<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>عشق &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b9%d8%b4%d9%82/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 18:38:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>عشق &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سگانه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jan 2018 23:26:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://avizoon.co/?p=674</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=249%2C128&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سگانه" title="سگانه" decoding="async" fetchpriority="high" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="(max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>آنشب هم مثل امشب از سر صبح باران سر باريدن گرفته بود با اين تفاوت که تنها نبودم و در کنار همين پنجره خيس دختری پا به پای من پيک های داغ مشروب را به سلامتی هر آنچه که بود و نبود سر می رفت.گرچه از روز اول که در خيابان اين دانشجوی پزشکی بيست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=249%2C128&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سگانه" title="سگانه" decoding="async" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="(max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p><img decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-675 alignright" src="http://avizoon.co/wp-content/uploads/2018/01/سگانه-300x155.jpg" alt="" width="300" height="155" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?resize=300%2C155&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
<p class="western" dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">آنشب هم مثل امشب از سر صبح باران سر باريدن گرفته بود با اين تفاوت که تنها نبودم و در کنار همين پنجره خيس دختری پا به پای من پيک های داغ مشروب را به سلامتی هر آنچه که بود و نبود سر می رفت.گرچه از روز اول که در خيابان اين دانشجوی پزشکی بيست و هشت ساله چشم و ابرو مشکی و گندم گون را ديدم می دانستم آنچه که اورا کنار من قرار داده جز شهوت متورم شده بزير مانتوی تنگ خاکستری اش چيزی نخواهد بود اما هيچ وقت فکر نمی کردم که اوهم پابه پای من به دنبال حس پنهان جنون و روابط غير منتظره در سکس هست.اين اتفاق رو از وقتی فهميدم که برای بار دوم رابطمون به جای نازو نوازش ازم خواست که مث سگ کتکش بزنم و بعد به ناله های هيستريکی ارضا شد.داشتم ميگفتم که آن روز هم باران بی وقفه می باريد.شمارش استکان ها از دستمان خارج شده بود و او برهنه در آغوش من با هيجان کودکی دبستانی به رقص قطره های آب بروی شيشه خيس پنجره نگاه ميکرد.دستانم را بروی پستانهايش کشيدم و اين بار با بی حالی رانهای خوش فرم و گوشت آلودش را از هم گشود و با دست حجم خيس متورم شده ميان پاهايش را لمس کرد و اينکار را تا وقتی که از قرار گرفتن دستم بروی کسش مطمئن نشده بود تکرار می کرد.در اين سه ماهی که با هم بوديم هر گونه رابطه ای را از انواع فتيش و هارد سکس و سافت سکس و کثافت کاری و &#8230; باهم تجربه کرده بوديم. و مطمئنا هر دو می دانستيم که چه انتظاری از هم داريم.باد خنکی از پنجره نيمه باز بدرون می آمد و بروی سينه های لخت و داغ او مينشست خواستم پنجره را ببندم که نگذاشت.حرارت آن مايع داغ سرما و باران را از يادمان برده بود.هردو ميسوختيم.</p>
<p>دستم را از ميان پاهايش برداشتم.دستم را مايع گرم و لزجی پر کرده بود.کف دستم دوتارموی مشکی و کوتاه چسبيده بود.آخرين بار بهش گفتم که موهاش و نتراشه و حالا کمی بلند شده بود.همانطور نشسته چرخيد و دهان گرمش و بروی کيرم گذاشت.لباش و غنچه کرده بود و چشماش و بسته بود.کيرم و چند بار رو لبش ماليدم و محکم بروی لبای بستش زدم و بزور وارد دهنش کردم.همين که سرش وارد شد شروع به مکيدن کرد.ازين کار خوشش ميآمد و آنروز هم برای بار چندم اينکار و تکرار ميکرد.چند دقيقه ای در اون حال گذشت.چشام و بستم و به صدای باران گوش دادم.هوای خنک لای موهام می چرخيد.دوزانو لخت جلوم نشسته بود و با ولع کيرم و تو دهنش می مکيد.احساس ميکردم که تصاوير روبروم چيزی جز توهم و رويا نيست.بخار الکل دهانش کيرم و بيحس کرده بود و با اين وجود شدت مکش های دهنش بعد از چند دقيقه کار خودش و کرد.همونطوری که موهايش را چنگ زده بودم خواستم بکشم بيرون که با دست مچ دستم و گرفت و زوزه کنان دهنش و برو کيرم قفل کرد.آبم تو دهنش خالی شد؛ چون بار اول نبود زياد نيومد.مايع سفيد و رو لبش ماليد و بعد باشيطنت تو چشام نگاه کرد و بعد دوباره اونو هورت کشيد.لبم و رو لبش گذاشتم و تو بغلم کشيدمش. تنش هنوز داغ بود.با بيحالی تو گوشم حرف ميزد.سيگاری آتش زدم و قبل ازين که گوشه لبم بگذارم از دستم گرفت.دستش را پس زدم و ته سيگارو روی لبش گزاشتم.پک عميقی زد و دودش را بلعيد.سيگارم به نيمه نرسيده بود که در گوشم با بيحالی گفت که بازم ميخواد&#8230;از صبح تا حالا چهار بار ارضا شده بود و هنوز تشنه بود.غروب شده بود و هوا تاريک بود.گفتم بيا بريم بيرون قدم بزنيم</p>
<p>گفتم بيا بريم بيرون قدم بزنيم.دستش و گرفتم و بلندش کردم.مانتو شو تنش کرد بدون اينکه زيرش چيزی بپوشه؛بعضی وقتا خودمم از کاراش متعجب ميشدم و خندم ميگرفت.بزور شلوار جين و به پاش کردم و باهم به کوچه رفتيم.با وجود باران؛ کوچه خلوت تر از هميشه بود و تک و توک رهگزران با عجله به خانه هاشان پناه می بردند.نيم ساعتی در همان حوالی قدم زديم.و دست آخر پشت خانه لا بلای درختان چنار انبوه يکی از مناطق شمال غرب تهران بروی تخته سنگی نشستيم.به فاصله چند متر آنطرف تر رديف چراغ های پايه بلند فضا را در هاله نور اندکی روشن کرده بود.مستی کم کم از سرمان می پريد.همانطور که روبرويم نشسته بود دستانش را در دست گرفتم.گرم بود و خيس.قطرات باران که کم کم شديد شده بودند موهايم را خيس کرده بود.همانطور نشسته از روی شلوار با کيرم بازی ميکرد.و بدون ممانعت من زیپ شلوارم را پايين کشيد و کير نيمه خوابيده ام را در دست گرفت.از دور دست جز صدای پارس چند سگ و سوت های آشنای شبگرد محل صدايی بگوش نمی رسيد.يراهن به تنم چسبيده بود؛ از لا بلای موهايمان آب ميچکيد اما هنوز از اثرالکل غروب ؛گرم و داغ بوديم.لب های خيسش را روی لبم گذاشتم و آنها را محکم به درون دهانم فرو بردم.نفسهاش با هرم داغی در دهانم می چرخيد و بيشتر تحريکم ميکرد.بدون حرف جلوم به حالت نيمه خميده ايستاد.مانتو اش را بالا زد و دکمه ی شلوارش را باز کرد. از پشت برجستگی باسنش زير نور اندک چراغ می درخشيد.با شيطنت باسنش رو جلوم حرکت ميداد و با اينکار طبق عادت هميشه از من ميخواست تا آنهارا نوازش کنم.اما به شيوه مورد علاقه مان.با کف دست محکم بروی باسنش زدم و با ناله خفيفی به استقبالم آمد.قطره های آب بروی باسنش می چکيد و با ضربه های دست من به زمين ميريخت.با دست باسن تپلش را کمی باز کردم.سوراخ چروکيده و تنگش را کمی موی ظريف و مشکی پوشانده بود.انگشتم را به آرامی به درون لغزاندم .با هر حرکت انگشت خودش را عقب و جلو ميکرد.همانطور از پشت کيرم را به پشتش رساندم و کمی لای باسن خيس و نمناکش کشيدم و به روی سوراخ پشتش گذاشتم.با وجود چندين و چند بار سکس هنوز دختر بود و دلم نميخواست که از اعتمادش سواستفاده کنم.چون تمام بی پروايی اش در رابطه با من از اعتمادی بود که نسبت به من ديده بود.با وجود ترشحات کس و قطره های باران زمان زيادی لازم نبود و به آرامی کيرم به درون غلتيد . ناله ای از سر لذت سر داد و با هر حرکت من خودش را به عقب و جلو ميکشيد.کم کم صدای ناله هایش بالا ميرفت و برای انکه توجه شبگرد يا رهگزرانی که امکان داشت ازآن اطراف گذر کنند جلب نشود دستم را بروی دهانش گذاشتم.گرچه در ميان انبوه کاج ها و موقعيتی که ما قرار داشتيم از هر طرف محفوظ از ديد بوديم.اما دلم نمی خواست که کسی متوجه صداها بشود.دستانم را محکم بروی دهانش گذاشتم و از عقب مشغول بوديم.انگشتانم را ميمکيد و گاز ميگرفت.دست ديگرم را از زير بروی کسش گذاشتم و نقطه حساسش را چنگ زدم.پاهای از هم گشوده اش را بروی دست من بست و با ناله های پياپی متوجه شدم که در حال ارضا شدنه&#8230;چند دقيقه ای نگذشت که لرز شديی کرد و بعد به همان حال دولا ماند.کيرم هنوز داخل باسنش بود چند ثانيه ای صبر کردم تا آرام بشه و بعد به آرامی بيرون آوردم.همانطور دولا مانده بود و دستانش را بروی زانو زده بود.مانتو خيسش بروی کمر تاشوده بود و تند تند نفس ميکشيد.دستم را از لای پايش برداشتم؛دوباره همان مايع گرم دستم را پرکرده بود.شديد ارضا شده بود و هنوز کاملا به حالت عادی باز نگشته بود.همانجا بروی تخته سنگ نشستم.باسن سفيد و برجسته اش هنوز روبرويم بود.من هنوز جا داشتم و تازه آلتم سفت و محکم شده بود.از عقب کمی رانهايش را باز کردم.کمرش را پايين تر آورد و باسنش بيشتر بازشد. معقد سرخ و کبودش به آرامی باز و بسته ميشد.انگشتم را برويش گذاشتم.داغ و مرطوب بود و انگشتم را به درون می مکيد.دوباره تکرار کردم؛اينبار با زبان.خوشش آمد؛ابتدا قلقلک و سپس لذت بود که ميبرد.احتياج به فشار زيادی نبود؛با کمی هل زبانم را با باسن ميکید.به آرامی شروع به خنديدن کرد.با دست ضربه ای به باسنش ردم.باسنش را بروی زبونم جمع کرد.کم کم هردو ازين بازی جديد لذت ميبرديم.با زبان مشغول کردنش بودم و او با هر ضربه دست من؛ زبانم را با معقدش گاز ميگرفت.رفته رفته دوباره تحريک ميشد و به حرکاتم با هيجان پاسخ ميگفت.</p>
<p>چند دقيقه ای به همين منوال گذشت تا اينکه نفس هاش دوباره اوج ميگرفتند.در همون حال ناله کنان در حالی که باسن درشت و سفيدش را با دو دست از هر دوطرف باز کرده بود گفت: ((محکم تر&#8230;.محکم تر بزن&#8230;.بزن&#8230;بزن&#8230;.بزنم&#8230;.))</p>
<p>ضربه های دستم را محکم تر کردم&#8230;همانطور که دولا شده بود بروی زمين نشست.دستانش را بروی زمين که از شدت باران گل شده بود گذاشت و سرش را بروی دست قرار داد.و دوزانو در حاليکه باسنش را بالا گرفته بود قرار گرفت.با هر ضربه دستم لنبر های تپلش به شدت ميلرزيدند و قطره های آب به اطراف پرت ميشدند.</p>
<p>م:اگه ميخوای به همه جات بخوره کونت و حسابی وا کن</p>
<p>با دست دوطرف باسنش رو بيشتر گشود.صورتش که از پهلو قابل ديد بود با آن چشم های درشت مشکی که در اثرمشروب و شهوت خمار و گيرا شده بود و گونه های گندمی که بر افروخته و سرخ بود با ترکيب موهای فر خورده و خيس اش هر مردی را از پای در می آورد. از زاويه ای که من ايستاده بودم .کس تنگ و خيس و خوش فرمش به کلی باز شده بود.سوراخ معقدش نفس نفس زنان همچنان منتظر ضربه های من بود.با شدت گرفتن حرکات دوباره به لحظه ارگاسم نزديک ميشد.با اوج گرفتن شهوتش باسنش رو با فشار بيشتر باز ميکرد و سطح دست من به تمام باسنش برخورد ميکرد.به راحتی حرکت قطره های آب غليض و گرمی که از درون کس از هم بازشدش به بيرون ميچکيد رو می ديدم &#8230; دوباره همان لرز دلپذير و نفس های کشيده و تخليه حس جنسی.</p>
<p>برای بار دوم هم ارضا شد.اينبار بدون معطلی جلوم زانو زد&#8230;هردو گلی و خيس شده بوديم&#8230;.کيرم را بدهان گرفت و شروع به مکيدن کرد&#8230; به همان خوبی قبل می خورد.قطره های بارانی که بروی سطح داغ و متورم کيرم مينشست و حرکت لبهای تنگ و خوش فرم او با آلتم بيشتر از هرچيز تحريکم ميکرد.برای اولين بار بود که در بيرون از خانه رابطه داشتم.و غالبا ازين کار خوشم نمی اید اما آنشب خلوت و بارانی خاطره ی خاصی برایم شد.کيرم را از دهنش در آوردم ؛بلافاصله لبانش را غنچه کرد تا دوباره بروی لبهايش بکوبم اما اينکار را نکردم.کيرم را دستش دادم و اورا درآغِوش کشيدم.تقربياً بروی زمين دراز کشيده بودم و او بروی شکمم نشسته بود.همانطور که کيرم را سفت می ماليد و با علاقه فشار ميداد سرش را بروی سينم گرفتم .حرارت نفس هایش بروی گلوی خيسم ميخورد ولذتی دوچندان می بخشيد.دقايقی به همان حال مانديم تا آيم درون دستانش ريخت.با شيطنت بروی زانو هايم نشست و دستش را بروی لبش ماليد.</p>
<p>هردو کاملا تخلبه شده بوديم و پس از آن طوفان عظيم در آرامشی شگرف و غير قابل وصف فرو ميرفتيم.بی قيدی آغوش هايمان در آن هوای بارانی و خيس و اندام های گل آلوده و رها از قيد و بند های اجتماع؛ لذت آزادی را در ما زنده کرده بود.</p>
<p>پاسی از شب می گذشت و آسمان سرخ و دلگير بود.شلوارم را بالا کشيدم.اثر مشروب بکلی پريده بود و ازآن جز مثانه ای پر و ملتهب چيزی نمانده بود.همانطور ايستاده کنار کاج بلندی ادارار کردم. هم که حال و روزش بدتر از من بود نگاه شيطنت باری به من کرد و روبرويم ايستاد .مانتوی گِل آلودش را بالا زد و روبروی من شروع به ادرار کردن کرد.در حاليکه که با تعجب نگاهش ميکردم جلوتر آمد و چرخ زنان در حاليکه پوزخندی به لب داشت؛ با فشار ادامه ادرارش را به اطراف پاشيد و ناخود آگاه چند قطره ای هم بروی من ريخت اگرچه در آنوضع خيس و آشفته بودم اما سبکسری های کودکانه اش اش پيش از آنکه خشمگينم کند برايم تحريک کنند بود.و مهم تر آن بود که بيرون از حال و هوای روابط جنسی متانت و وقار غير قابل انکار او جذابيتش را چندين برابر ميکرد.همانطور خيره به مايعی که با فشار به زمين مياشيد و کف آلود در هوای خنک اطراف بخار اندکی به خود برجای ميگذاشت نگاه ميکردم که با صدای پارس سگ دوباره به خود آمدم.او هم کارش تمام شده بود و مشغول بالا کشيدن شلوارش بود.آنشب با آرامشی وصف ناشدنی به خانه برگشتيم.پيش از هرچيز هردو به حمام رفتيم و بعد با دو فنجان چای داغ و سيگاری پشت آن به آغوش خواب رفتيم&#8230;.</p>
<p style="text-align: right;">
<p class="western" dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">
<p>شب سگ را</p>
<p>چه کسی تجربه کرده ست هنوز؟</p>
<p>شب سرما!</p>
<p>شب سوز!</p>
<p>شب پرسه!</p>
<p>شب شهر!</p>
<p>شب مادر!</p>
<p>شب شير!</p>
<p>شب پنج توله يازده روزه!</p>
<p>شب چشم!</p>
<p>شب سرخ!</p>
<p>شب خش خش!</p>
<p>شب ترس!</p>
<p>شب پستان!</p>
<p>شب خالی!</p>
<p>شب شرم سگکی!</p>
<p>شب گوشت!</p>
<p>شب مرگ خواهر!</p>
<p>شب سيری!</p>
<p>شب جشن؛</p>
<p>تا شبی ديگر و جشنی ديگر!</p>
<p>اين چنين ميگذرد شب به سگی؟</p>
<p>يا به سگان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/01/سگانه.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">674</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن عموی حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Dec 2017 10:30:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[زن عمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://avizoon.co/?p=582</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=249%2C139&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زن عموی حشری" title="زن عموی حشری" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>توی سکس عاشق کون کردنم و فوق تخصص کس لیسی را دارم که همین دو تا خصوصیت باعث شده که خیلی ها از من خوششون بیاد. بابام سه سال پیش مرد(سرطان گرفت) و فقط من موندم و خواهرم و مامان جون. یک دونه زن عموی نقلی دارم که حدود چهل دو سه سال داره، خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=249%2C139&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زن عموی حشری" title="زن عموی حشری" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p style="text-align: right;"><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-583" src="https://i0.wp.com/avizoon.co/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری-300x167.jpg?resize=300%2C167" alt="" width="300" height="167" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=300%2C167&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w" sizes="auto, (max-width: 300px) 100vw, 300px" data-recalc-dims="1" /></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">توی سکس عاشق کون کردنم و فوق تخصص کس لیسی را دارم که همین دو تا خصوصیت باعث شده که خیلی ها از من خوششون بیاد. بابام سه سال پیش مرد(سرطان گرفت) و فقط من موندم و خواهرم و مامان جون. یک دونه زن عموی نقلی دارم که حدود چهل دو سه سال داره، خیلی هم خوشگل نیست و دوتا دختر داره که هر دو دبستانی اند. عموم اوایل تابستون پارسال(84) توی تصادف مرد .از اون به بعد اکثر کارهای خونه ی عموم افتاد به گردن من چون تنها خانواده ی ما و عموم و یکی از عمه هام اصفهان هستیم، شوهر عمه ام و بچه هاش که اصلا دنبال کمک به دیگران نیستند و نه عموم پسر داشت و نه من بابا و یا برادر.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">اواخر پاییز بود که یه روز صبح زن عموم زنگ زد خونه ی ما و به مامانم گفت که من را بفرسته برم خونش بهش کمک کنم چون می خواست بخاری ها را از انبار که روی پشت بوم بود پایین بیاره و نصب کنه. منم مثل همیشه با اینکه بیکار بودم ولی صبح زود بیدار شده بودم. کم کم آماده شدم و رفتم اونجا. زن عموم مثل همیشه باهام رفتار میکرد ولی اگر دقت می کردی توی حالتش میشد خوند یه چیزیش هست. خلاصه سرتون را درد نیارم رفتیم با هم آوردیم و بخاری ها را به کار انداختیم در میون کار هم تا میتونستم طبق عادتم شوخی کردم که یکی دو بارش مورد دار بود اما زن عمو(اسمش سارا بود) چیزی نگفت. بعدش سارا رفت چایی آورد منم خوردم. میخواستم برم خونه یه دوش بگیرم که سارا گفت به وضعت نگاه کن، اگه اینجوری بری بیرون همه بهت میخندند و تازه مامانت میگه من بچه ام را تمیز تحویلت دادم و دیگه تو را قرض نمیده به من. راست میگفت چون سر تا پام پر بود از خاک های توی انباربود. بهم گفت برو توی حموم خودتو بشور و لباس هاتم بذار پشت در تا ببرم بشور.(خونه ی عموم زیاد میرفتم چند باری هم اونجا حموم کرده بودم و بعد از حموم لباس های سارا را میپوشیدم !چون لباس نداشتم.) گفتم باشه ولی قبلش رفتم دستشویی.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">نشسته بودم به کار خودم که سایه ی یک نفر را روی شیشه دیدم باور نمیکردم سارا باشه پس فکر کردم اشتباه دیدم. اما چند لحظه بعد دوباره اومد و رفت. گفتم حتما دختر عمومه و از مدرسه اومده. با خودم گفتم زود بلند بشم تا بیچاره خودشو خیس نکرده. اما وقتی اومدم بیرون خبری از دختر عموم نبود و معلوم میشد که سارا بوده ولی اگر دستشویی داشت چرا بعد از من نرفت؟؟ وقتی میخواستم برم توی حموم یه لحظه چشمم به چشمش افتاد و مطمئن شدم که شهوتش گل کرده اما نه اون جرئت داشت و نه من.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">رفتم حموم. حمومشون دو قسمت داره یک رختکن و دوم خود حمام که با یه در شیشه ای تار از هم جدا میشند ولی اگر کسی طرف دیگه باشه میتونی بفهمی که کسی هست!(غیب گفتم) لباس هام را توی رختکن در آوردم و رفتم زیر دوش</p>
<p>چون منم دوست داشتم یه اتفاقی بیفته وقتی رفتم زیر دوش از عمد شرتم را خیس کردم و دارش کردم به دسته ی در که توی رختکن بود. آمدن سارا را حس کردم. قند توی کونم آلاسکا شده بود. سریع لباس های منو برداشت و یه فحش هم بهم داد که احمق چرا اینو خیس کردی(آخه بدش اومده بود) و رفت بیرون.بد مدل خورد توی پوزم و حالم گرفته شد. مشغول کار خودم شدم چون اونطور که سارا رفت گفتم بر نمیگرده و بر هم نگشت. کارم تموم شده بود و داشتم میومدم که خودمو خشک کنم که صدای جیغ سارا اومد.سریع یه حوله ی کوچیک دور کمرم گرفتم و پریدم بیرون. دیدم وسط آشپزخونه ولو شده، دویدم طرفش و از اونجایی که کف آشپزخونه لیز بود و دمپایی های منم خیس یهو احساس کردم وسط زمین و آسمونم و با کون مبارک فرود امدم روی زمین. خودمو جمع کردم و رفتم دست سارا را گرفتم و بلندش کردم و گفتم:- خوبی؟ چیزیت که نشد؟- چیزیم نشد ولی انگار حال تو بهتره(با سرش اشاره کرد به کیر و خایه ی ما) خودم که نگاه کردم دیدم به به! همون دو سانت حوله هم وقتی خوردم روی زمین باز شده.اومدم سریع برگردم برم توی حموم که سارا دستم را گرفت و با حالتی که بوی خواهش میداد و با شهوت مخلوط شده بود بهم گفت آرش تو رو جون مامانت اینو از من دریغ نکن. من تو را خیلی دوست دارم و از این کس شعرا.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">منم دیدم که قسمم داد و ازم خواهش کرد دور از مردونگیه که بهش کمک نکنم!!! بهش گفتم منم خیلی دوستت دارم زن عمو هر کاری هم بتونم برات میکنم.(لوطی بازی را حال کنید)میخواستم بغلش کنم که بلند شد و دستم را گرفت و گفت پاشو بریم توی اتاق. رفتیم توی اتاق و رو به روی هم نشستیم روی تخت. یه کم زل زد توی چشمام ودر همین حال پیرهن گشاد مردونه ای که پوشیده بود را از تنش بیرون انداخت بعد من بهش حمله کردم و شروع کردم به لب بازی.دیگه حالش دست خودش نبود خودش را ول کرد روی تخت و من افتادم به خوردن لب و گونه و گردنش اما حتی یه صدا هم ازش در نمی اومد.به خودم گفتم اینقدر طولش میدم که خودش التماس کنه. رسیده بودم به گردنش و داشتم میلیسیدم، کم کم اومدم پایین و رسیدم به سر بالایی سینه اش که اصلا بلند نبود و شیب زیادی نداشت. اروم آروم اومدم بالا به نوک قله نرسیدم اما دورش یه دور زدم و رفتم سراغ اون یکی سینه و مثل قبلی به قله نرسیدم.یه لحظه احساس کردم که یه ناله کرد و این برام بس بود. کار نکرده می کردم، رفتم سراغ دستش از آرنج به بالا شروع کردم به لیسیدن. دستش که تموم شد رفتم یه راست سراغ قله ی سینه اش و شروع کردم به خورن، دو سه دیقه ای مشغول بودم. و اومدم پایین تر. دو سه دفعه ای روی شکمش رفتم و برگشتم و بعد اومدم پایین اما سراغ کسش نرفتم. رفتم سراغ رون پاش.(شاید بعضی ها بگند مگه اونجا هم برای زن لذت داره؟ باید بگم اگه طرف توی کارش وارد باشه اینجا هم لذت داره) خوب براش از پایین به بالا لیسیدم که آخرش صداش در اومد و گفت کشتیم نامرد زود باش.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">حالا نوبت کسش بود. رفتم و صورتم را گرفتم جلوش و اول یه کم بر اندازش کردم،خیلی خوب بود برای من که قبلا فقط کس جنده هایی را کرده بودم که بیشتر به آبکش برنج شبیه بود تا کس!. زبونم را گذاشتم روی کسش و از بالا به پایین رفتم. چوچولش را هم توی راه خیلی راحت پیدا کردم. نشون کردم که راحت دوباره پیداش کنم!. شروع کردم به خوردن لبه های کسش. اول فقط باهاش با زبونم بازی میکردم اما بعد شروع کردم به مکیدنش توی دهنم و آروم گاز زدن لبه هاش.رفتم روی چوچولش و زبونم را گذاشتم روش و یه کم باهاش فشار دادم. این دفعه دیگه جیغش بلند شد که امیدوارم کرد. با زبونم چوچولش را تحریک میکردم و با انگشتم اول لبه های کسش را و بعد فرستاد توی کسش. یه کم اون تو بازیش دادم و آوردم بیرون. هنوز داشتم به کسش ور میرفتم که سریع برگشت و به طرف کیرم رفت. کیرم را اول خوب نگاه کرد و یه کم قربون صدقش رفت و بعد کرد توی دهنش.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">کیرم تازه داشت بلند میشد و هرچی جون میگرفت ساک زدنش براش سخت تر میشد.آخرش صداش در اومد که این چیه؟ چطور بکنمش توی دهنم؟گفتم نمیخوام بکنی توی دهنت بخواب. و هلش دادم روی تخت. صورتش توی صورتم بود و سریع خورم را انداختم روش. چون لاغر بود اذیت شد و منم زود دستام را بالای سرش تکیه گاه کردم و خودم را از روش بلند کردم. کیرم را گذاشتم دم سوراخش و اومدم اذیتش کنم اما با دستش اونو سریع گذاشت دم کسش. منم نامردی نکردم همشو تا ته فرو کردم داخل. خیلی کس توپی بود، خیلی تنگ بود چون بیچاره چند ماهی بود که نداده بود و از بس من تحریکش کردم کسش خیس شده بود، یک لحظه احساس کردم پوست کیرم کنده شد بسکه تنگ بود.گوشم به دهنش نزدیک بود و ازجیغش شاش بند کردم! با دستاش شروع کرد به چنگ زدن روی کمرم اما من بعد از چند ثانیه شروع کردم به تلنبه زدن.اول آروم میزدم و کیرم را هم تا ته فرو نمیکردم. یه کم که جلو تر رفتیم کیرم را تا تخمام میکردم توی کسش.سرعتم را کم کم داشتم زیاد میکردم نه خیلی سریع. چند دقیقه بعد من بودم که با آخرین سرعت و قدرت تلنبه میزدم و سارا که با تمام توانش جیغ میزد.هفت هشت دقیقه ادامه دادم و از خستگی خیس شدم.گفتم پاشو تا حالت را عوض کنیم. وقتی میخواست بلند بشه یه لحظه چشمم افتاد به سوراخ کونش.مطمئن بودم اگه بگم خودش نمیده. پس گفتم روی شکم بخوابه و چند تا بالشت گذاشتم زیر شکمش.تا هم کوسش و هم کونش باز بشه. سریع کیرم را گذاشتم دم سوراخ کسش و کردم داخل و شروع کردم با تمام سرعت تلنبه زدن. بیشتر حواسم به سوراخ اندازه ی یک نخود کونش بود.بعد از حدود ده دقیقه از گرم شدن و جیغاش فهمیدم داره نزدیک میشه به ارضا شدن. دیگه داشت ارضا میشد،منم سرعتم را بالا بردم تا بیشتر لذت ببره.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">وقتی ارضا شد منم تلنبه زدن را متوقف کردم و افتادم روش. تو فکر بودم چطور کونش را بکنم که یه لحظه چشمم افتاد به کرم مرطوب کننده که روی تاقچه کنار تخت بود. طوری که نفهمه دستم را دراز کردم و برداشت. بازش کردم و یه کمش را برداشتم و دوباره با در باز گذاشتمش سر جاش. کیرم را از کسش کشیدم بیرون،سارا هم هنوز توی حال خودش بود و تکون نمیخورد. یه کمی از کرم را زدم سر کیرم و بقیش را هم گذاشتم نوک انگشت اشاره ام. انگشتم را گذاشتم دم سوراخ کونش و پشتش کیرم را. سریع کرم را مالیدم و کیرم را گذاشتم پشتش و تا اومد تکون بخوره سر کیرم را فشار دادم تو.باورتون نمیشه توی چه حالی بودم. سارا شروع کرد به داد و بیداد ولی من کارخودم را کردم و تا ته هلش دادم تو. خودش دید انگار سر و صدا فایده نداره خودش را شل کرد که اونم لذت ببره و این یعنی پیروزی من. با شور پیروزی تلنبه را آغاز کردم.جیغ های سارا بهم جون میداد و تند تر و محکم تر تلنبه میزدم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">بعد از چند دقیقه احساس کردم کم کم دارم نزدیک میشم به اتمام. انگار خودش دست منو خوند. بهم گفت توی کونم نریزی میخوام توی کسش حسش کنم. تا کیرم را در آوردم بلند شد و بالشت ها را پرت کرد اون طرف و گفت بخواب. منم خوابیدم و اون خوابید روی من و کیرم را کرد توی کسش. خودش شروع کرد و منم با اون تلنبه میزدم.وقتی رسیدم به اوج با خیال راحت همه ی آبم را ریختم توی کسش،اونم با دوتا دستش منو گرفته بود و فشار میداد توی بغل خودش و جیغ میزد.اینقدر بی حال بودم که نمیتونستم تکون بخورم. آروم من را ول کرد و گفت مرسی. نای اینکه جوابش را بدم نداشتم. و همونطور رفتم توی حال خوب ولی خوابم نبرد.سارا هم حتی زحمت اینکه از روی من بلند بشه را به خودش نداد. فقط وقتی صدای تلفن را شنید مثل برق پرید و بعد از چند ثانیه اومد و بهم گفت پاشو برو یکی از دوستات زنگ زده خونتون باهات کار واجب داشت.</p>
<p>&lt;</p>
<p>p style=&#8221;text-align: right;&#8221;></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b9%d9%85%d9%88%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/زن-عموی-حشری.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خاطره ی یک روز جمعه ی با تو</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%db%8c-%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%db%8c-%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Dec 2017 19:25:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://avizoon.co/?p=496</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=210%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خاطره ی یک روز جمعه ی با تو" title="خاطره ی یک روز جمعه ی با تو" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>چشم هامو باز می کنم. صبح شده، توهنوز خوابی اما منو محکم تو بغلت گرفتی، گرمی تنت رو خوب حس می کنم، آخه لباس تنم نیست یک کمی سرده. ساعت رو نگاه می کنم ده و ربع، آروم پتو رو کنار می زنم تا بلند بشم که تو هم بیدار می شی می گی &#8211; [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=210%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="خاطره ی یک روز جمعه ی با تو" title="خاطره ی یک روز جمعه ی با تو" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p style="text-align: right;"><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-497" src="http://avizoon.co/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg?w=210&amp;ssl=1 210w" sizes="auto, (max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="RIGHT">چشم هامو باز می کنم. صبح شده، توهنوز خوابی اما منو محکم تو بغلت گرفتی، گرمی تنت رو خوب حس می کنم، آخه لباس تنم نیست یک کمی سرده.<br />
ساعت رو نگاه می کنم ده و ربع، آروم پتو رو کنار می زنم تا بلند بشم که تو هم بیدار می شی می گی<br />
&#8211; کجا جیگرم؟<br />
من هم می گم<br />
&#8211; می رم حموم&#8230; و بلند می شم، با نگاهات سر تا پامو نگاه می کنی&#8230; هیچی تنم نیست آخه! دیشب لخت لخت تو بغلت خوابم برد. از تخت که میام بیرون یک کم بدنم رو می خوارونم یک نگاه به تو می کنم یک نگاه به ساعت می گم<br />
&#8211; تو نمی خوای بیدار بشی؟<br />
بعد یک خمیازه.<br />
تو هم که راضی نمی شی نگاهت رو از رو بدنم کنار بگیری&#8230; حق هم داری آخه تازه پاهامو تیغ انداختم یعنی همین دیروز&#8230; لاک هم زده بودم&#8230; البته چون تازه از خواب بیدار شده بودم قیافه ام خیلی دیدنی نبود ولی یک کم آرایش از دیشب روم بود سایه ی زیر چشمم و یک کمی هم رژ با وجود اینکه همشو دیشب خورده بودی&#8230;<br />
هنوز تو نخ من بودی و نگاهت به اونجای من خیره شده بود که من گفتم<br />
&#8211; خوب من می رم حموم تو هم پاشو<br />
که یهو گفتی بیا&#8230; اومدم نزدیکت اشاره کردی بنشینم روی تخت&#8230; دست چپت رو گذاشتی زیر بغلم یه قلقلک دادی بعد کشیدیم طرف خودت یه لب ازم گرفتی&#8230; من هم نیشم باز شد خیلی خوشم اومد.<br />
رفتم حموم خودم رو شستم شیو هم کردم یک ده دقیقه ای طول کشید. بعد سشوار کردم موهامو ژل زدم ریختم تو صورتم یک تل هم زدم روش ( همونطوری که دوست داری ) بعد یک سایه زیر چشمام کشیدم پودر هم به صورتم زدم خط لب و رژ هم زدم رژ قرمز. گوشواره و گردنبند هم انداختم ( مثل همیشه) یک تاپ صورتی و یک شورت صورتی و یک دامن کوتاه سفید هم پوشیدم.<br />
از آخر هم صندلهای سفیدم رو هم پام کردم. گرسنه شدم اما دلم نیومد خودمو بهت نشون ندم.<br />
اومدم توی اتاق اما، ای تنبل هنوز خوابی؟!!!<br />
صدامو که شنیدی منو یک نگاه کردی یهو جا خوردی از جا پریدی شروع کردی تعریف کردم از من و قربون صدقه رفتن و کم کم مالوندنم. بعد شدید تر مالوندیم و لب تو لب شدیم. خیلی هول شده بودی، همه جامو دست زدی همه جامو. شاید اگه بگم ده دقیقه می بوسیدیم دروغ نگفتم. به معنای واقعی به هم مالوندیم تا واقعا خسته شدیم.<br />
احساس کردم کیرت داره بالا میاد که ولم کردی&#8230; لباسهامو هم دست نزدی آخه صبحه هنوز حالش نیست می دونم.<br />
می ری چای درست کنی یک تکه کیک هم می آری که با هم می خوریمش. بعد می ری حموم به من هم اجازه می دی تو این مدت آف هامو چک کنم.<br />
بیست دقیقه طول کشید تا در بیای&#8230; حالا من جلوی تلویزیون نشستم که تو هم میای. حوصله سکس نداری می دونم اما من می تونم تحریکت کنم. آخه خیلی به پاهام نگاه می کنی مخصوصا به صندل هام.<br />
تلویزیون رو خاموش می کنم یهو پاهامو می گذارم تو بغلت&#8230;<br />
باز هم جا خوردی اما خندیدی ولی دوزاریت نیوفتاد پاهامو گرفتی ناز کردی اما من پامو خم کردم نزدیک صورتت آوردم<br />
خندیدم چشمامو هم بستم. یه نگاه به پاهای تمیز و سفید و لاک زده ام انداختی بعد شروع به بوسیدن کردی اول می بوسیدی اما بعد شروع به لیسیدن کردی یک جوری که داشت قلقلکم می اومد. اما هیچ چیز نگفتم اول پای راستم بعد پای چپم&#8230;<br />
کفشا رو هم درآورده بودی&#8230; پاهامو یهو کشیدی طرف خودت قل خوردم رو زمین حالا دیگه واقعا حال می کردی نه داشتی دیوونه می شدی از ساق پام اومدی بالا اینقدر لیس داری که آب دهنت خشک شد.<br />
دستتو انداختی زیر دامنم کشیدی پایین درآوردی بعد رسیدی به شورتم اون هم همینطور کیرم رو اول گرفتی تو مشتت فقط دو سه بار مالش دادی بعد ول کردی. مجبورم کردی به پشت بشینم دستامو بذارم رو مبل کونمو بدم بالا و بازش کنم و بی حرکت بمونم. بعد افتادی به جون سوراخ کونم. از من مطمئن بودی چون خودت می دونی من چقدر تمیزم همه جامو صابون می زنم. چند دقیقه گذشت سوراخم خیس خیس بود لزج شده بود منتظر کیرت&#8230;<br />
دستات رون پامو فشار می داد و صدای آم آم کردنت رو میشنیدم.<br />
خسته ام کردی پاهام درد گرفته بود چون تا آخرین حد ممکن بازشون کرده بودم. نمی دونم چی شد ولی یک دفعه سیر شدی برم گردوندی لبم رو بوسیدی گفتی:<br />
&#8211; حالا باشه بعد از نهار<br />
اصرار کردی که شورتم رو بپوشم سرما نخورم. من هم چیزی نگفتم آخه دوست دارم حرف حرف تو باشه عزیزم.<br />
نهار از بیرون سفارش دادی، طول کشید تا بیارن اما خوردیم بالاخره الان ساعت دو شده یک کم سنگینی اما داری یه جور دیگه نگاهم می کنی. بهت می گم بدنمو کرم می زنی ( خودت هم می دونی که منظور اصلیم سوراخ کونمه که چرب و آماده بشه ) اما می گی باید اول برام برقصی قر بدی&#8230;<br />
چون دوست داری منو توی اون لباس دخترونه بهتر و بیشتر ببینی و حال کنی. یه چیز دیگه ای که خوب می دونی اینه که وقتی من می رقصم واقعا برات ناز می کنم و عشوه میام و کم کم ترسم جلوی تو می ریزه از طرفی احساس می کنم در اختیار تو هستم و هر کار تو بخوای باید انجام بدم.<br />
می دونم دوست نداری یک گوشه وایستم لخت بشم خودت می خوای این کارو انجام بدی&#8230;<br />
فقط پنج دقیقه برات رقصیدم و با نگاهات کنار اومدم تا خجالت ریخت حالا دیگه کاملا برده ی تو شدم با یک اشاره می گی بیا تا لختم کنی کرم رو برمیداری از سوراخ کونم شروع می کنی من حالا روی تخت به طرف دیوار دو زانو نشستم لخت مادرزاد هستم با یک صندل&#8230; دست هامو می ذارم زمین&#8230;<br />
تو یک زیر پوش به تنت و یک شلوارک پاهاته خیلی سریع هستی به یک چشم به هم زدن هم منو لخت می کنی هم خودتو&#8230; با انگشت وسطی دست راست یک کم کرم برمی داری و شروع می کنی به چرب کدن سوراخم&#8230;<br />
وای چقدر باحوصله این کار رو میکنی اینقدر می چرخونی پایین بالا می کنی تا قشنگ جا باز کنه من نفس نمی کشم و تکون نمی خورم چون تو خیلی زرنگی و می دونی چیکار میکنی حالا انگشت دومت اضافه می شه می دی تو می دی بیرون مثل نفسات که صداش میاد. انگشت سوم هم باید بیاد تا جا واسه ی اون شکلات خوشمزه ی تو که عاشقشم ( کیر نازت ) باز بشه انگشت هاتو که در میاری یعنی نوبت منه تا از طعم شکلات بچشم&#8230;<br />
من در ساک زدن خیلی ماهرم&#8230; اینو خوب می دونی&#8230; منو به پشت روی تخت می خوابونی تا ساک بزنم&#8230;<br />
اینجوری خیلی حال می کنی عزیزم&#8230;<br />
من التهاب دارم اینو از نگاهم و از نفسام می فهمی&#8230;. پس حالا لحظه ی رویایی من شروع می شه وای&#8230; عزیزم جرم بده چون اینقدر حشریم که ایندفعه بدون هیچ ناز و نوزی خودم پاهامو دادم بالا به پشت هم که خوابیدم با صدای ضعیف و حشری می گم<br />
&#8211; شروع کن زود باش&#8230;<br />
و کیر 19 سانتیت رو می گذاری دم سوراخم و&#8230;. هیچکس منو نمی تونه اینجوری بکنه که تا دو روز نتونم درست راه برم&#8230;<br />
هر وقت یادم میوفته سوراخم داغ می شه و تیر می کشه مثل همون روز&#8230;<br />
به داغی آبت که روی سینه های کوچولوم ریختی&#8230;<br />
=======<br />
از دفتر خاطرات یک کونی!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%db%8c-%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/خاطره-ی-یک-روز-جمعه-ی-با-تو.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">496</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فرانوش و عشقش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Dec 2017 18:17:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[سکس]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://avizoon.co/?p=216</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=140%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="فرانوش و عشقش" title="فرانوش و عشقش" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p>نمی دونم از كجا شروع كنم &#8230; هنوز هوا تاریك نشده بود&#8230;.. تو حال و هوای خودم بودم &#8230; نمی دونستم كاری‬ كه كردم درست بود یا نه ؟‬ &#8230; ‫من با این همه مثبت بودنم &#8230; چرا باید این كار ور می كردم &#8230; مثلا بچه مثبت كلاس بودم &#8230; بچه مثبت‬ ‫&#8230;. مدرسه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=140%2C140&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="فرانوش و عشقش" title="فرانوش و عشقش" decoding="async" loading="lazy" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1 320w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=640%2C360&amp;ssl=1 640w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=150%2C84&amp;ssl=1 150w" sizes="auto, (max-width: 320px) 100vw, 320px" /></p><p><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-medium wp-image-217 alignright" src="http://avizoon.co/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش-300x300.jpg" alt="" width="300" height="300" srcset="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg?w=140&amp;ssl=1 140w" sizes="auto, (max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
<div class="panel-body" style="text-align: right;">
<p class="western" align="RIGHT">نمی دونم از كجا شروع كنم &#8230; هنوز هوا تاریك نشده بود&#8230;.. تو حال و هوای خودم بودم &#8230; نمی دونستم كاری‬ كه كردم درست بود یا نه ؟‬ &#8230; ‫من با این همه مثبت بودنم &#8230; چرا باید این كار ور می كردم &#8230; مثلا بچه مثبت كلاس بودم &#8230; بچه مثبت‬ ‫&#8230;. مدرسه بودم &#8230;. اخه چرا من‬ ؟ ‫همه چیز از اون كلاس لعنتی شروع شد &#8230;. توی اون كلاس ها من معلم بودم &#8230; جوون ترین معلم &#8230;&#8230; برای‬ ‫دخترها و پسر های ۱۵ و ۱۶ ساله درس می دادم &#8230; خوب درسم خیلی خوب بود و به خاطر اینكه مخ‬ ریاضیات شهر به حساب می اومدم از من دعوت كرده بودند كه درس هم بدم‬ . ‫توی كلاس ها خیلی از دختر ها از من خوششون اومده بود &#8230; خوب طبیعی بود &#8230; یه پسر ۱۸ ساله بیاد درس ریاضیات دانشگاهی رو براشون تشریح كنه خیلی زیاد بود‬ . ‫اما این وسط یه دختره بود كه بیشتر با من قاطی می شد &#8230;&#8230; اسمش فرانوش بود &#8230;. یك موضوع تحقیق داده ‫بودم &#8230; این فرانوشه تركونده بود‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫خلاصه كلاس ها بعد از یك ماه تموم شد &#8230; اما بد بدختی من تازه شروع شده بود &#8230;. تعدادی از این دخترها كه‬ ‫مثلا می خواستن با من تریپ لاو بذارند گیر دادن كه شماره بده ما اشكال داشتیم بهت زنگ بزنیم &#8230; من تا اون‬ ‫وقت از نزدیك این طوری با دخترا بر خورد نداشتم &#8230; خوشم نمی یومد &#8230; ادم تو داری بودم &#8230; ساكت و‬ ‫گوشه گیر &#8230;. خلاصه اینا نمی دونم از كجا شماره موبایل من رو گیر اوردن &#8230; من كه بهشون ندادم &#8230; ولی‬ عجب مارمولك هایی بودند‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫روز ها می گذشت و مدام زنگ ، اقای &#8230; من سر این مسئله مشكل دارم . بعد از این كه توضیح می دادم‬ شروع می كردن عشوه و ناز تصاعد كردن تا یه جوری با من رابطه برقرار كنند‬ . ‫اما این فرانوش چیز دیگه ای بود &#8230;. وقتی اون زنگ می زد خیلی راحت تر باهاش بودم &#8230; یه دختر ۱۶ ساله‬ با یك پسر ۱۸ ساله &#8230;. خوب هر دوی ما خیلی حساس و عاطفی بودیم‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫خلاصه روز ها می گذشت &#8230; تلفن های ما ، به دیدار حضوری تبدیل شده بود &#8230; گاهی اوقات هم من رو‬ ‫دعوت می كرد خونشون تا براش رفع اشكال كنم . به مامانش هم گفته بود، به خاطر همین تو خونه با من‬ راحت بود‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫كم كم وقتی خودكار رو می خواست از من بگیره از روی عمد دستش رو به دست من می زد &#8230;. اولین بار كه‬ دستش به دستم خورد كیرم احساس وجود كرد و یك مرتبه سرش رو اورد بالا ببینه چه خبره‬ . ‫عاشقش نبودم &#8230; اخه من یكی دیگه رو دوست داشتم &#8230;. دختر عمه نازم رو &#8230; ولی فرانوش عاشقم بود ، برام‬ می مرد‬ . هنوز هدیه هاش رو تو كمدم دارم‬ . كم كم خودكار رابطه دست تو دست ما شد و به هر بهونه ای دستش تو دست من بود‬ . ‫چهارشنبه بود &#8230; تو خونشون &#8230;. كنار هم نشسته بودیم‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫ف : سیاوش&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; می خوام دستم تو دستت باشه‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫من سرخ شدم، ولی خوب چاره چی بود. تو مدتی كه دستش تو دستم بود، كیرم تمام قد ایستاده بود تا ببینه‬ آخرش چی می شه‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫منم وسط درس كلی سوتی دادم، اما اون نفهمید . اصلا حواسش به درس نبود &#8230; داشتم براش قصه شاه پریون‬ می گفتم‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫اون روز گذشت &#8230; اما من به خاطر این ماجرا تا چند هفته به بهانه های مختلف نمی رفتم پیشش &#8230;.. وقتی هم‬ ‫كه تلفن می زد &#8230; گوشیم رو می دادم دوستام جواب بدن &#8230; بگن نیست‬ . ‫چهارشنبه عصر بود كه زنگ زد &#8230; اما از بیرون تا من نفهمم اونه &#8230; وقتی سلام كردم فهمیدم خودشه، نمی‬ ‫خواستم جواب بدم &#8230;. اما دیر شده بود &#8230;. فكر كنم فهمیده بود نمی خوام جوابش رو بدم‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫&#8230;. ف: سلام سیاوش جان . من فردا عصر امتحان دارم &#8230;.. هر جوری هست بیا من كلی اشكال دارم‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">س: اخه نمی تونم &#8230;. كار دارم ( و كلی بهانه‬ )</p>
<p class="western" align="RIGHT">ولی می دونید كه وقتی یه دختر ناز و عشوه متصاعد می كنه‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫س: باشه فردا ۱۲ ظهر اونجا هستم‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫بعد از اینكه قطع كرد با خودم گفتم این كه امتحان نداره &#8230; اونم عصر !!!! &#8230; یعنی چی &#8230;. تا خود فرداش این‬ فكرها خوره جونم بود‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫جلوی خونشون بودم &#8230; اخه من همیشه ادم وقت شناسی هستم. ۱۲ زنگ زدم &#8230; یه حوری در رو باز كرد &#8230;. یه لحظه جا خوردم &#8230; این چرا اینقدر به خودش رسیده &#8230;ابروهاش رو گرفته بود . تا می تونست خودش رو زیبا كرده بود &#8230; واقعا قشنگ شده بود. ‫قیافش معمولی بود &#8230; ولی وقتی به خودش می رسید واقعا زیبا می شد &#8230;. هیكل خوبی هم داشت &#8230; سینه های درشت &#8230; كپل های جا افتاده و مانكنی &#8230;. قد كوتاه &#8230;. دستانی ظریف &#8230;. و پوستی واقعا سفید‬ . ‫رفتم تو &#8230; كیرم همچین قد كشیده بود كه از پشت شلوارم معلوم بود &#8230; با اینكه پیرهنم رو شلوار بود اما این كیر گنده ما باز هم چراق می زد‬ &#8230; (گفتم الان مامانش من رو ببینه ضایع می شم &#8230; اما از مامانش خبری نبود &#8230;. ) بعدا گفت كه رفتن مسافرت‬ . بعد از یه پذیرایی مفصل نسشت رو به روی من.</p>
<p class="western" align="RIGHT">ف : سیاوش می خوام یه چیزی بهت بگم ، اما &#8230;. ( سرخ شده بود‬ )</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫س : بگو &#8230;. راحت باش &#8230; من آدم ركی هستم &#8230; راحت حرفت رو بزن‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫ف : آخه &#8230;. ( و بعد از كلی ناز) من تو رو دوست دارم &#8230;.. می خوام با تو باشم &#8230; برای همیشه &#8230;. ( لحن‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫صداش عوض شده بود) من من می خوام تو پیشم باشی &#8230;. ( داشت اشك از گوشه چشمش می یومد ) من تو‬ ‫رو می خوام برای همیشه من من من عاشقتم‬ . ‫كیر من كه تا اون موقع تمام قد ایستاده بود فوری عقب نشینی كرد &#8230;. سرخ شده بودم &#8230;. قلبم ضربانش تند‬ ‫شده بود‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫س: ببین فرانوش &#8230;. من و تو هنوز بچه هستیم &#8230; اگر منطقی باشیم می بینیم كه برای ما خیلی زوده كه در‬ ‫مورد این چیزا بحث كنیم &#8230;. ( و كلی چرت و پرت دیگه) &#8230;. ببین اصلا شاید من یكی دیگه رو بخوام &#8230;.‬ خوب اون وقت چی &#8230; عشق كه نمی تونه یك طرفه باشه ( چشم هاش گرد شد و شروع كرد به گریه كردن‬ ).</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫دلم براش سوخت &#8230; رفتم كنارش نشستم &#8230;&#8230; سرش رو از بین زانو هاش بیرون كشیدم &#8230;.. یه لحظه تو چشم‬ هام یه نگاه كرد &#8230; نگاه عمیق و بعد خودش رو پرت كرد تو بغلم‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">ف: من عاشقتم &#8230;. من بدون تو نمی تونم باشم &#8230;.. (داشت گریه می كرد) &#8230; سیاوش من بدون تو می میرم‬ ‫&#8230;.‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫بغلش كرده بودم و سرش رو كه روی شونم بود نوازش می دادم &#8230;. تو همین لحظات یه فكر به ذهنم رسید &#8230;‬ كثیف ترین فكری كه می تونستم بكنم‬ &#8230;.</p>
<p class="western" align="RIGHT">س: من با تو می مونم &#8230;. اما یه شرطی داره‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫سرش رو بلند كرد &#8230;. در حالی كه اشك هاش رو پاك می كرد گفت چه شرطی ؟‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫دستم رو گذاشتم رو سینش و لبم رو چسبوندم به لبش &#8230;.. جا خورد &#8230;. خودش رو كشید عقب &#8230;.. لحظاتی‬ سكوت مرگ باری حكم فرما شد‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">ف: تو &#8230; تو كه خیلی پاكی &#8230; چرا می خوای این كار رو بكنی‬ ؟</p>
<p class="western" align="RIGHT">دیگه عقلم نبود كه حكم می كرد &#8230;. كیرم دستور می داد‬ !!!</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫س: ببین شاید من ادم پاكی باشم &#8230; اما من یه مشكل دارم &#8230;. حس شهوت من از ادم های معمولی خیلی بیشتره‬ &#8230; از نظر علمی &#8230;. ( و كلی چرند دیگه‬ )</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫دوباره گریه اش گرفته بود &#8230; خودش سرش رو اورد جلو و دستش رو گذاشت روی كیر من &#8230;. زبونم تو‬ ‫دهنش بود و دستم رو سینه هاش &#8230;. زبونم رو بد جور می خورد &#8230;. حس می كردم اصلا لذت نمی بره و فقط‬ ‫به من حال می ده &#8230; منم حالم خوب نبود &#8230; داشتم لذت می بردم &#8230; اما همراه با یك ترس وحشت ناك &#8230;. از‬ ‫كاری كه می خواستم بكنم وحشت داشتم &#8230;. یه لحظه تصمیم گرفتم كنار بكشم &#8230; حتی این كار رو هم كردم &#8230;‬ بلندش كردم و رفتم به طرف در خروجی‬ . ‫اما اون اومد و از پشت بغلم كرد &#8230;. كیرم دوباره عقلم رو مقلوب كرد &#8230; خوابوندمش و افتادم روش &#8230;. خودم‬ رو محكم بهش می مالوندم و اونم من رو محكم بغل كرده بود‬ &#8230;. رفتیم روی تختش &#8230; اولین بارم بود و هیچ چیزی هم بلد نبودم &#8230;.. فقط تو فیلم دیده بودم &#8230; اونم خیلی كم‬ ‫لختش كردم &#8230;.. تیشرت چسبونش رو كه در اوردم كیرم دچار یه انفجار شد&#8230; همچین باد كرده بود كه دردش‬ ‫اشكم رو در آورده بود &#8230;. عجب سینه های &#8230;. كرستش رو در اوردم &#8230;. راست &#8230; ایستاده &#8230;. نوك برجسته‬ &#8230; یه حاله خیلی كوچیك قهوه ای &#8230;. افتادم به جون سینه هاش &#8230;. انقدر خوردم كه دادش در اومد &#8230;.. تو‬ همین فاصله كه می خوردم شلوارم رو هم در اورده بودم‬ ‫می خواستم شلوارش رو در بیارم كه كمی مانع شد &#8230; اما هیچی نمی تونست بگه &#8230;. وقتی كامل لخت شدیم ،‬ ‫اونم تازه سر حال اومده بود و دیگه داشت لذت می برد &#8230;. كیرم رو فرستادم لای پاش و خوابیدم روش &#8230;.‬ ‫لب هاموم تو هم بود و كیر من هم وسط پاش و رو كسش بالا پایین می رفت &#8230; انقدر خودش رو خیس كرده‬ بود که كیرم راحت سر می خورد‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫من علاقه زیادی به سكس خشن داشتم و از همون اولش یه جوری خشن برخورد می كردم &#8230;. از روش بلند‬ ‫شدم &#8230;. خوابیدم زیر و اون نشسته بود &#8230; بهش گفتم بخور &#8230; گفت نه خوشم نمی یاد &#8230; سرش داد كشیدم یالا‬ ‫بخورش &#8230; فوری شروع كرد به خوردن &#8230; اول مدام عوق می زد &#8230; اما نمی دونم چی شد كه یه هویی‬ ‫خوشش اومد و با وله تمام شروع كرد به خوردن &#8230;.. میك می زد &#8230; كل كیرم رو لیس می زد &#8230; تخم هام رو‬ ‫هم می كرد تو دهنش &#8230; پام رو داد بالا و رفت روی كونم &#8230;.. لای پام و حتی روی سوراخ كونم رو می‬ ‫خورد &#8230; دوباره سرش رو اورد بالا و كیرم رو كرد تو دهنش &#8230;. من واقعا تو خماری بودم &#8230;..بعد از ۱۵ ‫دقیقه ای بلندش كردم &#8230;.. به پشت خوابوندمش و خودم خوابیدم روش &#8230;. كیرم لای پاش بود و سینه هاش رو ‫محكم فشار می دادم &#8230;. گفتم می خوام بكنم تو كونت &#8230; گفت بكن &#8230;. اما خبر نداشت درد داره &#8230; از روش‬ ‫بلند شدم &#8230;. اول با انگشتم با سوراخش ور رفتم &#8230; واقعا تنگ بود &#8230;. همین كه سر انگشتم رو كردم تو خودش رو جمع كرد‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">ف : درد داره &#8230; نكن &#8230; می سوزه‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">س : هنوز كه نكردم &#8230; انگشتم بود‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫ف : اون كیر كلفتت رو بكنی من می میرم &#8230;. تو رو خدا سیاوش نكن &#8230;. ( راست می گفت &#8230; كیر من نسبت‬ به سنم خیلی كلفت و دراز بود‬ )</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫س : گفتم بخواب &#8230; هیچی نگو &#8230;&#8230;&#8230;.. . كم كم انگشتم رو كردم توش و سوراخش یه مقدار باز شد &#8230;.‬ انگشت دوم رو كه كردم جیغش در اومد &#8230; می خواست بلند بشه كه من نذاشتم‬ . ‫بعد از یه ده دقیقه ای انگشتم رو در اوردم &#8230;. كونش تمیز بود &#8230;.. كیرم رو حسابی خیس كردم و سرش رو‬ آروم فشار دادم‬ . ‫دادش رفته بود بالا &#8230; من محكم چسبیده بودمش &#8230;. كم كم كیرم رو فشار دادم &#8230; خیلی تنگ بود به كیرم فشار‬ ‫می یومد &#8230; داش جیغ می زد &#8230; با دستم جلوی دهنش رو گرفتم &#8230; و محكم فشار دادم &#8230;. نمی تونست بلند بشه‬ . ‫هیكل من درشت بود &#8230;. دستم رو گاز گرفت &#8230; مجبور شدم دستم رو بردارم &#8230; فریاد می كشید &#8230;. سرش رو‬ ‫محكم روی بالشت فشار دادم تا صداش در نیاد &#8230;.. بد جوری تلبه می زدم &#8230;. یه مقدار كه گذشت آروم شد &#8230;.‬ ‫سرش رو كه برداشتم دیدم از گریه تمام بالشت خیسه &#8230; هنوز داشت گریه می كرد &#8230;. دلم سوخت &#8230;. ولی‬ ‫دیگه عادت كرده بود &#8230;. شروع كردم قربون صدقش رفتن &#8230; همین طور كه تلبه می زدم نازش می كردم &#8230;.‬ ‫اونم چیزی نمی گفت &#8230; احساس كردم داره كم كم ابم می یاد &#8230; به شدت شروع كردم به تلبه زدن &#8230;. اون‬ ‫داشت دوباره داد می كشید و این منو بیشتر حشری می كرد &#8230;. انچنان می كوبیدم بهش كه صدای تخت هم در‬ ‫اومده بود &#8230;. خودش رو جمع كرد &#8230; ابم رو تا اخرین قطره تو كونش خالی كردم &#8230;.. یه چند دقیقه ای روش‬ بودم &#8230;. حال نداشتم بلند بشم &#8230; اونم داشت گریه می كرد‬ خودم رو غلت دادم كنارش و شروع به نوازشش كردم‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">س: خیلی دوست دارم فرانوش &#8230; معذرت می خوام &#8230;. دست خودم نبود &#8230;. هیچی نمی فهمیدم‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">ولی اون داشت فقط گریه می كرد‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫خلاصه به هر صورتی بود ماجرا تموم شد &#8230;. اخرش كه می خواستم برم دوباره اومد تو بغلم &#8230; درست نمی‬ تونست راه بره‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">ف: خیلی عاشقتم سیاوش &#8230;. من دیوونه تو هستم &#8230;. دوستت دارم‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">س : منم دوست دارم فرانوش‬ .</p>
<p class="western" align="RIGHT">‫از در اومدم بیرون &#8230; عصر بود &#8230; هوا هنوز تاریك نشده بود &#8230;. تو حال و هوای خودم بودم &#8230; نمی دونستم‬ كاری كه كردم درست بود یا نه ؟‬</p>
<p class="western" align="RIGHT">من با این همه مثبت بودنم &#8230; چرا باید این كار ور می كردم &#8230; مثلا بچه مثبت كلاس بودم &#8230; بچه مثبت‬ مدرسه بودم &#8230;. اخه چرا من‬ ؟ باید چیكار می كردم &#8230; حالا چطوری قضیه رو درست می كردم‬ &#8230;</p>
<p class="western" align="RIGHT">
</div>
<div class="row">
<div class="col-sm-4 col-sm-push-8">
<ul class="list-inline list-unstyled">
<li>
<p id="like_count" style="text-align: right;">
</li>
</ul>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b4-%d9%88-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2017/12/فرانوش-و-عشقش.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">216</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/43 queries in 0.004 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 02:30:14 by W3 Total Cache
-->