<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>شرمندگی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b4%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:07:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>شرمندگی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Aug 2019 07:55:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیله]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[تجربگی]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسمون]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحته]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخای]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[وازلین]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/LxqD239zgFlOwyKX8xxk4g/014/928/577/v2/1280x720.224.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه" title="مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>من 15 ساله بودم و فیلم سکسی کمی مذهبی بودم پسر عموی من جعفر که 1/5 سال از من کوچکتر بود پسری نسبتا زیبا و سبزه بود سکسی چون خانوادش به مسافرت رفته بودند و شاه کس اون از خانوادش خواسته بود که برای محافظت از خونه بمونه و با اونا نره کونی .یک روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/LxqD239zgFlOwyKX8xxk4g/014/928/577/v2/1280x720.224.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه" title="مامان و میلف حشری به کیر جوون حمله میکنه" decoding="async" /></p><h2>من 15 ساله بودم و فیلم سکسی کمی مذهبی بودم پسر عموی من</h2>
<p>جعفر که 1/5 سال از من کوچکتر بود پسری نسبتا زیبا و سبزه بود سکسی چون خانوادش به مسافرت رفته بودند</p>
<h3>و شاه کس اون از خانوادش خواسته بود که برای محافظت از</h3>
<p>خونه بمونه و با اونا نره کونی .یک روز عصر به خونه ی ما زنگ زد و از مادرم خواست که</p>
<h4>منو جنده بفرسته خونشون که تنها نباشه مادرم موافقت کردو من</h4>
<p>رفتم خونشون ما شام را خوردیم پستون و جعفر گفت بیا توی یک رختخواب بخوابیم که شب نترسه من هم قبول</p>
<h5>کردم موقع کوس خواب اون شروع کرد در مورد بچه همسایه</h5>
<p>هاشون حرف بزنه که همدیگر را میکردند من هم بدون منظور موارد مشکوک مدرسمون را براش تعریف کردم وگفتم بخوابیم که فردا سکس داستان زود بیدارشیم اونم</p>
<h6>قبول کرد .من به پهلو خوابیده بودم که ایران سکس یک دفعه</h6>
<p>دیدم کوشو گذاشت توی بغلم من خیلی جا خوردم لاهاف را کنار زدم و حس کردم شلوار شو کشیده پایین گفتم چته جواب داد نمیخای این کونو بکنی گفتم خجالت بکش کسی که این کارو بکنه مثل قوم لوط تا عاقبت توی جهنمه گفت اینا همش کس وشعره من کونم کیر میخواد گفتم خوب یک خیار بکن تو کونت مثل همون کیره اونم لامپ را روشن کرد لباساشو در اورد ورفت توی اشپز خونه و یک خیار و وازلین را اورد تازه متوجه شدم عجب کون بی مویی داره چون هنوز بلوغش کامل نشوده بود کیرش کوچیک بود گفت بیا تو خیارو بکن تو کونم من اول وازلین را مالید به سوراخ کونش گفت اول با انگشتت سوراخم را چرب کن کیرم بد جوری راست شده بود ولی نمیتونستم خودم را راضی به کردنش بکنم از طرفی چندشم میشد انگشتمو بکنم وسط یک مشت گه این بود از روی بی تجربگی خیار را چرب کردم و بی درنگ حل دادم تو ی کونش که قنبل کرده بود یک دفعه دیدم نعرش بلند شد و پرید هوا ودستشو گذاشت روی کونش و شروع کرد ورجه ورجه کردن من هم از شدت ترس دستو پاهامو گم کرده بودم اون کمی اروم شده بود ولی هنوز گریه میکرد من بد جوری عذاب وجدان گرفته بودم شانس اوردیم که کونش پاره نشده بود کمی که دردش اروم شد رفت توالت و خیار را از کونش در اورد و شروع کرد به فحش دادن گفتم بابا من تجربه نداشتم دیدم قهر کرده وداره رختخوابش رو جدا میکنه دیدم ناراحته رفتم نوازشش کردم و گفتم بیا کیر خودم رو بکن تو ی کونت گفت من بیخش را میگیرم که دوباره ناشی بازی در نیاری من هم موافقت کردم کیرم منو و کون خودش را چرب کرد کونش هم دیگه باز شده بود اروم اروم کلاهک کیرمو داد توی کونش وای تا مغز سرم تیر کشید تا اون موقع چنین لذتی را تجرنه نکرده بودم ولی اخو اوخ جعفر در اومده بود میگفت تا حالا کیر به این کلفتی ندیده بوده ولی کیر تو مشتش بود و اروم اروم داد توش اینقدر این کون داغ وتنگ بود که من تا چند بار تکونش دادم ابم تو کونش اومد .خیلی دمغ شد و گفت خاک تو سرت کیر به این گندگی اینقدر بی بخاره ابراز شرمندگی کردم و باهم رفتیم حمام توی حمام با شامپو شروع کرد به مالیدن کیر من تادوباره بلند شد . دمرو خوابید و تف را مالید در کونش و یه کمی هم به کیر من مالید منم که حالا با تجربه شده بودم بیخش را کرفتم اروم دادم تودی سوراخ کونش کمی رفت تو گفت جواد جون دستتو از بیخش بردار تا دستمو برداشتم کونشو داد بالا و تا بیخ کیر و داد تو سوراخش من که تو ابرا بودم شروع کردم به تلنبه زدن این دفعه حدود ده دقیقه ای می تپوندم توکونش با اینکه بالغ نشده بود به نظرم اومد که زیر کیرم ارضا شده چون شل شده بود و مرتب میگفت درش بیار ولی من که قبلا یکبا ر ابم اومده بود کیرم مثل سنگ شده بود و شق درده گرفته بودم و داشتم سگی میکردمش تا اینکه احساس کردم دارم داغ میشم و یک دفعه با فشار ابمو ریختم تو کونش باورتون نمیشه وقتی کیرمو در اوردم سوراخ کونش سرخ شده بود و هنوز باز مونده بود با انکه تا صبح یک بار دیگه وتا قبل از ازدواجم در 28 سالگی صدها بار کردمش ولی لذت اون کون کردن توی حمام دیگه تکرار نشد هر چند که توی سالهای اخر با اسپری اشنا شده بودم بوسیله ی اون تا حدود 45 دقیقه میگاییدمش. اون شب با کمال تاسف معصومیت من از بین رفت و من به عادت قبیح کون کردن گرفتار شدم به طوری زن بیچارمم لا اقل ماهی یکبار باید به من کون بده این خاطره من بود وازتون استدعا دارم نگذارید حتی یک شب بچه هاتون بیرون خونه بخوابند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/LxqD239zgFlOwyKX8xxk4g/014/928/577/v2/1280x720.224.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175830</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده کوچولوی بلند خوب کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 May 2019 07:38:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایان]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوداین]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پسرانه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشانده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[تودستش]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[جوانها]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشایند]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دستهایم]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دودقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[راههای]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[سینهام]]></category>
		<category><![CDATA[شاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدند]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[كارهای]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاریها]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[ماندانا]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبم]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مردهای]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیما]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موهایم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[نادیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نكردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیامد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیلوفر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[وبعداز]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[یكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دو جانبه بود . وقتی فیلم سکسی كه به مدرسه می رفتم و یا بر میگشتم او مرا همراهی می كدرد و این خوشایند خانواده نبود آنها سکسی نمی خواستند من پسر عمویم را ببینم شاه کس به ناچار ترك تحصیل كردم تا شاید سختگیریهای پدر و برادرهایم كمتر شود پسر عمویم کونی مرا از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>دو جانبه بود . وقتی فیلم سکسی كه به مدرسه می رفتم و</h2>
<p>یا بر میگشتم او مرا همراهی می كدرد و این خوشایند خانواده نبود آنها سکسی نمی خواستند من پسر عمویم را</p>
<h3>ببینم شاه کس به ناچار ترك تحصیل كردم تا شاید سختگیریهای پدر</h3>
<p>و برادرهایم كمتر شود پسر عمویم کونی مرا از خانواده ام خواستگاری كرد اما آنها مخالفت كردند . بعد از ترك</p>
<h4>تحصیل جنده كه باعث شده بود نتوانم پسر عمویم را ببینم</h4>
<p>با او قرار گذاشتم كه شبها پستون از خانه خارج شوم و پیش او برم این بود كه هر شب بعد</p>
<h5>از اینكه کوس اعضای خانواه ام به خواب میرفتند من از</h5>
<p>ساعت 10 شب تا 4 صبح پیش پسر عمویم كه در نزدیكی خانه ما سكونت داشت میرفتم . چند ماهی این برنامه سکس داستان ادامه داشت تا</p>
<h6>اینكه خانواده ام فهمیدند . این بود كه ایران سکس مرا برای</h6>
<p>معاینه پیش دكتر بردند و من هم از مطب دكتر فرار كردم واین فرار سر نوشت جدیدی را برایم رقم زد كه از سیاهی آن هرگز خلاص نخواهم شد كنار خیابان بدون آنكه به آیندهام بیندیشم و بدانم چه سر نوشتی در انتظارم هست ایستاده بودم فقط آنچه كه برایم مهم بود این كه توانسته بودم از خانواده ام بگریزم سوالات زیادی در سر داشتم كه آیا كار صحیحی انجام دادم آیا برگردم یا به فرار خود ادامه دهم ؟ افكارم مشوش بود نمی توانستم تصمیم صحیح ومنطقی بگیرم حال خودم را نمی فهمیدم در همین حال بودم كه صدای توقف موتور سیكلتی مرا به خود آورد و صدای راكب آن كه میگفت سوار شو بدون آنكه قدرت تصمیمگیری داشته باشم سوار شدم یك لحظه به خود آمدم روی ترك موتور نشستم خودم را به دست سر نوشت سپردم ایرج مرا به خانه مجردی خود برد ایرج مرا به خانه مجردی خود برد در آنجا با مریم كه او نیز مانند من از خانه فرار كرده بود آشنا شدم ایرج برای اینكه با من تنها باشد مریم را به خانه دوستانش قاسم.جواد.امیر. فرامرز و حمید كه آنان نیز خانه مجردی داشتند فرستاد چند روز با ایرج بودم روزها با موتور به گردش میرفتیم و شبها در خانه او بسر می بردم داشتم تلویزیون نگاه میکردم که ایرج رو به من کرد گفت نیلوفر خوب کونی داری خودمو به اون راه زدم نادیده گرفتم خیلی ترسیده بودم قبلا با پسر عموم سکس کرده بودم ولی مطمئن بودم منو میگیره امد به طرفم اشک تو چشام جمع شد تنم میلرزید ایرج خیلی مهربون بود امد بغلم نشست با سرم بازی میکرد با موهام یک حالت خواب مانند تو وجودم بود سرم رو گزاشتم روی پای ایرج که احساس کردم داره با کونم ور میره حس خیلی بدی داشتم ایرج رو تو ایرن چند روز فرشته میدونستم خلاصه با کونم ور میرفت که احساس کردم داره دکمه های شلوارلیم رو باز میکنه دلهره داشتم اخه تا حالا با غریبه اونم به غیر از پسر عموم این کارو نکرده بودم کمکم شلوارمو تا روی زانوهام کشید پایین با یک شرت سفید جلوی ایرج خجالت میکشیدم دستشو برد توی شرتم دست زد به کسم خیلی جدی بلند شدم شلوارم رو بالا کشیدم و به طرف مانتوم رفتم تا بپوشم ایرج با اسرار به طرفم امد میخوام باحات ازدواج کنم و وعدهای پوچ من دوست دارم و&#8230;&#8230;..مخ ما رو زد خلاصه بعد نشستم روی زمین هیچی نگفتم دیدم ایرج داره دستشو میلیسه و میمکه اصلا منظورش رو نمیفهمیدم گفت پاشو برو حمام خودمم میخواستم اخه عرق کرده بودم خلاصه لباسم رو تو رخت کن در اوردم رفتم زیر دوش شروع کردم شستن تنم احساس کردم در رخت کن باز شد بسته شد در حموم رو قفل کردم و شروع کردم به شستن تنم خلاصه امدم بیرون دیدم شرت و کرستم نیست خیلی عصبانی شدم فهمیدم کار ایرجه شلوارم رو پوشیدم و لباسمو امدم بیرون دیدم نیست به طف اتاقش رفتم باورم نمیشد ایرج شرتم رو بو میکرد توی دهنش میکرد کرستم رو به کیرش میمالید جلق میزد خیلی عصبانی شدم وناراحت دیگه چاره ای نداشتم اگه خونه میرفتم بابام میکشتم ایرج هم که خیلی حشری بود خلاصه دیدم بعد از نیم ساعت امد و شرت کرستم رو شسته بود یک جورایی از این کارش خوشم امد یک دست شورت و کرست به من داد رفت حمام فکر میکردم چجور ایرج شورتم رو میکرد تو دهنش و میلیسید اخه چون عرق کرده بودم کسم یکم بو میداد خلاصه ایرج امد و من خودم رو یکم به سنگینی زدم و چند روز گذشت ایرج خیلی بهم محبت میکرد غذا لباس و&#8230; خیلی کارای دیگه میخواستم باز برم حمام ایرج اسرار میکرد منم میخوام باحات حمام باید و&#8230;خلاصه قرار شد شرت و کرستم رو و اون هم همین طور خلاصه ایرج منو خیلی میشست چند بار لیف زد و شامپو بدن یکم حشری شدم خلاصه به روی خودم نیاوردم و ایرج رو شستم و رفت خیلی عجیب بود اخه چرا اینقدر منو شست و اسرار داشت پشمام رو بزنم و همه بدنم رو کامل بشورم خلاصه شستم امدم باز دیدم شرت کرستم نیست ولی جاش یک ست نو شورت کرست بود پوشیدم امدم بیرون خودمو خشک کردم ایرج امد و شروع کرد نوازش کردن یکم حشری شدم با خودم گفتم باحاش حال کنم شاید از سرم دست بر داره رفتیم تو اطاق ایرج منو خوابوند روی توشک و شروع کرد به لیسیدن پاهام تا رسید به شلوارم و کشید پایین شورت صورتی رو که دید از روی شرت با کسم بازی میکرد تازه فهمیدم چرا اینقدر منو میشست لباسم رو در اورد و سراغ کرستم یا به قول شما (سوتین) باز کرد و شروع کرد به خوردن سینهام چندشم میشد ولی اون خیلی حشری بود شروع کرد به لب گرفتن من از لب گرفتن هم متنفر هستم خیلی مسخره هست حالت تهوع میگیرم خلاصه دیدم ایرج داره زیر بغلم رو میلیسه خیلی قلقلکم میامد خلاصه رفت سراغ کسم شورتم رو کشید پایین شروع کرد به لیسیدن یک دفه انگار برق گرفته باشش گفت تو زنی اینقدر ناز میکنی اینو گفت و دیونه شد زبون میکرد توکسم قلقلکم میشد خلاصه اینقدر لیسید که من خوشم امد و یکم ناله میکردم دیدم ایرج با کیرش بازی میکنه و به لبام میماله بهش خیلی جدی گفتم نکنه بلند شدم صورتم رو شستم باز امد کیر کوچیکی داشت از مال پسر عموم کوچکتر بود ارج 27 سالش بود فکر میکردم کیرش باید خیلی بزرگ باشه خلاصه امد گفت نیلوفر میخوام بکنمت کرد تو کسم یکم سوخت کسم چنتا عقب جلو کرد ابشو رو کسم ریخت شاید 2 دقیقه نشد رفتم کسم رو شستم امدم لباس بپوشم ایرج گفت چکار میکنی تازه میخوام حال کنم داشتم دیوانه میشدم نزدیک پروییدم بود امدم پیشش گفتم ایرج امروز بسه گفت نمیخوام بکنمت دیدم امد شروع کرد شورتم رو به کیرش میمالید امد سراغم شروع کرد لیسیدن بدنم از نوک انگشت زیر بغل گوش حسابی تفی کرده بودم بدم نمیامد یک جورایی حال میداد باز س<br />
ر وقت کسم رفت رو شروع کرد لیسیدن کسم رو تو دهنش کرده بود مک میزد واقعا اولین بار بود توی سکس لذت میبردم خلاصه خوشم امد یکم ترشح کسم توی دهنش دیخت رفت سراغ کونم شروع کرد خودن کونم لیس میزد سواخ کونم پر تف کرده بود احساس کردم داره با زبون با سوراخ کونم بازی میکنه واقعا ایرج دیونه بود نمیدونم چی شد که گوزیدم تو دهنش بدش امد باز سراغ کسم امد کسم رو تو دهنش کرده بود مک میزد کسم رو بدجور میمکید درد کرفته بود گفتم ایرج بزار برم دستشویی دیدم نمیزاره بزار برم دیونه نزاشت منم تو دهنش شاشیدم باز هم ول نمیکرد خلاصه بعد از دودقیقه ول کرد کسم باد کرده بود مثل غنچه زده بود بیرون ایرج شاش ریخت رو کیرش شروع کرد جلق زدن ولی ابش نیامد بلند شدم برم دستشویی کمرم درد میکرد ایرج کمکم کرد دیدم داره میاد دستشویی گفتم میخوام خودم رو بشورم تو کجا میای هیچی نگفت بهش گفتم دیونه میخوام خودم رو تخلیه کنم دیدم ول کن نیست ایرج یک دیونه بود به نظر من رفتم روی کاسه دستشویی نشستم تا ببخشید برینم دیدم ایرج خان امد پشتم نشست دونفر روی یک سنگ انگشتشو کرد تو کسم با یک دست با سوراخ کونم بازی میکرد منم خودم رو خالی کردم نمیدونید ایرج مدفوع منو تودستش گرفته بود حال خودم بد شده بودایرج کونمو شست امدم دستم شستم رفتم حمام ایرج هم امد خودمون رو شستیم امدیم بیرون ادامه دارد نظر فراموش نشه خلاصه ایرج یک بیمار به قول این دوست من بود شاید ولی از نظر رفتاری خیلی با شخصیت بود روزها میامد و میرفت خیلی خوش بودیم سکس بهترین لباس ازادی از پدرم این کارو بکن نکن خر مذهبی بازی بدبینی دور بودیم خیلی به ایرج عادت کردم ایرج هم کم برام نذاشت یعنی شاید فکر کنید برای سکس اما ایرج واقعا منو دوست داشت از عمق اینقدر بهم علاقه داشت و منو دوست داشت که اگه مریض میشدم از مادرم بهم بیشتر میرسید گفتم مادرم دلم لک زده براش از تلفن همگانی خونه زنگ میزدم ولی چیزی نمیگفتم و قطع میکردم خلاصه روز شب میگذشت ایرج جوری با من رفتار میکرد که فکر میکردم زنشم ایرج یک حالتهای خاصی داشت تو سکس زندگی و &#8230; مثلا سکس میکرد ولی میدونستم که با من سکس نمیکنه تو افکارش چیزای خاصی داشت مثلا با بوی کس من ارضا میشد هر وقت کنارش میخوابیدم صورتش رو روی کسم میگذاشت میخوابید یا عاشق این بود که کسم رو با شرتم پاک کنم و بدم تو دهنش بزاره و جلق بزنه خیلی عجیب بود کاراش یا عاشق این بود شورت و کرستم رو بشوره یا میگفت بیا کیرم رو تو کست کنم بخوابم تا صبح واقعا هم این کارو میکرد تا خوابش نمیبرد ول نمیکرد خلاصه درخواستهای عجیبی داشت میگفت ما دوتا یکی میشیم یک بار تو حمام روم شاشید منم مجبورش کردم کردم شاشم رو بخوره البته اونم از خداش بود یا سوراخ کونم رو میلیسید یا زبونش خلاصه تو یکی از سوراخ هام بود روز و شب میگذشت تا اینكه ایرج رو به من كرد و گفت با این لباسهای دخترانه رفت وآمد ما با مشكل روبروست و توجه مامورین جلب خواهد شد از من خواست كه موهایم را كوتاه كنم و لباس پسرانه بپوشم تا كسی به بودن من با او درآن خانه شك نكند من هم قبول كردم و روز بعد به آرایشگاه مردانه رفتیم مانتو ام را در آوردم و آرایشگر كه دوست ایرج بود موهایم را كوتاه كرد از آن روز مثل پسرها لباس می پوشیدم و كسی متوجه دختر بودن من نمیشد البته دختران دیگری هم كه قبل از من با آنها بسر میبردند مثل سوسن. فرانك و ماندانا به ظاهری پسرانه در آمده بودند یك ماهی به همین منوال گذشت مخارجم را ایرج می داد ایرج و دوستانش از راههای خلاف پول در می آوردند یك روز یكی از دخترها به من گفت نیلوفر مدت زیادی طول نخواهد كشید كه باید خودت مخارجت را در بیاوری و ایرج مدت زیادی مخارجت را نخواهد پرداخت آن گونه كه ما زندگی میكردیم مخارج زیادی در بر داشت روزها تفریح میكردیم سینما می رفتیم در رستورانهای گرانقیمت غذا می خوردیم و هر روز لباس شیك و نو میپوشیدیم كرایه خانه هم بود واینها همه در آمد زیادی را می طلبید كه ایرج و دوستانش از راههای خلاف مثل كیف قاپی و فروش مواد مخدر تامین میكردند این بود كه آنها قسمتی از هزینه زندگی را به عهده خود دختر ها گذاشته بودند دخترانی كه با آنها بودند از راه گذراندن اوقات خود با مردهای دیگر محل در آمدی پیدا كرده بودند و حالا بعد از گذشت یك ماه نوبت من بود كه مخارج زندگی ام را خود بپردازم نمی توانستم راهی كه دختران دیگر رفته بودند انتخاب كنم به خاطر اینكه هفده سال بیشتر نداشتم واز دیگر دخترها كوچكتر بودم مریم هم در این زمینه مرا كمك میكرد و مراقبم بود و نمی گذاشت دیگر پسرها به جز ایرج با من كاری داشته باشند مقداری طلا همراهم بود فروختم تا شاید مخارجم تامین كنم ولی پول زیادی نبود و بیشتر از دو هفته دوام نیاورد تا اینكه پیشنهاد كرد با آنها به كیف قاپی بروم به ناچار قبول كردم چاره ای جز این نداشتم یا باید از راهی كه دیگر دخترها پول در می آوردند مخارجم را تامین میكردم و یا اینكه با پسرها به كیف قاپی می رفتم راه دوم یعنی كیف قاپی را انتخاب كردم در ابتدا برای آشنایی با شیوه كار كیف قاپی من ترك موتور ایرج سوار میشدم دو نفر دیگر از پسرها با موتور دیگر كیف قاپی می كردند و من نظاره گر بودم ایرج هم نحوه كار را توضیح میداد تا اینكه روزی رسید كه باید مستقیما دست به كیف قاپی میزدم دلهره عجیبی داشتم مطمئن نبودم كه آیا میتوانم به خوبی از عهده كار برایم یا نه كمی دستهایم می لرزید ایرج موتور را میراند و من ترك او نشسته بودم و وظیفه داشتم وقتی كه به پشت شخص میرسیدیم<br />
كه باید كیف اورا می ربودیم كیف را از دست صاحبش بكشم و فرار كنیم برای اینكار موقع نزدیك شدن به صاحب كیف سرعت موتور خیلی كم بود وبعداز اینكه كیف را از دست صاحبش میكشیدم یكدفعه سرعت موتور افزوده می شد و موفق می شدیم فرار كنیم برای بار اول وقتی دستم را دراز كردم تا كیف مردی را كه در كنار خیابان قدم می زد بكشم دلهره و ترس و اضطراب درونی و ضعف دستهایم مانع آن شد كه موفق شوم و بدون نتیجه متواری شدیم روز بعد برای بار دوم دست به این كار زدم با توجه به تجربه روز گذشته موفق شدم كیف مردی را بربایم 250 هزار تومان داخل كیف بود به این كار ادامه دادم و برایم عادت شده بود ونه تنها دیگر از دلشوره روزهای اول خبری نبود بلكه از ربودن كیف آقایان لذت هم می بردم سرها در هر نوبت از كیف قاپی به من 10 تا 15 هزار تومان می دادند و بیشتر پولها را خودشان بر می داشتند و می گفتند مخارج اجاره خانه و تعمیر موتور زیاد است علاوه بر ایرج با پسرهای دیگر هم به كیف قاپی می رفتم كار به جایی رسید كه خودم هم موتور سواری می كردم روزهای جمعه می رفتیم پیست موتور سواری كسی متوجه نمی شد كه من دختر هستم البته به جز من دختر های دیگری هم بودند كه لباس پسرانه می پوشیدند و به آنجا می آمدند چند ماهی همین طوری سپری شد و من غرق در كارهای خلاف بودم و به عاقبت آن نمی اندیشیدم فكر نمی كردم روزی با بن بست مواجه شوم و بفهمم این راهی كه می روم به اعماق تباهی و نابودی است راهی است كه آخر آن پشیمانی و ندامت است راهی است كه پایان ان سیاهی است روزی با ایرج قاسم و فرامرز تصمیم گرفتیم برای تفریح به شمال برویم با دو موتور راه افتادیم قرار شد كه برای در آوردن مخارج سفر در بین راه كیف قاپی كنیم شخصی را برای این كار انتخاب كردیم قاسم و فرامرز كیف او را ربودند و با همدیگر متواری شدیم وبه سوی جاده شمال با سرعت زیاد حركت كردیم غافل از اینكه هنگام ربودن كیف ماموران مخفی پلیس ما را دیده اند و در تعقیب ما هستند وقتی به ما نزدیك شدند دستور ایست دادند توجه نكردیم و به سرعت موتور افزودیم كه در همین تعقیب و گریز موتور به جدول كنار خیابان برخورد كرد و هر چهار نفرمان را دستگیر كردند و به اداره پلیس بردند به پدر و مادرم اطلاع دادند وقتی آنها را دیدم انگار سالهای زیادی است كه از آنان دور بوده ام در طول این چند ماه آنها به اندازه چند سال پیر شدند اینجا بود كه فهمیدم پدر و مادرم چه زجری كشیده اند و من غرق در خوشگذرانی خود بوده ام من آنها را فراموش كرده بوده ام ولی آنها مرا فراموش نكرده بودند در این مدت چه سختی هایی كشیده و كجاها به دنبال من نگشته بودند چه شبها كه تا صبح مادرم نخوابیده و گریه كرده بود و پدرم چه غمی در دل خود داشته كه او را خمیده و گرد پیری زودرسی سر و صورت او را پوشانده بود اینجا بود كه به اشتباه خود پی بردم و پشیمانی و ندامت به سراغم امد كه دیگر سودی نداشت انتظار داشتم پدر و مادرم مرا سرزنش كنند و به باد ناسزا و كتك بگیرند ولی مادرم با دستهای مهربان خود مرا می كاوید كه ایا سالم و سلامت هستم و پدر در زیر فشار این شرمندگی كه من بر دوش او گذاشته بودم سر فرود اورده ودر غم خود فرو رفته و سكوت اختیار كرده بود نمی دانستم چه كار باید بكنم آیا اشتباه من قابل جبران بود؟ اگر توسط پلیس دستگر نمی شدم تا كجا می خواستم ادامه بدهم؟ ایرج نامرد رو ندیدم دیگه خبری هم ازش ندارمم دوستام هم خبری نداشتن تا این که شنیدم دبی رفته وخبری هم نداشتم پسر عموم هم زن گرفته بود شاید اگه نمیگرفت هم من رو دیگه نمیخواست دیگه خواستگار هم نداشتم زندگی خسته کننده داشتم الان که فکر میکنم چقدر با ایرج حال کرده بودم چه کارها که نکرده بودم خجالت میکشم چه کثافت کاریها سئوال از شما جوانها ایا ایرج مریض یا دیوانه بود یا حشرش بالا بود یا منو دوست داشت ایا من تقصیر کار بودم ؟ تو این ماجرا شما بودی چکار میکردی؟ پاسخ سوالم را می دانستم هرگز این اشتباه جبران شدنی نبود چطور می توانستم شرافت از دست رفته خود را جبران كنم این ننگی كه من بر دامان خانواده ام گذاشته بودم چگونه زدودنی بود؟این ننگی كه بر پیشانی من خورده بود با چه چیزی پاك می شد؟چطور می توانستم از انگشت نما شدن خود و خانواده ام جلوگیری كنم؟ با كدام عمل و كار نیكی می توانستم سرافكندگی انها را به سربلندی بدل كنم؟ چگونه می توانستم غرور له شده خانواده ام را باسازی كنم؟با رفتاری كه مرتكب شده بودم چگونه می توانستم به آینده خود خوشبین باشم؟ با گذراندن شبها پیش افراد غریبه چگونه كسی می توانست مرا دوست داشته باشد و به عنوان شریك زندگی خود انتخاب كند؟هزاران سوال از این دست كه به جز گریستن و اشك ریختن پاسخی برای آن نداشتم راستی مقصر كیست؟خودم یا پدر و برادرانم كه از آزادی ام را محدود می كردند و رفت و آمدها یم را به طور مفرط كنترل می كردند یا مادرم كه چندان رفتار محبت آمیزی با من نداشت و اهمیتی به خواسته هایم نمی داد و یا همگی؟ آیا جامعه هم مقصر است؟آیا مسولین هم مقصرند چرا كسی پیدا نشد در همان روزهای اول دست مرا بگیرد و از غرق شدن در منجلاب جلوگیری كند؟آیا همه اینها را باید سرنوشتم بدانم و برای خود هیچ نقشی قائل نشوم؟ شما كه این سرنوشت را می خوانید چه فكر می كنید؟ مقصر كیست؟ چكار باید كرد كه دخترانی چون من مریم ماندانا و فرانك و دیگران به این سرنوشت دچار نشوند؟ لطفا جواب این سئوال ها رو بدین حتما تا بقیه داستان زندگیم رو براتون تعریف کنم در ضمن واقعا این موضوع اتفاق افتاده برام این داست<br />
ان نه کپی نه تخیلی این داستان زندگی منه		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174331</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس ژله ای خوشگل رو باید زیر نور آفتاب خوب کرد</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%98%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%98%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اناریش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواید]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فریادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچمون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانندی]]></category>
		<category><![CDATA[مبارکه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[موتوری]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلم]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[24 سالم سکسی بود … اما هنوز بی کار بودم شاه کس . از دار دنیا یه خونه 40 متری داشتم و دیگه هیچ ، نه خونواده کونی ای ، نه فامیلی ، فقط هیچ و هیچ و هیچ …. کسی بهم زن جنده نمیداد چون بیکار بودم . چون خرج خودم رو نمی تونستم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				24 سالم سکسی بود … اما هنوز بی کار</p>
<h3>بودم شاه کس . از دار دنیا یه خونه 40 متری داشتم</h3>
<p>و دیگه هیچ ، نه خونواده کونی ای ، نه فامیلی ، فقط هیچ و هیچ و هیچ …. کسی بهم</p>
<h4>زن جنده نمیداد چون بیکار بودم . چون خرج خودم رو</h4>
<p>نمی تونستم در بیارم . با پستون پنجاه هزار تومن حقوقو بیمه فوت پدرم زندگیم رو سر میکردم . کارم فقط</p>
<h5>این شده کوس بود که صبحهای زود از خواب بلند میشدم</h5>
<p>و میرفتم سر کوچه یه روزنامه همشهری میخریدم و اگهی های استخدامش رو ورق میزدم تا شاید بتونم واسه خودم یه کاری سکس داستان پیدا کنم .</p>
<h6>اما هیچ کس من رو قبول نمی کرد ایران سکس .آخه نه</h6>
<p>ضامنی داشتم ، نه ماشینی ، نه موتوری … !تا اینکه یه روز که مثله بقیه روزا داشتم کاغذای توی روزنامه رو ورق میزدم ، چشمم خورد به یه اگهی که به یک کارگر جوون برای نظافت منزل شخصی نیاز داشتند . شماره رو با یه چند تا شماره دیگه تویه کاغذ یادداشت کردم و رفتم سراغ تلفن عمومی سر کوچمون و اولین کاری که کردم با شماره همون اگهیه که نظافتچی می خواستند تماس گرفتم … یه خانوم تقریبا میان سالی گوشی رو برداشت . گفتم :&#8221; من در مورد اون اگهی که توی روزنامه دادید مزاحم میشم &#8221; ازم پرسید : تحصیلاتتون چیه ؟ گفتم : دیپلم .گفت : وسیله نقلیه هم دارید ؟ گفتم : نه !گفتش : متاسفیم . شخصی رو که ما در نظر داریم باید وسیله نقلیه در اختیار داشته باشه . چون منزل ما بد مسیره و سمت کوهپایه های شماله تهرانه . . منم که از این اگهی هم ناامید شده بودم ،به شوخی جواب دادم : بابا ماشین ندارم ، خوشتیپ که هستم ! یه خنده نازی پشت گوشی کرد و گفت : ازت خوشم اومد . پاشو بیا ببینیم چقدر خوشتیپی ! خلاصه آدرس و ازش گرفتم و همون موقع به سمت خونشون حرکت کردم . دو ساعتی تو راه بودم تا اینکه بالاخره رسید م . یه خونه ویلایی بزرگ که ته خیابون ولنجک بود ! زنگ رو فشار دادم . بعد از چند لحظه همون خانومی که از پشت گوشی تلفن باهام صحبت کرده بود گوشی رو برداشت . گفتم من همونی هستم که امروز در مورد اون اگهی با …. هنوز حرفم تموم نشده بود که با آیفن در رو باز کرد و گفت : بفرمایید داخل . چقدر خونه زیبایی بود . دور تا دور ویلا حیاط پارک مانندی بود که آدم وقتی از وسطش رد می شد حظ می کرد. در زدم . بعد از چند لحظه یه خانوم خوشگل و ناز در رو باز کرد و گفت : بفرمائید ! از همون برخورد اول فهمیدم که اینجا مثله جاهای دیگه نیست که قبلا به اونجاها رفت و آمد داشتم . چراش رو خودتون یه کم جلوتر می فهمید . داخل که نشستم یه صندلی گذاشت جلوی من و رو کرد بهم و گفت : نه ! مثل اینکه واقعا&#8221; خوش تیپ هستید . من مینو هستم . شما خودتون رو معرفی نمی کنید ؟ منم که تا حالا یه زن بیحجاب رو به جز مادرم محارمم جلوی روم ندیده بودم ، یه کم منو من کردم و گفتم : منم کامیار هستم که البته صدام میکنند کامی ! گفت : خیلی خوشبختم ! بعد ازم خواست تا خودم رو با میوه ها پذیرایی کنم تا برام یه نوشیدنی گرم یباره ! خیلی تعجب کرده بودم . انگار نه انگار که من برای نظافت کردن خونه اومده بودم . راستش رو بخواید یه جورایی باور کرده بودم که واقعا خوش قیافه خوش تیپ هستم که انقدر تحویلم میگیرند . اما از هرچی بگذریم نمی تونم از کون مینو بگذرم که بد چیزی بود !! یه پیرهن یقه هفت گشاد صورتی تنش بود طوری که راحت میتونستی سینه بندش رو ببینی ! یه شلوار پاچه کوتاه تنگ ساده رنگه پاش کرده بود که وقتی پشت به من کرد تا برام یه نوشیدنی بیاره ، اون کون قلمبه شدش داشت دیوونم میکرد . از شما چه پنهون همون موقع کیرم بد جوری شق کرد ، دستم رو تو کردم تو جیبم و سر کیرم رو از همونجا گرفتم تا معلوم نشه کیرم راست شده ! دو سه دقیقه بعد دیدم یه سینی دستش گرفته و داره میاد . دو تا فنجون قهوه ریخته بود . ازش تشکر کردم و گفتم : دیگه شما خیلی خجالتم دادید . خوب ! اگه ممکنه بریم سر اصل مطلب ، کار من اینجا چیه ؟ یه ته خنده ای کرد و گفت : تنها کاری که ما اینجا از آقا کامی می خوایم اینه که مراقب گلهای گلخونه ما باشید ، همین ! منم که اصلا&#8221; فکرش رو نمیکردم که کارم انقدر راحت باشه سریع قبول کردم و پرسیدم : ببخشید که اینو میپرسم ! حقوق من چقدره ؟ جواب داد ؟ حقوق شما فعلا ماهی 140 هزار تومانه و اولین حقوقتون رو هم همین امروز میگیرید ! دیگه داشتم از تعجب شاخ در می آ وردم . رفت و یه دسته چک آورد و صد و چهل هزار تومن نوشت و برگه چک رو بهم داد و گفت : مبارکه ! میتونید از همین امروز مشغول شید ! منم از جام بلند شدم و اومدم که برم سمت گلخونه گفت : راستی کامی ! یادم رفت بقیه اعضای خانواده رو خدمتت معرفی کنم … من یه دختر دارم که 21 سالشه و یه پسر 14 ساله هم دارم اما شوهرم خیلی وقته عمرش رو داده به شما . بعد گفت : الان هم دخترم دانشگاست و پسرم هم مدرسه . تا یکی دو ساعت دیگه پیداشون میشه . من هم خودم فعلا خانه دارم اما قبلا پرستار بودم ! سرم رو به علامت خوشحال شدن از آشنایی با مینو تکون دادم و لبخند کوچیکی زدم و به سمت گلخونه رفتم . یه دو ساعتی گذشت که صدای زنگ در اومد . مینو داد زد : کامی جان ؟! لطفا&#8221; در رو باز کن . آیفون رو زدم . دختر مینو بود با پسر 14 سالش ! اما چه دختری و چه پسری . یکی از یکی حوری تر !! ای کاش هیچ وقت نمیدیدمش ! تا وارد خونه شد سلام ریزی داد ! و مقنعش رو جلوی من در آورد و پشت سرش هم مانتوش رو . یه تاپ سفید تنگ تنش بود طوری که سینه های اناریش هر کسی رو وسوسه میکرد . از اون ورم یه دامن کوتاه نقرهای ! اومد طرف من و گفت : من ژینا هستم و اونم برادرم باربد ! گفتم : از آشناییتون خیلی خوشحالم . منم کامیار هستم ! این اولین لحظه آشنایی من و ژینا بود . ژینایی که بعدها … بگذریم . من روزها سر کار می اومدم و سعی میکردم شبها دیر وقت برم خونه تا بتونم هرچه بیشتر ژینا رو ببینم ، ژینا هم کم کم با من خودمونی شد . بعد از ظهرها که خونه میومد خیلی با هم حرف میزدیم تا اینکه اون اتفاق افتاد ….. یه روز صبح که ژینا و باربد به دانشکده و مدرسشون رفته بودند ، همینطور که داشتم روی نردبون شیشه های پاسیو ی گلخونه رو تمیز میکردم ، نمی دونم یه دفعه چی شد که سرم گیج رفت و از بالای نردبون افتادم پایین و یه فریادی زدم . مینو هم که صدای منو شنید ، سریع دوید طرف من و گفت : چی کار کردی با خ<br />
ودت کامی ؟ منم خودمو به اه و ناله کردن زدم و گفتم نمی دونم . فکر کنم کتفم شکست ! بهم گفت : تکون نخور ببینم چیشده . پرسید کجات درد میکنه ؟ با سر به کتفم اشاره کردم . یه کم که با کتفم ور رفت گفت : پاشو دیگه نازنکن ! ما یه عمر پرستار بودیم! راست میگفت ! اصلا درد نداشت ! خواستم که از جام بلند شم گفت : کجا ؟! پیرهنت رو در بیار ببینم حالا واقعا چیزی نشده ؟ جواب دادم : نمیخواد . اما گفت : نمیشه ! باید ببینم ! خودش دگمه های پیرهنم رو یکی یکی باز کرد و وقتی قشنگ پیرهنم رو در آورد یه نگاهی به چشمام انداخت و شروع به ور رفتن با کتفام کرد : &#8221; اینجاش درد داره ؟! … اینجاش ؟ … اینجا چی …؟ اینجا …. &#8221; دست لطیف مینو داشت وسوسم میکرد . زیر چشمی یه نگاه به چشماش انداختم . غافل از اینکه اونم زیر چشمی منو نگاه میکرد . هر دومون از نگاههای هم فهمیدیم که از هم چی میخوایم ! دستم رو بردم سمت شونه هاش و کتفاش رو مالوندم … مخالفتی نکرد . اینبار عمیق تر نگاهش کردم ! لبام رو بردم جلو .. جلوتر … چسبوندم رو لباش . شروع کردم بوسه های ریز رو از لب و صورتش گرفتن … همینجوری که غرق بوسش کرده بودم ، بغلش کردم و تنش رو رو تن خودم رو زمین انداختم . با زبونم بین لبهاش رو خیس کردم و آروم پیرهنش رو از سرش کشیدم بیرون . خودش دستش رو برد پشت کمرش و بند کرست صورتی رنگش و و با دستای نحیفش باز کرد . حالا دیگه گرمی تنش و نرمی سینه هاش رو رو تنم حس میکردم دهنمو بردم طرف سینه هاش و و نوک سینه شو گذاشتم لای دندونام و گاز کاز کردم … اونجا بود که صدای اخ اه اووف مینو به هوا رفت … هرچی بیشتر داد میزد کیرم بیشتر شق میکرد . وای که چه لذتی داشت . دستمو بردم جلو شلوارش تا زیپ شلوارش رو بکشم پایین . اما گفت : کامی نه ! ولی من توجهی نکردم . دستش رو کنار زدو رو زیپش رو پایین کشیدم . مینو انقدر حشری شده بود که دیگه اصلا&#8221; مخالفتی نکرد . دستمو بردم تو زیپش . شورت پاش نبود … آررو دستمو گذاشتم رو کسش ، یه کم مرطوب شده بود … با دو تا انگشتام شروع کردم به مالوندن روی کسش .. مینو هم با یه دستش چوچولشو می مالوندش و با یه دست دیگش کیر منو می مالوند . یه کم که با کیرم بازی کرد ، دگمه های شلوارم رو باز کرد و کیرم رو از لای جای زیپش آورد بیرون . کف دستش و با زبونش لیس زد و با همون دست شروع کرد به مالوندن کیرم … هنوز هیچی نشده بود داشت آبم میومد . نمی خواستم نکرده تو سوراخ آبم بیا د … واسه همین از جام بلند شدم و شلوارم رو کامل در آوردم و سر کیرم رو یه کم با آب دهنم خیس کردم و خوابیدم رو مینو …. یه کم سر کیرم و رو کسش مالیدم و تا اومدم تو کسش فرو کنم از شانس بدم یهو متوجه شدم یکی در خونه رو باز کرد . انقدر فاصله ما با در ورودی کم بود که تا در باز شد دیدم …. اون ژینا بود . هیچ وقت تاحالا تو عمرم انقدر از خودم خجالت نکشیده بودم . سریع خودمو از رو تن مینو جمع کردم &#8230; از جام بلند شدم و یه گوشه ای نشستم . نمی تونستم تصور کنم که ژینا منو تو اون وضع دیده . جرات نگاه کردن تو چشماش رو نداشتم . چند لحظه ای سرم پایین بود و صدای هیچ کی در نمی اومد ، مینو هم شلوارشو پاش کرد و سینه بندش رو بست و رفت تو اتاقش . من موندم و ژینا &#8230; با پررویی یه کم سرم رو بلند کردم که ببینم ژینا چه حالی داره &#8230; آروم و با شرمندگی سرم و آوردم بالا ، صاف داشت تو چشمای من نگاه می کرد در حالی که یه قطره اشک کوچیک از کنار چشمای قشنگش ، رو گونه هاش سر می خورد &#8230; بدون اینکه چیزی به من بگه در رو بست و از خونه زد بیرون ، اون لحظه بود که از خودم متنفر شدم ، تنفر از اینکه چطور تونستم از اعتمادی که ژینا به من کرده بود سوء استفاده کنم . اون حتی یه فحش کوچولو هم به من نداد &#8230;. از روی خجالت حتی نمی تونستم برم دنبال ژینا تا ازش معذرت خواهی کنم . آخه بهش چی میگفتم ؟ میگفتم ببخشید که با مادرت حال کردم ؟! دیگه خودم حساب کار خودم دستم اومده بود &#8230;. تو اون سکوتی که تو خونه حاکم شده بود ، وسایلم رو جمع کردم و ساکم رو انداخت رو کولم و برای همیشه با اون خونه خداحافظی کردم . دیگه اونجا جای موندن من نبود ، تازه به اونجا عادت کرده بودم ! ای کاش هیچ وقت از اون نردبون پرت نمی شدم . نمی دونم مقصر کی بود ؟ من یا مینو ؟! اما به هر حال من در حق ژینا نامردی تمام کرده بودم . نمی دونستم ژینا انقدر منو دوست داره ، اینو از نگاه اخرش فهمیدم که بدون اینکه به من چیزی بگه از خونه زد بیرون، آره ! منم ژینا رو دوست داشتم ، شاید عاشقش بودم ؛ اما آخه کی میومد با یه پسری که حقوقش ماهی چهل هزار تومن بود ازدواج کنه ؟ اونم ژینایی که حداقل یه خونه دو هزار متری تو ولنجک داشت ؟ هان !؟ کی میومد &#8230; خلاصه اون روز گذشت و من از اون خونه زیبا رفتم و کارم رو هم خودم از دست خودم گرفتم ! دیگه از اون روز به بعد هیچ وقت سر کار نرفتم ، هیچ وقت صبحهای زود بلند نشدم که برم روزنامه همشهری بخرم ، هیچ وقت آگهی های روزنامه رو ورق نزدم &#8230;. مثله دیوونه ها هر روز تا دیر وقت تو رختخواب می خوابیدم ؛ وقتی پا میشدم یه چیزی می خوردم و باز میرفتم تو رختخواب و به ژینا و خاطراتم از اون خونه فکر می کردم ؛ به این فکر می کردم که چطور خودم رو بدبخت کردم . همش به خودم فحش میدادم که خره ! شاید ژینا هم عاشق تو بود ، شاید می تونستی با اون ازدواج کنی ، شاید &#8230;. گذشت &#8230;. یه دو ماهی از اون روز گذشت و منم دیگه پس اندازم تموم شده بود و به سختی به زندگی دیوونه وارم ادامه میدادم تا اینکه یه روز که مثل همیشه تو خواب عمیق بودم ، با صدای زنگ در از خواب پریدم . از جام بلند شدم و همینجوری که یه شورتک بلند پام بود و چشم<br />
ام هم از هم باز نمی شد ، رفتم سراغ در ؛ گفتم : کیه ؟ کسی جوابمو نداد . باز پرسیدم کیه ؟ اینبار هم کسی جوابم رو نداد . در رو باز کردم . یه که به اونی که پشت در بود نگاه کردم ! باورم نمی شد . چشمام رو باز مالوندم . فکر کردم هنوز خوابم . نه ! اشتباه نمی دیدم . اون ژینا بود !! انقدر جا خورده بودم که سلامم یادم رفت ، تا اینکه خودش گفت : سلام ! با همون قیافه ژولیده از خواب بلند شده با صدای آروم گفتم : سلام ژینا &#8230; گفت : دعوت نمی کنی بیام تو ؟ با تعجب گفته : تو ؟! گفت : آره دیگه ! نمیذاری بیام ؟ در رو باز کردم و گفتم : بفرمایید &#8230; دست و پام رو گم کرده بودم . نمی دو نستم واسه چی اومده اینجا ! خونه هم خیلی به هم ریخته بود . خیلی هم کوچیک ! وسایل داخل خونه فقط یه تخت خواب بود یه تلویزیون! از خونمون هم جلوی ژینا خجالت کشیده بودم &#8230;. اومد داخل و خودش رفت رو تخت نشست . منم گفتم : شما چند لحظه منتظر باشید من الان میام . گفت : باشه . سریع رفتم تو دستشویی و یه دستی به سر و روم کشیدم . بعدش بدو بدو رفتم سر کوچه وچند نوع میوه و یه بسته شکلات گرفتم و برگشتم . میوه ها رو شستم و ریختم تو یه ظرف و اومدم تو اتاق . ظرف میوه ها رو کنار ژینا رو تخت گذاشتم و خودم هم کنار ظرف نشستم ! هنوز نمی دونستم ژینا با من چی کار داره . گیج بودم &#8230; از رو شرمندگیم هم نمی تونستم حرفی بزنم . چند لحظه ای هر دو مون ساکت بودیم . تا اینکه ژینا سر صحبت رو باز کرد . ازم پرسید : فکر کردی برای چی اومدم اینجا ؟! گفتم : نمی دونم . یه کم مکث کرد و گفت : میدونی چی شده ؟ گفتم نه ! گفت : مینو یه ماه پیش مرد ! اینو که گفت خیلی جا خوردم . پرسیدم : چطوری ؟ آهسته جواب داد : تصادف ! حالم خیلی گرفته شد سرم رو انداختم پایین و با ناراحتی به ژینا گفته : من واقعا متاسفم . تسلیت میگم . بقای جون خودت باشه . ادامه داد و گفت : اومدم اینجا تا ازت راهنمایی بگیرم ! گفتم : از من ؟! گفت : آره ، فقط از تو بر میاد . جواب دادم هر کاری از دستم بر بیاد دریغ &#8230; هنوز حرفم تموم نشده بود ، پرید تو حرفم و گفت : میدونی گناه من چیه ؟ پرسیدم : منظورت چیه ؟ گفت : گناه من اینه که عاشق مردی شدم که با مادرم سکس داشته ، عاشق یه مرد نامرد شدم ؛ عاشق یه مرد بی معرفت . عاشق یه مردی که میدونست من دوسش دارم اما &#8230;. از بس خجالت کشیدم ، با صدای بلند حرفاشو قطع کردم و گفتم : بسه دیگه ژینا ! انقدر منو اذیت نکن ! خودم می دونم چه غلطی کردم ! بغض ژینا شکست و گفت : نه تو نمی دونی چی کار کردی ، نمی دونی ! مادر من به خاطر تو مرد . اون تصادف نکرده . اون خود کشی کرده ! &#8230; دیگه سرم داشت گیج می رفت . نمی دونستم چه جوابی بدم . همینطور به شیون هاش ادامه داد و گفت : با این همه دوستت دارم . اما نمی تونم با تو باشم و نمی تونم هم که با تو نباشم ! من می خواستم تو مال من باشی اما تو همه چیز رو خراب کردی ، خراب &#8230; یه دستمال کاغذی برداشتم و اشکاش رو پاک کردم . صورتش رو نوازش کردم . بغلش کردم . گونه هاشو بوسیدم &#8230; اما اشکهاش بند نمی اومد . نمی دونم چش شده بود . یه چند لحظه بعد از جاش بلند شد و گفت : خوب دیگه من باید برم . دستش رو گرفتم و گفتم کجا ؟ گفت : یه نفر اون بیرون منتظر منه . گفتم : کی ؟ گفت : شوهرم ! آه &#8230;. دنیا رو سرم خراب شد . دست و پام سست شد . نشستم رو تخت . ژینا گفت : خداحافظ . خداحافظ تا همیشه ! &#8230; یه نگاهی تو عمق چشماش کردم و با چشمام بهش حالی کردم که منو ببخش ژینا &#8230; ژینا روش رو پشت به من کرد . من فکر کردم می خواد از خونه بره بیرون ، در کیفش رو با کرد ، یه چاقوی بزرگ در آورد . بلند داد زدو گفت : خدااا &#8230;&#8230;&#8230;. و با ضربه های چاقو سینش رو پاره پاره کرد ! انگار داشتم خواب میدیدم . سر جام خشک شده بودم . نمی دونم چرا نمی تونستم جلوی ژینا رو بگیرم . انگار پاهام خشک شده بود . جلوی من داشت خودش و پر پر میکرد . بغض جلوی چشمام رو گرفت . از ته دل داد زدم : ژینا &#8230; آخه چرا این کار رو با خودت کردی دختر &#8230; چرا &#8230; چاقو رو از دستاش گرفتم . بی حال افتاد رو زمین . بلد نبودم این موقعها چی کار کنم . با چی خون رو بند بیارم . اخه کجاش رو با دستمال می بستم ، همه جای بدنش با کارد ، پاره پاره شده بود . آروم دستمو گذاشتم رو صورت ژینا &#8230; همینجوری که بغض کرده بودم ، تو چشمای نازش نگاه کردم و گفتم : دوست دارم ژینا ! به اندازه تمام دنیا و لبهای خونیش رو بوسیدم . ژینا هم لبخندی زد و چشماش رو بست &#8230; ژینا مرد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. آره ! من باعث خودکشی ژینا بودم . چاقو رو از دست ژینا در آوردم . دیوونه شده یودم . می خواستم خودم رو مثل ژینا از زندگی راحت کنم . می خواستم خودم رو به سزای اعمالم برسونم . دست ژینا رو تو دستم فشار دادم و آروم گفتم : منم الان میام ژینا . &#8230; همین الان &#8230;. چاقو رو بردم بالا تا تو سینم فرو کنم که &#8230; صدای زنگ اومد . زنگ در ! جا خوردم &#8230; یه چیزی بهم می گفت : برو ببین کیه &#8230; بلند شدم . از لای پنجره نگاه کردم . یه مرد خوش تیپ بود که زنگ در رو داشت از جا می کند ! فکر کنم متوجه سر و صداهای داخل شده بود . دوزاریم افتاد که شوهر ژیناست ! دست پاچه تر شدم و &#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%98%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174008</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 34/44 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 15:02:30 by W3 Total Cache
-->