<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>قانونی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:59:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>قانونی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>یوگا و تمرکز بر جندگی</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%88%da%af%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%88%da%af%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 15 Aug 2019 08:59:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بغلمون]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پاکشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشونده]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[یادگار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[راجب داستان امیدوارم مثبت باشه فیلم سکسی (البته زیاد فرقی هم برای من نمیکنه دلیلش رو هم بعدا میگم) حالا میریم سراغ قسمت دوم یا قسمت اخر سکسی داستان اون شب من با یه کیر شاه کس شق به خونه برگشتم و اتفاقات گذشته رو مرور میکردم و برای فردا خودمو اماده کونی کردم صبح [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>راجب داستان امیدوارم مثبت باشه فیلم سکسی (البته زیاد فرقی هم برای من</h2>
<p>نمیکنه دلیلش رو هم بعدا میگم) حالا میریم سراغ قسمت دوم یا قسمت اخر سکسی داستان اون شب من با یه</p>
<h3>کیر شاه کس شق به خونه برگشتم و اتفاقات گذشته رو مرور</h3>
<p>میکردم و برای فردا خودمو اماده کونی کردم صبح که شد رفتم یه دوش گرفتم و اومدم دیدم موبایلم زنگ خورده</p>
<h4>. جنده زنگ زدم و برای بعداز ظهر قرار گذاشتیم تو</h4>
<p>این فاصله چند تا محضر خونه پستون رفتم تا ببینم مدارک برای صیغه چی میخواد خلاصه بعد از ظهر رفتم پیشش</p>
<h5>و با کوس هم رفتیم محضر و یه صیغه 3 ماهه</h5>
<p>خونده شد و من که تو کونم عروسی بود البته دلیل صیغه کردنم مادرم و شخص خودش بود مادرم که باید تو سکس داستان جریان میزاشتم چون</p>
<h6>شبا نمیخواستم بیام خونه و خودش هم بخاطر ایران سکس در و</h6>
<p>همسایه و صاحبخونه فضولی که داشت باید این کار رو قانونی میکردیم .تو ماشین در حال کس چرخ بودیم تا کمی هوا تاریک بشه و بیرون شام خوردیم و رفتیم سمت خونشون البته به من گفته بود که روز اول که سوار ماشینم شده بود بوی عرق رو حس کرده بود و ازم پرسید منم بهش گفتم که میخورمو از این حرفا که دیدم مخالفتی نداره و من هم با اجازش یه خانواده عرق سیب گرفتم با کلی مزه رفتیم تا در خونه .وارد حیاط که شدم حس عجیبی بهم دست داده بود باورم نمیشد که تا چند لحظه دیگه میتونم به ارزوم برسم کلا یه اطاق داشت اشپزخونه و حموم دستشویی تو حیاط بود و صاحب خونه طبقه بالا که یه پیر زنی که من هیچ وقت ندیدم اما صداشو میشنیدم وارد اطاق شدیم سه سوت مانتو و شالشو دراورد و من هم مثله ندید بدیدا مبحوت داشتم استیل بدنشو نگاه میکردم و دروغ نگفته باشم خیلی هم لذت بخش بود برام عطر تنش کل فضای خونه رو پر کرده بود یه تاپ تنش بود و با یه دامن کوتاه که پاهای بلورینش زده بود بیرون من نشستم روی تخت اومد کنارم یه لب جانانه ازش گرفتم و بهش گفتم نمیخوای بساتمونو اماده کنی ؟ گفت همین الان میارم رفت اشپز خونه برام استکان سینی مخلفات رو با یخ اورد گفتم خودت باید بریزی اونم قبول کرد انصافا عرقش یه طعم دیگه ای داشت خیلی لذت بخش بود برام تا اینکه یه سیگار روشن کردم یه لب جانانه ازش گرفتم جالیش به این بود که نه از بوی عرق بدش میومد نه از سیگار ( البته بعدا بهم گفت که هم زمان شوهر اولش هم سیگار میکشیده هم مشروب ودکا میخورده ) همون شب هم یه نخ سیگار برداشت کشید و منم مست مست شده بودم جلو اینه داشت موهاشو مرتب میکرد که به خودم گفتم پسرجان پاشو یه کاری بکن تا دیروز میگفتی کس میخوام کس میخوام الان هم که یه هوری بهشتی جلوت هستش پس دیگه چی میخوای ؟ الان هم که حلال همدیگه هم هستیم پاشدم شلوارمو دراوردم با یه شورت زیر پیراهنی از پشت کیر شق و کس ندیدمو به کونش چسبوندم که واقعا کونش معرکه بود از جلو هم چون دستش تو موهاش بود با دستام سینه هاشو گرفتم و شروع کردم گردنشو خوردن و گوششو میک زدن که دیدم داره خودشو رو من ول میکنه خوشبختانه تخت هم بغلمون بود انداختمش رو تخت و بدون اینکه شورتمونو در بیاریم خوابیدم روش لب گرفتن شروع شد که دست کرد تو شورتمو گفت وای عجب کیری داری چقدر درازه؟ گفتم ماله خودته عزیز فقط داشت قربون صدقه کیرم میرفت ولی باور کنید هنوز نکرده داشتم ارضای روحی میشدم و این خودش لذت بخش بود&#8212;پاشو پاشو که دیگه طاقت ندارم این تاپو شورتو در بیار که میخوام یه دل سیر کس بخورم&#8212; باشه قربونت برم هر چقدر میخوای بخور ما ماله هم هستیم&#8212;تو چی تو میخوری؟&#8212;اصلا حرفشو نزن(فکر کن نمیخواد ساک بزنه ) به جهنم که نمیخوری&#8212;شورتت ماله منه اونو درنیار که میخوام خودم در بیارم&#8212; باشه فقط زودتر عزیزمتاپو دامنو با کمک هم دراوردیم من موندمو خانوم هر دومون با شورت که یواش یواش میخواستم شرت نسبتا خیسشو بکشم پایین اول از رو شورت یه بو کردم دیدم بو نمیده یه ماچ ابدار کردم شرتشو که کسشو پوشونده بود یه لیس زدم لذت بخش بود اروم اروم کشیدم پایین تا کس بینظیرش زد بیرون همونجا یه ماچ ابدار که فکر کنم یه ده ثانیه ای طول کشید کردم شرتشو کاملا دراوردم حالا من موندمو این کس که کیرم از دیشب که چه عرض کنم از چند ساله پیش در انتظارش بود.یه دو دقیقه ای کسشو خوردم که سرمو پس زدو گفت من کیرتو میخوام الانه که ارضا بشم سریع بکن تو که میخوام وقتی ارضا میشم کیرت تو کسم باشه یه چشمی گفتمو تو یه چشم به هم زدم اومدم رو سینه هاش و یواش یواش تا دسته کردم تو کسش که محکم منو به خودش گره کرد و ارضا شد و شدیدا کسشو به کیرم فشار میداد نفساش تند تند شده بود منم تو همون حال نگه داشته بودم تا اروم بگیره بعد چشماشو باز کردو شروع کرد به خندیدن هنوز کیرم تو کسش داغ و خیسش بود کیرم در حد انفجار کس میخواست و دوست داشتم که تلمبه بزنم اما خانوم ارضا شده بود&#8212;راحت شدی؟ ارضا شدی؟&#8212; اره خیلی حال داد به خاطر این حالی که دادی یه حالی بهت میدم که تا عمر داری فراموش نکنی فقط بزار یکم بگزره بعد بکن&#8212;ببینیمو تعریف منیم فعلا یه پیک عرق میخوام میریزی؟&#8212;اره میریزمیه پیک داد خوردمو یه سیگار پش بندش و من با یه کیر راست نشستم پیشش که بی اختیار کیر شق منو دید نتونست طاقت بیاره و با یه اشوه خاصی جونی گفتو کیرمو تو دستش گرفت که داشتم از هوش میرفتم گفتم چرا نمیخوری؟ گفت بدم میاد ماله شوهر صابقم رو هم نمیخوردم با هزار التماس چون خودش هم عاشق کیرم شده بود( بعدا میگم) فقط محبت کرد یه ماچ از سرش کردو بلندش کردم بردم رو تخت . دیگه میکنمت این حرفا حالیم نیست با تمام ظرافت کیرمو از بالای کسش تا پایین میکشیدم تا کردم تو کسش خیلی حال داد بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم داغ و دل چسب بود ارامشی داشتم که نگو به چیزی جز کردن فکر نمیکردم تا حالا زن رو موقع دادن کس زیر خودت دیدی؟ تا حالا وقتی زنی زیر کیرت میخوابه و دستو پا میزنه و التماس گاییده شدن رو ازت میکنه حس کردی؟ حالت سکس بهترین حالته بین زن و مرد هستش همه میتونن بهترین لذت رو از هم ببرن من ارشیوی از داستانهای سکسی داشتم که بعد از این جریان پاکشون کردم انواع و اقسام داستانها مخصوصا داستانهای خانوادگی رو خوندم (سکس با محارم) حتی به سکس با مادرم و خالم که بیوه هستند افتادم و الان که فکرشو میکنم میبینم سکس با محارم تخمی ترین سکس هستش و خدامو شکر میکنم که هیچ وقت یه همچین اتفاقی نیفتاد (خواهر ندارم) سکس یه غریضه هستش و همه ماها دوست داریم که ارضا بشیم اما کجا ارضا بشیم اونش مهم هستش جغ زدن شرف داره تا ادم بخواد با محارم خودش سکس کنه( مثل اینکه زیادی رفتم بالای منبر) بی خیال اون شب تا ساعت 3.5 یا 4 صبح ما بیدار بودیم و سکس میکردیم البته بیشتر مابین ارضا شدنامون بیشتر حرف میزدیم . راستی یه چیز جالب بهتون بگم که الان من خودم که متاهل هستم بیشتر یک بار نمیتونم سکس کنم اما اون شب 7 بار خانوم ارضا شد و سه بار من که برام هنوز که هنوزه جالبه سکس ما با یه شبه تموم نشد و شبهای دیگه ای هم سکس داشتیم اما نه از کون بهم داد نه ساک زد اما بهترین خاطره رو برام به جا گذاشت . شاید اگر میتونستم عقد دایم میکردم اما بخاطر خیلی از مسایل نمیشد . هیچ وقت از یادم نمیره دوسش داشتم دوسش دارم و ازش ممنونم بخاطر همه اون خاطراتی که ازش برام به یادگار مونده. ( اینها تماما خاطره بود نه داستان )به امید روزی که هیچ کس زیر فشار کمبود جنسی نباشهبدرود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%88%da%af%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175833</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف شیطون عاشق کیر جوون هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jul 2019 04:26:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطمون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطرف]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بازنشسته]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرمش]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودمچند]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیافته]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پولداری]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتا]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خوندید]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشام]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوییدم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیتم]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلا]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکترم]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مجازات]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مشترکمون]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میموندم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدی]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[وسایلش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میکنمقبل از شروع داستان میگم فیلم سکسی که این یه داستان سکسی حشری کننده نیست . این واقعیت تلخ زندگی من هست . مینویسم تا هم خودم سکسی سبکتر بشم هم اینکه شاید درس عبرتی شاه کس باشه برای سایرین . البته نمیدونم که این داستان توی سایت قرار داده میشه یا کونی نه .من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میکنمقبل از شروع داستان میگم فیلم سکسی که این یه داستان سکسی حشری</h2>
<p>کننده نیست . این واقعیت تلخ زندگی من هست . مینویسم تا هم خودم سکسی سبکتر بشم هم اینکه شاید درس</p>
<h3>عبرتی شاه کس باشه برای سایرین . البته نمیدونم که این داستان</h3>
<p>توی سایت قرار داده میشه یا کونی نه .من شادمهر هستم 31 ساله و 5 ساله ازدواج کردم ( که ای</p>
<h4>کاش جنده هیچوقت ازدواج نکرده بودم)چند سال پیش با همسرم توی</h4>
<p>دانشگاه اشنا شدم . هم رشته پستون ای و هم سن بودیم هردو ترم 3 کارشناسی ارشد حسابداری.به نظرم دختر خوبی</p>
<h5>بود . کوس نسبتا خوشگل هم بود . تقریبا چند ماهی</h5>
<p>زیر نظر گرفته بودمش تا اینکه یک روز( روزهای اخر ترم 3) دل رو به دریا زدم و شماره موبایلم رو بهش سکس داستان دادم و گفتم</p>
<h6>اگه مایل هست بیشتر باهم اشنا بشیم باهام ایران سکس تماس بگیره</h6>
<p>. چند روز بعد تماس گرفت و از اونجا دوستی ما شروع شد و ادامه یافت تا ترم 5 که پایان ناممون رو تموم کردیم . توی این مدت که با هم بودیم حسابی به هم وابسته شده بودیم ارتباطمون بیشتر با تلفن بود و البته بعضی مواقع که توی دانشگاه همدیگه رو میدیدم حضوری نیم ساعت حرف میزدیمتوی این چند وقت از تمام زندگیش با خبر شده بودم . باباش بازنشسته بود و یه زندگی معمولی داشتناز خودم هم بگم که ما 4 تا داداش هستیم که من از همه کوچیکترم . بعد از تموم شدن پایان نامه بهش پیشنهاد ازدواج دادم و اون هم خیلی سریع قبول کرد و گفت کلا با قصد ازدواج با من دوست شده بوده . من چون 3 تا داداشام رفته بودن سربازی با استفاده از قانون 3برادری از سربازی معاف شدم و تقریبا یک ماه بعد با مشورت و همراهی پدر و مادرم رفتم خواستگاری و در کمتر از دو هفته ما با هم عروسی کردیم و رفتیم خونه بخت ( چون همسرم یه خواهر هم داشت که فقط 2 سال ازش کوچیکتر بود بزرگترها به این نتیجه رسیدن که دیگه ما دوران عقد و نامزدی و &#8230; نداشته باشیم )اینم بگم که بابام یه واحد اپارتمان واسمون گرفت و نصفش رو به نام من زد و نصف دیگش رو هم به نام همسرم ( مثل کاری که برای 3 تا دیگه داداشام کرده بود )از اینجا زندگی ما شروع شد . خوب ؛ اروم و عاشقانه . همونی که همیشه توی رویاهام تصور میکردم .یک ماه از زندگی مشترکمون گذشته بود که من توی یک شرکت حسابرسی کار پیدا کردم . حقوق نسبتا خوبی داشت و باعث شد زندگیمون حسابی بیافته روی ریل &#8230;تقریبا زندگی ما مثال زدنی شده بود . هرکدوم از فامیلا که میخواستن یه زندگی خوب رو مثال بزنن ما رو اسم میبردناز هیچ لحاظی مشکل نداشتیم . نه اقتصادی نه عاطفی و نه سکسی &#8230; ( فقط اینو توی پرانتز بگم که زن من یکمی هات بود و من هم واسش کم نمیزاشتم ! و همین خودش باعث عمیقتر شدن رابطه ی بینمون شده بود )تا اینکه 2 سال پیش توی اپارتمان ما یه همسایه پیدا کردیم . توی اپارتمانی که ما زندگی میکردیم توی هر طبقه 3 تا واحد وجود داشت که از شانس ما تا دو سال پیش اون دوتا دیگه واحد خالی بودنبله همسایه ما از راه رسید &#8230;یه پسر 22 ساله بود که بعد از اینکه رفته بود سربازی و برگشته بود توی کنکور شرکت کرده بود و دانشگاه ازاد تهران رشته کامپیوتر(نرم افزار) قبول شده بود و باباش هم برای اینکه راحت باشه این واحد رو براش خریده بود . به نظر میرسید خانواده ی پولداری باشن و پسره هم پسر خوبی به نظر میرسید و ظاهر معمولی ای داشت . همون شبی که وسایلش رو اورده بود من رفتم پایین با هم اشنا شدیم و کلی کمکش کردم تا همه وسایلش رو اورد توی واحد . شب هم به همسرم گفتم بیشتر غذا درست کنه تا ببرم برای اقا پسر که هنوز اسمش رو نمیدونستم و فقط فامیلیش رو گفته بود . اون شب غذا رو براش بردم و اسمش رو پرسیدم . اسمش ساسان بود بهش گفتم چه جالب ! منم شادمهر هستم . ( اگه میدونستم این ساسان قراره باعث بشه زندگیم از هم بپاشه همون شب میکشتمش ! و جنازه ی لعنتیش رو میبردم مینداختم خارج از شهر که سگا بخورن )از کارم براتون بگم گه حسابی توش پیشرفت کرده بودم و پله ها رو صدتا یکی طی کرده بودم . تقریبا یه حسابرس نیمه حرفه ای شده بودم . اکثر کارایی که شرکت ما میگرفت مربوط به کارخونه های اراک بود که من بعضی از هفته ها مجبور میشدم با ماشین هر روز صبح زود حرکت کنم برم اراک و اخر شب برگردم . البته بستگی به امکانات کارخونه ای که کار حسابرسیش رو انجام میدادم داشت و بعضی وقتا که جای خواب درست و حسابی داشت و فردا هم اونجا کار داشتم همونجا میموندم و به همسرم زنگ میزدم که بره خونه ی مامانش اینا چون شبا تنهایی میترسید توی خونه بمونهیکسال گذشت &#8230;فشار خانواده همسرم و خانواده خودم رومون زیاد شده بود که دیگه وقتشه &#8230; ! بچه میخواین . منم مخالفت میکردم که باید یه سال دیگه صبر کنن تا وضعیت مالیم بهتر بشه یه اپارتمان یه جای بهتر بگیرم بعدا &#8230;همه چی خیلی عالی پیش میرفت تا اینکه یه شب کارم دو ساعت زودتر تموم شد و راه افتادم اومدم خونه . وقتی رسیدم طبقه ی خودمون و در اسانسور رو باز کردم دیدم ساسان یه بشقاب دستشه که سه تا سیب زمینی توش چیده شده بود و از دم در اپارتمان ما رفت سمت اپارتمان خودش و بدون اینکه متوجه من بشه در رو باز کرد و رفت تو . اون شب به محض اینکه رفتم خونه همسرم بهم گفت که ساسان اومده ازش سیب زمینی گرفته . منم بی خبر از همه جا و بدون هیچ شکی به همسرم ، گفتم مگه اشپزی هم میکنه ؟ همسرم هم گفت لابد !چند هفته بعد هم واسم همین اتفاق تکرار شد با این تفاوت که اینبار ساسان رو در حالی دیدم که داشت میرفت تو خونه خودش و یه کاسه که چند تا تخم مرغ توش بود دستش بود . ایندفعه که من رفتم توی خونه همسرم چیزی نگفت منم هیچی نپرسیدم( جای هیچ شکی نداشتم . به همسرم کاملا اطمینان داشتم و به هیچ عنوان به خیانت و اینجور چیزا فکر نمیکردم )چند هفته دیگه هم گذشت تا اینکه اون روز نحس فرا رسید &#8230; ( که ای کاش مرده بودم و هرگز به این روز نرسیده بودم )حدودا شش ماه پیش روز سشنبه بود که من مثل همیشه ساعت پنج و نیم صبح بیدار شدم ( هنوز همسرم خواب بود ) صبحانه خوردم و از خونه زدم بیرون &#8230; یادمه اون روز ، روز شلوغی بود و حسابی خسته شدم . سرم هم درد گرفته بود تصمیم گرفتم خیلی زود برم خونه . وقتی رسیدم با اسانسور اومدم بالا و در اسانسور رو باز کردم یهو یک جفت کفش مردونه دم در اپارتمان توجهم رو جلب کرد (اینم بگم که چون همسرم خیلی وسواس داشت اجازه نمیداد کفشا رو بیاریم داخل. همونجا میزاشتیم توی جا کفشی که مخصوص دم در بود و قفل هم داشت) وقتی کفشا رو دیدم یهو انگار یکی زد تو سرم ! که اقا شادمهر خوابی یا &#8230; فکرای بدی تو ذهنم گذشت که نکنه یکی به زوررفته تو و داره همسرم رو اذیت میکنه . زود اومدم پشت در که برم تو کلید رو دراوردم که یهو یه فکری از ذهنم گذشت .چند تا پله رفتم بالا سمت طبقه ی بعدی ، موبایلم رو دراوردم و یه زنگ به همسرم زدم . دستام میلرزید و یه جورایی دلشوره داشتم که یهو همسرم گوشی رو برداشت بعد از احوالپرسی معمولی گفت چیه چیزی شده گفتم نه ! همینجوری زنگ زدم ببینم چیکار میکنی ( خیلی تند نفس میکشید ) ازم پرسید کی میای گفتم دو ساعت دیگه ، گفت باشه و خداحافظی کردیمتمام بدنم یخ کرده بود و یه فکرایی توی ذهنم میگذشت که تا یک ساعت پیش تصورش رو هم نمیکردم .همونجا توی پله ها نشستم . انگار سقف رو سرم خراب شده بود . دستام چنان میلرزید که اومدم موبایلم رو بزارم تو جیبم افتاد چند تا پله پایینتر و باتریش دراومد . بلند شدم رفتم بیارم . پاهام تکون نمیخوردن انگار که یه وزنه ی صد کیلویی بهش بسته بودندوباره نشستم . احساس میکردم سرم داره منفجر میشه . نمیدونم چند دقیقه توی اون حالت بودم و هزار جور فکر و خیال از سرم میگذشت . یهو یه صدایی منو به خودم اورد . رفتم کنار نرده ها تا صداها رو خوب بشنوم . دیدم صدای ساسانه ! حدسم درست بود ! اولین جمله ای که ازش شنیدم این بود که به همسر من داشت میگفت : خودت از دستپختت خوشمزه تری ! صدای همسرم رو شنیدم که گفت برو تا حالم رو دوباره خراب نکردی ! یهو صدای همسرم رو شنیدم که با عصبانیت به ساسان گفت واای کفشت رو نیاورده بودی داخل ؟ دیگه صدایی نیومد &#8230;من فک کردم ساسان رفته مثل دیوونه ها شروع کردم به پایین اومدن از پله ها . مغزم کار نمیکرد فقط قدم برمیداشتم . چند پله مونده بود برسم پایین یهو صحنه ای رو دیدم که منو داغون کرد . ساسان نرفته بود بلکه با هم یه چند متر رفته بودن تو و در حالی که در باز بود داشتن لب میگرفتن . وقتی رسیدم پایین اولین نفر همسرم منو دید ( چون روش به طرف در بود ) . فقط منو دید با صدای لرزون گفت شادمههر &#8230; من با همون قدم ها به سمت در رفتم . با هر قدمی که بر میداشتم ده برابر عصبانیتم بیشتر میشد &#8230; وقتی ساسان یهو برگشت و منو دید مثل یه موش ترسو پا گذاشت به فرار اومد از کنار من رد بشه دستمو دراز کردم دستشو بگیرم نتونستم . یه لحظه توی پله ها خورد زمین ولی دوباره بلند شد و رفت . حقیقتش خیلی تو اون لحظه نمیخواستم بگیرمش . نگاهم بیشتر به طرف همسرم بود که رنگش حقیقتا مثل گچ سفید شده بود . همسری که تا چند ساعت پیش واسش میمردم الان ارزشش از یه سگ ولگرد واسم کمتر شده بود . رفتم طرفش توی خونه ، دستاشو اورد بالا فک کرد میخوام بزنمش . دستشو گرفتم کشوندمش پرتش کردم روی مبل &#8230; بدجوری شکه شده بودیه لحظه دوباره رفتم تو فکر ساسان کثافت . رفتم دم در دیدم در واحدش بازه فک کردم اومده یه چیزی برداره دوییدم از تو خونه یه چاقو برداشتم و رفتم سراغش . ولی هرچی گشتم هیچکس نبود . از شدت عصبانیت هیچی حالیم نبود هرچی وسیله توی خونش دیدم اوردم ریختم توی پذیرایی خونش روی فرش . لپ تاب ، کیس کامپیوتر و &#8230;رفتم توی خونه دیدم همسرم به شکل وحشتناکی داره میلرزه و اروم اروم گریه میکنه . وقتی چاقو رو دست من دید ترسش صد برابر شد . منم همینو میخواستم ( تو اون لحظه لذت میبردم ) رفتم یه بطری یک و نیم لیتری نفت تو خونه داشتم برداشتم رفتم توی خونه ی ساسان ریختم روی وسایلش و اتیش زدم ، در واحدش رو بستم ! و اومدم خونه ( مطمئنم اگه خودشم بود میکشتمش و با وسایلش اتیشش میزدم ) اومدم توی خونه همسرمو ندیدم رفتم توی اتاق دیدم گوشه اتاق نشسته و هیچی نمیگههم عصبانی بودم هم یه بغض بزرگ داشت گلوم رو فشار میداد . بهش گفتم چی واست کم گذاشتم ؟ که یهو دوباره زد زیر گریه ولی من خیلی عصبانی بودم و اون لحظه ذره ای رحم توی وجودم نبود . نمیدونم چی شد که یهو تصمیم گرفتم از خونه پرتش کنم بیرون . یه دستش رو گرفتم و تا توی پله ها کشوندمش . هرچی از دهنم در میومد بهش گفتم . یه لگد بهش زدم و داشتم میرفتم تو که یهو یکی از همسایه ها ی طبقه بالاای رو دیدم که داره میاد پایین . من رفتم داخل و در رو بستم . رفتم نشستم روی مبل تا 5 دقیقه هنوز تو این فکر بودم که برم همسرم رو بکشم . ولی هرچی زمان گذشت ( حتی تا الان که دارم این داستان رو مینویسم ) خوشحالتر شدم که دستم رو به خون الوده نکردم .نمیدونم چقدر وقت گذشت . شاید دو ساعت شد . سر و صدا توی راه پله ها زیاد بود ( اتشنشانی اومده بود اتیش خونه ساسان رو خاموش کنه ) چند دفعه هم در زدن که من به هیچکدوم توجه نکردم . ولی بعد از دو ساعت دیدم وحشتناک دارن در میزنن به شکلی که داشت در میشکست . با ارامش نسبی رفتم در رو باز کردم . دیدم پلیسه و بدون هیچ حرف اضافه ای من رو بازداشت کرد . منم با رضایت کامل رفتم سوار ماشین پلیس شدم ! و بردنم ، بدون هیچ اعتراضی .شب رو توی بازداشتگاه کلانتری به صبح رسوندم با چشمانی کاملا باز و فکری که به شدت گیرپاژ کرده بود.( توی اون شب تازه فهمیدم که قضیه ی سیب زمینی و تخم مرغ هم احتمالا ظاهر سازی بوده که اگه من یهو اومدم و یا یکی از همسایه ها دید مشکوک نشیم . که ساسان کثافت توی منزل ما چیکار میکرد )صبح در کمال صداقت رفتم پیش بازپرس و منم از سیر تا پیاز قضیه رو براشون تعریف کردم فقط با این تفاوت که به همسرم تهمت زنا ( سکس با غیر ) رو نزدم و ازش هم به این خاطر شکایت نکردم که بررسی بشه . (در حقیقت اون با ابرویی که ازش میرفت تا اخر عمر شکنجه میشد و نیازی به کار دیگه نبود) خوب میدونستم که این کار من ممکن هست حتی باعث اعدام یا چند سال حبس براشون بشه . بلافاصله بعد از اظهارات من پنج نفر رو به کلانتری فراخوندن :همسرم ، پدرش ، پدرم ، ساسان و پدرش که مالک اون واحد اتیش گرفته بودمن دوباره به بازداشتگاه منتقل شدم . تا بعد از ظهر توی بازداشتگاه بودم و بعد از بازداشت هم نفهمیدم که توی اون لحظات چی گذشته و بقیه ( مخصوصا همسرم ) چه اعترافی کردن . فقط فهمیدم پدر زن بیچاره من وقتی فهمیده دخترش چیکار کرده قلبش گرقته و به بیمارستان منتقل شده و ساسان هم همچنان فراری بود و کسی ازش خبر نداشت. وقتی بعداز ظهر من به قید وثیقه ازاد شدم فقط پدرم منتظرم بود و البته داشت گریه میکرد ! (احتمالا به بخت سیاه من فک میکرد و گریه میکرد )من توی اون لحظه هیچ حس پشیمونی و یا ناراحتی نداشتمسه روز بعد ساسان هم خودش رو معرفی کرده بوده . البته با فک شکسته ! ( من دست باباش رو از همینجا میبوسم )خلاصه بعد از یکماه دادگاه و پزشکی قانونی و اینطرف و اونطرف من به جریمه 5 میلیونی محکوم شدم اقا ساسان به شلاق و چند ماه حبس محکوم شد و همسر بنده هم به چند ماه زندانالبته به خاطر اینکه دو ماهه باردار بود حکمش فعلا اجرا نشد &#8230; (دلیل حقوقی دقیقش رو نمیدونم)بله همسر خیانتکار من وقتی رفته بوده پزشکی قانونی تازه فهمیده که دو ماهه بارداره &#8230; واین سوال توی ذهن همه هست که ایا این بچه ی منه ؟؟؟؟!!!چند هفته پیش مادر همسرم اومده بود خونمون . تا وسایل و لباسای دخترش رو جمع کنه . بیچاره روش نمیشد توی صورت من نگاه کنه ..این داستان تلخ زندگی من هست ، من که میتونستم بهترین زندگی رو برای همسرم بسازمولی این روزا فقط سیگار میکشم و مثل کیشمیش قرص ارامبخش میخورم . اوقات مسخره ام رو هم پای اینترنت میگذرونم ولی لحظه ای یک فکر و یک سوال بزرگ منو رها نمیکنه : من چه گناهی کردم که مستحق همچین مجازات وحشتناکی بودم ؟ ببخشید اگه یکم زیادی طولانی شد &#8230; تا جایی که راه داشت نکته های غیر ضروری رو حذف کردمنمیتونم بگم امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه . چون هیچکس از خیانت خوشش نمیاددر ضمن اگه دوباره داستان رو خوندید میتونید به جای کلمه &#8221; همسرم &#8221; هر کلمه ای که لایق اون میدونید رو به جاش بزارید و بخونید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175398</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با کیر  کلفت اق میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Jul 2019 09:07:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقاتی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براورده]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[دارممن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[زاییده]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شدهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شدیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسمون]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بگم زیاد سکسی نیستو فقط فیلم سکسی چون جایی را نداشتم مطرح کنماومدم اینجاهر چند دارم داستان زندگیم را از روز اول مینویسم تا یک رمان بنویسم سکسی اما این بخش جزوء حذفیات اونهداستان از شاه کس اونجا شروع شد که ترم اول من با بچه های کلاسمون بصورت غیر قانونی رفتیم کونی اردو&#8230;توی اردو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بگم زیاد سکسی نیستو فقط فیلم سکسی چون جایی را نداشتم مطرح کنماومدم</h2>
<p>اینجاهر چند دارم داستان زندگیم را از روز اول مینویسم تا یک رمان بنویسم سکسی اما این بخش جزوء حذفیات اونهداستان</p>
<h3>از شاه کس اونجا شروع شد که ترم اول من با بچه</h3>
<p>های کلاسمون بصورت غیر قانونی رفتیم کونی اردو&#8230;توی اردو خیلی اتفاقاتی افتاد راستش من ادم شوخی بودم وبیشتر کارم خندون بچه</p>
<h4>ها جنده بود.یه جورایی از بین حرفاشون فهمیدم که برام یک</h4>
<p>اسم مستعار انتخاب کرده بودند به پستون نام دلقکزیاد خوشم نمیومد اما از اینکه میدیدم واسشون مهمم و همه از اینکه</p>
<h5>چند ثانیه کوس باهام حرف بزنند شادند راضی بودم.توی همین اردو</h5>
<p>بود که یکی از دخترا بدجوری به دلم نشست.نمیدونم چه حسی بوداما انگار الکی الکی بهش دل بسته بودم چون وقتی باهام سکس داستان حرف میزد حجب</p>
<h6>و حیا داشت شاید همین دلیل باعث شده ایران سکس بود این</h6>
<p>حس را بهش پیدا کنم.روزگار قانون طبیعی خودش یعنی سپری شدن را طی میکرد و من جرات این را پیدا نمیکردم که برم جلو و بهش بگم من دوست دارم باهات اشنا بشم.زمان خیلی زود گذشت تا اینکه من رسیدم به ترم سوم و با یک ترم مشروطی.یه روز دیدم حسین(یکی از سه پسر کلاسمون)داره با یکی از بچه های همشیهریش صحبت میکنه رفتم جلو سلام کنم دیدم گفت شرمنده گلم ما یه بحث خصوصی داریم اگر ممکنه ما را تنها بذار منم با بی اعتنایی بلند شدم برم که شنیدم دارند در مورد سحر(همون کسی که توی اردو بود)صحبت میکنند.رفتم پیگیر شدم تا ببینم موضوع از چه قراره و بعد از کلی کلنجار رفتن و یه دستی زدن به حسین و دوستش فهمیدم دارند دنبال خونه خالی میگردند برای یک سکس با سحرتنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که سحر را ببینم و بهش بگم اما از بخت بدم این ترم باهم کلاسی نداشتیم.از یکی از دختران کلاس که باهام خوب بود شماره سحر را گرفتم و بهش زنگ زدم و گفتم باید ببینمتبعد از کلی سوال جواب راضی شد که توی فردا همدیگه را قبل از یکی از کلاساش ببینیموقتی دیدمش با هزار جور کلمه بازی و ورر رفتن با کلمات تونستم بهش بفهمونم که حسین قصد داره بهش تجاوز کنه و اون باید تا میتونه ازش فاصله بگیره و اگر هم زمانی به کمکم احتیاج پیدا کرد حتما منو خبر کنهبرای چند دقیقه ساکت نشست و رفت توی فکر منم سکوت کردم و کنارش نشسته بودم که یهو زد زیر گریه و دوان دوان ازم دور شداصلا نفهمیدم چرا یهو این کار را کردپیش خودم گفتم حتما تا الان داشته توی ذهنش راست و دروغ حرفام را حلاجی میکرده.دو روز بعد بهم زنگ زد و گفت همون جای قبلی میخوام ببینمت.منم که از خدام بود شده حتی یک ثانیه باهاش صحبت کنم مثل برق گرفته ها خودم را به محل مورد نظر رسوندموقتی منو دید دست کرد توی کیفش و یک پاکت نامه بهم داد و سریع بدون یک کلمه رفتمغزم یخ زده بود اما دستام مثل فرفره پاکت را باز کرد.دیدم توی پاک پر از برگ گله و یه کاغذکاغذ را باز کردم اول با دو بیت شعر شروع کرده و بود و در انتها با یک طومار بلند بالاکه اگه بخوام خلاصه اش کنم نوشته بود ممنونم از اینکه جونم را نجات دادی و همیشه ارزوم بود یکی مثل تو توی زندگیم باشه و انگار خدا ارزوم را براورده کردهوقتی نامه را خوندم سریع یک اسمس عاشقانه براش ارسال کردم و گفتم منم از روز اردو میخواستم بهت بگم دوستت دارم اما نتونستم اما الان توی این پیام کوتاه بهت میگم دوستت دارم.تا پایان این ترم با هم بودیم و عصر ها میرفتیم توی شهر میگشتیم و شوخی و شادی بود و &#8230;از صمیم دلم دوسش داشتم یه وبلاگ زدم و کس شعر های عاشقانه ای براش میگذاشتم توی وبلاگ اون میخوندشونکارمون شده بود همین ها و تا ساعت 4-5 صبح اسمس دادن بهم.ترم سومم هم به خاطر اینکه همش به دنبال هم بودیم دوتایی مشروط شدیم.اما هر دوتامون غممون نبود که مشروط شدیمتا اینکه ترم جدید شروع شد.همون روزای اول بود که حسین اومد کنارم و بهم گفت این ابری که داری براش نماز بارون میخونی ابر بارون زا نیست&#8230;گفتم چی میگی مثل ادم حرف بزن والا زبونتو نمیفهممگوشیش را داد بهم و گفت از قدیمی ترین پیامش شروع کن به خوندن و بیا بالا&#8230;بدون هیچ سوالی شروع به خوندن کردم و دیدم تمام اسمس هاش از خط سحر بهش داده شده.وقتی تمام پیامهاش را با خون دل خوندم فقط تونستم بهش بگم ممنونتم که روشنم کردی و ازت عذر میخوام که بهت نامردی کردم.اونم یک تو گوشی بهم زد و گفت نیازی نیست ازم عذرخواهی کنی چون جبران شد.وقتی پیامک هاش را میخوندم فهمیدم که این سحر بوده که دنبال سکس با حسین بوده نه حسین دنبال سکس با اوناون بهش پیام داده بود که میدونه یک ایه هست که میخوننش و زن میگه قُبلت و این جوری صیغه میکنن و باهم به راحتی کارشون را میکنن. بعد از اون ماجرا کلا داغون شده بودم باورم نمیشد این همه مدت داشته منو به بازی میگرفته که به کسی نگم.بهش زنگ زدم و مثل همیشه یه قرار بیرون دانشگاه توی یکی از پارکای کرمون باهم گذاشتیم.منتظر موندم تا بیاد.وقتی اومد بهش گفتم میدونی من خیلی دوست دارم و اون گفت منم با تمام وجودم دوست دارم مثل همون توگوشی که از حسین خورده بودم بهش زدم.با تعجب داشت بهم نگاه میکرد و معلوم بود که داره سعی میکنه که گریه نکنه.بهم گفت چرا؟گفتم تمام پیامایی که به اون اشغال دادی خوندم.یه خنده مخلوط با بغض کرد و بهم گفت مگه چی شده تو میخواستی منو داشته باشی که چی بشه؟میخواستی باهام سکس داشته باشی خوب منم اماده ام.برگشتم و یک تف انداختم تو صورتش و رفتم.فرداش دیدم با یکی از پسرای ترم بالایی رشته ی دیگه ای اومده سر کلاس و از اول کلاس تا اخر کلاس دست هم را گرفته بودند.من هر شب تا صبح به مدت یک ماه فقط کارم شده بود گریه و اینکه فکر میکردم اخه چرا من؟ترم تموم داشت تموم میشد که از بچه ها شنیدم قراره تابستون امسال عروسی سحر با اون یارو باشه.وقتی امتحانات تموم شد و نمره ها را دیدم.فهمیدم برای سومین بار پیاپی مشروط شدم و از دانشگاه اخراج شدم.انگار بدترین عذاب الهی تازه ناذل شده بود به سرم و اون پدرم بود که منو از خونه انداخت بیرون و گفت من این همه مدت خرجت کردم که بعد دوسال درس خوندن اخراج بشی؟برو همون قبرستونی که بودی&#8230;منم اومدم کرمون و دقیقا چند کوچه بالاتر از خونه سحر یه اتاق کرایه کردم.بعد یک هفته زنگ زدم به سحر و بهش گفتم میخوام واسه اخرین بار ببینمت و باهات خداحافظی کنم.گفت کجا بیام؟بهش گفتم من تصادف کردم و نمیتونم جابجا بشم ادرس خونمو بهش دادم و بهش گفتم درب را برات باز میگذارم خودت بیا تو به صاحبخونه میگم خواهرمی.اونم بی خبر از همه جا قبول کرد و با یک دسته گل به دیدنم اومد.از درب که اومد تو سریع درب را بستم چون پشت درب پنهان شده بودم.دیدم ترسیدهگفتم من باهات کاری ندارم فقط میخواستم ببینمت و میدونستم فقط اگر بفهمی من حالم خرابه میایی بهت دروغ گفتم.صبر کردم تا بتونه یک تصمیم بگیرهدعوتش کردم توی اتاقمساعت نزدیک دوازده میشد که اومده بودوتا ساعت 4 از هر دری سخن گفته بودیم و جوری باهاش رفتار کردم تا احساس امنیت بکنه.دیگه داشت بلند میشد که برهبا عصبانیت بلند شدم جلوش ایستادم و گفتم کجا؟تازه میهمونی شروع شدهبهش گفتم میدونی که این محل نزدیک خونه خودتونه و اگر داد بزنی و کسی بیاد اینجا تو رو میشناسندو ابروت تو این محل میره.فوق فوقش منو از این خونه میکنند بیرون که مطمئن باش خودم میرم.پس خفه خون بگیر .درب را قفل کردم و اوردم داخل و گفتم مگه تو دنبال سکس نبودی خوب منم اماده ام؟شروع کرد به قسم دادنم.من نامزد دارممن نمیتونم بهش خیانت کنمقراره فردا این هفته بریم ازمایش بدیم اگه من دست خورده باشم باهام ازدواج نمیکنه.گفتم چه بهتر اون وقت من باهات ازداج میکنم.خواست دوباره چیزی بگه که دستمو با عصبانیت گذاشتم جلوی دهانش و کلا لختش کردم و اون فقط داشت گریه میکردهر چی فیلم سوپر تا حالا دیده بودم روی اون انجام دادمداشتم از کمر درد و خستگی میمردم اما وقتی اشک اون را میدیدم دوباره جون میگرفتم.تا ساعت 7 شب روش کار کردمتمام پاهاش خونی شده بود و فکر کردم از حال رفته بود چون دیگه گریه نمیکردبرش گردوندم دیدم چیزی نمیگهحول وروم داشته بود.اب اوردم و ریختم روی صورتش وقتی دیدم چشماشو باز کرد دوباره شدم همون ادم قبلی.بهش گفتم حالا میتونی گورتو گم کنی&#8230;به زحمت راه میرفت و ته دلم یه بغض لونه کرده بود.وقتی درب را بست و رفت. زدم زیر گریه و از خودم بدم اومد که چرا این کارو باهاش کردم.و هنوز که هنوزه یاد اون ماجرا میفتم نمیدونم کاری که باهاش کردم حقش بود یا نه؟چون اون عشقش رهاش کرد و پدرش اونقدر زده بودنش که تا یک ماه بیمارستان بستری بود&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..من داستان دیگری ندارم که مثل بقیه بگم اگر خوشتون اومد بگید داستان بعدیم را بگذارم.فقط بهم بگید کارم درست بود یا نه؟؟؟؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%82-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175218</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس ارباب برده لزبین از جنده خانوم های پستون گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستهامو]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سكسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كشیدیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونه]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[/&#62; فیلم سکسی P { margin-bottom: 0.21cm } A:link { color: #0000ff سکسی } &#8211;&#62; /&#62; شاه کس   اسم من فرهاد و اسم تنها عشق من شیرین کونی است ( اسامی انتخابی است )شیرین منشی یك دفتر مهندسی عمران در جردن تهران بود جنده &#8230; جریان از اینجا شروع شد كه من سال سوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>/&gt; فیلم سکسی P { margin-bottom:</h2>
<p>0.21cm }<br />
A:link { color: #0000ff سکسی }<br />
&#8211;&gt;</p>
<h3>/&gt; شاه کس   اسم من فرهاد</h3>
<p>و اسم تنها عشق من شیرین کونی است ( اسامی انتخابی است )شیرین منشی یك دفتر مهندسی عمران در جردن تهران</p>
<h4>بود جنده &#8230; جریان از اینجا شروع شد كه من سال</h4>
<p>سوم هنرستان رشته نقشه كشی ساختمان پستون بودم و تابستان امسال ( 1383 ) برای كار آموزی به ان دفتر مهندسی</p>
<h5>عمران معرفی کوس شدم &#8230;.در دو هفته اول كار آموزی برخورد</h5>
<p>من و شیرین خیلی خیلی سرد بود و هر روز من 1 ساعت به دفتر می رفتم و بر می گشتم &#8230; سکس داستان اصلاً از 2</p>
<h6>تا آدم غریبه هم غریب تر بودیم ..تا ایران سکس اینكه فهمیدم</h6>
<p>شیرین از پشت كامپیوتر جلوی خودش چت میكنه &#8230; ولی هر كاری كردم نتونستم آی دی شیرین رو پیدا كنم &#8230; تا اینكه یكی از بچه ها آی دی شیرین رو به من داد و گفت كه با یه آی دی دیگه بروم و اونو اذیت كنم &#8230; ولی من مخالف این كار بودم و فردا صبح رفتم دفتر و از پشت یه سیستم دیگه آی دی شیرین رو add كردم ولی اون اجازه add به من نداد &#8230; پی ام دادم و گفتم كی هستم &#8230; ولی شیرین با دعوا به من گفت كه شما فقط یه كار آموز معمولی هستید&#8230; همین .. لطفاً مزاحم نشوید &#8230; من خیلی جا خوردم &#8230; خیلــــی &#8230;&#8230;..رفتم خانه و براش آف لاین گذاشتم و توضیح دادم كه منظور بدی نداشتم .. شیرین خیلی مهربونه .. منو add كرد و از اینجا همه چیز شروع شد &#8230;&#8230;..كم كم با هم توی چت صمیمی تر شدیم و من تو چت شوخی می كردم و باهم می خندیدیم &#8230;. تا اینكه وسط هفته آخر كار آموزی من بود كه شیرین به من گفت چرا نمیای كنار من بشینی و منم از خدا خواسته رفتم و كنارش نشستم اوایل خیلی با هم سنگین بودیم و از هم خجالت می كشیدیم &#8230;كم كم ما باهم صمیمی تر شدیم و كار آموزی من تمام شد &#8230; ولـــــــــــی &#8230;&#8230;&#8230;.. من و شیرین تصمیم گرفتیم كه هفته بعد هم به بهانه گزارش كار من بیام پیش شیرین &#8230;همین كارو كردیم و من همیشه دور از چشم مهندس دفتر پیش شیرین بودم &#8230;دقیقاً هفته آخر مانده به كنكور من صبح تا ظهر پیش شیرین بودم و باهم صمیمی تر شدیم &#8230;كنكور را هم دادم و روزانه تهران قبول شدم &#8230;.. بعد از كنكور هم من و شیرین كلاً پیش هم بودیم و به بهانه های مختلف می رفتم دفتر &#8230;تا اینكه مخ عمو رو زدم و كل دفتر رو خرید و من صبح تا شب اونجا بودم &#8230; رابطه من و شیرین زیاد تر شد و موندن من توی دفتر حالت قانونی گرفت و از هیچ چیزی نمی ترسیدیم ..كم كم با هم دست می دادیم وصمیمی تر شدیم .. تا اینه شرین منو بوس كرد &#8230; واقعاً احساس كردم دوستش دارم &#8230; منم بوسش می كردم و اون اوایل تیكه كلام من این بود كه همش به شیرین می گفتم : یه بوس ؟؟ اونم با لبخند شیرینش سر تكون می داد و منم می رفتم جلو و بوسش می كردم .. اونم یه بوس خوشمزه میكرد ..چند روزی اینطوری گذشت تا اینكه صمیمی تر شدیم و دست همو می گرفتیم همو بوس می كردیم و لب می گرفتیم &#8230; هر دو تامون از با هم بودن لذت می بردیم ..2 هفته ای اینطوری گذشت تا اینكه یه روز شیرین می خواست بره خونه كه تا دم در باهاش رفتم &#8230; نمی دونم چی شد كه پریدیم تو بغل همدیگه &#8230;.. وایییییییی انگار دنیا رو به ما داده باشن &#8230;هم از همدیگه خجالت می كشیدیم هم داشتیم محكم همدیگه رو بغل می كردیم. سرمو اوردم نزدیك گوش شیرین و بهش آروم گفتم : &#8221; خیلی دوست دارم &#8221; اونم گفت : &#8221; من بیشتر &#8220;خوب من و شیرین خیلی با هم صمیمی شدیم و دیگه به شیرین می گفتم همه چیز من مال تو و اونم می گفت همه چیزش مال من &#8230;..خوب من صبح تا شب توی دفتر بودم &#8230; و صبح تا ظهر با شیرین جونم &#8230;. عصر ها هم شیرین به من تلفن میی زد &#8230;&#8230;&#8230;تمام ماجرا ها از جایی شروع شد كه یه روز به شیرین گفتم : &#8221; شیرین &#8230;. دوست داری وقتی بوست می كنم ، كجا تو بمالم ؟؟؟؟؟ &#8221; شیرین هم با خنده گفت : &#8220;‌ هر جا كه دوست داری &#8230;. &#8220;انگار دنیا رو بهم داده باشند &#8230;. ( www.ir3x.com  )دفعه بعدی كه شیرین رو بوس كردم &#8230;.. نمی دونم چی شد كه بی اختیار دست راستم رو روی سینه راستش بردم و با دست چپ محكم بغلش كردم &#8230;. وای من و شیرین محكم همو گرفته بودیم و نمی خواستیم از همدیگه جدا بشیم &#8230;&#8230;من سرمو بردم نزدیك گوش شیرین و آروم گفتم : &#8221; خیلی دوست دارم &#8221; اونم بهم گفت : &#8221; فدات بشم ! &#8221; بعد ها فهمیدم كه شیرین تكه كلامش اینه و بجای جمله &#8221; دوست دارم &#8221; ترجیح می ده كه بگه &#8221; فدات بشم &#8220;اون روز هم تموم شد و من و شیرین تا عصر به بغل كردن صبح فكر می كردیم &#8230;..عصر شیرین به من تلفن زد و كلی حرف زدیم &#8230;&#8230;&#8230; و بعدش كه فهمیدم كه توی خونه تنهاست &#8230; نمی دونم چی شد كه حرفای معمولی ما به سكس تلفنی تبدیل شد &#8230;. و من رفته بودم زیر میز خودم تو دفتر و شلوار و شورتمو تا نصفه كشیده بودم پایین &#8230;. شیرین هم تو خونشون روی تخت خودش خوابیده بود و شورتشو تا نصفه كشیده بود پایین و شلوار هم نداشت &#8230;&#8230;&#8230;. به هر حال 1 ساعت ما یك سكس تلفنی كامل كامل كردیم و دوتایی از سكسمون راضی بودیم . از فردای آن روز من و شیرین تمام تلاشمون رو می كردیم كه دیگری لذت بیشتری ببرد &#8230;. من سینه های شیرین رو می خوردم &#8230;. وای آنقدر خوشمزه بود كه هیچ وقت سیر نمی شدم و همش به شیرین می گفتم كه &#8221; شیر می خوام &#8220;بعد از چند روز وقتی رفتم دفتر &#8230;. دیدم كه هم من آمادگی سكس رو دارم و هم شیرین &#8230;&#8230;. رفتم كنارش نشستم و بوسه های كوچولو كوچولو ، كه باعث می شد با هم بزنیم زیر خنده &#8230;بعدش لباساشو از شلوارش در آوردم و دستهامو با بخاری برقی گرم كردم و 2 تا دستامو كردم زیر لباسش و 2 تا سینه هاشو كه مثل 2 تا هلو بزرگ بود رو تو دستام گرفتم &#8230;&#8230;. و همش می مالیدم &#8230;. بعدش دیگه طاقت نیاوردم و مثل تشنه ای كه تازه به آب رسیده پریدم و كل یكی از سینه هاشو كردم تو دهنم &#8230; و با دست دیگه اون یكی سینه رو می مالیدم &#8230;&#8230; همین جوری ادامه دادم تا اینكه &#8230; آخ و اوف شیرین شروع شد &#8230;. منم با سرو صدای اون بیشتر تحریك می شدم و بهتر می مالیدم &#8230;&#8230; همین جوری ادامه دادیم تا اینكه كم كم دكمه های شلوارشو یكی یكی باز كردم و دستمو گذاشتم رو شورتش &#8230; بعد از چند دقیقه دستمو بردم زیر شورتش &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. و با مهارت زیاد &#8230; كسش رو براش میمالیدم دیگه كم كم آخ و اوف خودم هم داشت در میومد &#8230;. شیرین هم كه فهمیده بود &#8230;. شیطونی كرد و دستشو گذاشت روی شلوارم درست روی كیرم &#8230;. دیگه كم كم داشتیم به لحظه حساس می رسیدیم &#8230;.. نمی دونم چی شد كه دكمه های<br />
شلوارمو باز كردم و دیگه بقیه راه رو خود شیرین بلد بود &#8230;.بعد از حدود 10 دقیقه تقریباً دو تایی ما داشتیم فریاد می زدیم &#8230;.. و در نهایت آب من اومد &#8230;&#8230; شیرین وارد بود و ریخت روی دستمال كاغذی &#8230;بعد از 5 دقیقه رو بوسی و لب و بوسه های كوچیك و &#8230;.. شیرین با خنده به من گفت :‌ &#8221; آخ &#8230; عجب كمری داری تو ؟؟‌ &#8221; گفتم : &#8221; چرا ؟ &#8221; گفت : &#8221; آخه من دو بار ارضا شدم ولی تو یه بار&#8230;&#8230; &#8220;اینم قضیه سكس من و شیرین بود &#8230; من و شیرین تصمیم داریم داستان های بعدیمون رو هم براتون بنویسیم تا لذت ببرید &#8230;&#8230;&#8230;..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174013</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس لیسی و سکس خوشگل با دختر جنده بلوند</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:28:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساس‬]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استخدام]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[براحتی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بغلشون]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تاثیری]]></category>
		<category><![CDATA[توبغلم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتاییمون‬]]></category>
		<category><![CDATA[‌خلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[‫دوستم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دونفری]]></category>
		<category><![CDATA[رفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[زنامونو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[‫کشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نباشین]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ندادیم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وپاهاش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/HQ2kOk_ldPIV56Nk3ulVFg/008/414/061/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس لیسی و سکس خوشگل با دختر جنده بلوند" title="کس لیسی و سکس خوشگل با دختر جنده بلوند" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>هستیم . قبل‬ ‫از کار فیلم سکسی با هم دوست بودیم و سربازی رو با هم بودیم و با هم در این اداره مشغول بکار بودیم . سکسی دوران مجردی‬‫ با هم بودیم . و شاه کس با هم حموم می رفتیم ولی هیچ وقت احساس هم جنس بازی را نسبت به کونی هم نداشتیم‬.‫بعد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/HQ2kOk_ldPIV56Nk3ulVFg/008/414/061/1280x720.5.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس لیسی و سکس خوشگل با دختر جنده بلوند" title="کس لیسی و سکس خوشگل با دختر جنده بلوند" decoding="async" /></p><br />
<h2>هستیم . قبل‬ ‫از کار فیلم سکسی با هم دوست بودیم و سربازی</h2>
<p>رو با هم بودیم و با هم در این اداره مشغول بکار بودیم . سکسی دوران مجردی‬‫ با هم بودیم .</p>
<h3>و شاه کس با هم حموم می رفتیم ولی هیچ وقت احساس</h3>
<p>هم جنس بازی را نسبت به کونی هم نداشتیم‬.‫بعد از استخدام هم ازدواج کردیم . منتها زنهای ما دو تا دوست</p>
<h4>بودن جنده عین ما ولی دوران دوستی آنها کوتاه بود.‬اونا در</h4>
<p>یه باشگاه بدنسازی آشنا شده بودن پستون . اول دوستم ازدواج کرده و من زنم رو تو عروسی اونا دیدم و‬پسندیدم‬.</p>
<h5>‫زنم واقعا کوس زیبا بود و بدن شهوت ناکی داشت .سینه</h5>
<p>هاش برجسته و پاهای کشیده و بدن سفیدی داشت . همان‬لحظه روز عقد باهاش دوست شدم‬. ‫این رو هم بگم زن دوستم سکس داستان هم بسیار زیبا</p>
<h6>و عین زن خودم هستش .انگار این دوتا ایران سکس رو از</h6>
<p>مرمر سفید تراشیدن .‬ هیچ چیزی از داشتن زیبایی و سکس کم ندارند‬. ‫خلاصه من و زنم بسیار شهوتی هستیم . شاید باور نکنید هر روز دو بار هم سکس داریم ولی سیر نمی شیم .‬من قبل از رفتن به اداره حتما یکبار باید باهاش سکس کنم . شب هم بعد از شام نیز این کار رو داریم‬.‫برای هر بار یه موضوعی داریم که این باعث میشه سکس ما لذت بیشتر داشته باشه . یه شب داشتیم فیلم‬سکسی می دیدم که در اون فیلم دوجفت داشتن با هم سکس می کردن .یهو زنم گفت چه لذتی داره دوتا جفت‬‫باهم باشن .من گفتم نمی دونم ولی مطمئن هستم خیلی لذت داره . بعد بهش یه چشمک زدم و خندیدم اونم خندید‬‫و افتاد توبغلم من هم بغلش کردم.لباشو بوسیدم و رفتم پایین . این هم بگم ما درست و حسابی لباس نمی پوشیم .‬‫معلوم نمیشه. هرجوری دوست داریم لباس می پوشیم . خلاصه رفتم سراغ سینه های سکسیش . نمیدونید چه‬‫سینه هایی داره . داغ و برجسته . همیشه وسطون خیس شهوته . اینو بگم که سکس من باعث شده این طوری‫باشه .همیشه سرحال و اماده تحریک نگهش داشتم . خلاصه حیفم می اید که بخورمشون . نوک سینه هاش‬‫همیشه برجسته هستن . خلاصه شروع کردم بخوردنشون . رفتم پایین تر . ناف شو بوسیدم رفتم سراغ کسش‬‫بهم گفت ببین دوست داری به یه جفت دیگه با هم سکس داشته باشیم . گفتم نمی دونم تا حالا تجربه نداشتم نمی‬‫دونم بعد از اون کار با هم چه رفتاری داشته باشیم . زنم گفت : باید این مورد رو تو روابطمون داخل نکنیم .‬این طوری شاید تاثیری نداشته باشه‬. ‫گفتم : حالا با کدوم زوج بتونیم این کار رو شروع کنیم . بعد سرم رو انداختم پایین و شروع کردم کسش رو‬‫لیس زدن و خوردن داشت تحریک می شد اب کسش داشت راه می افتاد . من اول زنم رو تحریک می کنم و‬بعد که به اورگاسم رسید خودم شروع می کنم‬ . ‫زنم موهامو گرفت کشید بالا و سرم رو برد بالا و لبام رو بوسید و گفت بگو این کار رو می کنیم تا الان یه‬ ‫سکسی برات درست کنم که مزه اش از یادت نره . من هم که اینطوری دیدم گفتم من که از خدامه که پیش یه‬ زوج دیگه با تو سکس داشته باشم. خلاصه یه سکسی بهم داد که تا الان هیچ کس از نوع سکس نداشته‬ کس زنم بی همتاس هر چقدر با کیرم جرش می دم باز هرروز تنگ تر میشه‬. ‫خلاصه اون شب به همه زوج ها فکر کردیم تا بالاخره به دوست و زنش رسیدم . دو سه هفته در این مورد‬ ‫فکر کردیم . خلاصه تصمیم گرفتیم این کار رو عملی کنیم . بنابراین سعی کردیم نسبت به اونا نزدیکتر بشیم .‬‫ما با هم رفت وامد داشتیم ولی سعی کردیم مراتب باز تر و سکسی تر بشه . زنم شروع کرد با زن دوستم‬ ‫دوباره باشگاه بره و یا تو خونه اونا و یا خونه ما با هم به حموم برن . البته قبلا دو سه مورد با هم بودن . اینزنم بهم گفت‬. دوستم کم کم داشت از روابط اونا بهم شروع صحبت کرد‬. ‫گفت : زنم میگه که با هم به حموم میرن . با هم لخت می شن و حتی تو تخت خواب با هم می خوابن و‬همدیگر رو بوس می کنن . من هم داشت تو دلم اب می افتاد. بهش گفتم : مگه ما دوتا تو دوران مجردی با هم نبودیم‬ ؟ گفت : اخه ما سکس نداشتیم‬! ‫گفتم : می بخشی ولی این دوتا جزو سکسی ترین و زیباترین زنای دونیا هستن . هر مردی دوست داره این‬جور زن داشته باشه . خوب این دوتا بهم برسن . چی میشه . دوستم داشت سرش رو تکون می داد و گفتراست میگی . خیلی شهوتین. من که سیر نمیشم هر روز سکس دارم ولی روز به روز هم تشنه تر میشم‬گفتم : من هم هر روز دو بار سکس دارم‬. ‫بعد دلم رو به دریا زدم گفتم : ببین تا حالا سکس دسته جمعی دیدی؟گفتش : اره . گفتم : نظرت چیه ؟ گفتش خوبه ولی یه بدی داره اونم اینه که زنت رو مرد دیگه ای میکنه. اینجاش بده‬ . ‫گفتم : خوب میشه قانونی گذاشت که کسی حق اینکار رو نداره . خوبه؟ یهو برگشت گفت: مگه ما می خوایم‬ ‫این کار رو بکنیم ؟ . گفتم مگه عیبی داره؟‌بهم نگاه کرد و گفت : تو راضی هستی؟ گفت : زیاد بدم نمی اد‬ ‫ولی میترسم زنم موافق نباشه . و باعث از بین رفتن زندگیم بشه و چون من اونودوست دارم نمی خوام از دستش بدم‬. . . گفتم این کار با من . باهاش کلی صحبت کردم قرار گذاشتیمنقشه رو کم کم پیاده کنیم‬.. ‫هفته ها و روزها گذاشت . تو روابطمون تاحدی نزدیک شده بودیم که دیگه ما زنامون دیگه تولباس پوشیدن‬‫زیاد رعایت نمی کردن . سینه هاشون باز بود . کرست نمی بستند .موقع خم و راست شدنها سینه هاشون کامل‬‫دیده می شد . مخصوص زن دوستم زیاد دوست داشت که این کار رو جلوی شوهرش بکنه. موقع نشستن‬ ‫شرت زنم کامل دیده می شد . فیلم های نیمه رو براحتی جلوی هم می دیدیم . خلاصه اوضاع داشت مرتب می‬شد. البته دوماه گذشت . تا اینکه کم کم هر چهارتامون اماده بودیم و می دونستیم که چه چیزی در انتظارمونه‬‫روابط من و زنم بسیار شهوتی شده بود . بعد از رفتن اونا از منزل ما دیگه کامل لخت می شدیم . تا خودمونرو خالی نمی کردیم راحت نمی شدیم . اونام همینطور بودن‬. اون روز شروع شد‬: ‫عصر زنها تازه از باشگاه اومده بودن و من و دوست بیرون بودیم . موقع برگشت برای شام ساندویچ گرفتیم .‬‫اومدیم درخونه . در و باز کرد رفتیم تو . دیدیم خونه ساکته . تعجب کردیم . صدای آرومی داشت از اتاق‬‫خواب می اومد . یواش رفتیم نزدیک در اتاق خواب . چی ببینیم خوبه !!! زنها داشتن با هم سکس می کردن .‬ ‫کس همدیگر رو می خوردن . زنامونو لخت پیش هم دیدیم . کیرم داشت راست می شد . مال دوستم هم‬همینطور‬. ‫دستش رو گرفتم و بردم نزدیک در بیرون . یواش گفت بیا یهو بریم تو اتاق و دیگه کار رو تموم کنیم . گفتم نه‬اینجوری حال نمی ده . صبر کن . کمی سروصدا می کنیم بعد اونا دست پاچه میشن نمی تونن لباس بپوشن.اونجوری بهتره‬. ‫خلاصه با باز و بسته کردن در فهموندیم که اومدیم . در اتاق خواب نیمه باز بود و میشد توش رو دید . یهو‬ ‫اونو با عجله شروع کردن لباس پوشیدن که ما امان ندادیم و رفتیم جلوی اتاق . زنم داشت شرت می پوشید‬. ‫سینه هاش بیرون بود و زنم دوست فقط تونست لباساشو جلوی خودش بگیره. کیرم داشت بلند میشد. ما‬ خندیدیم‬. ‫اونا گفتن خوب شما که به ما حال ندادین ما داشتیم با خودمون لذت می بردیم . گفتم دوست دارین پیش ما لخت‬باشین . نگاهی بهم کردن گفتن بشرطی که شما هم لخت بشین . گفتم باشه شما باید ما رو لخت کنید . زنم‬ ‫شرتش رو که تا بالای زانوهاش پوشیده بود پایین داد . زن دوستم هم دستاشو پایین داد . اون پستونهای خوش ‫شده بودن . زنم منو داشت لختم می کرد و پستوون های ‪ PlayBoy‬فرمش رو برامون نشون داد . اونا مثل دوتا عروسک سفید‬ بودند . پیرهن زیرم رو که در اورد با یه شرت موندم که مثل خیمه شده بود البته جلوش از اب اولیه کیرم خیس‬ ‫شده بود . دوستم کاملا لخت شده بود . زنش نشسته بود زمین و کسشدیده نمی شد. داشت کیر شوهرش رو‬ ‫می مالید . زنم شرتم رو پایین داد کیرم افتاد بیرون . زنم داشت اونو لیس می زند . بعداز چند لحظه احساس‬ ‫کردم دارم خالی می شم . به زنم گفتم دارم خالی میشم. زن دوستم گفت راحت باش همین جا بریز زنم هم گفت‬ پس بریز رو پستونام . من هم صورت و پستوناشو با اب منیم خیس کردم‬ . ‫دوستم داشت اخ واوف می کرد اونم مثل من خالی کرد . زنا شروع کردن همدیگررو بغل کردن اب منی‬ ‫هایی که به روی هم ریخته شده بودن یه هم می مالیدن . من و دوستم رفتیم و بغلشون کردیم. رو تخت دراز‬ ‫کشیدم . داشتیم زنامونو می مالیدیم . می مکدیم خلاصه محشری اونجا بپا شد بود . هر چهارتاییمون بد جوری‬ ‫عرق کرده بودیم . دوستم داشت کس زیبای زنش رو با کیرش نوازش می کرد. تلمبه های زیبا و محکم و ‫بسیار تحریک کننده ای می زد . من داشتم از نگاه کردن اونا ارضا می شدم . زنم داشت زیر من از لذت می‬ ‫مرد . پستونهای زنا داشتن به زیبایی بالا و پایین می رفتن . زنا داشتن لبای همدیگر رو می مکیدند . صدای ‫سکسی لذت بخشی از اونا می اومد . زنم گفت می خوام بیام بالا . همون جور کیرم تو کسش بود کمرش رو‬ ‫گرفتم و چرخیدم . زنم اومد بالا داشت خودش رو بالا پایین می کرد. یه مدتی اینجوری گذشت . زنم گفت‬ اینبار می خوام از پشت کسم رو صاحب شی‬.‫رو دست وپاهاش قرار گرفت . کسش از پشت زده بود بیرون . کیرم با یه فشار کم رفت تو داشت دیگه ابم می‬ اومد‬. ‫دوست و زنم هم داشتن تموم می کردن . زن دوستم گفت همشو بریز تو کسم . زنم هم گفت تو هم بریز توکسم‬. ‫.‬ ‫خلاصه بعد از چند لحظه چهار نفر سست و بی حال کنار هم لخت دراز کشیده بودن . دو تخت دونفری چهار‬ ‫نفر لخت و عرق کرده کنار هم دراز کشیده بودن. زنا وسط و مردا کنار اونا . دوتا کس سفید از اب منی‬ ‫.پستونای تحریک شده و کبود شده از مکیدن تا اونجا نباشین نمی دونید چقدر ادمو تحریک میکنه . بعد رفتیم‬ ‫حموم . زن دوستم رو من شستم و اون هم زن منو . تو حموم هم کار رو برعکس کردیم . دیگه تو اون لحظه‫همسر بودن معنی داشت . شده بودیم زن و مرد . خلاصه توی بخار حموم داشتیم یه فیلم واقعی سکسی اجرا‬‫می کردیم . زنم داشت زیر کیر دوستم داد می زد و زن دوستم از بس کسش رو با کیرم زده بودم سرخ سرخ‬‫شده بود. بعدها گفت تا دو روز حال راه رفتن درست حسابی رو نداشت . اومدیم بیرون . لباس هم نپوشیدم شام‬رو همونجور لختی خوردیم و تا صبح تو هم بودیم و از اون شب به بعد دیگه کار ما سکس بود و سکس&#8230; ‫‫		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>7</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/HQ2kOk_ldPIV56Nk3ulVFg/008/414/061/1280x720.5.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173811</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس های باحال و با نمک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Apr 2019 23:45:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیافته]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خانم داشتم ظاهرش به کسی فیلم سکسی که جنده باشه نمیخورد و از خونه بدون تاکسی دربست بیرون نمیرفت یه مدتی آن آشنایی ماگذشت که متوجه شدم سکسی متاهل هست و قصد جدایی داره که شاه کس موفق نشده و چهار سال رو جدا از زندگی میکنم قدی کوتاه بدنی سفت و کونی سفید داشت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>خانم داشتم ظاهرش به کسی فیلم سکسی که جنده باشه نمیخورد و از</h2>
<p>خونه بدون تاکسی دربست بیرون نمیرفت یه مدتی آن آشنایی ماگذشت که متوجه شدم سکسی متاهل هست و قصد جدایی داره</p>
<h3>که شاه کس موفق نشده و چهار سال رو جدا از زندگی</h3>
<p>میکنم قدی کوتاه بدنی سفت و کونی سفید داشت که ممه های بزرگی رو تنش خود نمایی میکرد و با چشم</p>
<h4>و جنده ابروش موقع صحبت کردن زیاد بازی میکرد و آدم</h4>
<p>رو مجذوب خودش میکرد ازش در پستون مورد علت جدایی حرف زدم اول نمیگفت ولی بعدا که صمیمی شدیم کم کم</p>
<h5>گفت یشب کوس که ازش خواستم بیاد تل بیشتر گفت ولی</h5>
<p>گفت آگه بگم علتش چیه دیگه روش نمیشه منو ببینه منم با هر زبونی بود از زیر زبونش کشیدم که گفت من سکس داستان خیلی به نظافت</p>
<h6>اهمیت میدم ولی همسر نه بیشتر اوقات بدون ایران سکس نظافت و</h6>
<p>توجهی به ارگاسم رسونم نداره اونشب خیلی باهم چت کردیم بعدش من با استیکر های عاشقانه توجه اونو بخودم جلب کردم و در مورد مشکل اون بحث میگردم و پا رو فراتر گذاشتم و ازش پرسیدم تا حالا فیلم پورن دیده گفت اره ولی الان نمیشه چون مجردم و ببینم احساسی میشم خلاصه سلیقه سکس اونو پرسیدم با هزارتا ناز گفت و منم به مقداری تیکه های فیلم رو براش میفرستادم نگاه میکرد ولی تیک نمیخورد ازش ازش پرسیدم که دیده یا نه گفت نفرست حشری میشم گفتم تو که نگاه نمیکنی گفت چرا دیدم گفتم دورغ میگی آگه دیدی بگو کدوم بهتر بود گفت همه خوب بود من بازم اصرار کردم نه ندیدی آگه واقعا دیدی به یدونه نمره بده و اونم اونیه که رمانتیک بود رو اعلام کرد متوجه شدم کامل دیده و از بعد مطابق با سلیقه آون میفرستادم که به مرد سیاه پوست با به دختر کم سن از پشت سکس میکرد بعدش سوال کرد این فیلمه یا واقعا این آلت بزرگ میشه تو پشت کرد گفتم واقعی بو د خلاصه در این مورد کلی بحث کردیم تونم گفت شوهرم خیلی دوست داشت من ترسیدیم و اصلا بهش ندادم گفتم من زیاد تجربه دارم گفت درد نداره منم گفتم اولش چرا ولی اگر پارتنر آگه بلد باشه دردش لذت بخشه اونم گفت توهم که خوب بلدی من گفتم تو از کجا فهمیدی وقتی امتحان نکردی گفت میدونم دیگه روی ما بهم باز شده بود یشب پیام داد از همین فیلما میخواد گفتم میخوای چکار گفت میخوام بدوستم نشون بدم اخه همه رو بعد دیدن پاک میکنم کسی شک نکنه براش فرستادم و دیگه سر خط آمده بود آگه یهفته میگذشت نمی فرستادم میگفت چخبرا دیگه فعال نیستی که یاد آوری بشه بروز ازش خواستم بیاد محل کارم که ببینم برای کاری بمن کمک کنه اخه تو کار کامپیوتر استاد بود گفت نمیام آخه میترسم گفتم ای چی گفت ار من که کاری باهاش بکنم گفتم نه و قول دادم اذیتش نکنم اونم آمد کارم رو انجام داد آخر ش گفت ببینم تو کامپیوترت چیا داری که زرت زرت فیلم میفرستی گفتم باز نکن پشیمون میشی گفت خیلی بده مگه گفتم نه بد که نیست ولی منو حشری میکنه گفت تو نگاه نکن من خودم بازش میکنم رفتم مشغول کارم شدم که دیدم سرش گرم نگاه کردن آن پشت صندلی جفت دستام رو گذاشتم دور گردن بدون مقدمه اصلا بروی خودش نیاور د بعد یکم که خودم طپش قلب زیادی داشتم اروم دستم رو بردم روی سینه ام روی لباس رفت حرف بزنه گفتم کاریش ندارم فقط خواستم ببینم تونم مثل من طپش قلب داره که دیدم اوه نگو از همون روی لباس ور رفتم نرم میگفت چکار داری میکنی منم گفتم کاری نمیکنم فقط دارم بازی بازی میکنم گفت مگه اسباب بازیه منم گفتم واسه من اره گفت دوس داری با ممه ور بری گفتم ای خود سکس بیشتر با ور رفتن لذت میبرم آگه بزاری بخوره بازی کنم ممنونم میشم گفت فقط جلو تر نرو تر روی لباس گفتم نه دستم رفت زیر مانتو از اون ناز کردن من اصرار کردن خلا صه بی‌خیال شد منم کلی مالوندم پشتش به صندلی داد چشاش رو بست منم نم نم بازی میگردم اصلا به جای دیگه نمیرفتم غر بزنم اروم لبش رو با لبم لمس کردم رفت حرف بزنه که با دستام ممه رو فشار دادم گفتم بذار حالت رو خوب کنم خرابش نکن و تند لبش رو دادم ذهنم دیگر دکمه مانتو رو باز کردم ممه رو خوردم تو همین حال که پاهام شل شده بود گفتم میداری کوچولو تر رو لباس کست رو لمس کنم چیزی نگفت فقط اه اه میکرد من که هنوز ترس داشتم غر بزنه از شلوار کس مالی کردم ازش خواستم بلند شه و من جاش بشینم اونم قبول کرد فکر کرد تمام شد ولی منکه نشستم دستشو کشیدم جلو آوردم رو جفت پا هام اونم نشست من بیشتر ممه خوردم با دستم دور کمر رو میمالوندم رفتم سمت کونش اولین کارت زردم رو گرفتم یهو خودشو کشید عقب ولی دیگه دیر شده بود با زور کشیدمش سمت خودم گفتم اتفاقی قرار نیست بیافته گفت میترسم گفتم از کی گفت اخه نزدیکه صادر شدن حکم طلاقم و باید بره بزشکی قانونی گفتم میبرن که حامله نباشی رو تشخیص بدن نه اینکه سکس نداشته باشی بعدش من که قصد ندارم بکنم فقط میخواهم دست مالی کنم ازش خواستم با دستاش گیرم رو نوازش کنم که منم حال کنم بدون حرفی دستش رفت رو کیرم که گفتم دستش رو ببره تو شلوارم تا دستش خورد بگیر مثل برق گرفته ها ترسید گفتم چیه مال منکه بزرگ نیست معمولیه گفت نه فقط سفت شده گفتم دست بزن تا آبش بیاد شل بشه با همین فرمون جلو رفتم دستم که خورد به چو چوله اون دیگه صدای نفس زدن اون بود تو فضا منم کم نذاشتم هر طوری بود با کسش بازی میگردم احساس کردم آماده سکس هست از اون خواستم بذارم لای پاش تا آبم بیاد هیچی نگفت فقط گفت یهو نرو تو من پرده دارم منم گفتم چوب پرده من فعلا با لای پا آبش میاد رو میز به پشت خم شد منم اروم میذاشتم لای پا یهو گفت چرا ابت نمیاد گفتم چون لاپایه دیر میاد گفتم بذار پشتش گفت نه دردم میاد گفتم اروم بازی میکنم آگه دردت آمد ادامه نمیدم با اصرار من قبول کرد دستاش حالا رو دیوار کونش رو عقب داده بود چون قدش کوتاه بود من باید خم میشم تا بتونم سوراخ کونش رو فتح کنم ازش خواستم عقب تر بیاد اومد منم کلی با کونش که تقریبا گوشتی بود بازی میگردم با دستام ممه رو لمس میگردم چیزی نمیگفت یکم گذشت گفت داری چکار میکنی گفتم دارم با کون نازنین تو بازی میکنم آگه آماده هستی بدارم گیرم بره تو سوراخ کونت گفت فقط مواظب باش اروم بره آبت رو توش نریز کیرو رونه سوراخش کردم خیلی سفت بود ترسیده بود جمع کرد خودش رو گفتم شل کن آگه سفت باشه دردش میاد گوش نکرد یهو زدم دم کونش سرش رو برگردون کرد بتونه زدم تو صورتش هواسش پرت شد کیرو که چرب بود با فشار فرستادم تو کونش به آخ بلندی کردو با به دستش جلو شکم منو گرفت که فشار ندم خم شدم روش با زبون تنش رو لیس زدم دستش رو گرفتم اروم گفتم نگران نباش آرو م نازش کردم ولی کیرم رو حرکت نمیدادم فقط ناز بودو تعریف کردن آن بدنش اونم فقط آه آه میکرد ولی این آه با آه قبلی فرق داره مشخص بوده یخورده درد داره ازش سوال کردم آماده هست فشار بدم گفت تو که کردی توش کارت رو بکن منم ناز کردم عزیزم درد داری بیارمش بیرون بی‌خیال شم گفت نه منو که گونی کردی اروم بکن منم به چشم عزیزم گفتم و رفتم برای عقب جلو کم کم داشت لذت میبرد گفت کی تموم میشه گفتم دست خودمه درد داری زود گفت نه یکم درد داره ولی دوس دارم ادامه بده دیگه نزدیک بود آبم بیاد یخودره خشن تر عقب جلو میگردم گفت چته گفتم آبم میخواهد بیاد گفت دوس داره ببارم بیرون ببینه چطور ی آبش بیرون میزنم منم که حسابی کونو گشاد کردم صداش کرد م آمد آمد کشیدم بیرون اونم برگشت نگاه میکرد بغلش کردم داشت لباس رو بالا میکشید نذاشتم گفتم کجا گفت مگه تمام نشد ترسید یبار دیگه بخوام بکنمش گفتم تمام شد ولی بذار بخوره باهات بازی کنم اصل حال الانه منم نازش کردم قربون صدقه اش رفتم شاید آن خود سکس با این اخرش حال کرد بعدش خداحافظی کرد ولی شبش پیام دادم عذر خواهی کردم اونم از لذتی که برد گفت و رضایتش رو بمن خبر داد گاه گاهی با هم عشق بازی داریم من بشوخی بهش میگم کونی من خوبی تونم میگه اره بکن من.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173574</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 04:15:32 by W3 Total Cache
-->