<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>قلقلکش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%D9%82%D9%84%D9%82%D9%84%DA%A9%D8%B4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:05:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>قلقلکش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دوربین مخفی از ی سکس خوب و کامل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Dec 2019 09:38:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اوووووووووووووف]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینقده]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بودماونم]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[جورائی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردن‬]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[كاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرماشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماراتن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواره‬]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رفت و ما بازهم تنها فیلم سکسی شديم با حرفای دوپهلوئي که جلو منشیه گفت انتظار داشتم بلافاصله بهم بپره ولی اون به كارش ادامه داد &#8230;انگار سکسی عجله داشت زودتر كاراشو تموم كُنهنفسش خیلی شاه کس نزدیک بود … گرماشو رو لپم کاملا حس میکردم &#8230;موزيك ملایم ٍ، رومانتیک و وسوسه کونی کننده ای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رفت و ما بازهم تنها فیلم سکسی شديم با حرفای دوپهلوئي که جلو</h2>
<p>منشیه گفت انتظار داشتم بلافاصله بهم بپره ولی اون به كارش ادامه داد &#8230;انگار سکسی عجله داشت زودتر كاراشو تموم كُنهنفسش</p>
<h3>خیلی شاه کس نزدیک بود … گرماشو رو لپم کاملا حس میکردم</h3>
<p>&#8230;موزيك ملایم ٍ، رومانتیک و وسوسه کونی کننده ای بود …ايندفعه منم یه جورائی راس كرده بودم … دوست داشتم زودتر</p>
<h4>شروع جنده كُنهپای راستمو از یونیت انداختم بيرون و به بهانه</h4>
<p>فشار ناشی از درد هی بيشتر پستون میچسبوندم به پاش&#8230;به شلوارش نگاه كردم … كيرش داشت يواش يواش بلند ميشدگرمای پاهاش</p>
<h5>، موزیک کوس آرووووووم و ماراتن سکسی ناتمام &#8230;همه و همه</h5>
<p>خمااااارم کرده بود …نیاز داشتم … به حرفاش … به دستاااااش و بازیاش &#8230;ولی اون کاملا تو كارش غرق شده بود پيش سکس داستان خودم گفتم بازم</p>
<h6>بايد قلقلکش كنم &#8230;.!!!واسه همين بهش گفتم …می ایران سکس گما …تو</h6>
<p>واسه هيچكدوم از مریضات در رو نمیبندی !!!iجواب داد … آآآآآره ولی تو با بقيه خیلی فرق داری&#8230;ادامه دادم : صددردصد&#8230;. ولی ايندفعه ديگه چرا بستی … ؟ مگه ميخوای چی كار كنی … ؟خنديد و جواب داد … مگه نشنیدی به منشیم چی گفتم ؟ &#8230; کاری رو که با تو شروع کردمو باید تموم کنمنااااااااامرد &#8230; این باید رو اونقدر محکم گفت که بدنم لرزید &#8230; ( یعنی واقعا میخواد بکنه ؟؟؟؟ )با يه عشوه خاصی بهش گفتم :کووووووووور خوووندی !!!عمرا اگه بزارم منو بکنی &#8230;.. اينو كه گفتم بدون هیییچ حرفی يهو ميزِ كار شو زد كنار و خودشو كامل انداخت روم …لبم و به دهن گرفت و در حالی كه لبم و ميخورد دوطرف صورتمو گرفت تو دستهاشبا اینکارش بخوبی دهنمو بست و من دیگه اصلا نمیتونستم اعتراضی بکنم یه جور‌ایی روم خوابیده بود که كيرشو كاملا وسط پام حس ميكردمشده بود قد چناااااااااااااااارواسه اینکه نشون بدم دارم مقاومت میکنم زیر بدنش دست و پا میزدماونم با حرکت دادن کیرش رو کسم ادای کردنو در میاوردبزرگ و سفت به نظر میومد ….دست چپشو گذاشت رو سينم و از رو مانتو محكم گرفت تو مشتش …همزمان با خوردنِ لبم شروع كرد به ماليدنِ سينم &#8230;اون يكی دستشو هم از بغل برد پشت کمرم &#8230;از بالای دامنم فرستادش تووووو و پشت کونمو گرفتدستااااش گرم بود و پوست کوووونم لطیییییییییییییف &#8230;وای خدااااااااااا&#8230; خيلییییییییییییییی توپ بودهمزمان هم سينمو ميماليد ، هم لبمو ميخورد و هم با كونم بازی ميكرد &#8230; اوووووووووف دستشو از بالای یقم كرد تو و سينمو در اورد …حالا ديگه سينه هامو لختِ لخت ميماليد … اوووووففففمقاومتم تموم شد و ديگه از حال رفتم …آخه من نسبت به سينه هام خیلیییی حساسمسست شدم …با هر دو دستم شونه هاشو گرفتم &#8230;چشامو بستم و تو خوردن لبام کمکش کردم … شالمو کنار زد …لبمو رها کرد &#8230;سرشو برد پائين و … شروع كرد به خوردنِ گردنمخووووووب كه ليسش زد ، لباشو آروم آروم از رو گردنم آورد پائين…لباشو رو گردنم کشید و کشید تا رسید به بالای سينم ..اووووووووفی&#8230;.. با دستش زيرِ سينمو گرفت … آوردش بالا و گذاشت تو دهنش …وای خدااااااااااااااا…سینمو کاملا به دهن گرفته بود و با زبونش با نوكش بازی ميكرد…اوووووففففمنم دیگه فقط ناله ميكردم …وووووووی خدااااااااااا &#8230;اوف … اوووووووووففففففی &#8230; نقطه ضعفمو پيدا كرده بود ( سينه ام ) و بخوبی داشت ازش استفاده میکرد…بی حال بیحااااااال شده بودماونم فهميد و سریع دامنمو دور کمرم جمع کرد و دستشو فرستاد لای پام … کسمو محكم گرفت … ووووووووووووووووی نالم بدجوری رفت هواااااااا …نميدونم واقعا داد زدم يا اون بيخودی ترسید !!!يهو از روم بلند شد … سرشو آورد بالا و نيگام كرد( البته کسمو همچنان تو دستش نگه داشته بود ) ولی من ديگه داااااااغ كرده بودم و دلم ميخواست ادامه بدهبا حسرت بهش گفتم چيه ؟ … كم اوردی ؟آب دهنشو قورت داد و گفت … تنت داره میخواره ها …منم با يه صداي خمااااااااار گفتم … آآآآآآآآره …. خیلیییییی …موزیک تو پوست و خونم نفووووذ کرده بود ( جداً بعضی موزیکا آدمو جادو ميكنن ) بازم حمله كرد … سينمو دوباره به دهن گرفت و با دستش کسمو فشار داد …اوووووووووف کسم خیس خیس بود و اونم داشت محکم میمالیدشبا دستم پشت دستشو گرفتم …مثلا سعی ميكردم ورش دارم ولی عملا داشتم فشارش ميدادم تو کسم …اووووووووفی &#8230;يهو ديدم يه چيز خیلی داغ داره روی رونم حركت ميكنه …wowwww نامرد تو اين فرصت كيرشو در اورده بود و داشت ميماليدش به پاهای لختم &#8230;. نااله كردم … وااااااااای نه &#8230;… تو رو خدا …بسسسسسسسسه ديگه …ميترسم …ورش دار …خواهش ميكنم … ولی حساااااابی حشری شده بودم …پشت سرشو گرفته بودم و فشارش ميدادم به سينماونم نامردی نكرد و انگشت شو كرد تووووووو …اوووووووف وای نه ..بسسسه ديگه …داری منو ميكشی عوضی…با انگشتش شروع کرد به ور رفتن و قلقلک کردن توی کسم &#8230;يكم كه انگشت شو عقب جلو كرد و اون تو چرخوند &#8230;يهو حس كردم دارهِ سر كيرشو ميكشه پشت همون دستم …یادمه همیشه پشت دستمو به بهانه های مختلف نوازش میکرد و بهم میکفت دستات خیلی لطیف و خوشگلنحالا داشت کیرشو میمالوند به همون دستا&#8230;یه جورائی خیلی خیلی بدم اومد …چندشم شد &#8230; میدونم باورش واستون سخته &#8230; من واقعا ازش بدم میومد &#8230;با وجود تکراری بودن حرفم ولی باور کنین اصلا قرار نبود حالگیریا و شیطنتام به اینجاها بکشه &#8230;همون اول که کلاه کیرشو پشت دستم حس کردم اینقده چندشم شد که &#8230;ناخودآگاه دستامو پس كشيدم … اونم یه جوووووووون گفت و از خداخواستِه دستشو سریع كنار کشید و …سر كيرشو گذاشت درِکسم …wowwwwwwwwwwwwww چقده هم داااااااااااااغ بود &#8230;از حال رفتم &#8230; سست سست شده بودم و برعکس تصميمی كه داشتم كاملا آماده دادن …اوووووووووووووف خداااااااااااااااکسم اونقده لیز و آماده بود که اصلا نیازی به فشار دادن نداشتاصلا انگار خودش داشت اونو میکشید توووووووووو &#8230; سرشو كرده بود تو … چقده هم کلفت بود &#8230;داشت آرووووووم بقیه کیر دااااغشو هم میفرستاد تو کسم كه …یهو عين آدماي برق گرفته درش اورد …كاملا كشيد كنار … كيرش و برگردوند تو شلوارش و زیپشو كشيد بالا …ميزِ كار شو هم برگردوند سر جاش … ولی من دیگه خیلی حشری شده بودم &#8230;با حسرت به بالا كشيدن زیپش نگاه كردم و با عصبانيت بهش گفتم اه لعنتی … چت ميشه تو هی كه ديدم جدی جدی داره صداي در ميادتق تق …منم سریع خودمو جمع كردمبدونِ اينكه چيزی بگه رفت لای درو باز كرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177324</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده  خانوم شاه کس برای گایده شدن کسش داره التماس میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%af%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%af%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:03:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[بخورتش]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برگردین]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خشکمون]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رحمانه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[منگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فیلم سکسی دو تا زنو فیلم سکسی ی مرد بودند که دو تا زنا شروع کردن به خوردن لبای هم . منو زیبا هم ی نگاهی به سکسی هم کردیمو خندمون گرفت ی نگاهی به شاه کس لبای هم انداختیمو لبامونو به هم نزدیک کردیم .لبامونو چسبوندیم به هم شروع کردیم به کونی خوردن لبای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فیلم سکسی دو تا زنو فیلم سکسی ی مرد بودند که دو تا</h2>
<p>زنا شروع کردن به خوردن لبای هم . منو زیبا هم ی نگاهی به سکسی هم کردیمو خندمون گرفت ی نگاهی</p>
<h3>به شاه کس لبای هم انداختیمو لبامونو به هم نزدیک کردیم .لبامونو</h3>
<p>چسبوندیم به هم شروع کردیم به کونی خوردن لبای هم . واقعا هیچی بهتر از این نمی شد لبای زیبا واقعا</p>
<h4>خوشمزه جنده بود من که خیلی دوست داشتم لباشو . ولی</h4>
<p>نمیدونستم اونم از لبای من لذت پستون می بره یا نه ولی اگه نمی برد خب هیچ وقت اون طوری نمی</p>
<h5>خوردش .من کوس که با لذت تمام لبای زیبا رو میمکیدم</h5>
<p>وای خیلی خوشمزه بودن مخصوصا اب دهنش که مزه خاصی داشت .هر دومون سینه های همدیگه رو از رو بلوزامون می مالیدیم سکس داستان . زیبا بلوز</p>
<h6>منو در اوورد و ممه هامو با دستش ایران سکس گرفت و</h6>
<p>شروع به خوردن ممه سمت راستیه کرد . با اون دستشم به نوک اون یکی ممه ور می رفت . منم دستمو کردم تو موهای سرش. خیلی خوب سینه هامو می خورد عاشق این کارش بودم. وای بخور زیبا جونم بازم بخور خوشکل خاله کوچولو.منم بلوزشو در اووردم . این بار نوبت من بود . با دستم ممه خوشکلشو گرفتم و مثل خودش شروع به خوردن کردم . اولش یکم شور بود ولی بعد شیرین تر از قند شده بود. زیبا قلقلکش می شد و می خندید . منو زیبا یکم از فیلم سکسی که میدیدیم عقب افتاده بودیم . منو زیبا ی کیر کم داشتیم ولی به هر حال به کارمون ادامه دادیم . زیبا بلند شد و شلوار لیشو از پاش در اوورد بعدش شرتشو کشید پایین . خوابید رو تخت و پاهاشو از هم باز کرد منم سرمو گذاشتم لای پاشو شروع کردم به لیس زدن کسش . کسشم مثل لباش خوشمزه بود ولی لباش ی چیز دیگه بود . کس خوشکلشو لیس میزدم و با دستم می مالیدمش . زیبا هم با دستاش سر من گرفته بود و پاهاشو میچسبوند به سر من .صدای خوشکلش بلند شده بود . بدجوری تحریک شده بود ولی من نمیخواستم ارضا بشه چون خود من هنوز مونده بودم . منم بلند شدمو شلوارکمو با شرتم با هم کشیدم پایینو در اووردم .نشستم رو مبل و پاهامو باز کردم به زیبا گفتم حالا نوبت توست که از منو بخوری . زیبا بلند شد که کسمو بخوره که در اتاق باز شد و حمید اومد داخل و ما رو دیدمنو زیبا خشکمون زده بود . من که با داداشی قبلا سکس داشتم از اومدنش خوشحال شدم . من با پاهای باز رو مبل نشسته بودمو زیبا هم خودشو جمع کرده بود و شلوارشو انداخت روی پاهاش .حمید گفت به به اینجا رو ببین چه خبره . چه دو تا خانومی اینجا تک و تنهان . چیکار می کردین؟؟ من گفتم داشتیم با هم حال می کردیم فقط ی چیزی کم داشتیم که انگار جور شد !!!حمید گفت بهتر از این نمیشه . منم میتونم تو حالتون شریک باشم؟ منگفتم حتما بیا . به زیبا گفت میتونم ؟ زیبا هم ی نگاهی به من کردو سرشو تکون داد. حمید اومد جلو و منم نشستم روی مبل . جلوی من ایستاد . من کیرشو از رو شلوار گرفتم و می مالیدم . عجب کیر شق کرده ای بود . کیری که فقط می خواست ی راه واسه بیرون اومدن پیدا کنه .زیپ شلوار حمید و باز کردمو شلوارشو کشیدم پایین . اااوووف کیرش داشت شرتشو پاره می کرد . شرتشو کشیدم پایین . ی کیر تر و تمیز و کلفت و اشنا افتاد بیرونو تکون می خورد . با دست گرفتمش و سرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردن . یکم خوردمو درش اووردم. به زیبا گفتم بیا بخور . کیر داداش من خیلی خوشمزست . امتحان کن . حمید زد زیر خنده . گفت اره بخور که از دستت میره .زیبا هم که خندشگرفته بود کیر حمید و گرفتو کرد تو دهنش . سر کیر حمید تو دهنش بود با لذت تمام می خوردش . لبای خوشکل زیبا روی کیر حمید سر می خورد واقعا این کیر شایسته لبای زیبا بود . صدای اوم اوم ساک زدن زیبا شنیده می شد که نفس نفس میزد . کیرو از دهنش در اورد و من گرفتمش و حالا نوبت من بود که بخورمش . دوباره شروع کردم به خوردن ولی این بار تا اونجایی که میشد می کردم تو دهنم و در میاووردم .حمید کیرشو کشید بیرونو بهمون گفت برگردین چهار دست و پا بشید . منو زیبا هم روی همون مبل چهار دست و پا نشستیمو کونای خوشکلمونو دادیم عقب . دو تا کون کوچیک ولی خوشکل و البته تر وتمیز . حمید با دستش محکم یکی به قمبولای من زد و یکی به قمبولای زیبا . نشست پشت منو لای کونمو باز کرد و سرشو گذاشت لای کونم و شروع کرد به لیس زدن لای کونم . وای که چقدر حال میداد . سوراخ کونمو لیس میزد و با دستش کسمو می مالید . اوووم عالی بود ..رفت سراغ کون خوشکل زیبا و اونم مثل من لای کونشو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن لای خوشمزه زیبا . زیبا هم چشماشو بسته بود داشت لذت می برد . منم دستمو کرده بود تو کونمو داشتم سوراخمو اماده می کردم واسه کیر داداشی .حمیدم در حین خوردن محکم می زد به قمبولای زیبا که بدجوری صدا می کرد. زیبا هم با هر ضربه ی اخ بلند می کشید . قمبولای سفیدش سرخ سرخ شده بودن . حمید از خوردن دست کشیدو ایستاد پشت من .همون موقع بود که سر کیر حمید و رو سوراخ کونم احساس کردم که اروم اروم داشت می رفت توم . اولش واقعا درد داشت طوری که صدای اخ اخ من بلند شده بود . اخه هنوز درست سوراخم باز نشده بود . ولی به هر حال کیر حمید رفت توی کون کوچولوی من . تلمبه زدن حمید شروع شد و صدای چالاپ چالاپ کون دادن من بلند شد . زیبا هم داشت به سوراخش ور میرفت . حمید بالای کونمو گرفته بود و کیرشو بی رحمانه تا ته می کرد تو کون من . انگار نه انگار داره ابجیشو می کنه . کیرشو کشید بیرونو رفت پشت زیبا تا به اونم ی حالی بده . کیرشو اروم اروم کرد تو کون زیبا و شروع کرد به تلمبه زدن .زیبا معلوم بود درد زیادی رو تحمل می کرد چون بدجوری اه و ناله می کرد . البته حمید هم بدجور داشت می کردش . شکم حمید می خورد به قمبولای زیبا و صداش در میومد.حمید انگار از کردن زیبا بیشتر داشت لذت می برد چون دیگه ول کنش نبود . طبق معمول هم می زد به قمبولاش . ولی بلاره کیرشو کشید بیرون و ابشو ریخت روی قمبولای زیبا . ی اه بلندی کشید ولی انگار پایان کار نبود . منو خوابوند روی مبل و پاهامو اوورد بالا و کیرشو کرد تو کونم دوباره شروع کرد به تلمبه زدن .زیبا هم اومد و شروع کرد به خوردن لبام که مزه کیر داداشی رو میداد . حمید خیلی عجله داشت و می ترسید که مامانم از راه برسه . سوراخ کونم واقعا داغ شده بود که حمید کیرشو در اوورد و به زیبا گفت که بخورتش . زیبا هم نشست روی زمینو شروع کرد به خوردن کیر حمید . حمید سر زیبا رو گرفت خودش کیرشو تو دهن زیبا عقب و جلو می کرد . به من گفت تو هم بیا بخور . منم ن<br />
شستمو کیرشو کرد تو دهن من و مثل زیبا سرمو گرفتو تو دهنم تلمبه می زد . تا بلاخره اب حمید برای بار دوم اومد پاشید رو صورت منو زیبا . عجب فشاری داشت ولی املاحش همون بار اول رو کون زیبا خالی شده بود . صورت منو زیبا پر از اب حمید شده بود . که زیبا کیر حمید و کرد تو دهنش و خوب تمیزش کرد . اون روز کیر حمید بین منو زیبا تقسیم شد البته نه بطور مساوی !!!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177133</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خر میشه و به پسرش چه کس خوبی میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آدمايي]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهاش]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهي]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختي]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخورتش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرديم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمونه]]></category>
		<category><![CDATA[بگيريم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشدم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيداره]]></category>
		<category><![CDATA[بيداري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترش]]></category>
		<category><![CDATA[بينمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستونا]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[ترسوند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهارو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراغها]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خشکشون]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشرنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتايي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روبروشون]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زنامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[سريعتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شديدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[صابونو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صدامونو]]></category>
		<category><![CDATA[صداهاي]]></category>
		<category><![CDATA[صورتيه]]></category>
		<category><![CDATA[عصباني]]></category>
		<category><![CDATA[عليرغم]]></category>
		<category><![CDATA[فاکتور]]></category>
		<category><![CDATA[فکرکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارامون]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنارهم]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کونشون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنمون]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوي]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موافقم]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعي]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوان]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيري]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجي]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارو]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديکاي]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[نيمخيز]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همسايه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همينجا]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و بعدشم به اين فکر فیلم سکسی ميکردم که خب سعيد که دوستمه و سيمين هم زنش و دوست زنم، از وقتي هم با سعيد آشنا هستم سکسی پسر بدي نبوده و بهش اعتماد دارم شاه کس و خيلي از حرفاي زندگي خصوصيمون رو هم بهم ميگيم و با هم نداريم، تازه کونی از همه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و بعدشم به اين فکر فیلم سکسی ميکردم که خب سعيد که دوستمه</h2>
<p>و سيمين هم زنش و دوست زنم، از وقتي هم با سعيد آشنا هستم سکسی پسر بدي نبوده و بهش اعتماد</p>
<h3>دارم شاه کس و خيلي از حرفاي زندگي خصوصيمون رو هم بهم</h3>
<p>ميگيم و با هم نداريم، تازه کونی از همه اينا گذشته همونقدر که ما داشتيم کاري ميکرديم اونا هم خب وضع</p>
<h4>مشابه جنده مارو داشتن، پس داشتن شرايط مشابه خودش ميتونست يه</h4>
<p>جور اظمينان خاطري باشه. خلاصه اونشب پستون با همون افکار خوابيدم و بقيه هم خوابيدن تا صبح. صبح که بيدار شدم</p>
<h5>ديدم همه کوس خوابن ولي نازي نيست، ديدم نازي توي آشپزخونه</h5>
<p>بود و داشت چاي درست ميکرد البته چون همه خواب بودن با همون لباسي که خوابيده بود، يعني با همون بلوز تنگ سکس داستان سيمين و شلوار</p>
<h6>کوتاه جينش البته بدون سوتين. چون بقيه خواب ایران سکس بودن منم</h6>
<p>چيزي نگفتم بهش که لباسش خوب نيست.سيمين خواب بود و به پهلو و پشت به من خوابيده بود، دامنش بالا رفته بود و يکي از پاهاش تا بالاي زانو بيرون اومده بود ولي از اون مهمتر کون گرد و بزرگش بود که در حالي بسمت من بود که بالاي دامنش به اندازه چند سانتيمتري پائين رفته بود تا جايي که يه خرده خط لاي کونش پيدا بود و معلوم بود که سيمين خانم ديشب تا صبح بدون شرت خوابيدن! اين صحنه ها و فکرا باعث شد که کيرم علاوه بر بيدارباش صبحگاهي بيش از پيش راست بشه و چاره اي نبود جز اينکه آروم دستم رو بکنم توي شلوارکم و کمر شرتم رو بندازم روش تا مشخص نباشه. يه چند باري سعيد رو ديدم که يخورده اينور و اونور کرد، احساس کردم بايد بيدار شده باشه ولي هنوز نميخواد بلند بشه. وقتي نازي کارش تموم شد اومد تو اتاق کنار من، تا ديد من بيدارم نشست کنارم و يواش گفت بيداري، گفتم آره چايي درست کردي، بعد گفتم ديشب خوب خوابيدي که، راستي بيدار شدي چرا لباستو عوض نکردي، گفت خب همه خواب بودن ديگه، الان ميرم عوض ميکنم، گفتم کجا، گفت توي آشپزخونه يا حموم، گفتم نميخواد بابا زودي همينجا عوض کن ديگه، گفت نميشه که بايد بلوزمو در بيارم سوتين ببندم و يه لباس ديگه بجاش بپوشم، گفتم عيبي نداره اينا که خوابن، تا خوابن عوض کن، گفت اگه يدفه بيدارشن چي، من جوابي ندادم و سرم رو به نشونه اينکه عوض کن تکون دادم، اونم بلوزش رو کشيد بالا و سينه هاش افتادن بيرون و بعد بلوزشو کامل درآورد و لخت شد، همونطور در حالت نشسته با بالاتنه لخت نشسته بود کنارمن. پستوناي سفيد و درشتش انگار داشتن بسمت من نگاه ميکردن، اومد از رو زمين سوتينش رو برداره که من زودتر برداشتم و کشيدم طرف خودم، گفت بده به من چرا اذيت ميکني، گفتم ميخوام ميمياتو خوب ببينم، گفت بسه ديگه پاشو بيا برام ببند که سريعتر لباس بپوشم، توي جام نشستم و گفتم بيا ببندم، اونم کمرش رو کرد طرف من، منکه حسابي راست کرده بودم از پشت کمرش رو کشيدم طرف خودم و دستام رو از پهلوهاش به جلو بردم و سينه هاش رو گرفتم توي دستام و شروع کردم آروم ماليدن، تو اين فکر بودم که سعيد بيداره و احتمالاً ممکنه تاحالا يه چيزايي رو ديده باشه، ولي اينقدر توي حال خودم بودم که اعتنايي نکردم و به کارم ادمه دادم که نازي دستم رو گرفت و گفت ديوونه زودباش الان اينا بيدار ميشن ديگه، منم ديگه چون بيشتر از اين کاري نميتونستم بکنم سوتينش رو بستم و پرسيدم خوبه، اونم گفت دستت درد نکنه ولي حالا بايد بلوزم رو هم بپوشم، گفتم خب بپوش ديگه، نکنه ميخواي اونم من تنت کنم، گفت نخير اين بلوز با سوتين راحت نيست تازه کوتاهم هست، يه چيز بلندتر ميخوام تا يکمي روي رونام بياد، گفتم خب چي ميخواي بپوشي، گفت اون سرمه ايه، گفتم خوبه باشه همونو بپوش پس، گفت اينجا نيست توي ساکه منکه نميتونم با اين وضعم برم بيارم تو پاشو بيار ساک اونطرفه، گفتم پس بشين تا برم بيارم، من بلندشدم رفتم بطرف ساک و اونم با سوتين نشسته بودو داشت ميگفت زير مانتو سبزمه شال آبيه رو هم بيار که ديدم سعيد داره تو جاش ميچرخه، با صداي بلند گفتم صبح بخير که نازي متوجه بشه که الان سعيد داره بلند ميشه و زودي خودشو جمع و جور کنه، با صداي من سيمين بلند شد نشست، تا منو ديد گفت سحرخيز شدي آقا سينا، از کنارش يه شال نازک برداشت و اداخت روي سرش که مثلاً يه چيزي سرش باشه، دکمه هاي پيرهنش بسته بود ولي چون بالايي رو نبسته بود يقيه لباسش يخرده باز بود، نازي رو که ديد بلند با کنايه گفت سعيدجان شما بلند نشو که نازي جون کله سحر رفتن شنا هنوز لباس شنا دارن معلوم نيست اين دوتا کجا داشتن شنا ميکردن صبح به اين زودي! منم سريع لباس و شال نازي رو آوردم و بهش دادم که بپوشه، اونم سريع پوشيد و از جاش بلند شد. ديگه همه بيدار شده بوديم، بعد گفتن صبح بخير به هم خانم ها رفتن توي آشپزخانه تا بساط صبحانه رو آماده کنن. منو سعيد هم داشتيم درباره برنامه امروز صحبت ميکرديم که کجا بريم و چيکار کنيم که سيمين اومد توي اتاق که سفره رو بندازه، يک لحظه من چشمم افتاد به تودهُ دستمال کاغذي هايي که کنار جامون افتاده بود، آخه جاهارو کامل جمع نکرده بوديم و فقط انداخته بوديم کنار اتاق که فضا باز بشه، من سريع رفتم که دستمال هاي مستعمل عمليات ديشب رو جمع کنم که کسي نبينه، تا اومدم جمع کنم سيمين هم همون لحظه اومد و سفره رو پهن کرد، روش بسمت من بود، دستمال هارو که ديد يه خنده موذيانه شيطنت آميزي کرد که من هم خجالت کشيدم و هم نميدونم يه حس خاصي بهم دست داد. خلاصه شروع کرديم به خوردن صبحانه و در همان مدت صرف صبحانه جميعاً تصميم گرفتيم که بعد از صبحانه بريم بيرون گردش و خريد براي ناهار و بعد بيايم کاراي ناهار رو بکنيم تا ظهر بعد بريم دريا شنا بعدم که از شنا اومديم ناهارو بخوريم. بعد از صبحانه همونطور که برنامه ريزي کرده بوديم داشتيم کارامون رو ميکرديم بريم بيرون که از بيرون صداهاي جيغ و داد ميومد، اومدم بيرون ديدم دوتا دختر حدوداً بيست ساله دارن با هم شوخي ميکنن چه شوخيهاي ناجوري هم، با صداي بلند بلند هم به همديگه تيکه مينداختن، متوجه شديم که سوئيت کناريمون هستن و با پدر و مادرشون اومدن، با لباساي راحتي بودن، انگار تو حياط خونشون بودن! سيمين و نازي هم که فضوليشون گل کرده بود اومدن دم در ببينن چه خبره، وقتي برگشتن تو ديدم دوباره دارن با هم پچ پچ ميکنن، سعيد گفت شماها آماده ايد که بريم، اون دوتا هم گفتن نـــــــــــــــــــــــه هنوز، شماها بريد بيرون که ما لباس عوض کنيم و زودي بيايم، بعدم نازي گفت آقا سينا چشم چروني هم ممنوعا! من و سعيد رفتيم توي ماشين و منتظر اين دوتا مادمازل بوديم که بيان.بعد از نيم ساعت انتظار بالاخره اومدن که بريم، اما با چه تيپي! اول سيمين خانم که يه مانتوي نارنجي نازک تنگ و کوتاه پوشيده بود که سينه هاي درشتش انگار داشت دکمه مانتورو پاره ميکرد، سينه هاي سيمين بزرگ نبود فقط مانتوش خيلي تنگ بود، يه شلوار جين تنگ و کوتاه هم پوشيده بود که رونا و کونش داشت توش خودنمايي ميکرد، ساق پاهاش هم دو سومش بيرون بود با صندل و ناخن هاي لاک زده نارنجي که با لباسش ست کرده بود، موهاي مش کردش هم تقريباً بيشترش معلوم بود. سر و وضع نازي هم دست کمي نداشت فقط رنگ مانتوي نازي سبز بود. تا اومدن تو ماشين سعيد گفت ديسکو نميخوايم بريما، من گفتم ميبينم که خانما شدن مداد رنگي. من و سعيد دليل اين جور لباس پوشيدن زنامون رو خوب ميدونستيم &#8220;کم نياوردن&#8221; اون دوتا دختر همسايه موقتمون کارشون رو کرده بودن و زناي ما براي اينکه حواس مارو به خودشون جلب کنن و همينطور از تيپ اون دخترا کم نيارن با اين وضع اومده بودن بيرون. اين يه حس قوي زنونس، خانمها بهتر ميدونن. خلاصه اونروز صبح ما رفتيم يکي از بازارهاي هفتگي که برپا بود و خرت و پرتاي مورد نيازمون رو خريديم. وقتي اومديم بغليامون نبودن، کاراي ناهارو کرديم و گفتيم بريم دريا. جلوي همون محوطه اي که بوديم ساحل خوبي داشت اما نسبتا شلوغ بود. زنا يه خرده بهانه آوردن که اينجا شلوغه و ما نميتونيم بريم تو آب، تصميم گرفتيم وسايل برداريم و بريم يه جاي خلوت تر پيدا کنيم. همون طرفا يه جاي دنج پيدا کرديم که براي آبتني مناسب بود. من و سعيد از ماشين پياده شديم و لباسامون رو درآورديم و با مايو شديم، از اونجايي که هيچ جايي براي تعويض لباس خانما نبود، قرار شد توي ماشين لباس عوض کنن، لاي شيشه هاي ماشين رو براشون پارچه گذاشتيم، بعد اونا هم اومدن که بريم توي آب، نازي و سيمين يه شلوارک گشاد تا بالاي زانو پوشيده بودن، نازي يه پيرهن مردونه و سيمين هم يه بلوز آستين کوتاه. موهاشون رو هم جمع کرده بودن و بسته بودن. وقتي رفتيم توي آب قرار شد همه با هم باشيم، کم کم رفتيم جلوتر تا ديگه کمرمامون کامل توي آب بود، گفتيم بريم جلوتر اما سيمين گفت نه ما ديگه جلوتر نميايم چون نميخوايم سرمون خيس بشه، نازي هم تاييد کرد. من و سعيد گفتيم پس شما همينجا با هم باشيد تا ما بريم شنا کنيم، منو و سعيد يه مقدار که جلوتر رفتيم سعيد گفت بيا برگرديم بريم پيش اينا اذيتشون کنيم، من گفتم موافقم ولي مراقب باشيم که آب نخورن، به سعيد گفتم بريم از پشت سر بترسونيمشون، درحاليکه پشتشون به ما بود تا نزديکياي اونا رفتيم ولي چون نميخواستيم مارو ببينن تصميم گرفتيم بريم زير آب و اونجا بيايم بالا. عمق آب خيلي نبود ولي آب تار بود و از سطح تقريبا چيزي پيدا نبود، من وقتي به اونا رسيدم از زير آب دوتاپا برخورد کردم فکرکردم که پاهاي نازيه، اولش ميخواستم دستم رو ببرم لاي پاي نازي رو قلقلک بدم ولي پشيمون شدم و گفتم بزار باز پشتش بيام بالا و کمرشو بگيرم توي دستام و بغلاي کمرش رو قلقلک بدم، تا اومدم بالا کمرشو گرفتم و شروع کردم به قلقلک، وقتي کمرش افتاد توي دستم صداي جيغ اومد ولي من تاديدم تسيده بازم اذيتش کردم، ولي در حاليکه از پشت گرفته بودمش و چسبيده بودم به کونش تازه از صداش فهميدم که سيمينه!!! يه لحظه خيلي جا خوردم و ناراحت شدم که حواسم رو جمع نکردم، سيمينم داشت بدوبيرا ميگفت ولي تا فهميد منم چون رودروايسي داشت ساکت شد. منم سريع جامو عوض کردم و از سيمين معذرت خواهي کردم، سعيد که اشتباهي رفته بود اونطرفتر، بالا اومده بود، سيمين با لحن خاصي گفت سعيد ببين آقا سينا منو ترسوند، سعيدم اومد پيش ما و به سيمين گفت در عوض ما هم الان تلافيش رو سر نازي خانم درمياريم، هنوز بالاتنه نازي و سيمين تا اون لحظه خيس نشده بود. منکه ديدم سيمين و سعيد دارن بسمت نازي ميرن، با عجله منم رفتم بطرف اونا، سيمين دستاي نازي رو گرفته بود و سعيد هم داشت آب ميپاشيد به نازي، نازي هم هي ميگفت سينا کمک کن ديگه، سيمين همين که خواست نازي رو قلقلک بده، نازي از جاش داشت فرار ميکرد، سيمين گفت سعيد بيا پاهاش رو بگير در نره، من داشتم به سعيد آب ميپاشيدم که ديدم سعيد تو يه چشم بهم زدن پريد از جلو دور کون نازي رو گرفت تا سيمين که پشت نازي بود بتونه قلقلکش بده، نازي هم ميخنديد و مسخره بازي ميکرد و منو صدا ميکرد، من ديدم شوخي شوخي دارن نازي رو قلقلک ميدن و احساس کردم نازي هم بدش نمياد توي جو خودمونيمون باهم شوخي داشته باشيم. خب فکر ميکنم سيمين و سعيدم همينطور بدشون نميومد، آخه ميدونين خانما هم دوست دارن مواقعي که همه تو يه محيط خودموني و مطمئن هستم راحت و خوش باشن. منکه ديدم اينجوريه رفتم به سمت سيمين و اونو هل دادم عقب و پريدم پشتش و سفت گرفتمش و با دستم از جلو آب ميپاشيدم توي صورت و لباسش، در حاليکه از پشت گرفته بودمش خيس خيسش کردم، اونم مسخره بازي ميکرد و مثلا ميخواست دربره ولي هي کونش رو بيشتر فشار ميداد به من. سعيدم هنوز همونجوري نازي رو گرفته بود و داشت آب ميپاشيد تو روي نازي، سيمين و نازي لباسشون کاملاً خيس شده بود و چسبيده بود به بدنشون. من سيمين رو ول کردم و رفتم سمت سعيد و گرفتمش، تا سعيدو گرفتم سيمين هولم داد و با سعيد دوتايي منرو گير اورده بودن، من بخاطر اون صحنه ها راست کرده بودم و ميترسيدم که يکي ببينه، که نميدونم دست کي بود که تو اون شلوغ پلوغي دو سه بار خورد به مايوي من! يا سعيد بود يا سيمين چون نازي يه خرده با ما فاصله داشت. خلاصه بعد از اينکه کلي شوخي کرديم من تونستم از گير اون دوتا در برم و برم پيش نازي، من با نازي بودم و اون دوتاهم کنار هم بودن، زنامون کاملا خيس بودن و همه ميخنديدم. تمام لباسا پر از ماسه شده بود. منکه حسابي کيرم راست شده بود خيلي دلم ميخواست بچسبم به نازي ولي خب چون اونجا نميشد، براي همين به نازي گفتم لباست که پر ماسه شده، بزار بشورم ماسه هارو، به اين بهانه نازي رو از پشت گرفتم تا بتونم کيرم رو روي کون نازي جا بدم و بهش بچسبونم، وقتي کيرم چسبيد بهش، تازه نازي متوجه شد که چه خبره، خودشو هل داد به من، منم که حالم بهم ريخته بود جلوي سيمين و سعيد دستم رو کردم توي لباس نازي و به هواي شستن ماسه ها سوتينش رو باز کردم و درآوردم دادم دستش. نازي گفت ديوونه تو چرا اينجوري ميکني زشته! منم گفتم خب ميخوام خوب ماسه هارو بشورم ديگه، از اونجايي که لباس نازي خيس بود کاملا چسبيده بود به سينه هاش و منم که با دستم به بهانه شستن داشتم زير و ري ممه هاشو ميماليدم دستام بخوبي مشخص بود در زير لباس که دارم چيکار ميکنم، سيمين و سعيدم روبرومون بودن داشتن ميخنديدن، سيمين گفت سعيد همه جونم پر ماسه هست توروخدا بيا اينا رو بشور که من با يه من ماسه از آب نميام بيرون، تا اينو گفت خودش سوتينش رو زودي باز کرد و داد دست سعيد، سعيدم که بدش نيومده بود شروع کردن به شستن پستوناي درشت سيمين از زير لباس. همه اين اتفاقات شستن ماسه ها شايد چند دقيقه بيشتر نشد ولي خيلي حال داد. چون يه محيط خودموني و مطمئن بود بينمون که حدود کاملا رعايت ميشد. خلاصه بعد از اون از آب اومديم بيرون و لب ساحل چهارتايي راه رفتيم تا خوب خشک بشيم و چون گرسنمون بود خانما با همون لباسا و منو سعيدم يه پرهن پوشيديم و نشستيم توي ماشين که بريم به سمت سوئيت تا ناهار بخوريم، اينقدر خسته و گرسنه بوديم که نفهميديم چجوري رسيديم پاي سفره غذا.موقع ناهار همگي خسته و گرسنه و بوديم براي همينم بيشتر مشغول خوردن بوديم تا صحبت! تقريباً ميشه گفت کسي حرف خاص نميزد، تا اينکه سيمين يه دفعه گفت اه سعيد مثلاً تو لباسمو شستي! همه جونم داره ميسوزه با اين ماسه ها! سعيدم فوري با حرص جوابشو داد و گفت اگر خوب نشستم ميخواي بيام الان تميزت کنم. سيمينم حرف سعيد تموم نشده گفت لازم نکرده، تو اگه بلد بودي همون موقع خوب تميز ميکردي که حالا اينجوري همه جام نسوزه!. لباس سيمين خشک خشک شده بود و به جزء برجستگي هاي سينه هاي درشتش که درشت و گرد رو به پايين ايستاده بود چيز ديگه اي مشخص نبود، احساس ميکردم سايز سينه هاي سيمينم بايد مثل سينه هاي نازي باشه، آخه سينه هاي نازي هفتادو پنج بود ولي مال سيمين يخرده پر تر نشون ميداد. سيمين همينطور که داشت غرغر ميکرد روي دو زانو نشست و دستشو کرد توي لباسش و چندتا تکون به خودش و سينه هاش داد و همينطور ماسه بود که از زير لباسش ميريخت پايين. ما هم همگي داشتيم تماشا ميکرديم که چيکار ميکنه، فکر اينکه ماسه هايي که داره ميريزه روي زمين از کجاي سيمين داره درمياد آدمو هوسي ميکرد، که خودش يدفه گفت اه سعيد با اين کارات، ببين نازي، همه جونم پر ماسه شده آخه، وقتي لاش دست ميکشم ميسوزه!!! همه يه لحظه توجهمون به حرف سيمين که اصلاً حواسش نبود چي گفته جلب شد، نازيم براي اينکه حرفو عوض کنه فوري گفت بايد شسته بشه خب سيمين جون، بشين غذاتو بخور، بعد ناهار ميريم با هم درستش ميکنيم. ناهار که تموم شد هر کسي يطرف خوابيده بود و استراحت ميکرد که سيمين از جاش بلند شد ايستاد و رو به نازي گفت نازي جون مياي کمک. نازي گفت باشه تو برو من الان ميام. نازي کنار من دراز کشيده بود، به من گفت با منکه کاري نداري فعلاً، برم کمک سيمين، بدن خودمم داره ميسوزه. منم گفتم خب تو هم برو بشور خودتو، بعد با پوزخند گفتم فقط مواظب باشيد خيلي همديگرو نشوريدا! بعد به سعيد گفتم ميخواي خودت پاشي بري زنتو بشوري؟! سعيد گفت بابا حالا که اينا ميخوان بزارن يخرده راحت باشيم حالا تو نذار، بذار برن بابا! نازي که رفت منو سعيد نزديک هم خوابيده بوديم. از توي حمام صداي تلق تولوق زياد ميومد و بعدشم صداي نامفهوم حرف زدن نازي و سيمين که گاهي هم جيغ ميزدن. سعيد گفت اينا دارن چيکار ميکنن، چقدر صدا ميدن! من گفتم نميدونم حتماً همون کاري که قرار بود ديگه، خب دارن خودشونو ميشورن ديگه احتمالاً. سعيد با نيشخند گفت خدا کنه فقط همين باشه و بلايي سر هم نيارن! منم خودمو زدم به اون راه و گفتم خب دارن دوش ميگيرن ديگه، تازه تو حمام هم که چيز خطرناکي نيست که چيزيشون بشه. سعيد دوباره ادامه داد، دوتا زن که توي حمامن ممکنه خيلي چيزا براشون خطرناک باشه! منکه منظور سعيد رو ديگه کاملاً متوجه شده بودم احساس ميکردم انگار دوست داري توي اون لحظه با هم راحتتر حرف بزنيم، براي همينم گفتم خب چه عيبي داره بابا، بذار راحت باشن، چيه نکنه دلت هواي سيمين رو کرده. سعيدم که ديد منم حواسم هست، گفت بدم نمياد خب، اخه ديشب نشد که درست و حسابي يه حالي بکنيم. گفتم چرا آخه/ گفت خب اون بيشتر از من حال کرد ديگه، آخه حسابي براش ماليدم. منم گفتم خب مگه اون برات نماليد. گفت چرا خب ولي من اونو حالشو آوردم ولي اون نياورد حالمو. گفتم چرا خب. گفت آخه من دوست دارم وقتي حالم مياد سروصدا کنم، براي همين ديشب چون شماها بوديد نميشد. گفتم آهان، مثلاً اگه ما نبوديم ديگه چيکار مونده بود که بکني؟! سعيد با لحن جدي گفت خب دوست داشتم سيمينو ميکردم ديگه. من به شوخي گفتم سعيد، يعني چي!!!!! سعيدم فوري گفت خب همين ديگه، دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس سيمين!!!!!!! صحبت بي پرواي سعيد از کس زنش منو حسابي هوسي کرد، حس ميکردم اونم همين حال رو داره و دلش ميخواد که الان بيشتر در اين مورد حرف بزنيم. منم که ديدم اون داره به اين راحتي حرف ميزنه، گفتم خب منم نتونستم بکنم نازي رو، ولي بجاش نازي حسابي برام ماليد تا آبم اومد، البته منم براي نازي ماليدم، وقتي ميخواستم ادامه بدم نتونستم راحت از کلمه کس زنم استفاده کنم، سعيدم که متوجه اين موضوع شد، مخصوصاً پرسيد تو کجاهاشو ميماليدي خب. منم گفتم خب بالا و پايين رو باهم ماليدم ديگه، بعد کمي مکث گفتم سينه هاشو با کسشو. وقتي از اين الفاظ جلوي سعيد استفاده کردم، نميدونم يه حالي شدم که خيلي خاص بود، يه لذت زيرپوستي از بيان بدن سکسيه زنم داشتم که ناخودآگاه هيکلشو توي ذهنم تصور ميکردم و از ديدنش لذت ميبردم و حال ميکرم. بعد از اينکه همون کلمات رو دو سه مرتبه توي حرفام با سعيد تکرار کردم، ديگه راحت تر شده بودم. که سعيد گفت ميدوني سينا کون سيمين هميشه خيلي شهوتيم ميکنه ولي سيمين از کون نميذاره بکنمش، ديشب حسابي خوابوندمش به بغل و با دستم کونشو ماليدمو انگشتمو از پشت چند بار کردم تو سوراخ کونش. ميخواستم بگم که منم همين صحنه هارو ديدم که با ماليدن نازي آبم اومد، که چيزي نگفتم تا ادمه بده. داشت از انگشت کردنش توي سوراخ کون سيمين ميگفت که صداي داد نازي از تو حموم اومد که ميگفت ســــــــينا کمک! منم بلند گفتم چي شده. اونم هيچ جوابي نداد. سعيد گفت حتماً مال تو رو ميخواد ديگه. گفتم الان آخه! سعيد گفت ببينم سينا مال تو بايد بزرگ باشه که زنت تند تند هوس ميکنه، نه؟! منم گفتم هي بد نيست، اينقدري هست که خب بره تو کسش جا بيفته. بعد قبل از اينکه بپرسم چطور مگه، خود سعيد گفت، آخه يه بار که داشتيم با سيمين حال ميکرديم گفت توهم مثل مال شوهر نازي که قشنگ پرش ميکنه ميخوام حسابي تا ته بکني تو کسم تا پر بشه با کيرت، بعد سعيد ادامه داد منم توي همون حال از سيمين پرسيدم تو از کجا ميدوني&#8221; سيمينم گفت آخه نازي ميگه من مال سينا رو کاملاً حس ميکنم که ميخوره به تهش. در همين حين که من و سعيد هر دو حالمون يه جوري شده بود دوباره صداي نازي اومد که با صداي بلند ميگفت سينا بيا، بيا کارت دارم. سيمينم پشت سرش با صداي بلند ميگفت آقا سينا خانمت نميذاره بشورمش، خانم ميگه فقط سينا بايد منو بشوره. سعيد گفت مثل اينکه اونم حالش مثل خودته، پاشو برو کمکش کن خب. گفتم الان که نميشه، بايد خانمت بياد بيرون تا من برم حمام. بذار برم از پشت در ساکتش کنم بيام. رفتم پشت در حمام و گفتم نازي اين صداها چيه راه انداختي، حمومتو بکن بيا بيرون ديگه. يدفعه در حموم باز شد و نازي جلوي روم ايستاده بود توي حمام!! ولي چون حمام حالت ال مانند داشت سيمين آخر حمام زير دوش بود و چيزي پيدا نبود و فقط نازي لخت لخت ايستاده بود جلوي روي من، همه بدنش خيس بود و برق ميزد فقط لاي پاش پر از کف بود و کسش رو نميتونستم ببينم. بهش گفتم درو ببند الان سرما ميخوري. گفت عيبي نداره بجاش مال تورو ميخورم خب، مياي بشوري منو؟ گفتم حتماً، ميخواي همين الان لخت شم بيام تو جلوي سيمين بشورمت! با خنده گفت نه که بدتم مياد! منم که با ديدن بدن لخت و سينه هاي خيس نازي بدم نميومد يه حالي بکنم، گفتم بسه ديگه زشته، حالا صبرکن سيمين خانم بياد بره بيرون بعد من ميام کمکت ميکنم. هنوز جلوي در حمام روبروي نازي داشتم حرف ميزدم که ديدم يه چيزي افتاد ته حمام، همونجايي که زاويه حمام شکسته ميشد و ميرفت پشت ديوار سرحموم، دقت که کردم صابون بود، همينطور که نازي داشت حرف ميزد حواسم به داخل حمام و خصوصاً اون صابون بود که يه لحظه از پشت ديوار اول سر سيمين رو ديدم که با موهاي خيس داشت کف حمام چهار دست و پا به سمت صابون ميرفت، واي، هرچي به صابون نزديکتر ميشد منم هيجانم بيشتر ميشد تا اينکه ديگه از پشت سر نازي سيمين رو ميديدم که روي دستها و زانوهاش روي زمين صابونو بر ميداشت، کونش خيلي مشخص نبود ولي سينه هاي گندش همينطور آويزون، با سطح زمين زاويه قائمه ميساخت که با حرکتش مثل پاندول ساعت تاب ميخورد. ُسيمين مثلاً اونطوري چهار دست و پا خواسته بود که طوري بره که من نبينمش، چون بهرحال صداي نزديک حرف زدنه من و نازي رو شنيده بود ديگه. نميتونستم قضاوت کنم که تو اون لحظه اين کار سيمين عمداً بود يا سهواً. من با وعده اومدن به حمام از دست نازي راحت شدم و اومدم توي اتاق پيش سعيد. وقتي منو ديد گفت چي شد به توافق رسيديد. گفتم نه کار خاصي نداشت، فقط چون خسته بود ميخواست کمکش کنم يه خورده، گفتم صبرکنه خانمت بياد بيرون، بعد اگر شما ها اجازه بديد من هم برم يه دوشي بگيرم باهاش. سعيدم با پررويي گفت ميخواي دوشو بدي دستش يا&#8230; منم که ديگه واقعاً حالم منغلب بودريال جايي براي رودروايسي نداشتم، گفتم چيه ميخواي بدوني ميخوام چيکار کنم، تو که خب ميدوني ديگه، حالم خيلي بده، ميخوام برم کس زنمو لباشو باز کنم، کيرمو بکنم توش که دارم منفجر ميشم، تو هم اگه ميخواي به نوايي برسي بايد بري زودتر زنتو بياري بيرون تا از فرصت استفاده کني و بري تو حال. سعيد گفت اينجوري که نميشه تا اومد بکنمش، بايد با مقدمه بکنمش تا حال بده، حداقل تو کمک کن! من با تعجب گفتم من چيکار کنم؟!! سعيد گفت ديوونه لازم نيست تو خيلي کاري بکني، فقط وقتي رفتي پيش نازي و خواستي که کاري بکني، کم کم يه سروصدايي راه بنداز که منم به سيمين بگم که ببين اونا دارن چيکار ميکنن، بعدم به هواي کس دادن زن تو منم کس سيمين رو بکنم. منم که ديدم پيشنهاد جالبيه قبول کردم، ولي نميدونستم بايد چيکارکنم دقيقاً، از عاقبتش هم خبر نداشتم که ممکنه چي بشه و يا اينکه اصلاً چه اتفاقي ممکنه پيش بياد. صداي در آلومينيومي حمام اومد که خورد بهم و بسته شد، سيمين بود که با يه حوله کوچيک که دور سرش پيچيده بود و حوله اي که محکم دور بدنش پيچيده بود تا همه جاشو بپوشونه اومد توي اتاق، وقتي ديدمش پاهاش از زانو به پايين لخت بود و ساقش داشت برق ميزد، سينه هاشم که معلوم بود به زور کرده توي حوله و از همه مهمتر باسن گندش بود که به دليل پيچيدن حوله کاملاً مشخص بود، توي اون لحظه اين تصور توي ذهنم نقش بسته بود که اگه اين حوله الان ميوفتاد چي ميشد، که صداي بلند نازي اومد که ميگفت ســــــــــــــــــــــــــينا نمياي؟! به سيمين گفتم آفيت باشيد سيمين خانم. اونم تشکر کرد و رد شد رفت نزديک سعيد پاهاشو باز کرد و نشست. طوري جلوي سعيد نشسته بود که کاملاً زاويه روناش و کسش به طرف سعيد بود و عليرغم اينکه از جهت من هيچ چيزي پيدا نبود، سعيد ميتونست تا توي کسش رو هم ببينه. وقتي من رفتم به سمت حمام، سيمين با کنايه توام با خنده گفت آقا سينا مراقب باشيد، نازي خيلي حساسه ها، آروم بهش ليف بکشيدا! سعيد دستش رو گذاشت بود روي ساقاي سيمين رو داشت ميماليد که من بسمت حمام رفتم.وقتي داشتم به حمام ميرسيدم صداي سيمين رو شنيدم که داشت ميگفت نکن سعيد الان، صبر کن خب! وقتي رومو کردم طرف در حمام، براي يه لحظه دست سعيد رو ديدم که تا کتف از پايين ساقاي سيمين رفته بود زير حوله سيمين. ديدن اين صحنه ها برام جذابيت زيادي داشت، خصوصاً اينکه اونا هم بدشون نميومد که من بدونم يا ببينم دارن چيکار ميکنن. ولي بهرحال نميشد که بمونم، در حمام رو باز کردم و رفتم تو، موقع بستن در رو محکم زدم بهم تا بدونن که من رفتم توي حمام و خيالشون راحت بشه، فکر کردم اينطوري ميتونن راحتتر باشن، نازي انتهاي حمام زير دوش بود و من نميديدش، لباسامو که در آوردم خواستم آويزونشون کنم به جا لباسي توي حمام، که چشمتون روز بد نبينه!!! يدونه شورت و سوتين ست سورمه اي مچاله شده روي جالباسي بود که همينطورم داشت ازش آب ميچکيد!!! ناخوداگاه بمحض ديدن نفهميدم چي شد که ديدم راست شده کيرم، چون ميدونستم نازي لباس زير اين رنگي نداره و بايد صد درصد براي سيمين باشه که شسته و گذاشته اونجا، ولي چرا نبرده بيرون تا آويزون کنه خشک بشه؟! حتماً چون قراره بوده من برم حمام، اونارو به عمد گذاشته اونجا تا اذيتم کنه، ولي اين فقط يه احتمال بود و شايدم يادش رفته ببره. نازي صدام کرد اومدي، گفتم آره دارم لباسمو در ميارم، وقتي لباسمو درآوردم نيگام که به کير شق شدم افتاد، وسوسه شدم که شورت و سوتين رو بردارم و بازش کنم تا بهتر نگاه کنم. تا باز کردم انگار برق گرفتم، نفهميدم چي شد که متوجه شدم کير حسابي راست شدم رو گرفتم توي دستم و دارم محکم فشارش ميدم!، واي چي ميديم، يه شورت که جلوش کاملاً تور بود و از پشت هم فقط يه نخ! تصور اينکه اين کس سيمين رو ميپشونه و از پشت هم ميوفته لاي کون گندش حالم رو شديداً بهم ريخت. تو حال خودم بودم که صداي بسته شدن دوش اومد، خيلي ترسيدم و دستپاچه از اينکه الان نازي منو ببينه، اونارو سريع پرت کردم روي جارختي و گفتم خانمي من بيـــــــــــــام، وقتي با کير شق شدم پيش نازي رسيدم، ديدم نشسته روي چهارپايه پلاستيکي و داره تيغ ميکشه روي ساق پاي کفيش، چشمم افتاد به لاي پاش که داشت با اون رنگ صورتيه خوش رنگش و يه خط تيره مستقيم وسطش، بين دوتا روناش زده بود بيرون، چيزي که خيلي نظرم رو جلب کرد موهاي کوتاه بالاي کسش بود که کاملاً اطرافش تميز و سفيد بود و فقط يه خط باريک تيره ازش مونده بود که ميومد تا بالاي کسش. خيلي خوشم اومد، گفتم به به نازي خانم مدل زدن کوچولوشونو! آب ريخت روي پاش و سرش رو آورد بالا گفت خوب شده؟، چشمش که به کير راست شده من افتاد بلند شد اومد گرفت دستش و گفت چه خبرته دوباره اينو سفتش کردي برا کس من. من داشتم ميگفتم وقتي زن هنرمندي مثل شما داشته باشم بايدم&#8230; که همزمان با يه دستش شروع کرد به ماليدن کيرم و با دست ديگش بيضه هام رو اروم گرفت و باهاش بازي ميکرد. بهش گفتم چي شده حالا خانم مدل زدن؟! گفت آخه داشتيم با سيمين بدنمونو اصلاح ميکرديم که حرف شد و سيمين گفت سعيد دوست داره من موهاي کسمو مدل دار بزنم ولي کمتر پيش مياد که اين کارو بکنم. بهش گفتم خب چرا آخه اونجوري که دوست داره نميزني براش، گفت سخته آخه، معمولاً يخورده که ميزنم خراب ميشه و بعد براي اينکه خراب شده همشو يه جا ميزنم. منم بهش گفتم ميخواي الان برات درستش کنم، گفت ميتوني؟، منم گفتم آره فقط بگو شوهرت چه مدلي دوست داره تا برات همونجوري خوشگلش کنم که تا ديد برات بخورتش. سيمينم گفت خطي، يعني يه خط صاف بالاي کسم. منم همونطوري براش زدم، خيلي خوشش اومده بود، اونم به من گفت حالا تو بگو سينا چجوري دوست داره، منم گفتم خب سينا من هرجوري که باشم خوشش مياد ولي اتفاقاً اونم خطي خيلي دوست داره، اونم فوراً پاهامو از هم باز کرد و با صابونو برداشت ماليد روي کسم رو کفي کرد و شروع به تراشيدن موهاي کسم کرد، وقتي تموم شدو با آب حسابي شستش گفت نازي جون منکه دهنم آب افتاد، حتماً سينا هم خوشش مياد ازين!!! وقتي نازي داشت اين حرفارو ميزد کيرم توي دستش بود و همزمان داشت برام ميماليد، منم با نوک سينه هاش که سفت شده بود و سمت من بود داشتم بازي ميکردم و لذت ميبردم. گفتم خوبه ديگه خانما خوب بهم ميرسن، اين سروصداها هم که راه انداخته بوديد براي همين بود؟. گفت نه همش. گفتم چطور مگه؟ گفت آخه سيمين اذيتم ميکرد، به بهانه شستن لاي پام همش دستشو ميماليد به لباي کسم، منم قلقلکم ميومد. تا اينو گفت نمي دونم چي شد که انگار يه حس خاصي همه وجودمو گرفت و ناله اي کردم. نازي حرفشو تموم کرد و زانو زد جلوي کيرم و اونو کرد توي دهنش. داشتم حسابي با خوردن نازي و تصورات فانتزي خودم که از شوخيهاي نازي و سيمين توي حمام بود لذت ميبردم، حمام ساکت شده بود و نازي هم ولکن نبود و تندتر ميکرد توي دهنش و در مي آورد. صداي ناله هاي کشداري از بيرون حمام ميومد، گوشام رو تيز کردم ولي نيازي نبود چون مثل اينکه داشت بلندتر و شديدتر ميشد، صداي سيمين بود داشت ناله هاي شهوتناکي ميکرد که خيلي هم کشدار بود; &#8220;آااااااااه آه آااااااااه آااااااااه آاااااااااااااااااه&#8221;. صداي به اون بلندي و اون حالتي معلوم بود که فقط ميشه براش يه احتمال رو در نظر گرفت. با اين صداها و فکر اينکه ميدونن ما الان داريم ميشنويم که دارن چيکارميکنن حسابي داغم کرده بود، به سرعت نازي رو بلند کردم و بهش گفتم بسه ديگه، دستات رو بذار به ديوارو کونتو بده عقب، پاهاتم خوب باز کن، ميخوام کس نازتو خوب بتونم از عقب ببينم، تا کست از پشت نيفته بيرون نميکنمت! اونم معطل نکرد و همون کارو کرد، تا چشمم افتاد به اون کس کشيده و پهن نازي که از لاي پاهاش افتاده بيرون و خودنمايي ميکرد، نتونستم خودمو کنترل کنم و با صورت رفتم طرفش و از زير يه زبون محکم کشيدم روش، تا اينکاره کردم نازي ناله اي کرد و لرزيد&#8230; صداي ناله هاي سيمين ميومد که حالا ديگه تندتر شده بود، نازي هم داشت التماس ميکرد که ميخوام، براي همين هم ايستادم و با همون رطوبت کيرم و کس نازي، کيرم رو تا ته کردم از پشت توي کسش. بازم نازي ناله کرد اما بلندتر. اولش آروم آروم عقبو جلو ميکردم ولي چون کاملاً خيس شده بود و روون، منم شرو کردم به تند تند کردن نازي. با هر ضربه اي که در اثر رفتن کيرم توي کس نازي و برخود بدنم با کونش اتفاق ميوفتاد، نازي ناله ميکرد و منم از صداي آخ و اوخش داغتر ميشدم. ديگه از اينکه با وجود سيمين و سعيد در اون نزديکي داره با صداي بلند ناله شهوت ميکنه خيلي خوشم اومده بود و دوست داشتم محکمتر بکنم تا بيشتر صداش دربياد، تا اونا هم صدامونو بشنون، نازي هم همش بين ناله هاش ميگفت چيکار ميکني،،، پارم کردي،،، زشته صدامونو ميشنون،،، منم گفتم عزيزم راحت باش، اونا که غريبه نيستن، تازه خودشونم دارن ميکنن، و با لحن شهوتناکي گفتم: ببين صداي کس دادن سيمينم داره مياد!!!! گفت پس عيبي نداره، تو ناراحت نميشي صداي دادن منم اونا بشنون؟، گفتم نه عزيزم راحت باش. نازي هم تا ميتونست با هر ضربه اي که به کونش ميخورد و کيرم تا ته ميرفت توي کسش با صداي بلند ناله ميکردو ميگفت بازم ميخوام. ديگه صداهاي سيمين و نازي يه ريتم موازي درست کرده بود، ناله هاي سيمين خيلي شديد شده بود و ديگه انگار داشت با صداي بلند فرياد ميکشيد و ما از صداشون حال ميکرديم! فکر کردم که سعيد و سيمين هم بايد با صداي ناله و شلپ شولوپ کردن ما حال ميکنن. توي حال خودم بودم که احساس کردم صداي نازي کمتر شده، تا جايي که ديگه صدايي نميومد! ما هم آرومتر ادامه ميداديم، که يکدفعه صداي زدن به در حمام اومد و پشت سرش سيمين که داشت ميگفت ببخشيد، شرمنده، ميشه لباساي منو بديد بدم به سعيد بيرون آويزون کنه خشک بشن.. منکه هنوز در حال کردن نازي بودم، مکثي کردم و به نازي گفتم برو بهش بده زود بيا، نازي صاف ايستاد و رو به در گفت سيمين جون ما اين طرفيم، خودت درو بازکن بردار. تازه در اون لحظه يادم افتاد که شورت و سوتين سيمين رو که ديدم دوباره مچاله و جمع نکردم مثل اولش بزارم سرجاش و فقط پرت کردم روي جالباسي!.. الان سيمين ميفهميد که من اونارو ديدم. يه لحظه ناراحت شدم، نيگام افتاد به لباس زيراي نازي که افتاده بود کف حمام و خيس خيس بود، فکري به ذهنم رسيد و بلند از پشت ديوار گفتم ببخشيد سيمين خانم اگر زحمتي نيست لباساي نازي رو هم ببريد تا سعيد جان زحمت انداختنشون رو با همونا بکشه که نازي هم لباساش خشک بشه، بعدم دستمو دراز کردم و از پشت ديوار شورت و سوتين قرمز نازي رو دادم دست سيمين. نازي چشماش گرد شد و گفت نميخواد حالا، زحمتشون ميشه، بعداً خودم خشکشون ميکنم، تا اومدم حرفي بزنم سيمين زودتر جوابشو داد و گفت نازي جون اين حرفا چيه، چه زحمتي، خب ميدم اينارم بندازه خشک بشه ديگه. بعد در رو بست و رفت. تا رفت نازي گفت سينا خان زشته لباساي منو اونا بندازن، منکه حسابي مست بودم گفتم مهم نيست تو الکي زشته زشته ميکني، دوتا تيکه پارچس ديگه، عکس لختيمون که نيست، حالا زودباش که ميخوام بکنمت، حالم خيلي بده ها. اونم خوابيد کف حمام و پاهاشو از هم باز کرد و گفت بقيشو اينجوري بيا روم. گفتم يه شرط داره بايد خوب برام بازش کني کستو. تا اومد با دستش کسش رو بگيره مهلت ندادم و کيرم رو گذاشتم روي کسش و خوابيدم روش، تا خوابيدم تا ته کيرم سر خورد توي کسش، شروع کردم به کردنش، اولش سينم روي پستوناش چسبيده بود و مثل فنر پستوناش باعث حرکت بدنم روشون ميشد، ولي چون ديگه خيلي مست بودم و ميخواستم بکنم تا حالم بياد، از روي سينه هاش بلند شدم و نيمخيز ادامه دادم به کردن کسش، اونم دوباره صداي ناله هاش دراومده بود و بلندتر ميشد و نم محکمتر کيرمو ميکوبيدم توي کسش. احساس کردم که خيلي نزديک شدم به اومدن، کيرم رو از توي کسش کشيدم بيرون و اومدم بالا رو سينه هاي نازي و کيرم رو دادم دستش، گفتم ميخواد بياد، اونم سريع گرفت توي دستش و تند تند و محکم ماليد، اينبار ديگه با صداي بلند ناله من، در حاليکه نازي به سرعت و محکم با دو دستش کيرم رو ميماليد، همه آبم با فشار زد بيرون و پاشيد روي پستونا و گردن نازي.از شدت حالي که کرده بودم و لذتي که بهم داده بود، هموجا کنار نازي کف حمام بي حال دراز کشيدم تا خستگيم دربره و بلند شم دوش بگيريم و بريم بيرون از حمام.نازي دوش گرفت و رفت بيرون که لباس بپوشه، وقتي ميخواست بره گفت تو نميخواي دوش بگيري، منم گفتم تو برو منم يه کمي حالم جا بياد دوش ميگيرم ميام، من هنوز توي حمام دراز کشيده بودم که نازي از توي رختکن گفت سينا لباس براي من نياوردي؟! منم گفتم نه، آخه نگفتي که بيارم، بعدم شما چرا لباس نگذاشتي براي خودت! نازي گفت حالا من چيکار کنم، گفتم نميدونم خب برو بيار ديگه، يا اصلاً سيمين رو صدا بزن برات بياره. نازي هم لاي در رو باز کرد و سيمين رو صدا کرد، بعد چند لحظه وقتي سيمين اومد اول در زد، نازي در رو براش باز کرد، قبل از اينکه بخواد حرفي بزنه، سيمين گفت به به خانم خوشکله خسته نباشيد، کارتون تموم شد؟!! آقا سينا کجاس؟! نازي گفت مرسي عزيزم، سينا تو حمامه، شما که انگار بيشتر خسته شدي! سيمين که ديده بود من اونجا نيستم با لحن نازي آروم گفت: خوشمزه بود؟! نازي گفت يواش، حالا برو براي من لباسامو بيار، بعداً ميگم بهت. تا نازي داشت خودشرو خشک ميکرد سيمين هم لباساش رو براش آورد. منکه تا اون لحظه هنوز دراز کشيده بودم، از جام بلند شدم و آب رو باز کردم تا صداي سکوت رو پر کنه. سيمين و نازي نسبتاً آروم صحبت ميکردن. صداي نازي رو شنيدم که گفت اِ اِ اين چيه آوردي سيمين؟!! سيمينم گفت چيه مگه، شلوار خودته ديگه. نازي گفت نه بابا شلوارو نميگم که، اين بلوزو ميگم، زشته آخه، يقش بزرگه يخورده تا شونه هام مياد، سينا ناراحت ميشه يه وقتي. سيمين گفت چه عيبي داره تو هم سخت ميگيري، توي چمدونتون رو خيلي نگشتم، از لباساي خودم برات آوردم، حالا همينو بپوش، تازه خودمم مثل همينو پوشيدم فقط رنگش فرق ميکنه، سعيدم هيچ مشکلي نداره و هيچي بهم نگفته، سينا هم وقتي ببينه که منم بلوزم مثل بلوز تو هست چيزي بهت نميگه. نازي مکثي کرد و گفت چرا ديگه سوتين نياوردي، حتماً اينم برا اينه که خودتم سوتين نبستي! آره؟! سيمين گفت لباس زيرا که رو بندِ خب، بايد خشک بشه ديگه، تازه تو چرا اينجوري هستي، بغير از ما چهار نفر که کسي اينجا نيست، هممونم که همديگرو ميشناسيم و خودموني هستيم ديگه، غريبه هم که نداريم، تازه سعيد احتمالا ميخواد بره بيرون و به جز منو شوهرت که کسي اينجا نيست. بعد از چند دقيقه با صداي بسته شدن در حمام فهميدم که نازي لباسشو پوشيده و رفته بيرون. کم کم در حالي که به حرفايي که شنيده بودم فکر ميکردم رفتم زير دوش، با وجود اينکه هنوز لباس نازي رو نديده بودم، ولي وقتي توي ذهنم تصور ميکردم که بايد چجوري باشه، حالم دگرگون ميشد و ناخوداگاه هيمينطور که داشتم فکر ميکردم يه لحظه احساس کردم که راست کردم و براي لحظاتي با فکر سينه هاي نازي شروع کرم به ماليدن خودم، ولي همه سعيم رو ميکردم که اجازه ندم تصور سينه هاي بزرگ سيمين توي اون لباس، در ذهنم نقش ببنده، هر چي که بود سيمين هم زن دوستم بود و هم دوست زنم و دلم نميخواست ذهنياتم به سمتي بره که دوستم سعيد راضي نباشه، گرچه با هم شوخيهاي ميکرديم گاهي اوقات ولي همه اونا توي شرايط تقريباً يکساني بود که سعيدم توش حضور داشت، شايد يه جور حس انسانيت و يا احترام به آداب بود&#8230; دوش که گرفتم، خودمرو خشک کردم و لباسايي که نازي برام گذاشته بود پوشيدم و اومدم بيرون. موقع بيرون اومدم سعي کردم خيلي آروم و بي سروصدا برم توي اتاق، صحنه جالبي رو ديدم، سيمين و نازي نشسته بودن روبروي سعيد و داشتن سبزي خوردن هايي که صبح گرفته بوديم تميز ميکردن براي شام شب، سعيم روبروشون نشسته بود و داشت مثل يه بچه خوب کمک ميکرد، ولي از همه مهمتر لباس سيمين و نازي بود، هر دو شون شلوار جين تنگ پوشيده بودن، بلوز سيمين صورتي و مال نازي آبي آسموني بود، حالا فهميدم نازي حق داشت که جا بخوره، چون بلوزش پازچه اي تنگ بود و يقه اش از دوطرف تا نزديکه شونه هاش ميومد و از پايين هم تا بالاي سينه هاش ولي خط سينه مشخص نبود و خيلي پايين نميومد، اما بخاطر نبستن سوتين سينه هاي نازي و سيمين چسبيده بود به بلوزشون. نازي خيلي راحت نشسته بود و شال نازک تقريباً بازي رو انداخته بود روي سرش و گردنو شونه هاي لختش کامل مشخص بود، سيمينم که لباسش همونجوري بود ولي روسريش پشت گردنش بود و موهاش باز بود. نکته جالب اينجا بود که سعيد با وجود اين منظره دل انگيزي که روبروش در فاصله چند سانتيمتريش بود، هر از گاهي اونم به اجبار سرش رو کمي بلند ميکرد و دو کلمه حرفي ميزد و دوباره کارش رو ادامه ميداد. وقتي رفتار سعيد رو ديدم خيالم راحتتر شد و خوشحال شدم از اينکه اون هم رعايت احترام رو داره و فکر کردم در اعتمادم اشتباه نکردم و حتي بيشتر از اين هم ميتونيم به اين زوج خوب اعتماد کنيم. سعيد پشتش به سمت من نازي و سيمين تقريباً روبروي من بودن؛ به محض ورود به اتاق از قصد با صداي بلند گفتم چه آب خوبي داشت اين حمام، اينطوري همه متوجه اومدنم شدن، نازي سريع خودشرو جمع و جور کرد و شالش رو طوري انداخت که يقه و گردنشرو بگيره، سيمين با حوصله روسيريش رو همونجوري آورد بالا تا يه خرده روي موهاش رو بگيره و سعيد برگشت به سمت من گفت زودباش بيا که امشب چه شامي بخوريم با اين سبزي خوردن. منم رفتم کنارشون نشستم تا کمکشون کنم. وقتي مشغول بوديم همزمان از همه چي و همه جا حرف ميزديم، سعيدم حالا با اومدن من خيلي راحت تر شده بود و گاهي همه باهم شوخي هم ميکرديم. تنگيه لباس نازي و سيمين به حدي بود که انگار نوک سينه هاشون به سمت من و سعيد هدف گرفته شده بود، سيمين ديگه تو شوخياش راحتتر شده بود، خصوصاً با من. احساس ميکردم جو راحتتري از گذشته بينمون به وجود اومده. وقتي کار سبزيا تموم شد نازي و سيمين بلند شدن تا وسايل رو ببرن توي آشپزخونه، اينقدر شلوارشون تنگ به باسنشون چسبيده بود که اگه کون لخت هم بودن، کونشون به اين زيبايي خودنمايي نميکرد، وقتي از پشت سر کون پهن نازي رو کنار يه کون پهن ديگه ميديدم که بالا و پايين ميره، بي اختيار نگاهم با هر بالا و پايين رفتني به دنبالشون ميرفت، کون نازي پهن تر بود اما کون سيمين هم چون کمر باريکي داشت زيبايي خاص خودش رو داشت، از ديدن اين صحنه لذت ميبردم که متوجه شدم سعيد داره ميگه ببينم تو سير نميشي؟!!! گفتم از چي؟ گفت از هموني که محوش شدي ديگه! گفتم مگر تو دوست نداري خب، منکه ميدونم خودتم دوست داشتي با سر بري تو اين کون! سعيد گفت منظورت کدومشه؟؟!!!!!!!!!! وقتي سعيد اين حرفو زد حس کردم مثل جوي آبي که يکباره آب بيفته توش، يه حسي وجودم رو گرفت و متوجه سفت شدن کيرم شدم&#8230; گفتم به نظرت کدوم قشنگ تره؟ اونم گفت خب ميدوني سيناجان من نميتونم در مورد زن تو اظهار نظر کنم اما خب کون سيمين رو چون لخت ديدم و حسابي ماليدم، ميدونم که خيلي باحاله! گفتم عيبي نداره چون تو و زنت دوستاي خوب ما هستين و اطمينان دارم که اين حرفايي که ميزنيم بين خودمون ميمونه ميتوني در مورد کون نازي هم بگي، همونطور که من الان ناخوداگاه چشمم به کون زن تو افتاد، ناراحت نميشم اگر تو هم راحت باشي سعيدجان. با اين حال سعيد از اظهار نظر در مورد کون نازي تا حدي خودداري و فقط گفت کون زنت مثل خودش قشنگه خب! احساس کردم کمي براش سخته، براي همين حرف رو عوض کردم. همش فکر ميکردم اونشب بايد سکس خوبي در انتظارمون باشه، ولي چون بعد از شام رفته بوديم لب دريا و بعدازظهر هم نخوابيده بوديم، به محض رسيدن خونه چراغها خاموش شد و روسريا برداشته و همه تو رختخواب لالا! فردا صبح که بيدار شديم، بعد از خردن صبحانه تصميم گرفتيم که بريم تله کابين، و چون شب هم بايد برميگشتيم تهران، تمام وسايل رو بايد ميذاشتيم توي ماشين تا چيزي جا نذاريم. نزديکاي ظهر بود که سوييت رو به سمت تله کابين ترک کرديم. طبق معمول خانمها لباساي خوشرنگ و تيپ راحت پوشيده بودن، بخاطر وسط هفته بودن محوطه تله کابين خلوت بود، چهارتايي توي کابين نشستيم، منظره خيلي زيبايي از درختان زير پامون بود، مشغول صحبت بوديم که سيمين پيشنهاد گرفتن عکس داد، همه موافقت کردن، قرار شد اول سيمين و سعيد با هم بگيرن و بعد من و نازي. سيمين و سعيد کنار هم نشستن و من دوربينو آماده ميکردم، سيمين به روسري و موهاش ور ميرفت که سعيد گفت چيکارميکني زودباش ديگه سينا منتظره، سيمين گفت آخه موهام بدجوري جمع شده. سعيد گفت خب برش دار اصلاً، تو عکسم قشنگتره، اينجا هم که کسي نيست. سيمين هم از خداخواسته تو يه چشم بهم زدن روسريش رو برداشت و اماده عکس شدن، ازشون دو سه تا که عکس گرفتم، سيمين با نازي گفت نازي جان مگه شما نميخواي عکس بگيري، بيا برات موهاتو شونه کنم، بعد اومد طرف نازي و شالش رو برداشت و موهاش رو جلوي من و سعيد شونه کرد. بعد من و نازي هم کنارهم عکس گرفتيم. وقتي رسيديم اون بالا هم خلوت بود و هم آدمايي که اونجا بودن خيلي راحت خانماشون روسرياشون رو برداشته بودن، براي همين من و سعيد هم گذاشتيم نازي و سيمين هم راحت باش. اونروز خيلي خوش گذشت و ناهار رو هم همون بالا خورديم. طرفاي عصر بود که قصد داشتيم به سمت تهران راه بيفتيم. توي راه ديگه اتفاق خاصي نيفتاد تا رسيديم تهران، اول همگي اومديم منزل ما. همه کمي خسته بوديم، نازي و سيمين مانتوهاشون رو درآوردن و رفتن آشپزخانه تا شام حاضر کنن و من و سعيد هم پاي تلويزيون خوابيديم و من کانال هاي تلويزيون رو عوض مي کردم، سعيد گفت مثل اينکه خيلي هم خسته نيستي، گفتم نه خيلي. سعيد گفت پس دير ميخوابي امشب، نه؟! گفتم حالا که فعلا هنوز خوابم نمياد&#8230; چطور مگه؟ با لحن خاصي گفت امشب برنامه دارين يا نه؟ منکه ديگه متوجه شده بودم منظورش چيه گفتم نمي دونم، بايد ديد چي پيش مياد، حالا که هنوز سرشبه، تا آخر شب خيلي راهه حالا! شما امشب اينجا بمونين ديگه، فردا سرحال که شدين بريد، تازه دورهمم هستيم خب، اگرم خواستين برنامه اي داشته باشيد بريد توي اون يکي اتاق که راحت باشيد. سعيد بي مقدمه گفت منکه امشب بدم نمياد با سيمين اگه حالشو داشته باشه يخورده بازي کنم. گفتم تو که خودت ميخواي پس چرا به من ميگي ديگه؟! گفت خب ميخوام ببينم شما هم پايه هستيد يا نه. گفتم چيه انگار ديروز خيلي بهت چسبيده!، گفت راستشو بخواي خيلي حال داد، فکر نميکردم يه دفعه اينجوري بشه. با اينکه متوجه منظورش شدم گفتم مگر هر دفعه با زنت سکس داشتي حال نميکردي، که اينجوري ميگي، مگه ايندفعه چجوري بود؟؟!!!! گفت خب آخه ايندفعه فرق داشت، اينبار با هر صداي ناله سيمين، صداي ناله يکي ديگه هم ميومد. گفتم خوبه ديگه، من نازي رو ميکردم، تو حالشو ميبردي، البته اگه راستشو بخواي منم وقتي نازي رو ميکردم و صداي زن تو ميومد، خيلي بهم حال ميداد. سعيد ادامه داد; وقتي همزمان صداي نازي خانم هم ميومد، سيمين با حرفاش بيشتر حسم رو تحريک ميکرد. منکه کنجکاو شده بودم، فوري پرسيدم مگر چي ميگفت؟؟؟ سعيد ادامه داد; آخه تو که رفتي تو حمام، من داشتم با پاهاي سيمين بازي ميکردم، کم کم بالاتر رفتم تا به روناش رسيدم، تا به روناش رسيدم کس تراشيدش رو ديدم و فوراً حوله رو باز کردم از دور کمرش تا براش بخورم، ديدم بالاشو اصلاح کرده، داشتم ميخوردم که سيمين گفت نازي کسمو اينجوري زده تا تو خوب بخوريش برام، راستش منم بيشتر تحريک شدم و حسابي تا تهش رو خوردم براش تا از حال رفت، وقتي هم که داشتم ميکردمش و صداي شما هم ميومد، هي ميگفت ميبيني چه کسي بهت ميدم، صداي نازي رو هم ميشنوي داره سينا پارش ميکنه!!!! سعيد داشت ادامه ميداد که با صداي سيمين حرفمون رو قطع کرديم و موضوع رو عوض کرديم، سيمين اومد بالاي سر ما، به سعيد گفت سعيد نازي ميگه امشب اينجا بمونيد، تو چي ميگي، به نظرت بمونيم يا&#8230; سعيد گفت تو ميگي چيکار کنيم؟، سيمين گفت نمي دونم، آخه نمي خوايم مزاحمشون باشيم ديگه، ممکنه کار داشته باشن. با حالت خنده گفت اونوقت ما مزاحم هستيم. من گفتم نه بابا اين چه حرفيه، خوشحال ميشيم دور هم باشيم. سيمين هم انگار منتظر بود گفت سعيد پس من برم لباسم رو عوض کنم اگر تو حرفي نداري، منتظر جواب سعيد نشد و رفت توي آشپزخونه و به نازي گفت نازي جان يه لباس به من ميدي، از بس اين لباسا بوي نم ميده داره حالم بهم ميخوره. نازي گفت باشه صبرکن کارم تموم بشه بريم تو اتاق بهت لباس بدم. چند دقيقه بعد نازي و سيمين رفتن داخل اتاق و در رو هم به حالت بسته گذاشتن. سعيد بلند شده بود نشسته بود، منم که ديدم يه مقدار احساس خستگيم کمتر شده، بلند شدم و رفتم دستشويي تا يه آبي به سروصورتم بزنم، صورتم رو که شستم، خواستم در دستشويي رو ببندم که از لاي در اتاق منظره جالبي نظرم رو جلب کرد، نازي با شورت و سوتين روبروي سيمين رولبه تخت خوابيده بود و دستش زير سرش بود، اما سيمين که تقريباً پشتش به در بود با شلوار جين به بغل خوابيده بود، همون حالت مقابل نازي، ولي بالا تنش لخت بود و کمرش کاملاً باز بود، پس مطمئناً نبايد چيزي پوشيده باشه، حتي سوتين، و خيلي راحت داشتن بازي دوتايي حرف ميزدن، صداشون نميومد که چي ميگن، با اينکه واقعاً منظره جذابي بود برام، ولي نتونستم به خودم اجازه بدم تا بمونم و بيشتر نگاه کنم، شايد همراه با لذت حس بدي هم داشتم که دارم دزدکي&#8230; اومدم نشستم کنار سعيد مشغول صحبت شديم، هنوز کمر لخت سيمين و اينکه چه راحت با سينه هاي باز جلوي نازي داشتن باهم حرف ميزدن تو ذهنم بود، ولي سعي ميکردم از فکرم بيرون کنم. تا اينکه اومدن بيرون و رفتن توي آشپزخونه. نازي و سيمين هر دو شلوار پارچه اي راحت پاشون کرده بودن با يه پيرهن آزاد، فقط نازي شلوارش کوتاه بود و براي سيمين معمولي. البته طبق معمول هر دو روسري داشتن. شام رو که آوردن همه شام رو خيلي سريع خورديم و بعد از خوردن چاي بعد از شام دورهم نشستيم. سعيد پيشنهاد بازي داد و منو سعيد روبروي هم نشستيم و سيمين و نازي هم با هم نشستن. توي بازي معمولاً منو سعيد با هم ميشينيم و خانمهامون هم با هم و معمولاً هم اونا ميبازن، اونشب هم همين اتفاق افتاد و هفت دست پشت سرهم خانمها باختن. سيمين گفت اينجوري قبول نيست شما دوتا که باهم هستيد همش تقلب ميکنيد، تا حدي راست هم ميگفت، چون يه چند باري من از پايين ورق کشيدم بالا و يه برگ رو دو سه بار بازي کردم!!! منم همش به شوخي ميگفتم خب بازي بلد نيستين ديگه، خانمها نه حکم باز ميشن، نه راننده!!! سعيد هم فقط ميخنديد، منو سعيد هر دو داشتيم از خنده قش ميرفتيم و سيمين و نازي هم حرص ميخوردن و عصباني بودن. سعيد گفت خب عيبي نداره ايندفعه جاهارو عوض ميکنيم، به سيمين گفت تو و سينا روبروي هم بشينين. با کمي مکث همه قبول کردن و منو سيمين باهم نشستيم و نازي سعيد هم باهم. دست هاي اول همچنان بازي به شوخي جلو ميرفت، ولي کم کم داشت حساس ميشد و خصوصاً اينکه من دلم نميخواست کم بيارم، ديگه کم کم با سيمين رفته بوديم تو کار علامت و ندا! يه دست رو راحت همينجوري گرفتيم و سيمين خيلي خوشحال بود و فقط مونده بود که ديگه برقصه! ديگه بازيمون داشت خوب باهم مچ ميشد، کم کم کارمون به چشمک هم کشيده بود ديگه&#8230; تازه داشت از اين طرز بازي خوشم ميومد، خصوصاً وقتي سيمين سعي ميکرد با حرکت ابروهاش که زيرش رو با سايه نقره اي پر کرده بود، چيزي رو به من بفهمونه تا بازي درست انجام بدم. گاهي که تو اون لحظه بازي رو از ذهنم فاکتور ميگرفتم و فقط محو حرکات چشم و ابروي سيمين ميشدم، اين رفتار سيمين رو ميتونستم تو ذهنم دلبري فرض کنم، اما واقعيت اين بود که ما داشتيم بازي ميکرديم و اون فقط سعي ميکرد به من علامت بده! شلوار سيمين تا نزديکاي زانوش بالا رفته بود و با ساق پاهاي لخت و براق دقيقاً روبروي من نشسته بود، با وجود اينکه نازي شلوارش کوتاه بود و پاهاي اون هم لخت و صاف بود ولي پاهاي سيمين جاذبه ديگه اي داشت برام،&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2393</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خالی کردن آب رو صورت و دهان هم حال خوبی داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Nov 2019 07:47:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگوگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیمانه]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[حواستو]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصاتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[ننوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم</h2>
<p>تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام</p>
<h3>مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها</h3>
<p>یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت شدم یکی پی ام داد که لطفا دیگه پی ام نده.بعدش گفت:</p>
<h4>ببخشید جنده اشتباه شد. خلاصه یک ساعتی باهاش چت کردم.اسمش نازی</h4>
<p>بود و 19 سالش بود.ازش خوشم پستون اومد.آخرش گفت: من باید برم. منم گفتم: دوباره کی با هم صحبت کنیم؟آخه من</p>
<h5>زیاد نمیام کوس تو چت. گفت: شمارتو بده شاید تماس گرفتم.منم</h5>
<p>شمارمو بهش دادم. تا آف شد اس ام اس داد: سلام پسر خجالتی (آخه من بهش گفته بودم خجالتیم وتا حالا دوست سکس داستان دختر نداشتم) خلاصه</p>
<h6>از اون به بعد باب آشنایی ما باز ایران سکس شد و</h6>
<p>روز به روز بیشتر به هم علاقه مند میشدیم.یه روز ازش درباره ظاهرش پرسیدم گفت: که موهاش بلونده چشماش عسلیه و قدش 175 سانت. گفتم: خالی میبندی. گفت: نه. گفتم: یه قرار بزار ببینیم همدیگرو که ببینم راست میگی یا نه. خلاصه واسه چند روز بعدش قرار گذاشتیم. منم ماشین داداشمو گرفتم رفتم سر قرار. همینجوری که تو ماشین نشسته بودم هر دختری میومد میگفتم یعنی اینه؟ تا دیدم یه دختر خیلی ناز داره میاد به مشخصاتی که داده بود خیلی نزدیک بود ولی گفتم ممکن نیست من از این شانسا ندارم بعد از یه عمر تنهایی و بدون دوست دختر با یه همچین دختری آشنا شده باشم. سرتونو درد نیارم اومد سمت ماشین (من قبلا مشخصات ماشینو گفته بودم) در ماشینو که باز کرد گفت: سلام آقا پیمان.خلاصه باهم یه دوری زدیمو 2 ساعت مثل یک ثانیه گذشت.از اون روز رابطمون خیلی گرمتر شد. خیلیییییی همدیگرو دوست داشتیم.به خاطر شرایط اون مثل خیلی از دخترهای ایرانی هفته ای یکبار بیشتر نمیتونستیم همو ببینیم.اونم دوشنبه ها که میرفت کلاس زبان من میرفتم جلو آموزشگاهشون و تا خونشون میرسوندمش.تا اینکه واسه من یه ماموریت پیش اومد و سه هفته تهران نبودم وقتی بر گشتم سریع رفتم تو خیابونشن روبروی پنجرش و بهش زنگ زدم.گفتم: واسه چند ثانیه بیا لب پنجره ببینمت که دارم دق میکنم اومد لب پنجره دیدمش تا منو دید زد زیر گریه. گفت: خیلی دلم واست تنگ شده بود.خلاصه کلی باهاش حرف زدم از پشت تلفن تا آروم شد.گفتم: من نمیتونم تا دوشنبه صبر کنم واسه دیدنت.گفت: منم همینطور. بعد گفت: تو برو کوچه بالایی منم به یه بهونه ای میام بیرون.پشت خونشون یه کوچه خلوت بود که همیشه تا اونجا با هم میرفتیمو خدا حافظی میکردیم.اونجا تو ماشین نشسته بودم که بعد از چند دقیقه اومد.تا سوار شد سرشو اورد جلو و ناخداگاه لبامون توهم قفل شد. اولین و شیرین ترین لب زندگیمو تجربه کردم که نمیشه اصلا توصیفش کرد.بعد از 10 دقیقه گفت باید برم و خدا حافظی کرد.از اون اتفاق چندوقتی گذشت و هردومون خیلی لذت برده بودیم از اون بوسه و همیشه منتظر یه فرصت دوباره بودیم تا باز تکرارش کنیم.نزدیک یک سال از دوستیمون میگذشت و و ما عاشقانه همو دوست داشتیم. هرگز احساسی بالاتر از این تجربه نکردم و مطمعنم که نخواهم کرد. من 10 سال پیش پدرمو از دست دادم و تا وقتی که نازی آشنا شدم هیچوقت واقعا شاد نبودم اونم مادرشو از دست داده بود و یه جورایی هم درد بودیم.آرامشی که در کنارش داشتم فراموش نشدنیه.یه روز که دوشنبه بود وتعطیل بود من رفته بودم خونه مادر بزرگم و اونجا روی یه تحقیق کار میکردم.مادر بزرگم مسافرت بود و من واسه اینکه تمرکز داشته باشم رفته بودم اونجاآخه خونه ما همیشه شلوغ بود و پر سرو صدا.به من زنگ زد وگفت داره میره کلاس زبان. گفتم: مگه تعطیل نیست اموزشگاه؟ گفت: نه.آموزشگاهشون به خونه مادر بزرگم نزدیک بود. گفتم بعد از کلاس میام میبینمت.خوشحال بودم آخه فکر میکردم این هفته نمیتونم ببینمش.بیست دقیقه بعدش زنگ زد گفت همه کلاسا به غیر کلاس اونا بر گذار شده ولی چون استادشون نیومده کلاس اونا تشکیل نشده.گفتم: خونه مادر بزرگم هستم و نزدیکم سریع میام.گفت: نه آدرس بده من میام پیشت.بعد از یه ربع امد. تا درو باز کردم پرید تو بغلم. منم در آیارتمانو با پام بستم ومحکم در آغوش کشیدمش.وای چه آرامشی چه لذتی. شاید 10 دقیق همونجا دم در تو بغل هم بودیم و هیچکدوم نمیتونستیم از هم جدا شیم.شالش از رو سرش افتاده بود رو شونش منم اروم موهاشو نوازش کردم و گفتم: میبینی مهمون نوازیمو بیا بریم بشین.رفتیم تو سالن نشست و منم واسش یه لیوان شربت خنک بردم. دیدم داره تو طاقچه به عکسا نگاه میکنه. مادر بزگم 22 تا نوه داره و کلی از عکسای دسته جمعی نوه هاش اونجا بود.شربتو گذاشتم روی میز و رفتم پشت سرش روی شونشو بوسیدم و گفتم: اگه تونستی منو تو این عکسا پیدا کنی. سریع یه قاب عکسو برداشت که عکسش مال 15 سال پیش بود و عکس منو بوسید. تعجب کردم چطور منو شناخت.بهش گفتم: اصل جنسو گذاشتی کنار عکسشو میبوسی شیطونک؟برگشت لباشو گذاشت رو لبم.وای خدایا طعم لباشو هیچوقت فراموش نمیکنم. بعد از چند دقیقه لبمو جدا کردم گفتم: اگه گذاشتی مهمون نوازیمو کنم.هوا خیلی گرمه بیا این شربتو بخور یه کم خنک شی.گفت: آره و رفت سمت میز و در همون حال که پشتش به من بد دیدم داره مانتوشو در میاره.مانتوشو که در آورد یه تاپ صورتی آستین کوتاه تنش بود وقتی دستای سفیدشو دیدم و اون اندام نازشو یه لحظه چشام سیاهی رفت.همینطور که داشت لیوانو بر میداشت گفت: تو که داری منو میخوری با چشات. سرمو انداختم پایین نمیخواستم هیچوقت ناراحتش کنم.اومد کنارم لپمو بوس کرد و گفت: اگه تو نخوریم که بخوره عشق خجالتیه من؟اومد بشینه رو مبل دو نفره ای که پشت سرمون بود ولی یه دفعه خندید و گفت: تو بی جنبه ای من میشنم اونور و رفت روی راحتی اونطرف سالن نشست و شروع کرد به خوردن شربت.منم همونجا نشستم و زل زدم بهش.گفت: ناراحت شدی از حرفم؟ گفتم: خودت خوب میدونی که اگه سرمم ببری ازت ناراحت نمیشم دیونه. خندید.همیشه لبخند رو لبش بود همیشه شیطون و شولوغ و پر انرژی بود.بهش گفتم: نازی خیلی دوست دارم و سرمو انداختم پایین نمیدونم چرا یه دفه بغض گلومو گرفته بود انگار یه حسی بهم میگفت هیچوقت به هم نمیرسین.گفت: قربون خجالت کشیدنت برم منم دوست دارم.بعدش گفت: خوب گوشیتو بیار که دلم واسش تنگ شده.گوشیم یه بازی ماشینی داشت که نازی خیلی دوست داشت هر وقت همدیگرو میدیدیم باید حتما یه دست بازی میکرد.شاید باورتون نشه ولی همیشه به گوشیم حسودیم میشد.گفتم: خدا شانس بده کاشکی منم گوشی بودم.گفت: لوس نشو حسود.رفتم کنارش گوشیو دادم بهش و همونجا رو زمین کنار راحتی نشستم و غرق تماشاش شدم. شیطنت از چشماش میبارید.از شابس من روز به روز بازیش بهتر میشد حالا مگه میباخت.سرمو گذاشتم رو پاش گفتم نازی.گفت: جانم.چیزی نگفتم. گفت: بگو.گفتم: هیچی فقط موخام حواستو پرت کنم زود ببازی.گفت: عمرا هچجوری نمیتونی.گفتم: حلا شونت میدم و شروع کردم به قلقلک کردنش میدونستم قلقلکیه.همینطور که میخندید گوشیو محکم گرفته بودو بازی میکرد.گفت: اینجوری نا جوانمردانست و از شدت خنده از رو مبل سر خورد اومد پایین ولی بازی رو ول نمیکرد.بازم قلقلکش دادم دراز کشید رو زمین گوشیو گرفته بود بالا وبازیو ادامه میداد دیدم اینجوری فایده نداره منم کنارش دراز کشیدمو اول لپشو بوسیدم بعد لبمو گذاشتم رو لبش و چرخیدم روش.بعد چند ثانیه گوشیو گذاشت زمین و دستاشودور گردنم حلقه کرد محکم چسبیدم بهش و فشارش دادم. دلم میخواست همون جوری انقد فشارش بدم که با هم یکی بشیم.لبمو جدا کردم سرمو بردم عقب بهش گفتم: دنیای من خیلیییییییییییی دوست دارم و پیشونیشو بوسیدم.دیدم یه قطره اشک از گوشه چشمای نازش غل خورد از کنار صورتش رفت پایین.گفتم چی شد نازی جان. اومدم بلندشم سریع پاهشو باز کرد و دور کمرک حلق کرد وبا بغض گفت: نه نه ازم جدا نشو هیچوقت.گفتم: دیوونهام و لبامو گداشتم رو لباش و موهای نازشو نوازش کردم وون با پاهاش به پشت رونم میکشید.خیلی تحریک شده بدودیم. کیرم قشنگ روی خط کسش بود و با هر حرکتی که به پاهاش میداد داغشدن کیرمو حس میکردم.کیرمو یه فشار کوچولو به کسش دادم دیدم لبمو محکم فشار داد.منم آروم آروم کیرمو عقب و جلو میکردم. حس میکردم هر لحظه ممکنه کیرم شلوارمو پاره کنه اونم دست کمی از من نداشت. کمرشو بلند میکرد محکم بهم میچسبوند .نفس هر دومون به شماره افتاده بود. ادامه دارد((ببخشید الان ساعت 3 شبه و من خیلی خستم اگه دوست داشتین بگین تا ادامشو بنویسم ببخشید اگه خوب ننوشتم آخه اولین بارمه که مینویسم))</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176906</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی زن سن بالا حشری میشه هیچ چیز نمیتونه جلو کس دادنش رو بگیره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بحثمون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلییی]]></category>
		<category><![CDATA[دادمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[درمونگاه‬]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگترین]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشم]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادن]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ومسخره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری</h2>
<p>من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل</p>
<h3>تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا</h3>
<p>همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو گرفتی. اگه راست میگی ورزش کن تنبل خانم.آخه من 5 سال بود</p>
<h4>کونگ جنده فو کار میکردم البته نه حرفه ای فقط واسه</h4>
<p>اینکه ورزش کنم و از طرفی پستون هم ورزش رزمی خیلی دوست داشتم.گفت: ببخشید گلم ازم ناراحت نشو.گفتم: از دست تو</p>
<h5>ناراحت نیستم کوس یعنی نمیتونم از دست کسی که اینقدر دوسش</h5>
<p>دارم ناراحت بشم. از دست خودم ناراحتم واسه اینکه اینهمه تاثیر منفی روت گذاشیم.با خودم گفتم بهتره بحثو عوض کنم.گفتم: آخه تا سکس داستان حالا خودتو تو</p>
<h6>آینه دیدی؟ آخه کسی میتونه از یه فرشته ایران سکس به این</h6>
<p>قشنگی ناراحت شه؟ و تندی پیشونیشو بوسیدم.گفت: مرسی وپاشد واسم یه لیوان دیگه ریخت و آورد. لیوانو یه سره یا به قول معروف یه ظرب رفتم بالا و لیوان و گذاشتم رو میز کوچیک کنار تخت.دستاشو گرفتم و کشیدمش تو بغلمو خوابیدم رو تخت اونم روم بود پاهام از تخت اویزون بود. سرشو گذاشت رو سینم منم بازوهاشو نوازش میکردم.سرش داغ بود انگار تب داشت ولی دستاش سرد بود.گفتم: چرا بازوهات یخ کرده ؟گفت: همیشه همینطوریم.گفتم: عوضش من همیشه تنم داغه و با کف دستام رو بازوهاش میکشیدم که گرم شه.من تو مشروب خوردن جنبه ام بالاست و هیچوقت مست پاتیل نمیشم البته همیشه حواسم هست و زیاده روی نمیکنم ولی به غول بچه ها مشروب حروم کنم یعنی وقتی همه مست میشن من عین خیالم نیست.ولی اونشب داغ شدنم از مشروب نبود. واسه اینکه اولیین باری بود که دختری رو تو آغوشم گرفته بودم اونم دختری که اینهمه دوستش داشتم. بهش گفتم: الهه کاش هیچ وقت از تو آغوشت بیرون نیام اصلا میخوام همینجا تو بغلت بمیرم.گفت: دور از جونت ما تازه میخوایم با هم زندگی کنیم چرا حرف مرگو میزنی؟گفتم: زندگی من تویی بدون تو زندگی نیست اصلا دنیا نیست هیچوقت ازم جدا نشو.گفت: مگه دیوونه ام حالا که پیدات کردم بزارم بری؟؟؟؟ البته دیوونه هستم ولی دیوونه توام.دستامو بردم زیر بغلش و کشیدمش بالاتر و همینطور که لبامو به لباش نزدیک میکردم گفتم: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.تا لبامون تو هم قفل شد نا خدا گاه محکمتر به خودم فشارش دادم تو اون لحظه واقعا میخواستم اینقدر فشارش بدم که با هم یکی شیم.زبونش که فرستاد تو دهنم دیوونه شدم چرخوندمش و اومدم روش دیگه دست خودم نبود تند تند گونه هاشو میبوسیدم و لیس میزدم و همینطور زیر گردنشو نفساش تند شده بود. چشمم به گوشش افتاد که یه گوشواره گرد مثل مروارید ولی سبز رنگ بهش بود. پایین گوششو کردم تو دهنم با گوشوارش و شروع کردم به مکیدن که دیدم صداش درومد یه اه خیلی کشدار با نفسش که میداد بیرون کشید و چشماشو بست. زبونمو کردم تو گوشش دیدم انگار تنش به لرزه افتاد و ناخونای هر دوتا دستاشو کشید رو کمرم.خیلی دوستش داشتم و از اینکه میدیدم دارم اینطوری بهش لذت میدم خیلی کیف میکردم. تو اون لحظه اصلا لذت بردن خودم واسم مهم نبود. فقط دوست داشتم لذت بردن اونو ببینم.فهیدم رو گوشاش خیلی حساسه حسابی گوشاشو خوردم و هر بار که می خواستم برم رو اون گوشش مسیرمو با بوسه طی میکردم وصد البته یه توقفی هم روی لباش میکردمدوست داشتم سینه هاشو که الان به سینه من چسبیده بود بمالم ولی میترسیدم ناراحت شه نمی خواستم فکر کنه بی جنبه ام و میخوام سریع برم سر قضایای سکس و&#8230; گفتم بهتره حدو نگه دارم از طرفی هم داشت طوری تو بغلم بال بال مزد و نفس میکشید که منم تحریک شده بودم.چون توی عرض تخت بودیم و اون پاهش از تخت بیرون بود چرخیدم رو تخت و مثل پر کاه بلندش کردم و آوردمش رو خودم ودوباره لب تو لب شدیم با این تفاوت که الان اون روی من وبود و پاهاشو دوطرفم باز کرده بود و من قشنگ کسشو رو کیرم حس میکردم و اونم کیر شق شدمو راحت احساس میکرد چون آروم کسشو میمالید بهش.لبمو جدا کردم و با دستام سرشو یه کم گرفتم عقب صورتش داغ بود و چشماش خمار شده بود یه کم تو چشاش نگاه کردم بهش گفتم: اگه میشد یه جوری داد میزدم دوووووست دارم که همه بشنون. چشاشو بست فکر کنم خجالت کشید یا.. نمیدونمولی میدونستم تا همونجاشم به خاطر مشروبه که اینطوری باهم اومده چون هنوزم بعد از این همه مدت ازم خجالت میکشید.دو باره لبشو رو لبم گذاشتم وای اگه 1سال هم لبشو میخوردم سیر نمیشدم.دیدم باز داره رو کیرم کسشو تکون میده منم آروم آروم شروع کردم به ظربه زدن به کسش کمرمو بلند میکردم میچسبیدم بهش اونم با قوسی که رو کمرش مینداخت رو کیرم بالا و پایین میکشید کسشو. دیدم داره حرکاتش تند تر میشه منم سریع لبشو ول کردم و شروع کردم به خوردن گوشش تازه اون موقع بود که دهنش آزاد شد و صدای ناله هاش تو اتاق پیچید ریتم حرکاتمون لحظه به لحظه تندتر و محکمتر میشد که بعد از 2 دقیقه یه اه کشدار کشید و شل شد و ولو شد روم.با دیدن ارضا شدنش انگار دنیا رو بهم دادن. گونشو میبوسیدم و همینطور که موهاشو نوازش میکردم. تو گوشش میگفتم که چقدر دوسش دارم وووو&#8230;چند دقیقه که گذشت یه کم حالش جا اومد چرخیدواومد کنارم لپمو برسید و گفت: مرسی.بعد سرشو گذاشت رو سینم.یه دفعه گفت: وای چقدر قلبت تند تند میزنه چه صدایی داره و گوششو گذاشت رو قلبمگفتم :میدونی چرا صدای قلبم زیاده؟ چون عاشقه و قلبی که عاشقه واسه دو نفر می تپه.خزید بیاد بالا لبمو ببوسه که پاش خورد به کیرم که هنوز حسابی شق بود.گفت: تو خوبی؟خودمو زدم به اون راه وگفتم: مرسی شما خوبین مامان اینا خونواده همه خوبن؟گفت: وای عزیزم ببخشید من خیلی خود خواهم حتما الان خیلی سختته؟گفتم: نه گلم من خوبم.نمی خواستم جلو تر برم نمیخواستم عشق پاکم با این مسائل قاطی شه. الان خیلی زود بود. من الهه رو بدون سکس و این چیزا دوست داشتم درسته از هیکل قشنگ و چهره زیباش لذت میبردم ولی عشقم به خاطر خودش بود نه ظاهرش و سکس. البته من معتقد بودم سکس یکی از چیزهاییه که عشق رو خیلی محکمتر میکنه صمیمیت و زیاد میکنه ولی الان زود بود واسه سکس.چند وقت قبلش یه ایمیل داشتم که عکس زیبا ترین هنر پیشهای زن هالیوود از قدیم توش بود زنهایی که تو دوره خودشون شاید هزارن نفرعاشقشون بودن فقط به خاطر ظاهرشون یا شایدم هنر یا شهرتشون. کنار هر کدوم از عکسا یه عکس از پیریشون بود که خیلی زشت شده بودن حتی بعضیاشون ترسناک بودن.مگه ظاهر هر فردی چند سال زیبا میمونه که آدم بخواد توسط قیافش شریک رندگی و عشق واحساس و&#8230;خودشو پیدا کنه.واسه اینکه بی خیال شه گفتم: راستی بابات اینا نیان؟یه دفعه خودشم ترسید گفت: وای خوب شد گفتی بزار یه زنگ بزنم به موبایل بابام ببینم.و رفت تو سالن سمت تلفن.منم تازه یه نگاه به اتاقش انداختم تو همون نور مهتاب دیدم کلی گل رز سفید خشک شه رو سکوی بالای تختش گذاشته. عاشق رز سفید بود و منم هر موقع میدیدمش یه تک شاخه رز سفید بهش میدادم رفتم بالای تخت نشستم گلا رو خیلی قشگ چیده بود کنار هم مثل یه نیم دایره و ساغه همشون با هم جمع شده بودن و رفته بودن لای یه دفتر که حدس زدم شاید دفترچه خاطراتش یاشه. میشه گفت اون گلا به شماره تمام قرارامون بود. خیلی کنجکاو بودم ببینم دفترچه خاطراته یا نه و اگه هست از من چی توش نوشته.تو همون حال از در اومد تو و گفت: یادگاریاتو از جونمم بهتر حفاظت میکنما.خندیدم وگفتم: قربون تو برم که خودت قشنگترین گلی ولی به خاطر منم که شده از خودت بیشتر محافظت کن گلم.بعدش گفتم: خوب چی شد؟ بابات چی گفت؟قیافش رفت تو هم و گفت: مادر بزرگمو بستری کردن و به خیر گذشته بابام گفت دارن حرکت میکن سمت خونه.گفتم: وای خوب شد زنگ زدیا. بعدش بلند شدم پنجره رو باز کردم گفتم کولر رو روشن کن بوی سیگار بره. منم زودی برم تا آبرو ریزی نشده.رفت کولر رو روشن کرد و اومد گفت بابام سیگار میکشه زیاد تابلو نیست بوش بعدم چسبید بهم گفت: مرسی که اومدی به من که خیلییی خوش گذشت ولی تو اذیت شدی.گفتم: جوجه من مگه میشه پیش تو بود و اذیت شد؟ لبشو بوسیدم و با هم رفتیم سمت سالن موقع راه رفتن دیدم دلم خیلی درد میکنه میدونستم واسه اینه که ارضا نشدم و خودمونی بگم شق درد بدی داشتم. واسه همین نا خوداگاه یهکمی خم شدم ولی به روی خودم نیاوردم.ولی الهه زودی فهمید گفت: چیه چیزیت شده؟منم به سختی خودمو جمع کردمو گفتم: نه سرم یه کم تیر میکشه. میشه یه مسکن بایه لیوان آب بهم بدی؟بیچاره هول کرد و بدو رفت تو آشپزخونه و منم روی مبل یه نفره کنارم نشستم.چند لحظه بعد الهه اومد کنارم زانو زد و قرص رو داد دستم نگرانی تو نگاش موج میزد.سریع قرصو خوردمو لیوان آبم پشتش کامل خوردم خیلی تشنمم بود برگشتم گفتم: مرسی.دیدم پقی زد زیرگریه وسرشو گذاشت رو زانوم و های های.گفتم: دیوونه چت شد؟ من که هنوز نمردم که اینجوری اشک میریزی وسط هق هق گفت: خیلی دوووسسسست دارم.بلندش کردم بغلش کردمو گفتم: من بیشتر ولی اگه بودن من باعث گریه تو بشه میرم پشت سرمم نگاه نمیکنما.زودی خودشو جمع وجور کرد لبمو بوسید لبش شور شده بو از اشک چشاش.گفت: غلط کردم نرو.گفتم: دور از جونت حالا واسم یه کم بخند جوجه. همیشه بهش میگفتم تو جوجه منی.یه لبخند زد.گفتم اینجوری نه و یه کم قلقلکش دادم.خلاصه کلی مسخره بازی در آوردم و قلقلکش دادم تا خندید.گفتم: حالا شد. حالا با خیال راحت میرم تا بابات اینا نیومدن.گفت: من میترسم.گفتم: نترس جوجوی من اصلا من میرم سر خیابون میزنگم بهت با هم صحبت میکنیم تا بابات اینا بیان.لباشو بوسیدم و سریع زدم بیرون دیگه دل دردمو فراموش کرده بودم هنوز زود بود قرصه بخواد اثر کنه ،تا تلفن سر کوچه رو دویدم بهش زنگ زدم هنوز گوشی یه زنگ نخورده بر داشت گفت: عاشقتم.گفتم دیوونه اگه کس دیگه بود چیکار میکردی؟گفت: لوس نشو آخه این موقع؟!کفتم: الهه؟گفت: جانم؟همون موقع نور چراغ به ماشینو دیدم که اومد سمتم.گفتم: ماشین بابات سوزوکی سفیده دیگه؟گفت:آره.گفتم: پس الفرار بدو تو تختت که اومدن.یه جیغ آروم کشید و گفت: وای شانس آوردیما.گفتم: آره بدو کولرم خاموش کن.خدا حافطی کردم ورفتم سمت پادگان.ساعت یک ونیم بودرسیدم دم پادگان دیدم دو تا از سربازای دژبان شق و رق سر پستشون وایسادن. شستم خبردار شد که یه خبریه رفتو جلوتر دیدم یه ماشین جلو دفتر دژبانی وایساده آروم رفتم جلو و دستم گذاشتم رو لبم رو به اون سرباز سمت چپیکه یعنی ساکت به اونم منو میشناخت ولی یه دفع ایست کشید فهمیدم سرهنگ باز رسی اونور وایساده و منو دیده واسه همینم این بنده خدا مجبور شده بود ایست بده.خلاصه بماند که چه اوضاعی شد آخرم 48 ساعت بازداشت شدم و فرستادنم بازداشتگاه همش 2 هفته از خدمتم مونده بود و تا اون موقع اضافه خدمت نداشتم قرار بود 2 روز بعدشم برم واسه مرخصی پایان دوره و بعد برم کارتمو بگیرم.ولی اگه ده سالم زندانی میشدم به دیدن الهه میارزید.وقتی که از بازداشت اومدم بیرون اولین کاری که کردم به موبایل الهه زنگ زدم جواب نداد. اولش گفتم حتما نمیتونسته صحبت کنه رفتم تو آسایشگاه امیر نبود و منم تا دو روز لغو مرخصی بودم. تا شب دو بار دیگه زنگ زدم جواب نداد .شب امیر اومد و گفت: بابا این الهه منو مریمو کشت اینقدر گریه کرد، میگفت همش تقصیر منه که بردنش زندان یه جوری میگفت انگار آدم کشتی و رفتی حبس ابد!گفتم: خوبه حالا شلوغش نکن همه که مثل تو بی مرام نیستن جای احوال پرسیته نمیبینی از حبس اومدم؟ واقعا میگن حبس واسه مرده راست میگنا شما زندونی نکشیده ها چه میفهمین؟امیر یه لگد زد در کونم گفت جمع کن کاسه کوزه تو.گفتم: امیر الهه موبایلش جواب نمیده یه زنگ به مریم بزن بگو باهاش تماس بگیره خبر بده.رفتیم سمت تلفن کارتیهای پادگان و امیر زنگ زد به مریم مریم گفت از صبح جواب تلفن منم نداده گفتیم: زنگ نزدی خونشون؟گفت: چراولی جواب نمیدن.خیلی نگران شدم دوباره زنگ زدم به موبایل الهه ولی خاموش بود.تا فرداش مثل مرغ پرکنده بال بال میزدم. هرچی هم زنگ میزدیم خبری از الهه اینا نبود تو اون دو روز هیچی نخوردم رنگم مثل گچ دیوار شده بود. عصر فرداش تو آسایشگاه از هوش رفتم چشامو که باز کردم تو درمونگاه پادگان بودم و یه سرم هم به دستم بود.سرمو یه کم بلند کردم امبر از روی صندلی اونور بلند شد اومد سمتم گفت:دیوونه چرا همچین میکنی با خودت؟گفتم: امیر چه خبر از الهه؟یه کم حالت صورتش عوض شد و گفت: به مریم زنگ زده گفته: مادر بزرگش فوت کرده و اونام رفتن کرج.گفتم: پس چرا موبایلش جواب نمیده؟گفت: خونه جا گذاشته.بعدشم امیر منو نشوند و گفت حالا بیا این کمپوتو بوخور یه کم جون بگیری سرمت که تموم شد ببرمت خونه.همینطور که داشتم میخوردم ناخودآگاه اشکام میومد نمیدونم چرا باورم نمیشد حرفای امیرو.امیر گفت:خجالت بکش مرد که گریه نمیکنه یعنی یه سرم انقد درد داره آقای رزمی کار؟اصلا واسه همین سوسول بازیاته که جناب سرهنگ گفته بندازینش بیرون.گفتم: مسخره اصلا حس و حال شوخیای بی مزتو ندارماجون من خفه خون بگیر.امیر گفت: نه بابا جدی میگم.اینم برگه مرخصیت گفته تا روز کارت پیدات نشه اینورا. تسویتم خودم ردیف میکنم حالا پاشو بریم خونه.دو روز تو خونه بودم ولی از الهه خبری نشده نبود. اصلا نمیتونستم بخوابم همش کابوس میدیدم، به امیر گفته بودم که اگه الهه با مریم صحبت کرد بگه من موبایلم روشنه و بهم زنگ بزنه. ولی خبری نشد تا اینکه امیر زنگ زد و گفت: میام دنبالت بریم بیرون یه چرخی بزنیم.گفتم: بی خیال اصلا حسشو ندارم.خلاصه زور زورکی اومد دنبالم وقتی سوار ماشین شدم دیدم مریمم هست عقب نشسته بودسلام کردمو گفتم: ببخشید پشتم به شماست دیگه کیسه بکس پشت و رو نداره. مریم همیشه به من میگفت کیسه بکی آخه من و امیر مثل آدمبزاد که حرف نمیزدیم همش یه مشتی لگدی چیزی با هر جملمون به هم میپروندیم.مریمم جواب سلاممو داد ولی خیلی آروم و بدون هیچ لبخندی چیزی. انگار بغض داشت تو گلوش. چشماشم قرمز شده بود.همیشه منو مریم که به هم میرسیدیم از همون اول هی با هم کلکل میکردیم ومسخره بازی در میآوردیم الهه و امیر هم بهمون میگفتن شماها مثل هوو میموننین. گفتم: حالتون خوبه؟ با سر جوابمو داد. به امیر نگاه کردم گفت: یه کوچولو بحثمون شده چیزی نیست.گفتم: میخواین من نیام؟ امیر سریع حرکت کرد گفت: نه بابا بشین.گفتم: حالا کجا میخواین برین؟امیر گفت: مریم دلش گرفته میخوایم بریم یه سری سر خاک مامانش.گفتم: خدا رحمتش کنه پس واسه همین گریه کردین.مریم دوباره زد زیر گریه و چادرشو کشید جلو صورتش.یهو دلم گرفت خیلیی دلتنگ الهه بودم با اون حالی هم که از مریم دیدم نمیشد ازش سراغ الهه رو گرفت.امیر 20 دقیقه ای ساکت بود و داشت رانندگی میکرد خیلی تو فکر بود. دیکه نزدیکای بهشت زهرا بودیم. گفتم: امیر چتونه شماها؟ خیر سرمون اومدیم بیرون دلمون باز شه یه کم.امیر گفت: یه چیزی هست باید بهت بگم ولی نمیدونم چجوری.یدفه تنم یخ کرد گفتم: الهه چیزیش شده؟امیر سرشو تکون داد. گفتم: کجاست؟ تو رو خدا نگین که داریم میریم بهشت زهرا.امیر یه قطره اشک از چشماش سر خورد اومد پایین یه دفعه همه جا سیاه شدجلو چشم.به هوش اومدم چشامو باز کردم دیدم امیر داره میزنه توگوشم و اسممو صدا میزنهکنار ماشین رو زمین نشسته بودم و تکیه داده بودم به ماشین لباسم خیس خیس بود فهمیدم امیر آب پاشیده تو صورتم تا بهوش بیام. یه چسر بچه اونور وایساده بود داشت نگام میکرد یه شیشه نوشابه خوانواده خالی هم تو دستش بود.از این گل فروشای کنار اتوبان بهشت زهرا بود دوید رفت سما سطلش که پر گل بود همشم گلای رز سفید.گلا که دیدم چهره الهه اومد جلو چشام.بغضم ترکید دستامو گرفتم جلو صورتم و مثل بچها زلر میزدم.امیر دستشو گذاشت رو شونم باگریه گفت:پاشو جان امیر.گفتم: امیر چی شد آخه چرا؟گفت: مادر بزرگش فوت کرده بود.داشتن میرفتن کرج سرعتشون خیلی زیاد بوده که تصادف میکنن. الهه و باباش که جلو بودن سر تیر میرن مامانشم تو کماست.داد زدم:دیدی امیر؟ دیدی چه به روزم اومد؟ آخه چراااااا؟ و به هق هق افتادم با ناله گفتم:میخوام برم پیشش.امیر بلندم کرد و گفت الان میبرمت پاشو.یه دفعه مثل دیوونه ها امیرو هل دادم و دویدم سمت اتوبان میخواستم خودمو بندازم جلو ماشینامیخواستم خودمو بکشم، نمیخواستم برم سر خاک الهه میخواستم راستی راستی برم پیشش.یه دفع یه دستی از پشت دور شکمم حلق شد و انداختم زمین.امیر بود. گفت مگه دیوونه شدی؟همینطوری که سرمو به گوشه آسفالت اتوبان میکوبیدم وگریهمیکردم گفتم: چرا دیوونه نشم؟ همه کسم زندگیم و دیگه صدام در نیومد. صدای مریمو شنیدم که کنارم نشسته بود و با صدایی که از ته چاه در میومد میگفت: تو رو به روح الهه قسمت میدم یه دقیقه آروم بگیر نمیخوای که اون تو رو تواین حال ببینه؟گفتم: تو رو خدا به امیر بگین ولم کنه بزاره منم بمیرم برم پیش الهه.مریم گفت: به روح الهه قسمت دادم اگه براش ارزش قائلی پاشو بریم پیشش.آروم نشستم با خودم گفتم یعنی الان روح الهه اینجاست؟ چقدر زود آدما روح میشن و بقیه به روحشون قسم میخورن. گریم قطع شده بود گیج ومنگ رفتم سوار ماشین بشم درو باز کردم چشمم به اون پسره گل فروش افتاد داشت نگام میکرد. رفتم سمتش امیر اول فکر کرد باز میخوام برم سمت اتوبان دوید سمتم ولی وقتی دید دارم میرم پیش گل فروشه کنارم اومد.نمیتونستم حرف بزنم دست کردم کل رزهای سفیدشو جدا کردم آوردم بیرون.گفت آقا بدین بپچمش براتون سرمو تکون دادم یعنی نمیخواد. بر گشتم سمت ماشین امیر پول گلها رو حساب کرد و بدو اوم سمت ماشین.رفتیم سر خاک الهه گلا رو پهن کردم رو قبرش دیگه نه اشک میریختم نه میتونستم حرف بزنم. فقط زل زده بودم به قبرش&#8230;. چند ماه بعد مریم دفتر خاطرات الهه رو داده بود به امیر تا بده به من .مادر الهه داده بودش به مریم و گفته بود انگار تو فقط میشناسی عشق دخترمو.و اون دفتر شد تمام داراییم.صفحه آخرش نوشته:&#8221;ساعت یک شب بود که عشقم از آغوشم جدا شد و رفت انگار دنیام رفت انگار از دنیا رفتم نمیدونم چرا حس میکنم دیگه نمی بینمش&#8221;پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176847</post-id>	</item>
		<item>
		<title>این میلف رو باید بخوابونی کییرت رو بمالی رو کمرش و بکنی و ابت رو هم همونجا خالی  کنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%85%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%85%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 18 Oct 2019 07:32:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫ازدواجش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودنتو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چندانی]]></category>
		<category><![CDATA[خانومو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوندین]]></category>
		<category><![CDATA[خونریزی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارش]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[شایانم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاره]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینمو]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ویاگرا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیدا کردین &#8230;بعد از اون فیلم سکسی شب رویایی حدود یه ماه بعد یه شب پسر عمم (علی) با زنش (ندا) اومدن خونه ما و خونمون حسابی سکسی شلوغ بود و غیر از اونا 2 شاه کس تا از فامیلای دیگمونم بودن!تو اون شلوغی که هرکی با کسی مشغول صحبت بود ندا کونی اومد کنار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیدا کردین &#8230;بعد از اون فیلم سکسی شب رویایی حدود یه ماه بعد</h2>
<p>یه شب پسر عمم (علی) با زنش (ندا) اومدن خونه ما و خونمون حسابی سکسی شلوغ بود و غیر از اونا</p>
<h3>2 شاه کس تا از فامیلای دیگمونم بودن!تو اون شلوغی که هرکی</h3>
<p>با کسی مشغول صحبت بود ندا کونی اومد کنار من نشست و شروع کردیم به حرف زدن و یه کم از</p>
<h4>دوست جنده دخترام پرسید و &#8230;حرف رو به جاهای باریک کشوند</h4>
<p>و گفت بزرگ ترین دوست دخترت پستون چند سالش بوده منم چون فهمیده بودم این کونش میخاره شروع کردم به گفتن</p>
<h5>(که آره کوس فلانی 35 سالش بود ولی خیلی خوشگل بود</h5>
<p>و فلانی 32 سالش بود و &#8230;)که بعد از تعریف کردنای من ندا رو بهم کرد و گفت تو میرفتی خونشون ؟؟؟! سکس داستان منم خندیدم گفتم</p>
<h6>خوب آره دیگه! بعد دوباره گفت باهاشون سکسم ایران سکس کردی ؟!</h6>
<p>منم با پرویی تموم گفتم آره دیگه خوب !!!بعد یهو گفت شایان من تو رو عین برادرم میدونمو میخوام کمکم کنی!گفتم چی شده مگه؟ که گفت: من از سکس با علی(پسر عمم) لذت نمیبرم چون اونجاش خیلی کوچیکه! بعد گفت کلی رفتم تو اینترنت و درباره اندازه اونجای آقایون سرچ کردمو کلی چرخیدم که چه طوری میتونم مشکلمو رفع کنم اما به هیچ جا نرسیدم ! بعد ادامه داد و گفت ببخش منو داداشی اما میشه بهم بگی مال تو چقدره؟؟؟ منم گفتم حدود 20 – 21 سانتی میشه!(در اصل 18 سانته) که اونم با تعجب گفت بییییییییییییییییست &#8220;بیــــــــــــــــستو یـــــــک سااااااااااااااانت!!! و بعد گفت باورت نمیشه اما مال علی شاید اندازه یه انگشتم نباشه و گفت کاش قبل ازدواج باهاش این موضوع رو میفهمیدم و با پسر عمت ازدواج نمیکردم ! من که همین طور زل زده بودم بهش یهو گفت شایان بهم حق بده نمیدونی چقدر از این موضوع ناراحتم! که منم بهش گفتم اصلآ نگران نباش حل میشه ناراحتی که نداره و هزار تا قرص و کوفت و زهر مار اومده واسه همین کار! که اونم گفت شایان تورو خدا کمکم کن منم گفتم اون با منفرداش براش یه قرص ویاگرا گیر اوردمو دادم بهش و گفتم امشب بده به علی بخوره و همه چی حله! اما فردا صبحش زنگ زد و گفت فرق چندانی نکرد و بعد من رفتم تو اینترنت و کلی سرچ کردم و اسم 2 تا قرص و یه ژل افزایش طول پیدا کردم و زنگ زدم بهش گفتم و 2 روز بعد باز زنگ زد و گریه میکرد و میگفت هیچ کدوم اثری نداره و هی علی رو فحش میداد منم فکرم رفت به لارجر باکس! بهش گفتم یه دستگاهی هست 180 تومنه 2 ماهه سه چهار سانت بزرگ میکنه اونم گفت باشه این راهم امتحان میکنیم ولی شایان به خدا اگه جواب نداد ازش طلاق میگیرمو از این کس شرا&#8230;. خلاصه شماره حساب داد مو پول و برام ریخت( باید بگم من هنوزم با نازنین &#8220;زن عموم&#8221; سکس دارم / و این موضوع رو باهاش در میون گذاشتم که نازی بهم گفت: گه خورده زنیکه جنده!اون 2سال قبل از ازدواجش با علی باهاش سکس داشت و الانم همه اینا فیلمشه و دیگه جوابشو حق نداری بدی و منم گفتم چـــــــــشم!) دیگه تو کونم عروسی بود که یه کس دیگه ام اومده دستم! خلاصه زنگ زدم شرکت لارجر باکس و اونا هم دستگاه رو آوردن در خونمون!!! منم زود زنگ زدم به ندا گفتم ندا رفتمو برات خریدم! کی بیارم برات؟گفت تا ظهر بیار که ناهارم با هم بخوریم ! تلو قطع کردمو رفتم حموم و سه تیغ کردمو سر راه کاندوم خریدمو رفتم خونشون!در و که باز کرد شهوت تو چشاش موج میزد باهاش دست دادمو منو کشوند جلو یه ماااااااچ گنده از گونم کرد وای که چه جیگری شده بود!کلی مالیده بود و بتونه کاری کرده بود خودشو کپ جنده ها کرده بود و یه دامن تنگ با یه پیرهن جیگری پوشیده بود اومدم تو و دستگاه رو دادم بهش و یه آب میوه واسم آوردو یه شلوار نخیه شل و ولم واسم آورد که کیر و خایم توش بازی میکرد! و گفت تا ناهار آماده بشه من میرم تو اتاق و تحقیقمو تایپ میکنم توام ماهواره نگاه کن منم بهش گفتم ماااااااااهواره! چی ببینم بابا! که اونم گفت بزن شبکه 120 یه کانال توپ سکسیه! یه پوز خند بهم زد و گفت راحت باش من تو اتاقم و گفت دستمال کاغذی ام اونجاست و منم که از این رفتارش شکه شده بودم گفتم باشه ایووول!5 دقیقه از رفتنش گذشته بود و منم داشتم فیلم میدیدم و فیلمشم خیلی هات بود که یهو دیدم ندا اومد کنارم نشست و گفت خوش میگذره منم گفتم عالیه&#8230;خیلی شبکه توپیه &#8221; اونم گفت آره سرگرمیه منم شده همین شبکه!(کیرم داشت میترکید و کاملآ تابلو شده بود )ندا خودشو چسبونده بود به منو هی به کیرم نگاه نگاه میکرد منم واسه اینکه حشری ترش کنم همینطور که نگاش میکردم دستمو بردم رو کیرمو جاشو میزون کردم (وای که قیافش دیدن داشت) و شهوت ازش میبارید که یهو گفت شایان تو خیلی خالی بندی و عمرآ اگه 13 سانت بیشتر داشته باشی که منم خندیدمو گفتم دروغم چیه 20 سانتی میشه به جون تو! که اونم گفت اگه راست میگی الان که شق شده نشونش بده میخوام ببینم چقدر با مال علی فرق داره! منم که میخواستم خوب روانیش کنم گفتم ااااااا نه بابا دیگه چی؟!که یهو لحن حرف زدنش 180 درجه تغییر کرد و گفت فکر کردی من نمیدونم که با نازنین رابطه داری؟؟؟ منم گفتم من! با نازنیییین!؟ تو حالت خوب نیست! که اونم گفت اون شب کل ملافه از آب کیر جناب عالی خشک شده بود! منم گفتم باشــــه خودت خواستیو پریدم بهش و لباشو میجوویدم اون قدر مست هم شده بودیم که از رو کاناپه افتادیم رو زمین ولی همو ول نکردیم همینطور که همو میخوردیم به کمک دست پای هم &#8220;همدیگرو لخت کردیم!رفتم پایین که کسشو بخورم که گفت کونمو بخور! جا خوردم و گفتم از کون خوشم نمیاد کثیفه!که اونم گفت قبل اینکه تو بیای 2 ساعت حموم بودمو حسابی شستمش جیییییییییییگر! منم شروع کردم به خوردن سوراخ کونش و با نوک زبونم با سوراخش بازی میکردم باهال بود! قلقلکش میومد و با هم میخندیدیم یه تف مشتی انداختم در سوراخ خانومو و هم انگشتش میکردمو هم سوراخشو میخوردم! دیگه سوراخش لیز شده بود و جا وا کرده بود سریع کاندومو از تو جیب شلوارم در آوردمو کشیدم سر کیرم و سر کیرم گذاشتم رو سوراخش و کم کم فشار دادم یه اااااااااه طولانی و حشری کننده کشید که من دیوونه شدمو تا دسته کردم تو!جرررررررر خورد چنان جیغی کشید که دلم به حالش سوخت یه لحظه واستادم بعد با خودم گفتم کس خارش و شروع کردم به تلمبه زدن عین سگ میکردمش و اونم گریه هاش تموم شده بود و آه و اووووووه میکرد یه لحظه کیرمو کشیدم بیرون که یه نفسی بکشم که دیدم سر کاندومم یه کم خون لخته شده چسبیده ( کیرم خورده بود به مجاریش و یکم خونریزی کرده بود) با دیدین این صحنه معطل نکردم و نذاشتم خونو ببینه و سریع دوباره کردم تو و تپ تپ گاییدمش! آبم داشت میومد که سریع کشیدم بیرون و تا اومدم کاندومو بکشم دیدم آبم اومد و ریخت رو کمرش! کاندوم پاره شده بود(مادرش گاییده شده بود) تکون نمیخورد و همونطور دمر دراز شده بود رو زمینو منم افتادم کنارشو یه نخ سیگار روشن کردم و تو حال خودم بودم که یهو دیدم جیییغ میکشه که برنج سوخت!امیدوارم از این خاطره خوشتون اومده باشه (چاکره همتون شایان)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%86%db%8c-%da%a9%db%8c%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d9%85%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176749</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان لاتین با دو تا کیر خوب گایده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2019 07:24:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[املایی]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[باشیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهشتیش]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشوند]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توپولش]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووونم]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسپیده]]></category>
		<category><![CDATA[حیاطشون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزس]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستتون]]></category>
		<category><![CDATA[روزمون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عکساشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابام]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کیلویی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواییم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[راستی یادم رف خودمو معرفی فیلم سکسی کنم دوستام بهم میگن مهی بچه شمال غرب کشور هستم همون جایی که اخبار بعضی وقتا میگه سیل میادو بارون سکسی میاد حالا بگذریم .امسال 19 سالمه پارسال شاه کس 18 سالم بود که با یه دختری آشنا شدم اما دختری متفاوت آشنا شدم از کونی 17 سالگی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>راستی یادم رف خودمو معرفی فیلم سکسی کنم دوستام بهم میگن مهی بچه</h2>
<p>شمال غرب کشور هستم همون جایی که اخبار بعضی وقتا میگه سیل میادو بارون سکسی میاد حالا بگذریم .امسال 19 سالمه</p>
<h3>پارسال شاه کس 18 سالم بود که با یه دختری آشنا شدم</h3>
<p>اما دختری متفاوت آشنا شدم از کونی 17 سالگی تو خط دختر بودم یعنی همه کار زندگیم شده بود دختر بازی</p>
<h4>و جنده این حرفا تا اینکه با یکی از این دخترا</h4>
<p>خیلی صمیمی شدم حالا در حد پستون دل دادیمو قلوه گرفتیم این خانوم ما که اینجا اسمشو میذاریم همیشه با تیپ</p>
<h5>اسپرت و کوس شیک میگشت واقا از لحاظ قیافه هیچی کم</h5>
<p>نداش یه خواهر از خودشم بزرگتر داره که دانشجوی مکانیک .حالا بازم بگذریم . یواش یواش بریم سر اصل مطلباین تینا جوووون سکس داستان من قدش تقریبا</p>
<h6>170 و وزنش 65 کیلویی با چشای سیاه ایران سکس و موهای</h6>
<p>بلوند . بعضی روزا بعد ظهر کلاس داش حالا کونکوری و زبان و این حرفا موقع برگشتن از کلاس معمولا تو کوچه یا خیابون میدیدمش انصافا تو قیافه حرف نداش یعنی همه بچه های کوچه و فامیل حسرته لباشو و میخوردن آخه واقا هر چی بگم بازم کمهپارسال عید مامانش اینا رفتن مسافرت اونو داداشش موندن خونه حالا دلیل خواصی داش یه روز شب اس داد که صب مهمون منی اومدنی خونه با خودت یه نون بگیر صبحونه رو با هم بخوریم من بار اولم بود که داشتم به خونه دختر میرفتم از یه طرف میترسیدم از یه طرفم نمی دونسم که روز سوم عید صبح زودی با چه بهونه ای از خونه بزنم بیرون خلاصه سر تونو درد نیارم بابام اینارو به بهونه کتابام پیچوندمو که دوسم میخواد بره مسافرت میرم کتابامو ازش بگیرمحالا من با کلی ترس و وحشت اومدم کوچه تینا جووووون یه 10 دقیقه ای نگهبانی دادم بعدش تینا جووون درو باز کردو رفتم تو چون بار اولم بود خیلی میترسیدم و هم اضطراب داشتم . تینا اومد جلو و دس دادیم و رفتیم تو گفتم که بار اولم بود تنهایی با یه دختر تو خونه خالی بودم بخاطر همین کیرم حسابی آپ شده بو خجالتم میکشیدم آخه تا اون موقع اصلا تو فکر سکس و &#8230; نبودم فقط در حد دوستی معمولی و &#8230;.خلاصه بعد صبحونه رو با هم خوردیم یکم دری وری گفتیم و خندیدیم برگشتم خونه بدون اینکه با هم رابطه داشته باشیمبعد عید تو کلاس بودم فک کنم زنگ آخرادبیات بود هم معلم خسته شده بود هم ما هایهو گوشیم به ویبره افتاد که اس اومده باز کردم دیدم که تینا جونه نوشته (دوستت دارم مهی) منم نوشتم همینطور جیگر تو اس دادن بار اول بود ک میگف میبوسمت منم واسش یه بوووس آبدار فرستادم تا اینکه بهش گفتم میخام از نزدیک ببوسمت خلاصه قرار بعدی مون نزدیک امتحانات خرداد بود من رفتم خونشونو اون اومد به پیشوازیمو همو بغل کردیم وااااااااای نمیدونم حسه دفعه اول تو آغوش هم بودنو چطوری بگم بعد یه 5 دقیقه هم آغوشی چند تا بوووووس آبدار از لباش گرفتمو رفتیم پای کامپیوترش اون نشست منم پشتش موهاشو نوازش میکردم اونم داش عکساشو نشونم میداد عکسای عید و دید و بازدیدا بودن بعد دیدن عکسا ازم پذیرایی کرد میوه و شیرینی اورد واسم اونا رو ک خوردیم بهش گفتم تینا جوووووون گف جوووونم گفتم میشه تو بغل هم باشیم یکم سرخ شد اما قبول کرد و گف فقط 2 دقیقه ها گفتم باشه یه ذره هموبغل کردیم حالا دیگه من ول کن نبودم تا اینکه احساس کرد کیرم حسابی آپ شده و منم خودمو بهش میمالیدم این دو دقیقه شد 1 ساعت اونم همین طور برگشتم گفتم بخوابیم رو زمین ک راحت باشیم اولش من دراز کشیدم روش و بدنه خودمه به بدنه ناز و توپولش میمالیدم دیگه هر دومون فهمیده بودیم که از هم چی میخواییم سینه هاشو گرفتم تفلی یکم خجالت زده شد و چشاشو بست از رو پیراهنش حسابی مالیدم تا اینکه پیراهنشو زدم بالا و وااااااااااااااای این دیگه چی خیلی سفید و ماه ه ه ه اونقدر مالیدمش که دیگه آهش بلند شد یکمم با زبونم دورشو لیس زدم و میخوردم و لای سینه هاشو با زبونم عینه بستنی میلسیدم برگشتم گردنشو صورتشو خوردو لباشم خوردما نگید ناشی هستی تا رو نافش همینجوری میلیسیدمهووووووووم چقد خوشمزس . بچه ها هرکی دوس داره بگه عکس سینه ک نه ولی هولو هاشو براش میفرسمخلاصه این کیر منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد تینا هم از یه طرف خجالت میکشید بهش دس بزنه تا اینکخ خودم شلوارم با شورتمو کشیدم پایین و دادم دسش یکم تو دسش گرف و مالوندش دو دقیقه نکشیده آبم ریخت تو دسش . حالا دیگه نوبت اون بود که شلوارکشو بکشه پایین ولی قبول نمی کرد با کلی قوربونه صدقت برم و فدات شم راضیش کردموااااای کسش هم چیزی از سینه هاش کم نداش کاملا بی مو وصاف عینه دو تا کلوچههوووووم حلا دیگه من نمیدونم بخورم یا انگشت کنم هم با دسم نازش میکنم هم با زبونم قلقلکش میدم و صدای تینا هم در آومده اونقد با انگشتم قلقلکش دادم تا اینکه خودش دسمو گرف و نگه داش یکم لرزید و احساس کردم اونم ارضا شده . هردو کنار هم دراز کشیدیم منم دسمو گذاشتم رو سینه های بهشتیش یکم ک مالوندم این کیر ما بازم آپ شد و هردومون لختیم من رفتم روش و کیرمو گذاشتم لای پاش اولش یکم ترسید ولی بعد اینکه لبمو گذاشم رو لبه مثله توت فرنگیش آروم شد وکیرمو آروم لای پاش حرکت میدادم این دفعه میدونسم آبم دیر میاد خلاصه یه بار اون رو من دارز کشید یه بار من رو اون بعدش گفتم بخواب به پشت میخوام از پشت بزارم لای پات و اونم خوابید من از پشت روش دراز کشیدمآخ خ خ خ خ چقد نرم و نازه چقد خوردنیه اولش یکم با روناش بازی کردم اونقد خوابوندم رو روناش که حسابی سرخ شده بود و کیرمو فرسادم از پشت لای پاش حالا دیگه دستا مون تو هم بودو کیرم نزدیکه کسش و از لای کسه سفیدش بالا پایین میشد انگار گذاشتیش تو کسش و لبا مون هم رو لبه هم بود یکم که تلمبه زدم انصافا اونم هم کاری میکرد احساس کردم که آبم میاد و هی بهش گفتم که آروم نمخام به این زودی آبم بیاد ولی اون که زیر من بود یکم کونش (کون که چی عرض کنم ؟ دشک بود ) و حرکت داد و همه آبم ریخت لای پاش و رو کسش حالا هردو مون رو هم هستیم و کیرم مثه چسب چون تازه آبش اومده بود به لای پای تینا جوون چسپیده بود اونروز تموم شودو لای پاشو تمیز کردمو و لخت تو خونشون با هم (دانس) میرفتیم با اینکه بلد نبودم ولی دسامو گرف و یکم بگی نگی یادم داد سینه هاش جلو چشم هی بالا پایین میشد و منو دیونه میکرد لبامو گذاشم رو سینه هاش اونقد خوردم که سینش هم مثل کونش سرخه سرخ شد کیر منم بازم آپ شد اما دیگه هیچ کودوم مون نای سکس کردنو نداشتیم . این دفعه کیرمو گرف تو دسشو لباسامو بهم پوشوند و یه بوووس حسابی از کیرم گرف . نوبت من شودو دسمو گذاشم رو کسش و شرتشو پاش کردم سوتینشم بستم حالا با ی شرت و سوتین حسابی خوردنی شده بود همون جوری اومد دم در و تا حیاطشون همراهی کرد &#8230;..بچه ها بعد اون سکسمون خیلی سکس داشتیم تقریبا فک کنم پردشو زدم آخه ی باری گف بعد اینکه تو رفتی از کوسم خون اومده . آخه کیرمو تو سکس های بعد اون روزمون یواش یواش میفرسادم داخل کسشمنتظر خاطرات واقعی من باشید .دوستتون دارممهی از همین نزدیکیااگه غلط املایی داشتم قوربونتون زیاد سخت گیری نکنید .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175009</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 01:25:25 by W3 Total Cache
-->