<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>فراوان &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%88%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:28:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>فراوان &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دختر کوچولوی خوشگل حسابی رو تخت سوراخ میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2019 07:39:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوش]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دلگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همواره]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هر چند همواره پدربزرگ و فیلم سکسی مادر بزرگ پدری ما را از لحاظ مالی کمک نمودند تا سروسامانی داشته باشيم اما وجود خالی پدر در خانه سکسی هميشه حس ميشد و تنها اميد ما شاه کس قاب عکس پدر بود . عمو صمد شريک پدرم که او را از صميم کونی قلبم می پرستيدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هر چند همواره پدربزرگ و فیلم سکسی مادر بزرگ پدری ما را از</h2>
<p>لحاظ مالی کمک نمودند تا سروسامانی داشته باشيم اما وجود خالی پدر در خانه سکسی هميشه حس ميشد و تنها اميد</p>
<h3>ما شاه کس قاب عکس پدر بود . عمو صمد شريک</h3>
<p>پدرم که او را از صميم کونی قلبم می پرستيدم حق را ناحق نکرد و سرمايه پدر در شرکت را مايه</p>
<h4>دلگرمی جنده و کمک زندگی ما نمود بطوری که واقعاٌ در</h4>
<p>اين سالها فقط ما در رنج پستون دوری پدر بسر برديم من تنها پسر خانواده بودم و عزم کردم تا مطابق</p>
<h5>خواسته قلبی کوس و هميشگی پدر مرحومم تحصيل کنم و با</h5>
<p>جديت تمام وارد دانشگاه شدم عمو صمد با پذيرفته شدن من در يکي ازدانشگاههای تهران اين دلگرمی را داد که حتماً شرايط سکس داستان راحتی برای استقرارم</p>
<h6>در آنجا بوجود خواهدآورد و آپارتمانی خريد به ایران سکس نام وراث</h6>
<p>که من و دو خواهرم آسوده در غربت درس بخوانيم . کار شرکت نيز توسعه و رونق بيشتری گرفته بود و عمو صمد بيشتر به تهران تردد داشت و سرکشی مدام او خيال مادر را راحت کرده بود . يک عصر که از دانشکده به منزل برمی گشتم يک خودروی شخصی مقابل پای من ايستاد راننده مسن با رويي خندان گفت که اگر مستقيم ميروم مرا تا مقداری از مسير راه مرا خواهد رساند من سوار شدم و پس از کمی طی راه نگاهی به من انداخت و پرسيد دانشجو هستيد ؟ کوتاه پاسخ دادم بله مجدد سو.ال کرد حتماً هم مجرد !! گفتم بله به نظر قصد داشت تمام راه را برايم صحبت کند با لحنی معنادار گفت دلم به حالتان ميسوزد گفتم چرا ؟-آخه ما متأهل ها که هر هفته دو سه مرتبه شبها خودمون را شارژ ميکنيم باز هم دلمون ميخواد يکی رو پيدا کنيم وای به حال شما . منظورش رو فهميدم اما شايد هول شدم که جواب دادم چه کنيم که مجبوريم بزنيم تو سر اين طفلکی و به جلوی خودم اشاره کردم خنديد و با دست به روی پای من که کنار دستش بودم زد طوری که به نزديکهای بالای رانم دستش کشيده شد و گفت چرا بزنی به سرش گناه دارد و بدون مقدمه دستش رو گذاشت جلوم من گفت زود راست ميشه ؟! حسابی ترسيده بودم گفتم مرسی پياده ميشم گفت مگه نميخوای با هم بريم خانه جواب دادم نه من سر راه کار دارم هاج و واج من را نگاه کرد و دورشد رفت وقتی اومدم خونه رنگ به رو نداشتم و داشتم از ترس ميمردم ولی فهميدم عمو صمد اومده و چون کليد داشته رفته بود حمام گرفته بود اما فکر ميکرده من ديرتر خواهم آمد با حوله دور کمرش وسط نشيمن ايستاده بود سلام کردم و عذر خواستم بدون در زدن اومدم اما البته از آنچه که شده بود ناراضی هم نبودم چون برای اولين بار ميديدم که عمو صمد چقدر بدن ورزيده ای دارد بازوهای ستبر و سينه پهنش واقعاً ديدنی بود با اين سن هنوز ماهيچه های شکمش منثل يک ورزشکار بنظر ميرسيد ولی يک تفاوت مهم بدن عمو صمد اين بود که تقريبا هيچ جايي از بدنش نبود که بدون مو نباشه . تمام اين هيکل ورزيده و زيبا از پشم سياه پوشيده شده بود و کمتر ميشد فهميد که لباس دارد يا اين بدن برهنه اش هست حتی وقتی پشتش رو به من کرد شونه ها و کتفش مثل سينه اش سياه از پشم بود. خلاصم من مبهوت بدن پشمالوش بودم و سر جا خشکم زده بود اما انگار عمو صمد متوجه چيز ديگه شده باشه سوال کرد عمو جان چرا رنگت پريده و با اصرار زيادش مجبور شدم ماجرای راه دانشگاه رو براش تعريف کنم. وقتی تمام شد کلی به من خنديد و گفت همين ! تو برای همين اينقدر ترسيدی ؟! تو که نبايد از اينچنين مطلب ساده ای بترسی . من گفتم آخه روزانه ماجراهای زيادی در روزنامه ها مينويسن که به اين شيوه کسی رو کشته اند دوباره خنديد و گفت نه بنده خدا قصد بدی نداشته ميخواسته کمی لطف در حقت کنه و سرگرمت داشته باشه . و بازوشو دور کمر من گذاشت و منو برای آرامش کشوند سمت کاناپه . کنارم نشست و پرسيد حالا بگو عمو برای اين حسی که داری چه ميکنی ؟ منو مثل يک دوست صميمی بدان و راحت بگو بهرحال شما جوانی و غريزه جنسی در همه وجود دارد چون هميشه سرم گرم درس و دانشگاه بوده اعتراف کردم که راستش از اين جهت عقب مانده از دنيا و همسن و سالان هستم منو تو بغلش محکم گرفت و به سينه برهنش چسبوند و سرم و بوسيد و کلی قربون صدقه من شد که چقدر من پسر نجيبي هستم و گفت نگران نباش عمو ميخوام امروز چيزی بهت نشون بدم که راه غلبه به ترس از اين موارد رو آموزش ببينی .بوی عطری که به سينش زده بود دلچسب بود و دوست نداشم اين کار تمام بشه و لابلای موهای سينه عمو رو بو ميکشيدم آرام آرام نوازش های عمو صمد از طرف سرم به صورت کشيده شد و سينه های منو ملايم نوازش کرد و به طرف شکمم دستش رفت از جانبی نگران شرايط بودم و از طرفی هم به اين دليل که از کودکی هميشه عمو صمد را دوست داشتم از اين کارش خوشم اومد لبش رو گذاشت روی پيشانيم و بوسيد و گونه ام رو هم بوسيد و برای اينکه وضعيت منو محک بزنه آروم با زبونش ليسيد . و به طرف لبام رفت من هم لبش رو بوسيدم و عمو صمد زبانش رو با فشار داخل دهانم کرد حسابی داغ شده بودم و احساس ميکردم قلبم دارد تاپ تاپ صدا ميکنه همين موقع عمو صمد حوله دور کمرش را باز کرد و دست منو گرفت گذاشت روی کيرش . هنوز کير عمو صمد سفت و راست نشده بود ولی حسابی کلفت و دراز بود و سر قرمزی داشت معلوم بود که يک هفته قبل کيرش رو اصلاح کرده باشد چون پشم کوتاه و زبری داشت اما الباقی بدن همچنان سياه و پشمالو بود هيچ وقت فکر نميکردم عمو صمد که سفيد پوست و تر و تميز و اصلاح کرده ديده بودمش اينقدر پشمآلو باشه با دستم کمی با کيرش ور رفتم اون هم زيپ شلوارم را پائين کشيد و بدنبال کيرم دستش رو برد لای شورتم . اين کار عمو صمد آرامشی به من داد که فقط قصدش از اين کار پاره کردن کونم نيست. خلاصه با دستم بيشتر کير و خايه هاش رو که هر کدوم اندازه يک گلابی بزرگ بودند ماليدم. حسابی کيرش بلند شده بود. کير سفيد با سر قرمزش که کلفت و گوشتی بود ديدنی بود عمو منو بلند کرد و لباسهام رو از تنم درآورد . کيرم رو که از شورت درآورد با دستش گرفت و گفت به به ! عجب خوشگله و بدون هر توضيح ديگه تمام کيرم رو برد داخل دهانش و شروع به مکيدن کرد واقعاً نميدونم اين کار چقدر من را سست کرد ولی ناخودآگاه من هم روی عمو صمد دراز کشيدم و کيرش رو به دهانم نزديک کردم تمام کيرش داخل دهانم جا نشد سرم را نگه داشت و با فشار سر کيرش رو به دهانم فرو کرد طوری که به حلقم خورد و نزديک بود بالا بيارم با زبون خايه ها و لای پاهام رو ليسيد و با حرکت سر و چشم فهموند که من هم ه<br />
مين کار را بکنم سرش را بيشتر لای پاهای من برد بطوری که زبانش را گذاشت روی سوراخ کونم و شروع کرد به ليسيدن سوراخم اينقدر اين کار شيرين و دلچسب بود که پاهام را بازتر گذاشتم و البته من هم همين کار را کردم زمان زيادی طول کشيد و ما ادامه داديم عمو صمد بلند شد و اين دفعه نشست روی سينه من و کيرش رو روی کيرم گذاشت در قبال کير کلفت و دراز اون من چيز قابلی نداشتم هر چند که هر از گاهی عمو صمد قربون همه چيز من ميشد از اندازه کيرم تا رنگ نسبتاً تيره خايه هام . چند بار بالا و پائين رفت و من زير فشار کيرش داشتم لذت ميبردم سرش رو گذاشت روی نوک سينه ام و با زبونش ليسيد و با دست هم نوک سينه ديگم رو ميماليد من هم همينکار رو کردم تازه فهميدم که ليسيدن نوک سينه های پشمالوی عمو صمد واقعا لذت وصف ناشدنی داره و اصلاً دوست نداشتم اين کار تمام بشه دوباره کيرش رو اورد جلوی صورتم آب شفاف و بی رنگ فراوانی از سر کيرش سرازير بود با شهوت تمام کيرش را محکم با دست گرفتم و شروع کردم با قدرت مکيدن سر کيرش و با دست ديگه هم زير خايه هاشو ميماليدم . عقب رفت و کيرش رو از دهانم بيرون کشيد پاهام را داد بالا و گذاشت روی شونه هاش اول با انگشت حسابی سوراخم را ماساژ داد و انگشتش رو داخل کونم فرو کرد و چرخوند حس خوبی بود و درد نداشتم اما انگشت دومی را هم که فرو کرد دردم اومد خنديد و گفت قسمت سختش همين جاست الباقی راحت انجام ميشه با چند بار چرخاندن انگشتاش اين درد تمام شد سر کيرش را با چند بار تف زدن به تمام کيرش و سر گندش خيس کرد و به آرومی کمی فشار داد سر کيرش که داخل شد ميشد تمام داغی اون رو حس کرد صبر کرد به اين کار عادت کنم و اين دفعه کمرم را هم کمی بالا داد و يک کوسن گذاشت زير کمرم بعد هم روی سينه من دراز کشيد و سر کيرش که به بهترين وضعيت داخل شده بود با فشار بيشتر هل داد تا ته رفته بود و با هر ضربه تلمبه که به من ميزد برخورد خايه هاش به زير سوراخ کونم را کامل حس ميکردم . داغ داغ شده بود و از همه بدنش عرق روان بود زير بغلم را داد بالا و با زبان ليسيد قلقلک و شهوت زيادی داشت من هم زير بغل های عمو صمد را که پشمالو بود ليسيدم و اين کار را براش عاشقانه انجام دادم احساس ميکردم دوست دارم همه کاری براش بکنم برای همين همديگر را ليسيديم و ماليديم قبل از اينکه آبش بريزد کيرش را از کونم بيرون کشيد و به پشت خوابيد و گفت حالا نوبت توست که منو بکنی سوار به پشت پر پشم عمو حتی اگر نمی کردمش هم برای من جالب بود اما مطابق کاری که ياد داده بود اونو آماده کردم و کيرم را گذاشتم تو سوراخش کمی کونش را بالا داد و من از زير کير و خايه هاش رو ماليدم خوشش آمده بود گفت هر وقت خواست آبت بياد بگو . داشتم ديگه به اوج ميرسيم که عمو فهميد برگشت و کير منو گرفت دوباره شروع کرد به مکيدن کيرم ديگه طاقت نياوردم و از سر کيرم مثل يک آتش فشان خروشان آب شروع به فوران کرد عمو صمد هم کير منو گذاشت تو دهنش و آب از کنار دهنش بيرون ميريخت وقتی تمام شد دوباره محکم کيرم را مکيد و تا آخرين قطرات آب کيرم را بيرون آورد حالا دوباره نوبت من بود کير عمو صمد را دستم گرفتم و براش مکيدم فريادش به هوا بلند شد و مثل فواره آب از کير کلفت و گوشتی عمو بيرون زد مزه خوبی داشت داغ و کمی شيرين و دهانم رو پر کرد و از صورتم ميچکيد . تمام اتاق پر شده بود از بوی آب کير عمو صمد .به نفس نفس افتاده بود و عرق فراوان از تمام بدنش سرازير بود بلند شدم و تمام بدنش رو ماليدم و ليسيدم و بعد کنارش دراز کشيدم . اون شب عمو صمد تمام ترس من از سکس و مردان غريبه ای که ممکن هست به فکر شکار پسران خوشگلی مثل من باشند را ريخت ولی شروع يک رابطه صميمی بين ما شده و الآن پس از يازده سال من هنوز ازدواج نکرده ام و هميشه عمو به بهانه های زيادی به ديدن من مياد و شب را با من ميگذراند .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177688</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تو طویله میزاره تو کون جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d9%88%db%8c%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d9%88%db%8c%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:15:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افسرده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختو]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینورو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لنگاشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانیش‬]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستا]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که مهمان داریم یه چندتا فیلم سکسی وسایل می خوام منم وسایل ها رو از مغازه گرفتم بردم خونه رفتم توی هال دیدم مهمونامون عمه ی مادرم سکسی که با نوه اش همون مینا امده شاه کس خونه ما مینا رو 14 سالش بود ولی خدایش عجب باسنی داشت سبزه چشم های کونی بادومی پستوناش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که مهمان داریم یه چندتا فیلم سکسی وسایل می خوام منم وسایل ها</h2>
<p>رو از مغازه گرفتم بردم خونه رفتم توی هال دیدم مهمونامون عمه ی مادرم سکسی که با نوه اش همون مینا</p>
<h3>امده شاه کس خونه ما مینا رو 14 سالش بود ولی خدایش</h3>
<p>عجب باسنی داشت سبزه چشم های کونی بادومی پستوناش که خیلی کوچیک بود ولی با اون لباس تنگ ادم دیونه میشد</p>
<h4>اول جنده که به فکرش نبودم وقتی یکی از رفیقام یه</h4>
<p>فیلم سوپر برام ریخت تو گوشی پستون بعد گفتم باید مینا رو بکنم اما چجوری تا اینکه عمه ی مادرم میخواست</p>
<h5>بره من کوس کلی افسرده شده بودم :&#8221;( حالم گرفته بود</h5>
<p>اما خواهرم نذاشت که مینا بره خلاصه توی کونم عروسی بود. شب شد دیگه اماده بودم دست بکار بشوم همه خوابیده بودند سکس داستان منم توی اتلق</p>
<h6>خودم منو خواهر کوچیکم توی یه اتاق می ایران سکس خوابیدیم اما</h6>
<p>چون مینا امده بود مجبور شدم امشب تنها بخوابم ساعت 3 شب بود هنوز کیرم سیخ بود بنابراین پا شدم یواشکی به بهانه دستشویی رفتن از هال رد شدم هیشکی بیدار نبود کمرمو کج کردم رفتم به اتاق کناری به به چی میدیدم خواهرم اونور خواب بود مینا هم اینور با هزار ویک ترس و لرز رفتم پیش مینا اول پتو رو کنار زدم دیدم با یه شرت کرست خوابیده اول یه لب گرفتم ازش بعد دست لرزان لرزان تو کرستش کردم یهو خودشو برگردوند من همون جوری خشکم زد عرق سردی روی پیشونیم نشستت ایندفعه باسن مامانیش طرف من بود دیگه کیرم داشت منفجر میشد کرستش بدون روی در وایسی پایین زدم اول کشو خوردم هی لنگاشو اینورو اونور میکرد بعد دستمو تو کونش گذاشتم اخ چه کون تنگی داشت دوباره کرستشو زدم بالا و رفتم توی اتاقم تا فردا صبح خوابم نبرد فردا روزش خودش امدم پیشم توی اتاق گفت سر صحبت چطوری باز کنم گفتم دیشب خوب خوابیدی یه نگاه شیطنت امیز بهم انداختو گفت چرا دوباره کارتو ول کردی فهمیدم دیشب خواب نبود امد نزدیکمو شلوارشو کشید منم پا شدمو سریع ازش لب گرفتم در یک لحظه هم خودمو هم اونو لخت کردم اخ عجب هیکلی داشت سریع ازش لب گرفتمو رفتم پایین تا به کسش رسیدم عجب کسی داشت یه کمی از کسش که خوردم دیدم داره ابش میاد سریع خوابوندمش به زمین یه لنگشو هوا کردم همین که میخواستم تو کونش بکنم گفت نه وایستا اول یه کرم چیزی که سوراخ کونمو چرب کنی بیار منم پاشدم از کشو خودم یه کرم نیوا اوردم اول دستمو توکونش کردم بعد سوراخ کونشو خوب کرم زدم کیر خومم پر از کرم کردم جوری که لیز لیز شده بود لنگشو هوا کردمو کیر خودمو یواش گذاشتم توش یه جیغ نسبتا کوتاه کشید گفتم چیه بریدی گفت نه ابم داره میاد یهو از کوسش ابش ریخت بیرون اتاقم کلا کثیف شد گفت ببخشید گفتم مشکلی نی کیرم یهو تا اخر کونش بردم اخ چه گرمی بود چند تلنبه زدم چقدر تنگ وگرم بود دیدم داره میگه پاره شدم ولی من گوش به این حرفا نبودم تااین که ابم امد کیرمو جوری تا اخر یرده بودم که رونام به باسنش چسیده بود گفت منو از جلو بکن به از جلو روش خوابیدم با پستوناش ور میرفتم داشت برام ساک میزد تا اینکه دوباره کیرم راست شد ایندفعه کردم تو کسش اخ چقدر نرم و گرم بود ولی مثل اینکه قبلا کس داده بود. ایندفعه فهمیدم ابم دیر میاد حدود بیست دقیقه براش تلمبه زدم دیگه اهاهن میکرد تا اینکه ابم باشدت فراوان ریخت توکسش دوباره یه لب دیگه گرفتو لباساشو سریع پوشید و رفت بیرون.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%aa%d9%88-%d8%b7%d9%88%db%8c%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177464</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر مدرسه ای خوشگل و حشری حسابی کرده میشه تا درس گرفته باشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:54:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بتواند]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانم]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[كارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[لباس‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسانس]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نيازهاي]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فكر كنيد تا از زندگي فیلم سکسی تان لذت ببريد . زندگي خيلي كوتاه است و مشكلات بسيار فراوان پس بايد بسيار هنرمندانه زمان و مكان را سکسی مديريت كرد تا رنج روزگار پيرتان نكند شاه کس .من عاطفه هستم37 سال سن دارم و ليسانس روانشناسي دارم آنچه رابرايتان مي نويسم عين کونی واقعيت است [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فكر كنيد تا از زندگي فیلم سکسی تان لذت ببريد . زندگي خيلي</h2>
<p>كوتاه است و مشكلات بسيار فراوان پس بايد بسيار هنرمندانه زمان و مكان را سکسی مديريت كرد تا رنج روزگار پيرتان</p>
<h3>نكند شاه کس .من عاطفه هستم37 سال سن دارم و ليسانس روانشناسي</h3>
<p>دارم آنچه رابرايتان مي نويسم عين کونی واقعيت است . در زندگي هيج مشكلي ندارم خودم معلم هستم و شوهرم در</p>
<h4>دانشگاه جنده تدريس مي كند .زندگي هر انساني دو وجه دارد</h4>
<p>: يكي وجه رسمي و عادي پستون كه همه مردم دارند و دوم وجه عشقي و رومانتيك كه باعث مي شود</p>
<h5>از زندگي کوس لذت بيشتري ببريد . ما زنها با همسرانمان</h5>
<p>زندگي مي كنيم و اكثريت زنان هم وضعيت مشابهي دارند . زندگي با شوهر وجه رسمي زندگي است . زن با شوهرش سکس داستان به صورت رسمي</p>
<h6>زندگي ميكند و بسياري از رازها و حرف ایران سکس هاي دلش</h6>
<p>را نمي تواند به او بگويد . اصلا وقتي فكر مي كنيد مي بينيد كه شوهر شما هرگز شنونده خوبي براي حرفهاي شما نيست . و اين وجه غالب طبيعت است كه مرد بصورت شوهر رسمي درگير مشكلات و مسايل زندگي هست و نمي تواند بنشيند و ساعت ها ناز و عشوه هاي زنش را بگوش بگيردو از طرفي زنان هم دوست داريم كه ناز و عشوه بكنيم و كسي هم باشد كه برايش حرف بزنيم . چرا كه شوهر براي اين كار آفريده نشده است . ممكن است زن جواني در ابتداي زندگي فكر كند كه شوهر او استثنا هست و ساعتها نازش مي كشد اما مطمن باش كه هر چه زمان بگذرد اين وجه زنگي مردان كمتر و رسمي تر مي شود . من با تجربه 19 سال زنگي با شوهرم اين حرف را مي زنم(( در 18 سالگي ازدواج كرده ام)) .شوهرم خيلي آدم خوب سرحال و عاشق من است اما زنان بيشتر دوست دارند تا مردي وجو.د داشته باشد كه روزانه ساعتها حضوري يا تلفني پاي صحبت او بنشيند و نازش بكشد و حرفي كه خاطرش را برنجاند ، نگويد .من پس از گذشت 6 سال از زندگي مشترك متوجه اين كمبود و خلا در زندگيم شدم و شوهرم علي رغم اينكه هر شب و حتي برخي روزها با من سكس داشت ، اما كمبود فردي كه بتواند اين خلا را پر كند احساس مي كردم .لذا تصميم گرفتم تا همدم مناسبي را پيدا كنم كه بيشتر بنوانم با او حرف بزنم و ناز بكنم و نازم بكشد . چرا كه كم حرف زدن و خالي نشدن رازهاي درون باعث ايجاد عقده در فرد مي شود .با حس روانشناسانه خودم به دنبال راهي يا فردي بودم كه كمكم كند در محيط كار ، در بين همكاران ، بين دوستان و آشنايان و حتي بين شوهران دوستان و همكارانم بدنبال فردي بودم كه فقط كار سكسي از من نخواهد و همدم همديگر باشيم چه بسا بسياري از مردان هم اين مشكل را داشته باشند . آنها هم از صحبت با زنانشان سير نشوند و دنبال همدمي باشند و به قول شاعر :سينه مالامال درد است اي دريغا مرحمي دل ز تنهايي به تنگ آمد خدايا همدميپس از مدتي بالاخره يكي را نشان كرد و ارداه كردم كه به دستش بياورم ، خيلي سخت است . چگونه مردي را بيابي كه مطمن باشي تو را دوست دارد و راز دار باشد و تا آخر عمر ماندگا و به قول برخي دوستانم : شوهري در سايه باشد و نازت را بكشد .به هر حال تلاش كردم و به او نزديك شدم رابطه ي سلام و عليكي را با او گرم كردم چون زنش دوستم بود . ابتدا او نشاني دريافت نمي كرد و عكس العملي نشان نمي داد . در مسير راه او قرار مي گرفتم ، برخي كارهاي كوچك را به او مي گفتم برايم انجانم بدهد و حتي بيشتر به زنش نزديك مي شدم . شايد باور نكنيد كه حدود 2 ماه طول كشيد تا با انحاء مختلف به او فهماندم كه دوستش دارم . بالاخره او جواب داد و متوجه منظور من شد . تلفنم را از گوشي زنش پيدا كرده بود و يك روز به شماره ام زنگ زد .باور كنيد قلبم از تپش ايستاد. الكي احوال زنش را پرسيد كه با شما هست يا نه و از اين حرفها . من هم شماره اش را ذخيره كردم . 2 روز بعد دوباره زنگ زد و تيكه هاي بهم انداخت كه من هم با زيركي جوابش دادم . بالاخره بار سوم زنگ زد و گفت كه تحويل نميگيريد و يك بار هم شما زنگ بزنيد . من سرسختي نشان دادم و ميخواستم تا در همين ابتدا نازم بكشد و بدانم چقدر اصرار دارد . باور كنيد هر روز زنگ مي زد و بهانه اي پيدا مي كرد و اس ام اس ميداد . تا اينكه يك بار بهم گفت مي خواهد حرفي بزند و بايد قسم بخورم كه بين خودمان مي ماند و ناراحت نمي شوم . اصرار كرد كه جوابم هر چه باشد بين خودمان بماند . و قتي بهش اطمينان دادم ، با اطمينان گفت كه (( دوستت دارم )) قلبم فرو ريخت و اين آغاز يك عشق طولاني و راستين شد . ابتدا با اكراه قبول نكردم اما او مداوم تكرار مي كرد و قسم مي داد. از او فرصت خواستم و دليل كارش را پرسيدم . بالاخره بعد از يك هفته شروطم را بهش گفتم ::1-براي سكس با هم دوست نمي شيم .2- همديگر را از نظر روحي و رواني ارضاء كنيم 3-هميشه به ياد هم باشيم 4- راز دار بمانيم . از آن روز صحبت هاي تلفني ما با هم شروع شد . باور كنيد كمتر روزي بود كه يكساعت با هم درد دل نكنيم . هر چه نمي توانستم به شوهرم بگويم به او مي گفتم . قهر و آشتي مي كرديم . هديه به هم مي داديم . بعضي وقتها هم حضوري در مكاني مطمن با هم حرف مي زديم و هر بار احساس مي كردم كه سبكتر شده ام . با شوهرم هم صميمي تر از گذشته بودم چرا كه حرف ناگفته اي نمي ماند و عقده اي در دلم وجود نداشت . بخدا تا تجربه نكنيد نمي فهميد كه من چه مي گويم . الان مي فهمم كه چرا اكثر دخترها دوست پسر دارند. چيزي كه من هرگز نداشتم. چند ماهي گذشت و ما بيشتر به هم نزديك مي شديم . تا اينه يك روز در يك محل مطمن به هم رسيديم و دستش را به سويم دراز كرد و به هم دست داديم . باور كنيد نفهميدم چي شد و چطور شد كه همديگر را بغل گرفتيم وبه هم فشار مي داديم و اشك چشمانمان صورتمان را خيس كرد. آنقدر سبك شده بودم كه احساس كردم بار سنگيني از دوشم برداشته شده و مي خواهم پرواز كنم . بخدا قابل درك نيست فقط قابل احساس هست . شنيدن كي بود مانند ديدن .پس از 3 ماه براي اولين بار در روزي كه در خانه خودشان تنها بود ، براي يك روز صبح دعوتم كرد . مانده بودم كه چه بگويم ، اما شرط دوستي نبود كه نروم . ساعت 9 به خانشان رسيدم . موسيقي آرام و دلنوازي گذاشته بود . فضاي رومانتيكي بود دستانمان در هم گره خورد و براي اولين بار گرماي لبانش را حس كردم . زبانش را در دهانم فرو كرده بود و قانون نا نوشته بين مان ناخودآگاه در حال شكسته شدن بود . بدون هيچ حرفي در آغوشش قرار گرفتم . لاله گوشم و پشت گردن و سپس نافم را مي مكيد و مانند بجه ي 6 ماهه پستانم را در دهانش قرار داده بود و آرام و مطمن مي مكيد و گا<br />
هي نيشگوني مي زد . موي سرم را نوازش مي كرد و من هم ناخواسته به آه و آه آه آه آه كردن افتاده بودم حالتي در من ايجاد شده بود كه هرگز تصور نمي كردم ، در آسمان سير مي كردم . دستش را بين پاهام قرار داد و آرام آرام مالش مي داد . آب از بين پاهام جاري بود و مانند شاگردي تنبل ساكت بودم و خودم را به دست او سپرده بودم . انگشت دستش را آرام در بين خط وسط پاهام حركت مي داد . ديگر برايم قابل تحمل نبود . دستم را در بين موي سرش فشار دادم و چنگ مي زدم . آه آه هايم به ناله تبديل شده بود و وقتي با 2 انگشت آنجايم را مالش ميداد بدنم شل شد و احساس بزركترين آرامش زندگيم مي كردم . لباسهايم را در آورد و اين بار پاهايم را باز كرد زبانش را وسط پاهام كشيد ودوباره رعشه اي سراسر بدنم را فرا گرفت . شوهرم هرگز اين كار را نميكرد . باور كنيد با كل زبانش تمام دستگاهم را ليس مي زد و آه مي كشيدم كه براي بار دوم ارضاء شدم . آنگاه لباسهاي خودش را در آورد و جلوم قرار گرفت 2 بار من را ارضاء كرده بود ولي خودش هنوز هيج . دستم را درون شرتش فرو بردم و آلتش را لمس كردم و ماليدم . وقتي شرتش را پايين كشيدم ، نفسم گرفت . خيلي از آلت شوهرم بزرگتر بود . به زور آنرا در دهان فرو كردم . باور كنيد خيلي حال مي داد . اين بار صداي آه آه آه آه او خانه را فرا گرفته بود . چند بار ساك زدم آبش آمد و روي سينه ام خالي كرد . سپس مرا روي تخت دراز كرد و سر آلتش را با آب دهانم خيس كردم . سرش را جلوي آن قرار داد . و تا دسته تاآخر در آن فرو كرد . آنجنان جيغي زدم كه دستش را جلوي دهانم قرار داد . سپس تلمبه زدنش شروع شد . درد من هم جاي خود را به لذت داده بود و هر لحظه بيشتر لذت مي بردم . آن روز 6 بار ارضاء شديم كه سهم هر كدام 3 بار بود وقتي لباس مي پوشيدم ، ساعت از 12ظهر گذاشته بود . باور كنيد زيبا ترين سكس زندگيم بود . قرارمان بر اين شد كه هر ماه يك بار با هم سكس داشته باشيم .باور كنيد سنگ صبورم شده است و هيچ خواسته ي غير معقولي از من ندارد. در هر زمان و هر مكاني كه بگويم حاضر مي شود و مانند برده در خدمتم هست. راهنماي من در تمام كارهاست . الان حدود 10 سال هست با هم رابطه داريم . راز دار هم هستيم و هيچكس هم از موضوع بويي نبرده است .باور كنيد خيلي جالب است پيشنهاد مي كنم در زندگيتان يك دوست خوب و مطمن كه از صميم قلب دوستتان داشته باشد ، را پيدا كنيد . تمام نيازهاي رواني و حتي جسمانيتان را برآورده ميكند .ببخشيد كه عجله نوشتم و خلاصه كردم .زندگي دنيا خيلي كوتاه است پس از آن استفاده بكنيد. هر انساني لازم است يك دوست راستين و واقعي داشته باشد .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177213</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی بلوند و خوشگل چه ناز نشسته و با فشار کیر پسرش رو حل میده تو کس خودش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باجناقم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورت]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعی]]></category>
		<category><![CDATA[میافته]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وهمزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آنی(خواهر خانمم) هم باهاشونه با فیلم سکسی بچه سختشونه، با تعجب پرسیدم چرابا اتوبوس اومدن پس شاهین (باجناقم )؟ گفت مرخصی نداشته نتونسته بیاد من از رفتار سکسی آنی متنفر بودم چون هم فضول بود شاه کس هم حسود بود هم من نمیتونستم بکنمش این سومی از همه مهمتر بود ولی یه کونی جورایی عاشق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آنی(خواهر خانمم) هم باهاشونه با فیلم سکسی بچه سختشونه، با تعجب پرسیدم چرابا</h2>
<p>اتوبوس اومدن پس شاهین (باجناقم )؟ گفت مرخصی نداشته نتونسته بیاد من از رفتار سکسی آنی متنفر بودم چون هم فضول</p>
<h3>بود شاه کس هم حسود بود هم من نمیتونستم بکنمش این سومی</h3>
<p>از همه مهمتر بود ولی یه کونی جورایی عاشق هیکلش بودم قد بلند مانکن پستونهایی روفرم راستش از اومدن آنی خوشحال</p>
<h4>نشدم جنده چون زیادی به زندگی ما حسودی میکنه ولی اجبارن</h4>
<p>اطاعت عمر کردیم آوردیمشون خونه دیدم پستون آنی لباس تنگی پوشید عجیب تو کفش رفتم دکی دوبار هم موقع شیر دادن</p>
<h5>بچه پستوناش کوس رو دید زدم بیشتر تحریک شدم شب تا</h5>
<p>بچه خوابید گفت من یه دوش بگیرم که یهو راست کردم پردیم تو حیاط از هواکش حسابی لخت شدنش رو دید زدم سکس داستان وای که کس</p>
<h6>رویایی من بود ولی با تمام این اوصاف ایران سکس از آنجایی</h6>
<p>که ازش بدم میومد حس میکردم اونم از من زیاد خوشش نیاد پس هیچ وقت تصور کردنش رو نمیتونستم بکنم حتی توی رویاهام هم میخواستم بکنمش یا پا نمی داد یا دعوامون میشد یا به زنم میگفت زندگیم خراب میشد !!! دید زدن تنها کار ممکن بود بعداز سه روز شاهین زنگ زد که عجیب مریض شده مادر زنم اصرار کرد که آنی برگرده چون دکتر و آزمایشگاه رفتن پدر زنم یک هفته دیگه طول میکشید خانمم از من خواهش کرد که با بچه خیلی سختشه اگر ممکنه برسونش منم با اخم و غر فراوان قبول کردم. تا شهرستانشون 4 ساعت راه بود و طبیعاتا نمیشد چهار ساعتشم ساکت بود بالاجبار سر صحبت باز شد ازهر طرف وارد صحبت میشدم به مشکلات زندگی ختم میشد و اصلا پا نمیداد که یهو فکرم کار کرد بحث رو کشیدم به هزینه های زندگی وپولی که همسرم خرج لاغر شدنش میکنه وگفتم خوبه تو چنین خرجی نداری البته خیلی دوست دارم مینو(همسرم) لاغر بشه ، که یهو گفت : مثل من . منم سریعا گفتم: دقیقا یهو تعجب کرد یه لحطه ریدم به خودم از اونجایی که خیلی به زندگی ما حسودی میکرد مطمئن بودم اگه سوتی بدم زندگیم رو از هم میپاشه پس خیلی با احتیاط حرکت میکردم تا شهرشون کلی حرف زدیم ولی نشد که نشد بیخیال شدم وخودم رو لعنت میکردم که چرا قبول کردم، رسیدیم خونشون که طبقه بالای خونه پدر خانمم ایناست تعارف کرد که برم بالا ولی قبول نکردم گفتم میخوام یکی دو ساعت استراحت کنم برگردم همین پایین راحت ترم آنی گفت : پس برای نهار صدات میکنم گفتم : باشهخواستم بخوابم که یهو فکرم رفت به سمت آنی و اینکه الان داره لباس عوض میکنه و لخت شده و &#8230; یهو کیرم راست شد حالا مگه میخوابه لاجرم گفتم یه جق مهمونش کنم بخوابه ما هم بخوابیم وسط رویای کردن آنی بودم که یهو از در وارد شد منم کیر 30 سانتی تو دستم ایندفه واقعا ریدم اونم تا این صحنه رو دید برگشت بیرون مونده بودم چکار کنم با این سوتی بزرگ هرچی فکرکردم دیدم بگا رفتم با خودم گفتم باید یه سوتی ازش بگیرم تا نتونه کاری بکنه کیرم که از ترس خوابیده بود رو تو شرت گذاشتم و بلند شدم رفتم ببینم کجا رفت دیدم از من بیشتر اون ترسیده کفتم آنی چی شده ؟ گفت یه دفعه خیلی ترسیدم گفتم مگه من ترس دارم گفت : نه توی اون وضعیت جا خوردم منم سریعا بحث رو چرخوندم به نفع خودم و گفتم : اولا اشکالی نداره من میبخشمت بی اجازه وارد اتاق شدی ! دوما تو غریبه که نیستی خواهر خانم منی سوما شاهین هم یه چنین چیزی داره و اون یهو گفت : اگه داشت که من تا الان مرده بودم ، رنگم پرید چون اولین باری بود که یه پایی داد سریع گفتم : یعنی مینو الان چند ساله مرده و بلند خندید و گفت : اون عادت کرده خواستم بگم تو هم عادت میکردی اشتباهی گفتم : تو هم عادت میکنی ! یدفعه نگام کرد دیدم این سوتی از جق زدنه بدتر شد با خودم گفتم این زن که من میشناسم اگر بخواد با همین سه کلمه زندگیم رو از هم میپاشه زدم سیم آخر و با خنده گفتم باز سوتی دادم آنی ! میخوای بکشمت بشه سه تا سوتی گفت : دلت میاد خواهر خانمت رو بکشی گفتم : من دلم نمیخواد ولی تو میگی میمیرم! با خنده گفت :پس منظورت اون کشتنه!!! نه من نمیخوام بمیرم . راستش تا حالا اینقدر باهاش حرف نزده بودم با خودم گفتم باید بکنمش اگر چه با زور !!! گفتم آنی منو میبخشی گفت : چی رو ببخشم مال خودته دوست داری هر کاره باهاش بکنی گفتم :من این کارو دوست ندارم ولی مجبور میشم گفت کی مجبورت میکنه گفتم همون که دیدی و ترسیدی گفت منظورت چیه گفتم: راستش رو بخوای اینجوری خرش میکنم ! مثلا این از من چلوگوشت میخواد من بهش نون پنیر میدم گفت: طفلکی چرا ؟ گفتم تو شهر غریب چلو گوشت از کجا بیارم بدم بخوره ؟ نمیدونم به چه منظوری گفت : من که گفتم بیا بالا نهار بخور ! در جوابش گفتم منم که گفتم برای نهار میام ! گفت : پس چرا نون پنیر دادی خورد ؟ داشتم با این جملات دو پهلو حال میکردم ولی باز میترسیدم گفتم : تو که نزاشتی نون پنیرش رو بخوره گفت :عیب نداره نهارم حاضره بریم بالا. همش با خودم میگفتم منظورش چیه ؟ رفتیم بالا گفتم : شاهین کی از اداره میاد ؟ گفت ساعت 2/5 گفتم پس منتظر بشیم اونم بیاد با هم بخوریم آنی گفت : مگه نگفتی گرسنشه با خنده گفتم: یه خورده دیر تر ولی بجاش چلو گوشت میدم بهش! آنی گفت : تو که میگی توشهر غریب از کجا بیارم گفتم : نمیره خواهر خانم گلم گفت : پس روی من حساب باز کردی ؟ برای سومین بار ریدم به خودم با ترس گفتم : خودت گفتی بریم بالا نهار بخوریم گفت : اولا من نهار برای سه نفر درست کردم دوما : خورشت قیمه گذاشتم با عصبانیت گفتم : بابا جون نه من گرسنمه نه این بزار بریم بخوابیم و به سمت در حرکت کردم بدو بدو اومد جلوی در رو گرفت گفت :چرا قهرمیکنی شوخی کردم برای اونم چلو گوشت گذاشتم بیا غذای بچه رو بدم تا قهر نکرده دیگه نمیتونستم طاقت بیارم هشت سال بود منتظر این لحظه بودم پریدم بغلش و وحشیانه فشارش دادم کیرم سریعا راست شد فشارش دادم روی کسش داشت از هوش میرفت یواش یواش آوردمش کنار کاناپه خوابوندمش روی کاناپه مونده بودم چکارش کنم مبخواستم دستم رو ببرم تو شلوارش خودش زود تر کمر بندش روباز کرد و با صدایی سر شار از شهوت گفت زود باش الان از دهن میافته منم بد تر از اون گفتم : صد بارم شده گرمش میکنم بهش میدم با خنده گفت : مثل اینکه قصد تهران رفتن نداری ! منم تیز تر از آنی گفتم تو همین یه ساعت صد دفه گرمش میکنم ! رفتم تو کار لباش خیلی حرفه ای عمل میکردم برام همه چیز تازگی داشت اونم متفاوت بود رفتم سمت پستوناش وهمزمان گفتم : میشه لیمو ترش بریزم رو غذاش ؟ گفت بفرمائید لیمو هاش تو دستام بود گفتم :حیفه از درخت بکنمش همین جا میمکمش صدای نفساش لذتم رو چند برابر میکرد گفت فقط یواش بکن این کس تا حالا اینقدر باز نشده؟ سر کیرم رو گزاشتم روی کس خیسش به حدی خیس بود که به راحتی کیرم رفت تو تا حالا چنین کس تنگی نکرده بوده گفتم شاهین تا حالا ترو نکرده ؟ گفت یک سوم کیر تو هم نمیشه گفتم پس حالشو ببر گفت : دارم میبرم گفتم دوست دارم بشینی روش که مثل فنر پرید رو کیرم نتونستم بهش نگم گفتم : چرا این هشت سال پایه نبودی گفت : همین الان هم که کیر 30 سانتیت تو کسمه باورم نمیشه چطوری منو گائیدی نوش جانت بریز تو کسم آبتو زندگی و منم که انگار منتظر این دستور بودم سهم آب هشت سالشو ریختم تو کسش گفتم دیگه مدیونت نباشم انم اونم گفت : ما اومدیم چلو گوشت بدیم شما به ما هات داگ دادی منم به شوخی گفتم ای بابا آدم برای خوردن که جایی مهمونی نمیره ! هنوزم که هنوزه من و آنی با هم دو پهلو صحبت میکنیم حتی جلوی جمع چون فقط خودمون میفهمیم که چی میگیم .نتیجه گیری داستان :((((((( با دو پهلو صحبت کردن میتوان تمام نکردنی ها را کرد ))))))موضوع این خاطره من معطوف بحث مخ زنی آنی شد در قسمت های بعدی براتون میگم که با چه مهارتی از سکس با خواهر زنم و در چه مواقعی لذت بردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%da%86%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2411</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دلت میاد اینو بکنی با این قیافه ناز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%81%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%81%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jul 2019 08:55:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبدارش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استوار]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتداد]]></category>
		<category><![CDATA[امتناع]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامي]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتان]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتانش]]></category>
		<category><![CDATA[ايرادي]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمش]]></category>
		<category><![CDATA[برآورده]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداند]]></category>
		<category><![CDATA[برگرديم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگوييم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایم]]></category>
		<category><![CDATA[پايينتر]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكي]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاي]]></category>
		<category><![CDATA[تمامتر]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخاندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهايش]]></category>
		<category><![CDATA[چنداني]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتراش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[دستهایم]]></category>
		<category><![CDATA[دلخواهش]]></category>
		<category><![CDATA[دلنشین]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ديواري]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رانهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ران‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[رساندم]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتها]]></category>
		<category><![CDATA[سالهای]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[سرانجام]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سيگاري]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سينهام]]></category>
		<category><![CDATA[سينههاي]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شديدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدري]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازي]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فريادي]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[كردنهاي]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباس‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايش]]></category>
		<category><![CDATA[لبهايم]]></category>
		<category><![CDATA[لحظه‌اي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماندانا]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[متناسب]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مرطوبش]]></category>
		<category><![CDATA[مسافران]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلش]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مقداري]]></category>
		<category><![CDATA[ملايمي]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[منصرفش]]></category>
		<category><![CDATA[موجودی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهايم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌برد]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌داد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدانستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌زدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كرد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كنم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌كني]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينشست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانست]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكي]]></category>
		<category><![CDATA[نفس‌هايش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگراني]]></category>
		<category><![CDATA[نمانده]]></category>
		<category><![CDATA[نمي‌دانم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[هدایتش]]></category>
		<category><![CDATA[هرگونه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وسايلش]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سالگي را پشت سر گذاشته فیلم سکسی است. دختركي بود زيباروي و خوش‌اندام كه صلابت و البته شيطنتي دل‌نشين در چهره‌اش موج مي‌زد. با اين همه، تا سکسی پيش از آن شب، تنها در دفتر شاه کس شركت و در قامت و هيئت كارمندي سخت‌كوش او را ديده بودم كه جديت‌اش احتمال کونی هرگونه مؤانست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سالگي را پشت سر گذاشته فیلم سکسی است. دختركي بود زيباروي و خوش‌اندام</h2>
<p>كه صلابت و البته شيطنتي دل‌نشين در چهره‌اش موج مي‌زد. با اين همه، تا سکسی پيش از آن شب، تنها در</p>
<h3>دفتر شاه کس شركت و در قامت و هيئت كارمندي سخت‌كوش او</h3>
<p>را ديده بودم كه جديت‌اش احتمال کونی هرگونه مؤانست را منتفي مي‌كرد و از اين رو، تا به اين اندازه به</p>
<h4>زيبايي جنده و جذابيتش پي نبرده بودم. در اواخر تابستان، دهكدة</h4>
<p>ساحلي برخلاف سال‌هاي گذشته بيش از پستون اندازه خلوت بود. وقتي از سر اتفاق دريافتم كه تعطيلاتش را در آنجا سپري</p>
<h5>خواهد كرد، کوس ناخودآگاه و بي هيچ اميدي ـ حتي بي‌آنكه</h5>
<p>بدانم آيا مردي او را همراهي مي‌كند يا نه ـ در پي‌اش به راه افتادم و ويلاي مجاور را اجاره كردم. هیچ‌گاه سکس داستان تا آن اندازه</p>
<h6>خود را در رابطه‌ای عاطفی، درگیر و مفتون ایران سکس احساس نکرده</h6>
<p>بودم. در سی‌وپنج سالگی احساسی بود کاملاً متفاوت از آنچه پیشتر تجربه کرده بودم. اما اکنون آن چنان دلباختۀ موجودی ظریف و دلنشین شده بودم که بی‌آن‌که بدانم چه می‌کنم، ساعت‌ها رانندگی کرده بودم تا دستکم در هوایی تنفس کنم که محبوبم از آن استنشاق می‌کند. كمي به نيمه‌شب مانده، از راه رسيد و انتظارم پايان يافت. بر روي سكوي مقابل ويلا، زير آسماني بي‌ابر، به صداي امواج دريا گوش سپرده بودم و مي‌كوشيدم حلقه‌هايي با دود سيگار درست كنم. خود را از ديدنش شگفت‌زده نشان دادم. با لطافتي كه پيشتر در او نديده بودم، پرسيد:ـ شما هم اينجاييد؟گفتم:ـ سازمان همیشه اینجا را برای مدیرانش اجاره می‌کند.و احمقانه روی کلمۀ «مدیران» تأکید کردم. بعد از چند ماه مراودۀ تجاری و مکاتبات اداری بین شرکت آنها و سازمانی که من در آن کار می‌کردم، به خوبی همدیگر را می‌شناختیم و تأکید بیهوده‌ام، تنها از سر خودپرستی کودکانه بود.به رغم مخالفت سرسختانه‌اش، كمك كردم تا وسايلش را به درون ببرد. به كنايه گفتم:ـ اگرچه استقلال و اتكاي به نفس‌تان را تحسين مي‌كنم، اما حتماً به تنهاييِ حتمي و ابدي خودبسندگي بيش از اندازه هم فكر كرده‌ايد؟لبخند مليحي بر لبانش نشست:ـ گمان نمي‌كنم مستقل بودن ضرري داشته باشد.ـ بستگي به اين دارد كه دريافت‌تان از استقلال چه باشد. اگر لوله‌كشي خانةتان را خودتان تعمير كنيد، اسمش استقلال و اتكاي به نفس نيست.و به طعنه اضافه كردم:ـ كرة شمالي با همين نگاه به خاك سياه نشسته است.بيش از اين، چنين گفت‌وگوي ملال‌آوري را در آن شب دل‌پذير ضروري نديدم. خداحافظي كردم و كرة شمالي با طمئنينه در ويلا را پشت سرم بست. آشفته‌تر از پيش، در حالي كه چهرة زيبا و پيكر خوش‌تراش محبوبم را در ذهن تجسم مي‌كردم، به خانه رفتم. گيرايي و جذابيتش در جامه‌اي كه براي سفر شبانه‌اش بر تن كرده بود، دوصد چندان شده بود و افسوس مرا دوصد بار افزون‌تر كرد كه چرا پيش از اين در گذر از ديواري كه بين خود و بيگانگان مي‌كشد، نكوشيده‌ام.كمي چاي درست كردم و با مشقت فراوان خود را به بالاي شيرواني ويلا بركشيدم تا سپيدي امواج را كه چند ده متر آن‌سوتر مي‌خروشيدند، نظاره كنم. دقايقي نگذشته بود كه نوري برون‌تاب از سقف ويلاي مجاور نگاهم را به خود خواند. پاهايم ناخودآگاه و لرزان از سقفي به سقف ديگر لغزيدند و به سوي منبع نور گام برداشتند، هرچند چيزي از درونم نهيب مي‌زد كه آنچه مي‌كنم، برخلاف اصول اخلاقي است. روشنايي مورد نظر در واقع نوري بود كه از نورگير اتاق خواب محبوبم رو به آسمان مي‌تابيد. مردد مانده بودم كه چه بكنم. سرانجام بر ترديدم غالب آمدم و بر روي سينه دراز كشيدم. با احتياط از گوشة نورگير سرك كشيدم و به درون خانه نگريستم. دختركي پري‌گون كه تنها لباس زير بر تن داشت، در برابر آيينه ايستاده بود، با حوله‌اي كوچك خود را خشك مي‌كرد و اي‌بسا از زيبايي‌اش لذت مي‌برد. از موهاي خوش‌رنگش قطرات آب به پايين مي‌چكيد و پيدا بود كه گرد سفر را در زير دوش حمام زدوده است. آنچه مي‌ديدم، بيش از انتظار يا حتي آرزويم بود. از فراز نورگير برجستگي سينه‌هايش كه چون دو ليمويي هوس‌انگيز بر سر شاخساري آويخته بودند، به خوبي آشكار بود و سينه‌بند كوچكي كه پوشيده بود، تنها نوك‌هاي آن را از زاويه‌اي كه دراز كشيده بودم، پنهان مي‌ساخت. وقتي خم شد تا شانه‌اي را از درون كيف دستي‌اش بردارد، چيزي نمانده بود كه فريادي از تحير و ستايش سر بر دهم. باسن مسحوركننده و لرزانش از ميان آنچه برپوشيده بود، آشكار شد و ذهن و خيال مرا با هر جنبشي به اين‌سو و آن‌سو كشاند. در واقع، تنها بندي باريك از ميان شكاف باسنش مي‌گذشت؛ آنچه پوشيده بود، بر وسوسة فشردن اندام خوش‌تراش‌اش مي‌افزود. دخترك مهيا مي‌شد تا به بستر برود. بار ديگر نهيبی دروني مرا به خود آورد. از آنچه كرده بودم، شرمسار شدم و با خود انديشيدم كه اگر او يا هركسي من را بر شيرواني خانه به دام مي‌انداخت، شرمندگي‌ام بسا افزون‌تر مي‌شد. با اين همه، پيش از آن‌كه خود را پس بكشم، چراغ درون ويلا خاموش شد و بيم آن مي‌رفت كه از تاريكي درون خانه بر فراز بامي كه در نور مهتاب مي‌درخشيد، ديده شوم. آرام به عقب لغزيدم و لحظه‌اي بعد با آميزه‌اي از احساسات ناهمگون و متضاد، در بستر خود به خواب رفتم. نخستين‌بار كه براي پي‌گيري تهية قطعات كامپيوتري به دفتر شركت رفتم، با او روبه‌رو شدم و در همان گفت‌وگوي آغازين احساس كردم كه چيزي در درونم مي‌خروشد و غليان مي‌كند. شوربختانه، در مراجعات بعدي جديت رفتار و سردي گفتارش سبب شد كه به آرامي از او بگريزم. با خود مي‌انديشيدم كه اگرچه دست آفرينش در طراحي پيكر و چهرة او هيچ قصوري نكرده است، اما گويا در هنگام افزودن لطافت و ظرافت، جنسيت او را از ياد برده است. با اين همه، در ديدارهاي بعدي كه سلوك او را با نزديكانش ديدم، به گمان باطل خود پي بردم و دريافتم كه سردي ظاهري‌اش، در سرشت او نيست؛ بلكه به مثابة ابزاري دفاعي است كه در برابر بيگانگان براي محافظت از خود يا شاید براي ممانعت از آشفته‌حال شدن آنها، به كار مي‌گيرد، غافل از آن‌كه اگرچه تيغ‌هاي گل سرخ، او را در برابر تهاجم کودکی بوته‌چین حفظ می‌کند، اما ممکن است باغبان عاشق را نیز خود براند.باری، آمدوشدهاي مستمرم به شركت سبب شد تا به تدريج با من مأنوس شود و بيش‌وكم از جديت خود بكاهد. گاه به لبخند دلبرانه‌اش، حركت چشم و ابرويي نيز مي‌افزود که روح و روانم را آشفته می‌ساخت، اما هيچ‌گاه نشانه‌اي بيش از اين از او نديدم. رفته‌رفته بيشتر با او آشنا شدم و هرچه بيشتر او را مي‌ديدم، بيشتر شيفته‌اش مي‌شدم و آرزوي با او بودن را در سر مي‌پروراندم؛ اما هيچ مجالي براي برآوردن تمناي دروني‌ام فراهم نمي‌آمد. سرانجام، از سر اتفاق و هنگام گفت‌وگوي تلفني دخترك با دوستي، دريافتم كه تعطيلات خود را در دهكدة ساحلي سپري خواهد كرد؛ شهرکی ویلایی در مجاورت دریای شمال که از سال‌های گشته برایم آشنا بود. صبحگاه كمين كردم تا هنگام خروج محبوبم از خانه با او رو‌به‌رو شوم. ديري نپاييد كه انتظارم برآورده شد. براي تهية وسايل صبحانه به فروشگاهي مي‌رفت كه در آن نزديكي بود. از رفتن منصرفش كردم و دعوت كردم كه صبحانه را با هم صرف كنيم. با تعلل و ترديد فراوان پذيرفت. از خوشحالي‌اي كه مي‌كوشيدم آشكار نشود، در خود نمي‌گنجيدم. لباس بيرون را از تن به در كرد و نشست. زيباتر و جذاب‌تر از آنچه بود كه شب پيش از ميان نورگير ديده بودم. ناخودآگاه تصوير بدن نيمه‌برهنه‌اش بر چهره‌اش مي‌نشست و نفس را در سينه‌ام حبس مي‌كرد. فرورفتگي گوشة لبانش، آتش بوسيدن‌شان را در درونم شعله‌ور مي‌كرد. پرسيدم:ـ هميشه تنها مسافرت مي‌كني؟ـ بله.ـ بدون همسفر، مشكل نيست؟ـ مگر براي شما هست؟راست مي‌گفت؛ نمي‌دانستم چه بگويم. اشاره به تفاوت زن و مرد هم ابلهانه به نظر مي‌رسيد و پاسخش را از پيش مي‌دانستم. دوباره گفتم:ـ هم‌ركاب نمي‌خواهيد؟ در تالاب انزلي، كوچه‌آب‌هايي در ميان ني‌زارهاي بلند جريان مي‌يافتند كه گويي هيچ پاياني داشتند. كوچه‌آب‌ها كه به دريا راه داشتند، در هزارتويي پيچ در پيچ از هم منشعب مي‌شدند يا به يكديگر مي‌پيوستند. در محل اتصال آنها به دريا، قايق‌هاي پدالي كوچك دونفره‌اي را به مسافران كرايه مي‌دادند. صاحب قايق گفت:ـ چندان دور نرويد؛ به زودي باران شديدي مي‌بارد و شكل تالاب را عوض مي‌كند. مسير برگشت‌تان را پيدا نمي‌كنيد.حرف پيرمرد به نظرم بي‌معني آمد. مسير برگشت همان سمتي بود كه آب جريان داشت و سرانجام هم به دريا مي‌پيوست. وانگهي، در آن گرماي اواخر تابستان باريدن باران، آن هم شديدش، برايم عجيب بود. دستش را گرفتم و كمك كردم تا بنشيند. با فشار پای پيرمرد به قايق، از اسكله فاصله گرفتيم و به سوي ني‌زارها ركاب زديم.كمي جلوتر چندين راه فرعي به روي‌مان باز مي‌شد. يكي را انتخاب كرديم و واردش شديم. لحظه‌اي بعد ساحل دريا در پس ني‌ها و گياهان آبزي بلندي كه اينجا و آنجا از ميان باتلاق سر برآورده بودند، ناپديد شد و جريان منظم آب تقريباً از ميان رفت. در واقع آب از هر طرف به سمت كنارة رود كه با ديواره‌اي از ني‌ها پوشيده ‌شده بود، موج مي‌خورد. بي‌توجه به زمان گرم صحبت بوديم و ركاب مي‌زديم؛ و من كه سكان را در دست داشتم، بيشتر مسحور حركات پاهاي دخترك بودم كه به زيبايي مي‌خراميدند و روح و روانم را برمي‌آشفتند. ظهر از راه رسيد و در ساية درختچه‌اي كه بر روي تلي از خاك روييده بود، استراحتي كرديم و قدري از آذوقه‌اي را كه با خود آورده بوديم، خورديم. به عرقي كه بر پيشاني‌اش نشسته بود، اشاره كردم:ـ فكر كنم خسته شده‌اي. بهتر است كم‌كم برگرديم.ـ نه، از گرماست. چندان به هواي شرجي عادت ندارم. دوست دارم آن دورترها برويم و جاهاي ناشناخته‌اش را كشف كنيم.مانتو و روسري‌اش را درآورد و با انگشت ابري را كه به بالاي سرمان آمده بود، نشان داد:ـ باعث مي‌شود كه از شدت تابش آفتاب كم شود و راحت‌تر حركت كنيم.با خرسندي پذيرفتم و به راه افتاديم. واقعاً هم هوا خنك‌تر شده بود و نسيم ملايمي از مقابل به صورت‌مان مي‌وزيد. موهاي پريشان دخترك به زيبايي در باد مي‌رقصيدند و گاه چهره‌اش را مي‌پوشاندند. سينه‌هايش از فراز تاپي كه پوشيده بود، پيدا بودند و با تلاشي كه براي ركاب زدن مي‌كرد، مي‌جنبيدند و دل مي‌ربودند. به یاد نداشتم که در سراسر زندگانی‌ام چنان لحظات دلپذیر و شیرینی را تجربه کرده باشم.اما در ميان آن خوشي ژرف، ناگهان هوا به شدت متغيير شد و ابرهاي تيره از هر سو هجوم آوردند. گفتم:ـ بايد برگرديم.دخترك بي‌آن‌كه كلامي بگويد، با حركت سر گفته‌ام را تأييد كرد. نگراني معصومانه‌اي از چهره‌اش پيدا بود. ديري نپاييد كه شدت باد فزوني گرفت و در پي آن، باران سيل‌آسايي، بی‌مقدمه، از آسمان فروريخت. جريان متلاطم آب، نافرمان از ارادة ما، قايق كوچك را به هر سويي مي‌كشاند و با تكان‌هاي شديد، آن را به بالا و پايين حركت مي‌داد. حق با پيرمرد قايق‌ران بود. امكان نداشت در آن وضعيت بتوانيم مسير بازگشت را بيابيم. از اين گذشته، بارش پياپي باران به صورت‌مان، به شدت از ميدان ديدمان مي‌كاست و كلافةمان مي‌كرد. هر لحظه امكان داشت كه قايق واژگون شود. محبوبم از سرما مي‌لرزيد و با وحشت پيش روي خود را مي‌نگريست. ناگهان از ميان ني‌زارها جزيرة كوچكي در مقابل‌مان ظاهر شد كه در واقع تل بزرگي از خاك و سنگ بود. بعدها دانستم که این خشکی کوچک، حاصل از انشعاب یکی از نهرهای تالاب بود که کمی آن سوتر دوباره به هم می‌پیوستند. جزيره پوشيده از درختچه‌ها و بيدهاي مجنون بود كه در برابر ماسه و نمك مقاوم‌اند. هرچند يافتن چنين جزيره‌اي در ميان تالاب اميدوارم كرد كه از خطر فروغلتيدن و غرق شدن در آب غران و گل‌آلود مرداب گريخته‌ايم، اما اطمينان يافتم كه راه بازگشت را به اشتباه پيموده‌ايم. با مشقت فراوان خود را به كنارة ساحل جزيره رسانديم. طنابي را كه به قايق متصل بود، به درختي كه استوار به نظر مي‌رسيد، گره زدم و چندبار محكم بودن گره را آزمودم. با خود اندیشیدم که اگر در مدتي كه در جزيره هستیم، طناب باز شود و طوفان، قايق را در دستان امواج رها کند، ديگر اميد چنداني به زنده ماندن و بازگشت‌مان نیست؛ به‌ويژه آن‌كه بعيد مي‌نمود كسي در اعماق چنين مردابي ما را بيابد و به ياري‌مان بيايد.كوله‌پشتي‌ام را به ساحل پرت كردم و از قايق پياده شدم. دستم را به سوي دختر دراز كردم:ـ ماندانا، دست‌ات را به من بده.شدت باران بيشتر شد و غرش رعد از دوردست‌ها به گوش رسيد.ـ مطمئني كار درستي است كه قايق را رها كنيم.ـ نه؛ نمي‌دانم، اما مي‌دانم كه اگر سوار بر قايق راه‌مان را بي‌هدف ادامه دهيم، مطمئناً غرق مي‌شويم. زياد هم طول نمي‌كشد. دخترك نيم‌خيز شد و كوشيد دستم را بگيرد. قايق در جريان متلاطم و گل‌آلود امواج لغزيد و سرنشين زیبای خود را به آب پرت كرد. محبوبم در تالاب فروغلتيد. به سويش خيز برداشتم. جريان آب او را در امتداد ساحل پيش مي‌برد. به سرعت كفش‌ها را از پا در آوردم و به طرفش دويدم. آماده مي‌شدم كه به درون مرداب بپرم. اما چند متر جلوتر دخترك به شاخة درختي چنگ زد و متوقف شد. دستش را گرفتم و با دشواري بسيار از آب بيرون كشيدم. هر دو نفس‌زنان بر ساحل افتاديم. ناگهان بغض دخترك تركيد و به صداي بلند گريست؛ آن‌چنان‌كه تا اعماق وجودم از معصوميتش آتش گرفت. خيس از آب و غرق در گل و لاي بود. بااين‌همه، زيبايي‌اش در ميان آن آشفتگي و پراكندگي طره‌هاي مو بر سيمايش، دوصد چندان شده بود. به جواهر درخشاني مي‌مانست كه در خاك افتاده باشد. در آغوشش گرفتم و پيشاني‌اش را بوسيدم. بدنش از سرما يا تشويش، یا ازهر دو، مي‌لرزيد. بلندش كردم و به سمت قايق و كوله‌پشتي‌ام به راه افتاديم. پاشنة پايم را نشان داد:ـ از پايت خون مي‌آيد.تازه متوجه دردي شدم كه در پاشنه داشتم. هنگامي كه پابرهنه به سويش مي‌دويدم، تكه شيشه‌اي پايم را بريده بود. با خوشحالي گفتم:ـ پس معلوم مي‌شود اينجا آن اندازه هم دور از دسترس و آمدوشد مردم نيست.و البته به سرعت دريافتيم كه جزيره بزرگ‌تر از آن چيزي است كه در آغاز مي‌نمود. در واقع، ما از سمت دماغة جزيره كه در ني‌ها و درختچه‌ها محصور بود، پاي به آن گذاشته بوديم و هرچه در اعماق آن جلوتر مي‌رفتيم، وسعتش از هر دو سو گسترش مي‌يافت. كفش‌ها و كوله را برداشتم و به اميد يافتن تخته‌سنگ يا سرپناهي كه در برابر باران محافظت‌مان كند، به سمت برآمدگي پشت بيدهاي مجنون رفتيم. كمي جلوتر در كمال شگفتي كلبة كوچكي يافتيم كه در پس بوته‌ها و درخت‌هاي انبوه جزيره از ديده پنهان شده بود. كلبه بيشتر به آلونك شكارباني مي‌مانست كه در پاييز ـ هنگام كوچ پرندگان مهاجر از شمال روسيه به مرداب انزلي ـ محل اقامت شكارچيان بود. طول و عرض آن كمتر از چهار گام بلند بود و به كمك چند پايه، به ارتفاع تقريباً يك متر، بالاتر از سطح زمين قرار داشت. با احتياط از پلكان چوبي بالا رفتم و به درون كلبه سرك كشيدم. درون آن كم و بيش مرتب بود و وسايل آشپزي و شكار از ديواري آويزان بودند. كف كلبه نيز گليم فرسوده‌اي پهن شده بود.ـ ماندانا بيا تو؛ كسي اينجا نيست.دخترك درحالي كه خود را از شدت سرما جمع كرده بود، به درون آمد و با ترديد و واهمه نگاهي به اطراف انداخت. هوا رو به تاريكي مي‌رفت و كور سوي نوري از ميان پنجره‌اي كوچك به درون كلبه مي‌تابيد. ترنم باران بر شيرواني حلبي به گوش مي‌رسيد. از گوشه‌اي چراغ گردسوزي يافتم و با فندكي كه در كوله‌پشتي داشتم، روشن كردم. دخترك دست خود را بر بالاي چراغ گرفت تا گرم شود. اجاق سنگي آلونك آكنده از چوب خشك و هیزم بود. مقداري از هيزم‌ها را بيرون آوردم و باقي‌مانده را روشن كردم. نور و حرارت، اميد به زندگي را دوباره در وجودم شعله‌ور كرد. پوستيني را مقابل آتش، روي گليم، گذاشتم و دست محبوبم را گرفتم.ـ بنشين اينجا. الآن گرم مي‌شوي.ـ خيلي سردمه.ـ براي اين‌كه سر تا پاي لباس‌هايت خيس است. بايد همه را در بياوري.با حركت سر مخالفت كرد.ـ دختر! كار دست خودت مي‌دهي. اين طوري تا صبح دوام نمي‌آوري.با ترديد و پرسش به صورتم نگريست. مظلوميت دلبرانه‌اي در نگاهش موج مي‌زد. مي‌خواستم گونه‌اش را ببوسم، اما دست نگاه داشتم تا مبادا او را از خود برانم. پشت به من ايستاد و به آهستگي دكمه‌هاي پيراهنش را باز كرد. مانتو‌ و روسري‌اش در قايق مانده بود. كمك كردم تا پيراهنش را دربياورد. دست بردم و دكمة شلوارش را كه آكنده از آب گل‌آلود نهر بود، باز كردم. با هر حركت من، از خود مقاومت نشان مي‌داد، اما بي‌آن‌كه هيچ‌يك كلامي بگوييم، شلوار را از تن به در كرد. پيكر پري‌گونش در نور لغزان چراغ گردسوز و آتش اجاق سنگي مي‌درخشيد و دلم را در درونم فرومي‌ريخت. همان شورت كوچكي را به تن داشت كه بخش چنداني از باسن وسوسه‌كننده‌اش را نمي‌پوشاند. دست بردم تا بند سوتين‌اش را باز كنم. به شدت ممانعت كرد:ـ نه، اين را روي تنم خشك مي‌كنم.ـ ببين چقدر خيس است. سينه‌پهلو مي‌كني. نگران نباش، نگاه نمي‌كنم.به رغم مخالفتش، سوتين‌اش را باز كردم. در حالي كه پشت به من و رو به آتش ايستاده بوده، دست‌ها را بالا آورد و ضربدري بر روي سينه‌هايش گذاشت. حولة كوچكي را كه براي محافظت در برابر آفتاب آورده بودم، از ته كوله يافتم و بر روي شانه‌هاي محبوبم انداختم. حوله تا كمي پايين‌تر از كمر او را پوشاند و دخترك آن را به شدت دور خود پيچيد. دست به زير حوله بردم و شورت خيسش را به آرامي پايين كشيدم. بي‌فايده مقاومت كرد . . . از كلبه بيرون زدم. در ميان گودالي سنگي آب تميز باران يافتم و كتري و سطلي را كه با خود برداشته بودم، از آب پر كردم. از قايق ته‌ماندة وسايل‌مان را برداشتم و بار ديگر از محكم بودن گره و استواري درختي كه طناب را به آن بسته بودم، اطمينان پيدا كردم. هوا كاملاً تاريك شده بود. از ميان چاله‌هاي آب‌گرفته به سوي كلبه بازگشتم. در اندك زماني كه بيرون بودم، كلبه نظمي يافته بود كه نشان از حضور زني در آن داشت. دختر قدري ژامبون و مخلفات آن را در ظرفي ريخته بود و لباس‌ها را بر چهارپايه‌اي مقابل اجاق آويخته بود. درحالي كه حوله را دور خود پيچيده بود، چهار زانو مقابل آتش نشسته بود. با صداي باز شدن در، روي برگرداند. اشك در چشم‌هايش حلقه زد و با نگاهي محزون به نقطه‌اي خيره شد. در سكوت كنارش نشستم. كوشيد بدن سيم‌گونش را در حوله پنهان كند. با صدايي گرفته گفتم:ـ معذرت مي‌خواهم. من مقصرم كه تو را به اين تفريح ابلهانه آوردم.انگشتش را به زير مژه برد تا اشكي را كه در چشمانش حلقه زده بود، پاك كند، اما نتوانست و قطره اشكي چون دُر غلتان بر گونه‌اش سرازير شد. بغض در صدايش موج مي‌زد:ـ نه، من بودم كه با پيشنهاد تو براي برگشتن مخالفت كردم. تازه خودم هم هيجان داشتم كه . . .نتوانست ادامه دهد. شانه‌هاي لرزانش را در آغوش گرفتم و صورتم را به گونه‌اش چسباندم:ـ ايرادي ندارد. اين هم لحظه‌اي از زندگي‌مان در ميان روزمرگي ملال‌آور شهرنشيني است. وقتي اين ماجرا تمام شود، داستان‌هاي جالبي داري كه براي خانواده و دوستان‌ات تعريف كني.به زحمت لبخندي زد؛ گويي باور نداشت كه به سلامت از اين حادثه گذر كنيم. خواست كه ظرف غذا را پيش بكشم. آتش اجاق گرماي مطبوعي به فضاي كوچك كلبه بخشيده بود و صداي جوشيدن آب درون كتري همراه با نواي باراني كه بي‌وقفه بر شيرواني فرومي‌ريخت، حسي آميخته از رخوت به هردوي‌مان بخشيده بود. لقمه‌هاي كوچكي درست مي‌كردم و در دهان محبوبم مي‌گذاشتم، زيرا دخترك كه ناگزير بود با هر دو دست لبه‌هاي حوله را نگاه دارد، در خوردن دچار مشكل شده بود. بطري كوچك مشروبي را كه با خود آورده بودم، از جيب كوله درآوردم و كمي از محتوياتش را در ليواني مسي ريختم:ـ بخور عزيزم.با تكان سر مخالفت كرد. ليوان را به لبش نزديك كردم.ـ گرم مي‌شوي و كمك مي‌كند كه اين ماجرا را راحت‌تر تحمل كني. بخور.كمي از آنچه را در ليوان ريخته بودم، لب زد و روي ترش كرد:ـ نمي‌توانم، خيلي تلخه.ـ فرض كن داري دوا مي‌خوري.و ليوان را به سوي دهانش كج كردم. به سختي جرعه‌اي نوشيد و آشفته‌حال دست بلند كرد تا از ظرف غذا، لقمه‌اي بردارد و تلخي الكل را بزدايد. همراه با حركت سريع دست‌ها، حوله به كناري رفت و ران‌ها و سينه‌هاي زيبايش آشكار شدند. شكاف دخترانه‌اش را در ميان ران‌هايي كه هر بيننده‌اي را آشفته مي‌كردند، پنهان كرده بود. هيچ‌گاه تا به اين اندازه از حضور زني مفتون و مشعوف نشده بودم. بي‌ترديد اگر در آن وضعيت خاص به دام نيفتاده بوديم، بي‌درنگ در آغوشش مي‌كشيدم و سرتاپاي وجودش را مي‌بوييدم:ـ آه، تا معده‌ام سوخت.ليوان را با اكراه پس زد. باقي‌ماندة آن را لاجرعه سر كشيدم. صورتش گل انداخته بود. مشروبي بود قوي و بي‌اندازه گيرا. آتشي در درونم شعله گرفت و پلك‌هايم سنگين شدند. خستگي ركاب زدن‌هاي چندساعته و سنگيني رواني آنچه بر ما گذشته بود، خستةمان كرده بود. قدري دیگر هيزم در آتش ريختم، حفاظ پنجره را انداختم و صندوق بزرگ و سنگيني را به پشت در هل دادم:ـ حالا راحت بخواب عزيزم. صبح به دنبال راه بازگشت مي‌گرديم.دخترك با درنگ گفت:ـ لباس‌هايم را بپوشم . . .ـ محال است كه در اين هوا خشك شده باشند. بايد تا صبح صبر كني. هواي كلبه هم كه به اندازة كافي گرم است.و براي اطمينان لباس‌ها را يكي يكي با دست امتحان كردم. وقتي شورت ظريفش را لمس مي‌كردم، بار ديگر چيزي در درونم خروشيد. لطافت اندامش را بر جامة زيرش احساس مي‌كردم:ـ همين‌جا كنار آتش، روي پوستين بخواب. من روي تخت دراز مي‌كشم.تخت چوبي زهوار دررفته‌اي بود كه تنها با تشك مندرسي پوشيده شده بود. كوله‌پشتي را مچاله كردم تا دخترك به جاي بالشت زير سر بگذارد. اثر الكل در چشم‌هايش پيدا بود و دچار رخوت شده بود. به آهستگي دراز كشيد و حوله را از روي سينه تا زير شمكش كشيد. با لبخندي گفت:ـ اين‌كه هيچ جاي آدم را نمي‌پوشاند. وقتي تا روي سينه‌ام مي‌كشم، پايين پايم معلوم مي‌شود، وقتي هم تا روي . . .مردد ماند چه كلمه‌اي به كار به برد. هر دو خنديديم؛ نخستین خندۀمان پس از گرفتاری در تالاب بود. بلند شدم و چراغ گردسوز را خاموش كردم. تنها شعلة آتش اجاق سنگي، كورسوي نور لرزاني را به فضاي كلبه مي‌رساند:ـ ديگر نگران بالا و پايين نباش. در اين تاريكي چيزي مشخص نيست.چنين نبود. سپيدي بدن دخترك در نيمه‌تاريكي اتاق چون مرواريدي مي‌درخشيد. لحظه‌اي به سكوت گذشت.ـ باز هم از آن چيزها داري؟ حسابي گرمم كرد.با شعف از جا پريدم و تا نيمه در ليوان مشروب ريختم. محبوبم درحالي كه صورتش را از شدت تلخي الكل جمع كرده بود، قدري از آن را نوشيد و ليوان را چون طفلي شيرين به دستم داد. محو تماشاي چشمانش و لغزش نور اجاق بر سيمايش شدم. انگشتان ظريف و خوش‌تراش دخترك را در دست گرفتم و بر لب گذاشتم. لبخندي محو بر گوشة لبانش نشست و شرمگينانه، شرمي آميخته به شيطنت دخترانه، شب‌بخير گفت. بر روي تخت دراز كشيدم. پلك‌هايم سنگين شدند، اما خوابم چندان سنگين نبود. صداي نفس كشيدن‌هاي منظم محبوبم خبر از احساس آرامشش مي‌داد. ساعتي از شب نگذشته بود كه در ميان خواب و بيداري با صداي سرفه‌هايش از تخت جستم. ظاهراً الكل گلويش را خشك كرده بود. بلند شدم تا آبي را كه جوشانده بوديم، به او بدهم و در اجاق نيز هيزم بگذارم. اما آنچه ديدم در جايم ميخكوبم كرد. دخترك به آرامي بر روي شكم به خواب رفته بود و در اثر گرما حوله را به كناري انداخته بود. اندام لطيفش عقل از سرم ربوده بود. مردد مانده بودم. با خود انديشيدم كه شايد سرفه‌ها از سر عمد بوده‌اند. به آرامي نفس مي‌كشيد و سينه‌اش كه چون ليمويي آبدار از ميان بازوي سپيدش پيدا بود، با هر دم و بازدمي، بالا و پايين مي‌رفت. به پايين نگاه كردم. گويا وقتي خواب بودم، شورت نيمه مرطوبش را بر تن كرده بود. نمي‌دانستم چه بكنم. از يك‌سو مي‌ترسيدم كه بي‌تحركي‌ام را در دل به حساب بلاهتم بگذارد و از سوي ديگر از آن بيم داشتم كه محبوبم واقعاً در خواب باشد و از اين‌كه از اعتمادش سوء استفاده كرده‌ام، خشمگين شود. هملت‌وار بر سر دوراهي بودن يا نبودن مانده بودم. سرفه‌ها قطع شده بودند و پلك‌هايش تكاني نمي‌خوردند. دخترك كوله‌پشتي را به كناري انداخته و بازو را زير سر و گونه‌اش گذاشته بود. لحظاتي سپري شدند. يك پايش را زير شكم جمع كرد و در كنار گرماي مطبوع آتش به آرامي نفس كشيد. سرانجام بر ترديدم غالب آمدم. زيبايي اندام برهنه و باسن‌هاي سپيد و فربه‌اي كه در تاريكي شب مي‌درخشيدند، راهي براي مقاومت نگذاشته بودند. در كنارش زانو زدم و در سكوت دراز كشيدم. يك دستم را دورش انداختم. صداي نفس كشيدنش تغييري نكرد. در دل اميدوار بودم كه بيدار باشد و همة اينها شگردي باشند براي فراخواندن من به سويش. به نرمي گوش‌ها و موهايش را نوازش كردم و شانة برهنه‌اش را بوسيدم. با صدايي كه به زحمت شنيده مي‌شد، نامش را صدا كردم:ـ ماندانا، عزيزم.چيزي نگفت.ـ ماندانا ، آب مي‌خواهي؟اين بار نجوا‌كنان گفت:ـ نه، ممنونم.در میان باران سیل‌گون شهریور ماه شمال، صدايش به نرمي نسيم بهاري بود. يكّه خوردم و قدري خود را پس كشيدم. بي‌آن‌كه چشم بگشايد يا حركتي به خود بدهد، دست بلند كرد و لاي موهايم برد. سرم را به سوي گونه‌اش كشيد.ـ خيلي سرفه مي‌كردي. آب مي‌خواهي عزيزم؟ـ نه، تو را . . .ادامه نداد. نيازي هم نبود. با ملاطفت هرچه تمام‌تر، چنان‌كه ظرفي بلورين و پربها را جابه‌جا مي‌كنم، محبوبم را به سوي خود چرخاندم و در آغوشش گرفتم. لب‌هايم را بر لبان آتشين‌اش گذاشتم. مشتاقانه آنها را مكيد و بوسيد. بازويم را زير سرش بردم و با دست ديگرم، كمر و باسن نرمش را نوازش كردم و به سوی خود کشیدم. بدنش را به من چسباند. با سستی پيراهنم را از تن درآوردم و پاهايم را دورش حلقه كردم. عطر خوشش مدهوشم كرده بود و روحم را نوازش مي‌داد. سخت مشغول بوسيدن لب‌ها و سينه‌هايش شدم. به محض اين‌كه نوك سينه‌هايش را با زبانم نوازش كردم، نفس‌هايش شديدتر شد و از ژرفاي وجودش آهي ممتد كشيد. دست‌هايم را در دو سويش ستون كردم و غرق تماشاي محبوبم شدم. چشم‌هايش را گشود و لبخندي زد. با انگشتانش موي سينه‌ام را نوازش كرد. با لحنی شیطنت‌بار پرسید:ـ چرا اين طوري نگاهم مي‌كني؟ـ براي اين‌كه تو بي‌نظيري عسلم.صورتم را قدري عقب بردم تا بهتر ببينمش، اما بي‌درنگ مرا به سوي خود كشيد. رويش دراز كشيدم تا با تمام وجودم احساسش كنم. گردن و زير گونه‌اش را بوسيدم. دخترك از خود بي‌خود شد.دقایقی طولانی را به نوازش و بوسیدن همدیگر گذراندیم. برخورد دستم با هر نقطۀ حساسی از اندامش با آهی ممتد همراه می‌شد. كوشيدم تا دستم را به درون شورتش ببرم. ممانعت كرد و با دست مانع از نفوذ انگشتانم شد. با دست ديگرم به آرمي دستش را پس كشيدم و به آنچه مي‌جستم، رسيدم. ميان دو پايش كاملاً لزج و آبدار، مانند تالابی از شهوت، بود و خيسي آن تا روي ران‌هايش سرايت كرده بود. ديگر تاب مقاومت نداشتم. نيم‌خيز شدم و به آرامي تنها چيزي را كه بر تن داشت و بين‌مان حائل شده بود، پايين كشيدم. بدون آن‌كه از خود مقاومتي نشان بدهد، گفت:ـ نه . . . نه . . .شورتش در بالاي زانويش لوله شد و از پايش درآمد. محبوبم كاملاً برهنه پيش رويم دراز كشيده بود. به آرامي پاهايش را باز كردم؛ زيباترين منظرة آفرينش در مقابلم آشكار شد. خطي زيبا و خيس در ميان ران‌هاي بي‌مانند، لرزان و مسحوركننده‌اش، همچون رد سم آهويي بر برف مي‌درخشيد و مرا به خود مي‌خواند. بار ديگر در كنارش دراز كشيدم و با شدتي كه در توانم بود، در آغوشش كشيدم. می‌خواستم به او فرصتی بدهم تا اگر از همبستر شدن با من پشیمان شده یا تحت تأثیر الکل و موقعیتی که در آن گیر افتاده بودیم، تن به خواسته‌ام داده است، خود را پس بکشد و امتناع کند. چنین نکرد و آتش اشتیاقی که در چشمانش می‌سوخت، مرا بیش از پیش در عزم‌ام راسخ‌ کرد.انگشتانم در حالي كه باسن محبوبم را لمس مي‌كردند، از ميان ران‌هايش به تنگ‌ترين و خيس‌ترين مجراي موجود در كلبه رسيدند و با تمام وجود ميان آن را كاويدند. صداي دخترك، آميخته با آهي تمناگونه، بلند شد. دستش بر روي زيپ شلوارم رفت:ـ اين را درش بيار ديگه، زود باش.شتابان شلوار از تن به در كردم. محبوبم شيفته‌وار دست برد و آلتي را كه از هر روزگاري سخت‌تر و افراشته‌تر شده بود، در دست گرفت و فشرد. در هم آميخته بوديم و تن يكديگر را مي‌بوسيديم و مي‌بويديم:ـ ماندانا، خيلي دوستت دارم، ديوانه‌وار مي‌خواهمت.چشم‌هايش خمار و اندامش سست شده بود. بار ديگر آن را در دست فشرد و با نجوايي كه عاري از هوشياري مي‌نمود، گفت:ـ مي‌خواهمت، زود باش.و اين بار هوشيارانه‌تر اضافه كرد:ـ ولي عزيزم مواظب باش.بي‌آن‌كه فشاري به او بياوريم، بر رويش نشستم و آلتم را از روي شكمش به ميان سينه‌هاش راندم و به نرمي حركت دادم. با چشم‌هاي بسته، لب‌هايش را نيمه باز كرد، گويي اندامم را براي مكيدن مي‌جست. لذتي غريب در وجودم زبانه كشيد. آلتم را پيشتر راندم و ميان لب‌هايش رساندم. حريصانه سرش را در دهان گذاشت و مكيد. از خود بي‌خود شدم و آن را بيشتر در دهان دخترك فروبردم. نتوانست، دستش را بالا آورد، با انگشتان ظريفش قطر آن را گرفت و از دخول بيشتر ممانعت كرد. با اين همه، ظرافت انگشتانش بر دور آلت افراشته‌ام، مدهوش‌ترم كردم و آن را در دهانش فشردم، قدري آن را مكيد و از دهانش در آورد:ـ دارم خفه مي‌شوم.و زبانش را به زير آلتم رساند و ليسيد. از جا پريدم.ـ زود باش ديگه. مي‌خواهم.از روي محبوبم برخواستم، پاهايش را بلند كردم و بر شانه‌ام گذاشت. آنچه را مي‌جست، بر روي آنچه در آرزويش بودم، گذاشتم؛ قطرش را در دست گرفتم و چندين بار از بالا به پايين به ميان شكاف دخترك كشيدم. نفس‌هايش كه آكنده از شهوت و ميل به عشق‌بازي بود، به شماره افتاد:ـ آه . . . بكن تو . . . ديگر نمي‌توانم تحمل كنم.از سر شيطنت گفتم:ـ چي را بكنم تو عزيزم؟پرسشم را نشنيده گرفت و خود را به سمت جلو فشرد و باز و بسته كرد:ـ زود باش بكن! من را بكن!ـ چي مي‌خواهي؟ـ اذيتم نكن. بكن ديگه . . . مي‌خواهم . . . مي‌خواهم . . .ـ چي مي‌خواهي خوشگله؟جيغي كشيد:ـ زود باش . . . آه . . . مي‌خواهم، من را با آن . . . بكن.ديوانه شده بودم. ران‌هايش را گرفتم و همراه با پوستيني كه در زيرش بود، به سوي خود كشيدم. احساس كردم اندامي قطور شكافي تنگ را مي‌شكافد و پيش مي‌رود. جيغي كشيد:ـ آي‌ي‌ي‌ . . . يواش‌تر، نمي‌توانم. خيلي . . . آه . . . آي . . . چيزي را كه مي‌خواست با شدتي عاشقانه در درونش فرو كردم و بيرون كشيدم؛ و دوباره و دوباره؛ با همان شدت. جيغ مي‌كشيد و تمنا مي‌كرد:ـ نمي‌خواهم تمام شود . . . تا ته بگذار تو . . . تا آخرش . . .در آستانة انزال، آلتم را بيرون كشيدم. ناليد:ـ نه . . . در نيار!ـ برگرد عزيزم. چهاردست‌وپا؛ زود باش بچرخ!با هیجان و شتاب چرخيد، چهاردست‌وپا شد و باسنش را به سويم بالا گرفت. كل آن مجموعة هوس‌برانگيز و بي‌نظير در اختيارم بود. هيجان عقلم را ربوده بود. از يك‌سو اندام متناسب، باسن گرد و مجراي دخترانة تنگش مدهوشم كرده بود و از سوي ديگر، كلام شهوت‌آلودش بر هيجان و لذتم دامن مي‌زد. با كف دست چند ضربه به باسن نرمش زدم:ـ زود باش . . . بده . . .ـ دارم مي‌دهم ديگه . . . پاره‌اش كن . . .دست‌هايم را بر باسنش ستون كردم و تمام وزنم را رويش انداختم. آلتم را در سوراخش فرو مي‌بردم، و هم‌زمان او را به سوی خود می‌کشیدم. با لذت به محل فرو رفتن خيره شده بودم و گهگاه به نرمي باسنش را سيلي مي‌زدم. تنگي مجراي دخترك قطر اندام كلفتم را مي‌فشرد. متعجب بودم كه چگونه چنين چيزي را در خود جاي مي‌دهد. گاهي در فرو كردن‌هاي عميق، سر آلتم به انتهاي فرج دختر مي‌خورد و جيغش را بلندتر مي‌كرد. باسنش در اثر تكان‌هاي شديد مي‌لرزيد و موج مي‌خورد.بر رویش دراز کشیدم، با ران‌هایم باسن و میان دو رانش را گشودم و دوباره تا انتها فروکردم. سابیدن موهای زبر سینه و پاهایم بر آن اندام سپید و صاف هیجان هردوی‌مان را به اوج رسانده بود. دست‌هایم را در زیرش حلقه کردم و لیموهای آبدارش را در مشت‌هایم فشردم. با هر ضربۀ من به درون، ماندانا نیز باسن و آلت دخترانه‌اش را به سمت بالا حرکت می‌داد؛ گویا می‌خواست مطمئن شود که خست به خرج نمی‌دهم و چیزی را بیرون نگه نمی‌دارم.ـ چه خوب مي‌خوري دختر!با لذت مشغول كردن دختر و ماليدن پستان‌هايش بودم. احساس می‌کردم سوراخ دخترانه‌اش آش و لاش شده است. ناگهان شدت جيغ‌هايش افزايش يافت. چيزي از درون منفذش به بيرون تراويد. شل شد:ـ آه . . . آه . . . صبر كن . . . ديگر نمي‌توانم . . . يك كمي صبر كن! ماندانا بي‌حال بر زمين افتاد. قدري درنگ كردم. هر دو به نفس نفس افتاده بودیم. در مقابلش دو زانو نشستم و از او خواستم تا بر روی آلت افراشته‌ام بنشیند. نیم‌خیز شد و با دیدنش آه بلندی از تعجب کشید:ـ وای . . . چقدر بزرگه . . . این توی من بود؟! دستش را گرفتم و با احتیاط بر روی آلتم نشاندم. آرام آرام و در حالی که با دست هدایتش می‌کرد، بر رویش نشست تا سرانجام دستۀ دلخواهش تا انتها در فرج نرم و سفیدش فرورفت. شروع به بالا و پایین رفتن کرد. دست‌هایم را به زیر باسنش بردم و در حالی که نوک سینه‌هایش را می‌مکیدم، کمک کردم تا حرکاتش را آسان‌تر انجام دهد. ديري از حركات متناوب و مستمرمان نگذشته بود كه ديگر نتوانستم مقاومت كنم. بی‌آن‌که از او دربیاورم، بر کف کلبه خواباندمش، پاهایش را بالا گرفتم، دست‌هایم را در دو سویش ستون کردم و با شدتی وحشیانه و تجاوزگونه در او فرو کردم. دیری نگذشت که در میان جیغ‌ها و تمناهای مشتاقانۀ دخترک، آلتم را ـ خيس و افراشته ـ همراه با آه بيرون كشيدم و مايع لزجي را با فشار بر روی ناف و خط گشوده‌شدة آلت دخترانه‌اش پاشيدم. بوسيدمش، تشكر كردم، و در كنارش دراز كشيدم. سرش را بر روي سينه‌ام گذاشت. سيگاري روشن كردم و با مو‌هايش مشغول بازي شدم. اميدوارانه گفتم:ـ نگران نباش دلبندم. فردا به هر ترتيبي كه شده، راه بازگشت را پيدا مي‌كنم و به خانه‌ات مي‌رسانم.لبخندي زد و گلايه‌كنان گفت:ـ مگر لازمه كه حتماً فردا برگرديم؟ فعلاً كه همه چيز داريم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%84%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%88-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%81%d9%87-%d9%86%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175125</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خالی شدن آب کیر تا ته رو سینه های داغ جنیفر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ac%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ac%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jun 2019 07:46:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتياق]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداري]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربين]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همراهش]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[يواشکي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سن داره و بابام حدود فیلم سکسی 45 سال سن داره وکارمند يکي از شرکتهاي اينجا هست که يک ماه شيف شب ويک ماه شيفت روز کار سکسی ميکنه . الان ساعت 3بعد از ظهر شاه کس هست و بابام خوابيده تا شب بره سر کار . مامانم داره خياطي ميکنه . کونی يه دامن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سن داره و بابام حدود فیلم سکسی 45 سال سن داره وکارمند يکي</h2>
<p>از شرکتهاي اينجا هست که يک ماه شيف شب ويک ماه شيفت روز کار سکسی ميکنه . الان ساعت 3بعد از</p>
<h3>ظهر شاه کس هست و بابام خوابيده تا شب بره سر کار</h3>
<p>. مامانم داره خياطي ميکنه . کونی يه دامن کوتاه و يه تي شرت پوشيده که نوک پستونش از زير لباسش</p>
<h4>معلومه جنده . مثل اينکه سوتين نبسته . امنم هيکل خوبي</h4>
<p>داره البته قدش يکم کوتاه هستش پستون حدود 160. هميشه وقتي مامانم ميخواد بره حموم چند تا از لباسهامو با</p>
<h5>خودش ميبره کوس وتوي حموم ميشوره . يک با رشرتمو انداختم</h5>
<p>توي لباس چرکام و اتفاقا حمون روز مامنم لباسها رو برده بود توي حموم تا بشوره . وقتي از حموم بيرون اومد سکس داستان شروع به پهن</p>
<h6>کردن لباس ها کرد و بعد از اينکه ایران سکس کارش تموم</h6>
<p>شد اومد پيش من و گفت شرتت خيلي لکه داشت . مگه بهداشتو رعايت نمي کني . گفتم چرا مگه چي شده اونم گفت از اين به بعد بايد شرتتو خودت بشوري .منم گفتم باشه. اينو گفت ورفت توي اتاقش تا استراحت کنه . تقريبا يک ماه از اين قضيه گذشته بود و باز هم پدرم شب کار شده بود. شب وقتي که خواب بودم به ارزوم رسيدم (داشتم خواب سکس با مامانمو ميديدم وبا دست خودم داشتم لباسشو در مي آوردم و همش اين جمله رو تکرار ميکردم .. مامان بزار پستون تو بخورم .. مامان مثل بچگي هام به من شير بده ) در همين حال بودم که يدفعه ابم اومد و همش ريخته شد روي شرتم و منم از خواب بيدار شدم و رع رفتم حموم ويه دوش گرفتم و اومدم توي اتاقم . وقتي به ساعت نگاه کردم ديدم ساعت 3 نيمه شب هست . يه چيزي نظر منو به خودش جلب کرد . برق اتاق مامنم روشن بود . يواشکي رفتم توي اشپزخونه ( بين اتاق من واتاق مادرم اشپزخونه هست که به تراس راه داره) رفتم توي تراس واز گوشه پنجره يواشکي توي اتاق رونگاه کردم .واي چي داشتم ميديدم .خيلي برام جالب شده بود .ولي هوا هم سرد بود وهم باراني . رفتم به اتاق خودم ولباس گرم پوشيدم و زير پتوي خودم يه بالش گذاشتم تا کسي نفهمه که من بيرون هستم . رفتم توي تراس و مشغول نگاه کردن مامانم شدم . مامانم داشت ماهواره نگاه ميکرد .روي کانال xxl بود و داشت يه فيلم نيمه رو توي کامپيوتر خودش ذخيره ميکرد . طوري نشسته بود که پشتش به من بود واسه همين خوب نمي تونستم ببينم که فيلم چه اثري روش گذاشته .همش تکون ميخورد ولي نمي دونستم داره چي کار ميکنه. فردا صبح وقتي که از خونه رفت بيرون تا خريد کنه رفتم سراغ کامپيوتر وهرچي گشتم نتونستم فيلم رو پيدا کنم . فکر کنم فيلم رو توي يکي از فايل ها پنهان کرده بود.يه دفعه يه فکري زد به کلم .. رفتم ويه فيلم سوپر آوردم وريختم توي هارد کامپيوترش و ايکونشم گذاشتم روي دکستاب و زود رفتم اتاق خودم.(تو فيلم 6 تراک بود که توي هر تراک يه پسر جوون و يه زن حدودا 40 ساله به عنوان مادر و پسر داشتن سکس ميکردن.) شب که شد موبايل رو گذاشتم رو شارژ و به مامانم گفتم که من خسته ام وامشب زودتر ميخوابم .بهش شب بخير گفتم ورفتم توي اتاقم .موبايل رو از برق کشيدم و منتظر شدم تا مامان برق ها رو خاموش کنه وبره توي اتاقش .تا ساعت 1 شب منتظر شدم . وقتي مامنم برقها رو خاموش کرد ورفت توي اتاقش منم مثل شب قبل يه بالش گذاشتم زير پتو وحسابي صحنه آرايي کردم تا همه چيز طبيعي باشه . يواشکي رفتم توي تراس و از گوشه پنجره يه نگاه انداختم وديدم مامانم داره لباس عوض ميکنه .چون برق اتاقش خاموش بود وفقط نور مونيتور اتاق رو روشن کرده بود اين امکان وجود نداشت که بتونه از پشت شيشه منو ببينه .تازه شانس اورده بودم که اون شب هوا خوب بود وروي شيشه بخار نبسته بود .وقتي ملمن لباس خوابشو پوشيد رفت ونشست پشت کامپيوتر ومشغول گذاشتن اهنگ بو د .اينو وقتي مه مديا پلير رو باز کرد فهميدم .اخه مامان واسه ديدن فيلم هيچ وقت از مديا پلير استفاده نميکه.وفقط از واسه ديدن فيلم استفاده ميکنه. موبايلم رو در اوردم ومشغول فيلم برداري شدم در اين مواقع هست که ادم به قابليت هاي پي ميبره گوشي رو گذاشتم روي حالت فيلم برداري در شب و مشغول بع فيلم برداري شدم. مامنم متوجه يه ايکون اضافي روي دکستاب شده بود وقتي که روي ايکون کليک کرد ديد فايل تصويري هستش .يکي از فايلها رو باز کرد ومشغول نگاه کردنش بود که ديدم بلند شد ويکدفه برگشت .سريع خودم کشيدم کنار . حدود 2_3 دقسقه از وضعيت داخل اتاق خبر نداشتم . وقتي دوباره اومدم پشت پنجره ديدم که مامانم روي تخت خودش دراز کشيده وداره با خودش ور ميره دوباره از مامنم فيلم گرفتم در همون حال دوربين رو روي صفحه مونيتور زوم کردم واز فيلم هم فيلمبرداري کردم . ديدم امانم از روي تخت بلند شد ورفت توي حموم . منم سريع رفتم و فيلم رو از گوشي موبايل ريختم توي کامپيوتر خودم و خوابيدم . فردا صبح منتظر بودم که مامان از خونه بره بيرون . اما نرفت هرچي صبر کردم نرفت .شب که شد يه فکري به سرم زد . به مامان گفتم که ويندوز سيستم من بالا نمي ياد و کلي کار دارم که بايد انجام بدم .ازش خواهش کردم که اجازه بده با سيستم اون کارمو انجام بدم .مامان اونقدر سرگرم کارش (خياطي ) بود که يادش رفت روي دکستابش فلم سوپر هست .بالاخره راضيش کردم ورفتم روي کامپيوترش و مشغول شدم . يه فيلم ديگه که مربوط به سکس مادر و پسر بود ریختم توي هارد و جاشو با فيلم هاي قبلي عوض کردم . فيلم در حال کپي شدن بود که يکدفعه مامانم اومد توي اتاق و گفت اون سي دي چي هست که داري کپي ميکني و منو بلند کرد وخودش نشست. خواستم سي دي رو در بيارم که فت بزار ميخوام ببينمش. رفت روي فيلم و نگاه کرد و هيچ عکس العملي نشون نداد . خيلي آروم به من گفت اي شيطون پس اون فيلم ها تو ريختي توي هارد کامپيوتر . من فکر کردم بابات اينها رو گذاشته تا من ببينم. کير من در اين لحظه به اخرين سايز خودش رسيده بود واز زير شلوار خيلي مشخص شده بود . مامان دست منو گرفت و برد روي تخت و گفت از کي تا حالا پسر من به من علاقه مند شده و دستشو اورد روي کيرم و اونو گرفت . و از زير شلوار بيرون اورد وگفت واي چه بزرگه .اصلا فکر نمي کردم که کير تو ايقدر بزرگ باشه . حالا فهميدم چرا شورتت کثيف ميشد آخه بار زيادي توش بود.يواش يواش پيرهنمو در اورد ومنو کاملا لخت کرد. وگفت دوست داري منو لخت کني منم با اشتياق فراوان شروع کردم . جاي شما خال چه ميوه هاي رسيده اي بودند .شروع کردم به ليسيدن بدنش و مامانم همش داشت منو نوازش ميکرد وبا کيرم<br />
بازي ميکرد .داشتم نوک پستون راستش رو مي خوردم که يکدفعه احساس کردم پام خيس شده به مامان گفتم اين چيه گفت هيچي حالا وقتشه بايد بکني توش. منم کيرمو کذاشتم توش . مامان يه اه کشيد افتاد روي تخت و منو روي خودش فشار داد . کمرم داشت خورد ميشد که کفتم ولم کن کمرم درد گرفت .. مامان بهم گفتم که براش تلمبه بزنم و منم شروع کردم . کيرم اونقدر بزرگ شد که ديگه داشت ميشکست . وي آسمونها بودم انقدر با قدرت تلمبه ميزدم که مادر داشت جيغ ميکشيد ولي جلوي دهنشو با دست گرفتم .مامانم ديگه کارش تموم شده بود منو بلند کرد و روبروي خودش نشوند و محکم منو در آغوش گرفت وبوسيد. بوي عرق لاي پستونش منو مست وخراب کرد و اونو خابوندم و کيرمو گذاشتم لاي پستونش و با دو سه تا تلمبه ابم ریخت وسطش. خيلي حال کردم تا حالا اينطوري سر حال نبودم سه برابر موقعي که جلق ميزدم اب ريختم وسط پستوناش. اين کارو از فيلم يادگرفته بودم . مامانم بلند شد ورفت حموم و منم همراهش رفتم . توي حموم هم يه بار ديگه ازش خواستم واسم جلق بزنمو باز هم اب زيادي ريختم روي دستش و همونطور با اب کيرم داشت برام جلق ميزد که ديگه از درد فرياد کشيدم و از جا پريدم &#8230;چه خواب خوشي بود . وقتي صبح شد ديدم مامانم يه جور ديگهاي نگام ميکنه . به من گفت که ديشب توي خواب حرف ميزدي اونم با صداي بلند .چه خوابي ميديد . گفتم هيچي و زود رفتم توي اتاقم و دوباره اون فيلمي رو که با موبايل گرفتم رو يه بار نگاه کردم . خيلي خوب همه چي واضح افتاده بود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%ac%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174727</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دو تا جنده پارتی هم دیگرو میگان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 May 2019 07:34:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استقبالم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درحالي]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فريادي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كردنهاي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[ننشستم]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[وبادست]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[يكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تعريف كنم .يك روز گرم فیلم سکسی تابستان بود كه ما براي ديدن داييم كه از مسافرت آمده بود رفتيم.در آن مهماني دختران زيادي از فاميل بودند سکسی كه من بعضي از آنها را مي شاه کس شناختم وبعضي را نه وداستان نيز از اينجا شروع شد. در آن روزدختران زيادي آنجا کونی بودند كه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>تعريف كنم .يك روز گرم فیلم سکسی تابستان بود كه ما براي ديدن</h2>
<p>داييم كه از مسافرت آمده بود رفتيم.در آن مهماني دختران زيادي از فاميل بودند سکسی كه من بعضي از آنها را</p>
<h3>مي شاه کس شناختم وبعضي را نه وداستان نيز از اينجا شروع</h3>
<p>شد. در آن روزدختران زيادي آنجا کونی بودند كه از زيبايي وادب چيزي از دختران ديگر چيزي كم نداشتند مثل نغمه</p>
<h4>و جنده يا غزاله وغيره… ولي سميرا چيز ديگري بود. زيبا</h4>
<p>خوب وبا ادب بود. روزي از پستون روز ها كه بي حال بودم سميرا با تلفن كه به من كرد من</p>
<h5>بحال آورد کوس . ساعت 5 بعدازظهر بود ومن مشغول انجام</h5>
<p>كاري بودم كه تلفن زنگ زد گوشي روكه برداشتم ديدم سميرا است بعد از احوال پرسي گفت خونه مون خالي زود بيا سکس داستان منتظرتم. من هم</p>
<h6>رفتم .وقتي در زدم و وارد خانه شودم ایران سکس ديدم بايك</h6>
<p>دامن كوتاه آمد به استقبالم ودر حالي كه وارد خانه مي شوديم سميرا گفت چيزي مي خوري گفتم نه زحمت نكش اومد نشست كنارم نميدونم يكدفعه چي شد كه بي مقدمه گفت خيلي دوستت دارم و پريد با يك دست منو بغل كرده وبا دست ديگر داشت كيرم را مي ماليد من هم كه تازه قضيه رو فهميده بودم بي كار ننشستم و با يك دست مشغول ماليدن پاهاش بودم و بادست ديگرسينه هاشو مي ماليدم وهر دو از فرصت استفاده مي كرديم و لب مي گرفتيم بعد از چند دقيقه كه رو هم افتاده بوديم گفت من تا حالا سكس نداشتم عزيزم حالا بايد چه كار كنم گفتم اول برو آماده بشو گفت چه طوري گفتم برو تمام لباس هايت را در بيار بجز شرت وكرستت بعد بيا سر كمتر از 1 دقيقه حاظر شد . بعد نشوندمش رو پا و با يك دست كسش رو ميماليدم وبادست ديگر كونش رو درحالي كه سرش رو روي شونه ام گذاشته بود و آه آه  ميكرد گفت حالا نوبت منه بلند شد نشست بين دو پام و شلوارم را باز كرد وكير درازم را در آورد وشروع كرد من مونده بودم از اينكه بلد نبود ولي چه خوب ساك مي زد وقتي كه كارش با كير ما تمام شد گفت حالا وقتشه من كه منظورش را خوب فهميده بودم لباس هامو درآوردم و اونم همينطور بعد نشوندمش رو مبل وپاهاشو وا كردم وكير عزيزم را توي كسش كردم كه ديدم پرده داره كه يك دفعه گفت پارش كن پارش كن  من هم با تمام قدرت كردم توش كه جيغ بلند شد به حدي درد مي كشيد وجيغ مي زد كه با خودم گفتم الان بي هوش مي شه ولي نشد وكار ما باكسش تمام شده بود گفتم كرم داري گفت آره گفتم برو بيار وقتي كه آورد گفتم به شكم بخواب بعد كه خوابيد به كون مباركش كرم زدم وكيرم را تا ته كردم توش چنان فريادي زد كه هيچ وقت يادم نميره وبعد از حال كردنهاي فراوان سميرا با كس خوني وكوني پاره شده به حمام رفت . الان كه چند ماهي از آن ماجرا ميگذره وما هر وقت همديگر را مي بينيم در گوشه اي خلوت با هم حالي مي كنيم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c-%d9%87%d9%85-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2099</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه حالی میده یه کس خوب پیدا کنی لیس بزنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:28:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[ارایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازاینکه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫ازدواجش]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امریکا]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومده‬]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫اونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجان]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[بادکنک]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستها]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فراوان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز]]></category>
		<category><![CDATA[‫کشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[‫گرفته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫ماجرا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[محترمانه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مردیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونها]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میندازن]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیک‬]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی سلام‬ ، ‫این خاطره ای که شاه کس میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدود ۱۶ سال پیش .‬ ‫ماجرا کونی از اونجا شروع شد که ساعت ۴ عقد کنانم بود با همین مریم خانم خودمون جنده که فداش بشم . بعداز مراسم‬ ‫معمول و خطبه و پذیرایی و عکس پستون با فامیل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی سلام‬ ، ‫این خاطره ای</p>
<h3>که شاه کس میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدود ۱۶</h3>
<p>سال پیش .‬ ‫ماجرا کونی از اونجا شروع شد که ساعت ۴ عقد کنانم بود با همین مریم خانم</p>
<h4>خودمون جنده که فداش بشم . بعداز مراسم‬ ‫معمول</h4>
<p>و خطبه و پذیرایی و عکس پستون با فامیل ها و دوستها و کلی کسشعر دیگه بلند شدیم از اتاق عقد</p>
<h5>بریم بیرون‬ کوس ‫پیش مهمونها . وقتی که خانمم</h5>
<p>بلند شد یه خانمی سریع نشست جاش به مریم گفتم چی شد گفت این طیبه است‬ ‫از فامیل های زن سکس داستان عموم / توی</p>
<h6>اینجا رسمه هر کی جای عروش بشینه بختش ایران سکس سریع باز</h6>
<p>میشه . نگاش کردم دیدم‬ ‫چشمتون روز بد نبینه یه دختر حدود ۲۶ سال چاق ولی قد متوسط سبزه رو که صورتش پر لک بود موهای‬ ‫بلند دماغ گنده با سینه های بزرگ که تو چشم میومد و حسابی افساید بود. به مریم گفتم حالا کی میخواد اینو‬ ‫اومدیم پهلوی مهمونا و رقص و بزن بکوب و &#8230; ‫سرتون رو درد نیارم حدود ساعت ۱.۵ بود که مهمونا کم کم خداحافظی میکردند و میرفتند . بهتون گفته بودم‬ ‫که ما فقط عقد کرده بودیم چون خانمم دانشگاه میرفت و باید درسش تموم میشد و بعد ازدواج میکردیم شرط‬ ‫ازدواجش بود .‬ ‫مریم اومد پهلوی گوشم گفت مهمونا دارن میرن منم خستم نمیخوای بری؟ گفتم چی؟ گفت مگه نمیبینی عمه‬ ‫بزرگه امشب میخواد اینجا بخوابه تازه فامیل های بزرگ هم اینجان نمیشه باید بری خونه (من خونه جدا داشتم‬ ‫و از پدر و مادرم جدا بودم) گفتم شوخی میکنی؟ گفت مردیکه کله خر مگه رو حرف عمه خانم میشه حرف‬ ‫زد . گفتم عمه تو گاییدم . گفت چی گفتی اگه میتونی بلندتر بگو تا فامیلها بریزن سرت بکننت . من با خانمم ۱‬ ‫چاره ای نبود دستور صادر شده بود . با اکراه فراوان با بقیه خداحافظی کردم و خانمم هم توی این فاصله یکم‬ ‫کیک توی ظرف گذاشته بود و بوسم کرد گفت کیک برای مامانت ایناس بهشون برسون گفتم باشه فردا امشب‬ ‫که حوصله ندارم . خداحافظی کردمو و بوسیدمش و رفتم ماشینو روشن کردمو بسوی خونه روونه شدم.‬ ‫حسابی حالم گرفته بود کوچه رو که رد کردم یه تاکسی تلفنی سر کوچه خانم اینا بود که دیدم طیبه خانم اونجا‬ ‫ایستاده جلوی پاش ترمز کردم گفتم برسونمتون گفت آژانس ها همه رفتند سرویس منتظر میمونم وقتی که از‬ ‫سرویس اومدن با اون میرم . منکه فامیل بازیم گل کرده بود گفتم نمیشه میرسونمتون.‬ ‫اومد سوار بشه مونده بود باید جلو بشینه یا عقب .گفتم چرا سوار نمیشی گفت باشه سوار میشم .‬ ‫بهش گفتم شما که سر جای عروس خانم نشستین خوب جای عروس خانم جلویه .اونم با خجالت در جلو رو‬ ‫باز کرد و نشست . یه تور سفید که میندازن رو سر عروس و از ارایشگاه عروس رو میارن رو صندلی جلو‬ ‫بود گفت اینو کجا بگذارم . منم به شوخی گفتم رو سرتون اونم تور رو گذاشت رو سرش حالادیگه قیافه اش‬ معلوم نبود فقط سینه هاش رو میشد دید و لباس الحق قشنگی هم که پوشیده بود . آخه وضع مالیشون بد نبود.‬ ‫منکه ازاینکه محترمانه بیرونم کرده بودند کفری بودم بهش گفتم میشه امشب تو عروس من بشی گفت چی‬ ؟ گفتم لئوناردوداوینچی! بعد خندیدم و گفتم میشه امشب تو عروسم بشی گفت آخه شما&#8230; گفتم شما نداره ‫ماشین گلکاری بود یه چند تا بوق هم زدم و گفتم عروس خانم داره میاد همه برن کنار اونم خیلی خوشش اومده‬ ‫بود و همش میخندید .‬ ‫وقتی که میخندید دندوناش رو نگاه کردم دیدم مث صدف میمونه یکدست و تمیز .‬ ‫دیگه به خونه رسیده بودیم از ماشین اومدم و در خونه رو باز کردم (خونه من ویلایی بود) ماشین رو بردم‬ ‫داخل بعد رفتم در رو براش باز کردمو کلید خونه رو داده بهش گفت واسه چی؟ گفتم قرار شد سوال نکنی‬ ! ‫یکدفعه خم شدمو طیبه رو بغل کردمو با اینکه چاق بود ولی منم جوون بودم رسیدیم پشت در خونه که در رو‬ ‫با کلید باز کرد وهمینطوری که بغلم بود بردمش توی اتاق خواب و انداختمش رو تخت کمرم حسابی درد‬ ‫گرفته بود رفتم کیک رو از تو ماشین در اوردم و توی یخچال گذاشتم و در خونه رو قفل کردم و رفتم سراغش‬ همونجوری که رو تخت انداخته بودم خوابیده بود و تکون نخورده بود چراغ رو خاموش کردمو پرده ها رو‬ ‫کشیدم و رفتم سراغش اول کفشش رو در اوردم بعد آروم آروم تور رو پس زدم لبهای قشنگی داشت دیگه اتاق‬ ‫تاریک تاریک بود و هیچ چی رو نمیدیدم آروم یه لب گرفتم اونم که ناشی بود همه لبمو تف مالی کرد کم کم‬ ‫بهش گفتم اینجوریه و بهش یاد دادم حدود ۵ دقیقه ای از همدیگه لب گرفتیم توی این مدت هم دستم بیکار نبود‬ ‫و دگمه های پیرهنش رو باز کرده بودم دیگه حسابی از همدیگه که لب گرفتیم لباساشو دراوردمو فقط با شرت‬ ‫آروم دستمو بردم پشتش و بند کرستش رو باز کردم سینه هاش قلپی زد بیرون . دیگه دست خودم نبود سینه‬ ‫هاشو شروع کردم به مک زدن دستم هم بردم طرف شرتش که مانع شد گفتم چرا گفت آخه موهاشو نزدم منکه‬ ‫این حرفو شنیدم راغبتر شدم آخه هر چی ادم کس میبینه همه از قبل خودشون رو آماده میکنن و اون موها که‬ ‫زیبایی کس رو دوچندان میکنه میزنن گفتم اشکال نداره بعد دستم رو بردم تو شرتش و همزمان که سینه هاش‬ ‫رو میخوردم با کسش بازی میکردم . اونم دستش توی شلوارم بود و با کیرم بازی میکرد .‬ ‫پس از یه مدتی که دیگه اب از کسش راه افتاده بود بهش گفتم اگه میخوای حال کنی از عقب بزارمت ولی اگه‬ ‫اونم با خجالت که تو لحن صداش بود و با شهوت قاطی شده بود گفت مگه قرار نبود من عروست بشم .‬ ‫دیگه ‪ ok‬رو داده بود رفتم سراغ کسش و شروع کردم به لیس زدن کسش دیگه داشت دیوونه میشد بگذریم که‬ ‫همش سرمو داخل کسش فشار میداد و هرچی مو بود تو دهنمون کرد ولی خیلی حال داد چون میدونستم که‬ ‫نمیتونه ساک بزنه بدتر ممکنه گاز بگیره و زخمیش کنه لای پاش رو باز کردمو آروم کیرمو داخل کسش‬ ‫کردم. یه جیغی کشید رفتم در بیارم گفت نه تورو خدا نه .‬ ‫آروم آروم بقیه شو هم داخل کسش کر دمو شروع کردم به تلمبه زدن که پس از مدتی جیغش که تمام خونه رو‬ ‫گرفته بود آروم شد و فهمیدم ارگاسم شده . بعد گفت تو هنوز نشدی گفتم از صدقه سری شما نه گفت بگذار تو‬ ‫کونم منم معطل نکردم ولی چون میدونستم کیرم بزرگه و طیبه طاقت نداره با یکم در مالی دم کونش دیگه ابم‬ ‫نزدیک بود بیاد گفتم چکار کنم گفت بریز رو صورتم آخه میگن مقویه و چین و چروک صورتو خوب میکنه‬ ! ‫بعد بیحال افتادم طیبه رفت سر و صورتشو شست و اومد بغلم خوابید و شروع کرد به بوسیدن من ازم تشکر‬ ‫کرد و هی منو میبوسید یکدفعه دیدم بوسیدنش قطع شد و صدای گریشو شنیدم بلند شدم گفتم چرا گریه میکنی‬ ؟ ‫دیگه گریش قطع نمیشد گفت نمیدونم فقط میدونم خیلی دوست دارم .‬ ‫توی اتاقمون بادبادک بود و یکیش که سبز بود بادش در رفته بود گرفتمش بادشو خالی کردم و اون حلقه دور‬ بادکنک رو کندم و توی دست طیبه کردم . بهش گفتم بابت همه چی ممنون .‬ ‫اونم در حالی که داشت حلقه شو کامل تو دستش میکرد گفت منم ممنون .‬ ‫دیگه هیچی نفهمیدم و خوابیدم صبح دیدم یکی داره به سرم دست میکشه میگه اقای خونه نمیخواد صبحانه‬ ‫بخوره یکدفعه بیدار شدم دیدم ساعت ۱۰.۵ شده گفتم چرا میام . رفتم سریع یه دوش گرفتم و اومدم اشپزخونه‬ ‫دیدم صبحانه حاضره کیک هم هست گفت اینم کیک عروسی .‬ ‫صبحانه رو که خوردیم حاضر شدم که ببرم برسونمش گفت خودش میره ممکنه همسایه ها ببینن برات بد بشه‬ ‫دیگه قیافش برام مطرح نبود اون معصوم بودنش رو دوست داشتم .‬ ‫موقعی که داشت میرفت آدرس خواهرم رو که فوق تخصص زیبایی و متخصص زنان بود بهش دادم گفتم من‬ ‫سفارشتو میکنم اونم منو بوسید و رفت. ‫سه سال بعد که اومده بودم شهرستان خبر خونواده رو بگیرم دیدم یکی از پشت منو صدا میکنه طیبه بود اصلا‬ ‫باورو نمیشد . دماغش رو عمل کرده بود ۲۵ کیلو هم لاغر شده بود سینه هاش رو هم زیبایی عمل کرده بود و‬ ‫کوچک کرده بود لک های صورتش روهم با دکتری که خواهرم سفارششو کرده بود لیزیک کرده بود. موهاش‬ ‫هم های لایت کرده بود یه مانتو شلوار با شال خوشگل هم سرش بود گفتم چکار میکنی؟ گفت دارم امریکا. با‬ ‫یه استاد دانشگاه ازدواج کرده بود وهفته دیگه پرواز داشت .‬ ازش خداحافظی کردمو ارزوی خوشبختی .‬ ‫بعدها که خونه زن عموی خانمم داشتیم البوم رو ورق میزدیم مریم به زن عموم گفت این کیه گفت این طیبه‬ ‫است اینم شوهرش داود که استاد دانشگاه است اینم کامبیز پسرشونه .‬ ‫خانمم رو کرد به مامانش گفت طیبه چی شد که این کادوی گرون رو برای ما آورد؟ مادرش گفت نمیدونم‬. راست میگفت نمیدونست هیشکی نمیدونست فقط من میدونستم وطیبه و خدا .‬ ‫البوم رو خواهر زنم نگاه میکرد به زن عموم گفت این حلقه سبز تو انگشت طیبه چیه زن عمو خیلی ها ازش‬ ‫سوال میکنن اونم میگه یه رازه مال یه فرشتس که یه شب اومد به خوابم . خوب شد کسی منو ندید اگه کسی		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d8%b2%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173803</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 2/41 queries in 0.682 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-05-29 21:23:37 by W3 Total Cache
-->