<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>زن داداش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>زن داداش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>زهرا زن داداش حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155052</guid>

					<description><![CDATA[سلام دوستان عزیز و گلم من پوریام27سالمه خاطره ی سکس من برمیگرده به 4ماه پیش که زهرا جونم اومده بود خونه ماکه یه حالی بهش دادیم براتون بگم زهرا زن داداشمه باهم خیلی راحتیم ولی ن به راحتی اینکه حرف های سکسی بزنیم مقدمه طولانی شد بریم سر اصل مطلب زهرا 25 سالشه و پوست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان عزیز و گلم من پوریام27سالمه خاطره ی سکس من برمیگرده به 4ماه پیش که زهرا جونم اومده بود خونه ماکه یه حالی بهش دادیم براتون بگم زهرا زن داداشمه باهم خیلی راحتیم ولی ن به راحتی اینکه حرف های سکسی بزنیم مقدمه طولانی شد بریم سر اصل مطلب زهرا 25 سالشه و پوست سبزه داره سایز سینه اس 75 میشه حدودا زهرا یه پسر داره به نام سجاد که تازه 7 ماهشه یه روز که داشت پشت سیستم به سجاد غذا میداد برادر زادم عادت داشت با کارتون غذا بخوره یه شب که غذای سجاد رو داد و تموم شد بهم گفت پوریا تو این طرف غذا رو ببر پایین سجادم ببر و خودت بیا یه کاری باهات دارم یه مطلبی میخوام میخوام از نت برام پیدا کنی منم گفتم باشه الان میرما و میام 3 سوته رفتم و اومدم بالا زهرا جون تو صندلی من نشسته بود منم کنارش نشستم داشتم صدای نفس هاشو میشنیدم فک کنم اونم حشری شده بود نشستم کنارش گفتم چه مطلبی رو میخوای گفت مطالبی در مورد ازدواج منم پیدا کردم براش بعد روبهش کردم گفتم اینو میخوای گفت اره خودشه داشتیم مطالب رو میخوندیم که در مورد سکس زن و شوهر میگفت یه دفعه رسید به مطالب ارگاسم و ارضا کردن منم که داشتم اونا رو میخوندم انگاری داستان سکسی بود کیرم بلند شده بود اونم حشری شده داشتم از چشماش میخونم که حشری شده بعد گفتم همینه گفت اره بعد نمیدونم اختیارم دست خودم نبود یه دفعه لبام به لباش گره خورد فک کنم همونم راضی بود هیچی نگفت منو همراهی کرد همین طوری که داشتیم لب همو میخوردیم یه دفعه گفت الان میان ها گفتم نگران نباش رفتن بیرون گفت الان میان دیگه منم فرستاده بودمشون پی نخود سیاه محض اطمینان در اتاقمو قفل کردم بعدش گفتم خیالت راحت شد گفت اره دوباره رفتم کنارش لباشو خوردم همین طوری که داشتم لباشو میخوردم سینه هاشو میمالوندم خیلی حال میداد بهم بعد اومد بغلم بردمش رو تختم خودمم روش خوابیده بودم لباساشو در اوردم بعد سوتین شو دراوردم بعد سینه های خوش فرم و خوش عطرشو میخوردم که نوک قهوه ای داشت خیلی عالی بود انگاری اونم میدونست امروز خبری هستش عطری سکسی زده بودش بعد رفتم سراغ شورتش شورتش رو دراوردم کسش حتی یه مو هم نداشت انگاری تازه اصلاح کرده بود سرمو بردم کسشو بخورم صدای اه اوهش بلند شد هی سرمو فشار میداد به کوسش و میگفت عشقم محکم بخور منم مجکم میخوردم و همش پشت سر هم اه و اه میکردش حدود 10 دقیقه کوسشو خوردم خیلی حال میداد هی خوردن 2 بار ارضا شد بعدش اومد تی شرت منو در اورد بعد شلوار و شورتمو یک جا کشید بالا یه دفعه چشمش به کیرم افتاد گفت با این که جر میخورم کیر من حدود 24 سانتی میشه بعد بهش گفتم نمیخوری تمام کیرمو برد دهنش همشو میکرد دهنش و درمیاورد منم حال میکردم یه جوری شده بود که وقتی ساک میزد داشت خفه میشد انصافا کیرم خیلی کلفت و بزرگه بعد بهم گفت پوریا عشقم طاقتم تموم شده یه 15 روزی بود سکس نکرده بود با شوهرش گفت دارم میمیرم بیا بزار تو کوسم منم اطلاعات کردم کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه دفعه کردم تو جیغ بلندی زد و گفت پوریا تورو خدا درش بیار منم درش اوردم بلد گفتم عزیزم حالت خوبه میخوای ادامه ندیم گفت ن خوبم ادامه بده دوباره کیرمو کردم تو کوسش که دیگه جیغ هاش به اه و ناله تبدیل شده بود داشت حال میکرد هی بهم میگفت پوریا عشقم تو همچنین کیری داشتی خبر نداشتیم میگفت میخوام کیرت کوس و کونمو جر بده با این حرفاش بیشتر حشری میشدم بعد یه 15 دقیقه ای کردم تو کوسش که 2 بار ارضا شد بعد گفتم خسته شدم گفت بخواب اومد خودش با کوس نشست رو کیرم گفت تو بخواب من خودم بالا و پایین میشم خودش روی کیرم بالا و پایین میشد خیلی حال میداد گفتم پاشو مدل سگی شو اونم اطاعت کرد دوباره از پشت کیرم رو کردم تو کوسش از پشتت خیلی بهم حال میداد هی میکردم و تلبه میزدم تو کوسش و صدای اه و نالش بلند شده بود و از پشت هم میکردم تو کوسش هم سینه هاشو گرفته بودم تو دستم داشتم باهاشون بازی میکردم خیلی حال میداد گفتم عشقمم میخوام بکنم تو کونت اجازه هست گفت نه تورو خدا خیلی درد داره من به دادشت کون نمیدم بیام به تو بدم با این کیر کلفت و بزرگت گفتم کاری میکنم احساس درد نکنی عزیزم بالاخره به هر روشی بود راضیش کردم پاشود رفت ازتو کیفیش یه کرم اورد زدم به دستم و با اون سوراخ کونشو نرم میکردم دوتا انگشتمو کردم تو کونش و داشتم جا باز میکردم انگاری راست میگفت داداشم تو کونش نزاشته خیلی تنگ بود به زور دستم میرفت تو کونش چه برسه به کیرمن به هرروشی بود کونشو باز کردم گفتم زهرا جان اماده ای عزیزم گفت اره فقط اروم منم نامردی نکردم اروم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و فقط سرشو کردم تو که یه دفعه گفت پوریا درش بیار اما هیچ توجه ای نکردم و کم کم همشو کردم تو کونش و بعد عقب و جلو میکردم تو کونش که دیگه احساس درد نمیکرد و فقط اه و ناله میکرد معلوم بود داشت حال میکرد بعد گفتم داره ابم میاد خواستم دربیارم که گفت درنیار همه ی ابتو بریز تو کونم تا کونم همیشه دلش کیر تورو بخواد با فشار تمام ابمو خالی کردم تو کونش بعد ولو شدم روش بعد پاشدیم رفتیم حموم باهم دوش گرفتیم یه بار هم تو حموم کردم تو کوسش که دوباره جر خورد بعد اومدیم بیرون بهم گفت مر30 پوریا درسته جر خوردم اما عالی ترین سکس زندگیمو کردم با برادر شوهرم و بعد 10 بعدش برادرم در ماموریت شهید شدش خیلی عذادار شدیم و بعدش که چهلم برادرم تموم شد زهرا چون شوهر نداشت دیگه از زهرا خوشم اومد به مامانم گفتم رفتیم خواستگاریش و خواستگاری کردیم برای خودم که الان داریم با زنم بهترین سکس های دنیا رو انجام میدیم هر دو حشری خیلی حال میده و 1 ماه پیش ابمو ریختم تو کوس عشقم زهرا و بچه ی یک ماهه ی من تو شکمشه بعد 8 ماه میخواد منو بابا کنه قربون عشقم میرم خیلی دوسششششش دارمش لطفا دوستان نظرتونو بدید ممنونم نوشته پوریا</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>4</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155052</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن داداش مریم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 06:01:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162191</guid>

					<description><![CDATA[سلام من حمید 29 ساله هستم و زن داداشم 31 ساله مریم زن خوب هست و چون اختلاف سنی کمی داریم با هم راحتیم مریم از لحاظ چهره واندام حرف نداره مخصوصا سینش مریم خیلی به من گیر میده که زن بگیر ولی من همش ی بهانه مییارم خونه ما دو طبقه هست و ما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من حمید 29 ساله هستم و زن داداشم 31 ساله مریم زن خوب هست و چون اختلاف سنی کمی داریم با هم راحتیم مریم از لحاظ چهره واندام حرف نداره مخصوصا سینش مریم خیلی به من گیر میده که زن بگیر ولی من همش ی بهانه مییارم خونه ما دو طبقه هست و ما بالا و داداشم پایین زندکی میکنه من زیاد فیلم نگاه میکنم برای همین زن داداشم هر چند روز یک بار من بهش فلش پور فیلم میکنم میدم ببینه ی روز من فلشم دادم دوستم تا فیلم ببینه وقتی دید به من گفت فیلم میخوای بدم ببینی منم گفتم اره من دوستم زیاد فیلم بهم میدیم بعضی وقتا اون برام فیلم درام که توش صحنه زیاد داره حتی لخت کامل که بشتر فرانسوی هستن میده وقتی من فلش ازش گرفتم وقت نکردم نگاه کنم ی دوسه روزی گذشته بود که زن داداشم گفت فیلم داری بدی ببینم من فلش دادم بهش فکر نمیکردم فیلم با صحنه بد توش باشه بعد چند روز که فلش ازش گرفتم و خودم فیلماش دیدم کلی تعجب کردم ترسیدم نکه مریم به داداشم مامانم بگه یا فکر بد درباره من بکونه من دیگه تلاش میکردم با مریم کمتر روبرو بشم خونه ما بیشتر وقتا خال هست و فقط من مریم زیاد خونه هستیم مامانم بابام بیشتر میرن شهر خودشون و هر یک ما یک هفته تا دوهفته خونه اینجا هستن داداشم که خیلی ماموریت میره به خاطر شغلش ی روز که من خونه بودم زن داداشم امد بالا و گفت فیلم نداری من گفتم چرا ور فتم براش فلش پور کردم دادم بهش فرداش وقتی برام نهار آورد من داشتم یکی از اون فیلمای درام رفیقم میدیدم که وقتی امد من فیلم نگه داشتم وقتی صفحه تلوزیون دید گفت من این فیلم دیدم ولی متوجه نشدم اینا زن شوهر بودن یا دوست من گفتم میبینم بهت میگم حالا من داشتم خجالت میکشیدم که گفت حمید از ین فیلما درام من دوست دارم به منم بده گفتم باشه و رفت فرداش فلش داد که من براش فیلم درام بریزم من ازین فیلمای که صحنه نداش براش مریختم ی سه چهار باری براش فلش پر کردم ازین فیلما درا تا یک روز که تو خونه بودم امد فلش بده به من تا براش پر کنم با کلی اینور اونور کردن گفت حمید از اون فیلم درامهای که توش همه راحت بازی میکنن داری منم که میدونستم چی میگه گفتم چه جوری گفت مثل همون فیلمه که اون روز میدیدی من گفتم دارم گفت میشه رو فلش بریزی من گفتم اخه نمیشه که ی وقت داداش میبینه این فلش زشته گفت پس گوشیم میدم بریز رو گوشیم داداشتم نمیبینه اگر ببینه نمیفهمه تو ریختی خلاصه ما هر چند روز ی چنتای براش مریختیم تو گوشیش مریم همیشه جلو من با حجاب بود ولی بعد این که من از این فیلما بهش میدادم دیگه جلو من اگه کسی نبود بدون روسری یا بدونه دامن بود ی چند وقتی گذشت تا این که یه روز به من گفت سریال اسپارتاکوس داری گفتم اره چطور گفت برام بریز گفتم خیلی صحنه داره که یواش احساس کردم گفت بهتر گفتم چی گفت هیچی بریز برام گفتم باشه ولی حجم بالا هست طول میکشه اگه میخوای گوشیت بزار خونه تا بریزم اونم رمز گوشیش گفت خودش رفت من داشتم براش میریختم که فکر کردم تلگرامش چک کنم دیدم اگه بخوام چک کنم طول میکشه برای همین تلگرامش رو گوشی خودم نصب کردم و وقتی گوشیش دادم رفتم تلگرامش چک کنم همه چه خوب مجاز بود مریم یهخواهر دار ه ماه از خودش ناز تر هست نمیدونم چیشد رفتم تو گفتگو او ن خواهرش چک کنم از اول شروع کردم چک کردن همه چی عادی بو تا اینکه مریم به خواهرش میگه امروز باز پریود شدم حالا احمد شوهرش شب چیکارش کنم خواهرش میگه کاری نداره بابا برواز کون بده تازه خوشحالم میشه مریم نه بابا دوست نداره فقط جلو دوست داره خواهرش میگه خوب بگو یک هفته تحمل کنه مریم من نمیتونم تحمل کنم خواهر من این جور وقتا شوهر میگم فقط من بغل کن باهم بازی کن مریم بابا شوهر تو مثل خودت سهوتی هست ولی احمد نه گذشت تا چند زوز بعد با هم عادی صحبت کردن که مریم برگشت گفت به خواهرش مریم این برادرشوهرم چند روز پیش یه فیلم به من داد حالم بد کرد توش پور صحنه بود حالا احمد نیست چیکار کنم خواهر چه جوری روش شده بده به تو مریم نه اتفاقی بوده خواهر پس تو هم اتفاقی برو کیرش بکون تو کست مریم بیشور چی میگی خواهر نکنه تو بدت میاد از کیرش مریم اتفاقا کیرش خوراک خودته بزرگ کلفت خواهر تو از کجا میدونی شیطون مریم حالا بعد این که من داشتم اینا را میخوندم کلی سیخ کرده بودم که مریم از کیر من جلو خواهرش تعریف کره و نظرم به خودش جلب کرده بود دیگه من همه کار میکردم تا به مریم نزدیکتر بشم یه روزی که خونه فقط من خودش بودیم امد بالا گوشیش بده فیلم بریزم گفتم سریاله خوب بود گفت اره و من داشتم تو کامپیوتردنبال فیلم درام براشمیگشتم که دیدم همه فیلمای درام دیده گفتم ندارم دیگه فیلم درام گفته باشه بلند شد که بره درب که باز کرد ی چندثانیه صبر کرد برگشت گفت حمید یه چیزی بگم ناراحت نمیشه به کسی نمیگی گفتم نه چی شده گفت حمید فیلم سوپر داری من بگی شاخ در اورده بودم گفتم فیلم سوپر میخوای چیکار تو که شوهر داری نیازی نداری گفت برای خودم نمیخوام برای کسی میخوام گفتم کی گفت تو چیکار داری گفتم ندارم ولی برات جور میکنم ولی باید بگی برای کی میخواهی گفت تو جور کن حالابعد رفت منم چند روزی بود که تلگرام چک نکرده بودم رفتم گوشیم ورداشتم چک کنم ببینم متوجه میشم برای کی میخواد وقتی تلگرامش باز کردم اولی نفر خواهرش چک کردم که دیدم مریم به خواهرش میگه چند روزه نیستی کجای خواهر بابا پریود بودم حالم خوب نبود همش تو خونه هستم حال حوصله کسی نداشتم الا که تمام شده کسم کیر میخواد شوهر بلند شده رفته شمال با دوستاش من ماندم ی کس باد کرده مریم عکس خنده براش فرستاده خواهر بایدم بخندی خواهرت بدونه کیر تو به جاش یه کیرکلفت هر شب میکنت مریم نه بابا احمد نیست منم کیرم دوره ازمن ولی حالم بد نیست مثل تو چون پریشب که احمد بود تا صبح 3 بار از کس من کرد خواهر کوفتت شه ببینم فیلم سوپر داری ببینم مریم نه فیلم میخوای چیکار خواهر ی حالی به کسم بدم مریم من ندارم ولی شاید بتونم برات جور کنم خواهر از کی مریم برادر شوهرم خواهر فدای کیرش بشم برو ازش بگیر مریم حالا ببینم چی مشه قول نمیدم خواهر فیلم نیاوردی نیار ولی کیرش بیار البته به شوخی بعد من رفتم از دوستام چنتا فیلم گرفتم اوردم رفتم دم در خونه داداشم درب زدم مریم در باز کرد البته خودش پوشت درپنها کرده بود چون لباسش مناسب نبود گفت چی شده حمید گفتم فیلم پیدا کردم برات گفت تو برو بالا من فلش میارم برات من رفتم بالا وقتی امد دیدم یه چادر سفید تنش هست که مشخص هست زیرش روسری نداره و یه تاب زرد یه شلوارک زرد تنش هست من فلش گرفتم گفتم نگفتی برای کی میخوای گفت تو چیکار داری فکر کن برای خودم گفتم نگی نمیدم البته به شوخی کلی کلکل کردیم گفت جان من به کسی نمیگی گفتم نه گفتبرای خواهرم بند خدا شوهر نیست به هش فشار امده من براش ریختم در حال ریختن بودم دیدم چادر از سرش امد پایین و روی پاهاش بود چون من تا حالا با مریم اینجوری نیدیده بودم تعجب کرده بودم همیشه بدونه روسری بود ولی حالا با تاب برگشتم بهش گفت مثل اینکه دوری احمدم به تو فشار اورده البته به شوخی و اونم گفت من تو دیگه چیزی بینمون نیست که خجالت بکشیم و من فلش دادم رفت یه چندروزی گذشت تا اینکه برادرم کارش به دلایل تو شهرستان طول کشید شب داشتم از سر کار میومدم که زن داداشم گفت شام بیا پایین من خوب زیاد خونشون میرفتم رفتم دوش گرفتم رفتم پایین برای شام که وقتی مریم در باز کرد داشتم میموردم یه خانوم 31 ساله سکسی که با یه تاب که خط سینش مشخص بود با ی ساپورت تنگ که خط شورتش معلوم بود وقتی من دید سلام کردیم گفت نظرت چیه در باره بدنم گفتم حرف نداره خلاصه ما داشتبم شام میخوردیم که برگشت گفت راستی خواهرم کلی بابت فیلم تشکر کرد گفتم این حرفا چی بابا وظیفه بوده داشتیم صحبت میکردیم که برگشت گفت حمید چرا زن نمیگیری تو دوست نداری شب کنار ی زن بخوابی و حال کنی باهاش تاحالا با من به این راحتی صحبت نکرده بود گفتم کو زن خوب گفت تو چه جور زنی دوست داری بگو من پیدا میکنم برات گفتم مثل خودت باشه هم خوش استیل هم خوش اخلاق گفت برات پیدا میکنم به شرطی که شب اول تو حجله مثل داداشت نخوابی و زنت حسابی ترتیبش بدی من خندیدم گفتم مگه آدم شب اول میخوابه خلاصه شام خوردیم داشتم ظرف کمک جمع میکردم که ناگهان رودر روسینه به سینه شدیم و کلی خندیدیم گفت شانس آوردم من اربک داشتم رفتم رو صندلی نشستم تا امد با هم تلوزیون نگاه کنیم برگشت گفت حمید فیلم سوپر باز داری گفتم باز برای خواهر میخوای گفت نه برای خودم یک هفته هست کسی به من حال نداده گفتم دارم ولی به شرط این که بزاری اربک هات ببینم که فکر نمیکردم قبول کونه که دیدم سینش از زیر تاب در اورد گفت بیا دوست داری ببینی ببین من رفتم پیش نشستم سر سینه چپش بوس کردم که دیدم رفت برای خودش من شروع کردم خوردن سینش دستکشیدن رو کسش که خیس بود وقتی کیرم بهش دادم داش بال در ماورد دوبار اون شب از کس کردمش و رفتیم حموم و تو حموم از کونم کردمش وقتی کردمش از کون دیدم نشسته کف حموم داره میشاشه گفت دوست دارم شاشیدم ببینی من دیدم تا صبح فقط میکردمش سینش میخوردم دیگه هرفقط تنها میشودیم میکردمش تا اینکه حامله شد فقط برام ساک میزد تو اون 9 ماه چند بار من بوردم حموم و از کون کردم فقط جوری هم دوست داریم که میگه زن نگیر من زنت تو بیشتر هستم تا داداشت اگه دوست داشتید نظر بدید تا داستان خواهرشم بگم نوشته حمید کیر</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162191</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با زن داداش خوشگلم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:15:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164664</guid>

					<description><![CDATA[لطفا به عقاید همدیگه احترام بزاریم و از حصار مذهب تا حدی خارج باشیم اسمم سعید هست و ۲۹ سالم هست و مجرد مریم زن داداشم ۲۵ سالش هست داستانمون برمیگرده به سال۹۱ که بعد عقد و ازدواج من رفتم خدمت بعد آموزشی خونه گرفته بودم و روز ها بعد تایم اداری می اومدم خونه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>لطفا به عقاید همدیگه احترام بزاریم و از حصار مذهب تا حدی خارج باشیم اسمم سعید هست و ۲۹ سالم هست و مجرد مریم زن داداشم ۲۵ سالش هست داستانمون برمیگرده به سال۹۱ که بعد عقد و ازدواج من رفتم خدمت بعد آموزشی خونه گرفته بودم و روز ها بعد تایم اداری می اومدم خونه و پیام باز هامون شروع شد و کم کم تلفن صحبت کردن هامون و از اول میدونستم و متوجه شده بود که دوست داشت با من ازدواج کنه ولی هب من اون موقع کس دیگه ای رو میخواستم بعد خدمت هم پیام بازی مون ادامه داشت تا اینکه یکروز رفتم خونه شون و بعد از پذیرایی کنارم نشست و دست همدیگه رو گرفتیم و ناخوداگاه شروع کردیم به لب گرفتن خیلی حال هردمون بد شد ولی کار نکردیم از اون روز من هر هفته چند بار میرفتم خونه شون و اکثرا هم ساعت۶ ۳۰ صبح به بعد که تنها بود تا ساعت۴ وقتی میرفتم با لباس خونه بود و بغل هم لب بازی میکردیم تا چند وقت با لب بازی و مالوندن همدیگرو ارضا میکردیم تا اینکه یک شب بهش گفتم برای سکس کامل و گفت خجالت میکشه منم گفتم عزیزم ما همه کار کردیم این دیگه قسمت راحت رابطه مون هست قرار شد فردا صبح که رفتم فقط یم دامن تنش باشه و لباس و از زیر چیزی نباشه و موقع سکس پتو بندازه و من شروع کنم همینطوری هم شد فردا ساعت۷ رفتم با همون وضعیت پتو رو انداخت و منم شلوارم رو در اوردم و در حین لب گرفتن و خوردن بدنش دامنش رو دادم بالا و کیرم رو گذاشتم تو کص خوشگلش و حسابی کردم و در این حین خودشم راحت تر شد و دست انداخت دور کمرم و فشار میداد تا کیرم تا ته بره تا اینکه بعد یکربع آبم اومد ریختم روی شکمش مریم بدن خوش فرم و سینه های بزرگی داشت و عاشق لب گرفتن بود و حسابی تو سکس با من لذت می برد از اون روز هفته چندبار میرفتم و سکس میکردیم و حتی وقتایی که خونه خودمون یا مادرش بخاطر مسافرت خالی بود اونجا هم میرفتیم و یک مدت روزها میرفتیم دفتر کار من و تو اتاق باهم سکس میکردیم یکروز تو دفتر حسابی سکسی شد و قشنگ همه جاش رو خوردم مخصوصا کص خوشگل و سفیدش رو و اونم خیلی خوشگل برام ساک میزد و هروقت موقع کردن خسته میشدم خوش مینشست رو کیرم و حسابی به هردمون حال میداد همون روز تو دفتر وقتی رفت دوش بگیره منم بعدش رفتم و هردمون زیر دوش مجدد شروع کردیم به لب گرفتن زیر دوش خم شد و کیرمو شروع مرد به مالیدن و وقتی کیرم حسابی شق شد کرد تو دهنش و هرزگاهی از زیر کیرم زبون میکشید تا سر کیرم منم همون لحظه تو حموم به پشت برگردوندمش و از عقب گذاشتم تو کص خوشگلش و حسابی عقب جلو میکردم و بدنش رو نوازش میکردم و بوسش میکردم وقتی آبم داشت می اومد برگشت و کلا ریختم روی سینه هاش و بعدش همدیگه رو بغل کردیم و بدنمون رو شستیم و اومدیم سمت خونه تا برسونمش خونه الان۶ سال از اولین سکسمون میگذره و تو همین هفته ۳بار باهم سکس داشتیم و برای فردا هم مجدد برنامه گذاشتیم اینم بگم سکس ما بخاطر عشقمون به همدیگه بود که نشد باهم باشیم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164664</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کردن کون زن داداشم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:09:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164060</guid>

					<description><![CDATA[سلام من آرش هستم و ۲۹ سالمه این داستان برمیگرده به ۲۳ سالگیم یه برادر دارم که ۸ سال از خودم بزرگتره و زنش هم یک سال از خودش کوچیکتره حالا زن داداشه من چند سالش میشه شوخی کردم بریم سر داستان زمانی که ازدواج کردن هر وقت میومدن خونه ی ما من دائما چشمم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من آرش هستم و ۲۹ سالمه این داستان برمیگرده به ۲۳ سالگیم یه برادر دارم که ۸ سال از خودم بزرگتره و زنش هم یک سال از خودش کوچیکتره حالا زن داداشه من چند سالش میشه شوخی کردم بریم سر داستان زمانی که ازدواج کردن هر وقت میومدن خونه ی ما من دائما چشمم به کونش بود همیشه هم شاوار تنگ میپوشید خدا وکیلی هیکلش یه چیزی تو مایه های الکسیس بود کون گنده سینه های خوب که با دیدنش همیشه من حشری میشدم وای از قیافش واستون نگم یه چیز عجیبیِ خلاصه من همیشه تو فکر کردن ایشون بودم و همیشه به یادش جق میزدم خیلی دوست داشتم یه بار بکنمش من همیشه دوس دخترامو میبردم خونه داداشم میکردم با داداشم راحت بودم خونه رو واسم خالی میکرد یه روز که دوس دخترمو بردم اونجا و وقتی که کارم باهاش تموم شد و رفت صدف زن داداشم اومد خونه و من هنوز اونجا بودم برادرم تو یه کارخونه کار میکرد و کارش شیفتی بود اون روزم ساعت ۵ بعد از ظهر رفته بود و ساعت ۶ صبح میومد خلاصه اومدم که لباسامو بپوشمو برم خونه یهو صدف گفت که کجا بمون حالا شام بخور میری گفتم نه دیگه میرم گفت بمون بابا منم تنهام گفتم باشه جلوی من راحت بود اینبار یه شلوار سفید نازک پوشیده بود که شرت صورتیش از زیر معلوم بود منم چشمم فقط به کونه لامصبش بود شروع کردیم حرف زدن گفت آرش خوب این دخترارو میاری ترتیبشونو میدی یهو من جا خوردم اصلا از این حرفا با هم نمیزدیم منم پرو پرو گفتم اره دیگه من راضی اونا راضی خدام رذضیه دیگه گفت نه حال کردم هر روز یه نفرووو اره خلاصه بحث کشید به باشگاه رفتنو گفت ارش من جدیدن باشگاه میرم هیکلم چطور شده دیگه یواش یواش کیرم داشت بلند میشد گفتم خیلی خوب شده مخصوصا باسنت گفت خدایی گفتم آره کلا آدمِ دیوسی هستم بعد از این حرفا دیگه کیرم داشت از جا کنده میشد با خودم گفتم من امشب باید اینو بکنم اینم بگم صدف خیلی ترسو تا دست ببری سمتش زود تسلیم میشه شام که خوردیم داشت تو اشپزخونه ظرفارو میشست با خودم گفتم بهترین موقعیتِ رفتم تو آشپزخونه پشت سرش وایسادم گفتم صدف کمک نمیخوای گفت نه مرسی یهو چسبیدم بهش گفتم بزار کمکت کنم عزیزم یهو یخ کرد گفت میشه بری عقب منم کیرِ گندموچسبونده بودم به کونش عقب نشینی نمیکردم در گوشش گفتم صدف جون میدونی چقدر دوست دارم بکنمت گفت زشته چی میگی ارش گفتم حرف دلمو میگم گفت بسه بروعقب گفتم تا نکنمت امشب ولت نمیکنم محکم گرفتمش بلندش کردم آوردمش تو اتاق خواب از همو آشپزخونه تسلیم شد فقط گفت داداشت چی گفتم کیر منو داداشم نداره کیر من حلاله هیچی نمیگفت درازش کردم رو تخت شلوارشو کندم یه راس رفتم سراغ کصش شرو کردم به خوردن وای چه کصی نه مو نه گوشت اضافه نه سیاه صورتیه صورتی آهو ناله هاش شروع شد بلندش کردم گفتم کیر خور هستی گفت بده بده بده بخورم کیرمو از جاش میکند با مِک زدن درازش کردم پاهاشو دادم بالا یهو کردمش تو کصش چه کص تنگی لعنتی کیرم قفل میشد توش در گوشم میگفت چه کیری داری دیوس دوبرابر کیر داداشته تو وسطا ارضا شد در گوشش گفتم نوبت کونت گفت نه نه جر میخورم گفتم میخوام جرت بدم من ارزوم کردنه کونه تو بوده رو دل خوابوندمش کونشو باز کردم وای چه کونی شرو کردم سوراخه کونشو خوردمو یه توف انداختم رو سوراخشو کیرمو گذاشتم رو سوراخش یه فشاردادم جیغ زد دروووردم دوباره کردم تو داشت بیهوش میشد از درد التماس میکرد که در بیار منم تا ته فشار میدادم یه خورده جلو عقب کردم گشاد که شد تولومبه ها تند تر میشد اونم جیغاش بیشتر میشد وای چه کونی بود اولین بار بود کوم به اون تنگی میکردم آبم که داشت میومد در گوشش گفتم خالیش کنم تو کونت گفت اره همینو که گفت آبمو تا ته خالی کردم توش دادا میزد وای چه داغه جون خلاصه اون شب دو بار کردمش بعد از اون داستانم هر وقت کونش خارش میگرفت بهم زنگ میزد میرفتم میکردمش تا اینکه بچه دار شدن از اون موقع دیگه نکردم ولی باز هم دوس میدارم که یه کامِ دیگه ازش بگیرم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164060</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مریم زن برادر خانمم که مال خودم شد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%b4%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%b4%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:03:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163400</guid>

					<description><![CDATA[سلام رضام ۳۲سالمه متاهلم و اهل اصفهانم این قصه مربوط میشه به دوماه پیش خانواده خانومم شهرستان زندگی میکنن فقط یه برادر خانم دارم که اصفهانه خانمم رفته بود خونه پدرش یه ۴روزی اونجا میخواست بمونه خونه برادر خانمم نزدیک خونمونه و بهمین خاطر خانمم از زنداداشش خواست که هر از گاهی ی سری به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام رضام ۳۲سالمه متاهلم و اهل اصفهانم این قصه مربوط میشه به دوماه پیش خانواده خانومم شهرستان زندگی میکنن فقط یه برادر خانم دارم که اصفهانه خانمم رفته بود خونه پدرش یه ۴روزی اونجا میخواست بمونه خونه برادر خانمم نزدیک خونمونه و بهمین خاطر خانمم از زنداداشش خواست که هر از گاهی ی سری به خونمون بزنه واسه پخت و پز البته بهش کلید داده بود که وقتی من سر کارم بیاد که راحت باشه این زنداداش خانمم اسمش مریمه و من هر وقت میدیدمش یه حالی میشودم یه زن ۲۸ ساله قد بلند و خوش هیکل و خوش کون همیشه دوس داشتم این کون را بکنم اما روز اول که خانمم رفته بود از سر کار که اومدم دیدم غذا بدام پخته و رو گاز گذاشته و میز آشپزخونه را خیلی با سلیقه چیده نهارو خوردم زنگ زدم خونشون ازش تشکر کردم فردا هم همینطور و رومیز آشپزخونه یه شاخه گل رز قرمز گذاشته بود منم مجددا زنگش زدم اول بخاطرغذا بعدم به خاطر گل ازش تشکر کردم وگفتم گلی که گذاشته بودید طمع غذا را دوچندان کرده بود گفت واسه فردا چی بپزم گفتم زحمتتون میشه و از این تعارفا و گفتم هوس قورمه سبزی کردم فقط گوشت باید بخرم فردا میخرم و نزدیکای ساعت۱۰میارم خونه فردا رفتم گوشت خریدم و حدود ساعت ۱۰ رفتم خونه در حیاط قفل نبود فهمیدم مریم اومده۰ قلبم داشت از جا کنده میشد رفتم تو خونه صدا زدم مریم خاااانم گفت من تو آشپزخونم رفتم با پاکت گوشت تو آشپزخونه چی میدیدم با ی ساپورت کرمی رنگ و ی بلوز تنگ مشکی پای ظرفشویی بود سلام کردم جواب داد گفت چه به موقع اومدید گوشتا را دادمش ولی اصلا هواسم نبود چیکار میکنم مریمم فهمیده بود گفت آقا رضا چیزی شده مات و مبهوتی گفتم ی کم استرس دارم گفت لخاطر منه و رفت پای ظرفشویی ی جورایی عشوه گری میکرد همینطور که پشتش ب من بود دولا شد که قاشقی که افتاد روزمینو برداره وای چه کونی بود مطمئنم از قصد طولش داد دکلا شدنش را داشتم میمردم یهو با خودم گفتم خوبه نرم سر کار و تا وقتی مریم اینجاس بمونم خونه گفتم مریم خانم اگه مزاحمتون نیستم من خونه کار دارم و نرم سر کار گفت ن خواهش میکنم اما کارتون چی گفتم باید ی دوش بگیرم و عصر جایی باید برم یهو گفت ای ناقلا قرار داری یخ بینمون شکست و گفتم نه بابا کی با من قرار میزاره آخه گفت وا چرا مگه چتونه گفتم مثلا یکی مثه شما حاضره با من دوست بشه و قرار بزاره مکث کرد و چیزی نگفت گفتم دیدی گفتم گفت من شرایطم فرق داره خوب ما فامیلیم گفتم یعنی بخاطر فامیلیه گفت اره گفتم خوب بین خودمون میمونه قرار نیست کسی چیزی بفهمه یه کم مردد بود فهمیدم دلش میخواد رفتم نزدیکش دستشو گرفتم تو دستم گفتم نترس خیالت راحت باشه چشم تو چشم شدیم یهو لبمو گذاشتم رو لبش اولش ترسید ولی بعد همراهی میکرد ی کم باهاش حال کردم اما وقت نداشت باید میرفت دیگه مطمئن بودم میکنمش تا شب باهاش چت کردم قرار شد من فردا نرم سرکار و اونم به بهونه غذا درست کردن بیاد پیشم بهش گفتم یه دست لباس خوشگل ولسه تو خونه بموش اومدش تو در اتاق لباشو خوردم گفت چ خبرته صبرکن من برسم تو خونه رفت تو اتاق لباسشو عوض کرد ی تاپ مشکی با یع ساپورت سفید معلوم بود سوتین و شورت زیرش نداره اومد بده سمت آشپز خونه که گفتم میخوای چیکار کنی گفت نهار درست کنم گفتم بیا تو اتاق خواب نهار نمیخوام اومد بردمش رو تخت افتادم روش لباشو میخوردم زیر گردنشو لیس میزدم دستمم روسینه و رونش میتابید گفتم تاپتو و شلوارتو در بیار اول گفت نه ولی معلوم بود از خجالتشه خلاصه خودم در اوردمیه سیری ممه هاشو خوردم و کسشو میمالیدم بعد رفتم سراغ کسش و خوب خوردم خیس خیس بود گفتم داگی و گونشو خوب خوردم یه کم برام ساک زد اومدم پاهاشو دادم بالا و سر کیرمو دادم تو کسش مثه کوره داغ بود خیلی تنگم بود شاید ۲۰تا تلنبه نزدم که اون ارضا شد و بیحال شد منم از فرصت استفاده کردم و انگشتمو کردم تو کونش هی میگفت نکن درد داره ولی من محلش نذاشتم تو چند دقیقه کل انگشتم رفت تو کونش تنگ بود اما معلوم بود از کون داده قبلا گفت آقاااااا از کووون نه گفتم عزیزم من دیونه این کونم گفت درد داره خو گفتم یواش یواش میکنم تا دردت نیاد گفت پس کرم بیار تا لیز بشه خوب با کرم مالیدمش بعد خودش پشتشو کرد بهم لا کونشو باز کرد منم سر کیرمو گذاشتم دم کونش با حوصله یواش یواش سرشو کردم توش شاید کمتر هز دودقیقه طول کشید که همش بره تو کونش درد داشت اما نه اونقدری که نتونه تحمل کنه یه چند تا تلنبه که زدم گفتم دمرو بخواب دمرو خوابید لای کونشو باز کرد منم اومدم روش کردم تو کونش دیگه جا باز کرده بود لامصب تا ته کیرمو میخورد واااای چه کونی بود درد داشت اما ناله هاش بیشتر از رو عشوه گری بود گفتم عشقم مرسی با این کون تنگت گفت تو دیگه گشادش کردی گفتم فدات شم دیگه مال خودمه میگفت جوووون پارم کن جرم بده کیرتو محکم بکن تو کونم واااای تو ابرا بودم گفتم عشقم کونتو سفت بگیر سفت که گرفت تنگ شد و بلند گفت آخخخخخخخ مردم از شهوت آبم داشت میومد گفتم عزیزم داره میاد گفت جوووون بریز تو کونم آب بهم بده کونم پره آب کن آبم اومد و تا تهش را ریختم توش رو کمرش بیهوش شدم بعد چند دقیقه که سرحال شدم پاشودم بوسش کردم و باهم رفتیم حمام خلاصه دیگه مال خودم شد رفت و اومدمون هم بیشتر شد انصافا خیلی بهم حال میداد منم به لحاظ مالی هواشو داشتم مررررسی که خوندید نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163400</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن داداشی سکسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:03:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163240</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همه دوستان عزیزم این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم واسه سال هشتاد و چهاره که داداش بزرگم حسن با یکی از اقوام دورمون به نام ساناز عقد کرد من از خودمم بگم که یه پسر با قد ۱۷۹ و وزن اون موقع ۷۰ کیلو البته الان دیگه چاق تر شدم و اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه دوستان عزیزم این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم واسه سال هشتاد و چهاره که داداش بزرگم حسن با یکی از اقوام دورمون به نام ساناز عقد کرد من از خودمم بگم که یه پسر با قد ۱۷۹ و وزن اون موقع ۷۰ کیلو البته الان دیگه چاق تر شدم و اون موقع بیست و دو سالم بود و اما از ساناز بگم که واقعاً یه دختر سکسی به تمام معنا قد بلند با سینه ها و باسن برجسته و صورتی بلوند و از همه مهمتر یه شناگر حرفه ای و ورزشکار من همیشه وقتی اونو میدیدم با خودم میگفتم دمت گرم حسن عجب شاه ماهیی شکار کردی اون موقع ها که ساناز با حسن نامزد بودن هفته ای دو سه شب ساناز میومد خونه ما میموند و اینو هم اضافه کنم که من اون موقع ها خوره ورق بازی بودم انواع و اقسامه بازی ها و کلکای ورقم بلد بودم سانازم خیلی ورق بازی رو دوست داشت ولی حرفه ا ی نبود ساناز همون ماه های اول خیلی با من اخت شد جلوی منم راحت بود معمولا یه دامن بلند میپوشید با یه تی شرت بدونه روسری که تا میومد خونمون سریع میگفت حمید برو ورقاتو بیار بازی کنیم معمولا یا حکم بازی میکردیم یا شلم همیشم بخاطر این که زیاد بازیشم تعریفی نداشت روبروی من میشست یعنی یار من بود چهار زانو هم که میشست دامنش تا نصف ساق پاش میومد بالا و اون رون سفیدش پیدا میشد و من دیگه محو اون بودم تا بازی یه روز یادمه یه برگ حکم از زیر دست خودم دزدیدم تو بازی سانازم که روبروم بود اونو دید یواشکی یه چشمک ریز بهم زد قند تو دلم آب شد راستی یادم رفت ما تو تهران ساکنیم خونه ما یه خونه دو خوابه تو منطقه دلاورانه که اون موقع یه یه اتاق خواب واسه من بود با داداشم که وقتی ساناز میومد خونمون من میرفتم تو پذیرایی میخوابیدم یه اتاقام که بابا ومامانم میخوابیدن یه شب که ماجرایی ما هز اونجا شروع شد ساناز با حسن طبق معمول ساعت ۷ اومدن خونه اون روز چون حال عمویی بزرگمم که ساکن شهرستانن بد شده بود بابام با مامانم رفتن شهرستان وقتی ساناز اومد گفت امروز دیگه پایه حکم نداریم باید هفت خبیث یه بازی حکمه بازی کنیم طبق معمول ساناز یه لباساشو عوض کرد ولی اینبار بجای تی شرت یه لباس توری ریز سر تا پایی پوشید کهاون کرست صورتیش با پوست برنزش از پشتت کاملاً پیدا بود تا من اونو دیدم کیرم راست شد جوری که فکر کنم ساناز فهمید سریع نشستم که نفهمه ولی از خنده لوندی که کرد فهمیدم متوجه شده یه ساعت بازی کردیم و خندیدیم حسن از بیرون سفارش شام داد پیک رستوران که اومد حسن رفت دم در که حساب کنه ساناز بهم گفت بذار برگه هاتو ببینم من گفتم پس منم باید ببینم گفت باشه من برگه هامو نشونش دادم ولی اون خندیدو گفت با تمتم زرنگی رو دست خوردی من نشون نمیدم و من اومدم برگه هاشو بگیرم اونا رو دو دستی چسبوند به سینش من از خدا خواسته چسبیدم به دستاش اونم مقاومت میکرد و میخندید که دراز کشید منم بخاطر اینکه مثلا برگاشو ببینم افتادم روش وای چه لحظه ای بود انگار تمام دنیا رو بهم دادن قشنگ خوابیده بودم رو سینه هاش کیرم داشت منفجر میشد کیرم چسبیده بود به رون پاهاش که یه دفعه صدای بسته شدن در حیاط ورودی اومد یه دفع ساناز گفت وای حسن داره میاد که من از روش بلند شدم اونم خودشو جمع کرد کیرم دوباره حسابی راست شده بود تازه فهمیده بودم سانازم اکیه رفتم بلند شم بریم سر میز شام بخوریم که دوباره ساناز انگار اماده بود من بلند شم کیرمو دوباره ببینه اینبارم یه نگاهی بهم کرد یه خنده ریزو لبشو گاز گرفت با یه چشمک همراهش کرد که دیگه فهمیدم اونم بدش نیومده دیگه اون شب تا وقتی بخوابم به فکر ساناز و عشوه هاش بودم شبم تو اتاق خواب همش به فکرش بودم که خوابم برد راستی یادم رفت بگم داداشم تو یه شرکت کامپیوتری کار میکنه سمت فرمانیه سرویس ساعت ۶ میاد میدون الغدیر سوارش میکنه بخاطر این ساعت ۶ از خونه میزنه بیرون همیشه وقتی میره سانازم تا ۱۰ الی ۱۱ میخوابه بعد بلند میشه صبحونه میخوره میره اون روز ساعت شش ربع بود دیدم ساناز بالا سرمه من صدا کرد گفت حمید بلند شو حسن رفته کسی هم نیست من میترسم البته بهانش بود منم اول فکر کردم خواب میبینم ولی حقیقت بود گفتم نترس من هستم اونم گفت من خوابم میاد هنوز ولی میترسم گفتم اشکالی نداره بیا پیشم بخواب گفت اخه مزاحم نیستم گفتم کی بهتر از شما بفرما یه خنده ای کردو اومد گوشه تختم خوابید پشتشو کرد بهم منم پشتش خوابیدم ولی خودم نزدیکش نکردم یه پنچ دقیقه ای کلنجار رفتم با خودم پاهامو به صورتی که فکر کنه اتفاقیه بوده چسبوندم به پشت زانوش هیچ حرکتی نکرد دوباره خودمو نزدیکترش کردم دیگه صدای نفس کشیدنشو میشنیدم خیلی تند و عمیق نفس میکشید ولی خودشو زده بود بخواب منم ارومبهش چسبیدم کیرم قشنگ رفته بود لای قاچ کونش تو اون تورای ظریف لباسش حسابی هم خیس شده بود دستمو گذاشتم روی کمرش اروم سینه هاشو گرفتم دیدم یه تکونی خورد یه کم اومد عقب تر منم محکم گرفتمش یه دفعه چشماشو باز کرد گفت حمید من ادم کثیفی یا خائنی نیستم ولی تو فرق داری عاشقتم لطفاً شروع کن منم که انگار همه دنیا رو بهم دادن اومدم لبلشو کردم تو دهنم و بهش گفتم من عاشقتم و شروع کردم به خوردن سینه هاش وای نمیدوتید سینه های سفت با سایز هفتاد چه خوردنی داره اونم کیرمو گرفته بود میگفت حمید دیگه نمیتونم تحمل کنم اومد لباسشو در بیاره گفتم بذار دوست دارم با همین لباس بکونمت دامن توریشو دادم بالا شورتشو در اوردم کیرمو گذاشتم روش حسابی خیس خیس شده بود هم کوس ساناز هم کیر من گفتم عشقم میتونم بکنم گفت فقط بکن که اروم کردم تو کسش جیغش بلند شر با ناخوناش کمرمو چنگ میزد و میگفت وای دارم میمیرم چند بار که تلمبه زدم دیدم چشماشو بست لرزید با لرزش اون اب منم اومد کشیدم بیرون گرفتم سمت شکمش ابم پاشید رو صورتش چه حالی داد چشماشو باز کرد بلند شد کیرمو میمالید با زبونش بقیه ابمم تمیز کرد و بغلم کرد گفت حمید تو دیگه مال منی بافد همیشه بکنیم گفتم چشم که دیدم دوباره دولا شده داره کیرمو لیس میزنه منم با دستمال صورتشو تمیز کردم دوباره کیرم راست شد بهش گفتم بازم هستی گفت البته اینبار لباساشو در آوردم آوردمش تو پذیرایی به پشت دولاش کردم رو مبل و از پشت کردم تو کسش صدای اخ اخش تمام پذیرایی رو ور داشته بود حودود یه ربع هم رو مبل مثل فیلمای سوپر به چند مدل کردمش تا دوباره ارضا شد بعد بهش گفتم من میترسم ابم بیاد تو کست با واسم ساک بزن تا ابم بیاد اونم سریع کیرمو کرد تو دهنش چند بار از دهنش در اورد کرد تو لای سینه هاش دوباره تو دهنش نا داشت ابم میومد گرفت روب صورتش تا تمام ابم ریخت رو لباش اینبارم با زبونش کیرمو تمیز کرد اون روز من دانشگاه نرفتم تا ساعت ۱۱ یه بار دیگم کردمش ولی اینبار فقط من ارضا شدم الان حودود ۱۲ سال از اون تاریخ میگذره من ازدواج کردم و یه پسر دارم دختر سانازم الان هفت سالشه ولی هنوزم من سانازو میکنم الانم که دارم این مطلب مینویسم ساناز قراره بیاد دفتر کارم که سکس داشته باشیم منم کارمندامو فرستادم رفتن قراره تا یه ربع دیگه برسه الان مارو هفت تیره یه ایستگاه دیگه میرسه اینجا ممنونم که مطالب منو خوندید نوشته حمید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163240</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و زنداداش خانومم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:12:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162158</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همه جقی های شهوانی من فرهادم و 29 سالمه الان 4 ساله که متاهلم و از روز اولی که اومدم خواستگاری زنداداش خانومم که اسمش مریم باشه و 27 ساله با قد 164و5 و ی بدن فوق العاده سکسی البته از نظر من کمر باریک و ی کون درست حسابی و سینه های [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه جقی های شهوانی من فرهادم و 29 سالمه الان 4 ساله که متاهلم و از روز اولی که اومدم خواستگاری زنداداش خانومم که اسمش مریم باشه و 27 ساله با قد 164و5 و ی بدن فوق العاده سکسی البته از نظر من کمر باریک و ی کون درست حسابی و سینه های 70 خلاصه از همون روز اول این مریم خانوم قصه ما با چشماش مارو میخورد و هر دفعه که ما تو جمع فامیل همدیگر رئ میدیدیم همین داستان ها بود و ما یواشکی و زیر چشمی همدیگر رو میپاییدیم و از اونجایی که ما همگی یعنی با برادرای زنم و پدر زنم همه تو ی ساختمون که مال پدر زن گرامی هست زندگی میکنیم تقریبا هر روز همدیگر رو میدیدیم و این حس که اصلا نمیدونم چی هست شهوته یا هرچیز دیگه قطعا عشق نمیتونه باشه بین ما بیشتر و بیشتر می شد ی روز غروب بود که داشتم میرفتم مغازه خرید کنم دیدم که یهو از تو کوچه داره میاد و انگار ی چیزی بهم گفت که بهش بگم و تو همین فکرا بودم که یهو رسید بهم و سلام کرد و منم در جوابش گفتم سلام عشقم و بعد انگار ی تشت آب یخ ریخته بودن رو سرم اصلا نفهمیدم چیشد رفتم مغازه یانه و تا آخر شب که نفهمیدم که خوابم برد منتظر بودم برادر زنم بیاد و ی قشقرقی راه بندازه اما خدارو شکر خبری نشد که نشد و فردای همون روز داشتم میرفتم سر کار که دیدم ی شماره ناشناس بهم پیام داد سلام آقا فرهاد گفتم سلام شما اصلا کار خوبی نکردین دیشب اونجوری گفتین منظورتون چی بود کدوم حرف چی گفتم ببخشید من هنوز به جا نیاوردم من مریمم دیشب دم در ی چیزی گفتین به من کار خوبی نبود ببخشید قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم توی فکر بودم که یهو از دهنم پرید مگه به چی فکر میکردی به شما به من متوجه نمیشم یعنی چی به من فکر می کردی بله به شما شما نمیدونی با اون نگاه هایی که به من میکنی و زیر چشمی منو میپایی چه آتیشی به جونم انداختی یا خدا چی میگی من زیر چشمی نگاه میکنم یا شما همش با اون چشمات به من زل میزنی حالا چه فرقی داره مهم اینه که به هم ی حس مشترک داریم حالا دوست داری با هم رابطه داشته باشیم نمیدونم چی بگم پس فکراتو بکن و به من خبر بده فعلا بای خدانگهدار و بعد از همین پیامها بود که مخشو زدم و تو همون دو سه جلسه اول پیام بازی بود که منظورم رو بهش رسوندم که دقیقا ازش چی میخوام توی دوران مجردی هم اصلا حوصله ناز و نوز این دخترا رو نداشتم و ی راست میرفتم سر اصل مطلب اوایل خیلی بد قلقی میکرد و میگفت بذار یمدت بگذره اما اینقدر اصرار کردم که قرار شد بره روی پشت بوم و آنتن ما رو دست کاری کنه چون خونشون طبقه آخر بود و ما اول بهترین راه برای دسترسی بهش همون آنتن تلوزیون بود و همینکار رو انجام داد و وقتی به بهونه آنتن رفتم بالا و توی خونشون وای اون بدن نازش رو که دیدم داشتم غش می کردن بالاخره بعد سه چهار شال رویا بافی الان توی بغلش بودم وقت زیادی نداشتم باید سریع ی چند تا ماچ و بوس رد وبدل میکردیم و یکم هم بغل و دیگه تموم تا همین چند روز پیش که بابام و مادرم از شهرستان اومدن خونمون دو سه روز موندن و توی این فاصبه حسابی مخ بابام رو کار گرفتم که برگشتنی خانومم رو هم ببرین و دقیقا همون شد که می خواستم و روز اول خونه خالی بعد از این که از سر کار اومدم خونه بهش تلفن کردم که بیا پیشم و گفت دخترم بیداره دخترش حدود دو سالشه پفتم بخوابونش و بیا اولش میگفت نه و خیلی میترسید کسی ببینه که از شانس خوب من مادر زنم و زن اون یکی برادر زنم رفتن با هم بازار پیام دادم بهش که اینا رفتن دیدم گفت برو ی دوش بگیر تا آماده بشم وای خدایا انگار دنیا رو بهم داده بودن ی دوش 5 دیقه ای پرفتم و منتظرش نشستم همونجوری با حوله نشسته بودم و در خونه هم نیمه باز بود که یهو اومد تو خونه آوردمش رو مبل نشوندمش و بی هیچ مقدمه ای شروع به خوردن لباش کردم همینجوری هم دکمه های مانتوش رو باز میکردم خودم که فقط ی حوله دورم بود که اونو کنار زد و یهو حمله کرد رو کیرم خدایا دقیقا عین این فیلما ساک میزد کیرم رو تا تهش میکرد تو دهنش دیگه طاقت نداشتم و از اونجایی که میترسیدم مادر زنم بیاد خونه و اون دیگه نتونه بره خونشون سریع بلندش کردم و گفتم لخت شو و میخوام بکنم توش اون هم انصافا تروفرز بود خیلی خوشم اومده بود از این مدل شهوتش سریع خوابید و پاهاشو داد بالا تو ی چشم به هم زدن کیرمو کردم تا ته تو کسش اینقدر حشرش بالا بود که کسش خیس خیس بود بدون هیچ روان کننده ای تا ته رفت توش پاهاش رو حلقه کرد دور کمرم و منو فشار میداد به خودش و مدام میگفت جر خوردم اینقدر حشرم بالا بود که همون اولش نزدیک بود آبمو بریزم تو کسش اما سریع کشیدمش بیرون و یکم لباشئو گردنش رو خوردم بعد که خودمو کنترل کردم از پشت به پهلو خوابیدم کنارش و کیرم دو باره جا زدم همینطور دادشتم میکردم تو کسش که گفت از پشت بکن تو کسم چهار دست و پا شد و حالت سگی با ی حرکت دوباره کردم تو کسش که دیدم یهو شروع کرد به جیغ زدن و تکون خوردن و میگفت آب بده بهم آبتو بریز توش منم خوابوندمش رو زمین و همینجوری از پشت بهش تلمبه می زدم اینقدر جیغ می کشید که دیگه نتونستم خودمو نگهدارم تنها کاری که کردم سریع کشیدمش بیرون و همه وجودم خالی شد روی کونش خواستم دوباره از کون بکنمش که گفت نه نمیتونم دردش رو تحمل کنم با دستمال خودشو تمیز کرد و ی 5 دیقه هم تو بعل هم دراز کشیدیم بعد هم لباسشو پوشید و رفت بالا خونشون ولی بعدش ی عذاب وجدان ناجوری هردومون رو گرفت منم بهش گفتم دیگه اینکار رو نکنیم و به همون پیام دادن و تلفنی حرف زدن راضی باشیم امیدوارم خوشتون بیاد هرکی خوشش اومد نوش جانش اون جقی که میزنه هرکی هم دوست نداشت فحش نده هرچی فحش بدین به خودتون بر میگرده نوشته فرهاد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162158</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سفر به ییلاق با زن داداش فاطی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%db%8c%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%db%8c%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:10:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161961</guid>

					<description><![CDATA[سفر با زن داداش به ییلاق باسلام ارش هستم 25 ساله شغل ازاد تازه فارغ لتحصیل شدم قد185 وزن 85 داستانی رو که میخام براتون تعریف کنم واقعی واقعیه برمیگرده به 2 ماه پیش برادرم راننده کامیونه و برش بار خورده بود برای فارس واون هم رفتن وبرگشتنش روزی طول میکشید برادرم به خانمش قول [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سفر با زن داداش به ییلاق باسلام ارش هستم 25 ساله شغل ازاد تازه فارغ لتحصیل شدم قد185 وزن 85 داستانی رو که میخام براتون تعریف کنم واقعی واقعیه برمیگرده به 2 ماه پیش برادرم راننده کامیونه و برش بار خورده بود برای فارس واون هم رفتن وبرگشتنش روزی طول میکشید برادرم به خانمش قول داده بود که باهم برن ییلاق وچون این سرویس واسش پیش امد اون سفر ییلاق کنسل کرده بود وگفت بعد برگشتن میرن ییلاق زن داداش هم خیلی از نرفتن به ییلاق ناراحت شده بود اینو یادم رفت بگم گه زن داداشم اسمش فاطی است ویه زن 29 ساله باموهای بلند که رنگش طلایی بود وقد 180 ووزنش هم حدود 70 کیلو سایز سینه 85 که هر ادمی رو مجذوب خودش میکرد من هم ارزوم بود تا حداقل یه دستی روش بکشم همیشه هم با من شوخی میکرد و میگفت چرا ازدواج نمیکنی و و هر وقت می رفتم خونشو با من دست می داد و پیش من لباس راحتی و مانتو رو باز می پوشید و میشد از بلوزی که تن داشت سینه هاشو دید زد جلوی داداشم پیش من یه شال سرش میذاشت که تمام گردن وگوشواره هاش معلوم بود من احساس می کردم با این کارها میخواست منو دیوانه خودش کند من هم زیر چشمی هیکلشو دید میزدم اون هم با ناز و عشوه راه می رفت وحین راه رفتن اون هلوهاش بالا وپایین میرفت و من هم هر وقت برمیگشتم خونه به یادش جلق می زدم ومیخوابیدم خونه ما نزدیک هم بود وهر وقت داداشم میرفت شهرستان من شب میرفتم پیشش یه شب از این شب ها که داداشم رفت بود فارس من رفتم پیشش اون هم تقریبا همین لباس ها رو داشت بعد از شام هم سر صحبت با من باز کردو از زندگی زناشویی خودش گفت من هم ازش پرسیدم که مشکل بچه نداشتن اونها چیه که گفت بعد از چند بار دکتر رفتن فهمیدیم که مشکل از داداشت هست وازم پرسید که علت ازدواج نکردن تو چیه وبا لبخند گفت نکنه تو هم مشکل برادرتو داری یا اینکه به کسی نظر داری من هم گفتم چه مشکلی اون گفت خودت میدونی دیگه من هم کمی خجالت کشیدم و اون دستش رو گذاشت رو دستم و گفت با من راحت باش من هم قسم خوردم که هیچ مشکلی ندارم گفتم حالا گزینه دوم باشه یه چیزی اون گفت ای شیطون حالا اون کی هست من هم گفتم بعدا حتما بهت میگم فاطی جون با ناز گفت اون دختری که به این تیپ وقیافه با این اندام نه بگه باید دارش زد و یه لحظه ار دهنش پریدو گفت من اگه جای اون دختر باشم خودم واسه چنین هیکلی هلاک میکردم من هم با این حرفاش یه لحظه جا خوردم و صورتم سرخ شده بود اون هم که فهمیده بود چه حرفی زده و گاف بزرگی داده گفت منظرم این بود که خیلی خاطر خا داری حرفا مون که تموم شده بود اون رفت داخا اتاق خواب ومن هم داخل هال خوابیدم البته خواب که چه عرض کنم داشتم به حرفاش فکر میکردم که نکنه اون هم مثل من به من نظر داره روی کاناپه به پشت خوبیدم اون شب هم خواب دیدم که دارم با فاطی جون سکس میکنم از خواب که پریدم دیدم کیرم تو زیر شلواریم راست شده بود شلوارم هم از اب کیرم خیس شده بود و فاطی جون هم با یه پتو جلوم ایستاده بود وبه کیرم نگاه میکرد وفهمید که من ازخواب بیدار شدم گفت که واست پتو اوردم که سردت نباشه وپتورو هم رو سرم کشید و گفت اگه می خای همیشه رو این کاناپه بخوبی به مهره های کمر وکردن و جاهای دیگه ات فشار میاد باید روی تخت بخوبی من هم منظورشو فهمیده بودم و به اون خواب فکر میکردم اخه تو خونشون یه تخت دو نفره بود که داداشم و فاطی جون روی اون می خوابیدن من هم تا صبح خوبم نبرده بودو به اون حرفاشو خوابمو وخلا صه به اندامهای نازو سکسی و دلرباش فکر میکردم من هم بعد خوب رفتم نانوایی برگشتم دیدم اون رفته حموم روی تخت خوابش هم خیس بود که دیدم اون هم مثل من اون شب خیلی سختی کشیده بود رفتم دم در حموم وگفتم که من دارم میرم و از خانه خارج شدم و رفتم سر کار بعد از ظهر هم که از سرکار امدم رفتم حموم و خودم تمیز کردم و خودم رو برای هرکاری اماده کرده بودم بعد از حموم هم خوابیدم با صدای زنگ تلفن از خوب بیدار شدم فاطی جون بود گفت بیا اینجا من هم سریع لباسم پوشیدمو رفتم درو که باز کرد از همه روزهای قبل خوشکل تر شده بود به من گفت یه پیشنهاد دارم گفت منو داداشت همه پنج شنبه ها می رفتیم ییلاق اینو بگم که فاطی جون عاشق ییلاقه چطوره حالا که اون نیست ما باهم دوتایی بریم من هم که نمی خواستم اون ناراحت بشه قبول کردم وگفتم چشم من که یه شب میتونم جای داداشم یه کاری واست انجام من که بی منظور این حرفو گفته بودم اون با یه خنده ناز گفت ای شیطون ببینیم و تعریف کنیم من چون ماشینم پاترول بود گفتم میرم بنزین میزم و وسیله می خرم و میام من رفتم بنزین زدم و سر راه گوشت وموز وسیب وگیلاس خریدم در راه که بودم یه لحظه اون خواب سکسی و هلو هاشو و بهشتشو به یاد اوردم دم در یه دارو خانه وایستادمو یه اسپری تاخیری و چند تا کاندو م ویه وودکا خریدم اونا رو گذاشتم داخل وسایلی که قبلا خریده بودم با خود گفتم کار از محکم کاری عیب نمی کنه و به سمت خونه داداشم راه افتادم رسیدم خونه دیدم اون هم یه چمدان اماده کرده بود که فهمیدم داخلش چند دس لباس برای خودش و من بود با دیدن این لباسا دل تو دلم نبود و کار شبم رو حدس زده بودم درراه هم چون منطقه جنگلی بود صدای ضبط زیاد بود و اهنگ های شادسعید اسایش از جمله اهنگ نازی رو میخوند حدود 2 ساعت طول کشید تا رسیدیم وقتی رسیدیم من درو باز کردم برق وروشن کردم تقریبا شب شده بود اون هم گازو روشن کردو کتری رو گذاشت روگاز و من هم برای درست کردن کباب منقل روشن کردم موقع غا خوردن من هم لباس راحتی داشتم و اون هم یه مانتو کوتاه تنش بود وبا یه شلوار تنک بسیار نازک تقریبا جورابی شلوار که هر وقت می خوست چایی بریزه مانتوش باز می شد تقریبا تمام پایین تنش ازجمله کوسش معلوم بود اینو بگم که صندلی نداشتیم و روی زمین نشسته بودیم من هم که با دیدن اون صحنه کم کم حشری شده بودم گفتم عزیزم راحت با اینجا که کسی نیست من که راحتم تو چرا با این کارات ناراحتم میکنی اون هم با کمی تعرف راضی شد که راحت باشه پا شد شال و مانتو شو از تنش در اورد با خنده گفت حالا راحت باش من هم تقریبا به ارزوم رسیدم واون با یه تاپ نازک که نوک سینه هاش معلوم بود با موهای طلایی بلند تا روی کمرش بود با یه شلوار تنک که برجستگی کوسش معلوم بود بصورت ازاد جلوم نشست بعد از غذا من ظرفا رو جمع کردم واون رفت حموم و با حوله امد بیرون و به من گفت لباسات تو حمومه برو دوش بگیر من هم رفتم داخل خودم خوب تمیز کردم و امدم بیرون دیدم فاطی جون با یه تاپ قرمز سکسی وسینه های کشیده و یه شورت قرمز جلوی اینه نشسته بودو به لباش ماتیک می زد من با دیدن اون صحنه طاقت نیاوردمو رفتم جلو وتو گوشش گفتم من امشب جای داداشه هستم و اون گفت مگه میخواستی نباشی شروع به لب گیری کردیم فاطی جونو روی تخت به پشت خوابوندم کم کم با کل صورتشو لیس زدم بعد کم کم از روی تاپ سینه هاشو می خوردم و اون ناله میکرد یه دفعه تابشو دراوردم ونوک سینشو می خوردم تا اینکه ازش شیر درامد کم کم رفتم پایین تر کوسشو از روی شرت بوییدم واون پاهاشه باز تر میکرد و با ناله می کوسمو بخور من هم با دندونم شرتشو در اوردم وای چه محشری یه کوس گوشتی ناز ناز بدون یک مو وسفید من هم بازبونم اونو لیس میزدم وکم کم همشم تو ی دهانم میذاشتم و پیش ابشو لیس میزدم اون هم دیگه ناله هاش تبدیل به داد میشد واز لذت به خود میپیچید من هم هی ادامه می دادم تا اینکه با یه جیغ ناز لرزید ابش امد هموشوخوردم من گفتم حالا نوبت تو ه اون هم گفت چشم جلوم نشست ویه لحظه سریع شرتمو کشید پایین تخمامو لیس میزد کم کم هم کیرم راست می شد و کلاهک کیرم لیس میزد و کم کم کیرم رو کلا کذاشت دهنش واونو می مکید من هم چون اسپری زده بودم خیالم راحت بود اون کیرم دراورد وگفت کسم کیر تو می طلبه من هم گفتم قربون زن داداش ناز تازی خودمو بهشتش میرم خواستم کاندوم بزارم که گفت اون تو خشکه ابیاری میخاد من هم کیرم رو رو بهشتش می مالوندم که باناز گفت زود باش در باز من هم یه کمی کیرمو دادم تو میخاستم با این کارا روانیش کنم یه دفعه همشو هل دادم تو که با داد کوچیک گفت جونم راحت باش من هم سرعتم بیشتر کردمو اون از لذت داد میزدمن هم سینه هاشو میخوردم بعد از 10 دقیقه احساس کردم ابم داره میاد بهش کفتم گفت راحت باش من قرص خوردم من هم با داد بلند تمام ابمو خالی کردم توکس نازش روش ولو شدم بهش گفتم تو تنها کسی بودی که بهش نظر داشتم اون هم گفت هر وقت راحتی راحتم کن این اولین سکسی بود که بعد از 11 تجربه کردم دوشب هم موندیم وهرشب بهم دیگه رسیدیم تمام نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%db%8c%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161961</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بردگی و فوت فیتیش با زن داداش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%88%d8%aa-%d9%81%db%8c%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%88%d8%aa-%d9%81%db%8c%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:58:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161597</guid>

					<description><![CDATA[با سلام خدمت دوستان سایت شهوانی و همه ی دوستداران فوت فیتیش داستان من در مورد فوت فیتیشه پس لطفا اگر علاقه ندارید نخونیدش چون وقتتون تلف می شه داستان من کاملا واقعیه و همین الان هم گاها ادامه داره من کیان هستم و اول بگم که من از وقتی یادم میاد به پای خانم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دوستان سایت شهوانی و همه ی دوستداران فوت فیتیش داستان من در مورد فوت فیتیشه پس لطفا اگر علاقه ندارید نخونیدش چون وقتتون تلف می شه داستان من کاملا واقعیه و همین الان هم گاها ادامه داره من کیان هستم و اول بگم که من از وقتی یادم میاد به پای خانم ها علاقه مند بودم و هر چی سنم بالاتر می رفت این علاقه شدیدتر می شد و همین باعث شده بود حس بسیار ناخوشایندی نسبت به خودم پیدا کنم تا اینکه اینترنت فراگیر شد و فهمیدم که من تنها نیستم و کسان بسیار زیادی هستن که عین منن یا حتی شدیدتر از من این حس رو دارن داستان از اونجایی شروع شد که سال 1392 و وقتی با سایت های فوت فیتیش تو اینترنت آشنا شدم علاقه م به فیتیش خیلی شدیدتر شد و مصمم شدم حتما یکبار هم که شده امتحانش کنم و سوژه ی بیشتر فنتزی هام هم زن داداشم بود که واقعا پاهای فوق العاده ای داشت واسه همین تعطیلات تابستون به مدت یک هفته به خانواده گفتم می خوام برم تبریز پیش داداشم و یه آب و هوایی عوض کنم البته نمی گم کجا زندگی می کنم چون نمی خوام دروغ بگم بهرحال رفتم تبریز خونه ی داداشم و بعد از یه احوالپرسی گرم وارد شدم و با زن داداشم که اسمش ژیلا بود دست دادم و نشستم داداشم از ساعت 8 صبح تا 8 شب تو یه فروشگاه زنجیره ای کار می کنه و چون فاصله ی محل کارش تا خونه زیاده فقط شب ها میاد خونه از وقتی وارد شدم پاهای زیبای زن داداش منو محسور خودشون کردن و در هر فرصتی چشمام دنبالشون بود بهرحال نهار خوردم و رفتم یکی از اتاق خواب ها که بخوابم هنوز دراز نکشیده بودم که زن داداشم گفت نوبت دکتر داره و باید بره بعد از اینکه 30 دقیقه از رفتنش گذشته بود منم رفتم سروقت کمد لباس هاش تا بلکه شاید بتونم یکی از جوراب هاش رو پیدا کنم که متاسفانه چیزی پیدا نشد البته پیدا شد ولی کثیف نبودن داشتم برمیگشتم اتاقم که چشمم خورد به جاکفشی در جاکفشی رو که باز کردن یه پوتین چرم فوق العاده شیک پیدا کردم که حسابی داخلش بوی پاهای ژیلا رو می داد پوتین ها رو برداشتم و بردم اتاق خواب و شروع کردم به بو کشیدن داخل پوتین و لیسیدن کف اونها که البته به لطف زبون من کف پوتین قشنگ قشنگ تمیز شد انگار تازه از کارخونه در اومده بود بعد از نیم ساعت پوتین ها رو برگردوندم جای خودش و برگشتم و خودارضایی کردم و خوابیدم غروب که از خواب پاشدم دیدم صدای در میاد وقتی رفتم بیرون دیدم ژیلا داره میاد تو رفتم سلام کردم و جویای احوالش شدم که گفت رفته بوده ارتوپدی چون همیشه پاهاش درد میکرده منم وقتی اینو شنیدم انگار برق سه فاز زده باشن بهم خیلی ناراحت شدم گفتم خب دکتر چی میگه اونم گفت دکتر میگه باید استراحت کنی چون پاشنه ی پام استخوان اضافی درآورده و نباید زیاد راه برم منم دیدم فرصت خوبیه خودم رو به پاهاش نزدیک تر کنم گفتم می پاشنه ی پات رو ببینم اونم گفت آره میخواست جورابش رو دربیاره که گفتم وایسا کمکت کنم و خم شدم و با دیدن اون جوراب های سفید مچی اسپورت که حسابی کثیف شده بودن کیرم سیخ سیخ شد بلاخره آروم جوراب رو درآوردم و پاش رو آوردم بالا وای چی میدیدم زیباترین کف پایی بود که در عمرم می دیدم لطیف نرم سفید و زیبا حواسم رفته بود به کف پای ژیلا که با انگشت پاش به صورت ضربه ی کوچیکی زد و گفت داری چیکار میکنی منم گفتم ببخشید حواسم نبود خب حالا دقیقا کجا درد می کنه ژ پاشنه ی پام وقتی پاش رو بلند کردم انگشت پای راستش به صورتم برخورد کرد و سریع گفت ببخشید کیان جیان پام انقدر درد می کنه که اصلا هچ کنترلی روش ندارم من گفتم اختیار دارید اشکالی نداره چیزی نشده که اما برخورد انگشت های خوشکل پاش به صورت من مثل کبریتی بود که به انبار باروت زدن کیرم بشدت سیخ شده بود و خودمم مونده بودم چه جوری قایمش کنم بهرحال ژیلا گفت لطفا این پماد رو به پاشنه ی پام بزن و ماساژ بده لطفا بلکه درد پام کمتر بشه منم سریع پماد رو ازش گرفتم و شروع کردم به ماساژ دادن پاشنه ی پاش بلاخره بعد از 10 دقیقه ماساژ گفت بسه ممنون لطف کردی کان جیان احساس می کنم درد پام کمتر شد منم بعد از کلی اختیار دارید و این حرف ها چیه گفتم حالا واسه کارهای خونه می خواید چیکارکنید شما که نمی تونید به خوبی راه برید و سرپا وایسید منم ای کاش الان نمی اومدم و مزاحمتون نمی شدم و واسه اینکه سربار شما نباشم فردا برمیگردم شهرستان که ژیلا گفت بخدا اگه بذارم بری این چه حرفیه تو چه اینجا باشی و چه نباشی من مجبورم کارهای خونه رو انجام بدم پس اصلا خودت رو معذب نکن و راحت باش منم گفتم از کمی ناز کردن گفتم باشه می مونم بعد از چند دقیقه که فضا رو سکوت فرا گرفته بود گفتم ای کاش مستخدمی نوکری چیزی داشتین تا کارهاتون رو انجام می داد که اونم خندید و گفت من که پول اینکارها رو ندارم منم گفتم حالا که این طور شد تا موقعی که من اینجام بخشی از کارهای خونه بر عهده ی من باشه که اونهم موافقت کرد و گفت اگر دوس داری کمکم کنی اشکالی نداره ژیلا پا شد بره اتاقش که از شدت درد به محض بلند شدن افتاد زمین و گفت بهیچ وجه نمی تونه راه بره منم از خدا خواسته گفتم بیا کولت کنم تا لب تخت اونم اومد کولم و بردمش لب تخت پیاده ش کردم معلوم بود خیلی درد می کشه ژ نمی دونم چرا اینجوری شد یهو پام اصلا نمی تونم راه برم ک اشکالی نداره من که نمردم در بست در خدمتتون هستم و شما فقط دستور بدین چی لازم دارید تا واستون بیارم ژ کیان جان خیلی ممنونم نمی دونم اگه تو نبودی باید چیکار می کردم ک اختیار دارید این حرف ها چیه بلاخره هر کسی جای من بود همین کار رو می کرد بعد از اتفاق تمام فکر و ذهن من شده بود اینکه چه جوری راضیش کنم که من نوکر و برده ش بشم که با خودم گفتم فرصت از این بهتر گیرم نمیاد و دلم رو به دریا می زنم و بهش می گم ک زن داداش یه چیزی بهتون نشون بدم ژ آره عزیزم نشون بده ببینم چیه ک یک سر یعکس و داستانه می خوام بهت بدم اما من می رم بیرون و اگه دوس داشتین من براتون از این کارها بکنم بهم پیام بفرستین برگردم و در غیر اینصورت برمیگردم شهرستان ژ یعنی چی کیان مگه چیه چه کارهایی قرار انجام بدی ک خواهشا چیزی نپرس فقط نگاهشون کن و بخونشون بیا ولی فعلا لب تاب رو باز نکن تا من نرفتم بیرون بعد از 1 ساعت ژیلا یه اس داد به گوشیم که بیا خونه کارت دارم وقتی برگشتم دیدم ژیلا رو تختش نشسته و انگار خیلی خیلی عصبانی شده ژ منظورت از این عکس ها و داستان ها چیه یعنی تو هم میخوای عین اینها بشی برای من ک بلی ژ ببین من الان یکساعته دارم فکر می کنم که چی بهت بگم آخه چرا دوس داری من اینطوری باهات رفتار کنم منم بعد از اینکه 1 ساعت تمام از علاقه م به فوت فیتیش و روابط اسلیو و میسترس گفتم تقریبا تونستم متقاعدش کنم که این جور رابطه ها مشکلی نداره و خیلی از مردم دنیا درگیر اون هستن آخر سر بعد از کلی کلنجار قبول کرد و گفت تا فردا بهش فرصت بدم و سایت هایی که در این خصوص مطلب نوشتن و فیلم دارن رو نشونش بدم منم سایت هایی مثل شهوانی شهوتناک لوتی و رو نشونش دادم و رفتم بیرون در طول اون روز دیگه از اتاقم بیرون نیومدم تا وقتی که داداشم از سرکار برگشت و بعد از احوالپرسی و شام خوردن رفتم دوباره اتاقم و به بهانه ی خوابیدن و خسته بودن دیگه نیومدم بیرون صبح روز بعد حدودا ساعت 9 از خواب بیدار شدم و اومدم بیرون از اتاق و متوجه شدم که کسی خونه نیست رفتم آشپزخونه و صبحانه بخورم که دیدم روی یخچال یک یادداشت گذاشته شده مبنی بر اینکه من رفتم بیرون یه خورده خرید دارم تا وقتی برمیگردم خونه رو جارو کن کفش هام رو برق بنداز و جوراب هام که توی سطل لباس چرک ها هستش رو هم بشور زود برمیگردم با خوندن اون نوشته داشتم دیونه می شدم یعنی واقعا قبول کرده یعنی من به آرزوم رسیدم از خوشحالی نمی دونستم چیکار بکنم صبحانه رو بیخیال شدم و سریع رفتم سراغ جارو کردن خونه تمام خونه رو سریعا جارو کردم و همه چیز رو مرتب سرجای خودش گذاشتم بعد رفتم سراغ کفش هاش وای خدای من 4 جفت کفش و یک چکمه زمستونی یک سندل فوق العاده شیک و طلایی همه ی کفش ها رو درآوردم و شروع کردم به لیسیدن کفش ها هر کدوم از کفش هاش یک طعم منحصر به خودش رو داشت کف صندل رو با زبونم میلیسیدم و خلاصه بعد از 20 دقیقه ی همه ی کفش ها رو کاملا برق انداختم بعد رفت سراغ جوراب ها خدای من این یکی دیگه وافعا داشت دیونم می کرد یه جوراب اسپورت مچی سفید رنگ که دیروز خودم از پاهاش درآورده بودم این یکی رو دلم نیومد بشورم واشه همین انداختم داخل دهنم و شروع کردم و جویدن و خوردن جوراب نتونستم کاملا تمیزشون کنم اما جوراب ها جوری با آب دهنم مخلوط شده بودن که انکار ساعت هاست داخل سطل آب بوده بعدش اونها رو هم با پودر لباسشویی شستم و منتظر برگشتن زن داداشم شدم ساعت تقریبا 11 بود که یه پیامک اومد زن داداش بود نوشته بود وقتی وارد خونه می شم انتظار دارم مثل یه سگ جلوی در زانو زده باشی و کفش هام رو دربیاری و بعد مثل الاغ سواری بهم بدی با خوندن اون پیام تمام بدنم سست شد و بیحال نشستم روی مبل صدای پا از پشت درب ورودی اومد قلبم داشت می اومد تو دهنم کاملا دست پاچه شده بودم و نمی دونستم باید چیکار کنم تو همین افکار بودم که در باز شد و زن داداش اومد تو ژ مگه وظایفت رو بهت نگفته بودم چرا روی مبل نشستی من هر چیزی رو یکبار فقط بهت میگم فهمیدی توله سگ منم که کاملا دست پاچه شده بودم و انتظار نداشتم ژیلا اینقدر سریع بره تو فاز میسترس بازی سریع جلوی پاهاش زانو زدم و گفتم ک ببخشید سرورم راستش انتظار نداشتم اینقدر سریع همه چیز رو درک کنید ژ مگه همه مثل تو نفهم و الاغ هستن سریع وظایفت رو انجام بده برات سورپراز دارم منم سریع زانون زدم و کفش هاشون رو درآوردم اینبار یک جفت جوراب سیاه شیشه ای پاشون کرده بودن و انصافا اصلا هیچ بویی هم نمی داد پاشون بعد چهاردست و پا شدم و ایشون سوارم شدن و با ضربه به کمرم راه افتادم و ایشون رو بردم سمت مبل سرورم روی مبل نشستن و گفتن خوب گوش کن ببین چی میگم هر چیزی رو فقط یکبار بهت می گم ژ از امروز به بعد همون طور که خودت خواستی نوکر برده سگ الاغ و خلاصه هر چی که من اراده کنم هستی دیگه حق نداری تا وقتی که بهت دستور ندادم هیچکاری بکنی هردستوری که بهت بدم بدون مکث و شک و تردید باید انجام بدی اصلا اینجوری فکر کن که آفریده شدی واسه من واسه نوکری من واسه خدمت به من و منم که دیگه کاملا مات و مبهوت زیبایی سرورم شده بودم نمی تونستم چیزی بگم و زبونم بند اومده بود و رفته بودم تو فکر و خیال که یهو با صدای بشکن سرورم به هوش اومدم ژ حیون حواست کجاست مگه با تو صحبت نمیکنم حالا که اینجوری شد جوراب ها مو دربیار و پاهام رو تمیز کن خیلی وقته تو بازار گشت زدم خیلی عرق کرده منم بدون معطلی جوراب هاشون رو در آوردم و شروع کردم به بو کشیدن و بوسیدن پاهاشون تک تک انگشتان پاهاشون رو می بوسیدم و بو می کشیدم بعد دراز کشیدم و پاهای سرورم رو گذاشتم روی صورتم و شروع کردم به لیسیدن کف پاهاشون باور کنید انگار تمام دنیا رو به من دادن زیبا ترین لحظاتی بود که در طول عمرم برام پیش اومده بود دوس داشتم همون جا و زیر همون پاها بمیرم زبونم رو فرو میکردم لای انگشت هاشون و با تمام وجود عرق بین انگشت ها رو می لیسیدم خلاصه اونقدر پاهاشون رو لیسیدم که دیگه کاملا پاهاشون تمیز شدن بعد گفتن برو از تو ماشین یه گونی هست برش دار بیارش منم سریع دویدم بیرون و از تو ماشین گونی که خواسته بودن رو آوردم بازش کردن و محتویاتش رو ریختن بیرون در کمال تعجب دیدم یک ست کامل شامل زین افسار آبخوری رکاب و ژ از امروز به بعد من دیگه تو خونه با پاهام جایی نمی رم و فقط سوار تو میشم چون پاهام حسابی درد می کنه در ضمن تو هم به آرزوت که نوکری منه می رسی منم با کمال میل قبول کردم و چهار دست و پا شدم و سرورم در کمال حوصله تمام وسایل رو روی من محکم بستن و در نهایت دهنه رو داخل دهنم فرو کردن و افسار رو محکوم به سر من بستن و پس از پوشیدن چکمه هاشون در نهایت متانت سوارم شدن و پاهاشون رو داخل رکاب ها قرار دادن در همون حالت تاکید کردن که وقتی سوارت میشم دیگه باهات صحبت نمی کنم و دقیقا مثل یک حیوون باهات رفتار میکنم واسه همین لازم نیست بهت بگم کجا می خوام برم داخل خونه چون هرجا برم خودم تو رو می رونم و با وارد کردن ضربه ی آرامی به پهلو هام دستور دادن حرکت کنم چون چشم بند بهم بسته بودن اصلا نمی دونستم جلوی خودم رو ببینم و فقط منتظر دستورات سرورم و اینکه افسار رو به کدوم سمت میکشن بودم یه کم جلوتر رفتیم افسار رو به سمت راست کشیدن و وقتی دستشون رو شل کردن و دوباره با پاهاشون یه ضربه ی محکم تر به کمرم زدن که یعنی به سمت جلو حرکت کنم خلاصه اون روز تا ساعت 2 بعد از ظهر فقط ازم سواری گرفت و تمرینات اولیه جهت هماهنگ شدن با ایشون رو بهم یاد دادن بعد من رو بردن آشپزخونه و همین جور که سوار من بودن مشغول آشپزی کردن شدن من خودم جایی رو نمی دیدم و فقط گوش به زنگ دستورات سرورم بودم چون مرتبا افسارم رو به سمت ها مختلف میکشیدن و هربار با ضربه ی پا بهم می فهموندن باید حرکت کنم و در صورت نیاز به توقف افسارم رو میکشیدن و من رو متوقف میکردن با اینکه هنوز خیلی برام سخت بود اما انصافا داشتم لذت می بردم از سواری دادن به سرورم بلاخره نهار آماده شد و سرورم از پشت من پیاده شدن و بعد از بازکردن افسار و دستور دادن میزغذاخوری رو بچینم و غذا رو بیارم دستورات سریعا اجرا شد و سرورم یک بشقاب قرمه سبزی واسه خودشون کشیدن و غذای من رو ریختن تو یک قابلمه سوب خوری و دستور دادن که زیر پاشون بشینم و در ضمن حق ندارم با دست غذا بخورم منم سرم رو بردم داخل قابلمه و هنوز شروع به خوردن نکرده بودم که سرورم پاهاشون رو گذاشتن روی سرم و گفتن قرار نیست اینجوری غذا بخوری چکمه هام رو دربیار منم چکمه هاشون رو درآوردم و بعد پاهای لختشون رو داخل قابلمه گذاشتن و دستور دادن که واسه خوردن غذای باید پاهاشون رو بلیسم من خودم تعجب کرده بودم که ایشون در طول یک روز چه طوری اینقدر نسبت به میتسرس ها اطلاعات کسب کرده بهرحال مجبور بودم که پاهاشون رو بلیسم و برنج هایی که به پاشون چسبیده بود رو بخورم خلاصه نهار اون روز رو همینجوری خوردم و انصافا هم از لحظه لحظه ی اون لذت بردم بعد از غذا و شستن ظرف ها دوباره زین و افسارم رو بستن و سوارم شدن به سمت اتاق خواب رو تخت نشستن و دوباره تاکید کردن که از این به بعد در تمام مدتی که اینجا هستم تمام مدت در خدمت من باید باشی و برنامه هایی واست دارم که به موقعش خودت میبینی امروز هم کف پاهام رو لیسیدی هم الاغم بودی و هم نوکرم بودی ممکنه فردا دم در مثل سگ ببندمت فعلا باید ببینم چی میشه البته در مورد فردا همین رو بهت بگم که فردا می خوام ببرمت بیرون و تو صحرا سوارت بشم ببینم چه حالی می ده اسب الاغ سواری در فضای باز ولی یک چیز یادت باشه در هر حالتی که هستی باید خیلی خوب نقش خودت رو بازی کنی مثلا وقتی من سوارت هستم و زین روی پشتت بسته شده باید بفهمی که تو یک اسب هستی و در هیچ حالیت حق بلند شدن نداری حتی اگه کسی تو رو تو اون حالت ببینه هم حق تمرد از دستورات من رو نداری و حتی اگرخودم هم بهت دستور بدم بلند شو بازم حق نداری چون تو در اون حالت یک الاغی و الاغ هم حرف انسان رو نمی فهمه یا وقتی سگ من هستی حق حرف زدن نداری و باید مثل سگ پارس کنی فهمیدی یا نه منم با درآوردن صدای الاغ نشون دادم که بلی فهمیدم که این حرکتم باعث خوشحالی سرورم شد چون متوجه شد که کاملا عرایض ایشون رو متوجه شدم متعاقبا سرورم دستور دادن که تا وقتی از خواب بعد از ظهرشون بیدار می شن باید برم و اون کفشی که امروز باهاشون رفتن بیرون رو کاملا تمیز کنم و با زبونم کف کفش رو بلیسم که من هم بازم با درآوردن صدای الاغ از ایشون تشکر کردم و رفتم سمت جاکفشی و مشغول وظیفه م شدم ساعت 6 بعد از ظهر سرورم از خواب بیدار شدن و با صدای بلندی فریاد زدن هوی حیون من کجایی بیا سرورت میخواد سوارت بشه که منم سریعا چهاردست و پا به سمت اتاق خواب دویدم ادامه دارد نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%88%d8%aa-%d9%81%db%8c%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161597</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بردگی و فوت فیتیش با زن داداش زیبا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%88%d8%aa-%d9%81%db%8c%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%88%d8%aa-%d9%81%db%8c%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:58:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161570</guid>

					<description><![CDATA[با سلام خدمت دوستان سایت شهوانی و همه ی دوستداران فوت فیتیش داستان من در مورد فوت فیتیشه پس لطفا اگر علاقه ندارید نخونیدش چون وقتتون تلف می شه داستان من کاملا واقعیه و همین الان هم گاها ادامه داره من کیان هستم و اول بگم که من از وقتی یادم میاد به پای خانم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام خدمت دوستان سایت شهوانی و همه ی دوستداران فوت فیتیش داستان من در مورد فوت فیتیشه پس لطفا اگر علاقه ندارید نخونیدش چون وقتتون تلف می شه داستان من کاملا واقعیه و همین الان هم گاها ادامه داره من کیان هستم و اول بگم که من از وقتی یادم میاد به پای خانم ها علاقه مند بودم و هر چی سنم بالاتر می رفت این علاقه شدیدتر می شد و همین باعث شده بود حس بسیار ناخوشایندی نسبت به خودم پیدا کنم تا اینکه اینترنت فراگیر شد و فهمیدم که من تنها نیستم و کسان بسیار زیادی هستن که عین منن یا حتی شدیدتر از من این حس رو دارن داستان از اونجایی شروع شد که سال 1392 و وقتی با سایت های فوت فیتیش تو اینترنت آشنا شدم علاقه م به فیتیش خیلی شدیدتر شد و مصمم شدم حتما یکبار هم که شده امتحانش کنم و سوژه ی بشتر فنتزی هام هم زن داداشم بود که واقعا پاهای فوق العاده ای داشت واسه همین تعطیلات تابستون به مدت یک هفته به خانواده گفتم می خوام برم تبریز پیش داداشم و یه آب و هوایی عوض کنم البته نمی گم کجا زندگی می کنم چون نمی خوام دروغ بگم بهرحال رفتم تبریز خونه ی داداشم و بعد از یه احوالپرسی گرم وارد شدم و با زن داداشم که اسمش ژیلا بود دست دادم و نشستم داداشم از ساعت 8 صبح تا 8 شب تو یه فروشگاه زنجیر ه ای کار می کنه و چون فاصله ی محل کارش تا خونه زیاده فقط شب ها میاد خونه از وقتی وارد شدم پاهای زیبای زن داداش منو محسور خودشون کردن و در هر فرصتی چشمام دنبالشون بود بهرحال نهار خوردم و رفتم یکی از اتاق خواب ها که بخوابم هنوز دراز نکشیده بودم که زن داداشم گفت نوبت دکتر داره و باید بره بعد از اینکه 30 دقیقه از رفتنش گذشته بود منم رفتم سروقت کمد لباس هاش تا بلکه شاید بتونم یکی از جوراب هاش رو پیدا کنم که متاسفانه چیزی پیدا نشد البته پیدا شد ولی کثیف نبودن داشتم برمیگشتم اتاقم که چشمم خورد به جاکفشی در جاکفشی رو که باز کردن یه پوتین چرم فوق العاده شیک پیدا کردم که حسابی داخلش بوی پاهای ژیلا رو می داد پوتین ها رو برداشتم و بردم اتاق خواب و شروع کردم به بو کشیدن داخل پوتین و لیسیدن کف اونها که البته به لطف زبون من کف پوتین قشنگ قشنگ تمیز شد انگار تازه از کارخونه در اومده بود بعد از نیم ساعت پوتین ها رو برگردوندم جای خودش و برگشتم و خودارضایی کردم و خوابیدم غروب که از خواب پاشدم دیدم صدای در میاد وقتی رفتم بیرون دیدم ژیلا داره میاد تو رفتم سلام کردم و جویای احوالش شدم که گفت رفته بوده ارتوپدی چون همیشه پاهاش درد میکرده منم وقتی اینو شنیدم انگار برق سه فاز زده باشن بهم خیلی ناراحت شدم گفتم خب دکتر چی میگه اونم گفت دکتر میگه باید استراحت کنی چون پاشنه ی پام استخوان اضافی درآورده و نباید زیاد راه برم منم دیدم فرصت خوبیه خودم رو به پاهاش نزدیک تر کنم گفتم می پاشنه ی پات رو ببینم اونم گفت آره میخواست جورابش رو دربیاره که گفتم وایسا کمکت کنم و خم شدم و با دیدن اون جوراب های سفید مچی اسپورت که حسابی کثیف شده بودن کیرم سیخ سیخ شد بلاخره آروم جوراب رو درآوردم و پاش رو آوردم بالا وای چی میدیدم زیباترین کف پایی بود که در عمرم می دیدم لطیف نرم سفید و زیبا حواسم رفته بود به کف پای ژیلا که با انگشت پاش به صورت ضربه ی کوچیکی زد و گفت داری چیکار میکنی منم گفتم ببخشید حواسم نبود خب حالا دقیقا کجا درد می کنه ژ پاشنه ی پام وقتی پاش رو بلند کردم انگشت پای راستش به صورتم برخورد کرد و سریع گفت ببخشید کیان جیان پام انقدر درد می کنه که اصلا هچ کنترلی روش ندارم من گفتم اختیار دارید اشکالی نداره چیزی نشده که اما برخورد انگشت های خوشکل پاش به صورت من مثل کبریتی بود که به انبار باروت زدن کیرم بشدت سیخ شده بود و خودمم مونده بودم چه جوری قایمش کنم بهرحال ژیلا گفت لطفا این پماد رو به پاشنه ی پام بزن و ماساژ بده لطفا بلکه درد پام کمتر بشه منم سریع پماد رو ازش گرفتم و شروع کردم به ماساژ دادن پاشنه ی پاش بلاخره بعد از 10 دقیقه ماساژ گفت بسه ممنون لطف کردی کان جیان احساس می کنم درد پام کمتر شد منم بعد از کلی اختیار دارید و این حرف ها چیه گفتم حالا واسه کارهای خونه می خواید چیکارکنید شما که نمی تونید به خوبی راه برید و س رپا وایسید منم ای کاش الان نمی اومدم و مزاحمتون نمی شدم و واسه اینکه سربار شما نباشم فردا برمیگردم شهرستان که ژیلا گفت بخدا اگه بذارم بری این چه حرفیه تو چه اینجا باشی و چه نباشی من مجبورم کارهای خونه رو انجام بدم پس اصلا خودت رو معذب نکن و راحت باش منم گفتم از کمی ناز کردن گفتم باشه می مونم بعد از چند دقیقه که فضا رو سکوت فرا گرفته بود گفتم ای کاش مستخدمی نوکری چیزی داشتین تا کارهاتون رو انجام می داد که اونم خندید و گفت من که پول اینکارها رو ندارم منم گفتم حالا که این طور شد تا موقعی که من اینجام بخشی از کارهای خونه بر عهده ی من باشه که اونهم موافقت کرد و گفت اگر دوس داری کمکم کنی اشکالی نداره ژیلا پا شد بره اتاقش که از شدت درد به محض بلند شدن افتاد زمین و گفت بهیچ وجه نمی تونه راه بره منم از خدا خواسته گفتم بیا کولت کنم تا لب تخت اونم اومد کولم و بردمش لب تخت پیاده ش کردم معلوم بود خیلی درد می کشه ژ نمی دونم چرا اینجوری شد یهو پام اصلا نمی تونم راه برم ک اشکالی نداره من که نمردم در بست در خدمتتون هستم و شما فقط دستور بدین چی لازم دارید تا واستون بیارم ژ کیان جان خیلی ممنونم نمی دونم اگه تو نبودی باید چیکار می کردم ک اختیار دارید این حرف ها چیه بلاخره هر کسی جای من بود همین کار رو می کرد بعد از اتفاق تمام فکر و ذهن من شده بود اینکه چه جوری راضیش کنم که من نوکر و برده ش بشم که با خودم گفتم فرصت از این بهتر گیرم نمیاد و دلم رو به دریا می زنم و بهش می گم ک زن داداش یه چیزی بهتون نشون بدم ژ آره عزیزم نشون بده ببینم چیه ک یک سر یعکس و داستانه می خوام بهت بدم اما من می رم بیرون و اگه دوس داشتین من براتون از این کارها بکنم بهم پیام بفرستین برگردم و در غیر اینصورت برمیگردم شهرستان ژ یعنی چی کیان مگه چیه چه کارهایی قرار انجام بدی ک خواهشا چیزی نپرس فقط نگاهشون کن و بخونشون بیا ولی فعلا لب تاب رو باز نکن تا من نرفتم بیرون بعد از 1 ساعت ژیلا یه اس داد به گوشیم که بیا خونه کارت دارم وقتی برگشتم دیدم ژیلا رو تختش نشسته و انگار خیلی خیلی عصبانی شده ژ منظورت از این عکس ها و داستان ها چیه یعنی تو هم میخوای عین اینها بشی برای من ک بلی ژ ببین من الان یکساعته دارم فکر می کنم که چی بهت بگم آخه چرا دوس داری من اینطوری باهات رفتار کنم منم بعد از اینکه 1 ساعت تمام از علاقه م به فوت فیتیش و روابط اسلیو و میسترس گفتم تقریبا تونستم متقاعدش کنم که این جور رابطه ها مشکلی نداره و خیلی از مردم دنیا درگیر اون هستن آخر سر بعد از کلی کلنجار قبول کرد و گفت تا فردا بهش فرصت بدم و سایت هایی که در این خصوص مطلب نوشتن و فیلم دارن رو نشونش بدم منم سایت هایی مثل شهوانی شهوتناک لوتی و رو نشونش دادم و رفتم بیرون در طول اون روز دیگه از اتاقم بیرون نیومدم تا وقتی که داداشم از سرکار برگشت و بعد از احوالپرسی و شام خوردن رفتم دوباره اتاقم و به بهانه ی خوابیدن و خسته بودن دیگه نیومدم بیرون صبح روز بعد حدودا ساعت 9 از خواب بیدار شدم و اومدم بیرون از اتاق و متوجه شدم که کسی خونه نیست رفتم آشپزخونه و صبحانه بخورم که دیدم روی یخچال یک یادداشت گذاشته شده مبنی بر اینکه من رفتم بیرون یه خورده خرید دارم تا وقتی برمیگردم خونه رو جارو کن کفش هام رو برق بنداز و جوراب هام که توی سطل لباس چرک ها هستش رو هم بشور زود برمیگردم با خوندن اون نوشته داشتم دیونه می شدم یعنی واقعا قبول کرده یعنی من به آرزوم رسیدم از خوشحالی نمی دونستم چیکار بکنم صبحانه رو بیخیال شدم و سریع رفتم سراغ جارو کردن خونه تمام خونه رو سریعا جارو کردم و همه چیز رو مرتب سرجای خودش گذاشتم بعد رفتم سراغ کفش هاش وای خدای من 4 جفت کفش و یک چکمه زمستونی یک سندل فوق العاده شیک و طلایی همه ی کفش ها رو درآوردم و شروع کردم به لیسیدن کفش ها هر کدوم از کفش هاش یک طعم منحصر به خودش رو داشت کف صندل رو با زبونم میلیسیدم و خلاصه بعد از 20 دقیقه ی همه ی کفش ها رو کاملا برق انداختم بعد رفت سراغ جوراب ها خدای من این یکی دیگه وا فعا داشت دیونم می کرد یه جوراب اسپورت مچی سفید رنگ که دیروز خودم از پاهاش درآورده بودم این یکی رو دلم نیومد بشورم واشه همین انداختم داخل دهنم و شروع کردم و جویدن و خوردن جوراب نتونستم کاملا تمیزشون کنم اما جوراب ها جوری با آب دهنم مخلوط شده بودن که انکار ساعت هاست داخل سطل آب بوده بعدش اونها رو هم با پودر لباسشویی شستم و منتظر برگشتن زن داداشم شدم ساعت تقریبا 11 بود که یه پیامک اومد زن داداش بود نوشته بود وقتی وارد خونه می شم انتظار دارم مثل یه سگ جلوی در زانو زده باشی و کفش هام رو دربیاری و بعد مثل الاغ سواری بهم بدی با خوندن اون پیام تمام بدنم سست شد و بیحال نشستم روی مبل صدای پا از پشت درب ورودی اومد قلبم داشت می اومد تو دهنم کاملا دست پاچه شده بودم و نمی دونستم باید چیکار کنم تو همین افکار بودم که در باز شد و زن داداش اومد تو ژ مگه وظایفت رو بهت نگفته بودم چرا روی مبل نشستی من هر چیزی رو یکبار فقط بهت میگم فهمیدی توله سگ منم که کاملا دست پاچه شده بودم و انتظار نداشتم ژیلا اینقدر سریع بره تو فاز میسترس بازی سریع جلوی پاهاش زانو زدم و گفتم ک ببخشید سرورم راستش انتظار نداشتم اینقدر سریع همه چیز رو درک کنید ژ مگه همه مثل تو نفهم و الاغ هستن سریع وظایفت رو انجام بده برات سورپراز دارم منم سریع زانون زدم و کفش هاشون رو درآوردم اینبار یک جفت جوراب سیاه شیشه ای پاشون کرده بودن و انصافا اصلا هیچ بویی هم نمی داد پاشون بعد چهاردست و پا شدم و ایشون سوارم شدن و با ضربه به کمرم راه افتادم و ایشون رو بردم سمت مبل سرورم روی مبل نشستن و گفتن خوب گوش کن ببین چی میگم هر چیزی رو فقط یکبار بهت می گم ژ از امروز به بعد همون طور که خودت خواستی نوکر برده سگ الاغ و خلاصه هر چی که من اراده کنم هستی دیگه حق نداری تا وقتی که بهت دستور ندادم هیچکاری بکنی هردستوری که بهت بدم بدون مکث و شک و تردید باید انجام بدی اصلا اینجوری فکر کن که آفریده شدی واسه من واسه نوکری من واسه خدمت به من و منم که دیگه کاملا مات و مبهوت زیبایی سرورم شده بودم نمی تونستم چیزی بگم و زبونم بند اومده بود و رفته بودم تو فکر و خیال که یهو با صدای بشکن سرورم به هوش اومدم ژ حیون حواست کجاست مگه با تو صحبت نمیکنم حالا که اینجوری شد جوراب ها مو دربیار و پاهام رو تمیز کن خیلی وقته تو بازار گشت زدم خیلی عرق کرده منم بدون معطلی جوراب هاشون رو در آوردم و شروع کردم به بو کشیدن و بوسیدن پاهاشون تک تک انگشتان پاهاشون رو می بوسیدم و بو می کشیدم بعد دراز کشیدم و پاهای سرورم رو گذاشتم روی صورتم و شروع کردم به لیسیدن کف پاهاشون باور کنید انگار تمام دنیا رو به من دادن زیبا ترین لحظاتی بود که در طول عمرم برام پیش اومده بود دوس داشتم همون جا و زیر همون پاها بمیرم زبونم رو فرو میکردم لای انگشت هاشون و با تمام وجود عرق بین انگشت ها رو می لیسیدم خلاصه اونقدر پاهاشون رو لیسیدم که دیگه کاملا پاهاشون تمیز شدن بعد گفتن برو از تو ماشین یه گونی هست برش دار بیارش منم سریع دویدم بیرون و از تو ماشین گونی که خواسته بودن رو آوردم بازش کردن و محتویاتش رو ریختن بیرون در کمال تعجب دیدم یک ست کامل شامل زین افسار آبخوری رکاب و ژ از امروز به بعد من دیگه تو خونه با پاهام جایی نمی رم و فقط سوار تو میشم چون پاهام حسابی درد می کنه در ضمن تو هم به آرزوت که نوکری منه می رسی منم با کمال میل قبول کردم و چهار دست و پا شدم و سرورم در کمال حوصله تمام وسایل رو روی من محکم بستن و در نهایت هم آبخوری یا همون دهانه رو داخل دهنم فرو کردن و افسار رو محکوم به سر من بستن و پس از پوشیدن چکمه هاشون در نهایت متانت سوارم شدن و پاهاشون رو داخل رکاب ها قرار دادن در همون حالت تاکید کردن که وقتی سوارت میشم دیگه باهات صحبت نمی کنم و دقیقا مثل یک حیوون باهات رفتار میکنم واسه همین لازم نیست بهت بگم کجا می خوام برم داخل خونه چون هرجا برم خودم تو رو می رونم و با وارد کردن ضربه ی آرامی به پهلو هام دستور دادن حرکت کنم چون چشم بند بهم بسته بودن اصلا نمی د ونستم جلوی خودم رو ببینم و فقط منتظر دستورات سرورم و اینکه افسار رو به کدوم سمت میکشن بودم یه کم که جلوتر رفتیم افسار رو به سمت راست کشیدن و وقتی دستشون رو شل کردن و دوباره با پاهاشون یه ضربه ی محکم تر به کمرم زدن که یعنی به سمت جلو حرکت کنم خلاصه اون روز تا ساعت 2 بعد از ظهر فقط ازم سواری گرفت و تمرینات اولیه جهت هماهنگ شدن با ایشون رو بهم یاد دادن بعد من رو بردن آشپزخونه و همین جور که سوار من بودن مشغول آشپزی کردن شدن من خودم جایی رو نمی دیدم و فقط گوش به زنگ دستورات سرورم بودم چون مرتبا افسارم رو به سمت ها مختلف میکشیدن و هربار با ضربه ی پا بهم می فهموندن باید حرکت کنم و در صورت نیاز به توقف افسارم رو میکشیدن و من رو متوقف میکردن با اینکه هنوز خیلی برام سخت بود اما انصافا داشتم لذت می بردم از سواری دادن به سرورم بلاخره نهار آماده شد و سرورم از پشت من پیاده شدن و بعد از بازکردن افسار و دستور دادن میزغذاخوری رو بچینم و غذا رو بیارم دستورات سریعا اجرا شد و سرورم یک بشقاب قرمه سبزی واسه خودشون کشیدن و غذای من رو ریختن تو یک قابلمه سوب خوری و دستور دادن که زیر پاشون بشینم و در ضمن حق ندارم با دست غذا بخورم منم سرم رو بردم داخل قابلمه و هنوز شروع به خوردن نکرده بودم که سرورم پاهاشون رو گذاشتن روی سرم و گف تن قرار نیست اینجوری غذا بخوری چکمه هام رو دربیار منم چکمه هاشون رو درآوردم و بعد پاهای لختشون رو داخل قابلمه گذاشتن و دستور دادن که واسه خوردن غذای باید پاهاشون رو بلیسم من خودم تعجب کرده بودم که ایشون در طول یک روز چه طوری اینقدر نسبت به میتسرس ها اطلاعات کسب کرده بهرحال مجبور بودم که پاهاشون رو بلیسم و برنج هایی که به پاشون چسبیده بود رو بخورم خلاصه نهار اون روز رو همینجوری خوردم و انصافا هم از لحظه لحظه ی اون لذت بردم بعد از غذا و شستن ظرف ها دوباره زین و افسارم رو بستن و سوارم شدن به سمت اتاق خواب رو تخت نشستن و دوباره تاکید کردن که از این به بعد در تمام مدتی که اینجا هستم تمام مدت در خدمت من باید باشی و برنامه هایی واست دارم که به موقعش خودت میبینی امروز هم کف پاهام رو لیسیدی هم الاغم بودی و هم نوکرم بودی ممکنه فردا دم در مثل سگ ببندمت فعلا باید ببینم چی میشه البته در مورد فردا همین رو بهت بگم که فردا می خوام ببرمت بیرون و تو صحرا سوارت بشم ببینم چه حالی می ده اسب الاغ سواری در فضای باز ولی یک چیز یادت باشه در هر حالتی که هستی باید خیلی خوب نقش خودت رو بازی کنی مثلا وق تی من سوارت هستم و زین روی پشتت بسته شده باید بفهمی که تو یک اسب هستی و در هیچ حالیت حق بلند شدن نداری حتی اگه کسی تو رو تو اون حالت ببینه هم حق تمرد از دستورات من رو نداری و حتی اگرخودم هم بهت دستور بدم بلند شو بازم حق نداری چون تو در اون حالت یک الاغی و الاغ هم حرف انسان رو نمی فهمه یا وقتی سگ من هستی حق حرف زدن نداری و باید مثل سگ پارس کنی فهمیدی یا نه منم با درآوردن صدای الاغ نشون دادم که بلی فهمیدم که این حرکتم باعث خوشحالی سرورم شد چون متوجه شد که کاملا عرایض ایشون رو متوجه شدم متعاقبا سرورم دستور دادن که تا وقتی از خواب بعد از ظهرشون بیدار می شن باید برم و اون کفشی که امروز باهاشون رفتن بیرون رو کاملا تمیز کنم و با زبونم کف کفش رو بلیسم که من هم بازم با درآوردن صدای الاغ از ایشون تشکر کردم و رفتم سمت جاکفشی و مشغول وظیفه م شدم ساعت 6 بعد از ظهر سرورم از خواب بیدار شدن و با صدای بلندی فریاد زدن هوی حیون من کجایی بیا سرورت میخواد سوارت بشه که منم سریعا چهاردست و پا به سمت اتاق خواب دویدم ادامه دارد نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%88%d8%aa-%d9%81%db%8c%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161570</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.377 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-14 12:09:47 by W3 Total Cache
-->