<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>فهميدي &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%81%d9%87%d9%85%d9%8a%d8%af%d9%8a/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:08:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>فهميدي &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی ناز خوشگل و اما حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Sep 2019 05:43:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[تاريكه]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چارچوب]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتين]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدي]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[موقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-XxkIA8NYuV0X8Zoyvancw/011/272/336/1280x720.7.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی ناز خوشگل و اما حشری" title="مامانی ناز خوشگل و اما حشری" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>كم كه اومد جلو ديدم فیلم سکسی مهساست. مهسا و مهديس با هم خواهرند ولي چه خواهرايي. از اون دخترايي هستند كه مورد دارند ولي اگه يه سکسی پسري تو محل چيزي بهشون بگه مثه شاه کس سگ پاچش رو ميگيرند. انگار اون شب ندا تنش خيلي مي خاريد. اومد جلو داشت کونی چيپس مي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-XxkIA8NYuV0X8Zoyvancw/011/272/336/1280x720.7.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی ناز خوشگل و اما حشری" title="مامانی ناز خوشگل و اما حشری" decoding="async" /></p><h2>كم كه اومد جلو ديدم فیلم سکسی مهساست. مهسا و مهديس با هم</h2>
<p>خواهرند ولي چه خواهرايي. از اون دخترايي هستند كه مورد دارند ولي اگه يه سکسی پسري تو محل چيزي بهشون بگه</p>
<h3>مثه شاه کس سگ پاچش رو ميگيرند. انگار اون شب ندا تنش</h3>
<p>خيلي مي خاريد. اومد جلو داشت کونی چيپس مي خورد! با هم سلام و احوال پرسي كرديم. گفت فرزاد بلند شو</p>
<h4>بريم جنده آخر پارك چون اونجا تاريكه و اگه اونجا صحبت</h4>
<p>كنيم كسي ما رو نمي بينه! پستون داشتيم صحبت مي كرديم كه يهو گفت من بايد برم گفتم آخه چرا؟! گفت</p>
<h5>خالم تو کوس خونه تنهاست و منتظر منه! بايد برم نگران</h5>
<p>ميشه. با پرو بازي گفتم منم باهات ميام. دنبالش راه افتام و با هم رفتيم در خونشون. بهم گفت فرزاد نيا &#8230; سکس داستان بابا ، مامانم</p>
<h6>خونه اند. اينو كه گفت فهميدم كه با ایران سکس خالش تو</h6>
<p>خونه تنها هستند رسيديم در خونشون. گفت برو ميخوام برم تو خونه. گفتم منم ميام. مهسا گفت تو چقدر پررويي &#8230;! برو ديگه مي خوام برم بابام تو خونه است. گير دادم گفتم منم ميام مي خوام بيام پيش بابات. زنگ زد خالش با آيفون در رو باز كرد مي خواست بره تو پا گذاشتم جلو در و نذاشتم در و ببنده. گفت بزار برم تو الان بابام مياد. گفتم نه &#8230;. گفت خالم رو صدا مي كنما. يهو صداي خالش اومد گفت مهسا با كي هستي! گفت هيچي خاله دوستمه. خالش با يه شلوارك و يه تاپ اومد جلوي در راهرو. تا منو ديد يهو رفت تو گفت ندا تو كه گفتي دوستمه. مهسا گفت خوب دوستمه ديگه.(حس كردم نمي خواد جلو خالش كم بياره). گفت مهسا در رو ببند بيا تو. زشته يكي ميبنت! تو در و همسايه خوب نيست&#8230; . نزديك نيم ساعتي با هم صحبت كرديم . زد به سرم يكم اذيتش كنم. دكمه هاي مانتوش رو تو چارچوب در باز كردم (دستش به در بود كه من نرم داخل) يه تي شرت سفيد با عكس ميكي موس تنش بود و سينه هاي كوچيكش از زير تي شرتش معلوم بود. دست گذاشتم رو سينه هاش و يكم مالوندم . هيچ كاري نميتونست بكنه چون جرأت نداشت دستش رو از جلوي در برداره مي ترسيد برم داخل. منم همونجا سينه هاش رو فشار دادم و شروع به لب گرفتن كردم. يه دفعه هولم داد گفت برو عقب كثافت ، بي شعور. دستت رو بكش عوضي &#8230; . دوباره رفتم جلو نزديك يه ربع ديگه با هم صحبت كرديم . يهو صداي خالش اومد گفت مهسا بسه ديگه دوستت رو رد كن بره، بيا داخل الان بابات مياد. اونم گفت فرزاد برو الان بابا، مامانم ميآند. گفتم يه لب بده تا برم &#8230; بهم گفت اگه يه لب بدم ميري؟ منم گفتم آره، يه لب باحال گرفتم و رفتم عقب بهم گفت خيلي خري، عوضي &#8230; ! در و بست و رفت! نزديك يك ماه از اين ماجرا مي گذشت. قرار بود طبقه بالاي خونمون رو كرايه بديم يه روز تو خونه تنها بودم كه ديدم در ميزنند . در رو كه باز كردم ديدم مهديس (خواهر مهسا ) با شوهرش و دخترشون پشت در قرار دارند. گفتم بفرمائيد امري داشتيد. شوهرش گفت مي خوايم خونتون رو ببينيم . گفتم خواهش ميكنم بفرمائيد. رفتن بالا و يه بازديدي كردن و گفتن فردا دوباره ميآند واسه صحبت كردن &#8230; . نزديك يك ربع از رفتنشون مي گذشت كه دوباره زنگ خونه به صدا در اومد آيفون رو زدم و رفتم داخل راهرو . ديدم مهسا در خونمونه .سلام كرد . گفتم سلام مهسا خانم از اينطرفا، كاري داشتين؟ گفت خواهر و شوهر خواهرم اينجا هستند؟! يهو تو يه لحظه فكر كثيفي به سرم زد. گفت آره چطور مگه؟! گفت انگار قرار بوده بيان خونه شما رو ببينند. پرسيد هنوز هم اينجا هستند؟ گفتم آره رفتن بالا خونه رو ببينن! گفت ميتونم برم بالا؟ گفتم چرا كه نه. وايسا خودم هم ميام! با هم رفتيم بالا. يه حسي بهم دست داد بهترين موقعيت بود مي تونستم هر كاري كه ميخوام با مهسا بكنم چون كسي تو خونه نبود. در رو باز كرد رفت داخل. گفت پس كجان؟ سريع در رو قفل كردم و گفتم اينجا هستند. شوكه شد &#8230; گفت در و باز كن &#8230; وگرنه داد ميكنم . بهش گفتم اي قدر داد كن تا خسته بشي چون كسي صدات رو نمي شنود. مهسا گفت بزار برم. منم گفتم شرمندتم &#8230; . گفت مي خواي چي كار كني؟! بهش گفتم هيچي بابا يه چند دقيقه اي با هم هستيم بعد برو خوبه؟ دستش رو به زور گرفتم و بردمش تو آشپزخانه و نشوندمش رو سراميكهاي كف آشپزخانه. كاملا تسليم شده بود انگار خودش هم دلش ميخواست. خم شدم طرفش و روسري اش رو از سرش برداشتم يه چنگ تو موهاش زدم و شروع كردم به لب گرفتن. آخ كه عجب لبهايي داشت. همونطور كه در حال لب گرفتن بودم شروع كردم به باز كردن دكمه هاي مانتوش هيچ اعتراضي نمي كرد منم مانتوش رو در آوردم زير مانتوش يه تي شرت نارنجي تنگ پوشيده بود. تي شزتش رو يكم دادم بالا تا دكمه شوارش رو باز كنم. گفت فرزاد چي كار ميكني؟! گفتم ببين مهسا چند دقيقه مي خواهيم با هم حال كنيم قول مي دهم هيچ آسيب جسمي بهت نرسونم. شلوارش رو تا سر زانوهاش كشيدم پايين نشستم رو پاهاش. تي شرتش رو از تنش در آوردم و شروع كردم به خوردن سينه هاش. بعد رفتم بالاتر و شروع كردم به مكيدن زير گلوش ، خيلي بهش حال ميداد چون بد جوري صداي آه و ناله اش در اومد. گفتم مهسا يكم آروم تر همسايه ها صدات رو ميشنوند آبرو مون ميره! گفت من كه ميخواستم سر و صدا كنم گفتي اينقدر داد كن تا خسته شي حالا &#8230; . از رو پاهاش بلند شدم و شلوارش رو كاملا از پاهاش بيرون آوردم. دستم رو بردم طرف شرتش تا شرتش رو در بيارم ولي نذاشت. گفتم مهسا ضد حال نزن. بذار حال كنيم قول ميدم كه بهت آسبي نزنم. گفت نه شرت رو ديگه نميذارم! گفتم مهسا &#8230; و زوري شرتش رو از پاهاش بيرون آوردم. سريع دستش رو گذاشت رو كسش! بهش گفتم آخ كه ندا تو چقدر نجيبي . گفت نميزارم! گفتم چي رو نميزاري؟! گفت اجازه نميدم ديگه به اينجام دست بزني! زوري دستش رو كنار زدم .واي كه عجب كس تميزي داشت! مثل يك غنچه گل رز بود. پاهاش رو دراز كردم و افتادم روش اينقدر عجله داشتم كه يادم نبود لباس هاي خودم رو در بيارم. تي شرتم رو از تنم در آوردم بعد دكمه هاي شلوارم رو باز كردم و شلوارم رو به سختي كشيدم پايين آخه كيرم اينقدر بزرگ شده بود كه ديگه اچازه پايين كشيدن شلوار رو بهم نميداد ، بعد از شلوار شرتم رو در آوردم و مهسا رو به زور خوابوندم رو زمين . بهم گفت جون هر كسي كه دوست داري بلند شو سراميكا خيلي يخ هستند! گفتم عيب نداره خودم گرمت ميكنم. دوباره از بالا شروع كردم به خوردن گردن و بعد سينه تا رسيدم بالاي كس اش! از رو ندا بلند شدم و اومدم جلوي پاهاش نشستم . كمرش رو گرفتم بالا و از ساق پاش شروع كردم خوردم رفتم بالا تا رسيدم به رونش. نزديك كس اش كه رسيدم ديگه نفس مهسا بند اومد و داشت از حال ميرفت! رفتم سراغ كس اش و شروع كردم به خوردن و مك زدن يكم بد مزه بود ولي خوب اينقدر حال ميداد كه چيزي از مزه اش نمي فهميدي! انقدر كس اش رو مكيدم كه مهسا به غلط كردن افتاد و قسمم داد كه بس كنم! كمرش رو آروم گذاشتم رو زمين و خوابيدم روي مهسا و كيرم رو گذاشتم بين پاهاش و ده، پونزده بار عقب جلو كردم. يهو مهسا دست گذاشت رو كس اش و گفت خواهش ميكنم به اينجام كاري نداشته باش! گفتم تا الان واسه خودت حال كردي حالا كه نوبت من شد! گفت خواهش ميكنم &#8230; . مهسا رو برگردوندم و دست گذاشتم زير شكمش و بلندش كردم. لباسها رو كشيدم زير زانوهاش و خوابوندمش رو زمين . دوباره كيرم رو گذاشتم بين پاهاش و چند بار جلو عقب كردم . زياد حال نميداد واسه همين مجبورش كردم خم بشه دستاش رو بزاره رو زمين و تكيه كنه رو زانوهاش. كيرم رو گذاشتم رو سوراخ كونش و يكم فشار دادم ولي فايده نداشت چون خيلي تنگ بود. ديدم اينجوري اذيت ميشه گفتم مهسا تو كيفت كرم ، مرم پيدا نميشه گفت چرا دارم . در كيف اش رو باز كردم يه تيوپ پر داخل كيفش بود نصف بيشترش رو ماليدن سر كيرم و از پشت گذاشتم در كونش يكم فشار دادم به سختي رفت داخل ، ولي مهسا خيلي دردش گرفت از چشماش معلوم بود . همونطور كه رو زانو هاش خم شده بود شروع كردم به تلمبه زدن يك بار دو بار &#8230;. يك لحظه دچار جنون شدم وقتي به خودم اومدم ديدم مثل اينكه خيلي درد داره چون جيغ ميكشيد . گفتم مهسا جون آروم تر ما آبرو داريم ديگه داشت آبم ميامد كيرم رو در آوردم و گذاشتم لاي پاهاش ، مهسا دستش رو گذاشت رو كيرم و چسبوندش به كسش و آبش رو ريختم تو دستش . مهسا هم كير بي حالم به همراه آبش مي ماليد به كسش. برش گردوندم دلم سوخت براش بنده خدا سر زانو هاش سياه شده بود هيچي هم نگفته بود. يه چند تا لب اساسي ازش گرفتم يه چند ثانيه اي رو هم خوابيديم بعد با دستمال كاغذي كه تو كيف مهسا بود آب رو از روي كس و لاپاش پاك كردم كمكش كردم لباساش رو بپوشه سريع لباس هاي خودم رو هم پوشيدم ديگه هوا تاريك شده بود . از مهسا بخاطر حال دادن تشكر و براي اذيت شدنش معذرت خواهي كردم وقتي مي خواست بره كمكم كرد تا كف آشپزخونه رو تميز شستيم بعد هم در و واسش باز كردم فرستادمش رفت خونه. پانویس: با سلام به 50000 نفری که داستان های قبلی من رو خوندند و بعضی ها راضی نبودند .این داستان ها هر 3 تخیلی و ساخته ی ذهن من بودند و اگر باب میل شما نبود از همه عذر خواهی می کنم و برای کسانی که در نظرات فحاشی کردند و صفات لایق خود و خانواده شان رو به من نسبت دادند تاسف می خورم. ( نویسنده ی داستان های دختر خاله ی مغرور من و پاهای دختر لوس زن دایی و بردگی برای معلمم )</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/-XxkIA8NYuV0X8Zoyvancw/011/272/336/1280x720.7.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2589</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس پشت کامیون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 20 Jun 2019 08:49:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[باشنيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارت]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاري]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمه]]></category>
		<category><![CDATA[داستاني]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاماسم]]></category>
		<category><![CDATA[سينههاي]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدي]]></category>
		<category><![CDATA[كشيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محلمون]]></category>
		<category><![CDATA[مهموني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميميرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[واحوال]]></category>
		<category><![CDATA[يواشكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مريلا بود من بد جوري فیلم سکسی تو كفش بودم هميشه دوست داشتم كه يه حالي باهاش بكنم ولي دختره سفتي بود اصلا پا نميداد يه 6 سکسی ماهي ما تو كف مريلا بوديم تا شاه کس اينكه زمان عقد داداشم رسيد كه از شانس عالي من دختري كه مد نظر داداشم کونی بود خواهر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>مريلا بود من بد جوري فیلم سکسی تو كفش بودم هميشه دوست داشتم</h2>
<p>كه يه حالي باهاش بكنم ولي دختره سفتي بود اصلا پا نميداد يه 6 سکسی ماهي ما تو كف مريلا بوديم</p>
<h3>تا شاه کس اينكه زمان عقد داداشم رسيد كه از شانس عالي</h3>
<p>من دختري كه مد نظر داداشم کونی بود خواهر كوچيكه مريلا بود 4 سال ازش كوچيكتر بود من موقع خواستگاري برادرم</p>
<h4>دانشگاه جنده بودم شهر خودمون نبودم. به من زنگ زدن كه</h4>
<p>هفته بعد عقد اشكان داداشمه منم پستون خوشحال مرخصي گرفتم اومدم روز عقد توي محضر ديدم به به مريلا با يه</p>
<h5>دختر جيگرتر کوس از خودش كه بعدا فهميدم دخترخاله اش بوده</h5>
<p>وارد محضر شدن با ديدن مريلا فكم افتاد پيش خودم گفتم كه حتما اومدن نوبت بگيرن يا حتمان اوانهم فاميلي دوستي واسه سکس داستان عقد دارن كه</p>
<h6>ديدم رفت سمت داداشم دست دادن حال واحوال ایران سکس من كه</h6>
<p>با ديدن اين صحنه شاخم سبز شده بود حسابي جا خوردم از داداشم پرسيدم كه اين كي بود اشكان جواب داد كه اين خواهرزنم ديگه خواهر ماراله من با شيندن اين حرف داداشم تو كونم عروسي بود كلي خال كردم پيش خودم گفتم دارم برات عزيزم خلاصه ما رفت امدمون زياد شد خونه داداشي چون ميدونستم كه مريلا جونم زياد ميره خونه اشكان يه روز كه دعوت بوديم خونه داداشم مريلا هم اونجا بود اخه بدليل سن كم زن داداشم اون توي پخت پز كمكش ميكرد شام كه خورديم همه توي حال نشسته بوديم (البته بگم كه مريلا يه دختر تقريبا سبزه با سينه 70 قد 167 و يه كمر بازيك كون گرد تقريبا بزرگ يه هيكل مناسب واسه سكس عالي) مريلا روبري من نشسته بود يه دامن تقريبا كوتاه تا زير زانو با يه پيرهن استين كوتاه جوري نشسته بود كه من شورت قرمزش ميديدم ولي از ترس مامانم تابلو نگاه نميكردم وقتي كه بلند شد اومد ظرف ميوه ببره من بهش گفتم دمت گرم پس پرسپوليسي بودي كه تحويل نميگرفتي(اخه من استقلاليم) گفت تو از كجا فهميدي گفتم از رنگ شورتت فهميدم يه نگاه غضب الودي به من كردو رفت تو اشپزخونه از اين خرف من يه مدتي گذشت يه روز يه پيام واسم اومد كه راستشو بگو شورت منو كجا ديدي شمارش واسم اشنا نبود ولي اولش ترسيدم ولي دل به دريا زدم نوشتم كه وقتي اوي پات بود ديگه كه جواب داد پس چشم چروني هم ميكني منم گفتم كه خدت ميدوني كه دوست دارم اگه نگاهي كردم از روي عشقي بوده كه بهت داشتم خلاصه رفتم رو مخش قرار گذاشتم كه روزي كه خونه داداشم بود بگه كه منم برم اونجا. روز موعود فرا رسيد زنگ زد بهم كه بيا خونه اشكان كه ببينم چه مرگته منم رفتم از شانس بد من خونه پر ادام بود مهموني بود واسه خودش خلاصه از عصر كه ما اونجا بوديم تا اخر شب فقط يا پيام ميدادم بهش يا اينكه يواشكي يه ندايي ميدادم بهش كه دوست دارم از اين كس شعرا اخر شب كه همه رفتن بابام ابنا كه خواستن برن گفتن كه مريلا يبا ما كه داريم ميريم تورو هم ميذاريم در خونتون كه مريلا جواب داد من امشب ميمونم كه كه طبقه بالا بودم داشتام پايين ميومدم باشنيدن اين حرف مريلا سريع برگشتم رفتم تو اتاق اشكان خودم به خواب زدم بابام اومد بالا دو سه باري صدام زد من توجهي نكردم مامانم گفت ولش كن بذار همينجا مي خوابه چكارش داري رفتن تو همين افكار بودم كه خوابم برد يهويي با احساس دردي رو كونم از خواب پريدم ديدم اشكان با لگد داره من مسزنه ميگه گمشو برو پايين تو حال بخواب منم كه انگار جن ديده بودم از خواب پريدم يه بالشت با يه پتو برداشتم رفتم پايين؛ واي خداي من چي ميديدم مريلا با يه دامن كوتاه يه تاپ چسبون روي مبل نشسته بود داشت ناخن سوهان ميكشيد با ديدن من مثلا خودش جمع جور كرد يه اخمي كرد گفت گمشو بخواب بده واست تا اين موقع بيداري منم كه بدجوري خروده بود تو ذوقم گفتم چيه از بيداربودن من وحشت داري كه جواب داد اخه مگه تو چي داري كه من ارش بترسم گفتم اي يه چيزايي واسه گفتن دارم رفام ربروش دراز كشيدم دل به دريا زدم گفتم اشكان كه الان بغله ماراله تو نميخوايي بيايي بغله من عزيزم ديدم جواب داد الان وقاش نيست بذار خودم بيدارت ميكنم من فكر كردم كه شوخي ميكنه يا ميخواد جلو من كم نياره خلاصه من خوابم برد كه ديدم يه گرمايي كنار گوشم دارم حس ميكنم يه صداي شهوت الودي داره ميگه عليييييييييي بيدار نميشي وقتي چشامو باز كردم صورت مثل ماهش جلو چشام بود گفتم جانم عزيزم گفت كه بيدارشو گفت چيه گفت حالم بده گفتم چرا گفت رفتم بالا پتو بيارم كه صداي نفساي اشكان مارال ميومده الان حالم بده ولي توروخدا قول ميدي كه از رابطمون كسي باخبر نشه با گفتن اين حرف دستمو انداختم دور كمرشو محكو كشيدمش سمت خودم لباشو محكم مك زدم گفتم نامرد پس حالا درك ميكني من چي كشيدم چه زجري كشيدم ديدم گفت كه خره منم دوست دارم ولي چون ميدونستم كه داداش اشكاني جرات نداشتم ابراز علاقه كنم بهت و زبونشو تو دهنم كرد و شروع كرد به مكيدن همينجوري مه ميخورد لبامو منم شروع كردم از رو لباس به مالوندن سينه هاش وااااااااااي كه چه حالي ميداد؛ بعد خوابوندمش رو زمين لباشم خوردم بعد سرمو بردم زير گردنش ليس ميزدم گوششو كرد تم دهنم مك زدم اونم با دستا نازش كيرم گرفته بود باهاش بازي ميكرد من كم كم سرمو بردم پايين واي چي ميديدم عجب كسي داشت اين مريلاي من؛ پاشو دادم بالا شرتشو دراوردم جدا كسش زيبا بود دو دستي كسش باز كردم زبونم كشيدم وسط كسش چقدر داغ بود با تماس زبونم به كسش يه نفس عميق كشيد با دستاس سرم چسبوند به كسش منم كه تو حال خودم نبودم مثل قحطي ديده ها شروع كردم به خوردن كسش اونم ميگفت بخوووووووووووووووور اهههههههههههههه دارم ميميرم يه 10 دقيقه اي خوردم كسش گفتم من ميخوابم بيا برعكس بيفت روم من كست ميخورم توهم كيرم بخور بعد دارزش شدم اونم اومد روي من برعكس خوابيد كيروم با يه ناز و عشوه كه فقط از خودش ديدم كيرم كرد تم دهن وااااااااااااااااااااااااااييييييييييي كه عجب ساكي ميزد منم كسش ميخوردم زبونم ميكشيدم وسط كسش يه چند دقيقه اي كه داشتن كسش ميخوردم ديدم كسش فشار داد سمت پايين جوري كه نفس كشيدم واسم سخت بود از تكوناش فهميدم كه داره ارضا ميشه منم سرعتم بيشتر كردم كه از تكوناش فهميدم كه ارضا شده بعد خوابوندمش رو زمين افتادم روش شروع كردم به خوردن لباش گزدنش بعد يه كم سينههاي مثل بلورش خوردم حالش كه جا اومد گفتم كه ميخوام بكنمت پس روبه پايين بخواب عزيزم يه كم تف به كيرم زدم يه بالشت گذاشتم گفتم بخواب روي بالشت كه كونت بياد<br />
بالا كمتر اذيت بشي بعد سوراخ كونشم يه تف جانانه زدم كيرم گذاشتم رو سوراخ كونش گفتم شل كن كونتو بعد يه كم فشار دادم واييييييييييييي وقتي سر كيرم رفت تو عجب حالي پيدا كردم يه كم خودش جمع كرد گفتم تكون نخور تا كيرم تم كونت جا باز كنه يه كم مف شل كرد كيرم تا نصفه كردم تو كوووووووووووووووووونشششششششششش ديگه حالم دست خودم نبود خلاصه كم كم شروع نردم به تلمبه زدن مريلا هم يه تلمبه زدن من يه ريتم خاصي به كونش ميداد كه منو بيشتر حشري ميكرد مگفت بكننننننننننننن منو بكنننننننننننننننننننن من جنده توام من كوني تواااااااااااااااااااااااااام تا ته بكن تو كونمممممممممممممم پارم كننننننننننننننننننن يه 10 دقيقه اي تو اين حالت بوديم كه گفت نميكني تو كسم گفتم مگه اوپني گفت نه كسو خالت ارتجاعي داره تو بكن توش كاريت نباشه من اولش ترسيدم ولي وقتي پاشو داد بالا چشم خورد به اين كس ناز مظلومش دلمو به دريا زدم كيرم كردم توششششششششششششش واييييييييييييي كه چقد داغ بود كيرم كه كردم تو سرم بردم جلو صورتش شروع كردم به لب گرفتن ازش مريلا هم كه خيلي حشري شده بود پاهاش دور كمرم حلقه كرده بود ميگفت بكن منو بكن من كيييييييييييييييييييييييييييررررررررررر مي خوام واي كير كلفتتتتتتتتتتتتتتتت منم سرعتم بشتر كردم اونم ناله هاش بيشتر شده بود بهش گفتم من ابم داره مياد گفت نه تورو خدا منم دارم ارضا ميشم ميتوني تولش بدي تا منم ارضا بشم گفتم باشه يه چند ثانيه اي طئلش دادم با دستم شرئع كردم با بالاي كسش به بازي كردن تند تند چوچولشو ميمالوندم كه يهويي گفت حالا بزن تلمبه بزن منم شروع كردم كيرم تو كسش تكون دادن با دستش كمرم گرفته بود با يه ريتم خاصي كمر عقب جلو ميكيرد كه يهويي بدنش شل شد فهميدم كه ارضا شده منم كه داشت ابم ميومد كيرم بيرون كشيدم همه ابمو ريختم رو بدنش واي كه چه حالي داد اون شب بعد من رفتم دسشويي خودم پاك كردم اومدم توي حال يه گوشه اي خوابيدم. البته اينم بگم بعدا فهميدم كه مريلا كسش ارتجاعي نبوده به بار رقتي داشته خودش ارضا ميكرده ناكس زده خودشو ناكار كرده .اميدوارم كه از اين خاطره خوشتون اومده باشه (علي)		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174725</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خیلی زده بالا و دوست داره به دو نفر بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b2%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b2%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Jun 2019 06:04:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساست]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالي]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختي]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بغلمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بيمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترشحاتش]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيد]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشون]]></category>
		<category><![CDATA[ديوانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[رويايي]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدي]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماماني]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنين]]></category>
		<category><![CDATA[وايستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من گذاشته كه يه چيزي فیلم سکسی ينويسم ولي اخه چي بنويسم من ياد اولين خاطره سكسي خودم افتادم كه تقريبا جالب ترين هم بود!من يه بچه سکسی اصفهاني بودم كه تخمي دانشگاه تهرون قبول شاه کس شده بودم اون اوايل فكر از خونه دور بودن حسابي ناراحتم مي كرد ولي خوب کونی فكر رفتن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>من گذاشته كه يه چيزي فیلم سکسی ينويسم ولي اخه چي بنويسم من</h2>
<p>ياد اولين خاطره سكسي خودم افتادم كه تقريبا جالب ترين هم بود!من يه بچه سکسی اصفهاني بودم كه تخمي دانشگاه تهرون</p>
<h3>قبول شاه کس شده بودم اون اوايل فكر از خونه دور بودن</h3>
<p>حسابي ناراحتم مي كرد ولي خوب کونی فكر رفتن به دانشگاه يه حال ديگه بهم مي داد منم به اميد همين</p>
<h4>كه جنده تو دانشگاه مثل خونه ادم مي مونه رفتم اونجا</h4>
<p>اون اوايل زياد با بچه ها پستون نمي گشتم چون با اونا تقريبا اخت نبودم و از قبل نمي شناختم ولي</p>
<h5>كمكم با کوس تقلب دادن سر امتحان و امتحان دادن جاي</h5>
<p>اونا با هاشون رفيق شديم اونم چيطوري فابريك فابريك چه دختر چه پسر همگي بچه هاي با حالي بودند ما رو دنبال سکس داستان خودشون به پارتي</p>
<h6>و جشن و از اين قبيل مراسم مي ایران سکس بردند كه</h6>
<p>يه دو سه بار هم گير برادر هاي 110 &#8230; افتاديم. من يه ماشين داشتم و يه كارت بسيج فعال به خاطر اون كارت يه دو سه باري فرار كرديم خوب اصل داستان از جايي شروع ميشه كه من داشتم تو دانشگاه با يه چند تا بچه ها سگ چرخ مي زديم يهو يه دختري از بغلمون رد شد يه نگاه جالبي به من كرد كه تا حالا هيچ دختري به من اين جوري نگاه نكرده بود دلم شروع به تاپ تاپ كرد رفقا كه اين صحنه رو ديدند يكي شون بي هوا زد تو سرم كه شيطون ما نتونستيم يه سال اونو طورش كنيم اخه خانوم جنده تشريف دارند!من از خودم يه آن بدم اومد چون من عاشق يه دختر جنده شده بودم تو حول ولا افتاده بودم نه مي تونستم بگم دوسش دارم نه مي تونستم بگم دوستش ندارم تو خودم بودم كه هواسم نبود دوستام رفتند و همون ان كه اونا رفتند اون اومد جلو مثل اينكه منتظر بود اونا برند اومد جلو من به خودم اومدم ديدم كنارم وايستاده ولي نمي تونستم به چشماش نگاه كنم ولي اون داشت به چشمام ذل مي زد دلم به حالش سوخت با عشق عجيبي به من نگاه مي كرد نتونستم خودم رو كنترل كنم شروع كردم به سين جين مين جيم كه شما با من چيكار داريد چرا با احساست من بازي مي كنيد من نمي تونم به چشماي شما نگاه كنم نمي تونم با شما هم دوست بشم چون حرفهايي در مورد شما از بچه ها شنيدم كه باورم نشد بعد اون شروع به حرف زدن كرد ولي وقتي مي خواست حرف بزنه قطره اشكي در چشماش جاري شد كه دلم رو حسابي سوزوند گفت تو هم اگه مثل من يه ترم گير شهريه ات مي افتادي و به يه نامرد رو مي انداختي الان حال منو مي فهميدي من تازه متوجه شدم اون چقدر به درس علاقه داره شروع كرد به تعريف كل داستان اون ترم دوم پولش كم بوده و پدر و مادرش هم بيشتر نداشتن كه كمكش كنند اونم مجبور مي شه از پسري به نام امير كه هم كلاسي خودش بوده و بچه مايه دار اون كلاس بوده پول قرض كنه اونم كه يه بچه هيز بوده از راه قبول كرده و اون پول رو به اون قرض داده بود ولي افسانه بي خبر از همه چيز با اون دوست شده بود و خبر از قصد بد امير نداشته يه شب كه اونو به خونشون دعوت مي كنه امير با شهوت زياد و خوروندن عرق به افسانه بيچاره اونو بي حيثيت كرده بود و پرده اش رو پاره كرده بود افسانه هم بعد از اون قضيه چند بار قصد خود كشي كرده بود ولي هر سري يكي از دوستاش مي رسيدند و اونو نجات مي دادند و به بيمارستان مي رسوندن من داشتم از ناراحتي گريه ام مي گرفت نمي تونستم خودم رو كنترل كنم از اون روز مي گفت كه چون ميلي به ادامه زندگي نداشتم خرجم رو از اين كار به دست ميارم چون پدر و مادرم منو از خونه طرد كردند منم به خاطر زيباييم كاري بهتر از اين پيدا نكردم كه انجام بدم شروع كردم به امار دادن و قيمت دادن بحث به اينجا كه رسيد از من پرسيد تو كه تو زندگيت مشكلي نداري چي از غم و درد من مي دوني دلم مي خواست در اغوشش بگيرم و با هم يه اهوايي گريه كنيم شما هم اگه گريه تون گرفت بزنيد زير گريه جاي دوري نميره!خوب من گفتم دوست دارم بيشتر باهات اشنا بشم ادرسشون رو گرفتم كه شب برم پيشش و بيشتر با هم حرف بزنيم چون من از درد دل مردم خوشم مي اومد وقتي اون رفت يه چند تا از دوستام كه تو خط من بودند جلو اومدند و هر كي يه كس وشعري مي گفت و متلك پشت متلك تو كون ما مي كردند انگار خودشون خوار و مادر ندارند به من مي گفتند اي كس كش به چندي راضيش كردي ما كه نتونستيم با 40 هزار تومن كمتر جورش كنيم من از كوره در رفتم و از پيششون رفتم طاقت اين حرف ها رو نداشتم خيلي رويايي شده بودم نمي تونستم خودم رو كنترل كنم رفتم به خونه اي كه با يه چند تا ازبچه ها كرايه كرده بوديم ما سه نفر بوديم اونجا و اونا اهل هيچي نبودند همه شون همشهري هاي خودم بودند و تقريبا بچه مثبت هاي دانشگاه بودند كسي زياد باهاشون حال نمي كرد يه ريش و پشم تخمي داشتند ولي من دوستشون داشتم چون همدرد من تو زمون تنهايي و غربت بودند من رفتم حموم يه دوش باحالي گرفتم سر وصورتم و پشم و پيلي يا رو هم با يه تيغ زدم چون اصلا از ريش و پشم خوشم نمي اومد ولي هم خونه اي هام بهم گير مي دادند منم بهشون گفته بودم كه يه خونه پيدا كردم از پيششون مي رم چون اصلا تحملشون نمي شد بكنم يه وقتايي خوب بگذريم سرتون رو درد نيارم يه لباس شيك پوشيدم ادكلن زدم و از اين قبيل سانتال پالمان ها كه مي كنند من دوست داشتم هميشه شيك بگردم حتي براي خريدن نون!ساعت 8 شب بود سوار ماشين شدم قبلش به احسان يكي از دوستام زنگ زدم كه اگه مشكلي پيش اومد من خونه اون هستم و به همرام هر ساعت يه زنگي بزنه و اگه بر نداشتم سريع خودشو به اونجا برسونه بچه با معرفتي بود گفت خوش بگذره من مقصود اونو اون اول نفهميدم رفتم تا در خونشون تو پايين شهر يه خونه تقريبا 90 متري گرفته بودند كه سه تا بودند كه اونطوري كه من اطلاع داشتم همه شون اهل كار بودند و از دم هم متاسفانه دانشجو بودند رفتم زنگ بزنم خونه شون طبقه سوم بود خودش ايفون رو برداشت با يه صداي زيبايي به من گفت شمايي اقا مهدي منم با كمال با ادبي گفتم بله عزيزم لطفا درو باز كنيد چون ديگه پاهام دارند خسته ميشن از پشت ايفون خنده اش گرفت منم همين طور بلاخره در باز كرد منم رفتم تو اين فكر بودم از زندگيش يه داستان بنويسم و جايزه اسكار رو بگيرم تو اين فكر بودم كه به در خونه شوم رسيدم تا اومدم در بزنم خودش در رو باز كرد.من تا حالا زياد به قيافه اش توجه نكرده بودم ولي يه ان ديدم يه دختر با يه تاپ نازك كه از پشتش معلوم بود كرسرت تنش نيست و نوك پستوناش معلوم بود چشماي نازي داشت مشكي بود قدش هم تقريبا در حد 180 بود كمر باريك و<br />
زيبايي داشت تازه فهميدم بچه ها مي گفتند با 40 هزار تومن به زور پا مي ده يعني چه واقعا مثل سلطان ارزو هاي من بود ترسيدم نكنه خودم رو نتونم كنترل كنم اولش دو به شك بودم ولي اون دست منو گرفت و به داخل برد چه خونه اي از همون اولش عكس هاي سكسي زده بودند تا دم دستشويي شون واقعا مثل اينكه يه جنده خونه بود من داشتم تازه ميفهميدم چه خبره صداي اهنگ باحالي از تو اشپزخونه مي اومد اون رفت از تو اشپزخونه برام يه شربت بياره عطر باحالي داشت ادم رو وسوسه مي كرد كه بكوندش ولي من از اون ادما نبودم تا اومد كنار من نشت موهاي زيبايي داشت مي خواستم موهاش رو تو دستام بگيرم و با هاشون بازي كنم نزديك تر شد پاهاش رو رو پاهاي من گذاشت من داشتم ديگه از شدت شهوت ديوانه مي شدم نمي تونستم خودم رو كنترل كنم گفت اهل چي هستي اهل عرق شراب ويسكي يا چيز ديگه؟من گفتم از مشروب زياد خوشم نمياد ادم رو از خود بي خود ميكنه اون گفت اهل كس چي هستي؟گفتم تا كي باشه!گفت از من بهتر هم مگه هست!من گفتم من پول ندارم!گفت من كي گفتم تو پول بده من خودت رو مي خوام بعد خودش رو انداخت رو من و شروع كرد به لب گرفتن!منم از تعجب شاخ در اورده بودم اوايل خودم رو كنار مي كشيدم ولي كم كم ديگه خجالتم ريخت منم شروع كردم به لب گرفتن و در اوردن تاپ و كرسرتش تا در اوردم ديدم واي چه پستونهاي زيبايي داره تو كار خدا موندم كه اين همه زيبايي رو يه جا به اون داده بود پستونهاش رو گرفتم و شروع كردم به فشار دادن اونا چه حالي مي داد داشتم كف مي كردم خيلي حال مي داد هر چي بيشتر فشار مي دادم بيشتر حال مي كردم و اونم در قبال با فشار بيشتر من بيشتر جيغ مي كشيد پستوناش كاملا سفت شده بود ديدم اينم ديگه حال نمي ده دامنشو در اوردم و همچنين شورتشو عجب كس ماماني داشت توي فيلمها هم يه همچين كسي نديده بودم يه دونه مو رو اون نبود ولي يه مشكلي داشت ترشحاتش زياد بود لاي پاهاش خيس بود اولش مي خواستم مثل تو فيلم ها كسش رو ليس بزنم ولي بدم اومد اون شروع كرد به در اوردن لباس هاي من تا اومد شورتم رو در بياره يه ان خجالت كشيدم ولي اون سريع در اورد و شروع كرد به ساك زدن ديدم عجب حالي ميده يه 2 دقيق ها داشت ساك مي زد ديدم داره ابم مياد گفتم بسه بعد گفت كاندوم داري گفتم نه!من كه اطلاع نداشتم كه اينجوري ميشه بعد خودش رفت و از تو كمدش يه كاندوم اورد ناكس مجهز هم بود كاندوم رو با دندوناش پاره كرد و اونو ليس زد و يواش رو كيرم كشيد من تا اونو كشيد روش يه احساس بدي كردم ولي خواب اگه ايدز مي گرفتم بايد دو تا احساس بد داشته باشم!رفت تو اتاقش رو تخت خوابيد منم دنبالش به اتاق رفتم كيرم ديگه تقريبا به حالت اولش برگشته بود يعني احساس اب و اين حرف ها رو نداشت من احساس خوبي داشتم بار اولم بود ديگه منم رفتم روش خوابيدم و سر كيرم رو تو كسش كردم و يواش يواش اونو وارد كسش كردم ديدم عجب حالي مي ده شروع كردم به عقب و جلو كردن اولش به زور مي رفت! كسش تنگ بود ولي ترشحاتش خيلي زياد بود و گرماي بدنش رو كاملا ميشد احساس كني با تمام وجود اونم حال مي كرد و به چشمام زل زده بود من يه ان فكر كردم مي خواد منو با چشاش بخوره من يه چند دقيقه اي اين كار رو كردم ديدم ابم داره مياد كيرم رو از تو كسش در اوردم و كاندوم رو بيرون كشيدم افسانه گفت ابت رو رو زمين نريز يه مشما از زير تختش در اورد و زير كيرم گرفت منم با تمام فشار به بيرون پاشيدم يه خوردش به اون پاشيد من از اين كارم بدم اومد گفتم منو ببخش!گفت اشكالي نداره مي شورمش بعد از اينكه ابم تا تحش اومد اون پلاستيك رو ته سطل زباله انداخت و لاي پاهاش رو پاك كرد منم به دستشويي رفتم و خودم رو شستم اونم لباسش رو عوض كرد و اومد باز پيشم و رفت از تو اشپزخونه يه نوشيدني اورد و با هم خورديم من ازش تشكر كردم و گفتم تا حالا يه همچين حالي نكرده بودم ولي قصد من از اينكه اينجا بيام چيز ديگه اي بود و بعد تمام داستان زندگيش رو از بچگي اش تا زماني كه به دانشگاه بياد برام تعريف كرد كه اگه دوست داشتيد ميتونيد بگيد تا براتون تعريف كنم ولي سكسي نيست ها اما خيلي داستان جالبي داره حتما خوشتون ميايد فعلا خداحافظ		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b2%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174453</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سامانتا به صورت داگی کس میده و آب کیر رو میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Jun 2019 09:31:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[توضیحی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چمباتمه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رونهام]]></category>
		<category><![CDATA[شیرازه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدي]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مردونگی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنوم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[جونخواهرزاده: اه كثافتدايي : يه فیلم سکسی ليوان آب كستو مهمونم كنخواهر زاده : گمشودايي : حداقل يه ليوان شاش بريز تو حلقمخواهر زاده : واقعا كهدايي سکسی : هنوز به دوست پسرت ميديخواهر زاده شاه کس : به تو چهدايي: چي ميشه به منم بدي كم نمياد كهخواهر زاده : اتفاقا کونی كم مياددايي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>جونخواهرزاده: اه كثافتدايي : يه فیلم سکسی ليوان آب كستو مهمونم كنخواهر زاده</h2>
<p>: گمشودايي : حداقل يه ليوان شاش بريز تو حلقمخواهر زاده : واقعا كهدايي سکسی : هنوز به دوست پسرت ميديخواهر</p>
<h3>زاده شاه کس : به تو چهدايي: چي ميشه به منم بدي</h3>
<p>كم نمياد كهخواهر زاده : اتفاقا کونی كم مياددايي : كيرم داره ميتركهخواهر زاده: جديدايي :اره قربونت برم ابمو همينجوري هم</p>
<h4>مياريشخواهر جنده زاده : چقدر شليدايي : اره شلم اما ده</h4>
<p>دفعه تو يه شب ميكنمتخواهر زاده پستون : راست ميگي ؟دايي : امتحانش مجانيهخواهر زاده : واسه من نهدايي : چرا</p>
<h5>؟خواهر زاده کوس : خوب ديگهدايي : حداقل بزار كستو بليسمخواهر</h5>
<p>زاده : نچدايي : چراخواهر زاده : يه دفعه ممكنه بزنه به سرتدايي : قول ميدم فقط كس و كونتو ليس بزنم سکس داستان كار ديگه نمي</p>
<h6>كنمخواهر زاده : نميشه اطمينان كرددايي : قول ایران سکس ميدمخواهر زاده</h6>
<p>: نهدايي : دستامو ببندخواهر زاده : كه چي بشهدايي : براي اينكه نتونم كيرمو تو كست كنم بدون دست كه نميشهخواهر زاده : نهدايي : خيلي تحريكم ميكنيخواهرزاده : اوهومدايي : يه لب بدهخواهرزاده : چه جوري ؟دايي : بيار جلو بچسبون رو لبم تا ميك بزنمخواهر زاده : سكوتدايي : يادته اونشب چقدر دست ماليت كردم؟خواهر زاده : سكوتدايي : از ترست نمي تونستي تكون بخوريخواهر زاده سكوتدايي : چقدر كست اب انداخته بودخواهر زاده : سكوت دايي : انگشتمو تا ته تو كونت كرده بودمخواهر زاده : سكوتدايي : چقدر كيرمو لا پات گذاشتمخواهر زاده : هومدايي : كير مو اروم اروم تو كونت كردمخواهر زاده : هومدايي : يادته اون شب تو رو به طرف خودم بر گردوندم چقدر لباتو ليس زدمخواهر زاده : ارهدايي : سرتو بردم زير ملافه كير مو از تو شورتم در اوردم گذاشتم دهنتخواهر زاده : ارهدايي : يادته ابم پاشيد تو دهنت همه شو خورديخواهر زاده : ارهدايي : پس بايد كستو بدي به من تا پاره كنم نه كسي ديگه فهميدي ؟خواهر زاده : باشهدايي : موقعشو من معلوم ميكنمخواهرزاده : باشهدايي : نمي خوام اون پسره رو ببينيشخواهر زاده : باشهدايي : هر موقع زنگ زدم گفتم بيا بايد سريع بيايخواهر زاده : باشهدايي : كست مال كيهخواهر زاده : نمي دونمدايي: يادت باشه فقط واسه منه نه هيچ كس ديگهخواهر زاده : هومدايي : الان كست خيش شده نهخواهر زاده : ارهدايي مي خواي واست بليسمشخواهر زاده : ارهدايي : كير باد كرده مو بكنم تو كستخواهرزاده : بكندايي : اول بايد ساك بزنيخواهرزاده : باشهدايي : بايد همه ابمو قورت بديخواهرزاده : باشهدايي : دستت رو بزار رو كستخواهر زاده : باشهدايي : بمال رو كستخواهر زاده : خيس شدهدايي : خودم پارت ميكنمخواهر زاده : قبلا پاره شدمد ايي : چي ؟ با كيخواهر زاده : عادلدايي : عادل؟خواهر زاده : ارهدايي : چه جوريخواهر زاده : يادته سه هفته پيش ممد و مريم اومده بودن خونه مامان بزرگدايي : ارهخواهر زاده : همون شب عادل اومد سراغمدايي : مگه اون شب عادل نرفته بود بندرخواهر زاده : نه ديگه واسه من برگشته بود فهميده بود خونه خاليهدايي : بعد چي شد ؟خواهر زاده : تو تختم خوابيده بودم كه صداي كاميون عادل رو شنيدم رفتم پشت پنجره ديدم خودشه دلم هري ريخت پايين ترسيدم چون چند بار حركات ناجور ازش ديده بودمدايي : چه حركاتي ؟خواهر زاده : چند وقت پيش اومده بود تو اطاقم به هوای اينكه متكا برداره بهم دست زده بود ولي سريع از خواب پريدم اونم تا ديد من بلند شدم متكا رو برداشت رفت بعد از اونم چند بار وقتي داشتم ظرف ميشستم خودشو بهم ماليده بود يه بار هم وقتي در اطاقم باز بود ايستاد دم در اطاق با خودش ور مي رفت اون شبم واسه همين خيلي ترسيدم مرتضی و سارا رفته بودن خونه زهراسريع رفتم دامن و پيرهن گل و گشاد پوشيدمساعت يازده بود كه زتگ درو زد رفتم درو باز كردمسلام دادمگفتم : اين وراگفت بچه ها رفتن مشهد منم بارم كنسل شد دیدم تو هم تنهايي خوبيت نداره دختر جوون تو خونه تنها باشه گفتم بيام پيشتگفتم : شام خورديگفت : اره بعد رفت دستشويي با صورت و موهاي خيس اومد بيرونگفتم : حالا که شام خوردی اگه کاری نداری میرم بخوابمگفت : برو ابجیرفتم تو اطاقم درم بستم رو تخت نشستم حسابی ترسیده بودم لباسامو در نیاوردم همونجوری بدون لباس خواب رو تخت دراز کشیدم تو هول و ولا بودم اگه عادل بیاد سراغم چیکار کنم یه مدت گذشت دیدم چراغای هال خاموش شد دیگه صدایی نیومد شش دونگ حواسم به در بود اگه داشت باز میشد شروع کنم جیغ و داد زدن تا عادل بترسه نیاد جلو اما خبری نشد یکی دو ساعت گذشت منم کم کم خوابم برد تا اینکه احساس کردم سرم داغ شده چشام از کاسه داره میزنه بیرون و بدنم گر گرفته با این احساس از خواب بیدار شدم دیدم عادل تو تاریکی زیر پای تخت داره کسم لیس میزنه جیغ خفیفی زدم پاهامو بلافاصله جمع کردم گفتم کیه عادل تویی ؟ هیچ صدایی نیومد فقط دیدم یه چیز سیاه از در باز اطاقم زد بیرون بلند شدم در اطاق رو بستم از اولم اطاق من کلید نداشت تا بتونم اطاقو قفل کنم با خیال راحت بخوابم دست زدم به کسم دیدم خیسه خیسه بعدشم ورم کرده بزرگ شده نفهمیدم چند وقت بود داشت کسمو لیس میزنه ولی با یک حس عجبیب غریب از خواب پریدم و جیغ زدم بلند شدم چراغو روشن کردم بعد اومدم نشستم رو تخت چمباتمه زدم به سرم زد اژانس بگریم برم خونه زهرا ولی بعد به خودم گفتم چه بهانه ایی بیارم بگم عادل اومده بالا سرم کسمو لیس زده نه نمی تونستم فقط باید از رودر بایستی عادل استفاده می کردم و نمی زاشتم کاری باهام انجام بده ساعتو نگاه کردم دیدم یک ونیمه تا صبح کلی راه بود از خوابیدن مجددم می ترسیدم بیرون تاریک تاریک بود هیچ نوری از پنجره نمی اومد از تو هال هم صدایی نمی اومد مطمئن بودم عادل پشت در منظر یه فرصته تا خوابم ببیره تو بیداری من جرات این کارو نداشت یه دفعه اروم از روی تختم بلند شدم گوشمو چسبوندم به در ببینم عادل اونجاست یا نه احساس کردم صدای نفس نفس میشنوم شاید توهم بود وقتی همه جا ساکته ادم از این جور صداها میشنوه وقتی فهمیدم دست چپم روی شورتمه و داره با موهاش بازی میکنه یکه خوردم که چرا دارم این کارو میکنم ؟ چرا پشت درم ؟ براش هیچ توضیحی نداشتم عجیب تر اینکه درو باز کردم برگشتم توی تخت طاق باز خوابیدم دستم رو کسم بود و چشمم به در یه ان سایه عادل رو تو تاریکی دیدم یه کم که چشمم عادت کرد دیدم یه یه زیر پیرهنی تنشه با یه شورت سفید اونم مثل من دستش او شورتش بود من به سایه اون نگاه میکردم اونم به سایه من هیچکدوم هیچ حرکتی نمی ک<br />
ردیم هر دو منتظر بودیم حس کردم دست چپم که روی کسم بود داره دامن کش دار بلندمو میکشه به طرف بالا اونقدر به طرف بالا کشیده شد که سفیدی رونهام و بعدش شورتم از زد بیرون باور کن اصلا نمی دونستم چه اتفاقی داره می افته نمی فهمیدم چرا تو اون شرایط دامنوزدم بالا ولی کاری بود که کرده بودم هنوزدستم تو شورت و سرم به طرف در و رو به عادل بود احساس می کردم تمام اتیش دنیا تو وجودمه گر گرفته بودم تا داشتم میسوختم اصلا احساس خودمو درک نمی کردم با حرکی که من کردم عادل هم کیرشو از تو شورتش اورد بیرون خوب نمی دیدمش ولی ظاهرا کلفت و گرد بود تو بیداری من جرا نزدیک شدن به منو نداشت دستم خیس خیس شده بود مثل این بود که شیر اب کسم تا اخر باز شده باشه اب بود که از توش میریخت بیرون ناله خفیفی کردم و دست راستمو به طرف در دراز کردم از طرف دیکه شروع کردم به مالیدن کسم می خواستم یه جوری از زیر اون همه فشار خلاص بشم با فشار دادن کسم ناله هام شدید تر شد کمرمم قوس پیدا کرد سایه عادل اروم اروم بدون صدا اومد زیر پای تختم احساس جفت پاهام دارن حرکت میکنن به طرف پای تخت بعد شورتم یواش پایین کشیده شد کسم لب تخت و خودم وسط تخت بودم به طوری که پاهام از تخت اویزون شده بودن هیچ حرکتی نمی کردم صدام در نمی اومد فقط منتظر بودم یه ان نرمی کیر عادل رو اطراف کسم احساس کردم با این کار ناله بلندی از حلقومم امود بیرون که به شدت خجالت کشیدم اما دست خودم نبود با صدای ناله من عادل کیرشو بیشتر داد تو فکر کنم هدف عادل فقط لاس زدن با من بود ولی تو اون شرایط اوضاع کاملا بهم ریخته بود و شیرازه کار ازرفته بود کیر عادل اروم تو کسم جلو میرفت ناله های بی اختیار من هم بیشتر و بیشتر میشد ولی صدا از عادل در نمی اومد فقط کیرش جلو میرفت تا اینکه همه همه کس منو تصاحب کرد احساس درد توام با لذتی وصف نشدنی تمام وجودمو در بر گرفته بود برای بار سوم سیل اب از کسم بیرون میریخت ناله های من منقطع شبیه هق هق شده بود عادل کیرشو از کسم در اورد اینبار راحتر تو رفت دو باره درش اورد بعد اروم می کرد تو شدت ضربه های کیر عادل به مروز بیشتر شد اما بر خلاف من من هن هن افتاده بودم هیچ صدایی از عادل خارج نمیشد حتی دست به من نمیزد بوسم نمیکرد فقط اززیر پای تخت کیرشو مدام داخل کسم می کرد و می اورد بیرون اون شب بارها به نقطه اوج لذت رسیدم که توصیفش غیر ممکنه اخرین مرتبه ایی که عادل کیرشو داخل کسم کرد احساس کردم کیرش بزرگتر شده وباد کرده بلافاصله کیرشو در اورد و زیر پای تخت من شروع کرد به لرزیدن های شدید اونجا بود که صدای ناله های عادلرو شنیدم بلافاصله بعد از اینکه لرزش هاش تمام شد فوری ا زاطاقم خارج شد درم بست. صبح که از خواب بیدار شدم اولین چیزی که توجهم رو جلب کردلکه های خونی بود که یه کمیش روی تخت و یه کمیش هم روی فرش ریخته بود به روی خودم نیاوردم از اون به بعد دیگه عادل خونه ما نیومد فقط اکرم و بچه ها می اومدن منم دیگه خونه شون نرفتم هر موقع هم که میدیدمش یه جوری از من فرار می کرد نمی زاشت چشم تو چشم بیافتیم به هر حال فکر کنم عادل به شدت عذاب وجدان داره برای اینکه فکر میکنه ابجی ته تغاری با کاری که کرده هیچ وقت می تونه ازدواج کنه و این برای داداش عادل که اهل غیرت و مردونگی و ناموس پرستیه اصلا قابل تحمل نیست.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%a7%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174320</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 34/44 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 05:37:08 by W3 Total Cache
-->