<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>رفتبعد &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a8%d8%b9%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:37:04 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>رفتبعد &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>عاشق کرده شدنه این جنده خانوم اما بازیگوش هم هست</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتي]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باداباد]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بيمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحويلش]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[جريانو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مساعده]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌رسيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ميافته که بدم.اين داستان واقعي فیلم سکسی رو که براتون مينويسم مربوط ميشه به حدود 15 سال پيش يه بچه اي توي کوچه ما بود که کون سکسی لبي داشت چاق نبود ولي توپر بود شاه کس من چند بار به بهانه هاي مختلف آوردمش خونمون و يواش يواش و با حوصله کونی زياد و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ميافته که بدم.اين داستان واقعي فیلم سکسی رو که براتون مينويسم مربوط ميشه</h2>
<p>به حدود 15 سال پيش يه بچه اي توي کوچه ما بود که کون سکسی لبي داشت چاق نبود ولي توپر</p>
<h3>بود شاه کس من چند بار به بهانه هاي مختلف آوردمش خونمون</h3>
<p>و يواش يواش و با حوصله کونی زياد و کار مداوم و خستگي ناپذير شروع کردم به ماليدن کونش اولش دستمو</p>
<h4>هنگام جنده رد شدن از کنارش ميزدم به کونش و بعد</h4>
<p>از مدتي که ديدم چيزي نميگه پستون و تازه همچين بدشم نمياد تو مواقعي که خونمون خلوت بود ميرفتم دم در</p>
<h5>خونمون و کوس اگه مشغول بازي بود با طرفندهاي مختلف مياوردمش</h5>
<p>خونه ميبردمش تو اتاقم تا از پشت ميچسبيدم بهش خودش ميفهميد و راحت بدون هيچ مقاومتي ميخابيد منم شلوارشو پايين ميکشيدم و سکس داستان کيرمو لاي پاهاش</p>
<h6>ميکردم واقعا عجب کوني داشت من نميدونستم اينقدر ایران سکس خوشش مياد</h6>
<p>از دادن تا اينکه برادرم که خونشون با ما فاصله زيادي نداشت بچه دار شد و روزي که زن داداشمو از بيمارستان آوردن خونه خونه ما کلا خالي شد يعني فقط بابا و مامان پيرم خونه بودن که اونا رو هم مشکلي به حساب نمياوردم ديدم صبحش تو کوچه ديدمش گفتم ميواي تو؟ بدون هيچ حرفي اومد بردمش تو اتاقم دست کذاشتم رو کون خشکلش خودش با پاي خودش رفت خابيد رو تختم.الان که دارم اين خاطره رو مينويسم هر از گاهي دستمو ميمالم به کيرم من مثل ديگران از خودم کس شعر نميگم جدا عين حقيقته.منم رفتم روي تخت و نشستم پشتش و شلوارشو کشيدم پايين واي عجب کوني بود سفيد و توپر بدون يه نخ مو. شلوارمو کشيدم پايين و کير خوشکلمو در آوردم يه تف غليظ و با صرفه عين مايع ظرفشويي گلي به کيرم زدم و يه تف جانانه هم لاي پاي حسين جون(ببخشيد معرفي نکردم) انداختم سير کردمش و آبمو ريختم لاي پاهاش بعدم شلوارمو کشيدم بالا اونم شلوارشو کشيد بالا و رفتيم جلوي تلويزيون نشستيم بهش جريانو گفتم که امروز خونه خاليه در حين فيلم نگاه کردن ديدم نيستش تا حسين جون بخاطر اينکه تابلو نشه رفته خونشون.آخراي فيلم بود که ديدم حسين آقا بدون در زدن اومد کنارم نشست.شهوت چنان تو چشماش برق ميزد که منو خيلي حشري کرد. دور برم رو نگاه کردم ديدم اوضاع مساعده بلند شدم و با اشاره گردن و چشمک زدن بهش فهموندم که دمبالم بياد تو اتاقم اونم بدون هيچ معطلي پشت سرم راه افتاد.عين دفه قبلي فقط کونشو خوب ماليدم و چند تا بوسش کردم و قربون صدقش رفتم کارمون که تموم شد بعد از چند دقيقه باز دوباره حسين آقا بدون خداحافظي رفت. ظهر شد و پسر اون يکي داداشم چون مجلس زنونه بود براي ناهار اومد خونه ما و بعد از خوردن نهار يکراست رفت رو تخت من گرفت خابيد منم گفتم شانس مارو باش همه جارو ول کرده اومده رو تخت من.آقا تازه خابش برده بود که باز حسين آقا اومد خونمون که من ديگه از تعجب چشام از کاسه زده بود بيرون به خودم گفتم امروزم که طرف خودش کونش پا شده مزاحم داريم .يه سر زدم به پسر داداشم ديدم خواب خوابه گفتم باداباد به حسين اشاره کردم اونم با اکراه اومد تو اتاق آروم بهش گفتم خوابش سنگينه.بردمش پايين تختم و به حالت زانو زده شلوارشو کشيدم پايين هر بار که شلوارشو پايين ميکشيدم برام يه تازگي خاصي داشت کيرم زياد بلند نشد ولي حسابس کردمش بعدم سريع فرستادمش رفت.بعد از ظهر جمعه بود و فيلم سينمايي شبکه يک رو ميديدم که يه دفه از اومدن ناگهاني حسين آقا جا خوردم.نشست کنارم ولي من ديگه نا نداشتم که بکنمش. از روي سيري تحويلش نگرفتم اونم بعد از نيم ساعتي که جا خشک کرده بود ول کرد رفت کونده با اين بچه گيش خيلي سياست داشت.اتا شب يه بار ديگه هم اومد منم کيرم ديگه بلند نميشد نيم ساعت رو کارش بودم تا آبم اومد.لابد ميگين اين چه ربطي به دادن خودت داره؟عرض ميکنم خدمتتون.اون جريان گذشت و ديگه هم همچين موقعيت خوبي پيدا نشد ولي هر چند ماه يکبارميکردمش تا اينکه يه روز بمدت 2 ساعت خونه خالي شد سريع رفتم تو کوچه ديدم نيست بعد از چند بار کشيک دادن پيداش شد بهش اشاره کردم نميدونم چرا نميومد يا يکي ديگه جاي منو گرفته بود يا احتمالا از بوي بدنش که من لاي پاش منيمو ميريختم تابلو شده بود آخه عقلم نميرسيد که بگم بره دستشويي خودشو بشوره.منم رفتم بيرون و تو راه برگشتن بهش گفتم حسين مامانم نظري درس کرده بيا ببر تا اومد دم در گرفتم بردمش تو يکم مقاومت کرد نميخابيد هرچي بيشتر مقاومت ميکرد منم حشرم بيشتر ميزد بالا مجبور شدم ايستاده شلوارشو بکشم پايين يه دستم از کمرش و دست ديگم از جلو شلوارش گرفتم تا کشيدم پايين يهو چشمم به کير شق کردش افتاد ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم ايندفه حشرم زد بالا ولي براي دادن به حسين آقا.کيرشو ماليدم جلوش به حالت سجده خابيدم و بردمش پشت خودم يه تف جانانه به کيرش زدم و يه تفم به سوراخ مبارکم و محکم با دستام از عب کون حسينو گرفتمو به کونم چسبوندم هر چي بسمت خودم فشارش ميدادم نميرفت تو چون من کون خيلي تنگي دارم مجبور شدم انگشتمو تف بزنم و بکنم تو سوراخم تا يکم بازبشه بازم نشد تا اينکه 2 انگشتي کردم توش درد داشت ولي موثر واقع شد ديگه تف کم آوردم بهش گفتم تف بزن سر بلت اونم به زحمت يکم تف جور کرد و زد به بل خوشکلش همش 3 سانت بود ولي چنان منو حشري کرده بود که بعد از اينهمه کردنش داشتم بهش ميدادم.ميگن بهرام گور که روزي گور ميگرفتي ديدي که چگونه گور بهرام گرفت.خلاصه به هر بدبختي بود با درد کردش توش ولي حالم ميکردم اونم وارد نبود به زور چند دقيقه عقب جلو کرد تا کيرش بيحس شد و چون هنوز به سن بلوغ نرسيده بود ابش نيومد فقط سوزش داد و بخاطر بار اولش بود ميخاست گريه کنه گفتم طوريت که نشده آبت اومده که آروم شد بلند شد شلوارشو کشيد بالا که دربره که من گرفتمش گفتم کجا؟حالا نوبت منه و خابوندمش و يه دل سير کردمش.از اون به بعد ديگه به حسين آقا به چشم يه کوني نگاه نميکردم و خيلي دلم ميخاست بهش بدم ولي ديگه جور نشد الانم دانشگاه يه شهر ديگه افتاده و دستم بهش نميرسه ولي اون خاطره دلنشين هنوز منو وسوسه ميکنه که بدم فرقي نداره به کي باشه.ايميلم رو هم براتون ميزارم تا اگه تو راضي کردن يه پسر به مشکل برخورد کردين مشاوره بدم اميدوارم از اين خاطره واقعي لذت برده باشيد قسمت بود جريان سکس با امير رو هم براتون مينويسم mehrdad539@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177460</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسر اسکل و مامانی حسابی حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیتابی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پایینی]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حوصلگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامادمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دعواهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سایتها]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمهر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میزدچند]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1 سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش</h2>
<p>من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از</p>
<h3>خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1</h3>
<p>سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و اسمش نگار هست.من و نگار از بچگی خیلی با هم عیاق نبودیم</p>
<h4>و جنده خب دعواهای نیما و نگار از بچگی ما معروف</h4>
<p>بود.دلیل این هم شاید این بود پستون که سنمون خیلی به هم نزدیک بود و نمی تونستیم حرف هم رو گوش</p>
<h5>کنیم نگارم کوس زیاد از من خوشش نمی وامد من زیاد</h5>
<p>کاری با هاش نداشتم .راستش داستان من از اونجایی شروع میشه که نگار بعد از1 سال پشت کنکور موندن دانشگاه قبول شد.اون سکس داستان موقع من دو</p>
<h6>ماهی بود که دانشگاه می رفتم ولی بر ایران سکس عکس بیشتر</h6>
<p>هم کلاسی هام هیچ نوع تجربه ی سکسی نداشتم و بیشتر فیلم سوپر نگاه می کردم و خودم رو ارضا می کردم.نگار هم مشخصا تا قبل از اینکه بره دانشگاه مطمئن بودم که تجربه ی سکس زیادی داشت.از لحاظ قیافه او توی خانواده ی ما معروف بود و خیلی خوشکل بود و خب خاطرخواه های زیادی هم داشت ولی بابام راضی نمی شد که ازدواج کنه و فکر می کرد دختر همه چی تمومی داره. هیکل روفرمی مرور زمان پیدا کرده بود به خاطر اینکه دوچرخه سواری حرفه ای هم فعالیت داشت 6 ماه واسه باشگاه &#8230; تهران رکاب زد ولی واسه اینکه هیکلش خراب نشه ادامه نداد و در کل چیزی بود که هر مردی آرزوی داشتنش رو داشت و من هم که برادرش بودم به نوعی نگاهم به اون عوض شده بود و خیلی از مواقع که حشرم بالا می زد دوست داشتم با نگار حال کنم .به هر حال اون قیافه ی زیبا و اون اندام بی نظیری داشت هر کسی رو تحریک می کرد و بیشتر از همه باعث تحریک من میشد که هر روز توی خونه نگار و می دیدم و با هم توی یه اتاق می خوابیدیم. بابام خونمون رو 3 سال پیش و از زمان که نیوشا ازدواج کرد فروخت و رفتیم یه خونه ی دو خوابه خریدیم و اون اوایل هم نگارو با اکراه قبول کرد که با من توی یه اتاق بخوابه ولی خب بالاخره هر دوی ما به این قضیه عادت کرده بودیم ولی من بعد از این همه مدت عاشق نگار شده بودم و هر شب بیشتر برای سکس کردن باهاش تحریک می شدم. خلاصه نگار دانشگاه رفتن و شروع کرد و یواش یواش با یه دختری به اسم سما دوست شد که خیابون پایین ما زندگی می کردن و اون هم دختر خوشکل و خوش اندامی بود تیکی بود که سر تر از اون وجود نداشت یه سگ پشمالو هم داشت به اسم روزا بود .خلاصه دوستی نگار با سما نزدیک و نزدیک تر می شد و رفت و آمد سما هم به خونه ی ما بیشتر می شد و روز ها برای مدت زیادی با هم پشت کامپیوتر میشستن. خرید میرفتن به قول خودشون پسر اسکل می کردند . از هر لحاظ با هم مچ بودن مدتی بود که حتی نگاه به پسرام نمیکردن چون چند باری بود هر جا میرفتند تقیبشون میکردم .این دوستی اونها گذشت تا اینکه یه روز که من از دانشگاه بر میگشتم صحنه ی خیِِِــــــــــــــــــــــلی نابودی رو توی خونمون دیدم. اون روز بابا و مامانم خونه نبودن.من داخل خونه شدم و به سمت در اتاقمون رفتم ولی درست موقعی که میخواستم در رو باز کنم صدای نگار رو از پشت در شنیدم که گفت:«آروم تر سما.درد داره.»خیلی تعجب کردم.یعنی توی اتاق چه خبر بود؟سریع رفتم و یکی از صندلی های میز آشپز خونه رو آوردم و گذاشتم پشت در و بالا رفتم و دیدم که بله.خواهر خوشکل من به پشت روی تختش نشسته و سما هم داشت یه هویج تقریبا کلفت رو می کرد توی کون نگار.سریع موبایلمو در آوردم و شروع کردم از پنجره ی بالای در فیلم گرفتن.اولش بدم اومد ولی بعد حشرم زد بالا.به هر مشقتی بود سما به کمک کردم نرم کننده ی من تونست اون هویج رو تا ته بکنه تو کون خواهرم. هم از شدت درد و هیجان داشت آه می کشید.نرگس بعد از این کار کم کم شروع کرد به تلمبه زدن و شاید حدود 10 دقیقه اون هویج که حتی از کیر من هم کلفت تر و دراز تر بود داشت توی کون خواهرم جلو و عقب می رفت.بعد هم نگار که داشت با خودش ور میرفت ارضا شدو و نوبت سما شد و هم که تحمل اون هویج کلفت و نذاشت از نگار خواهش کرد فقط با انگشت و هویج و بکن جلوش اونم برای سما خانوم حسابی مالوند تا اونم ارضا شد و بعد سما گفت وای حالش از کیر خیلی بهتر بود به من که خیلی خوش گذشت دوست دارم همیشه باهات لز کنم .بعد هم دوتایی با هم رفتن توی حموم داخل اتاق.منم سریع همه چیز رو مثل اولش کردم و از خونه زدم بیرون.این خیلی تحریک کننده بود که سما و خواهرم با هم لزبین بودن و همینطور اینکه نگار کونش انقدر گشاد شده بود بیشتر تحریکم می کرد.یه ساعتی تو خیابون گشت زدم و رفتم خونه و با سر و صدا در رو باز کردم و یه سلام بلند کردم و رفتم سمت اتاق.در رو باز کردم و دیدم نگار پشت کامپیوتر نشسته بود.سلام کردم و رفتم تا لباسم رو عوض کنم.ازش پرسیدم:«مامان و بابا کجان ؟خیلی وقته تنهایی؟» با بی حوصلگی گفت:«مامانینا امروز با نیوشا و فرهاد اینا( شوهر خواهر بزرگم) رفتن ویلای محمود(بابای دامادمون توی چالوس). گفتن امشب و فردا شب نمیان.غذا هم واسه این دو روز گذاشتن.نمیخواد نگران شکمت باشی.»سرم را تکان دادم.این که امشب با خواهر جندم تنها بودم و به یاد آوردن صحنه هایی که از لز توپ این دو تا خوشکل که مثل ستاره فیلم سکسی بودند دیده بودم،مدام تحریکم می کرد.خیلی دوست داشتم با نگار سکس کنم و خب امشب باید هر طوری شده بود این کار شو می ساختم و می کردمش .گذشت تا اینکه ساعت حدود 8 شب شد و من داشتم پای اینترنت عکس دانلود می کردم.نگار هم روی تختش نشسته بود و داشت آهنگ گوش میکرد.منتظر فرصتی بودم تا اینکه توی یکی از سایتها یه عکس هات از گروه تاتو دیدم که داشتن با هم لب می گرفتن.من یه کلکسیون کامل از عکس های تاتو توی کامپیوتر داشتم و خب رفتم سراغ اونها و این رو هم بهشون اضافه کردم و بدون مقدمه برگشتم سمت نگارو و گفتم : «نگار این گروه تاتو رو آهنگاشو گوش می کنی؟»نگار گفت:«اره.بدم نمیاد.مخصوصا از اون مو قرمزه عشق من خیلی خوشم میاد.»خندیدم و گفتم:«کلی عکس ازشون دارم.میخوای ببینی؟»نگارم سرش رو تکون داد و به سمت من اومد.من هم فولدر مربوط به عکس های تاتو رو باز کردم تا خودش بیاد ببینه.توی اون فولدر پر بود از عکس های سکسی گروه تاتو توی موقعیت های مختلف و عکس های بدون سوتین اونها.خودم رو عقب کشیدم تا پشت صندلی بشینه.اون هم نشست و شروع کرد و اولین عکس در حال لب گرفتن اونا رو دید.من هم پشت سرش وایساده بودم و نگاه می کردم.بعد هم یکی یکی عکسا رو دید و به عکسای سکسیشون رسید و مطمئن بودم حشرش زده بالا چون هیچ وقت پیش نیومده بود که من حتی یه عکس نیمه سکسی به نگار نشون بدم چه برسه به این عکسا.نوک سینه های که چون میخواست بخوابه سوتین هم نبسته بود کاملا سیخ شده بود و از زیر تی شرتش معلوم بود.مطمئن بودم الان خیلی حشری هست چون دیگه صدای نفس هاش رو هم میتونستم بشنوم بهم گفت نیما اینارو از کجا اوردی یه حال طلبت.عکس ها تموم شد ولی هنوز به عکس آخری خیره شده بود و هیچ حرکتی نمی کرد.شاید منتظر بود تا من یه حرکتی بکنم.من هم کمی فکر کردم و بالاخره خیلی آروم دستم رو روی کتف های نگار گذاشتم که به محض انجام این کار هم دستاش رو روی دستام گذاشت و صندلی رو به طرف من چرخوند و زل زد توی چشمام.میتونستم حشریت رو توی چشماش ببینم.تو دلم گفتم بلخر موقیتش پیش امد چرا من نکنمش من کمتر از اون هویج ودوست پسراشم درنگ نکردم و دستم رو زیر کمرش بردم و بقلش کردم و گفتم الان بدهیتو بده همه چی مبهم بود گیج گیج بودم مست مست , مست کردن خواهره خوشکلم داشتم دیونه میشدم از روی صندلی بلندش کردم و بعد روی تخت خودم گذاشتمش.نگار حالا چشماشو بسته بود و صورت قشنگش بیشتر منو تحریک می کرد.روش خوابیدم و لب هام رو روی لب هاش گذاشتم و شروع کردیم به خوردن لب های همدیگه.خیلی آروم دستام رو پایین بردم و تی شرتش رو در آوردم و حالا دو تا سینه ی برنزه رنگ بزرگ و باد کرده جلوی چشمام بودن.هنوز هیچ کدوم از ما هیچ حرفی نزده بود.خیلی آروم سر یکی از سینه هاش رو توی دهنم کردم که یهو بلند داد کشید داری چه غلطی میکنی من خواهرتم اشغال .به کارم ادامه دادم و یهو نگار یه آه حشری کننده ی با اون یکی سینش هم بازی کردم.زبونم رو از چاک سینه هاش کشیدم و دور نافش چرخوندم و همین موقع با دستام شلوارش رو آروم گفتم و با شرت زیر با هم تا ته کشیدم پایین و از پاش در آوردم و حالا رون های گوشتی و برنزه ی خواهرم جلوی چشمام بود و یک کس بدون موی تنگ بین رون هاش بود.پاهاش رو باز کردم و خیلی آروم زبونم رو بین چاک کسش گذاشتم و از پایین تا بالا با فشار کشیدم که این بار نگار یه آه بلند تر کشید که بیشتر منو حشری کرد.حالا دیگه با سر روی کسش بودم و زبونم رو تا نصفه توی کسش می کردم و در می آوردم.توی همین مدت شلوارم رو در آوردم و به حالت 69 روی نگار نشستم و به خوردن کسش ادامه دادم و سعی کردم کیرم رو به دهنش نزدیک کنم تا اونم کیرم رو بخوره که خب اول با نوک زبونش به سر کیرم میزد که وقت با شدت بیشتری کسش رو خوردم اون هم کیرم رو تا ته کرده بود توی دهنش و داشت برام ساک میزد.چند ثانیه گذشت تا اینکه بدن نگار به لرزه افتاد و ارضا شد و آبش روی تخت ریخت.کیرم رو از دهنش در آوردم و برگشتم و روش خوابیدم و در گوشش گفتم:«چطور بود ؟» لبخندی زد و گفت:«عالی بود داداش.»چند دقیقه ای روی هم بودیم و داشتیم از هم لب می گرفتیم و نگار دوباره حشری شده بود تا اینکه کنار گوش من گفت:«میتونم یه چیزی ازت بخوام؟»با مهربونی توی گوشش گفتم:«هر چیزی بخوای گوش می کنم عزیزم.»نگار هم گفت:«میخوام امشب منو بکنی.»خندیدم و یه لب کوچیک ازش گرفتم و گفتم:«هر چی تو بخوای عشقم.برگرد گلم.»نگار هم برگشت و کون قشنگ و خوش حالتش رو به طرف من گرفت.از روی میز توالت کرم نرم کنندم رو برداشتم و در کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم.دور سوراخ کون ش باز بود و اون هویج و سما جون حسابی کار خودش رو کرده بود.خیلی آروم کیرم رو روی سوراخ کونش گذاشتم و یواش فشار دادم.سر کیرم خیلی راحت رفت تو ولی نگار یه آه از روی حشریت کشید.با کف دستام روی کپل های کونش میزدم و کیرم رو بیشتر و بیشتر توی کونش می کردم.سوراخ کونش گشاد گشاد شده بود و کیرم تا ته کونش رفت تو.یه کم صبر کردم و شروع کردم به تلمبه زدن.نگار هم حشریتش بالا زده بود و مدام آه و اوه می کرد و می گفت:«محکم تر منو بکن عشقم.داداش کوچیکم نیما جونم منو یه جوری بکن که پاره بشم.میخوام کونم رو جر بدی.»منم به حرفش گوش می کردم و کیر نه چندان کوچیکم رو کاملا در میاوردم و با شدت میکردم تو کونش.تلمبه هام سنگین تر میشد و آه و اوه و جیغ و داد نگار هم بلند تر میشد تا اینکه اون ارضا شد و منم چند ثانیه بعد از اون ارضا شدم و آبم رو توی کونش خالی کردم.هر دومون روی هم افتادیم نگار گفت خیلی خوب بود بجاش هر کاری بخوای واست میکنم منم گفتم می خوام تو دوستت سما رو با هم بکنم نگار هم بدون هیچ حرفی در جواب من بلند شد و موبایلشو برداشت وزنگ زد به سما و گفت:« امشب بیا خونه ما به مامانت بگو من امشب تنهام و بگو میخوای پیش من بخوابی.زود خودتو برسون خونمون.»بعد هم دوباره برگشت روی تخت پیش من و کنارم خوابید و لبش رو روی لبهام گذاشت و بعدش گفت:«نیما.امشب باید تا صبح من و سما رو بکنی داداشی. خوب اینم سما»یه لب دیگه ازش گرفتم و گفتم:«باشه عزیزم.نمی ذارم بهت بد بگذره آبجی خوشکلم.» همینطوری روی تخت دراز کشیده بودیم و از هم لب می گرفتیم که ده ساعت بعد سما زنگ خونمون رو زد و اومد بالا.نگار هم لخت سریع رفت دم در و نمی دونم چیکار کردن ولی چند دقیقه ای طول کشید که تا بیان تو اتاق.منم تاق باز روی تخت خوابیده بودم که یهو نگارو سما لخت وارد اتاق شدن.خواهرم با هیکل سکسی و پوست برنزه و سما هم با پوست سفید برفی.سما اول روش نمی شد توی نگاه کنه.من هم چیزی نگفتم که نگار به سما گفت:«نیما امشب قول داده از خجالت جفتمون در بیاد. بیتابی تورو میکرد منم جنده شو اوردم»منم پر رو تر شدم و به سمت سما رفتم و جلوش وایسادم و گفتم:«امشب کسو چون گالتو میگام.» بعد هم سما رو گرفتم و پرت کردم روی تخت و سریع قوطی کرم رو برداشتم و مالیدم روی کون سما ونگار هم با انگشتش مشغول شد و کون خودش رو گرفت سمت من.من هم رفتم روی تخت و کیرم رو که با دیدن دو تا کس کردنی و ناز لخت دوباره شق شده بود خیلی راحت تا ته کردم توی کون نگار که دوباره آه و اوه نگار بلند شد.سما هم سر و صداش بلند شده بود که نگار ازم خواست کیرمو در بیارم و بکنم تو کون سما.سما هم که حشری شده بود گفت:«نیما خواهرت بسشه.منو بکن.جرم بده!»کیرم رو از کون خواهرم در اوردم و جلو تر فتم و سر کیرم روی روی سوراخ سما که پشت به من نشسته بود گذاشتم و با یه فشار کوچیک کیرم تا نصفه توی کون سما بود.بعد هم آروم آروم کیرم تا ته رفت اون تو و شروع کردم به تلمبه زدن.کون سما خیلی از کون نگار تنگ تر بود.توی همون حالت حشریت به نگار گفتم:«چرا کون سما از مال تو تنگ تره عزیزم؟»که سما حشری خندید و گفت:« چون من اوپنم از کس میدم ولی نگار از کون میده کون لاشی خودم قبل از تو هم هر روز خدمتش می رسیدن که امروز اون هم بالاخره تو منو رو جر دادی و حالا هم ت وداری.کونم و جریده شد!» نگار حالا زیر سما نشسته بود و سما همزمان که به من کون میداد داشت کس نگار رو میخورد.تو همین حال و هوا بودم که نگار کونش رو جلو کشید و گفت:«بسه.نمیخواد کونم رو بکنی.کیرتو بکن تو کسم!زود باش!» سما با تعجب به سما گفت:«چی میگی؟مطمئنی؟»سما گفت:«اره!» نگار هم حشری شد و گفت:«اصلا اگه میخوای پرده ی خواهر منو بزنی باید پرده ی منم بزنی.منم میخوام بهت کس بدم داداشی.»من که از حرف های این دو تا دختر تعجب کرده بودم حاج و واج بهشون نگار میکردم.سما روی نگار خوابید شکمش رو روی.من که حشرم بی نهایت بالا زده بود گفتم:«کدومتون میخواد اول زن من شه؟اول کس کی رو باید جر بدم؟» نگار گفت:«اول کس من رو پاره کن عشقم.»من هم به سمت سوراخ پایینی که کس نگار بود رفتم و آروم کیرم رو جلوی کسش گذاشتم. نگار با دستش کیرم رو به داخل کسش هدایت کردم.احساس خوبی داشتم و کیرم حالا توی کس تنگ خواهرم بود.یه کم که کیرم داخل شد نگار گفت:«پردم همینجاست عشقم.زود باش جرش بده.من حاضرم.»و شروع کرد به خوردن لب های سما.من هم منتظر نموندم و توی یه لحظه کیرم رو جلو بردم و نگار یه جیغ بنفش کشید و آروم شد.چند ثانیه کیرم رو همونطوری تا ته توی کس نگار نگه داشتم و به محض اینکه کیرم رو یه کم عقب کشیدم خون کس نگار از پایین کسش جاری شد.من هم منتظر نموندم و شروع کردم به تلمبه زدن و حالا نگار از روی حشریت به جای آه جیغ می کشید.سریع کیرم رو در اوردم و جلوی کس سما گرفتم.سما هم کیرم رو یه کم جلو برد و با یه حرکت دیگه کیرم تا ته رفت تو کسش.من که آبم داشت میومد کیرم رو یه بار توی کس خواهرم کردم خون کمی از کس نگار رو کیرم ریخت و یه بار توی کس سما می کردم و هر دوی اونها داشتند از شدت لذت جیغ می کشیدن و آه و اوه می کردن و ازم میخواستن که بیشتر فشار بدم.من هم چند دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه آبم اومد و آبم رو پاشیدم تو دهن نگار که روی سما خوابیده بود و اونها هم ارضا شده بودن.هر سه تا مون از خستگی روی تخت من کنار هم افتاده بودیم و آه می کشیدیم. نگار میگفت:«کسم میسوزه.وای خیلی میسوزه»وسما دیگه زن داداشت شدی و من هم نمیدونستم که چه اتفاقی افتاده و گیچ و منگ بودم.تا صبح ما سه نفر با هم سکس می کردیم و و من چهار با دیگه هم ارضا شدم که بار آخر واقعا از حال رفتم شدم و صبح ساعت 12 به هوش اومدم. ما سه نفر مدت زیادی هر هفته با هم سکس داشتیم تا اینکه سما پردش رو دوخت و دیگه کس نداد و فقط از کون بهم میداد ولی نگار تقریبا یه شب در میون ازم میخواد که بکنمش و منم نمی تونم به سینه ی خوشکل ترین و خوش هیکل ترین خواهر دنیا دست رد بزنم.تا یه چند ماهی سماو نگار و با هم میکردم یه بارم ابمو تا تش تو کس نگار ریختم که سما سریع رفت وواسمون قرص زد بارداری گرفت . اما بعد مدتی سما رابطش با نگار قطع شد و دیگه نتونستم بگامش . نگارام همیشه شبا کس کونش سر کیر من بود دیگه با پسری بیرون نمیرفت . بعد این ماجرا به فکر خواهر بزرگم افتادم که من هم بکنمش شیوا که واقعا مالی بود و دامادمون از چنگ صد تا دوست پسر درش اورده بود واقعا خوشکل بود &#8230;ادامه دارد &#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2412</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کیر ممنوعه و مامان حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Sep 2019 05:36:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیفایده]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتراش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراورده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمبرداری]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کردنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهرماه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنماز]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میگیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دبیرستان دخترانه است، من و فیلم سکسی المیرا خواهرم که 21 سالشه و دانشجوی پرستاریه.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4ماه پیش، من و سکسی المیرا همدیگه رو خیلی دوست داریم و شاه کس رابطه خیلی خوبی با هم داریم و خیلی هم به هم وابسته هستیم، تا حدی کونی که وقتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دبیرستان دخترانه است، من و فیلم سکسی المیرا خواهرم که 21 سالشه و</h2>
<p>دانشجوی پرستاریه.ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4ماه پیش، من و سکسی المیرا همدیگه رو خیلی دوست داریم</p>
<h3>و شاه کس رابطه خیلی خوبی با هم داریم و خیلی هم</h3>
<p>به هم وابسته هستیم، تا حدی کونی که وقتی المیرا دانشگاه قبول شد و رفت دانشگاه من تا یک هفته گریه</p>
<h4>میکردم، جنده بگذریم روز 4شنبه 14 مهرماه بود ساعت 10 صبح</h4>
<p>بود که معلم ما گفت بچه پستون ها من امروز کار دارم و باید برم و چون ما زنگ سوم هم</p>
<h5>با همون کوس معلم کلاس داشتیم تعطیل شدیم، اولش به سرم</h5>
<p>زد که از موقعیت استفاده کنم و تا مامان هم مدرسه است برم قهوه خانه،( آخه مامان من اصلا نمیذاره که من سکس داستان زیاد بیرون برم</p>
<h6>و مخالف شدید قلیونه ) ولی چون المیرا ایران سکس اون هفته</h6>
<p>دانشگاه نرفته بود، گفتم که برم خونه پیش خواهر عزیزم، خلاصه سریع رفتم خونه، سر راهم دوتا پفک خریدم که المیرا رو خوشحال کنم آخه اون عاشق پفکه، خلاصه خیلی زود اومدم خونه اومدم زنگ بزنم، که یهو به خودم گفتم بزار غافلگیرش کنم، بخاطر همین کلید انداختم توی درو رفتم تو، وقتی رفتم تو خونه دیدم که کسی خونه نیست، خیلی تعجب کردم آخه المیرا اصلا عادت نداشت از خونه بره بیرون و معمولا وقتی خونه بود اهنگ میذاشت و با رقص خودشو سرگرم میکرد، پیش خودم گفتم شاید خوابه، بخاطر همین رفتم سمت اتاق خواب که یهو دیدم داره از تو اتاق یه سروصداهایی میاد، بخاطر همین کنجکاو شدم و بی سروصدا لای درو باز کردم که یهو سر جام خشکم زد. باورم نمیشد چی دارم میبینم.دیدم که هومن همسایمون توی اتاقه و دارن با المیرا تو سر و مغز همدیگه میزنن.راستی یادم رفت هومن معرفی کنم، هومن یه پسر 28ساله است که واحد روبروی ما زندگی میکنه و خونه مجردی داره و چون به ظاهر پسر خوبیه مامن من اجازه داده بود که من باهاش دوست باشم و اوقات فراغتم رو با اون بگذرونم، البته اون خیلی هم پسر مثبتی نیست و ما با هم یواشکی مشروب هم میخوردیم.خلاصه اومدم برم تو اتاق و با هومن دعوا کنم که یه چیزی بهم گفت یکم صبر داشته باش ببینیم چی میشه&#8230;بخاطر همین سر جام وایسادم و شروع کردم به نگاه کردن.بعد از چند دقیقه کشتی گرفتن و قلقلک دادن همدیگه دیدم که المیرا چسبید تو بقل هومن و شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه ، من سر جام خشکم زده بود و از تعجب شاخ دراورده بودم . باورم نمیشد که دارم چی میبینم دیدم که المیرا همونجور که داشت لب میداد به هومن دستشو برد سمت کیر هومن و شروع کرد به مالوندن کیر هومن از روی شلوار.اینجا بود که فهمیدم کرم از خواهر جونمه و خودش هم دلش میخواد.نمیدونم چی شد که ناخواسته دستم رفت سمت جیبم و گوشیمو در اوردم و شروع کردن به فیلمبرداری.بعد از یک دقیقه المیرا زانو زد جلوی هومن و زیپ شلوار هومن کشید پایینو دستشو برد تو شلوارش و کیر هومن در اورد، وای باورم نمیشد چی میبینم، شاید بزرگترین کیری بود که تو زندگیم دیده بودم، دیدم یک کیر کلفت و دراز نزدیک به 30 سانتیمتر از تو شرتش در اومد ،المیرا یه نگاهی به هومن انداخت و با یه لبخند سر کیرشو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن باورم نمیشد که المیرا اینقدر با لذت داره کیر واسه هومن ساک میزنه حتی تخم های هومن را هم لیس میزد.بعد از چند دقیقه هومن المیرا را بلند کرد و لباساشو تو یه چشم به هم زدن در اورد و اونجا بود که من برای اولین با چشمم به بدن لخت و خوشتراش المیرا روشن شد، تا حالا کاملا لخت ندیده بودمش. باورم نمیشد که چقدر بدن خواهرم زیباست. شاید بخاطر رقصیدن زیادش بود. یک کمر باریک و یک باسن تپل خشکل و در تا پستون شق و تپل که البته او نا رو همیشه حس میکردم چون همیشه تاپ و شلوارک تنشه ولی فکر نمیکردم اینقدر خوشگل باشن.بعد هومن خوابید و المیرا رو نشوند روی صورتش و شروع کرد به خوردن کس و کون خوشگل المیرا جون و اینجا بود که ناله های المیرا شروع شد و هومن با دستاش پستونهای اونو فشار میداد و من هم که مشغول فیلم برداری.بعد از چند دقیقه المیرا خوابید و پاهاش باز کرد، اینجا بود که من موفق شدم کس المیرا رو ببینم. وای نمیدونید چقدر خوشگله. یه کس صورتی تپل و ناز بدون یک تار مو. با دیدن این صحنه کیر من یهو سیخ شد.بعد هومن خوابید روی المیرا و سر کیرشو گذاشت روی کس المیرا و با یه فشار کرد تو. باورم نمیشد که خواهر خوشگلم اپن باشه ولی دیدم که داره کس میده، نمیدونید چه لذتی میبرد از کس دادن به هومن. بعد از چند دقیقه که تلمبه زدن دیدم جیغ وداد المیرا هوا رفت.بعد ازچند دقیقه ، هومن المیرا رو برگردوند و شروع کرد به لیسیدن کون المیرا و کیر کلفتش و کرد توی کون خواهرم المیرا یه جیغ محکم کشید و آروم شد . من ترسیدم ولی نمیدونم چرا دست از فیلمبرداری بر نمیداشتم.بعد هومن آروم کیرشو کشید بیرون و دوباره کرد تو و المیرا آروم تر شد و شروع کرد به آه و اوه کردن و یواش یواش سرعت کردن هومن بالا رفت اونقدر بالا که احساس کردم الان خواهر قشنگم جر میخوره.سر وصدا شون بالا رفت و یهو هومن پاشد و وایساد بالا سر المیرا و آبش ریخت تو صورت المیرا و بازهم کیرش کرد تو دهن المیرا.بعد بلند شدند و لباساشونو پوشیدند، اینجا بود که من بالاخره تونستم تکون بخورم.خیلی سریع از خونه رفتم بیرون که من رو نبینن.رفتم توی پارک سر کوچه و مات و مبهوت به گوشیم نگاه میکردم.کاملا گیج شده بودم، همین جور تو فکر بودم که یهو موبایلم زنگ زد. دیدم المیراست، گوشی رو برداشتم گفتم سلام. گفت سلام داداش گلم پس کی میای منو از صبح تنها گذاشتی؟خواستم بگم آره جون عمت ولی حرفمو خوردم و گفتم دارم میام سر کوچه ام . گفت واسه آجی پفک میگیری گفتم گرفتم و رفتم خونه.زنگ زدم درو باز کرد و طبق معمول همیشه پرید تو بقلم و صورتمو بوسید و گفت سلام داداش عزیزم.رفتم تو همین جوری مبهوت بودم و از یک طرف هم با دیدن اون صحنه ها و بوسیدن الانش یهو حشری شدم. بهش گفتم بیا بشین کارت دارم. طبق معمول همیشه اومد نشست روی پام و گفت جونم عزیز دلم که یهو ازجاش پرید آخه برای اولین بار با نشستنش من شق کردم.پا شد گفت خاک بر سرم این چی بود؟ یهو از دهنم پرید گفتم تو که&#8230; سریع حرفمو خوردم.اخماشو کرد تو هم و گفت من که چی؟ منم عصبانی شدم گفتم تو که نباید بترسی ، بزرگتر از ایناشو خوردی.یهو زد تو گوشم و گفت خفه شو به مامان میگم چه گهی خوردی.منم که عصبانی شده بودم گفتم اونوقت منم یه چیزایی رو میگم.گفت مثلا چیو میگی؟گفتم بیا ببین و گوشیمو در اوردم و فیلمشو بهش نشون دادم.یهو اشک تو چشمامش جمع شد و گفت تو اینجا بودی&#8230;.. گفتم میبینی که. گفت تو که نمیخوای به مامان بگی، منو میکشه و زد زیر گریه.دلم خیلی براش سوخت ولی از یه طرف عصبانی بودم و از طرف دیگه حشری.گفتم شرط داره . گفت باشه هر چی بگی قبوله.گفتم منم میخوام بکنمت. گفت آخه&#8230;&#8230;&#8230;گفتم آخه نداره تو که نمیخوای مامان اینو ببینه.سر شو انداخت پایین و گفت باشه قبوله ولی جون مامان&#8230;&#8230;. گفتم باشه بهش نمیگم . یالا که دارم میمیرم، یالا تا نیومده مامان.اومد و زیپم و کشید پایین و کیرم از شلوارم در اورد. سرشو انداخت پایین و گفت چیکار کنم برات. گفتم همه کارهایی که واسه هومن کردی.شروع کرد به ساک زدن&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;وای تازه میفهمیدم که هومن چه لذتی میبرد. نمیدونید که چقدر عالی ساک میزد. بعد از چند دقیقه حس کردم آبم میخواد بیاد بخاطر همین بهش گفتم بسه بکنش تو کست. اونم پا شد و شلوارکش از پاش در آورد و نشست رو کیرم.یهو کیرم سر خورد تو کسش و یه جیغ کوتاه کشید&#8230;&#8230;&#8230;.وای نمیدونید چه لذتی میبردم. این اولین باری بود که کیر من تو کس رفته بود اونم چه کس گرم و نرمی شروع کرد به بالا و پایین رفتن و آه کشیدن.نزدیک به 10 دقیقه رو کیرم بالا و پایین رفت و من شصتمو کرده بودم تو کونش و اون آه واوه میکرد.سرعتش بالا تر رفت و نفس هامون تند تر و تندتر شد که یهو یه جیغ کشید و کیرم داغ شد. ثابت وایساد و گفت من ارضا شدم بذاربا ساک زدن بیارم آبتو. گفتم باشه پاشد و شروع کرد به ساک زدن بعد از 3دقیقه دیدم آبم میخاد بیاد. سرشو با دستام گرفتم و شروع کردم به فشار دادن کیرم تو دهنش و با سرعت تلمبه زدم که یهو آبم اومد و همش ریخت تو دهن المیرا و اون هم همشو خورد.بلندش کردم بوسیدمش و بهش گفتم ممنون عزیزم. گفت خواهش میکنم. کسری تو به مامان نمیگی نه؟گفتم نه عزیزم ، من خواهر گلم رو دوست دارم ، قول میدم به کسی نگم .اون هم منو بوسید و گفت پس منم قول میدم که هر وقت دلت خواست بهت حال بدم. منم خندیدم گفتم اگه اینجوری باشه منم بهت قول میدم که اگه خواستی با هومن حال کنی ، کمکت کنم و شرایط رو برات مهیا کنم.خندید و گفت مرسی داداش گلم.عصرش من رفتم خونه هومن و بهش گفتم که مشروب میخوام اونم یه لیوان واسه من ریخت و یه لیوان هم واسه خودش.همینجوری که مشروب میخوردیم من رفتم تو فکر کیر هومن و با خودم فکر کردم که این کیر چیه که المیرا اینقدر با لذت میخوره.گذاشتم خوب که مست شدیم جفتمون به هومن گفتم ، هومن میشه شلوارتو در بیاری ، خندید گفت چرا؟ نکنه میخوای بکنی منو؟گفتم نه میخوام کیرتو ببینم.زد تو سرم گفت خفه شو بچه این حرفا چیه میزنی؟گفتم درار میخوام ببینمش.گفت نمیشه، گفتم چرا؟ گفت آخه اگه بیدار شه باید از شرمندگیش در بیام، الان هم که کسی نیست بکنمش.گفتم من آبتو میارم.گفت چی میگی پسر دیوونه شدی؟گفتم نه جدی میگم، گفت آخه تو چطوری میتونی آب منو بیاری؟گفتم واست ساک میزنم، خندید گفت شوخی میکنی، گفتم نه جدی میگم ، گفت اگه نیومد باید بهم کون بدیا.گفتم باشه.کیرشو در اورد دیدم وای عجب چیز خوشگل وبزرگیه. گفت یالا دیگه مشغول شو.منم شروع کردم به ساک زدن، وای تازه فهمیدم که المیرا هم حق داره اینجوری میخوره، خیلی کیرش خوشمزه بود. واسم خیلی جذاب بود سرم رو گرفته بود روی کیرش بالا پایین میبرد و منم محکمتر و محکمتر مک میزدم و اون میخندید و حال میکرد بعد از چند دقیقه گفت بخواب که وقت کون دادنه. ترسیدم گفتم کون نه، ساک میزنم فقط. گفت نه . من که گفته بودم به این شرط.گفتم آخه این خیلی کلفته پاره میشم گفت نترس من به کارم واردم.و شلور منو از پام دراورد. منم دیدم مقاومت بیفایده است . گفتم پس یه لیوان دیگه مشروب بده درد نکشم.یه لیوان مشروب خوردم و خودمو سپردم دست هومن.مست مست بودیم. ازم پرسید مستی؟ گفتم آره گفت دمر بخواب.منم به حرفش گوش کردم و شورتم از پام کشید پایین.یه نگاه به کون سفید و گوشتی و بدون موی من انداخت و زد زیر خنده و گفت به به، درست مثل&#8230;&#8230;.گفتم درست مثل کی؟ گفت وقتی کردمت بهت میگم . اومدم بگم میدونم المیرا ولی چیزی نگفتم.یه کم کرم زد به انگشتش و یه تف انداخت رو سوراخ کون من و انگشتشو کرد توی کونم. &#8230;&#8230;&#8230;..وای&#8230;&#8230;&#8230;. یه کم دردم اومد ولی زیاد نبود. یه چند باری انگشتشو عقب جلو کرد و سوراخ کونم یه کم باز شد. بعد دو انگشتی این کار کرد و من داشتم گشادتر میشدم. بعد از چند دقیقه که خوب سوراخ کونم باز شد. گفت حالا وقتشه و سر کیرشو کرد تو دهنم کرد تا خیسش کنم و بعد گذاشت دم سوراخ کونم و آروم فشار داد تو. خیلی دردم اومد خودمو جمع کردم و یه آی محکم گفتم.لپمو بوسید و گفت خودتو شل بگیر فقط اولش یکم درد داره بعد آروم میشی و حال میکنی.به حرفش گوش دادم و خودمو شل کردم ولی دردش هنوز زیاد بود آخه من اولین بارم بود که کون میدادم و هومن فوق العاده کیر کلفت.خلاصه آروم آروم کیرشو تا ته کرد توی کون من. و همونجا نگه داشت دردم کمتر شد. گفت من واردم نترس و آروم باش. گفتم چشم. بعد یواش یواش کشید بیرون و دوباره کرد تو آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن و کون من سر شده بود و دردم به لذت تبدیل شده بود . بعد یواش یواش سرعتشو زیاد کرد و من دیگه داشتم حال میومدم تا جایی که بعد از چند دقیقه گفتم بکن بکن محکمتر محکمتر و اون شروع کرد به تلمبه زدن محکم و من نفس نفس میزدم و یهو آبم اومد ولی هومن همچنان ادامه میداد و سرعتش بیشتر بیشتر شد و یهو یه داد کشید آبش ریخت تو کونم وای سوختم.پاشدم گفتم چرا این کارو کردی، من میخواستم بخورم ببینم چه مزه ایه.خندید و گفت نترس وقت زیاده باید اولین بار میریختم تو تا کونت عادت کنه و مشتری شی.گفتم هومن حالا بگو چرا می خندیدی؟ کونم مثل کون کیه؟گفت قول میدی غیرتی نشی گفتم آره گفت کونت مثل کون مامان و خواهرته و تازه اون موقع بود که من فهمیدم که چرا مامانم میگه هومن پسر خوبیه.گفتم مگه مامانم هم کردی؟ گفت آره اول اون بعدش هم المیرا الان که تو فقط مونده آقا سعید..بهش گفتم المیرا رو امروز دیدم، منم کردمش. خندید گفت پس از این به بعد با هم بیاین تا سه تایی حال کنیم. یواش یواش مامانت هم بیاریم توخط . گفتم نه بابا نمیشه گفت میخوای یه آتو هم جور کنم مامانتو بکنی&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..گفتم یه سوال: المیرا رو تو اپن کردی. گفت حالا. گفتم بگو گفت برو ازخودش بپرس . گفتم اعتراف کن گفت وقتی با هم کردمتون همه چیزو واست تعریف میکنم.از اون به بعد هم که من هر وقت کس میخوام المیرا جونم زحمتشو میکشه. هروقت کیر میخوام داداش هومن میده بهم و هر وقت هم نیستن فیلم سوپر المیرا و یک فیلم هم از مامانم که هومن بهم داده میبینم.فقط از مامانم تعجب میکنم که چطور این کارا رو کرده&#8230;&#8230;&#8230;.بچه ها ببخشید سرتون درد اوردم . این داستان زندگی من توی 4ماهه بود.لطفا نظرتون رو واسم offبذارید.این آیدیمهMan_kir_e_koloft_mikham@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2495</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سینه گنده مامانی و دوست داشتنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Sep 2019 05:48:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارومیه]]></category>
		<category><![CDATA[اسمشون]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پریشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درامده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرتون]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واحوال]]></category>
		<category><![CDATA[ویتامین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[برای گفتن که خوده شیوا فیلم سکسی اسرار داره اون بگم کردن یکی از خاله اش که تویی کار شیوا دخالت می کرد &#8211; این خاله که سکسی خاله پروین نامه داره زنی 45یا 47 شاه کس ساله 2 بچه داره داستان طوری شروع شد که پروین خانم می گفت چرا علی کونی و شیوا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>برای گفتن که خوده شیوا فیلم سکسی اسرار داره اون بگم کردن یکی</h2>
<p>از خاله اش که تویی کار شیوا دخالت می کرد &#8211; این خاله که سکسی خاله پروین نامه داره زنی 45یا</p>
<h3>47 شاه کس ساله 2 بچه داره داستان طوری شروع شد که</h3>
<p>پروین خانم می گفت چرا علی کونی و شیوا اینقدر با هم صمیمین و شاید خبرای باشه فوض درست می گفت</p>
<h4>من جنده شیوا گفتیم توی ارتباط با هم وقتی کس باشه</h4>
<p>حواسمون جمع کنیم داستان اونطوری شد پستون که شیوا خونه خالش داشت می رفت و مردی از اونجا دیده که درامده</p>
<h5>بعد خودش کوس وراد خونه خاله شده بعد سوال جالبی که</h5>
<p>خاله پروین کرده کسی ندیدی شیوا گفته نه باید کسی می دیدم بعد رنگ خاله پروین پردیده از این حرفا بعد خیلی سکس داستان هوای شیوا داشته</p>
<h6>تا اگر چیزی هم دیده باشه به کسی ایران سکس بگه بعد</h6>
<p>چند روز خاله پروین شیوا می بینه باز همون سوال می کنه که تویی خیابون کسی ندیده شیوا گفته اگر باکسی دوست اشکال نداره شما بزرگین شوهرتون فقط سر کاره از صبح تا شب بچه مدرسن و از&#8230;. این حرفها گفته اره من دیدم ولی که خالم بچه نیست من هم به کسی نمی گم که این خواستگار قبلی خاله پروین بوده دوستش داره از این حرفها فقط هم با هم صبحت می کنن و شیوا اعتماد خاله پروین به خودش جلب می کنه بعد از چند وقت شوهر خاله پروین که برای کاری به تهران رفته بود و می دونستیم قرار خبری بشه هری ما کمین کردیم بعد لحظی که اقا خونه بود شیوا در زد و در با تخیر زیا باز شد که بعد هم سریعن آقا رفت بیرون بعد از چند دقیقه من هم رفتم در زدم که اقامحمود گفته بیام دفترچه حسابی از خونه ببرم که قبلآ هماهنگ کرده بود ولی 3 روز دیرتر رفتم سراغش و زمانی که من داخل رفتم شیوا پیش خالش بود توی اتاق خواب پرشونی بهم ریخته شدن خاله پروین دیده بود خاله پروین با عجله لباس پوسیده بود که پیش من اومد با موهای پریشون و دامنی که داشت مرتب می کرد وجالب اینجا بود سوال کردم این اقا اشنا اقا محمود بود گفته نه اره همکارش بود خلاصه اون نه فهمید چی گفت من گفت فکر کنم لباس تون برعکس پوشید تازه بود که به خودش امد و رنگش بیشتر پرید خلاص من دفترچه پیدا کردم رفتم بعد منتظره تلفن شیوا شدم که با هم جایی قرار گذاشتیم که خاله پروین سوال کرده که من متوجه شدم یا نه بعد هم منتظره ببین که چون باهات صمیم هستم چیز بهم می گی یانه اون برای شیوا گفت اره ورد اسرار کرد بعد هم خاله پروین سر کس شول کرده داده همین بار اول بود از این حرفا نزدیک تابستون بود که قرار شدم خانم بره اصفهان خونه بردارش من خوشحال که خونه خالی شیوا زنگ زدم شیوا و شرایط براش گفتم دیدم گفت که موقع امتحان سال سوم بود کنکور از این صبحت ها من هم گفتم هر روز نمی خواد بیای 1 امدی هم کافیه گفت باشه &#8211; موقع اش شد خانم صبح رفت و من اون روز مرخصی بود و توی کف شیوا که ساعت 12 بود که شیوا زنگ زد وگفت یکی از دوستام میاد اونجا بزار بیاد داخل که از کامپیوتر از کجا نوشته تایپ من ببره از این حرفها گفتمش امروز نمی توانی بیای گفته نه من کمی ناراحت شدم گفت امد بهم زنگ بزن گفتم باشه اسمش چیه گفت شیرین &#8211; ساعت نزدیک 1 بود زنگ خونه به صدا در اورمد که شیرین خانم بود خانمی لاغر اندام سفید موهای حنای بلی قرمز با مانتی تنگ کوتاه طارف کردم امد داخل نشست بعد زنگ زدم شیوا گفتم دوست اومد گفت خیلی خوش تیپه گفته اره خوشکل هم هست گفتم اره ( توی یه لحظه شیوا گفت دوست داری بکنیش بدم نمی اومد گفتم نه تا شیوا هست چرا دوست شیوا دیدم شیوا گفت علی خیلی شیرین خیلی حشری تا عصر هم هستش تازه اون دختر هم نیست می توانی از کس بکنیش گفت اره گفت بله گفتم چطوری شروع کنم گفت فقط بهش بگو راحت باش من هم گفتمش خوش راحت باشه خودش شروع کنه گفت بهش خب می کنی اون هم می خواد گفت باشه ) گفتم شیرین خانم شما راحت باشید گفت خواهش می کنم مانتیو شو در اورد و روسریش یه تاپ بندی صورتی پوشیده بود با سوتین سفید و شلوار لی طوسی رنگ بعد هم کمی حرف زد و حرکتی توی خونه کرد موهای سرش باز کرد بعد حرف سکسی زد گفت چند وقت شیوا رو میکنی خیلی تعریف می ده من هم حرف اینار که شیرین خانم رفت توی کار لب این صحبت ها بعد کیرم گفت من لخت کرد و شروع به ساک زدن کرد و بعد گفت می دونم سینه های به شما حال نمی ده گفت شیوا جون گفت سینه های بزرگ دوست دارید بعد هم لحظه به لحظه ساک می زد من رو حشری می کرد من توی این فرست برم دستشویی رفتم کمی ویتامین زدم بهمراه قطر و غیره بعد دیدم خانم لخت لخت نشسته منتظر من هم زیاد منتظر نه گذاشتم ایشون کیرم دادام بهش بخوره بعد شروع به کردنش کردم کس تنگی داشت توی 20 دقیقه اول ابم داشت می ورمد البته شیرین هم ارا شده بود چون کیر من بجای بلند کلفتی زیاد داره هر دوی ما توی اوج شهوت بودیم که ابم می خواست بیاد گفت شیرین داره ابمم میاید کیرم سریع در اورد گذاشت تویی کونش من هم فشار دادم ه های کشید 3 یا 4 داخل بیرون کدم ابم امد من رفت دوشی بگیرم زیاد روم توی روش باز نشده بود زیر دوش بودم به یاد کس شیوا افتادم توپل بود تقریبا بی مو البته شیوا سبزه بود توی کف شیوا بودم که شیرین اورمد توی حمام دنبالم وگفت شیوا گفته یه زنی بهش بزنی من هم درامدم رفت بیرون دیدم شیرین رفته دوش بگیر توجه نکرده بودم من هم شیوا رو می کردم هم شیرین هر دوی اونا اسمشون با ش شروع می شد البته شیوا اسمش سیما بود که بهش شیوا می گفتن .من رفتم زنگ زدم به شیوا گفت حال می کنی با شیوا ببین چه کرده برات گفتم اره گفت شیرین چطوره گفتم خوب و تنگ گفت یعنی من گشادم گفتم نه راستی کی میای اینجا گفت می خوای بعد شیرین سیر نشدی من هم بکنی گفتم اره ولی نه کار مهمی باهت دارم گفت عصر سعی می کنم یه ساعت زودتر بیام عصر شد و شیوا امد البته توی این فاصله 2 دیگه شیرن کردم ولی خیلی خوب هم حال داد شیرین جانشیوا اومد و بهش گفتم شیرین بفرست بره شیوا به شیرین گفت برو دیگه ممنون از لطفت که شیرین گفت خوب باشه اگر می توانه تو رو بکنه من هم باشم من هم بکنه شیوا گفتش نه منو خصوصی می خواد بکنه خلاصه شیرین رفتبعد شیوا رو لخت کردم با شورت و سوتین بردم تو رخت خواب بهش گفتم یه خواهش ازت دارم گفت چیه بهش گفتم ناراحت نمیشی گفت نه مگر افتاقی افتاده گفتم نه ولی یه چیزی می خوام گفت بگو کوشتیم می خواستم از اجازه بدی تورو از کس بکنم گفت الان گفتم نه بعد الان که خالت نیست بهم گفت و علی من دخترم و اگر خواستم ازداواج کنم گفت اون هم درست می کنم گفت چطور گفتم من یه دوستی دارم دکتره از این کار زیاد کرده بیشتر خیاط تا دکتر بهم گفت بزار فکر کنم بعد لاس خشکه با شیوا زدم البته بعلاوه خوردن سینه های زیاد شیوا روزه 4 بود که خانم اصفهان بود که ساعت 12 من امده بودم خونه ساعت 2 بود که شیوا زنگ زد البته خبری ازش نداشتم من خونه اون هم رفته بودم ولی باز هم ندیده بودمش جواب تلفن هم نمی داد من گفت شاد ناراحت شده توی دلم گفتم شیوا از دستم پرید ساعت 2 بود که زنگ خونه به صدا در اورمد دیدم کسی کلید انداخت در میاد داخل گفتم نه کنه خانم ولی چرا نگفت بعد گفته بود حال حال هستم توی همین فکر ها بودم که دیدم شیوا خانم با لباس مدرسه کولی امد داخل گفت ای خونه گفتم اره سلام کرد اومد داخل بعد با هم رفتم داخل خونه گفت کجای دختر خوب نیستی چه خبر گفت هیچی کمی گرفتار بودم کار داشتم خوب چه خبر گفت هیچی ورفت توی اتاق کرد که لباس عوض کنه بعد اومد دیدم یهتی شرت سومه ای کوتاه پوشیده با شلوارک نخی سفید بعد هم اومد نشست کنارم شروع کرد صبحت کردن حال واحوال مجدد پرسیدم بهش گفت می ببینم سوتین نپوشیدی گفت شورت هم نپوشیدم گفتمش خیلی داغی گفت اره مخصوصا شیرین هم داغترم کرده گفتم چطور گفت شیرین از کس دادن زیاد حرف زد بعد از لذتش بعد هم گفت خوب کس می کنی نه محکم نه اروم بعد هم زود هم ارضا شده بود من هم می خوام کس بدم &#8211; بعد کلی شیوا اروم کردم از سکس گفتم لب گرفتم با سینه هاش بازی کردم از پشته لباس خیلی نرم اروم ماساز دادمش بعد لختش کردم شورتش پاش کردم سینه هاش اروم خورد خیلی لذت داشت کمرش شروع به خوردن کردم همینطور باکسش بازی می کردم تا خیس خیس شد بعد کمر باستن پاهش همه خارو خوردم شورتش دراوردم کسش خشک کردم خوردم بازی می کردم لحظه به لحظه تنفسش تندتر تندتر می شد بعد کیر به کسش می مالیدم اروم اروم بیشتر از 1 ساعت کارم همین بود بعد کیرم توی کسش کردم فقط وفقط سرش اروم فشار می دارم تا جایی که می توانستم با سینه هاش بازی می کردم فشار بیشتر کردم که جیغی زد ومقداری خون بیون اومد هی بهش می گفتم اروم باش اروم باش خودتو شول بگیر کیر تا نصبه فرستادم شوت خورم زیرش گرفتم تا خون ها جمع کن چند لحظی کیرم نگه می داشتم بعد اروم عقب جلو می کردم بعد فرستادمش به دستشویی تنش می لزدید همراش رفتم و خودم شوستمش بعد لحولی دورش پیچندم و روی تخواب خواب بودمش اروم می بوسیدمش وباهش حرف میزم با سینه هاش بازی می کردم تنش عرق کرده بود از ترس باهش باز یکردم بعد شورت نشون دادم گفتم توی دیگه دختر نیستی کس من شدی خندی سردی می کرد می گفت برو کمشو بیشعور زده کسمو پاره کرده می خنده رفتم خوابیدم روش و می مالودمش بعد کیرم کردم توی دهنش گفت ساک بزن شروع به ساک زدن کرد بعد با سینه هاش بازی کردم خوردم همینطور کسش با کسش خیلی بازی کردم تا تردیک به ارضا شدنش بعد کسش خیس خیس شده بود که کیرم توی کسش گذاشتم اروم اروم شروع کردم به کردن کسش و هر لحظه بیشتر فشا ر می دادم داخل گاهی هم نگه می داشتم تا اینکه کامل گذاشتم داخل تا اخر رفت تو اون روز خوب همن یک بار از کس کردمش و این وسط شیوا اراضا این بار ارضا شدن همراه با بودن کیرم توی کسش بود نه توی کونش بعد تمام ابمو روی سینه هاش ریختم شیوا اوشب رفت خونه یعنی عصر ؛ من هم شب ساعن 8 رفتم خونه اشون به بهنای دید و بازدید که شنیدم مامانش میگه خواب امروز خسته بود خوابیده من تویی ددلم گفتم بله امروز خانم شده بود چند ماهی از داستان من و شیوا می گذاشت که من با اون سکس داشتیم مثل زن وشوهر فرقی نداشت هفتی 1 بار یا چند بار گاهی ماهی هیچ بر هر حال با هم پایه بودیم تا اینکه یه روز بازهم نزدیک زمستون بود که خانم برای زیارات به مشهد رفته بودبا مامان شیوا بعد هم خونه ما خالی بود و هم خونه شیوا البته شیوا یه خواهر و برادر کوچک تر از خودش هم داشت و مهم و جالب بودن این که مهمانی از فامیل ها که ارومیه امده بود که دختر بود و 2 سال از شیوا کوچک تر بود البته پسر خاله های شیوا شب می رفتن اونجا که شب افتاقی چیزی نباشه من بخاطره کمر درد چند روز مرخصی گرفتم و خونه بودم البته هوا هم برای ما سرد بود نه برای دختر ارومیه که شیوا با اون خونه ما اومدن شیوا طبق همیشه لباس راحت پوشید به مینا گفت که لباس عوض بکنه راحت باش بعد از نیم ساعتی که خانم مینا برای عوض کردن لباس رفته بود اومد بیرون مینا با تی شرتی تنگ کوتاه با یه دامن کوتاه زرد رنگ و تی شرتی قرمز وتند چشمکی برای شیوا زدم که این چطوریش اون گفت بیخیال و پرید تویی بغلم و شروع به لب گرفتن کرد گفت اروم شیوا مینا گفت مهم نیست می دونه من هم شروع کردم به لب گرفتن حال کردن که شیوا لباس من و خودش دراورد بعد هم خوب دیگه شروع کردم به کردن شیوا از کون کس ساک زدن و هر چیز دیگه البته مینا اندامی باریک داشت تقریبا مثل شیرین ولی نسبتا سینه ها بزرگ تر بودن ولی به پستون شیوا نیم رسید جزء یک نفر که داستانهای بعدی مگم که مینا حشری شد شروع کرد به ور رفتن با خودش به شیوا گفت کونه یا کس گفت نه کون ولی کنش صدا سگ بده گفتم چرا گفت مینا میگه اگر دونفر من بکن هیچ احساسی ندارم گفتم باشه پس من برم سراغش گفت برو گفتم باش برو لباس در بیار لب بگیر با کسش بازی کن تا من بیام رفتم من که قطری مصرف کرده بودم اسپری هم زدم اومدم باهش وررفتن تا جایی که لخته لخت شده بود من سینه هاشو می خوردم شیوا اون از کس می خورد بعد خوابدومش روی شکم من کمرش می خوردم شیوا کس و کونش و اینقدر کمرش ماساژ دادم تا چشماش باز نشدن بعد هم اروم چرخدمش و کیرم گوشه لبش کذاشتم شروع کرد به خوردن بعد کیرم لایی سینه هایش گذاشتم بعد روی کسش خیل مالدم البته ماهرت شیوا هم خیلی بالا رفته بود بعد با کمی ژل کیرم توی کون تنگ مینا کردم که ه ااز دوی ما بلند شد نیم ساعت داشتم کونش می کردم شیوا کسش می خورد گاهی کیرم می لیسید و بهش تف می زد یا سینه هاشو می خورد که خانم مینا این وسط ارضا شد من موندم خوب مینا کردم نزدک 1 ساعت شد که گفت من کافیمه من هم کیرم بیرون کشیدم مینا همونجا دراز کش شد البته من موندم کس شیوا که شروع به کردن شیوا کردم نیم ساعت گذاشت که ابم می خوایت بیاد که شیوا گفت بریز توی کون مینا سریع شیوا توفی به کون مینا زد من هم کیرم توی کونش گذاشت حول دادم توش 1 دقیقه نشدم که هر چی اب داشتم توی کونش ریختم ول شدم از خستگی کمر درد شیوا روی من افتاد با سینه ها بزرگش هر 3 تایی یه 1 ساعت خوابیدم مینا 2 بار بیشتر نکردم اما شیوا خیلی الان هم که دانشجو تهران هست باز هم بیادبرنامه با هم داریم البته از پشته سر شیوا من خیلی که اهل حال بودن کردمحتی یکی از خاله های شیوا که اون هم خوده شیوا ردیف کرد چون زیاد از اون خوش نمی اومد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2520</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس داغ با میلف شیر ده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2019 07:56:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بودالان]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دادنیه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیدمیه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیه]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[می کرد.اسم دختر داییم النازه.می فیلم سکسی گفت که خیلی تنهاسو دوست پسر نداره.یعنی اصلن خوشش نمی اد.می گفت باباش خیلی به حجابش گیر میده.اخه معمولا یه سکسی شال می ندازه که همه ی موهاشو شاه کس گردنش پیداس.منم یه خورده دلداریش دادم.چند شب همینجوری بهم اس می دادیم که یه شب کونی بهش گفتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>می کرد.اسم دختر داییم النازه.می فیلم سکسی گفت که خیلی تنهاسو دوست پسر</h2>
<p>نداره.یعنی اصلن خوشش نمی اد.می گفت باباش خیلی به حجابش گیر میده.اخه معمولا یه سکسی شال می ندازه که همه ی</p>
<h3>موهاشو شاه کس گردنش پیداس.منم یه خورده دلداریش دادم.چند شب همینجوری بهم</h3>
<p>اس می دادیم که یه شب کونی بهش گفتم که می خوای فردا بیام دنبالت.اون اولش قبول نکرد ولی اخرش گفت</p>
<h4>بیا جنده فقط کسی نفهمه.الناز 16 سالشه منم 21 سالمرفتم دنبالش</h4>
<p>با ماشین بعد یه خورده دلداریش پستون دادم اخرشم بوسش کردمو اون می رفت.بعد دو سه هفته که خیلی به هم</p>
<h5>وابسته شده کوس بودیم رفتم دنبالش.میبردمش یه جای خلوت که راحت</h5>
<p>حرف بزنیم.دیدم داره گریه میکنه اخه با یکی از دوستاش دعواش شده بود.منم بغلش کردمو لپاشو بوس کردمو اشکاشو پاک کردم.اخرش که سکس داستان داشت پیاده میشد</p>
<h6>گفتم الناز جان نگران نباش برو با دوستت ایران سکس اشتی کن</h6>
<p>دستمو گداشتم دوره گردنشو لباشو بوسیدم.دیگه خیلی به الناز وابسته شده بودم.شب بهش اس دادمو گفتم ببخشید که لباتو بوس کردم.ا.نم گفت اشکال نداره.بعد بهش گفتم که پس دفعه دیگه توام لبامو بوس کن.فرداش که رفتم دنبالش لبمو گذاشتم رو لبشو بوسش کردم بعد اونم بوس کرد انگار دوتامونم نمیخواستیم که لبامونو جدا کنیمبهد من لبشو خوردم لبشو کشید بعد گفتم عزیزم توام بخور.لبامون به هم چسبیدو 1 دقیقه لب دادیم .اون روز رسوندمشو کارهما هر روز شده بود لب دادن.یه روز که داشتیم لب میدادیم دسمو گذاشتم رو سینشو یه خورده فشار دادم.الناز هیچی نگفت فقط لبمو می خورد.بعدش که لبامون جدا شد همینجوری میمیالیدم.گفتش امیر قرارمون فقط لب بودا.گفتم عزیزم اخه دسه خودم نبود بزار بمالم دیگه.گفت باشه.اومدم دکمشو باز کنم گفت امیر بسه دیگه گفتم بزار بخورم دیگه عزیزم .بالاخره دکمشو باز کردم.یه تیشرت داشت.اونو دادم بالا سوتیانش معلوم شد.یه سوتیانه مشکی بود.دادم بالا سوتیانشو.واییییییییییییی.سینشو دیدم.یه سینه سفید که نوکش صورتیه کمرنگ بود.دهنمو گداشتم رو سینش داشتم میخوردم که سرمو اورد بالا شروع کرد به لب دادن.میگفت دوست دارم عزیزمم.منم میگفتم دوست دارم.د.باره اومدم سینشو خوردمو دسمو کردم لای پاش کسشو از رو شلوارمالیدن تا کسش خیس شد.دسشو گذاشت رو کیرمو مالید تا اینکه ابم اومد.دوتامون باره اولمون بود.الان 1ماهه کارمون همینه.اما اخره هفته باباش اینا قراره برن مسافرت.قول داده یه سکسه توپ کنیم که اونو اخره هفته واستون مینویسم.مرسی بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2649</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده میلف به چندیدن کیر همزمان میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jul 2019 08:04:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اوردید]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[بابابزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاز]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاسرش]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیایند]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمه]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دادماز]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[دارمیه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دریافت]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستی]]></category>
		<category><![CDATA[دوییدم]]></category>
		<category><![CDATA[دیووونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روانیم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرودین]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماشاالله]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالله]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمه]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسمون]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونت]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موجودی]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکش]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وایستا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کسی که فکر می کردم فیلم سکسی داداش بزرگمه ,داداشم نیست و بابامه!!!این ها گفتنشون خیلی راحته و نوشتنش خیلی راحت تره . اما برای من همش سکسی کنیه بود&#8230;همش تنهایی بود&#8230; همش یه عذاب شاه کس بود و اون عذاب دوست نداشته شدن بود!بابام به مامانم خیانت می کنه و مامانم کونی طلاق می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کسی که فکر می کردم فیلم سکسی داداش بزرگمه ,داداشم نیست و بابامه!!!این</h2>
<p>ها گفتنشون خیلی راحته و نوشتنش خیلی راحت تره . اما برای من همش سکسی کنیه بود&#8230;همش تنهایی بود&#8230; همش یه</p>
<h3>عذاب شاه کس بود و اون عذاب دوست نداشته شدن بود!بابام به</h3>
<p>مامانم خیانت می کنه و مامانم کونی طلاق می گیره و دیگه هیچ وقت برنمی گرده.حتی به خاطر من! و بابام</p>
<h4>که جنده من شده بودم سربارش , خودش رو پدر من</h4>
<p>معرفی نمی کرد تا اینکه با پستون گوش ایستادن فهمیدم که من کی م و بابام کیه و مامانم کجاست&#8230;اون موقع</p>
<h5>دیگه راهی کوس نداشت&#8230;.بابام ازدواج کرد و به اجبار من رو</h5>
<p>با خودش به اون خونه برد. به خاطر من کلی دعوا و کشمکش با زنش داشت ولی در نهایت مجبور بود.زندگی کردن سکس داستان با اونا خیلی</p>
<h6>سخت بود. شاید بیشتر به خاطر اینکه تصمیم ایران سکس گرفته بودند</h6>
<p>که فکر کنند موجودی به نام سما پیششون نیست. توی مهمونی هایی که مربوط به زن بابام می شد من نمی رفتم. یعنی من و نمی بردند. از وقتی که سارا شده بود زن بابای من , اکثر اوقات توی خونه تنها بودم و به این تنهایی عادت داشتم.زندگی من توی اتاقم خلاصه می شد. تنها و ساکت . اکثر اوقات به گریه کردن و بعض کردن می گذشت. برای یه دختر خیلی سخته که مادر نداشته باشه. خیلی سخته که از پدرش بی توجهی ببینه و بیشتر از همه اینا خیلی سخته که ببینه همون پدر چقدر به برادر ناتنیش محبت می کنه.اسم برادر ناتنی م بردیا بود و اسم زن بابام سارا. سارا کلا کاری به کارم نداشت. نه محبت می کرد نه اذیت می کرد. سعی می کرد کلا من و نبینه تا مشکلی هم پیش نیاد. بابا که من بهش می گفتم امیر سعی می کرد من رو از خودش دور کنه تاسارا از دستش نرنجه. اره خوب &#8230; من برای کسی مهم نبودم و این عاملی بود که من رو به بیرون خونه می کشوند. خونه و اتاقم برام مثل زندون بود. از زمانی که از مدرسه می اومدم , می رفتم پارک و تا شب اونجا تنهایی یا با صمیمی ترین دوستم سمیرا برای خودم خوش بودم. همین که توی اون خونه نباشم برام کافی بود. کسی هم توی خونه سراغم رو نمی گرفت. اگر شب هم خونه نمی رفتم 100% خوشحال هم می شدن.16 سالم بود که با امیرسام اشنا شدم. دو سه باری با ماشین اومده بود دم در مدرسمون و بالاخره موفق شده بود که من و سمیرا رو سوار کنه. از همون روز اول شیفته چشماش شده بودم. چشمای درشت و عسلی داشت. لب هاش گوشتی و جمع و جور بود.20 سالش بود. چهره مهربون و خواستنی داشت. وقتی می خندید زندگی هم به من می خندید و از همون روز اول امیرسام هم عاشق چشم های ابی و موهای پرکلاغی من شده بود..!این چشما رو از بابابزرگ سمت مادریم ارث برده بودم. بابابزرگم ایتالیایی بود و با مامان بزرگم دوست بوده و بعد به دنیا اومدن مامانم اینا رو ولشون می کنه. اینا چیزایی بود که عمه و مامان بزرگ در مورد مامانم بهم گفته بودند. مامانم از خانواده پولدار و تحصیل کرده ای بوده ولی بابام از یه خانواده معمولی&#8230;تمام تلخی هایی که باعث می شد اون خونه برای من بشه شبیه جهنم در کنار امیر سام و با حضورش به شیرینی تبدیل می شد. حتی شنیدن صدای گرم و مهربونش از پشت تلفن دلم رو اروم می کرد و خیالم رو راحت می کرد که من تنها نیستم و کسی رو دارم که حداقل توی اوج تنهایی هام پیشم باشه.از هر شرایطی برای بیرون رفتن با امیر سام استفاده می کردم. برای من فقط تماشای امیرسام بزرگترین هدیه ای که بود می تونستم دریافت کنم اما همیشه یه شاخه گل یاس همراهش بود. گاهی شرمندم می کرد یه کادوی ناز هم برام می گرفت. با کادوهایی که بهم می داد می خوابیدم. گل هایی که بهم هدیه می داد تا یه هفته اتاقم رو پر از عطر یاس می کرد و عطر گل یاس ناخوداگاه چهره مهربون و عاشق امیرسام رو جلوم می اورد.وقتی دلم می گرفت این بقل امیرسام بود که به روی من باز بود. اون قدر توی بقلش گریه می کردم تا اروم اروم می شدم.یه روز که با هم رفته بودیم بیرون پلیس بهمون گیر داد و بردنمون کلانتری. به جای اینکه به بابا یا سارا اطلاع بده به عمه گفتم. بیچاره عمه از همون بچگی همون طور که به ایدا دخترش محبت می کرد به من هم محبت داشت. وقتی که اومد و با کلی عز و التماس بیرون اوردنمون اولش می خواست دعوامون کنه اما امیرسام اون قدر با شخصیت و با نزاکت باهاش برخورد کرد که عمه پشیمون شد. حتی عمه رو تا دم در خونشون رسوندیم. اینجوری بود که عمه در جریان دوستی من و امیرسام قرار گرفت. بیچاره خیلی نگرانم بود ولی این رو می شد فقط از توی نگاهش فهمید!!!&#8230;. یک سالی دوستی من و امیرسام گذشت و تو این مدت علاقمون نسبت هم دو چندان شده بود. اون قدر بهش وابسته شده بودم که اگر یه روز صداش رو نمی شنیدم تا صبح خوابم نمی برد و بیقراری می کردم. حتی به خاطر امیرسام و اصرارهاش درسهام هم پیشرفت کرده بود و این برای مدیر و معلم هام جای تعجب خیلی زیادی داشت!دلم می خواست تولد امیرسام رو که اول فرودین هستش پیشش باشم اما همیشه سال تحویل ها رو خونه ی مامان و بزرگ با عمه اینا دور هم بودیم&#8230;غیبت های بابا و سارا و خیلی زیاد شده بود. یه شب فهمیدم که دارند به عروسی می رند. از کراوات زدن بابا و ارایشگاه رفتن سارا مشخص بود اما حتی به من نگفتند که قراره شب رو دیر بیایند یا به من هم بگند که خبر مرگت تو هم پا شو بیا! مثل همیشه که کز می کردم و می نشستم گوشه اتاقم و برای بی کسی خودم اشک می ریختم باز هم بعد رفتنشون بغضم ترکید و اون قدر گریه کردم که توی همون حالت نشسته و جمع شده خوابم برده بود. حتی صبح که از خواب بیدار شدم کسی نیومده بود توی اتاق که ببینه مردم یا زنده! معلومه که هیچ کسی برای ادم مادر نمی شه. و مادر من که فکر کنم با همه مادرهای دنیا متفاوت بود که حتی توی این همه سال نخواسته بود برای یه بار هم که شده ببینه دختری که پس انداخته چه شکلی شده!بعدها از عمه شنیدم که مامانم بعد از باردار شدن متوجه خیانت بابا شده بود و بعد اینکه من رو توی بیمارستان به دنیا اورد نخواست که من و ببینه و فقط طلاق خواست!نمی دونم ! ولی چرا مسئول خیانت بابا من بودم؟ چرا من باید تاوان گناه می دادم؟؟؟از روزی که سارا و بابا رفته بودند عروسی یه هفته ای می گذشت که بابا بلند صدام زد! فکر کردم لابد باهام کاری دارند! می خوان ابی میوه ای چیزی براشون ببرم! جز در این مواقع یاد من نمی افتادند!در حالیکه سرم پایین بود از اتاق خارج شدم و به سمت بابا و سارا رفتم . بردیا داشت نقاشی می کشید و بابا و سارا کنار هم نشسته بودند و بابا دستش رو دور گردن سارا انداخته بود! وقتی این حالت هاشون رو می دیدم حالم بد می شد . ازشون بیشتر بدم می اومد . بیشتر حس می کردم که سارا باعث شده که من این جوری زندگی کنم و علاوه بر مامانم بابام رو هم از چنگم در اورده.بابا با یه لحن اروم و مهربون گفت: عزیزم بشین کارت دارم!من: چشم-ببین دختر گلم. ماشاالله هزار ماشالله دیگه بزرگ شدی و برای خودت خانومی شدی. این روزها که سر ما شلوغ بود عروسی داداش سارا بود!بابا یه کم مکث کرد. انگاری که دست پاچه شده باشد. دستش رو از دور گردن سارا برداشت و تکیه داد به زانوهاش و سرش رو انداخت پایین و ادامه داد:ببین سما جان! زن داداش سارا و فامیل هاش از حضور تو خبر ندارند. یعنی فعلا نمی دونند که سارا زن دوم منه! ببین بالاخره می فهمند اما الان که روز های اول زندگی و اشنایی دو تا خانواده ست بهتره که ندونند! می دونم اون قدر بزرگ شدی که بفهمی من چی می گم! امسال عید ما به خاطر عضو جدید خانواده سارا باید اونجا باشیم. می شه تنهایی بری خونه عمه یا مامان بزرگ؟؟؟از وقاحت بابا حالم داشت به هم می خورد. از اینکه اینقدر لحن مهربون و مظلوم به خودش گرفته بود تعجب کرده بودم اما نمی دونستم که می خواد یه همچین حرفی رو بهم بزنه؟با عصابنت از جام بلند شدم . دلم می خواست هر چی که دم دستم هست رو به سمتش پرتاب کنم! کلی کلمه و حرف توی ذهنم صف کشیده بودند ولی تا اومدم همه رو نثار بابا کنم انگاری که واژه ها رو گم کردم!با عصبانیت به سمت اتاقم رفتم . بابا از پشت داد زد: سما جان! جواب من و نمی خوای بدی؟؟؟دیگه طاقت نیاوردم! چشمام رو بستم و با تمام توانی که داشتم شروع کردم به داد زن : از من چی می خوای؟ که انکار کنم که دخترتم؟ که بگم من مسئول خیانت بابام هستم؟ که بگم من مقصرم که دو تا احمق ندونسته من و به دنیا اوردند؟ بابا چرا من و به دنیا اوردید؟ چرا؟ تو و مامان هدفتون چی بود؟ چرا دارید زجرم می دید؟ بابا اصلا من می شناسی؟ می دونی من کیم؟ می دونی چند سالمه؟ دوستام کین؟ می دونی بیرون که می رم کجا می رم؟ اصلا برات مهمه که مردم یا زنده؟؟؟ نکنه داری دعا می کنی سریع بمیرم؟؟؟ اره! برو بگو &#8230; برو بگو که اون دختر بدبخت و بی کسی که توی خونه من زندگی می کنه خواهرمه. مثل بچگی هام که خودت رو ازم قایم می کردی. این جوری بهتره.داد می زدم و اشکام بی امان جاری می شدندوقتی به سارا نگاه کردم چشماش پر شده بود!نگاهم رواز روی جفتشون برداشتم و به اتاقم پناه اوردم. سریع به سمت تلفن دوییدم . میون حمله اشکهام به صورتم سعی می کردم شماره امیرسام رو بگیرم.تا گوشی رو برداشت بدون اینکه حرفی بزنم فقط و فقط گریه کردم! بیچاره مونده بود چی بگه . اولش چندبار سوال کرد ولی وقتی دید که گریه امونم نمی ده ساکت شد تا گریه هام تموم شه. وقتی قضیه رو بهش گفتم چند لحظه مکث کرد . هنگ کرده بود و بعدش هم هر چی فحش از دهنش دراومد حوالی بابا کرد! وقتی امیرسام بهش فحش می داد انگاری که دل من خنک می شد!!!بعد اینکه تلفن رو قطع کردم تازه یاد این افتادم که می تونم اولین فروردین رو پیش امیرسام بااااشم! تا یاد این قضیه افتادم خواستم بهش زنگ بزنم اما خواستم سورپرایزش کنم!با سمیرا و محمد(محمد دوست صمیمی امیرسام و دوست پسر سمیرا بود) هماهنگ کرده بودم. سمیرا و محمد قرار بود که برند ولی به جفتشون سپرده بودم که از رفتن من چیزی نگند. روز اول عید من رفتم خونه سمیرا. به عمه و مامان بزرگم هم گفته بودم که پیش سمیرا هستم.خونه سمیرا کلی به خودم رسیدم. خاله سمیرا جوری ارایشم کرده بود که باورم نمی شد این منم!پدر و مادر و شوهر خاله سمیرا توی یه تصادف فوت شده بودند و سمیرا با خاله ش زندگی می کرد!یه لباس خیلی نااااااااز که قبلا با سمیرا رفته بودم و خریده بودم و تنم کردم جلوی اینه ایستادم! برای تولد امیرسام رفته بودم سولاریوم . موهای مشکی و تن برنز شده م توی اون پیرهن دکلته و کوتاه خیلی خودنمایی می کرد. ارایش ملیحی که روی صورتم بود زیباییم رودوچندان کرده بود. موهای نصف بسته و بازم که به صورت اشفته درست شده بود یه عروسک کامل ازم ساخته بود! خاله سمیرا همش سر به سرم می گذاشت و می گفت: من به امیرسام حسودیم می شه! یعنی که چی می خوای اینجوری بری پیشش و دلبری کنی؟؟؟سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه امیرسام.سمیرا و محمد وارد شدند اما من توی راه پله ها ایستادم تا یه ذره بگذره و تنهایی وارد بشم!یه دسته گل بزرگ براش سفارش داده بودم و یه عطر خوش بو که می دونستم دیووونه ی بوشه براش خریده بودم.بعد چند لحظه.پشت در به سمیرا میس انداختم! قرار بود که محمد سر امیرسام رو گرم کنه تا من وارد خونه بشم. بعد چند لحظه سمیرا در رو باز کرد و سریع من رو برد به سمت اشپزخونه&#8230;مانتو و روسریم رو در اوردم. موهام رو دست کشیدم و توی اینه جیبی ارایشم رو چک کردم. دسته گل رو دستم گرفتم و از اشپزخونه بیرون اومدم. محمد با دستش اشاره کرد که برم سمت اتاق!کلی استرس داشتم. قلبم تند تند می تپید. همش دوست داشتم ذوق رو توی چشای امیرسام هر چه زودتر ببینم. دست و پام یخ کرده بود و می لرزید.در زدم!امیرسام: محمد به خدا اگه شوخی شهرستانی کنی خودت می دونی هااااااااااااتوی دلم بهش خندیدم!در رو باز کردم و وارد اتاق شدم! امیرسام روی تختش نشسته بود چشماش بسته بود! معلوم نبود محمد بهش چی گفته بود&#8230;اروم نزدیکش شدم. امیرسام گفت: محمد! داری چی کار می کنی؟ به خدا می کشمت هااااااابه زور جلوی خندم رو گرفتم! صندلی رو اوردم گذاشتم جلوش و نشستم. اروم گفتم: امیرسام جونم! گلم چشممات رو باز کنامیرسام با تعجب چشماش رو باز کرد و اولین کلمه ای گه گفت این بود: نه!!!؟؟؟!!!!!با خنده گفتم: اره!-وای دختر تو اینجا چی کار می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای خدا جووووووونم!بعدش هم به سمتم اومد و محکم من رو توی بقلش گرفت. محکم بقلش کرده بودم. همیشه اغوشش برام امن ترین جای دنیا بود.بعدش با خنده گفت: برو یه کم وایستا اون تر ببینم! با ناز یه کم ازش دورتر شدم و از سر اتاق مثل مانکن ها فشن تی وی براش ژست گرفتم و راه رفتم &#8230;امیرسام: جوووووووون! جیگرتووو دیوووونه1 چی کار کردی با خودت؟؟؟ چه قدر ناز شدی! چقدر ماه شدی! وای نمی گی طاقت ندارم جلوی خودم و نگه دارم!یه چشمک شیطون زدم و از اتاق اومدم بیرون. تا از اتاق بیرون اومدیم سمیرا و محمد یه اهنگ روشن کردن و شروع کردن به رقصیدن و مسخره بازی!جشن تولد کوتاه ولی شادی براش گرفتیم. اخر تولد من با محمد و سمیرا برنگشتم. مامان و بابای امیرسام مسافرت بودند و از اونجایی که امیر سام هم باهاشون مشکل داشت هیچ وقت باهاشون هیچ جا نمی رفت.بعد رفتن محمد و سمیرا ,اروم دستم رو گرفت و بدون اینکه چیزی بگه من و برد به سمت اتاقش. نشوندم روی تخت و خودش هم نشست کنارم . دستام و گرفت توی دستاش و ذل زد توی چشمام&#8230; می دونستی خیلی خوشگلی؟ می دونستی با اعصاب ادم بازی می کنی؟ می دونستی روانیم کردی؟-فکر کردی تو روانیم نکردی؟ من عااااااشقتم امیر&#8230; بدون تو می میرم!-منم بدون تو می میرم. قول بده که هیچ وقت تنهام نذاری! باشه؟-با همه وجودم بهت قول می دمیه لحظه نگاهمون تو هم گره خورد. تا عمق نگاهش نفوذ کرده بودم. لب هامون بی اختیار همدیگه رو می طلبیدند. وقتی که لبش رو لبم گذاشت . داغی لبهاش نفسم رو بند اورد. اولش اروم با بوسه های پی در پی شروع کردیم! کم کم بوسه ها تبدیل به لبازی شده بود. دستام رو توی موهای امیرسام فرو کرده بودم و سرش رو به سمت خودم فشار می دادم . وقتی که به چشماش نگاه می کردم حس می کردم توی چشماش هیچی جز عشق نیست&#8230; امیرسام وسط لب بازی ها مکث می کرد و نگاهم می کرد و دوباره به لب هام هجوم می اورد&#8230; من غرق در بوسه های امیرسام بودم و امیرسام داشت زیپ پیرهنم رو پایین می کشید! من اون روز می خواستم فقط مال امیرسام باشم! همه جوره&#8230;در حالیکه داشت بند سوتینم رو باز می کرد من رو روی تخت خوابوند. همون طور که داشت ازم لب می گرفت با عجله لباس های خودش رو از تنش در اورد. من هم از این فرصت استفاده کردم و پیرهنم رو کامل از تنم در اوردم&#8230;امیرسام رو روی خودم انداختم! با لبخند بهم نگاهم کرد و دماغش رو به دماغم مالید. دوباره به سمت لب هام هجوم بود. کم کم از روی لب هام سر خورد روی گردنم. با ولع گردنم رو لیس می زد. با بوسه های پی در پی به سمت سینه هام رفت. تا به اون موقع این حس ها رو تجربه نکرده بودم. امیرسام نوک سینه هام رو میک می زد و با دست دیگه ش از روی شرت با هام ور می رفت. تعداد نفس های من هر لحظه بالاتر می رفت و داغی تنم رو خودم هم حس می کردم.امیرسام با ردی از بوسه از سینه هام به سمت شورتم رفت. شورتم رو با ارامش در اورد و دو دور بال اسرش چرخوند و پرتش کرد اون ور تر. پاهام رو از هم باز کرده بود. با صدای بلند گفت: واااااااااااااای! دوست دارم دیوووووووووونه!سرش رو کرد لای پاهام و شروع کرد با زبونش به ور رفتن با کلیتورسم. نفس های تندم تبدیل به ناله شده بود و این ناله ها هر لحظه قویتر می شدند. بدنم تاب می خورد و مثل موج دریا بالا پایین می شد. با دستام محکم به رو تختی چنگ زده بودم! و خیلی طول نکشید که ارضا شدم. با ناله بلندی که بیشتر شبیه به جیغ بود امیرسام فهمید که ارضا شدم. از جاش بلند شد و اومد کنار من که بی حال دراز کشیده بودم دراز کشید! با پشت دستش شروع کرد به ناز کردنم. وقتی چشمام رو با بی حالی باز کردم دیدم زل زده توی چشمام و یه لبخند مهربون روی لباشه. یه لبخند زدم و گفتم: مرسی! خیلی حال داد!امیرسام: تازه این اولشه.. بیشتر از این ها هم حال می کنی&#8230;تازه یاد اون بیچاره افتادم . قیافم و مظلوم کردم و گفتم : ببخشیدددددد. من بلد نیستم. اولین بارمه خوب. یادم نبود تو موندی.بلند بلند خندید : حالا تو فعلا حالت جا بیاد&#8230;از جام بلند شدم و کیرش رو کردم توی دهنم. یهووو بلند داد زد: دیوووووووونه! دندونااااااااات! نباید بخوره بهش..با چشمام گفتم باشه و دوباره سعی کردم که بدون اینکه دندونم بهش نخوره براش ساک بزنم. در طی این کار امیرسام هم کمکم میکرد و اخرها می گفت: اها! حالا بهتر شد&#8230;بیچاره گیر چه کسی هم افتاده بود&#8230;بعدش کیرش رو از دهنم کشید بیرون&#8230; با خنده بهم گفت! بسه دیگه! بریم لباسامون رو بپوشیمتعجب کردم! اخه اون که ارضا نشده بود. فهمیدم که با ساک زدن من بیچاره اذیت هم می شده. مجبورش کردم که از پشت بکنه.قبول نمی کرد. می گفت طاقت نمی اری و خیلی درد داره. ولی هر جور که شده راضیش کردم. من و خوابوند و خودش پشتم دراز کشید. از پشت محکم بقلم کرد و اروم نوک کیرش رو گذاشت روی کون من. خیلی درد داشتم. فقط یه کم نوکش رفته بود داخل اما من فکر می کردم که داره کمرم نصف می شه. امیرسام با انگشتش یه ور می رفت و یه کم دیگه با نوک التش. کم کم التش رو به داخل هدایت کرد &#8230; حس وحشتناکی داشتم. دستای امیرسام رو که از پشت بقلم کرده بود محکم چسبیده بودم و از درد فشار می دادم. اشکم در اومده بود اما خوب بود که پشتم به امیرسام بود. نمی خواستم لذتی که داره می بره زهرمارش بشه. اون قدر تنگ بود که رفت و اومد کیرش زور می برد. تا نزدیک ارضا شدنش شد ,بیرون کشید و ریخت روی بدنم!خودشم ولو شد روی تخت. من هم همون طور پشت بهش خوابیده بودم. همه جام درد می کرد ولی خوشحال بودم که حداقل امیرسام حال کرده. یه کم که گذشت .. امیرسام از بالاسرش دستمال برداشت و روی بدنم رو پاک کرد. من رو به سمت خودش برگردوند و تازه اشکای روی صورتم رو دید. محکم توی بقلش فشارم داد . سرم روی سینه ش بود و امیرسام مدام از روی سرم من رو می بوسید&#8230;وقتی سرم رو بلند کردم دیدم داره گریه می کنه . با تعجب گفتم : چته؟؟؟؟؟-ببخشید! دردت اومد نه؟ به خدا نمی خواستم. چرا بهم نگفتی؟؟چرا؟ من حاضر نیستم یه مو از سرت کم بشه-این ها چه حرفیه؟ من هم حال کردم. یه کم هم درد داشتم. اذیت نکن دیگه. مرد مگه گریه می کنه؟ خجالت بکش بابا. پاشو از مهمونت پذیرایی کن. خرس گنده رو باش&#8230;خندش گرفت. از جاش بلند شد وگفت: بریم حموم؟؟؟توی حموم خودش همه جام شست. وقتی حرکاتش رو می دیدم بیشتر عاشقش می شدم. بیشتر دیووونش می شدم. و بیشتر حس می کردم که نفسم به نفسش بنده &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%86%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d9%85%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175013</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خودش رو برای یه آنل توپ آماده میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Jun 2019 07:09:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آبنبات]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابالو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رولباش]]></category>
		<category><![CDATA[رونهام]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگير]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندش]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميليسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام. اسم سکسی مستعار من ستاره ست.من 23 سالمه و شاه کس يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از اونا براتون بنويسم.تا حالا خودم سکس کونی نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس کنم.فانتزی جنده های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family sex, سکس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سلام. اسم سکسی مستعار من ستاره ست.من 23 سالمه</p>
<h3>و شاه کس يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از</h3>
<p>اونا براتون بنويسم.تا حالا خودم سکس کونی نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس</p>
<h4>کنم.فانتزی جنده های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family</h4>
<p>sex, سکس با مردای بزرگتر از پستون خودم.حتی گاهی هم gay&#8230; آره خب گاهی هم خودم رو مرد تصور ميکنم.اميدوارم از</p>
<h5>داستانای من کوس لذّت ببريد.***&#8212;***پسر عمه ام مهدی تقريباً 10 سال</h5>
<p>از من بزرگتره و 4-5 ساله که ازدواج کرده امّا بچه ندارن.هميشه مهدی يه جور خاصی به من نگاه ميکرد. من از سکس داستان نگاهش لذّت ميبردم.</p>
<h6>امّا شايد به خاطر تيزبينی بيش از حد ایران سکس مادرم و</h6>
<p>حسابی که از پدرم ميبرد حرفی نميزد و اشاره ای نميکرد.اون روز مهمونی خونهء ما پدر و مادرم نبودن، رفته بودن مسافرت&#8230; صبح با صدای زنگ در از خواب بيدار شدم. ساعت 8 صبح بود.آيفون رو برداشتم و مهدی گفت در رو باز کن.من اين قدر گيج و خوابالو بودم که اصلاً حواسم نبود که فقط يه تاپ و يه شلوارک پوشيده بودم.رفتم جلوی در ورودی. مهدی تا من رو ديد لبخند زد:- خواب بودين، ببخشيد.- اشکال نداره. ميای تو؟نگاهی به سر تا پای من انداخت و آروم پرسيد:- بقيه کجان؟- طبقه بالا خوابن.- باشه ميام.و بدون کلمه ای حرف اومد تو. منم رفتم آشپزخونه که چائی رو آماده کنم. يه شکلات روی ميز بود، برداشتم گذاشتمش تو دهنم، کتری رو آب کردم و وقتی گذاشتم روی اجاق گاز يهو مهدی خودش رو از پشت چسبوند به من. کنارم گوشم گفت:- يه لب ميدی؟برگشتم، لبام رو گذاشتم رو لباش&#8230; همديگه رو بوسيديم. هنوز توی دهنم شکلات بود. ناله کرد و زبونم رو مک ميزد.منو به خودش فشار ميداد. خودم رو کشيدم عقب و گفتم:- الان نه، ممکنه کسی بيدار بشه.چشماش پر از شهوت بود. با صدای آروم گفت:- خواهش ميکنم.. لب ميخوام..خواستم ببوسمش، گفت:- بازم شکلات بذار تو دهنت.منم همين کار رو کردم. وقتی دوباره لبم رو مک ميزد خودش رو به من ميمالوند. کيرش سفت شده بود.. دستاش رو از پشت گذاشت رو کونم، آروم ميماليدش و بعد دستش رو گذاشت لای پام. ديگه نتونستم تحمل کنم و ناله کردم. آروم بهم گفت:- شب يه لباس خوشگل واسم بپوش..ازش خواستم که فعلاً تمومش کنيم، چون نميخواستم آبرو ريزی بشه.اونم قبول کرد و با چشمای پر از شهوت و کير باد کرده از خونه رفت. منم کسم خيسه خيس بود. وقتی رفت منم خودم رو تو دست شوئی ارضاء کردم.برای مهمونی يه شلوار سفيد و بلوز سبز سير انتخاب کردم که بپوشم، رنگ تيرهء بلوز سفيدی پوست بدنم رو خوب نشون ميداد و شلوار سفيد هم برجستگی باسنم رو کاملاً نمايان ميکرد. مطمئن بودم که خوشش مياد.شب همش منتظر بودم که زودتر بياد.. با زنش اومد. من رفتم جلو، خيلی عادی سلام احوال پرسی کرد. کم کم مهمونا اومده بودن و کلی مجلس شلوغ شده بود. قبل از شام بود که تلفن زنگ زد. من گوشی رو برداشتم، عمه ام بود، مادر مهدی. گفت که ميخواد با مهدی صحبت کنه.منم از دور به مهدی اشاره کردم که تلفن داره، اونم بهم اشاره کرد که برم طبقه بالا منم رفتم بالا توی اتاقم. پشت سر من با فاصله اومد تو. آروم لبم رو بوسيد و تلفن رو از من گرفت و مشغول صحبت با مادرش شد.رو به روی هم ايستاده بوديم. کمی به صورتم دست کشيد و همون جور که صحبت ميکرد رفت پشت سرم. من رو به سمت در هل داد. و از پشت خودش رو به من چسبوند. دهنش رو آورد پشت گوشم و وقتی مادرش حرف ميزد پشت گوشم رو ليس ميزد و وقتی خودش حرف ميزد گرمای نفساش به گردنم ميخورد.دستش رو کشيد روی باسنم و لای کونم. نشست پشت سرم و آروم باسنم رو بوسيد. من کون بزرگی دارم که هر مردی رو وسوسه ميکنه.سرش رو لای کونم ميذاشت و بو ميکشيد. داشتم ديوونه ميشدم. تلفنش تموم شد. گوش رو کنارش روی زمين گذاشت و در حالی که کف 2 تا دستش رو روی باسنم گذاشته بود گفت:- عجب لباسی پوشيدی.. چه کونی داری.. از وقتی اومدم ديوونه شدم. جووووووون چه کونی داری. اين کون مال کيه؟در حالی که از شدت شهوت صدام ميلرزيد گفتم:- همش مال خودته عزيزم، همش..پاهام رو از من باز کرده بودم و حسابی داشت با کونم حال ميکرد. پا شد و گفت:- ستاره دارم ديوونه ميشم.. کيرم داره ميترکه..جاهامون رو با هم عوض کرديم. اون تکيه داده بود به در و من نشستم جلوی پاش.کيرش باد کرده بود. مثل سنگ سفت شده بود. از رو شلوار ميماليدمش. دکمه و کمربندش رو باز کرد. شلوارش رو تا زانو کشيد پائين. شرت مشکی پوشيده بود که برجستگيه کيرش رو خيلی سکسی و تحريک کننده نشون ميداد.کيرش رو از روی شرت ميبوسيدم. چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد. سرم رو با دستش به کيرش فشار ميداد و ميگفت:- جووووووووون چه حالی ميده.. آخ بخورش.. خواهش ميکنم بخورش.. تخمام درد گرفته..تا اين رو گفت شرتش رو کشيدم پائين و کيرش پريد بيرون. با ديدن کيرش ضعف کردم. يه کير خيلی خوشگل.. سفيد بود و سر بزرگی داشت. آب شيشه ای رنگی از سوراخ کيرش اومده بود بيرون. صداش رو شنيدم که گفت:- بکنش تو دهنت.. کيرمو بخور.. ليسش بزن، مکش بزنامّا من آروم با انگشت شصت آبش رو به سر کيرش ميماليدم. ناله ميکرد.. حسابی تحريک شده بود. موهام رو گرفت و سرم رو به کيرش فشار داد و گفت:- د لامصب ميگم بخورش.. کيرمو بخووووووورکيرش رو کردم توی دهنم که دوباره ناله کرد. نفسش يه لحظه تو سينش حبس شد. شروع کردم مک زدن. سر کيرش رو مثل آبنبات مک ميزدم. زبونم رو ميکشيدم به سوراخ کيرش، اونم ناله ميکرد و موهام رو نوازش ميکرد.خودم حسابی تحريک شده بودم. کسم داغ شده بود. دلم ميخواست بمالم کسم رو. امّا اينقدر مهدی حرف ميزد که مجبور شدم حواسم رو به ساک زدن بدم.حسابی کيرش رو مک زدم، سر کيرش قرمز شده بود. تخماش رو توی دستام گرفته بودم و ميماليدم. نگاش کردم. درش تو تکيه داده بود به در و چشماش رو بسته بود.عرق کرده بود حسابی. آروم همون جور که نگاش ميکردم يکی از تخماش رو کردم توی دهنم.. يهو صدای ناله اش رفت بالا.. مک ميزدم.. اروم با لبام پوست تخماش رو ميکشيدم.دوباره کيرشو کردم تو دهنم. مک زدم براش. کيرشو گرفتم بالا و از زيره تخماش تا سر کيرشو با کف زبونم ليس زدم. خيلی حال دادنگام کرد و گفت:- داری چه کار ميکنی؟ خوشت مياد.. همينو ميخواستی، نه؟نگاش کردم، سره کيرشو يه مک آبدار و گنده زدم و گفتم:- دارم کيرتو ميخورم.. آره خوشم مياد، خيلی حال ميده.. عاشق کير خور<br />
دنم..- جون. هروقت خواستی ميدم بخوريش.. مکش بزن&#8230; مال خودته. من آخرش يه روز تو رو ميکنم.دوباره مشغول مک زدن شدم. کيرش سفت تر شده بود. سر کيرش باد کرده بود. تخماش به سمت بالا جمع شده بود. نفساش تند تر شده بود. نگاش کردم، چشماش رو بسته بود و صورتش قرمز شده بود.يهو دهنم داغ شد.. پر از آب کير&#8230; عق زدم و همش ريخت رو زمين.. آب کيرش از گوشهء چونه ام آويزون بود..با دست دهنم رو پاک کردم. گفت:- ببخشيد.. نشد زودتر بهت بگم.- اشکالی نداره امّا ديگه حواست باشه- مگه خوشت نيومد؟- من که مزه اش رو نفهميدم، دفعهء بعد زودتر بگو که آمادگيش رو داشته باشم.کيرشو ماليد به لبم و گفت:- خب حالا مزه اش کن..آروم ليس زدم کيرشو، هنوز سفت بود. آبش شور بود، خوشم اومد امّا چيزی به روی خودم نيوردم.شرت و شلوارش رو پوشيد. گفت:- يه جائی جور کن يه حال درست حسابی با هم بکنيم که منم از خجالتت در بيام. آروم صورتم رو بوسيد و از اتاق رفت.منم همون جا خودم رو ارضاء کردم و پيش خودم گفتم:- بايد هر جور شده يه بار باهاش حال کنم. طعم آبش هنوز زير زبونم بود. حدود 2 هفته بعد از اون شب مهمونی، با يکی از دوستام برنامه ريزی کردم که من رو ناهار دعوت کنه خونه شون. آخه مامان و باباش به يه مسافرت کاری رفته بودن و اون و برادرش تنها بودن.قرار بود ساعت 10 صبح من برم پيشش. به مهدی گفته بودم قبل از 10 اونجا باشه، آخه اگر کسی من رو ميرسوند نبايد مهدی رو اون دور و برا ميديد.خلاصه ساعت حدود 10:20 بود که من رسيدم. وقتی زنگ زدم و رفتم تو، مهدی يهو از پشت من رو بغل کرد. مريم خنده اش گرفته بود، گفت: &#8211; ای بابا حالا تا عصر يه عالمه وقت داريد، اينقدر عجله نکنيد.رفتيم تو پذيرائی.. توی اون فاصله که مريم رفته بود برامون شربت بياره مهدی لبام رو بوسيد و گفت: &#8211; مرسی که جورش کردی، مطمئن باش بهت خوش ميگذره. و دوباره قبل از اينکه من بتونم حرف بزنم، لبام رو کشيد تو دهنش و مک ميزد.مريم که اومد از هم جدا شديم و روی مبل نشستيم. کمی با مريم صحبت کرديم و بعد از حدود 10-15 دقيقه مريم گفت که به اتاقش ميره چون يه سری کار ترجمه بهش دادن که بايد تحويل بده. گفت اينجا رو خونهء خودتون بدونی دو راحت باشيد. به من گفت اگه بخوام ميتونم لباسام رو تو اتاق مهمان عوض کنم و رفت.بعد از اينکه مريم رفت، مهدی گفت: &#8211; نميخوای لباسات رو در بياری؟ منم گفتم: -آره و رفتم به سمت اتاق. مهدی هم پشت سرم اومد. نشست روی صندلی پشت ميز تحرير و من هم مانتو و روسريم رو به جا رختی آويزون کردم. داشت من رو نگاه ميکرد. يه تاپ مشکی يقه باز و يه شلوار کرم پوشيده بودم. مهدی گفت: &#8211; ستاره ميشه بيای اينجا؟منم رفتم کنارش.. خم شدم و لباش رو بوسيدم، صندلی رو کشيد عقب و ازم خواست دستام رو بذارم روی ميز و کمی به جلو خم بشم. منم اين کار رو کردم. از پشت باسنم رو ميماليد و ميگفت: &#8211; هميشه عاشق باسنت بودم. سرش رو ميکرد لاي پام. بو ميکرد.. پاهام رو از هم باز کرده بود دستش رو از عقب گذشته بود لای پام. من حسابی تحريک شده بودم.گفتم: &#8211; مهدی کسم رو ميمالی؟ در حاليکه داخل رونام رو ميماليد گفت: -نه، هنوز وقتش نشده.. کيرم واست راست کرده بد جور. بشين روش..نشستم روی کيرش&#8230; کمرم رو گرفته بود و همون طور که از هم لب ميگرفتيم کمرم رو عقب جلو ميکرد. کيرش مثل سنگ سفت شده بود. تکيه داد به صندلی و ناله ميکرد.کمرم رو از بالا به پائين ميماليد. بعد اومد چسبيد به من و سينه هام رو گرفت توی دستاش و فشارشون ميداد.منم کونم رو روی کيرش ميماليدم.. داغ کرده بودم حسابی. يه لحظه من رو به خودش فشار داد و محکم کيرش رو فشار داد به کسم. با صدای بلند ناله کرد و فهميدم آبش اومده.برگشتم و ازش لب گرفتم. زبونش رو مک ميزدم و اونم موهام رو نوازش ميکرد. بعد که آرومتر شد از روی پاش بلند شدم و رفت روی تخت دراز کشيد. کنارش نشستم و بهم گفت براش شربت بيارم.وقتی برگشتم گفت که هميشه دلش ميخواسته اينجوری آبش بياد و احساس خوبی بهش دست ميده با اين کار امّا زنش حاضر نشده اين کار رو براش بکنه.کمی که شربت خورد و حالش جا اومد گفت: &#8211; حالا با اين وضع که لباسم رو کثيف کردم چه کار کنم؟ بهش گفتم:- شرتت رو در بيار بده من بشورم، ميذارم رو شوفاژ تا خشک بشه. از من خواست اين کار رو بکنم.نشست لبهء تخت و من روی زمين جلوی پاش نشستم. سرش رو آورد پائين و از هم لب گرفتيم. تموم صورتم رو ليس زد. گونه هام، لبام، چونه ام.. گردنم. منم دستم رو گذاشته بودم روی کيرش و آروم از رو شلوار ميماليدمش. دکمه های شلوارش رو باز کردم و شلوارش رو در آوردم، شرتش از خيسی آبش خيس شده بود. سرم رو به سمت کيرش هل داد و گفت: &#8211; بخورش.. ليسش بزن.از روی شرت کمی کيرش رو ليس زدم و بعد شرتش رو در آوردم. کيرش خيس بود و آبش همه جا بود. کمی با شرتش ابه کيرش رو تميز کردم و بقيه اش رو هم ليس زدم. تخمش رو ليسيدم و تميزش کردم براش.شرتش رو شستم و گذاشتم روی شوفاژ. هنوز لبهء تخت نشسته بود و تی شرتش رو هم در آورده بود. من که اومدم تو اتاق بهم گفت:- برام لخت شو.. امّا فقط تاپ و شلوارت رو در بيار، بقيه اش با من.کاری رو که گفت انجام دادم. جلوش ايستاده بودم و داشت حسابی سر تا پام رو ديد ميزد. دستش رو گذاشته بود رو کيرش و من رو نگاه ميکرد. گفت: -دستت رو بکن تو شرتت.. خيسه کست، نه؟- آره مهدی خيسه خيسه&#8230; &#8211; واسه کی خيس شده؟ &#8211; واسه تو&#8230; کير تو رو که ميبينم اينجوری ميشم. &#8211; تو خيلی جنده هستی.. اينو که گفت بی اختيار ناله کردم. &#8211; جوووووووون.. خوشت اومد نه، دوست داری بهت بگم جنده؟ &#8211; آره دوست دارم.. &#8211; تو چی هستی؟ &#8211; جنده، من جنده هستم &#8211; جندهء کی هستی تو؟ &#8211; جندهء تو هستم..- آره تو جندهء من هس<br />
تی.. هر کاری بخوام برام ميکنی. مگه نه؟ &#8211; آره هر کاری بخوای ميکنم. &#8211; دستت رو بکن تو شرتت.. آب کست رو بخورمنم اين کار رو کردم. بعد ازم خواست از آب کسم که روی انگشتم بود به اون هم بدم. انگشتام رو مک ميزد و آروم دستش رو برد لای پام.- آاااااااااااااه مهدی &#8211; چيه جنده؟ خوشت مياد؟ &#8211; آره خيلی حال ميده.. خوابيد روی تخت و از من خواست برم کنارش.. خوابيدم کنارش و اومد روی من.. ازم لب گرفت، زبونش رو ميکرد توی دهنم و همزمان سينه هام رو ميماليد. همينجور من رو بوسيد تا به سينه هام رسيد. يه سوتين مشکی پوشيده بودم که نصفه سينه هام رو ميگرفت و بالای سينه هام لخت بود. ميليسيد بدنم رو و از جلو دکمه سوتينم رو باز کرد. سينه هام آزاد شدن. از شدّت شهوت سينه هام باد کرده بودن و نوکشون سفت شده بود. نوک سينه هام رو مک ميزد و با زبونش بازی ميداد. اروم لای دندوناش ميگرفت و ميکشيد. من ناله ميکردم و اسمش رو صدا ميکردم.پاهاش رو لای پاهام ميکشيد و دستش رو گذاشت روی کسم و من با صدای بلند آه کشيدم.- جووووووووون چه کست داغه جنده.. ميخوامش. اين کس مال کيه؟- مال توئه عزيزم، همش مال تو.. &#8211; ميخوام جرش بدم اين کسو &#8211; هر کاری ميخوای باهاش بکن مال خودتهتنم رو ليس زد تا رسيد به کسم. &#8211; شرتت رو هم که خيس کرده جنده.. چقد شهوتی شدی تو.. ببين چوچولت چجور باد کرده. و از روي شرت با انگشتش به چوچولم ضربه ميزد. دردم ميومد امّا لذّت داشت. ناله ميکردم.- جون ناله کن جندهء من.. ناله که ميکنی حال ميکنم. اممممممم.دستش رو انداخت پشت زانوهام و با فشار ازم خواست پاهام رو ببرم بالا، منم پاهام رو بردم بالا و از هم باز کردم. شرت توری پوشيده بودم و ميتونست کاملاً کسم رو ببينه. &#8211; جون چه کسی.. چه خيسه، چقدر خوشگل کست.. ستاره تو جندهء منی، اين کس مال منه. و کسم رو از روي شرت ليسش ميزد.با يک حرکت شرتم رو در آورد و چند لحظه به کسم خيره شد. چشماش پر از شهوت بود. نگاهی به من کرد و گفت: &#8211; خوشگل ترين کس دنيا رو داری.- مال خودته عزيزم. وحشيانه شروع به خوردن کسم کرد. من از شدّت لذّت و شهوت ميلرزيدم. زبونش رو به همه جای کسم ميکشيد. لبای کسم رو توی دهنش ميگرفت و مک ميزد. صدای ملچ ملوچ مک زدنش بيشتر تحريکم ميکرد.خارج شدن آب و خيس شدن کسم رو احساس ميکردم. زبونش رو کرده بود توی کسم و تا جائی که ميشد داخل کسم رو ليس ميزد.- آخ ستاره چی ميشد تو دختر نبودی؟ اين کس رو بايد گائيد.. &#8211; آاای مهدی، بخور کسمو، مکش بزن، ليسش بزن و خودم سينه هام رو ميماليدم و گاهی سينه هم رو مياوردم بالا و ليس ميزدم. نوک سينه هام رو ميکشيدم و پاهام رو تا جائی که ميتونستم باز کرده بودم. مهدی زبونش رو لای کونم هم ميکشيد و کونم رو هم ليس ميزد. از لای کونم رو ليس زد تا بالای کسم رو.لباش رو گذاشت رو لبای کسم و فشار ميداد. مک زد و چو چولم رو با نوک زبونش بازی ميداد. من داشتم کم کم ارضأ ميشدم. &#8211; آااااااه بليس مهدييييييييی آاااای مک بزن کسمو. ليس بزن.. بخورش. واای داره آبم مياد.. آااه باسنم رو از روی تخت بلند کرده بودم و کسمو به دهن مهدی فشار ميدادم. کمی به خودم فشار آوردم و آب کسم رو تو دهنش خالی کردم. مهدی غافلگير شده بود و تند تند کسم رو تا لای کونم ليس ميزد. &#8211; جون چقدر آب کست زياده تو.. چه داغه، جونو اينقدر ليس زد تا من آروم شدم و باسنم رو پائين آوردم. مهدی من رو ليس زد و بوسيد تا اومد کنارم. &#8211; اصلاً فکر نميکردم آب کست اينقدر زياد باشه. رو تختی خيس شدهو قبل از اينکه من حرفی بزنم لباش رو روی لبام گذاشت. آب کسم رو از روی لباش مک زدم و چشمام رو بستم. نميدونم چه مدّت بود که خوابم برده بود امّا با احساس اينکه يکی لای پام هست و داره به کسم فوت ميکنه از خواب بيدار شدم.مهدی وقتی ديد بيدار شدم و دارم عکس العمل نشون ميدم و ناله ميکنم شروع به ليسيدن کسم کرد.. از پائين تا بالا کسم رو ليس ميزد.با ناله گفتم: &#8211; مهدی من کير ميخوام.. &#8211; واسه چی کير ميخوای جنده؟ &#8211; ميخوام بخورم کيرتو..تا اينو شنيد 69 شديم و شروع کردم به خوردن کيرش.. ناله ميکرد و کيرش رو ميکرد تو حلقم، ديگه من رو ليس نميزد. ميگفت: &#8211; بخور جنده.. کير بخور، تو کير خور منی.. جندهء منی. و کيرش رو تو دهنم عقب جلو ميکرد.- دارم دهنتو ميگام ستاره.. منم با تمام احساس گرسنگی که به خوردن کير داشتم، داشتم کيرش رو ميخوردم و لذّت ميبردم. دوباره شروع کرد ليس زدن کسم. گاهی هم با دستش به کسم ضربه ميزد که صدای با حالی ميداد.بعد از من خواست که ديگه کيرش رو نخورم چون نميخواست به اين زودی دوباره آبش بياد. از تخت رفت پائين و گفت که لبهء تخت بشينم و پاهام رو بدم بالا. منم همين کار رو کردم. زانو زد جلوی پام و با دقت انگار اولين بار بود که کسم رو ميديد.کمی رونهام رو ليس زد و لبای کسم رو بوسيد، گفت: &#8211; اينقدر حال ميده از کست لب ميگيرم. و زبونش رو کرد توی کسم. دلم ميخواست ميتونست تا ته زبونش رو بکنه تو امّا من دختر بودم و اونم نميخواست بکارت من رو بگيره.انگشتش رو گرفت جلوی دهنم و ازم خواست با آب دهن خيسش کنم، منم انگشتش رو مک زدم و خيسش کردم. بعد انگشتش رو کشيد رو کسم.. خيلی حال داد و بعد کرد تو دهنش و مک زد. خيلی تحريک شده بودم، گفتم: &#8211; منم ميخوام مهدی.. آب کسم رو بده بخورم.انگشتش رو از توی دهنش در آورد و کشيد وسط کسم و گرفت جلوی دهنم.. گرم بود و من با لذّت مک ميزدم و ميليسيدم.وقتی من داشتم انگشتش رو مک ميزدم اون آروم کسم رو با لباش لمس ميکرد و بعد انگشتش رو از دهن من در آورد و گذاشت لای کسم و به سمت پائين کشيد تا رسيد به سوراخ کونم. بلند آه کشيدم. گفت: &#8211; ميشه از کون بکنمت که؟ &#8211; نميدونم، ميترسم دردم ب<br />
ياد.. &#8211; نه اگه دردت اومد نميکنم &#8211; باشه خودم هم بدم نمياد امتحان کنم. &#8211; از بس جنده ایاينو گفت و کمی آب دهنش رو ريخت رو سوراخ کونم و انگشتش رو فشار داد تو..- چه تنگه کونت. تو با اين همه شهوت چطور تا حالا از کون هم سکس نکردی؟ من در جوابش ناله کردم. &#8211; جون، جنده به تو ميگن که فقط از روی شهوت ناله کنه.کمی که انگشتش رو کرد تو گفت:- اينجور فايده نداره. رفت توی حمام که توی اتاق بود و شامپو رو با خودش آورد و توی ليوان جا مسواکی هم آب آورد. کمی شامپو ريخت رو سوراخ کونم و کمی هم آب و شروع کردم گشاد کردن سوراخ کونم. گاهی هم کسم رو ميماليد.وقتی که تونست دو انگشتی بکنه تو کونم گفت:- حالا وقتشه که بکنمت.. حسابی کونت باز شده. ميخوای؟ &#8211; آره ميخوام.. &#8211; چی ميخوای جنده؟ &#8211; کيرتو ميخوام، بکن منو، کونمو بکن.. ايستاد جلوم و سر کيرش رو گذاشت رو سوراخ کونم. دستاش رو گذاشته بود دو طرف بدنم و خم شده بود روی من. لبام رو توی دهنش گرفته بود و مک ميزد و آروم آروم کيرش رو ميکرد تو کونم.کمی که کرد.. کيرش رو کشيد بيرون، باز کمی شامپو و آب ريخت رو سوراخ کونم و دوباره سر کيرش رو گذاشت روی سوراخ کونم و خيلی راحت تر از قبل کرد تو.. من خيلی دردم ميومد امّا واسه اينکه هميشه دوست داشتم تجربه کنم سعی ميکردم با ناله هام تحريکش کنم.خودم کسم رو ميماليدم و مهدی گاهی به کيرش توی کونم نگاه ميکرد و گاهی زبونم رو مک ميزد و گاهی سينه هام رو ليس ميزد. کيرش تا ته رفته بود و اونم حرکت نميکرد و فقط لبام رو ميخورد. کيرش رو که عقب کشيد ديگه نتونستم تحمل کنم و با صدای بلند ناله کردم که از روی درد بود امّا چون دهن مهدی روی دهنم بود همين ناله بيشتر تحريکش کرد و از بين راه کيرش رو که تا نيمه داخل بود با فشار کرد تو.2-3 بار کيرش رو تو کونم عقب جلو کرد. خيلی حال ميداد، ديگه دردی احساس نميکردم و هرچی بود لذّت بود. چشمام رو بسته بودم و از تجربهء جديدم لذّت ميبردم. مهدی گفت:- ستاره پشتت رو کن به من، خم شد.. ميخوام از پشت بکنم تو. منم همين کار رو کردم. قبل از اينکه کيرش رو بکنه تو پشتم نشست و کمی کسم رو ليس زد.بعد ايستاد و کيرش رو گذاشت جلو کونم و گفت:- خودت آروم آروم بيا عقب. منم همين کار رو کردم و کيرش کم کم رفت تو. بهم گفت کمی برو بالاتر، خودش هم اومد روی تخت و پاهاش رو گذاشت به موازات زانو های من، خم شد روم و در حاليکه پشت گردنم و گوشم رو ميليسيد کيرش رو توی کونم عقب جلو ميکرد. کيرش سفت شده بود و خيلی بزرگ شده بود. منم دستم رو بردم لای پاهام و کسم رو ميماليدم.از صدای ناله هاش ميفهميدم که اون هم داره لذّت ميبره. صدای نفس هاش تند تر و عميق تر شده بود. کيرش رو با فشار بيشتری توی کونم ميزد. مدام ميگفت: &#8211; جون.. چه کون تنگی داری ستاره جون، جندهء من.. کونت رو پاره ميکنم، جرش ميدم. آااه داره آبم مياد جنده.. جوووووون و داخل کونم داغ شد. کسم رو ميمليدم و بعد از مهدی من هم با صدای بلند ناله کردم و آب من هم اومد.مهدی بی حال و بی رمق از روی من بلند شد، من همون طور به شکم روی تخت خوابيدم و مهدی کنارم دراز کشيد. با موهام بازی ميکرد. از پشت من رو بغل کرده بود و پشت گردنم رو ميليسيد. بعد من به طرفش چرخيدم. نگاهی به من کرد و گفت: &#8211; چقدر خوشگل شدی ستاره. و لبم رو بوسيد. دستش رو گذاشت پشت کمرم، موهام رو نوازش ميکرد بعد کمرم و بعد کونم رو. فقط يادمه گفت:- خيلی حال دادی.. و در حاليکه لبش روی لبم بود خوابم برد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174620</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان میشه سرش رو بکنم توش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 26 Apr 2019 06:34:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و دوتا واحد جدا درست کرده بود حتی صدای راه رفتن همسایه هم شنیده میشد از همسایه مون بگم که یه زن بیوه بود که با پسرش حمید زندگی میکرد حمید حدود شونزده سالش بود یه چند باری بهشون کمک کرده بودم واسه مشکل شوفاژ و از این جور چیزا بخاطر همین باهام صمیمی شده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h6></h6>
<p>و دوتا واحد جدا درست کرده بود حتی صدای راه رفتن همسایه هم شنیده میشد از همسایه مون بگم که یه زن بیوه بود که با پسرش حمید زندگی میکرد حمید حدود شونزده سالش بود یه چند باری بهشون کمک کرده بودم واسه مشکل شوفاژ و از این جور چیزا بخاطر همین باهام صمیمی شده بودن یه روز سرد زمستونی که از سر کار داشتم میومدم خونه دیدم حمید پشت در نشسته و خیس آب شده و داره از سرما می لرزه بهش گفتم چرا اینجا نشستی گفت که مادرش نیست خودش هم کلید هاش رو جا گذاشته بهش گفتم بیا خونه من تا مادرت بیادرفتیبم تو خونه و بهش چند تا لباس دادم که لباس های خیسش رو عوض کنه وقتی داشت لباس هاش رو تو اتاق عوض میکرد از لای در دیدم چه کون سفید و بی مویی داره وقتی اومد بیرون نشستم کنارش و یه چایی ریختم براش بهش گفتم حمید چرا اون روز که واسه شوفاژ تو خونه تون بودم اون جوری به من خیره شده بودی سرش رو انداخت پایین و چیزی نگفت فقط دیدم که سرخ شدهگفتم من چند بار دیدم که تو کوچه بقیه بچه ها تو رو دست مالی میکنن چرا مقاومت نمیکنی نکنه خودت خوشت میاد یکم بهم نگاه کرد و گفت تورو خدا به مامانم نگوگفتم نمی گم ولی هر چیزی یه قیمتی داره گفت چکار کنم براتگفتم بلدی ساک بزنی کیرم رو در اوردم و گذاشتم جلوی دهنش بهش گفتم بخور شروع کرد به خوردن کاملا به طور حرفه ای ساک میزد هر چند ثانیه هم تخم هام رو میخورد بعد از ده دقیقه ساک زدن بلندش کردم شلوارش رو کشیدم پایین و به پشت خابوندمش و پاهاش رو دادم بالا چند تا تف انداختم لای کونش و با انگشت کردم تو کونش یکم که جا باز کرد کیرم رو گذاشتم در کونش و فشار داد جیغش رفت هوا با یکم فشار بیشتر تا ته کردم تو کونش و شروع کردم تلمبه زدن بعد حدود ده دقیقه ارضا شد و ابش ریخت رو شکمش بدون این که کیرش شق شده باشهبعد از اون بر گردوندمش و حدود یه ربع هم تو حالت داگی کردمش و اون دوباره ارضا شد و منم هم زمان ارضا شدم و ابم رو ریختم تو کونشکاملا از حال رفته بود بعد از حدود یک ساعت بلند شد و لباس هاش رو پوشید و رفتبعد از اون حمید شده بود جنده من و هر هفته به بهونه بازی با پلی استیشن میومد خونه من و تا صبح میکردمش اگه استقبال کنین ماجرای کردن مادر حمید و سکس سه تایی که داشتیم رو هم براتون تعریف میکنم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173491</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-19 02:57:24 by W3 Total Cache
-->