<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>عزيزم… &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D8%B9%D8%B2%D9%8A%D8%B2%D9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:59:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>عزيزم… &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>حساب آب کیر داغ مردرو میاره این جنده خانوم با کون سفیدش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:57:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايشالا]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بوددوباره]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدنش]]></category>
		<category><![CDATA[پرونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاري]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهش]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دلداريش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[زايمان]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهواني]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[عسلمون]]></category>
		<category><![CDATA[فرمودن]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[ملايمي]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مغازه ايستاد. گفت آرش بيا فیلم سکسی گفتم جانم گفت اون لباس شبه قشنگه؟من و تاني سكس نداشتيم,قرار ازدواج داشتيم خانواده ها هم ميدونستن اما فعلا بخاطر سکسی مشكلات مالي خواستگاري در حد ساده بود شاه کس و رسميش نكرده بوديم و به خودم قول داده بودم بهش دست نزنم و طي کونی اون سه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مغازه ايستاد. گفت آرش بيا فیلم سکسی گفتم جانم گفت اون لباس شبه</h2>
<p>قشنگه؟من و تاني سكس نداشتيم,قرار ازدواج داشتيم خانواده ها هم ميدونستن اما فعلا بخاطر سکسی مشكلات مالي خواستگاري در حد ساده</p>
<h3>بود شاه کس و رسميش نكرده بوديم و به خودم قول داده</h3>
<p>بودم بهش دست نزنم و طي کونی اون سه سال جز چند بار بوسيدنش كار ديگه اي نكرده بودم.تانى با ذوق</p>
<h4>بهم جنده نگاه كرد: دوست نداري منو تو اون لباس ببيني؟يه</h4>
<p>لباس ابريشمي براي خواب بودگفتم ايشالا پستون ست عروسشو ميخريمديدم بغض كرد.لباسو خريديم و بعد از شام رسوندمش خونه.رفتم خونه و</p>
<h5>پرونده هاي کوس اداره رو چيدم واسه فردا كه تانى يهو</h5>
<p>زنگ زد ساعت 2 شبمضطرب و پريشون بود گفت خواهرش كه باردار بوده اورژانسي زايمان كرده و مادر و پدرش رفتن شهرستان سکس داستان پيشش. هم نگران</p>
<h6>بود و هم پريشون. تانى رو بخاطر امتحانات ایران سکس دانشگاهش نبرده</h6>
<p>بودن. فوري خودمو رسوندم بهش. تانى زار زار گريه ميكرد. چراغاي خونه رو از ترس كامل روشن كرده بود خنده م گرفته بود. واسه خواهرش ناراحت بود. همه ش دلداريش ميدادم. ساعت 6 بود كه مادرش تماس گرفت و گفت حال خواهرشم خوبه و گفت يه هفته اي شهرستان ميمونن و اگه تاني بخواد ميتونه بره منزل خاله ش.صبح كه خبرو شنيديم تاني از ذوق فرياد ميزد. گفتم تاني جان,عزيزم,من ميرم اداره كه ديدم باز بغض كرد. گفتم چيه آخه خانمي؟ با بغض نگاهم كرد گفت الان ميگم. رفت تو اتاق و اومد بيرون! واي چي ميديدمتانى اون لباس رو پوشيده بود. سفيد بود و حرير نازك.بدن سبزه ش و سينه هاشو داشتم ميديدم. كسشم پيدا بود. راست كرده بودم البته دفعه اولم نبود,هميشه باعث ميشد تحريك شم اما خودمو كنترل ميكردم. گفتم خانمي واقعا بهت مياد! عاليه! شب حجله همينو بپوش. رفتم جلو و محكم بوسيدمش گفتم من برم سر كار؟يهو داد زد سرم آرش تو يه مرد آشغالي!بي احساس نفهم!دستشو گرفتم بردم رو كيرم. يهو سرخ شد. گفتم تانى من بي احساس نيستم اما زودهزده بود زير گريه اما حس كردم بايد برمسر كار بودم دم دماي عصر بود كه ميل باكسمو چك كردم.سر درد عجيبي داشتم. يه اي ميل از تاني داشتم. بازش كردم يه فايل ورد بلند بالا بود. تانى از احساسش گفته بود و ازم خيلي دلخور بود. متقاعدم كرد كه ما ميتونيم سكس كنيم بهش اس ام اس دادم كه: شب ميام پيشت عزيز دلم.زحمت نكش خانمي.شام هم ميخرم ميارم.شب رفتم پيتزا گرفتم و كاندوم. تانى جواب اس ام اسمو نداده بود اما ديگه بعد از اون همه اخلاقشو ميشناختم.يه كم دلخور بود بايد درستش ميكردم.رسيدم خونه رفتم بالا ديدم خانم خوشگل كرده جلومه گفت كجايى گشنمه!پيتزا رو خورديم با حرفاي عادي! انگار اس ام اس منو نخونده اي ميلي هم نداده! هنوز از هم شرممون ميشدبعد شام هر دو منتظر بوديم كه ديدم انگار منم كه بايد پرده حياي زنمو بردارمرفتم طرفش چشماشو بست. بغلش كردم و بردمش اتاق خودش. اتاقو با بوي عود معطر كرده بود! و آهنگ ملايمي هم رو پخش گذاشته بود. رو تخت خوابوندمش و لب گرفتم. روش نميشد نگام كنه انگار.در گوشش گفتم تانى! دوستت دارما!لب گرفتنو خيلي طول دادم كه ديگه خودش دستمو گذاشت رو سينه نرمشنشوندمش رو تخت. حالا نگام ميكرد با شرم. لباسشو درآوردم. فقط يه شرت تنش بود. دكمه هاي خودمو باز ميكردم كه دستشو آورد و بازشون كرد و سرشو انداخت پايين.خيلي سريع شلوارمو درآوردم و كنار هم دراز كشيديم.هنوز ترديد داشتم تو زدن پرده ش,دلم نميومد,كاندوما رو نشون ندادم.دستامو گذاشتم رو سينه هاشو و لب گرفتم. شنيده بودم سينه زن نرمه اما انقدر؟ احساس ميكردم ژله ست،برگ گله.شروع كردم به ليسيدن سينه هاش كه ديدم داره ناله ميكنه.چشماش بسته بود و لذت ميبرد. با همه احساسم روش خوابيدم تا همو تنشو حس كنم. هر دو خيس عرق بوديم.شق كرده بودم.شورتمو درآوردم,شرت اونم در آوردم و سرمو بردم لاي پاهاش,كس بي موش خيس خيس بود. با زبون ليسيدمش,كه ديدم باز ناله هاش شهواني تر شد. با دست با چوچوله ش بازي ميكردمكيرم رو هم ميمالوندم به كسشتقريبا يه ساعتي فقط عشق بازي كرديم اما ارگاسم نشده بود! انگار فهميد كه چيكار دارم ميكنم گفت آرش عزيزم تا نكنى توش من ارضا نميشم گفتم جگرم كاندوم نداريم گفت چرا تو شلوارتهشيطون چجور ديده بود نفهميدمكسش خيس و آماده بود. گفت آرش يه تي شرت منو بيار بنداز زيرم خوني نشه تختدلم نميخواست تانيا جونم درد بكشه گفتم تانى كيرمو ببين,عزيزم دردت مياد.نگاش كرد پريد بغلم گفت اشكال ندارهيه تي شرت قرمز انداختم زيرش و گفتم خانمي آروماول حسابي حشريش كردم كه ديگه گفت واي آرش زودتر توروخدا!سر كيرمو گذاشتم رو سوراخ كسش و آروم سرشو دادم تو كه يه جيغ كشيد فوري كشيدم بيرونيه نگاه كردم يه چند قطره خون اومده بوددوباره كيرمو دادم تو دندوناشو بهم فشار داد گفت توروخدا نكش بيرون يهو بزني پرده مو دردش كمتره.يهو همه كيرمو تا ته دادم داخل كه داد زد آآآآرشديدم اشكاش جاري شدهگفتم جان آرش عزيزم تحمل كن الان تموم ميشهشروع كردم به تلنبه زدناي آرومزبونم تو دهنش بود و آروم ميمكيد و گاز ميگرفت و اشكاش ميومد پايينيه كم از روش بلند شدم و سرعتو بيشتر كردمآه و ناله ش بدجوري حشريم ميكردداشتم ارضا ميشدميهو ناخودآگاه آه بلندي كشيدم و ارضا شدمآبم كه اومد آروم كشيدم بيرون كه يه جيغ خفيف كشيدپاهاش ميلرزيد و خونى بود. گفتم ببرمت حموم؟بريم حموم؟ با سر گفت نه و دستاشو به سمتم دراز كرد افتادم تو بغلشكنارش دراز كشيدم و خونشو پاك كردم و لباسشو از زيرش برداشتمپا شدم تو كسشم نگاه كردم سرخ سرخ بود و زخم بود انگارخوابيدم كنارش و محكم چسبيد به من و خنديد و كير و بيضه مو دست كشيدگفت آرش روم نميشد بهش دست بزنم و هر دو خنديديمچند ماه بعد تو راه رفتن به ماه عسلمون بوديم و ياد اون شب ميكرديم و ميخنديديم با تشكر از نظرات دوستان! دوستانى كه فرمودن نظرات مثبت بخاطر جنسيت منه بايد عرض كنم كه با تشكر از لطفتون,خودم توانايى تشخيص اينكه نظر سازنده ست يا از روى&#8230; دارمزن متاهلي هستم و همسرم هم ميدونه كه اينجا مينويسم.اگه چنان آدمي ميبودم حداقل عضو ميشدم كه بتونم كامنت بدمدوستاناگه از نوشته هام استقبال بشه قطعا ادامه ميدمبجاي جبهه گيري و دعوا راجع به داستان نظر بدينبا تشكر از نظرات سازنده همه دوستان منتقد و مشوقسارا س</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177485</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند و سینه گنده میخوابه زیر دو تا کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:57:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[بودديگه]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[علاقمند]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با خواهر خانممه كه خيلي فیلم سکسی هم دوسش دارم و اسمش آتنا هست اما هيچوقت باهم سكس نداشتيم.آتنا 22 سالشه و متاهله و 3 سال از سکسی خانم من كوچكتره.يه شب آتنا و شوهرش شاه کس يعني باجناق من و برادرخانمم كه 20 سالشه اومدن خونه ما و قرار شد شب کونی واسه خواب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با خواهر خانممه كه خيلي فیلم سکسی هم دوسش دارم و اسمش آتنا</h2>
<p>هست اما هيچوقت باهم سكس نداشتيم.آتنا 22 سالشه و متاهله و 3 سال از سکسی خانم من كوچكتره.يه شب آتنا و</p>
<h3>شوهرش شاه کس يعني باجناق من و برادرخانمم كه 20 سالشه اومدن</h3>
<p>خونه ما و قرار شد شب کونی واسه خواب هم همونجا بمونن.منو آتنا دو سه ساليه كه شديد بهم علاقمند شديم</p>
<h4>منم جنده اونو خيلي دوسش دارم.چون اونيوكه من دنبالش بودم تا</h4>
<p>باهاش ازدواج كنم دوست داشتم از پستون همه نظر مثل آتنا باشه كه متاسفانه خانم من از اين قضيه مستثني هستن.در</p>
<h5>هر حال,آتنا کوس برعكس شوهرش خيلي خوشگله,البته خانم من هم همينطور</h5>
<p>اما آتنا بيشتر.آتنا قد و هيكلش متناسب و متوسطه,سفيد,چشم عسلي و موهاي بلوند و خودمم قد متوسط به بلند و 4شونه اما سکس داستان چاق نيستم.خلاصه شب</p>
<h6>قرار شد آتنا و شوهرش و برادر خانمم ایران سکس واسه خواب</h6>
<p>خونه ما بمونن.اونشت آتنا يه تريپ نازو آس حشري كننده هم زده بود.البته آتنا جلوي من اينطوري ميچرخه,يه مانتو چسبان و شلوار جين.قبل از اينكه بخوابيم كلي هم عمدي منو حشري كرده بود مثلا&#8221; الكي خم ميشد و سينه هاشو بهم نشون ميداد چون وقتي مانتو و شلوار جينشو درآورده بود يه تاب تنگ تنش كرده بود و يه شلورخواب تنگ سفيد كه وقتي راه ميرفت باسنش بدجوري آدمو حشري ميكرد,رد شورتش كير آدمو بلند ميكرد.خانم من يجورايي ميدونه منو آتنا زيادي باهم ريلكسيم و كلا&#8221; زياد دوست نداره منو آتنا بهم نزديك بشيمو در اين مورد منو زياد ميپاد رو همين حساب من بيشتر سعي ميكردم اونشبو نسبت به آتنا بزنم به در بي خيالي و با باجناقمو برادر خانمم صحبت ميكردم.خلاصه قرار شد كه بريم بخوابيم.خانممو آتنا رفتن توي اتاق خواب اما منو باجناقمو برادرخانمم قرار شد توي هال بخوابيم.من اصلا&#8221; قصد سكس كردن با آتناو نداشتم يعني نميخواستم 3 بشه يا حتي يه درصد خانمم شك كنه.باجناقمو برادر خانمم زود خوابيدن منم داشتم بايكي از دوست دخترام كه از آشنا هم هست اس ام اس بازي ميكردم كه اتفاقا&#8221; اون آتناو ميشناسه.بهش گفتم آتنا اينا اينجان.يكم كه بهم اس زديم اون زد تو خط اس سكسيو بعدش گفت حامد الان چي دلت ميخواد..گفتم الان دلم ميخواد كيرمو بزارم تو كس آتنا,آبمو بريزم تو كسش..چند دقيقه اي نگذشته بود كه ديدم آتنا بهم اس زد..گفت حامد,بيداري..منم بهش جواب دادم آره..چطور..بعد اونم دوباره جواب داد همينطوري پرسيدم..تو همون اس ازم پرسيده بود كه داشتي با سميه اس بازي ميكردي..من كه تعجب كرده بودم جواب دادم آره..اما تو از كجا ميدوني&#8230;بعدش بهم گفت كه سميه بهم اس زدو گفت كه داريد اس بازي ميكنيد..از پرسيده بود تو به سميه در مورد من چي اس زدي..منكه ضربان قلبم تند شده بود نوشتم هيچي..فقط گفتم آتناشون خونه ماهستن..تو اس بعدش ديدم همون اسيو كه به سميه داده بودم كه توش نوشته بودم (الان دلم ميخواد كيرمو بزارم تو كس ناز آتناو)واسم فرستاد..يعني سميه اس منو واسه اون فرستاده بود..من خيلي حول شده بودمو ضربان قلبم با آخرين سرعتش ميزد نوشتم,معذرت ميخوام آتناجونم..منظوري نداشتم..و ازش پرسيدم ازم ناراحت شدي..اونم سريع بهم جواب داد نه عزيزم,چرا بايد ناراحت بشم..منكه اصلا&#8221; نميدونستم ديگه چي واسش بنويسم ديدم آتنا يه اس ديگه دادو نوشته بود:حامد,كس من خيسه خيسه..اينو كه خوندم كيرم بلند شده بود و فقط داشتم به اين فكر ميكردم كه يجوري منو آتنا باهم سكس كنيم..بعدش منو آتنا چندتا بهم اس زديمو قرار شد من برم تو آشپزخونه بعدش آتنا هم بياد..همين كه من رفتم آتنا هم رسيد..همينكه بهم رسيديم همديگرو بغل كرديمو شروع كرديم به خوردن لبامون..كيرم منم رفته بود لاي پاهاي آتناو از روشلوار به كسش ماليده ميشد.اونم در حاليكه چشاشو بسته بود جفتمون داشتيم از شهوت منفجر ميشديم آتنا آروم پاهاشو باز ميكردو از روشلوار ميخواست كيرمنو بماله لاي كسش..بعدش آتنا بهم گفت حامد من شلوارمو در ميارم تو بزار تو كسم اما نميخوام دراز بكشم آخه ميترسم..شلوارمونو در آورديمو اول آتنا شروع كرد به ليسيدن كير من كه خيس هم شده بود..بعدش من آروم انگشتمو گذاشتم لاي كس آتنا,واي خيسه خيس بود..ديگه نميشد تحمل كرد منم شروع كردم به خوردن كس آتنا..از اونجايكه زياد وقت نداشتيم درحاليكه ايستاده بوديم كيرمو دادم دست آتنا تا خودش بزاره تو كسش..اولش يخورده كيرمو لاي كسش ماليدو بعدش كه كيرم با آب آتنا خيس شده بودو آروم گذاشتم تو كسش..هنوز 2 يا 3 دقيقه نگذشته بود كه ديدم آتنا داره منفجر ميشه و كسشو بيشتر به كيرم فشار ميده.از گرم شدن كيرم فهميده بودم كه آب آتها داره مياد اونم در حاليكه از شدت شهوت نميتونست صحبت كنه فقط بهم ميگفت حامد تورو خدا آبتو بريز تو كسم..با اين حرفاي آتنا آبم خيلي نزديك شده بود و خلاصه وقتي داشتم آبمو ميريختم تو كس آتنا اونم داشت لباي منو ميخوردو جون جون ميكرد..بعدش رفتيم خوابيديم..اين يكي از بهترين خاطرات سكس من است.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177481</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده سیگاری و میلف حسابی سر کیر  گایده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:53:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باسناشو]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازاينكه]]></category>
		<category><![CDATA[بودديگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتي]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دربيار]]></category>
		<category><![CDATA[دربياره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممو]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كيركلفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[مهرباني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخاست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميگردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[وبيشتر]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[در سكس را دوست داشته فیلم سکسی و دارم. زندگي بدون تنوع هيج مفهومي ندارد. خيلي شبها بعد از سكس با خود فكر ميكردم جرا اينقدر تكرار؟ سکسی مگر نه اين است كه سكس براي شاه کس لذت بردن است؟ايا اگر ادم از سكس خود لذت نبرد براي جه اين عمل را کونی هر روز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>در سكس را دوست داشته فیلم سکسی و دارم. زندگي بدون تنوع هيج</h2>
<p>مفهومي ندارد. خيلي شبها بعد از سكس با خود فكر ميكردم جرا اينقدر تكرار؟ سکسی مگر نه اين است كه سكس</p>
<h3>براي شاه کس لذت بردن است؟ايا اگر ادم از سكس خود لذت</h3>
<p>نبرد براي جه اين عمل را کونی هر روز تكرار كند؟ در جشمان همسر خود ميخاندم از سكس ما راضي نبوده.او</p>
<h4>هم جنده حق داشت هر روز تكرار يك مدل مرد.وقتي به</h4>
<p>سر كار ميرفتم همش تو اين پستون فكر بودم كه جگونه در سكس تنوع به وجود بياورم؟تا اينكه يك روز اتفاقي</p>
<h5>افتاد كه کوس زندگي مرا بسوي شيرين شدن سوق داد.اون روز</h5>
<p>وقتي من به سر كار رفتم دوستم امير در اتاق بود با كامپيوتر كارميكرد,سلام كردم.با مهرباني جواب سلاممو داد. گفت جطوري ارش سکس داستان جان گفتم مرسي,امير</p>
<h6>داري جيكار ميكني؟گفت دارم تو سايت اويزون ميگردم. ایران سکس گفتم اويزون</h6>
<p>جيه؟برام توضيح داد كه يك سايته سكسيه.برام اهميت نداشت ولي وقتي فهميدم كه در اين سايت داستانهاي سكسي هم هست كنجكاو شدم.ادرس سايتو از امير گرفتم و به كار مشغول شدم.تا وقتي رفتم خونه,يكسر رفتم رو سايت اويزون.جند تا داستان خوندم جالب بودن خوشم اومد.خانومم اومده بود كنارم و با هم داشتيم ميخونديم.تا اينج خيلي عادي بود.تا اينكه به داستان زيباي رسيديم كه زندگي من و مريم رو تغير داد.( پارتي هاي محمود)داستان رو باهيجان مطالعه كرديم واقعن خيلي شيرين بود.وقتي داستان رو ميخونديم زنم داشت كسشو ميماليد خيلي وقت بود با اين سوزش اينكاررو نكرده بود. گفتم شيرين جه حالي ميكنن بعضيا. گفت ارش بيا ما براي خود يك سكس جند نفري بذاريم تا طعم راستي سكس رو بدونيم.منتظر اين حرف بودم شيرين رو بغل كردم و كفتم جقدر زيبااااااتصميم گرفتيم جندتا از دوستان رو به اين سكس بارتي دعوت كنيم.كه براي جلسه اول همه مرد بودن فقط شيرين زن بود و يك پسر همجنسباز كه دوست امير بود هم در بين مهمانان بودن.روز پارتي زنم به ارايشگاه رفت از ساعت سه بعداز ظهرتا شش و نيم به خودش مشغول بود.شام مفصلي از رستوران اورده بوديم .مهمانها دانه دانه ميامدند.سعيد,فرهاد.جمشيد سيبيل كلفت,امير دوست عزيزم,الفرد همجنس باز كه يك بوت بسيار گرمه,وخليل كه در بين دوستان به كيركلفت معروفه.وبالاخره نقل مجلس شيرين جونم.با ورود زنم هلهله أي شد كه نگو همه به طرفش حمله كردن و هي ميبوسيدنش.خليل كه فقط باسناشو ميبوسيد.شيرين به زور از زير دست اين كيرا فرار كرد.و امد پيش من.من بلند داد زدم بابا اروم كسش كه تموم نميشهامير گفت بابا از غروب تا حالا منتظر شيرين خانوميم تا حالا دو بار جلق زدم.و همه خنديديم. گفتم همه بشينيد زنم براي ما برقصه,همه از اين پيشنهاد شاد شدن.زنم گفت:خسته ميشم ها بعدن نميتونيد منو سير بكنيد.همه قول دادن كه تا زنم سير نشه هيج كسي خونه نره.زنم از جاش بلند شد وشروع به رقص كرد.وقتي رقصيد كيرم داشت ميتركيد. بيجاره جمشيد فقط هيي كون زنمو جك ميزدو اه وناله ميكرد.هر كس يك پارجه لباس زنموو در اورد تا شورتش موند همه گفتن كه ارش تو شورت زنتو پايين بكش.واي جه لذتي داشت جهار تا كير كلفت منتظر من بودن.اخ خ كيرم داشت ميتركيد.شورتشو در اوردم واي جه بوي خوبي داشت كسش.واي بوي كسش منو مست كرد.شورت زنمو در اوردم و به اسمون پرت كردم فرهاد تو اسمون شرتو گرفت و شروع كرد به بوسيدن شرت .شرت زنمو ميكرد تو دهنش و ميبوسيد.من گفتم كي ميتونه زنمو سير كنه همه داد زدن من. گفتم ميخام امروز كس زنمو گشاد كنيد.ميخام جرش بديد.در يك لحظه شيرين زير جهار تا كير كلفت رفت اخ جه ميكردن توش خليل كير كلفت كس زنمو ليس ميزد.فرهاد داشت پستوناشو ميخورد.و امير داشت به كون زنم انگشت ميزد انگار ميخاست كونشو براي يك كار بزرگ اماده كنه.زنم بي كار نمونده بود داشت كير جمشيد سبيل كلفتو ميخورد.جمعمون جمع بود ولي حيف الفرد نتونست بياد حيف.من داشتم جلق ميزدم .يك لحظه جشم شيرين خورد به من يه جشمك زد و گفت ارش جان مرسي بابت همه جيز مرسي.خيلي عاشقتم شوهر عزيزم وبعد كير جمشيدرو دوباره كرد تو دهنش. واي جي بسر شيرين جونم اوردن هيج وقت اون روز رو فراموش نميكنم امير اينقدر به كون زنم انگشت زد كه شيرين داد ميزد امير خواهش ميكنم كيرتو بكن توش.خليل وقتي حسابي كس مريمو ليس زد رو تخت دراز كشيد ومريم رفت رو خليل كيرشو اروم اروم كرد تو كسش احساس ميكردم شيرين داره خيلي درد ميكشه جونكه واقعن كير خليل بزرگ بود.به شيرين گفتم ميخي اول بقيه بيان تا يه كم عادت كني. گفت اره بزار خليل اخربياد اخه كيرش خيلي بزركه سوختم كسم داره جر ميخوره.خليل گفت باشه .امد بيرون واي جه كيري داشت اندازه يه نوشابه خانواده بود.فرهاد رفت كيرشو كرد تو كس.خليل هم امد جلو و اونو جمشيد نوبتي كيراشونو ميدادن به زنم كه واسشون ساك بزنه.اميرهم داشت كون مريمو ميگاييد.بعد حسابي كه كيرشو كرد تو كون كيرشو اورد جلوي دهن زنم تا با ساك زدن كير اميرو باك كنه اخه امير كيرش اني شده بود. شيرين گفت امير كيرت بو ميده ولي امير به زور كيرشو كرد تو دهن شيرين و گفت جيزي نيست مزه گوه خودتو بجش. شيرينم همه كير اميرو خوب ساك زد تا باكش كرد.بعد جمشيد اومد عقب وكرد تو كون شيرين منم امدم بيش كس تا ببينم جه جور يك كير ميره تو كون زنم و يك كير تو كسش.داشتم نگاه ميكردم كه فرهاد گفت ارش جان كيرمو دربيار بكن تو كون شيرين. گفتم اخه جمشيد داره كون شيرينو ميگاد. گفت جيزي نيست بذار دوتا كير تو كونش باشه گفتم باشه.كير فرهادو در اوردم وسعي كردم با كير جمشيد يه جوري جاش بدم ولي نميشد واقعن سخت بود. شيرين گفت ارش جيكار ميكني اين كونه غار كه نيست.همه زديم زير خنده .خليل گفت ارش بزار من بكنم تو كون زنت كونش واقعن مثله غار ميشه. گفتم نه بابا بعدن زنم بايد كونشو بيستا بخيه بزنه.خليل گفت اگه شيرين بتوني كير منو دو دقيقه تو كونت تحمل كني يه گردن بند طلا هديه بهت ميدم.من ميدونستم كار غير ممكنيه گفتم حرفشو نزن خليل.ولي شيرين گفت باشه حاضرم ولي بايد گردنبنده كم كم 100 گرم باشه.خليلم قبول كرد . شيرين رفت تو حموم كونشو خوب تو اب گرم شست و حسابي كرم زد خليل بهم نگاه كرد و گفت ارش جان كون زنت باره ميشه ها. شيرين رو كرد به خليل و گفت روتو كم ميكنم كوجولو&#8230;..مسابقه شروع شد كير خليل بلند شده بود واقعن وحشتناك بود.تقريبن 30 سانتي ميشد.فرهاد وجمشيد خليلو تشويق ميكردن منو امير شيرينو.شيرين رو كرد طرف خليل وبهش كفت:خليل كونتو باره ميكنم<br />
و منو امير هورا كشيديم واقعن شيرين شيرزن بود.شيرين يك نفس عميق كشيد سرشو گذاشت رو زمين وبه حالت سجده كونشو برد بالا.خليل كيرشو كذاشت رو سوراخ كون شيرين و اهسته فشار داد. شيرين داشت لب خودشو گاز ميگرفت ولي ناله يا التماس نكرد.خليل كيرشو اروم اروم تا ته كردتو كون شيرين باورم نميشد شيرين حتى ناله هم نكرد.ولي داشت دردميكشيد صورتش مثل گج سفيدشده بود.خليل بعدازاينكه كيرشو كامل كرد توكون شيرين كيرشو 20 سانتي اورد بيرون ودوباره بايك فشار وحشتناكي به داخل كون شيرين هل داد و شروع به حركت باسن كرد.واي جه وحشتناك بود ادم شاخش در ميومد,واقعن شيرين قابل تحسين بود.انگار يك نوشابه خانواده ميرفت تو كون شيرين ولي شيرين حتى صداش در نميومد.خليل شروع كرد به تند كوبيدن صداي حركت كير خليل تو كون شيرين وجالاب جالاب خوردن تخم خليل به كس شيرين در اتاق طنين افكنده بود.ديگه كم كم شيرين داشت ناله ميكرد وميكفت مامان سوختم.خليل بيشتر وبيشتر ميكوبيد ديگر تنها بنج ثانيه مونده بود 2دقيقه تموم بشه.خليل ميخاست كيرشو دربياره ,فهميد كه شكست خورده ,ولي شيرين داد زد درنيار بكوب دارم حال ميكنم.الان ديكه همه شروع به تشويق شيرين كردند.واقعن تحسين داشت.خليل شروع كرد به بمب زدن خيلي سريع ميكوبيد ديگه همه طرفدار شيرين شدن وزن منو تحسين ميكردن.كم كم خليل لرزيد واب كير خود رو ريخت تو كون زنم.سست شد وافتاد زمين شيرين هم ديگه ناتوان شده بود افتادزمين.ما ديگر قرار گذاشتيم شيرين اذيت نكنيم جونكه واقعن خسته بود بس همه با هم رو سر شيرين وايساديم وجلق زدبم و اب كيرامونو ريختيم رو بدن شيرين.و همه با هم افتاديم زمين رو زمين دراز كشيده بودم باسن شيرين روبروي صورتم بود دستمو بردم طرف كون شيرين واقعن گشاد شده بود.حتى بسته نميشد, شيرين روشو كرد طرفم لبامو بوسيد تو جشام نگاه كرد, وفاداري و تو چشاش ميديدم. گفت آرش تو همه وجود مني..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177212</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن خوب خونه دوست داره جنده بازی در بیاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[باديدن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدري]]></category>
		<category><![CDATA[طرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[مورمور]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میشینه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي</h2>
<p>استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش</p>
<h3>ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش</h3>
<p>من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين دوستم مريم بود. ھمه گردشامون با ھم بود. اونم موقعي كه میامد</p>
<h4>خونمون جنده تا دير وقت مي موند چون مامان و باباش</h4>
<p>دير میامدن خونه به اونا مي پستون گفت كه میاد خونه ما . اونا ھم مخالفتي نداشتن و خیالشون راحت بود</p>
<h5>كه مريم کوس تنھا نیست و پیش ماست. خیلي بھم عادت</h5>
<p>كرده بوديم . مامانم ھمیشه مي گفت من سه تا بچه دارم .مريم ھم مثل دختر خودم مي مونه. من يه برادر سکس داستان كوچكتراز خودم دارم</p>
<h6>كه ٨ سالشه. مريم ھمیشه مي گفت خوش ایران سکس به حالت</h6>
<p>حداقل يه داداش داري من كه خیلي تنھام اگه تو نبودي مي مردم از تنھايي. مامانش معاون يه شركت تجاري بود و خیلي كارش درست بود شايد درآمدش از باباش ھم بیشتربود. مامان و باباش انگار با ھم مسابقه پول در آوردن گذاشته بودن . باباي مريم دندونپزشك بود و يه مطب شیك داشت. خلاصه جفتشون از اون آدما بودن كه كارشونو ھمه قبول دارن. با اينكه از لحاظ مادي چیزي كم نداشتن و در رفاه كامل بودن اما بازم تا ديروقت سركار بودن . جالب بود ھر كدومشون سعي مي كرد ديرتر از اون يكي بیاد خونه . مثلا مي خواستن بگن سرمون خیلي شلوغه..مامانش معمولا١٠ و ١١ میامد دنبال مريم . و باباش ھم با نیم ساعت تا خیر مي رسید خونه. شايد اگه مريم خونه ما نبود و مي موندخونشون اونا نصف شب مي رفتن خونه اما به خاطر اينكه زودتر بیان دنبال مريم كارشونو زودتر تموم مي كردن. مريم با اينكه چیزي كم نداشت اما به شادي و سرحالي من نبود.. كلا روحیه غمگین و پكري داشت. موقعي كه میامد خونه مامیديد مامانم چقدر ھواي ما رو داره يا بابام كه چقدر با من و داداشم شوخي میكنه خیلي پكر مي شد.مي دونستم به چي فكرمیكنه. مي دونستم دوست داره مامانوباباش بیشتربھش برسن . واسه ھمین موقع تفريح و گردشمون بابام اجازه مريمو مي گرفت و اونو ھم با خودمون مي برديم. خود مريم ھمیشه مي گفت مامان باباي تو رو از مامان باباي خودم بیشتر دوست دارم. خیلي با ما راحت بود و ما رو خیلي دوست داشت. بعضي وقتا كه نمیومد مامانم زنگ میزدبھش و مي گفت تنھا نمون تو خونه پاشو بیا اينجا پیش بھاره.يه روز ظھر داشتیم با مريم از مدرسه بر مي گشتیم كه ديدم يه پسره اومد كنار مريمو گفت : سلام عزيزم. مريم يھو برگشت طرفشو گفت تو اينجا چي كار مي كني ؟ مگه قرار نشد تو خیابون نیاي سراغم .. زود باش برو… پسره ھم يه چشمك زد و گفت خب دلم واست تنگ شده مريم جون. مريم دوباره بھش گفت : زود باش برو يه وقت ھمسايه ھا مي بیننمون .. پسره يه اخم كرد و گفت چرا ديروز بھم زنگ نزدي ؟ نگفتي نگران مي شم ؟ راستي مريم جون دوستتو بھم معرفي نمي كني ؟ مريم عصبي شده بود گفت : حمید ترو خدا برو … الان مي رم خونه بھت زنگ مي زنم… پسره ھميه لبخند زد وگفت باشه عزيزم … منتظرم. بعد رفت . من خیلي تعجب كرده بودم . گفتم مريم اين كي بود؟ گفت :سیمین رو مي شناسي ؟ ھمون كه میز جلويي من میشینه …( من و مريم تو كلاس ھم نبوديم ) گفتم : آره ديدمشخب ؟ گفت شمارشو اون بھم داده دوست وحیده .. دوست پسر سیمین… ھمش ٢ روزه تلفني با ھم حرف مي زنیمنمیدونم آدرسمو از كجا بلده .. چند باربھم گفته آدرستو دارم مي دونم بیشتر موقع ھا تنھايي مي ذاري بیام پیشت …منم از ترسم میگم : نه تنھا نیستم خالم بعضي وقتا میاد پیشم… بھاره حمید آمارمو داره … حتي مي دونه مامان و بابام چي كارن …. گفتم خب معلومه ديگه سیمین بھش گفته… چرا زودتر بھم نگفته بودي مريم ؟ گفت : خب واسه اينكه دو دل بودم. نمي دونستم بھش زنگ بزنم يا نه… باور كن بھت مي گفتم.. گفتم : عیبي نداره … خب حداقل به خودم مي گفتي من به سعید( دوستم ) مي گفتم يكي از دوستاشو بھت معرفي مي كرد. لبخندي زد و گفت تو پیدا كردن دوست پسر ھم بايد مزاحم تو بشم ؟ دو تايي خنديدمو گفتم خب حالا از اين پسره بگو ببینم اين آقا حمید چهجورياس ؟ گفت زياد نمي شناسمش . ھمش دو روزه با ھم دوستیم. چند بار تلفني با ھم حرف زديم. پسر خوبیه ولي خیلي دوست داره بیاد خونه پیش من. وقتي مي گم نه بايد برم پیش بھاره دوستم.میگه خب به جاي اينكه بري اونجا بیا خونه من . منم تنھام. قرار شده يه روز برم خونشو ببینم. .. خب من خودمم درسته چند ماھي بود با سعید دوست بودم اما رابطمون خیلي معمولي وساده بود. بعضي وقتا تو راه مدرسه مي ديدمش . يه موقع ھايي ھم با ھم قرار مي ذاشتیم و يه ذره قدم مي زديم با ھم و بعدشم مي رفتیم. سعید چند بار منو بوس كرد بود اما تا حالا بھم نگفته بود برمخونش. بیشتر با سعید شبا تلفني صحبت مي كردم. اما حالا مريم بعد از دو روز تلفني حرف زدن با حمید بھش گفته بود میره خونشون… بھش گفتم مريم واقعا مي خواي يه روز بري خونش ؟ گفت آره خب… مگه چیه ؟ گفتم ھیچي…. ولي ھنوز كه نمي شناسیش… خنديد و گفت اوووووووووه حالا تا اون موقع كه برم با ھم آشنا مي شیم. .. داشتیممي رسیديم خونه به مريم خیلي اصرار كردم ناھار بیاد خونمون اما گفت : ديدي كه به حمید گفتم بھش زنگ مي زنم… میرم خونه اگه بھش زنگ نزنم باز سر راھم سبز میشه… گفتم خب من بعد از ناھار میام خونتون … تا اون موقعزنگ نزن… منم میخوام ببینم چي مي گید به ھم …. لبخندي زد و گفت باشه .. منتظرتم .. زود بیا..ناھارمو كه خوردم سه سوته خودمو رسوندم به مريم. از اينكه به مريم گفته بودم مي خوام بشنوم چي میگید به ھم پشیمون شده بودم آخه واسه چي بايد اين كارو مي كردم… مي تونستم يه كاربھتر بكنم.. يه فكر توپ به ذھنم رسید..از اون فكرا كه تو كله آدم يه لامپ روشن میشه …مريم كه تنھا بوده و وضعیت خونشون عالي بود و مي شد تا شب برنامه رديف كرد… من كه آدمي نبودم با سعید برم باغ يا خونه دوستاش …دوستاش از اونايي بودن كه نمي شد زياد روشون حساب كرد ..با خودم گفتم چرا نريم خونه مريم اينا ؟!! تصمیم گرفتم ديگه به مخم فشار نیارمو برم به مريم بگم ببینم نظر اون چیه…اون كه منتظر بود من بیام تماسشو بگیره … بھش گفتم مريم يه فكري كردم ..مگه تو به حمید نگفتي میري خونشون؟گفت چرا چطور؟ گفتم به حمید بگو بیاد اينجا منم به سعید مي گم بیاد اينجا … تا شب بھمون خوش مي گذره…كسي ھم كه نمیاد مزاحمم نداريم خوبه ديگه نه؟ يه كم فكر كرد وگفت يعني به حمید بگم بیاد اينجا ؟ اون وقت میگه نه به اونكه میگه تازه با ھم آشنا شديم نه به اونكه میگه بیا خونمون…ضايعست بابا چه فكرايي مي كنیا بھاره…ضايع بودنشو كه راست مي گفت ولي خب اگه به يه بھانه مي كشونديمش خوب بود. البته من خودم با سعید مشكل نداشتم مي دونستم اگه بھش بگم از خوشحالي سكته مي كنه ولي مريم چون تازه با حمید آشنا شده بود يه ذره تیريپ با كلاسي و اينا مي ذاشت…گفتم مريم اگه بخواي مي تونیم يه بھانه جور كنیما يا بھش بفھمون كه الان منو سعید اينجا ھستیم اون وقت خودشم پیشنھاد میده… مريم خنديد و گفت عجب مارمولكي ھستي تو باشه اينجوري بھتره.. گوشي رو برداشت و زنگ زد به حمید .. ديگه نمي گم چه حرفايي زده شده چون خیلي كش پیدا مي كنه فقط بگم مريم به حمید گفت بھاره با دوستش سعید قراره بیان اينجا … منم تنھام . حمید ھم كه دوزاريش میوفته و میگه چرا تنھا عزيزم در رو باز كن كه منم اومدم منم كه به سعید زنگ زدم ھمون طور كه حدس مي زدم با كله قبول كرد. البته اولش فكر مي كرد شوخي مي كنم ولي وقتي ديد واقعا دارم بھش مي گم بیاد كف كرده بود مي گفت تو چرا زودتر نگفته بودي خونه مريم اينا رديفه بھشگفتم درست صحبت كن اينجا كه مكان نیست حالا ما يه دفعه شما رو دعوت كرديمااا..خلاصه سعید كه گفت تا يه ساعت ديگه اونجام .. حمید ھم قرار شد خودشو برسونه .. من و مريم از يه طرف ھیجان داشتیم از يه طرف ھم داشتیم مي مرديم از استرس اولین بار بود كه خونه مريم اينا قرار داشتیم.. ھر دومون خوب مي دونستیم آخر اين ماجرا ختم به سكس خواھد شد . من كه با ھمون نگاه اول و شھوت توي چشماي حمید فھمیده بودم كه تا كار مريمو نسازه ول كنش نیست خب من كه اينو گرفته بودم ديگه حتما مريم مطمئن بود . يه كمي با ھمديگه بساط پذيرايي رو آماده كرديمو ماھواره رو گذاشتیم روي يه كانال مثبت و خودمونم كلي به خودمون رسیدهبوديم و تیپ زده بوديم …ساعت حدود ۴ و خورده اي بود كه صداي زنگ اومد و من و مريم يه متر پريديم ھوا…با صداي زنگ ا سترسمون صد برابر شده بود .. مامان مريم گاھي از محل كارش زنگ مي زد به مريم.. مامان من ديگه تماس نمي گرفت فكر مي كرد با مريم داريم درس مي خونیم (خیر سرمون ).. دعا مي كرديم كه كسي تماس نگیره … در رو باز كرديمو سعید بود ..چشمم كه بھش خورد به زور جلوي خندمو گرفتم معلوم بود خودشو كشته بس كه به خودشرسید مثل تازه دامادا شده بود…يه دسته گل خوشگل و ناز خريده بود …اومد تو بعد از سلام و قربون صدقه و اين چرتو پرتا نشستیم …اولش يه كم بینمون سكوت بود مثل اوشكولا ھمديگرو نگاه مي كرديم تا بالاخره سعید سكوت و شكست و گفت : اي بابا شما نمي خوايد حرف بزنید ؟ منم مثلا اومدم حرف بزنم گفتم : مريم حمید چرا نیومد؟ سعیدچپ چپ نگام كرد تازه فھمیدم چي گفتم … مريم خنده اش گرفته بود ديدم مات شم بھتره … يه خورده سعید وراجي كرد تا بعد از يه ربع حمید ھم اومد .. از ظھر كه ديده بودمش خوشگلتر شده بود … از اون پسراي داغ بود …نگاھاش خیلي سنگین بود … آدمو خشك مي كرد وقتي خیره مي شد تو چشم . يه كمي كه با ھم آشنا شديم و صحبت كرديم ديگه يخمون آب شد …اولش فاصله بینمون كمتر شد و بعدم من ولو شدم بغل سعید و مريم ھم لم داده بود روحمید.. يواش يواش صداي پسرا دراومد: بابا كانالو عوض كنید اين چیه آخه ؟؟!! انگار دنبال چیزي مي گشتن كه سريعبريم سر اصل مطلب … حمید دستشو انداخته بود دور گردن مريمو صورتشو برده بود سمت گوشش و خیلي آروم باھاش صحبت مي كرد … مريم ھم قیافه اش ديدني بود انگار با چشماش مي گفت بابا منو وردار ببر رو تخت ديگه..سعید ھم به من چشمك مي زد و مي گفت بھار ما مزاحمیم پاشو بريم تو يه اتاق ديگه … اينو كه راست مي گفتكاملا معلوم بود مريم و حمید معذب ھستن .. البته سعید اينقدر پررو بود كه اصلا مشكلي نداشت فقط به خاطر اون دو تا مي گفت … بلند شدمو به مريم گفتم : مريم جون من و سعید میريم تو اون اتاق استراحت كنیم …شما راحتباشید .. مريم يه جوري نگام مي كرد انگار مي گفت : چه عجب .. زود باش برو .. يه چشمك بھم زد و گفت برو عزيزم…رفتیم تو اتاق مامان و باباي مريم … يه تخت بزرگه دو نفره با عكس و وسايلي كه معلوم بود مال مامانش ايناست..رفتیم تو و درو بستم سعید يه ذره چرخید تو اتاقو گفت مريم ھمیشه تنھاست تو خونه ؟ گفتم سعید فكراي بد نكن …ھمین يه دفعه بوده… خنديد و گفت واااااااي من كه چیزي نگفتم …اومد جلوتر و دستاشو گرفت دور كمرمو منو چسبوند به خودش.. صورتشو آورد سمت لبامو آروم گفت با تو تنھا شدن حتي يه دقیقه ھم غنیمته… آآآآآآآآخ كه چقدر صبر كردمتا اين لحظه رسید… نذاشت حرف بزنم لباشوگذاشت رو لبامو شروع كرد به خوردن.. زبونمو گرفته بود تو دھنشو داشت مي مكیدش … كیرش داشت رشد مي كرد و به شكمم فشارمیاورد. سرمو بردم بالا و شروع كرد به لیس زدن گردنمھم لذت مي بردم ھم قلقلكم میامد…خودشو میمالید بھم … يه تكوناي خیلي آرومي مي خورديم. منو بغل كرد و برد سمت تخت ..تاپمو در اورد و خودشم تي شرتشو در آورد و گفت كش موھاتو باز كن …مي خوام موھات باز باشه..خوابید رومو شروع كرد به لب گرفتن … تنش خیلي داغ شده بود. سوتینمو درآورد سینه ھامو مي مالیدشون… اولین سكسي بود كه با سعید داشتم …ھیجان و استرس بھم خیلي فشار میاورد …نگران بودم الان تلفن زنگ بزنه با اين وضع چه جوري جواب بديم … دوست نداشتم لذتم با اين فكرا بپره تصمیم گرفتم از اولین سكسم با سعید يه خاطره خوب داشته باشم واسه ھمین بي خیال شدم .. سعید داشت سینه ھامو مي خورد زبونشو مي كشید دورسینه ھامو با زبونش مي زد به نوك سینم.. رفت پايین تر دكمه ھاي شلوارمو باز كرد و محكم كشیدش پايین … دستاشوگذاشت دو طرف پامو از روي شورت داشت كسمو لیس مي زد … منم ديگه واقعا داغ كرده بودم .. گازاي كوچیك مي گرفت از اطراف كسم .. درد باحالي داشت .. نفسام تند شده بود بھش گفتم زود باش ديگه سعید درش بیار… آروم شورتمو درآورد و يه نگاه طولاني به كسم كرد… داشت با چشماش مي خوردش …يه لیس آروم و طولاني بھش زد كه يه آآآآآآه بلند كشیدم… سرشو چسبوند به پاھامو مشغول لیس زدن شد . با ھر لیس زدنش تموم تنم مورمور مي شد… يه دستشو برد زير كونم و آروم مي مالیدش … زبونشو فرو مي كرد توكسمو مي چرخوند.. چشمامو بسته بودمو صداي ناله ھم بلند شده بود… كسم حسابي خیس شده بود..نمي خواستم الان ارضا شم بھش گفتم بسه سعید.. نوبت منه… سرشو آورد بالا و دراز كشید رو تخت ..دكمه ھاي شلوارشو باز كردمو كیر گنده اش از روي شورت معلوم بود… از روي شورت يه لیس بھش زدم كه ناله سعید بلند شد… شورتشو در آردمو كیرشو گرفتم تو دستم داغ داغ بود…زبونمو دورش چرخوندم صداي سعید اتاقو پركرده بود … سرمو گرفت توي دستاش و فشار میداد به كیرش..داشتم خفه مي شدم. ولي با تمام وجود واسش ساك مي زدم بعد از چند دقیقه منو بلند كرد و خوابوند رو تخت … پاھامو دادبالا و كیرشو مالید به كسم صداي جفتمون پیچیده بود توي اتاق ديگه ھیچي حالیمون نبود… چند تا ضربه با كیرش به چوچولم زد كیرشو گذاشت دم كونمو فشار داد.. از بس آب ازم اومده بود كیرش تا نصفه به خوبي رفت تو … يه فشار ديگه داد جیغم در اومد گفت الان خوب میشه صبر كن عزيزم… چند دقیقه كیرشو ثابت نگه داشت و خودش با دستش داشت كسمو مي مالید… داشتم مي مردم دلم مي خواست بگم از جلو بكن ولي حیف كه اين سد جلومو گرفتهبود…يه ذره ديگه كیرشو فشار داد و تا ته رفت تو .. اولش كه رفت تو درد وسوزشش خیلي زياد بود ولي يواش يواشكمتر مي شد… سعید آروم عقب جلو مي كرد …شلپ و شلوپي راه افتاده بود معلوم بود سعید ھم يه ذره كیرش ابپاشي كرده اون تو رو ..يه دستشو گذاشته بود روي چوچولمو داشت فشار مي داد ديگه داشتم ارضا مي شدم خودمم داشتم سینه ھامو مي مالیدم سعید ھم حال میكرداز اين كارم منو نگاه مي كردو محكمتر تلمبه مي زد…انگشتشو مي كشید روي كسمو يه فشار آروم مي داد …صدام كه بلندتر شده فھمید دارم ارضا میشم محكمتر مالید و من يه جیغ كوتاه زدمو ولو شدم… سعید ھم يه دو سه دقیقه تلمبه زد و كیرشو يھو كشید بیرون و يه آآآآآآآآآااه كشیداما يه ذره دير كشید بیرون … آبش ريخت روي كسم و شكمم… يه ذره كیرشو مالید به كسم و خودشم ولو شد… چند دقیقه بعد كه حال اومديم بلند شديمو خودمونو تمیز كرديم… سعید خیلي بھش خوش گذشته بود … مي گفت مي تونم يه بار ديگه كارتو بسارم … بھش گفتم به منم خیلي خوش گذشت گفت يعني امیدي ھست دوباره دعوت شیم..خنديدمو گفتم بستگي به مريم داره بذار ببینم به اونا خوش گذشته…يه ذره سرو وضعمون و مرتب كرديمو رفتیم يه نگاه انداختیم تو پذيرايي ديديم نیستن… گفتم احتمالا تو اتاق مريم ھستن… ما رفتیم تو پذيرايي نشستیمو بلند بلندحرف مي زديم يعني ما كارمون تموم شده …چند دقیقه بعد اونا اومدن بیرون ..مريم گردنش يه كم سرخ بود…يه كمي به معده ھامون حال داديمو از خودمون پذيرايي كرديم .. دمدماي غروب بود كه موبايل حمید زنگ خورد و گفتمامانمه بايد برسونمش خونه خاله ام … چند دقیقه بعد حمید خدافظي گرمي كرد و حسابي ھم مريمو بوسید و رفت… سعید ھي مي گفت من امشب اينجاما … گفتم غلط كردي من خودم امشب اينجا نیستم تو مي خواي بموني …ديگه خودمم بايد مي رفتم شب شده بود… سعید ھم بعد از رفتن حمید تشكر و خدافظي كرد و رفت …من و مريم يهذره خونه رو مرتب كرديمو من آماده رفتن شدم … مريم بھم گفت از سكس با حمید خیلي راضي بوده … بھم گفت دو بار ارضا شده حمید خیلي وارده و خوب بلده چي كار كنه…مي گفت قرار شده ھفته اي دو بار بیاد اينجا دوست دارهمن و سعید ھم بريم …از اون روز به بعد رابطه من و مريم با سعید و حمید خیلي خوب شده بود… خیلي رو ھم حساب مي كرديم .. اون قدر با ھم راحت شده بوديم كه ديگه موقع سكس اتاقامون جدا نمي شد ھمون جا ھر چھارنفرمون كارمونو مي كرديم و باديدن وضعیت طرفمون حسابي لذت مي برديم… اما ھیچ وقت دوست نداشتیم ضربدري سكس كنیم .. مي خواستیمھر كدوم حد و اندازمون ھمین باشه . مدت زيادي ما با ھم بوديم تا اينكه سعید دانشگاه قبول شد و از تھران رفت …ديگه منم زياد نمي رفتم .. اگه اون دو تا رو مي ديدم دلم بیشتر ھواي سعید و مي كرد … من و سعید ماه به ماه ھمديگرو مي ديديم و از خجالت ھم در میامديم….</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175856</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 3/37 queries in 0.094 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-16 21:03:32 by W3 Total Cache
-->