<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>رختخوابی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D8%B1%D8%AE%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:31:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>رختخوابی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کیر کلفت به مادر و دختر عشق میورزه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b2%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b2%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2019 09:01:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوهای]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بلعیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دریاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رختخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتماز]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[شباهتی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نامرتب]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[واسه پیدا کردن جواب یعنی فیلم سکسی بیشتر غرق شدن توی مردابی که خودم ناخواسته اونو درست کرده بودم. سهم من از زندگی این بود؟فکرای مختلفی به سکسی ذهنم حمله میکردن، سر درد عجیبی داشتم، شاه کس ضربان ناآروم قلبم رو حس میکردم، دستام میلرزید، اشکم آروم سر خورد و چشمامو سوزوند، کونی صورتم رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>واسه پیدا کردن جواب یعنی فیلم سکسی بیشتر غرق شدن توی مردابی که</h2>
<p>خودم ناخواسته اونو درست کرده بودم. سهم من از زندگی این بود؟فکرای مختلفی به سکسی ذهنم حمله میکردن، سر درد عجیبی</p>
<h3>داشتم، شاه کس ضربان ناآروم قلبم رو حس میکردم، دستام میلرزید، اشکم</h3>
<p>آروم سر خورد و چشمامو سوزوند، کونی صورتم رو توی بالش خیس از اشکم فرو بردم.اتاقم که توی بچگی امنیت، توی</p>
<h4>نوجوونی جنده آرامش و توی جوونی عشق رو بهم هدیه میداد</h4>
<p>حالا منو بین دیورهاش گرفته و پستون له میکرد. صورت عروسکهام دیگه لبخند نداشت، همشون ترس و وحشت رو بهم منتقل</p>
<h5>میکردن. رختخوابی کوس که سالها با رویاها و آرزوهای طلائی شبها</h5>
<p>تا صبح کنارم بود، حالا دیگه گرمای قبل رو نداشت. نه رویایی بود، نه آرزویی، حتی خواب هم نبود&#8230;.. قطره های بارون سکس داستان که توی دریاچه</p>
<h6>میریخت، قوهای سفید سر به آسمون فریاد میزدن، ایران سکس گرداب توی</h6>
<p>دریاچه با وجود همه تلاشها و تقلاهای من، منو به سمت خودش میکشید. یه نیروی مرموز و پر قدرت توان حرکت رو ازم گرفته بود. همه سعی و تلاشم بی نتیجه بود و من داشتم توی گرداب فرو می رفتم&#8230;&#8230;از خواب پریدم، همه جا تاریک و سیاه بود. عرق سردی روی تنم نشسته بود، بی اختیار میلرزیدم. روانداز رو بیشتر به خودم پیچیدم و سر جام نشستم. ساعت اتاق 4 صبح رو نشون میداد، فقط یه لحظه خوابم برده بود و همون کابوس همیشگی&#8230;&#8230;دهنم تلخ و بدمزه، گلوم خشک مثل چوب شده بود. با همه توانی که داشتم به زحمت خودم رو به حموم رسوندم. دولا شدم و کمی آب از شیر دستشویی خوردم، مشتی هم به صورتم زدم.بیدرنگ سرم رو بلند کردم و به آیینه خیره شدم. زنی که به من زل زده بود هیچ شباهتی به ندا نداشت. صورت سفید مسخ شده و مات که بدون هیچ احساسی بود، چشمهایی که دو حلقه سیاه و گود افتاده داشت. دو خط عمیق روی گونه های استخوونی و برجسته، موهای نامرتب و آشفته که دور صورتم ریخته بودن، لبای کبود رنگی که با حالتی عصبی میلرزید. این چهره خالی از شور زندگی و پر ناامیدی، واقعا من بودم؟! چه به روزم اومده بود؟! حالم از خودم بهم خورد.روی سرامیکهای سفید و سرد حموم نشستم، تا اون زمان انقدر احساس بدبختی نکرده بودم. صدای چیک چیک شیرآب فکرمو بهم زد. چشمم به جعبه داروها افتاد. مثل کسایی که تو خواب راه میرن، به سمتش رفتم. یه عالمه قرص و پماد و داروهای مختلف ساکت نگام میکردن. از داروهای سرماخوردگی و دل درد تا آرامبخش و قرص اعصاب و قلب. مثل یه بچه فضول بدون توجه به نوع قرصها، از هر رنگی که خوشم میومد چند تا توی دستم ریختم. در حموم رو از داخل قفل کردم و روی سکو نشستم. قرصها رو تکتک با آب می بلعیدم. همه چیز بعد از دفنم تموم میشد، همه چیز فراموش میشد و همه خیالشون راحت!!!!!نمیدونم چرا تا حالا این کارو نکرده بودم؟ یه قرص آبی&#8230; دیگه نمیخواستم باشم. زجر بکشم. یه قرص سبز&#8230;. زندگی من مردن تدریجی یه. چند تا قرص قرمز&#8230;.. وقتی کاری از دستم بر نمیاد، همون بهتر که نباشم.خسته بودم، خسته و وامونده! خسته از نگاه پر سوال اطرافیا، خسته از دیدن اشکای بیصدا و آروم مامان، خسته از چشمهای نگران بابا. دلم آرامش میخواست، فقط آرامش. خسته ای بودم که حتی نمیتونست بخوابه، باید میمرد تا استراحت کنه!با سستی بلند شدم، مطمئن شدم که در حموم قفله، به تصویر توی آیینه لبخند زدم:- خداحافظ بی عرضه!!!!هیچ آدمی شروع زندگیش رو یادش نمیاد اما حالا من تموم شدن زندگیم رو میدیدم. چشمامو بستم، زانوهام دیگه تحمل سنگینی وزنم رو نداشتن، کف حموم نشستم. جلوی چشمام پرده سینما ظاهر شد، نگاه خیره ام روی پرده ذهنم ثابت موند.سستی و رخوت مرگ تموم تنم رو گرفته بود، آرامش واسم آغوش باز کرد، باید دوباره مرور میکردم:- کجای کارم اشتباه بود؟؟؟؟؟ چی شد که به اینجا رسیدم؟؟؟؟//دیگه دردی نداشتم، دیگه نگران نبودم، آرامشی که شش ماه قبل منو ترک کرده بود به سراغم اومد&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b2%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175826</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حموم کردن شاه کس بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2019 08:33:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[–البته]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاین]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذاره]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خواباند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدای]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[هندوستان]]></category>
		<category><![CDATA[واویلا]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ای به نام سکس شده فیلم سکسی بودم تازه مراحله بلوغ در من</h2>
<p>داشت ظاهر می شد و توجه حالت های جدیدی در کیرم که آن موقع سکسی بیشتر دودول بود شده بودمکم کم</p>
<h3>داشت شاه کس مو های دور کیرم در آمد شنیده بودم که</h3>
<p>وقتی آدم مرد می شه ریش کونی و سیبل در می آره ولی تا آن زمان چیزی درمورد موی دور کیر</p>
<h4>نشندیده جنده بودمخلاصه کلام تغییر در وضعیت هورمونی بدنم نوع نگاهم</h4>
<p>رو نسبت به دور ورم هم پستون وضع کرده بود ولی خانواده ما یک خانواده تقریبا ستنی بود که ارتباط دختر</p>
<h5>و پسر کوس رو حتی در سن پایین هم جالب نمی</h5>
<p>دونست ، هر چند در بین اقوام هم دختر هم سن و سالی نبود که بخواهم بگم با ظهور نشانه های بلوغ سکس داستان عاشقش شدم و</p>
<h6>از همان بچگی ترتیبش را دادم رو همین ایران سکس حساب با</h6>
<p>وجود کشش و اشتیاقی که به کشف ناشناخته های این وادی داشتم و از دیدن هر دختر &#8211; چه زیبا و چه زشت &#8211; هزارتا فکر شیطانی به ذهنم می رسید ولی عملا امکان هیچ تجربه ای را نداشتمتا این که یکسال تابستان بعد از تعطیلی مدارس خانواده خاله ام خونه شون رو تغییر دادن و محل زندگیشون به خونه ما خیلی نزدیک شد به طوری که از اون روز به بعد تعداد روز های که یا من خونه خاله اینا بودم یا پسرخاله ام خونه ما بود زیاد شدبا وجود این که او یک سال از من بزرگ تر بود ولی رابطه دوستانه خوبی با هم داشتم &#8211; در اون سن وسال اختلاف یکی دوسال خیلی می توانست در رابطه دو بچه تاثیر بگذاره &#8211; و تابستان خوبی رو با هم گذرانیدیم و هر روز به بازی و تفریح می گذرانیدماین اوضاع تا چندین ماه ادامه داشت تا این که یک روز که من خونه اونا بودم و داشتیم با هم درس می خوانیدم فکرم رفت به سراغ مسائل سکسی. پاهای رضا &#8211; پسرخاله ام &#8211; که جلوی من دراز کشیده بود و داشت درس می خواند نظرم رو جلب کرد ، شلوار لای پاش فرو رفته بود و گردی کپلش بجوری به چشم می آمدیک مرتبه بی مقدمه از رضا پرسیدم رضا این که می گن کیرم تو کونت یعنی چه ؟بنده خدا یک خورد ، تا اون روز در عین داشتن روابط دوستان از این جور حرف ها با هم نمی زدیم. گفت کسی بهت فحش داده ؟ با کسی دعوات شده ؟- نه. همجوری ، برام سوال پیش آمده چرا بچه ها این فحش رو بهم می دهند- والا چه بگم یک جور فحش است دیگه- یعنی خیلی بد است ، پس چرا می گن فلانی کونی است ؟- چه سوال های می کنی ؟ فحش است دیگه- یعنی اونی که می کنه کیف می کنه و اونی که کون می ده خیلی اذیت می شه- نمی دونم چی بگم ، من هم مثل تواون روز گذشت ولی دیگه در این خصوص حرفی نزدیم تا چند روز بعدش یک روز که اون خانه ما بود گفت علی امروز یکی از بچه ها یک عکس سکسی برام آورده خیلی باحال است &#8211; زمان ما مثل الان نبود که هر جغله بچه ای با کم اینترنت و سی دی و &#8230; از 10 سالگی عکس هزار جور کیر و کس رو دیده باشه و نهایت دسترسی بچه ها عکس های مثلا سکسی درب و داغونی بود که از بس دست به دست شده بود از رنگ و رو رفته بودندگفتم عکس چیه ؟- خودم هم درست ندیدمش یک نگاه دیدم و سریع گذاشتمش لایی کتاب- خوب در بیار ببینم- نه الان نه یک مرتبه خاله &#8211; مادر من منظورش بود &#8211; می اید تو اتاق ناجور می شه ، امروز قرار است با مامانم برن عیادت مریض ، اون موقعبا هیجان خاصی منتظر بودیم که مادرها از خونه برن بیرون و ما سر فرصت عکس سکسی رو ببینم ازش پرسیم قبلا عکس سکسی دیده ، گفت نه دیدم اون هم با وجود این که از من بزرگ تر است کم وبیش حال منو دارهخلاصه بعد از یکی دو ساعت انتظار مادر ها رفتن و ما پریدیم و رفتیم سراغ کتاب رضا. عکس سکسی که روی یک کاغذ کهنه که انگار از یک مجله کنده شده بود رو از لای کتاب بر داشتیم و با هیجان و شوق و ذوق روی فرش انداختیمعکس یک زن بود که یک کیر کلفت رو به دست گرفته بود و با عشوه به دوربین نگاه می کرد ، همش همین بود ولی را مایی که تا آن روز هیج عکس سکسی ندیده بودیم کلی جذاب بودبا هیجان تمام زوایایی بدن زن رو نگاه کردیم ، انگار در آن عکس می خواستیم تمام سوالاتی رو که در مورد بدن زن داشتیم رو پیدا کینماز شانس بد ما زن یک جوری نشسته بود که کسش دیده نمی شد کیر مرد هم برای خودش ابهتی بود خرکی و کلفت بود با کمی موی بور دورشدردسرتون ندم بیش از نیم ساعت بدون این که حرفی با هم بزنیم به عکس ذل زده بودیم کیرم از دیدن آن عکس راست شده بود به رضا نگاه کردم دیدم اون هم راست کرده و از روی شلوار سفت کیرش رو چسبیده و به عکس نگاه می کنهگفتم عجب کیرش گنده است- اره- یعنی مال تو هنوز این اندازه نشده- نه بابا این خیلی بزرگ است- یعنی یک روزی کیرما هم این اندازه ای می شه- نمی دونم، شاید- مال تو الان چقدر است- خیلی کوچکتر استزنگ در خونه زده شد هر دو هول شدیم و عکس رو قایم کردیم و اون روز دیگه هیچ حرفی در مورد عکس نزدیم و فردا رضا عکس رو به صاحبش پس داد از اون روز مدت ها گذشت شاید بیش از یکی دو ماه و هر دو آن جریان رو فراموش کرده بودیم و در موردش حرفی نمی زدیم تا این که یک روز به دلیل فوت یکی از اقوام خانواده ها مجبور شدند برای مجلس ختم برن شهرستان و قرار شد اون شب من خونه رضا اینا باشم و مثلا داداش بزرگتر رضا که 6-7 سالی از ما بزرگتر بود مواظب ما باشهبا وجود این که تقریبا هر روز ما با هم بودیم ولی تا حالا کم پیش آمده بود شب خونه هم بمونیم &#8211; فاصله خانه ها انقدر نزدیک بود که واقعا هیچ لزومی نداشت کلی خوشحال بودیم که امشب تا دیر وقت با هم بازی می کنیم و &#8230;.خانواده ها رفتند و من و رضا وداداشش موندیم هنوز نیم ساعت از رفتن خانواده نگذشته بود که داداش رضا هم که اون هم از فرصت پیش آمده خوشحال بود با دوستاش رفتند بیرون من و رضا تنها شدیمیکمی درس خوندیم و بعد سریع رفتیم دنبال بازی گوشی و &#8230; تا ساعت 4-5 دیگه حساب خودمان رو خسته کرده بودیم و خسته و بی حال پهن شدیم روی زمین ، شروع کردیم به حرف زدند تو این گیر و دار دوباره شلوار رضا رفته بود لای پاش و کپل گردش جلب توجه می کرد ، دوباره فیلم یاد هندوستان کرد گفتم رضا راستی اون دوست دیگه عکس سکسی نداره ؟- نه بابا همون رو هم باباش فهمیدم پدرش رو در آورد دیگه فکر نکنم جرات کنه از این کارها بکنه- ولی عجب عکسی بود- اره ولی حیف چیز زنه معلوم نبود- اره- ولی مرده عجب کیر کلفتی داشت- اره- راستی تو حال آبت آومده ؟- یعنی چی ؟- یعنی تا حالا جلق زدی ؟- نه یعنی چه کار باید بکنم ؟ شنیدم بچه می گن جلق زدیم ولی نمی دونم یعنی چه- جدی ؟ ای بابا ! باید آنقدر با کیرت ور بری تا آبت بیاد ؟- یعنی چطوری ؟ خودت آبت می آید- اره- چطوریه ؟ خیلی حال می ده ؟ خلاصه با این حرفا حالا هر دومون داشت بد می شد دیدم کیر رضا راست شده ، خودم هم سیخ کرده بودم و هی اصرار می کردم به من بگه چطور است آخرش گفت یعنی چی؟ هر چی می گم متوجه نمی شی نکنه انتظار داری جلوت جلق بزنم ؟- خوب چه ایراد داره ؟- دست بردار زشته این حرف ها- اصلا چه ایراد داره کیرت رو بینم ؟ نکنه خیلی کوچیکه ؟با این حرف یک جورایی شیرش کردم که کیرش رو نشونم بده ، بد جوری دوست داشتم کیرش رو ببینم ولی انگار اون از من خجالتی تر یا ترسو تر یا هر چیز دیگه ای که می شه اسمش رو گذاشت بودگفت دست بردار آخه می خواهی کیرمن ببینی که چی ؟- نمی خواهم کیرت رو ببینم می خواهم ببینم این که می گی آبم می آید یعنی چی- یک مرتبه می بینی داداشم آمد خونه آبرومون می ره ها- مگه چقدر طول می کشه- زیاد نیست ولی معلوم نیست مهدی کی می آید- خوب می یریم تو اتاق بابات اینا تا همین که بیاد متوجه بشیم- بعد ما رو اونجا دید چی می خواهیم بگیم نمی گه تو اون اتاق چکار دارید- چه می دونم اولا اصلا معلوم نیست که همین موقع مهدی بیا تازه یک دروغی سر هم می کنی دیگهخلاصه بعد از کلی داستان رضا راضی شد که برام جلق بزنهرفتم تو اتاق و درب رو روی هم گذاشتیم که داخل اتاق دیده نشه ولی از طرفی اگه مهدی آمد صدای در رو بشنویمتو اتاق هر دو هیجان زده بودیم و سر پا وایساده بودیم رضا دستش رو کرده بود تو شلوارش و داشت با کیرش بازی می کرد من هم از رو شلوار کیرم رو محکم چسبیده بودم هر دو ساکت بودیم و صدای نفس ها مون رو هم می شنیدیمآرام شلوارش رو تا نزدیک زانو پایین کشید کیرش سیخ سیخ بود. کیرش به مراتب از کیر من بزرگ تر بود هر چند بعدها فهمیدم در کل هنوز چندان هم کیر نبود و هنوز تو مرحله دودول بودیم :)))با دستش کیرش رو می مالید از دیدن کیرش شوک شده بودم خیلی به نظرم زیبا و بزرگ بود. آرام دستم رو دراز کردم به کیرش دست بزنم ، کمی خودش رو عقب کشید، انگار انتظاراین کار رو نداشت ولی بعد جلوی منو نگرفت.به کیرش دست زدم ، داغ داغ بود. حس جالبی داشت در عین سفتی یک نرم خاصی داشت که با هیچ عضو دیگه بدن قابل مقایسه نبود ، هر چند خودم هم کیر داشتم ولی کیر رضا از مال من بزرگ تر و سفت تر بودبا هیجان خاصی به کیرش دست می زدم انگار رضا خوشش آمده بود و هیچ مقاومتی نمی کرد همین جوری چند دقیقه ای با کیرش بازی کردم که یک مرتبه یادمان آمد که تمام این مدت سرپا ایستادیمرفتیم روی تخت نشستیم ، دوباره کیرش رو تو دستم گرفتم ، شلوارش دست و پا گیر شده بودم ، شلوارش رو از پاش درآوردم ، مقاومتی نکرد حس خاصی داشتم دوست داشتم کیرش رو بخورم ولی همیشه خوردن کیر رو یک جور فحش می دانستیم و از طرفی نمی تونستم با آن حس مقابله کنمبه بهانه این که می خواهم کیرت رو بهتر ببینم سرم رو جلو بردم ، خیلی کیرش خوشگل بود ، کمی از فاصله خیلی نزدیک کیرش رو نگاه کردم ، دیدم دیگه اصلا امکان مقاومت رو ندارم و کیرش رو کردم تو دهنم.وای که چه حسی داشت احساس خیلی خیلی جالبی بود کیرش رو تا ته تو دهنم کرده بودم سرم رو از روی کیرش برداشتم به پشت روی تخت ولو شده بود و در کنار تخت روی زمین زانو زده بودم به صورت نگاه کردم انگار هر دو از هم خجالت کشیدم پاهاشو جمع کرد شکل ران و گردی کپلش دود از کله ام پروند ، رفتم روی تخت و جلوی پاهاش نشستم و به ران هاش دست کشیدم ، اون موقع تازه بالغ بودیم و پاهامون تقریبا مو نداشت والا بعد ها هر دو تبدیل شدیم به دو تپه مو که کم از گوریل نداشتیم :))کمی روی ران هاش دست کشیم دوباره به صورتش نگاه کردم تو چشم های هر دومون یک وحشت از انجام کار ممنوعه و لذت از تجربه جدید وجود داشت کمی دیگه به پاش دست کشیدم پاهاشو ول کرد آرام به طرفین بدن من افتاد کیرش سیخ اون وسط ایستاده بود دوباره خم شدم روش و کیرش رو به دهن گرفتم ، تا ته کردمش تو دهنم جوری که به ته حلقم می رسید و حال تهو بهم دست داد درش آوردم و یک شروع کردم با زبان لیسیدنش تخماش خیلی بزرگتر از تخم های من بود با دست باهاش بازی کرد که دیدم رضا با سرم را گرفت گذاشت رو کیر که یعنی بخورش دوباره کیرش رو تا ته تو حلقم کردم آنقدر آب دهانم روی کیرش ریخته بود که کیرش خیس خیس شده بوددر تمام این مدت یک کلمه هم با هم حرف نزده بودیم که رضا سکوت شکست و گفت می زاری بکنمت ؟- اول تو هم کیرم رو بخور، بعد- خوب شلوارت رو در بیارتازه متوجه شدم که تمام این مدت من شلوارم پاهم بوده. شلوارم رو درآوردم دیدم سرکیرم تا آن موقع آنقدر راست نشده مایع لزجی در آمده رفتم روی تخت کنار رضا نشستم رضا خیلی با احتیاط جوری که انگار نمی دانست انجام این کار درست است یا نه و خیلی مردد و دودل به کیرم دست زد.گفتم بخورش برام. خیلی آرام روی کیرم خم شد من همین طور توی تخت نشست بودم که احساس کردم رضا کیرم رو تو دهنش کرده احساس خیلی عجیبی بود که تا ان زمان تجربه اش نکرده بودم آرام ارام کیرم رو می خورد بعد از کمی با دست من آرام هل داد طوری که به پشت روی تخت افتادم رفت بین پاهام و کیرم رو کرد تو دهنش یک جور خاصی کیرم رو می خورد که با خوردن من فرق داشت ، داشتم منقلب می شدم متوجه شدم هم زمان با خوردن کیرم داره به پاهام دست می کشهداشتم دیوانه می شدم که یک مرتبه دست از کار کشید و گفت یک بار دیگه تو برای من بخور هم دوست داشتم دوباره کیر رضا رو بخورم و هم این که دوست داشتم همین جوری رضا کیرم رو بخوره پاشدیم و جامون رو عوض کردیماین بار می دونستم چطور بخورم کیفش برای رضا بیشتر می شه شروع کردم به میک زدن بازی کردن کیر رضا تقریبا همون جوری که خودش می خورد رضا خشکش زده بود و همین جور طاق باز روی تخت افتاده بوددیگه هر دومون از حالت عادی خارج شده بودم و عمرا متوجه صدا در و &#8230; می شدیم که یک مرتبه تلفن زنگ زدریدیم به خودمون از ترس نمی دونم چند ثانیه طول کشید که از تخت پریدیم پایین شلوارمون رو پامون کردیم و از اتاق پریدیم بیرونرنگ به روی هیچ کداممون نبود رضا تلفن رو برداشت مادرش بود می خواست بدون ما در چه حالی هستیم ولی رضا انقدر بریده بریده و ترسیده حرف می زد که من جای خاله بودم وحشت می کردمخوشبختانه انگار اوضاع اون ور خیلی در هم بر هم بود و خاله متوجه نشد.تلفن قطع شد و هر دو حاج و واج مانده بودیم تو همین حیر و بیر مهدی هم آمد حالمان بهتر از قبل بود ولی باز حالت نرمال نداشتیم ولی مهدی متوجه چیزی نشد در حالت منگی و گیجی پس از یک تجربه عجیب اون شب شام خوردیم و تلویزیون نگاه کردیم و تا آخر شب عین آدم های مست هم دیگه رو نگاه می کردیم هم از هم خجالت می کشیم و هم یک احساس نزدیکی جدیدی بهمون دست داده بودانقدر ساکت و اروم بودیم که مهدی فکر کرد باهم دعوا کردیم و یکی دوبار هم پرسید دعواتون شده ؟حدودا ساعت 10 شب بود که مهدی گفت برید بخوابید من فردا باید برم کوه و زود باید بخوابم و سر و صدا نکنید و از این جور حرف ها که معمولا دادش بزرگتر ها بار کوچیک تر ها می کنند من و رضا رفتیم تو اتاقش بخوابیم ، چراغ رو خاموش کردیم و اون رو تختش و من تو رختخوابی که روی زمین انداخته بودیم دراز کشیدیم تا چند دقیقه پس از خاموش کردن چراغ اتاق هنوز سروصدا مهدی می آمد که داشت وسایلش رو جابجا می کرد تا این که سر و صدا اون هم قطع شدتو خونه آنقدر ساکت بود که صدا موتور یخچال از توی اتاق خواب هم قابل شنیدن بود. من از هیجان تجربه ای که داشتم اصلا خوابم نمی برد به تخت رضا نگاه کردمپشتش به من بود و انگار خوابیده بود ، دلم می خواست برم بیدارش کنم ولی &#8230; ولی جرات نکردم مهدی تو خونه بود کوچک ترین سروصدا شنیده می شد و برای ساکت کردن ما هم شده می پرید تو اتاق و&#8230;. نمی دونم چقدر تو اون حالت ماندم کم کم داشت خوابم می برد که احساس کردم پتوم تکان می خوره برگشتم دیدم رضا بی سر وصدا از تختش که آخر سرو صدا بود پایین آمده و داره می آید زیر پتو کنار منوقتی آمد زیر پتو ضربان قلبش رو که از وحشت با شدت می طپید رو حس کردم تازه متوجه شدم انگار حال خودم هم کم و بیش مثل اون استهمدیگر رو محکم بغل کردیم نمی دونم چقدر تو همان حالت ماندیم ولی کم کم آرام شدیم و کیرهامون شروع کرد به سیخ شدن رضا از پشت دستش رو کرد تو شلوارم و شروع کرد به مالیدن کونم ، من هم همین کار کردم حس لمس کردن کون رضا که خنک هم بود خیلی دل چسب بود کیرم داشت منفجر می شد که متوجه شدم رضا داره منو انگشت می کنه درد داشت سعی می کرد خشک خشک انگشتش رو بکنم تو کونم من هم همان کار رو سعی کردم انجام بدهم که انگار اون هم دردش کرفته بودآرام بیخ گوشم گفت شلوارامون رو در بیاریمخیلی بی سروصدا هر دو شلوار و شورتامون در آوردیم دوباره همدیگر رو بغل کردیم و رفتیم سر پزیشن قبل ، این بار وقتی رضا انگشتش رو در سوارخم گذاشت احساس کردم انگشتش خیس است و وقتی با سوارخم ور می رفت احساس خوبی داشتم برخلاف دفع قبل خیلی راحت انگشتش رفت تو سوراخ کونم خیلی لذت بخش بود من دیگه همین جور هنگ کرده تو بغل مونده بودم آرام آرام همه انگشتش را کرد تو کونم آرام بیخ گوشم گفت بر می گردی؟پشتم رو بهش کردم دوباره شروع کرد به فرو کردن انگشتش تو کونم این بار انگشتش رو بیشتر خیس کرده بود انگشتش را ته کرده بود تو و با کونم بازی می کرد احساس رخوت و سستی تمام بدنم را گرفته بود آرام مرا به روی سینه خواباند و دوباره خواست انگشتش رو تو کونم بکنه که راحت نبود آرام وبی سر و صدا بالشت رو برداشت گذاشتم زیر شکمم طوری که کونم کمی قمبول باشهاین بار رضا دیگه دراز نکشید کنارم نشست و یک تف گنده انداخت بین کپل هام و بعد با انگشت هدایتش کرد دم در سوراخم دوباره انگشتش را تو کونم فرو کرد این بار اصلا نیاز به فشار نبود خیلی راحت تا ته تو کونم بود انگشتش رو تو کونم تکان می داد و دود از کله من در می آمد به رضا نگاه کردم کیرش داشت منفجر می شد دستم را دراز کردم و کیرش رو گرفتم و شروع کردم به بازی باکیرش که احساس کردم رضا سعی داره دوتا انگشتش رو تو کونم بکنه اولش دوباره درد داشت ولی با چند تا تف و آرامش بیشتر دو تا انگشتش رو تو کونم احساس می کردمخیلی خیلی خیلی حال می داد احساسی که اصلا برام باور کردنی نبود رضا خیلی آرام بیخ گوشم گفت می خواهم بکنمت من هم با سکوت نشان دادن ناراضی نیستم پاشد رفت روی رانم نشست سر کیرش رو گذاشت جلو سوراخم ، داغی و کلفتیش اصلا با انگشت قابل مقایسه نبود ، به مراتب نرم تر بود ولی در عین حال کلفت تر آرام فشار داد تو نمی رفت و از این ور و اون فر سوراخم در می رفت یا از لای کپلهام می رفت بالا یا می رفت لاپامکمی خودم رو جمع کردم و بیشتر حالت قمبول به خودم گرفتم این بار انگار ساده تر شده بود آرام کیرش رو به سوراخم فشار داد اولش خوب بود ولی یک مرتبه دود از کله ام در آمد و به جلو در رفتم انگار سروصدای هم کردم چون رضا جفت کرده بود و دست می گفت آروم تر کمی سوراخم رو مالیدم خیلی در داشت اصلا از ترس دوباره سفت شده بود رضا اصرار داشت که یک بار دیگه امتحان کنه و گفت همین که دردت آمد اشاره بده که بازهم همان جریان تکرار شدگفتم رضا اینجوری نمی شده دوباره با انگشت بازش کن این بار سه انگشت بکن توشرضا هم با وجود این که حال خوشی نداشت ولی دید انگار اینجوری به جای نمی رسه دوباره آرام آرام شروع کرد با بازی کردن با سوراخ کنم ، دوباره خوب شد لذت بخش بود آرام آرام شل شدم اول یک انگشت بعد انگشت دوم ولی سومی باز داستان داشت و نمی رفت تو درد دست ولی دردش اون جوری نبود که نشه تحمل کرد و در عین این که درد داشت کیف هم داشت برگشتم به رضا گفتم یک بار دیگه امتحان کن ولی تورو خدا یواش جوری نباشه که مجبور شیم از اول شروع کنیدسریع قمبول کردم و آرام کیرش رو گذاشت در سوراخم ، گرما و نرمیش لذت بخش بود آرام فشار داد احساس کردم دارم باز می شم یک کم دیگه فشار داد احساس می کردم تهم داره پر می شد که کیرش رو در آورد و دوباره همان کار رو تکرار کرد ، لذت بخش بود یکی دو تا تکان ساده می داد و کیرش رو کلا در می آورد دفعه چهارم یا پنچم بود که احساس کردم این بار واقعا کیرش داره می ره تو هم درد داشت هم لذت دستم رو بردم پشتم ببینم چقدر از کیرش تو کونم است که احساس کردم هنوز همش بیرون استدو سه بار همین کار رو تکرار کرد دیگه این بار خودم داشتم از حشریت دیوانه می شدم که نمی دونم چطور شد که خودم هول دادم عقب تا کیرش بره تو درد و لذت وحشتناک بود دوست داشتم داد بزنم ولی عمرا جرات این کار رو داشته باشم دستم رو بردم پشتم دیدم این بار تا ته تو کون استرضا که انگار از قرار گرفتن در آن پوزیشن خسته شده و انرژیش تمام شده روی من ول شد بعد از چند لحظه شروع کرد به تلمبه زدنهر دو داشتیم دیوانه می شدیم ، بیخ گوشم با صدا خیلی آرام ناله می کرد چند دقیقه ای تملبه زد و یک مرده تمام بدنش سفت شد روی من و بعد آرام دوباره ول شد رو احساس می کردم چیز تو کون ریخته شده ، داغ داغ رضا حسابی بی حال شده بود چند دقیقه ای بهمان حال روی من ول بود بعد آرام از روی من پا شدبا دستمالی که فردا معلوم شد یکی از تیشرت های رضا بوده خودمان رو پاک کردیم رضا بی حال روی تختش افتاد من بهش گفتم حالا نوبت من است ، نمی دونستم وقتی آدم آبش می اید عمرا به این سرعت دوباره حشری بشه ولی رضا گفتم بخدا بهت می دهم ولی الان اصلا حال ندارم کیرش رو نگاه کردم زهوار در رفته و کوچک شده بود با وجود این که حسابی حشری بودم ولی خوب انگار راه به جای نمی بردمو مجبور شدم ارضاع نشده بخوابمالبته بعد من و رضا تا مدت ها با هم ارتباط جنسی داشتیم طوری که فکر می کردیم هم جنس بازیم ولی وقت بزرگ تر شدیم و امکان ارتباط با جنس مخالف رو پیدا کردیم دوزاریمان افتاد به خاطر نبود امکانات به هم گیر دادیم :))))البته خدایش اگر اون هم نبود که دیگه واویلا بود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175585</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوش رنگ و کیر  کلفت دنی دی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%af%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 May 2019 06:42:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعتیاد]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بهزیستی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حالیشه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درجواب]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[رختخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالله]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مراعات]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میفروشن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و برادرم 12 سال پدر فیلم سکسی و مادرم بخاطر اعتیاد بابام جدا شدن و پدرم ما رو تحویل مادرم داد و ما با مامانم رفتیم خونه سکسی مامان بزرگ و هرروز غرغرهای مامان بزرگ شاه کس و مامان و دعواهاشون رو میشنیدیم و خالمم که اونموقع 20 و خورده ای سالش کونی بود اونجا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>و برادرم 12 سال پدر فیلم سکسی و مادرم بخاطر اعتیاد بابام جدا</h2>
<p>شدن و پدرم ما رو تحویل مادرم داد و ما با مامانم رفتیم خونه سکسی مامان بزرگ و هرروز غرغرهای مامان</p>
<h3>بزرگ شاه کس و مامان و دعواهاشون رو میشنیدیم و خالمم که</h3>
<p>اونموقع 20 و خورده ای سالش کونی بود اونجا زندگی میکرد خاله سیگار میکشید و مجرد بود و با شورت و</p>
<h4>سوتین جنده تو خونه میگشت قیافه اش خوشگل نبود اما خیلی</h4>
<p>آرایش میکرد و هیکلش قشنگ بود پستون تو دعواهاش با مامانمم از هیچ فحش خواهر مادری اجتناب نمیکرد و مام یاد</p>
<h5>میگرفتیم تا کوس اینکه یک روز مادرم بعد از یک دعوای</h5>
<p>مفصل با مامان بزرگ و خاله چمدون هاش رو بست و نفهمیدیم کجا رفت ولی حتی دلش برا بچه هاشم نسوخت خاله سکس داستان بعد اون تقریبا</p>
<h6>هرروز یک مرد میاورد خونه و باهاش میرفت ایران سکس تو اتاق</h6>
<p>و کارشو میکرد درجواب نفرین های مامان بزرگم میگفت بالاخره باید از جایی شیکم ماها رو سیر کنه یا نه و توجیهشم این بود که صیغشونم حدود 1 سال به همین منوال گذشت و مامان بزرگ فوت شد و ما موندیم و خاله که کمتر از قبل به ما توجه میکرد و گاهی مردا رو میاورد و درم نمیبست و ما سروصداشونو میشنیدیم من توجه نمیکردم اما داداشم که کم کم به سن بلوغ میرسید گاهی میرفت از پشت در نگاه میکرد و کیرش رو هم میمالید یکبار وقتی دید دارم با کنجکاوی نگاه میکنم گفت تو هم بیا ببین رفتم جلو و دیدم خالم لخت لخت خوابیده و یک مرده حسابی داره تو کسش عقب و جلو میکنه و خاله جیغ میزنه و دور کس خالمم ی مایع شیری رنگیه بعد مرده کنارش دراز کشید و شروع کرد به بازی کردن با کس خالم و خالمم پستوناش رو خودش میمالید این صحنه ها برام تعجب آور بود و داداشم یکهو شروع کرد به مالیدن کسم از روی شلوارم برگشتم نگاهش کردم و یک لبخند زد منم گذاشتم کارشو کنه و بعد چند دقیقه خودمم خوشم اومد و کسم گرم شده بود و چشام رو بسته بودم که خاله لخت درحالیکه ی حوله دور کمرش بود و سینه هاش معلوم بود اومد بیرون و گفت هوی اینجا پشت در چیکار میکردید؟؟گمشید برید ببینم و ما رفتیم بعد اون اینکار ادامه داشت و ما موقع سکس خاله میرفتیم میدیدم منم تقریبا خوشم اومدع بود به خصوص که داداشم وسطاش شروع میکرد به مالش کسم&#8230;.بعد یک مدت داداشم موفق شد شلوارم رو بکشه پایین و از رو شورت کسم رو میمالید و باهاش بازی میکرد و گاها بوسش میکرد و میگفت عجب ناناز خوشگلی داری بخورمش الهی چقدر خوشرنگه چقدر خوشگله و&#8230;.منم بچه بودم و خوشم میومد یکروز داداش از مدرسه با یک لپ لپ دخترونه برگشت و بهم کادو دادش و منم کلی خوشحال شدم و وقتی سرگرم باز کردنش بودم اونم اروم شلوارم رو کشید پایین و با کسم بازی کرد بعد چند دقیقه شورتم رو یک ضرب کشید پایین که من نفسم بند اومد و گفتم واییی داداشییییی گفت هییس راحله جونم ببین برات چه چیر قشنگی خریدم حالا که اینکارو کردم بزار ناناز خوشگلتو ببینم دیگه گفتم آخه زشته گفن نه عزیزم من و تو عزیزای همیم بعد منو خوابوند و سرش رو برد سمت کسم چشماش خمار شده بود و شروع کرد لیسیدن کسم و خوردنش منم یک حس خوبی از درون داشتم بعد چند دقیقه خوردن سرش رو آورد بالا و دهنش رو پاک کرد که خودم گفتم داداشی یک خورده دیگه لیس بزن اونم گفت چشم و بعد لیسیدن کیرش رو درآورد ترسیدم و خواستم بلند شم که گفت نه راحله جون هیچی نیست کاریت ندارم و دستامو نگه داشت و اومد روم و کیرشو گداشت بین دو تا پام و تلمبه زد تا جایی که یک چیز شیری رنگی که بعدا فهمیدم آبش بود ازش زد بیرون بعدم گفت برو حموم خودتو بشور به خاله هم نگو خودشم شروع کرد به سیگار کشیدن بعد اون داداش در عیاب خاله و وقتی خاله درحال سکس بود همیشه باهام اینطوری حال میکرد شاید باورتون نشه اما متوجه شدم خاله چندباری دید داداش داره چیکار میکنه اما خرفی نزد که یکروز سعی کرد کیرشو بکنه تو کسم که من جیغ بلندی کشیدم از درد و خاله اومد و این صحنه رو دید و داداش رو حسابی کتک زد و داداش هم خاله رو زد و کلی به هم فحش دادن و خاله گفت من میدونستم تو لای پای راحله میزاری و میلیسیش ولی گفتم سن بلوغشه نیاز داره اینم کع خواهرشه دختر مردم که نیس ولی دیدم بی جنبه ای پرده این دخترو بزنی پسفردا ازدواج نمیکنه میمونه رو دستمون ها دیگه نبینم باهاش کاری کنی بعد دعوا داداش شروع کرد سیگار کشیدن که بازم خاله زدتش که چرا سیگار میکشی داداش هم بهش حسابی فحش داد که تو خودت هم میکشی بعد اون ماجرا خاله میخواست بره بیرون منم میبرد و جاهای چندش اور زیادی باهاش رفتم تو خونه هم که میخواست سکس کنه من رو میبرد تو همون اتاق و میگفت تو جا رختخوابی بشینم بعد هم کار و کاسبیش رو گسترش داد و به شغل مواد فروشی هم رو اورد و گاهی مردا همونجا مینشستن و مواد میکشیدن بعد چند وقت یکروز خاله بعد حموم رو مبل دراز کشیده بود و فقط یک شورت داشت که داداش رفت سمتش سینه هاشو مالید خاله هم پسش زد و داداشم گفت تو که نمیزاری با راحله کاری کنم خودت چرا به همه میدی به من نمیدی؟منم نیاز دارم ولی خاله باز پسش زد تا اینکه یک شب دیدم صدای آه و ناله میاد و رفتم دیدم داداشم خاله رو بغل کرده و کیرش تو کس خاله اس و داره تلمبه میزنه و خاله هم ناله میکنه صبحش هم جفتشون لخت تو بغل هم بودن بعد اون خاله به داداش هم سرویس میداد و من دیگه 10 ساله بودم و اونا اصلا مراعات نمیکردن و میگفتن دیگه خودش حالیشه خاله گاهی کامل لخت تو خونه میگشت و داداش یکبار سر سفره ناهار گفت خاله جون کستو میخوام خاله گفن دارم غذا میخورم وقتش نیست داداش توجهی نکرد و همونجا کشید پایین و شورت خاله که تنها پوشش بود رو هم داد پایین و کرد و خاله نشست رو کیرش و خودش رو عقب و جلو میکرد و میگفت رضا جون عاشق کیر سفتتم رضا جون کسم رو محکم بگا رضا جون بیشتر و داداش رضا ارضا شد و ریخت توش بعد رفت سراغ کس خاله و شروع کرد لیسیدنش و هی با زبونش چوچوله خاله رو بالا پایین میکرد و خاله جیغ میزد و پستوناش رو میمالید تا اینکه خاله با ی جیغ بلند ارضا شد و داداش بغلش کرد و حسابی از هم لب گرفتن و بعد با هم رفتن حموم یک روز بعدازظهر هم دیدم داداش کیرش تو کس خاله اس و پستون خاله تو دهنش داداشه و تو بغل هم خوابیدن چندین سال به همین منوال گذشت و گاهی داداش با مردایی که مشتری خاله بودن با هم خاله رو میگاییدن مثلا داداش کیرش تو کون خاله بود و یک مرده هم کیرش تو دهن خاله و اونیکی هم کیرش تو کس خاله و ماشالله خاله یک تنه به همه میداد استراحت داداش هم این بود بعد مدرسه سرش رو میزاشت رو کس لخت خاله و یکم میخوابید و خاله میخندید که تیغ تیغ موهات کسمو قلقلک میده باعث میشه کسم کیرررر بخواد بعد اون سال ها یکروز که داداش 21 ساله بود و من 15 و دوست پسر داشتم یکروز پلیس ریخت تو خونه و خونه رو گشت و مواد ها رو گرفت و خاله رو به جرم مواد مخدر و فحشا دستگیر کردن و خاله گفت دو تا خواهرزاده هام خبری از مواد نداشتن و 5 سال حبس برای خاله بریدن چند وقت بعد داداش گفت ترکیه پناهنده میگیره و داداش میخواد بره اونجا و دلم حسابی شکست هرچند داداش خوبی نبود اما سرپرستم بود برای همین رفت به بهزیستی گفت اونام با کمک آگاهی بعد چند وقت مامان رو پیدا کردن که ازدواج کرده بود و من پیش اون زندگی کردم و بعد چندقت با پسری آشنا شدم که همه جوره عاشقم بود و ماجرای زندگیم رو براش گفتم اون همچنان دوستم داشت و باهام سکس کرد و بعدش درکمال احترام اومد خواستگاریم و الان یک ساله نامزدیم و به زودی عروسی میکنیم داداش هم اونجا با یک زن ایرانی ازدواج کرد و خاله هم آزاد شده و طبق آخرین خبرم ازش با یک ساقی مشروب عروسی کرده و با هم مشروب میفروشن.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173629</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-13 12:17:49 by W3 Total Cache
-->