<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>لبامون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:59:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>لبامون &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چجوری آب کس رو باید گرفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:50:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بمالونم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خندمون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[سرازير]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوايم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[مينداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكني]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتنم]]></category>
		<category><![CDATA[هروقتم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ديگه راستو دروغشو خودتون قضاوت فیلم سکسی كنيد-بعد از ماجراي اونروز من عذاب</h2>
<p>وجدان عجيبي گرفتم و از طرفيم ديگه روم نميشد با امير روبه رو بشم- سکسی همش ازش فرار ميكردمو هرجاهم گيرم</p>
<h3>مينداخت شاه کس يه جوري با جواباي كوتاه سرو ته قضيه رو</h3>
<p>هم مياوردم- همه جوناي فاميلم فهميده کونی بودن من يه چيزيم شده- چون اينقدر تو فكر بودم كن از همه كناره</p>
<h4>ميگرفتم- جنده ته باغ يه آلاچيغ بزرگ هست كه از خونه</h4>
<p>هامون ديد نداره و خاي دنج پستون و قشنگيه كه حتي عروسيامونم اونجا ميگيريم- خلاصه اونجا پناهگاه منه و هروقت دلم</p>
<h5>ميگيره ميرم کوس اونجا همه ميدونن اينجام اما كسي كاري نداره-يه</h5>
<p>روز اينجا بودم كف آلاچيق نشسته بودم نميخواستم كسي ببينتم و غرق افكار خودم بودم كه امير غافلگيرم كردو كنارم نشست- هم سکس داستان تعجب كردم هم</p>
<h6>دستپاچهشدم سلام كردم با نگاه خيره جوابمو داد ایران سکس سرم پايين</h6>
<p>بود خواستم بلندشم برم كه دستمو گرفتو به زور نشوندم روزمين گفت بشين كارت دارم- مثل بچه هاي حرف گوشكن نشستم هنوز سرم پايين بود- گفت نگام كن- آروم سرمو بالا آوردم ولي فقط لباشو ميديدم گفت تو چشام نگاه كن- لحنش يه چيزي بين تحكم و خواهش بيد- نگاش كردم- دلم لرزيد تو نگاهش هم عشق بود،هم غم و هم دلخوري- چه قدر دلم براش تنگ شده بود چونه ام لرزيد خودمو انداختم بغلش اشكام سرازير شد اونم موهامو نوازش ميكرد- يه لحظه فكر كردم چه احمقانه خودمو اين مدت عذاب دادم- شروع كرد به حرف زدن- عزيزم عروسكم چرا اينجوري ميكني؟ چرا ازم فرار ميكني؟ به خاطر اونروزه؟صداي هق هقم بلند شد- گفت: گريه نكن- مگه بهت نگفتم ميخوام خانومم باشي؟ نگفتم مال مني؟ ما همو ميخوايم پس نترس كارمون بد نيست- ولي مگه گريه ي من قطع ميشد! منو از خودش جدا كردو دونه دونه اشكامو بوسيد بعد بي هوا لبشو گذاشت رو لبام- اولش فقط ساكت شدمو عكس العملي نداشتم اما وقتي لبمو كشيد تو لباش منم باهاش همراهي كردم- لبامو ميمكيد منم خوب بلد نبودم بيشتر گاز ميگرفتم لباشو اما آروم- دستاشو رو كمرم حركت ميداد و آرومم ميكرد- دستمو بردم دور گردنش منو كشيد سمت خودش جوري كه تعادلمونو ازدست داديمو من افتادم روش- خندمون گرفت- ساق دستمو گذاشتم زير سرشو اينبار من رفتم جلو لبشو گرفتم- نصف تنم روش بود يه پام روپاهاش بود- اروم به تنم دست ميكشيد و كمكم دستشو برد زير تاپم- تماس دستاي داغش رو كمرم و مكيدن لبامون منو ازخود بيخود كرده بود- منو چرخوند و حالا اون رومن بود جوريكه ران پام لاي پاي اون بود- تنمو ميمالوند- حس ميكردم سينه ها سفت شده- سوتين نداشتم و ميفهميدم نوكش كاملا پيداست- آروم اومد رو چونه امو گاز گرفت كم كم گلومو خورد و دستشو گذاشت روسينه ام &#8211; تو مهره هاي كمرو انگار يه جريان از نوك سينه ام وصل ميشد بهشون و ازونجا ميپيچيد زير شكممو ميريخت تو كسم- خيلي لذت بخش بود- ترشح كسمو احساس ميكردم- اونم يواش از رو تاپ نوك سينه امو با دندون گرفت يكم كشيد بعد تاپمو داد بالا و سينه امو گرفت نوكشو بوسيد كه آه كشيدم اونم سريع لبمو بوسيد و باز رفت سراغ سينه هام- وقتي ميماليد بدجور كسم خيس شده بود ميخواستم بمالونم اما پاش لاي پام بود بي اختيار كسمو مالوندم به بالاي زانوش كه متوجه شدو دامنمو زد بالا همونجور كه سينم دهنش بود پاهامو واكرد رونمو ماليد دس گذاشت رو كسم كه از ته دل آه كشيدم و اون آروم آروم ماليد گاهي نفسم بند ميومد بدجوري لذت ميبردم- گوشه شرتمو داد كنار و كسمو ماليد- با انگشتاش خيسيشو ميمالوند همه جاش- كم كم رفت پاين وسط پام- شرتمو بيشتر كنار زدو يه ليس بزرگ زد كه ناخوداگاه پاهامو جمع كردم- بازشون كرد و همونجور از كنار شرتم كسمو ليسيد- هر ليسش يه جريان از تنم عبور ميكرد انگار هربار صد متر منو از زمين ميكندو ميبرد تو آسمون- به اون بالا بالاها رسيده بودمو نفسم تندتر شده بودو بلند ناله ميكردم كه اونم چوچولمو گرفتو شروع كرد به مكيدن- سرشو فشار ميدادم انگار اون نيرو بزور ميخواست منو اون اوج نگه داره و امير به زور ميخواست با مكيدناش منو بكشه پايين كه ناله هام به يه جيغ خفيف تبديل شد و اينگار امير موفقشد و اون نيرو ولم كردو افتادم زمين و تنم لرزيد و حس كردم يه مايع داره با فشار ازم خارج ميشه- اما امير همچنان ميخورد- تا كمكم آروم شدمو فهميدم كجام- سرم گيج ميرفت- امير هنوز داشت كسمو ميليسيد- خجالت ميكشيدم چشمامو باز كنم خيسش كرده بودم- چونشو گذاشته بود روكسمو صدام ميكرد- اما روم نميشد نگاش كنم- اومد روم و گفت چشاي خشكلتو باز نميكني ببينمت؟ يواش چشامو باز كردم خدايا خيس نبود! اما من همه آبمو پاشيده بودم روش- كاملا كسم نبض داشت- گيج گفتم تو خيس نيستي- خنديد و گفت نه چرا باشم؟ با كلي منو من گفتم آخه آبم پاشيد&#8230; بلند خنديد و برام توضيح داد كه خانوما اكثرا آبشون نميپاشه و اين فقط يه حسه-بعد ازونروز دوباره باهم صميمي شديمو حتي از قبل بيشتر هروقتم فرصتي بود باز باهم سكس ميكرديم اما واسم مسئله بود كه چرا هوچوقت لخت نميشه و فقط منو ارضا ميكنه هروقتم ميپرسيدم يه جوري منو ميپيچوند- تا اينكه بالاخره فهميدم چرا،،،!لطفا نظر بدين و اگه ممكنه بي احترامي نكنين- خوشحال ميشم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177567</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس خیس دو شاه کس , حتما ببینید</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 07 Nov 2019 08:07:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیرانداز]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاشون]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[80 و با دختر عموم فیلم سکسی 1سالی میشه که ازدواج کردم پسر عموم که اسمش امینه 1 سال زود تر از من ازدواج کرده و اسم سکسی خانومش لیلی است از همون اولی که شاه کس من این لیلی خوشگله رو دیدم بدجور ازش خوشم اومده بود البته به نظر میومد کونی که اونم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>80 و با دختر عموم فیلم سکسی 1سالی میشه که ازدواج کردم پسر</h2>
<p>عموم که اسمش امینه 1 سال زود تر از من ازدواج کرده و اسم سکسی خانومش لیلی است از همون اولی</p>
<h3>که شاه کس من این لیلی خوشگله رو دیدم بدجور ازش خوشم</h3>
<p>اومده بود البته به نظر میومد کونی که اونم همین احساسو نسبت به من داره اخه زیاد با من صمیمی شده</p>
<h4>بود جنده و جلوی من خیلی راحت میپوشید ولی من چون</h4>
<p>تازه نامزد کرده بودم و از پستون طرفی لیلی زن پسر عموم بود سعی میکردم زیاد بهش فکر نکنم در مورده</p>
<h5>لیلی هم کوس بگم که قدش حدود 165 و وزنش 60</h5>
<p>سینه های رو فرم و اندامی کاملا سکسی داره خلاصه 1 مدت گذشت 1 روز که سر کار بودم لیلی جونم اس سکس داستان داد یادم نیست</p>
<h6>دقیقا چی بود ولی یادمه 1 اس عاشقونه ایران سکس بود منم</h6>
<p>1 اس براش فرستادم باز اون فرستاد و خلاصه اون روز شاید 15تا اس برام فرستاد که من احساس کردم که اونم بدش نمیاد اینجوری بود که رفتم تو نخش روز بعدشو مرخصی گرفتم یه خورده کار داشتم میبایست برم نظام مهندسی که به محل کار لیلی هم نزدیک بود و همینطور تعمیرگاه شوهرش کارم تموم شد زنگ زدم بهش و گفتم میرم پیش امین اونم گفت منم میام اونجا بعد میرم خونه بابا(منظورش عموم بود)خونه من نزدیک عمومه که گفتم بیا اگه شد با هم میریم خلاصه ما رفتیم پیشه امینو بعد از نیم ساعت لیلی جونم امد من که خواستم برم امین گفت اگه خونه میری لیلی رو هم ببر که من هم قبول کردم و این اولین باری شد که منو لیلی تنها شدیم انداختم تو یه مسیر خلوت و سر صحبتو باز کردم ولی اونروز فقط تونستم یه لب ازش بگیرم چند روز بعد با لیلی جونم هماهنگ کردیم و با هم قرار گذاشتیم من همیشه تا ساعت 6 سر کارم اونروز ساعت 1 مرخصی گرفتم و رفتم دنبال لیلی و با هم رفتیو بیرون 1 جای دنج دور از دسترس زیر سایه درخت پیدا کردیمو نشستیم من همیشه 1 زیرانداز تو ماشینم هست خلاصه چند دقیقه ای همینطور الکی کس شعر گفتیمو کم کم شروع به بوسیدن لیلی جون کردم از دستش شرو کردم که تئ دستم بود بعد یه بوس کوچولو از لپش کردم و همینطور به لباش نزدیک شدم اول که لبشو بوسیدم یه بوس کوچولو بود بعد همینجور طولانیتر شد تا لبامون تو هم گره خورد وشروع به خوردن لبای هم کردیم که واقعا تو کارش وارد بود الان که دارم مینویسم ارش کوچولو داره نبض میزنه البته منم تو خوردنو حشری کردن دخترا مهارت دارم بعد از یه کم خوردن شالشو دراوردم و شرو کردم به خوردن گردن و لاله گوشش لیلی هم خیلی زن حشری و هاتیه و انتچنان اه ناله میکرد که پیش خودم میگفتم خدا رو شکر که جای خلوتی هستیم کم کم لیلی دکمه های پیراهنمو باز کرد و شرو کرد به خوردن سینه و شکم من منو دست انداخته بودم تو مانتوش و سینه هاشو میمالیدم که یواش یواش دکمه هاشو باز کردم و تاپشو دادم بالا و از رو سوتین یه گاز کوچولو از نوک سینش گرفته یه اه باحا کشید که نزدیک بود ابم بیادبعد سوتینشو زدم بالا وای عجب سینه ای داشت سایز 75 سفید با نوک قهوه ای یه چند لحظه فقط نگاشون میکردم بعد شرو کردم به خوردن یکیشونو میخوردم و اون یکیرو با دست میمالیدم لیلی هم که دیگه تو این دنیا نبود چشاشو بسته بود و اه و نالش رو هوا بود بعد حدود 10 دقیقه خوردن باز رفتم بالا تر و گردن و گوششو شروع به خوردن کردم و بعد لب زبونمو کرده بودم تو دهنش واونم الحق که اینگاره بود باز دوباره اومدم سمت سینه کم کم پایینتر رفتم و دکمه شلوارشو باز کردم وهمینجور که شکمو سینشو میخوردم دستمو کردم تو شلوارش و شرروع کردم با بازی کردن با کسش از روشرت بعد دستمو کردم تو شرتش وای کس داغشو که لمس کردم باورم نمیشد که کس خوشگل لیلی جون تو دستمه خیس خیس بود البته اونم بیکار نبود و دستش تو شرت من بود و داشت باکیرم ور میرفت دیگه لیلی تو این عالم نبود شلوارو شرتشو دراوردم پاهاشو دادم بالا یه کم کسشو با انگشت مالیدم بعد شرو به خوردن کردم از رونش شروع کردم و کم کم زبونمو به کسش رسوندم عجب کسی بود صورتی موهاشم که تازه زده بود واقعا دیوونه کننده بود یکی دو بار زبونمو روی درز کسش از پایین تا بالا کشیدم و بعد شروع به خوردن چوچولش کردم چه مزه باحالی داشت هنوز مزش تو دهنمه الان که یادش میفتم دهنم اب میشه وچند باری هم زبونمو میکردم توی سوراخ کسش و میچرخوندم حدود 10دقیقه تو همین حال بودم که دیدم لیلی دیگه اه و نالش تبدیل به جیغ شده و سر منو محکم به کسش فشار میده یه لحظه یه جیغ زدو اروم گرفت و دهنو صورت منو پر اب کرد منم بلند شدم کنارش دراز کشیدم یه کم ماسازش دادم تا سر حال اومد حالا دیگه نوبت لیلی جون بود شرو کرد به خوردن من از ابم گرفت رفت سمت گوش وگردن سینه وتارسید به شکمم همینجور که شکمو سینمو میخورد از رو شلوارم که هنوز درش نیورده بودم کیرمو میمالید بعد شلوارو شرتمو با هم دراورد و کیرم که حالا راست راست ونزدیک بود دیگه زیر اون فشار بشکنه مثل یک فنر پرید بیرون گفت وای چه کیر باحالی داری ارش جون گفتم چطور گفت خیلی خوش فرمه از ماله امین بزرگترو کلفت تره مال امین خیلی گوچیکه ،کیر من حدوده 20سانت و حدود 3سانت قطر داره گفتم همش ماله خودته لیلی جونم تا اینو گفتم عین این کیر ندیده ها افتاد به جون کیرم خیلی باحال میخورد همه کیرمو میکرد تو دهنش ودر میاورد و بیضه هامو میخورد که خیلی حال میداد سر کیرمو مک میزد بع د چند دقیقه من چرخوندمش روی خودم به حالت 69 و همزمان که لیلی کیرمو میخورد منم کسشو میخوردم و انگشتمو خیس مسکردم و میکرد توی سوراخ کونش که این خیلی بهش حال میداد چون هر وقت این کارو میکردم یه اه جانانه میکشید 10 دقیقه ای که کیرمو خورد احساس کردم دارم میام گفتم لیلی دارم میام و اون همینطور ادامه داد تا ابم اومد و همشو ریختم تو دهنش و انم همشو خورد دیگه هر دوتامون بی حال شده بودیم کنار هم 5 دقیقه ای دراز کشیدیم تا یه کم حالمون سر جاش اومد یه نگاه بهش کردمو دستمو گذاشتم روی کسش دیدم یه لبخند ناز زد منم خندیدمو باز شروع کردیم اینبار زیاد نخوردمش پاهاشو دادم بالا و کیرمو با کسش تنظیم کردم یه کم کیرمو روی کسش مالیدم تا خودش بگه بعد دو سه بار مالیدن گفت ارش دارم دیوونه میشم بکن تو کسم منم نامردی نکردم کش که هنوز خیس بود تا دسته کردم تو کسش انگار راست میگفت که کیر امین خیای کوچیکه چون کسش خیلی تنگ بو داغ وشروع کردم به تلمبه زدن چون ابم یه بار اومده بود خ<br />
یالم راحت بود که حالا حالاها نمیاد من تلمبه میزدم و اونم قربون صدقه خودمو کیرم میرفت بعد چند دقیقه جامونو عوض کردیم و لیلی اومد روی من کیرمو با کسش تنظیم کرد وشروع به بالا و پایین شدن کرد منم سینه های خوشگلشو میمالیدم و گاهی خم میشد و همزمان لب میگرفتیم اما انگار اب من اومدنی نبود ایندفه به حالت سگی کردمش وای که کردن کس از پشت چه حالی میده بعد کلی تلمبه زدن همزمان با انگشتمم با سوراخ کونش ور میرفتم اونم با چوچولش بازی میکرد بعد کیرمو دراوردم وگفتم لیلی از عقب اجازه میدی یه کمی ناز کرد ولی قبول کرد منم که طی گایش کسش حسابی کونشو با انگشت اماده کرده بودم کیرمو اول گذاشتم دهنش که بخوره تا ببینه کسش چه مزه ایه بعد یه تف انداختم دم سوراخ کونشو کیرمو اروم حول دادم تو و صی سه مرحله کیرم تا دسته تو کون لیلی جونم بود که عجب کونی بود انگار گذاشته بودم لای گیره چند لحظه نگه داشتم بعد تلمبه زدن شروع شد اول یه خورده اخ و ناله کرد و میگفت ارش سوختم جون لیلی در بیار من گفتم چند لحظه صبر کن خوب میشه و همینطورم شد بعد چندتا تلمبه زدن دیدم که داره اه اه میکنه و میگه تند تند بکن منم که دیگه تو اوج بودم نزدیک بود ابم بیاد گفتم لیلی دارم میام گفت همونجا خالی کن منم چنتا تلمبه زدم همه ابمو با فشار تو کونش خالی کردم و همونجا روش افتادم بعد 2،3 دقیقه بلند شدم کیرم که از تو کونش در اومد دیدم کلی گشاد شده یه بوس کوچولو از لپش کردم ازش تشکر کردم و کنارش چند دقیقه دراز کشیدم و ماسازش دادم تا سر حال شد لبلسامونو پوشیدیم برگشتیم طرف خونه بهش گفتم این بهترین سکسم بود که تا حالا داشتم اونم گفت که به اونم خیلی حال داده و دو سه بار ارضا شده رسوندمش جلوی خونشون یه لب جانانه گرفتیم و پیاده شدبعد از اونم چند بار با هم سکس کردیم که بعدا می نویسم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d8%af%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176998</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خالی کردن آب رو صورت و دهان هم حال خوبی داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Nov 2019 07:47:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگوگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیمانه]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[حواستو]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصاتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[ننوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم</h2>
<p>تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام</p>
<h3>مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها</h3>
<p>یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت شدم یکی پی ام داد که لطفا دیگه پی ام نده.بعدش گفت:</p>
<h4>ببخشید جنده اشتباه شد. خلاصه یک ساعتی باهاش چت کردم.اسمش نازی</h4>
<p>بود و 19 سالش بود.ازش خوشم پستون اومد.آخرش گفت: من باید برم. منم گفتم: دوباره کی با هم صحبت کنیم؟آخه من</p>
<h5>زیاد نمیام کوس تو چت. گفت: شمارتو بده شاید تماس گرفتم.منم</h5>
<p>شمارمو بهش دادم. تا آف شد اس ام اس داد: سلام پسر خجالتی (آخه من بهش گفته بودم خجالتیم وتا حالا دوست سکس داستان دختر نداشتم) خلاصه</p>
<h6>از اون به بعد باب آشنایی ما باز ایران سکس شد و</h6>
<p>روز به روز بیشتر به هم علاقه مند میشدیم.یه روز ازش درباره ظاهرش پرسیدم گفت: که موهاش بلونده چشماش عسلیه و قدش 175 سانت. گفتم: خالی میبندی. گفت: نه. گفتم: یه قرار بزار ببینیم همدیگرو که ببینم راست میگی یا نه. خلاصه واسه چند روز بعدش قرار گذاشتیم. منم ماشین داداشمو گرفتم رفتم سر قرار. همینجوری که تو ماشین نشسته بودم هر دختری میومد میگفتم یعنی اینه؟ تا دیدم یه دختر خیلی ناز داره میاد به مشخصاتی که داده بود خیلی نزدیک بود ولی گفتم ممکن نیست من از این شانسا ندارم بعد از یه عمر تنهایی و بدون دوست دختر با یه همچین دختری آشنا شده باشم. سرتونو درد نیارم اومد سمت ماشین (من قبلا مشخصات ماشینو گفته بودم) در ماشینو که باز کرد گفت: سلام آقا پیمان.خلاصه باهم یه دوری زدیمو 2 ساعت مثل یک ثانیه گذشت.از اون روز رابطمون خیلی گرمتر شد. خیلیییییی همدیگرو دوست داشتیم.به خاطر شرایط اون مثل خیلی از دخترهای ایرانی هفته ای یکبار بیشتر نمیتونستیم همو ببینیم.اونم دوشنبه ها که میرفت کلاس زبان من میرفتم جلو آموزشگاهشون و تا خونشون میرسوندمش.تا اینکه واسه من یه ماموریت پیش اومد و سه هفته تهران نبودم وقتی بر گشتم سریع رفتم تو خیابونشن روبروی پنجرش و بهش زنگ زدم.گفتم: واسه چند ثانیه بیا لب پنجره ببینمت که دارم دق میکنم اومد لب پنجره دیدمش تا منو دید زد زیر گریه. گفت: خیلی دلم واست تنگ شده بود.خلاصه کلی باهاش حرف زدم از پشت تلفن تا آروم شد.گفتم: من نمیتونم تا دوشنبه صبر کنم واسه دیدنت.گفت: منم همینطور. بعد گفت: تو برو کوچه بالایی منم به یه بهونه ای میام بیرون.پشت خونشون یه کوچه خلوت بود که همیشه تا اونجا با هم میرفتیمو خدا حافظی میکردیم.اونجا تو ماشین نشسته بودم که بعد از چند دقیقه اومد.تا سوار شد سرشو اورد جلو و ناخداگاه لبامون توهم قفل شد. اولین و شیرین ترین لب زندگیمو تجربه کردم که نمیشه اصلا توصیفش کرد.بعد از 10 دقیقه گفت باید برم و خدا حافظی کرد.از اون اتفاق چندوقتی گذشت و هردومون خیلی لذت برده بودیم از اون بوسه و همیشه منتظر یه فرصت دوباره بودیم تا باز تکرارش کنیم.نزدیک یک سال از دوستیمون میگذشت و و ما عاشقانه همو دوست داشتیم. هرگز احساسی بالاتر از این تجربه نکردم و مطمعنم که نخواهم کرد. من 10 سال پیش پدرمو از دست دادم و تا وقتی که نازی آشنا شدم هیچوقت واقعا شاد نبودم اونم مادرشو از دست داده بود و یه جورایی هم درد بودیم.آرامشی که در کنارش داشتم فراموش نشدنیه.یه روز که دوشنبه بود وتعطیل بود من رفته بودم خونه مادر بزرگم و اونجا روی یه تحقیق کار میکردم.مادر بزرگم مسافرت بود و من واسه اینکه تمرکز داشته باشم رفته بودم اونجاآخه خونه ما همیشه شلوغ بود و پر سرو صدا.به من زنگ زد وگفت داره میره کلاس زبان. گفتم: مگه تعطیل نیست اموزشگاه؟ گفت: نه.آموزشگاهشون به خونه مادر بزرگم نزدیک بود. گفتم بعد از کلاس میام میبینمت.خوشحال بودم آخه فکر میکردم این هفته نمیتونم ببینمش.بیست دقیقه بعدش زنگ زد گفت همه کلاسا به غیر کلاس اونا بر گذار شده ولی چون استادشون نیومده کلاس اونا تشکیل نشده.گفتم: خونه مادر بزرگم هستم و نزدیکم سریع میام.گفت: نه آدرس بده من میام پیشت.بعد از یه ربع امد. تا درو باز کردم پرید تو بغلم. منم در آیارتمانو با پام بستم ومحکم در آغوش کشیدمش.وای چه آرامشی چه لذتی. شاید 10 دقیق همونجا دم در تو بغل هم بودیم و هیچکدوم نمیتونستیم از هم جدا شیم.شالش از رو سرش افتاده بود رو شونش منم اروم موهاشو نوازش کردم و گفتم: میبینی مهمون نوازیمو بیا بریم بشین.رفتیم تو سالن نشست و منم واسش یه لیوان شربت خنک بردم. دیدم داره تو طاقچه به عکسا نگاه میکنه. مادر بزگم 22 تا نوه داره و کلی از عکسای دسته جمعی نوه هاش اونجا بود.شربتو گذاشتم روی میز و رفتم پشت سرش روی شونشو بوسیدم و گفتم: اگه تونستی منو تو این عکسا پیدا کنی. سریع یه قاب عکسو برداشت که عکسش مال 15 سال پیش بود و عکس منو بوسید. تعجب کردم چطور منو شناخت.بهش گفتم: اصل جنسو گذاشتی کنار عکسشو میبوسی شیطونک؟برگشت لباشو گذاشت رو لبم.وای خدایا طعم لباشو هیچوقت فراموش نمیکنم. بعد از چند دقیقه لبمو جدا کردم گفتم: اگه گذاشتی مهمون نوازیمو کنم.هوا خیلی گرمه بیا این شربتو بخور یه کم خنک شی.گفت: آره و رفت سمت میز و در همون حال که پشتش به من بد دیدم داره مانتوشو در میاره.مانتوشو که در آورد یه تاپ صورتی آستین کوتاه تنش بود وقتی دستای سفیدشو دیدم و اون اندام نازشو یه لحظه چشام سیاهی رفت.همینطور که داشت لیوانو بر میداشت گفت: تو که داری منو میخوری با چشات. سرمو انداختم پایین نمیخواستم هیچوقت ناراحتش کنم.اومد کنارم لپمو بوس کرد و گفت: اگه تو نخوریم که بخوره عشق خجالتیه من؟اومد بشینه رو مبل دو نفره ای که پشت سرمون بود ولی یه دفعه خندید و گفت: تو بی جنبه ای من میشنم اونور و رفت روی راحتی اونطرف سالن نشست و شروع کرد به خوردن شربت.منم همونجا نشستم و زل زدم بهش.گفت: ناراحت شدی از حرفم؟ گفتم: خودت خوب میدونی که اگه سرمم ببری ازت ناراحت نمیشم دیونه. خندید.همیشه لبخند رو لبش بود همیشه شیطون و شولوغ و پر انرژی بود.بهش گفتم: نازی خیلی دوست دارم و سرمو انداختم پایین نمیدونم چرا یه دفه بغض گلومو گرفته بود انگار یه حسی بهم میگفت هیچوقت به هم نمیرسین.گفت: قربون خجالت کشیدنت برم منم دوست دارم.بعدش گفت: خوب گوشیتو بیار که دلم واسش تنگ شده.گوشیم یه بازی ماشینی داشت که نازی خیلی دوست داشت هر وقت همدیگرو میدیدیم باید حتما یه دست بازی میکرد.شاید باورتون نشه ولی همیشه به گوشیم حسودیم میشد.گفتم: خدا شانس بده کاشکی منم گوشی بودم.گفت: لوس نشو حسود.رفتم کنارش گوشیو دادم بهش و همونجا رو زمین کنار راحتی نشستم و غرق تماشاش شدم. شیطنت از چشماش میبارید.از شابس من روز به روز بازیش بهتر میشد حالا مگه میباخت.سرمو گذاشتم رو پاش گفتم نازی.گفت: جانم.چیزی نگفتم. گفت: بگو.گفتم: هیچی فقط موخام حواستو پرت کنم زود ببازی.گفت: عمرا هچجوری نمیتونی.گفتم: حلا شونت میدم و شروع کردم به قلقلک کردنش میدونستم قلقلکیه.همینطور که میخندید گوشیو محکم گرفته بودو بازی میکرد.گفت: اینجوری نا جوانمردانست و از شدت خنده از رو مبل سر خورد اومد پایین ولی بازی رو ول نمیکرد.بازم قلقلکش دادم دراز کشید رو زمین گوشیو گرفته بود بالا وبازیو ادامه میداد دیدم اینجوری فایده نداره منم کنارش دراز کشیدمو اول لپشو بوسیدم بعد لبمو گذاشتم رو لبش و چرخیدم روش.بعد چند ثانیه گوشیو گذاشت زمین و دستاشودور گردنم حلقه کرد محکم چسبیدم بهش و فشارش دادم. دلم میخواست همون جوری انقد فشارش بدم که با هم یکی بشیم.لبمو جدا کردم سرمو بردم عقب بهش گفتم: دنیای من خیلیییییییییییی دوست دارم و پیشونیشو بوسیدم.دیدم یه قطره اشک از گوشه چشمای نازش غل خورد از کنار صورتش رفت پایین.گفتم چی شد نازی جان. اومدم بلندشم سریع پاهشو باز کرد و دور کمرک حلق کرد وبا بغض گفت: نه نه ازم جدا نشو هیچوقت.گفتم: دیوونهام و لبامو گداشتم رو لباش و موهای نازشو نوازش کردم وون با پاهاش به پشت رونم میکشید.خیلی تحریک شده بدودیم. کیرم قشنگ روی خط کسش بود و با هر حرکتی که به پاهاش میداد داغشدن کیرمو حس میکردم.کیرمو یه فشار کوچولو به کسش دادم دیدم لبمو محکم فشار داد.منم آروم آروم کیرمو عقب و جلو میکردم. حس میکردم هر لحظه ممکنه کیرم شلوارمو پاره کنه اونم دست کمی از من نداشت. کمرشو بلند میکرد محکم بهم میچسبوند .نفس هر دومون به شماره افتاده بود. ادامه دارد((ببخشید الان ساعت 3 شبه و من خیلی خستم اگه دوست داشتین بگین تا ادامشو بنویسم ببخشید اگه خوب ننوشتم آخه اولین بارمه که مینویسم))</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176906</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه کسی میده و ابی از مرد میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالشون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[حواسشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خندشون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواییم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردیه]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد</h2>
<p>يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به</p>
<h3>سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد</h3>
<p>و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، اين که گريه نداره آقا سعيد!، من و آقا سينا اگه تا</p>
<h4>صبحم جنده بازي کنيم ميبريمتون. سعيد گفت اينقدر کري نخون، جوجه</h4>
<p>رو آخر پائيز ميشمارن! نازي با پستون سيني چاي اومد و نشست، گفت خب حالا يه چايي بخوريم، بعد اگه خواستين</p>
<h5>بازم بازي کوس ميکنيم. بعد از خوردن چاي براي ادامه بازي</h5>
<p>توافق حاصل شد. اما يه قرار جالب گذاشتيم، اينبار قرار شد مرد تيم بازنده هرچي امشب خانمش بهش بگه و ازش بخواد سکس داستان بي چون و</p>
<h6>چرا قبول کنه و زن تيم بازنده هم ایران سکس هرچي که</h6>
<p>شوهرش ازش بخواد نبايد نه بياره! بازي حساس بود و هر کسي براي خودش انگيزه اي داشت تا توي گروه برنده باشه. من و سيمين روبروي هم نشستيم و نازي و سعيدم با هم. بازم ما دو دست اول رو گرفتيم، ديگه همه خيلي خودموني تر از قبل شده بوديم و درصورت اشتباه حتي گاهي پرخاش هم ميکرديم به هم. يه بار نزديک بود که نازي بپره طرف سعيد ديگه! سيمينم ديد که نازي داره راحت با سعيد شوخي ميکنه، اونم از فرصت استفاده کرد و پاشو آورد بالا و به شوخي صندل راحتي که پاش بود با پاش پرت کرد به من! من فقط خنديدم و عکس العملي از خودم نشون ندادم، ولي بار دومي که خواست با اون پاش اين کارو بکنه، منم که ديدم دختر خاله شده، کم نياوردم و پاشو که تو هوا دراز کرد، فوراً گرفتم و يه پاش تو دستم من مونده بود، سعيد قه قه ميخنديد و به سيمين ميگفت حقته!، تو عالم شوخي بودم، به خودم که اومدم ديدم واي!!!!!! يه پاي ناز با ناخن هاي لاک زده توي دستمه!!!!!!! و اونم مثلاً پاشو ميکشيد!!! شايد همه اين اتفاق چند ثانيه هم طول نکشيد ولي پيشرفت چشمگير رابطمون برام خيلي جالب بود، شايد براي اعتمادي که بود و اينکه هممون مستعد اين وضعيت بوديم&#8230; بازي ادامه پيدا کرد و منو سيمين هم همچنان دو دست جلوتر از نازي و سعيد بوديم.من و سيمين همه سعيمون رو ميکرديم که برنده اون بازي بشيم، تشکيل اين تيم بين من و سيمين و تلاش مشترک براي برنده شدن، اين احساس رو بوجود مي آورد که به سيمين خيلي نزديک شدم و همينطور سيمين خيلي خودموني تر از گذشته شده. گاهي تصادفي و در حين بازي از لابلاي فاصله بين دکمه هاي پيراهن سيمين، چشمم به رنگ پوست و حتي بالاي سينه هاي بزرگ اون ميفتاد که منظره وسوسه انگيزي رو از بدن سيمين در ذهنم مي ساخت، اما با اين حال دلم نمي خواست حتي براي يک لحظه به نزديکي و رابطه خصوصي با اين بدن زيبا فکر کنم، چون اين کار خلاف اصول خودم بود و دلم ميخواست اگر هر ارتباطي که هست در برابر همين جمع چهارنفره باشه و نه خصوصي بين من و سيمين!!!! رعايت اين اصول ساده مي تونست به تداوم دوستيمون در اين جمع کمک کنه و همينطور ادامه و خصوصاً پيشرفت بيشتر اين ارتباط. مدتها تصويري که گاه گاهي در ذهنم نقش مي بست، ارتباط راحت و مطمئني بود که متاسفانه با وضع فرهنگي و اجتماعي جامعه ما ظاهراً غيرممکن بود، اگرچه نمي شد چيزي رو در جامعه عوض کرد اما به نظر من ميشد فضاي راحتي که مورد توافق طرفين باشه رو در يک اجتماع کوچکتر بوجود آورد. همانطور که افراد در رفت و آمدهاي خارج از اجتماع ما با حفظ اصول داراي چنين وضعيتي بودند و آسيبي به بنيان زندگيشان هم وارد نمي کرد، پس براي ما نيز اين نوع ارتباط ممکن بود! درسته که اونشب توي اون بازي، شرايط با چيزي که مورد انتظارمون بود هنوز فاصله داشت ولي خوب، انصافاً پيشرفت خوبي هم داشتيم که همه هم از اين وضع راضي بوديم. در حين بازي چندباري روسري از سر نازي افتاد و نازي بعد از چند لحظه اي که همينطور به بازي ادامه مي داد، اونرو کمي به بالاي موهاش ميکشيد. سيمين هم رفتار نازي رو که ميديد، روسريش رو به بهانه درست کردن باز ميکرد و دوباره ميذاشت روي سرش. کم کم بازي به دستهاي آخرش نزديک ميشد تا اينکه نازي گفت من خسته شدم، برم نسکافه بيارم، با اينکه شلوارش تقريباً آزاد بود اما موقع بلند شدن پيراهنش رفته بود بالا و شلوارش از پشت چسبيده بود به باسنش و کاملاً کونش از بالا و پايين مشخص بود، خصوصاً اينکه چون رنگ شلوارش روشن بود و شورتش خيلي تيره و پشتش شورتش رفته بود لاي درز باسنش، مي خواستم بهش بگم لباستو درست کن ولي فکر کردم بزارم راحت باشه و چيزي بهش نگفتم، چون موقع حرکت داشت صحبت ميکرد و ميرفت، نگاه هر سه تاييمون بهش بود. همگي نسکافه که خورديم از هيجان بازي افتاديم و ديگه خيلي حس و حال بازي نداشتيم، نازي و سيمين پيشنهاد دادن بخوابيم و فيلم ببينيم، من و سعيدم چون خسته بوديم قبول کرديم، من چراغ ها رو خاموش کردم و چون يه فيلم بيشتر توي خونه نداشتم آوردم که ببينيم، البته فرقي هم نمي کرد چون اگر فيلم ديگه اي هم بود بازم همون فيلم رو مي آوردم، رو کردم به همه و گفتم فقط همينو توي خونه داريم الان، بعد دي وي دي &#8220;امريکن پاي نيکد مايل&#8221; رو گذاشتم توي دستگاه و کنار بقيه خوابيدم. سيمين با کنايه گفت واقعاً خسته نباشيد با اين فيلم آوردنتون، نازي گفت فکر کنم فيلم جالبي باشه، سيمين با خنده موذيانه اي گفت بله اصلاً سريه فيلماي امريکن پاي همه جالبن!!! سعيد گفت بزار يناجان، هر کسي ناراحت بود چشماش رو ببنده!!!! بالاخره فيلم رو پلي کردم، نازي و سيمين وسط خوابيده بودن، من کنار نازي و سعيد کنار سيمين خوابيده بود. فيلم از همون دقايق ابتدايي وارد مقولات خاص سکسي ميشد ولي کسي صداش در نميومد و همه داشتن فقط تماشا ميکردن و صحنه هاي فيلم رو به روي خودشون نمي آوردن! تا اينکه کم کم با خنده هاي من و سعيد، نازي و سيمين هم ديگه با ديدن صحنه هاي کمدي فيلم ميخنديدن، البته سکانس هاي خنده دار، بيشتر کمدي سکسي بودن تا کمدي! اتاق تقريباً تاريک بود و بيشترين نوري که توي اتاق بود از صفحه تلويزيون بود، سيمين و نازي هم مثلاً چون تاريک بود روسريشون رفته بود عقب تا حد زيادي و ديگه پشت سرشون بود. ديگه کم کم اظهار نظرها هم درباره اتفاقات درون فيلم شروع شده بود و سيمين و نازي هم کمابيش همکاري ميکردن و با نظراتشون بحث رو داغ ميکردن. سيمين گفت خوشبحالشون ببين چه راحتن! سعيد با نگاهي به سيمين گفت شماهم که راحتي خب!، ديگه مي خواي چجوري راحت باشي. سيمين گفت ماها مثل اينا که راحت نيستيم خب! من فوراً گفتم خب ميدونيد اونا توي اون محيطي که هستن خيلي براشون مهم نيست و راحتن، ما چون محيط زندگيمون با اونا فرق ميکنه نميتونيم به اندازه اونا راحت باشيم، ولي خب ميشه چون توي يه جمع خودموني و آشنا هسيتم، ماهم راحت باشيم و روبه نازي گفتم ببينيد من چون با شما و سعيد آشنا هستيم برام مهم نيست و اجازه دادم نازي هم راحت باشه. هنوز حرفم تموم نشده بود که سعيد به سيمين گفت آره ديگه توهم ميتوني هرچقدر دوست داري راحت باشي، سينا و نازي که غريبه نيستن. سيمين گفت بسه ديگه سعيد من تو رو مي شناسم، خودت نميدوني چي داري ميگي. حرف عوض شد و همگي ادامه فيلم رو دنبال ميکرديم که يه لحظه ديدم سيمين آروم داره به سعيد ميگه خيلي گرممه، آقا سعيد هم دکمه بالاي پيرهن سيمين رو باز کرد براش و بهش گفت اينجا که تاريکه اگه گرمته ميخواي همه دکمه هاتو بازکنم. سيمينم گفت نـــــــــــه زشته!!! فيلم ادامه داشت و همه تو فيلم بوديم، براي يه لحظه نگاهم رو برگردوندم سمت سعيد، ديدم به به سعيد دستش رو از بالاي لباس سيمين کرده توي لباس و داره آروم بالاي سينه هاي سيمين رو با انگشتش ميماله!!!!!!! بعد چند لحظه دستشو درآورد و دوتا ديگه از دکمه هاي پيراهن سيمين رو باز کرد، ولي اينبار بدون هيچ حرف و مخالفتي از جانب سيمين اينکارو کرد!!! سعيد سرش رو گذاشته بود روي بالش به طرف صورت سيمين، فکر ميکنم داشت لاله گوش سيمين رو ميمکيد، چون سيمين سرش رو حرکت نميداد اصلاً و صورت سعيد کاملاً چسبيده بود به سيمين، شايد براي همين بود که راحت و بدون مخالفت تونسته بود دکمه هاي لباسش رو بازکنه. هرچي که زمان ميگذشت جالبتر مي شد. من هر چند لحظه نگاهي غير مستقيم مي انداختم بهشون اما نازي توي فيلم بود و حواسش به اونا نبود. سعيد ديگه همونطور که صورتش به سمت سيمين بود دستش رو هم برده بود زير سوتين سيمين، اتاق تاريک بود ولي وقتي صحنه هاي پر نور صفحه تلويزيون ميومد، ميشد با کمي دقت بخوبي همه چيزو تشخيص داد، سوتين سيمين سفيد بود، لااقل سفيد نشون مي داد، چون اتاق نيمه تاريک بود، با تعويض رنگ نور تلويزيون اون هم تغيير رنگ مي داد، آخرش هم نفهميدم دقيقاً چه رنگي بود، چون هيچ چراغي اونشب روشن نشد! سعيد بعد از بازي با سينه هاي بزرگ سيمين از زير سوتين، کم کم با دو انگشتش نوک پستوني که سمت خودش بود ميگرفت و ميماليد، تا يکدفعه که سوتين سيمين رو يخورده کشيد پايين و دوتا پستون ناز سيمين رو کشيد بالا از توي سوتين!!!!! منکه ديگه حواسم به اون صحنه ها بود، حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم، سينه هاي سيمين مثل دوتا توپ رو به بالا وايساده بودن، خصوصاً اينکه فشار سوتين هم از پايين باعث شده بود تا بيشتر از پايين فشار بهشون بياد&#8230; با اينکه بعد از ماجراي شمال اين بار دومي بود که شاهد چنين صحنه اي بودم، جذابيت خيلي بيشتري از اون موقع برام داشت، چون هم حالا اتاق روشنتر بود و هم فاصله نزديکتر، ولي در اون اتفاق قبلي، بيشتر، تصورات ذهني بودن که باعث تکميل تصاوير تقريباً نامفهوم بصري ميشدن. سعيد تا ميتونست حسابي با نوک پستون هاي سيمين بازي ميکرد&#8230; منم حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم و رفته بودم تو حس، با اون صحنه ها حسابي کيرم راست شده بود. حواسم نبود دارم چيکار ميکنم که پاهام رو چسبوندم از بقل به رون نازي، تا نازي سفتي کيرم رو حس کرد، فوراً به طرف من نگاه کرد و گفت مثل اينکه خيلي رفتي تو جو فيلم! آروم گفتم نه بابا، اينارو ببين دارن چيکار ميکنن، آروم فقط نفهمن! نازي کمي به بغل نگاه کرد، تا اونارو ديد گفت: هـــين، واي، اينارو، حالشون خوب نيست!!!!!!!!!!!! گفتم تو چيکار داري بذار راحت باشن خوب. بعد گفتم منم ميخوام، حالم بد شده خب. نازي گفت برو ببينم فکر کرده اينجا&#8230; ديوونه نمي شه که&#8230; گفتم خب آروم يه جوري که معلوم نباشه. اونم که ديد من اصرار ميکنم و سيمين هم با سعيد راه اومده، دستش رو از روي شلوار کشيد روي کير شق شدم و شروع کرد به ماليدن از روي شلوار&#8230; کيرم که داشت از ديدن صحنه ماليدن پستون هاي سيمين توسط سعيد منفجر ميشد، با ماليدن نازي هم ديگه به اوج خودش رسيده بود&#8230; با يه دستم شروع کردم به آرومي به بازکردن دکمه هاي پيرهن نازي&#8230; تا بازشون کردم دستم رو بردم توي سوتين توري که پوشيده بود&#8230; نازي ميگفت سينا نکن زشته به خدا،،، منم ادامه ميدادم و ميگفتم خب حالم بده، تازه اوناهم خودشون دارن همين کارو ميکنن&#8230; نازي مقاومتي نميکرد ولي کمي خجالت کشيده بود چون ديگه کم کم بدون حرکت دادن سوتينش از جاش، سينه هاشو به سختي در آورده بودم و انداخته بودم بيرون و داشتم باهاشون بازي ميکردم، اونم همينطور از روي شلوار محکمتر کيرمو ميماليد&#8230; سعيد هنوز سرش کنار سيمين بود و فقط سيمين ديده ميشد که گاهش چشمهاشو ميبست&#8230; سرمو بردم روي سينه هاي نازي و شروع کردم به بوسيدن يواش زير سينه هاش، ولي خيلي طول نکشيد چون نتونستم خودمو کنترل کنم و نوک پستون نازي رو کردم توي دهنم، اولش آروم آروم نوک پستونشو با لبام ميمکيدم، ولي اينقدر حالم بد بود که يک دفعه نوک قهوه اي شو گذاشتم لاي دندونام آروم فشار دادم، نازي از شوکي که يدفعه بهش وارد شده بود بي اختيار جيغ کوتاهي زد&#8230; با صداي نازي سعيد و سيمين هر دو سرشون رو به طرف ما چرخوندن که در همون لحظه نوک سينه نازي خانم توي دهنم بود و داشتم ميمکيدمش!!!!&#8230;.. يه لحظه سيمين نگاه خاصي به من کرد که مصمم تر شدم براي ادامه دادن به کارم&#8230; سعيد که ديگه سرش رو آورده بود بالا، دستشو کرد تو شلوار سیمین و شروع به ماليدن کس سيمين کرد، سيمين گاهي برميگشت سمت و من و نازي و به ما نگاه ميکرد، وقتي با سيمين چشم تو چشم ميشدم نگاه خاصي با لبخند خفيفي ميکرد که حالم رو بدتر ميکرد&#8230; سيمين در حاليکه سعيد داشت براش کسشو ميماليد، دستشو کرده بود تو شلوار و شورت سعيد و داشت کير سعيد رو از تو شلوار براش ميماليد&#8230; با اين اتفاقات و صحنه ها اينقدر مست شده بودم که به نازي گفتم درش بيار برام بيرون، حالم بده، بيارش بيرون بمالش برام،،، نازي که پستونش تو دست من بود، دستشو کرد توي شلوارم و کير شق شدم رو انداخت بيرون از شلوار، چون من به بغل به سمت نازي بودم و سيمين و سعيد هم کنار نازي، کير من به سمت سعيد و سيمين افتاده بود بيرون،،، سيمين وقتي رو کرد به ما و يه کير دراز و سفيد شق شدرو تو دست نازي ديد، فوري کير شوهرشو درآورد و محکم شروع به ماليدن کرد&#8230; نازي روشو برگردوند سمت سيمين و کير سعيد رو تو دست سيمين ديد، به سرعت کير من رو ميماليد، منم بيکار نبودم و شلوار نازي رو کمي با دستم دادم پايين و حالا ديگه از کنار شورتش با لبه هاي کسش بازي ميکردم و روناي پرش توي نور تلويزيون برق ميزد&#8230;. سعيد و سيمين همه حواسشون به ما بود و داشتن ميديدن که چجوري افتادم با انگشتام به جون کس نازي!&#8230; صداي ناله سيمين مي اومد که اوهوم اوهوم ميکرد، آخه سعيد در حاليکه کيرش تو دست سيمين بود داشت کسشو براش ميماليد، اما از توي شلوار!&#8230;. خيلي دلم ميخواست تو اون لحظه کس سيمين رو ببينم&#8230; لبام رو گذاشتم روي لباي نازي و با دستم دکمه هاي باقي مونده پيراهنشو باز کردم و پيراهنش رو از دوطرف دادم کنار، کمرشو دادم بالا و از پشت قفل سوتينشو باز کردم، تا سوتينش باز شد ناله اي کرد و منم سوتينش رو کشيدم انداختم اونطرف، حالا ديگه پستوناش کامل افتاده بود بيرون و آزاد بودن، دوتا سينه درشت و سفت!!!!!!&#8230; دوباره با دستم رفتم سراغ کس نازي و به ماليدن لباش ادامه دادم&#8230; ديدم داره پاهاشو به هم فشار ميده، فکر کردم شلوارش اذيتش ميکنه، خواستم اول با دستم و بعد با پام شلوارشو بدم پايين تا دربيارم، اما ناگهان دستمو گرفت گفت نـــــــــــه&#8230;، فکر کرد ميخوام شورتشو در بيارم، بعد که فهميد قصدم درآوردن شلوارش هست، مقاومتي نکرد و من شلوارش رو کاملا کشيدم از پاهاش بيرون&#8230;. حالا نازي فقط با يه شورت و پيراهن با دکمه هاي باز بود که کنار من و سيمين و سعيد خوابيده بود&#8230; و منم داشتم فقط با يه انگشتم که از کنار شورتش برده بودم رو کسش به آرومي و با حوصله با کسش بازي ميکردم، شايد بخاطر اينکه عمده راه رو براي لخت کردن نازي رفته بودم و حالا ديگه خيالم راحت بود و از ماليدن کيرم تو دستاي نازي و بازي با کس نازي و همينطور ديدن صحنه هاي سعيد و سيمين حسابي لذت ميبردم&#8230;&#8230; اينقدر تو حال خودم بودم که متوجه نشدم سعيد کي دکمه هاي سيمين رو باز کرده بود و پيراهنش رو کاملاً از تنش درآورده بود!!!!!!!! دوتا پستون درشت سيمين وقتي داشت کير سعيد رو ميماليد، در حاليکه از پايين کمي به سوتينش گير کرده بود لمبر ميخوردن!!!!!! اما شلوار سيمين هنوز کاملاً پاش بود و فقط دست سعيد تو شلوار سيمين بود و معلوم بود داره براش کسشو ميماله&#8230; نازي چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد، من که همچنان به کار ماليدن کس نازي ادامه ميدادم، اينقدر توحال بودم که احساس ميکردم هيچوقت اينجوري نرفته بودم تو حال، ديگه شورت نازي رو در حاليکه کاملاً تو پاش بود از روي کسش زده بودم کنار و با چوچولش بازي ميکردم، اينقدر احساس ميکردم زير انگشتم خيسه که فکر کنم آبش تا سوراخ کونش رفته بود پايين!!!!!!!&#8230;. نمي دونم سيمين به سعيد چي گفت که يکدفعه سعيد از جاش کمي بلند شد و شلوار و شورت سيمين رو با هم از پاهاي ناز سيمين کشيد بيرون،،، و با سر رفت به سمت کس سيمين خانم! فکر ميکردم سيمين هر لحظه ممکنه کير سعيد رو بکنه توي دهنش و براش بخوره اما حالا اين سعيد بود که با کير شق شدش رفته بود بين پاهاي سيمين و سرش رو کرده بود لاي پاهاش و داشت کس سيمين رو با ملچ و مولوچ ميخورد و سيمين هم راحت آه و ناله راه انداخته بود&#8230; منکه هنوز داشتم با چوچوله کس نازي بازي ميکردم، اصلاً حواسم نبود، متوجه شدم دستم توي دستاي نازيه و اون داره دستم رو بيشتر به کسش فشار ميده،،، منم باهاش همراهي کردم و در همين حال دوتا انگشتم رو با هم گذاشتم جلوي سوراخ کسش و آروم کردم توش، نفسهاي نازي خيلي تند شده بود و گاهي باسنش رو ميآورد بالا تا دستم بيشتر بره تو کسش، با صداي زياد پشت سرهم ناله ميکرد که براي يک لحظه نفس عميقي کشيد و دست من رو کشيد بيرون از لاي پاش!!!!!! با اينکارش فهميدم که بايد ارضا شده باشه، ولي معمولا تازه اين شروع ماجرا بود، چون نازي به محض حال اومدن، کير منرو به شدت ميماليد و يخورد، در اون لحظه هم کمي که با دستش ماليد، و به سرعت از جاش بلند شد و بين پاهاي من طوري قرار گرفت که بتونه راحت کيرمو برام بخوره&#8230; هنوز شورت و پيراهنش با دکمه هاي باز تنش بود. منکه حالم خيلي بد بود بهش گفتم عزيزم بيا از کنارم بخور، ميخوام لاي پاتو بتونم ببينم&#8230; نازي اومد توي حالتي که کنار من، چهاردست و پا سرش رو آورده بود روي کيرم و سر کيرم رو ميمکيد برام&#8230; اما از اون مهمتر کونش بود که قمبل شده بود به سمت سيمين!!!!!! و همينطور به سمت سعيد که هنوز مشغول ليس زدن کس سيمين بود!!!!! وايييييييييييي،،، براي يه لحظه چشمم از لاي پاهاي نازي به سيمين افتاد که سعي ميکرد دستش رو به کس نازي از زير شورت برسونه!!!!!! آخر دستشو رسوند و با انگشتش، با اون ناخناي بلندش رسوند به کس نازي و از زير شورت شروع به ماليدن کس نازي کرده بود!!! نازي که به صدا افتاد بود همش ميگفت نکن سيمين، سيمين، سيمين نکن زشته، سيمين حالمو بد کردي&#8230;&#8230;. سيمين هم به آه و ناله افتاده بود و کس نازي رو از زير ميماليد براش و نازي همچنان مشغول خوردن کير من&#8230; تا اينکه سيمين سر سعيدو کشيد بالا و گفت بسه ديگه، فکر ميکردم ميخواد براي سعيد کاري بکنه، اما سعيد رو خوابوند اونطرف کنارش&#8230; سيمين از جاش بند شد و تو يه چشم به هم زدن يکدفعه شورت نازي رو از پشت کشيد پايين&#8230;!!!!!!!! نازي جيغ زد ولي سيمين اجازه نداد که مقاومت بکنه و به زور شورت نازي رو از پاش درآورد&#8230; معلوم بود حال سيمين هم دست کمي از ماها نداره! سيمين به محض لخت کردن کس و کون نازي، خودش هم به سمت کون نازي چهاردست و پا زانو زد و به سعيد گفت زودباش که خيلي ميخوام!!!!!! سعيدم که در حال ماليدن کيرش بود فورا اومد به سمت کون گنده و لخت سيمين درحاليکه که يه کون ديگه هم جلوي زنش بود&#8230; سعيد از پشت کيرش رو تا انتها فرو برد به آرومي توي کس سيمينو سرعتش رو به آرومي بيشتر کرد، تا اينکه پشت سر هم طوري کيرش رو ميکوبيد ته کس سيمين که اگر سيمين خودشو نگه نميداشت باسر ميرفت لاي کون نازي!&#8230; من که حالا دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس نازي، به نازي گفتم بسه ديگه، مگه ميخواي اينجوري آبمو بياري!&#8230; بعد گفتم همينجوري که خوابيدم بيا بشين روي کيرم عزيزم،،، نازي گفت آخه جلوي اينا بيام بشينم رو کير شوهرم، منم گفتم خانمي بيا ديگه مهم نيست عزيزم، زودباش فقط&#8230; نازي بلند شد و اومد وسط پاهام و چشماش رو بست، کيرم رو گرفت توي دستش و روي کسش ميزون کرد و آروم با آخ و اوخ نشست روش، تا کيرم تا ته بره تو کسش&#8230; نازي هنوز پيرهن تنش بود و وقتي خودشو بالا و پايين ميکرد روي کيرم، منظره خيلي زيبايي بود&#8230; منم در حاليکه نازي روي کيرم نشسته بود به کس سيمين نگاه ميکردم و سيمين در حاليکه داشت به شوهرش کس ميداد و ممه هاش مثل پاندول جلوي من ميلرزيد، تو چشماي من ثابت شده بود و لباي سرخش رو از هم باز کرده بود&#8230; سعيدم همونطور که داشت از پشت از سيمين سواري ميگرفت، چشماش تو پستوناي نازي بود که بالا و پايين ميرفت و لمبر مي خوردن!&#8230; چند لحظه که همينطور کار چهارتاييمون ادامه پيدا کرد، سعيد به سيمين گفت; عزيزم برگرد، سيمين فوراً برگشت و زانو زد جلوي کير سعيد و اونو گرفت توي دستش و به سرعت ماليد، با صداي ناله سعيد فهميدم که آبش ميخواد بياد، سيمين اينقدر فشارش داد که با اينکه پشتش به من بود فکر مي کنم پاشيد تو گردن و سينه هاش!!!!!!!!!! با اينکه دلم ميخواست روش هاي ديگه هاي رو هم بکار گيرم، ديگه حالم خيلي نزديک شده بود و ناگهان احساس کردم که ميخواد بياد، تنها کاري که تونستم سريع انجام بدم اين بود که کيرمو بکشم بيرون از کس نازي، تا ابم توش نريزه،،، تا با دستم کشيدم بيرون، همه آبم با آنچنان فشاري اومد که تاحالا سابقه نداشت، وقتي داشت ميومد سعي کردم کيرمو صاف نگه دارم، اينقدر فشار داشت که فکر ميکنم سي چهل سانتي به بالا پرتاب شد و از روي شکمم تا سينم پاشيد!!!!! همونطور بي حال خوابيده بودم که ديدم سعيدم افتاده اونطرف خوابيده، سيمين و نازي هم بلند شده بودن و داشتن با دستمال کاغذي خودشون رو تميز ميکردن، لباساشون رو برداشتن و رفتن توي اتاق، سيمين گفت ما ميريم تو اتاق بخوابيم، من و سعيدم لباسامون رو از دوروبرمون جمع کرديم و پوشيديم و از فرط خستگي بدون هيچ حرفي همونجا خوابيديم.اينقدر خسته بودم که نفهميدم چطور خوابم برد. با لمس يه چيزي روي صورتم بيدار شدم، چشمام رو که باز کردم همه جا تاريک بود ولي صداي نازي ميومد که گفت صبح بخير خوب خوابيدي! يک لحظه بعد همه جا روشن شد و تازه فهميدم نازي خانم با لمس سينه هاش روي صورتم از خواب بيدارم کرده!!! نازي سوتين نداشت، اصلاً لخت لخت بود!!! و روي من که خوابيده بودم، همونطور نشسته بود! گفتم تو کي بيدار شدي؟ گفت يک ساعتي ميشه. پرسيدم مگر ساعت چنده؟! گفت 9. گفتم پاشو زود الان سعيد بيدار ميشه تورو اينجوري اينجا ميبينه، نگاهي دوروبرم کردم، ديدم اثري از سعيد نيست!، گفتم پس سعيد کجاست؟؟ سيمين تو اتاق هنوز خوابه؟&#8230; نازي نه اونا رفتن! نازي خيلي عادي رفتار ميکرد، اصلاً انگار که ديشب اينجا هيچ اتفاق خاصي نيفتاده، گفتم کي رفتن، بدون خداحافظي رفتن؟ نازي گفت نه، سيمين با من خداحافظي کرد و گفت از قول اونا از تو معذرت خواهي بکنم و بگم که ببخشيد ديگه خيلي مزاحمتون شديم و چون بايد سعيد ميرفت محل کارش بايد زود ميرفتيم، ديديم شما خوابيد بيدارتون نکرديم&#8230; گفتم کي رفتن حالا؟ نازي گفت نزديک هشت بود فکر کنم. گفتم حالا هوا خوبه؟! انگار خيلي گرمته؟! با همين وضع ديشب خوابيدي شما؟!!!! نازي گفت خب آره، مگه چيه، خب کسي نبود که با سيمين رو تخت خوابيديم، صبح با صداي آقا سعيد از خواب بيدار شدم، ولي چشمام رو باز نکردم، داشت با صداي آروم از پشت در سيمين رو صدا ميکرد، منم خودمو زدم به خواب، هرچي سيمينو صدا کرد بيدار نشد، منم خوابيده بودم، يه لحظه صداي سعيدو شنيدم که خيلي نزديک بود، اومده بود بالاس سر سيمين پواش بهش ميگفت بلند شه!!!! گفتم اونوقت شما چيکار کرديد؟؟؟ گفت هيچي خب، خواب بودم ديگه! گفتم با چه وضعي؟ گفت خب لباس نداشتم ولي ملافه تا روي پاهام رفته بود پايين ديگه، بعدم زشت بود يه دفعه بلند ميشدم کلي بازي درمي آوردم و خودمو ميپوشوندم، نميدونستم که ممکنه کسي بياد توي اتاق خب، ولي پشتم به سيمين بود&#8230; يه لحظه ناراحت شدم! تو دلم گفتم به به، خانم کون لخت خوابيده جلوي سعيد، کس نازي هم چون برجسته هست، وقتي ميخوابه از پشت ميوفته بيرون از لاي پاش! که نازي ادامه داد: فکر کنم آقا سعيد داشت به سيمين ور ميرفت، چون سيمين به آقا سعيد ميگفت نکن نازي يه موقع بيدار ميشه! گفتم همينجوري از خواب بيدار شدي ديگه، مگه سيمينم لخت خوابيده بود؟؟!! درحاليکه هنوز روم نشسته بود، کمي لاي پاشو فشار داد روي من و گفت اِ اِ&#8230; به توچه که اون ديشب چي پوشيده بود؟ سعي کردم خودم رو بي تفاوت نشون بدم تا فکر کنه برام اهميت آنچناني نداره که بدونم، بعد گفتم خب از اين لحاظ که ميخواستم بدونم راحت خوابيديد يا نه!!! نازي با حالت ناراحتي گفت نه بابا!!! گفتم چرا؟؟ گفت آخه اونم لخت خوابيد، ولي همش با سينه هاش ميومد تو صورت من، نذاشت راحت بخوابم. منم که خيلي دلم ميخواست اين بحث ادامه پيدا کنه گفتم ببخشيد مگر سينه هاي سيمين تيغ داره که با صورت شما برخورد ميکرده؟؟!!!!! گفت نخير، آهان،،، توکه اصلاً نديدي سينه هاي سيمينو؟!!! ادامه نداد، سينه هاش با اينکه درشتن ولي آدمو اذيت نميکنه، فقط يه چيزي بود که نميذاشت بخوابم! گفتم چي؟ گفت آخه وقتي رفتيم رو تخت سيمين خودشو انداخت و همونجوري ولو شد، خودشو خوب تميز نکرده بود، به سيمين گفتم ميخواي چراغو روشن کنم و برات با دستمال گردن و سينه هاتو تميز کنم، اون گفت نه خودم تميز کردم خوبه ديگه، اصرار نکردم، ولي همش وقتي ميومدسمت صورتم، بوش ميخورد توي دماغم!!!! اين بحث با نازي کم کم داشت حال من رو تغيير ميداد، براي همين دلم ميخواست بيشتر کشش بدم، خودمو زدم به اون راه و پرسيدم; مگه چه بويـــــــي ميداد؟؟؟ نازي گفت يعني تو نميدوني؟؟!!!!!! گفتم نه باور کن، منکه ديشب تو بغل سيمين نخوابيدم! نازي با حرص گفت حالا توروخدا، تشريف مياورديد، شماروهم جاتون ميداديم! گفتم ببيخشيد شوخي کردم عزيزم. نازي گفت يه بويي ميداد ديگه، بابا بوي آب شوهرشو ميداد!!!!، همينو ميخواستي بشنوي؟!! گفتم آهــــــــــــــان، خب بگو!!! نازي خيلي حساس بود و معمولا بعد از سکس هميشه خودشو خوب تميز ميکرد، گفتم مگه خيلي مونده بود روي بدنش؟ گفت آره، آخه خشک شده بود با دستمال پاک نميشد، بهش گفتم برات پاک کنم، ولي گفت نميخواد!! يواش يواش کيرم از زير شلوارکي که پوشيده بودم داشت ميزد بالا، نازي هم حين صحبت کسش رو ميماليد روي لباس من و گاهي هم روي کيرم فشاري مي آورد که حالم رو دوچندان تغيير ميداد. گفتم حتماً دوست داره خب. گفت آره بدش نمياد خيلي! گفتم يعني چي، مگه چي ميگه خودش؟! نازي يکدفعه درحاليکه شلوارکم رو کشيد پايين، کسش رو گذاشت روي کيرم و شروع کردن به ماليدن کسش روي کير سفت من، گفت: &#8220;ديشب که خوابيده بوديم، سيمين همش از کير سعيد حرف ميزد، ميگفت دوست دارم آخر کار خودم کير سعيدو بگيرم دستم، بمالم تا آبشو بيارم و بريزم رو پستونام!!!، منم بهش گفتم انگار خيلي آب کير دوست داري، اونم گفت آره خيلي دوست دارم بمالم روي بدنم، تازه دلم ميخواست همه آب سيناجونتون رو هم که تو هدر داديش، ميريختم با همينا روي پستونام ميماليدم، سعيد ميدونه، من عاشق آب کيرم&#8221;!!!! من تا نازي اينو گفت قاطي کردم و کيرم رو تو يه چشم به هم زدن کردم تو کسش و در همون حالت خوابيده شروع کردم به کردن نازي&#8230; نازي که ديد من حسابي شهوتم زده بالا، به حرفاش ادامه داد و گفت &#8220;من به سيمين گفتم مگه تو آب سينا رو ديدي؟! سيمينم گفت آره وقتي کيرشو کشيد از تو کست بيرون و همه آبش اومد، خوب ديدم که همشو ريخت روي شکم و سينش، دلم ميخواست پستونامو ميماليدم روش تا آبش ماليده بشه روي بدنم!!! ولي خودمونيما، چه کير سفيد و کلفتي داره شوهرت، خوش بحالت، جون ميده براي خوردن&#8221; !!! نازي ديگه خودش داشت روي کيرم بالا و پايين ميرفت و به حرفاش ادامه ميداد. از بس که حالم خراب شده بود احساس ميکردم کيرم از سفتي مثل چوب شده و الانه که از دهن نازي بزنه بيرون! نازي در ادامه تعريفاش از حرفاي سيمين گفت; &#8220;من به سيمين گفتم مگه کير سعيد بده؟! گفت نه ولي مثل مال سينا سفيد نيست، من هميشه که براش کيرشو ميخورم، دوست دارم زودتر بکنه تو کسم، اما اگه به اين سفيدي بود، دوست داشتم کلي ميخوردم و باهاش بازي ميکردم!!!!!!&#8221; منکه ديگه واقعاً مست تعاريف نازي شده بودم، تو يه چشم بهم زدن نازي رو از روم بلند کردم و سريع لباسم رو کاملاً درآوردم، نازي رو خوابوندم و در يک آن اومدم روش، پاهاشو دادم بالا و کيرم رو بسرعت تا ته کردم توي کسش و شروع کردم به شدت و با قدرت زياد به کوبيدن کيرم توي کس داغ نازي، اينقدر شهوتم زياد شده بود که با هربار که تا ته ميکردم توي کس نازي، نازي چند سانتيمتري به سمت بالا روي زمين جابجا ميشد، سينه هاش طوري سريع لمبر ميخورد که انگار توي پستوناي نازي ويبره بود!!!! حال نازي هم حسابي اومده بود و همش آه و ناله با صداي بلند ميکرد و همين باعث شده بود که منم بيشتر حال کنم، همش ميگفت آرومتر&#8230; چه خبرته&#8230; پارم کردي&#8230; دوتا پستوناشو با دستاش سفت گرفته بود و ناله شهوت ميکرد&#8230; من دلم ميخواست بيشتر حالم ادامه پيدا کنه و از طرفي فکر کردم موقع مناسبي نظر واقعيش رو بدونم که آيا اونم مثل من دوست داره که گاهي در شرايط خاصي باهم سکس داشته باشيم يانه، بهش گفتم تو ديگه چي گفتي به سيمين&#8230; نازي گفت: &#8220;هيچي گفتم سينا هم عاشق خوردن کس منه، خيلي کسمو دوست داره بخوره، همش بهم ميگه ميخوام از کست لب بگيرم، سيمين گفت معلومه، فکر کنم سينا خيلي کس دوست داره، امشبم موقع حال کردنمون همش چشمش توي کس من بود، فکر کنم دلش ميخواست يه ليس بزنه بهش!!!!&#8221; وقتي نازي اين جمله رو که گفت از حال، آنچنان کيرمو کوبيدم تا ته توي کسش که اگه راه داشت از يه جايي اون بالاها ميزد بيرون!!! گفتم خب تو چي گفتي بهش؟؟؟ نازي گفت: گفتم نه، شايد سينا ديده ولي اون بغير از کس من زبونشو به هيچ کس ديگه اي نميزنه!، سيمينم گفت اونکه بله، ولي شوهرت با چشماش داشت کس منو ميخورد، منم گفتم چرا شوهر خودتو نميگي همش نگاش توي پستوناي من بود،،، همون موقع که کونتو دادي بودي بالا براش و اونم داشت ميکردت، همش حواسش توي سينه هاي من بود که داشتم رو کير سينا بالا و پايين ميرفتم!!!!&#8230; من به نازي گفتم تو چي، حال کردي نشستي رو کير من داري جلوي سعيد و سيمين کس ميدي&#8230;؟ نازي گفت اِ&#8230; اذيت نکن&#8230; نفهميدم چي شد که يکدفعه احساس کردم همه چيز دست به دست هم دادن که من حالم به اوج خودش برسه&#8230; کيرمو تندي از تو کس نازي درآوردم و گرفتم دستم به طرف سينه هاش و با ناله هاي بلند آبم رو ريختم روي سينه هاي نازي&#8230; خيلي انرژي صرف کرده بودم و خسته، همونجا يه نيم ساعتي خوابيدم و بعد از خوردن صبحانه، از منزل بيرون رفتم تا کارهاي عقب افتاده اون چند روز رو انجام بدم. شب که خونه اومدم نازي گفت سيمين تلفن زده و از جانب خودش و سعيد خيلي خيلي تشکر کرده و گفته تشريف بياريد اينطرفا. چند وقتي گذشت و خبري از سعيد نبود تا دوهفته بعد سعيد باهام تماس گرفت و براي آخر هفته از شام دعوت کرد بريم منزلشون، من چون برنامم مشخص نبود گفتم باشه ببينم چي ميشه خبر ميدم، ولي اون زياد اصرار کرد و من قول دادم که باشه حتماً مزاحمتون ميشيم.روز پنجشنبه ظهر کمی زودتر به خونه برگشتم، تو فکر مهمونيه امشب خونه سعيداينا بودم که وارد خونه شدم، خبری از نازی نبود، طبق عادت هميشگی رفتم سراغ تلفن تا شماره هارو چک کنم ببینم چه شماره هايی تماس گرفتن، در بين تماس های صبح، شماره منزل سعيد رو ديدم، پس بايد سيمين زنگ زده باشه و در مورد مهمانی شب با نازی صحبت کرده باشه. احساس کردم صدايی مياد، وقتی دنبال منبع صدا رفتم، به حمام رسيدم&#8230; نازی خونه بود و رفته بود حمام&#8230; نازی که اومد بعد از خوردن ناهار صحبت کرديم. به نازی گفتم سيمين زنگ زده بود؟، نازی هم گفت آره برای شب سفارش کرد که زودتر بيايد و&#8230; حدود دو سه ساعتی بعد از ناهار خوابيدم تا عصر. بعدم يه دوش گرفتم و صورتم رو اصلاح کردم، تا يخورده اينورو اونور کرديم، غروب شد و بايد آماده ميشديم که راه بيفتيم بريم خونه سعيد. اولش شلوار فاستونی با يه پيراهن برداشتم که بپوشم، اما نازی اومد توی اتاق و گفت اينا چيه؟! شلوار جين و تيشرت بپوش که راحت باشی، تيپت اسپورت باشه هم بهتره، هم راحتتری. منم قبول کردم و همونايی که نازی گفت تنم کردم، به نازی گفتم راستی تو ميخوای چی بپوشی؟ نازی هم گفت یه لباسی باید بپوشم که اونجا هم راحت باشم گفت یه بلوز با دامن میپوشم که اونجا مانتومو که در اوردم راحت باشم منم گفتم خیلی خوبه و رفت داخل اتاق که لباس بپوشه بعد از یک ساعت خانم بالاخره تشریف اوردن که بریم یه دامن سفید نازک تنگ پوشیده بود با یه مانتوی سفید تنگ و شال سفید رنگ خودشو با رنگ سفید ست کرده بود منم چون عجله داشتم زیاد بهش توجه نکردم و گفتم خیلی خوبه زود بریم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم دیگه نزدیک خونه سعیداینا بودیم که حواسم افتاد به پاهای نازی از روی دامن که داشت برق میزد به نازی گفتم شلوار نپوشیدی اونم گفت با خودم فکر کردم هوا گرمه ممکنه اونجا اذیت بشم اگه میخوای برگردیم برم شلوار بپوشم منم که دیدم این همه راه رو باید برگردم تازه سعید که غریبه نیست به نازی گفتم نه خوبه تازه امروزه مد اکثر زنها همینه و لبخندی زدم که فکر کنه ناراحت نشدم در خونه سعیداینا که رسیدیم سعید ایفن رو برداشت و گفت بیایید بالا دم در واحدشون که رسیدیم دیدم سعید دم در منتظره و بعد از سلام الیک و احوالپرسی رفتیم داخل. من و نازی کنار هم روی مبل نشستیم و سعید هم اومد روبرومون نشست که نازی به سعید گفت اقا سعید سیمین خانم کجاست سعیدم گفت همین جاها بود که سمین رو صدا کرد که بیاد سمین بعد از چند لحظه از اتاق اومد بیرون و اومد طرف ما سمین رو که دیدم محوش شدم انگار با نازی هماهنگ کرده بودن چون لباسشون تفریبا یه جور بود شال سفید که از جلو باز بود و اویزون بود با یه پیراهن سفید استین کوتاه که از بالا میشد پوست ظریف و سفیدش رو دید با یه دامن سفید که کمی پایین تر از زانوهاش بود و ساقهای لختش برق میزد سیمین اومد طرف ما و سلام کرد و کنار سعید نشست و شروع کردیم به صحبت کردن سیمین رفت داخل اشپزخونه که چای بیاره منم به نازی گفتم تو هم باهاش برو و مانتوت رو در بیار که نازی گفت نیازی نیست همین جا در میارم و بلند شد رفت کنار مبل و شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوش و سعیدم همین طور داشت بهش نگاه میکرد انگار منتظر همچین لحظه ای بود وقتی مانتوش رو در اوورد اونو به چوب لباسی روی دیوار اویزون کرد که تازه متوجه شدم نازی یه بلوز سفید تنگ نازک پوشیده که سوتین مشکیش از زیر بلوز به خوبی معلوم بود و یقش به قدری باز بود که خط بالای سینشو میشد به خوبی دید فکر کردم نازی عمدی اینکارو کرده و تو دلم گفتم ولش کن ما با سعید بیش تر از این جلو رفتیم این که چیزی نیست تازه اگرم اونو در میاوورد ناراحت نمیشدم نازی اومد کنار من نشست و سیمینم با سینی چای اومد و گفت به به نازی خانم چه خوشکل شده با این لباسا نازی هم کمی خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین که سعید متوجه شد به سیمین گفت چیه حسودیت میشه تو هم دوست داری&#8230; و سکوت کرد در حین خوردن چای سعید به من گفت این چه شلوار تنگیه پوشیدی اذیت نمیشی بیا بریم بهت لباس راحتی بدم و با سعید رفتیم داخل اتاق دو تا شلوارک کتان اورد گفت بیا تازه خریدم من شوارم ودر اووردم و یکیشو پوشیدم خودشم سریع شلوارشو در اورد و یکیشم خودش پوشید و رفتیم تو حال که دیدم سیمین و نازی به قدری مشغول حرف زدن شدن که شال رو سرشون دور گردنشونه و ما هم نشستیم کنارشون ولی دیگه فضای بینمون خیلی خودمونی شده بود که این چیزا اصلا برای من و سعید مهم نبود سمین روبروی من و نازی هم روبروی سعید نشسته بود نازی و سیمین یکی از پاهاشونو گذاشته بودن رو اون یکی پاشون که این عمل باعث شده بود که دامنشون بالا بره و تا بالای زانوشون معلوم بشه من حدس میزدم که اینکارا عمدی باشه ولی از این که نازی هم با این موضوع مثل من کنار اومده احساس راحتی میکردم سعید داشت فقط به بدن نازی نگاه میکرد و با این که میدونست من متوجه این موضوع شدم اصلا اهمیتی نمیداد سیمین هم خودشو به بهانه این که جاشو درست کنه هی در جای خودش تکون میخورد که حسابی دامنش رفته بود بالا و دیگه میشد شورتش رو دید و هر چند گاهی نگاهی با لبخند خفیفی به من میکرد که ارامش خاصی به من میداد که بعد از کمی صحبت کردن در همین حال سیمین گفت که من برم میز شامو بچینم و نازی هم باهاش رفت با سعید مشغول صحبت بودیم که سعید بدون رودرواسی از رابطه جنسیمون با نازی پرسید که حال میکنید یا نه میگفت سیمین چند وقتی که پریود بوده و حال درست حسابی نکردن تازه امروز خوب شده منم گفتم پس امشب تا صبح برنامه دارین سعیدم گفت تا خدا چی بخواد در همین حین سیمین بلند گفت که شام امادست بیایید سر میز شامو همگی دور هم خوردیم و دیگه از شال روی سر سیمین و نازی خبری نبود نشسته بودیم که سیمین گفت راستی اخرین بار بازی ورقمون نصفه کاره موند بیایید بازی کنیم همه گی رفتیم سر میزی که شام خورده بودیم تا روی میز بازی کنیم و من گفتم کی با کی نازی گفت هر کی با شوهر خودش همه قبول کردن سیمین گفت سر چی که سعید گفت چون هفت دست خیلی طول میکشه بعد از هر یه دست زوج بازنده باید باهمدیگه یه حرکت عاشقانه یا هر چیز دیگه ای&#8230; منظورش سکسی بود ولی به زبان نیاورد و همه متوجه شدند ولی کسی چیزی نگفت سعیدم گفت سکوت نشانه رضاست دیگه منم باسرم تکونی به علامت رضا دادم نازی و سیمینم که معلوم بود بعدشون نیومده بود لبخندی زدند بازی شروع شد سعید حاکم شد دست خوبی برای من نیومده بود و امیدوار بودم نازی دست خوبی داشته باشه چون بازی خیلی حیسیتی بود بازی بدی داشتیم و معلوم بود که دستو میخواییم ببازیم و همین طور هم شد دست اول و من و نازی باختیم و سعید و سیمین صدای خندشون فضای خونه رو پر کرده بود و سمین به نازی میگفت خوب نازی جون شروع کن دیگه من دیدم چاره ای ندارم از جام بلند شدم و رفتم سمت نازی صورت نازی رو اووردم جلو که ببوسمش نازی معلوم بود که خجالت کشیده و چشماشو بست منم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به لب گرفتن ازش در حین لب گرفتن سیمینو دیدم که داره با یه نگاه خاصی به ما نگاه میکنه منم دستمو دور کمر نازی حلقه کردم و با کمرش کمی ور رفتم و بعد از یه مدت اومدم سر جام نشستم سعید گفت خوب میخوام این بارم ببرمتون که من گفتم کور خوندی و خندیم بازی شروع شد دست بعدی هم دست خوبی نبود ولی فقط یه برگ میخواستم که شانس با ما نبود اون دستم باختیم همش تو این فکر بودم که این بار با نازی چه کار کنم که سعید وسیمینم بلند بلند میگفتن زود باش زود باش سیمین به نازی گفت نازی جون نوبت توئه نازی هم چاره ای نداشت این بار نازی از جاش بلند شد اومد سمت من منم صندلی مو کمی کشیدم عقب و نازی اومد نشست روی پام نازی شروع کرد به لب گرفتن از من منم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار و بلوز نازی رو تا زیر سینش دادم بالا و بعد از کمی ور رفتن با دستام لبمو از لبای نازی جدا کردم و صورتم اووردم پایین و چند تا مک از شکم نازی گرفتم و گفتم بسته دیگه سیمین میگفت کمه این که چیزی نیست که سعید بهش گفت ممکنه نوبت ما بشه و سیمین میگفت من که عمرا ببازم و نازی یه خنده قه قه هانه بهش زد گفت خواهیم دید بازی شروع شد این دست رو من و نازی بردیم و سعید و سیمین حسابی ساکت شده بودند و نازی میگفت سیمین جون دیدی حالا دیگه باید یه حال درست و حسابی به سعید بدی و سیمین میگفت باشه دست بعد تلافی میکنیم و منم میگفتم حالا تا دست بعد سعید از جاش بلند شد رفت سمت سیمین و سیمینو بلند کرد و به پشت خوابود روی میز و پاهاشو از هم باز کرد و رفت بین پاهای سیمین این حرکت باعث شد که دامن سیمین تا بالای روناش بالا بره من فقط منتظر بودم ببینم سعید با سیمین میخواد چه کار کنه سعید خودشو روی سیمین انداخت و شروع کرد به لب گرفتن ازش سیمین چشاش بسته بود معلوم بود بعدش نیومده سعید شروع کرد به باز کردن دو تا از دکمه های پیرهن سیمین کمی از بالای سینه باهاشون ور رفت ولی معلوم بود داره حال میکنه برای همین همه دکمه پیرهن سیمین رو باز کرد و پیرهنشو از دو طرف داد کنار و از روی سوتین داشت با سینه های سیمین بازی میکرد من با خودم گفتم هر لحظه ممکنه که کیرشو در بیاره و بکنه تو کس سیمین ولی سریع بلندشد وسیمینم بلند کرد گفت فعلا بسته تا ببینیم دست بعدی برد با کیه سعید اومد سر جاش نشست و سیمینم رو صندلیش نشست ولی دکمه های پیرهنشو نبست و دو تا سینه که از تو سوتین داشت میزد بیرون با ادم حرف میزد من با این که اون شب سینه های سیمینو دیده بودم ولی خیلی دوست داشتم یه بار دیگه اونا رو ببینم چون اون شب کمی تاریک بود توی این نور یه حال دیگه ای بهم میداد برای همین فقط به برد فکر میکردم چون با باخت سعید و سیمین احتمال دیدن سینه های سیمین وجود داشت بازی شروع شد نازی همه تمرکزش تو بازی بود و میخواست که ببره منم یه نگام به برگه ها بود یه نگاه دیگم به سینه های سیمین سعید هم متوجه این موضوع شده بود بخت بازم با ما بود بازی رو سعید اینا باختن سعید بازم سیمینو خوابود روی میز به همون شکل قبلی و شروع کرد به بازی کردن سینه هاش من دیگه کیرم داشت توی شلوار منفجر میشد و دوست داشتم این جریان حساس تر بشه سعید کمر سیمینو کمی اوورد بالا و دستش رو از پشت برد و قفل سوتین سیمینو باز کرد و سوتینو در اورد حالا دو تا سینه درشت سیمین رو به اسمون بود و سعید شروع به مکیدن سینه های سیمین کرد سعید در حالی که سینه های سیمینو میمکید داشت به نازی نگاه میکرد و با نازی چشم تو چشم شده بودن بعد از یه مدت دستشو از پایین دامن سیمین برد داخل و با کس سیمین داشت بازی میکرد سیمین داشت اه و ناله میکرد و چشاش بسته بود دیگه جلو تر نرفتن و بازی دوباره شروع شد ولی این بار دیگه سیمین سوتین نداشت و سینه هاش در حالی که دکمه های پیرهنش باز بود اویزون بود من دیگه حواسم به بازی نبود ولی نازی با جون و دل بازی میکرد که بازم ببره من انقدر محو سینه های سیمین شده بودم که نفهمیدم که کی و چه جوری بازی رو باختیم و نازی داشت به من پرخاش میکرد که تو خراب کردی سعیدم داشت میخندید و میگفت نوبتی هم که باشه نوبت شماست من که کیرم راست راست شده بود از جام بلند شدم و در حالی که داشتم به سمت نازی میرفتم سیمینو دیدم که داره به کیر من نگاه میکنه که از تو شلوار داره خود نمایی میکنه سریع بدون هیچ مکثی رفتم پشت نازی و در حالی روی صندلی نشسته بود بلوزشو از بالا از تنش در اووردم و یکم که از روی سوتین با سینه هاش بازی کردم از پشت قفل سوتینشو باز کردم و اونو پرت کردم یه گوشه از اتاق نازی که فهمیده بود حال من خرابه هیچ چیزی نمیگفت وبی حرکت بود سرمو اوردم روی سینه های نازی و شروع به مکیدن نوک پستوناش شدم و دیگه برام هیچ اهمیتی نداشت که سعید و سیمین دارن مارو نگاه میکنند بعد از یه دو سه دقیقه مکیدن نازی رو بلند کردم بردم یه دومتری اون طرف تر و در حالی که پشت به سیمین و سعید بودم نازی رو اووردم روبه روم و نشوندمش جلوی خودم نازی که فهمیده بود منظور من از این حرکت چیه خودش زیپ شلوارکم رو کشید پایین و کیرم رو در اوورد و شروع به ساک زدن کرد انقدر تو اوج بودم که به ادامه بازی فکر نمیکردم و میخواستم ارضاء بشم تا این که سرمو به عقب برگردوندم دیدم سعید سیمینو خوابونده روی میز و دامنشو از پاش در اوورده و شورت سیمینو زده کنار و داره کسش رو براش میخوره و با دستاش با سینه های سیمین بازی میکنه و سیمینم داره اه و ناله میکنه نازی یه لحظه بلند شد و گفت بسته دیگه زشته بریم بازی که چشمش افتاد به سعید و سیمین که افتاده بودن به جون هم منم گفتم خوب ما هم بریم مثل اونا بازی کنیم و زیپ شلوارمو کشیدم بالا و نازی رو بردم روی میز مثل سیمین خوابوندم البته به خلاف همدیگه که سراشون از بالا چسبیده بود به هم و سریع دامن نازی رو از پاش در اوردم و شورتشو زدم کنار و با زبونم با چوچولش بازی میکردم سعیدم من رو که دید افتادم به جون نازی شورت سیمینو از پاش کشید بیرون و پاهاشو از هم باز کرد و با زبونش میکرد تو کوس سیمیمن البته چون سیمین پشت به من بود من کوسشو دقیق نمیتونستم ببینم ولی میشد یه چیزایی دید منم شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی حالابدون هیچ لباسی جلوی سعید توی اون نور زیاد بود و سعید به بهانه اینکه از سیمین لب بگیره اومد کنار سیمین ولی تمام حواسش به کوس نازی بود سعید بعد از چند تا لب گرفتن از سیمین سیمینو بلند کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد و سیمینو لخت لخت کرد سیمین بلند شد گفت اقا سینا اجازه میدید من کمکتون کنم منم گفتم حتما و سیمین اومد جای من و من رفتم عقب سیمین سرشو برد لای پای نازی و شروع به خوردن کوس نازی کرد که وقتی خم شده بود کوسش از عقب زده بود بیرون و داشت ادمو دیوانه میکرد من یه صندلی برداشتم و پشت سیمین با فاصله یک متری نشستم که سعید هدف من رو فهمید و یه صندلی هم اون بر داشت و کنار من نشست و میگفت اقا سینا این خوبه یا مال نازی من گفتم هر دوشون خوبن و نشستیم به تماشا سیمین بعد از چند لحظه خوردن بلند شد و نازی رو بلند کرد و دوتایی روی میز نشستن و شروع به لب گرفتن کردن و با هم بازی میکردن دیدن این صحنه ها خیلی منو تحریک کرده بود که بی اختیار کیرمو از تو شلوارکم در اورده بودم و داشتم باهاش بازی میکردم سعید که کیر منو دید اونم کیرشو در اوورد و تو دستش گرفته بود که سعید و دیدم بلند شد و تیشرتش رو در اوورد و رفت سمت نازی و سیمین من یه لحظه فکر کردم میخواد با نازی کاری کنه ولی دست سیمینو گرفت و اوورد پایین میز و گفت زود باش بخورش که دارم دیونه میشم و سیمین کیر سعیدو کرد تو دهنش و داشت براش میخورد منم به نازی گفتم نازی تو نمیخوای بیای نازی اومد خواست کیر منو بخوره که گفتم نه بشین روش من در حالی که روی صندلی نشسته بودم نازی روی کیرم نشست و بالا و پایین میشد نازی تیشرت منو از بالا کشید بیرون سعید که دید نازی داره کوس میده سیمینو روی میز خوابوند وشلوارو شورتش رو از پاش در اورد وپاهای سیمینو از هم باز کرد و کیرشو کرد تو کوس سیمین و داشت به شدت تلمبه میزد که نگاهش به ما بود ومنم نگاهم به اونا من نازی رو از روی پام بلند کردم و کنار سیمین خوابوندم وعین سعید شروع به کردن نازی کردم و نگاهم به کوس سیمین بود که یه لحظه همه چی دست در دست هم دادن که من به اوج اورگاسم برسم و کیرمو از کوس نازی کشیدم بیرون و ابم رو رو ریختم روی شکم و سینه های نازی که انقدر فشار داشت چند قطره از ان ریخت روی سینه های سیمین و سیمینم که متوجه شد اونا رو مالید روی سینه هاش و با یه دستش داشت سینه های نازی که از اب کیر من پر شده بود رو میمالید سعیدم کیرشو در اوورد و به سمت نازی گرفت و همه ابشو ریخت روی شکم نازی من فهمیدم که عمدی این کارو کرده ولی برام مهم نبود چون منم این کارو با زنش کرده بودم سیمین اب کیر من وسعیدو با هم میمالید روی خودش و نازی. بعد همه بلند شدند و رفتن دنبال لباساشون و لباساشونو پوشیدن من با خودم فکر میکردم که کارم اشتباه بوده و نباید این موضوع تا این جا کش پیدا میکرد ولی دیگه این یه چیز عادی شده بود و منم خودمو میزدم به بی خیالی چون این موضوع دو طرفه بود تازه حالش خیلی بیشتر از سکس تنهایی بود اون شب بعد از سکس کسی با کسی زیاد حرف نزد همه تو فکر خودشون بودن و معلوم بود به این کاری کردن دارن فکر میکنند خلاصه من به نازی گفتم اماده شو که بریم دیر وقته نازی هم مانتوشو پوشید و اماده رفتن شدیم که سعید میگفت شب و اینجا بمونید که من گفتم ممنون تنهاتون میذاریم شاید بخوایید کاری بکنیید اخه خیلی وقته سیمین خانوم حالش خوب نبوده تازه خوب شده سیمین به سعید گفت سعید تو به اقا سینا گفتی سعیدم گفت اره مگه چیه ما که با هم این حرفا رو نداریم و نازی کنجکاو شد که مگه سیمین خانوم مریض بوده که من گفتم نه بابا سرش درد میکرده حالا بهتر شده و خداحافظی کردیم و رفتیم خونه خودمون داخل که شدیم نازی رفت داخل اتاق لباشاش رو در اوورد که لباس خواب بپوشه که منم کامل لخت شدم و از پشت پریدم بهش کیرم تو یک ان راست شد و گفتم نازی بازم میخوام و شورتشو از پاش کشیدم بیرون وروی تخت خوابوندمش و شروع به کردن کوسش شدم با این که نازی رو میکردم ولی همش قیافه سیمین تو ذهنم بود نازی که خیلی شهوت زده شده بود اخ و اوخش خونه رو بر داشته بود من نازی رو قنبل کردم وبعد از چند بار تلمبه زدن از کوسش یه فکری به سرم زد که از کون بکنمش اخه نازی هیچ وقت نمیذاشت از کون بکنمش اوایل ازدواج یک بار این کارو کردم که بعد از چند تا عقب و جلو خودشو از زیر دستم کشید بیرون و نزدیک بود دعوامون بشه و سکسمون نیمه کاره موند خلاصه خواستم یه امتحان بکنم نازی که تو اوج لذت بود یه ان کیرمو از کوسش در اوردم و روی سوراخ کونش میزون کردم و فشار دادم که نصف بیشتر کیرم رفت تو نازی جیقی کشید و گفت دیوانه چه کار میکنی که خواست بره جلو که کیرم در بیاد ولی من همزمان باش رفتم جلو به طوری که نازی روی تخت خوابید و منم روش و کیرم هنوز توی کونش بود نازی داد میزد و میگفت نکن من که دیگه شهوت وجودم رو بر داشته بود گفتم یه دقیقه دندون رو جیگر بذار الان تموم میشه حرکت نمیدم تو فقط خودتو شل نگر دار نازی که دید چاره ای نداره جز تسلیم شدن خودشو شل کرد که من به یکباره کیرمو تا ته فشار دادم داخل کون نازی جیقی همراه با اشک زد ولی من دیگه دیونه شده بودم هیچ اعتنایی نکردم و اروم شروع به تلمبه زدن کردم که دیدم نازی دیگه به جای اخ و اوخ و داد و هوار داره نفس نفس میزنه معلومه داره حال میکنه حتی کونشم بالا پایین میکنه من سرعتم رو بیشتر کردم و ضرباتم رو به قدری محکم میزدم به کون نازی که با برخورد هر ضربه به کون نازی چند سانتی روی تخت میرفت جلو نفسام تند تند شد و دیدم میخواد ابم بیاد کیرم رو در اووردم و ابم رو ریختم رو کون نازی و با یه دستم اونا رو میمالیدم روی کونش و افتادم روی تخت بغل نازی همون جا بغلش خوابم برد. یکی دو هفته ای گذشت زندگیمون همچنان ادامه داشت چند باری هم با نازی سکس داشتم ولی هردفعه از کونم میکردم نازی دیگه مشکلی نداشت بلکه حالم میکرد منم حسرت میخوردم که چرا زود تر از اینا نازی رو از کون نکرده بودم وتلافی این چند سالو حسابی سرش در میاوردم یک روز وقتی که بعد از ظهر از سر کار برگشتم تا وارد خونه شدم سیمینو دیدم که با نازی توی حال نشستن و مشغول صحبت کردن هستن سیمین یه شلوارک پوشیده بود و با یه پیرهن بلند کمی پایین تر از کونش روسری هم نداشت در یک نگاه فهمیدم که این لباسا مال نازیه سیمین از جاش بلند شد و با من سلام و خسته نباشید کرد نازی رو دیدم که یه لباس راحتی یه تیکه پوشیده که تا بالای روناش بازه و نصفی از سینه هاشو گرفته با خودم گفتم یعنی نازی جلوی سعید با همین وضع بوده یا سعید هنوز نیومده این فکرا تو سرم بود که گفتم سیمین خانوم اقا سعید کجاست سیمینم گفت دو روزه که برا کاری رفته به شهرستان منم که دیگه تو خونه حوسلم سر رفته بود گفتم یه سری به نازی بزنم من گفتم برا شب که بر میگرده سیمین گفت نه فردا میاد منم گفتم شب تنها نمیترسید تو خونه سیمین گفت کارش نمیشه کرد باید ساخت که نازی گفت خوب امشب پیشه ما بمون خوشحال میشیم سیمین گفت نه مزاحم نمیشم باید برم کمی کار دارم منم گفتم کار که تمومی نداره فردا انجام بده امشب نمیذاریم بری سیمینم بعد از کمی مکث قبول کرد شب شامو همه دور هم خوردیم و بعد از شام نشسته بودیم مشغول خوردن چای و میوه بودیم و دیگه با سیمین خیلی خودمونی بودم همش با هم شوخی میکردیم سیمین به نازی گفت خونتون چه قدر گرمه نازی بهش گفت میخوای یه لباس مثل مال خودم بهت بدم سیمین گفت نه همین خوبه نازی بهش گفت سینا که غریبه نیست من فکر کردم چون سعید نیست سیمین خجالت میکشه گفتم سیمین خانم میخوایید من برم بیرون تا راحت باشید سیمین گفت نه خیلیم خوبه منم گفتم هر طور که راحتید من کنار نازی نشسته بودم سیمینم روبرومون من با خودم فکر میکردم کاشکی سعیدم اومده بود تا یه سکس گروهی داشته باشیم ولی فایده ای نداشت تو این فکرا بودم که نازی به سیمین گفت راستی از روابط جنسی تون با سعید چه خبر که سیمین نگاهی به من کرد و گفت ما که راضی هستیم شما چه طور که من به سیمین گفتم ما روز به روز اشتیاق مون به سکس بیشتر میشه اینو بی پرده گفتم و نازی رو بغل کردم و یه لب ازش گرفتم نازی گفت نکن جلوی سیمین چون اقا سعید نیست درست نیست تنهایی کاری بکنیم منم به شوخی گفتم اون دیگه مشکله سعیده و یه لب دیگه ازش گرفتم و به سیمین گفتم ولی ای کاش سعیدم بود تا&#8230; دیگه چیزی نگفتم و سیمین گفت شما ها راحت باشید منم دستمواز روی لباس نازی میمالیدم به سینه هاش و بعد از کمی بازی کردن بند لباسشو از دو طرف دادم کنار و کشیدم پایین و شروع کردم به خوردن سینه هاش سیمینم فقط داشت ما رو نگاه میکرد من کم کم لباس نازی رو از تنش کشیدم بیرون و فقط یه شورت پای نازی بود نازی رو خوابوندم روی زمین به طوری که رو به من بود و سیمینو نمیدید و سرموبردم لای پاش و شورتشو زدم کنار و زبونمو از کنار شورتش به چوچولش میزدم و میمکیدم نازی اه و اوه میکرد که چشمم به سیمین افتاد که دستشو برده بود توی شلوارش و داشت با کوسش ور میرفت دیدن این صحنه منو حسابی حشری کرده بود که در یک ان شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی رو بردم کنار سیمین و به بغل خوابودم به سمت سیمین و خودمم پشت نازی خوابیدم که کیر راست شدمو از توی شلوار به کونش چسبوندم و با سینه هاش بازی میکردم این کار رو کردم که نازی بتونه با سیمین حال کنه و سیمین بی نسیب نمونه نازی هم دکمه های پیرهن سیمینو باز کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد سیمین انگار منتظر چنین لحظه ای بود نازی کمر سیمینو کمی بالا برد و کرستشو باز کرد و در اوورد و با سینه های سیمین بازی میکرد سیمینم چشاشو بسته بود و دستش همچنان توی شلوارش بود و داشت با کوسش بازی میکرد من به نازی گفتم بیا نوبت من نازی از جاش بلند شد و منم از این فرصت استفاده کردم به بهانه درست کردن جام کنار سیمین خوابیدم و کمربند شلوارمو باز کردم نازی خودش کمک کرد و شلوارو باز کرد و از پام کشید بیرون و کیرمو که داشت از شق درد توی شورت میزد بیرون در اوورد و کرد توی دهنش سیمینم در حالی که داشت با کوسش بازی میکرد داشت به کیر من نگاه میکرد من سرمو کامل چرخونده بودم به سمت سیمین و صورتم خورده بود به موهاش سیمینم سرشو برگردوند سمت من و لبامون تو فاصه چند متری از هم شد و من تو فکر سعید بودم که این کار نامردیه و درست نیست نباید این طور بشه که یه لحظه داغی لبای سیمینو روی لبام حس کردم و بی اختیار شروع به لب گرفتن از هم شدیم یه بار سرمو برگردوندم سمت نازی و در حالی که داشت ساک میزد به ما نگاه میکرد و یه لبخند به من زد من که دیدم نازی از این کار ناراحت نمیشه به خودم جرات دادم و دستمو گذاشتم روی سینه های سیمین و باهاشون بازی میکردم سیمینم چشاشو بست و اه واوه میکرد من کم کم سرموبردم روی سینه هاش و شروع به خوردن ممه هاش کردم و یه دستمو بردم تو شلوارش و با چوچولش بازی میکردم نازی هم شورت منو از پام در اوورد و اومد جلوی سیمین و شلوارک و شورتشو با هم از پاش در اوورد اومد روی سیمین خوابید و شروع به لب گرفتن از هم شدن منم بلند شدم پیرهنمو از تنمدر اووردم و در حالی که دو تا زن خوشگل جلوم بودن رفتم بین پاهای اونا و یه لیس به کون و کوس نازی زدم و سرمو بردم روی کوس سیمین و شروع به خوردن کوسش کردم حس عجیبی داشتم تا حالا دو تا زن هم زمان در اختیارم نبود سیمین معلوم بود خیلی حال اومده و صدای نفساش به گوش میرسید من بعد از چند دقیقه خوردن کوس سیمین بلند شدم و کیرم روی سوراخ کون نازی میزون کردم و با یه فشار کل کیرمو کردم تو کونش و با یه دستم با کوس سیمین بازی میکردم تا به اینجای داستان و نوشتم ولی به علت فوت بستگان الباقی داستان رو به اینده میذارم اگرم دوست دارید خودتون توی ذهنتون تصور کنید که چی میخواد بشه ولی من حتما در اینده ادامش رو مینویسم. شب خوش.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176839</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی زن سن بالا حشری میشه هیچ چیز نمیتونه جلو کس دادنش رو بگیره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بحثمون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلییی]]></category>
		<category><![CDATA[دادمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[درمونگاه‬]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگترین]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشم]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادن]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ومسخره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری</h2>
<p>من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل</p>
<h3>تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا</h3>
<p>همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو گرفتی. اگه راست میگی ورزش کن تنبل خانم.آخه من 5 سال بود</p>
<h4>کونگ جنده فو کار میکردم البته نه حرفه ای فقط واسه</h4>
<p>اینکه ورزش کنم و از طرفی پستون هم ورزش رزمی خیلی دوست داشتم.گفت: ببخشید گلم ازم ناراحت نشو.گفتم: از دست تو</p>
<h5>ناراحت نیستم کوس یعنی نمیتونم از دست کسی که اینقدر دوسش</h5>
<p>دارم ناراحت بشم. از دست خودم ناراحتم واسه اینکه اینهمه تاثیر منفی روت گذاشیم.با خودم گفتم بهتره بحثو عوض کنم.گفتم: آخه تا سکس داستان حالا خودتو تو</p>
<h6>آینه دیدی؟ آخه کسی میتونه از یه فرشته ایران سکس به این</h6>
<p>قشنگی ناراحت شه؟ و تندی پیشونیشو بوسیدم.گفت: مرسی وپاشد واسم یه لیوان دیگه ریخت و آورد. لیوانو یه سره یا به قول معروف یه ظرب رفتم بالا و لیوان و گذاشتم رو میز کوچیک کنار تخت.دستاشو گرفتم و کشیدمش تو بغلمو خوابیدم رو تخت اونم روم بود پاهام از تخت اویزون بود. سرشو گذاشت رو سینم منم بازوهاشو نوازش میکردم.سرش داغ بود انگار تب داشت ولی دستاش سرد بود.گفتم: چرا بازوهات یخ کرده ؟گفت: همیشه همینطوریم.گفتم: عوضش من همیشه تنم داغه و با کف دستام رو بازوهاش میکشیدم که گرم شه.من تو مشروب خوردن جنبه ام بالاست و هیچوقت مست پاتیل نمیشم البته همیشه حواسم هست و زیاده روی نمیکنم ولی به غول بچه ها مشروب حروم کنم یعنی وقتی همه مست میشن من عین خیالم نیست.ولی اونشب داغ شدنم از مشروب نبود. واسه اینکه اولیین باری بود که دختری رو تو آغوشم گرفته بودم اونم دختری که اینهمه دوستش داشتم. بهش گفتم: الهه کاش هیچ وقت از تو آغوشت بیرون نیام اصلا میخوام همینجا تو بغلت بمیرم.گفت: دور از جونت ما تازه میخوایم با هم زندگی کنیم چرا حرف مرگو میزنی؟گفتم: زندگی من تویی بدون تو زندگی نیست اصلا دنیا نیست هیچوقت ازم جدا نشو.گفت: مگه دیوونه ام حالا که پیدات کردم بزارم بری؟؟؟؟ البته دیوونه هستم ولی دیوونه توام.دستامو بردم زیر بغلش و کشیدمش بالاتر و همینطور که لبامو به لباش نزدیک میکردم گفتم: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.تا لبامون تو هم قفل شد نا خدا گاه محکمتر به خودم فشارش دادم تو اون لحظه واقعا میخواستم اینقدر فشارش بدم که با هم یکی شیم.زبونش که فرستاد تو دهنم دیوونه شدم چرخوندمش و اومدم روش دیگه دست خودم نبود تند تند گونه هاشو میبوسیدم و لیس میزدم و همینطور زیر گردنشو نفساش تند شده بود. چشمم به گوشش افتاد که یه گوشواره گرد مثل مروارید ولی سبز رنگ بهش بود. پایین گوششو کردم تو دهنم با گوشوارش و شروع کردم به مکیدن که دیدم صداش درومد یه اه خیلی کشدار با نفسش که میداد بیرون کشید و چشماشو بست. زبونمو کردم تو گوشش دیدم انگار تنش به لرزه افتاد و ناخونای هر دوتا دستاشو کشید رو کمرم.خیلی دوستش داشتم و از اینکه میدیدم دارم اینطوری بهش لذت میدم خیلی کیف میکردم. تو اون لحظه اصلا لذت بردن خودم واسم مهم نبود. فقط دوست داشتم لذت بردن اونو ببینم.فهیدم رو گوشاش خیلی حساسه حسابی گوشاشو خوردم و هر بار که می خواستم برم رو اون گوشش مسیرمو با بوسه طی میکردم وصد البته یه توقفی هم روی لباش میکردمدوست داشتم سینه هاشو که الان به سینه من چسبیده بود بمالم ولی میترسیدم ناراحت شه نمی خواستم فکر کنه بی جنبه ام و میخوام سریع برم سر قضایای سکس و&#8230; گفتم بهتره حدو نگه دارم از طرفی هم داشت طوری تو بغلم بال بال مزد و نفس میکشید که منم تحریک شده بودم.چون توی عرض تخت بودیم و اون پاهش از تخت بیرون بود چرخیدم رو تخت و مثل پر کاه بلندش کردم و آوردمش رو خودم ودوباره لب تو لب شدیم با این تفاوت که الان اون روی من وبود و پاهاشو دوطرفم باز کرده بود و من قشنگ کسشو رو کیرم حس میکردم و اونم کیر شق شدمو راحت احساس میکرد چون آروم کسشو میمالید بهش.لبمو جدا کردم و با دستام سرشو یه کم گرفتم عقب صورتش داغ بود و چشماش خمار شده بود یه کم تو چشاش نگاه کردم بهش گفتم: اگه میشد یه جوری داد میزدم دوووووست دارم که همه بشنون. چشاشو بست فکر کنم خجالت کشید یا.. نمیدونمولی میدونستم تا همونجاشم به خاطر مشروبه که اینطوری باهم اومده چون هنوزم بعد از این همه مدت ازم خجالت میکشید.دو باره لبشو رو لبم گذاشتم وای اگه 1سال هم لبشو میخوردم سیر نمیشدم.دیدم باز داره رو کیرم کسشو تکون میده منم آروم آروم شروع کردم به ظربه زدن به کسش کمرمو بلند میکردم میچسبیدم بهش اونم با قوسی که رو کمرش مینداخت رو کیرم بالا و پایین میکشید کسشو. دیدم داره حرکاتش تند تر میشه منم سریع لبشو ول کردم و شروع کردم به خوردن گوشش تازه اون موقع بود که دهنش آزاد شد و صدای ناله هاش تو اتاق پیچید ریتم حرکاتمون لحظه به لحظه تندتر و محکمتر میشد که بعد از 2 دقیقه یه اه کشدار کشید و شل شد و ولو شد روم.با دیدن ارضا شدنش انگار دنیا رو بهم دادن. گونشو میبوسیدم و همینطور که موهاشو نوازش میکردم. تو گوشش میگفتم که چقدر دوسش دارم وووو&#8230;چند دقیقه که گذشت یه کم حالش جا اومد چرخیدواومد کنارم لپمو برسید و گفت: مرسی.بعد سرشو گذاشت رو سینم.یه دفعه گفت: وای چقدر قلبت تند تند میزنه چه صدایی داره و گوششو گذاشت رو قلبمگفتم :میدونی چرا صدای قلبم زیاده؟ چون عاشقه و قلبی که عاشقه واسه دو نفر می تپه.خزید بیاد بالا لبمو ببوسه که پاش خورد به کیرم که هنوز حسابی شق بود.گفت: تو خوبی؟خودمو زدم به اون راه وگفتم: مرسی شما خوبین مامان اینا خونواده همه خوبن؟گفت: وای عزیزم ببخشید من خیلی خود خواهم حتما الان خیلی سختته؟گفتم: نه گلم من خوبم.نمی خواستم جلو تر برم نمیخواستم عشق پاکم با این مسائل قاطی شه. الان خیلی زود بود. من الهه رو بدون سکس و این چیزا دوست داشتم درسته از هیکل قشنگ و چهره زیباش لذت میبردم ولی عشقم به خاطر خودش بود نه ظاهرش و سکس. البته من معتقد بودم سکس یکی از چیزهاییه که عشق رو خیلی محکمتر میکنه صمیمیت و زیاد میکنه ولی الان زود بود واسه سکس.چند وقت قبلش یه ایمیل داشتم که عکس زیبا ترین هنر پیشهای زن هالیوود از قدیم توش بود زنهایی که تو دوره خودشون شاید هزارن نفرعاشقشون بودن فقط به خاطر ظاهرشون یا شایدم هنر یا شهرتشون. کنار هر کدوم از عکسا یه عکس از پیریشون بود که خیلی زشت شده بودن حتی بعضیاشون ترسناک بودن.مگه ظاهر هر فردی چند سال زیبا میمونه که آدم بخواد توسط قیافش شریک رندگی و عشق واحساس و&#8230;خودشو پیدا کنه.واسه اینکه بی خیال شه گفتم: راستی بابات اینا نیان؟یه دفعه خودشم ترسید گفت: وای خوب شد گفتی بزار یه زنگ بزنم به موبایل بابام ببینم.و رفت تو سالن سمت تلفن.منم تازه یه نگاه به اتاقش انداختم تو همون نور مهتاب دیدم کلی گل رز سفید خشک شه رو سکوی بالای تختش گذاشته. عاشق رز سفید بود و منم هر موقع میدیدمش یه تک شاخه رز سفید بهش میدادم رفتم بالای تخت نشستم گلا رو خیلی قشگ چیده بود کنار هم مثل یه نیم دایره و ساغه همشون با هم جمع شده بودن و رفته بودن لای یه دفتر که حدس زدم شاید دفترچه خاطراتش یاشه. میشه گفت اون گلا به شماره تمام قرارامون بود. خیلی کنجکاو بودم ببینم دفترچه خاطراته یا نه و اگه هست از من چی توش نوشته.تو همون حال از در اومد تو و گفت: یادگاریاتو از جونمم بهتر حفاظت میکنما.خندیدم وگفتم: قربون تو برم که خودت قشنگترین گلی ولی به خاطر منم که شده از خودت بیشتر محافظت کن گلم.بعدش گفتم: خوب چی شد؟ بابات چی گفت؟قیافش رفت تو هم و گفت: مادر بزرگمو بستری کردن و به خیر گذشته بابام گفت دارن حرکت میکن سمت خونه.گفتم: وای خوب شد زنگ زدیا. بعدش بلند شدم پنجره رو باز کردم گفتم کولر رو روشن کن بوی سیگار بره. منم زودی برم تا آبرو ریزی نشده.رفت کولر رو روشن کرد و اومد گفت بابام سیگار میکشه زیاد تابلو نیست بوش بعدم چسبید بهم گفت: مرسی که اومدی به من که خیلییی خوش گذشت ولی تو اذیت شدی.گفتم: جوجه من مگه میشه پیش تو بود و اذیت شد؟ لبشو بوسیدم و با هم رفتیم سمت سالن موقع راه رفتن دیدم دلم خیلی درد میکنه میدونستم واسه اینه که ارضا نشدم و خودمونی بگم شق درد بدی داشتم. واسه همین نا خوداگاه یهکمی خم شدم ولی به روی خودم نیاوردم.ولی الهه زودی فهمید گفت: چیه چیزیت شده؟منم به سختی خودمو جمع کردمو گفتم: نه سرم یه کم تیر میکشه. میشه یه مسکن بایه لیوان آب بهم بدی؟بیچاره هول کرد و بدو رفت تو آشپزخونه و منم روی مبل یه نفره کنارم نشستم.چند لحظه بعد الهه اومد کنارم زانو زد و قرص رو داد دستم نگرانی تو نگاش موج میزد.سریع قرصو خوردمو لیوان آبم پشتش کامل خوردم خیلی تشنمم بود برگشتم گفتم: مرسی.دیدم پقی زد زیرگریه وسرشو گذاشت رو زانوم و های های.گفتم: دیوونه چت شد؟ من که هنوز نمردم که اینجوری اشک میریزی وسط هق هق گفت: خیلی دوووسسسست دارم.بلندش کردم بغلش کردمو گفتم: من بیشتر ولی اگه بودن من باعث گریه تو بشه میرم پشت سرمم نگاه نمیکنما.زودی خودشو جمع وجور کرد لبمو بوسید لبش شور شده بو از اشک چشاش.گفت: غلط کردم نرو.گفتم: دور از جونت حالا واسم یه کم بخند جوجه. همیشه بهش میگفتم تو جوجه منی.یه لبخند زد.گفتم اینجوری نه و یه کم قلقلکش دادم.خلاصه کلی مسخره بازی در آوردم و قلقلکش دادم تا خندید.گفتم: حالا شد. حالا با خیال راحت میرم تا بابات اینا نیومدن.گفت: من میترسم.گفتم: نترس جوجوی من اصلا من میرم سر خیابون میزنگم بهت با هم صحبت میکنیم تا بابات اینا بیان.لباشو بوسیدم و سریع زدم بیرون دیگه دل دردمو فراموش کرده بودم هنوز زود بود قرصه بخواد اثر کنه ،تا تلفن سر کوچه رو دویدم بهش زنگ زدم هنوز گوشی یه زنگ نخورده بر داشت گفت: عاشقتم.گفتم دیوونه اگه کس دیگه بود چیکار میکردی؟گفت: لوس نشو آخه این موقع؟!کفتم: الهه؟گفت: جانم؟همون موقع نور چراغ به ماشینو دیدم که اومد سمتم.گفتم: ماشین بابات سوزوکی سفیده دیگه؟گفت:آره.گفتم: پس الفرار بدو تو تختت که اومدن.یه جیغ آروم کشید و گفت: وای شانس آوردیما.گفتم: آره بدو کولرم خاموش کن.خدا حافطی کردم ورفتم سمت پادگان.ساعت یک ونیم بودرسیدم دم پادگان دیدم دو تا از سربازای دژبان شق و رق سر پستشون وایسادن. شستم خبردار شد که یه خبریه رفتو جلوتر دیدم یه ماشین جلو دفتر دژبانی وایساده آروم رفتم جلو و دستم گذاشتم رو لبم رو به اون سرباز سمت چپیکه یعنی ساکت به اونم منو میشناخت ولی یه دفع ایست کشید فهمیدم سرهنگ باز رسی اونور وایساده و منو دیده واسه همینم این بنده خدا مجبور شده بود ایست بده.خلاصه بماند که چه اوضاعی شد آخرم 48 ساعت بازداشت شدم و فرستادنم بازداشتگاه همش 2 هفته از خدمتم مونده بود و تا اون موقع اضافه خدمت نداشتم قرار بود 2 روز بعدشم برم واسه مرخصی پایان دوره و بعد برم کارتمو بگیرم.ولی اگه ده سالم زندانی میشدم به دیدن الهه میارزید.وقتی که از بازداشت اومدم بیرون اولین کاری که کردم به موبایل الهه زنگ زدم جواب نداد. اولش گفتم حتما نمیتونسته صحبت کنه رفتم تو آسایشگاه امیر نبود و منم تا دو روز لغو مرخصی بودم. تا شب دو بار دیگه زنگ زدم جواب نداد .شب امیر اومد و گفت: بابا این الهه منو مریمو کشت اینقدر گریه کرد، میگفت همش تقصیر منه که بردنش زندان یه جوری میگفت انگار آدم کشتی و رفتی حبس ابد!گفتم: خوبه حالا شلوغش نکن همه که مثل تو بی مرام نیستن جای احوال پرسیته نمیبینی از حبس اومدم؟ واقعا میگن حبس واسه مرده راست میگنا شما زندونی نکشیده ها چه میفهمین؟امیر یه لگد زد در کونم گفت جمع کن کاسه کوزه تو.گفتم: امیر الهه موبایلش جواب نمیده یه زنگ به مریم بزن بگو باهاش تماس بگیره خبر بده.رفتیم سمت تلفن کارتیهای پادگان و امیر زنگ زد به مریم مریم گفت از صبح جواب تلفن منم نداده گفتیم: زنگ نزدی خونشون؟گفت: چراولی جواب نمیدن.خیلی نگران شدم دوباره زنگ زدم به موبایل الهه ولی خاموش بود.تا فرداش مثل مرغ پرکنده بال بال میزدم. هرچی هم زنگ میزدیم خبری از الهه اینا نبود تو اون دو روز هیچی نخوردم رنگم مثل گچ دیوار شده بود. عصر فرداش تو آسایشگاه از هوش رفتم چشامو که باز کردم تو درمونگاه پادگان بودم و یه سرم هم به دستم بود.سرمو یه کم بلند کردم امبر از روی صندلی اونور بلند شد اومد سمتم گفت:دیوونه چرا همچین میکنی با خودت؟گفتم: امیر چه خبر از الهه؟یه کم حالت صورتش عوض شد و گفت: به مریم زنگ زده گفته: مادر بزرگش فوت کرده و اونام رفتن کرج.گفتم: پس چرا موبایلش جواب نمیده؟گفت: خونه جا گذاشته.بعدشم امیر منو نشوند و گفت حالا بیا این کمپوتو بوخور یه کم جون بگیری سرمت که تموم شد ببرمت خونه.همینطور که داشتم میخوردم ناخودآگاه اشکام میومد نمیدونم چرا باورم نمیشد حرفای امیرو.امیر گفت:خجالت بکش مرد که گریه نمیکنه یعنی یه سرم انقد درد داره آقای رزمی کار؟اصلا واسه همین سوسول بازیاته که جناب سرهنگ گفته بندازینش بیرون.گفتم: مسخره اصلا حس و حال شوخیای بی مزتو ندارماجون من خفه خون بگیر.امیر گفت: نه بابا جدی میگم.اینم برگه مرخصیت گفته تا روز کارت پیدات نشه اینورا. تسویتم خودم ردیف میکنم حالا پاشو بریم خونه.دو روز تو خونه بودم ولی از الهه خبری نشده نبود. اصلا نمیتونستم بخوابم همش کابوس میدیدم، به امیر گفته بودم که اگه الهه با مریم صحبت کرد بگه من موبایلم روشنه و بهم زنگ بزنه. ولی خبری نشد تا اینکه امیر زنگ زد و گفت: میام دنبالت بریم بیرون یه چرخی بزنیم.گفتم: بی خیال اصلا حسشو ندارم.خلاصه زور زورکی اومد دنبالم وقتی سوار ماشین شدم دیدم مریمم هست عقب نشسته بودسلام کردمو گفتم: ببخشید پشتم به شماست دیگه کیسه بکس پشت و رو نداره. مریم همیشه به من میگفت کیسه بکی آخه من و امیر مثل آدمبزاد که حرف نمیزدیم همش یه مشتی لگدی چیزی با هر جملمون به هم میپروندیم.مریمم جواب سلاممو داد ولی خیلی آروم و بدون هیچ لبخندی چیزی. انگار بغض داشت تو گلوش. چشماشم قرمز شده بود.همیشه منو مریم که به هم میرسیدیم از همون اول هی با هم کلکل میکردیم ومسخره بازی در میآوردیم الهه و امیر هم بهمون میگفتن شماها مثل هوو میموننین. گفتم: حالتون خوبه؟ با سر جوابمو داد. به امیر نگاه کردم گفت: یه کوچولو بحثمون شده چیزی نیست.گفتم: میخواین من نیام؟ امیر سریع حرکت کرد گفت: نه بابا بشین.گفتم: حالا کجا میخواین برین؟امیر گفت: مریم دلش گرفته میخوایم بریم یه سری سر خاک مامانش.گفتم: خدا رحمتش کنه پس واسه همین گریه کردین.مریم دوباره زد زیر گریه و چادرشو کشید جلو صورتش.یهو دلم گرفت خیلیی دلتنگ الهه بودم با اون حالی هم که از مریم دیدم نمیشد ازش سراغ الهه رو گرفت.امیر 20 دقیقه ای ساکت بود و داشت رانندگی میکرد خیلی تو فکر بود. دیکه نزدیکای بهشت زهرا بودیم. گفتم: امیر چتونه شماها؟ خیر سرمون اومدیم بیرون دلمون باز شه یه کم.امیر گفت: یه چیزی هست باید بهت بگم ولی نمیدونم چجوری.یدفه تنم یخ کرد گفتم: الهه چیزیش شده؟امیر سرشو تکون داد. گفتم: کجاست؟ تو رو خدا نگین که داریم میریم بهشت زهرا.امیر یه قطره اشک از چشماش سر خورد اومد پایین یه دفعه همه جا سیاه شدجلو چشم.به هوش اومدم چشامو باز کردم دیدم امیر داره میزنه توگوشم و اسممو صدا میزنهکنار ماشین رو زمین نشسته بودم و تکیه داده بودم به ماشین لباسم خیس خیس بود فهمیدم امیر آب پاشیده تو صورتم تا بهوش بیام. یه چسر بچه اونور وایساده بود داشت نگام میکرد یه شیشه نوشابه خوانواده خالی هم تو دستش بود.از این گل فروشای کنار اتوبان بهشت زهرا بود دوید رفت سما سطلش که پر گل بود همشم گلای رز سفید.گلا که دیدم چهره الهه اومد جلو چشام.بغضم ترکید دستامو گرفتم جلو صورتم و مثل بچها زلر میزدم.امیر دستشو گذاشت رو شونم باگریه گفت:پاشو جان امیر.گفتم: امیر چی شد آخه چرا؟گفت: مادر بزرگش فوت کرده بود.داشتن میرفتن کرج سرعتشون خیلی زیاد بوده که تصادف میکنن. الهه و باباش که جلو بودن سر تیر میرن مامانشم تو کماست.داد زدم:دیدی امیر؟ دیدی چه به روزم اومد؟ آخه چراااااا؟ و به هق هق افتادم با ناله گفتم:میخوام برم پیشش.امیر بلندم کرد و گفت الان میبرمت پاشو.یه دفعه مثل دیوونه ها امیرو هل دادم و دویدم سمت اتوبان میخواستم خودمو بندازم جلو ماشینامیخواستم خودمو بکشم، نمیخواستم برم سر خاک الهه میخواستم راستی راستی برم پیشش.یه دفع یه دستی از پشت دور شکمم حلق شد و انداختم زمین.امیر بود. گفت مگه دیوونه شدی؟همینطوری که سرمو به گوشه آسفالت اتوبان میکوبیدم وگریهمیکردم گفتم: چرا دیوونه نشم؟ همه کسم زندگیم و دیگه صدام در نیومد. صدای مریمو شنیدم که کنارم نشسته بود و با صدایی که از ته چاه در میومد میگفت: تو رو به روح الهه قسمت میدم یه دقیقه آروم بگیر نمیخوای که اون تو رو تواین حال ببینه؟گفتم: تو رو خدا به امیر بگین ولم کنه بزاره منم بمیرم برم پیش الهه.مریم گفت: به روح الهه قسمت دادم اگه براش ارزش قائلی پاشو بریم پیشش.آروم نشستم با خودم گفتم یعنی الان روح الهه اینجاست؟ چقدر زود آدما روح میشن و بقیه به روحشون قسم میخورن. گریم قطع شده بود گیج ومنگ رفتم سوار ماشین بشم درو باز کردم چشمم به اون پسره گل فروش افتاد داشت نگام میکرد. رفتم سمتش امیر اول فکر کرد باز میخوام برم سمت اتوبان دوید سمتم ولی وقتی دید دارم میرم پیش گل فروشه کنارم اومد.نمیتونستم حرف بزنم دست کردم کل رزهای سفیدشو جدا کردم آوردم بیرون.گفت آقا بدین بپچمش براتون سرمو تکون دادم یعنی نمیخواد. بر گشتم سمت ماشین امیر پول گلها رو حساب کرد و بدو اوم سمت ماشین.رفتیم سر خاک الهه گلا رو پهن کردم رو قبرش دیگه نه اشک میریختم نه میتونستم حرف بزنم. فقط زل زده بودم به قبرش&#8230;. چند ماه بعد مریم دفتر خاطرات الهه رو داده بود به امیر تا بده به من .مادر الهه داده بودش به مریم و گفته بود انگار تو فقط میشناسی عشق دخترمو.و اون دفتر شد تمام داراییم.صفحه آخرش نوشته:&#8221;ساعت یک شب بود که عشقم از آغوشم جدا شد و رفت انگار دنیام رفت انگار از دنیا رفتم نمیدونم چرا حس میکنم دیگه نمی بینمش&#8221;پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176847</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آوا عاشق فاک</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%a7%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%a7%da%a9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Sep 2019 05:31:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احساست]]></category>
		<category><![CDATA[احساسه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختا]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بنويسم]]></category>
		<category><![CDATA[پاشديم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تيشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سربالا]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتيه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرداشم]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[كردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[كشيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[كمربندشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيدم]]></category>
		<category><![CDATA[مينويسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسامون]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همكارام‬]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پشت ميدم (البته يه بار فیلم سکسی با يه پسره ملايري دوست بودم بي شخصيت ميگفت سرشو ميكنه توش ولي تقريبا تا ته كرده بود منم شانس سکسی آوردم چون هم كيرش كوتاه بود هم شاه کس اينكه پرده من يه خرده دوره ) خاطره اولين سكسم هم اصلا جالب نبود كه کونی براتون بنويسم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پشت ميدم (البته يه بار فیلم سکسی با يه پسره ملايري دوست بودم</h2>
<p>بي شخصيت ميگفت سرشو ميكنه توش ولي تقريبا تا ته كرده بود منم شانس سکسی آوردم چون هم كيرش كوتاه بود</p>
<h3>هم شاه کس اينكه پرده من يه خرده دوره ) خاطره اولين</h3>
<p>سكسم هم اصلا جالب نبود كه کونی براتون بنويسم ولي ايني كه مينويسم آخريشه &#8211; من تو يه شركت هواپيمايي كار</p>
<h4>ميكنم جنده آخراي اسفند بود كه يه پسره اومد واسه بليت</h4>
<p>و اومد سراغ من منم كاراشو پستون انجام دادم در حين انجام دادن كاراش بودم كه اومده بود چسبيده بود بهم</p>
<h5>و همش کوس شماره ميخواست منم اصلا با پسراي منطقه خودمون</h5>
<p>دوس نمي شم و هميشه با شهرستانيا دوست ميشم منم ديدم پسره خوشگله از طرفي هم مسافره خيليم داره اصرار ميكنه قبول سکس داستان كردم و شمارمو</p>
<h6>بهش دادم غروب شد جندتا اس داد منم ایران سکس جواب دادم</h6>
<p>و باهم دوست شديم واسه فرداش باهم قرار گذاشتيم كه بريم ناهار بخوريم باهم ناهار خورديم و رفتيم دور زديم تو جاهاي واقعا خلوت منم همش خدا خدا ميكردم دستمو بگيره و بعدش باقي چيزا ديدم نه امكان نداره طرف اصلا تو باغ نيست منم اعصابم خرد شد گفتم ميرم آژانس واسه فرداشم بازم ظهر رفتيم بيرون ديدم نه بابا راه افتاده دستمو گرفت منو ميچسبوند به خودش تو يه جايي بوديم كه حتي پرنده هم پر نمي زد(نشينين فحش بدينا اينجاها تو شهرستاناي كوچيك جاي خلوت هم پيدا ميشه يعني اصلا ظهرا مردم از خونه بيرون نميان)ولي بازم كاري نكرد شب هم ساعت 10 پرواز داشت منم ديگه نمي تونستم ببينمش باز خدافظي كردم و رفت به محض اينكه رسيد هتل اس داد كه خيلي دوست داشتم ببوسمت و بغلت كنم ولي روم نشده منم گفتم منم خيلي دوس داشتم كم كم اس ام اس بوس و اينجور چيزا داديم بعدش ديگه با اس با هم حال ميكرديم (كسايي كه اينكارو انجام ميدن ميدونن چه حالي داره )هربار كه پشت تلفن ميگفت لباتو بخورم ميمياتو بخورم حشريه حشري ميشدم تا اينكه دلو به دريا زدم و به بهونه كاراي آژانس رفتم تهران به محض اينكه رسيدم فرودگاه فرشيد اومد دنبالم همون تو فرودگاه بغلش كردم گفت طاقت بيار الان ميريم خونه به محض اينكه در خونه رو باز كرد رفتيم تو همون پشت در يه بوس به ياد اونروز از لبام كرد رفتيم تو مانتو و روسريمو در آوردم و نشستم رفت واسم شربت آورد نشست كنارم با هم خورديم دستش دور گردنم بود و همش بوسم ميكرد واي وقتي دستش دور گردنم بود و بوسم ميكرد بيهوش ميشدم وقتي به سكس ميرسيديم چيكار ميخواستم بكنم كم كم مايل شديم به سمت همديگه و لبامون تو هم گره خورد نفسامون تند شده بود و فقط لباي هم رو مي خورديم با دستامونم رو بدن همديگه ميكشيديم (من بدم مياد تو رابطه اي كه دارم فقط وايسم و نگاه كنم دوست دارم اونقد كه من لذت ميبرم طرفم هم لذت ببره )گفت ساينا پاشو بريم تو اتاقم اينجا خوب نيست رفتيم تو اتاق خواب سرپا وايساديم و بغلم كرد سرشو آورد پايين و لبشو گذاشت رو لبم همينجور كه لباي همو مي خورديم پايينامونم به هم ميماليديم وسط اتاف بوديم كم كم رفتيم عقب تا خورديم به ديوار محكم لبامو مي خورد و خودشو فشار ميداد لباشو ورداشت و نكاه به جشام كرد و گفت ساينا خيلي دوست دارم منم گفتم فرشيد جونم من عاشقتم بازم لباشو گذاشت رو لبم و بادستاش سينمو فشار ميداد بعدش دستشو برد زير تاپم و از زير تاپ ميماليد جند دقيقه از رو سوتين ماليد و فشار ميداد ديگه طاقت نياورد و تاپم رو درآورد گفت واي چه سينه هايي داري (من بدنم كاملا سكسيه كون بزرگ و برجسته سينه هاي گرد و سربالا و سفيد سايز 75 )و سريع سوتينم رو داد بالا منم نگاش كردم و گفتم درش بيار از خدا خواسته دستشو برد پشتم و بازش كرد و سوتينمو انداخت زمين اول با دو تا دستاش ميميامو گرفت و يه لب ازم گرفت بعد رفت سراغ گوشم و گوشم مكيد واي داشتم ديونه ميشدم و آه ميكشيدم اونم ميديد اينجوريه محكمتر ميخورد بعد از گوشم اومد سراغ گردنم منم وقتي داشت ميخورد دستم تو موهاش بود و باهاش بازي ميكردم (آقايون لطفا راهنمايي كنن كه اينجور مواقع خانوما بايد چكار كنن كه آقايون خوششون بياد؟؟؟؟؟)و دستمو انداختم زير تيشرتش و درش آوردم محكم فشارش دادم به خودم و گفتم قربون اين بدن خوشگلت برم كه آرزوم بود تو بغلت باشم فرشيدم بوسم كرد و گفت ساينا بيا بريم رو تخت رفتيم رو تخت من به پشت خوابيدم و اون اومد روم واييييييييي كيرشو احساس كردم جونم چه احساسه خوبي بود بهش گفتم فرشيد شلوارتم در بيار مي خوام خوب احساست كنم كمربندشو باز كردم و باهم شلوارشو در آورديم ديدم كيرش حسابي باد كرده و كشيدمش رو خودم و لبشو خوردم يه خرده كه لب گرفتيم از لبم شروع كرد به خوردن و رفت زير گردنمو خورد بعدش هم رفت پايين چاك سينمو ليس زد و با دو تا دستاش ميميامو گرفت و با نوكش كه زده بود بيرون بازي كرد و آروم زبونشو كشيد دور نوكش و نوكش رو يه كوچولو مكيد با دست ديگش هم اونيكي رو ميماليد منم دستم رو ميكشيدم رو بدنش ، دستمو ميكردم تو موهاش با موهاش بازي ميكردم كم كم ميك زدنشو محكم كرد داشتم از لذت ميمردم كمرمو ميزدم به تخت و آه ميكشيدم و چشامو بسته بودم انگار تو آسمون بودم ديدم داره بازبونش ميره پايين تر ميبوسه و ميليسه واي ديگه ارادم ازم سلب شده بود من با پسراي زيادي بودم ولي همشون فقط به فكر كردن بودن ولي فرشيد اينجور نبود همينجور كه رفت پايين رسيد به نافم دور نافم رو ليسيد و زبون زد توش احساس نداشتم فقط قلقلكم ميومد بازبونش رفت پايين تر منم آرنجمو گذاشته بودم زمين و يه خرده بلند شده بودم نگاش ميكردم سرشو بلند كرد نگام كرد گفت درش بيارم؟ منم با سر گفتم باشه شورتمو كه در آورد پاهامو از هم باز كرد و گفت چه نازه فكرشو ميكردم اين شكلي باشه چه آبي هم ازش راه افتاده فداي حشريه خودم بشم (كسم سفيد و گوشتيه توشم صورتيه روشنه )سرشو برد پايين لبه هاي كسمو باز كرد و يه زبون از پايين تا بالا كشيد واي از شدت لذت يه آييييييييييييييييييييي بلند گفتم نفسم در نميومد چوچولمو ميكرد تو دهنش ميك خيلي آروم ميزد زبونشو حلقه ميكرد ، ميكرد توش ديگه جيغو دادم حسابي بلند شده بود ميگفتم واي فرشيد ديونم كردي بخور همش مال هودته بخور جووووووووووووووووووووونم بخور همشو بخور فرشيد هميشه ميگفت دوست دارم آه و ناله كني منم كه خودم حالت عادي با ناز صحبت ميكنم( همكارام هميشه ميگن وقتي با مسافرات حرف ميزني اينقد ناز ميكني بدبختا همونجا ارضا ميشن )خب دور نشيم جوري ميخورد و ميمكيد كه حسابي حال ميكردم ديگه ديدم طاقت نميارم الانه كه ارضا بشم الان كه دارم مينويسم آب كسم راه افتاده اونم دوست داشت ارضا بشم و لي خودم نميخواستم گرفتم از شونه هاشو كشيدمش رو خودم و لباشو خوردم تختش يه نره بود جوري كه نيوفتيم چرخيدم و فرشيد رفت پايين و من رفتم بالا لباشو خوردم ايندفعه نوبت من بود بهش حال بدم لباشو خوردم زبونشو مكيدم رفتم گوششو مكيدم زبونمو ميكردم تو گوشش شنيدم پسرا با اينكار زياد تحريك نميشن پس زياد به كارم ادامه ندادم و رفتم گردنشو مكيدم واي عاشق خوردن گرنم ميمكيدم و ميبوسيدم جوري رو بدنش بودم كه لاي كسم درست رو كيرش بود و خودمو تكو ن ميدادم خيلي حال ميداد جفتمون احساس ميكرديم اصلا رو زمين نيستيم بعد از گردنش رفتم سراغ سينش قبلا گفته بود خوردن سينشو خيلي دوس داره منم نوك سينشو مكيدم و زبون ميزدم فرشيدم همش ميگفت ساينا عاشقتم دوست دارم تو مال خودمي يه مدت كه سينشو خوردم با دستمم با كيرش از رو شرت بازي ميكردم ديدم خيلي دوس داره رفتم پايين سراغ كيرش كش شورتشو كشيدم پايين كيرش اومد بيرون زياد بزرگ نبود حدود 16 سانت بودولي يه خرده كلفت بود ميشد كوتاهيشو ناديده گرفت يه بوس از سرش كردم و كل شرتشو درآوردم كيرشو گرفتم تو دستم فرشيد داشت با التماس نگام ميكرد ميدونست ميخوام چيكار كنم پشت تلفن بهش گفته بودم اگه ببينمش چطوري كيرشو ميخورم كيرشو گرفتم تو دستم يه زبون دور كلاهك كيرش كشيدم كه آهش در اومد بعد زبونمو كشيدم رو كيرش كل كيرشو با زبون خيس كردم بعد خايه هاشم زبون كشيدم (من عاشق خردن كيرم واقعا دوس دارم و بهم لذت ميده )سر كيرشو كردم تو دهنمو با دستم خايه هاشو ميماليدم خيلي آروم اينكارو ميكردم كيرشو ميك ميزدم يه ذره آب اومد تو دهنم فكر كنم پيش آبش بود يه خرده كه كيرشو مكيدم تا ته كردم تو گلوم يه آهههههههههههههههه كشيد كه واقعا خوشم اومد كه تونستم اينجوري حشريش كنم ميگفت ساينا ميدوني با اين كارات دارم ديونه ميشم چندبار اينكارو كردم بعدش اومدم سراغ خايه هاش كردمشون تو دهنم و ميك ميزدم با دستمم كيرشو ميماليدم چند دقيقه كه اينجوري خوردم باز رفتم سراغ كيرش و كيرش رو خردمو مكيدم گفت ساينا بسه دارم ارضا ميشم ديگه نزاشت بخورم منو كشيد بالا يه بوسم كرد و خوابيد روم گفتم فرشيد يه چيز ازت بخوام قبول ميكني گفت جونم بگو عزيزم تو جون بخواه گفتم ميشه منو از عقب بكني گفت نه عزيز دلم اينجوري دردت مياد اذيت ميشي (اينقد واسش فيلم بازي كرده بودم كه تاحالا باكسي نبودم باورش شده بود نميدونست بيشتر از 20 بار از عقب دادم )ميدونستم قبول نميكنه چون قبلا هم تلفني رو اين قضيه صحبت كرده بوديم خيلي اصرار كردم قبول نكرد گفتم ميخوام خيلي لذت ببريقبول نكرد گفت نميخوام من لذت ببرم تو درد بكشي گفتم پس ميخواي چطور ارضا بشي گفت واسا الان ميفهمي دراز كشيد روم و كيرش رو تنظيم كرد رو كسم و بهم گفت پاهامومحكم ببندم كيرش رو كرد لاي پام جوري كه با عقب و جلوش نوك كيرش ميخورد به كسم احساس خيلي خوبي بود بهم خيلي حال ميداد با ميميام بازي كرد گرفته بودشون تو دستش و فشار ميداد با هر حركتش كه كيرش ميخورد به كسم كيف ميكردم داشتم ارضا ميشدم همش داد ميزدم فرشيد جون بكن بكن تندتر بكن چند ثانيه نفسم بند اومد و ارضا شدم واي چقد خوب بود فرشيد فعلا داشت تلنبه ميزد كم كم سرعتش زياد شد و محكمتر هم ميزد بعد يه هو لاپام داغ شد آبش اومد همونجور دراز كشيد روم و گفت مرسي ساينا واقعا عاشقتم منم گفتم فرشيد جونم منم عاشقتم بعد پاشديم رفتيم دستشويي و حاضر شديم من بايد ميرفتم خونه داداشم تهران بود و گفته بودم تا قبل شام ميام فرشيد منو برد و تا خونه داداشم رسوند،بعد چند روز رابطمو با فرشيد تموم كردم آخه داشتم ازدواج ميكردم فرشيد واسم آرزوي خوشبختي كرد. اميدوارم خوشتون اومده باشه اكه راضي باشين و فحش ندين بازم داستاناي ديگمو ميذارم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d9%88%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%81%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2611</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس داغ با میلف شیر ده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2019 07:56:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بودالان]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دادنیه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دیدمیه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیه]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبامونو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[می کرد.اسم دختر داییم النازه.می فیلم سکسی گفت که خیلی تنهاسو دوست پسر نداره.یعنی اصلن خوشش نمی اد.می گفت باباش خیلی به حجابش گیر میده.اخه معمولا یه سکسی شال می ندازه که همه ی موهاشو شاه کس گردنش پیداس.منم یه خورده دلداریش دادم.چند شب همینجوری بهم اس می دادیم که یه شب کونی بهش گفتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>می کرد.اسم دختر داییم النازه.می فیلم سکسی گفت که خیلی تنهاسو دوست پسر</h2>
<p>نداره.یعنی اصلن خوشش نمی اد.می گفت باباش خیلی به حجابش گیر میده.اخه معمولا یه سکسی شال می ندازه که همه ی</p>
<h3>موهاشو شاه کس گردنش پیداس.منم یه خورده دلداریش دادم.چند شب همینجوری بهم</h3>
<p>اس می دادیم که یه شب کونی بهش گفتم که می خوای فردا بیام دنبالت.اون اولش قبول نکرد ولی اخرش گفت</p>
<h4>بیا جنده فقط کسی نفهمه.الناز 16 سالشه منم 21 سالمرفتم دنبالش</h4>
<p>با ماشین بعد یه خورده دلداریش پستون دادم اخرشم بوسش کردمو اون می رفت.بعد دو سه هفته که خیلی به هم</p>
<h5>وابسته شده کوس بودیم رفتم دنبالش.میبردمش یه جای خلوت که راحت</h5>
<p>حرف بزنیم.دیدم داره گریه میکنه اخه با یکی از دوستاش دعواش شده بود.منم بغلش کردمو لپاشو بوس کردمو اشکاشو پاک کردم.اخرش که سکس داستان داشت پیاده میشد</p>
<h6>گفتم الناز جان نگران نباش برو با دوستت ایران سکس اشتی کن</h6>
<p>دستمو گداشتم دوره گردنشو لباشو بوسیدم.دیگه خیلی به الناز وابسته شده بودم.شب بهش اس دادمو گفتم ببخشید که لباتو بوس کردم.ا.نم گفت اشکال نداره.بعد بهش گفتم که پس دفعه دیگه توام لبامو بوس کن.فرداش که رفتم دنبالش لبمو گذاشتم رو لبشو بوسش کردم بعد اونم بوس کرد انگار دوتامونم نمیخواستیم که لبامونو جدا کنیمبهد من لبشو خوردم لبشو کشید بعد گفتم عزیزم توام بخور.لبامون به هم چسبیدو 1 دقیقه لب دادیم .اون روز رسوندمشو کارهما هر روز شده بود لب دادن.یه روز که داشتیم لب میدادیم دسمو گذاشتم رو سینشو یه خورده فشار دادم.الناز هیچی نگفت فقط لبمو می خورد.بعدش که لبامون جدا شد همینجوری میمیالیدم.گفتش امیر قرارمون فقط لب بودا.گفتم عزیزم اخه دسه خودم نبود بزار بمالم دیگه.گفت باشه.اومدم دکمشو باز کنم گفت امیر بسه دیگه گفتم بزار بخورم دیگه عزیزم .بالاخره دکمشو باز کردم.یه تیشرت داشت.اونو دادم بالا سوتیانش معلوم شد.یه سوتیانه مشکی بود.دادم بالا سوتیانشو.واییییییییییییی.سینشو دیدم.یه سینه سفید که نوکش صورتیه کمرنگ بود.دهنمو گداشتم رو سینش داشتم میخوردم که سرمو اورد بالا شروع کرد به لب دادن.میگفت دوست دارم عزیزمم.منم میگفتم دوست دارم.د.باره اومدم سینشو خوردمو دسمو کردم لای پاش کسشو از رو شلوارمالیدن تا کسش خیس شد.دسشو گذاشت رو کیرمو مالید تا اینکه ابم اومد.دوتامون باره اولمون بود.الان 1ماهه کارمون همینه.اما اخره هفته باباش اینا قراره برن مسافرت.قول داده یه سکسه توپ کنیم که اونو اخره هفته واستون مینویسم.مرسی بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2649</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تیم ورزشی جنده ها</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%aa%db%8c%d9%85-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%aa%db%8c%d9%85-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Aug 2019 07:48:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرتغال]]></category>
		<category><![CDATA[پرستاری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخندی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[تورفتم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبخت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دلداری]]></category>
		<category><![CDATA[دندان‌هايم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهموند]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[كراوات]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكش]]></category>
		<category><![CDATA[گائيدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[مواظبم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[ناقابل]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نوكشون]]></category>
		<category><![CDATA[همچنين]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوره]]></category>
		<category><![CDATA[هندوستان]]></category>
		<category><![CDATA[واستادن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[كمك يكی از دوستای بسيار فیلم سکسی عزيزم كه صاحب يكی از قديمی ترين كافی نت های تبريز هستش ، 8-7 ماهی ميشه كه شروع به كار سکسی گرافيك كردم و در حال حاضر هم شاه کس كارم گرفته. در حال حاضر هيچ آرزويی ندارم جز گائيدن دخترهای ناز تبريزی.به هر حال کونی از هر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>كمك يكی از دوستای بسيار فیلم سکسی عزيزم كه صاحب يكی از قديمی</h2>
<p>ترين كافی نت های تبريز هستش ، 8-7 ماهی ميشه كه شروع به كار سکسی گرافيك كردم و در حال حاضر</p>
<h3>هم شاه کس كارم گرفته. در حال حاضر هيچ آرزويی ندارم جز</h3>
<p>گائيدن دخترهای ناز تبريزی.به هر حال کونی از هر چه كه بگذريم سخن دوست نكو تر است، داستانی رو كه خواهيد</p>
<h4>خواند جنده مربوط ميشه عيد همين سال به قول معروف يه</h4>
<p>داستان دبش و لب سوز و پستون لب دوز و قند پهلو.و اما داستان از اينجا شروع شد كه اين دوست</p>
<h5>بسيار ارجمند کوس من تصميم گرفت 5-4 روز اول عيد و</h5>
<p>به همراه خانوم و بچه نازش كه 2 ماهه هستش يه سری به خطه سرسبز شمال برند و روز قبل از حركت سکس داستان كليدهای مغازه رو</p>
<h6>به من و يكی ديگه از دوستام ( ایران سکس قابل ذكر</h6>
<p>است كه اين دوست من يكی از بزرگترين هكرهای ايران هستش معروف به Plus 1 ) سپرد و راهی شمال شد. روز اول ( 1/1/83 ) بعد از تحويل سال و ديد و بازديد اوليه كه ختم ميشه به خونه مادربزرگام يك راست رفتم مغازه و ديدم كه اين دوست من هول تر از من بوده و 2 ساعتی ميشه كه مغازه بازه ( من ساعت 2:30 ب . ظ رسيدم ) هر 2 تامون شيك و پيك كرده بوديم ، وقتی رفتم تو بعد از روبوسی و تبريك سال نو و چرت و پرتهايی از اين قبيل، يهو متوجه دختر نازی شدم كه مشغول چت كردن بود همينطور محو نگاه كردن بودم كه دوستم زد تو سرم و گفت : زياد نگاه نكن ، چشات خراب ميشه . اين فرشته نازم كه متوجه شده بود يه پوزخندی زد و مشغول چت كردن شد غافل از اينكه چه نقشه های براش توی سر داشتم .رفتم نشستم پشت يكی از سيستم ها و ID م رو On line كردم و به كمك دوستم IDی خانوم خانوما رو كه بعدان فهميدم اسمش واقعا فرشته هستش رو گير آوردم و شروع كردم به چت كردن، بعد از سوال هميشگی (a/s/l ) فهميدم كه 19 ساله هستش يعنی 2 سال كوچيكتر از من ، اهل شماله و دانشجوی پرستاری. كم كم شروع كردم به تيليت كردن مخ فرشته خانوم و طی اين تيليت كردن ها فهميدم كه برا گذراندن تعطيلات نوروزی به همراه برادر بزرگش آمدن خونه برادر زن داداش جون . حالا ديگه می خواستم خودمو معرفی كنم يه فكری به سرم زد ، زود به دوستم PM دادم و گغتم كه اگه ميتونه پسه فرشته خانوم رو برام گير بياره كه در عرض 5 دقيقه پسوردش رو داد من هم اول پسوردش رو عوض كردم و بعد به قول بر و بچ dc كردمش. وقتی خواست دوباره On شه نشد، دوباره سعی كرد ولی راه به جايی نبرد تا اينكه صدايی خانوم خانوما در اومد كه :- ID منو هك كردن!!! چرا اينطوری شد؟؟؟ شما می تونين كاری برام بكنين ؟؟؟منم خودم رو زدم كوچه علی چپ و گفتم امكان نداره كه توی اين كافی نت كسی هك بشه ( واقعا هم همينطوره ، در واقع اين كافی نت ما به نوعی غير قابل نفوذ هكرهاست ) و از اين كس شعرا كه ديدم اشك فرشته در اومد و گفت:- من اين ID رو خيلی دوست داشتم . تو رو خدا كاری كنيد كه پسوردم برگردهمنم دوستم رو صدا كردم ، يه چشمك زدم و ازش خواستم كه می تونه برای خانوم كاری بكنه يا نه؟ اين دوست ما هم از آنجايی كه خودش ختم روزگاره شروع كرد به پيدا كردن پسورد خانوم. بعده 10 دقيقه طبق قراری كه داشتيم پسورد رو مثلا پيدا كرد و برگردوند به خود فرشته . فرشته هم بی خبر از همه جا ازمون تشكر كرد و خيلی خوشحال، شروع كرد به چت كردن . منم رفتم نشستم پشت سيستم و شروع كردم به چت كردن با فرشته بعده كمی كس شعر گغتن ازش پرسيدم :- می دونی من كيم؟- نه! ميشه بگين ID منو از كجا آوردين ؟عجب نابغه ای بود! بعد از نيم ساعت چت كردن تازه می پرسه :ID منو از كجا آوردی ؟ منم دل رو زدم به دريا و گفتم :- زياد دور نيستم، اگه سرت رو برگردونی ميبينیتا اين رو گفتم برگشت و منو ديد كه دارم می خندم . از خنده من خندش گرفته بود .سرش رو برگردوند و برام نوشت:- خيلی لوسی ! بی مزه !منم ازش پرسيدم :- می تونم بيام پيشت بشينم؟اولش قبول نكرد ولی بعد گفت : مشكلی نيست و می تونم كنارش بشينم . پاشدم و رفتم كنارش و شروع كرديم به لاس زدن . از همه جا باهم حرف زديم، از درس گرفته تا اوضاع احوال خانواده هامون و طی اين لاسيدن ها متوجه شدم كه 1 ماهی ميشه كه از دوست پسرش جدا شده و دل خوشی از پسر ها نداره .منم شروع كردم به دلداری دادن و نصيحت كردن كه اون پسره خيلی خر بوده كه دختر به اين نازی رو اذيت كرده و تنها گذاشته و رفته . برای اينكه بيشتر بتونم دلش رو بدست بيارم رفتم و براش يه شيرموز درجه 1 غليظ و مخصوص خريدم . و قتی شير موزش رو تموم كرد ازم تشكر كرد و گفت كه ديگه بايد بره . منم خودم رو زدم به نارحتی ، وقتی ديد من ناراحت شدم گفت :- فردا هم بازين؟- آره- كی باز می كنين؟- ساعت 10 به بعد.- OK . ساعت 11 می بينمت. اخم هم نكن . اصلا بهت نمياد.تا اينو گفت گل از گلم شكفت و لبخندی زدم و گفتم :- پس، فردا برای ناهار مهمون منی. اگه نه بگی ناراحت ميشم…!اولش كمی مكث كرد ولی وقتی خواهش رو تو چشام ديد قبول كرد. اصلا باورم نمی شد كه همچنين فرشته ای بهم پا بده، ديگه تو حال خودم نبودم همه اش به فكر فردا بودم كه چيكار كنم. همينطور توی فكر بودم كه صدای رينگ رينگ تلفن بلند شد وقتی گوشی رو برداشتم يه صدای ناز گفت :- سلام ، ببخشيد آقا …… هستند؟- بفرمائيد. خودم هستم.- اااااااااا خودتی؟ پسر صدات كلی فرق كرده. حوصله ام سر رفت ديدم خونه كسی نيست بهت زنگ زدم.- خيلی ممنون كه به ياد مائی. چه خبرا؟- سلامتی. تو چه خبرا؟ سرت كه شلوغ نيست ؟ مزاحم نباشم ؟- ای بابا، اين چه حرفيه؟ شما مراحمين. ديگه می خواستم مغازه رو تعطيل كنم. خوب كجاها رفتی؟ خوش گذشت ؟- بد نبود. جای شما خالی. بعده اينكه رفتم خونه داداشم گفت بريم شاه گلی ( شاه گلی اسم يه پاركه و از يادگارهای خدا بيامرزه . توصيه می كنم اگه امدين تبريز يه سر برين كس هايی خوبی پيدا ميشه اون تو ) حالا 20 دقيقه ای ميشه كه برگشتيم. رفتن شام بخرن ، منم گفتم يه زنگ بهت بزتم ببينم شلوغی نمی كنی؟!- نه بابا، شلوغيم كجا بود؟! ديگه از ما گذشته اين حرفا. راستی فردا كه ميای ؟- آره 11 ميام . خوب ديگه مثل اينكه اومدن . كاری نداری؟- نه . مواظب خودت باش؟- تو هم همچنين . می بوسمت و خداحافظبرق از سرم پريد و ديگه نتونستم چيزی بگم . وقتی به خودم آمدم ديدم بيچاره تلفن از بس داد زده صداش گرفته . تلفن رو گذاشتم سر جاش ، سيستم ها رو خاموش كردم و آماده رفتن شدم. ساعت 9:30 بود كه رسيدم خونه مادر بزرگم . شام خورديم و شروع كرديم به كس شعر گفتن . آخه شب اول سال نو طبق يه عادت ديرينه همه فاميل جمع ميشن خونه مادربزرگم.ساعت 2 نصفه شب بود كه برگشتيم خونه. هنوز 9 ساعت ديگه بايد صبر می كردم تا فرشته خانوم رو ببينم . بعده اينكه مامان اينا خوابيدن رفتم سراغ تلويزيونهمينطور كانال ها رو بالا و پائين می كردم تارسيدم به XXL كه يه فيلم سوپر باحال نشون ميداد. كيرم حسابی راست شده بود ( حالا هم كه دارم اين قسمت رو می نويسم كيرم راست شده ) ناخودآگاه داشتم با كيرم بازی می كردم كه باز فكر فرشته به مغزم هجوم آورد. دست از جلق زدن كشيدم كه فردا با كمر پر به حساب فرشته برسم و به هر ترتيبی بود خودم رو نگاه داشتم ( ولی اين رو هم بگم كه از شق درد داشتم می مردم آخه نامصب فيلمه خيلی باحال بود ) ساعت حول و هوش6 صبح بود كه تلويزيون رو خاموش كردم و خوابيدم . ساعت 9:30 صبح با صدای زنگ موبايلم از خواب پاشدم . فرشته بود :- شازده نمی خوای بلند شی ؟ بسه ديگه بيا مغازه رو باز كن دلم برات تنگ شده .- مگه ساعت چنده؟ 11 كه نشده هنوز ؟!- می دونم و داداش اينا 1 ساعتی ميشه كه رفتن . منم آدمم ديگه حوصله ام سر ميره . كی باز می كنی؟- Ok . 1 ساعت ديگه مغازم .- باشه . زود بيا. راستی تو چه رنگی رو دوست داری؟- چطور؟- می خوام رژ بزنم . می خوام بدونم از چه رنگی خوشت مياد!- ارغوانی و ياسمنی.- پس رژ ياسمنی می زنم با خط لب ارغوانی. خوبه؟- عاليه. من برم يه دوش بگيرم . بيام مغازه- زود بيا .ساعت 10:10 بود كه آماده رفتن شدم . موقع خداحافظی مامان پرسيد:- ناهار ميای؟- نه. قراره با دوستم بريم بيرون. خداحافظ.- خداحافظ . باهام تماس بگير- باشه . خداحافظ.سوار تاكسی شدم ، توی مسير همه اش به فكر اين بودم كه چيكار كنم ؟ چيكار نكنم؟ از تاكسی كه پياده شدم ديدم خانوم خانوما جلو مغازه كشيك واستادن. تا رسيدم شروع كرد به غرغر كردن كه :- كجايی تا حالا ؟ 1 ساعت شما نشده هنوز؟- معذرت می خوام . ترافيك بود.- خوبه والا بهونه شما مردها هميشه تو دستتونه . تا دير می كنيد ترافيك بود و ….لبخندی زدم و گفتم : ببخشيد بابا. همين موقع بود كه دوستم هم از راه رسيد . منم فرصت رو غنيمت شمردم و بهش گفتم :- نمی تونستی كمی زود تر ميومدی تا اين خانوم محترم پشت در نمونند؟- ببخشيد ها ! فيل شما ياده هندوستان كرده ما بايد جريمه اش رو بكشيم؟؟؟- بسه بابا . در رو باز كنيد بريم تو . مثل بچه ها واستادن دعوا می كنند.3تايی شروع كرديم به خنديدن، در رو باز كردم و رفتيم تو. سيستم ها رو روشن كردم و من رفتم كه كتم رو در بيارم وقتی می خواستم Server رو Connect كنم تازه متوجه صورت زيبای فرشته شدم ، انگار تيكه ای از ماه بود كه نصيب من شده . باورم نمی شد ، آخه ديروز كه برا اولين بار ديدمش آرايش نكرده بود ولی امروز محشر بود ازش پرسيدم :- خوشگل كردی ناقلا ؟ قراره كسی رو ببينی؟- بله، می خوام با يه آقای خوشگل برم ناهار؟- خوب اين آقای خوشبخت كيه؟- حالا، وقتی خواستم باهاش برم نشونت می دم.و شروع كرديم به خنديدن .همين موقع بود كه پای مشتری ها به مغازه باز شد . گوش شيطون كر كلی هم مشتری داشتم كه اكثرا مسافر بودن. فرشته هم مشغول چت كردن بود، سرش رو برگردوند و گفت:- ناهار می خوريم ؟- ساعت چنده؟- به به ، بابا ساعت 2 هستش- بذار حالا ميريم .از شانس بد من مغازه هم پر پر بود كه دوستم گفت من حلش می كنم ديدم مشتری ها دونه دونه پا شدن و امدن برای حساب كردن ساعت 2:15 بود كه ئغازه رو بستم و 3 تايی رفتيم ناهار. بعده سفارش دادن غذا دوستم رفت دستاش رو بشوره كه فرشته گفت:- فريد چشمات رو می بندی؟- برا چی؟- تو حالا ببند. بخاطره من .- باشه بستم- باز نكنی ها. حالا باز كنوقتی چشمام رو باز كردم ديدم يه بسته با 2 شاخه گل رز كه من خيلی دوست دارم رو ميز. پرسيدم :- اينا چيه؟- ناقابل . برگ سبزيست تحفه درويش.- درويش كه زن نميشه!- خودت رو لوس نكن. باز كن ببين دوست داری يا نه؟اول گل ها رو بو كردم و يكی رو تقديم كردم به فرشته ( از كيسه خليفه می بخشيدم ) وقتی كه جعبه رو باز كردم ديدم يه عطره ، باورم نمی شد همون عطری بود كه براش له له می زدم :- از كجا فهميدی كه من Farrari دوست دارم؟- ما اينم ديگه؟ آخه منم اين عطر رو خيلی دوست دارم .- فريد يه چيزی رو می خواستم بگم- چی؟- من دوستت دارم!- به همين زودی؟- آره. ديشب فقط داشتم به تو فكر می كردم . تا حالا اينجوری نشده بودم. هر وقت كه به تو فكر می كنم آرام می شم .- فرشته خيلی زوده!!! تو چند روزه ديگه می خوای بری- يعنی تو منو رو دوست نداری ؟- چرا ؟ دوستت دارم ولی نه در حدی كه بخوام اعتراف كنم. ببين من و تو فقط يه مدت كوتاهی می تونيم با هم باشيم . بايد به فكر فردا هم بود. اگه قرار باشه اينجوری رفتار كنيم جدائيمون سخت ميشه.- ولی فريد من دوستت دارم و می خوام كه دوستت داشته باشم- فرشته من ! منم می خوام دوستت داشته باشم و دارم ولی- ديگه چيزی نگو. بذار اين چند روز رو خوش باشيمهمين موقع بود كه دوستم هم امد . ناهار رو آوردند و شروع كرديم به خوردن ولی اصلا اشتهای خوردن نداشتم .همش داشتم به حرف های فرشته فكر می كردم . بعده اينكه غذامون تموم شد دوستم رفت كه حساب كنه من و فرشته هم پا شديم هنوز قدم اول برنداشته بودم كه فرشته دستم رو گرفت و فشرد، منم برا اينكه بيشتر از اين ناراحتش نكنم دستش رو فشردم و رفتيم به طرف در يه 10 دقيقه ای قدم زديم و فرشته رو برديم طرف خونه. ازش خداحافظی كرديم و برگشتيم مغازه. اصلا حوصله هيچ چيزی رو نداشتم . كمی با دوستم درد و دل كردم . اونم گفت ناراحتش نكنم و بذارم اين چند روز بهش حسابی خوش بگذره . تو فكر حرف های فرشته بودم كه باز سر و صدای تلفن رفت آسمان هفتم، دوستم تلفن رو برداشت و بعده يه احوال پرسی كوتاه منو صدا كرد و گفت فرشته ست. گوشی رو برداشتم تا سلام كردم ازم پرسيد :- چرا ناراحتی؟- هيچی، فقط حوصله ندارم .- راستش رو بگو ، بخاطر حرف هتی منه؟ نه؟- نه ، اصلا . خوب چه خبرا؟- هيچی، می خواستم ببينمت . سرت كه شلوغ نيست؟- نه، راحت باش. ميای اينجا؟- نه ، ببين داداش زنگ زده بود كه می خوان برن كندوان و كمی دير ميان. تو می تونی بيای اينجا؟- تونستنش كه می تونم ولی برات دردسر نشه؟- نه، من منتظرتم . زود بيا.- باشه.- خداحافظ.ازش خداحافظی كردم، گوشی رو گذاشتم و دوستم رو صرا كردم و بهش گفتم كه من می خوام برم پيش فرشته . اونم گفت كه مشكلی نيست ، فقط سر راه براش چيزی بخر. گفتم : باشه می خرم. كتم رو انداخت روم و گفت: به سلامت .سر راه اول 1 شاخه گل سرخ و 1 شاخه گل يخ براش خريدم بعدش هم يه ست نقره.ساعت 4:45 بود كه رسيدم خونه فرشته . در رو زدم . فرشته امد در رو باز كرد و گفت: بيا تو.رفتم تو و بعده اينكه كفشام رو در آوردم فرشته دستش رو گذاشت تو دستم و با هم رفتيم سمت خونه. فرشته گفت: تا تو بشينی من يه شربت درست كنم و بيام. عجب خونه ای بود بزرگ و باحال روی مبل نشسته بودم كه يهو فكری به سرم زد. چيزايی رو كه براش خريده بودم رو روی ميز چيدم و رفتم به سمت آشپزخونه . بين راه كراواتم رو در آوردم و از پشت چشمهای فرشته رو بستم:- چيكار ميكنی فريد؟- حالا سينی از دستم ميوفته زمين- نترس من گرفتمش. فقط بدون اينكه چيزی بگی آرام باهام بياوقتی رسيديم به ميزی كه روش كادو های فرشته رو چيده بودم سينی رو از دستش گرفتم و گفتم همين جا بشين و بعد گلها رو دادم دستش وقتی گلها رو بو كرد مثل كور ها دستاش رو توی هوا تكون ميداد كه ازش پرسيدم:- دنبال چيزی می گردی؟- آره، دنبال دستای تودستم رو بطرفش دراز كردم، تا دستام رو حس كرد محكم گرفتشون و من رو كشيد به طرف خودش. تا به خودم بيام ديدم لبام با لبهای شيرين فرشته قفل شده توی عمرم لب يه اين شيرينی نديده بودم از بوسيدنش سير نمی شدم فرشته هم بد جوری نفش نفس ميزد و محكم بغلم كرده بود. همينطور لبامون به هم قفل شده بود كه احساس كردم صورتم خيس شده. آره ، فرشته داشت گريه می كرد.تا كروات رو از چشاش باز كردم محكم بغلم كرد و گفت: فريد قده يه دنيا دوستت دارمو زد زير گريه . از گريه فرشته منم اشكام در امد صورتم رو بردم طرف گوشش و گفتم: منم قده يه دنيا دوستت دارم و آروم شروع كردم به مكيدن لاله گوشش. اونم بيكار نبود و داشت گردن منو ميليسيدتو همون حال بغلش كردم و بردم طرف اتاق خواب با هم افتاديم رو تخت. فرشته هم كراوات رو انداخت دوره گردن من و منو كشيد سمت خودش دوباره شروع كرديم به لب گرفتن 15 دقيقه ای مشغول لب گرفتن بوديم كه فرشته شروع كرد به باز كردن دگمه های پيراهنم منم كمی زونش رو مكيدم و شروع كردم به ليسيدن گردنش با هر ليسی كه می زدم فرشته آهی از ته دل می كشيد و محكمتر بغلم می كرد. توی همين حال يواش يواش تاب فرشته رو كشيدم بالا و شروع كردم به مالش پستوناش از روی سوتين خودش تابش رو كامل در آورد . يه لب آبدار ديگه ازش گرفتم و با دندانهايم بند ها سوتينش رو تا بازوهاش كشيدم پايين البته فرشته هم بيكار نبود ، داشت كمربند و زيپ شلوار منو باز می كرد و بعد سوتينش رو از عقب باز كردم ، وای چی داشتم می ديدم ،2تا پستون اندازه پرتغال كه نوكشون متورم شده بود. منم درنگ نكردم و افتادم به جونشون يكی رو می خوردم و اون يكی رو می چلوندم . ديگه فرشته تو حال خودش نبود.آه كشيدناش تبديل شده بود به ناله منم شروع كردم به ليسيدن لای پستوناش وای كه چه مزه ای داشت بوی عرق و عطری كه زده بود قاطی شده بودند ، عجب حالی ميداد. توی همين حال شلوار استرجی كه به پای فرشته بود درش آوردم حالاديگه يه شورت توری سياه تنش بود. بعده اينكه شلوارش رو در آوردم شروع كردم به ليسيدن پستوناش يواش يواش امدم پايين تا رسيدم به نافش زبونم رو می كردم توی نافش ، فرشته هم كه هم خوشش امده بود و هم قلقلكش سرمو دو دستی گرفته بود . سرم رو آوردم بالا كه ازش هم يه لب بگيرم و هم اجازه در آوردن شورتش رو كه يهو دستم خورد به لای پاش، آبشار خانوم بد جوری داشت نم پس ميداد خيس خيس بود . زودی يه لب گرفتم و دم گوشش گفتم درش بيارم؟ تو حال خودش نبود ولی با زبون بی زبون بهم فهموند كه خيلی وقت منتظره همچين لحظه ای هست ولی بايد مواظب باشم. منم بهش گفتم : نترس مواظبم و يه لب ديگه برای تصديق حرفام ازش گرفتم و دوباره شروع كردم به ليسيدن بدنش تا رسيدم به شورتش اول كمی از روی شورت اون كس نازش رو بو كردم ، بعد هم شروع به مالشش كردم . ديگه تحمل نداشتم شرتش رو زدم كنار . خدای من چی داشتم می ديدم يه كس ناز و كوچيك بدون كمترين آثار مو، مثل اينكه از قبل خبر داشت صاف صافش كرده بود منم فرصت رو غنيمت شمردم و شروع كردم به ليسيدن و خوردن آب كس خانوم، فرشته كه كمی آروم شده بود دوباره شروع كرد به ناله كردن تا می خواستم يه نفسی تازه كنم سرم رو به سمت كسش فشار می داد حالا ديگه شورتش رودر اورده بودم و با زبونم داشتم چوچوله كوچيكش رو می ليسيدم وای كه چه حالی می داد. يهو فرشته شزوع كرد به لرزيدن و از صدا افتاد، آره خانوم به ارگاسم رسيده بود منم رهاش كردم تا كمی حالش بهتر شه تا سرم رو از لای پاش بلند كردم منو بغل كرد يه اب از همديگه گرفتيم و بعد منو چرخوند طوری كه من زير بودم و فرشته رو . شروع كرد به ليسيدن بدنم وای كه چه ماهرانه كار خودش رو انجام ميداد همينطور می ليسيد تا رسيد به شورتم اول كمی از روی شرت با كيرم بازی كرد حالا ديگه نوبت من بود كه آه و ناله كنم . تو يه آن شرتم رو در آورد يه نگاهی به كير راست شده من كرد و همش رو كرد تو دهنش بطوری كه برخورد كيرم رو با حلقش احساس كرد بعد شروع كرد به ساك زدن با اينكه دفعه اولش بود كه از اينكارا می كرد ولی خيلی خوب ساك ميزد منم بيكار نبودم و با انگشتام با كس و چوچوله اش بازی می كردمبيچاره انقدر ساك زده بود كه به سرفه افتاد .منم كيرم و از دهنش در آوردم و خوابوندمش روی تخت ازش پرسيدم می تونم از كون بكنمش يا نه؟ كه با تكون دادن سرش موافقت كرد منم پا شدم و از روی ميز آرايش كرم برای چرب كردن كون فرشته برداشتم. فرشته رو به پشت خوابوندم و بهش گفتم كه پاهاش رو تا جايی كه می تونه باز كنه و اونم مثل يه ژريمناستيك كار 180 درجه پاهاش رو باز كرد . سوراخ كونش طوری باز شد كه ديگه احتياجی به كرم نبود ولی چون هم دفعه اولش بود و هم برای اينكه دردش كم شه با كرم شروع كردم به ليز كردن سوراخ كونش و گاه گداری هم يكی از انگشتام رو می كردم تو كونش تا كمی گشاد شه بعد هم كمی به كيرم كرم ماليدم ولی قبل اينكه تو كونش بكنم كيرم رو بردم طرف كسش كه از اين كارم ترسيد و زود پاهاش رو بست و گفت چيكار داری می كنی ، من دخترم . خنديدم و گفتم نترس فقط می خواستم كمی از آب كست رو به كيرم بمالم. وقتی مطمئن شد دوباره پاهاش رو باز كرد، منم كيرم رو ماليدم به كسش و بعد گذاشتم دم سوارخ كونش . وقتی كه می خواستم فشار بدم ديدم فرشته چشماش رو بسته و منتظره كه فريد كوچولو بره تو. منم دريغ نكردم و تا نصفه كيرم رو فرستادم تو كه يهو فرشته جيغ بلندی كشيد كه گوشام كر شد . زود كيرم رو در آوردم . ازش پرسيدم اگه دردش زياده ديگه ادامه نديم كه گفت : نه بكن تو كونم عادت می كنم، دوباره كمی كرم دم سوراخ كونش زدم و اينبار آهسته تر از دفعه قبل كيرم رو كردم توی كون خانوم . بيچاره از شدت درد لباش رو گاز می گرفت. وقتيكه كيرم رو تا ته فرستادم تو كمی همون تو نگه داشتمش تا عادت كنه بعد هم شروع كردم به تلمبه زدن ، فرشته هم كه ديگه داشت لذت می برد دوباره صدای آه آهش بلند شده بود و ميگفت محكم تر بكن . منم كه داشتم حال می كردم بدمن در نظر گرفتن دردی كه فرشته داره تحمل می كنه با همه زورم كيرم رو می كردم توی كون خانوم و همزمان با دستام پستوناش رو می چلوندم كه فرشته دوباره به ارگاسم رسيد منم كه ديدم بيچاره ديگه نای تحمل كردن نداره كيرم رو در آوردم . تا كيرم رو در آوردم فرشته گفت كه می خوام برات ساك بزنم و بدون اينكه منتظر جواب من باشه همه كيرم رو كرد توی دهنش و شروع كرد به ساك زدن ديگه داشت آبم ميومد كه بهش گفتم :- آبم داره مياد- می خوم همه آبت رو بخورم . می خوام شيره وجودت با وجدم يكی شهاينو گفت و شروع كرد به ساك زدن كه يهو ابم امد و همش رو خالی كرد توی دهنش . فرشته هم همش رو خورد كمی از آبم هم از كنار لباش زده بود بيرون كه با زبونش كشيد توی دهنش و خورد . منم برا اينكه بهش ثابت كنم دوستش دارم يه لب ازش گرفتم و زبونم رو فرستادم توی دهنش و شروع كردم به ميك زدن زبونش. ديگه نه فرشته حال داشت و نه من. بغلش كردم و كمی باهم دراز كشيدم .بعده 10 دقيقه گفت فريد می خوای با هم يه دوش بگيريم؟منم از خدا خواسته گفتم : آره . وليزود باش كه حالا داداشت اينا ميان. خنديد و گفت : گور همشون و من بغلش كردم و با هم رفتيم حمام. زير دوش هم كمی با هم حال كرديم . از حمام كه امديم بيرون داشتم لباسام رو می پوشيدم كه يادم افتاد ست نقره اش رو هنوز ندادم . ست نقره رو از روی ميز برداشتم و گفتم :- برگ سبزيست تحفه درويشخنديد و گفت : مگه درويش آقا ميشه ؟ كه اين بار 2 تايی زديم زير خنده . موقع خداحافظی ازش يه لب گرفتم و گفتم كه : منم اعتراف می كنم كه« دوستت دارم »</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%aa%db%8c%d9%85-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175843</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه تلمبه ای میزنه به سوراخ کون این جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 05:37:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اصالتاً]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بابايي]]></category>
		<category><![CDATA[بازنشسته]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارت]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داروخانه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتم‬]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[درازتر]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[رودخونه]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شدمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مجازات]]></category>
		<category><![CDATA[محبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبيني]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همكارام‬]]></category>
		<category><![CDATA[همكاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[امیدوارم جوابگوی محبتهای شما باشم. فیلم سکسی چند روزي بود كه حال درستي نداشتم، همش بخاطر فشار كاري اين مدتم بود. مراجعی داشتم كه اصلا همكاري نميكرد سکسی و همين مساله باعث شده بود كه شاه کس شديدا اعصابم بهم بريزه. وقتی میومد پیشم گارد گرفته بود، توی تموم مدت مشاوره اصلا کونی به من [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>امیدوارم جوابگوی محبتهای شما باشم. فیلم سکسی چند روزي بود كه حال درستي</h2>
<p>نداشتم، همش بخاطر فشار كاري اين مدتم بود. مراجعی داشتم كه اصلا همكاري نميكرد سکسی و همين مساله باعث شده بود</p>
<h3>كه شاه کس شديدا اعصابم بهم بريزه. وقتی میومد پیشم گارد گرفته</h3>
<p>بود، توی تموم مدت مشاوره اصلا کونی به من نگاه نمیکرد. نمیدونستم چه اتفاقی واسش افتاده و چه جوری میتونم کمکش</p>
<h4>کنم. جنده يه جور احساس عذاب وجدان داشتم انگار مقصر منم</h4>
<p>كه نميتونستم اونو به حرف بيارم. پستون حرفهاي مهدي و همكارام هم نميتونست آرومم كنه. سرم سنگين بود، شبهازودتر از همیشه</p>
<h5>به رختخواب کوس میرفتم اما تا دير وقت بيدار بودم. دلم</h5>
<p>بهم ميخورد اما استفراغ نميكردم. شك كرده بودم كه نكنه حامله ام اما تست حاملگي جوابش منفي بود. دكتر ميگفت يه اسپاسم سکس داستان ساده معده است</p>
<h6>كه بخاطر فشار روحي و عصبي بوجود اومده. ایران سکس اون شب</h6>
<p>مهدي زودتر اومد خونه تا منو به رستوران ببره تا مثلا حالم جا بياد، از صبح صد دفعه از شرکت تماس گرفته بود و با من هماهنگ کرده بود. تا درو باز كرد بلند صدام زد:م- سلامممممم، من اومدم . ندا&#8230;&#8230;. خانومي آماده اي؟روي تخت دراز كشيده بودم و به سقف اتاق نگاه ميكردم. روي صورتم خم شد و لبامو بوسيد:م- چطوري يا بهتري؟ پاشو پاشو ميز رزرو كردمن- سلام . حال ندارمم- حال نداري؟ من نبودم چيكار كردي؟ &#8230;. بيا اول بريم بيرون یه شام توپ بزنیم به رگ ، بعد قول ميدم حالت رو بگيرم و بيارم سر جاش.دستشو انداخت زير كمرم و بلندم كرد، يهو نمیدونم چی شد که بغضم ترکید. خودم هم نمیدونستم چه مرگم شده، مهدی با محكم بغلم كرد:م- چي شد يهو؟&#8230;.. ترو خدا اينجوري گريه نكن، دلم ريش ميشه. چي شده خوب؟ چي ميخواي ؟ هان &#8230;. باباييهميشه وقتي گريه ميكردم با همين لحن باهام حرف ميزد، من ميشدم دختربچه لوس و ننر مهدي كه اون بايد نازم رو ميكشيد،اونم خيلي خوب اين كار رو ميكرد. نميدونم چي شد اما يهو بدون مقدمه گفتم:ن- يه بچه!كمي نگام كرد و برخلاف انتظارم قهقهه زد:م- چي؟ بچه؟ همين؟ن- كجاي حرفم خنده دار بود؟م- خوب من كه حرفي ندارم. اگه تو حالت با يه بچه خوب ميشه باشه &#8230;&#8230;. بيا همين الان بهت بچه ميدملبم رو گاز گرفتم:ن- الان كه نه!م- مگه خودت نگفتي بچه ميخواي؟ پاشو كه ميخوام ترو به آرزوت برسونم.ن- امشب كه نه&#8230;. من آمادگي ندارمم- مگه ميخواي چيكار كني؟ بيا بيا خربزه رو بخور، پاي لرزشم بشينكيرش رو از روي شلوار می ماليد، چراغ رو خاموش كرد و بطرفم اومد:ن- الان كه سیرمم- شب دراز است و قلندر هم بیدار هم از اون درازتر! تا صبح وقت داري كه بخوريشآروم اومد و روم دراز كشيد، لبامون توي هم قفل شد. تنش مثل كوره ميسوخت. دستاشو ميكشيد روي تنم، انگار بار اولي بود كه با من سكس ميكرد. حرص و ولعي داشت كه برام قابل درك نبود. ناخنهاشو روی تنم میکشید و لبامو گاز میگرفت. بعد از اینکه حسابی سر و گردنم رو خورد، رفت سراغ سینه هام. نوک سینه هامو زیر دندونش میگرفت و با دستاش محکم سینه هامو میمالید. کمرمو از روی تخت بلند کردم، با دستش دوباره منو خوابوند روی تخت . با دستش محکم فشارم میداد، چشماش برق عجیبی داشت. همه کاراش با خشونت همراه بود. اون شب يكي از بهترين و قشنگترين سكسهامون رو داشتيم. خدايا چقدر حالم بد بود: ضعف داشتم،‌ گشنه م بود، دلم بهم ميخورد، انگار همه درد و مرضها رو با هم داشتم. با حال زار و نزار رفتم داروخانه سر كوچه و يه تست حاملگي خريدم. هنوز ناشتا بودم و ميتونستم آزمايش كنم. نوار تست نشون ميداد كه حدسم درسته و من ميزبان يه كوچولو شدم. شادي عجيبي زير پوستم دويد.صبحونه رو با اشتهاي كامل خوردم. انگار حالا كه ميدونستم حامله م تكليفم روشن شده بود و هوس غذاهاي جورواجور ميكردم. از فريزر چند تيكه گوشت بيفتكي در آوردم، ميخواستم بذارمشون توي ماكروفر كه زنگ زدن:مادر شوهرم بود.- سلام. خوبي ندا جون؟ن‌- سلام مامان جون، خوش اومدين . چه عجب از اين طرفا؟- رفته بودم خريد، گفتم بيام يه سر بهت بزنم. شما که سراغی از ما نمیگیرین. حالت بهتر شده؟ن- بخدا خیلی سرمون شلوغه، مهدی که صبح میره و شب میاد، منم که فعلا بخاطر حالم یه مدت خونه م. بهترم، شما و پدر جون خوبین؟وقتي گوشتها رو ديد با تعجب نگاهي كرد:- ما هم خوبیم خدا رو شکر. از الان ميخواي ناهار درست كني؟خنده م گرفت، ‌با خجالت سرمو پائين انداختم :ن- خيلي گشنه م بود.- وا &#8230;.. مگه صبحونه نخوردي؟ شماها كه تحصيل كرده اين ، خودت كه بهتر ميدوني صبحونه كاملترين وعده غذاييه.يه لحظه احساس ضعف كردم،‌ چشمام سياهي رفت و دستم رو به صندلی گرفتم. مامان مهدي كه هول شده بود، دويد جلو و دستم رو گرفت:- خدا مرگم بده،‌ چي شد ندا؟ رنگت پريده،‌ پاشو بريم دكتر.ن- نه مامان جون خوبم، چیزی نیست. از دست اين &#8230;..- از دست كي مهدي؟ چيزي شده؟ن- نه بابا، از دست بچه مهديچند لحظه اي چيزي نگفت، بعد انگار تازه فهميد من چي گفتم، اشك توي چشماش جمع شد. محكم بغلم كرد و سر و صورتم رو غرق بوسه كرد:- واي مبارك باشه عزيز دلم، خدايا شكرت چه خبر خوبي بهم دادي!كمي مكث كرد:- مهدي ميدونه؟سرمو به علامت نه تكون دادم. لبخندي زد:- بهتر كه ندونه،‌ بعدا بهش ميگي.بعد مانتو و روسريش رو در آورد و اومد توي آشپزخونه:- چي دوست داري بگو تا برات درست كنم.ن- واي نه مامان جون زحمت ميشه- اين حرفا چيه؟ تو ضعف داري، بايد بخوري تا جون بگيري.گوشتها رو يكي يكي در آورد و كوبيد،‌ بعدش توي روغن داغ انداخت. آشپزي مامان مهدي عالي بود، هر وقت خونشون مهمون بوديم غذاهايي رو درست ميكرد كه من دوست داشتم.گوشتها رو توي بشقاب چيد،‌ با كمي چیپس و گوجه فرنگي و خيارشور جلوم گذاشت. خودش هم روبروي من نشست:- بخور تا سرد نشدهن- شما هم بفرمائيد- نه ممنون عزيزم. من صبحونه كاملي خوردم و اصلا اشتها ندارم.مادر شوهرم اصالتا تبريزي بود و پدرش یکی از فرش فروشهای معروف بازار. تنها دختر خانواده بود و بخاطر ته تغاري بودنش عزيز كرده خانواده، توي زمان خودش معلم خصوصي داشت و به زبان انگليسي و آلماني صحبت ميكرد. با پدر شوهرم توي دفتر بيمه يكي از دوستاش آشنا شده بود. پدر شوهرم مرد آروم و مهربوني بود. دبير بازنشسته ادبيات كه گاه گداري داستان يا شعري هم مينوشت كه البته من تنها كسي بودم كه اجازه ميداد نوشته هاش رو بخونم.مادر شوهرم براي ناهار نموند، ميگفت پدر شوهرم نگران ميشه. ازش قول گرفتم كه به مهدي حرفي نزنه تا خودم به وقتش بهش بگم، قبول كرد و رفت. يه كم به سر و وضع خونه رسيدم، زود خسته شدم و روي تخت دراز كشيدم. دستم رو روي شكمم گذاشتم :ن- خوب حالا چطوري به بابايي بگيم؟همينطور كه داشتم با مهمون كوچيكم حرف ميزدم خوابم برد. با صداي مهدي از خواب بيدار شدم.م- به به خانوم خانوما&#8230;&#8230; بميرم الهي، خيلي خسته شدي؟ن- سلام. كي اومدي گلم؟م- همين الانساعت 4 بعداز ظهر بود و من از ساعت 11 خوابيده بودم.ن- الان ناهارتو ميارمم- نميخواد تو شركت يه چيزايي خوردم. تو برو يه دوش بگير حالم بهم خورد.حوله ام رو برداشتم و همونطور كه بهش دهن كجي ميكردم به طرف حموم رفتم. قطره هاي آب بهم آرامش ميداد و حس ميكردم كه سبك شدم.بعد از يه دوش كه سر حالم آورد، به آشپزخونه رفتم. دو تا فنجون قهوه درست كردم و روي مبل كنار مهدي نشستم، داشت فوتبال نگاه ميكرد و طبق معمول غرق بازی بود. دستمو روي دستش گذاشتم:ن- ميگم مهديم- هووووووومنميدونستم داستان مهمون كوچولومون رو چطوري بهش بگم:ن- هيچي ولش كنم- اوهوم&#8230;&#8230;. راستي ندان- جونم؟م- هيچي بي خيالبا عصبانيت نگاش كردم، همونطور كه به تلويزيون نگاه ميكرد زبون درازي كرد:ن- مسخرهم- خودتيبطرفم برگشت و لبامو بوسيد، كمي تو چشمام خيره شد:م- چي رو داري از من قايم ميكني؟ن- هيچيم- چشات چيزه ديگه اي داره ميگهن- نه بابا توامم- پايه هستي چند روز بريم كلاردشت؟ حال توام جا مياد.مثل بچه ها ذوق كردم و پريدم بغلش. محكم منو گرفت بين بازوهاش و سعي ميكرد كه آرومم كنه:ن- آره بريم بريم &#8230;&#8230;.. فقط &#8230;.. كار تو چي ميشه؟م- هيچي فداي سرت. ميگم رضا چند روز حواسش به شرکت باشه . فردا ميريم و دوشنبه هم برميگرديم.صبح زود راه افتاديم، آخر اسفند ماه بود و هوا هنوز سرد. با اينكه بخاري ماشين روشن بود اما بازم احساس سرما ميكردم. توي فكر خودم غرق بودم كه حس كردم مهدي داره نگام ميكنه، برگشتم و بهش لبخند زدم:م- ندا وقتي ميخندي ديوونه م ميكني!ن- تو از اول ديوونه بودي، تقصیر من نندازم- ما ديوونه، ‌تو كه روانشناسي درمونم كنن- نچ &#8230;&#8230; من دوست دارم تو همين جوري ديوونه بموني.دستش رو گرفتم و فشار دادم:م- ندا &#8230; چشمات صبح يه جوري ميشهن- چه جوري؟م- ديوونه كننده. صدبار گفتم ريمل نزنن- بابا من ريمل نزدمم- خوب خط چشم هم نكشن- خط چشم هم ندارهم- چه ميدونم &#8230;.. پس &#8230;&#8230;ن- پس چي؟ ميخواي چشامو كور كنم تا راحت بشيم- نه &#8230;. اگه چيزي به چشات نزدي پس چرا اينطوريه؟ مژه هات تو هم گره خورده، چشات هميشه عسليه اما الان سبز و آبيه.خنديدم و ديگه حرفي نزدم. صداي ضبط رو زياد كردم، سیروان خسروی داشت ميخوند :بارون که میباره، ترو یاد من میارهمنتظر میشینم تا تو برگردی دوبارههمیشه اینجا تو خونهجای تو خالی میمونهتو دیگه بر نمیگردیدل من تنها میمونه&#8230;&#8230;..دو راهي مرزن آباد و كلاردشت رو رد كرديم، از ديدن منظره هاي جاده لذت ميبردم. وارد حسن كيف شديم، ويلايي كه پدرم برامون خريده بود در منطقه زيبا و خنكي به اسم رودبارك بود. چشم انداز جنگل و رودخونه هميشه آرومم ميكرد.رسيديم به ويلا و در رو باز كرديم. سرماي وحشتناكي بهمون خوش اومد گفت، به مهدي چسبيدم. با خنده بهم نگاه کرد و با هم به اتاق خواب رفتیم . مهدی چمدون رو روی زمین گذاشت و بغلم کرد.م- بیا بریم توی هال تا شومینه رو روشن کنم، اینجا سرده.ن- نه نمیخوام&#8230;. جام خوبهدستشو برد زیرم و از روی زمین بلندم کرد، دستامو دور گردنش حلقه کردم.همونجور که لباشو میخوردم به طرف هال رفتیم. منو روی مبل گذاشت و خودش نشست تا شومینه رو راه بندازه. بعد از چند لحظه گرماي لذتبخشي به صورتم خورد. چشمام به شعله های آتیش بود که داشتن جلوم میرقصیدن.ن- میگم مهدی &#8230;&#8230; مهدي روي كاناپه خوابش برده بود. آروم بلند شدم و بطرف اتاق خواب رفتم، لباسهامو عوض کردم و با یه پتو به هال برگشتم. خیلی آروم پتو رو روی مهدی انداختم و خودم به آشپزخونه رفتم و با چيزايي كه از تهران آورده بوديم مشغول پختن غذا شدم. بعد از تموم شدن كارم هوس كردم كه توي باغ كمي قدم بزنم. از پشت پنجره به مهي كه تا بالاي ساختمون رو گرفته بود خيره شدم. جايي كه ويلاي ما قرار داشت از سطح شهر بالاتر بود. چقدر منظره قشنگی بود، همیشه دوست داشتم توی یه همچین جایی زندگی کنم.به محض باز كردن در احساس لرز كردم. هواي بوي تازگي ميداد و خيلي سرد بود. به ويلا برگشتم و از روي جالباسي كت پشمي و سورمه اي مهدي رو كه توي ماه عسل از كيش خريده بوديم، پوشيدم. بوي عطر مهدي و بوي تنش گيجم كرد. كت رو محكم دور خودم پيچيدم و بطرف باغ حرکت کردم، نفسهای عمیق میکشیدم و از هوا لذت میبردم. بعد حدودا نیم ساعتی که توی باغ پیاده روی کردم به ویلا برگشتم، روی کاناپه کناری مهدی دراز کشیدم و خیلی زود خوابم برد. با نوازش دستهاي مهدي بيدار شدم، داشت رويم پتو ميكشيد:ن- سلامم- بيدارت كردم؟ن- نه خوبه، دیگه باید بیدار میشدم. ساعت چنده؟م- نزديك 4.ن- ناهار خوردي؟م- نه، منم تازه بيدار شدم. از گشنگي دارم ميميرم.ن- جون من الان نمير كه وقت خوبي نيست.بلند شدم اما سرم گيج رفت. توي بغل مهدي ولو شدم:م- چي شد؟ خوبي؟ن- سرم گيج رفت، فكر كنم از گشنگيه.با كمك مهدي بطرف آشپزخونه رفتم و زير غذا رو روشن كردم. دست و صورتم رو شستم و پشت ميز روبروي مهدي نشستم.م- چيه؟ چي شده؟ مشكوك ميزني؟ن- من؟ تو مثل اينكه حالت خوش نيست هام- ميبيني خانوم دكتر انقدر حالم خرابه كه هر كس با يه نگاه ميفهمه.غذا رو كشيدم و مشغول خوردن شديم:م- نظرت چيه بعد ناهار بريم شهر ؟ن- نيكي و پرسش؟م- نه عزيزم اون نيك و نيكو بود&#8230;&#8230; اون دو تا زنبورااز زير ميز پاشو لگد كردم. آخ بلندی گفت و مشغول خوردن شد. بعد از صرف ناهار و شستن ظرفها به اتاق رفتم تا آماده بشم. زيرلب ترانه اي زمزمه ميكردم و دستم رو روي شكمم ميكشيدم و با بچه م حرف ميزدم. يهو ديدم روي هوام، مهدي منو بالاي سرش برده بود و مي چرخوند:م- تا نگي داری چی رو از من قایم میکنی نميزارمت پائين.ن- ديوونه سرم داره گيج ميره، حالم الان بهم ميخورهم- اصلا مهم نيست&#8230;. يالله بگواحساس ميكردم يه چيزي توي دلم تكون ميخوره، حالت تهوع داشتم. دستم رو جلوي دهنم گرفتم و با دست ديگه ام شونه مهدي رو فشار دادم. با ديدن حالت من وايستاد و منو روي تخت گذاشت:م- چيه؟ حالت بده؟ اين مجازات آدميه كه يه چيزو از من قايم كنه.چند تا نفس عميق كشيم:ن- من چيزي رو ازت قايم نكردم.م- تو كه راست ميگي ، كير تو كون آدم خالي بندن- آخخخخخخخخخ جوووووووووووونيه كم با هم سر و كله زديم و آماده بيرون رفتن شديم. توي شهر خريدهاي مورد نظر رو كرديم و به ويلا برگشتيم. هوا سرد و باروني بود، مهدي هم به هر بهونه اي بغلم ميكرد تا مثلا گرم بشم. كنار پنجره ايستادم، به قطره های بارون نگاه میکردم که به شیشه میخوردن. مهدي اومد از پشت بغلم کرد، سرش رو لای موهام کرده بود و بو میکشید:م- مممممممممم چه بوی خوبی میدین- مهدي؟م- جونم؟ن- چقدر منو دوست داري؟م- اندازه دنيان- دنيا؟ دنیا چقدره؟م- همه دنیای من تویی تو.ن- اگه يه وقت يه چيزي بشه، اگه یه اتفاقی بیفته بازم منو اینجوری دوست داري؟سرمو برگردوند و توي چشمام زل زد:م- منظورت چيه؟ چی شده؟ داری نگرانم میکنین- منظورم اينه كه &#8230;&#8230;. اگه بابا بشي منو بيشتر دوست داري يا &#8230;..م- بابا بشم؟توي چشمام نگاه كرد و لباشو گذاشت روی لبام، محکمتر بغلم كرد:م- اي ووروجك&#8230;. چند وقته؟ن- حدودا دو ماهم- دو ماهه اون وقت تو الان داری به من ميگي؟ن- خوب ديگهمنو محكم به خودش چسبوند.م- خوب پس به آرزوت رسیدی؟ تبریک میگم مامانین- مرسیم- حالا بخاطر اینکه به من نگفتی بلایی سرت میارم که دیگه از من چیزی رو قایم نکنیدستشو کرد توی شلوار و انگشتش رو توی کونم فرو کرد:ن- آخ &#8230;.. بخدا خودمم فقط دو روزه که میدونمم- خوب دو روزه که میدونی و به من نمیگی؟انگشتش رو توی کونم میچرخوند، با لباش گوشم رو گاز میگرفت.داشتم شل میشدم، توی بغلش ولو شدم و بهش اجازه دادم که منو تنبیه کنه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175681</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با مامان و دختر لاتین با هم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 05:37:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آههههههه]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امکانات]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جذابیتش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دارمیه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوتمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستها]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرماشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[محبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مممممم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نازشون]]></category>
		<category><![CDATA[نبودمن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[یادآوری]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[با عجله ملافه رو کنار فیلم سکسی زدم و جیغ بنفشی (جیغ خیلی خیلی بلند) کشیدم:ن- مهدییییییی&#8230;&#8230; خواب موندمدر اتاقو باز کردم و جیغ زنان و با سکسی سرعت از پله ها پائین رفتم. چند شاه کس جایی پام پیچید، شانس آوردم مغزم نیومد توی دهنم. مهدی با خونسردی مشغول خوردن صبحونه کونی و گوش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>با عجله ملافه رو کنار فیلم سکسی زدم و جیغ بنفشی (جیغ خیلی</h2>
<p>خیلی بلند) کشیدم:ن- مهدییییییی&#8230;&#8230; خواب موندمدر اتاقو باز کردم و جیغ زنان و با سکسی سرعت از پله ها پائین رفتم.</p>
<h3>چند شاه کس جایی پام پیچید، شانس آوردم مغزم نیومد توی دهنم.</h3>
<p>مهدی با خونسردی مشغول خوردن صبحونه کونی و گوش دادن به رادیو بود:ن- من خواب موندم، چرا بیدارم نکردی؟م- علیک سلام،</p>
<h4>صبح جنده شما هم بخیر. اگه انقدر گشنته بشین تا همه</h4>
<p>چی حاضره صبحونه ات رو بخور.ن- پستون ببخشید سلام، صبح بخیر. مهدی خواب موندم این امتحان آخرم بود.مهدی در حالیکه ظرف</p>
<h5>مربا رو کوس جلوم میذاشت، نگاهی کرد و گفت:م- میگن زیاد</h5>
<p>درس خوندن آدمو کس خل میکنه&#8230;. ایناهاشبا دست اشاره ای به من کرد:م- آخه دیوونه تو دیروز آخریش رو دادی و تازه سکس داستان به منم ندادی!!!!اینو</p>
<h6>با یه حالت با مزه ای گفت و ایران سکس مثل بچه</h6>
<p>ها لب ورچید. تازه یادم افتاد که دیروز امتحان زبان تخصصی آخرین امتحان دانشگاه بود. روی پاهاش نشستم، یه نفس عمیق کشیدم و سرمو روی شونه هاش گذاشتم:ن- وای مهدی داشتم سکته میکردم.م- من از این شانس ها ندارمبا مشت به سینه اش کوبیدم:ن- بدجنسبه آرومی دستی به سرم کشید:م- اگه دوست داری برو استراحت کن&#8230;. تو این مدت خیلی به خودت فشار آوردی.ن- نه دیگه خواب از سرم پرید، بلند شم یه ذره به وضع خونه برسم.م- دکتر بعد از این یه کم هم به وضع خودت و من برس&#8230;. امروز برننامه خاصی داری؟همونطور که برای شستن دست و صورتم به سمت دستشویی می رفتم:ن- نه چطور مگه؟م- حالا برو به کارت برسکارم نسبتا طول کشید، کلی با موهام ور رفتم. وقتی اومدم بیرون، مهدی توی آشپزخونه نبود. چند بار صداش کردم و جواب نداد. فکر کردم رفته سرکار، میز صبحونه رو جمع کردم و به سمت اتاق خواب حرکت کردم، صدامو انداخته بودم روی سرم و از پله ها میرفتم بالا:توی یک دیوار سنگیدو تا پنجره اسیرندو تا خسته، دو تا تنهایکیشون تو، یکیشون من&#8230;..دیوار از سنگ سیاههسنگ سرد و سخت خارازده قفل بیصداییبه لبایم- مممممم خفتت کردم، همین الان باید بدیلباشو از روی لبام برداشت:ن- کی میخوای دست از این کارات برداری، قلبم ریختم- ا ببینم کجا ریخت؟ توی شورتت؟؟؟؟؟با گفتن این حرف توی دو ثانیه شورتم رو کشید پائینم- جوووووووووووونکسم رو گرفته بود توی دستش و فشار میداد. انگشتش رو روی چاک کسم میکشید و لباش توی گردنم بود. دست و پام شل شد، حق داشت طفلی الان سه هفته بود که بخاطر امتحانام کاری به کارم نداشت. بعد چند لحظه لبامون توی هم قفل شد و دستامون توی بدن هم مشغول مالش&#8230;. همونجور که لبامون توی هم بود، منو توی بغلش گرفت و به سمت اتاق رفت. دستامو دور گردنش حلقه کرده بودم و محکم لباشو میخوردم. به اتاق که رسیدیم منو روی تخت گذاشت و خودشم آروم روم خوابید، لباش توی گردنم حرکت میکرد و دستاش روی بدنم&#8230; داغ شده بودم.غلطی زدیم و من اومدم روش، شورتش رو در آوردم &#8211; شاید بد باشه اما واسه ما خوبه، ما دو تا عادت داریم که توی خونه با یه لباس و یه شورت می چرخیم- با دستم کیرش رو می مالیدم و مثل آدمای قحطی زده لباشو میخوردم. اونم با دستش چوچولم رو میمالید. احساس میکردم که کسم خیس شده، از گردنش شروع کردم و با بوسهای کوچولو آروم آروم رفتم پائین. مثل همیشه کیرش به احترام من خبردار بود، یه بوس کوچولو ازش گرفتم و رفتم وسط پاهاش دمر خوابیدم، با دستم کیرش رو گرفتم و افتادم به جون تخمهاش. هر کدوم رو توی دهنم میکردم و با زبون نازشون میکردم، صدای ناله های مهدی در اومده بود:م- آههههههه &#8230;&#8230;زبونم رو به سر کیرش کشیدم و با سوراخ سرش بازی میکردم، مهدی سرم رو با دستاش گرفت و بطرف کیرش برد:م- آروم آروم بخورشکیرش رو تا آخرش کردم توی دهنم و میخوردم. با دستم هم تخمهاشو می مالیدم. نفسهاش تندتر شده بود و با دستاش ملافه رو چنگ میزد. حالا وقت شیطنت بود، تند تند کیرش رو می مکیدم، صدای دادش بلند شد:م- کیرم دهنت&#8230;&#8230; بسه نداخودم خوب میدونستم که با این کار دیوونه میشه، توی چشماش خیره شدم، بهم اشاره کرد که بخوابم:ن- نوچچچچچچچچم- نچ یعنی چی بچه پررو&#8230;. بیا بخواب بهت بگمهر کاری کردم از دستش فرار کنم نشد، من کشید بالا و خوابوند روی تخت، آروم خوابید روم و مشغول خوردن لبای هم شدیم. کیرش داغ داغ بود و لای کسم جا خوش کرده بود. دستم رو بردم پائین و گذاشتمش دم سوراخ کسم، توی چشماش نگاه کردم:م- الان بره تو؟؟؟؟ من که هنوز کست رو نخوردمن- الان آماده ستلباش رو روی لبم گذاشت و با یه حرکت کیرش رو فرستاد تو. چقدر دلم واسه کیرش، واسهتکونهای با مزه ای که وقتی توی کسم وایستاده بود بهش میداد تنگ شده بود، گرماشو حس میکردم. عاشق صدای تخمهاش بودم وقتی محکم میخورد به کسم&#8230;..بعد سه هفته بلاخره بهش رسیدم: آرامش. حدود 10 دقیقه ای آروم تلنبه میزد، چشمهامو بسته بودم و لبخند میزدم. ضربه هاش یواش یواش تندتر و محکمتر شد&#8230;..ن- آییییییداغی آبش رو روی سینه هام حس کردم، چشامو باز کردم:ن- زود اومدشرمنده به خدا این بچه طاقتش همین بود&#8230;. آخه اول صبحی شکم ناشتا وقتی انقدر تکون تکونش بدی معلومه حالش بهم میخوره. با دستمال آب روی سینه م رو پاک کردم و لباشو بوسیدمم- مرسی خانومین- کاری نکردم، خوابیدم و دادم. شما خسته شدی&#8230;..مهدی رفت حموم و من روی تخت دراز کشیدم. همیشه بعد از سکس از خدا تشکر میکردم بخدا بدن سالم و آرامشی که خدا بهمون داده بود. خیلی از دوستها و فامیل میگفتن که این عشق بین ما افسانه ست و ما داریم فیلم بازی میکنیم. بیشتر وقتا به این حرف میخندیدم و خودم خوب میدونستم که اگه آرامشی توی خونه دارم مدیون محبتهای پدر و مادرم هستم.توی این 27 سالی که از خدا عمر گرفته بودم تا حالا بخاطر نداشتم که مامان و بابا با هم دعوا کرده باشن یا حتی با صدای بلند همدیگه رو صدا کرده باشن. در مقابل من و برادرم متحد بودن و حرفشون آیه. نگاه کردن به زندگی والدینم ، کمکها و نصیحتهای مادرم باعث میشد که منم زندگیم رو با صبر و آرامش و عشق به مهدی بسازم.مادر من زنی زیبا و نجیب از یک خانواده اصل و نسب دار تهرانی بود. اصولا زن خودداری بود که نه زیاد میخندید و نه زیاد ناراحت میشد، حتی در بدترین شرایط مقاوم و خونسرد بود و در برابر مشکلات خم به ابرو نمی آورد و این بخاطر تربیت و مقررات خشک پدرش بود. تحت هیچ شرایطی دروغ نمیگفت. قدی بلند و چشمها و موهای روشنی داشت که از مادرش به ارث برده بود.پدرم از خانواده های اصیل و قدیمی شیراز بود که از ده سالگی بخاطر کار پدرش به تهران اومده و ساکن شده بودن. قد بلند و چشمهای سیاه و پر جذبه ای داشت که هیچکس جرات خیره نگاه کردن بهش رو نداشت. صداش گرم و پر محبت و پوست گندمی اش به جذابیتش افزوده بود.تنها برادرم بابک که شباهت بی نظیری به پدرم داشت، حدود سه سالی از من بزرگتر بود و در رشته عمران تدریس میکرد. شوخ طبعی اش رو از دایی ام به ارث برده بود و به هر مجلسی که وارد میشد موجی از انرژی و شادی رو با خودش میبرد. همیشه سر به سر من میذاشت و اذیتم میکرد. اما با این حال بعد پدر و مادر و مهدی یک تکیه گاه محکم و یه دوسنت خیلی خوب برای من بود.از نظر اقتصادی خانواده ما همیشه وضع خوب و حتی عالی داشت. خونه بزرگ و دوبلکسی با سه خواب و پذیرایی بزرگی که با چند پله از اتاق مهمون و آشپزخونه قرار داشت، استخر سرپوشیده و حیاط بزرگی که انتهاش پیدا نبود، تو یکی از بهترین نقاط شمالی شهر حاصل زحمتهای شبانه روزی پدر و تدبیر مادرم بود. در مقابل همه این نعمتها پدرم از ما فقط توقع درس خوندن داشت که با وجود اون همه امکانات و فضای امن و آروم خونه توقع بیجایی نبود.من و بابک هم نهایت سعی خودمون رو میکردیم تا طبق خواسته پدر و مادر درس بخونیم شاید اینجوری گوشه ای از زحمتهای اونا رو جبران میکردیم. هر دو توی مدرسه تیزهوشان درس خونده و حتی دو سال را هم جهشی سپری کرده بودیم.م- نداااااااا &#8230;&#8230; جیگر خوابیدی؟آروم چشمهامو باز کردم و دستامو بطرفش دراز کردم:م- پاشو خجالت بکش، خرس گنده من که نباید بغلت کنمن- ممممممم من ببل (بغل) میخوام.دولا شد و لبامو بوس کرد:م- هانی بخدا دیرم شده، شب قول میدم بکنمت خوب؟خندیدم و لباشو بوسیدم:ن- مواظب خودت باشم- شب میبینمتاز روی تخت بلند شدم، بعد از پوشیدن شورتم با کلافگی به دور و برم نگاه کردم:ن- خدای من چقدر کار دارم.یه کم اتاق رو مرتب کردم و روی تخت دراز کشیده، با یادآوری سکس صبحمون چشمامو بستم و خوابم برد.با صدای تلفن از خواب بیدار شدم، ساعت 11 ظهر بود. مامان بود که میخواست حالم رو بپرسه و شام دعوتمون کنه. حدود نیم ساعتی با مامان گپ زدم و قرار شد که شب بریم خونشون. بعد تلفن مامان یه زنگ به مهدی زدم و برنامه شب رو باهاش هماهنگ کردم.دیگه باید یه سر و سامونی به خونه میدادم&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175680</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 4/37 queries in 0.019 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 21:29:48 by W3 Total Cache
-->