<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>روحیات &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b1%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 24 May 2024 10:43:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>روحیات &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سینه های نازی داره مامانی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jul 2019 08:14:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دنیارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[روحیات]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[فشارها]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میموند]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که به طور حرفه ای فیلم سکسی ورزش بدن سازی انجام میدم , قیافم خوبه و هیکلم ورزشکاری ادم متعادلی هستم البته به نظرخودم بریم سراغ داستان سکسی , من یه دختر عمه دارم به شاه کس اسم سلما 32 سالشه و تا به الان هم ازدواج نکرده عید خانواده عمه اینا کونی با دوست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که به طور حرفه ای فیلم سکسی ورزش بدن سازی انجام میدم ,</h2>
<p>قیافم خوبه و هیکلم ورزشکاری ادم متعادلی هستم البته به نظرخودم بریم سراغ داستان سکسی , من یه دختر عمه دارم</p>
<h3>به شاه کس اسم سلما 32 سالشه و تا به الان هم</h3>
<p>ازدواج نکرده عید خانواده عمه اینا کونی با دوست خانواده گیشون رفتن مسافرت 29 اسفند رفتن تا 6 فروردین , شبا</p>
<h4>عمه جنده بزرگه من که میشه خاله سلما پیشش میموند ,</h4>
<p>شب دوم عید سلما شام دعوت پستون بود خونه ما بعد شام تا ساعت 12.30 موند و اقوام هم داشتن برا</p>
<h5>عید دیدن کوس میومدن خونه ما ساعت 12.30 سلما به پدرم</h5>
<p>که میشه داییش گفت خاله الان تو خونه تنهاست و بهتره برم پدرم بهم گفت با ماشین برسونمش من از خدا خواسته سکس داستان فوری گفتم چشم</p>
<h6>, من سلما خیلی دوست داشتم اما اون ایران سکس اصلا از</h6>
<p>دل من خبر نداشت همیشه تو فکرش بودم و دوست داشتم باهاش سکس داشته باشم اما همش فکرو خیالت بود و بس , سوار ماشین شدیم و من راه افتادم داشتم اروم رانندگی میکردم و تو فکر سلما غوطه ور که یهو صدام کرد مهیار مهیار مهیار که گفتم بله گفت کجایی گفتم هیچی همینجا گفت داشتی به چی فکر میکردی فوری گفتم به یکی از دوستام یهو شوکه شدم گفت به دوست دخترت فکر میکردی موندم چی بگم گفتم آره برگشت گفت من میشناسمش گفتم نه گفت بگو تا بشناسم آخه آخه کردم که گفت مهیار جان من بگو گفتم سلما باید بین خودمون بمونه گفت باشه به کسی نمیگم گفتم که سلما قول دادی گفت باشه دیگه بگو دارم از حسادت دغ میکنم این حرفش یکم قلقلکم داد برگشتم گفم سلما قول دادی ها که با عصبانیت گفت بگو دیگه منم با تمتم زوری که داشتم گفتم تو فکر تو بودم یه دغعه داخل ماشین ساکت شد تو بین این حرفا اصلا حواسم نبود دارم کجا میرم یه دفعه سلما گفت به چی من فکر میکردی نتونستم بگم که به سکس با تو فکر میکردم و جوابشو ندادم برگشت گفت مهیار منو دوس داری یا فقط فکرت دنبال بدن منه (سلما با اینکه سنش بالاست اما خدایش یه پری نه یه آدم بدنش مال هرکی به شه من که باور دارم جونتر میشه تا پیرتر , خیلیا ازش خواستگاری کردن اما به دلیل روحیات خاصش تا الان ازدواج نکرده) گفتم سلما اگه بگم دوست دارم دروغ گفتم اگه بگم بدنت و میخوام بازم دروغ گفتم من هم دوست دارم هم بدنت می خوام دیگه داشتم دیوونه میشدم اولین بارم بود که داشتم با سلما اونطوری راحت حرف میزدم داشم به این فکر میکردم که گفتن فکرم به سلما کار درستی بود یا نه که سلما گفت مهیار رد شدی یهو دیدم از در خونشون یه ده بیس متری رد شدم دنده عقب گرفم برگشتم وایسادم جلو درشون نمی دونستم چی بگم که سلما درو باز کرد که پیاده بشه یه پاش داخل ماشین یه پاش رو زمین ( ماشین من شاسی بلنده ) با آرامش خاصی گفت منم دوست دارم مهیار جان دیگه واینستاد و رفت داخل منم با هزار تا فکر خوب و بد اومدم خونه , فرداش بعداز ظهر بیرون بودم که سلما زنگ زد تا زنگ اول خورد با ناشی گری فوری جواب دادم با صدای لرزان گفتم بله که سلما گفت سلام عزیزم بعد یکم تعارفات گفت مهیار تو خونه منتظرتم و بدون هیچ جوابی که از من بشنوه خدا حافظی کرد , من بدون هیچ فکر کردنی سریع خودمو به ماشین رسوندمو راه افتادم طرف خونشون رسیدم در خونشون و زنگ زدم سلما گفت مهیار تویی گفتم آره درو باز کرد رفتم داخل تا دیدمش خشکم زد ضربان قلبم داشت عزییتم میکرد نمی تونستم خودمو کنترل کنم انگار من بدبخت تا به حال دختر ندیده بودم که این طوری خوشکم زده بود سلما یه بلوز خیلی تنگ به رنگ آبی فیروزه ای پوشیده بود با این که دو تا دکمه بالایی رو نبسته بود نوک سینه هاش داشت پیرهن پاره میکرد طوری تنگ بود که از فاصله بین دکمه هاش بدنش معلوم بود و یه دامن خیلی خیلی کوتاه به رنگ سفید(برفی)طوری تنگ بود که معلوم بود باهاش راحت نیست من فقط داشتم نگاهش میکردم و بدون این که خودم متوجه بشم کیرم راست شده بود من اکثرا شلوار لی یا کتان تنگ میپوشم کیرم اگه خاب باشه از زیر شلوار ضایه تا برسه به این که راست کرده باشم خلاصه دیدم سلما زیر چشمی داره کیرم وارسی میکنه آروم اومد طرف من دست گذاشت رو شونم و گفت مگه تو نگفتی دوسم داری پس چی شده چرا خشکت زده گفتم سلما اجازه دارم که&#8230;&#8230;. گفت اختیار داری عزیزم دیگه داشتم از خود بی خود میشدم دست گذاشتم کنار کمرش خدمو کشیدم نزدیکتر آروم لبمو رسوندم به لبش و شروع کردیم به خوردن لبامون طوری به هم می پیچیدیم که انگار هزار ساله با همیم طوری عشق بازی میکردیم که دیگه هیچی حالیمون نبود سلما سینه هاشو چسبونده بود به سینه های من و با حس عجیبی داشت فشار میداد منم کیرمو با تمام وجود بهش می مالوندم سلما گفت مهیار بیا و با هم رفتیم اتاق سلما من اولین بارم بود که اتاق سلما رو میدیدم روی تخت سلما که نسبتا هم کوچیک بود ولو شدیم سلما زیر من هم روش و دوباره لب گیری از هم بعد چند لحظه خدمو یه کم بلند کردمو به بدن سلما یه نگاه کردم دست انداختم روسینه هاش و با یه حشریت بی حدی شروع به مالیدنشون کردم فکر میکردم دیگه لذت از این بیشتر وجود نداره کم کم داشت ناله های سلما شروع میشد که داشت حشریت من بیشتر میکرد دکمه های پیرهنشو باز کردم سینه های بی نظیرش افتاد بیرون دیگه تحمل نداشتم و کنترل خدمو از دست داده بودم با ولع یه بچه شیر خواره شروع به خوردن سینه هاش کردم طوری میخوردم که انگار میخوام تمومش کنم وقتی نوک سینه هاشو مک میزدم کمرشو یه کی دو سانتی بالا میکشید طوری دستاشو به کمرم میکشید که لذت حال کردنمو بیشتر میکرد بعد خوردن سینه هاش دامنشو با زحمت پایین کشیدم با فشار کمی پاهاشو از هم جدا کردم اگه بگم زیباترین کس دنیارو داشت بازم کم گفتم آروم دست کشیدم روش و بااش ور رفتم دیدم سلما دیگه چشاش خمار شده و این حالت مجبورم کرد دوباره شروع به لب گرفتن کنم دستم رو کس سلما بود و لبم رو لبش طوری لبشو می مکیدم که دست گذاشت رو سینه ام و آروم حالیم کرد که بسه منم لبمو کنار کشیدم و اومدم سراغ کس سلما و شروع کردم به لیس زدن کسش اونقدر کسشو خوردم که صدای نالش بلند شد و با صدای بلند داشت آه و ناله میکرد داشت با انگشتاش ملافه تختو پاره میکرد یکم وایسادم گفتم سلما حات خوبه گفت عالیه , مهیار عالیه , ادامه بده , من دوباره شروع کردم به لیس زدن کس سلما با دو تا دستام داشتم بدنشو میمالوندم دیگه کیرم داشت میترکید و اونقدر بزرگ شده بود که داشت عزیتم میکرد بلند شدم نشستم گفتم سلما میخوام برام ساک بزنی زیاد انتظار نداشتم که قبول کنه اما بدون هیچ حرفی دستمو گرفت و دو باره خابوندم رو تخت و دستشو درو کیرم حلقه کرد با نوک زبونش خیلی آرومم یه لیس بلن رو کله کیرم زد و شروع کرد به خردن کیرم زیاد نمی تونست کیرمو داخل ببره من هم فشار نمیدادم پنج شش دقیقه برا ساک زد کم کم دیدم داره آبم میاد گفتم اناز داره آبم میاد دیگه ساک نزن واونم کیرمو کشید بیرون یه آب لیزه از کیرم زده بود بیرون که سلما گفت آبت اومد گفته نه گفت دوباره برام لیس بزن و من هم شروع به لیس زدن کسش کردم تو این فکر بودم که بعدا از این چکارش کنم آخه سلما دختر بود و نه کس داده بود نه کون , یه لحظه دیدم اناز لرزس خیلی کمی کرد و آروم شد فهمیدم که ارضا شده گفتم عزیزم زود ارضا شدی گفت بی انصاف یه ساعته داری باهام حال میکنی انتظار داری ارضا نشم خندیدمو گفتم نوش جات سلما گفت درا بکش منم دراز کشیدم شروع کرد به خوردن سینه هام به شوخی گفت سینه های تو که بیشتر حال میده(چون ورزش منظم انجام دادم سینه هام خوبه ) منم گفتم بخور مال خودته گفتم انلناز میخوام بکنمت گفت نه من بازم اصرار کردم رازی نمیشد ولی بی میل هم نبود بلند شدم رو کمرخابوندمش رو تخت پاهاشو بلند کردم سر کیرمو گذاشتم رو کونش گفتم اگه اب دهن بزنم بدت میاد گفت از رو میز کرم وردار منم کرمرو ورداشتمو زدم رو سر کیرم یه بالش گذاشتم زیر کمرش و آروم شرع کردم به فشار دادن خیلی تنگ بود و با این فشارها نمیرفت داخل ولی دلم نمیخواست درد بکشه برا همین شاید ده پونوزده دقیقه با سوراخ کونش ور رفتم تا یه کم گشاد شد آروم سر کیرمو داخل کردم سلما دیگه حرفی نمیزد و داشت حال میکرد شروع کردم به تلمبه زدن درد میکشید اما حرفی نمیزد یه پنج دقیقه که تلمبه زده بودم دیدم داره آبم میاد کشیدم بیرون و ابم کیرمو ریختم رو شکمش دیگه نای تکوم خوردن نداشتم سلما گفت کاغذ دستمالی براش بیارم منم آوردم و شکمشو پاک کردم کنار هم ولو شدیم بعد این که حالم جا اومد بلند شدم که برم سلما گفت مهیار بهترین لحظات زندگیم با تو گذشت منم با غرور خاصی گفتم اگه من بهترین لحظات زندگیت باشم تو خود زندگی من هستی و با یه لب کوتاه از هم خدا حافظی کردیمو من رفتم بعد اون روز رابطه من و سلما یه رابطه عاطفی و عاشقانه شده و گه گداری یواشکی چند دقیقه ای باهاش خلوت میکنم , امیدوارم مورد پسند دوستان شهوانی قرار گرفته باشه اگه کم و کاستی و ایرادی داشتم ببخشین چون داستان اولی بود که نوشتم به امید روزهای خوش , بای بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175483</post-id>	</item>
		<item>
		<title>درس بزرگ زندگی از جنده خانوم خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Jun 2019 10:27:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[آیییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیمو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتمو]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دلیلشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روحیات]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ناچارا]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیازای]]></category>
		<category><![CDATA[نیازهای]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[وبعدشم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هم شرایطم بهم اجازه نمیداد فیلم سکسی که ازدواج کنم ، دوست داشتم یکی تو زندگیم باشه که بتونیم نیازهای همدیگرو برآورده کنیم کسی باشه که مثل سکسی همه دخترا تا دو کلمه باهاش صحبت شاه کس کردی نگه بیا خواستگاریم ،البته بنا به شغلم (شرکت حسابداری)دخترای زیادی دور و برم هستن کونی ولی نمیشد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هم شرایطم بهم اجازه نمیداد فیلم سکسی که ازدواج کنم ، دوست داشتم</h2>
<p>یکی تو زندگیم باشه که بتونیم نیازهای همدیگرو برآورده کنیم کسی باشه که مثل سکسی همه دخترا تا دو کلمه باهاش</p>
<h3>صحبت شاه کس کردی نگه بیا خواستگاریم ،البته بنا به شغلم (شرکت</h3>
<p>حسابداری)دخترای زیادی دور و برم هستن کونی ولی نمیشد ریسک کرد بالاخره من استادشون بودم و اگه به یکی پیشنهاد میدادم</p>
<h4>ممکن جنده بود قبول نکنه و ناراحت بشه و آبروم هم</h4>
<p>بره ،جدیدا همه حواسم به این پستون بود که کارآموزامو زیر نظر داشته باشم که ببینم میشه به کدومشون پیشنهاد داد،</p>
<h5>یه کار کوس آموز داشتم که خیلی فکرمو به خودش مشغول</h5>
<p>کرده بود خیلی تو فکرش بودم و یه احساسایی هم بهش پیدا کرده بودم یه زن مطلقه29 ساله که یه دختر 5 سکس داستان ساله هم داشت</p>
<h6>زن خوشرویی بود خیلی هم تو کارش تیز ایران سکس بود،یه روز</h6>
<p>که تو شرکت بودم زنگ زد گفت یه کار گرفته و ازم خواست که کمکش کنم گفتم هر وقت خواست بیاد که مشکلشو حل کنم اونم گفت که سرش شلوغه و فقط جمعه میتونه بیاد منم بدم نمیومد جمعه که کسی تو شرکت نیست بیاد شاید بتونم باهاش صحبت کنم قبول کردم و قرار شد که جمعه بیاد،جمعه از استرس زیاد صبح زود از خواب بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و اصلاح کردم صبحونه خوردم و بهترین لباسام رو انتخاب کردم و چند ساعت قبل از ساعت مقرر رفتم شرکت خیلی خوش قول بود راس ساعت اومد مثل همیشه بود خوش رو و باوقار دل تو دلم نبود خیلی هول شده بودم اشکالاشو میپرسید و منم بی حوصله جواباشو میدادم سوالاش خیلی پیش پا افتاده بود اصلا ازش انتظاراشکالای این مدلی نداشتم یه خرده که کارمون رو انجام دادم گفتم یه استراحتی کنیم و بعدش ادامشو انجام بدیم قبول کرد و مشغول صحبت کردن شدیم کم کم وارد زندگی شخصی همدیگه میشدیم من از علت طلاق و تنهایی و بچش میپرسیدم اونم ازم پرسید که کسی تو زندگیم هست یا نه منم گفتم نه دلیلشو پرسید خیلی راحت گفتم چون یه دوستی میخوام که وقتی احساساتی شدم بتونم طرفمو تو بغل بگیرم وقتی به همدیگه نیاز داشتیم نیازای همدیگرو برطرف کنیم یه خرده خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین و گفت جالبه تا حالا به کسی این احساستونو گفتین؟منم گفتم آره به یکی دو تا از کسایی که میشناختم و مطمئن بودم باهام دوست میشن گفتم ولی وقتی شنیدن خبری از ازدواج نیست جواب رد دادن بازم گفت جالبه و تو فکر فرو رفت ،بعد رفتیم سراغ کارمون و بعد یه ساعت تموم شد و رفت ،شب اس داد و بهم گفت یکی رو برام سراغ داره که اونم دقیقا معیارای منو واسه دوستی داره و نظر منو خواست منم داشتم بال درمیاوردم از طرفی هم ناراحت بودم من نسبت به خودش احساس داشتم و دوست داشتم با اون باشم ولی دوستشم بهترازهیچی بود ،ازش خواستم یه بیوگرافی از دوستش بده که قبول نکرد و گفت شمارتو میدم که خودش بهت اس بده منم تشکر کردم و منتظر sms دوستش شدم که بعد ده دقیقه صدای گوشیم که بهش چشم دوخته بودم بلند شد شماره ناشناس بود و متنش این بود سلام من ستایش هستم دوست خانم رفیعی منم جوابشو دادم و احوالپرسی و ازش خواستم بهش زنگ بزنم که صداشو بشنوم که قبول نکردو گفت فعلا زوده چند روز با هم sms رد و بدل کردیم دیگه کاملا به روحیات همدیگه آگاه شده بودیم یه روز ازم دعوت کرد که تو یه کافی شاپ همدیگرو ببینیم منم از خداخواسته قبول کردم و راس ساعت رفتم تو کافی شاپ همونجایی که قرار بود بشینم نشستم که بیاد بعد 5 دقیقه دیدم که خانم رفیعی داره میاد تو کافی شاپ اومد رو میز من روبروم نشست و بعد چند دقیقه حرف زدن گفتم دوستتون نمیاد گفت نمی دونم بهش زنگ بزن ببین کجاس گفتم جوابمو نمیدی تا حالا باهاش تلفنی صحبت نکردم گفت خوب اس بده اس دادم که خانوم گلم کجایی ؟ تا سند رو زدم صدای گوشیه خانم رفیعی دراومد گوشیشو برداشت ویه نگاه کرد و گوشی رو گذاشت رو میز بعدش صدای گوشی من دراومد اس رو که خوندم دیدم نوشته روبروت نشستم قرمز شدم دستو پاموگم کردم اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم اونم یه خرده خجالت کشیده بود گفت راستش من از شما خوشم اومده بود و به همچین رابطه ای هم نیاز داشتم از طرفی هم نمی خواستم با کسی باشم که ازم سوء استفاده کنه ،جا خورده بودم ولی خیلی خوشحال بودم بالاخره مینا یا همون خانم رفیعی رو دوس داشتم و ناچارا میخواستم با دوستش باشم،دوستیمون شروع شد روزای خوبی داشتیم آزادی زیادی داشت بابت دخترش هم خیالمون راحت بود اکثرا با مادربزرگش بود و هفته ای یه شب با باباش بود ،خیلی باهم بیرون میرفتیم پارک کوه هر جا که میشد البته ساعتای خلوت روز بعضی وقتا هم که کسی نبود میبوسیدمش واقعا دوسش داشتم و با تموم وجودم میبوسیدمش اونم همچین حسی داشت و من اینو میفهمیدم دیگه نیازامون قوی تر شده بود و میخواستیم با هم به اوج برسیم یه روز که داشتیم با هم تلفنی صحبت میکردیم بهش گفتم و اونم حرفمو تایید کرد و گفت همچین حسی داره و منتظر بوده که من پا پیش بذارم برای دو روز دیگه دعوتم کرد به خونش روزی که دخترش با باباش بود،دو روز برام دو سال گذشت تا اینکه روز موعد رسید یه دوش درست و حسابی و کلی هم به خودم رسیدم بعدش رفتم خونش واسه شام دعوت بودم یه دسته گل خوشگل براش گرفتم و رفتم خونش در رو برام باز گذاشته بود که دم در معطل نشم که کسی منو ببینه رفتم تو دیدم در واحدش بازه و داره منو دید میزنه خونشون دو واحد بیشتر نبود طبقه پایین مینا و دخترش طبقه بالا هم صاحبخونه بود رفتم تو دم در گل رو دادم بهش و بوسیدمش خیلی خوشگل شده بود یه خرده بیشتر از همیشه به خودش رسیده بود بهش گفتم چه ناز شدی خانومم تشکر کرد و دعوتم کرد که بشینم رفت برام چایی با شکلات آورد نشست کنارم و شروع کردیم به خوردن و حرف زدن بعد اینکه چایمو خوردم دستمو انداخته بودم رو شونش و با موهاش بازی میکردم یهو گفت آخ سرم ترسیدم گفتم چی شد یهو؟؟؟گفت بعضی وقتا سردرد شدید میگیره رفت یه قرص خورد و اومد نشست کنارم و سرشو گرفت تو دستاش خیلی نگرانش بودم نمی دونستم باید چکار کنم دستمو گذاشتم رو سرش و موهاشو نوازش کردم گفتم مینا جونم حالت خوبه میخوای سرتو ماساژ بدم خیلی خوبه شاید سرت خوب بشه گفت باشه امتحانش ضرر نداره رو زمین نشستم و سرش روگذاشت رو پاهام من 4 زانو بودم و سرش بین پاهام بود حالت Tشروع کردم به ماساژ دادن سرش بعد ده دقیقه گفت خیلی بهتر شدم و تقریبا دردش خوابید خوشحال شدم که بهترشده خم شدم و یه بوساز پیشونیش کردم بعد یه بوس از چشمش کردم بعد از لبش بعد بازم لبش و اونم جوابمو داد بعدش لبامون بهم قفل شد قبلا هم پیش اومده بود ازش لب بگیرم ولی الان یه چیز دیگه بود یه احساس بهتری داشت خیلی خوب بود دلم میخواست زمان وایسه و من همیشه تو اون حالت بمونم با این مدل لب گرفتن اذیت میشدم آخه خم شده بودم و کمرم درد میگرفت مینا هم اینو فهمید و گفت عزیزم بیا بریم تواتاق خواب بلند شدیم یه لب سر پا گرفتیم و رفتیم تو اتاق مینا رو محکم گرفتم تو بغلم و به خودم فشارش دادم دوست داشتم اینقد فشارش بدم که بره تو وجودم لبای همدیگرو میخوردیم و چشامونو بسته بودیم کم کم رفتیم طرف تخت و آروم هلش دادم رو تخت و همه جای صورتشو بوسیدم یه بلوز آبی پوشیده بود با دامن بلند تنگ بلوزش رو درآوردمو خوابیدم روش لبم رو لباش بود و با دستم هم موهاشو نوازش میکردم از لبش اومدم پایین زیر گردنشو بو کشیدم و بوسیدم تنها صدایی که تو فضای اتاق بود صدای نفس کشیدنمون بود از گردنش رفتم پایین سراغ سینه هاش از روی سوتین یه خرده مالیدمش بعد دستمو بردم پشتش و گیرشو باز کردم سینه هاشو گرفتم تو دستم سینه هاش خیلی درشت نبود به بدنش میومد ولی یه خرده آویزون بود که اونم طبیعی بود بالاخره یه بچه شیر داده بود یه سینش رو گذاشتم تو دهنم و میک زدم یه آه کشید که کیرم که نیمه جون بود کاملا به هوش اومد و قد کشید اون یکی هم تو دستم بود و با انگشت شصت و اشارم نوکشو میمالیدم بعد جاهاشونو عوض کردم بین سینه خوردنم هم میرفتم یه لب میگرفتم دوباره میومد سراغ سینش بعد چند دقیقه که سینشو خوردم با دستی که سینشو میمالیدم رفتم سراغ کسش دامن تنش بود از رو دامن کسشو مالیدم دیدم اینطور نمیشه چون دامنش خیلی تنگ بود بلند شدم نشستم گفتم میخوام دامنتو دربیارم چرخید گفت زیپش پشتمه بازش کن وای چه کونی داشت چه خوش تراش بود زیپشو باز کردمو چرخید رو به پشت و با کمک خودش دامنشو درآوردم خواستم بخوابم روش گفت نه اینطور نمیشه تو هنوز لباس تنته بیا لباستو دربیارم تیشرتم رو در آورد کمربندمو باز کردم زیپ و دکممو باز کرد و سرپا پایین تخت وایسادم و شلوارمو درآورد حالا هر دومون فقط با یه شرت جلوی همدیگه وایساده بودیم گفت میخوام برات ساک بزنم گفتم نمی خوای من اول برات بخورمش گفت نه میخوام اول ساک بزنم آبتو بخورم بعد تو بخوری وبعدشم بکنی میتونی دو بارارضا بشی؟ گفتم آره مشکلی نداره ولی میتونی آب کیر منو بخوری بدت نمیاد؟ گفت نه دوس دارم بخورم گفتم هرجور راحتی عزیزم یه دست از رو شرت کشید به کیرمو و شرتم درآورد کیرمو گرفت تو دستش یه بار دستشو کشید از بالا تا پایین روش و بعدش گذاشتش تو دهنش خیلی خوب ساک میزد احساس لذت فوق العاده ای داشتم در عین حالی که کیرمو میخورد خایه هامو میمالید وقتی هم که خایه هامومیک میزد واسم جلق میزد با هرحرکت لبش رو کیرم احساس بهتری بهم دست میداد بعضی وقتا هم کیرمو تا ته میکرد تو دهنش وایییی وقتی سر کیرم میخورد به ته حلقش خیلی حال میداد کم کم ریتم خوردنشو تند کرد و کیرمومحکمتر میک میزد و تا ته تو دهنش میکرد تو اوج لذت بودم که آبم اومدو خالی شد تو دهنش اونم تا قطره آخرشو مکید خیلی بیحال بودم افتادم رو تخت و اصلا حس نداشتم اومد کنارم و پیشونیمو بوسید منم لبمو گذاشتم رو لبش و لب و زبونشو خوردم حالا نوبت من بود که اونو به اوج برسونم خابوندمش رو تخت لب و زبونشوخوردم بعد سینه هاشو خوردم بعدش رفتم سراغ کسش از رو شرت یه زبون به کسش زدم و شرتشو درآوردم و پاهاشو باز کردم معلوم بود خیلی حشری شده کسش خیسه خیس بود با شورتش کسشو پاک کردم و شروع کردم به لیسیدن و مکیدن چوچولشو میکردم تو دهنم و میمکیدمش اونم اول آه آروم میگفت و بعدش صداش اوج گرفت و با آه و ناله های اون من بیشترحشری میشدم و محکمتر میخوردم انگشتمو میکردم تو کسش جوری که کف دستم رو به صورتم باشه و از زیر دستم کسشو زبون میزدم دیگه صداش اوج میگرفت و منم فهمیدم که نزدیک ارضا شدنشه با زبونم کسشو میمکیدم و با دستم بالای چوچولشو میمالیدم دیگه صداش خیلی بلند شده بود و یهو یه آیییییییی بلند گفت و بی حال شد فهمیدم ارضا شده یه خرده دیگه دستو زبونمو تکون دادم تا ارضا شدنش کامل باشه بعد رفتم کنارش دراز کشیدم و بوسیدمش که دستشو گذاشت رو کیرم و گفت حالا نوبت اینه گفتم فعلا واسا حالت جا بیاد گفت نه حالم خوبه بیا رو سینم یه خرده بخورمش که بره سر جاش رفتم رو سینش سرشو آورد بالا و کیرمو کرد تو دهنش بعد یه خرده که خورد گفتم عزیزم بسه دیگه اجازه بده بره سر جاش با یه لبخند حرفمو تایید کرد و من نشستم جلوش پاهاشو دادم بالا و کیرمو گذاشتم دمه کسش گفتم یهو فشار بدم یا آروم آروم دوست داشتم الان که با منه بیشترین و بهترین لذت رو داشته باشه یه فکری کرد و گفت یهو گفتم باشم عزیزم همینطور که کیرمو دم کسش بازی میدادم یهو تا ته کردم توش وایییییییییییییی چه تنگ بود اونم یه آی بلند گفت شروع کردم به عقب جلو کردن تو کسش خیلی حال میداد یه احساس فوق العاده بود من یه بار ارضا شده بودم و دیرتر ارضا میشدم بعد چندتا عقب جلو کردن حالتمو عوض کردم به بغل خوابید منم پشتش بودم پاشو بلند کردم و از پشت کردم تو کسش بعد حالت سگی کردمش که بهترین حالت بود تو این حالت ارضا شدم و آبمو ریختم رو کمرش با سرو صداهایی هم که مینا انجام میداد فهمیدم دوبار ارضا شده ، بعد ارضا شدن تو بغل هم خوابیدیم که احساس کردیم داره بوی سوختگی میاد بله غذاش سوخته بود زنگ زدیم از بیرون غذا آوردن و خوردیم وراجع به سکس عالیمون صحبت کردیم آخر شب هم رفتم خونمون اگه دوست داشتین بگید بقیه سکس هامون رو هم بنویسم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174895</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زیر دوش تا ته گذشته تو کسش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Jun 2019 06:36:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجمون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقصیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بگذاره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرائی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[جورهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشامد]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلترین]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[روحیات]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سكسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سینهام]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونها]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نكردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[یواشكی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/Z0DtMfKKCC47MggkPPW7yg/002/273/177/v2/1280x720.211.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زیر دوش تا ته گذشته تو کسش" title="زیر دوش تا ته گذشته تو کسش" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>&#38;nbsp; شاه کس &#8211;&#62;من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم علی 32 ساله و کونی مهندس كامپیوتره. شوهرم مرد خوبیه ،دست و دلباز و شاید بشه گفت نسبت به درآمدش جنده ولخرج، تیپش بالاتر از متوسط ، همیشه به احساسات زنانه جواب میده و سكس قوی. پستون من واقعاً دوستش دارم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/Z0DtMfKKCC47MggkPPW7yg/002/273/177/v2/1280x720.211.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زیر دوش تا ته گذشته تو کسش" title="زیر دوش تا ته گذشته تو کسش" decoding="async" /></p><pre><code>            &amp;nbsp;
</code></pre>
<h3>شاه کس &#8211;&gt;من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج</h3>
<p>كردم شوهرم علی 32 ساله و کونی مهندس كامپیوتره. شوهرم مرد خوبیه ،دست و دلباز و شاید بشه گفت نسبت به</p>
<h4>درآمدش جنده ولخرج، تیپش بالاتر از متوسط ، همیشه به احساسات</h4>
<p>زنانه جواب میده و سكس قوی. پستون من واقعاً دوستش دارم . ما زندگی خوبی داریم امیدوارم كه هر روز بهتر</p>
<h5>هم بشه. کوس میخوام خاطره ای رو كه باعث شد</h5>
<p>زندگی زناشوئی ما رنگ بوئی تازه بگیره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولی اگر آقایون هم دوست سکس داستان دارن بخونن من</p>
<h6>كاریش نمیتونم بكنم. من با علی با عشق ایران سکس و عاشقی</h6>
<p>ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بودیم) چند سالی از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس میكردم سكسمون خیلی یكنواخت شده و خیلی از هم لذت نمیبریم. این موضوع مدتی فكرم رو مشغول كرده بود و میترسیدم كه این موضوع نا خواسته روی شوهرم و زندگیم اثر بگذاره. من همیشه سعی میكردم از تمام جذابیت و زنانگیم برای جلوگیری از این مسئله كمك بگیرم. لباسهای زیر فانتزی و لباس خوابهای جورواجور میخریدم و شبها میپوشیدم و از عطرهای محرك استفاده میكردم، آرایشم رو مرتب عوض میكردم و با بعضی از دوستهام مشورت میكردم و روشهای اونها رو توی حال دادن به شوهرهاشون اجرا میكردم و وقتی شوهرم نبود فیلم سكسی نگاه میكردم تا توش چیزی یاد بگیرم. نا گفته نماند كه من از فیلم سكسی خیلی بدم میاد. به نظر من تمام فیلم سكسیها برای لذت بردن مردها ساخته میشه و در این فیلمها به روحیات زنانه در سكس توجه نمیشه به همین علت هیچ وقت من خودم رو نمیتونم نقش اول زن یك فیلم سكسی تجسم كنم. یك شب موقع سكس به روشی كه یكی از دوستهام پریسا گفته بود، بر عكس روی كیر شوهرم نشستم، به این صورت كه اون خوابیده بود و من جوری روی اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پایین شدن و آه و ناله حشری كردن. شوهرم كه از این روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبینم مبتكر شدی!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه پریسا یادم داده. چشمتون روز بد نبینه یا شاید هم روز خوب، با گفتن این حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتیب منو داد كه اگر چه اون شب خیلی حال داد ولی فرداش حسابی جاش سوزش داشت. روز بعد خیلی به سكس شب قبلمون و اینكه چی شد كه علی اینقدر حشری شد فكر كردم و به این نتیجه رسیدم كه علی از تجسم پریسا موقع سكس با من اینقدر حشری شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ریختن هاش گفت كه دیگه پریسا چی یادت داده، به پریسا گفتی كه كیر من اینقدر كلفته و &#8230; هی اسم پریسا رو می اورد. لازم به گفتنه كه پریسا یكی از خوشگلترین و عشوه ای ترین دوستهای منه با موهای بلوند و بلند. از فهمیدن این موضوع خیلی ناراحت شدم ولی بعد كه یادم اومد كه من هم بعضی شبها تو رختخواب به جای علی بعضی از دوستهای اون و یا شوهرهای دوستهای خودم رو تصور میكردم، آروم شدم. چند شب بعد دوباره با علی تو رختخواب مشغول بودیم كه من برای اینكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اینكه علی درست و حسابی مثل اونشب حالم رو جا بیاره گفتم امشب میخوام به روش مریم بهت حال بدم و اون هم با شنیدن این حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خیلی حال داد. فردای اون شب از بس كه به نوك سینه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه میگرفت میسوخت. ناگفته نماند كه سینه های من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همین همه جا نمیتونم لباسهای باز بپوشم چون یك جورهایی ضایع است. خلاصه اینكه به مرور متوجه شدم كه علی در رفت و آمد با اون دوستهایی كه زنهای خوشگل دارن و به خصوص اونهائی كه زنهاشون راحت لباس میپوشن مشتاقتره. و تمام اینها باعث شد كه بفهمم علی مثل من دوست داره با یكی دیگه سكس داشته باشه و از این موضوع كه علی ممكنه به من خیانت كنه ناراحت بودم تا اینكه موضوع رو با پریسا در میون گذاشتم و پریسا هم راه حل رو به من نشون داد. و اما راه حل یك شب جمعه بود و من و پریسا با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتیم كه شب پریسا با شوهرش شهرام بیان خونمون و طبق قرارمون با پریسا بهانه آوردیم كه امشب حوصله بقیه بر و بچه ها رو نداریم و میخواهیم امشب یك مهمونی كوچك و خودمونی داشته باشیم. من قبل از اینكه مهمونها بیان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بیرون نیامدم. زنگ در خونه رو كه زدن علی درب رو باز كرد. و پریسا و شهرام آمدن بالا. قرارمون این بود كه پریسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به یك بهانه ای از خونه بفرسته بیرون تا وقتی كه برمیگرده دنبال پریسا كه بیان خونه ما پریسا مانتوش رو بپوشه كه شهرام لباس پریسا رو نبینه كه بهش ایراد بگیره. پریسا ماموریتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتی میرسن خونه ما شهرام میفهمه كه پریسا چی پوشیده. یك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهای خیلی نازك بدون كرست و یك دامن تنگ كوتاه و آرایش بسیار هنرمندانه. خلاصه وقتی من پریسا رو دیدم دلم آب افتاد دیگه خدا به داد علی برسه. توی این فاصله كه علی مشغول پذیرائی اولیه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و یك لباس چسبون لختی كه ازش داشت سینه های درشتم بیرون میزد با یك دامن پوشیدم و تمام گردن و سینمو عطر هوس انگیزی زدم و یك مرتبه قبل از اینكه علی منو تنها ببینه رفتم تو حال. با دیدن من علی بدجوری چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسی كردم و خوشامد گفتم. من و پریسا گفتیم كه امشب میخواهیم بیشتر از هر شب مشروب بخوریم و برقصیم. شوهرهامون هم كه همیشه وقتی خودمون چهارتائی بودیم تخته نرد بازی میكردن با دیدن ما دوتا با اون وضعیت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن یواشكی زن همدیگر رو دید میزدن. اونشب شوهر هامون بیشتر از شبهای دیگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و پریسا یواشكی پیكهاشون رو پر میكردیم و میگفتیم كه كمتر از ما خوردید و اونها هم رگ غیرتشون میگرفت و بیشتر میخوردن. ماهواره روی PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضی از آهنگهاش میرقصیدیم و در طول رقص من و پریسا دائم جامون رو با هم عوض میكردیم در طول رقص من حواسم به چشمهای<br />
شهرام كه از هر فرصتی برای دیدن سینه های بزرگ من استفاده میكرد و لبخندهای معنی دارش بود تا اینكه من یك CD گذاشتم كه توش یك آهنگ ملایم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابی كم كردم طبق قرار قبلی من و پریسا آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهای همدیگه رقصیدیم و وقتی آهنگ ملایم بعدی شروع شد جامون رو عوض نكردیم و در اولین حركت پریسا یك دست انداخت گردن علی و با دست دیگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه های خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصیدن. من با دیدن این صحنه حسابی شهوتی شده بودم و شهرام داشت این صحنه رو میدید و گیج شده بود كه من برای اینكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصیدن. حس كردم شهرام توی فضای نسبتاً تاریك و با اون وضعیت لباس من خیلی دوست داره سینه هامو دید بزنه و نگاه چشم تو چشم من نمیذاره كه این كار رو بكنه،گفتم كه یك كاری كنم كه راحت بشه. در طول رقص یواش یواش از پریسا و شوهرم كه داشتن اونها هم چیزی به هم میگفتن چند قدمی فاصله گرفتیم در این موقع من یواش یواش به بیشتر به شهرام چسبیدم و در گوشش و با عشوه و ملایم گفتم :امشب هرچی بخوای میتونی چشم چرونی كنی. راحت باش. این رو گفتم و دیگه خودم طاقت نیاوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابی سینه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش میریخت یك مرتبه دستهای پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زیر گردن منو یك بوس خیس كرد. با این حركت شهرام كاملاً بی حس شدم و نا خواسته یك آه از همون آههایی كه برای علی موقع سكس میكشیدم كشیدم كه باعث تحریك شهرام شد و شهرام من رو یك فشار دیگه داد. توی این احوال بودیم كه برگشتم یك نگاه به پریسا و علی كردم دیدم كه علی هم سرش تو گردن هوس انگیز پریسا است. با دیدن این صحنه شهرام رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زیر لباسم داشتن سینه هامو میمالیدن حسابی شهوتی شده بودم یك آه باندتر كشیدم بلافاصله ناله شهوت انگیز پریسا هم كه دیگه اون موقع علی داشت سینه هاشو میمكید بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل شهرام فشار دادم و یك لب اساسی با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكنی؟ گفت نه. و بلند طوری كه علی بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع پریسا كه دیگه از شدت شهوت چشمهاش نیم بند شده بود با صدای بلندبه علی گفت امشب میخوام به روش خودم زنت بشم. و همین موقع علی گفت خوب بیاین بریم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائی ریختیم تو رخت خواب ما و من در اولین حركت زیژ شهرام رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم علی داشت برای پریسا ساك میزد و پریسا با نفس نفس میگفت آآآآه ه ه بیا بالا، بیا بكن دیگه طاقت ندارم كه علی هم همین كار رو كرد و جلو چشم شهرام كیرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از دیدن این صحنه ها داشتم دیوونه میشدم شروع كردم خوردن تخمهای شهرام در ضمن دست شهرام رو گرفتم گذاشتم روی نوك سینهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر پریسا و تمام قد روی من افتاد و شروع كرد به مكیدن گردن و لب و سینه هام چیزی نگذشت كه من هم مثل پریسا به التماس افتادم و گفتم:شهرام دیگه طاقت ندارم منو بكن ببین اون داره زنت رو میكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اینكه منو میبوسید منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائی تا صبح تو اون تخت خواب پدر همدیگر رو در آوردیم و فرداش تا ظهر خوابیدیم و ظهر در موردش صحبت كردیم. همه راضی بودیم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه این كار رو میكنیم. در ضمن من و پریسا به شوهرهامون نگفتیم كه ما از قبل برای سكس ضربدری برنامه ریزی كرده بودیم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر میكنن.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/Z0DtMfKKCC47MggkPPW7yg/002/273/177/v2/1280x720.211.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174615</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 30/44 queries in 0.125 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 14:29:06 by W3 Total Cache
-->