<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>زندایی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 15:17:27 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>زندایی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کون گنده ی مو قرمز حسابی میخوابه زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Nov 2019 10:56:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آباژور]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احترامی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باغمون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتم]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تابستونی]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داییمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیم]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[معروفم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تو فامیل به یه پسر فیلم سکسی مؤدب معروفم و همه دوستم دارن.13 ساله بودم که داییم ازدواج کرد. تابستون بود. خونواده من به خاطر کار در سکسی باغمون رفتن روستا. من هم چون کلاس شاه کس تابستونی می رفتم موندم خونه. داییم و زنداییم هم اومدن خونه ما بمونن تا هم کونی من تنها [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تو فامیل به یه پسر فیلم سکسی مؤدب معروفم و همه دوستم دارن.13</h2>
<p>ساله بودم که داییم ازدواج کرد. تابستون بود. خونواده من به خاطر کار در سکسی باغمون رفتن روستا. من هم چون</p>
<h3>کلاس شاه کس تابستونی می رفتم موندم خونه. داییم و زنداییم هم</h3>
<p>اومدن خونه ما بمونن تا هم کونی من تنها نباشم، هم اونا روزای اول زندگیشونو تو خونه ما باشن. روزها داییم</p>
<h4>می جنده رفت سر کار من و زنداییم تنها می موندیم.</h4>
<p>یه روز که جلو من دراز پستون کشیده بود و باهم حرف می زدیم، یه لحظه متوجه شدم دامن از کمرش</p>
<h5>رفته پایین کوس و کون سفید و صافش بیرونه. از اون</h5>
<p>روز به بعد همش تو فکر زنداییم بودم. از هر فرصتی برای دید زدنش استفاده می کردم. بین پسرای فامیل منو از سکس داستان همه بیشتر دوست</p>
<h6>داشت بهمین خاطر بیشتر کارهاشو به من می ایران سکس گفت. پسر</h6>
<p>خاله هام هم به من حسودی می کردن و می گفتن چند بار باهاش سکس کردی!! منم از ترس اینکه اون احترامی که بین همه داشتم از بین نره، هیچ وقت پررویی نکرده بودم. البته فرصتهای زیادی پیش میومد که باهم می شدیم. حتی بطور تصادفی یا عمدی با کونش تماس پیدا می کردم. اما نه اون چیزی می گفت، نه من کاری می کردم. تا اینکه سالها گذشت و من همچنان تو کف زندایی بودم. چند روز پیش بعد از ظهر رو تخت خواب دراز کشیده بودم و تو تخیلاتم با زنداییم حال می کردم. پیش خودم می گفتم ای کاش روزی می شد زندایی میومد تو اتاق من و من هم یه جوری سر صحبت رو باهاش باز می کردم و یه جوری تحریکش می کردم و &#8230; . از قضا همون روز داییمینا اومدن شام خونه ما. اتاق من طبقه دوم هستش و همه مشتاق دیدن اتاق من هستن. چون توش پر از وسایلی که همشو خودم می سازم. اعم از ساعت، آباژور و &#8230; . بعد از شام، زنداییم رفت طبقه بالا دستشویی. منم از فرصت استفاده کردم و زود اومدم اتاقم. خوشبختانه چون پایین شلوغ بود، کسی متوجه این کار من نشد. تو اتاقم نشسته بودم که دیدم زندایی از WC اومد بیرون. یک راست اومد اتاق من. یه لحظه یاد اون آرزویی که همون روز کرده بودم، افتادم. استرس داشتم. صدام می لرزید. زنداییم اومد کنار میز کامپیوتر. یه لحظه فکر کردم چطور سر صحبتو باز کنم، خواستم فیلمی که مربوط به ارضا شدن خانوما بود و از بعضی هاشون شر شر آب میومد رو نشونش بدم و ازش بپرسم این طبیعیه یا نه؟! که خودش رنگ و روی منو دید ازم پرسید: چته؟ چرا اینجوری شدی؟ با تته پته گفتم نمی دونم تا تو تومدی اینجا، دست و پام لرزید.- مگه من لولو ام که ترسیدی؟یه لحظه یه حرفی اومد سر زبونم و من هم زود بهش گفتم: آخه امشب خیلی خوشگل شدی، تا نگات می کنم قلبم به تپش می افته! اینو گفتم سرمو انداختم زمین. منتظر شدم یا یه سیلی محکم بزنه گوشم، یا بره پایین آبرومه ببره. آخه یه بار آبروی پسر خالمو برده بود. بیچاره خواسته بود سر صحبتو باهاش باز کنه بهش گفته بود تو ماهواره کانالهای اونجوری رو هم میبینین؟ که زنداییم هم به داییمو خالمو مامانم گفته بود و بیچاره پسر خالم که ضایع شد!! به هر حال، سرم پایین بود و همینطور عرق می ریختم! که زنداییم گفت: پس هر وقت خانوم خوشگل میبینی، اینطور می لرزی؟ یه کمی خیالم راحت شد و با جرأت گفتم نه بابا، تو با بقیه فرق داری!- چه فرقی؟هیچی نگفتم.بازم پرسید. اما این بار هم آرومتر هم نزدیکتر!!چشمامو بستم و دلمو زدم به دریا، بهش گفتم: ازم بدت میاد یا دوستم داری؟سرشو انداخت پایین گفت:این چه حرفیه. چرا باید بدم بیاد؟- پس دوستم داری؟- پسر خواهر شوهرمی دوستت دارم.- خودت می دونی که هر کاری خواستی برات کردم. حالا من ازت یه کاری می خوام. قبول می کنی؟- بگو ببینم چیه؟- چون دوستم داری باید قبول کنی، همونطور که تا حالا هر چی تو گفتی من قبول کردم.- یعنی تو دوستم داری؟با پررویی گفتم خیییییییلیییییییییییی، تا دلت بخواد. دیدم رنگش عوض شد.گفت بریم پایین!- جوابمو ندادی، قبول می کنی یا نه؟همین که گفت قبول، زود بهش گفتم چون امشب خیلی خوشگل شدی، میخوام یه بوس کوچولو از اون لبات بکنم.یه لحظه رنگش سفید شد. صداش لرزید و بعد از چند ثانیه آروم گفت: فقط یه بوس کوچولو! من نفهمیدم این جمله ای که گفت &#8220;سؤالی&#8221; بود یا &#8220;خبری&#8221;. گفتم آره. یکم ناراحت شد و گفت باشه. از صندلیم بلند شدم. روبروش ایستادم، نمی تونستم سر پا بایستم. اونم نفساش بلند شده بود و چشماشو بسته بود. آروم لبامو گذاشتم رو لباش، یه نفس عمیق کشید که خیلی خوشم اومد. محکم بغلش کردم و لباشو بوسیدم و خوردم. اونم همکاری کرد. یه لحظه لبامو برداشتم همونطور که بغلش کرده بودم، سرمو بردم عقب و نگاش کردم. آروم چشماشو باز کرد. یه حالتی داشت چشماش. تا اون حالتشو دیدم، محکم بغلش کردم و گردنشو بوسیدم. نفساش بلند بلند بود. دستمو بردم رو سینه هاش. چشماشو باز کرد نگام کرد سرشو گذاشت رو سینم. یکم مالشش دادم. خیلی لحظه خوبی بود اما نمی تونستیم زیاد لفتش بدیم. از پایین مشکوک می شدن. بهش گفتم پایه ای با هم یه حالی بکنیم. در حالیکه نفس نفس می زد با چشماش جواب مثبت داد. محکم بوسیدمش و راهی پایین کردم. اون شب گذشت. فرداش زنگ زدم خونشون فهمیدم که تنهاست. رفتم پیشش. خیال کردم با دیدنم ذوق می کنه و می پره بغلم. اما خیلی معمولی رفتار کرد. خیلی بهم برخورد. منم به روی خودم نیاوردم. اومدم بیرون بهش زنگ زدم. وقتی برداشت اولین چیزی که گفت این بود که معذرت می خوام. چون دیشب با داییت سکس داشتم، زیاد تو فاز سکس نبودم الان و نخواستم اینطوری باهات سکس کنم. بموقعش خودم خبرت می کنم. دو روز بعد خودش زنگ زد و دعوتم کرد. رفتم خونشون تا منو دید پرید تو بغلم. لب و لب بازی شروع شد. من خوابیدم زمین و اونم نشست رو شکمم و خودشو به کیرم می مالید. همینطور باهم حرف می زدیم که گفت: نمی دونی از کی دلم می خواست که باهات سکس کنم. اما چون پسر پاکی بودی، نمی خواستم منحرفت کنم. همش منتظر بودم که خودت پیشنهاد بدی. نمی دونی الان که باهاتم، چقدر خوشحالم!! بالاخره مثل خاطرات دوستان دیگه یه سری کارهارو کردیم و لب و سینه و کس بعدشم کیرمو گرفت دهنش و کلی برام ساک زد. آخرشم که ریختم تو کسش و بعدشم کمی لب و لب بازی و تمام.دوستان شاید آخرشو خیلی خلاصه کردم اما به نظر من که مهمترین قسمت سکس تحریک کردن و آماده کردن طرف مقابل هست و بعد از تحریک، یه کار تکراریه! من عاشق زنداییم هستم و دوستش دارم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177217</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان بلوند بدن خودش روبه نمایش  میزاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jul 2019 09:05:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میریزن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دیدید به بزرگی خودتون ببخشید.این فیلم سکسی داستان بر می گرده به حدود یک سال پیش من از 16 سالگی تو کف زنداییم بودم آخه میدونید خیلی سکسی خوشگله با اینکه دو تا بچه داره شاه کس ولی هیکلش باربی سینه های خوشگل و به کل اندام خیلی زیبا که هر چی کونی بگم بازم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دیدید به بزرگی خودتون ببخشید.این فیلم سکسی داستان بر می گرده به حدود</h2>
<p>یک سال پیش من از 16 سالگی تو کف زنداییم بودم آخه میدونید خیلی سکسی خوشگله با اینکه دو تا بچه</p>
<h3>داره شاه کس ولی هیکلش باربی سینه های خوشگل و به کل</h3>
<p>اندام خیلی زیبا که هر چی کونی بگم بازم کمه.پارسال که ما خانوادگی رفته بودیم شهرستان رفتیم خونه ی داییم اینا</p>
<h4>من جنده کل روز فقط چشم من روی زن داییم بود</h4>
<p>واااااااای قربون اون جوراب نازکش برم،‌بعضی پستون موقع ها هم که می شست روی مبل پر و پاچه ش میزد که</p>
<h5>من میمردم کوس از شق درد ،‌دایی منم پیش ما با</h5>
<p>زنش شوخی می کرد مثلا میزد در کونش و از این جور شوخی ها ،روز بعد خبر رسید یکی از بستگان زن سکس داستان داییم اینا فوت</p>
<h6>کرده ما همگی می خواستیم بریم ولی زنداییم ایران سکس نذاشت بابام</h6>
<p>قبول کرد ولی علی یعنی من هم باهاتون بیاد شب ها برید خونه ی ما بخوابید ،زنداییم بالاخره قبول کرد و یکی از بچه هاش رو با خودش آورد و اون یکی چون بزرگتر بود موندش من تو ماشین عقب نشستم و تا تهران فقط به زنداییم نگاه می کردم ساعت حدود 10 ّشب بود که رسیدیم داییم گفت امشب دیگه دیر وقته فردا صبح میریم مجلس ختم ،‌رفتیم خونه ی ما من جا داییم و خودمو تو حال انداختم و داشتم جایه زنداییمو می بردم که دیدم داره به بچش شیر میده من همین جوری مات و مبهوت داشتم به اون سینه های سفیدش نگاه میکردم که زنداییم گفت برو بیرون خجالت بکش کیرم راست شده بود نمیدونم فهمید یا نه؟ خلاصه اون شب خوابیدم من صبح زود ساعت 6 بلند شدم رفتم نون و وسایل صبحانه خریدم برگشتم همه خواب بودن رفتم تو اتاق زنداییم وای چه قدر سکسی خوابیده بود ،‌ساعت 8 همه بیدار شدند رفتند ختم من موندم با حشرم خواستم جق بزنم ولی جلوی خودمو گرفتم بالاخره داییم اینا برگشتند داییم گفت من میرم به یکی از دوستای قدیمیم سر بزنم شما شام بخورید ،‌زندایییم لباس راحتی پوشید که منو بیشتر حشری می کرد با اون موهای بلوندش خوشگلش ،‌بچش هم خواب بود ، یهو زنداییم زد زیر گریه من تعجب کردم بعد فهمیدم به خاطر این فامیلشونه که فوت کرده داره گریه میکنه همینجوری مدام داشت گریه میکرد من رفتم پیشش گفتم بسه دیگه،‌بعد خودشو اورد تو آغوش من منم از خداخواسته گرفتم تو بغلم گفتم بسه دیگه زندایی آروم باش ،‌من لای سینه هاشو نگاه می کردم دستم میزد به کونش خلاصه هر که می تونستم می کردم کیر داشت شلوارمو پاره میکرد که زنداییم آروم شد ولی کیرمو دید گفت علی خجالت بکش این چیه من گفتم زندایی من از 16 سالگی عاشق تو هستم گفت خفه شو الان به داییت میگم بیاد پدرتو در بیاره من جلوشو گرفتم گفتم زن داییم دارم میمیرم از حشریت تو رو خدا به دادم برس اصلا برو زنگ بزن نمیدونم چی شد که زنگ نزد من گفتم فقط یه بار به خدا به کسی نمی گم بین خودمون می مونه زیر بار نمی رفت که نمیرفت ، انقدر التماس کردم که گفت به کسی نگی فقط هم همین یه بار گفت چشم شروع کردم به خوردن لباش به زنداییم گفتم تو که میخوای حال بدی یه حال اساسی بده برو یکی از اون جوراباتو نازک بپوش بیا واااای رفت پوشید اومد شروع کردم به خوردن پاهاش همینجوری پاهاشو میخوردم که گفت همینو بلدی که لباسشو کندم و پستوناش افتاد بیرون همه جاشو خوردم رسیدم به شرتش یه کم خجالت کشیدم ولی خودش شورتشو دراورد من پریدم رو کسش گفتش میخوای بخوریی گفتم چرا که نه فهمیدم که تا حالا داییم کسشو نخورده خیلی بهش حال داد من شلوارمو دراوردم و کیرم مثل فنر پرید بیرون سریع با یه فشار سریع گذاشتم تو کسش یه جیغی کشید گفتم الان کل همسایه ها میریزن بیرون گفت آروم چه خبره وای کسش چقدر گرم بود سومین بار یا چهارمین بار بود که آبم اومد زنداییم گفت همین کفتم یه بار دیگه جا دارم خواستم بکنم تو کونش نذاشت گفت جر میخورم یه بار دیگه ارضا شدم و رفتیم با هم دوش گرفتیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175407</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن بابا بهتر میدونه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%88%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%88%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Jul 2019 08:32:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا]]></category>
		<category><![CDATA[کاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[کرمانشاه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نارگیل]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داریم به اسم نازنین که فیلم سکسی 27 سالشه و به شوهرش زندگی میکنه این نازی خانم واسه بعضی کارا میومد مغازه من گاهی اوقات البته بیشتر سکسی شوهرش میومد کاراشو انجام میداد ، راستش شاه کس من از روز اول تو کف اش بودم اخه چیز خوبی بود البته گاهی اوقات کونی چادر می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داریم به اسم نازنین که فیلم سکسی 27 سالشه و به شوهرش زندگی</h2>
<p>میکنه این نازی خانم واسه بعضی کارا میومد مغازه من گاهی اوقات البته بیشتر سکسی شوهرش میومد کاراشو انجام میداد ،</p>
<h3>راستش شاه کس من از روز اول تو کف اش بودم اخه</h3>
<p>چیز خوبی بود البته گاهی اوقات کونی چادر می پوشید منم هی دو سالی بود این دل و اون دل می</p>
<h4>کردم جنده که چیکار کنم ، بعد گفتم تلفنی مخشو. بزنم</h4>
<p>تا اینکه چند ماه به حالت پستون مزاحم که نشناسه زنگ میزدم و پیام می دادم تا اینکه یه روز بعد</p>
<h5>از رد کوس کردن هفت خان رستم قرار شد بیاد ببینه</h5>
<p>کی هستم .تا گفتم بیاد تو پارک البته توضیح بدم اون از شوهرش خیلی سرتر بود با همم زیاد اختلاف داشتن و سکس داستان وضع مالشونم زیاد</p>
<h6>روبه راه نبود ولی مال من بد نبود ایران سکس به هر</h6>
<p>حال مغازه داشتم و ماشین و &#8230;. چیزای دیگه خلاصه جونم واستون بگه نازنین قدش حدود 160 سانت با وزن حدود 55 کیلو با صدای نازک که ادم میشنید شق می کرد و پوست خیلی سفید که چند بار دید زده بودم.خلاصه من با ماشین رفتم سر پارکی که قرار بود بیاد اونجا یکم که وایسادم اومد و وایساد منم دیدمش. رفتم پایین گفتم سلام نازنین خانم اونم روشو برگردوند تا منو دید خشکش زد و گفت از شما توقع نداشتم و رو شما یه حساب دیگه میکردم و شما یه جوره دیگه نشون میدادین منم تو دلم گفتم چه گهی خوردم اومد و خودمو نشون دادم خلاصه گوز پیچ کردم ، گفتم راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم ولی نشد اخه راستش من واقعا عاشق شما شدم و می خوام مال من باشین اونم گفت که نمیشه و من شوهر دارم و از این کس شعرا خلاصه راضیش کردم بریم تو ماشین یه چرخی بزنیم و بعدش رابطمون تلفنی شد و دیگه دوست شده بودیم چند بارم رفتیم بیرون با هم و با هم راحت شده بودیم مثلا باهاش دست می دادم و اینا و چون من واسه سکس میخواستمش با پیام شروع کردم اوایل از دستم ناراحت شده بود بعد راضیش کردم با هم حال کنیم فقط بعد یه روز خونه پوریا یکی از دوستام که خالی شده بود باهاش هماهنگ کردم و به نازنین گفتم اونم تا منو دق نداد راضی نشد خلاصه رفتیم اونجا تا رسیدیم تو شروع کردم ازش لب گرفتن و سینه هاشو میمالیدم اونم دست میزد به کیرم بعدش شلوارمو دراوردم و اون از خجالت سرخ شده بود تا کیرمو از رو شرت دید جا خورد گفت چیه این چه خبره چرا اینقدر بزرگه مال محسن ( شوهرش ) نصف اینم نیست اخه من نسبتا قد بلند بودم اگه ریا نشه خیلی خوش تیپ البته به نظر خودم. بعد مشغول اون شدم و مانتو و شلوارشو دراوردم وای چه سفید و سکسی بود یه شرت و کرست ست مشکی پوشیده بود که ادم ابش میخواست بزنه بیرون بعد خودش مقنعه شو دراورد که موهاش که های لایت بود افتاد بیرون دیگه کفم بریده بود سوتینشو باز کردم با سینه هاش بازی می کردم و بعد کیرمو دراوردم گذاشتم بینشون و اونارو بهش فشار میدادم بهد شروع کردم تمام بدنشو بوسیدن دیگه اون خیلی حشری شده بود می گفت تو که مجردی چطور اینقدر حرفه اید بعد بهش گفتم برام ساک میزنی گفت به خدا عاشقت شدم واسه محسن تا حالا نزدم (البته دروغ یا راستش پای خودش ) ولی واسه تو میزنم منم سریع رفتم اسپری اوردم تا طعم نارگیل زدم به کیرم و اونم شروع کردم با ولیع خوردن کیرم راستی از کیرم نگفتم طولش 18 سانته با 5 یانت و نیم کلفتی بعد حدود 7 یا 8 دقیقه ساک زدن که تا حالا اینقدر از سکس لذت نبرده بودم کیرمو از رو شرت هی به کس و کونش می مالیدم و بعد شرتشو دراوردم و با کیرم با کسش بازی کردم چند دقیقه و گذاشتم توش انچنان جیغی زد که نگو و نپرس کسش خیلی تنگ بود شروع کرد خون اومدن نمیدونم چرا گفت پاره شدم و منم پاکش کردم و دوباره گذاشتم توش ولی هی می گفت علیرضا جون یواش توروخدا و اه و اوهش تا تو کوچه ام میرفت بعد حدود 10 دقیقه درش اوردم و به سینه به حالت سگی خوابوندمش و باز کردم تو کسش وای چه حالی میداد بعد دو سه دقیقه تلمبه زدن دراوردمگفتم میخوام از کون بکنمت گفت اخه تا حالا ندادم گفت عیب نداره راش میندازم بعد یواش یواش کیرمو که خیسخیس بود کردم تو ای اونقدر جیغ می کشید که دلم براش کباب شده بود ولی بدون توجه تا ته کردم توش و شروع کردم تلمبه زدن حدود یه دقیقا که کردم ابش از جلو زد بیرون با دیدن اون منم ابم اومد و همشو تو کونش خالی کردم و بعد همونجوری یه ده دقیقه دراز کشیدیم که گفت دیرهبریم منم حسابی ازش تشکر کردم و اون از من بیشتر که خاک بر سر محسن سکس به این می گن که با تو داشتم علیرضا جون بعد رفتیم بعد از اون یه بار خونه خودمون و دوبارم خونه خودشون کردمش یه بارم ابمو ریختم تو کسش که یه هفته باهام حرف نزد و می گفت حامله شدم ، مرسی از همراهیتون اگه خوشتون اومد بگین که ماجرای سکس با زندایی و یکی از فامیلامونو براتون بفرستم ، ( تمامی اسامی مستعاره )</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%88%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175317</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل از صورت کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Jun 2019 06:56:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدایی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانا]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پایینه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندم]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداهایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[هرچیزی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام من سکسی مجید دانشجوی رشته کامپیوتر با 18 سال شاه کس سن از تهران هستم (asl plz !) من یه زندایی دارم که معلمه و خیلی کونی شاسی بلند و گوشششششششت . همین الان که دارم بهش فکر می کنم تا ماجرا جنده یادم بیاد از شق درد دارم میمیرم ! بگذریم ، من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سلام من سکسی مجید دانشجوی رشته کامپیوتر با 18</p>
<h3>سال شاه کس سن از تهران هستم (asl plz !) من یه</h3>
<p>زندایی دارم که معلمه و خیلی کونی شاسی بلند و گوشششششششت . همین الان که دارم بهش فکر می کنم تا</p>
<h4>ماجرا جنده یادم بیاد از شق درد دارم میمیرم ! بگذریم</h4>
<p>، من یه مدت بود ( پستون فکر کنم از دوران دبیرستان ) تو نخ این خانم خوشگل بودم و یادش</p>
<h5>بخیر چقدر کوس به یادش اون موقع ها می جقیدم .</h5>
<p>خیلی وقتا دیدش می زدم ولی با این کارا فقط و فقط حشر بیشتر می شد و مجبور می شدم دوباره به سکس داستان جق رو بیارم</p>
<h6>. برای کنکور من خونشون تلپ بودم برای ایران سکس اینکه سوالهام</h6>
<p>رو ازش بپرسم . راستی من یه دختر دایی 9 ساله هم دارم که مدرسه بغلی مامانش درس می خوند ( آخه زن داییم معلم پسرونه بود اونم از نوع ابتدایی ) داییم همم که صبح می رفت سر کار و شب میومد و من هم چون تو خونمون سکوت و آرامش کمتر حکم فرما بود ( به دلایلی ) مخ مامانم رو زدم که به دایی بگه که من برم اونجا و تازه اینجوری می تونم سوالهام رو هم از زن داییم بپرسم . انقدر مخ مامانم رو حوردم که گفت باشه و قرار شد من قردا صبح برم خونه دایی جونم ! اون شب هرچی کتاب کس شعر داشتم رو ورداشتم که صبح وقتی با بابام می خواستیم بچینیمشون تو ماشین بابام خندش گرفته بود .( خوب چی کار کنم می خواستم درس بخونم دیگه ! ) وقتی رسیدیم به خونه داییمینا فقط زن داییم خونه بود و اون هم مونده بود تا کلید رو به من بده و خودشم زود رفت مدرسه . من که بعد از تخلیه کتب درسی و غیر درسی از بابا خداحافظی کردم و اومدم تو رفتم سر یخچال و با یه ظرف آلبالو رفتم پای ماهواره ( خیر سرم دارم درس می خونم ) و زدم کانالهای مختلف که یهو به فکرم کانالهای -18 افتاد . بعد از یه سرچ جانانه رفتم روی کانال مورد علاقم یعنی Spice Platinum که اون موقع ها هنوز کارتی نشده بود ( ولی من هنوز هم اون رو نگاه می کنم ) بعد از حدود دیدن 5 سکس مختلف حشر داشت از چشام می زد بیرون که شروع کردم به تجسس توی اتاق خواب دایی و زن دایی جونم . بعد از گذشت زمانی کوتاه به کمد لباسها رسیدم و شروع کردم به دستمالی کردن لباسهای زیر زن دایی . دیگه داشتم دیونه می شدم که دیدم ساعت نزدیک 12 هست آخه زن داییم ساعت 12 تعطیل میشد . پاشدم و یه آبی به دست و صورتم زدم و با تلقین به خودم شهوتم رو پایین آوردم و رفتم پای درس و مشقم . ساعت 12:30 بود که زنگ زدم در رو باز کردم دیدم که زن دایی هست و داره از گرما هلاک میشه زود اومد تو و من رفتم براش یه لیوان آب خنک آوردم ، بعد از اینکه آب رو خورد شروع کرد به لخت شدن &#8230; نه بابا بهم فحش ندین داشت مانتوش رو در می آورد خوب نمی تونست که با مانتو و روسری جلوی من بشیه ! ( می تونست ؟ ) سارا (اسم زن دایی منه !) رفت تو اتاقش و لباساش رو عوض کرد اومد نشست رو مبل یه دامن پوشیده بود با یه تی شرت حدودا گشاد ، بعد از یک استراحت مختصر رفت سراغ درست کردن ناهار منم که طبق معمول تو نخش بودم . پیش خودم فکر کردم که چجوری می تونم بهش نزدیک بشم و بتونم خداقل دست مالیش کنم که یهو یه فکر خوب به سرم زد . من به علت درس خوندن و رفع اشکال از سارا رفته بودم اونجا خوب این بهترین راه نزدیک شدن بهش بود . من و سارا خیلی با هم خوب بودیم و اون خیلی من رو دوست داشت و به من احترام می گذاشت و من هم همین طور ولی خوب من تو فامیل یه پسر خوب و مودب هستم ( خواهش می کنم تشویقم نکنید ، شرمندم نکنید ) پس نمیشد برم بچسبم به خانم . رفتم تو آشپزحونه بعد از یکمی شوخی و صحبت و تشکر و پاچه خواری به خاطر رفتن به خونشون بهش گفتم زن دایی بعد از غذا وقت داری یکم با من ریاضی کار کنی ؟ که گفت باشه من هر کمکی که از دستم بر بیاد برات می کنم ریاضی که چیزی نیست ( همونجا می خواستم بهش بگم پس هرچه سریع تر پشت کن ببینم ! بئو خانم محترم ) منم بعد از تشکر رفتم تو چیدن میز غذا کمکش کنم . بعد از اومدن دختر داییم ناهارو زدیم تو عروغ و من رفتم پای درسام که بعد از حدودا یه 15 دقیقه سارا اومد پهلوم نشست و گفت کتابتو بده ببینم چی داره توش . منم کتاب رو بهش دادم و شروع کردم دید زدنش ولی کس کش هیچ جاش معلوم نبود با اون تریپ بچه مثبتیش مثلا می خواست جلوی من لباس چسب نپوشه ولی اون همیشه تو خونه لباساش تنگ و چسب بود ( به ما که رسید وا رسید ) ماجرا گذشت تا شب شد و بعد از خوردن شام من که خیلی خسته بودم می خواستم بخوابم که سارا جای من رو توی هال انداخت و خودشون هم به اتاقاشون رفتن و من هم تا سرم رو روی بالش گذاشتم خوابم برد . یهو از خواب پریدم دور و برم رو دیدم ساعت 1:10 بود می خواستم بخوابم که دیدم یه صداهایی می یاد ، گوش تیز کردم خوب شنیدم و فهمیدم که بله توی اتاق داییم اینا پارتی برگزاره . رفتم پشت در و فقط صدا میشنیدم . از صداها معلوم بود که سخت مشغول هستم من هم که داشت اعصابم خورد میشد رففتم و با هر بدبختی که بود خوابیدم صبح که پاشدم هیشکی خونه نبود ولی من هنوز از ماجرای دیشب اعصابم خورد بود بعد از خوردن صبحانه به خودم گفتم که من امروز باید سارا رو بکنم و به فکر و پیدا کردن راهی برای کردن این خانم با شخصیت فرو رفتم ولی مگه این مغز من به چیزی به جز کردن هم فکر می کرد . سارا اومد و مثل دیروز همچی گذشت تا سارا بعد ار شستن ظرفها رفت تو اطاقش استراحت کنه دختر داییم هم که چون آخر ترم بود و زمان امتحانا تو اتاقش مشغول درس خوندن بود . بعد از این که سارا رفت منم رفتم به اتاقش ، آروم وارد شدم ( اول ورود به خودم گفتم که مرگ یه بار شیون یه بار ) رو تخت خوابیده بود و به بغل آروم رفتم پشتش و منم خوابیدم کنارش و با ترس و لرز شروع کردم کیرم رو مالیدن به کون سارا جونم . کیرم رو انداخته بودم لای چاک کونش و مشغول بالا و پایین کردن بودم دستم هم برده بودم روی کسش و داشتم با کسش بازی می کردم سارا خواب بود که یهو از خواب پرید و &#8230; وقتی منو تو اون وضعیت دید با ناراحتی بهم نگاه کرد که منم پاچه خواری رو شروع کردم ( آخه کاره دیگه ای نمی تونستم بکنم ) و گفتم که دوست دارم و به سکس با تو خیلی نیاز دارم و این جریان بین من و خودت باقی می مونه و از این حرفا حدود نیم ساعتی رو مخش بودم که با اکراه گفت باشه و من شروع کردم رفتم تو لباش و حالا بخور کی نخور یکم که لب گرفتم دیدم<br />
که نه بابا این هنوز حشرش پایینه و فاز نمیده رفتم سراغ لاله گوشش و با زبون زدن بهش احساس کردم که ریتم نفساش عوض شد دوباره رفتم رو لباش و شروع کردم لبای داغی داشت و خوب هم جواب کارای منو می داد در همین حین دستم رو بردم تو پیرهنش و شروع کردم با سینه هاش بازی کردن ، یه چند دقیقه ای مشغول بودم یهو یاد دختر داییم افتادم رفتم در رو از تو قفل کردم اومدم با خیال راحت دوباره مشغول شدم ، پیرهنش رو در آوردم و از رو سوتین شروع کردم خوردن سینه هاش خودش سوتین رو باز کرد و سر منو به سینش فشار داد ( انگار خودشم حشرش زده بود بالا ) و منم که از خدا خواسته شروع کردم خوردن و گاز گرفتن سینه هاش صداش کل اتاق رو گرفته بود ، دیدم خیلی داره جیغ جیغ میکنه گفته ساکت باش الان دخترت میاد تو گفت باشه و آروم تر آه و اوه می کرد من دوباره رفتم رو لبش بعد دو سه حرکت رفتم پایین و دامنش رو کشیدم پایین و از رو شرت شروع کردم لیس زدن کس خانم خیلی خوشش می اومد شرتش رو در آوردم و چی می دیدم یعنی باورم نمی شد که من به این موفقیت دست یافتم ( خوب دیگه ما اینیم ! ) اول با دست روش می کشیدم و نازش می کردم مثل هلو بود و خیلی خیس با لبام بوسش می کردم ( کس خانم رو ) و با زبون شروع کردم لیس زدنش طعم جالبی نداشت یا شایدم که من خوشم نیومد ولی چیز توپ بود چیزی بود که من خیلی وقت بود تو کفش بودم زبونم رو انداختم لای کسش و هی فشار می دادم تو ، بعدش با کلتوریس بازی کردم و هی زبونش می زدم که خیلی حال می کرد از رفتاراش معلوم بود بعد این که کس خوری ما تموم شد یعنی بهتره بگم خودش تمومش کرد منو از رو خودش انداخت پایین و شروع کرد مثل وحشی ها شلوار منو در بیاره داشت منو بگا میداد خودم لباسم رو در آوردم و فقط موند شورتم که اونم سارا امونش نداد و سریع درش آورد کس کش شرته گیر کرد به کیرم و خیلی دردم اومد ولی بعدش خوب بود چون سارا کیر منو تا دسته یهو کرد تو دهنش که با یه عق جانانه اونو پس زد . خندم گرفته بود گفتم چی کار می کنی ؟ گفت برای داییت همیشه این کارو می کنم ولی چون کیر تو از اون بزرگتره این جوری شده یه لب ازش گرفتم و دوباره کیرم رو سپردم بهش . خیلی جالب ساک میزد کارایی می کرد که خیلی بهم حال می داد . این ماجرا حدود 10 دقیقه ادامه داشت که دیدم اگه این دو تا میک دیگه بزنه کارم تمومه و سریع کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون که یهو دهنش یه صدای باحال داد که از خنده روده بر شدم . با کمر خوابوندمش لبه تخت و یه کم با کسش بازی کردم که گفت بکن دیگه دارم میمیرم با شنیدن این حرف خیلی حال کردم اونی که من این همه تو فکرش بودم بهم می گفت منو بکن ! ( حسودی نکن ! ) خواستم برم کاندوم بیارم که گفت نه اونجوری حال نمیده بدون کاندوم بکن فقط بپا توش نریزی ، گفتم چشم و کیرم رو یه تف زدم و گذاشتم در کس خانم و آروم هل دادم تو ووووووی چه حالی میداد آروم تا دسته کردم تو که دیدم قرمز کرده گفتم چیزی شده بدبخت نفسش بند اومده بود نفسش که جا اومد گفت احمق من که گفتم کیر تو از داییت بزرگتره من بهش عادت ندارم ( از این به بعد عادت می کنی ! ) تو هم یهو تا دسته کردی تو شانس آوردم دادم هوا نرفت . من شروع کردم تلنبه زدن وای که چه حالی می داد ، یه 5 دقیقه ای تلم ردم دیدم جون تو تنم نمونده خودشم فهمیده بود من خودم رو کشیدم عقب و کیرم رو در آوردم و گرفتم رو تخت خوابیدم سارا هم اومد نشست رو کیرم و شروع کرد به بالا و پایین پریدن وای سینه هاش می پریدن اینور می پریدن اونور هی خودشو می چرخوند وای کیرم رو انگار کردم تو یه چیزی که ویبراتور داره یه کم هم اینجوری بودیم دیدم طفلی نا نداره بهش گفتم پاشو مدل سگی می خوام بکنمت رفت رو زمین و سگی نشست منم رففتم از پشت و کیرم رو تا دسته چپوندم تو کس سارا جونم ، کیرم رو تا آخر در می آوردم و تا دسته می کردم تو یهو سارا گفت می خوای تخماتم بکن تو کسم که گفتم نه همین جوری خوبه آخه راست می گفت کم مونده بود من تخمام رو هم بکنم تو کسش موقع تلم زدن یهو چشمم افتاد به سوراخ کونش و شروع کردم باهاش ور رفتن که یهو گفت با پشتم کاری نداشته باش گفتم اصل ماجرا که هنوز مونده گفت بچه جون من به داییت کون ندادم اون موقع تو می خوام منو از مون بکنی ؟ گفتم بالاخره هرچیزی اولی و شروعی داره منم کون شما رو افتتاح می کنم که گفت نه و هیچ جوری نتونستم راضیش کنم ولی برای دفعه اول سکسم با سارا تا همین جاشم پیش روی خوب بود . سرعتم رو زیاد کردم و موقعی که کیرم رو می کردم یه صدا میداد که من عاشق این صدا هستم دیگه داشت آبم میومد که به سارا گفتم ، گفت بریز زوی سینم سریع برگشت و منم شروع کردم جق زدن و تو لحظه آخر سر کیرم رو گرفتم به طرف صورتش و 3 &#8211; 2 -1 &#8211; آتش ! ضرب اول آبم پاشید روی لبش و بقیش هم ریخت روی سینه و شکمش . چشاش رو انقدر باز کرده بود که فکر نکنم کسش انقدر باز شده بود ازش معذرت خواهی کردم و بوسیدمش . « سارا جون مرسی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174619</post-id>	</item>
		<item>
		<title>همسر در خانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 May 2019 07:35:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابش]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهدوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پدرامه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیوسته]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[حیوونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[درشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کردبهش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[می‌بوسه]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وقتایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/ohnBRsPGhUcjO43mrM9enw/007/312/350/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="همسر در خانه" title="همسر در خانه" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>الکترونیک هست ، الان ترم فیلم سکسی آخر کاردانی هستم اون موقع تازه ترم یک بودم . تو فامیل من آچار فرانسه هستم و معمولا هرجا برم سکسی هر کار فنی که بتونم انجام می شاه کس دم . تو فامیل همه رو من یه حساب دیگه ای باز می کردن و کونی فکر می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/ohnBRsPGhUcjO43mrM9enw/007/312/350/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="همسر در خانه" title="همسر در خانه" decoding="async" /></p><br />
<h2>الکترونیک هست ، الان ترم فیلم سکسی آخر کاردانی هستم اون موقع تازه</h2>
<p>ترم یک بودم . تو فامیل من آچار فرانسه هستم و معمولا هرجا برم سکسی هر کار فنی که بتونم انجام</p>
<h3>می شاه کس دم . تو فامیل همه رو من یه حساب</h3>
<p>دیگه ای باز می کردن و کونی فکر می کردن که از من بچه مثبت تر وجود نداره (از نظر ادب</p>
<h4>میگما جنده ) یه روز از دانشگاه رفتم خونه داییم چون</h4>
<p>نزدیک به یونی (دانشگاه) بود . پستون رفتم دیدم فقط زن داییم هست و داییم رفته تعمیرگاه این زن دایی من</p>
<h5>حیوونی بچه کوس دار نمیشه ، خیلی هم رابطش با من</h5>
<p>خوبه البته تا اون روز خیلی چیزا فرق می کرد .این زن دایی من که اسمش مژگانه 37 سال سن داره و سکس داستان تو فامیل چادر</p>
<h6>سرش میکنه و همین طور جلوی من حتی ایران سکس وقتایی که</h6>
<p>تنها بودیم !خلاصه من رفتم داخل و نشستم رو مبل جلوی تلویزیون شروع به حال و احوال و اونم رفت میوه آورد و ازم پذیرایی کرد یهو چشمم به مهتابی کنار سالن افتاد که گوشش سیاه شده بود و سوخته بود به زنداییم گفتم چرا اینو عوض نمی کنین ؟ اونم گفت من که بلد نیستم داییتم که دست به این چیزا نمی زنه دست خودتو میبوسه ، منم گفتم نه بابا این چه حرفیه رفتم یه مهتابی خریدم و اومدم یه چارپایه بهم داد و رفتم بالا لامپ رو عوض کنم زن دایی پایین وایساده بود و منتظر بود تا مهتابی رو ازش بگیرم من که اومدم لامپو ازش بگیرم یه لحظه سرم گیج رفت ، بله چیزیو که نباید ببینم دیدم چادرش باز شدن بود و من خط سینه های درشتشو داشتم می دیدمبه روی خودم نیاوردم و لامپو ازش گرفتم داشتم می بستمش که یه فکری به سرم زد و انجامش دادم ، موقع اومدن پایین از چارپایه خودمو انداختم زمین که مثلا پام لیز خورده و افتادم ، زندایی هم با دیدن این صحنه رنگش سفید شد و خیل ترسید منم با اون که حواسم بود ولی خیلی کمرم درد گرفته بود خلاصه بهش گفتم که باید به یه جا تکیه بدم و بیاد کمکم کنه تا برم سمت مبل . با اکراه اومد و از کنار منو گرفت و کشون کشون منو داشت می برد که پامو گزاشتم روی چادرش و چادرش از سرش افتاد تا اومد برش داره گفتم زندایی من و شما که این حرفارو با هم نداریم گفت آخه ، گفتم آخه نداره که ولش کن گفت باشهدوباره اومد کمکم کنه که این دفعه خودمو انداختم روش ، دیگه کفری شده بود داد زد گفت برو گمشو اونور ، منم که با دیدن همون خط سینه گر گرفته بودم گفتم نه و الا که من باید تورو بکنم و خیلی دوست دارم و از این حرفا اصلا را نمیداد ، منم که بالا بودم و مسلط به ماجرا شروع کردم به خوردن لباش هر هلم میداد ولی من ول کن نبودم ، یه دستمو فرستادم سمت کسش تا حشریش کنم ، از روی شلوار شروع کردم مالوندن چوچولش ، یکم که مالوندم شل شد و مقاومتش رو کم کردبهش گفتم دیدی خودتم بدت نمیاد ، کسی که نمی فهمه هم من تو رو دوست دارم هم تو منو اما باز انتخابش رو میزارم به عهده خودت و بلند شدم و لنگ لنگان رفتم نشستم روی مبل .یه دیقه بعد اومد نشست کنارم و گفت آخه تو ، دیگه چیزی نگفت . گفتم من چی ؟ بچه ام ؟ غریبه ام ؟ چی ؟یکم نگام کرد و اومد جلو لباشو گذاشت رو لبام ، منم شروع کردم لباشو خوردن خیلی داغ شده بود دستمو از زیر لباسش بردم تو از روی سوتین شروع کردم بازی کردن با سینه هاش ، کنار زدمش و پیرهنش و سوتینش رو درآوردم و سینه هاش که فکر کنم سایزش 85 بود پرید بیرون ، سینه های تپل و رو به بالایی داشت شروع کردم به خوردن وای که چقدر من سینه دوست دارم یه 10 دیقه ای داشتم فقط سینه می خوردم بعدش رفتم سراغ شلوار و شورتش و شروع کردم خودرن کوس زندایی مژگانم دیگه به جیغ زدن افتاده بود . منو کنار زد و اومد سراغ کیرم ، شلوارمو و شرتمو درآورد و کیر قرمزمو یکم نیگاه کرد بعد شروع کرد به ساک زدن ، خیلی عالی این کارو می کرد یکم که خوردش تا ته میکرد تو گلوش ، این کار خیلی بهم حال میدادکیرمو از دهنش دراوردم و گذاشتم لای سینه هاش ، اگه این کارو نکردین حتا امتحان کنین ، خیلی حال میدهمژگان که دیگه تحمل نداشت بلندم کرد و نشوندم روی مبل خودشم اومد آروم نشست روی کیرم ، کسش خیلی داغ بود جوری که نزدیک بود هومن اول آبم بیاد . کیرمو تا ته کرد تو کس و یکم مکث کرد . بعد شروع کرد بالا و پایین کردن خیلی صحنه قشنگی بود با بالا و پایین رفتم اون سینه هاش که حالا دیگه در حد انفجار بودن هم داشتن می لرزیدن و منو بیشتر حشری می کردن. یکم بعد دیدم سرعتش کم شده و خسته شده بهش گفتم سگی بشین ، اونم رفت اونورتر و سگی نشست اومدم از پشت بزارم تو کسش که چشمم به کون خوشگلش افتاد ولی معلوم بود که آکه آکه آروم گذاشتم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن ، من معمولا آهسته و پیوسته پیش می رم و یهو مثل خر کل انرژیمو نمیزارم پای کاربعد از یه 20 دیقه ای که تو کسش تلمبه زدم و اونم یه بار خودشو خالی کرده بود دیگه نزدیک بود آبم بیاد بهش گفتم اونم چون مشکل بچه دار شدن داشت گفت بریز تو کسم. حالا سرعتمو زیاد کردم و با هم ارضا شدیم ، بدون اینکه کیرمو دربیارم روش خوابیدم و شروع کردم دم گوشش ازش تشکر کردن که اونم برگشت گفت فکر نمی کردم انقدر خوش بگذرهاز اون به بعد هروقت بخوام میرم و کس زندایی رو میگام چند دفعه بهش گفتم کونتو بکنم که امتناع کرد و نزاشت.من به همین کس هم قانع هستم !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/ohnBRsPGhUcjO43mrM9enw/007/312/350/1280x720.5.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174195</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خوشگل دوست داره از کون گایده بشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 May 2019 07:34:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استمنا]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجانب]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابونه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[پسربچه]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جاروبرقی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خدادادی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خوانده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتا]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوان]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوانی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته:]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بجق خودم رو براتون بنویسم. فیلم سکسی اینکه همه ی نوجوان ها سوژه های جلق دارند یک چیز شناخته شده ایه و این هم شناخته شده است سکسی که مردم خیلی اکراه دارند از اینکه شاه کس فانتزی های سکسی شون رو لو بدهند ولی خب من اینجا قصد دارم تا جایی کونی که حافظه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بجق خودم رو براتون بنویسم. فیلم سکسی اینکه همه ی نوجوان ها سوژه</h2>
<p>های جلق دارند یک چیز شناخته شده ایه و این هم شناخته شده است سکسی که مردم خیلی اکراه دارند از</p>
<h3>اینکه شاه کس فانتزی های سکسی شون رو لو بدهند ولی خب</h3>
<p>من اینجا قصد دارم تا جایی کونی که حافظه ام یاری می ده براتون اعتراف کنم. امیدوارم بقیه هم از این</p>
<h4>سنت جنده حسنه ی اعتراف پیروی کنند :) یکی از اولین</h4>
<p>رخدادهای سکسی فراموش نشدنی من وقتی پستون ایجاد شد که یک پسربچه ۴ یا ۵ ساله بودم و روی کف اتاق</p>
<h5>خانه ی کوس شلوغ یکی از اقوام به پشت خوابیده بودم</h5>
<p>و به سقف نگاه می کردم که ناگهان آسمان سیاه و قرمز شد! نمی دونم اتفاقا یا عمدا دختر خوشگل ۱۸ ساله سکس داستان ای که بعدها</p>
<h6>تبدیل به زن عموی من (و البته یکی ایران سکس از سوژه</h6>
<p>های جلق اینجانب) شد آمد و به آرامی از بالای سرم رد شد و من شرت ملکوتی قرمز این دختر لوند رو از زیر دامن سیاه اش زیارت کردم. البته بعدها یعنی حدود ۱۰ سال بعد فهمیدم که این می تونه یک سوژه ی جلق باشه! یکی از سوژه های جلق بعدی من (اگر بشه اسمش رو سوژه جلق گذاشت) دیدن مرغ ها بود. یعنی اوایل که بچه بودم حدود ۵-۶ سال و دودول علیه سلام رو به قالی می مالیدم و لذت می بردم دستام رو هم مثل مرغ گل باقلی به اطراف تکون می دادم و احساس می کردم دارم همون کاری رو می کنم که مرغ ها می کنند وقتی تخم هاشون رو زیر پر و بال شون می گیرند (اگر بچه آپارتمانی باشید از دیدن این صحنه ی سکسی محروم بوده اید. براتون متأسفم!) خب بیایم جلوتر. در ایام نوجوانی به برکت وجود امام راحل سوژه ی جلق هم مثل همه چیز دیگه کمیاب بود ولی کوپنی نبود. این بود که یک مجله ی سینمایی مثل ((ستاره ی سینما)) یک نعمت خدادادی محسوب می شد حتی بزرگ تر از جنگ! برای کسی مثل من که دختر دور و برم نبود حتی به کتاب های مصور کارتونی با یک دختر دامن کوتاه هم راضی بودم. حتی کتاب های دینی درباره ی امام زمان و لخت شدن یا حتی چرندیات داستان راستان هم کافی بود تا سوژه ی گناه و شنیع استمنا رو فراهم کنه. اینها هم البته از برکات جنگ و سانسور ناب محمدی بود. بعد که ویدئوهای عهد بوق سونی تی ۷ و تی ۲۰ اومد اوضاع یک کم بهتر شد. دیگه لنگ و پاچه ی رقاصه های فیلم های آبگوشتی زمان شاه و خانم های هفت قلم آرایش لوس آنجلسی هم به جعبه ابزار جلق اینجانب اضافه شد. یادمه یکی از بهترین اوقات زندگی ام این بود که کسی خونه نباشه و بتونم یک فیلم با کیفیت داغون بگذارم یک فست جلق (بر وزن فست فود!) بزنم. جلق زدن من هم به سبک ((تجاوز به زمین)) بود. یعنی روی زمین دمرو می خوابیدم و مقام معظم کیر رو به قالی می میمالیدم در حالی که معمولا آرنج ها تکیه گاه بالاتنه بود. و دست ها گره کرده در هم. کلاس اول که بودم می خواستم با گره کردن دست ها در حین دمرو خوابیدن مثلا ادای کارشناسان میزگردهای تلویزیونی رو در بیارم تا کسی متوجه نشه که دارم حال می کنم، ولی مادرم یک بار متلکی انداخت و من متوجه شدم که دیگه نباید در حضور جمع مبادرت به این عمل قبیح بکنم. اما سوژه ی جلق ((سازمانی)) من رو در دوره ی نوجوانی زن دایی عزیزم فراهم کرد که اسمش رو افسون می گذارم. افسون خیلی جوان و تپل و درشت هیکل بود با کونی عظیم و پاهایی چاق. بنابراین مثل یک نعمت الاهی برای این نوجوان در کف. من در دوره ی دبیرستان مدتی خانه ی این دایی زندگی می کردم و بزرگ ترین لذت من دید زدن ساق های چاق افسون از زیر دامن بود. به خصوص دو تا دامن (یکی آلبالویی و یکی کرم) داشت که ظاهرا با هم خریده بود و چاک بزرگ در عقب داشتند. وقتی که جاروبرقی می کشید عروسی من بود. یک صحنه ای که هیچ وقت فراموش نمی کنم و کلی باهاش جلق زدم وقتی بود که آمده بود بچه کوچک اش رو بخوابونه و من از فاصله ی تقریبا ۲۰ سانتی از پشت زیر دامن اش رو دیدم. عجب ساق های عضلانی داشت! یک صحنه ی جلق افکن دیگه یک بار بود که داشت حیاط می شست و من از پشت کرکره اتاق دید می زدم و شرت سفید و کل پروپاچه مبارک اش رو زیارت کردم. یک صحنه ی سوژه دیگه که خیلی دوست داشتم وقتی بود که توی هال دمرو می خوابید (با همون دامن آلبالویی) و بچه کوچک اش روی کونش می گذاشت و مثلا سواری می داد و خودش هم حال می کرد و در همین حالت پاهای لختش رو توی هوا بازی می داد. غافل از اینکه من هم به جای درس خواندن از درز در اتاق دیگه دارم از پشت نگاه می کنم و مشغول سواری گرفتن از کیرم هستم! :) البته بگم که من به خاطر احترام فوق العاده ای که برای داییم داشتم (یا شاید هم بی عرضگی و ترسو بودن) هیچ وقت نخواستم از این جلوتر برم و به همین دید زدن خشکه اکتفا می کردم. یکی دو بار افسون بهم نخ داده بود مثلا یک شب که داییم خواب بود و من و افسون داشتیم فیلم سینمایی نگاه می کردیم ازم خواست که برم پیشش بشینم تا ((بهتر ببینم)) ولی خب من از ترس اینکه دایی بیدار بشه و ما رو کنار هم ببینه نرفتم و در عوض اش شب توی تخت ام به یاد افسون جلق زدم! اوایل یک کم از جلق زدن به یاد افسون عذاب وجدان داشتم ولی خب ضرری در این کار برای هیچ کس نمی دیدم. یادم نمی ره بیچاره افسون سر سفره (آن زمان روی زمین غذا می خوریم و هنوز غربزده نشده بودیم!) چه عذابی می کشید تا مثلا روی زانوهای چاقش رو بپوشونه و من هم چه تلاشی می کردم که در عین حفظ خونسردی و انگار که هیچ توجه ام رو جلب نکرده این صحنه ها رو ضبط کنم و بعدا در پروژه ی جلق استفاده کنم. یک از فانتزی های من دیدن این زندایی توی حمام بود که متاسفانه ممکن نشد. یک فانتزی دیگه ی من این بود که مثل بچه ی کس مغزش روی کونش بشینم و سواری بگیرم (که البته این هم تحقق پیدا نکرد). یک سوژه ی جلق دیگه ی من در دوران دبیرستان وست همکلاسی ام بود که خیلی خوشگل بود کون نرمی هم داشت. سوژه ی دیگه زن عموی لوندم بود که ذکر خیر شرت قرمزش رو در بالا کردم. این زن اینقدر با ناز و عشوه حرف می زنه که آب آدم میاد. هنوز هم گاهی به یاد کون عظیم اش که در شلوار استرچ برام قنبل کرده بود می زنم و آرزوی خوابیدن باهاش به دلم مونده هر چند که با دخترهای خیلی جوان تر خوابیدم اما هنوز جاذبه ی فانتزی این زن یک چیز دیگه است. امیدوارم قبل از مرگ یک بار بکنم اش :) خب این هم یک ذره از فانتزی ها و زندگی جلقی دوران نوجوانی اینجانب. اینها رو گفتم که اگر نوجوان و جلقو هستید نگران نباشید. این یک قضیه کاملا طبیعیه و اتفاقا خیلی هم خوبه اگر دسترسی<br />
به سکس واقعی ندارید جلق هم برای اعصاب و روان و هم برای تمرکز و درس خواندن خوبه. من گاهی روزی ۳-۴ بار جلق می زدم. یک کتاب تخمی تخیلی هست به اسم شبیه ((طبیب خانواده)) که آن زمان مثل پشکل توی بازار ریخته بود و به اسم کتاب پزشکی به خورد مردم می دادند. توش هر مزخرفی که فکر کنید در مورد جلق نوشته:‌ مثلا اینکه چشم رو ضعیف و نهایتا کور می کنه (من چون عینکی شدم همه اش نگران بودم که به خاطر جلق زدن باشه و بالاخره کور بشم!) و حتی نوشته بود آدم رو اینقدر بی اراده می کنه که با دیدن سگ و گربه هم به فکر جلق زدن می افته. خوشبختانه من نه کور شدم و نه هنوز فانتزی سکسی به سگ و گربه پیدا کردم. هرچند که گربه ها رو خیلی دوست دارم :)		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174183</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زندایی بامرام</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 May 2019 00:53:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیت]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصیات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاقلانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمتا]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اسمم ایلیا هست، سن الان فیلم سکسی 19 و قد 165 وزن 68.خصوصیات بنده، موهام مشکی، چشمام درست عسلی، پوست سفید و بدنم نمیدونم خوشبختانه متاسفانه! لاغر سکسی ولی باسنم واقعا خوشگله، به طرزی که شاه کس خودم عکس میگیرم و میبینمش کیف میکنم &#8230;واقعیتش خودمم خجالت میکشم وقتی این حرف رو کونی راجب خودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>اسمم ایلیا هست، سن الان فیلم سکسی 19 و قد 165 وزن 68.خصوصیات</h2>
<p>بنده، موهام مشکی، چشمام درست عسلی، پوست سفید و بدنم نمیدونم خوشبختانه متاسفانه! لاغر سکسی ولی باسنم واقعا خوشگله، به طرزی</p>
<h3>که شاه کس خودم عکس میگیرم و میبینمش کیف میکنم &#8230;واقعیتش خودمم</h3>
<p>خجالت میکشم وقتی این حرف رو کونی راجب خودم که یه پسر هستم و باید از خصوصیات مردونه ام بگم، ولی</p>
<h4>واقعیت جنده اصلا شبیه مرد ها نیستم. کیرم خیلی کوچیک بدنم</h4>
<p>تا الانش بی مو صورت صاف پستون و باسن گرد و خوشگل.ولی خب من از اول راه رو اشتباه رفتم، و</p>
<h5>از اشتباهی کوس که در ادامه براتون عرض میکنم لذت بردم.نه</h5>
<p>اینکه خودم این مورد و انتخاب کنم نه، اینجوری برام تعریف شد.14 ساله بودم، خونه داییم رفته بودم.خانواده ای متشکل از یک سکس داستان پسر 15 ساله</p>
<h6>زنداییم 37 ساله داییم 39 ساله.مدتی بین من ایران سکس و سعید</h6>
<p>(پسرداییم) روابطی صورت گرفته بود در خفا، ولی من مشارکت نمیکردم، یعنی خجالت میکشیدم، همیشه پسر داییم کیرش و در میورد به من نشون میداد و اصرار میکرد بهش دست بزنم.ولی وقتی از من میخواست واقعا خجالت میکشیدم نشونش بدم، کیر اون مثل سنگ سفت و تپل و تیره، کیر من خیلی کوچیک و تخمایه کوچولو و سفید و &#8230; کلا اسمش و کیر نمیشه گذاشت، حتی یادمه اون زمان یکی از آشناهامون که پسرش و ختنه کرده بود با اینکه هفت سالش بود ولی من وقتی کیرش و دیدم، میتونم بگم نزدیک به دو برابر کیر من بود.حتی این برای پدر من بطوری معصل شده بود.من تا پونزده سالگی با بابام میرفتم حموم (خیلی هم عادی بود بعضی داستانا یجوری از حموم رفتن با والدین میگن انگار مثلا حیوونن یا حداقل برای من عجیبه) .و کم کم شرت تنگ و برای من تحریم کردن، چون به گفته ی پدر بزرگم شرت باعث میشه کیر بچه رشد نکنه. از داستان دور نشیم.با پسر دایی تو اتاقش بودیم، زندایی فقط خونه بود، پسردایی وقتی منو میدید از خود بیخود میشد، چون دیگه هیچی براش جذابیت نداشت وقتی من پیشش بودم.من اون زمان هنوز شهوت و بهش نرسیده بودم جق و غیره رو هم نمیتونستم انجام بدم که میدونید دیگه چرا &#8230;پسردایی سعیدم وقتی بهم دست میزد یا انگشتم میکرد و مخصوصا وقتی دست به زیر خایه ی من میکشید من واقعا مور مور میشدم همراه با لذت.اونروز تو اتاق بودیم سعید شروع کرد به لمس تمام اجزای بدنم و من هم میتونم بگم مست میشدم با این کارش، کیرش و از شلوار در آورد بهم گفت ایلیا بگیرش، من گرفتمش تو دستم و تو دلم میگفتم کاشکی ماله منم اینجوری بشه، و فشار میدادم سفتی کیرش و با دستم میسنجیدم.سعی کرد شلوارم و در بیاره با حرف راضیم کنه که من قبوب نمیکردم ولی کم کم با التماس و خواهش و تمنا من شلوارم و در آوردم &#8230; بصورت خشک خشک شروع کرد به مالیدن کیرش به کونم، اونروز با لاپایی و گذشت.یک هفته گذشت، من دوباره خونه دایی بودم زندایی و مامانم گفتن میرن بازار و سعید کیف کرد و منم خوشم امد چون حداقل ایندفعه استرس نداشتم.تا از در خارج شدن سعید منو بغل کرد و مثل گرسنه ها شروع کرد خودش و با حالت جنون به من مالیدن، که من بهش گفتم صبر کن شاید برگردن، دو سه دقیقه ای گذشت دلم آروم شد، هنوزم برام عجیبه چطور سعید با اینکه یک سال از من بزرگتر بود همه چیز و میدونست و من اینقدر شوت بودم.سعید منو وسط همون حال جوری که در خونه تو دید من باشه خوابوند، شروع کرد با سوراخ من بازی کردن، هر دستی که روی سوراخم میکشید من غرق در هوس میشدم.یک لحظه احساس کردم که در صدده موزی گری هست، انگشتش و کرد تو دهنش و آروم آروم فشار وارد میکرد به سوراخم، همون لحظه ته دلم حس کردم واقععععا میخوام این کار رو بکنه &#8230;من که دیدم داره تلاش میکنه انگشتش و وارد کنه تو سوراخم خودم هم یخورده بین کونم و باز کردم که بره داخل ! نمیدونم چرا ولی خیلی دوست داشتم فرو بره داخل کونم.کم کم انگشتش وارد شد، بدون درد ولی با یه سوزش همراه بود، با تن صدای خیلی ضعیف و خجالت زده گفتم سعید میسوزه ! ولی نه اینکه انگشتش و در بیاره نه &#8230; گفتم سعید میسوزه تف بیشتر بزن. قشنگ حس کردم سعید خر کیف شد از این پیشنهاد من، تف زد سه مرتبه و انگشتش و فرو کرد تو کونم و عقب و جلو کرد، گفت ایلیا کیرم و بکنم تو کونت &#8230;دوست داشتم این سوال رو نمیپرسید و خودش بدون هیچ حرفی همه کاری بکنه که با سر تایید کردم.خیلی دوست داشتم ببینم سوراخم که شکلیه وقتی انگشتش توشه.سعید کیرش و آماده کرد که بکنه تو کونم، من راست کرده بودم ولی چون کیرم رو قالی بود واقعا داشتم اذیت میشدم &#8230;کیرش و کم کم گذاشت رو سوراخم، هیجججججاننننن تمام بدنم و فرا گرفته بود و لحظه شماری میکردم این حس و تجربه کنم، بصورت خیلی ناشیانه ای یدفعه کیرش و تا نصف کرد تو کونم &#8230;خیلی دردم گرفت، با صدای پاره پاره گفتم آی سعید کونم درد گرفت، تا امد در بیاره درد بیشتری حس کردم، گفتم وایسا تروووخدا تکون نخور، خیلی نگذشته بود که احساس کردم دیواره سوراخ کونم آب داره پس میده (که بعدها با تجربیاتم فهمیدم کون آدم آب میده که راه مساعد بشه البته نه برای این منظور ولی خیلی کمک میکنه).همینطور که انگار سوراخ کونم کیرش و چسبیده، تازه لذت و تجربه کردم.سعید شروع کرد به طرز وحشتناکی عقب جلو کردن کیرش تو کونم (وحشتناک و که گفتم به این دلیل گفتم چون میزون عقب و جلو نمیرفت و خیلی به من فشار امد).همینطور که عقب و جلو میکرد کیر من و مثانه ام یه حالت لذت بخشی بهشون دست داده بود مثل حس کسی که میخواد بشاشه ولی نه شاشیدن در اصل لذت، واقعیتش نمیدونم چجوری توصیفش کنم &#8230;من غرق در لذت بودم که سعید تیر آخرو هم زد و داشت آبش میومد و کیرش و که از کونم کشید بیرون و از سوراخم در امد من هم ارضا شدم !!!! شاید براتون غیر قابل باور باشه ولی منم برای اولین بار آبم امد ولی نه مثل همه &#8230; من تو کون دادن آبم امد &#8230;داشت آبم خارج میشد سریع وایسادم که درست نگاه کنم بهش &#8230;. که صحنه ی وحشتناکی دیدم، زمانی که من غرق در لذت بودم و شاید بخاطر آی گفتنام نشنیدم صدای باز شدن درب خونه رو و زندایی وارد شده و احساس کردم از طرز نگاهش زمانه کمی نیست که داره تماشامون میکنه &#8230;من وایساده بودم و آب میخواست از سر کیرم بریزه رو فرش و سرخ شده بودم از خجالت که لخت جلوی زندایی وایسادم &#8230;تا به خودم امدم و خواستم شلوارم و بکشم بالا زندایی با جیغ گفت وایسااااااا،منم مثل یه عبد مطیع تکون نخوردم و گفت خاک تا سرت خاک بر سر که هستی کثیفم که هستی.کفشش و از پاش در آورد و از روی میز جعبه دستمال کاغذی و برداشت امد یه برگ بهم داد &#8230;همه ی لذتی که برده بودم کوفتم شد، سرم پایین بود که دستمال و گرفتم ولی روم نمیشد هیچ حرکتی انجام بدم و زندایی متوجه این موضوع شد.خودش سه چهار تا دستمال کاغذی با هم گرفت دستش و کیر من و باهاش پاک کرد.همینطور که داشت پاک میکرد با کشیده شدنه دستمال روی کیر 5&#8217;6 سانتیم حس شکنجه بهم داشت وارد میشد، چون خوب میدونید وقتی ارضا میشه آدم البته شاید فقط من اینجورم، حتی هوا به کیرم بخوره اینقدر لذت قویی داره که جای خودش و به شکنجه میده &#8230;تا پاک کرد خودش شلوارم و کشید بالا، ولی در کمال تعجب به سعید هیچی نگفت !!!!!! به سعید گفت برو دسشوویی یه تیشرت و شلوارکم برای ایلیا بیار ! واقعا دمش گرم !!! خیلی بنظرم برخوردش عاقلانه بود &#8230; درسته من بخاطر این حرکتش و حرکته بعدیش که در ادامه میگم تحقیر شدم (یسری داستانا میگن لذت بردیم تو داستاناشون !! اخه چیش لذت داره !!! و بنظرم هرکی میگه لذت دروغ میگه غیر تحقیر شدنتون هیچ حسه دیگه ای اون لحظه ندارین در واقعیت).زندایی بهم گفت سریع برو حموم !!! من وارد حمام شدم، زندایی لباساشو عوض کرده بود و امد داخل &#8230;گفت خاله در بیار لباساتو، من اون لحظه زدم زیر گریه و گفتم خاله ببخشید بخدا غلط کردم من نگفتم اینجوری کنیم سعید باهام اینجوری کرد، خیلی قاطع جوابم و داد و یه بللللللله ی کشیده گفت و گفت خودم دیدم و سرش و تکون داد، گفت من به حساب سعید میرسم اونو میدونم چکارش کنم ولی خاله فکر کن مامانتم با من برگشته بود و خونه عزیز نمیرفت از اونور میخواستی چکار بکنی ???? من هیج جوابی ندادم، زندایی در حالی که داشت لباسام و در میورد شروع کرد که به حرف زدن، خاله تا حالا چند بار اینجوری کردین، من هق هق میکردم و با قسم بهش گفتم خاله بخدا دفعه اولمه، لباسام و کامل در آورده بود و بیشتر از رو حس کنجکاوی منو برگردوند و کونم و از هم باز کرد و یه نگاه به سوراخم کرد، گفت میدونی الان اینجات بزرگ شده بعدا بخوای بری سربازی دکتر میخوای زن بگیری میبینن میفهمن تو از این کارا میکنی ??? با همین صحبت ها و نصیحت ها حمام کرد منو و امدیم بیرون. دوستان ببخشید خیلی طولانی شد خیلی داستان ها دارم با سعید ولی نمیشه همرو گفت اگر دوست داشتین براتون بازم مینویسم ولی داستانم همینه فکر نکنید جوره دیگه ای هست ولی تو دادنام نمیدونم من بد شانسم یا چی خیلی بگا رفتم! ولی همیشه هم باهام بد برخورد نشد ولی خب زندایی تا الان بهم تیکه میندازه هر وقت منو میبینه مثلا آخرین تیکش دو شب پیش روز عید خونه مامان بزرگم بود جوری تیکه میندازه که خودم و خودش میفهمیم، با اینکه من اصلا شکم ندارم برگشت گفت، غذا برا ایلیا عزیز زیاد بکش بچش بزرگ بشه و این حرفا &#8230;ببخشید دیگعگه تمام		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173581</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پماد کمردرد زندایی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d9%85%d8%a7%d8%af-%da%a9%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d9%85%d8%a7%d8%af-%da%a9%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Aug 2018 05:24:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153043</guid>

					<description><![CDATA[قرار بود كه ناهار خانواده دايي ام بيان خونه ما من يه دختر دايي دارم كه پنج سالشه و يه زن دايي خوشگل كه اونم 28 سالشه راستش من ميدونستم كهزن دايي ام از رابطه سكسي خودش با دايي ام راضي نيست چون اولا دايي من از اون 18سال بزرگتر بود خلاصه كنم اون روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قرار بود كه ناهار خانواده دايي ام بيان خونه ما من يه دختر دايي دارم كه پنج سالشه و يه زن دايي خوشگل كه اونم 28 سالشه راستش من ميدونستم كهزن دايي ام از رابطه سكسي خودش با دايي ام راضي نيست چون اولا دايي من از اون 18سال بزرگتر بود خلاصه كنم اون روز ما ناهارو خورديم ساعت3 دايي ام رفت مغازه وباباي منم رفت كه به كاراش برسه چون سرش خيلي شلوغه و برا ناهارم خودشو با زور رسونده بود از زندايي ام بگم اون زني كمر باريك و قدبلند وتازه هم اون يه كون داره به چه بزرگي و خيلي هم شيك پوش هست كمي بعد من تو اتاقم بودم كهشنيدم مامان به زن دايي گفت من ميرم بخوابم و زندايي هم گفت من هم فيلم تموم شد ميام ميدونستم كه زن دايي دوست داره كه با من سكس داشته باشه چون قبلا بهم نخ داده بود رفتم حال و نشستم جلوي زن دايي كه يه لحظه دود از سرم بلند شد اوووووف اون روي مبل بود و پاهاشو طوري باز كرده بود كه شورتش ديده ميشد يه شرت قرمز با يه هلوي قرمز كه كم مونده بود شرتش به هسته هلو برسه شرتش قشنگ رفته بود تو كوسش بعد زندايي گفت مثل اينكه حالت خوب نيست گفتم اره يكم سرم درد ميكنه كه فيلم تموم شد و زن دايي گفت كه ميرم بخوابم منم گفتم زندايي مامان خوابه درو باز كني بيدار ميشه من دارم تلويزيون ميبينم شما برو اتاق من بخواب اونم گفت باشه منم كه خوب ميدونستم دارم چيكار ميكنم بعدنيم ساعت پا شدم تا برم ويه سر بهش بزنم درو اروم باز كردم واي خدايا چي ميديدم پشتش به من بود يه كون بزرگ باور كنين نميتونينكونشو تصور كنين عرض كونش دو برابر كمرش بود و گوشتي رفتم جلو ميخواستماونو در يه حالت انجام شده قراربدم برا همين يواش رفتم رو تخت خودمو از پشت بهش ماليدم كيررررم كه به كووونش ميچسبيد انگار تو اين دنيا نبودم تصميم گرفتم تا اون بيدار نشده نقشمو عوض كنم برا همين زود از تخت اومدم پايين نميدونم گفتم يا نه زن دايي امروز كمرش بد جوري درد ميكرد پس منم با عجله از خواب بيدارش كردمو گفتم زندايي بيدارشو و وقتي كه بيدار شد گفتم انگاري خواب بد ميديدي و اونم گفت نمي دونم چيزي تو ذهنم نيست شايد بعدشم گفتم زندايي بد جوري اه ه ه ه ه و ناله ميكردين اونم گفت اره كمرمبدجوري درد ميكنه حتما برا اونه يكم بعد مامانم اومد به زندايي گفت حاظر نشدي بريم بازار اونم گفت حالم بده شما برو مامان كمي بعد رفت و من موندمو زن دايي ميدونستم كه اين بهترين موقعيته بهش گفتمزن دايي من يه كرم موضعي برا درد دارم بيارم پشتتو بمالم كه اونم استقبال كردو گفت بدو تا كسي نيومده بيارو پشتمو بمال فقط زود تموم شو كه اگه كسي بياد بده منم گفتم نه حالا حالا ها كسي نمي ياد رفتم كرم رو اوردمو به زندايي گفتم برگرد واونم پشتشو به بالا كرد و گفت شروع كن ببينم چيكار ميكني خودش پيراهنشو زد بالا وگفت بمال من بغلش بودمو ميماليدم بدنش خيلي گرم بود زندايي يهو گفت نميتوني خوب بمالي منم زود گفتم جام بده كهاونم گفت برو بالا پس رفتمو رو كمرش نشستم وشروع كردم داشتم حال ميكردم كه يهو زندايي گفت يه كم پايين ترو بمال منم با پررويي دامنشو كشيدم پايين ونشستم روش داشتم كونشو ميما ليدم وكيرم كه بهش ميخورد اتيش ميگرفتم زن دايي سرش به پايين بود منم يكم شلوارمو كشيدم پايين كرم هي ميرفت وسط كونش عجب كوني بود كيرم روش گم ميشد دستمو ميماليدم رو شرتشو گاهي يكمپايين مي كشيدم يه چند باري هم دستمو محكم زدم به سوراخ كونش طوري كه اتفاقي ميخورد بعد من گفتم زن دايي يكم خوب شدي اونم كفت نه اگه ميشه يكم سنگينيتو بنداز روم منم از خدا خواسته گفتم باشه و بهدش گفتم زن دايي اونموقع لباسام روغني ميشه كه اونم گفت عيبي نداره كسي كه نيست در بيار من فقط شور تم تنم بود كه زندايي گفت زود باش ديگه منم چون اون نميديد شرتمو يكم كشيدم پايين و خوابيدم روش حالا فشار نده كي فشار بده هي زور ميزدم كيرم سيخ سيخ شده بود و رفت وسط كونش كيرم داشت اتيش ميگرفت فهميدم كه زن دايي احساس كرده كه من شرتم پايينه بعدش گفت امير جووون راحتي ميخواي يه دفه فرو كن توششششش منم يكي از دستام رفت رو سينش وبا يكيشمشورتشو كشيدم پايين بعد ازشلب ميگرفتم گفتم زن دايي الا ن مامان مياد برگردو قمبل كن اونم كه معلوم بود از خداشهزود قمبل كرد از پشت يكم با چوچولش بازي كردم كه ديدم به ارگاسم رسيد كيرم كه انگاري سه برابر شده بود زودهل دادم تو كوووسش يه جيغي كشيد كه كم مونده بود پرده گوشم پاره بشه زود گفتمزن دايي ما پيش در و همسايه ابرو داريم شروع كردم به تلمبه زدن خيلي حال ميداد گفتم زن دايي ميزاري از كون بكنمت كه گفت راحت باش داييت كه حتي كوسمو وقت نميكنه بكنه چه برسه به كونم اقلا تو يه حال اساسي بكن و بده كيرمو از كوسش كشيدم بيرون معلومبود كه كونش چقدر تنگه يه سوراخ تنگ با رنگ صورتي كمرنگ يه كم وازيلين داشتم كهروغن نرم كنندست اوردمو ماليدم به كونش بعد كيرمو به سوراخش نزديك كردمو يه فشار كوچولو دادم كه دادش رفتهوا كم كم فشارررو بيشتر ميكردم واقعا تنگ بود كيرررم تا تههههه رفت تو كووونش وشروع كردم به عقب و جلو كردن ابم اومد ريختم تو كونش كه وقتی کیرم رو در اوردم کونش صدای چلپ داد کلی حال کردم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d9%85%d8%a7%d8%af-%da%a9%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153043</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پاهای زندایی ام</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 May 2018 10:46:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=146272</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=249%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="پاهای زندایی ام" title="پاهای زندایی ام" decoding="async" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=768%2C433&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=1024%2C578&amp;ssl=1 1024w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="(max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام من مهیار هستم من ۲۰ سالم و اولین بارم که یک خاطره ی شیرین را از سکس با زنداییم برای کسی تعریف می کنم یا مینویسم خب بگذریم در زمستان امسال یعنی سال ۹۰من و خانواده ام در روز پنج شنبه دعوت بودیم خانه ی مادر بزرگم .من هم ادمی هستم که عاشق پا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=249%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="پاهای زندایی ام" title="پاهای زندایی ام" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=768%2C433&amp;ssl=1 768w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=1024%2C578&amp;ssl=1 1024w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام من مهیار هستم من ۲۰ سالم و اولین بارم که یک خاطره ی شیرین را از سکس با زنداییم برای کسی تعریف می کنم یا مینویسم خب بگذریم در زمستان امسال یعنی سال ۹۰من و خانواده ام در روز پنج شنبه دعوت بودیم خانه ی مادر بزرگم .من هم ادمی هستم که عاشق پا های زنها و دختراست برای همین نقشه کشیدم که یا با زنداییم یا با دخترداییم ارتباط داشته باشم بالاخره روز پنچشنبه رسید ومن صبح پنجشنبه تمام مو های کیرم را زدم و اماده برای سکس با یکی از انها شدم رفتیم به سمت خانه ی مادر بزرگم ودر راه من هی به خودم می گفتم که تو می تونی و رسیدیم به خانه ی مادربزرگ من تا ماشین داییم را دیدم کیرم سیخ شد خب رفتیم داخل و ماچ و بوسه وسلام و علیک کردیم و من از همان اول یک چشمم به سمت پای دختر داییم بود ویکی دیگر به سمت پا های زن داییم دختر داییم ایندفه لاک نزده بود برای همین من زیاد خوشم نیومد ولی زن داییم همیشه لاک میزنه و ایندفه هم لاک مشکی زده بود و من با دیدن پا های اون خیلی حشری شده بودم پیش خودم کفتم امشب من باید مخ زنداییم بزنم ولی نمی دونستم چجوری بعد رفتم دستشویی ویک جلقی زدم که تمام دستشویی بوی منی گرفت و بلافاسله بعد از من زن داییم رفت توالت وقتی اومد بیرون نگاش به من یه جور دیگه بود و من فکر کنم فهمیده بود که من داشتم به پاهاش نگاه میکردم و به خاطر اون رفتم تو توالت جلق زدم برای همین خیلی مهربون و عاشقانه به من نگاه می کرد خب بگذریم مادربزرگم من را از اشپزخانه صدا کرد و گفت که مهیار برو ماست و باتری بخر من هم خیلی ناراحت گفتم باشه من وقتی داشتم کفشامو می پوشیدم زنداییم گفت صبر کن منم بیام منم خرید دارم منم گتم باشه . وقتی این حرفو شنیدم تو کونم عروسی شده بود خب دوتایی رفتیم پایین و در حین راه من اروم دستمو گذاشتم رو شونش اون بدش نیومد ولی من حشری شده بودم برای همین دستمو برداشتم و گذاشتم روی کونش او هیچی نگفت بعد از یک دقیقه که من هی کونشو فشار می دادم . چرخی زد و به من گفت هر اتفاقی که بین من وتو می افته بین خودمون می مونه و هیچکس نمیفهمه منم گفتم باشه و اون نزدیک شد و تو پیادرو همدیگرو بوسیدیم دیدیم که مردم مثل ندید بدیدا دارن مارو نگاه می کنن برای همی رفتیم تو یه خرابه و اونجا شروع کردیم هی از اون لب میگرفتم و سینه هاشو میمالیدم و لبو ول کردمو سینه هاشو لیسیدم صدای اهههه اوهههش بلند شد و با صدای بم گفت ولکن برو سر کسم ومن هم رفتم سر کسش و هی می خوردم و اون هم اه می کشید که یک دفه بدنش لرزید و ارضا شد ومن هم ابشو خوردم بعد اون شلوارمو دراورد و شروع به ساک زدن کرد چون من قبلش جلق زده بودم دیر ابم اومد بعد از اون افتادم به لیسیدن پاهاش کف پاش ..روی پاش .. انگشتاش هی می خوردم بعد از اون یک بار دیگه افتادم به جون کسش هی می خوردم دوباره اه اه کردو گفت بکنش و جرم بده این حرفش منو خیلی حشری کرد برای همین با تمام زور کیرمو کردم تو کسش و اون اه بلندی کشید ولی من توجه نکردمو تلمبه زدم ودر هین تلمبه زدن پا شم تو دهنم بود هی کردم تا وقتی که ابم داشت میومد بهش گفتم ابم داره میاد اون سریع از سر کیرم یه وشکون گرفت و گفت بکن تو کونم من هم یه کم با اب کسش کیرموخیس کردم و سر کیرمو گذاشتم تو کونش و اروم فشار دادم تا اخر اونم جیغ بلندی زد و من شروع به تلمبه کردن تا ابم اومد و ربختم توکسش بعد از اون تو خیابون من و اون خیلی تابلو بودیم چون هم من بد راه میرفتم هم زن داییم خب رفتم ماست و باتری را خریدم و زنداییم یک تافت مو خرید که زایع نشه وقتی رسیدیم خونه همه گفتن چرا دیر کردین و زنداییم جواب داد که تافتی که می خواستم نداشت برای همین رفتیم از مغازه پایینیه خریدیم بعد از اون من هرموقع زن داییمو دیدم فقط میزاره به پاهاش دست بزنمو بلیسمشون ولی هیچ موقع دیگه نمیزاره سکس کنم لطفا فحش ندید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/پاهای-زندایی-ام.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">146272</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سكس با زندايي كون گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%83%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d9%83%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%83%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d9%83%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Apr 2018 17:47:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=13211</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg?resize=179%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سكس با زندايي كون گنده" title="سكس با زندايي كون گنده" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>سلام خدمت همه شهواني هاي حشري . من اسمم كيوانه 22 سالمه .ماجرايي كه ميخوام براتون تعريف كنم يه داستان و يا تخيل ذهنم نيست .يه خاطره واقعيه .اول حرفام بگم نگارشم ضعيفه. اگه خوشتون اومد بهم بگين تا بقيه خاطراتمو براتون تعريف كنم . جنبه داشته باشيد وتهش نگيد تو كه داستان نوشتن بلد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg?resize=179%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سكس با زندايي كون گنده" title="سكس با زندايي كون گنده" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p>سلام خدمت همه شهواني هاي حشري . من اسمم كيوانه 22 سالمه .ماجرايي كه ميخوام براتون تعريف كنم يه داستان و يا تخيل ذهنم نيست .يه خاطره واقعيه .اول حرفام بگم نگارشم ضعيفه. اگه خوشتون اومد بهم بگين تا بقيه خاطراتمو براتون تعريف كنم . جنبه داشته باشيد وتهش نگيد تو كه داستان نوشتن بلد نبودي چرا اين كارو كردي. بريم سر اصل ماجرا .بهتره اول از خودم بگم .من قدم 185 و وزنم 80 كيلو .رشته ورزشيم كشتي .و حمل بر خود ستايي نباشه يه تيپ اسپرت دارم. اين زندايي كه ميخوام ماجراشو واستون تعريف كنم زن دوم دايي منه ( زن اولش فوت شده ) و تقريبا هم سن و سال دخترشه .يه خانم حدودا 30 ساله با اندامي كاملا سكسي .پوست بدنش به سفيديه برفه .و بدنش حتي يه تار مو برا نمونه نداره .يادمه اولين باري كه ديدمش اولين چيزي كه توجه منو جلب كرد باسن فوق العاده بزرگ و گوشتي وخوش فرمش بود . اين ماجرا بر ميگرده به 2 سال پيش .وقتي من 18 سالم بود و بدجور تو كف كون بودم .و چشام دنبال كس و كون ملت بود. تابستون سال 86 بود و ما براي مسابقات كشوري كه ميزبانش تهران بود آماده شده بوديم . مسابقات كلا تو 3 روز انجام ميشد و ما روز اول كه رسيديم تهران برا وزن كشي سه شنبه بود .وزن كشي تموم شد و من چون كيلو هاي زيادي كم كرده بودم .نميتونستم همراه تيم به خوابگاه برم .و مادرم سفارش منو به داييم كرده بود و اون بنده خدا هيجي برام كم نذاشت ( سرم وصل كردم ).شب اول كه رفتيم خونه دايي با پذيرايي گرم زندايي روبرو شدم. اون شب گذشت و ما روز اول مسابقات رو خوب شروع كرديم.شب شد و من منتظر دايم بودم كه بياد دنبالم .كه ديدم بهم زنگ زده كه نميتونه بياد .منم خسته و كوفته با يه آژانس خودمو رسوندم خونه دايم .شامو كه خوردم از زندايم سوال كردم .دايي امشب نمياد. اونم گفت نه امشب يه كاري واسش پيش اومده بايد ميرفت شهرستان . راستي يادم رفت بگم من يه پسر دايي كوچيك هم دارم .كه اون موقع حدودا چهار سالش بود .بعده شام نشستم باهاش پلي استيشن بازي كردم .اون لفلكي از بس خسته بود دسته بازي تو دستش خوابش برد.زندايم جامونو تو اتاق حسام پهن كرد .منم مثل شب قبل چون جاي خوابم عوض شده بود خوابم نميبرد. تا دير وقت بيدار بودم . يه نمه كه چشام سنگين شد .ديدم پتوم داره تكون ميخوره .اولش فكر كردم حسامه .بعد ديدم يه دستي از زير پتو دور كمرمو گرفته .چون دستاش هم وزن دستاي حسام نبود .يه نمه جا خوردم .برگشتم ديدم زندايي گرام بنده اومده پيشم .چند لحظه بهش نگاه كردم .برگشت بهم گفت :‌چيه جن ديدي .؟! لال شده بودم .توف تو دهنم ساچمه شده بود . بهم گفت نميخواي امشب شوهرم باشي . منم گفتم چرا كه نه .دستمو گرفت منو برد تو اتاقشون . منو خوابوند رو تخت و نشست روم . منم چون باره اولم بود با كسي سكس داشتم .رك و راست بهش گفتم .گفتم زندايي من چيزي بلد ني…… نذاشت حرفام تموم شه .گفت اشكالي نداره .خودم يادت ميدم .مثل تو فيلم ها شروع كرد به لب گرفتن .اين يه قلمو بلد بودم . بعدش كم كم لباسامو از تنم در آورد .خودم نفهميدم كي لختم كرد .بعد كيرمو گرفت تو دستش .قربون صدقش رفت .كرد تو دهنش .يه چند دقيقه اي كه برام ساك زد .من احساس كردم آبم داره مياد .بهش گفتم اونم گفت اشكالي نداره . همون لحظه كه اين حرفو زد آبم با فشار ريخت رو سر و صورتش .تا قطره آخرشو خورد . بعدش با دستمال صورتشو پاك كرد .و گفت حالا نوبت تو .منم كه تا حالا از اين كارا نكرده بودم .پيش خودم گفتم شايد اين كارها رو نكردم ولي فيلمشو كه ديدم .تمام سعي خودمو كردم كه شبيه هنر پيشه هاي فيلم سكسي نقش بازي كنم . اول شروع كردم به لب گرفتن . وقتي باهاش لب ميگرفتم يه جورايي داشتم آب خودمو ميخوردم .حس بدي بود .ولي كارش نميشد كرد .بعد لب رفتم سراغ زير گلوش .اخه شنيده بودم براشون لذت بخشه .زن داييم فكر كنم از اين قسمت بيشتر خوشش اومد .اه و نالش داشت شروع ميشد . يه خورده كه زير گلوشو خوردم لباسشو از تنش در اوردم .يه تاپ قرمز داشت كه زيرش يه سوتين سفيد بود .وقتي سوتينو وا كرد يه صحنه اي رو ديدم كه تا به اون لحظه نديده بودم .دوتا چيز گنده با نوك قهوه اي اينقدر سفيد بود كه قهوه اي بودن نوك سينه هاش تو ذوق ميزد .مثله وحشي ها رفتم سراغ سينه هاش . اينقدر هم نرم بود لاكردار كه نميشه حتي با ژله مقايسش كرد .مشغول كار بودم كه زندايم بهم گفت برو پايين تر .خودم فهميدم كه از خوردنش لذت نبرد .چون در حقيقت من داشتم باهاشون بازي ميكردم .شرتشو كه از پاش در آوردم .چشام به كسش افتاد .يه كس توپول و سفيد و بدون مو .نميدونستم چي كار بايد بكنم .زل زده بودم به كسش .( اخه باره اولم بود از نزديك يه كسو ديد ميزدم .)‌ زندايم گفت چرا زل زدي شروع كن ديگه . ميدونستم اگه دست خودش بود از دست اين گيج بازي هام يه كشيده ميخوابوند زير گوشم .اولش از اينكه بخوام كسشو بخورم خوشم نميومد .ولي وقتي شروع كردم نظرم عوض شد. يه خورده كه كسشو ليسيدم مزه بدش از بين رفت .عين اين فيلم ها با يه دستم با چوچولش بازي ميكردم با انگشت وسطي رو فرو ميكردم تو كسش و با زبونم كسشو ليس ميزدم .كارمو خيلي خوب انجام ميدادم .چون زن دايي بيچارم چون نميتونست داد و فرياد كنه .از ترس اينكه حسام بيدار شه .در عوض موهاي سرمو داشت ميكند .لباشو گاز ميگرفت .كلا تو فضا بود .كه يه هو ديدم بدنش لرزيد يه آهي كشيد .و اين اولين بارم بود كه ميديم يه زن ارضا ميشه . بعدش كلي قربون صدقم رفت منم فهميدم كارمو خوب انجام دادم .بعدش ديگه از استرس اول كار كم شد . بهش گفتم حالت 69 بريم .اونم قبول كرد .يه چند دقيقه اي كه با كسش ور رفتم اونم با كيرم .ديدم دوباره كيرم داره سفت ميشه .بهش گفتم زندايي چهار دست و پا بشين .اخه من از اين پوزيشن خيلي خوشم مياد .كونشو كه قمبول كرد .من مونده بودم تو كونش بزارم يا كوسش .اول خواستم بكونم تو كونش ديدم خودشو سفت كرده منم موتوجه شدم خوشش نمياد .راهمو عوض كردم كيرمو با آب كوسش خيس كردم . و اروم كيرمو فشار دادم تو كسش .يه جيغ كوچيك كشيد .منم پيش خودم گفتم اگه تا ته بكنم توش لابد منفجر ميشه . وقتي ديدم كيرم تا ته كردم تو. ككشم نگزيد .متوجه شدم اون گشاد تر از اين حرفاست .همين طور كه داشتم تلمبه ميزدم .يه احساس خوبي بهم دست داد . كيرم رفته بود تو يه جاي گرم و و لزج . بعد از چند دقيقه خواستم پوزيشنو عوض كنم .زندايي منم از خدا خواسته منو خوابوند رو تخت و نشست رو كيرم .بي شرف به كارشم خيلي وارد بود .منم بيكار ننشستم با دستام اون لمبر هاي گندشو بالا پايين ميكردم . يه خورده كه گذشت خوابيد روم منم شروع كردم از زير تلمبه زدن . همه اين حركت ها رو مديون اون فيلمهاي بودم كه ميديدم .اينفدر گرممون شده بود كه هر دو عرق كرديم .وقتي بدنمون به هم ميخورد و عرق بدنمون يكي ميشد جو كاملا سكسي بوجود ميومد .من پيش خودم گفتم حيفه تا اينجا اومدم و يه حالي به اون كون گنده زنداييم ندم .واسه همين اونو دمر رو خوابوندم پتو رو گذاشتم زير شكمش .كونش گنده تر از قبل شد .و كيرمو كه هنوز خيس بود گذاشتم دمه سوراخ كونش فكر كردم مثله كسش با يه فشار ميره تو ولي ديدم نه .سفت تر از اين حرفاست .بعد انگشتمو خيس كردم فرو كردم تو .ديدم زندايم كمك كرد خودشو. كشيد بالا كونشو قمبول كرد اين بار دوتا انگشتمو فرو كردم تو كونش نصبت به قبلش بيشتر جا باز كرده بود .بعدش آروم كيرمو با آب كوسش خيس كردم و شروع به كار شدم . كيرمو تا نصف كردم تو كونش ديدم داره پتو رو چنگ ميزنه . به گمونم باره اولي بود كه داشت كون ميداد .منم يه ضربه زدم به اون لمبرهاي گندش كه نرمي قبل رو نداشت ديدم اونم خودشو شل كرد . همين كارش باعث شد كيرمو تا ته فرو كردم تو كونش . ديدم داره كمرشو خم ميكنه داشت درد زيادي رو تحمل ميكرد و به رو خودش نمياورد .منم خيلي آروم شروع كردم به تلمبه زدن . كردن كونش با كردن كسش تومني ده زار فرق ميكرد .آخه احساس كردم كيرم داره ميشكنه و مثله فرو كردن يه حلقه دور كيرم بود .چون جاش تنگ بود و تقربيا كل كيرم درگير بود .خيلي زود احساس كردم آبم داره مياد .به دو دقيقه نرسيده بود كه ديدم ابم داره مياد به زندايي گفتم چي كارش كنم .گفت بريز توش .منم تلمبه زدنمو سريع تر كردم و آبمو كه نسبت به قبل كمتر بود خالي كردم تو كونش .همونجا يه آهي كشيدم و رو زندايم دراز كشيدم .خيلي خسته شده بودم . يه پنج دقيقه اي كنارش خوابديم .بعد با هم رفتيم حمام .زير دوش حمام ديگه نا نداشتم بكونمش فقط با هم بازي ميكرديم .بعد اينكه از حمام اومديم بيرون رفتم كنارش رو تخت خوابيدم . همون لحظه يه چيزي يادم اومد كه خيلي ناراحتم كرد .پيش خودم گفتم : پسر مگه تو فردا مسابقه نداشتي . ولي كاريه كه شده .كارش نميشه كرد . وتا صبح نتونستم بخوابم . دم صبح يه چرت كوچيك زدم . ديدم صبح زندايي منو از خواب بيدار كرد و يه صبحانه برام آماده كرد كه خيلي كامل بود . ولي فايده اي نداشت چون صبح اولين مسابقه رو باختم و حذف شدم . اگه خوشتون اومد بگيد تا دوتا ديگه از خاطراتمو كه يكي از اونا تو ديسكوي تركيه بود و براتون تعريف كنم . اميدوارم خوشتون اومده باشه .اگه كمي و كاستي داشت .بزنيد به حساب كم تجربه بودنم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%83%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d9%83%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/04/سكس-با-زندايي-كون-گنده.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">13211</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/45 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 08:19:13 by W3 Total Cache
-->