<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مادر زن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Jan 2025 19:21:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مادر زن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>ادامه سکس با مادرزن خوشگل  2</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Jan 2025 19:21:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157313</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام خدمت دوستان عزیز امیدوارم از داستان قبلی که با مادرزنم براتون نوشتم پسند کرده باشید امروز هم یکی از داستانهای که با مادرزنم زهرا سکس کردم براتون مینویسم مهر ماه نودسه بود زمان این داستان سکس ماه دوهفته بود بازهرا سکس نکرده بودم هردومون بدجوری نیاز به سکس داشتیم مخصوصا زهرا حی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام خدمت دوستان عزیز امیدوارم از داستان قبلی که با مادرزنم براتون نوشتم پسند کرده باشید امروز هم یکی از داستانهای که با مادرزنم زهرا سکس کردم براتون مینویسم مهر ماه نودسه بود زمان این داستان سکس ماه دوهفته بود بازهرا سکس نکرده بودم هردومون بدجوری نیاز به سکس داشتیم مخصوصا زهرا حی میگفت خونه مامانت اینا خالی نمیشه چون بابای من مسافرت زیاد میره با مامانم از شانس بابام اینا تصمیم به مسافرت گرفتن برای دیدن اقوام تو شهرستان من به زهرا اطلاع دادم اونم قبول کرد بریم خونه اونا با زهرا رفتیم خونه قشنگ لختش کرذم تو اتاق اونم منو لخت کرد از بغل شورتم کیرم افتاده بیرون شروع کرد برا ساک زدن خیلی حرفی ساک میزنه از دخترش که زنم هست خوب ساک میزنه تو سکس کردن هم یه سر و کلا از دخترش بلنده چون از هردو سوراخ حال میده بهم منم بدجوری عاشق سکس از کون با زن هستم که خانم نمیده عوضش مادرش جورشو میکشه بگذریم بریم اصل داستان خوب که کیرم خورد من رفتم اول به طرف ممه هاش وقتی ممه هاشو میخورم اب کوسش سرازیر میشه بعد خودش گفت حالا کوسمو بخور منم رفتم طرف کوسش انقدر خوردم چوچولشو داشت التماس میکرد بسه دردم اومد بعد کیرمو تو کوس داغش فرستادم خیلی داغ بود ده دقیقه باهاش حال کردم از جلو سه بار ارضا شده بود بعد کیرمپ در اوردم گفتم بذار تو کونت ابم بریزم تا کوست تمیز بمونه برا بار دوم بارم کوستو بکنم قبول کرد خواستم بذارم تو کونش دیدم داره خودشو سفت میکنه کیرم نمیره تو بعد برگشت گفت رضا از جلو بریز تو کوسم منم قبول کردم گذاشتم تو کوسش رفتامد زدم ابم اومد با خیال راحت خالی کردم تو کوسش بدجوری حاا کردبم بعد بغل هم دراز کشیدم ده دقیقه لعد کیرمو گرفت دهنش همشو جا کرد تو دهنش کیرم خوابیده بود پنج دقیقه برام ساک زد تا کیرم باز بلند شد این دفعه گفتم از عقب قبول کرد کونش بدجوری بزرگه منم از روز اول عاشق کونش شدم که الان یکسالو دوماهه باهاش سکس دارم همیشه از کون بهم میده خوب گشادش کردم تو این مدت که من باهاش سکس دارم خودش میگه پدرزنت تو پنج سال این همه منو نکرده اگه سکسهای که با تو رضا داشتم یاداش کنیم از پدرزنت بیشتر کردی منو قشنگ جلوم برای اولین بار سجد زد رو زانو قرارگرفت منم کیرم با اب دهنم خیس کردم گذاشتم دمه سوراخ کونش قرستادم تو خیلی راحت رفت چون سوراخش گشاد شده و درضمندبدجوری خودشم از کون کیرمو میخواست شروع کردم رفتامد زدن تو کونش همه کیرم تو کونش بود خیلی حال میداد خودش هم حال میکرد بعم گفت رضا از ممه هام بگیر رفتامد بزن تا ارضا شم منم همون کارو کردم یه بار ارضا شده ده دقیقه هم قشنگ از کونش حال کردم تا ابم اومد همیشه وقتی ازعقب سکس میکنم ابمو میریزم تو کونش این دفعه هم همه ابمو خالی کردم تو کونش موقع ریختن ابم خودش میگه رضا خیلی حال میکنم چون کیرت تو کونم اندازه سرش و بدنشه بزرگ میشه و شیره اتم که با فشار پرت میشه تو کونم داغی شیره اتو احساس میکنم خیلی حال میده اون روز هم من مادرزنم زهرا را دوبار از عقب و جلو کردم خیلی عالی بود قرار بازم باهاش سکس کنم که داستانشو براتون میگم اگه تونستم عکس کون مادرزنم میذارم تا دوستان حال کن براش تا کیرشون برا کون مادرزنم بلند کنن ادامه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157313</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ادامه سکس با مادرزن خوشگل  3</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2024 10:21:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157429</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام خدمت دوستان عزیز که با نظرهای خوبشون من رو تشویق کردن منم تصمیم گرفتم سکسهای که با زهرا مادرزنم انجام میدم برا دوستان بنویسم منو زهرا هفته ای یک بار باهم سکس میکنیم ولی من وقت بعضی از سکسهارو که باهم میکنیم برا دوستان مینویسم بریم سراغ داستان آخر هفته آذر ماه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام خدمت دوستان عزیز که با نظرهای خوبشون من رو تشویق کردن منم تصمیم گرفتم سکسهای که با زهرا مادرزنم انجام میدم برا دوستان بنویسم منو زهرا هفته ای یک بار باهم سکس میکنیم ولی من وقت بعضی از سکسهارو که باهم میکنیم برا دوستان مینویسم بریم سراغ داستان آخر هفته آذر ماه بود این داستان سکسمون بعد تعطیلات اربعین نود وسه یکشنبه با زهرا صحبت کردم گفتم بدجوری هوس کردم کونتو بکنم زهرا هم گفت باشه فردا صبح وقتی پدرزنت رفت میگم میای سکس کنیم منم بدجوری هوس کردم سکس کنیم دوشنبه صبح بهش پیام دادم ساعت نه چه خبر گفت هنوز خونه هست بذار وقنچتی رفت بهت میگم بیا تو نزدیکی محله ما باش منم رفتم نزدیکی محلشون تو ماشین منتظر نشستم ساعت نه و نیم بود پیام داد رفت شوهرم که میشه پدرزن بنده منم ماشین روشن کردم رفتم طرف محلشون یه کوچه پایین تر ماشین پارک کردم رفتم طرف خونه مادرزنم ماشین کوچه پایین پارک کردم که یه لحظه پدرزنم برگشت خونه ماشین منو نبینه چون بفهمه ماشین من جلو خونشون هست شک میکنه یه مدت هم هستم به من و مادرزنم شک کرده که بینمون رابطه هست چون به مادرزنم تیکه میندازه تو حرفهاش بگذریم رفتم ذر خونه رو زدم در و باز کرد زهرا فوری رفتم تو کفشهام هم برداشتم مادرزنم به خودش رسیدع بود نامذهب تا دیدمش کیرم براش سیخ شد فوری با هم لب گرفتم لبهای هم خوردیم من از عقب بهش چسبیدم بدجوری عاشق کونش هستم خودش هم میدونه بهم گفتم بریم اتاق خواب رفتی اتاق خواب لختش کردم خودم هم لخت شد نکته ضعفش سبنه هاشه وقتی سینه هاشو میخورم دیگه از حال میره نمیتونه تحمل کنه نکنمش سینه هاشوکه تو این یک سال خورده اییاد گرفتم چطوری بخورم تا عاشقم بشه و بهم هروقت خولستم کوس و کون بده ده دقیقه ممه های بزرگشو خوردم بعد رفتم سراغ کوس داغ و بزرگش خودش هم چوچوله کوسشو با دست گرفت گفت اینجامو میگ بزنم منم انقدر محکم کوسشو خوردم که داشت التماس میکرد ارومتر منم گوش نمیکردم بعد بلند شدم کیرمو از شرت در اورد قشنگ برام شروع کرد ساک زدن منم هر موقع با مادرزنم سکس دارم قرص ویاگارا میخورم از این قرمزها البته یک چهارموشو قشنگ کیرمو خورد کیرم خیلی سفت شده بود از روبرو خوابیدم روش کیرمو تنظیم کرد رو سوراخ کوسش با یه فشار همه کیرم تو کوسش رفت داخل کوسش هم خیلی لیز بود هم خیلی داغ کیرم داشت اتیش میگرفتم همزمان که داشتم تلمبه میزدم ممه هاشم میخوردم که گفت دارم ارضا میشم رضا منم دیگه نتونستم تحمل کنم با فشار خالی کردم تو کوسش که صداش دراومد داشت قربون صدقه کیرم میرفت میگفت زضا کیرت داره بزرگ میشه وقتی ابتو میریزی هردمون ارضا شده بودیم پنج دقیقه بود که روش خوابیده بودم داشتم با سینه هاش بازی میکردم که یه لحظه صدای ماشین اومد زهرا گفت پدرزنته فوری لباسهامون پوشیدیم اون از اتاق رفت بیرون به منم گفت اصلا صدات در نیاد تا بفرستم بره دوباره وسایل بگیره منم لباسهامو پوشیدم نشستم اتاق خواب بی سر وصدا اگه پدرزنم منو تو اون خونه میدید حتی با لباس میگفت شما باهم رابطه دارین تنها هستین داشتین سکس میکردین بخاطر همین عابرومون میرفت من نشستم اتاق خواب بی صدا مادرزنم حی پیام میده من میترسم دلم داره میریزه منم بهش دل داری میدادم هودم هم ترسیده بودم ولی چاره ای نبود مادرزنم حی میگفت برو وسایل بخر پدرزنم نمیرفت نشست بود بهش اس دادم اصرار نکن خودش میره حدود یک ساعت نشست دوبار کیر من بخاطر قرص بلند شده بود به زهرا اس دادم وقتی شوهرت رفت از عقب سکس میکنم قبول نمیکرد میگفت نه میترسم وقتی رفت تو هم زود برو تا نیومده بعد یک ساعت پدرزنم رفت زهرا اومد اتاق خواب گفت دیگه خونه ما سکس نمیکنیم من ترسیدم گفتم چرا ذیدی متوجه نشد لبهاشو خوردم گفتم حال از کونت میکنم خندید گفت باشه فقط زود تمام کنیم منم کیرم بازم بدجوری بلند شده بود سر پا شلوارمو در اوردم مال زهرا هم کشیدم پایین دوبار کیرم تف زدم خودش گرفت دستش تنظیم کرد رو سوراخ کونش گفت فشار بده یواش منم یواش فشار دادم رفت تو کونش اول سرش رفت دوباره فشار دادم تا نصف کیرم رفت تو کونش شروع کردم تلمبه زدن اروم تلمبه میزدم بعدشم کیرمو زیاد بیرون نمیکشیدم بفرستم تو یعد یک دقیقه خواستم محکم بکنم گفت رضا یواش هنوز درد داره کامل گشاد نشدم بازم اروم تلمبه زدم بعد یک دقیقه گفتم زهرا محکم تلمبه بزنم گفت اره حالا خوب گشاد شدم منم شروع کردم محکم تلمبه زدن به کونش گوشتهای اطراف کونش مثل ژله داشتن میلرزیدن دیگه کیرمپ تا اخر میفرستم تو کونش موقع کشیدن بیرون هم تا سرش میکشیدم بیرون از نوک ممه هاشم با دوتا دستام گرفته بودم حدود پنج دقیقه از کون کردمش کیرمو تا اخر فشار دادم تو کونش ابمو ریختم توش داشت از حال میرفت چون وقتی از عقب میریزم تو کونش کیرم هم سرش بزرگ میشه هم بدنش و سفت میشه زهرا هم اون موقع احساس میکنه کیرم بزرگ شده دارم میریزم داد میزنه از رو شهوت خودش موقع ریختن میگه رضا سر کیرت بزرگ میشه اببتم داغ هست ت و کونمو داغ کردی وقتی کامل ریختم تو کونش کیرم داشت میخوابید که زهرا از کونش در اورد فوری لباسهامون پوشیدیم از هم لب گرفتیم منم از خونشون زدم بیرون تا پدرزنم برنگشته اون روز خیلی باهم حال کردیم امروز که این داستانو براتون نوشتم شنبه ۲۹ ۹ ۹۳ هست یه شب مونده به یلدا که صبحش رفتم خونشون عیدمو بهم داد یبار وقت از جلو سکس کردیم ابمو ریختم تو کوسش تا عیدی منم بهش داده باشم ممنون از دوستانی که فحش نمیدن و احساسی برخورد نمیکن نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157429</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ادامه سکس با مادرزن خوشگل  4</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Dec 2024 10:21:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157504</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام خدمت دوستان عزیز بعداز اینکه من با مادرزنم رابطه سکسیمون شروع شد بعد اولین رابطه که تو داستان قبلی نوشتم براتون هروز با هم تلفنی صحبت میکردیم و حرفهای سکس میزدیم که دفع بعد چه جوری حال کنیم درضمن دیگه پشت تلفن هم برا اینکه حشریش کنم باهاش تلفنی سکس میکردم بهش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام خدمت دوستان عزیز بعداز اینکه من با مادرزنم رابطه سکسیمون شروع شد بعد اولین رابطه که تو داستان قبلی نوشتم براتون هروز با هم تلفنی صحبت میکردیم و حرفهای سکس میزدیم که دفع بعد چه جوری حال کنیم درضمن دیگه پشت تلفن هم برا اینکه حشریش کنم باهاش تلفنی سکس میکردم بهش میگفتم فکر کن الان پیشتم داریم سکس میکنیم اونم از پشت تلفن اه و اف میکرد بعداز اولین سکسمون مادرزنم رفتن مسافرت خونه باباش تو مشهد خانمم منم باهاشون رفت من تو خونه تنها شدم دیگه نمیتونستم باهاش صحبت کنم فقط وقتی موقعیت جور میشد خودش اس میداد بهم اونم بعد اینکه همه میخوابیدن باهم اس بازی میکردیم حرفهای سکسی میزدیم اونم میگفت بدجوری کیرمو میخواد بعد برگشتن باید سکس کنیم چون با پدرخانمم رابطه خوبی نداشت و پدر خاننم اصلا ارضاش نمیکرد یک هفته بعد برگشتن تهران ما بازم باهم درارتباط بودیم تا اینکه سه روز بعد برگشتن خانم اینا بابای ما گفت واسه شما مهمون داره ما هم بریم خونه شون من به خانمم گفتم تو از صبح برو کمک مامان من جداز از خانوادم زندکی میکنم اونم قبول کرد خودم بردم گذاشتم خانمم خونه مامان اینام بهش گفته من از سرکار برگشتم مستفیم میام بعدش زنک مادرزنم زدم گفتم خونه خالیه از قبل هم باهم هماهنگ شده بودیم گفتم من میرم خونه تو هم بیا خونه ما اونم قبول کرد از خداش بود چون بدجوری به سکس نیاز داشت من زودتر رسیدم خونه زنگش زدم گفت سر کوچتون هستم دارم میرسم بعد پنج دقیقه زنگ خونه رو زد باز کردم اومد تو تا دروبستم شروع به لب گرفتن کردم باهش دستم رو کونش بود همش تو دلم میگفتم امروز این کون باید مفصل بکنم چون خودشم رازی بود از کون بکنمش بهم گفته بود هرچقدر دوست داری از عقب بکن مال خودته منم دیگه دلم قرص بود که از عقب باهاش سکس دارم امروز بخاطر همین یدون قرص ویگارو قرمز رنگ خوردم بدجوری کمر ادمو سفت میکنه مخصوصا برا بار دوم هم کیر ادمو زود سیخ میکنه هم جون تازه به کیر میده بریم ادامه داستان وقتی داشتیم لب میگرفتیم مادرزنم دست به کیرم میزد و میگفت بدجوری عطش هستی منو بکنی داشتی میمردی با این کیر خوشگلت منم گفتم اره اونم میخندید اولین بار بود باهم تنها میشدیم تا سکس کنیم بهش گفتم امروز دیگه با خیال راحت سکس میکنیم اونم برگشت گفت فقط زیاد طول نده که پدرشوهرت نمیدونم اومدم بیرون خونه بود منم بهش نگفتم گفتم باشه شروع کردم لختش کردن وای چه بدن نازی چه کونی چه ممه های وقتی کامل لختش کردم شروع به خوردن اندامش کردم وحشیانه اونم صداش دراومده بود میگفت ارومتر ولی من چیزی حالیم نبود بعدا چند سال حال مادرزنم جلوم لخت دراز کشید منم دارم باهاش حال میکنم بعد یک ربع اونم منو لخت کرد افتاد بجونه کیرم از تخم هام شروع میکرد لیس میزد تا سرش بعد بدنشو میخورد انقدر خوب کیرمو میخورد که بهش گفتم زهرا از دخترت خوب برام ساک میزنی خندید گفتم کجای کیرتو دوستداری بخورم منم گفتم بدنشو بذ لبهات محکم ساک بزن تا بعد سکسمون کیرم درد داشته باشه بعد خوردن کیرم دراز کشید منم رفتم روش داشتم سینه هاشو میخوردم که کیرم تنظیم کرد روسوراخ کوسش گفت حال فشار بده منم با یه فشار کیرمو فرستادم تو کوسش انقدر داغ و لیز بود که خیلی حال کردم بعد شروع به تلمبه زدن کردم که داشت ناله میکرد از شهوت بعد یک دقبقه بهش گفتم ارضا نشدی گفت چرا دار میاد همزمان تلمبه میزنی سینه هامو بخور تا ارضا بشم منم گوش بحرفش کردم همان کار کردم دیدم گفتم رضا اومد منم محکم تر تلمبه زدم بعد کیرمو کشیدم بیرون که مدل عوض کنم دیدم رو کیرم قشنگ یع مایع سفید هست بهش گفتم نگاه کیرمو روش اب تو هست اونم نگاه کرد خندید گفت میدونی چند ساله ارضا نمیشم همش پدرخانمت میاد خودشو راحت میکنه میره اونم سه چهار ماه یک بار امروز تو بهم خوب حال دادی مخصوصا که ممه هامو میخوری بعد گفت حالا کیرتو پاک کنم که خشک بذا ی تو کوسم چون خیلی لیز شده منم کیرمو و کسشو پاک کردم به پهلو خوابیدم گذاشتم تو کوسش تلمبه میزدم که کونش مثل ژله میلرزید که زهرا گفت نویخوای از کونم بکنی گفته چرا میکنم ولی بار دوم الان فقط کوستو میکنم بریزم توش که گفته باشه من ادامه دادم بازم گفت ارضا شدم یکم دیگه تلمبه زدم گفتم بلند شو سگی وایسا اول قبول نمیکرد میگفت تو این مدل شکمم درد میکنه موقع سکس منم گفتم حالا امتحان کنیم درد کرد ادامه نمیدم برگشت وایساد کیرمو فرستادم تو کونش شروع کردم تلمبه زدن که گفت درش بیار شکمم درد میکنه گفتم تحمل کن آبم دار میاد بریزم بعد که گفت زود باش نمیتونه وایسه منم چندتا تلمبه زدم آبمو ریختم تو کوسش انقدر هم زیاد ریختم موقع ریختن خودم احساس کردم زیاد ریختم مادرزنم گفت چه خبر این طوری ریختی گفتم چهار ساله تو کف اندامت بودم بخاطر همین بعد اینکه سکسمون تمام شد کنار هم لخت دراز کشیدیم من سرمو گذاشتم رو سینه هاش داشتم باهاش حرف میزدم که گفت باردوم هست گفتم اره مخصوصا از کونت سکس میکنم گفت دیر میشه پس بلند شو سکس کنیم گفتم بهش من عادت کیرمو میدونم الان هرچقدر باهاش بازی کنی بلند نمیشه یه یک ربع استراحت کنیم فوری بلند میشه قبول کرد بعد ده دقیقه شروع به لب گرفتن باهم کردیم سینه هاشو خوردم کیرم داشت بلند میشد وقتی بلند شد گفت میخوای از کجا بکنی گفتم تو بگو گفت بذار بازم جلو منم قبول کردم از روبرو یکم باهاش داشتم سکس میکردم احساس کردم کیرم خیلی خیس شده دیدم روش شیره هست متوجه شدم آب خودمه ریختم تو کوسش حاله که تلمبه میزنم دار میاد بیرون کیرمو در اوردم گفتم برگرد میخوام از کون بکنمت اونم برگشت کرم بغل تختم اماده گذاشته بودم کرم زودم به سوراخ کونش یه انگشتمو فرستاد داخل که گفت ارومتر رضا درد داره گفته تحمل کن گشادت کنم تا کیرم راحت بره تو کونت درد نکشی گفت باشه یکم که با یه انگشت کونش بازی میدادم انگشت دوم فرستادم یکم تو که گشادتر شه که گفت رضا کیرتو بذار کونم کیرتو میخواد منم گفتم چشم کیرمو روغن مالی کردم فرستادم تو کونش وای به ارزوم رسیدم بعد چندسال حالا میتونستم قشنگ از عقب بکنمش قرص هم اصر کرده بود کیرم حالاحالاها آبش نمیاد اول یکم سرش رفت تو بعد خودش کونشو باز کرد گفت یواش فشار بده تا کیرت بره تو کونم منم فشار میدادم چون که تنگ بود فشار میدادم میدیدم درد میکشه نگه میداشتم میگفتم اذیت میکنه درببارم اونم میگفت نه به کارت ادامه بده تو ازادی هرچقدر دوستداری فشار بده تا کیرت تو کونم جا بشه منم از خدام بود این دومین سکس من با مادرزنم بود بار اول که از کون کردمش فقط سر کیرم تو کونش بود که زود ابم اومد که داستان اون سکسمون هم که برا اولین بار بود نوشتم برا دوستان تو سایت هست بخونی حالا کیرم تا نصفه تو کونش بود شروع کردم اروم تلمبه زدن پنج دقیقه بود که تلمبه میزدم یواش مادرزنم گفت رضا نمیخوای بریزی گفتم حالا زوده گفت نه دیر میشه گفتم دست من که نیست باید آبم بیاد بریزم نمیتونم که نصفه ولش کنم سکسمون اگه میخوای آبم زود بیاد میتونی تحمل کنی محکم تلمبه بزنم گفت باشه بزن من آمادم وقتی زهرا اوکی داد شروع کردم از عقب محکم تلمبه زدن کونش زیرم داشت مثله ژله میلزید صدای خودشم بلند شده بود داشت ناله میکرد بهم میگفت از سینه هام بگیر حال کنم منم همون کار میکردم دیگه کونش کامل گشاد شده بود خودشنچم خسته التماس میکرد زود تمام کنم منم میگفتم دوست نداری دربیارم زهرا هم متوجه میشد با ناراحتی میگم قبول نمیکرد دربیارم میگفت باشه آبتو زود بریز تو کونم درش بیار بعد که من شدت تلمیه زدنمو بیشتر میکردم تا حالا تو عمرم اصلا سکس از کون این مدلی نداشتم خیلی بهم حال میداد کون بزرگ با سوراخ گشاد شده دراختیارم بودم اونم قشنک زیرم خوابیده بود منم داشتم محکم تلمبه میزدم اینه فیلمهای سوپر یه ربع بود که یک راست داشتم تلمبه میزدم قشنگ عرق کرده بودم که زهرا گفت ازنوک سینه هام بگیر داره آبم میاد منم از نوک سینه هاش گرفتم شروع به تلمبه زدن کردم که گفت ارضا شد بعد من نگاه کیرم کردم دیدم یکم انی شده درش اوردم رفتم دستشوی شستم هم تمیز بشه هم ابم زود بیاد اومدم اتاق خواب گفت چرا در اوردی رفتی دستشوی گفتم چی شد رفتم بهچعد بهش کفتم حالا تو برو کونتو تمیز کن بیا زود تمامش کنیم گفته باشه رفت اومد گفت تمیز کردم فقط زود بریزی گغتم سعی میکنم این دفعه به پهلو خوابید پاهاشو جمع کرد تو شکمش کونش قنبل شد برام منم تف زدم به کیرم طوری وایسادم که باهاش روبرو شدم دیگه پشتش دراز نکشیدم کیرمو خودش تنظیم کرد رو سوراخ کونش گفت اروم فشاره بده منم فشار دادم تا نصفه کیرم رفت تو کونش شروع به تلمبه زدن کردم داشت ناله میکرد هم کیف خم میشدم روش سینه هاشو میخوردم ده دقیقه هم این مدلی کردم داشت گریه میکرد رضا چرا نمیریزی منم بدجوری عرق کرده بودم عرقهای صورتم رو بدنش میافتاد بهش گفتم خودت میبنی که من دارم سعی میکنم ولی کونت خیلی حال میده کیرم هنوز سیر نشده گغت فقط امروز که نیست بعدانم میام بهش از کون میدم از این به بعد لین کون مال کیر تو هست حالا ابتو بریز خسته شدم منم گفتم باشه راستش خودم هم خسته شده بودم قرص نامردی نکرده بود کمرمو محکم کرده بود یهش گفتم میتونی تحمل کنی یکم محکمتر تلمبه بزنم آبم بیاد گفته باشه هرکاری میکنی زود بکنم هم دیرم شده منم دوسه دقیقه جانانه تلمبه زدم آبم اومد ریختم تو کونش موقع ریختن صداش ذر اومد رضا کیرت داره بزرگ میشه سرش بزرگ شد آبت خیلی ذاغ تو کونمو گرم کردی از این حرفها گفت تا کیرم تو کونش خوابید درش اوردم بعد چهار سال انتظار یه سکس جانه با مادرزنم انجام دادم که خوشخال بودم به ارزومو رسیدم و کونشو مفصل گاییدم با خودم داشتم فکر میکردم که دیگه اخرین بار بود از عقب کردم دیگه نمیده امروز خیلی اذیت شد که دیدم گفت مرسی رضا جون خیلی چسبید بلند شد لباسهاشو بوسید منم برا اینکه از دلش دربیارم از عقب اذیتش کردم بلند شدم ازش لب گرفتم صورتشو بوسیدم ازش معذرت خواهی کردم که از عقب این همه طول کشید اذیت شدی گفت این حرفو نزنم خودم هم داشتم حال میکردم اگه حال نمیکردم زیرت نیم ساعت تحمل نمیکردم که ابت بیاد منم تو دلم شاد شدم گفتم پس بازم از عقب سکس دارم برات گفت اره تو ازادی هرچقدر دوست داری ازعقب بکنم بعد از هم لب گرفتیم فرستادم رفت بعد زنگش زدم گفتم چه خبر از سوراخ کونت گفت درد داره نمی تونم خوب راه برم و بشینم ولی خوب گشادش کردی برا دفعهای بعد فکر نکنم دیگه اذیت بشم که دفعهای بعد هم باش سکس کردم از عقب باهاش که داستان شو برا دوستان نوشتم که ادامه سکس با مادرزن خوشگل ۱ و ۲ هست عنوان داستانهای دیگرم با مادرزن ممنون از دوستان که نظرات خوب بدن نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157504</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حال با مادر زن پنجاه ساله کوس تنگ</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%aa%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%aa%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 08 Nov 2024 08:36:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=157436</guid>

					<description><![CDATA[داستان یک درود به همه خوانندگان من پارسا هستم این اتفاق رو به جهت این نوشتم که برای من اتفاق افتاده چه خواسته یا ناخواسته این کارها اتفاق افتاده است و بعد چند سال دارم دارم برای شما بیان میکنم فقط از شما تقاضا دارم برای بچه هایی که مطلبی جریانی عکسی در این سایت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>داستان یک درود به همه خوانندگان من پارسا هستم این اتفاق رو به جهت این نوشتم که برای من اتفاق افتاده چه خواسته یا ناخواسته این کارها اتفاق افتاده است و بعد چند سال دارم دارم برای شما بیان میکنم فقط از شما تقاضا دارم برای بچه هایی که مطلبی جریانی عکسی در این سایت میزاره اینقدر اون شخص رو له و خمیر میکیند که بنده خدا از مطلب نوشتنش بیزار و پشیمان میشه حالا با توجه به دیدن این موارد و من این مطلب رو مینویسم در شب یلدای 1393 جریان بعد از ازدواج من اتفاق افتاد چون این جریان بعد از چند سال از زندگی مشترک شروع شد ماجرای حال من با مادر زن که سن و سال هم 50 سال بود البته در اون زمان 1384 ولی از حق نگذریم الان هم خیلی خوب مونده و کارش دسته من قبلا هم با خودم میگفتم چقدر این مادر زن همش منو تحویل میگیره همه جا از من تعریف میکنه و هر موقع که به دیدنش میرفتیم از من تحویل میگرفت و بهترین غذارو درست میکرد و برام سنگ تموم میزاشت بعد چند سال همه از رفتار مادر زن شاکی شدن که چرا اینقدر پارسا رو تحویل میگیری از جمله پسرش باجناقم دختر دیگرش شوهرش میگفتن تو پارسا رو از ما بیشتر دوست داری و اونو تحویل میگیری من هم از همه جا بی خبر و ساده و به قول معروف پ پ ه خصوصیت و اخلاق من اینجوری بود که با خانمها ارتباطم و صحبت کردنم قویتر بود و میتونستم راحتر ارتباط برقرار کنم و همه اقوام دوستان و آشنایان با من راحتتر بودن حتی نسبت به پوشش لباس چون با من راحت بودن خلاصه تر بگم تا شما ها فحش بارانم نکنید خانم دانشگاه قبول شد و چون دانشگاه در شهرستان دیگری بود و هر ماه یک بار میومد من هم تو کف بودم و از یک طرف چون تنها بودم فکرم به هزار راه میرفت بعد این همه مدت فکرم وعقلم سرجاش اومد با خودم نقشه کشیدم و دو هزاری من جا افتاد به مادرزن زنگ زدم و گفتم اگه میشه بیاد خونه ما یه چند وقت بمونه و هم یک حال و هوایی عوض کنه چون که همش می نالید که من تنهام کسی به من نمیرسه مریضم میگرنم میزنه از این جور حرفا تا زنگ زدم بهش اینو مطرح کردم از خدا خواست و چون زیاد تابلو نشه به دخترش هم زنگ زدم چون خانم هر روز با خانواده اش در تماس بود و گفتم مادرت مریضه میخواد آخر هفته بیاد برا درمان و رفتن به دکتر خانم هم گفت که منم میام پس اینجوریه تا آخر هفته شد هزار سال برام طول کشید و با خودم هزار نقشه کشیدم که چه جوری خونه رو خالی کنم پنج شنبه که شد منم از کار اومدم اونا هردو رسیده بودن احوال پرسی رو بوسی مادر زن که داشت بال در میاورد منم یک نگاه مرموز بهش انداختم اونم یک لبخندی زد شب شد خوابیدم روز بعد خانم مارو به هزارجا فرستاد که برو برا خونه خرید کن که هیچی تو خونه نداریم بگیر وسایل رو گرفتم اومدم خونه ظهر شد نهار خوریدم مادر زن گفت که من سردرد دارم حالم خوب نیست منم گفتم بریم دکتر گفت نه استراحت کنم حالم بهتر میشه منم گفتم برو دوش بگیر حالت بهتر میشه دخترش هم گفت اره مادر برومادر زن گفت بعد الظهر میرم حموم الان نه رفت تو اتاق بخوابه حالا منم تو کف اون که چه کار کنم به خانم گفتم یه فکری بکن مادرت مریضه همش سردرده خانم گفت که از میگرنش هست باید دارو مصرف کنه تا بهتر بشه یا دگزا بزنه منم گفتم خوب برو براش دگزا بگیر تا اینقدر اذیت نشه چون خانم من رشته تحصیلی یکی از مجموعه های پیراپزشکی بود از داروها اطلاعاتی داشت گفتم خودت برو بگیر من که سر در نمیارم خانم هم قبول کرد و حاضر شد که بره بگیره منم گفتم ماشین مشکل داره نمیتونی با ماشین بری برات سرویس میگیرم تا بیاد دنبالت البته چند کار دیگه هم بهش دادم که بیشتر الاف بشه تو شهر سرویس امد و خانم رفت منم گفتم تا تو بیایی منم ماشین رو درست کنم حالا موقع اجرای نقشه بود تا در رو بستم کیرم بلند شد دیگه اختیارم دست خودم نبود رفتم مستقیم سروقت اتاقی که مادرزن خواب بود در رو یواش باز کردم دیدم کنار دیوار خوابیده اب دهنم رو خوردم اینقدر فضای اتاق ساکت بود که صدای نفس کشیدن میومد منم بدون هیچی معطلی رفتم کنارش دراز کشیدم به عنوان استراحت کردن که احساس کردم بیداره و هیچی نمیگه و خودش رو به خواب زده بود منم دیدم هیچ عکس العملی نشون نداد خودمو بهش نزدیگتر کردم دیدم نه اصلا خبری نیست تا اینکه بدنم به بدنش کامل لمش شده بازم هیچ خبری از مادر زن نشد منم که داشتن از خماری دیونه میشدم این دفعه دستمو به عنوان اینکه بغل کردم و انداختم روش که دستم افتاد رو سینه که این دفعه هم هیچ خبری نشد تو همین حالت چند دقیقه ای بودم و با خودم نقشه میکشیدم که چکار کنم از یک طرف هم یه ترسی تو دلم بود از از بابت اومدن خانم و هم از بابت مادرزن اختیار عقلی دست خودم نبود کیرم منو هدایت میکرد تو همین حالت که بودم با خودم گفتم میرم روش که همین کارو کردم که مادرزن بیدار شد مثلا گفت چکار میکنی میخوای چکار کنی گفتم دیگه طاقت ندارم میخوام بکنمت و اون هم انگار که نه انگار هیچ کاری و حرکتی نکرد منم از فرصت استفاده کردم و شلوار و دامن بعد شورتشو درآوردم دیدم هیچی نمیگه فقط گفت دخترم کجاست که گفتم رفته بیرون اونم گفت پس زود باش تا نیومده منم منتظر همین فرصت بودم خودمو لخت کردم مستقیم رفتم سر اصل مطلب سر کیر با همون اب بی رنگ و غلیظ که قبل آب اصلی میاد مالوندم و فرستادم دم کوسش که وای انگار که این کوس پنجاه ساله است باور کنید دوستان عزیز این زن سه بچه رو زاییده سفت بود کوسش چه حالی میداد اونم داشت حال میکرد و میگفت که خوب میکنی تو چند دقیقه ای همین طور داشتم میکردم مثل همین کوس نکرده ها که داشت آبم میومد گفتم چکار کنم گفت بریز توش من لوله هام رو بستن اتفاقی نموفته منم از خدا خواسته کیرم رو تا ته کردم تو آبم رو خالی کردم توش و خودمو انداختم روش و گفتم عجب چیزی هستی مادر زن گفت من تورو خیلی دوست دارم عاشقتم و بعد منو در آغوشش فشار داد و گفت تو از این به بعد مال من هستی داستان ادامه دارد دوستان اینو نوشتم البته اگه براتون نوشته و مطالب غلط املائی یا نامفهوم بود بخشش باشه چون هر شخصی تجربه سکس با یک نفر رو داره حالا این تجربه که مکتوب شده و شماها میخونید ممکنه براتون بد باشه و یکی هم میگه خوبه هر شخصی نظری داره انتقادی داره و قابل احترام است با تشکر نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%da%a9%d9%88%d8%b3-%d8%aa%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">157436</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادرزن ساده و آبرودار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Jun 2019 07:32:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=161610</guid>

					<description><![CDATA[سلام من حامد هستم سی و دو سالمه و دوسال و نیمه که ازدواج کردم خانمم 9 سال از من کوچیکتره و نوه خاله ام هست یعنی من با مادرزنم پسرخاله دخترخاله هستیم ما جنوبی هستیم ولی مادرزنم وقتی جوان بود ازدواج کرد و رفت و ساکن کرج شد چندسال پیش توی عروسی دخترداییم اونا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من حامد هستم سی و دو سالمه و دوسال و نیمه که ازدواج کردم خانمم 9 سال از من کوچیکتره و نوه خاله ام هست یعنی من با مادرزنم پسرخاله دخترخاله هستیم ما جنوبی هستیم ولی مادرزنم وقتی جوان بود ازدواج کرد و رفت و ساکن کرج شد چندسال پیش توی عروسی دخترداییم اونا هم اومده بودن و خاله ها و زندایی هام دختر شیرین دخترخاله ام رو برام پسند کردن و با اینکه اونموقع سال اول دبیرستان بود ولی قبول کردن من توی دوران نامزدی میرفتم خونه دختر خاله ام و وقتایی که پدرزنم میرفت سرکار صبح که از خواب بیدار می شدم میدیدم پدرزنم نیست میرفتم اتاق نامزدم و میکردمش این موضوع علنی بود و شیرین مادرزنم کامل میدونست حتی یه بار به شکیلا خانمم با کلی مقدمه سازی منظورش رو رسونده بود که حواسش باشه اوپن نشه خلاصه ماه اخر نامزدیمون بود و من صبح رفته بودم سراغ زنم و سکس خفن کردم و شکیلا زود حاضر شد و رفت برا کنکور قلمچی آزمون داشت منم رفتم حمام و توی حمام یاد صحنه صبح افتادم که مادرخانمم رو با تاپ دکمه باز در دستشویی دیده بودم شیرین چهل و یک سالشه و تازه اونموقع بود که فهمیدم چه سینه های نازی داره توی حمام ناخوداگاه شق کردم و شروع کردم فکر و تصور مادرزنم یاد حرفای احمد رفیق صمیمی ام افتادم که قضیه دوماه آخر حاملگی زنش رو گفته بود و گفت توی اون دوماه پنج شیش بار مادرزنش رو کرده بود البته دفعه اول زوری کرده بوده ولی بعدش بخاطر خال بزرگی که روی کوس مادرزنش بوده و احمد به روش آورده بوده خال رو دیگه راحت میکردش خلاصه فکرای شیطانی از سرم رد می شد تا یه لحظه یه فکر به ذهنم خورد موهای کیرمو زدم و وقتی کامل سه تیغ شد آخر کیرم همون قسمت مودار رو با تیغ محکم بریدم جالب اینکه یه لحظه خون زیادی اومد و ترسیده بودم خودم هم سریع صدا زدم خاله شیرررررررین خاله شیررررررین و چند قطره که کف حمام خونی شه رو ریختم جایی که وقتی یکم در باز میشه اون ببینه مادرزنم اومد پشت در و در رو باز کردم و بهش گفتم گاز استریل داره یه لحظه چشمش به خون ها افتاد و بلند جیغ کشید و گفت خاک بر سرم چی شده گفتم باند پنبه چی دارین سریع رفت تو آشپزخونه و باند آورد و در رو هل میداد با استرس و میپرسید چی شده من در رو بستم و اونم پشت در بهش گفتم فایده نداره پنبه دارین رفت آورد و در رو باز کردم دیدم رنگش زرد شده و هی میگه چی شده منم آخ آخ میکردم و یهو بهش گفتم اومدم کیرمو اصلاح کنم و بدجور بریدم خودمو یه لحظه دیدم خجالت زدگی رو ولی بهم گفت بیا بیرون اگه بد باشه باید بریم دکتر و در رو هل داد و من لخت ایستاده بودم و با شرتم کیرمو گرفته بودم و شرتم سفید بود ولی پر خون بود دستمو گرفت اومدم بیرون و سردم شد که حوله انداخت روم و رفتیم آشپزخونه و نشستم روی صندلی و اونم نشست جلوم با پنبه و بتادین هی میگفت شرتت رو بردار من میگفتم خجالت میکشم یهو گفت من مادرزنت ام و بهت محرم هستم زود باش من دستم رو از روی شرتم برداشتم و خودش شرت رو برداشت نمیخوام دروغ بگم و بلوف بزنم ولی کیر من هیجده سانت و خیلی کلفته و رو به بالا می ایسته شیرین با دست کیرمو اینور اونور کرد و زخم رو دید و داشت به پنبه بتادین می زد که یه لحظه کیرم شق شد برگشت با بتادین خون رو تمیز کنه من داشتم نگاش میکردم یه لحظه جا خورد کیرم رو به بالا ایستاده بود و مجبور بود بیارش پایین خلاصه گرفتش با دستش و شروع کرد بتادین زدن یه لحظه شرتم رو دید و گفت چقدر خون رفته ازت بعدم یه مکث کرد و گفت یه وقت به شکیلا نگی من اومدم برات اینکارو کردم منم بهش همون موقع گفتم وای شیرین جدی جدی نفهمه منو لخت دیدی یا کیرمو پانسمان کردی اسم کیر رو که آوردم نیش خند خجالت امیز زد و گفت خاک بر سرم اکبر بفهمه سرم رو میبره شکیلا بفهمه که دیگه هیچی خلاصه داشت پانسمان می کرد و یهو صداش زدم شیرین گفت چیه نگاه به صورتم کرد و گفتم من شرت ام خونی شد و اون یکی کثیفه این چسب میفته یه شرت بده بهم گفت مال اکبر رو بدم گفتم نههههههه بعد تابلو نیست نمیگه کجاست شرتم از دهنم پرید گفتم منو تو یه سایز هستیم مال خودت رو بهم بده یهو سرش رو انداخت پایین و گفت آخه گفتم کسی نمبینه گفت صبر کن و رفت توی اتاق و منم دنبالش رفتم یه هوله دور کمرم و کیرم شق و یه چسب بالاش کمدش رو باز کرد و چندتا شرت نشونم داد وااااای هم من خندم گرفته بود هم اون وسط حرفاش گفت خدا خفت نکنه بهش گفتم یه شرت که پاچه اش بلند باشه گفت یکی دارم ولی کثیفه بهش گفتم اشکال نداره گفت نمیشه صبر کن بخرم برات گفتم نه یهو سرش رو کرد تو کمد و گفت بابا اون پامه اینو که گفت دیگه پیله کردم تا راضی شد بدش بهم گفت خب برو بیرون و در رو بست و بعد از لا در سرش رو آورد بیرون و گفت تو مثل پسرم هستیا اینو شکیلا ببینه فکر دیگه ای میکنه میخوای بذار الان میرم می خرم برات من پیله که الان خونریزی باز شروع میشه زود دیگه دیدم سرش رو برد پشت در و دستش رو آورد و شرت رو داد بهم این قشنگترین لحظه زندگیم بود که دیوانه ام کرد شرت رو پوشیدم و دیدم کیرم خیس خیس شد دست زدم دیدم از جلو شرت تا پایین شرت خیسه خیسه اینقدر داغ شدم که نفهمیدم چطور رفتم داخل گفتم خاله خوبه یه سر تکون داد و رفت سمت کمد دستمال کاغذی رو برداشتم و با صدای لرزون به شیرین گفتم خاله نگام کرد و گفت ها گفتم مرسی که پانسمان کردی صبر کن شرت نپوش الان شرتت خیس میشه باز و کمرش رو سمت پایین خم کردم دیدم با تعجب نگاه می کنه و یهو دستمو کردم زیر دامنش پرید جلو و به پهلو افتاد روی تخت ولی من دستمو بردم تا رسید لاپاش و دیدم پاهاش رو جمع کرد و گفت نمیخواد دیگه دستم روش بود رفتم جلو و دامن که با دستاش پایین نگه داشته بود رو به زور دادم بالا کوسش رو که دیدم دیگه نفهمیدم چطور شرت خودم رو درآورده بودم و داشتم کیرمو روی خط کوسش میمالیدم و اون هی با بغض میگفت نکن کثافت من مثل مادرت هستم تا اینو گفت من سرش رو کردم داخل انگار دست گذاشته بودم تو دهنش حرف نزد دیگه پاهاش رو باز کردم دادم بالاتر و رفتم جلو و اینبار کامل کردمش داخل که یه واااااای بلند گفت تاپ رو دادم بالا و بهش گفتم منو بغل کن که چفت سوتینت رو باز کنم گردنم رو گرفت و من آوردمش بالا و داشتم سوتین رو باز میکردم که دم گوشم گفت تو رو خدا پس فقط زود باش که کسی نیاد اینو که گفت حشری تر شدم و افتادم روش بهش گفتم ما که به هم محرم هستیم چرا اینقدر اولش اذیت کردی یه چشم غره رفت بهم و گفت محرم نه که بخوای بکنی من شروع کردم به تلمبه زدن تو بیست دقیقه اول یه بار ارضا شدیم و رفت دستشویی و اومد دیدم تلفن بیسیم دستشه زنگ زد شکیلا که گفت شیش عصر کلاسش تمام میشه و زنگ زد اکبر که اکبر گفت ساعت چهار میام که کلی خرید براش پیام کرد که بره بخره و اومد پیشم و گفت حتما باز میخوای آره گفتم اره گفت خب پس تو رو خدا یواش تقه بزن و بعدشم فقط امروزه ها من افتادم روش و هر تلمبه که میزدم اون منو می بوسید تا ساعت سه من روش بودم که کوسش زخم شده بود و همش میپرسید چرا اینقدر کلفته بعدم که اکبر زنگ زد بهم گفت فقط امروز بود و این اتفاق نیفتاده بین ما فرداش صبح شکیلا اومد پیشم و گفت یکساعت دیگه میرم کلاس وهی مالوند خودش رو ولی نکردم تا رفت عمو اکبر هم سرکار بود با شلوارک و رکابی اومدم بیرون دیدم مادرزن عزیزم توی آشپزخونه اس منو دید گفت بیا چایی رفتم و از پشتش رد شدم و دست مالیدم به کونش فکر میکردم عمرا دیگه بذاره بکنمش ولی وقتی دست زدم به کونش بهم گفت وای بخدا هنوز زخمه میتونی لاپایی بکنی گفتم نه از کون میکنم دوید اونور میز و گفت اگه اسم کون بیاری دیگه نمیذارم بکنی پسر خوبی باش که ازت خاطره بد نگیرم مال تو نمیره داخل خلاصه سرتون رو درد نیارم همین الان فصل امتحانات خانمم هست و شیرین از کرج اومده اهواز خونه ما که زنم درس بخونه و شیرین کمکش کارا خونه رو بکنه شکیلا و خواهرم هم رشته ان و شکیلا از صبح تا شب پیش خواهرم درس میخونه و منم هر روز شیرین رو از کوس و کون میکنم اینقدر که تا زنم میره با سوتین روی تخت داره ساک میزنه منم کوسی ازش می کنم که حاضر نیست یه دقیقه اش رو با هزار سال کوس کردن شوهرش عوض کنه نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">161610</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادرزن و داماد وحشی  ۲</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%db%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%db%b2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163801</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام دوستان من شیرین هستم ۴۰ سالمه امیدوارم با نوشن داستان قبلیم مادرزن سکسی داماد وحشی تونسته باشم رابطه و طرز زندگیم رو با شما درمیون گذاشته باشم این خاطره ی بعدی منه که بعداز اون جریان قبلی که باعث ایجاد رابطه ی صمیمانه بین من و دامادم شده بود پیش اومد مدتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام دوستان من شیرین هستم ۴۰ سالمه امیدوارم با نوشن داستان قبلیم مادرزن سکسی داماد وحشی تونسته باشم رابطه و طرز زندگیم رو با شما درمیون گذاشته باشم این خاطره ی بعدی منه که بعداز اون جریان قبلی که باعث ایجاد رابطه ی صمیمانه بین من و دامادم شده بود پیش اومد مدتی هست که از کمر درد رنج میبرم و گاهی انقدر دردش زیاده که میوفتم تو رخت خواب یه روز زمستونی وقتی که از درد کمر حال نداشتم کارامو بکنم دراز کشیدم کنار شومینه اونشب دامادمم اونجا بود آقا فرزاد خوشگلم بعداز شام به دخترم گفتم برام یه قرص مسکن پیدا کن بیار کمرم خیلی اذیتم میکنه از اونجایی که فرزاد همیشه حواسش هست سریع گفت مگه من مردم که تو کمردرد داشته باشی و رفت برام از داروخونه پماد گرفت و اومد بهم گفت شیرین جون رو شکم بخواب منو خوابوند رو شکمم و یه چادر انداخت رو پاهام و تاپمو زد بالا ناقلا یه چشمک بهم زد و شلوارمم یه کوچولو کشید پایین و گفت اینجوی پماد نمیماله به شلوارت دستاشو گرفت رو بخاری و نصف پمادو خالی کرد رو کمر من چشمامو بسته بودم که یه هو داغی دستاشو رو پوست سفیدم حس کردم انقدر دستاش سنگین و قدرتمنده که وقتی داشت رو مهره ی کمرم دستاشو میمالید حس میکردم الان پوستم کنده میشه فرزاد کارشو خوب بلد بود شروع کرد به ماساژ کمر هرازگاهی چشم بقیه رو میپایید و از کنار دنده هام دستشو میمالید به سینه هام بهش گفتم فرزاد دستات خسته شدن بسه عزیزم گفت شیرین جون نگران نباش خوراکمه این کار ناقلا جوری دستاشو رو کمر و گاهی رو خط کونم میکشید انگار ۱۰۰ساله ماساژوره توعالم خودم بودم که دیدم دوتا زانوشو گذاشت دوطرف کونم و دودستی افتاد به جون کمرمن کم کم میومد بالاتر میدونستم چرا این کارو کرد چون سفتی کیرشو که مالیده میشد به رونم رو حس کردم همون موقع بود که لرزه به بدنم افتاد نفسم به شماره افتاد اومد سمت گوشم و با اون صدای مردونه اش گفت چطوره کسم خیس شده بود و نای حرف زدن نداشتم یاد سکس قبلیم افتادم و بدنم گر گرفت کاش اون موقع هیچکس نبود تا تمام بدنمو در اختیارش میذاشتم بلند گفتم فرزاد جون یه کیسه آب گرمم دارم ولی تو اتاقمه بذار برم بیارمش و یه چشمک زدم تا دنبالم بیاد شوهرم خوابش برده بود پای تلوزیون و ما به بهونه کیسه آبگرم رفتیم تو اتاق تا وارد شدم بددن اینکه برق روشن کنم گرفت منو تو بغلش و گفتم معلومه چیکار میکنی باهام تونمیدونی من حساسم گفت ای قربونت بشم من کس تپلوی حساس گفتم وای فرزاد اسم کوس منو میاری یواش تر بگو لباشو گذاشت رو لبم و ساکتم کرد سینه هامو گرفت تو دستاش و زبونشو کشید رو گردنم من باز خمار کیر فرزاد شده بودم ولی میترسیدم هرلحظه شوهرم بیاد توواتاق گفتم فرزاد میترسم بدون هیچ حرفی منو برگردوند سمت دیوار و پشت گیسمو گرفت کشید و کیرشو چسبوند به کونم مث یه گروگان تو چنگش بودم کیرشو میمالید رو کونم پشت گردنمو میلیسید من خیسه خیس بودم دستشو کرد تو شلوارمو چوچولمو مالید آهم بلند شد که یه هو محکم زد تو دهنم و گفت خفه شو کوس تپلوی من از این کاراش خوشم میاد یه کمی باهام وحشی رفتار میکنه کف دساشو گذاشت رو دهنم تا گازش بگیرم و شروع کردبه انگشت کردن تو کوسم داشتم ارضا میشدم که به التماس افتادم ولم کن کشتی منو ولم کن فرزاد ولم کن آاآااااااای کوسم آاااااااااخ کوسم فرزاد ولم کن و اون بیشتر فرو میکرد یه او زیر دلم شروع به سوختن کرد داشتم ارضا می شدم زانوهامو چسبوندم به هم و نفسم در نمیومد تیکه تیکه حرف میزدم ولم توروخودا تورو ولم ولم آااااااا آبم اومد فرزاد بوسم کرد و گذاشتم رو تخت و دخترمو صدا کرد گفت بازم پماد بیار وقتی دخترم اومد من بیهوش رو شکم افتاده بودم رو تخت دهنم باز بود و قلبم داشت کنده میشد یع کمی دیگه پماد مسکن مالید به کمرم و به دخترم گفت بیا بریم عزیزم مامانت باید بخوابه رفت تو سالن و من موندم بایه شورت پراز آب و لای پای خیس خیلی دلم میخواست پاشم عوضش کنم ولی فرزادتمام جونمو بیرون کشیده بود همونجوری تا صبح خوابیدم یه خواب راحت هم آبم خالی شده بود هم کمردردم خوب شد عاشقش شدم هرروز بهش فکر میکنم تو فکر اینم یه بار زیر دوش ببینم بدنشو ما اصفهان زندگی میکنیم و دخترم کاشون درس میخونه برای تعطیلات عید نود و هفت داماد و دخترم دوتاشون مهمون خونمون بودن تااینکه تعطیلات تموم شد و قرار شد فرزاد دامادم دخترم رو تا کاشان برسونه که یه دفعه گوشی من زنگ خورد سلام شیرین جونم چطوری میخوام تا کاشون برم برا برگشتن تنهااام تو هم باهام بیا فرزاد بود میخواست که منم باهاش برم به شوهرم گفتم دارم با دخترم و دامادم میرم کاشون که دخترمو برسونیم و منم میرم تا برا برگشتن تنها نباشه بالاخره پشت فرمون خوابش میگیره من باشم باهاش حرف بزنم آماده شدم و فرزاد اومد دنبالم دخترم تو ماشین بود وقتی تو پارکینگ داشتم کفشمو میپوشیدم فرزاد از پشت بغلم کرد وای شما نمیدونین من چه حساسیتی به فرزاد دارم اسمشو که میشنوم نوک سینه هام سفت میشه و کسم پف میکنه و شروع میکنه به دل دل زدن نفسم تو سینه حبس شد گفتم فرزاد چیکار میکنی گفت بیا که میخوام به آرزوت برسونمت وای تپش قلب گرفتم گفتم میخوای چیکارم کنی گفت میخوام به قولم عمل کنم ما شبا گاهی باهم سکس چت میکنیم و یه بار واسه تحریک کردنش گفتم تو حریفم نمیشی و فرزادم گفت بهت قول میدم یه روز اشکتو در بیارم یادم افتاد به این حرفش و داغ شدم ترسیدم یه کمی سوار شدیم و راه افتادیم دخترمو رسوندیم کاشون و توراه برگشت دل تو دلم نبود نمیدونستم قراره چه بلایی سرم بیاره دستاشو گرفته بودم خیلی عاشقشم فرزاد خیلی احساسیه اونم منو دوست داره باهم کلی حرف زدیم و خندیدیم یه هو دستای فرزاد اومد پشت گردنم دست کشید رو گردنم چشامو بستم و آه کشیدم گفتم فرزاد چیکار میخوای بکنی گفت فقط چشاتو ببند جوری منو مالید که خیسه خیس شده بودم کسم داشت میترکید گفت شلوارتو بکش پایین گفتم وای پشت فرمونی حواست پرت میشه گفت کارت نباشه واردم شلوارمو درآوردم و با سرعت ۷۰ تا حرکت میکردیم منو انگشت میکرد انقدر به کارش وارده که دقیق میدونه کجای کوس منو بماله جوری مالید کوسمو که تو ماشین جیغ میزدم و اونم وسط مالیدن محکم به کوس سرخ شده ی من ضربه میزد من فقط دوتا دستمو به دستگیره های بالای درب ماشین گرفته بودمو و سعی میکردم پاهامو باز نگه دارم پاهام شروع به لرزیدن کرد فرزاد تندتند میمالید توی تاریکی رسیدیم به یه خاکی که میرفت سمت یه مزرعه رفتیم پشت یه کلبه که مربوط به مزرعع بود خلوته خلوت بود چراغو خاموش کرد و صندلیو داد عقب و شرع کرد به لیسیدن کوسم من ضعیف بودنمو حس کردم در مقابلش نه زبونش از لیسیدن خسته میشد نه نفسش چنان زبونشو میچرخوند رو چوچولم که دنیا دور سرم تاب میخورد به التماس افتادم صورتمو باید میدیدین چشام خمار موهام خیس توی صورتم پخش رنگم کبود لبام خشک التماس کردم بس کنه داشتم بیهوش میشدم تکلم برام سخت شده بود یه کمی استراحت داد بهم یه آب نبات خوردم حالم جا اومد اومد خوابید روم و لبامو میکید زبونامون برای مدت زیادی تو دهن هم تاب میخورد شیشه های ماشین بخار کرده بودن صورتم پر تف شده بود چون انقد هار شده بودیم که به جز لب تموم صورتمو داشت میلیسید باز رفت سراغ کوسم این بار با انگشت دوتاشو کرد تو کوسم و چوچولمو میخورد باز حرارت بدنم رفت بالا این بار گوش و چشممم داشت میسوخت از گرماش من آه میکشیدم و اون حشری تر میشد انگشت سومم وارد کرد و من آهم تبدیل به آخ و اوخ شد وای فرزاد گشادم میکنی توروخدا نکن وای چه غلطی کردم باهات اومدم فرزادم تورو خدا آرومتر فرزاد یه دفعه کوسم تیر کشید فرزاد انگشت چهارمشم کرد توش تمام کوسم تیر میکشید جیغ میزدم و بالا پایین میرفتم رو صندلی ولی حریفش نبودم میکرد توش و فشار میداد جلو چشمم سیاهی میرفت خودش فهمید که دارم کم میارم آروم کشید بیرون و انگشتاشو که پراز آب من بود رو دونه دونه جلوم لیسید داشتم گریه میکردم و با ناله میگفتم تودیگه چه حیوونی هستی الهی قربونت برم نکن من پاره شدم داره خون میاد از کوسم کنارش چاک برداشته بود اشکامو پاک کرد و گفت قربون کوس سفیدت بشم میخوام حالتو جا بیارم بیا بشین رو کیرم منو نشوند رو کیرش و انگشتشو کرد تو کونم وای خدا این نمیخواد کوتاه بیاد ازش خواهش کردم دیگه کونمو گشاد نکنه گفت چشم همین یکی فقط رو کیرش بالا پایین میشدم و لباشو میخوردم محکم پیزد رو کونم دوتامون خیس عرق بودیم اتقد بالا پاایین کردم تا آبش اومد و ریخت تو کوسم قد یه لیوان آب تو کوسم ریخت و از کناره اش داشت میزد بیرون که با دستمال پاکش کردم افتادیم تو بغل همیدیگه و به خودم که اومدم دیدم نیم ساعت گذشت لباسامو پوشیدم و راه افتادیم سمت اصفهان توراه شام خوردیم و شبش وقتی رفتم خونه از کوسم خون و آب میزد بیرون میسوخت ولی دردشو خیلی دوست داشتم تاحالا سکس خشن نداشتم اینم از این خاطره خیلی دوسش دارم و همیشه بهش فکر میکنم تا داستان بعدی خدا نگهدار نوشته شیرین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%db%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163801</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادرزن سکسی داماد وحشی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:04:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163779</guid>

					<description><![CDATA[سلام من بار اولمه که داستان مینویسم واسه همین الان قلبم از دهنم داره میزنه بیرون من شیرین ۴۰ سالمه پوستم سفید و موهای طلایی رنگ دارم که عاشق پوشیدن لباسای رنگی مخصوصا قرمزم سه سال پیش یه داماد به جمع خونواده ی من اضافه شد که خیلی به روحیه ام کمک کرد دامادم پسر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من بار اولمه که داستان مینویسم واسه همین الان قلبم از دهنم داره میزنه بیرون من شیرین ۴۰ سالمه پوستم سفید و موهای طلایی رنگ دارم که عاشق پوشیدن لباسای رنگی مخصوصا قرمزم سه سال پیش یه داماد به جمع خونواده ی من اضافه شد که خیلی به روحیه ام کمک کرد دامادم پسر ورزیده با گوش شکسته که نشون میده چندساله کشتی میگیره و روحیه ی شادی داره جوری که وقتی میاد خونه فضارو پر جنب و جوش میکنه از همون روزای اول خوشحال بودم که همچین پسری به خونوادم اضافه شد بااینکه نمیخوام رقیب دخترم باشم ولی از شما چه پنهون گاهی دلم میخواد دامادم مال من باشه راستی اسمش فرزاده فرزاد باشگاه داره چندبار برا اینکه بدنمو به رخش بکشم و بدونه بااینکه ۴۰ سالمه هنوزم پر و پایی دارم با تاپ و شورت جلوش ظاهر شدم فرزادم خیلی عادی برخورد کرد همین باعث شد بیشتر جذبش بشم غرورش منو دیوونه میکرد باهم تا باشگاه پیاده روی میکردیم عشق میکردم از اینکه کنارش راه برم احساس جوونی میکردم همیشه باهاش درددل میکردم از آرزوهام میگفتم براش و اون همیشه میگفت تو انقد برام عزیزی که همه آرزوهاتو برآورده میکنم تو مادرزنمی و خیلی خاصی برام دوستت دارم شیرین جون باخودم گفتم وای بهم گفت دوستت دارم یعنی داره اتفاق میوفته یعنی رابطه مون داره از مرز داماد و مادرزن میگذره تو چت کردنم باهاش راحت بودم همیشه براش متن های سکسی میفرستادم که بیشتر جنبه آموزش دارن اونم راحت حرفای سکسی میز تو چت تا اینکه یه روز که خونه تنها بودم یکی زنگ زد فرزاد بودد اومده بود بهم سر بزنه برام گل خریده بود بااین کاراش منو شیفته خودش میکرد همین کارایی که همیشه دلم میخواست شوهرم برام بکنه رو اون داشت انجام میداد و من از ته دل خوشحال میشدم رفتم تو آشپزخونه تا کمی چای بریزم اومد شونه مو گرفت و گفت دست به چیزی نمیزنی چون من میخوام چای بریزم هی اصرار کردم که نمیشه اونم بیشتز شونمو فشار میداد تا منو هل بده سمت سالن خودمو سفت گرفتم تا مجبور شه بیشتر هل بده کونمو عقب دادم و چسبوندم بهش اون لحظه برام فراموش نشدنیه قلبم از سینه ام داشت کنده میشد هی خودمو مالیدم بهش و میگفتم نه فرزاد جونم خودم چایی میارم بالاخره راضی شد و رفت چاای ریختم و خوردیم و تلوزیونو روشن کردم آهنگای سکسی ریحانا داشت پخش میشد نشستیم کنار همدیگه و گرم تعریف شدیم عادت داشت دستشو بندازه رو سر پشتی مبل منم جوری نشستم که بچسبه به گردنم داغی دستشو حس کردم یه لحظه گر گرفت پاهام اون حرف میزد و من خو فکرای سکسی خودم بودم شیطونه میگه همه چیو بذار کنار یه لحظه لباشو بچسب ولی نمیشد من زنم غرور داشتم همینطور که حرف میزدیم منم دستمو انداختم رو مبل پشت کمر فرزاد و شروع کردم موهاشو با انگشتم ناز کردن و بین حرفام قربون صدقه اش میرفتم درباره باشگاه میگفت و منم میگفتم قربون بازوهات بشم تو آخرش مقام کشوری میگیری اینو گفتم دستشو انداخت دور گردنم و منو چسبوند به خودش و بوسم کرد گفت اگر اینجوری بشه که یه شیرینی پیشم داری گفتم چی گفت شیرینیه دیگه یه جعبه شیرینی گفتم من ازاین چیزا نمیخورم چاق میشم یه چیز بهتر بده همون لحظه ویدیو ریحانا رو نشون داد که لب گرفت از یه پسر گفتم از اینا میخوام فهمید منظورمو لبم خشک شد یه لحظه قلبم به تپش افتاد وای نکنه زیاده روی کردم چشمام از داغی میسوخت ولی فرزاد خندید گفت شیرین جونم توکه هرچی بگی من رو چشم میذارم اینم چشم بیا شیرینیتو بدم آروم اومد سمت صورتم انقدر آروم که انگار پدرسوخته میدونه من با همین حرکتای آروم هلاک میشم لبشو گذاشت پایین گوشم و بیصدا بوس کرد تعجب کردم چون لبشو بر نداشت دیگه همون لحظه تموم بدنم لرزید لبشو گذاشته بود همدنجا زیر لاله گوشم بعداز ۵ ثانیه باز بوسید گردنمو چشامو بستم و گردنمو کشیدم عقب نه که به نشونه اعتراض باشه نه چون تحملشو نداشتم بازم لبشو برنداشت و شروع کرد به بوسیدن گردنم نمیخواستم ولی آهم بلند شد چنان آهی کشیدم که فرزادم شوکه شد ولی پس نکشید دستشو گرفتم فهمید چیه جریان لبشو گذاشت رو لاله گوشم و مکیدش تو لبش اوف قلبم کنده شد گفتم فرزاد گفت جونم گفتم وای فرزاد ولم کن حالم خراب شد انقد خراب که ناخودآگاه خودمو چسبوندم بهش دستشو کشید رو رون پام از زانو تا شکمم آه بلند بعدی کاملا حالمو نشون داد و باعث شد فرزاد منو بکشه تو آغوش داغش منو چسبوند به خودش بوی عطرش روانیم کرد لباش رو میمالید رو لپم و گردنم و حالمو لحظه به لحظه خراابتر میکرد دستش رفت رو سینه هام سینه های سفید و تپلم رو گرفت تو مشت مردونه اش اینجا بود که برای اولین بار لبامون گره خورد توهم صدام تو خونه پیچید فرزاد دوستت دارم فرزاد فرزاد بغلشو تنگ تر کرد و تو گوشم صدام کرد شیرین جون همیشه فرزادو داری من مال خودتم نگران هیچی نباش خودم پهلوون زندگیتم اینارو مزگفت و دستش میرفت سمت یقه تاپم دستشو کرد زیر لباسم و سینه هامو گرفت انقدر نوک سینه ام رو یواش بین دوتا انگشتش میمالید که آه من داشت به جیغ تبدیل میشد حرکاتمون تندتر شد خیسه خیس شده بودم آخرین باری که انقدر خیس شده بودم رو یادم نمیاد ولی فقط میدونم فرزاد منو خیس آب کرد دست کشیدم رو کیرش سفت شده بود اوف چقدر دلم میخواست بجو ام و قورت بدم کیرشو فرزاد حرکاتشو وحشیانه تر کرد گردن و لپم الان دیگه زیر زبونش از بس لیسیده شده بودن خیس آب بود من فقط آه میکشیدم و ناله هام چیزی شبیه به ناله ی یه تصادفی که داره از هوش میره شده بود فرزاد ترسید گفت شیرین میخوای ادامه ندم هیچی نمیگفتم فقط ناله میکردم دستشو از رو پاهام پس زدم تا نفهمه کسم چقد خیسه بوی آبم پیچیده بود داشتم خجالت میکشیدم ولی فرزاد زورش زیاد بود دستمو پس زد و دست کشید رو کسم پاهامو باز کردم کسمو انقد حرفه ای مالید که اشک تو چشمم جمع شد آه میکشیدم و هق هق میکردم داشتم بیهوش میشدم که گردنمو گرفت و دستشو گذلشت زیر زانوم و بلندم کرد منو خوابوند رو کاناپه گفت دراز بکش تا برات شربت بیارم دستشو گرفتم گفتم نرو گفت باشه قربونت بشم من نمیرم جایی پیشت هستم نترس عزیزم حرفاش مث مُسکن منو تسکین میداد گفت میخوای بس کنم میترسم محمد بیاد شوهرم گفتم نه و باز چشام افتاد فرزاد اومد کنارم و خوابید روم بهش گفتم منو خرابم کردی فرزاد گفت پاشو بریم آشپزخونه صورتتو آب بزن رفتم پای سینک که اب بزنم صورتم بیحال و بی رمق بودم که یه دفعه از پشت منو بغلم کرد و دستاشو گذاشت رو سینه ام وای چی حس میکردم کیرشو از زیر شلوار داشتم حس میکردم دوباره خرابم کرد این بار دیگه رو پاهام نمیتونستم وایسم مدام کیرشو تاب میداد رو کونم و گوشمو میخورد از دهنش آتیش بیرون میزد جای نفس گفت فرزاد نمیتونم وایسم بریم تو اتاق اینبار دیگه صبر نکرد و شلوارمو به زور درآورد هرچی گفتم روم نمیشه گوشش بدهکار نبود و البته از خدامم بود درش بیاره تا چشمش به کس خیسم افتاد گفت وای این چرا انقد سفیده و رفت سمتش تو دلم مث سیر و سرکه میجوشید وقتی داشت زبونشو میمالید رو چوچولم بهترین خوردنی بود که تو عمرم برام انجام شده بود جوری زبونشو میچرخوند رو کسم که کونمو بلند میکردم ولی مگه حریفش میشدم با دستاش دو طرف کونمو گرفت و سرشو فشار داد رو کسم من داشتم میلرزیدم و بریده بریده التماس میکردم که بس کنه ولی مگه گوشس بدهکار بود سرگرم خوردنم بود که دوتا انگشت رفت تو کسم جوری انگشتشو کرد تو کسم که نوکش رسید به پشت چوچولم وای از تو کوسمو میمالید از بیرون کوسمو میخورد داشتم دیوونه میشدم دستش سفید شده بود از آبم تازه با اوج رسیده بودم که نوک سینه ام رو گرفت وای دیگه حالم تکمیل شد من فقط میتونستم چنگ بزنم رو مبل و موهاش با هرجایی که به دستم میرسید چون حریفش نبودم نیم ساعت تموم کوس منو خورد و چندین بار ارضا شدم وقتی از لرزش وایسادم فهمید اومد بغلم کرد و گفت دوست داشتی شیرین جونم نا برا حرف زدن اما نداشتم سر تکون دادم به نشونه ی رضایت یه کمی بوسم کرد و تو گوشم نازم کرد و گفت من باید برم بعدا میبینمت و کم کم رفت من بعداز ۴۰ سال هنوز اونجوری ارضا نشده بودم اونروز همیشه تویادم میمونه ما بازم باهم ماجرا داشتیم اگر دوست داشتید تو داستان بعدی مینویسم براتون ادامه نوشته شیرین</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b2%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163779</post-id>	</item>
		<item>
		<title>من و مادر زنم اعظم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b8%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b8%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:03:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163563</guid>

					<description><![CDATA[این داستان که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه من احسانم 32 ساله قدم حدود 180 تا و سبزه هستم و واقعا حشریم من مدت 5 ساله ازدواج کردم همسرم نسبت به مادرش اصلا خوشگل نیست خیلی لاغر و روی کشیده ایی داره در عوض مادر زنم که فقط 5 سال از خودم بزرگتره چشمای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این داستان که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه من احسانم 32 ساله قدم حدود 180 تا و سبزه هستم و واقعا حشریم من مدت 5 ساله ازدواج کردم همسرم نسبت به مادرش اصلا خوشگل نیست خیلی لاغر و روی کشیده ایی داره در عوض مادر زنم که فقط 5 سال از خودم بزرگتره چشمای درشت رنگی و صورت توپول و گردی داره در ضمن کون خیلی باحالی داره اونم مثل من خیلی حشرش بالاست از همون روز اول خواستگاری قسم خوردم هرجوری شده بکنمش پدر زنم ادعای غیرتش میشه و مادر زنم را از همون روز اول وادار کرده بود جلوی من روسری و چادر بپوشه ولی یه شیشه ایی و بیکار و علافه همش تو خونه پلاس بود و همیشه تا لنگ ظهر تو خونه بود و بعد میرفت ساعتای 12 شب برمیگشت من از همون روزای اول عقد به مادر زنم نخ میدادم که اونم بخاط کمبود هایی که از طرف پدر زنم میکشید جواب میداد خلاصه یه روز بعد از ظهر که خانمم رفته بود آرایشگاه دلا به دریا زدمو رفتم خونه مادر زنم گفتم من مهشیدو بردم آرایشگاه و چون خیلی طول میکشید اومدم اینجا یکم استراحت کنم و رفتم روی تخت خواب مادر خانمم بخوابم تا رفتم بخوابم دیدم سوتین و شورتش روی تخت افتاده برش داشتم و یه بویی کشیدم وای داشتم دیونه میشدم درست مثل اینکه یه دقیقه پیش از پاش در اورده باشه از بوی کوس تپل خانم داشت آبم میومد که متوجه شدم داره میاد توی اتاق خواب من هم سریع انداختمشون روی تخت جایی که بتونه ببیندشون تا اومد تو اتاق و صحنه را دید یه شرمی تو صورتش پیدا شد و شورت و سوتینشو برداشت و گفت دو روزه کمرم درد گرفته و نتونستم خونه را جمع کنم که منم خدا خواسته که چرا زودتر به من نگفتی تو رفقا من معروفم به احسان ماساژ خلاصه از اون که نه از من آره دستشو گرفتم و خوابوندمش روی تخت و پریدم از تو آشپز خونه یکم روغن زیتون اوردم اول روسریشو در اوردم چون جلوی من همیشه روسری میپوشید بعد از ماساژ سرش رفتم سراغ کمرش گفتم اگه میخوای جواب بده باید با روغن ماساژت بدم خلاصه با هزار شوخی و بدبختی تونستم لباسشو در بیارم و فقط کرستش تنش بود روغنو که ریختم و ماساژ دادم دیدم خیلی بیحال شده گیره های سوتینشو هم به آرومی باز کردم جوری که متوجه نشد و رفتم سراغ قسمت کونش وای چقدر نرم بود بر عکس زنم تو دلم گفته هرجور شده من امروز این کونو میکنم وقتی برش گردوندم که جلوی گردنشو ماساژ بدم سوتینش که باز بود افتاد من هم سریعا دستمو گذاشتم روی پستوناش و شروع کردم با یه لبخند ماساژ دادن که اون هم دیگه جوری بیحال شده بود که چاره ایی جز ادامه دادن نداشت تا خوب پسوناشا مالیدم یهو بدون اینکه بخوام شروع کردم به خوردنشون و حالا بخور و کی نخور و دستمو هم گذاشتم روی کوسش و همینطور میمالیدم که آخ و واخش بالا رفت وهمینطور میگفت من کیر میخوام کیر میخوام کیر پاشد و شلوارمو کشید پایین و کیرمو با ولع کرد تو دهنش و با اخ و واخ خورد بعد گوسفندی شد که براش تلمبه بزنم ولی من گفتم میخوام وقتی میکنمت چشمای رنگی خوشگلتو ببینم سر کیرو به آرومی گذاشتم در کوسش و شروع کردم به تلمبه زدن حدود ده دقیقه تلمبه زدم که تا میخواست آبم بیاد کشیدم بیرون و پاشیدم روی صورتش اونم با انگشت همه شو جمع کرد و خورد از اون روز به بعد هفته ایی دوبار میکنمش یه بار از کون یه بار از کوس ولی جالبه تا پدر زنم میاد تو خودشو جمع و جور میکنه و جلوش تو روی من روسری میپوشه که من از این جندگیش خیلی لذت میبرم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%a7%d8%b9%d8%b8%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163563</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس با مادر زن بیوه برادرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%db%8c%d9%88%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%db%8c%d9%88%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:03:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163532</guid>

					<description><![CDATA[سلام دوستان من علی ام ۲۳ سالم هستش سایز کیرم ۱۶ سانت هستش و کلفت بدن زیاد خوبی ندارم میخواستم داستان اولین سکسم رو براتون بگم داستان از اونجایی شروع شدم که برادرم ازدواج کرد مادر زنش ۴۵ سالش بود خوش تیپ آرایشگر بودش سینه ها ۸۵ افتاده وای خیلی سینه هاش خوب بود پدر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان من علی ام ۲۳ سالم هستش سایز کیرم ۱۶ سانت هستش و کلفت بدن زیاد خوبی ندارم میخواستم داستان اولین سکسم رو براتون بگم داستان از اونجایی شروع شدم که برادرم ازدواج کرد مادر زنش ۴۵ سالش بود خوش تیپ آرایشگر بودش سینه ها ۸۵ افتاده وای خیلی سینه هاش خوب بود پدر خانوم برادرم ۱۰ سال پیش مرده بود و نرگس خانوم بیوه بودش پارسال عید یعنی سال ۹۵ رفته بودیم خونشون واسه عید دیدنی داحل که شدیم دیدم یه ساپورت قرمز تنگ پوشیده با یه آرایش عالی ولی روسری سرش بود چون بابام هم بودش همین که وارد شدیم دستش رو دراز کرد و منم از خدا خواسته بهش دست دادم دستم رو که گرفت کیرم سیخ شد شلوارمم پارچه ای بود مشخص شدش نرگس جون یه لحظه نگاه به شلوارم کرد و خندید اون روز رفتیم خونه خودمون سریع رفتم حموم یه جلغ مشتی زدم ۱۰ فروردین بودش مادرم آش نذری درست کرده بود مادرم به داداشم گفت خونه مادر خانومت نمیری داداشم گفت نه چطور مگه مادرم گفت آش نذری درست کردم میخواستم ببینم اگه میری واسش ببری که گفت نمیره داداشم خیلی زن زلیله انقد خودشو لوس میکنه واسه مادر خانومش که بیا و ببین راستی اینو بگم برادرم طبقه ۴ ساختمونی که ما هستیم زندگی میکنه دیدم داداشم رفت گوشیش رو آورد و زنگ زد به نرگس جون گفتش مادرم آش درست کرده میدم داداشم بیاره چون موتور دارم پالس منم گفتم باشه میبرم دادم آش رو ز اون ور میرم بیرون شب میام ساعت ۱۲ ظهر بودش که راه افتادم زنگ زدم خونه نرگس جون قدیمی هستش ۲ طبقه ولی بازسای کردن طبقه اول زندگی میکنه طبقه دوم آرایشگاهش هست دیدم اومد یه دامن صورتی جیغ پوشیده بود بعدش که وجه کردم شورت از زیر نپوشیده بودبا یه تاپ صورتی پستونش قشنگ مشخص بودش سوتینش هم صورتی ست کرده بود سکسی خانم یه دیت گرم بهم داد و رو بوسی کردش گفتم مادرم آش نذری داده گفت داداشت زنگ زد گفت گفتش ناهار خوردی گفتم نه میرم بیرون با دوستام یه چیزی میخورم نرگس جون گفتش این آش که خیلی زیاده بیا با هم بخوریم منم که تنها ام من گفتم نه مزاحم نمیشم میخوام برم اصرار کردش بعدش دستم گرفت کشید تو حیاط منم از خدا خواسته رفتم دیدم رفت تو آشپز خونه یه لحظه خم شد ظرف برداره دیدم شورت نداره کیرم سیخ شده بود شلوارمم پارچه ای یه لحظه دیدم اومد به شلوارم نگاه کرد گفتش بیا شلوار راحتی بهت بدم بپوش من گفتم راحتم گفتش خجالت نکش تو هم مث پسر نداشتم میمونی گفتم چشم آش رو خوردیم بعدش گفتم من برم گفتش کجا میخوای بری بشین چایی بیارم نرگس جون سیگار میکشید بهم گفتش خجالت نکش وردار بکش میدونم که سیگار میکشی پروانه دخترم گفته منم ورداشتم دیدم اومد کنارم رو مبل نشست فندک رو میخواستم وردارم دستم رو گرفت یه نوازش کرد گفت خودم روشن میکنم گفتم ممنون روشن که کرد زدم رو دستش گفتم ممنون بدنش داغ داغ شده بود منتظر بود من یه حرکتی کنم دیگه خودتون میدونید بیشتر آرایشگرای زن سیگار میکشن عرق میخورن گفتم نرگس خانوم این شیشه ویسکی خالی هستش میشه بدین به من ببرم بزار تو اتاقم گفتش زیاد دارم بردار گفتش اگه میخوری بیارم گفتم نه ممنون گفت خجالت نکش بیارم به داداشت و دخترم چیزی نمیگم تو هم چیزی نگو منم گفتم به یه شرطی گفتش چه شرطی گفتم شما هم باید بخوری گفتش ای شیطون باشه منم میخورم دیدم کالباس و خیارشور و ترشی و تنقلات آوردش نشستیم خوردیم من دیدم گرمم شود دیگه نخوردم که سگ مست کنم نرگس گفت چقد گرمم شده تاپم رو در بیارم تاپش رو در آورد سینه هاش رو دیدم خیره شده بودم یه سوتین صورتی جیغ هم داشت دیگه دلو زدم به دریا بهش گفتم نرگس جون بعدش گفت چیشد نرگس خانوم بودم شدم نرگس جون گفتم میشه منم شلوار راحتی که دادی در بیارم گرمم شده دارم عرق میکنم یه نیشخندی زد و گفت در بیار شیطون هیچی شلوارم رو در آوردم دیدم دستم رو گرفته داره ناز میکنه منم بهش میگفتم نرگس جون خیلی مهربونی دوست دارم بعدش گفت ای جانم لبش رو آورد و لبم بوس کرد منم سریع لباش رو خوردم گردنش رو می مالوندم و لباش رو میخوردم بعدش دیدم دستش رو کرده تو شرتم و با کیرم داره ور میره منم سریع سوتینش رو باز کردم شروع کررم به خوردن سینه هاش خیلی حال میداد دیدم پاشود نشست رو کیرم شورتم نداشن قشنگ گرمای کونش رو احساس میکردم بعدش پاشود پیرهنمو در آورد منم دامنش رو کشیدم پایین کسش مثل هلو بودش مشخص بود ۱۰ ساله دست نخورده هیچی دیگه دیدم رفت روغن جلا آوردش منم انداختمش رو تخت یه شیشه روغن جلا رو خالی کردم روش و ماساژش میدادم هی با چوچولش بازی میکردم لاله گوشش رو میخوردم گردنش رو لیس میزدم بدنشم لیز شده بود دیدم داره آه و ناله میکنه منم که تا حالا سکس نگرده بودم ولی تا دلتون بخواد فیلم سکسی دیدم و کامل وارد بودم خواستم یه کاری کنم خودش با خواهش بگه بکن تو بعد نیم ساعت داشتم کوسش رو میخوردم دیدم جیغ زد گفتش بسه بکن تو کسم آبتو بریز تو کسم کیر میخوام بکن لامصب بکن جیغ میزدو اینارو میگفت منم کاندومنداشتم که گفتم تر و تمیزه هیچیم نمیشه بدون کاندوم کیرم رو نزدیک کسش کردم ولی توش نکردم بازی میدادم همش کیرمو یه کوچولو میکردم تو و میاوردم بیرون دیدم بدنش خیلی داغ شده حالش خوب نیست میگفت تر خدا بکن لعنتی بکن دیگه ویسکی هم خورده بودیم دیگه بدتر من تو فیلم سکسی های خشن دیده بودم چیکار میکنن منم دیدم نرگس جون مست کرده کیرمو با شدت کردم تو کس تنگش دیدم یه جیغ بلندی زد و آه و ناله میکرد منم تند تند با شدت میکردم تو کسش با جیغ و آه ناله میگفت محکم تر محکم تر گفتش آبتو بریز تو کسم من گفتم نه قسمم میداد بریز تو کسم لعنتی قرص ضد بارداری بعدش میگیرم میخورم ولی من قبول نمیکردم دیگه داشتم آبم میومد میخواستم بکشم بیرون بپاچم رو سینه هاش و صورتش دیدم دستش رو محکم به کیرم گرفته میگه بریز تو کسم منم ریختم تو کسش قشنگ ارضا شده بودش همینطوری که آبمو ریختم تو کسش رو تخت تو همون حالت بغل کردیم همدیگرو تا کیرم سرد شد و در آوردمش یه نیم ساعت تو همون حالت بغل هم بودیم تا بعدش دونفری رفتیم حموم که جاتون خالی از کون گرفتم کردمش تو حموم بعدش با موتورم رفتیم فرحزاد ۳ الی ۴ ساعت گشتیم الانم با هم رفیق شدیم دوست دخترم هستش خخخخخ هفته ای یه بار هم باهاش سکس میکنم خیلی حال میده نرگس جون یه دوست جون جونی داره که عکس ۲ نفرشون رو رو صفحه گوشیش گزاشته خیلی سکسی هستش قیافش رفتم تو نخش سری بعد حتما داستان سکس نرگس جون و دوستش رو براتون میزارم اگه پا بده نوشته علی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%db%8c%d9%88%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163532</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادر زن چهل ساله  ۲</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%da%86%d9%87%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%da%86%d9%87%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Aug 2018 07:02:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=163033</guid>

					<description><![CDATA[قسمت قبل سلام مهناز نامزدم یک روز بعدازظهر زنگ زد و منو دعوت کرد خونشون منم بخاطر اینکه دست خالی نروم ی جعبه شیرینی و دو شاخه گل مریم و ی اسپری زنونه گرفتم و قتی رسیدم مهناز در باز کرد تو پاگرد نیم پله ورودی پرید تو بغلم و منم شیرینی و گل بدست [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت قبل سلام مهناز نامزدم یک روز بعدازظهر زنگ زد و منو دعوت کرد خونشون منم بخاطر اینکه دست خالی نروم ی جعبه شیرینی و دو شاخه گل مریم و ی اسپری زنونه گرفتم و قتی رسیدم مهناز در باز کرد تو پاگرد نیم پله ورودی پرید تو بغلم و منم شیرینی و گل بدست دسم انداختم دور گردنش و شروع به لب بازی و خورن لب هم دیگه بمدت طولانی کردیم کیرمم حسابی شق کرده بود چون مهناز بلوز سفید نازک با گل های نارنجی و دامن صورتی سه ربع پوشیده بود رنگ و نوع پوشش شهوانی و کیرمو که حسابی راست کرده بود به کس مهناز فشار میدام ی دفعه صدا منیژه بلند شد دم در خوب نیست بیایید تو از تو اشپز خونه داشت زاغ ما رو میزد وقتی رفتم تو منیژه خانم با ی تاپ مشکی یقه باز چسبون با نوشته زد و دامن ساتن بلند چین دار زد رنگ دیدم ی لحظه حاج و واج موندم تو خط سینهای درشت و خوش فرمش و یاد حرف شب بله برون اشنامون افتادم که گفته بود خوش بحال شوهرش که اینو میکنه رو به منیزه خانم گفتم خوشگلی شما مادر و دختر قشنگی و عطرو بوی گل مریمو نشون نمیده با ی نیمه چشمک و لوندی خاص گفت صدالبته که گل مریم قشنگه ولی مهناز بلوری من چیز دیگه هست حالا مونده تا قدرشو بدونی باد کیرم راست کرده من نمیخوابید مهناز رفت تو اشپز خونه کنار مادرش تا بساط چای و پذیرای رو بیاره شیرینی های از قبل و میوه رو میز بود ولی مهناز با شیرینبی های من امد و با خنده گفت مامان امروز میخوام از مال فرید بخورم خیلی خشمزه و تازه هست و امد کنارم نسشت خودشو ولو کرد تو بغلم شروع به لاس زدن کردیم لب های بالا و پایین همو می خوردیم که مامان با ی سینی شربت بالا سرمون ظاهر شد و گفت بچه ها شیطونی بسه فرید جونم ببین مامان چی برات درست کرده باید اینو که اوردم تا اخرش بخوره و ببینه چی براش گذاشتم کنار و درست کرد شربت از سینی که امدم بردارم ورو ور تو چاک سینه های سفید و قشنگ منیژه خیره شدم خودشم متوجه شد و بیشر خم شد تا تمام برجستگی افتاده بیرون ممه هاشو از کرست زد رنگشو ببینم شربت برداشتم و منیژم به جمع ما اضافه شد منم ب تقلید از مشروب لیوانمو به حالت به سلامتی به لیوان مهناز زدم و گفتم به سلامتی عشقم که قشنگ ترینه و بعدش ب لیوان منیژه زدم و گفتم به سلامتی مامان که بهترین هاست و امشب برای ما چی درست کرده در جواب منیژه گفت نوش جونت عزیزم ماندانا خواهر کوچیک مهناز هنوز تو اتاق خودش بود یکی دو ساعت گذشت و هوا داشت تاریک میشد که یاد اقای صادقی افتادم چون تایم معمولا خونه بود اما اعضای خانواده همه بی اطلاع بودن بعد از چند دقیقه خودش زنگ که تو اتوبان کاشونه و ممکنه شب دیر وقت بیا خونه بچه ها شام بخورن تا اون بیا حدود ساعت هفت شده بود و خواهر کوچیک مهنازم امده بود تو چیدن میز شام کمک کنه من شام دعوت نبودم اونها هم چیز خاص درست نکرده بودن غذایی که از ظهر اضافه بود اورده بودن تعداد کمی کتلت گوجه خیار شور و چیپس همراه نوشیدنی بعلاوه نصف شیشه ازمشروب های اقای صادقی به درخواست من منیزه سر میز نشسته بود و من کنارش و مهنازم کنار من ماندانا هم رو بروی مادرش موقع غذا خوردن چند بار با پنجه پا اروم روی پنجه منیزه کشیدم و شروع به تعریف از خودش و دست پختش میکردم اما چیز جز نوش جان و قابل دار نسیت نمی گفت نبشخند کوچیکی می زد بعد زانو پای چپ رو بردم زیر رونش حدود ی دقیقه بعد رونشو از رو پام کشید چتد دقیقه بعد دوبار زانو مو بردم زیر رونش و با شصت پا ساق پاشو نوازش می کردم معلوم بود خیلی خوشش امده و بخاطر اینکه جلب توجه نکنه تو روم زیاد نگاه نمی کنه هنین موقع چنگالشو میندازه پایین و خم میشه برش داره منم فوری چشمام رو تو پستوناش زوم کردم اونم نامردی نکرد ی نشکون محکم از پای من گرفت و برگشت سر میز و برای من و خودش ته پیک ویسکی ریخت و به سلامتی خودش و بچه ها رفتیم بالا و نوش جان کردیم بیست دیقه که از شام خوردن گذشت منیژه فشارش افتاد و لرزش گرفت زنگ زد به اقای صادقی که حالم خوب نیست کجایی بیایی منو ببری درمانگاه که اقا گفت شب نمیاد خونه چون فردا کاشون کار داره با مهناز و فرید بره درمانگاه منم ماشینو اوردم تو حیاط و مهنازو مامانشو ماندانا رو سوار کردم منیزه روی لباس توی خونه فقط مانتو جلو باز پوشید و امد جلو نشست خودشو ولو کرد تا درمانگاه فاصله ای نبود اما بازم چند بار پشت دستمو ب رونش فشار دادم هیچ عکس العملی نشون نداد رسیدیم جلو در مانگاه پس از پارک کردن پیاده شدم در رو باز کردم اول دست و بازو و بعد زیر بغل شو من و مهناز گرفتیم و بردیم داخل تا برسیم داخل اورزانس با پشت دست به ممه های بزرگش فشار میاوردم اونم ی اخ و اوخ ضعیفی از خودش در میاورد ادامه دارد نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%da%86%d9%87%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%db%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">163033</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.008 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-10 23:19:30 by W3 Total Cache
-->