<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>روشونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%88%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:23:12 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>روشونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانم داشت تو حموم جلق میزد که کردمش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتره]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترتيبشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربياري]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونه]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماسازت]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگاييد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وميگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و زنم براي چند روز فیلم سکسی بريم مشهدزن داداش همسرم وقتي شنيد گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حلمون گرفته ميشه گفت يكاريش سکسی ميكنيم بالاخره اونم اومد رفتيم هتل لباس شاه کس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار برگشتيم هتل بدجوري هوس كوس كرده بودم شروع كردم کونی به شوخي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و زنم براي چند روز فیلم سکسی بريم مشهدزن داداش همسرم وقتي شنيد</h2>
<p>گفت منم ميام همسرم نظر منو پرسيد گفتم مزاحمه حلمون گرفته ميشه گفت يكاريش سکسی ميكنيم بالاخره اونم اومد رفتيم هتل</p>
<h3>لباس شاه کس عوض كرديم رفتيم رستوران بعدش بازار برگشتيم هتل بدجوري</h3>
<p>هوس كوس كرده بودم شروع كردم کونی به شوخي بازنم كم كم لباس سكسي كه از بازار براش خريده بودمو تنش</p>
<h4>كرد جنده چي شده بود ميشد تو نگاهش فهميد اونم ميخاد</h4>
<p>لباس تنگ كوتاه ولخت بود كير پستون من كه راست شده بود بماند آب از لب ولوچه زن داداشه نيز راه</p>
<h5>افتاده بود کوس گفتم به به چي شدي ادمو به هوس</h5>
<p>ميندازي زن داداشه گفت واقعا فكر نميكردم اينقدر با حال باشي احساس كردم زن داداشه تحريك شده تا زنم رفت چاي بياره سکس داستان بهش گفتم چيزه</p>
<h6>خوبيه نه؟گفت خوش به حالت گفتم من ميرم ایران سکس بيرون تو</h6>
<p>اگه دوست داري بهره برداري كن ولي برا منم نگه دار گفت باشه ولي بيرون نرو قايم شو وبه موقع بيا به زنم گفتم ميرم قدم بزنم اما تا رفت دستشويي رفتم زير تخت مخفي شدم.زنم كه ازدستشويي برگشت زن داداشه گفت تواين لباس خيلي سكسي شدي آدم هوس ميكنه باهات حال كنه زنم گفت آره ارسلانم حالي به حالي شده بود لباس با حاليه ميخاي امتحان كن زن داداشه گفت باشه بزار كمك كنم دربياري اينو گفت رفت پشت زنم زيپ لباسو بكشه پايين زيپو كشيد پايين لباس روكه از روشونه زنم ميدادپايين شونه گردن وسينه هاشو نوازش كرد به زنم گفت چه پستون برجسته اي داري زنم گفت آخه الان تحريك شده تو هم كه اين لباسو بپوشي همينطور ميشه بعد لباس افتاد پايين پاي زنم زن داداشه دوباره دست به باسن زنم زد وگفت به به چي ساختي؟منم كيرم مست مست شده بود داشتم ميماليدمش زنم گفت بپوش ببينم زن داداشه پوشيد زنم بهش گفت ديدي تو كه از من بهتر شدي ببين سينه هات چه افتاده بيرون جاي شوهرت خالي زن داداشه گفت واقعا چقدر هوس كردم بهش بدم اگه الان اينجابود چه حالي ميداد زنم گفت مگه چي ميشد زن داداشه گفت اگه الان شوهرت با تو تنا بود چي ميشد زنم گفت فعلا كه تو هستي نميشه زنداداشه گفت ميشه اما كيفش كم ميشه اگه بخاي خيلي كيف كني من راهشو بلدم ميخاي بهت ياد بدم زنم گفت آره ميخام بگو زنداداشه گفت ناراحت نميشي زنم گفت نه گفت قول ميدي زنم گفت اره زنداداشه گفت بذار من آمادت كنم اون موقع سكس كن زنم پرسيد چطور زن داداشه گفت باهات حرف ميزنم ماسازت ميدم تحريكت مي كنم اون موقع بهتر حال ميدي چطوره زنم گفت تاحالا امتحان نكردم به نظرت اين طوري بهتره زن داداشه گفت الان كه من وتو اينجاييم بيا امتحان كنيم زنم گفت باشه از كجا شروع كنيم زن داداشه گفت بيا لباسمودربيار زنم رفت سراغش زيپو كشيد پايين زنداداشه گفت لباسمو كه در مياري بدنمو بمال زنم مشغول شد اما زن داداشه گفت بپوش تا در آوردنو نشونت بدم زنم لباسو پوشيدگفت درش بيار ببينم زن داداشه رفت پشت زنم بهش چسبيدخودشو بهش ميمالوند دورگردنشو ميبوسيد وزيپو ميكشيد پايين زيپ كه رفت پايين با دستاش از سرشونه هاي زنم لباسو ميكشيد پايين وقتي به سينه هاي زنم رسيد حسابي ماليدشون ولباس افتاد زير پاي زنم بعد زنمو خم كرد طوري كه كون زنم قمبل شده بو شورتشو گشيد پايين كمي باسن وكونشو ماليد گفت خوبه زنم گفت خيلي حال ميده دارم مست ميشم بازم بلدي زن داداشه گفت آره ميخاي زنم گفت خيلي ميخام زن داداشه دست زنم گرفت برد رو تخت درازش كرد سينه هاشو ميمكيد با دستش كسشو ميماليد وميگفت خوبه زنم گفت محشره زن داداشه گفت ازاينم بيشتر ميخاي زنم گفت اره بلدي زن داداشه گفت الان يادت ميدم بعد شروع كرد به ليسيدن كوس زنم صداي نفسهاي زنم شنيده ميشد خيلي مست شده بود زن داداشه گفت حالا چي ميخاي زنم گفت كير ميخام ميخام كير كلفت بره تو كونم زن داداشه گفت اگه الان شوهرت بياد چي زنم گفت كوس خواهرش بياد اونم كيف كنه من كم كم آماده ميشدم كه برم زنم گفت بزار بياد با هردومون حال كنه من ميخامت حالا نوبت منه بيا ميخام كوستو بخورم زن داداشه گفت بخور كه منم مست مستم ديگه زنم خم شده بود كونش هوا بود كس زنداداشه رو ميخورد زن داداشه به زنم گفت برو دستشويي ميخام يه چيز جديد انجام بدم زنم رفت دستشويي زن داداشه گفت بر ازلاي درنگاه كن يه ربع ديگه بيا من سريع رفتم زنم ازدستشويي برگشت گفت ميخاي چيكار كني زن داداش گفت بيا يادت بدم انداختش رو تخت كونشو ليسيد وبا انگشتش باهاش بازي ميكرد زنم پرسيد ميخاي چيكاركني زنداداش گفت ميخام بكنم تو كونت دوست داري زنم گفت از خدامه با چي ميكني زنداداش گفت با انگشت زنم گفت يه چيز كلفتتر نداري زن داداش گفت سوسيس خوبه زنم گفت عاليه زود باش بيار زن داداش يه سوسيس آورد اول كرد تو كس زنم بعد كرد تو كونش همنطور كه باسوسيس زنمو ميگاييد گفت تو هم منو ميكني زنم گفت آره بيا بكنمت زن داداشه جاشو با زنم عوض كرد زنم سوسيسو كرد توكس زن داداشه وهي ضربه ميزد زن داداشه ميگفت مياي دو نفري به شوهرت بديم حالش خيلي بيشتره زنم گفت آره همين موقع من اومدم تو زنم تا منو ديد فورا دستمو گرفت انداخت رو تخت گفت ببين چه جور زن داداشمو ميكنم زن داداشه گفت ارسلان تو نمياي منم از خدا خواسته لباسا رو در آوردم و مشغول شدم هميت طور كه زنم داشت زن داداشه رو ميكرد منم از پشت چسبيدم به زنم كيرم داشت ميتركيد زنم گفت بزار تو كونم ميخام كون بدم كونمو بكن اول تف بزن بعد بكن منم كيرمو خيس كردم گذاشتم در كونش هونقدر كونشو بهم ماليد كه همش رفت تو به زنم گفتم چطور همه كيرم رفت تو كونت گفت اخه زن داداشم كونمو گشاد كرده بود گفتم يعني تو كون گشادي گفت اره گفتم كوست چي گفت صبر كن بعد به زن داداشه گفت بذار ارسلان بكنه تو كوسم منم سريع كيرمو گذاشتم تو كوسش وشروع كردم به گاييدن زنم گفت زن داداش چرا بيكاري بكن تو كونم اونم سوسيسو برداشت شروع كرد نميدونيد چه حالي ميداد ميديدم سوسيس ميره تو كون زنم كير ميره تو كوسش درحالي كه داشتيم حال ميكرديم زنم گفت جون دلم ميخاست الان يه نفر ديگه هم بود ميذاشت تو دهنم گفتم مگه تو جنده اي گفت اره من جنده هم مگه نه زن داداش اونم گفت اره جنده اي بعد زنم گفت حالا بايد دو نغري زن داداشمو بكنيم كه اينقدر به من حال داد بلند شد زن داداشه رو انداخت رو تخت كوسشم ليسيد كير منو تف مالي كرد گذاشت رو كوس زن داداشه خودشم رفت رو دهانش نشست گفت كوسمو بخور درحاليكه كوس زنم خورده ميشد كوس زنداداشه گاييده ميشد زنم گفت زن داداش بهتر از اينم بلدي زنداداشه گفت آره بلدم ميخاي من وزنم گفتيم آره گفت باشه وقتي از سفر برگشتيم ترتيبشو ميدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%84%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%af-%da%a9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2514</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خوب میشینه سر کیر یعنی کارشو خوب بلده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پوشونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشامد]]></category>
		<category><![CDATA[خيابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درخشان]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوتارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونها]]></category>
		<category><![CDATA[مهموني]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي</h2>
<p>موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما</p>
<h3>بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد</h3>
<p>كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما بعلت وقوع انقلاب در ايران اين رمان ديگر امكان چاپ مجدد نيافت</p>
<h4>. جنده اكنون كه تصميم به باز نويسي اين رمان گرفته</h4>
<p>ام با توجه به عدم وجود پستون حتي يك نسخه از چاپ قبلي ناچارم با استفاده از حافظه خود و دستنويسهاي</p>
<h5>بسيار قديميم کوس كه مندرس و كهنه نيز گرديده به اين</h5>
<p>كار بپردازم. البته فصل هاي جديدي نيز به نوشته هاي قبلي اضافه خواهد شد. كه مربوط به سال 1357 است.سوم : ممنون سکس داستان خواهم شد ضمن</p>
<h6>درج نظرات خودتون در ذيل هرفصل داستان . ایران سکس احساستان رابرايم</h6>
<p>پي ام كنيد .تا بعنوان يادگاردر مخزني گردآوري نموده و در مقدمه يا موخره كتاب از آ ن استفاده نمودمبا سپاس بيكرانهميشه پایدار باشيد.فصل اول &#8211; نگاه ماجرا از يك شب سرد اسفند ماه سال ۱۳۵۴ شروع شد.بالاخره بعد از دو روز زحمت شبانه روزي ,كار تزيين خونه و تدارك تولد تموم شد . درست چند ساعت قبل از جشن.من كه حسابي خسته و كثيف شده بودم به امير پسر داييم كه كه تولدش بود و اين همه زحمت رو به خاطر جشن تولد اون كشيده بودم. گفتم : من ميرم خونه . يه دوش ميگيرم . لباسام رو عوض ميكنم و بر ميگردم .امير با اصرار ميگفت : تو خسته اي خب همين جا دوش بگير لباس هم تا دلت بخواد ميدوني كه هست .من بهانه آوردم و بالاخره قانعش كردم كه بايد برم و برگردم.راستش اصل داستان مسئله كادويي بود كه بايد براش ميگرفتم ،به هر صورت خودمو به خونه رسوندم و بعد از يه دوش آبگرم كه بهترين دواي خستگي من تو اون لحظه بود ، لباس پوشيدم و آماده حركت شدم.چون قبلا&#8221; تصميم خودم را در مورد كادو گرفته بودم سر راه يه سرويس بروت كه شامل ادكلن ،عطر و لوسيون بعد از اصلاح بود و خودم يه ست مثل همون رو قبلا&#8221; خريده بودم . گرفتم و به سمت خونه دايي راه افتادم. هوا خيلي سرد بود و خيابونا حسابي يخ زده بود ، جوري كه . من كه بين بچه ها تو رانندگي به بي كله معروف بودم جرات نكردم خيلي شلتاق بزنم.راستش با اينكه تازه هفده سالم بود اما دو سال بود خودم ماشين كه داشتم يعني از پونزده سالگي و رانندگي ميكردم البته بدون گواهينامه .بهر صورت كمي دير رسيدم و تعدادي از مهمونها اومده بودند مسئول موزيك من بودم و دير كرده بودم.نميدونم چه مرگم شده بود در حاليكه هوا بشدت سرد بود من احساس گرماي شديدي ميكردم. از در كه وارد شدم همه يه جيغ بلند و ممتد كشيدن و به اين وسيله ورود من رو خوشامد گفتن راستش از اونجايي كه من خيلي شيطون و در عين حال فعال بودم همه يه جورايي منو تحويل ميگرفتن .من مركز موزيك هاي دست اول بودم و هرچي موزيك تاپ ميخواست تو بازار بياد .حداقل يه هفته قبلش تو بساط من ميتونستي پيداش كني . البته به همه اين خواص خوش سرو زبوني منو رو هم اضافه كن . به هر صورت با تشويق بچه ها پشت دستگاه استريو رفتم در همين حال به امير كه منو تا پشت دستگاه همراهي ميكرد گفتم من زبونم داره از حلقم در مياد. يه نوشيدني خنك ميخوامسعيد چشم بلند بالايي گفت و بعد از چند لحظه يه ليوان شربت آبليمو كه قطعات يخ توش ملق ميزدن . داد دست من . منم لا جرعه سر كشيدم بي خبر از اينكه توي ليوان ودكا هم ريختن.همه ميدونستن من تو زندگيم اهل دو چيز نيستم يكي سيگار و دومي مشروب .اما براي اينكه سر بسر من بزارن با اين پلتيك وبا استفاده از تشنگي شديد من اون شب يه ليوان ودكا به خورد ما دادن.بهر صورت با گرم شدن كله من مجلس هم حسابي گرم شده بود .يه سري موسيقي تاپ از سري نان استاپ ها كه تازه به دستم رسيده بود بچه ها را حسابي كوك كرده بود .در همين زمان داشتم فكر ميكردم براي اينكه بچه ها يه كم خستگيشون در بره يه موزيك تانگو بزارم كه يكي از بچه ها به طرفم اومد و گفت : من دوتا آهنگ جديد آوردم كه البته شما بايد شنيده باشين يكيش مال ستار ودومي رو ابي خونده اگه ميشه اين دوتارو بزارين.راستش جا خوردم آهنگ جديد از ستار و ابي .پس چرا بدست من نرسيده . بدون اينكه خودمو لو بدم گفتم آره آره دارم بزار ببينم . كه گفت : فرقي نميكنه اينم مال شماست. من نگاهي كردم و با تشكر نوار رو گرفتم و تو دستگاه انداختم .تا اومدم به خودم بجنبم ديدم هركس يه پارتنر انتخاب كرده و با اورتور آهنگ شروع كرده بهرقصيدن.هر چي چشم انداختم ديدم كسي نيست كه من با هاش برقصم نا اميد داشتم پشت دستگاه بر مي گشتم كه ديدم دختر داييم نازيين يه كوشه نشسته و سرش رو انداخته پايين و داره گلهاي قالي رو نگاه ميكنه. به طرفش رفتم و گفتم افتخار مي&#8230;&#8230;..سرش رو بلند كرد ولبخند تلخي زد ،درست همين موقع چشمامون تو هم گره خورد&#8230;.ستار مي خوندآه اي رفيقآه اي رفيقنان گرم سفره ام راباتو قسمت كردم اي دوستهرچه بود از من گرفتيغير آه سردم اي دوست من و نازي همديگرو محكم بغل كرده بوديم و ميرقصيدم اصلا متوجه دور ورمون نبوديم. البته بعدا فهميديم كسي هم متوجه ما نبوده. من گيج و مبهوت از حالتي كه بهم دست داده بود به نازي گفتم : من يه جوري شدم. اونم در حاليكه اشك تو چشماش جمع شده بود مستقيم تو چشمام نگاه ميكرد گفت : من مدتهاست تو رو دوست دارم. اما&#8230;.دستم رو آرام رو لباش گذاشتم ودوباره بغلش كردم.در همين زمان آهنگ دوم نوار كه ابي خونده بود شروع شد. نازي ناز كن كه نازت يه سرو نازهنازي ناز كن كه دلم پر از نيازهشب آتيش بازي چشماي تو يادم نمي رههر غم پنهون تو يه دنيا رازه&#8230;منو با تنهاييام تنها نذار دلم گرفته بله اسير شديم و رفتاسير دو تا چشم سياه كه دوتا ستاره درخشان وسطش سو سو ميزدما اصلا&#8221; متوجه نبوديم دور و ورمون چي ميگذره . بچه ها خودشون موزيك ميگذاشتن و ميرقصيدند. جيغ و داد ميكردند اما نه من و نه نازنين اصلا&#8221; اونجا نبوديم ، كجا بوديم ؟ اينو فقط كسايي ميفهمند كه عاشق شدند. تو ابرا ، تو آسمونا ، تو كهكشون ، نميدونم ، توصيفش خيلي مشكله.بچه ها به خيال اينكه ودكا هه دخلم رو آورده با هام كاري نداشتن. اينقدر شلوغ بود حتي متوجه نشدن كه منو نازنين چنان دستامون تو هم گره خورده كه عظيم ترين نيروها هم نميتونن اونارو از هم جدا كنن.دستاش تو دستم بود ،داغ داغ.اما اين داغي فقط بخش كوچيكي از حرارت سوزان عشقي بود كه تو رگ وريشه هاي وجودمون خونه كرده بود.واقعا&#8221; عجب چيزي اين عشق .يه نگاه و اين همه حرارت اين همه شور ، اين همه عشق.داشتم ميسوختم&#8230;كه نازنين به دادم رسيد و گفت : ميخواي بريم توي حياط . حس كردم هم براي فرار از اين شلوغي كه تا ساعتي پيش كشته و مردش بودم اما حالا ميخواستم هر چه زودتر ازش فرار كنم و هم به خاطر حراراتي كه از درونم بيرون ميزد اين بهترين راهه . بلند شدم و با هم به حياط رفتيم.برف همه سطح باغچه ها و سطح سنگ چين حياط رو پوشونده بود با اينكه بنظر ميرسيد هوا خيلي سرد اما نه من و نه نازي احساس سرما نمي كرديم.. روي تاپ فلزي كنار حياط كه زير يه آلاچيق قشنگ كه دايي خودش درست كرده بود نشستيم و همديگر رو بغل كرديم. در حاليكه سر نارنين رو روشونه ام گرفته بودم قطره اشكي كه از چشم اون خارج شده بود رو گونه من نشست .سرش رو ميون دوتا دستام گرفتم و در حاليكه با انگشتهاي اشاره ام اشگهاش و پاك ميكردم گفتم : گريه ميكني.بغضش تركيد وگفت: ميدوني چند وفت تو رو دوست دارم ؟ ميدوني چه مدت ميخوام اينجوري منو بغل كني ؟ ميدوني چقدر سعي كردم كه تو متوجه بشي كه يكي توي اين دنيا هست كه عاشق تو ؟وميخواد در آغوش تو زندگي كنه و بميره ؟چند بار با خودم گفتم , غرور كنار ميزارم وبهت ميگم كه دوستت دارم اما هر بار &#8230;&#8230;براي دومين بار در طول اون شب انگشتم رو روي لبهاش گذاشتم و اون چشماشو بست وسكوت كرد ، آروم اشكهاي بيرون ريخته شده از چشماي بسته اش را پاك كردم وچشماش رو بوسيدم و&#8230;&#8230;&#8230;.ساعتها بيرون توي حياط خانه بدون اينكه احساس سرما بكنيم با هم گفتيم و گفتيم و گفتيم.تا بالاخره ازسرو صداي مهمونا متوجه شديم مهموني تموم شده. به همين دليل به محل مهموني برگشتيم هيچكس متوجه غيبت طولاني ما دوتا نشد .هيچكس اونشب نفهميد كه چه بر دل من و نازنين گذشت .هيچكس حرارت عشقي كه سالها ما رو در خودش سوزند و مي سوزونه حس نكرد .اونشب فقط من ،نازي و خدا ميدونستيم چه برما گذشت .و اونشب فقط خدا ميدونست در آينده چه بر ما خواهد گذشت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175760</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هنوز عاشق کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Jul 2019 07:43:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درميون]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلواركم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادن]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگراني]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[وباهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ودخترش]]></category>
		<category><![CDATA[وررفتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[براتون آسانتره 1دستاتون روبديدبمن تاباهم فیلم سکسی بريم به گذشته: روز اول مدرسه، لباس نو، محيط نو. مارو كه فرستادن سركلاس والدين هم رفتند خونه انگار دنيابر سکسی سرم خراب شده. چنددقيقه بيشتر دوام نياوردم شاه کس گفتم اجازه خانوم برم سرويس ازكلاس بيرون اومدم فاصله مدرسه تاخونمون دوكوچه بودباپاهاي كوچولوم دويدم کونی چندبارنزديك بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>براتون آسانتره 1دستاتون روبديدبمن تاباهم فیلم سکسی بريم به گذشته: روز اول مدرسه،</h2>
<p>لباس نو، محيط نو. مارو كه فرستادن سركلاس والدين هم رفتند خونه انگار دنيابر سکسی سرم خراب شده. چنددقيقه بيشتر دوام</p>
<h3>نياوردم شاه کس گفتم اجازه خانوم برم سرويس ازكلاس بيرون اومدم فاصله</h3>
<p>مدرسه تاخونمون دوكوچه بودباپاهاي كوچولوم دويدم کونی چندبارنزديك بود برم زيرماشين مامان من فراركردم چرا تنهام گذاشتي؟ مامان توداري گريه ميكني</p>
<h4>آره جنده عزيزم دلم برات تنگ شده بودكارخوبي كردي اومدي مامان</h4>
<p>اونارو ميخوام دكمه هاي پيرهنشوبازكرد دستموكردم پستون توسينه هاش و به خوابي شيرين وعميق رفتم. 2سه روزازنامزديم باسحرگذشته بود كه</p>
<h5>متوجه شد کوس و گفت هومن جان نگراني مادرت غيرطبيعيه مگه</h5>
<p>توبچه اي كه اينقدر زنگ ميزنه. گفتم ببين عزيزم سعي كن احترام مادرمو هميشه داشته باشي تنهادلخوشي وتكيه گاهش منم تنهاخواهرم شوهر سکس داستان كرده داداش بزرگم</p>
<h6>آلمانه ازبچگي كه بابام سكته كرد و مرحوم ایران سکس شدعمرشو بپاي</h6>
<p>من گذاشت. بقالي ميخواست بره ازم اجازه ميگرفت. سحر و مادرم كارشون اگرچه به مشاجره نكشيداما درنهان مثل دو رقيب ازهرفرصتي براي تخريب يكديگراستفاده ميكردند.از روز ازدواجم مادرم يه خط درميون دكتر بود. ناراحتي اعصاب گرفته بود. 3همسايه طبقه بالايي شيرين خانوم ودخترش رويامهمونمون بودن تلفن زنگ زدمادرم بودميگفت دوباره حالش بدشده ماشينو ازپاركينگ درآوردم باران تندي ميومد وبه شيشه هاميكوبيد حالم بدبودخسته بودم بيست وهفت سالم بودبعدازدواج مشكلات ريزودرشت خودشونونشون دادن خسته بودم از مرد زندگي ازپسرك مامان ازحفظ تعادل ازصلح دلم ميخواست يه گوشه نگه دارم وبزنم زير گريه 4عكس باباتوهال لبخندميزدخواستم دادبكشم مردحسابي چه موقع سكته كردنت بود. چايتو بخورهومن جان سرد شد. گفتم پاشويه سر بريم دكترگفت چه فايده روزبروزحالم بدترميشه بهش گفتم نونت كمه آبت كمه غصه چيوميخوري حرفهاي تكراري روپيش كشيدخواهرت نمياد داداشت زنگ نميزنه بلندشدم گفتم كارنداري سحر تنهاست سرخ شد قاطي كردازشنيدن نام سحرگفت تنهاست ياميري بكنيش؟‌ منم بدتر داد زدم آره بكنمش مگه گناهه زنمه باهاش راحتم مثل خونه تو نقش كسي روبازي نميكنم. سرمو گرفتم بين دستام. اومدبغلم كردگفت شرمنده متاسفم عزيزدلم منم زندگيمو بپات گذاشتم يه شب پيشم بمون روزاول مدرسه يادته. ياداون روزافتادم كه چطور توآغوشش پناهم داده بود. ازخودم بدم اومد بهش اينهمه بي توجهي كرده بودم گفت ميموني ياميري پيش سحر؟ گفتم اون يه غريبست آغوش مامان خودم ميخوابم بوسيدمش دستم توموهاش بودسرش روشونه ام بود تي شرتم رودرآوردم دستشوكردتوموهاي سينه ام لباشوبوسيدم دستاشوحلقه كرد دورگردنم تحريك شده بود. داشت ميسوخت پشتشو ماليدم دستموبردم پايين تركمرشو گرفتم دستش تو شلواركم بودلخت شدم كيرموگرفت تودستاش وباهاش ورميرفت بلندشد روبروم ايستادتاپشو درآورداومدجلوبه دامنش اشاره كرد دامنش رودرآوردم شورت تنش نبود دستموگذاشتم روكسش وماليدم غرق عرق شده بوديم نشوندمش توبغلم دودستي باكيرم ورميرفت آبم داشت ميومدكيرموگذاستم روپشمهاي كسش وآبموخالي كردم نفس نفس ميزدتو اين دنيانبودانگشتمو خيس كردم فشار دادم توسوراخش وباكسش وررفتم چيزي نميگفت چشاش بسته بود مث ماربه خودش مي پيچيدسه تا تكون شديدخورد وارضاشد. سخني ردوبدل نشد. دامنش روتنش كردم. خودمم شورتموپوشيدم رو زمين درازكشيديم. دستموكردم توسينه هاش خيلي زودبه خواب عميقي رفت امادرهمون حالت انگارداشت لبخند ميزد. باد و باران زوزه ميكشيدند مث سمفوني يك جشن.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175118</post-id>	</item>
		<item>
		<title>در سه جهت مختلف با مادر و دختر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Jul 2019 06:59:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشش]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ارضاشد]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بادیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوست]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تودیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریش]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمونو]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنیه]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[روصندلی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سارارو]]></category>
		<category><![CDATA[سنیمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شهوتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[کرددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[موتوری]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به روشنیه روزیادمه. تابستون۸۷بود.ماشینمون پای فیلم سکسی سکوبود.ترمینال گرگان. یه دخترقدمتوسط ته چک بلیطشوبهم داد. یه نگاه نافذکرد و سوار شد. راه افتادیم.چه شب افتضاحی بود.خلوت. ۱۰،۱۵تابیشترمسافرنداشتیم.پذیرایی سکسی مسافراهو دادم.رفتم آهنگ حکایت سیاوشو پلی کردم.نشستم شاه کس روصندلی خالی ردیف اول. طبق معمول بلوتوث گوشیمو روشن کردم. یک عکس انتخاب کردم و کونی سرچ. فقط [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>به روشنیه روزیادمه. تابستون۸۷بود.ماشینمون پای فیلم سکسی سکوبود.ترمینال گرگان. یه دخترقدمتوسط ته چک</h2>
<p>بلیطشوبهم داد. یه نگاه نافذکرد و سوار شد. راه افتادیم.چه شب افتضاحی بود.خلوت. ۱۰،۱۵تابیشترمسافرنداشتیم.پذیرایی سکسی مسافراهو دادم.رفتم آهنگ حکایت سیاوشو پلی</p>
<h3>کردم.نشستم شاه کس روصندلی خالی ردیف اول. طبق معمول بلوتوث گوشیمو روشن</h3>
<p>کردم. یک عکس انتخاب کردم و کونی سرچ. فقط ۱دستگاهوپیداکرد(سارا)هنری نوشته شده بود.خوشم اومد از سلیقه اش.عکس رو سندکردم،گرفت،چندتا عکس دیگه،بازم</p>
<h4>گرفت. جنده حالانوبت سارابود،چندتافرستاد.گرفتم.با نوت گفتم آهنگ جدیدنداری؟ گفت نه،همشون قدیمین.</h4>
<p>اینجوری رابطه منوساراشروع شد. سارادانشجوی روانشناسی پستون تهران،گرگانی،۲۲ساله و هم سن الان من بود.دخترخوب و ساده.اونشب تنهابود.تانزدیکای زیرآب پیشش نشستم.آخه ازاونجابه</p>
<h5>بعد بابام کوس بیدار میشد و مینشست پشت رول. زمان می</h5>
<p>گذشت و منو سارابهم نزدیکتر میشدیم. چون از نظر جثه ازش بلندتر و بزرگتربودم اختلاف سنیمون به چشم نمیومد.قدم۱۸۵،چهارشونه،باچشمای آبیه تیز.واسم فوق سکس داستان العاده دارای احترام</p>
<h6>بود.دوست داشتنی. زیبا دیگه پام به خونه دانشجوییش ایران سکس باز شده</h6>
<p>بود.بارهاپیشش رفتم.حتی بامریم هم خونه ایش هم خوب آشنا شده بودم.زمان با گذشتش رابطمونو عمیق تر میکرد.تو یکی از این روزها که توراه برگشت به گرگان بودم.گوشیم زنگ خورد.باآهنگ بلالوم که مختص سارابود.الو سلام عزیزمصدای گریه ی سارا.ساراچی شده؟سارا سارا.کوروش مریم،مریم تصادف کرده.شوکه شدم.نمیدونستم چی بایدبگم.سعی کردم آرومش کنم.فرداصبح زودکار ماشینو رسیدم و رفتم خونه سارا.تامنو دید زد زیر گریه.بغلش کردم. سعی کردم دلداریش بدم.آرومی نداشت.فکرکردم بادیدن مریم شاید ارومتر شه..بریم ملاقات مریم؟باچشمای سیاه ونافذش بهم خیره شد.مرسی عزیزم.رفتیم به بیمارستان.هوای گرم وعذاب آوری بوداونروزتهران.مریم توآی سی یوبود.وضعش چنان بدنبود،ولی خب چندان هم خوب نبود.یه موتوری بهش زده بود و سرش به گوشه جدول خورده بود.ساراازپشت شیشه به مریم نگاه میکردومن به سارا.برگشتیم خونه.ساعت نزدک ۱بود.تانیم ساعت دیگه اتوبوسمون بایدحرکت میکرد.اصلاامیدی به رسیدن به ماشین نداشتم.گوشیموبرداشتمو شماره پدرموگرفتم.سلام بابا،خوبی؟معذرت ولی امروزنمیتونم برسم به سرویس.دوستم تصادف کرده!سلام،کدوم دوستت؟حالش چطوره؟زودترمیگفتی شاگردمیگرفتم.باشه.شبوچیکارمیکنی؟.میرم خونه خاله خداحافظی کردیم.دعوام نکرد.ازمزایای تک پسری بود.به ساراگفتم میرم دوش بگیرم.رفتموتنموبه آب گرم دوش سپردم.خودموخشک کردموحوله روبه دورخودم پیچیدم.ساراتواتاقش بودوبازگریه میگرد.رفتم کنارش روتخت نشستم.بقلش کردم.کوروش اگه بلایی سرمریم بیادچی؟نترس عزیزم چیزیش نمیشه.پیشونیشوبوسیدم.سرش روشونه هام بود.هنوز هق هق میکرد.موهای بلندونازشونوازش میکردم.آرومترکه شدجواب بوسموپس داد.البته روی گونه هام.بوسیدمش،بوسید.دوباره بوسه ازمن وجواب بوسه ازسارا.سرعت بوسیدنمون زیادشد.کم کم لب هامون توهم گره خورد.آروم آروم طوری که لباهامون بازنشه روتخت درازکشیدیم.بلندشدم ازکنارش.یه نگاه به سرتاپاش کردم.یه دست تاپ شلوارک سبزفسفری پوشیده بود.درنهایت زیبایی بود.اینبارخودموانداختم روش.بازلبم روی لبهای داغش بود.داغی لبهاش بدجوری آتیش شهوتموشعله ورکرد.دوباره صورتموبلندکردموبه چشمای سیاهش خیره شدم.تاحالااصلابه فکرسکس باهاش نبودم.شایدبخاطردخترای دوروبرم بود.شایدازاختلاف سنیمون.دوباره لبهاشوبوسه بارون کردم.شهوت کارخودشوکرد.گستاخ شدم.دستموازروتاپش به سینه هاش رسوندم.اعتراضی درکارنبود.لباهمون هنوزدرهم بودن این بار جسارتموبیشترکردم.دستمواززیرتاپش به سینه هاش کشیدم.مقاومتی ندیدم.بلندشدم ازروش تاپشوخیلی سریع آروم دراوردم.سانتیمتربه سانتیمترتنشولیسیدموبوسیدم.نوبته شلوارکش بود.خیلی آروم درش اوردم.باهرسانت پایین کشیدنش هزاران بوسه به پاهاش میزدم.شلوارکشودرواوردم.دوباره رفتم سمت بالاتنش.دوباره لبهاشوبوسیدم.سوتینه بنفش رنگشوسریع بازکردم.سینه های سفیدوخوش فرمی داشت که به هیکلش زیبایی خاصی میداد.باولع مشغوله لیسیدنش شدم.میلیسدموگازریزازش میگرفتم.نفس های بیشمارش وضربان تندقلبش ازلذتش میگفتن.کم کم اومدم پایین.همینطوربدنه سفیدولطیفشومیبوسیدمومیلیسدم.به شرتش رسیدم،خیس خیس بود،یه نگاهی بهش کردم.ملحفه تختوکشیدروصورتش.سارام خجالت کشید.شورتشودراوردم.کس سفیدوبی مویی داشت.کوچیک بود.انصافاخداخوب همه ی زیبایی هاشوتو سارا جمع کرده بود.پاهاشو باز کردمو سرموگذاشتم بین پاهاش. هنوزچندباری بیشتر زبونمو رو کسش نکشیده بودم که ارضاشد. رفتم کنارش درازکشیدم.ملحفه رو زدم کنارو لبشوبوسیدم.موهاشونازمیکردم.گذاشتم تاحسابی ازین وضعیت لذت ببره.بلاخره گفتم سارای من؟سارای نازم گفت شروع کن.حالت چهاردستوپا بهش دادم.رفتم واز رو میز آرایشش کرمی برداشتم رفتم پشتش.نمیدونم چی شدکه این سواله احمقانهوپرسیدم!سارااوپنی؟!بیشعور بار اولمه!!!کیرموحسابی چرب کردم.کون ساراروهم همینطور.کیرموگذاشتم روسوارخش.نمیرفت.هرکاری میکردم بدون اذیت شدن بره نمیرفت.آخریه زوراساسی زدم.سرش رفت تو.دیدم ساراملحفه تختوچنگ زدوبادوتادستاش جمع کردوکشیدسمت زیرش.تاآخر کردم تو.بعدازچنددقیقه شروع به تلمبه زدن میکردم.همزمان کس سارارو هم میمالیدم.دقیقه هابالذت سپری میشد.ساراباهرتلمبه ای آهی شهوت ناک میکشید.دیگه داشتم به اورگاسم نزدیک میشدم.گفتم ساراکجابریزم؟گفت هرجادوست داری.منم سرعتموبیشترکردم.فضای خونه باآه و ناله های منوساراپرشده بود.اومدن آبمو حس کردم.دادی زدم سارا و آبمو تو کونش خالی کردم. ساراهم تواین بین باز ارضا شد.بغلش کردموبوسیدمش. ساعت اتاق دادمیزدکه ساعت۶.۳۰غروب شده&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%aa-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175004</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوب به پیک موتوری کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Jun 2019 07:29:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقای]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادر]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خیالات]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دروباز]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روسریمو]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زانومو]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاپامو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختیم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبم]]></category>
		<category><![CDATA[نادونی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسامون]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگیش]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<category><![CDATA[وگذاشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یه اداره ای کار می فیلم سکسی کنم که برادرِ شوهر خواهرم همکارمه . قبل از اینکه فامیل بشیم ما اونجا کار می کردیم و همدیگه رو سکسی می شناختیم تا اینکه یه حرفایی بینمون شاه کس رد وبدل شدو قرار آشنایی خواهر منو برادر اونو گذاشتیم و همه چیز مثه یه کونی داستان روال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>یه اداره ای کار می فیلم سکسی کنم که برادرِ شوهر خواهرم همکارمه</h2>
<p>. قبل از اینکه فامیل بشیم ما اونجا کار می کردیم و همدیگه رو سکسی می شناختیم تا اینکه یه حرفایی</p>
<h3>بینمون شاه کس رد وبدل شدو قرار آشنایی خواهر منو برادر اونو</h3>
<p>گذاشتیم و همه چیز مثه یه کونی داستان روال خودشو طی کرد . توی این مدتی که باهاش کار می کردم</p>
<h4>روزی جنده 8 ساعت می دیدمش و بیشتر وقتا بیکار بودیمو</h4>
<p>کنار هم می نشستیم و مشغول پستون حرف زدن وگپ زدن می شدیم . تا اینکه هرچه بیشتر ازش شناخت پیدا</p>
<h5>می کردم کوس بیشتر عاشقش می شدم اونم گاهی لابه لای</h5>
<p>حرفاش یه چیزایی بهم می گفت و منم به خیال خودم که همیشه اونو مرد رویاهام می دیدم . قدش 192 وزنش سکس داستان هم 89 -90</p>
<h6>بود یه بار باهم خودمونو وزن کردیم . ایران سکس منم 168</h6>
<p>وزنم 55 . از زیبایی ظاهرم هم که کم نیاورده ام . خلاصه رابطه مون بیشتر وبیشتر می شد تا اینکه تو مجالس دیگه هم همو می دیدم مثلاً مراسم خواستگاری عقد و عروسی و یه بار هم با هم رفتیم پیک نیک . که خیلی مواظبم بود و بهم ثابت کرد که اونم دوستم داره . وقتی که تو مراسم عروسی بودیم نمی تونست چشم ازم برداره و روزه بعدش که تو محل کار دیدمش بهم گفت که خیلی خوشگل شده بودی .بعد از یه مدت اتفاقی پیش اومد که هیچ وقت فکرشم نمی کردم . همیشه تو خیالات خودم بهش فکر می کردم که &#8230;اون روز با داداشم دعوای بدی داشتم که کار هم به پرت کردن وسائلو ظرف و ظروف کشیده شد . منم قهر کردم و رفتم سرکار.متوجه ناراحتیم شد اما هیچی نگفت . تا اینکه غروب خواهرم بهم زنگ زدو گفت که یکی از فامیل هامون فوت کرده و همهگی به شهرستان رفتن . تو هم بیا خونه ما که تنها نباشی . خواهرم طبقه دوم خونه پدرشوهرش زندگی می کردن(البته پدرشوهرش فوت کردن) . منم رفتم و چون خیلی صمیمی بودیم همگی رفتیم طبقه بالا . چون زیاد گریه کرده بودم سرم درد می کرد و سرمو تکیه داده بودم به پشتی مبل که محبوبه خانم مادر شوهر خواهرم بهم گفت عزیزم سرت درد می کنه؟ گفتم آره . گفت خوب برو تو اتاق فرید یه کم استراحت کن . منم گفتم چشم و راه افتادم رفتم تو اتاقش . از تأثیر دعوای ظهر هنوز چشام داغ گریه بود رفتم رو تختش نشستم و زانوهامو بغل کردم و سرم وگذاشتم رو زانومو گریه کردم . یه سروصداهایی از بیرون می اومد اما از شدت سردرد چیزی نفهمیدم رفتم پشت پنجره دیدم بقیه هم یعنی خواهرم و شوهرش شال و کلاه کردن و دارن می رن . برگشتم رو تخت دراز کشیدم و تقریباً نیم ساعتی گذشت که تقه ای به در خورد بله؟ اجازه هست ؟ گفتم بفرمایید اتاق خودتونه مثه اینکه . دروباز کردو خندید . از رو تخت بلند شده بودمو داشتم روسریمو سرم می کردم که گفت راحت باش منم شدم . اومد کنارم رو تخت نشست پرسیدم چه خبر شده؟گفت آبجیت حالش بد شده بود بردنش بیمارستان . دستاشو قفل کرده بود گذاشته بود رو زانو و خم شده بود منم از کنار داشتم نگاش می کردم مثه همیشه این حالتش و خیلی دوس داشتم . که اونم سرشو برگردوند و زل زد تو چشام . بعد از کمی خجالت کشیدم وسرمو گرفتم پایین . گفت گریه کردی؟ گفتم اره . چرا؟ گفتم هیچی . سرشو آورد جلوتر و گفت نمی خوای به من بگی؟گفتم چیزی نشده ؟ بعدش نشستیم و مثه همیشه که باهم حرف می زدیم . از اینکه تنها باهاش تو یه اتاق بودم احساس خطر نمی کردم . بعد از کمی دیگه حرف زدن کاملاً رو تخت دراز کشید . طوری که باهاش از پشت من رد می شد . دستاشم گذاشته بود زیر سرش . با یه حالت خاص که دلمو زیرو رو می کرد نگام می کرد . صدای نفساش و گرمای تنشو حس می کردم . گفت دلنار؟ گفتم بله ؟ گفت می دونی بزرگترین آرزوم چی بوده ؟ برگشتم تو چشاش نگاه کردم.گفت اینکه یه شب باهات تنها باشم کنارت بخوابم .تنم یخ کرد . یه لرزش خفیفی کردم و با گون های گل انداخته پاشدم که برم . گفت کجا می ری؟ گفتم برم بخوابم مزاحم شما هم نشم . گفت مگه ساعت چنده گفتم 11 . گفت اوه هنوز که سره شبه بمون . اما پشت به اون, داشتم دستگیره رو می گرفتم که دستش از پشت دستگیره درو گرفت . قلبم به تپش افتاده بود . برگشتم دستشو گذاشت رو دهنو بینیم اون دستشم رو در بود . درو قفل کرد وکلیدشو گذاشت تو جیبش . اومد جلوتر اونقدر نزدیک که مجبور شدم به در تکیه بدم . از کمر به پایین تکیه زد بهم . چون قدش از من بلندتر بود سرش کاملاً خم شده بود رو سرم با ترس داشتم نگاش می کردم . گفت اگه دختر خوبی باشیو جیغ نزنی دستمو برمی دارم . منم با چشم گفتم باشه . دستشو بر داشت هنوز تو همون حالت بودیم نفساش به پیشونیم می خورد داغ بود . دستاشو کنار صورتم به در تکیه داد وفشارشو بیشتر کرد . داشتم می مردم هم می ترسیدم هم به آرزوم رسیده بودم . نزدیکی بیش از حد به فرید .تک تک اجزا صورتشو نگاه کردم داشت چشمامو نگاه می کرد بعد آروم نگاش سُر خورد رو لبام . گفت این لبا همیشه آرزوم بوده طرحش رنگش اوووووووووووم بوش . دستاشو گذاشت رو کمرم و از در جدام کرد و اهسته کشیدم طرف خودش . یه دستشو حلقه کرد دور کمرم یه دستشم دور شونه ام . رانش چسبیده بود به پام و منم دستمو حلقه کردم دور کمرش بالاتر . چه پر بود و گرم . من تو بغلش گم شده بودم چرخید وآروم آروم منو تاب می داد . یه بلوز سبز که به رنگ چشام هم می اومد تنم بود با یه دامن چین دار تا روی ساق پام . زیرش هم شورت وسوتین صورتی پوشیده بودم . همین طور که تاب می خوردیم و همو نگاه می کردیم . چراغ و خاموش کرد نور چراغ کوچه می اومد تو اتاقش و کمی روشن بود . قلبم داشت پر می گرفت از هیجان . وقتی نفس می کشیدیم سینه هامون بیشتر بهم فشرده می شد . حلقه دستاشو تنگتر کرد و بدون اینکه چیزی ببینم لباشو آروم رو لبم حس کرد . نرم بود و یه کم خیس . فقط گذاشته بود رو لبم و تابم می داد . شاید 10 دقیقه تو همین حال بودیم . نفسامون قاطی می شد اما لباشو برنداشته بود . هر لحظه بیشتر فشارم می داد به خودش منم دستامو از رو پشتش که خمیده شده بود روم, کشیدم پایین رو کمرش و همین طور از بالا به پایین می کشیدم . اینقدر تابم داد و چرخوندم تا دیگه گیج شدم نمی دونستم کجام فقط صدای قلبامون و نفسای اونو می شنیدم که داشت آتیشم می زد . بعد لباشو باز کرد بدون اینکه بر داره گفت یه چیزیو تا حالا بهت گفتم؟ گفتم چی؟ گفت دوست دارم و با یه اوووووووووووووم طولانی لبمو گذاشت بین لباش . دیگه تو حال خودم نبودم حتی نذاشت به جمله اش فکر کنم یه کم مکید و بازم شروع کرد به حرف زدن . دلنارم دلبرم همیشه تو فکر<br />
ت بودم . دوباره لب . می خوام همینجور تو بغلم نگهت دارم و فشارت بدم به همه دنیا بگم این خانوم خوشگله ماله منه . یه لب دیگه از م گرفت هنوز دستاش بی حرکت بود .از ترس و هیجان دهنم خشک شده بود و لبام بهم چسبیده بود . سرشو برد عقب یه کم دیگه نگام کرد و گفت می ترسی . با سر گفتم آره . نمی خواستم حرف بزنم تا از درونم باخبر شه . زبونشو کشید رو لبمو وسط لبماو خیس کرد زبونشو آروم از لبام سُر داد تو دهنم . اون دستشم که دور شونه ام حلقه بود آورد بالا و از زیر چانه ام گونه هامو فشار داد تا دهنم بیشتر باز شه . آرنج دستش به سینه ام می خورد و تپش قلبمو حس کرد . زبونش و تو دهنم می چرخوند و می زد به زبونم . من هنوز بی حرکت بودم و واسه بوسیدن اون هیچ تلاشی نکرده بودم . که زبونشو در اوردو گفت دلناراگه نمی خوای ادامه نمی دم . و تو چشام دقیق شد . کمی خودشو عقب کشید . منم بی تردید دستامو از دوره کمرش اوردم جلو کشیدم رو سینه اش و بالاآوردم رو شونه هاش . دیگه آویزونش شده بودم از نوک پا خودمو بالا کشیدم تا دهنم بهش برسه . چونه اشو که تازه ته ریشش دراومده بود بوسیدم و همراش یه گاز کوچولو گرفتم . سرشو خم کرد طرفم و بازم لبم و گرفت اینبار محکمتر می مکید و فشار می داد . منم تا اونجایی که می تونستم زبونشو می مکیدم و می بوسیدم . یواش یواش از کنار لبم رفت پایین و رسید لای گردنم . منم سرشو گرفتم تو دستم . سینه ام می خورد به زیر گردنش و نفس کشیدنشو حس می کردم . گردنمو کمی بو کشید و یه گاز ازم گرفت که آهم دراومد گفت جونم دوست داری ؟ بعد جای گازشو که قرمز شده بودم گذاشت تو دهنشو شروع کرد به مکیدن و لیس زدن . یه کم اروم شدم و سرشو گرفتم اوردم بالا گفتم فرید؟ گفت جونم؟گفتم محبوبه خانم ؟ بقیه ؟ اگه بفهمن ؟ گفت نمیفهمن . گفتم من می ترسم بیا تمومش کنیم من دارم &#8230; انگشتشو گذاشت رولبم و نذاشت حرف بزنم . گفت هیچ اتفاق بدی نمی افته من بهت قول می دم نترس و به هیچی جز من فک نکن . حالا&#8230; گفتم حالا چی؟گفت اجازه می دی مال خودم شی؟ گفتم یعنی چی ؟ دستاش شروع کردن به نوازش دیگه رو ابرا بودم . دستی که پشت کمر م بود رفت لای کونمو اون دستشم اومد پهلوم . خیلی ظریف و اروم اینکارو می کرد . بعدش بند جلوی بلوزمو کشید و یقه امو که تا وسط سینه ام باز شده بود زد کنار . سینه هامو نگاه کرد و بعد دستش رفت پایین بلوزمو گرفت و کشید بالا . از تنم درش آورد . حالا من با سوتین جلو روش بودم . بلوز خودشم درآورد و دوباره محکم بغلم کرد .یه آخ کوتاهی گفتم و دستامو که می لرزید دور شونه هاش حلقه کردم . شونه های پهنش بهم آرامش می داد . گوشش کنار گوشم بود و کاملاً بهم چسبیده بودیم . دستای من پشت سرو گردن اونو و دستای اون کون و پشت منو نوازش می کرد .بند سوتینمو از پشت باز کرد و اومد عقب . با تعجب نگاش کردم هر لحظه داشت بیشتر پیش می رفت ومن می ترسیدم . گفتم چی کار می کنی . گفت می خوام اینم بینمون نباشه . فک نمی کردم اینقد عاشقم باشه . بر اثر اینکه بند سوتینمو باز کرده بود سوتینم از روشونه ام افتاد پایین و بندشو کشیدو از دستم در آورد . پشت دستاشو می مالید به سینه ام . نوک سینه ام ورم کرده بود با دوتا انگشتش نوکشونو گرفت و می مالید برام . یه لحظه حس کردم تنم داغ شدو اب گرمی از کسم اومد بیرون . با فاصله ازم وایساده بودو داشت نوک سینمو می کشیدو می چرخوند . بعد سرشو آورد جلو زبونشو کرد تو دهنم . از دهنم رفت پایین و زبون می کشیدو می رفت پایین تا رسید به وسط سینه ام . راست شدو بغلم کردو گذاشت روتخت . تختش یکنفره بودو به سختی خودمون جا کردیم . دامنم افتاد بود بالا تا لای رانم . دستشو گذاشت یه طرف کونم که بیرون بود و یکی دیگه اشو رو سینه امو اون سینه امو گذاشت تو دهنشو یه جوری برام میک می زد که حس می کردم الان جونم از نوک سینه ام در می ره . دستی که کنار کونم بود رفت بالاترو کنار شورتم . از کنار رانم دستشو کرد تو شورتم . خیس کرده بودم و این خیلی زشت بود . گفتم فرید بیا بخواب منم برم تو اتاق محبوبه خانم یا برم پایین خونه خواهرم . گفت کجا می ری محبوبه خانم خروپف می کنه نمی زاره بخوابی . آخر شبی هم می خوای بری مودماغ اون دوتا جوون بشی؟ خندیدم و گفتم پس اینجا می خوابم اما دیگه بس کن . گفت نه نمی خوام بس کنم . و سمجانه انگشتشو کرد لای لبای کسم . که بهم چسبیده بود . پاهام و از هم باز کرد و از دو طرف کنار کمرم شورتمو گرفت کشید پایین تا روی زانوهام . بعدشم کمرمو گرفت چرخوندم طوری که از کمر به پایین از تخت بیرون بود و پاهام رو زمین . نشست رو زمین و سرشو کرد لای پام . دامنمو زده بود بالا و پایین دامنم افتاده بود رو سینه ام . دستامو از هم باز کرده بودمو داشتم به گرمای دستشو نفساش فکر می کردم که یهو یه چیز گرم و زبری کشیده شد وسط کسم و از ته دل گفتم آی . برخلاف اولش که خیلی اروم عاشقونه شروع کرد وحشیانه افتاده بود به جون کسم و می لیسید و گاز می گرفت . یه حس بهم می گفت که دیگه طاقت ندارم گفتم فرید بسه اه اه فرید دیونه ام کردی بسه هیچی نمی گفت و حرکت زبونشو تند وتندتر می کرد . تا اینکه ارضا شدم و تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن . پاهام گرفتو گذاشت رو تختو خودش اومد کنارم دراز کشید . ازش خجالت می کشیدم . صورتش بوی کسمو می داد . نوک بینی شو زد به نوک بینیم گفت چطور بود ؟ گفتم چرا اینکارو کردی؟ بازوشو گذاشت زیر سرمو چرخوندم طرف خودش . دست دیگه اشم گذاشت رو کونم . وقتی برگشتم ران پام خورد به وسط پاشو کیرشو حس کردم که بزرگ شده بود . شلوار پاش بود خودمو زدم به نادونی گفتم می خوام بخوایم . گفت منکه نمی تونم بخوابم .<br />
تو بخواب . گفتم اینجوری؟ گفت اره مگه چشه . با دستش شروع کرد به نوازش موهام و اون دستشم که رو کونم بود رفت لای کونم و انگشتشو می کشید رو سوراخ کونم و کسم . گفتم فرید؟ گفت جون؟گفتم مرسی خوش گذشت. گفت اره ولی به من بیشتر . گفتم حالا تو چیکار می کنی؟ گفت چکار کنم؟گفتم نمی دونم . گفت اما من می دونم . بچرخ بیا روم کمربندشو بازکردو شورتو شلوارشو باهم کشید پایین . وااااااااااااااااااااااااااااای چه بزرگ و دراز بود تا نزدیک نافش می رسید . گفت بیا بشین روش و بخوابم روم لبتو بده بهم . دستامونو حلقه کردیم تو هم و لبامم گذاشتم رو لبشو براش مکیدم . به نفس نفس افتاده بودو دستامو محکم گرفته بود تا اینکه همه ابش اومد ریخت رو شکمش . دست برد و یه دستمال کاغذی از رو میز کنار تختش اوردو خودشو تمیز کرد . بعدشم همین جور لخت لخت ( من یه دامن پام بود) تو بغل هم دراز کشیدیم . گفت دلنار من نمی خوام بخوابم . گفتم بیا امشبو فراموش کنیم . گفت مگه می شه . تو مال خودم می شی و من فراموش نمی کنم . گفتم فکر نمی کردم اینقدر عاشقم باشی فرید . گفت بیشتر از اینام هستم . حالا بهت ثابت می کنم .صبح که از خواب پا شدم کنارم نبود . یه لحظه فکر کردم خواب دیدم . اما لباسمامو که دیدم گوشه اتاق پرت شده فهمیدم خواب نبوده و واقعیت بوده . رفتم دستو صورتمو شستم و دیدم محبوبه خانم میز صبحانه رو آماده کرده . گفت دخترم خوب خوابیدی ؟ گفتم اره گلنار اینا نیومدن هنوز؟ گفت نه . بستری شده . گفتم پس آقا فرید کو؟ گفت گویا تو دیشب تو اتاقش خوابت برده رفته بود رو پشت بام خوابیده الانم رفته سرکار بجنب که دیرت نشه .وقتی رفتم تا چشم بهش خورد تمام تنم لرزید و با خجالت بهش سلام کردم . سرتاپامو یه براندازی کرد و با همون لبخند و نگاه قشنگ همیشگیش جوابمو داد .الان که دارم اینو می نویسم . دارم نگاش می کنم . ما 6 ماه بعد از اون شب عقد شدیم . اتفاقای جالب دیگه ای هم افتاد که بعداً براتون می نویسم .زندگی عاشقونه و قشنگی رو با هم شروع کردیم و بهترین سکس ها رو باهام داشتیم .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%da%a9-%d9%85%d9%88%d8%aa%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174337</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.286 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 05:41:44 by W3 Total Cache
-->