<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>شیطونی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:37:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>شیطونی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دختر عینکی و بلوند حسابی کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آقامون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کابینت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میبندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نکردنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که واقعا فراموش نشدنی بود فیلم سکسی اول خودم رو معرفی میکنم و ایلیا 29 ساله و خانم رویا 25 ساله است.رویا نگو یه تکه گوشت بگو سکسی هرچی بگم کم گفتم از معرفت و شاه کس مهربونی بگو تا هیکل قشنگش سینه های جا افتاده و لب های ناز که فقط کونی دوست داری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که واقعا فراموش نشدنی بود فیلم سکسی اول خودم رو معرفی میکنم و</h2>
<p>ایلیا 29 ساله و خانم رویا 25 ساله است.رویا نگو یه تکه گوشت بگو سکسی هرچی بگم کم گفتم از معرفت</p>
<h3>و شاه کس مهربونی بگو تا هیکل قشنگش سینه های جا افتاده</h3>
<p>و لب های ناز که فقط کونی دوست داری بهش بچسبی ولش نگونی باسن نگو که روی جنیفرلوپز را از پشت</p>
<h4>بسته جنده شرط میبندم جفتشون کنار هم وایسن بخوان نمره بدن</h4>
<p>شرط میبند رویا نفر اول بشه پستون همین الان که دارم این خاطره رو براتون مینویسم فکرش رو که می کنم</p>
<h5>گیرم گله کوس کرده وای به حال شما که بخواهید از</h5>
<p>نزدیک ببینید گفتون میبره بریم سر اصل مطلب.پنچ شبنه بعدازظهر که از سرکار آمدم خانه مادر و پدرم رفته بودن باغ قرار سکس داستان بود ما هم</p>
<h6>بریم اما یه حسی بهم می گفت ولش ایران سکس کن بخیال</h6>
<p>شو فردا برو باغ وقتی آمدم خانه رویا داشت تلویزیون نگاه می کرد تا منو دید خسته نباشی و احوال پرسی دیدم یک تاب و یه مینی جوب پوشیده بهش گفتم خونه رو خلوت دیدی دوباره به خودت رسیدی جگر گفت اینکار رو کردم تا آقامون میاد از خجالتش دربیام اگه امشب ناز نکونی بهش گفتم کی برای شب جمعه ناز می کنه که من نفر اولش باشم اونم با نازگلی مثل تو بعد رفتم رو کاناپه دارز کشیدم و رویا رفت تو آشپزخانه یه لیوان شربت برام آورد گفت بخور تا از خستگی در بیای بعد کنار من نشست داشت تلویزیون نگاه می کرد بهش گفتم من میرم یه چرت بزنم بعد بلند میشم برم یه دوش بگیرم بریم شام بیرون گفت باشه برو بخواب ساعت هشت بلندت می کنم من رفتم خوابیدم ساعت هشت بود دیدم یکی بالای سرم می گیه گلم نمیخواهی بلند بشی ساعت هشت گفت چرا الان بلند میشم بعد از چند تا غلط تو رختخواب بلند شدم دیگه خواب از سرم پریده شده بود رفتم حمام یه حالی به بدن بدیم خودمو کامل با تیغ صفا داده بودم اون جا رو اینقدر ناز زده بودم که مورچه روش لیزمیخورد بعد که از حمام آمدم بیرون سرمو که داشتم خشک می کردم به رویا گفتم کارتو بکنم بریم شام بیرون رفتم تو اتاق داشتم اونجا رو پودر بچه میزدم که رویا آمد گفت چقدر خشکل کردی امشب فکر کنم یه دل سیری از اذا دربیاریم گفت اگه من ساربونم بلند چه جوری ترتیب تو رو بدم که اینکار ده نفر ترتیبت دادن دوتای یه خندیه ای کردیم بعداز لباس پوشیدن رفتیم بیرون جاتون خالی رفتیم شام پیتزا خوردیم یه دوری تو خیابون زدیم برگشتیم خانه حدودا ساعت 12 بود چند بار مادر زنگ زد گفت نمیاید امشب گفتم نه ما فردا میایم نمیدونم کاری میخواستن اونجا بکنن که چند بار زنگ زد تا آمار ما رو بگیرن که میایم یا نه آخه دوست خانوادگیمان هم با اونا رفته بودن حتماَ اونجا خبری بوده که مامان چند دفعه آمار گرفت که ما میایم یا نه سرتون درد نیارم وقتی که رسیدم خانه من لباسمو درآوردم و یه شرت مایو بلند پوشیدم اونچنان هم بلند نبود و رویا رفت تو اتاق و لباساشو عوض نکنه وقتی که من لباسمو عوض کردم دو تا صندلی بردم پای گاز و زیر کابینت پلاستیک بسات خودم رو درآورد من هر شب جمعه که بخوام نزدیکی کنم چند تا دود شیره میگیرم تا کمره سفت بشه تا آبم دیر بیاد آخه آدم زود آبش بیاد زد حال من اصلا دوست ندارم در حال دود گرفتن بودم که رویا وارد آشپزخانه شد رویا نگو حوری یا فرشته بگو باورتان نمیشه بگم در چند ثانیه گیرم گله کرد باورتان نمیشه یک لباس زیر نازک آبی خوش رنگ با یه آرایش غلیظ که اصلا باورتان نمیشه که رویا بود با یه شورت هم ست لباس که با ناز و عشوه داشت میامد جلو گفت نامرد تنهای گفتم شما مشغول آرایش بودید گفتم مزاحم نشم بعد نشست رو صندلی جلوی من یه لول هم برای اون درست کردم بعد دوتای مشغول دود گرفتن شدیم در حین دود گرفتن یه موقع شیطونی میگردم با نوک سینه های رویا بازی می گردم گفت عجله نکون همش مال خودت یه موقع هم با دستم با کوس بازی می کردم میگفت اینقدر اذیت نکن دهنتو سرویس می کنم بعد که قشنگ که توپ توپ شده بودیم از دم گاز اومدیم کنار رفتم کنار کامپیوتر که ببینم دیشب چقدر دانلود کرده بودم یه چند تای فیلم سوپر گذاشته بود برای دانلود از مجموعه محصولات بازارس یا بنکبراس عجب شرکت های ساخت فیلم های سوپر قشنگی هستند خوراک من دانلود این فیلم هاست بعد از تماشی چند تا صحنه به رویا گفتم امشب میخوام یه حال اساسی بهم بدی گفت ناراحت نباش کاری بسرت میارم که حالشو ببری بعد رفتیم داخل اتاق خواب همین جوری که روی تخت نشسته بود یه آهنگ ناز ملایم هم گذاشته بودم رویا هم مشغول رقصیدن شدن ناکس اصل رقاص بود هر مدلی که میگفتی برات میرقصه خوراکش رقص عربی بعد از اینکه رقصید بهش گفتم رویا دوست دارم مثل اول فیلم سوپرا هست که باخودشون ور میرن یا دارن لباساشون در میارن دوست دارم تو هم اینکار رو بکنی گفت هرچی تو بکی امشب ارباب شما هستید ما رعیت هستیم بعد مشغول بازی با خودش شود بازی نکون حال بگو داشتم از گیر شقی می مردم شهوت زده بود رو هزار بعد یواش یواش نزدیک من شد از نوک انگشت پاهام مشغول خوردن شدن تا رسید به گیرم شرت مایو رو از تنم در آورد و مشغول ساک زدن شد گیر نگو گله کرده بود خراب بعد از چند دقیقه خوردن بهش گفتم بیا روم منم میخوام کستو بخورم بعد آمد روم کس نکن یه تکه گوشت ناز بگو با زبون با چوچولو هاش داشتم بازی میگردم میدم داره به شهوت میرسه هی من بیشتر نوک زبونم تو کسش می گیردم و از اون طرف با انگشتم ور به کونش میرفتم یه تف در کونش انداختم و دستم هی داخل و خارج می کردم بعد که به اوج شهوت رسیده بودم خوابوندمش رو تخت بهش گفت لای پات و باز کن و لنگاتو بده بالا یواش یواش گیرم گذاشتم روی کسش یه کمی روش داشتم بازی می کردم که هی میگفت اذیت نکن مادر قهوه بکن داخل جرم بده دیونم داری میگنی خوب بکن داخل منم که میخواستم با اوج شهوت برسه هی گیرم میمالوندم روی کسش بعد که دیدم خیلی تو حس کردم تو کسش یه جیغ بلندی زد خوب بود پدرم اینا نبودن وگرنه زنگ میزد پایین ببینه چی شده گفت یواش گفت پارم کردی کونده قبلش یه بوقی یه سوتی بزن تندی میکنی تو گفتم اینجوری حالش بیشتر همین جور که داشتم تلمبه میزده رویا زیر کار داشت ناله می کرد من دوتا سینه هاش گرفته بود سفت هی میمالوندم گفت اینقدر این بد مسبه نمال بزرگ میشه زشته نمیشه زیاد لباس پوشید گفتم من تو فکر حالم تو فکر لباس بعد دوباره مشغول تلمبه زدن شدن اما این دفعه سریع تر هی میگفت اگه زود بخوای آبتو بیار<br />
ی دهنتو سرویس میکنم بهش گفتم اگه تو آب من دیدی سلام من رو بهش برسون بد تعداد ضرباتم بیشتر و بیشتر می شد و رویا هم آه و ناله اش بیشتر می شده هی میگفت جون جرم بدم فدات شم قربون گیر به این بزرگیت بشم پارم کن منم بیشتر به اوج میرسیدم بعد از چند دقیقه بهش گفتم قنبل کن میخوام از کون بکنمت گفت درد داره گفت یواش میکنم که دردت نیاد بعد قنبل کرد یه مقدار روغن زیتون اسپانیای ریختم در کونش و روی کونش و مشغول مالوندم شدم همین جوری که داشتم کونش روغن میزدم یه بوس هم ازش می کردم کون نکون یه تکه پنبه با یه ضرب تند تند بالا و پایین میشد همینجوری که با انگشتم با سوراخ کونش داشتم ور میرفت گیرم نزدیک سوراخ کونش کردم گفت آمادهی بکنون توش گفت مال خودت میخواهی جرش بده منم یواش سر کلاهک گیر و گذاشتم دم سوراخ و یواش یواش هول دادم داخل همه نسبتن تمام گیرم رفته بود داخل کونش بهش گفتم من تکون نمیخورم خودت عقب و جلو بکن که دردت نیاد بعد خودش مشغول عقب و جلو شد چه کیفی می داد از اون طرف هم خودش داشت با دستش کوسشو میمالوند واقعا دو تای تو اوج بودیم .این برنامه تا صبح چند دفعه تکرار شد و هر دفعه بیشتر از دیگر حال میکردیم واقعا که چه زنی دارم از اون زن های باحال روزگار که پر جنبه است منم هیچ موقع از این موقعیتی که دارم سو استفاده نمیکنم .دفعه بد داستان رفتن خانه دوستم مهمانی که اون شب هم خیلی خوش گذشت و شب باور نکردنی بود رو براتون تعریف میکنم با اجازه شما.ایلیا و رویا &#8230;&#8230;/</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177695</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آروم بشین رو این کیر و ببین چقدر کیف میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%da%a9%db%8c%d9%81-%d9%85%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%da%a9%db%8c%d9%81-%d9%85%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Dec 2019 08:27:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کانالو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موندنی]]></category>
		<category><![CDATA[میادبهش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[واییییییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش میشه . من امسال فیلم سکسی در یکی از دانشگاههای اصفهان قبول شدم و بعد از دو ماه به خانه برگشتم مامان و بابام خوشحال شدن سکسی و گفتن که بریم روستا !! آخه شاه کس همه فامیلای پدریم توی روستان .خلاصه ما هم رفتیم و بعد از کلی احوالپرسی من کونی رفتم بیرون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش میشه . من امسال فیلم سکسی در یکی از دانشگاههای اصفهان قبول</h2>
<p>شدم و بعد از دو ماه به خانه برگشتم مامان و بابام خوشحال شدن سکسی و گفتن که بریم روستا !!</p>
<h3>آخه شاه کس همه فامیلای پدریم توی روستان .خلاصه ما هم رفتیم</h3>
<p>و بعد از کلی احوالپرسی من کونی رفتم بیرون که برم خونه عموم ایناعموم خونه نبود و زن عموم با دختر</p>
<h4>یه جنده سالش اونجا بودند زن عموم (اسمشو میزارم محشر) خیلی</h4>
<p>خوشحال شد و دستم رو محکم پستون فشار داد و برام یه قهوه آورد .(از محشر براتون بگم 27 ساله پستان</p>
<h5>2 کیلویی کوس کون هندوونه اندام توپ خلاصه هر چی بگم</h5>
<p>کم گفتم )بعذ از کلی احوالپرسی سوال کردن در مورد دانشگاه و درس و کلاس و اینجور حرفا محشر ماهواره رو روشن سکس داستان کرد وای وقتی</p>
<h6>که رفت کنترل رو بیاره باسناش داشت دیوونم ایران سکس می کرد</h6>
<p>آخ که چه چیزی بودن با هذار بدبختی رضا کوچولو رو لای پاهام خوابوندم که سوتی ندم .محشر اومد کنارم نشست و کانال pmc رو گذاشت که ببینیم یه چشمم به تلویزیون بود و اون یکی به رونای محشر که دیوونم کرده بود .گفتم عمو کجاست : رفته شهر یه ساختمان گرفتن روش کار میکننازم پرسید چند تا دوست دختر اونجا داری ؟؟؟ جا خوردم با پته تته گفتم دوست دختر چیه ؟؟؟ اصلا به درد نمی خورن دخترای اونجا ؟؟!!! بعد گفت خودتی رضا مگه میشه رضایی که من میشناسم اهل دختر بازی نباشه ؟؟؟نمی دونم ازم چی دیده یا شنیده بود ولی نمیدونستم چرا داره اینارو میگه ؟؟!!!به هر حال سر صحبتو خودش باز کرده بود .تلفن زنگ زد و محشر رفت جواب بده منم بلند شدم و جلوی پنجره بیرونو تماشا میکردم که بازم هندوونه هاش رو دیدم دیگه دووم نیاوردم رفتم دستشویی حسابی به داد رضا کوچولو رسیدم اومدم بیرون که محشر رفته بود تو اتاق و داشت لباس عوض میکرد منتظر همین فرصت بودم ازلای در که یه کمی باز بود دید زدم واییییییییییی اون چی بود ازپشت تو شرت قرمز جلوه میکرد اون بدن پارچه سفید بود یا بدن محشر افسوس میخوردم که دستم بهشون نمیرسه اومدم نشستم و کنترل ماهواره رو گرفتم و کانال عوض می کردم یهو دیدم محشر اومد و نشست کنارم قلبم داشت از دهنم بیرون میزد رضا کوچولو بلند شده بود و من به زور خودمو نگه داشته بودم یه کانال که یه فیلم خارجی پخش میکرد رو گذاشتم که ببینیم یهو یه زن و مرد باهم لب به لب میرفتن اومدم که کانالو عوض کنم که گفت بذار باشه نگاه کردیم و یه چپ نگاهی بهش کردم و اون داشت با تمام حواس تلویزیونو نگاه میکرد .یه خورده باسنام رو به باسناشمالوندم که عکسالعملی نشون نداد بیشتر کردم که گفت چکار میکنی سرخ شدم و با هزار بدبختی گفتم که شکمم درد میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خندید و یه خورده راحت شدم یهو گفت اون خانومه چه باسنایی داره تعجب کردم و زود گفتم به مال تو نمیرسه گفت خجالت بکش گفتم مگه دروغ میگم گفت جدی میگی گفتم مگه به خودت شک داری شیطونی کردم و دستم رو بردم زیر باسناش گفتم ببین چه نرمه و توپولووووووووو !!داشتم می مردم آخه دلو زده بودم به دریا گفت دستتو بکش احمق الان یکی میادبهش گفتم زن عمو به خدا خیلی دوست دارم و ازت خوشم میاد گفت منم خیلی تو رو دوست دارم بهش گفتم یه چیزی بگم نه نمیگی گفت تا چی باشه با بدختی گفتم میتونم یه ماچ از لبات بگیرم باورم نمیشد داشتم خواب میدیدم یهو دیدم لبش رو گذاشت رو لبام داشتم میمردم مثل دیوونه ها ازش لب میگرفتم و دستم رو از پشت رو باسناش میکشیدم دامنشو بالا زدم که دستمو عقب زد و گفت پر رو نشو دیگه !!دستمو انداختم گردنش و با مهارت خواستم که تحریکش کنم و به نتیجه رسیدم خودش دستشو برد تو شلوارم و کیرمو میمالید یه کم بعد آبم اومد و محشر گفت مثل اینکه تا حالا سکس نداشتی گفتم آدم دستش هم بهت میخوره آبش میاد حالا که&#8230;..یهو زنگ در به صدا در اومد سریع خودمونو جمع و جور کردیم محشر رفت درو باز کرد مامانم اینا بودند .تقریبا 90 درصد راه رو رفته بودم منم همش 3 روز وقت داشتم و باید برمیگشتم اصفهان بعد از اینکه مامانم اینا رفتن به بهونه اینکه این فیلم تموم بشه منم میام موندنی شدم تا محشر در و بست و اومد تو هال مثل وحشی ها بهش حمله کردم و ازش لب گرفتم هرچی میخوردم سیر نمیشدم بعدش گفتم زن عمو بیا یه ساعت بی خیال همه چی گفت آخه .. گفتم آخه نداره دیگه زود شلوارمو درآوردم و کیر شق شده ی من داشت شرتمو پاره می کرد ..گفت شلوارتو بپوش گفتم نه فقط زود میخوام چند تا تلمبه بزنم کافیه گفت الان یکی میاد بدبخت میشیم ها با اصرار بردمش رو رختخواب دامن و شرتشو دادم پایین وای کسسسسسسسسسسسسسسسیه تف به سر کیرم زدم و به شماره 3 فرو کردم تو یه آهی کشید و منو دیوونه کرد محکم تلمبه میزدم اونم آه و اوه میکرد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;(ادامه دارد )نظر بدید تا ادامش رو بذارم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%da%86%d9%82%d8%af%d8%b1-%da%a9%db%8c%d9%81-%d9%85%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177698</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آخرتونست بکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:47:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[املایی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختند]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهکار]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حشریتر]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریمو]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[منگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمش]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هستیم.خواهرم یکسال از من بزرگتر فیلم سکسی بود و سال اولی که کنکور داد دانشگاه قبول نشد در سال 82 که من و خواهرم کنکور دادیم هر سکسی دو از دانشگاه آزاد تبریز قبول شدیم شاه کس چون دانشگاه برای پسرها خوابگاه نمی داد پدرم تصمیم گرفت برای من و خواهرم یک کونی منزل دانشجوئی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هستیم.خواهرم یکسال از من بزرگتر فیلم سکسی بود و سال اولی که کنکور</h2>
<p>داد دانشگاه قبول نشد در سال 82 که من و خواهرم کنکور دادیم هر سکسی دو از دانشگاه آزاد تبریز قبول</p>
<h3>شدیم شاه کس چون دانشگاه برای پسرها خوابگاه نمی داد پدرم تصمیم</h3>
<p>گرفت برای من و خواهرم یک کونی منزل دانشجوئی اجاره کند،در ضمن خواهرم خیلی خوشگلهو اندام سکسی توپی هم داره که</p>
<h4>هر جنده پسری رو دیوونه خودش میکنه. در روزهای اول من</h4>
<p>اصلا به فکر سکس با خواهرم پستون مریم نبودم،شبها با هم می خوابیدیم واصلا فکر نمی کردم که بتونم خواهرم رو</p>
<h5>بکنم . کوس یک روز که داشتم گوشی خواهرم رو نگاه</h5>
<p>می کردم دیدم یک فیلم سوپر تو گوشیش هست که فیلم خیلی با حالی بود و آدمو بسیار حشری می کردبا دیدن سکس داستان این فیلم نظرم</p>
<h6>نسبت به خواهرم عوض شد و تصمیم گرفتم ایران سکس هر طور</h6>
<p>شده حداقل یکبار با این خواهر خوشگلم حال کنم. شب وقتی خواهرم خوابید منم کنارش دراز کشیدم و پس از چند دقیقه دستم رو گذاشتم رو کون خوشگلش هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد و پس از چند دقیقه آروم شلوارشو در آورم وای کون خشگلش که به زور تو شرت جا شده بود داشت دیوونم می کرد آروم دستم رو رو چاک کونش بالا و پائین کردم باز هیچ عکس العملی از خودش نشون نمی داد،کیرم رو چسبوندم به کونش ولی از ترس نتونستم کیرمو داخل کونش بکنم بخاطر همین چندبار لا پائی واسش زدم بعد 5 دقیقه آبم اومد و همه آبم رو رو کونش خالی کردم شورت و شلوارشو کشیدم بالا و خوابیدم صبح که از خواب پا شدم دیدم رفتار خواهرم خیلی عجیب شده همش سعی میکنه خودشو بهم بچسبونه منم بهش محل نمیذاشتم آخر سر از بی محلی های من خسته شد و بهم گفت کثافت عوضی دیشب داشتی باهام چی کار می کردی میخوای به بابا بگم حالتو بگیره،من به غلطم کردم افتاده بودم برگشت گفت حیف که خودم هم دوست داشتم با هات حال کنم وگر نه حالتو می گرفتم گفتم واقعا دوست داری حال کنی گفت مگه من آدم نیستم و شروع کرد به لب گرفتن از من با ورم نمیشد داشتم لبهای خواهر خشگلمو می خوردم بعد از خوردن لبهاش رفتم سراغ کس خوشگلش که واقعا ناز بود اینقدر خوردم که داشت التماس می کرد تو رو خدا پارم کن دارم میمیرم برش گردوندم و کون خوشگلشو داشتم می خوردم آروم کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش کمی فشار دادم که سر کیرم رفت تو یک جیغ آروم کشید چند لحضه صبر کردم وبا یکم فشار کل کیرم رو داخل کونش جا کردم،خیلی راحت رفت تو چند بار عقب جلو کردم که بالاخره آبم اومد وبا فشار ریختم توکونش .باهم دراز کشیدیم ازش پرسیدم خیلی راحت رفت تو تاحالا به کسی کون دادی گفت داداش گلم نو دومین نفری هستی که بهش کون دادم قبل از تو دوست پسرم سینا ترتیب کون منو داده بود البته کیرش از مال تو کوچکتر بود ولی خیلی حال می داد.سینا خان که خواهر ما رو گائیده یه پسر خشگل کونی که 3 سال از من بزرگتر بود که حداقل 20 بار خودم کرده بودمش . بعد از اون ماجرا تا زمانی که دانشجو بودیم هر روز حداقل دوبار با هم سکس داشتیم و بعد از اینکه فارغ التحصیل شدیم خواهرم با سینا دوسش ازدواج کرد و و الان کوس خواهرم هم مال منه در ضمن سینا باز هم به من کون میده و من هم پیش اون با خواهرم حال می کنم که واقعا خیلی لذت بخشه هم خواهرتو بکنی هم شوهر خواهرتو.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177477</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان هنوز عاشق دادن هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[میترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میموردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[عمه خیلی خوشگل و ناز فیلم سکسی به نام لاله دارم اون واقعا خوشگل و سکسی هست.هر موقع که میومدن خونمون من اون رو نگاه میکردم و سکسی با خودم ور میرفتم عمه من 28 شاه کس سالشه و تا الان بچه دار نشده به خاطره شوهر چون اون مشکل نازایی داره کونی خلاصه داستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>عمه خیلی خوشگل و ناز فیلم سکسی به نام لاله دارم اون واقعا</h2>
<p>خوشگل و سکسی هست.هر موقع که میومدن خونمون من اون رو نگاه میکردم و سکسی با خودم ور میرفتم عمه من</p>
<h3>28 شاه کس سالشه و تا الان بچه دار نشده به خاطره</h3>
<p>شوهر چون اون مشکل نازایی داره کونی خلاصه داستان از اونجا شروع شد که من یک روز از دانشگاه امدم و</p>
<h4>مادرم جنده به من گفت زود برو یک دوش بگیر میخوام</h4>
<p>با عمه بریم شمال گفتم برای پستون چی گفت بابا میخواد یک ویلا بخره عمه هم میاد گفتم بدون شوهرش گفت</p>
<h5>اره مثل کوس خر خوشحال شدم گفتم اقا وحید دیگه وقتشه</h5>
<p>رفتم حموم یک دوش تپل گرفتم امدم بیرون دیدم عمه لاله هم امده روی مبل نشسته با یک تاپ صورتی و شلوارک سکس داستان رفتم جلو سلام</p>
<h6>کردم اونم سلام کرد گفت بیا جلو ببینم ایران سکس رفتم جلو</h6>
<p>یک بوس ابدار از لپم کرد منم کلی حال کردمو بغلش کردم یک گرمای خاصی داشت کلی حال کردم بعد بابا امد گفت اماده اید بریم که عمه گفت صبرکن مانتو بپوشم بریم مانتوی عمه تو اتاق من بود امد بر داشت و پوشید یک مانتوی سفید و کاملا تنگ. هیکل عمه خیلی توپ بود سینه های سفت با سایز 75 یک ذره شکم نداشت و یک کون ناز با رون های کاملا گوشتی مانتو رو پوشید رفتیم تو ماشین من سریع نشستم عقب عمه هم نشست عقب و مامان بابا هم جلو خلاصه راه افتادیم تو راه من خودمو زدم به خواب عمه دید من تو این حالتم گفت بیا بخواب رو پام سرمو گذاشتم روی اون رون های گوشتی واااااااااااای عجب حالی داشت داشتم میموردم دیدم اونم خوابش رفته دستمو اروم گذاشتم لای پاهاش گرمای خاصی داشت اروم دستمو بردم نزدیک کسش دیدیم هیچ حرکتی نکرد جراتم پیشتر شد دستم یک لحظه زدم به کسش دیدمیک تکون خورد و بیدار شد دید دست من لای پاهاش هست دستمو گرفت و از لای پاهاش در اورد. ریده بودم بخودم بعد صدا کرد گفت بلند شو بلند شدم گفتم ببخشید پاتون درد گرفت گفت نه داشتی یکم شیطونی میکردی گفتم بلند شو صورتم قرمز شده بود گفت نترس به کسی نمیگم خلاصه رسیدم رفتیم ویلا تحویل گرفتیم. شب گرفتیم خوابیدم همش تو فکر اون صحنه بودم تا اینکه صبح شد مامان بیدارم کرد گفت ما داریم لبه دریا میای گفتم نه گرفتم خوابیدم بلند شدم برم یک چیزی بخورم دیدم عمه روی کاناپه دراز کشیده با یک دامن کوتاه تا رو زانوهاش با یک تاپ دوبنده سبز داشتم میترکیدم کیرم به صورت وحشتناک بلند شده بود نمیتونستم چیکار کنم دیده عمه لاله بلند شد منو دید گفت بیدار شدی گفتم اره گفت وحید عمه کمرم گرفته میای یکم بمالی منم از خدا خواسته گفتم چشم روی شکمش خوابید منم شروع کرد کمر عمه رو بمالم کمکم دستمو بردم زیر تاپش دیدم چیزی نمیگه کیرم بد جوری بلند شده بود دستمو بردم بالا تر گفتم عمه یکم تاپتو بده بالاتر تا راحت تر بمالم این کارو کرد از گوشه سینه های خوشگلش زده بود بیرون داشتم میموردم نمیتونستم چیکار کنم تا اینکه یک لحظه امد دستشو جابجا کنه دستش خورد به کیرم ناخداگاه گفتم ای عمه گفت ببخشید خوب مقصر خودت هستی اینقدر بی جنبه هستی منم گفتم خوب دست خودم نیست.عمه گفت درش بیار بیچاره خفه شد تو اون شلوار نمیدونستم چیکار کنم عمه گفت نترس نگاه نمیکنم یکدفعه برگشت کیرمو گرفت گفت در بیاردیگه خشکم زده بود نمیدونستم چیکار کنم باورم نمیشد کیرمو از تو شورتم در اورد شرو ع کرد به ساک زدن عجب میخورد خدایی خیلی وارد بود کیرمو از تو دهنش در اورد شورع کردم ازش لب گرفتن عجب لبای داشت بعد از یکم لب خوردن رفتم سراغ سینه هاش عجب سینه های هرچقدر میخوردم سیر نمیشدم عمه هم شورع کرده بود به اه ناله کردن رفتم پایین تر دامنشو در اوردم دیدم یک شورت ابی پوشید انقدر کسش خیس شده بود که پیدا بود از روی شورت یکم خوردم یک بوی خاصی داشت صدای عمه کامل فضای خونه رو گرفته بود هی میگفت بخور عزیزم جووووووووون بخور لعنتی اه اه اه اه شورتشو در اوردم عجب کس داشت لبهای کسشو شورع کردم خوردن عمه داشت دیونه میشد گفت بکن تخمه سک بکن منم حالم حسابی خراب بود کیرم گذاشتم دمه کسش با یک فشار کردم تو وااای چقدر تنگ بود کیرم داشت میسوخت عمه با دستاش پشت کمرو گرفته بود هی میگفت بکن بکن اه اه اه اه وااااااااااای قربون کیرت بشم منم با این حرفها بیشتر تحریک میشدم عمه رو برگردوندم میخواستم بکن تو کونش گفت نه بهش گفت حالمونو نگیر دیگه میخوام حال کنیم گفت باشه فقط یواش باشه من گفتم باشه اما تو دلم گفتم ننت گایدس اروم اروم کردم تو کونش سرش که رفت عمه شروع کرد به جیغ زدن واقعا داشت جر میخورد یواش یواش همشو کردم تو کونش عمه داشت کریه میکرد میگفت جون وحید دربیار منم داشتم حال میکردم کم کم داشت ابم میومد با دو سه تاتلمبه تمام ابمو خالی کردم تو کونش دیگه نا نداشتم افتادم رو کاناپه عمه امد گفت نانمرد من ارضا نشدم گفتم به من چه گفت به تو چه نشست روی کیرم کرد تو کسش شروع کرد به بالا پایین کردن با دستام سینه هاشو گرفته بودم تا اینکه بعد از چند دقیقه دیدم به لرزش افتاد و ول شد روم فهمیدم ارضا شده در گوشم گفت دوست دارم عزیزم پاشد رفت حموم منم کلی حال کردم بعد از اون قضیه اتفاقات جدید افتاد که دوست داشتید تعریف میکنم حتما نظر بدید ممنون .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177202</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانم شوهر خوب رو وادار به خیانت میکنه تا خوب  بکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2019 06:04:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابن‬]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[تمایلی]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درسمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتره]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالله]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمونن]]></category>
		<category><![CDATA[میهمان]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانش]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وجدانم]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکراست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیلی عاشق فیلم سکسی و فیلم سکسی مجله بودم همیشه من چندتا مجله و فیلم سکسی داشتم که به دوستام میدادم تا اوقات فراغت خودشونو با اون سکسی سر کنن. اونموقع ها مثل حالا نه شاه کس اینترنت بود نه اینکه دخترا و پسرا میتونستن به راهتی با هم رابطه داشته باشن کونی . خوب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیلی عاشق فیلم سکسی و فیلم سکسی مجله بودم همیشه من چندتا مجله</h2>
<p>و فیلم سکسی داشتم که به دوستام میدادم تا اوقات فراغت خودشونو با اون سکسی سر کنن. اونموقع ها مثل حالا</p>
<h3>نه شاه کس اینترنت بود نه اینکه دخترا و پسرا میتونستن به</h3>
<p>راهتی با هم رابطه داشته باشن کونی . خوب بهتر بریم سر اصل مطلب یه شب من وقتی بلند شدم برم</p>
<h4>آب جنده بخورم یکه دفعه دیدم از اطاق خواب مامان و</h4>
<p>بابا صدای مشکوکی میاد که بابام پستون هی اصرار میکنه و مادرم میگه نه دستو در بیار بریون کوسم خارش میگیره</p>
<h5>منکه تا کوس اون موقع اسم کوسو از مامانم نشنیده بودم</h5>
<p>کنجکاو شدم و خودم به در اتاق نزدیک کردم و دیدم که در اطاق نبمه باز دراز کشیدم زمین و گوشم بردم سکس داستان جلو و تازه</p>
<h6>فهمیدم که موضوع از چه قراره بله بابام ایران سکس دستشو برده</h6>
<p>بود تو شورت مامان و با کوسش بازی میکرد تا اونه راضی کنه خلاصه بعد از کمی ناز و ادا مامانم راضی شد و من یکدفعه دیدم که مامان داره زیر نور چراغ خواب لخت میشه و بابام داره از وجنات سرکار علیه تعریف و تمجید میکنه خلاصه اون شب من حسابی گیج و کلافه شده بودم نمی دونستم چکار باید کنم اون شب تا نزدیکی های صبح من دم در اطاق خواب شاهد سکس مامان وبابا بودم که الحق و اصناف خوب از خجالت همدیگه در آومدن اونشب اونا تا صبح 3 دفعه با هم سکس داشتن و منم سه دفعه خودم حسابی خراب کردم صبح که از خواب بیدار شدم حالت بدی داشتم و از همه اطرافیانم بدم می اومد و حسابی از بابام و مامانم احساس تنفر میکردم ولی شب که شد و. موقع خواب دیگه خواب به چشمم نمی رفت و منتظر لحظه موعد بودم که برم شروع کنم به دید زدن و گوش کردن به حرفای سکسی اونا چند ماهی به همین روال گذشت و من حسابی ضعیف شده بودم و اصلا دیگه تمایلی به درس خوندن نداشتم زیر چشم حسابی گود رفته بود وس یاه شده بود یه روز مامانم از م پرسید چی شده چرا اینقدر زرد و ضعیف شدی گفتم هیچی گفت بابات خیلی نگرانت کواظب باش امتحانتات آخر سالتو خراب نکنی گفتم باشه بعد گفت برو یه کمی خرید کن بیا امشب میهمان داریم عموت و زن عموت میخوان بیان کرج چند روز میمونن گفتم آخه حالا چرا ما دو هفته دیگه امتحان داریم گفت پروانه میخواد باتو درس بخونه داشت یادم میرفت پروانه دختر عموی منه که یکسال از من کوچیکتره گفتم حالا نمیشه پروانه بیاد ولی اونا نه مامان گفتم چه میدونم گفتن میخوایم بیام خلاصه من رفتم و از روی لیستی که مامان به هم داده بود خرید کردم و حدود ساعت 10 برگشتم دیدم مامانم داره حاضر میشه که بره حمام گقت سینا من میرم حمام تو نیم ساعته دیگه بیا پشت منو لیف بکش گفتم باشه گفت راستی برو از اکبر آقا 2 بسته واجبی بگیر نگی برای مامانم میخوام گفتم باشه و رفتم از اکبر آقا حمومی سر کوچهمون دو تا بسته واجبی گرفتم و اومدم خونه مامانم عادت داشت وقتی میرفت حموم من یا خواهرم میرفتیم و پشتشو لیف میکشیدیم از موقعی که خواهرم شوهر کرده بود عموما من این کار و می کردم وقتی از بریون برگشتم گفتم مامان بیام کیسه بکشم گفت بیا تو من با ممان اصلا رودرواسی نداشتیم هر وقت میرفت حموم کاملا لخت میشد وقتی میرفتم پشتشو بکشم راحت پشتشو میکرد به من و میگفت لیف بزن منم تا اون روز هر وقت میرفتم حمام هیچ احساس خواصی نداشتم ولی اون روز یه جور دیگه شده بودم نفسم تند تند میزد و حرارت بدنم بالا رفته بود و حسابی کر گرفته بودم وقتی رفتم تو رخکن گفتم من میام حموم خیلی وقته که کسی پشتمو نکشیده و حسابی چرک شده گفت باشه من داره کارم تموم میشه توام بیا تو تا بشورمت منم از خدا خواسته رفتم تو ولی شرتم تنم بود رفت تو حمام که دیدم مامانم داره پاشو تیغ میزنه گفتم میخوای برات تیغ بزنم تا پاتونبری گفت باشه اونم دراز کشید روی سکو جلوی من منم تا چشم افتاد به کوسش شروع کرد به خندیدن که پرو کجارو نگاه میکنی با لکنت گفتم هی هیچی بعد شروع کردم به زدن موهای پاش گفتم راستی واجبی گرفتم گفت اکبرآق چیزی نگفت گفتم نه ولی خندید وگفت ای شیطون مواظب ابش نسوزی اگه زیاد بمونه پوستو میسوزنه خلاصه دوتایی شروع کردیم به خندیدن و منم حسابی تمام بدنشو دید زدم ولی جرات نکردم دست از پا خطا کنم البته هرز گاهی یه ناخنک به کوسش میزدو و اونم لمس میکردم تا حسابی پاهاشو سفید کردم بعد گفت پاهمو که سفید کردی حالا نازم سفید کن گفتم نازت یعنی چی گفت بابا کوسم میگم حتما باید مثل بچه بی تربیتا باهات صحبت کنم این دفعه دفعه دوم بود که اسم کوسو از زبانون مامانم میشنیدم حسابی سرخ شدم اونم با رندی گفت حتما شب عروسیت اینجوری میخوای رنگ به رنگ بشی منم گفتم چشم و شروع کردم به خمیر کردن واجبی و قرار دادن روی کوس مبارک و تودلم گفتم خوشا بحال بابام خلاصه بعد از شستشو کوس سرکار علیه منم پشتشو شسم و اونم پشت منو شست و دوسه دفعی به شوخی از روی شرت زد به گیرم و گفت ماشالله بزرگ شدی و دیگه نوبت زن گرفتنته و دیگه صلاح نیست با من بیای حموم منم گفتم حالا کو تا زن گرفتنو بزرک شدن ما اون روز همه چی به خوبی و خوشی تموم شد و اتفاق خواصی نیافتاد ولی از اون روز به بعد مامان دیگه با من حمام نرفت شب اون روز عموم به اتفاق زن عمو و پسر عموها و دختر عموها و داماشون اومدن خونه ما دو سه روزی خونه ما همون بودن و منم تو درس به پروانه کمک می کردم آخه تو فامیل من اولین نفری بودم که به دبریستان رسیده بودم و پروانه نفر بعدب بود از اونجایی تو فامیل اکثر بچه ها دختر بودن بعد از گرفتن سیکل ازدواج میکردن و میرفتن خونه بخت من بزرگتر ین و اولین پسر خانواده پدرم اینا بودم وچون پسر بزرگ بودم از احترام و توجه خاصی برخوردار بودم درسم که خوب بود و به همه بچه های فامیل کمک درسی میدادم خلاصه بعد از یکی دو روز مهمیمانی خانواده عموم عزم رفتن کردند فقط پروانه موند تا موقع امتحانتش تا با من درس بخونه قرار بود یه چندد روزی هم من برم تهران خونه عمومینا اونشب و قتی همه رفتند منوپروانه شروع کردیم به درس خواندن مامان و بام که دوسه شبی از کردن همدیگه حروم بودند سریع شام خوردند و گفتن خسته هستن و میخوان برن بخوابن و ما هروقت درسمون تمام شد بخوابیم مامانم به پروانه گفت کجا میخوابی اونم گفت فعلا که داریم درس میخوانیم بعدش منم پیش سینا میخوابم مامانم به شوخی گفتی به شرطی که شیطونی نکنی پسر من چشم و گوش بسته است و پروانه که تا بنا گوش سرخ شده بود سرشو اند<br />
اخت پایین دیگه چیزی نگفت مامان با شرور هیچان زیاد میرفت تا خودشو آماده کنه برای یه سکس تمام عیار منم از این فرصت استفاده کردم و سر صحبتو با پروانه باز کردم قبلا یکی دو دفعه به پروانه مجله سکس داده بودم اونم یه جورای روش به من باز بود ولی زیاد پیش نرفته بودیم و بیشتر در حد کشتی گرفتن و لمس کردن بدن همدیگه بود اون شب وقتی مامان و بابا رفتن تا بخوابن من به پروانه پرسید راستی سینا چرا امشب انقدر زود رفتن بخوابن عمو که عادت نداشت زود بخوابه گفتم آخه گفت آخه هیچی منگه دیدم هیجانش برای شنیدن زیاده شروع کردم به عذرو بهانه آوردن و تفره رفتن از گفتن موضوع اونم حسابی کنجکاو شده بود که دبدونه نم با شیطنت گفتم صبر کن تا نیم ساعته دیگه همه چیزرو میفهمی خلاصه ساعت 12 بود که گفتم اگه میخوای بدونی چرا زود خوابیدن بیا بریم تو حال تا بهت نشان بدم اونم با عجله اومد دنبال من پا ورچین پاورچین رفتیم کنار در اتطاق خواب گفتم گوش کن خودت میفهمی ما تاز ه اول کار رسیده بودیم که بابام میگفت امشب میخوام حساب داغت کنم مامانم میگفت میخوام حسابی جرش بدی بد جوری هوس کیر کرده بابام گفت با اسپری یا بدون اسپری مامانم گفت خشک خشک میخواهم حسابی جیغ بزنم تا همه بفهمن من دارم کیر میخورم من که حسابی حالم بد شده بود اصلا متوجه پروانه نشده بودم یکدفعه برگشتم دیدم پروانه نفسش بند اومده و سرجاش خشکش زده گفت سینا گفتم چیه گفت بسه دیگه من دارم بالا یمارم بریم گفتم صبر کن حالا به جاهای خوبش میرسم اونم تحدید کرد که اگر نیایی داد میزنم تنا اونا بفهمن که آق پسرشون گوش وایستاده خلاصه منکه اصلا راضی نبودم اون صحنه رو از دست برم به اجبار مجبور شدم دنبال پروانه برم تو اطلقم وقتی رفتیم تو اطاق دیدم که پروانه مثل وحشی ها حمله کرد طرف من گفتم زود باش میخوام جرم بدی گفتم یعنی چی گفت یعنی همین چی چطور اون پیرسگا با هم حال کنن ولی من من جای بچه کوچیک اونام من کیر میخوام خلاصه منکه به مرادم رسیده بودم هی طاقچه بالا میزاشتم تا حسابی حشری بشه اونم که حسابی حشری شده بود سریعی به یه چشم به زدن لخت شد و پرید روی من و شرو کرد به لیس زدن من منم سریع لخت شدم وشروع کردم به لب گرفتن و بعدش با سینه های سفت مثل سنگش ور رفتم بعد حسابی کوسشو لیس زدم و شروع کردم به در مالی که باز وحشی مو هامو کشید و گفت بکن توش گفتن نه که پاهاشو قلاب کرد پشت کمرم و با فشار خودشو به هم نزدیک میکرد چند باری وسوسه شدم که پدشو بزنم ولی بازم وجدانم قبول نکرد و شروع به آب سرد ریختن روش اونم که ناکام شده بود هرچی بدو بیراه بلد بود نثارم کرد اون شب تا صبح چند بار با هم سکس داشتیم و لی هر دفعه من یه جوری از زیر پاره کردن پردش در رفتم خلاصه دوسه شب بعد هم اول میرفتیم پشت در اتطاق خواب وقتی حشری مشیدیم و ومیرفیتم رو تخت و با هم سکس میکردیم بعد از چند روز عموم اومد پروانه رو برد و منم سرگم امتحناتم شدم ولی هیچو وقت با پروانه تنها نشدم راستشو بگم حسابی از رفتار اون میترسیدم کمنم بعد از امتحانات سال چهارم رفتم خدمت تو خدمت دانشگاه قبول شدم و یکراست رفتم شیراز و شروع به تحصیل کردم و بعد از اتمام درسم مجددا رفتم ادامه خدمت سربازی و کردستان خدمت کردم پروانه هم تو این فاصله چندتا خواسگار براش اومد و با یکی از اونا ازدواج کرد و منم از شش هفت سال درگیر درس و خدمت اومد و در یک شرکت شروع به کار کردم و ازدواج کردم اما دفعه دیگه ماجرایی که باعث شد منو پروانه مجدداٌ با هم یکس سکس جانانه بعد از ازدواج هر دو با هم داشته باشیم براتون تعریف میکنم منتظر نظرات شما هستم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177220</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس کینگ با جنده خانوم های سکسی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%a9%db%8c%d9%86%da%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%a9%db%8c%d9%86%da%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Nov 2019 07:33:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آِِییی]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجمون]]></category>
		<category><![CDATA[استایل]]></category>
		<category><![CDATA[استریپ]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالش]]></category>
		<category><![CDATA[اصراریه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انعطاف]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[باسنتو]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[برآمده]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایبند]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقش]]></category>
		<category><![CDATA[تفاوتی]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[توپولش]]></category>
		<category><![CDATA[توپولی]]></category>
		<category><![CDATA[جاااااان]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خاصیتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داورها]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونات]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیووونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[کماکان]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرتو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتویی]]></category>
		<category><![CDATA[متوالی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میذاره]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[هرزگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[هندونه,]]></category>
		<category><![CDATA[هیستریک]]></category>
		<category><![CDATA[واااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو با دوست دخترای قبلی فیلم سکسی ام قطع کرده بودم به جز شقایق که هنوز چند وقت یه بار بهش زنگ می زدم و گاهی هم سکسی می رفتم خونه اش با هم یه شاه کس حالی می کردیم . شقایق کارمند بانک بود و بیوه . ولی انصافاً تو کل کونی زنهایی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رو با دوست دخترای قبلی فیلم سکسی ام قطع کرده بودم به جز</h2>
<p>شقایق که هنوز چند وقت یه بار بهش زنگ می زدم و گاهی هم سکسی می رفتم خونه اش با هم</p>
<h3>یه شاه کس حالی می کردیم . شقایق کارمند بانک بود و</h3>
<p>بیوه . ولی انصافاً تو کل کونی زنهایی که می شناختم زن خودم سارا یه چیز دیگه بود . تو این</p>
<h4>مدت جنده هیچی واسم کم نذاشته بود اوایل مثل دیوونه ها</h4>
<p>هر روز با هم سکس داشتیم پستون . حتی یادمه یه شب جمعه تا فرداش پنج بار سکس کردیم تو رختخواب</p>
<h5>، تو کوس آشپزخونه ، حتی یه بار گوشه حیاط فرش</h5>
<p>انداخته بودیم و ناهار می خوردیم که &#8230; سارا بدن محشری داشت حتی خواهرم بهش حسودی می کرد . قد بلند ، سکس داستان چشم ابروی مشکی</p>
<h6>، چهار شونه ، کمر باریک ، باسن ایران سکس توپولی و</h6>
<p>سینه‏ های قلمبه و محشر که هیچ وقت ازشون سیر نمیشم . داشتم از شب سالگرد ازدواجمون می گفتم : یه تاپ بندی مشکی پوشیده بود و یه شلوار نخی سفید و کوتاه ، روز قبلش رفته بود پیش خواهر اپیلاسیون و صندل مشکی پاشنه بلند پاش کرده بود . با اون صندل های پاشنه بلند دقیقاً هم قد من شده بود شاید کمی بلندتر. سر میز شام دلم نمی اومد به غذاها دست بزنم از بس زیبا تزیین شده بودند . رفتم تو آشپزخونه داشت یخ می انداخت توی دلستر ، از پشت بغلش کردم گرمای پشت گردنش دیوونه کننده بود زبونمو کشیدم پشت گردنش با هزار عشوه گفت اشکان اذیت نکن بذار میز رو آماده کنم . گفتم خیلی تو زحمت افتادی بهت گفتم که بیا بریم یه رستوران گفت نه بابا رستوران چیه ؟ مرد باید دست پخت زنشو بخوره اونم امشب . گفتم مرد دیگه چی می تونه بخوره امشب؟ گفت هر چی دلش بخواد فراهمه . برش گردوندم اومدم لباشو ببوسم که با دستاش هولم داد عقب و نذاشت . گفت آرایشم پاک میشه چند ساعت طاقت بیار خودم دخلتو میارم . خندیدیم و رفتیم به طرف میز شام . سر شام گفت اشکان من تو این یکسال چیزی ازت نخواستم و سعی کردم هرچی ازم خواستی برات انجام بدم . غیر از اینه؟ گفتم نه عسلم . چیزی شده ؟ گفت نه فقط نمیدونم چجوری بگم . فکر نکنی من نمیخوام به حرفای قبل از ازدواج مون پایبند باشم ها . به خدا اگه اجازه ندی تا آخر عمرم دیگه مطرحش نمی کنم . گفتم میگی چی میخوای یا نه ؟ گفت یادته قبل از ازدواج گفتی من واسه زن آینده ام شرط و شروطی دارم ؟ گفتم آره یادمه طفره نرو برو سر اصل مطلب . گفت من زیاد از چادر سر کردن خوشم نمیاد . اگه چند وقت دیگه بچه دار بشیم که دیگه اصلاً نمی تونم . می دونم تو هم به خاطر عقاید خونواده ات اینو از من خواستی ولی میشه یکم رو حرفم فکر کنی و بهم بگی که می تونم مثل سابق مانتویی باشم یا نه ؟ بهش گفتم عزیز دلم من اصلاً دلم نمی خواد تو رو زجر بدم خودتم خوب می دونی که خونواده من مخصوصاً بابام به یه چیزایی مقید هستند ولی اگه دلت میخواد نپوشی ایرادی نداره ، از فردا لازم نیست چادر سرت کنی . لبخندی زد و اومد اینطرف میز لبامو بوسید . زبونمو کشید رو لبم مزه رژش رو چشیدم . گفتم مگه نگفتی آرایشت خراب میشه ؟ گفت واسه تشکر بود . عیبی نداره میرم درستش می کنم . شام خیلی بهم مزه داد . تو جمع کردن میز بهش کمک کردم . تو آشپزخونه حسابی خندیدیم و مالوندمش . یه لیوان چای برا خودم ریختم و رفتم پای تلویزیون . هیچ وقت اینقدر سرحال و شاداب ندیده بودمش . خیلی ذوق و شوق داشت مثل دختر بچه ها شیطونی می کرد و سر به سرم میذاشت دقیقا مثل دختر مدرسه ای ها که کارنامه ثلث سوم شون رو با معدل بالا گرفتند . نمیدونم چرا از روز اول اصرار داشتم چادر سرش کنه تو این یکسال که از ازدواجمون می گذشت این اولین خواهشی بود که ازم کرد منم نتونستم روشو زمین بندازم . مانتویی بودنش برام تفاوتی نمی کرد ولی به خاطر مذهبی بودن خانواده ام اصلاً دلم نمی خواست زنم انگشت نما باشه . اما الان با کمال میل درخواستشو اجابت کردم نمی دونم چرا ولی یه حس خوبی بهم دست داد وقتی بهش اجازه دادم که دیگه چادرشو بذاره کنار . برام عجیب بود عذاب وجدان داشتم با خودم می گفتم نکنه اینقدر بی غیرت شدم که حاضرم زنم با این هیکل مانتو تنش کنه نکنه این کار باعث بهم خوردن آرامش زندگیم بشه . اینا چیزایی بود که در حین خوردن چای پای تلویزیون از ذهنم مثل برق و باد می گذشت . داشت صدام میکرد . اشکان جان کجایی؟ همین جام سارا جان چی می خوای ؟ بزن تی وی پرشیا الان مسابقه رقصه شروع میشه ها . چشمگفتم سارا این زنه رو نیگا چه قری میده واسه ممد خردادیان ؟ گفت به اسم ممد خردادیان و به کام شما ؟ چطوری روشون میشه این جوری لباس بپوشن بیان رو استیج جلو این همه آدم ؟ اصن چجوری باسنشونو اینجوری می لرزونن ؟ من اصلاً استعدادی تو این زمینه ها ندارم . نه اشکان ؟ گفتم عزیزم خودتو دست کم گرفتی ها ؟ اینا تمرین می کنن این شکلی میشن . تازه هیکل این زنه یک سوم تو هم جذاب نیست تو هم اگه یه روزی بخوای و حسابی تمرین کنی همه اینا رو میزاری تو جیبت . گفت اوووه چه هندونه ای زیر بغل آدم میذاره . من کجا اینا کجا ؟ ببین کثافت چه باسنی داره ؟ گفتم عزیزم تا حالا به باسن خودت دقت نکردی ؟ حاضرم شرط ببندم باسن این دختره نصف اون توپولی تو هم نمیشه . بیا اینجا . با خنده اومد کنار من گفتم این جلو وایسا یکم باسنتو بده عقب . مثه دختر بچه ها با هیجان به حرفم گوش می داد و اجرا می کرد . سارا بین من و تلویزیون ایستاده بود و کمی باسنشو داده بود عقب . کمی سرمو کج کردم یه نیگا به اون دختر توی تلویزیون کردم یه نیگا به باسن سارا انصافاً میان ماه من تا ماه گردن تفاوت از زمین تا آسمان بود . با کف دستم کوبیدم رو باسنش خیلی دردش اومد خودشو لوس کرد و به حالت قهر رفت رو مبلی که گوشه پذیرایی بود نشست و پشتش رو کرد به من . رفتم سراغش خودمو انداختم روش . عاشق این بازی هاش بودم روی بازوهاش و گردنشو بوسیدم گفتم خانوم خانوما ، خوشگل خانوم جیگر من &#8230; جوابی نداد . دستمو انداختم لای پاش و کس توپولشو یکمی فشار دادم نقطه ضعفش همین بود . با حالت خاصی گفت برو کون همون زنها رو نیگا کن دست به من نزن . خندیدم و گفتم همه اون زنها فدای یه تار موت . دردت اومد ؟ خب تقصیر خودته که آدمو حالی به حالی می کنی هر کس دیگه ای هم جای من بود همین کارو می کرد . نمی دونم چرا با شنیدن این جمله گل از گلش شکفت . گفت هر کس دیگه چیکار با کون من داره ؟ گفتم مثلاً گفتم . گفت این حرفا بده . مرد که باسن زنشو نشون هر کسی نمید<br />
ه که . گفتم بله شما درست می فرمایید ( نمی دونم چرا خیلی خوشم می اومد این بحث رو ادامه بدم ) سارا تو دلت می خواست تو این مسابقه شرکت می کردی؟ گفت خب هر کسی دلش می خواد هنرشو به بقیه نشون بده ولی خودتم می دونی من اصلاً نمی تونم با این سر و وضع تو اینجور مسابقه ها شرکت کنم . گفتم اشکالش چیه ؟ نکنه میخوای با مانتو و مقنعه بری مسابقه رقص ؟ خندید و گفت نه خب ولی چه اصراریه من برم ؟ گفتم خب برای داورها هیکل و توانایی بدنی و استایل شرکت کننده ها خیلی شرطه . به نظرم تو خیلی شرایطت عالیه . پاشو یکمی برام برقص پاشو یالا . انگار منتظر پیشنهاد من بود بلند شد و شروع کرد به رقصیدن و قر دادن . کارش بی نقص بود حرکاتش حسابی تحریکم کرده بود . وقتی تموم شد براش دست زدم و تشویقش کردم . گفتم اگه تو می رفتی واسه این مسابقه و من جای ممد خردادیان بودم خودم جلوی همه جمعیت یه حالی بهت می دادم بعد با تقلید صدای لوس محمد خردادیان گفتم سارا جون خیلی خوب بود تو همه شرکت کننده ها تو یک نخبه ای واقعاً لذت بردم بیا بریم اون پشت تا یکمی خصوصی با اون باسنت تمرین کنم ببینم تا چه حد انعطاف پذیره . سارا غش کرده بود از خنده اومد سمتم و زد تو سرم و گفت دیوووونههمونجوری نشست تو بغلم سینه هاش درست جلوی دهنم بود سوتین که نداشت . نشونه گیری کردم و با دندونم یه فشار کوچولو به نوک برآمده سینه هاش آوردم . یه آی‏ی‏ی خفیف گفت و خودشو شل تر کرد تو بغلم . به کارم ادامه دادم . چشاش خمار شده بود لپاش سرخ شده بود . همیشه وقتی تحریک می شد همین حالت بهش دست می داد . با دستم اون یکی سینه اش رو می مالوندم و با دندون نوک این یکی رو تحریک می کردم . اونم داشت خودشو روی کیرم جابجا می کرد . دستاشو دور گردنم حلقه کرده بود و سرمو به سینه هاش فشار می داد . گفتم بریم تو اتاق خواب ؟ گفت نه همینجا . تاپشو دادم بالا و با لذت تمام سینه هاشو می خوردم . هاله قهوه ای دور سینه اش جمع شده بود و نوک سینه های درشتش حسابی متورم شده بود . یهویی خودشو از من جدا کرد و گفت بسه دیگه کشتی منو . در همین لحظه یه شرکت کننده دیگه اومد رو استیج با یه آهنگ زیبا شروع کرد به رقصیدن یه دامن کوتاه جین پاش بود . سارا با همون آهنگ شروع به رقصیدن کرد و همزمان لباسشو آروم آروم با همون ریتم آهنگ در آورد . بعد هم شلوارشو به همون صورت . موقع در آوردن شورت پشتشو به من کرد و با انگشت لای کس توپولش می کشید انگشت انداخت لای شورتش و اونو با ریتم آهنگ از پاش در آورد بعدم اومد سمت من گفت بلند شو نوبت توئه . تا من اومدم بلند شم و شروع به استریپ تیز کنم آهنگ تموم شد . دو تایی زدیم زیر خنده . آهنگ بعدی بابا کرم بود . با کلی مسخره بازی لباسمو با همون ریتم باباکرم در آوردم . سارا رو مبل نشسته بود و پاهاشو از هم باز کرده بود رفتم جلوش نشستم روی زمین و سرمو بردم لای پاش . وای که خوشبوترین منطقه دنیا همین لای پای ساراست . عطرش منو مست می کنه . تا صورتم به قسمتهای بالایی رونش برخورد کرد پاهاشو سفت کرد . معلوم بود حسابی تحریک شده . شروع کردم به بوسیدن و لیسیدن و مکیدن . این وسط هرزگاهی با دندونام یه فشاری به کسش می آوردم که اونو به اوج لذت می رسوند . اینقدر تحریک شده بود که محکم می کوبید پشت کمرم و حرفای تحریک کننده می زد : الهی قربونت برم اشکان &#8230; داری دیووونه ام می کنی &#8230; عشق منی تو &#8230; بخور عزیزم دلمممم &#8230; واااااای جاااااان گازش بگیر همش مال خودته &#8230; با دندونات لهش کن &#8230; دوست دارممممم &#8230; اشکان بجنب &#8230; تند تررررر &#8230; واااای واااای واااای&#8230; اشکاااااان &#8230; اینقدر پاشو به سرم فشار داد و جیغ زد تا ارضا شد . بیشتر مواقع روال سک سهامون اینجوری بود که اول اون ارضا بشه . بلند شدم کنارش ایستادم و پیشونیشو بوسیدم و نوازشش کردم خیلی با این کار حال می کرد با چشمای نیمه باز دستشو رسوند به کیرم و شروع کرد به مالوندن . چشمش به تلویزیون بود . من رد نگاهشو دنبال کردم دیدم یه پسر جوون و خوش تیپ داره با ریتم تند می رقصه . کیرمو کشید سمت خودش . منم روی مبل جابجا شدم تا کیرمو به دهنش نزدیک کنم . خیلی آروم نوکشو بوسید و کارشو شروع کرد . هی تا تهش می کرد تو دهنش نوکشو می مکید و لیس می زد گاهی هم قسمتی از کیرمو لای دندوناش فشار می داد که حسابی تحریکم می کرد . لذت بخش ترین قسمت کار موقعی بود که زیر تخمامو می لیسید گفتم بسه گلم همینجا یا بریم تو اتاق . از جاش بلند شد و دستاشو گذاشت روی مبل و دولا شد . کس توپولش از پشت اینقدر زیبا بود که آدم هوس می کرد بشینه فقط نگاه کنه و جق بزنه . رفتم پشتش کیرمو با آب دهنم خیس کردم رسوندم به لای پاش سردی نوک کیرم باعث شد یه آه کوچولو بکشه داشت به تلویزیون نگاه می کرد کیرمو فشار دادم . کمی خودشو جابجا کرد تا نصفه رفت تو . خیس و لزج بود . نمیدونم کسش چه خاصیتی داشت که اینقدر تنگ مونده بود . سارا تنها کسی نبود که باهاش سکس می کرد . مثلاً کس شقایق با اینکه بیوه بود انگار تانک از توش رد شده بود و واسه جمع کردنش باید هزار تا ترفند به کار می بردی . ولی این لامصب کماکان مثل دوران نامزدی مون تنگ و جمع و جور بود . وسط حال کردنم رو به تلویزیون گفتم آقای خردادیان شرمنده که جلو شما دارم آره ها &#8230; زد زیر خنده و با همون حالت لرزش صداش گفت خجالت نکش ها یهو یه تعارف هم بهش بزن دیگه . خندیدم و گفتم دستش به انجا نمیرسه اگه می رسید منتظر تعارف من نمی موند خودش دست به کار می شد . گفت اشکان محکم تر &#8230; بکن دیگه لعنتی &#8230; خیلی تحریک شده بود . مثل دیوونه ها به مبل ها چنگ می زد . تو فانتزی های سکسی مون چند باری تو اوج<br />
لذت فحشش داده بودم . امروز هم واقعاً تو اوج بود سعی کردم کمی هم فیلم بازی کنم . شروع کردم به آه و اوه کردن ، با کف دستم می کوبیدم رو باسنش لرزش اون کون قشنگش باعث شد بیشتر تحریک شم . کیرمو کشیدم بیرون دوباره تا ته کردم توش . چند بار متوالی این کارو تکرار کردم . با دو تا دستم لمبرهای کونشو از هم باز کردم . چشمم به جمال سوراخ کونش که افتاد با انگشت نوازشش کردم . اونم داشت جیغ و داد می کرد از شدت لذت . با خودم گفتم وقت خوبیه . جوووون &#8230; قربون این کس تنگ برم سارای من &#8230; جرت میدم من &#8230; پاره ات می کنم مادر قحبه &#8230; خار مادرتو میگام امشب &#8230; بیا حرومزاده کیرم تا ته تو کسته &#8230; بازم ارضا شد . دیگه توان دولا وایسادن نداشت . بغلش کردم گذاشتمش رو مبل . پاهاشو از هم باز کردم و کیرمو تا دسته کردم توش . خیلی بی حال بود . با صدایی مثل ناله گفت بگو بازم . جرم بده اشکان . پارم کن . هر کاری دوست داری باهام بکن . فقط بگو ساکت نباش عوضی . من حرفی نمیزدم . گفت مگه با تو نیستم بی پدر . بگو دیگه جاکش میخوام بشنوم صداتو . با خنده هیستریک شروع کردم همون حرفا رو تکرار کردن اینقدر گفتم تا به اوج رسیدم با لذت تمام خودمو خالی کردم رو سینه و شکم سارا و پاهاشو ول کردم و خودم کنارش دراز کشیدم . اون شب اینقدر خسته بودیم که نفهمیدم کی رفتیم رو تخت و خوابمون برده اینقدر خسته بودیم که نه من و نه سارا نای دوش گرفتن هم نداشتیم صب که پاشدم دیدم آب کیر من رو شکم سارا خشک شده . بوسیدمش و رفتم شرکت . شب سالگرد ازدواج خاطره انگیزی بود &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%a9%db%8c%d9%86%da%af-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177131</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان سکس پیشه خوشگل من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوقاتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخورین]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیروون]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[توهمون]]></category>
		<category><![CDATA[جمعمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشممون]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهبه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ریختمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرشونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوالات]]></category>
		<category><![CDATA[سوالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقشم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاقلانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فابریک]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کلیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمنمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمه]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[گوشامو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانا]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متنفرم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقابله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادو]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتو]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندو]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[میوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میومددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهام]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشیدنی]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیم]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگیش]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[ورزیده]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همدیگرو میدونیم &#8230;یه دوره ای فیلم سکسی هم بود که باهم خیلی شیطونی</h2>
<p>میکردیم &#8230;هر شیطونی که باعث میشد بهمون خوش بگذره ..کلی هم هوای همدیگرو داریم&#8230;بگذریم&#8230; سکسی یه روز حدود ساعت 11 ظهر</p>
<h3>بود شاه کس که داشتیم باهم حرف می زدیمصدف:برنامت چیه ؟دوست داری</h3>
<p>کجا بریم؟- نمیدونم فعلاً که برنامه کونی ای ندارممیای با شهاب اینا بریم یه مشی بزنیم؟- شهاب؟شهاب کیه؟بابا همونی که تو</p>
<h4>با جنده دوستش دوست بودی &#8230;اسمش بابک بود &#8230;و..خلاصه شروع کرد</h4>
<p>توضیح دادن تا بالاخره یادم اومد.تقریباً پستون 3-4 ماه پیش صدف با یه پسری دوست شده بود به نام شهاب منم</p>
<h5>با دوستش کوس دوست شده بودم که اسمش بابک بود.بابک پسری</h5>
<p>بود چشم و ابرو مشکی با قد بلند و هیکلی که کلی ساخته بودش ، خیلی هم از همدیگه خوشمون میومد ولی سکس داستان چون از طریق</p>
<h6>صدف با همدیگه دوست شده بودیمبه خاطر قطع ایران سکس شدن رابطه</h6>
<p>ی شهاب و صدف ،منو بابکم رابطمون خیلی کم شده بود و فقط گه گاهی باهم تلفنی حرف میزدیم. البته من این جوری می خواستم، چون کلی هوایصدفو داشتم ویه جورایی مثلاً می خواستم با این کارم شهابو تنبیه کنم که یعنی چرا صدفو ناراحت کردی و جمعمون اینجوری خراب کردی..!!؟!!پس ساعت 4 بیا دنبالم ok؟ok.بلند شدمو رفتم یه دوش گرفتم &#8230;موهامو خشک کردمو شروع کردم به لاک زدن پاها و دستام&#8230; که صدف اس ام اس داد که برنامه او کی شده ولی بابک میگه بزاریم واسهفردا چون امروز باید زود بره آخه باباش اینا دارن از استرالیا میان نظرت چیه بریم یا نه ؟داشتم به صدف اس میدادم که بابک زنگ زد و بعد از کلی احوال پرسی و قربون صدقه رفتنو دلم برات تنگ شده ، دوباره جریان و گفت و بعدم خواهش کرد برنامه رو بزاریمواسه فردا چون خیلی دلش برام تنگ شده و میخواد یه دل سیر منو ببینهمنم گفتم اگه امروزباشه بهتره و اگه میخوای بری موردی نداره منم بعد تو میام خونه ،چون هم حوصلم خیلی سر رفته هم اینکه حالا که صدفو شهاب آشتی کردن تا پشیمون نشدن بزار همدیگرو ببینن فوقش یه روز دیگه یه برنامه ی خوب می چینیم که کلیم خوش بگذره الان هدف از دوره هم جمع شدن آشتی کردن اون دوتاست و&#8230;.ازین حرفاخلاصه با توضیح دادن من اونم قانع شد و گفت اگه تونست یه کاری میکنه که دیرتر بره تا بیشتر پیشه هم باشیم.بعد از اون یه اس به صدف دادم که برنامه ok شد و رفتم یه چیزی خوردم ساعت نزدیکای 4 بود که کاملاً حاضر شده بودم و کلی خوشگل کرده بودم چون میخواستم بعد از اینهمه مدت که بابک منو میبینه خیلی خوبتر از قبل باشم خلاصه صدف اومدو باهم راهی خونه شهاب اینا شدیم&#8230;شهاب یه پسری بود با موهای قهوه ای تیره و چشمای روشن ،که چشماش تقریباً شبیه گربه بود آخه هم سبز بود هم توسی روهم رفته چهره ی بامزه ای داشت قدش یه کمی از بابک کوتاه تر بوداما هیکلش مثه بابک ورزیده بود اینو راحت میشد فهمید چون بیشتر اوقات از زیر لباسهاش شکم تیک اش معلوم بود توی راه شهاب زنگ زدو گفت مشروب چی میخوایید منو صدفم باشیطنت بهم نگاه کردیمو گفتیم هه نه سی.اونجا که رسیدیم اول کلی باهم گپ زدیمو از خاطرات گذشتمون حرف زدیم گاهی اوقاتم از شوخی یایی که شهاب میکرد از خنده ریسه می رفتیم چون باهم راحت بودیم شوخی یای سکسیزیاد میکردیمو شهاب تکنیکای خفتگیری دخترهارو که بلد بودن یکی یکی و به نوبت روی منو صدف پیاده میکردو همه میخندیدیم .باهم این حرفا رو نداشتیم لعنتی انقد حرفه ای بود که با یهحرکت جوری دستو پاتو واست گم میکرد که نمیفهمیدی از کجا خفت شدی واقعاً راه در رو نداشتی جز اینکه جیغ بزنی یه سری که صدف از درد دستش داد زدو کمک خواست شهاب لباشومحکم گذاشت رو لبای صدف.که دیکه صداشم در نمیومد یعنی یه خفت کامل و درست و حسابی &#8230;!!اینم از راه آخر دیدین فوت کوزه گریمم بتون گفتم بعد برید بگید شهاب بده..!!!بایه خنده ی شیطنت آمیز به من چشمکی زد و موقعی که داشتیم همه به سمت میز بار میرفتیم بادستش یه اسمک دت محکم به کونم زد که یه هو شوکه شدم بعدم پغیزدم زیر خندهو گفتم کثافت &#8230;.پدرتو در میارمآهای شهاب با کون زنه من شوخی نکنا که کونت میزارم.خوب توام با کون زنه من شوخی کن.دیوس مگه مثه تو بی ناموسم؟! منو بابک همش پیشه هم بودیمو بابک هی توی گوشم میگفت که دلش خیلی برام تنگ شده بوده و میخواد بعداً کلی باهام سر فرصت حرف بزنه ماچم میکرد تواین حین شهاب همش بابکومخاطب قرار میداد و حرفهایی میزد که یعنی مثلاً بسه بابا چقد میبوسیش &#8230;.بزار برسه بعد برید تو اتاق و &#8230;شهااااااب!!!!!جونم؟خیلی بی شعوریبخورمتخفه شوووووخلاصه حرفهایی میزد که باعث خندمون میشد و چون میدونستیم شوخی میکنه به دل نمیگرفتیم کلاً شهاب ازاین جور آدمهایی بود که اگه جلوت فش ناموسم میداد میمردی از خنده به جای اینکهبه دل بگیری، این وسط فقط صدف بود که گه گاهی از شوخی هاش عصبانی میشد.خلاصه بساط مشروب چیده شده بود و قرار شد من ساقی شم که دستم از همه سنگین تره.از نظر جنبه ی مشروب اول از همه شهاب خیلی دزش بالا بود بعد بابک بعد من و آخر هم صدفولی شهابو صدف معمولاً خیلی مشروب میخوردنو من بدبخت ساقی ام، باید پا به پاشون میخوردمتقریباً شیشه تموم شده بود که شروع کردیم به بازی پانتومیم. بازی میکردیمو میخندیدیم شهابو صدف تو یه گروه منو بابکم تو یه گروه تا به من میرسید شهاب چیزای سکسی می گفت که پانتومیمشواجرا کنم مثه : کوس دادن جنیفر لوپز، رقصیدن با میله و لب گرفتن از همه و&#8230;.موقعه ی اجرای آخرین حکم که لب گرفتن از همه بود اول از همه صدفو بوسیدم و بعد بابکو خیلی عاشقانه و سکسی بوسیدم چون یکمی مشروب گرفته بودتم خیلی با عشوه این کارو انجام دادموبه قول معروف لب پر سر و صدایی ازش گرفتم که صدای شهاب در اومدهو توله سگها تو اتاق نیستینا .داشتم از بابک و چشای قرمزش که فرط عشق و سکس برق می زد، به سمت شهاب می رفتم و تا بهش رسیدم خودش دستشو دوره گردنم کردو یه لب درست و حسابی و آبدار اما کوتاهازم گرفت تعجب کردم اما ازشم بعید نبود چون خیلی باهام تیک می زدچون همه مست بودیم گذاشتم به حساب مستیش فقط متعجب بودم که چرا بابک و صدف اعتراضی نمیکنند که تا نگاه کردم دیدم بابک داره به سمت دستشویی میره و صدفم داره یکمی رو مبلچرت می زنه تا شارژ شه.فهمیدم که هیچکدومشون شاهد اون صحنه نبودن وگرنه شهاب جرات نمیکرد ازین شوخیا کنه و اونجوری منو ببوسهشهاب و دیدم که داره با اون چشماش براندازم میکنه بهش اعتنایی نکردمو به سمت آشپزخونه رفتمدلم مشروب میخواست واسه این که جو عوض کنم داد زدم من بازم مشروب میخوام !!بابک گفت من تا یکی دو ساعت دیگه باید برما! بعدم فک نکنم دیگه مشروب باشهکه دیدم شهاب از سمت آشپزخونه ابسولوت به دست داره میاد و با ابرو اش اشاره میکنه که ایناهاش .باخوشحالی مشروبو ازش گرفتم و به سمت میز بار رفتم اما از چشم غره ای که بابک به شهاب رفتو شهابم با بی خیالی شونه هاشو بالا انداخت غافل نموندم. پیک هارو خیلی سنگین ریختمو بعدبلند گفتم بریم سلامتیدوتاشون اومدنو صدفم انگار شارژر بهش وصل کرده بودن چشماش و باز کردو به ما ملحق شد و انگار کمی سرحال اومده بود&#8230;2 تا پیک رفتیم بالا که نمیدونم چی شد که شروع کردیم به بطری بازی وقرار شد عملی نباشه و فقط سوال باشه اونم سوال سکسی ، سوالهایی مثه اینکه : چندبار سکس داشتی؟ با چند نفر ؟چه چیزی تو سکس بیشتر از همه ارضات میکنه ؟ با چی شل میشی میدی؟ وحشی دوست داری یا ملایم؟ میک لاو یا کردن؟ و هزاران هزار سوال سکسی و شخصی دیگه &#8230;.و قرار هم براین شد که همه صادق باشند و همه ی سوالها با جواباش همین امشب و همین جا چال شه و کسی از کسی آتو نگیره ..خلاصه از هم سوال میکردیمو میخندیدیم و از عقیده های سکسی همدیگه هم اطلاعات فراونی بدست آوردیم که این جمعمونو صمیمی تر میکردو مارو بهم نزدیکتر مخصوصاً منو بابک ، شهاب و صدفوآخه دوستی منو بابک دوستی فابریکی نبود فقط یه مدتی باهم دوست بودیم و بعدم دوستای معمولی شده بودیم و تا اونجایی که من خبر داشتم برای شهاب و صدفم همین طور بود برای همین اگه اونا از دختردیگه ای حرف می زدن یا منو صدف باهم پچ پچ میکردیم بحثی بینمون پیش نمی اومد اما بابک زیاد از دخترای دیگه حرف نمیزد و غلط نکنم تو فکر دوستی فابریک با من بود چون رفتارش اینو نشون میداد.خلاصه همین طور که مشروب میخوردیموقلیون میکشیدیمو بازی میکردیم متوجه شدم که شهاب هر چند دقیقه یه بار میره ته آشپزخونه و چند دقیقه دیگه بر میکرده اولش عادی بود ولی این کارشو 3 -4 بار تکرار کرد که حس کنجکاویم تحریک شد و با صدف درمیون گذاشتم اونم گفت تو برو دنبالش بیبین چیه بعد منم میام بابک داشت ماهواره تماشا میکرد داری کجا میری؟ الان میامچیزی نگفت و به تماشا کردنش ادامه داد. خونه ی شهاب اینا آپارتمانی بود در طبقه سوم . که هر طبقه دو واحد داشت و اونها اون دو واحد طبقه ی سوم و باهم یکی کرده بودن طوری که ته آشپزخونه ی خونه ی اول به پذیرایی خونه دوم میرسید و از اونجاهم به اتاقها، این همون مسیری بود که شهاب هی میرفتو میومد &#8230;کلی کنجکاو شده بودم و فکر میکردم موادی چیزی قایم کرده که هی میره سر میزنه میاد پیش خودم گفتم اگه کار دیگه ای داره چرا تو این اتاقای خونه اولی نمیره؟ خلاصه مسیری و که شهاب دوباره اونو طی کرده بود که بره نمی دونم چیکار کنه ؟!! پاورچین پاورچینو آروم رفتم. دیدم در یکی از اتاقها بازه آروم از لای در نگاه کردم دیدم شهاب یه پلاستیک مشکیو زیر تختشقایم کرد تا چشمش به من افتاد و دوید به سمتم اومد تا اومدم بجنبم با سرعت توی چند ثانیه منو در حالی که پشت بهش به خیال خودم در حال در رفتن بودم گرفتو چسبوند به خودش یه میک به گردنم زد که موهای تنمسیخ شد و با اون دست دیگش یکی از سینه هامو گرفت همه ی این کارارو توی چند ثانیه ای که من میخواستم در برم جلوی در اتاق انجام داد که با اومدنه بابک سریع حالت خودشو عوض کردو حالت دیگه ای به خودشگرفت که یعنی مثلاً مچ منو گرفته.هوی حرومزاده با داف من چیکار داری ولش کن ببینم .بی میل منو به دست بابک داد که داشت به زور منو از بغلش در میاوردداف شما داشت زاق سیاه ما رو چوب می زد منم مچشو گرفتمروبه من گفت :خوب کردی عشقم منواز لبام بوسید و دوتایی به سمت اون یکی خونه ،و سمت صدف رفتیم که داشت داد میزد که کجا غیبمون زده.به خاطر این رفتار شهاب موذب شده بودم ،اما نه میتونستم به صدف بگم ،نه به بابک چون اونجوری یه دعوای درست و حسابی را میافتاد خصوصاً که هممون مستم بودیمو جو دعوا بیشتر میگرفتموناز طرفی هم همش میگفتم نکنه توهم خودمه ، یا اینکه چون مست بوده شاید منو با صدف اشتباه گرفته و &#8230; ازین حرفای قانع کننده . خلاصه تصمیم عاقلانه این بود که اگرم از روی منظور این کارو کردهبهتره برای اینکه امشب به خیر بگذره ازش فاصله بگیرم تا تموم شه بعداً یه جوری این قضیه رو حلش میکردم &#8230;و درمورد کارهای مشکوک شهاب دیگه مطمئن شده بودم موادی ، چیزیه که میخواد ما نفهمیم یا شایدم میخواست ازش نپیچونیم .نمیدونستم میکشه یا نه &#8230;هر چی بود از هرچی آدم معتاد و دودی متنفر بودم از نظر من خلاف فقط مشــــــروب(که خلاف نیستفریحه) دودم فقط قلیون.خلاصه رفتم پیش صدف و ماجرارو براش گفتم البته به غیر از اون کار شهاب چون میدونستم حالا که مسته داد و قال را میندازه و شبه همرو زهره مار میکنه ترجیح دادم بزارم موقعی که حالش سر جاشه بش بگموقتی موضوع بهش گفتم قرار شد باهم بریم سراغشو به قول معروف خفتش کنیمو ته و توی قضیه رو در بیاریم که شهاب اومدشهاب جان من دیگه برم خیلی دیر شد.صبر کن منم لباس بپوشم باهات بیام.نه عشقم من خیلی دیرم شده تو با بچه ها بمون بعد برو خونه.دیگه ادامه ندادم و گفتمباشه مواظب خودت باشمنو یه عالمه بوسید و گفتفردا زنگ میزنم کارت دارم باید حتماً ببینمتباشه عزیزمشهاب داداش خدافظخدافظبابک رفتو من موندمو شهاب با یه صدف مستو پاتیل .سعی کردم خودمو با گوشیم مشغول کنمو الکی با وسایلا ور برم قلیون بکشم تا چشمم به چشش نیوفتو خاطره ی چند لحظه پیش جلوی چشممون تداعی نشه.بابا بزار پاشو از در بزاره بیرون بعد شروع کن اس دادن .در جوابش فقط خنده ای کردمو چون دیدم صدف خیلی مسته طوری که نمیدونه اصلاً کجاست و چه خبره و اینکه جلو شهابم یکمی موذبتر از قبل بودم آروم آروم به صدف گفتم که سریع لباسشو بپوشه که ماهم کم کم بریم ساعت تقریباً 11 شب بودخلاصه به زور صدفو وادار کردم که لباساشو نصفه نیمه بپوشه و عینه یه مامان حواسم بود که چیزی جا نزاره .کاش منم ازین مامانا داشتم که کلی هوامو داشت باور کن اگه یه مامان مثه تو داشتم تا 60 سالگی شیر میخوردم.از حرفش خندیدم تا فکر کنه که این حرفشو به پای شوخی های همیشگیش گذاشتم اونم لبخند شیطنت آمیزی تحویلم دادشهاب میشه ماشینم اینجا بمونه چون اصلاً نمیتونم رانندگی کنم لطفاً از آژانس واسه منو صدفم یه ماشین بگیر بی زحمت ،صبح میام ماشین و میبرمکجا حالا بشین یه گپی بزنیم بعد برو نمیخوریمت که!نه دیونه از بعدازظهر تا حالا داشتیم گپ میزدیم دیگه بسه رودل میکنیماتا عشقت رفت پیچیدی به بازی؟ ها خوشگله؟!نه . ولی هم اون هم اینکه حاله صدفو که میبینی بریم خونه بهترهدوتا ماشین بگیرم ؟نه یه دو مسیره بگیر نزدیکیماگه دیرت نشده بمون برای صدف ماشین میگیرمنه ممنون بابک گفت رسیدم خونه بهش زنگ بزنماینو گفتم که بفهمه و ازین حرفهای چرت نزنه اما بازم به خودم میگفتم تو چرا به خودت میگیری شاید بیچاره خواسته تعارف کنه.تو این فکرا بودم که دیدم دوباره داره به سمت اتاقش میرهسریع سغولمه ای به صدف زدمو باهم آروم دنبالش رفتیم.تا بهش رسیدیم دوتایی گرفتیمش و با داد و هوارو خنده، من پلاستیکو از دستش گرفتم و هر چی توش بود در آوردم2 تا آبجوی اصل با چندتا قوطی ویسکی بود بی اعتنا به التماسهای اون در آبجوهارو باز کردمو صدف مثله جنگی زده ها پریدو کف آبجوها رو نوشیدتا مبادا ذره ایش روی زمین بریزه خلاصه با کتک ازش اعتراف گرفتیم که گفت چون خیلی مستبودین میومدم ببینم که اینارو پیدا نکنین بخورین حالتون بدتر شه فقط هم برای اینکار نمیومدم کارای دیگه ای هم داشتم تو همین حین متوجه شدیم که آیفون داره خودشو میکشه از زنگ و صدا صدف که خیلی هم مست و بود، مدام باباش زنگ می زد و میگفت کجاییناونم میگفت تو راهیم برای اینکه زودتر به خونه برسه با سرعت جت به سمت در رفتو توی راهش به من گفت که خیلی دیرش شده باید زود بره،فکر کنم متوجه نشده بود که شهاب یه ماشین گرفته و باید صبر کنه تا منم بیام به ثانیه نکشید به محض بیرون رفتنه صدفتوی چند ثانیه &#8230;.نگاهم به نگاه شهاب برخورد کرد وتوی ذهنم یادم اومد که نباید با اون تنها باشم به خاطر همین درنگ نکردمو سریع به سمت در اتاق رفتم اونم انگار ذهنمو خونده باشه به سرعت خودشوبه در رسوندیعنی توی چند ثانیه یه نگاه به شهاب کردم یه نگاه به در ال فرارکه شهاب زودتر از من درو بستو پشت درو قفل کردو نمیدونم کلیدشو کجا گذاشتتنها راه چاره ام فقط داد و فریاد بود &#8230;که با التماس صدفو صدا می زدم وبه در می کوبیدم تا به کمکم بیاد ولی انگار هیچ اثری از صدف نبود و با صدای بلند موزیک صدابه صدا نمیرسید . همش صحنه های شوخیامون توی ذهنم سپری میشد که شهابچقدر حرفه ای حرکتها ی خفت کردنو روی صدف پیاده میکردو ما میخندیدیم &#8230;..با داد فریاد صدفو صدا میکردم که یه هو تنه داغشو روبه من سمت دیوار چسبوند اونقد محکم نگهم داشته بود که نمیتونستم جم بخورم فقط چون زورم یکمی از دخترهای دیگه زیادتر بود گه گاهییه وولی میخوردمبا اینکه جونی برای مقابله نداشتم و خسته و خواب آلود بودم اما از آخرین قدرتهام برای فرار کردن از دستش استفاده میکردم و میزدمش اما اون اعتنایی نمیکردلبای سوزانشو بعد از چند لیس که روی لبام زد روی لبام گذاشت اول بوسیدشو بعد کم کم زبونشو توی دهنم کرد محکم و با نفسهای پی در پی و بلند لبهامو میخوردو میمکیداصلاً نمیبوسیدمشو فقط صدای ادمهایی و میدادم که جلوی دهنشون چسب زدن اما دارن فریاد میزننبا ولع تمام، اما در حین حال سکسی لبامو میبوسید طوری که گاهی وادار میشدم همراهیش کنم تا بتونم نفس بکشمبا نفسهای تند و مردونه اش لبامو میخورد .وقتی دید که من لبهاشو نمیببوسم با زبونش از زیر گونه ام به سمت گوشم رفت و میمکیدو میخوردش گاهیم زبونشو توی گوشم میچرخوند که یه احساسی مورموری بهم دست میدادیه چند دقیقه ای گوشامو خوردو بعدم به سمت گردنم رفتوای چه غلطی کردم جواب اون سوالهای لعنتی و دادما &#8230;.خوب میدونست که چند چیز دیونه ام میکنه که باعث میشه بی حرکت بشم و اماده ی سکس.یکی خوردن زیر گوشمو گردنمه &#8230;.خوردن کمرم و خوردن اصل کاری&#8230;&#8230;..!!!!داد میزدمو همچنان کمک میخواستم همین طور که گردنمو میمکیدو میخورد به سمت گوشم اومد و نفس نفس زنون گفتبی خودی داد و قال نکن عشقه من هیچکی نیست که به دادت برسه حالا میتونم یه دل سیر بخورمتهمین طور که گردنمو میخوردو با دستهاش سینه ها مو میمالوند چشمام رو به سقف سفید شد و دهنمو باز نگه داشتم که هوا بهم برسه و بتونم نفس بکشم. وای&#8230; !داشت دیونه ام میکردمن بیشتر اوقات که مشروب میخورم خیلی دوست دارم سکس کنم و فکر کنم همه همین جورین اما من نمیتونم خودمو کنترل کنم مخصوصاً اگه طرف نقطه ضعفامم بدونهچند دقیقه ای میشد که داشت گوشو گردنمو میمکیدو لیس میزد فکر کنم منتظر بود تا کاملاً شل شم اما من هنوز کمی مقاومت میکردمبه زور زحمت تاپمو در آورد که فکر کنم یه گوشش هم پاره شده با سه شماره سوتینمو باز کردو سینه هامو میمالوندو گاهیم نکشونو با دست میگرفت و تو دستش میچرخوند وقتی کهکاملاً شل شدم دوباره شروع به لب گرفتن کرد منم همراهیش کردمنمیفهمیدم دارم چیکار میکنم ؟!!! فک کنم داشتم جوری میبوسیدمش که انگار بابک روبرومه &#8230;حرکاتش تحریکم کرده بود اما دوست نداشتم با دوست پسر دوست صمیمیم صدف این کارو بکنم حالا میخواد فاب باشن میخواد نباشن واسه همین دیگه به کارم ادامه ندادمو سعی کردم از دستش خلاص شم که شنیدم باز آروم همین طور که لبای گوشتیش رو لبام بود روی لبام زمزمه کرد خواهش میکنم عشقه من فقط ایندفعه ،بزار به آرزوم برسم .اعتنایی نکردمو همش تقلا میکردم شلوارمو به سرعت پایین کشیدو باسرعت دستشو توی شورتم برد تا انگشت داغش به کسم خورد شروع به تکون دادن کرد یه آه کوتاه کشیدم واونم با نفس نفس زدن و هر سر و صدای من میگفتجووونعشقم!!&#8230;بعدم دوباره شروع کرد به خوردن گوشو گردنم و خودشم با صدای سکسی مردونه اش آه وناله میکرد که نشون میداد از لسیدنم لذت میبره که همین بیشتر تحریکم میکرددیگه کاملاً شل شده بودمو داشتم از کنار دیوار یواش یواش آب میرفتم میوفتادم زمین دلم میخواست دراز بکشم انگار کوه کنده بودم حرکاتم خیلی کند شده بود اما انگار شهاب سرعتش یشتر از حد معمول شده بود با یه حرکت بغلم کردو منو پرت کرد روی تختش با ولو شدنم روی تخت و بالا پایین رفتم روی خوشخواب چشمامو بستم تو همین حین اون کاملاً لخت شده بودو شلوارمم در آورده بودو فقط شرت پام بودروم خوابیدو دستشو کرد توی شورتمو کسمو میمالید داشتم کمکم خیس میشدم چند دقیقه ازم لب گرفتو بعداز خوردن گردنم به سمت سینه هام اومد تا یکیشو گذاشت توی دهنش یه حس خوبی اما محکم وسنگین به بدنم وارد شد و واسه مهار کردنش کمرمو از روی تخت به سمت بالا قوس دادم خوشش اومدو گفتجووون سکسی من. مورمورت میشه؟ میدونم&#8230;.. حالا دارم واست سکسی &#8230;بعدم اون یکی دستشو برد زیر کمرم و سفت فشارم داد به سمت خودش با اون یکی دستشم سینمو گرفته بود توی دهنشو میک میزد اول یکم سرشو میک میزد و بعد ول میکردو یه هو همشو میکرد توی دهنش با این حرکت بی اختیار دستمو به سمت موهاش بردمو چنگی توی موهاش زدم که بیشتر تحریکش کردو بیشتر میک میزد که صدام در میومددیگه صدام در اومده بودو مدام آه ناله میکردم اونم مدام میگفت جووووون میخوامت&#8230;.. آره &#8230;.میخوام آبتو بیارماون یکی سینه ام هم خیلی محکم فشار میدادو میمکیدش کم کم به سمت نافم اومدو زبونشو از زیر پرسینگم کرد توش که احساس کردم یه جایی اون وسطای کسم با هر ضربه ی زبونش به نافم ذوق ذوق میکنه وای به حال اینکه به کسم برسهانگشتشو روی کسم میچرخوندو یه حس فوق العاده ای بهم دست میداد نفسهام تندتر شده بود و صدام بلندتر و با صدای نفسها و آه و ناله های مردونه ی اون قاطی شده بود دیکه دست از خوردنم برداشته بود و با اون چشمای خمار گربه ایش ذول زده بود به من که چه عکس العملی از اینکه افتاده به جونه کسم نشون میدملذت میبرد و میگفت جووووون جووووون ناله کن ناله کن عشق من عاشق این ناله کردناتمفقط برای من ناله کن جوووون (اینو میگفتو سرعتشو زیادتر میکرد که باعث میشد جیغم بره هوا)آهان همینه ناله کن چقدر منتظر این لحظه بودم بالاخره بهش رسیدماز یه طرف اوج لذت از یه طرف هم دلم میخواست تمومش کنه و این همه لذتو یه جا نبرم خیلی موقعها که به این حال میرسیدم از ادامه دادن صرف نظر میکردم اما اینجا امر امر شهاب بود و من حق انتخاب نداشتم فقط حق لذت بردن داشتمیه لحظه به خودم اومدم&#8230;.حق؟! کدوم حق ؟! به خودت بیا اون دوست پسر صدفه هر چقدر هم سکسیه به تو مربوط نیست بااین فکر دوباره شروع به تقلا کردمو اونم که زود ذهنمو خوند دستامو محکم گرفتو نا فمو خورد وقتی دید اینجوری نمیشه با یه حرکت برم گردوند و جفت دستای لاغرو ظریفمو با یه دستش که خیلی مردونه و قوی بود گرفتانگار دنبال چیزی میگشت با اون نور کم سوی چراغ خواب که روشن بود نمیتونستم ببینمش خلاصه با یه چیزی که نفهمیدم چی بود منو روبه خودش برگردوند و دستامو به تخت گره کرد با داد و فریاد لنگو لقد میخواستم که از این حالت بیرون بیام اما خیلی سفت بسته بود.خیلی عصبی شده بودم که دستامو بسته بود ولی تقصیر خودم بود یا باید به خواستش تن در میدادم یا به زور میخواست این کارو کنه یعنی به معنی واقعی خــــــفـــــــــتــــــــــــم کرد.همین طور که داد میزدم پاهامو باز کرد همش سعی میکردم با قدرتم کاری کنم که به هدفش نرسه اما انگار قدرت اون بیشتر بود از نوک پاهام میلیسید و میمکید اما به کسم که میرسید میرفت سراغ اون پا چند بار این کارو انجام داد اونقدر ساق پامو لیس میزد که تنم کمی میلرزید خلاصه کلی قلق بدنم اومده بود دستش و همین رضایتشو بیشتر جلب میکردو بیشتر تحریک میشد اینو واضح میشد از صدای آه و ناله هاشو نفسهاش و اظهار نظر های سکسیش درمورد هیکلم فهمید.پاهامو که باز کرد چند دقیقه مکث کرد انگار داشت نفسشو تو سینه حبس میکرد و نگاه میکرد برخورد نفساش به تنموحس میکردم و بعد از چند بار لیس زدن به کسمعین آدمهایی که سرشونو توی کیک تولد میکنن سرشو میون پاهام برد ویه میک محکم از کسم زد که از حال رفتمو دیگه داد و بی داد نکردم و فقط به یه آه بلند که بیشتر شبیه جیغ بود و انعکاس احساس لذتم بود بسنده کردم با دو دستش لپها ی کونمو گرفت توی دستشو میمالید با صدای من انگار که بیشتر تحریک شده باشه فشاری محکم به کونم داد و با سرعت و ولع تمام به جون کسم افتاد و شروع کردن به لیسیدنو خوردن .. صدام تا هفتا خونه اونورتر میرفت و تمام اتاق پر از گرما و صداهای ناله ی من بود . اونقدر داد میزدم که دیگه صدام در نمیومد غافل از این که با هر داد من بیشتر لذت میبره و انقدر کسمو میخوره که کسی برام نمیمونه چند لحظه اونقدر مکیدش که گفتم الانس که کسمو مثه ژله ازجا بکنه و قورتش بده بعد از کلی لیسیدن و مکیدن کسم یه هو زبونش و صاف کرد توش که این بار با یه آه بلند تر انگار که شارژ شده باشم تمام قدرمو جمع کردم و بی اختیار دستامو به سمت موهاش کشوندم که اون چیزی که دستامو باهاش بسته بود پاره شد و تونستم دستمو به موهاش برسونمو یه چنگی تو موهاش بزنم ،بی اختیار سرشو به کسم فشار میدادم اونم همراهیم میکرد و میگفت: اومممممممممممممممممم چه کسی جوووون&#8230;اونقدر میخورمش تا از حال بری&#8230;آه &#8230;&#8230;آی&#8230;..یواش&#8230;.اوووووه&#8230;..اااااااااااااااااااااااه!جووووووون عشقم &#8230;.ناله کن &#8230;&#8230;دیونم کن &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..یه نیم ساعتی بود که داشت کسمو میخورد و دیگه نایی برام نمونده بود احساس میکردم سِر شده به زور و التماس ازش خواستم که ادامه نده یا حداقل یواشتر بمکه&#8230;که با لرزشی به تنم بی اختیار آبمو تو دهنش خالی کردم بعد تو یه تایم کوتاه که برای من به ثانیه هم نکشید رفت دستشویی و اومدبعد از اون کیرشو گذاشت لای پاهام خودشم افتاد روم و لبامو میخورد و یه کم لاپایی بهش دادم بعد پاهامو باز کرد و کیرشو گذاشت روی کسم و هی میمالیدش به کسم گاهیم چند ضربه بهش میزدداشتم دیونه میشدم کیر شهاب داشت رو کسم سر میخورد و احساس فوق العاده ای داشتم دیگه به هیچی فکر نمیکردم گفتم بزار هرچی میخواد بشه.. من الان دلم میخواد&#8230;&#8230;کاملاً خیس شده بودم اونقدر کیرشو سر داد روی کسم که بالاخره رفت توش یه هو دوباره یه اهی کشیدمو با هر ضربه ی اون تو کسم توهمون رده امواج جیغ میزدماول آروم کیرشو کرد تو و عقب جلو کرد موقش که شد تا ته کرد توی کسم بعد یکم میورد بیرون دوباره محکم میکوبیدش توی کسم اونقد محکم میزد که صداشو میشنیدم دو سه بار این کارو کرد بعد تند تند شروع کرد به عقب وجلو کردن منم مثله یه آهنگ نفسهام با تلمبه زدناش هماهنگ شده بود هر چند دقیقه یه باز که خسته میشد چند ضربه میزدو دوباره با سرعت تندتری منو میکرد واقعاً نمیتونم توصیف کنم چه حالی داشتم یه سکس وحشی و ایده آل&#8230;.انگار توی فیلم سوپر بازی میکردیماحساس میکردم موقعی که آبش میخواد بیاد نمی زاره تا بیشتر از با من بودن لذت ببره فک کنم قرصی چیزیم خورده بود چون فکر نمیکنم کسی تا این حد بتونه دوام بیاره &#8230;.؟!منو به پشت خوابوند و یه چندتا بالشت نرم و خنک زیر شکمم گذاشت و با دستاش کونمو قمبل کرد بعد انگشت شصتشو روی سوراخ کونم تکون داد و زبونشو باز کرد تو کسم همین جوری انگشتش توی کونم بودو کسم و میخورد از پشت بعد زبونشو توی سوراخ کونم کردو انگشتشو توی کسم وای &#8230;.. چه حالی می داد فکر کنم آب خنکی، دلستری، چیزی خورده بود چون زبونش خیلی خنک بودووقتی به کس داغم میخورد کیف میداد بعد از این که کلی انگشتم، کرد. زبونشو از روی کسم به سمت سوراخ کونم میکشد و همه جاشو میمکیدو میخورد منم سرمو بی حال به بالشت تکیه داده بودم جوری که لپام زده بود از روی بالشت بیرون بی حال آه و ناله میکردمو کوسو کونم رو هوا تو دهن شهاب داشت میلغزید&#8230;.یه هو دوباره آبمو ریختم توی دهنش که با صدای ملچ و مولوچ فهمیدم با ولع داره لیس میزنه تا همشو بخورهخیلی بی حال بودم اما در عین حال انگار رو ابرا بودم و کلی خسته گیم در رفته بود دلم میخواست بخوابم یه هو ولو شدمو استیل سکسمون بهم خورد از پشت بغلم کردو گفتعزیزم به این زودی خسته شدی من هنوز باهات کار دارم تازه گیرت آوردمبعدم همین طور که بغلم کرده بود آروم کیرشو گذاشت لای کسم که هنوز خیس بود و هی آروم عقب جلو میکرد که خیلی حس خوبی بهم میداد از طرفی دیگه هم از پشت داشت پشت گوشمو گردنمو میخورد و حرفهای عاشقونه تو گوشم زمزمه میکردزندگی من &#8230; نمیدونی چه حسه خوبیه تو رو داشتن &#8230;نمیدونی چقدر دوست دارم &#8230; کاش میدونستی !!!همین طور که تو گوشم حرف میزد یه تکونی به خودم دادم که باعث شد کیرش لیز بخوره و دوباره بره تو کسم سرمو به سمت عقب به سرش فشار دادم از ته دل آه کشیدم و دستمو بردم پشت گردنشو با ناخونام موهاشو گردنشو خیلی آروم چنگ می زدمو آخ و اوخ میکردمسرعتشو خیلی زیاد کرد &#8230;. دیگه گوشام داشت سوت می کشید از فرط لذت که یه هو دیدم صدای ناله هاش داره بلند و بلند تر میشه اه اه اههه&#8230;به سرعت برم گردوندو بعد چند ثانیه کف دستی تمام آبشو روی سینه هام خالی کرد چند ثانیه بعدم برای سومین بار ارضا شدم بعد از چند دقیقه رفت و اومد وقتی دید من بیهوش روی تخت افتادم خودش بغلم کردو برد توی وان ولوم کرد من همین طور چشام نیمه باز بود و گه گاهی میدیدمش که خیره به دستاش شده که داره آبو روی تنم سور میده و میمالونهکلاً خستگی از تنم در اومد و شارژ شدم و خودم با چشمایی خماروخواب آلود از وان بیرون اومدم وشهاب و دیدم که با یه حوله سفید آغوششو برام باز کرده به سمتش رفتم اونم حولرو دورم پیچیدو بغلم کرد و روی تخت رهام کرد و خودشم لبه تخت نشستفکر کنم یه نیم ساعتی میشد که چرت زده بودم که از سنگینی نگاه یه نفر بی اختیار چشام باز شدو شهابو دیدم که بالای سرم با یه لیوان نوشیدنی خیلی خنک نشسته و همین طور ذول زده به منو داره با موهای بلندو مشیکیم بازی میکنه &#8230;نمیدونستم بعد اون همه اتفاق که بینمون رد بدل شد چه طوری باید باهاش حرف بزنم ؟! یا اینکه صحبتمو با چی شروع کنم؟!!فحشش بدم؟ بگم واقعاً لذت بردم؟ بگم ازش متنفرم یا که عاشقشم ؟ نصیحتش کنم؟!نمیدونم &#8230;.نمی دونستم واقعاً باید چی بگم نگاهی به ساعت انداختم که داشت ساعت 3:30 صبح رو نشون میدادخوشبختانه خودش سکوت و شکست و گفت :بیا این نوشیدنی و بخوربعد از خوردن نوشیدنی که یه هو سر کشیدمو تا آخرین قطره خوردم پرسیدبازم میخوایدر جوابش فقط نگاش کردم و تو نگاهم همش این سوال موج میزد که چرا؟ چرا من ؟چرا این جوری نگام میکنی؟جوابی ندادمبه خدا از اون روزی که دیدمت دیونت شدم فکرت از سرم یه لحظه بیروون نمیرفت نمیدونی چقدر با خودم حرف زدمو کلنجار رفتم تا بفهمم این احساس واقعی یا نه؟ بعد بیام سمتت &#8230;.نمیدونی چقدر از این که به درخواست دوستی بابک او کی دادی عصبی بودم و همین باعث شد رفتارم با صدف عوض بشه و رابطمون بهم بخوره&#8230;.قربونه اون چشمای مشکی درشتت برم که آوارم کرد &#8230;تو رو خدا اونجوری نگام نکن به خدا این کارو از روی هوس نکردم همش از روی عشق بودبا عصبانیت جواب دادمعشق ؟! هه&#8230; اگه عشق بود چرا به زور اینکارو کردی ؟چون میدونستم دست رد به سینم میزنیو هیچوقت حرفهامو باور نمیکنیحالا فکر میکنی باور میکنم؟مگه به تو بد گذشت ؟سکوت کردمو جوابی ندادم تا بلند شدم که حاضر شم برای رفتن ازم خواهش کرد که تا صبح پیشش بمونم چون الان خطرناکه به خصوص اینکه من خواب آلودم هستم کلی م دهنم بو مشروب میدادحتی گفت اگه بودنش اذیتم میکنه میتونه بره توی اتاق دیگه بخوابه(توی دلم خند ه ام گرفت &#8230;.گفتم حالا که کار از کارگذشته ادای پسر مومنا رو برای من در میاره)خلاصه بعد از کلی اصرارقبول کردم که تا صبح بمونمو صبح برم خونهبه سمت تخت رفتم و پشت بهش سرمو زیر پتو کردم و طوری رو تخت خوابیدم که نتونه پیشم بخوابهاما اون پررو تر بود انگار نه انگار تا چند دقیقه پیش واسه موندنه من قول داده بود که جدا بخوابیم اومد کم کم خودشو جا کرد منم مخالفتی نکردماگه الان میخواستم مخالفت کنم خیلی خنده دار بود (از حق نگذریم ازش خوشمم اومده بود و حرفاش روم تاثیر گذاشته بود واحساس میکردم یه حس تازه ای نسبت بهش پیدا کردم) زیر پتو از پشت بغلم کرد و تو گوشم زمزمه کرد قربونت برم که من عاشق همین غد بازیاتم خانومی&#8230;کاش میدونستی چقدر دوستت دارمچشمامو روی هم گذاشتمو به حرفهای قشنگش که با اون صدای جذاب توی گوشم زمزمه میشد گوش میدادمکم کم صداش توی گوشم کمرنگ و کمرنگتر میشدو داشتم به این فکر میکردم که آیا این اتفاقا واقعاً از روی عشق بوده یا هوس؟!!&#8230;.. سوالات و نظر سنجیدوستای خوبم ضمن تشکر ازاین که وقتتون رو برای خوندن مطلبم گذاشتیدخواستم که لطفاً نظرتون هم راجع به داستانم بدونموبعد لطفاً به این سوالاتم جواب بدید&#8230;پیشاپیش ممنون 1.به نظرت آیا واقعاً این عشق بوده یا هوس؟از کجا اینو فهمیدی؟2.سبک نوشتنمو دوست داری؟3.دوستداری ادامه شو بنویسم؟4.آیا تفسیر کردن داستانم طوری بوده که روت تاثیری بزاره؟یعنی از هر صحنهویا شخصیت تو داستان یه تصویرخیالی با همون مشخصات تو ذهنت ساخته میشد یا نه؟5. قسمتهای سکسی داستان روت تاثیر داشت؟تحریک شدی؟6.دوست داری بازم این نوع اتفاقاتی که توزندگیم افتاده رو بنویسم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176904</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی رو حالت داگی میکنه تا موهای بلوند مادرش در هوا با ضربات کیر تکون بخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Oct 2019 08:00:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آفریده]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسینه]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرد]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماید‬]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفی]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جریانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاست]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآمده]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دستمان]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[راحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زیرپوش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[کارمان]]></category>
		<category><![CDATA[کاریها]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[موافقی]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدانست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشوره]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردی]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با هیکلی ناز و موهای فیلم سکسی خوش حالت یک زن به تمام عیار ساخته است. این خاطره برمیگرد به تابستان سال گذشته ، مربوط میشه به سکسی روزهای پنج شنبه و جمعه که همراه شاه کس علی دوستم به باغشان رفته بودیم. علی دوستم که هم سن من است یه چند کونی سالی با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با هیکلی ناز و موهای فیلم سکسی خوش حالت یک زن به تمام</h2>
<p>عیار ساخته است. این خاطره برمیگرد به تابستان سال گذشته ، مربوط میشه به سکسی روزهای پنج شنبه و جمعه که</p>
<h3>همراه شاه کس علی دوستم به باغشان رفته بودیم. علی دوستم که</h3>
<p>هم سن من است یه چند کونی سالی با هم دوستیم و خانمش که اسمش فرشته است زنی با هیکلی نه</p>
<h4>درشت جنده و نه نازک هیکلش بد نیست گوشت آلوده اما</h4>
<p>زنی شوخ طبع باحال مثل زن پستون خودم رفتیم باغشان. وقتی که به اونجا رسیدم بعدازظهر بود اسباب و وسایل رو</p>
<h5>از ماشین کوس بیرون آوردیم بردیم داخل ساختمان بعد رفتیم روی</h5>
<p>کاناپه دراز کشیدم الحق باغ قشنگی دارند بهتر از باغ ما بود به علی گفتم آب استخر رو عوض کنیم فردا یه سکس داستان شنا بکنیم گفت</p>
<h6>باشه بزار یه مقدار استراحت کنیم میریم دوتایی ایران سکس عوض می</h6>
<p>کنیم بعد رو به من کرد و یواشکی گفت اصل کاریها رو آوردی یا نه گفت قصه اون رو نخور برنامه ردیف بعد از کمی استراحت کردن با علی رفتیم تو حیاط طرف استخر خانم ها هم داخل داشتن برنامه شام رو ردیف می کردند، وقتی که داشتیم آب استخر رو عوض می کردیم به علی گفتم چه حالی میده داخل استخر سکس کردن تو این آب اصل حال علی گفت اگه تو پایه باشی زمینشو فراهم کنم گفتم کیه که بعدش بیاد گفت زنت که ناراحت نمیشه گفتم نه اون باحالاتر از این حرفاست گفتم توچی گفت من از قبل بهش گفته بودم دوتایی خندیدم گفتم کونده تو از قبل نقشه اش رو کشیده بودی تو چه آدم کونده ای هستی شیطون پیش تو لنگ میندازه همین که مشغول تمیز کردن بودیم دیدم خانم با یه سینی شربت داره میاد پیشمان خانم با تاپ قرمز رنگ ناز و یه شلوار لی تنگ پوشیده بود علی گفت ماشااله به قدرت خدا گفت کونده هیز چشماتو درویش کن. بعد آمد جلو گفت بیاید شربت بخورید و علی آمد این طرف استخر و مشغول شربت خوردن شدیم علی گفت فرشته پس کجاست گفت داشت زنگ میزد به مامانش که بگه ما رسیدیم همین که مشغول صحبت بودیم دیدم فرشته از در داخل حال آمد بیرون و به طرف ما میامد فرشته نگو چه تیپی زده بود با یه لباس تاب که اگه نمی پوشید بهتر بود و یه مینی جوب رو به علی کردم گفتم نازم قدرت خداوند رو چه گوشتی آفریده علی هم یه نگاهی به من کرد و دوتایی خندیدیم حال نه خندد کی بخند خانمش آمد جلو گفت کجای من خنده دار که شما دو تا آدم پرو دارید میخندید بهش گفتم ما که به شما نمیخندیم به جریانی بین من و علی گفت یعنی ما ها غریبه هستیم باشه یکی طلب ما باشته نوبت ما هم میرسه شبی هم هست میبینم دوتایتون دارید التماس به ما میکنید علی گفت ما التماس می کنیم ، وقتی که گفتم میدی و دستو ماچ میکنی و کاکا هم میکی خانمش که حرصش گرفته بود به علی گفت چشمت به دوتا که میفته ما رو فراموش می کنی خانم گفت شب دراز است و قلندر بیدار همدیگر رو شب میبینیم بعد دوتا بلند شدن رفتن داخل به علی گفتم کونده نکنه امشب از به به خبری نباشه کونده جلوی خنده ات رو میگرفتی بعد مشغول تمیز کردن استخر شدیم وقتی که کار استخر تمام شد آب را باز کردیم تا آب داخلش بشه بعد رفتیم داخل تا یه دوش بگیریم وقتی رفتیم داخل خانم ها نشسته بودن روی کاناپه داشتن با هم صحبت می کردند و دوتای داشتن سیگار میکشیدند علی گفت خسته نباشید بهتون بد نگذره خانمش گفت نه ما راحتیم بعد با علی رفتیم حمام وقتی که از حمام آمدیم بیرون یه شلوارک پوشیدم با یک زیرپوش رکابی علی هم همین طور بود تابستان بود و هوا گرم بعد رو به علی کردم گفتم بعد از شام یه دوتا ذغال میزاریم یه دود میگریم بعد بقیه برنامه گفت باشه جاتون خالی چه شامی خدایش خوشمزه شده بود برای اینکه بخواهیم برنامه عملی بشه و از دل خانم در بیاریم به علی سفره رو جمع کردیم و کمک خانم ها ظرف ها رو شستیم بعد به علی گفتم بریم داخل حیاط رفتیم داخل حیاط یه سر به استخر زدیم و علی از توی ماشین از زیر صندلی که کیف دستی منو آورد نشستیم با علی یه چند تا دودی گرفتیم خانم ها هم داخل بودن از قضیه دود گرفتمان هم خانم علی میدانست هم زن من چون دوست نداشتم دروغ بهشان بگیم جلوی خودشان میکشیدیم که فکر بد نکنند. وقتی که قشنگ به عرش اعلاء رسیدیم کمره سفته شده بود به علی گفتم نقشه ات چیه گفت اول یه آهنگ رقص میزاریم بعد از دلشون در میارم من با علی خیلی راحتیم اصلا نظر سوء نسبت به زن های همدیگر نداریم بعد رفتیم داخل خانمش گفت قدیما یه تعارف به ما هم میگردید اینقدر بی معرفت شدید شما دوتا گفتم آخه این برنامه تعارفی نیست هرکی دوست داشت میاد جلو بعد رفتیم رو کاناپه نشستیم و ماهواره زدیم کانال pmc داشت شوء نشان میداد به علی گفتم پاشو برامون یه ذره برقص گفت من بلد نیستم گفتم همونی که بلدی رو برقص بعد خانمش گفت اینکه دیگه تعارفی نیست پاشو که امشب بیشتر از کوپنتون دارید اذیت میکنید به علی گفتم پاشو اوضاع خرابه بعد علی بلند شد همین جور که داشت میرقصد اومد دست منو گرفت و بلند کرد منم از خدا خواسته بلند شدم همین جور که میرقصیدم رفتم طرف فرشته دستم دراز کردم طرفش گفتم افتخار به ما میدی اگه ناراحت نمیشی بعد بلند شد با مشغول رقص شدیم فرشته نگو اصل رقاص بعد یه چشمک به علی زدم و اون هم رفت طرف شیرین زن من چهارتایی مشغول رقص بودیم شهوت داشت از چشمای من و علی میبارید همین جور که داشتیم میرقصیدیم من دست انداختم دور گردن فرشته و مشغول رقص تانگو شدیم علی هم دستش دور کمر زن من بود و نزدیک هم شده بودن بعد دست راست فرشته گرفتم تو دستم اون یکی دستم هم پشت بود سینه ها چسبیده بود به هم یواش در گوش من گفت امشب شما دوتا چه برنامه دارید خدا میداند منم بهش گفت برای شما که بعد نیست از خجالت شما دوتا درمیام بعد از چند دقیقه رقصیدن رفتیم رو کاناپه دراز نشستیم به علی گفتم ورق ها رو بیار بشینم باز کنیم شیرین گفت کی با کی باشه که ضعیف و قوی نشیم من گفتم میخواهید تک بندازیم علی گفت من با شیرین مشینم تو هم با فرشته فکر نکنند میخواهیم جر بزنیم خوبه من گفتم باشه بعد بهش گفتم سر چیه گفت هرچی تو بخواهی گفتم ما که باهم راحتیم هر کی بخواد یکی یکی لباساشو در میاره قبوله همه قبول کردن مشغول بازی شدیم دست اول ما باختیم و من زیر پوشم درآوردم و فرشته هم تاپشو یه سوتین سبز از اون نخی نازک بسته بود چه سینه ها داشت دوست داشتی بیفتی وسطش و لیس بزنی بعد مشغول بازی شدیم دست های بعدی رو ما بردیم و اونا لباساشون در آوردن گیر علی گله کرده بود فرشته بهش گفت چه گیر به جنبه ای جلوش بگیر آبروی آدم رو میبره اینقدر بلند شده بعد علی گفت دنبال یه ناز میکرده کسی هم بهش محل نمیزاره بعد چهارتایی خندیدیم به فرشته با دستش داشت با گیر علی ور میرفت که منم مشغول لب گرفتن از شیرین شدم بازی دیگه تبدیل شده بود به سکس حالا بکن کی نکن حدود ساعت سه صبح بود که کارمان تمام شد بعد چهارتایی رفتیم دوش گرفتیم رفتیم خوابیدیم فردا صبح که بلند شدم دیدم صدا میاد دیدم علی داره ماشین میشوره و فرشته و شیرین هم دارند کمکش میکنند چه کمکی داشتن آب بازی میکردند بعد من که آمد داخل حیاط علی گفت یه مقدار دیگه میخوابیدی گفتم اگه تو اجازه میدادی و سر و صدا نمیکردی میخوابیدم بعد یهوی فرشته شلنگ آب گرفت طرف من خیس خیس شده بود از خواب پریدم همین جور که شلنگ رو گرفته بود طرف من منم بلند شدم در رفتم به طرف حال گفتم فرشته اگه من تو رو خیس نکنم مرد نیستم گفت تو اورزت بعد هواشو گرفتم کی پشتش به من میشه که مشغول شستن ماشین میشه یه لحظه وقت رو غنیمت دیدم هواسش نبود تندی رفتم پشت و یه پارچه آب ریختم روی سرش یه لحظه جا خورد کل بدنش خیس خیس شده بود تندی هم فرار کردم گفت خیلی نامردی از پشت خنجر میزنی بهش گفتم بخواهی از جلو هم خنجر میزنه از تو حرکت از من برکت لباس خیس شده بود و چسبیده بود به بدنش سوتین که نبسته بود و سر سینه هاش پیدا بود . از همون جا دیگه آب بازی و شوخی شروع شد بعد که علی ماشین رو شست و ناهار رو خوردیم به علی گفتم الان وقت یه استخر نازه با علی رفتیم طرف استخر به علی گفتم آبکی چیزی دونبالت نیاوردی گفت از قبل تو یخچال باید باشه بعد رفت به فرشته گفت اگه میاید دم استخر اون قوطی ویسکی رو از تو یخچال بیارید دنبال خودتان بعد علی آمد من تو آب بودم که یک دفعه پرید تو استخر بهش گفتم کونده یواش بعد دوتا هوری آمدن یه سوتین و یه شورت تنشان بود چقدر ناز شده بودن کیرم که همون موقع گله کرده بود بعد آمدن داخل آب و علی لیوان ها رو داد دستمان و گفت بزنیم به سلامتی چه چیزی یه دفعه فرشته بی مقدمه گفتم میزنیم به سلامتی اونای که نعشه کردن و به ما تعارف نکردن و به قول خودشان تعارفی نیست من خنده ام گرفت گفتم حالا ببین چقدر متلک به ما میگی امشب خودم میسازمت خوبه زنم گفت الان ازت گرفتن که میخواهی شب فرشته رو بسازی گفتم الان حال خودشو داره شب هم حال خودشو به مشغول خوردن شدیم واقعا داشتیم گرم میشدیدم و مشغول شنا شدیم علی داشت یه نقشه با زنش میکشید منم مشغول شنا بود همین طور که داشتم شنا می کردم میامد طرف زنم یکدفعه فرشته پرید و سرم کرد زیر آب علی هم آمد کمکش حالا آب نخور کی بخور منم نامردی نکردم در همون حال با یه دستم شورت فرشته رو کشیدم پایین که یکدفعه سر من رو ول کرد از اون طرف یه هول به علی دادم تندی پرید اون طرف و فرار کرد منم سریع آمد سروقت فرشته تا اومد به خودش به جنب سرشو کردم زیر آب یه مقدار آب که خورد آوردمش بالا کاملا شورتش درآمده بود شورتش آمد روی آب زنم که کنار وایسده بود تندی شورتش برداشت گفت ای بیچارها دوتای زن شوهر حریف شوهر من نشدید بازم به شوهر خودم افتخار باید بکنم فرشته گفت نامردی کرد شورت منو درآورده گفتم چقدر توهم سخت بود بعد شیرین شورت فرشته رو داد چه کسی داشت تپل ناز هرچقدر هم که ناز باشه با کس زن خودم نمیرسه چند ساعتی تو آب بودیم هراز چند گاهی هم شیطونی میکردیم یه لب از همدیگر می گرفتیم بعد خانم ها رفتن داخل و لباساشون عوض کنند منو علی هم لب استخر دراز کشیده بودیم داشتیم با هم صحبت میکردیم بعد بلند شدیم رفتیم خودمان رو خشک کردیم و رفتیم تو اتاق خواب رو تخت خوابیدم وقتی که بلند شدیم هوا تاریک شده بود اونم از صدای خانم ها بلند شدیم هی میگفتم خوابتون رو برای ما آوردید بلند شید دیگه ما هم بلند شدیم یه آبی به صورت زدیم و دور هم نشستیم و مشغول میوه خوردن و شکستن تخمه شدیم یه چند ساعتی که گذشت به علی گفتم پاشو ذغال رو ردیف کنیم تا خانم ها جوجه ها رو به سیخ می کنند ما مشغول ذغال روشن کردن بودیم و خانم ها جوجه رو ردیف می کردند بعد که آمده شد جوجه ها رو گذاشتیم رو ذغال ها به علی می گفتم ذغال خوب از اولاد خوب بهتر گفت آی گفتی شیرین گفت شما دوتا رو ولتان کنند همش میخواهید بشیند پای این برنامه تان علی گفت نگه شماها بعدتان میاد فرشته گفت آخه این برنامه تعارفی نیست منم یه منگوشت از دست فرشته گرفتم گفتم حالا ببین چقدر متلک میگی خندید گفت آخه تعارفی نیست منم گفتم امشب خودم میسازمت تو بشین بغل خودم من تورو ردیف میکنم میفرستم عرش اعلاء با ستاره ها صحبت کنی وقتی که جوجه ها درست شد مشغول خوردن شدیم بعد از خوردن کنار همون منقل که نشسته بودیم ذغال لیمو گذاشتیم و علی هم داشت جریان رو داغ میکرد منم جنس ها رو خورد میکردم فرشته و شیرین هم داشت سفره رو جمع میکرد بعد شیرین رفت داخل و چای ساز برقی رو آورد بیرون و نشست کنار علی و مشغول شدیم اول دادم به فرشته گفتم تو اول بکش که اگه نکشی خشتکه منو تو میکنی نگی یه موقع به ما تعارف نکردن همگی خندیدن شیرین گفت فرشته بازم از حرفای تو حساب میبره از ما که حساب نمبیره منم گفتم شما امر بفرماید کی که گوش نکنه علی گفت خایه مالی نکن امشب از به به خبر نیست یه ذغال رو برای فرشته گرفتم و جاتون خالی یه صفای دبش کردیم چهارتایی رو فضا بودیم بعد رفتیم داخل به علی گفتم امشب میخواهم یه دل سیر از عذاب در بیارم توهم موافقی گفتم منم همین طور بعد رفتیم رو کاناپه نشسته بودیم علی کنار فرشته بود منم روی زمین نشته بودم کنار کاناپه و شیرین هم روی بغل من فرشته سرشو روی شانه علی گذاشته بود داشتیم فیلم میدیدم ماهوار فیلمی از تام کروز و نیکول کیدمن گذاشته بود چشم های کاملا بسته رو فیلم یه فیلم نیمه بود همین جور که مشغول دیدن بودیم دیدم علی داره با باسینه های فرشته بازی میکنه خانمم گفت ببین توچه حالی هستند گفتم بزار حالشو بگیرم یه ته خیار رو برداشتم پرت کردم به طرف دست علی گفتم دست درازی ممنون یه دفعه علی جا خورد فرشته گفت مال خودشه حسودیت میشه گفتم تنهای نامردی ما هم سهم داریم فرشته گفت سهم شما محفوظه یه نگاه به خانمتان بکنید ببینید چه سهمی دارید در همین حال یه لب ناز از زنم گرفتم لب گرفتن همانا سکس شروع شدن همانا ما که کمر و سفت کرده بودیم شروع کردیم به حال کردن ما چندین بار روبروی هم با هم سکس کرده بودیم مشکلی نداشتیم منم که شهوت زده بود بالا امان ندادم شورت زنم درآوردم مشغول خوردن کس شدم علی هم از اون طره یه شصت و نه زده بود فرشته داشت از اون طرف کیر علی رو میخورد از اون طرف علی هم برای اون حال خرابی داشتیم یه نگاه به علی کردم گفتم جاها عوض گفت باشه فقط اذیت نکونی گفتم باشه وقتی که جاهامون عوض کردیم به فرشته گفتم حالا این متاع تعارفی است یا نه من میدونم تو گفت تو هیچ کاری نمی تونی بکنی تا این گفت منم امان ندادم تا ته کردم تو کس فرشته چه کسی داشت اون شب یه حال اساسی کردیم در کل جاتون خالی ما که خیلی حال کردیم شما ها رو نمیدانم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176917</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی شاه کس و پسر کیر کلفت حشری که آماده گیدن مادرش هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Oct 2019 07:59:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باباتم]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[بخونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بمالمش‬]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرو]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهام]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبلکس]]></category>
		<category><![CDATA[دودولتو]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دیواری]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رامینم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارهای]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رونهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صابونو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عکسارو]]></category>
		<category><![CDATA[عکسهای]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قربونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کماکان]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[می‌افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[‫وکونشو]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هر وقت به این موضوع فیلم سکسی فکر کردم هیچی عایدم نشد و دوباره به همون افکار قبلیم برگشتم. البته علت اینکه من به این نوع سکس سکسی علاقه مند شدم شاید بر میگرده به شاه کس رفتارهای خوانواده من .من تو یه خوانواده کم جمعیت یعنی با پدرم که 63 سالشه کونی و پزشکه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هر وقت به این موضوع فیلم سکسی فکر کردم هیچی عایدم نشد و</h2>
<p>دوباره به همون افکار قبلیم برگشتم. البته علت اینکه من به این نوع سکس سکسی علاقه مند شدم شاید بر میگرده</p>
<h3>به شاه کس رفتارهای خوانواده من .من تو یه خوانواده کم جمعیت</h3>
<p>یعنی با پدرم که 63 سالشه کونی و پزشکه و مهمترین چیز براش مطب و بیمارستان و مریضاشن البته واسه ما</p>
<h4>چیزی جنده کم نذاشته و مادرم(الهام) که یه زن 49 ساله</h4>
<p>قد بلند نه چاق نه لاغر پستون ولی بسیار زن امروزی و سکسی که از 18 تا 24 سالگی انگلیس زندگی</p>
<h5>کرده و کوس همون جا با پدرم اشنا و ازدواج کرده</h5>
<p>و طرز فکر یه زن خارجی رو یدک میکشه تا اونجایی که یادمه اکثرا پدرم مامانمو واسه طرز لباس پوشیدنش سرزنش میکرد سکس داستان و همیشه بهش</p>
<h6>میگفت که اینجا ایرانه و با انگلیس فرق ایران سکس میکنه حتی</h6>
<p>یادمه یه بار که من 18-19 سالم بود یه جمعه مامانم یه بولیز بلند بدون دامن یا شلوار پوشیده بود و تو اشپزخونه کار میکرد که پدرم کلی سرزنش کرد که اینجوری نپوش کیان بزرگ شده ولی مامانم اعتنایی نمیکرد و سر اخر پدرم دیگه بیخیال این موضوع شده بود وقتی من بچه تر بودم بعضی شبها صدای اه و ناله مامانم میومد و حتی یادمه یه بار من روز بدش از مامان پرسیده بودم که دیشب چرا تو اتاق داد میزدی که مامان گفت بابات سینه هامو گاز گرفت منم جیغ زدم که من گفتم واسه چی که مامان گفت وقتی بزرگتر شدی میفهمی . اینطوری بود که من همیشه مامانو تو خونه میتونستم لخت یا با لباسهای سکسی دید بزنم و اوایل چون سنم کم بود زیاد نمیفهمیدم.بارها یادمه تا 10-11 سالگی که با مامانم حموم میرفتم مامان کاملا لخت میشد و خودشو پیش من میشست. بد اونم که بزرگتر شدم تا 12-13 سالگی با مامان حموم میرفتم ولی مامان دیگه شورتشو در نمیاورد من هم زیاد بهش توجه نمیکردم تا اینکه من 16 سالم شد و یه اتفاقی افتاد که من علاقم به مامان و کلا زنهای مسن زیاد شد و دیگه بی تفاوت به مامانم نگاه نمیکردم بلکه از هر فرصتی برای دید زدن و شیطونی استفاده میکردم چون مامان عوض نشده بود و همیشه مثل سابق تو خونه لخت و بیخیال لباس میپوشید.اون روزها ما طبقه بالامونو به یه خونواده اجاره داده بودیم که یه پسر داشتن که از من یک سال کوچیکتر و 15 سالش بود و یه دختر 12 ساله اوایل زیاد رفتو امد نداشتیم ولی بدها من با رامین پسرش دوست شدم و بیشتر با هم وقت میگذروندیم اگثرا وقتی مامانم یا مامان رامین نبود مارو پیش هم میذاشتن که درس بخونیم یا با هم بازی کنیم تا اینکه یه تابستون واسه خونواده رامین یه مسافرت پیش اومد که نمیتونستن رامینو با خودشون ببرن و بالجبار رامین موند خونه ما دو روزی از رفتن مامان و بابای رامین گذشته بود که من یه چند تا عکس سکسی از دوستام گرفته بودم و باهاشون حال میکردم و یه روز که تو اتاقم درس میخوندیم به رامین هم نشون دادم اون روز یادمه وقتی عکسهارو دیدیم نوبتی رفتیم دستشویی و جلق زدیم تا اینکه یه روز بدش که با رامین کوچه فوتبال بازی کرده بودیم و اومدیم بالا مامان گفت کثیف شدین برین حموم ما هم با هم رفتیم حموم و لخت شدیم یه چند دقیقه ای که گذشت من به رامین گفتم میخوای جلق بزنیم رامین هم گفت باشه و روبروی هم ایستادیم و شروع کردیم به جلق زدن که من چون بزرگتر بودم و بیشتر عکس و فیلم دیده بودم به رامین گفتم میخوای از پشت بقلت کنم که رامین هم حرفی نزد برگشت و من هم چسبیدم بهش و کیرمو که اون موقع 14 سانتی میشد و از کیر رامین خیلی بزرگتر بود رو گذاشتم لاپاش و رامین هم جلق میزد تو حال خودمون بودیم که یهو صدای مامانمو شنیدم که درو باز کرد گفت شما 2 ساعته چیکار میکنید که مارو تو اون وضع دید هر دو مثل گچ رنگمون پریده بود و لال شده بودیم که مامان گفت چیکار میکردید که من گفتم بخدا هیچی مامان که مامان گفت اره جون خودتون خر خودتونین و یه مکثی کرد و یه نگاهی و اومد تو و درو بست منو رامین دستمونو گرفته بودیم جلوی کیرمون و یک دم داشتیم معذرت میخواستیم و یادمه من میگفتم مامان غلط کردم به بابا چیزی نگی مامان حرفی نمیزد تا اینکه گفت خفه شید ببینم و بد گفت اگه به حرفام گوش کنید و هر چی میپرسم راستشو بگید نه به بابای تو چیزی میگم و نه به مامانه رامین و بد گفت حالا راستشو بگید چیکار میکردید که رامین هول هولکی گفت هیچی فقط داشتیم جلق میزدیم بد مامان گفت کیان تو چرا پشته رامین بودی منم گفتم هیچی فقط همو بقل کرده بودیم که مامان فهمید که کار خاصی نکردیم گفت باشه ولی خجالت نمیکشین دو تا پسر بزرگ اینکارو میکنید شما الان باید دختر بازی کنید که رامین گفت اخه مامانم گفته یه بار با یه دختر کاری نکنیم که مامان خندید گفت مامانت راست گفته چون تو هنوز بچه ای ولی باید بعضی چیز هارو بدونی چون بده که 2 تا پسر با هم از این کارها بکنن و بد گفت اگه قول بدین به کسی حرفی نزنین من یه چیزهایی بشما میگم و در ضمن به بابای کیان و مامانتم چیزی نمیگم و بد گفت حالا میخواهین شمارو حموم کنم که من گفتم مامان برو ما خودمون حموم میکنیم که مامان گفت قرار شد حرفمو گوش کنید و بد برگشت به رامین گفت تا حالا با مامانت حموم رفتی که رامین گفت بعضی وقتها و مامان گفت پس خجالت نکش فکر کن منم مامانتم و راحت باش و بد بولیز و دامنشو کند که یه شورت و سوتین سفید پوشیده بود و جلومون ایستاد بدش کونشو داد به طرف من و صابون رو برداشت و شروع کرد رامینو شستن و گفت ببینید جلق زدن چیز خوبی نیست ولی بهتر از اینه که 2 تا پسر با هم اینکارو بکنن و بد به رامین گفت با مامانت میری حموم تا حالا لخت دیدیش رامین گفت خاله بعضی وقتها که مامان گفت پیش مامانتم دودولت اینجوری میشه که رامین با خنده گفت اره و بد کیر رامینو با دستش گرفت و یه کم صابون زد و مالید منم از ترس اینکه مامان به پدرم چیزی نگه هیچ حرکتی نمیکردم و بد مامان به رامین گفت حالا با دودولت بازی کن ببینم رامین هم که ترسش ریخته بود شروع کرد با کیرش جلق زدن یهو مامان برگشت طرف من با صابون بدنمو مالید و بد گفت حالا منم باید حموم کنم ببینم میتونین بدن منو صابون بزنید و کیسه بکشید و جلوی ما سوتینشو باز کرد که سینهاش مثل دو ظرف ژله افتاد بیرون بد هم خم شد شورتشو در اورد و نشست رو وان حموم رامین محو تماشای سینه های مامان بود که مامان گفت مال من بزرگتره یا مامانت که رامین گفت خاله ماله شما خیلی بزرگتره و بد مامان به رامین گفت تو بیا پشتمو کیسه بکش و به منم گفت تو هم جلومو و صابونو داد دستم رامین هم رفت پشت مامان و شروع کرد کمر مامانو کیسه کشیدن من هم که دستم رو کیرم بود ایستاده بودم جلو مامان و نگاش میکردم که مامان گفت بابا چرا نگاه میکنی زود باش بشین رو زمین از پاهام شروع کن منم با کیر سیخ شدم نشستم جلوی مامان و مامان هم پاهاشو باز کرد و من شروع کردم پاهاشو کیسه کشیدن باورم نمیشد درست تو چند سانتی من کس مامان که بالاش یه مقدار پشم داشت خودنمایی میکرد پاهاشو کیسه کشیدم که مامان گفت زود باش بیا بالارم بکش که من دستمرو با کیسه کشیدم به شکم و سینه هاش و بد مامان دستمو گرفت گذاشت رو کسش گفت اینجارو هم بشور من به اندازه یه 20 ثانیه ای با دستم کس مامانو مالیدم که مامان بلند شد کونشو خم کرد طرف رامین گفت افرین پسرم اینجامم بشور و رامین هم مثل یه بچه حرف شنو کونه مامانو میمالید تا اینکه مامان یه نگاهی به کیر رامین کرد ودید خوابیده که فکر میکنم از ترسش بود بد مامان گفت افرین پسرم اب بریز برو بیرون خودتو خشک کن تا من کیانو بشورم بیام .رامینم رفت زیر دوش و از حموم رفت بیرون مامان یه نگاهی به من کرد گفت کیان از تو انتظار نداشتم اینکارو بکنی من که اینهمه با تو راحت بودم پیشت لخت شدم چرا اینکارو کردی که من گفتم مامان بخدا کاری نکردم که مامان گفت تورو خدا راستشو بگو دودولتو نکردی تو کونه رامین گفتم نه بخدا که مامانم گفت خیالم راحت شد ترسیدم یه بار عادت نکنی با پسرا که گفتم نه مامان من از پسرا خوشم نمیاد همینطوری اینکار رو کردم که مامان منو بقل کرد و بوسید که یه ان کیرم خورد به پاهاش و سرمو میمالید به سینه هاش و بد گفت کیان جان من عمدا پیش تو و کیان لخت شدم که ببینم شما به زن علاقه دارید یا نه و در ضمن رامین هم یه زن لخت ببینه و به پسر عادت نکنه فقط قول بده یه بار به کسی نگی با مامانت اومدی حموم و قول بدی دیگه با رامین اینکارهارو نکنی و هر وقتم خواستی جلق بزنی بخودم بگی من که ترسم به کل ریخته بود مامانو بقل کردم بوسیدم و بد مامان دوباره به کیرم نگاه کرد گفت تو دیگه بزرگ شدی باید بعضی چیزهارو بدونی و بد گفت وقتی یه کم بزرگتر شدی خواستی دختر بازی کنی باید دودولتو بکنی اینجای زنا و کسشو نشون داد که من از دهنم پرید گفتم مامان تو عکس دیدم که مامان به روش نیاورد و بد دوباره نشست رو وان پاهاشو باز کرد و منو کشید طرفش گفت حالا چون یه کم کوچیکی فقط به اینجام نگاه کن و با دودولت بازی کن منم کیرمو گرفتم تو دستم و کس و سینه های مامانو نگاه میکردم و جلق میزدم و زیاد طول نکشید که ابم اومد مامان یه خنده ای کرد و دوش گرفتیم اومدیم بیرون یه یک ماهی از خجالت منو رامین کمتر همو میدیدیم و بد اونم یه روز مامان گفت که مامان رامین گفته که خونه خریدن و تا اخر هفته از اونجا میرن و اینطور شد که رابطه منو رامین به کل قطع شد که بدها فهمیدم مامان از عمد اونارو جواب کرده . یه مدتی گذشت یه شب که پدرم بیمارستان کشیک بود مامان شب منو صدا کرد اتاقش و گفت بیا پیش من بخواب و بد ازم پرسید که دیگه با پسر از اون کارها نکردم که منم قسم خوردم که نکردم و مامان گفت افرین پسرم و بد گفت جلق چی نزدی گفتم راستشو بخوای چند باری چرا که مامان گفت مگه نگفته بودم خواستی اینکارو بکنی به من بگو منم گفتم اخه خجالت میکشم که مامان گفت قرار نبود خجالت بکشی و دستشو انداخت تو شلوارم کیرمو گرفت گفت ای بابا این که سیخ شده و شروع کرد مالیدن و بد هم بند لباس خوابشو کند و سینه هاشو انداخت بیرون گفت عزیزم تو از کجای زنها خوشت میاد منم گفتم سینه بد مامان با دستاش سینه هاشو گرفت گفت از اینا خوشت میاد منم با سر گفتم اره که مامان گفت میخوای بهشون دست بزن و دستمو گرفت گذاشت رو سینه هاش و منم یه کم سینه هاشو مالیدم و مامان دوباره کیرمو گرفت و گفت حالا با این چیکار کنیم و شروع کرد به مالیدن کیرم و هر از چند گاهی هم کیرمو می مالید به رون و لا پاش یه یک دقیقه ای اینکارو کرد که ابم اومد که همه ریخت رو رون مامان بد اون شب یه بار هم با مامان رفتم حمام که اونجا هم مامان واسه من جلق زد ولی تقریبا تا یک ماه دیگه کاری نکردیم و کار من شده بود با شورتهای مامان جلق زدن تا اینکه یه شب من که تو اتاقم (خونه دوبلکس بود و اتاق من بالا و اتاق مامان و پدرم طبقه پایین) دراز کشیده بودم مامان اومد یه سری بهم زد گفت میخواستم ببینم خوابی یا نه که من گفتم خوابم نمیاد که مامان گفت باید زود بخوابی فردا مدرسه داری که منم گفتم مامان میشه بقلم بخوابی که مامان گفت عزیزم اخه باید برم بابات منتظره گفتم چرا خندید گفت بابا تم میخواد با من از اون کارها بکنه و دوباره خندید گفت یه بار نیای فوضولی کنی و بد منو بوسید و درو بست رفت پایین . من که کنجکاو شده بودم و به کل خواب از چشمام پریده بود تصمیم گرفتم برم پایین ببینم میتونم چیزی ببینم بد چند دقیقه در اتاقمو اروم باز کردم رفتم بیرون اومدم که از پله ها برم پایین صدای مامان و بابارو شنیدم چشمام که به تاریکی عادت کرد دیدم در اتاق مامان و بابا یه مقدار بازه ترسیدم و پایین نرفتم که شنیدم مامان اروم میگه بخور کسمو و ناله میکنه بد مدتی شنیدم که مامان گفت بسه بکنش تو و یه صدای اخییی از مامان اومد و بیشتر شد فهمیدم بابا داره مامانو میکنه صدای مامان بیشتر شده بود و ناله میکرد منم شهوتی شدم رو پله ها ایستادم کیرمو در اوردم و شروع کردم به مالیدن مامان اهو ناله میکرد و صدای چلپ چلوب برخورد کس مامان و کیر بابامو میشنیدم بد صدایی نشنیدم و بد صدای بابام اومد که میگفت الهام برگرد و بد صدای جیغ مامانو شنیدم و دوباره اخ و اوخش خونه رو گرفت مامان ناله میکرد و میگفت اخ کونمو پاره کردی و بد هم صدای بابامو شنیدم که گفت الهام سوراخت هر روز تنگتر میشه و صدای خندشونو شنیدم و یهو ساکت شدند منم سریع برگشتم اتاقم و دراز کشیدم و یه جلق حسابی زدم و خوابیدم.بدها دیگه با مامانم کاری نکردم و مامان هم زیاد بهم رو نمی داد ولی کماکان پیش من لخت میگشت و کار منم شده بود جلق زدن بیاد مامان. تا اینکه تابستون شد و من امتحانامو دادم و دیپلم گرفتم .و تابستون قرار شد که مامان و بابا برن انگلیس که کارهای منو ردیف کنن که واسه تحصیل برم اونجا . و من موندم تهران و قرار شد مامان بزرگم بیاد پیش من خلاصه یک ماه گذشت و مامان بابا برگشتن و گفتن که کارهای منو انجام دادن و واسم تو یه اپارتمان یه سوییت گرفتن که یه پیره زنه بغلش اپارتمان داره و قراره به من هم برسه و من باید از اخر مرداد ماه همراه پدرم برم لندن. یه روز نزدیک رفتنم که پدرم خونه نبود مامان منو صدا کرد گفت کیان جان میخوام یه چیزهایی بهت بگم و بد شروع به نصیحت من کرد که مواظب باشم دنبال مواد مخدر نرم و کم شیطونی کنم و اخر سر هم گفت کیان جان اونجا بری شاید با خیلی از دخترها دوست بشی ولی مواظب باش که حتما از کاندوم استفاده کنی و از این کس شعر ها که همه مامان بابا ها میگن خلاصه من رفتم و پدرم کارهامو ردیف کرد و برگشت ایران زندگی من تو لندن شروع شد و میرفتم دانشگاه و خونه و کم کم با چند نفر دوست شدم و کلا بهم خوش میگذشت و در این حین هم هفته ای یکی دو بار با مامان و بعضی وقتها هم با پدرم چت یا تلفنی صحبت میکردم سال اول گذشت و عید مامان و پدرم اومدن لندن و 20 روز موندن که من بعلت دانشگاه کمتر فرصت دیدنشونو داشتم خلاصه 3 سال گذشت و هر سال و گاهی سالی دو بار مامان و پدرم میومدن و بهم سر میزدن و من هم تو این مدت همه چیزو به مامان میگفتم و مامان از دوست دخترهام سوال میکرد تو این سه سال 5-6 تا دوست دختر عوض کرده بودم و تو سکس خیلی حرفه ای شدم کیرم هم دیگه بزرگ شده بود و یه 18 سانتی میشد وارد سال چهارم که شدم اپارتمانمو عوض کردم و یه اپارتمان بزرگتر اجاره کردم که بقل اپارتمانه من یه زن مجرد 43 ساله اهل اکووادور بنام امیلیا زندگی میکرد کم کم با امیلیا دوست شدم و طوری شد که هفته ای چند بار با هم سکس داشتیم و من بجرعت میتونم بگم بهترین کسی که تو زندگیم دیدم و از سکسش لذت بردم همین امیلیا بود . از یه طرف خیلی جذاب بود و از طرفی هیکلش منو یاد مامان می انداخت بطوری که هر وقت باهاش سکس میکردم یاد مامان میافتادم ولی همیشه خجالت میکشیدم به مامان بگم که با یه زن دوست شدم تا اینکه یه روز که با مامان چت میکردم ازم پرسید دوست دختر داری یا نه که منم گفتم اره و مامان پرسید که من هم گفتم با یه زنه 43 ساله دوست هستم من فکر میکردم مامانم عصبانی بشه یا منو سرزنش کنه ولی تو جوابم نوشت حتما خیلی باید خوب باشه که تو باهاش دوستی میکنی و منم کلی ازش تعریف کردم که مامان گفت عکسشو واسم سند کن و من هم یکی از عکسهای امیلیا رو واسش فرستادم مامان یه نگاهی کرد گفت اره خیلی خوشگل و خوش هیکله لابد خیلی بهت میرسه و بد هم گفت از زیر لباس مشخصه خیلی سینه های توپی داره و بد نوشت عکس لخت ازش نداری گفتم نه ولی میتونم ازش بگیرم برات ایمیل کنم که مامان گفت اره چند تا عکس ازش بگیر برام بفرست . و بد هم نوشت قربونه پسر خوشگلم برم که دلم واست تنگ شده خوشم میاد مثل بچگیت هنوز شیطونی و چشمت دنباله زنهاست و ادامه داد این امیلیا خانم هم حتما یه چیزی ازت دیده که ولت نمیکنه منم که پر رو شده بودم گفتم اره تو گلوش گیر کرده که مامان گفت فکرشو میکنم الان دودولت چی شده حتما گیر میکنه و ادامه داد اون چیزی که بچه بودی نشون میداد بزرگتر بشی چی میشه و سریع از من خداحافظی کرد و رفت من تو چند روز اینده دوباره فکرو ذهنم شده بود مامان و با بهانه های مختلف چند تا عکس لخت ازامیلیا گرفتم و دو تا هم عکس لخت از خودم و امیلیا گرفتم که تو یکی از عکسها بقل امیلیا طوری نشستم که کیرم کاملا معلوم بود .با دلهره زیاد عکسهارو واسه مامان ایمیل کردم و منتظر جوابش بودم که بد 3 روز مامان واسم یه ایمیل زد و نوشته بود کیان جان عکسهارو دیدم و باید بگم امیلیا خیلی زن سکسی و خوش هیکلی هست مخصوصا سینه هاش و کونش خیلی قشنگن و در ضمن باید بگم که اون عکس لختی هم که از خودت فرستادی خیلی باهال بود ناقلا چیکار کردی دور از چشم من اونقدر بزرگ شده .ایمیلو که خوندم دوباره یاد دوران بچه گیم افتادم که با مامان شیطونی میکردم و از اینکه مامان هنوز رابطشو با من تو اینجور مسایل حفظ کرده بود خوشحال شدم تو جوابش نوشتم مامان خوشحالم که واسه دوستی من با امیلیا منو سرزنش نکردی و خوشحالم وقتی عکسهارو دیدی ناراحت نشدی در ضمن من خیلی دوستت دارم و دلم برات تنگ شده اخر ایمیل هم نوشتم مامان تو هم اگه میتونی برام عکس بفرست. اونشب بفکر مامان دو بار امیلیارو کردم و روز بد که از دانشگاه اومدم دیدم مامان برام ایمیل زده و نوشته بود شیطون چه عکسی از مامانت میخوای معمولی یا مثل عکسهای شما ؟منم سریع جوابشو دادم و نوشتم مثل عکسهای ما بد اون هر روز کار من شده بود ایمیل چک کردن ولی تا یک هفته خبری نشد تا اینکه یه شب مامان زنگ زد اول احوالپرسی کرد و اخر سر هم گفت ایمیلتم چک کن گفتم مامان چی فرستادی گفت خودت میبینی. من سریع کامپیوتر رو روشن کردم و ایمیلمو باز کردم که دیدم مامان 4 تا عکس از خودش فرستاده بود بقدری ذوق زده شده بودم که سریع عکسهارو عوض میکردم و با اشتیاق نگاه میکردم عکس اول مامان یه لباس خواب مشکی توری پوشیده بود با یه شورت قرمز و رو پله های خونمون نشسته بود و سینه هاش از زیر لباس خواب معلوم عکس دوم با همون لباس خواب و بدون شرت که یه وری ایستاده بود و کونش معلوم.عکس سوم با یه شورت و سوتین صورتی توری که رو تخت خوابیده بود و پاهاشو از هم باز کرده بود و عکس چهارم هم رو تخت نشسته وبند سوتینش رو پایین کشیده طوری که نصف سینه هاش افتاده بودن بیرون من حدود 1 ساعت عکسهارو نگاه کردم و دو بار جلق زدم و تصمیم گرفتم واسه مامان ایمیل بزنم و براش تو میسینجر پیغام بذارم و نوشتم : مامان مرسی از عکسات خیلی خوشگل شدی و سکسی خوش بحال بابا و بد نوشتم دلم برات تنگ شد عکسهارو دیدم و سند کردم که یهو چراغ مامان روشن شد و جوابمو داد و نوشت خوشت اومد از عکسها گفتم ا مامان انلاینی گفت اره بابات رفت بیمارستان شیفته منم حوصلم سر رفته بود گفتم عکسات حرف نداشت بد گفت حالا من بهترم یا امیلیا جونت که منم نوشتم خوب تو بد نوشت قربون اون پسرم برم و بد پرسید که از کدوم عکس بیشتر خوشم اومده منم گفتم همه ولی ای کاش کاملا لخت بودی گفت شیطون تو که منو بارها لخت دیدی گفتم اره ولی اون ماله 4-5 سال پیش بود و بد گفت مواظب باش عکسارو کسی نبینه گفتم نه خیالت راحت و بد مامان گفت شیطون دیگه عکس از خودت نداری و یه شکلک در اورد گفتم مامان مثل اینکه تو هم خوشت اومدها مامان نوشتمگه بدت میاد مامانت ببینه که منم گفتم مامان عکس ندارم ولی بخوای میتونی با وب کم ببینی که مامان گفت خیلی بی حیا هستی خوب نشون بده ببینمش منم سریع پا شدم یه شورت سفید نیمه توری داشتم پوشیدم وب کمو روشن کردم و با شورت نشستم جلو دوربین مامان یه کم قربون صدقم رفت و گفت قربون اون هیکل پسرم برم و بد گفت پاشو ببینم منم ایستادم مامان نوشت وای من قربونت برم چه شورت قشنگی پوشیدی و منم دستمو گذاشتم رو کیرم که تقریبا نیمه شق بود مامان یه چند ثانیه ای چیزی ننوشت و بد نوشت حالا نمیخوای درش بیاری و منم شورتمو دادم پایین و کیرمو انداختم بیرون مامان چیزی نمی نوشت که من نوشتم مامان چطوره مامان نوشت کیان خوابه گفتم تقریبا بد گفت اگه سیخ بشه چی میشه که من یه مقدار کیرمو مالیدم و کم کم کیرم شق شد مامان هیچی نمینوشت ومن کیرمو جلو وب کم می مالیدم و از اینکه مامان الان داره کیرمو میبینه بخودم میلرزیدم بد مامان نوشت این امیلیا اینو خورده که ول کنت نیست این چطور تو کسش جا میشه (این برای اولین بار بود که از مامان کلمه کس میشنیدم و بیشتر تحریک شدم) منم در جوابش نوشتم پس نمیگی چطور تو کونش جا میشه و یه علامت خنده فرستادم مامان گفت پسر بد از کونم میکنیش منم گفتم اره مامان که مامان نوشت تصور این که یه همچین چیزی بره تو کونم گریم میگیره باورم نمیشد که مامان این حرفارو میزنه و متوجه شدم که خیلی تحریک شده و نوشتم مامان دوست داشتی پیشت بودم مامان نوشت که چیکار کنی گفتم هیچی مثل اون موقع ها برام بمالی مامان جوابی نداد و منم دوباره کیرمو تو دستم گرفتم و میمالیدم مامان نوشت تو الان واسه من داره میمالیش منم نوشتم پس واسه کی که مامان نوشت پر رو فکر نمیکنی من الان دلم بخواد باباتم نیست چیکار کنم که من نوشتم خوب توهم بمال که مامان نوشت خیلی بی حیا شدی دستم بهت برسه میدونم چیکارت کنم و سریع نوشت که باید برم بخوابم خوابم میاد و خداحافظی کرد و رفت .من که شهوتی شده بودم زنگ زدم به امیلیا و رفتم پیشش و بیاد اینکه مامانو میکنم از کون کردمش . چند روز بد مامان زنگ زد و گفت شاید یک ماه دیگه برای 2 ماه بیاد انگلیس بمونه و بد پدرم بیاد که با هم برگردند.من که این خبرو شنیدم از خوشحالی دو روز نمیتونستم بخوابم. خلاصه روز موعود رسید و من رفتم فرودگاه و مامانو اوردم خونه کلی خوش و بش و از این حرفها که امیلیا اومد که به مامان خوش امد بگه یه 1 ساعتی نشستو بد چون باید میرفت سر کار رفت منو مامان هم رفتیم بیرون شام خوردیم شب برگشتیم خونه مامان گفت میره دوش بگیره و رفت منم نشستم تلوزیون نگاه کردم تا مامانم اومد بیرون وگفت حالا من کجا باید بخوابم گفتم فقط من تو اتاقم تخت دارم میخوای من میام رو زمین میخوابم تو راحت باش که مامان یه سری به اتاقم زد وگفت این تخت که بزرگه با هم میخوابیم تازه دلم برات تنگ شده باید امشب بقلم بخوابی و رفت تو اتاق لباس عوض کرد و گفت میخواد بخوابه منم سریع رفتم تو اتاق که دیدم مامان دراز کشیده و ملافه رو کشیده روش منم رفتم ملافه رو کنار کشیدم و دراز کشیدم که مامان منو بقل کرد و کلی قربون صدقم رفت و گفت چه بزرگ و خوش هیکل شدی دیگه من پیشت مثل یه دختر بچه 18 ساله میمونم و گفت خوب اقا کیان حالا واسه مامانت وبکم میدی و خندید که من گفتم خودت خواستی ببینی که مامان گفت اره خودم خواستم ببینم و دوباره بقلم کرد و منم دستمو انداختم دوره کمرش و بقلش کردم گفتم مامان ناراحت شدی وبکم نشون دادم گفت نه شیطون فقط تا صبح نخوابیدم گفتم چرا نخوابیدی گفت تو هم اگه تنها باشی یه نفر بهت وبکم لخت نشون بده میتونی بخوابی گفتم مامان مگه بابا نبود که مامان گفت ای بابا ما شانس نداریم بابات زیاد زور بزنه ماهی یه بار گفتم پس چیکار میکنی که مامان دوباره بقلم کرد و حرفی نزد و احساس کردم که خودشو بیشتر چسبوند بهم و منم دستمو بردم دور کمرش و از زیر لباس خواب شروع کردم کمرشو مالیدن مامان هم دستشو گذاشته بود رو سینم و با موهای سینم بازی میکرد کم کم پاهامو چسبوندم بهش و کاملا چسبیدم به مامان که گفت انگار منو با امیلیا اشتباهی گرفتی گفتم مامان تو خیلی باهالتری از امیلیا که مامان گفت مثلا کجام باحالتره و منم با پر رویی دستمو بردم تو شرتش و گذاشتم رو خط کونش گفتم اینجات مامان گفت ای شیطون هنوز دست از این کارهات بر نداشتی ولی اعتراضی به اینکه دستم رو کونش بود نکرد منم همونطور اروم کونشو میمالیدم بد مامان گفت یاد اونروزها افتادم که بچه بودی برات میمالیدم گفتم من همیشه بیاد اون روزها هستم ای کاش الانم میشد که مامان خندید گفت دوست داری بمالمش منم سرمو گذاشتم رو سینهاش گفتم اره که مامان گفت پس پاشو لخت شو ببینمش منم پا شدم بقل تخت ایستادم شلوارک و شورتمو کشیدم پایین مامان نگاه کرد گفت کیان با این چیکار کردی و خودشم اومد لبه تخت نشست مامان یه لباس خواب صورتی کوتاه پوشیده بود که وقتی نشست لباسش بالا رفت و من شورت توری سفیدشو دیدم مامان دوباره سرشو بالا اورد و یه خنده ای کرد و دستشو انداخت کیرمو گرفت و شروع کرد مالیدن من نگاهم به سینه و شورت مامان بود و گفتم مامان میشه شورتتو در بیاری مامان کیرمو ول کرد و با کمرش خوابید رو تخت و پاهاشو داد بالا و شورتشو در اورد من داشتم منفجر میشدم سالها بود که کس مامانو ندیده بودم واقعا زیبا بود بالای کسش مو داشت ولی کسش تمیز تمیز مامان پاهاشو باز کرد گفت خوبه من که گیج شده بودم نشستم رو تخت و فقط نگاه میکردم بد مامان پا شد پشت کرد به من لباس خوابشو در اورد چراغ اتاقو خاموش کرد و یه چراغ دیواری روشن کرد اومد بقلم نشست و دوباره کیرمو گرفت دستش منو خوابوند و شروع کرد به مالیدن و گفت حالا میفهمم که این امیلیا چرا اینقدر دوست داره و لنگشو داد رو پام با دستش کیرمو میمالید به رونش من هم دستمو بردم گذاشتم رو سینه هاش و شروع به مالیدن کردم هیچ حرفی بین ما ردو بدل نشد و بد چند دقیقه گفتم مامان تو چی دوست داری مامان که منو نگاه نمیکرد گفت عزیزم هر چی تو دوست داری وکیرمو ول کرد پاهاشو باز کرد و به کمر خوابید من جلوتر رفتم دستمو گذاشتم رو کسش و شروع به مالیدن کردم مامان دستشو گذاشته بود رو چشماش و هر از چند گاهی یه اهی میکشید در همون حال بهم گفت کس امیلیارو هم فقط میمالی که من خندیدم گفتم نه و اروم سرمو بردم رو کسش و زبونمو کشیدم رو کسش مامان یه اه بلندی کرد و منم با ولع شروع کردم کسشو لیسیدن کم کم اومدم پایین تر و رونهاشو لیسیدم بد برش گردوندم و خط کونشو لیسیدم مامان کاملا حشری شده بود و بلند تر اهو ناله میکرد پس از لیسیدنه کونش من که خسته شده بودم بقلش دراز کشیدم و مامان برگشت موهاشو انداخت رو صورتش و کیرمو گرفت گذاشت تو دهنش نمیدونم هیچ وقت فکر اینکه یه روز مامانم برام ساک بزنه رو نمیکردم از یه طرف قلبم به شدت میزدو از طرف دیگه لذتی رو تجربه میکردم که هیچوقت نچشیده بودم مامان سرشو اورد بالا موهاشو داد کنار نگام کرد گفت عزیزم حالا چیکار دوست داری بکنی من که یه کم باز خجالت میکشیدم گفتم تو هرچی دوست داری مامان بلند شد با کسش نشست رو کیرم و اروم سر کیرمو داد تو کسش چشماشو بست یه اخ بلندی کرد و شروع به تلمبه زدن کرد دیگه از خودش بیخود شده بود و بلند بلند داد میزد و میگفت حالا کس کدوممون بهتره بگو منم که واقعا حشری حشری بودم گفتم تو تو مامان چند بار بالا پایین کرد خوابید پاهاشو داد بالا و انگشتشو کرد تو کسش منم روبروش نشستم و کیرمو تا دسته کردم تو کسش مامان دیگه فقط داد میزد و میگفت ابتو نیاری بکن بکن نمیدونم چقدر زمان گذشت شاید 4 دقیقه یا بیشتر و خودم تعجب میکردم چرا ابم نمیاد مامان که سرو صداش بلند تر شده بود یه اه بلندی کشید و ارضا شد و احساس کردم که کسش کاملا خیس شد بد چند بار تلمبه زدن گفت بیا رو سینم بشین منم نشستم و مامان کیرمو گذاشت لایه سینه هاش و هر بار که از لای سینه هاش بیرون میومد یه لیسی با زبونش میکشید من خیس عرق شده بودم و مامان محکم کیرمو لای سینه هاش میمالید که یهو ابم ریخت لایه سینه و گردن مامان با دستش تا اخرین قطره ابمو خالی کرد من خودمو انداختم رو تخت و مامان سرشو اورد یه لب کوچیک از من گرفت و گفت بلاخره مامانتو کردی شیطون و بلند شد گفت پاشو بریم حموم و رفتیم حموم اومدیم بیرون و لخت دراز کشیدیم ولی هیچ حرفی با هم نزدیم شاید عذاب وجدان بودو یا احساسی بود که واقعا توصیفش سخته صبح من پا شدم رفتم دانشگاه و بد از ظهر اومدم خونه مامان نشسته بود تلویزیون نگاه میکرد رفتم پیشش نشستم با هزار بد بختی گفتم مامان ناراحتی مامان گفت نمیدونم فقط از صبح فکر میکنم ایا باز کسایی هستند که مثل ما اینکارو کرده باشن گفتم مامان حتما هست ما نمیدونیم و مامان گفت تو لذت بردی گفتم راستشو بخوای خیلی بد گفتم تو چی مامان گفت منم خیلی خیلی و بد ادامه داد اگه دو نفر با هم سکس دارند و راضی هستند این حرفها بی معنی هست مثلا تو قبایل افریقایی که زنو مرد و پسرو خواهرو برادر لخت میگردند گناه نیست و بد پا شد گفت نسکافه میخوری گفتم اره و رفت واسم نسکافه اورد و نگام کرد گفت اقا پسر خوشگله من برنامه امشب شما چیه منم خندیدم گفتم امشب نوبت کونته که مامان خودشو لوس کرد گفت نه کیان میدونم بکنی تو میمیرم گفتم نه نمیشه مامان اومد بقلم نشست دستشو انداخت گردنم و لبمو بوسید گفتم میخوای الان گفت چی گفتم سکس و ایستادم شلوارمو دادم پایین کیرمو اوردم بیرون مامان یه نگاهی کردو گفت ای شیطون باز منو از راه بدر کردی و افتاد بجون کیرم بد من مامانو برگردوندم شلوار استرجشو دادم پایین کونشو لیسیدم و همونطور ایستاده کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش یه فشاری دادم که سر کیرم رفت تو مامان یه جیغی کشید گفت وای مردم وکونشو داد عقب تر و کیرم تا نصفه رفت تو کونش و تلمبه زدن من شروع شد مامان فقط اخ میکرد منم با یه دستم کونشو گرفته بودم و با دست دیگم سینه هاشو چنگ میزدم یهو احساس کردم ابم میاد و کیرمو تا ته فشار دادم و ابمو خالی کردم تو کونش مامان که دستش رو کسش بود و میمالید گفت در نیار در نیار دارم ارضا میشم و با یه اخ بلند ارضا شد . بد اونشب ما چندین بار هم با هم سکس داشتیم و من خیلی کم به امیلیا سر میزدم و اونم چون میدونست مامانم پیشمه کمتر میومد تا اینکه سه هفته بعد پدرم اومد و بعد دو هفته با مامانم برگشت ایران.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d9%85%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176916</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانم مثل زنبور عسله و خوب کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%b9%d8%b3%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%b9%d8%b3%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 14:13:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپیلاسیون]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواجم]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پسرهای]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتم]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خرمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوبلکس]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سینهامو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شورتتو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صابونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مصنوعی]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میایید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشه]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدند]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هنرپیشه]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شروع به نوشتن میکنم پس فیلم سکسی از نوشتن چند سطر منصرف میشوم بارها پیش خودم فکر کردم اگه کسی این متن را بخواند نسبت به من سکسی چه فکری خواهد کرد ولی باز که شاه کس مینشینم و فکر میکنم میگویم مگه کسی منو میشناسد و از کجا معلوم که بین کونی این همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شروع به نوشتن میکنم پس فیلم سکسی از نوشتن چند سطر منصرف میشوم</h2>
<p>بارها پیش خودم فکر کردم اگه کسی این متن را بخواند نسبت به من سکسی چه فکری خواهد کرد ولی باز</p>
<h3>که شاه کس مینشینم و فکر میکنم میگویم مگه کسی منو میشناسد</h3>
<p>و از کجا معلوم که بین کونی این همه ادم حتما هستند کسانی که شرایط منو تجربه کردند.از اینرو تصمیم گرفتم</p>
<h4>که جنده بالاخره هر چیزی تو سینم هست بنویسم حالا هر</h4>
<p>کی هر قضاوتی میخواهد بکند.خوشحال میشوم پستون اگر واقعا زن یا دختری این تجربه را داشتن نظرشو بگه البته فقط با</p>
<h5>کسایی چت کوس میکنم که ثابت کنند دختر یا زنند..من یک</h5>
<p>زن 51 ساله به اسم مینو هستم که نزدیک به 20 ساله بهمراه پسرم شروین 27 ساله و دخترم شیوا 22 ساله سکس داستان در کشور المان</p>
<h6>و شهر هامبورگ زندگی میکنم من در سن ایران سکس 22 سالگی</h6>
<p>با شوهرم در ایران ازدواج کردم و یک سال بد شروین پسرم بدنیا امد از روز اول ازدواجم رابطه خوبی با شوهرم نداشتم چون خوانواده من بخاطر اینکه من همیشه دختر شیطونی بودم بتنگ امده بودند و بزور منو شوهر دادند من قبل ازدواجم 6-7 تا دوست پسر عوض کرده بودم و با همه هم سکس داشتم و کلا سکس قسمت عمده زندگی منو تشکیل میداد و به همین خاطر در سن 28 سالگی از شوهرم طلاق گرفتم و از انجا که پدرم فوت شده بود و ارثیه خوبی به من رسیده بود از مهریه شوهرم چشم پوشی کرده و با توافق شوهرم با پسرم به المان اومدم پس از 3 ماه در یک شرکت مواد غذایی مشغول بکار شدم. ویه مدت بد هم با یه مرد ایرانی اشنا شدم و پس از 5 ماه ازدواج کردم و از اون صاحب یه دختر بنام شیوا شدم ولی 3 سال بد بعلت بیکاری شوهرم و اینکه فقط چشم به پولهای من و سودی که از بانک ایران میگرفتم و مامانم میفرستاد دوخته بود طلاق گرفتم و از شهر هامبورگ به فرانکفورت رفتم و در اونجا یه خونه ویلایی دوبلکس که شامل 3 اتاق خواب و یه حیاط بهمراه یه استخر کوچیک داشت خریدم .حالا لازمه یکم از خودم بگم من یه زن با قد 1.78 با وزن 72 با موهای بلند که گاهی مشکی و گاهی شرابی رنگ میکنم سایز سینم 90 و 3 سال پیش هم عمل زیبایی انجام دادم پاهای کشیده تو پر و یه کون برجسته هم دارم بد از طلاق از شوهر دومم با دو سه نفر دوست شدم که اکثرا از من کوچیکتر بودند.اگه بخواهم از رابطه خودم و بچه هایم تعریف کنم باید بگویم که همیشه با بچه هایم راحت بوده و از کوچکترین مسایل زندگی باهاشون مشورت میکردم پیششون لباس باز میپوشیدم و یا لباس عوض میکردم با دوست پسرهای دخترم و دوست دخترهای پسرم مثل خودشون رفتار میکردم و باهاشون تو استخر خونمون شنا میکردم حتی زمانی که اونها کوچکتر بودند یعنی تا سن 17-18 سالگی من ازادانه دوست پسرهای خودمو به خانه میاوردم ولی هیچ وقت در منزل خودمون باهاشون سکس نمیکردم رابطم با شیوا خیلی خیلی نزدیکتر بود و تقریبا در همه مسایل سکسی با هم حرف میزدیم حتی بعضی وقتها به شوخی از دوست پسرها سایز ااتشون و کارهایی که میکردیم هم با هم صحبت میکردیم و شیوا هم کوچیکترین مسایلشو با من در میان میگذاشت و حتی وقتی که 17 سالش بود و با یه پسره دوست بود و پردشو زده بود با من در میان گذاشت .و این رابطه بین پسرم شروین و دخترم شیوا هم تا حدی وجود داشت انها تا سن14-15 سالگی پیش هم لخت میشدند با هم شنا میکردند و حتی پیش اومده که با هم حموم هم رفتند البته شیوا خیلی پر رو تر رفتار میکنه و بارها تا همین اواخر هم با شورت و یکی دوبار هم اتفاقی بدون سوتین پیش شروین مانور داده . از انجا هم که تو یه کشور اروپایی زندگی میکردیم و بچه های من هم با همان فرهنگ بزرگ میشدند .زیاد سخت نمیگرفتم و شروین و شیوا هم مثل خود المانیها بزرگ میشدند. شیوا دخترم تماما به من رفته یه دختر قد بلند و سکسی که میتونم به جرات بگم ارزوی هر مردی داشتنشه با یه هیکل متوسط سینه های سایز 75و سفت باسن متوسط و یه کس کوچیک که من بعضی وقتها تعجب میکنم که چطوری شیوا سکس میکنه موهایی به رنگ قهوه ای تیره و پسرم شروین که اون هم قد بلند با موهای مشکی و خوش هیکل که تا حالا 5-6 تا دوست دختر عوض کرده و همچنان دل هر دختریرو میبره . زندگی ما ادامه داشت تا اینکه شروین به دانشگاه رفت و شیوا هم درسشو تموم کرد و مشغول بکار شدمن هم در سن 50 سالگی دست از کار کشیدم و بیشتر وقتمو در خانه یا با 2 تا دوست خانمی که داشتم میگذروندم و یه مدتی بود که هیچگونه رابطه سکسی هم با کسی نداشتم و باعث شده بود که یه مقدار عصبی باشم تا این که یک روز اتفاقی افتاد که جریان زندگی منو عوض کرد وحس شهوت و سکسو دوباره به من برگردوند جریان از این قرار بود که پسرم دانشگاهشو تموم کرده بود و مشغول به کار شده بود تا این که یکی از روزهایی که دوست دخترشو که یه دختردانشجوی مراکشی فوق العاده سکسی بنام ماها بود به خونه اورد و پس از یه مقدار صحبت و نوشیدن قهوه رفتند استخر برای شنا و من هم که کاری نداشتم به اتاقم رفتم و رو تخت دراز کشیدم و مشغول کتاب خوندن شدم یه یک ساعتی گذشت که بلند شدم که برای پسرم و دوست دخترش شربت ببرم وقتی از اشپزخانه بیرون اومدم تا به حیاط برم یهو چشمم افتاد کنار استخر که دیدم شروین کنار استخر نشسته و پاهاشو انداخته تو اب و ماها تو اب ایستاده و داره برای شروین ساک میزنه باورم نمیشد گیج شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم البته بارها شده بود که شروین با دوست دخترهاش تو اتاقش سکس کنه ولی تا حالا همچین صحنه ای ندیده بودم پس از چند ثانیه مبهوت نگاه کردن سینی شربتو گذاشتم رو میز و رفتم طبقه بالا و از اتاق شیوا که دید خوبی به استخر داشت از پشت پرده شروع به نگاه کردن کردم با این که فاصله یه مقدار زیاد بود ولی کیر شروین کاملا مشخص بود باورم نمیشد که این کیر پسرمه که میبینم بقدری کلفت و بزرگ بود که از دور هم خودنمایی میکرد با خودم فکر کردم چرا تا حالا با این که بارها شروینو لخت دیده بودم به کیرش توجه نکرده ام ناخوداگاه دستمو بردم طرف کسم و از رو دامن شروع به مالیدن کردم یه ان پشیمون شدم که چرا اینکارو میکنم و بهتره برگردم اتاقم و به کارهام برسم ولی حس کنجکاوی مانع میشد و دوباره با دقت شروع به نگاه کردن شدم هر از چند گاهی شروین یه نگاهی به خونه میکرد که معلوم بود میترسید من یکبار بیرون نرم خلاصه این وضعیت تا 7-8 دقیقه ادامه داشت و دختره ساک میزد و من هم با کسم ور میرفتم تا اینکه احساس کردم اب شروین اومد بلند شدند و رفتند زیر دوش حیاط من سریع به طبقه پایین رفتم و وقتی مطمعا شدم کارشون تموم شده سینی شربتو برداشتم و رفتم پیششون که دیدم رو تخت کنار استخر دراز کشیدند اون شب من تا صبح نخوابیدم و صحنه ساک زدن دختره و کیر شروینو مجسم میکردم نمیفهمیدم چرا ولی یک حس و یک کششی نسبت به پسرم پیدا کرده بودم و ناخوداگاه اونقدر کس و سینمو مالیدم که ارضا شدم.از روز بد دوباره احساس سکس و سکسی بودن در من ایجاد شد روز بد به ارایشگاه رفتم و موهامو مشکی خرمایی رنگ کردم ناخونهامو درست کردم و اپیلاسیون کردم و رفتم پیش صمیمی ترین دوستم سوزی که پس از مرگ شوهرش تنها زندگی میکرد با منو من کردن حالیش کردم هوس سکس کردم کسی را سراغ نداری که سوزی گفت چی شده دوباره شیطونیت گل کرده و من هم گفتم یه مدت سکس نداشتم عصبی هستم که سوزی گفت چرا یه پسره هست که باهاش رابطه داره زنگ میزنه بیاد و نزدیک به دو ساعت بد سرو کله پسره پیدا شد اون روز اونقدر حشری بودم که دو بار سکس کردم و ناخوداگاه موقع سکس شروینو و کیرشو و صحنه ساک زدن ماها رو مجسم میکردم خلاصه اون روز گذشت و من روز به روز رفتارم تو خونه وقیح تر میشد تاپهای نازک و توری میپوشیدم دامن کوتاه تنم میکردم و موقع لباس عوض کردن در اتاقمو نمیبستم با شورت میگشتم و موقع شنا هم مایوهایی میپوشیدم که تمام بدنم بیرون میزد البته چون اکثرا با بچه هام راحت بودم زیاد جلب توجه نمیکردم روزها که شروین و شیوا سر کار بودند بیش از 10 بار جلوی اینه خودمو بر انداز میکردم شورتهای سکسی لامبادایی امتحان میکردم و باچند تا فیلم سکسی که خریده بودم و اکثرا موضوشون سکس زنهای مسن و پسر های جوون بود با قرار دادن خودم جای هنرپیشه های فیلم خود ارضایی میکردم و وقتی هم که شروین خونه بود چهار چشمی به شلوارک یا شورتش نگاه میکردم ویا بعضی وقتها که شروین نبود و منو شیوا با هم استخر میرفتیم و معمولا بالا تنه لخت بود به اندام شیوا نگاه میکردم خلاصه هر کاری میکردم تا یک جوری نظر شروینو نسبت به حرکاتم جلب کنم چند بار هم کارهایی را به عمد انجام میدادم مثلا یه بار حموم رفتم و شروینو صدا زدم که حولمو بیاره و وقتی حولمو اورد طوری ایستادم که سینهامو ببینه یا چند بار شب وقتی شروین داشت تلوزیون نگاه میکرد با یه شورت و تاپ از جلوش رد میشدم و به اشپزخانه یا توالت میرفتم و زیر چشمی شروینو میپاییدم که اون هم منو نگاه میکنه یه روز هم که منو شروین خونه تنها بودیم با هم رفتیم استخر که من یه مایو دو تیکه زرد رنگ پوشیده بودم که وقتی خیس شد سینه و کسم از زیرش معلوم بود اون روز من تو استخر کلی با شروین شوخی کردم و شروین هم چند بار منو از پشت بقل کرد و منو تو اب پرت میکرد که هر وقت اینکارو میکرد کیرشو رو کونم احساس میکردم و متوجه میشدم که شروین هم از عمد اینکارو میکنه (البته میگم چون همیشه با هم راحت بودیم و اینکار هارو میکردیم زیاد مصنوعی نبود فقط فرقش با بقیه دفعات این بود که من خودم با حس خاصی این کار هارو میکردم ) تا اینکه یکروز که منو شروین استخر بودیم اتفاق مهم رخ داد اونروز منو شروین طبق معمول شنا کردیم و بد از یک ساعت من از اب خارج شدم و رو تخت دراز کشیدم که شروین گفت میره دوش بگیره و بره بیرون که من هم گفتم عزیزم برو در حیاطو ببیند میخوام افتاب بگیرم این بدان معنی بود که میخواستم بالاتنه مایو رو در بیارم شروین رفت تو خونه و من هم سوتین را در اوردم و رو تخت دراز کشیدم یه حس خاصی بهم میگفت که شروین از یه جایی حتما دید میزنه و به خاطر همین عینک افتابیمو گذاشتم و زیر چشمی پنجره های اتاق خوابهارو نگاه میکردم و از این که شروین احتمالا سینه هامو لخت میبینه خود به خود حشری میشدم و با دتم سینه هامو میمالیدم و با دقت پنجر های اتاق خواب شیوا و شروینو نگاه میکردم ولی چیز خاصی دستگیرم نشد یه نیم ساعتی گذشت و چون افتاب غروب میکرد من تصمیم گرفتم برم خونه از اینرو حوله وسوتین مایورو برداشتم و رفتم تو و رفتم طبقه بالا که برم حموم نزدیک حموم که رسیدم دیدم در حمام بازه و شروین با یه شورت ایستاده و صورتشو اصلاح میکنه من که یه مقدار جا خورده بودم و فکر میکردم شروین بیرون رفته و یه مقدار هم هول شده بودم گفتم شروین جان هنوز نرفتی که شروین یه نگاهی به من و سینه های لختم کرد و گفت نه داشتم اصلاح میکردم که دوش بگیرم برم من هم که فرصتو مناسب دیدم گفتم اخه من میخواستم دوش بگیرم و شروین گفت باشه تو دوش بگیر بد من میرم من رفتم پرده حمام رو کشیدم و گفتم اگه دوست داری بیا تو هم دوش بگیر شروین که انگار از خدا خواسته بود سریع گفت باشه من شیر ابو باز کردم و با مایو ایستادم زیر دوش شروین کارش تموم شد گفت مامان بیام گفتم بیا و پشتمو کردم بهش شروین اومد پرده را کنار زد اومد پشتم ایستاد قلب من بشدت میزد و نمیدونستم چیکار کنم خودمو یه مقدار کشیدم کنار گفتم عزیزم بیا زیر دوش که شروین هم اومد زیر دوش موهاشو خیس کرد و رفت عقب شامپو ریخت رو موهاش و چشماشو بست و شروع به مالیدن سرش کرد من هم داشتم نگاش میکردم و چشم از کیرش که زیر شورت سفیدش کاملا برجسته و معلوم بود برنمیداشتم شروین رفت زیر دوش و موهاشو شست و اومد کنار و من سرمو شامپو زدم و رفتم زیر دوش و چون دیگه خجالتم ریخته بود طوری زیر دوش ایستادم که شروین میتونست سینه هامو ببینه و تو همون حین که چشماموبسته بودم و زیر دوش بودم گفتم شروین جان اون کیسه را بردار کمرمو کیسه بکش و شروین هم یه چشم گفت و شروع کرد کمرمو کیسه کشیدن بقدری حس خوبی داشتم که میخواستم اون لحضه ها تموم نشه و ناخوداگاه به شروین گفتم عزیزم خیلی واردی چرا تا حالا مامانتو کیسه نمیکشیدی که شروین گفت کی از من خواستی من نکردم منم خندیدم گفتم از این به بد همیشه میگم بیای کیسه بکشی و از اینکه این حرفهارو زده بودم احساس خوب و پیروزی میکردم بد که کیسه کشیدن شروین تموم شد رفتم کنار گفتم بیا زیر دوش خودتو بشور برو بیرون و شروین هم اومد زیر دوش خودشو اب کشید و من گفتم شورتتو در بیار من میشورم شروین پشتشو کرد به من شورتشو در اورد یه مقداز زیر اب موند و بد پرده رو زد کنار و رفت که حولشو برداره که من واسه چند لحضه کیرشو که نیمه شق و اویزون بود دیدم من هم که دیدم شروین میره مایومو کندم و مشغول بدوش گرفتن شدم شروین حولشو پیچید دور خودش رفت طرف در که بره بیرون یهو برگشت طرف من و مثل برق گرفته ها گفت مامان مثل اینکه شیوا اومده منم که یه مقدار هول شده بودم سرمو از پرده بیرون اوردم گفتم چی گفت صدا میاد مثل اینکه شیوا اومده گفتم اشکالی نداره من اول میرم بیرون میگم اومده بودم پشتتو کیسه بکشم و همونطور لخت و هول هولکی از پشت پرده رفتم بیرون و جلوی شروین که ذل زده بود به بدن لختم مایو رو پوشیدم و اروم به شروین گفتم تو یه پنج دقیقه دیگه بیا بیرون وحولمو پیچیدم دورم رفتم بیرون که دیدم شیوا تو اشپزخانه قهوه درست میکنه گفتم کی اومدی شیوا گفت یه 5 دقیقه ای میشه منم واسه اینکه ضایع نشه گفتم منو شروین هم استخر بودیم کمر شروین جوش زده بود رفتم کیسه کشیدم که دیدم شیوا هیچ عکس العملی نشون نداد و خیلی عادی برخورد کرد و فقط گفت مامان همیشه شروین ارجحیت داره واسه تو پس کمر منو کیسه میکشی منم گفتم عزیزم بزار شروین بیاد بیرون من باید برم حموم تو هم بیا مال تورو بکشم و گفتم افرین دختر خوب واسه من هم یه قهوه درست کن نشستیم قهوه خوردیم که شروین اومد پایین خداحافظی کرد و رفت و من هم به شیوا گفتم من میرم حموم بیا و رفتم حموم لخت شدم رفتم زیر دوش شیوا هم پشت سر من اومد و لخت شد (منو شیوا بارها با هم لخت حموم میرفتیم)من کیسه رو صابونی کردم و شروع کردم کیسه کشیدن و با شیوا حرف زدن و چند بار هم به شوخی سینه هاشو وشگون میگرفتم و شیوا هم که کلا پر رو تر از شروین بود همون کار هارو با من میکرد و سینه هامو محکم میگرفت و میخندید گفتم:من: شیوا اروم سینه هام درد گرفتشیوا : من قربون سینه های مامانم برم که اینقدر سفتو خوشگلنمن: همچین میگی انگار ماله خودت سفت نیستندشیوا : مال تو کجا مال من کجادوباره سینه هامو محکم چنگ انداخت که خیلی درد گرفت من بلند داد زدم بسه شیوا درد گرفتشیوا: اخه مامان از وقتی عمل کردی خیلی باناز شده ادم دلش میخواد چنگ بندازه شروین خودشو خب کنترل کرده (خنده) من : شیوا خیلی بیحیایی من پیش شروین که لخت نمییشید ؟شیوا: خودشو لوس کرد گفت راستشو بگو یعنی با هم حمام میایید لخت نمیشید؟من: شیوا من بد چند سال برای اولین بار با شروین حمام اومدم !شیوا:مامان تو که امل نبودیمن: شیوا بتو چه؟ تازه اون پسرمه هر کاری بخوام میکنم حسودیت میشه ؟شیوا منو بقل کرد گفت: مامان شوخی میکنم چرا ناراحت میشی هر کاری دلت میخواد بکن مگه من و تو از این حرفها داریم تو مامانه گل و ناز منی اصلا پسرت ماله خودت به من چه و منو بوسیدمن: شیوا یه چیز بگم قول میدی لو ندی ؟شیوا: چی مامانمن: شیوا اون روز یه چیزی دیدمشیوا: چی مامان ؟؟؟من: چند روز پیش شروینو ماها تو استخر بودند من شروینو لخت دیدمشیوا: مامان مگه لخت شنا میکردند ؟من: نهههههه شیوا ماها کنار استخر داشت واسه شروین ساک میزدشیوا: جدی میگی مامان پس تو کجا بودی چطوری دیدی ؟من: تو اتاقم خوابیده بودم بلند شدم خواسنم واسشون شربت ببرم او صحنه رو دیدمشیوا: وای مامان پس حسابی فیلم سکسی نگاه کردیمن: چه جورش باورت نمیشه لامصب کیرشو ندیده بودم هیولا بودشیوا : مامان شروین از بچگی هم کیرش بزرگ بود یادت نیست ؟ تازه مایو هم که میپوشه معلومه که باید بزرگ باشهمن: اره شیوا خیلی بزرگهخلاصه با هم دوش گرفتیم و اومدیم بیرون و هر کدوممون مشغول به کارهای خودمون شدیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b2%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1-%d8%b9%d8%b3%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176817</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.014 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 08:41:40 by W3 Total Cache
-->