<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>سکس خانودگی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%af%da%af%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 19:19:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>سکس خانودگی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>خواهر من همخونه من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Aug 2018 10:47:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162768</guid>

					<description><![CDATA[خواهرم ۲ سال از من کوچیکتره پوستش سفید لاغر اندام ولی باسن نسبت به بدنش بزرگ کون خیلی سکسی از ۱۵ ۱۶ سالگی عاشق کونش بودم از هر فرصتی واسه دید زدن کونش استفاده میکردم همیشه به عشقش جق میزدم خودشم میدونست که عاشق کونشم کافی بود ۵ دیقه تو خونه تنها باشیم حرکاتش عوض [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خواهرم ۲ سال از من کوچیکتره پوستش سفید لاغر اندام ولی باسن نسبت به بدنش بزرگ کون خیلی سکسی از ۱۵ ۱۶ سالگی عاشق کونش بودم از هر فرصتی واسه دید زدن کونش استفاده میکردم همیشه به عشقش جق میزدم خودشم میدونست که عاشق کونشم کافی بود ۵ دیقه تو خونه تنها باشیم حرکاتش عوض میشد کاملا معلوم بود که خوشش میاد کلا خیلی بغلیه از اونایی که تا ببینی حس بغل کردنش بهت دست میده وقتی به بهونه ای دست به کونش میزدم یا از پشت بغلش میکردم خودشو کاملا میزد به اون راه هیج اعتراضی نمیکرد منم راحت میمالیدمشو باهاش حال میکردم بدون اینکه کوچکترین حرف سکسی بینمون ردو بدل بشه تا بغلش میکردم خودشو میسپرد به من دمر میخابوندمش بعد میخابیدم روش میمالیدم به کونش البته با لباس همیشه یه شاوار نخی تنش بود که قشنگ کونشو به نمایش میزاشت کاملا معلوم بود که چقد لذت میبره من شلوار و شورت خودمو میکشیدم پایین ولی به مال اون دست نمیزدم وقتی میمالیدم کونشو بالاتر میگرفت قشنگ کیرم میرفت لای کونش نزدیک که میشد آبم بیاد ولش میکردم میرفتم دسشویی بقیشو جق میزدم اینا همش ماله قبل دانشگاه بود به اینجا رسید که من رفتم خدمت و برگشتم منو خواهرم دوتایی باهم کنکور دادیم هر دومون یه جا قبول شدیم نتیجه این شد که یه جای کوچیک اجاره کردن که دوتا باهم بمونیم اینجا ۲ تا اتاق داره ظاهرا قرار بود هر کدوم یه اتاق بخوابیم ولی بقیه که رفتن من گفتم بهتره یه اتاق کامپیوترو اینا باشه یه اتاقم بخوابیم اونم گفت اره راست میگی خیلی وقت بود باهاش حال نکرده بودم هنوزم حتا یه کلمه حرف سکسی بینمون زده نشده بود ولی هردو میدونستیم برنامه چیه تخت نیووردیم فقط تشکا من بردم تشکارو کنار هم انداختم با این کار من صورتش سرخ شد دیگه وقت خواب بود یه شلوار کرم رنگ خیلی سکسی تتش بود بعد از اینکه رفت زیر پتو منم چراغو خاموش کردم رفتم سر جام پشتش به من بود رفتم زیر پتوش از پشت چسبیدم بهش همه جاشو دست کشیدم کمرش روناش سینه هاش صورتشو بوس میکردم بعد اروم حولش دادم که دمر بخوابه اونم درجا خوابید پتورو کامل انداختم اونور رفتم روش آروم آروم شروع کردم مالیدنو حال کردن دوست نداشتم زود تموم بشه هم عین ماساژ دادن کمرو پشتشو با دست مالش میدادم هم کیرمو میمالیدم به کون نرمش کونشو بالاتر گرفته بود خیلی داشت حال میکرد پاشدم لباسای خودمو کامل در اوردم لخت مادرزاد دوباره خوابیدم روش با سر کیرم سوراخ کونشو حس میکردم فشار میدادم همونجا بعد آروم بالشو از زیر صورتش کشیدم کمرشو گرفتم کونشو دادم بالا خودش فورا همکاری کرد بالشو دادم زیرش خوابید روش عجب چیزی شد صورتمو چسبوندم به کونش اینور اونورشو میبوسیدمو صورتمو میمالیدم بهش میخواستم سوراخ کونشو لیس بزنم ولی میترسیدم شلوارشو بکشم پاین ممکن بود دیگه واسه همیشه از این لذت محروم بشم کلمو کرده بودم لای کونش سوراخ کونشو از رو شلوار میبوسیدم اونم کاملا خودشو تسلیم کرده بود هر از گاهی نفس آه مانندی میکشید که نشونه لذت بود کم مونده بود آبم بیاد زود رفتم دستشویی طبق معمول تا خواستم جق بزنم زود آبم اومد انتظار داشتم وقتی برمیگردم جاشو درست کرده باشه خوابیده باشه ولی برگشتم دیدن همون حالتی که بود رو بالش دمره این یعنی سیر نشده حالا من لخت واستادم با کیر خوابیده یه کون درجه یک تو اون نور کم صحنه زیبایی بود دوباره رفتم روش همه جاشو ماساژ میدادم مخصوصا کونشو دو طرف کونشو لای کونشو با دست میمالیدم پایینتر از باسنش از شلوارش گرفتم ذره ذره آروم آروم کشیدم پاین خودش کمک کرد کونشو بالا داد که شلوار راحت بیاد پاین کیرم دوباره راست شده بود شلوارو کاملا از پاش در اوردم حالا موند شورت تو همون حالت یکم تماشا کردم خیلی زیبا بود شورتو آروم کشیدم پایین تو اون نور کم بدن سفیدش خیلی رویایی بود لپهای کونش از هم فاصله داشت دستامو گذاشتم روشون اروم شرو کردم مالیدن یه ذره لاشو باز کردم سوراخ خشگلش دیده شد صورتمو کردم لای کونش شرو کردم بوس کردنو لیس زدن سوراخش انقد این کارو کردم که صدای آهو اوهش در اومد حالا آماده بود بکنمش دوباره خوابیدم روش کیرمو چسبوندم به سوراخش خیلی گرم بود میمالیدم به سوراخش تف انداختم به سوراخش با کیرم مالیدم چند بار این کارو کردم تا هم سوارخش خیس خیس شد هم کیرم دستاشو گرفتم اووردم گذاشتم دو طرف کونش با دستای خودش لای کونشو باز کردم خودش فورا هم بیشتر لاشو باز کرد هم بیشتر کونشو اوورد بالا سر کیرمو چسبوندم به سوراخش آروم فشار دادم یه ذره که خواست بره کشیدم عقب دباره فشار دادم چند بار که عقب جولو کردم دیدم کم کم سر کیرم داره میره تو آروم فشار دادم تا سرش لیز خورد رفت توش یهو با صدای هوششش دستاشو کشید همون حالت خوابیدم روش صورتشو بوس کردم ذره ذره با عقب جولو کردن کیرم بیشتر رفت تو خواهرم فقط صدای آهو اوه میداد کم کم دیگه کیرم تا ته میرفت تو کونش چون تازه آبم اومده بود اینبار طول کشید دیگه راحت داشتم میکردمش در میووردم دباره تا ته میکردم توش وقتی آبم اومد همشو خالی کردم تو کونش آبه زیادی اومد بعد انقد خوابیدم روش تا کیرم کاملا خوابیدو خود به خود از تو کونش در اومد بعد بلند شدم رفتم دسشویی برگشتم دیدم لباس پوشیده خوابیده این شب اول بود الان ۲ ساله تقریبا هر شب میکنمش تو این مدت کم کم با هم حرف ردیمو خیلی چیزا حل شد عین زنو شوهر با هم زندگی میکنیم ولی تا حالا از کس نکردمش نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162768</post-id>	</item>
		<item>
		<title>محارمَ محارمُ محارٍم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%8e-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%8f-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%8d%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%8e-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%8f-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%8d%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:47:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162770</guid>

					<description><![CDATA[ویژه بیمارانِ جنسی طنز بلند خندیدم گفت کیییر ب چی میخندی ی ساعته دارم باهات دردودل میکنم اخه شِن کِش پدر این ک کسی بهت پانمیده و از سره هَولی میری با بوی عطر دختری ک ظهر تو وَنای خطِ متروصادقیه به اریا شهر ک دو تا صندلی اونورترت نشسته بود میجقی این شد در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ویژه بیمارانِ جنسی طنز بلند خندیدم گفت کیییر ب چی میخندی ی ساعته دارم باهات دردودل میکنم اخه شِن کِش پدر این ک کسی بهت پانمیده و از سره هَولی میری با بوی عطر دختری ک ظهر تو وَنای خطِ متروصادقیه به اریا شهر ک دو تا صندلی اونورترت نشسته بود میجقی این شد در دودل نه تو منو نمیفهمی اصلا بهت دارم میگم جدیدا عمم یجوری شده باهام چجوری شده باهات دامن کوتا میپوشه جلوم وقتی سلام میکنه همیشه پشت بندش بهم میگه عزیزم بنظرت میخاره دادا ی سوال ازت میپرسم راحت جوابمو بده البته راستشو بگو ـ هوم خفن ترین اتفاق سکسیِ زندگیت تاالان ک 25سال از خدا عمر گرفتی چیبوده راستش تو ک غریبه نیستی یبار عمو یحیی اینامو ک میشناسی ی پسر داشت محمود اومد رفتیم استخر خو دوماه پیش اومده بودن خونمون زن عموم کیفو وسایلشاو گذاشته بود تو اتاق من با جوراب نایلونیش 3 دس زدم ناموسا خیلی حال داد ارمان تو مریضی بخدا ولی ی راه هست ی سایتی هست ب اسم شهوانی همه مدل ادم توش ریخته از تحصیل کرده و با سواد گرفته تاااااااا کسخلیای مریضی مث تو برو اونجا ثبت نام کن بشین فانتزیا و کسشرات و بنویس هم خودت میزنی هم ی عده میگن جووووووون من میفهمم پایی ک از تو کتونی در اومده و بوی عرق تازه میده چ مزه ای داره ناموسا جدی میگی مسخرم نمیکنن ن باو کسخلی مسخره برا چی خخخ فقط ی عده ی سری کامنت میزارن ک نطفه ات میره زیره سوال ولی خو اونارو کاری نداشته باش اونا برا امثاله منه بیاییم ی خنده ای بکنیم ب کونِ امثال مث تو بی خداحافظی میرود ساعت 8 ونیم شب ی لقمه از کتلتی ک مامانش درست کرده با ی قلوپ نوشابه مشکی میخورد و ب اتاق خویش هجرت میکند سیستم را روشن کرده دستی بر سره الت خویش میکشد هات اسپات شیلد را روشن نموده و در گوگل سرچ مینماید شهناوی یک سری سایت زبان کوردی بالا می اید گوشی را برداشته با دوستش تماس میگیرد الو داش اسم سایته چی بود شهوانی اها باشه خدافظ وارد سایت میشود و پس از تکمیل مراحل ثبت نام برروی ارسال داستان جدید کلیک مینماید بارمز یا جق الجقوق شروع ب نوشتن میکند عنوان داستان رویال سکس با عمه لیلا اسمم مبینِ مستعار تو خونه جعفر صدام میکنن چشمش ب کارت ملی اش ک کنار کیف پولش است افتاده و با پوز خندی بی صدا ازاین که نام خودرا مستعار نوشته است دست و جیغ و هورا میکشد 25 سالمه قد 175 وزن 80 از 3 سالگی باشگا بدنسازی میرفتم ب ناموسم از زیر گردنم تا بالا خایه هام پک دارم طوری ک وقتی میخوام بیام توخونه داد میزنم ننههههه بیا لنگه درو واکن بیام تو از قیافم نگم براتون موهام خرمایی روشن چشای آبی ک البته سه شنبه ها 12 شب تا 8صبحه پنجشنبه سبز میشن رنگ پوستمم ک دگ تاالان باید فهمیده باشین عینهو 206 نقره ای متالیک تیپ3 میمونم ی روز در میون سولارم در همین هنگام با دوتا از انگشتات اشاره اش جوش چرکی روی گیجگاهش را میچلاند و 1ونیم کیلو چرک و خون از ان خارج میشود اقا سرتون و درد نیارم ما ی عمه داریم اسمش لیلاعه مستعار 28 سالشه قد 170 وزنش 75 خیلی گوشتی و تو پره اصا ببینیش ابت از منافذ چروکای خایت میزنه بیرون از اونجایی ک شوهر عمه ی ما 25 سال اختلاف سنی داره باعمم و خیلی خیلی چاقه والبته همش ماموریته نمیتونه عممو ارضا کنه شنیدید ک میگن ادمای چاق نصفه کیرشون تو شکمشونه اینو وقتی فهمیدم ک عمه لیلام پشت تلفن ک با مادرم درد ودل میکرد از ی اتاق دگ با ی تلفن دگ فالگوش واستاده بودم شنیدم اینم بگم برخلاف همه مامان من با خوار شوهراش خیلی روابط خوبی داره در حدی ک با اون یکی عمم ک 65 سالشه اسمش لاله هست مستعار باری لز کردن ک اونم بعدا داستانشو مینویسم اقا زدو تابستون پارسال مامان و بابام بخاطر فوت مادر بزرگم پاشدن رفتن شهرستان و این عمه ی ما برا پخت و اینکه یوقت تنها نباشم شیطونی کنم و یکی باشه هواسش بهم باشه اومد پیش ما اخه اینم بگم چون من خیلی هاتم هرروز هرهفته باید 3 کله بکنم وگرنه اصن مم بهم میره نمیدونم ب فارسی چی بهش میگین شما اهان سیستم بدن نکه من تا 14 سالگی تورنتو کانادا بودم برا همین هنوز بعضی اصطلاحات فارسی ایتس هارد فورمی خلاصه مامان بابم صبح پنجشنبه رفتن و تا چهلم قرار بود بمونن بعد از ظهرش عمه لیلا جونم اومد خونه ی ما شب اول ک بخیر و خوشی گذشت و اخر شب ی مستند از شبکه 4 دیدیم و رفیتم خوابیدیم صبح حول هوش ساعت 10 با صدای مبییییین مبیییییین پاشو بیا صبونه عزیزم چاییت یخ کردا از خواب بیدار شدم رفتم تو اشپز خونه وای چی میدیدم عمم ی یقه اسکی با شلوار گشاد پوشیده بود ولی مچ سفیده دستاش بد جوری حشریم میکرد صبونه رو ک خوردیم عمم گفت مبین جان من دارم میرم حموم ی دوش بگیرم احیانا گوشیم زنگ خورد بیار برام داووده حتما کارم داره شوهرعمم مستعار در ضمن حواستم ب خورشت رو گاز باشه بسوزه ناهار نداریمااا چشم عمه جون خیالت راحت عمم رفت حموم نیم ساعت بعد گوشیش زنگ خورد دیدم داووده رفتم در زدم درو باز کرد در حالی ک بخار اب داغ از گوشه ی در میزد بیرون ی دستش اومد بیرون گوشی و ازم گرفت وای باز چی میدیدم چ مچ دست سفیدی داشت اصلا کیرم داشت شرتمو پاره میکرد تصمیم گرفتم رجور شده به هر بهونه ای برم تو حموم 5 دقیقه بعد باصدای مبین بیا این گوشی و بگیر الان خیس میشه خراب میشه با ی لیوان اب پرتغال رفتم سمت حموم گوشی و گرفتم لیوان دادم دست عمم گفتم بخور جون بگیری میچسبه گفت دست گلت درد نکنه تا اینجا ک اومدی قلوپ قلوپ اب پرتغال رو سرکشید و جملش و کامل کرد بیاتو پشت عمتو ی لیف بکش ببینم بلدی یکم سرخ و سفید شدم گفته اخه گفت اخه نداره خجالتم نداره عمتم دودقیقه دگ در زدم بیاتو 2دقیقه بعد رفتم تو عمم شورت پاش کرده بود ولی تمام بدنش و میتونستم ببینم وای چه مچ دست سفیدی داشت دوست داشتم کیرم و بکنم لا النگوهاش شروع کردم ب لیف کشیدنش و تموم شد اومدم برم بیرون گفت مرسی عمه جون عه لباسات ک کفی شده همش نری اینجوری بیرونا دربیار خودتو بشور بعد وای چی میشنیدم از یطرف کیر 33 سانتیم داشت مرز بین کفر و ایمان و جر میداد از ی طرفم از خجالت سرخ شده بودم گفت در بیار دگ باتونیستم مگ تی شرتم و دراوردم پکام ک زد بیرون دیدم کف عموم پره مو شد نگو پشمای عمم ریخته بود زول زده بود داشت پکام و میشمارد یازدههه دوازدههه چشاش چارتاشده بود اسلشمو دراوردم دگ نمیتونستم کاری کنم هوشنگ اسم کیرمه مستعار دیده نشه از تو پاچه شرتم زد بیرون یهو عمم جیغ کشیدددد ماااااااااار مااااااااااار گفتم نترس عمه نترس گفت این چیه پسر تواینو داشتی تا حالا کجا بودی خواستم حرف دلمو بگم ک از 18 سالگی بیاد مچ دستاش جق میزنم ولی جلو خودم و گرفتم گفت دربیار ببینم همش ماله خودمه دراوردم گفت اووووف همه شوهر کردن مام شوهر کردیم از این ب بعد تو شوهر منی دربیار سالارو گفتم سالار نه اسمش هوشنگه گف حالا دربیار اسمش هرچی هس ک بدجوری حشریم کردی شروع کرد ب ساکیدم 33سانت و تا تهه میخورد و میگفت جووووووننننن همش ماله خودمه حس میکردم کله کیرم داره میخوره ب دریچه قلبش استعاره از بلند بودنِ کیرم بعد 50 دقیقه ساک زدن گفت بیا بکن توش ک دگ نمیتونم فرو کردم بیشتر از ختنه گاهم تووونمیرفت هی تلمه میزدم وای عجب کص تنگ و داغی بود انگار توش مشعل المپیک بود از بس ک داغ بود زدم زدم ی ساعتی زدم دیدم داره ابم میاد گفتم سکسیه من داره ابم میاد گفت بریز توش همشو زندگیم خالی کننن توووم جووووووون گفتم حامله میشی ک گفت ازت بچه میخوام عشقم تااینو گفت اومدم بکشم بیرون خودشو سمت عقب هول داد افتاد روم همه ی ابم خالی شد تو کصش ی دوش گرفتیم ی کله دگ زیر دوش سکس کردیم 69سرپایی و افقی و عمودی خلاصه همه جوره خلاصه تا 40 روز بعد ک ماامان بابام اینا بیان روزی وعده میکردیم این ماجرا گذشت تا2ماه بعدش زنگ زد خونمون به بهونه سوال کامپیوتری ب مامانم گفت ک گوشی و بده به من تا گفتم الو گفت هیچی نگو برو تو اتاقت فقط گوش بده ببین چی میگم خیلی ترسده بودم گفت چی شده گفت داری بابا میشی گفتم چیییی اذیت نکن توروخدا گفت نه جدی میگم کلی تگری زدم امروز جواب ازمایش گرفتم دیدم حامله ام ب داوودم گفتم انداختم گردنش خیالت راحت گفتم اگ شببیه من شه چی گفت حلال زاده به ب پسر داییش میره دگ گفت مبارکه عشقم و قط کرد خلاصه الان دوسه ماهیه ک بابا شدم خیلی حس عجیب غریبیه ک بچم به زن داییش بگه مامان بزرگ قسم میخورم همه ی داستانم واقعیت داشت اونایی ام ک فهش میدن با عمه ی جنده ی خودشونن داستان را ارسال کرده و وخود تا صبح بیاد کصشرهای تلاوت شده اش باری خشک میزند و ابشم در شرتش میریزد ومیخوابد ستاد مبارزه با جقیای محارم و بیغیرتای کسخلِ ایران وحومه ادامه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%8e-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%8f-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d9%8d%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162770</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی پسر خالم منو خفت کرد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%ae%d9%81%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%ae%d9%81%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153737</guid>

					<description><![CDATA[سلام این داستان گی هست اگه خوشت نمیاد نخون فحش دادن نداره که شازده این ماجرا بر میگرده به خیلی سال پیش اما من خلاصه می گم چون حال ندارم کامل تایپ کنم خالم اینا تازه همسایه ما شده بودن یه پسر خاله داشتم که از من چند سالی بزرگتر بود من خوب بدنم خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام این داستان گی هست اگه خوشت نمیاد نخون فحش دادن نداره که شازده این ماجرا بر میگرده به خیلی سال پیش اما من خلاصه می گم چون حال ندارم کامل تایپ کنم خالم اینا تازه همسایه ما شده بودن یه پسر خاله داشتم که از من چند سالی بزرگتر بود من خوب بدنم خیلی سکس هست و یه کم دخترونم و خوشکل همیشه واسه همه جذاب و سکسی بودم الانم هستما خلاصه ما از این که همسایمون شدن خوشحال بودیم و هر شب اونجا تلپ بودیم یه شب تابستون همه جمع بودن داشتیم فیلم می دیدیم که خالم به من گفت رضا برو از زیر زمین فلان چیزو بیار منم که جاشو بلد بودم سریع پا شدم و رفتم به زیر زمین چراغ زیر زمین لامپ نداشت به بدبختی اون چیزو پیدا کردم وقتی خم شدم بر دارم یهو ددم یکی چسبید بهم دم دهنم رو هم گرفت خیلی ترسیدم فکر کردم دزده داشتم از ترس می مردم برگشتم تو تارییکی نگاه کردم دیدم دزد نیست یه کم راحت تر شدم بعد دیدم پسر خالمه جا خوردم سعی داشتم فرار کنم اما نمیذاشت انقد محکم جلو دهنم رو گرفته بود که داشتم خفه می شدم پسر خالم هیکلی و درشت بدن منم زنونه و اغر کاری نمی تونستم بکنم شوکه هم بودم خلاصه زود شلوار راحتی منو داد پایینو کیرش که راست راست بوم گذاشت در سوراخم نامرد بدون هیچ معطلی تا ته کرد تو کونم احساس کردم تا فرق سرم شکافت اشک تو چشام جمع شد آق چنن محکم تلمبه می زد که انگار عقده داره خلاصه چند دقیقه قشنگ منو جر داد جوری که احساس می کردم از کونم خون میاد وقتی خوب تلمبه زد یهو دیدم ناله می کنه انگار می خواست آبش بیاد رحت شده بود تا ته فرو کرده بود و هی زور می زد اما دیگه کونم جا نداشت کیرشم کلفت بود نامرد خلاصه آبشو تا ته خالی کرد بعد دهنمو ول کرد من هیچی نمی گفتم یعنی نمی دونستم چی بگم از درد فقط گریه می کردم زود شلوارشو داد بالا و مثلبرق رفت بالا منم یه کم بعدش دردم آروم تر شد و رفتم بالا از اون روز به بعد این از من آتو داشت جرات نداشتم تنها بشم باهاش چون به زور منو می کرد چند سال کارش بود تا اینکه رفت و زن گرفت الان بچه هم اره و دیگه چند ساله منو نمی کنه اما خاطره اون شب یادم نمیره انقدر منو کرده بود که عادتم شده بد اما خشن می کرد و تا خونم نمی نداخت ولم نمی کرد خوب بود داستانم من عاشق کبر های کلفتم بچه ها اگه خواستین منو بکنین بهم تل یا ایمیل بدین تماس می گیرم فعلا شیراز بیشتر هستم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%ae%d9%81%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153737</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون همکار خواهرم مسئله این است</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهر]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153741</guid>

					<description><![CDATA[من محسنم و 24 سالمه قدم 185 و وزنمم 94 کیلو ظاهرم بد نیست این داستان مال سال پیشه خواهر من کارمند یکی از ادارات خصوصی هست که تو دفترش یه خانوم دیگه ای هست که به استعار اسمش رو میزارم لاله اولین باری که من با لاله روبرو شدم جریان از این قرار بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من محسنم و 24 سالمه قدم 185 و وزنمم 94 کیلو ظاهرم بد نیست این داستان مال سال پیشه خواهر من کارمند یکی از ادارات خصوصی هست که تو دفترش یه خانوم دیگه ای هست که به استعار اسمش رو میزارم لاله اولین باری که من با لاله روبرو شدم جریان از این قرار بود که من میخاستم واسه یه سفر کاری برم یه شهر دیگه خواهرمم یه دفترچه ای داشت که باید به من میداد که کاری واسش انجام بدم این شد که صب با هم رفتیم اداره اش که از اونجا دفترچه رو به من بده رفتیم تو که یه خانومه اونجا بود خواهرم معرفی کرد که لاله هستن و منم سلام و احوالپرسی عادی کردم و اونم خیلی عادی جواب داد خلاصه اونروز گذشت و دفعات بعدی که رفتم ادارشون یه خورده گرم تر احوالپرسی میکرد لاله یه زن 33 ساله بود که یه دختر 10 ساله هم داشت اینا رو از حرف های خواهرم متوجه شدم ماجرا از اونجایی شروع شد که من یکم تو تعمیرات سخت افزاری وسائلی مثل دستگاه کپی و اسکنر و واردم یه روز خواهرم زنگ زد که دستگاه فکسمون مورد پیدا کرده اگه میتونی بیا درستش کن منم من من کردم ولی رفتم ؤارد اتاق که شدم کسی نبود یکم که نشستم خواهرم اومد و منم شروع کردم به وارسی کردن دستگاه در این بین لاله هم اومد و سلام داد بعد از چند دقیقه گفتم که باید دستگاه رو باز کنم لاله هم گفت که بزار برگه ها رو از دستگاه در بیارم که وقتی خم شد برگه ها رو در بیاره کونش یهو چشمم رو گرفت همه پسرا میدونن چی میگم یه خورده جا خوردم ولی بعد خودمو کنترل کردم خلاصه اون روز گزشت ولی من همش تو فکر کون لاله بودم از اون روز به بعد بیشتر به خواهرم سر میزدم و سعی میکردم با نگاهم به لاله یه چیزایی رو حالی کنم لاله راستیتش قیافه عادی داشت ولی معلوم بود که کونش حسابی رو فرمه اونجور که بعدا گفت شوهرش خیلی از کون میکردش یه روز تو خیابون بودم و ماشین داداشم بام بود که اتفاقا لاله رو دیدم با دخترش سوارشون کردم و خواستم برسونمشون تو راه متوجه شدم لاله هم یه چیزیش میشه چون مدام از آینه که نیگاش میکردم می دیدم حواسش به منه بعد از اینکه پیاده شدن دخترش که خوابیده بود رو اول پیاده کرد و برد تو خونه منم از فرصت استفاده کردم و شماره تلفنمو انداختم تو کیفش البته بی گدار به آب نزدم اینجور که شنیده بودم حرف پشت سر اون و رابطه اش با رئیس ادارشون زیاد بود منتها منم ریسک نکردم و زیر شماره نوشتم اگه کارم اشتباهه لطفا بین خودمون بمونه و چیزی به خواهرم نگو البته خیالی نبود چون همینجوریش پیش خونواده پرونده ام تو زمینه دختر بازی سیاه بود بعد اومد و وسایلش رو ورداشت و تشکر کرد و رفت تا دو سه روز خبری نبود یه روز عصر از حموم که اومدم بیرون دیدم یه میس کال داشتم زنگ زدم اول ور نداشت بعد ورداشت ولی صحبت نکرد مسیج دادم که شما دیدم جواب نداد بیخیالش شدم تا یه ساعت بعد که مسیج داد همیشه عادت داری به همکارای خواهرت چش چرونی کنی دو زاریم افتاد که طرف لاله است یه خورده مسیج بازی کردیم که نه من از تو خوشم اومده و این کسشعرا رابطمون در همین حد بود و به خاطر اون کمتر میرفتم اداره اون اینجور میخاست و همدیگرو بیرون میدیدیم یه شب که مسیجامون به جاهای سکسی رسید یهو کیرم زده بود زیر گلو بهش گقتم راستش خیلی دوس دارم باهات سکس از کون داشته باشم اولش جا خورد منم یه خورده حالم گرفته شد حس خردم نباید اینو میگفتم اون شب دیگه جواب مسیج نداد ولی کم کم این مسیجا تو شبای بعد عادی شد و اونم میگفت که کیرت رو بخورم و حرفایی که ماشاالله همه دختر پسرا استادن روزی که کردمش یه روز زمستونی سرد بود شوهرش رفته بود یه سفر یه روزه کاری دخترشم مدرسه شیفت صب بود از روز قبلش بهم گفته بود و منم رفته بودم خودم رو صفا داده بودم رفتم خونشون دیدم با یه لباس نیمه لخت رو مبل نشسته بود رفتم نشستم کنارش یکم شوخی کردیم هی گیر داده بود که اگه خواهرت بفهمه الان تو اینجایی چی میگه و از این شوخی های چرت و پرت یهو دست گزاشتم زیر سینه هاش رو شکمش جا خورد و سریع شروع کردم به لب گرفتن و مالوندن سینه هاش کم کم اونم همکاری کرد و رفت سراغ کیرم بلند شدیم جفتمون لباسامونو در آوردیم و رو دو زانو وایساد و واسم ساک زد با یکی از دستاشم تخم هامو میمالوند منم موهاشو جمع کردم و با دست سرشو عقب و جلو میکردم خوب که واسم ساک زد حالت سگی وایساد آروم گزاشتم دم کونش و با یه فشار کوچولو رفت تو خودش که میگفت کار شوهرشه شروع کردم به تلمبه زدن و اونم ناله های خفیفی میکرد دستامو قلاب کردم دور بازوهاش و لاله گوششو خوردم هی زیر لب یه چیزای نامفهومی میگفت ولی معلوم بود داره حال میکنه گفت که از این پوزیشن خسته شده به بغل دراز کشید منم رفتم پشتش و یه دستمو از زیر بدنش رد کردم و سینه شو گرفتم و شروع کردم به عقب و جلو خودش با دست کسشو میمالید منم که حشری حشری شده بودم سریع تلنبه میزدم انگشتمو هم تا ته کرده بودم تو کسش خیس خیس بود راستش کمی استرس داشتم و خواستم سریع تموم کنم بلندش کردم و دستاشو زدم به دیوار و شروع کردم سر پا از کون کردن چون یه خورده قدم بلندتر بود ازش یه خورده خم شدم و تلنبه زدم موهاشو جمع از پشت کشیدم چشماشو بسته بود منم با شدت از کون میکردمش حس کردم داره آبم میاد بهش گفتم گفت بریز تو منم تا قطره آخرش ریختم تو کونش یه ذره اش از کونش ریخت بیرون و رفت توالت خیلی بیحال بودم ولی سریع پوشیدم و رفتم از اون موقع دو بار دیگه هم کردمش ولی آدمی نیست که زیاد به کسی وابسته شه مثلا مدت ها خبری ازش نگیری اونم عین خیالش نیست ولی مثلا بهش بگی مکان جوره سریع میاد به هر حال هر کی یه جوریه شاد باشید نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153741</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس من با زن داییم مهین</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d9%85%d9%87%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d9%85%d9%87%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن دایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153742</guid>

					<description><![CDATA[اسم من قادر 20 ساله و اسم زن داییم مهینه 32سالشه خونه ي دايي اينا روبروي خونه ما بود و ما با هم خيلي رفت و امد داشتيم بخصوص من و زن دايي خيلي با هم شوخي مي کرديم و وقتي کسي نبود من اصرار مي کردم که بيا کشتي و اون هم که ميدونست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اسم من قادر 20 ساله و اسم زن داییم مهینه 32سالشه خونه ي دايي اينا روبروي خونه ما بود و ما با هم خيلي رفت و امد داشتيم بخصوص من و زن دايي خيلي با هم شوخي مي کرديم و وقتي کسي نبود من اصرار مي کردم که بيا کشتي و اون هم که ميدونست من دست بردار نيستم به شوخي با من کشتي ميگرفت و اينطوري بود که کم کم احساس کردم علاقه من بهش يه جور ديگه شده و خيلي دوست دارم که بدنشو از نزديک لمس کنم خلاصه اين کارها ادامه پيدا کرد تا اينکه بر اثر مشکلاتي که پدر و مادرم با داييم پيدا کردند ما با هم قهر شديم و من موندم و يه دنيا پلاسي از اون به بعد کار من فقط ديد زدن خونه داييم بود البته من هم با داييم قهر شده بودم و زنداييم هم به تبع آن با من تقريبا قهر شده بود شب تا صبح ميرفتم کنار پنجره و با دوربيني که داشتم خونه داييم رو ديد ميزدم هم ميتونستم اتاقشونو ببينم و هم حياطشون از پشت پنجره خونه ما مشخص بود البته اونها هم ميدونستن که از خونه ما به خونشون ديد داره برا همين بعد از قهر شدن ما بخصوص تو تابستونها پنجره اتاقشونو مي بستند تا من نتونم چيزي ببينم و اينها منو حشري ترميکرد يه روز که کسي خونه نبود داشتم حياطشونو ديد مي زدم که ديدم داره رخت ميشوره تنش فقط يه زيرپيراهن نازک و يه شلوار تنگ بود که کرستش از زيرش پيدا بود با دوربينم قشنگ داشتم از نزديک نگاش ميکردم که بعد از يه مدتي ديدم روشو کرد طرف خونه ما و تا ديد من دارم نگا مي کنم سريع رفت کنار خيلي اعصابم خورد شده بود که چرا خودمو قايم نکردم تا منو نبينه بعد از يکي دو دقيقه ديدم تلفن زنگ ميزنه گوشي رو ورداشتم ديدم زنداييه قبل از اينکه بتونم حرفي بزنم گفت اگه فکر ميکني با اين کارها چيزي بهت ميرسه کور خوندي بدبخت اينو گفت و قطع کرد مونده بودم چيکار کنم دوباره رفتم پشت پنجره ديدم اين دفعه لباس تنش کرده و تمام رختها رو جمع کرد و برد ديگه داشتم ديوونه مي شدم از اين مي ترسيدم از لج ما نره جايي نگه خلاصه داشتم اون قضيه رو فراموش ميکردم که يه روز که اتفاقي داشتم از جلوي پنجره رد ميشدم ديدم يکي از دوستاي داييم از ماشين پياده شد و رفت طرف خونه داييم زنگ زد از پشت آيفون يه خورده صحبت کرد که در باز شد و رفت تو ديدم زندايي اومد پايين همين که همديگر رو ديدند شروع کردند به بغل کردن و بوسيدن هم بعد دوست داييم اونو بغل کرد و برد بالا که بعد ديگه نفهميدم چي شد ولي همين کافي بود تا من دق دلمو رو زندايي خالي کنم فردا صبح موقع رفتن به دانشگاه ديدم که از نونوايي برگشته ولي دست خالي اومد که بي اعتنا از پيشم بگذره وقتي داشت از جلوم رد ميشد گفتم مي خواستي به م دوست داييم بگي که نونو بياره دم درت که تو توي زحمت نيفتي اينو که گفتم يهو رنگش پريد و گفت منظورت چيه به حالت مسخره گفتم من زورم اينه تو زورت چيه بعد از کنارش رد شدم ميدونستم حرف من کار خودشو ميکنه فردا صبح براي اينکه سلطه خودمو بهش بفهمونم واينکه سکس با اونو حق خودم ميدونم زنگ زدم خونشون خودش گوشي رو ورداشت براي اينکه مطمئن بشه گفتم من تمام قضيه تورو با دوست دايي ميدونم يا همين الان مياي اينجا تا يه دل سير بکنمت و يا اين موضوع رو يه جوري به دايي ميرسونم تا اومد چيزي بگه گفتم من حرفم اينه بقيشو خودت ميدوني اينو گفتم و تلفنو قطع کردمهمين جور از پشت پنجره نگاه مي کردم که ديدم درشون باز شد و داره مياد خودمو آماده کردم رفتم پايين همين که در زد درو باز کردم تا اومد تو از همون جا بغلش کردم خواست حرفي بزنه که گفتم تو که به بغل رفتن عادت داري چته بردمش تو زيرزمين گفتم بخدا اگه يک کلمه در طول اين کارهام حرفي بزني هم ميکنمت و هم اين خبر رو تو فاميل پخش ميکنم ديد دارم جدي ميگم کم کم شروع کرد آروم گريه کردن خواست حرفي بزنه که گفتم ميخواي هم بکنمت هم خبرتو پخش کنم که ساکت شد شروع کردم به در آوردن لباسلش داشتم ديوانه ميشدم وقتي شورتشو در آوردم بي اختيار افتادم به جون کسش و هي ليس ميزدم که آه و ناله اون هم شروع شد گفتم چون وقت زيادي ندارم نميتونم زياد باهات ور برم و يسره ميرم سر اصل مطلب خوابوندمش روي تختي که اونجا بود و پاهاشو باز کردم يه نگاه بهش کردم ديدم داره تو نگاهش التماس ميکنهگفتم جيک جيک مستونت بود فکر زمستونت نبود اون موقعي که پشت تلفن منو کنف ميکردي بايد فکر امروزشم بودي اينو گفتمو محکم گذاشتم تو کسش يهو جيغ بلندي کشيد گفتم هيس اگه بخواي اينجوري ادامه بدي ممکنه يه حرف از دهنت بياد بيرون اونوقت ديگه کس دادنتو حروم ميکني بهت که گفتم بعد شروع کردم به تلمبه زدن و اون هم ديگه داشت خودشو از درد ميکشت کسکش انگار تا حالا نداده بود يه خورده تو کسش نگه داشتم تا ابم به اين زودي نياد فکر کرد ميخام تموم کنم که يه نفس راحتي کشيد گفتم کجاشو ديدي تازه ميخوام بذارم تو کونت که ديگه به گريه کردن افتاد گفتم اين هم که داري گريه ميکني دارم بهت لطف ميکنم واي به حالت اگه يه حرف از دهنت بياد بيرون کيرمو از کسش در آوردم و بدون معطلي گذاشتم تو کونش گريش لحظه به لحظه بلند تر ميشد و همزمان من هم تند تر ميکردمش احساس کردم داره آبم مياد گفتم حيفه آبمو تو کونش بريزم کيرمو در اوردمو دوباره گذاشتم تو کسش بعد از چند بار تلمبه زدن ديگه آبم اومد محکم بهش چسبيدم تا نتونه در بره فهميده بود که ميخوام بريزم تو کسش هي تقلا ميکرد که در بره ولي ديگه دير شده بود و من تمام آبمو ريختم تو کسش هي هلم ميداد عقب که از روش برم کنار گفتم کار را آنکس کرد که تمام کرد حدود يک دقيقه محکم بغلش کردم تا آبم خوب توش خالي بشه بعد ولش کردم ديگه گريه امونش نميداد گفتم حالا ميتوني حرف بزني اما اون فقط گريه ميکرد رفت طرف لباساش که يهو پريدم و شورت و کرستشو گرفتم گفت اينارو چرا گرفتي گفتم اين بليط نوبت بعديه گفت قرار ما اين نبود گفتم حالا شده ديگه ميخواستي اينقدر با حال نباشي هر چي خواهش کرد ندادم گفتم از اين به بعد هر وقت بيکار شدم بهت خبر ميدم بياي اينجا گفت تو يه نامردي ديگه از اين خبرا نيست و هر چي فحش تو دهنش بود بهم داد که موهاشو محکم گرفتم و بزور كشوندمش تو حياط و يه لگد در کونش زدم و گفتم زود برو بيرون تا کسي نديده ازاين به بعد هم هر وقت گفتم مياي اينجا تا پارت کنم و در رو باز کردم انداختمش بيرون از اون به بعد ديگه کار من شد کردن اون و هر دفعه هم شورت و کرستي که پاش بودو گروگان ميگرفتم نظر یادتون نره نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%85-%d9%85%d9%87%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153742</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر خاله ام یلدا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%85-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%85-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خاله]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153717</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همگي من مهران هستم 20 سالمه قدم 178 وزنم 65 داستانم برميگرده به بعد از کنکور داستان از اونجا شروع شد که من عاشق یلدا شده بودم بهش پيشنهاد دوستي دادم قبول کرد يه مدت از دوستيمون گذشت که عاشقم شده بود اون ١ سال از خودم کوچک تر بود خونه ما 2 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همگي من مهران هستم 20 سالمه قدم 178 وزنم 65 داستانم برميگرده به بعد از کنکور داستان از اونجا شروع شد که من عاشق یلدا شده بودم بهش پيشنهاد دوستي دادم قبول کرد يه مدت از دوستيمون گذشت که عاشقم شده بود اون ١ سال از خودم کوچک تر بود خونه ما 2 طبقه هست و طبقه اول توليدي لباس بابامه طبقه دوم هم خودمون بوديم بابام کلي خياط استخدام کرده بود خالم هم ميومد سر کار خياط بود پيش بابام عشق من و دختر خالم به جايي رسيده بود که واسه هم ميمرديم سنم جوري بود که سکس دوست داشتم با کلي بدبختي تونستم راضيش کنم که با هم سکس کنيم خونه خودمون هميشه صبح ها خالي بود بابام ميرفت بيرون دنبال مشتري بگرده مامانم هم ميرفت کلاس ايروبيک و حسابداري ولي از يک طرف اون صبح ها مدرسه داشت از طرف ديگه اگه ميتونست هم بياد کارگرا پايين بودن و نميتونستم جلو اونا کسي رو بيارم غير از دختر خالم هم اگه بخواستم کسي رو بيارم نميشد همه ميفهميدن هر کاري کردم خونه خالي جور نشد ديگه کنسل شد کل جريان تا يه روز صبح از خواب که بيدار شدم رفتم پايين پيش کارگرا عادت داشتم صبحا يا ميرفتم پيش کارگرا يا اهنگ گوش ميدادم يهو شوکه شدم ديدم یلدا هم اون روز مدرسه نرفته و با مامانش اومده توليدي يه 10مين نشستم سريع رفتم بالا گوشيم رو برداشتم اس دادم به یلدا گفتم بيا بالا اولش کلي بهونه اورد و گفت نميشه و ضايع هست بعد کلي چابلوسي کردم تا راضي شد و گفت 20 مين ديگه ميام منم سريع با موتور رفتم داروخونه يه اسپري بي حس کننده گرفتم اومدم اخه ليدوکائين نداشتيم تو خونه وقتي برگشتم اون بالا بود رفتم دستشويي اسپري رو زدم اومدم بيرون يه اهنگ گذاشتم بعد دست یلدا رو گرفتم بردم داخل اتاقم رو تخت خودم خوابيديم داخل بغل هم و کلي با هم حرف زديم بعد شروع کردم ازش لب گرفتن و کلي لب هم ديگه رو خورديم لاله گوشاش رو ميخوردم گردنش رو بعد سينه هاش رو از رو مانتو گرفتم و کلي مالشش دادم و پا شدم دکمه هايه مانتوش رو باز کردم زيرش يه تاپ مشکي پوشيده اونم دراوردم سوتينش هم مشکي بود اونم دراوردم وااااااي چي ميديدم خيلي سينه هاش خوشکل بود سريع افتادم به جون سينه هاش و ميخوردم سينه هاش رو و با دستم سينه ديگش رو ميماليدم دستم رو برداشتم بردم پايين همينجور که سينه هاش رو ميخوردم از رو شلوار کسش رو ماليدم بعد دست کردم داخل شرتش و کسش رو ميماليديم یلدا ديگه حالش دست خودش نبود همش ميگفت جوووون بمال دوست دارم پاز پاشدم ايندفعه خودم رو کامل لخت کردم اونم خودش شلوارش و شرتش رو در اورد باز رفتيم تو بغلم هم و لب گرفتن از لباش که خسته شدم اومد سينه هاش رو خوردم بعد اومدم کسش رو بخورم ولي چندشم شد بلد هم نبودم چون بار اولم بود با هر بدبختي بود زبون زدم و کامل افتادم به جون کسش و ميخوردم کسش رو چوچولش رو زبونم رو ميزاشتم رو چوچولش و ميچرخوندم هر کاريش کردم گفت من برات ساک نميزنم بلندش گفتم نميشه بايد بزني با هر بدبختي بود قبول و حالت 69 شديم و من کس اون رو ميخوردم و اون کير من يه ٢ دقيقه خورد گفتم بسته بلند شدم رفتم از داخل اتاق مامانمينا ژل مو اوردم اومدم یلدا رو به حالت سگي خوابوندم و کلي ژل زدم به سوراخ کونش اول انگشت کردم کونش رو يه خورده که انگشت زدم به کيرم هم ژل زدم گذاشتم در سوراخش خيلي تنگ بود يه خورد فشار دادم سرش رفت تو دردش گرفت بالشت رو دندون ميگرفت بعد يهو تا ته کردم تو کونش بالشت رو ول نميکرد يه خورد که گذشت شروع کردم تلمبه زدن اونم خيلي ديگه درد نداشت دردش با لذت همراه شده بود همش ميگفت بکن بکن جرم بده مال خودته من تا ميتونستم تلمبه زدم يه ۵ مين تلمبه زدم خستم شد کشيدم بيرون خوابيدم اون اومد رو کيرم نشست البته قبل که بشينه کلي ژل به کيرم زدم وقتي ميخواست بشينه رو کيرم دردش گرفت بعد يهويي نشست بلد نبود بالا پايين بشه برا همين بلندش کردم خوابندمش خودم هم افتادم روش کيرم رو کردم داخل کونش و تلمبه ميزدم يه ۵ مين ديگه کردم اب ميخواست بياد سرعت رو زياد کردم و خودم رو انداختم روش تمام ابم رو خالي کردم داخلش بعد کيرم رو در اوردم و کنارش خوابيدم و کسش رو ميماليدم تا برايه دومين بار ارضا شد بار اول وقتي کسش رو ميخوردم و ميماليدمش ارضا شد بهش گفتم بلند شو برو خودت رو داخل دستشويي تميز کن بيا لباسات رو بپوش منم رفتم خودم تميز کردم و اومدم لباسام رو پوشيدم يه15 مين داخل بغل هم خوابيديم بعد رفتش پايين پيش مامانش ضمنا مامانش خيلي به من اطمينان داشت ولي من از اعتمادش سو استفاده کردم اين بود داستان منو عشقم دختر خاله یلدا الان هم باهاش دوستم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%85-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153717</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختردایی الناز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختردایی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153728</guid>

					<description><![CDATA[سلام من پاشا هستم و 27 سالمه مادر بزرگ و پدر بزرگ من سن بالایی دارن و هر دو مریض هستند چند ماهی است پدر بزرگ از نوه ها و فرزند هاش خواهش کرده که هر شب یکی به خونشون بره و همه قبول کردند و هر شب یکی خونه اونها میره معمولا من و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من پاشا هستم و 27 سالمه مادر بزرگ و پدر بزرگ من سن بالایی دارن و هر دو مریض هستند چند ماهی است پدر بزرگ از نوه ها و فرزند هاش خواهش کرده که هر شب یکی به خونشون بره و همه قبول کردند و هر شب یکی خونه اونها میره معمولا من و پسر خاله ها میریم پیششون بعضی از شبها با هم تا صبح فیلم نیگا میکنیم یا فیفا بازی میکنیم بعضی از شبها هم دختر دایی م با با با ش میره البته خیلی کمتر از ما یه شب خیلی حشری بودم رفتم سراغ دراور که کرم بردارم و به یاد سکس های قبلی یه کفت دست برم که چشمم افتاد به شرت و سوتیین دختر داییم وقتی تصور کردم الناز با این ست چه جوری میشه بد جوری حشری شدم با سرعت برداشتم و شروع کردم به حال کردن بعد گزاشتمشون سر جاش با دقت زیاد که کسی متوجه نشه جا به جا شده بعد از اون هروقت میرفتم اونجا سراغ شرت الناز هم میرفتم بعد از مدتها تعجب کردم از اینکه اونها هنوز اونجاست و الناز برشون نمیداره بعد از 1 ماه که از این داستان گذشت الناز تو مهمونی دیدم تحساس کرم بر خورذش تغیر کرده و همچون قبل خودشو نمیپوشونه جلوی من و احساس کردم خیلی به من نزدیک میکنه خودشو یه جاهایی کنارم می نشست قبلا از این خبرا نبود اینکه ما بشدت با هم رودر بایسی داریم شخصیت خود من جوری هست با همه خیلی رسمی هستم الناز منو شدیدا حشری میکرد از همه لحاظ خیلی معمولی بود ولی یه حسی به من میگفت خیلی حشری هست داستان رفتن به خونه مادر بزرگ شبها همچنان ادامه داشت و شرت و سوتیین به قوت خود باقی بود یه شب من با بچه ها داشتیم خونه مامان بزرگ فیفا میزدیم و بازی به شدت داغ بود یه هو صدای زنگ اومد هیچکی نمیرفت در باز کنه تا اینکه یه لگد به پسر خالم زدم تا رفت در باز کرد در ضمن خونه مامان بزرگ من قدیمی و پاتوق ما واسه بازی تو زیر زمین هستش چون بالا که میریم صر صدا باعث میشه مامان بزرگ خوابش نبره البته هر دو قرص میخورن و به سختی بیدار میشن ولی اونجا آزاد تر هستیم بعد از اینکه برگشت پرسیدم کی بود گفت الناز یهو چشام گرد شد گفتم اینجا واسه چی اومده گفت مامامن باباش رفت شهرستان امشب او مده اینجا چشام برق زد و رقتم تو فکر اینکه امشب چطوری همین فکر ها باعث شد بازی رو باخت بدم رفتم بالا دیدم بله الناز خانوم اومده و داره با پدر بزرگ صحبت میکنه سلام کردم و اون هم سلام کرد با خودم گفتم خدایا بعد از خوردن شام هر کسی یه جا به انتخاب مامان بزرگ واسه خودش تصاحب کرد من هم قرار شد تو حال بخوابم الناز تو اتاق چراق ها رو خاموش کردیم من هم چسبیدم به کنج جوری که اگه کسی اومد مونیتور رو نیبنه یه فیلم نیمه گزاشتم و ژص فیلم نیگا کردن گرفتم جوری که حواسم به هیچی نیست وبه این امید که الناز از اتاق بیاد بیرون و بپرسه چی داری نیگا میکنی تا اینکه الناز واسه مسواک زدن اومد بیرون و سوالی که منتظرش بودم پرسید گفت چی هست که اینقدر محوش شدی منم شروع کردم به تعریف کردن فیلم چنان تعریف کردم از فیلم که کارگردانش نمیتونست اینجوری تعریف کنه مسواک زدنش که تموم شد دیدم داره میاد سمت من تو دلم گفتم تعریف ها جواب داد و مثل من که دمر دراز کشیده بودم اومد با یه فاصله منتقی دراز کشید دمر و شروع کرد به تماشا من همم با اینکه زیاد نگذشته بود از فیلم زدم اولش واسش چون فیلم اولش با صحنه شروع میشه به صحنه که رسید گفت اینها چقد عجولن و با دقت نگاه کرد صخنه فیلم من داق شده بودم جوری که گوشام قرمز شده بود یه هو دیدم بلند شد من پرسیدم پاز کنم گفت نه دیدم با پتو برگشت و پتو رو انداخت روی دو تامون این کارو که کرد گفتم پاشا سیاست تو گاییدم و تو دلم داشتم میمردم از خوشحالی زیر پتو من خودمو بهش نزدیک کردم کم کم و بعد از مدتی پاهامو چسبوندم به پاهاش زیر پتو جفتمون داغ شده بودیم چند مین گذشت پاهامو می مالوندم به پا هاش و اون هم نمیگهت نکن تا اینکه جسور شدم و خودمو کاملا پسبوندم به بدنش خیلی استرس داشتم از اینکه کسی بیاد دیدم تو حال نمیشه با صدای لرزون و سر شار از شهوت بهش گفتم بریم ادامه ی فیلم تو اتاق بازی کنیم گفت بریم برای طبیعی کاری لبتاب رو روشن گذاشتم و چراق دستشویی تو حیاط هم روشن کردم که اگه کسی اومد فکر کنه من تو حیاط هستم رفتم تو اطاق و شورع کردو به در اوذن لباساش هیچی نمیگفت بعد از اینکه خودم هم لخت شدم شروع کردم به خوردن لباش همینطور که لباشو میخوردم با سینه هاش بازی میکردم زیاد بزرگ نبودن ولی من حشری شده بودم و غافلگیر کمکم اومدم پایین که به کسش رسیدم قصد داشتم بلیسم که سرمو بلند کرد و مانع شد همیشه خودمو فوش میدم چرا به حرفش کردم پشت شو به من کرد و گفت مواظب باش تو تاریکی سوراخ کونشو با نور موبایل پیدا کرم و کردم تو خیلی تنگ بود ولی همه حواسم به این بود کیرم از سوراخ در نیادش هر جور بود کیرم فشار دادم تو کونش و شروع کردم به گاییدن و عقب جلو کردن خیلی نرم بود و خیلی حشری پشت سر هم آروم میگفت بکن بکن تو کونم و صدای آرومش منو حشری تر میکرد نزدیک بود آبم بیاد ازش پرسیدم کجا بریزم گفت خالی کن تو کونم تا ته کردم تو کونش و آبمو خالی کردم توش بعد از گرفتن چند تا لب گفت بو رو تابلو نشه رفتم چراغ توالت حیاط خاموش کردم و دراز کشیدم چند مین بی حرکت دراز کشیده بودم صدای ویبره گوشیم اومد دیدم الناز اس ام اس زده و نوشته و این بدترین اس ام اسی بود که اونشب میتونست واسه من بیاد از این داستان گذشت و بعد ار اینکه همدیگرو میدیدیم تو مهمونی مثل قبلا با من بر خورد میکرد و برو خودش نمی آورد چند ماه بعد هم ازدواج کرد با یه پسر خیلی خوب و دوست داشتنی من هر وقت شوهر الناز میبینم حس بدی بهم دست میده نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%86%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153728</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لذت اولین سکس با زن عموی مهربون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153729</guid>

					<description><![CDATA[سلام من اولین باره میخوام که میخوام خاطره بنویسم و از اولین خاطره سکسیم بگم که برام خیلی لذت بخش بوده و همیشه به یادم میمونه ولی قبلش میخواستم یه چیزی خدمت این دوستانی که خاطره دروغ می نویسند بگم آخه باباجون کسی که برای اولین بار با یه زن تماس پیدا میکنه خیلی سریع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من اولین باره میخوام که میخوام خاطره بنویسم و از اولین خاطره سکسیم بگم که برام خیلی لذت بخش بوده و همیشه به یادم میمونه ولی قبلش میخواستم یه چیزی خدمت این دوستانی که خاطره دروغ می نویسند بگم آخه باباجون کسی که برای اولین بار با یه زن تماس پیدا میکنه خیلی سریع آبش میاد نه اینکه یه ربع اون رو از کس میکنه و بعدش هم میکنه تو کونش و بعد از ازش میپرسه که آبشو کجا بریزم پس اگه میخواین دروغ هم بگین یه چیزی سمبل کنید که جور در بیاد حالا بریم به سراغ داستان من ما و خانواده عموم اینا تو ورامین زندگی میکردیم و من 2 تا پسر عمو داشتم که از من کوچکتر بودند ولی تقریبا همبازی بودیم و بعضی وقتها شب رو خونه همدیگه سپری میکردیم یه شب که من خونه اونا بودم و تقریبا 17 سالم بود وقتی همه خوابیدن من داشتم یه سریال رو نگاه میکردم که بعد از تموم شدن سریال چراغها رو هم خاموش کردم که بخوابم یه دفعه متوجه صدایی از اتاق خواب عموم اینا شدم پشت اتاق خواب عموم یه انباری کوچیک داشت که پنجره ش به اتاق خواب باز می شد منم سریع رفتم سمت انباری و دیدم که پنجره انباری بازه و از اونجا قشنگ صدای عموم و زن عموم که داشتند با هم حال میکردند می اومد عموم داشت از زن عموم لب میگرفت و سینه هاشو میخورد و زن عموم آخ و اوخ میکرد بعد عموم کیرش رو گذاشت تو کسش و شروع به کردن کرد صدای زن عموم همه جا رو برداشته بود منم اصلا تو این عالم نبودم و داشتم برای اولین بار صدای یه سکس واقعی رو غیر از فیلم از نزدیک میشنیدم و جلق می زدم زودتر از عموم آبم اومد و سریع رفتم خوابیدم دیگه از اون شب به بعد زن عموم برای من شده بود ثمبل سکس اون هم جلوی من راحت بود و من هم سینه هاشو همیشه دید می زدم و حتی چند باری که دامن پاش بود روناش رو تا شورتش دیده بودم با شورت و کرست هاش جلق می زدم و حس کرده بودم که اون هم فهمیده و بعضی وقتها هم از قصد کاری میکرد که من دیدش بزنم خلاصه به همین منوال چند وقتی گذشت که عموم اینا از محل ما رفتند تهران و دیگه من پشت کنکور بودم که یه روز رفتم تهران که کتاب تست بخرم و از اونجا هم رفتم خونشون همون شب زن عموم رفت حموم و یه لحظه میخواست یه چیزی رو از جلوی در حموم ور داره وقتی دولا شد من هر دو تا سینه لختش رو دیدم وای دیگه تو حال خودم نبودم نمیدونم چه جوری صبح شد پسر عموهام هر دوتاشون بعدازظهری بودند و ظهر رفتند زن عموم هم یه کاری بیرون داشت رفت انجام بده من سریع پریدم تو حموم و دیدم که شورتی که دیشب درآورده هنوز اونجا تو سبد رخت چرکهاست شورت رو کشیدم رو یه بالشت گرد و شروع کردم به مالیدن کیرم روی اون اینقدر تو حال بودم که نفهمیدمو آبمو ریختم رو شورتش بعد از اینکه بلند شدم تازه فهمیدم که چه اشتباهی کردم و سعی کردم تمیزش کنم ولی کاریش نمیشد کرد شورت رو همون طوری انداختم تو سبد و همون موقع هم زن عموم اومد از شانس کیری ما هم رفت سراغ رخت چرکها که بشورشون وقتی تو حموم بود فهمیدم یه مکثی کرد و اومد بیرون و لباسها رو ریخت تو ماشین من دیگه روم نمیشد نگاش کنم ولی دیدم اصلا به روی خودش نیاورد و برعکس رفت یه دامن پارچه ای که تا سر زانوهاش رو میگرفت رو پوشید و اومد به من گفت که بیا 4 برگ بازی کنیم خلاصه شروع به بازی کردیم که دیدم وسط بازی به بهانه این که پارچ آب رو برداره خم شد و یه کم پاشو داد بالا تا وسط رونهاش مشخص شد و یه کم تو همین حالت موند و بعد برگشت حالا اصلا من تو نخ بازی نبودم و بعد از اینکه بازی تموم شد دیدم رفت تو اتاق خواب یه پتو نازک آورد و به من گفت یه چرتی بزن ما زیر پتو دراز شدیم که دیدم با یه بالشت دیگه برگشت و به من گفت یه کم برو اونورتر تا منم زیر پتو بخوابم من همینجور مات و مبهوت بهش جا دادم و از خجالت خودمو خیلی کشیدم کنار و کونم رو کردم بهش که گفت بابا همه پتو رو از رو من کشیدی که بعد خودش اومد سمت من و کونش رو مماس چسبوند به من وای برای اولین بار کون یه زن بالغ رو رو بدنم حس میکردم تموم بدنم گرم شده بود یه چند لحظه ای همینجور موندیم که من فشار کونم رو به کونش یه کم بیشتر کردم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده ولی نفسهاشو منظم کرده که یعنی من خوابم منم برگشتم و یه کم مکث کردم و بعد کیرمو از رو شلوار یواش چسبوندم به کونش دیگه تو حال خودم نبودم با اینکه یه ساعت پیش جلق زده بودم کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد فشارو یکم بیشتر کردم دیگه جرئتم 100 برابر شده بود چون مطمئن بودم که خودش هم میخواد کیرم رو از تو شلوار درآوردم باز هم چسبوندم بهش بعد چند لحظه دست انداختم و دامنش رو تا بالای کونش از یه طرف کشیدم بالا دیدم که وای شورت هم نپوشیده یه لحظه تکون خورد پاهاش رو مثلا تو خواب جمع کرد تو دلش و در واقع کونش رو برای من قنبل کرد من هم پتو رو دادم بالا و کیرم رو که شق شده اش حداکثر 16 سانت میشد رو خیلی بزرگتر میدیدم با دستم لای کون و رونش رو کمی باز کردم و به خیالم کیرم رو گذشتم در سوراخ کونش ولی در واقع در سوراخ کوسش گذاشته بودم خیسی و حرارت کوسش که به کیرم خورد حس کردم که تموم خون بدنم توکیرم جمع شده یه فشار کوچیک دادم و کیرم سرش رفت داخل کسش که یه جیغ خفیف کوچیک زد لذت کردن اولین کوس واقعا وصف ناشدنی بود تو همین حین ناخوداگاه دستم رو بردم رو سینه هاش و محکم گرفتمشون و با یه تکون دیگه تا اونجایی که کیرم جا داشت رو کردم تو کوسش و تو همون لحظه تموم آب کیرم با فشار بالا رفت توکوسش این قشنگ ترین لذتی بود که تا اون لحظه تو عمرم تجربه کردم بعد از چند لحظه که به حالت عادی برگشتم کیرم رو درآوردم و پشتم رو کردم به زن عموم اون هم بعد از چند لحظه بلند شد و رفت تو حموم بعد از اومدن هم اصلا به روم نیاورد و دیگه هم سکسی با هم نداشتیم بعد از اون من دانشگاه قبول شدم و با زنها و دخترهای زیادی سکس کردم ولی هیچ کدوم به لذت اون سکس اول نبود که از زن عموی مهربونم که این اوج لذت رو به من داد ممنونم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153729</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان مذهبی یا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c-%db%8c%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c-%db%8c%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153707</guid>

					<description><![CDATA[سلام داستان من 2 تا بخش داره که باید یک خورده حوصله داشته باشین خواهشا اون هایی که از این داستان ها خوششون نمیاد فحش ندن نخونن وقت خودشون رو هم تلف نکن مرسی بخش اول دوران کودکی زمانی که من بچه بودم خیلی شر و کنجکاو بودم و دست به هر کاری می زدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام داستان من 2 تا بخش داره که باید یک خورده حوصله داشته باشین خواهشا اون هایی که از این داستان ها خوششون نمیاد فحش ندن نخونن وقت خودشون رو هم تلف نکن مرسی بخش اول دوران کودکی زمانی که من بچه بودم خیلی شر و کنجکاو بودم و دست به هر کاری می زدم و اصلا 1 ثانیه هم در موردش فکر نمی کردم خونه ای که ما داریم یک خونه 2 طبقه قدیمی هست که البته کوچیک موقعی که من بچه بودم مامان بزرگ و بابابزرگم طبقه پایین زندگی می کردن که طبقه پایین خیلی بزرگتر بود و طبقه بالا ما بودیم طبقهدوم 2 تا اتاق بود که یک آشپزخونه کوچیک هم داشت اما ماجرا از جایی شروع میشه که من و مامان و بابام رختخواب هامون رو کنار هم می انداختیم و می خوابیدیم من کنارمامانم و مامانم کنارش بابام یعنی مامانم وسط میخوابید خوب یک خورده هم راجع به خانواده ام واستون توضیح بدم من تو خانواده ای مذهبی هستم که مامان و مامان بزرگم هم چادری هستند اما اصل داستان از جایی شروع میشه که من نسبت به سینه های مامانم خیلی کنجکاو بود و هی می پرسیدم چرا ممه های زن ها اینقدر بزرگه اما مال مردا نیست جواب این سوال چند بار اول این بود که خدا این جوری آفریده و از این حرف ها اما چند بار دیگه با نگاه های چپ چپ مامانم و پس گردنی بابام همراه بود که چند بار این سوال مسخره رو می پرسی اما کم کم قضیه پیش رفت یعنی چون من خیلی فضول بودم می رفتم سر کشو لباس ها یک بار یکی از کرست های مامانم رو برداشتم و تو سبد اسباب بازی هام قایم کردم وقتی بابام اومد خونه برداشتمش و بردمش جلو بابام و گفتم بابا این رو چجوری می پوشن آقا چشمتون روز بد نبینه چنان کتکی خوردم که نگو اما قضیه به همین جاختم نشد فرداش که من و مامانم خونه بودیم دوباره رفتم کرست رو برداشتم و گفتم چرا وقتی من می گم چجوری این رو می پوشن من رو کتک می زنین مامانم یک خورده فکر کرد و گفت بچه جون این مال زناست ممه هاشون رو با این می پوشونن گفتم یعنی الان تو هم از اینا تنته گفت برو دیگه پرو نشو خلاصه کلاس دوم دبستان بودم که یک شب مریض بودم و از شدت تب نصفه شب از خواب بیدار شدم روم به مامانم و بابام بود که دیدم مامانم خوابیده رو بابام و لخت هم هست و بابام داره سینههای مامانم رو می خوره چون نمی دونستم قضیه از چه قرار گفتم مامانم تب رفته بالا که یهو اوضاع ریخت بهمو مامانم یه پتو پیچید دورش و اومد طرف من در همین هین هم بابام سریع لباس هاش رو پوشید خلاصه قضیه ماست مالی شد یک چند روزی که گذشت به مامانم گفتم مامان اون شب چرا تو و بابا لخت شده بودین بابا داشت ممه های تو رو می خورد کهیهو مامانم قرمز شد و انگار که اومد من رو بزنه که خودش رو کنترل کرد و گفت عزیزم اون شب تو تبت بالا بود داشتی هزیون می گفتی شاید کابوس دیدی ولی من که می دونستم کابوس نبوده از اون موقع به بعد دیگه با مامانم حموم نمی رفتم یعنی اون موقعی هم که می رفتم لباس هاش تنش بود که من رو می شست و می فرستادم بیرون یک مدتی گذشت و کنجکاوی های من همین طور ادامه داشت تا اینکه یک بار نصفه شب بود که بیدار شدم متوجه شدم مامانم و بابام مشغولند اما نه دیگه اونجایی که می خوابیم تو اون یکی اتاق یه پتو انداختند زیرشون و مامانم دولا شده بود و بابام داشت می کرد و سینه های مامانم رو هم می مالید خیلی دلم می خواست برم منم سینه های مامانم رو بمالم فکر می کردم خیلی باید نرم باشه کیرم هم راست شده بود اما دلیلش رو نمی دونستم چند روز بعد مامانم دولا شده بود و داشت سفره نهار رو تمیز می کرد که یهو یاد اونشب افتادم و بازم بدون فکر رفتم و از پشت سینه های مامانم رو گرفتم و فشار دادم که یهو مامانم برگشت و چنان زد درگوشم که نعره ام تا آسمون هفتم رفت خلاصه مامان بزرگمدوید بالا که آی چی شده و مامانم گفت بهش مامان بزرگم هم گفت بابا بچه اس حالا از رو بچگی یکاری کرده به من هم گفت خیلی کار زشتی بوده و از این حرف ها اما عصرش که بابام اومد مامانم قضیه رو گذاشت کفدستش اول بابام با نرمی از پرسید این کار رو واسه چی کردی منم بهش گفتم اون شب تو هم با مامان همین کار رو کردی تازه شما لخت هم شدهبودین که جاتون خالی چنان کتکی خوردم که تا دو سه روز نمی تونستمدرست راه برم از اون به بعد بابام بین دو تا اتاقا یک در چوبی گذاشت و با اون کتکی که من خوردم تا سال ها بعد این جور قضایا از سرم پرید بخش دوم این قسمت از اونجایی شروع میشه که من کلاس دوم راهنمایی بودم و وارد بلوغ شده بودم با اینکه تو یک مدرسه مذهبی بودم اما 70 درصد بچه های اونجا اهل حال بودن و خلاصه اونجا من سر و گوشم باز شد و تازه فهمیدم اون چیزایی که تو بچگی می دیدم چی بوده دیگه پامون که به سال سوم باز شد شدیم کلکسیون فیلم های سوپر ولی خوب چون اون موقع اطلاعاتمون کم بود جلق زیاد نمی زدیم چون بچه می گفتن جلق بزنی کمرت خم میشه و کور میشی و از این حرفا واسه همین خیلی می ترسیدم از جلق زدن اما از طرفی دوباره چشم به مامانم هم افتاده بود تو این مدت مادربزرگ و پدربزرگ من فوت کردن و ما تو خونه تغییراتی دادیم و خلاصه شده بودیم صاحب دوتا طبقه من از اون موقع که وارد بلوغ شده بودم زیاد سراغ شرتو کرست مامانم می رفتم اما دیگه مثل قبلا ها تابلو نمی کردم که هیچ 6 دنگ حواسم هم بود چیزی لو نره همینجوری گذشت تا اینکه رسیدم کلاس اول دبیرستان و یک مدرسه مذهبی دیگه اونجا هم دیگه بدتر از راهنمایی تازه ترسم از جلق هم ریخته بود و واسه مامانم کلی جلق می زدم تااینکه یک روز بالاخره قضیه لو رفت طبقه دوم یکی از اتاق ها شده بود اتاق من من داشتم جلق می زدم که یهو مامانم خیلی خیلی بی سر و صدا در و باز کرد و اومد تو چشمش که به من خورد یهو در و بست و گفت شلوارت رو بکش بالا زود باش هیچی دیگه گیر داد این چه کاریه فقط بهش التماس کردم که به بابام نگه بعد از کلی روزه خونی قبول کرد که نگه راستی مامان من اون موقع 37 سالش بود مامانم به بابام نگفت ولیمن ادامه دادم تا اینکه دوباره و باز به همون طریق قبلی لو رفتم اما این بار هرچی گفتم نگو به بابام مامانم صاف گذاشت کف دست بابام بابام اول اومد باهام حرف زد که ضرر داره و نکن و از این حرفا منم قول دادم که دیگه این کار رو نکنم اما بازم کردم بار سوم یک جور دیگه لو رفتم و بابام مچم رو گرفت سر شب اومدم بیام پایین که شنیدم یک صداهایی داره از اتاق پذیرایی میاد رفتم گوشم روچسبوندم به در بله مامانم داشت آروم آه آه می کرد من آروم شروع کردم به مالیدم کیرم تو خیال خودم داشت بدن لخت مامانم رو تصور می کردم که یهو بابام در رو باز کرد نگو کارشون تموم شده بود و من تو عالم خودم نفهمیده بودم آقا کتکی ما خوردیم که تا عمر دارم یادم نمیره تا صبح کتک خوردم فردا صبح از شدت جراحات وارده مدرسه نتونستم برم مامانم اومد بالاسرم و یک دستی به سرم کشید و گفت آخه چرا این کار رو می کنی بچگیت هم یادته یک بار اینجوری سر همین چیزا کتک خوردی بی اختیار یاد بچگیم افتادم دیدم گفتم اشتباه کردم ببخشید مامانم گفت اخه این که نشد جواب بگو دردت چیه گفتم عادت کردم گفت باید ترک کنی عادت بدیه اگه جلو بابات رو نمی گرفتم که می کشتت گفت من کمکت می کنم که ترک کنی گفتم چجوری گفت هر جا رفتی منم دنبالت میام که حواسم بهت باشه منم از رو کتکی که خورده بودم قبول کردم چند ساعت بعدش اومدم برم دستشویی که مامانم گفت در و نبند گفتم می می خوام دستشویی کنم آخه گفت باشه در رو نبند گفت زشته آخه گفت من مادرتمهمه جات رو دیدم دیگه با من که رو درواسی نداری که هیچی از اون به بعد دستشویی که می رفتم وقتی بابام خونه نبود در رو باز می گذاشتم واسه حموم رفتنم هم مامانم می اومد تو حموم البته با لباس کامل یک بار مامانم داشت لباسش رو عوض می کرد که من یهو رفتم تو اتاق و تاچشممون بهم افتاد من سریع عذر خواهی کردم و اومدم بیرون ولی دیگهکار از کار گذشته بود و بدن مامان جلو چشمم بود مخصوصا اون ممه هایآویزونش با سایز 80 فقط دنبال سوراخ می گشتم که جلق بزنم داشتم می ترکیدم رفتم توالت طبق قرار در رو باز گذاشتم با خودم گفتم مامانم که نمیاد بزار من یک جلق اساسی بزنم همین که مشغول شدم یهو مامانم گفت زدی زیر قولت که دیگه اعصابم خورد شده بود به مامانم گفتم من نمی تونم مامانم گفت تا یک ثانیه چشمت به بدن من خورد اینجوری شدی به همین زودی گفتم آخه تو خیلی خوش هیکلی که یهو مامانم گفت بسه دیگه و 4 تا فحش بارم کرد گفتم حالا می خوای به بابا بگی گفت اگه بگم که دیگه هیچی نگفت فرداش که از مدرسه اومدم و نهار خوردیم مامانم خوابید و از اونجایی که من هم اعصاب نداشنم یک آهنگ گذاشتم و صداش رو یک خورده بلند کرم مامانم رفت پایین تو پذیرایی بخوابه بعد نیم ساعت رفتم پایین دیدم پتو از رو مامانم رفته کنار و یک خورده از چاک کونش معلوم دیدم خوابه خوابه رفتم پشتش و خوابیدم و شروع کردم با کیرم ور رفتن که یهو برگشت انگار منتظر بود بهم گفت اون از دیروزت اینم از امروز دیگه از دستت خسته شدم یهو از کوره در رفت و گفت چی می خوای از جون من برو همون فیلم لختی هات رو ببین و جلق بزن اصلا دیگه کاریت ندارم به بابات هم نمی گم سریع بلند شدم و بر گشتم تو اتاقم دیگه خودم هم از اینکه این همه بد میاوردم اعصابم خورد بود مامانم اومد بالا و دوباره شروع کرد ببین پسرم این کار ضرر داره دیگه مغزم سوت کشید دلم رو زدم به دریا و گفتم مامان بزار یک بار فقط لختترو کامل و راحت ببینم تموم حرف دلم همینه انتظار داشتم مامانم از کوره در بره اما گفت این جوری که بدتر میشه اون وقت هی یادت می افته و جلق می زنی در ضمن این خیلی حرف زشتی بود که زدی اصلا می فهمی داری چی می گی گفتم من همونی که تو دلم بود رو بهت گفتم اومد بلند بشه که بره گفتم مامان اگه نشونم بدی قول می دم دیگه جلق نزنم خندید و گفت خجالت بکش گفتم خوب لخت لخت نشو شورتت رو در نیار بدون اینکه به حرف من اهمیتی بده رفت پایین بدو بدو دنبالش رفتم گفتم مامان خواهش می کنم گفت اون وقت هی یادت می افته و باز اون کار رو تکرار می کنی گفتم نه مامان ببین من جلقنمی زنم قول میدم شب که خوابم جنوب میشم اونجوری شهوتم هم خالی میشه قول میدم خلاصه کلی التماس کردم اما قبول نکرد کلی التماس کردم تا اینکه رازی شد فقط شلوار و پیرهنش رو دربیاره یعنی شرت و کرستش تنش باشه همینش هم خیلی خوب بود رفتیم بالا تو اتاق من من نشستم رو صندلی و مامانم گفت اگه جلو بیای و بخوای دست بزنی به بابات می گم که من رو به زور لخت کردی این رو که گفت دیگه حساب کار دستم اومد می دونستم که اگه دست از پا خطا کنم بابا دیگه کتکم نمیزنه بلکه می کشتم شلوارش رو در اورد و پیرهنش رو هم در اورد وای باورم نمیشد دوتا سینه های بزرگش رفته بودنن تو یک کرست سیاه یعتی قبلش اگه تهدید نمی کرد می رفتم و کل ممه هاش رو گاز گاز می کردم یه 2 3 دقیقه ای نگاه کردم که مامانم لباس هاش رو پوشید و گفت دیگه بسه اون روز برای این که ثابت کنم به مامانم سر قولم هستم و جلق نمی زنم تا شب جلو چشمش بودم که خیالش راحت باشه شبش هم همین کهرفتم تو تخت اینقدر که بدن مامانم جلو چشمم بود نفهمیدم چجوری خوابم برد یعنی می خواستم جلق بزنم اما خودم رو نگه داشتم خلاصه هر چند روز یکبار من مامانم رو همینجوری دید می زدم تا اینکه یک روز ازش خواستم بهم سینه هاش رو هم نشون بده گفتم ببین مامان من بهت قول دادم دیگه جلق نزنم نزدم حالا تو هم بهم یک جایزه بده دیگه قبول نکرد اما داستان همون جوری پیش می رفت بابای من لباس فروشی داره که تصمیم گرفت خودش بره چین هم لباس واسه خودش بیاره هم واسه پخش جنس بیاره تا این که با یکی از هم صنف هاش قرار شد برن چین موقع رفتنه بابام در گوش مامانم تو فرودگاه یک چیزی گفت وقتی داشتیم بر می گشتیم به مامانم گفتم بابا در گوشت چی گفت مامانم گفت بهم گفت شب ها در اتاق خواب رو قفل کنم و بعدش مامانم گفت خبر نداره من واسه آقازادش چند روز یکبار لخت میشم گفتم لخت که نمی شی بابا گفت حالا همونش هم از سرت زیاده خلاصه رسیدم خونه شب شد و موقع خواب مامانم رفت تو اتاقش گفتم می خوای در رو قفل کنی مامانم گفت برو پدرسوخته و رفت خوابید پس فرداش دیدم فرصت خوبیه الان می تونم مامانم رو راضی کنم که لخت بشه و من سر فرصت سینه هاش رو بیبینم گیر دادم بهش ولی بازم راضی نشد که نشد اما بازم با شرت و کرست دیدن عالمی داشت هیچی رفتم حموم از حموم که اومدم یک شلوار کشی داشتم که خیلی تنگ بود و چون برف هم اومده بود و شلوار گرم بود اون رو پوشیدم موقع خواب شد و رفتیم بخوابیم مامانم رفت تو اتاقش و من تو اتاقم چند دقیقه ای گذشت دوبارهمامانم رو صدا زدم مامان ماماااان مامانم جواب داد بله گفتم چرا نمی گذاری ممه هات رو ببینم مگه من سر قول نیستم خوب بزار یک ذره اش رو ببینم دیگه و دوباره شروع کردم به اصرار نیم ساعتی اصرار و التماس کرم که یهو مامانم با یک لحن عصبانی گفت اگه نشونت بدم میگذاری بخوابم انگار دنیا رو بهم داده بودن مثل فشنگ بلند شدم رفتم تو اتاقش مامانم با عصبانیت پتو رو زدن کنار و لباسش رو در اورد که یهو ممه هاش زد بیرون شب ها کرست نمی پوشید دویدم برق رو روشن کردم به آرزوم رسیده بودم زانو زدم کنار تخت و به سینه های مامانم خیره شده بودم و مامانم به من اومدم بلند شم برم سمتش که یهو مامان گفت جلو بیای کلاهمون میره توهم همونجا وایسا کیرم داشت می ترکید مامانم یک نگاهی به کیرم کرد که از زیر شلوار هویدا بود که گفت بسه دیگه برو بدون هیچ حرفی رفتم تو اتاقم باورم نمیشد شاید تا 1 ساعت همین طوری بیدار بودم فردا از مدرسه که اومدم خاله ام اینا اومده بودن خونه ما و بعد شام رفتن باز موقع خواب شد صبر کردم تا مامان از دستشویی بیاد اومد بالا جلودر اتاقش وایساده بود گفت دیگه منتظر چی گفتم یک بار دیگه بهم نشون بده مامانم رفت تو اتاق و لباسش رو در اورد و کرستش رو در اورد من باز محو سینه های مامانم شده بودم حتی پلک هم نمی زدم که مامانم لباسش خوابش رو پوشید کیرم داشت شلوار رو سورخ می کرد مامانم گفت ببین بچه جون شلوارت داره پاره میشهدیگه برو بخواب رفتم تو تختم باز دوباره بیداری این نوک قهوه ای سینه ای مامانم از کلم بیرون نمی رفت یخورده گذشت مامانم رو صدا کردم گفتم مامان میشه شب بیام پیش تو بخوابم مامان گفت دیگه چی در رو قفل می کنما گفتم نه میام رو زمین می خوابم یه چند دقیقه بعد گفت اگه میخوای بیا بالش و پتوم رو برداشتم و رفتم تو اتاق انداختم کف زمین و خوابیدم چند دقیقه بعد مامانم گقت رو زمین سرد بیا بالا بخواب رفتم بالا تو نور کم چراغ خواب دیدم مامانم یه کرست سبز و سفید تنش کرده دیگه خوابم نمی برد مامانم پشتش به من بود کم کم بهش نزدیک شدم طوری بود که کیرم رو می مالیدم به کونش اول فکر می کردم مامانم خوابه اما بعد با خودم گفتم اگه خواب هم بود تا الان دیگه باید بیدار میشد یک شرتک کوتاه هم پاش بود تا صبح نخوابیدم و خودم رو مالیدم بهش فقط جرات نمی کردم دستم رو به سینه هاش بزنم می ترسیدم همه چیز خراب بشه دم صبح بود که یخورده ای خوابم برد پنجشنبه بود و رفتم مدرسه تو مدرسه ام که حواسم همه اش به دیشب بود امدم خونه دیدم مامانم نیست به موبایلش زنگ زدم گفت رفتم میوه بخرم تو راهمدارم میام اومد خونه اما نه من نه اون از دیشب هیچی به روی خودمون نیوردیم بعد از ظهر که مامانم خواب بود نشستم هرچی فیلم سوپر داشتم دیدم اما دلم نیومد جلق بزنم آخه من به عشقم قول داده بودم تا اینکه دوباره شب شد و من باز رفتم تو رختخواب مامان این بارمامانم یک کرست مشکی تنش بود با یک شرت که ست کرستش بود و قتی رفتم تو دیدم مامانم رو به من خوابیده پتو رو زدم کنار و خوابیدم کنارش آروم آروم شلوار رو با شرتم از پام در اوردم و کیر سیخ شده ام رو شروع کردم به مالیدن به پاهای مامانم بازم چیزی نمی گفت همین طور که داشتم کیرم رو میمالیدم به پاهای مامانم پاهاش رو از هم باز کرد کیرم رفت لای دو تاپاش دیگه مطمئن مطمئن بودم که از عمد این کار رو کرده کیرم رو تا کوسش اوردم بالا اول آروم آروم میمالیدم اما دیگه حشرم زده بود بالا وتند تر ادامه دادم دیگه چشمام رو هم باز کزده بودم و ذول زده بودم به مامانم اینقدر حشرم زده بود بالا که نگو دستم رو گذاشتم پشت مامانم و خودم رو بهش چشسبوندم خیلی آروم لبم رو گذاشتم رو سینه اش بهترین لحظه عمرم رو داشتم می گذروندم همنطور که کیرم رو عقب و جلو می کردم آبم داشت میومد کیرم رو اوردم بیرون و آبم رو ریختم رو رون های مامانم خیلی بهم چسبید یه چند دقیقه ای رو تخت ولو شدم که دیدم مامانم بلند شدو رفت تو دستشویی و آب من رو از رو پاهاش پاک کرد و اومد منم خودم رو زدم به خواب اما همه اش تواین فکربودم که آخه چرا ادای خواب ها رو در میاره بیدار و بیدار نمیشه که بزاره راحت لاپایی بکنمش و این که آخه مامان من که این همه مذهبی هم بود مثلا چرا اصلا اجازه میده من باهاش حال کنم کم کم با همین فکرا خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم زودتر از من بیدار شده بود رفتم پایین و بازم هیچکدوم به روی خودمون نیوردیم چیزی رو صبحونه رو که خوردیم مامانم مشغول جارو کردن خونه شد منم نشسته بودم یک گوشه و داشتم مشق می نوشتم اما فکر دیشبهم از سرم بیرون نمی رفت مامانم کارهاش رو که کرد 2 تا لیوان شیر با بیسکویت اورد شیر رو بیسکویت رو که خوردیم مامانم رفت تو آشپزخونه چند دقیقه بعد من هم بلند شدم رفتم دیدم مامانم سر گاز وایساده و داره غذا می پزه از پشت رفتم بغلش کردم گفت آی خودت رو اینقدر نچسبون به من گفتم مامان اذیت نکندیگه اون از دیشبت اینم از الان که میگیخودت رو به من نچسبون که یهو گفت مگه دیشب چی کار کردم گفتم دیشب چرا خودت رو زدی به خواب گفتخوب خواب بودم مگه چی شده بود گفتم ا مامان بسه دیگه چرا می خوای بپیچونی دیشب خیلی کیف کردم باهاتولی چرا خودت رو میزنی به خواب همینطور که داشتم این حرف ها رو بهش می زدم کم کم کیرم هم راست شده بود مامانم جوابی نداد گفتم بگودیگه مامان چرا اصلا حاضر شدی به من اجازه بدی این کار رو باهات بکنمکه یهو مامانم برگشت گفت بخاطر اینکه جلقی نشی بیشعور گفتم باشه خوب چرا حالا عصبانی میشی گفت واسه اینکه نفهمی همینطور که بهش چسبیده بودم گفتم مامان به ممه هات دست بزنم چیزی نگفت منمشروع کردم سینه هاش رو فشار دادن و مالیدن از رو لباس کم کم صورتم روچسبوندم به صورتش و آروم لبام رو گذاشتم رو لباش مامانم هم که انگار خوشش اومده بود صورت من رو گرفت و شروع کردیم به لب گرفتن یه 10 دقیقه ای مشغول بودیم که تلفن زنگ زد مامانم رفت گوشی رو برداشت و شروع کرد به حرف زدن بابام بود اعصاب خورد شد گفتم عجب موقع مسخره ای زنگ زده ها رفتم بالا سر کشو مامانم و که یک دست شرت و کرست توپ پیدا کنم بدم بپوشه که مامانم صدام زد گوشی رو بردار باباتمی خواد باهات حرف بزنه رفتم تو اتاقم و گوشی رو برداشتم و با بابام حرف زدن وقتی گوشی رو گذاشتم اومدم دیدم مامانم اومده تو اتاقش و گفت چرا اینا رو بهم ریختی آخه گفتم داشتم دنبال یک لباس خوب واست می گشتم گفت برو پایین زیر گاز رو خاموش کن غذا سوخت دو تا سیب زمینی هم بردار پوست بکن من اینجا رو جمع کنم من که موضوع رو نگرفته بودم گفتم حالا بعدن سیب زمینی پوست می کنم مامان گفت نه همین الان این کارو بکن منم شاکیرفتم پایین زیر گاز رو خاموش کردم و سیب زمینی ها رو هم پوست کندم داشتم دست هام رو می شستم که مامانم صدام کرد کجایی پس بیا بالا ببینم رفتم بالا دیدم وای مامانم با یک شرت و کرست گل دار داره آرایش می کنه باورم نمیشد مامانم وسایل آرایشش رو جمع کرد و وقتی کامل روش رو برگردوند دیدم وای عجب حوری شده هیچ وقت مامانم رو با اون همه آرایش و به این خوشگلی ندیده بودم مامانم گفت خوشگل شدم گفتمبابا عالی شدی رفتم جلو و شروع کردم به لب گرفتن ازش کم کم رفتیم طرف تخت و خوابوندمش رو تخت و خوابیدم روش که یهو مامانم گفت تو هنوز لباسات تنته که لخت شدم و دوباره خوابیدم روش پستون های گنده اش رو زیر بدن حس می کردم بهش گفتم اجازه میدی به ممه هات دست بزنم گفت بله که اجازه میدم پستون هاش رو گرفت و از کرست در اوردم مثل سگشروع کردم به لیس زدن اونقدر لیسزده بودم که زبون خشک شده بود همین طور که من داشتم پستون هاشرو لیس می زدم مامانم گفت حالا شما اجازه می دی من دودول شما رو بگیرم گفت بله بفرمایید مامانم کیرم رو گرفت و شروع کرد به مالیدن یک خورده بعد منم رفتم سراغ کوسش اول که اومدم شرتش رو بکشم پایین فکر می کردم نگذاره اما دیدم چیزی نگفت من شرتش رو کشیدم پایین و شروع کردم به لیس زدن کوسش عین یک تیکه گوشت تکون می خورد خلاصه بلند شدم و کیرم رو بردم نزدیک دهنش گفت چیکار کنم گفت ساک بزن دیگه اول یکم نه و اینا گفت اما بعد شروع کرد به ساک زدن وای چه ساکی می زد کمکم آبم داشت در میومد می خواستم کیرم رو در بیارم اما گفتم بزار ساک بزنه تا آبم در بیاد همین که آبم داشت درمیومد کیرم رو در اوردم و آبم رو ریختم رو گردن و سینه اش و خوابیدم کنارش بلند شد و با دستمال کاغذی گردن و سینه اش رو پاک کرد همین که اومد کنارم خوابید دوباره خوابیدم روش اومدم سوراخ کوسش رو پیدا کنم و کیرم رو بکنم تو که گفت می خوای بکنی تو گفتم آره دیگه گفت نه همون لاپایی بکن گفتم مامان اذیتنکن دیگه ببین داری ساز مخالف می زنی با یکم نازش رو کشیدن راضی شد و بلند شد از کشو یک کاندوم در اورد و کشید رو کیرم گفتم نمی خواد بابا گفت تو بار اولته یهو از دستت در می ره کاندوم رو که کشید رو کیرم خوابیدم روش و خودش کیرم رو کرد توکوسش کوسش گرم بود کم کم شروع کردم کیرم رو عقب جلو کردن پستون هاش حسابی تکون می خورد و خودش هم چشم هاش رو بسته بود و و آه می کشید هم ازش لب می گرفتم همپستون هاش رو لیس می زدم واقعا بهترین لحظات عمرم بود اصلا فکر نمی کردم بتونم مامانم رو لخت ببینم چه برسه به اینکه بخوام بکنم درد من حصار برکه نیست نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8%db%8c-%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153707</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لذت اولین سکس با زن عمو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:48:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن شوهر دار]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانودگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153702</guid>

					<description><![CDATA[سلام من اولین باره که میخوام خاطره بنویسم و از اولین خاطره سکسیم بگم که برام خیلی لذت بخش بوده و همیشه به یادم میمونه ولی قبلش میخواستم یه چیزی خدمت این دوستانی که خاطره دروغ می نویسند بگم آخه باباجون کسی که برای اولین بار با یه زن تماس پیدا میکنه خیلی سریع آبش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من اولین باره که میخوام خاطره بنویسم و از اولین خاطره سکسیم بگم که برام خیلی لذت بخش بوده و همیشه به یادم میمونه ولی قبلش میخواستم یه چیزی خدمت این دوستانی که خاطره دروغ می نویسند بگم آخه باباجون کسی که برای اولین بار با یه زن تماس پیدا میکنه خیلی سریع آبش میاد نه اینکه یه ربع اون رو از کس میکنه و بعدش هم میکنه تو کونش و بعد از ازش میپرسه که آبشو کجا بریزم پس اگه میخواین دروغ هم بگین یه چیزی سمبل کنید که جور در بیاد حالا بریم به سراغ داستان من ما و خانواده عموم اینا تو ورامین زندگی میکردیم و من 2 تا پسر عمو داشتم که از من کوچکتر بودند ولی تقریبا همبازی بودیم و بعضی وقتها شب رو خونه همدیگه سپری میکردیم یه شب که من خونه اونا بودم و تقریبا 17 سالم بود وقتی همه خوابیدن من داشتم یه سریال رو نگاه میکردم که بعد از تموم شدن سریال چراغها رو هم خاموش کردم که بخوابم یه دفعه متوجه صدایی از اتاق خواب عموم اینا شدم پشت اتاق خواب عموم یه انباری کوچیک داشت که پنجره ش به اتاق خواب باز می شد منم سریع رفتم سمت انباری و دیدم که پنجره انباری بازه و از اونجا قشنگ صدای عموم و زن عموم که داشتند با هم حال میکردند می اومد عموم داشت از زن عموم لب میگرفت و سینه هاشو میخورد و زن عموم آخ و اوخ میکرد بعد عموم کیرش رو گذاشت تو کسش و شروع به کردن کرد صدای زن عموم همه جا رو برداشته بود منم اصلا تو این عالم نبودم و داشتم برای اولین بار صدای یه سکس واقعی رو غیر از فیلم از نزدیک میشنیدم و جلق می زدم زودتر از عموم آبم اومد و سریع رفتم خوابیدم دیگه از اون شب به بعد زن عموم برای من شده بود سمبل سکس اون هم جلوی من راحت بود و من هم سینه هاشو همیشه دید می زدم و حتی چند باری که دامن پاش بود روناش رو تا شورتش دیده بودم با شورت و کرست هاش جلق می زدم و حس کرده بودم که اون هم فهمیده و بعضی وقتها هم از قصد کاری میکرد که من دیدش بزنم خلاصه به همین منوال چند وقتی گذشت که عموم اینا از محل ما رفتند تهران و دیگه من پشت کنکور بودم که یه روز رفتم تهران که کتاب تست بخرم و از اونجا هم رفتم خونشون همون شب زن عموم رفت حموم و یه لحظه میخواست یه چیزی رو از جلوی در حموم ور داره وقتی دولا شد من هر دو تا سینه لختش رو دیدم وای دیگه تو حال خودم نبودم نمیدونم چه جوری صبح شد پسر عموهام هر دوتاشون بعدازظهری بودند و ظهر رفتند زن عموم هم یه کاری بیرون داشت رفت انجام بده من سریع پریدم تو حموم و دیدم که شورتی که دیشب درآورده هنوز اونجا تو سبد رخت چرکهاست شورت رو کشیدم رو یه بالشت گرد و شروع کردم به مالیدن کیرم روی اون اینقدر تو حال بودم که نفهمیدمو آبمو ریختم رو شورتش بعد از اینکه بلند شدم تازه فهمیدم که چه اشتباهی کردم و سعی کردم تمیزش کنم ولی کاریش نمیشد کرد شورت رو همون طوری انداختم تو سبد و همون موقع هم زن عموم اومد از شانس کیری ما هم رفت سراغ رخت چرکها که بشورشون وقتی تو حموم بود فهمیدم یه مکثی کرد و اومد بیرون و لباسها رو ریخت تو ماشین من دیگه روم نمیشد نگاش کنم ولی دیدم اصلا به روی خودش نیاورد و برعکس رفت یه دامن پارچه ای که تا سر زانوهاش رو میگرفت رو پوشید و اومد به من گفت که بیا 4 برگ بازی کنیم خلاصه شروع به بازی کردیم که دیدم وسط بازی به بهانه این که پارچ آب رو برداره خم شد و یه کم پاشو داد بالا تا وسط رونهاش مشخص شد و یه کم تو همین حالت موند و بعد برگشت حالا اصلا من تو نخ بازی نبودم و بعد از اینکه بازی تموم شد دیدم رفت تو اتاق خواب یه پتو نازک آورد و به من گفت یه چرتی بزن ما زیر پتو دراز شدیم که دیدم با یه بالشت دیگه برگشت و به من گفت یه کم برو اونورتر تا منم زیر پتو بخوابم من همینجور مات و مبهوت بهش جا دادم و از خجالت خودمو خیلی کشیدم کنار و کونم رو کردم بهش که گفت بابا همه پتو رو از رو من کشیدی که بعد خودش اومد سمت من و کونش رو مماس چسبوند به من وای برای اولین بار کون یه زن بالغ رو رو بدنم حس میکردم تموم بدنم گرم شده بود یه چند لحظه ای همینجور موندیم که من فشار کونم رو به کونش یه کم بیشتر کردم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده ولی نفسهاشو منظم کرده که یعنی من خوابم منم برگشتم و یه کم مکث کردم و بعد کیرمو از رو شلوار یواش چسبوندم به کونش دیگه تو حال خودم نبودم با اینکه یه ساعت پیش جلق زده بودم کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد فشارو یکم بیشتر کردم دیگه جرئتم 100 برابر شده بود چون مطمئن بودم که خودش هم میخواد کیرم رو از تو شلوار درآوردم باز هم چسبوندم بهش بعد چند لحظه دست انداختم و دامنش رو تا بالای کونش از یه طرف کشیدم بالا دیدم که وای شورت هم نپوشیده یه لحظه تکون خورد پاهاش رو مثلا تو خواب جمع کرد تو دلش و در واقع کونش رو برای من قنبل کرد من هم پتو رو دادم بالا و کیرم رو که شق شده اش حداکثر 16 سانت میشد رو خیلی بزرگتر میدیدم با دستم لای کون و رونش رو کمی باز کردم و به خیالم کیرم رو گذشتم در سوراخ کونش ولی در واقع در سوراخ کوسش گذاشته بودم خیسی و حرارت کوسش که به کیرم خورد حس کردم که تموم خون بدنم توکیرم جمع شده یه فشار کوچیک دادم و کیرم سرش رفت داخل کسش که یه جیغ خفیف کوچیک زد لذت کردن اولین کوس واقعا وصف ناشدنی بود تو همین حین ناخوداگاه دستم رو بردم رو سینه هاش و محکم گرفتمشون و با یه تکون دیگه تا اونجایی که کیرم جا داشت رو کردم تو کوسش و تو همون لحظه تموم آب کیرم با فشار بالا رفت توکوسش این قشنگ ترین لذتی بود که تا اون لحظه تو عمرم تجربه کردم بعد از چند لحظه که به حالت عادی برگشتم کیرم رو درآوردم و پشتم رو کردم به زن عموم اون هم بعد از چند لحظه بلند شد و رفت تو حموم بعد از اومدن هم اصلا به روم نیاورد و دیگه هم سکسی با هم نداشتیم بعد از اون من دانشگاه قبول شدم و با زنها و دخترهای زیادی سکس کردم ولی هیچ کدوم به لذت اون سکس اول نبود که از زن عموی مهربونم که این اوج لذت رو به من داد ممنونم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153702</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 01:22:27 by W3 Total Cache
-->