<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>سرزمین &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:09:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>سرزمین &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سینه گنده مو مشکی حسابی کرده میشه و پستوناش بر اثر ضربات کیر موج میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[اندازی]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[باداباد]]></category>
		<category><![CDATA[بیهوده]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حریصانه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معنایی]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوعه]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از اضطراب که هنوز رعشه فیلم سکسی ی شرم و شایدم ترس و ناباوری قلبت را سخت می فشارد، چقدر صبر کرده ای. چه ساعت هایی تمام سکسی سرمایه ی های تجسمی ات را، همه شاه کس ی پس انداز رویاهایت را بر سر قمار ساختن این لحظه حراج کردی.در این اولین کونی تماس می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از اضطراب که هنوز رعشه فیلم سکسی ی شرم و شایدم ترس و</h2>
<p>ناباوری قلبت را سخت می فشارد، چقدر صبر کرده ای. چه ساعت هایی تمام سکسی سرمایه ی های تجسمی ات را،</p>
<h3>همه شاه کس ی پس انداز رویاهایت را بر سر قمار ساختن</h3>
<p>این لحظه حراج کردی.در این اولین کونی تماس می شود فهمید چقدر یک ثانیه طولانی است و طی کردن یک وجب</p>
<h4>فاصله جنده تا گرمای تنش چقدر پر اضطراب. اما تو می</h4>
<p>پیمایی و نرم نرمک دستت را پستون به آن تن پر از خواهش می سایی. فاصله ها تمام شده و بی</p>
<h5>آنکه خود کوس بفهمی آرامشی تمام تنت را فراگرفته که ثانیه</h5>
<p>ای بعد می اندیشی، تمام زندگی ات بیهوده صرف شده بود اما حالا خوب می دانی که سبک شدن چه معنایی دارد!هرچه سکس داستان به این تن</p>
<h6>خواستنی نزدیک می شوی حس غریب کنجکاوی دستانت ایران سکس سودای فتح</h6>
<p>تمام سرزمین تنش را دارد. شهر به شهر و کوچه به کوچه. بسان فاتحی بزرگ که میهن خود را پس از فراغی بزرگ در برابرش می بیند همه ی ذره ذره خاک تنش را غرق بوسه می کنی. نه ، تو فاتح نیستی، می اندیشی برای لحظه ای شاید تو نابینایی که شفایت از لمس پیراهن تنش است. آری همین است که حریصانه تو را وامیدارد که هرچه هست را بمالی، ببوسی و نوازش کنی. آرام خود را می کشی تا شاید این جامه بر تن تو راست گردد، همه را می خواهی. درست بسان پیراهنی که باید تمام تنت را بپوشاند. ناگزیری باید بپوشی یا شایدم بپوشانی. حالا که تمامش در برابر توست، حالا که می توانی بی غم آینده تنها لحظه را زندگی کنی می فهمی که چرا می گویند باید در لحظه زندگی کرد. چقدر طول می کشد؟ چقدر؟ دوباره این افکار اهریمنی آمده اند به سراغت تا برای آینده نگرانت کنند، چقدر طول می کشد؟ شاید آخرین فرصت تو همین اولین باشد. دستت اما لبانت را به یاری می طلبد تا این اهریمنان را به آتش اهورای تنش بسپاری. چقدر گذشته؟ ساعتی شاید. باز می اندیشی. این بار ابلیس از دریچه ی گذشته وارد می شود، چقدر گذشته؟ چند سال گذشته تا این تن خواستنی؟ چه بیهوده شاید عمر را تلف کردی. نه، این بار تقلای تنش فتنه ی ابلیس را می میراند. می خواهد شکوه خودش را به رخت بکشد، تا بسان غالبی نشسته بر تن مغلوب شکوه و زیبایی سینه هایی که آرام ندارد را بر تو نمایان کند. سیب ممنوعه ی آدم شاید همین دو باشند، دست بلند می کنی تا فرزند خلفی باشی برای آدم، دست دراز می کنی تا بچینی آن دو سیب ممنوعه را. با لمس آن می روی به گذشته های دور، خیلی دور، جایی که افسانه است. با خودت می گویی: که چگونه ابلیس رانده شده از بهشت توانست آدم ساکن بهشت را بفریبد؟ به فریب سینه هایش تا کجا های می شود رفت! اما نگاهت که خیره در حرکت بی وقفه ی آن دو و نوازش دستانت بر میوه های ممنوعه آدم است را به سرخی فریبنده ای می کشانی که شاید گمشده ات آنجا باشد. شاخه های تنش را به آرامی به سوی خود می کشی و لبت را بر آن سرخی فریبنده می نهی و می چشی آنچه که آدم چشید و عاقل شد، خدا شد. به یکباره تمام وجودت آتش می گیرد از آن سرخی، آه خدای من آیا این است آن آتشی که وعده اش قرن هاست انسان ها را به مسلخ برده است؟ این است آتشی که وعده اش مسبب همه ی جنگ های عالم است؟ تنت می سوزد، لبانت آتش گرفته است اما چقدر تن سردت این آتش وعده داده شده را محتاج است. نفس هایت به شماره افتاده اما تعدادش از حد شمارش خارج، چند بار نفسی کشیدی؟ و چند بار نفس کشید؟ مگر نه این است که هر نفسی زندگی ست؟ پس تو هم آوا می شوی با نفسی که آه زندگی را از سر لذت بر صورت تو با هر حرکت نمایان می کند. چند بار نفس کشیده ای ؟ چه اهمیت دارد؟ مهم این است که نفسی در کنارت از شوق، نه می دانی و نه می داند چه می کند. دستانت در پس این نفس ها، این آه ها این شوق ها اما هنوز سیراب نشده است از علم کاویدن، می کاوی همه ی بدنش را همه گوشه گوشه ی سرزمینش را از دشت پر از لاله ها ی سرخ لبانش تا صحرای لخت سینه هایش را. با خود می اندیشی، چه کس تو را ساخته ای عشق؟ کیان تو را نواخته اند ای عشق که اینگونه مسحور می کنی هر سری را؟ خودت را از پس تمام تلاطم های دریاها که غریقش بوده ای بر این تن خواستنی می سپاری، این قایق نجاتی که تمام شوق نجات را در او می یابی. خودت را به او می سپاری و تمام تنت را از پس همه ی نفس ها به روی او می اندازی و تن خسته ات را به آرامش قایق نجاتت می سپاری. می پرسد: آه ای غریق امواج خشمگین همه ی خوبی ها چگونه ای؟همان لرزشی که چند لحظه پیش تمام وجودت را فراگرفته بود تا اوج لذت را از تو بیرون کند، این بار اما صدایت را گرفته. می گویی: ای تن خواستنی، ای عشق. چه کس تو را ساخته؟ کیان نواخته اند؟می پرسد: بسان آدم، آیا پشیمانی جای همه ی اشتیاق چشیدن میوه ی ممنوعه را نگرفته در وجودت؟من در پی پاسخی هستم، که این بار لبانم نه سخن که عشق می پراکند، بوسه بارانش می کنم و می گویم: ای کاش همه ی پشیمانی های عالم اینگونه شیرین بود و ای کاش همه ی آنها اینگونه خواستنی.نه، دستم که هیچ لبانم نیز بیش از پیش بی قراری میکند. دوباره ابلیس می آید، تا کی؟ تا کجا و چقدر دیگر این ادامه دارد؟ نکند آخرین فرصت همین اولین باشد؟ آه ابلیس محبوب من در این لحظه چه زیبا شده ای و من چه مشتاقم که این بار فریب تو را بخورم! آری، فریب تو را خواهم خورد و لحظه را زندگی خواهم کرد بی غم آینده هرچه باداباد. من دوباره ارتش دستانم به سرداری لبانم را برای فتح تمام سرزمین های تنش بسیج می کنم. فرمان می دهم به پیش ای لحظه های زندگی به پیش که همینک منم پادشاه جهان، که گل در بر و می در کف و معشوق به کامم است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177470</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس مامان ی مزه دیگه ای میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Nov 2019 08:22:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استیلی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باحالیه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشودم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوندین]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/xOLeDTlHlVr_1e_xa5wJ8A/024/313/958/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس مامان ی مزه دیگه ای میده" title="کس مامان ی مزه دیگه ای میده" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>شروع شداسم عمم مهشید هستش فیلم سکسی اون 40 سالشه و 5 ساله پبش از شوهرش طلاق گرفت اینم بگم که مهشید قدش 180 سایزه سینش 90 سکسی هستش و هیکله سکسی و رو فرمی شاه کس داره .داستان از اینجا شروع شد که من بیشتر وقتا که کار نداشتم یا از کونی سرکار بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/xOLeDTlHlVr_1e_xa5wJ8A/024/313/958/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس مامان ی مزه دیگه ای میده" title="کس مامان ی مزه دیگه ای میده" decoding="async" /></p><h2>شروع شداسم عمم مهشید هستش فیلم سکسی اون 40 سالشه و 5 ساله</h2>
<p>پبش از شوهرش طلاق گرفت اینم بگم که مهشید قدش 180 سایزه سینش 90 سکسی هستش و هیکله سکسی و رو</p>
<h3>فرمی شاه کس داره .داستان از اینجا شروع شد که من بیشتر</h3>
<p>وقتا که کار نداشتم یا از کونی سرکار بر میگشتم می رفتم خونه مهشید تا اینکه تنها نباشه اینجوری بگم که</p>
<h4>از جنده کل هفته 2روز بیشتر خونه خودمون نمی رفتم .</h4>
<p>اون همیشه بامن راحت بود جولوی پستون من با تاپ و شلوارک یا دامن کوتاه میگشت . یه یک سالی که</p>
<h5>از طلاق کوس مهشید گذشته بود اون احساسش نسبت به من</h5>
<p>عوض شده بود و خیلی دیگه با من راحت شده بود من به فکر اینکه با مهشید حال کنم نبودم چون به سکس داستان لطف دوستام یه</p>
<h6>سره رو کار بودیم داشتیم میخو تو سرزمین ایران سکس کفر فرو</h6>
<p>می کردیم تا اینکه مهشید گیر داده بود شبا بیا پیش من باهم رو تخت بخوابیم من تنها خوابم نمی بره از اونجا بود که گفتم مهشید یه موقع یه اتفاقایی می افته ها اونم می خندید و می گفت تا باشه از این اتفاقا . شب اول مثل بچه آدم گرفتیم خوابیدیم فقط ازم یه چنتا لب گرفت گرفتیم خوابیدیم همش می گفت من تورو جوره دیگه دوست دارم بهش گفتم منم همین تور . فردا موقیه برگشت از سرکار زنگ زد گفت مشروب بگیر بیار منم زنگ زدم یکی از رفیقام آورد و رفتم خونه . تا درو وا کردم رفتم تو فکم چسبید زمین دیدم مهشید یه لباس توری سرتاپا تنشه که فقط یه شورت سفید تنشه اون سینههای تپل و سفتشم انداخته بیرون من خشکم زده بود دست منو گرفت آورد تو گفت چرا خشکت زده تا حالا از این چیزا ندیدی ؟ گفتم زیاد دیدم ولی تو یه چیزه دیگه هستی . گفت تا شام و آماده می کنم برو لباس عوض کن بیا آقا ماهام رفتیم لباسارو همرو در آوردیم فقط یه شلوارک پامون کردیم اومدم تو آشپزخونه دیدم مهشید داره غذا میکشه و پشتش به من بود همونجوری رفتم و بغلش کردم و سینهاشو گرفتم لامسب اینقد سفت و محکم که آدم فقط دوست داره بخورتشون . تا بهش چسبیدم کیرم راست شد رفت لای چاکه کونش واقعا کون خوش استیلی داره یه کم که بهش مالیدم گفت بزار شام بخوریم بده شام حالشو می بریم . جاتون خالی شام زدیم . من نشسته بودم رو کاناپه داشتم ماهواره نگاه می کرد که مهشید با همون هیکل سکسی و عشوه هاش با شیشه مشروب اومد تو بغلم نشست و شرع کردیم لب گرفتن حالو نخور کی بخور لامسب بدون آرایش مثل عروسک می مونه . تو همین حالا مشروب میزدیمو با هم ورمی رفتیم سینه هاشو می خوردم کسشو می مالیدم . شورتشو که در آورد یه کس صورتی خیلی خوشگل افتاد بیرون تازم تروتمیزش کرده بود از صبح خودشو آماده کرده بوده . مشروبو زدیم و مهشید دیگه حال نداشت پاشه اینقد که مست بود . بغلش کردم و بردمش تو اطاق رو تخت خوابوندمش کامل لختش کردم و خودمم شلوارکمو در آوردم و شروع کردم از لبای مهشید خوردن یه کم خوردم رفتم سراغه سینه هاش با یه دست کسشو می مالیدم با یه دست سینشو اون یکی هم تو دهنم بود سینه خوری بده مشروب چه حالی میده اجب مزعه باحالیه یه کم که کسشو مالوندم حالش جا اومدو صدای آه و اوهش داشت در میومد بعد رفتم سوراغ کسش شروع کردم چوچولشو خوردن پاشودم رفتم یه لیوان مشروب آوردم میریختم رو کسشو می خوردم نمودونین بچه ها چه حالی می داد تا حالا اینجوری کس نخورده بودم بعد از چند دقیقه مهشید سرحال اومدو منو خوابوند روی تخت گفت حالا نوبت منه شروع کرد با کیر من که داشت می ترکید ور رفتن و خوردن یه جوری می خورد که داشت از جا می کند گفتم یواش کندیش از جا همش مال خودته مگه چند ساله کیر ندیدی . دلم واسش سوخت از وقتی که طلاق گرفته بود تو این یه سال فقط با خودش ور می رفت . همین که داشت میخورد دیدم می خواد آبم بیاد گفتم صبر کن پاشودم یه اسپری زدم و خوابوندمش رو تخت پاهاشو باز کردم با کیرم یخورده با کسش ور رفتم بعد شروع کردم کیرمو تو بردن کسش تنگ شده بود دردش میگرفت و جیق می زد منم یه دفه تا بیخ فرو کردم تو صدای مهشید فکر کنم تا 2تا خونه اونورتر رفت گفت جرم دادی داری چیکاری میکنی گفتم مگه نگفتی تا باشه از این اتفاقا حالا می خوام امشب به اندازیه این چند وقت حال کنی همین جوری داشتم تلمبه می زدم که دیدم صدای ناله هاش بلند شد فهمیدم که داره ارضا میشه یدفه یه تکونی خوردو آبش اومد ولی من که هنوز جا داشتم بهش گفتم بلند شد خودم خوابیدم اونم اومد نشست رو کیرم و شروع کرد به تلمبه زدن یه یک ربی داشت تلمبه میزد که دوباره آبش اومد منم کمکم داشت آبم میومد بهش گفتم مهشید داره میاد چیکار کنم گفت بریز توم مشکلی نیست منم تمام آبمو خالی کردم توکسش . اونشب تا ساعت 3 صبح چند دفه حال کردیم من و مهشید اینقد خسته و مست بودیم بودیم که تا فردا ظهر از خواب بلند نشدیم . این بود داستان سکس من و عمم مهشید البته این و بگم که شوهرش نمی تونست مهشید و راضی کنه چون مهشید تو سکس دهن آدم و سرویس می کرد مخصوصا وقتی مست میشد . ما بعد ازاین سکسسمون تو هفته چند بار باهم سکس داریم دیگه توری شده که من اون 2 روزم دیگه خونه نمیرم . اینم بگم بچه ها که منو مهشید و خیلی دوست دارم و دیگه نمی خوام با بودن مهشید ازدواج کنم . از همتون ممنونم که داستانه منو خوندین .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/xOLeDTlHlVr_1e_xa5wJ8A/024/313/958/v2/1280x720.206.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2574</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سبزِ چشمات جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اصالتاً]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برانداز]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بیش‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پرتغال]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سرگیجه]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانندی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نامرتب]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتید]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[ننوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[وادامه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سبزِ چشمات جنده خانوم" title="سبزِ چشمات جنده خانوم" decoding="async" /></p>درست نیست ! اما خوب میدونم هنوزم هم دلت پیش اولین روز ملاقاتمونه هنوز هم دلت پیش اولین بوسمونه هنوز هم دلت پیش سیاهی چشم هامه هنوزم دلت پیشِ &#8230;.!خودکارم رو لای دفتر گذاشتم و از پشت میز تحریر بلند شدم ، صدای جیر جیر روکش صندلی با صدای موزیک ملایم اتاق و قطره های [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سبزِ چشمات جنده خانوم" title="سبزِ چشمات جنده خانوم" decoding="async" loading="lazy" /></p><br />
<h6></h6>
<p>درست نیست ! اما خوب میدونم هنوزم هم دلت پیش اولین روز ملاقاتمونه هنوز هم دلت پیش اولین بوسمونه هنوز هم دلت پیش سیاهی چشم هامه هنوزم دلت پیشِ &#8230;.!خودکارم رو لای دفتر گذاشتم و از پشت میز تحریر بلند شدم ، صدای جیر جیر روکش صندلی با صدای موزیک ملایم اتاق و قطره های اروم بارون قاطی شده بود و جعبه ی سیگار التماس میکرد فقط یه نخ ! سیگار و روشن کردم و انگار قبل اینکه به لبم برسه خبرش به ننه رسید ذلیل مرده شی که هرچی میکشم از دست توی کثافته اون گوهُ تو خونه ی من روشن نکن..بی توجه به حرف ها و داد و بیدادش کنار پنجره چوبی اتاق ایستادم و پرده رو کنار زدم .هوا بارونیه درست مثل اون روز اولین روزی که گفتی من عاشق تو شدم !!!. ۱۳۸۷/۸/۷ساعت ۲/۰۵ بعد ظهر دوربین به دست از لای جمعیت خودم رو به نزدیک مقبره می رسونم هنوز فاصله زیادی باهاش دارم اما شکوه و زیباییش از همین جا هم معلومه اروم نزدیک تر میشم و هر لحظه زیبایی پاسارگاد بیش‌تر میشه ، با موسیقی زنده ی حماسی ای که توسط یه سری جوون خوش ذوق نواخته میشه زیبایی پاسارگاد و روز منتسب به تولد کوروش بزرگ چندین برابر میشهروحم در حال پروازه و چشمم دودو میزنه دنبال بهترین کادر برای عکاسی ! عکاسی جلد اول مجله ، مجله پرتغال ! عکسی که از تهران تا اینجا به دنبالش اومدم بالاخره زاویه مناسب رو پیدا میکنم و کمی خم میشم توی فکر تیتر عکس هستم و اروم عقب میرم نور دوربین رو تنظیم میکنم و یه قدم به عقب تر همه چی آماده هست که برخورد با چیزی متوقفم میکنه . دوربین رو رها میکنم و برمیگردم و پشتم رو نگاه میکنم هم زمان یه خانوم هم برمیگرده و چشمم میوفته توی یه جفت چشم سبز درشت آآآ عصر تون بخیر خانوم عضر میخوام من اصلا متوجه نشدم شما پشتم ایستادید نه نه اصلا احتیاجی نیست عضر خواهی کنید من مقصر بودم با دیدن دوربین کوچیک عادی توی دستش و یه خانواده سه نفره که ژست گرفته منتظر هستن تا ازشون عکس بگیره سریع فهمیدم برای جبران باید چه کار کنم !دوستدارید من ازتون عکس بگیرم ؟باعث افتخاره ! بعد از دیدن عکس ها حسابی هیجان زده شده بودن خوب چطوره ؟واقعا عالیه فقط من چطور ازتون عکس هارو بگیرم؟آه شما کدوم شهر زندگی می‌کنید؟تهران عالیه منم تهرانم خوب؟من برای یه نشریه کار میکنم ، ناشر مجله پرتغالبله میشناسم!!اگر مشکلی ندارید شماره من رو داشته باشید و تهران باهام تماس بگیرد عکس ها رو روی سی دی تحویلتون میدم ساعت ۴/۳۰ بعد الظهر ۱۳۸۷/۹/۱۵تقریبا ۱ ماه بعد بود که تماس گرفت و آدرس نشریه رو خواست براش توضیح دادم که توی محل کارم نمیشه پس لطفا بیاید به یه کافه تا قبل اینکه تماس بگیره برام در حد یه دختر معمولی مثل هزار دختر دیگه شهر بود اما از تماسش تا لحظه ورودش به کافه قلب من در حال انفجار بود !وارد کافه شد سر تا پاش رو برانداز کردم ، خوشگل تر از قبل شده بود براش دستی تکون دادم و سمتم اومد سلام اروم و کوتاهی کرد و کیفش رو روی میز گذاشت و بعد نشست .من عاشقشم !عاشق چی ؟عاشق ترکیب زرد و طوسی رنگ لباس هاتون رو عرض میکنم و عطرتون هم که باید ، البته اگر اشتباه نکنم Miss Dior باشه لبخندی زد مشخصه عاشقشی خودتون هم همین رنگ هارو انتخاب کردین تیشرت زرد و پیرهن طوسی و احتمالا شلوار طوسی دقیقاًچند ثانیه ای لبخند زدیم و به صورت هم نگاه کردیم تمام سلول های بدنم فریاد میزدن که میخوامش و اگر سرفه گارسون نبود به خودمون نمیومدیم _ خوب زوج عاشق با لباس های ست کل کافه تو کف عشق شماست ، فقط اینکه نمیخواید سفارش بدید؟ ۶:۳۴ بعد الضهر به خاطر سرمای هوا و بارون خودم رسوندمش کاری ک ازش متنفرم ماشین رو سر خیابونشون نگه داشتم ، نگاهی بهم کرد و تشکری کرد اما انگار دلش به رفتن نبود و دنبال بهونه ای برای کش دادن ماجرا بود ! مریما ! چه اسم قشنگی من هم محمد علی هستم البته که منو به اسم دیگه ای صدا میزنن !چه اسمی؟ امید ! البته فقط افراد آشنا و میخوام که شما هم منو امید صدا بزنید ! تمرکز کردم و گفتم :یعنی میخوام باهتون آشنا بشم ، یعنی بیش‌تر آشنا بشم پوفی کردم وادامه دادم :خیلی بیشتر در حدی که هر روز ببینمت و خوب رک بگم یه جورایی حسی بهت دارم که اولین باره تجربش میکنم کمی فکر کردم و‌بعد :چشمات ! اولین بار اونا رو دیدم و احساس میکنم احساس میکنم !راستش نمیدونم چطوری بگم خوب&#8230; اونقدر با اطمینان گفت که نفسم رو بیرون دادم و سرم و تکیه دادم به صندلی خوب ببین آقا محمد علی طبیعیه افراد زیادی عاشق من شدن ولی پیش نیومده که بخوام بهشون بگم امید ! آه نفسی کشید و گفت ببین آقا امید یا نه اصلا امید خالی ، منم ،منم ازت خوشم میاد منم ..سرش رو پایین انداخت و این چه معنی ای میده ؟ یعنی درخواستت رو قبول میکنم ! خرداد ۸۸ ساعت ۶:۰۰ بعد الضهر سرم توی نشریه به خاطر انتخابات حسابی شلوغ بود و سر تا پام هم به اصرار مریما سبز بود تلفنم زنگ خورد جواب دادم من: جانم مریما مریما : آب دستته بزار زمین بیا من : کجا بیام کلی کار داریم مریما (با صدایی کمی بلند تر ):گفتم بیا ستاد من:چشم چشم تسلیم مریما : آفرین پسر خود بوس بوس و قطع کرد از دفتر نشریه زدم بیرون و نشستم توی ماشین تقریبا نیم ساعتی کشید ولی بلاخره رسیدن مریما تنها توی ستاد نشسته بود و دیر وقت هم بود ، بهم گفت که یه سری اسناد داره که نشون میده قراره توی انتخابات تخلف بشه ووووو کاری که از دست من برمیاد برملا کردنش تا قبل اینکه کار از کار بگذره هست ، هرچی بهش گفتم بیخیال شو مطالب مجله بسته شده و کاری از دست ما برنمیاد فردا نوبت چاپه و تازه عمرا همچین چیزی رو چاپ کنن دست بردار نشد ۸:۰۰ شبکلید رو توی در چرخوندم و وارد نشریه شدیم یه دفتر کار قدیمی پر از کاغذ و حسابی شلوغ و نامرتب ، چراغ رو زدم و وارد شدم پشت سر مریما در رو بستم !و کلید رو روی در گذاشتم و قفلش کردم .از اینکه باهاش تنها بودم حال عجیبی بهم دست داده بود مدت ها بود ، که توی فکرش بودم اما الان و امشب و اینجا؟!من:مریما بیا برگردیم بریم ، این کار ما نیست !مریما :انقدر آیه یس نخون مطالب کجاست باید با این کاغذا جا به جاش کنیم .من: اتاق رئيس توی کشو ی میز چشمی چرخوند و از روی تابلو اتاق مدیریت رو پیدا کرد به سمتش رفت و دستگیره رو پایین داد!مریما:اینکه قفله! من:قفله دیگه!انتظار داشتی باز باشه؟پوفی کرد و عصابانیت سمتم اومد روبروم ایستاد و با دست اشاره کرد به سمت در مریما:بشکنش من: اینطوری من بدبخت میشم میفهمن کار منه چون فقط من کلید در رو داشتم که با صلح وارد بشم و بعد این در و بشکنم و چیزهایی بر علیه نظام رو با مطلب مجله عوض کنم !چه بلایی سر من میاد؟به این فکر کردی؟ مریما: اما اگه این کار رو نکنیم این بلا سر کل مردم میاد و ما در مقابل تمام اون ها هیچی نیستیم!‌کمی فکر کردم و بعد : فقط به خاطر تو نه هیچ چیز دیگه!تا خواستم به سمت در بدوَم و در رو بشکنم مانع شد کاغذ های توی دستش رو پاره کرد ریز ریز و ریخت توی سطل من: چکار کردی دیوانه؟مریما:نمیزارم بلایی سرا بیاد تو از زندگیت به خاطر حرف من گذشتی و من حالا بخوام به خاطر مردم از زندگیم که تو باشی بگذرم؟ عمراً لال و هرز شده بودم نه به الان و نه به دقیقه قبلش فضا فوق العاده احساسی بود سمتم اومد و بغلم کرد هردو میدونستیم چی میخوایم : امید بیا امشب یکی بشیم ! به صورتش نگاه کردم هیچ وقت فکر نمیکردم اول اون پیشنهاد سکس بده : اما تو باکره ای مریما:نه ، من توی بچگی از دستش دادم اومدم حرفی بزنم که گفت لطفا نپرس چطوری ! سرم و به علامت تایید تکون دادم و لب هامو نزدیک لب هاش کردم دست هام دوطرف رون های پاش بود و اروم حرکت دادمشون به روی باسنش مشغول لب گرفتن شدیم بدنم داغ داغ شده بود و نفس نفس زدنش دیوانم میکرد لحظه ای خودش رو جدا کرد و مانتوش رو کند و پرت کرد شالش هم از قبل دراومده بود و روی شونش بود اون رو هم بیرون کشید و پرت کرد دوباره برگشت توی بغلم هردو روی زانو نشستیم و لب هامون قفل توی هم لب هاش مزه عسل میداد و نفس هاش دیوونم میکرد !هر نفسی که اون بیرون میداد رو من توی ریم میکشیدم و بالعکس اروم از هم جدا شدیم هردو عرق کرده بودیم به صورت هم خندیدیم و باز شروع کردیم چند دقیقه بعد من تکیه دادم روی دست هام و مریما با تردید دستش رو برد به زیپ شلوارمتمیزه؟اره!آوردش بیرون و خودم هم کمک کردم تا شلوارم رو از پام خارج کنه اروم لب هاش رو نزدیک کیرم برد و کردش توی دهنش و شروع کرد بالا و پایین کردن زیاد از این حرکت خوشم نمیومد و به همین خاطر سریع متوقفش کردم این بار مریما رو کامل لخت کردم از سر تا پا هیچ چیزی توی تنش نبود و لخت کف دفتر بود رفتم سراغ کسش و شروع کردم با زبون باهاش بازی کردن بغل رون پاش یه پروانه خالکوبی کرده بود که زیبایی اون کس بی موی کلوچه ای رو دوچندان میکرد یه زبون بهش کشیدم و بعد اروم چوچولش رو بین دندون هام گذاشتم یه گاز کوچیک و بعد شروع کردم به میکدنش اه و نالش بهترین تشویق برای من بود و من توی صدای اه و ناله مریما گم شده بودم بیخیال چوچولش شدم و زبونم رو توی واژنش کردم دادی زد و سرش و بلند کرد و گفت تروخدا بکن توش بسه بسه و دوباره سرش رو گذاشت زمین دو زانو نشستم پاهاش رو گرفتم و کمی بالا کشیدمش روی پاهام کیرم و تنظیم کردم ۳،۲،۱ و فرو کردم تو اه جیغ مانندی کشید و بعد ما بین هر اه یه التماس اآآااااه تُـــ تــُ رو خُـ دا تند تررر ااااه ۱۳۸۸/۳/۲۳ تظاهراتانتخابات تموم شده بود و نتایج هم اعلام شده بود و حالا من توی جمعیت معترض به دنبال مریما فریاد میزدم و صداش میزدم خون از روی پیشونیم راه گرفته بود و مریما رو نمیتونستم پیدا کنم کمی اونطرف تر صدای جیغش رو شنیدم با سرگیجه و گیجی به سمتش رفتم و دیدمش که روسری از سرش افتاده و دوتا نره خر دستاش رو گرفتن و به سمت یه ون‌ سیاه میبرنش داد می زدم و فریاد میکشیدم ، بیناموسا ولش کنید اون زنه منه عوضیااااا مگه خودتون ناموس ندارید؟چشمام تار میدید و سرم به شدت گیج میرفت مثل آدم های مست تلو تلو میخوردم و داد میزدم آخرین صحنه ای که یادمه وقتی هست که سربازی به سمتم نشونه رفت و مریما ی عزیزم جیغ زد بعد اون فقط لامپ های سقف بیمارستان که از بالای سرم تند تند رد میشدن یادمه و گروه گروه آدم خونی و زخمیِ گوشه بیمارستان ! ۱۳۸۸/۷/۸ساعت ۱۴:۰۵مریما امروز با وثیقه آزاد شده و قراره برم برای آخرین بار ببینمش قراره یه قاچاق چی امشب از مرز ردش کنه و معلوم نیست حکومت چه بر سر خانوادش میاره !میره ترکیه و مقصد بعدی هم فعلا معلوم نیست ! مریما:امید؟جان امید؟مریما : یه چیزی رو باید بدونی!چی؟تو داشتی پدر میشدی و من قصد داشتم باهم فرار کنیم و بریم بچمون رو بدنیا بیاریم ! اما خوب اون سقط شد و من فراری !امید ؟بله؟مریما:باهام میام ؟نهمریما:نه؟نه ، چون ننه، مادربزرگم رو میگم هیچ وقت حرفش رو نزدم؟ ، اون تنها کسیه که دارم منو بزرگ کرده! و نمیتونم تنهاش بزارم!مریما : میفهمم ، پس پدر و مادرت ؟جنگ ! من اصالتاً خرمشهری ام چند ماهم بوده که جنگ شروع میشه پدرم و مادرم شهید میشن و من و مادربزرگ زنده میمونیم و میایم تهران مریما: چی شد که اونا شهید شدن و شما نه؟اونا پزشک بودن و بعد از فرمان تخلیه شهر مارو راهی میکنن اما خودشون نمیان!مریما: متاسفم چرا تا الان نگفتی؟قصه قشنگی نیست که همه جا جارش بزنم ،راستی برات یه کادو دارم ، یه دفترچه ! آخرین چیزی که از پدرو مادرم دارم تمام عمرم چیزی توش ننوشتم حالا میدمش به تو ! تا توش داستان خودمون رو بنویسی مریما: حتماً، منم برات‌چیزی دارمدست کرد توی جیب مانتوش و با تاخیر پاکت سیگار رو روی میز گذاشت کمکت میکنه اروم شی ! اونشب مریما رفت و فقط یه چیزی ازش میدونستم ، یه اتاق زیر شیروونی از قبل اجاره کرده!تا صدای برخورد بارون با سقف‌ رو بشنوه.———۱۳۹۸/۱/۱۴ساعت ۶:۴۹میرسم به سر خاکش ، با تمام مقاومتی که دارم ، برای اینکه قبول کنم اون مرزبان دلش اومده و بهش شلیک کرده ، برای اینکه قبول کنم اون اینجا زیر خروار ها خاکه ! اما &#8230;.اومدم دفتر رو از کیفم در میارم !همون دفتری که موقع رفتن بهش دادم و موقع تحویل جنازه بهمون پس دادن و گفتن توی بغلش گرفته بوده روی جلد کلفتش بالا سمت راست جایه گلوله مونده و سطحش پر از خون!صفحه اولش با دست خط ظریفش نوشته به نام عشقمان ،گفتی داستانمان را بنویسم بر دل این دفتر و من مینویسم برای تو برای عزیزی که تمام عمر برای داشتنش ایزد را تمنا کرده بودم امید من ، امیدی که کابوس ها را از دلم ربودی ، از اولین روز در پاسارگاد تا آخرین روز تا ۹ هم همین ماه این را برای تو مینویسم و به خواست توامضا مریما ۱۳۸۸/۷/۱۳ به قبرش نگاه میکنم ، تو فرصت نکردی که توی اتاق زیر شیروونی بنویسیش اما من نوشتمش اینجا چاپ نمیشه اما بیرون از این خاک نفرین شده چرا .تمام این سال رو هم به خاطر ننه صبر کردم اما چند روز پیش با کلی نفرین بیرونم کرد .دستم و بالا آوردم و به ساعتم نگاه کردم. دیگه باید برم عزیزم چیزی تا پروازم نمونده! این داستان شاید در این قالب کلمات بدون اعتباری از لحاظ حقیقت باشد اما مطمئنا یک جایی از این سرزمین در همان سال ها سرنوشت زن و مردی عاشق را در کلمات خود به آغوش کشیده !ممنون که خوندید ، با عشق طاها منتظر نظراتتون هستم!(لطفا اگر دوست نداشتید به خانواده ام توهین نکنید )		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%90-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/N_KkjXVrMZktWNRCau5Wdg/011/228/392/1280x720.2.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173494</post-id>	</item>
		<item>
		<title>قربانعلی در تایلند</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Apr 2019 23:20:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجاییکه]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اقیانوس]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بسیاری]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پنهانی]]></category>
		<category><![CDATA[تایلند]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[رایگان]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدگی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناس]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مسافران]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[نادرست]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[قربانعلی در تایلند همان روانشناس معروف و صاحب نظریه سکس روانکاوی چند مرحله رشد برای انسان مطرح کرده است. میگه انسان وقتی از مادر متولد سکس میشه از تولدش لذت می بره ! [احتمالا منظورش عبور کردن از سکس کوسه _ صاحب نظران در املای سکس کوسه _ صاحب نظران در املای کوس هم اختلاف [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>قربانعلی در تایلند همان روانشناس معروف و صاحب نظریه سکس روانکاوی چند مرحله رشد برای انسان</h2>
<p>مطرح کرده است. میگه انسان وقتی از مادر متولد سکس میشه از تولدش لذت می بره</p>
<h3>! [احتمالا منظورش عبور کردن از سکس کوسه _ صاحب نظران در املای</h3>
<p>سکس کوسه _ صاحب نظران در املای کوس هم اختلاف نظر دارند؛ در واقع یک</p>
<h4>کوس هم اختلاف نظر دارند؛ در واقع یک گروه میگن کس درسته</h4>
<p>انسان وقتی از مادر متولد میشه از تولدش لذت می بره ! [احتمالا منظورش عبور کردن از کوسه _ صاحب سکس نظران در املای کوس هم اختلاف نظر دارند؛ در واقع یک گروه میگن کس درسته و آن گروه</p>
<h5>قربانعلی در تایلند روانکاوی چند مرحله رشد برای فیلم سکسی انسان مطرح کرده است. میگه انسان</h5>
<p>بره ! [احتمالا منظورش عبور کردن از کوسه سکس داستان _ صاحب نظران در املای کوس هم اختلاف نظر</p>
<h6>قربانعلی در تایلند نظران در املای کوس هم اختلاف نظر دارند؛ در واقع یک گروه میگن</h6>
<p>نظران در املای کوس هم اختلاف نظر دارند؛ در واقع یک گروه میگن کس درسته و آن گروه دیگر معتقدند کوس از نظر نگارش صحیح می باشد، البته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی بدلیل تحریم و عدم اختصاص صد درصدی بودجه ، رسیدگی به این کلمه مهم را تعلیق کرده است ]. مرحله دوم هم موقع دستشویی کردن است که فکر میکنم فروید در این قسمت کمی بی ادبی به خرج داده است. مرحله سوم خوردن شیر مادر است ، ازنظر جناب فروید در این مرحله هم مادر و هم بچه لذت می برند و حال می کنند. مرحله چهارم مرحله سکس است که خودتان استاد این قضیه هستید لازم به تشریح نیست . مرحله پنجم را بعنوان مسابقه مطرح می کنم تا اگر جوابش را پیدا کردید به برنامه مسابقه بزرگ‌برنده باش بفروشم و عایدی آن را خرج امور خیریه کنم ، البته رضا گلزار هم گفته : اون هم در این امر خیر مشارکت خواهد کرد. حالا با این مقدمه وقتی نگاه می کنم پروسه زندگی خود ما هم بنوعی با متد جناب فروید همخوانی دارد و بنوعی ما از این مسیرها حال و حولی کرده ایم. البته جناب فروید گفته که کودکان از طریق بازی با کیر و مقعدشان لذت می برند که علم روانشناسی هم همین قضیه را ثابت کرده است و الان بسیاری از خانواده ها درگیر این مشکل هستند یعنی حتی شده بچه ۵ ساله می خواسته مادرش را بگاید ! بالاخره شرایط خیلی بغرنج شده و نگرانی همه آحاد ملت را فراگرفته است . یادم می آید که اولین بار در اول دبیرستان روز شنبه که کلاس داشتیم امیر به یکی از همکلاسی ها گفت : دیروز حمام رفتی ؟ اون هم تایید کرد و امیر پرسید : جق هم زدی ! باز تایید دوم را هم گرفت و با چهار علامت سفید داوران رفت فینال ، حتی آریا عظیمی نژاد هم رای مثبت داد. ولی واقعا برای من یک سوال و ابهام بزرگ بوجود آمده بود که این جق چیست ؟! از آنجاییکه که دانش آموز زرنگ و کنجکاوی بودم توانستم با کمی تلاش زوایای پنهانی جق را پیدا کرده و بنوعی با توجه به فرهنگ محلی بومی سازی کنم .تغذیه نادرست یعنی فقرویتامین و مواد غذایی مورد نیاز بدن و از طرفی جق های پی در پی باعث شد در اندک زمانی از یک دانش اموز زیر خط فقر به قعر اقیانوس های فقر که از دولت دوم احمدی نژاد شروع شده بود و پس از چهار سال توقف در دولت اول حسن روحانی به سرعت نور در دولت دوم دولت کیر [ببخشید کلید] به سمت پایین حرکت می کرد ، روانه شوم.یعنی زندانیان هیتلر را در اردوگاه آدم سوزی المان و زندانیان استالین در سیبری را وقتی در تلویزیون می بینم ، غبطه می خورم که انها لااقل ظاهرشان از من بهتر است . سرتان را درد نیاورم چون با نظریه علمی شروع کردم مجبورم باز برای حرف های خود به نظریات علمی رجوع کنم . جناب مزلو چند نیاز برای انسان برشمرده است که اولین آن نیاز فیزیولوژیک یعنی جسمانی مانند خوردن ، آشامیدن و سکس است[با اندکی تلخیص و تصرف] . ما در این مدت قیافه مون از کرم خالی به میمون ، به گرگ گرسنه و روباه پاییزی تغییر پیدا می کرد و آنچه که نه تنها کم نمی شد حتی بیشتر هم می شد شهوت بود.بالاخره نیاز باعث شده در طول تاریخ انسان دست به اختراعات بزرگ بزند از جمله: هواپیما ، کشتی ، موبایل و حتی خود جق. فکرم قفل شده تا اینکه شنیدم دولت برای اینکه تو دهان ترامپ بزنه به مسافران تایلند یوروی جهانگیری می دهد. تورها می گفتند فقط گذرنامه هاتون را بیارید سوار هواپیما بشوید و بروید ، همه چیز رایگان است. یعنی از اختلاف قیمت یورو و ریال براحتی و به ارزانی می رفتی به سرزمین کس ها. من که بیست سال است چهار بار گذرنامه خود را عوض کرده ام و هر وقت مامور گذرنامه برگه های آن را ورق زده ، با نگاهی بهم گفته : کیرم تو دهنت		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%db%8c%d9%84%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1522</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 30/44 queries in 0.115 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-18 04:08:59 by W3 Total Cache
-->