<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>زنانگی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:38:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>زنانگی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس با حلقه های طلایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%84%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%84%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 Aug 2019 07:26:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسن]]></category>
		<category><![CDATA[بودکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بودیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخالم]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتتون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونهتوی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتشروع]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زاییده]]></category>
		<category><![CDATA[زدنبعد]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شدمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نیستبا]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با پرشیای مشکیش ،تا سلام فیلم سکسی و علیک کردیم اومدم فحش بدم که دیدم گفت هیس گفتم برای چی یهو عقب ماشینش رو نشونم داد جون سکسی شیشه های ماشینش دودی بود منم خسته شاه کس بودم ندیدم یه دختر عقب نشسته خلاصه گفت لباستو سری عوض کن بریم یه جای کونی خوب گفتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با پرشیای مشکیش ،تا سلام فیلم سکسی و علیک کردیم اومدم فحش بدم</h2>
<p>که دیدم گفت هیس گفتم برای چی یهو عقب ماشینش رو نشونم داد جون سکسی شیشه های ماشینش دودی بود منم</p>
<h3>خسته شاه کس بودم ندیدم یه دختر عقب نشسته خلاصه گفت لباستو</h3>
<p>سری عوض کن بریم یه جای کونی خوب گفتم تو هم بیا دم در تا زود بیام تا اومد گفتم این</p>
<h4>کیه جنده چه خوشگله اگه زیدت باشه هم میخوام که گفت</h4>
<p>دوست زیدمه قرار بوده با هم پستون بیان برن دانشگاه زید من نیومده این پا شده اومده منم یه کوچولو مالوندمش</p>
<h5>تنش خیلی کوس نرمه اینم بگم آرش کس باز ترین رفیقم</h5>
<p>بودتا رفتیم تو ماشین گفتم بزار دلقک بازی در بیارمهرچی من بیشتر تیکه مینداختم اون مثبت تر میشدگفتم به آرش حالا کجا سکس داستان میخوایم بریم گفت</p>
<h6>قمگفتم به به پس دهنمون گاییدست که یه ایران سکس پس گردنی</h6>
<p>خوردممنم گفتم وحشی واسه چی میزنیآرش میگفتی هاره واکسن میزدم اینو گفتمو به هوای تلافی برگشتم که مثلا بزنمش تا دستم خورد به بازوهاش به حس عجیبی پیدا کردم اینقدر که نرم بودیعنی لطافت زنانگی که میگن این بود 3 سوت راست کردم و نوع نگاهم بهش عوض شدبعد چند دقیقه آرش گفت راستی یادته چند وقت پیش با 2 تا دختر زنگ زدیم بهت سر کارت گذاشتیم گفتم خوب گفت اونی که سز کارت گذاشت نازی بودمنم برگشتم نگاهش کردم گفتم راست میگه دیدم میخنده دوباره دستمو بردم سمتش که مثلا تنبیهش کرده باشم یواشکی دستمو به سینشم زدم که دیدم اونم فوق العادستنزدیکیای قم یه جا واستادیم که چیزی بگیریم وقتی پیاده شد من تازه کونشو دیدمجنیفر لوپز کیه فقط زوم کونش شدمگفتم داش آرش من میرم عفب تا نازی تنها نباشه دوزاریش افتاد گفت چرا که نه برو خوش باشوقتی خواستیم دوباره سوار ماشین شیم من گفتم میام عقب که دیدم نازی فقط با تعجب نگاهم کرد نشستیمو حرکت کرد هوا کم کم داشت تاریک میشددستشو گرفتم دیدم هیچی نگفت بهش لم دادم مسخره بازی کردم ولی دلم آشوب بود راست هم کرده بودمدیگه داشتیم میرسیدیم که گفتم شمارتو بده که اونم داد سری زنگ زدم تا ببینیم درست گفته یا نه 5 دقیقه مونده بود برسیم آروم دستی که رو شونش بود رو رسوندم به سینش دیدم خودشو سفت کرد بعد رونشو مالوندم بازم چیزی نگفت ولی تا به کسش از رو شلوار دست زدم زد تو گوشم یه لحظه ریدم به خودم که چی شد کل فازو حسی که داشتم همش یهم پرید کلی شاکی شدم گفتم از مادر زاییده نشده بود بزنه تو گوشم تریپ مثلا فهرم برداشتم که اونم گفت نیابد پر رو میشدم خلاصه خداحافظی کردیم و نازی رفت به آرش گفتم دمت گرم عزیزم خیلی با مرامی که اینهمه راهو واسه عشقو حال من اومدی که دیدم میخنده گفت چه فکری کردی توگفتم چطور ؟ گفت اون 2 تا دختر کاشانی هارو یادته گفتم آره گفت امشب قراره بریم کاشون پیش اوناپشمام ریخت گفتم دهنتو سرویس بابا تو دیگه کی هستی بماند که چه کیر کلفتی تو کاشان بهمون زدنبعد 2 روز که خواستیم برگردیم زنگ زدم نازی گفت اونم میخواد برگرده قم رفتیم دنبالش تا نسشت منم رفتم عقب نشستم آرش هم آینشو داد بالاتر که مثلا ما راحت باشیم تا نشست شروع به مالیدنش کردمبه تهران که رسیدیم گفت میرم خونه دوستم دم در خونه دوستش پیاده شد گفت خونه دوستم طبقه 4 باهام تا بالا بیا منم از خدا خواسته تو آسانسور تا سوار شدیم لب تو لب شدیم سینه هاشو محکم فشار دادم سریع دستمو رسوندم به کونش چون خوب لمس نکرده بودم کونشودستمو بردم لای قاچ کونش وایییی چی بود گنده و نرم زودی جدا شدیم چون آسانسور رسیده بود برگشتم پایین قرار شد قردا شبش نازی بیاد خونمونفردا عصرش شد دیدم زنگ زد من نمیامگفتم آخه واسه چی کلی به دلم صابون زده بودم گفت آخه پریود شدم یهو کپ کردم سریع تریپو مرامی کردم که عزیزم مگه تو قرار بود بیای بدی من میخاستم بیای تا راحت تر باشیم.نمیدونست با این حرفش قبر کونشو کندوقتی اومد مانتوشو که در آورد یه شلوار لی تنگ با یه تاپ تنش بوداز رو شلوار میتونستی حجم کونشو حدس بزنیرفتیم تو اتاق من رو تخت نشستیم یکمی حرف زدیم من رفتم تو لباش دیدم اونم داره همکاری میکنه شروع کردم به مالیدن سینش دیدم آه و اوهش بلند شد گفتم پیشم دراز بکش دراز که کشید به پهلو شد منم از پشت چسبیدم بهش حالا کیر من از زیر شلوارک لای کونش بود دیدم اینجوری نمیشه گفتم عزیزم میشه یکمی شلوارتو بکشم پایین لای باسنت بزارم گفت ایرادی نداره شلوارشو تا پایین قاچ کونش پایین کشیدم اگه بیشتر پایین میکشیدم نوار بهداشتیش کامل در میومدکیرمو یه سوت از زیر شلوارک در آوردم و گذاشتتم لای کونشثانیه دوم کیرم لای کونش گم شدیکمی که مالیدم هی یه فشار کوچولو به سوراخش میاوردم دیدم چیزی نمیگه یه تف زدم رو دستم مالیدم به کیرم آروم گذاشتم دم سوراخش با 2 تا فشار تا ته رفت تو باورم نمیشدکون به این گندگی رو داشتم میکردم و جالب تر اینکه راحت شروع کردم بدون دردسر که بعدا فهمیدم هم حشری بوده هم کلا سکس از کون رو دوست داشتشروع کردم به تلمبه زدن از پهلو 5 دقیقه زدم گفتم کامل رو شکمت بخواب گفت آخه دلم درد میکنه گفتم زودی تموم میشهتا روی شکم خوابید تازه ابعاد واقعی کونشو دیدم یه چیز رویایی بودکیرمو کردم تو کونش و همزمان رفتن کیرم تو کونشو نگاه میکردم شکممو داده بودم تو تا ببینم چی کار دارم میکنمبعد 1 دقیقه گفتم داره آبم میاد گفت بریز تو ولی همین یه بار رو میتونی بریزی توگفتم باشه و خودمو تو کونش خالی کردم دیگه گوشم نمیشنید انگار روحم تو کونش خالی شده بود یه چیز تو مایه های خلصه بودمالان 2 سال از اون ماجرا میگذره آرش دیگه دوستم نیستبا نازی هم 2 ماهه بهم زدمهر کدوم از شما 2 تا وقتی این داستان خوند بهم زنگ بزنه دلم واسه جفتتون تنگ شده شمارم هم عوض نشده ولی مثل اینکه برا شماها شدهببخشید اگه طولانی بود ولی خوبیش اینه که عین واقعیت بودبقیه هم لطفا یا ننویسن یا واقعیت رو بنویسن</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%ad%d9%84%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175693</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم ها با هم بازی میکنن وقتی شوهر خونه نیست</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 08:07:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[اختصاصی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دریافت]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[راههای]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میافته]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوران]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این سکسی علاقه به رانندگی توی خون هر جوونیه. شاه کس شاید دلیلش این باشه كه رانندگی یكی از راههای ابراز شجاعت و ابراز وجوده. به کونی هر حال تقاضای گواهینامه رانندگی من در روز تولد هجده سالگیم به شهرك آزمایش رسید. جنده وقتی مامور وصول تقاضام رو گرفت و تاریخ تولدم رو دید خنده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				این سکسی علاقه به رانندگی توی خون هر</p>
<h3>جوونیه. شاه کس شاید دلیلش این باشه كه رانندگی یكی از راههای</h3>
<p>ابراز شجاعت و ابراز وجوده. به کونی هر حال تقاضای گواهینامه رانندگی من در روز تولد هجده سالگیم به شهرك آزمایش</p>
<h4>رسید. جنده وقتی مامور وصول تقاضام رو گرفت و تاریخ تولدم</h4>
<p>رو دید خنده اش گرفت و پستون با مهربونی گفت: تولدت مبارك! گذروندن مراحل مختلف، تقریبا شش ماه طول كشید و</p>
<h5>گرفتن گواهینامه کوس همزمان شد با امتحانات نهایی چهارم دبیرستان. درست</h5>
<p>همون سالی كه عراق موشكهاش رو به تهران می رسوند و تقریبا هیچكس توی تهران باقی نمونده بود. از شهرك آزمایش كه سکس داستان بیرون اومدم، گواهینامه</p>
<h6>رانندگیم توی جیبم بود. اونقدر ذوق داشتم كه ایران سکس نیمی از</h6>
<p>اونو از جیب پیرهنم بیرون گذاشته بودم تا همه اونو ببینن. حداقل فایده این كاغذ پاره كه هنوز جوهر امضاش خشك نشده بود این بود كه دیگه وقتی میخواستم ماشین بابا رو بگیرم نمی گفت: می زنی یكی رو میكشی، خونش میافته گردن من! زیر پل عابر پیاده توی بزرگراه شیخ فضل الله منتظر مینی بوس بودم. چند قدم جلوتر هم یه مادر و دختر داشتند به شدت بحث میكردند. ظاهراً دختره توی امتحان آیین نامه رد شده بود. مادر هم كه از صبح زود كلی به خاطر دخترك سختی كشیده بود، سرزنش كردنش شروع شده بود. اصلاً دلم نمی خواست جای دختره باشم. مینی بوس رسید. طبق معمول پر از جمعیت. مادر و دختر پریدن بالا. منم پشت سر مادر. عجب جایی بود. كون مادره روی شكم من كه یه پله پایین تر ایستاده بودم فشار می اورد. از این میترسیدم كه نكنه بچسه! مادره هنوز داشت به دختره غر میزد. ضمناً میترسیدم گواهینامم كه نوی نو بود له و لورده بشه. دستم رو بالا آوردم كه گواهینامه ام رو از جیب پیرهنم در بیارم. وقتی دستم رو پایین بردم ساعدم چاك كون مادره رو كاملاً طی كرد. اونم با فشار. دیگه صدای غر زدنش رو نمی شنیدم. ظاهراً زنك بدش نیومده بود. چون خودش رو تا جایی كه میتونست به من می مالوند. من هم فقط از گرمای بدنش كلافه بودم. وقتی مینی بوس به چهار راه پارك وی رسید، كم كم خلوت شده بود. طی این مدت مادره فرصت كرده بود چند بار به من لبخند بزنه. منم كه از گرما كلافه بودم ترجیح دادم جواب لبخندش رو بدم تا شاید دلش به رحم بیاد و كمتر به من فشار بده. وقتی در ایستگاه محمودیه توی ردیف عقب سه تا صندلی خالی شد، مادره دختره را به پنجره چسبوند تا من كنارش بشینم. ولی من علی رغم خستگی زیاد ترجیح دادم چند صد متر باقیمونده رو هم بایستم. مادره حدودا 45 تا 50 ساله بود و دختره 18-19 ساله. دختره سرش رو انداخته بود پایین و غصه رد شدن تو امتحان رو می خورد. ولی مادره یه ضرب داشت با چشم و ابرو به من حال میداد. سر پل تجریش هنوز مردد بودم كه دوستی با یه خانم 50 ساله رو هم تجربه كنم یا مثل آدم سرم رو بندازم پایین و برم خونه. بالاخره شیطون كار خودشو كرد و بعد از پیاده شدن منتظر شدم تا اونها هم پیاده بشن. وقتی پیاده شدند خواستم جلو برم و تلفنم رو به زنه بدم كه دیدم زنه دخترش رو فرستاد توی یه مغازه دنبال نخود سیاه و خودش اومد جلو &#8211; سلام خانم &#8211; سلام بلا، دنبالم بیا تا در خونه. بعد صبر كن تا بیام بیرون وای نه. اصلاً حوصله نداشتم تو این گرما. ولی از طرفی حس كنجكاویم گل كرده بود. دنبالشون رفتم. البته با تاكسی. خونه شون توی یكی از فرعی های كار درست نیاوران بود. معطلی من بیشتر از 5- 6 دقیقه نشد. در پاركینگ باز شد و یه بنز 280 خوشگل اومد بیرون. حداقل 5 میلیون می ارزید. به پول اونروز یعنی قیمت 7-8 تا رنو. پیاده برگشتم سر كوچه تا خانم اومد جلوم ایستاد. بی معطلی سوار شدم و اون هم به رانندگی ادامه داد. -سلام -سلام ، من طاهره -منم فرشاد، خوشوقتم. -چرا اینقدر تو بچه، شیطونی ؟ -من ؟ یا شما ؟ -من شما نیستم. به من بگو تو. !-چشم. -كجا میرفتی؟ -خونه -وقت داری؟ -آره تا شب. برای نهار دعوتم كرد به پیشخوان. بهترین پیتزا فروشی اون دوره ( هنوزم بد نیست ). خیلی بهم محبت میكرد. میگفت از شوهرش جدا شده. خودش پزشك بود. متخصص زنان. اسم دخترش هم پرگل بود. یه پسر دبستانی هم داشت. موقع نهار گفت اگه دلم بخواد میتونیم عصر بریم بیرون شهر به ویلای اون. بدم نمی اومد. از موشكهای صدام بهتر بود. گفتم كه باید به خونه خبر بدم. قرار شد منو برسونه و خودشم بره خونه. ساعت هفت بیاد دنبالم سر كوچه ما. توی خونه همه گیر دادن كه باید ببرمشون برای شام بیرون. منم گفتم كه همین قولو به دوستام دادم و پدرم هم از من دفاع كرد. موقعی كه عصر میخواستم برم بیرون پدرم پیشنهاد كرد كه با ماشین اون برم كه من ازش تشكر كردم و گفتم نه. پدرم از تعجب داشت شاخ در می آورد ! از خونه ما تا ویلای طاهره توی ارتفاعات میگون یك ساعت راه بود. طاهره خیلی خوشگل تر از صبح شده بود. همش برای من سیگار روشن میكرد و برام جوكهای جدید میگفت. مانتوی كنار رفته اش، دامن كوتاه سبز مغز پسته ایش رو كاملاً به نمایش میگذاشت. هیكل قشنگی داشت. ویلای طاهره یك جاده اختصاصی داشت. میگفت همه زمینهای اون قسمت مال ویلای اونه. چیزی حدود 10 هكتار كه خیلی بود. وقتی به ویلا رسیدیم تازه خانم یادشون افتاد كه كلید ویلا رو نیاوردن. بخشكی شانس. خیلی حرصم گرفت. پیاده شدیم و كمی قدم زدیم. توی آلاچیق كه نشستیم .  گفت  :-از این كه با من دوست شدی پشیمون نیستی؟ -نه. چطور مگه؟ -آخه من سنم از تو خیلی بیشتره. با خنده گفتم -عوضش تجربه ات هم بیشتره بهم یه لبخند دیگه زد. رفتم و كنارش نشستم. دستش رو گرفتم و ازش یه لب آرتیستی گرفتم. هوا تاریك شده بود. منو از روی خودش به آرومی پس زد. -اینجا خاكی میشیم. بریم توی ماشین از آلاچیق تا ماشین مانتو و روسریش رو برداشت و از شیشه باز جلو روی صندلی جلو پرت كرد. من رو كنار خودش روی صندلی عقب نشوند و با مهربونی من رو بوسید. سرم رو روی سینه نرمش گذاشت. نیازی نبود تحریكش كنم. اون با دیدن من توی بغلش به اندازه كافی تحریك می شد. با دقتی مادرانه تك تك دگمه های پیرهنم رو باز كرد و اونرو از تنم در آورد. با لبهاش موهای سینه منو میگرفت و به آرومی میكشید. من رو روی تشك صندلی عقب خوابونده بود و با لبهاش همه حای شكم و سینه ام رو می بوسید. گاز های آروم و نرمش روی بازو هام باعث شد كه به شدت تحریك بشم. با دست روی رانهایم بازی میكرد. وقتی مطمئن شد كه تا حد امكان تحریك شدم شلوارم رو از پایم كشید<br />
و شروع كرد به بوسیدن شورتم. لبه های شورتم رو میگرفت و بدون اینكه اون رو كاملاً از پام در بیاره به نوك آلتم كه از بالای شورت بیرون زده بود زبان میزد. بالاخره شورتم رو در آورد. تخم های من رو توی دهانش می چرخوند. وقتی رضایت داد كه دست از این كار برداره نوك سینه هاش رو به دهانم نزدیك كرد. وقتی میخواستم آنها رو بخورم خودش رو عقب میكشید. اینكار رو اونقدر تكرار كرد و اونقدر با این روش منو تحریك كرد كه دیگه طاقتم تموم شد و مجبور شدم برای شروع از زور خودم استفاده كنم. روی تشك عقب خوابوندمش و خودم رو به آرومی وارد محدوده زنانگی اون كردم. پاهای اون یك لحظه بیكار نبودند. مرتب در حال حركت و جابجایی. همین موضوع باعث لذت بیشتر من میشد. از همه مهمتر حرفهایی بود كه یك لحظه باعث غفلتم نمی شد. حرفهایی تحریك كننده و لذت بخش. از اینكه به من تسلیم شده و خودش رو در اختیار من قرار داده بود ابراز رضایت میكرد و از اینكه این احساس رو با ركیك ترین كلمات به زبون بیاره اصلاً متاسف نبود. تشك نرم صندلی بنز لذت كار رو دو چندان كرده بود. با هر حركت من یك پاسخ از سوی طاهره و یك پاسخ از سوی تشك دریافت میكردم. به تدریج حس كردم به لحظه نهایی نزدیك میشیم. گفتم  : -طاهره، نمیشی؟ -احمق من تاحالا 2 بار شده ام. -پس برگرد. برگشت، خیلی راحت. از ماشین پیاده شدم و با دست دو سمت باسنش رو گرفتم. وقتی فرو رفت فریاد خفه ای كشید. ولی به حرفهای لذت بخشش ادامه داد. -آخ جوون. …..من رو بتركون…… من بهت نیاز دارم…….به كیـرت نیاز دارم….. -بریزم اون تو؟ -نه.. فورا برگشت و با دستهاش من رو ارضا كرد. حتی یك قطره از آبم روی زمین نریخت. همه آبم رو توی دستاش جمع كرد و به صورتش مالید. میگفت كه به عنوان یك پزشك میدونه بهترین ماسك برای پوست همین آبه. مدعی بود كه خیلی در زیبایی و نرمی و لطافت پوست موثره. البته بعدها این ادعا رو از پزشك دیگه ای نشنیدم و خودم هم صحت و سقمش رو جویا نشدم. وقتی به خونه رسیدم ساعت 11 بود. پدر طبق معمول با جمله ای پر از ایهام گفت : « توی رستوران خاك بازی می كردین؟ » . نگاهی به لباسم انداختم. خیلی خاكی بود !!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174173</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اول صبح کس دادن چه حالی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%b5%d8%a8%d8%ad-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%b5%d8%a8%d8%ad-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمند]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خشکمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزاد]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانش]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[/&#62; فیلم سکسی P { margin-bottom: 0.21cm } &#8211;&#62; سلام . سکسی من علیرضا هستم . دوست داشتم که شاه کس اولین خاطره سکسی خودم رو براتون به قلم در بیارم . قضیه از این جا کونی شروع شد : ما توی یک خونه ویلایی در شمال تهران زندگی می کنیم . جنده خانواده ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>/&gt; فیلم سکسی P { margin-bottom:</h2>
<p>0.21cm }<br />
&#8211;&gt;<br />
سلام . سکسی من علیرضا هستم . دوست داشتم</p>
<h3>که شاه کس اولین خاطره سکسی خودم رو براتون به قلم در</h3>
<p>بیارم . قضیه از این جا کونی شروع شد : ما توی یک خونه ویلایی در شمال تهران زندگی می کنیم</p>
<h4>. جنده خانواده ما کم جمعیت هستند من و یک خواهر</h4>
<p>بزرگتر به اسم شهناز به همراه پستون عمه ام پریسا و مادر و پدرم . ما زندگی خوبی داشتیم . اما</p>
<h5>این اواخر کوس اوضاع یکم بهم ریخت . جریان این بود</h5>
<p>که یه شب شهناز تا ساعت 2 شب خونه نیومد . اتفاقا پدر و مادرم هم برای خوشگذرونی رفته بودن شمال . سکس داستان اما عمه ام</p>
<h6>با اونها نرفت . شهناز هم که دانشجو ایران سکس هست. منم</h6>
<p>که عشق بدن سازی دارم یکوب دارم 3 ساله که کار می کنم . باورتون نمیشه بگم شاید تو این سه سال غیبت های من رو جمع کنید به 20 روز هم نمیرسه . همیشه عشق تمرین بودم . مربیمون هم خودش میگه که واقعا پشتکار دارم و خوب انصافی تو این مدتی که باشگاه رفتم حسابی هیکل بهم زدم و قدم هم حدود 7 سانت بیشتر رشد کرده . خب از داستان اصلی خارح نشیم . گفتم که اون شب من و عمه ام تنها بودیم توی خونه و شهناز هم تا ساعت دو خونه نیومد . من نگرانش شده بودم چون هیچ وقت از بیشتر از ساعت 10 دیر نمی کرد . حدودا ساعت یک ربع سه بود که اومد . وقتی اومد تو حالش خوب نبود.حالت طبیعی نداشت و همین باعث شد من بهش شک کنم . رفتم جلو و گفتم که کجا بودی ؟ گفت هیچی یکی از بچه ها امشب مهمونی گرفته بود منم دعوت بودم .خیلی بی حوصله به سوالام جواب می داد .گفتم آخه چرا این قدر دیر؟گفت خب طول کشید . دیگه چیزی نگفتم و اون هم رفت توی اتاقش من که بهش شک کرده بودم رفتم و یواشکی از سوراخ در اتاقش داخل اتاقش رو نگاه کردم .دیدم داره لباس هاش رو در میاره . بعد از این که مانتو رو در آورد فقط یه پیرهن و شلوار تنش بود . روی شلوارش چیزی ریخته شده بود که حبعدا فهمیدم که منی بوده ! پیرهن و شلوارش رو هم درآورد . بعد از این که شرت و کرست ها شو رو باز کرد اون ها رو یک طرف انداخت و اومد که از اتاق بیاد بیرون . من سریع دویدم و رفتم توی اتاق خودم و وانمود کردم که خواب هستم . شهناز هم با من این طوری نبود . یعنی مثل این خواهر های مزخرف که حتی نمی ذارن برادرشون موهای سرشون رو ببینه . من تا حالا خیلی اون رو لخت دیده بودم . خودش هم می دونست . حتی دو سه بار اطراف ران های پاهاشو ماساژ داده بودم . چون می دونست که من پسر بی جنبه ای نیستم . ( دخترها اگه بفهمند که طرفشون بی جنبه و حریص باشه حتی اگه برادرشون هم باشی نمی ذارن بهشون دست بزنی اما اگه بدونن که با چشم هوس بهشون نگاه نمی کنی مثل خواهر من حتی لخت مادرزاد هم بیان جلوت براشون اصلا اهمیتی نداره ) .خلاصه خواهرم از اتاق اومد بیرون و رفت طرف حمام . یه 20 دقیقه ای بود که توی حمام بود بعد اون که مطمئن بود من هنوز بیدارم من رو صدام کرد تا برم پیشتشو کیسه بکشم . وقتی در حموم رو باز کردم زیر دوش بود و داشت خودش رو می شست.گفت علی جان یه لحظه صبر کن &#8230; بعدش شیر آب رو بست و نشت روی زمین تا من پشتشو بمالم . انصافی کیف می کرد که من پشتشو بمالم چون این کار رو بلد بودم و حتی یه میکروب هم تو تنش نمی موند . بعد از این که پشتشو مالیدم کیسه رو گذاشتم لبه وان . عادت داشت که همیشه من یه ماساژ به پشتش بدم . گفت : علی جون یه ماساژ هم بدی دیگه توپ توپ میشه . من هم نخواستم بهش نه بگم شروع کردم . اول از گردنش شروع کردم و تا پایین فیله کمر ( پایین ترین ماهیچه کمر ) ادامه دادم.این کار رو چند بار تکرار کردم . گاهی وقتا وقتی که داشتم ماساژش می دادم می فهمیدم با دستاش پاهای من رو می ماله اما خب من اعتنایی نمی کردم . خلاصه بعد از یه حال درست و حسابی از حموم اومدم بیرون . یهو یه فکری به ذهنم رسید . رفتم داخل اتاقش و سراغ اون شرت و کرست که موقع اومدن درشون آورده بود . وقتی اون ها رو پیدا کردم و بهشون دست کشیدم یک مایع لزج روی اونها احساس کردم وقتی که شرت رو بو کردم فهمیدم که بله ! آبجی ما امشب رو به یکی داده . راستش رو بخواهید یکم ناراحت شدم اما خب با خودم گفتم دختره دیگه و شهوات زنانگی هم یه موقع هایی سراغ آدم میاد . یهو دیدم که داره من رو صدا میکنه و می خواد که حوله و لباس هاش رو براش ببرم . لباس ها رو براش بردم و گذاشتم دم در حموم . راستش رو بخواهید ازش بدم اومده بود . این که می تونست مشکلش رو به من بگه یا حتی این که &#8230; . نمی دونم شاید پسر غریبه بیشتر بهش مزه داده خلاصه لباس هاشو پوشید و از حموم اومد بیرون . اون شب به خوبی تموم شد و خوشبختانه عمه هم خواب بود و متوجه اومدن شهناز و سرک کشیدن های من نشد فردا شب من انتظار داشتم که شهناز ساعت 9 خونه باشه چون قرار گذاشته بودیم که 3 تایی بریم بیرون . اما ساعت 12 شد و خبری ازش نشد . من نگرانش شدم . عمه ام شک کرده بود و نگران بود . ما صبر کردیم تا ساعت حدود یک و نیم شد . یهو صدای بسته شدن در رو شنیدم . با خودم گفتم شهنازه . رفتم و دری که مشرف به حیاط بود رو باز کردم دیدم که شهناز ماشین رو آورده تو و داره در اصلی رو می بنده . من سریع رفتم تو و نشتم روی مبل و وانمود کردم که سر جام خوابم برده . عمه هم توی اتاقش بود و نمی دونم داشت چی کار می کرد . وقتی شهناز در رو باز کرد من طوری که وانمود کنم از خواب بیدار شدم از جام پریدم و گفتم شهناز تویی ! چرا دیر اومدی مثلا ما امشب قرار داشتیما گفت ببخشید نشد دیگه و سریع رفت توی اتاقش . من مطمئن بودم که رفته تا دوباره شرت و کرست های کثیفشو در بیاره و بره حموم . رفتم دم در اتاقش و شروع کردم به دید زدن . وقتی دیدم داره پیرهنشو در میاره سریع در رو باز کردم و پریدم تو. یکم حول شد . گفت علی چه خبره من ترسوندی . گفتم شهناز قضیه چیه ؟ گفت چه قضیه ای ؟ گفتم خودت رو به اون راه نزن . من تا ته ماجراهاتو می دونم . گفت نمی فهمم . بهش نزدیک تر شدم و دستش رو محکم گرفتم یه جیغ آرومی زد و گفت : علی رضا دستمو شکستی . من که حسابی عصبی شده بودم گفتم اگه جریانو برام نگی از اینم بدتر می کنم . گفت باشه دستمو ول کن . یکم آروم شدم و نشتم روی تختش . گفتم خب بگو . گفتش راستش یه چند وقتی بود با یه پسری توی دانشگاه آشنا شده بودم &#8230; همه قضیه رو برام گفت حتی این که چطوری حمید به زور ازش درخواست کرده بهش بده و &#8230; قول ازدو<br />
اج که من مطمئن بودم دروغه ! گفتم خب همین . فکر نمی کردم دختری به سن و سال تو اینقدر راحت گول یه پسر رو بخوره . سرش رو انداخت پایین . من که حسابی عصبی شده بودم بلند شدم و توی اتاق شروع کردم به راه رفتن . یه دفعه شهناز گفت منم می دونم اشتباه کردم . امشب هم نرفته بودم که بهش بدم رفته بودم که آبروشو پیش دوستاش ببرم . اما نبود .با خودم گفتم کار رو خراب کردی حالا می خوای زوری درستش کنی . بعد گفتم عیبی نداره . اما دیگه دور و بر این پسره نچرخ .اگه کسی هم تو دانشگاه مزاحمت شد به من بگو . گفت چشم . داشتم از اتاقش می رفتم بیرون که گفت داداشی پشتمو می مالی ؟ برگشتم و یه نگاهی بهش کردم . شهوت رو توی چشماش خوندم . با خودم یه فکرایی کردم و گفتم باشه . لباست رو در بیار شروع کرد به در آوردن لباسش . لخت لخت شد . فهمیدم که از عمد این کار رو می کنه چون هیچ وقت این طوری برای یه ماساژ لخت نمی شد . من رفتم جلو خواستم دستمو بذارم رو کمرش که یهو گفت علی جون می خوام امشب پاهام رو بمالی . گفتم باشه . شروع کردم از ساق پای چپش به بالا اومدن . دستم رو بردم روی ران های سفیدش و حسابی براش مالوندم . نحوه مالشم هم امشب فرق می کرد . طوری می مالوندم که حسابی حشریش کرده بود . بعد یکم جرات کردم و دستم رو گذاشتم روی کون تپلش . چه کونی بود . واقعا تو این داستان ها نمیشه برای شخص خواننده توصیف کرد که موقع سکس چه اتفاقی می افته ! یکم شروع کردم به مالوندن کپل های کونش . دیدم هیچی نمی گه . دستم رو گرفتم به شونه هاش و چرخوندمش طرف خودم . دیدم داره زبونش رو می خوره . گفتم آبجی دوست داری کست رو هم بمالم . گفت من امشب مال توام .از این حرفش حسابی حال کردم . همون جا یه لب جانانه ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ کسش یه کس تمیز که همه پشم هاش رو هم زده بود و جون می داد برای خوردن . یه 10 دقیقه ای با کسش ور رفتم . بعد رفتم سراغ کونش . گفتم شهناز می خوام کیرم رو فرو کنم توی کونت . برگشت وشلوارم رو درآورد . شرتم رو کشید پایین وقتی کیرم رو دید گفت وای تو همچین کیری داشتی و من خبر نداشتم . یکم سرخ شدم . شروع کرد به خوردن . چه حرفه ای می خورد من که همون اول آبم اومد و ریختم تو دهنش . بعد برگشت و گفت بکن این لامصب رو دیگه . منم سریع کیرمو که هنوز با آب منی خودم خیس بود فرو کردم تو کونش . چه کون داغی . مثل آتیش بود . شهناز هی جیغ کشید . من کیرمو در اوردم و گفتم می خوای بی خیال شیم. گفت نه بکن . من حاضرم . داشتم دوباره کیرم رو فرو می کردم توی کونش که یهو عمه پریسا در اتاق رو باز کرد. من و شهناز همون طور خشکمون زد . یهو عمه اومد تو و در رو بست . گفت علی رضا بهم نگفته بودی !!! من که جسابی زبونم بند اومده بود هیچی نگفتم .اما معلوم بود که عمه عزیز ما حشری شده . شروع کرد به در آوردن لباس هاش . وای چه اندامی از یه زن تقریبا 33 ساله بعید بود همچین اندامی . عجب پستون هایی . مثل 2 تا انار بزرگ و شیرین . بعد اومد و شروع کرد به خوردن کیر من . این قدر ماهرانه این کار رو کرد که توی همین ساک اول آبم اومد و ریخت تو دهنش .یهو دیدم شهناز یه جیغ هوسناک کشید و گفت : منم می خوام کیرم رو از تو دهن عمه در آوردم و گذاشتم تو دهن شهناز حسابی می خورد . من که دیگه داشتم حسابی حال می کردم . عمه هم تو مدتی که شهناز ساک میزد بی کار نموند. طوری که ساک زدن شهناز خراب نشه من رو خوابوند رو رو تخت و کسش رو گذاشت روی دهن من و هی عقب و جلو می کرد. منم حسابی کسشو لیس می زدم . بعد عمه بلند شد گفت علی جون من کیر می خوام . خبی عمه این بود که می تونستم از کس بکنمش چون قبلا شوهرش ترتیبش رو داده بود . البته باید بگم که عمه من بیوه هست و الان با ما زندگی می کنه . بعد از 3 سال زندگی با شوهرش طلاق گرفت . وای عجب کسی داشت . ماه . کیرم رو تا ته فور کردم توی کسش و هی عقب جلو کردم . شهناز هم حسابی کیف می کرد و داشت از زیر تخم های من رو می خورد . وای که چه شبی شد . خیلی حال داد . از اون موقع به بعد هم دیگه سابقه نداشت شهناز دیر بیاد خونه !مادر و پدرم هم 3 روز بعد از شمال اومدن ما هم تو اون 3 روز حسابی حال می کردیم . از این به بعد قرار شده هر وقت خونه خالی شد یه سکس توپ با عمه داشته باشم البته شهناز هم که جای خودش داره . امیدوارم خوشتون اومده باشه !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%b5%d8%a8%d8%ad-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174020</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سواری خانوم خوشگله سر کیر  کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 May 2019 16:43:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودمواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پنهانی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستونی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندوقت]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهاین]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاپامو]]></category>
		<category><![CDATA[سمفونی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شباهتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدهبابا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شناسنامه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قالیچه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[کردناون]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مردانگی]]></category>
		<category><![CDATA[مردهای]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستانه]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاره]]></category>
		<category><![CDATA[میرفته]]></category>
		<category><![CDATA[میشنوم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نادونی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زمین میخورم.با هر بار این فیلم سکسی اتفاق پسر عمه ام حمید هر هر بهم میخنده و زبون اشو از دهن اش درمیاره بیرون و شصت دوتا سکسی انگشت اشو میذاره کنار دهنش و باحالت شاه کس مسخره میگه:دختره ی دست و پاچلفتی،بلد نیستی سوار نشو.بعد هم با اون شلوارک کوتاهش و کونی تیشرت تابستونی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>زمین میخورم.با هر بار این فیلم سکسی اتفاق پسر عمه ام حمید هر</h2>
<p>هر بهم میخنده و زبون اشو از دهن اش درمیاره بیرون و شصت دوتا سکسی انگشت اشو میذاره کنار دهنش و</p>
<h3>باحالت شاه کس مسخره میگه:دختره ی دست و پاچلفتی،بلد نیستی سوار نشو.بعد</h3>
<p>هم با اون شلوارک کوتاهش و کونی تیشرت تابستونی خنک سوار دوچرخه اش میشه و تند تند رکاب میزنهخیلی دلم شکسته.خب</p>
<h4>تقصیر جنده من چیه باید این لباس های گشاد رو بپوشم</h4>
<p>تا به قول مامان برجستگی هام پستون معلوم نشه.اصلا که چی خب حمید هم وسط پاش یه برجستگی قلمبه داره،وقتی با</p>
<h5>شورت خیس کوس از حوض آب در میاد بیرون که دیگه</h5>
<p>خیلی خیلی ضایع معلومه خانم بزرگ هم که تا این صحنه رو می بینه با حالتذوق بغل اش میکنه و لفظ شومبول سکس داستان طلا رو بهش</p>
<h6>میدهولی نمی دونم من و حمید دوتامون هم ایران سکس سنیم ولی</h6>
<p>چرا اون انقد راحته من انقد باید مواظب باشم.اینو هم که میگم مامانم با یه اخم پت و پهن میگه تو دختری شرم کن.این جواب من نبود خب&#8230;من نمیفهمم چرا هرچه مربوط به زنانگی من هستش زشت و پنهانی و گناه آلوده و هر چه مربوط به مردانگی پسرهاست قابل افتخار و ستودنی&#8230;.من نمیفهمم با رسیدن به سن بلوغ چرا دیگه نباید من و حمید باهم حرف بزنیم و کنار هم بشینیم،،،نمیفهمم چرا من باید کنار دست زن های فامیل توی اشپزخونه ظرف بشورم و حمید کنار مردهای فامیل بشینه و آروغ بده هوا..واقعا نمی فهمم .ذهن من هنوز بچه اس..نمیفهمه چرا یک دختر ناقص و نیمه است و باید همه براش دنبال شوهر بگردن چون فکر میکنن بدون مرد کامل نیست..نمیفهمم چرا وقتی توی فامیل حرف دختری میشه که تا سن سی سالگی ازدواج نکرده و داره خودش کار میکنه و دلش میخواد مستقل باشه میگن دختره ی ترشیده از اون خراب هاست..هنوز که هنوزه برام قابل درک نیست. از فکر این چیزا بیرون میام و با صدای مامانم که میگه ستاره چایی بیار هول میشم و یکی از استکان ها میفته میشکنهاز بیرون صدای عمه ام رو میشنوم که میگه:مثل همیشه دست و پاچلفتی و بعد صدای مردونه شوهرعمه ام و سکوت..چادر نمازمو روی سرم مرتب میکنم و با دستای لرزون سینی چای رو می برم بیرون از اشپزخونه.یکی یکی جلوشون میگیرم و در آخر جلوی حمید.هم بازی بچگی هام.و حالا به عنوان خواستگارم روی مبل تک نفره نشسته و با چشمای هیزش سرتاپامو دید میزنه.و موقع برداشتن چایی هم که دستشو کشید رو انگشت هامو لبخند چندشی زد.بچگی هم انقد در نظرم بد بود؟&#8230;از اولشم این بشر منزجر کننده بود.با نفس عمیق سینی رو روی میز میذارم و میشینمآهو گفته بود حمید رو دیده که توی خیابون دنبال یه دختر میرفته و هی بهش حرف های ناجور میزده..اولش باورم نمیشد ولی کم کم دیدم شازده عجب دختر بازیهبرام مهم نبود تا این که پیشنهاد خواستگاری عصبانیم کرد..پسرک منفور با اون همه هفت خط بازی حالا براش دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده بودن..اینارو که به بزرگان فامیل گفتم همه یک صدا گفتن حمید پسره حالا از روی جوونی و نادونی ی کاری کرده..چیزی نیست که.. وقتی بابام گفت حرف نزن حمید پسر خوبیه.توی این دوره زمونه دستش به دهنش میرسه و آشناهم که هست چه بهتر دود از سرم بلند میشد ولی خب احترام واجبه و گستاخی ممنوع.مامان میگه دختر باید متین باشه و صداشو نندازه پس سرش.میگه نباید روی حرف بابات حرف برنی..باورم نمیشه مامان بابام دارن به زور منو مجبور میکنن با یه همچین پسری ازدواج کنم.البته سعید هم که از غیرت برادرانه فقط اینو بلده که بگه ستاره اون بی صاحابو بکش پایین انقد منو حرص نده&#8230;دیگه هیچی بلد نیست..توی این جور چیزا غیرت نداره.اصلا خودش هم نمیدونه غیرت چیه که..برای دخترهای مردم فاز روشن فکری برمیداره و هر شب باهاشون بیرونه به من که میرسه مگس نر هم از کنارم رد شه به ناموسش وسط خیابون تجاوز شده و هیکل مگس نر رو خورد و خاکشیر میکنه&#8230;.هر روز اصرار ها برای ازدواج با اون هیزک بیش تر میشه و بالاخره فهمیدم این اصرارها بیجا نیست و راز های پشت پرده مالی بوش میاد.با یه کوله پشتی و یه مقدار خیلی ناچیز پول در خونه رو می بندم..ساعت حدود پنج صبحه..سوز سردی میادشال امو جلو میکشم و تند تند راه میرم و این خونه و همه آدم هاشو به امون همون خدای بالای سر میسپرمخسته شدم انقد راه رفتم.به یه پارک کوچیکی میرسم و سر نیمکت چوبی میشینم.‌چند دقیقه بعد یه پسر جوجه فوکولی از کنارم رد میشه و یه جوون کشداری میگه..یهو یاد زمان دبیرستانم میفتم که یه پسرکی از مدرسه تا خونه دنبالم افتاده بود و وقتی رسیدم خونه بابام گیر داده بود اون یارو دوس پسرته و تا این جا باهات اومده و کلی بحث و توهین&#8230;حالا این پسرک اگه الان دنبالم میومد چی..فک نکنم چون داره میرهسرمو برگردوندم و دیدم یه دختر با لباس های جلف و تنگ میاد سمتم..بهش میخورد از این دختر خفن ها باشه ها..همین طور که بهش زل زده بودم یه نگاه بهم کرد و گفت:دختر فراری؟نمیدونم چرا سرمو تکون دادم..گفت:شب کجا میخوابی؟..شب کجا بخوابم؟؟..گفتم:نمیدونمخندید و گفت:من و دوستم یه سوییت داریم اگه جایی رو نداری بیا پیش ما امشب&#8230;.سه ماهه دارم با آیدا و سمیرا زندگی میکنم.باهام خیلی خوبن.دارن بهم یاد میدن خرج خودمو دربیارمسمیرا موهامو دکلره کرده و بلوند شده..قیافم دیگه اون حالت معصوم رو نداره..لباس های اونارو میپوشمهیچ شباهتی ندارم به اون ستاره سه ماه پیشبا آیدا شب ها میریم کنار خیابون وایمیسیم و ماشین ها تک تک بوق میزنن..آیدا میگه باید سوار ماشین هایی بشیم که حسابی خرجمون کنن و بشه تیغ اشون زد..سمیرا بهم یاد داده چه جوری با عشوه پسرا رو خام کنم و پول بگیرم ازشون..اوایل انجام نمیدادم و هی غر میزدم سر دوتاشون ولی رک بهم گفتن باید پول بیاری وگرنه باید گم شی از خونه بیرون و منم دیدم این جا حداقل ی سرپناهی هست و نیاز به کارهای بدتر نیست..در همین حد باشه خب اوکیهبا حس لمس دست های پسره لای پام مثل این چندوقت شروع به لرزیدن میکنم و عرق سردی از تیره کمرم میچکه.با اون صدای به شدت نکره اش میگه لیدی کدوم رستوران حال میکنی بریم؟هوم؟سرمو برمیگردونم و جوابشو نمیدم.یعنی نمیتونمکه آیدا از صندلی پشت با ناز مصنوعی قاطی کرده با صداش میگه دربند&#8230;امشب قراره بریم یه مهمونی..یکی از دوس پسرهای سمیرا مهمونی گرفته..استرس بدی ته دلم دارمولی اون دوتا ریلکس مشغول آرایش و انتخاب لباس اند.با نگاه به لباس آیدا چشمام میشه اندازه دوتا گردو و میگم:گفتی که مهمونی سادس این چیه آخهپشت چشمی نازک میکنه و میگه شاهین این جوری دوس داره هر چی اون بگه باید بپوشمبا خودم فکر میکنم مگه تو عقلت دست اونه آخه.خونه شاهین نزدیک ده پونزده تا دختر پسر ریختن توش و یکی یه گوشه سیگار میکشه و یه دختر لای پاش خودشو مثل گربه لوس میکنه..یکی گیلاس مشروب اش رو گرفته و تند تند میده بالا..چند نفری هم مشغول پاسور بازی..مثل دفعه قبل رفتم کنار پنجره و یه جایی دور از بقیه به مامان بابام فکر کردمیعنی الان در چه حالی بودن،حتما کلی پشیمونن که منو اینجوری از دست دادن و حسابی الان عزیز شدمشاید وقتشه برگردم خونه دیگه.این جا بین این همه کثافت جای من نیست.این چند وقت هم نتونستم مثل اینا بشم..توی این فکرا بودم که یه دستی داغ از بالا نشست روی سینه هام و سرشو آورد نزدیک و لاله گوشمو آروم بوسید.حس شهوت و عذاب وجدان باهم به تنم سرازیر شد..نه من میخوام برگردم خونه نباید خام اینا بشم&#8230;.شماره مامان رو میگیرم برنمیداره..به بابام زنگ میزنمیه بوق..دو بوق..بوق سوم صدای خسته اش به گوش میرسه:بله؟&#8230;بابا منم ستاره&#8230;سکوت..بابا..الو..ستاره ام..دلم براتون تنگ شده..بابا اشتباه کردم میخوام برگردم پیش شما و مامانلحنش عوض میشه و با حالت خشم:خفه شو دختره چشم سفید..دختری که از خونه فرار کنه و سه ماه معلوم نباشه کدوم گوری رفته و کجا بوده دیگه دختر من نیستبغض میکنم و میگم:بابا من پشیمون شدم خب تقصیر شما هم بودصداش روحمو تیکه تیکه میکنه:تو مایه ننگ و بی آبرویی خانواده ام شدی..تو غرورمو رو شکستی ..کمرم رو خم کردی..گم شو دختره هرجاییاشک هام پی در پی جاری میشن&#8230;&#8230;&#8230;.امشب دیگه حوصله اون مهمونی های مسخره رو ندارم.دلم میخواد فقط بخوابم.با این حرفم سمیرا با تندی میگه:بیا زیر یه پسری بخواب حداقل به ی نون و نوایی برسی.آیدا هم از اون ور:انقد نرو روی مخ ستاره بهت میگم امشب فرق داره.خیلی خاصه.بیا یه چند نفرو تور کنیم و اگه زرنگ باشی حتی میتونی امشب یه حالی هم بکنی و صدای خنده دوتاشون میره هوا.لباس شب کوتاه زرشکی رنگی تنم میکنم و موهامو با اتو صاف میکنم.آرایش ملایمی برخلاف اون دوتا عجوزه میکنم و میرم به این مهمونی خاص..واقعا خاص انگار.همه جا تاریک و رقص نور فضا رو خفن کرده.بوی دود خیلی زیادی پیچیده.بوی سیگار انقد زیاد و غلیظ نمیشه که.دارم خفه میشم.دختر پسرها وسط اون همه دود و تاریکی بغل هم وول میخورن و خودشونو تکون میدن.دختر هایی میشه گفت تقریبا لخت با یه سینی دستشون و روش گیلاسی هایی مملو از مایعی سفید و قرمز حرکت میکنن و با دادن یدونه از اونا به بعضی مذکرها یه لب هم چاشنی میکردن.مات مهمونی خاص شده بودم.واقعا با اون دورهمی های دره پیت شاهین فرق داشت.سمیرا از پشت بهم اشاره میکنه اون مانتو رو بکن از تنت..بهتره یکم ریلکس تر باشم.این زندگی هستش که پیش رومه.بابام منو طرد کرد.پس راه پیش ندارم.غیر خونه این دوتا هرزه هم که جایی ندارم برم مگه این که به قول سمیرا باید هر شب زیر خواب یکی بشم.پس باید یکم خودمو با شرایط وفق بدم. یکی از اون گیلاس ها برمیدارم و نصفشو سر میکشم چه قدر تلخ.به سمت یکی از اتاق ها میرم تا مانتومو دربیارم و چند دقیقه از این ها دور شم. در اتاق رو باز میکنم و میرم توش.کسی اونجا نیست.مشغول در آوردن مانتوم میشم که در باز میشه و دوتا پسر میان تو..با دیدن من یکیشون خنده مستانه ای میکنه و میگه: ببین برامون چه تیکه ای جور کردن..اون یکی هم میگه:گفتم یه جنده آس میخوام برای امشب ولی این دیگه خیلی خوبه و پشت سرش چندتا پسر دیگه هم وارد میشن و هر کس داره یه چیزی میگه..چرا نمیفهمم چی میگن چرا انقدر قلبم تند تند میزنه..پشت سرهم جیغ میکشمکه یکیشون یه سیلی محکم میزنه توی صورتم و یهو به خودم میام.یکی دیگه که یکم بوره چنگ میزنه و لباسم رو پاره میکنه.میفتم زمین.میفتن روم و وحشیانه دارن بدنمو لمس میکنن.دستام انگار بی حس شدن.چرا نمیتونم تکونشون بدم..زیر دلم یه درد عمیقی پیچیده.لای پاهام مایع لزجی روان شده. سنگینی بدن اش داره خوردم میکنهسبک شدم.چیزی روم نیست.یه چیز سنگین تر افتاد روم.مثل بختک رومه.نمیتونم تکون بخورم.صدا ته گلوم خیلی ضعیفه.ناله های ضعیفم بین عربده های وحشیانه گم میشه.انگشت هام روی زمین تکون میخورن..پلک هام روی هم میفته و سیاهی مطلق&#8230;&#8230;.دوماه گذشته..دوماه گذشته از درهم شکستن جسم و روحم.حالت تهوع های لعنتی دیگه چی میگهذهنم یهو جرقه میزنه..کابینت های شکسته و رنگ و رو رفته رو با عجله تند تند باز میکنم و بیبی چک رو برمیدارم و می پرم توی دستشویی&#8230;با دیدن دوخط موازی چشمام رو می بندم و میشینم کف دستشوییاین دوخط موازی من و خوشبختی هستیم که هیچوقت بهم نخواهیم رسید.جنین داخل رحمم داره وجودمو مثل انگل میخورهاین موجود حروم که معلوم نیست تخم کدوم حیوونیه..ولی نه..این بچمه..بچه ای که وقتی به دنیا بیاد نمیدونم با چه اسمی براش شناسنامه بگیرمنام پدر؟کدوم پدر؟اصلا کدوم اسپرم؟؟؟؟؟؟جیغ میزنم و درو باز میکنم و میرم وسط خیابوناشک هام مثل سیل روونن.دور خودم میچرخم و جیغ میزنم از ته دل..صدای بوق ممتد و گریه های من سمفونی دلخراش عابرین میشود و این بار سفیدی مطلق&#8230;..زندگی بافتن یک قالیچه استتو در این بین فقط می بافینقشه را خوب ببینو به هر شاخ گلش دقت کنخوب ببافنکند آخر سر قالی زندگیت را نخرند.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173748</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مسابقه عصر عجیب!</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Apr 2019 19:22:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[استوار]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش]]></category>
		<category><![CDATA[اقیانوس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اووووف]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگزار]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبمو]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقش]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داورها]]></category>
		<category><![CDATA[درگیری]]></category>
		<category><![CDATA[درنهایت]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دقایقی]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[ساپورت]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرموز]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدری]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کماکان]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گوساله]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مرجانم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مسابقه عصر عجیب! طنز به همت دوستان در سایت سکس قرار شد مسابقه روایت بهترین داستان سکسی رو تو تالار آویزون ! و در بین کاربرهای سکس همیشه درصحنه شهوانی برگزار کنیم. مسابقه ای با هدف ترویج انواع سکس و سکس با شعار &#8220;برای هم جق نزنیم، سکس با شعار &#8220;برای هم جق نزنیم، با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مسابقه عصر عجیب! طنز<br />
به همت دوستان در سایت سکس قرار شد مسابقه روایت بهترین داستان</h2>
<p>سکسی رو تو تالار آویزون ! و در بین کاربرهای سکس همیشه درصحنه شهوانی برگزار کنیم.<br />
مسابقه ای</p>
<h3>با هدف ترویج انواع سکس و سکس با شعار &#8220;برای هم جق نزنیم،</h3>
<p>سکس با شعار &#8220;برای هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</p>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای</p>
<h4>با هم جق بزنیم&#8221;</h4>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب چهار داور</p>
<p>شهوانی! و در بین کاربرهای همیشه درصحنه شهوانی برگزار کنیم.<br />
مسابقه ای با هدف ترویج انواع سکس و با شعار &#8220;برای سکس هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</p>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب چهار داور از بین این</p>
<h5>مسابقه عصر عجیب! قرار شد مسابقه روایت بهترین فیلم سکسی داستان سکسی رو تو تالار شهوانی!</h5>
<p>ای با هدف ترویج انواع سکس و با سکس داستان شعار &#8220;برای هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</p>
<p>سخت</p>
<h6>مسابقه عصر عجیب! هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</h6>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب</p>
<p>هم جق نزنیم، با هم جق بزنیم&#8221;</p>
<p>سخت ترین کار واسه اجرای مسابقه انتخاب چهار داور از بین این همه کامنت نویس قهار و مستعد با دایره واژگان نامحدود تو فحش! بود.</p>
<p>باید واسه جذابیت مسابقه داورهای متفاوت رو انتخاب میکردیم. یه داور سخت گیر و بددهن! داوری با تریپ منطق و علم! داوری شوخ و شوت و کمدی! و در کنار اونها یک داور زن با کلی احسااااس&#8230;..</p>
<p>دونفر اول از قبل مشخص و حضورشون قطعی بود! روزی که از بین فحش ها و کامنت ها گذر میکردم و چشمم به پاشنه طلا افتاد با دیدن همون لفظ انترش گفتم این خود خودشه! سخت گیر و بددهن!</p>
<p>وقتی در ادامه دیدم یه نفر به اسم ناصر39 واسه دوخط داستان 6خط کامنت گذاشته و داستان رو تجزیه تحلیل کرده خیالم از بابت دومین داور هم راحت شد!</p>
<p>واسه داور احساسی بین خانمها اما انتخابم سپید بود. وقتی در جواب پیام سلامم سی بیت غزل با کلی رز برام فرستاد به خودم بابت انتخابم تبریک گفتم!</p>
<p>بین کامنت ها اما مدام کامنتهای کمدی و بی ربط کاربری پرادعا رو میدیدم که فیلمی بود واسه خودش.<br />
داور کمدی ما اصرار داشت اسمش آورده نشه و من هم به احترامش اون رو تو شرح مسابقه &#8220;مجهول&#8221; نامگذاری میکنم.</p>
<p>اسپانسر هم بدون تغییر نام همون به پرداخت ملت بود! نمیدونم چرا ولی از اسمش خوشم میومد! چون هم خوب پرداخت میکرد و هم کسی رو دست خالی رد نمیکرد!</p>
<p>واسه دادن بار علمی به مسابقه هم کلی بنر و شعار آموزشی به همت عمو کاندومی تو تالار نصب شده بود:<br />
_سکس در هر زمان، در هر مکان&#8230;..<br />
_با کاندوم رویای خود را بسازید&#8230;..<br />
_با کاندوم در هر سکس مطمین برانید.</p>
<p>بالاخره شب اول مسابقه فرا رسید. تو ورودی تالار به هر کاربر یه گلنار داده می شد و تو تمام مسیر تالار و گوشه کنارش جامایعی های پر از کف مخصوص دوستان قرارداده شده بود.<br />
ستاد بحران شهوانی هم صد گالن تف واسه حوادث غیرمترقبه و کمبود کف حین مسابقه پیش بینی و آماده کرده بود.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
داورها با بیلاخ حضار تو جایگاه خودشون قرار گرفتن و بالاخره مسابقه آغاز شد.</p>
<p>نفر اول: سلام من آرمانم 17 ساله اسم داستانم تجاوز 25 مرد همزمان بهم تو استخر!<br />
نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
ناصر39 : شما تابلوی ورودی مسابقه رو نگاه کردین؟؟ فقط بالای 18 سال! من به دلیل نه به ترویج سکس با کودکان! رای منفی میدم.<br />
پاشنه طلا: آخه کون دادن که دیگه این همه آب و تاب نداره پلشت. نظرم منفی انتر!<br />
مجهول با نیش باز: اگه مثل من زرنگ بودی میتونستی در بری از دستشون! اما بدلیل هم ذات پنداری باهات نظر من مثبت!<br />
سپید: تلخ بود! من رو سوار چرخ وفلکی کردی و با تعریف از هر تجاوز بهت یه دور من رو تو آسمون قلبت چرخوندی! به خاطر روح زخمی و بال شکستت منم مثبته نظرم!.</p>
<p>با مساوی شدن رای داوران کار به انتخاب تماشاگران رسید. بین جمعیت یکی فریاد میزد کونده 30 تاش میکردی تا ارضا بشیم! یکی تقاضای کف میکرد و یکی با کیر خوابیده میگفت از تجاوز بیزارم!<br />
درنهایت پسر حذف و به گی خانه شهوانی عودت داده شد.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
شرکت کننده دوم: سلام. من ژیلا هستم. 25 سالمه. مطلقه. اسم داستانم: روزی که صفر مرا زن کرد!<br />
نظر داوران پس از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: نگفتی انتر مامانت چند سالشه؟؟؟ تو یه جقی بیشتر نیستی گوساله پلشت! منفی&#8230;.</p>
<p>ناصر39: یک ایده بکر! یک روایت قوی! متنی همچون قامت شما استوار! فضاسازی منطقی! ممکنه یه چرخ بزنید؟؟ بله! لوکیشن هم بسیار خوب و جذاب! من مثبتم. کماکان برامون بدید (بنویسید)!</p>
<p>سپید: الهی&#8230;. با تک تک جمله ها، بوسه ها و تلمبه های داستانت زندگی کردم! مثل یه ماهی تو اقیانوس جرخوردنت گم شده بودم. واسه لذت از بارون قید چترت رو زدی و با خیس شدن تنت به بهار سلامی تازه کردی! نظرم مثبته با یه شاخه رز!</p>
<p>مجهول با نیش باز: به نظرم اشتباه کردی به شوهرت دادی! من خودم پردمو تو استخر از دست دادم و درکت میکنم. ولی نظرم منفی.</p>
<p>با مساوی شدن آرا دوباره نوبت به انتخاب کاربرها رسید:<br />
یکی میگفت: بانو برده نمیخواین؟؟ من عاشق کس لیسیم! از ته تالار یکی داد زد طلاقش بده صفر لاشی رو!<br />
یکی هم میگفت: ژیلا خانم من و همسرم دنبال یه زوجیم واسه ضربدری! با صفر خصوصی بهم پیام بدین!</p>
<p>درنهایت با کف و بوس کاربران دست به کیر و جووووووووووون گویان، ژیلا به فینال راه یافت.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
نفرسوم: سلام. کیر کلفتم! 35 سانت کیر دارم. ورزشکارم&#8230;&#8230;اسم داستانم: کردن خالم با 7 تا دخترش همزمان!<br />
نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: قول میدم یه نخود هم لاپاهات نیس بچه کونی! گوساله گربه های محله خالت هم بهت نمیدن انتر! منفی.<br />
ناصر 39: حتی اگر بحث سکس با محارم رو هم در نظر نگیریم، بنده با افتخارعنوان میکنم که خزعبلی بیش نبود!!! منفی<br />
سپید: نتونستم با داستانت پربگیرم و تو فضای خونه خالت سکس شما رو درحال پرواز تجسم کنم. شلختگی روحت با ادبیاتت، روح من رو هم آزرده کرد. منفی با یه رز پژمرده!</p>
<p>مجهول: من خودم 40 سانت کیر دارم و میفهمم چی میگی! من یه بارخواستم ترتیب دو تا خاله هام رو با هم تو حموم خونمون بدم! ولی با شنیدن صدای اب و دیدن وان یاد استخر و بچگیم افتادم و در نهایت&#8230;&#8230;.. من مثبته نظرم!</p>
<p>کیر کلفت حذف شده بود و داشت خارج می شد که تنی چند از مفعولان شهوانی به شوق 35 سانت کیرش تالار رو ترک و به وی پیوستند!</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p>نفر چهارم پسری 20 ساله بود که با ساپورت و تاپ وارد شد!<br />
سلاااام. من فرشادم. اسم داستانم: زنانه پوشی و دادن های من!<br />
(لازم به ذکر است درحین گفتن داستان تعداد زیادی از کاربرها با ناله و فریاد، اووووف گویان ارضاها شدندی)<br />
نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: تو اون مغز نداشتت یه سرچ کن ببین به من ندادی قبلن؟ تو به کی ندادی تا حالا گوساله ی پلشت؟؟ کیر سقراط تو کونت انتر! منفی<br />
ناصر39: اجازه بدین دو نکته رو عنوان کنم! داستان به شدت غیرواقعی وغیرقابل باور بود! گاف های زیاد داستان تو ذوق میزد و من هم نظرم منفی است.</p>
<p>مجهول خندان: من خودم یه بار شرت و سوتین خالم رو پوشیدم و کون دادم. حال کردم. نظرم مثبته!<br />
سپید: عاشق تناقض شیرین داستانت بودم. قد و اندام مردونت با ظاهر زنونه پوشت! صحبت از آلت بزرگت کردی ولی درنهایت کون دادی! حتی رنگ متضاد ساپورت مشکی و تاپ سفیدت ذهن آدم رو درگیر یه کشمکش دلچسب درونی میکرد! یه چالش دلنشین واسه ذهن! مثل دریایی که دوست داره کویر باشه! من نظرم مثبته!</p>
<p>دوباره رای مساوی و دوباره حضار.<br />
دو نفر از حضار واسه بررسی صحت زنانگی بدن فرشاد و میزان پشم و لطافت پوستش گوشه ی تالار اونو لخت کردن و بعد از تاییدشون فرشاد در میان تشویق و هیاهوی جمعیت غیب شد و به فینال رفت!!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>نفر پنجم: سلام. مرجانم. اسم داستان: سکس رویایی من با بردیا.<br />
نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: انتر بردیا شاشید روت و تو لذت بردی؟ رویات و خودتو گاییدم جنده. منفی</p>
<p>_ناصر39: تعجب میکنم چطور دختری مثل شما حاضر می شود کیر پسر رو پس از سکس از پشت، ساک بزند و لذت ببرد؟؟! من توهین نمیکنم ولی سوال میکنم از ادمین عزیز! که چرا اجازه ورود چنین دوستانی رو به مسابقه داده! دیسلایک!!!</p>
<p>مجهول: من خودم زیاد شاش خاله هام رو خوردم و فانتزی بازم! درکت میکنم! مثبت.</p>
<p>سپید: عزیزم بردیای داستانت واسم ملموس نبود! انگار یه خیال و یه رویا بود تو ذهن مغشوش دختری که تمام آرزوهاش رو محدود به جیش مَردش کرده! من به داستانت منفی میدم ولی به خودت یه دسته رز!</p>
<p>مرجان در حالیکه نیمی از کاربرها تشویقش میکردن و نیمی دیگه داورها را هووووووو میکردن از تالار خارج شد.</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
طبق برنامه و با حمایت به پرداخت بین تمام کاربران شیرموز جهت تجدید قوا واسه جق بعدی پخش شد و بعد از چند دقیقه نفر بعد وارد شد.</p>
<p>نفر ششم: سلام. اسمم رضاست. اسم داستان: سکس خشن با آبجی نازم!<br />
با اتمام داستان نیمی از کاربرها فریادِ دوباره دوباره سر می دادند و عده ای هم شعار بی غیرت! بی غیرت! خجالت! خجالت! رو فریاد میزدن.<br />
درگیری ها بالا گرفت. ادمین با نهایت سرعت حساب کاربرهای معترض روغیرفعال میکرد! و پلیس ضدشورش سایت به رهبری&#8230;.. وارد عمل شد و بالاخره بعد از دقایقی پرتنش، جو آروم شد.</p>
<p>نظر داوران بعد از شنیدن داستان:<br />
پاشنه طلا: یه نگاه به جمعیت پشت سرش کرد! انتر و پلشت گفتن رو بیخیال شد و آروم به دادن رای مثبت اکتفا کرد!<br />
ناصر39: بنده به شدت اعتقاد دارم که سکس با محارم &#8230;&#8230; صدای هوووووووووووووووووووی حضار نزاشت جمله خودشو کامل کنه و با شست برعکس دستش رای منفی خودش رو نشون داد.</p>
<p>سپید: کی شعر تر انگیزد&#8230; خاطر که حزین باشد/ یک نکته ازین معنی&#8230;. گفتیم و همین خیزد&#8230;.. اشکم رو درآوردی قلمت خاصه! ولی چیزی از من بهت نمیماسه! من نظرم منفیه!</p>
<p>مجهول: ببین من درسته با خواهرم سکس خشن نداشتم ولی خاله هام خشن ترتیبمو دادن. واسه همین نظرم مثبته!</p>
<p>وقتی کار به نظر حضار کشیده شد، رضا خواهرش رو دعوت کرد کنارش قرار بگیره!</p>
<p>دوباره درگیری ها به اوج رسید. از هردوسمت کاربرها با کیرهای شق در دست واسه هم شاخ و شونه میکشیدن. آمار سرهای شکسته با گلنار رو به افزایش بود. ضدشورش سایت به کمک تنی چند از نیروهای مردمی کنترل تالار رو بدست گرفتن.</p>
<p>با وخامت اوضاع در نهایت رضا هم به فینال راه پیدا کرد و با بوسیدن لبهای خواهرش خوشحالیشو با هواداراش تقسیم کرد!<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
نوبت به آخرین نفر رسید. تمام کاربرها کیر به دست و ایستاده منتظر شنیدن داستان آخر وارضا شدن بودن.<br />
همه پاکت های مخصوص اسپرم که با آرم به پرداخت کنار صندلیشون تعبیه شده بود رو تو دست گرفته بودند و آماده واسه پرتاب آب تو پاکت بودند.!<br />
شهوت تو وجود همشون بیداد میکرد&#8230;..</p>
<p>نفر هفتم: سلام. اسمم آرشِ. اسم داستانم: خاطرات خدمت! فقط ببخشید داستانم سکسی نیست ولی باحاله و واقعی&#8230;&#8230;</p>
<p>با گفتن این جمله داورها با عجله و با اسکورت به سمت در خروج فرار کردند و هزاران کاربر حشری و زخم خورده به سمت آرش حمله ور شدند.</p>
<p>هنوز هم بعد از گذشت چند روز کارشناسان شهوانی کوچکترین رد و اثری از بقایای آرش پیدا نکرده اند&#8230;&#8230;..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d9%87-%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>8</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173414</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.106 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 10:32:11 by W3 Total Cache
-->