<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>لرزيدم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%84%d8%b1%d8%b2%d9%8a%d8%af%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:20:20 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>لرزيدم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>زن خوشگل و حشری و سبزه انگشت میشه و بعد کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:53:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستادم]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[پاشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستي]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلو]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[كارهاي]]></category>
		<category><![CDATA[كردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيد]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بهم حال داد. يكشنبه صبح فیلم سکسی سر كار نرفتم مرخصي بودم و مي خواسم به كارهاي خونه برسم و آرش با دوستاش مسافرت رفته بود. ساعت سکسی نزديك 11 صبح بود كه تلفن زنگ شاه کس زد و برداشتم و ديدم كه آرين جون (پسر خاله ي عزيزم ) هست. يه کونی كم سلام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بهم حال داد. يكشنبه صبح فیلم سکسی سر كار نرفتم مرخصي بودم و</h2>
<p>مي خواسم به كارهاي خونه برسم و آرش با دوستاش مسافرت رفته بود. ساعت سکسی نزديك 11 صبح بود كه تلفن</p>
<h3>زنگ شاه کس زد و برداشتم و ديدم كه آرين جون (پسر</h3>
<p>خاله ي عزيزم ) هست. يه کونی كم سلام و احوال پرسي و قربون صدقه ي هم رفتيم و دعوتش كردم</p>
<h4>براي جنده ناهار بياد خونمون. اونم وقتي فهميد آرش (شوهرم) مسافرته،</h4>
<p>قبول كرد. منم تا وقتي اون پستون برسه خونمون رفتم توي اتاقم جلوي آينه ايستادم و لباسهامو عوض كردم و خودمو</p>
<h5>حسابي آرايش کوس كردم. (آخه آرين جون يه كم بيشتر از</h5>
<p>حد شيطونه) و نيم ساعت بعدش زنگ خونه به صدا در اومد و ديدم كه بـلــــــــــه. آرين جون هست. در و باز سکس داستان كردم و اومد</p>
<h6>تو خونه. و تا مونو ديد گفت. خوبه ایران سکس ديگه چشم</h6>
<p>آرش رو دور ديدي كه خودتو جيگر كردي و گفتم بي خيال . و ازش پذيرايي مي كردم، جلوش زياد خم مي شدم تا سينه هام ديده بشه.آخه به رابطه احتاج داشتم. چند روز بود كه حسابي داغ كرده بودم و مي خواسم حسابي حال كنم. و پذيراييم كه تموم شد رفتم روبه روش نشستم و پامو روي پام انداختم و دامنم زيادي بالا رفت. يه كم حرف زديم و توي حرفهام گفتم كه با آرش زياد نميتونم حال كنم. آخه شب كه مياد خونه خيلي خسته هست و تقريبا&#8221; ماهي 1-2 بار با هم رابطه داريم و ديدم پاشد اومد كنارم نشست و گفت خوب ديگه چي؟اگر با من ازدواج مي كردي هر شب بهت حال ميدادم. حيف كه خودسرانه رفتي ازدواج كردي.نزاشتم بقيقه ي حرفشو بزنه و گفتم ديوونه مجبور شدم. اون كاري كه منو اون توي مسافرت انجام داديم اگر ازدواج نمي كرديم از دانشگاه اگر مي فهميدن اخراج مي شديم.بعد دستشو انداخت دور گردنم جوري كه انگشتهاش با نوك سينه ي راستم تماس داشت.بعد بهش آروم گفتم آرين مياي بريم توي اتاقم.بيا بريم.بهت احتياج دارم. مي دونم خودتم مي خواي. من راضيم. و لبمو گذاشتم رو لبش. آرين هم گفت باشه عزيزم و اول من از پله ها بالا رفتم و اونم از پشت سر به من مي گفت قربون اين كون تپلت برم. تو داري پيش آرش حروم ميشي&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; و رفتيم تو اتاقم و آرين در رو ست و منو هل داد طرف تختم و محكم ازم يه لب گرفت بعد از روي لباس شروع كرد به ماليدن تنم و يه دفعه گفت: بلا ، تو كرست نبسته بودي؟ من ديدم وقتي دستمو دور گردنت انداخته بودم نوك سينه ات كاملا&#8221; برجسته شده. از قبل برام نقشه كشيده بودي. و منم گفتم. آره. تازه مي خوام شب هم پيشم بموني.البته بايد ببينم كه كارت خوبه يا نه؟ و گفتم خودم لخت بشم يا لختم مي كني و رفت گوشه ي اتاق ايستاد و گفت من نگات مي كنم تو هم آروم آروم خت بش. از بالا به پايين. و منم بلند شدم و اول از همه پيرهنمو در آوردم و تا پستونامو ديد ديدم دستش رفت رو زيپ شلوارش .بهش گفتم خودتو كنترل كن. جاي بهترش هنوز مونده و يه من جلوي چشماش سينه هامو بالا و پايين مسي كردم و بعد دامنمو در آوردم و بهش شورتمو كه جاي خيس شدنش معلوم شده بودو نشون دادمومي خواسم شورتمو در بيارم كه آرين اومد كنارم و گفت اين ديگه كار خودمه و منو روي تخت خوابوند و شروع كرد به ليسيدن گردنم و بعد سرشو گذاشت روي سينه هام و محكم ميمكيد. منم دردم گرفته بود و جيغ مي زدم كه آرومتر ولي آرين احساس کردم خيلي حشري شده و يه گاز كوچيك از هر 2 پستونم گرفت و شروع كرد با يه دست فشار دادن و ماليدن پستونم و اون دستشو هم كرد توي شورتم . از سرماي دستش تو شورتم يه دفه لرزيدم و مور مور شدم.و رو تختي رو چنگ مي زدم.با انگشتش هم چوچولمو تحريك مي كرد كه اين كار برام خيلي لذت بخش بود و ديوونم مي كرد.بعد ديگه سينه هام و كوسمو ول كرد و سريع لباسهاي خودشو هم در آورد و بهش گفتم پس منم شورت تو رو در ميارم و به من گفت بشينم رو تخت و پامو باز كردم و شورتمو در آورد و شروع كرد به ليسيدن كوسم و منم از لذت زياد هم مي لرزيدم و هم رو تختي رو چنگ ميزدم. بعد از 5 دقيقه ليسيدن گفت بيا اين خوشگلو از تو شورت در بيار و دستمو كردم تو شورتش ديدم واااااااي چقدر گرم شده و تا در آوردم آبش پاشيده شد رو سرو صورتم. منم از اينكه اب كير به صورتم پاشيده بشه بدم مياد و صروع كردم به پاك كردن. آرين خنديد و گفت ديوونه جون حيفه. پاك نكن. بخور و گفتم. حالم به هم مي خوره. و اونم نمي دونم چه مرگش شد كه به دفه خش شد و پامو از هم باز كرد و كير گندشو با يه حركت تا ته محكمكرد تو كوسم. جيغم به هوا رفت و گفت الاغ چته؟ كوسم پاره شد؟ چه مرگته؟آرومتر. و گفت آبمو حدر دادي. گفتم به من چه. مي خواستي به جاي اينكه رو صورتم بپاشي، روي پستونام يا كوسم مي پاشيدي&#8230;&#8230;&#8230;. آرين گفت خيلي دردت اومد پريسا جون.؟گفتم آره. ولي مهم نيست. خيلي حال داد. و يه لب بهش دادم و با دستاش هر 2 پستونامو كه قرمز شده بود و مي ماليد و فشار ميداد و كيرشو هم تو كوسم جلو عقب مي برد و صداي آب كوسم هم در اومده بود. تمام تنم مي لرزيد. بد جوري به ارگاسم رسيده بودم. ديگه حتي آخ و اوخ هم نمي تونستم بكنم و چون در اتاق بسته بود. هر 2 مون عرق كرده بوديم و نفسهامون به شماره افتاده بود. دقيق 45 دقيقه كيرشو تو كوسم تكون ميداد و با پستوناي من كه ديگه تبديل به 2 تا لبو شده بود بازي مي كرد، مي مكيد. فشار ميداد. ليس ميزد.2 بار هم آبش اومد كه يه بارشو ريخت روي تنم و منم به تمام بدنم ماليدمش. و يه بار هم روي كوسم آبشو خالي كرد..خلاصه حسابي به من حال داد. وقتي كه حسابي با هم حال كرديم ساعت 3 بعد از ظعر بود. و بلند شديم همونجوري هر 2 تامون رفتيم حموم و توي وان هم با هم نيم ساعت ور رفتيم و بعد 1 ساعت بعدش تر و تميز از حموم اومديم بيرون.. شب هم رفتيم بيرون غذا خورديم. و موقع خواب هم با اينكه از كير خبري نبود ولي با انگشتش حسابي چوچوله ي منو تحريك كرد و آبمو در آورد و كوسمو ليس زد و از روي كرست با پستونام ور ميرفت. چون از بس با پستونام ور رفته بود كه حسابي مي سوخت و بهشون پودر زده بودم.خلاصه من اون روز مجبور شدم 3 بار شورتمو عوض كردم چون همش آرين آب كوسمو در مياورد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;امشب هم كه آرش از مسافرت مياد. فكر نمي كنم حال داشته باشه كه با هم مشغول بشيم و فقط من بايد جلوش شورتمو در بيارم و كوسمو بهش نشون بدم. فردا هم با پسر خاله ام آرين قرار دارم و مي خوام برم خونش شايد بتونم باهاش حال كنم.(الان هم كه اين ماجرا را نوشتم آبم حسابي اومده و بايد برم شورتمو عوض كنم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%b9%d8%af-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177224</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با سینه های مصنوعی میره زیر کیر جوون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b5%d9%86%d9%88%d8%b9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b5%d9%86%d9%88%d8%b9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Jul 2019 03:40:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاتاق]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونهمه]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بيخيال]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستاناش]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشون]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[رفتنشون]]></category>
		<category><![CDATA[زندايي]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرايي]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[متاهلم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهرماه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيره]]></category>
		<category><![CDATA[نامردي]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[هستماين]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[وجدانم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستاناش رو ميخونم اما هيچ فیلم سکسی وقت فكر نمي كردم يه روز منم مجبور بشم بزرگترين اتفاق تلخ زندگي ام رو بنويسمزياد حاشيه نميرم اجازه بدين سکسی ماجرايي كه برام اتفاق افتاد رو بگممن شاه کس تو يكي از شهر هاي شرقي كشور زندگي مي كنم اين ماجراييكه ميخوام بگم از کونی پاييز 89 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستاناش رو ميخونم اما هيچ فیلم سکسی وقت فكر نمي كردم يه روز</h2>
<p>منم مجبور بشم بزرگترين اتفاق تلخ زندگي ام رو بنويسمزياد حاشيه نميرم اجازه بدين سکسی ماجرايي كه برام اتفاق افتاد رو</p>
<h3>بگممن شاه کس تو يكي از شهر هاي شرقي كشور زندگي مي</h3>
<p>كنم اين ماجراييكه ميخوام بگم از کونی پاييز 89 شرع شد و تا همين چند شب پيش ادامه داشت نمي دونم</p>
<h4>شايدم جنده ادامه پيدا كنهمن يه دايي داشتم كه تقريبا 20</h4>
<p>سال پيش فوت شد اين دايي پستون ام 4 تا پسر دارهاز بچگي قرار بود من با پسر دايي دوميم ازدواج</p>
<h5>كنيم كه کوس خوب به دلايلي نشد البته اينم بگم كه</h5>
<p>الان اون ازدواج كرده و يه پسر داره اما ماجراي من مربوط به برادر اونه كه اسمش فرهاده . اوايل مهرماه 89 سکس داستان اون يكي دايي</p>
<h6>ام فوت شد و من برا مراسمش مجبور ایران سکس شدم برم</h6>
<p>شهرستاناين رو بگم كه من خيلي تو برخورد با مردا راحتم اما هيچ وقت دست از پا خطا نكردم روز مراسم هفتم دايي بود كه پسر دايي ام فرهاد اومد و به من گفت كه شماره موبايلم رو ميخواد تادرباره يه مشكلي كه براش پيش اومده با من مشورت كنه و منم چون معمولا همه فاميل وقتي سنگ صبور ميخواستن كنارشون بودم و هيچ وقت صحبتهاشون رو به كسي نمي گفتم قبول كردم و شماره ام رو بهش دادم البته اين رو هم بگم كه جريان رو برا شوهرم تعريف كردم چون شديدا مخالف مخفي كاري تو زندگي هستماين جريان گذشتتا بعد دو روز فرهاد زنگ زد به گوشي ام و از من خواست تا صحبت هاش رو به شوهرم كه اسمش اميره نگم منم قبول كردم و اونم شروع كرد به درد دل كه آره من عاشق يه دختري بودم كه برادرم فرشاد هم اون رو ميخواسته و من به خاطر داداش به اون چيزينگفتم و خلاصه نه داداشم با اون دختر ازدواج كرد و نه من تونستم بهش برسم و حالا هر وقت اون دختر رو ميبينم دلم آتيش ميگيره و از اين حرفامنم بهش گفتم مطمئن باش اون اگه تو رو ميخواست يا بهت مي گفت يا بعد از ازدواج فرشاد برات صبر مي كرد مطمئن باشاون فرشاد رو ميخواسته كه بعد ازدواج اون بلافاصله اون دختر هم ازدواج كرده و توهم بهتره ديگه از فكر اون بياي بيرن و ازلين حرفا برا دلدلريش گفتماما چون دخترم خيلي گريه مي كرد خيلي زود مجبور شدم قطع كنم ظهر وقتي شوهرم اومد جريان رو براش گفتم اونم خنديد و گفت دوباره افتادي تو دردسر حالا تا وقتي با خودش كنار نياد و از فكر اون بيرون نياد دست از تلفن كردن بر نمي دارهگفتم دلم نيومد بگم ديگه زنگ نزنه امير بيچاره همگقت مواظب باش به خودت لطمه نزنيبا اين دلسوزياتمنم قبول كردم اين رو هم بگم كه من خيلي هاتم و برعكس شوهرم خيلي سرد و البته انزال زودرس هم داره و چون كارش خيلي سنگينه ما خيلي كم باهم سكس داريم كه من خيلي به ندرت پيش مياد لذت ببرم و بعدش چون اون ديگه توانش رو نداره سكوت مي كنم اما چون همديگر رو خيلي دوست داريم با اين موضوع كنار اومدم با انكه برام خيلي سخته اماهيچ وقت مجبور به انجام كاريش نمي كنم و هميشه ظاهرم رو حفظ مي كنم و جوري نشون ميدم كه يعني به منم خيلي حال دادهزنگ زدنهاي فرهاد هر روز ادامه داشت تا كه يك روز فهميدم اون دختري كه عاشقش بوده من بودم و بعد از اون كار من مرتب قانع كردن اون بود كه من به اون و يا حتي فرشاد علاقه اي نداشتم و هميشه اون ها رو مثل برادرم دوستشون داشتم نه بيشتر كم كم تلفن زدن و صحبت كردن با من براش شد يه عادت درصورتي كه من داشتم عذاب مي كشيدم راستي اين رو يادم رفت كه بگم فرهاد 3 سال از من بزرگترهبعد يك ماه از صحبت هاي ما قضيه به دوست دخترهاش كشيد و اينكه مي گفت من از اونا خسته شدم و ميخوام جدا بشم و تو بايد براي جبران نامردي كه در حق من كردي با من صحبت كني تا من بتونم اونا رو فراموش كنم ديگه واقعا خسته شده بودم اما چاره اي نبود فكر ميكردم با اين كارم به اون كمك مي كنم اما چون صحبت با تلفن برام سخت بود بهش قول دادم بيشتر بهش اسام اس بزنم اونم قبول كرداين جريانات ادامه داشت تا توي بهمن ماه شروع كرد با پررويي تمام جريان سكس هاش رو با دوست دخترهاش برام گفتن كم كم از اينا منظورش رو به اونجايي رسوند كه بيا باهم سكس كنيمواقعا داشتم كپ مي كردم كلي باهاش دعوا كردم و تا چند وقت به پياماش جواب ندادم اما اينم بگم چون من هميشه توي سكس با شوهرم مشكل داشتم وسوسه شده بودم اما وجدانم بهم اجازه نمي داد كه قبول كنم اونم وقتي كه ديد راضي نمي شم بهم قول داد كه اگه يه بار باهاش سكس اس ام اس كنم بي خيال من و زندگي ام و همه چيز بشه منم برا اينكه زودتر اين قضيه بخوابه قبول كردم و اونم شروع كرد به اس دادن من بدبختم جواب ميدادم بعد چند تا پيام شروع كرد به زنگ زدن به گوشي ام راستي اين رو يادم رفته بود كه بگم اون موقع شوهرم مسافرت بود و من و دخترم خونه تنها بوديم البته اون نمي دونستوقتي گوشي رو جواب دادم گفت فقط برا يه بار سكس تلفني كنيم و تموم منم قبول كردم اون صحبت مي كردو و مدام از من ميخواست قربون صدقه كيرش برم بگم بيا من رو بگا كه منم نمي گفتم بعد ده دقيقه صحبت دلم برا شوهرم و خودم سوخت و گوشي رو قطع كردم بلافاصله زنگ زد كه چرا قطع كردي منم دليلش رو گفتم و اونم شروع كرد به تهديد كه آره اگه نياي تا با هم سكس كنيم من تمام پيامات رو برا شوهرت مي فرستم و بيچاره اتن مي كنم اين رو هم بگم كه خانواده شوهرم از اون جانماز آبكش ها هستن خدايي اش خيلي ترسيدم هيچ وقت فكر نمي كردم كه اون تمام اين مدت هدفش بدست آوردن مدرك برا تهديد من باشه خيلي سعي كردم كه خودم رو راضي كنم كه باهاش سكس كنم اما نتونستم اونم وقتي ديد تسليم نمي شم و مدام پشت تلفن گريه مي كنم و ميگم آبروم بره بهتره از اون كه حيثيتم بره ديگه بي خيال اون قضيه شدو ديكه به كن زنگ نزدفقط يه بار پيام داد و عذر خواهي كرد و گفت تمام اون حرفاش و كاراش از روي هوس بوده و الان پشيمونه منم قبول كردم و پيام هاي تهديدش رو همه پاك كردمالان مي بينم كه چقدر ساده بودم اون ماجرا گذشت تا 10 روز پيش كه فرهاد با مامان و برادش فرشيد اومدن خونه مون مثلا براي ديدن يه دو روزي موندن بعدش رفتن مسافرت تو اين دو روز كه خونه بودن من همه اش سعي مي كردم كه زياد باهاش صحبت نكنم راستش حسابي مي ترسيدم بعد يه هفته از رفتنشون شوهرم برا يه ماموريت 10 روزه رفت و من دوباره با دخترم خونه تنها شدم 2 روز بعد رفتن اونا بود كه فرهاد و مامانش اومدن خونه ما ساعت 2 شب رسيدن و تا ساعت 4 صبح هم بيدار بودن موقع واب رخت خواب همه شون رو تو اتاق خواب مهمون پهن كردم و خودم و دخترم هم رفتيم تو اون يكي اتاق بخوابيم كه يه دفعه فرهاد گفت من خيلي گرممه ميخوام تو حال بخوابممنم گفتم هرجور راحتي و رفتم تو اتاق و براي اينكه دخترم مشكل خوابگردي داره درب اتاق رو قفل كردم و خوابيدم ساعت هاي 5 بود كه يه دفعه ديدم يكي مدام با دستگيره در اتاق ور ميره اما چون قفل بود نمي تونست بازش كنه منم گفتم شايد چيزي از تو ساكش ميخواد آخه ساكش رو تو اتاق ما گذاشته بود اما چون خيلي خوابم مي اومد بيخيال شدم و خودم رو به نشنيدن زدم و خوابيدم اما بعد چند دقيقه ديدم مدام داره به در مكيزنه منم از ترس بيدار شدن دخترم سريع لباس پوشيدم و درب ر باز كردم جالبه آقا شاكيبود چرا اينقدر پيام دادم جوابنميدي وقتي گفتم خواب بودم گفت ميشه بيام ت اتاق كنارت بخوابم يهو ترسيدم شروع كردم به لرزيدن اما همه سي ام براين بود كه اون نفهمه تا چه حد مي ترسم شروع كردم به مخالفت و اونم فقط پرخاش مي كرد وقتي ديد نمي تونه قانع ام كنه يهو خودش رو انداخت تو اتاق و اومد كه من رو بگيره منم سريع از زير دستش در رفتم و رفتم جلو اتاق مامانش و گفتم اگه بيا سمت من داد مي كشم تا همه بيدار بشن و بفهمن هر كاري مي كرد تا ساكتم كنه نمي تونست جالبه با اونهمه سرو صداي من نه زندايي ام و نه اون پسر دايي ام از جاشون بلند نشدن ببينم من چي مي گم اونم كه ديد من ساكت نمي شم رفت سر جاش خوابيد و من رفتم تو اتاق و درب رو دوباره قفل كردم دوباره پياماش و تهديداش شروع شد اما من ديگه نه جواب دادم و نه ازاتاق بيرون اومدم ساعت 6 صبح دوباره اومد پشت در اتاق اما من در رو باز نكردم مثانه ام داشت از شدت درد چون دستشويي داشتم مي تر كيد اما من از جام بلند نمي شدم بار كنيد اينقدر از ترس مي لرزيدم كه چهار تا لباس روي هم پوشيده بودم و پتو رو تا روي سرم كشيده بودم بالا اما فايده نداشت ساعت 7 صبح ديگه طاقت نياردم در اتاق رو باز كردم و رفتم دستشويي و سريع بعدش اومدم تو اتاق و درب رو قفل كرد وقتي فهميد بيدارم دباره اومد پشت در اما هرچي تهديد كرد درو باز نكردم ساعت 9 مامانش بيدارشد اون مقع بود كه از اتاق امدم بيرون و زنگ زدم به خالم و گفتم حالم خوب نيست خاله ام هم فكر مي كرد پريود شدم كه زنگ زدم مهمونا بيان اونجا اونم سريع همه رو برا نهار دعوت گرفت ديگه اون روز تا بعد از ظهر باهاش صحبت نكردم اونم خودش رو مثل طلب كارها گرفت حتي موقعي هم گفت كه ما بعد ازظهر ميريم تعارف به موندنش نكردم فقط گفتم شرتون كم وقتي رفتيم خونه خاله ام تو يه فرصت مناسب همه چيز رو به خاله ام گفتم و تمامي پياماش رو هم به اون نشون دادم خاله گفت بهتره همه رو پاك كنم و چيزي به شوهرم هم نگم منم قبولكردم اون روز فقط گريه مي كردم ظهر موقع نهار موقعي كه اومد ازكنارم رد شه بره تو اتاق اونقدر ترسيدم كه سيني از دستم افتاد و همه ليواناش شكست زندايي ام شك كرد ولي چيزي نگفت و بعد ازظهرش رفتن اما من تا دو شب بعدش از ترس خونه خاله ام موندم تا اينكه شوهرم اومد طبق قولي كه به خاله دادم قضيه رو بهش نگفتم ولي شوهرم رو نسبت به فرهاد بدبين كردم و گفتم قصد تجاوز به دختر خاله ام رو داشته و ما مچش رو گرفتيم و اونم تهديد كرده كه تو رو نسبت به من بدبين كنه و پيام هاي تحريك آميز بفرسته شوهرم باور كرد اما از اينكه بهش دروغ گفتم واقعا پشيمنم و هنوزم از آينده مي ترسم و متاسف برايخودم كه چرا با ثواب كردن براي ديگران كباب مي شوم و چرا اينقدر راحت فريب سي رو خوردم كه بيشتر از برادرم به او اعتماد داشتم با تشكر</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b5%d9%86%d9%88%d8%b9%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175487</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شوهر خواهر و جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Jun 2019 06:36:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتانش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوری]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بيرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهايم]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشانده]]></category>
		<category><![CDATA[پيچيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهند]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دستهامو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتشو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوره]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[نور آفتاب رو پشتش می فیلم سکسی رقصيد..هنوز خواب بود. رو شکم خوابيده بود. عين يک تنديس زيبا. گاهی اوقام پهلوهاش از نفسش پر و خالی می سکسی شدند. وارد حمام شدم. چه حمام زيبائی. شاه کس وان از وان معمولی نسبتا بزرگتر بود. با دور شيشه ای. قسمتی از سقف حمام کونی و ديواره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>نور آفتاب رو پشتش می فیلم سکسی رقصيد..هنوز خواب بود. رو شکم خوابيده</h2>
<p>بود. عين يک تنديس زيبا. گاهی اوقام پهلوهاش از نفسش پر و خالی می سکسی شدند. وارد حمام شدم. چه حمام</p>
<h3>زيبائی. شاه کس وان از وان معمولی نسبتا بزرگتر بود. با دور</h3>
<p>شيشه ای. قسمتی از سقف حمام کونی و ديواره ها از آئينه بود. وان را پر از آب کردم و وارد</p>
<h4>شدم. جنده بدنم را در آئينه می ديدم. نوک پستانهايم بيرون</h4>
<p>از آب بود. آب قسمتهائی از پستون بدنم را پوشانده و بعضيها را نه.. صحنه تحريک کننده ای بود حتی برای</p>
<h5>خودم. کوس آب منو به خودش می کشوند. اين چه</h5>
<p>خاصيتيه نمی دونم. حتی آب راکدم همينطوره. پاهامو حرکت دادم؛ قطرات روی تنم لرزيدند. شايد با من عشق بازی می کردند. چشمامو سکس داستان بستم. اولين باری</p>
<h6>بود که می تونم به جرات بگم به ایران سکس هيچ چيز</h6>
<p>فکر نمی کردم. حرکت آب و بازی آب بد جور تحريکم می کرد. کف پاهامو روی لبه وان فشار دادم. آب به وسط پام می خورد. چه آرامشی.. داغی نگاهش آب رو روی تنم بخار می کرد. چشمامو باز کردم. پوست تنم هدف نگاهای سوزاننده اش بود. راست کرده بود. لبخند شرم آلودی زدم. کی بيدار شدی؟ &#8211; يک ۵ دقيقه ای هست دارم نگاهت می کنم.. وارد وان شد. نشست پائين پام. پاهامو بالا آورد. و به کسم حمله ور شد. می ليسيد؛ گاز می گرفت؛ می بوسيد..زبونشو داخلم حرکت می داد روی سوراخ لوله می کرد. لبه ها و کناره های پامو گاز می گرفت..من از هيجان می لرزيدم. دستهامو بالا برده بودم و به موج ايجاد شده می پيچيدم. سعی کردم بلند شم. با کمکش توی بغلش نشستم. نفس عميقی کشيدم و سرم را داخل آب بردم. کير داغ؛ بلند و کلفتشو تو دهانم کردم. تا ته. اونقدر بلند بود که تو حلقم فرو رفت. داشتم خفه می شدم. سرم را بالا آوردم و نفس کشيدم و دوباره..می ليسيدم..کناره های پاشو گاز می زدم. کيرشو می بلعيدم و به کناره های دهانم می بردم و می چرخوندم تخمهايشو با دست نوازش کردم و داخل دهانم بردم. رگ زير کيرش برجسته شده بود با آن بازی کردم..گفت بذار شروع کنيم و منو برگردوند. صورت و پستانهايم به سمت آئينه بود و باسنم رو به اون. کير بلند و کلفتشو تو دست گرفت و به سوراخ باسنم نزديک کرد. ترسيدم؛ بجز يک بار که بهم تجاوز شده بود از پشت دخول نداشتم. ولی برخلاف تصورم کيرشو روی کسم ماليد و با اون شروع به بازی کرد روی تپه های کسم. مثل وقتی که ايران بودم و پسرها سکس اينطوری باهام داشتن چون فکر می کردند من باکره ام..بعد چندين بار که آن را روی آلتم ماليد آن را توی سوراخ کرد و موزون شروع به حرکت کرد. آرام حرکت می کرد. حرکت بدنم را در آيئنه می ديدم. پستانهايم جلو و عقب می شد. از ديدن اونها هميشه متعجب می شوم..همان پستانهائی که ۱۴-۱۵ سالگی آرزوی بزرگ شدنشون را داشتم حالا با کاپ سی! بعضی وقتها احساس می کنم پيراهنم را می خواهند پاره کنند.. با دستهاش اول پستانهايم را گرفت و نوک آنها را فشار داد. بعد يک دستش را به سمت دهانم آورد. انگشتانش را با هيجان گاز می زدم. فشار کيرش در سوراخم داشت سوراخمو پاره می کرد. يکدفعه کشيد بيرون و اين دفعه وحشيانه مرا چرخواندو پاهايم را بالا آورد و دور گردنم انداخت و با دست کيرش را به سمت سوراخ آزرده ام حرکت داد و محکم کرد توش. سوراخم جمع شده بود پس چندين بار فشار داد. ناله ها و فريادهام حاکی از درد بود و لذت..کيرش را در وجودم حس می کردم. کمی نگه داشت و بعد محکم به داخل فشار داد و بعد وحشيانه شروع به حرکت کرد. دو مرتبه محکم فشار داد. آخ که سر کيرش را در ته بدنم حس می کردم. منو بغل کرد. کمرم درد گرفته بود. پستانهايم را گاز گرفت و بعد صورت و بدنم را..جای گاز ها را در آئينه می ديدم&#8230;انعکاس صدايم در حمام مويسقی متن ايجاد کرده بود..حرکات پشتش؛ صورت جمع شده از درد و لذتم را می ديدم..وقتی منو محکم بغل کرد و نگه داشت فهميدم لحظه انفجاره..نيمه کشيد بيرون&#8230;و با دست کيرشو نگه داشت..نمی خواست ارضا شه..کيرشو به سمت لبهام آورد و آزاد کرد..قطرات سوزان آب روی لبهای داغ و تشنه ام می لرزيد&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174626</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 03:42:14 by W3 Total Cache
-->