<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ماشینو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 25 May 2024 05:55:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ماشینو &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>کس گیجه گرفتن جنده از شدت فاک</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Dec 2019 08:51:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آلبالو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بوددستمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیشعور]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفت]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تشویقم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانات]]></category>
		<category><![CDATA[جورواجور]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوششون]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوالای]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتاری]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتتون]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[همراهیش]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و شیرین بگم که بیشتر فیلم سکسی تو حال و هوای داستانمون باشین.بعد از اینکه درسمو تموم کردم چون پایان خدمت داشتم بلافاصله کارو شروع کردمو چون سکسی همه زندگیم کارم بود و جز این شاه کس تفریح دیگه ای نداشتم به سرعت تو کارم پیشرفت کردمو تو پروژه های بزرگ زیادی کونی دعوت می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و شیرین بگم که بیشتر فیلم سکسی تو حال و هوای داستانمون باشین.بعد</h2>
<p>از اینکه درسمو تموم کردم چون پایان خدمت داشتم بلافاصله کارو شروع کردمو چون سکسی همه زندگیم کارم بود و جز</p>
<h3>این شاه کس تفریح دیگه ای نداشتم به سرعت تو کارم پیشرفت</h3>
<p>کردمو تو پروژه های بزرگ زیادی کونی دعوت می شدمو و به چیز دیگه ای فکر نمی کردم فقط جمعه ها</p>
<h4>می جنده رفتم خونه پدری که بابا مامانمو ببینم چون اونا</h4>
<p>هم بعد از من و شیرین پستون کس دیگه ای رو نداشتن و خیلی تنها بودن شیرینم هفته ای یه بار</p>
<h5>همونجا می کوس دیدم.همه از اختلاف من و شیرین اطلاع داشتن</h5>
<p>ولی هیشکی نمی دونست که دلیل این اختلاف چیه.و اما شیرین&#8230; همون طور که گفته بودم شیرینم ازدواج کرده بود اما با سکس داستان کی ؟ یه</p>
<h6>بیشعور چرت که بعدا معتاد از آب در ایران سکس اومد از</h6>
<p>این بابت ناراحت بودم چون زندگی شیرین به هم می پاشید ولی اصلا به روی خودم نمی آوردم که یه چند ماه قبل با گریه و زاری اومد خونه و گفت که می خوام طلاق بگیرم.چون شوهرش معتاد بود سریع طلاق گرفت ولی دیگه بر نگشت خونه چون خجالت می کشید واسه همین یه خونه واسه خودش خرید و رفت اونجا.فروردین ماه بود که پدر و مادرو فرستادم مسافرت که برن یه حال و هوایی تازه کنن چون خونه من آپارتمان بود یه کم از خرت و پرت هامو جمع کردمو آمدم خونه بابا اینا که خونه خالی نمونه چون بزرگ بود امنیت نداشت. هر روز صبح پا می شدم و گلدونارو آب می دادمو می رفتم سر کار.یه روز طرفای عصر داشتم بر می گشدم خونه. سر کوچه ماشینو نگه داشتم و رفتم در خونه رو باز کردم که دیدم ماشین شیرین خونه هست درو یه کم محکم بستم که متوجه اومدنم بشه بعله شیرین خانوم زحمت کشیده بود حیاط و جارو کرده بود حوضو پر کرده بود و حسابی به سر و وضع خونه رسیده بود. درو باز کردمو رفتم تو دیدم داره جارو می کشهب: سلام خانوم دکتر.خوش گورموشوخ.ش: سلام آقا! یورولمیسن!گفتم شما کجا اینجا کجا که گفت دلم واست تنگ شده بود اومدم یه سری بهت بزنم! دیدم بله غذا هم درست کرده و رو گازه ولی نمی دونستم ناهاره یا شامه . تا نشستم اومد سفره رو باز کرد گفت حتما گشنه ای بعد از خوردن بهش گفتم نمی خوای بری خونتون (یعنی دیگه پاشو برو) گفت بیژن یه چیزی بگم نه نمی گی؟ گفتم چیه گفت تنهایی می ترسم لطفا شما هم با من بیا ولی من مخالفت می کردم بعد یه چند بار خواهش پا شدم و باهم رفتیم به طرف خونه شیرین.باز غروب بود باز بارون می بارید باز منو شیرین تنها بودیم&#8230; خدایا قراره چی بشه مغزم پر شده بود از سوالای جورواجور. راه خونه شیرین زیاد بود و تو راه حتا یه کلمه هم حرف نزدیمو من فقط پشت سر هم سیگار می کشیدم! رسیدیم خونه شیرینو رفتیم بالا.شیرین منو به پذیرایی راهنمایی کرد و منم رفتم رو یه مبل نشستم.شیرین اولش به طرف ضبط رفت و یه آهنگ از بیژن مرتضوی باز کرد: (میون خواب و بداری تو رو می دیدم انگاری / بهم گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری&#8230;..) رفت تو یه اتاق دیگه که لباس عوض که بعد چند لحظه با یه تاب سفید و شلوارک کشی اومد و کنارم نشست ( نا کس میدونست عاشق رنگ سیاه و سفیدم) اومد بغلم روی مبل نشست و گفت بیژن جون می تونم یه سوالی ازت بپرسم. گفتم بفرما.گفت چرا اون روز گذاشتی رفتی چرا دیگه بر نگشتی ؟&#8230; برگشتم به طرفش و گفتم مگه خودت نمی خواستی&#8230; تو همون حین دست کردم تو جیبم و بسته سیگارم و در آوردم واااای خدا اینم خالی بود عجب بد شانسییم من بسته سیگارو مچاله کردمو پرتش کردم یه گوشه ای هنوز داشت به چشمام نیگا می کرد که بلند شد اومد روی پاهام نشست و یه کشیده محکم توی گوشم. یه لحظه چنان عصبانی شدم که خواستم بازو هاشو بگیرم و پرتش کنم یه گوشه ای ولی خودمو کنترل کردمو به جای اون با فشار دسته ی مبل و داشتم از جاش می کندم. یه سیلی دیگه&#8230; سیلی ها بیشتر شدو حالت رگباری گرفته بود با مشت و سیلی و &#8230;سر و صورت منو میزد و خودش داشت گریه می کرد که دیوونه منم تو رو دوس داشتم منم عاشقت بودم با اون نامه فقط می خواستم یه کمی ناز کنم واست. من عاشقت بودم&#8230; (آهنگم به اینجا رسیده بود که: چرا گفتی که خواب عشقمو تو سادگی دیدم/چرا عاشقترین بودم تو رو عاشق نمی دیدم/عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم/ که حتی آرزو کردم تو رو هرگز نمی دیدم &#8230;) شیرین سرشو رو شونم گذاشته بودو همین طور گریه می کرد و آروم با هق هق می گفت: منده سنی سویردیم.حالا اون شیرین بود و من فرهاد ولی من که همون بیژن بودم شاید اون منیژه شده بود! بهش گفتم پس چرا با اون یارو ازدواج کردی؟ گفت بی وجدان دیگه روز و شب کارم شده بود گریه. بخاطر تو احساس گناه می کردم. با اون ابله ازدواج کردم که شاید تو رو فراموش کنم ولی افسوس که اون یه ذره ای از احساسات تو رو هم نداشت. با ازدواج با اون تازه تو رو شناختم&#8230;&#8230;.. اون گریه می کرد ولی من بدون هیچ حرکتی نشسته بودم منم دوست داشتم گریه کنم ولی الان یه چند سالی می شد که چشمه ی اشکم خشک شده بود.دستمو گذاشتم روی کتف شیرین. سرشو بلند کردو یه نگاهی به صورتم کرد تو یه لحظه لبهاشو روی لبم احساس کردم در حین گریه داشت بوسه بارانم می کرد طعم عسل لبهاش با شوری اشک چشمهاش قاطی شده بودو یه طعم و حس عجیبی می داد یه ربعی می شد که همین طور ازم لب می گرفت چنان با ولع خاصی لب می گرفت که فرصتی برای درست نفس کشیدن نداشت در همون حال شروع به باز کردن دکمه های پیرهنم کرد پیراهنمو از تنم کند و انداخت یه گوشه ای از روم بلند شد تاب خودشو در آورد و شلوارک و شورت خودش با هم کشید پایین دوباره اومد طرف منو این بار کمربندمو باز کرد و شلوار منو به زور کشید از پام بیرون. اومد روی من و کیر نیمه خواب من رو با در بهشتش تنظیم کردو شروع به بالا پایین شد تو همه این مدت کوچکترین حرکتی نداشتم مثل یک برده ثابت نشسته بودم و شیرین هم تو همه این حالات یه لحظه هم از لب گرفتن غافل نشد. تا آب من بیاد شیرین چند بار به اوج لذت رسیده بود . دیگه نزدیک بود آبم بیاد خواستم از روم بلندش کنم ولی چنان بغلم کرد که نزدیک بود گردنم بشکنه.بعد از این که آبم اومد شیرینم دیگه بی خیال شد و پاهاشو انداخت رو دسته مبل و سرشو گذاشت رو شونم با صدای خیلی آروم قربون صدقم می رفت و ماچ های کوچکی از گردنم می کرد.بعد از چند دقیقه شیرین خوابش برد بغلش کردمو بردم تو اتاق خوابش و روی تخت گذاشتمش و یه ملافه نازک رو تن لختش کشیدم. اومدم از اتاق بیرون لباسامو پوشیدمو اومدم ب<br />
یرون تا یه هوایی به سرم بخوره. بارون تازه قطع شده بودو هوا عالی بود.چندتا نفس عمیق کشیدم و تخته رسممو با قلم هام از ماشین برداشتمو اومدم داخل.رفتم تو اتاق خواب دیدم شیرین خوابه خوابه.یه گوشه ای نشستم و شروع به نقاشی از تن لختش کردم یه چیزی تو مایه های عکس رز تو فیلم تایتانیک در اومده بود ولی شیرین من با اون سینه های گرد و نسبتا بزرگ با نوک کوچیک و صورتی رنگ و بدن سفید و پرش با موهای سیاه و بلندی که حتی گیس سیاه شب هم به پاش نمی رسید صد برابر زیبا تر از رز بود عکسشو کشیدم و گذاشتم روی میز باز از خونه اومدم بیرون ماشینو روشن کردم و زدم بیرون ساعت 2 شب بود من در به در دنبال یه سیگار فروش می گشتم که ازش سیگار بخرم بعد از کلی گشت زدن رسیده بودم دروازه تهران با خودم می گفتم حتما اینجا پیدا می کنم اگرم نباشه تا خود پلیسراه می رونم.تا رسیدم هتل مرمر دیدم بعله یه پیرمرد با یه حلبی که توش آتیش روشن کرده بود نشسته بغل خیابون آروم رفتم کنارش که خودش پا شد و اومد کنار پنجره که حاجی نه ایستیسن؟ گفتم ماربورو داری گفت آره گفتم پس یه بوکس بده یه نگاه با تعجب بهم انداخت و گفت 4 بسته بیشتر ندارم اونارو گرفتم و روندم خونه شیرین آروم درو باز کردم و رفتم تو هر چه قدر غلت زدم خوابم نبرد که نبرد. در بالکنو باز کردم یه چارپایه گذاشتم زیر پامو تا صبح سیگار می کشیدم و پرت می کردم تو پیاده رو سر صبح رفتم نون خریدم تا برگردم شیرینم از خواب بیدار شده بود یه لباس خواب توری پوشیده بود که همه چیش معلوم بود. بعد خوردن صبحانه شیرین بازم پرید تو بغلمو از بابت عکس کلی ازم تشکر کرد و لب تو لب سکس شروع شد این دفعه خود من هم همراهیش می کردمو عشقبازیمون دو طرفه بود بعد از کلی کشتی گرفتن شیرین گفت عزیزم بریم یه دوری بزنیم. با هم اومدیم بیرونو روندم شاهگلی. دست به دست هم دور حوض قدم می زدیم و خاطراتو اتفاقات این چند سالو واسه هم تعریف می کردیم شاید باورتون نشه ولی نزدیک به 50 دور دور استخر چرخیده بودیمو ثانیه به ثانیه عاشق تر می شدیم.هوا کم کم تاریک می شد خواستیم بریم یه شامی بخوریم و برگردیم. به خونه خودمون رسیده بودیم درختای آلبالو و گیلاس حیاط با شکوفه های سفید و صورتیشون اردک هایی که تو حوض وسط حیاط با هم دیگه شنا می کردند و تخت زیر درخت گردو ما رو دوباره به عشقبازی و دلبری دعوت می کرد &#8230;&#8230;پ.ن:از همه دوستانی که با نظراتشون تشویقم کردن ممنونم.همش می ترسیدم که بعضی ها خوششون نیاد و فحش بدن&#8230;.تا امروز اتفاقات متفاوت و مختلفی با منو شیرینم پیش اومده که اگه بخواین واستون تعریف می کنم . راستی دوست دارم تو نظراتتون درباره سبک نوشتن و بالو پر دادن به جریانات دیگه واسم بگین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%da%af%db%8c%d8%ac%d9%87-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%d9%81%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177565</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده تین و سینه کوچیک خوشگل میشینه سر کیر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%db%8c%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%db%8c%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Dec 2019 10:17:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادمو]]></category>
		<category><![CDATA[افسانه]]></category>
		<category><![CDATA[انتظامی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[برادران]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیمانه]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوانندگان]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واسمون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/LL9phRPMqxwpYs9otewvIQ/022/485/518/1280x720.c.jpg.v1661472996" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده تین و سینه کوچیک خوشگل میشینه سر کیر کلفت" title="جنده تین و سینه کوچیک خوشگل میشینه سر کیر کلفت" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>محله های قدیمی تبریز تو فیلم سکسی خونه ای که از بابا بزرگم گرفته تا من که در و دیوارش واسمون خاطرست زندگی می کنیم ولی شاید سکسی عجیبترین خاطره بین همه اونایی که تو شاه کس این خونه به دنیا اومدن و بزرگ شدن ماله من و خواهرم باشه. همونجا بیهوش کونی افتادمو نمی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/LL9phRPMqxwpYs9otewvIQ/022/485/518/1280x720.c.jpg.v1661472996" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جنده تین و سینه کوچیک خوشگل میشینه سر کیر کلفت" title="جنده تین و سینه کوچیک خوشگل میشینه سر کیر کلفت" decoding="async" /></p><h2>محله های قدیمی تبریز تو فیلم سکسی خونه ای که از بابا بزرگم</h2>
<p>گرفته تا من که در و دیوارش واسمون خاطرست زندگی می کنیم ولی شاید سکسی عجیبترین خاطره بین همه اونایی که</p>
<h3>تو شاه کس این خونه به دنیا اومدن و بزرگ شدن ماله</h3>
<p>من و خواهرم باشه. همونجا بیهوش کونی افتادمو نمی دونم کی خوابم برد. لنگ ظهر بود از خواب بیدار شدم و</p>
<h4>نعشه جنده شب هنوز تو وجودم بودو عشقم شیرین رو صدا</h4>
<p>میزدم. ولی هرچی صدا زدم خبری پستون نبود. با نگرانی از اتاق رفتم بیرون و یه کاغذ کوچیک با این عنوان</p>
<h5>روی میز کوس آشپزخونه دیدم: &#8220;تو پست ترین آدمی هستی که</h5>
<p>تو زندگیم میشناسم که حاضر شد با خواهرش این کارو بکنه.من رفتم خونه خاله دیگه نمی خوام ببینمت.&#8221; اعصابم ریخته بود به سکس داستان هم و هی</p>
<h6>بهش فحش می دادم که کی دیشب جیغ ایران سکس میزد بکن</h6>
<p>بکن &#8230;.. لباسامو پوشیدم تو حیاط یه سیگاری روشن کردم گیج و منگ رفتم تو خیابونا.راهمو انداختم به محله راسته کوچه و مستقیم رفتم خونه دوستم که تنها زندگی می کرد. درو زدم و گفتم احمد آقا مهمون نمی خوای.احمد آقا یه مجرد 37 ساله بود که دوتایی باهم خیلی رفیق بودیم و دوست پیمانه ام بود. تا رفتم تو حالمو دید و گفت چی شده که من شروع کردم به گریه فقط گریه می کردمو و می گفتم کاری کردم که عزیزترینم منو ترک کنه.احمد دستمو گرفت و به زور برد تو رفتیم تو خونه و به یه چشم بهم زدن احمد بساط پهن کرد و پیاله هارو پر &#8230;.. دیگه اونقدر خورده بودم که پر کشیده بودم به یه عالم دیگه از زمین و زمان هیچی حالیم نمی شد وردم فقط یه شعر بود: امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم/غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم/قصه عشق بگوش منه دیوانه چه خوانی/ بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم. ساعت 10 شب بود تو عالم مستی از احمد خداحافظی کردمو راه خونه رو پیش گرفتم.مسیرم تا خونه یه راه مستقیم مستقیم بود.مردم داشتن بعد از یه روز کاری سخت به خونه هاشون می رفتن اما من با کوله باری از غم و اندوه در حالی که پیاپی سیگار می کشیدم و به زمین و زمان فحش می گفتم به سمت خونه روان بودم. دیگه رسیده بودم خ.شهناز ( دوستای تبریزی می دونن چی می گم) هوا سرد و برگها زرد و عاشق و معشوق ها دست به دست و&#8230;من تنها و غمگین با سیگاری به لب داشتم از کنار خیابون حرکت می کردم یهو یه نور قرمز گردون منو به خودش آوردو برادرای غیور نیروی انتظامی با دیدن قیافم بدون هیچ سوالی سوارم کردنو بردند. شب تا سحر مهمونشون بودم که گاه گاهی با حرکات موزون رزمی از من استقبال می کردن. بعد از کلی پذیرایی اجازه دادن که یه تماس بگیرم.زنگ زدم بابامو قضیه رو گفتم.اونم انصافا همون نصفه شب حرکت کرده بود و تخته گاز اومده بود.بعد از اومدن بابام و دادن یه وجه قابل توجهی حق الزحمه به برادران غیور نیروی انتظامی منو آورد بیرون و خواست ببره خونه که من مخالفت کردم و گفتم دیگه نمی خوام خونه بیام و ماشینو ازش گرفتم و روندم باغمون.یه سه سالی بود که من اونجا زندگی می کردمو و هفته ای یه بار خانواده واسه دیدن من میامدن باغ البته شیرینم دیگه از من کینه ای نداشت و باهم تقریبا عادی شده بودیم . بعد یه چند وقت شیرین ازدواج کردو رفت سر خونه زندگیش بابام واسه من یه خونه مستقل گرفت و منم برگشتم تبریزو درسمو تموم کردم (البته 6 ساله ). بعد از اون یه اتفاق سکسی خیلی مهم و عجیب با شیرین افتاد که زندگی جفتمونو کلا عوض کرد که اونو اگه دوستان نظر مساعدی در نظراتشون داشته باشن واستون تعریف می کنم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%88%da%86%db%8c%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/LL9phRPMqxwpYs9otewvIQ/022/485/518/1280x720.c.jpg.v1661472996" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177569</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شوهر بیغیرت شاهد فرو رفتن سه تا کیر تو سوراخ های زنشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d8%b3/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Dec 2019 09:42:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخصوصی]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[حشریتر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینه‬]]></category>
		<category><![CDATA[فروختیم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لنگاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مانندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تفاوت که خاطرات من کاملا فیلم سکسی واقعی هستن ، خوب بریم سر اصل قضیه.این داستان بر میگرده به تابستان 83 زمانی که دانشجو بودم و با سکسی بدبختی یه پیکان گرفته بودم و تو شاه کس شهر مشغول مسافر کشی بودم برا در آوردن خرج تحصیلمون ، سرمون به کار خودمون کونی گرم بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تفاوت که خاطرات من کاملا فیلم سکسی واقعی هستن ، خوب بریم سر</h2>
<p>اصل قضیه.این داستان بر میگرده به تابستان 83 زمانی که دانشجو بودم و با سکسی بدبختی یه پیکان گرفته بودم و</p>
<h3>تو شاه کس شهر مشغول مسافر کشی بودم برا در آوردن خرج</h3>
<p>تحصیلمون ، سرمون به کار خودمون کونی گرم بود اصلا تو خط سکس نبودم البته بدم نمیومد ولی فرصتش پیش نیومده</p>
<h4>بود جنده و ما هم یه کم دست و پا چلفتی</h4>
<p>تشریف داشتیم .این گذشت و یه پستون روز که ما مشغول کار بودیم یه خانمی دست بلند کرد و سوارش کردیم</p>
<h5>اومد صندلی کوس جلو نشست آخه عقب پر بود ، به</h5>
<p>مقصد که رسیدیم بقیه پیاده شدن و لی اون نشد و گفت خیابون بعدی میره و اگه میشه برسونمش ،من هم راه سکس داستان افتادم که بدون</p>
<h6>مقدمه گفت خوب دیگه ما رو نمیشناسی ، ایران سکس یکه خوردم</h6>
<p>و گفتم بله !؟ ، گفت یادت نیست دفعه قبل سوارم کردی ،گفتم نه والا تا حالا ندیدمت ولی بعدش دوزاریم افتاد که بله خانم اهلشه،معطلش نکردم و گفتم ولی بدم نمیاد باهاتون آشنا بشم اگه افتخار بدیدو اونم استقبال کرد و گفت برم بیرون شهر تا یه سیگار بکشه ، رفتیم و حین سیگار کشیدن خودشو معرفی کرد که اسمش شیرینه مطلقس و پیش باباش زندگی میکنه و از این جور حرفا، منم که تا الان خوب ندیده بودمش حسابی براندازش کردم انصافا چیز مالی بود بلند قد و خوش قیافه ، خلاصه شماره خونه رو بهش دادم تا هر موقع کاری داشت یا جایی میخواست بره بهم زنگ بزنه.چند روز بعدش زنگ زد و رفتیم دوری زدیم ، حین رانندگی چند بار دستمو رو سهوا به پاهاش زدم که دیدم چیزی نگفت و یواش یواش دستم رو روی پاهاش گذاشتم چیزی نمی گفت و بدش نمیومد.این گذشت و بعد از چند بار دیدن و تو ماشین حال کردن بهش گفتم اگه خونه خالی بشه میای خونه که قبول کرد . تا اینکه بالاخره خونه خالی و شد و بردیمش خونه ، تا اومد چادرش رو کنار گذاشت و مانوتش رو در آورد و لم داد به بالشتو یه نخ سیگار روشن کرد.منم کنارش نشستم شروع کردم به لب گرفتن ازش و سینه هاش رو مالوندن(اینو بگم که تا این لحظه هنوز نه کس دیده بودم و نه کرده بوده البته فیلم سوپر میدیدم و یه چیزای یاد گرفته بودم) زیاد عکس العمل بخصوصی نشون نمیداد مثه اینکه براش عادی بود للباساشو در آوردم و مال خودم رو هم در آوردم ، برا اولین بار تو عمرم چشمم به جمال کس روشن شد ،یه کس تمیز و بدون مو جلوم داشت لبخند میزد ،دوباره رفتم سراغ سینه هاش و شروع کردم به خوردن و با انگشتم با کسش بازی کردن و کردن تو کسش ،خداییش خیلی حال میداد انگشتم کی میرفت تو کسش بهم حال میداد و خوشم میومد و میخواستم با این کارم تحریکش کنم ،بعدش ازش خواستم برام ساک بزنه که اونم قبول کرد و شروع کرد به خوردن کیرم ،عجب حالی میداد کیرم رو که تو دهنش میکرد موهای تنم سیخ میشدن،یه کاندوم بهش دادم که کشیدش رو کیرم و به پشت خوابید و لنگاشو از هم باز کرد و منم کیرم و دم کسش گذاشتم و هولش دادم تو ،وای عجب حسی بود ،کسش تنگ بود و گوشتی،تا ته کردم تو کسش یه چند باری که تلمبه زدم آبم هومد و همونجا تو کسش خالیش کردم .نشستشم سیگاری روشن کردیم و بعد از یه ربع دوباره کیرم راست کرد ازش خواستم که کیرمو بخوره که قبول نکر یه کاندوم دیگه رو کیره زدیم و ازش خواستم که چهار دست و پا وایسه کسش قمب شده زده بود بیرون کیر و گذاشتم دمش و هولش دادم تو یه آخخخخخی کشید که خیلی بهم حال داد و منم شدت تلمبه زدنم رو بیشتر کردم که یه صدای زاررررررررت مانندی از تو کسش باعث شد مکث کنم ،گفتم چی بود گفت کاندوم بود که ترکید ،گفتم چرا ترکید که اونم گفت از بس کیرت کلفته منم حشریتر شدم و شروع کردم به تلمبه زدن و اونم همش آخخخخخخخخو اوخخخخخخخخخخخخ میکرد ،بعدش به پشت خوابوندمش و خواستم بکنم تو کونش که نذاشت منم دوباره کردم تو کسش و جاتون خالی حساب گاییدمش و آبمو خالی کردم تو کسش .بعد از اون روز یه چند باری دیگه دیدمش اما قسمت نشد دوباره بکنمش تا اینکه ماشینو فروختیم و دیگه تا امروز ندیدمش خدایشش خوب کسی بود دست ننش درد نکنه.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%88-%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177319</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان پستون گنده رو تو آشپزخونه خوب میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Nov 2019 07:12:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتیش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذرونده]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیما]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ورزشکاری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تابستون نزدیکای ساعت 2 ظهر فیلم سکسی بود هوا خیلی گرم بود و من سر جاده اصلی ایستاده بودم منتظر ماشین بود تا سوار شم هر چی سکسی منتظر موندم ماشین برای من وانستاد بهد شاه کس از نیم ساعت یه پژو نقره ای ایستاد که رانندش یه مرد حدودا 40 ساله کونی بود پرسید [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تابستون نزدیکای ساعت 2 ظهر فیلم سکسی بود هوا خیلی گرم بود و</h2>
<p>من سر جاده اصلی ایستاده بودم منتظر ماشین بود تا سوار شم هر چی سکسی منتظر موندم ماشین برای من وانستاد</p>
<h3>بهد شاه کس از نیم ساعت یه پژو نقره ای ایستاد که</h3>
<p>رانندش یه مرد حدودا 40 ساله کونی بود پرسید کجا میری منم جواب دادم که که &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;میرم گفت اونجا نمیرم ولی</p>
<h4>اگه جنده خواستی نصف راه میرسنومت اول قبول نکردم ولی وقتی</h4>
<p>گفت ازت کرایه نمیگیرم قبول کردم پستون صندلی جلو سوار شدم خلاصه راه افتادیم در حین رانندگی یه نگاهش به جاده</p>
<h5>بود و کوس یه نگاهش به کیر من اوندبا عشوه صحبت</h5>
<p>میکرد و مثل دخترا دستاشو تکون میداد که یدفعه تلفنش زن زد گوشی رو برداشت و داشت درباره شبی که گذرونده بود سکس داستان صحبت میکرد من</p>
<h6>از صحبتاش کیرم شق شده بود اونم متوجه ایران سکس شده بود</h6>
<p>بهم گفت دوست داری بکنی من گفتم که چی باشه گفت منو بکنی من شکه شدم ناگهان دستشو برد طرف کیرم و گفت درش بیار منم که کیرم شق شده بود درش اوردم تعجب کرد کیر من 18 سانت بود و کلفتیش 7سانت ماشینو زد کنار گفت بزار بخورمش منم اجازه دادم چنان میخورد که انگار تا حالا کیر ندیده بود بعدش شروع کرد با خودش ور رفتن گفت بیا بریم یه پارک همین نزدیکیا منو بکن من قبول نکردم چون باید میرفتم سر تمرین خلاصه منو رسوند تا محل تمرین شمارمو بهش دادم و قرار بود بعد تمرین بریم من بکنمش خلاصه بعد تمرین بهش زنگ زدم با هم قرار گذاشتیم اومد دنبالم رفتیم پارکی که سراغ داشت رفتیم بین درختا من کیرمو در وردم اون باز شروع کرد برام به ساک زدن 10 دقیقه برام ساک زد بعدش شلوارشو کشید پایین من تعجب کردم یه کون بی مو و سبزه ورزشکاری انگار نه انگار که که 40 سالش بهشه منم اونجا بیشتر شق کردم با دستش از آب دهنش کونشو خیش کرد من اولین بارم که کون میکنم کیرمو مستقیم کردم داخل کونش کونش گرم بود کیرم داشت میسوخت منم شروع کردم به تلمبه زدن اونم داشت قربون صدقه کیرم میرفت و داد میزد که این کیر مال منه مل خود خودمه منم شهوتی شدم و با فشار آبمو ریختم داخلش اونم وقتی من میکردمش داشت جق میزد خلاصه به از اینکه کارمون تموم شد با هم سوار ماشینش شدیم و منو رسوند خونه مستقیما رفتم دوش گرفتم رفتم تو اتاقم نشستم داشتم فکر میکردم چرا قبول کردم و رفتم با اون مرد لوات انجام دادم حسی قریبی بهم دست داد و قسم خوردم که دیگه اون کار رو تکرار نکنم بعد از اون فرید پشت سر هم زنگ میزد ولی من دیگه وابشو ندادم اونم فهمیده بود و دیگه زنگ نزد شرمنده که داستانم رو خوب نوشتم اولین بارم بود و آخرین بارم و آرزو میکرد کاش اون رو هیچ وق نمیدیم یا سوار ماشینش نمیشدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2569</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  جنده لاشی معتاد به سکس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2019 09:55:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماست]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهاز]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمتگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برسونم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودصدای]]></category>
		<category><![CDATA[بودیممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫بوسیدمشو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندوقت]]></category>
		<category><![CDATA[حالمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونا]]></category>
		<category><![CDATA[خیلییی]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سراغشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شکایتی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عکساشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگشو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمنمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکه]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلاتش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخوناش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کامل کامل میشه.دستمو گداشتم روی فیلم سکسی سینش و آروم مالیدم وای خدایا همه چیزش بی نقص بود تن هر دومون مثل کوره داغ داغ شده بود.دستامو سکسی بردم پشت کمرش و همین طور که شاه کس محکم به خودم چسبونده بودمش بلندش کردم و با یه حرکت از زمین کندمش.گفت: چیکار کونی میکنی دیوونه؟گفتم: [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کامل کامل میشه.دستمو گداشتم روی فیلم سکسی سینش و آروم مالیدم وای خدایا</h2>
<p>همه چیزش بی نقص بود تن هر دومون مثل کوره داغ داغ شده بود.دستامو سکسی بردم پشت کمرش و همین طور</p>
<h3>که شاه کس محکم به خودم چسبونده بودمش بلندش کردم و با</h3>
<p>یه حرکت از زمین کندمش.گفت: چیکار کونی میکنی دیوونه؟گفتم: زمین سرده اذیت میشی.گفت: عوضش تن تو داغه.لبمو گذاشتم رو لبش و</p>
<h4>همینطور جنده که تو بغلم بود و پاهش دور کمرم حلقه</h4>
<p>بود بردمش تو اتاق خواب و پستون با هم خوابیدیم رو تخت.تخت مادر بزرگم یه تخت یه نفره بود. گفتم: ببخشید</p>
<h5>تخت کوچیکه کوس جا نیست من باید روی تو بخوابم.گفت: من</h5>
<p>که شکایتی ندارم.گفتم: الاهی قربونت برم که انقدر خانومی و با نداری من میسازی. دوباره شروع کردم به قلقلک کردنش ،همینطور که سکس داستان به خودش میپیچید</p>
<h6>و میخندید گفت: دیوونه دلم درد گرفت. گفتم: ایران سکس الهی قربون</h6>
<p>دلت برم الان از دلت در میارم وتاپشو دادم بالا و روی نافشو بوسیدم. وای خدای من چی پوست لطیف و نازی داشت. بعد از چنتا بوسه زبونمو رو نافش کشیدم.چنان آهی کشید که آتیش گرفتم همینطور شکمشو میبوسیدم و میومدم بالا و هی تاپشو میزدم بالا تا به سوتینش رسیدم اصلال توقف نکردم سریع اونم دادم بالا و افتادم به جون سینه هاش که واقعا خوردنی بودن اصلان سیر نمیشدم تا جایی که میتونستم سینشو تو دهنم میکردم و موقع بیرون اوردن نوک سینشو که حسابی بیرون زده بود رو با دندونام اروم فشار میدادم اونم فقط آه میکشید و معلوم بود مثل من غرق لذته.اومدم بالا تر وگردنشو خوردم تا رسیدم رو لاله گوشش و شروع کردم به خوردن لاله گوشش. فهمیدم که خیلی حساسه رو گوشش چون دیگه صدای ناله هاش خیلی بلن شده بود.تو گوشش گفتم که خیلییی دوست دارم و تا ابد عاشقتم. گونمو بوسیدو گفت من بیشتر.سرمو بردم عقب و ذل زدم تو چشاش. گفتم: من شنام خوبه ولی تو چشای تو همیشه غرق میشم. چشماشو بست و گفت: بیا اینم نجات غریق.گفتم: دیوونه من همشه غریق تو هستم چه چشات باز باشه چه بسته.یه بوس از لبش کردمو گفتم: اذیتت کردم نه؟ ببخشید یهو شد.گفت: چه اذیتی من که خیلی لذت بردم. مرسی.محکم بغلش کردمو زیر گوشش گفتم: من نمیخواستم اینجوری شه عشق من پاک و خالصه نمیخوام فکر کنی به خاطر اینجور چیزا میخوامت.گفت: میدونم عزیزم ولی به نظرمن اینکار مکمل عشقه وصمیمیتو بیشتر میکنه.گفتم: یعنی تو ناراحت نشدی؟گفت: نه میخوای واسه اثباتش تا آخرش بیام؟ اینجوری باورت میشه من بیشتر دوست دارم.بعدش چرخید و از زیر من اود بیرون و تاپشو در اورد و سوتینشو باز کرد.همینطوری نگاش میکردم که گفت: خجالت میکشی منم تنت رو ببینم؟سریع تیشرتمو در آوردم و بغلش کردم تن لختمون که به هم چسبید هر دومون آه کشیدیم.من دوباره گوشاشو میخوردم و اونم با ناخوناش رو پشتم میکشید.دیگه هر دومون مثل دیوونه ها به هم میپیچیدیم. دوباره از گردنش شروع کردم به بوسیدن و رفتم پایین با هر بوسه من اسممو صدا میزد و میگفت دوست دارم.به شلوارش که رسبدم یه لحظه مکث کردم به صورتش نگاه کردم. چشاشو بسته بودو اسممو مدام صدا میزد. با خودم گفتم باید بهترین لذت رو به بهترین کسم بدم.سریع دکمه و زیپ شلوارشو باز کردم وشلوار و از پاش در آوردم خودشم کمرشوداد بالا و کمکم کرد. از کف پاش بوسیدم اومدم بالا یه نقطه رو هم بدون بوسه نذاشتم تا رسیدم به شرتش.شرتش خیس بود و عطری ازش میومد که واقعا هوشو از سرم میپروند.از روی شرت کسشو بوسیدم و چند بار لیسیدم بعد اروم شورتشو کشیدم پااین و از بالاش میبوسیدم.شورتشو که کامل در آوردم شروع کردم به بوسیدن و لیسدن کسش. از کسش براتون نمیگم چون هر چی بگم حق مطلبو ادا نکردم. فقط بگم که اصلا انگار متعلق به دنیای حقیقی نبود.وقتی کسشو میخوردم هی کمرشو بلند میکرد و من قشنگ لرزشو تو تمتم تنش میدیدم با یکی از دستام سینشو میمالوندم وبا دست دیگم شلوارمو باز میکردم نمی خاستم یه لحظه هم لبمو ازکسش جدا کنم.شلوار و شرتمو باهم در اوردمو رفتم بالا گردنشو بوسیدم و چسبیدم بهش از تماس کیرم با کسش یه لحظه لرزید. آخه اصلا نفهمید من کی شلوارمو در آوردم. زیر کیرم با درز کسش مماس شده بود شروع کردم به عقب و جلو کردن و قتی میومدم جلو تا تخمام که به کسش مالیده میشد رو حس میکردم. خیلیییییی خیلییییی لذت بخش بود.صدای ناله های نازی انقد بلند شده بود که میترسیدم همسایه ها بشنون.بعد از چند دقیقه پاهی نازی رو بستم و کیرمو گذاشتم لای پاش کیرم لای کسش بالا و پایین میشد نازی میگفت دارم آتیش میگیرم عشقم تو چقدر داغی. 10 دقیقه ای تو همون حالت تلمبه زدم تا دیدم آبم داره میاد کیرمو در آوردمو آبم با فشار ریخت رو شکم نازی. خیلی زیاد بود خودمم باورم نمیشد که انقد زیاده.سریع چنتا دستمال از کنار تخت برداشتم با عذر خواهی زیاد شکمشو پاک کردم دیدم دستاشو باز کرده یعنی بیا نو بغلم معلوم بود نای حف زدن نداره. البته منم دست کمی از اون نداشتم ولو شدم تو بغلش.ازش تشکر کردم به خاطر اینهمه لذتی که بهم داده. اونم تشکر کرد وگفت که 2 بار ارضا شده. 10 دقیقه تو بغل هم بودیم که یکم حالمون جا اومد.ساعتو نگاه کرم دیدم هنوز 1ساعت وقت داریم.گفتم: نظرت چیه یه دوس بگیریم سر حال بشیم.گفت: موافقم.رفتیم تو حموم من تمام تنشو واسش لیف زدم یه جورایی انگار دارم زیارت میکنمکلی زیر دوس لب گرفتیم خیلی حال میداد حتما امتحان کنین.بعدش که اومدیم بیرون من به اصرار زیاد راضیش کردم بزاره موهاشو سشوار کنم وشونه بکشم.وقتی موهای قشنگشو شونه میکردم دیدم داره اشک میریزه.گفتم: چی شده نازی من؟گفت: بعد از فوت مادرش هیچکی اینطوری واسش موهاشو شونه نکرده بوده.یه عالمه بوسیدمشو گفتم: دیگه نمیخوام هیچوقت گریون ببینمت.گفت: سعیمو میکنم ولی هیچوقت یه دختر نمیتونه قول بده که گریه نمیکنه.خلاصه اونروز گذشت ولی از روز یه عشق و صمیمیت خیلیییی زیاد بینمون بر قرار شدمثل زن وشوهرا شده بودیم.من هر هفته براش یه کادو میخریدم.یه گوشی خیلی گرون واسش خریده بودم که همیشه شنیده بودم میگفت از این گوشی خوشش میاد.اولش قبول نمیکردولی من بهش گفتم: دوست دارم با گوشیی که دوست داری با کسس کهدوست دارس حرف بزنی.من وضع مایم زیاد خوب نبود ولی دوست داشتم همیشه بهترین چیزا رو واسش بگیرم،بهترین جاه ببرمش.چند ماه بعدش یه روز تو شرکت نشسته بودم که دیدم کمرم درد میکنه. اول اهمیت ندادم ولی هی بدتر شد. طوری که 2ساعت بعدش کارم به بیمارستان کشید و بعد از معاینهو آزمایش و سنو گرافی دکتر گقت سنگ کلیه دارم و چون دیر متوجه شدم یکی از کلیه هام از کار افتاده ونیاز به عمل دارم و شاید مجبور شم با یه کلیه زندگی کنم وکلی در باره شرایط سخت و مشکلاتش برام گفت/ولی من تمام فکرم این بود که با این شرایط چطور میتونم با نازی باشم حاظر بودم بمیرم ولی سختس کشیدنشو نبینم چه برسه به اینکه خودم مایه ناراحتیش باشم.تصمیم گرفتم از این موضوع بهش چیزی نگم و آروم آروم ازش جداشم. خیلی تهت فشار بودم. از یه ظرف درد امونمو بریده بود و از طرف دیگه غصه نازی.همش بد اخلاقی میکردم تا شاید ازم زده شه ولی اون هر روز بیشتر بهم محبت میکرد حتی یه بار خودش هرجوری بود خونه دوستشو خالی کرد تا یا هم باشیم اینجوری میخواست منو بیشتر به خودش نزدیک کنه وقتی رفتم ازم خواست که باهاش سکس کامل کنم تا از اطمینانش بهم مطمعن شم ولی من قبول نکردم. با هم سکس کردیم ولی من فقط به این فکر بودم که برای آخرین بار اونو به لذت برسونم. اون روز هرکاری میتونستم واسه خوشنودی نازی کردم. تا با خاطره خوش از هم جدا شیم ولی اون از همه جا بی خبر هی ازم تشکر میکرد و میگفت: کی میشه مال هم بشیم و هر شب بتونیم اینجوری با هم باشیم.من که میتونستم نمیشه به اینراحتی نازی رو راضی کنم از هم جدا شیم دنبال یه راه حل بودم تا به این نتیجه رسیدم که بهترین راه اینه که اون از من بدش بیاد و اینم فقط در صورتی پیش میومد که اون ببینه من بهش خیانت کردم.خدا منو ببخشه ولی این واسه اون خیلی بهتر بود تا اینکه در کنار من یه عمر غصه و عذاب داشته باشه.از طرفی هم من دختری رو نمیشناختم که بخوام ازش تو این کار کمک بگیرم.خواهرمم نازی رو میشناخت آخه یه بار ما رو دعوت کرد خونشون تا با نازی آشنا بشه من با خواهرم خیلی راحتم و راجع به خودمو نازی بهش گفته بودم. اونم وقتی نازی رو دید ازش خیلی خوشش اومده بود و همیشه سراغشو میگرفت.خلاصه یهشب که بدجوری هم درد داشتمو تلفنی با نازی صحبت میکردم هی میگفت چته تو چبزیت هست به من نمیگی.گفتم: من تو بچگی اسممو رو یکی از دخترهای فامیل گذاشتن که شهرستانه الان گیر دادن که باید با اون نامزد کنم و منم هر کاری میکنم راضی نمیشن که این قضبه رو بیخیال شن 2/3 بار هم اومدن تهران و من با دختره حرف زدم و هیچ راه فراری نیست نازی خیلی ناراحت شد و گفت: دوروغ میگی.گفتم: نه باور کن. من هر دو روز تلفنی باهاش حرف میزنم.نازی گفت: الان مغزم کار نمیکنه فردا میام پارک نزدیک شرکتتون با هم صحبت کنیم.منم با یکی از دوستام که همیشه با چنتا دختر دوست بود تماس گرفتم و بهش گفتم که یه دختری هست که به من گیر داده و میخواد باهام دوست باشه ولی من نمیخوام و بهش گفتم نامزد دارم ولی باورش نیشه.میشه به دوست دخترت بگی کمکم کنه و وقتی بهش زنگ زدم وانمود کنه نامزد منه؟دوستم کلی منو مسخره کرد که خره حالا که یه دختر خودش داره التماست میکنه تو ناز میکنی و&#8230;.خلاصه گفت باهاش حرف میزنم خبرت میکنم.قرار شد فرداش که من نازی رو دیدم به اون دختره زنگ بزنم و بزارم رو اسپیکر تا نازی بشنوه.فردا بعد از ظهر بود که نازی زنگ زد گفت داره میاد و تا 20 دقیق دیگه تو پارکه.منم به اون دختره زنگ زدم هماهنگ کردم و رفتم سر قرار خواستم از ماشین پیاده شم که نازی رو دید که داره ازاون ور خیابون میاد اومد سمت من وگفت: حوصله پارکو ندارم سوار شو یه دوری بزنبم.تو مسیر یه سی دس از تو کیفش در آورد و گفت: اینو واسه تو گلچین کردم ولی وقتی من رفتم گوش کن. خلاصه همون حرفای شب قبلو بهش زدم و گفتم اگه باور نمبکن الان بهش میزنگم.یه گوشه پارک کردم و به دختره زنگ زدمو گذاشتمرو اسپیکر اونم گوشی رو برداشت وخیلی گرم باهام صحبت کرد وگفت ظهر غذا پخته و&#8230;وسط حرفاش نازی با چشمای گر یون در ماشینو باز کرد و واسه همیشه رفت.تا شب تو خیابونا مچرخیدم و سی دس که نازی داده بود وپر از غم بود رو گوش میکردم و اشک میریختم. چند وقت بع به پیشنهاد چنتا از آشنا ها پیش چنتا دکتر دیگه رفتم و با عمل جراحی کلیه م روبراه شد ولی حالا دیگه نازی رو نداشتم.الان 4 سال از اون ماجرا میگذره و من چند ماه پیش نازی رو تو فیس بوک اد کردم اونم بهم ایمل زد چرا ادش کردم. گفتم همینجوری بالاخره ما یه روزی دوست بودیم.البته قبلش هم هر چندوقت یه بار بهش از تلفن عمومی زنگ میزدم که فقط صداشو بشنوم. هر سال شب تولدش بهش میزنگم ولی چیزی نمیگم.از اون وقت کارم اینه که هر چند وقت یه بار برم تو فیس بوک عکساشو ببینم و اینجوری دلتنگیمو جبران کنم.نمیدونم چی کار کنم.اگه کسی فکر میکنه راهی هست تا دوباره بتونم با اون باشم کمکم کنه.این قصه واقعی بود ولی من بعضی چیزاشو تغییر دادم تا شخصیتاش شناخته نشنببخشید که بیشتر تلخ و بود تا سکسی.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176903</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خالی کردن آب رو صورت و دهان هم حال خوبی داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Nov 2019 07:47:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادامشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بگوگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیمانه]]></category>
		<category><![CDATA[تکرارش]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توصیفش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیم]]></category>
		<category><![CDATA[حواستو]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمو]]></category>
		<category><![CDATA[دادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمبعدش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنت]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیتو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصات]]></category>
		<category><![CDATA[مشخصاتی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میامگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میداشت]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[ننوشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیه]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>پیش که من 23 سالم فیلم سکسی بود. من اون موقع تازه خدمتم</h2>
<p>تموم شده بود و تو یه شرکت مشغول شده بودم یه روز داشتم ویندوز سکسی نسب میکردم که تو نرم افزارام</p>
<h3>مسنجر شاه کس رو دیدم گفتم نصبش کنم و بعد از سالها</h3>
<p>یه کم چت کنم. خلاصه تا کونی وارد چت شدم یکی پی ام داد که لطفا دیگه پی ام نده.بعدش گفت:</p>
<h4>ببخشید جنده اشتباه شد. خلاصه یک ساعتی باهاش چت کردم.اسمش نازی</h4>
<p>بود و 19 سالش بود.ازش خوشم پستون اومد.آخرش گفت: من باید برم. منم گفتم: دوباره کی با هم صحبت کنیم؟آخه من</p>
<h5>زیاد نمیام کوس تو چت. گفت: شمارتو بده شاید تماس گرفتم.منم</h5>
<p>شمارمو بهش دادم. تا آف شد اس ام اس داد: سلام پسر خجالتی (آخه من بهش گفته بودم خجالتیم وتا حالا دوست سکس داستان دختر نداشتم) خلاصه</p>
<h6>از اون به بعد باب آشنایی ما باز ایران سکس شد و</h6>
<p>روز به روز بیشتر به هم علاقه مند میشدیم.یه روز ازش درباره ظاهرش پرسیدم گفت: که موهاش بلونده چشماش عسلیه و قدش 175 سانت. گفتم: خالی میبندی. گفت: نه. گفتم: یه قرار بزار ببینیم همدیگرو که ببینم راست میگی یا نه. خلاصه واسه چند روز بعدش قرار گذاشتیم. منم ماشین داداشمو گرفتم رفتم سر قرار. همینجوری که تو ماشین نشسته بودم هر دختری میومد میگفتم یعنی اینه؟ تا دیدم یه دختر خیلی ناز داره میاد به مشخصاتی که داده بود خیلی نزدیک بود ولی گفتم ممکن نیست من از این شانسا ندارم بعد از یه عمر تنهایی و بدون دوست دختر با یه همچین دختری آشنا شده باشم. سرتونو درد نیارم اومد سمت ماشین (من قبلا مشخصات ماشینو گفته بودم) در ماشینو که باز کرد گفت: سلام آقا پیمان.خلاصه باهم یه دوری زدیمو 2 ساعت مثل یک ثانیه گذشت.از اون روز رابطمون خیلی گرمتر شد. خیلیییییی همدیگرو دوست داشتیم.به خاطر شرایط اون مثل خیلی از دخترهای ایرانی هفته ای یکبار بیشتر نمیتونستیم همو ببینیم.اونم دوشنبه ها که میرفت کلاس زبان من میرفتم جلو آموزشگاهشون و تا خونشون میرسوندمش.تا اینکه واسه من یه ماموریت پیش اومد و سه هفته تهران نبودم وقتی بر گشتم سریع رفتم تو خیابونشن روبروی پنجرش و بهش زنگ زدم.گفتم: واسه چند ثانیه بیا لب پنجره ببینمت که دارم دق میکنم اومد لب پنجره دیدمش تا منو دید زد زیر گریه. گفت: خیلی دلم واست تنگ شده بود.خلاصه کلی باهاش حرف زدم از پشت تلفن تا آروم شد.گفتم: من نمیتونم تا دوشنبه صبر کنم واسه دیدنت.گفت: منم همینطور. بعد گفت: تو برو کوچه بالایی منم به یه بهونه ای میام بیرون.پشت خونشون یه کوچه خلوت بود که همیشه تا اونجا با هم میرفتیمو خدا حافظی میکردیم.اونجا تو ماشین نشسته بودم که بعد از چند دقیقه اومد.تا سوار شد سرشو اورد جلو و ناخداگاه لبامون توهم قفل شد. اولین و شیرین ترین لب زندگیمو تجربه کردم که نمیشه اصلا توصیفش کرد.بعد از 10 دقیقه گفت باید برم و خدا حافظی کرد.از اون اتفاق چندوقتی گذشت و هردومون خیلی لذت برده بودیم از اون بوسه و همیشه منتظر یه فرصت دوباره بودیم تا باز تکرارش کنیم.نزدیک یک سال از دوستیمون میگذشت و و ما عاشقانه همو دوست داشتیم. هرگز احساسی بالاتر از این تجربه نکردم و مطمعنم که نخواهم کرد. من 10 سال پیش پدرمو از دست دادم و تا وقتی که نازی آشنا شدم هیچوقت واقعا شاد نبودم اونم مادرشو از دست داده بود و یه جورایی هم درد بودیم.آرامشی که در کنارش داشتم فراموش نشدنیه.یه روز که دوشنبه بود وتعطیل بود من رفته بودم خونه مادر بزرگم و اونجا روی یه تحقیق کار میکردم.مادر بزرگم مسافرت بود و من واسه اینکه تمرکز داشته باشم رفته بودم اونجاآخه خونه ما همیشه شلوغ بود و پر سرو صدا.به من زنگ زد وگفت داره میره کلاس زبان. گفتم: مگه تعطیل نیست اموزشگاه؟ گفت: نه.آموزشگاهشون به خونه مادر بزرگم نزدیک بود. گفتم بعد از کلاس میام میبینمت.خوشحال بودم آخه فکر میکردم این هفته نمیتونم ببینمش.بیست دقیقه بعدش زنگ زد گفت همه کلاسا به غیر کلاس اونا بر گذار شده ولی چون استادشون نیومده کلاس اونا تشکیل نشده.گفتم: خونه مادر بزرگم هستم و نزدیکم سریع میام.گفت: نه آدرس بده من میام پیشت.بعد از یه ربع امد. تا درو باز کردم پرید تو بغلم. منم در آیارتمانو با پام بستم ومحکم در آغوش کشیدمش.وای چه آرامشی چه لذتی. شاید 10 دقیق همونجا دم در تو بغل هم بودیم و هیچکدوم نمیتونستیم از هم جدا شیم.شالش از رو سرش افتاده بود رو شونش منم اروم موهاشو نوازش کردم و گفتم: میبینی مهمون نوازیمو بیا بریم بشین.رفتیم تو سالن نشست و منم واسش یه لیوان شربت خنک بردم. دیدم داره تو طاقچه به عکسا نگاه میکنه. مادر بزگم 22 تا نوه داره و کلی از عکسای دسته جمعی نوه هاش اونجا بود.شربتو گذاشتم روی میز و رفتم پشت سرش روی شونشو بوسیدم و گفتم: اگه تونستی منو تو این عکسا پیدا کنی. سریع یه قاب عکسو برداشت که عکسش مال 15 سال پیش بود و عکس منو بوسید. تعجب کردم چطور منو شناخت.بهش گفتم: اصل جنسو گذاشتی کنار عکسشو میبوسی شیطونک؟برگشت لباشو گذاشت رو لبم.وای خدایا طعم لباشو هیچوقت فراموش نمیکنم. بعد از چند دقیقه لبمو جدا کردم گفتم: اگه گذاشتی مهمون نوازیمو کنم.هوا خیلی گرمه بیا این شربتو بخور یه کم خنک شی.گفت: آره و رفت سمت میز و در همون حال که پشتش به من بد دیدم داره مانتوشو در میاره.مانتوشو که در آورد یه تاپ صورتی آستین کوتاه تنش بود وقتی دستای سفیدشو دیدم و اون اندام نازشو یه لحظه چشام سیاهی رفت.همینطور که داشت لیوانو بر میداشت گفت: تو که داری منو میخوری با چشات. سرمو انداختم پایین نمیخواستم هیچوقت ناراحتش کنم.اومد کنارم لپمو بوس کرد و گفت: اگه تو نخوریم که بخوره عشق خجالتیه من؟اومد بشینه رو مبل دو نفره ای که پشت سرمون بود ولی یه دفعه خندید و گفت: تو بی جنبه ای من میشنم اونور و رفت روی راحتی اونطرف سالن نشست و شروع کرد به خوردن شربت.منم همونجا نشستم و زل زدم بهش.گفت: ناراحت شدی از حرفم؟ گفتم: خودت خوب میدونی که اگه سرمم ببری ازت ناراحت نمیشم دیونه. خندید.همیشه لبخند رو لبش بود همیشه شیطون و شولوغ و پر انرژی بود.بهش گفتم: نازی خیلی دوست دارم و سرمو انداختم پایین نمیدونم چرا یه دفه بغض گلومو گرفته بود انگار یه حسی بهم میگفت هیچوقت به هم نمیرسین.گفت: قربون خجالت کشیدنت برم منم دوست دارم.بعدش گفت: خوب گوشیتو بیار که دلم واسش تنگ شده.گوشیم یه بازی ماشینی داشت که نازی خیلی دوست داشت هر وقت همدیگرو میدیدیم باید حتما یه دست بازی میکرد.شاید باورتون نشه ولی همیشه به گوشیم حسودیم میشد.گفتم: خدا شانس بده کاشکی منم گوشی بودم.گفت: لوس نشو حسود.رفتم کنارش گوشیو دادم بهش و همونجا رو زمین کنار راحتی نشستم و غرق تماشاش شدم. شیطنت از چشماش میبارید.از شابس من روز به روز بازیش بهتر میشد حالا مگه میباخت.سرمو گذاشتم رو پاش گفتم نازی.گفت: جانم.چیزی نگفتم. گفت: بگو.گفتم: هیچی فقط موخام حواستو پرت کنم زود ببازی.گفت: عمرا هچجوری نمیتونی.گفتم: حلا شونت میدم و شروع کردم به قلقلک کردنش میدونستم قلقلکیه.همینطور که میخندید گوشیو محکم گرفته بودو بازی میکرد.گفت: اینجوری نا جوانمردانست و از شدت خنده از رو مبل سر خورد اومد پایین ولی بازی رو ول نمیکرد.بازم قلقلکش دادم دراز کشید رو زمین گوشیو گرفته بود بالا وبازیو ادامه میداد دیدم اینجوری فایده نداره منم کنارش دراز کشیدمو اول لپشو بوسیدم بعد لبمو گذاشتم رو لبش و چرخیدم روش.بعد چند ثانیه گوشیو گذاشت زمین و دستاشودور گردنم حلقه کرد محکم چسبیدم بهش و فشارش دادم. دلم میخواست همون جوری انقد فشارش بدم که با هم یکی بشیم.لبمو جدا کردم سرمو بردم عقب بهش گفتم: دنیای من خیلیییییییییییی دوست دارم و پیشونیشو بوسیدم.دیدم یه قطره اشک از گوشه چشمای نازش غل خورد از کنار صورتش رفت پایین.گفتم چی شد نازی جان. اومدم بلندشم سریع پاهشو باز کرد و دور کمرک حلق کرد وبا بغض گفت: نه نه ازم جدا نشو هیچوقت.گفتم: دیوونهام و لبامو گداشتم رو لباش و موهای نازشو نوازش کردم وون با پاهاش به پشت رونم میکشید.خیلی تحریک شده بدودیم. کیرم قشنگ روی خط کسش بود و با هر حرکتی که به پاهاش میداد داغشدن کیرمو حس میکردم.کیرمو یه فشار کوچولو به کسش دادم دیدم لبمو محکم فشار داد.منم آروم آروم کیرمو عقب و جلو میکردم. حس میکردم هر لحظه ممکنه کیرم شلوارمو پاره کنه اونم دست کمی از من نداشت. کمرشو بلند میکرد محکم بهم میچسبوند .نفس هر دومون به شماره افتاده بود. ادامه دارد((ببخشید الان ساعت 3 شبه و من خیلی خستم اگه دوست داشتین بگین تا ادامشو بنویسم ببخشید اگه خوب ننوشتم آخه اولین بارمه که مینویسم))</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d9%88-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176906</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پستون گایی حسابی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استیلی]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامم]]></category>
		<category><![CDATA[بدونین]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداریم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[روزمون]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:باشه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[منظورتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتون]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نهایتش]]></category>
		<category><![CDATA[نیستبا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[باورشون نشده یا به سختی فیلم سکسی قبول کردن.ولی انصافآ و وجدانآ حقیقته.اینو بدونین که من هم قدم و هم اندامم و قیافم جوریه که تو خیلی سکسی جاها باعث جلب توجه دیگران میشه و شاه کس البته این موضوع چندین بار منجر به لا رفتن کونم و ساک زدن بنده شده کونی که خیلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>باورشون نشده یا به سختی فیلم سکسی قبول کردن.ولی انصافآ و وجدانآ حقیقته.اینو</h2>
<p>بدونین که من هم قدم و هم اندامم و قیافم جوریه که تو خیلی سکسی جاها باعث جلب توجه دیگران میشه</p>
<h3>و شاه کس البته این موضوع چندین بار منجر به لا رفتن</h3>
<p>کونم و ساک زدن بنده شده کونی که خیلی هم بدم نیومده.یه روز نسبتآ گرم تابستون مغازه رو بستم که برم</p>
<h4>خونه جنده اومدم در ماشینو باز کردم دیدم توش خیلی داغ</h4>
<p>شده سریع کولرو زدم و یه پستون چند دقیقه ای مکث کردم تا خنک بشه همینجور که وایساده بودم یه مرد</p>
<h5>میونسالی زد کوس به شیشه و گفت مسافر میبری؟(اینو بگم که</h5>
<p>ماشین من تاکسیه)منم گفتم اره کجا تشریف میبرین؟گفت ترمینال.گفتم باشه سوار شو.گفت فقط باید اول بریم دم هتل و وسایلمونو برداریم بعد سکس داستان بریم.گفتم مشکلی نیست</p>
<h6>سوار شو. یه لبخندی زد و گفت صبر ایران سکس کن الان</h6>
<p>میام.چند ثانیه بعد دیدم در جلو باز شد و یه خانوم سوار شد بعدش اقا در عقبو باز کردو رفت عقب نشست.تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم.پیش خودم گفتم شاید بنده خدا زنه مریضه یا یه مشکلی داره اومده جلو نشسته اخه صندلیای ماشین من نسبتآ عقبه.خلاصه راه افتادم و پرسیدم هتلتون کجاست؟اقاهه گفت خیابون پشتی.تو مسیر همینجور فکرم مشغول این جلو نشستن خانومه بود.از کنار عینک افتابیم چند بار وراندازش کردم و دیدم ظاهرآ که چیزیش نیست.با خودم در گیر بودم که اقاهه با لهجه &#8230; گفت:بریم زودتر وسایلمونو برداریم برسیم به ترمینال.گفتم:مگه بلیطتون چه ساعتیه؟گفت:بلیط نگرفتیم ولی اینجا موندنمونم فایده ای نداره.گفتم:چرا؟گفت:تو این شهر شما اصلآ بهمون خوش نگذشت .گفتم:ااا چرا؟مگه چی شده؟گفت:هیچی بابا اصلآ حال نکردیم.گفتم:ای بابا مگه خوب گشت و گذار نکردین؟اینجا جاهای دیدنی زیاد داره که؟فلان جا &#8230;. &#8230;.. &#8230;. ؟بازم گفت:نه اصلآ حال نکردیم.اینبار زنه هم گفت:اره حال نکردیم.یه کم مکث کردم حس کردم منظوری دارن.گفتم:من متوجه نمیشم حال نکردیم یعنی چی؟گفتن:بالا خره حالی نکردیم دیگه.تقریبآ اطمینان داشتم که اینا یه منظوری دارن.گفتم:اخه چه حالی نکردین؟نکنه دنبال مشروب میگشتین گیرتون نیومده؟گفتن نه.گفتم:خیلی ببخشیدا من متوجه نمیشم اگه احساس میکنین کمکی از من بر میاد رک بگین تا من بفهمم چی میگین؟ایندفه مرده گفت:حال دیگه بابا حال.یه نگاهی به زنه کردم دیدم لبخند میزنه الحق خوشگلم بود.گیج شده بودم.گفتم:معذرت میخوام اگه منظورتون اون حاله شما که جنستون جوره؟دیگه پس چرا شاکی هستین؟مرده گفت:اره ولی دسته جمعی حال نکردیم.اینو که گفت داغ شدم پیش خودم گفتم اینا چشونه؟دیوونه ان؟گفتم:خب حالا به نظرتون چیکار باید کرد؟گفت:هیچی اگه یه ادم با حال پیدا نشه بریم بهتره.منم سریع گفتم:اکه بشه چی؟با خوشحالی گفت:خیلی خوب میشه که.مرده گفت کسی سراغ داری؟گفتم:به فرض که داشته باشم.کجا میخواین حال کنین؟اصلآ چجوری میخواین حال کنین؟گفت:هر جا بشه هر کاری گفتی .پرسید:هستی؟یه کم ترسیدم گفتم نکنه کلک باشه بخوان بکشوننم یه جایی یه بلایی سرم بیارن؟بعدش به خودم گفتم خره اگه بخوان ببرنت جای خلوت چیزی ازت ببرن که چیزی همرام نیست نهایتش بخوان بکننت که اونم من خیلی بدمم نمیومد.دل زدم نه دریا و گفتم:اره هستم کجا بریم؟اون گفت هر جا تو گفتی میریم ما که اینجا مسافریم.الکی یه امتحان دیگه هم کردم که خیالم راحت بشه که ریگی به کفششون نیست گفتم:من یه جا سراغ دارم مال دوستمه ولی خودشم هست .گفت:باشه بریم.به خودم گفتم:د بیا حالا چیکار کنم؟الکی گوشیمو ور داشتم و زنگ زدم وگفتم:ور نمیداره حتمآ رو سایلنته.حالا چیکار کنیم؟زنه گفت:خب بریم هتل ما.گفتم:نمیشه بابا نمیذارن.گفت:میشه اگه سه تایی با هم بریم میذران.بعدشم اونجا هتل نیست مسافر خونست.گفتم:خب بریم.چند دقیقه بعد دم مسافر خونه بودیم مرده پیاده شد کنار مسافر خونه پارکینگ بود با زنه رفتیم ماشینو پارک کنیم دست گذاشتم رو پاش خوب مالی بود.گفتم:جریان چیه این چی میگه؟گفت:هیچی راست میگه میخوایم حال کنیم.گفتم:من پول ومول ندارما.گفت:نمیخواد بیا بریم میخوایم حال کنیم.خوشبختانه مسولش گیر نداد وسه تایی رفتیم بالا تو اتاق که رفتیم زنه رفت تو حموم و مرده تعارفم کرد بشینم.حقیقتش خیلی ترسیده بودم ریده بودم تو خودم.مرده بلند شد شلوارشو در اورد وبا شرت و زیر پوش نشست به خودم گفتم:الانه که کیرشو که داشت میمایدو در بیاره بیاد بالا سرم یه قلچماقم از بیرون بیاد و خلاصه حسابی بکننم و زنه هم بشینه بخنده.تو همین فکرا بودم که مرده صدام کرد و گفت کجایی؟نیستی اینجا؟دیدم راستی راستی کیرشو در اورده شق شق شده بود البته نا گفته نمونه کیره با حال و کلفت و خوش استیلی بود.دهنم اب افتاده بود.گفت:ببینم چیکار میکنیا.خوب بهمون حال میدیی یا نه؟هنوزم نمیدونستم قراره اونجا بدم یا بکنم؟یه دفعه دیدم خانوم خانوما با شورت و کرست از حموم اومدن بیرون.وااای که چه هیکلی داشت.اصلآ از رو لباس قابل تشخیص نبود.جووووووناومد طرفمو نشست رو پام دیگه حسابی قاتی کرده بودم کیر اقا؟ هیکل خانوم؟مونده بودم سراغ کدومشون برم که خانومه مشکلمو حل کرد و لبشو گذاشت رو لبم دستمم کشید و برد رو سینهاش که وااای عجب سینهایی داشت.با کمک ماد مازل لخت شده بودم و کیرم بی شباهت به سنگ نبود .داشتم پرواز میکردم که &#8230;&#8230;&#8230;&#8230; در اتاقو کوبیدن.منم به معنای واقعی کلمه ریدم تو خودم.گفتم:حتمآ جناب قلچماق تشریف فرما شدن.خلاصه مرده سریع لباس پوشید و رفت دم در و با خنده با یه قوری چایی برگشت و گفت ما بدون چایی روزمون شب نمیشه تو بالا اومدن به مسوول مسافر خونه سفارش دادم.شما به کارتون ادامه بدین داشتم لذت میبردم.دوباره خانومه با پشتکار تمام زحمت ابول بولی رو که از ترس کوچولو شده بودو کشید و سنگش کرد.با خانوم مشغول بودم که اقا هم اضافه شد اومد کیرمو گرفت تو دستش و بدون معطلی شروع کرد به خوردنش.حالا فهمیدم حکایت چیه.زنه رو نشوندم لب تخت و شروع کردم به خوردن کس قشنگش وای که چه حالی میداد زبونمو میکردم لای کسش خیلی کس توپی داشت.خیس خیس شده بود.مرده هم لای پای من ول کن کیرم نبود.زنه رو خوابوندم رو تخت کاندومو زدم و وااااااااااااااااااااااااااااااااد گذاشتم دم کسش یواش یواش هلش دادم تو جوووووووووووووووون چه کس تنگ و با حالی بود.یه چنتایی که تلمبه زدم مرده اومد و دستمو کشید و گفت اگه میخوای بزارم بکنیش باید اول منو بکنی.منم بدون چون و چرا شرطو قبول کردم و گفتم باشه اصلآ تو هم اگه خواستی منو بکن.گفت:.راستی؟گفتم:اره.گفت:باشه حالا بیا فعلآ بکن.خلاصه گذاشتم دم کون اقا و هل دادم یه کم سفت بود ولی رفت توش.بدک نبود حالی میداد داشتم میکردمش ولی از فکر اون کیر با حالش بیرون نمیومدم دستمو بردم زیر شکمشو کیرشو گرفتم واقعآ کیر بود.گفت:دوسش داری؟گفتم:اره دوست داشتنیم هست.خانومه هم بیکار وای نمیستاد با لبای نرمش از من پذیرایی میکرد.زنه دستشو اورد رو کمرمو رفت پایین تا رسید به کونم گفت:واقعآ کونم میدی؟گفتم:اگه خوب بکنن اره .تو چی؟گفت:من نه فقط کس از عقب دوست ندارم.کیرمو در اوردم و کاندومو عوض کردمو زنه رو خوابوندم و از پشت کردم تو کسش .اصلآ یه حال عجیبی بود هر مدلی با هر کدومشون میکردم دیوونه وار لذت داشت.خانومه چار دست وپا بود و داشتم میکردمش که یدفعه کیر داغ اقا از کنار گوشم اومد دم دهنم.فقط کافی بود دهنمو باز کنم تا کیر دوست داشتنیش بره تو دهنم یه کم که براش خوردم گفتم میخوای منو بکنی؟گفت:نه من از کردن لذت نمیبرم اگه میخواستم بکنم که کس به این توپی هست که؟از دیدنش بیشتر حشری میشم.گفتم:باشه پس بشین تا حشریت کنم.نشست رو مبل منم نشستم لبه تخت روبروش زنه هم اوردم رو به اقا و پشت به من نشست رو کیرم وای که تا ته کیرم تو کسش بود پاهای زنه رو باز کردم و با دست شروع کردم به مالیدن کسش دیگه صداش داشت به جیغ تبدیل میشد که ارضا شد وخر کیف شده بود.منم چند ثانیه بعدش ابم اومد که برای لذت بردن بیشتر اقا ابمو ریختم بیرون روی زنه.حالا نوبت مرده بود که با کمک من و زنه ابش امد .فقط نکته مهمش این بود که اقا طالب شد ابشو بریزه رو من که همین کارم کردو پاشیدش رو سینه و دهن من .بعدشم سه تایی حموم کردیمو اونا شماره منو گرفتن تا هر وقت دوباره اینجا اومدن بهم زنگ بزنن که تا الان بعد از 3 سال هنوز نزدن ولی امیدوارم که بزنن.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%da%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176837</post-id>	</item>
		<item>
		<title>وقتی زن سن بالا حشری میشه هیچ چیز نمیتونه جلو کس دادنش رو بگیره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Oct 2019 09:13:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسفالت]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشتگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[باگریه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بحثمون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگمو]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[پادگان]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسناک]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلییی]]></category>
		<category><![CDATA[دادمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[درمونگاه‬]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[زندانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[سربازای]]></category>
		<category><![CDATA[سفیدشو]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگترین]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشاشو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیوانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشم]]></category>
		<category><![CDATA[محافظت]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواین]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناخونای]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نکشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبینی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحساس]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادن]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[ومسخره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی قرار بود با خودش فیلم سکسی بخوریم.گفتم: سیگار چی؟ چیزی نگفت.گفتم: هرکاری</h2>
<p>من میکنم تو هم باید بکنی؟سرشو از رو شونم برداشت و آروم گونمو بوسید سکسی وگفت: آخه دوست دارم میخوام مثل</p>
<h3>تو شاه کس باشم با تو یکی شم.گفتم: با این کارا؟! چرا</h3>
<p>همه رو ول کردی فقط منفی کونی ها رو گرفتی. اگه راست میگی ورزش کن تنبل خانم.آخه من 5 سال بود</p>
<h4>کونگ جنده فو کار میکردم البته نه حرفه ای فقط واسه</h4>
<p>اینکه ورزش کنم و از طرفی پستون هم ورزش رزمی خیلی دوست داشتم.گفت: ببخشید گلم ازم ناراحت نشو.گفتم: از دست تو</p>
<h5>ناراحت نیستم کوس یعنی نمیتونم از دست کسی که اینقدر دوسش</h5>
<p>دارم ناراحت بشم. از دست خودم ناراحتم واسه اینکه اینهمه تاثیر منفی روت گذاشیم.با خودم گفتم بهتره بحثو عوض کنم.گفتم: آخه تا سکس داستان حالا خودتو تو</p>
<h6>آینه دیدی؟ آخه کسی میتونه از یه فرشته ایران سکس به این</h6>
<p>قشنگی ناراحت شه؟ و تندی پیشونیشو بوسیدم.گفت: مرسی وپاشد واسم یه لیوان دیگه ریخت و آورد. لیوانو یه سره یا به قول معروف یه ظرب رفتم بالا و لیوان و گذاشتم رو میز کوچیک کنار تخت.دستاشو گرفتم و کشیدمش تو بغلمو خوابیدم رو تخت اونم روم بود پاهام از تخت اویزون بود. سرشو گذاشت رو سینم منم بازوهاشو نوازش میکردم.سرش داغ بود انگار تب داشت ولی دستاش سرد بود.گفتم: چرا بازوهات یخ کرده ؟گفت: همیشه همینطوریم.گفتم: عوضش من همیشه تنم داغه و با کف دستام رو بازوهاش میکشیدم که گرم شه.من تو مشروب خوردن جنبه ام بالاست و هیچوقت مست پاتیل نمیشم البته همیشه حواسم هست و زیاده روی نمیکنم ولی به غول بچه ها مشروب حروم کنم یعنی وقتی همه مست میشن من عین خیالم نیست.ولی اونشب داغ شدنم از مشروب نبود. واسه اینکه اولیین باری بود که دختری رو تو آغوشم گرفته بودم اونم دختری که اینهمه دوستش داشتم. بهش گفتم: الهه کاش هیچ وقت از تو آغوشت بیرون نیام اصلا میخوام همینجا تو بغلت بمیرم.گفت: دور از جونت ما تازه میخوایم با هم زندگی کنیم چرا حرف مرگو میزنی؟گفتم: زندگی من تویی بدون تو زندگی نیست اصلا دنیا نیست هیچوقت ازم جدا نشو.گفت: مگه دیوونه ام حالا که پیدات کردم بزارم بری؟؟؟؟ البته دیوونه هستم ولی دیوونه توام.دستامو بردم زیر بغلش و کشیدمش بالاتر و همینطور که لبامو به لباش نزدیک میکردم گفتم: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.تا لبامون تو هم قفل شد نا خدا گاه محکمتر به خودم فشارش دادم تو اون لحظه واقعا میخواستم اینقدر فشارش بدم که با هم یکی شیم.زبونش که فرستاد تو دهنم دیوونه شدم چرخوندمش و اومدم روش دیگه دست خودم نبود تند تند گونه هاشو میبوسیدم و لیس میزدم و همینطور زیر گردنشو نفساش تند شده بود. چشمم به گوشش افتاد که یه گوشواره گرد مثل مروارید ولی سبز رنگ بهش بود. پایین گوششو کردم تو دهنم با گوشوارش و شروع کردم به مکیدن که دیدم صداش درومد یه اه خیلی کشدار با نفسش که میداد بیرون کشید و چشماشو بست. زبونمو کردم تو گوشش دیدم انگار تنش به لرزه افتاد و ناخونای هر دوتا دستاشو کشید رو کمرم.خیلی دوستش داشتم و از اینکه میدیدم دارم اینطوری بهش لذت میدم خیلی کیف میکردم. تو اون لحظه اصلا لذت بردن خودم واسم مهم نبود. فقط دوست داشتم لذت بردن اونو ببینم.فهیدم رو گوشاش خیلی حساسه حسابی گوشاشو خوردم و هر بار که می خواستم برم رو اون گوشش مسیرمو با بوسه طی میکردم وصد البته یه توقفی هم روی لباش میکردمدوست داشتم سینه هاشو که الان به سینه من چسبیده بود بمالم ولی میترسیدم ناراحت شه نمی خواستم فکر کنه بی جنبه ام و میخوام سریع برم سر قضایای سکس و&#8230; گفتم بهتره حدو نگه دارم از طرفی هم داشت طوری تو بغلم بال بال مزد و نفس میکشید که منم تحریک شده بودم.چون توی عرض تخت بودیم و اون پاهش از تخت بیرون بود چرخیدم رو تخت و مثل پر کاه بلندش کردم و آوردمش رو خودم ودوباره لب تو لب شدیم با این تفاوت که الان اون روی من وبود و پاهاشو دوطرفم باز کرده بود و من قشنگ کسشو رو کیرم حس میکردم و اونم کیر شق شدمو راحت احساس میکرد چون آروم کسشو میمالید بهش.لبمو جدا کردم و با دستام سرشو یه کم گرفتم عقب صورتش داغ بود و چشماش خمار شده بود یه کم تو چشاش نگاه کردم بهش گفتم: اگه میشد یه جوری داد میزدم دوووووست دارم که همه بشنون. چشاشو بست فکر کنم خجالت کشید یا.. نمیدونمولی میدونستم تا همونجاشم به خاطر مشروبه که اینطوری باهم اومده چون هنوزم بعد از این همه مدت ازم خجالت میکشید.دو باره لبشو رو لبم گذاشتم وای اگه 1سال هم لبشو میخوردم سیر نمیشدم.دیدم باز داره رو کیرم کسشو تکون میده منم آروم آروم شروع کردم به ظربه زدن به کسش کمرمو بلند میکردم میچسبیدم بهش اونم با قوسی که رو کمرش مینداخت رو کیرم بالا و پایین میکشید کسشو. دیدم داره حرکاتش تند تر میشه منم سریع لبشو ول کردم و شروع کردم به خوردن گوشش تازه اون موقع بود که دهنش آزاد شد و صدای ناله هاش تو اتاق پیچید ریتم حرکاتمون لحظه به لحظه تندتر و محکمتر میشد که بعد از 2 دقیقه یه اه کشدار کشید و شل شد و ولو شد روم.با دیدن ارضا شدنش انگار دنیا رو بهم دادن. گونشو میبوسیدم و همینطور که موهاشو نوازش میکردم. تو گوشش میگفتم که چقدر دوسش دارم وووو&#8230;چند دقیقه که گذشت یه کم حالش جا اومد چرخیدواومد کنارم لپمو برسید و گفت: مرسی.بعد سرشو گذاشت رو سینم.یه دفعه گفت: وای چقدر قلبت تند تند میزنه چه صدایی داره و گوششو گذاشت رو قلبمگفتم :میدونی چرا صدای قلبم زیاده؟ چون عاشقه و قلبی که عاشقه واسه دو نفر می تپه.خزید بیاد بالا لبمو ببوسه که پاش خورد به کیرم که هنوز حسابی شق بود.گفت: تو خوبی؟خودمو زدم به اون راه وگفتم: مرسی شما خوبین مامان اینا خونواده همه خوبن؟گفت: وای عزیزم ببخشید من خیلی خود خواهم حتما الان خیلی سختته؟گفتم: نه گلم من خوبم.نمی خواستم جلو تر برم نمیخواستم عشق پاکم با این مسائل قاطی شه. الان خیلی زود بود. من الهه رو بدون سکس و این چیزا دوست داشتم درسته از هیکل قشنگ و چهره زیباش لذت میبردم ولی عشقم به خاطر خودش بود نه ظاهرش و سکس. البته من معتقد بودم سکس یکی از چیزهاییه که عشق رو خیلی محکمتر میکنه صمیمیت و زیاد میکنه ولی الان زود بود واسه سکس.چند وقت قبلش یه ایمیل داشتم که عکس زیبا ترین هنر پیشهای زن هالیوود از قدیم توش بود زنهایی که تو دوره خودشون شاید هزارن نفرعاشقشون بودن فقط به خاطر ظاهرشون یا شایدم هنر یا شهرتشون. کنار هر کدوم از عکسا یه عکس از پیریشون بود که خیلی زشت شده بودن حتی بعضیاشون ترسناک بودن.مگه ظاهر هر فردی چند سال زیبا میمونه که آدم بخواد توسط قیافش شریک رندگی و عشق واحساس و&#8230;خودشو پیدا کنه.واسه اینکه بی خیال شه گفتم: راستی بابات اینا نیان؟یه دفعه خودشم ترسید گفت: وای خوب شد گفتی بزار یه زنگ بزنم به موبایل بابام ببینم.و رفت تو سالن سمت تلفن.منم تازه یه نگاه به اتاقش انداختم تو همون نور مهتاب دیدم کلی گل رز سفید خشک شه رو سکوی بالای تختش گذاشته. عاشق رز سفید بود و منم هر موقع میدیدمش یه تک شاخه رز سفید بهش میدادم رفتم بالای تخت نشستم گلا رو خیلی قشگ چیده بود کنار هم مثل یه نیم دایره و ساغه همشون با هم جمع شده بودن و رفته بودن لای یه دفتر که حدس زدم شاید دفترچه خاطراتش یاشه. میشه گفت اون گلا به شماره تمام قرارامون بود. خیلی کنجکاو بودم ببینم دفترچه خاطراته یا نه و اگه هست از من چی توش نوشته.تو همون حال از در اومد تو و گفت: یادگاریاتو از جونمم بهتر حفاظت میکنما.خندیدم وگفتم: قربون تو برم که خودت قشنگترین گلی ولی به خاطر منم که شده از خودت بیشتر محافظت کن گلم.بعدش گفتم: خوب چی شد؟ بابات چی گفت؟قیافش رفت تو هم و گفت: مادر بزرگمو بستری کردن و به خیر گذشته بابام گفت دارن حرکت میکن سمت خونه.گفتم: وای خوب شد زنگ زدیا. بعدش بلند شدم پنجره رو باز کردم گفتم کولر رو روشن کن بوی سیگار بره. منم زودی برم تا آبرو ریزی نشده.رفت کولر رو روشن کرد و اومد گفت بابام سیگار میکشه زیاد تابلو نیست بوش بعدم چسبید بهم گفت: مرسی که اومدی به من که خیلییی خوش گذشت ولی تو اذیت شدی.گفتم: جوجه من مگه میشه پیش تو بود و اذیت شد؟ لبشو بوسیدم و با هم رفتیم سمت سالن موقع راه رفتن دیدم دلم خیلی درد میکنه میدونستم واسه اینه که ارضا نشدم و خودمونی بگم شق درد بدی داشتم. واسه همین نا خوداگاه یهکمی خم شدم ولی به روی خودم نیاوردم.ولی الهه زودی فهمید گفت: چیه چیزیت شده؟منم به سختی خودمو جمع کردمو گفتم: نه سرم یه کم تیر میکشه. میشه یه مسکن بایه لیوان آب بهم بدی؟بیچاره هول کرد و بدو رفت تو آشپزخونه و منم روی مبل یه نفره کنارم نشستم.چند لحظه بعد الهه اومد کنارم زانو زد و قرص رو داد دستم نگرانی تو نگاش موج میزد.سریع قرصو خوردمو لیوان آبم پشتش کامل خوردم خیلی تشنمم بود برگشتم گفتم: مرسی.دیدم پقی زد زیرگریه وسرشو گذاشت رو زانوم و های های.گفتم: دیوونه چت شد؟ من که هنوز نمردم که اینجوری اشک میریزی وسط هق هق گفت: خیلی دوووسسسست دارم.بلندش کردم بغلش کردمو گفتم: من بیشتر ولی اگه بودن من باعث گریه تو بشه میرم پشت سرمم نگاه نمیکنما.زودی خودشو جمع وجور کرد لبمو بوسید لبش شور شده بو از اشک چشاش.گفت: غلط کردم نرو.گفتم: دور از جونت حالا واسم یه کم بخند جوجه. همیشه بهش میگفتم تو جوجه منی.یه لبخند زد.گفتم اینجوری نه و یه کم قلقلکش دادم.خلاصه کلی مسخره بازی در آوردم و قلقلکش دادم تا خندید.گفتم: حالا شد. حالا با خیال راحت میرم تا بابات اینا نیومدن.گفت: من میترسم.گفتم: نترس جوجوی من اصلا من میرم سر خیابون میزنگم بهت با هم صحبت میکنیم تا بابات اینا بیان.لباشو بوسیدم و سریع زدم بیرون دیگه دل دردمو فراموش کرده بودم هنوز زود بود قرصه بخواد اثر کنه ،تا تلفن سر کوچه رو دویدم بهش زنگ زدم هنوز گوشی یه زنگ نخورده بر داشت گفت: عاشقتم.گفتم دیوونه اگه کس دیگه بود چیکار میکردی؟گفت: لوس نشو آخه این موقع؟!کفتم: الهه؟گفت: جانم؟همون موقع نور چراغ به ماشینو دیدم که اومد سمتم.گفتم: ماشین بابات سوزوکی سفیده دیگه؟گفت:آره.گفتم: پس الفرار بدو تو تختت که اومدن.یه جیغ آروم کشید و گفت: وای شانس آوردیما.گفتم: آره بدو کولرم خاموش کن.خدا حافطی کردم ورفتم سمت پادگان.ساعت یک ونیم بودرسیدم دم پادگان دیدم دو تا از سربازای دژبان شق و رق سر پستشون وایسادن. شستم خبردار شد که یه خبریه رفتو جلوتر دیدم یه ماشین جلو دفتر دژبانی وایساده آروم رفتم جلو و دستم گذاشتم رو لبم رو به اون سرباز سمت چپیکه یعنی ساکت به اونم منو میشناخت ولی یه دفع ایست کشید فهمیدم سرهنگ باز رسی اونور وایساده و منو دیده واسه همینم این بنده خدا مجبور شده بود ایست بده.خلاصه بماند که چه اوضاعی شد آخرم 48 ساعت بازداشت شدم و فرستادنم بازداشتگاه همش 2 هفته از خدمتم مونده بود و تا اون موقع اضافه خدمت نداشتم قرار بود 2 روز بعدشم برم واسه مرخصی پایان دوره و بعد برم کارتمو بگیرم.ولی اگه ده سالم زندانی میشدم به دیدن الهه میارزید.وقتی که از بازداشت اومدم بیرون اولین کاری که کردم به موبایل الهه زنگ زدم جواب نداد. اولش گفتم حتما نمیتونسته صحبت کنه رفتم تو آسایشگاه امیر نبود و منم تا دو روز لغو مرخصی بودم. تا شب دو بار دیگه زنگ زدم جواب نداد .شب امیر اومد و گفت: بابا این الهه منو مریمو کشت اینقدر گریه کرد، میگفت همش تقصیر منه که بردنش زندان یه جوری میگفت انگار آدم کشتی و رفتی حبس ابد!گفتم: خوبه حالا شلوغش نکن همه که مثل تو بی مرام نیستن جای احوال پرسیته نمیبینی از حبس اومدم؟ واقعا میگن حبس واسه مرده راست میگنا شما زندونی نکشیده ها چه میفهمین؟امیر یه لگد زد در کونم گفت جمع کن کاسه کوزه تو.گفتم: امیر الهه موبایلش جواب نمیده یه زنگ به مریم بزن بگو باهاش تماس بگیره خبر بده.رفتیم سمت تلفن کارتیهای پادگان و امیر زنگ زد به مریم مریم گفت از صبح جواب تلفن منم نداده گفتیم: زنگ نزدی خونشون؟گفت: چراولی جواب نمیدن.خیلی نگران شدم دوباره زنگ زدم به موبایل الهه ولی خاموش بود.تا فرداش مثل مرغ پرکنده بال بال میزدم. هرچی هم زنگ میزدیم خبری از الهه اینا نبود تو اون دو روز هیچی نخوردم رنگم مثل گچ دیوار شده بود. عصر فرداش تو آسایشگاه از هوش رفتم چشامو که باز کردم تو درمونگاه پادگان بودم و یه سرم هم به دستم بود.سرمو یه کم بلند کردم امبر از روی صندلی اونور بلند شد اومد سمتم گفت:دیوونه چرا همچین میکنی با خودت؟گفتم: امیر چه خبر از الهه؟یه کم حالت صورتش عوض شد و گفت: به مریم زنگ زده گفته: مادر بزرگش فوت کرده و اونام رفتن کرج.گفتم: پس چرا موبایلش جواب نمیده؟گفت: خونه جا گذاشته.بعدشم امیر منو نشوند و گفت حالا بیا این کمپوتو بوخور یه کم جون بگیری سرمت که تموم شد ببرمت خونه.همینطور که داشتم میخوردم ناخودآگاه اشکام میومد نمیدونم چرا باورم نمیشد حرفای امیرو.امیر گفت:خجالت بکش مرد که گریه نمیکنه یعنی یه سرم انقد درد داره آقای رزمی کار؟اصلا واسه همین سوسول بازیاته که جناب سرهنگ گفته بندازینش بیرون.گفتم: مسخره اصلا حس و حال شوخیای بی مزتو ندارماجون من خفه خون بگیر.امیر گفت: نه بابا جدی میگم.اینم برگه مرخصیت گفته تا روز کارت پیدات نشه اینورا. تسویتم خودم ردیف میکنم حالا پاشو بریم خونه.دو روز تو خونه بودم ولی از الهه خبری نشده نبود. اصلا نمیتونستم بخوابم همش کابوس میدیدم، به امیر گفته بودم که اگه الهه با مریم صحبت کرد بگه من موبایلم روشنه و بهم زنگ بزنه. ولی خبری نشد تا اینکه امیر زنگ زد و گفت: میام دنبالت بریم بیرون یه چرخی بزنیم.گفتم: بی خیال اصلا حسشو ندارم.خلاصه زور زورکی اومد دنبالم وقتی سوار ماشین شدم دیدم مریمم هست عقب نشسته بودسلام کردمو گفتم: ببخشید پشتم به شماست دیگه کیسه بکس پشت و رو نداره. مریم همیشه به من میگفت کیسه بکی آخه من و امیر مثل آدمبزاد که حرف نمیزدیم همش یه مشتی لگدی چیزی با هر جملمون به هم میپروندیم.مریمم جواب سلاممو داد ولی خیلی آروم و بدون هیچ لبخندی چیزی. انگار بغض داشت تو گلوش. چشماشم قرمز شده بود.همیشه منو مریم که به هم میرسیدیم از همون اول هی با هم کلکل میکردیم ومسخره بازی در میآوردیم الهه و امیر هم بهمون میگفتن شماها مثل هوو میموننین. گفتم: حالتون خوبه؟ با سر جوابمو داد. به امیر نگاه کردم گفت: یه کوچولو بحثمون شده چیزی نیست.گفتم: میخواین من نیام؟ امیر سریع حرکت کرد گفت: نه بابا بشین.گفتم: حالا کجا میخواین برین؟امیر گفت: مریم دلش گرفته میخوایم بریم یه سری سر خاک مامانش.گفتم: خدا رحمتش کنه پس واسه همین گریه کردین.مریم دوباره زد زیر گریه و چادرشو کشید جلو صورتش.یهو دلم گرفت خیلیی دلتنگ الهه بودم با اون حالی هم که از مریم دیدم نمیشد ازش سراغ الهه رو گرفت.امیر 20 دقیقه ای ساکت بود و داشت رانندگی میکرد خیلی تو فکر بود. دیکه نزدیکای بهشت زهرا بودیم. گفتم: امیر چتونه شماها؟ خیر سرمون اومدیم بیرون دلمون باز شه یه کم.امیر گفت: یه چیزی هست باید بهت بگم ولی نمیدونم چجوری.یدفه تنم یخ کرد گفتم: الهه چیزیش شده؟امیر سرشو تکون داد. گفتم: کجاست؟ تو رو خدا نگین که داریم میریم بهشت زهرا.امیر یه قطره اشک از چشماش سر خورد اومد پایین یه دفعه همه جا سیاه شدجلو چشم.به هوش اومدم چشامو باز کردم دیدم امیر داره میزنه توگوشم و اسممو صدا میزنهکنار ماشین رو زمین نشسته بودم و تکیه داده بودم به ماشین لباسم خیس خیس بود فهمیدم امیر آب پاشیده تو صورتم تا بهوش بیام. یه چسر بچه اونور وایساده بود داشت نگام میکرد یه شیشه نوشابه خوانواده خالی هم تو دستش بود.از این گل فروشای کنار اتوبان بهشت زهرا بود دوید رفت سما سطلش که پر گل بود همشم گلای رز سفید.گلا که دیدم چهره الهه اومد جلو چشام.بغضم ترکید دستامو گرفتم جلو صورتم و مثل بچها زلر میزدم.امیر دستشو گذاشت رو شونم باگریه گفت:پاشو جان امیر.گفتم: امیر چی شد آخه چرا؟گفت: مادر بزرگش فوت کرده بود.داشتن میرفتن کرج سرعتشون خیلی زیاد بوده که تصادف میکنن. الهه و باباش که جلو بودن سر تیر میرن مامانشم تو کماست.داد زدم:دیدی امیر؟ دیدی چه به روزم اومد؟ آخه چراااااا؟ و به هق هق افتادم با ناله گفتم:میخوام برم پیشش.امیر بلندم کرد و گفت الان میبرمت پاشو.یه دفعه مثل دیوونه ها امیرو هل دادم و دویدم سمت اتوبان میخواستم خودمو بندازم جلو ماشینامیخواستم خودمو بکشم، نمیخواستم برم سر خاک الهه میخواستم راستی راستی برم پیشش.یه دفع یه دستی از پشت دور شکمم حلق شد و انداختم زمین.امیر بود. گفت مگه دیوونه شدی؟همینطوری که سرمو به گوشه آسفالت اتوبان میکوبیدم وگریهمیکردم گفتم: چرا دیوونه نشم؟ همه کسم زندگیم و دیگه صدام در نیومد. صدای مریمو شنیدم که کنارم نشسته بود و با صدایی که از ته چاه در میومد میگفت: تو رو به روح الهه قسمت میدم یه دقیقه آروم بگیر نمیخوای که اون تو رو تواین حال ببینه؟گفتم: تو رو خدا به امیر بگین ولم کنه بزاره منم بمیرم برم پیش الهه.مریم گفت: به روح الهه قسمت دادم اگه براش ارزش قائلی پاشو بریم پیشش.آروم نشستم با خودم گفتم یعنی الان روح الهه اینجاست؟ چقدر زود آدما روح میشن و بقیه به روحشون قسم میخورن. گریم قطع شده بود گیج ومنگ رفتم سوار ماشین بشم درو باز کردم چشمم به اون پسره گل فروش افتاد داشت نگام میکرد. رفتم سمتش امیر اول فکر کرد باز میخوام برم سمت اتوبان دوید سمتم ولی وقتی دید دارم میرم پیش گل فروشه کنارم اومد.نمیتونستم حرف بزنم دست کردم کل رزهای سفیدشو جدا کردم آوردم بیرون.گفت آقا بدین بپچمش براتون سرمو تکون دادم یعنی نمیخواد. بر گشتم سمت ماشین امیر پول گلها رو حساب کرد و بدو اوم سمت ماشین.رفتیم سر خاک الهه گلا رو پهن کردم رو قبرش دیگه نه اشک میریختم نه میتونستم حرف بزنم. فقط زل زده بودم به قبرش&#8230;. چند ماه بعد مریم دفتر خاطرات الهه رو داده بود به امیر تا بده به من .مادر الهه داده بودش به مریم و گفته بود انگار تو فقط میشناسی عشق دخترمو.و اون دفتر شد تمام داراییم.صفحه آخرش نوشته:&#8221;ساعت یک شب بود که عشقم از آغوشم جدا شد و رفت انگار دنیام رفت انگار از دنیا رفتم نمیدونم چرا حس میکنم دیگه نمی بینمش&#8221;پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176847</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی میزاره پسرش آب رو رو سینه های گنده و طبیعیش خالی کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Oct 2019 08:51:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بیابون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زندگی میکنم کلا خیلی ادم فیلم سکسی کم رویی هستم یا یه جوری ادم کسخلی هستم تا حالا دوست دختر زیاد داشتم ولی با هیچکدومشون تا حالا سکسی دستم نگرفتم حتی چند باری هم دوست شاه کس دخترام به مردی من شک داشتن. بگذریم تقریبا سه ماه پیش بود که با فرشته کونی اشنا شدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زندگی میکنم کلا خیلی ادم فیلم سکسی کم رویی هستم یا یه جوری</h2>
<p>ادم کسخلی هستم تا حالا دوست دختر زیاد داشتم ولی با هیچکدومشون تا حالا سکسی دستم نگرفتم حتی چند باری هم</p>
<h3>دوست شاه کس دخترام به مردی من شک داشتن. بگذریم تقریبا سه</h3>
<p>ماه پیش بود که با فرشته کونی اشنا شدم دختر خوبی بود هم من عاشقش بودم و هم اون معمولا یک</p>
<h4>روز جنده در میون با هم میرفتیم بیرون دختر خیلی خوش</h4>
<p>هیکلی بود قد 165 وزن 60 پستون بود یکی از همون روزا که با هم رفتیم بیرون همینجا اضافه کنم چون</p>
<h5>شهر ما کوس تقریبا کوچک بود من همیشه برای دیدن فرشته</h5>
<p>به بیرون شهر میرفتیم اون روز که داشتیم میرفتیم رفتیم به بیابان نزدیک شهر همونجا یکجا ماشینو نگه داشتم و شروع کردیم سکس داستان به کس شعر</p>
<h6>گفتن با هم ده دقیقه از حر ف ایران سکس زدنمون گذشت</h6>
<p>که یکدفعه فرشته به من گفت احسان تو مریضی گفتم منظورت چیه گفت چرا به من دست نمیزنی چرا منو نمیبوسی یهو جا خوردم گفتم چرا که نه اومدم جلو فرشته روی صندلی جلو نشسته بود یک لب اساسی از هم گرفتیم در حال لب گرفتن از هم بودیم که دست کردم تو شلوارش و از روی شرتش کسشو میمالوندم صداش بلند شد احسان بمالون بیشتر بمال فهمیدم شهوتی شده من دست کردم توی شرتش کسش بیشتر بیشتر میمالوندم کسش کلی خیس شده بود کیر منم داشت میترکید بهش گفتم بریم روی زمین. رفتم توی صندوق عقب ماشین که توش همیشه یه زیر انداز بود برداشتم ولی عجب بیابون نابی بود خوراک کس کردن بود و صدا خر به خدا نمیرسید زیر اندازو پهن کردم حالا نوبت گاییدن بود فرشته خوابیید منم ازش لب میگرفتم حال میکردیم اول شلوارشو در اوردم فرشته گفت سینه هامو نمیخوری منم پیراهنشو در اوردم یه سوتین ابی داشت سینه هاشو میخوردم اه نالش بلند شده بود شرتشو در اوردم و کسشو مرتب میخوردم اب از کسش سرازیر شده بود بهش گفتم ساک میزنی گفت چرا که نه کیرمو تا ته دهنش میکرد و مک میزد عجب دهنی داشت میخواست ابم بیاد که خوابوندمش به عقب سر کیرم یه تف زدم یه تفم در کونش انداختم سرشو گذاشتم درش با یه فشار تا اخر رفت یه جیغ کشید که فکر کنم صداش تا شهر رسید من همش تلمبه میزد داشت جر میخورد فکر کنم اولین بارش بود که داشت از عقب میداد گفت احسان بسه جر خوردم منم که داشت دلم براش میسوخت کیرمو بردم وسط سینه هاش و میمالوندم اینجوری بهم حال نداد بهش گفتم چهار دستو بشه اومدم دوباره کیرم بکنم تو کونش گفت چرا از جلو نمیکنی تعجب کردم گفتم مگه پرده نداری گفت نه توی ورزش پاره شده پیش خودم گفتم ای کلک ولی برام مهم نبود پاهاشو دادن بالا کیرم که کس ناب میخواست گذاشتم وسط کسش با یه فشار تا اخر رفت احسان بکن منو جرم بده منم همش عقب جاو میکردمو تلمبه میزدم کم کم داشت ابم میومد کوسش خیلی خیس شده بود اخ اوف میکرد کیرمو در اوردم ابمو روی سینه هاش ریختم روی هم افتادیم یه لب عاشقانه از هم گرفتیم بعد من با دستمال کسشو تمیز کردم لباساشو پوشید سوار ماشین شدیم که برگردیم توی راه بهم گفت احسان راستی راستی که خیلی مردی گفتم هنوز کجاشو دیدی!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d8%a2%d8%a8-%d8%b1%d9%88-%d8%b1%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176808</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف لاغر از صورت کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Oct 2019 08:46:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبان]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بغلمون]]></category>
		<category><![CDATA[بگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیده]]></category>
		<category><![CDATA[بیارمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخندی]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[توکونش]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامو]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدوگفت]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[دولیوان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عضلاتم]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فشردمش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فوتسال]]></category>
		<category><![CDATA[کارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمونو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گائیدن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشویی]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[مشغولی]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلتون]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مودبانه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدانست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نباشین]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ندادمو]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمو]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[نرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[نیازهای]]></category>
		<category><![CDATA[نیرویی]]></category>
		<category><![CDATA[همانند]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[واسشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وبیشتر]]></category>
		<category><![CDATA[وپایین]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[وخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ودخترش]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[وشیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[یادگار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کوچیکترین سوتی که شاید در فیلم سکسی واقعیت به سختی تونستیم ماسمالی کنیم اینجا اونو باور نداریم ازش استفاده می کنیم تا از نویسنده تشکر کنیم(با الفاظی سکسی که لایق بعضی هاست)پس لطفا اگه از شاه کس مقدمه خوشت نیومد نخون خوندی فحش نده انتقاد کن ببخشید هم که طولانی نوشتم خواستم کونی واسه شما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کوچیکترین سوتی که شاید در فیلم سکسی واقعیت به سختی تونستیم ماسمالی کنیم</h2>
<p>اینجا اونو باور نداریم ازش استفاده می کنیم تا از نویسنده تشکر کنیم(با الفاظی سکسی که لایق بعضی هاست)پس لطفا اگه</p>
<h3>از شاه کس مقدمه خوشت نیومد نخون خوندی فحش نده انتقاد کن</h3>
<p>ببخشید هم که طولانی نوشتم خواستم کونی واسه شما هم جذاب باشه.القصه&#8230;بر عکس همه که تو داستاناشون قدشون به آینه نرسیده</p>
<h4>ماشین جنده سوار می شن میرن شمال وانداختم رو تخت و</h4>
<p>&#8230; ما کارمون رو زمینه.آقا ما پستون هم مثل بقیه ملت دختر بازی می کردیم اونم چند تا چند تا، اما</p>
<h5>خودتون بهتر کوس می دونین از اونجایی که دختر خوشکل وتیز</h5>
<p>رو زمین نمی مونه واسه ما هم همون دختر دبیرستانی هایی موند که با خانواده شون سر بند انداختن رو صورتشون مشکل سکس داستان داشتن ماهم کارمونو</p>
<h6>با اونا را مینداختیم چه کنیم دیگه شاید ایران سکس از بی</h6>
<p>عرضه گیه.خلاصه ما(من و چهار تا از دوستام) که از دانشگاه قبول شدیم (دو سال پیش)&#8230; اولین روزی که رفتیم (بعد یه هفته مثل دبیرستان) حراست دانشگاه بهمون گیر داد که شما&#8230;ماهم هرچی می گفتیم اونم مثل خر می گفت کارت دانشجوییتو بده که دوستم قات زدو دعوا که بعدش با وساطت امور فرهنگی بخیر گذشت با تاخیر اومدیم سر کلاس زبان که استادشم خانم بود اونم گیر داد که گفتم بعد من کسی نیاد کلاسو این چیزا اما به کی می گفت ما که نشسته بودیم و بحث دعوا هم بالا بودخلاصه بعد تذکر دوم من یه نیگا به استاد انداختم که کیرم عین ماهواره امید رفت هوا،زن به این خوشگلی کم دیده بودم ما که رفتیم تو هپروت یه آن دیدم استاد بالا سر منه داره تو کلاس می چرخه تا اومدم خودمو جمع و جور کنم دیر شد کیر ما که بلند شده بودو رو رونم قرار داشت از روی شلوار لی که پام بود قشنگ معلوم بود که تا دید رفت نشت رو صندلیشو یه نگاه چپ هم به ما کرد کلاس تموم شدو اومدیم بیرون تازه چند تا از بچه محل ها اعم از دختر و پسررو دیده بودیم داشتیم خوش و بش می کردیم که این استاد از بغلمون رد شد که دیدم یهو همه سرها به طرفش چرخیدن یه ملت هم پشت سرش راه افتادنو دارن از کونش تعریف و تمجید می کنن منم گفتم که عجب تیکه ایه که یکی از دخترا که قبلا یه لاسی هم باهاش زده بودم گفت به پروپاش نپیچ که می زنتت زمین و بحث درباره خانم بالا گرفت وقتی دخترا رفتن به بچه ها جریان کلاسو گفتم، که ترم بالایی با یه مشورت گفتن خدا رحمتت کنه برو تا حذف واضافه تموم نشده یه کاری بکن منم گفتم بیخیال و رفتیم کافه تریا دانشگاه وساعت بعد هم با اون بودیم خلاصه روزها گذشت دو بعدهم به خاطر ثبت نام تو فوتسال نرفتیم سر کلاس هفته بعد که رفتیم با استاد باهم وارد کلاس شدیم دیدیم ملت که 50 نفری میشدن چپیدن عقب کلاسو دخترا هم که عین اعلامیه رو دیوارن ما هم که یه ساعت بیشتر کلاس خانم نرفتیم نمی دونیم قضیه چیه و هی تیکه می پرونیم که از پشت سریم پرسیدم گفت که هفته گذشته بچه ها مزه پرونی کردنو کلاسو بگا دادن حالا هم گفته میپرسه هر کی نتونه بگه منفی پنج نمره از پایان ترم که گلوم خشکید حالا من یکم زبان بلد بودم کتاب یارو رو گرفتم دستمو ده بخون که نامرد(نا زن) نفر سوم من صدا زد چندتا گرامر پرسید جواب دادم که با مرسی خوب بودی منو بدرقه کرد و کلاس که تموم شد منم گفتم برم بابت اون رزو معذرت خواهی کنم آخه تو کلاس دیدم که آدم منطقی و روشن فکریه. رفتم پیشش وبا یه لحن خیلی مودبانه باهاش صحبت کردمو عذر خواهی کردم که ازم پرسید چرا اینکارو کردم؟ منم چیزی نگفتم و از کلاس خارج شدم آخرای ترم بود که احساس کردم خیلی دوسش دارمو دل میخواد باهاش حرف بزنم بچه ها هم که فهمیده بودن با اخلاقی هم که ازش دیده بودیم میگفتن به سرت زده آخر ترمه خودتو بد بخت نکن اما چه کنیم که دلم به این حرفا راضی نمی شد.اون ترم تموم شدو ما هم با هزاربدبختی تونستیم یه آردی بخریم یه روز که داشتم میرفتم دانشگاه کنار اتوبان (اخه دانشگاه آزاد تو ورودی شهر اول اتوبان هستش) دیدم خانم کنار اتوبان وایساده پرایدش خراب شده بود هر کاری کردیم درست نشد گفتم یه آشنا دارم برم بیارمش درست کنه وقتی رسیدم دم در ماشین برگشتم سوئیچ ماشینشو ازش گرفتمو درشو قفل کردم گفت چیکار میکنی که گفتم خطرناکه یه خانم با شخصیت وخوشگلی مثل شمارو اینجا تنها بذارم شمارو می رسونم دانشگاه برمیگردم تعمیرکارو میارم سوار ماشین که شدیم زنگ زد به دانشگاه و گفت که نمیام ماشینم خراب شده موندم تو راه قطع که کرد گفتم نگران ماشین نباشین نمیدزدم که خندیدوگفت آره جون خودت تو آدم زنده رو درسته میخوری چه برسه به ماشین. دید من اخم کردمو ظبط ماشینو روشن کردم که پرسید یه سوالی ازت بپرسم راستشو میگی؟منم یه نگاه بهش کردمو گفتم به حرف آدم دزد چه راست و دروغ نباید اعتماد کرد که یه معذرت خواهی کردو گفت شوخی کردم ودوباره بپرسید که با تائید من گفت چرا این همه دنبال منی یه جوریی به من نگاه می کنی ؟من که دیدم خودش سر صحبتو باز کرده و من تو عمرم همچین فرصتی پیدا نمی کنم که حرفامو بهش بگم دلو زدم به دریا و گفتم اگه اون کاری که اول ترم کردمو چماق نکنی بکوبی تو سرم خیلی حرف دارم که بهتون بگم قبول کردو گفت من همچین کسی نیستمو اگه اینجوری بود بهت نمره نمیدادم که راست هم می گفت آخه من تو درس زبان پیش 18 شدم منم با منو من گفتم که من خیلی دوستون دارمو اخلاقتونو میپسندم و عاشق طرز فکرتون شدم وقتی که دیدم داره جلو شلوامو نگاه میکنه گفتم منظورم هم از این دوستی اصلا سکس نیست که خودشو جمع کردو با یه مکث گفت اگه اینطوریه منم دوستیتو قبول می کنم و دست نازشو به طرفم دراز کرد منم دستشو تو دستم گرفتم و یه بوسه ی داغ هم نثارش کردم تو راه از اینکه چقدر دوسش دارم و همیشه تو رویاهام بهش فکر می کردم بهش گفتم و تعمیرکار آوردیم سر ماشین که اونم ده دقیقه ای درست کرد و این استاد ما که اسمش سپیده است خواست بهش پول بده که اوس تقی هم قبول نمی کرد هی از مون تعریف می کرد که خیلی به سرمون منت دارن از این کس شعرا که من سوارش کردم آوردم دم در مغازش و5 تومن هم بهش دادم رفت خواستم دور بزنم برم دانشگاه که دیدم سپیده خانم هم پشت سرمه که پیاده شدو اومد گفت اگه وقت داری بریم یه چیزی بخوریم که منم بیخال دانشگاه شدم و رفتیم یه کافی شاپ ویه ساعتی گپ زدیم و اونم شمارمو گرفت و شماره خودشم داد و رفت شب شده بود که گوشیم زنگ زد یه آقایی پشت خط بود که خودشو شوهر سپیده خانم معرفی کرد تا اینو شنیدم به خودم گفتم شروع نشده با جنگ دعوا میخواد تموم شه که آقا شهرام شروع کرد به تشکر و این که بتونیم جبران کنیم که منم هاج واج مونده بودم که گفت سپیده از شما خیلی تعریف کردو منم مشتاق شدم ببینمتون واسه همین اگه منت سرمون بزارین فردا واسه شام بیاین خوشحال میشیم وپرسید که میاین منم که تو بهت بودم به نشانه این که نفهمیدم چی گفتین گفتم بله که ایشون هم مجال ندادنو گفتن که آدرسو واسم اس ام اس میکنه گوشیو قطع کردن منم هی به مغزم فشار آوردم تا بفهمم قضیه چیه که دیدم نه نمیشه واسه همین یه اس به سپیده دادمو ازش پرسیدم که اونم گفت فردابهت میگم تقریبا 10 صبح بود که زنگ زد و گفت اینجوری خواستم با شوهرم هم دوست شی واونم خیلی تنهاست به جز کارش دل مشغولی نداره شب شده بود ما هم به خودمون رسیده بودیم آماده رفتن که سر راه یه دسته گلم هم خریدم و رفتم اون شب خیلی خوش گذشت شوهرش هم خیلی با شعور و فهمیده بود دخترش هم که 4 سالش بود عین خودش خوشگل و بامزه بود در کل زندگی خوبی داشتن اما با گذشت زمان می فهمیدم که از زندگیشون زیاد هم راضی نیستن چون هر دوشون وقتی زیادی داغ می کردن بهم زنگ میزدن و میرفتیم بیرون که یبار شوهرش که خیلی عصبانی بود گفتم اخه مشکلتون چیه؟چیزی گفت که مخم سوت کشید گفت وقتی رفته خونه ازش تقاضای سکس کرده مشغول شدن بعد سکس خانم با اینکه سه بار ارضاء شده بوده ولی راضی نشده که تو این حین واسشون مهمون میاد ولی سپیده بجای اینکه از مهمونا پذیرایی کنه میره تو اتاق مشغول خود ارضایی میشه و از سر و صداش مهمونشون بهش میگه مثل اینکه بد موقع مزاحم شدیم و پا میشن میرن اینم باهاش دعوا میکنه او میاد بیرون بعد چند روز من فهمیدم سر اون موضوع با هم قهرا ما هم که یه پنج ماهی میشد باهاشون صمیمی شده بودیم به شوهرش گفتم اگه اجازه بدین من باهاش صحبت کنم قضیه رو حل کنیم بره پی کارش لااقل به فکر دخترت باش که هی بهونه تورو میگیره(یه سوتی بود که بخیر گذشت و نفهمیدمن دم به ساعت با زن وبچش میرم بیرون)خلاصه شب باهاش یه دسته گل وشیرینی خریدیمو رفتیم خونه که به سپیده هم سپرده بودم شام درست کنه خلاصه دوروز بعد بود که شهرام و تو خیابون دیدم وگفت می خواد بره چین دنبال یه سری از کاراش معلوم هم نیست چند روز طول بکشه به منم سفارش کرد که شب هم برم برسونمش فرودگاه یه بسته ای رو هم بهم بده تا در غیاب اون بدم به یکی از دوستاش.خلاصه عصر روز بعد وقتی داشتم از دانشگاه بر میگشتم رفتم خونه سپیده و یکم باش حرف زدیم برگشتم خونه ولی من دیگه اون آدم سابق نبودم شب همش میخواستم برم ترتیب سپیده رو بدم پس فردای اون روز وقتی کلاسم تموم شد تو راهرو دیدمش که پرسید کلاست تموم شد منم گفتم اره دارم میرم نهار بخورم برم خونه که گفت منم کلاس ندارمو بیا بریم خونه ما نهار بخوریم از اونجایی که هر کوسخلی غذای خونگی رو به چلو لاستیک دانشگاه ترجیح میده منم قبول کردم و رفتیم وقتی رسیدیم خونه سپیده رفت تو اتاقشودرش هم نیمه باز گذاشت ومشغول عوض کردن لباسش شد ولی من نمی تونستم چیزی ببینم وقتی برگشت یه آن موهای تنم سیخ شد اون چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم لامسب با یه تاب آستین کوتاه و یه شلوار کشی که چسبیده بودن به تنش وهمه پستی وبلندی بدنشو نمایش میدادن رفت تو آشپزخونه مشغول درست کردن غذاشد تلفنو برداشت به خونه مادرش که تقریبا نزدیک خونشون بود زنگ زد و احوال دخترشو جویا شدو گفت عصری میاد دنبالش(چون هر دو میرفتن سر کار دخترشونو نزدیک خونه مادرش به یه مهد ثبت نام کرده بودن مادرشم بعد مهد می بردش خونه اش) بعد غذا وقتی داشتیم ماهواره نگاه میکردیم شهوت داشت تو پذیرایی موج میزد که بلاخره سپیده نتونست دوم بیاره و رفت شربت بیاره ولی وقتی برگشت پاشو زد به کنار میزو دولیوان شربتو ریخت رو من و افتاد زمین و شلوارشوکشید بالا تا زانوشوببینه بعد رو به من کردو گفت ببخشید وحمومو بهم نشون میداد که برم حموم و منم یه دوش گرفتمو ازش لباس خواستم که یه حوله واسم اورد که اونم دوبرابرم بود پوشیدمو اومدم بیرون اونم لباسامو انداخت تو ماشین لباسشویی و اومد اما دیدنی بود شلوارش هنوز رو زانوش بود که من بهش خندیدم وقتی متوجه شد اومد به طرفم ومنو زد که بخاطر تو اینجوری شده ولی بعدش این سپیده بود که میخندید چون کیر من از خیمه زده بود بیرون وقتی حوله رو کشیدم روش سپیده گفت چیکارش داری گرمش شده زده بیرون اومد نشست رو پامو به چشمام زل زد و لبشو گذاشت رو لبم که این آغاز سکس منو اون بود وقتی از خوردن لب هم سیر شدیم پاهام سست شده بودن واسه همین از رو مبل به طرف زمین خزیدم که سپیده کمربند حوله رو باز کرد و حوله رو زمین افتاد ولی بر عکس همه این سپیده بود که سر و سینه منو می خورد ومن فقط اونو تو بغلم فشار میدادم وقتی خسته شد تاپشو از تنش در اوردم سینه هاشو که تو یه سینه بند کوچیکتر از سایز سینه هاش جا خوش کرده بودنو دستم گرفتم و شروع به لیسیدن کردم نمیدانم چه مدت گذشت اما وقتی به خودم امدم که سپیده لرزید و ارضاءشد و تازه من فهمیدم هنوز بهشت کوچکی که در این دنیا نصیبم شده را ندیده ام اززیرش بلند شدم و شلوار چسبانش را از تنش کندم که شرتش راکه به همانند سینه بند خاکستری رنگش با طرحی از شاخ وبرگ سفید بود تا زانو پایین اومد ومن دوباره مشغول لیسیدن شدم این بار از زانو به طرف کسش.شرتش که تا زانوش پایین اومده بود درش اوردم وجلوی چشماش یه لیس زدم که سپیده خنده ای کردو شورتشو گرفت لیسید ومن دوباره مشغول خوردن شدم انگار که نهار نخوردم و این سهم منه ولی با آرامش تمام میخوردم وقتی رسیدم به کوسش لبه های بیرونی کوسشو میخوردم و دستام سینه های اونو ماساژمی دادوقتی دیدم ناله هاش داره تندتر میشه لبه های کوسشو باز کردم وکوسشو از هر طرفی می لیسیدم وقتی چوچولشو چند بار مکیدم آبش مزه دهنمو عوض کرد که من از این مزه خوشم نمی اومد ولی اون که برای بار دوم ارضاءشده بود از این کارم راضی بود و با دستش منو به طرف کوسش میخواند تا ادامه بدم ولی من با چند بوس از کوسش جدا شدم وخواستم آب کوسشو با خودش شریک شم ازش لب گرفتم و اب دهنمو رو زبونم جمع کردمو وقتی زبونم کرد تو دهنش کارم تموم شد و این بار من بودم که کم کم داشتم لذت می بردم چون سپیده داشت با آبی که تو دهنش جمع شده بود کیرمو شستوشو میداد که خیلی ماهرانه و با ابتکار خودش میخورد چیزی از کارش نگذشته بود که تخمام رو تو دهنش کرد وسرشو عقب کشید و تخمامو ول کرد چند بار تکرار کرد که آبمو دراورد از منقبض شدن عضلاتم فهمید واسم جق زد و ابمو ریخت تو لیوانی که روی میز بود ودوباره کیرموکرد تو دهنش میک زد ولی باقیمونده آبمو خورد کیر من داشت بی حال می شد اونم مثل قبل حشری نبود واین تحریک کننده نبود واسه همین تو بغلم کشیدمش چون نمیخواستم اونم آب خودمو بهم برگردونه لپشو بوسیدمو تو بغلم فشردمش بی هیچ حرکتی تو بغل هم بودیم که سکوتو شکست و گفت خیلی دوست دارم ووقتی شنید من بیشتر خندید ولی خنده اش از ته دل نبود که من رو وادار کرد ازش بپرسم خاطره ای بد رو واسش زنده کردم ؟که با پوزخندی گفت نه وقتی دید زل زدم بهش گفت تو این 6 سالی که ازدواج کرده هیچ وقت مثل الان بدون اینکه بده اینطور حس خوبی نداشته و از سکسش راضی نبوده که آخرش به دردودل ختم شد ومن دیدم بیشتر از اینکه به سکس نیاز داشته باشه به محبت نیاز داره که با زنگ خوردن گوشی از هم جداشدیم مادرش بود واسه شام دعوتش می کرد اونم بهونه آورد و گفت اگه میشه نازنین (دخترش) هم پیش اونا بمونه و جواب بله رو گرفت خداحافظی کرد بهم گفت تو هم تا صبح مهمون منی منم به خونمون زنگ زدمو پیچوندمشون تک تک رفتیم حموم و دوش گرفتیم وقتی اومدم بیرون دیدم حوله خودشو تنش کرده و داره لباسای منو که از لباسشویی درآورده اطو میکنه تا کاملا خشک بشه منم با همون حوله ای که قبلا داده بود رو مبل نشستم واز خودم پذیرایی میکردم کارش که تموم شد پرتقالی رو که پوست کنده بودمو از دستم قاپید و گفت آماده شو بریم بیرون هم بگردیم هم شام بخوریم وقتی برگشتیم خونه ساعت ده و نیم بود لباساشو عوض کرده بودو با دو لیوان و شراب قزمز در دستش اومدپیشم نشست و بطری رو هم گذاشت رو میز لیوان هارو پرکرد وماهواره یکی از شبکه های آذربایجان داشت تایتانیک رو پخش میکرد که داشتن از هم لب میگرفتن وقتی لیوان دوم رو که از لبم جدا کردم لبای نازشو چسبوند به گردنم ودوباره عشق بازی ما سرگرفت لبو لوچه همو حسابی خیس کرده بودیم این بار سپیده خودش تاپ فسفری رنگشو و پیراهن منم از تنم دراورد ومن بی اختیار به سمت سینه هاش که حالا بیشتر از قبل خودنمایی میکرد رفتم سوتین سفید پارچه ای که وسط سینه هاش گره زده بودو باز کردم ومحو سینه هاش شدم وبا بوسه ای که به پیشانیم نشست فهمیدم فیلم نیست و سینه های نازشو که اصلا هم آویزون نبودو دستم گرفتمو مثل نوزاد دو ماهه میک میزدم و با سینه هاش بازی میکردم که به یاد ظهر افتادم که من اصلا تو این بهشت دنیوی که در آرزوش بودم پا نذاشتم واسه همین زیاد مانور ندادم و اومدم پایین تر و شلوارک عزیزترینمو از پاش در آوردم که باز محو اندام زیبای سپیده شدم انگار با شورت و کرست حوری آسمانی میشد که به زمین اومده تا برا من بهشتو معنی کنه تصور کنید زنی 30 ساله با قدی 170 تقریبا 65 کیلو وزن با موهای بلندو سیاه وخوش حالت که با کمی پریشونی زیباتر هم شده بود که رو صورتش ریخته شده بود وشرت سفیدش تو بدن برنزه اش واقعا جلوه زیبایی داشت با چند بوس از بدنش شرتشو از پاش دراوردم تصمیم گرفتم اول اونو ارضا کنم که این کار مساوی بود با لیسیدن کوس وکون سپیده عزیزم که طولی نکشید که دیدم ناله هاش داره منظم میشه واین خبر از ارضا شدن می داد که زرنگی کردمو این بار با انگشت کردن تو کسش ارضا شد ومن که کارمو به خوبی انجام داده بودمو می دونستم کونش رو هم فتح خواهم کرد ابشو هدر ندادمو دم سوراخ کونش هدایت کردم تا واسه عملیات انتهاری آمادش کنم سپیده با یه چرخش شروع به ساک زدن محشرش شد وطولش نداد و منم کشید رو زمینو نشست رو کیرمو خودش به ارامی فرستاد تو بهشتش وای با اینکه کم کوس و کون کرده بودم ولی ناب بودن کوس سپیده رو می شد فهمید با بالا وپایین شدن سپیده و لیز شدن کیر من با آب کوسش دیگر سکان کار را به من سپرد تا من رانیز به عالمی دگر ببرد من هم به خاطر علاقه خاصی که به پوزیشن کنار هم خوابیدن دارم برگشتم و پشت سپیده قرار گرفتم و پای چپشو جمع کردم به طرف شکمش و کیرمو فرستادم توکوسش ومشغول گائیدن آرزوها وافکارم(سپیده )شدم وقتی رعشه هایی تو تنم حس کردم منم مثل سپیده ناله ای کردمو کشیدم بیرون اما عضلاتمو منقبض کردمو تا آبم نیاد سپیده رو به حالت سگی در آوردم تا هم تو کوسش کنم هم با سوراخ کونش بازی کنم تاآماده شود حین تلنبه زدن دو انگشتمو تو کونش کرده بودمو این کار نوید از آماده بودن کونش می داد که منم معطل نکردمو کیرمو از کوشس بیرون کشیدم و با مکث تو کونش کردم تا کیرم یه نیرویی دوباره بگیره تو این مدت کار سپیده فقط ناله بود و ور رفتن با سینه هاش وکوسش که وقتی سر کیرمو توکونش احساس کرد ناله ای کردو دستشو عقب آورد تا خودش تعیین و تنظیم کننده باشه که با مکث های پیاپی تمام کیرمو تو کونش جمع کرد و دستشو کشید وبیشتر قمبل کرد واین یعنی رضایت از سکس (اااای ی ی جونا به زور تو کون کسی نذارین&#8230;) کمی که تلمبه زدنم روان شد با بوسه های که نثارش می کردم ازش تشکر کردمو با نوک انگشتام رو کمرش پیاده روی می کردم که دوباره ارضاء شد و با ناله ای که سر داد منم قطره هایی از وجودمو تو کیرم حس کردم که تو کون سپیده دنبال جایی برای ادامه حیات می گشتن با بوسه هایی از لب همدیگر از هم جدا شدیم ومن راهیه دستشویی شدم وقتی برگشتم هنوز سپیده با اب کوسش بازی میکرد ولی کونش که بعدها فهمیدم تا آن روز بیشتر از 4 بار فتح نشده بود کمی خراشیده شده وسپیده که طاق باز به پشت خوابیده بود می شد دید که هنوز به حالت اولیه برنگشته واسه همین وقتی دیدم حس عجیبی پیدا کردم دوباره کنارش نشستم و با بوسه های بابت اینکه کاری کردم که دردش بیاد ازش معذرت خواهی کردم وکمکش کردم تا بره دستشویی وقتی رفتیم روی تخت بخوابیم که نیمه شب شده بود وما عاری از هر فکری در آغوش هم بودیم صبح وقتی بیدار شدم سپیده کنارم نبود و صبحانه آماده روی میز بود و یاداشتی برای من وقتی صورتمو می شستم جای رژ لبهای سپیده که گردنم را بوسیده بود نمایان بود. دوستی ما پابرجا بود و به نیازهای غریزیمان هم توجه داشتیم تا اینکه یک روز شهرام زنگ زد و گفت بیا محضر &#8230;کاری نداشتم رفتم اما آنچه میدیدم باور نداشتم آنها می خواستند از هم طلاق بگیرند ومن شاهد طلاق بودم شهرام خانه،ماشین،شرکتش،وچیزهایی راکه داشت به نام سپیده کرد و خودش با یک چمدان و دویست هزار دلار به آلمان رفت واز من که شاید تنها رفیق خود میدانست خواست تا احوالی ازدخترش جویا شوم و او را بی خبر از یادگار زندگیش نگذارم چند ماه بعد سپیده بهم پیشنهاد ازدواج موقت داد و الان بعد از یک سال من عاشق سپیده و دخترش نازنین شده ام و زندگی آرامی داریم ودخترش به من بابا می گوید اگربتوانم خانواده ام را راضی کنم تا با زنی 7 سال بزرگتر از خودم که یک بچه هم داردازدواج کنم در سالگرد ازدواجمان به طور دائمی ازدواج خواهیم کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d9%84%d8%a7%d8%ba%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176574</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.012 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 08:41:42 by W3 Total Cache
-->