<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>فهمیدیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:18:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>فهمیدیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>شاه کس کس و کون گنده و سکس داغ با پسرک حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%ad%d8%b4%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%ad%d8%b4%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2019 08:21:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باشهخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگی‌]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالمون]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی‌]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سکس‌های]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینه‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فشاردادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کردناون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمنمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهی‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشه‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[ودخترش]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میخواستن ترتیبی بدن که من فیلم سکسی یه مقدار حال کنم.نمیدونم دقیقا روز چندم بود. که یکی‌ به موبایلم زنگ زد.می‌خواست باهم قرار بذاره.به رفیقم آرش گفتم، سکسی گفت من خبر ندارم.زنگا ادامه داشت تا شاه کس اینکه ۲ روز بعد قرار گذاشتم. با آرش رفتیمسر قرار. یه دختر نه چندان زیبا کونی اومد سر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میخواستن ترتیبی بدن که من فیلم سکسی یه مقدار حال کنم.نمیدونم دقیقا روز</h2>
<p>چندم بود. که یکی‌ به موبایلم زنگ زد.می‌خواست باهم قرار بذاره.به رفیقم آرش گفتم، سکسی گفت من خبر ندارم.زنگا ادامه داشت</p>
<h3>تا شاه کس اینکه ۲ روز بعد قرار گذاشتم. با آرش رفتیمسر</h3>
<p>قرار. یه دختر نه چندان زیبا کونی اومد سر قرار و ما رو بردبه یه خونه. حقیقتش ترس برم داشته بود.</p>
<h4>چون جنده اصلا صحبتنکرد و گفت دنبال من بیاین.تو خونه که</h4>
<p>رسیدیم. یه دختر دیگه بود. بدک پستون نبود. ولی‌ ترساجازهٔ فکر کردن رو بهم نمیداد.بعد از کمی‌ صحبت فهمیدیم اینا اهل</p>
<h5>برنامه هستن کوس و شماره منو ازرفیقه آرش، ایمان گرفتن. ایمان</h5>
<p>گفت من تازه اومدم اینجا ودنبال حال کردن هستم. اینها هم زنگ زدن به من.آرش به فارسی ازم پرسید اگه میکنی‌ اینا سکس داستان اوکی هستن. منم</p>
<h6>گفتم اگهمشکلی‌ درست نمی‌شه باشه.خلاصه آرش رفت مشروب ایران سکس و کاندم</h6>
<p>بخره. بعد از چند دقیقهآرش برگشت. و شروع کردیم به صحبت. از صحبتا فهمیدیم که اینا بهپول نیاز دارن و واسه همین میخوان بدن. واسه همین پول جا رو همازمون طلب کردن.اون یکی‌ که مارو آورد خونه اصلا باحال نبود، ولی‌ این یکی‌ دیگه بدکنبود. آرش هم می‌خواست بکنه. به من گفت تو اول بکن بعدش منمی‌کنم.ولی‌ من گفتم نه تو اول بکن بعدش من. خلاصه آرش تو اتاقموند و من با اون یکی‌ دیگه دختر اومدم بیرون. نمیدونم چقدر طولکشید آرش کارشو کردو‌‌ اومد بیرون. گفت یه چند دقیقی صبرکن بعدش برو داخل. حدود ۱۰ دقیقه صبر کردم. رفتم تو چونچراغها خامش بود اول چیزی ندیدم. چشم که عادت کرد.دیدمش روی تخت نشسته. گفتم اینجا خیلی‌ تاریک، یهچراغ کوچیک روشن کرد.نمیدونم چرا ولی‌ خیلی‌ عجله داشت.ولی‌ من سعی‌ می‌کردم عجله نکنم. آخه سکس با عجله اصلا حالنمید. یاد سکس‌های ایران میافتدم. سکس هایئ که با دوست دخترمحول هولکی داشتم. ولی‌ این خیلی‌ اصرار میکرد که سریع بریم سر اصلمطلب.یه حوله رو از بالای سینه هاش بسته بود. شروع کرد لباسای منو درآوردن. اصلا احساس خوبی‌ نداشتم. یکی‌ میگفت بیخیال سکس شو.ولی‌ تن داده بودم به شهوتم. اون بود که به من دستور میداد نهمغزم.نمیدونم چطور لباسمو در آورد. حوله رو از تنش باز کردسینه‌های رو فرمی داشت. سایزشو نمیدونم چند بود. ( اصلا منهنوز که هنوزه سایز سینه‌های زن رو نمیدونم چطور شماره بندیمی‌کنن خیلی‌ از دوستان با یه نگاه یه شمار رو میدن مثلا ۷۵ما که بلد نیستیم)می‌خواست لب بگیر که من نذاشتم آخه هیچ احساسی‌ نسبت بهشنداشتم جز ترس. ترسم میگفت سریعتر کارتو بکن و از این خونهبرو. بخاطر همین احساس سریع رفتم سر اصل مطلب.اون خوابیدو پاهاشو باز کرد. کس نسبتا بزرگی‌ داشت. با وجودترس کیرم راست شده بود. کیرم رو گذاشتم جلوی کسشو فشاردادم داخل. اون سعی‌ داشت که با تن صداش منو تحریک کنه کهسریعتر ارضا بشم. البته این کار بیشتره جندها هست.وزنم رو روی دستم انداخته بودم و با دست دیگه یکی‌ ازسینه هاشو میمالیدم.۲-۳ دقیقه که داشتم می‌کردم بهم گفت چرا تموم نمیکنی‌؟ زود باش دیگه.ولی‌ چون استرس داشتم ارضا نمی‌شدم.بعد از چند دقیقه کردن احساس کردم که داره آبم میاد، تو همینحین یکدفعه یه صدایی از تو حال اومد یه زنی‌ داشت با صدای بلنددعوا میکرد که من آبم اومدو سفت چسبیدم به دختر و دختربی‌چاره هم داشت منو حول میداد و میگفت بلند شو مامانمه.من اول چیزی نفهمیدم چون تو حال خودم نبودم. تا اینکه صدایدعوا نزدیک در اتاق ما شد. من بلند شدم. و همین لحظه بودکه داره اتاق باز شد. یه زن حدود ۴۵ سال وارد اتاق شد منمبا کیری که یه کاندم پر از آب ازش آویزون بود ایستاده بودم ودخترش که لخت داشت از زمین بلند میشد.مادر یه نگاهی‌ به منو کیرمو کاندم پر از آب کرد رفت سمتدخترش، آرش هم تو همین حین اومد تو لباسمو نمیدونم چطوریپوشیدمو با آرش تا ۴تا خیابون اونورتر دویدیم.بعد که خیالمون راحت شد تازه فهمیدم هنوز کاندم پر از آب روسر کیرمه.hotboyk1@gmail.comKeyvan</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%b1%da%a9-%d8%ad%d8%b4%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2577</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانم با آقا دکتر سوراخ کون بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استخون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانسل]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتند‬]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رو معرفی بكنم . من فیلم سکسی پیمان ۱۹ سالمه و فرهاد هم هم سن منه ، فرهاد هم رفیق فاب منه كه تو همه كار ها سکسی پشت هم هستیم . داستان از اینجا شاه کس شروع شد كه فرهاد می خواد به یه شماره ای زنگ بزنه و ازش كارت کونی شارژ بخره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رو معرفی بكنم . من فیلم سکسی پیمان ۱۹ سالمه و فرهاد هم</h2>
<p>هم سن منه ، فرهاد هم رفیق فاب منه كه تو همه كار ها سکسی پشت هم هستیم . داستان از</p>
<h3>اینجا شاه کس شروع شد كه فرهاد می خواد به یه شماره</h3>
<p>ای زنگ بزنه و ازش كارت کونی شارژ بخره ، راستش ما تو كار خرید و فروش كارت شارژ و سیم</p>
<h4>كارت جنده های ایرانسل و همراه اول هستیم . حالا از</h4>
<p>داستان فاصله نگیریم ، فرهاد می پستون خواست یه شماره ای رو بگیره كه اشتباهی به جای شماره آخری ۸۷ زد</p>
<h5>۷۸ یه کوس خانمی گوشی رو برداشت كه فرهاد فكر كرد</h5>
<p>كه حتما خواهر اون برداشته و خانمه هم وقتی می گفت اشتباه گرفتی فرهاد باورش نمی شد بلاخره كم كم فرهاد دختره سکس داستان رو اورد تو</p>
<h6>راه &#8230; شب كه می شد به هم ایران سکس مسیج می</h6>
<p>دادند و با هم صحبت می كردند . بعد كه با هم صحبت كردند فهمید كه دختره معلمه و ۲۲ سالشه و اومده تو شهر اطراف ما درس بده . اون شهر هم تا شهر ما یه ۱۵ دقیقه ای با موتور راه است .بعد از اینكه فهمیدیم اسمش زهرا هست و ۲۲ سالشه و از این حرفا ، من نمی دونم چطور تو ۳ روز دختره رازی شد كه با هم سكس كنن . فرهاد هم كل ماجرا رو برای من تعریف كرد كه هم اكنون من دارم برای شما می نویسم . این قدر با فرهاد جور شده بود كه قول و قرار هایی با هم گذاشتن كه مثل شب جمعه كه هم اتاقی اون روفته بود سفر ۲ روزه به یه شهر دیگه و خودش تنها بود به فرهاد زنگ زد و قرار امشب یعنی شب جمعه رو گذاشتند . من و فرهاد هم شال و كلا كردیم بریم سراغ دختره تو راه چون هوا هم خیلی خیلی سرد بود داشتیم یخ می زدیم ، ولی به دروغ به دختره گفته كه با ماشین اومدم .خوب رسیدیم شهری كه دختره بود ، سر كوچه فرهاد رو پیاده كردم و بقیه راه رو خودش خواست بره چون به دختره گفته بود كه با ماشین میاد به همین خاطر نمی خواست ۳ بكنه . ن هم چون تو اون شهر كار داشتم و چون تو كافی نت كار می كنم رفتم پیش مسئول اون كافی نت و یه ۲ ساعتی رو به سختی گذروندیم چون نامرد فرهاد رفته بود حال بكنه و فقط سر من بی كلاه مونده بود . بقیه داستان رو فرهاد میگه : رفتم تو اون كوچه ای كه پیمان منو پیاده كرده بود زنگ زدم به دختره گفتم كجایی گفت : من الان دارم تو رو می بینم ولی من اونو نمی دیدم وقتی سرمو برگردوندم دیدم یه دختره با شلوار مشكی و لباس صورتی در یه خونه ای ایستاده و داره به من نگاه می كنه و به من گفت فرهاد تو هستی من هم كه حول شده بودم گفتم اره ، رفتم جلو و با هم دست دادیم و روبوسی كردم . اینقدر حوس برم داشته بود كه همون جا یه لب ازش گرفتم كیرم داشت شرتمو پاره می كرد كیرم بزرگتر از همیشه شده بود . زرا یه خنده ای كرد و گفت بزار برسیم تو خونه بعد . بعد با هم خندیدیم . از راه پله رفتیم بالا رسیدیم به در خونه من همش نگام به پستوناش بود . رفتیم تو نشستیم رو مبل و كمی در مورد خودمون و همین كسو شرا تعریف كردیم واسه هم . رفتم نزدیك تر و دستام رو انداختم دور گردنش و دست دیگم می كشیدم و پاهاش كه اجب پای نازی داشت . زهرا گفت كه لباسامونو در بیاریم من هم قبول كردم زهرا اومد لباس منو از تنم در بیاره ، لباسمو اورد بیرون شلوارم هم كشیدم پیین و یك شرت پرتقالی پوشیده بودم زهرا دست كرد كیرمو از تو شرتم مالیدن و لیس زدن ، دیگه كیرم داشت می تركید به زهرا گفتم هر ۲ تامون لخت باشیم راحت تریم من هم دست كردم دكمه های پیراهن صورتیش رو باز كردم زیرش یه تاپ زرد رنگ پوشیده بود اون كمكش كردم از تنش بیرون اوردم دیدم یه چیزی مثل حلو اومد طرفم یه پستون هایی داره كه نگوووووووو . از رو كرستش یه كام با پستوناش بازی كردم و كرستش رو بیرون آوردم و شروع كردم به خوردن پستوناش این كار ۱۰ دقیقه طول كشید ، كم كم شروع كردم لیس زدن از گردنش تا رسیدم به اصلیه وایییییییی چه كسی داشت سفید و ناز مامانی دیگه داشت آب از لب و لوچه هام پایین می اومدم مثل وحشی ها و كس ندیده ها خوابیدم رو كسش و اینقدر زبون زدم كه خسته شدم ، بهش گفتم بیا یه كم ساك بزن اول قبول نمی كرد بعد با اصرار زیاد قبول كرد اول خوشش نمی اومد بعد ولكن این كیر ما نبود پیدر كیرم و در اورد . بعد از گذشت ۱۵ دقیقه ساك زدن خودش خسته شد و ولش كرد كیرمم اینقدر سرخ شده بود و داشت منفجر می شد ، خوابوندمش رو تخت و بهش گفتم از جلو پلم هستی یا نه گفت پلمم و من هم می ترسیدم رو دستم بمونه از جلو نكردمش ، پاهاشو رو هم گذاشتم و كیرم رو دادم بغل پاهاش كه دیدم داره نفس نفس می زنه و همش میگه آه اه آه . و یك مرتبه آب زهرا اومد و ریخت رو كیرم من هم از اب های كه از كس زهرا زده بود بیرون علیه خودش استفاده كردم و از بر عكسش كردم و بر علیه كنش رفتم جلو ، كیرم رو زدم تو آب های كه از كس زهرا خارج شده بود و رها كردم تو كنش واییییییییییییییی ،،، چه كنی داشت تنگ و داغغغ ، كم كم و با جون مرگی تونستم كیرم رو تا ته بكنم تو كنش و زهرا هم همش داد می زد و شروع كرده بود به آ ه آه آه گفتن من هم شروع كرده بودم به تلمبه زدن این قدر زدم تا آبم داشت می اومد بهش گفتم داره میاد گفت بریز رو سینه هام من هم به گفته ی اون عمل كردم و ریختم رو سینه هاش اونم آب منو می كشید به پستوناش و با خودش حال می كرد چون آب كیر م داغ بود و به همین دلیل خیلی خوشش اومده بود ازش من هم دیگه از حال رفته بودم و تو بغل زهرا یه چند دقیقه ای خوابم برده بود . وقتی بلند شدم زهرا رفته بود شربت آماده كرده بود و با هم خوردیم تا حالمون بیاد سر جاش بعد زهرا پتو رو كشید سرش و گفت بیا زیر پتو تا سردت نشه من هم یه زنگی زدم با پیمان و بهش گفتم كه ۱۰ دقیقه دیگه بیاد سر كوچه تا من هم بیام من هم فقط ۲۰ دقیقه فرصت داشتم كه ۱ حال دیگه بكنم رفتم زیر پتو و دوباره یه لب ازش گرفتم و افتادم به جونم و وقتی دیگه آب خودم اومد دیگه جون در بدن نداشم و استخون خای بدن و كمرم داشت خورد می شد و هر ۲ تاییمون از حال رفتیم و وقتی بلند شدیم ۳۰ دقیقه گذشته بود و به زهرا گفتم كه بیا بریم حموم هر ۲ تاییمون رفتیم حموم تو حموم هم یه شیطونتایی با هم كردیم واومدیم بیرون لباسمو پوشیدم و با یه لب از زهرا جانم جدا شدم . طفلی پیمان كه تو سرما یخ زده بود ۴۰ دقیقه بود كه منتظر من ایستاده بود در كوچه ازش معذرت خواهی كردم و سوار موتور شدیم و رفتیم به شهر خودمون . انشاء الله دوشنبه هم یه سفر دیگه می خوایم بریم پیش زهرا جون البته ایندفعه پیمان هم باهام میاد كه خدا می دونه پیمان چه به روز زهرای عزیزم میاره . منتظر داستان بعدی باشید .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176842</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی و کس دادنش به بکنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماسم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذارین]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشون]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحه]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودکار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[‫دماغمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سئوالی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهده]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[هاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[درس رو ارائه می ده فیلم سکسی کیه . خلاصه با شروع ترم جدید وقتی سر کلاس حاضر شدیم فهمیدیم که معلم یه خانومه و ازاونجایی که سکسی جلسه اول خیلی سرنوشت ساز بود همه شاه کس بچه ها سر کلاس بودند ، طبق معمول این استاد هم مثل بقیه با عجله کونی وارد کلاس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>درس رو ارائه می ده فیلم سکسی کیه . خلاصه با شروع ترم</h2>
<p>جدید وقتی سر کلاس حاضر شدیم فهمیدیم که معلم یه خانومه و ازاونجایی که سکسی جلسه اول خیلی سرنوشت ساز بود</p>
<h3>همه شاه کس بچه ها سر کلاس بودند ، طبق معمول این</h3>
<p>استاد هم مثل بقیه با عجله کونی وارد کلاس شد قد نسبتا متوسطی داشت با یه مانتوی نه تنگ نه گشاد</p>
<h4>همیشه جنده اخم می کرد و در ضمن کفشای پاشنه بلند</h4>
<p>می پوشید . استاد بسیار بد پستون اخلاقی بود ، تو حال همه می زد ، حتی من که ازش خوشم</p>
<h5>میومد – کوس خلاصه همه از دستش شاکی بودن ولی برعکس</h5>
<p>، من از تحقیر و لحن حرف زدنش یه احساس عجیبی بهم دست میداد – برخلاف بقیه بچه ها که پا میشدن سکس داستان و از کلاس</p>
<h6>خارج می شدن من دوست داشتم اونجا بشینم ایران سکس و ضایع</h6>
<p>بشم . تا اینکه یه چیزی فهمیدم که دیگه داشتم دیوونه می شدم ، فهمیدم که استاد وقتی به میزشون میرسن اون زیر، کفش های پاشنه بلندشون رو در میارن . من هم به امید اینکه بتونم یه مقداری به پاهای زیبا و باشکوه استاد نزدیکتر بشم ، میرفتم ردیف اول روی صندلی کنار میز استاد مینشستم ( در واقع پاهای استاد فقط از روی یک صندلی قابل مشاهده بودن ) درس هایی که ایشون میدادن برای من نسبتا تکراری بود ، پس برای همین من بدون اینکه سئوالی بکنم یا مساله ای حل کنم تمام مدت مینشستم و به پاهای استاد خیره میشدم ایشون جورابهای زنانه مشکی به پا داشتن و مرتب پاهاشون رو به صورت دورانی حرکت می دادن یا بعضی وقتها انگشتانشونو تکون میدادن بارها به بهانه برداشتن پاک کن یا خودکار سعی می کردم تا به پاهاشون نزدیک بشم ( که فکر میکنم یه دفعه خودشون قصد منو فهمیدن ) پیش استاد رفتم و از ایشون درخواست کردم تا این درس رو به صورت خصوصی به من تدریس کنن – ایشون اول نپذیرفتن ولی بعد با اصرار و التماس من حاضر شدن روز تشریف آوردن استاد کاملا خودمو آماده کرده بودم – با ورود ایشون ، به سمت اتاقم راهنماییشون کردم و به بهانه ای اینکه سر و صدا حواسمونو پرت میکنه در اتاق رو بستم و یواشکی قفل کردم ایشون درس رو با چند مثال و سئوال شروع کردن ولی من که پاک محو عظمت و ابهت استاد شده بودم اصلا زبونم بند اومده بود ایشون دوباره طبق عادت همیشگی شروع به تحقیر بنده کردن که تو که بار دومته که این درسو بر میداری چرا دیگه درس نمی خونی میز اتاق من شیشه ای بود و می توستم به راحتی زیر اونو ببینم ، مثل همیشه استاد کفشهاشونو در آورده بودن و پا هاشونو تکون می دادن من دیگه طاقتمو از دست دادم با دست پاچگی اتودم ( مدادم ) رو زمین انداختم تا به پاهای استاد برسم ( پاهای استاد مثل پاهای یه فرشته ظریف بودن ولی درعین حال قدرتمند ) سینه خیز روی زمین مثل یه مار خزیدم تا به پاهای ایشون رسیدم – و ایشون هم با مشاهده این صحنه یه پاشونو روی اون یکی انداختن آهسته و آروم صورتم رو به کف پای استاد رسوندم و بقیه بدنم به همون صورت دمر روی زمین باقی موند استاد بدون اینکه تغییری در تون صداشون ایجاد کنن گفتن : خب ، سوال بعدی ! عجب بویی می دادن ! ، مطبوعترین بویی که تا بحال تو عمرم حس کرده بودم – داشتم بی هوش می شدم از پشت جوراب مشکی ، سرخی کف پاشونو می دیدم . بعد نوبت انگشتاشون رسید آروم آروم دماغمو به بین انگشتاشون می مالوندم و ایشون هم اونا رو برای من تکون می دادند در این حال استاد یکی از ابروهاشونو بالا بردن و گفتن : &#8221; حسابی بو کن ، چون تو باید به این بو عادت کنی ، تو باید بدونی که ارباب وسرورت کیه و هر وقت اینو یادت رفت این بو رو به خاطر بیاری . و بعد هر دو پاشونو روی صورت من قرار دادن به طوری که صورت من زیر پاشون دفن شد و بعد اونها رو صورت من مالیدند ( به طوری که دیگه قادر نبودم جایی رو ببینم ) و گفتن : &#8221; برده همیشه باید مطیع باشه و تو باید اینو یاد بگیری . اصن تمام مردا باید یاد بگیرن که وجودشون فقط برای احترام به پاهای تمام صورتم از عرق پاشون خیس شده بود و بوی پای استاد تمام وجودم رو گرفته بود ، بدنم به شدت داشت می لرزید چون هیچ وقت حتی فکرشو هم نمی کردم که بتونم به پاهای استاد نزدیک بشم دیگه طاقتم تموم شد و نتوستم خودمو کنترل کنم – در اون لحظه به آرومی کف پای استاد رو بوسیدم ولی با این کار سرورم بسیار عصبانی شدن و با صدای بلند سر من داد کشیدن : &#8221; کی بهت اجازه داد پای منو ببوسی ؟ &#8221; و بعد پای راستشنو بالا بردن و محکم با کف پا یک سیلی به من زدن ( به طوری که برق از سرم پرید ) و بعد گفتن : &#8220;من تو رو آدمت می کنم و همینطور بقیه اون همکلاسیاتو – این ترم همه پسرا رو می خوام بندازم &#8221; و بعد شصت پای راستتشنو روی لب من گذاشتن و با اون شروع کردن به بازی کردن با لب من و بعد با همون تون صدای آمرانه گفتن : &#8221; می خوام تو رو هم بندازم نظرت چیه سگ کوچولو &#8221; منم که دیگه نمی خواستم برای بار دوم بیفتم شروع به حرف زدن کردم ولی چون لبم داشت تکون می خورد نمی تو ستم درست صحبت کنم دوباره شروع به صحبت کردم ولی دوباره انگشت استاد نمی ذاشت کلماتو درست ادا کنم در این حال استاد گفتن : &#8221; خوبه ، اگه تو نتوستی برده خوبی بشی ، حداقل می تونی دلقک شی و بری تو سیرک . آخه بعضی سیرکها سگ هم دارن &#8221; و بعد دوباره پاهاشونو محکم رو صورتم مالوندن ( عقب و جلو ) – ( نمی دونم چرا ولی اینجوری کاملا احساس مطیع بودن می کردم ) و بعد پنجه هاشونو رو دماغم گذاشتن – حالا دیگه دهنم آزاد شده بود و می تونستم حرف بزنم به حالت عجز و التماس به استاد گفتم : &#8221; سرورم ، خواهش می کنم بذارین من کف پاتونو ببوسم و بعد با زبون اونارو تمیز کنم &#8221; التماسم کن ، تو باید از این به بعد التماس کردن رو یاد بگیری &#8221; ومن از حالت طاق واز، دوباره به حالت دمر دراومدم به طوری که چونه ام روی زمین بود و پاهای استاد فقط چند میلی متر با صورتم فاصله داشتن و در همون حالت شروع به بوسیدن پاهای سرورم کردم از پاشنه ، کف پا تا پنجه ، انگشتها و بینشون و حتی روی پا بعد شروع به لیسیدن کردم ( البته از روی جوراب ) تمام کف پا و تک تک انگشتارو لیسیدم و مک زدم دهنم مزه شوری گرفته بود و هنوز بوی عرق پای استاد می اومد ( بوی پاش واقعا مدهوشم کرده بود ) تمام عرق و چرک پاهای استاد رو با اشتیاق و اشتهای تمام لیسیدم و صورتمو به پاهاشون مالیدم در تمام مدت ( همون طور که از زیر میز شیشه ای معلوم بود ) استاد هیچ توجهی به من نمیکردن و مشغول ورق زدن کتاب بودن بعد از اینکه کارم تقریبا تمام شد استاد پاهاشون رو از صورتم برداشتن و گفتن : &#8221; بسه دیگه ، خیلی لوست کردم &#8221; و بعد کفشهای مشکی پاشنه بلندشونو پوشیدن و کف اونها رو جلوی صورت من گرفتن و گفتن : &#8221; منتظر چی هستی ؟ بلیس دیگه &#8221; با اینکه کف کفش استاد خیلی خاکی بود ولی من چشمامو بستم و به ارومی و با دقت اونارو لیسیدم کارم که تمام شد کمی عقب خزیدم و از زیر میز مبهوت قدرت ، شکوه و جذبه استاد شدم ( مثل همیشه در حال مطالعه و اخم کرده بود ) تا اینکه استاد هم خسته شدن و به من دستور دادن تا چهار دست و پا شوم استاد &#8211; : &#8221; خوب من که خسته شدم ، الان دیگه زنگ تفریحه – یه بازی بهت یاد میدم اگه یاد گرفتی که جایزه ات اینه که اجازه میدم زیر پای من بمونی ولی اگه یاد نگرفتی تنبیه می شی بازی این جوریه که من کفشمو پرت میکنم اونطرف اتاق ، بعد تو مثل یک &#8220;سگ&#8221; واق واق می کنی و چهار دست و پا می ری و کفشمو میاری &#8221; استاد در حالی که پاشونو روی اون یکی پا انداخته بودن یکی از کفشاشونو به سمتی از اتاق پرت کردن معلوم بود که سرورم از این بازی لذت می برند و در همین به من قول دادن که دفعه بعد حتما برام قلاده می خرند منم که از شنیدن این حرف خوشحال شده بودم ازاستاد پرسیدم : &#8221; یعنی منو به بردگی قبول می کنید ارباب ؟&#8221; هنوز جمله ام تموم نشده بود که استاد عصبانی شدند و محکم با پاشنه کفش راستشون به دهن من زدن ( دهنم خیلی درد گرفت ) و گفتن : &#8221; من بتو گفتم حرف بزن ؟ تو فقط حق داری اطاعت کنی ، و اگه سوالی ازت پرسیده شد جواب بدی و گرنه باید همیشه با پارس کردن صحبت کنی، فهمیدی ؟ &#8221; بعد استاد به ساعتشون نگاه کردن و گفتن : &#8221; خب من دیگه باید برم دیرمه ، تو هم باید منو تا دم در بدرقه کنی ، منظورم اینه که جای پاهای منو روی زمین ببوسی &#8221; استاد شروع به راه رفتن کردن و من هم سینه خیز روی زمین مثل یک کرم می خزیدم و رد پای سرورم رو می بوییدم و می بوسیدم از صدای تق تق کفشهای پاشنه بلند ، به خودم می لرزیدم . تا اینکه استاد به در اتاق من رسیدن ، من وایسادم و در رو که تا اون موقع قفل بود براشون باز کردم و ایشون رفتن من اون درس رو با نمره 10 پاس کردم و بقیه پسرها هم افتادن ، و دیگه استاد از دانشگاه ما رفتن و من هم دیگه فرصت نوکری پاهاشونو از دست دادم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176504</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر لاشی و کس دادن و خوردن آب کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Oct 2019 09:58:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگیش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سمتشون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[کیییییییر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میخواس]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم؛]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌فهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[واحوال]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وافتادم]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به سن 19 سالگی من؛یک فیلم سکسی روز با دوستم امین که 3سال از من بزرگتر بود به قصد عشق وحال رفتیم که تو خیابون دوری بزنیم سکسی امین بهم گفت کنار یک عابر بانک شاه کس نگه دار کار دارم منم ایستادم امین رفت که پول بگیره منم داشتم به 2 کونی خانوم که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>به سن 19 سالگی من؛یک فیلم سکسی روز با دوستم امین که 3سال</h2>
<p>از من بزرگتر بود به قصد عشق وحال رفتیم که تو خیابون دوری بزنیم سکسی امین بهم گفت کنار یک عابر</p>
<h3>بانک شاه کس نگه دار کار دارم منم ایستادم امین رفت که</h3>
<p>پول بگیره منم داشتم به 2 کونی خانوم که تو خیابون قدم میزدن وخیلی سکسی بودن نگاه میکردم که کار امین</p>
<h4>تمام جنده شد و نشست تو ماشین با انگشت اونارو به</h4>
<p>امین نشون دادم که گفت برو پستون سمتشون ؛رفتم امین با کلی زبون بازی مخشون رو زد تا سوار ماشین شدن</p>
<h5>؛ یکیشون کوس که کوچکتر بنظر میرسید یه پوست سفید وبلوری</h5>
<p>داشت و خیلی ناز بود خوشگل قد بلند و مانکن اون یکی هم همینجوری بود ولی سبزه بود بازم هلویی بود واسه سکس داستان خودش؛راستی من قدم</p>
<h6>180و وزنمم 80 هست قیافمم بد نیست امین ایران سکس هم خوش</h6>
<p>قیافه بود با موهای بلند با همین مایه های هیکل خودم که اون موقع دانشجوی سال اول حقوق بود ؛خب بعد 1ساعت تابیدن تو خیابون در حالی که خیلی باهاشون گرم گرفته بودیم فهمیدیم که این 2تا خواهرن کوچیکه صبا و أون یکی سمیرا بود دندونم درد گرفته بود و میخواستم برم خونه که اونارو توکوچه شون پیاده کردیم و رفتیم البته شماره هاشونو گرفتیم و قرار شد من با صبا وامین با سمیرا دوست شه. رفتم امین رو پیاده کردم .خونشون 2کوچه بعد کوچه ما بود .خودمم رفتم خونه و یک ذره اسپری به دندونم زدم کمی که دردش بهتر شد رفتم سراغ گوشی و به صبا زنگ زدم صداش از پشت گوشی خیلی ناز شده بود یه جوری حشر توش موج میزد بعد از کمی چرتو پرت قرار شد که 2روز بعد یعنی پنجشنبه شب بیان خونه من تا با هم باشیم خوش بگذرونیم . من تنها زندگی میکنم و خونوادم تو شهر دیگه ای هستن .این 2روز گذشت و من با تلفن با صبا حرف میزدم امین هم کمی با سمیرا حرف میزد ولی گفت که از سمیرا زیاد خوشش نمیاد. دم غروب بود که منو امین داشتیم قلیون میکشیدیم که صبا زنگ زد ادرس میخواس منم بهش دادم بعد نیم ساعت صدای زنگ در منو متوجه اومدن اونا کرد و در رو براشون باز کردم صبا و سمیرا مثل هم لباس پوشیده بودن وخیلی به خودشون رسیده بودن. اومدن تو بعد سلام واحوال پرسی نشستن من نگاهم نا خوداگاه رفت و سمیرا برنزه کرده بود خیلی ماه شده بود زنگ زدم ۴تا پیتزا اوردن خوردیم و رو کانپه ولو شدیم و داشتیم یک فیلم اکشن میدیم که خیلی مسخره بود حوصلم سر رفته بود و فقط تو فکر کردن این 2جیگر بودم که بلاخره فیلم ساعت 10تموم شد البته در حال فیلم دیدن در مورد مساعل اجتماعی هم حرف میزدیم .خب رفتم یک شیشه ویسکی اوردم و نشستیم روبری هم و داشتیم میخودیم نصفه بطری تمام شدتصمیم گرفتیم بخوابیم ساعت حدود 12بود سمیرا و صبا هم توپ توپ بدو صبا تو بغل مو ولو بود خیلی مست بود گیج گیج منم مست بودم امین و سمیرا هم نشسته بودن امین زیاد به سمیرا محر نمیزاشت من که دیدم صزذ خواب رفت رفتم رو تخت تو اتاق انداختمش البته اتاق خودم نه بعد اومدم تو هال نشستم کنار بچه ها امین گفت من باید برم خونه پدر بزرگم حالش بده نمیدونم چرا پیچوند ولی خب دیگه. امین رفت منم رفتم کنار سمیرا نشستم گفت خانمی بازم میخوری واست بریزم گفت بریز منم دیدم جوگیرشده ریختم خوب مستش کردم گفت پاشا جان خوابم میاد من که کیرم سیخ شده بود میخواستم زکنمش یک ذره باهاش ور رفتم با سینه هاش و کونش ولی اون مست بود هیچی نمیفهمید بردمش تو اطاق خودم گفتم بخواب یهو گفت صبا کو گفتم تو اون یکی اتاقه ولی تختش یک نفرست منم تو اون ور تخت بخواب منم اینور گفت باشه شب بخیر. داشت کیرم منفجر میشد نقشم گرفته بود رفتم بخاری رو خاموش کردم و یک پتو نازک هم انداختم روش و پتویی هم کشیدم روخودم خوابید م که بعد یک ساعت دیدم یک نفر اومد تو بغلم زیر پتو منم که تو ا وج شهوت بودم گفتم چیه؟ گفت سردمه .منم بی مقدمه لباش رو بوسیدم میدونستم چیزی نمیگه مست مست بود دستم هم روی سینش بودو داشتم سینه های سایز 70سمیرا جونم رو میمالیدم اونم در حال لب گرفتن دستش روی پاشا کچولو بود. سمیرا در حالی که لبمون رو هم بود دستش دو رو پاشا کوچولو گذاشته بود و میمالید منم اروم تاپش رو در اوردم سوتینش قرمز بود و از جلو باز میشد اونم اروم باز کردم از گردن شروع کردم تا رسیدم به 2 انار سرخ که به نرمی پر قو بودن سر سینه های سمیرا جونم برجستگیش بزرگ بود دیگه هیچ جا رو جز سینه های سمیرا نمیدیدم ؛چند دقیقه ای چنان با ولع میخوردم که انگار یک عمر گرسنهام خیلی لذت بخش بود اونم با دستش سر کیرم رو فشار میداد من دیگه توی یک دنیا دیگه بودم از طرفی سینه هاش واز طرفی ناله هاش دیوونم کرده بود بعد چند دقیقه از شون دل کندم و رفتم سراغ شلوارش همین که درش اوردم رایحه کسش داشت منو میکشت سریع لخت شدم دیگه طاقت نداشتم؛ شرت قرمزش رو از پاش در اوردم وافتادم رو کسش ناله های سمیرا به جیغ تبدیل شده بود البته اروم منم با نهایت شهوت کسش رو میخوردم خیلی خوش مزه بود داغ بود وبوی خوبی داشت بعد از 2 دقیقه سمیرا هی میگفت اهههههههههههههههه کیییییییر کیییییییر میخوام کککککیییییییر بده منم چر خیدم و کیرم رو طرفش گرفتم در حالی که سمیرا داشت ارضا میشد و با یک اخخخخخخخخخخخخ بلند ارضا شد ومن هنوز میخوردم 69 بودیم همین که کیرم رفت تو دهنش احساس کردم الان ابم میاد واسه همین نذاشتم زیاد بخوره و برگشتم روش گفتم سمیرا جونم میخوام بکنم که اونم گفت من مال توام عزیز من ؛چون صبا به من گفته بود که سمیرا ازدواج کرده و جدا شده منم اروم کیرم رو حل دادم تو کسش ؛وای چه کسی بود محشر تنگ بود برام ؛کیر من زیاد بلند نیست متوسط و کلفته طاقت نیاوردم و تا ته فشار دادم داخل صدای اه اه سمیرا بهم حس خوبی میداد و در حالی که من به کس داغش تلمبه میزدم وپاهاش رو شونم بود حرفاش حشری ترم میکرد که میگفت بکن بکن منو جرم بده مردم بکن منو ؛بعد چند دقیقه بیحال شد این دفعه دومی بود که ارضا میشد منم بعد 5 دقیقه دیگه طاقت نیاوردم و تمام ابم تو کس سمیرا جونم خالی شد ؛کیرم رو کشیدم بیرون و به اومدن ابم از لای کن سمیرا جون نگاه میکردم سمیرا رو بوسیدم و گفتم بریم حموم?که گفت نمیتونه خودشو نگه داره و فردا اگر صبا بیدار شه میفهمه گفت خونه که رفتم میرم حموم ؛منم با کمک خودش لباساشو تنش کردم رفتم حموم تو حموم تو فکر کردن صبا بودم ولی نه اون شب اومدم بیرون خودمو خشک کردم لباس پوشیدم و تو بغل سمیرا جونم خوابم برد در حالی که سمیرا دستش وسط پای من بود ومنم دستم دور گردن اون؛نزدیکای 9صبح بود که با فریاد صبا از جا پریدم و دیدم داره دادو بیداد میکنه واز در خونه میره بیرون سمیرا هم بیخیال نشست گفت یک اژانس بگیر من برم جنده خانم ماشینو برد ؛گفتم الان چی میگی بهش که گفت چیزی که نشده ؛خودشو زده بود به اون راه و مثلا هیچی یادش نمیومد من خودم لباس پوشیدم بردمش وقتی رسیدیم در خونشون پیاده که شد گفتم ممنون گفت:برا چی?منم خندیدم و راه افتادم.دوستان من با موبایل مینویسم واسه همین غلط غلوط میشه ؛بازم عذر میخوام ؛شاد باشید</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176508</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسرم سکسیه و منو هم  هر روز میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Sep 2019 07:08:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرزوشو]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[احساسم]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقش]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اصراری]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگرای]]></category>
		<category><![CDATA[باسنشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمائید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پدرامه]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تندتند]]></category>
		<category><![CDATA[جزئیات]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حساسیه]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[درمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[دستاتو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[قسمتهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کارهام]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلیتوریس]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[کیرتون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گشادتر]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مأموریت]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[معروفم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میبینن]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشو]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یجورایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پسر آروم و خونسرد و فیلم سکسی باهوش معروفم. من عادت دارم همه چیز رو خیلی دقیق و با جزئیات می بینم و به ذهنم می سپرم. سکسی کلاً آدم دقیقی هستم. تا حالا به شاه کس فکر نوشتن داستان نبودم. نمیدونم چرا، اما کرمم افتاد تا منم جریان یکی از سکس کونی هام یا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پسر آروم و خونسرد و فیلم سکسی باهوش معروفم. من عادت دارم همه</h2>
<p>چیز رو خیلی دقیق و با جزئیات می بینم و به ذهنم می سپرم. سکسی کلاً آدم دقیقی هستم. تا حالا</p>
<h3>به شاه کس فکر نوشتن داستان نبودم. نمیدونم چرا، اما کرمم افتاد</h3>
<p>تا منم جریان یکی از سکس کونی هام یا بهتره بگم اولین سکس خودم رو بنویسم و ببینم دوستان نوشتن منو</p>
<h4>چطور جنده میبینن تا اگه راضی کننده بود ادامه بدم.من یه</h4>
<p>دفتر دارم که توش کارهای طراحی پستون و چاپ و اینجور چیزا رو انجام می دم. تخصصم طراحی با کامپیوتره. یکی</p>
<h5>از مشتریامون کوس یه خانمی هست 27 ساله، با قدی حدود</h5>
<p>170، لاغر اما تو پر، شیک پوش، زیبا و همیشه عطرهای خوشبو میزنه که خیلی آدم حساسیه (واسه اینکه دوستان راحتتر باشن سکس داستان بهش میگم نازی).</p>
<h6>هر وقت هم میاد از بس که سخت ایران سکس گیره همیشه</h6>
<p>خودش میاد و از بس که اخلاقش خشکه کلی اذیتم میکنه. اما من با خونسردی همه کارهایی که ازم میخواد رو با دقت انجام میدم. خودش هم همیشه میگه که من تنها کسی هستم که اینقدر تحملش میکنم و از دستش کلافه نمیشم. البته اینم بگم که من توی کارم خیلی مسلط و آروم هستم. یه روز این خانم بهم گفت که یه تابلو واسه خونشون میخواد و اگه بشه میخواد که طرح این تابلو با ایده خودش باشه و ازم خواست که بهش کمک کنم. ازش پرسیدم که چطور سبکی رو میپسنده؟ اونم گفت که باید چند سبک مختلف رو ببینه تا بتونه یکیشو انتخاب کنه. منم چند تا کار معروف تابلوی نقاشی رو از اینترنت گرفتم و بهش نشون دادم، تا اینکه یه تابلو که روش عکس یه خانمی بود که بصورت لخت دراز کشیده (البته عکسش طوری بود که کس و کونش دیده نمیشد) رو انتخاب کرد و گفت که توی این مایه ها دوست داره. منم گفتم باشه، میگردم از توی اینترنت یدونه خوشکلشو واستون پیدا میکنم. اما اون گفت که اینطوری دوس نداره و میخواد این عکس از خودش گرفته بشه تا شوهرش سورپرایز بشه. اما طوری روش کار بشه که تابلو نباشه که خودشه. بهش پیشنهاد دادم که بره آتلیه و این عکس رو بگیره و واسم بیاره تا روش کار کنم. بهم گفت که جایی اینطوری نمیشناسه که یه همچین عکسی رو ازش بگیرن. بهم گفت شما جایی رو سراغ ندارین؟ منم گفتم نه. گفت پس چیکار کنیم؟ که من گفتم اگه از نظر شما ایرادی نداشته باشه من یه دوربین عکاسی حرفه ای دارم که میتونم باهاش ازتون عکس بگیرم. راستشو بخواین بدون هیچ منظوری این حرف رو زدم و فقط میخواستم یه کار هنری انجام داده باشم. ازم پرسید تا حالا از اینجور عکسا گرفتی؟ منم گفتم توی این سبک نه. اما عکس از عروس و داماد زیاد گرفتم. با شناختی که از کار من داشت بهم اعتماد کرد و گفت: پس زحمتشو خودتون بکشین. منم گفتم چشم. به روی دو دیده.اون شماره منو داشت و صبح فرداش بهم زنگ زد گفت هر وقت کارت تموم شد اگه میتونی بیا به این آدرسی که میگم تا عکس رو بگیری. ناهار هم مهمون من. منم با کلی تعارف قبول کردم و آدرس رو گرفتم.حدود ساعتای 5/2 بود که بهش زنگ زدم و ازش اجازه گرفتم که میتونم بیام؟ و اونم گفت که بفرمائید. منم دوربینم رو گرفتم و حرکت کردم.خونشون یه آپارتمان توی یکی از قسمتهای خوب و پولدارنشین شهر بود. زنگ خونشون رو زدم. اونم با استقبال در رو واسم باز کرد و ازم خواست که برم بالا. به پشت در واحدشون رسیدم. در نیمه باز بود. تا اومدم در رو باز کنم دیدم در رو باز کرد و بعد از سلام و احوال پرسی رفتم داخل. من یه شلوار لی آبی و یه بلوز خاکستری به همراه یه کاپشن مشکی پوشیده بودم که وقتی وارد شدم کاپشنم رو درآوردم. نازی خانم هم یه شلوار پارچه ای مشکی به همراه یه بلوز مشکی و یه شال قرمز پوشیده بود و از اونجایی که پوست سفیدی داشت خیلی جذاب شده بود. اینم بگم که من اصلاً فکر سکس و اینجور چیزا توی ذهنم نبود و فقط به کارم فکر میکردم. رفت از توی آشپزخونه دو تا چای بهمراه کیک آورد و داشت در مورد اینکه عکس رو چطوری بگیرم و کجا بگیرم توضیح میداد. ازش پرسیدم راستی آقاتون کجاست؟ گفت رفته مأموریت و این بهترین فرصت برای گرفتن عکس و درست کردن تابلو هست. میگفت میخواد شوهرش رو سورپرایز کنه. منم زودی چاییم رو خوردم و گفتم من آماده ام. حالا کجا میخوای عکس رو بگیری؟ گفت روی مبل بنظرت چطوره؟ گفتم: یکم جاش کوچیکه، بنظرت روی تخت چطوره؟ اونم موافقت کرد و گفت بریم توی اتاق خواب تا تخت رو ببینی.اتاق خوابشون خیلی خیلی خوشکل بود. دیوارهاش سرمه ای رنگ بودند. پنجره ای توی اتاق نبود و چون اتاق تاریک بود نورپردازی خوشکلی توی اتاق وجود داشت. توی دلم به زندگیشون حسادت کردم. گفتم اینجا فوق العاده است و داشتم دوربینم رو آماده میکردم و باهاش ور میرفتم که متوجه شدم نازی داره بهم نگاه میکنه. یه نیگا بهش کردم و گفتم چیزی شده؟ گفت من الان باید چیکار کنم؟ منم دیدم اگه بخوام بهش بگم که لباساشو دربیاره یجوریه. واسه همین بهش گفتم خب آماده بشین دیگه؟ اما دیدم ساکت شده و حرفی نمیزنه. جو داخل اتاق یهو واسم یجوری شد. انگار کم آورده بود. قلبم تندتند میزد. گوشم داشت سوت میکشید. احساس کردم نباید میزاشتم به اینجا برسه. نمیدونستم چی بهش بگم. یهو بهم گفت: من اینطوری خجالت میکشم، نمیتونم لباسامو دربیارم. منم گفتم خب حالا چیکار کنیم؟ میخواین بیخیال شیم و من برم؟ دیدم چیزی نمیگه. میخواستم برم. اما وقتی که دید من اصراری برای عکس گرفتن ندارم و در حال رفتن هستم مطمئن شد که فکر و خیالی توی سرم نیست و بهم گفت برگرد و از من عذرخواهی کرد. گفت بشین. نشستم. داشت ازم میخواست که یه کاری کنم تا اون بتونه راحت لباساشو دربیاره و خجالت نکشه. واسه اینکه جو رو عوض کنم یهو خندیدم و با شوخی بهش گفتم میخوای من لباسامو دربیارم تا شما راحت باشین؟ و با کمال ناباوری نازی خانوم این پیشنهاد رو قبول کرد و ازم خواست که این کار رو انجام بدم. منم نمیدونستم چیکار کنم. به سختی و با هزار طمأنینه رفتم توی اون یکی اتاق که لباسامو دربیارم. بلوز و شلوارمو درآوردم و با یه شرت و یه عالمه خجالت برگشتم. تا منو دید کلی خندید. نمیدونستم بخندم یا گریه کنم. گفت: خیلی باحالین. هیچوقت فکرشم نمیکردم که بتونم شما رو با این وضع ببینم و از اینجور حرفا. منم ساکت بودم و از خجالت زیاد هیچی نمیگفتم. اونم دید که من قرمز شدم بهم گفت خب، بهتره زودتر عکس رو بگیریم و تمومش کنیم (البته اینم بگم که کیرم تا حالا خواب خواب بود، واسه همین از اینکه لباسامو درآوردم زیاد ناراحت نبودم) و واسه اینکه منو سورپرایز کنه یهو بلوزشو درآورد و سینه هاش افتادن بیرون. آخه سوتین نبسته بود. ناخواسته چشم به سینه هاش افتاد. 2 تا سینه سفید و اناری که راحت توی مشتم جا میشدن. سعی میکردم خودمو عادی نشون بدم. دوس داشتم همون لحظه سینه هاشو بخورم. اما حیف که نمیشد. داشتم پیش خودم همین فکر و خیالها رو می کردم که دیدم داره دکمه های شلوارشو باز میکنه. شلوارشم در آورد. نمیدونم چطوری وصفش کنم. بر خلاف نظرم که هیچوقت هیکل زنای ایرونی رو تأیید نمیکردم، میتونم بگم یه سایز فوق العاده از بدن یک زن جلوم بود که همیشه آرزو میکردم داشته باشمش. بعد از اینکه شلوارشو در آورد یه نیگا به صورت من کرد تا ببینه عکس العملم چیه و شاید اونطوری نبود که پیش بینی میکرد. اما بعد نگاهشو به سمت کیرم برد و یجورایی چشاش میخواست دربیاد. کیر من هم درازه و هم کلفت. اما اون موقع شاید به بزرگترین حالت خودش رسیده بود که وقتی خودم بهش نگاه کردم کلاً قرمز شدم. نگام به کیر شق شدم بود که فهیدم داره شورتشو درمیاره. واااااااای. دیگه داشتم دیوونه میشدم. اما تمام سعی خودمو میکردم که کم نیارم. یه کس تپل بدون حتی یکدونه مو بهمراه رون های صاف و صیقلی داده شده که مشخص بود تازه تراشیده شده. هیکلش شبیه عکس های سکسی بود که از بازیگرای معروف هالیوود دیده بودم. فقط میتونم بگم فوق العاده بود. یک زن خوش هیکل لخت لخت جلوم بود. احساس خیلی خوبی داشتم. گفتم نازی خانوم بفرمائید تا شروع کنیم. اونم با یه ناز و ادای زنونه که بی دلیل هم نبود رفت روی تخت و دراز کشید. گفت چه حالتی دراز بکشم؟ منم از دور میگفتم که پاهاتو اینطوری کن و دستاتو اونطوری کن. اما دیدم اصلاً نمیتونه اون چیزی که توی ذهنم بود رو پیاده کنه. واسه اینکه پیش خودش فکر نکنه که الکی دارم وقت تلف میکنم تا نگاش کنم، ازش چند تا عکس گرفتم و بهش نشون دادم که گفت اینطوری خوشم نمیاد. منم گفتم خب تو نمیتونی اون طوری که من میگم دراز بکشی. اونم در جواب بهم گفت اصلاً هرطوری که خودت میخوای منو درست کن. با این حرفش خوشحال شدم و زودی رفتم سراغش و داشتم با دستام به دست و پاهاش فرم میدادم که احساس کردم صدای نفسهاش بلند شده. بهش نگاه کردم، دیدم چشاش یطوری شدن. اما به کار خودم ادامه دادم. دستم رو بردم به سمت باسنش و همینکه خواستم باسنشو یکم تکون بدم یهو دستشو گذاشت روی دستای من. توی همون حالت بود که با یه صدای لرزون بهم گفت: پدرام جون تو حالت خوبه؟ منم که خوب میدونستم این حرف از کجاش دراومده گفتم آره. بهتر از همیشه. چطور مگه؟ گفت من حالم خوش نیست. گفتم میتونم بهتون کمک کنم؟ گفت آره و ازم خواست که پیشش دراز بکشم. منم رفتم کنارش و دراز کشیدم. (من طاق باز دراز کشیده بودم. اونم به پهلو دراز کشیده بود. طوری که به سمت من بود) بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم حالا حالتون خوب شد؟ که بهم گفت: پدرام؟ تا من صورتمو سمتش کردم لباش رو چسبوند به لبام و دستاشو آورد دور کمرم و منو محکم داشت به سمت خودش فشار میداد. شاید همون چیزیو که آرزوشو داشتم داشت انجام میداد. شهوت بار لبامو میخورد. زبونشو داخل دهنم میکرد. منم زبونمو میکردم توی دهنش. گردنشو میمالیدم. و اونم با این کارهای من بیشتر تحریک میشد. یه لحظه لبام را از روی لباش برداشتم. به چشاش نگاه کردم. اونم داشت منو نگاه میکرد. بهش گفتم شروع کنیم؟ گفت چیو؟ عکس گرفتن رو میگی؟ گفتم نه. خوردن تورو. گفت آره. معطل نکن. منتظرم. منم دوباره شروع کردم به خوردن لباش و یواش یواش رفتم سمت زیر گلوش و گوشش. با دستامم سینه هاشو میمالیدم. شاید باورتون نشه. هیچوقت فکر نمیکردم نازی خانوم بتونه اینقدر داغ بشه. اصلاً بهش نمیومد. سینه هاش سفت بودن. نوکشون زده بود بیرون. قبلاً خونده بودم که این حالت زمانی اتفاق میفته که شهوت زن خیلی زیاد شده باشه. بگذریم. بعد از اینکه لباش و زیر گلوش و حسابی خوردم و لیس زدم و خیس کردم اومدم سراغ سینه هاش و شروع کردم به لیس زدنشون. یکم سینه سمت چپی رو میخوردم. یکم سینه سمت راستی. صدای نفسهای نازی هی بلندتر میشد. با دستام شکمشو کمرشو دست میکشیدم. سینه هاشو میمکیدم. بعضی وقتها هم تمام سینش رو میکردم توی دهنم و میک میزدم. وقتی این کار رو میکردم صدای نفس زدنش به جیغ تبدیل میشد. منم لذت میبردم. بعد از اینکه سینه هاش رو خوب خوب خوردم سرم رو آوردم پایین تر و شکمش و داخل نافش رو لیس میزدم. اومدم پایین تر. به نزدیکیای کسش رسیدم. با صبر و تحمل زیاد این کار رو میکردم. زبونم رو دور خط کسش میکشیدم. با دستام پاهاشو از هم باز کردم. سرمو گذاشتم بین پاهاش. روناش رو میمکیدم. زبونم رو میکشیدم دور کسش. با انگشتام هم چوچولشو (کلیتوریس) میمالیدم. همین کارارو داشتم هی تکرار میکردم که یهو با دستاش سرمو فشار داد سمت کسش. فهمیدیم که میخواد خود کسش رو واسش بخورم. منم که منتظر همین بودم شروع کردم به خوردن کسش. تا اون لحظه این کار رو واسه هیچکس نکرده بودم. (شاید بهتره بگم با هیچکس به اینجاها نرسیده بودم) اما از اونجایی که نمیخواستم نازی اینو بفهمه طوری این کار رو واسش انجام دادم که شاید پیش خودش فکر کرد من خیلی وقته این کاره هستم. خلاصه&#8230; از من خوردن و از اون ناله کردن و جیغ کشیدن و لب گاز گرفتن و فشار دادن سر من به داخل کسش. بعد از گذشت شاید 30-20 دقیقه (اینو حدودی گفتما) فهمیدم که آبش میخواد بیاد. آخه جیغاش خیلی وحشتناک شده بودن. و بالاخره اومد. نازی جون من ارضا شد. منم همچنان به کارم داشتم ادامه میدادم. حتی مکش خودمو بیشتر کرده بودم. یکم از آب کسش توی دهنم بود. طعم خیلی خاصی داشت. نمیدونم شبیه چی بود. در همین حال و هوا یهو نازی شل و بیحال ولو شد. صورت من تقریباً با آبی که از کسش زده بود بیرون خیس شده بود. با ملافه ای که روی تخت بود صورتمو پاک کردم و سرم رو آوردم سمت صورت نازی. بهش گفتم حالت چطوره؟ اونم گفت از این بهتر نمیشه و این بهترین لحظه زندگیش بوده و تا حالا اینطوری ارضا نشده بود. در حین حرف زدن دستامو یواش یواش بردم سمت کسش و آروم آروم میمالیدم. نازی هم با این عمل من فهمید که اونم باید به من حال بده. اما من همچنان ساکت بودم و سعی میکردم خودش شروع کنه. نازی آروم بلند شد یهو شورت منو از پام درآورد و افتاد به جون کیرم که حسابی شق شده بود. اما من همچنان سعی میکردم حرف نزنم و فقط زمانی که نازی داشت زبونشو دور کیرم میکشید یه آهی میکشیدم و خان آخرش این بود که یه جون بهش بگم. اونم با شنیدن همین حداقل کلماتی که میگفتم خیلی بیشتر تحریک میشد. اول که فقط زبونش رو روی کیرم میکشید و با دستاش با بیضه هام ور میرفت. احساس کردم تا حالا کیر شوهرش رو توی دهنش نکرده که واسه منو فقط داره میلیسه. وقتی دیدم که از این فراتر نمیره بهش گفتم: بکن تو دهنت و بخورش. نمیدونم چرا این رو با یه حالت خشن بهش گفتم. اما هرچی بود باعث شد که نازی کیرم رو تا نصفه بکنه توی دهنش و مک بزنه. احساس کردم خیلی حشری شده. وااااااااااااااای. توی دهنش خیلی داغ بود. کیرم انگار داشت میسوخت. اما احساس فوق العاده ای داشتم. تمام زورم رو برده بودم توی کیرم. احساس میکردم کیرم خیلی خیلی بزرگ شده. دستامو گذاشتم روی سرش و سرش رو فشار میدادم سمت کیرم تا بیشتر بره توی دهنش. با این کار احساسم بهترتر میشد. با دستام که پشت سرش بود به حرکت خوردنش ریتم دادم و خودم سرش رو بالا و پایین می کردم. توی اوج لذت بودم. یهو احساس کردم که آبم میخواد بیاد. واسه اینکه بهترین لحظه سکسمو در اوج باشم با سرعت و قدرت بیشتری سرش و بالا و پایین میکردم تا واسم ساک بزنه. لحظه ای که میخواست آبم بیاد سرش رو خیلی بردم پایین. طوری که بیشتر کیرم توی دهنش بود. نمیدونم چرا پیش خودم به این فکر نکردم که ممکنه خفه بشه. بگذریم. آب کیرم با فشار هرچه تمام تر توی دهن نازی جونم خالی کردم و دست من همچنان روی سرش بود که یوقت در نره. اونم وقتی که کیرم رو بیشتر توی دهنش فرو کرده بودم انگار میخواسته سرش رو برداره. اما دستم نمیذاشته. خلاصه. سر نازی رو بلند کردم و بهش گفتم که بره خودشو تمیز کنه. آخه تمام آب کیرم از لب و لوچش آویزون بود. منم کیرم رو با دستمال کاغذی خوب تمیزش کردم. وقتی نازی اومد توی اتاق پرید روی من و شروع کردن به قربون صدقه رفتن من. (یجورایی باور نمیکردم این نازی همون مشتری من باشه. آخه خیلی عوض شده بود). در همون حالت با دستام باسنش رو از پشت میمالیدم. اما کیرم تقریباً خواب بود. نازی با دیدن کیر خسته من افتاد به جونش و شروع کردن به خوردنش. با اون شدتی که نازی کیرم رو میمکید کیرم دوباره جون گرفت و سفت و سیخ شد. انگار نازی هم بدش نمیومد که هم خودش و هم منو دوباره ارضا کنه. واسه همین در همون حالتی که سرش روی کیرم بود و داشت ساک میزد وقتی دید سیخ شده اومد روی من دراز کشید و دستش رو برد سمت کیرم و و اونو گذاشت لای پاهاش. آروم یکم لاپایی زد. من دوباره تحریک شدم و همینطور که روی من دراز کشیده بود با دستام بلندش کردم و کیرم رو گذاشتم روی کسش. خودش یهو نشست روی کیرم و کیرم تا ته رفت توی کسش. واااااااااااااااااااااای. تصور کنین یه چیز نرم و سفید روی شما نشسته و کیرتون داخل یه جای داغ و تنگه. نازی همین لحظه یه جیغ کشید و آه و ناله هاش شروع شد. خیلی آروم می رفت بالا و خیلی بااحتیاط میومد پایین. نمیدونم دلیلش چی بود. اما احساس میکنم کیرم واسه کسش زیادی بزرگ بود. منم با دستام سینه هاش و چوچولش رو میمالیدم. رفته رفته سرعت تلمبه زدنش بیشتر میشد و من در اوج لذت بودم. دیگه کار به جایی رسیده بود که نازی میرفت بالا و با سرعت خودشو میاورد پایین که کیرم با سرعت بیشتری بره توی کسش. در حین بالا و پایین رفتن، نازی همش لباشو گاز میگرفت. انگار با این کار درد کس دادنشو میخواست تحمل کنه. وقتی نازی بالا میرفت شاید حدود 17-15 سانت از روی شکم من بلند میشد. اما کیرم از توی کسش در نمیومد. دوس نداشتم این حالت تموم بشه. اما احساس کردم نازی از این حالت خسته شده. واسه همین کشیدمش سمت خودم و به پهلو خوابومندمش. خودمم روی زانوهام وایسادم و توی همون حالتی که به پهلو خوابیده بود دوباره کیرم رو کردم توی کسش و شروع کردم به تلمبه زدم. انگار کسش یکم تنگتر شده بود. من واسه اینکه تعادلم رو حفظ کنم دستام رو گذاشته بودم روی باسنش و شاهد بودم که کیرم چطوری داره کس نازی جون رو جر میده. ناگفته نمونه که نازی پیش خودش یه چیزایی هم میگفت. اما انگار نمیشنیدم. آخه توی حال و هوای خودم بودم. شایدم یادم نمونده که چی میگفت. این حالت هم باحال بود. آخه باسنش کامل میخورد به من و وقتی نرمیش رو حس میکردم احساس خوبی بهم دست میداد. بعد از کلی تلمبه زدن از این حالت کردن خسته شدم. از اونجایی که یکبار آبم اومده بود مطمئن بودم واسه بار دوم آبم دیرتر میاد. واسه همین حالت رو عوض کردم و نازی رو طاق باز خوابوندم و خودم اومدم روش. نازی کیرم رو طوری تنظیم کرد که سر کیرم روی کسش باشه. منم حالا که کسش انگار گشادتر شده بود با یه اشاره کیرم رو تا ته کردم توی کسش. انگار کسش کیرم رو میمکید. داخل کسش داغ بود و دائم داغتر هم میشد. من شروع کردم به تلمبه زدن. سرم رو گذاشته بودم روی گردن نازی جون و میبوسیدمش و تلمبه میزدم. با دستام هم یکی از سینه هاشو میمالیدم. حالت قشنگی بود. داشت حسابی بهم حال میداد. سرعت خودمو بیشتر کردم. با شدت کیرم رو میکوبیدم داخل کس نازی. انگاری داشتم سکس از نوع خشن رو تجربه میکردم. نازی هم حسابی داشت زیر کیر من حال میکرد. اینو از ناله هاش میفهمیدم. در حین تلمبه زدن جفت پاهاشو گذاشتم روی شونه هام. اینطوری احساس کردم کسش تنگتر میشه و باز تلمبه میزدم. کم کم آبم میخواست بیاد. واسه همین سرعت کردنمو بیشتر از قبل کردم. طوری کیرم رو میکوبیدم داخل کس نازی که انگار ازش طلب دارم. نازی هم هی میگفت جووون. بکن عزیزم. من حاضرم واسه این کیر بمیرم و از این جور چیزا که نیروی منو بیشتر میکرد. (نازی خیلی حرف میزد، اما حرفاش زیاد توی ذهنم نمونده، کلاً زیاد قربون صدقه خودم و کیرم میرفت و میخواست محکمتر بکنمش) دیگه آبم میخواست بیاد که تمام نیروی خودمو گذاشتم واسه این لحظه و با تمام توانم کیرم و میکوبیدم توی کس نازی. هرقدر محکمتر میکردمش اون بیشتر لذت میبرد. بدون اینکه ازش چیزی بپرسم (چون نمیخواستم وقفه بیفته) آبم رو توی کسش خالی کردم و بعد از اینکه تمام آبم خالی شد کنار نازی جونم دراز کشیدم. نفس نفس میزدم. به شدت خسته شده بودم. یکی از بهترین لحظه های زندگیم رو تجربه کرده بودم. نازی هم خیلی خسته شده بود. احساس ضعف شدیدی میکردم. ساعت حدود 30/4 بود. خیلی گرسنم شده بود. خیلی زیاد. آروم چند تا بوس از لبای نازی جون کردم. اون هم از من تشکر کرد بخاطر اینکه اون رو به اوج رسوندم. زنگ زد 2تا غذا از بیرون بیارن. منم سریع رفتم یه دوش آب داغ گرفتم و اومدم بیرون. ناهار رو با هم خوردیم. و قرار شد من برم دفتر که از کارهام نیفتم و آخر شب برگردم پیشش تا اگه بشه ازش عکس بگیرم. این خاطره ادامه دارد.این ماجرای اولین سکس من و نازی بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d9%88-%d9%87%d9%85-%d9%87%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176362</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سیر کردن کس و دهن جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Sep 2019 06:03:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماسش]]></category>
		<category><![CDATA[امروزم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پیشتون]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراضی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[وایییی]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ما بودند حسابی حال می فیلم سکسی کردیم ولی هیچ کس بو نبرده بود تا اینکه دو سه روز تعطیلات بود مجید و نازی خونه ما بودند سکسی و دختر کوچیکم نگین هم بود تو شاه کس خلوت داشتیم لب می گرفتیم که نگین دید به خاطر اینکه سه نشه انگار که کونی از مجید [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ما بودند حسابی حال می فیلم سکسی کردیم ولی هیچ کس بو نبرده</h2>
<p>بود تا اینکه دو سه روز تعطیلات بود مجید و نازی خونه ما بودند سکسی و دختر کوچیکم نگین هم بود</p>
<h3>تو شاه کس خلوت داشتیم لب می گرفتیم که نگین دید به</h3>
<p>خاطر اینکه سه نشه انگار که کونی از مجید تشکر می کنم گفتم مجید جان ممنونم که برام پارچه گرفتی رفتم</p>
<h4>یه جنده قواره پارچه از تو کمد دراوردم و نشان نگین</h4>
<p>دادم نگین هم با طعنه گفت پستون دستش درد نکنه اقا مجید ازاین کارها زیاد می کنه من و مجید فهمیدیم</p>
<h5>که نگین کوس حسابی بو برده نقشه کشیدیم که که طوری</h5>
<p>قضیه رو ماست مالی کنیم مجید گفت نگین منو نازی می ریم بیرون اگه می ای پاشو بریم نگین هم قبول کرد سکس داستان و اونا رفتن</p>
<h6>بیرون بعد 10دقیقه ای زنگ زدم موبایل مجید ایران سکس گفتم یه</h6>
<p>نقشه دارم گفت بفرما البته پیش اونا این طور حرف می زد گفتم دوست داری نگین رو بکنی ؟گفت اره گفتم تو عمل انجام شده قرارش بدیم مجید گفت بله درسته باشه اومدم باهم صحبت می کنیم یعنی باشه بعدا.بعد دو سه دقیقه ای مجید خودش زنگ زد گوشی رو برداشتم گفت جیگر نقشت چیه ؟گفتم تو یه فرصت مناسب نگین رو می فرستم حموم خونه رو خلوت می کنم تو بیا برو پیشش اگه راه اومد چه بهتر سه تایی می ریزیم رو هم و چی از این بهتر اگه راه نیومد تو بزور بکن من می ام راضیش می کنم واونم تو عمل انجام شده می مونه و حرفی نمی زنه مجید قبول کرد بعد دو سه روز تعطیلات اونا رفتن و من و مجید هم جلو نگین تابلو بازی در نمی اوردیم و سر سنگین شده بودیم.تا اینکه بعد یه مدتی بین نگین شوهرش شکر اب شد اون یه هفته ای اومد خونمون از طرفی هم شوهرم برا دو سه روز رفت شهرستان بهترین فرصت بود به نگین گفتم پاشو برو حموم به خودت برس بعد ظهر یه سر بریم خونه خالت من برم یه کم وسایل بخرم نگین رفت حموم گفتم در حموم روقفل نکن از بیرون قفلش خرابه می افته (اخه در حموم مون المینیومی بود واز بیرون دستگیره داشت )می مونی تو حموم گفت باشه زنگ زدم مجید بعد 10دقیقه ای اومد اول یه بوس اب دار ازم کرد گفت کون خودتم اماده کن.گفتم چشم ارباب.مجید لخت شد و یواش به در حموم زد و گفت مامان جون مامان جون نگین اومد پشت در گفت بله مجید گفت منم مجید نگین گفت اقا مجید مامان مگه خونه نیست ؟مجید گفت مثل اینکه نیست منتظر می مونم تا بیاد نگین رفت زیر دوش مجید در رو باز کرد و لخت رفت و در حموم بست منم دستگیره در رو انداختم یعنی اینکه در از بیرون قفل شده منم از ترک گوشه شیشه تو حموم رو نگاه میکردم هر دو شون لخت بودن نگین یه دستش به سینش بود یکی به جلو کوسش جیغ زد گفت کجا گم شو بیرون و منو صدا کرد مجید گفت کاریت ندارم منم می خوام یه دوش بگیرم نگین دوباره تکرار کرد عوضی برو بیرون من این کاره نیستم مجید گفت کی می گه تو این کاره ای فقط یه بوس کوچولو مجید گرفت از بازوای نگین واو نو کشید طرف خودش و دستشو انداخت دور کمرش سینه نگین رو انداخت دهنش نگین زورش نمی رسید صدای التماس نگین در اومد ول کن مجید ترو خدا الان مامان می اد زشته از لحن صداش و التماسش معلوم بود که زیاد هم ناراضی نیست مجید یه دستشو انداخت لای لمبرای نگین اونو کله پا کرد کوس نگین اومد جلو دهنش شروع کرد به کوس لیسی نگین می گفت نه مجید بسه مجید ول کن نبود نگین دیگه تقلا نمی کرد فقط گفت مجید بزار زمین سرم گیج رفت مجید گذاشتش زمین کمر نگین رو گرفت لب تو هم شدند داشت سینه بزرگ و سترک مجید رو چنگ می زد دستشو انداخت گرد ن مجید و کشید بالا و پاها شو حلقه کرد دور مجید اونم کیر شو از زیر نگین رد کرد تو کوسش نگین اوییییییی گفت که من دستمو بردم تو شورتم مجید اون رو بالا پایین می کرد اون جیغ شهوت می زد گفت کوفتت بشه نازی عجب کیری می کشی و خودشو بالا پایین می کرد گفت مجید فشار بده دارم می ام واییییی اخخخخخخ مجید می دونست دارم نگاه می کنم اشاره ای کرد رفتم تو نگین حال خودش نبود یه سیلی زدم مجید و گرفتم از موهای نگین گفتم جنده شوهرت حق داره دخلتو بیاره حواسم به کیر مجید بود به خاطر اسپری و قرص همون طور سیخ بود مجید از پشت من فرار کرد بیرون من موندم و نگین الکی به گریه افتادم گفتم ذلیل شده این چه کاری می کنی مگه تو چی کمبود داری نگین به التماس گفت مامان به خدا بزور اومد تو گفتم اره ارواح دلت بعدم تو پریدی بغلش مجید پشت در التماس می کرد مامان جون غلط کردیم همین یه بار بود ابرو ریزی نکن ترو خدا به خاطر نازی من یه اه بلند کشیدم گفتم حیف که پای زندگی اون طفلک وسطه و گرنه می دونستم چی کار کنم نگین یه کم صورتش وا شد و گفتم مجید خوار شده بیا تو ببینم مجید اومد تو افتاد به پام گفتم بلند شو مرضت چیه نازی بیچاره که واست کم نمی ذاره مجید گفت مامان جون غلط کردم شهوت ادمو بد بخت می کنه اخه اومدم نگین رو دیدم دیگه نتونستم طاقت بیارم خود شما بودین چی می کردین اگه شوهر نگین تو حموم بود شما می امدین تو و خونه خلوت بود چی می کردین لبخندی زدم و گفتم کفت می کردم وسط کوس نگین و کله کیر تو .گرفتم از کیر مجید و گفتم یه بار عیبی نداره جونین جوونی کردین دیگه تنهایی نکنین نگین گفت ها مامان باهم بکنیم گفتم اره دخترم لا اقل یه بزرگتر پیشتون باشه گفتم بچه های گلم بریم بیرون اینجا تنگه سه نفری رفتیم تو اتاق نگین لخت بود و منم لباسامو در اوردم نگین تشکی اورد انداخت زیرمان مجید خوابید منو نگین افتادیم به جون کیرش نگین گفت مامانی من کیر می خوام گرسنمه یه بوس از لبش کردم گفتم برو عزیزم کارت نصفه مونده کیر مجید راست راست بود بدون اب دهن وکرم نگین نشست رو کیرش تا اون تهش کشید توشروع کرد بالا پایین کرد خوابیدم وسط پای مجید با زبونم خایه هاشو لیس می زدم هوار مجید در اومده بود مجید گرفت از موهام و بلندم کرد نگین رو به حا لت سگی خوابوند بدون اینکه کیر شو در بیاره. کشید بیرون دوباره تا ته تپوند توبا صدای فرج و بادش کم مونده بود ارضا بشم منم سگی خوابیدم و زبونم دادم بیرون مجید دو انگشتی کرد تو کونم بعد کرد سه انگشت در اورد از اب کوس نگین زد رو سوراخ کونم دو باره کرد تو از رو نگین بلند شد اومد رو کونم فقط داغی کیرشو احساس کردم حالم بد شد انگار قلبم داشت می اومد بیرون با اینکه قبلا تجربشو داشتم و کونم باز بود ولی کیر مجید رو نمی تونستم تحمل کنم بریده بریده گفتم مجید بکش بیرون جر خوردم اونم خنده ای کرد کشید بیرون نگین براش ساک زد نگین رو هول رو تشک رفت وسط پاهاش دوباره تا ته کرد تو کوس نگین چند بار تلمبه زد تا اون موقع مجید سا کت بود گفت نگین می خوام ابت بدم نگین گفت وایییی نننه شکمم می اد بالا من می دونستم مجید شوخی می کنه گفتم نه عزیزم مامانی اینجاست نترس جورتو می کشه نگین ارضا شد و شل و ول افتاد مجید اومد سراغم رو شکم خوابوندم باز گذاشت تو کونم این دفعه درد نداشت دستشو برد زیرمو با چوچو لم بازی می کرد گفتم مممممممجید ددددداارررم می ام فشار بده اونم فشاری داد گه یه یکی ول کردم مجید هم ریخت تو کونم گفت مرسی جیگر سه نفری بیحال افتادیم چشامو باز کردم دیدم مجید و نگین حرف می زن نگین گفت بد جنسا همش نقشه بودا می خواستین واسه خودتون شریک پیدا کنین وگرنه من از همون شب می دونستم شما ریختین رو هم عیبی نداره دل دیگه امروزم مامان زنگ زد به تو فهمیدم نقشه دارین خودمم دلم می خواست اخه یه ماه می شد نداده بودم . به ترتیب گروه سکس ما تشکیل شد و کسای دیگری هم عضو شدند که بعدا می نویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2595</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داره به خودش میرسه که به کیر حال بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b3%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b3%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Aug 2019 07:19:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدایی]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتممن]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لاپایی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تو یه تماس تلفنی آشنا فیلم سکسی شدیم که بعد از کمی آشنایی بیشتر فهمیدیم که الناز خواهر دوست خودم تو دوران ابتدایی بوده. البته داستانی که سکسی می خوام براتون تعریف کنم از بین شاه کس تمام سکس هایی که من با الناز داشتم یکی از بهترین سکس هایی هست که کونی من با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تو یه تماس تلفنی آشنا فیلم سکسی شدیم که بعد از کمی آشنایی</h2>
<p>بیشتر فهمیدیم که الناز خواهر دوست خودم تو دوران ابتدایی بوده. البته داستانی که سکسی می خوام براتون تعریف کنم از</p>
<h3>بین شاه کس تمام سکس هایی که من با الناز داشتم یکی</h3>
<p>از بهترین سکس هایی هست که کونی من با الناز داشتم.من تو خونه بودم داشتم با کامپیوتر کار می کردم که</p>
<h4>هوایی جنده شده بودم و دوست داشتم یه کس سیر می</h4>
<p>کردم.رفتم برای اینکه به حس و پستون حالم یه حال دیگه ای بدم یه فیلم سوپر گذاشتم . خوب رفتم تو</p>
<h5>حس فیلم کوس و خودمو جای اونا تصور می کردم که</h5>
<p>دارم یه کس تپل و باحال می کنن. دیگه حسابی شهوتی شده بودم &#8230;تلفن زدم به الناز که کمی با اون سکس سکس داستان تلفنی بکنم. الناز</p>
<h6>گفت که شب بابام اینا خونه نیستن و ایران سکس یادم نیست</h6>
<p>دقیقا که کجا رفته بودن . اگه برنامه جوره پاشو بیا اینجا منم تنها هستم.حدود ساعت 11 شب بود منم از خدا خواسته پاشدم و لباسامو پوشیدم و زدم بیرون.زمستان بود و هوا هم سرد شده بود. یه مه جالبی فضا رو پر کرده بود. از خونه ما تا خونه اونا تقریبا 10 دقیقه پیاده را بود. الناز درو باز گذاشته بود من رفتم کمی منتظر شدم دیدم که الناز اشاره کرد به من که همه چی ردیفه بیا تو.جاتون خالی من به اتاق خواب خودش برد و در بست.برق و خاموش کردو فضا تاریک شد و من و الناز تنها ی تنها توی تاریکی به سر می بردیم که پردیم بغلش کردم . چند تا لب سیر ازش گرفتم. کمی با هم صحبت کردیم.که من بهش گفتم دیگه بسه من که نیومدم اینجا واسه صحبت کردن واسه صحبت تلفنم هم هست.من که قبل از اومدنم پیش الناز داشت فیلم سوپر می دیدم حسابی حال به حالی شده بودم اصلا نمی خواستم زمان و از دست بدم.خوابیدم روش شروع کردم به لب گرفتم همین جور که لب می گرفتم و با دستم هم سینه هاشو می مالیدم اومدم پایین پیراهنشو دادم بالا دستم رسید به سینه هاش سینه های نسبتاً کوچیکی داشت. ادامه دادم رسیدم کسش از روی شلوار یه بوسه به کسش زدم و شلوارشو هم کشیدم پایین .تاثیر فیلم سوپر و من دیگه اینجا کاملا روی خودم حس کردم . اصلا فکر نمی کردم هیچ وقت کس بخورم یا کس لیسی کنم ولی اینبار دیگه اصلا دست خودم نبود و پردیم کس شو با انچنان شهوتی می خورم که از من پرسید که الناز هم از کار من متعجب شده بود حسابی سرحالش آوردم اونم دیگه هوس کیر کرده بودو از من خواست که پاشم لباسامو در بیارم من ازش خواستم که من لباسهای تو رو در آوردم توهم باید لباس های منو در بیاری اونم قبول کرد بعد از اینکه لباسامو در آورد من جلوش روی زمین لخت لخت دراز کشیده بودم . اصلا فکرشو نمی کردم که یه دفعه الناز تمام کیرمو کرد توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن با دستاش هم با تخمام بازی می کرد که اینکارش خیلی بهم حال می داد گاهی هم تخمامو می کرد تو دهنش و اونارو یه حالی میداد دیگه کیرم حسابی راست شده بود و دیگه وقتش بود که یه کون سیری بکنم.الناز دختر بودو نمی شده که بزنم تو کسش . ولی افسوس که گذشت. الناز برگشت و مدل 69 شدیم اون کیر منو می خورد و من کس اونومن رفتم پشت الناز خوابیدم و کیرم و گذاشتم لای پاش و کمی سکس لاپایی کردیم و الناز گفتش که می خوای بکنی تو کونم من که منتظر این حرف بودم گفته اره چرا که نه اگه اشکال نداره و دردت نمی یاد. گفت که نه یه پماد بی حس کننده دارم. رفت و لی از شانس بد پیداش نکرد.برگشت و گفت بیا همین جوری بکش توش. اما من هنوز تجربه سکس از کون و نداشتم نمی دونستم چه جوری بکنم که کیرم که حسابی بلند شده بود بره تو کون صفر الناز. هرچی سر کیرم و فشار دادم که بره توشو یواش یواش عادت کنه و بعد همشو بفرستم تو نشده که نشد. الان که به اون لحظه فکر می کنم حسرت می خورم.گفتم ولش کن نمی خواد بره و برگشت و به پشت خوابید منم رفتم روی سینش نشستم طوری که بتونم کیرم لای سینه های حرکت بدم وقتی که جلو می رفتم کیرم می خورد به لبای الناز و انقدر این کارو انجام دادم که دیگه اب داشت میومد کمی از سینه الناز فاصله گرفتم. الناز کیرم و گرفت دستش و شروع کرد به جلق زدن که آب پاشید رو صورتش وای که چه لحظه ای بود .اونم اب کیرم و با لباس زیر ش پاک کرد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b3%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2617</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس خیس این میلف حشری کیر میخواد</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Jul 2019 08:32:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروتو]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدهکار]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تاخیری]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشممون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موتوری]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شروع میشه که ما خونمون فیلم سکسی رو عوض کریم و مجبور شدیم به علت مشکلات مالی مادرم به یکی از مناطق معمولی تهران نقل مکان کنیم(در سکسی ضمن پدر و مادرم از هم جدا شاه کس شدن ) این موضوع برمیگرده به اواصط پاییز سال 88 وکمکم هوا داشت رو به کونی سردی میرفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شروع میشه که ما خونمون فیلم سکسی رو عوض کریم و مجبور شدیم</h2>
<p>به علت مشکلات مالی مادرم به یکی از مناطق معمولی تهران نقل مکان کنیم(در سکسی ضمن پدر و مادرم از هم</p>
<h3>جدا شاه کس شدن ) این موضوع برمیگرده به اواصط پاییز سال</h3>
<p>88 وکمکم هوا داشت رو به کونی سردی میرفت . یک ماه از این موضوع میگذشت که یک روز زنگ خونه</p>
<h4>رو جنده زدند (ساعت نزدیک به برگشت مادرم از سر کار</h4>
<p>بود) منم در رو باز کردم پستون ولی پشت درو نگاه نکردم ببینم کیه چون فکر میکردم مادرمه و شروع کردم</p>
<h5>به غرغر کوس که مگه خودت کلید نداری که منو از</h5>
<p>اتاق میکشی بیرون در ضمن به خاطر زیاد بودن درجه ی بخاری خونه گرم بود و منم طبق عادت پیراهن تنم نبود سکس داستان همینجور که داشتم</p>
<h6>میرفتم تو اتاق یه صدایی شنیدم که گفت ایران سکس ببخشید مزاحم</h6>
<p>شدم یه لحظه کپ کردم و تا برگشتم یه داف رو جلوی در دیدم منو میگی انگار دزد دیده بودم سریع در و بستم که دوباره زنگ زد منم گفتم ببخشید الآن باز میکنم رفت و یه تیشرت پوشیدم برگشتم در و باز کردم و سلام و علیک کردیم . گفت ما تازه اومدیم اینجا و اتاق خیلی سرده در ضمن بخاریمون برقی و برق خونه وصل نیست و خواهش کرد که برم ببینم میتونم درستش کنم. خونه ای که ما گرفته بودیم نو ساز بود و همه اولین ساکنان بودیم . ما طبقه ی اول بودیم و اون جیگر طلا که اسمشم نمیدونستم طبقه دوم . اول رفتم بالا و فیوز های تو خونه رو چک کردم که درست بود بعد رفتم تو حیاط و فیوز های اونجا رو چک کردم که دیدم همش یک طرفه ولی یکیش سیمش قطع شده . برق اصلی رو قطع کردم و اونو درست کردم . رفتم بالا و پرسیدم درست شد یا نه که کلی تشکر کرد و گفت من با مادرم زندگی میکنم که بعد فهمیدم دروغ گفته و تنها بوده البته همون دو روز اول مادرش بود ولی دیگه ندیدمش. خلاصه گفت من سارا محمدی هستم و خوشبختم. منم گفتم منم میلاد و اتفاقا&#8221; منم با مادرم زندگی میکنم و خداحافظی کردم و برگشتم خونه . زیاد به هیکل و لباسش دقت نکردم ولی تا جایی که میشد صورتش که خیلی ناز بود رو ورانداز کرده بودم و دلیل خوبی برای فکر کردن بهش داشتم اون روز گذشت و چند روز بعد وقتی مادرم خونه بود اومد پایین و مثلا میخواست باب دوستی رو باز کنه و از این صحبتا که مادرم بهش تعارف کرد که بیا تو اونم سریع اومد تو و من رفتم تو اتاق ولی کمی درو باز گذاشتم تا ببینم چی میگن . اونم شروع کرد درد و دل کردن که &#8221; آره منو خیلی زود شوهر دادن به یه عملی که بابام به خاطر پول مواد بهش بدهکار بود و اونم دست بزن داشت و منو بعد از یکی دو سال طلاق گرفتم . رفتم سر کار که رییس شرکت بهم پیشنهاد داد صیغش بشم منم قبول کردم(رییس شرکت زن و بچه داشته) خلاصه ازش بچه دار شدم و طرف دید اوضاع خرابه منو پیچوند. منم زنگ زدم بهش که یا 70 میلیون تومان میدی یا آبروتو میبرم و به زنت میگم اونم پولو داد ولی من زنگ زدم و به زنش گفتم که شوهرت منو صیغه کرده و منم حامله ام . رفتم بچه رو هم انداختم رفتم یه خونه رهن کردم ماشین خریدم و با یه پسره به نام حمید دوست شدم چون سر کار نمیرفتم و فقط دنبال عشق و حال بودم کم کم پوله خورده شد و الآن فقط پول این خونه مونده برام&#8221; ورفت .من رفتم بیرون و دیدم مادرم بدجور تو فکره و منم مزاحم فکرش نشدم. خلاصه چشممون به جمال آقا حمیدم روشن شد و کم کم تحمل صدای دعوا های اونا بعد از چند وقت فهمیدیم که به هم زدن و حمیده دیگه نمیاد اینجا . تابستون شدو شب زنده داری های منم شروع شد &#8230;. کم کم صدا های آه و ناله های خانوم بلند شد.. بعد از چند ماه ما دیگه هر ماشین و موتوری فکر کنید تو این پارکینگ آپارتمان دیدیم و هیچ نگفتیم ولی من دیگه طاقت نداشتم به یادش و با صدای آه آهش تو اتاق جلق بزنم یک روز که آمارش و داشتم و مادرم هم خونه نبود یک ظرف شیرینی برداشتم رفتم بالا ودادم بهش و اونم تعارف کرد بیا تو منم سریع رفتم تو گفت خوب شد که اومدی منم خیلی حوصلم سر رفته بود . برام آب طالبی آورد منم تا آخرش و سر کشیدم گفت خیلی تشنت بودا گفتم هنوزم تشنمه( چون میدونستم تقریبا اومدم جنده خونه) با پر رویی کامل گفتم ولی دیگه از این نمیخوام گفت چی دوست داری یه ذره من و مون کردم گفتم دلم یه چیز خوشمزه میخواد که مثل بستنی لیس بزنم فکر کنم دوزاریش افتاد گفت آها حالا فهمیدم چرا اومدی تا اومدم بگم فدای هوشت برم گفت وایسا برم حموم بعد . منم خر کیف شدم و گفتم باشه. تو این فاصله رفتم پایین زنگ زدم به مادرم و گفتم من دارم با علی میرم بوستان ( مرکز خرید) که سی دی بگیرم اومدی نگران نشو چون گوشیم باطری نداره نمیبرم گفت باشه و منم دوباره رفتم بالا و دمپایی که گذاشته بودم تا در بسته نشه رو ورداشتم و رفتم تو و در رو بستم یه 10 دقیقه نشستم تا اومد بیرون چون حموم تو اتاق بود و در اتاق بسته بود ندیدمش ولی صداشو شنیدم که گفت بیا تو رفتم و دیدم با یه تاپ دراز کشیده و یه ملافه انداخته روی پاش . گفت من از همه پول میگیرم ولی از تو نمیگیرم چون هم سراون قضیه برق بهت بدهکارم هم چنتا کاره دیگه هم که برام کردی( براش کلی آهنگ رایت کرده بودمو ماهوارشو درست کرده بودمو &#8230;.). گفت بیا دیگه چرا وایسادی منم سریع پریدم رو تخت و شروع کردم ازش لب گرفتن وای که چه حالی میداد کم کم رفتم سراغ گردنش که نفساش تند شد رفتم پایین تر و سینه هاشو از رو تاپش فشار میدادم تاپشو در آوردم و افتادم به جون سینه هاش . از بس مالیده بودنش سفت و خوش فرم بود و حال میداد رفتم پایین تر و ملافه رو از رو پاش ردم کنار دیدم فقط شرت پاشه اونم از این شرتا که دو طرفش گره میخوره سریع گره هاشو باز کردم و افتادم به جونه کسش که لا مصب یه تاره مو هم نداشت یه هفت هشت دقیقه خوردم و انتظار داشتم ارضا بشه ولی نشد و فهمید که خسته شدم گفت دیگه بسه و منم سریع تیشرتمو در آوردم و تا اومدم شلوارمم در بیارم از تخت اومد پایین و جلوی پام زانو زد و شلوارمو خودش در آورد و کیرم از تو شرتم داشت خودشو میکشت رو از رو شرت گرفت و باش بازی کرد منم که دیگه طاقت نداشتم خودم شرتمو در آوردم و گفتم بخور دیگه مردم اونم شروع کرد خوردن .اولین بارم بود کیرمو میخوردن داشتم دیوونه میشدم خیلی حال میداد زیاد نگذشته بود که گفتم داره میاد و اونم همینجوری میک میزد و وقتی آبم اومد همشو خورد من دیگه نا نداشتم و خودمو انداختم رو تخت یه 10 ثانیه صبر کرد و اونم اومد رو تخت و سرشو آورد جلو و گفت هنوز خیلی کار دارم باهات و کیرمو گرفت دستش و دوباره رفت شروع کرد به خوردن . کم کم دوباره بلند شد و ایندفه زود بلند شد و اومد بشینه روش که سریع بغلش کردم و طاق باز خوابوندمش روی تخت و رفتم بین پاهاش سریع یه لیس به کسش زدم و کیرمم تفی کردم و سرشو گزاشتم دم سوراخش و با یه فشار خیلی کم هلش دادم تو خیلی راحت رفت سرش که رفت تو گفت آروم کیرت کلفته درد میگیره منم آروم ولی تا ته کردم تو و دیگه شروع کردم تلمبه زدن یکدفعه چشمم خورد به اسپری تاخیری رو میز دراور و رفتم برش داشتم و دادم دستش و گفتم تجربه ندارم کجا بزنم خودت زحمتشو بکش(من اسپری رو دست بچه های مدرسه دیده بودم ولی استفاده نکرده بودم) خلاصه برام زد و برگشتیم به پوزیشن قبلی و من شروع کردم به تلمبه زدن و اونم داشت حال میکرد و آه ونالش در اومده بودکه یاده اون شبا افتادم که با این صدا جلق میزدم ولی حالا &#8230;.اسپری کاره خودشو کرده بود و آبم به این زودیا نمییومد گفتم من کون میخوام که بدون مخالفت برگشتو پوزیشن سگی گرفت من اول با تف یکم باهاش ور رفتم که گفت نمیخواد (حواسم نبود کارشه) و منم سریع کیرمو گذاشتم دم سوراخش و بازم با یه فشار ولی بیشتر از سری قبل کیرم رفت تو و بازم آروم کردم توش . کونش خیلی بیشتر حال میداد و بیشتر آه و ناله میکردیم بعد از پنج شیش دقیقه تلمبه زدن کشیدم بیرون و آبم که نسبتا کم تر از سری اول بود اومد ریختم رو کمرش و هم زمان سارا خانوم هم ارضا شد &#8230;.. چند ماه بعد موعد قراردادش صاحبخونش جوابش کرد و رفت و منم موندم و به یادش جلق میزنم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175312</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادر و دختر باهم میخوابن زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:06:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشته]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مازیار]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنه]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمن]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میکونه]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همتونو]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واییییی]]></category>
		<category><![CDATA[وجودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همو دیده بودیم اما خوب فیلم سکسی اصلا با هم حرف نزده بودیم روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت سکسی بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن بودن شاه کس من خواستم برم Wc اما قبلش یکی دیگه اشغال کرده بود اونجارو من منتظر موندم کونی تا بیاد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همو دیده بودیم اما خوب فیلم سکسی اصلا با هم حرف نزده بودیم</h2>
<p>روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت سکسی بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن</p>
<h3>بودن شاه کس من خواستم برم Wc اما قبلش یکی دیگه اشغال</h3>
<p>کرده بود اونجارو من منتظر موندم کونی تا بیاد بیرون وقتی در باز شد من دیدم که صاحب مجلس یعنی بنفشه</p>
<h4>خانوم جنده اون تو بودن وقتی اومد بیرون ما چند ثانیه</h4>
<p>داشتیم همو نگاه میکردیم که برگشت پستون به من گفت :-ببین من دارم میرم اما میخوام همچنان با تو رابطه داشته</p>
<h5>باشم -من کوس که از خدام بود چون وقتی اون هیکله</h5>
<p>نازشو میدیدم واقعا حالی به حولی میشدم بهش گفتم : -بنفشه خانوم بنده نوازی میکنین من از خدامه تو ماله من باشی سکس داستان -باشه پس من</p>
<h6>رسیدم اونجا باهات تماس میگیرم و شمارمو بهت ایران سکس میگم -باشه</h6>
<p>واقعا خوشحالم کردی بعد من رفتم تو و اونم اومد بیرون تو همین حین شونه شو زد به من منم دستمو زدم به دستاش وای چه گرم و لطیف بود. من برگشتم بیرون اومدم و سر جام نشستم بعد چند دقیقه بنفشه اومد دستمو گرفت و گفت : -پاشو با هم برقسیم وای خدا انگار دنیار بهم داده بودن رقصیدن با همچین جیگری ….. باید بگم تا اون موقع هیچ دختر و پسری تو رقص جلو من کم میاوردن تو هر تور رقص :تکنو/بندری/عربی/بابا کرم و … (البته بچه ها اینو به حسابه چیز بودن نزارنا ) خلاصه منی که تا حالا کم نیاورده بودم جلو بنفشه کم اورده بودم لا مذهب چنان قری به کمرش میداد که ادم خشک خشک ابش میومد بالاخره اون شبه رویایی تموم شد و ما با بنفشه خدا حافظی کردیم تو راه همیه فکرم پیشه اون بود شب هم خوابم نبرد فرداش بنفشه رفت بغض سختی تو گلوم بود که نمیترکید شب بنفشه به قولش عمل کرد و زنگ زد : -الو بله -الو عماد…. عماد سلام -سلام خانومی….رسیدن به خیر -خوبی -اره عزیزم – تو چطوری … راحت سفر کردی -ای بد نبود -عماد شمارمو یاد داشت کن من نمیتونم زیاد حرف بزنم -باشه باشه بگو -… -باشه مرسی -زود زود زنگ بزنیا -باشه حتما -خدا حافظ -خدافظ از اون به بعد من شروع کردم به زنگ زدن با هم کلی حرف میزدیم میخندیدیم گریه میکردیم و …. معمولا شبا ساعت 3/4 بهش زنگ میزدم اونم بدونه کارت تلفن یه شب خیلی حشری شده بودم نمیدونستم چی کار کنم تلفن کردم به بنفشه گفتم بلکه بتونم با اون یه حالی بکنم….. اما مگه میشد من بهش چی بگم اخه هر چی فکر میکردم بدتر نا امید میشدم گرمه صحبت بودیم که دیگه کیرم داشت شرتمو پاره میکرد هر چی اومدم بهش بگم چه حالی دارم نمیشد میترسیدم نا راحت بشه و دوستیمون به هم بخوره تو همین گیرو داد گفتم از طریقه شوخی وارد شم بعده چنتا جک سکسی بهش گفتم : -بنفشه -بله -بنفشه میای سکس تل کنیم (البته نه به این اسونی که اینجا گفتم) -چی -سکس تل اره سکس تل میای یه کم خندید بعد گفت اره -تا گفت اره گفتم چی تنته {بعدها بنفشه از این حرفه من به عنوانه یه خاطره خوب یاد کرد که تا بهم گفت اره منم نه ورداشتم نه گذاشتم گفتم چی تنته } -گفت : یه تاپ با شلوارک همون مینی جوپ -درشون بیار -باشه -گرمایه بدنشو احساس میکردم بهش گفتم بنفشه ؟ -بله -من دوست دارم میخوامت -منم میخوامت عزیزم -یه لب میدی -بیا لبایه من ماله تو -احساسه عجیبی بود حس میکردم واقعا لباش رو لبامه بعد چند دقیقه گفتم بنفشه دستم رو سینه هاته دیدم هیچی نمیگه گفتم دارم سینتو میمکم اونم میگفت باشه ا….ه احساس میکردم سینه هاش تو دهنمه بنفشه دارم نوک سینتو با نوکه زبونم میمالم میخوام همشو بخورم… -من متعلق به تو ام بخور عزیزم من پشته تلفن ملچ مولوچ میکردم گفتم دارم میام پایین تر میخوام کستو بخورم اوووووم دارم از بالا تا پایینشو میلیسم -اه ا…..ه اروم تر با نوکه زبونم دارم لاشو میخورم قشنگ از بالا تا پایین و بر عکس لبامو میزارم رو کست و هر چی اون تو هستو میک میزنم میکشم بیرون اوووووف تو این حال چشمامونو میبستیم و به یه سکس واقعی فکر میکردیم بعد بهش گفتم میخوای ساک بزنی گفت : -بدم نمیاد -گفتم پس بخور -اونم شروع کرد به گفتن و خوردن چنان اه اوه میکرد که انگاری واقعا داشت ساک میزد -دارم میخورم نوکشو لیس میزنم تند تند میخورم -اخ تا تشو بخور همش ماله تو خب این قسمتو کوتاه میکنم ( سکس میکردیم و تقریبا ارضا میشدیم) من واقعا دوسش داشتم همیشه با هم کلی حرف میزدیم و مسه همه حتی قهر میکردیم و …. تابستون سال 83 یعنی روزی که روزه تولدشم بود بنفشه قرار شده بود بیاد ایران خیلی خوشحال بودم چون هم میتونستم ببینمش و هم اینکه دیگه رومون به هم باز شده بود و من میدونستم میتونیم با هم Real Sex داشته باشیم . از روزه قبل خودمو اماده کردم از هر لحاظ اماده اومدنش بودم نمیدونم اون روز چرا تا شب بشه انقد طول کشید.به هر حال شب شد ساعت 12 پرواز میشست منم مشتی تریپ زده بودم یه دست لباس رسمی و با کلاس خلاصه رفتم فرودگاه مامانش / داداشش/ خواهرش/داییش/خاله و شوهر خالشم اومده بودن همه منتظر ماندیم ….. بالاخره عشق من اومد واییییی عجب چیزی شده بود ابو هوا بهش ساخته بود وای موهایه طلایی عجب گوشتی معرکه شده بود هر چی بگم کم گفتم اومد اما هنوز منو ندیده بود بعده احوال پرسی و ماچو بوسه با مامانش و بقیه راه افتاد که بره. فکر کرده بود من نیومده بودم که یهو مامانش گفت : -بنفشه حواست کجاس عماد اونجاست =====&gt; بنفشه همونتوری که 2 تا کیفش دستش بود برگشت و منو دید 2 تا کیفی که دستش بود از دستاش افتاد و دوید طرفه من ظرف 3 سوت دیدم تو بغله یکیم بنفشه حسابی بغلم کرده بود و منو میفشرد و گریه میکرد منم بغلش کردم و بهش میگفتم اروم باش عزیزم و سرشو ناز میکردم بعد از من جدا شدو رفت به منم گفت با داداششو داییش بیام خونشون منم گفتم باشه. اونا با یه ماشین رفتنو ما هم با یه ماشین رسیدیم دره خونه ما زودتر رسیدیم اونام رسیدن بعد گوسفندیو که از قبل اماده کرده بودن رو جلوش قربونی کردن اونم انگشته نازشو زد تو خونه گوسفنده و زد به پیشونیش بعد همه رفتن تو مشغول رقصیدن بودن همه اما من عین بچه ها یه گوشه نشسته بودم یواش یواش داشتن بساط شام رو اماده میکردن دیگه همه سر و صدا ها خوابید تو تمامه این مدت بنفشه به من نگاه میکرد و لبخند ملیح و عاشق کشی به من میکرد شام اماده شده بود همه دوره میز نشستن منم نشستم اما تو دلم غوغا بود میل هیچیو نداشتم همه شروع کردن اما من دست به هیچی نزدم همه میگفتن بخور اما من فقط نگاه میکردم نگاهم فقط به خوردن و لبهایه بنفشه بود. همه غذاشونو خوردن و یواش یواش رفتن خوابیدن . فرزام داداشه بنفشه واسه من یکی از شلواراشو اورد که مثلا راحت باشم.اما اون شلوار واسه من گنده تر بود و هی از پام می افتاد و همه و مخصوصا بنفشه مسخرم میکردن خلاصه من کش شلوار رو گره زدم اما فایده نداشت بازم می افتاد.همه رفته بودن .سکوت همه جا فریاد میزد.من مونده بودم و اون خانوم خوشکله مامانش و خواهرش تو اتاق مامانش بودن/فرزام و داییش تو حال خوابشون برده بود//خالش و شوهر خالش و کوچولوشون هم تو اتاق سابق بنفشه و فعلیه داداشش من و بنفشه هم تو حال بودیم و با هم حرف میزدیم که یه دفعه بنفشه گفت : -پاشو بریم اشپز خونه من گشنمه -من با تعجب زیاد گفتم : تو که همین الان این همه غذا خوردی -خوب بازم گشنم شد پاشو بریم تو همین حال دیدم که دستم گرفت بلندم کرد و منو با خودش برد اشپز خونه رفت سر یخچال و گاز یه بشقاب پره برنج و مرغ کشید و سالاد و ماست … شروع کرد به خوردن منم نگاش میکردم بعده چند دقیقه یه قاشق برنج گرفت روشم یه کم مرغ گذاشت و گفت : -بیا بخور -نه بنفشه نمیتونم اصلا اشتها ندارم -میگم بخور -نه نمیتونم بعد خودش قاشق رو گذاشت تو دهنش یه کم جویید بعد چونه منو گرفت و کشید جلو…. لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردن هر چی غذا تو دهنش بود میومد تو دهنه من تا حالا هیچ غذایی به خوش مزگی اون غذا نبود دیگه تو حاله خودم نبودم شروع کردم به خوردن لباش همینطور لبایه همو میخوردیم زبونمو حلقه میکردمو زبونش رو میخوردم وای چه حسه عجیبی بود بنفشه قلبش تند تند میزد دستمو بردم رو سینه هاش همینتور که لبامون رویه هم بود شروع کردم به مالوندنه سینه هاش واااییییی چه سینه هایه نرمی همینتور میمالوندم. دستمو از زیر بردم زیر لباسش قلبم داشت تند میزد با نوکه انگشتم نوکه سینشو میمالوندم دیگه تو حاله خودش نبود لباسشو در اوردم یه سوتین عجیب /قشنگ به رنگه کرم تنش بود از رویه سوتین سینه هاشو میمالوندم و می بو سیدم کیرم حسابی شق کرده بود داشتم از گرما میمردم که بنفشه همه لباسامو در اورد منم دامنشو یواش یواش کشیدم پایین حالا فقط شرت و کرستش تنش بود چه تنه سفیدی شرو کردم رونه پاشو خوردنبا یه دستم سینشو میمالوندم با یه دستمم میکشیدم رو کسش و دایم پاهاشو میبوسیدم و رونشو لیس میزدم با دستاش موهایه منو گرفت و سرمو کشید بالا و گذاشت رو کسش منم خواستشو اجرا کردم من شرتشو اروم از پاش در اوردم و اونم همزمان سوتینشو باز کرد . حالا دیگه وقتش شده بود من داشتم کسه نازشو نگاه میکردم که یهو شکمشو اورد بالا منم دستامو انداختم زیره کونش و بالا نگهش داشتم اروم سرمو اوردم پایین 2 تا بوس به وسط کسش زدم و شروع کردم به لیسیدناول اروم شروع کردم و اون اروم میخندید اما خوردنو تند تر کردم حالا دیگه از گرما به خودش میپیچید خیلی داغ شده بود هم خودش هم کسش . دستشو میذاشت رو سرم و محکم فشار میداد رو کسش وای که چه کسه سفید و بی مویی تند تند واسش لیس میزدم خیلی حال کرده بود بلند شدم اونم نشست رو زانوهاش کیرمو گرفت تو دستش یه کم مالوند بعد گذاشت تو دهنش اول جلو عقب نمی کرد همونتور که تو دهنش بود با زبوش میکشید به کیرم اه اخ که چه حالی میداد شروع کرد به ساک زدن همیه کیرمو میکرد تو دهنش و در میاورد با زبونش از نوکه کیرم تا تخمامو لیس میزد رفت بین پاهام و شروع کرد از پایین خوردن تخمامو میکرد تو دهنش بعد افتادم روش باز لباشو خوردم… حالا دیگه هم من هم اون کاملا حشری شده بودیم با یه دست ته کیرمو گرفته بودم و بهش گفتم برگرد میخوام بکنمت اما اون کسشو نشون داد با نگاش میگفت کیرتو بکن تو کسم بهش گفتم مطمینی گفت : -بهت گفته بودم من از تو بچه میخوام یه بچه میخوام که خون تو توو رگهاش باشه اره راست میگفت همیشه بهم میگفت من از تو یه بچه میخوام میگفت اسمشم میخوام بزارم مازیار اما من فکر میکردم شوخی میکونه اما الان اومده بود که حرفشو بهم ثابت کنه یه لبخند رضایت زد و چشماشو بست .من هم خواستشو رد نکردم.سر کیرمو مالوندم به چوچولش یه کم با انگشت بازش کردم یه تف زدم به سر کیرم یه تفم انداختم رو کس اون سر کیرم اروم کردم تو کسش خیلی تنگ بود خیلیم داغ !! در اوردم و با یه فشاره دیگه کیرمو کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن واسه اینکه صداش در نیاد انگشتمو کردم تو دهنش من دیوونه شده بودم داشتم جرش میدادم اشکش در اومده بود اما رضایت تمومه وجودشو گرفته بود منم تند تند کیرمو میکردم تو در میاوردم بعد که کاملا کسش خیس شده بود کیرمو در اوردم و از پشت مالیدم به کونش پاهاشو وا کردم و 3 چاف کیرمو کردم تو کونش یه اخ بلند گفت و تقریبا بی هوش شد منم شروع کردم به تلمبه زدن دیگه داشت ابم میومد اونم فهمید سریع برگشت و گفت بریز تو کسم منم بدونه هیچ حرفی با 2 تا کف دستی تمامه ابمو ریختم تو کسش اونم حسابی با دستش کیر من و کس خودشو میمالوند حسابی حال کرده بودیم و به ار گاسم رسیده بودیم .چند تا لب از هم گرفتیم و لباسامونو تنه هم کردیم و رفتیم بخوابیم که فهمیدیم ساعت 7 صبحه من لباسایه خودمو پوشیدم اماده رفتن شدم اونم بدرقم میکرد تو را پله دستمو گرفت و گفت : -به خاطر همه چی ممنون منم شونهاشو گرفتم و گفتم : -دوست دارم و میخوامت یه کم به هم نگاه کردیم و لبامونو نزدیک کردیم و یه لبه داغ از هم گرفتیم بعد خدافظی کردیم و من رفتم اما رفتن هماناو ……….. وقتی رسیدم خونه دوش گرفتم یه کم دراز کشیدم و به اون شبه رویایی فکر میکردم.حدوده ساعت11 صبح زنگ زدم بهش اما مامانش ور داشت و گفت بنفشه در دسترس نیست یعنی خونس اما مهمون داره … از ساعت 11 صبح 1 ساعت به 1 ساعت زنگ زدم تا با بنفشه حرف بزنم اما نشد تا ساعت 11 شب !!!! ساعت 11 وقتی زنگ زدم : -الو بنفشه سلام کجایی تو بابا !!؟؟ -سلام ا…………….ه چی میگی بابا چقدر زنگ میزنی -من با تعجب گفتم مگه چی شده ؟ -گفت من امروز سور پرایز شدم – د چی شده مگه ؟ -سیناو مهران اومدن پیشم -اینو که گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد (من سینا و مهران رو خوب میشناختم ) -با عصبانیت بهش گفتم Ok امشب با سیناو مهران بخواب -bye و گوشیو قطع کردم اونم دیگه زنگ نزد بی معرفت مثله اینکه منو به خاطر همون بچه میخواست ! خلاصه دیگه باهاش رابطه نداشتم تا چند روز پیش که فهمیدم ازدواج کرده اول نا را حت شدم اما بعد دعا کردم خوشبخت بشه دوستی با اون واسه من چند تا ضرر به همراه داشت : 1-پول تلفن 1 ملیون و 500 هزار تومان که هنوز دارم با هاش دستو پنجه نرم میکنم و به مشکل خوردم 2-از دست دادن یه خوشگلی مثله اون 3-شق موندنه کیرم زمانی که یاده کس نازش می افتادم به هر حال اینم داستانه من البته فهمیدم که بنفشه کرج زندگی میکونه دوست دارم بدونم الان مازیار ما رو دسته شوهرش شاشیده یا نه… ها ها ها ها بچه ها از همتون ممنون امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه اینتوره بگید تا بازم واستون بنویسم یه چیز دیگه منو ببخشید اگه بد شده این اولین نوشتم بود به خوبیه خودتون “SoRrY” اها یه چیز دیگه فارسی تایپ کردن واسه من خیلی خسته کننده بود چون من همیشه لاتین تایپ کردم چشمام واقعا درد گرفت تا تمومش کردم اما واسه اینکه شما راحت باشین این سختی رو به جون خریدم همتونو دوست دارم حتی بنفشه عزیزمو.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175220</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم سکس آنال رو تو هوای آزاد دوست داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jun 2019 07:35:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[اختصاصی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیماری]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[چهارصد]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خواهان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کالسکه]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرجنده]]></category>
		<category><![CDATA[ماراتن]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهده]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبا]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[یونانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی تازه از جنگ ماراتن برگشته بودیم. شاه کس از جنگی که برای اولین بار جهنم رو جلوی چشمام دیدم.نمیدونم مشکل از کجا بود کونی ولی این یونانی های مادر جنده بدجوری حال ما رو گرفتند خصوصا پدر بعد از جنده جنگ خیلی شکسته شد و برای اولین بار شکست خورد اونهم از یک عده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی تازه از جنگ ماراتن برگشته</p>
<h3>بودیم. شاه کس از جنگی که برای اولین بار جهنم رو جلوی</h3>
<p>چشمام دیدم.نمیدونم مشکل از کجا بود کونی ولی این یونانی های مادر جنده بدجوری حال ما رو گرفتند خصوصا پدر بعد</p>
<h4>از جنده جنگ خیلی شکسته شد و برای اولین بار شکست</h4>
<p>خورد اونهم از یک عده یونانی پستون ! چه میشه کرد ولی خودمونیم هیچ جا خونه خود آدم نمیشه! بگذریم تازه</p>
<h5>از جنگ کوس به پارسه برگشنه بودیم.پدرم داریوش همش تو فکر</h5>
<p>بود.بزرگترین آرزوش این بود که سپاه بزرگی برداره و یونان رو شکست بده و انتقام ماراتن رو بگیره.سخت مشغول جمع آوری سپاه سکس داستان بود.حتی دستور داد</p>
<h6>مالیات ها رو هم زیاد کنند تا مخارج ایران سکس جنگ احتمالی</h6>
<p>آینده تامین بشه! دیگه داشتم براش نگران میشدم.نشانه های شکستگی و بیماری بدجور در وجودش نمایان بود.یک عده یونانی مادرجنده خائن هم مدام تو سرش روضه میخوندند که باید به یونان حمله کنی.این مفت خورها نمیدونم سر چی از یونان فرار کرده بودند و خلاصه از اون بچگی که یادمه مفت میخوردند و هی میگفتند باید بریم یونان رو بگیریم! در حرمسرا داشتم با چند تا دختر عرب که حاکم یمن بهم هدیه داده بود دسته و پنجه نرم میکردم که تیرداد رفیق دستیار و معشوقه زیبای همجنسم وارد شد و خبر بدحال شدن پدر رو داد! با یکی دو تا لگد و مشت دخترای عرب رو به کناری پرت کردم و و با تیرداد به سمت کاخ تچر کاخ اختصاصی پدر رفتیم.پدر بدجوری در بستر افتاده بود.مادرم آتوسا هم انگاری از زنده موندن پدر ناامید شده بود. پدر دستش رو به سمت من دراز کرد و من رو نشون داد و من رو فرا خوند.رفتم طرفش.بدون مقدمه شروع کرد وصیت کردن.از رسم مملکت داری برام گفت و تاکید کرد حتما درس خوبی به یونانی ها بدم چون اونها تنها افرادی بودن که حکومت ایران رو بر خودشون نپذیرفتند و برده ما پارسها نشدند و این برای آینده امپراطوری خطرناک بود چون احتمال داشت این شورش به یک رویه در ملت های برده دیگه تبدیل بشه.در آخر گفت از اتاق خارج بشید. همه از اتاق بیرون رفتیم.نگرانی رو در چهره همه میتونستم ببینم.به کاخ خودم رفتم.حتی تیرداد هم که همیشه به آغوش کشیدنش تمام غم هام رو از یادم میزدود نتونست من رو آروم کنه.تیرداد رو با ناراحتی کنار زدم کاری که تا حالا سابقه نداشت.تیرداد شک زده شد و با حالت بهت من رو نگاه کرد ولی از اونجایی که نمیتونستم ناراحتی این زیبای روی کل امپراطوری پارس رو ببینم اون رو دوباره به آغوش کشیدم و کمی باحاش حال کردم.کارم تموم شده بود و تیرداد رو به آغوش کشیده بودم که نگهبان با عجله وارد شد و خبر داد که پدر فوت کرده.نمیتونستم باور کنم.به سمت اون کلاغ سیاه که این خبر رو داد حمله بردم و چنان مشتی بر سرش زدم که خون کثیفش تمام صورتم رو خیس کرد و در جا مرد! بعد از تشییع جسد پدر و مراسم تاجگذاری دستور دادم تمام بزرگان کشور جمع بشند.از سراسر امپراطوری تمام بزرگان در کاخ پارسه جمع شدند. به اونها اعلام کردم که بزرگترین آرزوی پدر تسخیر آتن بود و من تصمیم دارم اون رو عملی کنم.همه یا از روی هم عقیدگی و یا از روی ترس خوشحال شدند و یا این طور نشان دادند! خصوصا اون یونانی ها مادر جنده! نمیخواستم مثل جنگ قبلی شکست بخورم برای همین پنج شیش سال صرف فراهم کردن سپاه کردم.برای بالا بردن روحیه سپاه به کابادوکیه رفتیم چون شنیده بودم دخترهای زیبایی داره و میتونه در شارژ روحیه سپاه موثر باشه! کار تجهیز سپاه به پایان رسیده بود.سپاهی متشکل از نیروهای عظیم زمینی و دریایی. یک پیک به اسپارت نزد یونانی ها فرستادم تا بهشون پیشنهاد بدم تا به بندگی ما در بیان تا از وقوع جنگ جلوگیری بشه.چون دلم نمی خواست صلح رو بپذیرن و دوست داشتم باهاشون جنگ کنم تا تک تکشون رو تیکه تیکه کنم این طور براشون نامه نوشتم از خشایارشا شاه شاهان.شاه تمام عالم به مردم اسپارت. اخطار میکنم که در صورتی که به بندگی ما در نیایید-در صورتی که درهای آتن و اسپارت و بروی سپاه ایران باز نکنید-در صورتی که تمام زنها و بچه های خودتون رو برای تجاوز جنسی به ما اهدا نکنید! و در صورتی که تمام اموال خودتون رو اهدا نکنید سربازان دلاور ایرانی نژاد کثیف یونانی را از روی زمین محو خواهند کرد و دیگر اثری از شما در طول تاریخ باقی نخواهیم گذاشت.دیگر کسی از شما زنده نخواهد بود تا ماجرای جنگ و به بردگی کشیدن زنانتان را برای آیندگان تعریف کنند. پیک را روانه آتن کردیم.بعد از یک روز اسبی که جسد پیک را حمل میکرد به سمت سپاه ایران مشاهده شد و فهمیدیم که یونانی ها همان کاری را انجام میدهند که من میخواستم یعنی جنگ به سمت ترموپیل که مجموعه ای از چند دره بود راه افتادیم.دره ای تنگ بود که سربازان ما مجبور شدند بصورت صف و پشت سر هم از آن عبور کنند.تعدادی یونانی رو دیدیم که در دره منتظر ما بودند! در ابتدا آن ها را جدی نگرفتیم و دستور دادم سربازان به راه خود ادامه دهند.ولی یونانی ها به ما حمله کردند و ایرانی ها را کشتند!عصبانی شدم و دستور قتل آنها را دادم.ولی ناگهان از بالای دره تعداد دیگری یونانی با تیر تعداد دیگری از ایرانی ها را کشتند.فهمیدم که جنگ اصلی در همین نقطه روی خواهد داد. جنگ آغاز شده بود و تیرها و نیزه ها از هر طرف به طرف دیگر پرتاب میشدند.با تیرداد به عقب جبهه رفتیم تا در معرض حمله یونانی ها نباشیم.در این جنگ تعداد زیادی ایرانی کشته شدند. تقریبا هیچ راه دیگری برای عبور از آن دره لعنتی نبود.تا این که سربازان یک یونانی گوژپشت را نزدم آوردند و گفتند این یونانی قصد کمک به ما رو داره.اگر چه از یونانی ها چه دوست و چه دشمن بیزار بودم ولی جاره ای نبود.با روی خندان به استقبالش رفتم! دستش رو گرفتم و به حرمسرای خودم درون چادر بزرگی که برپا کرده بودیم بردم و زنها زیبا روی عرب رو بهش نشون دادم.یونانی خشکش زده بود از زیبایی زن ها! گفتم اگر به ما کمک کنه تمام این عربها از آن تو خواهد بود.اون من رو به بیرون چادر برد و راه دور زدن دره ترموپیل رو بهم نشون داد.تقریبا مطمئن بودم که پیروزی ما از این راه قطعیه.جایزه اون یونانی خائن به رو هم همون جا بهش دادم و سرش رو از وسط دو نصف کردم! نمیدونم چرا این تمیم رو گرفتم شاید میخواستم افتخار این پیروزی رو به تیرداد بدم ولی قطعا اون بزرگترین ا<br />
شتباه زندگی من بود.تیرداد رو با صد هزار نفر از همون راهی که یونانی نشون داد روانه کردم تا یونانی ها رو دور بزنه و از دو طرف اونها رو قیچی کنیم.تیرداد شبانه راهی شد و اول صبح ما از جلو و تیرداد و سپاهش از پشت به یونانی ها حمله کردیم.یونانی ها داشتند دونه دونه قتل عام میشدند.تیرداد رو دیدم که با رشادت با هر حرکت شمشیر جسد یک یونانی رو به هوا میفرستاد! تقریبا تمام یونانیها کشته شدن بودند غیر از لئودیناس که فرمانده اونها بود.لئودیناس بین من و تیرداد قرار گرفته بود و وحشت زده به ما نگاه میکرد.تیرداد لبخندی به من زد لبخندی که همیشه من رو از بچگی مجذوب میکرد و برای من از پادشاهی تمام جهان ارزش بیشتری داشت.ناگهان لئودیناس مادرجنده به طرف تیرداد برگشت و نیزه اش رو به طرف تیرداد پرتاب کرد و نیزه دقیقا روی قلب تیرداد فرود اومد.تیرداد من در لحظه ای جان سپرد.مات و مبهوت به این صحنه نگاه کردم.به طرف لئودیناس حمله کردم و در یک چشم بهم زدن با شمشیرم چشمش رو از حدقه درآوردم و به طرز فجیعی کشتکمش.ولی هنوز عقده ام خالی نشده بود.سرش رو جدا کردم و دستم گرفتم و با سپاهیان به طرف آتن حرکت کردیم.در تمام طول مدت حرکت سر لئودیناس رو در دستم گرفته بودم و بهش خیره شدم.باهاش حرف زدم.لئودیناس تو نمیدونی امروز چه کسی رو از من گرفتی.کسی که از اهورامزدا هم بیشتر میپرستیدمش.تیرداد پسر زیباروی تمام جهان! بزرگترین انتقام تاریخ رو ازت میگریم! وارد آتن شدیم.از کالسکه سلطنتی پیاده شدم و سوار اسبم شدم.سر لئودیناس رو بالای دستم گرفتم و در داخل شهر میگشتم.یونانی ها من رو با تعجب نگاه میکردند! زنی که پسر کوچکش رو محکم به بقلش گرفته بود وقتی سر رو دید ناراحت شد ولی به نظر میرسید نمیخواست این طور جلوه کنه.از اونها ده بیست متری دور شدم.قصدم پیدا کردن خانواده لئودیناس بود.ناگهان صدای بچه کوچکی رو شنیدم که اسم پدرش رو صدا میکرد! با خنده به عقب برگشتم.بله اون زن و پسر کوچولو و زیبا خانواده لئودیناس بودند.سر کثیفش رو به سمتی پرت کردم!از اسب پیاده شدم و بچه رو از دست مادرش گرفتم. و به طرف معبد آکروپلیس که معبدی مقدس نزد یونانی ها بود راه افتادم.زن لئودیناس با گریه و التماس خواهان رهایی بچش بود ولی من تنها لبخند تلخی زدم و به راه خودم ادامه دادم.چهره زیبای عشقم تیرداد همش در نظرم بود.باورم نمیشد که از دستش داده بودم. به آکروپلیس رسیدم.بچه رو به زمین کوبیدم XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX دستور دادم تمام بزرگان و مردم شهر آتن رو در پای معبد جمع کنند.باید غرورشون رو میشکستم.بزرگان و مردم آتن در نزدیک معبد آکروپلیس جمع شدند.همون طور برهنه زن لئودیناس رو کشون کشون به بیرون معبد بردم و در پله های معبد لباس هاش رو پاره کردم و شروع کردم به گاییدنش!! از شکستن غرور مردم آتن داشتن شیون میکردن! و من دیوانه وار میخندیدم! در اون لحظه زیبایی اون زن نبود که کیرم رو شق کرده بود.فکر سکس هایی که با تیرداد میکردم بود که من رو حشری میکرد.سکس با تیرداد از سکس با هز زن زیبارویی لذت بخش تر بود.ولی افسوس که تیرداد من بدست شوهر حرامزاده این زن کشته شده بود.آبم رو در کس زن خالی کردم.دستور دادم سربازانم به تمام زن های آتن تجاوز کنن و اونها رو باردار کنند تا نژاد ایرانی یونانی شکل بگیره! سپس XXXXXXXXXXXآتن رو دادم.بعد از اتمام کار دستور دادم تمام سربازانم که حدود چهارصد هزار نفر بودند تک تک به پسر و زن لئودیناس تجاوز کنند! البته بیشتر سربازان از این دستور ناراحت شدند چون هنوز به شصتمین سرباز نرسیده بود که هر دو شون زیر فشار این تجاوزها کشته شدند و دیگه به سربازای دیگه نرسید! زنهای آتن رو بهمراه بچه هاشون رو جمع کردیم و بعد از غارت شهر و به آتش کشیدنش و تخریب معبد آکروپلیس به سمت وطن حرکت کردیم. مردونیه یکی از سرداران رو با صدهزار نفر برای تسخیر باقی اروپا در آتن باقی گذاشتم. از این روست که موی بیشتر یونانی ها الان مشکیه نه بور!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174806</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 03:36:24 by W3 Total Cache
-->