<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مالوندنخیانت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af%d9%86%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 May 2024 14:36:59 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مالوندنخیانت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مهدی مثل شوهرم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Aug 2018 10:47:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن جنده]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنخیانت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=162767</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسم من امیده و قدم ۱و۶۹هستش و یه هیکل پر با یه کون گنده که واقعا گنده هم هس بگذریم من از دوران ابتدایی کون میدادم البته اونموقع نمیزاشتم تو کونم بزارن فقط در حد مالیدن بود تا وقتی که به مقطع راهنمایی رفتم اون موقع که تقریبا داشتم تو کون دادن حرفه ای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اسم من امیده و قدم ۱و۶۹هستش و یه هیکل پر با یه کون گنده که واقعا گنده هم هس بگذریم من از دوران ابتدایی کون میدادم البته اونموقع نمیزاشتم تو کونم بزارن فقط در حد مالیدن بود تا وقتی که به مقطع راهنمایی رفتم اون موقع که تقریبا داشتم تو کون دادن حرفه ای میشدم اجازه میدادم کونمو بکنن یه چیزی بگم که من فقط به محمد همسایمون خداییش عجب کیر درازو کلفتی داشت و مهدی که هم همکلاسیم بود هم فامیل خلاصه من هر هفته سی چهار روز میرفتم پیششون و گی میکردیم البته چون من تپل بودم خودمم این حسو داشتم که باید منو بیشتر بکنن فقط با یه ساک من راضی بودم ولی اونا واسشون هم ساک میزدم هم انواع روش منو از کون میکردن اون موقع بیشتر میرفتم پیش محمد همسایمون چون کیرش واقعا عاشقش بودم این قضیه همینطور گذشت تا ۱۸سالگی که از اون موقع فقط به مهدی میدادم چون محمد خونشون از شهر رفته بودن یه روز تابستون توی خونه تنها بودم که کم کم داشتم حشری میشدم از جام بلند شدم و یه خیار از تو یخچال بر داشتم اینو بگم که کونم خیلی گشاد شده بود از بس هویج و خیار میکردم توش داشتم لیسش میزدم که با خودم گفتم یه زنگ به مهدی بزنم خلاصه بهش زنگ زدم که بیا خونمون کسی نیستو اینا که بلاخره خودشو رسوند من که واقعا دلم کیر میخواست و یکیو میخواستم منو بکنه مهدی دراز کشد وو طبق عادتمون اول براش ساک زدم بعد چهار دستو پا شدم که کونم بزاره کونمو براش خیس کردم و چون کونم گشاد بود به اسونی میرفت یکم تلمبه کرد و یهو گفتمم مهدی برا اولین بار ابتو بریز تو کونم مهدی هم خیلی دوس داشت اینکارو بکنه بعد یکم تلمبه همه ی ابشو تو کونم ریخت و بعد اون دیگه من اونو نمیکردم فقط اون منو میکرد وخیلی هم راضی بودم الان سی چهار باره که داره هی ابشو تو کونم میریزه فردا هم قراره بهش زنگ بزنم منو بکنه نوشته امیر</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%ab%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">162767</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ماجرای مرموز من و زن داداشم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b1%d9%85%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b1%d9%85%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Aug 2018 12:48:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن داداش]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنخیانت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=154263</guid>

					<description><![CDATA[سلام می خوام داستان سکس من و زنداداشم مریم را براتون تعریف کنم این داستان مربوط میشه به 5 ماه پیش درباره خودم بگم که من 27 سالمه و مجردم و درباره داداشم بگم که اون 35 ساله و زن داداشم 33ساله با اندام بلند و کونی قلمبه و یه پسر بنام پیروز داره که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام می خوام داستان سکس من و زنداداشم مریم را براتون تعریف کنم این داستان مربوط میشه به 5 ماه پیش درباره خودم بگم که من 27 سالمه و مجردم و درباره داداشم بگم که اون 35 ساله و زن داداشم 33ساله با اندام بلند و کونی قلمبه و یه پسر بنام پیروز داره که 8 ساله ستو کلاس اول ابتدایی داستان از اونجا شروع شد که داداشم به تازگی یه آپارتمان 20 سال ساخت برای زندگی خرید و کارای ابتدایی از جمله زدن رنگ و برقکاری و را باید انجام میداد خونه را پس از تحویل یه دست رنگ زد و من از اونجایی که تو کارای فنی وارد بود کارای برقکاری و را به من داد که براش به طور مجانی انجام دهم بعد از این که کارای برقکاریشو تمام و کمال انجام دادم فردا جمعه اسباب اثاثیه شو اورد و شروع کردند به چیدن و من هم به اتفاق خانواده ام در کارا چیدن بهشون کمک می کردم اینو بگم که به جای نصب پرده از یه تیکه پارچه استفاده کرده بودن که دید نداشته باشه اون شب بعد از شام داداشم از جایی که اون باید فردا به سرکار میرفت از من خواست که فردا به منزلشون برم تا یه سری کارای مردونه از جمله نصب پرده و نصب وسایلی در حمام و توالت و آشپزخونه را براش انجام بده منم خوب قبول کردم فردا به خونه داداشم رفتم چه موقعیتی بود داداشم که سرکار و پسرشم مدرسه و من اصلا حس خاصی نسبت به زن داداشم نداشتم ولی بعضی مواقعه با شلوار بود کونشو دید میزدم در حال انجام کارا بودم و اونم داشت وسایل آشپزخانه رو جابجا میکرد و وقتی دولا میشود منم یواشکی دید میزدم بعد از نصب پرده ها شاشم گرفته بود رفتم توالت یه توضیحی از توالت بدم که درب حمام وتوالتشون قدیمی و از قفلهای قدیمی میخوره که از بیرون داخل و برعکس معلومه خلاصه من به هوای اینکه شاشم دارم رفتم به توالت و به فکرم زد که از پشت در تو حال و آشپزخانه رو ببینم که زن داداشم چیکار میکنه و دولا میشه بتون با خیال راحت دید بزنم که یهو دیدم زن داداشم یه نگاهی به در توالت کرد و پاورچین به سمت درب اومد من سریع رفت و رووی سنگ توالت نشستم و متوجه شدم که صدای شکستن عضلات پای زن داداشم اومد از پشت درب زیر چشمی یه نگاهی به سوراخ انداختم دیدم که بله تاریکه احساسم بهم میگفت داره از سوراخ تو رو دید میزنه من که از این قضیه کیرم راست شده بود شروع کردم به ور رفتن به کیرم بعد از یک دقیقه ور رفتن به فکرم زد پاشم روی توالت فرنگی بشینم و شروع کنم به جلق زدن تا این که با کیر راستم پاشود زن داداشمم پاشد رفت عقب روی توالت فرنگی نشسته و شلوارم تا مچ پا دادم پایینو شروع کردم به ور رفتم به کیرم هی زیر چشمی تو سوراخه نگاه میکردم ولی هنوز نور بیرون میامد یکی دو دقیقه صبر کردم دیدم نه خبری نیست فکر کنم خیال کرده میخوام بیام بیرون پیش خودم گفتم حیف و میخواستم پاشم بیا بیرون که وایسادم تا کیرم بخوابه تا این که دیدم بله صدای نشستنش دوباره اومد و زیرچشمی دیدم بله تاریک و داره دید میزنه منم شروع کردم به ور رفتن با کیرم بعد از سه چهار دقیقه یکدفعی زن داداشم درب را باز کردو امد تو من که خیلی دست پاچه شده بودم در صورتی که شلوارم پایین بود رفتم شلوارمو بیارم بالا که زن داداشم اومد جلو و کیرمو گرفتم و با لحن شهوت گونه ای گفت میزاری بخورمش من که رو نمیشد به اون نگاه کنم گفتم نمیدونم او شروع کرد به مالوندن کیرمو و بعد گفت بیا بریم تواتاق منم شلوار و شورتم کشیدم بالا ولی زن داداشم دوباره کیرمو در اورد و منو کشید رفتیم تو اتاق شروع کرد به کشیدن پایین شلوار و شورتم و شروع کرد به خوردن وای چه لذتی بود چقدر حشیری شده بودیم دوتامو بعد از 2 دقیقه خوردن شروع کرد به لخت کردن منو شلواروشورتمو از پام در آوردو بهدش شروع کرد به لخت شدن شلوارشو با لباسشو در اورد وای چه سینه هایی وای چه کونی داشت منو خوابوند روی تختو شروع کرد به خوردن کیرم منم شروع کردم به دست زدن سینه هاش از روی کرست همینجوری که سینه هاشو می ماندونم دستشو بر عقبو بند کرستشو باز کرد من همون شروع کردم به مالوندن بعد از چند دقیقه من دستشو گرفتم و کشاندمش بالا تا ازش لب بگیرم ولی اون زیاد پاییه نبود گفت من بعدم میاد منم در صورتی که روم بود زدمش کنارو خودم رفتم روش شروع کردم به خوردن گردونشو و گوشاش و با دستام سینه هاشو می ماندونم و بعد رفتم به سراغ سینه هاش و بعد هم شروع کردم به در آوردن شورتشو خوردن کوسش بعد از چند دقیقه که با هم حال کردیم من که می ترسیم ار کوس بکنمش تصمیم گرفتم که از کون بکنمش ولی اون اجازه اینکارو به من نداد گفت کردن نه هی از من اصرار و از اون انکار تا اینه گفت ولش کن دیگه دوباره شروع کرد به خوردن کیرم و بعداز چند دقیقه آبم اومد بعدش دراز کشیدم روی تختو اونم یه چند دقیقه ای خوابید کنارم من شروع کردم به بغل کردنشو بعد از چند دقیقه خودش بلند شودو گفت پاشو بپوش بریم کارامونو انجام بدیم اون لباسشو و پوشیدو منم همینطور رفتیم سراغ کارمون تا پسر داداشم از مدرسه بیاد در حال انجام کارا هی من به اون به شوخی ور میرفتم و هم اون به من ولی می گفت مواظب باش جلوی کسی اینکارا رو نکنی الانشم همه چیز بین خودمون مونده ولی تا حالا موقعیتی دیگه ای پیش نیامده که برم خونه شون با هم تنها باشیم ولی بعداز موقعا که پیش میاد من دستمو میکنم تو شورتش یا لباس و می مالونمش نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b1%d9%85%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">154263</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حمید و زن هات همسایه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Aug 2018 12:48:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن جنده]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنخیانت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=154011</guid>

					<description><![CDATA[با سلام چند سالی هست که ازدواج کردام به خاطر اینکه پدرم یه ساختمون چهار واحدی نقلی داره یکی از این واحداشو داده به من تا اونجا زندگی کنم و سه واحد دیگه هم داده به مستجر تابستون پارسال طبقه ی بالای ما خونه رو خالی کرد و برای اینکه یه دستی به سروگوشش بکشیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام چند سالی هست که ازدواج کردام به خاطر اینکه پدرم یه ساختمون چهار واحدی نقلی داره یکی از این واحداشو داده به من تا اونجا زندگی کنم و سه واحد دیگه هم داده به مستجر تابستون پارسال طبقه ی بالای ما خونه رو خالی کرد و برای اینکه یه دستی به سروگوشش بکشیم و بعد به مستجر بدیم نقاش آوردیم در هنگام نقاشی بود که مستجر اومده بود تا ببینه منم اونجا بودم فقط مرده اومده بود که از اون آدمای ساکت و بی سروصدا بود و معلوم بود خیلی سرد و یخه و گفت که بعد از ظهر با خانومم هم میام و بعد از ظهر زنگ واحد ما رو زدن با هم رفتیم بالا اونا جلو می رفتن و من هم پشت سرشون که چشمم به کون بزرگ زنه افتاد که بابا اجب قلمبه ای با یه مانتوی کوتاه و تنگ که موقع بالا رفتم از پله ها کونش که توی شلوار لی تنگ بود حسابی خود نمایی می کرد با هم رفتیم بالا فهمیدم اسمش سپیدهه و شوهرشم مراد که اصلاً به هم نمی یومدن زنه به نظر هات هات و مرده یخ یخ ولی خوب از قدیم می گن سیب سرخ دست آدم به نظر خونه رو پسنیدن و با پدرم قرار اجاره رو گذاشتن و قرار داد بسته شد فرداش بود که من رفته بودم پیش نقاش که کارش تموم شده بود و اساساشو می برد که زنه همسایمون اومد خونه رو چک کنه تا ببینه برای فرداش آماده اساس کشی هست یا نه که با هم سر صحبت و باز کردیم و اصلاً یادش رفته بود برای چی اومده تقریباً تونسته بودم باهاش تا حدودی صمیمی بشم و اطمینانشو به عنوان همسایه ی جدید جلب کنم البته بیشتر حرفا راجب به قوانین ساختمان و اینکه من مدیر ساختمان هستم و پول شارژ و بود چند باری هم زیر زیرکی اندامشو چک می کردم که واقعاً نقصی نداشت از همه مهمتر کون قنبلش بود با کمر باریک که بدجور خودنمایی می کرد با هم قرار اساس کشی برای فردا بعد از ظهر رو گذاشتیم فقط صبح یه نفر خونه رو نظافت کنه و بعد از ظهر اونا اساس بیارن ظهر رسیدم خونه و رفتم بالا تا ببینم خونه نظافت شده یا نه که دیدم نظافت چی رفته و سپیده زن همسایه اونجاست و امده بوده از نظافت مطمئن بشه منم که نمی دونستم اونجاست کلید انداختم رفتم تو که دیدم با یه تاپ و شلوار جین تنگ تو پذیرایی که من با دیدنش جا خوردم و با معذرت خواهی خواستم برم بیرون ولی گفت اشکال نداره و برای اومدنش دلیلشو گفت و با هم کمی صحبت کردیم واقعاً بدنش دیونم می کرد هر چی بگم کم گفتم وقتی که دولا می شد از نمای بالا پستوناش و از پشت پوست کمرش و قنبل کونش هر آدمی و خیره می کرد راستش به نظر کونش یکم می خوارید و دائم با بدنش خود نمایی می کرد دوست داشتم همون جا بپرم روش و جرش بدم ولی از اینکه اون راضی باشه مطمئن نبودم تازه زن شوهر دار هم بود خلاصه اونا اساس کشی کردن اومدن چند ماهی گذشت مراد شوهرش کارش تو شهرداری بود و پیمان کار بود معمولاً شبا کار می کرد از این پیمان کارایی که مجبورن شبا خیابونارو بکنن یا آسفالت کنن به همین خاطر معمولاً خونه نبود و من به خانومم به شوخی میگفتم این سپیده خانوم چقدر بدبخته شبا کسی نمی کنش که خانومم می گفت می خوای تو برو جورشو بکش و من می گفتم اگه می شد چی می شد و بعد یه کتک مفصل از خانومم می خوردم یه روز تو خونه بودم که دیدم تو پله ی جلوی واحد ما یه صدایی می یاد از چشمی نگاه کردم این صحنه هنوز جلوی چشممه که سپیده با یه شرت و تاپ داره با دستمال جلوی واحد مارو دستمال می کشه داشتم می مردم کون لخت تو پله ها یه دفعه درو باز کردم تا خودمو به اون راه بزنم که مثلاً نمی دونستم اونجاست تا درو باز کردم کونش قنبل کرده به سمت من بود که یک دفعه متوجه من شد و بدون سلام و احوال پرسی دوید به سمت پله ها و بالا رفت منم تو کف اون کون بودم که زنگ واحدمون به صدا در اومد درو باز کردم سپیده بود انگار خجالت کشیده و اومده معذرت خواهی که شب داشته آشغال می برده نایلون آشغال پاره شده و ریخته دم خونه ی ما و به همین خاطر اومده بوده تمیز کنه بعد بابت طرز لباس پوشیدنش عذر خواهی کرد و منم گفتم اشکال نداره تو دلم می گفتم کوس خوله این بابا هر مردی از خداشه این صحنه رو ببینه بعد این داره معذرت خواهی می کنه فرداش بود که صبح با خانومم ساعت 9 از خونه زدیم بیرون که بریم سر کار تا درو باز کردیم سپیده جلوی در بود با کلی اساس یه دفعه یه موتوری از پشتش تو کوچه رد شد حس کردم سپیده یه جوری شد فکر کردم موتوریه چیزی ازش کش رفته پرسیدم چیزی شد گفت نه نه و بعد رفتیم تو کوچه دیدم خانومم زد زیر خنده و گفت دیونه موتوریه از پشت انگشتش کرد من قشنگ دیدم دستشو کرد تو کونش انقدر بد لباس می پوشه که هر مردی باید انگولش کنه حقش بود چند روز بعد بود که سپیده اومد در خونمون که شیر آب دستشویی خرابه رفتم دیدم و بعد به لوله کش محله زنگ زدم و قرار شد فردا بیاد و تعمیر کنه اتفاقاً فرداش من خونه بودم و خانومم سر کار با لوله کش رفتیم بالا و بعد از تعمیر رفت و من موندم تا کثیف کاری لوله کشو تعمیر کنم که سپیده گفت نمی خواد و من اصرار کردم و بالاخره با هم مشغول شدیم جلوی لوله کش مانتو داشت اما تا تنها شدیم مانتوشو در آورد که مثلاً کثیف نشه که برق از سرم پرید با یه استرچ جورابی تنگ که معلوم بود براش تنگ و حسابی کش اومده بود پاهای سفیدشو نشون می داد مشغول شد دیگه دست خودم نبود همش دوست داشتم به پاهاش نگاه کنم اونم متوجه شده بود ولی بی خیال بود که سر صحبت و باز کردکه شما چرا بچه ندارید و من گفتم از بچه خوشم نمی یاد گفت چرا و از دهنم در رفت که تنهایمو با زنم بهم می زنه که گفت این من منم دوست ندارم ولی مراد دوست داره و هی دلش بچه می خواد و فعلاً من راضی نشدم به شوخی گفتم از شوهرت راضی هستی گفت کدوم شوهر بابا می بینی که اصلاً خونه نیست گفتم پس بچه بیار تنها نباشی برات خوب نیست دائم تنها باشی گفت اره کم کم دارم به همین فکر می کنم از تنهایی خسته شدم گفتم سپیده خانوم راستی اون روز موتوریه اذیتتون کرد که با تعجب نگاه کرد و گفت اره بیشعور بهم دست زد به شوخی گفتم ببخشیدا بابا با این بدنی که شما دارید و لباسای تنگی که شما می پوشید هر مردی و دیونه می کنید خندید و معلوم بود حال می کنه ازش تعریف کنم گفت چیه تو هم دلت می خواد جای موتوریه باشی هان خندیدم و گفتم نه بابا شوخی کردم دیدم موقعیت جوره اونم حساری داغ کرده و الان اگه کاری بکنم کردم وگرنه از دستم می پره دولا شده بود داشت کنار دستشوی رو تمیز می کرد که رفتم پشتش و آروم بهش مالیدم و رفتم اون سمت دیدم عکس و العملی نشون نداد از حس بدنش کیرم مثل برق از جاش پرید دوباره رفتم پشتش که مثلاً کمکش کنم خودمو بهش چشبوندم و از پشت سرش داشتم کمک می کردم دیگه مطمئن بودم که بزرگی کیرمو لای کونش حس می کنه که اونم بدش نیومده بود یه جوری داشت خودشو آروم تکون می داد جفتمون دوست نداشتیم این لحظه تموم بشه آروم دستمو بردم سمت کونش و لای کونش و مالیدم و رسوندم به کوسش از روی استرچ گرمای کسش معلوم بود دیگه صدای سپیده هم درامده بود آروم استرچشو کشیدم پائین هیچ مقاومتی نمی کرد تازه فهمیدم چه کونی زیر این لباس مخفی شده آروم سوراخ کونشو لیس زدم و بعد رفتم به سمت سوراخ کوسش دادش در اومده بود تمام کوسش پر شده بود از ترشح کوسش بلند شد و لبامو گرفت به دهنش و محکم می می زد بعد اومد پائین و شلوار منو کشید پائین با چنان ولعی افتاد به میک زدن کیرم که انگار تو عمرش کیر ندیده بلند شدو کیرمو تو دست گرفت و کشون کشون منو برد سمت اتاق خواب لباساشو در آورد و پرید رومو کیرمو تا ته کرد تو کسش چنان محکم خودشو بهم می کوبید که بعضی وقتها دردم می گرفت خوابوندمش رو شکم و از پشت کردم تو کسش کونش داشت دیونم می کرد کنار تخت رو میز توالت یه کرم دیدم سریع برداشتمش و همچنان که تو کسش می کردم ریختم رو سوراخ کونش گفت نه حمید درد داره کیرت بزرگه گفتم نگران نباش اگه درد داشت درش می یارم با انگشتم حسابی کونشو نرم و گشاد کردم بعد آروم سر کیرمو گذاشتم تو کونش زیاد دردش نیومد و آروم و با حوصله تا ته تو کونش کردم و چند لحظه ای تو همون حالت نگه داشتم و بعد شروع به تلمبه زدن کردن خودشم کلی داشت حال می کرد و می گفت کیر مراد از ماله تو کوچیک تره ولی هر بار که از کون می کنه دردم میاد اما ماله تو خیلی راحت رفت تو کونم واقعاً حس باحالی داشت کونی که چند ماه بود تو کفش بودم الان زیرم خوابیده بود و داشتم توش تلمبه می زدم دیگه آخرای تحملم بود که با تمام فشار تو کونش کردم و با قدرت تمام آبمو تو کونش خالی کردم و روش خوابیدم بعد پاشدم و سریع امدم پائین الان 6 ماهی هست که همسایمونن و هفته ای نیست که دو سه بار با هم سکس نداشته باشیم پایان نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d9%88-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">154011</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زنم و صاحب بنگاه املاک</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%88-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%a8%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%85%d9%84%d8%a7%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%88-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%a8%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%85%d9%84%d8%a7%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Aug 2018 12:48:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن جنده]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندنخیانت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153959</guid>

					<description><![CDATA[در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به هاشم صاحب بنگاه املاک قسمت اول سلام من و زنم راحله چهار ساله كه ازدواج كرديم اسم من كيانوش هست و 31 سالمه راحله هم 28 سالشه و يك زن بسيار بسيار خوشگل و خوش هيكل هست راحله خيلي هيكلش از من سر تر هست من كمي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در جستجوي خانه و دادن ِ زنم به هاشم صاحب بنگاه املاک قسمت اول سلام من و زنم راحله چهار ساله كه ازدواج كرديم اسم من كيانوش هست و 31 سالمه راحله هم 28 سالشه و يك زن بسيار بسيار خوشگل و خوش هيكل هست راحله خيلي هيكلش از من سر تر هست من كمي لاغر هستم و هيكلم معمولي است اصلا كلاس بدنسازي نرفتم و اهل ورزش و هم نيستم اما بر عكس من راحله زنم ا ز اونموقع ها كه با هاش دوست بودم دوران قبل ازدواجمون يادمه كه مرتب باشگاه مي رفت و به هيكلش مي رسيد راحله خيلي خوش اندام بود و بعد از ازدواجمون هم سال به سال بهتر و پخته تر مي شد تا جايي كه ديگه هر كس تو خيابون يا مهموني زنم رو مي ديد واسه كون و رون و پستونهاي زنم كيرش راست مي شد راحله يك هيكل سكسي و كامل داشت رونهاي راحله ورزيده و بسيار حشر كننده بود جون مي داد واسه اينكه رونهاي كلفت مردهاي قوي هيكل باهشون تماس پيدا كنه اوف اوووف هميشه وقتي هيكل لخت راحله رو مي ديدم تصور مي كردم كه يك مرد كلفت هيكل داره زنم رو به شدت ميكنه و رونها ي برآمده اش به پشت رون هاي زنم بر خورد مي كنه واي كه چه صدايي توليد ميشه ولي از ته دل دوست نداشتم كه زندگيم خراب بشه و همش نگرانيم از اين بود كه آبرو ريزي بشه ولي همش اين صحنه ها رو متصور مي شدم و حتي وقتي فيلم سوپر مي ديدم فكر مي كردم زنم راحله جاي اون زنه توي فيلم داره گاييده مي شه اينها همه بخاطر نگاه و توجه مردهاو پسرهاي خوش هيكل به زنم بود كه با دوختن نگاهاشون به كون راحله سينه ها و هيكلش عطش و شهوت شون رو واسه گاييدن زنم نشون مي دادند حتي من هم متوجه اين قضيه مي شدم ولي چيزي نمي شد گفت البته راحله هم اونطوري نبود كه هر كسي از راه رسيد يه حالي بهش بده راحله خيلي با كلاس بود و همش به خودش هم مي رسيد ولي واقعا هيكل ديوونه كننده اي داشت و موقع راه رفتن كونش چنان انحنايي داشت كه همه رو جلب مي كرد راحله دوتا خواهر از خودش كوچكتر داشت که خواهر دومي اش به نام مائده ازدواج كرده بودند ولي خواهر كوچيكترش كه اسمش رویا بود هنوز مجرد بود رویا از نظر هيكل و استيل شبيه زنم راحله بود ولي قيافه اش زياد جالب نبود رویا 25 سالش بود و از شش هفت سال پيش يادم مياد كه دوست پسرهاي متعددي داشت و تا اونجايي كه من ديده بودم همه شون هم هيكل درشت و پولدار از اونهايي كه معلوم بود دوست دختر مي خوان فقط واسه كردن رویا هم هر دفعه واسه زنم از دوست پسر هاي جديد ش كه تازه با ها شون دوست شده بود تعريف مي كرد حتي برنامه ها و جاهايي كه باهاشون رفته بود همين طور عكسها و فيلمهاي خصوصي و كه با گوشي يا دوربين ضبط كرده بود را با زنم راحله نگاه مي كردند چندين بار هم رویا رو تو پارتي و مهموني يا توي خونه و با پسر ريخته بودند و گرفته بودند و واسه اين كه پدرش متوجه نشه همش به من يا راحله زنگ مي زد كه بريم مفاسد يا كلانتري كه درش بياريم من هم هميشه پسرهايي رو كه باهاش مي گرفتند مي ديدم همهشون بكن و كير كلفت يه جوري هم من رو تحويل مي گرفتند و آقا كيان آقا كيان مي كردند كه انگار چند سالي با من دوستند ولي از برق چشماشون معلوم بود كه دارند ته دلشون بهم مي گن فداي اون كون زنت خلاصه هر پسري كه با رویا مي تونست دوست بشه حسابي كون و سينه هاي توپي رو مي گاييد هيكل رویا با اينكه هنوز ازدواج نكرده بود از بس كه كير خورده بود و اب كير توي كونش خالي كرده بودند مثل خانمهاي جا افتاده سكسي و حشري كننده هست سينه هاش هم كه ديگه آدم رو بيچاره مي كردند دو تا کوچه پایین تر از خونه ما یک پارکه که راحله با خواهرش رویا یه وقتهایی غروب ها می رند قدم می زنند یک روز داشتم میومدم خونه اتفاقی از اون ور اومدم که صحنه های عجیبی دیدم حدودا ساعت پنج بعداظهر یک روز تابستون بود یه دفعه چشمم به وسط پارک افتاد که دوتا خانم که مانتوهای بسیار بسیار تنگ و کوتاه پوشیده بودند یکی سفید راه راه اونیکی هم که خیلی خیلی تابلو بود همون مانتو شیری رنگه بود که خودم خریده بودم واسه راحله و بجای مانتو باید گفت که در اصل یه جورایی کت زنونه بود که خانومها تو مراسم می پوشند ولی جالب اینکه راحله اونو با یک شلوار استرج کشی به رنگ قرمز لاکی که چسبیده بود به رونها و باسنش و داشت دیگه پاره می شد از بس که کش اومده بود یه جورهایی بعدش که نزدیک تر شدم دیدم اوفففف اووووففففف خطه شورت زنم هم به وضوح مشخصصه کمی به خودم اومدم و کنجکاو شدم چرا اینها این موقع از رزو اومدن پارک صبر کردم و از دور تماشا کردم بله دوتا پسره هیکلی و قول که واقعا هم هیکلشون مثل قول بود با یک کمری سفید اومدن لب پارک ایستادن بعد از چند دقیقه دیدم که راحله زنم و خواهرش رویا اومدن طرفه ماشین و پسرها که یکی از یکی اندامی تر و کیر کلفت تر بودند از ماشین پیادده شدن و با زنم و خواهرش رویا دست دادن یکی از این پسرها که یه سر و گردن کلفت تر و هیکلی تر از اون یکی بود و موهای سرش رو هم کلا از ته تراشیده بود و تیغ انداخته بود و یک تی شرته خیلی تنگ هم پوشیده بود ازون اندامی ها اوفف اوففففف چه بازوهایی چه دستهایی چه گردن قطور و کلفتی داشت از اون اندام هایی که هر زن و دختری آرزوشونه که حتی یک شب زیرش بخوابند که همین پسره با زنه من دوتایی نشستن عقب و رویا هم نشست صندلی جلو پیشه اون یکی مثل اینکه از قبل با رویا رفیق بوده چون راحله یک هفته پیش یه چیز هایی در مورد دوست پسره جدید خواهرش و اینکه کمری داره گفته بود يادم رفت بگم چون یکی دو هفته دیگه مهلت خونه مون تموم می شد شروع کرده بودیم این بنگاه و اون بنگاه دنباله خونه می گشتیم از قضا این رفیقه جدید خواهر زنم یه دوستی داشت که بنگاه املاک داشتن یادمه که چند شب پیش راحله می گفت خونه های خوبی هم تو دست داره و اینکه با ماما نش اونروز رفته بودند چندتا از خونه ها رو دیده بودند و کلی تعریف می کرد آها پس این ها همون ها هستند ولی اما چفدر پسره صمیمی بود با زنم خلاصه رفتم خونه و شب راحله اومد كه ديدم مانتويي كه تنش بود عوض شده و اوني كه بعد اظهر پوشيده بود نيست خيلي واسم جالب بود چيزي نگفتم و به روم نياوردم اونشب راحله گفت كه رفته چندتا ديگه خونه ديده و قراره چندتا ديگه هم فردا بره ببينه گفتم كدوم بنگاهها رو گشتي من ديگه سر نزنم آدرس چندتا رو گفت ولي يكي شوون رو گفت كه خيلي خونه هاي مناسبي داره كه بعد از كمي ادامه دادن فهميدم كه همون يارو رفيقه دوست پسره خاهرشو مي گه طرف با باباش سر ميدون بنگاه داشتن كه خيلي هم سرشون شلوغ بود كه بعدا فهميدم پسره خودش هم يك بنگاه داره كه تو يك محله ديگه هست راحله اينو هم گفت كه بين دو تا خونه واسه انتخاب مونده كه يك مورد رو امروز ديده بود و پسنديده بود مورد دوم رو هم قرار بود فردا بره ببينه آخه پسره گفته بود كه كليدش توي مغازه پدرشه و فردا مياره كه برن ببينند اين پسره همون هيكل درشته ايي بود كه امروز ديدمش كه سرش و از ته همش مي زد گفتم كي قراره بريد راحله گفت معلوم نيست قراره كه زنگ بزنه گفتم پس خودت ميري چون ممكنه من نباشم گفت باشه صبح كه رفتم دوش بگيرم توي حموم ديدم كه شوررت و سوتين زنم از ديشب كه رفته بود دوش گرفته بود تو حموم آويزون بود با ديدنه شورت لامبادايي راحله فهميدو كه ديروز شورت لامبادايي شو پوشيده بوده خلاصه طرفهاي ظهر بود زنك زدم خونه كه ديدم راحله نيست و كسي جواب نداد فكري به سرم زد حركت كردم رفتم بنگاه باباي پسره كه اسمش هاشم بود گفتم ببخشيد من يكي از مشتريهاي اقا هاشمم واسه ديدن يك خونه امروز با هم قرار گزاشته بوديم ولي ايشون الان بنگاه نيستن و موبايلشون هم جواب نمي ده البته اينو قپي اومدم كه پدره هم اونقدر سرش شلوغ بود از خدا خواسته ديگه زنگ نزد و فقط گفت اتفاقا پيش پاي شما اومد كليد گرفت و يك مشتري داشت كه برد خونه رو نشونش بده گفتم كي بر مي گرده اقا هاشم كه يارو گفت معلوم نست اينجا بياد چون آدرسه خونه همون نزديك مغاره خودشه و ميره يك سره مفازه بعد ش آدرسو به من داد و گفت اگه بازم رفتي نبود بدون هنوز اونجاست خواستي خوونه رو ببيني برو به اين آدرس من سريع به سمت آدرس رفتم و يك كوچه بااالتر از مغازه هاشم يك آپارتمان چند واحده و نو ساز بود طبق نشوني وقتي رسيدم و خواستم زنگ بزنم ديدم چندتا از واحدها كه هنوز خالي بودو اجاره نرفته بود زنگ نداشتن آخه يكم ريزه كاري و خورده كارهايي مونده بود از جمله زنگ درهاشون كه مجبور شدم زنگ يكي از واجدهاي ديگه رو بزنم و برم تو واحد ي كه بنگاه معرفي كرده بود طبقه آخر يعني طبقه ششم بود نمي دونم آسانسور كار مي كر د يا نه ولي من از پله ها رفتم تا كمي همه جا رو سركي بكشم وقتي طبقه اخر رسيدم ديدم در ورودي واحد مورد نظر رو انگار تازه گزاشته بودن آخه قفل و دست گيره هم نداشت وقتي در رو باز كردم رفتم تو اول هيچ كسي انگار نبود ولي حس عجيبي داشتم گفتم بزار حالا كه تا اينجا اومدم يه نگاهي هم به اطاقها بندازم كه يك دفعه صداي زوزه كشيدن و آه آه راحله رو شنيدم واي اين صداي زنم بود سريع به سمت صدا رفتم از لاي در اتاق نگاه كردم ديدم اووووفففففففففففففف اوووففففففففففففففف چي مي بيني كير وحشتناك كلفت هاشم همون پسره كه ديروز ديده بودمش تا دسته توي كس زنمه و راحله چنان زوزه ايي مي كشيد كه مشخص بود هاشم داره رُسه هيكل زنم رو در مياره زنم راحله التماس مي كرد كه هاشم يكمي مكث كنه توي تلمبه زدن ها ش ولي هاشم روي يك زير انداز به پهلو دراز كشيده بود و دو دستي دو طرفه كمر زنم رو گرفته بود و بي رحمانه داشت كيرش رو توئي اون كونه ناز زنم راحله عقب جلو مي كرد از شدت التماسها و آخ و اوخ راحله معلوم بود كه پسره نامرد هاشم كونه زنم رو داره ميگاد زنم چشمهاشو بسته بود و هاشم به شدت داشت توي كونه زنم تلمبه مي زد اونقدر محكم كير كلقتش رو توي كونه زنم مي كرد و در مي اورد كه فكر كنم كونه راحله رو اندازه يك ته ليوان گشاد كرده بود جفتشون مي لرزيدند و تلمبه هاي بي رحمانه كير كلفته هاشم همچنان ادامه داشت وقتي هيكل و اندام قوي هاشم رو مي ديدم كه زنم رو محكم گرفته و زنم هم داره بهش كون مي ده خيلي لزت مي بردم و از اين ماجرا راضي بودم هاشم با اون كله تراشيده اش كه كاملا تيغ زده بود و اون هيكل ورزيده اش از پهلو بر پشته زنم سوار شده بود و يكسره مدام و بدون درنگ دو دستي با سنه زنم رو روي كيرش مي كشيد و كيرش رو توي كونه زنم عقب جلو مي كرد فكر كنم چيزي استفاده كرده بود چون اصلا حالت عادي نداشت اونقدر راحله رو از كون گاييد كه ديگه زنم خودش رو توي دستهاي هاشم ول كرده بود و اون هر جور كه مي خواست زنمو مي كرد ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86%d9%85-%d9%88-%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8-%d8%a8%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%85%d9%84%d8%a7%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153959</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.004 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 10:32:57 by W3 Total Cache
-->