<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>لباسارو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:09:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>لباسارو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس مامان ی مزه دیگه ای میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Nov 2019 08:22:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استیلی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[باحالیه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشودم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوندین]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقام]]></category>
		<category><![CDATA[سرزمین]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبو]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/xOLeDTlHlVr_1e_xa5wJ8A/024/313/958/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس مامان ی مزه دیگه ای میده" title="کس مامان ی مزه دیگه ای میده" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>شروع شداسم عمم مهشید هستش فیلم سکسی اون 40 سالشه و 5 ساله پبش از شوهرش طلاق گرفت اینم بگم که مهشید قدش 180 سایزه سینش 90 سکسی هستش و هیکله سکسی و رو فرمی شاه کس داره .داستان از اینجا شروع شد که من بیشتر وقتا که کار نداشتم یا از کونی سرکار بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/xOLeDTlHlVr_1e_xa5wJ8A/024/313/958/v2/1280x720.206.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="کس مامان ی مزه دیگه ای میده" title="کس مامان ی مزه دیگه ای میده" decoding="async" /></p><h2>شروع شداسم عمم مهشید هستش فیلم سکسی اون 40 سالشه و 5 ساله</h2>
<p>پبش از شوهرش طلاق گرفت اینم بگم که مهشید قدش 180 سایزه سینش 90 سکسی هستش و هیکله سکسی و رو</p>
<h3>فرمی شاه کس داره .داستان از اینجا شروع شد که من بیشتر</h3>
<p>وقتا که کار نداشتم یا از کونی سرکار بر میگشتم می رفتم خونه مهشید تا اینکه تنها نباشه اینجوری بگم که</p>
<h4>از جنده کل هفته 2روز بیشتر خونه خودمون نمی رفتم .</h4>
<p>اون همیشه بامن راحت بود جولوی پستون من با تاپ و شلوارک یا دامن کوتاه میگشت . یه یک سالی که</p>
<h5>از طلاق کوس مهشید گذشته بود اون احساسش نسبت به من</h5>
<p>عوض شده بود و خیلی دیگه با من راحت شده بود من به فکر اینکه با مهشید حال کنم نبودم چون به سکس داستان لطف دوستام یه</p>
<h6>سره رو کار بودیم داشتیم میخو تو سرزمین ایران سکس کفر فرو</h6>
<p>می کردیم تا اینکه مهشید گیر داده بود شبا بیا پیش من باهم رو تخت بخوابیم من تنها خوابم نمی بره از اونجا بود که گفتم مهشید یه موقع یه اتفاقایی می افته ها اونم می خندید و می گفت تا باشه از این اتفاقا . شب اول مثل بچه آدم گرفتیم خوابیدیم فقط ازم یه چنتا لب گرفت گرفتیم خوابیدیم همش می گفت من تورو جوره دیگه دوست دارم بهش گفتم منم همین تور . فردا موقیه برگشت از سرکار زنگ زد گفت مشروب بگیر بیار منم زنگ زدم یکی از رفیقام آورد و رفتم خونه . تا درو وا کردم رفتم تو فکم چسبید زمین دیدم مهشید یه لباس توری سرتاپا تنشه که فقط یه شورت سفید تنشه اون سینههای تپل و سفتشم انداخته بیرون من خشکم زده بود دست منو گرفت آورد تو گفت چرا خشکت زده تا حالا از این چیزا ندیدی ؟ گفتم زیاد دیدم ولی تو یه چیزه دیگه هستی . گفت تا شام و آماده می کنم برو لباس عوض کن بیا آقا ماهام رفتیم لباسارو همرو در آوردیم فقط یه شلوارک پامون کردیم اومدم تو آشپزخونه دیدم مهشید داره غذا میکشه و پشتش به من بود همونجوری رفتم و بغلش کردم و سینهاشو گرفتم لامسب اینقد سفت و محکم که آدم فقط دوست داره بخورتشون . تا بهش چسبیدم کیرم راست شد رفت لای چاکه کونش واقعا کون خوش استیلی داره یه کم که بهش مالیدم گفت بزار شام بخوریم بده شام حالشو می بریم . جاتون خالی شام زدیم . من نشسته بودم رو کاناپه داشتم ماهواره نگاه می کرد که مهشید با همون هیکل سکسی و عشوه هاش با شیشه مشروب اومد تو بغلم نشست و شرع کردیم لب گرفتن حالو نخور کی بخور لامسب بدون آرایش مثل عروسک می مونه . تو همین حالا مشروب میزدیمو با هم ورمی رفتیم سینه هاشو می خوردم کسشو می مالیدم . شورتشو که در آورد یه کس صورتی خیلی خوشگل افتاد بیرون تازم تروتمیزش کرده بود از صبح خودشو آماده کرده بوده . مشروبو زدیم و مهشید دیگه حال نداشت پاشه اینقد که مست بود . بغلش کردم و بردمش تو اطاق رو تخت خوابوندمش کامل لختش کردم و خودمم شلوارکمو در آوردم و شروع کردم از لبای مهشید خوردن یه کم خوردم رفتم سراغه سینه هاش با یه دست کسشو می مالیدم با یه دست سینشو اون یکی هم تو دهنم بود سینه خوری بده مشروب چه حالی میده اجب مزعه باحالیه یه کم که کسشو مالوندم حالش جا اومدو صدای آه و اوهش داشت در میومد بعد رفتم سوراغ کسش شروع کردم چوچولشو خوردن پاشودم رفتم یه لیوان مشروب آوردم میریختم رو کسشو می خوردم نمودونین بچه ها چه حالی می داد تا حالا اینجوری کس نخورده بودم بعد از چند دقیقه مهشید سرحال اومدو منو خوابوند روی تخت گفت حالا نوبت منه شروع کرد با کیر من که داشت می ترکید ور رفتن و خوردن یه جوری می خورد که داشت از جا می کند گفتم یواش کندیش از جا همش مال خودته مگه چند ساله کیر ندیدی . دلم واسش سوخت از وقتی که طلاق گرفته بود تو این یه سال فقط با خودش ور می رفت . همین که داشت میخورد دیدم می خواد آبم بیاد گفتم صبر کن پاشودم یه اسپری زدم و خوابوندمش رو تخت پاهاشو باز کردم با کیرم یخورده با کسش ور رفتم بعد شروع کردم کیرمو تو بردن کسش تنگ شده بود دردش میگرفت و جیق می زد منم یه دفه تا بیخ فرو کردم تو صدای مهشید فکر کنم تا 2تا خونه اونورتر رفت گفت جرم دادی داری چیکاری میکنی گفتم مگه نگفتی تا باشه از این اتفاقا حالا می خوام امشب به اندازیه این چند وقت حال کنی همین جوری داشتم تلمبه می زدم که دیدم صدای ناله هاش بلند شد فهمیدم که داره ارضا میشه یدفه یه تکونی خوردو آبش اومد ولی من که هنوز جا داشتم بهش گفتم بلند شد خودم خوابیدم اونم اومد نشست رو کیرم و شروع کرد به تلمبه زدن یه یک ربی داشت تلمبه میزد که دوباره آبش اومد منم کمکم داشت آبم میومد بهش گفتم مهشید داره میاد چیکار کنم گفت بریز توم مشکلی نیست منم تمام آبمو خالی کردم توکسش . اونشب تا ساعت 3 صبح چند دفه حال کردیم من و مهشید اینقد خسته و مست بودیم بودیم که تا فردا ظهر از خواب بلند نشدیم . این بود داستان سکس من و عمم مهشید البته این و بگم که شوهرش نمی تونست مهشید و راضی کنه چون مهشید تو سکس دهن آدم و سرویس می کرد مخصوصا وقتی مست میشد . ما بعد ازاین سکسسمون تو هفته چند بار باهم سکس داریم دیگه توری شده که من اون 2 روزم دیگه خونه نمیرم . اینم بگم بچه ها که منو مهشید و خیلی دوست دارم و دیگه نمی خوام با بودن مهشید ازدواج کنم . از همتون ممنونم که داستانه منو خوندین .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%db%8c-%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%af%db%8c%da%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/xOLeDTlHlVr_1e_xa5wJ8A/024/313/958/v2/1280x720.206.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2574</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جنده و شهوت بی پایان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d8%a8%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d8%a8%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 07:06:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پریدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندو]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سینهامو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوق‌العاده]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که من به کار نقاشی فیلم سکسی علاقه مند شدم .و میخواستم این کارو یاد بگیرم و بهم حسن اقا رو معرفی کردن و منم پیشش مشغول سکسی به کار شدم اوایل همه چی عادی شاه کس بود تا بعد از یه مدت که منم حسابی ماهر شده بودم متوجه توجه حشن کونی اقا به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که من به کار نقاشی فیلم سکسی علاقه مند شدم .و میخواستم این</h2>
<p>کارو یاد بگیرم و بهم حسن اقا رو معرفی کردن و منم پیشش مشغول سکسی به کار شدم اوایل همه چی</p>
<h3>عادی شاه کس بود تا بعد از یه مدت که منم حسابی</h3>
<p>ماهر شده بودم متوجه توجه حشن کونی اقا به خودم شدم کم کم به بهونه ی دیدن فیلم سوپر های مبایلم</p>
<h4>حرف جنده این چیزا باز شد و بعد از یه مدت</h4>
<p>دیگه با هم شوخی میکردیم جوری پستون که همدیگرو انگشت میکردیم . راستی اینو بگم که من بیست سالمه با پوست</p>
<h5>سفید و کوس کون خوش فرم .بارها و بارها حسن اقا</h5>
<p>موقع استراحت بین کار باهام ور میرفت منم چیزی نمی گفتم . تا این که تو یکی از کارایی که خونه خالی سکس داستان در اختیارمون بود</p>
<h6>کارمون زود تموم شد و منتظر صاحب خونه ایران سکس بودیم تا</h6>
<p>باهاش حساب کتاب کنیم که اونم گفت سه ساعت دیگه میاد . منم ناهارمو خوردمو واسه خودم جا درست کردم که یه چرتی بزنمو ده دقیقه نشده بود که چشام داغ شده بود واسه خواب دیدم حسن اقا اومد کنارمو صدام زد من پیش خودم گفتم باز خر حمالی داره می خواد بریزه رو من خودمو به خواب زدم که فهمیدم نه آقا خیالایی داره بعد از چند بار صدا زدن کم کم دستش اومد و دکمه های پیرهنمو باز کرد و شروع کرد با نوک سینه هام ور رفتن راستشو بخواین منم بدم نمیومد چون من فقط با پسر خالم سکس داشتم اونم چند ماهی بود که رفته بود سربازی و من حسابی تو کف بودم و اینم بگم که از سینه به شدت حشری میشم جوری که فقط میخوام بدم فکر کنم حسن اقا اینو فهمیده بود .خلاصه با نوک سینه هام بازی کردو منم همچنان مثلا خواب بودم ولی داشتم حال میکردم کم کم دستش رفت پایین و دکمه شلوارمو باز کردو با کیرم ور میرفت که خیلی حال میداد بعد ازون شرو به نوازش کونم کرد که فوقالعاده لذت می بوردم .ولی یهو انگوشتشو کرد تو سوراخم که انگار بهم شک زدن و پریدم و نتونستم تابلو نکنم که بیدارم . تا این صحنه رو دید خودشو کشید عقب و ترسید که من کاری کنم .من خیلی خجالت کشیدم ولی حشریت زده بود به بشریت و کاری نمیشد کرد من واقا بالا بودم و نمیتونستم خودمو کنترل کنم دستشو گرفتمو گذاشتم رو سینه هام که خندش گرفت گفت آؤه؟ منم گفتم اره بعد با خوش حالی پرید و شرو به خوردن نوک سینه هام کرد وای انگار دنیا رو بهم داده بودن اونم که انگار تا حالا غذا نخورده بود میخواست با نوک سینه هام خودشو سیر کنه یکم که گذشت من دست انداختم کیرشو گرفتم خیلی حال کردو سریع شلوارشو دراورد و کیرشو داد دستم و دوباره سینهامو میخوردو با کونم ور میرفتجوری که من دراز کشیده بودم و اون روم بود من از زیر با کیرش حسابی بازی میکردم دیگه از زور لذت چشام داشت بسته میشد که یهو بلند شد گفت یه چیزی بگم ناراحت نمیشی من با همون چشای بسته گفتم نه بگو گفت : می خوری برام و با اشاره کیرشو نشون داد تا انو گفت منم چون خیلی بهم حال داده بود و خودم هم حشری بودم پریدمو اونو خوابوندم رو زمین و شروع به خوردن کیرش کردم .خودایشم بهم حال میداد از نوک کیر تا زیر تخمو میکردم تو دهنم و لیس میزدم اونم حسابی حال میکردو هی اخ و اوخ میکرد بعد گفت میشه بکنم توش منم ادا در اوردمو گفتم نه بعد دوباره من و خوابوندو شروع به خوردنه سینه هام کرد که باز من وحشی شدم و اونم فهمید و گفت حالا میشه که منم از خودا خواسته گفتم اره پاهامو داد بالا و کیر خودش و کون منو حسابی تف مالی کردو کیرشو اروم گذاشت تو کونم انقدر حرفه ای بود که من هیچ دردی حس نکردم و فقط لذت بود وقتی که سوراخم باز شد شرو به تلمبه زدن کرد که باز خم شد روم همینجوری که تلمبه میزد سینه هامو میخورد واقا هیچ وقت همچین حسیو نداشتم بعد از چند دقیقه منو به پهلو خوابوند و اومد پشتمو باز کرد تو کونم همین جور که تلمبه میزد یه دستش رو کیرم بود برام جق میزد که یدفعه شدتش زیاد شدو من حس کردم کیزش گنده شد که با یه اه بلند تمام ابشو ریخت تو کونم خیلی داغ بود و حال داد تا آبشو ریخت تو کونم شدت جق زدنشو زیاد کردو منم ابم اومد خیلی بهم حال داد همونجوری بی حال افتادیم رو زمین که اومد بوم کرد گفت من خیلی ها رو کردم ولی کون تو مثله پنبه میمونه و ادم میخواد تا تهش بره .من انقدر بیحال بودم که هیچی نمیگفتم خلاصه همونجوری خوابمون گرفت که بعد نیم ساعت صدای زنگ در اومد سریع لباسارو پوشیدیمو در باز کردیم دیدم که صاحب خونه هستش و داستان سکس من با حسن آقا اینجوری شد و امید وارم که خوب نوشته باشم چون اولین بارم بود. نظرم بدبد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%aa-%d8%a8%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2643</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان چشم بادومی و سکسی یه کله میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 15 Aug 2019 08:59:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:چه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[همیجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هفته پیش که خیلی جالب فیلم سکسی هم است براتون بگم:عرضم به درزتون که من با چند تا از دوستام به کلاس موسیقی میرم؛یه روز(حدود 3 هفته سکسی پیش) داشتم تو خیابون قدم میزدم که شاه کس یهو دختر خالم پرید جلوم(اخه میدونید من زیاد اونو نمیبینم)گفت:سلامگفتم:سلام؛این جا چه کار میکنی؟گفت:دارم با کونی چند تا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هفته پیش که خیلی جالب فیلم سکسی هم است براتون بگم:عرضم به درزتون</h2>
<p>که من با چند تا از دوستام به کلاس موسیقی میرم؛یه روز(حدود 3 هفته سکسی پیش) داشتم تو خیابون قدم میزدم</p>
<h3>که شاه کس یهو دختر خالم پرید جلوم(اخه میدونید من زیاد اونو</h3>
<p>نمیبینم)گفت:سلامگفتم:سلام؛این جا چه کار میکنی؟گفت:دارم با کونی چند تا از دوستام قدم میزنم؛دیدم اشاره کرد و 2 تا دختر اومدن پیشمون؛به</p>
<h4>هم جنده دیگه معرفی شدیم:اسم یکیشون (آیلار)بود اسم اون یکی هم</h4>
<p>(مینا) بود؛بعد از کمی صحبت کردن پستون من داشتم خداحافظی میکردم و میرفتم که دخترخالم جلومو گرفت و گفت:شمارتو بده؛گفتم:شمارمو میخوای</p>
<h5>چه کار؟گفت:میخوام کوس داشته باشم؛گفتم:بی خیال؛تا الان نداشتی بهتره که نداشته</h5>
<p>باشیش؛خلاصه کلی بهونه اوورد تا آخرش شمارمو دادم؛شمارمو که دادم خداحافظی کردمو رفتم؛فرداش که رفته بودم سر کلاس موسیقی درست آخرای کلاسم سکس داستان بود که گوشیم</p>
<h6>زنگ خورد؛جواب ندادم تا کلاسم تموم شد؛از ساختمون ایران سکس که اومدم</h6>
<p>بیرون دوباره زنگ خورد؛شماره نا آشنا بود؛جواب دادم دیدم آیلاره؛بعد از احوال پرسی فهمیدم که شمارمو دخترخالم داده بهش؛گفت:میخواد منو ببینه؛منم با گیتارم رفتم جایی که اون گفته بود؛ تو یه پارکرفتم اون جا و دیدمش؛با هم رفتیم یه گوشه پارک نشستیم؛کمی گفتیمو خندیدیم بعدش یکی از آهنگای شادمهرو با گیتارم براش زدم؛خیلی لذت برد؛بعدش گفت میخوام باهات دوست شم؛خیلی شکه(شوکه) شدم؛ برای چند لحظه تو صورتش نگاه میکردم؛بعد گفت با من میمونی یا نه؟گفتم:تو مگه دوست پسر نداری؟گفت:نه؛با من دوست میشی؟با کلی حرف زدن آخرشم بردمش و براش آب میوه گرفتم؛خیلی خوش حال شد؛داشت بال در میاورد؛بعدش خداحافظی کردیم و رفتیم خونه هامون؛فرداش اس داد که میخواد منو ببینه؛فردای همون روز رفتم سر قرار؛(((زیر یه ساختمون بلند بود؛دیدم دیر کرده بهش زنگ زدم ببینم کجاست؛گفت:همون جا وایسا دارم میام؛؛؛یهو یه سطل آب از بالای ساختمون روم خالی کرد)))برگشتم بالا رو نگاه کردم؛دیدم وایساده لب پنجره داره میخنده؛گفتم:خیلی بامزه بود بی نمک؛گفت:چرا عصبانی شدی یه شوخی بود؛حالا بیا بالا تا یه دست لباس بهت بدم؛؛؛؛منم رفتم تو دهن شیر؛؛؛رفتم بالا دیدم در بازه؛گفت:بیا تو تا سرما نخوردی؛ منم رفتم تو خونه؛یه اتاق بهم نشون داد و گفت:برو تو اتاق؛یه دست لباس رو تخت انداختم؛برو اونارو بپوش؛منم رفتم تو اتاق؛دیدم یه دست لباس رو تخته؛لباسای سر تا پا خیسمو در اووردم؛ تا اومدم اون لباسارو بر دارم دیدم آیلار لخت جلوم وایساده بود؛بهم گفت: چیزی میخوای عزیزم؟منم وایساده بودم همیجوری نگاش میکردم؛یهو اومد منو پرت کرد رو تخت؛منم گرفتمش و شروع کردیم از هم دیگه لب گرفتن؛بعد اون یواش یواش از رو سینه ی من میرفت پایین تا به کیرم رسید؛شروع کرد به ساک زدن؛بعد اووردمش بالا و برگردوندمش و گذاشتم تو کونش؛طفلی آهش رفت هوا؛ بعد از 2 دقیقه گذاشتم تو کسش؛پرده نداشت؛منم هیچی بهش نگفتم؛بعد از این که کردم تو کسش اووردمش بالا تا دوباره ساک بزنه؛دیگه داشتم ارضاء میشدم که دهنشو باز کرد و تمام آبمو خورد؛آخرشم گفت:چه خوش مزه بود؛اگه بازم خواستم میدی؟گفتم:نه؛گفت:چرا؟گفتم:اگه قراره هر دفعه که میام پیشت (واسه سکس)خیس بشم بهتره دیگه نبینمت؛گفت:یه شوخی بود دیگه به دل نگیر؛گفتم:باشه&#8230;اینو گفتمو اون یه دست لباسیو که برام آماده کرده بود رو پوشیدمو رفتم؛رفتم اون خطمم سوزوندم و به جاش یکی دیگه گرفتم؛و از اون موقع به بعد سعی کردم که دیگه آیلارو نبینم؛به نظر شما کار درستی کردم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175864</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف فقط میخواد به دخترش یاد بده که چجوری کیر رو ساک بزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2019 03:49:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[ارومتر]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونشبو]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[باریدن]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بپیچونم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتو]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونم]]></category>
		<category><![CDATA[بلهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارت]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمونی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیمی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[توالتم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورابش]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستین]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیروزم]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمونو]]></category>
		<category><![CDATA[ساعتای]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شدرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[صورتامون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[غذاهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمایی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[کنمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرام]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینا]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتی]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میبینیم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخکوب]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردتا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناچارا]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارید]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانه]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نیاورده]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وافتادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>(این داستانی که میخوام بگم فیلم سکسی تیکه های عشقی زیاد داره سعی</h2>
<p>میکنم خلاصه کنم براتون) من از بچگی معمولا خودمو اسلیو فرض میکردم . یادمه سکسی هر شب که میخواستم بخوابم میرفتم</p>
<h3>زیر شاه کس پتو به اسلیو بودن برای یه خانوم خوشکل فکر</h3>
<p>میکردم تا خوابم ببره&#8230;همینطور گذشت تا کونی اینکه شد 20 سالم . نمیدونم چطور شد که یه روز یوهو زد به</p>
<h4>سرم جنده که اسلیو یکی بشم !&#8230;ماجرا از اینجا شروع شد&#8230;</h4>
<p>اینم بگم که من ادم خجالتی پستون هستم و این کارمو خیلی سخت تر میکردتا اینکه یه روز داشتم داستان بچه</p>
<h5>هارو میخوندم کوس که یه جرقه زد به سرم و تو</h5>
<p>این فکر افتادم که برم بیرون دنبال یکی بگردم . پا شدم رفتم تجریش تا یکیو پیدا کنم .کلی گشتم ولی اونقدرام سکس داستان که فکر میکردم</p>
<h6>راحت نبود یا کسی نبود یا تا میومدم ایران سکس به یکی</h6>
<p>بگم هی زبونم بند میومد خلاصه اون روز گذشتو با نا امیدی رفتم خونه &#8230;فقط اون روز نبود کلا اون ماه اینطوری گذشت . هر وقت که میخواستم به یکی بگم زبونم بند میومد. کلی کلنجار رفتم با خودم و هی نقشه های مختلف کشیدم و&#8230; تا این کهطبق معمول داشتم سرچ میکردم که با دیدن یه خانوم خوشکل که گوشه ای نشسته بودو ظاهرا منتظر کسی بود همه چی شروع شد&#8230;ترسیده بودم که برم جلو چی بگم ؟ اگه یه وقت &#8230;و تو این فکرا بودم که پیش خودم گفتم این اخرین شانسمه یا باید امتحانش کنم یا&#8230; با این وجود رفتم جلو &#8221; دیگه راه برگشتم نداشتم &#8221; به بهانه ی ادرس پرسیدن سر صحبت و باز کردم و اونم جوابمو میداد. ازش پرسیدم کجا میری ؟ گفت ولی عصر گفتم ا چه جالب منم اونجا میرم.به این بهانه که من ماشین دارم ولی راهو بلد نیستم .شمام که ظاهرا منتظر ماشینین&#8230;خانومو سوار کردیم و این شد ماجرای دوستی منو پریا&#8230;چند ماهی رو با هم سپری کردیم تا اینکه پیش خودم گفتم الان وقتشه باید کم کم خواستمو بهش بگم&#8230;یادمه بهمن ماه بود و حسابی داشت برف میومد . اینقدر رو زمین نشسته بود که تا زانو میرفتی تو برف. شب بود و خیابونا خلوت . هوا یه سوز خاصی داشت خیلی سرد بود&#8230; اون شب با پریا تو یه پارک بزرگ قرار گذاشتیم. اول رفتیم یه چیزی خوردیم و بعد رفتیم پارک. عین عاشق معشوقا یه گوشه ای روی نیمکت نشسته بودیم و با هم صحبت میکردیم.انصافا پریا رو خیلی دوست داشتم. چراقای زرد رنگ پارک هم تو اون سفیدی برف به ادم یه گرمای خاصی میداد صحنه ی خیلی رمانتیکی بود&#8230;بعد از صحبت کردن دست پریا رو گرفتم و شروع کردیم به قدم زدن&#8230;داشتیم با هم راه میرفتیم که یوهو یه گوله برف بزرگ محکم خورد تو صورتم از یه طرف داشتم یخ میکردم از یه طرفم خیلی عصبانی شدم.برگشتم دیدم پریا داره بهم میخنده.لبخند خیلی قشنگی داشت&#8230;منم نامردی نکردم و یه گوله حرومش کردم&#8230;جنگ بین ما شروع شد جفتمون مشغول جنگ بودیم که دیدم نخیر مثله اینکه گوله دیگه جواب نمیده رفتم سمتش و براش یه جفت پا گرفتم و خوابوندمش تو برفا حسابی روش برف ریختم به قول بچه ها شیر برفش کردم&#8230;بنده خدا گریش داشت در میومد که دلم براش سوخت. بلندش کردم و تا ماشین بردمش و بخاری رو روشن کردم دیدم داره از سرما میلرزه تمام تو بدنش برف رفته بود . یه کم که گذشت گفت پاهام سر شده&#8230; رفتم کنارش در ماشینو بازکردم و گفتم پاهاتو بده من تا برفاشو خالی کنم بیرون . پاهاشو گرفتم بوتاشو از پاش در اوردم و برفاشو خالی کردم دیدم تمام پاهاش سرخ شده با دستام پاهاشو یه کم مالوندم و هاااا میکردم که گرم شه(البته نیت بدی نداشتم) بعد از چند دقیقه دیدم داره منو یه طوری نگاه میکنه ! به روی خودم نیاوردم و وقتی کارم تموم شد دوباره بوتاشو پاش کردم و سوار ماشین شدیمو رفتیم &#8230;بماند که اون شب به خاطر برف ماشینا گیر کرده بودنو مام یکی از اونا . ماشینو یه گوشه پارک کردیمو پیاده تا خونه رفتیم.اول پریا رو رسوندم خونه که خیالم راحت بشه بعد خودم تنها رفتم خونه&#8230; روز بعد رسیدو پریا زنگ زد بهمو از بابت دیروز کلی تشکر کرد. و منو برای پس فرداش دعوت کرد خونشونو به من گفت که مادرو پدرش می خوان برن مسافرت(دبی)(منو پریا خیلی با هم خودمونی بودیمو هر از چند گاهی خونه های همدیگه میرفتیم)مادرشم منو به صورت غیر مستقیم میشناخت&#8230;پس فردا شد و اماده شدم رفتم پیش پری&#8230;رفتم تو خونشون و کلی ازم پذیرایی کرد و کلی با هم حرف زدیم و نشستیم با هم چند دست تخته زدیم . نا مرد خییلی شانس داشت همیشه منو میبرد منم که کم میاوردم همیشه ضرب المثل بابامو میگفتم (تاس گر نیک نشیند همه کس نرادند) هوا کم کم داشت تاریک میشد دیدم پری رفت تو اتاقشو بهم گفت یه دقیقه بیا تو اتاق کارت دارم رفتم تو اتاق دیدم چراغا خاموشن فقط چراغ خوابش روشن که یه نور خیلی ملایمی داشت . پری رفت نشست پای کامپیوتر یه صندلی گذاشت کنارش و بهم گفت بیا بشین اینجا &#8230; منم نشستم کنارش و اونم شروع کرد به ور رفتن با کامپیوتر . اهنگا و عکسای جدیدی رو که دانلود کرده بودو برام گذاشت و یه دوتا سایت رفتیمو همینطور گذشت. داشت عکسا رو نشونم میداد که دیدم بین هر ده تا عکسی که رد میکرد یه عکسای سکسی ام بود تعجب کرده بودم ولی (نه من به روی خودم اوردم نه پری) احساس کردم از زیر میز پاهاشو میزد به پام حالا نمیدونم از رو قسط بود یا عمد !؟ همینطورگذشت تا اینکه دیدم تعداد عکساش داره خیلی زیاد میشه بهش گفتم اینا چی میبینی ؟ گفت تازه اینا که چیزی نیست اگه بخوام کلشو نشونت بدم که &#8230; منم که دیدم فرصت خیلی خوبیه دلو زدم به دریا و گفتم پس اگر تو فیلمای منو ببینی چی میگی؟&#8230;اونم با یه حالتی که انگار منتظر این حرف بوده باشه گفت : پس اگر داری چرا رو نمیکنی ؟! منم گفتم باشه دفعه بعد که اومدم میارم کلی تاکید کرد که یادم نره منم با لبخند جوابشو میدادم&#8230;ساعت و یه نگاهی کردم نزدیکای دوازده بود حسابی دیرم شده بود. ازش کلی تشکر کردم و قرار شد که فردا دوباره با فیلما بیام اگر نه رام نمیده خونه ! با پری خدا حافظی کردمو سوار ماشین شدمو راه افتادم سمت خونه وسط راه یاد روزای اول افتادم که با چه نیتی با پری دوست شدمو الان نیتم فرق کرده بود نه اینکه نیتم از بین رفته باشه عشقم قاطیه رابطم شده بود احساس میکردم پری رو دوست دارم احساس عشق و احساس اسلیو بودن !!!(ترکیب جالبی بود). رسیدم خونه زیاد گشنم نبود خسته بودم یه چیزی سر هم بندی کردمو سریع رفتم خوابیدم.شب و با این فکرا گذروندم.صبح از خواب پا شدم دست و صورتمو شستم صبحانمو خوردمو رفتم نشستم پای کامپیوتریه دی وی دی خام برداشتم و شروع کردم به رایت کردن فیلمایی که قولشونو داده بودم. یه سری فیلم و داستانهای اسلیوی قشنگ رایت کردم. عصر اون روز رسیدو رفتم خونه ی پری طبق قولی که داده بودم فیلما رو بهش دادم فقط بهش گفتم الان نه باشه بعدا خودت تنها که شدی ببین گفت باشه و رفت برای جفتمون یه فنجون قهوه اورد خوردیمو بعد با هم رفتیم بیرون یه چرخی زدیم یه سری خرید کردیم و اون روزم کلی بهمون خوش گذشت(از چشمای همدیگه عشقو میخوندیم) ساعت نزدیک یازده بود که پری رو رسوندم دم در خونشون بعدشم طبق معمول رفتم خونه&#8230;فردای اون روز دوباره رفتم پیش پری نمیدونم چرا ولی احساس میکردم یه تغببرایی کرده طرز نگاهش و&#8230;داشتیم با هم صحبت میکردیم که وسط حرفاش به فیلمای دیروزم اشاره کرد وگفت که از فیلما خیلی لذت برده . و اونم برام یه سری فیلم رایت کرده بود تا ببینم&#8230; ساعت نزدیکای هفت بود قرار شد که اونشبو بریم کوه . در خونه رو بستیمو راه افتادیم سمت کوه خلاصه با هزار سختی رسیدیم بالای کوه و رفتیم نشستیم یه جای ساکت و تنها لبه ی کوه چشم انداز خیلی قشنگی بود تمام شهر زیر پامون بود و بهترین فرصت برای درد و دلا ! سرشو گذاشته بود رو شونمو دستای همدیگرو گرفته بودیم. داشت خودشو خالی میکرد(حرفای رمانتیک میزدیم) اینقدرمحو همدیگه شده بودیم که اصلا گذر زمانو حس نمیکردیم ساعت یازده بود بالاخره رضایت دادیمو راه افتادیم سمت خونه&#8230;اون روزم خیلی رمانتیک گذشت بعضی وقتا با خودم فکر میکردم اگه پری نبود من بدون اون چی کار میکردم !؟&#8230;شب خسته رسیدم خونه و خوابیدم&#8230;صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سراغ کامپیوتر تا فیلمای پری رو ببینم اونم یه سری فیلما و داستانای شبیه من ریخته بود معلوم شد اونم یه نقشه هایی تو سرش داره ! &#8230;ظهر رفتم خونه ی پری. پای کامپیوتر نشسته بودیم که به بهانه ی اینکه یه تیکه از داستانمو نفهمیده خواست موضوع و عوض کنه . گفتم الان نه باشه یه وقت دیگه ولی مثله اینکه ول کن نبود خلاصه نشستیم پای اون داستان وشروع کردیم به خوندن(داستانش راجع به اسلیو بود) یه ذره که از داستان خوندن گذشت دوباره اون احساس اسلیو بودن بهم دست داد شهوتم خیلی زده بود بالا. دیدم نسبت به پری عوض شده بود و با یه دید شهوتی بهش نگاه میکردم . اونم همین احساسو داشت با چشمام ظل زده بودم تو چشماش انگار منظورمو فهمیده بود فکر کنم اونم همین احساس و داشت و تا اینکه موقعیت و مناسب دیدم و مستقیم بهش گفتم که بیا یه بار اسلیو بودنوتجربه کنیم و براش توضیح دادم که از سکسای وحشی خوشم میاد و اونم راضی بود. کلی نشستیم راجع به این موضوع با هم حرف زدیم و به تفاهم رسیدیم&#8230; بهم گفت که مطمئنی پشیمون نمیشی ؟!(با چند بار تاکید)&#8230; خلاصه قرار شد فردا اون بیاد خونمون !(بالاخره اون روز رسید که میخواستم)&#8230; . میخواستم عقده های جند سالمو خالی کنم . اون روزم مثل روزای دیگه به پایان رسید و راه افتادم سمت خونه . تمام حواسم پی فردا بود. رفتم کمی خرید برای فردا کنم( مثل لباسای فردا و &#8230;خلاصه رفتم خونه اماده شدم برای فردا تمام پشمامو زدمو سفید کردم . شب و تا صبح از هیجان فردا بیدار بودم . روز بعد رسیدو کلی هیجان داشتم . تمام خونه رو مرتب کردم و اماده بودم . ساعت تقریبا نزدیکای ده بود که صدای زنگ در خورد. یوهو ته دلم خالی شد اخه زود تر از قرارمونم اومده بود . رفتم درو باز کردم. صدای پاشنه های کفشش که داشت از پله ها میامد بالا تمام ساختمونو گرفته بود . خییلی هیجان داشتم یه حس جدیدی بود مخلوطی از ترس و هیجان &#8230;! صدا همین طور نزدیک تر میشد و ضربان قلب منم تند تر میشد تا اینکه رسید بالا و دیدم یه خانوم خیلی سکسی با ارایش غلیظ که هر پسری رو سر جاش میخکوب میکرد رسید(اصلا باور نمیکردم این همون پری خودمون باشه ! ) . بله دیدم خودشه. اومد تو سلام و احوال پرسی کردیم بهش گفتم یه ذره بشین استراحت کن رفتم براش یه قهوه ریختم و ازش پذیرایی کردم. یه ذره با هم صحبت کردیم و بعد از چند دقیقه با هم رفتیم تو اتاق&#8230; رفتم لباسا و وسایل رو اوردم . لباسارو دادم بهش تا بره تو اتاق بپوشه منم پشت در منتظرش موندم &#8220;یه کرست سفید. یه شکم بند سفید. مچ بند توری سفید. شرت سفید و جورابای سفید که تا وسطای رونش میامد و یه کفش ورنی مشکی پاشنه بلند&#8221; در اتاق که باز شد برای چند ثانیه خشکم زد خخیییلی سکسی شده بود. انصافا خودم از سلیقه ی خودم خوشم اومده بود با اون ارایش غلیظ هم ست شده بود.احساس کردم خودشم خوشش اومده بود. با هم رفتیم تو اتاق بقلی کامپیوتر رو روشن کردم نشستیم پای کامپیوتر چند تا فیلم سوپر اسلیوی وحشی گذاشتم&#8230; رفتم برای جفتمون یکی دو پیک مشروب ریختم یه سیگارم روش&#8230; مشروبارو خوردیم دیگه جفتمون تو ابرا بودیم چشماشو دیدم قرمز شده از یه طرف مست از یه طرفم حشری . انصافا اون فیلم سوپری که گذاشتم منم حسابی حشری کرده بود &#8220;بار سوم یا چهارم بود که اون فیلمو میدیدم&#8221;جفتمون جوش اورده بودیم&#8230; پاشو انداخته بود رو اون یکی پاش داشت خیلی ملایم و لایت سیگار میکشید&#8230; تمام اطرافمون و دود سیگار گرفته بود &#8230; کم کم داشت توهم برم میداشت&#8230; تو چشمای همدیگه نگاه کردیم شهوت اووج میزد. اروم اروم به همدیگه نزدیک شدیم و یه وردایی در گوش همدیگه میخوندیم . همینطور نزدیکتر میشدیم تا صورتامون رو به روی هم قرار گرفتن اروم لبامونو به هم چسبوندیم و یه لب خوشگگل از هم گرفتیم بعد از همدیگه جدا شدیم. با انگشتای دستش فک منو گرفته بود. با اون لبای سرخ و پف کردش یه پک دیگه سیگار کشید و دودشو داد طرف صورت من و صورتمو ول کرد. اروم رفتم پایین و زبونمو رو رون پاهاش کشیدم . چشماش حسابی خمار شده بود. رون و اطراف رونشو بوسای کوچیک میکردم و میرفتم بالا سمت شکمش و با دستام نوازششون میکردم . یه چند دقیقه ای با روناش بازی کردم که دیدم از شدت شهوت کنترول شو از دست داد. بدنش لرزید و یه اهههی کشید. یوهو با یه حالت وحشی با دستاش سرمو گرفت یه تف انداخت رو صورتم یه سیلیم پشت سرش خابوند و سرمو گذاشت زیر پاهاش و با پاشنه های کفشش سرمو فشار داد خیلی شوکه شده بودم که هر چی بلا بود یه دفعه سرم اومد ولی لذت هم داشت . تمام مدت یه سری وردای سکسی زیر زبونش زمزمه میکرد&#8230; از موهام گرفت و سرمو از زیر پاهاش اورد بیرون. از رو صندلی بلند شد وایستاد شرتشو در اوردو به زور کرد تو دهنم. رفت و نشست رو لبه ی تخت منم چهار دست وپا رفتم دنبالش &#8230; نشست رو لبه تخت و جفت پاهاشو کرد هوا و به کسش اشاره کرد منم رفتم و شروع کردم به خوردن دربازه ی بهشت . با زبونم حسابی کسشو تحریک کردم. یه لب از کسش میگرفتم و حسابی بو میکشیدم . خیس خیس شده بود. بلند اااه میکشید.نفساش تند شده بود که سریع بلند شد رفت اون بالش روی صندلی رو برداشت و نشست رو لبه های صندلی(مثل توالت فرنگی) و کسشو میمالوند و داشت جییغ میکشیید. منم سریع رفتم زیرش خوابیدم. احساس کردم میخواست یه چیزی بگه ولی نمیتونست ! بدنش شل شده بود&#8230; شروع کردم به خوردن کسش که بعد از چند دقیقه دیدم اب کسش پاشید رو صورتم با زبونم براش تمیز کردم و خوردم&#8230; بلند شد منم بلند شدم یه طناب برداشتو انداخت دور گردنم و منو کشوند سمت خودش یه ذره از هم لب گرفتیم و سینه ها و گردن همدیگرو لیس میزدیم که به من اشاره کرد چهار دست و پا شم&#8230; رفت و یه کیر مصنوئی برداشت بست دور کمرش و به من اشاره کرد برم رو لبه ی تخت چهار دست و پا بشینم . اومد پشت سرم خم شد یه تف انداخت رو سوراخ کونم و یه ذره با زبونش رو کونم می کشیدو بازی میکرد منم به اخو اوخ افتاده بودم .بلند شدو اومد جلوم و کیر مصنوئی شو گرفت جلوی صورتم منم شروع کردم به ساک زدن برای اربابم . تا ته میکرد تو حلقم تا جایی که داشتم اوغ میزدم. بعد دوباره بلند شد رفت پشتم و یه کمی روغن ریخت رو کونم و یه کاندومم کشید رو کیرش شروع کرد به مالیدن&#8230;بعد از چند لحظه بلند شد وایستاد و سر کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم و یه ذره بازی بازی کرد و یه دفعه احساس کردم سرش رفته تو نا خواسته داد کشیدم اصلا فکر نمی کردم اینقدر درد داشته باشه اونم بدون توجه به من بیشتر فشار میداد و از گریه صورتم خیس شده بود . بعد از کلی زور زدن بازم تو نرفت یه کم دیگه روغن ریخت سر کیرشو یه کم میکرد تو میاورد بیرون چند بار این کارو تکرار کرد تا اینکه احساس کردم همش تا ته رفته تو . کیرش واقعا کلفت بود . اشک تمام چشمامو صورتمو گرفته بود &#8230;اون لحظه حسابی پشیمون بودم . تا اینکه دیدم داره سرعت تلمبه زدنشو بیشتر میکنه بدون توجه به اشکها و فریادای من &#8230;&#8221;با دو تا دستاش شونه هامو گرفت&#8221;اینقدر محکم میکرد که با هر یه تلمبه زدنش پرت میشدم جلو انگار که هر چی عقده داره میخواد رو من خالی کنه . صدای تلپ تولوپش تمام خونه رو گرفته بود . هر چی خواهش میکردم ارومتر بدون توجه به من کارشو ادامه میداد. با یه حالت سکسی ظل میزد تو چشمام و می گفت &#8221; درد داره ؟ دوست داری ؟ خوشت میاد ؟ &#8221; درست خیلی درد داشت ولی کم کم داشتم لذتم میبردم تا جایی که کیر به اون کلفتی راحت تا ته میرفت تو . خلاصه همون طوری بدون کم کردن سرعتش حدود پنج دقیقه تلمبه زد وقتی که کیرشو کشید بیرون یه ماده ی غلیظی از سر کیرش اویزون بود فکر کنم تفایی بوده که اون وسطا انداخته بود . اینقدر سرعت تلمبه زدنش زیاد بود که تفاشم گرم و غلیظ شده بود&#8230;بعد به من گفت بخواب رو زمین طوری که بر عکس به لبه ی تخت تکیه کنی . پشت شونه ها و گردنت رو زمین باشه و کونت رو هوا. بعد رفت بالا سرم وایستاد و کیر کلفتشو کرد تو کونم . دوباره کیرش تو نمی رفت بازم کلی فشار داد تا رفت. وقتی که داشت رو کون من بشین پاشو میکرد بهم دستور داد که پاهاشو لیس بزنم اونم از شدت لذت سرعتشو بیشتر می کرد و با کف دست محکم میزد در کونم&#8230;بعدش که حسابی خسته شده بود نشست رو تخت و من نشستم رو کیرش و بپر بپر کردم و یه لبای کوچیکیم از هم میگرفتیم&#8230;تموم شد وجفتمون پا شدیم که یه دفعه یه سیلی محکم خابوند و گفت مگه من به تو گفتم پا شی ؟ زود باش سریع چهار دست و پا &#8230; طناب و انداخت دور گردنم و منو برد اطاق بقلی و گفت کفشش و از پاش در بیارم . اومدم این کاروبکنم که یه سیلی زد در کونم گفت با دست نه با دهن . با دندون پاشنه های کفشش گرفتم و کفشش از پاش در اوردم . یه دستگاه ورزشی برای شکم اونجا بود اشاره کرد برم بشینم رو اون . منو به حالت چهار دست و پا با طناب محکم بست به اون دستگاه&#8230; و یه شلاقم اورد . بعد اومد رو بروم وایستاد و بازم از اون نگاه سکسیا بهم کرد . خم شد اروم اروم جورابشو از پاش در اورد و باهاش دهن منو بست و با اون نگاه سکسیش که ظل زده بود . بهم گفت پس که بهم گفتی پشیمون نمیشی !؟ اروم رفت پشتم و گفت هر یکی که میزنم بشمار. شلاق و برد بالا و محکم زد در کونم . می خواستم نعره بکشم ولی دهنم بسته بود حدودا چهار پنج تا زد که داشتم بی هوش می شدم دیگه نای داد زدن نداشتم . فقط داشتم گریه می کردم . که اومد جلوم و یه ذره گونه هامو بوس کرد و یوهو تف کرد رو صورتم گفت نشنیدم بشماری!؟ رفت پشتم و دو باره شروع کرد به زدن اینبار با هر زدنش منم می شمردم حدودا پنج تا دیگه زد &#8230;دستامو دهنمو باز کرد. تمام کونم کبود شده بود. اینبار دیگه از ترسم سریع چهار دست و پا شدم و پاهاشو بوس می کردم که دیگه نزنه گفت : افرین سگ خوب پس حالا پشیمونی ؟ گفتم بلهگفت بله چی &#8230;؟ سریع گفتم بله سرورمدوباره از موهام گرفت و منو برد تو دست شوئی خوابوند تو وان حموم و دستامو با اون یکی لنگه جورابش بست و خودش نشست رو لبه های وان . گفت حالا ادبت میکنم . اومد بالا سرم و گفت دهن باز . دهنمو که باز کردم شاشید رو صورت و دهنم . صورتم سرخ شده بود پر از اشک و تف و شاش شده بود&#8230;گفت شاشا رو سریع قورت بده که واقعا نتونستم . تفشون کردم بیرون . گفتم شلاق بخورم بهتر از اینه&#8230;گفت دستور منو گوش نمیدی . نخیر مثله اینکه هنوز ادم نشودی . از موهام گرفت و منو برد دمه کاسه ی توالت و سرمو برای حدودا پونزده ثانیه کرد تو کاسه ی توالت و اورد بیرون وقتی اومدم بیرون داشتم نفس نفس می زدم که اجازه ی نفس کشیدنو بهم نداد و سریع پاشو کرد تا ته تو حلقم دو سه بار اوغ زدم . حدودا بیست ثانیه نفس نکشیدم.دو سه بار دیگه این کارو تکرار کرد که دیگه داشتم می مردم . خودمو تمیز کردم و رفتیم تو سالن حالا نوبت ارضا کردن رسیده بود .اون رفت نشست رو یه مبل منم یه دستگاه ویبره ماساج داشتم اونو گذاشتم رو کسش از یه طرفم داشتم کسشو لیس میزدم حدودا بعد از پنج دقیقه دیدم داره جییق می کشه و ابش با شدت خالی شد و بی حال افتاد. یه مقداراز ابشم خوردم.منم شروع کردم به جلق زدن و فکر کنم چند ثانیه ای ارضا شدم و ابمو ریختم رو پاهاش و بعد خودمم ابمو از رو پاهاش لیس زدم و تمیز کردم &#8230;نشستیم با هم یه چیزی خوردیم و یه دوشم گرفتیمو &#8230; پریا هم رفت (عشق بین ما رو شهوت پر کرده بود و دیگه از اون روز رابطمون خیلی کمتر شده بود . یه لحظه تمام صحنه ها مثل برق از جولوی چشمام رد شد روز اولی که با پری دوست شدم . اون روزای برفی . اون شبای رمانتیک لبه کوه و&#8230; خیلی دلم گرفته بودولی دیگه روم نمیشد تو صورتش نگاه کنم&#8230;یه مدت که گذشت منم از ایران رفتمو این ماجرام رفتو به خاطره ها پیوست مثل تمام خاطره های دیگه&#8230;منم به ارزوم رسیدم&#8230;! )&#8230; این داستان ادامه داره اگه خواستین تو قسمت دوم میتونید ادامشو بخونید&#8230; . بازم دلم برای اسلیو بودن برای یه خانوم تنگ شده . یه مدت بعد برگشتم ایران &#8230;قرار شد مدت دو ماه اینجا بمونم .یک هفته نشده بود تو ایران بودم &#8230;داشتم به کارو بارام رسیدگی میکردم . یه شب که خوابیدم . صبح از خواب پا شدم دیدم یه شماره ی ناشناس ساعت یک و نیم نصفه شب به گوشیم زنگ زده اهمیتی ندادم که صبح روز بعد رسید دیدم بازم همون شماره ی نا شناس دوباره شب باهام تماس گرفته . صبح با اون شماره تماس گرفتم ولی کسی جواب نداد &#8230;دوباره شب شد و اینبار تا نزدیکای ساعت یک بیدار بودم که دیدم یه اس ام اس برام اومد نوشته بود اقا ارمین !؟ گفتم بله بفرمایید دیگه اس ام اس نداد تا این که خودش چند دقیقه بعد باهام تماس گرفت گوشی رو برداشتم :- بله بفرمایید ؟- سلام اقا ارمین !؟- ببخشید به جا نیاوردم !!- من یاسمن هستم دوست پری !!!فقط زنگ زدم ببینم حالتون چطوره . اخه پری خیلی نگرانه میگه خیلی وقته ازتون خبری نداره&#8230;!!- (اولش یه کمی ریسک کردم بعد از یه کمی فکر کردن تازه دو زاریم افتاد)- مزاحمتون نمی شم فقط میخواستم حالتون و بپرسم. پری روهم از نگرانی در بیارم. اگر با من کاری ندارید دیگه مزاحمتون نمیشم.فعلا خداحافظ- خداحافظ &#8230;راستش خیلی گیج شده بودم. خستگی راهم از یه طرف . اخه چی شده حالا پری یاد ما افتاده !؟&#8230; تو این فکرا بودم که خوابم برد&#8230;روز بعد رسیدو با یه سری از دوستای صمیمیم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون بیرون قرار گذاشتیم &#8230;با بچه ها رفته بودیم رستوران و یه چرخیم تو خیابونا زدیم و&#8230;ساعت نزدیکای شیش عصر بودکه تازه از بچه ها جدا شده بودیم و به سمت خونه راه افتادم ساعت هولو هوش هفت بود که رسیدم خونه. تا لباسامو در بیارم و مرتب شم رفتم نشستم پای تلویزیون ده دقیقه بعد دیدم دوباره یه شماره ی نا شناس به گوشیم زنگ زد تا اومدم گوشی رو جواب بدم قطع کرد خلاصه گذشت و ساعت نزدیکای یازده بود همونجا پای تلویزیون از زور خستگی خوابم برده بود که با صدای تلفن از خواب بیدار شدم دوباره همون شماره ناشناس بود . خواب الود گوشی رو جواب دادم :- الو سلام اقا ارمین خوبین شما ؟- مرسی&#8230; حالا ما یادی از شما نکردیم شما نباید یه زنگی به ما بزنی ؟!!- (با همون صدای خواب الود گفتم) ببخشید به جا نیاوردم!- حق داری نبایدم منو به جا بیاری ! من پری هستم فقط خواستم حالتونو بپرسم اگه کاری ندارین دیگه مزاحمتون نمیشم&#8230;- (وقتی گفت پری هست خواب از سرم پرید) نه نه منظور بدی نداشتم فقط تازه از خواب بیدار شدم یه کم گیجم . همین &#8230; چه خبرا یادی از ما کردی ؟- دیدم تو زنگ نزدی گفتم ما یه زنگی بزنیم . تو این مدت کجا بودی نا مرد حتی بهم نگفتی کجا میری یو هو غیب شدی ؟- ممممم من ! والا راستش گفتم بعد از اون قضیه شاید دیگه نخای منو ببینی و &#8230; منم کارم درست شد دیگه از ایران رفتم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه اتفاقا خیلیم خوش گذشت &#8230; مگه از ایران نرفتی ؟ پس اینجا چی کار میکنی ؟- دلم تنگ شده بود گفتم یه دو ماه بیام اینجا&#8230;- به سلامتی . کی رسیدی ؟- یه هفته ای میشه- باشه خوشحال شدم صداتو شنیدم. مزاحمت نمیشم الان خسته ای . راستی ببخشید از خواب بیدارت کردم&#8230;- نه بابا این چه حرفییه چه مزاحمتی ؟ مرسی زنگ زدی منم خوشحال شدم صداتو شنیدم&#8230;- مرسی . اوکی الان خسته ای بگیر بخواب بعدا باهات تماس میگیرم&#8230; فعلا خداحافظ&#8230;- خداحافظ&#8230;صبح روز بعد رسیدو دو باره پری بهم زنگ زد :- سلام ارمین خوبی ؟- سلام. اره مرسی- خوب خوابیدی دیشب ؟- اره بد نبود تو چطور ؟- منم بد نبود گفتم اگه حوصله داری بیا یه سر بریم بیرون ؟- باشه. رستوران پایه ای ؟- هر جا فرقی نمی کنه- اوکی پس اماده شو چند دقیقه دیگه میام دنبالت &#8230;- خداحافظ&#8230;لباسامو پوشیدم و رفتم دنبال پری بعد از یه مدت دیدمش خیلی عوض شده بود . سلام علیک کردیمو رفتیم سمت رستوران جاتون خالی یه دل سیر حسابی چلو کباب خوردیمو رفتیم بیرون یه دوری بزنیم ( خیلی وقت بود غذای ایرانی اونم چلو کباب نخورده بودم خیلی دلم براش تنگ شده بود ) خلاصه رفتیم تو یه پارک و کلی نشستیم در باره ی گذشته حرف زدیم درباره ی اون شب برفی تو پارک و اون شب رمانتیک بالای کوه و سکسمون و&#8230;( که واقعا بر خلاف اون چیزی که من فکر می کردم از سکسمون راضی بوده و کلیم حال کرده ) . ساعت نزدیک نه شب بود که رفتیم پری رو رسوندم خونه و خودمم رفتم خونه&#8230;رسیدم خونه و اماده شدم که برم بخوابم ولی نمیدونم چرا خوابم نمیبرد گفتم بزار یه فیلم بذارم شاید خوابم ببره . فیلم ریممبر می مای لاوو گذاشتم که فیلم قشنگیم بود راجع به یه پسری بود که مادرشو از دست داده بود و یه پدر پولدارییم داشت که کم کم عاشق یه دختری میشه و به یه سری دلایل با دختره به هم میزنه و دانشگاهشو قطع میکنه معتاد مشروب و سیگار میشه و کم کم زندگی براش تکراری میشه و به فکر خود کشی میفته که قبل از مرگش یه سری ارزو ها داشته که بتونه به خواهر کوچولوش سرو سامون بده مدرسشو بره و &#8230; دختر رو هم بتونه عاشق خودش کنه و به ارزوهاش که میرسه بعد خود کشی میکنه &#8230; سرتونو درد نیارم وسطای فیلم بود ساعت نزدیک دوازده شب بود که دیدم موبایلم داره زنگ میخوره ( که ای کاش نمیخورد ) با جواب دادن اون تلفن همه چی شوروع شد :- الو بفرمایید &#8230;- سلام اقا ارمین من یاسمنم دوست پریم شناختید ؟- خوب هستید شما؟ بفرمایید ؟- هانی اخه من تنهام . حوصلم سر رفته بود گفتم اگر مزاحمتون نیستم یه کم با هم صحبت کنیم ؟پری خیلی ازتون تریف میکرد&#8230;- لطف داره !- هانی اخه ترشیدم بابا یه جی اف خوب واسم سراغ داری ؟- من نه والا کسیو ندارم&#8230;- اوکی. پری میگفت شما خیلی خوبین خیلی ازتون تریف میکرد . خوشبحالش ما که از این شانسا نداریم- مر سی- هانی ناراحت نمیشی اگر بهت زتگ بزنم ؟- نه ایرادی نداره&#8230;- مرسی هانی . ببین من باید برم دوباره بهت زنگ میزنم. فعلا خداحافظ- خداحافظاینم ماجرای دوستی من و یاسی !!! (البته دوست دختر نه . دوست !)حسابی گیج شده بودم دیگه خلاصه به هر زوری شده اون شب و خوابیدم &#8230;روز بعد رسید و پری بهم زنگ زد قرار شد دو باره با هم بریم بیرون رفتیم یه دوری زدیمو تو یه مجتمع بودیم که دیدم موبایلم داره زنگ میزنه یاسمن بود به روی خودم نیاوردم جوابشو ندادم که پری بهم شک کرد گفت کی بود ؟ گفتم دوستم بود حوصلشو نداشتم&#8230; خلاصه پری رو رسوندم خونه و خودمم رسیدم خونه که چند دقیقه بعد یاسمن دوباره زنگ زد&#8230;- سلام ارمین کجا بودی هانی زنگ زدم جواب ندادی &#8230;- سلام یاسمن . پیش پری بودم نتونستم جواب بدم &#8230;خوبی ؟- ممنون بد نیستم کجایی ؟- خونه . تو کجایی ؟هیچی منم خونه. بابا حوصلم سر رفت هاااانی بیا بیرون ببینیمت &#8230;- باشه &#8230; هر وقت خواستی بگو بریم&#8230;- فردا خوبه ؟- اووکی- کجا ؟- فرقی نمیکنه بگو کجایی میام دنبالت&#8230;- باشه پس زود بیا هانی&#8230;- باشه- راستی ساعت چند ؟- حالا تا اون موقع&#8230; زنگ بزن بیام &#8230;-باشه پس فردا زنگ میزنم&#8230;- اوکی فعلا کاری نداری ؟- نه خداحافظ-خداحافظ&#8230;قطع کردم و قرار شد فردا با یاسمن برم بیرون فقط یه مشکلی بود به پری چی بگم ؟ اخه تا حالا نشده حتی مریض باشم و نرم پیش پری ! باید یه بهانه ای برای فردا جور میکردم&#8230;روز بعد رسیدو طبق معمول پری زنگ زد &#8230; سلام احوال پرسی کردیمو گفت بیا بریم بیرون؟&#8230; گفتم راستش امروز یه کم مریضم پری اگر ناراحت نمیشی فردا بریم ؟ اولش یه کم جا خورد اخه اولین باری بود که بهش این حرفو زدم&#8230;گفت اگه حالت بده میخوای بیام پیشت ؟ (راستش دلم یه کم براش سوخت اخه پری رو خیلی دوست داشتم ولی خوب به یاسمن قول داده بودم&#8230;) گفتم نه مرسی پری یه کم استراحت کنم خوب میشم&#8230; خداحافظی کردیم و بهم گفت اگر چیزی لازم داشتی بهم بگو&#8230;ساعت نزدیکای پنج عصر بود که یاسمن بهم زنگ زد :- سلام ارمین من دارم میرم سمت میدون کاج تا یه ربع دیگه اونجام&#8230;- اوکی منم الان راه میفتم&#8230;گوشی رو قطع کردم و سریع رفتم حاضر شدم که برم دنبال یاسمن&#8230;سوار ماشین شدم و رفتم سمت میدون کاج&#8230;همینطور داشتم دور میدون میچرخیدم تا یاسمن و پیدا کنم . ولی کسی نبود خلاصه به هر زوری بود یه جای پارک پیدا کردم و چپوندم اون تو پنج دقیقه نبود اونجا بودم که دیدم یه خانوم خیلی سکسی از بقلم رد شد که خیلیم تو چشم بود &#8230; همینطور گذشت و دیدم خبری از یاسمن نشد . پیش خودم گفتم برم یه دوری بزنم . از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت میدون که دیدم همون دختری که چند دقیقه پیش دیدمش وایستاده بقل میدون و منتظر کسی . پیش خودم گفتم نه بابا این نمیتونه یاسمن باشه اخه خیلی خفنتر از اون چیزی بود که من فکر میکردم &#8230; گفتم بزار یه میس رو گوشیش بندازم اگر خودش باشه میفهمم این کارو کردم و شکم بر طرف شد حالا مطمئن شدم خودشه . رفتم سمتش و پرسیدم یاسمن خانوم ؟ گفت بله گفتم من ارمینم خوب هستید شما ؟ ببخشید دیر شد بفرمایید ماشین اون طرف&#8230;سوارشدیم و یه ذره نشستیم تو ماشین با هم صحبت کردیم و رفتیم سمت یه رستوران که غذاهای چینی داشت . یه چیزی خوردیم و رفتیم یه دوریم بیرون زدیم و شب نزدیکای ساعت نه و نیم بود یه سریم رفتیم کوه یه فنجون قهوه ام خوردیم که تو اون هوای سرد خیلی چسبید و راه افتادیم سمت خونه خلاصه یاسمن و هم رسوندم خونه و اون روز و هم گذروندیم . یاسمن هم در کل دختر جالبی بود . از نظر تیپ و قیافه خوب بود . یه شخصیت جالبی هم داشت هم شوخ بود هم جدی(ترکیب جالبی بود)&#8230;شب نزدیک ساعتای یازده یازده و نیم رسیدم خونه طبق معمول رفتم سر جام دراز کشیدم و یه فیلم گذاشتم ببینم تا خوابم ببره . وسطای فیلم بود دیدم موبایلم داره زنگ میخوره جواب دادم . یاسمن بود زنگ زده بود تشکر کنه &#8230; راستش کم کم یه جورایی داشت از یاسمنم خوشم میامد یه حسایی بهش داشتم &#8230; شب و خوابیدم و صبح و هم با صدای زنگ یاسمن از خواب بیدار شدم . کم کم داشت خودشو تو دلم جا میکرد . خیلی دلم میخواست بازم باهاش بیرون قرار بزارم . دلم میخواست بازم بیشتر بشناسمش ولی حیف که دیگه نمیشد &#8230;چند دقیقه بعد از اینکه قطع کردم پری زنگ زد احساس میکردم یه ذره با پری سرد تر شدم . بعد از یه ذره احوال پرسی قرار شد با پری بریم بیرون &#8230; رفتم دنبال پری و با هم رفتیم نشستیم تو یه پارک یه ذره با هم صحبت کردیم انگار اونم متوجه شده بود که یه کم باهاش سرد تر شدم ولی زیاد به روی خودش نمیاورد&#8230; هر چقدر که میگذشت بیشترجای خالی یاسمن و تو دلم حس میکردم . بیشتر دلم میخواست ببینمش&#8230;اون روز زیاد بهم خوش نگذشت به زور اون روز و گذروندم تا بتونم یه کم با یاسمن صحبت کنم &#8230; رفتم پری رو رسوندم خونه و سریع رفتم خونه تا بتونم با یاسمن صحبت کنم خیلی دلم میخواست با هاش قرار بزارم تا ببینمش برای همین بهش پیشنهاد دادم تا بریم بیرون اونم قبول کرد ساعت نزدیک ده بود که دوباره قرار بود بریم کوه &#8230;رفتم دنبالش با هم رفتیم سمت کوه&#8230;رفتیم اون بالاها یه جایی خلوت نشستیم و صحبت کردیم دلم میخواست بهش بگم دوستش دارم دلم میخواست همه چیرو بهش بگم ولی نمیشد &#8230; این حرف خیلی تو دلم گیر کرده بود داشت برام مثل یه عقده میشد&#8230; تو همین حال و هوا بودم که دیدم هوا شروع به ابری شدن کرد و چند تا رعد و برق زد کم کم داشت بارون میگرفت دیگه همه چیز مهیا بود &#8230;دستشو گرفتم تو دستم خیره شدم تو چشماش بهش گفتم یه حرفیو که خیلی وقته تو دلمه میخوام بهت بگم &#8230; اینو که گفتم اسمون شروع به باریدن کرد(عین تو فیلما)&#8230; جفتمون حسابی خیس شده بودیم&#8230; همونطور که دستامون تو دست هم بود یه ذره بهش نزدیک شدم اونم همینطور نزدیک تر شد تا اینکه تونستم طعم اون لبارو حس کنم . از دلم نمیومد ولش کنم. بعد حرف توی دلمم بهش زدم بهش گفتم دوسش دارم&#8230; و تا قبل از اینکه بیشتر خیس بشیم سریع رفتیم تو ماشین و بخاری رو روشن کردیم چند دقیقه نشستیم تو ماشین. بعد از اینکه یه کم حالمون جا اومد دو باره حسابی عشق بازی کردیم و چند بار دیگه تونستیم طعم لبای همدیگرو حس کنیم جفتمون دیگه از خود بی خود شده بودیم افتاده بودیم رو هم و لبای همدیگرو گاز میگرفتیم &#8230; زیر اون بارون شدید پشه هم تو هوا پر نمیزد . هیچکس تو خیابون نبود&#8230; ساعت نزدیکای یازده شب بود که راه افتادیم سمت خونه قرار شد یاسمن بیاد پیش من&#8230;سریع رفتیم خونه شومینه رو روشن کردیم یه پیک ویسکی ریختم اوردم خوردیم تا یه کم گرم بشیم هنوز لباسامون و در نیاورده بودیم همونطور خیس وسط خونه کنار شمینه انگار که به لبای هم تشنه بودیم &#8230;انقدر لبای همدیگرو خوردیم که دیگه داشت زخم میشد حرارت بدنمون زده بود بالا چشامون قرمز شده بود داشتیم منفجر میشدیم&#8230;سریع لباسامو در اوردم لباسای یاسمن و هم در اوردم وافتادم رو سینه هاش و شروع کردم به خوردن سینه های مثل هولوش بعد از چند دقیقه جاهامون عوض شد و یاسمن اومد روم و شروع کرد به خوردن سینه های من و همینطور رفت پایینتر و رسید به شلوارم و زیپشو کشید پایین وشروع کرد به خوردن کیرم بعد از چند دقیقه یاسمن و از روم کشیدم کنار و شلوارشو از پاش کشیدم پایین و عین نخورده ها افتادم رو کسش وشروع کردم به خوردن کس بدون موش که بعد از چند دقیقه بدنش یه ذره لرزیدو ارضا شد. اهو اوه هر جفتمون رفته بود اسمون &#8230; بعد یاسمن گلومو گرفت و منو خوابوند رو زمین و خودش کیر منو گرفت و گذاشت رو کسش و یوهو کرد تو و جلو عقب میکرد اولش یه کم دردش گرفت یه ذره جیق کشید ولی بعد براش عادی شد و اونم چشاشو بسته بود و داشت اه و اوه میکرد و در عرض چند دقیقه منم ارضا شدم و ابمو ریختم رو کسش&#8230; تو همون حالت جفتمون همدیگرو بقل کردیمو کنار شمینه رو زمین خوابیدیم و بعد از اینکه یه کم خستگیمون در رفت. رفتیم و یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم که یاسمن گفت یه کم حالم بده حالت تهوع دارم فکر کنم مال زیاده روی کردن ویسکی بود &#8230; سریع لباسامو تنم کردم لباسای یاسمنم دادم پوشید دستشو گرفتم بردم بیرون ساعت تقریبا دو ونیم شب بود گفتم چیزی نیست مال زیاد خوردن ویسکی رفتیم تو کوچه یه ذره قدم زدیم یه دو سه بارم اوغ زد و هر چی خورده بود پس داد بهش گفتم مطمئن باش الان خوب میشی اگر نشدی بریم دکتر&#8230;یه کم که قدم زدیم خوشبختانه حالش خوب شد بارونم تازه بند اومده بود هوا خیلی خوب بود &#8230;رفتیم خونه و یه کم استراحت کرد و حالش کلا خوب خوب شد &#8230; ساعت نزدیک چهار صبح بود . دیگه اون شبو هم بیدار موندیم و تا دم صبح نشستیم با هم کلی حرف زدیم و چند دست پاسور بازی کردیم و تا اینکه ساعت نزدیک هفت صبح بود نشستیم با هم یه صبحانه خوردیم و رفتیم یاسمن و گذاشتم خونه و خودمم برگشتم یه کم خوابیدم &#8230;تمام این اتفاقا مثل یه خواب بود انگار تو یه چشم به هم زدن تمام اینا اتفاق افتاد&#8230;ساعت تقریبا یازده صبح بود که با صدای زنگ پری از خواب بیدار شدم . با اینکه تمام شب و نخوابیده بودم و بیدار بودم و حسابی خسته بودم . قرار شد ظهر و با پری بریم بیرون . نمیدونم چرا همش یه احساسی داشتم هر چقدر که بیشتر با پری میگشتم بیشتر دلم میخواست با یاسمن باشم انگار که زندانی شده باشی و به چیزی که میخوای نمیتونی برسی&#8230;ظهر و با پری رفتیم کوه و من فقط از ته دل میخواستم با یاسمن باشم و همش میخواستم وقتی که با پری هستم وقت و یه جوری بگذرونم و سر هم بندی کنم&#8230;چند روزی همینطور گذشت تا اینکه بالاخره تصمیمی رو که نباید میگرفتم و گرفتم&#8230;تصمیم گرفتم چند روزی رو با یاسمن بریم شمال. هم یه سری به ویلا میزنم هم &#8230;خلاصه این پیشنهادو به یاسمن دادمو اونم قبول کرد و قرار شد که از روز سه شنبه تا جمعه رو بریم ویلای ما&#8230;فقط مونده بود پری رو بپیچونم . بهش گفتم من از سه شنبه تا جمعه رو دارم با یه سری از دوستام میرم شمال(پری میدونست ویلای ما کجاست&#8230;) با هزار سختی و سوال جواب و &#8230; پری رو پیچوندم و &#8230; تا اینکه سه شنبه رسید . صبح به پری زنگ زدم و ازش خداحافظی کردم و گفتم که دارم میرم . ظهر نزدیکای ساعت سه بود که راه افتادم و رفتم دنبال یاسمن . یاسمن و سوار کردم معلومم بود که حسابی به خودش رسیده بود و خلتصه تا اینکه راه افتادیم سمت شمال از جاده هراز&#8230;طبق معمول اخر هفته بود و ترافیک ! با دو سه تا توقف چهار ساعت و نیم طول کشید تا اینکه رسیدیم&#8230;ساعت نزدیک نه رسیدیم ویلا دیگه داشتم از زور خستگی میمردموسایلا رو جمع کردیم و رفتیم بالا یه چرتی زدیم جلوی تلویزیون و ساعت نزدیک یازده پا شدیم چند سیخ کباب رو منقل درست کردیم و چند تا پیک عرقم ریختیمو (اینبار دیگه نزاشتم زیاده روی کنه !) تو اون هوا خیلی چسبید یه ربع بعدشم قلیون و بر داشتیم و رفتیم سمت ساحل &#8230;جاتون خالی کنار ساحل اتیش روشن کردیمو نشستیم کنارش و شروع کردیم به قلیون کشیدن &#8230;خلاصه تا ساعت یک شب همینطور نعشه بودیم و گل میگفتیم . گل میشنیدیم !!&#8230;بعدشم بند و بساط و جمع کردیم . ساعت دو سه بود رفتیم خونه و خوابیدیم تا فردا یه بزن بکوب حسابی راه بندازیم &#8230;تا اینکه صبح یادمه نزدیک ساعت دوازده. یک ظهر بود که از خواب پا شدم و بد بختی ما شروع شد &#8230; از خواب که پا شدم دیدم سه چهار تا میسد کال افتاده رو گوشیم و یه اس ام اس . نگاه کردم دیدم پری که اخرین میسشو چند دقیقه پیش انداخته بود و اس ام اسشم ظاهرا تازهگیا داده بود&#8230;تو اس ام اس نوشته بود : سلام ارمین هر چی زنگ زدم جواب ندادی خواستم بگم منم با خوانواده دارم میام شمال (ویلای اونام نزدیک ویلای ما بود) شاید یه سریم بیام پیش تو&#8230;هر وقت اس ام اسمو خوندی یه زنگ بهم بزن.اس ام اس و که خوندم رنگم سفید شد هل کردم اخه باید چی کار میکردم نه میشد یاسمن و قائم کنم نه هیچ کاری فقط داشتم خدا خدا میکردم که شوخی کرده باشه &#8230;تا اینکه ظهر رسیدو دوباره رفتیم منقل و روشن کردیم و بند و بساط و هم چیدیم و داشتیم کبابارو رو منقل میپختیم که چند دقیقه بعد صدای در حیاط اومد&#8230;با صدای در یوهو ته دلم خالی شد.رفتم در و باز کردم . دیدم پری جولوی در وایستاده برای چند ثانیه خوشکم زد . سلام الیک کردیم و گفت مهمون نمیخوای ؟ یعنی تو اون لحظه هر چی فحش بود داشتم به خودم میدادم&#8230;دیگه ناچارا دعوتش کردم تو و گفتم هر هر چه بادا باد !اماده ی یه سر و صدای حسابی بودم ! با پری با همدیگه رفتیم تو &#8230;خلاصه اتفاقی که نباید میفتاد . افتاد !بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم وقتی پری یاسمن و دید یه کم شوکه شد ولی اصلا به روی خودش نیاورد و هیچ سر و صدایی ازشون در نیومد ! خیلی برام عجیب بود&#8230; !دقیقا بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم پری خیلی خون سرد اومد جولو و احوال پرسی کرد و با ما نشست سر سفره . دیگه داشتم شاخ در میاوردم !!سه تامون عین مجسمه ها نشسته بودیم و داشتیم ملمبوندیم ! و هیچ صدایی ازمون در نمیاومد. مشروبی که داشتم میخوردم عین ذهر مار از گلوم پایین میرفت &#8230; ناهارمونو که خوردیم رفتیم تو خونه و یه کم استراحت داشتیم میکردیم مثلا !!!یاسمن و پری هم با هم رفته بودن تو اتاق&#8230;ظهر و رو مبل یه چرتی زدم تا اینکه ساعت نزدیکای پنج عصر بود . زمان خیلی دیر میگذشت&#8230;سر جام دراز کشیده بودم داشتم تلویزیون میدیدم که دیدم یاسمن و پری خندون از اتاق اومدن بیرون و کلیم به خودشون رسیده بودن و لباسای سکسی پوشیده بودن!(پری یه تاپ سفید و یه دامن جین تنگ و کوتاه و یه جوراب بلند سیاه که تا زیر زانو هاش میومد و بالاشم سه تا دایره داشت (آدیداس) و یاسمنم یه تاپ قرمز و شلوار مشکی و تنگ ) &#8230; بهم گفتن نمیخوای یه ذره ازمون پری کنی !؟ پا شدم رفتم سر یخچال یه ویسکی اوردم و خودم نخوردم برای اونا ریختم خوردن یه چند دقیقه که گذشت دیگه حسابی مست کرده بودن . نشسته بودم منم داشتم یه کم ابجو میخوردم که دیدم پری با خودش یه پاکت سیگار اورده و از جیبش در اورد و یکی به یاسمن تعارف کرد و یکی خودش برداشتو به منم تعارف کرد اومدم یکی بردارم که سیگار از دستم افتاد رو زمین جلوی پای پری (احساس کردم از قصد این کارو کرد)&#8230;خم شدم تا سیگارو بردارم . وقتی داشتم سیگارو بر میداشتم پری پاشو از قصد گذاشت رو دستم و محکم فشار داد و تو همون حالتی که خم مونده بودم یکی محکم از رو شلوار زد در کونم که صداش همه جا پیچید انگار یه ان برق منو گرفت.همونطور که خم مونده بودمو داشتم سعی میکردم دستمو از زیر پای پری بکشم بیرون احساس کردم یکی از پشت خودشو محکم چسبونده به من ! برگشتم دیدم یاسمنه باورم نمیشد &#8230; راستش لذتی که بهم دست داد مانع از این شد که عکس العملی از خودم نشون بدم. پری سیگار خودشو و یاسمن و روشن کرد &#8230; بعد شروع کرد به کشیدن سیگار و دودشو میداد سمت صورت من . در عرض چند دقیقه جو عوض شد و هر سه تامون تو فضا بودیم . همه جا رو دود گرفته بود &#8230; هر سه تامون داشتیم همدیگرو میمالوندیم . من بین یاسمن و پری وایستاده بودم . از گوش تا گردن همدیگرو میخوردیم و همدیگرو نوازش میکردیم &#8230;از همدیگه لب میگرفتیم &#8230; رفتیم خوابیدیم رو تخت و بازم شروع کردیم لبای همدیگرو خوردیم تا جایی که اه هر سه تامون رفته بود هوا . درجه حرارت هر سه تامون رفته بود بالا &#8230; پری شرت و دامنشو اروم از پاش در اورد و پرت کرد اونور و کس بدون موشو انداخت بیرون و بعد تاپشو در اورد و پا شد اومد رو صورت من نشست طوری که سر من بین دو تا پاهای پری بود بعد یاسمنم اومد و نشست رو شکم من &#8230; پری مشغول در اوردن لباسای یاسمن شد و من شروع کردم به خوردن کس پری و یاسمنم مشغول خوردن سینه ها و لب پری شد دیگه کمکم جیغ پری داشت میرفت هوا که یاسمن جاشو با پری عوض کرد و اینبار پری مشغول خوردن سینه و لب و گردن پری شد . بعد از چند دقیقه جیغ یاسمنم بلند شد معلوم بود که دیگه پری و یاسمن زدن سیم اخر . یه بطری شامپاین اون ور بود پری رفت و بطری رو اورد با چند تا سیگار . اول سیگارو گذاشت رو لبش و بعد یکیم به یاسمن داد بعد بطری رو یه کم تکون داد و خودشم اومد نشست رو شکم من جلوی یاسمن و کسا و سینه ها شونو به همدیگه نزدیک کردن . پری در شامپاینو یه دفعه باز کرد و تمام خونه رو کف گرفت . پری بطری شامپاین و گرفت رو سینه ی خودشو یاسمن و تمام بدنشونو کفی کردن از گردن گرفته تا رون پا منم مشغول لیسیدن شامپاین از رو کسشون شدم یاسمن وپری داشتن جیغ میکشیدن طوری که فکر کنم صداشون تو همه ی محل پیجید &#8230; پری شامپاینو برد بالا تر و یه کم می ریخت تو دهن خودشو یه کمم تو دهن یاسمن &#8230;وقتی که بطری تموم شد پری با یه حالت عصبانی منو از موهام گرفت و برد سمت پله ها و گردنمو با طناب بست به گوشه ی پله ها . یاسمن و پری کمربندشونو اوردن و وایستادن پشت من و شروع کردن به زدن هر کدومشون نزدیک پنج تا زدن خیلی درد داشت ولی هیچی نمیتونستم بگم &#8230; پری اومد جولوم وایستاد و اروم در گوشم زمزمه میکرد میگفت دوست داری ! خوشت میاد !؟ &#8230;پری دوباره رفت پشتم و چند تا دیگه محکم زد از زور درد پرت می شدم اونور&#8230;پری و یاسمن رفتن و چند تا خیار بزرگ از تو یخچال و به کرم نیوا اوردن . پری یه کم از اون کرم و مالوند رو سوراخ کونم و خیارو گذاشت رو سوراخم و اروم هل داد تو اولش خیلی درد داشت ولی من عادت داشتم چون قبلا هم با پری از اینجور سکسا داشتم هم خشن تر بوده&#8230;اول خیارو تا نصفه هل داد تو بعد کم کم بیشتر و تا اینکه تا ته رفت تو &#8230; پری لحظه به لحظه سرعتشو بیشتر میکرد تا جایی که صدای منم رفت هوا &#8230; چند لحظه بعد یاسمنم این کارو تکرار کرد و بعد خیارو از تو سوراخم در اورد و کرد تو دهنم و دوباه کرد تو &#8230;بعد از چند دقیقه گره ی گردنمو باز کردن تا اینکه بریم حموم &#8230;سه تایی با هم رفتیم تو حموم . یاسمن و پری جولو رفتن منم چهار دست و پا رفتم دنبالشون . پری یه لنگه از جورابشو در اوردو دستمو از پشت بست و بهم گفت بودو سگ من خودت که میدونی باید جی کار کنی ؟ ( چون قبلنم این کارو کرده بودیم ) کلی خواهش کردم که نه این کارو نکنه ولی به حرفام گوش نمیکرد و به یاسمن اشاره کرد تا سرمو بگیره دم کاسه ی توالت (فرنگی) و بعد خودش رفت بالا سرم و شاشید رو سر و صورتم و بعد پری به یاسمن گفت که بیا تو هم خودتو خالی کن و بعد پری اومد منو از پشت به زور گرفت و یاسمن رفت بالا سرم و اونم شاشید روم &#8230; پری به زور گردنمو گرفت تا لبه ی کاسه ی توالتم با زبونم تمیز کنم و چند بارم سرمو به زور کرد تو کاسه ی توالت و وقتی اورد بیرون داشتم خفه میشدم بهم اجازهی نفس کشیدنو نمیداد . سرمو به زور میکرد تو و سیفونو میکشید &#8230;وقتی سرمو اورد بیرون به یاسمن اشاره میکرد بخوابه و پاهاشو بیاره بالا و تف میکرد کف پای یاسمن و منو مجبور میکرد تفا رو بلیسم و یاسمنم اخ و اوخ میکرد.یاسمن تو همون حالتی که خوابیده بود پاهاشو از هم باز کرد و منم سرمو بردم لای پاهای یاسمن و شروع کردم به خوردن کسش و پری هم که پشت من وایستاده بود پاهاشو گذاشت رو سرم و با پاهاش سر منو فشار میداد به سمت کس یاسمن &#8230; چند دقیقه نگذشت که یاسمن جیغ بلندی کشید و ارضا شد. پری هم در کاسه ی توالت و داد پایین و نشست روش و پاهاشو باز کرد و منم شروع کردم به خوردن کس پری یاسمنم سرمو با دستاش فشار میداد سمت کس پری هر از چند گاهی هم با اون یکی دستش محکم میزد در کونم تا اینکه پری هم ارضا شد و یه مایع غلیظی از کسش اومد بیرون&#8230;سه تایی رفتیم یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه چیزی خوردیم و از زور خستگی سه تامون بیهوش شدیم و خوابیدیم .وقتی از خواب بیدار شدم پری رفته بود و یه نامه گذاشته بود که دیگه به من زنگ نزن چون خطمو عوض کردم و &#8230; من و یاسمنم فردای اون روز راه افتادیم سمت تهران و دیگه کم همدیگرو میبینیم &#8230;اینم از ماجرای ما &#8230;Slv_6996@yahoo.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%87-%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175763</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نرم و خوب نشسته سر کیر پسرش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Aug 2019 08:40:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازرسی]]></category>
		<category><![CDATA[باورکنید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارش]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[چراغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخابرات]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریختن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازن]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[یادمون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[به نگهبان ها سر میزدم فیلم سکسی یک شب که پاس بخش بودم حدود ساعت 2 شب به پست های نگهبانی سرکشی میکردم که یک وقت کسی سکسی ترک پست نکنه یا نخوابه که اگه شاه کس افسر نگهبان میومد نگهبانی و را میدید که خوابیده هم اونو بازداشت میکرد هم دردسر کونی واسه من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>به نگهبان ها سر میزدم فیلم سکسی یک شب که پاس بخش بودم</h2>
<p>حدود ساعت 2 شب به پست های نگهبانی سرکشی میکردم که یک وقت کسی سکسی ترک پست نکنه یا نخوابه که</p>
<h3>اگه شاه کس افسر نگهبان میومد نگهبانی و را میدید که خوابیده</h3>
<p>هم اونو بازداشت میکرد هم دردسر کونی واسه من بود چند تا از پست ها را کنترل کردم رفتم سراغ پست</p>
<h4>مخابرات جنده که داخل سالن بود از نگهبان خبری نبود آهسته</h4>
<p>رفتم جلو دیدم نگهبان خوابیده قبلا پستون تو پاسدار خونه دیده بودمش آروم جلو رفتم و در یک چشم بهم زدن</p>
<h5>خشاب اسلحه کوس رو برداشتم از خواب پرید پا شد جریمه</h5>
<p>خشاب برداشتن بازداشت و اظافه خدمت 10 روز بود شروع کرد به خواهش و تمنا راستش نمی دونم چرا لج کرده بودمو سکس داستان ندادم در صورتیکه</p>
<h6>قبلا اینطور شده بود و به سرباز خشاب ایران سکس رو داده</h6>
<p>بودم ولی اون شب نمی دونم چرا بهش ندادم گفتم سر پستت وایسا و راهمو کشیدم رفتم 2 تا پست دیگه رو کنترل کردم پست 3 خواب بود سرنیزه این یکی رو هم برداشتم اصلا بیدار هم نشد به پا بهش زدم بیدارش کردم تازه فهمیده بود چی شده یکم خواهش تمنا کرد دلم سوخت بهش دادم پیش خودم گفتم چه فرقی اینا با هم دارن همه سربازیم بهتر لج نکنم خشاب اون سربازو ببرم بدم پست های دیگه رو کنترل کردم برگشتم تو سالون مخابرات بیچار داشت میرفت اینو میرفت اونور ،رفتم نزدیک دوباره شروع کرد خواهش و تمنا باورکنید هیچ وقت به فکر شیطونی و این حرفا نبودم ولی اونشب یگدفعه این فکر اومد به سرم هی او میگفت من میگفتم نمیشه گفت تروخدا اضافه میزنن گفتم خوب چرا خوابیدی گفتم اگه خشاب رو بدم چیکار میکنی گفت هرکاری بگی ولی تورو خدا خشاب رو بده گفتم هر کاری گفت منظورتون چیه گفتم الان داشتی میگفتی خشاب رو بدم حاضری هرکاری بکنی مکثی کرد گفت اول بگین چیکار کنم گفتم چه فرقی میکنه گفت درسته که خشاب رو ندی اضافه خدمت می خورم ولی هرکاری بابتش نمیکنم فهمیدم 2زاریش افتاده چی میخوام گفتم میل خودته اومد جلوم گفت درست حدس زدم ؟ من با پررویی تمام که خودم باورم نمیشد گفتم آره یکم نگاه کرد رفت کنار دیگه چیزی نگفت منم مونده بودم سکوتش علامت رضایت است یا نه دیدم دوباره رفت سر پستش فهمیدم نمی خواد قبول کنه منم راهمو کشیدم رفتم . نگهبانهای جدید رفتن سر پست اونایی که سر پست بودن اومدن حس عجیبی داشتم روم نمیشد برم تو پاسدارخونه از اینکه این پیشنهاد رو بهش داده بودم از طرفی نمیشد خشاب رو بهش برگردونم مونده بودم چیکار کنم تا صبح خوابم نبرد صبح قبل اینکه واحد رو تحویل بدم رفتم و خشاب رو تو اسلحه خونه گذاشتم رو اسلحش شاید 5 دقیقه قبل اومدن افسر نگهبان که اگه میومد و اسلحه بدون خشاب رو میدید دیگه تموم بود .48 ساعت بعد جای یکی از گروهبانها پاس بخش شدم مادرش مریض بود مرخصی رفته بود ساعت 3.5 نصفه شب رفتم برای سرکشی چند تارو کنترل کردم از 5 تا پست 3 تا خواب بودن همه رو بیدار کردم یعنی اگه دشمن فرضی حمله میکرد 3سوت پادگان رو میگرفت . رفتم پست انبار غذا دیدم همون سربازه ،طبق معمول ایست داد و رمز شب گفتم و اومدم جلو همدیگرو شناختیم گفتم دیگه سر پست نمی خوابی خندیدیم اون گفت تو میخواستی از موقعیتت سو استفاده کنی گفتم حق با تو ولی تو هم نباید بخوابی سر پست ، گفت هنوزم میخوای اون کارو بکنی گفتم میخواستم ولی نشد گفت اگه بشه میخواهی؟ گفتم یعنی تو هم مایلی ؟ لبخندی زد گفت بیا این طرف رفتیم پشت انبار یه برجک بود گفت بریم بالا رفتیم باهم بالا از اون بالا اگه کسی میومد معلوم بود گفت من دفعه اولم است که میخوام اینکارو بکنم جالب اینجا بود که منم با همه هارتو پورت هیچ وقت اینکارو نکرده بودم مثل پسر بچه ها که میخوان شیطونی کنن گفتم اول تو در بیار اون گفت اول تو بعد منم در میارم خلاصه فانسقه رو باز کردم گذاشتم زمین شلوارم باز کردم کیرم که حسابی راست شده بود رو دراوردم گفتم در بیا اونم شلوارشو باز کرد کیرشو در اورد ماله اونم راست بود رفتم جلوتر کیرشو گرفتم اونم ماله منوگرفت شروع کردیم به مالیدن حس خوبی بود با دست دیگم شلوارشو دادم پایین کونش رو گرفتم کون تپلی داشت اونم همین کارو کرد همدیگه رو بغل کردیم کیرمونو چسبوندیم به هم انگار یادمون رفته بود کجاییم کی هستیم دو دستی کون همدیگه رو گرفته بودیم میمالوندیم هیچ و قت این حس رو تجربه نکرده بودم از سر کیرمون آب اولیه که لیز میکنه اومده بود خواست که برگردم منم بدون اینکه ممانعتی بکنم برگشتم کیرشو با اب دهن خیس کرد گذاشت لای کونم یکم بالا پایین کرد تا درست روی سوراخم قرارگرفت شروع کرد به فشارآوردن بصورت عقب جلو کردن درد تو کونم و کمرم میپیچید ، یه لحظه تو فکرم اومد که میخواستم سربازو بکنم حالا داره اون منو می کنه تو این فکرا بودم که یکدفعه درد خیلی زیادی حس کردم میخواستم داد بزنم ولی نمیشد همه میریختن اونجا نیما کار خودشو کرد بیشتر کیرش تو کونم بود بهش گفتم خیلی درد دارم تورو خدا درش بیار یکم عقب جلو کرد درش آورد داشتم میمردم از کیرم آب لیز میریخت دست زدم به سوراخم دیدم وای باز شده خودم داشتم بازرسی میکردم به خودم گفتم دیدی منو کرد الان هم میگه بریم حالا من چکار کنم دیدم نیما داره میکه بیا دیگه الان یکی میاد کونش رو داد طرف من دیدم فکر احمقانه ای کرده بودم به کیرم آب دهن زدم گذاشتم رو سوراخش منم مثل اون با عقب جلو سعی کرد سوراخش رو باز کنم اون فقط میگفت آروم آروم کم کم داشت تو میرفت سر کیرم تو بود یاد اون درد اوفتادم یه فشار محکم دادم دیدم یه صدای جیغ کوچیکی کرد و کیرم تا ته رفت تو شروع کردم به عقب جلو چه لذتی داشت با اینکه کونم هنوز درد میکرد تو همین موقع چراغهای جیپ افسر نگهبان از دور که میومد معلوم شد زود کیرم و در آوردم و بشمار 3 لباسارو پوشیدیم نمیدونم چطوری پله هارا اومدم پایین نیما هم سریع اومد پشت زاغه و ایییییییییییست افسر نگهبان پایده شد رمز رو گفت دوباره سوار شد رفت منم که پشت زاغه بودم ندید خلاصه رفتم جلو پیش نیما همدیگه رو نگاه کردیم و خندیدیم گفتم دنیا عوض شده سرباز مافوقش رو میکنه اونم گفت نه که تو سربازتو نکردی خندیدیم گفتم باید برم تا کسی نیومده دست دادیمو رفتم اصلا فکرشم نمیکردم اینکارو بکنم شورتم خیس بود رفتم دستشویی خودم شستم آخ چه می سوخت 3 روز گذشت حالا دردش خوب شده بود از طرفی آبمون هم اونشب نیومده بود رفتم طرف پاسدارخونه سراغش رو گرفتم گفتن رفته سر پست نگهبانی صبر کردم واسه نهار که اومدن دیدمش گفتم نگهبان کجایی گفت رده 5 (جایی که ماشینهای داغون رو میندازن اونجا)گفتم پاس بخش بشم خندید گفت تو نشی کی بشه رفتم با پاس بخش حرف زدم جامو با او عوض کردم اونم از خدا خواسته یه مرخصی گرفت و رفت شب ساعت 1 رفتم سرکشی پست نیما آخری بود وقتی رسیدم منتظر بود گفت کسی که نمیاد دنبالت گفتم نه گفت بریم پشت اون ماشین 2 تا از صندلی اتوبوس را آورده بود کنار هم عین تخت بود فرصت زیادی نداشتیم ایندفعه دیگه تعارف بازی نبود کشیدیم پایین یکم دستمالی خوابیدیم رو صندلی ها 69 کردیم کیر همدیگرو می خوردیم وایی چه لذتی داشت گفتم بیا مشغول بشیم نیما خوابید رو شکم منم رفتم پشتش گذاشتم رو سوراخش آروم آروم دادم تو دردش اومده بود ولی خیلی کمتر از قبل شروع کردم به عقب جلوداشتم میمردم از لذت نیما گفت همدیگه رو ببوسیم برگشت و در حین اینکه میکرم همدیگه رو بوسیدیم بهش گفتم کاش میشد کامل لخت بشیم اونم تایید کرد کیرم حسابی باد کرده بود منم تندتر میکردم داشت ناله میکرد نتونستم جلو خودمو بگیرم آبم با فشار ریخت تو کون نیما منم هی فشارش میدادم گفت آبت اومد ؟ نفس زنان گفتم آره گفتم معذرت میخوام نتونستم نگه دارم که تو هم بکنی گفت اشکالی نداره منم صندلیو کردم برگشت دیدم اونم کرده بود وسط ابرها آبش امده بود بعد اون چند روز 1 باری سکس میکردیم تا اینکه سربازی من تموم شد تا اینکه بقیه ش بعدن مینویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b1%d9%85-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175582</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده کوچلکو عاشق طعم  کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%84%da%a9%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%84%da%a9%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 May 2019 06:11:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوریه]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدهکار]]></category>
		<category><![CDATA[بذارین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[پریدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاییم]]></category>
		<category><![CDATA[جامونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتارو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگشون]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کابینت]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایین]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکنماز]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[درو همسایه پخش کردیم. من فیلم سکسی یه زن عمو دارم که یه پسر 9 ساله داره و شوهرش یه شب در میون شب کاره اون شب سکسی هم عموم شب کار بود. شب ساعت شاه کس 1 بودش که قرار شد همه بریم خونه هامون منم قرار شد که این زن کونی عمو و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>درو همسایه پخش کردیم. من فیلم سکسی یه زن عمو دارم که یه</h2>
<p>پسر 9 ساله داره و شوهرش یه شب در میون شب کاره اون شب سکسی هم عموم شب کار بود. شب</p>
<h3>ساعت شاه کس 1 بودش که قرار شد همه بریم خونه هامون</h3>
<p>منم قرار شد که این زن کونی عمو و پسرشو ببرم بذارم خونشون .خونشون از خونه ما خیلی دور بود تقریبا</p>
<h4>ما جنده غرب تهران بودیم و اونا شرق تهران. خیلبونا خلوت</h4>
<p>بود و ساعت 1:30 رسیدیم خونشون پستون منم خیلی خسته بودم و زن عموم اینو فهمیده بود . گفت: بیا</p>
<h5>بریم بالا کوس عموتم خونه نیست ما تنهاییم میترسم و الانم</h5>
<p>شبه تو خسته ای صبح برگرد خونتون. منم یکم تعارف کردمو بعدش زنگ زدم خونه که آره اینجوریه و فردا میام. پسر سکس داستان عموم که خواب</p>
<h6>بود و بغل کردم و بردم خونشون رو ایران سکس تختش گذاشتم</h6>
<p>و خودم اومدم بیرون. زن عمو رفته بود تو اتاق و داشت لباس عوض میکرد منم حواسم نبود و در نزده رفتم تو گفتم زن عمو لباس راحتی دارین تا دیدم که لخته سریع از اتاق اومدم بیرون و منتظر شدم که بیاد بیرون.با یه دست لباسه راحتی اومد بیرون خودشم یه لباس راحتی پوشیده بود(یه دامن با یه بلیز که جلوش دکمه داشت) و موهاشم باز کرده بود. گفتم ببخشید که اینجوری شد حواسم نبود. گفت نه بابا ایرادی نداره مثلا پسره برادر شوهرمی!! من لباسارو گرفتم و رفتم عوض کردم. از اون موقع که اون صحنه رو دیده بودم دیگه خوابم نمیبرد. پاشده بودم نشسته بودم و تلویزیون میدیدم که دیدن زن عموم اومد بیرون از اتاق گفت چرا نخوابیدی؟ گفتم خوابم نمیبره آخه جام عوض شده. چرا خودتون نخوابیدین؟ گفت بدنم خیلی درد میکنه امروز زیاد کار کردم. گفتم میخوایین یذره ماساژتون بدم؟؟!! گفت بلدی؟ گفتم آره یذره. گفت باشه پس بیا تو اتاق. رفتم تو اتاق و اونم خودشو انداخت رو تخت و گفت شروع کن دیگه. منم رفتم کنارشو شروع کردم به ماساژ دادن یذره که گذشت حس کردم بدنش گرم شده. هی دستم میخورد به بنده کرستش و گفتم زن عمو این اذیت میکنه چی کارش کنم؟ گفت بازش کن. گفتم بلد نیستم. دکمه های پیراهنشو باز کردو بلیزشو داد بالا و گفت حالا اون دوتارو باز کن منم همین کارو کردم و کرستش باز شد و بندش رفت دو طرفه بدنش دوباره دکمه های پیرانشو بست و خوابید رو تخت منم که ضد حال خورده بودم شروع کردم به ماساژ دادن. یه دفعه گفتم روغن زیتون دارین؟ گفت آره واسه چی میخوای؟ گفتم خیلی موثره تو ماساژ دادن اگه بذارین براتون بزنم خیلی خوبه. گفت باشه برو از تو کابینت بیارش منم سریع پریدمو آوردم. شروع کردم با ماساژ دادن با روغن زیتون. بهش گفتم پیرهنت روغنی میشه ها درش بیاری بهتره. اونم با یه نگاه بد پیرهنشو در آورد و گفت بند اینو ببند بازم. منم بند کرستشو براش بستم و شروع کردم به ماساژ دادن . یک عالمه روش روغن زیتون ریختم و شروع کردم به ماساژ دادن. بدنش کاملا لیز شده بود و بند کرستش از پشت چرب چرب. اومدم رو کمرش و ماساژ میدادم و کم کم دستمو میکردم زیره دامنش. خودشو جمع کرد منم اومدم سر جام که پشتشو ماساژ بدم. یدفعه بند کرستشو باز کردم و شروع کردم زیره بندشو ماساژ دادن دیگه انگار نه انگار که دارم چی کارا میکنم.از کنار شیکمش قشنگ پهلوهاشو ماساژ میدادم و اونم داشت حال میکرد. بهش گفت زن عمو پاهات درد نمیکنه گفت چرا ساقه پام خیلی درد میکنه. منم از خدا خواسته رفتم سراغ پاهاش و شروع کردم.همینجوری که ماساژ میدامد همش میومدم بالاتر و به رون پاش نزدیک مشدم. دامنشو هی میدادم بالاتر قشنگ تمام بدنشو ماساژ میدام. کرستو شرتش کامل دیگه میدیدم رنگشون نارنجی بود که منو بدجوری حشری میکرد .قشنگ معلوم بود که شرتش خیس شده و تحریک شده منم از این موقعیت استفاده کردم و رفتم بالا دوباره سراغه کمرش از پهلوهاش رفتم بالا و ایندفه دلو زدم به دریا و سینهاشو گرفتم یه آه کشید که نزدیک بود همونجا آبم بیاد. قشنگ سینه هاشو تو دستم گرفته بودمو باهاشون بازی میکردم اونم داشت حال میکرد.کرستشو کامل از تو بدنش در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش. چشاشو بسته بودو آه و ناله میکرد. تو یه چشم به هم زدن تمام لباسامو حتی شورتمو در آوردم و دوباره رفتم سراغ سینه هاش. عجب سینه هایی داشت قشنگ خوردم تا خودش گفت بسه. رفتم بالا و شروع کردم به لب گرفتن و خوردن زیره گلوش و لاله گوشش. کلی حال کرده بود.دامنشو از تو پاش در آوردم و کامل خوابیدم روش جوری که قشنگ کیره شق کردم روی کسش بود. بازم شروع کردم به خوردن سینه هاش اومدم پایین تر تا به شرتش رسدیم اونم از پاش در آوردم کاملا خیس شده بود لاپاش شروع کردم به خوردن کسش و با انگشت توش میکردم. همش آه و ناله میکردو میگفت دو انگشتی بکن. منم دو انگشتی کردن بعد 3 انگشتی و بعدش 4 تا انگشتمم تو کسش بود. دیگه داشت جیغ میزد و یدفعه با یه جیغ بلند آروم شد. رفتم بالا و بوسش کردم. حالا نوبت اون بود که برام ساک بزنه.کیرمو کرد تو دهنشو شروع کرد به ساک زدن. حال میکردم وقتی کیرم به ته حلقش میخورد و عق میزد. انقدر خورد که حس کردم داره آبم میاد. هیچی بهش نگفتم و همشو تو دهنش خالی کردم اونم همشو خورد. کیرم کوچیک شده بود ولی هنوزم ول کن نبود منم از کس و کون نکرده بودمش. دوباره شروع کرد به ساک زدن تا کیرم بزرگ شد و آماده کردن. خودش نشست رو کیرم و حس میکردم کسش داره باز میشه. کامل رو کیرم نشست و بعد چند ثانیه شروع با بالا پایین رفتن کرد.منم کمکش میکردم. بعده یه مدت حس کردم خسته شده و جامونو عوض کردیم. شروع کردم با تمام قدرت تلمبه زدن که داشت اون زیر له میشد. میگفت آروم تر&#8230;. الان له میشم&#8230;همش ماله توئه عجله نکن&#8230;. منم خسته شدم و از تو کسش کشیدم بیرون. گفتم میخوام بکنم تو کونت گفت نه جر میخورم. اما گوشم به این حرفا بدهکار نبود. کیرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش و با یه فشار دادم تو. دستمو گذاشتم جلو دهنش که نتونه داد بزنه. میخواست داد بزنه ولی نمیتونست بهد چند دقیقه حس کردن کونش قشنگ آمادس و شروع کردم به تلمبه زدن اونم اون زیر نفس نفس میزن و می گفت: کسو کونمو یکی کردی&#8230;. کیرتو تو کسمم حس میکنم&#8230;دارم جر میخورم&#8230;.منم حشری تر میشدمو محکم تر میکردمش تا اینکه حس کردم آبم داره میاد. گفتم حیفه تو کسش خالی نکنم. از تو کونش کشیدم بیرون و کردم تو کسش دیگه هر چی بود واسه اونم لذت بود. محکمتر و محکم تر توش تلمبه میزدم و حس کردم واسه دومین بار داره آبم میاد گفتم دارم میام نای حرف زدن<br />
نداشت فقط گفت مواظب باش منم اطاعت کردمو با تمام قدرت کیرمو زدم تو کسش و با این حرکت تمام آبمو تو کسش خالی کردم فهمیده بود که چی کار کردم نزدیک بود گریه اش بگیره. گفتم قرص همرام هست نترس اونم یکم آروم تر شدش تا صبح دوبار دیگه کردمش و هر بارم تو کسش خالی کردم. ولی نذاشت تو کونش کنم دیگه. صبح که شد پسرشو راه انداخت که بره مدرسه ما هم با هم رفتیم حموم و اون تو یه بار دیگه هم کردمش اونشب کلا 5 بار آبم اومد و از اون به بعد هر وقت موقعیت بشه از کس و کون میکنمش!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%d9%84%da%a9%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174010</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عشق ورزیدن به کیر نعمتی بزرگ است</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%b9%d9%85%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%b9%d9%85%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 02 May 2019 07:43:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[از]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانه]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهرحال]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[سرگیجه]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[طولانیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهتر]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنو]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[یه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چهارسال پیش و قبل ازدواجمونه فیلم سکسی اونموقع 23 سالم بود و با همسر فعلیم یکسال بود که دوست بودیم,ظاهر هر دوتامون خوب بود اون تیپ مردونه سکسی و شیکی داره قد بلند و هیکل شاه کس درشت و همیشه ته ریش داره منم قدم 165 و وزنم 56 موهای بلند,از نظر کونی قد خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>چهارسال پیش و قبل ازدواجمونه فیلم سکسی اونموقع 23 سالم بود و با</h2>
<p>همسر فعلیم یکسال بود که دوست بودیم,ظاهر هر دوتامون خوب بود اون تیپ مردونه سکسی و شیکی داره قد بلند و</p>
<h3>هیکل شاه کس درشت و همیشه ته ریش داره منم قدم 165</h3>
<p>و وزنم 56 موهای بلند,از نظر کونی قد خیلی کوتاهتر از سینا,بگذریم ,من دختر خیلی حشری ایی هستم همیشه رابطه هام</p>
<h4>با جنده دوست پسرام در حد لب و مالیدن بود ولی</h4>
<p>هیچوقت اجازه ندادم شلوارمو در بیارن پستون اما سینا فرق میکرد رابطمون جدی بود و همو دوست داشتیم و من وقتی</p>
<h5>باهاش بودم کوس بی نهایت حشری میشدم اما میترسیدم ازش رابطه</h5>
<p>بخوام که یوقت طرز فکرش نسبت به من عوض بشه بهرحال اینجا ایرانه و خوب میدونیم در مورد سکس چه فکری میکنن سکس داستان همه ,با اینکه</p>
<h6>از طرز فکر سینا میترسیدم ولی یکبار که ایران سکس باهم تفریح</h6>
<p>رفته بودیم اب گرم شهرمون که یه محیط کاملا تفریحی هست و فقط اب گرم و سوییت نداره ازش خواستم سوییت بگیریم و باهم بریم تو وان اب گرم ,سوییت رو گرفت و همون اول که رفتیم تو و درو بستیم بغلش کردم و ازش لب گرفتم انقدر با شهوت لب میگرفتیم که همونجوری وایساده کج و کوله راه میرفتیم و لباسای همو در میاوردیم زمستون بود و هوا سرد لب گرفتنو ول کردم و بدو بدو رفتم اب رو باز کردم تا وان پر بشه و برگشتم تو این فاصله سینا لباسای بالا تنه اش رو در اورده بود منم که همون اول خودم در اورده بودم دوباره رفتم بغلش و شروع کردیم لب گرفتن و دستشو گذاشتم رو سینه هام سینه هام زیاد بزرگ نیست و با سوتین کامل تو دستش جا میشد همونجور که لب میگرفتیم با دستم کمرش رو فشار میدادم و بیشتر به خودم میچسبوندمش و اونم محکم تر سینه هامو میمالید داغ داغ شده بودیم همزمان باهم من دستم رفت سمت شلوارش که باز کنم اونم سوتین منو باز کرد,لباسارو در اوردیم و فقط شورت تنمون بود,یه مبل توی سوییت بود رفتیم روی مبل سینا دراز کشید و منم روش دراز کشیدم دستمو بردم زیر سرش و لبامو چسبوندم به لباش اونم با دستش کونمو محکم گرفته بود و فشار میداد به کیرش و بالا و پایینم میکرد حسابی حشری شده بودیم بهش گفتم بیا بریم تو وان امروز میخوام مال تو بشم گفت مطمئنی,بعدا پشیمون نمیشی؟گفتم نه ما مال همیم بیشتر مال هم بشیم بهترم هست نمیتونم تحمل کنم سینا بلندم کرد و رفت سمت حمام ولی نرفت تو حمام و رفت اتاقی که کنار حمام بود و منو گذاشت روی تخت,گفتم نمیخوای؟گفت چرا ولی نمیخوام اولش اذیت بشی,رو تخت دراز کشیدم و سینا اومد کنارم دراز کشید,اروم اروم لبامو میبوسید و با دستش سینه هامو میمالید و کم کم دستش رو میبرد پایین تر دستشو برد تو شورتم و اروم اروم کسمو میمالید و ازم لب میگرفت خیس خیس شده بودم خودم شورتم رو در اوردم و سینا رفت پایین پاهام و زبونش رو لای کسم میکشید و یه مک محکم میزد داشتم دیوونه میشدم اما اون بیشتر منو تحریک و حشری میکرد و با زبونش دور سوراخم رو لیس میزد و با دستش چوچولم رو میمالید بعدش اومد روی من دراز کشید شورتش رو در اوردم و با دستم کیرش رو گرفتم و میمالیدم به کسم دستمو گرفت تو دست چپش و خودش با دست کیرشو میمالید لای کسم و ازم لب میگرفت,بعد پاهامو یکم اورد بالا و بازشون کرد از هم و خودش اومد روم با دستش کیرشو گرفت و اروم اروم میبرد سمت سوراخم هم حسابی حشری و شهوتی بودم هم میترسیدم از دردش ولی همیشه شهوت غالبه چشمامو بستمو خودم سپردم دست سینا دستشو یکم تفی کرد و مالید به کیرش و کس من و دوباره کیرشو اروم میمالید رو سوراخم بهم گفت اماده ایی؟ بهش لبخند زدم اونم لبامو با زبونش خیس کرد و یه لب محکم ازم گرفت و یهو بدنم پر از درد شد و حس یخی و سرگیجه بهم دست داد فهمیدم که کیرش رو کرده تو و پرده مو زده , اون لحظه هیچ حس لذتی نداشتم و همش درد بود ولی بعد از چند دقیقه کم کم برگشتم به حالت قبل و داشتم لذت میبردم و محکم کمر سینا رو چنگ میزدم و اونهم آروم آروم کیرش رو تو کسم عقب و جلو میکرد و گوش و گردنم و لبام رو میخورد. اون روز تا شب تو اون سوییت بودیم و همش رو هم بودیم چون طولانیه نمیتونم تو یه قسمت بنویسم این اولین بار بود اگر خوشتون اومد سه دفعه ی بعدی تو همون روز رو براتون مینویسم ,در ضمن اینم بگم که در حال جق زدن نیستم و مهمونیم حوصلم سر رفته بود گفتم داستان اولین بار خودم رو بنویسم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%b9%d9%85%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173635</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 11/44 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-21 22:11:21 by W3 Total Cache
-->