<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>شرکتهای &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:36:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>شرکتهای &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>میلف بلوند خیلی خیلی سکسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jul 2019 09:20:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهانی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونجائی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پسرانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونریزی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشوئی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتها]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فشارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیلی زیادی به کامپیوتر داشتم فیلم سکسی همزمان توی چند تا از شرکتهای شهرمون کار میکردمو توی یکی از این شرکتها که با 2 تا از دوستام سکسی کار میکردم دیگه همه چیزو از دختر شاه کس بازی و کس کلک بازی یاد گرفتم ( البته بازم که این مطلبو دارم مینیویسمو کونی 26 سالمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیلی زیادی به کامپیوتر داشتم فیلم سکسی همزمان توی چند تا از شرکتهای</h2>
<p>شهرمون کار میکردمو توی یکی از این شرکتها که با 2 تا از دوستام سکسی کار میکردم دیگه همه چیزو از</p>
<h3>دختر شاه کس بازی و کس کلک بازی یاد گرفتم ( البته</h3>
<p>بازم که این مطلبو دارم مینیویسمو کونی 26 سالمه بازم هنوز بچه ام توو این کارا ) من اندام درشتی دارام</p>
<h4>و جنده وزنم هم 95 کیلو . البته به خودم از</h4>
<p>لحاظ جسمی میرسمو دوبار قهرمان شهرو پستون استانمون شدم تو رشته کاراته و کونگ فو همزمان . این ماجرا از اونجائی</p>
<h5>شروع شد کوس که ما یه منشی داشتیم که اصفهانی بود</h5>
<p>و دانشجو بود تو شهرمون و هم زمان پیش ما کار میکرد . بعد از چند مدتی که پیش ما کار میکرد سکس داستان متوجه رابطه منشی</p>
<h6>با دوستم شدم و سر از ماجرا در ایران سکس آوردو که</h6>
<p>بله خانم مشکل دادن زیاد داره . این ماجرا میگذشتو هر روز این دو تا با هم سکس داشتن . تا یک شب که همه دور هم جمع بودیم دوستم زنگ زد به این خانم که من اسمشو میزارم یاس منگولا . خلاصه زنگ زدو بهش گفت که ما سه نفر هستیمو تو هم با دوتا از دوستایه دیگه پاشو بیا پیش ما . ایشون تشریف آورد پیش ما همراه با یه دوست دیگه . ما کاسه چه کنم گرفتیم دستمونو چون من آدمی بودم کلاٌ منزوی به دوستم گفتم تو با اوون یکی من فقط مشروب میخوروم سیگارمو میکشم . یه 3.2 ساعتی گذشتو چون خونه دستمون بزرگ بود هر کی یه جا بود و منم پا ماهواره . یه دفعه متوجه دادو بیداد شدم از اتاق اون دوستم . البته نگفتم دختری که باهاش بود یه دختر ریزه میزه بود با هیکل مرتبو سینه های لیموئی و سر و صورت ژاپنی . در کل من از این قیافه ها خیلی خوشم میاد . ایشون اوون زمان دانشجوی گرافیک بودنو عاشق نقاشی . بر میگردم به داستان . رفتم پیگیر شدم دیدم بله دوستم خواسته با خانم سکس کنه که دختره باهاش دعوا گرفته که من اهل این حرفا نیستم . تو دلم گفتم پس گوه خوردی اومدی خونه کسی که نمیشناسیش . رفتمو این دوتارو از دست هم نجات دادمو رفیقم رفت پی کردن همون منشی خیلی خوب ( میدونم که همه فرق منشی خوب و خیلی خوب و میدونید ) به قول معروف علی موندو حوضش . اومد پیش منو شروع کردیم که ماجرا چی شد و چی بود که دیدیم ساعت شد 4 صبح و از بالا صدای دادو بیداد سکس میادو این پایین صدای حرف که ناچار بهش گفتم من میخوام بخوابم که صبح برم شرکت . اونم گفت اشکال نداره اینجا بخوابم که اون دوستت نیاد . منم گفتم بخواب . رختخواب و پهن کردم و مال اونم گذاشتم پیش خودم . دیدم بالا ساکت شد فهمیدم که اونا هم خوابیدن . من پتومو بغلم گرفتمو خوابیدم که دیدم باز شروع کرد به حرف زدن که راستی اسمت چیه ؟ توو دلم گفتم کس خل بعد این همه گفتن اسمم هنوز میپرسه . خلاصه گفتم متین هستمو 20 سالمه . گفت اشکال نداره بهت زنگ بزنمو باهات صحبت کنم منم گفتم نه . هر کمکی بخوای من هستم . آخه بخاطر شهرتمون توو شهر یه خرده معروف بودم ( کاملاٌ گوه مفت خوردم) . تو همین حرفا دیدم پا شدو لبمو بوسید و گفت میتونی بغلم کنی . منم هاج و واج گفتم باشه . از خدا خواسته بغلش کردم جوری که پشتش به من بود . بعد کِرم پسرانه گل کردو شروع کردن به اذیت کردن دست زدن به بدنش که با عشوه از طرف نازنین خانم مواجه شد . بعد از 10 دقیقه از انواع دستمالی کردن هم همونجوری که پشت بهم بود بدون حرفی گفتم اشکال نداره لباساتو در بیارم که اونم از خدا خواسته گفت نه در بیار . شروع کردن به در آوردن لباساشو همزمان هم داشتم با سینه هاش ور میرفتم .بعد از 5دقیقه خوردن هم به این نتیجه رسیدیم که الان زمان کار اصلی رسیده ( مثل خیلی از کسائی که اینجا هستنو برا خودشون یه پا حرفه ای هستند و داستاناشونو از فیلم سکسی کپی می کنند من اینجوری نبودمو خیلیم مبتدی نبودیم ) بعد بهش گفتم جلو یا عقب گفتش یا عقب و من هم با استفاده از روغن خدائی یا همون تف زدن به سر کیرم اونو آروم گذاشتم در کونش . بهش گفتم اگر داد بزنی اون رفیقم بیاد پایین دوباره همون آش هستو همون کاسه . قبول کرد و منم کیرمو آروم فشار دادم تو . کیرم قامت 18 سانتی متوسط که وقتی دست بهش زد گفت تو عربی که گفتم نه فقط کیرم عربه . آروم کیرمو فشار میدادم داخلو اونم دیدم داره به خودش فشار میاره که بهش گفتم خودتو شل کن که راحت باشی . به خودم گفتم که این امشب اینجا خونریزی میکنه اگه همینطوری باشم که فشارمو بیشتر کردم یه لحظه متوجه شدم کیرم تا ته توو کونش و منم دارم تلمبه میزنم . یه 5 دقیقه توو همون حال تلمبه زدمو اونم کم کم داشت حال میکرد که احساس کردم آبم داره میاد بهش گفتم گفت دستمال بیار . دیدم دستمال باهام یه 10 متری فاصله داره که گفتم میریزم تووش بعد برو دستشوئی . قبول کردو منم سرعتمو بیشتر کردم که آبم اوومد و توو کونش خالی کردم اونم دیدم بی حال افتاده . بعد آروم کیرمو آوردم بیرونو اونو فرستادم دستشوئی . موقعی که اومد بیرون دیدم داره اذان میزنه که بعد دستشوئی خودم گفتم بخوابیم و باهم خوابیدیم .االان که سال 90 و دارم اینو براتون تایپ میکنم 7 سال گذشته و منو نازنین باهم رفیقیمو همچنان با هم سکس داریم البته بعد از 2 ماه متوجه شدم که خانم اون شب از جلو هم میتونست بده چون قبلاً توو ژیمیناستیک پردش پاره شده بود . ( اون موقع این بهترین حرف بود برا دخترا ) و از اوون موقع ما سکس از جلو داشتیم توو هر مکانی و هر زمانی که فکرشو بکنید . البته اگه دوست داشتید نظر بدید که منم بتونم ماجرا های باحالشو براتون تعریف کنم .خوش و سر بلند باشید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175404</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  با نمک خوب ,کیر میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jul 2019 06:49:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینگار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[سالهاست]]></category>
		<category><![CDATA[سرایدار]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتها]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونه]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایگی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[واحدی تو سعادت آباد بود. فیلم سکسی کمی خسته بودم و رفتم که دوش بگیرم. وقتی از حمام اوومدم بیرون احساس کردم که نیاز به سکس دارم سکسی و باید ترتیب یکی رو بدم ، شاه کس ولی از اوونجا که مجرد بودم کسی، دم دستم نبود که بکنمش.حال و حوصله کس کونی چرخ زدن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>واحدی تو سعادت آباد بود. فیلم سکسی کمی خسته بودم و رفتم که</h2>
<p>دوش بگیرم. وقتی از حمام اوومدم بیرون احساس کردم که نیاز به سکس دارم سکسی و باید ترتیب یکی رو بدم</p>
<h3>، شاه کس ولی از اوونجا که مجرد بودم کسی، دم دستم</h3>
<p>نبود که بکنمش.حال و حوصله کس کونی چرخ زدن تو خیابوناروهم نداشتم تا یکی رو بلند کنم. اغلب جنده هایی رو</p>
<h4>هم جنده که میشناختم اونقدر ناز داشتن که کیر آدم میخوابید.</h4>
<p>یه فیلم سوپر که از قبل پستون داشتم از کمد در آوردم و مشغول تماشا بودم جای حساس فیلم بود و</p>
<h5>پسره داشت کوس آبشو میریخت تو دهن دختره ، منم داشتم</h5>
<p>با کیرم ور میرفتم که زنگ آپارتمانم صدا کرد. تعجب کردم چون منتظر کسی نبودم تو اون موقع. خلاصه خواستم برم درو سکس داستان باز کنم دیدم</p>
<h6>کیرم بدجوری شق شده و خیلی تابلوس ، ایران سکس خلاصه با</h6>
<p>زحمت راست و ریستش کردم و دره آپارتمانو باز کردم . با کمال تعجب دیدم یه خانم ناز با مانتو و بدون روسری جلوم سبز شد و گفت- ببخشید که مزاحم شدم ، من همسایه بغلی شما هستم و شرمنده، داشتم دوش میگرفتم که یک دفعه کله شیر اومد تو دستم و هرچی سعی کردم که شیر آبو ببندم نتونستم ، شوهرم هم خونه نیست و حالا حالاها هم نمیاد ، آب هم داره همینجوری میره ، اگه ممکنه بیایین نگاه کننین ببینین میشه کاریش کرد یا نه .راستش قبلا این خانوم و ندیده بودم چون کار من طوریه که ساعت 7 صبح از خونه در میام و وقتی که برمیگردم تقریبا 5 و 6 بعد از ظهره از اونجا که مجتمع ما سرایدار داره تعجب کردم که چرا به اون نگفت، خلاصه زیاد مجال فکر کردم نداشتم با عجله گفتم:بله حتما یه لحظه اجازه بدین الان میام خدمتتون و رفتم که لباسمو عوض کنم اصلا حواسم نبود که ویدئو رو خاموش نکردم و داره فیلم سوپر نشون میده ، لای در هم که کمی باز بود و از بیرون آپارتمان میشد تلویزیونو دید و خانم مربوطه زیر چشمی داشت تلویزیونو تماشا میکرد و درست جایی بود که پسره داشت حسابی دختره و میکرد و آخ و اوخ دختره همه جارو گرفته بود.وقتی از اتاق خواب اومدم تازه فهمیدم که ویدئو روشنه ، زود خاموشش کردم و رفتم به طرف در. همراه خانومه رفتیم به آپارتمانش تو مسیر چشمم به پاهای لخت و سفیدش افتاد و دلم یه طوری شد . کلید و از جیب مانتوش بیرون آورد و در و باز کرد ، وارد آپارتمان که شدیم یه نگاهی به اطراف انداختم ، به نظر مرتب میرسید . منو به طرف حموم برد ، نزدیک حموم که شدم صدای شر شر آب بگوشم خورد وقتی رفتم تو حموم دیدم راست میگه آب همینجوری داره از دوش میاد و کله شیر هم توی وان افتاده سعی کردم کله شیرو بذارم سر جاش و سفتش کنم ولی فایده ای نداشت کمی تقلا کردم ولی مثل اینکه این دفعه درست شد و شیر بسته شد ، گفتم مثل اینکه درست شده بیایین ببینین وقتی اومد نزدیک گفت خیلی ممنون و همین که خواست شیرو باز کنه آب با شدت از دوش ریخت رو سرشو با جیغ کوتاهی برای اینکه خیس نشه خودشو کشید عقب و تازه مثل اول کله شیر اومد تو دستش . من با کمی لبخند گفتم مثل اینکه این دوش با شما شوخی داره و ازشما خوشش نمیاد . اون هم برای تصدیق حرف من سرشو تکون داد و گفت : مثل اینکه اینطورهخلاصه چون رو لباسش آب ریخته بود لباسش خیش شده بود به تنش چسبیده بود . با یه نظر که نگاه کردم احساس کردم که زیر مانتو چیزی تنش نیست و کاملا لخته دوباره چشممم به پاهاش افتاد طوری واستاده بود که یه کمی از مانتوش کنار رفته بود و چشمم به پرو پاجه سفیدش افتاد دوباره مثل دفعه قبل دلم یه طوری شد و فکرای بد به سرم زد که شیطونو لعنت کردم و گفتم:- باید شیرو از فلکه ببندم ، میدونین فلکه آب کجاس؟گفت :- اره و رفت به طرف آشپزخونه و منم دنبالش راه افتادم .فلکه زیر سینک ظرفشویی بود و برای اینکه اونو ببندم باید خم میشدم و سرمو میبردم اون زیر ، دولا شدم و فلکه رو بستم ، خانوم هم واساتده بود اون جلو و داشت زیر لب یه آهنگی زمزمه میکرد که دوباره تو اون حالت چشمم به پاهاش اوفتاد و یه دفعه انگار چیزی به ذهنم رسیده باشه گفتم اگه ممکنه شیر آشپزخونه رو باز کنید و ببینید که آب قطع شده یا نه ، حالت ایستادنش طوری بود که وقتی میخواست این کارو بکنه مانتوش بیشتر باز شد و من که اون زیر بودم دوباره چشمم به پاهای سفیدش افتاد و سرمو یه کمی پایینتر بردم با دیدن رونای سفیدش یک دفعه کیرم راست شد یه احساسی به من میگفت که شورت پاش نیست ، کم مونده بود که دست دراز کنم و رون پاشو لمس کنم که دوباره به خودم گفتم بر شیطون لعنت این یه زن شوهر داره و اگه سوتی بدم خیلی برام گرون تموم میشه مضافا اینکه همسایمون نیز هست.خلاصه سرمو از اون زیر آوردم بیرون و گفتم حالا لازمه که یه شیر نو بخرین و با شیر قبلی عوض کنین ، گفت:والا من که از این چیزها سر در نمیارم ، شوهرمم که وقت نمیکنه به خونه زندگیش برسه ، چه به تعمیر شیر حموم ، ناچارم یک کسی رو از بیرون بیارم راستی شما کسیرو نمیشناسین . گفتم: چرا اما نیاز به این کار نیست اگه بخواهین خودم شیرشو براتون میخرم و درستش میکنم . گفت: دستتون درد نکنه راضی به زحمت شما نیستم . گفتم چه زحمتی پس همسایه به چه درد میخوره. خنده ای کرد و گفت پس کی زحمتشو میکشین ؟ ساعتو که نگاه کردم ، گفتم الان نزدیک 6.5 بعد از ظهره و من تا برم و شیر حمام و تهیه کنم شب میشه اگه اشکالی نداره بذاریم برای فردا، گفت : نه هیچ اشکالی نداره ممنون شما میشم . خواستم برم که گفت خیلی بهتون زحمت دادم ولی بدون پذیرایی خیلی بده بفرمایید بشینید یه چایی میارم خدمتتون . من که انگار ته دلم نمیخواست که از اونجا برم ، گفتم : خیلی ممنون و رفتم روی مبل راحتی نشستم . گفت : لباسم خیس شده میرم لباسمو عوض کنم الان میام خدمتتون . اینو گفت و به طرف اتاق خواب رفت. با چشمام دنبالش کردم وتنگی مانتوشو بیشتر احساس کردم . مشفول تماشای اطراف بودم و پیش خودم فکر میکردم که یه همچی گوشتی تو همسایگی من هست و من دست به کیر تو خماری، تو این فکرا بودم که صدای اومدنشو شنیدم سرمو بالا کردم و دیدم یک تی شرت آستین حلقه ای قرمز با یه دامنی که به زور تا رو زانوش میرسید پوشیده و جلوم سبز شد ، چشمم که به لنگ و پاچش افتاد دوباره کیرم راست شد وقتی رفت طرف آشپزخونه که چایی بریزه چشمم به سینه های بزرگش افتاد که به شدت جلب توجه میکرد و خوب که دقت کردم دیدم کرست نبسته و چون تی شرتش تنگ بود قشنگ به سینه هاش چسبیده بود و نوک سینه هاشو میشد تشخیص داد ، دیگه حال عجیبی پیدا کرده بودم و به خودم گفتم شیطونه میگه برو از پشت سینه هاشو بگیرو کارو تموم کن ، ولی از ترس دوباره سعی کردم رشته افکارمو به جای دیگه ای مشغول کنم . تو این حال و احوال بودم که دیدم دولا شده و سینی چایی رو گرفته جلوم و گفت: بفرمایید. تا اومدم چایی رو بردارم چشمم اوفتاد به سینه هاش ، مدل یقه تی شر تش باز بود و لای سینه هاشو معلوم بود . خدا میدونه که چه حالی داشتم همونطور که چشمم به سینه هاش بود چایی رو برداشتم ، بعدش رفت روبروی من نشست و ضمن اینکه داشت چايی شو میخورد گفت : شما تنها زندگی میکنین؟ گفتم : بله . خندید و دوباره گفت چرا شما،دوره زمونه طوری شده که جوونا اینقدر از ازدواج میترسند ، گفتم بیشتر به خاطر خرج و مخارج زندگیه . گفت: آره ولی بالاخره چی ، هر جوونی باید زندگی طبیعیشو داشته باشه مثلا شما مشکلات جنسی خودتونو چطوری حل میکنین ؟ ببخشید که انقدر بی پرده صحبت میکنم . تا اوومدم چیزی بگم ، گفت : البته هر ازدواجی هم موفقیت آمیز نیست ، مثلا دلم خوشه که شوهر دارم ، ،آخه بابا یکی نیست بهش بگه منم یه زنم و صوای از مادیات خواسته های دیگه اي هم دارم ، وقتی داشت این حرفارو میزد فهمیدم که خانوم بدجوری کسش آب افتاده و منتظر یه کیر کلفته تا حسابی بکنتش اما چون شوهر داشت سعی کردم که زیاد به این مسئله فکر نکنم و چایی مو بخورم و برم به آپارتمانم. یک دفعه تلفن زنگ زد و رفت که گوشی رو که رو میز بغل کاناپه بود برداره خم شد که گوشی برداره دامنش بالاتر رفت و رونش معلوم شد ولی انگار از خدا خواسته توجهی به این مسئله نکرد و با همون وضع مشغول صحبت با تلفن شد و از حرفاش معلوم بود که با یه زن که از دوستاشه حرف میزنه و با طرف خیلی صمیمیه ، هرچی بیشتر حرف میزد دامنش بیشتر بالا میرفت مثل اینکه عمدأ اینکارو میکرد ضمن صحبت با صدای بلند میخندید و توجهی به حضور من نداشت یا لا اقل این طوری وانمود میکرد. همینطوری که داشت حرف میزد میشنیدم که به دوستش میگفت :اره چیز خوبیه ولی حیف که دوزاریش کجه به نظر میاد که کمر محکمی داشته باشه و با گفتن این حرف با لبخند یه نگاهی به من انداخت و حالت نشستنشو عوض کرد چون روبروی من بود پاشو انداخت رو پاش طوری که دامنش بیشتر بالا رفت و وانمود میکرد که توجهی به من نداره و مشغول صحبت با دوستشه که یک دفعه گفت دوستم به شما سلام میرسونه و میشنیدم داره ماجرای خرابی شیر حمومو براش تعریف میکنه . گوشمو تیز کرده بودم تا ببینم چی میگه که خدای من یه دفعه چشمم افتاد به پاهاش ، از بس سر جا ش وول خورده بود دامنش حسابی جمع شده بود زیر تنش و کس و کونش اوفتاده بود بیرون و اینگار من اصلا وجود ندارم. شورت نپوشیده بود و چشمام که پشمای کسش افتاد آب دهنم خشک شد به اندازه ای حشری شده بودم که میتونستم یه فیلو بکنم . وقتی دیدم طرف خودش دلش میخواد ، به خودم گفتم شوهر داره که داره اگه من الان نکنمش سرم کلاه رفته چون کسی که تا این حد حشریه اگه نکنمش ، میره سراغ یه کس دیگه ، خلاصه منم شروع کردم به مالیدن کیرم وتو چشماش نگاه کردمو رفتم طرفش ، همینطوری که بهش نزدیک میشدم شنیدم به دوستش میگفت که تازه راه افتاده و داره میاد طرفم. بهش که نزدیک شدم نشستم رو زمین و شروع به مالیدن پاهاش کردم و از ساق پاش شروع به لیسیدن کردم و همینطوری رفتم بالا ، شنیدم که داشت واسه دوستش کارایی رو که باهاش میکردم تعریف میکرد و از اینکار مثل اینکه خیلی لذت میبرد ، به بالای رونش که رسیدم حسابی حشرو شده بود و نالش در اومده بود و به دوستش میگفت که دارم چکار میکنم و مثل اینکه دوستشم داشت با تعریفای این با خودش حال میکرد ، وقتی زبونمو گذاشتم رو کسش و شروع به لیسیدن کسش کردم ، با ناله قشنگی که نشان دهنده اوج لذت و هیجان بود گفت خوبه خیلی خوبه و من از بس فیلم سوپر دیده بودم خوب میدونستم که چطوری باید کس لیسید که طرف حسابی حال کنه و خودم هم از این کار لذت میبردم و میشنیدم که داره برای دوستش تعریف میکنه که دارم کسشو حسابی لیس میزنم و منم خیال داشتم هر چی راجع به سکس تو چنته دارم رو کنم ، همتطوری که داشتم کسشو میلیسدم ، حسابی آب افتاده بود و هرچه بیشتر لیس میزدم و با نوک زبونم جای حساس کسشو میلیسیدم صدای نالش بلندتر میشد و حال بیشتری میکرد . بعد همینطوری رفتم بالا و مشغول لیسیدن نا فش شدم و زبونمو کردم تو نافش و بعد به لیسیدن به سمت بالا ادامه دادم و مرتب تمام کارایی رو باهاش میکردم برای دوستش پای تلفن تعریف میکرد و مثل اینکه اونم همونقدر که این داشت لذت میبرد ، حال میکرد. تی شرتشو در آوردم و سینه هاشو و گرفتم و مشغول بوسیدن زیر گلو و لیسیدن زیر گلو و سینه هاش شدم ، عجب سینه هایی ، تو دستم جا نمیشد و نوک قهوه ای رنگشو میمکیدمو و اون از این کار خیلی خوشش میومد . کیرمو در آوردمو دادم دستش با دستش حسابی کیرمو میمالید و من که خیلی حشری شده بودم کیرمو آوردم دم دهنش و خواستم که بکنم تو دهنش و مثل اینکه مدتهاست منتظر این کار باشه به دوستش گفت که میخواد کیرشو بکنه تو دهنم وای چقدر بزرگه ، جات خالیه و بعد گوشی رو از دم دهنش کنار آورد و شروع به ساک زدن کرد و طوری ساک میزد اینکار سالهاست درحسرت یه همچین وقتیه ، بعد از اینکه حسابی کیرمو ساک زد ، کیرمو گذاشتم لای سینهاش و شورع به عقب جلو کردن ، کردم و خدا میدونه که چه حالی میداد. تو این فاصله دوباره گوشی تلفنو گذاشت دم گوشش و مثل اینکه داره لحظه های یک مسابقه ورزشی مهم و گزارش میکنه ، لحظه به لحظه کار هایی رو که با هاش میکردم واسه دوستش تعریف میکرد. همین طورکه داشتم کیرمو لای سینه هاش عقب و جلو میکردم مشغول مالیدن کسش شدم و حسابی آب انداخته بود و آماده گاییدن ، پاهاشو باز کردم و کیرمو یواش گذاشتم دم کسش و مالیدم رو کسش و داشت دیوونه میشد . بعدش یواش سر کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم ، پدر سوخته اینگار 5 کیلو کس داشت و اونم همش گوشت خالص ، از بس فیلم سوپر دیده بودم و کس و کون های مختلف رو دیده بودم ، میتونستم تشخیص به که کسش چقدر گوشتیه و کردن این کس آدمو حداقل 10 سال جوون میکنه. خلاصه همین که کیرمو کردم تو کسش ناله بلندی کشید و من معطلش نکردم و تا ته کیرمو کردم تو و مشغول عقب جلو کردن شدم و هرچی سرعت کردن من بیشتر میشد ، آه و ناله اون هم بیشتر میشد و از اون جایی که تمام کارهایی که باهاش میکردم و برای دوستش تعریف میکرد ، خودم هم بیشتر خوشم میومد و محکمتر میکردمش ، بعد پاهاشو دادم بالا و آوردم رو سرش طوری که کسش حسابی جمع شده بود و منم با تمام قدرت مشغول تلمبه زدن بودم وتمام تنم شده بود عرق و هرچی محکمتر میکردمش جیغ و ویغش بلندتر میشدو مثل اینکه دوستش هم از پشت تلفن داشت با کسش بازی میکرد و صدای اونم میشنیدم . همینطور که مشغول گاییدنش بودم میگفتم که اینطوری خوبه یا نه و اون میگفت آره بکن ، محکمتر بکن و حرفاش به من قدرت بیشتری مییداد و محکمتر میکردمش و حال بیشتری میکردم . گاهی سرعت کردنمو کم میکردم تا نفسی تازه کنم و دوباره پس از کسب انرژی با تمام قوا پاهاشو میاوردم نزدیک سرش و کیرمو فشار میدادم تو کسش. یواش یواش احساس کردم که داره آبم میاد و با صدای بلند بهش گفتم که عزیزم داره آبم میاد وهنوز حرفم تموم نشده بود که تا خواست آبم بیاد ، کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و هر چی آب تو کمرم بود خالی کردم رو شکمش و کیرمو مالیدم رو کسش و مثل یه جنازه بیحال افتادم روش و مشغول بوسیدم لباش و مکیدن سینه هاش شدم و اون اینگار که خیلی حال کرده باشه شروع به نوازشم کرد و گفت جون عزیزم تازه کشفت کردم و به دوستش گفت که من آبم اومده و وقت خداحافظیه ، بعد با دوستش خداحافظی کرد و بعد از گذاشتن گوشی رو کنار کاناپه دستهاشو دورم حلقه کرد وگفت مرسی ، خیلی خوب بود. پس از اینکه همونطور چند دقیقه با هاش ور رفتم و آبمو که رو شکمش ریخته بود با دستم روی سطح شکمش مالیدم و انگار دارم از بهترین کرم دنیا برای ماساژ تنش استفاده میکنم، بلند شدم تازه به خودم آمدم یه نگاهی به ساعت انداختم و دیدم ساعت حدود 8 شبه ، یه دفعه یادم اومد که طرف شوهر داروهمین الانه که شوهره پیداش بشه و دهن مارو سرویس کنه. بهش گفتم مثل اینکه زیاده روی کردم و ازش معذرت خواستم . ولی اون گفت نگران نباش شوهرم زودتر از ساعت 11 شب خونه نمیاد و این کار هر شبشه. ازش پرسیدم که مگه شغل شوهرت چیه که این قدر دیر میاد خونه، گفت والا ظاهرأ که آقا تجارت میکنه و میگه چون باید مرتب با کشورهای خارجی در تماس باشم و به شرکتهای طرف قرارداد تلفن یا فکس بزنم و وقت آنها با ما اختلاف داره مجبورم تا دير وقت تو شرکت بمونم و با اون شرکتها تماس داشته باشم، خدا میدونه که راست میگه یا دروغ ولی یکی دو دفعه که بهش زنگ زدم دیدم تلفنش اشغاله ، موبایل هم نداره شاید هم مخصوصأ نگرفته تا نتونم پیداش کنم. الان 3 ساله که ما با هم ازدواج کردیم و غیر از چند ماه اول عروسی به ندرت با هم سکس داشتیم و الان هم حدود 6 ماه که هر شب تا دیر وقت تو شرکته و وقتی میاد خونه حال هیچکاری رو نداره چه برسه به سکس. ولی ناقلا تا حالا فکر نمیکردم که سکس اینقدر مزه داره ، تو که مجردی این جور کردنو از کی یاد گرفتی ؟ با لبخند بهش گفتم از بس که فیلم سوپر دیدم ، به اندازه یه هنر پیشه فیلمهای سکسی مهارت پیدا کردم و تازه کجاشو دیدی؟ خنده بلندی کرد . بهش گفتم :بهتره که لباسمو بپوشم و زودتر برم.گفت: در هر صورت خیلی ممنون ، واقعأ از بودن با تو لذت بردم . بعد اینکه لباسمو پوشیدم و اون هم لباساشو پوشید ، یه بوسه جانانه ازش گرفتم و خداحافظی کردم تا دم در آمد و درو برام باز کرد ، همینکه خواستم برم بیرون بهش گفتم: راستی ناقلا نگفتی اسمت چیه ؟ با خنده بهم گفت ناهید و منم بلافاصله گفتم اسمم شهرامه و گفت آقا شهرام از آشنایی با شما خوشحالم و منم گفتم همینطور و دوباره لبشو بوسیدم و دستمو گذاشتم رو کسش و فشار دادم و گفتم به امید دیدار. وقتی کلید در آپارتمانمو از جیبم در آوردم و در و باز کردم ساعت نزدیکای 9 شب بود اون شب من با احساس خیلی خوبی به رختخواب رفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175225</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند و شکلاتی رو باهم کردن آرزومه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 May 2019 03:46:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افسرده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنت]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشانده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[قهوهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معماری]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندگار]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوانی]]></category>
		<category><![CDATA[نوکهای]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون روزهای سختی رو واسه فیلم سکسی دوتامون رقم میزد. به زمان کنکور نزدیک میشدیم و من و مرجان به سختی درس میخوندیم. و حتی خیلی به سکسی هم کمک میکردیم ( البته تلفنی ) شاه کس کنکور را با موفقیت به اتمام رساندیم و من دانشگاه تهران قبول شدم. مرجان هم کونی خوشبختانه دانشگاه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>اون روزهای سختی رو واسه فیلم سکسی دوتامون رقم میزد. به زمان کنکور</h2>
<p>نزدیک میشدیم و من و مرجان به سختی درس میخوندیم. و حتی خیلی به سکسی هم کمک میکردیم ( البته تلفنی</p>
<h3>) شاه کس کنکور را با موفقیت به اتمام رساندیم و من</h3>
<p>دانشگاه تهران قبول شدم. مرجان هم کونی خوشبختانه دانشگاه صنعتی اصفهان و رشته مهندسی کامپیوتر قبول شد. شهرام هم دانشگاه آزاد</p>
<h4>نجف جنده آباد و الهام هم شیراز معماری. خلاصه همه به</h4>
<p>نحوی نتیجه زحمتهامونو گرفتیم. بعد از پستون یک ترم که مشغول تحصیل بودم خبردار شدم که شهرام برای تحصیل داره میره</p>
<h5>انگلیس. و کوس خیلی زود به واسطه داییش رفت. الهام هم</h5>
<p>چند ماه بعد با پسر عموش نامزد کرد. مرجان هم سخت درگیر درس بود. البته این موضوع برای منم صادق بود و سکس داستان باعث شده بود</p>
<h6>که کمتر از هم خبر بگیریم. و با ایران سکس اینکه من</h6>
<p>از موهبت داشتن موبایل ( کادوی مادریزرگ برای قبولی دانشگاه ) که اون موقع خیلی خاص بود بهره مند بودم اما بازهم تماس ما کم و کمتر شد. شاید به خاطر محیط دانشگاه و پسرها و دختران اونجا برای هردوی ما این سردی رابطه پیش اومد به طوری که در پایان سال دوم دانشگاه دیگه خبری از هم نداشتیم. ده سال از روزی که دانشگاه قبول شدم میگذشت و توی این مدت من مادربزرگم را ازدست داده و همچنین در مقطع دکتری درحال تحصیل بودم و به طور همزمان مشغول فعالیت به عنوان مدیر پروژه در یکی از شرکتهای عظیم ساختمانی تهران بودم. خدارو شکر هم درآمد خوبی داشتم و هم موقعیت شغلی عالی. تا اینکه برای عقد قرارداد خرید سنگ به همراه مدیر تدارکات باید به اصفهان میرفتیم. مدیر تدارکات غروب با هواپیما رفت اصفهان و من چون یک جلسه مهم داشتم موندم و قرار شد با ماشین خودم آخر شب حرکت کنم و برم. شرکت برای ما تو هتل کوثر جا رزرو کرده بود. ساعت سه شب وارد اصفهان شدم و با وجود خستگی به یاد گذشته رفتم سمت محله ای که خونه ما اونجا بود و حتی دبیرستانم هم رفتم و با کلی خاطره و آه و حسرت رفتم هتل. دوروز کاری شلوغ رو رد کردیم و مدیر تدارکات برگشت تهران و من برای دوروز دیگه موندگار شدم تا قرارداد نهایی بشه. چون دیگه کارمهمی نداشتم تصمیم گرفتم بعدازظهر قدمی درشهر به یاد گذشته بزنم. از هتل زدم بیرون و پیاده به سمت سی و سه پل راه افتادم. یکم کنار رودخانه خشک شده قدم زدم و رفتم سمت چهارباغ بالا تا برم یه دوری به یاد قدیما تو مجتمع پارک بزنم. تو احوال خودم بودم و رسیدم سر چهارراه نظر. به محض سبز شدن چراغ عابر یک صدایی سر جام میخکوبم کرد. صدایی آشنا &#8230; صدایی مهربان &#8230;. صدایی &#8230;.. &#8211; چه عجب &#8230;. آقای مهندس.بدون اینکه سرم رو برگردونم بلند صدا زدم : مرجاااااانهنوز باورم نمیشد. انگار بدنم با هر تپش قلبم تکون میخورد. یک دست رو روی شونم احساس کردم که منو وادار به چرخش به سمت خودش میکرد. همان چشمان آبیهمان صورت زیبا همان ترکیب و همان اندام خود مرجان بود. کنار خیابان اشک و خنده با هم قاطی شده بود. نمیدونستم چی باید بگم. زبانم بند آمده بود. با هم از کنار خیابان رفتیم تو پیاده رو. حالا فرصت بود تا همدیگه رو در آغوش بگیریم. گریه و خنده و نگاه چند دقیقه گذشت تا بتونیم با هم صحبت کنیم. مرجان با یه حرارت خاصی پرسید :-تو کجا ؟&#8230; اینجا کجا ؟؟؟ &#8230; بی معرفت نباید خبر بدی اومدی ؟؟؟ و کلی گله و شکایت. در جواب گفتم :- من بی معرفتم ؟!&#8230; من که شماره موبایلم همونه. &#8230;. پیدا کردن من که آسون بود برات &#8230; کلک خیلی سرت شلوغ شده که مارو فراموش کردی!!&#8230;. دیدم یه آهی کشید و همونطور که دستهام رو گرفته بود گفت : راست میگی ، من خیلی درگیر بودم. نمیدونی چقدر هم درگیر بودم. به یکباره اون برق شادی از چشماش دور شد و هرچه هم سعی میکرد با لبخند ناراحتی رو از چشماش خارج کنه نمیشد. دوتایی به راه افتادیم. کلی از قدیم با هم صحبت کردیم. خاطره بازی &#8230; یاد گشت ثاراله و گرفتن من و شهرام&#8230;. یاد شیطنتهای نوجوانی. &#8230;.هوا کم کم تاریک شده بود و سرمای زمستان آزار دهنده. به پیشنهاد من قرار شد بریم تو کافی شاپ هتل. فنجون هات چاکلتش رو گذاشت رو میز و یه پک محکم به سیگارش زد. دستشو گرفتم و آروم گفتم : چیشده دختری؟ ( از همون موقع دبیرستان دختری بهش میگفتم ) نبینم تو چشات غم باشه. بغض کرد و اشک تو چشماش جمع شد. با صدای گرفته گفت : نمیدونی چی کشیدم. نمیدونی &#8230;و درحالی که با دستمال قطره اشکی که از گوشه چشمش جاری شده بود را پاک میکرد ادامه داد : سال چهارم دانشگاه بودم که شهرام از انگلیس برگشت. تونسته بود مدرکشو تو رشته برنامه نویسی بگیره. با کلی چرب زبونی و بعد از چند بار خواستگاری و اصرار خانواده راضی به ازدواج شدم. چون خانواده شهرام و خانواده من براشون این وصلت مهم بود ، پس سنگ تمام گذاشتن و بهترین مراسم و جهاز را برای ما تدارک دیدن. دوسال از زندگیمون میگذشت و من خیلی به شهرام شک کرده بودم. شبها دیر میرسید خونه و همش بدخلقی میکرد. به بهانه سفر کاری چند روز یکبار خونه سر میزد و دوباره میرفت. از لحاظ مالی مشکلی نداشتیم و من تونستم فوق لیسانسمو بگیرم و با کمک پدرم و یکی از دخترهای هم کلاسیم یه شرکت بزنیم و به واسطه ارتباط خانوادگی کار شبکه و کامپیوتری چندتا از اداره ها و شرکتهارو بدست بگیریم. تا اینکه یه روز عصر که رسیدم خونه دیدم کمد لباسهای شهرام تقریبا خالی شده و وسایل شخصی خودشو برداشته و رفته. یکماه هیچ کسی ازش خبر نداشت حتی خانوادش. تا اینکه خواهر شهرام گفت با یک خانومی که از خودش هشت سال بزرگتر بود و وضع مالی خوبی داشت ریخته رو هم و با هم رفتن دبی تا از اونجا برن انگلیس. سه سال طول کشید تا بتونم طلاق بگیرم و مدت زیادی افسرده بودم و دارو مصرف میکردم. این صحبتهای مرجان با گریه همراه بود و منم که از شنیدن این ماجرا شوکه شده بودم ، چشمام خیس شده بود و تو دلم هرچی فحش بلد بودم به شهرام میدادم. آخر شب با ماشین مرجان رو که حالا کمی آروم شده بود رسوندم آپارتمانش. جلوی ورودی آپارتمان برای فردا شام دعوت کرد تا برم خونش. هرچی اصرار کردم که باید فردا برگردم افاقه نکرد و با خواهش و تمنای مرجان قبول کردم. فردا صبح کارام زود تموم شد و با شرکت تماس گرفتم و چون سه شنبه بود تونستم از رئیس چهارشنبه رو مرخصی بگیرم و پنج شنبه هم که تعطیل بودیم و عملا تا شنبه راحت بودم. هتل رو یک شب دیگه با هزینه خودم شارژ کردم و یک دوش گرفتم. از فروشگاه هتل یه تیشرت مشکی و شلوار کتان کرم خریدم و تو آرایشگاهش هم موهام رو مرتب کردم. دل تو دلم نبود. با اینکه میدونستم این دعوت آخرش به چه جایی میرسه ،اما بازم یه حس غریبی داشتم. ساعت هشت شب بود که با یه دسته گل بزرگ از گل مریم و رز تو خیابان هزارجریب داشتم به سمت آپارتمان مرجان میرفتم. یه آپارتمان بزرگ با اثاثیه لوکس. در بدو ورود مرجان رو که دیدم قلبم به شماره افتاد. یک پیراهن دکولته مشکی که دامن اون تا بالای زانوش بود با کفشهایی به همان رنگ و آرایشی ملایم که باعث میشد رنگ آبی دریایی چشمان درشتش بیشتر خودنمایی کنه. محو تماشا بودم که با صدای مرجان به خودم اومدم.: نمیخوای بیای داخل کوروش جان ؟!روی مبل جابجا شدم و مرجان با دوتا فنجون قهوه وارد شد و اومد پیشم نشست. انگار با صحبتهای دیشب یکم آرومتر شده بود. یکم به گپ و گفت گذشت. مرجان درحالی که یه بشقاب پر از میوه خرد شده در دستش بود با دست دیگش دست منو گرفت و ازم خواست تا بریم سمت اپن آشپزخونه. اونجا دوتا گیلاس درآورد و بدون اینکه ازم بپرسه که مشروب میخورم یا نه ، با تکیلای گلد پرش کرد و داد دستم. یواش سرش رو آورد دم گوشم و به آرومی گفت : امشب میخوام کار ناتموم توی خونتون رو کاملش کنم. و بوسه ای از گونم کرد و بلند ادامه داد : به سلامتی خودت که با اومدنت غمهامو پاک میکنی. منم پیکمو آوردم بالا و صدای بهم خوردن پیکها تو فضای خونه پیچید و یک ضرب رفتیم بالا. پیک دوم و سوم و چهارم و پنجم هم همینطور. قشنگ گرم شده بودیم و مرجان و من به سمت نیم ست توی نشیمن رفتیم و دوتایی روی مبل ولو شدیم. مرجان یهو دستاشو دور گردنم حلقه کرد و با یه حرکت اومد تو بغلم و درحالی که روی پاهام نشسته بود پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند و چشم تو چشم بهم گفت : میخوام مزه لباتو بعد از یازده سال دوباره بچشم. چشمامو بستم و نرمی لبانش رو با گردشهای زیبا و حوسناک زبانش روی لبانم حس کردم. آتش خواستن در وجود جفتمان زبانه میکشید. هردو میدانستیم چه میشود و چه میخواهیم ، پس جای هیچ خجالت و شرم نبود. کمی بعد مرجان درحالی پاهایش دوطرف من قرارداشت و شلوار منم از پام خارج شده بود ، بدون اینکه لباسش را دربیاره داشت کیر منو تنظیم میکرد تا بره در اعماق بهشتش. اونقدر شهوت داشتیم که هردو متوجه حرکاتمان نبودیم و مثل دو نابینا که به یکباره توانایی دیدن پیدا کردن ، با ولع تمام پیش میرفتیم. آه مرجان نشان از ورود کیر من به درون کس خیسش میداد. بعد از وقفه چند ثانیه ای حرکاتش شروع شد و با ریتم موزیک پیانویی که درحال پخش بود بدنش رو حرکت میداد. نگاهمان درهم گره خورده بود و لبانمان بروی هم چسبیده. دستانمان همچون پیچک بدنهای همدیگه رو درخود پوشانده بود و من در پی باز کردن زیپ لباس مرجان. با خارج شدن لباس از بدنش تازه سینه های زیبا با نوکهای کوچک قهوهای و سایز هفتاد خودنمایی کردن و من مثل کودکی مشغول مکیدن آنها. پیچش بدن مرجان زیاد شد و در یک لحظه تیشرت را از تنم خارج کرد و با لبانش مشغول بوسیدن بدن من شد. حرکاتش روی من تندتر شد و دستانش دور کردنم محکمتر. ناله هایش بلند تر و لب گرفتنهایش عمیق تر. ناله ای بلند و سکون و لرزش نشان از به اوج رسیدنش بود. نگاهی پر از رضایت به من انداخت و بدون آنکه حرفی بزنه بلند شد و چهار دست و پا روی کاناپه قرار گرفت. کس زیباش با خیسی کیر منو میطلبید. حالا نوبت من بود تا با مرجان به اوج برسم. دستام به روی باسن زیباش قرار گرفت و با یک فشار تا انتها درون کسش فرو کردم. آهی زیبا کشید و گفت : میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم ؟! میدونی همون موقع تو خونتون میخواستم لخت بشم و تمام وجودمو در اختیارت بزارم ؟؟ بکن کوروش &#8230;. بکن که میخوام وجودمو پر کنی. صدای برخورد بدهایمان کل فضای آپارتمان رو پر کرده بود ناله های شهوت انگیز مرجان منو بیتاب رسیدن به اون. سرعتمو بیشتر کردم و لرزش کیرم شروع شد. مرجان که متوجه شده بود با یک دستش از پشت رونم منو به خودش چسبوند و من متوجه شدم که باید خالی بشم درونش. هردو با بدنی نمناک از عرق روی مبل تو بغل هم افتاده بودیم و من داشتم موهای زیباشو نوازش میکردم و آب از کس مرجان جاری. ده دقیقه ای تو همون حالت بودیم تا مرجان بلند شد و دست منو کرفت و به سمت اتاق خواب رفتیم. دوتایی وارد حمام اتاقش شدیم و مرجان کلاه حمامش رو سرش کرد و رفتیم زیر دوش. حسابی همدیگه رو شستیم و کفمالی کردیم. بعد از خروج از حمام دوباره پیچش بدنهای ما روی تخت خواب آغاز شد و سکس دوباره. تا روز جمعه که موقع برگشت من بود هیچ کدوم لباس به تن نکردیم و از خونه خارج نشدیم. سه روز خاطره انگیز با عشق نوجوانیم. سه روز بی نظیر با مرجان زیبا. این رابطه دوسال ادامه داشت و من یا مرجان هرهفته مسیر بین تهران تا اصفهان یا بلعکس رو طی میکردیم. بعد از دوسال با اصرار خانواده و با توجه به اینکه تقریبا تمام خانوادش به کانادا مهاجرت کرده بودن ، مجبور به رفتن شد که خودش غمی بزرگ برای هردوی ما داشت. حالا دیدار ما شده سالی دوبار که یک بار سهم من سفر است و یک بار سهم اون.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173632</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده کوچولو و کیر  تا معده فرو رفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2019 05:58:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تجربیات]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیها]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتممن]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دوبرابر]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[رایگان]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سایتهای]]></category>
		<category><![CDATA[سینمایی]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتها]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شناسایی]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمبرداری]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدلهای]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونیه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این سایت اصلا آشنا نبودم تا در سفری که کریسمس گذشته به سیدنی داشتم و دوست بسیار عزیزی میزبانم بود این سایت رو معرفی کرد. واقعیتش فکر نمیکنم چیز چندان جالبی برای نوشتن داشته باشم، تو این سایت بچه ها یا از تجربیات جنسی خودشون میگن یا حداقل از فانتزیهاشون، ولی من تجربه شخضی خاصی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h6></h6>
<p>این سایت اصلا آشنا نبودم تا در سفری که کریسمس گذشته به سیدنی داشتم و دوست بسیار عزیزی میزبانم بود این سایت رو معرفی کرد. واقعیتش فکر نمیکنم چیز چندان جالبی برای نوشتن داشته باشم، تو این سایت بچه ها یا از تجربیات جنسی خودشون میگن یا حداقل از فانتزیهاشون، ولی من تجربه شخضی خاصی ندارم و فکر هم نمیکنم آنچه ورای دوربین فیلمبرداری هست برای کسی چندان جالب باشه، اما این دوستم که خودش هم تحت عنوان همشهری کین چند تا داستان نوشته منو مجاب کرد که بیام و خاطرات کاریم رو بنویسم.من از بچگی عاشق عکاسی و فیلمبرداری بودم چون بابام یه عکاسی تو ساری داشت و عروسیها رو هم با مادرم و گاهی وقتها من عکس مینداختند و این اواخر فیلم میگرفتند. سال هفتاد و سه که پدرم مرد من دانشجوی عکاسی بودم و به از خدمت تو یکی از روزنامه های اصلاح طلب مشغول به کار شدم و همونجا هم با این دوستم که الان سیدنی هست آشنا شدم وهمکار بودیم. اون نویسنده بود و من عکاس بودم. یه مدت از این روزنامه به اون روزنامه میرفتیم تا سال هشتاد و سه که هر دومون احساس کردیم ممکنه بگیرن ما رو و با هم به ترکیه فرار کردیم و من پناهندگی کانادا رو گرفتم و سال دو هزار و شش بالاخره به کانادا رسیدم. یه مدت علاف بودم و اول تو یه شرکت کوچیک فیلمبرداری مراسم کار کردم تا توسط یه دوست الجزایری به شرکتی که الان کار میکنم در سال دو هزار هفت معرفی شدم. شرکتی که من توش کار میکنم یکی از بزرگترین تولید کننده های محصولات پورنو تو دنیاست و اگه یه کم تو اینترنت سرچ کنید راحت اسم رو پیدا میکنین. دفتر اصلی شرکت تون مونترال نزدیک اتوبان دکقی بین ایستگاه نموق و دولاسوان هست و یکی از بزرگترین سایتهای رایگان پورن(پورن هاب) هم متعلق به همین شرکت هست.برای من کار کردن در صنعت پورن نه افتخاره نه مایه خجالت. یه کاره مثل کارهای دیگه. خیلی خیلی به ندرت (شاید پنج یا شش بار) با مدلها رابطه داشتم و نگاهم کاملا حرفه ایه به کار. این حرفهایی که مدلها تو مصاحبه هاشون میگن که بعد از فیلم همه با هم سکس گروهی دارن و از این حرفا، اینا همش شر و وره. من تا به حال اون چیزی که بهش میگن (Embarrassing Erection)تو فارسی میشه شق کردن خجالت آور که گاهی اوقات برای فیلمبردارها پیش میاد نداشتم. سالهای اول از استرس انجام درست کار الانم از روی عادت.برای رسیدن به اینجایی که الان هستم هم خیلی سختی کشیدم. سالهای اول دستیار آلفردو ایتالیایی بودم. یکی از بزرگای این صنعت. اون اوایل هر کار سخیفی که بود رو به من میداد. از جابجا کردن وسایل سنگین و گرفتن بومهای نورپردازی برای ساعتها تا پاک کردن آب منی مدلها از روی مبل و تخت و حتی انما(تنقیه) کردن مدلهای بی تجربه ای که نمیدونستن قبل از آنال سکس باید کونشون رو انما بکنن.ولی خب الان میدونم هرچی یاد گرفتم بخاطر کارکردن با آلفردو بوده. آلفردو الان 80 سالشه و از دوران طلایی دهه هشتاد تا الان تو این کاره. اون این دوران حدودا 40 ساله رو به چهار دوران تقسیم میکنه. دهه 80 که صنعت در انحصار آلمانیا و ایتالیاییها بوده. دهه 90 که مدلهای شرق اروپا بخصوص مجارستان و چک به صحنه اومدن. مدلهایی مث سیلویا سینت، دورا ونترو ریتا فالتویانو و آنجل دارک و آلتا اوشن. دهه دوهزار که درانحصار آمریکاییها و کاناداییها بوده. مثل آلکسیس تگزاس، جنا هیز، شایلا استایلزو این اواخر آنیکا آلبرایت و این ده سال اخیر که روسها و برزیلیها بازار رو دست گرفتن.من تا الان تو بیشتر از دو هزارتا ویدیو نقش داشتم. بیشترشون آنال و لزبین بودن. آلفردو بخاطر تجربه زیادش بیشتر وقتها آنال میگرفت. از وقتی به عنوان فیلمبردار کار میکنم(حدود شش سال) لزبین هم خیلی گرفتم. هاردکور کم گرفتم و کاتاگوریهای خاص مثل گی و شیمیل رو تا حالا اصلا کار نکردم. تا حالا سه بار در جشن سالانه ای وی ان در لاس وگاس شرکت کردم، اما تا حالا کاندید هم نشدم چه برسه به جایزه. یه بار تو جشنواره بارسلون جایزه رو با آلفردو بردیم اما معلومه که جایزه مال اونه نه من. با پورن استارهای معروف زیادی کار کردم که از مردها میک بلو، دیوید پری، عمر گالانتی و مانویل فررا و از دخترها آدریانا چیچیک، ای جی اپلگیت، آنجل دارک، شایلا استایلز، شانل پریستون و میا مالکووا از معروفترینهاشون هستن که سه تای آخر در مقاطعی قرارداد انحصاری با کمپانی داشتن و حتی با میا مالکووا دوست(فقط دوست، نه بیشتر) هم هستم. دختر بسیار خونگرم و مهربونیه. اون اهل مونتراله و بیشتر وقتهای سال اینجاست بر خلاف تصور رابطه بسیار نزدیکی با خانوادش داره. خونه خودش تو محله وستمونت مونترال هست و خونه مادر پدرش تنها چند کوچه باهاش فاصله داره. با این همه اکثر مدلهای شرق اروپا یا لاتین توسط خانواده هاشون طرد شدن.اصولا بر خلاف فیلمهای سینمایی در فیلمهای پورن غیر از مدلها(پورن استارها) یکی دو نفر دیگه بیشتر حضور ندارن. الان من اکثر ویدیوهایی که میگیرم تنها هستم. هرچند که الان خیلی ویدیو ها بدون فیلمبردار با دوربین ثابت گرفته میشه و حتی پورن استار بزرگی مثل روکو زیفردی که دیگه آخر این کار هست هم با دوربین ثابت این اواخر ویدیو بیرون میداد. شرکتهای پورن همین جوور هزینه هاشون رو پایین میارن. اصولا مدلی که سابقه نداشته باشه باید مفتی بیاد کار کنه و باید خوشگل و خوش هیکل باشه تا کمپانی راضی بشه هزینه کنه براش. شاید بپرسین پس برای چی میان تو این کار. جوابش خیلی سادس. حضور در فیلمهای پورن ویترینه برای برنامه های خصوصی. اکثر مدلهای حرفه ای برای هارد کور 500 تا هزار دلار و برای آنال 1000 تا 2000 دلار میگیرن اما در برنامه های خصوصی گاهی اوقات تا دوبرابر میگیرن و بخصوص مدلهای معروف برنامه هر شبشون پره. سال گذشته که نمایشگاه پورنوگرافی تو مونترال بود و من هم خیلی براش زحمت کشیدم ایجنت تینا لاپولدینا، مدل روس رو دیدم. آشنا بود و برنامه کاری مدل روس رو که اون براش ردیف کرده بود نشونم داد. یک هفته اقامت در مونترال با 54 تا نوبت؟!!!!خب جوون و خوشگله و کس و کون گشادی هم داره و خواهان زیاد داره. فقط پورسانت این رفیق ما حدود 10000 دلار میشد برای اون یه هفته.البته در حالت عادی اینقدر نیست و خب طبیعیه که خیلیها منتظر بودن تا اینو بکنن. سر الکسیس تگزاس که دعوا بود. البته اون مدل فوق العاده گرونی هست. بنابراین درآمد پورن استارها از پورن نیست، پورن فقط ویترین قابلیتهاشون هست. شرکتها هم خیلی وقتا ویدیوهایی که چند هزار دلار براشون هزینه کردن رو تو سایتهای رایگان میزارن و حتی شرکت ما خودش سایت مفتی داره. درآمد شرکتها هم از تبلیغاته. بنابراین تعداد ویو های هر ویدیو بسیار مهمه و اگه ویدیوهای ما در سه ماه زیر 500000 ویو داشته باشه مواخذه میشیم. البته اکثر ویدیوهای من بالای یک میلیون ویو رو داشته، اما خب به هر حال شکست هم داشتم.من اگر ببینم که مطالبم خواننده داره چند تا از تجربه های یونیک خودم رو مینویسم، اما اگه مطلب جذاب نبود یا پراکنده نوشتم ازتون عذر خواهی میکنم. برام قابل درکه که کسیکه میاد تو این سایت میخواد یه چیزی بخونه تحریک شه. شاد و پیروز باشین.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88-%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b9%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173487</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 16:58:50 by W3 Total Cache
-->