<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مادرجنده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:31:23 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مادرجنده &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>خوش رنگ و خوش بدن خوب کرده میشه و تا قطره آخر رو صورتش خالی میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%82%d8%b7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%82%d8%b7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیمش]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرومزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرجنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تو محله داشتیم فوتبال بازی فیلم سکسی میکردیم با دوستام به اسم امین و محسن و &#8230;. بعد بازی نشستیم دور هم داشتیم صحبت میکردیم که امین سکسی دوستم به من یه چشمک زد و شاه کس رو کرد به محسن و گفت تو چند تا بارفیکس میتونی بری اونم سریع برگشت کونی گفت زیاد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تو محله داشتیم فوتبال بازی فیلم سکسی میکردیم با دوستام به اسم امین</h2>
<p>و محسن و &#8230;. بعد بازی نشستیم دور هم داشتیم صحبت میکردیم که امین سکسی دوستم به من یه چشمک زد</p>
<h3>و شاه کس رو کرد به محسن و گفت تو چند تا</h3>
<p>بارفیکس میتونی بری اونم سریع برگشت کونی گفت زیاد امین با نیش خنده ای به من گفت باشه پس شروع میکینیم</p>
<h4>رفتیم جنده سمت در حیاط ما ،خونه ما شمالی بود و</h4>
<p>در حیاط هم نسبت به کوچه پستون پایین بود امین امد تو گوش من گفت تا رفت بالا شلوارشو بکش پایین</p>
<h5>، منم کوس نامردی نکردم تا اولی رو رفت دستمو بردم</h5>
<p>سمت شلوارش و کشیدم پایین من و امین زدیم زیر خنده اونم امد پایین و شاکی برگشت گفت بچه کونی ها و سکس داستان قهر کرد رفت</p>
<h6>اینم بگم من و امین هم سن بودیم ایران سکس ولی محسن</h6>
<p>2 سال از ما کوچیکتر بود خلاصه 2 روزی با ما حرف نمیزد تا یه روز ظهر دیدم زنگ میزنن رفتم دیدم محسن گفتم چیه ؟ گفت بیا باهات کار دارم ! منم گفتم چیکار ؟ گفت میخوام حالتو بگیرم و بیا ببینیم کی زورش بیشتره منم خندیدم و گفتم مثلا چیکار میخوای بکنی ؟ گفت بریم تو اوم ساختمون که تازه سازه اونجا یه کمپرسی خاک نرمه میریم اونجا کشتی میگیریم گفتم آخه کسی نیست ؟ میان جدامون میکنن ها ! گفت نه کسی نیست ! گفتم برو امدم ، رفتم لباسامو عوض کردم واسه خاکی شدن خلاصه رفتیم اونجا کسی نبود دور و ورمون هم پر بود از مصالح (سیمان و گچ و&#8230;.) ما شروع کردیم به زور کردن با هم دستشو کشیدم طرف خودمو ، و پاشو با اون یکی دستم گرفتم اونم بر گشت و افتاد رو زمین، از پشت چسبیدم بهش دیدم چسبیده به زمین بلند نمیشه ، هر چی زور زدم دیدم بی فایدس ، گفتم بلند شو از اول شروع کنیم که سرشو برگردوند طرف من و گفت منو میکنی ؟ منم خشکم زد و یکم نگاش کردمگفتم اینجاگفت آرهمنم کیرم سریع داشت بلند میشد یکم خوابیدم روش و کیرمو مالوندم به کونش گفتم بکش پایین اونم سریع شلوار و شرت و کشید پایین منم یه توف انداختم سر کیرمو گذاشتم در کون آقا و فشار دادم تو ، دیدم اصلا صداش در نمیاد کونش زیاد تنگ نبود از اونجا فهمیدم آقا کونی تشریف داره و واسه ما نقشه کشیده که بکنیمش ، چند تا عقب و جلو کردم تو کونش که آبم امد ریختم تو کونش و کشیدم بیرون و زدم رو شونش و گفتم دمت گرم خیلی حال دادی اونم گفت دفعه بعد بیا خونه ما ، منم گفتم حتما عزیزم دفعه بعد حسابی میکنمت اینجا یکم تابلو ، خلاصه این گذشت و تا 2 روز بعد امد در خونه ساعت 10 صبح روز جمعه بود گفت علی ساعت 3 منتظرم البته خونشون روبروی خونه ما بود منم سر ساعت حاضر شدم و رفتم خونشون شروع کردم به لخت شدن اونم لخت شد یه متکا آورد و گذاشت زیر شکمش بی پدر مثل حرفه ای ها رفتار میکرد منم منتظر بودم فقط بکنمش تو کونش کیرم حسابی راست شده بود بر گشت گفت میخوای بریم حموم منم گفتم نکنه کسی بیاد خونتون خیلی ضایع میشیم ها ! یکم فکر کرد گفت باشه ولش کن خوابید رو شکم و کونشو قمبل کرد سمت من منم رفتم پشتشو نشستم که کیرمو بزارم دم سوراخش یه هو چشمم افتاد به یه عکس رو تاقچه پنجره گفتم اون عکس کیه محسن گفت مامانم منم گفتم عجب تیکه ای ها ! اونم هیچی نگفت و برگشت نگام کرد و گفت چرا نمیکنی منم که حسابی با دیدن عکس مامانش حشری شده بودم کیرمو دویاره تف زدمو کردم تو کونش شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کی بزن اولش یکم پوست کیرم اذیت میشد آخه پدرسگ خودشو جم میکرد تا کونش تنگ بشه اونجا بود که کیر من داشت پوس کن میشد زدم در کونش گفتم شل کن پدر سگ ، دوباره ادمه دادم شروع کردم به قربون صدقه عکس مامانش و هی میگفتم جون چه مامانی داری عجب کونی داده تحویل ما اونم حشری شده بود و هی خودشو محکم تر فشار میداد من که دیگه حسابی داغ کرده بودم نزدیک ارضا شدم بود گفتم محسن در بیارم میخوری ؟ گفت نه بریز توش ، منم تا ته فشار دادم و همشو ریختم تو کونش و بلند شدم که لباسامو بپوشم و برم دیدم لباسام نیست گفتم محسن لباسم کجاس ؟نگو آقا وقتی من لخت شدم و حواسم به وسایل تو اتاق بوده لباسامو قایم کرده .گفتم پدرسگ برو بیار الان کسی میاد آبرومون میره گفت نه باید بیای بریم حموم گفتم این کیر من که دیگه بلند نمیشه مادرجنده ، گفت واست میخورم منم تا اون موقع کسی واسم نخورده بود و گفتم بهترین فرصته کس ننش ، رفتیم تو حمام اون دوش رو باز کرد و منم رفتم دم دوش اما نرفتم زیرش گفتم بخور ، کیرم روگرفت و شروع به لیس زدن کرد و گذاشت تو دهنش وای من هم حسابی راست کرده بودمو داشتم کیف میکردم آخه واسه اولین بار بود کسی داشت کیرمو میخورد خلاصه یه لحضه دیدم صدای در امد ترسیدم گفتم محسن جون تو یکی امد تو ، اونم سریع کیر منو ول کرد و گفت کی ؟ من پریدم بیرون و دیدم کسی نیست اما دیگه حسش پریده بود رفتم تو اتاق دیدم محسن پشت سرم امد گفت بیا بریم هنوز مونده گفتم حرومزاده لباسامو بده فرصت زیاده بعدا حسابی میکنمت بزار بریم امروز لج کرده بود و هی نمیگفت لباسام کجاس منم خودم شروع به گشتن کردمو دیدم شرتم افتاده پشت رختخواب ها بقیه هم پیدا کردم و پوشیدم اونم هی اصرار میکرد که وایسم و منم میگفتم گوه نخور بزار دفعه دیگه و زدم بیرون خلاصه هفته ای 4 یا 5 بار میکردمش تا یک ماه بعدش یه روز به امین دوستم گفتم اونم رفت تو کارشو محسن رو کرد و امد واسه من تعریف کرد بعد از اون دیگه من کمتر میرفتم سراغش آخه درس داشتم اونم فکرمو مشغول میکرد خلاصه بعد ار 2 ماه فهمیدم تمام بچه های محل آقا محسن رو کردن .امیدوارم خوشتون امده باشه . خاطره دوست دختره نازم رو که چطوری اولین بار باهاش سکس کردم رو بعدا مینویسم منتظر باشین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d9%82%d8%b7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176841</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم سکس آنال رو تو هوای آزاد دوست داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jun 2019 07:35:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[اختصاصی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[افرادی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[باردار]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگان]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهمراه]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودحتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بودمادرم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیماری]]></category>
		<category><![CDATA[پیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[چهارصد]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خواهان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهند]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانده]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کالسکه]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مادرجنده]]></category>
		<category><![CDATA[ماراتن]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهده]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[ناامید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نبودبا]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[یونانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی تازه از جنگ ماراتن برگشته بودیم. شاه کس از جنگی که برای اولین بار جهنم رو جلوی چشمام دیدم.نمیدونم مشکل از کجا بود کونی ولی این یونانی های مادر جنده بدجوری حال ما رو گرفتند خصوصا پدر بعد از جنده جنگ خیلی شکسته شد و برای اولین بار شکست خورد اونهم از یک عده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی تازه از جنگ ماراتن برگشته</p>
<h3>بودیم. شاه کس از جنگی که برای اولین بار جهنم رو جلوی</h3>
<p>چشمام دیدم.نمیدونم مشکل از کجا بود کونی ولی این یونانی های مادر جنده بدجوری حال ما رو گرفتند خصوصا پدر بعد</p>
<h4>از جنده جنگ خیلی شکسته شد و برای اولین بار شکست</h4>
<p>خورد اونهم از یک عده یونانی پستون ! چه میشه کرد ولی خودمونیم هیچ جا خونه خود آدم نمیشه! بگذریم تازه</p>
<h5>از جنگ کوس به پارسه برگشنه بودیم.پدرم داریوش همش تو فکر</h5>
<p>بود.بزرگترین آرزوش این بود که سپاه بزرگی برداره و یونان رو شکست بده و انتقام ماراتن رو بگیره.سخت مشغول جمع آوری سپاه سکس داستان بود.حتی دستور داد</p>
<h6>مالیات ها رو هم زیاد کنند تا مخارج ایران سکس جنگ احتمالی</h6>
<p>آینده تامین بشه! دیگه داشتم براش نگران میشدم.نشانه های شکستگی و بیماری بدجور در وجودش نمایان بود.یک عده یونانی مادرجنده خائن هم مدام تو سرش روضه میخوندند که باید به یونان حمله کنی.این مفت خورها نمیدونم سر چی از یونان فرار کرده بودند و خلاصه از اون بچگی که یادمه مفت میخوردند و هی میگفتند باید بریم یونان رو بگیریم! در حرمسرا داشتم با چند تا دختر عرب که حاکم یمن بهم هدیه داده بود دسته و پنجه نرم میکردم که تیرداد رفیق دستیار و معشوقه زیبای همجنسم وارد شد و خبر بدحال شدن پدر رو داد! با یکی دو تا لگد و مشت دخترای عرب رو به کناری پرت کردم و و با تیرداد به سمت کاخ تچر کاخ اختصاصی پدر رفتیم.پدر بدجوری در بستر افتاده بود.مادرم آتوسا هم انگاری از زنده موندن پدر ناامید شده بود. پدر دستش رو به سمت من دراز کرد و من رو نشون داد و من رو فرا خوند.رفتم طرفش.بدون مقدمه شروع کرد وصیت کردن.از رسم مملکت داری برام گفت و تاکید کرد حتما درس خوبی به یونانی ها بدم چون اونها تنها افرادی بودن که حکومت ایران رو بر خودشون نپذیرفتند و برده ما پارسها نشدند و این برای آینده امپراطوری خطرناک بود چون احتمال داشت این شورش به یک رویه در ملت های برده دیگه تبدیل بشه.در آخر گفت از اتاق خارج بشید. همه از اتاق بیرون رفتیم.نگرانی رو در چهره همه میتونستم ببینم.به کاخ خودم رفتم.حتی تیرداد هم که همیشه به آغوش کشیدنش تمام غم هام رو از یادم میزدود نتونست من رو آروم کنه.تیرداد رو با ناراحتی کنار زدم کاری که تا حالا سابقه نداشت.تیرداد شک زده شد و با حالت بهت من رو نگاه کرد ولی از اونجایی که نمیتونستم ناراحتی این زیبای روی کل امپراطوری پارس رو ببینم اون رو دوباره به آغوش کشیدم و کمی باحاش حال کردم.کارم تموم شده بود و تیرداد رو به آغوش کشیده بودم که نگهبان با عجله وارد شد و خبر داد که پدر فوت کرده.نمیتونستم باور کنم.به سمت اون کلاغ سیاه که این خبر رو داد حمله بردم و چنان مشتی بر سرش زدم که خون کثیفش تمام صورتم رو خیس کرد و در جا مرد! بعد از تشییع جسد پدر و مراسم تاجگذاری دستور دادم تمام بزرگان کشور جمع بشند.از سراسر امپراطوری تمام بزرگان در کاخ پارسه جمع شدند. به اونها اعلام کردم که بزرگترین آرزوی پدر تسخیر آتن بود و من تصمیم دارم اون رو عملی کنم.همه یا از روی هم عقیدگی و یا از روی ترس خوشحال شدند و یا این طور نشان دادند! خصوصا اون یونانی ها مادر جنده! نمیخواستم مثل جنگ قبلی شکست بخورم برای همین پنج شیش سال صرف فراهم کردن سپاه کردم.برای بالا بردن روحیه سپاه به کابادوکیه رفتیم چون شنیده بودم دخترهای زیبایی داره و میتونه در شارژ روحیه سپاه موثر باشه! کار تجهیز سپاه به پایان رسیده بود.سپاهی متشکل از نیروهای عظیم زمینی و دریایی. یک پیک به اسپارت نزد یونانی ها فرستادم تا بهشون پیشنهاد بدم تا به بندگی ما در بیان تا از وقوع جنگ جلوگیری بشه.چون دلم نمی خواست صلح رو بپذیرن و دوست داشتم باهاشون جنگ کنم تا تک تکشون رو تیکه تیکه کنم این طور براشون نامه نوشتم از خشایارشا شاه شاهان.شاه تمام عالم به مردم اسپارت. اخطار میکنم که در صورتی که به بندگی ما در نیایید-در صورتی که درهای آتن و اسپارت و بروی سپاه ایران باز نکنید-در صورتی که تمام زنها و بچه های خودتون رو برای تجاوز جنسی به ما اهدا نکنید! و در صورتی که تمام اموال خودتون رو اهدا نکنید سربازان دلاور ایرانی نژاد کثیف یونانی را از روی زمین محو خواهند کرد و دیگر اثری از شما در طول تاریخ باقی نخواهیم گذاشت.دیگر کسی از شما زنده نخواهد بود تا ماجرای جنگ و به بردگی کشیدن زنانتان را برای آیندگان تعریف کنند. پیک را روانه آتن کردیم.بعد از یک روز اسبی که جسد پیک را حمل میکرد به سمت سپاه ایران مشاهده شد و فهمیدیم که یونانی ها همان کاری را انجام میدهند که من میخواستم یعنی جنگ به سمت ترموپیل که مجموعه ای از چند دره بود راه افتادیم.دره ای تنگ بود که سربازان ما مجبور شدند بصورت صف و پشت سر هم از آن عبور کنند.تعدادی یونانی رو دیدیم که در دره منتظر ما بودند! در ابتدا آن ها را جدی نگرفتیم و دستور دادم سربازان به راه خود ادامه دهند.ولی یونانی ها به ما حمله کردند و ایرانی ها را کشتند!عصبانی شدم و دستور قتل آنها را دادم.ولی ناگهان از بالای دره تعداد دیگری یونانی با تیر تعداد دیگری از ایرانی ها را کشتند.فهمیدم که جنگ اصلی در همین نقطه روی خواهد داد. جنگ آغاز شده بود و تیرها و نیزه ها از هر طرف به طرف دیگر پرتاب میشدند.با تیرداد به عقب جبهه رفتیم تا در معرض حمله یونانی ها نباشیم.در این جنگ تعداد زیادی ایرانی کشته شدند. تقریبا هیچ راه دیگری برای عبور از آن دره لعنتی نبود.تا این که سربازان یک یونانی گوژپشت را نزدم آوردند و گفتند این یونانی قصد کمک به ما رو داره.اگر چه از یونانی ها چه دوست و چه دشمن بیزار بودم ولی جاره ای نبود.با روی خندان به استقبالش رفتم! دستش رو گرفتم و به حرمسرای خودم درون چادر بزرگی که برپا کرده بودیم بردم و زنها زیبا روی عرب رو بهش نشون دادم.یونانی خشکش زده بود از زیبایی زن ها! گفتم اگر به ما کمک کنه تمام این عربها از آن تو خواهد بود.اون من رو به بیرون چادر برد و راه دور زدن دره ترموپیل رو بهم نشون داد.تقریبا مطمئن بودم که پیروزی ما از این راه قطعیه.جایزه اون یونانی خائن به رو هم همون جا بهش دادم و سرش رو از وسط دو نصف کردم! نمیدونم چرا این تمیم رو گرفتم شاید میخواستم افتخار این پیروزی رو به تیرداد بدم ولی قطعا اون بزرگترین ا<br />
شتباه زندگی من بود.تیرداد رو با صد هزار نفر از همون راهی که یونانی نشون داد روانه کردم تا یونانی ها رو دور بزنه و از دو طرف اونها رو قیچی کنیم.تیرداد شبانه راهی شد و اول صبح ما از جلو و تیرداد و سپاهش از پشت به یونانی ها حمله کردیم.یونانی ها داشتند دونه دونه قتل عام میشدند.تیرداد رو دیدم که با رشادت با هر حرکت شمشیر جسد یک یونانی رو به هوا میفرستاد! تقریبا تمام یونانیها کشته شدن بودند غیر از لئودیناس که فرمانده اونها بود.لئودیناس بین من و تیرداد قرار گرفته بود و وحشت زده به ما نگاه میکرد.تیرداد لبخندی به من زد لبخندی که همیشه من رو از بچگی مجذوب میکرد و برای من از پادشاهی تمام جهان ارزش بیشتری داشت.ناگهان لئودیناس مادرجنده به طرف تیرداد برگشت و نیزه اش رو به طرف تیرداد پرتاب کرد و نیزه دقیقا روی قلب تیرداد فرود اومد.تیرداد من در لحظه ای جان سپرد.مات و مبهوت به این صحنه نگاه کردم.به طرف لئودیناس حمله کردم و در یک چشم بهم زدن با شمشیرم چشمش رو از حدقه درآوردم و به طرز فجیعی کشتکمش.ولی هنوز عقده ام خالی نشده بود.سرش رو جدا کردم و دستم گرفتم و با سپاهیان به طرف آتن حرکت کردیم.در تمام طول مدت حرکت سر لئودیناس رو در دستم گرفته بودم و بهش خیره شدم.باهاش حرف زدم.لئودیناس تو نمیدونی امروز چه کسی رو از من گرفتی.کسی که از اهورامزدا هم بیشتر میپرستیدمش.تیرداد پسر زیباروی تمام جهان! بزرگترین انتقام تاریخ رو ازت میگریم! وارد آتن شدیم.از کالسکه سلطنتی پیاده شدم و سوار اسبم شدم.سر لئودیناس رو بالای دستم گرفتم و در داخل شهر میگشتم.یونانی ها من رو با تعجب نگاه میکردند! زنی که پسر کوچکش رو محکم به بقلش گرفته بود وقتی سر رو دید ناراحت شد ولی به نظر میرسید نمیخواست این طور جلوه کنه.از اونها ده بیست متری دور شدم.قصدم پیدا کردن خانواده لئودیناس بود.ناگهان صدای بچه کوچکی رو شنیدم که اسم پدرش رو صدا میکرد! با خنده به عقب برگشتم.بله اون زن و پسر کوچولو و زیبا خانواده لئودیناس بودند.سر کثیفش رو به سمتی پرت کردم!از اسب پیاده شدم و بچه رو از دست مادرش گرفتم. و به طرف معبد آکروپلیس که معبدی مقدس نزد یونانی ها بود راه افتادم.زن لئودیناس با گریه و التماس خواهان رهایی بچش بود ولی من تنها لبخند تلخی زدم و به راه خودم ادامه دادم.چهره زیبای عشقم تیرداد همش در نظرم بود.باورم نمیشد که از دستش داده بودم. به آکروپلیس رسیدم.بچه رو به زمین کوبیدم XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX دستور دادم تمام بزرگان و مردم شهر آتن رو در پای معبد جمع کنند.باید غرورشون رو میشکستم.بزرگان و مردم آتن در نزدیک معبد آکروپلیس جمع شدند.همون طور برهنه زن لئودیناس رو کشون کشون به بیرون معبد بردم و در پله های معبد لباس هاش رو پاره کردم و شروع کردم به گاییدنش!! از شکستن غرور مردم آتن داشتن شیون میکردن! و من دیوانه وار میخندیدم! در اون لحظه زیبایی اون زن نبود که کیرم رو شق کرده بود.فکر سکس هایی که با تیرداد میکردم بود که من رو حشری میکرد.سکس با تیرداد از سکس با هز زن زیبارویی لذت بخش تر بود.ولی افسوس که تیرداد من بدست شوهر حرامزاده این زن کشته شده بود.آبم رو در کس زن خالی کردم.دستور دادم سربازانم به تمام زن های آتن تجاوز کنن و اونها رو باردار کنند تا نژاد ایرانی یونانی شکل بگیره! سپس XXXXXXXXXXXآتن رو دادم.بعد از اتمام کار دستور دادم تمام سربازانم که حدود چهارصد هزار نفر بودند تک تک به پسر و زن لئودیناس تجاوز کنند! البته بیشتر سربازان از این دستور ناراحت شدند چون هنوز به شصتمین سرباز نرسیده بود که هر دو شون زیر فشار این تجاوزها کشته شدند و دیگه به سربازای دیگه نرسید! زنهای آتن رو بهمراه بچه هاشون رو جمع کردیم و بعد از غارت شهر و به آتش کشیدنش و تخریب معبد آکروپلیس به سمت وطن حرکت کردیم. مردونیه یکی از سرداران رو با صدهزار نفر برای تسخیر باقی اروپا در آتن باقی گذاشتم. از این روست که موی بیشتر یونانی ها الان مشکیه نه بور!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174806</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وشه آروم بخور زخم شد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d8%b4%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d8%b4%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 May 2019 16:43:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشناییمون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[املایی]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهدوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تلگرام]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حلقویم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دلسوزی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوهزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[زمینیه]]></category>
		<category><![CDATA[سوپر مدل]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمن]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لیسشون]]></category>
		<category><![CDATA[مادرجنده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[موضوعش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[ویاگرا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میكنمنظرتون هم واسم مهمه البته فیلم سکسی به جز اون دسته كه كلا هر چی بنویسی فحش میدن.خاطرات من محل تخلیه عقده هاشون نیست.بگذریم من دوترم دیگ سکسی داشگاهم تموم میشدفیسم بد نیست چون بورم شاه کس مثل خیلی از پسرای دیگ هم خاطرخواه زیاد دارم و هم كسایی كه ازم متنفر کونی باشنقدم ١٨٧ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>میكنمنظرتون هم واسم مهمه البته فیلم سکسی به جز اون دسته كه كلا</h2>
<p>هر چی بنویسی فحش میدن.خاطرات من محل تخلیه عقده هاشون نیست.بگذریم من دوترم دیگ سکسی داشگاهم تموم میشدفیسم بد نیست چون</p>
<h3>بورم شاه کس مثل خیلی از پسرای دیگ هم خاطرخواه زیاد دارم</h3>
<p>و هم كسایی كه ازم متنفر کونی باشنقدم ١٨٧ و وزنم ٩٣ چون زمی میرم هیكلم نه انچنان ولی بد نیستیه</p>
<h4>دوست جنده دختر دارم كه لاغره و خیلی پایه و شیطونه</h4>
<p>طوری كه تو ماه اول اشناییمون پستون كردمش كه خوب چون از یك دانشگاهیم خودش یه اتفاق عجیب به نظر میاددوست</p>
<h5>دخترم مریم(مستعار)هیكل کوس لاغر و قد متوسطی داره با سیاز سینه</h5>
<p>٦٥ كه یه جورایی ضد حاله.ولی این خاطره مربوط به منو و مریم نیستیك روز با یكی از دوستای قدیمیم تو حیاط سکس داستان دانشگاه بودیمبهش گفتم</p>
<h6>حاجی خسته شدم از كردن دخترای لاغر.دیگ واقعا ایران سکس تحریك نمیشم.و</h6>
<p>اون عوضی هم چون دوست دخترش هیكل خوبی داشت نشست قشنگ با توصیف سكس هاش و لذتش اعصاب منو خورد كرد.منم مثل همیشه بدون امید رفتم كلاس و بعدشم باشگاه و خونه.ولی شبش كه تو اینستا بودم یه استوری دیدم كه دقیق موضوعش یادم نمیاد از یه ای دی به اسم زهرا(مستعار)وقتی ریپلای كردم زود جواب داد و با ناراحتی گفت كه دلش گرفته و پدرش و مادرش ده ساله طلاق گرفتن.من از سر دلسوزی خواستم باهاش حرف بزنم.حتی عكس از خودش هم نداشت.رفتیم تلگرام اونجا عكساش رو دیدم یه دختر ١٧٠ سایز ٨٥ كه البته تو عكس معلوم نبود اون موقع و پاهای درشت.یادم نمیره سلام علیك كه كردیم دوباره تو تكست چهارمش نوشت امروز ناراحتم چون فهمیدم حلقویم!!!این رو كه گفت من دوهزاریم افتادكه داستان از چه قراره ولی نمیتونستم ریسك كنم و حرفی بزنم چون از فالوور هاش معلوم بود بچه دانشگاهمونه و یه حركت اشتباه ابروم رو از بین میبرد.بهش گفتم خوب اینكه ناراحتی نداره كهگفت چرا ازین به بعد اگه كسی بدونه حلقویم و بخاطر هیكلم قطعا میاد كه فقط بكنتم!!این دومین حرفش بود كه دیگ مطمئن شدم طرف شل كرده كلا.بهش گفتم مگه هیكلت چطوریه.؟میشه ببینم؟سین كرد و جواب نداد.پشمام ریخت گفتم یا موسی ابن جعفر سوتی رو دادماگه دوس دخترم میفهمید بدبخت بودم.یه مین گذشت و من تو استرس بودم كه یه عكس فرستاد واسم سه فازم پرید.كلا جز یه سرت تنگ هیچی پاش نبود با یه تیشرت مشكیرون های تو پر و ساق درشت و سفیدش همون لحظه كیرم رو بیدار كردعكس رو دراز كش گرفته بود و دوربین از بالای عكس گرفته بود واسه همین سینه هاش معلوم بود و خیلی درشت بود.فهمیدم كه ایشون ظاهرا اصلا تازه كار نیست و اومده كه بده.بهش گفتم منم بودم با این هیكلت حتی اگه حلقوی نبودی میكردمت.این رو گفتم و خندید و فهمیدم كه زدم به گنج.اون شب از ١٠ تا ١ ما بحث سكسی میكردیم.فهمیدم كه باباش طلاق گرفته رفته و داداشش هم مدرسه میره و مامانش شاغله.و هر پسر واردی میفهمه كه این یعنی صبح ها خونه مكانه!!بهم گفت كه روت كراش داشتم شیش ترم و باورم نمیشه باهات حرف میزنم.گفتم واسه پس فردا صب برنامه نزار چون میخوام بیام خونتونخیلی مقاومت كرد كه نه و هر سری بهونه میورد كه بلاخره راضیش كردم و اوكی رو گرفتمصبح اون روز چون من مشكل خون داشتم چند وقتی بود كه درست راست نمیكردم واسه همین دوتا ویاگرا ٥٠ رفتم بالا و راه افتادماولین سكسم نبود ولی بازم یكم استرس داشتمرسیدم كوچشون و در رو زد و رفتم بالاتازه بیدار شده بودهمون تیشرت تنش و بود و یه پیژامهسلام علیك كردیم رفتم تو و اون رفت چایی بریزهاون ممه های به حددی گنده بود كه مغزم دیگ حوصله صبر نداشت و وقتی داشت میرفت اشپزخونه دستش رو كشیدم و خواستم ازش لب بگیرماول صورتش رو برد كنار و لپم رو بوس كرد ولی دو طرف صورتش رو گرفتم و یه لب حسابی ازش گرفتمكه خندید و گفت وایسا چقد هولیچایی و ریخت و گفت بیا بریم تو اتاق بخوریمسینی رو گذاشت رو میز كنار تخت و دو باره شروع كردم ازش لب گرفت و هولش دادم سمت كمد و چسبیدم بهشخودش هم میدونست برنامه چیه!!ازش كه حسابی لب گرفتم سرم رو بردم سمت یقشیه كوه ممه جلوم بوداز كنار یقه یكم لیسشون زدم و تیشرتش رو زدم بالاو سوتیس سفیدش معلوم شدوایی كه چیی میدیدمیه ممه ٨٥ كه یه زمانی هركی میگفت دوست دخترم ٨٥ فكر میكردم كص میگه الان یه جفتش جلوم بودسوتینش رو زدم بالا شلپ ممه هاش افتاد رو شیكمش و اه و ناله زهرا بلند شد و فهمیدم كه خیلی حشریهافتادم به جون ممه هاش و هر كدوم رو لیس میزدم و گاز میگرفتم و صدای زهرا بیشتر دیوونم میكرداومدم پایی و تازه فهمیدم یكم شیكم داره ولی خوب كدوم پسری تو اون لحظه مغزش كار میكنه.رفتم سمت پایین و پیژامه و شرت سفیدش رو به هم دادم پایی و افتاد به جون كصش كه هولم داد و با خنده گفت چته واحشی.اروم!!رفت سمت تخت دراز كشید و و پاهاش رو باز كرد و كص تپلش تازه معلوم شدطرفای بیست سی ثانیه كصش رو خوردم و با یه چك به ممه هاش بهش فهموندم و كه نوبت توهه!!وایسادم جلوش و دكمه ها شلوارمو باز و كرد و داد پایینكهرم از زیر شرت معلوم بود راست كرده بود مخصوصا با اون ویاگراها كه خوردمشرتمم داد پایین و گفت كصافط تو كه گفتی كوچیكهه.كه البته هنوز به نظر خودم كوچیكه:/ اروم سرش رو كرد تو دهنش و شروع كرد ساك زدن و من وایساده بودمموهاشو زدم عقب و سرش رو گرفتم و تو دهنش تلمبه زدم كه داشت خفه میشدولی معلوم بود اینكارستچندباری این كار رو ادامه دادم و بهش گفتم وقت كص دادنهاونقدر كنده بود كه رو تخت جا نمیشدیممجبورش كردم وسط تخت دراز بكشه جوری كه كصش بیرون تخت باشهدوباره یه تف زدم به سوراخش و كیرم رو كه خیس بود میزون كردم و یهو تا ته كردم تواوقدری كه راحت رفت دیگ مطمین شدم طرف از بده های به نام روزگاره!!قبلا تمرین كرده بودم كه وسط سكس تمركز نكنم كه ابم زود نیادواسه همین سعی میكردم به چیزای دیگ هم فكر كنممحكم تلمبه میزدم و اون از شهوت چشاش خمار بود و اروم جوری كه انگار نا نداشت ناله میكرداهل گنده گوزی نیستم كه بگم یه ساعت تلمبه زدم فقط میدونم اونقدر طول كشید كه تایمش از دستم در رفت.اخرای تلمبه هام بود كه زهرا انگاه دیگ بیهوش شده بود و اگه حواسم اون لحظه نبود كل ابم رو میریختم تو كصش و الان احتمالا بابای یه مادرجنده بودم:/كشیدم بیرون و ریختم رو شیكم و ممه هاش و افتادم رو زمینیه مین بعد زهرا پاشد كه خودش رو بشورهمنم لباسام رو تنم میكردم كه برگشتنشستیم رو تخت و اون فقط شورت پاش بودیكم حرف زدیم كه كصافط اونقدر لوند بود كه بازم كیرم راست شد كه البته اثر ویاگرا بودبهش گفتم دوباره میخوام كص بدی كه اولش نزاشت و گفت كصم درد میكنه ولی اصرار كه كردم دوباره راضی شد و اخر كار مثل پورن استار ها ابم رو ریختم رو صورتش و بیشتر از قبل فهمیدم كه یارو خیلی دستش تو كار بوده میدونم كلی غلط املایی داشت ولی قسم میخورم كه عین حقیقت بودكاستی هارو به بزرگیتون ببخشید چون من نویسنده خیلی بدیم خودم میدونمچه برسه الان كه با گوشی نوشتم		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d8%b4%d9%87-%d8%a2%d8%b1%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173750</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.005 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-18 08:10:29 by W3 Total Cache
-->