<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>زاییده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b2%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:03:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>زاییده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مو قرمز حشری با عینک سکسی تر میشه و باید کرده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Dec 2019 08:09:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[آخخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[استعداد]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابن‬]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دختراش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زاییده]]></category>
		<category><![CDATA[صدامون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.این داستان بر میگرده به فیلم سکسی اوایل تابستان 84 زمانی که دانشجو بودم، من یه داداش دارم که 6 سال از خودم کوچیکتره و خوراکش مخ سکسی زنی ، همیشه دوست دختراش که زنگ شاه کس میزدن خونه سر به سرشون میذاشتم و چون صدامون شبیه هم بود اونا هم متوجه کونی نمیشدن شاید [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>.این داستان بر میگرده به فیلم سکسی اوایل تابستان 84 زمانی که دانشجو</h2>
<p>بودم، من یه داداش دارم که 6 سال از خودم کوچیکتره و خوراکش مخ سکسی زنی ، همیشه دوست دختراش که</p>
<h3>زنگ شاه کس میزدن خونه سر به سرشون میذاشتم و چون صدامون</h3>
<p>شبیه هم بود اونا هم متوجه کونی نمیشدن شاید هم میشدن (من زیاد تو دوست پیدا کردن استعداد ندارم با اینکه</p>
<h4>از جنده نظر ظاهر و قیافه هیچ مشکلی ندارم و میشه</h4>
<p>گفت تا حدودی هم خوش تیپ پستون به حساب میام).حتی پیش اومده بود که به واسطه همین دوست دختراش برا من</p>
<h5>هم دوستی کوس دست و پا کرده بود البته فقط در</h5>
<p>حد تلفن .خلاصه تا اینکه یه روز جمعه بعدازظهر یکی از همین دوستاش زنگ زد خونه و داداشه گوشی رو برداشت ولی سکس داستان زیاد طرف رو</p>
<h6>تحویل نگرفت و قطع کرد،منم که کلا خوراکم ایران سکس سر از</h6>
<p>کار دیگران در آوردنه سر حرف رو باز کردم که کی بود و چکار داشت و چرا زود قطع کردی،اونم گفت که یه خانمی بوده به اسم فاطی(فاطمه) و شوهر دارهو چند بار کردمش و دیگه ازش سیر شدم ،ما هم که فرصت رو مناسب دیدیم گفتیم که واسه من ردیف کن،قبول کرد و زنگ زد بهش و حرف رو رسوند به اینجا که الان پسر عموم پیشمه(اینو هم بگم که داداش ما خدای دروغ وچاخانه قبلا بهش گفته بود که دانشجو هستم و خونه عموم اینام و اسمم هومنه) و میخوای باهاش صحبت کنی و اونم قبول کرد ،ما هم شروع کردیم به صحبت کردن ،تا اینکه سراغ پسر عموم رو گرفت(داداشم) الکی گفتم رفته سر کوچه و شروع کردم به تخریب داداشه که آره هر چی بهت گفته دروغ بوده و از خودم تعریف کردن ،خلاصه رضایتشو جلب کردم که شب دوباره بهش زنگ بزنم،اینو هم بگم که شوهرش اینجا نبود و رفته بود تهران واسه کار.آمارش رو کامل از داداشه گرفتم که چجوری هست و چجوری پیداش کرده و چند بار گاییدش و کیا میشه بهش زنگ زد،آخرای شب تلفن رو برداشتم و رفتم زیر زمین خونموم حدود ساعت 11 بهش یه تک زدم و بعد نیم ساعت اونم یه تک زد ،بهش زنگ زدم و شروع کردیم به حرف زدن از زمین و زمان گفتیم تا رسیدیم به اینکه الان بچه ها خیلی پر رو شدن و علتشم همش این فیلملی سوپره و اینکه تا حالا فیلم سوپر دیده ، که آونم گفت آره، گفتم ایرانی یا خارجی ،گفت ایرانی و با شوهرش دیده شبهای لوس آنجلس،منم گفتم مرده عجب چیز بزرگی داشت]اونم گفت که مال شوهرش از مال اون بزرگتره و این که چیزی نیست .خلاصه رفتیم تو کار حرفای سکس و اینکه چجوری با هم حال میکنید و چجوری دوست داری و اگه من بودم این کارا رو میکردم،حسابی حشریش کردم ،قرار رو واسه فردا گذاشتیم که همدیگه رو ببینیم که آیا همدیگه رو پسند میکنیم یا نه،فرداش سر ساعت رفتیم سر ایستگاه اتوبوس نشستیم تا اومد از جلومون رد شد و رفت سوار تاکسی شد(قبلا آمار خودم رو بهش داده بودم که چه تیپی میزنم) منم رفتم جلو سوار همون تاکسی شدم و نشستم کنار دستش ،حرفی با هم نزدیم فقط پاهامون به هم چسبسده بودن،اینو بگم که زنه یه زن تقریبا 35 ساله با پوست سفید و هیکل درشت و قد متوسط بود و البته با کون بزرگ .خلاصه ظهر همون روز ساعت 2 خودش زنگ زد و کلی ازش تعریف کردم اونم خیلی از من خوشش اومده بود ، با هر بدبختی که بود راضیش کردم که شب برم خونشون، اونم قبول کرد و گفت که غروب بچه هاشو میبره پارک تا خسته بشن و شب زود بخوابن و ساعت 1 شب بهش زنگ بزنم که اگه اوظاع مساعد بود بیام خونشون ، ساعت 11 شب به هوای درس خوندن تو پارک زدم بیرون از خونه و ساعت 1 بهش زنگ زدم اوکی رو داد و رفتم دم در خونشون(همه جا ساکت بود هیچکی بیرون نبود) چند ضربه آروم به در زدم در رو باز کرد رفتم تو حیاط همه جا تاریک بود آروم گفت که خودش جلوتر میره وقتی که اشاره کرد منم بیام آخه بچه هاش رو تراس خواب بودن ، پشت سرش رفتم داخل خونه و نشستیم تو یکی از اتاقاشون ازش خواستم که یه لیوان آب بیاره و یکی از قرصای کمر سفت کن رو خوردم و رفتم تو کارش .اولش دستش رو گرفتم و بعدش رفتیم سراغ لب و لوچه و سینه، عجب سینه هایی داشت ولی با سینه زیاد حال نمیکرد رفتم سراغ کسش و با دست باهاش بازی کردم و لباساش رو کامل در آوردم گفت که براش کسش رو بخورم با اکرا قبول کردم به شرطی که اونم کیرم رو بخوره ،شروع کردیم به کس لیسسی مزش شور بود اصلا خوشم نیومدو چیزی نمونده بود بالا بیارم بعدش نوبت اون شد و شروع کرد به زبون زدن کیرم تو دهنش جا نمیشد آخه دهنش کوچیک بو د و کیر ما هم بزرگبعدش خوابونیمش و رفتیم لای پاهاش و کیر گذاشتیم دم کسش و شروع کردیم به تلمبه زدن و اونم شروع کرد به آخخخخخخ و اوففففففففففف کردن داشت کلی حال میکرد،کسش گشاد بو آخه چهار تا شکم زاییده بود ، 5 دقیقه نشد که آبمون اومد و تو کسش خالیش کردیم ،بعد از یه ربع دوباره کیرمون راست شد و دوباره کردیمش این بار رو شکم دراز کشید و کیرمون رو به زحمت کردیم تو کسش این دفعه هم زود آبمون آومد (تازه کار بودیم و هنوز به اصول کس کردن آشنا نشده بودیم) ،خلاصه اون شب تا ساعت 4 صبح خونشون بودم و روی هم رفته 4 بار کردمش ، دفعه سوم و چهارم دیگه کیره بی حس شده بود دیر آبمون اومد هر بار یه نیم ساعتی با پوزیشنهای مختلف کردمش ،حسابی داشت حال میکرد و قربون صدقم میرفت که قربون کیر کلفتت برم بکن تو کسم کسم مال خودته و از این حرفا .از اون شب یه ماهی گذشت و دوباره یه شب رفتم خونشون و جاتون خالی یه 3 باری دیگه تو کسش گذاشتیم ،و راضیش کردیم که تو کونشم بزاریم ،قبول نمیکرد میگفت تو کیرت بزرگه کونمو پاره میکنه،انصافا کونش تنگ بود ،مشخص بود که هنوز آکه و اولین فاتحش کیر منه ،کیر و گذاشتیم دم سوراخ کونش و آروم هولش دادیم تو اما مگه داخل میرفت(اینو هم بگم این اولین بار بود که تو کون میذاشتم و ناشی بودم) صدای آخخخخخ و اوخخخخخخش بلند شده بود و میگفت درش بیار نمیتونم کونمو پاره کردی تا اومدیم یه فشار کوچیک بدیم از زیر کیرمون فرار کرد و هر کاریش کردیم نذاشت دیگه از کون بکنمش.بعد از اون شب یه بار هم آوردمش خونه خودمون و اونجا هم 2 بار کردمش از اون روز به بعد هم دیگه رابطمو باهش سرد کردم و دیگه ندیدمش راسیتش یه کم دچار عذاب وجدان شده بودم بخاطر بچه هاش .امیدوارم خوشتون اومده باشه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177309</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس با حلقه های طلایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%84%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%84%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 Aug 2019 07:26:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسن]]></category>
		<category><![CDATA[بودکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخالم]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتتون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتوی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتشروع]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زاییده]]></category>
		<category><![CDATA[زدنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نیستبا]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با پرشیای مشکیش ،تا سلام فیلم سکسی و علیک کردیم اومدم فحش بدم که دیدم گفت هیس گفتم برای چی یهو عقب ماشینش رو نشونم داد جون سکسی شیشه های ماشینش دودی بود منم خسته شاه کس بودم ندیدم یه دختر عقب نشسته خلاصه گفت لباستو سری عوض کن بریم یه جای کونی خوب گفتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با پرشیای مشکیش ،تا سلام فیلم سکسی و علیک کردیم اومدم فحش بدم</h2>
<p>که دیدم گفت هیس گفتم برای چی یهو عقب ماشینش رو نشونم داد جون سکسی شیشه های ماشینش دودی بود منم</p>
<h3>خسته شاه کس بودم ندیدم یه دختر عقب نشسته خلاصه گفت لباستو</h3>
<p>سری عوض کن بریم یه جای کونی خوب گفتم تو هم بیا دم در تا زود بیام تا اومد گفتم این</p>
<h4>کیه جنده چه خوشگله اگه زیدت باشه هم میخوام که گفت</h4>
<p>دوست زیدمه قرار بوده با هم پستون بیان برن دانشگاه زید من نیومده این پا شده اومده منم یه کوچولو مالوندمش</p>
<h5>تنش خیلی کوس نرمه اینم بگم آرش کس باز ترین رفیقم</h5>
<p>بودتا رفتیم تو ماشین گفتم بزار دلقک بازی در بیارمهرچی من بیشتر تیکه مینداختم اون مثبت تر میشدگفتم به آرش حالا کجا سکس داستان میخوایم بریم گفت</p>
<h6>قمگفتم به به پس دهنمون گاییدست که یه ایران سکس پس گردنی</h6>
<p>خوردممنم گفتم وحشی واسه چی میزنیآرش میگفتی هاره واکسن میزدم اینو گفتمو به هوای تلافی برگشتم که مثلا بزنمش تا دستم خورد به بازوهاش به حس عجیبی پیدا کردم اینقدر که نرم بودیعنی لطافت زنانگی که میگن این بود 3 سوت راست کردم و نوع نگاهم بهش عوض شدبعد چند دقیقه آرش گفت راستی یادته چند وقت پیش با 2 تا دختر زنگ زدیم بهت سر کارت گذاشتیم گفتم خوب گفت اونی که سز کارت گذاشت نازی بودمنم برگشتم نگاهش کردم گفتم راست میگه دیدم میخنده دوباره دستمو بردم سمتش که مثلا تنبیهش کرده باشم یواشکی دستمو به سینشم زدم که دیدم اونم فوق العادستنزدیکیای قم یه جا واستادیم که چیزی بگیریم وقتی پیاده شد من تازه کونشو دیدمجنیفر لوپز کیه فقط زوم کونش شدمگفتم داش آرش من میرم عفب تا نازی تنها نباشه دوزاریش افتاد گفت چرا که نه برو خوش باشوقتی خواستیم دوباره سوار ماشین شیم من گفتم میام عقب که دیدم نازی فقط با تعجب نگاهم کرد نشستیمو حرکت کرد هوا کم کم داشت تاریک میشددستشو گرفتم دیدم هیچی نگفت بهش لم دادم مسخره بازی کردم ولی دلم آشوب بود راست هم کرده بودمدیگه داشتیم میرسیدیم که گفتم شمارتو بده که اونم داد سری زنگ زدم تا ببینیم درست گفته یا نه 5 دقیقه مونده بود برسیم آروم دستی که رو شونش بود رو رسوندم به سینش دیدم خودشو سفت کرد بعد رونشو مالوندم بازم چیزی نگفت ولی تا به کسش از رو شلوار دست زدم زد تو گوشم یه لحظه ریدم به خودم که چی شد کل فازو حسی که داشتم همش یهم پرید کلی شاکی شدم گفتم از مادر زاییده نشده بود بزنه تو گوشم تریپ مثلا فهرم برداشتم که اونم گفت نیابد پر رو میشدم خلاصه خداحافظی کردیم و نازی رفت به آرش گفتم دمت گرم عزیزم خیلی با مرامی که اینهمه راهو واسه عشقو حال من اومدی که دیدم میخنده گفت چه فکری کردی توگفتم چطور ؟ گفت اون 2 تا دختر کاشانی هارو یادته گفتم آره گفت امشب قراره بریم کاشون پیش اوناپشمام ریخت گفتم دهنتو سرویس بابا تو دیگه کی هستی بماند که چه کیر کلفتی تو کاشان بهمون زدنبعد 2 روز که خواستیم برگردیم زنگ زدم نازی گفت اونم میخواد برگرده قم رفتیم دنبالش تا نسشت منم رفتم عقب نشستم آرش هم آینشو داد بالاتر که مثلا ما راحت باشیم تا نشست شروع به مالیدنش کردمبه تهران که رسیدیم گفت میرم خونه دوستم دم در خونه دوستش پیاده شد گفت خونه دوستم طبقه 4 باهام تا بالا بیا منم از خدا خواسته تو آسانسور تا سوار شدیم لب تو لب شدیم سینه هاشو محکم فشار دادم سریع دستمو رسوندم به کونش چون خوب لمس نکرده بودم کونشودستمو بردم لای قاچ کونش وایییی چی بود گنده و نرم زودی جدا شدیم چون آسانسور رسیده بود برگشتم پایین قرار شد قردا شبش نازی بیاد خونمونفردا عصرش شد دیدم زنگ زد من نمیامگفتم آخه واسه چی کلی به دلم صابون زده بودم گفت آخه پریود شدم یهو کپ کردم سریع تریپو مرامی کردم که عزیزم مگه تو قرار بود بیای بدی من میخاستم بیای تا راحت تر باشیم.نمیدونست با این حرفش قبر کونشو کندوقتی اومد مانتوشو که در آورد یه شلوار لی تنگ با یه تاپ تنش بوداز رو شلوار میتونستی حجم کونشو حدس بزنیرفتیم تو اتاق من رو تخت نشستیم یکمی حرف زدیم من رفتم تو لباش دیدم اونم داره همکاری میکنه شروع کردم به مالیدن سینش دیدم آه و اوهش بلند شد گفتم پیشم دراز بکش دراز که کشید به پهلو شد منم از پشت چسبیدم بهش حالا کیر من از زیر شلوارک لای کونش بود دیدم اینجوری نمیشه گفتم عزیزم میشه یکمی شلوارتو بکشم پایین لای باسنت بزارم گفت ایرادی نداره شلوارشو تا پایین قاچ کونش پایین کشیدم اگه بیشتر پایین میکشیدم نوار بهداشتیش کامل در میومدکیرمو یه سوت از زیر شلوارک در آوردم و گذاشتتم لای کونشثانیه دوم کیرم لای کونش گم شدیکمی که مالیدم هی یه فشار کوچولو به سوراخش میاوردم دیدم چیزی نمیگه یه تف زدم رو دستم مالیدم به کیرم آروم گذاشتم دم سوراخش با 2 تا فشار تا ته رفت تو باورم نمیشدکون به این گندگی رو داشتم میکردم و جالب تر اینکه راحت شروع کردم بدون دردسر که بعدا فهمیدم هم حشری بوده هم کلا سکس از کون رو دوست داشتشروع کردم به تلمبه زدن از پهلو 5 دقیقه زدم گفتم کامل رو شکمت بخواب گفت آخه دلم درد میکنه گفتم زودی تموم میشهتا روی شکم خوابید تازه ابعاد واقعی کونشو دیدم یه چیز رویایی بودکیرمو کردم تو کونش و همزمان رفتن کیرم تو کونشو نگاه میکردم شکممو داده بودم تو تا ببینم چی کار دارم میکنمبعد 1 دقیقه گفتم داره آبم میاد گفت بریز تو ولی همین یه بار رو میتونی بریزی توگفتم باشه و خودمو تو کونش خالی کردم دیگه گوشم نمیشنید انگار روحم تو کونش خالی شده بود یه چیز تو مایه های خلصه بودمالان 2 سال از اون ماجرا میگذره آرش دیگه دوستم نیستبا نازی هم 2 ماهه بهم زدمهر کدوم از شما 2 تا وقتی این داستان خوند بهم زنگ بزنه دلم واسه جفتتون تنگ شده شمارم هم عوض نشده ولی مثل اینکه برا شماها شدهببخشید اگه طولانی بود ولی خوبیش اینه که عین واقعیت بودبقیه هم لطفا یا ننویسن یا واقعیت رو بنویسن</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%84%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175693</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با کیر  کلفت اق میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:07:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براورده]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[زاییده]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بگم زیاد سکسی نیستو فقط فیلم سکسی چون جایی را نداشتم مطرح کنماومدم اینجاهر چند دارم داستان زندگیم را از روز اول مینویسم تا یک رمان بنویسم سکسی اما این بخش جزوء حذفیات اونهداستان از شاه کس اونجا شروع شد که ترم اول من با بچه های کلاسمون بصورت غیر قانونی رفتیم کونی اردو&#8230;توی اردو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بگم زیاد سکسی نیستو فقط فیلم سکسی چون جایی را نداشتم مطرح کنماومدم</h2>
<p>اینجاهر چند دارم داستان زندگیم را از روز اول مینویسم تا یک رمان بنویسم سکسی اما این بخش جزوء حذفیات اونهداستان</p>
<h3>از شاه کس اونجا شروع شد که ترم اول من با بچه</h3>
<p>های کلاسمون بصورت غیر قانونی رفتیم کونی اردو&#8230;توی اردو خیلی اتفاقاتی افتاد راستش من ادم شوخی بودم وبیشتر کارم خندون بچه</p>
<h4>ها جنده بود.یه جورایی از بین حرفاشون فهمیدم که برام یک</h4>
<p>اسم مستعار انتخاب کرده بودند به پستون نام دلقکزیاد خوشم نمیومد اما از اینکه میدیدم واسشون مهمم و همه از اینکه</p>
<h5>چند ثانیه کوس باهام حرف بزنند شادند راضی بودم.توی همین اردو</h5>
<p>بود که یکی از دخترا بدجوری به دلم نشست.نمیدونم چه حسی بوداما انگار الکی الکی بهش دل بسته بودم چون وقتی باهام سکس داستان حرف میزد حجب</p>
<h6>و حیا داشت شاید همین دلیل باعث شده ایران سکس بود این</h6>
<p>حس را بهش پیدا کنم.روزگار قانون طبیعی خودش یعنی سپری شدن را طی میکرد و من جرات این را پیدا نمیکردم که برم جلو و بهش بگم من دوست دارم باهات اشنا بشم.زمان خیلی زود گذشت تا اینکه من رسیدم به ترم سوم و با یک ترم مشروطی.یه روز دیدم حسین(یکی از سه پسر کلاسمون)داره با یکی از بچه های همشیهریش صحبت میکنه رفتم جلو سلام کنم دیدم گفت شرمنده گلم ما یه بحث خصوصی داریم اگر ممکنه ما را تنها بذار منم با بی اعتنایی بلند شدم برم که شنیدم دارند در مورد سحر(همون کسی که توی اردو بود)صحبت میکنند.رفتم پیگیر شدم تا ببینم موضوع از چه قراره و بعد از کلی کلنجار رفتن و یه دستی زدن به حسین و دوستش فهمیدم دارند دنبال خونه خالی میگردند برای یک سکس با سحرتنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که سحر را ببینم و بهش بگم اما از بخت بدم این ترم باهم کلاسی نداشتیم.از یکی از دختران کلاس که باهام خوب بود شماره سحر را گرفتم و بهش زنگ زدم و گفتم باید ببینمتبعد از کلی سوال جواب راضی شد که توی فردا همدیگه را قبل از یکی از کلاساش ببینیموقتی دیدمش با هزار جور کلمه بازی و ورر رفتن با کلمات تونستم بهش بفهمونم که حسین قصد داره بهش تجاوز کنه و اون باید تا میتونه ازش فاصله بگیره و اگر هم زمانی به کمکم احتیاج پیدا کرد حتما منو خبر کنهبرای چند دقیقه ساکت نشست و رفت توی فکر منم سکوت کردم و کنارش نشسته بودم که یهو زد زیر گریه و دوان دوان ازم دور شداصلا نفهمیدم چرا یهو این کار را کردپیش خودم گفتم حتما تا الان داشته توی ذهنش راست و دروغ حرفام را حلاجی میکرده.دو روز بعد بهم زنگ زد و گفت همون جای قبلی میخوام ببینمت.منم که از خدام بود شده حتی یک ثانیه باهاش صحبت کنم مثل برق گرفته ها خودم را به محل مورد نظر رسوندموقتی منو دید دست کرد توی کیفش و یک پاکت نامه بهم داد و سریع بدون یک کلمه رفتمغزم یخ زده بود اما دستام مثل فرفره پاکت را باز کرد.دیدم توی پاک پر از برگ گله و یه کاغذکاغذ را باز کردم اول با دو بیت شعر شروع کرده و بود و در انتها با یک طومار بلند بالاکه اگه بخوام خلاصه اش کنم نوشته بود ممنونم از اینکه جونم را نجات دادی و همیشه ارزوم بود یکی مثل تو توی زندگیم باشه و انگار خدا ارزوم را براورده کردهوقتی نامه را خوندم سریع یک اسمس عاشقانه براش ارسال کردم و گفتم منم از روز اردو میخواستم بهت بگم دوستت دارم اما نتونستم اما الان توی این پیام کوتاه بهت میگم دوستت دارم.تا پایان این ترم با هم بودیم و عصر ها میرفتیم توی شهر میگشتیم و شوخی و شادی بود و &#8230;از صمیم دلم دوسش داشتم یه وبلاگ زدم و کس شعر های عاشقانه ای براش میگذاشتم توی وبلاگ اون میخوندشونکارمون شده بود همین ها و تا ساعت 4-5 صبح اسمس دادن بهم.ترم سومم هم به خاطر اینکه همش به دنبال هم بودیم دوتایی مشروط شدیم.اما هر دوتامون غممون نبود که مشروط شدیمتا اینکه ترم جدید شروع شد.همون روزای اول بود که حسین اومد کنارم و بهم گفت این ابری که داری براش نماز بارون میخونی ابر بارون زا نیست&#8230;گفتم چی میگی مثل ادم حرف بزن والا زبونتو نمیفهممگوشیش را داد بهم و گفت از قدیمی ترین پیامش شروع کن به خوندن و بیا بالا&#8230;بدون هیچ سوالی شروع به خوندن کردم و دیدم تمام اسمس هاش از خط سحر بهش داده شده.وقتی تمام پیامهاش را با خون دل خوندم فقط تونستم بهش بگم ممنونتم که روشنم کردی و ازت عذر میخوام که بهت نامردی کردم.اونم یک تو گوشی بهم زد و گفت نیازی نیست ازم عذرخواهی کنی چون جبران شد.وقتی پیامک هاش را میخوندم فهمیدم که این سحر بوده که دنبال سکس با حسین بوده نه حسین دنبال سکس با اوناون بهش پیام داده بود که میدونه یک ایه هست که میخوننش و زن میگه قُبلت و این جوری صیغه میکنن و باهم به راحتی کارشون را میکنن. بعد از اون ماجرا کلا داغون شده بودم باورم نمیشد این همه مدت داشته منو به بازی میگرفته که به کسی نگم.بهش زنگ زدم و مثل همیشه یه قرار بیرون دانشگاه توی یکی از پارکای کرمون باهم گذاشتیم.منتظر موندم تا بیاد.وقتی اومد بهش گفتم میدونی من خیلی دوست دارم و اون گفت منم با تمام وجودم دوست دارم مثل همون توگوشی که از حسین خورده بودم بهش زدم.با تعجب داشت بهم نگاه میکرد و معلوم بود که داره سعی میکنه که گریه نکنه.بهم گفت چرا؟گفتم تمام پیامایی که به اون اشغال دادی خوندم.یه خنده مخلوط با بغض کرد و بهم گفت مگه چی شده تو میخواستی منو داشته باشی که چی بشه؟میخواستی باهام سکس داشته باشی خوب منم اماده ام.برگشتم و یک تف انداختم تو صورتش و رفتم.فرداش دیدم با یکی از پسرای ترم بالایی رشته ی دیگه ای اومده سر کلاس و از اول کلاس تا اخر کلاس دست هم را گرفته بودند.من هر شب تا صبح به مدت یک ماه فقط کارم شده بود گریه و اینکه فکر میکردم اخه چرا من؟ترم تموم داشت تموم میشد که از بچه ها شنیدم قراره تابستون امسال عروسی سحر با اون یارو باشه.وقتی امتحانات تموم شد و نمره ها را دیدم.فهمیدم برای سومین بار پیاپی مشروط شدم و از دانشگاه اخراج شدم.انگار بدترین عذاب الهی تازه ناذل شده بود به سرم و اون پدرم بود که منو از خونه انداخت بیرون و گفت من این همه مدت خرجت کردم که بعد دوسال درس خوندن اخراج بشی؟برو همون قبرستونی که بودی&#8230;منم اومدم کرمون و دقیقا چند کوچه بالاتر از خونه سحر یه اتاق کرایه کردم.بعد یک هفته زنگ زدم به سحر و بهش گفتم میخوام واسه اخرین بار ببینمت و باهات خداحافظی کنم.گفت کجا بیام؟بهش گفتم من تصادف کردم و نمیتونم جابجا بشم ادرس خونمو بهش دادم و بهش گفتم درب را برات باز میگذارم خودت بیا تو به صاحبخونه میگم خواهرمی.اونم بی خبر از همه جا قبول کرد و با یک دسته گل به دیدنم اومد.از درب که اومد تو سریع درب را بستم چون پشت درب پنهان شده بودم.دیدم ترسیدهگفتم من باهات کاری ندارم فقط میخواستم ببینمت و میدونستم فقط اگر بفهمی من حالم خرابه میایی بهت دروغ گفتم.صبر کردم تا بتونه یک تصمیم بگیرهدعوتش کردم توی اتاقمساعت نزدیک دوازده میشد که اومده بودوتا ساعت 4 از هر دری سخن گفته بودیم و جوری باهاش رفتار کردم تا احساس امنیت بکنه.دیگه داشت بلند میشد که برهبا عصبانیت بلند شدم جلوش ایستادم و گفتم کجا؟تازه میهمونی شروع شدهبهش گفتم میدونی که این محل نزدیک خونه خودتونه و اگر داد بزنی و کسی بیاد اینجا تو رو میشناسندو ابروت تو این محل میره.فوق فوقش منو از این خونه میکنند بیرون که مطمئن باش خودم میرم.پس خفه خون بگیر .درب را قفل کردم و اوردم داخل و گفتم مگه تو دنبال سکس نبودی خوب منم اماده ام؟شروع کرد به قسم دادنم.من نامزد دارممن نمیتونم بهش خیانت کنمقراره فردا این هفته بریم ازمایش بدیم اگه من دست خورده باشم باهام ازدواج نمیکنه.گفتم چه بهتر اون وقت من باهات ازداج میکنم.خواست دوباره چیزی بگه که دستمو با عصبانیت گذاشتم جلوی دهانش و کلا لختش کردم و اون فقط داشت گریه میکردهر چی فیلم سوپر تا حالا دیده بودم روی اون انجام دادمداشتم از کمر درد و خستگی میمردم اما وقتی اشک اون را میدیدم دوباره جون میگرفتم.تا ساعت 7 شب روش کار کردمتمام پاهاش خونی شده بود و فکر کردم از حال رفته بود چون دیگه گریه نمیکردبرش گردوندم دیدم چیزی نمیگهحول وروم داشته بود.اب اوردم و ریختم روی صورتش وقتی دیدم چشماشو باز کرد دوباره شدم همون ادم قبلی.بهش گفتم حالا میتونی گورتو گم کنی&#8230;به زحمت راه میرفت و ته دلم یه بغض لونه کرده بود.وقتی درب را بست و رفت. زدم زیر گریه و از خودم بدم اومد که چرا این کارو باهاش کردم.و هنوز که هنوزه یاد اون ماجرا میفتم نمیدونم کاری که باهاش کردم حقش بود یا نه؟چون اون عشقش رهاش کرد و پدرش اونقدر زده بودنش که تا یک ماه بیمارستان بستری بود&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..من داستان دیگری ندارم که مثل بقیه بگم اگر خوشتون اومد بگید داستان بعدیم را بگذارم.فقط بهم بگید کارم درست بود یا نه؟؟؟؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175218</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 06:12:16 by W3 Total Cache
-->