<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>عموهام &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%87%d8%a7%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:26:25 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>عموهام &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>یکی از شاه کس ترین پورن استار ها خوب کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خونه ها جداست- عموي بزرگم فیلم سکسی دوتا پسر داره كه يكي ازدواج كرده و اونيكي عشق منه كه ٤سال از من بزرگتره- هميشه از بچگي زن سکسی عموم منو عروسم صدا ميكردو اين تو شاه کس ذهن منو امير(عشقم) جاشده بود- واسه همين هميشه هواي همو داشتيمو خيلي صميمي بوديم-داستان ازونجا کونی شروع ميشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خونه ها جداست- عموي بزرگم فیلم سکسی دوتا پسر داره كه يكي ازدواج</h2>
<p>كرده و اونيكي عشق منه كه ٤سال از من بزرگتره- هميشه از بچگي زن سکسی عموم منو عروسم صدا ميكردو اين</p>
<h3>تو شاه کس ذهن منو امير(عشقم) جاشده بود- واسه همين هميشه هواي</h3>
<p>همو داشتيمو خيلي صميمي بوديم-داستان ازونجا کونی شروع ميشه كه من 16سالم بود امير دانشجو بودو مدتي بودكه مدل حرفامون رنگو</p>
<h4>بوي جنده ديگه داشت- وقتاي تنهاييم جديدا همش تو بغل هم</h4>
<p>بوديم- يه روز امير به بهونه پستون كمك كردن تو درسا اومد خونه ما مامانم داشت ميرفت مطب همينكه مامان رفت</p>
<h5>سرمو گذاشتم کوس رو پاش خودمو لوس كردم گفتم حوصله ام</h5>
<p>سر رف برام بخون- اونم موهامو ناز كردو شعر پريا(داريوش) برام خوند-گرماي دستاش كه روي موهام حركت ميكرد حس عجيبي بهم داده سکس داستان بود چشمام خمار</p>
<h6>شده بودو نگاش ميكردم اونم با يحالت خاصي ایران سکس نگام ميكرد-با</h6>
<p>پشت دست صورتمو ناز كردو گفت ميدونستي تو پريه مني؟دستشو گرفتم بوسيدم گفتم پس توهم همونيكه قراره با اسب سفيد بياد دنبالم-يكم به هم خيره شديم ناخودآگاه خمشد روم لبهامو بوسيد گيج بودم بدنم داغ شد- حس خوبي بود اوليبار بودكه اينكارو ميكرد يه كم نگام كرد چشمامو بستم اونم دوباره لبامو بوسيد ولي ايندفعه يه بوسه داغو طولاني كه حسابي مستم كرد كم كم لبامو با لباش گرفتو مكيد منم خودمو سپردم دست اون نميدونم چه قدر طول كشيد فقط ميدونم رو ابرابودم دستمو انداختم دور گردنشو خودمو كشيدم بالا جوريكه نشستم روپاش قلبم تند ميزد همونجوركه لب ميخورديم،يهو دستشوازرو گردنم كشيدبه سمت پايين آروم گذاشت روسينه ام-واي يه لحظه نفسم بنداومد آروم فشارداد انگار برق به تنم وصل كردن حس خوشايندي داشتم اين آرزوي من بودكه منو مثل يه زن ببينه نه يه دختر بچه-اونروزا سينه هام هنوز خيلي بزرگ نبود اما حالت قشنگي داشت- دستاي مردونش روسينه هاي تازه ي من حركت ميكردو من با هر فشاردستش نفسم بند ميومد-حالا داشت گردنمو ميخورد منم دستم تو موهاش بود- آروم دكمه هاي بلوزمو باز كرد و اونو در آورد زل زد به تنم براي اولينبار از نگاهش خجالت كشيدم- سرمو آورد بالا تو چشمام نگاه كرد گفت خانومم ازم خجالت ميكشه؟ واي قند تودلم آبشد اون همش منو عروسك صدا ميكردو حالا ديگه خانومش بودم يعني بزرگ بودم باز لبامو بوسيد گفت تو مال مني نبايد خجالت بكشي، دودستي سينه هامو گرفت و آروم فشار داد بعد بغلم كرد و سوتينمو باز كرد- درش آورد و بوييد و بعد زل زد به سينه هام بي اختيار خودمو جمع كردم دستامو گرفتو از هم باز كرد گف بذار بدن نازتو ببينم يكيشو گرفت دستش واي چقدر داغ بود يه نفس عميق كشيدم يهو بلندم كرد برد رو تخت منو خوابوند اومد روم شروع كرد ب خوردن-اول با زبون نوك سينمو بازي داد كه من داشتم ديونه ميشدم بين پاهام احساس كردم پف كرده پاهامو به هم فشار ميدادم بلند آه ميكشيدم مثل بچه ها سينمو ميك ميزد كم كم رفت پايين همينجور تنمو ليس ميزد حس ميكردم ازمون بخار بلند ميشه ازداغي-رسيد به شلوارم با آرامش شلوارمو در آورد و من هنوزم در تعجبم كه چرا مخالفتي نكردو اينقدر راحت خودمو بدستش سپردم شايد اعتمادي كه از بچگي داشتم به پاهام دست كشيد عضله هام بي اختيار منقبض ميشد- از زانوهام شروعكرد به بوسيدن و ماليدن تا رسيد به شرتم-دستشو كه گذاشت رو كسم نزديك بود ازحال برم داغيه دستاش داشت ديونم ميكرد كسمو از رو شرت گرفتو آروم فشار داد بي اختيار ناله كردم مثل تو فيلما تازه ميفهميدم جيغو فرياد زنا تو فيلم از رو لذته-همه چي برام عجيب بود-كسمو بوسيد و يواش گاز گرفت بعد همينجور كه شرتمو ميكشيد پاين ميبوسيد دستمو گذاشتم رو شرتم ناله كردم امير؟ اومد بالا لبمو بوسيد وگفت خانومم نترس تو مال مني مطمئن باش كاري نميكنم آبروت به خطر بيافته-بعد يه لب عاشقونه ازم گرفتو با بوسه رفت پايين با نوازش شرتمو درآورد باز پاهامو جمع كردم اونم شروع كرد به بوسيدن شكمو بالاي كسم تا كم كم رامش شدم و پاهامو باز كرد يكم به كسم نگاه كرد كه نفساش و احساس ميكردم وقتي لبشو گذاشت رو شيار كسم احساس كردم دارم ازهوش ميرم يهو زبونشو فرستاد لاي كسم كه آه و ناله ي من بدجور شروع شد با هر ليسي كه از لاي كسم ميزد از ته دل ناله ميكردم و اون قربونم ميرفت يهو احساس كردم قلبم تو كسم ميزنه ناله هام به جيغ تبديل شد اونم كارشو تندتر كرد و زبونشو ميكشيد رو سوراخم پاهام هي جم ميشد لب وسط كسمو(كه بعد فهميدم اون قسمت چوچوله) گرفت دهنش شروع كرد به مکيدن چشام سياهي ميرفت يهو همه تنم لرزيد كسم بدجور نبض داشت انگار ميخواس چيزي بپاشه با يه آه بلند انگار كه از يه بلندي افتادم از حال رفتم- با بوسه هاي كه از كمرم ميرد به خودم اومدم چشام وا نميشد با بوسه تا گردن اومد احساس سرما ميكردم پتو كشيد روم منو تو بغلش گرفت تو گوشم حرفاي عاشقانه زد- خوابم ميومد اونم نازم ميكرد- وقتي بيدارشدم سرم رو سينه اش بود اونم خوابيده بود- حس قشنگي داشتم مثل تعلق بوسيدمش بيدار شد محكم بغلم كرد-لطفا نظر بدين اگه خوبه ماجراهاي ديگمونم بنويسم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177312</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ماشینو میزنه بغل میزاره تو کس زیدش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انجامش]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بغلشون]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسشون]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[‫خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمین]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2 من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>1 چرا نمیشه کسی بچه فیلم سکسی ابادان باشه ولی خونشون خرمشهر 2</h2>
<p>من اون موقع درامدم ماهی1تا2میلیون بود که خرج کردن برای کس بازی یا کسی سکسی که نیاز داشت اصلا برام مهم</p>
<h3>نبود شاه کس پس بلیط هواپیما و خرجشونو خودم دادم ok؟ واون</h3>
<p>دوستانی که از سکس در اموزشگاه کونی ایراد گرفتن 1 چرا دختر چادری که کسو کونش بازه جنده نیست 2 وقتی</p>
<h4>تو جنده این مملکت با یه کس تنها شدی و حشری</h4>
<p>بودین تنها راهش کردنه حالا هرجا پستون میخواد باشه اگه شما جرات ندارین به من چه. در کل کسی که خودش</p>
<h5>از بوی کوس خوش زن و سکس حالی نبرده وقتی دستشو</h5>
<p>از لذتها کوتاه میبینه به دیگران فحش میده. دوست دیگرم هم خیالشون راحت باشه من عقده ای نیستم چون هم جوونی کردم سکس داستان هم تا دلت</p>
<h6>بخواد از کسهایی که کردم تجربه دارم تا ایران سکس هر زن</h6>
<p>و دختری رو به اوج لذت برسونم چه برسه به زن خودم. دوستان من دوست دارم خاطراتم رو بگم تا شاید کسی یاد بگیره اگه سکس میخواد نترسه و فقط انجامش بده. نیمه شعبان سال 78یا 79 بود یادم نیست فقط میدونم هوا گرم بود من تا اون موقع فقط با دخترای فامیل لاس میزدم و از سکس خبری نبود مثلا بغلشون میکردم بوسشون میکردم روشون میخوابیدم بدون اینکه لباسمو در بیارم ارضا میشدم که این حالت تا سوم راهنمایی ادامه داشت و در واقع از سکس چیزی بلد نبودم.از راهنمایی تا دبیرستان هم که به خاطر گناه واین مسایل کاری به کار این چیزا نداشتم هرچند این کیر لامذهب هیچی حالیش نبودو تقریبا هر شب از خواب بیدارم میکرد.خلاصه اون سال نیمه شعبان شب چهارشنبه بودو منم رفتم خونه خواهر بزرگم مهمونی وچون حوصله نداشتم رفتم پشت بوم تا به خیابون که مردم جشن گرفته بودن نگاه کنم تو همین حالو هوا از خدا گله میکردم که چرا این همه ادم کس میکنن ولی اتفاقی براشون پیش نمیاد ولی من از ترس سکس هیچ کاری نمیکنم و باید از پسر عموهام که کس بازای خوبی بودن تو سری بخورم.شب گذشت فردا صبح مادرم اینا با خانواده عموم تصمیم گرفتن تا جمعه برن دماوند خونه اون یکی عموم منو علی و سعید پسر عموها طبق معمول نرفتیم و تا غروب خونه اونا به کس کلک بازی گذروندیم .دم غروب سعید گفت بریم دور بزنیم منم سوار ترک موتورش شدمو رفتیم.خیلی دنبال کس گشت اون موقعها مثل الان وفور نعمت نبود انقدر گشتیم تا تو میدون تسلیحات نظام اباد به یه دختری بر خوردیم که من به سعید گفتم جلوتر منو پیاده کن خودت برو دنبالش من نیستم.اون رفت منم نگاه میکردم دیدم راه نمیداد سعید اومد گفت با من نمیاد تو برو با ترسو لرز واسه اینکه کم نیارم رفتم جلو نمیدونستم چی بگم باهاش راه رفتم از میدون رفتیم سمت پارک رد شدیم رفتیم محله ارمنیها ورفتیم سر خیابون تا اینجا سعید با موتور میومد ولی دیگه ندیدمش.راستش هواسم نبود و رفتیم خونه ما نگو سعید رفته بود خونه خودشون و منتظر من بود یه ماشین گرفتم رفتیم دم در خونه رفتیم بالا خیلی دست دست کردم سعید بیاد ولی نیومد خانوم لباساشو در اورد با یه شورت و کرست نشست رو مبل رفتم تو اطاق اومدم دیدم دستشو کرده تو شرتش داره ور میره اون دستشم رو سینشه منم کیرم بلند شده بود ولی هنوز از گناهش میترسیدم رفتم دستشویی همونجور که به سعید به خاطر نیومدنش فحش میدادم به این فکر افتادم چون شب قبلش از خدا گله کرده بودم این کسو داده تا بکنمو راحت شم.اومدم بیرون رفتم پیشش همین که نشستم بغلم کردو شروع کرد به لب گرفتن منم باترس این کارو کردم تا واسم عادی شدبعد دستمو گرفت گذاشت رو شورتش مالش دادم دیدم خیسه. خیلی حال داد گفت سینمو بخور شروع کردم ناشیانه لیس زدنو گاز گرفتن که دردش اومد بعد گفت لباساتو در بیار منم دراوردم اونم شورتو کرستشو دراورد خوابید روزمین منم روش کیرمو گذاشتم رو کسش شروع کردم مالوندن لبم رو لبش بود میخوردم همین موقع ابم اومد ریخت رو تنش کمی هم رو فرش بلند شدم خودمو شستم برگشتم گفت کسمو بخور منم با اکراه شروع کردم خیلی شور بود فکر میکردم همه کسا شورن ولی بعدا فهمیدم عرق کرده بوده خلاصه حسابی لیس میزدم که دیدم تکونی خورد و خودشو جمع کرد ابش اومده بود چند لحظه بی حرکت دراز کشید منم اروم شدم گفت بازم میخوام منم که دیدم کس جلومه منم نکرده ابم اومد رفتم اتاق داداشم میدونستم کاندوم داره یکی برداشتمو برگشتم سراغش خوابیدم روش گفت کاندومو بده دادم بهش بازش کرد بعد کیرمو گرفت کاندومو کشید روش خیلی حال داد با دستش کسشو باز کرد گفت بکن منم سر کیرمو که رو کسش بود با تمام وجود فشار دادم رفت تو خیلی داغ بود کلی حال داد شروع کردم تلمبه زدن که اونم کم کم استاد شدم چند دقیقه گذشت ابم میخواست بیاد ولی نمیومداونم فهمید پاهاشو جمع کرد انگار کسش تنگتر شده بود هینجوری تند تند میکردم که یهو ابم اومد کلی کمرم درد گرفت و تا چند روز رون پام درد میکرد بهش گفتم ابتو بیارم گفت اون موقع که پامو جمع کردم اب کسم اومد بلند شدیم و سرمست از اولین سکسم بدون این که دوش بگیریم رفتیم و دیگه دیدمش.دوستتون دارمالکس</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177206</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم لاتین عاشق کیر میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Jul 2019 09:28:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫ازدواجش]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهه]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[باهشون]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بودحسابی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفته]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تمامشو]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فروردین]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کوهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مراعات]]></category>
		<category><![CDATA[مراقبم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[وفادار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یا 16 سال داشتم این فیلم سکسی داستان سکس من و پسر عمومه که 1 سال از خودم بزرگتره من اون موقع حس شدیدی نسبت به پسر سکسی عموم داشتم و همیشه دوست داشتم واسه شاه کس یه شب هم که شده در کنارش لختی بخوابم البته قبل از این ما با کونی بروبچ محله [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یا 16 سال داشتم این فیلم سکسی داستان سکس من و پسر عمومه</h2>
<p>که 1 سال از خودم بزرگتره من اون موقع حس شدیدی نسبت به پسر سکسی عموم داشتم و همیشه دوست داشتم</p>
<h3>واسه شاه کس یه شب هم که شده در کنارش لختی بخوابم</h3>
<p>البته قبل از این ما با کونی بروبچ محله یه شیطنتهای می کردیم ولی سکس به حساب نمی اومد اونم زمانی</p>
<h4>که جنده اول دبستان بودم که متاسفانه یه بار بابام با</h4>
<p>یکی از این بروبچ محل خونمون پستون مارو دید که خیلی ضایع شدم و کلی بابا منو به خاطر این که</p>
<h5>با کیر کوس دوستم بازی می کردم دعوام کرد و تهدید</h5>
<p>کرد که اگه ببینه بیشتر از این غلطا می کنم منو با تی پا از خونه میندازه بیرون هیچ وقتم بهم نگفت سکس داستان که چرا این</p>
<h6>کار اشتباهه که این قدر منو دعوا کرد ایران سکس بعدشم هم</h6>
<p>من و دوستم و کدخن کرد که دیگه حق نداریم همو ببینیم خلاصه که اون روزا واقعا روزای بدی بود و از اون موقع همش مراقبم بود و هیچ وقت تنهایی اجازه نمی داد با دوستام برو بیرون یا که خونه کسی بخوابم شبو. خلاصه این که همش درسو خونه فقط خونه عموم اینا راحت بودم و این چند سال واقعا تنها بودم البته من اون موقع واقعا پسری مثبت بودم از موقعی که دبستان بودم همیشه نمازمو می خوندم، دروغ نمی گفتم رتبه اول کلاس بودم و تو خونه هم به مامی و بابی کمک می کردم و این باعث شد که یه پسر دوست داشتنی برای باب و مام باشم و اعتماد بابی رو به خود جلب کنم البته بازم این باعث نشد بابا اونطور که باید منو آزاد خودم بزاره، خلاصه بریم سر بحث اصلیمون. من بیشتر رفت وآمدم با خانواده عموم اینا بود و همیشه با پسر عموم می رفتیم استخر شاید هم همین باعث شد که می قعی که بدن لخت پسر عموم رو توی استخر میدیدم بهش علاقه مند بشم.باور کنید این حس که من به یه پسر داشتم همیشه تو وجودم بود شایدم چون بدن هیچ زنی رو ندیدم و فقط با اون بودم این طوری بودم. همیشه سعی می کردم خودمو بهش بجسبونم باهاش کشتی می کرفتم اون هیکلش از من بزرگتر بود و موقعی که باهم کشتی می گرفتم تمام بدنش می افتاد روم و برام لذت بخش بود. بله کمکم این و کاملا حس می کردم که اونم یه علاقه ای به من داره این کاملا واضح و مشخص بود هرکی تجربه داشته میدونه من چه می گم.یادمه اواخر فروردین بود هوا واقعا خوب بود حال میداد واسه کوهنوردی، با بروبج فامیل و بابام و دوستای بابام قرار شد که واسه چند روزی بریم کوه بریم کمی جلو خلاصش می کنم.ما اونجا چادر زدیم دختر عموهام و دختر عمم و خواهرم اینا هم بودن خانوما هم واسه خودشون چادر جدا داشتن پهلوی چادر ما شب موقع خواب تو چادر جا نبود همه بهم چسبیده بودیم من و پسر عمه ام کنار هم خوابیده بودیم پسر عموم هم دقیقا زیر پای من خوابیده بود یادش بخیر چه شبی بود بابام هم توی چادر خانما خوابید چون اصلا دیگه جا نبود کوه هم واقعا هوا سرد بود و هر کدممون 2 تا پتو روی خودمون کشیده بودیم گرچه جاهامون گرکو نرم بود چون حسابی بهم چسیده بودیم.هوا هم تاریک چشم همو نمی دید نیمه های شب که شد دیدم یکی داره انگشتای پامو میگیره و داره باهاش بازی می کنه و داره دست میکشه پاهام اول زیاد چدی نگرفتم گفتم شاید دستش الکی به پاهام برخورد کرده ولی بعد نه دیدم واقعا داره دست می کشه به پاهام و داره لمسش می کنه و داره کمکم میاد بالا وااای شک نداشتم که این علی هس البته اسمش علی نیس به دلایلی حالا ما علی صداش می زنیم اینجا، اومد بالا لای پام داشت قلبم بیرون میزدداشت کونمو لمس می کرد جون من با شکم خوابیده بودم مشخص بود دستش نمی رسه می خواست کیرمو بگیره کیرم اولی که داشت از پام بالا میومد شق شده بود یه ذره خودمو کشیدم پایین تا دستش راحت به کیرم برسه وووووی چه حالی داشت بخدا وقتی کیرمو گرفت برای ایدکه خیالشو راحت کنم که منم باهاشم دستشو گرفتم و محکم کیرمو دستش دادم و نگهش داشتم رو کیرماینکارو که کردم دیگه اطمینان خاطر پیدا کرد و بلند شد و اومد کنارم جا تنگ بودحسابی به هم چسبیدم و کونشو به کیرم چسبوند آخ چه کونه کوپلی داشت مطمئنم هیچ کدوم ار شماها تا حالا کون به این خوش فرمی ندیدن بخدا دارم تمامشو راست می گم نه کم نه بیش.کونشو می مالیدم از رو زیر شلواری کمکم دستم بردم تو زیر شلواریش و جوووووووووووووون دیگه هیچی بین دست من و کونش نبود گرررررم گررررررررررررم یه تیکه گوشت لذیذ تو دسم بود هی دست میکشیدم می رفتم سراغ سوراخش لپ کونش نرم نرم بود یه تیکه گوشت خالی بخدا تو دستم بود. کم کم ازپشت رفتم سروقت کیرش اول تخماش تو دسم اومد بعد کیرش عجب کیری بود نمی دیدمش ولی لمسش که می کردم میشد فهمیدی چه کیر خوش تراشیه کیرش رو که فشار میدادم مثل ماهی که تازه از آب گرفتی می خواست از دسنم فرار کنه بعدش برگشتم و زیر شلواریمو پایین شیدم اونم اومد سروقت کون من و کیرشو لا پام گذاشت با تمام وجودم کیر نازشو حس می کردم و واقعا یه چیزه گنده رو بین لپ کونم حسش می کردم اون شبو تا همین جا تمومش کردیم صبح که از خواب بیدار شدم اصلا روم نمیشد تو چشاش نگاه کنم اصلا نمی شد باهاش بحرفم.فردای آن روز که برگشتیم از کوه پسر عموم خونمون تماس گرفت گفت بیا خونمون سیستمم ایرادی داره برام درسش کن من کامپ.. یه چیزای حالیم بود البته این بهونه اش بود منم ار خدا خواسته رفتم وقتی رفتم منو برد تو اتاقش و1 و 2 در اتاق بست و خودشو لخت کرد و رفت رو تخت به شکم خوابید و من ماتو مبهوت داشتم نگاش می کردم تا حالا بدن لخت ندیده بودم بهم گفت که لباسمو در بیارم منم لخت شدم دقیق یادمه بهم گفت بیا روم بخواب منم رو کونش حدود 20 دقیقه بدون هیج حرکتی خوابیدم اینقدر گرم بود کونش خودشم داشت لذت می برد نزدیک بود 2تای خوابمون ببره بعد نوبت من شد که بخوابم منم به شکم خوابیدم اومد کمی تف کشید لاپام نمیدونسم چرا این کارو می کنه خوب تاحالا تجربه سکسی نداشتم آخه بعدشم کیرشو گذاشت لاپام و چخ چخ کیرش که خیس تف بود دم سوراخم می کشید خوب کار شو بلد بود حسابی خیس شده بود خوشم میومد از این حالت یه کمکی احساس سوزش می کردم شاید بخاطر تفش بود که می سوخت لا کونم دیدم یه تکونی بخودش دادو یه آخی کشید احساس کردم یه چیزی گرمی ریخته شد دم مقعدم اول فکر کردم داره میشاشه روم آخه من بخدا اون موقع پرت پرت بودم چه می دونسم آب منی چیه آخه من بچه مثبت بودم همیشه مسجد می رفتم همراه بابام و اصلا حالیم نبود از این چیزا تو مدرسه که هیچ وقت به دوستام اجازه نمیدام بهم نزدیک بشن گرچه بعضی وقتا انگلکم می کردن و هوس کونمو داشتن ولی با چشم زهری که بابام بهم داده بود جرات چنین کارای هم نداشتم و بعضی وقتا باهشون دعوا می کردم بارها هم خواسته بودن گولم بزنن ولی هیج وقت بهشون امان ندادم برگردیم سر سکسمون آبش که ریخت دم سوراخم بهش گفتم شاشیدی روم یه دستی کشیدم در کونم و مقداری ازش برداشتم گفتم این چیه و بعد از کلی که بهم خندید گفت آب کیره ور برام همه چیو توضیح داد باورتون میشه 16 سالم بود و چیزی نمی دونسم شرتمو پوشیدم و تری دم کونمو احساس می کردم خیلی خوشم اومد ما هفته بار باهم میسکسدیم البته هفته اول همش لا پایی بود تا رسید به یک روز قرار شد تو یه ساختمان نیمه تمام سکس کنیم اول قرار شد اون بکنه یه گونی انداخت و شلوارمو تا نیمه پایین کشیدم وای اون کیرش خیلی کلفته تقریبا کیرای ما اندازه همه من که خوابیدم بهم گفت که می خواد بکنه تو کونم من گفتم بکن آخه نمی دونسم درد داره فکر می کردم عادیه منم کونم شل گرفتم واااای خدا فقط سرش رفت تو سوراخم همچی هوایی گرفتم که یه ساعت دم سوراخمو گرفتم می گفتم آخ که پاره شدم مردم فقط اخ اخ می کردمو از شدت درد بهم گفت بخواب اینبار یواش می کنمت بهش گفتم برو گم شو نمی خوام شلوارمو بالا کشیدم و پا به فرار تا یه دو هفته از سکس زده بودم نمی رفتم خونه عموم اینا هرچی ازم خواهش می کرد نمی رفتم بخدا تو این دو هفته راه نمی تونسم برم دستشویی نمی تونسم راحت بشینم یه بارم یکی از دوستام به شوخی بهم گفت نکنه کوون دادی لنگ لنگ راه میری اخه به فکر کسی هم نمیگنجه که من کوون داده باشم بعد 2 هفته باز برنامه هامو شروع شد اینبار اون خوابید گفت منو بکن ولی یواش یواش با کرم منم همین کارو کردم ولی ظاهرا خودش تجربه داشت ولی هیج وقت به من نگفت من موندم اونایی که می گن ما بار اول از کووون دادن خوشمون اومده و نمی دونم دست توش می کردنو جا باز کرده همش دروغ می گن امکان نداره آدم با بار اول و دوم احساس لذت بکنه چون جز درد چیزی دیگه ای نیست خلاصه این که ما اینقدر همو می کردیم اونم با مراعات که بلاخره شدیم بچه کونی البته فقط ما دونفر می دونیم کوونی هستیم و الان حدود 7 ساله به جووون هم می افتیم و همو می کنیم البته این اواخر بیشتر اون منو می کرد و آخه بعضی شبا اون زن من میشد و بعضی وقتا شبا هم او. سکسمون حالا پیشرفته شده آخه با هم حالم می کنیم مثلا از هم لب مگیریم و سینه همو می خوریم البنه از ساک زدن براتون نگفتم ساک زدنو من اول شروع کردم بعد اون 69 یادم داد اینا گذشته ای از خاطرات سکسم بود اون الان چند ماهه که ازدواج کرده آخرین بارم یه ماه قبل ار ازدواجش بهش کوووون دادم اون همیشه به من وفادار بود ولی من همیشه بهش خیانت کردم چون حقش بود و با آدمای زیادی بودم اگه خدا بخواد براتون از سکسم در آینده در داخل اتوبوس با شاگرد اتوبوس هم براتون تعریف می کنم به امید دیدار.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175215</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جوان و خوشگل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jul 2019 08:55:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازهمون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابش]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانای]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونهمه]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[بابامم]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برادرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جراتشو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاریم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردین]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادت]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیانتی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشام]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشبورد]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداش]]></category>
		<category><![CDATA[زنداداشم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتای]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلامون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانا]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[میموندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیره]]></category>
		<category><![CDATA[میندازن]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیشو]]></category>
		<category><![CDATA[و‌رفتیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[6 سال رو دارم خلاصه فیلم سکسی میکنم وقتی یه جاهایشو حذف میکنم کیفیتش پایین میاد ولی امیدوارم بتونم این قسمت رو خوب بنویسم ببخشید طولانی شد سکسی قرار بود تو سه قسمت تموم بشه شاه کس که نشد تقریبا داشتم احمد و از ذهنم بیرون میکردم اصلا دوست نداشتم وقتی میخوام کونی زندگیمو شروع [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>6 سال رو دارم خلاصه فیلم سکسی میکنم وقتی یه جاهایشو حذف میکنم</h2>
<p>کیفیتش پایین میاد ولی امیدوارم بتونم این قسمت رو خوب بنویسم ببخشید طولانی شد سکسی قرار بود تو سه قسمت تموم</p>
<h3>بشه شاه کس که نشد تقریبا داشتم احمد و از ذهنم بیرون</h3>
<p>میکردم اصلا دوست نداشتم وقتی میخوام کونی زندگیمو شروع کنم افکار اون تو ذهنم باشه ، به خصوص اینکه نامزدم هم</p>
<h4>مثل جنده یه پرنسس باهام رفتار میکرد،کارامون خیلی خوب و سریع</h4>
<p>حاضر شد احمد هم همش زنگ پستون میزد و با گریه خواهش میکرد نامزدیمو بهم بزنم ولی من قبول نمیکردم خیلی</p>
<h5>واسم سخت کوس بود، روز عقد رسید کار آرایشم انجام شد</h5>
<p>و وحید(نامزدم) ساعت 5 اومد دنبالم که تا 7 بریم آتلیه و بعد 7 هم بریم تالار،در ماشینو باز کرد وسوارشدم و سکس داستان حرکت کردیم ،به</p>
<h6>اولین 4 راه که رسیدیم وحید داشت حرف ایران سکس میزد منم</h6>
<p>میخندیدم اتفاقی سرمو برگردوندم به سمت راست خودم وای چی میدیدم یخ کردم خنده رو لبم خشک شد احمد کنارم بود داشت نگاه میکرد تو چشاش اشک بود اعصابم خرد شد بغض داشت خفم میکرد ای خدا این چه تقدیریه؟ اگه قسمت هم نبودیم چرا سر راه همدیگه قرارمون دادی؟ رفتیم آتلیه و باغ و اینجور جاها واسه عکس و فیلم ، بالاخره رفتیم تالار، زمان خوندن خطبه عقد شد باخودم میگفتم رها مطمئنی این میتونه خوشبختت کنه؟ اگه نمیخوای بگو نه یهو با اشاره وحید که به پهلوم زد به خودم اومدم ،حاج آقا گفت عروس خانم بار آخره ها وکیلم ؟؟ با اجازه پدر و مادرم و بزرگترا بله با مهریه 1368 سکه بهار آزادی زنش شدم ،صدای سوت و جیغ و داد مهمونا بلند شد و حاج آقا رفت و مراسم روال خودشو ادامه داد،همش تو فکر بودم چقد مراسم برام سخت و عذاب آور بود ولی محکوم به تحملش بودم ساعت حدودای یک بود که از تالار اومدیم که بریم خونه قبلش تو شهر دور زدیم وقتی رفتیم بالا کل مهمونای دو طرف اومدن خونمون و بعد یک ساعت زدن و رقصیدن خداحافظی کردن و رفتن وحید هم اومد تو جمع جلو پام زانو زد و دستمو گرفت و بوسید و تعظیم کرد و رفت فامیلامون داشتن سکته میکردن فکر میکردن رها دیگه داره از خوشبختی میمیره که این پسره با 2 متر قد اینجور جلوش زانو زد،بالاخره مهمونای ما هم رفتن و منم رفتم وسایلامو جمع کنم فردا باید میرفتم دانشگاه ، فرداش ساعت 9 وحید اومد دنبالم ازهمون روز چهره واقعیشو نشون داد وحید اون چیزی که قبلا نشون میداد نبود و اصلا منو دوست نداشت و فقط فکر کرده بود بابای من یه آدمه خیلی پولداریه که اومده بود خواستگاریم بدبختیای من شروع شد جوری با حرف زخم زبون میزد که از صد تا شکنجه بدتر بود کلا با هم قهر بودیم فقط هفته ای یه بار میومدم خونه میومد دنبالم میرفتیم بیرون ادای آدمای خوشبختو بازی میکردیم که خودمونم باورمون نمیشد که چقد مشکل داریم اصلا زندگی بر وفق مراد نبود هر شب قبل خواب باید یک ساعت گریه میکردم تا خوابم ببره چند بار خواستم خودکشی کنم و خودمو راحت کنم ولی جراتشو نداشتم یه شب که تو خوابگاه بودمو کلی از دست وحید گریه کرده بودم احمد زنگ زد با عصبانیت گفتم چرا زنگ زدی گفت عاشقتم دوریت واسم سخته عذابه– آخه چرا دروغ میگی تو اگه عاشق بودی بی خیال عشقت نمی شدی – رها از زندگیت راضی نیستی؟- چرا خیلی راضیم خوشبختی داره خفم میکنه باید ببینی تا بفهمی اصلا به تو هیچ ربطی نداره که من خوشبختم یا نیستم ولی اگه احساس میکنی که خوشبخت نیستم تنها دلیلش تو هستی ، اینو گفتم و گوشی رو با حرص قطع کردم ،اونم دیگه زنگ نزد ،40 روز از نامزدیم میگذشت تقریبا خونوادم هم فهمیده بودن از زندگیم راضی نیستم و تموم کارامون فیلمه و از تو دارم داغون میشم ولی وقتی بهم میگفتن با انکار من مواجه میشدن نمیخواستم با طلاق گرفتن آبرو خونوادم بره و انگشت نما بشیم ،تا اینکه یه روز از خونه بهم زنگ زدن و گفتن پاشو بیا داداشم با زن و پسرش از شیراز اومده بودن و میخواست همگی بریم باغ و خوش بگذرونیم منم قبول کردم و به وحید هم زنگ زدم و دعوتش کردم با اکراه قبول کرد وگفت که میاد، فرداش رفتم خونه و وحید هم اومد به جز خونواده خودمون و داداشم و خواهرم خونواده عموهام هم بودن ،همه جمع شدیم ورفتیم بعد یه ساعت که وسایلارو پیاده کردیم قرار شد جوونا با هم برن کوه و بابا مامانا وایسن غذا رو درست کنن همه جونا جز داداشم رفتیم کوه بعد دو ساعتی برگشتیم همه خسته بودیم هر کی یه طرف ولو بود دیدم خونوادم (بابا، مامان،خواهرم و شوهرش و داداشم و زنش)دارن باهم صحبت میکنن و بین حرفاشون یه نگاه به من و یه نگاه به وحید میندازن ،بهشون مشکوک شدم و سریع رفتم پیششون تا منو دیدن بحثو عوض کردن منم گفتم قضیه چیه چرا من اومدم حرفتونو خوردین بگید ببینم گفتن که نه چیزی نبوده منم دیدم دوست ندارن بگم خودمو بی خیال نشون دادم و رفتم با برادرزاده خواهرزاده هام بازی کردن بعد چند دقیقه که دیدم پخش شدن سریع رفتم به زنداداشم گفتم قضیه چی بود چی شده چی میگفتین گفت هیچی بابا چیز خاصی نشده کلی بهش گیر دادم تا بالاخره مجبور شد بهم بگه – رها ببین من بهت میگم ولی شتر دیدی ندیدیا نگی از من شنیدی ok ؟ &#8211; باشه بابا بگو جون به لبم کردی – رها وقتی ما رفتیم کوه داداشت میره از تو داشبورد ماشین وحید سی دی ورداره که اونجا پایپ و شیشه پیدا میکنه – خب پایپ و شیشه چیه؟- ای بابا چقد تو گیجی همون شیشه که موادمخدره پایپ هم وسیله ای هست که باهاش شیشه میکشن – وای نه دروغ میگی – تابلو نکنیا بدبخت بشم گفتن بهت نگم – ازش تشکر کردم و رفتم یه گوشه نشستم، وای خدا این یعنی چی الان باید خوشحال باشم یا ناراحت؟ از طرفی دارم از این زندگی کوفتی راحت میشم از طرفی هم طلاق وای نه طلاق یعنی تا چند سال حرف من نقل و نبات مجلس مردم بودن یعنی بدبختی دوباره یعنی هزار تا چیز دیگه وای خدا بکش و راحتم کن دیگه نمی خوام تو این زندگی باشم داشتم تو دلم با خدا حرف میزدمو اشک میریختم که یهو یه دستی رو شونم اومد نگاه کردم آبجیم بود کنارم نشست &#8211; بیخیال رها غصه نخور درست میشه حتما یه مصلحتی تو کار خدا هست – کاشکی میفهمیدم مصلحت این بدبختیایی که داشتم چیه ؟ &#8211; بی خیال پاشو بریم غذا بخوریم بابا اعصابش خرده حوصله نمیکنه وایسه امروزمونم بهم خورد – نه آبجی جون امروزمونو وحید مثل زندگی من بهم زد ، رفتیم نشستیم غذا خوردیمو برخلاف همیشه که تا آخر شب اونجا میموندیم زود جمع شدیم رفتیم خونه هر کی بین راه جدا شد و رفت خونش و موند خونواده خودمون ، وقتی رسیدیم بابام و داداشم و شوهر خواهرم موندن پایین و بقیه هم رفتیم بالا ولی همه پشت پنجره بودیم و به صحبتای اونا نگاه میکردیم ، وحید مثل مرغ سرکنده آروم و قرار نداشت و همش دستشو تکون میداد بالاخره داداشام و بابام اومدن تو و شوهر خواهرم موند باهاش صحبت کرد و بعد چند دقیقه اومد و گفت که وحید گفته زنمه طلاقش نمیدم پایپ و شیشه هم مال دوستش بوده که تو ماشین این جا مونده ، بابامم بهم گفت اگه زنگ زد جوابشو نده میدونم از اینکه نامزدته اصلا راضی نیستی تو خیالت راحت باشه خودم طلاقتو میگرم، فردا رفتیم درخواست دادیم و وکیل گرفتیم و من رفتم دانشگاه یه هفته بعد زنگ زدن گفتن بیا واسه آزمایش حاملگی و گواهی بکارت ،رفتم گواهی گرفتم و آزمایشم دادم و دو روز بعد طلاق گرفتم همه مهریمو بخشیدم و کل طلاهامو دادم و خرج مراسم عقد رو هم بابام بهش داده بود که راضی به طلاق شده بود ،شبی که طلاق گرفتم آخرای شب طبق روال دوران نامزدیم داشتم اشک میریختیم و از خدا حکمتشو می پرسیدم که گوشیم زنگ خورد شماره احمد بود قلبم به تپش افتاد یعنی جوابشو بدم یا ندم تو دودلی بودم که دیدم الان که آزادم و خیانتی هم در بین نیست پس جوابشو میدم چون هنوزم دیوانه وار دوسش داشتم – الو سلام –سلام رهای من حالت خوبه؟ – مرسی خوبم تو خوبی؟- خوبم خیلی خوبم اصلا عالیم وقتی میبینم رها جونم مثل یه گنجشکی که از قفس رها شده آزاده خیلی خوشحالم، از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم یعنی این از کجا میدونست؟ &#8211; چطور فهمیدی که طلاق گرفتم ؟- یکی از دوستای مشترک من و وحید داشت حرفتو میزد شنیدم وحید همه جا میگه بهش خیانت کردی و طلاقت داده- از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم – واقعا جدی میگی ؟- آره بخدا- نظر تو چیه؟ &#8211; من حتی اگه تورو لخت تو بغل یکی دیگه ببینم اونقد بهت اعتماد دارم که بهت شک نکنم – مرسی – خواهش عزیز دلم خیلی خوشحالم که بازم مال خودم شدی- از کجا اینقد مطمئنی؟- منظورت چیه رها؟!!! – منظورم اینه که دیگه نمیخوام کسی تو زندگیم باشه دوبار شکست برام کافیه- دوبار چرا؟ &#8211; یه بار عشق تو که به سرانجام نرسید یه بار هم اون وحید احمق- بیخیال رها خب من نمردم که اومدم عشقمو به سرانجام برسونم – متاسفم قلبم اینقد پاره پاره شده که دیگه عشقی رو نمی تونه قبول کنه ، اونقد حرف زد و گریه کرد که بازم رابطمون شروع شد گرمتر و بهتر از قبل همه عشق و امیدم شده بود احمد هر روز باهم بودیم دستش که به بدنم میخورد همه بدختیامو فراموش میکردم ترم سه هم به خیر و خوشی گذشت ترم چهار بودم که کم کم میدیدم احمد داره سرد میشه هفته ای یکبار بیشتر همدیگرو نمی دیدیم اونم خیلی کوتاه ایندفعه احمد بود که از دخترایی که خونوادش براش انتخاب میکردن و اون رد میکرد میگفت، خونوادش منو دوست داشتن خواهرش مادرش زنداداشش ولی نمیدونم چرا داشتن واسش خواستگاری میرفتن؟ بازهم اون غرور لعنتی بهم اجازه نمیداد که مانع جدایی دوبارمون بشم و فقط یه کلمه بگم احمد خونوادت که از عشق ما خبر دارن علت این خواستگاری رفتنشون چیه هیچوقت حرفی نزدم و فقط بغض تو گلومو میخوردم و اینقد ساکت میموندم و تو فکر میرفتم که احمد خودش بحث رو عوض میکرد،روزها رو با ترس از دست دادن احمد میگذروندم که بالاخره اتفاقی که نباید می افتاد افتاد، تو فرجه امتحانای ترم آخر بودم و اومده بودم که مثلا خونه درس بخونم تقریبا یه هفته بود که از احمد خبر نداشتم یه روز که بیرون بودم یه نگاه سنگین رو خودم احساس کردم وقتی به اون طرف برگشتم دیدم ماشین احمد رد شد و یه دختره صندلی جلونشسته بود نمیتونستم عکس العملی نشون بدم پاهام شل شد برای اینکه نیوفتم رفتم رو یه جدول نشستم وای چی دیده بودم تقریبا مطمئن بودم که اون دختر نه زنداداش و نه خواهرش بود، تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم که خیالم راحت بشه وقتی زنگ زدم جواب نداد یه بار دوبار ده بار زنگ زدم ولی جواب نداد نهایتا گوشی رو خاموش کرد داشتم روانی میشدم صورتم خیس اشک بود و همش دعا میکردم اشتباه دیده باشم یه ساعتی گذشت تو راه خونه بودم که احمد زنگ زد با دعوا و گریه گفتم احمد اون کی بود ؟؟- رها ترو خدا گریه نکن زنداداشم بود – گوشام دراز شده یا پوستم مخملیه ؟ من زنداداشتو نمیشناسم بگو کیه تا خودمو ننداختم جلو این ماشینا خودت میدونی که دیونم – باشه بهت میگم آروم باش رها واقعا متاسفم نامزدم بود– متاسفی؟ تاسف تو حال خراب منو درست میکنه؟ دلیل کم محل کردنت این بود؟ چرا خودت بهم نگفتی؟ حتما باید خودم میدیدم که داغون بشم ؟- رها چه انتظاری از من داری من واقعا دوست داشتم فقط -حرفشو قطع کردم با داد گفتم تو منو دوست نداشتی بهت گفته بودم اگه باز اومدی تو زندگیم دیگه نمیتونی بری ،نفهمیدی رفتن تو یعنی مردن من ؟– رها اجازه بده برات توضیح بدم خونوادم تورو خیلی دوست داشتن ولی نمیتونستن قبول کنن که من یه دختر دست خورده رو واسه زندگیم انتخاب کنم ، وای تا اسم دست خورده اومد دنیا آوار شد تو سرم گفتم منظورت از دست خورده وحیده؟تو بهتر از هر کسی میدونی وحید حتی دستشم به دستم نخورده احمد اگه من دست خوردم دست تو بهم خورده خدایا من چه بدبختم – گفتم احمد ازت خواهش میکنم دیگه بهم نه زنگ بزن نه سرراهم سبز شواز ته دلم برات آرزوی خوشبختی میکنم حتما من لیاقت اونهمه خوبی تورو نداشتم ، دیگه نذاشتم حرف بزنه گوشیمو خاموش کردم چند ساعت تو خیابون گشتم تا حالم بهتر بشه که رفتم خونه شک نکنن ،روزهای سختی بهم میگذشت و باز هم احمد زنگ میزد که یه خط درمیون جواب میدادم اصلا از زندگیش راضی نبود ومنم سعی میکردم خیلی باهاش صحبت نکنم، بالاخره درسم تموم شد و رفتم تو یه شرکت خصوصی که مدیرعاملش پسردایی احمد بود حسابدارشدم ، زندگی عادی جریان داشت جدیدا احمد زیاد زنگ میزد و همش از زندگیش گله داشت و&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175124</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده چشم   بادومی تو تخت بازیش گرفته</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 30 May 2019 07:05:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[استقبالم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونطور]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشانده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تنومند]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمشون]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دستمان]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دیدارمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیواری]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتید]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ویتامین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هیکلم شاید هم واسه همینه فیلم سکسی که هر جا میرم به طمع تماس ج ن س ی … می خوان منو استخدام کنن ولی خب اونطور سکسی کارها رو مسلما خودم نمی خوام . شاه کس مورخه &#8230;.. آگهی استخدام شرکتی رو توی روزنامه دیدم وقتی زنگ زدم چون دو روز کونی از آگهی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هیکلم شاید هم واسه همینه فیلم سکسی که هر جا میرم به طمع</h2>
<p>تماس ج ن س ی … می خوان منو استخدام کنن ولی خب اونطور سکسی کارها رو مسلما خودم نمی خوام</p>
<h3>. شاه کس مورخه &#8230;.. آگهی استخدام شرکتی رو توی روزنامه دیدم</h3>
<p>وقتی زنگ زدم چون دو روز کونی از آگهی می گذشت پرسیدم گرفتید ؟ طرف که ظاهرا مرد جوانی بود جواب</p>
<h4>داد جنده من اگه گرفته باشمم به شما میگم تشریف بیارید</h4>
<p>. می گفت شرکت تبلیغاتی داره پستون و یه خانم زیبا و جوان و خوش برخورد به عنوان منشی می خواد</p>
<h5>یه کسی کوس که مشتریاش نپرند .طبق هماهنگی قبلی سر ساعت</h5>
<p>11 صبح به آن شرکت رفتم برای اینکه منو استخدام کنند تا حدی به خودمم رسیدم ( آرایش و عطر و … سکس داستان ) شرکت هیچ</p>
<h6>تابلویی نداشت منم خیلی مشکوک شدم علاوه براین ایران سکس داخل مجتمع</h6>
<p>چند واحدی هم نبود بلکه بالای یک مغازه قرار داشت که همون مغازه هم بسته بود آیفون هم فقط یک زنگ تکی داشت . راستش کمی ترسیدم بسم الله گفتم و زنگ زدم . همون آقا گفت : کیه ؟ گفتم برای استخدام قرار شد بیام خدمتتون . گفت : سوزان خانم ؟ گفتم بله . گفت : بفرماین بالا . گفتم معذرت می خوام جسارت نباشه ولی خانم دیگه ای هم اینجا هستن که من بیام بالا ؟ گفت : آره آره . خام نجفی بیاین شما صحبت کنید ایشون حق دارن احتیاط کنن . بعدش صدای خانمی شنیدم که گفت : عزیزم بیا بالا مگه واسه استخدام نیومدی ؟ خیالم راحت شد و رفتم بالا . بالا که رسیدم ، همون خانم نجفی جلو راه پله به استقبالم اومد و مرا داخل شرکت برد تا مدتی اون آقا نیامد و خود خانم نجفی با من صحبت می کرد او که زنی حدودا 40 ساله بود بعد از پذیرایی و احوالپرسی به من گفت : ببین سوزان جون آدم باید حرفش رو راحت بزنه . من مدتی با آقای یاری آشنا هستم و واقعا هم از وقتی به شرکتش اومدم به قول خودش ویتامین شرکت شدم و مشتریاش هم چند برابر کردم می خواد تو هم اگه اومدی همینطوری باشی یعنی در واقع یکی مثل منو میخواد واسه همینم به من گفته اول باهات صحبت کنم .گفتم من در خدمتتون هستم بفرماین . فقط از این لحاظ که آقای یاری خانمی مثل شما خواستن ، می تونم بپرسم وظایف شما اینجا دقیقا چه چیزای هستش تا ببینم منم می تونم اونطوری که ایشون خواستن باشم یا نه ؟جواب داد البته تو با من تفاوتهایی هم داری . مثلا تو لیسانس هستی من دیپلمه . تو جوان و باکره هستی من مطلقه .اینو که گفت ، مشکوک شدم و گفتم ببخشید منظورتون چیه چه ربطی داره ؟ گفت : اینجا از لحاظ حقوق ، عیدی ، بیمه ، ناهار و &#8230; عالیه ولی منشی آینده هم در قبال این مزایا وظایفی داره که اگه اومدی خودت متوجه میشی .دیگه منظورش فهمیدم و فورا گفتم : ببینید خانم محترم من نمی دونم شما کی هستید و شغلتون اینجا چی هستش ولی من اصلا اونی که بتونم همکار شما بشم نیستم و واسه خودم متاسفم که اومدم اینجا . امیدوارم اونی که می خواین پیدا کنین خداحافظ .همین که گفتم خداحافظ یه چیزی از پشت مبلی که نشسته بودم به شونه هام فشار وارد کرد و مردی گفت : برگرد تا بفهمی خداحافظیت برای رفتن از دنیا بود نه از این شرکت . بی نهایت وحشت زده شدم و قبل از اینکه برگردم و اون را ببینم جیغ بلندی کشیدم . سریع همون زن محکم دهانم رو گرفت و اون نامرد تنومند هم که الآن می دیدمش ، با اسلحه کلت جلو من ایستاد و گفت این صدا خفه کن داره می دونی یعنی چی یعنی اگه یه جیغ دیگه بزنی رفتی اون دنیا هیچکس هم نمیفهمه .نامرد همین کلت رو از پشت روی شونه هام گذاشته بوده . هر جوری بخوام حالم رو براتون وصف کنم ، نمی تونید درک کنید مگر که خدای نخواسته زبونم لال باهاش مواجه بشید . حسابی گریه می کردم و می گفتم باشه جیغ نمی زنم ولی بگيد چه فکری واسه من دارید ؟ من چه ظلمی به شما کردم ؟ تو را به خدا فکر کن الآن خواهر خودت جای من باشه آخه چرا ؟ آخه چرا من ؟ همینطور گریه و التماس می کردم که انگار بی هوش شدم .اون پست تر از حیوانها همون اول چیزی رو به من خورانده بودند ( نمی دونم ابله اسلحه رو دیگه واسه چی می خواست من که قرار بوده بی هوشم کنه ) وقتی بیدار شدم لحظه ای که چشمام باز کردم و اون شرکت لعنتی رو دیدم دنیا روی سرم خراب شد . هیچ لباسی تنم نبود و با تمام گیجی و بی حالی ولی متوجه همه چیز شدم ساعت دیواری 8:30 بود مقداری فکر کردم تا بفهمم یعنی چه موقع . از تاریکی هوا فهمیدم شب شده من 11 صبح به اینجا اومده بودم فهمیدم که زندگیم تباه شده و باز گریه کردم . احساس درد داشتم پرسیدم با من چکار کردید ؟ یاری نامرد گفت شنیدن کی بود مانند دیدن . راحت فیلمش رو ببین .وای نمی دونید چه حال بدتری پیدا کردم دیگه مرگ هم واسم مهم نبود و تا جیغ کشیدم و کمک خواستم اون نامرد که چنین انتظاری هم داشت ، دهانم را محکم با چند پارچه بست البته اون زن هم هنوز بودش و کلت رو مقابلم گرفته بود . توی این حالت فیلم رو دیدم . فکر می کردم هر چه بوده از همین نامرد بوده ولی توی فیلم اول خود یاری در حالی که صورتش رو پوشانده بود ، به من تجاوز کرد و اون زن پست هم طوریکه پشتش به دوربین بود بعدش آلت ت ن ا س ل ی یاری رو می بوسید ( صدای بوسه زدن شنیده میشد ولی دهانش رو به دوربین نبود هر دو هم از موها و هيكلشون مي شناختم وگرنه هيچ چهره اي جز من در تصوير مشخص نبود ) بعد از او دو نامرد دیگه که فکر می کنم خیلی هم جوانتر از یاری بودند ، با چهره پوشیده به من تجاوز کردند . باورم نمیشد چطور اینهمه بلاهایی که در فیلم می دیدم رو تحمل کردم و چطور بیدار هم نشدم . گه گاهی اون زن هم از پشت توی فیلم بود . فیلم رو تا آخر در حالیکه اشک می ریختم و تلاش برای کمک خواستن می کردم ، دیدم . توی بدترین شرایط ممکن قرار داشتم . از طرفی این فاجعه از طرفی هم ساعت نزدیک 10 شب داشت میشد و فکر نگرانی های خانواده ام به خصوص مادرم داشت دیوونم می کرد دیگه همون التماس هم نمی تونستم بکنم و دهانم حسابی با پارچه بسته بودند حتي نفس به سختي مي كشيدم . خیلی تشنه بودم ساعتها آب نخورده بودم ولی اونا فکر می کردند می خوام فریاد بزنم و آب به من نمی دادند .متاسفانه یه دختر از ترس آبروش سکوت میکنه ولی اینم بگم که اگر تباه و بی آبرو شدم اگر تا هم اکنون داروهای اعصاب و روان می خورم کابوس می بینم و تحت نظر پزشک هستم ، ولی با صرف وقت و هزینه و تحقیق بسیار زیاد بالاخره خانواده ام چنان انتقامی از شخص یاری که اولین نفر در فیلم ب ک ا ر ت منو از بین برد ، گرفتند که اگر بنویسم چ<br />
كار باهاش كردند ، حاضرید پدر و عموهای منو با دستهای خودتان قطعه قطعه کنید . اون زنه هم یاری رو مجبورش کردیم بکشوندش پیش ما که البته عموهام خیلی جوانمردانه و بیشتر به این خاطر که دخترای دیگه رو مثل من نکنه ، به درک حاصلش کردند ولی دیدارمون با اون دو پسر جوانتر به قیامت موکول شد و به دستمان نيامدند البته خود آقای یاری از خدا بیخبر بجای اونها هم زجر کشید و مثـله شد و هر قطعه از بدن کثیفش پس از تحمل زجرهایی که حتی از نوشتنش هم تنم به لرزه می افته ، در محلی دفن شد .لطفا کسی ردیابی منو نکنه چون اسامی مجازی نوشتم خودمم کافی نت هستم و فقط خواستم دخترهای زیبا و جوان که مثل من چشمشون به آگهی استخدام شرکت و موسسات هستش ، بدانند که چنین چیزهایی هم شده و تازه حالا كه ما خیلی تلاش کردیم و اون نامرد و نازن بدتر از حيوان رو به چنگ آوردیم و تلافي كرديم ، ولي در هر صورت الآن من باکره نیستم و از ترس کابوس هم نمی خوابم مگر از عوارض داروهایی که میخورم خوابم بگيره . پدر و عموهایم هم هر چه باشه دیگه قاتل دو تا حیوان هستند . از گرگها و گرگ صفتها در امان باشيد ؛ سوزان		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%b4-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174319</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جون هرکی دوست داری منو بکن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزونه]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیا]]></category>
		<category><![CDATA[ایتالیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[تفاوتی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانیه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[كراوات]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهانی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیریم]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[‫وحشتناك]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شاه کس خدا برای هیچكس نخواد. پدربزرگ من توی سن 80 سالگی کونی عمرش رو داد به شما. دور از حالا، خیلی دوستش داشتم. اصلا شاید نشه باور جنده كرد یه پیرمرد 80 ساله چه طوری میتونه با یه جوون 20 ساله رابطه با پستون این صمیمیت ایجاد كنه. همیشه بامن شوخی میكرد. خیلی هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h3>شاه کس خدا برای هیچكس نخواد.</h3>
<p>پدربزرگ من توی سن 80 سالگی کونی عمرش رو داد به شما. دور از حالا، خیلی دوستش داشتم. اصلا شاید نشه</p>
<h4>باور جنده كرد یه پیرمرد 80 ساله چه طوری میتونه با</h4>
<p>یه جوون 20 ساله رابطه با پستون این صمیمیت ایجاد كنه. همیشه بامن شوخی میكرد. خیلی هم اهل دل بود. یه</p>
<h5>چیزی تو کوس مایه های مسیو ژیونورمان بزرگ ( به رمان</h5>
<p>بینوایان اثر ویكتور هوگو مراجعه كنید ). هر وقت تنها می شدیم منو صدا میكرد و می گفت « این دوست دختر سکس داستان های تو بالاخره</p>
<h6>ننه ای، ننه بزرگی، چیزی ندارند ؟ » ایران سکس من با</h6>
<p>خنده و اخم ساختگی جواب میدادم « بازم شروع كردین آقاجون ؟  من كه صد بار گفتم من اصلا دوست دختر ندارم ! » و از او دور میشدم. او با همون خنده همیشگی دوباره داد میزد « عمه تپل مپل هم داشته باشند، قبوله ها » و دوتایی میزدیم زیر خنده. همیشه میگفت « خاصیت نوه اینه كه دشمن دشمن آدمه، برای همین آدم دوستش داره ». بین نوه هاش منو بیشتر از همه دوست داشت. برای همین هم وقتی مرد فقط من بالای سرش بودم. دلم خیلی گرفت. دل دنیا گرفت. یه بعدازظهر جمعه پاییزی. از پنجره بیمارستان بیرون رو نگاه كردم. باد پاییزی گرد و خاك و برگها رو به آسمون بلند میكرد. تا لحظه آخر كاملا به هوش بود و طبق معمول باهام شوخی میكرد. میگفت « بیمارستان چیز مزخرفیه، فقط حسنش اینه كه این پرستارهای ترگل ورگل میان و آدمو دست مالی میكنن. آخ اگه 30 سال جوونتر بودم بهشون میگفتم. » و من همزمان با گریه میخندیدم و جواب میدادم « آقا جون تورو خدا حرف نزنین. براتون خوب نیست.» و اون كه هیچوقت كم نمی اورد میگفت« كی میگه خوب نیست. این دكتر ها كه دكترن، چیزی نمیفهمن. تو یه علف بچه هم كه هنوز دكتر نشدی……. راستی اگه من امشب مردم لازم نیست به عمه هات خبر بدی. بی خودی میان اینجا شلوغش میكنن. به بابات زنگ میزنی. بعد هم میری توی خونه من. تو كمد بغل تختم یه هدیه برات گذاشتم. برش میداری. كلید كمدم هم همینجاست. الان كلید رو بردار » و من با بغض و گریه كلید رو برداشتم.مراسم ختم، خیلی آبرومندانه برگذار شد. سالن مسجد الجواد چندین بار پر و خالی شد. بعد از اینكه شب هفت از رستوران برگشتیم خونه پدر بزرگ، تنها كسی كه هنوز گریه میكرد من بودم. البته فقط بچه ها و نوه ها، عروسها و داماد ها اومده بودند. بقیه بعد از شام رفتند خونه خودشون. یكی از عمه هام عروسی داشت كه ایتالیایی بود. حدودا سی و سه چهار ساله و شكل ماه به اسم اسپروزا. دو سال پیش زن پسر عمه من شده بود ولی با هم سازش نداشتن. برای همین هم میخواست برگرده مملكتش. ولی پسر عمه نامرد من رضایت نمیداد. تازه پاسپورت ایتالیایی اونو هم قایم كرده بود كه یه وقت جیم نزنه. برای همین همیشه دلم به حالش می سوخت. دیدن بدن بلوری و آرایش حساب شده اون همیشه باعث میشد كه با حسرت به پسر عمه ام نگاه كنم. ولی اونشب اصلا حوصله دید زدن اونو هم نداشتم. خسته بودم و خواب آلود. بزرگتر ها خیلی زود رفته بودند سر تقسیم میراث ( كه كم هم نبود ). صداهاشون مثل ناقوس تو گوشم زنگ میزد. &#8211;  آقا جون صد بار خواستند زمینهای ورامین رو به نام من كنن. &#8211; ببین آبجی، اینكه آقاجون می خواستن چیكار كنن مهم نیست. اگه تا حالا اینكار رو نكرده اند، مطمئن باش كه بعد هم نمی كردن. &#8211; به نظر من بهتره ببینیم وصیت نامه ای وجود داره یا نه. &#8211;  آقا جون همیشه چیزهای مهمشون رو توی كمد بغل تخت میگذاشتن. &#8211; كی میدونه كلیدش كجاست ؟ با شنیدن این جمله یادم افتاد كه كلید كمد پیش منه. ترجیح دادم صدام در نیاد. قرار شد فردا عصر در حضور همه خواهر و برادر ها كلید ساز بیاد و در كمد رو باز كنه. اونشب به خوبی و خوشی همه رفتند خونه خودشون. صبح زود به جای مدرسه یه ضرب رفتم در خونه آقا جون كه یه خونه قدیمی توی محله آب منگل بود. با احتیاط درب كمد رو باز كردم. یه خروار كاغذ و سند. ولی از هدیه بسته بندی شده خبری نبود. حدث زدم هدیه من باید بین همین كاغذ ها باشه. ولی بازدید اینهمه كاغذ قطعا تا ظهر طول میكشید و من هم دلم نمیخواست بیشتر از یك زنگ غیبت كنم. ناسلامتی سال چهارم دبیرستان بودم. كاغذ ها رو با هم از توی كمد بیرون آوردم و برگردوندم. زیر همه پاكت ها و سند ها، یه پاكت سفید ترو تمیز و نو بود كه با توجه به كهنه و زرد بودن بقیه پاكت ها، توی چشم میخورد. برش داشتم و اونو برگردوندم. خط زیبای آقاجون بود. « این پاكت مربوط به فرشاد است » با دیدن خط آقاجون، باز گریه ام گرفت. بقیه پاكت ها رو توی كمد گذاشتم. میدونستم هر كدوم از عمه و عموهام چقدر دلشون می خواست الان جای من باشن. ولی من با امانت داری در كمد رو بستم و به طرف مدرسه رفتم. سر راه هم كلید رو از پنجره تاكسی توی خیابون انداختم. سر كلاس همه اش حواسم به پاكت بود. پاكت از نوع پاكتهای پستی برای ارسال مدارك بود. از اونها كه دولایه اند و با مشمع حباب دار كاملا محفوظ شده اند. بدون باز كردنش نمیشد فهمید توش چیه. بالاخره زنگ آخر سر كلاس مكانیك پاكت رو باز كردم و از دیدن چیزی كه داخلش بود تعجب كردم. داشتم شاخ در می اوردم. دوزاریم هنوز نیافتاده بود. روی تخته یه معادله عجیب و غریب بود كه معلم ادعا می كرد معادله كلی حركت پرتابیه. به نظر من كار آقاجون عجیب تر بود. خیلی عجیب تر. گذرنامه اسپروزا !!یاد روزی افتادم كه با آقاجون راجع به اون صحبت میكردیم. یه مهمونی خونوادگی بود و من طبق معمول داشتم سر و سینه اسپروزا رو دید می زدم. آقاجون كه نگاه منو غافلگیر كرده بود، در گوشم میگفت «خاك بر سر بی شعور كیوان ( پسر عمه ام ) كنن. این كفتر سفید رو ورداشته آورده تو این مملكت جنگ و جدال. آخه احمق، جای این هلو تو همون ایتالیاست. تذكره اش رو بده دستش بره دیگه. حالا فرشاد، جون من بگو ببینم با این اسبوزا ( آقاجون اینجوری تلفظ میكرد ) كاری هم كردی یا نه بی عرضه؟ » و من باز هم میخندیدم و از خجالت سرخ می شدم. شكی نبود كه آقاجون توطئه آزادی این كبوتر رو توسط من چیده بود. حالا از كجا پاسپورت اسپروزا رو گیر آورده بود، چیزی بود كه من سر در نمی آوردم. تصمیم گرفتم بعد از چهلم از این موقعیت استفاده كنم عصر همانروز در منزل آقاجون و در مراسم قرائت وصیت نامه اسپ<br />
روزا رو دیدم. یه تونیك تریكوی مشكی چسبون پوشیده بود. چون گوش دادن به متن وصیت نامه براش جالب نبود به حیاط اومده بود و داشت گلدونها رو با آب پاش حلبی آقاجون آب میداد. رفتم و لب حوض نشستم و بهش خیره شدم. برگشت و لبخندی زد و دوباره به كارش مشغول شد. &#8211; خسته نباشید &#8211; مرسی آقا فرشاد &#8211; میشه بپرسم اسم شما معنیش چیه ؟ &#8211; به فارسی میشه آرزو، امید &#8211; اسم قشنگیه &#8211; مرسی، ولی برای شماها سخته، مگه نه ؟ &#8211; نه زیاد، شما دلتون نمی خواد برگردین ایتالیا ؟ به طور ناگهانی برگشت و با تعجب نگاهم كرد. با پر رویی به دید زدن ساقهای خوش تراش و سفیدش ادامه دادم. &#8211; یعنی تو نمی دونی ؟ &#8211; چی رو ؟ &#8211; اینكه میخوام بر گردم یا نه ؟ &#8211; خوب….من شنیدم شما میخواهید برگردین. ولی نمیتونین. درسته ؟ &#8211; راستش آره. البته داره كارم درست میشه. خدا نمیذاره هیچ پرنده ای تو قفس بمونه. انگار یه سطل آب یخ رو سرم خالی كردن. اگه كارش درست میشد كه دیگه نیازی به پاسپورتش نداشت. آب دهنم رو قورت دادم و پرسیدم &#8211; چه جوری ؟ &#8211; چرا میخوای بدونی ؟ &#8211; آخه………من همیشه دلم براتون میسوزه. &#8211; اوه…..مرسی &#8211; نمیخواین بگین ؟ &#8211; اگه به كسی نگی بهت میگم. &#8211; قول میدم &#8211; از طریق آمباسادوره ( سفیر یا سفارت ) اقدام كردم. دو ماه دیگه پاسپورتم میاد. وحشتناك بود. باید زودتر یه غلطی میكردم. اگه دست روی دست میگذاشتم مرغ از قفس میپرید. با لبخندی زوركی گفتم &#8211; چه خوب، ولی دیر نیست؟ &#8211; چاره ای نیست &#8211; اگه میتونستید همین امشب برید چیكار میكردید ؟ &#8211; خوب همین امشب میرفتم &#8211; خوب میتونید. تكون نمیخورد. هنوز پشتش به من بود. وقتی برگشت رنگش مثل گچ شده بود. با ناباوری نگاهم كرد. لبهاش لرزید. &#8211; د … د…. دست توئه ؟ با به هم زدن پلكهام جواب مثبت دادم. &#8211; كجاست ؟ &#8211; خونه حس كردم از من دلخور شده. فكر كرده بود من ازش باج میخوام (كه میخواستم ). برگشت و با بی تفاوتی گفت  :-به هرحال مهم نیست. من دوماه دیگه میرم. بهش نیازی ندارم. به توهم همینطور. من فكر میكردم پیش آقا جونه. &#8211; بود……تا دیروز هم تو كمد آقا جون بود. &#8211; بهم میدی ؟ &#8211; آره &#8211; شرطش چیه ؟ &#8211; هیچی &#8211; هیچی ؟ قیافه اش از هم باز شد. اومد و روبه روم ایستاد. دستهاش رو روی شونه هام گذاشت و پرسید &#8211; كی میدی به من ؟ &#8211; امشب یا فردا. میخواستم براتون پستش كنم. بعد گفتم شاید برسه به دست كیوان. -آ  ره …آره پستش نكن. میام ازت میگیرم.با ختم جلسه بزرگترها و ورود بعضی از اونها به حیاط جلسه دو نفره ما هم به هم خورد. از وقتی به خونه برگشتم به خودم لعنت میفرستادم. قول داده بودم كه بدون هیچ شرطی پاسپورت رو به اون بدم. صبح زود مشغول صبحانه بودم كه پدر از اتاقش صدام كرد. &#8211; فرشاد …………. تلفن گوشی هال رو برداشتم ولی صدای گذاشتن گوشی اتاق پدر رو نشنیدم. از سفارت ایتالیا بود. لعنتی. پدر داشت گوش میداد. قرار شد پاسپورت رو خودم ببرم سفارت. وقتی قطع كردم پدر جلوم ایستاده بود و بهم لبخند میزد. &#8211; آفرین پسرم. سفارت كه میدونی كجاست؟ توی خیابون فرمانیه. &#8211; بله پدر. میدونم. &#8211; لباس مرتب بپوش. كت شلوار و كراوات. ریش هات رو بزن. مثل یه آقا رفتار كن. &#8211; چشم پدر با خوشحالی لباس پوشیدم. وقتی میخواستم بیرون برم پدر داد زد &#8211; كلید ماشین به جا لباسی آویزونه. ورش دار پدر داشت سنگ تموم میذاشت. ماشین رو بیرون بردم. وقتی در حیاط رو می بستم پدر توی حیاط بود. فهمیدم همه فامیل از جمله پدرم نسبت به زورگویی كیوان به زنش تنفر دارند. &#8211; من می بندم &#8211; اختیار دارین پدر &#8211; از كجا اوردیش ؟ &#8211; …….. &#8211; آقاجون بهت داد ؟ &#8211; بعله &#8211; ازش پول نگیری ها &#8211; چشم. خداحافظ &#8211; خدا به همرات پسرم ورود به سفارت با كاپریس كلاسیك پدر كلی افه داشت. دلم میخواست همه دوستهام منو در اون حالت ببینند. ولی نمیشد. جلو عمارت كلاه فرنگی فیروز میرزا سفیر به همراه اسپروزا ایستاده بودند. سفیر با من دست داد. به خودم میبالیدم. وقتی پاسپورت رو از جیب داخلی كتم در می اوردم اسپروزا جوری نگاه میكرد، انگار به شیشه عمرش داره نگاه میكنه. پاسپورت رو جلوم نگه داشتم. اسپروزا بجای اونكه پاسپورت رو بگیره صورتش رو به شونه سفیر چسبوند و زد زیر گریه. سفیر پاسپورت رو از من گرفت و به فارسی از من تشكر كرد. دیگر آنجا كاری نداشتم. برگشتم كه سوار ماشین بشم. اسپروزا خودش رو به من رسوند و گفت &#8211; فرشاد صبر كن &#8211; چشم &#8211; كجا میری ؟ &#8211; مدرسه &#8211; میشه نری ؟ &#8211; آره رفت داخل كلاه فرنگی و دوباره برگشت. اینبار با مانتو و روسری. بدون هیچ حرفی سوار ماشین شد. و من هم پشت فرمون نشستم. &#8211; كجا بریم ؟ &#8211; محمودیه. كوچه خرداد. پلاك 7 &#8211; اینجا كه میگی كجاست؟ &#8211; خونه دوستم. من دارم میرم. بلیطم برای تركیه رزرو شده. امروز ساعت 1 بعدازظهر. وقتی كیوان بیاد خونه میبینه من نیستم. &#8211; مگه بهش نگفتی ؟ &#8211; نه. فقط پدر و مادرت خبر دارن. &#8211; از كجا ؟ &#8211; دیشب به مادرت زنگ زدم و بهش گفتم. &#8211; پس چرا الان نمیریم فرودگاه -ب رای اینكه وسایل من خونه دوستمه &#8211; آهان..اوكی جلوی منزل دوستش نگه داشتم. &#8211; فرشاد ؟ &#8211; بله ؟ &#8211; میخوای با من سكس داشته باشی ؟ زبونم بند اومد. داشتم سكته میكردم. اینقدر بی مقدمه ؟ &#8211; زودباش. ممكنه نظرم عوض بشه ها ! &#8211; ولی دیرتون میشه جوابم خیلی ابلهانه بود. در كیفش رو باز كرد.كلید خونه رو بیرون آورد و جلوی درب گفت &#8211; در ماشین رو قفل كن و بیا تو. وگرنه واقعا دیرم میشه به سرعت برق به داخل خونه دویدم. خونه نبود. كاخ بود. بعدها فهمیدم وسایل اسپروزا قبل از ما توی فرودگاه بوده و این فقط بهانه ای بوده برای تشكر !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b1%da%a9%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174014</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 12:01:30 by W3 Total Cache
-->