<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مالیدن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%af%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:11:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مالیدن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده وحشی تا به ارگاسم نرسه وحشیانه کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Dec 2019 07:58:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوداروم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونحالا]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جریانو]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دردودل]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستات]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساندویچ]]></category>
		<category><![CDATA[سواستفاده]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرخالم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:پس]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمکه]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحته]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اشکال داشت که دوستات از فیلم سکسی خجالت ما در اومدن!این داستان ادامه داستان سکس من با سارا دختر خالمه که براتون تعریف میکنم.داستان قهر فامیل با سکسی سارا و خاله و بایکوت سارا از شاه کس طرف فامیل تا عید غدیر ادامه داشت تا روز عید که ما و خاله اینا کونی کاملا اتفاقی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اشکال داشت که دوستات از فیلم سکسی خجالت ما در اومدن!این داستان ادامه</h2>
<p>داستان سکس من با سارا دختر خالمه که براتون تعریف میکنم.داستان قهر فامیل با سکسی سارا و خاله و بایکوت سارا</p>
<h3>از شاه کس طرف فامیل تا عید غدیر ادامه داشت تا روز</h3>
<p>عید که ما و خاله اینا کونی کاملا اتفاقی در منزل دوست مشترک پدرم و شوهرخالم همدیگرو ملاقات کردیم و در</p>
<h4>اونجا جنده خاله و شوهرش کلی از من پوزش خواستن و</h4>
<p>فرمالیته اشتی کردیم.درست 1 هفته بعد پستون اون ماجرا من تصمیم گرفتم برم خونه سارا و مسعود!!!شب جمعه همراه مهسا جونم</p>
<h5>رفتیم منزل کوس سارا خانم و شوهرش و در بدو ورود</h5>
<p>کلی قربون صدقه ما رفتن و در اونجا من فقط با خواهش مهسا جونم آشتی کردم! ولی دم سارا گرم که از سکس داستان سکس منو خودش</p>
<h6>تو اتاق دایی چیزی نگفت! بعد این جریان ایران سکس رابطه من</h6>
<p>با سارا بهترو بهتر شد تا درست 1 ماه پیش به من زنگ زد گفت دلم خیلی درد میکنه و مسعود هم شهرستانه(مسعود در ابهر سربازه) و چون خاله با سارا قهر بود اون به من زنگ زده.منم سریع از فرصت استفاده کردم و چون همه خواب بودن و فرداش کلاس نداشتم رفتم خونش و رنگ زدم درو باز کرد رفتم بالا دیدم خیلی درد میکشه و سرسع بردمش بیمارستان ایرانهر و اونا سریع بردنش اتاق عمل بعد 2 ساعت دکتر اومد و گفت:شما همسرشی؟-نه دکتر پسر خالشم شوهرش تهران نیست.-حال مادر خوبه اما بچه&#8230;-بچه چی شده؟-بچش مرد.دیر رسوندینش بیمارستان.متاسفم&#8230;نمیدونستم چیکار کنم.شوکه شده بودم و اولین کاری که کردم این بود که به خاله و مامان زنگ زدم.خاله بعد 1 ساعت با مامان و بابام اومد و منم کل جریانو گفتم.بعد 3 روز سارا مرخص شد ولی خاله بردش خونه مسعود و گفت باید خونه شوهرش باشه.خاله هم رفت خونه خودش.اما من دلم براش سوخت و به مهسا زنگ زدم و بردمش خونه سارا تا 3 روز تعطیلات پیش سارا باشیم چون به مسعود مرخصی ندادن.بعد 3 روز که حالش بهتر شد ما دیگه گفتیم بهتره 3 یا 4 روز تنها باشه منم هرچی لازم داشت خریدم و یخچالو پر کردم رفتم خونه.2 روز بعد سارا پیامک زد که اگه کار نداری میای پیشم تنهایی میترسم.اول دودل بودم اما دلم سوخت و رفتم.وارد خونه که شدم دیدم لباسای قشنگی پوشیده و ارایش مختصری کرده که واقعا قشنگ شده بود.منم گفتم:اماده شو بریم بیرون تو خونه دلت میپوسه بیا شام بریم بیرون.اول کمی ناز کرد اما وقتی اصرار کردم اماده شد رفتیم بیرون.تو ماشین ساکت بود منم بردمش هایپراستار تا تو جمعیت دلش واشه.تو فروشگاه قدم میزدیم که وقتی جلو قفسه لباس بچه رسیدیم چشماش پر اشک شد گفت بریم خونه.منم دیدم ناراحته حرفی نزدم.سر راه 2 تا ساندویچ خریدم و راه افتادم سمت پارک لاله.تو پارک که قدم میزدیم گفت:-منو ببخش سعید من فکر میکردم دوستت دارم و عاشقتم اما زندگی جفتمون رو خراب کردم من خیلی اشتباه کردم اما به جون سارا تو قضیه سکسم با مسعود اون نامرد گولم زد.چون فهمیده بود دوستت دارم میخواست نذاره من با تو ازدواج کنم.من ازش متنفرم.اما هنوز دوستت دارم.حلالم کن..-درسته زیاد اشتباه کردی اما تقصیر منم بود منم کارم زشت بود که از عالقت به خودم سواستفاده کردم تو هم منو ببخش.اون شب کلی دردودل کردیم و حرف زدیم و از خاطرات کودکی گفتیم.منم دیگه کینه نداشتم بلکه دوستش هم داشتم.ساعت 11 بود که بردم برسونمش که اصرار کرد من تنهام بیا بالا منم قبول کردم و نخواستم دلش بشکنه. اون تو اتاق خواب خوابید منم تو پذیرایی.ساعت 2 رفتم اب بخورم دیدم از اتاق صدای گریه میاد.رفتم تو دیدم سرشو گذاشته رو لبه تخت داره گریه میکنه.از پشت رفتم بغلش کردم گفتم:-میدونم تو این 1 سال کلی سختی کشیدی اما باید محکم باشی سارا.بغلش کردم گذاشتمش رو تخت خودمم بغلش دراز کشیدم.با هق هق گفت:-تو درک نمی کنی وقتی ادم مجبوره با کسی که ازش متنفره زندگی کنه چه سخته.راست میگفت نه من نه شما نمیتونیم درکش کنیم.بعد چند لحظه سرشو گذاشت رو شونم منم اروم نوازشش میکردم.که اون لبشو اورد نزدیک لبم منم بوسش کردم و شروع کردیم لبای همو مکیدن من زبونمو تو دهنش میچرخومدم اونم لب منو میمکید.اروم اروم حرارت بدنش بالا میرفت و زیاد میشد.هر این حین رفتم پایین تر و گردنشو اروم میخوردم و اونم چشماشو بسته بود.اروم تاپشو در اوردم و سوتینشو باز کردم و شروع کردم به مالیدن و خوردن سینه هاش.اون شب تصمیم گرفتم هرکاری کنم تا اون بهش خوش بگذره و ارضا بشه.بعد سینه هاش رفتم پایین تر و شروع به لیسیدن شکمش کردم اما مواظب بودم به بخیه هاش دست نزنم تا دردش نیاد.و بعد اروم شلوار و شرتشو در اوردن و شروع به مالوندن کس و چوچولش کردم که صدای اه اه سارا بلند شد.بعد که کسش حوب خیس شد کلمو بردم لای پاش و شروع به خوردن و لیسیدن کسش کردم در این حین که چوچولشو میخوردم یهو کل بدنش لرزید و بعد فهمیدم ارضا شده و من انقدر کسشو خوردم که دوباره ارضا شد.بعد کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم و بوسش کردم و لباشو مکیدم.در گوشم گفت:هنوزم عاشقتم.منم گونه سارا رو بوس کردم و پتو رو کشیدم روش پا شدم برم که گفت:پس خودت چی؟-همین که بتو خوش گذشت برام کافیه و اروم اومدم بیرون.حالا به نظر شما کار من بد بود یا خوب؟در صورت استقبال شما و دادن نظراتون خاطره دیگری براتون میزارم.بای تا بعد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d9%86%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177780</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پرستار خرآب و کس دادن به بیماران سیخ کرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d8%b1%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%db%8c%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d8%b1%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%db%8c%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 20 Dec 2019 09:00:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودولی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[روزهایی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشم]]></category>
		<category><![CDATA[فرمانیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورمو]]></category>
		<category><![CDATA[منظوری]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیبرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ویلایی]]></category>
		<category><![CDATA[ویندوز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[21 سالم بودیک روز تو فیلم سکسی خانه روبروی ما یک همسایه جدید اومد یک زن و شوهر با یک دختر ولی از اونجایی که زنه زود سکسی ازدواج کرده بود و زودم بچه دار شاه کس شده بود وقتی با دخترش بیرون میومدن فکر میکردی 2تا خواهرن البته اینم بگم که کونی مینا خانم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>21 سالم بودیک روز تو فیلم سکسی خانه روبروی ما یک همسایه جدید</h2>
<p>اومد یک زن و شوهر با یک دختر ولی از اونجایی که زنه زود سکسی ازدواج کرده بود و زودم بچه</p>
<h3>دار شاه کس شده بود وقتی با دخترش بیرون میومدن فکر میکردی</h3>
<p>2تا خواهرن البته اینم بگم که کونی مینا خانم بیبی فیس بود و خیلی خوشگل و خوش هیکل بود راستی من</p>
<h4>بچه جنده فرمانیه هستم و خونمون ویلایی ولی خونه اینا آپارتمان</h4>
<p>بود بگزریم همونطور که گفتم اوایل پستون که اومدن تو محل ما من فکر میکردم با دخترش 2تا خواهرن ولی بعد</p>
<h5>از یک کوس ماه فهمیدم که مادر دخترن و اینم بگم</h5>
<p>که من عاشق این خانم شده بودم و روزهایی که تو کوچه به پست هم میخوردیم من خیلی سلام علیک گرم با سکس داستان خودشو خانوادش میکردم</p>
<h6>جوری شد که من با شوهر این خانم ایران سکس بعد از</h6>
<p>یک ماه دوست صمیمی شدیم و هر وقت تنها میشد زنگ میزد به من تا برم خونشون با هم مشروب بخوریم. رابطه ما همین جوری ادامه پیدا کرد و منم از خیر این خانم گزشتم و دیگه بهش فکر نمیکردم راستی اینم بگم من هم قیافم خوبه هم قدم187 و وزنمم 87 و یک کیر 20 سانتی خیلی کلفت دارم چند ماهی گذشت یک روز من سگم رو بردم پشت بام و یک صحنه جالب دیدم پشت بام ما روبروی اتاق خواب مینا خانم بود و راحت میشد دید و بعد دیدم خانم داره در حمام اتاق خواب رو باز میکنه و لخت شده کامل میره تو همونجوری بغل کولر نشستم و نگاه کردم جوری که کسی منو نبینه 10 دقیقه ای تو حمام بود و منم از جام بلند نمیشدم تا بیاد بیرون همونجور لخت ببینمش تا اخر اومد وای واقعا هیکلش از قیافش چیزی کم نداشت قدش 170 بود بدن سفیدی داشت سینه هاش 75 بودولی کسش خوب معلوم نبود باستن پری هم داشت وای کیرم سیخ شده بود و میخواستم برم همونجا ترتیبشو بدم ولی نمیشد با لاخره یواش یواش لباساشو پوشید منم محو تماشا بودم که یک دفعه دیدم جلوی پنجره واستاده و منو داره میبینه زود دولا شدم که منو نبینه ولی فایده نداشت اون منو دید و با حرص پرده اتاق رو کشید خیلی ترسیدم با خودم گفتم حتما شب به شوهرش میگه و یه دعوایی راه میوفته ولی شب شد و هیچ اتفاقی نیوفتاد. بعد از اون دیگه پشت بام نمیرفتم و وقتی هم تو کوچه میدیدمش از خجالت سرمو مینداختم پایین تا یک یا دو هفته ای گذشت مینا خانم تو محل با مادر من فقط دوست شده بود و با هم سلام علیک داشتن یک روز اومدم خونه و دیدم خونه ماست رنگم پرید وقتی دیدمش و با هم سلام احوال پرسی کردیم و من رفتم تو اتاقم بعد از چند دقیقه اومدم پایین تو حال دیدم هنوز نشسته و از مادر من بافتنی داره یاد میگیره وقتی من اومدم پایین نشستم مادرم رفت واسم چایی بیاره که یک دفعه مینا خانم گفت دیگه پشت بام نمیری منو میگی سرخ شدم و معذرت خواهی کردم و گفتم که سو تفاهم شده و بعد اون خندید و گفت عیبی نداره ولی دیگه سعی کن نشه چون که خوشم نمیاد کسی منو دید بزنه و بعد مادرم اومد و حرفشو قطع کرد اونشب من خوابم نمیبرد و همش تو فکر بودم که چرا خندید ایا خودشم خوشش اومده بود تا دو روز بعد که دخترش اومد در خونمون و به من گفت که کامپیوتر خونشون خراب شده و مادرش گفته اگه میتونید بیایید ببینید منم بلند شدم و باهاش رفتم وقتی رسیدم خونشون دیدم مینا خانم یه تاپ پوشیده با یه دامن کوتاه که بالای زانوشه و یک چادر انداخته رو سرش جلوی دخترش شروع کرد به معذرت خواهی و ببخشید وقتتونو گرفتیم و از این حرفها شوهرش همیشه 6 عصر میومد خونه و از 7 صبح نبود دخترشم داشت اماده میشد بره دبیرستان اخه شیفت بعد از ظهر بود درست سر ناهار من رفته بودم اونجا بعد نشستم سر پی سی و روشن کردم دیدم مشکل ویندوز داره و بهش گفتم و ازم خواست درستش کنم منم رفتم خونه تا سی دی هامو بیارم بعد که اومدم دیدم دخترش داره از در میره بیرون و ما 2تا تنها میمونیم بهش گفتم حالا که کسی نیست میخواهید برم شب بیام که همسرتون هست ولی اون نزاشت و گفت ایرادی نداره و منو رفتم مشغول به کارم شدم بعد مینا خانم با یک صندلی و 2فش شربت اومد و نشست بغل من منم تشکر کردم و شروع کردم شربت رو خوردم بعد بازم شروع کرد درباره اونروز صحبت کرد که چرا داشتم نگاش میکردم منم از خجالت خیس عرق شده بودم و گفتم که منظوری نداشتم و بعد کل ماجرا رو بهش گفتم که دوسش دارمو و اولین روز که دیدمش عاشقش شدم بعد پا شد لیوان شربت رو برد با خودم گفتم حتما ناراحت شد ولی یک دفعه دیدم اومد و دیگه چادر سرش نیست و مستقیم اومد نشست رو پام دستش رو انداخت دور گردنم و شروع کرد به لب گرفتن اصلا باورم نمیشد که به ارزوم رسیده باشم منم مثل قحطی زده ها شروع کردم به لب گرفتن و با دستمم سینشو مالوندم چند دقیقه ای تو همین حال بودیم و من دستمو گزاشتم رو پاش و رفتم لای پاهاش همن که دستم داشت میرسید به کسش دستمو کشید و گفت بسته و دیگه نزاشت کاری بکنم بلند شد نشست رو صندلی و تا وقتی که برم با هم حرف زدیم و هر از گاهی کیرمو میمالید تا کارم تموم شد و رفتم بعد از 3 روز خانوادم واسه مجلس ختم رفتن شهرستان و من تنها موندم از اونجایی که مامان به مینا خانم گفته بود که میرن اونم میدونست من تنها موندم فردای انروز سر ظهر زنگ در خورد منم درو باز کردم و دیدم مینا خانمه اومد و یک ظرف غذا اوورد و گفت که مامانینا نیستن واست ناهار اوردم منم دعوت کردم بیاد تو و همونجا تصمیم گرفتم کارو یکسره کنم اومد نشست و منم رفتم 2تا رانی با یک شیشه ویسکی اوردم ولی مشروب نخورد و گفت فقط با همسرش مشروب میخوره و رانی باز کرد و شروع کرد به خوردن منم نشستم بغلش رو مبل بعد بهش نگاه کردم انگار منظورمو فهمید و لباشو اورد جلو و من شروع کردم به خوردن اونم همینطور تاپشو در اوردم بعدشم سوتین رو و شروع کردم به لیسیدن گردن ولاله گوشش بعد بلندش کردم بردم تو اتاق و وقتی رفت رو تخت پریدم روش و باز شروع به خوردن کردم در همین حال مینا خانم زیپ منو باز کرد و کیر سیخ شده منو در اورد وقتی دید یک جیغی زد و گفت جون عجب چیزیه منم تعجب کردم نه به اونروز که نزاشت دست به کسش بزنم نه به امروز که هیچ مقاومتی نمیکنه البته بعدا که ازش پرسیدم گفت دلیلش این بود که تو سکس خیلی سرو صدا میکنه و وقتی دست به کیر من زده بود و دیده بود کلفته ترسیده بود بلند جیغ بزنه و نزاشته بود که بیشتر پیش بریم خلاصه جفتمون لخت شدیم و مینا خانم به سختی کیرمو میکرد تو دهنش و ساک میزد بعد از 1 یا 2 دقیقه دیدم همچین حرفه ای می<br />
خوره و میماله که داره ابم میاد زود از دهنش در اوردم و خابوندم و شروع کردم از لباش وسینه هاش تا کل بدنشو لیسیدمو خوردم وقتی با زبونم چوچولشو میلیسیدم داد میزد که بکن بسه بکن منم بلند شدم و یک کانوم کشیدم رو کیرم بعد مینا رو دمر کردم واز پشت کردم تو کسش خیلی تنگ بود انگار که دختر بود تا کیرمو فرو کردم یک جیغ بلند کشید و منم شروع کردم به تلمبه زدن 5دقیقه ای تلمبه زدم ومینا هم صداش کل خونرو برداشته بود جوری اه ناله میکرد که منو حشری تر میکرد و سرعت تلمبه هام بیشتر میشد بعد دیدم بدنش لرزید و یه اهی کشید و بی حال افتاد منم بغلش دراز کشیدمو و شروع کردم به نوازش کردنو و بوسیدنش بعد گفت که تا به حال اینقدر سکس لذت بخشی نداشته و کلی ازم تشکر کرد و ازم قول گرفت که همیشه با هم باشیم و سکس کنیم بعد بلند شد و چون من ارضا نشده بودم باز شروع کرد به ساک زدن و دوباره کیرم سیخ شد و بعد نشست روش و کیرمو تا ته کرد تو کسش و شروع به بالا پایین شدن کرد جوری بهم حال میداد که الان یادش میفتم ابم راه میفته بعد منم همونطور با دستم چوچولشو میمالیدم به کیرم اینقدر بالا پایین شد و منم چوچولشو مالیدم که بازم ابش اومد و همونطور دراز کشید رو من منم که انگار نه انگار که ابم میخواد بیاد بعد خوابوندمش دمر رو تخت و یه تف به در کونش زدم و با انگشتم شروع کردم به مالیدن ولی اون نمیزاشت و میترسید میگفت تا حالا از عقب به شوهرشم نداده به خاطر دردش ولی با اصرار و مالیدن سوراخش راضی شد که بکنم بعد از کلی مالید کیرمم خیس شده بود کیرمو گزاشتم در کونش و با فشار کردم تو جوری که احساس میکردم کیر خودم داره جر میخوره و مینا هم شروع به جیغ و داد کرد که در بیار دردم میاد ولی من محکم بغلش کردم و اجازه ندادم تکون بخوره و اروم اروم عقب جلو کردم اینقدر تنگ بود که به یک دقیقه نکشید بعد از 10 تا تلمبه ابم اومد و زود کاندومو در اووردم و ریختم رو سینه هاش بعد همدیگرو بغل کردیم و دراز کشیدیم و تا عصر 2 بار دیگه با هم سکس کردیم و از اون روز به بعد ما هفته ای 2 یا 3 بار با هم سکس میکنیم و تا همین الانم ادامه داره و ما هنوزم مثل روز اول عاشق هم هستیم دوستان این یکی از داستانهای سکس منه و کاملا واقعی از بس داستانهای تخیلی دیدم اینجا تصمیم گرفتم اینو بنویسم و اولین داستان منه اگه خوب نبود معذرت میخوام ولی سعی کنید واقعی بنویسید راستی دفعه بعد داستان سکسم با دکترمو مینویسم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d8%b1%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%db%8c%d8%ae-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177682</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده انگلیسی وقتی بغل شوهر جدیدش هست خجالت میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Dec 2019 04:39:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختش]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایروبیک]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[برادرم]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودباورم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودماونم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمیه]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونیه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تناسلی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کردمخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردناون]]></category>
		<category><![CDATA[کنمسریع]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواید]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نادیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چهار سال پیش بود که فیلم سکسی شایان از حموم اومده بود و داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا سکسی به هوای برداشتن یکی از سی دی شاه کس های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو دیدم.راستش خودمو معرفی نکردم.من مریم هستم کونی و 22 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چهار سال پیش بود که فیلم سکسی شایان از حموم اومده بود و</h2>
<p>داشت توی اتاقش لباساش رو عوض میکرد و منم بی خبر از همه جا سکسی به هوای برداشتن یکی از سی</p>
<h3>دی شاه کس های شایان رفتم توی اتاق و اون صحنه رو</h3>
<p>دیدم.راستش خودمو معرفی نکردم.من مریم هستم کونی و 22 سالمه.اولین رابطه ی جنسی که داشتم خوب پیش نرفت.اون موقع من18 سالم</p>
<h4>بود جنده و تازه با یه پسر دوست شده بودم و</h4>
<p>اونم سر دو هفته منو برد پستون خونشون ولی وقتی میخواست شروع کنه من ترسیدم و فرار کردم و دیگه با</p>
<h5>هیچ پسری کوس دوست نشدم تا وقتی که اون اتفاق افتاد.شایان</h5>
<p>برادر کوچیکم هست و 19 سالشه ولی چهار سال پیش و وقتی هنوز 15 سالش بود اولین تاثیر رو روی من گذاشت سکس داستان و اونم دیدن</p>
<h6>بدن لختش و از همه مهمتر آلت یا ایران سکس به قول</h6>
<p>شما پسرا کیرش بود.باورم نمیشد که یه پسر پونزده ساله کیر به این بزرگی داشته باشه.وقتی با هم روبرو شدیم هم من و هم اون غافلگیر شدیم به خاطر همین چند ثانیه فرصت پیدا کردم براندازش کنم.اویزون و شل بود و فکر کنم 10-15 سانتی میشد.با تعریفایی که از شیدا شنیده بودم اندام تناسلی پسرا موقع سکس به دو برابر حالت معمولی میرسید و نمیتونستم تصور کنم که کیر آقا شایان موقع اون کار چقدر میتونست بشه.بعد از چند لحظه شایان سریع دوید پشت میز کامپیوترش و داد زد:«حواست کجاست مریم.»من که هنوز گیج و منگ بودم سریع از اتاق شایان اومدم بیرون و رفتم توی اتاقم و شروع کردم به فکر کردن.اون موقع من یه دختر 18 ساله ی بی تجربه بودم و فکر میکردم من و برادرم شایان هیچ موقع نمیتونیم با هم رابطه ی جنسی داشته باشیم ولی اشتباه میکردم و چند سال بعد بالاخره این اتفاق افتاد.این اواخر متوجه نگاه های سنگین شایان روی خودم شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.من از 15 سالگی کلاس ایروبیک میرفتم و حالا دیگه خودم مربی بودم و به خاطر همین هیکل خوبی داشتم و فکر کنم همین هم باعث جذب شایان شده بود.خیلی راحت میتونستم متوجه بشم که وقتی خم میشدم نگاهاش توی سینه هام بود و وقتی راه میرفتم مدام از پشت بهم نگاه میکرد و خب منم زیاد بدم نمیومد.این اتفاق ها گذشت تا اینکه یه شب اون اتفاق افتاد.من و شایان توی خونه تنها بودیم.نمیدونم چرا ولی اون شب لباس بازی پوشیده بودم.یه تاپ تنگ صورتی بندی که خیلی راحت خط سینه هام روی نشون میداد و یه دامن چین دار تا زیر زانو هام.اون شب شایان دیگه با نگاه هاش داشت منو میخورد تا اینکه حوالی ساعت 10 شب بالاخره کارش رو کرد.من توی آشپزخونه بودم و داشتم غذا میخوردم که شایان اومد و بی هوا از پشت خودشو چسبوند بهم.کاملا غافلگیر شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم.سریع گفتم:«چیکار میکنی دیوونه؟»دستمو بردم عقب تا شایان هل بدم که فهمیدم شایان هیچی تنش نیست.سریع برگشتم سمتش و دوباره خاطره ی اولین باری که کیر شایان رو دیدم برام زنده شد ولی این بار کاملا روی هوا سیخ بود و واقعا برای یه لحظه ترسیدیم.قطرش اندازه ی سه چهار سانتی بود و حدودا بیشتر از 20 سانت طول داشت.هنوز دقیقا نمیدونستم که چه اتفاقی قراره بیفته ولی با دیدن کیر بزرگ شایان یه دلهره ی خاصی توی دلم افتاد.شایان که متوجه شده بود من محو کیرش شدم دوباره اومد سمتم و این بار سریع تاپم رو داد بالا و شروع کرد با دو تا دستاش از روی سوتین سینه هام رو می مالوند.احساس میکردم قلقلکم میاد ولی اونقدر دلچسب بود که نمیخواستم تموم بشه.دیگه کامل خودمو تسلیم شایان کرده بودم.اونم کارشو خوب بلد بود.خیلی سریع تاپمو از تنم در اورد و بعد هم بند سوتینم رو باز کرد و انداختش یه گوشه و یهو شروع کرد به مکیدن سینه هام. اونقدر حس خوبی بهم دست داده بود که خودم ناخوآگاه دستم روی توی دامنم بردم و از زیر شرت شروع کردم به مالیدن کسم.شایان منو به دیوار چسبونده بود و با سرعت داشت سینه هام رو میخورد و منم هر لحظه بیشتر تحریک میشدم طوری که همینطور که شایان داشت سینه هام رو میخورد،خودم دامنم رو از پام در اوردم و انداختم گوشه ی آشپزخونه.شایان که متوجه کارم شد سریع دستش انداخت دور کمرم و بلندم کرد و بردم توی اتاق و گذاشتم روی مبل و خودش جلو نشست و دستاش رو برد که شرتمو در بیاره ولی نمیدونم چرا ناخوآگاه دستامو گذاشتم روی دستاش تا مانعش بشم.شایان تا این حرکتم رو دید دستاش رو برداشت و این دفعه زانوهام رو گرفت و پاهام رو از هم باز کرد.کسم کاملا خیس بود و شرت سفید رنگم کامل چسبیده بود بهش و شایان هم سریع از روی شرت زبونش رو گذاشت روی کسم.نمیدونستم جیغ بزنم یا ناله کنم.اونقدر به این کارش ادامه داد که وقتی میخواست شرتمو در بیاره اصلا متوجه نشدم و وقتی فهمیدم شرت پام نیست که زبونش رو روی چوچولم حس کردم.خیلی ظریف و آروم زبونش رو روی چاک کسم بالا و پایین میبرد و منم همزمان باهاش روی مبل خودمو بالا و پایین میکشیدم و غرق شهوت بودم. مطمئنا میدونست که من دختر بودم و هنوز نمیدونستم امشب قرار بود چه اتفاقی بیفته.چند دقیقه به خوردن کسم ادامه داد تا اینکه یهو از روی مبل بلندم کرد و گذاشتم روی زمین.به حدی شهوتی شده بودم که نمیدونستم داره چیکار میکنه.شایان سریع دو تا کوسن از روی مبل برداشت و منو دمر خوابوند و اون دو تا کوسن و گذاشت زیر شکمم طوری که کونم کاملا بالا اومد.اونقدری میدونم که همونطوری که دمر خوابیده بودم پاهام رو باز کرده بودم و خودم داشتم کسمو میمالوندم و منتظر بودم تا شایان دوباره بیاد.برای چند لحظه حواسم به خودم بود که احساس کردم یه چیز سرد با سوراخ کونم برخورد کرد.چشمام رو باز کردم و قوطی لوسیون بدن رو کنارم دیدم.به سختی گردنمو برگردوندم و دیدم شایان داره با لوسیون سوراخ کونم رو چرب میکنه. تازه یاد حرف دوستم شیدا افتادم که میگفت پسرا عاشق کون دخترا هستن.درسته شایان میخواست از سوراخ کون باهام سکس کنه.تصمیم گرفتم حرفای شیدا رو نادیده بگیرم و به این کار تن بدم.برای چند لحظه شایان خودشو روی من انداخته بود و کیرشو روی چاک کونم میکشید تا اینکه بلند شد و پاهام رو همونطوری باز کرد و بین پاهام نشست.سر کیرشو احساس کردم که روی سوراخ کونم گذاشته. اونقدر داغ بود که سردی لوسیونی که به سوراخ کونم مالیده بود رو حس نمیکردم.یه کم کیرشو روی سوراخ کونم تکون داد و چند تا ضربه با کف دستش به لمبرای کونم زد و آروم کیرشو فشار داد.برای یه لحظه احساس کردم میخوام منفجر بشم<br />
.نفسم بند اومد. نمی دونستم باید جیغ بزنم یا داد.اونقدر به خودم پیچیدم که به اولین ارگاسمم رسیدم.شاید دو سه سانتی کیر شایان توی کونم بود. همونطوری نگه داشته بود تا اینکه فشارو بیشتر کرد.میتونستم کیر بزرگ شایان رو حس کنم که داشت توی سوراخ کونم جلو و جلوتر میرفت و من فقط داشتم لبامو گاز میگرفتم و منتظر بودم متوقف بشه ولی اون کیر بزرگ تا کاملا توی کونم جا بشه خیلی مونده بود.شایان همینطور که جلوتر میومد بعضی موقع ها متوقف میشد و بعضی موقع ها یه کم عقب میکشید و دوباره جلو میرفت تا اینکه احساس کردم کاملا بدنش چسبیده به کونم و این یعنی کیرش رو تا انتها توی کونم کرده بود.اونقدر ها هم که شیدا میگفت سخت نبود و فقط وقتی میخواست شروع کرد درد عجیبی داشت.شاید برای دو دقیقه شایان توی همون حالت روی من خوابیده بود تا اینکه همونطوری که کیرش توی کونم بود کمرمو گرفت و کشید عقب و بلندم کرد طوری که توی حالت چهاردست و پا جلوش بودم و اونم پشتم بود.یه کم دیگه صبر کرد تا اینکه احساس کردم کیرشو داره میکشه عقب. فکر کردم میخواد در بیاره ولی وقتی کیرشو تا حدودا نصفه کشیده بود عقب دوباره با سرعت و قدرت بیشتر فرو کرد.یهو دوباره نفسم بند اومد.بازم این حرکتو تکرار کرد و یواش یواش سریع تر شد.فقط میتونستم حس کنم کیر بزرگش رو تا آخر میکشه بیرون و دوباره با شدت میفرسته تو.منم بیکار نبودم و دستم رو از زیر روی کسم گذاشته بودم و غرق شهوت بودم.دیگه دردی نداشتم و تازه داشتم اوج هم میگرفتم.شایان خیلی سریع کیرشو توی کونم جلو و عقب میکرد و صدای شالاپ شالاپ برخورد بدنش با بدن من بیشتر تحریکم میکرد.اونقدر به مالیدن کسم ادامه دادم تا به ارگاسم دوم رسیدم ولی شایان کارش تمومی نداشت.همینطوری سرمو گذاشته بودم زمین و از لای پاهام داشتم به کیر شایان نگاه میکردم که توی کونم عقب جلو میرفت.یه کم سوزش داشتم ولی به لذت نگاه کردنش می ارزید.کم کم احساس کردم سرعت شایان خیلی بیشتر شده تا اینکه یه آن شایان کیرشو تا ته کرد توی کونمو و منو محکم نگه داشت و احساس کردم برای چند لحظه کیرش کلفت تر شد و بعد شروع کرد به نرم شدن.شایان هلم داد و من دوباره افتادم روی کوسن ها و اونم روم افتاد و کیرش خیلی آروم از کونم خزید بیرون.یه کم همینطوری روم بود تا اینکه بلند شد و کنارم نشست و با دست شروع کرد به نوازش سوراخ کونم.احساس میکردم وقی انگشت شایان میره توش همینطوری باز میمونه.کوسن ها رو از زیرم برداشتم و نشستم و به شایان نگاه کردم.اونقدر غرق در لذت بودم که یه لبخند زدم و لبمو بردم جلو و شایان هم سریع لبمو بوس کرد.اون شب یه بار دیگه هم چند ساعت بعد با هم سکس کردیم و اون اتفاق اولین رابطه ی جنسی من با برادرم و کلا اولین رابطه ی جنسیم بود و حالا که دو سه ماهی میگذره شاید هفته ای یه بار یا دو هفته ای یه بار وقتی موقعیتش پیش میاد بازم به قول خود شایان بهش کون میدم.تازه متوج شده بودم که چه لذتی رو تو تمام این سالها توی خودم خفه کرده بودم و حالا برادرم داشت اون رو بهم تقدیم میکرد.لذت سکس بدون ترس.بدون واهمه از اینکه بکارتت رو ازت بگیرن و بدون ترس از اینکه بعدا بخوان ازت سو استفاده کنن.کاملا امن و مطمئن و لذت بخش.به تمام دخترایی که وبسایت شهوانی رو میخونن توصیه میکنم اگر برادری دارید و میخواید سکس رو شروع کنین بهترین کار همینه و سعی کنید یه جوری به طرف بفهمونید که راضی هستید.چمیدونم مثلا لباسای باز جلوش بپوشید یا اتفاقی بدن لختتون رو بهش نشون بدید یا هر کاری که به ذهنتون میرسه ولی این کارو بکنید و مطمئن باشید پشیمون نمی شید&#8230;.پایان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%ba%d9%84-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%d9%87%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177636</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس گروهی و سه نفره داغ با جنده خانوم های سبزه و حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشون]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استقبال]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارید]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگشون]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیارند]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پنهانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانست]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحاله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دندونم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبائی]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامران]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این یه داستان تخیلی نیست فیلم سکسی بلکه واقعیتی است که 5 سال قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال سکسی داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و مادرم شاه کس شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه ای داشتم. اتاقی که من کرایه کونی کرده بودم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>این یه داستان تخیلی نیست فیلم سکسی بلکه واقعیتی است که 5 سال</h2>
<p>قبل واسه من اتفاق افتاد و تا الان هم ادامه دارد. من 21 سال سکسی داشتم و دانشگاه میرفتم. پدر و</p>
<h3>مادرم شاه کس شیراز بودند و من تو تهران یه اتاق کرایه</h3>
<p>ای داشتم. اتاقی که من کرایه کونی کرده بودم تو یه خانه ای بود در پایین شهر و من همراه صاحب</p>
<h4>خونه جنده با سه پسرش زنده گی می کردم. پسرای صاحب</h4>
<p>خونه 23، 20 و 13 ساله پستون بودند و با من خیلی دوست بودند. اونها اهل مدرسه یا دانشگاه نبودند و</p>
<h5>همشون کار کوس می کردند. پسر بزرگه سی دی های غیر</h5>
<p>مجاز می فروخت و دو پسر دیگه هم تو یه مکانیکی شاگرد بودند. من واسه اینکه بتونم کرایه خونه و خرج تحصیلمو سکس داستان پیدا کنم یه</p>
<h6>کمپیوتر خریده بودم و کارم طراحی وب لاگ ایران سکس واسه بعضی</h6>
<p>شرکت ها و ترجمه اسناد بود. تقریباً به جزء ساعاتی که دانشگاه بودم بقیه وقت تو اتاقم بودم. بهار سال 1384 بود که صاحب خونه من تصمیم گرفت واسه پسر بزرگشون زن بگیرد و چون اهل روستا بودند تصمیم گرفتند برای پسرشون یه دختر روستائی عروس بیارند. اواخر بهار همان سال بود که عروسشون رو از روستا آوردند. اون شب یه شب فراموش نشدنی بود وقتی که من بتول عروس صاحب خونه را دیدم. یه دختر20 ساله خوشگل با چشم های سبز، پوست گندمی، دوتا سینه خوشگل که مثل انار جلوه می کردند و از همه مهمتر پاهائی مثل رون اسب خوش استیل و یک کون گرد و سفت که چشم هر بیننده را خیره می کرد. من در همان لحظه اول مات و مبهوت زیبائی این دختر شدم اما طولی نکشید که فهمیدم پسر بزرگ صاحب خونه یعنی رحیم خان از این دختر خوشش نمی اومد. نمیدونم چرا اما فکر کنم چون دختر روستائی بود و رحیم هم قبلاً با یک دختر از همان محل دوست بوده و گویا پدر و مادرش با ازدواج اونها مخالفت کرده بودند. دو ماه از اون روز گذشت و من هر روز که خونه بودم سعی می کردم تا یه جوری این دختر خوشگل رو دید بزنم اما بعضی وقتا حسابی حالم گرفته می شد وقتی می دیدم اون بیچاره هر روز غروب خودشو آماده می کند تا از شوهرش استقبال کنه اما رحیم به اون بی محلی می کرد. اواخر تابستان همان سال بود که یک روز صبح با صدای جیغی از خواب پا شدم، رفتم تو حیاط دیدم وای دختر بیچاره از رو پله ها پاش لیز خورده و رو زمین افتاده بود. بدون توجه به اینکه کسی ممکن اونجا باشه طرفش دویدم بغلش کرده و از جاش بلندش کردم. پاهاش خیلی درد می کرد واسه همین خودش به من تکیه داده بود. بغلش کردم و بردمش تو اتاقشون و روی قالی خوابوندمش. یهو به خودم اومدم و خواستم بیرون بیام که با صدای که معلوم بود ترسیده رو به من کرد و گفت ممنون آقا کامران.من گفتم بابا و مامان رحیم کجا هستند تا من صداشون کنم. اون گفت اونا امروز صبح زود رفتند روستا و من داشتم می رفتم تا واسه شب یه چیزی بخرم. من گفتم پس من میرم به رحیم زنگ بزنم تا بیاد و شمارو درمانگاه ببره، اما اون گفت خواهش می کنم این کارو نکنید. گفتم پس بزارید من ببرمتون درمانگاه اما اون مخالفت می کرد. بلاخره گفتم پس اجازه بدید من واسه تون خرید بکنم و بعدش رفتم و خریداشو واسش کردم. تو اون لحظه اصلاً به فکر سکس یا چیز دیگه ای نبودم فقط به فکر این بودم تا بتونم به این دختره کمک کنم. بیرون رفتم و همه چیزهائی را که می خواست واسش خریدم و یه پماد موضعی هم واسه پاش گرفتم. همه چیزهائی را که خریده بودم به اون دادم و بعد به اتاق خودم اومدم. سه روز بعد بود که تلفن زنگ زد وقتی گوشی را برداشتم یه خانمی بود که اول نشناختم اما بعداً فهمیدم که بتول خوشگل خودمه که می خواد از من تشکری کند. تشکر کامران خان بابت اونروز واقعاً لطف کردید. نمی دونم چطوری لطف شما را جبران کنم. منم جواب دادم خواهش می کنم بتول خانم وظیفه ام بود و شروع کردم در مورد وضعیت پاش سؤال کردن که اونم جواب داد حالا دیگه بهتر شده است. و بعدش هم خداحافظی کردیم و تیلفون قطع شد. فردای همان روز بتول باز هم به من زنگ زد و گفت که واسه تشکری می خواد یه چیزی به من هدیه بده اما من رد کردم ولی چون اون اصرار می کرد باالاجبار قبول کردم. اون یه پیراهن مردانه خیلی قشنگ به من هدیه داد و من هم که اینو یه بهانه خوبی واسه شروع ارتباط خودم با اون میدیدم بلافاصله واسش یه سری وسایل آرایش با یه مانتو هدیه دادم. حالا دیگه متوجه شدم که اون نگاهاش به من تغییر کرده و بیشتر با من راحت بود. یه روز نزدیکای ظهر نشسته بودم که واسه من یک بشقاب زرشک پلو خیلی خوشمزه آورد و منم واسه اینکه بتونم بیشتر توجه اونو جلب کنم واسش یه روسری خوشگل گرفتم و با بشقاب خالی واسش فرستادم و بدین ترتیب دوستی پنهانی من و اون بیشتر و بیشتر شد تا اینکه یه روز خبر اومد که رحیم به جرم حمل سی دی های غیر مجاز دستگیر شده است. کسی خونه نبود و من به بتول زنگ زدم تا باهاش همدردی کنم اما اون بر عکس خیلی خوشحال بود و از من خواست که برم بالا تا باهاش صحبت کنم.وقتی رفتم بالا همه چی واسم یه جوری دیگه ای معلوم شد حتی بتول هم اون دختر همیشگی نبود. چادرو که اصلاً گذاشته بود کنار و فقط با یه دامن تقریباً دراز و یک تاپ تنگ با یه روسری آبی اومد و پهلوم نشست. کامران خان چائی یا شربت؟ چی دوست دارید واسه تون بیارم. منم گفتم: شربت لطفاً و بعدش رفت طرف آشپزخانه تا واسه من شربت بیاره، وای خدای من چه کون خوش تراشی و چه اندامی زیبائی داشت، حتی راه رفتنش فرق کرده بود و وقتی راه میرفت انگار که کونش داشت آدامس می جوید. وقتی شربت واسه من می آورد اون سینه های قشنگش مثل دو انار که من به خوردن خودشان دعوت می کردند جلوه می کرد. چشاش مثل یه آمپول شهوت شدیدی را به من تزریق می کرد. کیرم حالا دیگه کاملاً قد علم کرده بود و می خواست در این فضای شهوانی خودنمائی کند. بتول اومد و کنار من نشست و شربتی را که آورده بود به من تعارف کرد. بعد خودش شروع کرد به صحبت در مورد اینکه چقدر از دستگیری شوهرش خوشحاله و می خواهد اون تا ابد تو زندان باقی بموند، و اینکه تا وقتی دوست خوبی مثل شما دارم نگران هیچ چیزی نیستم. من وقتی صحبت های اونو شنیدم دیگه کم کم مطمئن می شدم که اون می خواد امروز من باهاش سکس داشته باشم اما نمی خواستم عجولانه کار کنم. واسه همین کمی تعارف تیکه پاره کردم که آره من همه جوره در خدمت شما هستم اما شوهر یه چیز دیگه است و آدم می تونه شب و روز به اون مثل یک تکیه گاه امید داشته باشد. این<br />
حرف را که زدم یهو بتول شروع کرد به گریه و می گفت کامران خان کدوم تکیه گاه اون واسه من مثل یه چوبی بوده که همیشه تو سر من خورده ، تو این چند ماهی که با اون بودم همش منو اذیت می کرد. من یه لحظه تصمیم گرفتم تا بهش نزدیک تر بشم دست بتول گرفتم و اونو به طرف خود کشیدم، اونم انگار که منتظر همین بود خودشو انداخت تو بغل من و هق هق کنان گریه می کرد. من کمی تو بغلم فشارش دادم و سعی می کردم تا پشت شانه هاشو بمالم تا کمی آرومش کنم غافل از اینکه نیروی شهوانی عجیب لب های منو بصورت و لب های اون نزدیک کرده بود. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که منو و اون لب های همدیگرو با اشتیاقی عجیب می خوردیم. تقریباً ده دقیقه ای با سرعت سپری شد و من لب های دریائی اونو می خوردم و حال دیگه سعی می کردم روسری آبی و تاپشو از تنش در آورم. یک ساعت طول کشید تا تمام لباس هاشو از تنش در آورم و اونم لباس های منو از تنم در آورد. نمی دونستیم داریم چکار می کنیم مثل دو کشتی گیری بودیم که سعی می کردند بر همدیگر غالب شوند. من با اشتیاق مصروف بوسیدن تمام بدن اون بودم، حتی بوی عرق که از بدنش بر می خواست واسه من مثل عطر بود که هیچ دختر شهری نمی توانست از مغازه بخرد. کم کم به طرف کوسش می رفتم تا زبانم را که مثل آدم لب تشنه ای له له می زد سیراب کنم. با دو دستم پاهاشو باز گرفتم و با زبونم چند باری کوسشو لیس زدم. خیس خیس شده بود. مزه شور پیش آب کوسش مثل چاشنی بود که دهان تشنه منو تشنه تر می کرد. آروم با زبونم چوچوله شو پیدا کردم و با دندونم اونو به طرف بیرون کشیدم وبعد مثل یک آدم قحطی زده با لبام نگهش داشتم و شروع کردم به مکیدن اون مثل بچه ای که سینه مادرو می مکد. اونقدر کوسشو خوردم و با زبونم داخل کوسشو ماساژ دادم که برای یه لحظه احساس کردم لرزهای به تنش اومده و آب کوسش که قبلاً مثل یه مایه لزج بود الان بیشتر شده بود که این از ارضاء شدن اون بشارت میداد. بعد رفتم به طرف سینه های خوشگلش و اونارو با زبونم نوازش می کردم در حالیکه با دستم کیرمو به کوسش میمالیدم. بعد از چند دقیقه که حسابی سینه هاشو خوردم آروم کیرمو تو کوسش که حسابی خیس شده بود هل دادم. کوسش شده بود مثل یه کوره آتش داغ داغ&#8230;. اما به نحو عجیبی تنگ بود. احساس می کردم که کیرم داره مثل یه مار پوست از تنش جدا میشه. بعد شروع کردم به تلمبه زدن داخل کوسش.. پاهاشو بالا آوردم رو سینم و کیرمو تو کسش جلو و عقب می کردم. صدای شالپ شولوپ خایه هام که حسابی خیس شده بود و به کون اون که از آب کوسش خیس شده بود می خورد منو حسابی حشری تر و حشری تر می کرد. بعد از 10 دقیقه گاییدن بتول به این صورت کیرمو از کوسش در آوردم و پاهای بتول را گرفتم از بتول خواستم که دستشو بندازه دور گردن من و رو هوا بلندش کردم. کیرمو گزاشتم در کوسش و با یه فشار کوچولو دوباره داخل کوسش هول دادم. کوسش حسابی خیس شده بود. بعد شروع کردم به بالا و پائین کردن اون رو کیرم که صدای برخورد کوسش با کیرم و رفتن کیرم تا ته تو کسش به من لذتی میداد که هرگز نمی تونم فراموش کنم. هر دفعه که اونو با فشار رو کیرم پائین می آوردم احساس می کردم که کیرم داره به سقف کوسش برخورد می کند. و اونم در این جریان سه چهار بار پی هم در حالی که فریاد می زد آره کامران آره منو جر بده پارم کن و کیرتو تا ته بزن تو کوسم ارضا شد. من با خوردن لبش سعی می کردم مانع سر و صدای زیاد اون بشم اما اونم با ناخن هاش نه تنها من بغل کرده بود و بلکه حسابی با ناخن هاش رو شونه ها و پشت منو خراش می داد که لذت همراه با درد زیادی را در درون من بوجود می آورد.بعد از مدتی که بدین منوال گذشت با شدت تمام آب کیرمو تو کوسش خالی کردم و بعدش بی حال اونو از رو کیرم پائین آوردم. اما بتول هنوز بعد از چندین دفعه ارضاء شدن انرژی فوق العاده ای داشت. اومد به طرف من و شروع به خوردن کیر من کرد. کاری که اصلاً از اون منحیث یه دختر روستائی انتظار نداشتم. ( اما بعداً خودش به من گفت چون با شوهرش زیاد سکس نداشته فلم های پورنو که شوهرش می آورده خونه دزدکی نگاه می کرده و واسه همین اینکارا رو بلد بوده).بعد چهار پنج دقیقه کیرم دوباره حسابی شق کرد. منم به بتول جون گفتم حالا که کیرمو از خواب بلند کردی منم اینبار کون تو جر میدم. بتول را کشیدم تو بغلم و شروع کردم با آب کوسش کونش مالش دادن &#8230; بعد با یه انگشت آروم آروم داخل سوراخ کونشو باز کردم. اما حسابی بیچاره دردش اومد. کمی کرم زدم در کونش و دوباره انگشتمو تو کونش کردم اینبار گویا درد کمتری واسش داشت بعدش آروم شروع کردم به ماساژ دادن داخل کونش &#8230; یواش یواش یه انگشت دیگرو هم داخل کردم و کونشو حسابی مالش دادم. بعد کمی کرم گرفتم مالیدم سر کیرم و ازش خواستم که قمبل بگیرد. وای چه کپلائی داشت. سفت مثل دو توپ بسکتبال&#8230;. کیرمو گذاشتم در کونش و بعدا شروع کردم با کیرمو رو سوراخ کونش مالیدن و اروم اروم کیرمو داخل کونش کردم. وقتی سرکیرم داخل سوراخ کونش شد یه تکون خورد و کمی آخ کرد. منم کمی بیشتر فشار دادم که یهو شروع کردن به خود پیچیدن&#8230;. فهمیدم داره خیلی درد می کشه واسه همین یه چند لحظه کیرمو همونجا نگه داشتم. بعد آروم شروع کردم به فشار بیشتر و بعد با یه فشار کیرمو تا ته تو کونش چپوندم. جیغ کوتاهی کشید که نشون میداد درد شدید برای اون داشته، واسه همین باز کیرمو همونجا نگه داشتم و بعد آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن&#8230;. کم کم صدای دردآلود بتول تبدیل به جیغ های همراه با یک لرزش شهوانی در صداش می شد. سرعت تلمبه هامو تو کونش زیاد کردم و کیرمو محکم تو کونش می کوبید<br />
م. بتول جیغ های شدید می زد و با دستش قالی رو محکم چنگ می زد. بعد از یه نیم ساعت تلمبه زدن تو کون بتول احساس کردم که یه چیزی می خواد تو کیرم منفجر بشه &#8230;. واسه همین کیرم از کونش در آوردم و آب کیرمو رو کمرش خالی کردم. دیگه حسابی هر دومون بی حال شده بودیم. بعد این هر دو مون با خجالت به همدیگه نگاه می کردیم. مات این بودیم که چرا اینکارو کردیم. من لباس هامو جمع کردم و بدون اینکه با هم صحبت کنیم من به اتاق خودم رفتم.عصر همان روز پدر و مادر رحیم که از موضوع پسرشون آگاه شده بودند از روستا برگشتند و من فکر کردم دیگه هیچ موقع بتول را نخواهم دید. اما دو شب از این واقعه گذشته بود که یه شب ساعت 2 وقتی داشتم چت می کردم یهو صدای درو شنیدم. فکر کردم حتماً گربه ای چیزی هست اما وقتی اومدم بیرون بتول خودشو انداخت تو اتاق من و بدون هیچ حرفی شروع کردیم به بوسیدن همدیگه من با تمام وجود اونو در اغوش گرفته بودم و باز هم &#8230;..اونشب بتول تا ساعت 4 صبح با من بود و الان بعد از 5 سال اگرچه من دیگه در اون خونه نیستم و الان یه خونه واسه خودم دارم اما رابطه من و بتول ادامه دارد. &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177461</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه راحت میخوابه زیر کیر خوشگل پسره</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماساش]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیادمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقال]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[غذاهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کمردرد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحته]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[عمه 63 ساله دارم که فیلم سکسی خدا بهشون بچه نداده این عمه خانوم چون تا به حال زایمان نداشته همچنان یک هیکل ترکه ای و مناسب سکسی رو حفظ کرده و چون شوهرش هم شاه کس وضع مالی خوبی داره خیلی به خودشون میرسن این عمه من که اسمش طوبی هست کونی در بین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>عمه 63 ساله دارم که فیلم سکسی خدا بهشون بچه نداده این عمه</h2>
<p>خانوم چون تا به حال زایمان نداشته همچنان یک هیکل ترکه ای و مناسب سکسی رو حفظ کرده و چون شوهرش</p>
<h3>هم شاه کس وضع مالی خوبی داره خیلی به خودشون میرسن این</h3>
<p>عمه من که اسمش طوبی هست کونی در بین برادرزاده هاش علاقه زیادی به من داره و مدام سعی میکنه خودشو</p>
<h4>به جنده من بچسبونه و من رو از خود کنه واسه</h4>
<p>همین هر هفته چند بار من پستون شام و ناهار پیشش میرم و با هم صمیمی هستیم&#8230;..دو سال پیش شوهر عمم</p>
<h5>برای دیدن کوس برادرش که سکته کرده بود به شهرستان رفت</h5>
<p>و من هم که حکم پسر اونها رو داشتم شبها پیش عمه طوبی میرفتم که تنها نباشه.از چند وقت پیش تو این سکس داستان فکر بودم که</p>
<h6>عمه رو بکونم تا ببینم کردن یک زن ایران سکس مسن چه</h6>
<p>حالی میده. خوب حالا فرصت خوبی پیش اومده بود تا این تجربه خاص رو بدست بیارم.شب دومی که اونجا بودم عمه برام حسابی غذاهای خوشمزه درست کرده بود و مثل همیشه شیک و با ظرافت خودشو آراسته بود بعد از غذا خوردن با هم نشستیم تا فیلم ببینیم عمه کنارم نشسته بود و برام میوه پوست میکند و آجیل بهم میداد و خلاصه داشت بهم سرویس غیر سکسی میداد منم اصلا فیلم رو نگاه نمیکردم و فقط در فکر کردن عمه بودم تو همین اثنا کیرم هم با این افکار سکسی داشت بلند میشد که مایه آبروریزی بود سریع بالشت مبل رو برداشتم و رو پام گذاشتم خلاصه تو دلهره بودم که اگر کاری کنم و عمه ناراحت بشه چی از اون طرف به خودم میگفتم بابا من یه پسر جوونم که دخترا مدام دور و برم هستن مگه میشه این زن مسن نخواد مزه یک کیر جوون رو بچشه خلاصه مصمم شدم آروم آروم تست کنم ببینم واکنشش چیه دستم رو دور گردن عمه انداختم و بهش گفتم عمه من خیلی دوستت دارم میدونی یا نه؟ اونم گفت عمه جون تو پسر خودمی واست میمیرم منم سریع عمه رو به خودم فشار دادم و صورتشو محکم بوسیدم اونم صورت منو بوسید دیگه کیرم داشت بالشو سوراخ میکرد نمیدونستم حرکت بعدی باید چی باشه عمه یه پرتقال برام پوست کند بهش گفتم یکی یکی بده بخورم اونم مثل یه مامان تمام عیار که به بچه دو سالش غذا میده یکی یکی پرتقالا رو تو دهنم میذاشت یکی از پرتقالا رو که گذاشت انگشتاشو تو دهنم گرفتم و لیسیدم و به شوخی بهش گفتم این دستا از پرتقال خوشمزه تره میخوام بخورمشون اونم یک لبخند زد و گفت بخور نوش جونت منم خیلی سکسی انگشتاشو خوردم تو چشماش خوندم که فهمیده من دنبال چی هستم گفت خوب شهرام جان پاشو بخوابیم دیگه دیر وقته میخوای جاتو کجا بندازم؟گفتم عمه من کمرم درد میکنه باید رو تخت بخوابم گفت باشه تو برو رو تخت بخواب منم تو اتاق دیگه رو زمین میخوابم گفتم آخه اینجوری که بد میشه تو هم رو تخت بخواب با هم محرمیم دیگه تازه مگه نمیگی مامان منی شاید من نصفه شب شیر بخوام اونوقت چیکار کنم اونم گفت مگه مامانت هنوز بهت شیر میده خلاصه بعد از یکم شوخی و خنده رفتیم رو تخت من تی شرت و زیر پوشم رو درآوردم چون عمه هم میدونست من شبا لخت میخوابم زیاد براش عجیب نبود راستش کیر من نیمه بیدار بود و هر زنی میتونست با نگاه به شلوار من بفهمه اوضاع از چه قراره و چند با هم نگاههای دزدکی عمه به شلوارم رو دیدم و معلوم بود اون هم در حالت شک وتردید و هوس قرار داره.رفتم کنارش خوابیدم دست دور گردنش انداختم و بوسیدمش اونم منو بوسید و گفت شب بخیر ناگهان فکری به ذهنم رسید بعد از چند دقیقه یک آخ گفتم عمه گفت چی شد گفتم کمرم گرفت اون دستپاچه شد گفت چکار کنم بهش گفتم یکم کمرم رو ماساژ بده خوب میشه به شکم خوابیدم و اون شروع به مالوندن کمرم با ظرافت کرد. لمس کمر لختم توسط یه زن سرد و گرم چشیده داشت دیوونم میکرد درصد شهوت تو وجودم به صد در صد رسیده بود افکار شهوانی در ذهنم زبانه میکشید و بهم نهیب میزد که برگرد بغلش کن و کیرتو بی مقدمه تو کسش فرو کن اما حالا زود بود باید احتیاط بیشتری میکردم ، بهم گفت عمه بهتری بهش گفتم آره گفت بزار برم تشک برقی رو بیارم من خودمم بعضی شبا میذارم رفت و آورد به برق زد و گذاشت رو کمرم بهش گفتم عمه مگه تو هم کمردرد داری؟ گفت بعضی شبا یخورده کمرم میگیره در همین حال با مهربونی به پشت و موهام دست میکشید و نازم میکرد بهش گفتم شیکمم درد گرفته میخوام به پهلو بخوابم چرخ زدم و اومدم روپهلوی چپم بع عمه گفتم تو هم دراز بکش اینجوری خسته میشی اینقدر بهش تعارف کردم که راضی شد به پهلو کنارم بخابه و تشک برقی رو رو پشتم نگه داره حالت شهوت انگیزی شده بود روبروی هم به پهلو خوابیده بودیم صورتهامون تو یک وجبی هم بود عمه دستش رو رو پهلوی من حایل کرده بود و تشک برقی رو به پشتم فشار میدادکیر من تو فاصله 5 سانتی کس عمه در حالت آماده باش بود معلوم بود عمه از این حالت معذبه ولی چاره ای نداشت بهش گفتم عمه تورو خدا ببخش امشب برات دردسر درست کردم ، گفت نه عزیزم من فقط نگران کمرتم که خوب بشه تو چشای عمه نگاه کردم نگاهمون تو چشم هم ثابت موند هردومون میدونستیم چی میخوایم خودم رو به عمه نزدیکتر کردم کیرم از بقیه بدنم جلوتر بود و به رون عمه خورد نفسهاش گرمتر شده بود و تو صورتم میخورد بهش گفتم سردم شده پتو رو روی جفتمون کشیدم بهم گفت اگه بهتر شدی تشکو خاموش کنم گفتم نه بابا درد دارم معلوم بود که از تماس کیر من با پاهاش و خوابیدن زیر یک پتو با من ناراحته مونده بود چیکار کنه من کیرمو با فشار بیشتری به پاهاش فشار میدادم دستمد دورش انداختم و پشتشو از رو لباس میمالوندم گفت شهرام چکار میکنی گفتم هیچی دارم کمرتو ماساژ میدم کمردرد نگیری هیکل لاغر عمه رو محکم به خودم فشار دادم کیرم کاملا لای پاهاش بود و سینه هاش به سینم چسبیده بود چند بار سعی کرد خودشو عقب بکشه ولی نتونست انگار ترسیده بود شروع کردم به بوسیدن صورتش دستمو از زیر پیرهنش تو بردم و شروع به مالیدن کمرش کردم یه دفعه از کوره در رفت گفت کثافت من عمتم چیکار میکنی بهش گفتم هیچی بابا دارم ماساژت میدم چیه مگه گفت ولم کن میخوام برم بهش گفتم نمیشه باید تشکو رو کمرم نگه داری شروع کردم به بوسیدن سر و صورتش تلاش و تقلای اونم هیچ فایده ای نداشت چون هیکلش یک چهارم منم نمیشد .شهوت همه وجودمو گرفته بود و هیچی نمیفهمیدم دلمو به دریا زدم و دستمو از پشت کردم تو شرتش انگار یه لحظه قلبش واستاد صورتش از عصبانیت کبود شده بود و چشماش از حدقه بیرون ز<br />
ده بود انگشتامو لای چاک کونش کرده بودم تقلا میکرد از زیر دست و پام بیرون بیاد ولی بی فایده بود گفت الان جیغ میزنم و آبروریزی راه میندازم بهش گفتم اول از همه آبروی خودت میره بعدم شوهرت دیگه نمیذاره با برادرات رفت و آمد کنی به ضرر خودت تموم میشه تهدیداش حالت التماس گرفت گفت تو رو خدا اینکارو نکن بهش گفتم نمیتونم بد جوری تحریک شدم باید ارضا بشم به پشت خوابوندمش دستمو از تو کردم تو شرتش و کسشو گرفتم اونم زده بود زیر گریه و سعی میکرد در بره انگشتمو به زور تو کسش کردم گفت هر کاری بخوای میکنم فقط دستتو در بیار بهش گفتم عمه دست خودم نیست شهوتم زده بالا گفت من ارضات میکنم تو کاری نداشته باش دستتو در بیار منم دستمو در آوردم شلوار و شورتمو در آوردم و بهش گفتم خوب بیا ارضام کن.گفت باشه بگیر بخواب خوابیدم اونم با دستش شروع به مالیدن کیرم کرد و اصلا بهم نگاه نمیکرد بهش گفتم طوبی جون این کارو که خودمم بلدم نمیخوام جلق بزنی گفت پس چکار کنم بهش گفتم لااقل یکم بخورش گفت نمیتونم بهش گفتم پس باید بکنمت و از جام بلند شدم گفت خیلی خوب بخواب میخورم شروع کرد کیرمو تو دهنش مالوندن باز از جام بلند شدم بهش گفتم میخام سینه هاتو بخورم خلاصه بعد ار کلی جر وبحث سینه هاشو لخت کرد و منم افتادم به جون سینه هاش دوباره دستمو کردم تو شرتش اونم هی غر میزد که دستتو در بیار ولی بیچاره هیچ کاری نمیتونست بکنه از طرفی کسش نمناک شده بود و معلوم بود تحریک شده دیگه داشت همراهی میکرد و با خوردن سینه هاش نفسهای عمیقی میکشید دو تا انگشتمو همزمان تو کسش کردم که یک آخ ناز گفت سینه هاشو ول کردم شرت و شلوارو از پاش در آوردم گفت قول بده فقط باهاش بازی کنی کیرتو نباید اون تو بکنی گفتم خیلی فیلمی عمه الان تو دلت داری واسه این کیر جوون و سرحال قند آب میکنی با عشوه و لبخند گفت نه به خدا آخه گناه داره بهش گفتم گناهش با من نترس .با انگشتام کسشو میمالیدم برام جالب بود که زنی تو این سن و سال هم کس نسبتا تنگ و شادابی داشت و هم حسابی شهوتی شده بود دولا شدم بوسیدمش و گفتم عمه میخوام کیرمو بفرستم تو کست اجازه هست گفت فقط همین یه باره اونم چون مجبورم بهش گفتم بزار یه بار بکنم خودت مشتری میشی.کیرمو به آرامی هل دادم تو آره کسش تنگ بود و به تنگی کس یه زن 30 ساله بود دلیلش هم این بود که تا حالا زایمان نکرده بود ، سرعت حرکتمو بیشتر کردم و با شدت بهش ضربه میزدم اون زیر کیرم هی غر وغمیش میومد چند بار با حالالت مختلف کسشو کردم بهش گفتم میخام از عقب بکنمت با کلی ادا اطوار راضی شد از کون بده با تف کیرمو به زور کردم تو کونش تنگ بود و اونم حسابی دردش میومد نه انگار که 50 ساله داره میده جاتون خالی بی توجه به التماساش تا تونستم کونشو کردم،کمرشو بلند کردم و از عقب تو کسش کردم با چند بار تلمبه دیدم آبم داره میاد خودمو محکم به بدنش قفل کردم و همه وجودمو تو کسش خالی کردم روش افتادم و کلی بوسیدمش و ازش تشکر کردم اونم که حالا بعد از ارضا شدن انگار حسابی پشیمون شده بود ازم قول گرفت که دیگه باهاش کاری نداشته باشم بعد پاشد و رفت حموم منم خوابیدم .نیمه های شب از خواب پا شدم دیدم کنارم نیست بیرون رفتم دیدم تو حال رو زمین خوابیده دوباره کیرم راست شده بود و هوس عمه طوبی رو کرده بود رفتم کنارش خوانیدم و از پشت بغلش کردم از خواب بیدار شد میگفت تو قول دادی و از این حرفا ولی کو گوش شنوا جاتون خالی دوباره کردمش و دیگه مثل جنازه بی حال شده بود و زیر کیرم عین جنازه بود وقتی کارم تموم شد سحر شده بود و هوا یه حال رمانتیک داشت عمه پاشد رفت حموم غسل کنه که بیاد نماز بخونه منم پاشدم صبحونه درست کنم تصمیم گرفته بودم امروز سر کار نرم و تا 24 ساعت آینده عمه رو چند بار دیگه بکنم.عمه اومد و واستاد به نماز موقع سجده هی انگشتش میکردم بعد از نماز گفت شهرام من الان به خدا قول دادم دیگه با هم این کارارو نکنیم بهش گفتم ولی من به خدا قول دادم امروز اینقدر بکنمت که 30 سال جوون بشی.خلاصه دوستان اون روز سر کار نرفتم و تا فرداش 3 بار دیگه کردمش اونم دیگه خجالتش ریخته بود و حسابی همراهی میکرد.بعد از اون ما همچنان به این کار خیر مشغولیم و عمه خانم مدام زنگ میزنه که بیا پیشم و من واقعا از جواب دادن به شهوتش درموندم.دوستان عزیز تنوع یکی از جاذبه های سکس هست و باید بگم سکس با زنهای مختلف در سنین مختلف لذایذ خاص خودشو داره .این دومین داستان من در این سایت هست داستان دیگر من با نام &#8221; سکس با زن کارگرم&#8221; رو در لیست داستانهای همین سایت میتونید پیدا کنید .امیدوارم همتون لذت برده باشید و لطفا جهت بهتر شدن داستانها و دلگرم کردن نویسندگان این داستانها حتما نظر بدید. مرسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177463</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس سه نفره در ماساژداغ و حشری کننده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%da%98%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%da%98%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دختراش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخونه]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بلند شدم برم اب بخورم فیلم سکسی رفتم اب خوردم داشتم بر میگشتم طرف اتاقم دیدم یه صدای از توی اتاقه خواهرم میاد اول فکر کردم داره سکسی درس میخونه اخه اون بیشتر شبها تا شاه کس دیر وقت درس میخونه بی خیال شدم رفتم که بخوابم ولی شیطونه نزاشت رفتم دم کونی در اتاقش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بلند شدم برم اب بخورم فیلم سکسی رفتم اب خوردم داشتم بر میگشتم</h2>
<p>طرف اتاقم دیدم یه صدای از توی اتاقه خواهرم میاد اول فکر کردم داره سکسی درس میخونه اخه اون بیشتر شبها</p>
<h3>تا شاه کس دیر وقت درس میخونه بی خیال شدم رفتم که</h3>
<p>بخوابم ولی شیطونه نزاشت رفتم دم کونی در اتاقش کوشامو تیز کردم ببینم چی میگی دیدم داره میگه خیلی دوس دارم</p>
<h4>ولی جنده می ترسم من مونده بودم که چی داره میگه</h4>
<p>رفتم گوش تلفن رو از توی پستون پزیرای برداشتم دیدم داره با یکی از دوست دختراش حرف میزنه اون بهش میگفت</p>
<h5>من فردا کوس دارم میرم پیشش توهم بیا بریم خره از</h5>
<p>این فرستا دیگه گیر نمیاد اون وقت هم کیر میبینی هم یه حالی میکنی اینو که گفت خوشکم زد داشتم میترکیدم می سکس داستان خواستم از پشته</p>
<h6>تلفون دوسته خواهرم رو جر بدم بد هیچی ایران سکس نگفتم خواهرم</h6>
<p>دو دل بود نمی دونست باید چه کار کنهگفت تا فردا فکر میکنم بد جوابتو میدم دوستشم قبول کرد بد گوشی رو گذاشت نمی دونستم باید چه کار کنم پیشه خودم میگفتم چرا باید خواهرم بره به یه غریبه بده بیا با خودم حسابی حشری شده بودم رفتم دم اتاقش یواش درو باز کردم رفتم داخل پشتش به من بود که یک دفع روشو بر گردوند طرف من از جاش بلند شد گفت اتفاقی افتاده رفتم کنارش نشستم گفتم نه خوابم نمیومده اومدم پیشه تو بد بهش گفتم چرا تا به حالا نخوابیدی گفت داشتم درس می خوندم (تو دلم گفتم اره جونه عمه ات) شهوت جلوی چشامو گرفته بود هر لحظه می خواستم خودمو نزدیگش کنم ولی میترسیدم یه بار ازم پرسید داری به چی فکر میکنی بلند شو برو می خوام بخوابم منم گفتم به همونی که تو فکر میکنی گفت من به چیزی فکر نمیکنم منم بهش گفتم ای شیطون یکم سرخ شد گفت منظورت چی گفتم من همی حرفاتونو با دوستت شنیدم تا اینو گفتم می خواست گریه کنه دستمو انداختم دور گردنش گفتم یه وقت خر نشی خودتو بد بخت کنی اگه مشکلی داری به خودم بگو هیچی نگفت اروم بوسش کردمچنتا بوس همینجوری بهش کردم دیدم هیچی نمیگه لبم رو نزدیک کردم یه بوس به لباش زدم مثله اینکه خوشش اومده بود یه لبخند زد من خوشحال شدم شروع به لب گرفتن کردیم کم کم لباسامونو در اوردیم داشتم سینه های نازشو میخوردم که صداش در اومده بود کم کم رفتم پاین تا به بهشتش رسیدم یه بوی شهوت انگیزی میداد خیلی حال کردم شروع به خوردن کردم به اوجه شهوت رسیده بود دیدم یه صدای کرد و اروم شد فهمیدم ارضا شده بد بلندش کردم گفتم نوبته تو کیرمو به زور می خورد بدش می اومد بهم گفت خیلی بزرگ چه کارش کردی هیچی نگفتم شروع به خوردن کرد بد از چند دقیقه گفتم بسه حالا ای هلو را از کس که نمیتونستم بکنم گفتم چهار دسته پا بشه اخه اون نمی دونست میخوام به کونش بزارم رفتم یه کرم اوردم مالیدم به کونش وشروع کردم به مالیدن با انگشت یه کم بازش کردم بد کیرمو اروم گذاشتم دم سوراخش کیرمو حل دادم تو یه جیق زد که گفتم الان همه میان با دستم در دهنشو گرفتم یه چند لحظه به همون حالت موندم تا جا باز کنه بد شروع به تلمبه زدن کردم 5دقیقه بد ابمو توی کونش خالی کردم سزیع لباسمو پوشید ویه لب جانانه ازش گرفتم و بهش گفتم دو اون دوستاش رو هم خط بکشه قبول کرد از اون روز به بد ما با هم سکس داریم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%81%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%da%98%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177307</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم از خوشگلی خودش حشری میشه و اون رو به اشتراک میزاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدروم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باخودم]]></category>
		<category><![CDATA[بادستاش]]></category>
		<category><![CDATA[باربود]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[تخماشو]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلی]]></category>
		<category><![CDATA[تودستم]]></category>
		<category><![CDATA[توکونم]]></category>
		<category><![CDATA[جاااااان]]></category>
		<category><![CDATA[جاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصیات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستموبردم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دودقیقه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روسینه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[فکرمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارمند]]></category>
		<category><![CDATA[کرددیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمفردا]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میماله]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وبرگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وبعدشم]]></category>
		<category><![CDATA[ودستشو]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<category><![CDATA[ومامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<category><![CDATA[ومیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ولی با خوندن چند تا فیلم سکسی از این داستانها که بعضیاش خوب بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.من 19 سکسی سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس اول شاه کس تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی از اداراته وتویکی از هتل های کونی بی ستاره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ولی با خوندن چند تا فیلم سکسی از این داستانها که بعضیاش خوب</h2>
<p>بودن و بعضیام تخیلی گفتم منم بنویسم تا اظهار نظر هارو ارزیابی کنم.من 19 سکسی سالم بود وسال 85بعداز تعطیلی مدارس</p>
<h3>اول شاه کس تیرماه با خونواده رفتیم مشهد. بابای من کارمند یکی</h3>
<p>از اداراته وتویکی از هتل های کونی بی ستاره نزدیک حرم که از قبل رزرو شده بود ساکن شدیم. وای نمی</p>
<h4>دونید جنده چقدر مشهد تو اون فصل شلوغه . منم خیلی</h4>
<p>دلم میخواست بریم خرید و تفریح پستون ولی بابام ومامانم همش میخواستن برن حرم. البته منم چند باری باهاشون رفتم ولی</p>
<h5>یه بار کوس از بابام اجازه گرفتم که تنها برم بازاررضا</h5>
<p>. من خیلی از محیط های شلوغ اونجوری خوشم میومد.داشتم مغازه ها رونگاه میکردم که یه هو تواون شلوغی احساس کردم یکی سکس داستان بهم نزدیک شد</p>
<h6>ودستشو از پشت به من زد اما خیلی ایران سکس آروم این</h6>
<p>کارو کرد. من خیلی ترسیدم وبه خودم اومدم به خاطر همین زود رفتم تو یه مغازه ومشغول خریدن مهروسجاده شدم که اون مزاحمم بره . یه دفعه دیدم کنارمه ویواش دوباره خودشو به سمت من کج کرده وداره خودشو به من میماله البته به هوای دیدن ویترین مغازه، من هم خیلی ترسیده بودم واونم فهمیده بود که من خیلی ترسو هستم خلاصه دردسرتون ندم من تاخودموبه هتل رسوندم سه چهارمرتبه دیگه اذیتم کرد، بار آخرش که نزدیک هتل بودم یه دفعه احساس کردم دستشو چنان کرد لای پام که از ترس پریدم وبرگشتم یه نگاهی بهش کردم ،از ترس رنگم کاملا پریده بود همین که نگاش کردم با پررویی کامل گفت: جونننننننم. شهوتش میخواست چشاشو بترکونه.واردهتل که شدم رفتم تواتاقم و یه لیوان آب خوردم وپریدم روتختم. داشتم بهش فکرمیکردم که دستمو گذاشته بودم روی کونم ودیدم دارم خودمومیمالم..برای اولین بار داشتم باخودم حال میکردم. یواش یواش احساس کردم باید باخودم بیشترحال کنم ، لباسامو کامل درآوردم حسابی یه حالی باخودم کردم&#8230;..فردا صبح موقع نماز مامان وبابا که طبق معمول رفتند نماز ،من خواب بودم دیدم در اتاقمون دارن درمیزنن، فکر کردم مامان یا باباس، خواب آلوده پاشدم رفتم درو باز کردم وسریع برگشتم .نمیدونید ازبس گیج بودم واقعا نیگاه نکردم دررو اسه کی دارم باز میکنم.اومدم مثله یه جنازه افتادم روتخت که به جای مامان وبابا اون پسره بود( نگو نامرد کارمند همون هتل بوده واز اول منوزیر نظر داشته) به خصوصیات مظلوم وساکت بودنم هم پی برده بود.. یه دفعه دیدم اونم اومد روتختم، برگشتم ، وقتی دیدم اونه داشتم از ترس میمردم، نفسم داشت بند میومد، اونم مدام منودعوت به آرامش میکرد ومیگفت باهات کاری ندارم ، دست وپام به لرز اومده بودو هیچی نمیفهمیدم. یواش گفتم برو تو رو خدا میگفت باشه الان میرم فقط توآروم باش.. یکم آرومم کرد بعدشم آرومکی منو کرد.دیدم یواش یواش داره منو بغل میکنه واومد ازم لب گرفت وگردنمو داره میخوره وسینمو بادستاش گرفته بود،م داشت حالم عوض میشد ولی نگرانم بودم،من باشلوارک وتاپ بودم که درآوردنش واسش کاری نداشت. منم اصلا مقاومت نمیکردم فقط بش التماس میکردم که زود منو ول کنه &#8230; بهم گفت دختری؟ معلومم بود که دخترم خودشم میدونست ولی نمیدونم چرا پرسید. گفتم آره گفت پس اگه بهم ضد حال نزنی منم هوای همه چیزو دارم.شلوارکمو تانصفه درآورد ، دستشو کرد لای دوتا پام، منوچرخوند ، برگشتم سریع اومد بالام. من واسه اولین باربود که داشتم سکس میکردم اونم بازور .ابتدای کیرشو گذاشت روی سوراخم که منم حالی به حال شده بودم وباخودم گفتم اگه کسی هم بیاد بالاخره من که مقصر نیستم این بازور اومده. یکم کیرشو فشارداد از دردی که بهم وارد شد ناخودآگاه دستموبردم پشتم کیرشو گرفتم ، مثله یه دسته هاونگ سفت بود خودمو به تخت فشار دادم که کمتر کیرش بره تو . اونم گردنمو اونقدر میخورد که از گردنم تا بالای کونم خیس شده بود مثله اینکه یه بطری آب ریخته بود روم وقتی فهمید خیلی دردم میاد کیرشو گرفت تودستشو گفت زود بخورش، آورده بود جلودهنم منم امرشو اطاعت کردم یکم خوردمش اونم سینمو میمالیدواز جایی که من بادندونام ناشیانه کیرشو میخوردم بعد از یکئ دودقیقه از دهنم درآورد گفت بخواب ، خودمم حسابی حال کرده بودم خوابیدم اومدروم شروع کردبه مالوندن وخوردن من ،سرشو از گردنم آورد روسینه هام حسابی مک میزد، بعد اومد رو کسم وشروع کرد به خوردنش دیگه صدام یواش یواش داشت در میومدوآه وناله میکردم اونم فقط میگفت جوووووونم عجب کس وکونی داری عزیزم. تو یه چش بهم زدن دوباره منو چرخوندوشروع به خوردن کونم کرد وقتی داشت کونم رو میخورد دیگه تو فکر هیچی نبودم جز سکس .کیرشوگذاشت روی کونم یکم دیگه هم باآب دهنش خیس کرد ویواش یواش کرد تو. شروع کرد عقب جلو کردن . یه درد توام با حال رو داشتم تجربه میکردم. هر دفعه که کیرشو عقب جلو میکرد سینه هاموبیشتر فشار میدادومیمالید تا اینکه دیدم همزمان هم داره به سرعت عقب جلو میکنه وهم سینه هاموحسابی میماله وهم گردنمو محکم داره مک میزنه ، میگفت: عجب کون سفیدی، جاااااان. صداش کاملا دورگه بود وداشت ارضا میشد که کیرشو از کونم درآورد دوباره آورد جلودهنم گفت بجُم دیگه بخورش . اومدم بخورم گفت تخمام آروم بخور ، داشتم تخماشو نوش جان میکردم گفت دستتو بیار بالا(جلودهنش) دستم بردم تُف کرد تودستم گفت کیرمو بمال. منم انجام وظیفه میکردم بعدش جاشونو عوض فرمودندو گفتند خب حالا کیرموبخور ، تخمامو بمال، خودشم شروع به مالیدن سینه هام کردودستشو از روی پشتم برد تا روی کونم ویواش دوتا از انگشتاشو فشار داد توکونم ، هینجور که کونمو با انگشتاش داشت سرویس میکرد منو چرخوندو بادست دیگش تا نصفه انگشتش کرد تو جلوم. دوباره ترسیدم زود فهمید گفت نگران نباش مواظب همه چی هستم .پنج دقیقه با کس وکونم حال کرد وبعدشم دوباره کیرشو به هردوشون مالید ودوباره هوس کون فرمود. کیرشو چنان تا ته میکردتوکونم که تخماش قشنگ دم کونم رو نوازش میکرد.خیلی حال کرده بودم ودیگه نمیخواستم ولم کنه که یهو چنان کشید بیرون که میخواستم مثله یه جوراب که دستتو میکنی توش وراسته یا چپ میکنیش ،داشتم چپه میشدم همه آبشو خالی کرد روپشتم و اولین باری بود که ارضا شدن یه مرد رو دیدم بعدشم یه بوسم کردو زود خودشو جمع وجور کرد و رفت&#8230;.من از این قضیه به هیچ کس ،هیچ وقت وهیچ چی نگفتم&#8230; ولی تا سه روز دیگه که مشهد بودیم هرصبح از مامان و بابا زود تر پا میشدم ومیرفتم باهاشون حرم<br />
ودیگه اونو ندیدم ، الان فکر میکنم خیلی دلم واسش تنگ شده&#8230;.ببخشید خیلی پرحرفی کردم، موفق باشید &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177199</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سن بالا کس جوون گیره میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[روشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سن بالا کس جوون گیره میاد" title="سن بالا کس جوون گیره میاد" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>بالا شهرتهران زندگی میکنم. قدم فیلم سکسی 177 و وزنمم 66 کیلو. موها و چشم و ابرو مشکی.از اونجایی که باشگاه میرم هیکلم فوق العاده سکسیه.کون درشتو سکسی کمر باریک و سینه های درشت. من شاه کس دختر فوق العاده ای هستم و همیشه لباس های شیک و مد روز تنم میکنم کونی اکثر لباسهام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سن بالا کس جوون گیره میاد" title="سن بالا کس جوون گیره میاد" decoding="async" /></p><h2>بالا شهرتهران زندگی میکنم. قدم فیلم سکسی 177 و وزنمم 66 کیلو. موها</h2>
<p>و چشم و ابرو مشکی.از اونجایی که باشگاه میرم هیکلم فوق العاده سکسیه.کون درشتو سکسی کمر باریک و سینه های درشت.</p>
<h3>من شاه کس دختر فوق العاده ای هستم و همیشه لباس های</h3>
<p>شیک و مد روز تنم میکنم کونی اکثر لباسهام آب از دهن پسرا راه میندازه چون خیلی سکسی تر نشونم میده.</p>
<h4>یکی جنده از کسایی که خیلی تو کفم بود پسر سرایدارمون</h4>
<p>بود. یه پسر ورزش کار که پستون خوش تیپم بود. ولی من اصلا تحویلش نمیگرفتم چون من از یه خانواده خیلی</p>
<h5>پولدار بودم کوس و این موضوع اونو خیلی ناراحت کرده بود</h5>
<p>و باعث شده بود برام اون نقشه رو بکشه. :(یه روز که از خرید برگشته بودم و داشتم ماشینمو پارک میکردم دیدم سکس داستان که امید (امید</p>
<h6>اسمش بود) وایساده تو پارکینگ و داره با ایران سکس موبایلش حرف</h6>
<p>میزنه. اهمیتی ندادم و در ماشین و بستم و رفتم سمت آسانسور. اون هم پشت سرم اومد و پشت من وایساد تا آسانسور بیاد پایین.از پشت سلام کرد. جوابشو ندادم و در آسانسورو باز کردم و اونم پشت سرم اومد تو.طبقه 8 رو زدم اما اون هیچ دکمه ای رو نزد.تعجب کردم .داشت با موبایلش ور میرفت .طبقه 4 که رد شد آسانسور ایستاد! ترسیدم. گفتم : چی شد؟ گفت: نمیدونم. برق وصل بود اما دکمه ها کار نمیکرد. گفتم: یه زنگ بزن بابات بره ببینه چی شده. اونم یه نگاه به گوشیش کرد و گفت : اینجا آنتن نمیده.راست می گفت مال منم آنتن نمیداد. گفتم : پس چیکار کنیم؟ اه لعنت به این شانس. گفت: به من که بد نمیگزره. باتعجب نگاش کردم. گفت: توکه هیچوقت مارو تحویل نمیگیری لااقل اینجا مجبوری پیشم باشی. بلند گفتم: احـــــمق! و برگشتم و پشتمو کردم بهش که دیگه نبینمش اما جلوم آیینه بود و از تو آیینه میدیدمش که یه لحظه از چیزیکه دیدم قلبم وایساد. امید داشت از روشلوار کیرشو میمالید.چیزی که من از رو شلوار دیدم خیلی بزرگ بود. چشمامو بستم. حس کردم داره بهم نزدیک میشه. نفسم تند شده بود. اگه جیغ میزدم صدام به جایی نمیرسد. هیچ کاری نمیتونستم بکنم. چشامو باز کردم.شلوارشو کشیده بود پایین و کیرشو گرفته بود دستش. چی میدیدم؟ خیلی کلفت بود. ازپشت چسبید بهم.گفتم: برو کنار احمق. گفت: کجا تازه گیرت آوردم. گفتم: اگه به بابام بگم پدرتو در میاره. گفت: برام مهم نیست فقط میخوام بکنمت.دکمه های مانتومو که تنگ و تا زیر باسنم بود باز کرد و به زور از تنم در آورد.زیرش فقط یه تاپ پوشیده بودم بدون سوتین. سینه هامو گرفت و محکم فشار میداد. از درد جیغ زدم و برگشتم زدم زیر گوشش.اونم عصبانی شد و تاپمو به زور در آورد و دوباره برم گردوند و شلوارمو که کشی بود سریع کشید پایین و محکم زد رو باسنم که جیغم رفت هوا. گفتم امید جون مادرت نکن.خیلی آشغالی. بی اهمیت 2 تا دیگه زد رو باسنم و نا خودآگاه کونمو قمبل کردم براش. یه تف کرد رو سوراخ کونم و کیرشو گذاشت رو سوراخم. پامو بستم و خودم و سفت کردم که کیرش نره تو اما با فشاری که اون آورد سر کیرش رفت تو. دستامو گذاشتم رو آیینه آسانسور که نیفتم و این کارم باعث شد کاملا کونم قنبل شه براش و اونم کیرشو تا ته کرد تو کونم. ناله میکردم که شروع کرد به تلمبه زدن و تو آیینه میدیم که چطور کونمو گرفته تو دستاشو داره به تلمبه زدنش تو کونم نگاه میکنه. موهامو گرفت و محکم ضربه میزد که دیگه کونم باز باز شده بود و داشتم حال میکردم. یه دستمو بردم پایین و شروع کردم کسمو مالیدن. اون تلمبه میزد و منم کسم میمالیدم. حس کردم دارم ارضا میشم که گفتم : تندتر بزن و اونم تند ترش کرد و ارضا شدم. از کردنم خسته نمیشد انگار. کیرشو در میاورد و دوباره میکرد تو که باعث میشد کونم بگوزه و صدا بده که یه دفه آبش اومد و ریخت رو کونم. من که بلا فاصله نشستم زمین و سوراخ کونم که داشت جر میخوردو شروع کردم به مالیدن. اونم کیرشو کرد تو شلوارشو محکم دو تا مشت زد به دیوار آسانسور. آسانسور به کار افتاد و رفت بالا.تازه فهمیدم یه نفر باهاش هماهنگه و آسانسورو از کار انداخته بوده.دکمه آسانسورو زد و طبقه 8 ایستاد. امید گفت بازم میام سراغت و رفت.منم لباسامو با همون آب کیر رو کمرم پوشیدم و رفتم خونه اما از این ماجرا بدم نیومده بود و . . . ;)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177210</post-id>	</item>
		<item>
		<title>خدمتکار خوشگل و جنده و حشری حسابی ساک میزنه و میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Nov 2019 18:11:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باتمام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بذارید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسن]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌قرار]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرداخت]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جزییات]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دروازه]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیشون]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[کنخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لحظاتی‬]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشاالله]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورش]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[ممانعت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نظرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[همدردی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[ولیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[علی زن خیلی زیبا و فیلم سکسی خوش اندامی داره که یک پسر 12 ساله هم دارند من از مدتها قبل تو نخ این خانم که اسمشو سکسی مریم میذارم بودم ولی موقعیتی پیش نمیومد&#8230;&#8230;&#8230;.یک شاه کس روز که علی بیرون مغازه برای کاری رفته بود مریم اومد مغازه که از شوهرش کونی پول بگیره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>علی زن خیلی زیبا و فیلم سکسی خوش اندامی داره که یک پسر</h2>
<p>12 ساله هم دارند من از مدتها قبل تو نخ این خانم که اسمشو سکسی مریم میذارم بودم ولی موقعیتی پیش</p>
<h3>نمیومد&#8230;&#8230;&#8230;.یک شاه کس روز که علی بیرون مغازه برای کاری رفته بود</h3>
<p>مریم اومد مغازه که از شوهرش کونی پول بگیره برای خرید لباس خلاصه بعد از اینکه دید علی نیست نشست تو</p>
<h4>مغازه جنده تا شوهرش بیاد و بعد ار مدتی صحبت شروع</h4>
<p>به درددل با من و گلایه پستون کردن بابت کم بودن حقوق شوهرش کرد که زندگیشون داره سخت میگذره و ازم</p>
<h5>خواست اگر کوس میشه حقوق رو زیاد کنم در این مدت</h5>
<p>من هم فرصت رو مغتنم دیدم تا دریچه ای به سمت نزدیکی به مریم باز کنم باهاش ابراز همدردی کردم و بهش سکس داستان کلی احترام گذاشتم</p>
<h6>و گفتم به هر حال من دارم حقوق ایران سکس علی رو</h6>
<p>مطابق عرف و قانون پرداخت میکنم ولی برای شما ارزش ویژه ای قایلم و نمیخام سختی بکشی و هر وقت پول خاستی کافیه به خودم بگی تا به خودت پول بدم اینجوری زیاد به شوهرتم وابسته نمیشی (باید بگم علی از اون خر مذهبیهای دیکتاتوره که خون زن و بچشو تو شیشه کرده و یه قطره آب از دستش نمیچکه) &#8230;&#8230;..خلاصه اون روز بهش صد هزار تومن پول دادم و گفتم بدون اینکه به علی بگی این پولو واسه خودت خرج کن اونم بعد از کلی تعارف پولو قبول کرد و این واسه من مثل یک چراغ سبز بود بعد از مدتی علی هم اومد و بیست تومن پول بهش داد تا بره خرید.فردای اون روز مریم بهم زنگ زد تا ازم تشکر کنه منم فرصتو مناسب دیدم بهش گفتم میخام تو بانک براش یه عابر بانک باز کنم که هر وقت پول خاست براش بریزم واسه همین باید بیاد با هم بریم بانک و اونم قبول کرد،فردای اون روز رفتم دنبالش و سوار ماشین کردمش بریم بانک که گفت آخ این پولا بابت چیه بهش گفتم ببین من علی رو میشناسم و میدونم پول بهل نمیده واسه همین من به جای اینکه حقوق اونو اضافه کنم به خودت هر ماه یه مبلغی میدم تو هم هرجور میدونی هزینه کن.خلاصه سرتون رو درد نیارم اونم ازم تشکر کرد و رفتیم بانک کارا رو انجام دادیمو رسوندمش خونه و همین شد مقدمهای برای تماسهای تلفنی هرروزمون و یواش یواش حس کردم موقع حرکت نهایی داره میرسه.بعد از چند روز به بانک رفتم و کارت عابر بانک رو گرفتم و به مریم زنگ زدم و گفتم میام کارتو بدم وقتی رفتم خونش درو باز کرد گفت بیا بالا منم با یه دسته گل که خریده بودم بالا رفتم وقتی در رو باز کرد فهمیدم تا لحظاتی دیگه کیرم به آرزوش میرسه چرا که اثری از اون زن نیمه مذهبی نبود و مریم خانم حسابی به خودش رسیده بود.خیلی ناز شده بود میخاستم بی مقدمه بپرم روش ، آقا کیره هم بد جور بیقرار شده بود رفتم نشستم رو مبل و اونم رفت میوه و چایی بیاره وقتی بهم میوه تعارف کرد موقع دولا شدن سفیدی گردنش همراه با بوی عطر زنانش داشت دیوونم میکرد وقتی نشست بهم گفت شهرام تو چرا ازدواج نمیکنی تو که میتونی بهترین زندگی رو داشته باشی، بهش گفتم ای بابا کی به ما زن میده اونم گفت از خداشونم باشه ماشاالله همه چیزت کامله منم به شوخی بهش گفتم مثلا اگه من میومدم خاستگاری تو قبول میکردی؟ گفت حالا که نمیشه ولی اگر قبل از علی اومده بودی بدون شک قبول میکردم آقا ما هم زدیم تو خطوط رمانتیک و بهش گفتم راستش من اگه ناراحت نمیشی باید بگم خیلی بهت علاقه دارم و ای کاش شوهر نداشتی و این حرفا اونم معلوم بود از این تعریفا خیلی حال کرده گفت بابا دختر خوب زیاده منم با یه حالت سرشار از افسوس گفتم ولی مثل تو کسی نیست جفتمون سکوت کردیم از جام بلند شدم و رفتم کنارش نشستم دستشو گرفتم تو دستم و تو چشاش نگاه کردم و گفتم قول بده دوستیمون همیشه برقرار باشه اونم با یه حالتی از شرم تو چشام نگاه کرد و لبخند کوچیکی زد راستش هنوز باید رمانتیک رفتار میکردم اما از خود بی خود شدم و لبامو چسبوندم به لباش و دستامو حلقه کردم دورش و فشارش میدادم و میبوسیدم ولی اون ممانعت میکرد و لباشو از هم باز نمیکرد صورتشو کنار کشید و گفت تو رو خدا ول کن من شوهر دارم بهش گفتم فقط چند ثانیه تو بغلم بمون بعد کشیدمش رو پام و روسریشو از سرش کشیدم و شروع کردم به بوسیدن صورت و گردنش اونم الکی میگفت ول کن تو رو به خدا ولی تابلو بود که داره تحریک میشه بهش گفتم من ازت هیچی نمیخام فقط لباتو بده و لبامو گذاشتم رو لباش و زبونمو بردم تو و یکی دو دقیقه داشتم از اون لبا لذت میبردم دستمو از زیر پیرهنش بردم رو شکمش که هیچی نگفت شروع کردم به مالش سینه هاش و همزمان لبو زبونشو میخوردم اونم دیگه کامل همکاری میکرد تو بغلم بلندش کردم و بردم تو اتاق گفت میخای چیکار کنی بهش گفتم میخام حسابی نازت کنم و افتادم روش اونم میخندید و شهوت تو چشاش موج میزد دستمو بردم زیر دامنش و خیلی ملایم با سر انگشتام رونای صیقلیشو تحریک میکردم اخه تو این کار متخصص هستم ، چشاشو بسته بود و داشت منفمجر میشد بعد از چند ثانیه دست کردم تو شرتش و کسشو تو دست گرفتم و شروع به مالیدنش کردم اونم که دیگه چشاشو بسته بود و تو حال خودش نبود شرت و دامنو از پاش درآوردم و شروع به خوردن کس نازش که از نظر من دروازه بهشت همین کس خانمهاست،انگار تا حالا شوهر نفهمش کسشو نخورده بود چون با این مساله خیلی کنجکاوانه برخورد میکرد و شدیدا آه و اوه میکرد و شاید در جا دوبار ارضا شد منم از واکنشهای هیجانی مریم به وجد اومده بودم کاملا از کیر خودم یادم رفته بود و شاید حدود 10 یا 15 دقیقه یه بند کسشو میخوردم تا جایی که خودش گفت بسه دیگه ترکیدم پا شدم لباسامو درآوردم و بی مقدمه کیرمو چپوندم تو دهن مریم با اکراه زبونشو به کیرم میزد و اصلا ساک زدن بلد نبود تو دهنش شروع کردم تلمبه زدن ولی چون وارد نبود حال نمیداد کیرم در آوردم و بهش گفتم الان کستو طوری جر میدم که تو تاریخ بنویسن اونم خندید و گفت همش مال خودته به حالت طاق واز خوابوندمو رفتم لای پاهاش دولا شدم و بوسیدم و ازش اجازه گرفتم و خیلی آروم کیرمو فرستادم تو بهشت و نرم شروع به تلمبه زدن کردم اونم خیلی ناز آخ میگفت سرعتمو بیشتر کردم که دیدم دردش شروع شده و با دستش به شکمم فشار میاورد و میگفت تو رو خدا یواشتر ولی من بهش امون نمیدادم کیرمو کشیدم بیرون و بهش گفتم برگرد از پشت نشستم و با انگشت تو کسش کردم و شروع به مالیدن کسش کردم میخواستم بکنم تو کسش که یکدفعه چشمم به سوراخ کونش افتاد و مسیر کیرمو به سمت کونش تغییر دادم<br />
و باتمام قدرت کیرمو چپوندم تو کونش بیچاره اصلا انتظارشو نداشت و نفسش بند اومده بود و زد زیر گریه منم بی خیال اون تا جایی که میتونستم فشار میدادم ولی کونش خیلی تنگ بود و نمیشد توش تلمبه زد کیرمو در آوردمو از عقب کردم تو کسش و وحشیانه عقب جلو میرفتم زیر دست و پام داشت له میشد و بد جوری ناله میکرد از پشت خوابیدم روش و در حالیکه کیرمو بی حرکت تو کسش نگه داشته بودم سینه هاشو میچلوندم و گردنشو میخوردم آروم شده بود و گفت کیرتو تکون بده چند تا تلمبه آروم زدم و کشیدم بیرون اومدم از جلو بغلش کردم و بوسیدمش و ازش بابت فشار زیادی که آورده بودم معذرت خاستم و کلی نازش کردم اونم گفت عیبی نداره ولی خیلی دردم اومد آروم دوباره خوابیدم روش و شروع کردم به کردن جاتون خالی خیلی ناز کس میداد و کس نسبتا روفرمی هم داشت کیرمو درآوردم و بردم جلوی دهنش و گفتم مزه کستو بچش نمیخورد ولی به زور کیرمو کردم تو دهنش و چند تا تلمبه تو دهنش زدم دیدم آبم داره میاد بهش چیزی نگفتم و محکم رو صورتش نشستم و همه آبمو تو دهنش خالی کردم بدبخت داشت خفه میشد کیرمو کشیدم بیرون اونم که انگار تا حالا آب کیر تو دهنش خالی نشده بود دویید دستشویی تا دهنشو بشوره وقتی برگشت گفت خیلی کثیفی که اینکارو کردی بهش گفتم ببخشید و دوباره با بوسیدن ولیسیدن رامش کردم و راضیش کردم با هم بریم حموم جاتون خالی تو حموم مجبورش کردم برام یه بار دیگه ساک بزنه و اینبار آبمو تو صورتش پاشیدم ولی اینبار ناراحت نشد منم یه خرده کسشو خوردم و همه بدنشو شستم و اومدیم بیرون و ازش تشکر کردم و اومدم مغازه.من و مریم از اون موقع دوستی و سکسمون رو حفظ کردیم و ماجراهای جالبی رو با هم تجربه کردیم که اگر علاقه داشته باشید میتونم بازم براتون بنویسم.این ماجرا کاملا واقعی بود و سعی کردم تا جایی که تونستم جزییات رو براتون بنویسم تا شما رو هم تو لذت این سکس شریک کرده باشم.از اون جایی که این اولین داستانی هست که مینویسم خوشحال میشم نظرتونو بذارید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ae%d8%af%d9%85%d8%aa%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%a7%da%a9-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177221</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دنی جنده جنده ها با کس پشمالو حسابی کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Nov 2019 10:56:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباطم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترایی]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شونهاش]]></category>
		<category><![CDATA[قهوهای]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیه]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتند,]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[همون بچگی رابطه من با فیلم سکسی سمیرا بهتر بود .در 15 سالگی اولین ارتباطم رو با هاش داشتم. شب عروسی عمه کوچکیم بود منو اون بدون سکسی هیچ مزاهمی تا صبح تو بغل هم شاه کس بودیم هنوز از یادم نرفته چه حالی داد.بعد از اون هم زیاد باهم رابطه داشتیم. کونی ولی جریان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>همون بچگی رابطه من با فیلم سکسی سمیرا بهتر بود .در 15 سالگی</h2>
<p>اولین ارتباطم رو با هاش داشتم. شب عروسی عمه کوچکیم بود منو اون بدون سکسی هیچ مزاهمی تا صبح تو بغل</p>
<h3>هم شاه کس بودیم هنوز از یادم نرفته چه حالی داد.بعد از</h3>
<p>اون هم زیاد باهم رابطه داشتیم. کونی ولی جریان اصلی از اونجایی شروع شد که من به خواستگاری خواهرش رفتم (البته</p>
<h4>به جنده اصرار بابام). بعد از اینکه با خواهرش نامزد شدم</h4>
<p>تصمیم گرفتم دیگه ازش دور شم پستون و رابطمو با هاش از بین ببرم اما اون برعکس من عمل میکرد.یه روز</p>
<h5>بهم زنگ کوس زد و گفت بیا خونه دنبالم با هم</h5>
<p>بریم دنبال ساناز از کلاس زبان بیاریمش.(راستی ببخشید ساناز میشه نامزد من) منم قبول کردم و رفتم دم خونشون در زدم کسی سکس داستان تو خونه نبود</p>
<h6>رفتم در آزایشگاهش که کنار خونشون بود درزدم ایران سکس اومد دم</h6>
<p>در گفت ببخشید یه مشتری دارم کلیدو بهم داد گفت کسی خونمون نیست تو برو تو منم الان میام که بریم. کلیدو گرفتم و رفتم تو خونشون ده دقیقه بعد اومد در زد رفتم درو باز کردم دیدم یه چادر مشکی پوشیده و مثل همیشه آرایش کرده اومد تو چادرشو در آورد یه شلوار لی تنگ که کاملا کونش زده بود بیرون با یه بلیز کوتاه قرمز که نافش معلوم بود ( اون یه دختر واقعا سفید با صورت گرد وچشمای بادومی و کشیده که همه میگفتند به ژاپنی ها شباهت میده قد 170 مو های قهوهای بلند با سینه های متوسط و یه کون که از عقب که میدیدی تو کفش میموندی)همینجور داشتم نیگاهش میکردم یه چرخ زد و گفت چطوره هیچی نگفتم فکر قولی که به خودم دادم افتادم گفتم جوابشو ندادم بهش گفتم بپوش بریم دنبال ساناز گفت نمیخواد مامانم رفته دنبالش از اون ور برن دکتر منم تنها بودم گفتم بیای پیشم. واومد نشست کنارم کنترل ماهواررو از دستم گرفت زد کانال اسپیک ( اون روزا هنوز نشون میداد) دیگه کیرم حسابی راست کرده بود و از پشت شلوارم خودنمایی میکرد دستمو گذاشتم رو پاش و فشار دادم هر دو داشتیم تو چشم های هم نگاه میکردیم وبعد&#8230;لب تو لب ، شروع کردیم لب گرفتن از هم زبونشو میکرد تو دهنم من دستم رو کونش بود اونم کیر منو گرفته بود. پیراهن من رو داد بالا منم پیراهنمو در آوردم بعد واستوندمش دکمه های شلوارشو باز کردم کشیدمش پایین یه شرت صورتی پاش بود لباسشو درآورد سویتینش هم همرنگ شرتش بود. سویتینشو دادم بالا سینه هاش رو بوسیدم کمرشو گرفتم و بلندش کردم خابوندمش رو زمین و شروع کردم به خوردن سیه هاش سینه هاش سفت بود و نوک تیز بعداز اینکه حسابی سینه هاشو خوردم همینجوری بوسه زدم رو شکمش و رفتم پایین رسیدم به شرتش اونو از پاش در آوردم لای پاهاشو باز کرده بود و دست میکشید رو کسش (راستش من از لیسیدن کس اثلا خوشم نمیاد و تا هالا این کارو نکردم و تو فیلم های سوپر هم که میبینم نیگاه نمیکنم. نمیدونم شاید یه نوع غرورباشه به هر حال دخترایی که بامن حال میکنن از این نعمت محرومن)انگشتمو کردم تو دهنم و بعد شروع کردم به مالیدت روی کسش لای کسش قرمز بود انگشت شصتمو خیس کردم و فروش کردم تو کونش تا یه کم روون تر بشه آخه اون کسش پلم بود و نمیشد از جلو بکنمش یه کم با کسش بازی کردم بعد بلند شدم وایستادم اونم نشست و شلوارمو کندم شرتمو کشید پایین کیرم حسابی راست کرده بود گرفتتش تو مشتس و سرشو آروم کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن یه دفعه دیدم آبم داره میاد هیچی نگفتم یه دفعه آبم با فشار ریخت تو دهنش سرسو کشید کنار و یه دستمال برداشت و دهنشو پاک کرد بهم گفت چرا نگفتی آبت داره میاد یه کمی ناراحت شده بود خندیدم گفتم ببخشید با همون دستمال کیرمو تمیز کرد و اونو که شق شده بود و سرش به پایین افتاده بود رو دباره کرد تو دهنش یه کم دیگه برام ساک زد تا دباره راست شد. حالت چهار دست وپا سرشو گذاشت روی متکا کونش درست مقابل من بود یه تف انداختم دم کونش و کیرمو با دستم گرفتم و فشار دادم تو کونش یه آه ه ه .. کشید سر کیرم تو کونش بود یه کم فشار آوردم کونش تنگ بود به سختی جلو میرفت کیرم از وسط دلا میشد با دستم گرفتمش وفشارش دادم نصف کیرم تو کونش بود شروع کردم به تلنبه زدن آه ونالش شروع شد با دستش کسشو میمالید چشماشو بسته بود منم میکردمش کونش جا باز کرده بود و کیرم تا ته میرفت توش با دستش منو میداد جلو و میگفت تا ته بزن جا بعد حالتو عوض کردیم به پشت خابید منم پاهاشو گرفتم و کشیدم بالا تا جایی که شونهاش و گردنش رو زمین بود کردم تو کونش ناله میکرد در همین حال دیدم آبم داره میاد آوردمش بیرون و آبمو ریختم رو شکمش و کنارش دراز کشیدم و شروع کردیم حرف زدن ازم پرسید که با ساناز سکس داشتم منم بهش گفتم نه بعد بلند شدم لباسامو پوشیدم و زدم بیرون. یه زنگ زدم به ساناز تو مطب بودن بهش گفتم همونجا بمونین میام دنبالتون رفتم و آوردمشون خونشون و باهاش قرار گذاشتم که فردا بریم بیرون و بعد رفتم خونه.فرداش رفتم دنبالش با خودم تصمیم گرفته بودم باهاش یه حال کوچیک بکنم شاید دلیلش حرف های سمیرا بود چندتا جک سکسی براش گفتم تا زمینه رو فراهم کنم بعد رفتم تو یه خیابون خلوت دنده رو عوض کردم و دستمو گذاشتم روپاش بهش گفتم دوستت دارم عزیزم و شروع کردم به مالیدن هیچی نمیگفت فقط نگام میکرد و لبخد میزد دستمو بردم سمت کسش که یه دفعه پاهاشو بست و دست منو گرفت و گفت دیگه بسه بهش گفتم تازه داشتم گرم میشدم گفت نه دیگه بسه حالم گرفته شد به هر حال تا شب بیرون بودیم بعد بردمش دم خونشون از اون شب مدتها گذشت تا اینکه یه روز سمیرا بهم زنگ زد و ازم یه چیزی خواست که برام خیلی غیر منتظره و عجیب بود. اما بعدا که بهش فکر کردم دیدم که واسه من که بد نمیشه پس قبول کردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%be%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%d9%88-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b3-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177216</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 34/44 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 08:16:29 by W3 Total Cache
-->