<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>كارخونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%83%d8%a7%d8%b1%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:26:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>كارخونه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامانی امروز دلش هوای کیر  کرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Aug 2019 07:19:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنايي]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودالان]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخيلي]]></category>
		<category><![CDATA[بودكيرم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهيم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشكده]]></category>
		<category><![CDATA[دبيرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندكيم]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[شدمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[كارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[كذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارممن]]></category>
		<category><![CDATA[واقعيت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازشون عذرخواهي مي كنم در فیلم سکسی ضمن داستان هاي من فقط داستان هستند و به واقعيت مربوط نمي شن.بعضي وقت ها به كذشته ي خودم فكر سکسی مي كنم،به كذشته اي بر از عقده شاه کس ،عقده هايي كه تو دلم فرمانروايي ميكردن،منم منتظر يه شورش براي از بين بردن اونا کونی ،آره اون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازشون عذرخواهي مي كنم در فیلم سکسی ضمن داستان هاي من فقط داستان</h2>
<p>هستند و به واقعيت مربوط نمي شن.بعضي وقت ها به كذشته ي خودم فكر سکسی مي كنم،به كذشته اي بر از</p>
<h3>عقده شاه کس ،عقده هايي كه تو دلم فرمانروايي ميكردن،منم منتظر يه</h3>
<p>شورش براي از بين بردن اونا کونی ،آره اون شورش به با شد اون شورش قبول شدن تو دانشكاه بود،به قوله</p>
<h4>بدرم جنده زندكيم تازه شروع شده بود ،راست مي كفت تازه</h4>
<p>طعم زندكيو جشيدم ،من كه كل پستون دبيرستان رو فقط درس خونده بودم تا به دانشكاه برم ،خونواده ي ما وضع</p>
<h5>مالي خوبي کوس نداشتنبه همين دليل من مي خواستم در آينده</h5>
<p>به تمام خواسته هام برسم،وقتي وارد دانشكاه شدم با يه محيط ديكه اي مواجه شدم ،محيطي كه بعضي از حس هارو در سکس داستان وجودم قوي تر</p>
<h6>كرد،باعث شد كه من ديكه اون سروش قبلي ایران سکس نباشم اما</h6>
<p>من ،يه جوان بي تجربه جه طوري بايد با اين حس ها مواجه شم جه طوري بايد اين غريزه ها رو ارضا كنم،نه ،من توانايي اين كارو نداشتم،نمي تونستم جلوي قوي ترينشون يعني سكس و عشق بايستم مي خواستم عاشق يكي باشم،كه بتونه منو به خواسته هام برسونه اما من تواناييشو نداشتم،هيج وقت خنده ي دختر را رو وقتي كه من با ديدنشون صورتم سرخ ميشد فراموش نمي كنم ،هيج وقت نكاه هاي بد بسر هارو كه تحقير كننده بود فراموش نميكنم،من بايد تصميم جدي ميكرفتم تا خودم رو نشون بدم بايد به تمام خواسته هام ميرسيدم ،كم كم با بيشتر بسرهاي دانشكده سعي كردم دوست شم،كارهايي رو كه اونا مي كردن رو تقليد مي كردم ،با كذشت زمان زندكيم عوض شد من ديكه اون آدم سابق نبودم،تازه معناي لذتو كشف كرده بودم ،با بيشتر دختر ها دوست شدم(البته از نوع هم كلاس بودن) از حرف زدن با دخترا لذت مي بردم روزها مي كذشت تا اين كه من نيوشا رو ديدم اينقدر از اين دختر خوشم اومده بود كه به هيج جيز فكر نمي كردم،تمام فكرم شده بو نيو شا،يه دختري با ظاهري زيبا قدي متوسط و اندام متناسب،مي خواستم سر صحبتو باز كنم اما نميشد ،يعني اون توجهي به من نمي كرد انكار من رو نمي ديد،اصلا واسش اهميت نداشتم،اما من تسليم نمي شدم تمام كارام به اون مربوط ميشد يك روز تو يه هواي باروني داشتم به سمت خيابون ميرفتم كه تاكسي بكيرم ،نيوشا برام نكه داشت كه منو برسونه منم قبول كردم ،ازش تشكركردم كه منو سوار كرده ديكه هيج حرفي زده نشد فقط صداي برف باك كن ماشين رو ميشد شنيدتا اينكه اون برسيد شهرستاني هستي كفتم آره كفت اينجا خونه داري؟كفتم خونه ي داداشم هستم.درباره ي خودش برسيدم مي كفت اهله همين شهره باباش كارخونه داره و&#8230; حالا مي تونستم دليله اين كم اعتنايي اونو نسبت به خودم بفهم اون روز هم كذشت روز به روز رابطه ي منو اون بهتر ميشد ،كه يه روز حرف دلمو بهش كفتم،كفتم دوسش دارم اون با حالت بريشان كفت من ارزش دوست داشتنتو ندارم،من كاملا كيج شده بودم،برسيدم جرا ؟اون كفت كه قبلا نامزد داشته ولي اونو ول مي كنه اون بسره هم از خونشون ميره و ديكه بر نمي كرده و خبري هم ازش نميشه،منم تو فكر بودم كه يهو به من كفت :الان هم عذاب وجدان داره _من هم لال شدم اما بهش كفتم :من تورو خيلي دوست دارم اون هم لبخندي زد و رفت.دوروز بعد دوباره ديدمش اون كفت كه فكراشو كرده و مي خواد خاطرات بدشو از بين ببره كفت كه دوست دخترم ميشه من باور نمي كردم ،خيلي خوشحال بودم به آرزوم رسيده بودم ،اين نيوشا ديكه اون آدم سابق نبود خيلي مهربون تر شده بود،خيلي بهتر از قبل شده بود،من كم كم صحبت ازدواج رو بيش كشيدم اونم قبول كرد كه با بدرش صحبت كنه خلاصه قرار شد ما با هم نامزد كنيم،و همين طور هم شد ،ديكه نيوشا ماله من شده بود ،يه روز باهم رفتيم شمال اونا اونجا يه ويلا داشتند كه خيلي زيبا بود من هم از خوشبختي خودم خوشحال بودم ،شب شد و وقت خواب من و نيوشا روي تخت خوابيدم،حس خيلي زيبايي بود حسي كه تا به حال احساسش نكرده بودم وقتي تو آغوشم مي كرفتمش آرامشي تو وجودم به وجود ميو مد كه تا به حال وجود نداشتمي خواستم آرامشم را بيشتر كنم به همين دليل بوس كردنش رو شروع كردم كم كم بوس ها به لب كرفتن تبديل شد لب هاش كرماي خاصي به وجودم مي داد بايينتر رفتم لباس خوابش رو باز كردم سينه هاي كوجيكش من رو به اوج لذت برد لذتي كه تا به حال وجود نداشت شروع به خوردن سينه هاش كردم اون هم فقط تند تند نفس مي كشيد و تكون مي خورد تمام شكمش رو ليس زدم به شرتش رسيدم آروم شرتش رو در آوردم شروع كردم به بوسيدن و خوردن كسش خيلي زيبا بود،اونم فقط نفس هاي تند و سريع مي كشيد ،من به كمك او لباس هام رو در آوردم كيرم رو روي كسش كذاشتم يه نكاه بهش انداختم يه لبخند از روي رضايت زد آروم كيرم رو فرو كردم كرم ترين و نرم ترين بخش بدنش بود،كيرم رو بيرون آوردم ،كيرم خوني بود جند بار عقب جلو كردم تاآبم اومد و روي شكمش خودمي خالي كردم ،تاصبح كنار هم خوابيديم وقتي بيدار شدم و خون هاي خشك شده رو ديدم به نوشا نكاه كردم اون خواب بود.الان ما با هم ازدواج كرديم و هنوزم عاشق هميم و خواهيم بود&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%84%d8%b4-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2616</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جنده کیر رو تو کونش دوست داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2019 09:01:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آخوندا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختند]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پشيمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[كارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكترش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[يكباره]]></category>
		<category><![CDATA[يكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هاي زيادي ميكرد من هم فیلم سکسی از اين نگاه ها حشري ميشدم گاهي به شوخي دستش را مي گرفتم و بهش مشت مي زدم يه روز سکسی كنار بابام اين كار را در باغ شاه کس كردم كه جمعه هفته بعد اومد پيشم و آهسته گفت كه هفته قبل جلوي بابات کونی خجالت كشيدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هاي زيادي ميكرد من هم فیلم سکسی از اين نگاه ها حشري ميشدم</h2>
<p>گاهي به شوخي دستش را مي گرفتم و بهش مشت مي زدم يه روز سکسی كنار بابام اين كار را در</p>
<h3>باغ شاه کس كردم كه جمعه هفته بعد اومد پيشم و آهسته</h3>
<p>گفت كه هفته قبل جلوي بابات کونی خجالت كشيدم ديگه اين كارها را نكن من هم گفتم باشه ديگه باهاش شوخي</p>
<h4>نكردم جنده كه يه شب تو باغ دائيم بوديم هفته بعدش</h4>
<p>عروسي خواهر كوچكترش بود البته صبا پستون ناز از خواهرش بزرگتر بود و قصد ازدواج را نداشت خلاصه زنها و دختر</p>
<h5>ها اون کوس شب تو باغ بزن و برقص راه انداختند</h5>
<p>و دختر خاله ها و دختر دايي ها جلوي ما پسر ها رقص را راه انداخته بودند ما هم موقع نگاه كردنمون سکس داستان بود مادرم به</p>
<h6>دخترها چيز ميگفت كه جلوي پسرها نرقصند ولي ایران سکس اونا گوش</h6>
<p>نمي دادند ما هم براي اينكه تابلو نشيم خودمون را زده بوديم به بي خيالي كه همه يكدفعه رقص از سرشون افتاد به خاطر اينكه آهنگ خوبي نداشتند ورفتند داخل اتاق صباناز پيشم اومد و گفت تو ماشينت آهنگ خوب داري گفتم آره بيا بريم تو كوچه بهت بدم رفتيم تو كوچه شب تاريك بود من كه انگار از قبل خودم را مي خواستم براي سكس آماده كنم تو ماشينها را يه ديد زدم كه كسي اتفاقي توش نباشه رفتم در ماشين را باز كردم سي دي را درآوردم و تو دستگاه گذاشتم و چند آهنگ توپ جديد كه از ماهواره در آورده بودم و تبديل به mp3 كرده بودم را گذاشتم اونهم خوشش اومد و گفت بده من در حين دادن cd بهش دستش را هم ماليدم كه يهو خنديد و گفت اي كثافت بهش گفتم بذار جاي چند آهنگ جديد ديگه را هم تو cd بهت نشون بدم كه بعد از دادن cd مجددا بهش همين كار را كردم اين كار را چند بار تكرار كردم و اون هم كه خوشش ميومد cd را مجددا بهم ميداد تا اينكه بار آخر خواست بره كه بهش گفتم صبا بيا اون طرف ماشين سمت خودم كارت دارم اونهم اومد گفت ديگه چيه گفتم گوشت را بيار كارت دارم كه يكدفعه يه بوس رو لپ هاي نرمش انداختم اون هم گذاشت رفت كه من با صداي كم هي ميگفتم برگرد برگرد هر وقت اومد بهش گفتم من مجردم تو هم مجردي خواهر كوچيكت هفته ديگه به حال ميرسه ولي تو بزرگتر چي بيا با هم تو اين كوچه روبرويي حال كنيم گفت نه گفتم تو تا حالا با خودت ور رفتي ؟ ميدوني بدن جنس مخالف روي بدن آدم حس و حالش چندين برابره؟ اين همه آدم دارن تو دنيا حال ميكنند ما هم روش برا چي دخترا با پسرا دوست ميشن و فكر آبروشونم نيستن به خاطر همين حس اصل مهم دنيا همينه حال حال حال اگه نخواهي حال كني دستور آخوندا رو اجرا كردي (اونم كه از آخوندا شديدا بدش ميومد و حساس بود) يه باره ديدم راضي شد من هم گفتم اين آخوندا بلاخره به يه دردي خوردند با هم رفتيم تو كوچه اول از ماليدن كمرش شروع كردم بهد هم رفتم پايين و ضمن ليسيدن گردنش قنبل هاش هم ميماليدم كم كم ران ها و همين جو كه داشتم ميماليدم پيش خودم گفتم ممكنه نگذاره كسش را در بيارم تا حواسش به ماليدنه من هم كم كم زيپش را ميكشم پاييين اين كار را كردم يه بار زيپش را پايين گشيدم و كسش را گرفتم و شروع كردم به ماليدن كه ديدم هيچي نمي گه معلوم بود خيلي حال ميكنه از بس كس قشنگي داشت هوس افتادم ليسش بزنم كه اين كار را كردم اون هم هاي ش رفت بالا اينقدر از اين كار لذت ميبردم كه كيرم داشت از شق درد ميمرد يه باره بهش گفتم دولا شو گفت پرده را نميگذارم پاره كني كفتم مگه خر شدم ميخام تو كونت كنم اون هم كه نمي دونست تو كون كردن چقدر درد داره قبول كرد من هم تا پشيمون نشده اول كونش را ماليدم بعد انگشتم را درونش كردم تا عادت كنه يهو كيرم را درآوردم و آروم آروم تو كونش هول دادم اون هم داشت از درد ميمرد ولي از اينكه صداي ما را كسي در باغ نفهمه بيچاره هيچي نمي گفت بهد از چند بار تلمبه زدن آبم اومد تمام بدنم داشت مي لرزيد آبم را ريختم روي زمين بعد هم كيرم را گفتم ساك بزن اونهم شروع كرد به ساك زدن حالا بعداز چند ماه گاهي وقتي تو باغ هستيم آهسته به هم زنگ مي زنيم و ميريم كوچه پشتي باغ صباناز هم مثل بار اول سوسول نبود حالا خوش حرفه اي اين كاره با من . اينم بگم كه اسم هاي همو تو گوشيامون يه چيز ديگه گذاشتيم چون چند وقت پيش برادرش براي كار اومد كارخونه ما يكباره صبا زنگ زد كه من با همون اسم صباناز ذخيره كرده بودم كه داداشش نزديك بود ببينه .حالا هم ميگم قربون اون cd برم با آهنگاش دمش خواننده هاش هم گرمدوستان عزيز دفعه ديگه از خاطره با دختر عمم و يه بار ديگه از هم خدمتيم تو پادگان يه بار تو تركيه يه بار هم تو ارمنستان ميگم منتظر باشيد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175823</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه کونی رو قلاب کرده سر کیر میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بخونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[بیافته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دقایقی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[صادقیه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آره]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میشودم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مركز عشق من باشه. داستان فیلم سکسی از این قرارهدر دانشگاه قبول شدم رشته&#8230; صبح ها با اتوبوس از &#8230; به دانشگاه می اومدم و دوری راه سکسی منو خسته میكرد. تا اینكه یك روز شاه کس موقع رفتن به خونه در تنهاصندلی خالی اتوبوس نشتم .كنار یك پسری كه سرش تو کونی كتاب بود. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>مركز عشق من باشه. داستان فیلم سکسی از این قرارهدر دانشگاه قبول شدم</h2>
<p>رشته&#8230; صبح ها با اتوبوس از &#8230; به دانشگاه می اومدم و دوری راه سکسی منو خسته میكرد. تا اینكه یك</p>
<h3>روز شاه کس موقع رفتن به خونه در تنهاصندلی خالی اتوبوس نشتم</h3>
<p>.كنار یك پسری كه سرش تو کونی كتاب بود. از بس كه خسته بودم بعد از دقایقی چشمام سنگین شد و</p>
<h4>یواش جنده یواش خوابم برد نمی دونم كه چقدر خوابیده بودم</h4>
<p>كه با یك تكون ماشین از پستون خواب بیدار شدم دیدم كه سرم روی دوش پسری است كه بعدا&#8221; فهمیدم اسمش</p>
<h5>داوود بود. کوس خجالت كشیدم و از داوود پوزش خواستم كه</h5>
<p>دیدم گفت :اشكالی نداره راحت باشید. دیگه خوابم نبردوتا انتهای مسیر همش به داوود فكر میكردم. فردای اون روز صبح موقع سوار سکس داستان شدن در ایستگاه</p>
<h6>متروی صادقیه داوود رو دیدم كه آخر صف ایران سکس ایستاده بود</h6>
<p>رفتم وپشت سرش ایستادم و سلام گفتم . داوود با لبخند به من جواب داد خلاصه باب آشنایی من و داوود از اونجا بود تا اینكه پدر و مادرم برای مسافرت عازم خارج شدند و زمان امتحانات فرا رسیده بود . توی دانشگاه با داوود قرار گذاشتم كه فردا (كه دانشگاه تعطیل بود ) به خونه ما بیاد و با هم درس بخونیم اون اولش قبول نمی كرد و میگفت كه از پدر ومادر و برادر بزرگت خجالت میكشم و وقتی فهمید كسی خونه نیست قبول كرد.صبح زود بلند شدم و صبحانه داداشم رو دادم و اونو راهی كارخونه بابام كردم و منتظر داوود شدم.داوود ساعت 8:30 زنگ خونه رو زد ومن درو براش باز كردم .داوود روی مبل نشست بهش گفتم صبحانه خوردی گفت:آره و من گفتم كه من نخوردم بیا باهم یك لقمه بزنیم. با هم به آشپز خونه رفتیم و هردو ما از دنیا بیخبر كه چه اتفاق میخواد بیافته پرسیدم چایی میخوری یا قهوه كه اون مثل من قهوه خواست من تا به اون روز اینقدر به چهره داوود خیره نشده بودم و زیبایش رو ندیده بودم . خلاصه صبحانه تمام شد و رفتیم تو اتاق من که درس بخونیم.درس رو شروع كردیم اونقدر مشغول بودیم و گرم شده بودم كه متوجه نشدم روسریم افتاده وقتی داوود گفت چه موهای زیبایی داری متوجه شدم و كمی صورتم سرخ شد. داوود گفت راحت باش منهم روسریم رو سرم نكردم و به اون گفتم خوب شما هم راحت باشید و اشاره به لباسش كردم و اونهم پیرهنش رو در آورد زیر پیراهن ركابی تنش بود گفتم چه ناز شدی و شوخی شروع شد نفهمیدم كی من تو بغل داوود بودم و داشتم بهش لب میدادم داوود گفت &#8230;اجازه میدی لختتو ببینم من هم گفتم خودت لختم كن و اون لباسهامو در اورد و من هم گفتم تو هم لخت شو اونهم لخت شد واییییییی چه دودول قشنگ و صافی داشت همدیگرو بغل كردیم و اون منو خوابوند رو تختم و شروع كرد به مالیدن سینم و لب گرفتن لذت عجیبی میبردم لبشو آورد و شروع كرد به لیسیدن چوچولم . داشتم گر میگرفتم و در حال پرواز بودم كه گفت اجازه میدی ؟گفتم چكار میخوای بکنی؟ گفت كه میخوام لذتت رو تكمیل كنم گفتم باشه . دیدم كیرشو گذاشت رو چوچولم و شروع كرد به مالیدن .داشتم دیوونه میشودم عرق كرده بودم داشتم میمردم اونهم همینطور بود.داد زدم داوود تمومش كن بكن تو بكن تو. داوود گفت برگرد . برگشتم آروم سرشو گذاشت دم كونم و فشار داد نمیدونم كه اون كیر چطور تو كونم جای گرفت. لذتم دو چندان شده بود و اون آروم آروم بالا و پایین میكرد . دیگه طاقتم تموم شده بود . احساس داغی میكردم و دوست داشتم كه داوود رو با تمام وجودم بخورم اون هم دست كمی از من نداشت نداشت و به كارش وارد بود . اونقدر این كارو ادامه داد كه احساس كردم چیز داغی تو کونم ریخته شد و احساس سبكی توام با لذت بهم دست داده بود . داوود همون طوری روم خوابید و همون طور خوابمون برد . بعد از 2ساعت همون طوری كه خوابیده بودیم بیدار شدم و از داوود بخاطر درس!!! دادنش بسیار بسیار تشكر كردم. تا ساعت 5 چند بار با هم حال كردیم و قرارمون به فردا در دانشگاه موكول شد. بعد از دوش گرفتن برای داداش شام درست كردم و بسیار سرحال و شاد بودم كه داداشم بهم شك كرد.فردا داوود رو دیدم و به خاطر دیروز كلی ازش تشكر كردم . چون امتحان ساعت 12بود داوود گفت بریم یه گشتی تو بیابونا بزنیم . توی پارك داشتیم با هم لبو لوچه تقسیم میكردیم كه دیدم مآمورای انتظامات سر رسیدن و مارو بردن پیش رئیسشون و تلافی دیروز رو سرمون در آوردن.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174025</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.005 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 04:37:06 by W3 Total Cache
-->