<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>روبروم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b1%d9%88%d8%a8%d8%b1%d9%88%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:05:25 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>روبروم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>همیشه آرزوی دادن این مدلی روداشتم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Dec 2019 07:17:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بيارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكترش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[حتي به داداش بزرگترم هم فیلم سکسی اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من سکسی دختر فاسدي نبودم.يه دوست خانوادگي داشتيم كه شاه کس پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته خوش قيافه بود. صورت سه تيغ کونی و موهاي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>حتي به داداش بزرگترم هم فیلم سکسی اون موقعها نظر داشتم.تو جامعه ايران</h2>
<p>يه زن پرشهوت كارش زاره چون به چشم بدي بهش نگاه ميكنن اما من سکسی دختر فاسدي نبودم.يه دوست خانوادگي داشتيم</p>
<h3>كه شاه کس پسرشون دوست فابريك داداشم بود.خيلي خوش هيكل و البته</h3>
<p>خوش قيافه بود. صورت سه تيغ کونی و موهاي نسبتا بلند,بينى باريك و قلمي و كلا چهره مينياتوري داشت اسمشم وحيد</p>
<h4>بود.من جنده كه رفتم دبيرستان,اين و داداشم دانشجو شدن و داداشم</h4>
<p>رفت يه شهر ديگه و از پستون اون به بعد وحيد خيلي كم خونه ما ميومد همون وقتا بود كه فهميدم</p>
<h5>بهش علاقه کوس دارم. شهوت هم مثل هميشه روي اعصابم بود</h5>
<p>و ديگه خودارضايي هم بهم حال نميداد.عيد نوروز كه شد داداشم اومد خونه و برنامه شد كه ما دو تا خانواده بريم سکس داستان شمال اما اميدي</p>
<h6>نداشتم چون از طرفي خانواده چهارچشمي منو مي ایران سکس پاييدن و</h6>
<p>از طرفي هم ميدونستم وحيد به من نظر نداره! بر و روي آنچنانى هم نداشتم آخه.15 سالم بود و اندام خدايي هم نداشتم.خلاصه رفتيم سفر و تا برگشتيم فقط غصه خوردم. چند باري با وحيد حرف زدم اما كلا با من مثل خواهر كوچكترش صحبت ميكرد.همه چي مخفي بود تا اينكه داداشم همه چيزو فهميد و بعد گريه زاري من و كلي نصيحت معقول كه ديد به خرجم نميره خودش شخصا با وحيد حرف زد.ما دوست بوديم اما عين خواهر برادر. تا اينكه فهميدم داداش بخاطر اينكه من آسيب روحي نبينم به وحيد گفته من بچه م و الان هوامو داشته باشه. همين!من جدا شدم و راه خودمو رفتم. دوست پسر پيدا كردم و شايد تو يه سال چند بار دوست پسر عوض كردم تا اينكه منم رفتم دانشگاه. كلا كارم شده بود عشق و حال الكي! سال اول دانشگاه اوپن شدم و همين جور داشتم ول ميدادم! خوش هيكل و خوش بر و رو هم كه بودم.همه چي تموم!يه شب وحيد اينا مثل هميشه اومده بودن خونه ما منم كه عمرا ديگه به اون توجهي نداشتم. با داداشم تو اتاق گرم صحبت راجع به كار و اينا بود. منم اتاق خودم بودم آخه وحيد تك بچه بود و اونا دختري نداشتن كه همدم من باشه. تو اتاق بودم داشتم خاطراتمو مرور ميكردم يهو بغضم گرفت. تا خرخره تو لجن بودم و وحيدو مقصر اصلي ميدونستم. اما كه چي&#8230;اون شب گذشت. فرداش زنگ زدم به وحيد و رفتم محل كارش و گفتم به ياد قديم ناهار باهم باشيم.حرفاي عادي زديم و گذشتسوار ماشين كه شديم يهو اون چهره سرد من تبديل به يه بدبخت بيچاره شد و زدم زير گريه و گفتم ميدونى من نابود شدم؟ همه شم تقصير توئه؟دستمو گرفت يه حال خاصي شدم. من سالها حال كرده بودم شهوتو ميشناختم اما اين يكي شهوت نبود! عميقتر از اون بود&#8230;وحيد به زمين و زمان قسم خورد كه تا حالا هرگز دوست دختر و اينا نداشته و همه شم بخاطر من بوده اما بخاطر ارادتش به داداشم بخودش اجازه نداده بياد طرفمنميدونم راست گفت يا دروغ اما به درك!من كه ترجيح دادم باور كنمتقريبا يه ماه از دوستيمون ميگذشت كه من مكان جور كردم و ازش خواستم بياد ناهار خونه دوستم ميخوام خلوت كنيم.بخودم رسيدم و يه تي شرت و دامن كوتاه پوشيدم. عطر زدم آرايشمو كردم كه اومد.واي خدا چه ناز بود اين پسر.تا اومد تو بغلش كردم و چسبيدم بهش و لباشو خوردم و تا وقتي كه راست شدن كيرشو حس نكردم ازش جدا نشدم.ديگه نيازي نبود حرفي بزنم. نگاهامون حرف ميزد!وحيد در گوشم گفت عزيز دلم ديگه نگران هيچي نباش.لبامو محكم ميخورد منم دكمه ها و كمربندشو باز كردم. منو رو زمين خوابوند و ازم لب گرفت. پيرهنشو درآوردم. عجب بدني داشت! لباسمو درآورد و سينه هامو تو دستاش مشت كرد. چسبوندمش به خودم و بوسيدمش گفتم عزيزم كنارم بخواب. دراز كشيد فوري رفتم روش و لب گرفتمو آروم دست كردم تو شلوارش و كيرشو گرفتم. يكم اومدم بالاتر و سينه مو دادم تا راحت بخوره. مث نوزاد شيرخواره سينه هامو داشت ميخورد.از پشت دست دادم رو كيرش و مالوندم.آب اوليه ش اومده بود. رفتم پايين و شلوارشو درآوردم. قبل درآوردن شورتش نگاهش كردم كه با سر اشاره كرد در بيارمش. درآوردم كيرش قطر 3 يا 4 سانت بود در 17 سانت.مناسب من بود. اومدم ساك بزنم مانعم شد اما بعد كه زبونمو به تخماش كشيدم دستاشو ول كرد. سر كيرشو محكم ميك ميزدم و كيرشم تو دهنم عقب جلو ميكردم. بلند شد و روم خوابيد و دامنمو درآورد.شرت پام نبود. گفتم وحيد كنارم بخواب از روبرو منو بكنكنارم خوابيد و روبروم بود. دستشو به كسم كشيد و انگشتشو داخل كسم فرو كرد. صدام دراومد گفت اوووف فكر ميكردم گشادتر باشه.پامو داد بالا.كيرشو گرفت و يهو فرو كرد تو كسم.صداي آه و ناله م ساختمونو برداشته بود اونم صداش دراومده بود.آه و ناله شم حشريم ميكردپسر سكسي و نازي بود.يهو كيرشو تا ته داد تو و سفت نگه داشت كه منم لبامو محكم گزيدم و فهميدم كه ارضا شده.گفت ريختم داخل گفتم اشكال نداره. اون با منلبامو رو لباش گذاشتم و بوسيدمش و دو ساعتي بغلش خوابيدم.آه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177660</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم عاشق گایده شدن حلقشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:47:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[حیوانات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درازبکشم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتا]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتری]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[‫میخورین]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[میفروشن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعصر]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قرار بود که من با فیلم سکسی هزار مصیبت و کمی هم با کمک پدرم یه پرشیا برا خودم جور کرده بودم و تو عشق اون بودم سکسی که هر روز میرفتم سر کار فقط شاه کس به خاطر ماشین که خرجش کنم شاید یکم اسپورت کردمعصر ساعت 6 تابستون 89 بود کونی که قرار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قرار بود که من با فیلم سکسی هزار مصیبت و کمی هم با</h2>
<p>کمک پدرم یه پرشیا برا خودم جور کرده بودم و تو عشق اون بودم سکسی که هر روز میرفتم سر کار</p>
<h3>فقط شاه کس به خاطر ماشین که خرجش کنم شاید یکم اسپورت</h3>
<p>کردمعصر ساعت 6 تابستون 89 بود کونی که قرار شود با دوستم علی با هم بریم من برا ماشین زنون بگیرم</p>
<h4>رفتم جنده دم در علی گفتم بپر بیرون میریم کار دارم</h4>
<p>گفت من نمیام گفت من میرم پستون دوست دخترم رو بینم بالاخره با هزار مصیبت راضیش کردم که جون من بیا</p>
<h5>من تنهای کوس حوصله ندارم برمساعت تقریباً 6:30 بود که اقا</h5>
<p>از خونشون زد بیرون بالاخره راه افتادیم به طرف جای که کلاً وسایل اسپورت میفروشن کمی دور بود تا وقتی که اونجا سکس داستان بزاریم هزار بار</p>
<h6>دوستم همش گفت منو پیاده کن برگردم سرم ایران سکس رو همش</h6>
<p>میخورد حوصله دیگه نداشتمرسیدم و یکی از دوستام جای معرفی کرده بود که دوستش بود بعد این که چهار تا زنون رو ماشین نصب کردن با کلی علاقه و زوق هزار بار تو را چراغ ها رو روشن خاموش می کردم که فلش بزنههوا کمی تاریک شده بود تو چهارراه شهناز تو ترافیک گیر کرده بودیم اکه کسی تبریز باشه میدونه کجاست و این دوست من مثل رادیو خراب ور ور حرف میزد که زود باش زود باش دقیقاً تو چهارراه یه جای که نبش چهار راه چند تا مسافر وایستاده بود یکم جلو تر از من یه پیکان نگه داشت که مسافر سوار کنه منم چون وسط چهار راه گیر کرده بودم بهش چند تا چراغ دادم که برومن یک لحظه دیدم یک خانوم واقعاً ناز و مامانی امد طرف ما سرش رو کم خم کرد و گفت ببخشید آقا ولیعصر واقعاً دختری بود که حتی ما نمی تونستیم خوابش رو هم ببینیم! یه مانتو تنگ پوشیده بود که تا کمرش بود معلوم بود بچه تبریز نبود چون هم فارس بودمن یه نگاه به علی کردم علی یه لبخند به من زد گفتم علی چیکار کنیم چون من اولین بارم بود که می خواستم یه دختر به این ماشین سوار کنم یکم ترس و اضطراب داشتم علی با تکون دادن سرش بهش فهموند که می تونیم برسونیمشدختره سوار شود و تا نصف های راه هر 3تامون هم ساکت بودیم یهو این دوست دیونیه من برگشت گفت حالا نمی خواین برسونیمتون به یه کافی شاپ چون کاملاً معلوم بود اگه کسی می خواست سوار تاکسی بشه به من توجه نمی کرد دختر که بعداً فهمیدم اسمش الهام بود با عشوه گفت نه نمیشه من رو برسونید بعد خودتون هر کجا دوست دارید بریدمن چیزی نمیگفتم تو فکر این بودم که الان میرسیم اونجا میگه پیاده نمیشم اخه تازگی ها این کار رواج پیدا کردهعلی از جلو یه کارت برداشت و زود شماره منو خودش رو نوشت و داد به دختره گفت اگه بازم خواستین برین جای به من خبر بدین میایم بالاخره دختر رو رسوندیم فلکه ولیعصر و پیاده شد و یه تشکر کوچیک کرد و رفتیه چند روزی گذشت هر روز که من و علی با هم میشدیم علی می گفت اون دختره زنگ بزنه چی میشه! یه روز عصر بود که تو پارک با بچه ها نشسته بودیم دیدم یه شماره ناشناس بهم زنگ زد اخه اولین بار بود که شماره ناشناس زن میزد یه خانوم بود گفت ببخشید علی آقا اول اصلا نفهمیدم کیه گفتم شاید اشتباه گرفته یه لحظه قیافه علی رو روبروم نشسته بودم یاده صدای دختر و علی افتادم با چند لحظه مکس گفتم من پدرام هستم ولی علی هم پیشمه چند ثانیه بدم بهش زود به علی گفتم که همون دختر هست اونم گرفنه بودبعد یک دقیقه حرف زدن علی گفت زود باش پاشو بریم گفتم کجا؟ گفت پاشو می گم همه بچه ها هم فهمیده بودن که داریم کجا میریم به جز خود من داشتیم بودو بودو میرفتیم ماشین از پارکینگ دربیاریم که علی گفت پدرام دختره میگه مامانم این رفتن مسافرت من حوصلم سر رفته بیاین منم بردارین بریم جای علی گفت پدرام فردا جمعه شنبه هم نمیریم سر کار بیا ببیریمش ویلای ما گفتم علی میتونی کلیدش رو از بابات بگیری گفت اره بابا میگم دوتای با پدرام میریم دو روز بمونیم برگردیم گفتم علی تو راه گیر بدن چی؟ گفت نمیدنگفتم علی اول زنگ بزن ببین میتونه بیا آخه نه اون ما رو میشناسه نه ما اون رو بعد اگه رفتیم تو راه بگیرن و اینجور گفت نه چیزی نمیشه قرار شد بنزین ماشین رو من بده بقیه چیزا از علی بود علی زنگ زد براش گفت که ما می خوایم امشب دوتای بریم ویلای خودمون تو گردنه حیرا دو روز بمونیم و برگیردیم یکم فکر کن اگه میای بهمون خبر بده که تو رو هم برداریم نیم ساعت گذشته بود علی گفت پدرام این نیومد خراب شدیم بیا برگردیم پیشه بچه ها پارک که دیدم به من زنگ زد من جواب ندادم دادم علی حرف بزنه علی وقتی باهاش حرف می زد احساس میکردم چشای علی از جاش داره میزنه بیرونعلی قطع کرد گفت پدارم پههههههههههههه دختر خالش رو هم میاره گفتم علی به قران تو راه میگیرن! اگه بگیرن هم به این راحتی ول نمیکنن گفت تو نترس چیزی نمیشه! قرار شد شب ساعت 9 دربیایم یکم علی ماشین برونه یکم من. همه چیز رو با خونه ردیف کرده بودیم فکر کنم مامانه من فهمیده بود همش می گفت پدارم مواظب باشین رسیدین زنگ بزن تو راه زیاد نگه ندارین زود برگردین و از این چرت پرت هاساعت نه شد من همه وسایل هامون رو گذاشتیم صندق عقب علی زود زنگ زد که آدرس بدین بیایم دختر یه ادرس تو باغمیشه داد و رفتیم رسیدیم دوتاشون هم محشر بودن من مونده بودم که اینا این مانتو و شلوار رو چطوری پوشیدن اگه دقت میکردی خط کسشون هم معلوم بود! اول که سوار شدن دوتاشون هم پشت سوار شدن من چیزی نمیگفتم و با جی پی اس گوشیم ور میرفتم علی هم داشت دوتاشون رو با حرف های که اصلا هم سکسی نبود حشری می کرد رسیدیم پلیس راه تبریز دیدم وای معمور وایساده به ماشینا میگه مدارک تو دلم گفتم نرفته گرفتنمون علی از کنار یه 18 چرخ که به اون گفت بکش کنار رد شد جوری شد که فکرش به اون بود ما رو اصلاً ندید خلاصه یه چهل کیلومتری رفته بودیم که علی گفت یکی تون بیاین جلو من برم عقب چشمام رو ببندم میگفت چشمام درد میکنه دورغ میگفت من میدونستم که می خواد چیکار کنه کشید کنار الهام امد جلو چون من بیشتر با اون راحت بودم 1:30ساعت بود که تو راه بودیم بد جور خواب زده بودم به سرم الهام برام داشت چای میریخت من صدای ضبط رو هم زیاد کرده بودم که خوابم نبره یهو به اینه وسطی نگاه کردم دیدم بله علی دارم با دختره لب میره خواب از سرم پریده بود همش میخواستم بکشم کنار من برم عقب استراحت چون شب هم بود چراغ ماشین ها از روبرو اذیت میکردبه علی گفتم علی من خوابم میاد بیا یکم تو برون علی گفت پدرام<br />
چشمام خیلی درد میکنه می دونستم دروغ میگفت گفتم علی منم خوابم میبره! با هزار مصیبت علی رو کشیدم جلو علی گفت پس برو عقب تو با ستاره که دختر خالش بود بشین میدونستم می خواست الهام هم بازی بده ولی نذاشتم گفتم الهام هم بیاد عقب شما برین جلوما راه افتادیم همش تو دلم میگفتم چطور دوستم رو بزارم رو پاش یا چیزه دیگه ولی میگفتم یهو ناراحت میشه میگه چای نخوره پسر خاله شدی من با ترس خودم رو کشوندم وسط دوتا صندلی جلو که کنترول ضبط رو بردارم خودم رو چسبوندم به الهام چیزی نگفت احساس کردم ناراحت نشده به بهونه ی این که ساعت رو نگاه کنم دستش رو گرفتم بعد خندید گفت چته؟ بپرس بگم چنده! خندید گفت دردم گرفت فهمیدم ناراحت نشده گفتم حالا که اینطور یه گاز از گردنت میگیرم میبینی درد به چی میگن من اول یه بوس کردم از گردنش چون می خواستم حشری بشه گفتم اول بوس کردم که بعد درد کنه دیگه نمیزاری بوسش کنم تا درست بشه تا امد بگه نکن و مقاومت کنه من یه گاز کوچیک از گردنش کرفتم ولی ثابت مونده بودم دیدم بله تون صداش عوض شده و میگه پدرام جون من نکن ولی در حالی که چشماش رو بسته بود زیر گوش یواشکی گفتم بازم گاز بگیرم فقط شنیدم گفت پدرام نکن یکم گردنش رو خوردم دیگه نای نداشت حرف بزنه بهم گفت پدرام رو پات یکم درازبکشم منم از خدا خواسته قبول کردم همون طور که دراز کشیده بود من داشتم سینه هاش رو از رو تاپ که از زیر مانتو پوشیده بود میمالوندم &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; دیدم یکی داره میگه بیشعور پاشو رسیدیم خیلی رانندگی کردی خسته شدیچهار ساعت و نیم بود تو راه بودیم ولی برای من مثل برق ثانیه ها رد میشدن وقتی داشتم پیاده میشدم به گوش علی گفتم علی به الهام دست نزنی گفت چرا گفتم بعداً میگم به دختر گفتم شما برین رو تخت بگیرین بخوابین من و علی هم میریم اون یکی اتاق خواب می خوابیم ساعت 3 بود که من و علی هم خوابیدیم ساعت ده صبح بود دیدم یه صدای ناز میگه بچه ها پاشین ما حوصله مون سر رفته وقتی بیدار شودم دیدم وای دوتا دختر نار ملوس جلوم واستاده علی به گوشم میگه پدرام کودوم الهامه کدوم شتاره؟ گفتم بیشعور شتاره نه ستاره خودم هم تشخیص نمیدادم چون دوتاشون هم لاغر بودن نه زیاد لاغر دو حد خوب سینه هاشون بزرگ نبود من اصلاً از سینه ی زیاد بزرگ خوشم نمیاد ولی اندام و کمرشون خیلی خیلی خوب بود نگو از ما یک ساعت زود تر بیدار شده بودن آرایش کننرفتم که زود یه دوش بگیرم بپرم بیرون دیدم به علی از من جلوتر رفته گفتم علی درو باز کن منم بیام آخه ما مثل دوتا داداشیم هیچ چیز برامون مهم نیست وقتی دوتا تو حموم بودیم دوتا دخترا بیرون از خنده قش کرده بودن که ما تو حموم داریم کشتی میگیریم!بالاخره امدیم بیرون وای چه صبحانه ای درست کرده بودن ننم تا حال برام تو عمرم همچین صبخانه ای درست نکرده بود! نشستیم چهار تای حسابی خوردیم چون یه روز خوب در انتظار ما بود ستاره گفت علی- پدارم بیاین بریم بیرون تو جنگل بگریدیم الان هوا خوبه یکم که بگذره شرجی میشه زدم زیره خنده گفتم مامانه من گفته نرو یهو میری گم میشی میرزا کوچک خان جنگلی میشی! رفتیم یه 1ساعتی بود باهم گشتیم از تو جنگل همش الهام میگفت پدرام برا من از اون توت جنگلی ها بکن بده بعد برگشتیم ویلا علی گفت نهار رو شما درست میکنین شام رو هم ما قبول کردیم دخترا شروع کردن به درست کردن ناهار که اماده باشه بریم آستارا بگردیم بعد بیایم ناهار بخوریم همین طور هم پیش رفت رفتیم استارا علی بهم گفت پدرام ببین اگه دخترا برا آبشنگولی پایه هستن چهار تا آبجو یه مشروب بگیریم شب باید کارشون رو ردیف کنیم! منم قبول کردم و الهام رو کشیدم عقب گفتم اگه میخورین بگیریم گفن نه چهار تا زیاده همون دوتا بگیرین بسه بالاخره گرفتیم و برگشتیم ویلا رسیدیم خونه من رفتم دراز کشیدم جلو تی وی علی رفت به دخترا کمک کنه خدا میدونست کمک کنه یا&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ولی به علی گفته بودم به الهام دست نزن اونم مثل مرد قبول کرده بودناهار و خوردیم بعد جعع کردیم الهام گفت من میرم حموم خیلی عرق کردم ستاره هم بعد اون رفت همین طور که چهار تا مون هم علاف بودیم هرکی یه جا دراز کشیده بود علی یهو گفت پدرام ببین خاک تو سرت از دیشب با برق زخیره داشیتم استفاده میکردیم پاشو بریم از جای بنزین گیر بیاریم بیایم ژنراتور رو روشن کنیم تا شب نشده دوخترا موندن خونه منو علی رفتیم بنزین گیر بیاریم همون از جاده خاکی زده بودیم تو گردنه یکی با گالون بنزین می فروخت زود گرفتیم و برگشتیم با هزار مصیبت رفتیم جور کردیم راستی خود اونجا برق داشت ولی یه ماه قبلش به بابای علی گفته بودن که برق اینجا مشکل داره برا مدتی قطع میکنیم تا تعمیر شههوا هکمی تاریک شده بود توی جنگل از لای درختا نور کم رنگ دیده میشد کم کم صدای عجیب غریب حیوانات شروع شده بود خیلی جالب بود الهام و ستاره داشتن سکته میکردن تا این که علی گفت من میرم بیرون باربیکیو رو روشن کنم تو هم جوجه ها رو ردیف کن تا غذا رو دروست کنم ستاره جلو تی وی بو من و الهام هم که بهم خیلی کمک کرد داشتیم غذا درست میکردیم سی سیخ جوجه کشیدم چهل دفعه من الهام رو بوس کردم اونم هی عشوه میومد بعد همه چی رو آماده کردیم تا شام بخوریم علی رفت یه اب انار و یه مشروب و دوتا آبجو آورد گفت خالی خالی که نمی چسبه شام رو خوردیم من زیاد مشروب نخوردم چون می خواستم این لحظه ها به یادم بمونه دخترا هم زیاد نخوردن یکی همون علی خودش بود که خیلی در حد مرگ خوردگفتم علی امشب من با الهام می خوابم الهام به خودش امد یهو گفت شتر در خواب بیند پنبد<br />
انه می دونستم داره ناز می کنه دست الهام رو گرفتم گفتم ما دوتا میریم یکم تو بالکون بشینیم شما هم یه بلای سر خودتون بیارید من زود پریدم قلیون رو جور کردم دوتای تو بالکون بودیم که من به الهام گفتم الی میزاری بوست کنم گفت تو که از صبح صد بار بوس کردی چیزی نگفتم داشتم به روبرو نگاه میکردم دستم رو انداختم دور گردنش به گوش اروم گفتم گل من دوست دارم با این که از من 2 سال بزرگ بود ولی یه حس خواصی داشت بهش گفتم الی چشمات رو ببند و شرو ع کردم گردنش رو خوردم یه پنج دقیق میشد که من داشتم گردنش رو می خوردم و دستم لای دوتا پاش بود پاهاش رو چسبونده بود به هم گفت پدرام دوست دارم ولی اینجا نمیشه ستاره میدا می بینه گرفتم بغلم گفتم ببرمت اتاق با صدای نازش و حشری بودن صداش گفت ستاره ببینه بد میشه منم که میدونستم علی الان داره ستاره رو میکنه گفتم اگه ببینه میگم خوابش برده از این حرف من خوشش امد و سرش رو گذاشت رو شونه ی من گفتم بغلم بردم تو اتاق گذاشتم رو همون تختی که دیشب با ستاره خوابیده بودن گفت پدراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام گفتم چی شده گلم؟ گفت میای پیشم یا تنهام میزاری؟ دراز کشیدم کنارش سرش رو گذاشت رو دستم با هم روبرو بودیم بهش گفتم الی من تو رو می خوام و بعد همین حرف لبم رو گذاشتم رو لبش شروع کردم به خوردن لبش هیچ عکس العملی نشون نمیداد دستم لای موهاش بود برای اولین بار توی عممرم داشتم به راحتی که الان کسی میاد یا کسی گیر میده چیزه دیگه با خیال راحت سکس میکردم چشماش رو بسته بود گفتم الی چی بیشتر دوست داری گفت تو هرچی دوست داشته باشی گردنش رو خوردم از این کار خیلی خوشش می یومد داشتم براش سینه هاش رو میمالوندم میگفت محکم فشار بده گفتم الی میخوای لباسهاتو در بیاری گفت می خوام تو دربیاری خونه و اتاق خیلی ساکت بود فقط صدای کردن علی و ستاره میومد دیدم که این صدا داره این لحظه ی من الی رو به هم میزنه با گوشیم یه آهنگ ابرو گوندش ملایم باز کردم و گذاشتم رو ریپیت که دوباره تکرار بشه به الی گفتم پا میشی تاپت رو در بیارم گفت باشه ولی نایی نداشت براش در اوردم موند یه سوتین و شلوارک سفید که شرت مشکشی که بدنش عرق کرده بود دیده میشد بوی عرق نبود بوی خواصی میداد محشر بودمحکم گرفتم بغلش کردم گفتم الی کاری میکنم بهترین لحظه ی زندگیت باشه شروع کردم به خوردن گردنش آروم رفتم پایین تر همش الی میگفت پدرام دارم تو آتیش میسوزم آه میکشید و چشماش بسته بود و اشک میریخت منم داشتم نوازشش میکردم سوتین ش رو در اوردم وای الان میدیدم بدنش چی بود و هست سفید تمیز یه لک هم نداشت دو تا سینه سفید که سر سینه هاش قهوه ای تیره دورش هم صورتی کم رنگ بود بهش گفتم الی اینا ماله کیه گفت مال پدرامم هست براش خوردم آه میکشید و گریه میکرد گفتم گلم چرا گریه میکنی گفت دست خودم نیست گفت شاید هم از روی دوست داشتن هست رفتم پایین تر داشتم شیکمش رو بوس میکردم از این کار هم خیلی خوشش امده بود زیپ شلوارکش رو کشیدم پایین دستم رو گذاشتم رو کسش خیلی خیلی داغ بود داشت می سوخت گفتم الی چرا این همه داغ بدنت گفت گلم میخوام سردش کنی اولش نگرفتم چی گفت بعد فهمید که می خواد ارضاش کنم شلوارک و شرتش رو دراوردم یه فرشته ی ناز یه دونه واقعاً تمیز و بدون لک بود مثل این بود که قبلاً دست نخورده پاهاش رو باز کردم براش کسش رو تا ارضا بشه خوردم یک لحظه دیدم میگه پدرام محکم بغلم کن بغلش کردم و با دستم کسش رو میمالوندم آب کوسش جاری شده بود بوی خوبی داشت یک لحظه محکم منو بغل کرد و بدنش لرزید فهمیدم ارضا شده گفت پدرام نمی خوای خودت لباس هاتو دربیاری؟ یادم افتاده خودم لباس همو درنیاوردم ولی الی لخت لخت هست گفت پدرام من خجالت میکشم من جلوی تو لختم ولی تو &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. منم زود لباس همو در اواردم ولی شرتم مونده بود الهام گفت پدارم من از ساک زدن بدم میاد نگو برات این کارو بکنم منم قبول کردم الی تازه به خودش امده بود گفتم پس چیکار کنم بکن تو کسم دیدم آخه خشک که نمیشه کیرم رو کردم لای پاش که یکم خیس بشه وای لا پای کردن دوختر هم خیلی حال میداد کیرم رو گزاشتم دم کسش گفتم گل من نمیترسی که گفت نه زود باش که من الان میمیرم نکنی تو آروم فشار دادم تو وای انگار رفته بود تو کوره آتیش کرده بودم همش رو که تا ته کرده بودم تو دیدم یه اه بلندی کشید گفت پدرام میدونی &#8230;..؟ گفتم گلم چی رو میدونم؟ گفت میگم یه ده دقیقه بود داشتم تلنبه میزدم گفتم داره ابم میاد قدری گریه کرده بود که دیگه حال حرف زدن نداشت گفت بزار بریزه توش منم خالی کردم همون جا همون طور که تو بغلم بود با گریه گفت پدرام سرطان کبد درام واقعاً حالم خیلی بد شده بود رفتم یه قرص ضد حاملگی اوردم و خورد با گریه تا صبح تو بغلم خوابیدصبح بیدار شدیم اصلاً باورم نمیشد که دیشب خواب بود یا واقعیت چون اصلاً حوصله نداشتم به علی گفتم ظهر برگردیم و برگشتیم تبریز تا تبریز اصلاً تو خودم نبودن همش الهام صدام میکرد یهو به خودم میومدم و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;بعد ها بهم گفت من تا حال با کسی سکس نداشتم پردم هم خودم با دستم پاره کرده بودن به قرانی که تو ماشینم بود دست زد قصم خورد و من اولین و آخرین کسی بودم که باهاش سکس کردمتا این که دو هفته پیش از پیشم رفت واقعاً دوسش داشتم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177476</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف اشغال عاشق کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d8%ba%d8%a7%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d8%ba%d8%a7%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2019 08:43:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبميوه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پيچيده بود. وقتي ديدم باز فیلم سکسی شق كرده ناخودآگاه بغض كردم و پريدم بغلش كه بيشتر بخاطر هيجان بعد از سكس بود. گفت سارا جونم اذيت سکسی شدي؟ با ناز و عشوه سرمو به شاه کس علامت تاييد تكون دادممنو دوباره خوابوند و ازم پرسيد ميخواي از پشت ادامه بديم؟ گفتم کونی نه!بذار واسه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پيچيده بود. وقتي ديدم باز فیلم سکسی شق كرده ناخودآگاه بغض كردم و</h2>
<p>پريدم بغلش كه بيشتر بخاطر هيجان بعد از سكس بود. گفت سارا جونم اذيت سکسی شدي؟ با ناز و عشوه سرمو</p>
<h3>به شاه کس علامت تاييد تكون دادممنو دوباره خوابوند و ازم پرسيد</h3>
<p>ميخواي از پشت ادامه بديم؟ گفتم کونی نه!بذار واسه دفعه بعد! نميخواستم ساك بزنم كيرش تو كسم رفته بود گفتم اين</p>
<h4>دفعه جنده تو دهنم خالي نكن خنديد گفت باشه! كيرش داغ</h4>
<p>داغ بود آورد گذاشت لاي سينه پستون هام و سينه هامو به هم فشار داد و يه آخي گفت.بعد كنارم خوابيد</p>
<h5>و كيرشو کوس گذاشت لاي پاهام و شروع كرد به خوردن</h5>
<p>سينه هام و گاهي هم يه گاز كوچولو ميگرفت كه وقتي آه ميگفتم سفت تر ميخورد و نوك سينه مو ميكشيدبلند شد سکس داستان و رفت يه</p>
<h6>اسپرى ماليد به سر كيرش كه بعدا فهميدم ایران سکس تاخيري بوده.</h6>
<p>اومد روبروم خوابيد و پامو داد بالا و يهو كرد تو كسم.دوستانى كه تجربه دارن ميدونن كه اين حالت بشدت دردناكه.گفتم آه آرش!و با دستام محكم بازوشو گرفتم.كسم زيادي تنگ بود و درد زيادي داشتم.كيرش دراومد و منو چهار دست و پا كرد و از عقب كرد تو كسم.آه آه آرش تندتر!گفت بذار يه كوچولو كونتو بكنم و قبل اينكه بتونم حرفي بزنم دست كشيد رو سوراخ كونم.يه كرم آورد و زد روش يكم بي حس شدم. كيرشو گذاشت بكنه داخل با چشماي سبزم برگشتم و ملتمسانه نگاهش كردم.گفت سارا جونم عزيزم يه كم درد داره اما من حواسم هست.روتو اونور كن ميخوام آمپول بزنم و خنديد. سرمو دادم تو بالش. كيرشو كرد توي كونم كه يهو حس سوزش عجيبي كردم و ته دلم خالي شد.فشار داد و رفتم جلو كه فرار كنم و منو سفت گرفت و خوابيد روم و تلمبه زد.صورتمو برگردوندم و ازش لب گرفتم.يهو سفت خوابيد روم و حس كردم تو كونم داغ شد.محكم لباي همو ميخورديم.پا شد و با دستمال من و خودشو تميز كرد. سختم بود راه برم.رفت دو تا آبميوه آورد.گفتم آرش!پرده مو زدي!باهام چكار كردي.گفت تقصير خودته بس كه كست صاف و قشنگ بود!آبميوه مو خوردم!انگار كه باز هوس كير كرده بودم.سينه شو ليسيدم!مو به بدن نداشت.نپرسيدم چرا.فكر كنم ليزر كرده بود.گفتم نه ديگه واسه امروز بسه.پاشو كه ببرمت خونه.منو گذاشت رو تخت و عين بچه ها لباسامو تنم كرد.سوار ماشين شديم.دم در خونه كه اومدم پياده شم ازم لب گرفت و با دست سينه هامو فشار داد و ازم قول گرفت كه دلخور نشده باشم. بعد از اونم ماجراهاي بسياري داشتيم كه اگه دوستان تمايل داشتن همه شو مي نويسم واستون</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a7%d8%b4%d8%ba%d8%a7%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177329</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بکش پایین پسرم تا برات بخورمش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ازاتاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باخنده]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرابتر]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متمایل]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوند]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و</h2>
<p>از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال</p>
<h3>پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه</h3>
<p>بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون خونه ما و تقریبا با هم بزرگ شدیم. یادمه طبقه دوم خونه</p>
<h4>خالم جنده یه زن با دخترش(گلی) زندگی میکردن که دختره چند</h4>
<p>سالی از من و رویا بزرگتر پستون بود و چون تربیت درستی نداشت مامانم گفته بود دورشو بخیطم.اون موقع من 10</p>
<h5>سالم بود کوس و تحت تدابیر شدید بزرگ شده بودم و</h5>
<p>همیشه چشم میگفتم ولی رویا چون با گلی تو یه آپارتمان بودن باهاش رابطه داشت و حرف میزد و اونم یه چیزایی سکس داستان یادش میداد.یه روز</p>
<h6>داشتیم باهم بازی میکردیم(من و رویا)که با هم ایران سکس حرفمون شد</h6>
<p>و رفت خونشون.من چند ساعت بعد رفتم دنبالش واسه آشتی. دیدم با گلی دارن در گوشی یه چیزایی میگن من رویا رو صدا کردم وگفتم میای آشتی؟اونم با سرش جواب رد داد ولی گلی یه چیزی در گوشش گفت که نظرش عوض شد و خندون اومد طرفم.گفت باشه آشتی منم پریدم بغلش که بوسش کنم(بدون غرض) و از دلش درارم ولی نذاشت و گفت یه شرط داره گفتم بگو. گفت باید بذاری چیزتو ببینم بعد میتونی بوسم کنی و من هم آبجیت بشم (در ضمن من چون خواهر نداشتم به اون و خواهر بزرگش آبجی میگفتم) من اول منظورشو نفهمیدم ولی بعد حالیم کرد که میخواد کیرمو ببینه در غیر این صورت آشتی بی آشتی. من قبول نکردم ولی اون هی اسرار میکرد تا من گریم گرفت و بهش گفتم اگه تمومش نکنه میرم به مامانم میگم.اونم دیگه چیزی نگفت. میدونستم که این کارو گلی یادش داده و از ترس گلی به کسی چیزی نگفتم.از این ماجرا سالها میگذره ولی من هر موقع رویا رو میبینم اون خاطره واسم زنده میشه.الان دیگه رویا 21 سالشه و هلوییه واسه خودش واقعا خوشگله.من زیاد بهش فکر نمیکردم البته واسه این بود که زیاد نمیدیدمش ولی با این حال تو عالم جق همیشه نقش اولو به اون میدادم . تا اینکه یه اتفاق عجیب افتاد. همه چی با یه جوک شروع شد.فکر کنم بعد عیدبود که با پسر عموم رفته بودیم استادیوم. تراکتور و مس بازی داشتن هنوز بازی شروع نشده بود با آرش(پسر عموم) داشتیم کس میگفتیم که واسه آرش مسیج اومد جی افش بود واسش یه جوک زده بود که متنش اینجوری بود:( یارو میره پیش خالش میگه یادته بچگیام منو مینداختی بالا میگفتی دودولتو بخورم؟خاله میگه آره یارو میگه هنوزم سرحرفت هستی!!!) اون لحظه فقط یه کس خند زدمو شروع کردم به مسخره کردن دوست دختر آرش. خلاصه بازی تموم شد و برگشتیم خونه اون شب خیلی شنگول بودم چون تراکتور برده بود و یه حال اساسی بهم داده بود. هر کاری کردم خوابم نبرد از رو تخت پاشدم و رفتم یکم درس بخونم . کتابو باز کردم جلوم و دیدم حسش نیست موبایلمو برداشتمو یه دست فیفا 11 توپ زدم وقتی بازی میکردم حرفای آرش در مورد رویا یادم اومد که میگفت با یکی از آشناها رابطه داشته من اول بی توجه بهش گفتم:به من وتو چه خودشون میدونن تو بچسب به جی اف کیرلیست. تو ذهنم داشتم به رویا فکر میکردم و تو خیالم کس چرخ میزدم که یه دفه فکرم کردم جوک آرش شامل حال منم میشه.با خودم گفتم منم برم پیش رویا و بگم یادته میگفتی اگه بذاری کیرتو ببینم میذارم بوسم کنی بعدشم ازش بپرسم ببینم هنوز سر حرفشه یا نه .بعد به خودم گفتم: آره حتما. اونم میگه زود باش بیا منو بکن . یه پس گردنی توذهنم به خودم زدم و گفتم: پاشو بخواب ساعت 2 نصف شب داری کس شعر میگی .و رفتم خوابیدمچند روزی ازون شب گذشت من دیگه نه به رویا فکر میکردم نه به کس شعرایی که اون شب میگفتم چسبیده بودم به درس و مشق و کنکور.ما هرسال 15 فروردین یه گوسفند واسه دادش کوچیکم قربونی میکنیم آخه مامانم سر زای داداشم مریض شدو ما نذر کردیم اگه بچه سالم اومد قربونی کنیم خداروشکر 2روز بعد بچه به دنیا اومدو ما هر سال 2 روز قبل تولد دادشم قربونی میکنم خلاصه گوسفندو بریدیم بعد از ظهر مامانم گفت بیا سهم خالتینا رو ببر زود بیا ماشینو برداشتمو رفتم نیم ساعت بعد دم درشون بودم خلاصه زنگ زدیم و رفتیم بالا بعد از کلی ماچ و احوالپرسی کردن با خاله دیدم بله خانوم تشریف آوردن از کلاس میومد اولش منو ندید که رو کاناپه نشسته بودم کیفشو انداخت جلو آینه و صاف رفت آشپزخونه و گفت: مامان این اعلامیه سر کوچه مال شوهر دوستت زهرا خانوم نیست؟ خاله که پیش من بود گفت آره بیا مهمون داریم.چند لحظه بعداومد تو پذیرایی من پاشدم و سلام کردم اونم اومد و دست دادو یه احوالپرسی گرم کردو نشست روبروم کنار مامانش گفت با درسا چیکار میکنی منم با چندتا حرف کلیشه ای جوابشو دادم. بعد نیم ساعت مامان زنگید که چرانمیام منم گفتم باشه اومدم. میخواستم برم که یکی در زد رویا رفت جواب داد بعد گفت آقا کریمه (شوهر خواهرش) ترشی ها رو آورده.خاله پاشد رفت پایین رویا هم اومد نشست یکم نزدیکتر من گفتم دیگه پاشم برم رویا گفت چند دقیقه صبر کن الان مامان میاد بعد اگه خواستی برو .بعدهم پاشد و رفت تو اتاقش. من گفتم: رویا تو گاج عربی داری؟ازتو اتاق بلند گفت آره ولی نمیدونم کجاست باید بگردم پیداش کنم.گفتم باشه تا خاله بیاد پیداش میکنی اونم گفت بیا تو اتاق اگه اینجا بود که هیچ اگه نبود باید برم از انباری بیارم. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی&#8230;چند لحظه بعد گفت آهان پیداش کردم. با یه کتاب فانتزی تو دستش اومد و صندلی رو با یه متر فاصله گذاشت روبروم و نشست. باورم نمیشد کتاب قصه ای که تولد 13 سالگیش براش گرفته بودم رو هنوز نگر داشته بود.اون کتاب باعث شد یاد قدیما بیافتیم وشروع کنیم به خاطره گفتن. اون میگفت و من ادامشو میرسوندم وداشتیم بلند بلند میخندیدیمکه یه لحظه انگار منو برق گرفت دیگه نمیتونستم بخندم قلبم داشت کنده میشد. آره همون خاطره معروف و فکرای اون شب دوباره اومد به ذهنم.سرمو انداخته بودم پایین مثل احمقا داشتم الکی میخندیدم و سرمو به علامت تایید حرفای رویا بالا پایین میکردم انگار روی هوا بودم دو دل و توفکر.چشامو بستمو گفتم خدایا کمکم کن همه عواقب حرفی که میخواستم بزنم از جلوی چشمم رد میشد چند لحظه همینجوری بودم که رویا صدام کرد دلم آوار شد توی شرتم.بی اختیار شروع کردم به گفتن آخه واقعا داشتم استرس میکشیدمو اختیاری نبود کارام.همین جورکه داشتم نفس عمیق میکشیدم آب دهنمو با صروصدا قورت دادم و بدون ذره ای اعتماد بنفس گفتم: رویا یادته من دست عروسکتو کندم تو هم قهر کردی و گذاشتی رفتی؟یکم فکر کردو باخنده گفت آره همون عروسکی که بابا بزرگ از مشهد آورده بود! من گفتم: آره یادته من وقتی اومدم آشتی توچی گفتی؟هنوزم سر حرفت هستی؟ دیگه یواش یواش استرس من داشت به شیطنت تبدیل میشد و تو اوج هیجان متظر جوابش بودم که حرف دلمو بزنم .رویا دیگه نمیخندید و ساکت بود .زل زده بودم به چشماش که به طرف پایین بود از صورتش معلوم بود که داره به چیز دیگه ای فکر میکنه چون کاملا حالش گرفته بود و این باعث میشد من بیشتر به خودم شک کنم که گند زدم یا نه. بعد بایه خنده ردگم کنی گفت یادم نمیاد!چطور مگه؟ و سعی کرد چیزی بروز نده. منم که تو این 10 دقیقه 20 بار ریده بودم به خودم باخودم گفتم تا اینجا اومدم بقیشم میرم و با تمام قوا میخواستم خودمو خالی کنم که صدای خاله که داشت رویا رو صدا میکرد خلوتمونو خراب کرد و رید به جو. رویا که بهت زده منتظر جواب سوالش بود یه کس خندی زد و پاشد ازاتاق رفت بیرون منم پشت سرش رفتم و با خاله خداحافظی کردمو زدم بیرون و خواستم با رویا چش توچشم نشم.خلاصه رسیدم خونه و رفتم تو اتاقم داغون شدم رو تخت گفتم: خاک برسرت سیاوش گند زدی به خاندانت باخودم میگفتم اگه به کسی بگه آبرومون میره. دیگه نه خاله نه دایی و نه&#8230;ولی یکم که با خودم فکر کردم دیدم زیادم بد نشده چون همه حرفا غیر مستقیم بود مدرکی دستش ندادم پس نمیتونه به کسی بگه.هی میگفتم خدا کنه راست گفته باشه که یادش نیومد وگرنه بدجوری پیشش خراب میشم.ولی درکل به این نتیجه رسیدم که خواست خدا بود که حرفم نصفه موند و نتونستم کارو خرابتر از این کنم.فردای اون روز مامانم گفت برم کیک سفارش بدم واسه تولد فرشاد(داداش کوچیکم) وگفت که میخواد تولد بگیره و فکو فامیلو دعوت کنه البته فامیلای مامان چون بابام و عموم باهم حرف نمیزنن. خلاصه من تا شب تولد (17 فروردین) هزار تا متن واسه معذرت خواهی از رویا با خودم تمرین کردم که اگه اومد بهش بگمشب تولد دایی هام زودتر اومدن حدودای 7 و من داشتم با پسرداییم پلی استیشن میزدیم ومتوجه اومدن خالم و خانوادش نشدم .وقت شام رفتم دیدم بله خانوم اومدن نشستن تو پذیرایی و دارن با زن دایی میگپن .تا میتونستم دورش آفتابی نشدم سر شامم نرفتمو گفتم اشتها ندارم.ولی بعد از شام دیگه نمیشد تفره برم چون همه جمع بودنو داشتن کیک میخوردن خلاصه رفتم تو پذیرایی و بعد ازکلی متلک شنیدن از داییم سر شام نخوردنم اومدم نشستم صندلی کنار بابام که خالی بود . با رویا درست روبرو بودیم اون حواسش به فرشاد بود یه نگاه که بهش کردم دیدم اوف چه تیپی به هم زده یه مانتوی کوتاه و چسبون تیره متمایل به آبی و یه شال روشن ولی شلوارش همون شلوار لی بود.رویا با یکم آرایش ملایم خیلی خوشگل شده بود تا حالا اینقد تودل برو ندیده بودمش احساس میکردم خیلی دوسش دارم ولی فکر میکردم خودمو پیشش خیلی کوچیک کردم و دیگه ارزشی واسش ندارم. داشتم به پاهای کوچولوش که جوراب سفید پوشیده بود نگاه میکردم و باخودم میگفتم بیخیال معذرت خواهی و اینجور بچه بازیا .یه دفه متوجه شدم داره نگام میکنه منم نگاش کردم ترسی ازش نداشتم ولی ته دلم ناراحت بودم و کمی شرمم میشد نگاش کنم آخه اون یه وقتی مثل خواهرم بود.واسه همین زود سرمو انداختم پایین.یه چند باری که نگاش کردم دیدم نخیر ول کن نیست و زل زده به من. اولش نگاش نمیکردم ولی تو دلم گفتم بذار ببینم واسه چی قمیش شده و نگامو دوختم به نگاش البته خیلی جدی و بدون خنده .یکم که گذشت خندید و سرشو پایین انداخت .این کارش خیلی بدلم نشست آخه وقتی می خنده واقعا خوشگل میشه. یه اس براش فرستادم و پرسیدم ازم دلگیره یا نه. ولی انگار گوشیش رو سایلنت بود و نشنید. لحظه لحظه داشت میلم واسه حرف زدن باهاش بیشتر میشد لامصب بلد بود چجوری ناز کنه جوری که همه کاراش وحرفاش به دل مینشست.دیگه روم باز شده بود و ازشرم وخجالت خبری نبود و داشت رابطمون دورادور خوب میشدو متلک بار هم میکردیم تا اینکه وقتی در حال خنده نگام کرد یه چشمک بهش زدمو ریدم به همه چی . یه لحظه خندش قطع شدو نگاش یه جور دیگه شد.نمیدونم چرا این کارو کردم ولی مث سگ پشیمون بودم ولی چه فایده.رویا بلند شد و به باباش اشاره کرد که بیاد اونور واز جمع دور شدن. بعد از کلی گه خوردنو زبون ریختن و&#8230; حرفم تموم شد تموم این مدتی که داشتم کس شعر میگفتم رویا ساکت بودو داشت با دسبندش ور میرفت و سرشو پایین گرفته بود و خودشو نسبت به حرفای من بی توجه نشون میداد.فک زدن من تموم شده بود و منتظرجواب خانوم بودم.بعد از چند ثانیه سکوت اومد جلو و دستامو از روبرو گرفت وبا صدای خیلی ملایم و آروم گفت:ولی من هنوز سر حرفم هستم و بلافاصله خودشو یکم کش داد(آخه قدش تقریبا170 بود و یه 10 سانتی ازمن کوتاه تر بود)و یه بوس کوچولو از لبم کرد وسریع لبشو کشید و منتظر واکنش بود.داشتم سکته میکردمو صدای قلبم همه جارو ورداشته بود تو اون لحظه بیشتر از اینکه حشری باشم احساساتی بودم و رویا رو با کل دنیا عوض نمیکردم واقعا عشقشو تو دلم حس میکردم .بغض کرده بودمو نمیدونستم چیکار باید بکنم .تو عالم رویاها بودم داشتم خواب میدیدم .بی اختیار بغلش کردمو فشارش دادم به طرف خودم چند ثانیه بعد که گرمای بدنشو حس کردم دوس داشتن واحساس داره جای خودشو به هوس و شهوت میده.لبامو بردم نزدیک لبش خیلی داغ بودن لبامونو که چسبوندیم به هم رویا چشاشو بست زبونشو تو دهنم عقبو جلو میکرد منم داشتم لب پایینشو میمکیدم.هنوز طمع رژ لبش تو دهنمه. لحظه غیر قابل وصفی بود به خصوص که وقتی کیرم به بدنش میخورد احساس عجیبی بهم دست میداد .کنترلم دست خودم نبود وداشتم لپای کونشو از رو مانتو چنگ میزدم اونم داشت آروم آه میکشید. یه لحظه به خودم اومدمو دیدم وسط حیاط لب تولب وایسادیم.دستشو گرفتمو کشیدم طرف پارکینگ چراغو روشن کردم و چون پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتور(یاشاسن تراختور) پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتورنظر بدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2521</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چشم های بادومی و سینه های گندش آب همرو زود میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2019 17:24:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديه]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودچون]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخودش]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودزود]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمعلوم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[بودنمن]]></category>
		<category><![CDATA[بيروندوتا]]></category>
		<category><![CDATA[بيمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[تحويلش]]></category>
		<category><![CDATA[ترهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[توواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چيهگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرمه]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشايند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبا]]></category>
		<category><![CDATA[دادمسلام]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمون]]></category>
		<category><![CDATA[فروشنده]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كردميه]]></category>
		<category><![CDATA[كنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميانسال]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌چرخيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخونيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديه]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردميه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نبودتو]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كه حتى يه نفر هم فیلم سکسی خاطره منو مسخره نكرد و به عشقم احترام گذاشتن .احساس كردم بعضى خاطره هام ارزش خوندن شما دوستان عزيز رو سکسی داره.واسه همين يكى از خاطراتم رو براتون شاه کس مينويسم.:مدتى بود كه به خاطر حركات و رفتارهاى مرموز دوست دخترم باهاش به هم زده کونی بودم و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كه حتى يه نفر هم فیلم سکسی خاطره منو مسخره نكرد و به</h2>
<p>عشقم احترام گذاشتن .احساس كردم بعضى خاطره هام ارزش خوندن شما دوستان عزيز رو سکسی داره.واسه همين يكى از خاطراتم رو</p>
<h3>براتون شاه کس مينويسم.:مدتى بود كه به خاطر حركات و رفتارهاى مرموز</h3>
<p>دوست دخترم باهاش به هم زده کونی بودم و با دخترى دوست نبودم.از اونجايى كه يه خورده مشكل پسندم ميخواستم اگه</p>
<h4>با جنده دخترى دوست ميشم از همه نظر اوكى باشه و</h4>
<p>نخواد منو بپيچونه.هم اون با من پستون حال كنه هم من با اون كه هوس بودن هم زمان با كس ديگه</p>
<h5>يى رو کوس نكنه.خلاصه از طرف رفقا تو مهمونيا دختر هايى</h5>
<p>بهم پيشنهادميشد ولى يا من خوشم نميومد يا اونا اصلا منو تحويل نميگرفتن كه بخوايم بيشتر اشنا بشيم.تا اين كه يه شب سکس داستان با بچه ها</p>
<h6>شام رفتيم رستوران.يكيشون تو شرت بندى باخته بود ایران سکس ميخواست شام</h6>
<p>بده.همينجورى كه در حال گپ زدن بوديم يه خانواده 4 نفرى وارد شدن و رفتن طرف طبقه بالا.يه اقايه ميانسال با يه خانوم ميانسال و دو تا دختر.يكيشون 15يا 16 ساله يكيشونم به 21 تا 22 ميزد و چهرش خيلى برام اشنا بود.محو تماشاش بودم يه جورى هم ديد ميزدم كه تابلو نباشه.رد شدن و رفتن بالا.نميدونستم كجا ديدمش.شام رو اوردن و مسغول شديم و من همينجورى درگير بودم با خودم.شام تقريبا تموم شدكه ديدم دختره داره از پله ها مياد پايين.حدس زدم ميره سمت دستشويى.فكر كردم شايد اين تنها فرصتى هست كه بتونم باهاش حرف بزنم و فقط بفهمم كجا ديدمش.يه خورده يواش رفتم تا بهم برسه.يه كم كه ازم رفت جلو تر خواستم باهاش صحبت كنم كه يه نگاه به دور و ورم انداختم ديدم مامانش يا همون خانم ميانسالى كه با هم بودن داره مياد پايين.شانسم واسه حرف زدن رو از دست داده بودم.تنها چيزى كه ازش يادم موند عطر فوق العاده خوش بويى بود كه زده بود و بوش يه جورايى برام اشنا بود.دستم رو شستم و از رستوران خارج شديم.اون شب تموم شد و من تاچندين روز بعد ذهنم درگير اين خانوم بود كه يادم بياد كجا و كى ديدمش.كم كم داشتم بى خيال ميشدم كه يه روز صبح كه رفتم شركت تو اسانسور كه رفتم يه بويه معطر فضاى اسانسور رو پر كرده بود.بو همون عطر دخترى بود كه ديده بودم.دوباره رفتم تو فكر كه ولى زياد جدى نگرفتم.دو هفته از اون ماجرا ميگذشت و من هنوز دوست دختر نداشتم.نياز داشتنش كم كم داشت بهم فشار مياورد.يه روز صبح كه اومدم تو پاركينگ و داشتم پارك ميكردم كه يه سيلو سفيد اومد پا يين.جاى ماشين من جورى بود كه بايد با سه فرمون ميرفتم داخل.واسه همين ماشينى كه اومده بود پايين بايد صبر ميكرد تا من برم تو پارك.سرم رو بر گردوندم تا بهش اشاره كنم كه همون دختر خانوم رو تو ماشين ديدم.تو دلم يهو خالى شد و ماشين زير پام خاموش شد.سريع روشن كردم و رفتم تو پارك.اونم رفت تو جاى خودش.خودم ررو رسوندم به اسانسور و منتظز شدم بياد.قبل از سوار شدن سلام كردم و تشكر به خاطر راه دادن به من.اونم جواب سلام من رو داد وگفت اختيار داريد.خيلى ناز بود.سوار شديم اون طبقه 4 رو زد.ميخواستم خيالم راحت بشه كه حتما همينجا كار ميكنه.پرسيدم مثل اين كه همسايه هستيم.جواب داد شركت پدرم اينجاست و من تو روابط عمومى هستم.خيالم راحت شد.گفتم ما هم طبقه هفتم هستيم و از اشنايى با شما خوشبخت شدم.تشكر كرد و رفت.حالا يادم اومدچرا فكر ميكردم يه جايى ديده بودمش.من خودشو نديده بودم.باباشو ديده بودم و به خاطر حس خوبى كه نسبت به دختره داشتم و به باباش زياد دقت نكرده بودم فكر ميكردم ميشناسمش.شايد اين حس واسه شما هم پيش اومده كه از يكى كه خوشتون مياد فكر كنيد قبلا يه جايى ديدينش.خلاسه از اون روز به بعد صبح ها كارم اين بود كه زود بيام بشينم تو ماشين تا خانوم بياد و تو اسانسوربا هاش حرف بزنم.بدبختيس اينجا بود كه سر ساعت نميومد و اصلا بعضى روزا نميومد.تو يه هفته يى كه منتظرش ميموندم فقط دو بار ديدمش .پنج شنبه شد و يه جورايى اطمينان داشتم كه نمياد.ولى منتظرش نشستم.10 دقيقه نشد كه اومد.سريع رفتم جلو اسانسور.اومد و سلام كردم و با هم سوار شديم.اون روز همون عطر محشرش رو زده بود.ديدم بهترين موقع واسه لونديه.پرسيدم عطرتون اسمش چيه؟گفت خانوما معمولا اسم و مارك لوازم ارايشيشون رو نميگن.گفتم اخه تولد خواهرمه ديدم بهترين هديه يى كه ميتونم بهش بدم .گفت اسمشck oneگفتم از كجا بايد بخرم.جواب داد اصلش رو همه جا ندارن.هنوز حرفش تموم نشده بود كه با يه كم عشوه گفتم ميشه ازتون خواهش كنم امروز كه پنجشنبس يه لطفى كنيد و منو همراهى كنيد.يه نگاه همراه با لبخند بهم كرد و گفت شمارتو بده باهات تماس ميگيرم.شمارمو زود بهش دادم زد تو موبايلش ولى تك زنگ نزد كه شمارش بيفته.اسانسور يك دقيقهيى ميشد كه طبقه 4 معطل ما بود.اسمم رو از قبل ميدونست.يعنى خودم بهش گفته بودم.در رو بست و ما رفتيم بالا منتظر تلفن شديم.نميدونستم كى ميخواهد تل بزنه.ساعت 11 بود كه تلفنم زنگ خورد.جواب دادم.سلام من مارال هستم.نيم ساعت ديگه كارم تمومه اگه ميخواى خريد كنى پايين باش.خداحافظى كرد.سريع شمارشو سيو كردم.شركت ما هم تقريبا نيمه تعطيل بود.خودم رو رسوندم به ماشين.يه خورده استرس داشتم.اومد پايين و دوباره سلام و احوال پرسى كرديم.سوار ماشينش شد و منم ماشينمو روشن كردم.رفتم دنبالش طرف ولى عصر.ماشينامونو پارك كرديم و رفتيم واسه خريد.دو سه جا واساد واسه خودش خريد كرد.تو همين هين هم با هم حرف ميزديم.رفت تو يه مغازه روسرى فروشى و يه روسرى انتخاب كرد.روسرى خودش رو در اورد تا اونو بپوشه.واى خداى من.قبلش ديده بودم موهاش مش داره ولى حالت زيرش رو نديده بودم.اسم حالتس رو نميدونم ولى منحصر به فرد بود.با اين كه زير روسرى بود ولى حالتش زياد عوض نشده بود.روسرى رو سرش كرد و گفت بهم مياد.جواب دادم شما زيبايى زاتى داريد واسه همين هرچيزى بپوشيد بهتون مياد.اجازه بديد من حساب كنم.خنديد و به فروشنده گفت همينو ميبرم.اولين انتخابش رو خريد و رفتيم سمت مغازه عطر فروشى.عطر رو اورد كه بهم گفت اجازه بديد اينو هم من حساب كنم.معامله خوبى بود.قبول كردم و اومديم بيرون.ساعت حدود 2:30 بود.گفتم يه چيزي ميگم نه نگو.جواب داد حسابش اينبار با تو.خوشحال شدم وگفتم قبول كردى ناهار رو با هم بخوريم؟اين دفعه بلند خنديد و از لبخند خبرى نبود.تلفنش رو در اورد و به خونشون تل زد.مامان ناهار رو با دوستم ميخورم عصر ميام خونه.واسه اين كه بيشتر باهاش حرف بزنم گفتم عيبى نداره با ماشين تو بريم؟نه بريم.سوار شدم و رفتيم سمت رستوران.ناهار سفارش داد منم مثل اون سفارش دادم.با هم حرف ميزديم از همه جا كه گفت ناقلا حالا اين عطر رو راستى راستى واسه خواهرت ميخواى كلك يا واسه دوست دخترت؟ گفتم من فعلا دوست دختر ندارم. راستش عطر بهانه بود.ميخواستم بيشتر باهاتون اشنا شم.خنديد.منو دوست داشت.بهش گفتم من يه دوست خوب ميخوام كه برام دوستى كنه.منم براش سنگ تموم ميزارم تو رفاقت.هستى؟پسر بدى كه به نظر نميرسى ولى يه كم بيشتر با هم اشنا شيم بهتره.خلاصه از اون روز به بعد تلفن و اس ام اس بازى ماشروع شد.خانواده خوبى داشت و كسى نبود بهش گير بده.بيرون ميرفتيم خريد و كافى شاپ و رستوران.يه شب دعوت بودم پارتى.قبول كرد باهام بياد.10:30 بود رفتم دنبالش.با دوستش اومده بود.با ماشين من رفتيم.رفتيم داخل.مانتوشو در اورد.يه ماكسى خوشكل پوشيده بود.دوستش هم لادن انصافا خوشكل و مانكن بود.ولى من اصلا تحويلش نميگرفتم تا مارال خيالش از بابت من راحت بشه.خلاصه يه ته بندى قبلش كرده بوديم.برامون يه شيه ويسكى اوردن با يه قوطى اب جو.لادن گفت من فقط اب جو ميخورم.به مارال گفتم شما چى؟من ويسكى ميخورم ولى سبك بريز.گيلاس لادن رو لبالب ابجو كردم كه كفاش ريخت بيرون.دوتا پيك سبك هم واسه خودم و مارال ريختم و بقيشو شامپاين انگور سياه ريختم.امتحان كنيد شما هم ميتركوندتون.به سلامتى رفتيم بالا.هر چى خودم خوردم واسه اونم ريختم.زياد نخورديم كه خراب نشيم و حال كنيم.رقص نور روشن شد و جيغ ملت بلند شد.فقط نور بود و دود و صداى بيس.منم دست مارال رو گرفتم رفتيم تو پيست رقص.دوستام بعد از مدتها منو با يه دختر ميديدن و احساس ميكردم بعضى هاشون حسودى ميكردن.شروع كرديم به رقصيدن و حال كردن.لادن هم اونور داشت با يه دختر اختلات ميكرد تو تاريكيا.اينقدر رقصيديم كه از همه جامون عرق ميريخت. پشت لباس مارال لختى بود و از اونجايى كه من باهاش ميرقصيدم فقط وقتى ميچرخيد ميتونستم زاغ بزنم.تو همون استيج رقص خودشو ازبشت بهم چسبوند.منم خودم رو چسبوندم بهش.دستشو از پشت رو پاهام گذاشت و خودشو به عقب متمايل كرد.منم با يه دستم زير سينه هاشو گرفتم با اون دستم هم اروم زير چونشو گرفتم و گردنشو اروم به طرف خودم چرخوندم.بدون اين كه اجازه بگيرم لبم رو رو لباش گذاشتم و اروم بوسيدمش.رر لب غليظى زده بود طورى كه لبم ماتيكى شد.كسى زياد حواسش به ما نبود و همه تو حال خودشون بودن.دوباره روبروم قرار گرفت و خنديد ورقصيد.ديگه اون حالت تكرار نشد.هرچى دستشو ميبردم بالا ميچرخوندم كامل ميچرخيد ميومد رو به روم.نتونستيم تا اخر مهمونى بمونيم.ساعت حدود 2 بود.رفتيم رسوندمشون.لادن رو رسونديم و من و مارال تنها شديم.تا قبل از اون شب يك كلمه هم راجع به سكس حرفى بينمون رد و بدل نشده بود.بهش گفتم ببخشيد منو كه لبت رو بوسيدم.جواب داد اگه خودم نميخواستم نميتونستى.پر رو شدم گفتم ولى طعمش رو نچشيدم.وقت زياده.واسه امشبت كافيه.رسوندمش و رفتم خونه.فردا صبحش دير از خواب بيدار شدم تا رفتم سر كار خيلى دير شده بود.چون موبايلم رو سايلنت ميكنم شبا و عجله داشتم برم سر كار تا 12 سايلنت بود.تو دفترم كه نشستم ديدم 17 تا ميس دارم با اس ام اس.بجز دو تاش كه از شركت بود بقيش مارال بود.زود بهش زنگ زدم.خيلى عصبانى بود.معلوم هست كجايى؟دلم هزار راه رفت فكر كردم به خاطر مشروب ديشب بلايى سرت اومده.عذر خواهى كردم و با دو تا جوك از دلش در اوردم.ولى هنوز ناراحت بود.به خاطر كارهايى كه پيش ميومد بعد از اون شب يك هفته فقط تلفنى با هم حرف ميزديم و تو پاركينگ همو ميديديم.بعد يه هفته تو پاركينگهم نديدمش.موبايلش رو هم جواب نميداد.دلم شور ميزد.تا عصر مثل مرغ سركنده بودم.عصر بهش زنگ زدم كه جواب داد.اين بار نوبت من بود دعواش كنم.با جوك موك هم اروم نميشدم.ديدم حال نداره.چيزيت شده؟اره..خب!خب نداره كه&#8230;نميفهمم!بابا وقت عادت ماهيانمه&#8230;اهاااا خوب بگو پريودى.خوب حالا نميخواد تو تكرار كنى.الاهى بميرم برات.خيلى حالت بده؟اره.كارم به بيمارستان و سرم كشيد&#8230;الاهى من بميرم تو رو اينجورى نبينم.خدا نكنه&#8230;خلاصه اينا حرفايى بو د كه بينمون رد و بدل شد كه نهايتش منجر شد به حرفاى سكسى.اين اول كار بود حالش خوب نبود ولى براى بار اول بد نبود.تو دوران پريوديش با اين كه نميديدمش ولى روزى 3تا4ساعت با هم حرف ميزديم و بيشتر هم راجع به سكس.تا جايى جلو رفتيم كه برام يه اعترافى كرد.دو سال قبل با پسر عمش عقد ميكنه و از اونجايى كه عاشقش بوده باهاش سكس ميكنه و اپن ميشه.بعدش هم تو يه تصادف ميميره.يه تراژدى تلخ واسه مارال اما خوشايند واسه من.من تو عمرم فقط 2 بار كس كرده بودم اونم خانوم بوده كه دوستام رديف كرده بودن.من خودم اهلش نبودم.اصلا هم بهم حال نداد.نقشه ميريختم بعد از مدتها نداشتن شريك جنسى يه سكس خوب داشته باشم.دلداريش دادم.ولى نميشد همينجورى يهو بريم سكس كنيم.بعد از تموم شدن قاعدگى شهوت دخترا بيشتر ميشه.منم از همون فرصت استفاده كردم و همون روز اولى كه اومد سر كار تو پار كينگ ازش يه لب جانانه گرفتم.بعد از ساعت كارى دوباره باهم بيرون رفتنامون شروع شد.ديگه به جاى كافى شاپ ميرفتيم با ماشين جاهاى خلوت و لب .دو سه بار ميخواستم سينه هاشو فشار بدم مانع ميشد.بجز يك بار.يه بار داشتيم لب ميداديم كيرم رو گرفت.هنوز كامل شق نشده بود.گفتم اينجا جاش نيست اگه موافق باشى يه روز بيا خونمون.قبول ميكنم ولى الان بزار ببينمش.گفتم نه بيا براى اون روز هيجانشو حفظ كنيم.دستش رو برداشت و اوكى داد.راستش من سينه هاش رو يه بار ماليده بودم 75 و سفت.واسه همينن ميخواست به مال من دست بزنه.خلاصه همه شهوتمون رو واسه بعد جمع كرديم كه نثار هم كنيم.خونه ما هم كه خالى نميشد منم داشتم كف ميكردم.مارال گفت بابام اينا اخر هفته ميرن باغ يكى از دوستامون تا جمعه عصر هم نميان.منم خوش حال و سر خوش نميدونستم از خوشحالى چيكار كنم.تصميم گرفتم بهترين سكس عمرم رو تجربه كنم.واسه پنج شنبه برنامه ريزى ميكرديم.اون ميگفت من دوست دارم شورت قرمز بپوشى سكسى تره.منم كه اصلا شرت قرمز نداشتم.من دوست دارم دخترى كه باهاش سكس ميكنم يه نخ مو تو تنش نباشه.اونم رفت بدنش رو كامل موم كرد.صبح پنج شنبه طبق معمول اومدم سر كار.هيجان درونم موج ميزد.مارال نيومده بود.رفته بود واسه شب خريد كنه.قرار شد شب برم خونشون كه خيالش از رفتن باباش اينا راحت بشه.ساعت كارى منم تموم شد و منم رفتم خريد.اول يه شورت قرمز خريدم.يه بسته كاندم ميوه يى.يه ژل لوبراكان.يه قوطى اب جو.يه پاكت سيگار مور.يه شكلات مايع.يه كمپوت اناناس.چند تا هم شكلات تخته يى .رفتم خونه و حموم كردم و منتظر شدم تا 7.حركت كردم تا رسيدم خونشون حدود يه ربع به هشت بود.ماشينم رو كوچه بالايى پارك كردم. جلو در خونه كه رسيدم زنگ زدم.در رو زد.از پله ها رفتم طبقه دوم.خوشبختانه هر طبقه يك واحد بود.ساختمون خلوتى بود.در باز بود.رتم داخل و يواش درب رو بستم.مارال رو نديدم.يواش صداش كردم&#8230;مارا..از دور صداش اومد.سلام.بيا تو من الان ميام.راحت باش.يه خورده استرس داشتم.رو مبل نشستم و داشتم در و ديوارا رو ديد ميزد كه مارال از اتاق بيرون اومد.يه كت دامن كوتاه مشكى پوشيده بود.موهاى مش شدش رو فشن درست كرده بود و اون عطر فوق العاده رو هم زده بود.تو ذهنم يه تيپ ديگه يى تصور ميكردم ولى اينم خيلى بهش ميومد.اومد جلو منم كه خواسته بودم يه حس جديدى بهش دست بده ازز تو خونه شيشه ديويدف كول واتر رو رو خودم خالى كرده بودم.روش نميشد بهم نزديك بشه.ديدم اگه بخوايم تعارف كنيم همه وقتمون هدر ميره.بهش خودم چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لبش.اونم بدش نيومد مثل اين كه منتظر بود من شروع كنم.يه كم كه ايستاده لب گرفتيم رو مبل خوابوندمش و خودم رو انداختم روش.دوباره شروع كرديم به لب.لبش با ماتيكى كه زده بود طعم خيلى خوبى دشت.زبونامون رو ميكرديم داخل دهن هم ولى او بيشتر با زبون من حال ميكرد.يواش يواش دستم رو بردم سمت گوشش و شروع كردم به نوازش و اروم به سمت پايين بردم.بازوم زيرسرش بود اون يكى دستم روى سينش رسيد.خودش رو ازم جدا كرد و گفت بريم اتاق خواب.بلند شديم رفتيم تو اتاق خواب مامانش و باباش.عجب تخت خوابى داشتن.من وسايلى رو كه خريده بودم همراه يه ساك كو چولو اورده بودم.رو تخت خوابيد منم پريدم رو تخت.اول كتش رو در اردم.يه استين حلقه يى سفيد تنش بود.دوباره افتادم روش.شروع كردم به ليسيدن گردنش .بوى عطرش داشت مستم ميكرد.دستم رو از زير پيرهنش اوردم بالا.دسم زير سينش بود.ففسم كه با پوست صورتش برخورد ميكرد نفساش تند ميشد.سينه هاش رو حس ميكردم و از رو سوتين ميماليدم.پيرهنش رو كشيدم بالا.ميخواست از سرش درش بياره نزاشتم.همونجورى كه پيرهن رو صورتش بود بالاى سينه هاشو ميليسدم.تنش داغ شده بود.درش اورد و دستم رو گرفت محكم فشار داد.گفتم اجازه هست ببينمشون ؟سرى تكون داد و من از پشت سوتين سفيدش رو باز كردم و با دندونام از رو سينش برش داشتم.عجب سينه هاى سفتى داشت.من از سينه بزرگ خوشم نمياد.همونى بود كه ميخواستم.نوكش قهوه يى كم رنگ سر بالا.شروع كردم به ليسيدن كه اه اهش يواش يواش به گوش ميرسيد.همينجورى كه ليس ميزدم پيرهن خودم رو هم در اوردم.تنم به تنش ميخورد و از گرماى تنش لذت ميبردم.كم كم دستم به طرف پاهاش بردم.از رونش شروع كردم به مالش.بعد باسن وبعد هم وسط پاش.شلوار پارچه ييش خيس شده بود.براش برنامه داشتم ولى ديدم تو اين حال ولش كنم ضد حاله.شلوارش رو با اجازه در اوردم.شورتش تورى مشكى بود.بازوم زير گردنش بود و با انگشتم نوك سينش رو فشار ميدادم.نوك اون يكى سينش هم تو دهنم بود و اون دستم رو اروم كردم داخل شورتش.انگشت وسطيم رو از پايين تا بالاى كسش كشيدم.رسيدم به كليتوريس.چون مرطوب بود زاد برام سخت نبود كه مالشش بدم.با اب خودش ميماليدمش.5 دقيقه كافى بود كه مارال ارضا بشه.لرزه يى به تنش افتاد و پاهاشو به هم جمع كرد.ناز ش بيشتر خيس شد.منو محكم بغل كرد.دستش تو موهام بود و ميكشيدش.يه خورده تو همون حالت مونديم.كير منم تو شلوار پرس شده بود.حالا مارال يكى جلو بود.من اصولا موقع سكس طرف مقابلم برام مهمه كه حتما لذت كافى رو ببره.واسه همين عجله نيكنم كه زود ارضا بشم.نوبت برنامه ريزيى بود كه كرده بودم.شلوارم رو در اوردم فقط همون شرت قرمز پام بود.ساكم رو باز كردم.اناناس رو در اوردم و با سر باز كنى كه با خودم اورده بودم بازش كردم.اوه اوه چه ضد حالى.اناناسه كامل نبود و قطعه قطعه بود.حالم رو گرفت ميخواستم دوتا گردش رو بزارم رو سينه هاش كه نشد.كنار گذاشتم رفتم سراغ شكلت مايع.تقريبا نصفش رو خالى كردم رو سينه و شكم و گردنش و شروع كردم به ليسيدن.نگران بود نكنه تخت مامانش اينا شكلاتى بشه.گفتم نترس نميشه.داشت حال ميكرد.هم سكس بود هم شيطنت و بازى.عجب حالى هم ميداد.يه كم ريختم رو لبش و شروع كردم ليسيدن.خيلى خوشش نيومد ولى حال ميكرد.اونم از رو شرت كيرم رو گرفت.برعكس خوبوندمش.حالا نوبت اب جو بود.بازش كردم و ريختم رو كمرش.اب جو بود كه از كناره ها ميريخت رو تخت مامانش اينا.اب جو رو تنش بند نميشد.همينطورى كه ميريختم دهنم رو بردم نزديك قوطى و ميليسيدم.نصف قوطى خالى شد.كنارش گذاشتم باز هم اجازه گرفتم.اخرين لباس تنش رو داشتم در مياوردم.همينجورى كه ميكشيدمش پايين نازش پيدا ميشد. خيلى زيبا بود.يه نخ مو هم نداشت .نه باسنش نه اطراف التش.دوست داشتم بليسم ولى نميتونستم.با اين كه خيلى تميز بود ولى اينو ميدونستم كه الت زن به خاطر رطوبتى كه اره هيچ وقت كاملا تميز نميشه.حالا كه نميليسيدمش يه جور ديگه بهش حال دادم.دوباره برعكس خوابيد.روش نميشد نگام كنه.پاهاشو باز كردم رفتم وسط پاش.يكم با كليتوريس بازى كردم دوباره شهوتش زد بالا.انگشت وسطيم رو دوتا بند انگشت كردم داخل و به طرف بالا فشاردادم.درست همون جايى بود كه ميخواستم.نقطه جى.اگر اين نقطه رو درست پيدا كنيد از كليتوريس حساس تره.مارال داشت خودشو ميكشت.همينطورى كه انگشت وسطى به جى فشار مياورد با شستم كليتوريس رو ميماليدم.فقط سه دقيقه كافى بود كه دوباره ارضا بشه.اين بار اب رو ميديدم كه از التش يه كم جارى شد.منم حسابى تحريك شده بودم و كم كم كمرم داشت درد ميگرفت.بازم تو همون حالت ولش كردم تا ريلكس بشه.مدت زمان ارضا شدنش اين بار بيشتر بود.خوابيدم كنارش و با موهاش بازى ميكردم.همينجورى خوابيده كيرم رو گرفت و شروع كرد مالش دادن.كيرم تقريبا شق شد بود و اونم حالش يكم سر جاش اومده بود و ميخواست بعد از دو بار حال كردن بهم حا ل بده.شورتم و در اورد و التم رو براى بار اول ديد.يه كم با تخمام بازى كرد و دستش رو رو كل كيرم ميمالوند.از تو ساك يه كاندوم در اوردم و كشيدم رو كيرم.توت فرنگى بود.گفتم ميتونى برام ساك بزنى؟قبول كرد.سر كيرم رو كرد تو دهنش و شروع رد به خوردن.با دستش هم كيرم رو بالا و پايين ميكرد و با اون يكى دستش تخمم رو ميماليد.10 مين بود كه داشت ساك ميزد منم با انگش التش رو ميماليدم .كاندوم رو در اوردم و كيرم رو كه خيس شده بود با روتختى مامانش اينا پاك كردم.يه كاندوم ديگه برداشتم كشيدم رو كيرم.موزى بود.لوبراكان رو باز كردم ماليدم رو كاندم.كيرم خنك شد.بهش گفتم حاضرى؟اره&#8230;.سر كيرم رو گذاشتم رو كسش.رو زانو نشسته بودم و با انگشت لبهاى صورتيش رو كنار زدم و فشار دادم داخل.يواش يواش ميكردم تو و مارال هم خودش رو ميكشيد بالا و اه اه يكرد.نصف كيرم تو كسش بود و گرماى كسش وصف نشدنى.اروم تا ته كردم تو كه واقعا مارال بيتابى ميكرد.ولى معلوم بود كه خيلى حال ميكنه.شروع كدم به عقب . جلو رفتن.(از كلمه تلمبه زدن بدم مياد.)سرعتم رو زياد ميكردم مارال هم صداى ناله هاش بيشتر ميشد.بعد من خوابيدم زيرش و مارال اومد روم.كيرم رو گرفتم نشست روش.عجب حالى ميداد.خودش رو بالا و پايين ميكرد و منم يكم خودم رو تكون ميدادم.گفت زانوهام درد ميكنه.هممون جورى كه كيرم داخل كسش بود چرخيد و پشتش به طرفم بود.خودش ر و به طرف جلو متمايل كرد منم شروع كردم به حركت دادن كيرم.بالا و پايىن كه ميشد پوسته نازك كسش رو ميديدم كه همراه با بيرون اومدن كيرم كشيده ميشه و حسابى تحريكم ميكرد.داشت ابم ميومد كه درش اوردم.دوباره خوابوندمش و رو زانو نشستم.پاهاشو هشتى انداختم رو هم.به بغل خوابيده بود كسش تو فشار بود.دوباره كاندومم رو عوض كردم.كسش خيس خيس بود و نيازى به لبركان نبود.كيرم رو گذاشتم روش و با يه كم فشار اروم اروم كردم تو.واقعا تنگ شده بود.تا ته كردم تو و شروع كردم به عقب و جلو شدن.خيلى حال ميكرد.منم همينطور.با انگشت كليتوريس رو مالش ميدادم و سرعتم رو زياد ميكردم.يه دفعه با دست حركتم رو گرفت.فهميدم ارضا شده.كيرم رو در اوردم و شروع كردم به فشار دادن لبهاى كسش و ماليدنش.خيلى حال كرده بود .اين دفعه پاشو هفتى باز كردم افتادم وسطش و كير رو هل دادم تو كسش.عقب و جل ميكردم و نزديك لبش شدم و شروع كردم به لب گرفتن.دوتا دستاشو باز كرده بودم و از مچ گرفته بودم.ديگه جونى واسش نمونده بود.منم ديدم بى حاله سعى كردم زودتر بشم.داشتم ميكردمش دوست داشتم ابم رو بريزم رو شكمش ولى مجال نشد و يه دفعه با فشار زياد ابم اومد.بعد از مدتها يه سكس حسابى كرده بودم .هر چقدر ازم اب ميومد حال ميكردم.از نفس افتاده بودم.واقعا محشر بود.با همون كاندوم پر 20 دقيقه كنارشخوابيدم.بيدار كه شدم شكلات تخته يى اوردم هنوزم بى حال بود.شروع كرديم به خوردن و حرف زدن.تا صبح با هم عشق بازى ميكرديم ولى جون حال كردن نداشتيم.صبحش هم رفتيم حموم يه سكس رمانتيك ديگه تو حمام داشتيم.بعد از اون ماجرا ما يك سال و نيم با هم بوديم و كلى سكس كرديم ولى هيچ كدومش مثل سكس اولمون نشد.مارال ازدواج كرد و به خاطر شغل شوهرش رفت كرج.مدتهاست ازش خبرى ندارم.اميدوارم اونم مثل ايدا خوشبخت باشه.دوستان عزيز نوشتن اين خاطره خيلى وقتم رو گرفت ولى اميدوارم شما لذت برده باشيد و تو رابطه سكسيتون لذت كافى رو ببريد و طرف جنسيتون هم همينطور.به نظر من موقع سكس طرف مقابلتون رو مهمتر از خودتون بدونيد.وقتى اون خوب حال كنه به شما هم بيشتر حال ميده.شايد اين اخرين متنى باشه كه از من ميخونيد ولى اگه وقتى داشته باشم حتما براتون مينويسم.خوش باشيد و سلامتكيوان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d9%87%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2614</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم با رنگ لباس رو رو تنش نقاشی کرده , خوب معلومه هر کی بینه میگیره میکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%86%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%86%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Aug 2019 05:01:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ازاینکه]]></category>
		<category><![CDATA[استاده]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادگی]]></category>
		<category><![CDATA[الانشم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اناریش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[پانزده]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهائی]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلم]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[توسوراخ]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چهارده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارکنم]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلیش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دراختیار]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوتائی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[رولباش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبائی]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاپامو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میپریدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[ناچارا]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکهای]]></category>
		<category><![CDATA[همواره]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطورکه]]></category>
		<category><![CDATA[وازاین]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودستمو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بیحال به نظر می اومد فیلم سکسی ، دیگه داشت آبم میومد ! … دوست داشتم اون توخالی کنم !….. ولی پرسیدم فری جون دارم میام بیرون سکسی بریزم………مثل کسی که از خواب بپره ! شاه کس … یهوسرشو آورد بالا وگفت : نــــــه امیرجون بریز همون تو!…….حرفاش تموم نشده بود که کونی سرتاپامو رعشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بیحال به نظر می اومد فیلم سکسی ، دیگه داشت آبم میومد !</h2>
<p>… دوست داشتم اون توخالی کنم !….. ولی پرسیدم فری جون دارم میام بیرون سکسی بریزم………مثل کسی که از خواب بپره</p>
<h3>! شاه کس … یهوسرشو آورد بالا وگفت : نــــــه امیرجون بریز</h3>
<p>همون تو!…….حرفاش تموم نشده بود که کونی سرتاپامو رعشه برداشت ومحکم آبم اومد وهمه اشو خالی کردم توی اون کوس خوشگل</p>
<h4>که جنده حالا کمی لبه هاش قرمزوازهم باز شده بودن!چون هنوز</h4>
<p>کیرم نخوابیده بود چندتا تلمبه دیگه پستون زدم تا آبم خوب خالی شه!… خوابیدم روش ولباشو کردم تودهنم ومکیدم…… بعداز یک</p>
<h5>بوسه طولانی کوس همینطور که روش خوابیده بودم پرسیدم : فری</h5>
<p>جون باورکن توی عمرم همچوشب خوب وپراز هیجان ولذتی نداشتم ….. مرسی عزیزم !…. امشب تو با این همه زیبائی طعم خوش سکس داستان یک سکس عالی</p>
<h6>را برام ساختی ….. نمیدونم توهم به اندازه ایران سکس من لذت</h6>
<p>بردی یا نه؟…… آخه دوست ندارم تواین ماجرا فقط خودم به تنهائی لذت برده باشم ، بلکه توهم تواین میون باید بیشترازمن لذت برده باشی؟!……فریبا در حالیکه کمی شهوانی به نظر میرسید دستاشوبزحمت دور کمرم حلقه کردوگفت: امیر جون همین الانشم دارم چنان حال میکنم که هیچ موقع اینقدر لذت وحال نکردم!… نمیدونی من از این سینه فراخ وموهای روی اون که رو سینه وپستونام مالیده میشه وفشار میاره به پستونام چقدر حال میکنم ، دیگه برا بقیه اش حرفی نمیزنم !.. میدونی چرا؟!!لباشو بوسیدم وگفتم : نه ! چرا؟……گفت : پس واسه چی میخوام فردا پیشت بمونم ؟….. میخوام که سکسمو با هات کامل کنم !…. چون بعده یه عمر تازه امشب مزه سکس واقعی را چشیدم!… دوست دارم برنامه امشبو برام تکرار کنی!………..حرفش تمام نشده بود که یکی زد به در اتاق ……. گفتم بفرما!!!….. صدای منیر بود که میگفت: اگه سانس اولو تمام کردین … ودوست داشتین فوری یه دوش بگیرید وبرا شام حاضرشید!……درحالیکه دیگه کیرم از کوس فریبا خارج شده بود ولی هنوز روسینه خوشگلش خوابیده بودم گفتم: منیرجون مگه محسن وپرستو سانسشونو تموم کردن؟… اونا چی؟!…….منیر که کمی از در اتاق دور شده بود در جوابم وباصدائی کمی بلند تر که بشنفم گفت : اوناهم مثل شما ولی نزدیکه دیگه!….. دارن تموم میکنن …… شماهم بقیه اشو بزارین برا بعد شام واستراحت!!……..صدای منیر که قطع شد …. همینطورکه رو تنه ناز فریبا خوابیده بودم وسینهمو به سینه خوش فرم وسفت فریبا جون میمالوندم…. بهش گفتم : عزیزم پاشیم باهم بریم دوش بگیریم؟!……..با یک مکث کوتاه پرسید : باهم؟!….. یعنی دوتائی باهم بریم زیر دوش؟!….گفتم : آره عزیزم !…… باهم میریم!….. من امشب ترا دست کس دیگه ای نمیدم!…. من میخوام امشب تا صبح باتو باشم …. لوپ کلام ازت میخوام تاصبح توبغلم باشی …..مثل دختر بچه ها از همون زیر تکونی خورد و لبامو بوسید وگفت: اوخ جون!! …. وای خدا جون منکه از خدامه… چه عالی …. پس بعد از شام هم باز منو میگیری توبغلت امیر جون؟!……منم لباشو بوسیدم وگفتم: معلومه!… منکه هنوز کارم با توتموم نشده عزیزم!!…….واز روش پاشدم … دست اونو هم گرفتم تا پاشه !… نگاه به هیکل وبدنش که میکردم از رنگ پوست وتناسب هیکل وزیبائی به تمام معناش مور مورم میشد!….. وقتی پاشد حس کردم زیبائیش بیشتر شده ، برجستگی بسیار متناسب ودل انگیز کونش که پهنای اون ازپهنای شونهاش بیشتر بود و برجستگی دوطرف روناش که از زیر آبگاه وبرابربا لمبراش شروع میشدوتا نزدیک زانواش ادامه داشت زیبا ئی اونو کامل کرده بود ، اصولاً زیبائی وتناسب اندام یک زن به برجستگی وخوش فرم بودن کونش مربوط میشه وزمانی این زیبائی به نهایت کمال میرسه که پهنای کون از پهنای شانه ها بیشتر باشه ، واین تناسب را تنها تعدا د معدوی از زنها دارا هستند وهمین امر باعث میشه تازنی که این چنین کونی داره بطور ناخودآگاه موردتوجه ودید ونظراقایان قرارگیرد ، خوشبختانه فریبا دارای همچو کونی بودوهمین منوپای بند اون کرده بود از طرفی سینه های فوق العاده زیبا وبدون هیچ افتادگی ….. شکم صاف همراه با ناف خیلی خوشگل ….. وبرجستگی بسیار خوش فرم کوس ملوسش که گودی وفرورفتگی نقطه شروع درز کوسش در بالا درست جائی که چوچوله نازش اونجا خوابیده با داشتن زیبائی خاص خودش ، منویاد کوس دخترای چهارده یا پانزده ساله تپل وگوشتی انداخت ……… که سالهای دور دزدکی وبنحوی کوس بدون مووصافشونو دیده بودم!!…..دست داغ ولطیف فریبا که دستمو گرفته بود ومیخواست پاشه منوبخودم آورد ، وقتی سرپا وایساد از روبه رو وسینه به سینه اونوبغل کردم ولباشو بوسیدم وچون دستاموبرده بودم پشتش برا اینکه بیشتر خوشش بیاد موهای سینه امو به پستوناش که حالا نوکهای گل اناریش زده بود بیرون وسفتی اونورا خیلی خوب رو سینه ام حس میکردم میمالوندم واز پشت هم داستامو میکشیدم رو لمبرای سفید وبرجسته اش…… عجیبه!!…. از داغی بدنش ، کیرم داشت شق میشد !…. کمی که نیمخیز شد فریبا با دست داغش اونوگرفت و…گفت : دوست داشتم فرهاد هم مثل تو آتشی مزاج بود واگر هرشب نمی تونست باهام سکس داشته باشه حداقل یک شب در میون منو ، مثل کارای امشب تو………….نذاشتم حرفشو تموم کنه باز لباش ولپا گوشتی تپلوشو ماچ کردم وگفتم : فری جان حالا فکرشو نکن …. ما دیگه همه باهم دوست خانوادگی شدیم …. تومیتونی هرشب پیش ما باشی وچون پرستو میخواد گاهی شبها بره پیش محسن !! وشبو اونجا بمونه!…. توهم میتونی بیای خونه ما وشب را پیش من بمونی !!…. قول بهت میدم نزارم بهت بد بگذره!!……فریبا یک نگاه عاشقانه بهم کردوگفت: پس اونوقت فرهاد چی؟……. اونو چیکارکنم ؟ یعنی اونم بیاد اینجا؟…..گفتم : نه!… فرهاد هم …. منیر میره پیشش!!….. فکر کنم خوب بشه ؟…. هـــــان؟!…..فریبا با یک حالت رقص از روی خوشی وشادمانی قری به کمر وکون خوشگلش داد وخودشو انداخت تو بغلم وشروع کرد بوسیدنم!!………. وتوهمون حال میگفت: اوخ… جــــون عالیه امیر جون!….. ترا خدا میشه اینجوری بشه؟!…….. وای ی ی ی چه حالی میتونیم باهم بکنیم… خداجون اگه بشه!… چی میشه!!…….فریبا خواست شرت وکرستشو بپوشه که گفتم نمیخواد!… بیا همینجوری بریم !…..گفت: همینجوری لخت.. لخت؟!…..دستشو کشیدم طرف خودم وگفتم : آره…. مگه چیه؟!…….وهردوباهم همونطور لخت از اتاق در اومدیم ورفتیم تو حموم زیر دوش ….. از خیس بودن سرامیکای کف ودیواره حموم معلوم بود قبل ازما و احتمالاً منیر وفرهاد دوش گرفته بودن……..زیر دوش دیگه کیرم حسابق شق کرده بود!…. از سفتی مثل چوب شده بود …. باهر نبضی که میزد تقریباً ده درجه سرش میمومد بالاتر…. ومیخورد به کون یا رونای سفید فریبا جون!….. چند لحظه که زیر دوش بودیم فریبا آروم بادسش کمر اونوگرفت وگفت : وووووه ه ه …. چه سفت شده؟…..حرفی نزدم …. خیلی داغ شده بودم …. داشتم میسوختم از حرارترشهوت ….. دستامو گذاشتم روشونهای فریبا ویواش فشارشون دادم پائین!……فریبا اول خوب متوجه نشد ونگام کرد!!….. ناچاراً بهش گفتم : بشین!…. بشین میکش بزن !…. هوس کردم با اون لب ودهن خوشگل وغنچه ایت یک ساک عالی برام بزنی!……حرفی نزد ونشست وبازبونش اونو لیس زد … کمی که لیس زد گفتم: بخورش ! ودستمو گذاشتم رو دستش که باهاش کیرمو گرفته بود وکله کیرمو فشار دادم رولباش!….. دهنشو باز کرد…. دهنش خیلی تنگ ومامانیه!…. براهمین سعی کردم آرام ویواش یواش کیرمو هول بدم بره تو!…… تاختنه گاه که رفت اونو سفت گرفت که بیشتر نره تو….. دهنش داغ وپر آب …. زبونش مخملی ونمدار ….گفتم بهش : خوب میکش بزن!… زود باش!….اونم شروع کردبه میک زدن وگاهاً زبونشو میکرد تو سوراخ کیرم یا میکشید زیر اون!! …. منم آروم … آروم .. کیرمو حول میدام بره تو!….. نگاه که کردم دیدم تقریباً نصف کیرم تودهنشه!…. همینطور که دست تفیشو دور کیرم میچرخوند یواش یه کم کشیدم بیرون ودوباره حولش دادم تو….. چند بار که این کارو کردم یاد گرفت وخودش شروع کردبا عقبو جلو کردن سرش با کیرم تلمبه زدن!!…….یکدفعه نمیدونم چرا چنان شهوتی شدم وحس کردم آبم داره میاد که محکم سر فریبا را گرفتم وفشاردادم طرف کیرم وآبموبا شدت ریختم تو حلق داغ وتنگش!……این بار دیگه حالت خفگی بهش دست نداد!… بلکه خودش اونو کشید بیرون ویه نفس کشید ودوباره کیرمو کرد تودهنش وشروع کرد میکدن و لیسیدن اون!…… ته کیرم هنوز تو دستش بود …… تمام کیرم از آبمنی وتفای فریبا خیس خیس شده بود وفریبا با میل ورغبت تمام آبمو میخورد وملچ ملچ میکرد…..دوش آبو کمی بیشتر بازکردم تا خومونو بشوریم…. فریبا هنوز نشسته بود وزبونشو میکرد توسوراخ کیرم !…. مثل اینکه از گشادی وبزرگی سوراخ کیرم خیلی خوشش اومده بود که مدام زبونشو میکردتوی اون!!!…وقتی فریبا پاشد وایستاد روبروم….. لباشو بوسیدم وگفتم : مرسی عالی بود!!….اون کمی سرخ شده بود ! شاید ازگرمای توی حموم!… یا از شهوت !…. نمیدونم!…دستاشو آورد وکشید رو سینه ام وبرا یکحلظه سرشو گذاشت رو سینه ام!!….. وکمرمو سفت گرفت !…. موهاشو بوسیدم…. دوشو بستم….. با هم اومدیم تو رختکن ومن شرتمو پوشیدم واونم شرتو همراه با یک تاپ خوشرنگ وکوتاه پوشید که فکر کنم اونا را منیر واسش آورده وگذاشته بود اونجا !….. اگر کار منیر بوده از روی علاقه ای که ما نسبت بهم داشتیم ، انجام داده بود…. البته بعداً هم فهمیدم کار اون بوده ….. بقول خودش میخواسته برامن سنگ تمام بزاره !….. که انصافاً هم گذاشته بود…… چه ازاینکه فریبای خوشگل ودست اولو انداخته بود تو بغلم وزیرپام وچه سایرکاراش که همواره نشون میداد خیلی خوب هواموداره!….. هرچند که محسن هم خیلی خوب هوای زن من یعنی پرستو را داشت ویک لحظه اجازه نمیداد که کوس وکون پرستو خالی از کیر باشه وتا میتونست تا دسته کیرشو می طپوند توی کون یا کوس تنگ وسفید اون!….. پرستو هم که سیری نداشت … اگه ولش میکردم شب و روز میرفت میخوابید زیر پای محسن وتا میتونست کون بهش میداد !.. چون محسن موقعد گائیدنش بهش گفته بود هرچی بیشتر با کونت بازی کنم واز کون بکنمت !.. نمای ظاهری کونت خوشگل تر وخوش ترکیب تر میشه!!؟….. درنتیجه فرم هیکلت هم بهتر وزیباتر میشه!!!…..خودمونیم خانمها هم چون از این تعریفا خیلی خوششون میاد ودوست هم دارن هیکلشون رو فرم باشه فوراً پته را به آب میدن وهرطوری که اون مردمیخواد کوس وکونشونو دراختیار اون قرار میدن!…. میتونید در یک فرصت سکسی که براتون پیش میاد امتحان کنید….. من که نتیجه اشو دیدم وخوب هم استفاده کردم…… محسن هم که تواین تعریفا استاده وازاین راه بهترین کوس وکونا رامیکنه!……آره!… فریبا اون شرت وتاپ خوشرنگو که پوشید خوشگلتر وملوس تر شد ، زیبائیش تو اونا بهتر جلوه وخودنمائی میکرد…. اگه اونوچند دقیقه پیش نکرده بودم ، همون تو رختکن میپریدم روش و میکردمش!!…… آخه نمیدونید اون تو این تاپ وشرت مثل یک دختری میموند که هنوز شوهر نکرده وکیر ندیده!………. زیبائی وخوشگلی یعنی این …….. تو هر قالبی که بره خوشگلیش بهتر وبیشتر جلوه کنه ….. ازش چش نمیگرفتم وهمینطور یه ریزمحو تماشاش بودم….. اون ازتوآئینه متوجه شد… برگشت طرفم وگفت : خوشم میاد که بعد از این همه سکس رنگارنگی که داشتی باز بانگات داری منو میخوری!…..با دستام دو طرف صورتشوگرفتم ولباشو که با فشار دستام جمع شده بودن محکم بوسیدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%86%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%b4%db%8c-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2632</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف بلوند کیر جدید هدیه میگیره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jul 2019 04:37:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادست]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باغمون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درازکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شاعرانه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قهوهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتر]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موزیانه]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبه]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتا]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییییییییییییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بهش داشتم .کلا ما زیاد فیلم سکسی خونه کسی نمیریم و خوب دائم هم از این قاعده مستثتا نبود،به همین دلیل دیدار ما با هم محدود به سکسی همون عید تا عید می شد . شاه کس سالها همینجور گذشت و ما کمکم بزرگ و بزرگ تر می شدیم .این داستان هم کونی مربوط به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بهش داشتم .کلا ما زیاد فیلم سکسی خونه کسی نمیریم و خوب دائم</h2>
<p>هم از این قاعده مستثتا نبود،به همین دلیل دیدار ما با هم محدود به سکسی همون عید تا عید می شد</p>
<h3>. شاه کس سالها همینجور گذشت و ما کمکم بزرگ و بزرگ</h3>
<p>تر می شدیم .این داستان هم کونی مربوط به 4ماه پیش میشه. باید بگم که من حالا 29ساله و دختر دائم</p>
<h4>19سالست جنده .داستان از اونجا شروع شدکه نازنین موبایل دارشد ،پس</h4>
<p>نتیجه می گیریم هرچی مصیبت سر پستون ما جوونا می یاد به خاطر این آمریکائیاست:))))))خلاصه منکلا آدم آروم وبه اصطلاح جمع</p>
<h5>با کلاسی کوس هستم و خدا رو شکر از چهره زیبایی</h5>
<p>برخوردارم ( البته اگه قصد جونمو نکنید )واسه همین دختر های دور و برم کلا خوب به من پا میدن ولی اگه سکس داستان نخندین من اصلا</p>
<h6>اهل دختر بازی نیستم آخه همیشه دوست داشتم ایران سکس با کسی</h6>
<p>سکس داشته باشم که عاشقش باشم و همراه سکس بتونم لذت عشق رو هم باهاش حس کنم.القصه اون روز مثل همیشه از کارخونه برگشته بودم(لازمه بگم شغل پدر من تولید مواد صنعتی و منم طبعا کارهای اونجا رو انجام میدم)توی اتاقم مشغول درس خوندن بودم(پر حرفی منو ببخشید ولی لازمه بگم که رشتم مدیریت صنعتی تا بهتر منو تجسم کنید) که دیدم یه اس ام اس ناشناس اومد . بازش کردم و دیدم نازنینه ! تعجب کردم خلاصه بعد از احوال پرسی و تبریک من واسه موبایل دارشدنش نازنین گفت دوست داره که با من در ارتباط باشه. تو کونم عروسی راه افتاده بود بیا وببین ،ولی تیریپ اومدم و با اکراه قبول کردم خلاصه از اون روز به بعدکار ما شده بود مسیج بازی جوری که به نیمه شبها کشیده شده بود واز اونجا که بزرگان گفتن بین دختر و پسر توی شب شیطان حکم میکنه که جیگرشو برم ،یواش یواش کارما کشید به حرف های سکسی زدن و از اونجا که با هم جور شده بودیم نازنین یه روز به من گفت که دوست پسر داره و از من خواهش کرد کمکش کنم تا باهاش باشه ،با این حرفش گه گذاشته بود تو اعصابم ولی به روی خودم نیاوردم و قبول کردم اما تو دلم به خودم قول دادم که کون پسره رو پاره کنم آخه هیچ جور نمیتونستم قید کس و کون ناز دختر دائم رو بزنم . اصلا اجازه بدید یکم ازش تعریف کنم که بفهمید چه هلویی ،جووووووووووووووون . قدش 170 تو پر با پوستی به سفیدی برف با گونه هایی به رنگ انار ،چشاش قهوهای و مثل دوتا گردوی بزرگ توی صورتش آدم رو دیونه می کنه یه لب داره نهایت عرضش 2 سانته سرخ وکاملا پف کرده ،چی بگم از سینه هاش : سایز 75 سفت و عجیب سر بالا با نوک سینه هایی به رنگ صورتی روشن که وقتی شق میشن یه یک سانتی میشن ،وای که وقتی بهشون فکر میکنم دهنم آب میفته،همه اینا یه طرف کس و کونشم یه طرف ،یه کس داره سفید که وسطش به رنگ نوک سینه هاش صورتی روشنه و خوش گوشت (یه چی میگم یه چی میشنوید)،کونشو که دیگه نگو هر کمبش اندازه قطر کمر منه به اینا اضافه کنید یه کمر باریک که نهایتا اندازه رون یه آدم معمولی ، اصلا نمی دونم معده و رودش چجوری توی شکمش جا شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟خلاصه یواش یواش مخشو زدم و از پسر جداش کردم ،جوری که یه مهیار می گفت 5000000000000000مهیار از دهنش می ریخت (منظورم اسم خودم بود) امااین وسط یه مشکل بزرگ وجود داشت و اونم این بود که زن داییم مثل سرهنگ های گشتاپو 1 دقیقه هم تنهاش نی گذاشت واسه همین هم فقط وقت هایی می تونستیم با هم باشیم که من می رفتم دم کلاس زبان دنبالش اولا فقط قصدم با اون بودن بود ولی مگه این شیطون لامسب می گذاره. اولین باری که ازش لب گرفتم یادم نمیره داشتم می رسوندمش خونه که گفت :مهیار جون هنوز وقت دارم ،بریم یه دوری بزنیمکه منم از خدا خواسته گفتم : چشم عزبزم الان می ریم یه جای خووووووبخندید و گفت : کجا مارمولکگفتم:کمربندییه دفعه دیدم هاج و واج داره نگام می کنه. پرسید :کمر بندی؟خاک تو سرت کنن جا بهتر از این نبود؟؟؟؟؟حیف من ،اصلا تو لیاقت داشتن یه دختر دائی ناز مثل منو نداری ، برگرد بریم خونه . . .خندیدم و گفتم : الهی قربونت برم منظورم این بود که این وقت شب کمربندی خلوت تره وراحت تریمیه خنده موزیانه گوشه اون لبای نازش نشست که دیونم کرد و گفت :حالا حتما باید بریم جای تاریک ؟؟؟؟؟مگه می خوای چیکار کنی ؟؟؟؟گفتم : هیچی عزیزم فقط می خوام باهات درد دل کنم.خندید و گفت : نکبت درد دل یا درد زیر دلیه لحظه فقل کردن ،فقط گفتم هر جور شما امر کنید .خلاصه تصمیم گرفتیم که بریم باغمون . به زن دائم زنگ زدم و یه بهونه تراشیدم .توی راه توی فکر اون هیکل نازش بودم که دیدم دستش رو گذاشت روی رونم و آورد طرف مهیار کوچولو که حالا بهتر بود بگم حاج مهیار آخه انقدر بزرگ شده بود که راحت می گرفت زیر فرمون:)))))خندید و گفت :اوه اوه اوه عجب دایناسوری گازت نگیره و محکم گرفتش توی دست ،یه جوری فشارش می داد که هر لحظه منتظرشکستنش بودم ،گفت :الهی بمیرم واسه بسر عمه خوشکلم که از بس تو کف مونده اینجوری قاط زدهگفتم : ای گفتیرسیریم تو باغ من پیاده شدم و در رو واسش باز کردم وقتی پیاده شد یه لحظه کاملا صورتش به صورتم نزدیک شد ،منم نامردی نکردم و لبشو بوسیدم گفت : چه حولیییییی یا نبوس یا درست ببوس و لبش رو روی لبم گذاشت نمی دونید چه طعمی داشتن شیرینننننننننننننننننننننن وگرم ،باورم نمی شد . خدایا یعنی این لبای نازنین منه که دارم می بوسم!!!!!!یه جوری زبونشو تو دهنم می چرخوند و لبهام رو محکم می مکید که یه لحظه خندم گرفت .گفت چته دیونه چرا می خندی ؟؟؟؟؟گفتم : آخه اینجور که تو لب منو می بوسی و می خوری فک کنم اونی که می خواد بکنه تو هستی و اونی که میده منم ، خندش گرفت و پرید تو بغلم ،محکم منو بغل کرد و در گوشم گفت :آخه پسر عمه نازم کردم داری ، می دونی چند ساله خواب این لبها رو می بینم ؟؟؟؟؟از تعجب دهم باز مونده بود ،گفتم ولی من فکر می کردم که من عاشق تو بودم و تورو تور کردم ، باز یه لبخند موزیانه زد و گفت : آخه خره تو چرا اینقدر ساده ای ، هنوز نمی دونی دختر ها چقدر موزینگفتم : چرا ؟؟؟گفت : راستشو بخوای این منم که تورت کردم نه تو !!!گفتم :بی خود تو که دوست پسر داشتی ؟؟؟دوباره خندید وگفت : وقتی میگم خری نگو نه . . اون ساسان داداش نیلوفر دوستم بود ،من با نیلوفر ازش خواسته بودیم که نقش دوست پسر منو بازی کنه تا حسادت تو تحریک بشه !!!!!نمی دونستم چی بگم ،گفتم : جدییییییییییییییییه دست به صورتم کشید و بعد از لمس کردن لبهام با یه صدایی که شهوت توش موج می زد گفت : آره نفسم ،پس چی ..فک کردی من یه پسر عمه به این نازی رو می گذارم که دخترای درپیت کف بزنن ،عمراً. . .من عاشقتم دیونهدیگه نمی دونستم چی بگم ،بغل کردم و بوسیدمش ، همین جور که لباش رو لبام بود وارد عمارت شدم ویه راست رفتم طبقه بالا توی یکی از اتاق خواب ها ،نازنین رو گذاشتم روی تخت و خودم کنارش دراز کشیدم ، یه دستم زیر سرش بود و با دست دیگم مو های بلند ومجعدش رونوازش میکردم.لبهاش توی اون تاریک و روشنی مثل الماس می درخشیدو می گفت :بیا منو بخور . . .شروع کردم به خوردن لبهاش ،همینجور که لبهاش رو می خوردم با دستم دگمه های مانتو و پیرهنش رو باز کردم که دیدم بهبههههههههههههههه،دختر دائی نازم زحمت منو کم کرده و اصلا کرست نپوشیده ،نمی دونید اون سینه های نازش چه جوری سفت و شق شده بود و از سفیدی اتاق رو روشن کرده بود اون نک های تیزش رو که نگو دوست داشتی تا صبح مکشون بزنی ،همینجور محو تماشاشون بودم که گفت : چیی صفر کیلومتر سینه ندیده ،بخورشون دیگه . .من دیگه طاقت نداشتم ،افتادم روش ،حالا بخور کی بخور یواش یواش رفتم پایی تر روی نافش ،با زبون شکم و نافشو میلیسیدم،نازنین یه دستش رو روی سنش گذاشته بود و به یه دستش مو های منو نوازش میکرد ،با هر لیسی که زیر نافش می زدم یه آه می کشید و قربون صدقم می رفت آخه اونم اولین بارش بود ، توی اون حال موهای منو میکشید و می گفت : الهی قربونت برم مهیار جونم ،واقعا ارزش منتظر بودن و شیطونی نکردن منو تو این سالها داشتی عزیزم .بلیس و برو پائین ،همش مال خودته عشقم . تو این سالها به خاطر تو نگذاشتم حتی آفتاب رنکشو ببینه ،برو پائین عزیزم مال خودته .با حرف هاش دیونم کرده بود ،وقتی دیدم اوکی رو داد رفتم پائین ،شلوارش رو مخواستم در بیارم که از زور تنگی شرتشم باهاش کشیده شد پائین ،چی دیدم ،تجسم کنید شرت و شلواری رو کهتا زیر کس پائین اومده اونم یه کس سفید و تپل بدون مو که خیس خیس باشه نمی دونید دیدن این صحنه زیر نور ماه که از پنجره داخل اتاق می تابه چه شاعرانه و شهوت بر انگیزههههههههههههمن که اصلا نفهمیدم چجوری شلوار و شرتش رو از پاش در آوردم ،پاهاش رو باز کردم و رفتم وسطش،شروع کردم به خوردن کسش ،واییییییییییییییییی که چه خوش مزه وشیرین بود شنیدین میگن فلانچیز بوی نویی میده ؟؟؟کس نازنینم بوی نوییی و تازگی می داد وبیشتر آدم رو به خوردنش تحریک می کرد ،اونقدر خوردمش که یه لحظه نازنین شروع کرد به لرزیدن و به ارگاسم رسید با نفس نفس گفت :نفسم بکن منو ،دیگه طاقت ندارم گفتم از پشت ،یه خنده شهوتی زد و گفت : آره جونم جلوم بمونه واسه شب ازدواج ،می خوام گرمای داخل کسم اون شب سورپرایزت کنه. . .با این حرف هاش مثل گرگ گرسنه وحشی شده بودم و مشتاق فتح کردن کونش،یه جوری با عجله برش گردوندم که گفت:چیه گرگ کوچولو ،می ترسی فرار کنه ، نه خیر نترس همش تا ذره آخر مال خودتهچی بگم وقتی کونش واسه اولین بار روبروم قرار گرفت ،یه کون سفید و درشت و نرم که با کوچک ترین نسیم مثل ژله می لرزید با یه سوراخ تنگ و صورتی وسطش . کیرم همچین شق شده بود که ترسیدم یه دفعه خودم رو گاز بگیره.دیدم حیفه زود بکنمش واسه همین پاهاش رو به هم چسبوندم تا اول کسش رو از عقب بخورم ، نازنینم اینو فهمید و با یه حرکت سکسی کونش رو فر داد و یه دفعه قمبول کرد ،وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی که چی دیدم یه کس تپل که از عقب از بین رونش زد بیرون و لای پاش جا خوش کرد ، فک کنم یه نیم کیلویی بود،تجسم کنید من بدبخت چه ستمی کشیدم ، آخه مگه آدم دلش می یاد این کس و کون رویایی رو بکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شروع کردم به خوردن کسش که حالا از خیسی لیز شده بود ،نازنین هم که تو اوج حال کردن بود کسش رو بیشتر به دهن من فشار می داد ،نمی دونید چه حالی داشتم ،دیگه طاقت نداشتم بلند شدم و با آب کسش سوراخ کونش رو خیس کردم و یواش یواش اول با یه انگشت و بعد با دو و سه انگشت سوراخش رو حسابس آماده ورود حاج مهیار کردم ،دیگه وقتش رسیده بود و میشد از آه و اوه نازنین فهمید که اونم آمادست ،کیرم رو با دست گرفتم و شروع کروم به کشیدنش لای چاک کس نازنین تا خیس و آماره بشه ،این کار اونقدر به نازنین حال می داد که با تکون دادن کسش شروع کرد به همراهی کردن با من و مدام می گفت :جونننننننننننننننن ،بگا منو مال خودته ،همش مال خودته ،کی بشه بکنیش تو کسم این کیر کلفتو با حرکت دادن کسش و با توجه به خیسیس اون هر از کاهی کیرم لیز میخورد و یکم می رفت تو کسش ،فک کنم حاج مهیار خیلی بی تاب کس نازنین جونم بود ،خلاصه ترسیدم یه دفعه پردشو بزنم و شر بشه واسه همین کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش و عملیات فتح تپه های نازنینیه با رمز جوووووووووووووووون آغاز شد ،کار خیلی سخت بود ولی با فشار زیاد و همراهی و همکاری نازنین سرش رو کردم تو ،نازنین یه آخ شهوتی از روی درد گفت و با کمال تعجب به جای این که من فشار بدم اون کونش رو داد عقب و کیرم که خیس خیس بود تا خایه رفت تو کونش ،یه جیغ وحشتناک زد و با درد گفت : قله فتح شد ،وای مهیار سوختم ، زود تر بکن که بی تابم ،منم که از این حرفش شهوتی شده بودم شروع کردم به تلمبه زدن با فشار زیاد،نمی تونم بگم چه احساسی داشتم روی ابرها بودم آخه خودتون می دونید که دختر جماعت به داحتی کون نمی ده و اگه بده هم جیگر آدم رو خون میکنه،ولی خدا قسمتتون کنه یه دختر پایه مثل نازنین که با جون و دل با درد وحشتناک بهتون کون بده تا بفهمید کون کردن چه حالییییییییییییییییییییییی میده ،خلاصه اونقدر تلمبه زدم که آبم با سرعت مافوق صوت ودر مقیاس دریای خزر خالی شد تو کون نازنین (آخه بدبخت چون اولین بارش بود معدش تعجب کرده بود و حول شد)نازنین یه وایییییییییییییییییییییی بکن پسند کشید و گفت :مهیار سوختم ،عزیزم سوختم،چه حالی داره این سوختن و همون جور دراز کشید و منم در حالی که کیرم تو کونش بود درازکشیدم روش ،خدا قسمتتون کنه چه حالی کردم واسه اولین بار،الهی قربون نازنینم برممممممممممممم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175310</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آبدار شدن کس جنده خانوم به خاطر کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jul 2019 09:22:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آخوندا]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفضل]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امنیتی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انشاالله]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تهدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نصیحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همکارش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یه خاطره بد افتادم که فیلم سکسی براتون بنویسم من باور می کنم چنین اتفاقاتی که می افته هرکه سربازی رفته هم باور میکنه هرکی هم باور سکسی نمی کنه بره بمیره یا وقتی آخوند شاه کس کونش گذاشت خودش باورش میشه گرچه من بر این باورم که آخوندا تا دسته کردن کونی تو کوون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یه خاطره بد افتادم که فیلم سکسی براتون بنویسم من باور می کنم</h2>
<p>چنین اتفاقاتی که می افته هرکه سربازی رفته هم باور میکنه هرکی هم باور سکسی نمی کنه بره بمیره یا وقتی</p>
<h3>آخوند شاه کس کونش گذاشت خودش باورش میشه گرچه من بر این</h3>
<p>باورم که آخوندا تا دسته کردن کونی تو کوون مردم ایران ولی خبر ندارن و هرکی از این کشور فرار کرده</p>
<h4>نجات جنده پیدا کرده از دست کیرشون.سال 88 من رفتم خدمت</h4>
<p>حالا مکانش به دلایل امنیتی بماند پستون من تو قسمت عقیدتی مشغول یه خدمت بودم یه حاج آقایی هم بودش فکر</p>
<h5>کنم 28 کوس یا 30 سالی میزد جوان بودش از آخوندای</h5>
<p>سرخ و سفید که شبیه روسا شایدم تخم روووس بود کس کش ، متاسفانه جای از کشور هم افتاده بودم که از سکس داستان شهرم مایلها فاصله</p>
<h6>داشتم. خوب راستش خوش گلی هم بد دردسریه ایران سکس اونای که</h6>
<p>سربازی رفتن و انشاالله وقتی رفتن میدونن که آدمای خوشگل چه دردسرای دارن البته از اینکه مورد توجه اند هم خودش یه امتیازه خوبیه مخصوصا برای مرخصی گرفتن خلاصه این حاجی کس مشنگ ما توی دفتر که بودیم اینقدر منو دوست داشت که دوست داشتنش بخوره تو سرش کاش صد سال سیاه دوست نداشت مادر قعبه همیشه بهم توجه داشت از هفت دولت آزادم کرد بود حتی یه بارم نه پست دادم نه هم &#8230;&#8230; و این از یه نظر خوب بود دوری غربت و خدای برام آسون کرده بود طوری که سربازا به من حسودیشون میشد ولی خدا رو شکر زیاد تو دید سربازای آسایش گاه نبودم همش پیش حاج آقا بودم توی مهمان سرا حاجی جووون ما اونجا میخوابیدم پیشش از وقتی باهم بودیم برام گپ از امام زمان و امام حسین و ابوالفضل میزد که الهی ابوالفضل بزنه به کمرش که دلو جونمو می خورد و فکر می کردم خدایش واقعا آدمه خوبیه گرچه من همیشه از آخوند جماعت بدم میومد ولی بخدا باور کنید اون موقع فکر می کردم ایتا بهترین آدمای زمین هستن تو سربازی هم خدایش همه از خداشونه که پیش آخوند یا قسمت عقیدتی باشن چون بهترین جایی هست که میشه خدمت کرد اونجا زیاد مسولیت نظامی نداری خصوصا اگه از پست دادن معاف باشی.بریم سر سکسمون تقریبا 1 ماهی بود بعد از آموزشی که رفته بودم سر یگان خدمتیم یه شب تو مهمان سرا حاجی جون مثل همیشه سر بحث فتوای اسلامی رو باز کرد البته قبلشم گفتم اینجوری هم نبود که همش حرف از دین بزنه شوخی هم می کردش مثلا در مورد زنا دوتایی حرفای سکسی میزدیم می خندیدم گه گاهی هم حرف از بچه بازی میزد خدای من تو بهر این چیزا هم نبودم همش فکر می کردم شوخیه و باهاش را ه میومدم تا بهمون خوش بگذره شدیم مثل دوتا دوست صمیمی تو فکر اینم نبودم که بخواد ازم سوء استفاده کنه خلاصه شب اومد تو اتاقی که من می خوابیدم واونشب گپ از ظهور امام زمان زدشوو از این کس شعرا بعدش رفتیم سر بحث سکس یه مشت کس شعر نصار هم کردیم من بهش گفتم حاجی چرا یه زن صیغه نمی کنی تو این شهر از تنهای در بیایی بهم گفت اگه اینکارو بکنم تو تنها میشی من به شوخی گفتم خوب پس منو صیغه کن ای خاک بر سر من که کاش این حرف به زبون نمی آوردم اونم از خدا خواسته منتظر این حرف بود که سر مساله رو باز کنه گفتش که خیلی وقته که تو فکر اینه که منو صیغه کنه منم باز با شوخی گفتم حاجی مگه میشه گفتش نشد نداره! منم گفتم باشه من صیغه شما و خندیدم بعدش حاجی رفت بیرون من تو فکر این بودم که به به چه شبی بود چقدر خندیدم چه باحاله که پس از 5 دقیقه دیدم یه نفر لخت وارد اتاق شد اول فکر کردم جن هستش چنان وحشت زده شدم که توفکر حاجی هم نبودم خوب هرکی بود بهت زده میشد شایدم غش می کرد یعنی می خواستم داد بزنم از ترس قلبم داشت بیرون میزد بله این حاجی جووون ما بود آنچنان کیر کشیده بود کیر نگو. کیر خر بگو شنیده بودم آخوندا تنها چیزی که دارن خودشونو کیرشونه ولی نه دیگه این کیر. روبروم ایستاد و گفت آقا سیتا لباستو در بیار منم مثل کسی که واقعا خر شده گفتم واسه چی انگاری می خواستم گریه کنم خودش اومد و لباسمو در آورد و گفتش باید خودم تمام کاراتو بکنم و منو لخت مادر زاد کردش بعدم به پشت منو خوابوند زبونم قفل شده بود بخدا هر کی جای من بود شاید ایست قلبی هم می کردش منو به شکم خوابوند خوابید روم و کیرشو گذاشت لای کونم تنها حرفی که زدن گفتم حاج آقا توروخدا اینکارو با من نکن گفتش چرا نکنم از چی می ترسی تو صیغه منی تو زنمی بهت هرچه هم بخوای میدم نترس خلاصه اینکه آنچنان تف چربو نرمی انداخت در کونم و با کیرش داشت هدایتش می کرد به سمت سوراخم اولی تیری که زد تو کونم انچنان تکونی بخودم خوردم و آخ کشیدم که زدم زیر گریه و گفتم کاش نمیومدم سربازی یاد صحبت دوستم افتادم که می گفت آدم تو خدمت باید مواظب باشه یا معتاد نشه یا کونی نشه و بیشتر باید مواظب کونش باشه. خلاصه نه توجه به دردم کرد نه توجه به گریه ام و سخت زیر بغلم رو گرفت و کیرشو از تو کونم در نیاورد و تکون نمی خورد شاید می خواست درد من خوب شه و همین طور هم شد کمی از درد اولیه ام کم شد ولی بازم سوزش داشت خلاصه آبشم ریخت تو کونم و همچنان حدود 10 دقیقه ای تو کونم نگه داشت بعد باورتو ن میشه شروع به تهدیدم کرد اگه در مورد این سکس پیش کسی بگم کلمو میکنه که از اینکه کون دادم هم بدتر باشه واقعا هم راست می گفت زور دست خودش بود می چلید براش هر کاری که بخواد بکنه همش تو فکر این بودم که از خدمت فرار کنم خلاصه این که تا صبح بیدار موندم از فکر کردن اصلا و ابدا باورم نمیشد حاج آقا چنین بلای سرم آورده اونم آخوند کسی که تو جامعه ما به چه دیدی بهش نگاه می کنن صبح اصلا از درد کیرش که رفته بود تو کونم اصلا نمیشد راه برم. پشت فرمان هم می نشستم درد داشتم آخه بار اولم بود کون داده بودم. تو دفتر عقیدتی هم که بودم واقعا ناراحت بودم برا همه هم واضح بود. یه پاسدار هم تو دفتر ما بودش براش تعجب بود که من چرا گرفته ام. شاید اونم مثل حاجی جون ما بودش از ظاهر مهربونش نمی فهمیدم چه خریه از همشون بدم میاد.باورتون میشه حاجی از این رو به او ن رو شده بود اخلاقش سگی شده بود اصلا محل نمی زاشت یه چیزی هم طلب کار شده بود به همکارش گفته بود که من بی ادبی کردم حتی پاسدار از خدا بی خبر اونم باهم دعوا کردش و خواست بهم اضافه خدمت بزنه ولی حداقل اینجا رو به لطف و مرحمت حاج آقا مارو بخشیدن بدترین روز عمرم بود شاید بعضیاتون بگین چرا گزارششو ندادم بخدا تو فکر این بودم ولی نمیشد اون کله گنده تر از اینا بودش. تازه یکی از دوستام هم میگفت که یکی هم مثل من تو خدمت کونش می زارن و بعد هم گزارش رد می کنه ولی بجای کسی که کونش گذاشته خودشو می فرصتن دادسرای نظامی و تبعیدش می کنن. تازه صد تهمت دیگه هم نثارش می کنن. خلاصه ساعات کاری که تموم شد با ماشین حاج آقا رفتیم مهمان سرا ظهرم باز روز از نو و روزی از نو. باز کونم گذاشت اینبار دیگه حرف نزدم بزار کارشو بکنه. خلاصه اون هوای منو هم داشت سه هفته بعدش یه مرخصی 20 روزه بهم داد وای خیلی خوشحال شدم واقعا تنها چیزی بود که لازم داشتم انگاری حاجی کوس کشه نقطه ضعفمو تو مرخصی فهمید چون واقعا خوشحال شدم وقتی برگه مرخصی رو بهم داد اونم 20 روز که محاله تو خدمت به کسی اینقدر مرخصی بدن بعد از کلی نصیحت و گوش زد و تهدید حاجی کونی ما رفتیم مرخصی تو مرخصی که بودم با یکی از دوستم یه بار که داشتیم مشروب میزدیم. از بس دلم درد می کرد بهش گفتم و گفتم که دیگه نمی خوام خدمت برم. اونم کلی نصیحتم کرد گفت مگه دیونه شدی شاید بلای سر خودت و خانوادت بیارن. گفت من اگه جای تو بودم ازش استفاده می کردم اینجاروو. باورتون نمیشه اونشب دوستم هم کونم گذاشت گفت می خوام کونتو ببینم چه بلای سرش اومده و با اصرار زیاد گذاشتم. مست هم کرده بودیم هی دست می کشیدو یخ می کشید لای کونم بعدشم اومد منو کرد. بخدا اصلا برام دیگه مهم نبود حتی خودشم بهم پیشنهاد داد که بکنمش ولی من نکردمش حالا پشیمونم که چرا نکردمش تا فردا نقطه ضعفی ازم داشته باشه ولی اون پسر خوبیه بابت اینکه اون منو کرد اصلا ناراحت نیستم. خلاصه اینکه من تو خدمت سعی کردم با حاجی کونی کنار بیامو بهش کون بدم در عوض اونم منو تامین کنه از هر لحاظ باور کنید تو این مدت من حدود 5 ملیون بابت کوون دادن کار کردم تشویقی گرفتم و حتی چندین بار باهم جنده آوردیم تو مهمان سرا ولی راحت نمی شد اینکارو کرد حاج آقا کونی نژاد یه بچه باز به تمام معنا بود کون منو به جنده ترجیح میداد. حالا هرکی باور میکنه که هیچ و هر کس کشی که می گه آخوند اینکارو نمیکنه بره خدمت حضورا سکس از کون با کیر آخوند و تجربه کنه. اگه کم و کسری تو نوشتم بود به دلیل بعضی مسائله که نباید گفته میشد خلاصه از حقیقتی بود که براتون گفتم امیدوارم که مواظب خودتون باشین و دچار چنین سرنوشتی نشین گرچه اگه گیر آخوند یا امثال اونا افتادین دیگه خودتونو بسپرین دست تقدیر چون نمیشه کاریش کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175208</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هنوز عاشق کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jul 2019 07:43:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درميون]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلواركم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگراني]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ودخترش]]></category>
		<category><![CDATA[وررفتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[براتون آسانتره 1دستاتون روبديدبمن تاباهم فیلم سکسی بريم به گذشته: روز اول مدرسه، لباس نو، محيط نو. مارو كه فرستادن سركلاس والدين هم رفتند خونه انگار دنيابر سکسی سرم خراب شده. چنددقيقه بيشتر دوام نياوردم شاه کس گفتم اجازه خانوم برم سرويس ازكلاس بيرون اومدم فاصله مدرسه تاخونمون دوكوچه بودباپاهاي كوچولوم دويدم کونی چندبارنزديك بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>براتون آسانتره 1دستاتون روبديدبمن تاباهم فیلم سکسی بريم به گذشته: روز اول مدرسه،</h2>
<p>لباس نو، محيط نو. مارو كه فرستادن سركلاس والدين هم رفتند خونه انگار دنيابر سکسی سرم خراب شده. چنددقيقه بيشتر دوام</p>
<h3>نياوردم شاه کس گفتم اجازه خانوم برم سرويس ازكلاس بيرون اومدم فاصله</h3>
<p>مدرسه تاخونمون دوكوچه بودباپاهاي كوچولوم دويدم کونی چندبارنزديك بود برم زيرماشين مامان من فراركردم چرا تنهام گذاشتي؟ مامان توداري گريه ميكني</p>
<h4>آره جنده عزيزم دلم برات تنگ شده بودكارخوبي كردي اومدي مامان</h4>
<p>اونارو ميخوام دكمه هاي پيرهنشوبازكرد دستموكردم پستون توسينه هاش و به خوابي شيرين وعميق رفتم. 2سه روزازنامزديم باسحرگذشته بود كه</p>
<h5>متوجه شد کوس و گفت هومن جان نگراني مادرت غيرطبيعيه مگه</h5>
<p>توبچه اي كه اينقدر زنگ ميزنه. گفتم ببين عزيزم سعي كن احترام مادرمو هميشه داشته باشي تنهادلخوشي وتكيه گاهش منم تنهاخواهرم شوهر سکس داستان كرده داداش بزرگم</p>
<h6>آلمانه ازبچگي كه بابام سكته كرد و مرحوم ایران سکس شدعمرشو بپاي</h6>
<p>من گذاشت. بقالي ميخواست بره ازم اجازه ميگرفت. سحر و مادرم كارشون اگرچه به مشاجره نكشيداما درنهان مثل دو رقيب ازهرفرصتي براي تخريب يكديگراستفاده ميكردند.از روز ازدواجم مادرم يه خط درميون دكتر بود. ناراحتي اعصاب گرفته بود. 3همسايه طبقه بالايي شيرين خانوم ودخترش رويامهمونمون بودن تلفن زنگ زدمادرم بودميگفت دوباره حالش بدشده ماشينو ازپاركينگ درآوردم باران تندي ميومد وبه شيشه هاميكوبيد حالم بدبودخسته بودم بيست وهفت سالم بودبعدازدواج مشكلات ريزودرشت خودشونونشون دادن خسته بودم از مرد زندگي ازپسرك مامان ازحفظ تعادل ازصلح دلم ميخواست يه گوشه نگه دارم وبزنم زير گريه 4عكس باباتوهال لبخندميزدخواستم دادبكشم مردحسابي چه موقع سكته كردنت بود. چايتو بخورهومن جان سرد شد. گفتم پاشويه سر بريم دكترگفت چه فايده روزبروزحالم بدترميشه بهش گفتم نونت كمه آبت كمه غصه چيوميخوري حرفهاي تكراري روپيش كشيدخواهرت نمياد داداشت زنگ نميزنه بلندشدم گفتم كارنداري سحر تنهاست سرخ شد قاطي كردازشنيدن نام سحرگفت تنهاست ياميري بكنيش؟‌ منم بدتر داد زدم آره بكنمش مگه گناهه زنمه باهاش راحتم مثل خونه تو نقش كسي روبازي نميكنم. سرمو گرفتم بين دستام. اومدبغلم كردگفت شرمنده متاسفم عزيزدلم منم زندگيمو بپات گذاشتم يه شب پيشم بمون روزاول مدرسه يادته. ياداون روزافتادم كه چطور توآغوشش پناهم داده بود. ازخودم بدم اومد بهش اينهمه بي توجهي كرده بودم گفت ميموني ياميري پيش سحر؟ گفتم اون يه غريبست آغوش مامان خودم ميخوابم بوسيدمش دستم توموهاش بودسرش روشونه ام بود تي شرتم رودرآوردم دستشوكردتوموهاي سينه ام لباشوبوسيدم دستاشوحلقه كرد دورگردنم تحريك شده بود. داشت ميسوخت پشتشو ماليدم دستموبردم پايين تركمرشو گرفتم دستش تو شلواركم بودلخت شدم كيرموگرفت تودستاش وباهاش ورميرفت بلندشد روبروم ايستادتاپشو درآورداومدجلوبه دامنش اشاره كرد دامنش رودرآوردم شورت تنش نبود دستموگذاشتم روكسش وماليدم غرق عرق شده بوديم نشوندمش توبغلم دودستي باكيرم ورميرفت آبم داشت ميومدكيرموگذاستم روپشمهاي كسش وآبموخالي كردم نفس نفس ميزدتو اين دنيانبودانگشتمو خيس كردم فشار دادم توسوراخش وباكسش وررفتم چيزي نميگفت چشاش بسته بود مث ماربه خودش مي پيچيدسه تا تكون شديدخورد وارضاشد. سخني ردوبدل نشد. دامنش روتنش كردم. خودمم شورتموپوشيدم رو زمين درازكشيديم. دستموكردم توسينه هاش خيلي زودبه خواب عميقي رفت امادرهمون حالت انگارداشت لبخند ميزد. باد و باران زوزه ميكشيدند مث سمفوني يك جشن.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175118</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم حشرفی چه کیر درازی گیرش میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Jul 2019 06:59:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درموردش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارت]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعییت]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چون وضع مالیم طوری نیست فیلم سکسی که به ازدواج فکر کنم تمام خرج خانواده با منه و خودمم مشغول درس دانشگاهمو و بسختی دارم پیش میرم سکسی . با نگار دختر خالم 1 ساله شاه کس رابطه دارم. تا دو ماه پیش فقط دستشو میگرفتمو بعضی وقتا هم بوسه ای از کونی لپش میکردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چون وضع مالیم طوری نیست فیلم سکسی که به ازدواج فکر کنم تمام</h2>
<p>خرج خانواده با منه و خودمم مشغول درس دانشگاهمو و بسختی دارم پیش میرم سکسی . با نگار دختر خالم 1</p>
<h3>ساله شاه کس رابطه دارم. تا دو ماه پیش فقط دستشو میگرفتمو</h3>
<p>بعضی وقتا هم بوسه ای از کونی لپش میکردم ولی فقط در همین حد و نه بیشتر اما این اواخر ترنم</p>
<h4>چه جنده با لباس پوشیدنش و چه آرایش کردنشو و حرکات</h4>
<p>و حرفاش سعی به تحریک من پستون داشت که کاملا هم موفق شده بود الان وقتی کنارم مینشست طور دیگه ای</p>
<h5>بهش نگاه کوس میکردمو مثلا وقتی باهام حرف میزد من فقط</h5>
<p>به سینه هاش خیره بودم و یا موقع راه رفتن من همش پشت سرش راه میرفتمو محو حرکت ژله وار لمبه های سکس داستان کونش بودم حتی</p>
<h6>موقع خواب هم راحت نبودم و همش تفکر ایران سکس سکس با</h6>
<p>نگار در سرم بود خیلی با خودم کلنجار رفتم که این احساسمو باهاش در میون بذارم یا نه ولی میترسیدم فکر کنه قصدم سوء استفاده ست و برای همیشه از دستش بدم تا چند روز گذشت و تو سینما با هم قرار داشتیم بعد از گپ و گفت معمولی در حالی که دستمو گرفته بود آروم گفت میخوام ی چیزی بهت بگم بابک گفتم:چی شده!گفت:بابک این چند وقته رفتارت خیلی عجیب شدهپرسیدم از چه لحاظ گفت: نمیدونم یجوری شدی وقتی کنارمی تو خودتی و گرفته ای چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟منم موقعیتو مناسب دیدمو گفتم:ترنم راستش این چند وقته یه حسی دارم که تا الان هیچوقت نداشتم ولی نمیتونم بهت بگم.پرسید چرا نمیشه بگی؟! بهم اعتماد نداری گفتم: چرا چرا دارم ولی اصلا موضوع اعتمادنیست ترسم از اینه که تو ناراحت شی یا برنجونمت.گفت: نه بخدا من هیچوقت از تو دلگیر نمیشم عزیزم اگر هم شدم زود فراموش میکنم .گفتم باشه:نگار چند وقته یطور دیگه بهت فکر میکنم .پرسید چطوری یعنی؟! رک گفتم احساس میکنم بهت احتیاج دارم.گفت :تو که منو داری گفتم نه منظورم احتیاج جسمیه نمیدونم چطور بگم یعنی سکس با تو.تا اینو شنید خشکش زد و پکر شد صورتش خیلی نگران شده بود انگار که ترسیده باشه.گفتم : ببخشیدگفت نه الان هیچی نگوبذار درموردش فکر میکنم و جوابشو بهت میدم . اینو گفت و از صندلی بلند شد و رفت.من موندمو پرده سینما و فیلمی که هیچی ازش نفهمیدم.تو خونه تا شب نگاهم به گوشی موبایل بود . ولی خبری نشد نا امید تو رخت خوابم دراز کشیدمو به حرفایی که به نگار زدم فکر میکردم که موبایلم زنگ خورد و پیام داشتم خودش بود.نوشت : من آماده امجواب دادم:آماده؟گفت :آره دیگه. واسه سکس با تو آماده امگفتم : مطمئنی؟گفت آره تنها شرطمم اینه که نمیخوام سکس از جلو داشته باشم با این که میدونم خیلی درد داره ولی از عقب سکس کنیم چون میخوام اگر پشیمان شدی یا یه روزی ازم سیر شدی یه راه برگشتی هم داشته باشی.خیلی تعجب کردم.باورم نمیشد این نگار باشه که اینقد بی پرده راجع به سکس حرف میزنه نگاری که من میشناختم سختگیر تر از این بود که بخواد به این راحتی راجع شیوه سکس بحث کنه!!!جوا ب دادم باشه عزیزم . خیالت راحت باشه من به این سادگیا از دستت نمیدم. گفتم واسه کی آمادگی داری ؟جواب داد هر وقت تو بخوایگفتم پس فردا خوبه؟جواب داد :پس فردا؟ کجا!گفتم : خونه خودمون به مامانم و میگم بچه ها رو ببره خونه عمه اینا چون یه امتحان مهم دارم باید درس بخونم.صبح با مامانم در میون گذاشتم و بعد از کلی سین جیم قبول کرد.و از محل کارمم واسه فردا مرخصی گرفتم و شب با خیال تخت خوابیدم. صبح زود بلند شدمو دوش گرفتم و بهترین لباسامو پوشیدم منتظر شدم. تا اینکه نگار پیام داد که دارم میام.ربع ساعت بعدش رسیدو سلام احوال پرسی کرد و مانتوشو در آورد یه تاپ زرد کاملا سکسی و یه شلوار مشکی پوشیده بود.روی مبل جفت هم نشستیم . پرسیدم به خونواده گفتی میری کجا ؟ گفت دانشگاه دیگه.خندید و گفت استاد درسو شروع کن دیگه تا اینو گفت صبرم لبریز شد وهمونجا روی مبل درازش کردمو خوابیدم روش و شروع به لب گرفتن کردم با تمام وجودم لبای سرخشو میمکیدمو زبونمو توی دهانش پیچ و تاب میدادم چند ثانیه تو همین حالت بودیم که بادستش کیر داغمو از روی شلوارک میمالوند حس خوبی بهم دست داد از این کارش تعادلم از دست دادمو از رو مبل افتادم پایین خواستم بلند شم که نگار خودش اومد .روبروم ایستادو با نگاهی شهوت آلود پاهامو بلند کرد و شلوارک و شرتمو از پام در آوردگفت :منم لخت شم برات عزیزم؟؟تا اینو گفت و دستشو برد طرف زیپ شلوارش منم سریع به زانو نشستم و دستشو گرفتم و گفتم :نه عزیزم این دیگه کار خودمه &#8230;اول شلوار تنگشو در آوردم وبعد با دیدن شورت توری زردی که به کونش چسبیده بود و با تاپش هم ست بود کیرم به مرز انفجار رسوند و بلند شدم و ایستادم خودم پیرهنشو در آورد از پشت بغلش بغلش کردمو سوتینشو هم در آوردم و همزمان که با دست سینه هاشو میمالیدم کیرموهم از روی شرت به کونش میمالوندم دو سه دقیقه این تو این حالت بودم که صدای ناله های پر از شهوت نگار داشت دیوونم میکرد.بی تاب شدم واهسته گفتم آماده ای کونتو پاره کنم؟ گفت من در اختیارت عزیز دلم شرتشو درآوردم و با دست کیرمو به سوراخ کونش و گاهی هم به چاک کسش میمالوندم .آروم گفت بکن توم دیییگه کیر داغتو بکنش تو عزیز دلم میخوای جرم بدی؟&#8230;&#8230;گفتم اینجوری که نمیشه دراز بکش عزیزم.تا من کرمی چیزی پیدا کنمکل کمد و کشابها رو بدنبال کرم گشتم ولی متاسفانه چیزی پیدا نکردمو.ناچار به اشپزخونه رفتمو شیشه روغن زیتونو برداشتم برگشتم پیش نگاربا تعجب گفت: این چیه دیگه !!! روغن زیتون!!قحطی بود اینو اوردی؟؟؟گفتم چه فرقی داره حالا مهم اینه که کونتو چرب کنم دیگهیکم از روغن به سر کیرم زدم کمی هم به سوراخ کون نگار خانوم مالیدم وبا انگشتم سوراخ کونشو مالیدمو انگشتمو اروم اروم کردم تو سوراخ کونش که صداش در اومد:آخ خ خ خ درش بیار جر خوردم آی ی ی یانگشتمو در آوردمو و فکری بسرم زد دوباره روغن ریختم تو دستم و ایندفعه تمام کونشو روغن مالوندم حدسم درست بود الان برجستگی کونش دوچندان شده بود و کونش خیلی سکسی تر و خواستنی شده بود گفت:چکار میکنی تو با کونم زود باش دیگه کارتو کنگفتم چشم عزیزم .زودباش دستات لپای کونتو از هم باز کن که سوراخش گشادترشه همینکارو کرد ولی چون کونش خیلی چرب شده بود هر دفعه که میخواست اینکارو کنه دستش لیز میخورد مجبور شدم با شلوار خودم کون و دستشو پاک کردم و گفتم دوباره امتحان کن ایندفعه قاچ کونش مثل غنچه در حال شکفتن خیلی راحت باز شد کیر مبارکو در سوراخ کونش جا کردمو اروم بسوراخ کون و گاهی هم به چاک کسش میمالوندم اهسته و با احتیاط سرکیرمو کردم تو کونش که شروع به اخ و اوووخ و جیغ واغ های ممتد کرد و مدام میگفت جرم دادی بابک درش بیارپاره شدم گفتم چند لحظه صبر کن عادت میکنی چند لحظه کیرم بدون حرکت تو کونش بود تا ناله هاش کمتر شد و پرسیدم درد داری هنوز؟ گفت اره خیلی کمتر شده درش نیار .منم اروم اروم شروع کردم به عقب جلو کردن کیرم تو باسنش لذتی میبردم که واقعا از بیانش عاجزم من تجربه گایش کسو داشتم ولی سکس از عقب کاملا متفاوت بود گرما و نرمی کون مخصوصا کون طاقچه ای نگار غیر قابل وصفه کیرمو توی باسن نگار پیچ و تاب میدادمو و با شدید تر شدن اه و ناله های عاجزانه نگار منم تندتر تلمبه میزدمو وکیرمو تندتر جابجا میکردم نگار هم دائما با ناله و اروم میگفت تندتر تندتر جرم بده کونمو جر بده و گفتم کیرمو در بیارم بخوری گفت نه دوس ندارم بذار تو کونم بمونه پارم کن عزیزم منم به کردنش ادامه دادم تا توان داشتم محکمتر تلمبه میزدم تا اینکه بی اختیار شدم و همه اب کیرگرممو تو کون خوش تراشش پمپاژکردم و از روش بلند شدم خداحافظی گرمی کردیمو لباساشو تنش کرد لنگان لنگان و با کونی پاره و جر خورده و رفتش بسوی خونه. چاکر شما بابک کیر کبابی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175005</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.017 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 21:30:05 by W3 Total Cache
-->