<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>رابطمون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%85%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:40:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>رابطمون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چه حالی میده لب استخر تا ته بزاری تو کس همچین جنده ای</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:16:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بهزاده]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کونمون]]></category>
		<category><![CDATA[گازشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تا حالا کس نکرده بودم فیلم سکسی نه چیزه دیگه اما واسه اولین بار بود که طعم واقعیشو حس کردم&#8230;.. راستی سلام اسمم بهزاده 25 سالمه دانشجو سکسی و&#8230;. ازونجا که کارم تویه جای عمومیه شاه کس و بیشتر با زنا وب بچه ار داریم منم خود به خود یه پسری شدم کونی که عاشقه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تا حالا کس نکرده بودم فیلم سکسی نه چیزه دیگه اما واسه اولین</h2>
<p>بار بود که طعم واقعیشو حس کردم&#8230;.. راستی سلام اسمم بهزاده 25 سالمه دانشجو سکسی و&#8230;. ازونجا که کارم تویه جای</p>
<h3>عمومیه شاه کس و بیشتر با زنا وب بچه ار داریم منم</h3>
<p>خود به خود یه پسری شدم کونی که عاشقه سکسه و الانم می خوام یکیشو تعریف کنم. روزی که اومد تو</p>
<h4>محل جنده کارم دو تا بچه همراهش بود راستش منم چند</h4>
<p>وقتی بود که هم سکس نکرده پستون بودم هم اینکه با دوست دخترم بهم زده بودیم و دیگه حالو حوصله منت</p>
<h5>کشی دخترو کوس نداشتم. دختری که باید دهن خودتو سرویس کنی،</h5>
<p>کلی واسش خرج کنی تا آخرش به زور از کون بکنیش تازه طلب کارم باشه جنده خانووووووم!!!! واسه همین دنباله یه زن سکس داستان بودم چه بهتر</p>
<h6>که بیوه باشه&#8230; خلاصه یه نیم ساعتی اونجا ایران سکس بود حس</h6>
<p>کردم یواش یواش داره میره. خدا رو شکر یه قد و قیافه ای هم داریم که طرف نرینه بهمون. با ترس و لرز که اولا فحش نده بعدشم دستمو رد نکنه شمارمو تو یه کاغذ نوشتم و انداختم تو مسیرش&#8230; اومد جلوتر و برداشت&#8230;. مارو میگی تو کونمون عروسی شد!!!! نیم ساعت بعدش زنگ زد!!! ازین چرت و پرتای معمولی باره هم دیگه کردیم فهمیدم اسمش ساراست (البته تو اینجا واسه آبرو داری) و از شانسه تخمیه من اون بچه ها برادر زادهاش بودن خودشم مجرده 2سالم ازم بزرگتره!!! ای کیر تو این شانس خیلی تنها بودم این تنهایی هم واسه غرورم بود نه واسه نبود دختر خلاصله گفتیم یه چند روزی تحملش کردم که دیدم نه نمیشه باید به خانوم اطلاع بدیم عزیزم من بیدار شدم صبح بخیر ، گلم دارم صبحانه کوفت می کنم، نفسم دارم میرم یونی و&#8230;. دیگه جوابشو ندادم. گفتم کونه لقش تا&#8230; بعده یه ماه اومد دوباره مغازه منم بد کفگیرم خورده بود تو کونم&#8230; بابا یکی بیاد فقط لب بده!!!! اصلا کسشو می خورم فقط یکی بیاد!!! شمارشو پاک کرده بودم ای کیر تو این شانس رفتم تو اینباکس&#8230; ایول یکی از اس ام اساش تو گوشی مونده بود. یه اس ام اس دادم تخمشم حسابم نکرد! بازم کیر خوردم! نشستم یه گوشه و تو حاله خودم بودم سرمو که آوردم بالا دیدم نیستو رفته&#8230; گوشیم که زنگ خورد هر کسیو حدس زدم جز اون با قیافه سگی که واسم گرفته بود. گفت گوشیش سایلنت بوده در ضمن انتظار نداشته منم زنگ بزنم گفت چرا نگام نکردی منم که دیدم اینجوریه نگفتم که تخمشو نداشتم.. گفتم: از ناراحت بودم (یکی نبودم بگه بچه پررو طلب کارم شدی) خلاصه گفتم ببین من حالو حوصله این لوس بازیا رو ندارم. دوست دارم باهات باشم اما نه اینکه اینه بچه ها کجا میری و کجا میای و&#8230; در ضمن یه چیزی گفت چی: بهش فهموندم سکس.. البته با هزار تا فلسفه بافی نه به این راحتی!!! دیدم اون بدتر از منه&#8230; دیگه توپه توپ بودم بعد یه مدت همه گفتن امروز چته شارژی!! دو بار باهاش رفتیم بیرون دفعه دوم دستم لای پاش بود وقتی یکم کسشو مالیدم دیدم چشاش خمار شد باورم نمیشد دیگه اینقدر حشری باشه. خلاصه گفتم بریم خونه ما گفت بریم از سفره خونه اومدیم بالا سواره ماشین شدیمو منه تو کفم واسه اینکه خماریش نپره دستم لا پاش بودو داشتم کس مالی می کردم!!! رفتیم تو خونه انگار که اون منو شکل کیر میدیدو منم اونو شکل کون!! لباسا رو جر میدادیم از تنه هم لبامونم از هم جدا نمیشد اینه این قحطی زده ها شده بودیم خودم نمیدونم کجاهاشو می خوردم&#8230; دست، پا، گوش، چشم، گاز میگرفتیم، بوس میکردیم و لیس می زدیم.. وقتی نگاه کردم لباس تنمون نیست خندم گرفت اصلا نفهمیدم چطوری اینهمه لباس از تنمون درومد اونم منی که عاشقه این بودم لباس دخترو یواش یواش از تنش در بیارم! بی خیال شدم و رفتم سراغه سینه هاش بزرگ نبود ام کوچیکم نبود مثله سگ گازشون می گرفتم!! اونم فقط جیغ میکشید.. جیغ نزن سارا همسایه ها میفهمن&#8230; خب تو گاز نگیر احمق!! نمی تونستم ولش کنم باورم نمی شد خیلی کشش داشت بدنش. وقتی کسشو دیدم پشمام ریخت!! صورتیه صورتی یه لحظه شک کردم کسش داره منو می خوره یا من کسشو! چشام سیاهی میرفت افتادم به جونه کسش اونم دیگه آبرومونو جلو همسایه ها برده بود&#8230; دوست داشتم بگم سارا جونه مادرت لال شو اما وقتی با یه حالتی می گفت بهزاااااد جونم منم شهوتم بیشتر میشد و کاری باهاش نداشتم. منو آورد بالا دوباره لب بازی شروع شد که نوبتیم باشه نوبته اونه. از گردنم شروع کرد تا رسید به کیرم داشتم می مردم باورم نمی شد چقدر قشنگ تنمو می خورد.. اما تا حالو شده کسی واستون ساک بزنه شما هم وانمد کنید که دارید حال میکنید!!! من همیشه اینجوری بودم وقتی دوست دخترم ساک میزد به زور آه و ناله میکردم. اما بچه ها وقتی سارا کیرمو شروع کرد به خوردن واقعن جونمو سر کیرم دیدم دیونه که بودم دیونه ترم شدم خودمو تو آسمون میدیدم داغه داغ&#8230; بسه بسه بسه ولش نکرد عوضی منم که فکر نمی کردم آبم با ساک زدن بیاد شرمنده کیرم شدمو&#8230; پاشید سر و صورت سارا.. اونم یکمیشو خورد بقیشو حیف ومیل کرد!!! بازنوبته من بود ات به مهمترین قسمته خاطرم برسم. داشتم با کسش بازی می کردم انگشتمو یه نمه فرو میکردم و از اونجاییم که هیچی اون لحظه حالیم نبود هر لحظه بیشتر فرو می کردم میگفتم: خودش میگه کی بسه وگرنه به تخمم&#8230; دیدم نه دستم تا آرنج رفته تو کسه خانوم و ککش نمگزه!!! گفتم سارا؟؟؟ یه نگاه کرد گفت اگه میگفتم منو فقط واسه این می خواستی!!! (فکر کرده واسه نجابتش می خوامش) خلاصه رفتم کاندوم آوردم تا اومدم باز کنم گفت نه نه نه کاندوم نه. سارا بابات خوب ننت خوب این دیگه ئجبه. الا و بلا که نه.. یه لب گرفتمو کیرمو گذاشتم لبه کسشوتا ته کردم تو یه کم یواش تلبه زدنو شروع کردم و اونم دید اینجوریه و از من بخاری بلند نمی شه کمرمو گرفتو خودش شروع کرد به تلمبه زدن تا یه دفعه دیدم بله خوانوم لرزید و ارضا شد حالا اونو فرستام بالا خودم زیرش خابیدم اومد نشست رو کیرم اینبار با هم بالا و پایین می شدیم.. وای په حالی می دادچه کسی چه کونی وای. اه وهووووه بود که ازمون بلند می شد اون میگفت بهزاد منم جواب بدم جونم.. گفتم سارا کون می خوام گفت درد داره از من اصرار ازونم ناز تا بالاخره قبول کرد. کیرم خیس بود حاله کرم آوردنم نبود چهار دست و پاش کردیم و یه کم با آب دهنمم خیس کردم و زدیم تو چه قدر تنگ بود تا برسه به تهش نصفه انرژیمو گرفت اینم که لال نمی شد: بهزاد بسه، بهزاد در بیار&#8230;. شروع کردم به تلمبه زدن اونم کم کم عادت کرد و سر صداش باز شروع شد منم حالا دیگه داشتم قربون صدقش می رفتم<br />
سارا جونم قربونت برم با کیرم حال می کنی و&#8230;. یه پنج دقیقه که گذشت خسته شدم گرمم شد کیرمو درآوردمو دوباره کردم تو کسش دیگه جفتمون داشتیم ارضا می شدیم. شدت تلمبه زدنمو بیشتر کردمو&#8230;. نتونستم کیرمو در بیارم اختیارم دسته خودم نبود همش خالی شد تو کسه سارا اونم ارضا شد کیرمو انگار با کسش گرفته بود در نمیومد قفل شده بود. دیگه حالی واسم نمونده بود واسه اونم همین طور یه چند دقیقه همینطوری خوابیدیم. لباشو بوسیدمو لباس تن کردیم گفت فقط بریم داروخانه یه قرص اورژانسی واسم بگیر. الان که زمستون 89 حدود شش ماه از رابطمون میگذره اون میگه با منه اما هر بار که میریم بیرون دو،سه تا پسر بهش زنگ می زنن منم خودمو میزنم به اون راه میگم میدونم سارای من فقط با منه&#8230;.بذار بقیه هم ازین دریا استفاده کنن. اما اهل نا مردی کردن و دادن شمارش نیستم. هر کی مخ زد نوش جونش به کسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177572</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس داره به چه بزرگی , کیر هم دوست داره کلفتشو جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 06:03:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اينطور,]]></category>
		<category><![CDATA[اينكاره]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداما]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با پسرم دروغ نداره كه فیلم سکسی بنويسم:از اسمهاي مستعار استفاده ميكنممن دو خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتادبرج سکسی 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش يكي شاه کس از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم قيافم بد نيست ولي چون 17 کونی سالمه كونم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با پسرم دروغ نداره كه فیلم سکسی بنويسم:از اسمهاي مستعار استفاده ميكنممن دو</h2>
<p>خاطره سكسي رو باهم براتون مينويسم كه در فاصله يك روز برام اتفاق افتادبرج سکسی 11 سال 1388 بود.من رفتم پيش</p>
<h3>يكي شاه کس از دوستام و باهاش درد و دل ميكردم.من خودم</h3>
<p>قيافم بد نيست ولي چون 17 کونی سالمه كونم پرپشمه ولي بعضي از دوستام هنوز خبر نداشتن و برحسب قيافم فكر</p>
<h4>ميكردن جنده كونم خوبه حالا كار ندارم من رفتم پيش رفيقمو</h4>
<p>باهاش دردودل ميكردم و بهش گفتم پستون كه اره،همسايمون به نام وحيد كه همسن خودم يعني 17 سالش بود و خيلي</p>
<h5>دوسش داشتم کوس و واقعا كون خيلي خوبي داشت بدون هيچ</h5>
<p>پشمي،صاف صاف كه من بجاي دختر فقط تو فكر اون بودم بلاخره هي بهش ميگفتم كه تو نخشمو،نميده و اينحرفا كه ديدم سکس داستان دوستم گفت برو</p>
<h6>محمد رو بكن بهتر از وحيده منم چون ایران سکس اونشب خيلي</h6>
<p>حس شهوتم برانگيخته بودم يه كم روس فكر كردمو از پيشش رفتم البته ناگفته نمونه كه رفيقم كه باهاش دردودل ميكردم اونم به درد نميخورد ولي رفتم كه از راهنماييش استفاده ببرم.بلاخره با خودم گفتم كه محمدم چيزي از وحيد كم نداره فقط يه كم تپل تره كه اونم ميشه كرد گفتم يه چيزي باشه كه ابشو در بياره هرچي ميخواد باشه باشه،آخه محمدم نميدونست كه من تو اين نخم ولي خودم يه كم سكسي بود البته اينم نميدونست كه من بدرد بخور نيستم اما اونشب ساعت هفت بود كه زنگش زدم گفتم بيا خونمون كارت دارم اونم سريع اومد ما رفتيم تو طبقه پايين و داشتيم با كامپيوتر ور ميرفتيم بابامو خانواده هم طبقه بالا بودن،داشتيم با كامپيوتر كارميكرديم ديدم ميگه فيلمي چيزي نداري تو كامپيوترت منم گفتم نه بلاخره نشستيمو حرف ميزديم اون تا اون موقع نميدونست كه من اينكاره ام،تقريبا ساعت 10 بود كه بابامو همه رفتن بيرون با ماشين بعد محمدم ميخواست بره خونشون كه يه كم باد اومد و وقتي كه داشت ميرفت من يه پايي به كونش زدم اونموقع يه چيزايي فهميد و تا دم در رفت ولي باز برگشت گفت 1 ساعت ديگه ميرم،وقتي كه باز رفتيم تو طبقه پايين گرفت خوابيد منم از روي شيطوني هي پاميزدم به كيرش اون گفت كه اينكارو نكن بلند بشه بايد جرمشم بكشي هان ولي من به كارم ادامه دادم و هي ميزدم به كونش يا به كسرش با پاهام كه ديدم گفت امروز صبح رفتم پشماي كيرمو زدم و جلق هم زدم باشه برا برداشب اما من بيتوجه بودم و بازم به كارم ادامه دادم كه ديدم بلند شد اون هيكل بزرگتر از من بود كون سفيد و بي پشم يعني مثل دختر 18 ساله بعد ميخواست بياد منو بندازه زمين ولي چون من ميرفتم كشتي با يه فن خوابوندمش و به صورتي خوابيديم كه اون منو انگول ميكرد منم اونو بعد با شلوار داشتم ميكردمش كه ديدم شلوارشو در اورد باور نميكنيد كيرم 3برابر شده بود،شلوارشو در اورد و از روي شرت كيرش زده بود بيرون وقتي شرتشم پايين كشيد معلوم بود كه كيرش كمي پشم داشت كه اونم زده بود ولي كونش اصلا يه موهم توش پيدا نميشد بعد من چون از رفيقام شنيده بودم بدون تف بكني ديرتر ابت در مياد منم بدون تف افتادم روش و هي بادستم كونشو كنار ميزدم و سوراخشو ميديدم باور نميكنيد كسي كه كل شهرمون دوست داشتن بكننش حالا داشتم ميكردمش وااااي چه سوراخ تنگي بلاخره بعد از مدتي كه عرق كرده بوديم دوتامون من تند تر هي ميكشيدم به كونش چون تف نماليده بودم حدود سيزده چهارده دقيقه طول كشيد كه بلاخره آبم اومد و تا آخرشو كردم تو كونش البته وقتي كه داشت در مي اومد يه كم كيرمو تو كونش كهردم كه اهي كشيد و سريع بيرون اورم و شرع كردم ابمو بريزم تو كونش،الان اون صحنه رو به يادم ميارم كيرم شق شده سوراخ تنگ،كون گنده و سفيد و تو سوراخشم اب ريخته بودم يعدش نوبت من شد كه بخوابم منم از پشت خوابيدم ولي گفتم چون قيافم خوب بودم و هنوز نميدونست كه من اينكاره ام باهام حاضر شد ولي اونم نامردي نكرد يه 5 دقيقه اي كرد يعد ابشو ريخت و بعدشم اون رفت خونشون.فردا ظهرش باز اومده بود پيش خونمون و به بهونه پركردن فلش ميخواست بياد تو كه من چون وقتي يه بار كون كسي بزارم بعد از طرف بدم مياد مانع ورودش شدم و فرستادمش رفت كه بعدش رابطمون به كلي قطع شد و ديگه همه حاضر به سكس نبوداما حالا خاطره ي بعدي:2روز بعد از همون سكس من رفتم مدرسه.من تو مدرسه مسئول كتابخونه بودم.زنگ كلاس كه خورد به بهونه اين كه كلاس نرم و كتابخونه رو تميز كنم سركلاس نرفتيم و يه پسره به نام محسن رو هم كه كلاس اول بود اوردم تو كتابخونه كه كمكم كنه من اون سال كلاس دوم دبيرستان بودم محسنم اول.بعدش اوردمش اونم هيچي پشم نداشت ولي تقريبا لاغر بود.اونم بدش نمي اومد باهم بكنيم ولي من روم نبود كه چطور بهش بگم چون ميگم هنوز كسي منو نشناخته بود ولي كم كم حرفشو پيش كشيدم و انگولش ميكردم اونم هيچ عكس العملي نشون نميداد.بعدش كه زنگ خورد رفتيم بيرون و ديگه اونوقت همه چيز تموم شد ولي بعدازظهرش خونه بودم كه به فكر پريشب افتادم و كيرم عجيب شق شده بود من ميدونستم اون حاضره باهام بياد به همين خاطر زنگش زدم و گفتم تا 10 دقيقه ديگه بيا خونمون اونم 10 دقيقه نكشيد كه ديدم رسيد خونمون منم گفتم بيا تو اونم اومد و رفتيم تو طبقه پايين تقريبا ساعت 5 يا 5/30 بعدازظهر بود كه دقيقا داشت مثل محمد ميشد اومد و رفت دور كامپيوتر و من چيزي نميگفتم و فقط انگولش ميكردم از زير شلوار كه اونم چيزي نميگفت و گاه به كيرش دست ميزدم ديدم شق شده بود بلاخره با اين كه داداشم طبقه بالا بود دلو زدم به دريا و اونو خوابوندم اونم سريع بدون هيچ ممانعتي گرفت خوابيد من گفتم اول از روي شرت بكنمت ولي اون صبر نكرد و سريع شلوارشو پايين كشيد كه وقتي كونشو ديدم واقعا باورم نميشد كه اينطور باشه يعني از چيزي كه از پشت شلوار ميديديم بزرگتر بود و سفيده سغيد بدون هيچ مويي من اول تف ماليدم به انگشتم و ميكردم تو كونش كه ديدم اول يه كم اخ و اوخ كرد ولي بعد چيزي نميگفت البته اون قبلانم سكس داشته بود خودش بهم گفته بودم هيچي بعد چون يه سال كوچيكتر بود مجبورش كردم برام ساك بزنه كه وقتي دوسه بار دهن گرفت ديگه ايمكارو نكرد البته چون داداشم داشت برا كنكور ميخوند ميدونستم پايين نمياد ولي به هرحال خيلي اروم كارارو انجام ميداديم تا نفهمه من كه نميخواستم مثل پريشب زود همه چيز تموم بشه هي بهش ور ميرفتم بلاخره اون گفت زود بكن ميخوام برم منم گفتم اونو تف نماليدم ولي اينو ميمالم اول يواش يواش هي روش ميخوابيدم و بلند ميش<br />
دم باوردتون نميشه كونش خيلي خوب بود.اخر يه كم كيرمو ميكردم توش اونم چون قبلا تجربه داشت چيزي نميگفت منم تندترش كردم تا بلاخره ابم در اومد و به همه جاش پاشيد بعش هي داشتم كونشو ميماليدم كه گفت بخواب تا بكنم منم چون از نامردي خوشم نمياد خوابيدم و انونم منو كرد ولي از كردنش معلوم بود كه فقط داده و زياد نكرده وللي اونشبم گذشت و ديگه هيچ كدوم باهام نيومدن.برا همين منم همه جا زودتر رفتم گفتم تا آبروشونو ببريم و همه جاهم گفتم فقط كردمشون و ندادم اونام وقتي منو ميبينن فرار ميكنن حتي حاضر نيستن از كوچه ما ديگه رد شن چه برسه بيان تو خونمون.اينارو كردم ولي تا الانم كه سال 90 هستش از فكر وحيد بيرون نميرم هنوزم كونش فرقي نكرده.بهتر از دختره.سفيد يعني همه چي تموم.اميدوارم خوشتون اومده باشه من برم برا وحيد جلق بزنم.مرسي</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ایندیا کونش رو برای کیر کلفت باز میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2019 08:21:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[آووردم]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استایل]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی‌]]></category>
		<category><![CDATA[اوردموای]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بوداول]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونحالا]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوبهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهخونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتهمه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دندانپزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرقرار]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شایانم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینه‬]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینو]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمن]]></category>
		<category><![CDATA[کردوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکشو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مشکیشو]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دارم داشتم و هنوز ادامه فیلم سکسی داره رو براتون تعریف کنممن دوم دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم سکسی داشته باشه و هم بتونیم از نظر شاه کس جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با یه دختر خیلی جذاب تر از کونی رابطه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دارم داشتم و هنوز ادامه فیلم سکسی داره رو براتون تعریف کنممن دوم</h2>
<p>دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم سکسی داشته باشه و هم بتونیم از</p>
<h3>نظر شاه کس جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با</h3>
<p>یه دختر خیلی جذاب تر از کونی رابطه ی جنسیه.با دوست صمیمیم دانیال خیلی رفت و آمد داریم و روزی نیست</p>
<h4>که جنده با هم نباشیم،من زیاد خونه شون می رم و</h4>
<p>اون هم همینطور خونه ی ما،دانیال پستون یه خواهر داره که یک سال و نیم ازش کوچیکتره،اسم خواهرش شیرینه،خیلی دختر خوشگلیه</p>
<h5>و من کوس از اول های دوستیم با دانیال و زمانی</h5>
<p>که واسه اولین بار رفتم خونشون خیلی مجذوب قیافه ی زیبا و اخلاق فوق العاده اش شدم،حتی سلام کردنش برام خیلی دوست سکس داستان داشتنی بود،از همون</p>
<h6>اولین دیدار عاشقش شدم و فکر دوستی باهاش ایران سکس تو مغزم</h6>
<p>جا گرفت،داستان ما هم از اونجا شروع میشه.چند ماهی از دوستیمون گذشت و من و دانیال بیشتر با هم رفت و آمد می کردیم،ولی من زیاد شیرینو نمی دیدم و کمتر موقعی جلوم ظاهر می شد،فکر کنم به خاطر این بود که خانوادش زیاد دوست نداشتن.من و دانیال خیلی با هم تو کامپیوتر فوتبال و ماشین بازی می کردیم و این یکی از دلایل رفت و آ مدمون بود،در ضمن هر دو تامون از کامپیوتر و اینترنت چیزای زیادی حالیمون بود و به جرات میتونم بگم تو مدرسه فقط ما دو تا حرف برای گفتن داشتیم.من و دانیال از نظر طرز تفکر خیلی شباهت داشتیم و هر دوتامون داشتن یه دوست دختر رو مهم و مفید می دونستیم البته دانیال اون موقع دوست دختر داشت و من هم دوستشو از نزدیک دیده بودم،من هم دنبال یه دوست خوب می گشتم که شیرینو دیدم ولی دانیال اون وقتا حتی به ذهنشم خطور نمی کرد که من به خواهرش علاقه مند باشم چون خانوادشون برعکس دانیال که پسری مدرن و منطقی بود یه خانواده ی نیمه مذهبی و خشک بودن و دوست پسر داشتن دخترشون رو قبول نمی کردن.من نمی تونستم به دانیال بگم که خواهرتو دوست دارم،بنابراین تصمیم گرفتم تو یکی از این روز ها یه جوری با خواهرش ارتباط برقرار کنم،دفعه ی بعدی که رفتم خونشون بعد از کمی درس خوندن با دانیال رفتیم سراغ کامپیوتر،بعد از بازی فوتبال و این که سه بار پشت سر هم دانیالو بردم رفتیم تو اینترنت بچرخیم،بعد یه ربع دانیال رفت شربت بیاره،من هم گفتم برم به یاهو مسنجرم سر بزنم که دیدم آی دی شیرین تو یوزرنیم نوشته،می خواستم وارد شم ولی دیدم کار درستی نیست،آیدیشو یه جا نوشتم تا بعدا ادش کنم،تو اکانت خودم نرفتم و از یاهو مسنجر رفتم بیرون تا شیرین شک نکنه اون روز گذشت و چند روز بعد من و دانیال بعد مدرسه رفتیم خونه ی ما و قرار بود ناهار بمونه و بعدش یه کم بهم عربی یاد بده،آخه من عربیم خیلی ضعیفه و اون بهتر بلده،بعد درس رفتیم سراغ کامپیوتر،ازم پرسید دختر خوبی پیدا کردی،گفتم هنوز نه،چون نمی خواستم قبل از صحبت با خواهرش بفهمه،ازش درباره ی دوست دخترش پرسیدم،گفت خیلی باهم دوستن و خیلی حال می کنن من دیگه بیشتر ازش نپرسیدم ولی با این جوابش منو بیشتر ترغیب کرد تا با خواهرش حرف بزنم.دو روز بعدش بعد از باشگاه بدنسازی داشتیم می رفتیم خونه،خونه ی دانیالشون نزدیک بدنسازیه، دم درشون رسیدیم و تعارف کرد برم داخل ولی من تشکر کردم و گفتم الان باید برم خونه،چون بوی عرق می دادم و باید دوش می گرفتم،خداحافظی کردیم و من راه افتادم به سمت خونمون چند قدم جلوتر دیدم یه دختر خوش استایل داره از ته خیابون میاد،نزدیک تر که شد فهمیدم شیرینه،قلبم شروع به تالاپ تولوپ کرد،وقتی به هم رسیدیم سلام کردم،اون هم سلام کرد،بعد یکی دو ماه داشتم دوباره صورت زیباشو میدیدم،خیلی استرس داشتم،بعد احوالپرسی میخواست خداحافظی کنه که بهش گفتم ببخشید شیرین خانم،بعد یه کاغذ از تو کیفم در اووردم و شماره موبایلمو واسش نوشتم،بعدش یه لبخند کوتاه زد که واسم یه دنیا می ارزید و خداحافظی کرد و سریع دوید رفت خونشون.اون روز خیلی خوشحال بودم که گام اولو برداشتم.فردای اون روز دیدم موبایلم زنگ خورد،شماره ی خونه ی دانیال بود،گوشیو گرفتم گفتم سلام داداشه عزیزم که یه دفعه دیدم شیرینه و سلام کرد،منم گفتم ببخشید فکر کردم دانیاله،اون هم گفت خواهش می کنم،من گفتم دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم،شما چطور،گفت منم همینطور،گفتم میشه شماره موبایلتون رو بدین بهم که گفت موبایل ندارم،منم بهش گفتم پس میتونیم با یاهو مسنجر چت کنیم،گفت آره خیلی خوبه،گفتم اوکی اگه کاری ندارین تو یاهو مسنجر ادامه بدیم،گفت الان نمی تونم دانیال پشت کامپیوتره گفتم باشه بعدا،بعد خداحافظی کردیم اون روز در پوست خودم نمی گنجیدم. بعد دو روز از وقتی که ادش کردم دیدم آنلاین شد سلام و احوالپرسی کردیم و بهش گفتم که از روز اولی که دیدمش عاشقش شدم اون هم گفت که بهم علاقه داره اون روز حدود سه چهار ساعت چت کردیم.بعد چند روز بهش گفتم که میای بریم پارک،اون هم قبول کرد،قرار گذاشتیم فردا ساعت 6 غروب پارک همدیگه رو ببینیم.فردا شد و غروب به خودم رسیدم و عطر و ادکلن زدم و شیک و خوش تیپ سر ساعت 6 سرقرار حاضر شدم،رسیدم پیشش بهم دست داد،دستاش خیلی نرم بود و صورتش خیلی زیبا،بهش گفتم امروز خیلی خوشگل شدی،یه مانتوی کرم داشت با شلوار جین آبی و روسری قرمز،اون هم به من گفت خوشتیپ شدی،من گفتم چشات خوب می بینه،بعد رفتیم دو تا بستنی گرفتیم و دوتایی رو یه نیمکت نشستیم و بستنی می خوردیم و حرف عاشقانه می زدیم،دیگه شب شده بود ساعت 8 بود داشتیم تو پیاده رو راه می رفتیم،کشیدمش تو یه کوچه فرعی و خیلی آروم دستامو گذاشتم دور گردنش و لبامو آروم گذاشتم رو لباش،اولین بوسه ام بود،حس محشری داشت،واقعا تو آسمونا بودیم،بعد 2 دقیقه لب گرفتن بهم گفت خیلی دوستت دارم اولین بارمه،گفتم من عاشقتم شیرینم،منم اولین بارمه،خیلی حس خوبی نسبت به هم داشتیم،اون شب تا سر خیابونشون با هم رفتیم و با هم خدا حافظی کردیم.روز ها پشت سر هم می گذشت و ما هر روز بیشتر عاشق هم می شدیم ولی هنوز کسی از رابطمون خبر نداشت حتی دانیال.تا یه روز که دانیال اومد خونمون و رفتیم تو اینترنت،یاهو مسنجرم هم باز بود که یکدفعه شیرین آنلاین شد و اسمش اون پایین اومد،دانیال چشمش خورد به اسم شیرین و رو اسم شیرین کلیک کرد و همه ی چت های قبلی من و خواهرش اومد،بعد دانیال یه نگاه به من کرد و خندید،یه بوس بهم داد و گفت چه کسی بهتر از دا<br />
داش شایانم ولی ناراحت شدم از این که بهم نگفتین،من گفتم فکر کردیم شاید ناراحت شی،گفت خیلی هم خوشحال شدم ولی بابا و مامان من و شیرین نباید بفهمن،منم گفتم آره.اون روز گذشت و تا یکی دو ماه سکسمون در حد لب و لیسیدن بالاکمر بود ولی حس می کردیم نیاز هر دو تامون بیشتر از اینه.یه روز جمعه که پدرم کوه بود و مادرم نوبت دندانپزشکی داشت به شیرین پی ام دادم که امروز میای خونمون؟،اون هم قبول کرد.من صبح اون روز رفتم حموم و به سر و وضعم رسیدم تا ساعت 3 شد و زنگ در خورد،دیدم شیرینه،گفتم بفرما گلم،اومد بالا،همون مانتوی کرم تنش بود با شلوار مشکی و روسری آبی آسمونی،براش میوه آووردم و بهش گفتم راحت باشه،روسریشو در اوورد موهای بلند و سیاهش مثل آبشار ریخت بیرون،خیلی زیبا بود،بعد از خوردن میوه رفتم کنارش زانو زدم و لبامو به لباش رسوندم،چند دقیقه ای داشتیم بوسه می گرفتیم بعد بلند شدم و بهش گفتم دستتو بذار تو دستم،دستشو گرفتم و بردمش به سمت اتاق خوابم،رفتیم داخل اتاق بهش گفتم تخت خودتونه رفت لبه ی تخت نشست، من هم کنارش نشستم در همون حال که پاهاش روی زمین بود دراز کشید روی تخت،من هم همین کارو کردم،در همون حال از هم لب می گرفتیم،لب های نرم و معصومی داشت،بهش گفتم کاملا روی تخت دراز بکشه،آروم آروم دکمه های مانتوشو باز کردم،زیرش یه تاپ سفید داشت،از رو تاپ سینه های کوچیکشو بوسیدم بعدش تاپشو آهسته کشیدم بالا و درش آووردم،وای چه بدن سفیده داشت،همه جای پوست نرم شکمشو لیسیدم،دور نافش فوق العاده بود،سر و صدا و آخ و اوفش در اومده بود،ازش اجازه گرفتم شلوارشو در بیارم،گفت در بیار عزیزم،آروم دکمه های شلوار مشکیشو باز کردم و درش آووردم،وای چی می دیدم یه شرت سفید و رون های زیبا تر از اون،شلوارشو کشیدم بیرون،حالا یه فرشته ی زیبا با شرت و کرست سفید جلوم بود،دیگه نوبت لباس های من بود،یه شلوار گرمکن سورمه ای و تی شرت قرمز داشتم،ازش پرسیدم لباسامو خودم در بیارم،گفت نه،من در میارم تی شرتمو از تنم در آوورد بعدش شلوارمو ،شرتم هم سورمه ای بود،تا چشمش به کیر نیمه شق من افتاد گفت اوهوه،من کمی خندیدم،بعد این که کاملا شلوارمو در آوورد من به پشت خوابیدم رو تخت و بهش گفتم بخوابه روم،افتاد روم و شروع به بوسیدنم کرد من هم صورت و لب و گردنشو می بوسیدم،بند کرستشو گرفتم و یواش بازش کردم دو تا سینه ی کوچولوی قشنگ می دیدم جاهامونو عوض کردیم و من خوابیدم روش اونقدر سینه هاشو خوردم که صداش بلند شد ،بعدش نشستیم و با دستم مو ها و صورت نازشو نوازش می کردم،گفتم خیلی دوستت دارم اون هم گفت دوست دارم شایان جونم،گفتم شیرین منی،شروع کرد به در آوردن زیر پیراهنم،حالا هر دومون فقط شرت داشتیم،گفت اول من مال تو رو در میارم گفتم حرف حرف شماست،شرتمو کاملا از تنم در آورد موهای کیرمو کاملا تیغ کرده بودم،صاف صاف بود،بادستش کیرم رو گرفت و دست مالی کرد،گفتم دوست ندارم بخوریش،گفت منم دوست ندارم بخورم،حالا دیگه نوبت شرت شیرین بود،اول از رو شرت یه بوس به کسش دادم،بعد شرتشو آروم کشیدم پایین و درش اوردم،وای که چی می دیدم یه کس بی موی سفید با لبای صورتی بوسیدمش و شروع به لیسیدن کردم،آخ و اوخش دوباره بلند شد،کسش خیس شد،زبونمو داخلش میچرخوندم سر و صداش بیشتر می شد،سرمو بلند کردم و با دست کسشو معاینه کردم،پرده اش معلوم بود دوباره لیسیدمش،گفت کیرتو بذار توش،دارم میمیرم،گفتم آخه تو هنوز دختری،گفت من فقط تو رو میخوام،گفتم منم همینطور،ولی باید بهم قول بدی همیشه باهام باشی تا با هم ازدواج کنیم،گفت قول میدم،منم یه بوسه ازش گرفتم و آروم کیرمو گذاشتم جلوی کسش،بهش گفتم اگه دردت زیاد بود بگو بس کنم،آروم گذاشتم تو کسش،گرمای کسش وجودمو فرا گرفت اول یه کم دردش اومد چون پرده اش چند قطره خون اومد ولی کم کم آخ و اوفش در اومد و داشت مثل من حال می کرد تلمبه هامو شدید تر می کردم که آخ و اوفش رفت بالا و گفت داره آبم میاد،کیرمو سریع کشیدم بیرون که دیدم آبش فواره زد رو تن و گردن و صورتم و پاهاشو که می لرزیدن به هم می زد،آبش که تموم شد دوباره کیرمو کردم تو کسش و دو سه دقیقه ای تلمبه زدم تا وقتی داشت آبم میومد،خیلی دوست داشتم بریزم تو ته کس گرمش ولی کیرمو در آووردم و تمام آبمو رو سینه و دور نافش خالی کردم وبعد افتادم روش و در آغوش هم به بغل خوابیدیم.بیدار شدم،ساعت پنج و نیم بود،6 مادرم میومد،شیرینو بوسش دادم و بهش گفتم بهترین دوست دختر جهانی،اونم گفت خیلی حال کردم،دوست دارم،منم گفتم دوستت دارم شیرینم اون گفت کاش همیشه با هم باشیم منم گفتم خدا منو از تو جدا نکنه،بعدش لباشو بوسیدم و لباسامونو پوشیدیم ومن لباس بیرون پوشیدم و دست در دست هم رفتیم تا سر خیابونشون رسوندمش و &#8230; پایانراستی تو رو خدا به شیرین عزیزم و من توهین نکنید در پایان چند نکته:1.این اولین سکس من و شیرین دوست دخترم بود و هنوز هفته ای حداقل یه بار سکس داریم،اگه خدا بخواد قصد هم ازدواج داریم.2.تمامی اسامی مستعار بود.3.به همه پیشنهاد می کنم دنبال یه دوست خوب و سکس سالم باشن و از خواندن داستانهای سکس با محارم بپرهیزند چون انسانی نیست.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2573</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان سکس پیشه خوشگل من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخورین]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروون]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[جمعمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشممون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهبه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[سوالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاقلانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمنمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمه]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[گوشامو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانا]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتو]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندو]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میومددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهام]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگیش]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[ورزیده]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی</h2>
<p>میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر</p>
<h3>بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری</h3>
<p>کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای با شهاب اینا بریم یه مشی بزنیم؟- شهاب؟شهاب کیه؟بابا همونی که تو</p>
<h4>با جنده دوستش دوست بودی &#8230;اسمش بابک بود &#8230;و..خلاصه شروع کرد</h4>
<p>توضیح دادن تا بالاخره یادم اومد.تقریباً پستون 3-4 ماه پیش صدف با یه پسری دوست شده بود به نام شهاب منم</p>
<h5>با دوستش کوس دوست شده بودم که اسمش بابک بود.بابک پسری</h5>
<p>بود چشم و ابرو مشکی با قد بلند و هیکلی که کلی ساخته بودش ، خیلی هم از همدیگه خوشمون میومد ولی سکس داستان چون از طریق</p>
<h6>صدف با همدیگه دوست شده بودیمبه خاطر قطع ایران سکس شدن رابطه</h6>
<p>ی شهاب و صدف ،منو بابکم رابطمون خیلی کم شده بود و فقط گه گاهی باهم تلفنی حرف میزدیم. البته من این جوری می خواستم، چون کلی هوایصدفو داشتم ویه جورایی مثلاً می خواستم با این کارم شهابو تنبیه کنم که یعنی چرا صدفو ناراحت کردی و جمعمون اینجوری خراب کردی..!!؟!!پس ساعت 4 بیا دنبالم ok؟ok.بلند شدمو رفتم یه دوش گرفتم &#8230;موهامو خشک کردمو شروع کردم به لاک زدن پاها و دستام&#8230; که صدف اس ام اس داد که برنامه او کی شده ولی بابک میگه بزاریم واسهفردا چون امروز باید زود بره آخه باباش اینا دارن از استرالیا میان نظرت چیه بریم یا نه ؟داشتم به صدف اس میدادم که بابک زنگ زد و بعد از کلی احوال پرسی و قربون صدقه رفتنو دلم برات تنگ شده ، دوباره جریان و گفت و بعدم خواهش کرد برنامه رو بزاریمواسه فردا چون خیلی دلش برام تنگ شده و میخواد یه دل سیر منو ببینهمنم گفتم اگه امروزباشه بهتره و اگه میخوای بری موردی نداره منم بعد تو میام خونه ،چون هم حوصلم خیلی سر رفته هم اینکه حالا که صدفو شهاب آشتی کردن تا پشیمون نشدن بزار همدیگرو ببینن فوقش یه روز دیگه یه برنامه ی خوب می چینیم که کلیم خوش بگذره الان هدف از دوره هم جمع شدن آشتی کردن اون دوتاست و&#8230;.ازین حرفاخلاصه با توضیح دادن من اونم قانع شد و گفت اگه تونست یه کاری میکنه که دیرتر بره تا بیشتر پیشه هم باشیم.بعد از اون یه اس به صدف دادم که برنامه ok شد و رفتم یه چیزی خوردم ساعت نزدیکای 4 بود که کاملاً حاضر شده بودم و کلی خوشگل کرده بودم چون میخواستم بعد از اینهمه مدت که بابک منو میبینه خیلی خوبتر از قبل باشم خلاصه صدف اومدو باهم راهی خونه شهاب اینا شدیم&#8230;شهاب یه پسری بود با موهای قهوه ای تیره و چشمای روشن ،که چشماش تقریباً شبیه گربه بود آخه هم سبز بود هم توسی روهم رفته چهره ی بامزه ای داشت قدش یه کمی از بابک کوتاه تر بوداما هیکلش مثه بابک ورزیده بود اینو راحت میشد فهمید چون بیشتر اوقات از زیر لباسهاش شکم تیک اش معلوم بود توی راه شهاب زنگ زدو گفت مشروب چی میخوایید منو صدفم باشیطنت بهم نگاه کردیمو گفتیم هه نه سی.اونجا که رسیدیم اول کلی باهم گپ زدیمو از خاطرات گذشتمون حرف زدیم گاهی اوقاتم از شوخی یایی که شهاب میکرد از خنده ریسه می رفتیم چون باهم راحت بودیم شوخی یای سکسیزیاد میکردیمو شهاب تکنیکای خفتگیری دخترهارو که بلد بودن یکی یکی و به نوبت روی منو صدف پیاده میکردو همه میخندیدیم .باهم این حرفا رو نداشتیم لعنتی انقد حرفه ای بود که با یهحرکت جوری دستو پاتو واست گم میکرد که نمیفهمیدی از کجا خفت شدی واقعاً راه در رو نداشتی جز اینکه جیغ بزنی یه سری که صدف از درد دستش داد زدو کمک خواست شهاب لباشومحکم گذاشت رو لبای صدف.که دیکه صداشم در نمیومد یعنی یه خفت کامل و درست و حسابی &#8230;!!اینم از راه آخر دیدین فوت کوزه گریمم بتون گفتم بعد برید بگید شهاب بده..!!!بایه خنده ی شیطنت آمیز به من چشمکی زد و موقعی که داشتیم همه به سمت میز بار میرفتیم بادستش یه اسمک دت محکم به کونم زد که یه هو شوکه شدم بعدم پغیزدم زیر خندهو گفتم کثافت &#8230;.پدرتو در میارمآهای شهاب با کون زنه من شوخی نکنا که کونت میزارم.خوب توام با کون زنه من شوخی کن.دیوس مگه مثه تو بی ناموسم؟! منو بابک همش پیشه هم بودیمو بابک هی توی گوشم میگفت که دلش خیلی برام تنگ شده بوده و میخواد بعداً کلی باهام سر فرصت حرف بزنه ماچم میکرد تواین حین شهاب همش بابکومخاطب قرار میداد و حرفهایی میزد که یعنی مثلاً بسه بابا چقد میبوسیش &#8230;.بزار برسه بعد برید تو اتاق و &#8230;شهااااااب!!!!!جونم؟خیلی بی شعوریبخورمتخفه شوووووخلاصه حرفهایی میزد که باعث خندمون میشد و چون میدونستیم شوخی میکنه به دل نمیگرفتیم کلاً شهاب ازاین جور آدمهایی بود که اگه جلوت فش ناموسم میداد میمردی از خنده به جای اینکهبه دل بگیری، این وسط فقط صدف بود که گه گاهی از شوخی هاش عصبانی میشد.خلاصه بساط مشروب چیده شده بود و قرار شد من ساقی شم که دستم از همه سنگین تره.از نظر جنبه ی مشروب اول از همه شهاب خیلی دزش بالا بود بعد بابک بعد من و آخر هم صدفولی شهابو صدف معمولاً خیلی مشروب میخوردنو من بدبخت ساقی ام، باید پا به پاشون میخوردمتقریباً شیشه تموم شده بود که شروع کردیم به بازی پانتومیم. بازی میکردیمو میخندیدیم شهابو صدف تو یه گروه منو بابکم تو یه گروه تا به من میرسید شهاب چیزای سکسی می گفت که پانتومیمشواجرا کنم مثه : کوس دادن جنیفر لوپز، رقصیدن با میله و لب گرفتن از همه و&#8230;.موقعه ی اجرای آخرین حکم که لب گرفتن از همه بود اول از همه صدفو بوسیدم و بعد بابکو خیلی عاشقانه و سکسی بوسیدم چون یکمی مشروب گرفته بودتم خیلی با عشوه این کارو انجام دادموبه قول معروف لب پر سر و صدایی ازش گرفتم که صدای شهاب در اومدهو توله سگها تو اتاق نیستینا .داشتم از بابک و چشای قرمزش که فرط عشق و سکس برق می زد، به سمت شهاب می رفتم و تا بهش رسیدم خودش دستشو دوره گردنم کردو یه لب درست و حسابی و آبدار اما کوتاهازم گرفت تعجب کردم اما ازشم بعید نبود چون خیلی باهام تیک می زدچون همه مست بودیم گذاشتم به حساب مستیش فقط متعجب بودم که چرا بابک و صدف اعتراضی نمیکنند که تا نگاه کردم دیدم بابک داره به سمت دستشویی میره و صدفم داره یکمی رو مبلچرت می زنه تا شارژ شه.فهمیدم که هیچکدومشون شاهد اون صحنه نبودن وگرنه شهاب جرات نمیکرد ازین شوخیا کنه و اونجوری منو ببوسهشهاب و دیدم که داره با اون چشماش براندازم میکنه بهش اعتنایی نکردمو به سمت آشپزخونه رفتمدلم مشروب میخواست واسه این که جو عوض کنم داد زدم من بازم مشروب میخوام !!بابک گفت من تا یکی دو ساعت دیگه باید برما! بعدم فک نکنم دیگه مشروب باشهکه دیدم شهاب از سمت آشپزخونه ابسولوت به دست داره میاد و با ابرو اش اشاره میکنه که ایناهاش .باخوشحالی مشروبو ازش گرفتم و به سمت میز بار رفتم اما از چشم غره ای که بابک به شهاب رفتو شهابم با بی خیالی شونه هاشو بالا انداخت غافل نموندم. پیک هارو خیلی سنگین ریختمو بعدبلند گفتم بریم سلامتیدوتاشون اومدنو صدفم انگار شارژر بهش وصل کرده بودن چشماش و باز کردو به ما ملحق شد و انگار کمی سرحال اومده بود&#8230;2 تا پیک رفتیم بالا که نمیدونم چی شد که شروع کردیم به بطری بازی وقرار شد عملی نباشه و فقط سوال باشه اونم سوال سکسی ، سوالهایی مثه اینکه : چندبار سکس داشتی؟ با چند نفر ؟چه چیزی تو سکس بیشتر از همه ارضات میکنه ؟ با چی شل میشی میدی؟ وحشی دوست داری یا ملایم؟ میک لاو یا کردن؟ و هزاران هزار سوال سکسی و شخصی دیگه &#8230;.و قرار هم براین شد که همه صادق باشند و همه ی سوالها با جواباش همین امشب و همین جا چال شه و کسی از کسی آتو نگیره ..خلاصه از هم سوال میکردیمو میخندیدیم و از عقیده های سکسی همدیگه هم اطلاعات فراونی بدست آوردیم که این جمعمونو صمیمی تر میکردو مارو بهم نزدیکتر مخصوصاً منو بابک ، شهاب و صدفوآخه دوستی منو بابک دوستی فابریکی نبود فقط یه مدتی باهم دوست بودیم و بعدم دوستای معمولی شده بودیم و تا اونجایی که من خبر داشتم برای شهاب و صدفم همین طور بود برای همین اگه اونا از دختردیگه ای حرف می زدن یا منو صدف باهم پچ پچ میکردیم بحثی بینمون پیش نمی اومد اما بابک زیاد از دخترای دیگه حرف نمیزد و غلط نکنم تو فکر دوستی فابریک با من بود چون رفتارش اینو نشون میداد.خلاصه همین طور که مشروب میخوردیموقلیون میکشیدیمو بازی میکردیم متوجه شدم که شهاب هر چند دقیقه یه بار میره ته آشپزخونه و چند دقیقه دیگه بر میکرده اولش عادی بود ولی این کارشو 3 -4 بار تکرار کرد که حس کنجکاویم تحریک شد و با صدف درمیون گذاشتم اونم گفت تو برو دنبالش بیبین چیه بعد منم میام بابک داشت ماهواره تماشا میکرد داری کجا میری؟ الان میامچیزی نگفت و به تماشا کردنش ادامه داد. خونه ی شهاب اینا آپارتمانی بود در طبقه سوم . که هر طبقه دو واحد داشت و اونها اون دو واحد طبقه ی سوم و باهم یکی کرده بودن طوری که ته آشپزخونه ی خونه ی اول به پذیرایی خونه دوم میرسید و از اونجاهم به اتاقها، این همون مسیری بود که شهاب هی میرفتو میومد &#8230;کلی کنجکاو شده بودم و فکر میکردم موادی چیزی قایم کرده که هی میره سر میزنه میاد پیش خودم گفتم اگه کار دیگه ای داره چرا تو این اتاقای خونه اولی نمیره؟ خلاصه مسیری و که شهاب دوباره اونو طی کرده بود که بره نمی دونم چیکار کنه ؟!! پاورچین پاورچینو آروم رفتم. دیدم در یکی از اتاقها بازه آروم از لای در نگاه کردم دیدم شهاب یه پلاستیک مشکیو زیر تختشقایم کرد تا چشمش به من افتاد و دوید به سمتم اومد تا اومدم بجنبم با سرعت توی چند ثانیه منو در حالی که پشت بهش به خیال خودم در حال در رفتن بودم گرفتو چسبوند به خودش یه میک به گردنم زد که موهای تنمسیخ شد و با اون دست دیگش یکی از سینه هامو گرفت همه ی این کارارو توی چند ثانیه ای که من میخواستم در برم جلوی در اتاق انجام داد که با اومدنه بابک سریع حالت خودشو عوض کردو حالت دیگه ای به خودشگرفت که یعنی مثلاً مچ منو گرفته.هوی حرومزاده با داف من چیکار داری ولش کن ببینم .بی میل منو به دست بابک داد که داشت به زور منو از بغلش در میاوردداف شما داشت زاق سیاه ما رو چوب می زد منم مچشو گرفتمروبه من گفت :خوب کردی عشقم منواز لبام بوسید و دوتایی به سمت اون یکی خونه ،و سمت صدف رفتیم که داشت داد میزد که کجا غیبمون زده.به خاطر این رفتار شهاب موذب شده بودم ،اما نه میتونستم به صدف بگم ،نه به بابک چون اونجوری یه دعوای درست و حسابی را میافتاد خصوصاً که هممون مستم بودیمو جو دعوا بیشتر میگرفتموناز طرفی هم همش میگفتم نکنه توهم خودمه ، یا اینکه چون مست بوده شاید منو با صدف اشتباه گرفته و &#8230; ازین حرفای قانع کننده . خلاصه تصمیم عاقلانه این بود که اگرم از روی منظور این کارو کردهبهتره برای اینکه امشب به خیر بگذره ازش فاصله بگیرم تا تموم شه بعداً یه جوری این قضیه رو حلش میکردم &#8230;و درمورد کارهای مشکوک شهاب دیگه مطمئن شده بودم موادی ، چیزیه که میخواد ما نفهمیم یا شایدم میخواست ازش نپیچونیم .نمیدونستم میکشه یا نه &#8230;هر چی بود از هرچی آدم معتاد و دودی متنفر بودم از نظر من خلاف فقط مشــــــروب(که خلاف نیستفریحه) دودم فقط قلیون.خلاصه رفتم پیش صدف و ماجرارو براش گفتم البته به غیر از اون کار شهاب چون میدونستم حالا که مسته داد و قال را میندازه و شبه همرو زهره مار میکنه ترجیح دادم بزارم موقعی که حالش سر جاشه بش بگموقتی موضوع بهش گفتم قرار شد باهم بریم سراغشو به قول معروف خفتش کنیمو ته و توی قضیه رو در بیاریم که شهاب اومدشهاب جان من دیگه برم خیلی دیر شد.صبر کن منم لباس بپوشم باهات بیام.نه عشقم من خیلی دیرم شده تو با بچه ها بمون بعد برو خونه.دیگه ادامه ندادم و گفتمباشه مواظب خودت باشمنو یه عالمه بوسید و گفتفردا زنگ میزنم کارت دارم باید حتماً ببینمتباشه عزیزمشهاب داداش خدافظخدافظبابک رفتو من موندمو شهاب با یه صدف مستو پاتیل .سعی کردم خودمو با گوشیم مشغول کنمو الکی با وسایلا ور برم قلیون بکشم تا چشمم به چشش نیوفتو خاطره ی چند لحظه پیش جلوی چشممون تداعی نشه.بابا بزار پاشو از در بزاره بیرون بعد شروع کن اس دادن .در جوابش فقط خنده ای کردمو چون دیدم صدف خیلی مسته طوری که نمیدونه اصلاً کجاست و چه خبره و اینکه جلو شهابم یکمی موذبتر از قبل بودم آروم آروم به صدف گفتم که سریع لباسشو بپوشه که ماهم کم کم بریم ساعت تقریباً 11 شب بودخلاصه به زور صدفو وادار کردم که لباساشو نصفه نیمه بپوشه و عینه یه مامان حواسم بود که چیزی جا نزاره .کاش منم ازین مامانا داشتم که کلی هوامو داشت باور کن اگه یه مامان مثه تو داشتم تا 60 سالگی شیر میخوردم.از حرفش خندیدم تا فکر کنه که این حرفشو به پای شوخی های همیشگیش گذاشتم اونم لبخند شیطنت آمیزی تحویلم دادشهاب میشه ماشینم اینجا بمونه چون اصلاً نمیتونم رانندگی کنم لطفاً از آژانس واسه منو صدفم یه ماشین بگیر بی زحمت ،صبح میام ماشین و میبرمکجا حالا بشین یه گپی بزنیم بعد برو نمیخوریمت که!نه دیونه از بعدازظهر تا حالا داشتیم گپ میزدیم دیگه بسه رودل میکنیماتا عشقت رفت پیچیدی به بازی؟ ها خوشگله؟!نه . ولی هم اون هم اینکه حاله صدفو که میبینی بریم خونه بهترهدوتا ماشین بگیرم ؟نه یه دو مسیره بگیر نزدیکیماگه دیرت نشده بمون برای صدف ماشین میگیرمنه ممنون بابک گفت رسیدم خونه بهش زنگ بزنماینو گفتم که بفهمه و ازین حرفهای چرت نزنه اما بازم به خودم میگفتم تو چرا به خودت میگیری شاید بیچاره خواسته تعارف کنه.تو این فکرا بودم که دیدم دوباره داره به سمت اتاقش میرهسریع سغولمه ای به صدف زدمو باهم آروم دنبالش رفتیم.تا بهش رسیدیم دوتایی گرفتیمش و با داد و هوارو خنده، من پلاستیکو از دستش گرفتم و هر چی توش بود در آوردم2 تا آبجوی اصل با چندتا قوطی ویسکی بود بی اعتنا به التماسهای اون در آبجوهارو باز کردمو صدف مثله جنگی زده ها پریدو کف آبجوها رو نوشیدتا مبادا ذره ایش روی زمین بریزه خلاصه با کتک ازش اعتراف گرفتیم که گفت چون خیلی مستبودین میومدم ببینم که اینارو پیدا نکنین بخورین حالتون بدتر شه فقط هم برای اینکار نمیومدم کارای دیگه ای هم داشتم تو همین حین متوجه شدیم که آیفون داره خودشو میکشه از زنگ و صدا صدف که خیلی هم مست و بود، مدام باباش زنگ می زد و میگفت کجاییناونم میگفت تو راهیم برای اینکه زودتر به خونه برسه با سرعت جت به سمت در رفتو توی راهش به من گفت که خیلی دیرش شده باید زود بره،فکر کنم متوجه نشده بود که شهاب یه ماشین گرفته و باید صبر کنه تا منم بیام به ثانیه نکشید به محض بیرون رفتنه صدفتوی چند ثانیه &#8230;.نگاهم به نگاه شهاب برخورد کرد وتوی ذهنم یادم اومد که نباید با اون تنها باشم به خاطر همین درنگ نکردمو سریع به سمت در اتاق رفتم اونم انگار ذهنمو خونده باشه به سرعت خودشوبه در رسوندیعنی توی چند ثانیه یه نگاه به شهاب کردم یه نگاه به در ال فرارکه شهاب زودتر از من درو بستو پشت درو قفل کردو نمیدونم کلیدشو کجا گذاشتتنها راه چاره ام فقط داد و فریاد بود &#8230;که با التماس صدفو صدا می زدم وبه در می کوبیدم تا به کمکم بیاد ولی انگار هیچ اثری از صدف نبود و با صدای بلند موزیک صدابه صدا نمیرسید . همش صحنه های شوخیامون توی ذهنم سپری میشد که شهابچقدر حرفه ای حرکتها ی خفت کردنو روی صدف پیاده میکردو ما میخندیدیم &#8230;..با داد فریاد صدفو صدا میکردم که یه هو تنه داغشو روبه من سمت دیوار چسبوند اونقد محکم نگهم داشته بود که نمیتونستم جم بخورم فقط چون زورم یکمی از دخترهای دیگه زیادتر بود گه گاهییه وولی میخوردمبا اینکه جونی برای مقابله نداشتم و خسته و خواب آلود بودم اما از آخرین قدرتهام برای فرار کردن از دستش استفاده میکردم و میزدمش اما اون اعتنایی نمیکردلبای سوزانشو بعد از چند لیس که روی لبام زد روی لبام گذاشت اول بوسیدشو بعد کم کم زبونشو توی دهنم کرد محکم و با نفسهای پی در پی و بلند لبهامو میخوردو میمکیداصلاً نمیبوسیدمشو فقط صدای ادمهایی و میدادم که جلوی دهنشون چسب زدن اما دارن فریاد میزننبا ولع تمام، اما در حین حال سکسی لبامو میبوسید طوری که گاهی وادار میشدم همراهیش کنم تا بتونم نفس بکشمبا نفسهای تند و مردونه اش لبامو میخورد .وقتی دید که من لبهاشو نمیببوسم با زبونش از زیر گونه ام به سمت گوشم رفت و میمکیدو میخوردش گاهیم زبونشو توی گوشم میچرخوند که یه احساسی مورموری بهم دست میدادیه چند دقیقه ای گوشامو خوردو بعدم به سمت گردنم رفتوای چه غلطی کردم جواب اون سوالهای لعنتی و دادما &#8230;.خوب میدونست که چند چیز دیونه ام میکنه که باعث میشه بی حرکت بشم و اماده ی سکس.یکی خوردن زیر گوشمو گردنمه &#8230;.خوردن کمرم و خوردن اصل کاری&#8230;&#8230;..!!!!داد میزدمو همچنان کمک میخواستم همین طور که گردنمو میمکیدو میخورد به سمت گوشم اومد و نفس نفس زنون گفتبی خودی داد و قال نکن عشقه من هیچکی نیست که به دادت برسه حالا میتونم یه دل سیر بخورمتهمین طور که گردنمو میخوردو با دستهاش سینه ها مو میمالوند چشمام رو به سقف سفید شد و دهنمو باز نگه داشتم که هوا بهم برسه و بتونم نفس بکشم. وای&#8230; !داشت دیونه ام میکردمن بیشتر اوقات که مشروب میخورم خیلی دوست دارم سکس کنم و فکر کنم همه همین جورین اما من نمیتونم خودمو کنترل کنم مخصوصاً اگه طرف نقطه ضعفامم بدونهچند دقیقه ای میشد که داشت گوشو گردنمو میمکیدو لیس میزد فکر کنم منتظر بود تا کاملاً شل شم اما من هنوز کمی مقاومت میکردمبه زور زحمت تاپمو در آورد که فکر کنم یه گوشش هم پاره شده با سه شماره سوتینمو باز کردو سینه هامو میمالوندو گاهیم نکشونو با دست میگرفت و تو دستش میچرخوند وقتی کهکاملاً شل شدم دوباره شروع به لب گرفتن کرد منم همراهیش کردمنمیفهمیدم دارم چیکار میکنم ؟!!! فک کنم داشتم جوری میبوسیدمش که انگار بابک روبرومه &#8230;حرکاتش تحریکم کرده بود اما دوست نداشتم با دوست پسر دوست صمیمیم صدف این کارو بکنم حالا میخواد فاب باشن میخواد نباشن واسه همین دیگه به کارم ادامه ندادمو سعی کردم از دستش خلاص شم که شنیدم باز آروم همین طور که لبای گوشتیش رو لبام بود روی لبام زمزمه کرد خواهش میکنم عشقه من فقط ایندفعه ،بزار به آرزوم برسم .اعتنایی نکردمو همش تقلا میکردم شلوارمو به سرعت پایین کشیدو باسرعت دستشو توی شورتم برد تا انگشت داغش به کسم خورد شروع به تکون دادن کرد یه آه کوتاه کشیدم واونم با نفس نفس زدن و هر سر و صدای من میگفتجووونعشقم!!&#8230;بعدم دوباره شروع کرد به خوردن گوشو گردنم و خودشم با صدای سکسی مردونه اش آه وناله میکرد که نشون میداد از لسیدنم لذت میبره که همین بیشتر تحریکم میکرددیگه کاملاً شل شده بودمو داشتم از کنار دیوار یواش یواش آب میرفتم میوفتادم زمین دلم میخواست دراز بکشم انگار کوه کنده بودم حرکاتم خیلی کند شده بود اما انگار شهاب سرعتش یشتر از حد معمول شده بود با یه حرکت بغلم کردو منو پرت کرد روی تختش با ولو شدنم روی تخت و بالا پایین رفتم روی خوشخواب چشمامو بستم تو همین حین اون کاملاً لخت شده بودو شلوارمم در آورده بودو فقط شرت پام بودروم خوابیدو دستشو کرد توی شورتمو کسمو میمالید داشتم کمکم خیس میشدم چند دقیقه ازم لب گرفتو بعداز خوردن گردنم به سمت سینه هام اومد تا یکیشو گذاشت توی دهنش یه حس خوبی اما محکم وسنگین به بدنم وارد شد و واسه مهار کردنش کمرمو از روی تخت به سمت بالا قوس دادم خوشش اومدو گفتجووون سکسی من. مورمورت میشه؟ میدونم&#8230;.. حالا دارم واست سکسی &#8230;بعدم اون یکی دستشو برد زیر کمرم و سفت فشارم داد به سمت خودش با اون یکی دستشم سینمو گرفته بود توی دهنشو میک میزد اول یکم سرشو میک میزد و بعد ول میکردو یه هو همشو میکرد توی دهنش با این حرکت بی اختیار دستمو به سمت موهاش بردمو چنگی توی موهاش زدم که بیشتر تحریکش کردو بیشتر میک میزد که صدام در میومددیگه صدام در اومده بودو مدام آه ناله میکردم اونم مدام میگفت جووووون میخوامت&#8230;.. آره &#8230;.میخوام آبتو بیارماون یکی سینه ام هم خیلی محکم فشار میدادو میمکیدش کم کم به سمت نافم اومدو زبونشو از زیر پرسینگم کرد توش که احساس کردم یه جایی اون وسطای کسم با هر ضربه ی زبونش به نافم ذوق ذوق میکنه وای به حال اینکه به کسم برسهانگشتشو روی کسم میچرخوندو یه حس فوق العاده ای بهم دست میداد نفسهام تندتر شده بود و صدام بلندتر و با صدای نفسها و آه و ناله های مردونه ی اون قاطی شده بود دیکه دست از خوردنم برداشته بود و با اون چشمای خمار گربه ایش ذول زده بود به من که چه عکس العملی از اینکه افتاده به جونه کسم نشون میدملذت میبرد و میگفت جووووون جووووون ناله کن ناله کن عشق من عاشق این ناله کردناتمفقط برای من ناله کن جوووون (اینو میگفتو سرعتشو زیادتر میکرد که باعث میشد جیغم بره هوا)آهان همینه ناله کن چقدر منتظر این لحظه بودم بالاخره بهش رسیدماز یه طرف اوج لذت از یه طرف هم دلم میخواست تمومش کنه و این همه لذتو یه جا نبرم خیلی موقعها که به این حال میرسیدم از ادامه دادن صرف نظر میکردم اما اینجا امر امر شهاب بود و من حق انتخاب نداشتم فقط حق لذت بردن داشتمیه لحظه به خودم اومدم&#8230;.حق؟! کدوم حق ؟! به خودت بیا اون دوست پسر صدفه هر چقدر هم سکسیه به تو مربوط نیست بااین فکر دوباره شروع به تقلا کردمو اونم که زود ذهنمو خوند دستامو محکم گرفتو نا فمو خورد وقتی دید اینجوری نمیشه با یه حرکت برم گردوند و جفت دستای لاغرو ظریفمو با یه دستش که خیلی مردونه و قوی بود گرفتانگار دنبال چیزی میگشت با اون نور کم سوی چراغ خواب که روشن بود نمیتونستم ببینمش خلاصه با یه چیزی که نفهمیدم چی بود منو روبه خودش برگردوند و دستامو به تخت گره کرد با داد و فریاد لنگو لقد میخواستم که از این حالت بیرون بیام اما خیلی سفت بسته بود.خیلی عصبی شده بودم که دستامو بسته بود ولی تقصیر خودم بود یا باید به خواستش تن در میدادم یا به زور میخواست این کارو کنه یعنی به معنی واقعی خــــــفـــــــــتــــــــــــم کرد.همین طور که داد میزدم پاهامو باز کرد همش سعی میکردم با قدرتم کاری کنم که به هدفش نرسه اما انگار قدرت اون بیشتر بود از نوک پاهام میلیسید و میمکید اما به کسم که میرسید میرفت سراغ اون پا چند بار این کارو انجام داد اونقدر ساق پامو لیس میزد که تنم کمی میلرزید خلاصه کلی قلق بدنم اومده بود دستش و همین رضایتشو بیشتر جلب میکردو بیشتر تحریک میشد اینو واضح میشد از صدای آه و ناله هاشو نفسهاش و اظهار نظر های سکسیش درمورد هیکلم فهمید.پاهامو که باز کرد چند دقیقه مکث کرد انگار داشت نفسشو تو سینه حبس میکرد و نگاه میکرد برخورد نفساش به تنموحس میکردم و بعد از چند بار لیس زدن به کسمعین آدمهایی که سرشونو توی کیک تولد میکنن سرشو میون پاهام برد ویه میک محکم از کسم زد که از حال رفتمو دیگه داد و بی داد نکردم و فقط به یه آه بلند که بیشتر شبیه جیغ بود و انعکاس احساس لذتم بود بسنده کردم با دو دستش لپها ی کونمو گرفت توی دستشو میمالید با صدای من انگار که بیشتر تحریک شده باشه فشاری محکم به کونم داد و با سرعت و ولع تمام به جون کسم افتاد و شروع کردن به لیسیدنو خوردن .. صدام تا هفتا خونه اونورتر میرفت و تمام اتاق پر از گرما و صداهای ناله ی من بود . اونقدر داد میزدم که دیگه صدام در نمیومد غافل از این که با هر داد من بیشتر لذت میبره و انقدر کسمو میخوره که کسی برام نمیمونه چند لحظه اونقدر مکیدش که گفتم الانس که کسمو مثه ژله ازجا بکنه و قورتش بده بعد از کلی لیسیدن و مکیدن کسم یه هو زبونش و صاف کرد توش که این بار با یه آه بلند تر انگار که شارژ شده باشم تمام قدرمو جمع کردم و بی اختیار دستامو به سمت موهاش کشوندم که اون چیزی که دستامو باهاش بسته بود پاره شد و تونستم دستمو به موهاش برسونمو یه چنگی تو موهاش بزنم ،بی اختیار سرشو به کسم فشار میدادم اونم همراهیم میکرد و میگفت: اومممممممممممممممممم چه کسی جوووون&#8230;اونقدر میخورمش تا از حال بری&#8230;آه &#8230;&#8230;آی&#8230;..یواش&#8230;.اوووووه&#8230;..اااااااااااااااااااااااه!جووووووون عشقم &#8230;.ناله کن &#8230;&#8230;دیونم کن &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه نیم ساعتی بود که داشت کسمو میخورد و دیگه نایی برام نمونده بود احساس میکردم سِر شده به زور و التماس ازش خواستم که ادامه نده یا حداقل یواشتر بمکه&#8230;که با لرزشی به تنم بی اختیار آبمو تو دهنش خالی کردم بعد تو یه تایم کوتاه که برای من به ثانیه هم نکشید رفت دستشویی و اومدبعد از اون کیرشو گذاشت لای پاهام خودشم افتاد روم و لبامو میخورد و یه کم لاپایی بهش دادم بعد پاهامو باز کرد و کیرشو گذاشت روی کسم و هی میمالیدش به کسم گاهیم چند ضربه بهش میزدداشتم دیونه میشدم کیر شهاب داشت رو کسم سر میخورد و احساس فوق العاده ای داشتم دیگه به هیچی فکر نمیکردم گفتم بزار هرچی میخواد بشه.. من الان دلم میخواد&#8230;&#8230;کاملاً خیس شده بودم اونقدر کیرشو سر داد روی کسم که بالاخره رفت توش یه هو دوباره یه اهی کشیدمو با هر ضربه ی اون تو کسم توهمون رده امواج جیغ میزدماول آروم کیرشو کرد تو و عقب جلو کرد موقش که شد تا ته کرد توی کسم بعد یکم میورد بیرون دوباره محکم میکوبیدش توی کسم اونقد محکم میزد که صداشو میشنیدم دو سه بار این کارو کرد بعد تند تند شروع کرد به عقب وجلو کردن منم مثله یه آهنگ نفسهام با تلمبه زدناش هماهنگ شده بود هر چند دقیقه یه باز که خسته میشد چند ضربه میزدو دوباره با سرعت تندتری منو میکرد واقعاً نمیتونم توصیف کنم چه حالی داشتم یه سکس وحشی و ایده آل&#8230;.انگار توی فیلم سوپر بازی میکردیماحساس میکردم موقعی که آبش میخواد بیاد نمی زاره تا بیشتر از با من بودن لذت ببره فک کنم قرصی چیزیم خورده بود چون فکر نمیکنم کسی تا این حد بتونه دوام بیاره &#8230;.؟!منو به پشت خوابوند و یه چندتا بالشت نرم و خنک زیر شکمم گذاشت و با دستاش کونمو قمبل کرد بعد انگشت شصتشو روی سوراخ کونم تکون داد و زبونشو باز کرد تو کسم همین جوری انگشتش توی کونم بودو کسم و میخورد از پشت بعد زبونشو توی سوراخ کونم کردو انگشتشو توی کسم وای &#8230;.. چه حالی می داد فکر کنم آب خنکی، دلستری، چیزی خورده بود چون زبونش خیلی خنک بودووقتی به کس داغم میخورد کیف میداد بعد از این که کلی انگشتم، کرد. زبونشو از روی کسم به سمت سوراخ کونم میکشد و همه جاشو میمکیدو میخورد منم سرمو بی حال به بالشت تکیه داده بودم جوری که لپام زده بود از روی بالشت بیرون بی حال آه و ناله میکردمو کوسو کونم رو هوا تو دهن شهاب داشت میلغزید&#8230;.یه هو دوباره آبمو ریختم توی دهنش که با صدای ملچ و مولوچ فهمیدم با ولع داره لیس میزنه تا همشو بخورهخیلی بی حال بودم اما در عین حال انگار رو ابرا بودم و کلی خسته گیم در رفته بود دلم میخواست بخوابم یه هو ولو شدمو استیل سکسمون بهم خورد از پشت بغلم کردو گفتعزیزم به این زودی خسته شدی من هنوز باهات کار دارم تازه گیرت آوردمبعدم همین طور که بغلم کرده بود آروم کیرشو گذاشت لای کسم که هنوز خیس بود و هی آروم عقب جلو میکرد که خیلی حس خوبی بهم میداد از طرفی دیگه هم از پشت داشت پشت گوشمو گردنمو میخورد و حرفهای عاشقونه تو گوشم زمزمه میکردزندگی من &#8230; نمیدونی چه حسه خوبیه تو رو داشتن &#8230;نمیدونی چقدر دوست دارم &#8230; کاش میدونستی !!!همین طور که تو گوشم حرف میزد یه تکونی به خودم دادم که باعث شد کیرش لیز بخوره و دوباره بره تو کسم سرمو به سمت عقب به سرش فشار دادم از ته دل آه کشیدم و دستمو بردم پشت گردنشو با ناخونام موهاشو گردنشو خیلی آروم چنگ می زدمو آخ و اوخ میکردمسرعتشو خیلی زیاد کرد &#8230;. دیگه گوشام داشت سوت می کشید از فرط لذت که یه هو دیدم صدای ناله هاش داره بلند و بلند تر میشه اه اه اههه&#8230;به سرعت برم گردوندو بعد چند ثانیه کف دستی تمام آبشو روی سینه هام خالی کرد چند ثانیه بعدم برای سومین بار ارضا شدم بعد از چند دقیقه رفت و اومد وقتی دید من بیهوش روی تخت افتادم خودش بغلم کردو برد توی وان ولوم کرد من همین طور چشام نیمه باز بود و گه گاهی میدیدمش که خیره به دستاش شده که داره آبو روی تنم سور میده و میمالونهکلاً خستگی از تنم در اومد و شارژ شدم و خودم با چشمایی خماروخواب آلود از وان بیرون اومدم وشهاب و دیدم که با یه حوله سفید آغوششو برام باز کرده به سمتش رفتم اونم حولرو دورم پیچیدو بغلم کرد و روی تخت رهام کرد و خودشم لبه تخت نشستفکر کنم یه نیم ساعتی میشد که چرت زده بودم که از سنگینی نگاه یه نفر بی اختیار چشام باز شدو شهابو دیدم که بالای سرم با یه لیوان نوشیدنی خیلی خنک نشسته و همین طور ذول زده به منو داره با موهای بلندو مشیکیم بازی میکنه &#8230;نمیدونستم بعد اون همه اتفاق که بینمون رد بدل شد چه طوری باید باهاش حرف بزنم ؟! یا اینکه صحبتمو با چی شروع کنم؟!!فحشش بدم؟ بگم واقعاً لذت بردم؟ بگم ازش متنفرم یا که عاشقشم ؟ نصیحتش کنم؟!نمیدونم &#8230;.نمی دونستم واقعاً باید چی بگم نگاهی به ساعت انداختم که داشت ساعت 3:30 صبح رو نشون میدادخوشبختانه خودش سکوت و شکست و گفت :بیا این نوشیدنی و بخوربعد از خوردن نوشیدنی که یه هو سر کشیدمو تا آخرین قطره خوردم پرسیدبازم میخوایدر جوابش فقط نگاش کردم و تو نگاهم همش این سوال موج میزد که چرا؟ چرا من ؟چرا این جوری نگام میکنی؟جوابی ندادمبه خدا از اون روزی که دیدمت دیونت شدم فکرت از سرم یه لحظه بیروون نمیرفت نمیدونی چقدر با خودم حرف زدمو کلنجار رفتم تا بفهمم این احساس واقعی یا نه؟ بعد بیام سمتت &#8230;.نمیدونی چقدر از این که به درخواست دوستی بابک او کی دادی عصبی بودم و همین باعث شد رفتارم با صدف عوض بشه و رابطمون بهم بخوره&#8230;.قربونه اون چشمای مشکی درشتت برم که آوارم کرد &#8230;تو رو خدا اونجوری نگام نکن به خدا این کارو از روی هوس نکردم همش از روی عشق بودبا عصبانیت جواب دادمعشق ؟! هه&#8230; اگه عشق بود چرا به زور اینکارو کردی ؟چون میدونستم دست رد به سینم میزنیو هیچوقت حرفهامو باور نمیکنیحالا فکر میکنی باور میکنم؟مگه به تو بد گذشت ؟سکوت کردمو جوابی ندادم تا بلند شدم که حاضر شم برای رفتن ازم خواهش کرد که تا صبح پیشش بمونم چون الان خطرناکه به خصوص اینکه من خواب آلودم هستم کلی م دهنم بو مشروب میدادحتی گفت اگه بودنش اذیتم میکنه میتونه بره توی اتاق دیگه بخوابه(توی دلم خند ه ام گرفت &#8230;.گفتم حالا که کار از کارگذشته ادای پسر مومنا رو برای من در میاره)خلاصه بعد از کلی اصرارقبول کردم که تا صبح بمونمو صبح برم خونهبه سمت تخت رفتم و پشت بهش سرمو زیر پتو کردم و طوری رو تخت خوابیدم که نتونه پیشم بخوابهاما اون پررو تر بود انگار نه انگار تا چند دقیقه پیش واسه موندنه من قول داده بود که جدا بخوابیم اومد کم کم خودشو جا کرد منم مخالفتی نکردماگه الان میخواستم مخالفت کنم خیلی خنده دار بود (از حق نگذریم ازش خوشمم اومده بود و حرفاش روم تاثیر گذاشته بود واحساس میکردم یه حس تازه ای نسبت بهش پیدا کردم) زیر پتو از پشت بغلم کرد و تو گوشم زمزمه کرد قربونت برم که من عاشق همین غد بازیاتم خانومی&#8230;کاش میدونستی چقدر دوستت دارمچشمامو روی هم گذاشتمو به حرفهای قشنگش که با اون صدای جذاب توی گوشم زمزمه میشد گوش میدادمکم کم صداش توی گوشم کمرنگ و کمرنگتر میشدو داشتم به این فکر میکردم که آیا این اتفاقا واقعاً از روی عشق بوده یا هوس؟!!&#8230;.. سوالات و نظر سنجیدوستای خوبم ضمن تشکر ازاین که وقتتون رو برای خوندن مطلبم گذاشتیدخواستم که لطفاً نظرتون هم راجع به داستانم بدونموبعد لطفاً به این سوالاتم جواب بدید&#8230;پیشاپیش ممنون 1.به نظرت آیا واقعاً این عشق بوده یا هوس؟از کجا اینو فهمیدی؟2.سبک نوشتنمو دوست داری؟3.دوستداری ادامه شو بنویسم؟4.آیا تفسیر کردن داستانم طوری بوده که روت تاثیری بزاره؟یعنی از هر صحنهویا شخصیت تو داستان یه تصویرخیالی با همون مشخصات تو ذهنت ساخته میشد یا نه؟5. قسمتهای سکسی داستان روت تاثیر داشت؟تحریک شدی؟6.دوست داری بازم این نوع اتفاقاتی که توزندگیم افتاده رو بنویسم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176904</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خالی کردن آب رو صورت و دهان هم حال خوبی داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Nov 2019 07:47:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگوگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیمانه]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[حواستو]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصاتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[ننوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم</h2>
<p>تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام</p>
<h3>مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها</h3>
<p>یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت شدم یکی پی ام داد که لطفا دیگه پی ام نده.بعدش گفت:</p>
<h4>ببخشید جنده اشتباه شد. خلاصه یک ساعتی باهاش چت کردم.اسمش نازی</h4>
<p>بود و 19 سالش بود.ازش خوشم پستون اومد.آخرش گفت: من باید برم. منم گفتم: دوباره کی با هم صحبت کنیم؟آخه من</p>
<h5>زیاد نمیام کوس تو چت. گفت: شمارتو بده شاید تماس گرفتم.منم</h5>
<p>شمارمو بهش دادم. تا آف شد اس ام اس داد: سلام پسر خجالتی (آخه من بهش گفته بودم خجالتیم وتا حالا دوست سکس داستان دختر نداشتم) خلاصه</p>
<h6>از اون به بعد باب آشنایی ما باز ایران سکس شد و</h6>
<p>روز به روز بیشتر به هم علاقه مند میشدیم.یه روز ازش درباره ظاهرش پرسیدم گفت: که موهاش بلونده چشماش عسلیه و قدش 175 سانت. گفتم: خالی میبندی. گفت: نه. گفتم: یه قرار بزار ببینیم همدیگرو که ببینم راست میگی یا نه. خلاصه واسه چند روز بعدش قرار گذاشتیم. منم ماشین داداشمو گرفتم رفتم سر قرار. همینجوری که تو ماشین نشسته بودم هر دختری میومد میگفتم یعنی اینه؟ تا دیدم یه دختر خیلی ناز داره میاد به مشخصاتی که داده بود خیلی نزدیک بود ولی گفتم ممکن نیست من از این شانسا ندارم بعد از یه عمر تنهایی و بدون دوست دختر با یه همچین دختری آشنا شده باشم. سرتونو درد نیارم اومد سمت ماشین (من قبلا مشخصات ماشینو گفته بودم) در ماشینو که باز کرد گفت: سلام آقا پیمان.خلاصه باهم یه دوری زدیمو 2 ساعت مثل یک ثانیه گذشت.از اون روز رابطمون خیلی گرمتر شد. خیلیییییی همدیگرو دوست داشتیم.به خاطر شرایط اون مثل خیلی از دخترهای ایرانی هفته ای یکبار بیشتر نمیتونستیم همو ببینیم.اونم دوشنبه ها که میرفت کلاس زبان من میرفتم جلو آموزشگاهشون و تا خونشون میرسوندمش.تا اینکه واسه من یه ماموریت پیش اومد و سه هفته تهران نبودم وقتی بر گشتم سریع رفتم تو خیابونشن روبروی پنجرش و بهش زنگ زدم.گفتم: واسه چند ثانیه بیا لب پنجره ببینمت که دارم دق میکنم اومد لب پنجره دیدمش تا منو دید زد زیر گریه. گفت: خیلی دلم واست تنگ شده بود.خلاصه کلی باهاش حرف زدم از پشت تلفن تا آروم شد.گفتم: من نمیتونم تا دوشنبه صبر کنم واسه دیدنت.گفت: منم همینطور. بعد گفت: تو برو کوچه بالایی منم به یه بهونه ای میام بیرون.پشت خونشون یه کوچه خلوت بود که همیشه تا اونجا با هم میرفتیمو خدا حافظی میکردیم.اونجا تو ماشین نشسته بودم که بعد از چند دقیقه اومد.تا سوار شد سرشو اورد جلو و ناخداگاه لبامون توهم قفل شد. اولین و شیرین ترین لب زندگیمو تجربه کردم که نمیشه اصلا توصیفش کرد.بعد از 10 دقیقه گفت باید برم و خدا حافظی کرد.از اون اتفاق چندوقتی گذشت و هردومون خیلی لذت برده بودیم از اون بوسه و همیشه منتظر یه فرصت دوباره بودیم تا باز تکرارش کنیم.نزدیک یک سال از دوستیمون میگذشت و و ما عاشقانه همو دوست داشتیم. هرگز احساسی بالاتر از این تجربه نکردم و مطمعنم که نخواهم کرد. من 10 سال پیش پدرمو از دست دادم و تا وقتی که نازی آشنا شدم هیچوقت واقعا شاد نبودم اونم مادرشو از دست داده بود و یه جورایی هم درد بودیم.آرامشی که در کنارش داشتم فراموش نشدنیه.یه روز که دوشنبه بود وتعطیل بود من رفته بودم خونه مادر بزرگم و اونجا روی یه تحقیق کار میکردم.مادر بزرگم مسافرت بود و من واسه اینکه تمرکز داشته باشم رفته بودم اونجاآخه خونه ما همیشه شلوغ بود و پر سرو صدا.به من زنگ زد وگفت داره میره کلاس زبان. گفتم: مگه تعطیل نیست اموزشگاه؟ گفت: نه.آموزشگاهشون به خونه مادر بزرگم نزدیک بود. گفتم بعد از کلاس میام میبینمت.خوشحال بودم آخه فکر میکردم این هفته نمیتونم ببینمش.بیست دقیقه بعدش زنگ زد گفت همه کلاسا به غیر کلاس اونا بر گذار شده ولی چون استادشون نیومده کلاس اونا تشکیل نشده.گفتم: خونه مادر بزرگم هستم و نزدیکم سریع میام.گفت: نه آدرس بده من میام پیشت.بعد از یه ربع امد. تا درو باز کردم پرید تو بغلم. منم در آیارتمانو با پام بستم ومحکم در آغوش کشیدمش.وای چه آرامشی چه لذتی. شاید 10 دقیق همونجا دم در تو بغل هم بودیم و هیچکدوم نمیتونستیم از هم جدا شیم.شالش از رو سرش افتاده بود رو شونش منم اروم موهاشو نوازش کردم و گفتم: میبینی مهمون نوازیمو بیا بریم بشین.رفتیم تو سالن نشست و منم واسش یه لیوان شربت خنک بردم. دیدم داره تو طاقچه به عکسا نگاه میکنه. مادر بزگم 22 تا نوه داره و کلی از عکسای دسته جمعی نوه هاش اونجا بود.شربتو گذاشتم روی میز و رفتم پشت سرش روی شونشو بوسیدم و گفتم: اگه تونستی منو تو این عکسا پیدا کنی. سریع یه قاب عکسو برداشت که عکسش مال 15 سال پیش بود و عکس منو بوسید. تعجب کردم چطور منو شناخت.بهش گفتم: اصل جنسو گذاشتی کنار عکسشو میبوسی شیطونک؟برگشت لباشو گذاشت رو لبم.وای خدایا طعم لباشو هیچوقت فراموش نمیکنم. بعد از چند دقیقه لبمو جدا کردم گفتم: اگه گذاشتی مهمون نوازیمو کنم.هوا خیلی گرمه بیا این شربتو بخور یه کم خنک شی.گفت: آره و رفت سمت میز و در همون حال که پشتش به من بد دیدم داره مانتوشو در میاره.مانتوشو که در آورد یه تاپ صورتی آستین کوتاه تنش بود وقتی دستای سفیدشو دیدم و اون اندام نازشو یه لحظه چشام سیاهی رفت.همینطور که داشت لیوانو بر میداشت گفت: تو که داری منو میخوری با چشات. سرمو انداختم پایین نمیخواستم هیچوقت ناراحتش کنم.اومد کنارم لپمو بوس کرد و گفت: اگه تو نخوریم که بخوره عشق خجالتیه من؟اومد بشینه رو مبل دو نفره ای که پشت سرمون بود ولی یه دفعه خندید و گفت: تو بی جنبه ای من میشنم اونور و رفت روی راحتی اونطرف سالن نشست و شروع کرد به خوردن شربت.منم همونجا نشستم و زل زدم بهش.گفت: ناراحت شدی از حرفم؟ گفتم: خودت خوب میدونی که اگه سرمم ببری ازت ناراحت نمیشم دیونه. خندید.همیشه لبخند رو لبش بود همیشه شیطون و شولوغ و پر انرژی بود.بهش گفتم: نازی خیلی دوست دارم و سرمو انداختم پایین نمیدونم چرا یه دفه بغض گلومو گرفته بود انگار یه حسی بهم میگفت هیچوقت به هم نمیرسین.گفت: قربون خجالت کشیدنت برم منم دوست دارم.بعدش گفت: خوب گوشیتو بیار که دلم واسش تنگ شده.گوشیم یه بازی ماشینی داشت که نازی خیلی دوست داشت هر وقت همدیگرو میدیدیم باید حتما یه دست بازی میکرد.شاید باورتون نشه ولی همیشه به گوشیم حسودیم میشد.گفتم: خدا شانس بده کاشکی منم گوشی بودم.گفت: لوس نشو حسود.رفتم کنارش گوشیو دادم بهش و همونجا رو زمین کنار راحتی نشستم و غرق تماشاش شدم. شیطنت از چشماش میبارید.از شابس من روز به روز بازیش بهتر میشد حالا مگه میباخت.سرمو گذاشتم رو پاش گفتم نازی.گفت: جانم.چیزی نگفتم. گفت: بگو.گفتم: هیچی فقط موخام حواستو پرت کنم زود ببازی.گفت: عمرا هچجوری نمیتونی.گفتم: حلا شونت میدم و شروع کردم به قلقلک کردنش میدونستم قلقلکیه.همینطور که میخندید گوشیو محکم گرفته بودو بازی میکرد.گفت: اینجوری نا جوانمردانست و از شدت خنده از رو مبل سر خورد اومد پایین ولی بازی رو ول نمیکرد.بازم قلقلکش دادم دراز کشید رو زمین گوشیو گرفته بود بالا وبازیو ادامه میداد دیدم اینجوری فایده نداره منم کنارش دراز کشیدمو اول لپشو بوسیدم بعد لبمو گذاشتم رو لبش و چرخیدم روش.بعد چند ثانیه گوشیو گذاشت زمین و دستاشودور گردنم حلقه کرد محکم چسبیدم بهش و فشارش دادم. دلم میخواست همون جوری انقد فشارش بدم که با هم یکی بشیم.لبمو جدا کردم سرمو بردم عقب بهش گفتم: دنیای من خیلیییییییییییی دوست دارم و پیشونیشو بوسیدم.دیدم یه قطره اشک از گوشه چشمای نازش غل خورد از کنار صورتش رفت پایین.گفتم چی شد نازی جان. اومدم بلندشم سریع پاهشو باز کرد و دور کمرک حلق کرد وبا بغض گفت: نه نه ازم جدا نشو هیچوقت.گفتم: دیوونهام و لبامو گداشتم رو لباش و موهای نازشو نوازش کردم وون با پاهاش به پشت رونم میکشید.خیلی تحریک شده بدودیم. کیرم قشنگ روی خط کسش بود و با هر حرکتی که به پاهاش میداد داغشدن کیرمو حس میکردم.کیرمو یه فشار کوچولو به کسش دادم دیدم لبمو محکم فشار داد.منم آروم آروم کیرمو عقب و جلو میکردم. حس میکردم هر لحظه ممکنه کیرم شلوارمو پاره کنه اونم دست کمی از من نداشت. کمرشو بلند میکرد محکم بهم میچسبوند .نفس هر دومون به شماره افتاده بود. ادامه دارد((ببخشید الان ساعت 3 شبه و من خیلی خستم اگه دوست داشتین بگین تا ادامشو بنویسم ببخشید اگه خوب ننوشتم آخه اولین بارمه که مینویسم))</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176906</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه کسی میده و ابی از مرد میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالشون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[حواسشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خندشون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواییم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردیه]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد</h2>
<p>يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به</p>
<h3>سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد</h3>
<p>و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، اين که گريه نداره آقا سعيد!، من و آقا سينا اگه تا</p>
<h4>صبحم جنده بازي کنيم ميبريمتون. سعيد گفت اينقدر کري نخون، جوجه</h4>
<p>رو آخر پائيز ميشمارن! نازي با پستون سيني چاي اومد و نشست، گفت خب حالا يه چايي بخوريم، بعد اگه خواستين</p>
<h5>بازم بازي کوس ميکنيم. بعد از خوردن چاي براي ادامه بازي</h5>
<p>توافق حاصل شد. اما يه قرار جالب گذاشتيم، اينبار قرار شد مرد تيم بازنده هرچي امشب خانمش بهش بگه و ازش بخواد سکس داستان بي چون و</p>
<h6>چرا قبول کنه و زن تيم بازنده هم ایران سکس هرچي که</h6>
<p>شوهرش ازش بخواد نبايد نه بياره! بازي حساس بود و هر کسي براي خودش انگيزه اي داشت تا توي گروه برنده باشه. من و سيمين روبروي هم نشستيم و نازي و سعيدم با هم. بازم ما دو دست اول رو گرفتيم، ديگه همه خيلي خودموني تر از قبل شده بوديم و درصورت اشتباه حتي گاهي پرخاش هم ميکرديم به هم. يه بار نزديک بود که نازي بپره طرف سعيد ديگه! سيمينم ديد که نازي داره راحت با سعيد شوخي ميکنه، اونم از فرصت استفاده کرد و پاشو آورد بالا و به شوخي صندل راحتي که پاش بود با پاش پرت کرد به من! من فقط خنديدم و عکس العملي از خودم نشون ندادم، ولي بار دومي که خواست با اون پاش اين کارو بکنه، منم که ديدم دختر خاله شده، کم نياوردم و پاشو که تو هوا دراز کرد، فوراً گرفتم و يه پاش تو دستم من مونده بود، سعيد قه قه ميخنديد و به سيمين ميگفت حقته!، تو عالم شوخي بودم، به خودم که اومدم ديدم واي!!!!!! يه پاي ناز با ناخن هاي لاک زده توي دستمه!!!!!!! و اونم مثلاً پاشو ميکشيد!!! شايد همه اين اتفاق چند ثانيه هم طول نکشيد ولي پيشرفت چشمگير رابطمون برام خيلي جالب بود، شايد براي اعتمادي که بود و اينکه هممون مستعد اين وضعيت بوديم&#8230; بازي ادامه پيدا کرد و منو سيمين هم همچنان دو دست جلوتر از نازي و سعيد بوديم.من و سيمين همه سعيمون رو ميکرديم که برنده اون بازي بشيم، تشکيل اين تيم بين من و سيمين و تلاش مشترک براي برنده شدن، اين احساس رو بوجود مي آورد که به سيمين خيلي نزديک شدم و همينطور سيمين خيلي خودموني تر از گذشته شده. گاهي تصادفي و در حين بازي از لابلاي فاصله بين دکمه هاي پيراهن سيمين، چشمم به رنگ پوست و حتي بالاي سينه هاي بزرگ اون ميفتاد که منظره وسوسه انگيزي رو از بدن سيمين در ذهنم مي ساخت، اما با اين حال دلم نمي خواست حتي براي يک لحظه به نزديکي و رابطه خصوصي با اين بدن زيبا فکر کنم، چون اين کار خلاف اصول خودم بود و دلم ميخواست اگر هر ارتباطي که هست در برابر همين جمع چهارنفره باشه و نه خصوصي بين من و سيمين!!!! رعايت اين اصول ساده مي تونست به تداوم دوستيمون در اين جمع کمک کنه و همينطور ادامه و خصوصاً پيشرفت بيشتر اين ارتباط. مدتها تصويري که گاه گاهي در ذهنم نقش مي بست، ارتباط راحت و مطمئني بود که متاسفانه با وضع فرهنگي و اجتماعي جامعه ما ظاهراً غيرممکن بود، اگرچه نمي شد چيزي رو در جامعه عوض کرد اما به نظر من ميشد فضاي راحتي که مورد توافق طرفين باشه رو در يک اجتماع کوچکتر بوجود آورد. همانطور که افراد در رفت و آمدهاي خارج از اجتماع ما با حفظ اصول داراي چنين وضعيتي بودند و آسيبي به بنيان زندگيشان هم وارد نمي کرد، پس براي ما نيز اين نوع ارتباط ممکن بود! درسته که اونشب توي اون بازي، شرايط با چيزي که مورد انتظارمون بود هنوز فاصله داشت ولي خوب، انصافاً پيشرفت خوبي هم داشتيم که همه هم از اين وضع راضي بوديم. در حين بازي چندباري روسري از سر نازي افتاد و نازي بعد از چند لحظه اي که همينطور به بازي ادامه مي داد، اونرو کمي به بالاي موهاش ميکشيد. سيمين هم رفتار نازي رو که ميديد، روسريش رو به بهانه درست کردن باز ميکرد و دوباره ميذاشت روي سرش. کم کم بازي به دستهاي آخرش نزديک ميشد تا اينکه نازي گفت من خسته شدم، برم نسکافه بيارم، با اينکه شلوارش تقريباً آزاد بود اما موقع بلند شدن پيراهنش رفته بود بالا و شلوارش از پشت چسبيده بود به باسنش و کاملاً کونش از بالا و پايين مشخص بود، خصوصاً اينکه چون رنگ شلوارش روشن بود و شورتش خيلي تيره و پشتش شورتش رفته بود لاي درز باسنش، مي خواستم بهش بگم لباستو درست کن ولي فکر کردم بزارم راحت باشه و چيزي بهش نگفتم، چون موقع حرکت داشت صحبت ميکرد و ميرفت، نگاه هر سه تاييمون بهش بود. همگي نسکافه که خورديم از هيجان بازي افتاديم و ديگه خيلي حس و حال بازي نداشتيم، نازي و سيمين پيشنهاد دادن بخوابيم و فيلم ببينيم، من و سعيدم چون خسته بوديم قبول کرديم، من چراغ ها رو خاموش کردم و چون يه فيلم بيشتر توي خونه نداشتم آوردم که ببينيم، البته فرقي هم نمي کرد چون اگر فيلم ديگه اي هم بود بازم همون فيلم رو مي آوردم، رو کردم به همه و گفتم فقط همينو توي خونه داريم الان، بعد دي وي دي &#8220;امريکن پاي نيکد مايل&#8221; رو گذاشتم توي دستگاه و کنار بقيه خوابيدم. سيمين با کنايه گفت واقعاً خسته نباشيد با اين فيلم آوردنتون، نازي گفت فکر کنم فيلم جالبي باشه، سيمين با خنده موذيانه اي گفت بله اصلاً سريه فيلماي امريکن پاي همه جالبن!!! سعيد گفت بزار يناجان، هر کسي ناراحت بود چشماش رو ببنده!!!! بالاخره فيلم رو پلي کردم، نازي و سيمين وسط خوابيده بودن، من کنار نازي و سعيد کنار سيمين خوابيده بود. فيلم از همون دقايق ابتدايي وارد مقولات خاص سکسي ميشد ولي کسي صداش در نميومد و همه داشتن فقط تماشا ميکردن و صحنه هاي فيلم رو به روي خودشون نمي آوردن! تا اينکه کم کم با خنده هاي من و سعيد، نازي و سيمين هم ديگه با ديدن صحنه هاي کمدي فيلم ميخنديدن، البته سکانس هاي خنده دار، بيشتر کمدي سکسي بودن تا کمدي! اتاق تقريباً تاريک بود و بيشترين نوري که توي اتاق بود از صفحه تلويزيون بود، سيمين و نازي هم مثلاً چون تاريک بود روسريشون رفته بود عقب تا حد زيادي و ديگه پشت سرشون بود. ديگه کم کم اظهار نظرها هم درباره اتفاقات درون فيلم شروع شده بود و سيمين و نازي هم کمابيش همکاري ميکردن و با نظراتشون بحث رو داغ ميکردن. سيمين گفت خوشبحالشون ببين چه راحتن! سعيد با نگاهي به سيمين گفت شماهم که راحتي خب!، ديگه مي خواي چجوري راحت باشي. سيمين گفت ماها مثل اينا که راحت نيستيم خب! من فوراً گفتم خب ميدونيد اونا توي اون محيطي که هستن خيلي براشون مهم نيست و راحتن، ما چون محيط زندگيمون با اونا فرق ميکنه نميتونيم به اندازه اونا راحت باشيم، ولي خب ميشه چون توي يه جمع خودموني و آشنا هسيتم، ماهم راحت باشيم و روبه نازي گفتم ببينيد من چون با شما و سعيد آشنا هستيم برام مهم نيست و اجازه دادم نازي هم راحت باشه. هنوز حرفم تموم نشده بود که سعيد به سيمين گفت آره ديگه توهم ميتوني هرچقدر دوست داري راحت باشي، سينا و نازي که غريبه نيستن. سيمين گفت بسه ديگه سعيد من تو رو مي شناسم، خودت نميدوني چي داري ميگي. حرف عوض شد و همگي ادامه فيلم رو دنبال ميکرديم که يه لحظه ديدم سيمين آروم داره به سعيد ميگه خيلي گرممه، آقا سعيد هم دکمه بالاي پيرهن سيمين رو باز کرد براش و بهش گفت اينجا که تاريکه اگه گرمته ميخواي همه دکمه هاتو بازکنم. سيمينم گفت نـــــــــــه زشته!!! فيلم ادامه داشت و همه تو فيلم بوديم، براي يه لحظه نگاهم رو برگردوندم سمت سعيد، ديدم به به سعيد دستش رو از بالاي لباس سيمين کرده توي لباس و داره آروم بالاي سينه هاي سيمين رو با انگشتش ميماله!!!!!!! بعد چند لحظه دستشو درآورد و دوتا ديگه از دکمه هاي پيراهن سيمين رو باز کرد، ولي اينبار بدون هيچ حرف و مخالفتي از جانب سيمين اينکارو کرد!!! سعيد سرش رو گذاشته بود روي بالش به طرف صورت سيمين، فکر ميکنم داشت لاله گوش سيمين رو ميمکيد، چون سيمين سرش رو حرکت نميداد اصلاً و صورت سعيد کاملاً چسبيده بود به سيمين، شايد براي همين بود که راحت و بدون مخالفت تونسته بود دکمه هاي لباسش رو بازکنه. هرچي که زمان ميگذشت جالبتر مي شد. من هر چند لحظه نگاهي غير مستقيم مي انداختم بهشون اما نازي توي فيلم بود و حواسش به اونا نبود. سعيد ديگه همونطور که صورتش به سمت سيمين بود دستش رو هم برده بود زير سوتين سيمين، اتاق تاريک بود ولي وقتي صحنه هاي پر نور صفحه تلويزيون ميومد، ميشد با کمي دقت بخوبي همه چيزو تشخيص داد، سوتين سيمين سفيد بود، لااقل سفيد نشون مي داد، چون اتاق نيمه تاريک بود، با تعويض رنگ نور تلويزيون اون هم تغيير رنگ مي داد، آخرش هم نفهميدم دقيقاً چه رنگي بود، چون هيچ چراغي اونشب روشن نشد! سعيد بعد از بازي با سينه هاي بزرگ سيمين از زير سوتين، کم کم با دو انگشتش نوک پستوني که سمت خودش بود ميگرفت و ميماليد، تا يکدفعه که سوتين سيمين رو يخورده کشيد پايين و دوتا پستون ناز سيمين رو کشيد بالا از توي سوتين!!!!! منکه ديگه حواسم به اون صحنه ها بود، حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم، سينه هاي سيمين مثل دوتا توپ رو به بالا وايساده بودن، خصوصاً اينکه فشار سوتين هم از پايين باعث شده بود تا بيشتر از پايين فشار بهشون بياد&#8230; با اينکه بعد از ماجراي شمال اين بار دومي بود که شاهد چنين صحنه اي بودم، جذابيت خيلي بيشتري از اون موقع برام داشت، چون هم حالا اتاق روشنتر بود و هم فاصله نزديکتر، ولي در اون اتفاق قبلي، بيشتر، تصورات ذهني بودن که باعث تکميل تصاوير تقريباً نامفهوم بصري ميشدن. سعيد تا ميتونست حسابي با نوک پستون هاي سيمين بازي ميکرد&#8230; منم حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم و رفته بودم تو حس، با اون صحنه ها حسابي کيرم راست شده بود. حواسم نبود دارم چيکار ميکنم که پاهام رو چسبوندم از بقل به رون نازي، تا نازي سفتي کيرم رو حس کرد، فوراً به طرف من نگاه کرد و گفت مثل اينکه خيلي رفتي تو جو فيلم! آروم گفتم نه بابا، اينارو ببين دارن چيکار ميکنن، آروم فقط نفهمن! نازي کمي به بغل نگاه کرد، تا اونارو ديد گفت: هـــين، واي، اينارو، حالشون خوب نيست!!!!!!!!!!!! گفتم تو چيکار داري بذار راحت باشن خوب. بعد گفتم منم ميخوام، حالم بد شده خب. نازي گفت برو ببينم فکر کرده اينجا&#8230; ديوونه نمي شه که&#8230; گفتم خب آروم يه جوري که معلوم نباشه. اونم که ديد من اصرار ميکنم و سيمين هم با سعيد راه اومده، دستش رو از روي شلوار کشيد روي کير شق شدم و شروع کرد به ماليدن از روي شلوار&#8230; کيرم که داشت از ديدن صحنه ماليدن پستون هاي سيمين توسط سعيد منفجر ميشد، با ماليدن نازي هم ديگه به اوج خودش رسيده بود&#8230; با يه دستم شروع کردم به آرومي به بازکردن دکمه هاي پيرهن نازي&#8230; تا بازشون کردم دستم رو بردم توي سوتين توري که پوشيده بود&#8230; نازي ميگفت سينا نکن زشته به خدا،،، منم ادامه ميدادم و ميگفتم خب حالم بده، تازه اوناهم خودشون دارن همين کارو ميکنن&#8230; نازي مقاومتي نميکرد ولي کمي خجالت کشيده بود چون ديگه کم کم بدون حرکت دادن سوتينش از جاش، سينه هاشو به سختي در آورده بودم و انداخته بودم بيرون و داشتم باهاشون بازي ميکردم، اونم همينطور از روي شلوار محکمتر کيرمو ميماليد&#8230; سعيد هنوز سرش کنار سيمين بود و فقط سيمين ديده ميشد که گاهش چشمهاشو ميبست&#8230; سرمو بردم روي سينه هاي نازي و شروع کردم به بوسيدن يواش زير سينه هاش، ولي خيلي طول نکشيد چون نتونستم خودمو کنترل کنم و نوک پستون نازي رو کردم توي دهنم، اولش آروم آروم نوک پستونشو با لبام ميمکيدم، ولي اينقدر حالم بد بود که يک دفعه نوک قهوه اي شو گذاشتم لاي دندونام آروم فشار دادم، نازي از شوکي که يدفعه بهش وارد شده بود بي اختيار جيغ کوتاهي زد&#8230; با صداي نازي سعيد و سيمين هر دو سرشون رو به طرف ما چرخوندن که در همون لحظه نوک سينه نازي خانم توي دهنم بود و داشتم ميمکيدمش!!!!&#8230;.. يه لحظه سيمين نگاه خاصي به من کرد که مصمم تر شدم براي ادامه دادن به کارم&#8230; سعيد که ديگه سرش رو آورده بود بالا، دستشو کرد تو شلوار سیمین و شروع به ماليدن کس سيمين کرد، سيمين گاهي برميگشت سمت و من و نازي و به ما نگاه ميکرد، وقتي با سيمين چشم تو چشم ميشدم نگاه خاصي با لبخند خفيفي ميکرد که حالم رو بدتر ميکرد&#8230; سيمين در حاليکه سعيد داشت براش کسشو ميماليد، دستشو کرده بود تو شلوار و شورت سعيد و داشت کير سعيد رو از تو شلوار براش ميماليد&#8230; با اين اتفاقات و صحنه ها اينقدر مست شده بودم که به نازي گفتم درش بيار برام بيرون، حالم بده، بيارش بيرون بمالش برام،،، نازي که پستونش تو دست من بود، دستشو کرد توي شلوارم و کير شق شدم رو انداخت بيرون از شلوار، چون من به بغل به سمت نازي بودم و سيمين و سعيد هم کنار نازي، کير من به سمت سعيد و سيمين افتاده بود بيرون،،، سيمين وقتي رو کرد به ما و يه کير دراز و سفيد شق شدرو تو دست نازي ديد، فوري کير شوهرشو درآورد و محکم شروع به ماليدن کرد&#8230; نازي روشو برگردوند سمت سيمين و کير سعيد رو تو دست سيمين ديد، به سرعت کير من رو ميماليد، منم بيکار نبودم و شلوار نازي رو کمي با دستم دادم پايين و حالا ديگه از کنار شورتش با لبه هاي کسش بازي ميکردم و روناي پرش توي نور تلويزيون برق ميزد&#8230;. سعيد و سيمين همه حواسشون به ما بود و داشتن ميديدن که چجوري افتادم با انگشتام به جون کس نازي!&#8230; صداي ناله سيمين مي اومد که اوهوم اوهوم ميکرد، آخه سعيد در حاليکه کيرش تو دست سيمين بود داشت کسشو براش ميماليد، اما از توي شلوار!&#8230;. خيلي دلم ميخواست تو اون لحظه کس سيمين رو ببينم&#8230; لبام رو گذاشتم روي لباي نازي و با دستم دکمه هاي باقي مونده پيراهنشو باز کردم و پيراهنش رو از دوطرف دادم کنار، کمرشو دادم بالا و از پشت قفل سوتينشو باز کردم، تا سوتينش باز شد ناله اي کرد و منم سوتينش رو کشيدم انداختم اونطرف، حالا ديگه پستوناش کامل افتاده بود بيرون و آزاد بودن، دوتا سينه درشت و سفت!!!!!!&#8230; دوباره با دستم رفتم سراغ کس نازي و به ماليدن لباش ادامه دادم&#8230; ديدم داره پاهاشو به هم فشار ميده، فکر کردم شلوارش اذيتش ميکنه، خواستم اول با دستم و بعد با پام شلوارشو بدم پايين تا دربيارم، اما ناگهان دستمو گرفت گفت نـــــــــــه&#8230;، فکر کرد ميخوام شورتشو در بيارم، بعد که فهميد قصدم درآوردن شلوارش هست، مقاومتي نکرد و من شلوارش رو کاملا کشيدم از پاهاش بيرون&#8230;. حالا نازي فقط با يه شورت و پيراهن با دکمه هاي باز بود که کنار من و سيمين و سعيد خوابيده بود&#8230; و منم داشتم فقط با يه انگشتم که از کنار شورتش برده بودم رو کسش به آرومي و با حوصله با کسش بازي ميکردم، شايد بخاطر اينکه عمده راه رو براي لخت کردن نازي رفته بودم و حالا ديگه خيالم راحت بود و از ماليدن کيرم تو دستاي نازي و بازي با کس نازي و همينطور ديدن صحنه هاي سعيد و سيمين حسابي لذت ميبردم&#8230;&#8230; اينقدر تو حال خودم بودم که متوجه نشدم سعيد کي دکمه هاي سيمين رو باز کرده بود و پيراهنش رو کاملاً از تنش درآورده بود!!!!!!!! دوتا پستون درشت سيمين وقتي داشت کير سعيد رو ميماليد، در حاليکه از پايين کمي به سوتينش گير کرده بود لمبر ميخوردن!!!!!! اما شلوار سيمين هنوز کاملاً پاش بود و فقط دست سعيد تو شلوار سيمين بود و معلوم بود داره براش کسشو ميماله&#8230; نازي چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد، من که همچنان به کار ماليدن کس نازي ادامه ميدادم، اينقدر توحال بودم که احساس ميکردم هيچوقت اينجوري نرفته بودم تو حال، ديگه شورت نازي رو در حاليکه کاملاً تو پاش بود از روي کسش زده بودم کنار و با چوچولش بازي ميکردم، اينقدر احساس ميکردم زير انگشتم خيسه که فکر کنم آبش تا سوراخ کونش رفته بود پايين!!!!!!!&#8230;. نمي دونم سيمين به سعيد چي گفت که يکدفعه سعيد از جاش کمي بلند شد و شلوار و شورت سيمين رو با هم از پاهاي ناز سيمين کشيد بيرون،،، و با سر رفت به سمت کس سيمين خانم! فکر ميکردم سيمين هر لحظه ممکنه کير سعيد رو بکنه توي دهنش و براش بخوره اما حالا اين سعيد بود که با کير شق شدش رفته بود بين پاهاي سيمين و سرش رو کرده بود لاي پاهاش و داشت کس سيمين رو با ملچ و مولوچ ميخورد و سيمين هم راحت آه و ناله راه انداخته بود&#8230; منکه هنوز داشتم با چوچوله کس نازي بازي ميکردم، اصلاً حواسم نبود، متوجه شدم دستم توي دستاي نازيه و اون داره دستم رو بيشتر به کسش فشار ميده،،، منم باهاش همراهي کردم و در همين حال دوتا انگشتم رو با هم گذاشتم جلوي سوراخ کسش و آروم کردم توش، نفسهاي نازي خيلي تند شده بود و گاهي باسنش رو ميآورد بالا تا دستم بيشتر بره تو کسش، با صداي زياد پشت سرهم ناله ميکرد که براي يک لحظه نفس عميقي کشيد و دست من رو کشيد بيرون از لاي پاش!!!!!! با اينکارش فهميدم که بايد ارضا شده باشه، ولي معمولا تازه اين شروع ماجرا بود، چون نازي به محض حال اومدن، کير منرو به شدت ميماليد و يخورد، در اون لحظه هم کمي که با دستش ماليد، و به سرعت از جاش بلند شد و بين پاهاي من طوري قرار گرفت که بتونه راحت کيرمو برام بخوره&#8230; هنوز شورت و پيراهنش با دکمه هاي باز تنش بود. منکه حالم خيلي بد بود بهش گفتم عزيزم بيا از کنارم بخور، ميخوام لاي پاتو بتونم ببينم&#8230; نازي اومد توي حالتي که کنار من، چهاردست و پا سرش رو آورده بود روي کيرم و سر کيرم رو ميمکيد برام&#8230; اما از اون مهمتر کونش بود که قمبل شده بود به سمت سيمين!!!!!! و همينطور به سمت سعيد که هنوز مشغول ليس زدن کس سيمين بود!!!!! وايييييييييييي،،، براي يه لحظه چشمم از لاي پاهاي نازي به سيمين افتاد که سعي ميکرد دستش رو به کس نازي از زير شورت برسونه!!!!!! آخر دستشو رسوند و با انگشتش، با اون ناخناي بلندش رسوند به کس نازي و از زير شورت شروع به ماليدن کس نازي کرده بود!!! نازي که به صدا افتاد بود همش ميگفت نکن سيمين، سيمين، سيمين نکن زشته، سيمين حالمو بد کردي&#8230;&#8230;. سيمين هم به آه و ناله افتاده بود و کس نازي رو از زير ميماليد براش و نازي همچنان مشغول خوردن کير من&#8230; تا اينکه سيمين سر سعيدو کشيد بالا و گفت بسه ديگه، فکر ميکردم ميخواد براي سعيد کاري بکنه، اما سعيد رو خوابوند اونطرف کنارش&#8230; سيمين از جاش بند شد و تو يه چشم به هم زدن يکدفعه شورت نازي رو از پشت کشيد پايين&#8230;!!!!!!!! نازي جيغ زد ولي سيمين اجازه نداد که مقاومت بکنه و به زور شورت نازي رو از پاش درآورد&#8230; معلوم بود حال سيمين هم دست کمي از ماها نداره! سيمين به محض لخت کردن کس و کون نازي، خودش هم به سمت کون نازي چهاردست و پا زانو زد و به سعيد گفت زودباش که خيلي ميخوام!!!!!! سعيدم که در حال ماليدن کيرش بود فورا اومد به سمت کون گنده و لخت سيمين درحاليکه که يه کون ديگه هم جلوي زنش بود&#8230; سعيد از پشت کيرش رو تا انتها فرو برد به آرومي توي کس سيمينو سرعتش رو به آرومي بيشتر کرد، تا اينکه پشت سر هم طوري کيرش رو ميکوبيد ته کس سيمين که اگر سيمين خودشو نگه نميداشت باسر ميرفت لاي کون نازي!&#8230; من که حالا دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس نازي، به نازي گفتم بسه ديگه، مگه ميخواي اينجوري آبمو بياري!&#8230; بعد گفتم همينجوري که خوابيدم بيا بشين روي کيرم عزيزم،،، نازي گفت آخه جلوي اينا بيام بشينم رو کير شوهرم، منم گفتم خانمي بيا ديگه مهم نيست عزيزم، زودباش فقط&#8230; نازي بلند شد و اومد وسط پاهام و چشماش رو بست، کيرم رو گرفت توي دستش و روي کسش ميزون کرد و آروم با آخ و اوخ نشست روش، تا کيرم تا ته بره تو کسش&#8230; نازي هنوز پيرهن تنش بود و وقتي خودشو بالا و پايين ميکرد روي کيرم، منظره خيلي زيبايي بود&#8230; منم در حاليکه نازي روي کيرم نشسته بود به کس سيمين نگاه ميکردم و سيمين در حاليکه داشت به شوهرش کس ميداد و ممه هاش مثل پاندول جلوي من ميلرزيد، تو چشماي من ثابت شده بود و لباي سرخش رو از هم باز کرده بود&#8230; سعيدم همونطور که داشت از پشت از سيمين سواري ميگرفت، چشماش تو پستوناي نازي بود که بالا و پايين ميرفت و لمبر مي خوردن!&#8230; چند لحظه که همينطور کار چهارتاييمون ادامه پيدا کرد، سعيد به سيمين گفت; عزيزم برگرد، سيمين فوراً برگشت و زانو زد جلوي کير سعيد و اونو گرفت توي دستش و به سرعت ماليد، با صداي ناله سعيد فهميدم که آبش ميخواد بياد، سيمين اينقدر فشارش داد که با اينکه پشتش به من بود فکر مي کنم پاشيد تو گردن و سينه هاش!!!!!!!!!! با اينکه دلم ميخواست روش هاي ديگه هاي رو هم بکار گيرم، ديگه حالم خيلي نزديک شده بود و ناگهان احساس کردم که ميخواد بياد، تنها کاري که تونستم سريع انجام بدم اين بود که کيرمو بکشم بيرون از کس نازي، تا ابم توش نريزه،،، تا با دستم کشيدم بيرون، همه آبم با آنچنان فشاري اومد که تاحالا سابقه نداشت، وقتي داشت ميومد سعي کردم کيرمو صاف نگه دارم، اينقدر فشار داشت که فکر ميکنم سي چهل سانتي به بالا پرتاب شد و از روي شکمم تا سينم پاشيد!!!!! همونطور بي حال خوابيده بودم که ديدم سعيدم افتاده اونطرف خوابيده، سيمين و نازي هم بلند شده بودن و داشتن با دستمال کاغذي خودشون رو تميز ميکردن، لباساشون رو برداشتن و رفتن توي اتاق، سيمين گفت ما ميريم تو اتاق بخوابيم، من و سعيدم لباسامون رو از دوروبرمون جمع کرديم و پوشيديم و از فرط خستگي بدون هيچ حرفي همونجا خوابيديم.اينقدر خسته بودم که نفهميدم چطور خوابم برد. با لمس يه چيزي روي صورتم بيدار شدم، چشمام رو که باز کردم همه جا تاريک بود ولي صداي نازي ميومد که گفت صبح بخير خوب خوابيدي! يک لحظه بعد همه جا روشن شد و تازه فهميدم نازي خانم با لمس سينه هاش روي صورتم از خواب بيدارم کرده!!! نازي سوتين نداشت، اصلاً لخت لخت بود!!! و روي من که خوابيده بودم، همونطور نشسته بود! گفتم تو کي بيدار شدي؟ گفت يک ساعتي ميشه. پرسيدم مگر ساعت چنده؟! گفت 9. گفتم پاشو زود الان سعيد بيدار ميشه تورو اينجوري اينجا ميبينه، نگاهي دوروبرم کردم، ديدم اثري از سعيد نيست!، گفتم پس سعيد کجاست؟؟ سيمين تو اتاق هنوز خوابه؟&#8230; نازي نه اونا رفتن! نازي خيلي عادي رفتار ميکرد، اصلاً انگار که ديشب اينجا هيچ اتفاق خاصي نيفتاده، گفتم کي رفتن، بدون خداحافظي رفتن؟ نازي گفت نه، سيمين با من خداحافظي کرد و گفت از قول اونا از تو معذرت خواهي بکنم و بگم که ببخشيد ديگه خيلي مزاحمتون شديم و چون بايد سعيد ميرفت محل کارش بايد زود ميرفتيم، ديديم شما خوابيد بيدارتون نکرديم&#8230; گفتم کي رفتن حالا؟ نازي گفت نزديک هشت بود فکر کنم. گفتم حالا هوا خوبه؟! انگار خيلي گرمته؟! با همين وضع ديشب خوابيدي شما؟!!!! نازي گفت خب آره، مگه چيه، خب کسي نبود که با سيمين رو تخت خوابيديم، صبح با صداي آقا سعيد از خواب بيدار شدم، ولي چشمام رو باز نکردم، داشت با صداي آروم از پشت در سيمين رو صدا ميکرد، منم خودمو زدم به خواب، هرچي سيمينو صدا کرد بيدار نشد، منم خوابيده بودم، يه لحظه صداي سعيدو شنيدم که خيلي نزديک بود، اومده بود بالاس سر سيمين پواش بهش ميگفت بلند شه!!!! گفتم اونوقت شما چيکار کرديد؟؟؟ گفت هيچي خب، خواب بودم ديگه! گفتم با چه وضعي؟ گفت خب لباس نداشتم ولي ملافه تا روي پاهام رفته بود پايين ديگه، بعدم زشت بود يه دفعه بلند ميشدم کلي بازي درمي آوردم و خودمو ميپوشوندم، نميدونستم که ممکنه کسي بياد توي اتاق خب، ولي پشتم به سيمين بود&#8230; يه لحظه ناراحت شدم! تو دلم گفتم به به، خانم کون لخت خوابيده جلوي سعيد، کس نازي هم چون برجسته هست، وقتي ميخوابه از پشت ميوفته بيرون از لاي پاش! که نازي ادامه داد: فکر کنم آقا سعيد داشت به سيمين ور ميرفت، چون سيمين به آقا سعيد ميگفت نکن نازي يه موقع بيدار ميشه! گفتم همينجوري از خواب بيدار شدي ديگه، مگه سيمينم لخت خوابيده بود؟؟!! درحاليکه هنوز روم نشسته بود، کمي لاي پاشو فشار داد روي من و گفت اِ اِ&#8230; به توچه که اون ديشب چي پوشيده بود؟ سعي کردم خودم رو بي تفاوت نشون بدم تا فکر کنه برام اهميت آنچناني نداره که بدونم، بعد گفتم خب از اين لحاظ که ميخواستم بدونم راحت خوابيديد يا نه!!! نازي با حالت ناراحتي گفت نه بابا!!! گفتم چرا؟؟ گفت آخه اونم لخت خوابيد، ولي همش با سينه هاش ميومد تو صورت من، نذاشت راحت بخوابم. منم که خيلي دلم ميخواست اين بحث ادامه پيدا کنه گفتم ببخشيد مگر سينه هاي سيمين تيغ داره که با صورت شما برخورد ميکرده؟؟!!!!! گفت نخير، آهان،،، توکه اصلاً نديدي سينه هاي سيمينو؟!!! ادامه نداد، سينه هاش با اينکه درشتن ولي آدمو اذيت نميکنه، فقط يه چيزي بود که نميذاشت بخوابم! گفتم چي؟ گفت آخه وقتي رفتيم رو تخت سيمين خودشو انداخت و همونجوري ولو شد، خودشو خوب تميز نکرده بود، به سيمين گفتم ميخواي چراغو روشن کنم و برات با دستمال گردن و سينه هاتو تميز کنم، اون گفت نه خودم تميز کردم خوبه ديگه، اصرار نکردم، ولي همش وقتي ميومدسمت صورتم، بوش ميخورد توي دماغم!!!! اين بحث با نازي کم کم داشت حال من رو تغيير ميداد، براي همين دلم ميخواست بيشتر کشش بدم، خودمو زدم به اون راه و پرسيدم; مگه چه بويـــــــي ميداد؟؟؟ نازي گفت يعني تو نميدوني؟؟!!!!!! گفتم نه باور کن، منکه ديشب تو بغل سيمين نخوابيدم! نازي با حرص گفت حالا توروخدا، تشريف مياورديد، شماروهم جاتون ميداديم! گفتم ببيخشيد شوخي کردم عزيزم. نازي گفت يه بويي ميداد ديگه، بابا بوي آب شوهرشو ميداد!!!!، همينو ميخواستي بشنوي؟!! گفتم آهــــــــــــــان، خب بگو!!! نازي خيلي حساس بود و معمولا بعد از سکس هميشه خودشو خوب تميز ميکرد، گفتم مگه خيلي مونده بود روي بدنش؟ گفت آره، آخه خشک شده بود با دستمال پاک نميشد، بهش گفتم برات پاک کنم، ولي گفت نميخواد!! يواش يواش کيرم از زير شلوارکي که پوشيده بودم داشت ميزد بالا، نازي هم حين صحبت کسش رو ميماليد روي لباس من و گاهي هم روي کيرم فشاري مي آورد که حالم رو دوچندان تغيير ميداد. گفتم حتماً دوست داره خب. گفت آره بدش نمياد خيلي! گفتم يعني چي، مگه چي ميگه خودش؟! نازي يکدفعه درحاليکه شلوارکم رو کشيد پايين، کسش رو گذاشت روي کيرم و شروع کردن به ماليدن کسش روي کير سفت من، گفت: &#8220;ديشب که خوابيده بوديم، سيمين همش از کير سعيد حرف ميزد، ميگفت دوست دارم آخر کار خودم کير سعيدو بگيرم دستم، بمالم تا آبشو بيارم و بريزم رو پستونام!!!، منم بهش گفتم انگار خيلي آب کير دوست داري، اونم گفت آره خيلي دوست دارم بمالم روي بدنم، تازه دلم ميخواست همه آب سيناجونتون رو هم که تو هدر داديش، ميريختم با همينا روي پستونام ميماليدم، سعيد ميدونه، من عاشق آب کيرم&#8221;!!!! من تا نازي اينو گفت قاطي کردم و کيرم رو تو يه چشم به هم زدن کردم تو کسش و در همون حالت خوابيده شروع کردم به کردن نازي&#8230; نازي که ديد من حسابي شهوتم زده بالا، به حرفاش ادامه داد و گفت &#8220;من به سيمين گفتم مگه تو آب سينا رو ديدي؟! سيمينم گفت آره وقتي کيرشو کشيد از تو کست بيرون و همه آبش اومد، خوب ديدم که همشو ريخت روي شکم و سينش، دلم ميخواست پستونامو ميماليدم روش تا آبش ماليده بشه روي بدنم!!! ولي خودمونيما، چه کير سفيد و کلفتي داره شوهرت، خوش بحالت، جون ميده براي خوردن&#8221; !!! نازي ديگه خودش داشت روي کيرم بالا و پايين ميرفت و به حرفاش ادامه ميداد. از بس که حالم خراب شده بود احساس ميکردم کيرم از سفتي مثل چوب شده و الانه که از دهن نازي بزنه بيرون! نازي در ادامه تعريفاش از حرفاي سيمين گفت; &#8220;من به سيمين گفتم مگه کير سعيد بده؟! گفت نه ولي مثل مال سينا سفيد نيست، من هميشه که براش کيرشو ميخورم، دوست دارم زودتر بکنه تو کسم، اما اگه به اين سفيدي بود، دوست داشتم کلي ميخوردم و باهاش بازي ميکردم!!!!!!&#8221; منکه ديگه واقعاً مست تعاريف نازي شده بودم، تو يه چشم بهم زدن نازي رو از روم بلند کردم و سريع لباسم رو کاملاً درآوردم، نازي رو خوابوندم و در يک آن اومدم روش، پاهاشو دادم بالا و کيرم رو بسرعت تا ته کردم توي کسش و شروع کردم به شدت و با قدرت زياد به کوبيدن کيرم توي کس داغ نازي، اينقدر شهوتم زياد شده بود که با هربار که تا ته ميکردم توي کس نازي، نازي چند سانتيمتري به سمت بالا روي زمين جابجا ميشد، سينه هاش طوري سريع لمبر ميخورد که انگار توي پستوناي نازي ويبره بود!!!! حال نازي هم حسابي اومده بود و همش آه و ناله با صداي بلند ميکرد و همين باعث شده بود که منم بيشتر حال کنم، همش ميگفت آرومتر&#8230; چه خبرته&#8230; پارم کردي&#8230; دوتا پستوناشو با دستاش سفت گرفته بود و ناله شهوت ميکرد&#8230; من دلم ميخواست بيشتر حالم ادامه پيدا کنه و از طرفي فکر کردم موقع مناسبي نظر واقعيش رو بدونم که آيا اونم مثل من دوست داره که گاهي در شرايط خاصي باهم سکس داشته باشيم يانه، بهش گفتم تو ديگه چي گفتي به سيمين&#8230; نازي گفت: &#8220;هيچي گفتم سينا هم عاشق خوردن کس منه، خيلي کسمو دوست داره بخوره، همش بهم ميگه ميخوام از کست لب بگيرم، سيمين گفت معلومه، فکر کنم سينا خيلي کس دوست داره، امشبم موقع حال کردنمون همش چشمش توي کس من بود، فکر کنم دلش ميخواست يه ليس بزنه بهش!!!!&#8221; وقتي نازي اين جمله رو که گفت از حال، آنچنان کيرمو کوبيدم تا ته توي کسش که اگه راه داشت از يه جايي اون بالاها ميزد بيرون!!! گفتم خب تو چي گفتي بهش؟؟؟ نازي گفت: گفتم نه، شايد سينا ديده ولي اون بغير از کس من زبونشو به هيچ کس ديگه اي نميزنه!، سيمينم گفت اونکه بله، ولي شوهرت با چشماش داشت کس منو ميخورد، منم گفتم چرا شوهر خودتو نميگي همش نگاش توي پستوناي من بود،،، همون موقع که کونتو دادي بودي بالا براش و اونم داشت ميکردت، همش حواسش توي سينه هاي من بود که داشتم رو کير سينا بالا و پايين ميرفتم!!!!&#8230; من به نازي گفتم تو چي، حال کردي نشستي رو کير من داري جلوي سعيد و سيمين کس ميدي&#8230;؟ نازي گفت اِ&#8230; اذيت نکن&#8230; نفهميدم چي شد که يکدفعه احساس کردم همه چيز دست به دست هم دادن که من حالم به اوج خودش برسه&#8230; کيرمو تندي از تو کس نازي درآوردم و گرفتم دستم به طرف سينه هاش و با ناله هاي بلند آبم رو ريختم روي سينه هاي نازي&#8230; خيلي انرژي صرف کرده بودم و خسته، همونجا يه نيم ساعتي خوابيدم و بعد از خوردن صبحانه، از منزل بيرون رفتم تا کارهاي عقب افتاده اون چند روز رو انجام بدم. شب که خونه اومدم نازي گفت سيمين تلفن زده و از جانب خودش و سعيد خيلي خيلي تشکر کرده و گفته تشريف بياريد اينطرفا. چند وقتي گذشت و خبري از سعيد نبود تا دوهفته بعد سعيد باهام تماس گرفت و براي آخر هفته از شام دعوت کرد بريم منزلشون، من چون برنامم مشخص نبود گفتم باشه ببينم چي ميشه خبر ميدم، ولي اون زياد اصرار کرد و من قول دادم که باشه حتماً مزاحمتون ميشيم.روز پنجشنبه ظهر کمی زودتر به خونه برگشتم، تو فکر مهمونيه امشب خونه سعيداينا بودم که وارد خونه شدم، خبری از نازی نبود، طبق عادت هميشگی رفتم سراغ تلفن تا شماره هارو چک کنم ببینم چه شماره هايی تماس گرفتن، در بين تماس های صبح، شماره منزل سعيد رو ديدم، پس بايد سيمين زنگ زده باشه و در مورد مهمانی شب با نازی صحبت کرده باشه. احساس کردم صدايی مياد، وقتی دنبال منبع صدا رفتم، به حمام رسيدم&#8230; نازی خونه بود و رفته بود حمام&#8230; نازی که اومد بعد از خوردن ناهار صحبت کرديم. به نازی گفتم سيمين زنگ زده بود؟، نازی هم گفت آره برای شب سفارش کرد که زودتر بيايد و&#8230; حدود دو سه ساعتی بعد از ناهار خوابيدم تا عصر. بعدم يه دوش گرفتم و صورتم رو اصلاح کردم، تا يخورده اينورو اونور کرديم، غروب شد و بايد آماده ميشديم که راه بيفتيم بريم خونه سعيد. اولش شلوار فاستونی با يه پيراهن برداشتم که بپوشم، اما نازی اومد توی اتاق و گفت اينا چيه؟! شلوار جين و تيشرت بپوش که راحت باشی، تيپت اسپورت باشه هم بهتره، هم راحتتری. منم قبول کردم و همونايی که نازی گفت تنم کردم، به نازی گفتم راستی تو ميخوای چی بپوشی؟ نازی هم گفت یه لباسی باید بپوشم که اونجا هم راحت باشم گفت یه بلوز با دامن میپوشم که اونجا مانتومو که در اوردم راحت باشم منم گفتم خیلی خوبه و رفت داخل اتاق که لباس بپوشه بعد از یک ساعت خانم بالاخره تشریف اوردن که بریم یه دامن سفید نازک تنگ پوشیده بود با یه مانتوی سفید تنگ و شال سفید رنگ خودشو با رنگ سفید ست کرده بود منم چون عجله داشتم زیاد بهش توجه نکردم و گفتم خیلی خوبه زود بریم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم دیگه نزدیک خونه سعیداینا بودیم که حواسم افتاد به پاهای نازی از روی دامن که داشت برق میزد به نازی گفتم شلوار نپوشیدی اونم گفت با خودم فکر کردم هوا گرمه ممکنه اونجا اذیت بشم اگه میخوای برگردیم برم شلوار بپوشم منم که دیدم این همه راه رو باید برگردم تازه سعید که غریبه نیست به نازی گفتم نه خوبه تازه امروزه مد اکثر زنها همینه و لبخندی زدم که فکر کنه ناراحت نشدم در خونه سعیداینا که رسیدیم سعید ایفن رو برداشت و گفت بیایید بالا دم در واحدشون که رسیدیم دیدم سعید دم در منتظره و بعد از سلام الیک و احوالپرسی رفتیم داخل. من و نازی کنار هم روی مبل نشستیم و سعید هم اومد روبرومون نشست که نازی به سعید گفت اقا سعید سیمین خانم کجاست سعیدم گفت همین جاها بود که سمین رو صدا کرد که بیاد سمین بعد از چند لحظه از اتاق اومد بیرون و اومد طرف ما سمین رو که دیدم محوش شدم انگار با نازی هماهنگ کرده بودن چون لباسشون تفریبا یه جور بود شال سفید که از جلو باز بود و اویزون بود با یه پیراهن سفید استین کوتاه که از بالا میشد پوست ظریف و سفیدش رو دید با یه دامن سفید که کمی پایین تر از زانوهاش بود و ساقهای لختش برق میزد سیمین اومد طرف ما و سلام کرد و کنار سعید نشست و شروع کردیم به صحبت کردن سیمین رفت داخل اشپزخونه که چای بیاره منم به نازی گفتم تو هم باهاش برو و مانتوت رو در بیار که نازی گفت نیازی نیست همین جا در میارم و بلند شد رفت کنار مبل و شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوش و سعیدم همین طور داشت بهش نگاه میکرد انگار منتظر همچین لحظه ای بود وقتی مانتوش رو در اوورد اونو به چوب لباسی روی دیوار اویزون کرد که تازه متوجه شدم نازی یه بلوز سفید تنگ نازک پوشیده که سوتین مشکیش از زیر بلوز به خوبی معلوم بود و یقش به قدری باز بود که خط بالای سینشو میشد به خوبی دید فکر کردم نازی عمدی اینکارو کرده و تو دلم گفتم ولش کن ما با سعید بیش تر از این جلو رفتیم این که چیزی نیست تازه اگرم اونو در میاوورد ناراحت نمیشدم نازی اومد کنار من نشست و سیمینم با سینی چای اومد و گفت به به نازی خانم چه خوشکل شده با این لباسا نازی هم کمی خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین که سعید متوجه شد به سیمین گفت چیه حسودیت میشه تو هم دوست داری&#8230; و سکوت کرد در حین خوردن چای سعید به من گفت این چه شلوار تنگیه پوشیدی اذیت نمیشی بیا بریم بهت لباس راحتی بدم و با سعید رفتیم داخل اتاق دو تا شلوارک کتان اورد گفت بیا تازه خریدم من شوارم ودر اووردم و یکیشو پوشیدم خودشم سریع شلوارشو در اورد و یکیشم خودش پوشید و رفتیم تو حال که دیدم سیمین و نازی به قدری مشغول حرف زدن شدن که شال رو سرشون دور گردنشونه و ما هم نشستیم کنارشون ولی دیگه فضای بینمون خیلی خودمونی شده بود که این چیزا اصلا برای من و سعید مهم نبود سمین روبروی من و نازی هم روبروی سعید نشسته بود نازی و سیمین یکی از پاهاشونو گذاشته بودن رو اون یکی پاشون که این عمل باعث شده بود که دامنشون بالا بره و تا بالای زانوشون معلوم بشه من حدس میزدم که اینکارا عمدی باشه ولی از این که نازی هم با این موضوع مثل من کنار اومده احساس راحتی میکردم سعید داشت فقط به بدن نازی نگاه میکرد و با این که میدونست من متوجه این موضوع شدم اصلا اهمیتی نمیداد سیمین هم خودشو به بهانه این که جاشو درست کنه هی در جای خودش تکون میخورد که حسابی دامنش رفته بود بالا و دیگه میشد شورتش رو دید و هر چند گاهی نگاهی با لبخند خفیفی به من میکرد که ارامش خاصی به من میداد که بعد از کمی صحبت کردن در همین حال سیمین گفت که من برم میز شامو بچینم و نازی هم باهاش رفت با سعید مشغول صحبت بودیم که سعید بدون رودرواسی از رابطه جنسیمون با نازی پرسید که حال میکنید یا نه میگفت سیمین چند وقتی که پریود بوده و حال درست حسابی نکردن تازه امروز خوب شده منم گفتم پس امشب تا صبح برنامه دارین سعیدم گفت تا خدا چی بخواد در همین حین سیمین بلند گفت که شام امادست بیایید سر میز شامو همگی دور هم خوردیم و دیگه از شال روی سر سیمین و نازی خبری نبود نشسته بودیم که سیمین گفت راستی اخرین بار بازی ورقمون نصفه کاره موند بیایید بازی کنیم همه گی رفتیم سر میزی که شام خورده بودیم تا روی میز بازی کنیم و من گفتم کی با کی نازی گفت هر کی با شوهر خودش همه قبول کردن سیمین گفت سر چی که سعید گفت چون هفت دست خیلی طول میکشه بعد از هر یه دست زوج بازنده باید باهمدیگه یه حرکت عاشقانه یا هر چیز دیگه ای&#8230; منظورش سکسی بود ولی به زبان نیاورد و همه متوجه شدند ولی کسی چیزی نگفت سعیدم گفت سکوت نشانه رضاست دیگه منم باسرم تکونی به علامت رضا دادم نازی و سیمینم که معلوم بود بعدشون نیومده بود لبخندی زدند بازی شروع شد سعید حاکم شد دست خوبی برای من نیومده بود و امیدوار بودم نازی دست خوبی داشته باشه چون بازی خیلی حیسیتی بود بازی بدی داشتیم و معلوم بود که دستو میخواییم ببازیم و همین طور هم شد دست اول و من و نازی باختیم و سعید و سیمین صدای خندشون فضای خونه رو پر کرده بود و سمین به نازی میگفت خوب نازی جون شروع کن دیگه من دیدم چاره ای ندارم از جام بلند شدم و رفتم سمت نازی صورت نازی رو اووردم جلو که ببوسمش نازی معلوم بود که خجالت کشیده و چشماشو بست منم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به لب گرفتن ازش در حین لب گرفتن سیمینو دیدم که داره با یه نگاه خاصی به ما نگاه میکنه منم دستمو دور کمر نازی حلقه کردم و با کمرش کمی ور رفتم و بعد از یه مدت اومدم سر جام نشستم سعید گفت خوب میخوام این بارم ببرمتون که من گفتم کور خوندی و خندیم بازی شروع شد دست بعدی هم دست خوبی نبود ولی فقط یه برگ میخواستم که شانس با ما نبود اون دستم باختیم همش تو این فکر بودم که این بار با نازی چه کار کنم که سعید وسیمینم بلند بلند میگفتن زود باش زود باش سیمین به نازی گفت نازی جون نوبت توئه نازی هم چاره ای نداشت این بار نازی از جاش بلند شد اومد سمت من منم صندلی مو کمی کشیدم عقب و نازی اومد نشست روی پام نازی شروع کرد به لب گرفتن از من منم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار و بلوز نازی رو تا زیر سینش دادم بالا و بعد از کمی ور رفتن با دستام لبمو از لبای نازی جدا کردم و صورتم اووردم پایین و چند تا مک از شکم نازی گرفتم و گفتم بسته دیگه سیمین میگفت کمه این که چیزی نیست که سعید بهش گفت ممکنه نوبت ما بشه و سیمین میگفت من که عمرا ببازم و نازی یه خنده قه قه هانه بهش زد گفت خواهیم دید بازی شروع شد این دست رو من و نازی بردیم و سعید و سیمین حسابی ساکت شده بودند و نازی میگفت سیمین جون دیدی حالا دیگه باید یه حال درست و حسابی به سعید بدی و سیمین میگفت باشه دست بعد تلافی میکنیم و منم میگفتم حالا تا دست بعد سعید از جاش بلند شد رفت سمت سیمین و سیمینو بلند کرد و به پشت خوابود روی میز و پاهاشو از هم باز کرد و رفت بین پاهای سیمین این حرکت باعث شد که دامن سیمین تا بالای روناش بالا بره من فقط منتظر بودم ببینم سعید با سیمین میخواد چه کار کنه سعید خودشو روی سیمین انداخت و شروع کرد به لب گرفتن ازش سیمین چشاش بسته بود معلوم بود بعدش نیومده سعید شروع کرد به باز کردن دو تا از دکمه های پیرهن سیمین کمی از بالای سینه باهاشون ور رفت ولی معلوم بود داره حال میکنه برای همین همه دکمه پیرهن سیمین رو باز کرد و پیرهنشو از دو طرف داد کنار و از روی سوتین داشت با سینه های سیمین بازی میکرد من با خودم گفتم هر لحظه ممکنه که کیرشو در بیاره و بکنه تو کس سیمین ولی سریع بلندشد وسیمینم بلند کرد گفت فعلا بسته تا ببینیم دست بعدی برد با کیه سعید اومد سر جاش نشست و سیمینم رو صندلیش نشست ولی دکمه های پیرهنشو نبست و دو تا سینه که از تو سوتین داشت میزد بیرون با ادم حرف میزد من با این که اون شب سینه های سیمینو دیده بودم ولی خیلی دوست داشتم یه بار دیگه اونا رو ببینم چون اون شب کمی تاریک بود توی این نور یه حال دیگه ای بهم میداد برای همین فقط به برد فکر میکردم چون با باخت سعید و سیمین احتمال دیدن سینه های سیمین وجود داشت بازی شروع شد نازی همه تمرکزش تو بازی بود و میخواست که ببره منم یه نگام به برگه ها بود یه نگاه دیگم به سینه های سیمین سعید هم متوجه این موضوع شده بود بخت بازم با ما بود بازی رو سعید اینا باختن سعید بازم سیمینو خوابود روی میز به همون شکل قبلی و شروع کرد به بازی کردن سینه هاش من دیگه کیرم داشت توی شلوار منفجر میشد و دوست داشتم این جریان حساس تر بشه سعید کمر سیمینو کمی اوورد بالا و دستش رو از پشت برد و قفل سوتین سیمینو باز کرد و سوتینو در اورد حالا دو تا سینه درشت سیمین رو به اسمون بود و سعید شروع به مکیدن سینه های سیمین کرد سعید در حالی که سینه های سیمینو میمکید داشت به نازی نگاه میکرد و با نازی چشم تو چشم شده بودن بعد از یه مدت دستشو از پایین دامن سیمین برد داخل و با کس سیمین داشت بازی میکرد سیمین داشت اه و ناله میکرد و چشاش بسته بود دیگه جلو تر نرفتن و بازی دوباره شروع شد ولی این بار دیگه سیمین سوتین نداشت و سینه هاش در حالی که دکمه های پیرهنش باز بود اویزون بود من دیگه حواسم به بازی نبود ولی نازی با جون و دل بازی میکرد که بازم ببره من انقدر محو سینه های سیمین شده بودم که نفهمیدم که کی و چه جوری بازی رو باختیم و نازی داشت به من پرخاش میکرد که تو خراب کردی سعیدم داشت میخندید و میگفت نوبتی هم که باشه نوبت شماست من که کیرم راست راست شده بود از جام بلند شدم و در حالی که داشتم به سمت نازی میرفتم سیمینو دیدم که داره به کیر من نگاه میکنه که از تو شلوار داره خود نمایی میکنه سریع بدون هیچ مکثی رفتم پشت نازی و در حالی روی صندلی نشسته بود بلوزشو از بالا از تنش در اووردم و یکم که از روی سوتین با سینه هاش بازی کردم از پشت قفل سوتینشو باز کردم و اونو پرت کردم یه گوشه از اتاق نازی که فهمیده بود حال من خرابه هیچ چیزی نمیگفت وبی حرکت بود سرمو اوردم روی سینه های نازی و شروع به مکیدن نوک پستوناش شدم و دیگه برام هیچ اهمیتی نداشت که سعید و سیمین دارن مارو نگاه میکنند بعد از یه دو سه دقیقه مکیدن نازی رو بلند کردم بردم یه دومتری اون طرف تر و در حالی که پشت به سیمین و سعید بودم نازی رو اووردم روبه روم و نشوندمش جلوی خودم نازی که فهمیده بود منظور من از این حرکت چیه خودش زیپ شلوارکم رو کشید پایین و کیرم رو در اوورد و شروع به ساک زدن کرد انقدر تو اوج بودم که به ادامه بازی فکر نمیکردم و میخواستم ارضاء بشم تا این که سرمو به عقب برگردوندم دیدم سعید سیمینو خوابونده روی میز و دامنشو از پاش در اوورده و شورت سیمینو زده کنار و داره کسش رو براش میخوره و با دستاش با سینه های سیمین بازی میکنه و سیمینم داره اه و ناله میکنه نازی یه لحظه بلند شد و گفت بسته دیگه زشته بریم بازی که چشمش افتاد به سعید و سیمین که افتاده بودن به جون هم منم گفتم خوب ما هم بریم مثل اونا بازی کنیم و زیپ شلوارمو کشیدم بالا و نازی رو بردم روی میز مثل سیمین خوابوندم البته به خلاف همدیگه که سراشون از بالا چسبیده بود به هم و سریع دامن نازی رو از پاش در اوردم و شورتشو زدم کنار و با زبونم با چوچولش بازی میکردم سعیدم من رو که دید افتادم به جون نازی شورت سیمینو از پاش کشید بیرون و پاهاشو از هم باز کرد و با زبونش میکرد تو کوس سیمیمن البته چون سیمین پشت به من بود من کوسشو دقیق نمیتونستم ببینم ولی میشد یه چیزایی دید منم شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی حالابدون هیچ لباسی جلوی سعید توی اون نور زیاد بود و سعید به بهانه اینکه از سیمین لب بگیره اومد کنار سیمین ولی تمام حواسش به کوس نازی بود سعید بعد از چند تا لب گرفتن از سیمین سیمینو بلند کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد و سیمینو لخت لخت کرد سیمین بلند شد گفت اقا سینا اجازه میدید من کمکتون کنم منم گفتم حتما و سیمین اومد جای من و من رفتم عقب سیمین سرشو برد لای پای نازی و شروع به خوردن کوس نازی کرد که وقتی خم شده بود کوسش از عقب زده بود بیرون و داشت ادمو دیوانه میکرد من یه صندلی برداشتم و پشت سیمین با فاصله یک متری نشستم که سعید هدف من رو فهمید و یه صندلی هم اون بر داشت و کنار من نشست و میگفت اقا سینا این خوبه یا مال نازی من گفتم هر دوشون خوبن و نشستیم به تماشا سیمین بعد از چند لحظه خوردن بلند شد و نازی رو بلند کرد و دوتایی روی میز نشستن و شروع به لب گرفتن کردن و با هم بازی میکردن دیدن این صحنه ها خیلی منو تحریک کرده بود که بی اختیار کیرمو از تو شلوارکم در اورده بودم و داشتم باهاش بازی میکردم سعید که کیر منو دید اونم کیرشو در اوورد و تو دستش گرفته بود که سعید و دیدم بلند شد و تیشرتش رو در اوورد و رفت سمت نازی و سیمین من یه لحظه فکر کردم میخواد با نازی کاری کنه ولی دست سیمینو گرفت و اوورد پایین میز و گفت زود باش بخورش که دارم دیونه میشم و سیمین کیر سعیدو کرد تو دهنش و داشت براش میخورد منم به نازی گفتم نازی تو نمیخوای بیای نازی اومد خواست کیر منو بخوره که گفتم نه بشین روش من در حالی که روی صندلی نشسته بودم نازی روی کیرم نشست و بالا و پایین میشد نازی تیشرت منو از بالا کشید بیرون سعید که دید نازی داره کوس میده سیمینو روی میز خوابوند وشلوارو شورتش رو از پاش در اورد وپاهای سیمینو از هم باز کرد و کیرشو کرد تو کوس سیمین و داشت به شدت تلمبه میزد که نگاهش به ما بود ومنم نگاهم به اونا من نازی رو از روی پام بلند کردم و کنار سیمین خوابوندم وعین سعید شروع به کردن نازی کردم و نگاهم به کوس سیمین بود که یه لحظه همه چی دست در دست هم دادن که من به اوج اورگاسم برسم و کیرمو از کوس نازی کشیدم بیرون و ابم رو رو ریختم روی شکم و سینه های نازی که انقدر فشار داشت چند قطره از ان ریخت روی سینه های سیمین و سیمینم که متوجه شد اونا رو مالید روی سینه هاش و با یه دستش داشت سینه های نازی که از اب کیر من پر شده بود رو میمالید سعیدم کیرشو در اوورد و به سمت نازی گرفت و همه ابشو ریخت روی شکم نازی من فهمیدم که عمدی این کارو کرده ولی برام مهم نبود چون منم این کارو با زنش کرده بودم سیمین اب کیر من وسعیدو با هم میمالید روی خودش و نازی. بعد همه بلند شدند و رفتن دنبال لباساشون و لباساشونو پوشیدن من با خودم فکر میکردم که کارم اشتباه بوده و نباید این موضوع تا این جا کش پیدا میکرد ولی دیگه این یه چیز عادی شده بود و منم خودمو میزدم به بی خیالی چون این موضوع دو طرفه بود تازه حالش خیلی بیشتر از سکس تنهایی بود اون شب بعد از سکس کسی با کسی زیاد حرف نزد همه تو فکر خودشون بودن و معلوم بود به این کاری کردن دارن فکر میکنند خلاصه من به نازی گفتم اماده شو که بریم دیر وقته نازی هم مانتوشو پوشید و اماده رفتن شدیم که سعید میگفت شب و اینجا بمونید که من گفتم ممنون تنهاتون میذاریم شاید بخوایید کاری بکنیید اخه خیلی وقته سیمین خانوم حالش خوب نبوده تازه خوب شده سیمین به سعید گفت سعید تو به اقا سینا گفتی سعیدم گفت اره مگه چیه ما که با هم این حرفا رو نداریم و نازی کنجکاو شد که مگه سیمین خانوم مریض بوده که من گفتم نه بابا سرش درد میکرده حالا بهتر شده و خداحافظی کردیم و رفتیم خونه خودمون داخل که شدیم نازی رفت داخل اتاق لباشاش رو در اوورد که لباس خواب بپوشه که منم کامل لخت شدم و از پشت پریدم بهش کیرم تو یک ان راست شد و گفتم نازی بازم میخوام و شورتشو از پاش کشیدم بیرون وروی تخت خوابوندمش و شروع به کردن کوسش شدم با این که نازی رو میکردم ولی همش قیافه سیمین تو ذهنم بود نازی که خیلی شهوت زده شده بود اخ و اوخش خونه رو بر داشته بود من نازی رو قنبل کردم وبعد از چند بار تلمبه زدن از کوسش یه فکری به سرم زد که از کون بکنمش اخه نازی هیچ وقت نمیذاشت از کون بکنمش اوایل ازدواج یک بار این کارو کردم که بعد از چند تا عقب و جلو خودشو از زیر دستم کشید بیرون و نزدیک بود دعوامون بشه و سکسمون نیمه کاره موند خلاصه خواستم یه امتحان بکنم نازی که تو اوج لذت بود یه ان کیرمو از کوسش در اوردم و روی سوراخ کونش میزون کردم و فشار دادم که نصف بیشتر کیرم رفت تو نازی جیقی کشید و گفت دیوانه چه کار میکنی که خواست بره جلو که کیرم در بیاد ولی من همزمان باش رفتم جلو به طوری که نازی روی تخت خوابید و منم روش و کیرم هنوز توی کونش بود نازی داد میزد و میگفت نکن من که دیگه شهوت وجودم رو بر داشته بود گفتم یه دقیقه دندون رو جیگر بذار الان تموم میشه حرکت نمیدم تو فقط خودتو شل نگر دار نازی که دید چاره ای نداره جز تسلیم شدن خودشو شل کرد که من به یکباره کیرمو تا ته فشار دادم داخل کون نازی جیقی همراه با اشک زد ولی من دیگه دیونه شده بودم هیچ اعتنایی نکردم و اروم شروع به تلمبه زدن کردم که دیدم نازی دیگه به جای اخ و اوخ و داد و هوار داره نفس نفس میزنه معلومه داره حال میکنه حتی کونشم بالا پایین میکنه من سرعتم رو بیشتر کردم و ضرباتم رو به قدری محکم میزدم به کون نازی که با برخورد هر ضربه به کون نازی چند سانتی روی تخت میرفت جلو نفسام تند تند شد و دیدم میخواد ابم بیاد کیرم رو در اووردم و ابم رو ریختم رو کون نازی و با یه دستم اونا رو میمالیدم روی کونش و افتادم روی تخت بغل نازی همون جا بغلش خوابم برد. یکی دو هفته ای گذشت زندگیمون همچنان ادامه داشت چند باری هم با نازی سکس داشتم ولی هردفعه از کونم میکردم نازی دیگه مشکلی نداشت بلکه حالم میکرد منم حسرت میخوردم که چرا زود تر از اینا نازی رو از کون نکرده بودم وتلافی این چند سالو حسابی سرش در میاوردم یک روز وقتی که بعد از ظهر از سر کار برگشتم تا وارد خونه شدم سیمینو دیدم که با نازی توی حال نشستن و مشغول صحبت کردن هستن سیمین یه شلوارک پوشیده بود و با یه پیرهن بلند کمی پایین تر از کونش روسری هم نداشت در یک نگاه فهمیدم که این لباسا مال نازیه سیمین از جاش بلند شد و با من سلام و خسته نباشید کرد نازی رو دیدم که یه لباس راحتی یه تیکه پوشیده که تا بالای روناش بازه و نصفی از سینه هاشو گرفته با خودم گفتم یعنی نازی جلوی سعید با همین وضع بوده یا سعید هنوز نیومده این فکرا تو سرم بود که گفتم سیمین خانوم اقا سعید کجاست سیمینم گفت دو روزه که برا کاری رفته به شهرستان منم که دیگه تو خونه حوسلم سر رفته بود گفتم یه سری به نازی بزنم من گفتم برا شب که بر میگرده سیمین گفت نه فردا میاد منم گفتم شب تنها نمیترسید تو خونه سیمین گفت کارش نمیشه کرد باید ساخت که نازی گفت خوب امشب پیشه ما بمون خوشحال میشیم سیمین گفت نه مزاحم نمیشم باید برم کمی کار دارم منم گفتم کار که تمومی نداره فردا انجام بده امشب نمیذاریم بری سیمینم بعد از کمی مکث قبول کرد شب شامو همه دور هم خوردیم و بعد از شام نشسته بودیم مشغول خوردن چای و میوه بودیم و دیگه با سیمین خیلی خودمونی بودم همش با هم شوخی میکردیم سیمین به نازی گفت خونتون چه قدر گرمه نازی بهش گفت میخوای یه لباس مثل مال خودم بهت بدم سیمین گفت نه همین خوبه نازی بهش گفت سینا که غریبه نیست من فکر کردم چون سعید نیست سیمین خجالت میکشه گفتم سیمین خانم میخوایید من برم بیرون تا راحت باشید سیمین گفت نه خیلیم خوبه منم گفتم هر طور که راحتید من کنار نازی نشسته بودم سیمینم روبرومون من با خودم فکر میکردم کاشکی سعیدم اومده بود تا یه سکس گروهی داشته باشیم ولی فایده ای نداشت تو این فکرا بودم که نازی به سیمین گفت راستی از روابط جنسی تون با سعید چه خبر که سیمین نگاهی به من کرد و گفت ما که راضی هستیم شما چه طور که من به سیمین گفتم ما روز به روز اشتیاق مون به سکس بیشتر میشه اینو بی پرده گفتم و نازی رو بغل کردم و یه لب ازش گرفتم نازی گفت نکن جلوی سیمین چون اقا سعید نیست درست نیست تنهایی کاری بکنیم منم به شوخی گفتم اون دیگه مشکله سعیده و یه لب دیگه ازش گرفتم و به سیمین گفتم ولی ای کاش سعیدم بود تا&#8230; دیگه چیزی نگفتم و سیمین گفت شما ها راحت باشید منم دستمواز روی لباس نازی میمالیدم به سینه هاش و بعد از کمی بازی کردن بند لباسشو از دو طرف دادم کنار و کشیدم پایین و شروع کردم به خوردن سینه هاش سیمینم فقط داشت ما رو نگاه میکرد من کم کم لباس نازی رو از تنش کشیدم بیرون و فقط یه شورت پای نازی بود نازی رو خوابوندم روی زمین به طوری که رو به من بود و سیمینو نمیدید و سرموبردم لای پاش و شورتشو زدم کنار و زبونمو از کنار شورتش به چوچولش میزدم و میمکیدم نازی اه و اوه میکرد که چشمم به سیمین افتاد که دستشو برده بود توی شلوارش و داشت با کوسش ور میرفت دیدن این صحنه منو حسابی حشری کرده بود که در یک ان شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی رو بردم کنار سیمین و به بغل خوابودم به سمت سیمین و خودمم پشت نازی خوابیدم که کیر راست شدمو از توی شلوار به کونش چسبوندم و با سینه هاش بازی میکردم این کار رو کردم که نازی بتونه با سیمین حال کنه و سیمین بی نسیب نمونه نازی هم دکمه های پیرهن سیمینو باز کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد سیمین انگار منتظر چنین لحظه ای بود نازی کمر سیمینو کمی بالا برد و کرستشو باز کرد و در اوورد و با سینه های سیمین بازی میکرد سیمینم چشاشو بسته بود و دستش همچنان توی شلوارش بود و داشت با کوسش بازی میکرد من به نازی گفتم بیا نوبت من نازی از جاش بلند شد و منم از این فرصت استفاده کردم به بهانه درست کردن جام کنار سیمین خوابیدم و کمربند شلوارمو باز کردم نازی خودش کمک کرد و شلوارو باز کرد و از پام کشید بیرون و کیرمو که داشت از شق درد توی شورت میزد بیرون در اوورد و کرد توی دهنش سیمینم در حالی که داشت با کوسش بازی میکرد داشت به کیر من نگاه میکرد من سرمو کامل چرخونده بودم به سمت سیمین و صورتم خورده بود به موهاش سیمینم سرشو برگردوند سمت من و لبامون تو فاصه چند متری از هم شد و من تو فکر سعید بودم که این کار نامردیه و درست نیست نباید این طور بشه که یه لحظه داغی لبای سیمینو روی لبام حس کردم و بی اختیار شروع به لب گرفتن از هم شدیم یه بار سرمو برگردوندم سمت نازی و در حالی که داشت ساک میزد به ما نگاه میکرد و یه لبخند به من زد من که دیدم نازی از این کار ناراحت نمیشه به خودم جرات دادم و دستمو گذاشتم روی سینه های سیمین و باهاشون بازی میکردم سیمینم چشاشو بست و اه واوه میکرد من کم کم سرموبردم روی سینه هاش و شروع به خوردن ممه هاش کردم و یه دستمو بردم تو شلوارش و با چوچولش بازی میکردم نازی هم شورت منو از پام در اوورد و اومد جلوی سیمین و شلوارک و شورتشو با هم از پاش در اوورد اومد روی سیمین خوابید و شروع به لب گرفتن از هم شدن منم بلند شدم پیرهنمو از تنمدر اووردم و در حالی که دو تا زن خوشگل جلوم بودن رفتم بین پاهای اونا و یه لیس به کون و کوس نازی زدم و سرمو بردم روی کوس سیمین و شروع به خوردن کوسش کردم حس عجیبی داشتم تا حالا دو تا زن هم زمان در اختیارم نبود سیمین معلوم بود خیلی حال اومده و صدای نفساش به گوش میرسید من بعد از چند دقیقه خوردن کوس سیمین بلند شدم و کیرم روی سوراخ کون نازی میزون کردم و با یه فشار کل کیرمو کردم تو کونش و با یه دستم با کوس سیمین بازی میکردم تا به اینجای داستان و نوشتم ولی به علت فوت بستگان الباقی داستان رو به اینده میذارم اگرم دوست دارید خودتون توی ذهنتون تصور کنید که چی میخواد بشه ولی من حتما در اینده ادامش رو مینویسم. شب خوش.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176839</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف سگ حشر جوری کیر رو میزاره تو دهنش که نگو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%da%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%da%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانسل]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارکنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونش]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عکسارو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوناش]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییییییییییییییییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زنی به اسمه نازنین آشنا فیلم سکسی شد و تصمیم به ازدواج گرفت.نازنین زنی 23 ساله بود با کوس و کون و پستونای عالی (.اگه بگم پستوناش سکسی قد کلتونه دروغ نگفتم)از اولین باری که شاه کس دیدمش حس عجیبی بهش داشتم(اون موقع من 16 سالم بود)دفعه سومی که همو دیدیم گفت کونی شمارتو بده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زنی به اسمه نازنین آشنا فیلم سکسی شد و تصمیم به ازدواج گرفت.نازنین</h2>
<p>زنی 23 ساله بود با کوس و کون و پستونای عالی (.اگه بگم پستوناش سکسی قد کلتونه دروغ نگفتم)از اولین باری</p>
<h3>که شاه کس دیدمش حس عجیبی بهش داشتم(اون موقع من 16 سالم</h3>
<p>بود)دفعه سومی که همو دیدیم گفت کونی شمارتو بده داشته باشم(تازه ایرانسل گرفته بودم)منم دادم&#8230;خلاصه شماره دادن همانا و اس ام</p>
<h4>اس جنده های سکسی هم همانا&#8230;مدتی شده بود که شبا به</h4>
<p>هم اس ام اس سکسیو جوک پستون های سکسی میدادیمکم کم به هم تک میزدیم و من تک هاشو میگرفتم و</p>
<h5>اون هم کوس به همین بهونه زنگ میزد و میگفت شارژمو</h5>
<p>پروندیو نیم ساعت لاس میزدیم&#8230; رابطمون بیشتر و بیشتر شد هر شب ساعت 1-2 بعد از اینکه تلفنش با عموم تموم میشد سکس داستان به من زنگ</p>
<h6>میزد و کس شر میگفتیم کم کم حرف ایران سکس های سکسی</h6>
<p>میزدیم و اون از سکساش با عموم میگفت و &#8230;(مثلآ میگفت من عاشق خوردنم تو چی؟؟!)واز اینجور کس شر هاما شیراز زندگی میکنیم و اون تهرانی بود در دوران نامزد بازیشون ماهی یه بار میومد شیراز و یه سرم میومد خونه ما&#8230;خلاصه یه روز تو اتاقم بود و داشتیم بلوتوث بازی میکردیم.منم رو مبل نشسته بودم اون رو تختم یهو اومد نشست رو دسته مبل که عکسارو بهتر ببینه.تو همین حین سر خورد و اومد تو بغلم(سریع پا شد) باید بگم من از این صحنه هیچ برداشته بدی نکردم و روز ها گذشتو2ماه بعد تو یکی از اس ام اس هامون من به شوخی گفتم نازی میخورمت ها که اون در جوابم گفت نه مثله اینکه اون دفعه تو اتاقت که افتادم روت خیلی بهت حال داده!من خوشکم زد و گفتم کی !!!چی میگی تو&#8230; پیچوندمش!یه روز بهم گفت بیا بهم بزنیم و گفت تو بچه ای و نمیتونی نیاز های منو برطرف کنی!کلی باهاش حرف زدم و گفتم من هر کاریو میتونمو..که اون گفت حتی سکس!مو به تنم سیخ شد و گفتم چی میگی؟! که گفت ببین شایان من هیکل خیلی سکسی دارمو خیلیا تو کف کردن من موندنو میدونم تو هم میخوای پس راحت باش! من ترسیدمو گفتم واست متآسفم و من به عموم خیانت نمیکنم و.. بایبعد 1 دقیقه زنگ زد و گریه و گفت میخواستم ببینم چه جور پسری هستی و با بقیه فرق داری یا نه و &#8230; قضیه رو ماس مالی کرد.!گذشت و نازی و عموم ازدواج کردن و ما رابطمون بیشتر اس ام اسی شد و گه گداری میرفتم خونشون و با هم کلیپ های سکسی بلوتوث میکردیم و یه بار که عموم حموم بود باهم فیلم سوپر دیدیم و چند باری ناخوداگاه به هم زل میزیدیم و &#8230;رفت و آمدم به خونه عموم زیاد تر شد و همش به نازی فکر میکردم.نازی همیشه جلوی من یه شلوارک استرج چسبون با یه تیشرت باز میپوشه(جلوی عموم) من همیشه محو سینه هاش و کونش میشدم!شلوارکش اونقدر نازک بود که رنگ شورتش دیده میشد.وقتی خم میشد واسم چای یا شربت بذاره تمومه نگام به چاک سینش بود .خودشم میفهمید طوریکه وقتی وای میستاد یغشو درست میکرد!بد جور تو نخش بودم چیزی حدود 5 سال گذشته بود و من هیچ کاری باهاش نکرده بودم تا که یه روز(5شنبه) که خونشون بودم خونه پسر عمم دعوت شدیم و عموم به من گفت تو با نازنین برین منم آخر شب میام.ما دو تا با هم رفتیم خونه پسر عمم&#8230;اونجا نازنین به (ندا)زن پسر عمم گفت مشروب اگه داری بیار 3تایی دور هم یه 2 پیک بزنیم.خلاصه مشروب رو خوردیمو زن پسر عمم حالش بد شد و گفت میرم تو اتاق یکم دراز بکشم.نازنینم به من گفت تو ام برو دو تا بالشت و یه پتو بیار ما هم یه چرتی بزنیم.رفتم اوردمو کنار هم دراز کشیدیم &#8230;بعد 10 دقیقه یهو دیدم پای نازنین خورد به پام (یه جوری شدم)بد جور حشری شده بودم اما با خودم گفتم بابا دیوونه تو خواب پاش خورده بهت و بیخیال شدم 2دقیقه بعد دوباره پاشو زد به پام ! این دفعه مونده بودم چیکارکنم که یهو جرات کردمو پامو زدم به پاش که دیدم اونم پاشو مالوند بهم یکم با پاهامون بازی بازی کردیم که چرخید و پشت بهم کرد یه لحظه خواستم از پشت بچسبم بهشو با دستام سینه هاشو چنگ بزنم اما بازم ترسیدم کاری نکردم منم یه وری شدمو یه دستمو گذاشتم رو زمین(کنار صورتم) منتظر عکس العماش بودم که یهو قل خورد سمت منو با چشای بسته یهو دستشو انداخت تو دستام منم دستاشو یه فشار کوچیک دادم که اونم هم راهی کردو دستمو فشار داد چشاشو باز کرد و شروع کردیم به لب گرفتن وایییییییییییییییییییییییییی که چه لبایی داشت اوووووووووم دیونه شده بودم.وسط لب گرفتن بودیم که گفتم نازی عاشق سینه هاتم که اونم بدونه اینکه چیزی بگه تیشرتشو داد بالا و منم سریع سوتینشو کندم و حالا نخور کی بخور &#8230;خوابونده بودمش رو زمینو سینه هاشو میخوردم دیوونش کرده بودم با ناخوناش پشتمو چنگ میکشید و من حشری تر میشدم یهو صدای در اومد ما سریع پریدیم از رو هم و پتو رو کشیدیم رومون و خودمونو به خواب زدیم(ندا بود) یه داد زد و گفت تنبلا پاشین و رفت دستشویی ویه 2ساعتی نشستیم به سریال دیدن که عموم زنگ زد به نازی و گفت که شب نمیتونه بیاد! منو میگی تو کونم عروسی شد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b3%da%af-%d8%ad%d8%b4%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86%d8%b4-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176846</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی کیر سیاه خیلی دوست داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Oct 2019 08:51:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرمو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[يكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[امسالمن قيافم خوبه ولي نه فیلم سکسی سينم خيلي گندس و نه چيز ديگهموضوع بر مي گيرده به ٢ روز پيش من بر عكس همه ي دخترا سکسی بازي با كامپيوتر خيلي دوست دارممن خيلي شاه کس هم حشريم داشتم بازي مي كردم كه ديدم خيلي لوس رفتم يه بازي بگيرم مامانم کونی گفت كه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>امسالمن قيافم خوبه ولي نه فیلم سکسی سينم خيلي گندس و نه چيز</h2>
<p>ديگهموضوع بر مي گيرده به ٢ روز پيش من بر عكس همه ي دخترا سکسی بازي با كامپيوتر خيلي دوست دارممن</p>
<h3>خيلي شاه کس هم حشريم داشتم بازي مي كردم كه ديدم خيلي</h3>
<p>لوس رفتم يه بازي بگيرم مامانم کونی گفت كه من ميرم ارايشگاه كليد و با خودت ببر منم گفتم باشه و</p>
<h4>رفتم جنده رفتم بازي گرفتم و به خونه اومدم و رفتم</h4>
<p>xbox رو روشن كردم و kinect پستون هم همينطور بازي مي كردم و وقتي فيلم بازيمو ديدم كه سينه هام خيلي</p>
<h5>تكون مي کوس خورن حشري شدم رفتم سراغ لباس زيراي مامانم</h5>
<p>خيالم راحت چون كسي خونه نبود و دونه به دونه امتحانشون مي كردم و كلي حال مي كردم تا اين كه حشرم سکس داستان زد بالا رفتم</p>
<h6>حمام با خودم ور مي رفتم تا تصميم ایران سکس گرفتم يه</h6>
<p>كاري كنم رفتم اشپزخانه خيار ورداشتم رفتم اب باز كردم خيار خاستم بكنم تو كونم ديدم خيلي درد مي گيره يه كرم ديدم ورداشتم كرمي كردم و كردم تو راحت تر رفت عقب و جلو كردم و گفتم بسه ديگه بيشتر بكنم ممكنه يه دفعه يكي بياد همينطور كه فقط شرت و سوتين پوشيده بودمرفتم كه از پنجره بندازم بيرون كه يك دفعه صدا كليد اومد و داداشم طبق معمول بي زنگ. زدن اومد تو چون اتاقمون بقل همه اومد كه سلام كنه اومدم بگم كه نيا كه ديدم اومد تو خشكش زد و خيار و ديد يكم سرش قهوه اي بود و قضيه رو فهميد گفت نازنين و چون ازم آتو داشت هر طور مي خواست حرف بزنه گفت اووولالا گفتم خفه شو عوضي برو بيرون انگار نه انگار گفت حيف كون تو نيست كه با اين خيار جر بخوره گفتم خفه شو اشغال و اومدم كه يه سيلي بزنم كه سينمو گرفت و گفت عجب چيزيه ادم ميخواد تا صبح ليس بزنه منم كه تازه فهميدم اتو داره ازم فهميدم كه هيچ كار نمي تونم بكنم يكم اروم شدم و گفتم خواهش ميكنم برو بيرون و به كسي چيزي نگو گفت يا جرت ميدم به همه ميرم ميگم گريم گرفت سريع رفتم رو تخت و زدم زير گريه اومدكنارم و گفت اين كارا فايده نداره و سريع اومد شرتمو پايين بكشه سريع گفتم نكن و اومدم مانع بشم كه شلوارشم در اورد و گفت يه خيار گنده تر گفتم خواهش ميكنم اين كارو نكن التماس ميكردم كه شروع كرد به كونم ضربه زدن من فقط گريه مي كردم و هي ميگفت جون جون منم التماس ميكردم كه بر گردوند و شروع كرد به ور رفتن با سينه هام وحشيانه اين كارو ميكرد داشت دردم ميومد كه با كسم بازي ميكرد من يكدفعه حالم عوض شد و به جاي گريه ناله ميكردم شروع كرد به لب گرفتن و سريع كيرشو داد ساك بزنم اما من قبول نكردم چون اين كار مال جنده هاست من همچنان التماس ميكردم كه سريع بر گردوند و از رو ميزم يه كرم برداشت و مالوند به كيرش و كرد تو سوراخ كونم خوشيختانه كيرش خيلي كوچيك بود خيلي درد نداشت بعد سريع رفت و بعد بيرون خونه منم يك ساعت رو تختم گريه مي كردم كه ديدم اومد خونه و يه گل دستشه كمك كرد پاشم و رفت بيرون و تا لباس عوض كنم من عوض كردمو رفتم يه سيلس محكم بهش زدم و در نهايت كلي عذر خواهي كرد و رابطمون تو خونه از بعدش خيلي بد بود البته اون نه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176812</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس رو برده تو طبیعت و نشونده سر کیرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Oct 2019 07:04:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانیش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحصیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیقات]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جاروبرقی]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترات]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دختربازی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درواقع]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫راهنماییش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سیستمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کارامو]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[مغازرو]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نالهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مغازه فروش کامپیوتر و تعمیرات. فیلم سکسی هنوزم تو دانشگاه دانشجو بودم اونم نمونه به خاطر بالاترین رتبه توی ترمای تحصیلی. یه ۳ سالی بود که داشتم سکسی کاردانی میخوندم البته نi که تنبل باشم شاه کس به خاطر همین کارای شرکت بود. اخه شریک کاریم هیچ وقت اونجا نمیومد و دنبال کونی تاسیس یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مغازه فروش کامپیوتر و تعمیرات. فیلم سکسی هنوزم تو دانشگاه دانشجو بودم اونم</h2>
<p>نمونه به خاطر بالاترین رتبه توی ترمای تحصیلی. یه ۳ سالی بود که داشتم سکسی کاردانی میخوندم البته نi که تنبل</p>
<h3>باشم شاه کس به خاطر همین کارای شرکت بود. اخه شریک کاریم</h3>
<p>هیچ وقت اونجا نمیومد و دنبال کونی تاسیس یه دامپروری حوالی شهر بود. راحت بگم داشتم خرحمالی میکردم ولی چه میشه</p>
<h4>کرد جنده باید از یک جایی خرج اون دانشگاه لعنتی رو</h4>
<p>درمیاوردم. نزدیکای ظهر بود که یک پستون پراید جلوی شرکت ایستاد و رانندش که یه خانم چادری بود به سمت مغازه</p>
<h5>اومد.وارد مغازه کوس شد و با سلام و یک زبان شیرین</h5>
<p>خسته نباشید گفت. تو نگاه اول بنظرم یه دختر ۲۷یا ۲۸ ساله میومد ازش سوال کردم چه کمکی میتونم بهتون بکنم و سکس داستان اونم شروع کرد</p>
<h6>به توضیح دادن که کامپیوترم خراب شده و ایران سکس واسم خیلی</h6>
<p>مهمه که تا شب درست بشه یکمی که واسم توضیح داد حدس میزدم که باید یکی از قطعاتش سوخته باشه ولی با حرفایی که زده بود گفتم شما بعدازظهر کیستونو بیارید تا بتونم تا شب درستش کنم و تحویلتون بدم. رفت و ساعت نزدیکای ۵ بود که دوباره ماشینسو پارک کرد و به سمت مغازه اومد با خودم گفتم پس چرا دست خالی؟ که وارد مغازه شد و ازم خاست که کیسو از عقب ماشینش بیارم تو مغازه اینم از شخصیت مشتری مداری. شروع کردم به بررسی سیستم خانم افتخاری که مثل تراکتور ازش کار کشیده بود. افتخاری فامیلش بود درواقع سارا افتخاری. یک ساعتی به خاطر تعمیر کامپیوتر توی مغازه نشسته بود و منم که از زبون بازی کم نمیاوردم خاستم بدونم چرا باید حتما تا شب کیسش اماده بشه. سارا اینجوری واسم داستانو تعریف کرد که کامپیوترش همه زندگیشه مادر، پدر،شوهر و&#8230; چون تنها مونس اون توی خونه کوچیکشه وقتی به دردو دل سارا گوش میکردم واقعا دوست داشتم هرچه زودتر سیستمشو درست کنم گفتم چرا حالا تنها؟ گفت دانشجوی رشته مدیریت بازرگانیم و اینجا درس میخونم ولی پدرو مادرم مشهد زندگی میکنند. دیگه تا تونستم از زیر زبونش حرف کشیدم وحرفاشو باور کردم. بهش قول دادم اگه سیستمش درست نشد کیس خودمو برای امشب بهش قرض بدم. یک ساعت شد دو یا سه ساعت و من ازش خواستم شب شام مهمون من باشه.سارا هم قبول کرد و منم در مغازرو بستم و سوار ماشین سارا شدیم و توی راه ازش پرسیدم واقعا چندسالته مثل همه دخترا ناز کردو باید براش حدس میزدم. نظرمو دادم همون ۲۷یا ۲۸ که گفت ۲۶ سالمه. تازه اونجا اسمشو بهم گفت و منم کامل خودمو معرفی کردم. راستی اسمم داریوشه و زمان این خاطره ۲۱ سالم بود که الان ۳ سال ازین ماجرا میگذره. اولین بارم بود داشتم با دختری بزرگتر از خودم دوست میشدم. به فست فودی که همیشه با دوست دخترام میرفتم راهنماییش کردم و سارا هم گفت جای قشنگیه چندباری رفتم بعد سفارش پیتزا و مخلفات شروع کردیم به خوردن و بازحرف کشیدن من. سارا چرا ازدواج نکردی ؟ دوست پسر داری ؟ گفت: مردی که دوست دارم باهاش ازدواج کنمو پیدا نمیکنم و یه جورایی از مردا متنفرم. گفتم حتی از من ! اونم زد تو ذوقم و گفت تو هنوز مرد نشدی شیطون. خیلی بهم برخورد. شامو خوردیمو جای همتون خالی رفتیم به سمت خونه. سارا تو راه کلی منو خندوند و از دوستای دانشگاش شیطنتاش و خیلی چیزای دیگه تعریف کرد. دیگه باهم صمیمیتر شدیم رسیدم به خونه ازش خواستم منتظرم بمونه تا کیس خودمو براش بیارم. برگشتم و رمز سیستمو بهش دادم که اسم دوست دختر تریپ ازدواجم بود.اونم خندید و گفت خیلی دوسش داری گفتم عاشقشم و شمارمو بهش دادم گفتم اگه یوقتی به مشکل خوردی زنگ بزن ساراهم شمارشو به گوشیم تک انداخت و به هم دست دادیم و خداحافظی کردیم. نزدیک نیم ساعتی گذشت که گوشیم زنگ خورد. سلام داریوش جان سارام دیدی گفتم شانس ندارم صدای کامپیوتر در نمیاد چیکار کنم. هر راهی به ذهنم میرسید گفتم ولی نچ این نمیخواست درست بشه یهو گفت خواهر کوچیک داری بیای اینجا درستش کنی منم گفتم اخه ساعت ۱۱ شب. سارا جان با دقت به حرفای من گوش کن با هم میریم جلو تا شاید درست بشه. بالاخره صداش دراومد و کلی تشکر فقط بهش گفتم سارا فیلم هایی هست که شاید تو ازشون خوشت نیاد پس بهتره زیاد فضولی نکنی. شب گذشت و صبح اول وقت رفتم مغازه .قطعه سوخته کامپیوترشو عوض کردم و کار سیستمش تموم شده بود که برای اطمینان خواستم تستش کنم تا از بالا اومدن ویندوزش مطمئن بشم وقتی ویندوز بالا اومد خشکم زد . عکس پس زمینه دسکتاپش یک عروس بود که روی یک تاب نشسته بود یعنی این سارا بود خدای من یعنی همه حرفاش دروغ بود. کلافه بودم اصلا شخصیتی نداشتم که به اطلاعات شخصی مشتریام نگاه بندازم ولی واقعا داشتم از کنجکاوی منفجر میشدم. بله سارا بود کنار شوهرش وای خدای من اینا بچه های سارا بودن ؟ گیج شده بودم چطوری امکان داشت من که از ۱۴ سالگی دختربازی میکردمو زبون باز بودم نتونستم بفهمم که این دختر نیست و یک زن شوهر داره. هنگ کردم حالا دیگه خودم احتیاج به ریست داشتم. نفهمیدم ساعتها چطوری گذشت که گوشیم زنگ خورد.سلام داریوش جون ؛ خوبی ؟ صدای سارا بود ولی من هنوز توی بهت چیزایی که دیده بودم قرق شده بودم فقط گفتم سارا سیستمت درست شده ! راست میگی داریوش ؟ اره چرا باید دروغ بگم. میخواستم بگم من مثل تو دروغگو نیستم ولی منتظر عکس العمل سارا بودم. یهو گفت واسم میاریش خونه ؟ گفتم مشکلی نیست ولی &#8230; ! داریوش جان من حالم یکمی خوب نیست اگه میشه ناهارم بگیر به حساب من بیا پیشم اگه قلیونم میکشی یه توتون با هر طعمی دوست داری بگیر بیار میترسیدم برم ولی دلمو زدم به دریا سفارش نهار دادم کارامو تموم کردم و اژانس گرفتم به ادرسی که سارا داده بود. سر کوچه پیاده شدم و به سارا زنگ زدم اونم در اپارتمانو باز کردم و گفت بیا طبقه دوم بدون هیچ مکثی. منم گفتم یا میریم برمیگردیم یا &#8230; .باکفش رفتم داخل خونه کوچیکش. سارا یک چادر گلگلی سفید سرش بود. کیسو گذاشتم ناهارو توتون قلیونو دادم دست سارا. سارا نهارو واسه خوردن اماده کرد منم توی این چند لحظه کیسشو با کیس خودم جابجا کردم. سیستمو روشن نکردم تا خودشم باشه. میخواستیم ناهار بخوریم که گفت الهی فداش بشم گفتم با منی گفت نه کیسمو میگم.داریوش روشنشم کردی ؟ نه سارا واسه چی؟ هیچی بابا حالا ناهارو بخوریم که از دیشب کن پیتزا خوردیم چیزی نخوردم. ناهار تموم شد قلیونو ردیف کرد اومد کنارم ؛ داریوش معذرت میخوام! میدونم فهمیدی ولی داریوش من با یه نامرد زندگی میکردم. اگه الانم دارم اینجا به این بدبختی سر میکنم به خاطر بچه هامه. داریوش تموم زندگیم اون دو تا پسر و اون یدونه دخترمه. حتی یک شب &#8230; حرفای سارا رو قطع کردم گفتم مگه تو چند سالته سارا؟ گفت باورت نمیشه ولی ۳۲ سالمه ! گفت نزدیک ۸ ماهه طلاق گرفتم اینجا زندگی میکنم داشت اروم اروم اشک میریخت منم بهش نزدیک شدم و سرشو روی شونم گذاشتم. با اینکه گریه میکرد ولی واقعا روحیه شادابی داشت بهم گفت چیه مثل اینکه قلیون گرفتت گفتم نه عزیز برق چشای تو منو گرفته و محکم بقلش کردم کنار تخت طوری نشسته بودیم که من به تخت خوابش تکیه داده بودم. سارا یه تیشرت با شلوار جین تنش بود حالا دیگه واقعا نگاه من به سارا از وی شهوت بود. یک بدن خوش تراش قد کوتاه و سبزه با لبی که یه خال زیبا چهرشو جذابتر کرده بود. با دستام شروع به نوازش تموم بدنش کردم طوری نشسته تو بقل هم بودیم که سینه هاش به سینه هام چسبیده بود با ارامش خاصی دستمو به زیر تیشرتش بردم و سردی دستم گرمای وجود سارا رو حس کرد. بقدری برام لذت داشت که هر دو تا دستمو به زیر تیشرتش بردم. نمیدونستم اونم حس شهوت داشت یا نوازش منو بخاطر همدردی و ارامش قبول کرده بود. استرس عجیبی داشتم به خاطر وزن کمی که داشت یک دستمو به زیر رونای پاش گذاشتم و روی تخت درازش کردم.هنوز قطره های اشک روی گونه هاش بود ولی اشکاش باعث شده بود چشاش برق عجیبی بزنه. بهش گفتم سارا میشه چشماتو ببندی! چرا داریوش؟ چشمات سارا ! چشمات ! برق چشمات داره منو میکشه میشه چشاتو ببندی ! وقتی چشماشو بست لبامو روی لباش گذاشتم ولی خیلی راحت از لبای اتیش گرفته من گذشت و با جواب سردی اتش لباموخاموش کرد. چشاشو باز کرد گفت داریوش چرا اینقد قلبت تند تند میزنه ؟ باره اولته ؟ من اون چیزی که تو فکر میکنی نیستم. گفتم سارا استرس من به خاطر اینکه نمیخوام فکر کنی من دارم از موقعیتم &#8230; سارا حرفامو قطع کردو گفت ببین عزیزم ما ادما باید همو بشناسیم تا بتونیم کنار هم بخوابیم ولی توی ایران همه دنبال بهونن و با هر کسی که پایه باشه حاضرا سکس داشته باشن. داریوش شاید تنها کسی هستی که توی این چند ماهی بهش اجازه میدم که بهم نزدیک بشه و میخوام که تا اخرش باهات باشم. حالا میخوام دوباره چشامو ببندم عزیزم تا به قول خودت برق چشام تپش قلبتو بیشتر نکنه. با بسته شدن چشای سارا بوسه ای به پیشانیش زدم و با حرارت نفسم به سمت لباش حرکت کردم و لباشو برای جواب دادن به لبای سرد شدم دعوت کردم با اولین تماس لبای سارا واقعا فهمیدم پشت این سد باریک و ناز چه مذابی درحال جوشیدن بوده. دوست نداشتم دست از لبای شیرینش بردارم هم ماهرانه و هم معشوقانه لبای همو میخوردیم. بیشتر کارم با دوست دخترام عشق بازی در حد لب بود و توی خونه خالی هم که به خاطر مشکل پسندی من به خاطر دوست دخترام همشون ناز نازیو مامانی و منه بدبخت باید در حد نهایت به لاپایی قانع میشدم. سارا هر لحظه بیشتر داغ میشد و من دنبال رسیدن بدون مانع به این گرمای مدهوش کننده بودم. با ارامش تیشرت سارا رو بالا زدم و با زبونم شروع به لیس زدن تنش کردم تا جایی که رسیدم به سوتین مشکی سارا. این هیکل ریز و این سینه های درشت و سفت بهش نمیومد ولی هر چی بود الان داشت منو دیونه میکرد. سینه هاشو از زیر سوتینش بیرون کشیدم و با مهارت خاصی شروع به لیس زدن نوک سینه های درشت سارا کردم. به خاطر بچه هایی که شیر داده بود نوک سینه هاش بیشتر بیرون زده بود و رنگش تیره تر شده بود. صدای ناله های خفیف سارا پشت همون سد منتظر فوران بود نمی دونستم باید چطوری بیشتر تحریکش کنم. توی مکیدن سینه های سارا بودم که یکی ار پاهامو بین پاهای سارا گذاشتم و با نوک زانوم شروع کردم به مالیدن کسش. بیشتر از سارا خودم از حرارت داشتم عرق میریختم توی این موقیعت هم شلوار جین سارا دژ محکمی برای ضد حال به حوس من بود. تیشرتشو دراوردم اجازه داد تا سوتینشو باز کم چون با عرق شهوتی که داشتیم مزاحم کار خراب کنی بیش نبود. دست به دکمه شلوار سارا زدم گفت نه ! یک لحظه گفتم خاک تو سرت اون از دوست دخترات اینم از سارا جونت داریوش خان . تیشرت خودمم دراوردم. حالا دیگه از دست چندتا مزاحم راحت شده بودم اومدم سارا رو بقل کردم و سینه هاشو به سینه هام چسبوندم. گرمای بی نظیری داشت چیزی که بهم لذت میداد حرکات موجوارانه ای بود که منو سارا بهم چسبونده بود. اروم گفتم سارا مگه نگفتی تا اخرش هستی پس چرا نذاشتی&#8230;؟ داریوش اگه خندت نمیگیره ولی خجالت میکشم بهتره زیر پتو این کارو بکنیم. وقتی فکر کردم گفتم شاید مشکلی این وسط هست یا بوده به هر حال خیالم از بابت ادامه کار راحت شد ولی حقیقتش توی دلم یکمی ترس داشتم چون باره اول بود میخواستم کس بکنم. اخه تو دوست دخترام سکس از عقب داشتم ولی نه در اون حد که بخوان ارضام کنن چون از گریه هاشون دلم میشکست و به لاپایی یا اصلا ارضا نشدن بسنده میکردم. دلم نمی خواست یلحظه از سارا جدا بشم.باید برای رسیدن به هدفم هرکاری میکردم. پاشدم یه پتو کشیدم روی جوفتمون و باز رعشه های بدن منو سارا بود که زیر پتو داشت از خود بیخودمون میکرد. دست گذاشتم و اروم دکمه شلوار بعد زیپ و با کمک خودش شلوارو از پاش دراوردم. همون لحظه قلبم داشت میومد تو شرتم یکمی جراتمو جمع کردمو شلوار خودمم دراوردم حالا دیگه فقط یک مزاحم بود. لذت حرارت بدن داغ سارا و عطری که توی اون فضا بجز شهوت چیزی نبود پخش بود. ناله های کوچک منو سارا دیگه ازادتر شده بود.دیگه وقتش بود دستمو گذاشتم رو سینه های سارا و شروع به مالیدن کردم هنوزم سفت بودن واقعا سینه های جذابی داشت حداقل در مقابل جوش های اون دخترای سوسول. این کارامو ادامه دادم تا اروم اروم شروع کردم به پایین اومدن و دست گذاشتم رو کس سارا. از روی شرت یکمی کسشو مالیدم بعد شرتشو پایین کشیدم سارا نالهاش ازادتر شد معلوم بود دنبال اینه که خودشو راحت کنه. شرتش خیس بود یعنی داشت لذت میبرد به خودم مطمئن شدم و دستمو گذاشتم رو کسش. من میگم کس شما باور نکنین چون اینقدر داغ بود که بهتر بود بگی کوره اجرپزی. داشتم کسشو میمالیدم که اطمینان بخودمو سارا با یه حرفش به باد برد گفت داریوش اگه میشه یکم پاینترشو بمال. خیلی بهم برخورد بهش گفتم عزیزم اخه چیز به این داغیو که نمیشه یهو دست زد. داشتم کسشو واسش میمالیدم و زبونم روی سینه های سارا ملغزید و ازین تپه به اون تپه میپرید. سارا تو اوج لذت بود شهوت تو چشاش موج میزد. مست مست بود شرتشو کامل دراورد و از زیر من بلند شد و بدون هیچ حرفی شرتمو پایین کشید و با زبون داقش فقط یه لیس از تخمام به سمت بالای کیر بدبختم کشید که تازه یادم بهش افتاده بود. زبونش داغتر از قبل شده بود دنبال دید زدن کس سارا بودم تا چشم بهش خورد کسش از وسط باز شده بود و روی کیر من با حرکات سارا عقبو جلو کشیده میشد. وای میخواستم پرواز کنم با هربار کشیدن کس داقش روی کیرم انگار داشت جونم از سر کیرم بیرون میزد سارا اینقدر اینکارو انجام داد که بی حال شد و توی بقلم ولو شد. سارا تو اغوش من بیحال بود و فهمیدم ارضا شده یک لحظه بهم نگاه کرد و یواش لباشو به گوشم نزدیک کرد و گفت داریوش ازت ممنونم واقعا بهش احتیاج داشتم. داریوش دوست دارم. من با حرفای سارا احساس غرور میکردم منم اروم درگوشش گفتم سارای من خسته شده دیگه ! یعنی میخوای بگی من &#8230; دوباره حرفمو برید و گفت فدات بشم هر چی میخوای ازم بگیر. منم گفتم اجازه میدی ؟ نگاه منو دنبال کرد و منظورمو فهمید و بهم گفت مال خودت عزیزم. منم که منتظر بله سارا خانم بودم یواش یواش کیرمو بروی کس لیزش میکشیدم. گفت داریوش میخوای بکشیم بذار راحتم کن دیگه . منم کیرمو گذاشتم توی کس داغ سارا . از دمای کسش تو چندبار عقب جلو کردن میخواستم ارضا بشم ولی اصلا اینو نمی خواستم. سارا که اصلا حواسش به من نبود و فقط میگفت تندتر داریوش تندتر. منم کیرمو از داخل کسش در میاوردم و دوباره تو کسش هل میدادم. باهر بار ورود کیرم یه اه شهوت وار از سارا میشنیدم. کسش مثل یه جاروبرقی کیرمو هورت میکشید. واقعا از لذت تو اسمون بودم. نمای زیبایی داشت رفتن کیرم تو کس پف کرده سارا که مدام لیزتر میشد دیگه داشت دمای کسش برام عادی میشد و تندتر کیرمو تو کسش فشار میدادم. بهم گفت داریوش دوباره میخوام بیام گفتم الهی فدات بشم میخوای پوزیشنمونو عوض کنیم هرجوری که میخوای ازش لذت ببری. تو یک چشم بهم زدن سریع زیر سارا دراز کشیدم و کسشو روی کیرم میزون کردو روش نسشت یه اه بلند کشید و ازم خواست مراقب باشم که یک وقت ابمو داخل کسش نریزم تا اون دوباره ارضا بشه. سارا شروع کرد کسشو با حرکات بدنش روی کیرم بالا و پایین کشیدن و هر لحظه به سرعتش اضافه میکرد اینکارش به ارضا شدن زودتر منم کمک میکرد . سرعت سارا اینقدر زیاد شد که بعد از چند دقیقه دوباره یه جیغ خفیف کشید و مدام داد میزد داریوشی جونم . داریوش دیونتم داریوش منو کشتی و خودشو ول کرد توی بقلم. منم دیگه نزدیکای اومدنم بود سارا رو برگردوندم و کیرمو هر چه سریعتر توی کسش که حالا شده بود یه اب انبار که خیلیم داغ بود فشار دادن بهش گفتم سارا دارم میام و اونم سریع کیرمو بیرون کشید و با دستش کیرمو به سمت سینه هاش گرفت و برام جلق میزد تا ابم با چند تا پرش کوچولو روی سینه و شکم سارا ریخت. نایی واسم نمونده بود کنار سارا دراز کشیدم و بابت سکس ازش تشکر کردم و بوسیدمش. سارا به سمت حموم خونش رفت و دوش گرفت از منم خواست برم حموم . منم اینکارو کردم وقتی بیرون اومدم سارا گفت حالا که تمیز شدی بذار از داریوش کوچیکه تشکر کنم. جلوم نشست و بوسی به سر کیرم زد و اروم لبای نازشو بروی کیرم فشار داد. داغی زبونش به گرمای کسش نمیرسید ولی طوری واسم کیرمو میک میزد که دوباره مثل قبل سفتو قطور شد. گفتم سارا دیونه شدی گفت اره دیونه این لامنصبم میخوام مال خودم باشه . سارا طوری کیرمو میک میزد که داشت پوست کیرمو ازش جدا میکرد. اینقدر اینکارو انجام داد تا ابم دوباره اومد و لحظه اخر اب ناچیزمو بروی سینه هاش مالید و مقداریشم روی پوست صورتش کشید میگفت کرم خوبیه واسه پوست. گفتم جالبه که ما معدن کرم هستیمو خبر نداریم. وقتی بخودمون اومدیم غروب بود ازش خواستم حاضر بشه و باهم بریم بیرون تا منم مغازرو کامل ببندم. شب هم برنامرو طوری چیندیم که پیش هم باشیم. دنبال این بودم که با سارا صیغه بشیم و با تحقیقات کامل اینکارو کردم و نزدیک به ۶ ماه باهم بودیم. بعد رابطمون دوباره سارا به خاطر بچه هاش به زندگیش برگشت. امیدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه . اینم گفته باشم به خاطر تایپ این داستان با گوشیم مطمئنم اشتباه و کسری زیاد داره که به خوبیه خودتون ببخشید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa-%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176751</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فیلم آماتور با جنده خانوم که کل عمرش آرزوش این بوده که خوب کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%84-%d8%b9%d9%85%d8%b1%d8%b4-%d8%a2%d8%b1%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%84-%d8%b9%d9%85%d8%b1%d8%b4-%d8%a2%d8%b1%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:22:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بودچون]]></category>
		<category><![CDATA[بودمواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادهام]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رفتگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[کردمهر]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[‫ماجرا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سال پیش.. داستان از اونجایی فیلم سکسی شروع می‌شه که من آدم خوره چتم و دائم چت می‌کنم ۱روز داشتم تو کافی نت چت می‌کردم که ۱ سکسی دختری با ۱ حجاب کامل اومد تو.قیافه شاه کس ‌نمکی داشت ولی‌ اصلا آرایش نکرده بود.چون تو شهر ما خیلی‌ دخترا محدود هستن.خلاصه من کونی به کارم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سال پیش.. داستان از اونجایی فیلم سکسی شروع می‌شه که من آدم خوره</h2>
<p>چتم و دائم چت می‌کنم ۱روز داشتم تو کافی نت چت می‌کردم که ۱ سکسی دختری با ۱ حجاب کامل اومد</p>
<h3>تو.قیافه شاه کس ‌نمکی داشت ولی‌ اصلا آرایش نکرده بود.چون تو شهر</h3>
<p>ما خیلی‌ دخترا محدود هستن.خلاصه من کونی به کارم مشغول بودم که دیدم ۱ ایدdی اومد بالا به اسم مینا منم</p>
<h4>طبق جنده معمول و پاچه خار پی‌ام دادم و شروع کردیم</h4>
<p>به چت. ۱لحظه ۱احساسی‌ کردمهر پی‌ام پستون که به من میومد دکمه انتر زده میشد من متوجه شدم که مینا در</p>
<h5>کنارمه و کوس طرف پیشمه.بهش گفتم:بچه کجای دروغ گفت.۱علامت خواند زدم</h5>
<p>و بش گفتم دروغ نگه.با این حرفم شوک شد.نوشتم همشهری سلام.داشت شک در میاورد.که پی‌ام دادم بغل دستی‌ سلام و نگاش کردم سکس داستان و خندیدمبنده خدا</p>
<h6>ماتش برده بعد.شروع کردم پند و نصیحت که ایران سکس دروغ خوب</h6>
<p>نیست و &#8230;&#8230;.تا بش پیشنهاد دوستی‌ دادم و بد از کلی‌ دارد سر مخش زدم.اگه بگم ۵هفته پچه خاری کردم ببینید چه کشیدم. آخه از قیافش خوشم اومده بود.تا اینکه بد از کلی‌ ماجرا‌ و داستان راضی‌ شد با هم بریم بیرون غذا بخوریم.با هم رفتیم هتل عثمان و کلی‌ از جیب مبارک پیاده شدم و با ماشین بردمش تا نزدیک خون.موقع پیاده شدن ازش خواستم منو بوس کنه.که قبول نکرد و داد زد سرم.منم تا پیاده نشده بود ۱ دنده زدم به ماشین و ۱کم حرکت کردم تا پیاده نشه که با هم ۱ دوری زادیم.کلی‌ خواهش و تمنّا تا بالاخره بوسم کردا و نگذاشت من بوسش کنم.لعنت به این پسر بودن که همش باید ناز بکشی. خلاصه ما رابطمون هر روز بهتر میشد و من با خانواده‌ام (بابام )به مشکل خوردم و از خون قهر کردم و رفتم خونه خواهرم. چند روزی بود اونجا بودم که مینا زنگ زد و منم اعصابم کیری پیری بود مث سگ پاچه را گرفتم. داد و بیداد&#8230; خواهرم اومد گفت چته من شروع کردم قر قر.فقط داد میزدم یادم نیست سر چی‌ بود.مینا می‌خواست کمک کنه.گفت :چه کمکی‌ کنم آروم شی؟منم تو اعصاب خوردی گفتم بکش پایین بکنم آروم میشم .۱خنده کرد که اصلا دعوا یادم رفت.گفتم چرا می‌خندی گفت همش همین.مس دیوونه‌ها داغ داغ شده بودم حج آقا هم مس شیره خفته بود بیدار شد. بش گفتم مینا جون بت نظر دارم اونم با کلی‌ پدر در اوردن راضی‌ شد که به من سکس کنه منم سریع زنگ زدم دوستم ایمان و ازش خواستم ماشینشو بم بده اونم نامردی نکرد و اومد دنبالم و رفتم مینا را با ایمان با هم سوار کردیم.ایمان می‌دونست که تا چند دقیقه دیگه قراره چه اتفاقی‌ بیفت من رفتم عقب نشستم و مینا را سوار کردیم.(منو ایمان ۱ خونه مجردی داریم)رفتیم بریم که دم خونه نگهبان داشت با عموم صحبت میکرد.منم از اونجا بی‌خیال شدم و رفتیم به سمت اتوبان(سکس تو ماشین و اتوبان)خلاصه من شروع کردم به مینا ور برم که گفت چی‌ کار میکنی‌ ؟منم گفتم ایمان نگاه نمی‌کنه.و سریع رفتم سراغ سینه اش.اصلا راضی‌ نمی‌شد.جلوی ایمان بخواد این کارو بکنه که با کلی‌ کس لیسی‌ و خایه مالی خر شد.تصور بکنید ۲ نفر آدم عقب ۴۰۵ بخند سکس کنن.با کلی‌ دردسر شلوارش دادم پایین تا نیمه و آروم سر کیرمو نزدیک کونش کردم ۱کم که رفت تو چشمتون روز بد نبینه نمیدونم این دست انداز وست اتوبان دقیقا اینجا چی‌ کار میکرد.دقیقا همون موقع که من سرشو تو کون مینا بند کرده بودم.واقعا عجیب بود که با سرعت ۱۲۰ تا رفتیم رو دست انداز و مینا عربده کشید و شروع کرد داد و بیداد که در بیار جر خوردم.ایمان که زده بود زیر خواندن منم هاج و واج موند بودم چه غلطی بکنم که دست اندازه بعدی را هم ایمان رد کرد.کلی‌ فش خوردم.همه کسم اومد جلو چشمم.مینا واقعا جر خورده بود.اولین سکس با این شدت آخه منم خیلی‌ بد کیرم. مینا فحش میداد و من می‌کردم. اون قدر کردم تا آبم اومد مآ‌ به علت کمبود جا همش ریخته شد تو کون مبارک.کلی‌ نازو نوازش و خایه مالی تا از دستم نپره.و باز هم باش سکس کردم که بعدن واستون مینویسم.راستی‌ ایمان بعدن به من گفت از عمد رفته بوده رو دست انداز.دمت گرم ایمان.اولین دستانم بوده.سریع اگه بد نوشته بودم اما حقیقی‌ بود.بای تا بعد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%da%a9%d9%87-%da%a9%d9%84-%d8%b9%d9%85%d8%b1%d8%b4-%d8%a2%d8%b1%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176519</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 25/37 queries in 0.896 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 19:56:41 by W3 Total Cache
-->