<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>شدمالبته &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b4%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%aa%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:59:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>شدمالبته &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی امروز دلش هوای کیر  کرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Aug 2019 07:19:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودالان]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بودكيرم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكده]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[شدمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[كارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارممن]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازشون عذرخواهي مي كنم در فیلم سکسی ضمن داستان هاي من فقط داستان هستند و به واقعيت مربوط نمي شن.بعضي وقت ها به كذشته ي خودم فكر سکسی مي كنم،به كذشته اي بر از عقده شاه کس ،عقده هايي كه تو دلم فرمانروايي ميكردن،منم منتظر يه شورش براي از بين بردن اونا کونی ،آره اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازشون عذرخواهي مي كنم در فیلم سکسی ضمن داستان هاي من فقط داستان</h2>
<p>هستند و به واقعيت مربوط نمي شن.بعضي وقت ها به كذشته ي خودم فكر سکسی مي كنم،به كذشته اي بر از</p>
<h3>عقده شاه کس ،عقده هايي كه تو دلم فرمانروايي ميكردن،منم منتظر يه</h3>
<p>شورش براي از بين بردن اونا کونی ،آره اون شورش به با شد اون شورش قبول شدن تو دانشكاه بود،به قوله</p>
<h4>بدرم جنده زندكيم تازه شروع شده بود ،راست مي كفت تازه</h4>
<p>طعم زندكيو جشيدم ،من كه كل پستون دبيرستان رو فقط درس خونده بودم تا به دانشكاه برم ،خونواده ي ما وضع</p>
<h5>مالي خوبي کوس نداشتنبه همين دليل من مي خواستم در آينده</h5>
<p>به تمام خواسته هام برسم،وقتي وارد دانشكاه شدم با يه محيط ديكه اي مواجه شدم ،محيطي كه بعضي از حس هارو در سکس داستان وجودم قوي تر</p>
<h6>كرد،باعث شد كه من ديكه اون سروش قبلي ایران سکس نباشم اما</h6>
<p>من ،يه جوان بي تجربه جه طوري بايد با اين حس ها مواجه شم جه طوري بايد اين غريزه ها رو ارضا كنم،نه ،من توانايي اين كارو نداشتم،نمي تونستم جلوي قوي ترينشون يعني سكس و عشق بايستم مي خواستم عاشق يكي باشم،كه بتونه منو به خواسته هام برسونه اما من تواناييشو نداشتم،هيج وقت خنده ي دختر را رو وقتي كه من با ديدنشون صورتم سرخ ميشد فراموش نمي كنم ،هيج وقت نكاه هاي بد بسر هارو كه تحقير كننده بود فراموش نميكنم،من بايد تصميم جدي ميكرفتم تا خودم رو نشون بدم بايد به تمام خواسته هام ميرسيدم ،كم كم با بيشتر بسرهاي دانشكده سعي كردم دوست شم،كارهايي رو كه اونا مي كردن رو تقليد مي كردم ،با كذشت زمان زندكيم عوض شد من ديكه اون آدم سابق نبودم،تازه معناي لذتو كشف كرده بودم ،با بيشتر دختر ها دوست شدم(البته از نوع هم كلاس بودن) از حرف زدن با دخترا لذت مي بردم روزها مي كذشت تا اين كه من نيوشا رو ديدم اينقدر از اين دختر خوشم اومده بود كه به هيج جيز فكر نمي كردم،تمام فكرم شده بو نيو شا،يه دختري با ظاهري زيبا قدي متوسط و اندام متناسب،مي خواستم سر صحبتو باز كنم اما نميشد ،يعني اون توجهي به من نمي كرد انكار من رو نمي ديد،اصلا واسش اهميت نداشتم،اما من تسليم نمي شدم تمام كارام به اون مربوط ميشد يك روز تو يه هواي باروني داشتم به سمت خيابون ميرفتم كه تاكسي بكيرم ،نيوشا برام نكه داشت كه منو برسونه منم قبول كردم ،ازش تشكركردم كه منو سوار كرده ديكه هيج حرفي زده نشد فقط صداي برف باك كن ماشين رو ميشد شنيدتا اينكه اون برسيد شهرستاني هستي كفتم آره كفت اينجا خونه داري؟كفتم خونه ي داداشم هستم.درباره ي خودش برسيدم مي كفت اهله همين شهره باباش كارخونه داره و&#8230; حالا مي تونستم دليله اين كم اعتنايي اونو نسبت به خودم بفهم اون روز هم كذشت روز به روز رابطه ي منو اون بهتر ميشد ،كه يه روز حرف دلمو بهش كفتم،كفتم دوسش دارم اون با حالت بريشان كفت من ارزش دوست داشتنتو ندارم،من كاملا كيج شده بودم،برسيدم جرا ؟اون كفت كه قبلا نامزد داشته ولي اونو ول مي كنه اون بسره هم از خونشون ميره و ديكه بر نمي كرده و خبري هم ازش نميشه،منم تو فكر بودم كه يهو به من كفت :الان هم عذاب وجدان داره _من هم لال شدم اما بهش كفتم :من تورو خيلي دوست دارم اون هم لبخندي زد و رفت.دوروز بعد دوباره ديدمش اون كفت كه فكراشو كرده و مي خواد خاطرات بدشو از بين ببره كفت كه دوست دخترم ميشه من باور نمي كردم ،خيلي خوشحال بودم به آرزوم رسيده بودم ،اين نيوشا ديكه اون آدم سابق نبود خيلي مهربون تر شده بود،خيلي بهتر از قبل شده بود،من كم كم صحبت ازدواج رو بيش كشيدم اونم قبول كرد كه با بدرش صحبت كنه خلاصه قرار شد ما با هم نامزد كنيم،و همين طور هم شد ،ديكه نيوشا ماله من شده بود ،يه روز باهم رفتيم شمال اونا اونجا يه ويلا داشتند كه خيلي زيبا بود من هم از خوشبختي خودم خوشحال بودم ،شب شد و وقت خواب من و نيوشا روي تخت خوابيدم،حس خيلي زيبايي بود حسي كه تا به حال احساسش نكرده بودم وقتي تو آغوشم مي كرفتمش آرامشي تو وجودم به وجود ميو مد كه تا به حال وجود نداشتمي خواستم آرامشم را بيشتر كنم به همين دليل بوس كردنش رو شروع كردم كم كم بوس ها به لب كرفتن تبديل شد لب هاش كرماي خاصي به وجودم مي داد بايينتر رفتم لباس خوابش رو باز كردم سينه هاي كوجيكش من رو به اوج لذت برد لذتي كه تا به حال وجود نداشت شروع به خوردن سينه هاش كردم اون هم فقط تند تند نفس مي كشيد و تكون مي خورد تمام شكمش رو ليس زدم به شرتش رسيدم آروم شرتش رو در آوردم شروع كردم به بوسيدن و خوردن كسش خيلي زيبا بود،اونم فقط نفس هاي تند و سريع مي كشيد ،من به كمك او لباس هام رو در آوردم كيرم رو روي كسش كذاشتم يه نكاه بهش انداختم يه لبخند از روي رضايت زد آروم كيرم رو فرو كردم كرم ترين و نرم ترين بخش بدنش بود،كيرم رو بيرون آوردم ،كيرم خوني بود جند بار عقب جلو كردم تاآبم اومد و روي شكمش خودمي خالي كردم ،تاصبح كنار هم خوابيديم وقتي بيدار شدم و خون هاي خشك شده رو ديدم به نوشا نكاه كردم اون خواب بود.الان ما با هم ازدواج كرديم و هنوزم عاشق هميم و خواهيم بود&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2616</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری و داغ کیر جوون رو شکار میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 07:06:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اجباری]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باقیشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بودچون]]></category>
		<category><![CDATA[بودیهو]]></category>
		<category><![CDATA[پتیاره]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[حیوونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهند]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زهرماری]]></category>
		<category><![CDATA[شدمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میپریدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وبسیار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ناقص کیری بهم دست داد فیلم سکسی وروی ان مه لقا سرنگون شدم.البته اگه بهش بشه گفت مه لقا.با اون فشار ی که به این بینوا وارد سکسی کردم و شیروباز کردم میترسیدم از چشمهای شاه کس دختر خاله بغل دستی با فشار بزنه بیرون. در ایت حین یه صدای پایی به کونی گوشم خورد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ناقص کیری بهم دست داد فیلم سکسی وروی ان مه لقا سرنگون شدم.البته</h2>
<p>اگه بهش بشه گفت مه لقا.با اون فشار ی که به این بینوا وارد سکسی کردم و شیروباز کردم میترسیدم از</p>
<h3>چشمهای شاه کس دختر خاله بغل دستی با فشار بزنه بیرون. در</h3>
<p>ایت حین یه صدای پایی به کونی گوشم خورد .یکی هم که نیست به منه مشنگ کسخل بگه اقا 2زار دادی</p>
<h4>10 جنده دور چرخ فلک سوار شدی ،!تشریف نمیارین پائین؟بلبرینگهاش سوخت</h4>
<p>داره دود بلند میشه!!ددددآخه گوت آقا پستون الان یکی بیاد رد بشه نمیگن اینجا چرا دو طبقه است؟ به خودم اومدم</p>
<h5>وبادو کف کوس دست به زمین یه فشاری دادمو یه دیده</h5>
<p>بانی مختصر اینو رو اونور هر جارو نگاه میکردی دختر خاله!! چپ کس ،راست کس، پائین جای کس مغز(من کسخل میگه)اونور چپ سکس داستان کس، اونور راست</p>
<h6>کس ،!!!!خارکوسته کچل از بس سیرابی خورده یه ایران سکس جوخه درست</h6>
<p>کرده.اما چه جوخه ای که رستمش یکدست اسلحه بیشتر نداره واونم که سه سوت میگیرن تو کونش میکنن جوخش هم میدن بگا.هنوز اتاق بو کس میداد.کلحبیب هم که جا خوش کرده بود میگفت حرف مرد یکیست کس خارت نمیام بیرون .حالا تن لش خودشو خفه کردهداره ندید بدید بازی در میاره.اون ماست خورده هم زیر من انگار غش کرده سوار یابوی سفیدرویاهاشه.دوباره روش دراز کشیدم ، دوباره یه صدای پای دیگه اومد یه نظری به چپ راست کردم خبری نبود جز توهم کیری مغز بازم با ارامش خوابیدم روش نخیر این از یابو سفیده پائین بیا نیست اینقدر بهش خوش میکذره که سنکینی الاغی مثل منو احساس نمیکنه ..آخیش چه نرمه آدم بمیره اینجور جاها بمیره !!پس واجب شد که وصیت بکنم اینروبمیرم که صدای تائیدیه اش از تو حیاط آمد بابای کسکش این جوخه کس زاغول ها بود .دیوس انکار بامن تله پاتی داره.تودلم گفتم بکش به اون سیبلات مرتیکه لانتوری بی ادبخیر سرش چناناوازی داد گه چرت هر چی گربه شیره ای پاره کرد.که یکی ملحفه رو از سرمون کشید زهر ترک شدم گفتم تونمیری سرعت وقدرت تله پاتی این قرمساق 100الاغ چاپاره..که دیدم یکی گفت خیلی حیوونی حیوون وحشی !!!!(حرف حساب جواب نداره .حالا اگر هم داشت کی تخم میکرد بگه .این کل حبیب ادم فروش هم زوددر رفت و در وبست مارو داد دم چاک این جنده علیصغر که مثل شمر واستاده بالاسرما، برگشتم بی انصاف طروفرز پای خوش تراش ونازنینشوگذاشت رو کل حبیب خایه مال یهو کذاشت رو یکی از وردستهای ناموسمون که با نفسش با همیکی شدن وبا یک دستش علامت سکوت رو صورتش .نتونستم تحمل بکنم بی انصاف انگار داشت ته سیکار خاموش میکرد تا اومدم ولوم صدای گه خوردم غلط گردم که کون کردم رو زیاد کنم یه فشار دیگه داد که این عنتر آی آخشو گفت .زود از ترس کونش (دیگه چه ترسی)ملحفه رو گشید رو سرش و شروع کرد با صدای کم گریه کردن، ولی کس وکونش با ریتم صدای گریه اش هماهنگ نبود زیادی شلطاق میکرد اونم جلوی کی ؟؟این لجاره کس چرت پرون.آرسن لوپن کچل جلو ش لنگ مینداخت یعنی به آرسنه لوپن.چشمتون روز بد نبینه با چه قشنگی وظرافت که نمونه یک زن قالتاق ..اه ببخشید قاطع،شروع کرد فحشهای ارام وشمرده ولی واضح وبسیار بسیار مبرهن چارواداری خارومادری دادن !!!!من ،ول کن هم نبود تازه اگه کم میاورد این پتیاره ای که من میشناسم میگفت باقیشو خودت بگو &#8230; یهو همزمان با گردش پاش رو معاملم انگار دنبال چیزی میگشت ولوم رادیو دریا رو بست و به اندازه هفت جد ابادم مستفیضم کرده بود.یهو سر مارو پیدا کرد و گفت هر هر خیر سر داداش بی عرضت!!!!! گوز چه ربطی به شقیقه باباش داره.گفت قاچ کون(به به چه با ادب)بلند میشی مثل بچه ادم دنبالم میای.من که تا اون موقع مثل بید فقط میلرزیدم ابهت این کس چت سوزمانی مفقود ال بیضه ام کرده بود .مادر اون کسی که به این زن فرعون کمربند سیاه کونگ فو تو سوراخ رو داده بود چه بدونم 5و6 تا کس ندیده مثل من بکنن که دیده بودم اجرو نه اینکه چهل پاره بکنه جرش میداد همون کاری که میخواد با من بکنه .گوشمو محکم گرفت وبا یک متر فاصله راه افتاد جلو. چنان دردی گرفته بود که نزدیک بود عر بزنم که سالن رو رد کردیم رسیدیم به اتاق انتهایی که ازش بعنوان انبار استفاده میکردیم یعنی قبلا پاتوق &#8230;.من بود .در وباز کردو ایستاد وگوش منو کشید جلو که بهخدا مال یابو رو هم اینجوری نمیکشن .ویک لگد اسمی که جدا خودم حال کردم جنده در کونم زد که دو دو رفتم تو اتاقوهی هز سوزشش بالا پائین میپریدم ولی اینبار بلند با خالتی که نفسم رفته بود گفتم کیر تو کون اقات .حالا مرد کلید برق وبزنه خانم رئیس!!یهو روشن کرد تا نگاهش افتاد یهوگقت: هوش هوش هوشهههه.. تف به اون ذاتت پسر. بعد روشو کرد اونطرف ومن گفتم تقصیر خودته امون ندادی که لباسی ملحفه ای چیزی بر دارم بپوشونم .جنده کون برهنه منو اورده بود تا اونجا.فلک به دادم رسیده بودچون یه نرمی در وجودش احساس کردم.اقا این لامصب شعبده بازه دیگه جادوگر بالفطرست مادر قحبه،فرقی نمیکنه چقدری باشه از قد دماغ سیدعلی بگیر تا اندازه اون بازوی کیری چلاقش که قد خره.اغوا گره محسور کنندست ،ریزو درشت بی اصل ونصب وبا اصلش خاطر خواه داره.وسرش موهای همو میکشن.اصلا خود دیوید کاپرفیلده منتها کچله.(با این غلطی که تو این دو خط کردم گور خودمو کندم تا قیامت بابت این تبلیغ غیر قابل انکار واصرار کونده پروئی من ،طرف حسابان که تخم بردن نامشان را ندارم اسرافیل رو احضار واون صور قره نیشو گرفتن وبعد گیریس کاری توپ به دنبالم تا این ناقاره برپا روتوکونم خواهند کرد. )&#8230; بله عرض می کردم که گفت یالله گور مرگت برو اون حوله رو بنداز رو زهرماری نحست .زهر مارو با تنی از صدا کفت که انگار جیگرش شربت به لیمو میخواد تا خنک بشه.تعجب کردم منتظزه من نشد وخودش رفت واورد وادای پرت کردنو در اورد که من هواسم پرت بشه جانانه سیاحت کنه.چون خودش لو داد و شیهه خر کشید و با دوتا هین وهوش یه گوبیده اضافه بارمون کرد باز هم گفت خیر سر اون داداش بی عرضت.!!من نمی دونم این داداش ما چه داغی به دل این کس ملوک کذاشته بود که اینقدر جیلیزو ویلیز میکرد وچون مطمئنن کودن وکسخلم پس کیر تو این معماوپس کله بابای سیرابی خورکسکشش..اومد جلو ونگذاشت ونه شاف یهو بی هوا خوابوند تو گوشم که حس کردم پلمپ کونم افتاد. بعد یکی هم چنان فرض سمت چپم زد که بروس لی علیه رحمه به چپق آقاش میخندید که مثل این فرض باشه .خلقتتو گائییدم زن که نمیدونم که فلک گردون شیره ای کدوم گوری رفته بود مواد بخره که این زیر فیتیلش خاموش شده بود پسر نشدولی خار صدتاشونو باهم یجا میگاد .تو خمو دید زدمش جز یک کس اسکاری ونوبلی که امیدوارم کوفت وزهرمار اون جاکش ادم کیری..اه ببخشید ادم زیر کن بشه مرتیکه لانتوری کیسه کش..سومی چهارمی دید حوله از دستم افتاد ومنم پررو تر از این حرفا بودم که صدام در بیاد چون افتادم تو دنده لج.گفت کسکش ..گفتم اه رعنا تو چرا اینقدر بی تربیت شدی این حرفها رو چه جوری به زبون میاری.با این حرفه خشاب نشادور رو جا زدم .مثل یه گوریل بهم حمله کرد صد رحمت به کوریل چون اول با مشت میزنه به سینه اش واعلان جنگ میده .این نزده بی هوا حمله ناجوانمردونه کرد ومن هم هی این حوله از دستم میفتاد واین دفع چنگ زد وحشی خانم ماداگاسکاری بد تر من کله شوگرفت وتو حالت سوسوک اجباری موندم .دیگه شوخی نبود اینبار گروگان داشت .گفت قرمساق به تو کفته بودم با خواهر های من کاریت نباشه نگفتم ؟ لال مونده بودم وبی انصاف شدیدا گرفته بود که انگار دزد گرفته .خوب گرفته بود دیگه من من دزد ناموسو ولی با تکونهایی که حبیب میخورد دیگه اشهدمو خوندم گفتم دیگه الان کاردیم میکنه چون تو دستش چنان بلند شد که انگار میخواد مسابقه پرورش اندام بده مادر قحبه ای لعنت به کیری که بی موقع بلند شه خونش پای خودشه. معجزه بود که از دستش در رفت وبه کنار زدمش و از در زدم بیرون گه قاطی کردم رفتم سمت دستشویی که وای وای با خالم روبرو شدم که گفت ای بالاگوت باشون نیه چولددی.دیر جنبیدم تا با دست بپوشونم نگاه نیفتاده افتاد ومنو برای همیشه شرمنده واز جلو دیدش تا مدتهای زیاد پنهان بودم تا فردا صبح که &#8230;&#8230;.باقیش رو بعدا میگم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2641</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زندگی یعنی این</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Aug 2019 07:47:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبرای]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شاهکار]]></category>
		<category><![CDATA[شدمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مراعات]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلمون]]></category>
		<category><![CDATA[یکنواخت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[برمیگرده به 2 سال قبل فیلم سکسی از ازدواجم.اون زمان رفیقی داشتم به نام مهرداد که پسر بامعرفتی بود.مهرداد با دختری به نام نسترن که 22 سالش سکسی بود دوست بود.اون هم دختر بدی نبود.مهرداد شاه کس عاشق نسترن بود . باهم قصد ازدواج داشتند.ولی خانواده مهرداد رضایت نمی دادند.این نسترن خانم کونی خواهری داشت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>برمیگرده به 2 سال قبل فیلم سکسی از ازدواجم.اون زمان رفیقی داشتم به</h2>
<p>نام مهرداد که پسر بامعرفتی بود.مهرداد با دختری به نام نسترن که 22 سالش سکسی بود دوست بود.اون هم دختر بدی</p>
<h3>نبود.مهرداد شاه کس عاشق نسترن بود . باهم قصد ازدواج داشتند.ولی خانواده</h3>
<p>مهرداد رضایت نمی دادند.این نسترن خانم کونی خواهری داشت بنام نرگس که با اینکه یکسال کوچکتر از خواهرش بود ولی خیلی</p>
<h4>سکسی جنده تر و شهوتی تر بود.وقتی مهرداد و نسترن باهم</h4>
<p>بیرون می رفتند من هم اغلب پستون باهاشون بودم.تا یکبار، واسه اینکه من تنها نباشم نرگس را با خودشون آوردن. رابطه</p>
<h5>من ونرگس کوس هم کم کم شروع شد ولی من از</h5>
<p>همون اول به نرگس گفته بودم که قصد ازدواج ندارم.فقط قصدم دوستیه اونم تا هر اندازه که خودش مایل باشه.حتی بهش گفته سکس داستان بودم اگه دوست</p>
<h6>نداشته باشه حتی دستشم نمی گیرم.البته میدونستم اگه ایران سکس دست همدیگه</h6>
<p>رابگیریم یعنی تقریبا اعلام آمادگی واسه خیلی کارای دیگه کردیم.خلاصه رابطه من و نرگس روز به روز صمیمی تر میشد.در ضمن پدر نرگس و نسترن فوت کرده بود.مادرشون هم تقریبا از رابطه ما باخبر بود ولی بنده خدا نمیدونست که رابطه ما در چه حده؟گمان میکرد در حد یه رابطه ساده هستش.ولی خوب کار ما دیگه از لب گرفتن و مالیدن همدیگه هم گذشته بود.حتی چند باری باهاش از عقب سکس داشتم. تا یه روز اون اتفاق افتاد.به پیشنهاد مهرداد قرار شد 4تایی بریم شمال.با هزار بدبختی یک کارت عروسی جور کردیم و بهانه اومدن نسترن و نرگس را فراهم کردیم.بهرحال روز موعود رسید وحرکت کردیم 4تایی سوار اتوبوس شدیم و رفتیم بابلسر اونجا یکی از دوستای قدیمیمون واسمون یه خونه کرایه کرد که یه خواب داشت و یه پذیرایی.به دریا هم خیلی نزدیک نبود. ولی اینا واسه ما مهم نبود.قرارمون این بود شب واسه خواب 2شب ما تو پذیرایی بخوابیم 2شب اونا.تو طول روز هم هرکی زودتر میرفت تو اتاق خواب درو می بست تا کارش تموم بشه و بیاد بیرون و تا 2تای بعدی کارشونو انجام میدن اونا می رفتن حموم. شب پنجم که واسه صبحش بلیط گرفته بودیم و وسایلمون را جمع کرده بودیم و تو پذیرایی گذاشته بودیم، واسه همین جا تنگ شده بود.برای اینکه دعوامون نشه هر 4تایی رو تخت خوابیدیم.به ترتیب مهرداد کنار دیوار ، نسترن ، کنارش نرگس و آخر هم من.با اینکه تخت نسبتا بزرگ بود ولی 4تایی خوابیدن تو اون هوای شرجی باعث شد که حسابی گرممون بشه با وجود نسیم نسبتا خنکی که از پنجره میومد تو ولی شدت گرما بیش از حد بود و ما رو مجبور کرد که یواش یواش طوری که فکر میکردیم بقیه نمیفهمند لباسامون را در بیاریم.من که حتی شرتم را هم درآورده بودم به محض اینکه به سمت نرگس چرخیدم متوجه شدم که اون هم لباسشو درآورده و فقط با یه شرت خوابیده.از اونجایی که آدمیزاد همیشه بیش از اونچه داره را میخواد بدون اینکه دست به صورتش یا سینه هاش بزنم مستقیم رفتم سراغ شرت نرگس.اون بیچاره هم خیلی سعی کرد من رو منصرف کنه چون میترسید مهرداد و نسترن متوجه بشن.من هم که بخار تخمم زده بود به مغزم شروع کردم به مالیدن کس نرگس.دیگه از اون مقاومت اولیه خبری نبود.بلکه یه جورایی میشه گفت خود نرگس هم دلش میخواست.به نظر من تو سکس هر2طرف باید مشتاق باشن ولی دختر یکم ناز داره و پسر هم باید نازشو بکشه.اینجوری سکس خیلی زیبا و دلنشین میشه.خلاصه نرگس هم صورتشو برگردند سمت من و استارت عشقبازی زده شد.لبها مون روی هم میلغزید و عطر نفسهاشو با عطش به درون ریه هام میکشیدم.دستامون بدن طرف مقابلمونو جستجو و کشف میکرد انگار بار اوله که بهم میرسن.به آرومی شرتش را از پاش درآوردم و با دستم مشغول نوازش کس نمدارش شدم و اون با دست راستش سینمو نوازش میکرد و با دست دیگه کیرمو تو دستش بالا و پائین میکرد.تو حال و هوای خودمون بودیم که صدایی توجه ما رو به خودش جلب کرد. بله مهرداد و نسترن هم مشغول شده بودن.آروم نرگس را متوجه ماجرا کردم و بهش فهموندم که فقط تماشا کنه. همونطور که اونا رو تماش میکردیم مشغول کار خودمون شدیم.با دیدن این صحنه خیلی بیشتر تحریک شدم.البته نه بخاطر دیدن سکس اونها.بلکه از اینکه در حضور یه زوج دیگه که اونا هم مشغول سکس هستند ما هم داریم سکس می کنیم.که به نظر من این خیلی تحریک کننده است.البته بدون اینکه هیچ تعرضی به همدیگه بکنیم.گرج ممکنه بعضیا با این نظر من مخالف باشن. بهرحال مهرداد و نسترن مشغول بودن ماهم همینطور.البته نسترن اپن بود(که اینم شاهکار خود مهرداد بود.البته قصدشون ازدواج بود ولی من با این کار مخالفم.)ولی نرگس نه.بنابراین من مجبور بودم یه مقدار بیشتر مراعات کنم.با احتیاط سر کیرم را چند سانتی داخل کس نرگس میکردم و درمیاوردم.اینقدر اینکار را انجام دادم تا نرگسو به سرحد ارضا رسوندم.بعد یواش برش گردوندم تا از کون بکنمش البته فبلا هم این کارو باهاش کرده بودم و مشکلی با این قضیه نداشتم.بااین حال سعی کردم با انگشت تحریکش کنم تا سوراخش باز بشه و درد نکشه.بعد یکی دو دقیقه آروم سر کیرمو از بالا به پائین روی خط کونش میکشیدم و اونقدر پائین می بردم تا با آب کسش خیس بشه.بعد چندبار که این کارو تکرار کردم با یه فشار شصتم که پشت کله کیرم گذاشته بودم سرشو فرو کردم تو کونش. یه اسپاسم کوچیک اومد سراغش ولی بخاطر تحریک شدن زیاد و شرجی بودن هوا خیلی زود رفع شد و من نرم نرمک شروع کردم به تلمبه زدن اونقدر آروم و با لذت تلمبه میزدم که متوجه مهرداد و نسترن را که محو تماشای ما بودند نشدم.ظاهرا اونها هم با دیدن ما تحریک شدند و به کارشون سرعت دادند.ریتم ملایم و یکنواخت تلمبه زدنم و خوردن تخمام به کس نرگس باعث شد که ارضا بشه .واسه همین یکم دست نگه داشتم و دوباره مشغول شدم بعد 7-8 دقیقه یواش یواش احساس کردم داره آبم میاد.قبل از اینکه آبم بیاد یواش کیرمو از کونش کشیدم بیرون و آبم را ریختم روی کمر نرگس . با دستمال پاکش کردم وکنارش دراز کشیدم.مشغول نوازش پاهاش بودم که متوجه شدم مهرداد هم داره آبش میاد.دستمال را بطرفش گرفتم با لبخندی که حاکی از تشکر بود دستمال را ازم گرفت . ماهم پشت بهشون کردیم و خوابیدیم تا راحت باشند.صبح زود دوتا دوتا دوش گرفتیم و آماده برگشتن به شهر خودمون شدیم. بعد از اون مسافرت یکی دو ماهی با نرگس بودم و بعدشم با توافق هردومون خیلی دوستانه کات کردیم.ولی مهرداد با نسترن ازدواج کرد.الان هم باهم خوشبختن.من و نرگس هم مثل دو تا دوست معمولی یه رابطه خیلی عادی باهم داشتیم(فقط در حد سلام و احوالپرسی).تا اینکه نرگس ازدواج کرد و کلا رابطه ما قطع شد.من هم سال بعدش ازدواج کردم و خدا رو شکر الانم خیلی خوشبختم.امیدوارم خوشتون اومده باشه. من اولین باری بود که خاطره سکسی نوشتم.نظراتتون واسم خیلی مهمه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175846</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 2/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-19 03:45:44 by W3 Total Cache
-->