<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>سایلنت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:03:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>سایلنت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چه حالی میده لب استخر تا ته بزاری تو کس همچین جنده ای</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:16:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بهزاده]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[کونمون]]></category>
		<category><![CDATA[گازشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تا حالا کس نکرده بودم فیلم سکسی نه چیزه دیگه اما واسه اولین بار بود که طعم واقعیشو حس کردم&#8230;.. راستی سلام اسمم بهزاده 25 سالمه دانشجو سکسی و&#8230;. ازونجا که کارم تویه جای عمومیه شاه کس و بیشتر با زنا وب بچه ار داریم منم خود به خود یه پسری شدم کونی که عاشقه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تا حالا کس نکرده بودم فیلم سکسی نه چیزه دیگه اما واسه اولین</h2>
<p>بار بود که طعم واقعیشو حس کردم&#8230;.. راستی سلام اسمم بهزاده 25 سالمه دانشجو سکسی و&#8230;. ازونجا که کارم تویه جای</p>
<h3>عمومیه شاه کس و بیشتر با زنا وب بچه ار داریم منم</h3>
<p>خود به خود یه پسری شدم کونی که عاشقه سکسه و الانم می خوام یکیشو تعریف کنم. روزی که اومد تو</p>
<h4>محل جنده کارم دو تا بچه همراهش بود راستش منم چند</h4>
<p>وقتی بود که هم سکس نکرده پستون بودم هم اینکه با دوست دخترم بهم زده بودیم و دیگه حالو حوصله منت</p>
<h5>کشی دخترو کوس نداشتم. دختری که باید دهن خودتو سرویس کنی،</h5>
<p>کلی واسش خرج کنی تا آخرش به زور از کون بکنیش تازه طلب کارم باشه جنده خانووووووم!!!! واسه همین دنباله یه زن سکس داستان بودم چه بهتر</p>
<h6>که بیوه باشه&#8230; خلاصه یه نیم ساعتی اونجا ایران سکس بود حس</h6>
<p>کردم یواش یواش داره میره. خدا رو شکر یه قد و قیافه ای هم داریم که طرف نرینه بهمون. با ترس و لرز که اولا فحش نده بعدشم دستمو رد نکنه شمارمو تو یه کاغذ نوشتم و انداختم تو مسیرش&#8230; اومد جلوتر و برداشت&#8230;. مارو میگی تو کونمون عروسی شد!!!! نیم ساعت بعدش زنگ زد!!! ازین چرت و پرتای معمولی باره هم دیگه کردیم فهمیدم اسمش ساراست (البته تو اینجا واسه آبرو داری) و از شانسه تخمیه من اون بچه ها برادر زادهاش بودن خودشم مجرده 2سالم ازم بزرگتره!!! ای کیر تو این شانس خیلی تنها بودم این تنهایی هم واسه غرورم بود نه واسه نبود دختر خلاصله گفتیم یه چند روزی تحملش کردم که دیدم نه نمیشه باید به خانوم اطلاع بدیم عزیزم من بیدار شدم صبح بخیر ، گلم دارم صبحانه کوفت می کنم، نفسم دارم میرم یونی و&#8230;. دیگه جوابشو ندادم. گفتم کونه لقش تا&#8230; بعده یه ماه اومد دوباره مغازه منم بد کفگیرم خورده بود تو کونم&#8230; بابا یکی بیاد فقط لب بده!!!! اصلا کسشو می خورم فقط یکی بیاد!!! شمارشو پاک کرده بودم ای کیر تو این شانس رفتم تو اینباکس&#8230; ایول یکی از اس ام اساش تو گوشی مونده بود. یه اس ام اس دادم تخمشم حسابم نکرد! بازم کیر خوردم! نشستم یه گوشه و تو حاله خودم بودم سرمو که آوردم بالا دیدم نیستو رفته&#8230; گوشیم که زنگ خورد هر کسیو حدس زدم جز اون با قیافه سگی که واسم گرفته بود. گفت گوشیش سایلنت بوده در ضمن انتظار نداشته منم زنگ بزنم گفت چرا نگام نکردی منم که دیدم اینجوریه نگفتم که تخمشو نداشتم.. گفتم: از ناراحت بودم (یکی نبودم بگه بچه پررو طلب کارم شدی) خلاصه گفتم ببین من حالو حوصله این لوس بازیا رو ندارم. دوست دارم باهات باشم اما نه اینکه اینه بچه ها کجا میری و کجا میای و&#8230; در ضمن یه چیزی گفت چی: بهش فهموندم سکس.. البته با هزار تا فلسفه بافی نه به این راحتی!!! دیدم اون بدتر از منه&#8230; دیگه توپه توپ بودم بعد یه مدت همه گفتن امروز چته شارژی!! دو بار باهاش رفتیم بیرون دفعه دوم دستم لای پاش بود وقتی یکم کسشو مالیدم دیدم چشاش خمار شد باورم نمیشد دیگه اینقدر حشری باشه. خلاصه گفتم بریم خونه ما گفت بریم از سفره خونه اومدیم بالا سواره ماشین شدیمو منه تو کفم واسه اینکه خماریش نپره دستم لا پاش بودو داشتم کس مالی می کردم!!! رفتیم تو خونه انگار که اون منو شکل کیر میدیدو منم اونو شکل کون!! لباسا رو جر میدادیم از تنه هم لبامونم از هم جدا نمیشد اینه این قحطی زده ها شده بودیم خودم نمیدونم کجاهاشو می خوردم&#8230; دست، پا، گوش، چشم، گاز میگرفتیم، بوس میکردیم و لیس می زدیم.. وقتی نگاه کردم لباس تنمون نیست خندم گرفت اصلا نفهمیدم چطوری اینهمه لباس از تنمون درومد اونم منی که عاشقه این بودم لباس دخترو یواش یواش از تنش در بیارم! بی خیال شدم و رفتم سراغه سینه هاش بزرگ نبود ام کوچیکم نبود مثله سگ گازشون می گرفتم!! اونم فقط جیغ میکشید.. جیغ نزن سارا همسایه ها میفهمن&#8230; خب تو گاز نگیر احمق!! نمی تونستم ولش کنم باورم نمی شد خیلی کشش داشت بدنش. وقتی کسشو دیدم پشمام ریخت!! صورتیه صورتی یه لحظه شک کردم کسش داره منو می خوره یا من کسشو! چشام سیاهی میرفت افتادم به جونه کسش اونم دیگه آبرومونو جلو همسایه ها برده بود&#8230; دوست داشتم بگم سارا جونه مادرت لال شو اما وقتی با یه حالتی می گفت بهزاااااد جونم منم شهوتم بیشتر میشد و کاری باهاش نداشتم. منو آورد بالا دوباره لب بازی شروع شد که نوبتیم باشه نوبته اونه. از گردنم شروع کرد تا رسید به کیرم داشتم می مردم باورم نمی شد چقدر قشنگ تنمو می خورد.. اما تا حالو شده کسی واستون ساک بزنه شما هم وانمد کنید که دارید حال میکنید!!! من همیشه اینجوری بودم وقتی دوست دخترم ساک میزد به زور آه و ناله میکردم. اما بچه ها وقتی سارا کیرمو شروع کرد به خوردن واقعن جونمو سر کیرم دیدم دیونه که بودم دیونه ترم شدم خودمو تو آسمون میدیدم داغه داغ&#8230; بسه بسه بسه ولش نکرد عوضی منم که فکر نمی کردم آبم با ساک زدن بیاد شرمنده کیرم شدمو&#8230; پاشید سر و صورت سارا.. اونم یکمیشو خورد بقیشو حیف ومیل کرد!!! بازنوبته من بود ات به مهمترین قسمته خاطرم برسم. داشتم با کسش بازی می کردم انگشتمو یه نمه فرو میکردم و از اونجاییم که هیچی اون لحظه حالیم نبود هر لحظه بیشتر فرو می کردم میگفتم: خودش میگه کی بسه وگرنه به تخمم&#8230; دیدم نه دستم تا آرنج رفته تو کسه خانوم و ککش نمگزه!!! گفتم سارا؟؟؟ یه نگاه کرد گفت اگه میگفتم منو فقط واسه این می خواستی!!! (فکر کرده واسه نجابتش می خوامش) خلاصه رفتم کاندوم آوردم تا اومدم باز کنم گفت نه نه نه کاندوم نه. سارا بابات خوب ننت خوب این دیگه ئجبه. الا و بلا که نه.. یه لب گرفتمو کیرمو گذاشتم لبه کسشوتا ته کردم تو یه کم یواش تلبه زدنو شروع کردم و اونم دید اینجوریه و از من بخاری بلند نمی شه کمرمو گرفتو خودش شروع کرد به تلمبه زدن تا یه دفعه دیدم بله خوانوم لرزید و ارضا شد حالا اونو فرستام بالا خودم زیرش خابیدم اومد نشست رو کیرم اینبار با هم بالا و پایین می شدیم.. وای په حالی می دادچه کسی چه کونی وای. اه وهووووه بود که ازمون بلند می شد اون میگفت بهزاد منم جواب بدم جونم.. گفتم سارا کون می خوام گفت درد داره از من اصرار ازونم ناز تا بالاخره قبول کرد. کیرم خیس بود حاله کرم آوردنم نبود چهار دست و پاش کردیم و یه کم با آب دهنمم خیس کردم و زدیم تو چه قدر تنگ بود تا برسه به تهش نصفه انرژیمو گرفت اینم که لال نمی شد: بهزاد بسه، بهزاد در بیار&#8230;. شروع کردم به تلمبه زدن اونم کم کم عادت کرد و سر صداش باز شروع شد منم حالا دیگه داشتم قربون صدقش می رفتم<br />
سارا جونم قربونت برم با کیرم حال می کنی و&#8230;. یه پنج دقیقه که گذشت خسته شدم گرمم شد کیرمو درآوردمو دوباره کردم تو کسش دیگه جفتمون داشتیم ارضا می شدیم. شدت تلمبه زدنمو بیشتر کردمو&#8230;. نتونستم کیرمو در بیارم اختیارم دسته خودم نبود همش خالی شد تو کسه سارا اونم ارضا شد کیرمو انگار با کسش گرفته بود در نمیومد قفل شده بود. دیگه حالی واسم نمونده بود واسه اونم همین طور یه چند دقیقه همینطوری خوابیدیم. لباشو بوسیدمو لباس تن کردیم گفت فقط بریم داروخانه یه قرص اورژانسی واسم بگیر. الان که زمستون 89 حدود شش ماه از رابطمون میگذره اون میگه با منه اما هر بار که میریم بیرون دو،سه تا پسر بهش زنگ می زنن منم خودمو میزنم به اون راه میگم میدونم سارای من فقط با منه&#8230;.بذار بقیه هم ازین دریا استفاده کنن. اما اهل نا مردی کردن و دادن شمارش نیستم. هر کی مخ زد نوش جونش به کسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177572</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بکش پایین پسرم تا برات بخورمش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 07:46:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آفتابی]]></category>
		<category><![CDATA[احساساتی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ازاتاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باخنده]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودواسه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینیه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرداییم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تراکتور]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرابتر]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزان]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوسفند]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متمایل]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوند]]></category>
		<category><![CDATA[میرسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهبا]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ومتوجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بنویسم یا نه ولی خب&#8230;من فیلم سکسی اسمم سیاوشه و 19 سالمه و</h2>
<p>از تبریز براتون مینویسم .یه دختر خاله دارم که اسمش رویاست و دو سال سکسی ازم بزرگتره . تا چند سال</p>
<h3>پیش شاه کس همسایمون بودن ولی حالا خونشونو عوض کردن. وقتی بچه</h3>
<p>بودم یا من خونه اونا بودم کونی یا اون خونه ما و تقریبا با هم بزرگ شدیم. یادمه طبقه دوم خونه</p>
<h4>خالم جنده یه زن با دخترش(گلی) زندگی میکردن که دختره چند</h4>
<p>سالی از من و رویا بزرگتر پستون بود و چون تربیت درستی نداشت مامانم گفته بود دورشو بخیطم.اون موقع من 10</p>
<h5>سالم بود کوس و تحت تدابیر شدید بزرگ شده بودم و</h5>
<p>همیشه چشم میگفتم ولی رویا چون با گلی تو یه آپارتمان بودن باهاش رابطه داشت و حرف میزد و اونم یه چیزایی سکس داستان یادش میداد.یه روز</p>
<h6>داشتیم باهم بازی میکردیم(من و رویا)که با هم ایران سکس حرفمون شد</h6>
<p>و رفت خونشون.من چند ساعت بعد رفتم دنبالش واسه آشتی. دیدم با گلی دارن در گوشی یه چیزایی میگن من رویا رو صدا کردم وگفتم میای آشتی؟اونم با سرش جواب رد داد ولی گلی یه چیزی در گوشش گفت که نظرش عوض شد و خندون اومد طرفم.گفت باشه آشتی منم پریدم بغلش که بوسش کنم(بدون غرض) و از دلش درارم ولی نذاشت و گفت یه شرط داره گفتم بگو. گفت باید بذاری چیزتو ببینم بعد میتونی بوسم کنی و من هم آبجیت بشم (در ضمن من چون خواهر نداشتم به اون و خواهر بزرگش آبجی میگفتم) من اول منظورشو نفهمیدم ولی بعد حالیم کرد که میخواد کیرمو ببینه در غیر این صورت آشتی بی آشتی. من قبول نکردم ولی اون هی اسرار میکرد تا من گریم گرفت و بهش گفتم اگه تمومش نکنه میرم به مامانم میگم.اونم دیگه چیزی نگفت. میدونستم که این کارو گلی یادش داده و از ترس گلی به کسی چیزی نگفتم.از این ماجرا سالها میگذره ولی من هر موقع رویا رو میبینم اون خاطره واسم زنده میشه.الان دیگه رویا 21 سالشه و هلوییه واسه خودش واقعا خوشگله.من زیاد بهش فکر نمیکردم البته واسه این بود که زیاد نمیدیدمش ولی با این حال تو عالم جق همیشه نقش اولو به اون میدادم . تا اینکه یه اتفاق عجیب افتاد. همه چی با یه جوک شروع شد.فکر کنم بعد عیدبود که با پسر عموم رفته بودیم استادیوم. تراکتور و مس بازی داشتن هنوز بازی شروع نشده بود با آرش(پسر عموم) داشتیم کس میگفتیم که واسه آرش مسیج اومد جی افش بود واسش یه جوک زده بود که متنش اینجوری بود:( یارو میره پیش خالش میگه یادته بچگیام منو مینداختی بالا میگفتی دودولتو بخورم؟خاله میگه آره یارو میگه هنوزم سرحرفت هستی!!!) اون لحظه فقط یه کس خند زدمو شروع کردم به مسخره کردن دوست دختر آرش. خلاصه بازی تموم شد و برگشتیم خونه اون شب خیلی شنگول بودم چون تراکتور برده بود و یه حال اساسی بهم داده بود. هر کاری کردم خوابم نبرد از رو تخت پاشدم و رفتم یکم درس بخونم . کتابو باز کردم جلوم و دیدم حسش نیست موبایلمو برداشتمو یه دست فیفا 11 توپ زدم وقتی بازی میکردم حرفای آرش در مورد رویا یادم اومد که میگفت با یکی از آشناها رابطه داشته من اول بی توجه بهش گفتم:به من وتو چه خودشون میدونن تو بچسب به جی اف کیرلیست. تو ذهنم داشتم به رویا فکر میکردم و تو خیالم کس چرخ میزدم که یه دفه فکرم کردم جوک آرش شامل حال منم میشه.با خودم گفتم منم برم پیش رویا و بگم یادته میگفتی اگه بذاری کیرتو ببینم میذارم بوسم کنی بعدشم ازش بپرسم ببینم هنوز سر حرفشه یا نه .بعد به خودم گفتم: آره حتما. اونم میگه زود باش بیا منو بکن . یه پس گردنی توذهنم به خودم زدم و گفتم: پاشو بخواب ساعت 2 نصف شب داری کس شعر میگی .و رفتم خوابیدمچند روزی ازون شب گذشت من دیگه نه به رویا فکر میکردم نه به کس شعرایی که اون شب میگفتم چسبیده بودم به درس و مشق و کنکور.ما هرسال 15 فروردین یه گوسفند واسه دادش کوچیکم قربونی میکنیم آخه مامانم سر زای داداشم مریض شدو ما نذر کردیم اگه بچه سالم اومد قربونی کنیم خداروشکر 2روز بعد بچه به دنیا اومدو ما هر سال 2 روز قبل تولد دادشم قربونی میکنم خلاصه گوسفندو بریدیم بعد از ظهر مامانم گفت بیا سهم خالتینا رو ببر زود بیا ماشینو برداشتمو رفتم نیم ساعت بعد دم درشون بودم خلاصه زنگ زدیم و رفتیم بالا بعد از کلی ماچ و احوالپرسی کردن با خاله دیدم بله خانوم تشریف آوردن از کلاس میومد اولش منو ندید که رو کاناپه نشسته بودم کیفشو انداخت جلو آینه و صاف رفت آشپزخونه و گفت: مامان این اعلامیه سر کوچه مال شوهر دوستت زهرا خانوم نیست؟ خاله که پیش من بود گفت آره بیا مهمون داریم.چند لحظه بعداومد تو پذیرایی من پاشدم و سلام کردم اونم اومد و دست دادو یه احوالپرسی گرم کردو نشست روبروم کنار مامانش گفت با درسا چیکار میکنی منم با چندتا حرف کلیشه ای جوابشو دادم. بعد نیم ساعت مامان زنگید که چرانمیام منم گفتم باشه اومدم. میخواستم برم که یکی در زد رویا رفت جواب داد بعد گفت آقا کریمه (شوهر خواهرش) ترشی ها رو آورده.خاله پاشد رفت پایین رویا هم اومد نشست یکم نزدیکتر من گفتم دیگه پاشم برم رویا گفت چند دقیقه صبر کن الان مامان میاد بعد اگه خواستی برو .بعدهم پاشد و رفت تو اتاقش. من گفتم: رویا تو گاج عربی داری؟ازتو اتاق بلند گفت آره ولی نمیدونم کجاست باید بگردم پیداش کنم.گفتم باشه تا خاله بیاد پیداش میکنی اونم گفت بیا تو اتاق اگه اینجا بود که هیچ اگه نبود باید برم از انباری بیارم. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی. رفتم سمت اتاق. لای در باز بود رفتم تو یه لحظه دیدم رویا خمشده و داره کمد کتاباشو میگرده جلوی در خشکم زد یه شلوار لی شسته بایه تی شرت کرمی تنش بود کونش درست به طرف من بود عجب اندامی داشت زانو هاشو چسبونده بود به هم و بدنشو از کمرخم کرده بود یه دستشو گذاشته بود رو زانوشو با اون یکی داشت کمد رو میگشت مو لای پاچه هاش نمیرفت و خیلی کیپ بود .تی شرت کوتاهی که پوشیده بود باعث میشد موقع خم شدن کمرش معلوم بشه و ادامه خط وسط کونش قشنگ دیده بشه این صحنه ها باعث شد کیرم یواش یواش بلند شه فکر میکردم نبض کیرم داره میزنه .چون پشتش به من بودجزئیات بیشتری ندیدم محو تماشای رویا بودم که با صدای کتابی که از دستش افتاد به خودم اومدم رویا هنوز متوجه من نبود من خیلی حشری بودم ولی صحنه واقعی تر از اون بود که بپرم بغلش و لباشو ببوسم واسه همین گفتم پیدا نکردی.یه نیم نگاهی کرد و درحالی که به کارش ادامه میداد گفت: چرا، دارم دنبال یه چیز دیگه میگرم.کتابو داد به منو گفت کتاب دیگه ای نمیخوای من گفتم نه ممنون همینجور که چشمم به رویا بود رفتم رو تختش نشستمو مثلا داشتم کتابو ورق میزدم.واقعا نمیشد ازش چشم بکشم یه کون پرفکت واقعی&#8230;چند لحظه بعد گفت آهان پیداش کردم. با یه کتاب فانتزی تو دستش اومد و صندلی رو با یه متر فاصله گذاشت روبروم و نشست. باورم نمیشد کتاب قصه ای که تولد 13 سالگیش براش گرفته بودم رو هنوز نگر داشته بود.اون کتاب باعث شد یاد قدیما بیافتیم وشروع کنیم به خاطره گفتن. اون میگفت و من ادامشو میرسوندم وداشتیم بلند بلند میخندیدیمکه یه لحظه انگار منو برق گرفت دیگه نمیتونستم بخندم قلبم داشت کنده میشد. آره همون خاطره معروف و فکرای اون شب دوباره اومد به ذهنم.سرمو انداخته بودم پایین مثل احمقا داشتم الکی میخندیدم و سرمو به علامت تایید حرفای رویا بالا پایین میکردم انگار روی هوا بودم دو دل و توفکر.چشامو بستمو گفتم خدایا کمکم کن همه عواقب حرفی که میخواستم بزنم از جلوی چشمم رد میشد چند لحظه همینجوری بودم که رویا صدام کرد دلم آوار شد توی شرتم.بی اختیار شروع کردم به گفتن آخه واقعا داشتم استرس میکشیدمو اختیاری نبود کارام.همین جورکه داشتم نفس عمیق میکشیدم آب دهنمو با صروصدا قورت دادم و بدون ذره ای اعتماد بنفس گفتم: رویا یادته من دست عروسکتو کندم تو هم قهر کردی و گذاشتی رفتی؟یکم فکر کردو باخنده گفت آره همون عروسکی که بابا بزرگ از مشهد آورده بود! من گفتم: آره یادته من وقتی اومدم آشتی توچی گفتی؟هنوزم سر حرفت هستی؟ دیگه یواش یواش استرس من داشت به شیطنت تبدیل میشد و تو اوج هیجان متظر جوابش بودم که حرف دلمو بزنم .رویا دیگه نمیخندید و ساکت بود .زل زده بودم به چشماش که به طرف پایین بود از صورتش معلوم بود که داره به چیز دیگه ای فکر میکنه چون کاملا حالش گرفته بود و این باعث میشد من بیشتر به خودم شک کنم که گند زدم یا نه. بعد بایه خنده ردگم کنی گفت یادم نمیاد!چطور مگه؟ و سعی کرد چیزی بروز نده. منم که تو این 10 دقیقه 20 بار ریده بودم به خودم باخودم گفتم تا اینجا اومدم بقیشم میرم و با تمام قوا میخواستم خودمو خالی کنم که صدای خاله که داشت رویا رو صدا میکرد خلوتمونو خراب کرد و رید به جو. رویا که بهت زده منتظر جواب سوالش بود یه کس خندی زد و پاشد ازاتاق رفت بیرون منم پشت سرش رفتم و با خاله خداحافظی کردمو زدم بیرون و خواستم با رویا چش توچشم نشم.خلاصه رسیدم خونه و رفتم تو اتاقم داغون شدم رو تخت گفتم: خاک برسرت سیاوش گند زدی به خاندانت باخودم میگفتم اگه به کسی بگه آبرومون میره. دیگه نه خاله نه دایی و نه&#8230;ولی یکم که با خودم فکر کردم دیدم زیادم بد نشده چون همه حرفا غیر مستقیم بود مدرکی دستش ندادم پس نمیتونه به کسی بگه.هی میگفتم خدا کنه راست گفته باشه که یادش نیومد وگرنه بدجوری پیشش خراب میشم.ولی درکل به این نتیجه رسیدم که خواست خدا بود که حرفم نصفه موند و نتونستم کارو خرابتر از این کنم.فردای اون روز مامانم گفت برم کیک سفارش بدم واسه تولد فرشاد(داداش کوچیکم) وگفت که میخواد تولد بگیره و فکو فامیلو دعوت کنه البته فامیلای مامان چون بابام و عموم باهم حرف نمیزنن. خلاصه من تا شب تولد (17 فروردین) هزار تا متن واسه معذرت خواهی از رویا با خودم تمرین کردم که اگه اومد بهش بگمشب تولد دایی هام زودتر اومدن حدودای 7 و من داشتم با پسرداییم پلی استیشن میزدیم ومتوجه اومدن خالم و خانوادش نشدم .وقت شام رفتم دیدم بله خانوم اومدن نشستن تو پذیرایی و دارن با زن دایی میگپن .تا میتونستم دورش آفتابی نشدم سر شامم نرفتمو گفتم اشتها ندارم.ولی بعد از شام دیگه نمیشد تفره برم چون همه جمع بودنو داشتن کیک میخوردن خلاصه رفتم تو پذیرایی و بعد ازکلی متلک شنیدن از داییم سر شام نخوردنم اومدم نشستم صندلی کنار بابام که خالی بود . با رویا درست روبرو بودیم اون حواسش به فرشاد بود یه نگاه که بهش کردم دیدم اوف چه تیپی به هم زده یه مانتوی کوتاه و چسبون تیره متمایل به آبی و یه شال روشن ولی شلوارش همون شلوار لی بود.رویا با یکم آرایش ملایم خیلی خوشگل شده بود تا حالا اینقد تودل برو ندیده بودمش احساس میکردم خیلی دوسش دارم ولی فکر میکردم خودمو پیشش خیلی کوچیک کردم و دیگه ارزشی واسش ندارم. داشتم به پاهای کوچولوش که جوراب سفید پوشیده بود نگاه میکردم و باخودم میگفتم بیخیال معذرت خواهی و اینجور بچه بازیا .یه دفه متوجه شدم داره نگام میکنه منم نگاش کردم ترسی ازش نداشتم ولی ته دلم ناراحت بودم و کمی شرمم میشد نگاش کنم آخه اون یه وقتی مثل خواهرم بود.واسه همین زود سرمو انداختم پایین.یه چند باری که نگاش کردم دیدم نخیر ول کن نیست و زل زده به من. اولش نگاش نمیکردم ولی تو دلم گفتم بذار ببینم واسه چی قمیش شده و نگامو دوختم به نگاش البته خیلی جدی و بدون خنده .یکم که گذشت خندید و سرشو پایین انداخت .این کارش خیلی بدلم نشست آخه وقتی می خنده واقعا خوشگل میشه. یه اس براش فرستادم و پرسیدم ازم دلگیره یا نه. ولی انگار گوشیش رو سایلنت بود و نشنید. لحظه لحظه داشت میلم واسه حرف زدن باهاش بیشتر میشد لامصب بلد بود چجوری ناز کنه جوری که همه کاراش وحرفاش به دل مینشست.دیگه روم باز شده بود و ازشرم وخجالت خبری نبود و داشت رابطمون دورادور خوب میشدو متلک بار هم میکردیم تا اینکه وقتی در حال خنده نگام کرد یه چشمک بهش زدمو ریدم به همه چی . یه لحظه خندش قطع شدو نگاش یه جور دیگه شد.نمیدونم چرا این کارو کردم ولی مث سگ پشیمون بودم ولی چه فایده.رویا بلند شد و به باباش اشاره کرد که بیاد اونور واز جمع دور شدن. بعد از کلی گه خوردنو زبون ریختن و&#8230; حرفم تموم شد تموم این مدتی که داشتم کس شعر میگفتم رویا ساکت بودو داشت با دسبندش ور میرفت و سرشو پایین گرفته بود و خودشو نسبت به حرفای من بی توجه نشون میداد.فک زدن من تموم شده بود و منتظرجواب خانوم بودم.بعد از چند ثانیه سکوت اومد جلو و دستامو از روبرو گرفت وبا صدای خیلی ملایم و آروم گفت:ولی من هنوز سر حرفم هستم و بلافاصله خودشو یکم کش داد(آخه قدش تقریبا170 بود و یه 10 سانتی ازمن کوتاه تر بود)و یه بوس کوچولو از لبم کرد وسریع لبشو کشید و منتظر واکنش بود.داشتم سکته میکردمو صدای قلبم همه جارو ورداشته بود تو اون لحظه بیشتر از اینکه حشری باشم احساساتی بودم و رویا رو با کل دنیا عوض نمیکردم واقعا عشقشو تو دلم حس میکردم .بغض کرده بودمو نمیدونستم چیکار باید بکنم .تو عالم رویاها بودم داشتم خواب میدیدم .بی اختیار بغلش کردمو فشارش دادم به طرف خودم چند ثانیه بعد که گرمای بدنشو حس کردم دوس داشتن واحساس داره جای خودشو به هوس و شهوت میده.لبامو بردم نزدیک لبش خیلی داغ بودن لبامونو که چسبوندیم به هم رویا چشاشو بست زبونشو تو دهنم عقبو جلو میکرد منم داشتم لب پایینشو میمکیدم.هنوز طمع رژ لبش تو دهنمه. لحظه غیر قابل وصفی بود به خصوص که وقتی کیرم به بدنش میخورد احساس عجیبی بهم دست میداد .کنترلم دست خودم نبود وداشتم لپای کونشو از رو مانتو چنگ میزدم اونم داشت آروم آه میکشید. یه لحظه به خودم اومدمو دیدم وسط حیاط لب تولب وایسادیم.دستشو گرفتمو کشیدم طرف پارکینگ چراغو روشن کردم و چون پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتور(یاشاسن تراختور) پارکینگ زیر ساختمون بودکسی متوجه ما نمیشد .اومدم دوباره رویا رو بغل کنم که چشم به برجستگی کونش افتاد برش گردوندم و از پشت بغلش کردم طوری که کیرم درست چسبیده بود به لپای کونش. خیلی نرم بود .رویا داشت باسنشو حرکت میداد و این باعث میشد بیشتر حال کنم. تو دلم میگفتم اون کونی که اونروز تو اتاق رویا دیدم الان جلومه و باید لختشو ببینم.دستمو گذاشتم رو کون رویا و مانتوشو دادم بالاو صورتمو کردم لای پاهای رویا و فشار دادم .رویا به ماشین تکیه داده بود و کونشو داده بود عقب .نتونستم طاقت بیارم گفتم: شلوارتو درارم؟ گفت: هر کاری میخوای بکن فقط توروخدا زود باش الان شک میکنن. من با عجله شلوارشو دادم پایین وااااااااااااااااای چی میدیدم یه کون خوش تراش با یه شرت سفید که وسط قاچ کونش گم شده بود.وقتی شرتشو آروم میدادم پایین احساس کردم یکم خیسه البته مال عرق بدنش بود .حالا رویا بایه کون استسنائی و فوق العاده سفید جلوم بود و هرکاری که میخواستم میتونستم بکنم همین فکر کافی بود که آبم بیاد چه رسد به اینکه بکنمش .داشتم سوراخشو باانگشتم تف مالی میکردم البته اینم بگم سوراخش واقعا تمیز بود و شهوت آدمو به اوج خودش میرسوند مخصوصا وقتی با نگرانی بر میگشت و نگاه میکرد دیونه میشدم.چون کار عجله ای بود فرصت قر دادن نداشتم وباید زود سرو تهشو هم میاوردم واسه همین زود زیپمو وا کردمو کیرمو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش دیگه رویا کاملا چسبیده بود به ماشین و منم بایه دستم کوشو ازهم باز میکردم وبا اون یکی داشتم سرکیرمو به سوراخش میمالیدم. دیدم کم کم آبم داره میاد واسه همین بایه فشار سرکیرمو فرستادم تو که رویا یه آآآآه همراه با درد کشید. دردو میشد تو صورتش دید.من یکم دیگه فشار دادم و کیرم تقریبا رفت تو وبا دومین تلمبه همه آبمو ریختم تو کون رویا .بعد درش آوردم و خودمو ولو کردم روی کاپوت ماشین . رویا هم زود خودشو جمو جور کرد و گفت :زود باش الان همه میفهمن. البته چون رویا ارضا نشده بود بهش قول یه سکس باهال دادم بعد ازش تشکر کردم و رفتیم بالا دیدیم همه چی مرتبه.تقدیم به همه هواداران تراکتورنظر بدین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%da%a9%d8%b4-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%85%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2521</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان بگیرش بالا تا خوب بکنمت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%85%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%85%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Jul 2019 09:28:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آباژور]]></category>
		<category><![CDATA[آشنايي]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخونام]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختي]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودآخه]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پرستاری]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهام]]></category>
		<category><![CDATA[چنداني]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[زايمان]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سایلنت]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتي]]></category>
		<category><![CDATA[سوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[كارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشوهرم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماماني]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشنيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكتر]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهام]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگراني]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[همبازی]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وسايلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ام با سرعت سپري ميشد، فیلم سکسی بعضي وقتها انقدر عق ميزدم كه ترجيح ميدادم، بميرم. مهدي هم مدام سر به سرم ميذاشت و باهام شوخي ميكرد:م- سکسی ندا يه وقت بالا نياري ها&#8230;..م- الان شاه کس وقتش نيست ها&#8230;&#8230;.م- هنوز مونده، يه كم ديگه نگهش دار.با اصرار مهدي پيش دكتر متخصص کونی رفتم، خانوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ام با سرعت سپري ميشد، فیلم سکسی بعضي وقتها انقدر عق ميزدم كه</h2>
<p>ترجيح ميدادم، بميرم. مهدي هم مدام سر به سرم ميذاشت و باهام شوخي ميكرد:م- سکسی ندا يه وقت بالا نياري ها&#8230;..م-</p>
<h3>الان شاه کس وقتش نيست ها&#8230;&#8230;.م- هنوز مونده، يه كم ديگه نگهش</h3>
<p>دار.با اصرار مهدي پيش دكتر متخصص کونی رفتم، خانوم دكتر بخاطر آشنايي قبلي که با مامانم داشت با وجود بيمارهاي زياد،</p>
<h4>منو جنده بي نوبت معاينه كرد. همونطور كه وسايلش رو آماده</h4>
<p>ميكرد، روي تخت دراز كشيدم:د- خب پستون خانوم خانوما! دسته گلت چند وقتشه؟ن- با حساب خودم 17 يا 18 هفتهد- خوب</p>
<h5>پس وقت کوس سونوگرافي ات هم هست همونطور كه معاينه ميكرد،</h5>
<p>با اخم به مانيتور خيره شد:ن- چيزي شده خانوم دكتر؟ طبيعي نيست؟د- تو با خودت چيكار كردي دختر؟داشتم از ترس سكته ميكردم، سکس داستان نفسهام تند شده</p>
<h6>بود و يك ضربان قلب اضافه رو حس ایران سکس ميكردم:ن- خانوم</h6>
<p>دكتر ترو خدا بگين منظورتون چيه؟د- تنبل خانوم با يه تير دو نشون زديبا گيجي به دكتر نگاه كردم:ن- با یه تیر دو نشون زدم؟ یعنی چی؟د- يعني دوقلو بارداري عزیزم&#8230;. البته الان جنسيت ها هنوز مشخص نيست اما&#8230;.ديگه حرفهاي دكتر رو نميشنيدم،- خداي من دوقلو! حالا بايد چيكار كنم؟ با تكون دست دكتر به خودم اومدم:د- خوبي ندا جون؟ن- بله؟&#8230;. بله خوبم، ممنون&#8230;. خانوم دكتر زايمانم طبيعيه؟د- از الان نميشه پيش بيني كرد، درصد ريسكش بالاست. اما خوب بودن کسایی که زایمان طبیعی هم داشتن، باید ببینیم چی پیش میاد!ن- اصلا شوک شدم، نمیدونم باید چیکار کنم!د- خوب این طبیعیه، به منم میگفتن شوکه میشدم. اما خوب عوضش واسه هم همبازی و دوست میشن.دكتر براي ماه بعد بهم وقت داد، با كلي نگراني و اضطراب مطب رو ترك كردم:- خداي من&#8230; باورم نميشه&#8230;. كاش هر دو دختر باشن&#8230;. وای نه ، خدايا شكرت، فقط هر دو سالم باشن!تا اومدن مهدي هزار تا نقشه توي سرم كشيدم، که چه جوری بهش بگم. بعد از یه حموم جانانه که حالم رو سر جاش آورد، پیرهن آبی آسمانیم رو که خودش بهم کادو داده بود تنم کردم، جلوی آینه نشستم و مشغول آرایش شدم. موهامو درست كردم و منتظر شدم.صداي باز شدن در راهرو كه اومد خودمو به اتاق خواب رسوندم، در خونه باز شد:م- ندا؟&#8230;. ماماني؟&#8230;. كجايي؟&#8230;.از شدت هيجان هم داغ بودم و هم ميلرزيدم، صداي پاهاش نزديكتر شد:م- ندا ؟&#8230;. پيدات كنم بد بلايي سرت ميارم هادر اتاق خواب رو باز کرد، خودمو پشت در قايم كردم، از توي آينه ميز توالت ميديدم كه مشغول شماره گرفتنه. صداي موبايلم از هال اومد و مهدي با سرعت بطرف صدا رفت:م- ندا پیدات کردم&#8230;. حداقل گوشی رو سایلنت میکردی، ندا؟!&#8230;&#8230;صدايش ميلرزيد، معلوم بود که نگران شده. پشتش به من بود، دوباره شروع به شماره گرفتن كرد. دلم طاقت نياورد، از پشت بغلش كردم، دستم رو روي سينه هاش گذاشتم و سرمو چسبوندم به پشتش:ن- داري به كي زنگ ميزني؟م- ديگه هيچوقت اين كار رو نكن!ن- يعني ديگه بغلت نكنم؟م- نه ديگه اينجوري قايم موشك بازي نكن&#8230; مردم از نگرانیمنو بر گردوند و محکم توی بغلش فشار داد:ن- آییییی &#8230;. استخونام شکستتوي چشمهام خيره شد، چشمهاش پر از تمنا بود و نگراني. نيرويي توي چشمهاش بود كه منو وادار به هر كاري ميكرد:م- حيف كه نميشه، حیف که دستام بسته است وگرنه تلافی این کارت رو سرت در میاوردمن- چی نمیشه؟م- يعني واسه بچه ضرر دارهن- بچه نه عزیزم بچه هادر برابر نگاه متعجبش روي مبل دراز كشيدم، دستهام رو بطرفش دراز كردم:ن- بقول خانوم دکتر با یه تیر دو نشون زدیماومد و روی مبل نشست، بغلم کرد و لباشو گذاشت روی لبام. بعد از یه بوس جانانه:م- راست میگی؟ دوقلو بارداری؟به چشماش نگاه کردم و سرمو آروم تکون دادم.م- ای جووونم قربون پسرام برم!ن- اوهو &#8230;. پسرامم- آخ ببخشین قربون مامان پسرام برمدستامو دور گردنش حلقه کردم و بیسشتر کشیدمش سمت خودم. لباش روی همه جای صورتم گردش میکرد، روی لبام، روی گونه هام، روی گردنم، لاله گوشم&#8230; دستشو برد زیر پیرهنم و انگشتش رو از روی شورت گذاشت روی چوچولم و شروع به مالیدن کرد. لبامو وحشیانه میخورد و زبونم رو می مکید. دیگه نتونستم طاقت بیارم، از روی مبل بلند شدم:ن- بریم توی اتاقم- ای بی جنبه! من امروز میخوام بزارمت روی میز ناهار خوری یه دل سیر شام بخورم.با خنده بلند شدیم و بطرف میز ناهار خوری رفتیم، بلندم کرد و منو خوابوند روی میز. دستاشو روی تنم میکشید، داغی دستاش برام لذتبخش بود.شورتم رو درآورد، با دستاش دو طرف کسم رو باز کرد، روی صندلی نشست و سرش رو برد وسط پاهام. بازدمش رو محکم فوت کرد روی کسم، با زبونش یه لیس محکم به چوچولم کشید&#8230;&#8230;. از وقتي حامله شده بودم، مهدی صبحها زودتر میرفت و عصر هم زودتر برمیگشت. كلي قربون صدقه ام ميرفت، بيشتر از قبل مراقبم بود. حسابي سنگين و چاق شده بودم، كار كردن برام سخت شده بود. صبح با سختي از جام بلند شدم، مهدي رفته بود سر كار، داشتم صورتم رو خشك ميكردم كه زنگ زدن. مادرشوهرم با زن قد بلند و جواني وارد شد:ن- سلام مامان جون م- سلام بروي ماهت&#8230;.. صبحونه خوردي؟ن- نه، تا من بجنبم ظهر شدهم- تو بشين من برات صبحونه ميارماز خدا خواسته نشستم، اون خانوم كه اسمش زهرا بود به كمك مادر شوهرم رفت:ن- آقاجون چطورن؟م- خوبه، مثل هميشه غرغر ميكنهن- مامان جون خودتون چي؟ قلبتون بهتر شد؟م- آره من بهترم&#8230;.. ببين ندا جون اين زهرا خانومه، كه بهت قول دادم بيارم كه توي كاراي خونه كمكت كنه.زهرا خانوم با سه تا ليوان چايي اومد و كنار من نشست، از لباسهای مرتبی که تنش بود میشد حدس زد که زن تمیز و باسلیقه ایه:ن- خوب زهرا خانوم، وضعيت منو كه ميبيني. من كار چنداني ندارم، فقط چون سنگين شدم به كمك احتياج دارم. من دوقلو باردارم، تا اين بار رو زمين بزارم خوشحال ميشم پيشم باشي، بعدا هم اگه دوست داشته باشي تا بچه ها از آب و گل در بيان ميتوني بموني.با لهجه غليظ مشهدي گفت:ز- ايشالله به سلامتي خانوم جون. مو از خدامه به شما كمك كنم، الان وضعم هم خيلي خرابه، اينو نميگم كه دلت بسوزه ها. منظورم اينه كه بايد مام يه جا كار كنيم، هر جايي هم كه نميشه یه زن كار كنه، دیگه وقتی حاج خانوم بهم گفتن منم قبول کردم. من از صبح زود ميام پيشت تا غروب، بعدم ميرم به كارهاي خودم برسم، آخه دو تا پسر شیطون دارم.ن- باشه ، همينم واسه من غنيمته! حالا ماهيانه چقدر حقوق ميخواي؟ز- قابلي نداره خانوم جون، حالا بزار مو يه ماه بيام شايد اصلا خوشت نيومد.قبول كردم و قرار شد از فردا بياد. زهرا خانوم رفت و مادرشوهرم پيشم موند. همونطور كه آشپزي ميكرد، دستاشو گرفت بالا:م- خدا رو هزار مرتبه شكر كه تو و مهدي انقدر همو دوست دارين&#8230;.. وقتي ياد خودم ميفتم&#8230;آه بلندی کشید که جیگرم سوخت:ن- راستي مامان جون، مهدي چند باري يه چيزايي واسم تعريف كرده اما دوست دارم خودتون اگه دوست دارين و ناراحت نميشين برام تعریف کنینم- اي بابا چي بگم&#8230;.. وقتی توجه مهدی رو بهت میبینم و یاد خودم می افتم، بهت حسودیم میشه! &#8230;.. دلم میخواد بازم حامله بشم.ن- وا &#8230;.. مامان جون این وضعیت حسودی داره؟م- واسه من آره داره، چون وقتی حامله بودم هیچ محبتی ندیدموقتی دید که مشتاق دارم نگاش میکنم، خندید:م- امان از دست تو&#8230;. خیلی خوب تعریف میکنم براتمن ته تغاری خونمون بودم و البته خیلی لوس. بعد از ازدواج با احمد بنا بر دلایلی مجبور شدیم بریم با مادرشوهر و خواهر شوهرام زندگی کنیم. سه سال بعد از ازدواج خودمون به اصرار مادرشوهرم نه با میل خودمون باردار شدم.دوران بارداری بدی داشتم، مدام عق میزدم و حالم بهم میخورد تازه با این اوصاف باید کارهای خونه رو هم میکردم. خوب اون موقعها مادرشوهرا واقعا مادرشوهر بودن. تو الان احمد رو اینجوری میبینی اون اولا گوش به حرف مامانش بود، مامانش کوکش میکرد و مینداختش به جون من. خلاصه مریم و مهسا که بدنیا اومدن، مادرشوهرم زیر گوش احمد خوند که این زنت دخترزاست و نمیتونه واسه تو پشت بیاره.یواش یواش احمد هم خیال برش داشت، با وجود سن کم بچه هام و بدن ضعیف خودم دوباره باردار شدم. دوران بارداریم خیلی عذاب کشیدم و چون بدنم آمادگی نداشت همش توی راه بیمارستان بودم. تمام دوران بارداریم همش از خدا میخواستم که بچه ام پسر باشه، سفره های مختلفی که نذر میکردم حسابش از دستم در رفته بود،آخه احمد رو دوست داشتم و نمیخواستم زندگیم از دستم بره. با هلهله مادرشوهرم فهمیدم که خدا به خواسته ام جواب مثبت داده.ورود مهدی برای ما خوش یمن بود، اخلاق مادرشوهرم با من بهتر شده بود. برخلاف دخترها که اصلا محبتی نمیدیدن، مهدی همیشه غرق محبت مادربزرگ و عمه هاش بود. احمد توی کارش پیشرفت کرد و ما تونستیم یه خونه مستقل بگیریم. با بزرگ شدن بچه ها، مادرشوهر منم علیل شد. طوری که حتی کنترل ادرار و مدفوع خودش رو نداشت، میتونستم تلافی کنم اما اهل این حرفها نبودم، با جون و دل ازش پرستاری میکردم. مادرشوهرم این آخریها همش ازم میخواست که حلالش کنم، منم به خدا واگذار کردم.بعد از کمی حرف زدن، مادرشوهرم رفت و منو با دنیای خودم تنها گذاشت. واقعا خیلی سختی کشیده بود، دلم براش سوخت.روی تخت دراز کشیدم، بالش مهدی رو بغل کردم و به سینه ام فشار دادم.بوی عطرش پیچید، بالش رو به بغلم بیشتر فشردم. توی همین فکرها بودم که نفهمیدم کی اما خوابم برد. انقدر سنگین شده بودم که به زحمت میتونستم کاری بکنم. بلند شدن، نشستن، خوابیدن، راه رفتن، همه و همه واسم عذاب الیم بود. مادرم و مادرشوهرم هر روز بهم سر میزدن. بچه ها لگد میزدن و منو از درد پر میکردن، حس میکردم هر لحظه ممکنه منفجر بشم. اصلا نمیتونستم بخوابم، به هر طرف میچرخیدم احساس میکردم الان بچه ها خفه میشن!از قیافه ام حالم بهم میخورد، صورتم ورم داشت، و دماغ و دهنم باد كرده بود و چشمام توي پف صورتم گم شده بود.اوايل هفته بود و گرما بيداد ميكرد. زهرا خانوم صبح زود اومده بود و مشغول كارش شده بود. بعد از ناهار مادرم به ديدنم اومد و زود رفت. يه كم بعد از رفتن مادرم هم زهرا خانوم با عجله اومد و گفت:ز- خانوم جان، پسرم زمين خورده و پايش شكستهن- خيلي خوب برو&#8230;. بعد زنگ بزن، ببينم چي شده؟ پول ميخواي؟با خجالت سرش رو پائين انداخت، يك بسته پنج هزار تومني از كشوي بغل تخت درآوردم و به طرفش گرفتم. دو ساعتي از رفتن زهرا خانوم گذشته بود، كلافه بودم و توي خونه راه ميرفتم كه صداي تلفن بلند شد:م- سلام مامان گلم، چطوري؟ن- سلام، كجايي مهدي؟م- دارم ميام جيگرم، چيزي نميخواي سر راه بگيرم؟ن- نه فقط زود بيام- باشه من تا يه ربع ديگه خونه ام&#8230;&#8230;روي مبل نشستم، درد عجيبي توی كمرم افتاده بود. بچه ها دست و پاشون رو محكم به شكمم ميكوبيدن، انگار ميخواستن شكمم رو پاره كنن. درد شديدي دل و كمرم رو سوزوند، از درد بي اختيار گريه ميكردم، عرق سردي پيشوني و بالاي لبهامو خيس كرده بود. بين دردها با زحمت بلند شدم و خودمو به تلفن رسوندم، با هر بدبختي كه بود موبايل مهدي رو گرفتم:م- بله ماماني؟ن- مهديييييي &#8230;. بدو بيا &#8230;&#8230;با ترس پرسيد:م- چي شده؟ چرا نفس نفس ميزني؟ن- مهدي بچه ها&#8230;.. دارن ميان&#8230;.. زود باشدر رو باز گذاشتم كه اگه از حال رفتم بتونه پيدام كنه. يه لحظه حس كردم بچه ها تكون نميخورند، دلم ريخت.- نكنه طوري شدن؟ شايد خفه شدن؟ميدونستم كه كيسه آبم پاره نشده، ولي اين يه زايمان طبيعي نبود. يه بچه نبود كه بشه به اين علائم اطمينان كرد. صداي قلبم كه وحشيانه تو سينه ام ميكوبيد رو ميشنيدم. نه ساكي حاضر كرده بودم و نه حتي جورابي پام بود. كمرم بدجوري گرفته بود&#8230;..دوباره درد امونم رو بريد. از شدت درد روي مبل افتادم، پايم به سيم آبا&#x200d;ژور گير كرد و ميز با آباژور و چند تا چيز ديگه روي زمين افتاد. صداي شكستن چيني ها انگار از دور ميومد. صداي باز شدن در رو كه شنيدم خيالم راحت شد. با صداي مهدي كه بلند صدام ميكرد از حال رفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%85%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175211</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.009 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 10:40:50 by W3 Total Cache
-->