<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>عمه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>عمه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>امیر و عمه رویا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:24:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=155057</guid>

					<description><![CDATA[سلام حالتون خوبه اين دومين خاطره ايه که دارم براتون مينويسم پس از اون شب که خونه مامان بزرگم بوديم فردا شبش ما برگشتيم خونمون تهران عمه فرح و خانوادش هم پشت سر ماشين ما ميومدن عمه فرح ازصبح تغييرکرده بود انگار چيزي ميخواست بفهمونه بهم من تقريبا حدس ميزدم شب داشته زاغ منو عمه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام حالتون خوبه اين دومين خاطره ايه که دارم براتون مينويسم پس از اون شب که خونه مامان بزرگم بوديم فردا شبش ما برگشتيم خونمون تهران عمه فرح و خانوادش هم پشت سر ماشين ما ميومدن عمه فرح ازصبح تغييرکرده بود انگار چيزي ميخواست بفهمونه بهم من تقريبا حدس ميزدم شب داشته زاغ منو عمه رویا رو ميزده اين عمه فرح ميدونستم از همه عمه هام حشري تره من قبل ازدواجش هميشه شبها که خونه مامان بزرگ بودم کنار اون ميخوابيدم ازرفتارش ميدونستم خيلي دوست داره باهام کارهايي کنه چندبار هم تو خواب با سينه هاش وررفته بوم و هميشه هم عادت داشت سرميزغذاخوري که جايي مهمون بوديم نزديکم بشينه و پاهاش رو بهم بماله خلاصه همش ميترسيم ازم خيلي شاکي شده و تقريبا اين عمم رو ازدست دادم غيراز اينکه ميترسيدم به بابا و مامان بزرگم بگه ولي با اين نگراني ها بيشتر فکرم به ديشب بود و همش لبخندهاي ناخوداگاه ميزدم واقعا جور ديگه اي بودم هنوز مزه سينه هاي همين جونم رو حس ميکردم بگذريم چندروزي گذشت و من تقريبا ازهمون فرداش که برگشتيم همش تو فکر کردن خوابدن دوباره با رویا جونم بودم کيرم همش راست بود ولي همش تو روياي کردنش بودم اين بار نميتونستم به مثل دفعه اولش راضي بشم از شانس من زد کاري پيش اومد که حتما بابام بايد ميرفت شمال پيش مامان بزرگم اما از اونجايي که ميدونستم بابام خيلي کارداره من از فرصت استفاده کردم با خودشيريني سعي کردم موافقت کنه من بجاش برم و اون هم بالاخره راضي شد تقريبا از همون لحظه که گفت باشه تو برو کيرم شق شق شد به عشق اينکه قراره دوباره کنارعمهه عزيزم بخوابم صبح زود راه افتادم و باورکنيد جز راه و روشهاي سکسي که همش يادگرفته بودم تو فيلمها و تجربش رو نداشتم ميخواستم با عمم اجراکنم اصلا متوجه چيزي نبودم چندبار کم مونده بود تو خيابون ماشين بزنه بهم بالاخره رسيدم اونجا و بعد از روبوسي با مامان بزرگ و رویا جون که نميدونين چقدر سفت بغلم کرد يه چيزي خوردم و همراه حرف زدن يه استراحتي هم کردم فقط ارزو ميکردم پسر اگه مامان بزرگ خونه نبود کنارش تقريبا از همون اول لختش ميکردم و ميرفتيم بهشت غروبش رفتم بيرون و جاهايي که بايد ميرفتم رفتم و کارها رو انجام دادم به بابام اطلاع دادم که خيالش راحت باشه و من قراره دو سه روزي بمونم اون هم چيزي نگفت باورم نميشد تقريبا شب شده بود و ميدونستم برسم خونه شام رو زود ميخوذم و بعدش فقط يه کوچولو صبر که مامان بزرگ بخوابه خونه که رسيدم ديدم به به رویا جون انگار از من بدتره حالش لباساش عوض شده بود و بجاي دامن يه شلوار استرچ پوشيده بود و يه تاپ خيلي ناز که استين و جلو سينش هم توري بود هرچند از دامن بشتر خوشم مياد چون شب راحت تري ولي باز تو کونم عروسي شد قشنگ معلوم بود داره سعي ميکنه حشري بشم تندتند جلوم خم ميشد و من واقعا واقعا نفسم بالا نميومد کون خوشگلي داشت نه بزرگ بود نه کوچيک موقع نشستن هم طوري مينشست که زانو هاش تقريبا زير جونش بود خودتون تصور کنيد چه نماي از کس ميتونه روبروتون باشه دقيقا شلوار چسبيده بود به کسش و همه برجستگي و خط خطوطش معلوم بود حالا فکرکنيد چه عذابي ميکشيدم وقتي دونفر که قلبا هم همديگرو دوست دارن و کاملا حشرين و ميخوان همديگرو بکنن و يکي پيششون نشسته و نميتونن بهم دست بزنن واي که داشتم ميمردم فقط داشتيم پايين تنه همو ديد ميزديم سرانجام موعدش رسيد ديگه چشمهاي مامان بزرگ باز نميشد اون رفت تو اتاق خوابش که بخوابه به من هم گفت زيادبيدارنمون خسته اي منم يه چشم محکم به بنده خداي از همه چي بي خبر گفتم به محض رفتنش ديدم عمم گفت کجا ميخوابي برات تشک بيارم اين رو که گفت کاملا گيج شدم يعني چي يعني قرار نيست کنارهم بخوابيم انگار که همه روياهام به گا رفته باشه گفتم هرجا راحتي فرقي نداره اون هم نامردي نکرد و رفت تشک اوردش واسم و تو همون پذيرايي پهنش کرد دوباره ضدحال خورده بودم و با سابقه اي که ازون شب و لذتي که برديم و اين کارش فهميدم که حتما بعدا عذاب وجدان گرفته و پشيمونه مثل همون صبح که منم همچين حالي داشتم و قرارنيست بخوابه گفت فيلمو نميبيني منم که مثل کير وارفته شده بودم گفتم نه خوابم مياد اون هم بخاطر من نگاه نکرد و خاموش کردش و رفت تو اتاقش خونه تاريک شده بود و در اتاقها هم بسته منم تک و تنها و کيرخورده داشتم زورميزدم بخوابم تا به يه بهانه صبح زود گورمو گم کنم يه ساعتي گذشته بود و من هنوز زورميزدم بخوابم ديگه هيچ اميدي براي رفتن به بهشت نبود يکدفعه با صداي در ازجام پريدم و سرم رو چرخوندم ببينم چي شده چون دقيقا تشکم طوري بود که سرم کنار در اتاق رویا جونم بود ديدم اومد بيرون و رفت اشپزخونه ظاهرا رفت اب بخوره وقتي هم برگشت بره انگار نه انگار خيلي طبيعي و سرد واقعا اعصابم خورد شد خواستم همون موقع برگردم تهران که ديدم وقتي رفت تو اتاق در رو بازتر کرد و رفت رو تختش فهميدم که نه بابا عمه رویا سينه گندم نميخواد برادرزاده اش رو دست خالي بفرسته تهران وقتي خوابيد منم که چون سرم جلوي در بود راحت ميديدمش چون اتاقش پنجره داشت نورمهتاب هم کمک کرد تا بهتر ببينمش اونم رو بمن خوابيده بود و انگار داشت ميگفت زودبيا پيشم عزيزم دوباره عشق به عمم تو قلبم بود و داشتم شديدا تحريک ميشدم فهميدم ديگه هيچي مارو ازهم نميتونه جداکنه اون همش داشت رو تخت تکون ميخورد پاهاش رو بازميکرد و دستهاش رو بطرف من درازکرده بود و تکون ميداد طوريکه ميخواست زودتر کنارش باشم و دستهاشو بگيرم ولي نميدونم چرا نميشد از جام بلند بشم اينجوري واقعا سخت بود چون هنوز رومون بهم بازنشده بود وقتي ديد خيلي معطل کردم فهميد خجالت ميکشم به بهونه اينکه انگارهواگرمه پتوش رو از کنارش که روش هم نکشيده بود پرت کرد اونطرف پاشد رفت سمت کشوي لباسهاش و فهميدم ميخوادچيکارکنه يه لباسي دراورد بيرون که خوب نفميدم چيه بعد ديدم تاپش رو در اورد و واي نميدونين وقتي اون سينه هاي بزرگ رو ديدم تو اون سوتين مشکي چه حالي شدم کله کيرم اندازه کلم شد ميدونستم بهرحال امشب دوباره قراره تو دست و دهن من باشن بعدش طوريکه پشتت به من بود خم شد و شلوارش رو دراورد ديگه نفسم هم تندتند شد فکرکنم خودش هم ميتونست صداي قلبمو بشنوه يه شرت مشکي که درهايبهشت رو پوشونده بود تنش بود واي الان کامل لخت بود سيرنميشدم از ديدنش که ديدم يه لباسي داره ميپوشه که وقتي نوربهش افتاد فهميدم توريه بله يه لباس خواب توري که وقتي تنش کرد تا روي باسنش ديدم اومد چقدر نازميشه زني که تو همچين لباسي منتظره تا بري روش اونهايي که کردن ميدونن انگار همه دنيا مال توست وقتي دراز کشيد اين بار به پشت خوابيد و سرش ولي هنوز بطرف من موند اون هم نميونست نگاه نکنه ديدم پاهاشو جمع کرد اورد بالا طوري که لاي پاش کامل بازشد و ميشد وسطشو ببيني دستهاش هم گذاشت روي سينه و با حرکات ارومي که ميداد انگار داره ميمالتشون ديگه دست خودم نبود با اونکه خجالتي بودم و نميتونستم از جام بلند شدم و رفتم سمتش همين که رسيدم زود اغوشش رو بازکرد و منو سفت خوابوند بغلش بدون هيچ حرف و مکثي باعجله شروع کرديم به لب گرفتن قلبم باقدرت تمام داشت ميزدوتندتند همديگرو ميمالونديم لباسش يقه بازيداشت که سينه هاش نصفه بيرون بود و بقيش هم اززيرمعلوم بود از پايين هم اونقدر تند سينه هاشو ميماليدم لباسه جمع شد تا بالاي نافش اومد بالا اونم حالا دستهاشو ازرو صورتم برداشت و رفت سمت کيرم شروع کردن به ماليدن تازه يادم افتاد لباس تنمه و اون لخته سريع مثل اينکه کسي دنبالمونه همونجور که درازکشيده بودم شلوارمو کندم و پيراهنم و راحت دراوردم اون حشري تر شد و افتاد روم اين بار به حدي داغ بود که نميدونستيم داريم چيکارميکنيم اصلا بفکر اون روشهايي مه دوست داشتم امتحان کنم نيفتادم فقط يادم افتاد تاحالا نذاشته به سوراخش نزديک بشم و ميدونستم اهل ساک زدن هم نيست يه کم که خودشو مالوند و ديدم کسش خيسه خيسه که از رطوبت شرتش فهميدم سريع دستهاشو گرفتم و نذاشتم ادامه بده به پشت خوابوندمش و نشستم رو کسش سعي کردم لباس خوابشو دربيارم که ديدم خودش سريع دراورد سوتينش هم که از قبل من سينه هاشو از زيرش انداخته بودم بيرون هم دراورد حالا مونده بود شورتش که نميدونستم بازچيکارميکنه ولي دستمو بردم سمت شورت و ديدم خيلي راحت کمرشو داد بالا که راحت دربيارم انگار اونم ديگه نميتونست خودشو محروم کنه از نهايت لذتي که ميشد برد کس اين رویا جون من هم مثل کونش تروتميز اندازش متوسطخيلي سفت بنظر ميرسيد اويزون و تپل هم نبود مثل عکسهايي که ديده بودم بيشتر زنهاي ايراني دارن ولي رنگش تو اون تاريکي هم معلوم بود سفيد و صورتي نيست بنظر تيره تر از بدنش بود خلاصه دهن ما بود که رفت سمت کسش با اينکه ابش هم زده بود بيرون و چندش بود ولي باز ميخواستم بليسم اون هم فقط دستهاشو چنک ميکرد لاي موهامو داشت اروم ناله ميکرد پاهاش هم ميخواست بهم بچسبونه که سرم نميذاشت ولي رونش رو مياورد ميچسبوند به صورتم که نرمي اونها حشري ترم ميکردو زبونم بيشتر فشارميدادم داخلش و محکمتر ليس ميزدم واقعا رو ابرها بوديم ديگه کيرم داشت خودشو خفه ميکرد سرم رو اوردم بالا و کيرم رو بردم روي کسش اروم شروع به ماليدن کردم تازه فهميدم چقدر کيرم داغ شده ولي اون که ديگه نميتونس صبرکنه سريع با دستش کيرمو فرو کرد تو سوراخ کسش با اينکه قبلا شوهرداشت ولي خيلي تنگ بود کسش طوريکه نفسم يه لحظه گرفت و فکرکردم ابم ريخت اون بي انصاف طوري کيرمو گرفته بود فشار داد تو که انگار کير ادم زنده نيس و دردي حس نميکنم واقعا عصباني شدم اينبار زود خوابيدم روشو سينه هاشو بردم تو دهنم و شروع کردم به تلمبه زدن لعنتي اولين بارم بود واقعا مثل بچه ها ذوق ميکردم از تو ديدم زياد محکم نميشه تلمبه زد و انتقام کيرمو بگيرم سينه ها رو بيخيال شدم و سرم رو اوردم بالا و کف دستهام رو گذاشتم رو تشک تخت و وزنم رو انداختم رو دستهام تا ازادتر و محکمتر بزنم الان ديگه واقعا محکم و شمرده شمرده تا ته ميزدم ميرفت تو با خيسي اي که کسش داشت واقعا حال ميداد ميخواست از لذت داد بزنه که از ترس مادربزرگ فقط لباشو گاز ميگرفت چندتا که تلمبه محکم زدم ديدم انگار داره ابم مياد اين هم از سوتي شب دوم که هيچي نزده بودم تا تاخيرکنه چو خيلي حشري بودم و اولين بار همون اول ديدم داره مياد و هنوز از کون نکردم نميتونستم بيخيال کون نرم و خوشگلش بشم بيخيال کسش شدم و رفتم سراغ کون اون هم که انگار فهميد چه قصدي دارم وقتي کيرم از تو کسش اومد بيرون اروم برگشت و پاهاشو بازتر کرد از پشت کسش داشت منو ميخورد خيلي خوشگلتر از نماي جلوش بود حيف که نميشد ديگه بذارم اونجا با دستم لاي کونش رو باز ميکردن تا سوراخشو ببينم خودش هم کمک کرد و لپ هاي کونشو سفت گرفت و سمت بيرون کشيد سوراخش کامل زد بيرون معلوم بود واقعا تنگه باورم نميشد سوراخ زن تو اين سن به اين تنگي باشه خلاصه سر کيرمو گذاشتم دم سوراخ و هي فشاردادم بره که انگار نه انگار ازبس هردومون هم هول بوديم و باعجله کارميکرديم که يادمون نبود کرم هم وجود داره اين موقه ها يا منه احمق يه روان کننده بگيرم از بيرون خلاصه محکم به سوراخ فشارمياوردو و تصميم گرفتم وزنم هم بندازم روش که شايد فرجي بشه همين خودمو انداختم روش و فشاردادم ديدم خاک برسرم کنن ابم ريخت رو سوراخش همون جا ولو شدم روش ديگه نميتونستم تکون بخورم هميشه فکرميکردم چندبار تاصبح ميکنم اما واقعا از حال رفتم و باز موندم تو کف يه جا ديگش اون هم سريع فهميد که ابم اومده و ريختم رو سوراخش انگار عصباني شد ازدستم و سريع چندتا دستمال کاغذي برداشت و تندتند پاکش کرد فکرکنم از کثيف شدن تختش بدش ميومد بعدش اون هم مثل من بيحال ولو شد رو تخت کنارمن لباي هم رو بوسيديم و بهش گفتم عاشقشم اون هم همونجور سرش رو اروم گذاشت روسينم و يه دست من زيرش بود و با اون يکي صورتشو نازميکردم معلوم بود خيلي حال کرده و الان ارومه بعد نيم ساعت بهم گفت بهتره لباسارو بپوشيم و سر جاهاي خودمون و جدا بخوابيم منم مخالفت نکردم قبل رفتن رو تشکم يه کوچولو توضيح داد که فهميدم چرا امشب اين کارهارو کرد ظاهرا من بيخود شاکي بودم چرا نذاشته از اول کنارهم تو يه اتاق بخوابيم ظاهرا فرح به رویا جون من چيزايي گفته بو و بهش رسونده بود اون شب بو برده چي بينمون گذشته و اون هم براي اينکه مامان بزرگم صبح نبينه کنارهم خوابيده بوديم و به گوش فرح نرسه اين کارو کرده تا هيچکس نتونه بفمهمه و رابطمون تاابد ادامه پيداکنه در ضمن اون شب با لحني که خجالت هم توش بود بهم گفت تاحالا از کون نداده و امشب بخاطر علاقه اي که بمن داره خودشو کامل واگذارکرده بود بهم که من هم الکي ناراحت شدم و گفتم دوست ندارم دردت بگيره و بايد جلومو ميگرفتي که اون هم قول داد بعدا حتما از کون بده خودش وست داره همه جوره ارضام کنه واقعا عاشقشم خواهشا اونهايي که شعور ندارن فحش و مزخرف نظر ندن اين علاقه تو همه فاميلها هست و هرکس حتي پاک ترين پاکترين ها هم اگه تو موقعيتش باشه نميتونه جلوي غريزه و عشق رو بگيره رویا جونم واقعا پاک و سادس ولي خب هردومون نتونستيم بذاريم عمرمون همينطور بگذره ماکه ميدونيم واقعا همديگرو دوست داريم و کارمون از رو خشونت و فحشا نيست فقط از روي يه عشق بي حد و مرزه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">155057</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با عمه مریم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2024 20:08:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=156802</guid>

					<description><![CDATA[سکس من با عمه مریم من اسمم حمید هست 22 سالمه از یکی از شهرستانهای استان گیلان قدم 183 هست وزنمم 78 این داستانی که میگم بر میگرده به 3 روز پیش من یه عمه دارم به اسمه مریم که ساکنه کرج هست این عمه ی ما لاغر اندام و کمر باریکه تقریبا 178 قد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سکس من با عمه مریم من اسمم حمید هست 22 سالمه از یکی از شهرستانهای استان گیلان قدم 183 هست وزنمم 78 این داستانی که میگم بر میگرده به 3 روز پیش من یه عمه دارم به اسمه مریم که ساکنه کرج هست این عمه ی ما لاغر اندام و کمر باریکه تقریبا 178 قد 65 کیلو وزن اما بدن سفیدی داره و همیشه هم خودشو آرایش میکنه چه تو بیرون چه تو خونه ولی خدایی چه بی ارایش چه با ارایش قیافش باحاله عمه ی من 7 سال از من بزرگتره یعنی تقریبا 28و9 سالشه و تو سن 19 سالگی هم ازدواج کرده حاصل این ازدواجشم یه پسر بچه 8 ساله به اسم پیام هست که منو خیلی دوست داره خب میرم سراغ جزییاتی از داستان که در گذشته پیش اومد و منجر به بوجود اومدن داستان اصلی شد منو عمم خیلی با هم راحت بودیم از اونجایی هم که تنها عمم بود یعنی بغیر اون عمه ی دیگه ای نداشتم راجبه خیلی از مسائل با هم صحبت میکردیم از مشکلات زندگی تااااا مسائل سکسی و راهنمایی هایی در این باره از اونجایی که دانشگاه نرفته بود و تو بدترین شرایط اقتصادی بزرگ شده بود وقتی برای اگاهی در رابطه با مسایل جنسیتی نداشته حتی من زمانی که تو دانشگاه درس تنظیم خانواده رو پاس کردم کتابمو به عمم دادم تا مطالعه ای روی این مسئله داشته باشه من اصلا به فکرم نمیرسید که بخوام با عمم سکس کنم فقط در حد صحبت هایی از این قبیل بود حتی یکبار وقتی ازش پرسیدم تاحالا ارگاسم رو تجربه کردی نمیدونست ارگاسم چیه تا اینکه گفتم رسیدن به اوج لذت جنسی در زن رو میگن ارگاسم که با یه مایع ای همراه هست که میگفت فکر کنم تونستم اما مایعی بیرون نمیاد یه مدت از این جریان گذشت یک شب ساعت 1 بود فکر کنم شوهر عمم هم شبکار بود داشتم با عمم اس بازی میکردم که حالمم خیلی ناجور بود شهوتم خیلی بالا زده بود چندتا پیام بینمون ردو بدل شد تا اینکه من گفتم عمه یکاری بگم میتونی برام بکنی گفت چی کار گفتم من تاحالا سکسو تجربه نکردم تو میتونی برام اینکارو بکنی میگفت یعنی برات چیکار کنم گفتم باهام سکس کنی اقا چشت روزه بد نبینه کل وجودمو گرفت به فحش گفت تو خیلی اشغالی حالم ازت بهم میخوره من دیگه برادر زاده ای به اسم تو ندارم دیگه نمیخوام هیچوقت باهات صحبت کنم و بیشتر از دو هفته ای از این موضوع گذشت منم که دیگه حسابی ترسیده بودم که نکنه این موضوع رو به مادرم بگه کم کم اس دادن بهشو شروع کردم و از کاری که کرده بودم ابراز پشیمانی کردم اولش جواب نمیداد بعد نشست کلی منو نصیحت کرد که چرا ازدواج نمیکنیو از این حرفها اقا بگذریم از این جریان 5 یا 6 ماهی گذشت تا دوباره من کاملا با عمم خوب شدم یه روز پیام داد که میخوام برای پیام کامپیوتر بخرم چون من رشته ام نرم افزار کامپیوتر بود و دانشجوی کارشناسی بودم یه سری قیمت گرفتم از بیرون براش فرستادم اونم یه مقداری برام فرستاد که تونستم یه کامپیوتر جمع کنم براش قرار بر این شد که برم خونشون برای نصب سیستم و توضیحات اولیه برای شروع کار و نصب یکسری بازی برای اقا پیام بعد یک هفته برنامه ریزی بخاطر کلاسهام روز شنبه ساعت 11 صبح وسایلو گذاشتم تو ماشینم و به سمته کرج حرکت کردم وقتی رسیدم خونشون ساعت بود چون همون لحظه با مادرم تماس گرفتم که من رسیدم زنگ ایفونو زدم پسر عمم و شوهر عمم خونه بودن اومدن پایین وسایلارو از تو ماشین بردیم بالا بعد کلی احوالپرسی و روبوسی عمم سفره ناهارو چید غذا که خوردیم رفتیم واسه استراحت شوهر عمم تو اتاق خوابید من رو کاناپه دراز کشیدم پسر عمم هم با عمم داشتن موزیک ویدیو میدیدن در این حین منو عمم و پسر عمم کلی با هم حرف زدیم عمم کلی از من تشکر کرد پسر عمم چپ راست میرفت همش منو میبوسید اقا ساعت تقریبا 7 غروب بود که کامپیوترو براشون راه انداختم و با کلی ذوقو شوق نشستن پاش یه سری توضیحات دادم تقریبا یک ساعت بعدم شوهر عمم اماده شد بره سر کارش که از شانس من اونشب هم شب کار بود عمم شام آورد دوره هم نشستم خوردیم شوهر عمم رفت پسر عمم رفت پشت کامپیوتر منو عمم هم تو هال داشتیم صحبت میکردیم از خبرات تازه گذشته عمم میوه اورد خوردیم بعد یکم فیلم دیدن عمم رختخواب انداخت بخاطر اینکه پسر عمم صبح باید میرفت مدرسه منو پسر عممو تو اتاق کناره هم انداخت خودش رفت تو هال دراز کشید تا ادامه فیلمو ببینه بعد تقریبا یک ساعت بلند شدم برم دستشویی دیدم عمم هنوز بیداره بهم گفت هنوز بیداری من فکر کردم خوابیدی گفتم خوابم نمیبره رفتم دستشویی اومدم دیدم چایی اورده با شکلات گفت بیا بخور گفتم الان میام رفتم گوشیمو زدم تو شارژ اومدم کنارش نشستم همینجوری که داشتیم با هم صحبت میکردیم حرف گذشته رو پیش کشید گفت من هیچوقت فکر نمیکردم تو به من این پیشنهادو بدی میدونی اگه شوهرم بفهمه چی میشه گفتم مگه قرار بفهمه یه چیزی بود تموم شد رفت گفت واسه تو تموم شده اما من نمیتونم فراموشش کنم منم برگشتم با کمال پررویی گفتم وقتی نمیتونی فراموشش کنی یعنی نسبت بهش یه حسی داری دیگه پس خودتم بدت نمیاد گفت چه ربطی داره من عمتم گفتم قبول اما من به این چیزا فکر نمیکردم بیشتر تورو بعنوان یه دوست در نظر میگرفتم یکم که از صحبتمون گذشت گفت من خوابم میاد دیگه میخوام بگیرم بخوابم اگه دوست داشتی رختخوابتو بردار بیا تو هال کناره من بخواب رفتم رختخوابمو از کناره پسر عمم برداشتم دیدم خوابه خوابه اومدم انداختم کناره رختخوابه عمم چراغارو خاموش کردیم یک چند دقیقه ای گذشت رفتم گوشیمو اوردم که یکم باهاش باری کنم تا خوابم ببره که دیدم عمم دستشو گذاشت رو سینمو سرشو چسبوند به سرم گفت ببینم تو گوشیت چی داری گفتم هیچی بابا دارم بازی میکنم یه چند ثانیه نگذشته بود که احساس کردم دستش داره اروم پایین تر میره من هیچ واکنشی نشون ندادم که دیدم اروم دستشو کرد تو شلوارم و دستشو گذاشت رو کیرم منم اونلحظه توفمو قورت دادم و با چهره ای متعجب نگاش میکردم برگشت گفت فقط برات میمالمشا صداتم در نیاد پیام خوابیده در حین مالیدن کیرم انقدر شهوتم زد بالا که صورتمو نزدیک صورتش بردم و چندتا بوس از صورتش کردم گفت چته هول کردی گفتم تو که داری میمالی حداقل یه حاله اساسی بده برام یکم بخورش بلند شد رفت دره اتاق خوابه پسرشو بست اومد یکی از چراغارو روشن کرد شلوارمو تا نصفه داد پایین و بعد یکم مالیدن کیرموکرد تو دهنش یه پنج دقیقه که خورد گفتم داره ابم میاد سریع دستمال کاغذی اورد همشو ریخت توش وقتی ارضا شدم یکم احساس پشیمونی کردم اما بعد اینکه رفتم دستشویی خودمو شستم اومدم دیدم دراز کشیده میگه حمید چراغو خاموش کن که بخوابیم منم اروم رفتم کنارش پشتش به من بود کیرمو از رو شلوار مالیدم رو کونش برگشت طرفم گفت وااا مگه الان ابت نیومد دیگه چته گفتم من یه سکس کامل میخوام گفت حمید تا اینجاشم خیلی لطف کردم خواهشا دیگه ادامه نده گفتم فقط یکبار قول میدم فقط یکبار اروم صورتمو بردم جلو صورتش بهش لب دادم یکم که پیشرفتم دستشو گذاشت دوره گردنمو شروع کرد به لب بازی شروع کردم براش گردنشو لیس زدم و بعد پیراهنو سوتینشو از تنش در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش در همین حین بلند شدم سریع پیراهنو شلوارو شورتمو در اوردم و شلوارو شورته عمم هم کشیدم پایین یه کسه کوچولو داشت که یکم خیس شده بود کیر من کم کم داشت بلند میشد پاهاشو باز کردم زبونمو چسبوندم رو کسش و شروع کردم براش لیس زدن صداش در نمیومد فقط یه ناله های کوچیکی میکرد تقریبا یه پنج دقیق ای کسشو براش خوردم یه انگشتمم کرده بودم تو کسش انقدر عقب جلو کرده بودمو لیس زده بودم که نفسهاش تند تند شده بود و با یه حالت ناله وار میگفت ترو خدا بسه دارم میمیرم رفتم رو سینش نشستم کیرمو گذاشتم تو دهنش یکم عقب جلو کردم بعد سریع اومدم پاهاشو دادم بالا کیرمو گذاشتم رو کسش و با یه فشار اروم کیرمو فرستادم تو با یه ناله ی ارومی گفت آی ی ی ی ی ی ی ی ی ی روش کامل خوابیدم پاهاشو دوره کمرم حلقه کرده بود منم داشتم فقط تلمبه میزدمو ازش لب میگرفتم تقریبا یه یک ربعی کردمش تا دیدم داره ابم میاد عرق از سر صورته هر دومون آویزون بود در حین لب دادن گفتم داره ابم میادا گفت اشکال نداره بریز توش در همون حال دستمو انداختم دوره گردنشو و بدنمو به بدنش فشار میدادم کمتر از دو دقیقه هم نشده ابمو کامل ریختم تو کسش و روش شل شدم یه مقدار همینجوری موندیم تا از روش بلند شدمو یه لبه دیگه ازش گرفتم بلند شدیم رفتیم حموم اول من رفتم بعد عمم من اومدم گرفتم خوابیدم که دیدم سر صبح یکی صدا میکنه حمید جان بیدار شو صبحانه بخوریم چشم باز کردم دیدم عممه شوهر عمم نون داغ گرفته بود اومده بود صبحانه رو که خوردیم پسر عمم رفت مدرسه منم کم کم وسایلامو جمع کردم از عمم و شوهر عمم خداحافظی کردم با کلی تشکر اومدم بیرون شوهر عمم چون خسته بود تا بیرون نیومد اما عمم تا جلو ماشینم اومد با کلی تشکر از بابت کامپیوتر بهم گفت خیلی بهم لذت دادی ممنون فقط حمید جان قول بده بین خودمون بمونه ها یدفعه جایی سوتی ندی گفتم خیالت راحت گفت شاید بازم فرصت شد با هم یه حالی کردیم من حرکت کردمو اونم پشت سرم شیلنگ آبو گرفت دلم دوباره هوسشو کرده اما چه فایده که من اینجا و اون اونجا امیدوارم خوشتون اومده باشه شبتون بخیر نویسنده</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">156802</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با عمه حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163738</guid>

					<description><![CDATA[سلام من امیرم این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به پاییز سال ۹۶ من عمه دارم که اسمش هانیه هستش این داستان برا وقتیه که من ۱۷ سالمه این عمه من بعد از چند سال کار تلاش بالاخره یه شوهر پولدار نصیبش شد و دگ دست از کار کردن کشیدو خانه دار شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من امیرم این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به پاییز سال ۹۶ من عمه دارم که اسمش هانیه هستش این داستان برا وقتیه که من ۱۷ سالمه این عمه من بعد از چند سال کار تلاش بالاخره یه شوهر پولدار نصیبش شد و دگ دست از کار کردن کشیدو خانه دار شد این عمه و شوهر عمه من بچه نداشتن به خاطر همین به بچه های فامیل ها زیاد توجه میکردن ما هم رابطمون باهاشون خوب بود باهاشون مسافرت میرفتیم مشکلی با هم نداشتیماز وقتی عمم بیکار بود خیلی به خودش میرسیدو هر روز تو این ارایشگاه اون ارایشگاه بود و خیلی به خودش اهمیت میداد از وقتی که اینجوری شد من رفتم تو نخش و هر موقع مهمونی میرفتیم من کل بدنشو دید میزدم خلاصه بگذریم من باشگاه والیبال میرفتم و قدمم بلند بود تو کل فامیل از خودم بگم حدود ۱۸۷ قدمه ۸۰ کیلو هم وزن این عمه من هم حدود ۳۵ سالشه بدن سفید کون قلمبه با سینه هایی که شق درد به همراه داره این باشگاه من به خونه عمم نزدیکه حدود ۷۰۰ متر فاصله داره یه روز رفتم باشگاه دیدم رو در باشگاه زدن که دارن تعمیرات میکنن و باشگاه بستس اعصابم کیری شد گفتم برم یه سر هم به عمم بزنم راه افتادم سمت خونشون همینطور که میرفتم داشتم اون بدنشو تو مغزم ترسیم میکردم که رسیدم دم در خونشون زنگو زدم منو دید از ایفون تعجب کرد درو باز کرد رفتم بالا رسیدم دم در واحد گفت به به اقا امیر راه گم کردی اخه یه چند وقت مسافرت بودیمو اونارو ندیده بودیم منم گفتم که داستان چی هستش گفت اشکال نداره بیا تو حالا خودتو ناراحت نکن رفتم تو گفتش چی میخوری گفتم هیچی گفت باز ناز کردی گفتم نه والا گفت میدونم ورزشکاری برات میرم سیب زمینی سرخ کنم گفتم رازی به زحمت نیستم گفت چه زحمتی رفت پایه گاز منم داشتم تلویزیون میدیدم که چشم افتاد به کون سفیدش پشتش به من بود و پایه گاز وایساده بود از شانس من شوهرش رفته بود ماموریت تو ارمنستان هیچی دگ پاشدم اب دهنمو قورت دادم رفتم سمتش نزدیکش شدم ولی ترسیدم یهو برگشت گفت چیزی میخوایی گفتم نه میخوام اب بخورم یه لیوان اب خوردم اروم شدم اومدم از اشپزخونه بیرون اشپزخونه یه جزیره مانند داره اومدم از این وره جزیره رفتم پشتش ارماز پشت بقلش کردم اول ترسیده گفت چیکار میکنی هی با دستش منو به عقب هل میداد که لبامو گزاشتم رو گردنش یه لحظه اروم شد افتاد تو بغلم به زور داشت میگفت ولم کن گفتم مگه میتونم این جواهرو ول کنم برگشت چسبوندمش به کانتر اشپزخونه لبامو گزاشتم رو لباش داشتم میخوردم بعد بقلش کردم پاشو دور کمرم حلقه کرد لباشم رو لبم همون حالت رفتیم تو اتاق پرتش کردم رو تخت دستاشو گرفتم تکون نخوره لختش کردم ولی شرتشو در نیاوردم بازم لباشو خوردم بعد گفت خیلی وقته یه کیر کلفت نرفته توم اینو که گفت بیشتر حشری شدم و کیرم داشت شلوارمو جر میداد بعد لبامو گزاشتم رو گردنش کامل گردنشو کبود کردم تو لاله گوشش نفس میکشیدم یه جوری حالت مظلومی داشت بعد رفتم سراغ سینه هاش ممه هاش سفیدو گرد بودن سایزش حدود ۷۰ بود اروم زبونمو زدم به نوک سینه هاش یه اه ریز کشید همینطور سینه هاشو خوردمو رفتم پایین زبونمو کردم تو نافش داشت به خودش میپیچید رسیدم به شورتش از رو شورت یه بوس کوچولو زدم به کصش یه زره تکون خورد بعد شورتشو در اوردم پاهاشو باز کردم به دو طرف چوچولش زبون میزدمو بوس میکردم اهههه میکشید و صداش کل هونرو برداشته بود داد میزد تمومش کن کیرتو میخوام بعد یه بوس ریز زدم به کصش بازم اه کشید یعد شروع کردم خودن کصش هیچی دگ صداش کل خونرو برداشته بود با چوچولاش بازی میکردم سرمو فشار میداد تو کصش با انگشتم کلیریتوسشو لمس میکردم که یهو لرزید و بی حال شد فهمیدم ارگاسم شده پاشدم یه لب ازش گرفتم گفتم حالا نوبت توعه یهو منو به کمر خوابوند کیرمو گرفت تو دستش شروع کرد ساک زدن کیرم حدود ۱۷ ۱۸ سانته نمیخوام مثه بعضیا خالی ببندم کیرمو تا نصفه میخورد که سرشو فشار دادم تا ته کیرمو خورد داشت اوق میزد سرشو اورد بالا کلی تف تو دهنش بود همرو خالی کرد رو کیرم گفت حالا وقتشه به کمر خوابوندمش کیرمو اروم گزاشتم دم کصش یه فش ریز دادم سر کیرم رفت تو اههههه بلندی کشید اروم اروم عقب جلو کردم پاهاش رو شونم بود و با انگشتم نوک ممه شو لمس میکردم داشتم سنگین تلمبه میزدم یه دست دیگمم رو چوچول کص بود و باهاش بازی میکردم که دیدم بدنش یهو لرزید فهمیدم بازم ارگاسم شد پوزیشنو عوض کردم حالت داگ استایل گفتم عمه بزار از کون بکنم گفتش نه اصلا راه ندارم اصرار کردم خواهش کردم گفت باشه زیاد طول نکشه کیرمو گزاشتم دم سوراخ کونش داشتم اروم فشار میدادم خیلی تنگ بود که یهو سر کیرم رفت تو یه جیغ بنفش کشید که داشتم کر میشدم اونجا تو اتاقش روی میز یه وازلین داشت با اون چرب کردم کیرمو گزاشتم دم سوراخش شروع کردم تلمبه زدن داشتم عشق میکردم یه چند دقیقه ای تو اون حالت بودیم و عمم داشت اهه و ناله میکرد که تصمیم گرفتم ارضا بشم کیرمو در اوردم به کمر خوابیدم رو تخت عمم اومد خوابید روم به طوریکه کمش رو شیکمم بود زانو هامو خم کردم کف پاشو گزاشت رو زانو هام و کاملا دگ سوار کیرم شده بود کیرمو کردم تو کصش و شروع کردم تلمبه زدن با دستام ممه هاشو گرفته بودمو داشت اهو ناله میکرد موهاش رو صورتم بود داشتم زندگی میکردم که دیدم دارم ارضا میشم به عمم گفتم عمه دارم ارضا میشم اونم با یه صدای خمار گفت ادامه بده گفتم مطمعنی گفت اره داشتم میکردم که گفتم عمه اومدا که یهو کیرمو تا ته کرد تو کصش و هرچی اب داشتمو ریختم تو کصش گفت اههههه همینه چقد داغه و یه خنده رضایت بخش زد از رو کیرم پاشد من ترسیده بودم گفتم عمه اتفاق بدی نیوفته گفت نترس شوهر عمت نمیتونه بچه دار بشه منم مشکلی ندارم یدونه قرص زدبادرادی میخورم درست میشه بعد دستشو مالید به کصش یه اب کیریش کرد بعد کیرمو گرفت از دم خایه به طرف بالا فشار داد تا هرچی اب مونده خالی بشه چند قطره اب کیر اومد رو نوک کیرم که کیرمو کرد تو دهنش بعد همه اونو خورد یه چن دقیقه کیرمو خوردو پاشدیم رفتیم دوتایی تو حموم یه زره اونجا کصشو براش خوردم بعد اون شروع کرد برام جق زدن یه چند دقیه طول کشید تا ابم بیاد چون بیشترش خالی شده بود ولی اینسری که اومد کفتش بریز رو صورتم همرو ریختم رو صورتش داشت حال میکرد که اون چند قطره رو هم خورد بعد اومدیم بیرون خودمونو خشک کردیم و شروع کرد به دردو دل کردن گفتش حامد شوهر عمم اصن کیرش کلفت نیست فقط به فکر ارضا شدن خودشه منم گفتم مگه میشه گفت فعلا که شده گفت بهت خبر میدم دفعه بعد کی بیایی گفتم ای شیطون گفت اصن حال نمیکنم با حامد سکس کنم گفت ازین به بعد شوهر من تویی و یه لب حسابی گرفتم ازش وقتی اومدم برم بیرون گفتم چرا اب کیرمو خوردی گفتش واسه پوست و رشد مو خاصیت داره حالا نمیدونم کص گفت یا راست ولی این اولین خاطره سکس من با عمم بود امیدوارم دوس داشته باشید نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163738</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سجاد و عمه لیلا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163684</guid>

					<description><![CDATA[سلام به همه دوستان سایت شهوانی از خودم شروع کنم من سجاد ۲۲ سالمه از تهران قد ۱۷۵ تیپ و قیافه خوب از عمم لیلا بگم یه زن ۳۳ ساله قد ۱۶۰ پوست سفید سینه ۸۵ بدن توپر و کون بزرگ که من میمیرم براش من از پارسال رفتم تو کف عمم از زمانی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه دوستان سایت شهوانی از خودم شروع کنم من سجاد ۲۲ سالمه از تهران قد ۱۷۵ تیپ و قیافه خوب از عمم لیلا بگم یه زن ۳۳ ساله قد ۱۶۰ پوست سفید سینه ۸۵ بدن توپر و کون بزرگ که من میمیرم براش من از پارسال رفتم تو کف عمم از زمانی که همه هم سن و سالای فامیل بهم میگفتن کاش عمت یه شب مال ما بود همشون ارزو داشتن عممو بکنن از من شمارشو هم میخواستن همینا باعث شد تا من به فکر کردن عمم بیوفتم همیشه دنبال فرصت بودم تا بکنمش یه بار رفته بودم خونشون پسرش ۱۰ سالشه داشت با کامپیوتر بازی میکرد به من گفت بیا دو نفری بازی کنیم من هم رفتم یه ۲۰ مین باهم بازی کردیم اون خسته شد دیگه بازی نکرد رفت و به من گفت تموم شد کامپیوترو خاموش کن من بازی کردم بازیه تو دیسک بود همینجوری که داشتم میومدم بیرون چشمم خورد به یه پوشه که نوشته بود لیلا بازش کردم انگار به کیرم برق سه فاز زده باشن درجا راست کردم وای چی میدیدم عکس های عمم با شرت و کرست و بیکینی همونجا شیطونه میگفت درو ببند و یه کف دستی اساسی برو ولی چاره نبود نمیشد تصمیم گرفتم عکسارو کپی کنم تو گوشیم سریع کابل رو برداشتم و کپی کردم و کامپیوترو خاموش کردم اومدم خونه و با عکسا کلی وررفتم و یه کف دستی مشتی هم به یاد لیلا رفتم از اون به بعد کارم شده بود این با خودم عهد بستم هرجور هست من باید اینو بکنم گذشت و گذشت تا این که پدر و شوهر عمم رفتن جنوب تا جنس بیارن اخه باهم همکارن گفتن یه هفته طول میکشه تو کونم عروسی بود روز اول ودوم عمم و پسرش اومدن خونه ما پنج شنبه و جمعه بود ولی جمعه شب عمم گفت سینا پسرش درس داره و باید بریم ناراحت شدم یه دفعه مامانم گفت پس سجاد هم باهاتون بیاد که تنها نباشین اونم قبول کرد مامانم و خواهرم و داداشم خونه ما بودن و من هم رفتم خونه عمم۴ ۵ روز وقت داشتم باید میکردمش لامصبو میدیدی ابت میومد از بس سکسی بود شب اول گذشت و من هیچ کاری نتونستم بکنم شب دوم هم همین طور شب سوم دیگه داشتم دیوونه میشدم تا این که دلو زدم به دریا عمم و پسرش تو اتاق خواب بودن و جای منم تو هال انداخته بودن داشتم با عکسای عمم ورمیرفتم رفتم تلگرام دیدم انلاینه بهش پ دادم سلام هنوز نخوابیدی گفت خوابم نمیاد بهش گفتم عمه منو دوست داری گفت این چه حرفیه معلومه دیگه منم گفتم یه چیزی ازت بخوام قول میدی به کسی نگی گفت بگو داشتم میلرزیدم بهش گفتم بی خیال بعدا میگم ولی اون اصرار کرد بگو که منم بهش گفتم باید قول بدی قبول کنی در مورد خودته گفت درمورد من دوباره پرسیدم قول شرف میدی قبول کنی گفت بگو ببینم دردت چیه بهش گفتم عمه چند وقته با دیدن بدنت از خود بی خود میشم جون بچت بذار یه بار باهات بخوابم اینو گفتمو داشتم سکته میکردم که جواب اومد بعد چند مین نوشته بود واقعا برات متاسفم خجالت بکش من عمتم منم گفتم نمیتونم هر وقت میبینمت حالم بد میشه فقط به تو فک میکنم وبس گفت چون قول دادم به کسی نمیگم ولی فردا صب پاشو برو خونتون دیگه نمیخوام ببینمت اعصابم خورد بود تا فردا صب با صدای پسر عمم بیدار شدم سریع پتورو از خجالت عمم کشیدم روم عمم رفت پسرشو بذاره و بیاد کلافه بودم یه اب به صورتم زدم و رخت خواب روهم جمع کردم تا صدای در اومد عمم اومد تو گفت پدرسگ تو هنوز نرفتی دیگه ابروم رفته بود گفتم هر چی میشه بشه بهش نزدیک شدم و گفتم تو مال منی دست خودم نبود جیغ زد گفتم توروخدا داد نزن عمه فقط ۱۰ دیقه طول میکشه یه چک بهم زد و منم که عصبانی پرتش کردم روی تخت و مانتوشو به زور دراوردم شلوارشم دراوردم انگار اشتباه میدیدم عمم با یه شرت و یه تاپ جلوم بود تاپشم دراوردم افتادم به جونش دیگه نمیتونست کاری کنه فقط التماس میکرد منم گفتم عزیزم تموم میشه تو خودت هم نیاز داری شوهرت هم که نیس بهت حال بده اینارو گفتم سریع گردن و اطرافشو خوردم و موهاشم همزمان ناز میکردم سینه هاشو خوردم و گاز گرفتم دیگه اروم شده بود رفتم پایین تر نافشو لیس زدم چه لذتی داشت پاهاشم لیس زدم تا این که شرتشم در اوردم رفتم سراغ خوردن کسش یه کس پف کرده بدون یک مو معلوم بود اپیلاسیون میره عمم حالا به جای جیغ زدن لبوشو گاز میگرفت و حال میکرد منم با دیدن لباش بی نصیب نموندمو رفتم رو لباش یه ۳ دیقه لب گرفتم باورم نمیشد دیگه داشت همکاری میکرد لباسامو دراوردمو لخت مادرزاد شدم کیرمو بردم جلوی دهنش گفت این یه موردو ازم نخوا با کلی اسرار راضیش کردم یه دو دیقه خورد ولی بلد نبود بی خیال شدم و رفتم سراغ کسش انگشتمو توش میکردم و همزمان میخوردمش که یه دفه لرزید و ارضا شد حالا وقتش بود بکنمش کیرمو گذاشتم جلو کسش و عقب جلو کردم یه دفه کردم توش چه لذتی داشت گرم گرم بعد یه کم تلمبه زدن دیدم ابم داره میاد کیرمو دراوردم نمیخواستم زود تموم شه یه کم ازش لب گرفتم تا کیرم بخوابه بهش گفتم برگرده گفت میخوای چی کارکنی درگوشش گفتن کونتو میخوام عزیزم قبول نمیکرد ولی من کار خودمو میکردم برگردوندمش یه بالشت گذاشتم زیرش تا کونش بالا بیاد کونش کم برامدگی داشت با این کار بیشتر هم شد یه خورده کرم به کیرم زدم به دور کون اون هم زدم اروم فشار دادم نمیرفت خودش میگفت حتی به شوهرش هم از کون نداده بالاخره اون قد کرم زدم و فشار دادم تا سرش رفت تو اروم عقب جلو کردم فقط داشت جیغ میزد با دستم جلو دهنشو گرفتم تا صدا نیاد دو سه دیقه تلمبه زدم اروم شد تندتر تلمبه زدم همزمان گردنش رو هم میخوردم احساس کردم ابم داره میاد بدون این که بگم خالی کردم تو کونش و چند دیقه همونجوری خوابیدم روش بعد کیرمو دراوردم و بردمش حموم همدیگرو شستیم اونجا هم کیرمو شستم و دادم یه ساک اساسی هم برام زد و ابم اومد فردا و پس فرداش هم کردمش روز اخر هم وقتی کونشو میکردم از خونشو کونش فیلم گرفتم که بعدها هم بهم بده نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af-%d9%88-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163684</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با عمه الهام</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163643</guid>

					<description><![CDATA[سلام اولا بگم این داستان کاملا واقعیه و مربوط به ۴ سال پیشه دوما لطفا با خوندن این داستان تحریک نشید که شانستون رو با فامیلاتون امتحان کنید چون ممکنه شر بزرگی به پا شه براتون داستان بر میگرده به ۳ سال پیش وقتی که ۱۶ سالم بود پسری با قد حدود ۱۷۰ با کیر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اولا بگم این داستان کاملا واقعیه و مربوط به ۴ سال پیشه دوما لطفا با خوندن این داستان تحریک نشید که شانستون رو با فامیلاتون امتحان کنید چون ممکنه شر بزرگی به پا شه براتون داستان بر میگرده به ۳ سال پیش وقتی که ۱۶ سالم بود پسری با قد حدود ۱۷۰ با کیر حدود ۱۴ سانتی بودم عمه الهام یک زن ۳۶ ساله کاملا خوشگل و بور و خوش هیکل و خیلی سفید بود قد تقریبا ۱۷۰ هیکل خیلی خوش فرم سینش ۹۰ بود چون چندباری شنیده بودم وقتی داشت با مامانم راجع به سوتینش حرف میزد و کونش هم خوش فرم بود من تقریبا ۳ سالی بود که تو کف عمم بودم شوهر عمم ازش طلاق گرفته بود و عمم حدود ۴ سال بود که تنها زندگی میکرد خونش با ما تقریبا ۱ خیابون فاصله داشت بعضی شبا هم میومد پیش ما و من همیشه تو هر فرصتی سینه های سفید و بزرگش رو دید میزدم من تو دید زدن خیلی حرفه ای ام جوری که حتی اگه یک روز کامل به کسی نگاه کنم نمیفهمه وقتی میرفتیم خونش همیشه به یک بهونه ای میرفتم تو اتاقش و کشو لباس زیر هاش رو باز میکردم و با سوتین و شرت هاش جلق میزدم وقتی تصور میکردم اینا به کس و کون یا ممه هاش مالیده شده دیوونه میشدم حالا بریم سر ماجرای اصلی مامان و بابام برای انجام کار اداری و کمی تفریح میخواستن برن مشهد و از اونجایی که من مدرسه داشتم منو نبردن و قرار شد من شبا برم پیش عمه الهام خلاصه شب اول از شانس خوبم چهارشنبه بود و من فرداش تعطیل بودم خلاصه برای شام رفتم پیشش و مثل همیشه روبوسی کردیم و اونم همیشه پیش من راحت بود و با تاپ و دامن یا شلوارک کوتاه میگشت جلوم خلاصه منم شام و خوردم و دیر وقت شد ی نگاه به من کرد و رفت آروم آروم چراغ هارو خاموش کرد و گفت من میرم بخوابم و تو هم خواستی بخوابی بیا پیش خودم تختشون دو نفره بود منم سریع خودمو زدم به خستگی و رفتم همزمان باهاش خوابیدم اونم با همون لباس اومد تو تخت و چراغ و خاموش کرد و سوتینش رو از زیر تاپش باز کرد و گزاشت زیر بالشش بهم شب بخیر گفت و طاق باز خوابید منم منتظر شدم که خوابش سنگین شه تقریبا نیم ساعت وایستادم ولی خر و پفش هوا نرفت بعدش یهو خوابم برد وقتی بیدار شدم فکر کنم حدود ۲ ساعت گذشته بود یادم نیست ولی فکر کنم حدود ۴ بود دیدم خر و پفش رفته هوا و همچنان تو همون حالت طاق باز خوابیده و پتو رو تا روی سینش کشیده بالا من یکم صبر کردم و وایستادم تا ببینم خوابش سنگینه یا نه بعدش که مطمئن شدم خوابش سنگینه دل و زدم به دریا پتو رو آروم آروم دادم پایین تا شکمش و دیدم که نوک سینش از زیر تاپ زده بیرون اولین بار بود بدون سوتین میدیدمش و کاملا از زیر تاپش داشت خود نمایی میکرد خواستم که دستمو برسونم به ممش و حسابی بمالونمش فاصله دستم با سینش شاید به ۲۰ سانت هم نمیرسید ولی بیشتر از ۵ دقیقه طول کشید که بهش برسه انقدر میترسیدم که کل بدنم میلرزید وقتی دستم رو به سینش رسوندم و گذاشتم روش یک آه آروم کشیدم و بازم تکونی نخورد خیالم راحت شد و لرزش بدنم هم کم شد آروم آروم تکون دادم ممه های نرم و بزرگش رو و واقعا نمیدونستم اون حس رو چجوری توصیف کنمش یکم گذشت و تحریک شدم که بیشتر ادامه بدم بند تاپش خیلی نازک بود یک طرفش رو از روی شونش انداختم پایین و بعدش رفتم سراغ اونوریش و از روش شونش افتاد بعدش حجلوی تاپش رو کشیدم پایین و باورم نمیشد چی میبینم یک سینه ی سفید و گرد و قلمبه با نوک تقریبا بی رنگ که به صورتی میزد و از حشر بالا صورتم رو نزدیکش کردم و دهنمو چسبوندم بهش و حدود ۵ دقیقه داشتم میخوردمش از آب دهنم حسابی خیس شده بود یکی از ممه هاش بعدش به خودم اومدم و نگاهش کردم بعد دیدم هنوز داره خر و پف میکنه و تو خواب سنگینه ی مدتی بهش دست نزدم و دوباره ترسیدم که اگه بیدار شه چی میشه بعدش تصمیم گرفتم که یک کاری بکنم گوشیمو در آوردم و نورشو کم کردم فلش و صدای موقع عکسشو بستم و به لطف نوری که از چراغ راهرو میومد از ممه ی لخت و صورتش عکس گرفتم که اگه بیداز شد و خواست تهدیدم که کنه ازش عکس داشته باشم بعدش دیگه پشتم گرم بود یکم دیگه با سینش ور رفتم و مالوندمش و بیدار نشد دیگه از ممش دل کندم و رفتم سراغ پایین ی دامن تا زانو پاش بود دامنش رو آروم دادم بالا و دیدم که ی شرت سفید داشت با هزار تا بد بختی جوری که بیدار نشه شرتش رو در آوردم البته چند تا تکون ریز تو خواب خورد ولی بیدار نشد وقتی کسشو دیدم دیگه برام هیچی مهم نبود حتی اگه میخواست به پدر و مادرم بگه حاضر نبودم از اون کس دل بکنم کسش نسبت به کس های ایرانی که تو فیلم های پورن وطنی میدیم خیلی خوشگل بود صورتی بدون چروک و تیرگی بدون حتی یک تار مو قبلا شنیده بودم که ی دوره طولانی رفته بود لیزر چند تا عکس و فیلم دیگه هم ازش گرفتم بی اختیار با زبون و لب و دهن رفتم رو کسش و حسابی لیسیدمش یک نگاه انداختم بهش خور و پفش قطع شد ولی همچنان خواب بود دیگه دلم رو زدم به دریا کیرمو در آوردم و داشتم از پوستش در میومد انقدر شق شده بود گذاشتم دم کسش و یکم تکونش دادم روش و یهوووو کردمش توش نمیتونم حس اولین دخول رو توصیف کنم واقعا داشتم دیوونه میشدم دفعه ی اول که کردم داخل تا آخر هنوز خواب بود حدود ۵ دقیقه همونجوری داخلش نگه داشتم و به صورتش نگاه کردم بعدش دیگه دلم میخواست کار رو تموم کنم شروع کردم به وحشیانه تلمبه زدن و یهوووو از خواب پرید و وقتی شرایط رو دید جیغ بلندی کشید و هی داد زد امین نکن منم تو همون شرایط که کیرم تو کسش بود خودم رو ولو کردم روش و شروع کردم ازش لب گرفتن اونم برای دفاع از خودش لبمو یک گاز محکم گرفت بعدش زد زیر گوشم و منو هول داد عقب بازم جیغ زد بدجور شکه شده بود من التماسش کردم گفتم عمه یک لحظه جیغ نزن اونم از من فاصله گرفتم و رفت ته تخت و پتو کشید رو تنش و بهم فحش میداد منم گفتم من تاحالا سکس نداشتم و عاشقتم و از این بهونه های الکی و اونم دوباره شروع کرد به فحش دادن و در همون حال گریش گرفته بود تو اون لحظه حالم از خودم بهم میخورد بعدش آروم رفتم سمتش و بغلش کردم و گفتم که ببخشید و لطفا فراموش کن امشب رو بعدش تو همون حالت که اشک میریخت لبش رو گذاشت رو لبم و منو بوسید بعدش هم خودشو ولو کرد رو تخت دوباره و چشماش رو بست احساس کردم که رضایت داره از اینکه بکنمش منم دوباره خودمو انداختم روش و لب گرفتم ازش و در همون حال سینه هاش رو میمالوندم بعد از اینکه از لب و ممش سیر شدم دوباره رفتم سراغ کسش و دوباره وحشیانه تلمبه زدم و اونم به جای جیغ زدن همش مفس نفس میزد و هی نفسش میبرید اصلا تلمبه زدن رو قطع نکردم بعدش یهووو به خودم اومدم و دیدم هرلحظه ممکنه آبم میاد یهووو کشیدم بیرون دقیقا هنگام خروج ریخت کنار کشاله ی رون و شکم و کنار کسش بقیش هم ازهیجان ریختم رو سینش و اخرش هم مالوندم به صورتش و یهو کیرم که همونجوری آغشته به آبم بود رو کردم تو دهنش و بعد یهووو کشید خودشو کنار فکر کنم از این کار آخرم خیلی عصبانی شده بود و دوباره اشکش در اومد بعدش دوباره خودمو انداختم روش و بغلش کردم تو همون حالت خوابمون برد بعدش صبح پاشدم و دیدم هنوز تو بغلم خوابه شروع کردم دوباره ازش لب گرفتم که بیدار شد و بی میل هولم داد عقب ولی دیگه عصبانی نبود ازم بدجور کثیف شده بود چون تقریبا کل صورت و هیکلش رو چند ساعته پیش منی بارون کرده بودم بعدش کامل لخت شد رفت تو حموم منم رفتم دنبالش و کامل لخت شدم و رفتم پشت سرش اونم دیگه اعترااض نکرد و دوش رو باز کرد و خودشو شست منم باز زیر دوش ولش نکردم و بغلش کردم و بوسیدمش بعد از اینکه از حموم بیرون اومدیم رفت لباسشو پوشید منم بیحال وسط پذیرایی دراز کشیدم اونم رفت یفره اورد که صبحونه بخوریم بهش گفتم عاشقتم بعد اون گفت باید دیشب و صبح رو فراموش کنی مگرنه همه چیز رو به مامان و بابام میگه منم گفتم باشه و گفتم خواهش میکنم بزار برای اخرین بار ببوسمت اونم خودش پیش قدم شد و لبشو اورد رو لبم گذاشت و حسابی بوسید منو چند دقیقه هم دیگرو بوسیدیم بعدس خودشو کشید عقب و گفت از این به بعد مثل دو تا عمه و برادر زاده معمولی هستیم برای هم منم گفتم باشه عمه ی عزیزم و منم اصلا قضیه فیلم ها و عکس هارو نگفتم بهش اون چند روزه هم خیلی عادی گذشت و من هم شب ها پیشش خوابیدم و اتفاقی نیوفتاد حدود ۱۰ روز عادی گذشت و بعدش مامان و بابام اومدن از سفر و وقتی رسیدن تهران وسیله هارو گذاشتن خونه خودمون و بعدش من و عمم رفتیم خونه ما مامانم هم که کل این مدت با من و عمم در تماس بود از عمم تشکر کرد بخواطر این مدت و از این حرفا منم یکم استرس داشتم که عمم نکنه داستانو تعریف کنه و بیچاره بشم ولی نگفت و خیلی معمولی انگار واقعا فراموش کرده بود تو مکالمات تلفنی هم با مامانم تو اون مدت خیلی معمولی حرف میزد دیگه مطمئن سدم قصد نداره بگه بعدش وقتی داشت میرفت خونش باهاش روبوسی کردم و گفتم ببخشید بخاطر این مدت خیلی اذیت شدی جمله ای کاملا ساده ولی در باطن پر از حرف اونم کاملا عادی گفت خواهش میکنم رفت و پرونده ی اولین سکسم با عمم بسته شد این داستان کاملا وقعی بود و هیچ اغراقی توش نبود جز به جز رو هرچی اتفاق افتاد و یادم بود رو گفتم من با عمم چند تا سکس دیگه هم داشتم و هنوز هم اون عکس ها و فیلم هارو دارم اگه این پست زیاد بازدید و لایک بخوره ۳ تا دیگه هم میزارم آخریش حدود ۶ ماه پیش بود نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163643</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پاهای عمه مریم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 10:10:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161990</guid>

					<description><![CDATA[سلام من نویدم 15سالمه ولی چون هیکل درشتی دارم بهم میخوره 18سالم باشه خب دیگه از خودم تعریف نکنم بریم سره داستان من از بچگی عاشق پاهای خانم ها بودم مخصوصا دخترای جوان ولی نه هر پایی و نه هر کسی برای همینم برای خودم فانتزی داشتم و کسایی که واقعا دوست داشتم پاهاشونو بخورم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من نویدم 15سالمه ولی چون هیکل درشتی دارم بهم میخوره 18سالم باشه خب دیگه از خودم تعریف نکنم بریم سره داستان من از بچگی عاشق پاهای خانم ها بودم مخصوصا دخترای جوان ولی نه هر پایی و نه هر کسی برای همینم برای خودم فانتزی داشتم و کسایی که واقعا دوست داشتم پاهاشونو بخورم یا بو کنم و همش تصور میکردم که یکی از اینا عمم هست من تا امسال اصلا به عمم به چشم بد نگاه نمیکردم و اصلا فکر بدی بهش نداشتم چون حسه فوت فتیش توم زیاد شد و منم زیاد خونه ی عمم میرفتم پاهاشو دید میزدم خدایی خوده عمم کرم میریخت مثلا وقتی از بیرون می اومد و اون جورابای پارازین مشکیش تو پاش بودو هی جلو چشمام جولون میداد یا وقتی نشسته بودم کنارش پاهاشو آروم میمالوند به رونم بعضی وقتا تو جمع پاهاشو دید میزدم یهو چشمش بهم می افتاد و میدید منو میخندید انگار پاهاشو جلوی دید من میزاشت و میخواست ببینه عکس العملم چیه پیش خودم گفتم باید پاهای عمه ی نازمو بخورم منتظر شدم شب بشه عمم قبل خواب وقتی از بیرون اومد جوراباشو از قصد انداخت رو پله ها تا من ببینم اقا یه دله سیر جوراباشو خوردم و مالیدم به کیرم بعدش رفتم پایین دیدم جاهارو انداختن و عمم خوابیده تو اون اتاق منم رفتم زیر پاهاش گوشیمو زدم شارژ و الکی با گوشی مشغول شدم دیدم عمم پاهاشو از پتو انداخت بیرون و هولشون داد سمت من که یعنی من موافقم بخورشون منم چون خجالت میکشیدم گذاشتم نیم ساعتی گذشت و شروع کردم به دست کشیدن روی پاهاش بعد سرمو بردم جلو و بوشون کردم واقعا خانما به پاهاشون میرسن خیلی بوی بدی نداشت معمولی بود ولی انرژی میداد زبون ک زدم شور و شیرین باهم قاطی شد واای میخوردم یعنیاا حس میکردم عمم خوشش می اومد خلاصه وسطاش عمم رفت دستشویی اومد بعدا فهمیدم خیس کرده بود خودشو امیدوارم خوشتون بیاد الکی مثلا کم فحش بدین نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%a7%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161990</post-id>	</item>
		<item>
		<title>اشتباه با عمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:58:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161712</guid>

					<description><![CDATA[نتیجه آخرین تلاش پدربزرگم برای تولید مثل به دنیا اومدن عمه سارا بوده عمه ای که از من ۷ ۸ ماه بزرگتره از بچگی همدم و همبازی هم بودیم و تو بچگی همش تو سر و کله هم میزدیم توی نوجوونی هم رفیق همدیگه بودیم بعد از اعلام نتیجه کنکور من توی یکی از استانهای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نتیجه آخرین تلاش پدربزرگم برای تولید مثل به دنیا اومدن عمه سارا بوده عمه ای که از من ۷ ۸ ماه بزرگتره از بچگی همدم و همبازی هم بودیم و تو بچگی همش تو سر و کله هم میزدیم توی نوجوونی هم رفیق همدیگه بودیم بعد از اعلام نتیجه کنکور من توی یکی از استانهای غربی و اونم توی یزد دانشگاه قبول شدیم توی دوران دانشگاه با مینا آشنا شدم هم دانشگاهی که از همه نظر معمولی بود مثل خودم شاید اصلا همین باعث وابستگی شدیدمون به هم شده بود خداییش از همه نظر باهمدیگه اوکی بودیم و یه جورایی تو فکر آینده و تشکیل خونواده باهاش بودم اما یه اخلاق گندی که داشت این بود که اگه به طور مثال با خانواده یا دوستا و اطرافیانش دعواش میشد یا بحثی پیش میومد سر من خالی میکرد همین زمینه ساز اتفاقی شد که سال آخر دانشگاه بعد از گند زدن به امتحان ترم زنگ زدم به مینا که با هم بریم بیرون از شانس گند ما اونم امتحانش رو خراب کرده بود خیر سرمون میخواستیم بریم یه دوری تو شهر بزنیم که حال و هوامون عوض بشه توی کافی شاپ نشسته بودیم که باباش زنگ زد نمی دونم چی پشت تلفن به مینا گفت که اون بدون هیچ مقدمه ای گوشی رو قطع کرد دوباره باباش زنگ زد و بعد اینکه مینا جواب داد شروع کرد به داد و بیداد سر باباش من سعی میکردم آروم کنم مینا رو اما اون بدتر سر منم داد و بیداد میکرد بعد از تموم شدن تلفن بهش گفتم عزیزم چرا اینجوری حرف میزنی و من فقط میخواستم آرومت کنم اما اون با پرخاش و عصبانیت گفت هیچ کدومتون منو درک نمیکنید کیفش رو برداشت که بره دستش رو گرفتم بهم گفت ولم کن آشغال منم از کوره در رفتم و یه چک زدم تو صورتش خودمم نفهمیدم چرا اینقد سریع از کوره در رفتم مینا دیگه نموند و سریع اومد بیرون یه دربست گرفت و رفت خوابگاه من توی کما بودم اون لحظه نمیدونستم چی شد که به اینجا رسید هرچی زنگ زدم بهش جواب نداد و بعد چند دقیقه گوشیش رو خاموش کرد و تا شب روشن نکرد اعصابم خیلی بهم ریخته بود حدود ساعتای ۱۰ شب سارا زنگ زد با بی حوصلگی جواب دادم و دیدم یه کار کامپیوتری داره بعد اینکه توضیح دادم بهش یه دفعه به سرم زد پاشم برم یزد پیشش ازش آدرس پرسیدم و اونم هاج و واج پرسید که واسه چی میخوای گفتم میخوام یه سر بیام پیشت یه حال و هوایی عوض کنم گفت پس مینا چی اون میدونه مامانت اینا چی قضیه رو براش تعریف کردم و بعد از گرفتن آدرس با اعصاب بهم ریخته گوشی مینا رو گرفتم و دیدم هنوز خاموشه مصمم تر شدم که برم یزد و خودم رو از دسترس مینا خارج کنم که یه جورایی تنبیهش کرده باشم تنها جایی بود که بدون دغدغه و مزاحمت میتونستم راحت یه مدتی به هیچی فکر نکنم و تو خودم باشم فردای اون روز راهی شدم تا اتوبوس لعنتی برسه به یزد شب شده بود پرسون پرسون خودم رو رسوندم به خونه سارا اون برای سال آخر به نیتِ یا شایدم به بهونه خوندن ارشد تنهایی خونه دانشجویی گرفته بود با اینکه عمه ام بود اما واسه اینکه برامون دردسر نشه پاورچین و یواشکی از پله های ساختمونش اومدم بالا در و باز کرد و بعد سلام علیک و حال احوال رفتم لباس عوض کردم و نشستیم پای صحبت از خانواده و درس و دانشگاه گرفته تا قضیه دعوای دیروزم بازم بهم ریختم و اعصابم خورد شد برگشت گفت بیخیال بابا دنیا دو روزه تیکه کلامش بود رفت بساط شام و اورد و بعدش چایی و واسه اینکه حال و هوای منو عوض کنه گفت بیا بشینیم فیلم ببینیم لم داده بودیم روی مبل و پای لپ تاپ اما هنوزم فکرم درگیر اتفاقای دیروز بود بیچاره پای فیلم خوابش برده بود و منم حوصله فیلم دیدن نداشتم بیدارش کردم که بخوابیم رفتم دیدم توی اتاق کنار تخت خودش جای منم با یه فاصله ای انداخته رو زمین با هزار مکافات و کلنجار بالاخره خوابم برد نمیدونم حدودا ساعت چند بود که حس کردم داره منو تکون میده بیدار که شدم میگفت توی خواب تقریبا داشتی داد میزدی منم از ترس همسایه ها بیدارت کردم دوباره رفت توی رخت خواب و منم خواستم بخوابم اما هر کار نیکردم نمیشد کابوسای چرند و پرند نمیذاشت بخوابم رفتم پیش سارا اروم صداش کردم اما جواب نمیداد تکونش دادم و بعد اینکه بیدار شد گفتم اگه میشه پیشت بخوابم توی خواب و بیداری و همراه با تعجب گفت لازمه گفتم اگه دستات و بگیرم آروم میشم شاید باورتون نشه اما واقعا هم نیت بدی نداشتم اونم از سر اجبار اوکی داد و اومدم زیر پتوش و کنارش خوابیدم وجودش آرومم میکرد دستش رو گرفتم و خوابیدیم صبح با اولین تکونش بیدار شدم چشمام و که باز کردم دیدم صورتش روبرومه چی میشد که این عمه ام نبود آرامشی که با اون داشتم رو حتی مینا هم شاید نمیتونست بهم بده پیشونیش رو بوسیدم و بیدارش کردم چشمای نازش رو باز کرد خدای من چقدر این چشما زیباس اما نه اون عمه ته رفت برامون صبحانه آورد و بعد خوردنش به پیشنهاد اون رفتم دوش گرفتم که بریم یه دوری توی شهر بزنیم خیلی خوش گذشت سینما رفتیم تو پارک قدم میزدیم حتی خرید هم رفتیم و دیگه تا شب نای راه رفتن نداشتیم مینای لعنتی توی این همه مدت حتی یه اس ام اس حتی یه میس کال هم ننداخته بود همین تنفر و اعصاب خوردیم رو بیشتر میکرد توی تاکسی که میومدیم دستم دور گردن سارا بود ناخوداگاه گفتم چی میشد تو عمه ام نبودی یه نگاه توی چشمام کرد جوابی نداشت اما خودش رو توی بغلم فشار داد و سرش رو گذاشت رو بازوم و از پنجره بیرون رو نگا میکرد رسیدیم خونه و دوباره دزدکی رفتیم بالا رفت یه دوش گرفت و اماده شدیم که بخوابیم توی رخت خواب که رفتیم سارا گفت رضا خوبی با بی میلی گفتم زیاد نه لازم نبود حالم رو ازش پنهون کنم توی چشمام همه چیز رو فهمیده بود اما انگار میخواست سر صحبت رو باز کنه گفت میخوای امشب هم پیش هم بخوابیم بدون فکر جواب دادم آره و رفتم و خودم رو توی بغلش جا کردم دست میکشید توی موهام و اروم اروم با نفسش منو مست کرد نفهمیدم دقیقا چی شد اما اگه یادم باشه به خودم اومدم که دیدم داره پیشونیم رو میبوسه سرم رو اوردم بالا و تو چشماش نگاه کردم لعنتی نفسات دوباره بوسید این دفعه چشمام رو بهش گفتم سارا با تو همه چیز ارومه هنوز جمله ام تموم نشده بود که دیدم لبهاش رو گذاشته رو لبام یه بار که بوسید خودش رو کشید عقب و توی چشمام زل زد شاید خواست عکس العملم رو ببینه بی اختیار این بار من بودم که لباش رو میبوسیدم دیدم چشماش رفت رو هم به ارومی و گرمی لبهای هم رو میخوردیم به غیر از تن گرمش به هیچ چیز دیگه فکر نمیکردم بی اختیار دستم رو اوردم پشت گردنش سرعت بوسیدنامون بیشتر شد و محکم همدیگه رو بغل کرده بودیم غرق تنش و بوسه هاش شده بودم دستام رو کمرش میخزید و اونم دست به سینه ام میکشید چقدر شیرین بود لباش یه دفعه دیدم گوشیم زنگ خورد با زنگ خوردن گوشیم انگار یه پس گردنی خورده باشم به خودم اومدم که دارم چه غلطی میکنم وای نه این عمه ساراس نباید اینجور میشد اخه کی میتونه باشه این وقت شب اره خودش بود مینا وای اگه مینا بفهمه گوشی رو جواب ندادم نمیدونم چرا دوباره زنگ زد سه باره چهار باره ده باره جواب دادم گریه میکرد رضا کجایی سکوت کردم رضا لعنتی کجایی گفتم تو کجا بودی این همه مدت وای رضا غلط کردم ببخشید بدون تو میمیرم چرا نبودی عوضی میدونی من چی کشیدم اروم باش ببینم چی شده وای رضا ببخشید اصلا نمیدونم چی شد همه اش تقصیر مامانم بود اون هی گیر داده بود به بابام که این دختره درس نمیخونه و پول تو رو داره حروم میکنه و دیگه نشنیدم چی میگفت فقط شنیدش صداش مهم بود یه دفعه یاد سارا افتادم یاد اشتباهی که نباید میشد به مینا گفتم عزیزم فردا میبینمت و با هم کلی صحبت میکنیم پس من فردا صبح منتظرتم صبح صبح نه بعد از ظهر میبینمت نه دیره وای نه رضا خیلی دیره اه باز دوباره داره میره رو مخم باشه عزیزم هرچی تو میگی فردا ساعته ۵ صبح با کله پاچه درخدمتیم خوب بذار میبینیم همدیگه رو دیگه دید دارم قاطی میکنم هیچ چی نگفت دیگه اروم گفت باشه عشقم اصلا هروقت تو بگی فقط ببینمت که خیالم راحت بشه با هر مکافاتی که بود قطعش کردم جرات نداشتم حتی برگردم که چشمم به سارا بیوفته هرطور بود زیر چشمی یه نگاه سریع انداختم دیدم پتو رو کشیده رو سرش با احتیاط بهش نزدیک شدم اره صدای گریه اش بود اونم مثل من چی میتونستم بگم چیکار باید میکردم تمام جراتم رو جمع کردم پتو رو زدم کنار با دستام اشکاش رو پاک کردم حتی دیگه نگاهش رو نمیاورد بالا که منو ببینه گفتم اشتباه شد نباید میشد بغضم گرفت نشست لبه تخت و منم سرش رو اروم اوردم تو بقلم و موهاش رو نوازش میکردم یه دفعه ازم جدا شد و خزید زیر پتوش یلداترین شب زندگیم اون شب شد صبح زود لباسامو سریع پوشیم و اماده رفتن شدم حتی نگاه نکردم ببینم بیداره یا نه داشتم کفشامو میپوشیدم که دیدم توی چهارچوب دره یه لقمه توی پلاستیک توی یه دستش و یه کاسه آب توی دست دیگه اش بقلش کردم لقمه از دستش افتاد به زور از هم جدا شدیم پیشونیم رو بوسید گفت خدا به همراهت عزیز دلم لقمه رو از رو زمین برداشتم و اشکم سرازیر شد پشت سرم اب ریخت نوشته کشتی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161712</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون دادن به صاحب مغازه و حال با عمه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d9%85%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d9%85%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:57:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161195</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسمم حمید است و 15 سال سن دارم و یک پسر خوشکل با تیپ عالی و کون گنده و لبهای داغ قضیه بر میگرده به ۷ نوروز سال ۱۳۹۵ و اولین سکسم من رفتم به مغازه و خواستم تا لوازم ورزش فری فاست تهیه کنم اونجا رفتم و دیدم یک مرد با قد 185 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسمم حمید است و 15 سال سن دارم و یک پسر خوشکل با تیپ عالی و کون گنده و لبهای داغ قضیه بر میگرده به ۷ نوروز سال ۱۳۹۵ و اولین سکسم من رفتم به مغازه و خواستم تا لوازم ورزش فری فاست تهیه کنم اونجا رفتم و دیدم یک مرد با قد 185 اونجا فروشنده بود چون مغازه آنقدر بزرگ نبود یک نفر از پی مسوولیت بر بیاد من باهش دست دادم و گفتم اینهارو ضرورت دارم قیمت گفت و باهاش جور آمدم و میخواستم از دوکان خارج شم گفت وایسا و شماره واتساپتو بده من هم گفتم بگیر و گرفت شب مسج کرد که من همان هستم و احوال پرسی کرد و گفت من ازت خیلی خوشم اومده میخوای با هم سکس کنیم چون من تا حالا هیچ سکس نداشتم اول گفتم نه نمیخوام گفت باور کن بچه جون خیلی ازت خوشم اومده گفت میخوای گفت فکر میکنم بعدا بهت میگم شب تا صبح فکر کردم برم نرم برم نرم که صد دل به یک دل کردم فرداش ساعت ۶ بهش اس دادم که آری میخام و دوباره گفت آدرس را بهت میگم بیا و من خیلی استرس داشتم رفتم و پیداش کردم و احوال پرسی کردیم و رفتم تو یک آپارتمان که یک اطاق خواب بود یک دهلیز و یک حموم و یک آشپزخونه منو برد تو اطاق خواب میخاست ازم لب بگیرد که گفتم نه نمیخوام لب بدم گفت درست است میخوای بهم ساک بزنی منم قبول کردم و کیرشو در آورد که یک کیر ۱۹ و خیلی کلفت گفت بخور عزیزم من هم تو اوایل دلم بد میشد بعدا عادی شد و خوب ساک میزدم و تخماشو میخوردم و بعد از ۱۵ دقیقه گفت بخواب رو تخت و خیلی هردو حشری بودیم لباسامو در آورد و رفت کرم آورد چرب کرد تو کونم و خودشو رو من انداخت و گردنمو میخورد گفتم تو نمیخوای بهم ساک بزنی گفت بعدا کیرشو تو سوراخ کونم گذاشت و کم کم فشار داد منم خیلی دردم میومد اما میخواستم از این بیشتر شه و اونم تلمبه زدن رو شروع کرد تا فهمیدم تا تخماش تو کونم است و ۳۰ دقیقه به هر شکلی تلمبه میزد تا آبش اومد گفت آبمو چیکار کنم گفتم بریز تو و همه آبشو ریخت تو کونم و یک حال حسابی کردیم منم آبم اومد گفتم آبم اومده گفت بریز رو کیرم منم همشو ریختم رو کیر اون گفت ساک بزن گفتم نه از آب منی خیلی بدم میاد گفت اوکی و رفتیم هر دوتامون یکجا حموم کردیم تو حموم میخواست لبامو بخوره اما نگذاشتم اما تو حموم هم حسابی یکبار دیگه هم تیرم کرد که حسابی اینبار تو ۱۰ دقیقه آبش اومد و همشو ریخت تو حموم و من هم از منزل اوندم بیرون و رفتم خونه تا ۱ هفته به مشکل راه میرفتم که بعد از یک هفته اس داد که امروز بیا که یک جانانه حال کنیم گفتم نه دیگه هرگز نمیام گفت به چی دلیل گفتم منم میخام یکی را بگایم گفت منو بگای گفتم نه گفت پس کی بابا گفتم کس میگایم گفت نمیشه گفتم از منم نمیشه و دیگه تا ۲ روز اس نداد و بعدا اس داد که امروز یک کس گیر آوردم بیا من هم رفتم در رو باز کرد رفتم داخل پرسیدم کجاست گفت گولت زدم اون روز هم حسابی حال کردیم چون ترمنادول خورده بود آبش ۱ ساعت اومد و منم رفتم خونه و دیگه تا ۳ ماه اس نداد دیدم اس نمیده منم سیم رو شکستم و اونردز رفتم خانه عموم در رو زدم عموم اومد در رو باز کرد احوال پرسی کردیم دیدم حسابی خیلی سکسی شده و تو خونه تنها بوده رفتم تلویزیونو روشن کردم و نشستم و فیلمو میدیدم کنترول دست عموم بود و صحنه های سکسیشو رد نمیکرد منم حسابی حشری بودم چون عمم حسابی سکسیه چون شوهرش ۱۳ سال از اون بزرگتر بود کیرش به درد عمم نمیخورد و حسابی تشنه کیر بود و از اندامش تعریف کنم که قد ۱۶۰ با کون گنده و سینه های سایز ۸۵ من گفتم میرم تا بیرون دوباره میام رفتم یک قرص ترامنادول گرفتم نیم یکیشو خوردم و رفتم تا ۴۵ دقیق طرف سینهاش خیره میشدم گفتم عمه گفت بگو گفتم تو میان عمه هام خوشکلترینی گفت مگه چیجوری گفتم از هر لحاظ اندام زیبا چهره ناز لب های خوشکل که دل هر مرد را با خود میبری گفت مگه دل تورو هم با خود بردم گفتم مگه چی دیگه گفتم عمه یک گپ بگم به هیچکی نمیگی گفت نه گفتم تورو قرآن گفت آری گفتم میخوام یک بوس از اوت لبهات کنم گفت نه گفتم خیره عمه تو خیلی خوشم میای گفت نه گفتم قول میدم دیگه نگم گفت زود بگیر یک بوس گرفتم و دوباره خودمو زدم کنار دیدم داره حشری میشه گفتم یکی دیگه گفت نه گفتم تورو به جون مادرت گفت بگیر اما زود ول نکن منم گرفتم و دسم رو بردم روی کسش و مالیدم دیدم حسری شده و باهم جانانه لب میگرفتیم البته نا گفته نمانه که سنش ۴۵ است و حسابی تشنه کیر است و سایز کیر منم ۱۵ و کلفت تر و بر میگردیم سر مطلب که گردنشو خوردم دست انداختم تو سوتینش لباسشو در آوردم و بعدا سوتینشو در آوردم وای چی میدیدم سینه های ناز عاجل خوردن سینه هاشو شروع کردم و بع چند دقیقه شلوارشو در آوردم و شورتشو در آوردم وای چی کس میدیدم کم مو داشت ولی ذایقش دلپذیر بود منم حسابی تشنه کس کسشو میخوردم و چوچولشو پیدا کردم و میخردم بعد بهش گفتم ساک بزن ۵ دقیقه سالک زد بعد دوباره کسشو خوردم دیدم لرزید و آب کسشو ریخت تو دهنم و ارضا شد منم کیرمو گذاشتم تو کسش و تلمبه میزدم و کسش حسابی داغ بود و تنگ بود ۳۰ دقیقه به هر شکل تلمبه زدم بعد گفتم کونتو میکنم گفت نه تا الان ندادم یک سلی بیخ گوشش زدم گفتم کونتو میکنم گفت نه دیگه سلی زدم گفتم میکنم گفت نه سلی سه و چهار را که زدم گریش گرفت گفتم کونتو میکنم گفت درسته قبول خودمم ترسیده بودم حالت کردم که دوتا پاهاش بالای شانه هام کون کوسش جلوم منم کیرم بابر کردم تو کونش تلمبه میزدم اما داخل نمیشد بعد حسابی یک پنجمو کردم تو که فریادش بلند شد و حسابی ۴ پنجمو کردم و کونش که دیگه کونش کم کم باز شد و کیرمو کردم تو کونش و کم کم تلمبه میزدم و اون فریاد میزد که پارم کردی منم تا ته کردم و حسابی بعد ۵ دقیقه آبم اومد کیرمو کشیدم نموندم بیاد و کردم تو کسش و فشار دادم و همه آبمو ریختم تو کسش واقعا هردومون بی حال خوابمون برد که با صدای دختر عمم بیدار شدیم و اون هم تعجب کرده بود گفت مامان این چیکاریه عمم گفت به تو مربوط نمیشه اگه به بابات بگی کستو میبرم و داستانهای بعدمون را براتون مینویسم و داستانهای بعدی خودمو با فروشنده مغازه که حسابی هر روز کون میدادم را براتو مینویسم اگه فحش میدین ادب فامیلتون را بیان میکنه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d9%85%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161195</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عمه سکسی من</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:57:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161129</guid>

					<description><![CDATA[سلام خدمت دوستان شهواني اميد وارم از اين داستان خوشتون بياد من جواد17 ساله اين داستان برميگرده به دو ماه پيش از اونجاي شرو شده كه من خيلي تو كف عمه رها بود خيلي دوس داشتم بهش نزديك بشم باهاش سكس كنم از رها براتون بگم قد ١٧٥ وزن حدود ٦٥ رنگ پوست هم خيلي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خدمت دوستان شهواني اميد وارم از اين داستان خوشتون بياد من جواد17 ساله اين داستان برميگرده به دو ماه پيش از اونجاي شرو شده كه من خيلي تو كف عمه رها بود خيلي دوس داشتم بهش نزديك بشم باهاش سكس كنم از رها براتون بگم قد ١٧٥ وزن حدود ٦٥ رنگ پوست هم خيلي سفيد اينم بگم تازه طلاق شده من خيلي باهاش صميمي بودم و هستم خيلي باهم شوخي ميكرديم نع در حد شوخي سكسي ولي شوخي دستي زياد داشتيم ي روز صب پنچشنبه بهم زنگ زد ازم خواست كه براش يكم خريد كنم برم پيشش حدود ظهر بود كه رفتم دم خونشون كه خريدار رو بهش بدم در باز كرد رفتم بالا در خونه باز بود از تو بهم گفت بيا تو در باز رفتم تو تو آشپز خونه داشت كار ميكرد با سلام گرم هميشگي بهم گفت شب مهمون داره بهش كمك كنم تا خونه رو تميز كنه غذا حاضر كنه منم مشغول شدم كاراي كه گفته بود رو انجام دادم در حين كار همش تو فكرش بودم بهترين وقت بود برا نزديك شدن تا وقت مناسب پيدا ميكردم ديد ميزدمش و لذت ميبردم ازش خيلي بدن خوش فرم تراشيده ي داره نزديك غروب بود ي چاي باهم خورديم و در مورد مهموناش حرف زديم تو اون چند ديقه منو خيلي حشري كرده بود مخصوصا با او تاپ و شلوارك كه تا بالآي زانوهاش بود خيلي از اندامش لذت ميبردم كه كيرم مثل تنه درخت سرو رأست شده بود هي جلو خودم رو گرفتم تا اين كه مجبور شدم ي دفعه دست به مهره بشم كه ي زير چشمي بهم نيگا كرد گفت ميرم ي دوش بگيرم بيام شيطوني نكن رفت حموم خيلي جلو خودم رو گرفتم با خودم ور نرفتم چون احساس ميكردم قرار اتفاقاي خوبي پيش بياد از وقت استفاده كردم رفتم سر وقت وسائل شخصيش خيلي خوب بودن چنتا لباس زير ست داشت كه خيلي منو حشري ميكرد رها از حموم اومد بيرون منم سريع از اتاقش زدم بيرون تا معلوم نشه كه چيكار ميكردم اومد حاضر شد بهم گفت تو هم دوش بگير خيلي عرق كردي منم سريع پريدم تو حموم ي دوش گرفتم اومدم بيرون ازش پرسيدم عمه برم خونه يا بمونم كه گفت بمون كلي كار دارم باهات تو دلم گفتم خدا ميدونه چيكارم داره ولي بازم حس خوبي داشتم مهموناش اومدن و رفتن ساعت حدود ١٢ شب بود كه گفتم برم گفت دير وقته بمون هم فردا به من كمك كن بعد برو اصلا حال كار كردن نداشتيم بيخيال كار شديم من رو مبل اون رفت تو اتاق چشام داشت از خستگي بسته ميشد گفت بيا پيشه خودم بخواب كه خيلي ذوق زده شدم كلا خواب از سرم پريد بهش گفتم رها جون لباس راحتي بهم بده ي شلوارك داد گفت بيا تو تخت كنار خودم بخواب سري پيراهن و دراوردم شلوارك رو تنم كردم رفتم كنارش با نور كمي كه از بيرون ميومد متوجه شدم فقط لباس خواب تنشه و چيز ديگه نداره ي كم با هم حرف زديم وسط حرف فهميدم خوابيده خيلي حس خوبي بود كنارش خوابيدم و بهترين وقته برا نزديك شدن و سكس كردن باهاشه ولي كلي ميترسيدم ي كم صبر كردم و بعد ديدم خواب خواب اروم دستم رو نزديكش بردم گذاشتم رو باسنش كه خيالم راحت شد كه كامل خوابش برده ي كم با كونش بازي كردم اما خيلي ارم كه ي وقت بيدار نشه دست ميكشيدم وسط جاك كونش خيلي خوب بود گرماي سوراخش رو احساس ميكردم بالا خر كيرم رو با دست ديگم در اوردم و با ي تكون خودم رو نزديكش كردم سر كيرم رو چسبوندم بهش قلب داشت خيلي تند ميزد كه اروم ي نفس كشيدم خودم رو راحت كردم اصلا فكر نميكردم خيلي راحت بتونم بهش نزديك بشم خيلي ميترسيدم ي وقت بيدار بشه ازم ناراحت بشه اروم كيرم و وسط كونش تكون ميدام كه ي تكون خورد و كه نفسم داشت بند ميومد ديگه حركت نكردم كه ي دفع دوباره تكون داد خودش و منم همون حالت مونده بودم كه با ي حركت كوچيك كاري كرد كه كامل جاك كونش از هم باز شد چند لحظه صبر كردم بعد دوباره با صداي خوابش خيالم راحت شده كه خوابيده ولي نگو بيدار بوده دوباره من شرو كردم ولي اين بار نوك كيرم چسبيده بود دم سوراخش اگر اون لباس خواب راحتي تنش نبود كه كل كيرم ميكردم تو كونش كيرم كامل وسط پاهاش بود حالت كه خوابيده بود قشنك كيرم رو گذاشته بودم لأي پاهاش تكون كه ميدادم سر كيرم ميخورد به كسش گرماي كسش رو دوس داشتم تو حال عشق بازي با رها جون بودم كه اروم گفت بكن توش كه سريع كشيدم خودم رو كنار دوباره گفت مگه با تو نيستم منو بكن دارم ديونه ميشم ميترسيدم جواب بدم كه ي دفع چراغ بالآي تخت رو روشن كرد چشم تو چشم شديم گفت چرا زود تر شرو نكردي لب تو لب شديم كامل اومد روم پراهن خوابش رو از تنش در اورد دوباره شرو كرديم لب گرفتن كه اروم رفت پايين و شرو كرد به ساك زدن طوري ميك ميزد كه داش ابم ميومد كه از تو دهنش كشيدم كنار برش گردوندم رو تخت تنها جمله اي كه ميگفت بهم سامان امشب من مال خودتم منو جر بده منو پاره كن تو همين حال شرو كردم به ليس زدن كسش خيلي تميز و بي مو بود حتي گوشت أضافه هم نداشت هر بار كه زبون ميزدم به چولش سرم رو فشار ميداد از روش بلند شدم تو ي حركت خوب تموم كيرم و كردم تو كسش خيلي تنگ بود و خيلي داغ توش تنور بود خيلي خودشون صفت كرده بود به كيرم داشت فشار ميومد كه گفتم رها جون بزار از كون بكنم نذاشت خيلي خوب بود تا اب من بياد اون دوبار أرضا شد خودش ميگفت بعد جدا شدن از شوهرش با كسي سكس نداشته و اولين كسي ام كه بعد چند مدت دوباره سكس كرده داشت ابم ميومد كه بي هوا با كلي فشار خالی كردم توي كسش و افتادم روش هي ازش لب ميگرفتم سينه هاش رو ميخورم كه خوابيدم تو همون وضعيت صب كه بيدار شدم ديدم بيدار شده داره با كيرم ور ميره كه دوباره عشق بازي با رها جون شرو شد بعد سكس بهش گفتم حامله نشي كه گفت نگران نباش قرص ضد بار داري ميخوره رفع ميشه بعد اون ماجرا چند بار ديگه باهم سكس كرديم خيلي هم لذت برديم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161129</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عمه جونم کیر جوان میخواست</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Aug 2018 09:56:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[عمه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161087</guid>

					<description><![CDATA[من اسمم محمده یه عمه داشتم که از اول زندگیش با شوهرش تو شیراز کارمند شدن و خونه زندگیشون شیرازه دوتا دختر داره یکی کوچیکه یکی تازه دانشجو شده اصفهان عمه جونم قد بلند با یه هیکل تو پر داشت کونش که یه قوسی داشت که دیونم میکرد صورتشم قشنگ بود رابطه خوبی داشتیم داستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من اسمم محمده یه عمه داشتم که از اول زندگیش با شوهرش تو شیراز کارمند شدن و خونه زندگیشون شیرازه دوتا دختر داره یکی کوچیکه یکی تازه دانشجو شده اصفهان عمه جونم قد بلند با یه هیکل تو پر داشت کونش که یه قوسی داشت که دیونم میکرد صورتشم قشنگ بود رابطه خوبی داشتیم داستان سکسم با عمه مریم از جای شروع شد که تو شیراز دانشجو شدم و خونه گرفتم و رفت و امدم به خونه عمه زیاد بود از قبلم میدونستم شوهر عمم زیاد میره ماموریت از شانس خوبم تو همون ماه اول که رفتم خونه همسادشونو دزد زد معمولا شوهر عمم ۵ ۶ روز در ماه ماموریت بود عمم زنگ زد بیا پیش ما احمد نیست شبایی که نیست بیا پیش ما از شب اول چشمم تو کونش بود عمه یه شلوار تو منزلی با یه تیشرت جلوم بود کونش داشت میترکید اخر شب وقتی رفت تو اتاق داشت لباس عوض میکرد رفت پشت در ولی تو اینه معلوم بود شلوارشو در اورد کونشو با شرت ابی دیدم بعد دامن پوشید فردا شب کار داشتم دیر رفتم دیدم تو حال خوابه با یه شلوارک و تیشرت تا میتونستم دید زدم کونشو جامم با فاصله ازش انداختم و نگاش کردم تا خوابم برد دیگه منم یه عضوی از خانواده عمم شدم اما فقط زمانی که شوهرش نبود کم کم فهمیدم عمم کرم داره بهم رو نمیده میدنه جرعت کاری ندارم ولی دوست داره دلبری کنه یه مدت فقط به یادش جغ میزدم به شب موقع خواب گفت پتوهارو دادم بشورن بیا تو هم رو تخت بخواب از امشب وارد فاز جدیدی شده بود رفتم خوابیدم دیدم اومد خودمو زدم به خواب برق اتاق خاموش بود ولی برق حال روشن بود انگار فکر میکرد خوابم جلو اینه شلوارشو گرفت چند بار با شرت رفت اشپز خونه کونشو از نزدیک میدیدم بعد تیشرتو سوتینشو در اورد یه لباس خواب پوشید خوابید کم کم شبای که شوهر عمم نبود با عمه رو تخت میخوابیدم اونم کونشو به سمتم میکرد یا نزدیک میکرد منم راست میکردم میمالیدم چند شب از پشت با لباس میمالیدمش اروم انگار خوابه تا ارضا شم یه شب وقتی میمالیدم تکون خورد منم فاصله گرفتم یه دفعه صدام کرد بعد گفت هوسم زیاده هنوز جونم دلم سکس میخواد ولی احمد بام ور نمیره میگه نگهدار بزارم تو کوست چندتا تلمبه میزنه هر چند وقت ولی من هر روز دلم کیر میخواد نمیخوام جنده بشم به همه بدم ابروم بره ازم عکس و فیلم بگیرن تو هم جونی دلت میخواد منم نازی نمیکنم برات هر جور که میخوای منو بکن هر وقتم خواستی لخت میشم برات فقط بین خودمون بمونه من لال شدم فقط نگاه میکردم که عمه بلند شد در اتاق و بست جلوم لخت شد اومد تو تخت بغلم کرد و کیرمو میمالیدو لبامو میخورد دیگه زندگیم شده بود سکس با عمه هر وقت میخواستم قمبل میکرد کمرشو میگرفتم از کوس و کون میکردمش شبا موقع خواب روش میخوابیدم کیرمو میزاشتم لا پاش وقتی میگفتم عمه کیرمو بخور خایه همامو میکرد تو دهنش چنان کیرمو با هسو میخورد نمیتونستم جلو ابمو بگیرم عاشق این بود از کون بکونمشو ابمو بریزم تو کونش تا بسوزه کونش الانم درسم تموم شده ولی هر وقت کا میان به فامیل س بزنن دو سه باری میکنمش یا تو ماشین برام ساک میزنه یه بارم یاواشکی رفتم مشهد از ۲ شب تا ۶ صبح ۳ بار کردمش و دوش گرفتم برگشتم عاشق سکس با عمم هستم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%ac%d9%88%d9%86%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161087</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 24/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-20 21:35:42 by W3 Total Cache
-->