<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>كامپیوتر &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%83%d8%a7%d9%85%d9%be%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:22 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>كامپیوتر &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم یه کله کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Jun 2019 06:56:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بادیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشوند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلوزیون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی من فرهاد هستم والان 17 سالمه شاه کس خاطره ای رو كه می خوام واستون بگم خاطره من و خالمه كه دو سال کونی پیش اتفاق افتاده یعنی زمانی كه من تازه 15 سالم شده بود و خالم كه جنده اون موقع 24 سالش بود و یك سالی می شد كه شوهرش گذاشته بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی من فرهاد هستم والان 17</p>
<h3>سالمه شاه کس خاطره ای رو كه می خوام واستون بگم خاطره</h3>
<p>من و خالمه كه دو سال کونی پیش اتفاق افتاده یعنی زمانی كه من تازه 15 سالم شده بود و خالم</p>
<h4>كه جنده اون موقع 24 سالش بود و یك سالی می</h4>
<p>شد كه شوهرش گذاشته بود و پستون رفته بود و معلوم نبود كجا رفته هنوز هم پیداش نشده و یه پسر</p>
<h5>6 ساله کوس به اسم رامین داشت . مادرم هم وقتی</h5>
<p>كه من بچه بودم رفته بود آمریكا . و من با پدرم و خواهر دوقلوم بهنوش زندگی می كردیم . اسم خالم سکس داستان ناهید و یك</p>
<h6>خانم چادری تو دل برو كه از خوشگلی ایران سکس آدم یاد</h6>
<p>خانم مجری های جوان و خوشگل تلوزیون می افته. یك روز مدرسه ما به علت تعمیرات تعطیل بود و من مونده بودم خونه تنها . منم فوری از خدا خواسته فوری رفتم فیلم زندان زنان رو با دو سه تا فیلم سوپر گرفتم و اوردم كه نگاه كنم . شلوارمو درآوردم زیرش یه شورت سفید چسبون پوشیده بودم و با همون حال و یه زیر پیرهن نشستم جلو كامپیوتر كه زندان زنان رو نگاه كنم . فیلم داستان چند تا دختر بود كه تو تركیه بهشون تهمت قاچاق مواد مخدر زده بودن و انداخته بودنشون تو زندون و هربار به یه بهونه مثل جستجوی بدنی لختشون می كردن . یكی از دخترا خیلی از بقیه خوشگلتر بود . فیلم رسیده بود به اونجایی كه رییس زندان دختره رو برد تو دفتر خودش و خمش كرد رو میز و دامنشو زد بالاو دست انداخت شورت دختره رو از لای كونش گرفت و شورتشو كند و شروع كرد به گاییدن دختر تو همین حال بودم كه دیدم در می زنن . به شانس و اقبالم یه لعنتی فرستادم و رفتم دم در در رو كه باز كردم دیدم خاله ناهید با پسرش رامین جلو در وایسادن . خالم بادیدن من لبخندی زد و اومد تو صورتمو بوسید و بغلم كرد . منم كه از دیدن خاله خوشگلم خوشحال شده بودم دعوتش كردم اومدن تو و تو حال نشستن بعد به خالم گفتم خاله یه دقیقه صبر كن من برم شلوار بپوشم بیام كه خالم گفت نمی خواد فرهاد جون بیا بشین و منم از خدا خواسته رفتم كنار خالم نشستم . به خالم گفتم خاله این ورا خالمم گفت هیچی رامین سال دیگه می ره مدرسه گفتم دیگه وقتشه مسلمون بشه اوردمش محل شما ببرم مسلمونش كنم. منم با تعجب پرسیدم ا خاله مگه رامین مسلمون نیست. خالمم كه فهمید منظورشو نفهمیدم خنده ای كرد و گفت نه خاله می خوام رامین ببرم ختنه اش كنم. می خوام ببرمش پیش همون دكتری كه تو رو ختنه كرد.منم كه اینو شنیدم یه ذره از خجالت قرمز شدم. بعدش خالم در حالی كه با پاهام بازی می كردیه دفعه شورتمو یه ذره بالا زد وقتی دید كش شورت رو رونم جا انداخته بهم گفت خاله چراانقدر شورت تنگ می پوشی بیضه هات درد نمی گیرن بعدش بدون اینكه منتظر جواب بشه گفت بلند شو وایسا جلوم ببینم خاله منم همین كارو كردم . خالم هم دوطرف شورتمو گرفت و شورتمو كشید پایین تا سر زانوهام و سر كیرمو كه حالا یه خورده دراز شده بود رو گرفت دستش بعد در حالیكه یه كم از بزرگی كیرم تعجب كرده بودبا خنده قشنگی گفت فرهاد خاله چقدر بزرگه البته تعجبی هم نداره نوزاد هم كه بودی دودولت از نوزادهای دیگه بزرگتر بودتوهم همسن حالای رامین من بودی وقتی ختنه كردیمت ولی خدا پدرشو بیامرزه چه خوب ختنه كرده ولی خاله حالا دیگه بزرگ شدی باید موهاشو بزنی بیا بریم حموم بهت یاد بدم منم ازخدا خواسته دنبالش رفتم حموم. هنوز صحنه لخت شدنش یادمه پیرهن سفیدشو كه دراورد زیرشیه سوتین سفید پوشیده بود كرستشو كه دراورد پستونای سفید و شیپوریش كه به شكل مخروط بودن و زیاد هم بزرگ نبودن افتادن بیرون . دامنشو كه دراورد دیدم یه شورت مشكی طوری با رنگ های قشنگی به لطافت بال سنجاقك كه فقط جلوشو می پوشوند و كنارش هیچی نبود پوشیده خیلی زود اونو هم دراوردرو كسش یه كم موداشت ولی انقدر لبه های كسش به هم كیپ چسبیده بودن كه انگار كس یه دختر 14 ساله است و هیچوقت نزاییده كس بهنوش كه هنوز یه دختر باكره بود و من گاهی تو خواب سراغش می رفتم و دامنشو بالا میزدم و شورتشو پایین می كشیدم و كسشو می دیدم به این باحالی نبود. خلاصه خالم بعداز اینكه من و خودشو شست واجبین درست كرد وبه كس خودش و به كیر من زدو كس خودش و كیر منو حسابی تمیز كرد. از حموم كه بیرون اومدیم وقتی اون لباساشو می پوشید من اعصابم خورد بود كه چرا نتونستم بكنمش. بعد یه دفعه خالم گفت خاله وقتی من اومدم داشتی شیطونی می كردی . گفتم چطور. گفتش اخه كیرت سیخ شده بود منم از فرصت استفاده كردم و بهش گفتم اره داشتم فیلم سوپر می دیدم اونم گفت ای شیطون بیا بریم منم ببینم چی داری منم بردمش وهرچی فیلم داشتم بهش نشون دادم اونقدر حشری شده بود كه با یه تكون خوابوندمشو لباساشو فوری دراوردم و خودم هم شورتمو دراوردم و خوابیدم روش كیرمو توكسش گذاشتم و فرو كردم انقدر تنگ بود كه به اسونی تو نمی رفت مجبور شدم پاهاشو بالا بگیرم واز هم وا كنم نمی دونید چقدر خالم اون موقع قشنگ شده بود درست مثل اهویی كه شكار شده و حالا هم لنگاش رو هواست خلاصه حسابی خالمو كردم و بعد از اینكه حسابی پستوناشو خوردم ابمو رو شیكمش خالی كردم . بعد از اینكه كارمون تموم شد دوتایی دوباره رفتیم حموم . این بود ماجرای سكس من و خالم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174807</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خوشگل ترین بدن دنیا رو میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Jun 2019 07:29:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[بخونیم]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تصویری]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگیش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من سکسی فریبا 18 ساله از اصفهان هستمپارسال بود شاه کس هوا خیلی سرد بود همینحوری تویه خیابون راه میرفتم كه رسیدم به در خونهآه تازه کونی یادم اومد كه فردا امتحان شیمی داریمخیلی حالم گرفته شد در رو باز كردم رفتم جنده تو دیدم مادرم پایه تلفن منم رفتم كه دوش بگیرمحموم كه كردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				من سکسی فریبا 18 ساله از اصفهان هستمپارسال</p>
<h3>بود شاه کس هوا خیلی سرد بود همینحوری تویه خیابون راه میرفتم</h3>
<p>كه رسیدم به در خونهآه تازه کونی یادم اومد كه فردا امتحان شیمی داریمخیلی حالم گرفته شد در رو باز كردم</p>
<h4>رفتم جنده تو دیدم مادرم پایه تلفن منم رفتم كه دوش</h4>
<p>بگیرمحموم كه كردم اومدم كه تلفن پستون كنم واسه منا تلفن زدم فریبا:سلام منا خوبی؟منا:سلام فریبا من خوببم تو خوبی؟_ای بد</p>
<h5>نیستم_چته پكری؟!_آره کوس حوصله كاری رو ندارم راستی شیمی خوندی؟_آره خوندم</h5>
<p>تو جی؟_نه نخوندم_میایی خونه ما بابا و مامانم رفتن پیشه عموم حالش بد شده تا شب بر نمیگردن بیا پیش هم درس سکس داستان بخونیم منم تنها</p>
<h6>نباشم_نه حوصله ندارم_اه خودتو لوس نكن گفتم بیا_باشه ایران سکس میام خوب</h6>
<p>تا یه ربع اونجام_باشه_فعلاآه تویه راه كه بودم فقط داشتم فكر میكردم امروز چی كار كنم خیلی دلم گرفته بودتویه همین فكرا بودم كه رسیدم به خونه منا در زدم منا در رو برام باز كرد رفتم تو تویه اتاقش داشت با كامپیوتر كار میكردسر گرمه بازی بود گفت بیا اینحا بشین یه آهنگ از شاهرخ بود كوه دماوند كه خیلی برام جالب بود كه منا این آهنگ رو گوش میگیرهرفتم مانتوم رو در آوردمكنارش نشستم رفت تویه تصاویر یك تصویری برام اورد كه برایه اولین بار بود كه همچنین چیزی رو میدیدمدوتا خانوم بودن یكی كس اون یكی و دیگری كس اون رو لیس میزدگفت :فریبا میایی این كار رو ما هم انجام بدیم نگاه كن چقدر دارند با احساس اینكار رو انجام میدن حتما خیلی لذت داره جون من قبول كن فقط همین یك بارداشتم ازتعجب شاخ در میاوردمبا داد زدن گفتم نهازم التماس كرد گفتم باشه فقط كمی باشه قبول كردبدون این كه حتی هم رو ببوسیم چون بار اولمون بود من سریع شلورامرو در آوردم اونم همین كا رو كرد بعد هم شرتامون رو در آوردیمكسش میشه گفت مثله ماله خودم بود من لایه پایه اون خوابدم اونم لایه پایه من و شروع كردمبه لیسیدن كسش اونم همین كار رو با من میكرد كمی كه انجام داد داشتمآه و ناله میكردم منا هم ناله میكرد هم من هم منا داشتیم از هم التماسمیكردیم كه بیشتر لیس بزنیم واقعا لذت بخش بود دیگه داشتم دیونه میشدمكس منا رو گاز گرفتم البته خیلی اروم مثله وحشی ها داشتم براش میلیسیدناونم حسابی داشت مثل من لذت میبرد بی اختیار دستم رفت رویه كونش تا كسش قشنگ تر باز كنمدستم رو كردم لای كونش اونم فشارش میداد داشتم تعجب میكردبلاخره سوارخ كونش رو پیدا كردم انگشتم رو به سوراخ كونش میمالوندمنمیدونستم داشتم چی كار میكردن انگشتم رو می خواستم بكنم تو كونش متوجه شدروش رو بر گردوند بهم یه لبخند زیبا و همیشگیش زد و گفت ادامه بدم منم هر كاری كردم اتگشتم نرفت تو كونش منا گفت كه با آب دهنم خیسش كنممنم همین كار رو كردم این بار با كمی فشار رفت یه لحظه منا از جاش تكون نخورد اما من شروع كردم به لیسیدن فهمیدم كه دردش اومده اما انگشتم رو تو كونش بهزحمت عقب جلو میكردم صداش دیگه خونه رو سر گذاشته بود تا كه با هم ارضا شدیممن كه دیگه حالی برام نمونده بود تا یه ربع خوابیدم بعد بیدار شدم دیدم كسم كاملا خیسپا شدم با منا رفتیم فقط كسمون رو شستیم و اومدیمتو خونه قرار شد این موضوع بین خودمون بمونه و شروع كردیم به درس خوندنفرداشم امتحان شیمی رو خوب دادم تا چند روز اون كارام رو كه بامنا انجام دادم مثل فیلم برام مرور میشد تا منا رو میدیدم به هم میخندیدیم البته این اولین رابطه من با منا بود كه خیلی ساده بودبعد ها كه بیشتر با لز آشنا شدیم این كار برامون جالب تر شد الانم مدت یك ساله كه اگر وقتی پیش بیاد حتما هر ماه با هم لز داریم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174099</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس خوشگل داغ با جنده خانوم حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2019 06:51:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باهشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[میآورد]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[می‌خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدند]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[‫میكردیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میكنند]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همكلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[یكدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[. اون سال فیلم سکسی من كلاس سوم دبیرستان بودم. روز اول كه رفتم دبیرستان و وارد كلاس شدم كلاس شلوغ بود و بچه‌ها كه سکسی سه ماه همدیگر را ندیده بودند دور شاه کس هم جمع شده بودند و با هم صحبت میكردند. من هم بعد از سلام و کونی احوالپرسی غاطی اونها شدم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>. اون سال فیلم سکسی من كلاس سوم دبیرستان بودم. روز</h2>
<p>اول كه رفتم دبیرستان و وارد كلاس شدم كلاس شلوغ بود و بچه‌ها كه سکسی سه ماه همدیگر را ندیده بودند</p>
<h3>دور شاه کس هم جمع شده بودند و با هم صحبت میكردند.</h3>
<p>من هم بعد از سلام و کونی احوالپرسی غاطی اونها شدم. كمی گذشت و فهمیدم كه بچه‌ها دارند از یك دانش‌آموز</p>
<h4>تازه جنده وارد صحبت میكنند. علی گفت این پسره لامذهب خیلی</h4>
<p>خوشگله اصلا انگار اول قرار بوده پستون دختر بشه. رامین هم ادامه داد كه: كسكش عجب لبایی داره جون میده واسه</p>
<h5>لب گرفتن. کوس خلاصه هر كی یه چیزی میگفت و من</h5>
<p>هم خیلی مشتاق شده بودم كه ببینم این كیه كه اینهمه بچه‌ها از اون تعریف میكنن. چند دقیقه بعد پسره از در سکس داستان وارد شد و</p>
<h6>رفت یه گوشه‌ای نشست. وای كه چقدر خوشگل ایران سکس بود. همون</h6>
<p>طور كه رامین میگفت لباش خیلی باحال بود و پوست سفیدی داشت، هیكل خوبی هم داشت و یه كون قلمبه. موهاش بلند و لخت بود و خلاصه همه چیز این پسر آدمو حشری میكرد.چون تازه وار بود و كسی رو نمیشناخت ساكت روی یه نیمكت نشسته بود و با كسی حرف نمیزد من هم از فرصت استفاده كردم و رفتم پیشش نشستم. سلام كردم و باهاش دست دادم. عجب دست نرمی داشت. بعد اسمشو پرسیدم و اینكه قبلا كجا بوده و چرا اومده اینجا. اون هم جواب داد كه اسمش امیر و از یه شهر دیگه اومدن اینجا. خلاصه خیلی با هم صحبت كردیم و همون روز اول با هم رفیق شدیم. تا عصر كه دبیرستان تعطیل شد با هم بودیم و چون قسمتی از مسیرمون هم یكی بود با هم از دبیرستان خارج شدیم و موقعی كه میخواستیم از هم جدا بشیم دست دادیم و اون به من گفت كه خیلی دوست داره با من دوست بشه و من هم حرف اون رو تایید كردم و هركدوم رفتیم خونه‌ی خودمون. اون روز و اون شب همش به این فكر میكرد كه چطور میتونم باهاش حال كنم.از اون به بعد هر روز تو دبیرستان با امیر بودم و یه ثانیه هم از اون جدا نمیشدم. كم كم عاشقش شده بودم و دنبال راهی بودم كه بتونم بكنمش به همین خاطر یواش یواش سر صحبت را در مورد مسایل جنسی باهاش باز كردم و متوجه شدم كه اون هم خوشش میاد و حتی ماجرای سكس با دختر خالش رو هم برام تعریف كرد و من هم ماجرای سكس با مینا (دوست دخترم) را براش تعریف كردم .از اون به بعد بیشتر حرف ما در مورد سكس بود و یك روز كه اومده بود خونه ما چند تا عكس سكسی تو كامپیوتر نشونش دادم واون هم كه حشری شده بود گفت كاش میشد یكی از این زنها بیان بیرون و باهشون حال كنیم و با هم خندیدیم. من از فرصت استفاده كردم و چند تا عكس گی كه از اینترنت گرفته بودم به او نشون دادم. داشت از تعجب شاخ در میآورد آخه تا حالا همه جور عكس سكسی دیده بود غیر این مدلی شو.وقتی دیدم از این عكسها خوشش اومده و داره آدرس سایتش رو میپرسه گفتم آدرس سایت رو میخاهی چیكار مگه خودمون نمیتونیم از این كارها بكنیم.امیر هم یه كم فكر كرد و گفت چرا كه نه و من هم كه مدتها دنبال این لحظه بودم پریدم و بغلش كردم و شروع كردم لب گرفتن و تو همون حالت از پشت میز كشیدمش بیرون و با هم رفتیم روی تخت و محكم هم دیگه رو بغل كردیم و در همین حال با كونش بازی میكردم. بعد از چند دقیقه گفت بیا لباسهامون رو هم در بیاریم و بعد از چند ثانیه هر دومون لخت شدیم و دوباره هم دیگه رو بغل كردیم و همین طور كه لب میگرفتیم با كیر و كون هم بازی میكردیم. من كه كاملا تحریك شده بودم گفتم بذار بكنم تو كونت، امیر هم قبول كرد و بر گشت و به سینه خوابید روی تخت و چشماشو بست من كه این لحظه را فقط به خواب میتوانستم ببینم دست پاچه شده بوده نمیتوانستم باور كنم كه كون سفید و تپل امیر لخت جلو من روی تخت منظر كیر منه. اروم لای كونش رو باز كردم و سوراخ كونش را دیدم. دیگه داشتم دیوونه میشدم. سریع با كرم كیرم را چرب كردم و كیرم را گذاشتم روی سوراخ كون امیر و آروم فشار دادم تو. امیر از درد، داد كشید و گفت جون عمت كیرتو در بیار گفتم بابا یه كم تحمل كن دردش كم میشه ولی اون میخواست بلند شه. من كه تازه داشتم حال میكردم محكم گرفتمش و همه كیرم را كردم توی كونش. امیر داشت از درد گریه میكرد و مدام سعی داشت كه از زیر من خارج بشه ولی من محكم گرفته بودمش و داشتم میكردمش كه یكدفعه ابم اومد و همش با فشار ریخت تو كون امیر. كیرم را از سوراخ كون امیر بیرون كشیدم و لباسهام رو پوشیدم. امیر كه تازه آروم شده بود گفت چرا لباساتو میپوشی؟ پس من چی و من هم با نامردی تمام گفتم: آقا امیر اشتباه گرفتی داداش من كونی نیستم. اون هم لباسشو پوشید و اومد طرف من و گفت: خیلی نامردی و منو محكم هل داد و من افتادم روی زمین.وقتی امیر رفت، من از كاری كه كرده بودم خیلی پشیمون شدم. آخه اون وقتها فكر میكردم اگه یكی آدمو بكنه آسمون به زمین میاد یا دنیا آخر میشه. خلاصه ذهنیت خوبی نسبت به كون دادن نداشتم. اون لحظه از خودم بدم اومد و تصمیم گرفتم این كارو جبران كنم و یه جوری از دل امیر در بیارم.فردای اون روز امیر تو دبیرستان اصلا با من حرف نزد و جاشو توی كلاس عوض كرد. بچه‌ها كه قبلا ما را همش با هم میدیدند تعجب كرده بودند و از من علت را پرسیدند و من یه جوری كه امیر بشنوه گفتم دعوامون شده ولی به شماها ربطی نداره و ما خودمون مشكلمون را حل میكنیم. اون روز حال من و امیر گرفته بود. نمیدونستم چی باعث میشد نتونم برم پیشش. یكی دو روز همینطور گذشت و من دلم برای امیر خیلی تنگ شده بود به همین خاطر نتونستم طاقت بیارم و رفتم پیش امیر ولی اون صورتش رو بر گردوند. من از او عذر خواهی كردم ولی اون هنوز حرف نمیزد بهش گفتم كه چقدر از كاری كه كردم پشیمون هستم و چقدر دلم براش تنگ شده. اینو كه گفتم برگشت و گفت با این كه خیلی نامردی ولی من‌هم دلم برات تنگ شده و اونوقت هم‌دیگر را بوسیدیم و دوباره دوستی ما شروع شد و اینبار بیشتر از قبل هم را دوست داشتیم.الان پس از گذشت چند سال هنوز با امیر دوست هستم و در دانشگاه هم همكلاسی هستیم. از چند سال پیش تا حالا دست كم هفته‌ای یكبار با هم حال میكنیم و هر دو از این موضوع راضی هستیم و تا حالا هیچ دختری نتوانسته یكی از ما را از دیگری بگیرد. من و امیر یك روحیم در دو بدن و به معنی واقعی كلمه عاشق هم هستیم. فكر اینكه یك روز از امیر جدا شوم دیوانه‌ام میكند. از خدا میخواهم كه روز جدایی من از امیر روز مرگم باشد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2090</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به بردگی گرفتن جنده های خوشگل و حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 May 2019 07:53:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[‫ازدواجش]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیداست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جورهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكتر]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مانكنی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشكلات]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكرد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خشكله و یه خواهر كوچكتر فیلم سکسی از خودش هم داره كه الان ازدواج كرده من بیرون از شیراز زندگی میكنم و یك ماه به یك ماه سکسی خانواده زنم را نمیبینم .عید نوروز امسال شاه کس كه خانواده خانمم به دلیل مشكلات نتونستن به اینجا بیان فقط روشنک تنها تونست بیاد کونی خونه ما. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>خشكله و یه خواهر كوچكتر فیلم سکسی از خودش هم داره كه الان</h2>
<p>ازدواج كرده من بیرون از شیراز زندگی میكنم و یك ماه به یك ماه سکسی خانواده زنم را نمیبینم .عید نوروز</p>
<h3>امسال شاه کس كه خانواده خانمم به دلیل مشكلات نتونستن به اینجا</h3>
<p>بیان فقط روشنک تنها تونست بیاد کونی خونه ما. من از قبل میدونستم كه روشنک یه جورهایی اهل حاله ولی اصلا</p>
<h4>روم جنده نمیشد هنوز ازدواج نكرده بود . و اندامی مانكنی</h4>
<p>و پوستی سبزه با قد بلند پستون داشت زن من هم مثل خودم در یك شركت مشغول بكار بود . یك</p>
<h5>روز كه کوس من به صورت اتفاقی ظهر بود كه از</h5>
<p>اداره مرخصی گرفتم رفتم خونه كلید رو انداختم رو در حال و رفتم تو، روشنک خواب بود رفتم تا لباسهامو در بیارم سکس داستان دیدم شورت روشنک</p>
<h6>افتاده روتخت من هم كه دیدم روشنک با ایران سکس اون وضع</h6>
<p>خوابیده رفتم نگاهش كردم دیدم لای كسش پیداست كه كیرم شق شد رفتم تو اتاق برگشتم به صورتی كه نفهمه كنارش دراز كشیدم یواش دستمو گذاشتم روی كونش وای چه كونی داشت یه كم با هاش لاس زدم كیرم داشت منفجر میشد بلند شدم برم تو اتاق جق بزنم نتونستم پیش خودم گفتم موقعیت خوبیه تا روشنک رو بكنم رفتم پشت كامپیوتر بشینم فیلم سوپر نگاه كنم دیدم روشنک از خواب بلند شده تا من رو دید گفت مهدی كی اومدی گفتم تو خواب بودی یهو رفت تو اتاق خواب گفت آقا مهدی لباسهای منو ندیدی گفتم چرا گذاشتمش تو كمد یه كم خجالت كشید و رفت وقتی برگشت گفت حوصلم سر رفته تو كامپیوتر فیلم نداری من هم كه دیدم موقعیت خوبیه گفتم چرا فایلی كه فیلمهای سوپر هم توش بود را باز كردم گفتم بیا من میخوام استراحت كنم نشست و من رفتم و پذیرایی دراز كشیدم خودم رو زدم به خوابیدن. یه 20 دقیقه كه گذشت بلند شدم دیدم در اتاق بسته شده از كنار در كه یه روزنه داشت نگاه كردم دیدم داره یه فیلم سوپر توپ نگاه میكنه و دستش هم گذاشته بود لای كسش جق میزد دوباره كیرم شق شد جلوخودم رو نتونستم بگیرم در رو یواش باز كردم رفتم تو اتاق اینقدر تو حس بود كه متوجه اومدن من نشد  وتا منو دید از خجالت داشت آب میشد نمیدونست چی بگه دامنش رو سریع انداخت روی پاهاش و گفت آقا مهدی عجب فیلمهایی داری منم گفتم مگه بده؟ خندید هیچی نگفت. نگاه شلوارم كرد دید كیرم بلند شده سرش رو انداخت پائین دیگه نمیتونستم جلوخودم رو بگیرم بهش گفتم بشین فایل فیلم سوپرها رو باز كردم یكیش رو گذاشنم اولش درست نگاه نمیكرد یواش یواش دستم رو گذاشتم پشت كمرش و از پشت دستام رو گذاشتم رو سینه های كوچیكش دیگه فهمیده بود چی میخوام دستم رو اوردم رو كسش كردم داخل شورتش اولش نذاشت ولی من كار خودم رو میكردم سرش رو آوردم پائین و شلوارم رو در آوردم كیرم رو تا ته كردم تو دهنش. بار اولش بود ولی چون فیلم سوپر دیده بود وارد شده بود همین كه كردم تو دهنش شروع كرد به ساك زدن داشت آبم میومد كه كشیدم بیرون دامنش رودر آوردم یه شورت تنگ مشكی پاش بود موهای كسش هم یه كم بلن بود دستم رو كردم تو شورتش خیس خیس شده بود شورتش رو در آوردم خوابوندمش رو تخت شروع كردم به لیس زدن كسش داشت قش میكرد اصلا حال نداشت حتی میگفت كسم رو بكن برش گردوندم دولاش كردم سوراخ كون تنگی داشت سر كیرم رو با كرم یواش سر كیرم رو كردم تو كونش كه یه جیق بلندی زد و كیرم رو تا ته كردم تو كونش و تا تونستم خیلی محكم شروع به تلنبه زدن شدم روشنک كه دو سه باری ارضا شده بود همین كه تلنبه میزدم آبم اومد و تمام آبم رو ریختم تو كونش بعد از 10 دقیقه دوتامون بی حال تو بغل هم افتادیم از اون به بع تا قبل از ازدواجش هر موقع میدیدمش میكردمش تا الان كه دیگه شوهرش زحمتش رو میكشه البته ناگفته نمونه بعد از ازدواجشهم دو بار تو خونه خودشون كسش رو كردم .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%af%da%af%db%8c-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>6</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2096</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس ارباب برده لزبین از جنده خانوم های پستون گنده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بعدیمون]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستهامو]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سكسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[قانونی]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كشیدیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونه]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[/&#62; فیلم سکسی P { margin-bottom: 0.21cm } A:link { color: #0000ff سکسی } &#8211;&#62; /&#62; شاه کس   اسم من فرهاد و اسم تنها عشق من شیرین کونی است ( اسامی انتخابی است )شیرین منشی یك دفتر مهندسی عمران در جردن تهران بود جنده &#8230; جریان از اینجا شروع شد كه من سال سوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>/&gt; فیلم سکسی P { margin-bottom:</h2>
<p>0.21cm }<br />
A:link { color: #0000ff سکسی }<br />
&#8211;&gt;</p>
<h3>/&gt; شاه کس   اسم من فرهاد</h3>
<p>و اسم تنها عشق من شیرین کونی است ( اسامی انتخابی است )شیرین منشی یك دفتر مهندسی عمران در جردن تهران</p>
<h4>بود جنده &#8230; جریان از اینجا شروع شد كه من سال</h4>
<p>سوم هنرستان رشته نقشه كشی ساختمان پستون بودم و تابستان امسال ( 1383 ) برای كار آموزی به ان دفتر مهندسی</p>
<h5>عمران معرفی کوس شدم &#8230;.در دو هفته اول كار آموزی برخورد</h5>
<p>من و شیرین خیلی خیلی سرد بود و هر روز من 1 ساعت به دفتر می رفتم و بر می گشتم &#8230; سکس داستان اصلاً از 2</p>
<h6>تا آدم غریبه هم غریب تر بودیم ..تا ایران سکس اینكه فهمیدم</h6>
<p>شیرین از پشت كامپیوتر جلوی خودش چت میكنه &#8230; ولی هر كاری كردم نتونستم آی دی شیرین رو پیدا كنم &#8230; تا اینكه یكی از بچه ها آی دی شیرین رو به من داد و گفت كه با یه آی دی دیگه بروم و اونو اذیت كنم &#8230; ولی من مخالف این كار بودم و فردا صبح رفتم دفتر و از پشت یه سیستم دیگه آی دی شیرین رو add كردم ولی اون اجازه add به من نداد &#8230; پی ام دادم و گفتم كی هستم &#8230; ولی شیرین با دعوا به من گفت كه شما فقط یه كار آموز معمولی هستید&#8230; همین .. لطفاً مزاحم نشوید &#8230; من خیلی جا خوردم &#8230; خیلــــی &#8230;&#8230;..رفتم خانه و براش آف لاین گذاشتم و توضیح دادم كه منظور بدی نداشتم .. شیرین خیلی مهربونه .. منو add كرد و از اینجا همه چیز شروع شد &#8230;&#8230;..كم كم با هم توی چت صمیمی تر شدیم و من تو چت شوخی می كردم و باهم می خندیدیم &#8230;. تا اینكه وسط هفته آخر كار آموزی من بود كه شیرین به من گفت چرا نمیای كنار من بشینی و منم از خدا خواسته رفتم و كنارش نشستم اوایل خیلی با هم سنگین بودیم و از هم خجالت می كشیدیم &#8230;كم كم ما باهم صمیمی تر شدیم و كار آموزی من تمام شد &#8230; ولـــــــــــی &#8230;&#8230;&#8230;.. من و شیرین تصمیم گرفتیم كه هفته بعد هم به بهانه گزارش كار من بیام پیش شیرین &#8230;همین كارو كردیم و من همیشه دور از چشم مهندس دفتر پیش شیرین بودم &#8230;دقیقاً هفته آخر مانده به كنكور من صبح تا ظهر پیش شیرین بودم و باهم صمیمی تر شدیم &#8230;كنكور را هم دادم و روزانه تهران قبول شدم &#8230;.. بعد از كنكور هم من و شیرین كلاً پیش هم بودیم و به بهانه های مختلف می رفتم دفتر &#8230;تا اینكه مخ عمو رو زدم و كل دفتر رو خرید و من صبح تا شب اونجا بودم &#8230; رابطه من و شیرین زیاد تر شد و موندن من توی دفتر حالت قانونی گرفت و از هیچ چیزی نمی ترسیدیم ..كم كم با هم دست می دادیم وصمیمی تر شدیم .. تا اینه شرین منو بوس كرد &#8230; واقعاً احساس كردم دوستش دارم &#8230; منم بوسش می كردم و اون اوایل تیكه كلام من این بود كه همش به شیرین می گفتم : یه بوس ؟؟ اونم با لبخند شیرینش سر تكون می داد و منم می رفتم جلو و بوسش می كردم .. اونم یه بوس خوشمزه میكرد ..چند روزی اینطوری گذشت تا اینكه صمیمی تر شدیم و دست همو می گرفتیم همو بوس می كردیم و لب می گرفتیم &#8230; هر دو تامون از با هم بودن لذت می بردیم ..2 هفته ای اینطوری گذشت تا اینكه یه روز شیرین می خواست بره خونه كه تا دم در باهاش رفتم &#8230; نمی دونم چی شد كه پریدیم تو بغل همدیگه &#8230;.. وایییییییی انگار دنیا رو به ما داده باشن &#8230;هم از همدیگه خجالت می كشیدیم هم داشتیم محكم همدیگه رو بغل می كردیم. سرمو اوردم نزدیك گوش شیرین و بهش آروم گفتم : &#8221; خیلی دوست دارم &#8221; اونم گفت : &#8221; من بیشتر &#8220;خوب من و شیرین خیلی با هم صمیمی شدیم و دیگه به شیرین می گفتم همه چیز من مال تو و اونم می گفت همه چیزش مال من &#8230;..خوب من صبح تا شب توی دفتر بودم &#8230; و صبح تا ظهر با شیرین جونم &#8230;. عصر ها هم شیرین به من تلفن میی زد &#8230;&#8230;&#8230;تمام ماجرا ها از جایی شروع شد كه یه روز به شیرین گفتم : &#8221; شیرین &#8230;. دوست داری وقتی بوست می كنم ، كجا تو بمالم ؟؟؟؟؟ &#8221; شیرین هم با خنده گفت : &#8220;‌ هر جا كه دوست داری &#8230;. &#8220;انگار دنیا رو بهم داده باشند &#8230;. ( www.ir3x.com  )دفعه بعدی كه شیرین رو بوس كردم &#8230;.. نمی دونم چی شد كه بی اختیار دست راستم رو روی سینه راستش بردم و با دست چپ محكم بغلش كردم &#8230;. وای من و شیرین محكم همو گرفته بودیم و نمی خواستیم از همدیگه جدا بشیم &#8230;&#8230;من سرمو بردم نزدیك گوش شیرین و آروم گفتم : &#8221; خیلی دوست دارم &#8221; اونم بهم گفت : &#8221; فدات بشم ! &#8221; بعد ها فهمیدم كه شیرین تكه كلامش اینه و بجای جمله &#8221; دوست دارم &#8221; ترجیح می ده كه بگه &#8221; فدات بشم &#8220;اون روز هم تموم شد و من و شیرین تا عصر به بغل كردن صبح فكر می كردیم &#8230;..عصر شیرین به من تلفن زد و كلی حرف زدیم &#8230;&#8230;&#8230; و بعدش كه فهمیدم كه توی خونه تنهاست &#8230; نمی دونم چی شد كه حرفای معمولی ما به سكس تلفنی تبدیل شد &#8230;. و من رفته بودم زیر میز خودم تو دفتر و شلوار و شورتمو تا نصفه كشیده بودم پایین &#8230;. شیرین هم تو خونشون روی تخت خودش خوابیده بود و شورتشو تا نصفه كشیده بود پایین و شلوار هم نداشت &#8230;&#8230;&#8230;. به هر حال 1 ساعت ما یك سكس تلفنی كامل كامل كردیم و دوتایی از سكسمون راضی بودیم . از فردای آن روز من و شیرین تمام تلاشمون رو می كردیم كه دیگری لذت بیشتری ببرد &#8230;. من سینه های شیرین رو می خوردم &#8230;. وای آنقدر خوشمزه بود كه هیچ وقت سیر نمی شدم و همش به شیرین می گفتم كه &#8221; شیر می خوام &#8220;بعد از چند روز وقتی رفتم دفتر &#8230;. دیدم كه هم من آمادگی سكس رو دارم و هم شیرین &#8230;&#8230;. رفتم كنارش نشستم و بوسه های كوچولو كوچولو ، كه باعث می شد با هم بزنیم زیر خنده &#8230;بعدش لباساشو از شلوارش در آوردم و دستهامو با بخاری برقی گرم كردم و 2 تا دستامو كردم زیر لباسش و 2 تا سینه هاشو كه مثل 2 تا هلو بزرگ بود رو تو دستام گرفتم &#8230;&#8230;. و همش می مالیدم &#8230;. بعدش دیگه طاقت نیاوردم و مثل تشنه ای كه تازه به آب رسیده پریدم و كل یكی از سینه هاشو كردم تو دهنم &#8230; و با دست دیگه اون یكی سینه رو می مالیدم &#8230;&#8230; همین جوری ادامه دادم تا اینكه &#8230; آخ و اوف شیرین شروع شد &#8230;. منم با سرو صدای اون بیشتر تحریك می شدم و بهتر می مالیدم &#8230;&#8230; همین جوری ادامه دادیم تا اینكه كم كم دكمه های شلوارشو یكی یكی باز كردم و دستمو گذاشتم رو شورتش &#8230; بعد از چند دقیقه دستمو بردم زیر شورتش &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. و با مهارت زیاد &#8230; كسش رو براش میمالیدم دیگه كم كم آخ و اوف خودم هم داشت در میومد &#8230;. شیرین هم كه فهمیده بود &#8230;. شیطونی كرد و دستشو گذاشت روی شلوارم درست روی كیرم &#8230;. دیگه كم كم داشتیم به لحظه حساس می رسیدیم &#8230;.. نمی دونم چی شد كه دكمه های<br />
شلوارمو باز كردم و دیگه بقیه راه رو خود شیرین بلد بود &#8230;.بعد از حدود 10 دقیقه تقریباً دو تایی ما داشتیم فریاد می زدیم &#8230;.. و در نهایت آب من اومد &#8230;&#8230; شیرین وارد بود و ریخت روی دستمال كاغذی &#8230;بعد از 5 دقیقه رو بوسی و لب و بوسه های كوچیك و &#8230;.. شیرین با خنده به من گفت :‌ &#8221; آخ &#8230; عجب كمری داری تو ؟؟‌ &#8221; گفتم : &#8221; چرا ؟ &#8221; گفت : &#8221; آخه من دو بار ارضا شدم ولی تو یه بار&#8230;&#8230; &#8220;اینم قضیه سكس من و شیرین بود &#8230; من و شیرین تصمیم داریم داستان های بعدیمون رو هم براتون بنویسیم تا لذت ببرید &#8230;&#8230;&#8230;..		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%b2%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174013</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چشم های بادومی جون میره برای خالی کردن آب کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 May 2019 09:41:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابمو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اومدگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[ببینند]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بنابراین]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهام]]></category>
		<category><![CDATA[چیزهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حسابداری]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[دادماز]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخاله]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستهای]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[سراسیمه]]></category>
		<category><![CDATA[سركلاس]]></category>
		<category><![CDATA[سریعتر]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قراربود]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كلاسها]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مامایی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میذاره]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میكنند]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناغافل]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نكردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[وفادار]]></category>
		<category><![CDATA[یكیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یلداست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی چند هفته ای بود كه سر شاه کس كلاس آمار نرفته بودم. خیلی دلواپس بودم. بهر حال این درس خیلی سختی بود و کونی قبلا هم یكبار ازش افتاده بودم. وقتی وارد كلاس شدم تازه متوجه شدم كه استادمون جنده چند تا جلسه هم جبرانی گذاشته بود و بنابر این خیلی از درس عقبم. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی چند هفته ای بود كه</p>
<h3>سر شاه کس كلاس آمار نرفته بودم. خیلی دلواپس بودم. بهر حال</h3>
<p>این درس خیلی سختی بود و کونی قبلا هم یكبار ازش افتاده بودم. وقتی وارد كلاس شدم تازه متوجه شدم كه</p>
<h4>استادمون جنده چند تا جلسه هم جبرانی گذاشته بود و بنابر</h4>
<p>این خیلی از درس عقبم. به پستون فكرم رسید هر چه زودتر بهتره یك جزوه از یك جایی گیر بیارم. جزوه</p>
<h5>پارسال من کوس گم شده بود و گیر آوردن جزوه از</h5>
<p>دوستان پسرم هم محال بود. باقی پسرها هم مثل من بودند و كمتر توی كلاسها شركت میكردند. در همین فكربودم كه یك سکس داستان دختر خیلی خوشگل</p>
<h6>اومد و جلوی من نشست. با دقت به ایران سکس جزوه اش</h6>
<p>نگاهی كردم. هم خطش خوب بود و هم از قطر نوشته هاش معلوم بود كه جزوه اش كامله.در تمام طول كلاس به این فكر میكردم كه چطور ازش خواهش كنم جزوه شو به من بده تا هم از جزوه استفاده كنم و هم یك طوری باهاش دوست بشم.در اواسط كلاس یك لحظه اینقدر حواسم به استاد بود كه متوجه نشدم دختر مورد علاقه من از جلوم بلند شد و از كلاس بیرون رفت و یكی دیگه كه از نظر هیكل به اون شباهت داشت اومد جلوی من نشست. در پایان درس وقتی استاد اجازه مرخصی را صادر كرد. من بلافاصله گفتم: عذر میخوام. شما جزوه تون كامله؟وقتی طرف روشو برگردوند. من شوكه شدم و حسابی حالم گرفته شد. این چرا عوض شده بود؟ این دیگه كیه؟ البته زشت نبود بلكه كمی خوشگل هم بود. امااین كجا و اون تیكه ناب كجا.دیگه نمیشد جا بزنم چون حرفمو زده بودم. و برای همین جزوه شو گرفتم و اومدم بیرون. به بخت خودم لعنت میفرستادم و به طرف بیرون دانشگاه میرفتم. به فكرم رسید نگاهی به داخل جزوه بكنم. اوه چه خط گندی. مطمئنا امروز روی شانس نبودم. اما خوب چاره چی بود. حداقل یك جزوه آمار گیرم اومده بود.من توی یك خونه دانشجویی با 3 تا از دوستهای تخسم زندگی میكردم. دوستهایی كه تنها فكر و ذكرشون كیر كردن همدیگه بود. خیلی از این محیط بدم میومد. اما چون مجبور بودم تحمل میكردم. دیگه تا پایان ترم چیزی نمونده بود و نمیشد از اون خونه رفت.از روی دفتر اون صفحاتی كه لازم داشتم را كپی میكردم ولی چون حوصله نداشتم هفته بعد به كلاس آمار برم و از طرفی میخواستم به شهر خودم برم. چون با دوست دخترم قرارداشتم. از دوستهام خواهش كردم تا دفتر را هفته بعد وقتی من به شهر خودم رفتم به كلاس ببرند و به دختره تحویل بدند. و تازه منت هم سر اون گذاشتم كه آره شاید با هم اینطوری دوست بشید.بعد از یك هفته كه به خونه دانشجویی برگشتم. دیدم اونها نه تنها دفتر را نبردند. بلكه انداختنش یك گوشه خونه و دفتره هم حسابی پاره شده. هر چی بهشون گفتم چرادفتر و نبردید بدید؟ گفتند مگه ما نوكرتیم. و حسابی كیرم كردند. چاره ای نبود باید خودم دفتر رامیبردم و به صاحبش میدادم. اینقدر ناراحت شده بودم كه نگو. آخه این چه دوستهای بود كه من داشتم.به كلاس آمار كه رسیدم خیلی خجالت زده بودم. آخه هم یك هفته دفتر و دیر برده بودم و هم دفتره حسابی پاره پوره شده بود. اما اگر میگفتم دفتره گم شده یا هر چیز دیگری میگفتم بدتر بود. سر كلاس هم كه نمیتونستم نرم. البته به عمد كمی دیرتر سر كلاس رفتم تااستاد سر كلاس اومده باشه و اون نتونه چیزی بگه. در كلاس را باز كردم و دختره تا منو دید اشاره ای كرد. منهم بلافاصله دفتر را كه دستم بود را به اودادم و در آخرین صندلی كلاس نشستم. نگاهی عمیق به دفتر كرد و هیچی نگفت. در آخر كلاس هم سریع بیرون پریدم و گم شدم.اونروز گذشت. فرداش كه شد. هم خونه ایهام گفتند: راستی مهدی دفتره را دادی یا نه؟گفتم:آره.ناگهان همه به هم نگاهی كردند و زدند زیر خنده. حالا نخند كی بخند. تعجب كردم و پرسیدم چرا میخندید كه بابك گفت: توش رو اصلا نگاه نكردی؟- نه! مگه چیكاركردین؟- بابا. ما تو اون دفتر یك عالم عكس كیر كشیده بودیم. هزار جاش نوشته بودیم دنبال كس میگردیم. مشخصات كیرتو نوشته بودیم. تو كسخول نگاه نكرده رفتی اونو دادی صاحبش؟هر چی میگذشت خنده هاشون بیشتر میشد. خیلی حرصم گرفته بود. اون خرابكاریهاشون یك طرف و این كارشون دیگه اعصابمو خورد كرد. برای همین یك دعوای حسابی باهاشون كردم و اومدم بیرون و همش به این فكرمیكردم كه حالا چه خاكی تو سرم ریخته میشه.هفته بعد سركلاس آمار نرفتم. اما هفته بعدش دیگه نمیتونستم نرم. چون غیبتهام خیلی زیاد میشد. به اجبار راهی كلاس آمار شدم. ولی باز هم دیررفتم تا موقعیكه استاد سركلاس باشه به كلاس برسم. تا به داخل كلاس رفتم. دیدم دختره نگاهی به من كرد و تا من نشستم اونم بلند شد و سریع نزدیك من نشست و روشو برگردوند و به من گفت:آقای&#8230; لطفا بعد از كلاس وایستین یك كار واجبی با شما دارم. آقا منو میگی حسابی جفت كرده بودم و میترسیدم و به خودم گفتم: حتما كارم به حراست میكشه. در تمام طول كلاس اصلا از حرفهای استاد هیچی حالیم نمیشد. نمیتونستم صبر نكنم چون اونوقت ممكن بودبرام بدتر تموم بشه. كلاس تموم شد و من و اون صبر كردیم تا همه برند بیرون. بلافاصله به طرف من اومد.گفت: آقای&#8230; میخواستم باهاتون یك قرار بذارم. البته بیرون دانشگاه.- خانوم&#8230; میدونم در مورد چی میخوان صحبت كنین. ببینیید من میتونم توضیح بدم.- هیچ احتیاجی به توضیح نیست. امشب ساعت 6 بعدازظهر، كافی شاپ نسترن. چطوره؟ میاین؟- آخه ببینید&#8230;.- شما ببینید. من الآن نمیتونم باهاتون صحبت كنم. دوستهام ممكنه برام حرف در بیارند. پس قرارمون همونجا. قبوله؟چاره ای نداشتم. بنابراین قبول كردم. و منتظر موندم ببینم هم خونه ایهام اینبار چه خاكی تو سرم ریختند.ساعت 6 شد. و من سر موقع با یك عالمه فلسفه كه در ذهنم برای تبرئه خودم ساخته بودم سر قرار حاضربودم. كه ناگهان دیدم داره از روبروم بهم نزدیك میشه.- سلام- سلام. خسته نباشید.- نمیخوای چیزی مهمونم كنی؟- چرا. خواهش میكنم.و بعد ازش پرسیدم چی میخوره و براش سفارش دادم. چند لحظه در سكوت سپری شد و بعد ناگهان ناغافل پرسید: این چیزها چی بود كه تو دفترم نوشتی؟- خانوم&#8230; باور كنید اونها رو من ننوشته بودم. هم خونه ایهام نوشته بودند.- آره تو گفتی منم باوركردم.- به جون مادرم راست میگم.- پس مادر تو دوست نداری؟- نه. به خدا چون دوستش دارم میگم.- اگر دوستش داشتی اصلا به جونش قسم نمیخوردی- ببینید این یك سو‌ءتفاهمه. خدا لعنتشون كنه. اینها میخواستند اینطوری اذیتم كنند. آخه با من دشمنند.- چشمهات میگه داری دروغ میگی.- نمیدونستم چشمهام زبون دارند.- تو اصلا بدنت حالت عادی نداره. من عكسشو تو دفترم دیدم.سرخ شدم به دو دلیل. اول بخاطر حرفی كه زد. دوم بخاطر اینكه راست میگفت. دوستهام حسابی عكس و پیشنهاد و چیزهای خیط و پیط براش نوشته بودند.- میشه از شما خواهش كنم منو ببخشین؟ من به شخصه از طرف خودم و دوستهام از شما معذرت میخوام.- نه. نمیبخشم. شما فكركردید همینطوری راحته كه هرچی دلتون خواست تو دفتر من نوشتین؟مستإصل شده بودم. بابا این دیگه كی بود. در چنین موقعیتی بودیم كه ناگهان دختره گفت: آخ.آخ.آخ. دوستهام دارند میان. اگه منو با شما ببینند خیلی بد میشه.یك لحظه خوشحال شدم كه حتما دیگه بخاطراین مسئله میذاره میره و محاكمه من تموم میشه كه ناگهان گفت: ببینید. بیرون برای من خطرناكه. نمیتونم حرف بزنم. چطوره با هم بریم خونه ما.خشكم زد. الآن حتما داداشش و باباش تو خونه شون منتظرمنند. سراسیمه جواب دادم: نه، آخه میدونید. من كار دارم.- بیخود. اگر نیای دفتر رو میبرم حراست و بهشون همه چی رو میگم.- كسی خونه تون نیست؟- چرا دو تا از دوستهام هستند. آخه ما هم خونه دانشجویی داریم. خوابگاه نرفتیم.كمی خیالم راحت شد. حداقل میدونستم كتك نخواهم خورد. البته اگر حرفهاش راست بود. تازه كمی هم خوشم اومد. آخه با چند تا از دخترهای دانشگاهمون تو خونه شون تنها میشدم.توی راه دیگه در مورد ماجرای دفتر صحبت نكردیم. درعوض خانوم&#8230; كه تازه فهمیده بودم اسمش یلداست. فقط از خودش و دوستهاش تعریف میكرد و شروع كرده بودبه پرحرفی. من هنوز میترسیدم نكنه تو خونه اش قراره چوبی تو كون من بدبخت بره. برای همین ساكت بودم و در نتیجه متهم به بی زبونی و مظلوم بودن شدم. القصه ما به خونه شون رسیدیم و وقتی یلدا زنگ زد دختری از پشت اف اف گفت: كیه؟- منم. درو بازكن.دختره از پشت اف اف در اوج ترس من پرسید: تنهایی؟- نه. آقای&#8230; باهامند.دیگرمطمئن شدم منتظر من بودند و حتما الآن دارند كیرهای خر را تیز میكنند. بدجوری میخواستم به خودم بشاشم. باور كنید راست میگم. حتما بعضی اوقات شده از شدت ترس دلتان بخواهد به خودتان بشاشید.نسبت به بقیه خونه های دانشجویی خونه مجهزی بود. كامپیوتر، تلویزیون رنگی، تلفن و مبلمان چیزیه كه در خیلی از خونه دانشجوییها پیدا نمیشه. روبروی 4 تا دختر ناز نشسته بودم. اونیكه كمتر از همه خوشگل بود همین یلدا بود كه منو به اون خونه آورده بود. نگاهی به درودیوارخونه انداختم. بلافاصله یلدا همه رو برد توی یك اطاق و چند لحظه ای صدای پچ پچشون اومد. بعد از چند دقیقه اومدند بیرون و هر 4 تا جلوی من روی مبل نشستند.من كم كم داشتم نفس راحتی میكشیدم چون از بابا و داداش و چوب خبری نبود.یلدا كنار من نشست و گفت: بچه ها نمیدونید چه پسر با نمكیه. انقدر بی سر و زبونه كه نگو.یكی از دوستهاش گفت: آره.از دفتر تو مشخص بود. باز هم خجالت كشیدم. یلدا شروع كرد به معرفی دوستهاش: این شیماست. دانشجوی سال آخر حسابداری. ایشون هم كه فداش بشم تانیاست. اینم كه اینقدر خوشگله هلناست. این دو تا مامایی میخونند. منم كه میدونی مثل خودت مدیریت میخونم.و بعد اشاره ای به تانیا كرد و گفت: تانی. برو همون دفتر آمار من رو بیار.تانیا سریع بلند شد و رفت كه دفترو بیاره كه من تندی گفتم: ببخشین. احتیاجی نیست. من كه معذرت خواهی كردم.هلنا گفت:اِ. نه بابا. باید ببینیم چی نوشتی. از تجسم بلایی كه قراربود چند لحظه بعد سرم بیاد نزدیك بود اشكم در بیاد. تانیا دفترو آورد و شروع كردند با هم ورق زدن.- خدامرگم. شیما ببین چی نوشته. من كیر كلفتی دارم و تو رو میكنم.- وای- وای- چه بی ادبه.این خط حمید بود. میدونستم وقتی میرم خونه چه بلایی سرش بیارم.- نیگاه كن. چه عكسی كشیده. شما هم چقدر بی ادبین ها!چند لحظه ای فقط خجالت میكشیدم. اما بعد تازه مخم بكار افتاد. اینها برای چی دارند اینقدر راحت حرف كس كون جلوی من میزنند؟ نكنه امشب یك حال اساسی افتادیم؟ با این فكر انگار برق 5000 ولت به من وصل كرده باشندمنهم به حرف افتادم: این عكس یك عكس هنریه. توش كیر من تا ته تو كون یلدا خانومه.- نه راست میگین؟و یلدا جیغ كشید: وای كونم. درد گرفت.- این كیر و چرا اینقدر كلفت كشیدین؟ مال شما هم همینقدر كلفته؟- خدمت شما عرض كنم كه نه. یعنی بله. البته نه به این بزرگی ولی خوب یك كمی شباهت داره.شیما گفت: ببین سینه های اینو چه شبیه كشیده. وای خدا. خوش بحال این دختر تو عكس. آقا مهدی سینه های منو نگاه كنین. چیكار كنم به این اندازه بشه؟و بلافاصله پیراهن و سوتین خودشو درآورد. دست منو گرفت و روی سینه هاش گذاشت. من شروع كردم به دستمالی و بلافاصله خوردن. در این هنگام اون 3 تا هم كم كم لباسهاشونو درآوردند و بعد یلدا دستشو گذاشت روی كیرم. كیرم خیلی شق كرده بود. سریعتر از اونچه فكرشو میكردم من رو هم مثل خودشون لخت مادر زاد كردند و به هم پریدیم.چهار تا كس و كون جلوم بود و همشون شدیدا التماس دعا داشتند. هر4 تاهم open بودند و از من كیر میخواستند. بعد از ساكی كه هر 4 تاشون نوبت نوبتی برام زدند. كسهاشونو باز كردند و از من خواستند بكنمشون.منم شروع كردم به كردنشون. بعد از پایان دور اول كه به هر كدوم نزدیك به 50 تا تلمبه رسید آبم برای اولین بار اومد كه شیما خوردش.حالا نوبت كونشون شده بود. البته یلدا از كون نداد و باز هم از كس كردمش. ولی وقتی آبم اومد اینبار یلدا خوردش. دیگه نا نداشتم ولی هنوز اونها راضی نشده بودند. تا 4 مرتبه كردمشون و هر بار در آخر یكی از اونها آبم را خورد. بعد از آخرین حال خوابم برد و تا فردا صبحش همونجا خوابیدم.فردا صبح دوباره من و یلدا با هم آمار داشتیم. بنابر این اون از خواب بیدارم كرد و با هم سر كلاس رفتیم و كنارهم نشستیم. بعد با هم به یك كافی شاپ رفتیم و اونجا بود كه قرار شد هفته ای 3 روز خونه اونها برم. انگار هر 4 تاشون چند وقتی بود دوست پسر نداشتند.البته من در اصل دوست پسر یلدا به حساب میومدم. وقتی یلدا را به خونه اش رسوندم و به خونه خودمون رفتم. دوستهام شروع كردند كه دیشب چرا به خونه نیومدی؟ دلواپس شدیم و هزار تا دروغ دیگه. میدانستم دروغ میگند. برای همین ماجرا را براشون از اول تا آخر تعریف كردم. در آخر داستان همه دهانشون بازمونده بود و به من نگاه میكردند.میدونستم دارند به بخت بدخودشون لعنت میفرستند كه چرا اونها نرفتند دفتر رو بدند. حتی یكیشون گفت: چون من فلان عكسو كشیدم منو باید با یكیشون دوست كنی. كه تندی بیلاخ بهش نشون دادم.از اونروز هفته ای 3 روز و بعد از مدتی هر روز خونه اونها بودم و حسابی میكردمشون. بعد از مدتی دیدم اینجوری نمیشه و كلاً با یلدا و دوستهاش هم خونه شدم. شده بودم مرد 4 تا دختر خوشگل. سال بعد هم با اونها خونه گرفتم. و بالاخره تا پایان دوره دانشجویی با اونها هم خونه بودم. یادش بخیر چه حالی كردیم. هم من و هم 4 تای اونها فقط با هم بودیم و به هم وفادار موندیم.بعد از اونهم تا زمانیكه اون 4 تا ازدواج كردند باهاشون بودم و تازه در این مدت بعضی اوقات خواهرها و دوستان اونها رو هم كردم.با اینكه دیگه كم كم به جایی رسیده بودم كه از بس میكردم دیگه نمیخواستم كسی رابكنم. وقتی هلنا كه آخرین نفر بود میخواست ازدواج كنه منو با چند تا از دوستهاش آشنا كرد كه دوباره بساط كردن به راه افتاد.بله این بود ماجرای واقعی من كه شاید باور نكنید ولی كاملا واقعیه. البته اینم تا یادم نرفته بگم كه بعداز ازدواج اونها هنوز باهاشون رابطه دارم اما دیگه نمیكنمشون.بلكه باهم رفت و آمد خانوادگی داریم. چون من با دخترخاله تانیا ازدواج كردم. بنابر این با همه به راحتی میتونم رابطه داشته باشم. بهر حال اگر اونروز اون دختر خوشگل اولی با یلدا جاش عوض نمیشد و یا دوستهام میرفتند دفتر رو بدند من هیچوقت اینقدر شانس نمیآوردم و همون اتفاق بود كه اینقدر برای من مفید بود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%b4%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173845</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 02:52:37 by W3 Total Cache
-->