<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مانتوی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%88%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 21:40:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مانتوی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>بعد از خالی شدن آب کیر رو صورتشون باهاش بازی میکنن و مزه مزه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:47:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[امروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذریم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترین]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[توانستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستید]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بیام برای ترم دوم دانشگاه فیلم سکسی ازاد ولی تو فکر این بودم که کجا در ترم قبل من در خانه دوستم که اسمش سعید بود در سکسی طبقه دوم انها زندگی می کردم ولی شاه کس از انجای که سعید قصد ازدواج داشت تصمیم گرفتم بعد از پایان ترم اول به کونی تهران برم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بیام برای ترم دوم دانشگاه فیلم سکسی ازاد ولی تو فکر این بودم</h2>
<p>که کجا در ترم قبل من در خانه دوستم که اسمش سعید بود در سکسی طبقه دوم انها زندگی می کردم</p>
<h3>ولی شاه کس از انجای که سعید قصد ازدواج داشت تصمیم گرفتم</h3>
<p>بعد از پایان ترم اول به کونی تهران برم که همین طور هم شد ولی در اغاز ترم دوم دیدم جای</p>
<h4>نداشتم جنده برم به خاطر همین تصمیم گرفتم برای خودم خانه</h4>
<p>مجردی جور کنم با هزار بدبختی پستون توانستم خانه را جور کنم و یک سری وسایل را هم خرید م سر</p>
<h5>تان را کوس در دنیارم یک روز سه شنبه در خانه</h5>
<p>خودم بودم و داشتم درس می خواندم که صدای زنگ در خانه را شنیدم اولش جا خوردم چون قرار نبود کسی بیاد سکس داستان و من در</p>
<h6>این شهر غریبم ولی بلند شدم و رفتم ایران سکس در خانه</h6>
<p>را واز کردم و چی دیدم خدا می دونه یه دختر بسیار زیبا و امروزی با موهای مش کرده و پوست سفید و چشمهای عسلی بسیار جذاب و اندامی بسیار مناسب و سکسی که میشد از پشت مانتوی بسیار تنگ فهمید چی پشتشه و بیشترین جای که من را متوجه خودش کرد سینه های بسیار خوش تراش بود که معلوم نبود خدا اینها را چطوری افرید بود بگذریم توی همین حالی که بهش خیره شده بود دختره با صدای بسیار نازک گفت ببخشید من همسایه طبقه پایین شما هستم و متاسفانه در خانه من باز نمی شه و قفلش خرابه میشه از تلفن شما استفاده کنم و به شو هرم خبر بدم من توی دلم گفتم عجب شانسی و لی چطور میشه دختر با این تیپ موبایل نداشته باشه ولی گفتم بی خیال بگذار م زنگ بزنه شاید توی همین فرصت تونستم با هاش دوست بشم وازش خواستم بیاد تو . بعد از ورود به خانه و دیدن وضع موجود فهمید من مجردم و با صدای بسیار زیبا به من گفت ببخشید کسی دیگر در منزل نیست و من سریع فهمیدم که این خانومه الکی نیومده بالا زنگ بزنه حتما خبر یه و من هم گفتم نه من مجردم و دانشجو تلفن کناره مبله و دختر ه هم یه راست رفت کنار تلفن نشت روی مبل و شروع به زنگ زدن به شو هرش کرد و من هم رفتم تا شربتی بیارم داشتم شربت درست می کردم که دیدم خانومه داره به شوهرش ناسزا می گه و هی فحش می ده من امدم دیدمتلفن را گذاشته و داره گریه می کنه لیوان شربت را بردم پیشش که دختر گفت ببخشید مزاحم شدم و من هم با کمی جرات گفتم خانوم چی شده مشکلی داری دختره گفت شوهر م رفته شهرستان و کلید زا پاس خانه هم پیششه و من نمی دونم چه کار کنم و میگه حالا حالا هم نمی یاد تا اخر هفته من که این خبر راشنیدم توی دلم خوشحال شدم و بهش گفتم خانوم اشکالی نداره می خواهید یه کلید ساز بیارم و دختره گفت مزاحم نمی شم و خواست بره که بهش گفتم خانوم الان که آخرش شبه و کلید سازی پیدا نمی شه و دختر گفت ممنون ولی من باید برم خانه مادرم و تا اخر هفته صبر کنم تا شو هرم بیاد و دختره به سمت در رفت که من گفتم ببخشید خانوم اسمتان چیه که دختره گفت الهام و من خودم را به هشون معرفی کردم ((مهدی)) و دختر بعد از خوش بش رفت تا کفشش را به پوشه که بره و من توی همین شرایط نمی دونستم چه کار کنم و به خاطر همین بهش گفتم خانوم ببخشید الهام خانوم الان ساعت 11:30 شبه بهتره بمانید فردا صبح برید و دختر خندید گفت منظور شما را نفهمیدم شما فکر کردی من می مان اینجا و زد زیر خنده و من کمی ناراحت شدم درست بود پیشنهادم بچه گانه بود ولی بهتر ا ز هیچی بود و دختره با صدای بلند و محکم گفتن ممنون از لطف شما ولی باید برم و در خانه را خواست باز کنه که من نفهمیدم چی شد که یک دفعه دختره برگشت گفت ببخشید میشه یه تماس با اژانس بگیرین و من هم گفتم تلفن اژانس را ندارم ولی می تونم با ماشین شمار ا تا هر جای خواستید برسانم و دختر بعد از کلی تعارف قبول کرد و من زود امده شدم. بعد از سوار شدن در ماشین دیدم دختره نشست جلو و من هم هیچی نگفتم بعد از طی مسیر ی کوتاه دیدم دختره داره روسریش را باز می کنه و دکمه های بالای مانتوی خودش را باز کرد و گفت اهواز هم توی زمستان گرمه هاو من هم گفتم اره اگر می شد برم اب تنی توی استخر زنانه و مردانه کلی حال می داد و یکه لحظه دیدم الهام داره با زیز چشمی من را نگاه می کنه و من هم متوجه نگاهش شدم الهام گفت شما دوست دختر و یا نامز د و یا همسر نداری که گفتم نه من با کسی در ارتباط نیستم و لی دوست دارم با یکی دوست باشم و الهام گفت می خوای دوستت چطور ادمی باشه و من بعد از کلی تعریف و تمجید از دختر مورد نظرم دیدم الهام داره یواش دست ش را طرف شلوارم میاره و داره با الت من بازی میکنه و کیرم دار سریع راست می شه من نفهمیدم چی شد زدم کنار و الهام گفت چی شد نمی خوای و من هم گفتم از خدامه و الهام شروع کرد زیپ شلوارم را باز کردن و شورت اسلیپم را کنار زد و شروع به ساک زدن کرد نمی دونید چه حالی داشت همین که داشت سرش را بالا و پایین می برد گرمای دهنش داشت من را دیوانه می کرد چه برسه به کیرم و دیدم کیرم خیلی بزگ شده و الهام هم داشت کیرم را می خورد و من هم دستم را بردم سمت مانتوش و با دقت دکمه ها را باز کردمو دیدم الهام از خوردن کیرم دست کشید و سرش را بالا اورد و مانتوش را بیشتر باز کرد و سوتین الهام را دیدم وای عجب پستو نهای سفید و زیابی داشت و من هم مثل سینه ندیده حمله کردم وشروع به خوردنش کردم و الهام گفت یواش یواش سینه ام را کندی یواشتر بخور و در همین حال بودم که الهام گفت بهتره بریم یه جای دور و من هم قبول کردم و ماشین را استارت زدم و هر کت کردیم توی راه الهام داشت برام ساک می زد که دیدم داره ابم می ادخواستم بزنم کنار که ابم با فشار ریخت روی صورت الهام و الهام داشت ابم را با زبونش لیش می زد وایچه حالی شدم زدم یه جی تاریک و دور از شهر من و الهام رفتیم صندلی عقب و لباس هامون را در اوردیم و بعد من دستم را بردم به کس الهام وای چه کسی خیس ولزج و خوش بو و خیلی هم تمیز بود بدون هیچ مویی و من شروع کردم به خوردن کس الهام الهام داشت حال می کرد و من هم دیدم داره حال می کنه زبان را بیشتر بردم داخل و الهام شروع به داد کشیدن و هی می گفت به خور به خور و من هم دیدم داره ارضا میشه بلند شد و کیرم که خیلی بزگ و شق شده بود یواش نزدیک کسش کردم و با یه فشار محک کیرم رفت داخلش وای چه دادی زد و شروع به تلبه زدن کردم وقتی کیرم عقب و جلو می رفت داشتم دیوانه می شدم و خود الهام می گفت بکن یالا زود بکن دارم حال می کنم پارم کن و من هم با تمام قدرتم و محکم کیرم را عقب جلو می ک<br />
ردم و داشتم سینهاش را هم با دندان یواش گاز می گرفتم که نفهمیدم چه طور شد ابم را ریختم تو کسش و الهام داد زد چه کار کرد بد بختم کردی چرا جلوی ابت را نگرفتی و من هم گفتم کست خیلی گرم بود نتونستم جلوی خودم ار بگیرم و بعد هم هردو لباس پوشیدیدم وسریع برگشتیم خانه و از هم جدا شدیدم من رفتم به خانه و الهام هم همینطور ولی قبل از رفتن گفتم الهام مگر در خانه قفل نبود چرا داری می ری سمت خانه که الهام گفت نه در سالمه و داشتم با تو بازی می کردم و بعد با عصبانیت رفت بالا و من هم که تاصبح به فکر کس و الهام بودم تصمیم گرفتم یک بار دیگه الهام را ببینم و با هاش سکس کنم این داستان ادامه دارهلطفا نظرات خودتان مطرح کنید وخوب هم سکس کنیدبا تشکر مهدی از اهواز</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%b9%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177475</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آخرتونست بکنتش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2019 09:47:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[املایی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختند]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدهکار]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[ترمینال]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[حشریتر]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خوابشون]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریمو]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[منگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمش]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتش]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هستیم.خواهرم یکسال از من بزرگتر فیلم سکسی بود و سال اولی که کنکور داد دانشگاه قبول نشد در سال 82 که من و خواهرم کنکور دادیم هر سکسی دو از دانشگاه آزاد تبریز قبول شدیم شاه کس چون دانشگاه برای پسرها خوابگاه نمی داد پدرم تصمیم گرفت برای من و خواهرم یک کونی منزل دانشجوئی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هستیم.خواهرم یکسال از من بزرگتر فیلم سکسی بود و سال اولی که کنکور</h2>
<p>داد دانشگاه قبول نشد در سال 82 که من و خواهرم کنکور دادیم هر سکسی دو از دانشگاه آزاد تبریز قبول</p>
<h3>شدیم شاه کس چون دانشگاه برای پسرها خوابگاه نمی داد پدرم تصمیم</h3>
<p>گرفت برای من و خواهرم یک کونی منزل دانشجوئی اجاره کند،در ضمن خواهرم خیلی خوشگلهو اندام سکسی توپی هم داره که</p>
<h4>هر جنده پسری رو دیوونه خودش میکنه. در روزهای اول من</h4>
<p>اصلا به فکر سکس با خواهرم پستون مریم نبودم،شبها با هم می خوابیدیم واصلا فکر نمی کردم که بتونم خواهرم رو</p>
<h5>بکنم . کوس یک روز که داشتم گوشی خواهرم رو نگاه</h5>
<p>می کردم دیدم یک فیلم سوپر تو گوشیش هست که فیلم خیلی با حالی بود و آدمو بسیار حشری می کردبا دیدن سکس داستان این فیلم نظرم</p>
<h6>نسبت به خواهرم عوض شد و تصمیم گرفتم ایران سکس هر طور</h6>
<p>شده حداقل یکبار با این خواهر خوشگلم حال کنم. شب وقتی خواهرم خوابید منم کنارش دراز کشیدم و پس از چند دقیقه دستم رو گذاشتم رو کون خوشگلش هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد و پس از چند دقیقه آروم شلوارشو در آورم وای کون خشگلش که به زور تو شرت جا شده بود داشت دیوونم می کرد آروم دستم رو رو چاک کونش بالا و پائین کردم باز هیچ عکس العملی از خودش نشون نمی داد،کیرم رو چسبوندم به کونش ولی از ترس نتونستم کیرمو داخل کونش بکنم بخاطر همین چندبار لا پائی واسش زدم بعد 5 دقیقه آبم اومد و همه آبم رو رو کونش خالی کردم شورت و شلوارشو کشیدم بالا و خوابیدم صبح که از خواب پا شدم دیدم رفتار خواهرم خیلی عجیب شده همش سعی میکنه خودشو بهم بچسبونه منم بهش محل نمیذاشتم آخر سر از بی محلی های من خسته شد و بهم گفت کثافت عوضی دیشب داشتی باهام چی کار می کردی میخوای به بابا بگم حالتو بگیره،من به غلطم کردم افتاده بودم برگشت گفت حیف که خودم هم دوست داشتم با هات حال کنم وگر نه حالتو می گرفتم گفتم واقعا دوست داری حال کنی گفت مگه من آدم نیستم و شروع کرد به لب گرفتن از من با ورم نمیشد داشتم لبهای خواهر خشگلمو می خوردم بعد از خوردن لبهاش رفتم سراغ کس خوشگلش که واقعا ناز بود اینقدر خوردم که داشت التماس می کرد تو رو خدا پارم کن دارم میمیرم برش گردوندم و کون خوشگلشو داشتم می خوردم آروم کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش کمی فشار دادم که سر کیرم رفت تو یک جیغ آروم کشید چند لحضه صبر کردم وبا یکم فشار کل کیرم رو داخل کونش جا کردم،خیلی راحت رفت تو چند بار عقب جلو کردم که بالاخره آبم اومد وبا فشار ریختم توکونش .باهم دراز کشیدیم ازش پرسیدم خیلی راحت رفت تو تاحالا به کسی کون دادی گفت داداش گلم نو دومین نفری هستی که بهش کون دادم قبل از تو دوست پسرم سینا ترتیب کون منو داده بود البته کیرش از مال تو کوچکتر بود ولی خیلی حال می داد.سینا خان که خواهر ما رو گائیده یه پسر خشگل کونی که 3 سال از من بزرگتر بود که حداقل 20 بار خودم کرده بودمش . بعد از اون ماجرا تا زمانی که دانشجو بودیم هر روز حداقل دوبار با هم سکس داشتیم و بعد از اینکه فارغ التحصیل شدیم خواهرم با سینا دوسش ازدواج کرد و و الان کوس خواهرم هم مال منه در ضمن سینا باز هم به من کون میده و من هم پیش اون با خواهرم حال می کنم که واقعا خیلی لذت بخشه هم خواهرتو بکنی هم شوهر خواهرتو.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177477</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شکلات خوشمزه عاشق کرد کیر سفید تو کسش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازینجا]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادمو]]></category>
		<category><![CDATA[انتظامی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینورو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشروی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدو]]></category>
		<category><![CDATA[تهرانه]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دادیمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینه]]></category>
		<category><![CDATA[شد<معذرت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میام تا به خاطرات اولی.خوب فیلم سکسی از 5روز پیش براتون میگو که داشتم تویه نت چت میکردم و 1دختری به نام مینا بمن پی ام داد سکسی که واقعا مهربونی.اخه اسم آی دی من شاه کس مهربون بود.من هم جواب دادم حتما.مطمئن باش.و بع شروع به معرفی کردن هم کردیم و کونی اون گفت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میام تا به خاطرات اولی.خوب فیلم سکسی از 5روز پیش براتون میگو که</h2>
<p>داشتم تویه نت چت میکردم و 1دختری به نام مینا بمن پی ام داد سکسی که واقعا مهربونی.اخه اسم آی دی</p>
<h3>من شاه کس مهربون بود.من هم جواب دادم حتما.مطمئن باش.و بع شروع</h3>
<p>به معرفی کردن هم کردیم و کونی اون گفت که 22 سالشه و من هرچی اصرار کردم که بگه از کجای</p>
<h4>تهرانه جنده اون از جواب دادن در میرفت.منم که زیاد برام</h4>
<p>مهم نبود بی خیال شدم.اونروز هرکدوم پستون بهم یه عکس از خودمون نشون دادیمو من شماره مینارو گرفتمو بهش زنگ زدم.صدای</p>
<h5>خوبی داشتو کوس خیلی بت شیطنت حرف میزدو هی خودش رو</h5>
<p>لوس میکرد.خلاصه اون شب باهم کلی اس ام اس بازی کردیمو من تونستم تا حد بوس و بغل پیشروی کنم. از اونجا سکس داستان که مینا خیلی</p>
<h6>راحت قبول کرد متوجه شدم که میشه بیشتر ایران سکس ازینا روش</h6>
<p>حساب کردو ارزش سرمایه گذاری رو داره. خوب فردای اون روز من تا شب سر کار بودمو ازون جایی که اونروز کلی سرم شلوغ بود نتونستم بهش تا شب اس بدم.البته اون 1چند بار بهم اس داد و منم بهش گفتم سرم خیلی شلوغه.شب دوباره رفتم توی نت و گفتم که میناهم بیاد.تو نت بهش گفتم بازم بهم عکس بده و اون چندتا عکس دیگه نشونم دادو تویکی ازونا مینا روی زمین دراز کشیده بودو یه تاپه نیم تنه تنش بود.از زیره اون تاپ سینه هاش بیرون زده بود و نافش هم بیرون بودو شیکمه سفیدش معلوم بود بهش گفتم عجب سینه هایی داریا.اونم به خنده بهم گفت پرو نشو.من گفتم یعنی نمیخوای بمن بدیشون اون گفت نه.منم با خودم گفتم کور خوندی.توی صحبتامون مینا میگفت من از پسرای خسیس بدم میادو با قبلی بخاطر همین بهم زدم.من فهمیدم ازون تیغ بزناست و با خودم گفتم فکر کن من واسه تو خرج کنم.اونم منی که دستم تو حساب.اخه من کارم حسابداریه.خلاصه واسه فردای اونروز 1قرار گزاشتیم.حالا بماند که من هی میگفتم بیا نزدیک خونه ماو اون میگفت تو بیا تا وسطای شهر منم که دلم شور بنزین ماشینمو میزد گفتم اونجاها طرح و من نمیتونم.خلاصه بعد از کلی کل کل بلاخره راضی شد اون بیاد.فردا ساعت 3 رفتم سر قرار امد سوار شدو من طبق معمول رفتم به پارک جنگلی شیان که به ماهم نزدیک بود.اخه میدونید که بنزین چقدر گرون شده.رفتیم بالا و من رفتم جای خلوتی که همیشه میرم.دسم دوره گردن مینا بود که دوباره سرو کله اون پیکاپ مزخرف نیرو انتظامی که دوسال پیشم سر 1 خاطره که بعدا براتون میگم بهم گیر داده بود پیدا شد.من تا از تو اینه دیدمش دستم رو اوردم اینورو مشغول حرف زدن الکی با مینا شدم.اونام اومدن بغل ماشین منو یکم نگاه کردنو وقتی دیدن من پسر خوبی ام و فقط حرف میزنم رفتن.مینا ترسیدو گفت ازینجا بریم.منم راه افتادم و رفتم به سمت جاده برگشت شیان اونجا دیگه مطمئن بودم که مامور نمیاد زدم بغل.البته اونجا فقط هر چند دقیق ماشین رد میشد.دستم انداختم دور گردن مینا و کشیدمش جلو و گفتم بیا ببینم چی داری.بعد لبامو چسبوندم به لباشو خوردم.1ماشین رد شدو من تا دیدمش تو اینه اومدم اینور.البته اگه میدیدن هم مشکلی نبود همه بچه های اومجا مثل خودمونن.دوباره لباشو خردمو دستمو گذاشتم رو سینه هاشو مالوندم.یکم بعد 1ماشینه دیگه رد شد.دوباره اومدم عقبو بعد رفتنش دوباره شروع کردم به خوردن لباشو مالوندن سینه هاش.یه سوتینه ژله ای بسته بود که نمیزاشت خوب سینه هاشو لمس کنم.واسه همین دستمو از زیر مانتوی یک تیکش بردم تو و سینشو از زیر سوتین قرمزش کشیدم بیرونو شروع کردم به مالوندن.تا دستم به سینش خورد اهو اوهش بلند شد.من که دیدم حسابی داره حال میکنه دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم که با صدای اه مینا راست شده بود.دستش به کیرم که خورد کیرم تپل تر شد و شروع کرد محکم کیرمو مالوندن.من که داشتم سینه هاشو میمالوندم دیدم نوک سینه هاش حسابی سیخ شده خواستم بزارم تو دهنم که 1ماشین دیگه رد شد.بعد رد شدن ماشین دوباره دستشو گذاشتم رو کیرمو شروع کرد به مالوندم.خوب بلد بود از رو شلوار بماله.حسابی محکم میمالید.دستمو بردم سمت کسش که دیدم ای بابا نوار داره فهمیدم خانم پریوده.گفتم حالا وقت پریود شدن بود که منو از مالوندن کست بی نصیب بزلری.با گفتن این حرفم مینا حالش بدتر شد.ام وقتی دوتا ماشین رد شدن به خودش اومدو گفت بسه دیگه بریم.من گفتم اینجوری.منکه اینجوری برم خونه از درد میمیرم.گفت چیکار کنم.گفتم باید بخوریش. گفت اینجا.گفتم اره .بری پایین دیگه نمیبیننت.بایکم مقاومت راضی شد.البته میدونستم دلش کیر میخواد.خلاصه کیرمو درش اوردمو مینا گرفتشو بعدم گذاشت تو دهنش.شروع کرد به میک زدن.نمیدونم از کجا یاد گرفته بود کره خر اینجوری بخوره.منم دیتمو از زیر کردم تو مانتوشو سینشو مالوندم.دستم که به سینش میخورد اهو اوهش میرفت بابلا که این منو بیشتر تحریک میکرد.خلاصه بعد از چند مین ساک زدنو میک زدن کیرم احساس کردم داره اهو اوهای مینا کاره خودشو میکنه و من دارم میشم.یهو سرشو اورد بالاو گفت خیلی خوب میمالی سینه هامو.من که داشتم میشدم سرشو فشار دادمو کیرمو کردم تو دهنشو بعد 2تا لیس ابم پاچید تو دهنش.اونم همشو میک زدو بعد شروع کرد به قورت دادن. بعد من را افتادمو اونم شروع کرد به ارایش کردن.اومدم دمه مترو باقری پیادش کردمو اومدم خونه.دوساعت بعد زنگ زدو منم گفتم باز بیا نت.اومد نت گفتم مینا 3روز دیگه مکان ردیف میکنم بریم تو جا.گفت ببینم چی میشه. بعد شروع کرد که من شارژ ندارمو شارژ میخوام .منم گفتم باشه تا فردا گفت نه همین الن.گفت ببین من گفتم خسیس نباش.من در صورتی باهات اینجوری ام که توام اینجوری باشی.با گفتن این حرفش ازش بدم اومد.اخه من بدم میاد بابت این کارا پول بدم تا حالا هم اینکارو نکردم. حالا تو خاطرات بعدیم بیشتر باهام اشنا میشید.خلاصه بعد اون حرفش گوشیمو خاموش کردم.البته من 2تا گوشی دارم که یکیش مال اینکاراستو اون یکی همیشه باید روشن باشه.درنتیجه مینا خانم رو به همون ساک زدن خوبش پسنده کردیمو فراموش.تا خاطره بعدی خدافظ. دوستارتون کیان</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d9%85%d8%b2%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%d8%b1%d8%af-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d8%b3%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177204</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان هنوز عاشق دادن هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2019 06:56:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[میترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میموردم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[ناخداگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[عمه خیلی خوشگل و ناز فیلم سکسی به نام لاله دارم اون واقعا خوشگل و سکسی هست.هر موقع که میومدن خونمون من اون رو نگاه میکردم و سکسی با خودم ور میرفتم عمه من 28 شاه کس سالشه و تا الان بچه دار نشده به خاطره شوهر چون اون مشکل نازایی داره کونی خلاصه داستان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>عمه خیلی خوشگل و ناز فیلم سکسی به نام لاله دارم اون واقعا</h2>
<p>خوشگل و سکسی هست.هر موقع که میومدن خونمون من اون رو نگاه میکردم و سکسی با خودم ور میرفتم عمه من</p>
<h3>28 شاه کس سالشه و تا الان بچه دار نشده به خاطره</h3>
<p>شوهر چون اون مشکل نازایی داره کونی خلاصه داستان از اونجا شروع شد که من یک روز از دانشگاه امدم و</p>
<h4>مادرم جنده به من گفت زود برو یک دوش بگیر میخوام</h4>
<p>با عمه بریم شمال گفتم برای پستون چی گفت بابا میخواد یک ویلا بخره عمه هم میاد گفتم بدون شوهرش گفت</p>
<h5>اره مثل کوس خر خوشحال شدم گفتم اقا وحید دیگه وقتشه</h5>
<p>رفتم حموم یک دوش تپل گرفتم امدم بیرون دیدم عمه لاله هم امده روی مبل نشسته با یک تاپ صورتی و شلوارک سکس داستان رفتم جلو سلام</p>
<h6>کردم اونم سلام کرد گفت بیا جلو ببینم ایران سکس رفتم جلو</h6>
<p>یک بوس ابدار از لپم کرد منم کلی حال کردمو بغلش کردم یک گرمای خاصی داشت کلی حال کردم بعد بابا امد گفت اماده اید بریم که عمه گفت صبرکن مانتو بپوشم بریم مانتوی عمه تو اتاق من بود امد بر داشت و پوشید یک مانتوی سفید و کاملا تنگ. هیکل عمه خیلی توپ بود سینه های سفت با سایز 75 یک ذره شکم نداشت و یک کون ناز با رون های کاملا گوشتی مانتو رو پوشید رفتیم تو ماشین من سریع نشستم عقب عمه هم نشست عقب و مامان بابا هم جلو خلاصه راه افتادیم تو راه من خودمو زدم به خواب عمه دید من تو این حالتم گفت بیا بخواب رو پام سرمو گذاشتم روی اون رون های گوشتی واااااااااااای عجب حالی داشت داشتم میموردم دیدم اونم خوابش رفته دستمو اروم گذاشتم لای پاهاش گرمای خاصی داشت اروم دستمو بردم نزدیک کسش دیدیم هیچ حرکتی نکرد جراتم پیشتر شد دستم یک لحظه زدم به کسش دیدمیک تکون خورد و بیدار شد دید دست من لای پاهاش هست دستمو گرفت و از لای پاهاش در اورد. ریده بودم بخودم بعد صدا کرد گفت بلند شو بلند شدم گفتم ببخشید پاتون درد گرفت گفت نه داشتی یکم شیطونی میکردی گفتم بلند شو صورتم قرمز شده بود گفت نترس به کسی نمیگم خلاصه رسیدم رفتیم ویلا تحویل گرفتیم. شب گرفتیم خوابیدم همش تو فکر اون صحنه بودم تا اینکه صبح شد مامان بیدارم کرد گفت ما داریم لبه دریا میای گفتم نه گرفتم خوابیدم بلند شدم برم یک چیزی بخورم دیدم عمه روی کاناپه دراز کشیده با یک دامن کوتاه تا رو زانوهاش با یک تاپ دوبنده سبز داشتم میترکیدم کیرم به صورت وحشتناک بلند شده بود نمیتونستم چیکار کنم دیده عمه لاله بلند شد منو دید گفت بیدار شدی گفتم اره گفت وحید عمه کمرم گرفته میای یکم بمالی منم از خدا خواسته گفتم چشم روی شکمش خوابید منم شروع کرد کمر عمه رو بمالم کمکم دستمو بردم زیر تاپش دیدم چیزی نمیگه کیرم بد جوری بلند شده بود دستمو بردم بالا تر گفتم عمه یکم تاپتو بده بالاتر تا راحت تر بمالم این کارو کرد از گوشه سینه های خوشگلش زده بود بیرون داشتم میموردم نمیتونستم چیکار کنم تا اینکه یک لحظه امد دستشو جابجا کنه دستش خورد به کیرم ناخداگاه گفتم ای عمه گفت ببخشید خوب مقصر خودت هستی اینقدر بی جنبه هستی منم گفتم خوب دست خودم نیست.عمه گفت درش بیار بیچاره خفه شد تو اون شلوار نمیدونستم چیکار کنم عمه گفت نترس نگاه نمیکنم یکدفعه برگشت کیرمو گرفت گفت در بیاردیگه خشکم زده بود نمیدونستم چیکار کنم باورم نمیشد کیرمو از تو شورتم در اورد شرو ع کرد به ساک زدن عجب میخورد خدایی خیلی وارد بود کیرمو از تو دهنش در اورد شورع کردم ازش لب گرفتن عجب لبای داشت بعد از یکم لب خوردن رفتم سراغ سینه هاش عجب سینه های هرچقدر میخوردم سیر نمیشدم عمه هم شورع کرده بود به اه ناله کردن رفتم پایین تر دامنشو در اوردم دیدم یک شورت ابی پوشید انقدر کسش خیس شده بود که پیدا بود از روی شورت یکم خوردم یک بوی خاصی داشت صدای عمه کامل فضای خونه رو گرفته بود هی میگفت بخور عزیزم جووووووووون بخور لعنتی اه اه اه اه شورتشو در اوردم عجب کس داشت لبهای کسشو شورع کردم خوردن عمه داشت دیونه میشد گفت بکن تخمه سک بکن منم حالم حسابی خراب بود کیرم گذاشتم دمه کسش با یک فشار کردم تو وااای چقدر تنگ بود کیرم داشت میسوخت عمه با دستاش پشت کمرو گرفته بود هی میگفت بکن بکن اه اه اه اه وااااااااااای قربون کیرت بشم منم با این حرفها بیشتر تحریک میشدم عمه رو برگردوندم میخواستم بکن تو کونش گفت نه بهش گفت حالمونو نگیر دیگه میخوام حال کنیم گفت باشه فقط یواش باشه من گفتم باشه اما تو دلم گفتم ننت گایدس اروم اروم کردم تو کونش سرش که رفت عمه شروع کرد به جیغ زدن واقعا داشت جر میخورد یواش یواش همشو کردم تو کونش عمه داشت کریه میکرد میگفت جون وحید دربیار منم داشتم حال میکردم کم کم داشت ابم میومد با دو سه تاتلمبه تمام ابمو خالی کردم تو کونش دیگه نا نداشتم افتادم رو کاناپه عمه امد گفت نانمرد من ارضا نشدم گفتم به من چه گفت به تو چه نشست روی کیرم کرد تو کسش شروع کرد به بالا پایین کردن با دستام سینه هاشو گرفته بودم تا اینکه بعد از چند دقیقه دیدم به لرزش افتاد و ول شد روم فهمیدم ارضا شده در گوشم گفت دوست دارم عزیزم پاشد رفت حموم منم کلی حال کردم بعد از اون قضیه اتفاقات جدید افتاد که دوست داشتید تعریف میکنم حتما نظر بدید ممنون .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177202</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم لز خیلی دوست داره با ی سن بالا تر لز کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 09:32:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[جاخالی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم ، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان</h2>
<p>قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم</p>
<h3>، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس</h3>
<p>از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر ادامه همکاری رسیدیم آنها نیز ویزای دایم رابرای من دربیاورند و من</p>
<h4>نیز جنده درآن شرکت کار کنم. من که پس از 5</h4>
<p>سال زندگی مشترک هیچ موقع بدون پستون همسرم نبودم و تاآن موقع باهیچ زنی بجز همسرم رابطه جنسی و حتی دوستی</p>
<h5>نداشتم (به کوس همین خاطر بودکه زنم با رفتنم به اینصورت</h5>
<p>موافقت نمود) برایم پس از گذشت بیست روز اوضاع و احوال فرق کرد علی الخصوص با دیدن زنهای خوشکل چندملیتی آنجا ، سکس داستان روزهای اول به</p>
<h6>جلق زدن بسنده می کردم و برای اینکه ایران سکس طرف رابطه</h6>
<p>نامشروع و صرف پولهای گزاف نروم یک ماههی به همین منوال گذشت .تااینکه یک روز جمعه نزدیک عید بود(آخرین جمعه سال) که مثل همیشه خودرو فورد شرکت را بداشتم و برای ورزش به باشگاه نزدیک شرکت رفتم در برگشت هنگام ورود به پارکینگ منزلم احساس کردم یه ماشین بنز مدل سال با راننده خانم پشت سرم است و اونیز میخواهد وارد پارکینگ شود اعتنا نکردم و حواسم را جمع هدایت خودرو به محل پارک خودرو در طبقه 5 نمودم . بدلیل پربودن تمامی طبقات ماشین بنز نیز مثل من در همان طبقه پارک نمود وقتی آن خانم پیاده شد کمی براندازش کردم ، طرف بین 30 تا 35 سال سن داشت با موهای بلوند و قدی بلند ، برای رفتن به ساختمان اصلی محل سکونت مجبور شدم به همراه آن خانم سوار آسانسور شوم در همین موقع آن خانم از من به انگلیسی پرسید: طبقه چندم ؟ من هم که دست و پامو گم کرده بودم ابتدا به فارسی و بعد به انگلیسی گفتم طبقه سیزدهم . یکدفعه دیدم خندید و به فارسی به من گفت : سلام سیما هستم و دستش را جلو آورد من هم که دیدم خرابکاری کردم گفتم ببخشید منم فوادم .سیما گفت : چندوقته دبی هستی چرا من تاحالا ندیدمت گفتم : سه ماهی میشه ، ولی از ده روز قبل سوار خودرو میشم ، چون گواهینامه رسمی دولت امارات را ندارم و از ده روز قبل بخاطر حسن انجام کار م مدیرعامل شرکت که با پدرم دوسته اجازه داده سوار ماشین شرکت بشم . سیما گفت : کارت چیه و تحصیلاتت ؟ گفتم من فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارم و امور جاری شرکت را انجام می دهم . یدفعه دیدم طبقه 13 شد که بااشاره سیما متوجه شدم باید بیرون بروم در همین موقع سیما به من گفت تنهایی که یدفعه دلم هررررری ریخت پایین گفتم بله ولی قراره هروقت که ویزام درومد زنم هم بیاد گفت : پس هروقت کاری داشتی من طبقه ۲۳ واحد &#8230;. زندگی میکنم و کار من هم در زمینه کتاب و نشر است (که منم گفتم واحد من هم شماره &#8230;. است ) می تونی با داخلی ساخمان با من تماس بگیری . گفتم ازدیدار شما خوشحال شدم ، و خداحافظی کردم.چند روز بعد ، یعنی شب عید وقتی برای رفتن به خونه مدیرعامل شرکتمون آماده شده بودم و به قول معروف تیپ زده بودم یکدفعه گوشی داخلی ساختمان به صدا درآمد ، که سلام کردم دیدم پشت خط سیما است اول صداشو نشناختم ولی بعد از اینکه خودشو معرفی کرد گفتم باز صوتی دادم اونم خندید و گفت اشکالی نداره پیش میاد مگر تاکنون چندبار صدای منو پشت تلفون شنیدی بی خیال بابا . سپس گفت : آقا فواد امشب قرار اینجا شش ایرونی جمع بشن که برای تکمیل شدن سفره 7 سین مون اگرشماهم تشریف بیاورید ممنون میشم گفتم: مزاحم نباشم گفت: شما مراحم هستید گفتم : پس تا یک ساعت دیگر میام اشکالی که نداره ؟ گفت : نه راحت باش چون هنوز مهمونای منم نیومندن پس می بینمتون خداحافظ.یک ساعت بعد شد و رفتم خانشون ، پس از سلام و احوالپرسی گفتم نیومدن گفت نه مهمونا زنگ زدن و گفتن که رفتن به شارجه اول خونه پدرشون و فرداشب میان گفتم آقاتون کی میاد گفت من مجرد هستم. در همین حال که هنوز ننشسته بودم گفتم پس رفع زحمت می کنم که دیدم اخم کرد و گفت توام اگر مثل وانا جاخالی بدی دیگه باهات حرف نمیزنم گفتم نه خواهش میکنم قصدم این بودم شاید شماهم می خواهید شارجه بروید گفت پدر و مادر من که نیستند برم اونجا ، بعدش گفت تابرم یه چیزی بیارم و بخوریم شماهمین جا تشریف داشته باشید گفتم چشم ، کنجکاوانه در و دیوار را دید میزدم که دیدم عکس یکی از علمای عظام البته بدون عمامه روی میزه !!!!! پیش خودم گفتم بابا این دیگه کیه ؟؟ نه به اون حجابش که اصلا نداره و نه به این عکس ، پیش خودم گفتم از همنجا ازش سوال میکنم ، پرسیدم سیما خانم این عکس آقای &#8230;&#8230;(فلانی) برای چی روی میز شماست؟؟؟ که گفت : این عکس بابامه که گفتم شوخی نکن گفت بخدا سپس از آشپزخانه با یک مانتوی بلند که با یک کمربند بسته شده بود اومد بیرون و پاسپرتشو به من نشون داد ، بله دیدم با یه پسوند کمتر خانوم دختر حاج آقا &#8230;.است. گفت حالا خیالت راحت شد گفتم ببخشید گفت مهم نیست گور پدر من که همه میشناسنش و ماروهم به دردسر انداخته ، تمام خوشی ها رو از ماگرفته ، حتی اینجا ، گفتم بخدا منظورم این نبود که گفت اگر با آخوندای پدرسوخته بدی ، هرستو می تونی همینجا سرم دراری که یهو کمربند مانتوشو باز کرد !!!!! جای همتون خالی ، معلوم بودسیماخانم تو این مدت بدجوری سیماش قاطی کرده بود چون از اتصالی برق بدنش خشکم زد ، دیدم گفت شما مردم ایران فقط حرف میزنید و اهل عمل نیستید که یهویی پریدم سینه هاشو گرفتم ودستم گفتم من مقلد پدرشماهستم میشه آداب شیردادن را به من یادبدی که گفت اگر پسرخوبی باشی و تو این مدت با زن دیگر نباشی کلیه مسائل شرعی را به تو یاد میدم خندیدم و گفتم پس کی عمامه سرم میزاری که گفت خودتو لوس نکن زود باش بریم سراصل مطلب . منم گفتم چشم و یدفعه زبونمو بردم طرف کسش و اون چوچولای اویزون و خوشکل رو کردم تودهنم که یهویی جیغ کوچولویی زد گفت توطلبه خوبی هستی احسنت احسنت . با این شیطونهاش دیگه طاقت نیاوردمه کیرمو کردم تودهنش ، چنان با حرص و ولع میخورد که نگو ، بهش گفتم همش مال تو یواشتر که گفت باشه بعد باخواهش التماس گفت بکون توش منم که تاحالا با زن دیگری رابطه نداشتم با چند دفعه فرو کردن کیرم داخل کسش ارضا شدم و آبمو ریختم روی بدنش ، بهش گفتم ببخشید قول میدم دفعه بعد اسپری بزنم آخه تو امون ندادی گفت برای بار اول خوب بود .خلاصه پس از خوردن شام رفتیم باهم وروی یک تخت خواب خوابیم فردای آنروز قرار شد نزد امام جماعت مسجد دبی بریم و بین ماسیقه بخواند<br />
.از آن روز به بعد و تاوقتی که همسرم بیاد دبی تقریبا هفته ای سه شب من خونه سیما بودم و البته الان کمتر از قبل من سیما رو می بینم اونم گله ای نداره چون زن هرزه ای نبوده و نیست .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177075</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ایندیا کونش رو برای کیر کلفت باز میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2019 08:21:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[آووردم]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استایل]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی‌]]></category>
		<category><![CDATA[اوردموای]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودازش]]></category>
		<category><![CDATA[بوداول]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بوددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[بودممن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونحالا]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[‫جاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتو]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوبهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونهخونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشه]]></category>
		<category><![CDATA[دادمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبهش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتهمه]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشون]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دندانپزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرقرار]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شایانم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینه‬]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینو]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتره]]></category>
		<category><![CDATA[کردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردماون]]></category>
		<category><![CDATA[کردمدر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمن]]></category>
		<category><![CDATA[کردوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکشو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مشکیشو]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارین]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دارم داشتم و هنوز ادامه فیلم سکسی داره رو براتون تعریف کنممن دوم دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم سکسی داشته باشه و هم بتونیم از نظر شاه کس جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با یه دختر خیلی جذاب تر از کونی رابطه ی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دارم داشتم و هنوز ادامه فیلم سکسی داره رو براتون تعریف کنممن دوم</h2>
<p>دبیرستان بودم و مدتی بوداحساس نیاز عجیبی به یک دختر داشتم که هم دوستم سکسی داشته باشه و هم بتونیم از</p>
<h3>نظر شاه کس جنسی همدیگه رو ارضا کنیم البته احساس بودن با</h3>
<p>یه دختر خیلی جذاب تر از کونی رابطه ی جنسیه.با دوست صمیمیم دانیال خیلی رفت و آمد داریم و روزی نیست</p>
<h4>که جنده با هم نباشیم،من زیاد خونه شون می رم و</h4>
<p>اون هم همینطور خونه ی ما،دانیال پستون یه خواهر داره که یک سال و نیم ازش کوچیکتره،اسم خواهرش شیرینه،خیلی دختر خوشگلیه</p>
<h5>و من کوس از اول های دوستیم با دانیال و زمانی</h5>
<p>که واسه اولین بار رفتم خونشون خیلی مجذوب قیافه ی زیبا و اخلاق فوق العاده اش شدم،حتی سلام کردنش برام خیلی دوست سکس داستان داشتنی بود،از همون</p>
<h6>اولین دیدار عاشقش شدم و فکر دوستی باهاش ایران سکس تو مغزم</h6>
<p>جا گرفت،داستان ما هم از اونجا شروع میشه.چند ماهی از دوستیمون گذشت و من و دانیال بیشتر با هم رفت و آمد می کردیم،ولی من زیاد شیرینو نمی دیدم و کمتر موقعی جلوم ظاهر می شد،فکر کنم به خاطر این بود که خانوادش زیاد دوست نداشتن.من و دانیال خیلی با هم تو کامپیوتر فوتبال و ماشین بازی می کردیم و این یکی از دلایل رفت و آ مدمون بود،در ضمن هر دو تامون از کامپیوتر و اینترنت چیزای زیادی حالیمون بود و به جرات میتونم بگم تو مدرسه فقط ما دو تا حرف برای گفتن داشتیم.من و دانیال از نظر طرز تفکر خیلی شباهت داشتیم و هر دوتامون داشتن یه دوست دختر رو مهم و مفید می دونستیم البته دانیال اون موقع دوست دختر داشت و من هم دوستشو از نزدیک دیده بودم،من هم دنبال یه دوست خوب می گشتم که شیرینو دیدم ولی دانیال اون وقتا حتی به ذهنشم خطور نمی کرد که من به خواهرش علاقه مند باشم چون خانوادشون برعکس دانیال که پسری مدرن و منطقی بود یه خانواده ی نیمه مذهبی و خشک بودن و دوست پسر داشتن دخترشون رو قبول نمی کردن.من نمی تونستم به دانیال بگم که خواهرتو دوست دارم،بنابراین تصمیم گرفتم تو یکی از این روز ها یه جوری با خواهرش ارتباط برقرار کنم،دفعه ی بعدی که رفتم خونشون بعد از کمی درس خوندن با دانیال رفتیم سراغ کامپیوتر،بعد از بازی فوتبال و این که سه بار پشت سر هم دانیالو بردم رفتیم تو اینترنت بچرخیم،بعد یه ربع دانیال رفت شربت بیاره،من هم گفتم برم به یاهو مسنجرم سر بزنم که دیدم آی دی شیرین تو یوزرنیم نوشته،می خواستم وارد شم ولی دیدم کار درستی نیست،آیدیشو یه جا نوشتم تا بعدا ادش کنم،تو اکانت خودم نرفتم و از یاهو مسنجر رفتم بیرون تا شیرین شک نکنه اون روز گذشت و چند روز بعد من و دانیال بعد مدرسه رفتیم خونه ی ما و قرار بود ناهار بمونه و بعدش یه کم بهم عربی یاد بده،آخه من عربیم خیلی ضعیفه و اون بهتر بلده،بعد درس رفتیم سراغ کامپیوتر،ازم پرسید دختر خوبی پیدا کردی،گفتم هنوز نه،چون نمی خواستم قبل از صحبت با خواهرش بفهمه،ازش درباره ی دوست دخترش پرسیدم،گفت خیلی باهم دوستن و خیلی حال می کنن من دیگه بیشتر ازش نپرسیدم ولی با این جوابش منو بیشتر ترغیب کرد تا با خواهرش حرف بزنم.دو روز بعدش بعد از باشگاه بدنسازی داشتیم می رفتیم خونه،خونه ی دانیالشون نزدیک بدنسازیه، دم درشون رسیدیم و تعارف کرد برم داخل ولی من تشکر کردم و گفتم الان باید برم خونه،چون بوی عرق می دادم و باید دوش می گرفتم،خداحافظی کردیم و من راه افتادم به سمت خونمون چند قدم جلوتر دیدم یه دختر خوش استایل داره از ته خیابون میاد،نزدیک تر که شد فهمیدم شیرینه،قلبم شروع به تالاپ تولوپ کرد،وقتی به هم رسیدیم سلام کردم،اون هم سلام کرد،بعد یکی دو ماه داشتم دوباره صورت زیباشو میدیدم،خیلی استرس داشتم،بعد احوالپرسی میخواست خداحافظی کنه که بهش گفتم ببخشید شیرین خانم،بعد یه کاغذ از تو کیفم در اووردم و شماره موبایلمو واسش نوشتم،بعدش یه لبخند کوتاه زد که واسم یه دنیا می ارزید و خداحافظی کرد و سریع دوید رفت خونشون.اون روز خیلی خوشحال بودم که گام اولو برداشتم.فردای اون روز دیدم موبایلم زنگ خورد،شماره ی خونه ی دانیال بود،گوشیو گرفتم گفتم سلام داداشه عزیزم که یه دفعه دیدم شیرینه و سلام کرد،منم گفتم ببخشید فکر کردم دانیاله،اون هم گفت خواهش می کنم،من گفتم دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بشم،شما چطور،گفت منم همینطور،گفتم میشه شماره موبایلتون رو بدین بهم که گفت موبایل ندارم،منم بهش گفتم پس میتونیم با یاهو مسنجر چت کنیم،گفت آره خیلی خوبه،گفتم اوکی اگه کاری ندارین تو یاهو مسنجر ادامه بدیم،گفت الان نمی تونم دانیال پشت کامپیوتره گفتم باشه بعدا،بعد خداحافظی کردیم اون روز در پوست خودم نمی گنجیدم. بعد دو روز از وقتی که ادش کردم دیدم آنلاین شد سلام و احوالپرسی کردیم و بهش گفتم که از روز اولی که دیدمش عاشقش شدم اون هم گفت که بهم علاقه داره اون روز حدود سه چهار ساعت چت کردیم.بعد چند روز بهش گفتم که میای بریم پارک،اون هم قبول کرد،قرار گذاشتیم فردا ساعت 6 غروب پارک همدیگه رو ببینیم.فردا شد و غروب به خودم رسیدم و عطر و ادکلن زدم و شیک و خوش تیپ سر ساعت 6 سرقرار حاضر شدم،رسیدم پیشش بهم دست داد،دستاش خیلی نرم بود و صورتش خیلی زیبا،بهش گفتم امروز خیلی خوشگل شدی،یه مانتوی کرم داشت با شلوار جین آبی و روسری قرمز،اون هم به من گفت خوشتیپ شدی،من گفتم چشات خوب می بینه،بعد رفتیم دو تا بستنی گرفتیم و دوتایی رو یه نیمکت نشستیم و بستنی می خوردیم و حرف عاشقانه می زدیم،دیگه شب شده بود ساعت 8 بود داشتیم تو پیاده رو راه می رفتیم،کشیدمش تو یه کوچه فرعی و خیلی آروم دستامو گذاشتم دور گردنش و لبامو آروم گذاشتم رو لباش،اولین بوسه ام بود،حس محشری داشت،واقعا تو آسمونا بودیم،بعد 2 دقیقه لب گرفتن بهم گفت خیلی دوستت دارم اولین بارمه،گفتم من عاشقتم شیرینم،منم اولین بارمه،خیلی حس خوبی نسبت به هم داشتیم،اون شب تا سر خیابونشون با هم رفتیم و با هم خدا حافظی کردیم.روز ها پشت سر هم می گذشت و ما هر روز بیشتر عاشق هم می شدیم ولی هنوز کسی از رابطمون خبر نداشت حتی دانیال.تا یه روز که دانیال اومد خونمون و رفتیم تو اینترنت،یاهو مسنجرم هم باز بود که یکدفعه شیرین آنلاین شد و اسمش اون پایین اومد،دانیال چشمش خورد به اسم شیرین و رو اسم شیرین کلیک کرد و همه ی چت های قبلی من و خواهرش اومد،بعد دانیال یه نگاه به من کرد و خندید،یه بوس بهم داد و گفت چه کسی بهتر از دا<br />
داش شایانم ولی ناراحت شدم از این که بهم نگفتین،من گفتم فکر کردیم شاید ناراحت شی،گفت خیلی هم خوشحال شدم ولی بابا و مامان من و شیرین نباید بفهمن،منم گفتم آره.اون روز گذشت و تا یکی دو ماه سکسمون در حد لب و لیسیدن بالاکمر بود ولی حس می کردیم نیاز هر دو تامون بیشتر از اینه.یه روز جمعه که پدرم کوه بود و مادرم نوبت دندانپزشکی داشت به شیرین پی ام دادم که امروز میای خونمون؟،اون هم قبول کرد.من صبح اون روز رفتم حموم و به سر و وضعم رسیدم تا ساعت 3 شد و زنگ در خورد،دیدم شیرینه،گفتم بفرما گلم،اومد بالا،همون مانتوی کرم تنش بود با شلوار مشکی و روسری آبی آسمونی،براش میوه آووردم و بهش گفتم راحت باشه،روسریشو در اوورد موهای بلند و سیاهش مثل آبشار ریخت بیرون،خیلی زیبا بود،بعد از خوردن میوه رفتم کنارش زانو زدم و لبامو به لباش رسوندم،چند دقیقه ای داشتیم بوسه می گرفتیم بعد بلند شدم و بهش گفتم دستتو بذار تو دستم،دستشو گرفتم و بردمش به سمت اتاق خوابم،رفتیم داخل اتاق بهش گفتم تخت خودتونه رفت لبه ی تخت نشست، من هم کنارش نشستم در همون حال که پاهاش روی زمین بود دراز کشید روی تخت،من هم همین کارو کردم،در همون حال از هم لب می گرفتیم،لب های نرم و معصومی داشت،بهش گفتم کاملا روی تخت دراز بکشه،آروم آروم دکمه های مانتوشو باز کردم،زیرش یه تاپ سفید داشت،از رو تاپ سینه های کوچیکشو بوسیدم بعدش تاپشو آهسته کشیدم بالا و درش آووردم،وای چه بدن سفیده داشت،همه جای پوست نرم شکمشو لیسیدم،دور نافش فوق العاده بود،سر و صدا و آخ و اوفش در اومده بود،ازش اجازه گرفتم شلوارشو در بیارم،گفت در بیار عزیزم،آروم دکمه های شلوار مشکیشو باز کردم و درش آووردم،وای چی می دیدم یه شرت سفید و رون های زیبا تر از اون،شلوارشو کشیدم بیرون،حالا یه فرشته ی زیبا با شرت و کرست سفید جلوم بود،دیگه نوبت لباس های من بود،یه شلوار گرمکن سورمه ای و تی شرت قرمز داشتم،ازش پرسیدم لباسامو خودم در بیارم،گفت نه،من در میارم تی شرتمو از تنم در آوورد بعدش شلوارمو ،شرتم هم سورمه ای بود،تا چشمش به کیر نیمه شق من افتاد گفت اوهوه،من کمی خندیدم،بعد این که کاملا شلوارمو در آوورد من به پشت خوابیدم رو تخت و بهش گفتم بخوابه روم،افتاد روم و شروع به بوسیدنم کرد من هم صورت و لب و گردنشو می بوسیدم،بند کرستشو گرفتم و یواش بازش کردم دو تا سینه ی کوچولوی قشنگ می دیدم جاهامونو عوض کردیم و من خوابیدم روش اونقدر سینه هاشو خوردم که صداش بلند شد ،بعدش نشستیم و با دستم مو ها و صورت نازشو نوازش می کردم،گفتم خیلی دوستت دارم اون هم گفت دوست دارم شایان جونم،گفتم شیرین منی،شروع کرد به در آوردن زیر پیراهنم،حالا هر دومون فقط شرت داشتیم،گفت اول من مال تو رو در میارم گفتم حرف حرف شماست،شرتمو کاملا از تنم در آورد موهای کیرمو کاملا تیغ کرده بودم،صاف صاف بود،بادستش کیرم رو گرفت و دست مالی کرد،گفتم دوست ندارم بخوریش،گفت منم دوست ندارم بخورم،حالا دیگه نوبت شرت شیرین بود،اول از رو شرت یه بوس به کسش دادم،بعد شرتشو آروم کشیدم پایین و درش اوردم،وای که چی می دیدم یه کس بی موی سفید با لبای صورتی بوسیدمش و شروع به لیسیدن کردم،آخ و اوخش دوباره بلند شد،کسش خیس شد،زبونمو داخلش میچرخوندم سر و صداش بیشتر می شد،سرمو بلند کردم و با دست کسشو معاینه کردم،پرده اش معلوم بود دوباره لیسیدمش،گفت کیرتو بذار توش،دارم میمیرم،گفتم آخه تو هنوز دختری،گفت من فقط تو رو میخوام،گفتم منم همینطور،ولی باید بهم قول بدی همیشه باهام باشی تا با هم ازدواج کنیم،گفت قول میدم،منم یه بوسه ازش گرفتم و آروم کیرمو گذاشتم جلوی کسش،بهش گفتم اگه دردت زیاد بود بگو بس کنم،آروم گذاشتم تو کسش،گرمای کسش وجودمو فرا گرفت اول یه کم دردش اومد چون پرده اش چند قطره خون اومد ولی کم کم آخ و اوفش در اومد و داشت مثل من حال می کرد تلمبه هامو شدید تر می کردم که آخ و اوفش رفت بالا و گفت داره آبم میاد،کیرمو سریع کشیدم بیرون که دیدم آبش فواره زد رو تن و گردن و صورتم و پاهاشو که می لرزیدن به هم می زد،آبش که تموم شد دوباره کیرمو کردم تو کسش و دو سه دقیقه ای تلمبه زدم تا وقتی داشت آبم میومد،خیلی دوست داشتم بریزم تو ته کس گرمش ولی کیرمو در آووردم و تمام آبمو رو سینه و دور نافش خالی کردم وبعد افتادم روش و در آغوش هم به بغل خوابیدیم.بیدار شدم،ساعت پنج و نیم بود،6 مادرم میومد،شیرینو بوسش دادم و بهش گفتم بهترین دوست دختر جهانی،اونم گفت خیلی حال کردم،دوست دارم،منم گفتم دوستت دارم شیرینم اون گفت کاش همیشه با هم باشیم منم گفتم خدا منو از تو جدا نکنه،بعدش لباشو بوسیدم و لباسامونو پوشیدیم ومن لباس بیرون پوشیدم و دست در دست هم رفتیم تا سر خیابونشون رسوندمش و &#8230; پایانراستی تو رو خدا به شیرین عزیزم و من توهین نکنید در پایان چند نکته:1.این اولین سکس من و شیرین دوست دخترم بود و هنوز هفته ای حداقل یه بار سکس داریم،اگه خدا بخواد قصد هم ازدواج داریم.2.تمامی اسامی مستعار بود.3.به همه پیشنهاد می کنم دنبال یه دوست خوب و سکس سالم باشن و از خواندن داستانهای سکس با محارم بپرهیزند چون انسانی نیست.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%db%8c%d8%a7-%da%a9%d9%88%d9%86%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2573</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه کسی میده و ابی از مرد میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالشون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[حواسشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خندشون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواییم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردیه]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد</h2>
<p>يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به</p>
<h3>سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد</h3>
<p>و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، اين که گريه نداره آقا سعيد!، من و آقا سينا اگه تا</p>
<h4>صبحم جنده بازي کنيم ميبريمتون. سعيد گفت اينقدر کري نخون، جوجه</h4>
<p>رو آخر پائيز ميشمارن! نازي با پستون سيني چاي اومد و نشست، گفت خب حالا يه چايي بخوريم، بعد اگه خواستين</p>
<h5>بازم بازي کوس ميکنيم. بعد از خوردن چاي براي ادامه بازي</h5>
<p>توافق حاصل شد. اما يه قرار جالب گذاشتيم، اينبار قرار شد مرد تيم بازنده هرچي امشب خانمش بهش بگه و ازش بخواد سکس داستان بي چون و</p>
<h6>چرا قبول کنه و زن تيم بازنده هم ایران سکس هرچي که</h6>
<p>شوهرش ازش بخواد نبايد نه بياره! بازي حساس بود و هر کسي براي خودش انگيزه اي داشت تا توي گروه برنده باشه. من و سيمين روبروي هم نشستيم و نازي و سعيدم با هم. بازم ما دو دست اول رو گرفتيم، ديگه همه خيلي خودموني تر از قبل شده بوديم و درصورت اشتباه حتي گاهي پرخاش هم ميکرديم به هم. يه بار نزديک بود که نازي بپره طرف سعيد ديگه! سيمينم ديد که نازي داره راحت با سعيد شوخي ميکنه، اونم از فرصت استفاده کرد و پاشو آورد بالا و به شوخي صندل راحتي که پاش بود با پاش پرت کرد به من! من فقط خنديدم و عکس العملي از خودم نشون ندادم، ولي بار دومي که خواست با اون پاش اين کارو بکنه، منم که ديدم دختر خاله شده، کم نياوردم و پاشو که تو هوا دراز کرد، فوراً گرفتم و يه پاش تو دستم من مونده بود، سعيد قه قه ميخنديد و به سيمين ميگفت حقته!، تو عالم شوخي بودم، به خودم که اومدم ديدم واي!!!!!! يه پاي ناز با ناخن هاي لاک زده توي دستمه!!!!!!! و اونم مثلاً پاشو ميکشيد!!! شايد همه اين اتفاق چند ثانيه هم طول نکشيد ولي پيشرفت چشمگير رابطمون برام خيلي جالب بود، شايد براي اعتمادي که بود و اينکه هممون مستعد اين وضعيت بوديم&#8230; بازي ادامه پيدا کرد و منو سيمين هم همچنان دو دست جلوتر از نازي و سعيد بوديم.من و سيمين همه سعيمون رو ميکرديم که برنده اون بازي بشيم، تشکيل اين تيم بين من و سيمين و تلاش مشترک براي برنده شدن، اين احساس رو بوجود مي آورد که به سيمين خيلي نزديک شدم و همينطور سيمين خيلي خودموني تر از گذشته شده. گاهي تصادفي و در حين بازي از لابلاي فاصله بين دکمه هاي پيراهن سيمين، چشمم به رنگ پوست و حتي بالاي سينه هاي بزرگ اون ميفتاد که منظره وسوسه انگيزي رو از بدن سيمين در ذهنم مي ساخت، اما با اين حال دلم نمي خواست حتي براي يک لحظه به نزديکي و رابطه خصوصي با اين بدن زيبا فکر کنم، چون اين کار خلاف اصول خودم بود و دلم ميخواست اگر هر ارتباطي که هست در برابر همين جمع چهارنفره باشه و نه خصوصي بين من و سيمين!!!! رعايت اين اصول ساده مي تونست به تداوم دوستيمون در اين جمع کمک کنه و همينطور ادامه و خصوصاً پيشرفت بيشتر اين ارتباط. مدتها تصويري که گاه گاهي در ذهنم نقش مي بست، ارتباط راحت و مطمئني بود که متاسفانه با وضع فرهنگي و اجتماعي جامعه ما ظاهراً غيرممکن بود، اگرچه نمي شد چيزي رو در جامعه عوض کرد اما به نظر من ميشد فضاي راحتي که مورد توافق طرفين باشه رو در يک اجتماع کوچکتر بوجود آورد. همانطور که افراد در رفت و آمدهاي خارج از اجتماع ما با حفظ اصول داراي چنين وضعيتي بودند و آسيبي به بنيان زندگيشان هم وارد نمي کرد، پس براي ما نيز اين نوع ارتباط ممکن بود! درسته که اونشب توي اون بازي، شرايط با چيزي که مورد انتظارمون بود هنوز فاصله داشت ولي خوب، انصافاً پيشرفت خوبي هم داشتيم که همه هم از اين وضع راضي بوديم. در حين بازي چندباري روسري از سر نازي افتاد و نازي بعد از چند لحظه اي که همينطور به بازي ادامه مي داد، اونرو کمي به بالاي موهاش ميکشيد. سيمين هم رفتار نازي رو که ميديد، روسريش رو به بهانه درست کردن باز ميکرد و دوباره ميذاشت روي سرش. کم کم بازي به دستهاي آخرش نزديک ميشد تا اينکه نازي گفت من خسته شدم، برم نسکافه بيارم، با اينکه شلوارش تقريباً آزاد بود اما موقع بلند شدن پيراهنش رفته بود بالا و شلوارش از پشت چسبيده بود به باسنش و کاملاً کونش از بالا و پايين مشخص بود، خصوصاً اينکه چون رنگ شلوارش روشن بود و شورتش خيلي تيره و پشتش شورتش رفته بود لاي درز باسنش، مي خواستم بهش بگم لباستو درست کن ولي فکر کردم بزارم راحت باشه و چيزي بهش نگفتم، چون موقع حرکت داشت صحبت ميکرد و ميرفت، نگاه هر سه تاييمون بهش بود. همگي نسکافه که خورديم از هيجان بازي افتاديم و ديگه خيلي حس و حال بازي نداشتيم، نازي و سيمين پيشنهاد دادن بخوابيم و فيلم ببينيم، من و سعيدم چون خسته بوديم قبول کرديم، من چراغ ها رو خاموش کردم و چون يه فيلم بيشتر توي خونه نداشتم آوردم که ببينيم، البته فرقي هم نمي کرد چون اگر فيلم ديگه اي هم بود بازم همون فيلم رو مي آوردم، رو کردم به همه و گفتم فقط همينو توي خونه داريم الان، بعد دي وي دي &#8220;امريکن پاي نيکد مايل&#8221; رو گذاشتم توي دستگاه و کنار بقيه خوابيدم. سيمين با کنايه گفت واقعاً خسته نباشيد با اين فيلم آوردنتون، نازي گفت فکر کنم فيلم جالبي باشه، سيمين با خنده موذيانه اي گفت بله اصلاً سريه فيلماي امريکن پاي همه جالبن!!! سعيد گفت بزار يناجان، هر کسي ناراحت بود چشماش رو ببنده!!!! بالاخره فيلم رو پلي کردم، نازي و سيمين وسط خوابيده بودن، من کنار نازي و سعيد کنار سيمين خوابيده بود. فيلم از همون دقايق ابتدايي وارد مقولات خاص سکسي ميشد ولي کسي صداش در نميومد و همه داشتن فقط تماشا ميکردن و صحنه هاي فيلم رو به روي خودشون نمي آوردن! تا اينکه کم کم با خنده هاي من و سعيد، نازي و سيمين هم ديگه با ديدن صحنه هاي کمدي فيلم ميخنديدن، البته سکانس هاي خنده دار، بيشتر کمدي سکسي بودن تا کمدي! اتاق تقريباً تاريک بود و بيشترين نوري که توي اتاق بود از صفحه تلويزيون بود، سيمين و نازي هم مثلاً چون تاريک بود روسريشون رفته بود عقب تا حد زيادي و ديگه پشت سرشون بود. ديگه کم کم اظهار نظرها هم درباره اتفاقات درون فيلم شروع شده بود و سيمين و نازي هم کمابيش همکاري ميکردن و با نظراتشون بحث رو داغ ميکردن. سيمين گفت خوشبحالشون ببين چه راحتن! سعيد با نگاهي به سيمين گفت شماهم که راحتي خب!، ديگه مي خواي چجوري راحت باشي. سيمين گفت ماها مثل اينا که راحت نيستيم خب! من فوراً گفتم خب ميدونيد اونا توي اون محيطي که هستن خيلي براشون مهم نيست و راحتن، ما چون محيط زندگيمون با اونا فرق ميکنه نميتونيم به اندازه اونا راحت باشيم، ولي خب ميشه چون توي يه جمع خودموني و آشنا هسيتم، ماهم راحت باشيم و روبه نازي گفتم ببينيد من چون با شما و سعيد آشنا هستيم برام مهم نيست و اجازه دادم نازي هم راحت باشه. هنوز حرفم تموم نشده بود که سعيد به سيمين گفت آره ديگه توهم ميتوني هرچقدر دوست داري راحت باشي، سينا و نازي که غريبه نيستن. سيمين گفت بسه ديگه سعيد من تو رو مي شناسم، خودت نميدوني چي داري ميگي. حرف عوض شد و همگي ادامه فيلم رو دنبال ميکرديم که يه لحظه ديدم سيمين آروم داره به سعيد ميگه خيلي گرممه، آقا سعيد هم دکمه بالاي پيرهن سيمين رو باز کرد براش و بهش گفت اينجا که تاريکه اگه گرمته ميخواي همه دکمه هاتو بازکنم. سيمينم گفت نـــــــــــه زشته!!! فيلم ادامه داشت و همه تو فيلم بوديم، براي يه لحظه نگاهم رو برگردوندم سمت سعيد، ديدم به به سعيد دستش رو از بالاي لباس سيمين کرده توي لباس و داره آروم بالاي سينه هاي سيمين رو با انگشتش ميماله!!!!!!! بعد چند لحظه دستشو درآورد و دوتا ديگه از دکمه هاي پيراهن سيمين رو باز کرد، ولي اينبار بدون هيچ حرف و مخالفتي از جانب سيمين اينکارو کرد!!! سعيد سرش رو گذاشته بود روي بالش به طرف صورت سيمين، فکر ميکنم داشت لاله گوش سيمين رو ميمکيد، چون سيمين سرش رو حرکت نميداد اصلاً و صورت سعيد کاملاً چسبيده بود به سيمين، شايد براي همين بود که راحت و بدون مخالفت تونسته بود دکمه هاي لباسش رو بازکنه. هرچي که زمان ميگذشت جالبتر مي شد. من هر چند لحظه نگاهي غير مستقيم مي انداختم بهشون اما نازي توي فيلم بود و حواسش به اونا نبود. سعيد ديگه همونطور که صورتش به سمت سيمين بود دستش رو هم برده بود زير سوتين سيمين، اتاق تاريک بود ولي وقتي صحنه هاي پر نور صفحه تلويزيون ميومد، ميشد با کمي دقت بخوبي همه چيزو تشخيص داد، سوتين سيمين سفيد بود، لااقل سفيد نشون مي داد، چون اتاق نيمه تاريک بود، با تعويض رنگ نور تلويزيون اون هم تغيير رنگ مي داد، آخرش هم نفهميدم دقيقاً چه رنگي بود، چون هيچ چراغي اونشب روشن نشد! سعيد بعد از بازي با سينه هاي بزرگ سيمين از زير سوتين، کم کم با دو انگشتش نوک پستوني که سمت خودش بود ميگرفت و ميماليد، تا يکدفعه که سوتين سيمين رو يخورده کشيد پايين و دوتا پستون ناز سيمين رو کشيد بالا از توي سوتين!!!!! منکه ديگه حواسم به اون صحنه ها بود، حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم، سينه هاي سيمين مثل دوتا توپ رو به بالا وايساده بودن، خصوصاً اينکه فشار سوتين هم از پايين باعث شده بود تا بيشتر از پايين فشار بهشون بياد&#8230; با اينکه بعد از ماجراي شمال اين بار دومي بود که شاهد چنين صحنه اي بودم، جذابيت خيلي بيشتري از اون موقع برام داشت، چون هم حالا اتاق روشنتر بود و هم فاصله نزديکتر، ولي در اون اتفاق قبلي، بيشتر، تصورات ذهني بودن که باعث تکميل تصاوير تقريباً نامفهوم بصري ميشدن. سعيد تا ميتونست حسابي با نوک پستون هاي سيمين بازي ميکرد&#8230; منم حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم و رفته بودم تو حس، با اون صحنه ها حسابي کيرم راست شده بود. حواسم نبود دارم چيکار ميکنم که پاهام رو چسبوندم از بقل به رون نازي، تا نازي سفتي کيرم رو حس کرد، فوراً به طرف من نگاه کرد و گفت مثل اينکه خيلي رفتي تو جو فيلم! آروم گفتم نه بابا، اينارو ببين دارن چيکار ميکنن، آروم فقط نفهمن! نازي کمي به بغل نگاه کرد، تا اونارو ديد گفت: هـــين، واي، اينارو، حالشون خوب نيست!!!!!!!!!!!! گفتم تو چيکار داري بذار راحت باشن خوب. بعد گفتم منم ميخوام، حالم بد شده خب. نازي گفت برو ببينم فکر کرده اينجا&#8230; ديوونه نمي شه که&#8230; گفتم خب آروم يه جوري که معلوم نباشه. اونم که ديد من اصرار ميکنم و سيمين هم با سعيد راه اومده، دستش رو از روي شلوار کشيد روي کير شق شدم و شروع کرد به ماليدن از روي شلوار&#8230; کيرم که داشت از ديدن صحنه ماليدن پستون هاي سيمين توسط سعيد منفجر ميشد، با ماليدن نازي هم ديگه به اوج خودش رسيده بود&#8230; با يه دستم شروع کردم به آرومي به بازکردن دکمه هاي پيرهن نازي&#8230; تا بازشون کردم دستم رو بردم توي سوتين توري که پوشيده بود&#8230; نازي ميگفت سينا نکن زشته به خدا،،، منم ادامه ميدادم و ميگفتم خب حالم بده، تازه اوناهم خودشون دارن همين کارو ميکنن&#8230; نازي مقاومتي نميکرد ولي کمي خجالت کشيده بود چون ديگه کم کم بدون حرکت دادن سوتينش از جاش، سينه هاشو به سختي در آورده بودم و انداخته بودم بيرون و داشتم باهاشون بازي ميکردم، اونم همينطور از روي شلوار محکمتر کيرمو ميماليد&#8230; سعيد هنوز سرش کنار سيمين بود و فقط سيمين ديده ميشد که گاهش چشمهاشو ميبست&#8230; سرمو بردم روي سينه هاي نازي و شروع کردم به بوسيدن يواش زير سينه هاش، ولي خيلي طول نکشيد چون نتونستم خودمو کنترل کنم و نوک پستون نازي رو کردم توي دهنم، اولش آروم آروم نوک پستونشو با لبام ميمکيدم، ولي اينقدر حالم بد بود که يک دفعه نوک قهوه اي شو گذاشتم لاي دندونام آروم فشار دادم، نازي از شوکي که يدفعه بهش وارد شده بود بي اختيار جيغ کوتاهي زد&#8230; با صداي نازي سعيد و سيمين هر دو سرشون رو به طرف ما چرخوندن که در همون لحظه نوک سينه نازي خانم توي دهنم بود و داشتم ميمکيدمش!!!!&#8230;.. يه لحظه سيمين نگاه خاصي به من کرد که مصمم تر شدم براي ادامه دادن به کارم&#8230; سعيد که ديگه سرش رو آورده بود بالا، دستشو کرد تو شلوار سیمین و شروع به ماليدن کس سيمين کرد، سيمين گاهي برميگشت سمت و من و نازي و به ما نگاه ميکرد، وقتي با سيمين چشم تو چشم ميشدم نگاه خاصي با لبخند خفيفي ميکرد که حالم رو بدتر ميکرد&#8230; سيمين در حاليکه سعيد داشت براش کسشو ميماليد، دستشو کرده بود تو شلوار و شورت سعيد و داشت کير سعيد رو از تو شلوار براش ميماليد&#8230; با اين اتفاقات و صحنه ها اينقدر مست شده بودم که به نازي گفتم درش بيار برام بيرون، حالم بده، بيارش بيرون بمالش برام،،، نازي که پستونش تو دست من بود، دستشو کرد توي شلوارم و کير شق شدم رو انداخت بيرون از شلوار، چون من به بغل به سمت نازي بودم و سيمين و سعيد هم کنار نازي، کير من به سمت سعيد و سيمين افتاده بود بيرون،،، سيمين وقتي رو کرد به ما و يه کير دراز و سفيد شق شدرو تو دست نازي ديد، فوري کير شوهرشو درآورد و محکم شروع به ماليدن کرد&#8230; نازي روشو برگردوند سمت سيمين و کير سعيد رو تو دست سيمين ديد، به سرعت کير من رو ميماليد، منم بيکار نبودم و شلوار نازي رو کمي با دستم دادم پايين و حالا ديگه از کنار شورتش با لبه هاي کسش بازي ميکردم و روناي پرش توي نور تلويزيون برق ميزد&#8230;. سعيد و سيمين همه حواسشون به ما بود و داشتن ميديدن که چجوري افتادم با انگشتام به جون کس نازي!&#8230; صداي ناله سيمين مي اومد که اوهوم اوهوم ميکرد، آخه سعيد در حاليکه کيرش تو دست سيمين بود داشت کسشو براش ميماليد، اما از توي شلوار!&#8230;. خيلي دلم ميخواست تو اون لحظه کس سيمين رو ببينم&#8230; لبام رو گذاشتم روي لباي نازي و با دستم دکمه هاي باقي مونده پيراهنشو باز کردم و پيراهنش رو از دوطرف دادم کنار، کمرشو دادم بالا و از پشت قفل سوتينشو باز کردم، تا سوتينش باز شد ناله اي کرد و منم سوتينش رو کشيدم انداختم اونطرف، حالا ديگه پستوناش کامل افتاده بود بيرون و آزاد بودن، دوتا سينه درشت و سفت!!!!!!&#8230; دوباره با دستم رفتم سراغ کس نازي و به ماليدن لباش ادامه دادم&#8230; ديدم داره پاهاشو به هم فشار ميده، فکر کردم شلوارش اذيتش ميکنه، خواستم اول با دستم و بعد با پام شلوارشو بدم پايين تا دربيارم، اما ناگهان دستمو گرفت گفت نـــــــــــه&#8230;، فکر کرد ميخوام شورتشو در بيارم، بعد که فهميد قصدم درآوردن شلوارش هست، مقاومتي نکرد و من شلوارش رو کاملا کشيدم از پاهاش بيرون&#8230;. حالا نازي فقط با يه شورت و پيراهن با دکمه هاي باز بود که کنار من و سيمين و سعيد خوابيده بود&#8230; و منم داشتم فقط با يه انگشتم که از کنار شورتش برده بودم رو کسش به آرومي و با حوصله با کسش بازي ميکردم، شايد بخاطر اينکه عمده راه رو براي لخت کردن نازي رفته بودم و حالا ديگه خيالم راحت بود و از ماليدن کيرم تو دستاي نازي و بازي با کس نازي و همينطور ديدن صحنه هاي سعيد و سيمين حسابي لذت ميبردم&#8230;&#8230; اينقدر تو حال خودم بودم که متوجه نشدم سعيد کي دکمه هاي سيمين رو باز کرده بود و پيراهنش رو کاملاً از تنش درآورده بود!!!!!!!! دوتا پستون درشت سيمين وقتي داشت کير سعيد رو ميماليد، در حاليکه از پايين کمي به سوتينش گير کرده بود لمبر ميخوردن!!!!!! اما شلوار سيمين هنوز کاملاً پاش بود و فقط دست سعيد تو شلوار سيمين بود و معلوم بود داره براش کسشو ميماله&#8230; نازي چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد، من که همچنان به کار ماليدن کس نازي ادامه ميدادم، اينقدر توحال بودم که احساس ميکردم هيچوقت اينجوري نرفته بودم تو حال، ديگه شورت نازي رو در حاليکه کاملاً تو پاش بود از روي کسش زده بودم کنار و با چوچولش بازي ميکردم، اينقدر احساس ميکردم زير انگشتم خيسه که فکر کنم آبش تا سوراخ کونش رفته بود پايين!!!!!!!&#8230;. نمي دونم سيمين به سعيد چي گفت که يکدفعه سعيد از جاش کمي بلند شد و شلوار و شورت سيمين رو با هم از پاهاي ناز سيمين کشيد بيرون،،، و با سر رفت به سمت کس سيمين خانم! فکر ميکردم سيمين هر لحظه ممکنه کير سعيد رو بکنه توي دهنش و براش بخوره اما حالا اين سعيد بود که با کير شق شدش رفته بود بين پاهاي سيمين و سرش رو کرده بود لاي پاهاش و داشت کس سيمين رو با ملچ و مولوچ ميخورد و سيمين هم راحت آه و ناله راه انداخته بود&#8230; منکه هنوز داشتم با چوچوله کس نازي بازي ميکردم، اصلاً حواسم نبود، متوجه شدم دستم توي دستاي نازيه و اون داره دستم رو بيشتر به کسش فشار ميده،،، منم باهاش همراهي کردم و در همين حال دوتا انگشتم رو با هم گذاشتم جلوي سوراخ کسش و آروم کردم توش، نفسهاي نازي خيلي تند شده بود و گاهي باسنش رو ميآورد بالا تا دستم بيشتر بره تو کسش، با صداي زياد پشت سرهم ناله ميکرد که براي يک لحظه نفس عميقي کشيد و دست من رو کشيد بيرون از لاي پاش!!!!!! با اينکارش فهميدم که بايد ارضا شده باشه، ولي معمولا تازه اين شروع ماجرا بود، چون نازي به محض حال اومدن، کير منرو به شدت ميماليد و يخورد، در اون لحظه هم کمي که با دستش ماليد، و به سرعت از جاش بلند شد و بين پاهاي من طوري قرار گرفت که بتونه راحت کيرمو برام بخوره&#8230; هنوز شورت و پيراهنش با دکمه هاي باز تنش بود. منکه حالم خيلي بد بود بهش گفتم عزيزم بيا از کنارم بخور، ميخوام لاي پاتو بتونم ببينم&#8230; نازي اومد توي حالتي که کنار من، چهاردست و پا سرش رو آورده بود روي کيرم و سر کيرم رو ميمکيد برام&#8230; اما از اون مهمتر کونش بود که قمبل شده بود به سمت سيمين!!!!!! و همينطور به سمت سعيد که هنوز مشغول ليس زدن کس سيمين بود!!!!! وايييييييييييي،،، براي يه لحظه چشمم از لاي پاهاي نازي به سيمين افتاد که سعي ميکرد دستش رو به کس نازي از زير شورت برسونه!!!!!! آخر دستشو رسوند و با انگشتش، با اون ناخناي بلندش رسوند به کس نازي و از زير شورت شروع به ماليدن کس نازي کرده بود!!! نازي که به صدا افتاد بود همش ميگفت نکن سيمين، سيمين، سيمين نکن زشته، سيمين حالمو بد کردي&#8230;&#8230;. سيمين هم به آه و ناله افتاده بود و کس نازي رو از زير ميماليد براش و نازي همچنان مشغول خوردن کير من&#8230; تا اينکه سيمين سر سعيدو کشيد بالا و گفت بسه ديگه، فکر ميکردم ميخواد براي سعيد کاري بکنه، اما سعيد رو خوابوند اونطرف کنارش&#8230; سيمين از جاش بند شد و تو يه چشم به هم زدن يکدفعه شورت نازي رو از پشت کشيد پايين&#8230;!!!!!!!! نازي جيغ زد ولي سيمين اجازه نداد که مقاومت بکنه و به زور شورت نازي رو از پاش درآورد&#8230; معلوم بود حال سيمين هم دست کمي از ماها نداره! سيمين به محض لخت کردن کس و کون نازي، خودش هم به سمت کون نازي چهاردست و پا زانو زد و به سعيد گفت زودباش که خيلي ميخوام!!!!!! سعيدم که در حال ماليدن کيرش بود فورا اومد به سمت کون گنده و لخت سيمين درحاليکه که يه کون ديگه هم جلوي زنش بود&#8230; سعيد از پشت کيرش رو تا انتها فرو برد به آرومي توي کس سيمينو سرعتش رو به آرومي بيشتر کرد، تا اينکه پشت سر هم طوري کيرش رو ميکوبيد ته کس سيمين که اگر سيمين خودشو نگه نميداشت باسر ميرفت لاي کون نازي!&#8230; من که حالا دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس نازي، به نازي گفتم بسه ديگه، مگه ميخواي اينجوري آبمو بياري!&#8230; بعد گفتم همينجوري که خوابيدم بيا بشين روي کيرم عزيزم،،، نازي گفت آخه جلوي اينا بيام بشينم رو کير شوهرم، منم گفتم خانمي بيا ديگه مهم نيست عزيزم، زودباش فقط&#8230; نازي بلند شد و اومد وسط پاهام و چشماش رو بست، کيرم رو گرفت توي دستش و روي کسش ميزون کرد و آروم با آخ و اوخ نشست روش، تا کيرم تا ته بره تو کسش&#8230; نازي هنوز پيرهن تنش بود و وقتي خودشو بالا و پايين ميکرد روي کيرم، منظره خيلي زيبايي بود&#8230; منم در حاليکه نازي روي کيرم نشسته بود به کس سيمين نگاه ميکردم و سيمين در حاليکه داشت به شوهرش کس ميداد و ممه هاش مثل پاندول جلوي من ميلرزيد، تو چشماي من ثابت شده بود و لباي سرخش رو از هم باز کرده بود&#8230; سعيدم همونطور که داشت از پشت از سيمين سواري ميگرفت، چشماش تو پستوناي نازي بود که بالا و پايين ميرفت و لمبر مي خوردن!&#8230; چند لحظه که همينطور کار چهارتاييمون ادامه پيدا کرد، سعيد به سيمين گفت; عزيزم برگرد، سيمين فوراً برگشت و زانو زد جلوي کير سعيد و اونو گرفت توي دستش و به سرعت ماليد، با صداي ناله سعيد فهميدم که آبش ميخواد بياد، سيمين اينقدر فشارش داد که با اينکه پشتش به من بود فکر مي کنم پاشيد تو گردن و سينه هاش!!!!!!!!!! با اينکه دلم ميخواست روش هاي ديگه هاي رو هم بکار گيرم، ديگه حالم خيلي نزديک شده بود و ناگهان احساس کردم که ميخواد بياد، تنها کاري که تونستم سريع انجام بدم اين بود که کيرمو بکشم بيرون از کس نازي، تا ابم توش نريزه،،، تا با دستم کشيدم بيرون، همه آبم با آنچنان فشاري اومد که تاحالا سابقه نداشت، وقتي داشت ميومد سعي کردم کيرمو صاف نگه دارم، اينقدر فشار داشت که فکر ميکنم سي چهل سانتي به بالا پرتاب شد و از روي شکمم تا سينم پاشيد!!!!! همونطور بي حال خوابيده بودم که ديدم سعيدم افتاده اونطرف خوابيده، سيمين و نازي هم بلند شده بودن و داشتن با دستمال کاغذي خودشون رو تميز ميکردن، لباساشون رو برداشتن و رفتن توي اتاق، سيمين گفت ما ميريم تو اتاق بخوابيم، من و سعيدم لباسامون رو از دوروبرمون جمع کرديم و پوشيديم و از فرط خستگي بدون هيچ حرفي همونجا خوابيديم.اينقدر خسته بودم که نفهميدم چطور خوابم برد. با لمس يه چيزي روي صورتم بيدار شدم، چشمام رو که باز کردم همه جا تاريک بود ولي صداي نازي ميومد که گفت صبح بخير خوب خوابيدي! يک لحظه بعد همه جا روشن شد و تازه فهميدم نازي خانم با لمس سينه هاش روي صورتم از خواب بيدارم کرده!!! نازي سوتين نداشت، اصلاً لخت لخت بود!!! و روي من که خوابيده بودم، همونطور نشسته بود! گفتم تو کي بيدار شدي؟ گفت يک ساعتي ميشه. پرسيدم مگر ساعت چنده؟! گفت 9. گفتم پاشو زود الان سعيد بيدار ميشه تورو اينجوري اينجا ميبينه، نگاهي دوروبرم کردم، ديدم اثري از سعيد نيست!، گفتم پس سعيد کجاست؟؟ سيمين تو اتاق هنوز خوابه؟&#8230; نازي نه اونا رفتن! نازي خيلي عادي رفتار ميکرد، اصلاً انگار که ديشب اينجا هيچ اتفاق خاصي نيفتاده، گفتم کي رفتن، بدون خداحافظي رفتن؟ نازي گفت نه، سيمين با من خداحافظي کرد و گفت از قول اونا از تو معذرت خواهي بکنم و بگم که ببخشيد ديگه خيلي مزاحمتون شديم و چون بايد سعيد ميرفت محل کارش بايد زود ميرفتيم، ديديم شما خوابيد بيدارتون نکرديم&#8230; گفتم کي رفتن حالا؟ نازي گفت نزديک هشت بود فکر کنم. گفتم حالا هوا خوبه؟! انگار خيلي گرمته؟! با همين وضع ديشب خوابيدي شما؟!!!! نازي گفت خب آره، مگه چيه، خب کسي نبود که با سيمين رو تخت خوابيديم، صبح با صداي آقا سعيد از خواب بيدار شدم، ولي چشمام رو باز نکردم، داشت با صداي آروم از پشت در سيمين رو صدا ميکرد، منم خودمو زدم به خواب، هرچي سيمينو صدا کرد بيدار نشد، منم خوابيده بودم، يه لحظه صداي سعيدو شنيدم که خيلي نزديک بود، اومده بود بالاس سر سيمين پواش بهش ميگفت بلند شه!!!! گفتم اونوقت شما چيکار کرديد؟؟؟ گفت هيچي خب، خواب بودم ديگه! گفتم با چه وضعي؟ گفت خب لباس نداشتم ولي ملافه تا روي پاهام رفته بود پايين ديگه، بعدم زشت بود يه دفعه بلند ميشدم کلي بازي درمي آوردم و خودمو ميپوشوندم، نميدونستم که ممکنه کسي بياد توي اتاق خب، ولي پشتم به سيمين بود&#8230; يه لحظه ناراحت شدم! تو دلم گفتم به به، خانم کون لخت خوابيده جلوي سعيد، کس نازي هم چون برجسته هست، وقتي ميخوابه از پشت ميوفته بيرون از لاي پاش! که نازي ادامه داد: فکر کنم آقا سعيد داشت به سيمين ور ميرفت، چون سيمين به آقا سعيد ميگفت نکن نازي يه موقع بيدار ميشه! گفتم همينجوري از خواب بيدار شدي ديگه، مگه سيمينم لخت خوابيده بود؟؟!! درحاليکه هنوز روم نشسته بود، کمي لاي پاشو فشار داد روي من و گفت اِ اِ&#8230; به توچه که اون ديشب چي پوشيده بود؟ سعي کردم خودم رو بي تفاوت نشون بدم تا فکر کنه برام اهميت آنچناني نداره که بدونم، بعد گفتم خب از اين لحاظ که ميخواستم بدونم راحت خوابيديد يا نه!!! نازي با حالت ناراحتي گفت نه بابا!!! گفتم چرا؟؟ گفت آخه اونم لخت خوابيد، ولي همش با سينه هاش ميومد تو صورت من، نذاشت راحت بخوابم. منم که خيلي دلم ميخواست اين بحث ادامه پيدا کنه گفتم ببخشيد مگر سينه هاي سيمين تيغ داره که با صورت شما برخورد ميکرده؟؟!!!!! گفت نخير، آهان،،، توکه اصلاً نديدي سينه هاي سيمينو؟!!! ادامه نداد، سينه هاش با اينکه درشتن ولي آدمو اذيت نميکنه، فقط يه چيزي بود که نميذاشت بخوابم! گفتم چي؟ گفت آخه وقتي رفتيم رو تخت سيمين خودشو انداخت و همونجوري ولو شد، خودشو خوب تميز نکرده بود، به سيمين گفتم ميخواي چراغو روشن کنم و برات با دستمال گردن و سينه هاتو تميز کنم، اون گفت نه خودم تميز کردم خوبه ديگه، اصرار نکردم، ولي همش وقتي ميومدسمت صورتم، بوش ميخورد توي دماغم!!!! اين بحث با نازي کم کم داشت حال من رو تغيير ميداد، براي همين دلم ميخواست بيشتر کشش بدم، خودمو زدم به اون راه و پرسيدم; مگه چه بويـــــــي ميداد؟؟؟ نازي گفت يعني تو نميدوني؟؟!!!!!! گفتم نه باور کن، منکه ديشب تو بغل سيمين نخوابيدم! نازي با حرص گفت حالا توروخدا، تشريف مياورديد، شماروهم جاتون ميداديم! گفتم ببيخشيد شوخي کردم عزيزم. نازي گفت يه بويي ميداد ديگه، بابا بوي آب شوهرشو ميداد!!!!، همينو ميخواستي بشنوي؟!! گفتم آهــــــــــــــان، خب بگو!!! نازي خيلي حساس بود و معمولا بعد از سکس هميشه خودشو خوب تميز ميکرد، گفتم مگه خيلي مونده بود روي بدنش؟ گفت آره، آخه خشک شده بود با دستمال پاک نميشد، بهش گفتم برات پاک کنم، ولي گفت نميخواد!! يواش يواش کيرم از زير شلوارکي که پوشيده بودم داشت ميزد بالا، نازي هم حين صحبت کسش رو ميماليد روي لباس من و گاهي هم روي کيرم فشاري مي آورد که حالم رو دوچندان تغيير ميداد. گفتم حتماً دوست داره خب. گفت آره بدش نمياد خيلي! گفتم يعني چي، مگه چي ميگه خودش؟! نازي يکدفعه درحاليکه شلوارکم رو کشيد پايين، کسش رو گذاشت روي کيرم و شروع کردن به ماليدن کسش روي کير سفت من، گفت: &#8220;ديشب که خوابيده بوديم، سيمين همش از کير سعيد حرف ميزد، ميگفت دوست دارم آخر کار خودم کير سعيدو بگيرم دستم، بمالم تا آبشو بيارم و بريزم رو پستونام!!!، منم بهش گفتم انگار خيلي آب کير دوست داري، اونم گفت آره خيلي دوست دارم بمالم روي بدنم، تازه دلم ميخواست همه آب سيناجونتون رو هم که تو هدر داديش، ميريختم با همينا روي پستونام ميماليدم، سعيد ميدونه، من عاشق آب کيرم&#8221;!!!! من تا نازي اينو گفت قاطي کردم و کيرم رو تو يه چشم به هم زدن کردم تو کسش و در همون حالت خوابيده شروع کردم به کردن نازي&#8230; نازي که ديد من حسابي شهوتم زده بالا، به حرفاش ادامه داد و گفت &#8220;من به سيمين گفتم مگه تو آب سينا رو ديدي؟! سيمينم گفت آره وقتي کيرشو کشيد از تو کست بيرون و همه آبش اومد، خوب ديدم که همشو ريخت روي شکم و سينش، دلم ميخواست پستونامو ميماليدم روش تا آبش ماليده بشه روي بدنم!!! ولي خودمونيما، چه کير سفيد و کلفتي داره شوهرت، خوش بحالت، جون ميده براي خوردن&#8221; !!! نازي ديگه خودش داشت روي کيرم بالا و پايين ميرفت و به حرفاش ادامه ميداد. از بس که حالم خراب شده بود احساس ميکردم کيرم از سفتي مثل چوب شده و الانه که از دهن نازي بزنه بيرون! نازي در ادامه تعريفاش از حرفاي سيمين گفت; &#8220;من به سيمين گفتم مگه کير سعيد بده؟! گفت نه ولي مثل مال سينا سفيد نيست، من هميشه که براش کيرشو ميخورم، دوست دارم زودتر بکنه تو کسم، اما اگه به اين سفيدي بود، دوست داشتم کلي ميخوردم و باهاش بازي ميکردم!!!!!!&#8221; منکه ديگه واقعاً مست تعاريف نازي شده بودم، تو يه چشم بهم زدن نازي رو از روم بلند کردم و سريع لباسم رو کاملاً درآوردم، نازي رو خوابوندم و در يک آن اومدم روش، پاهاشو دادم بالا و کيرم رو بسرعت تا ته کردم توي کسش و شروع کردم به شدت و با قدرت زياد به کوبيدن کيرم توي کس داغ نازي، اينقدر شهوتم زياد شده بود که با هربار که تا ته ميکردم توي کس نازي، نازي چند سانتيمتري به سمت بالا روي زمين جابجا ميشد، سينه هاش طوري سريع لمبر ميخورد که انگار توي پستوناي نازي ويبره بود!!!! حال نازي هم حسابي اومده بود و همش آه و ناله با صداي بلند ميکرد و همين باعث شده بود که منم بيشتر حال کنم، همش ميگفت آرومتر&#8230; چه خبرته&#8230; پارم کردي&#8230; دوتا پستوناشو با دستاش سفت گرفته بود و ناله شهوت ميکرد&#8230; من دلم ميخواست بيشتر حالم ادامه پيدا کنه و از طرفي فکر کردم موقع مناسبي نظر واقعيش رو بدونم که آيا اونم مثل من دوست داره که گاهي در شرايط خاصي باهم سکس داشته باشيم يانه، بهش گفتم تو ديگه چي گفتي به سيمين&#8230; نازي گفت: &#8220;هيچي گفتم سينا هم عاشق خوردن کس منه، خيلي کسمو دوست داره بخوره، همش بهم ميگه ميخوام از کست لب بگيرم، سيمين گفت معلومه، فکر کنم سينا خيلي کس دوست داره، امشبم موقع حال کردنمون همش چشمش توي کس من بود، فکر کنم دلش ميخواست يه ليس بزنه بهش!!!!&#8221; وقتي نازي اين جمله رو که گفت از حال، آنچنان کيرمو کوبيدم تا ته توي کسش که اگه راه داشت از يه جايي اون بالاها ميزد بيرون!!! گفتم خب تو چي گفتي بهش؟؟؟ نازي گفت: گفتم نه، شايد سينا ديده ولي اون بغير از کس من زبونشو به هيچ کس ديگه اي نميزنه!، سيمينم گفت اونکه بله، ولي شوهرت با چشماش داشت کس منو ميخورد، منم گفتم چرا شوهر خودتو نميگي همش نگاش توي پستوناي من بود،،، همون موقع که کونتو دادي بودي بالا براش و اونم داشت ميکردت، همش حواسش توي سينه هاي من بود که داشتم رو کير سينا بالا و پايين ميرفتم!!!!&#8230; من به نازي گفتم تو چي، حال کردي نشستي رو کير من داري جلوي سعيد و سيمين کس ميدي&#8230;؟ نازي گفت اِ&#8230; اذيت نکن&#8230; نفهميدم چي شد که يکدفعه احساس کردم همه چيز دست به دست هم دادن که من حالم به اوج خودش برسه&#8230; کيرمو تندي از تو کس نازي درآوردم و گرفتم دستم به طرف سينه هاش و با ناله هاي بلند آبم رو ريختم روي سينه هاي نازي&#8230; خيلي انرژي صرف کرده بودم و خسته، همونجا يه نيم ساعتي خوابيدم و بعد از خوردن صبحانه، از منزل بيرون رفتم تا کارهاي عقب افتاده اون چند روز رو انجام بدم. شب که خونه اومدم نازي گفت سيمين تلفن زده و از جانب خودش و سعيد خيلي خيلي تشکر کرده و گفته تشريف بياريد اينطرفا. چند وقتي گذشت و خبري از سعيد نبود تا دوهفته بعد سعيد باهام تماس گرفت و براي آخر هفته از شام دعوت کرد بريم منزلشون، من چون برنامم مشخص نبود گفتم باشه ببينم چي ميشه خبر ميدم، ولي اون زياد اصرار کرد و من قول دادم که باشه حتماً مزاحمتون ميشيم.روز پنجشنبه ظهر کمی زودتر به خونه برگشتم، تو فکر مهمونيه امشب خونه سعيداينا بودم که وارد خونه شدم، خبری از نازی نبود، طبق عادت هميشگی رفتم سراغ تلفن تا شماره هارو چک کنم ببینم چه شماره هايی تماس گرفتن، در بين تماس های صبح، شماره منزل سعيد رو ديدم، پس بايد سيمين زنگ زده باشه و در مورد مهمانی شب با نازی صحبت کرده باشه. احساس کردم صدايی مياد، وقتی دنبال منبع صدا رفتم، به حمام رسيدم&#8230; نازی خونه بود و رفته بود حمام&#8230; نازی که اومد بعد از خوردن ناهار صحبت کرديم. به نازی گفتم سيمين زنگ زده بود؟، نازی هم گفت آره برای شب سفارش کرد که زودتر بيايد و&#8230; حدود دو سه ساعتی بعد از ناهار خوابيدم تا عصر. بعدم يه دوش گرفتم و صورتم رو اصلاح کردم، تا يخورده اينورو اونور کرديم، غروب شد و بايد آماده ميشديم که راه بيفتيم بريم خونه سعيد. اولش شلوار فاستونی با يه پيراهن برداشتم که بپوشم، اما نازی اومد توی اتاق و گفت اينا چيه؟! شلوار جين و تيشرت بپوش که راحت باشی، تيپت اسپورت باشه هم بهتره، هم راحتتری. منم قبول کردم و همونايی که نازی گفت تنم کردم، به نازی گفتم راستی تو ميخوای چی بپوشی؟ نازی هم گفت یه لباسی باید بپوشم که اونجا هم راحت باشم گفت یه بلوز با دامن میپوشم که اونجا مانتومو که در اوردم راحت باشم منم گفتم خیلی خوبه و رفت داخل اتاق که لباس بپوشه بعد از یک ساعت خانم بالاخره تشریف اوردن که بریم یه دامن سفید نازک تنگ پوشیده بود با یه مانتوی سفید تنگ و شال سفید رنگ خودشو با رنگ سفید ست کرده بود منم چون عجله داشتم زیاد بهش توجه نکردم و گفتم خیلی خوبه زود بریم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم دیگه نزدیک خونه سعیداینا بودیم که حواسم افتاد به پاهای نازی از روی دامن که داشت برق میزد به نازی گفتم شلوار نپوشیدی اونم گفت با خودم فکر کردم هوا گرمه ممکنه اونجا اذیت بشم اگه میخوای برگردیم برم شلوار بپوشم منم که دیدم این همه راه رو باید برگردم تازه سعید که غریبه نیست به نازی گفتم نه خوبه تازه امروزه مد اکثر زنها همینه و لبخندی زدم که فکر کنه ناراحت نشدم در خونه سعیداینا که رسیدیم سعید ایفن رو برداشت و گفت بیایید بالا دم در واحدشون که رسیدیم دیدم سعید دم در منتظره و بعد از سلام الیک و احوالپرسی رفتیم داخل. من و نازی کنار هم روی مبل نشستیم و سعید هم اومد روبرومون نشست که نازی به سعید گفت اقا سعید سیمین خانم کجاست سعیدم گفت همین جاها بود که سمین رو صدا کرد که بیاد سمین بعد از چند لحظه از اتاق اومد بیرون و اومد طرف ما سمین رو که دیدم محوش شدم انگار با نازی هماهنگ کرده بودن چون لباسشون تفریبا یه جور بود شال سفید که از جلو باز بود و اویزون بود با یه پیراهن سفید استین کوتاه که از بالا میشد پوست ظریف و سفیدش رو دید با یه دامن سفید که کمی پایین تر از زانوهاش بود و ساقهای لختش برق میزد سیمین اومد طرف ما و سلام کرد و کنار سعید نشست و شروع کردیم به صحبت کردن سیمین رفت داخل اشپزخونه که چای بیاره منم به نازی گفتم تو هم باهاش برو و مانتوت رو در بیار که نازی گفت نیازی نیست همین جا در میارم و بلند شد رفت کنار مبل و شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوش و سعیدم همین طور داشت بهش نگاه میکرد انگار منتظر همچین لحظه ای بود وقتی مانتوش رو در اوورد اونو به چوب لباسی روی دیوار اویزون کرد که تازه متوجه شدم نازی یه بلوز سفید تنگ نازک پوشیده که سوتین مشکیش از زیر بلوز به خوبی معلوم بود و یقش به قدری باز بود که خط بالای سینشو میشد به خوبی دید فکر کردم نازی عمدی اینکارو کرده و تو دلم گفتم ولش کن ما با سعید بیش تر از این جلو رفتیم این که چیزی نیست تازه اگرم اونو در میاوورد ناراحت نمیشدم نازی اومد کنار من نشست و سیمینم با سینی چای اومد و گفت به به نازی خانم چه خوشکل شده با این لباسا نازی هم کمی خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین که سعید متوجه شد به سیمین گفت چیه حسودیت میشه تو هم دوست داری&#8230; و سکوت کرد در حین خوردن چای سعید به من گفت این چه شلوار تنگیه پوشیدی اذیت نمیشی بیا بریم بهت لباس راحتی بدم و با سعید رفتیم داخل اتاق دو تا شلوارک کتان اورد گفت بیا تازه خریدم من شوارم ودر اووردم و یکیشو پوشیدم خودشم سریع شلوارشو در اورد و یکیشم خودش پوشید و رفتیم تو حال که دیدم سیمین و نازی به قدری مشغول حرف زدن شدن که شال رو سرشون دور گردنشونه و ما هم نشستیم کنارشون ولی دیگه فضای بینمون خیلی خودمونی شده بود که این چیزا اصلا برای من و سعید مهم نبود سمین روبروی من و نازی هم روبروی سعید نشسته بود نازی و سیمین یکی از پاهاشونو گذاشته بودن رو اون یکی پاشون که این عمل باعث شده بود که دامنشون بالا بره و تا بالای زانوشون معلوم بشه من حدس میزدم که اینکارا عمدی باشه ولی از این که نازی هم با این موضوع مثل من کنار اومده احساس راحتی میکردم سعید داشت فقط به بدن نازی نگاه میکرد و با این که میدونست من متوجه این موضوع شدم اصلا اهمیتی نمیداد سیمین هم خودشو به بهانه این که جاشو درست کنه هی در جای خودش تکون میخورد که حسابی دامنش رفته بود بالا و دیگه میشد شورتش رو دید و هر چند گاهی نگاهی با لبخند خفیفی به من میکرد که ارامش خاصی به من میداد که بعد از کمی صحبت کردن در همین حال سیمین گفت که من برم میز شامو بچینم و نازی هم باهاش رفت با سعید مشغول صحبت بودیم که سعید بدون رودرواسی از رابطه جنسیمون با نازی پرسید که حال میکنید یا نه میگفت سیمین چند وقتی که پریود بوده و حال درست حسابی نکردن تازه امروز خوب شده منم گفتم پس امشب تا صبح برنامه دارین سعیدم گفت تا خدا چی بخواد در همین حین سیمین بلند گفت که شام امادست بیایید سر میز شامو همگی دور هم خوردیم و دیگه از شال روی سر سیمین و نازی خبری نبود نشسته بودیم که سیمین گفت راستی اخرین بار بازی ورقمون نصفه کاره موند بیایید بازی کنیم همه گی رفتیم سر میزی که شام خورده بودیم تا روی میز بازی کنیم و من گفتم کی با کی نازی گفت هر کی با شوهر خودش همه قبول کردن سیمین گفت سر چی که سعید گفت چون هفت دست خیلی طول میکشه بعد از هر یه دست زوج بازنده باید باهمدیگه یه حرکت عاشقانه یا هر چیز دیگه ای&#8230; منظورش سکسی بود ولی به زبان نیاورد و همه متوجه شدند ولی کسی چیزی نگفت سعیدم گفت سکوت نشانه رضاست دیگه منم باسرم تکونی به علامت رضا دادم نازی و سیمینم که معلوم بود بعدشون نیومده بود لبخندی زدند بازی شروع شد سعید حاکم شد دست خوبی برای من نیومده بود و امیدوار بودم نازی دست خوبی داشته باشه چون بازی خیلی حیسیتی بود بازی بدی داشتیم و معلوم بود که دستو میخواییم ببازیم و همین طور هم شد دست اول و من و نازی باختیم و سعید و سیمین صدای خندشون فضای خونه رو پر کرده بود و سمین به نازی میگفت خوب نازی جون شروع کن دیگه من دیدم چاره ای ندارم از جام بلند شدم و رفتم سمت نازی صورت نازی رو اووردم جلو که ببوسمش نازی معلوم بود که خجالت کشیده و چشماشو بست منم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به لب گرفتن ازش در حین لب گرفتن سیمینو دیدم که داره با یه نگاه خاصی به ما نگاه میکنه منم دستمو دور کمر نازی حلقه کردم و با کمرش کمی ور رفتم و بعد از یه مدت اومدم سر جام نشستم سعید گفت خوب میخوام این بارم ببرمتون که من گفتم کور خوندی و خندیم بازی شروع شد دست بعدی هم دست خوبی نبود ولی فقط یه برگ میخواستم که شانس با ما نبود اون دستم باختیم همش تو این فکر بودم که این بار با نازی چه کار کنم که سعید وسیمینم بلند بلند میگفتن زود باش زود باش سیمین به نازی گفت نازی جون نوبت توئه نازی هم چاره ای نداشت این بار نازی از جاش بلند شد اومد سمت من منم صندلی مو کمی کشیدم عقب و نازی اومد نشست روی پام نازی شروع کرد به لب گرفتن از من منم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار و بلوز نازی رو تا زیر سینش دادم بالا و بعد از کمی ور رفتن با دستام لبمو از لبای نازی جدا کردم و صورتم اووردم پایین و چند تا مک از شکم نازی گرفتم و گفتم بسته دیگه سیمین میگفت کمه این که چیزی نیست که سعید بهش گفت ممکنه نوبت ما بشه و سیمین میگفت من که عمرا ببازم و نازی یه خنده قه قه هانه بهش زد گفت خواهیم دید بازی شروع شد این دست رو من و نازی بردیم و سعید و سیمین حسابی ساکت شده بودند و نازی میگفت سیمین جون دیدی حالا دیگه باید یه حال درست و حسابی به سعید بدی و سیمین میگفت باشه دست بعد تلافی میکنیم و منم میگفتم حالا تا دست بعد سعید از جاش بلند شد رفت سمت سیمین و سیمینو بلند کرد و به پشت خوابود روی میز و پاهاشو از هم باز کرد و رفت بین پاهای سیمین این حرکت باعث شد که دامن سیمین تا بالای روناش بالا بره من فقط منتظر بودم ببینم سعید با سیمین میخواد چه کار کنه سعید خودشو روی سیمین انداخت و شروع کرد به لب گرفتن ازش سیمین چشاش بسته بود معلوم بود بعدش نیومده سعید شروع کرد به باز کردن دو تا از دکمه های پیرهن سیمین کمی از بالای سینه باهاشون ور رفت ولی معلوم بود داره حال میکنه برای همین همه دکمه پیرهن سیمین رو باز کرد و پیرهنشو از دو طرف داد کنار و از روی سوتین داشت با سینه های سیمین بازی میکرد من با خودم گفتم هر لحظه ممکنه که کیرشو در بیاره و بکنه تو کس سیمین ولی سریع بلندشد وسیمینم بلند کرد گفت فعلا بسته تا ببینیم دست بعدی برد با کیه سعید اومد سر جاش نشست و سیمینم رو صندلیش نشست ولی دکمه های پیرهنشو نبست و دو تا سینه که از تو سوتین داشت میزد بیرون با ادم حرف میزد من با این که اون شب سینه های سیمینو دیده بودم ولی خیلی دوست داشتم یه بار دیگه اونا رو ببینم چون اون شب کمی تاریک بود توی این نور یه حال دیگه ای بهم میداد برای همین فقط به برد فکر میکردم چون با باخت سعید و سیمین احتمال دیدن سینه های سیمین وجود داشت بازی شروع شد نازی همه تمرکزش تو بازی بود و میخواست که ببره منم یه نگام به برگه ها بود یه نگاه دیگم به سینه های سیمین سعید هم متوجه این موضوع شده بود بخت بازم با ما بود بازی رو سعید اینا باختن سعید بازم سیمینو خوابود روی میز به همون شکل قبلی و شروع کرد به بازی کردن سینه هاش من دیگه کیرم داشت توی شلوار منفجر میشد و دوست داشتم این جریان حساس تر بشه سعید کمر سیمینو کمی اوورد بالا و دستش رو از پشت برد و قفل سوتین سیمینو باز کرد و سوتینو در اورد حالا دو تا سینه درشت سیمین رو به اسمون بود و سعید شروع به مکیدن سینه های سیمین کرد سعید در حالی که سینه های سیمینو میمکید داشت به نازی نگاه میکرد و با نازی چشم تو چشم شده بودن بعد از یه مدت دستشو از پایین دامن سیمین برد داخل و با کس سیمین داشت بازی میکرد سیمین داشت اه و ناله میکرد و چشاش بسته بود دیگه جلو تر نرفتن و بازی دوباره شروع شد ولی این بار دیگه سیمین سوتین نداشت و سینه هاش در حالی که دکمه های پیرهنش باز بود اویزون بود من دیگه حواسم به بازی نبود ولی نازی با جون و دل بازی میکرد که بازم ببره من انقدر محو سینه های سیمین شده بودم که نفهمیدم که کی و چه جوری بازی رو باختیم و نازی داشت به من پرخاش میکرد که تو خراب کردی سعیدم داشت میخندید و میگفت نوبتی هم که باشه نوبت شماست من که کیرم راست راست شده بود از جام بلند شدم و در حالی که داشتم به سمت نازی میرفتم سیمینو دیدم که داره به کیر من نگاه میکنه که از تو شلوار داره خود نمایی میکنه سریع بدون هیچ مکثی رفتم پشت نازی و در حالی روی صندلی نشسته بود بلوزشو از بالا از تنش در اووردم و یکم که از روی سوتین با سینه هاش بازی کردم از پشت قفل سوتینشو باز کردم و اونو پرت کردم یه گوشه از اتاق نازی که فهمیده بود حال من خرابه هیچ چیزی نمیگفت وبی حرکت بود سرمو اوردم روی سینه های نازی و شروع به مکیدن نوک پستوناش شدم و دیگه برام هیچ اهمیتی نداشت که سعید و سیمین دارن مارو نگاه میکنند بعد از یه دو سه دقیقه مکیدن نازی رو بلند کردم بردم یه دومتری اون طرف تر و در حالی که پشت به سیمین و سعید بودم نازی رو اووردم روبه روم و نشوندمش جلوی خودم نازی که فهمیده بود منظور من از این حرکت چیه خودش زیپ شلوارکم رو کشید پایین و کیرم رو در اوورد و شروع به ساک زدن کرد انقدر تو اوج بودم که به ادامه بازی فکر نمیکردم و میخواستم ارضاء بشم تا این که سرمو به عقب برگردوندم دیدم سعید سیمینو خوابونده روی میز و دامنشو از پاش در اوورده و شورت سیمینو زده کنار و داره کسش رو براش میخوره و با دستاش با سینه های سیمین بازی میکنه و سیمینم داره اه و ناله میکنه نازی یه لحظه بلند شد و گفت بسته دیگه زشته بریم بازی که چشمش افتاد به سعید و سیمین که افتاده بودن به جون هم منم گفتم خوب ما هم بریم مثل اونا بازی کنیم و زیپ شلوارمو کشیدم بالا و نازی رو بردم روی میز مثل سیمین خوابوندم البته به خلاف همدیگه که سراشون از بالا چسبیده بود به هم و سریع دامن نازی رو از پاش در اوردم و شورتشو زدم کنار و با زبونم با چوچولش بازی میکردم سعیدم من رو که دید افتادم به جون نازی شورت سیمینو از پاش کشید بیرون و پاهاشو از هم باز کرد و با زبونش میکرد تو کوس سیمیمن البته چون سیمین پشت به من بود من کوسشو دقیق نمیتونستم ببینم ولی میشد یه چیزایی دید منم شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی حالابدون هیچ لباسی جلوی سعید توی اون نور زیاد بود و سعید به بهانه اینکه از سیمین لب بگیره اومد کنار سیمین ولی تمام حواسش به کوس نازی بود سعید بعد از چند تا لب گرفتن از سیمین سیمینو بلند کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد و سیمینو لخت لخت کرد سیمین بلند شد گفت اقا سینا اجازه میدید من کمکتون کنم منم گفتم حتما و سیمین اومد جای من و من رفتم عقب سیمین سرشو برد لای پای نازی و شروع به خوردن کوس نازی کرد که وقتی خم شده بود کوسش از عقب زده بود بیرون و داشت ادمو دیوانه میکرد من یه صندلی برداشتم و پشت سیمین با فاصله یک متری نشستم که سعید هدف من رو فهمید و یه صندلی هم اون بر داشت و کنار من نشست و میگفت اقا سینا این خوبه یا مال نازی من گفتم هر دوشون خوبن و نشستیم به تماشا سیمین بعد از چند لحظه خوردن بلند شد و نازی رو بلند کرد و دوتایی روی میز نشستن و شروع به لب گرفتن کردن و با هم بازی میکردن دیدن این صحنه ها خیلی منو تحریک کرده بود که بی اختیار کیرمو از تو شلوارکم در اورده بودم و داشتم باهاش بازی میکردم سعید که کیر منو دید اونم کیرشو در اوورد و تو دستش گرفته بود که سعید و دیدم بلند شد و تیشرتش رو در اوورد و رفت سمت نازی و سیمین من یه لحظه فکر کردم میخواد با نازی کاری کنه ولی دست سیمینو گرفت و اوورد پایین میز و گفت زود باش بخورش که دارم دیونه میشم و سیمین کیر سعیدو کرد تو دهنش و داشت براش میخورد منم به نازی گفتم نازی تو نمیخوای بیای نازی اومد خواست کیر منو بخوره که گفتم نه بشین روش من در حالی که روی صندلی نشسته بودم نازی روی کیرم نشست و بالا و پایین میشد نازی تیشرت منو از بالا کشید بیرون سعید که دید نازی داره کوس میده سیمینو روی میز خوابوند وشلوارو شورتش رو از پاش در اورد وپاهای سیمینو از هم باز کرد و کیرشو کرد تو کوس سیمین و داشت به شدت تلمبه میزد که نگاهش به ما بود ومنم نگاهم به اونا من نازی رو از روی پام بلند کردم و کنار سیمین خوابوندم وعین سعید شروع به کردن نازی کردم و نگاهم به کوس سیمین بود که یه لحظه همه چی دست در دست هم دادن که من به اوج اورگاسم برسم و کیرمو از کوس نازی کشیدم بیرون و ابم رو رو ریختم روی شکم و سینه های نازی که انقدر فشار داشت چند قطره از ان ریخت روی سینه های سیمین و سیمینم که متوجه شد اونا رو مالید روی سینه هاش و با یه دستش داشت سینه های نازی که از اب کیر من پر شده بود رو میمالید سعیدم کیرشو در اوورد و به سمت نازی گرفت و همه ابشو ریخت روی شکم نازی من فهمیدم که عمدی این کارو کرده ولی برام مهم نبود چون منم این کارو با زنش کرده بودم سیمین اب کیر من وسعیدو با هم میمالید روی خودش و نازی. بعد همه بلند شدند و رفتن دنبال لباساشون و لباساشونو پوشیدن من با خودم فکر میکردم که کارم اشتباه بوده و نباید این موضوع تا این جا کش پیدا میکرد ولی دیگه این یه چیز عادی شده بود و منم خودمو میزدم به بی خیالی چون این موضوع دو طرفه بود تازه حالش خیلی بیشتر از سکس تنهایی بود اون شب بعد از سکس کسی با کسی زیاد حرف نزد همه تو فکر خودشون بودن و معلوم بود به این کاری کردن دارن فکر میکنند خلاصه من به نازی گفتم اماده شو که بریم دیر وقته نازی هم مانتوشو پوشید و اماده رفتن شدیم که سعید میگفت شب و اینجا بمونید که من گفتم ممنون تنهاتون میذاریم شاید بخوایید کاری بکنیید اخه خیلی وقته سیمین خانوم حالش خوب نبوده تازه خوب شده سیمین به سعید گفت سعید تو به اقا سینا گفتی سعیدم گفت اره مگه چیه ما که با هم این حرفا رو نداریم و نازی کنجکاو شد که مگه سیمین خانوم مریض بوده که من گفتم نه بابا سرش درد میکرده حالا بهتر شده و خداحافظی کردیم و رفتیم خونه خودمون داخل که شدیم نازی رفت داخل اتاق لباشاش رو در اوورد که لباس خواب بپوشه که منم کامل لخت شدم و از پشت پریدم بهش کیرم تو یک ان راست شد و گفتم نازی بازم میخوام و شورتشو از پاش کشیدم بیرون وروی تخت خوابوندمش و شروع به کردن کوسش شدم با این که نازی رو میکردم ولی همش قیافه سیمین تو ذهنم بود نازی که خیلی شهوت زده شده بود اخ و اوخش خونه رو بر داشته بود من نازی رو قنبل کردم وبعد از چند بار تلمبه زدن از کوسش یه فکری به سرم زد که از کون بکنمش اخه نازی هیچ وقت نمیذاشت از کون بکنمش اوایل ازدواج یک بار این کارو کردم که بعد از چند تا عقب و جلو خودشو از زیر دستم کشید بیرون و نزدیک بود دعوامون بشه و سکسمون نیمه کاره موند خلاصه خواستم یه امتحان بکنم نازی که تو اوج لذت بود یه ان کیرمو از کوسش در اوردم و روی سوراخ کونش میزون کردم و فشار دادم که نصف بیشتر کیرم رفت تو نازی جیقی کشید و گفت دیوانه چه کار میکنی که خواست بره جلو که کیرم در بیاد ولی من همزمان باش رفتم جلو به طوری که نازی روی تخت خوابید و منم روش و کیرم هنوز توی کونش بود نازی داد میزد و میگفت نکن من که دیگه شهوت وجودم رو بر داشته بود گفتم یه دقیقه دندون رو جیگر بذار الان تموم میشه حرکت نمیدم تو فقط خودتو شل نگر دار نازی که دید چاره ای نداره جز تسلیم شدن خودشو شل کرد که من به یکباره کیرمو تا ته فشار دادم داخل کون نازی جیقی همراه با اشک زد ولی من دیگه دیونه شده بودم هیچ اعتنایی نکردم و اروم شروع به تلمبه زدن کردم که دیدم نازی دیگه به جای اخ و اوخ و داد و هوار داره نفس نفس میزنه معلومه داره حال میکنه حتی کونشم بالا پایین میکنه من سرعتم رو بیشتر کردم و ضرباتم رو به قدری محکم میزدم به کون نازی که با برخورد هر ضربه به کون نازی چند سانتی روی تخت میرفت جلو نفسام تند تند شد و دیدم میخواد ابم بیاد کیرم رو در اووردم و ابم رو ریختم رو کون نازی و با یه دستم اونا رو میمالیدم روی کونش و افتادم روی تخت بغل نازی همون جا بغلش خوابم برد. یکی دو هفته ای گذشت زندگیمون همچنان ادامه داشت چند باری هم با نازی سکس داشتم ولی هردفعه از کونم میکردم نازی دیگه مشکلی نداشت بلکه حالم میکرد منم حسرت میخوردم که چرا زود تر از اینا نازی رو از کون نکرده بودم وتلافی این چند سالو حسابی سرش در میاوردم یک روز وقتی که بعد از ظهر از سر کار برگشتم تا وارد خونه شدم سیمینو دیدم که با نازی توی حال نشستن و مشغول صحبت کردن هستن سیمین یه شلوارک پوشیده بود و با یه پیرهن بلند کمی پایین تر از کونش روسری هم نداشت در یک نگاه فهمیدم که این لباسا مال نازیه سیمین از جاش بلند شد و با من سلام و خسته نباشید کرد نازی رو دیدم که یه لباس راحتی یه تیکه پوشیده که تا بالای روناش بازه و نصفی از سینه هاشو گرفته با خودم گفتم یعنی نازی جلوی سعید با همین وضع بوده یا سعید هنوز نیومده این فکرا تو سرم بود که گفتم سیمین خانوم اقا سعید کجاست سیمینم گفت دو روزه که برا کاری رفته به شهرستان منم که دیگه تو خونه حوسلم سر رفته بود گفتم یه سری به نازی بزنم من گفتم برا شب که بر میگرده سیمین گفت نه فردا میاد منم گفتم شب تنها نمیترسید تو خونه سیمین گفت کارش نمیشه کرد باید ساخت که نازی گفت خوب امشب پیشه ما بمون خوشحال میشیم سیمین گفت نه مزاحم نمیشم باید برم کمی کار دارم منم گفتم کار که تمومی نداره فردا انجام بده امشب نمیذاریم بری سیمینم بعد از کمی مکث قبول کرد شب شامو همه دور هم خوردیم و بعد از شام نشسته بودیم مشغول خوردن چای و میوه بودیم و دیگه با سیمین خیلی خودمونی بودم همش با هم شوخی میکردیم سیمین به نازی گفت خونتون چه قدر گرمه نازی بهش گفت میخوای یه لباس مثل مال خودم بهت بدم سیمین گفت نه همین خوبه نازی بهش گفت سینا که غریبه نیست من فکر کردم چون سعید نیست سیمین خجالت میکشه گفتم سیمین خانم میخوایید من برم بیرون تا راحت باشید سیمین گفت نه خیلیم خوبه منم گفتم هر طور که راحتید من کنار نازی نشسته بودم سیمینم روبرومون من با خودم فکر میکردم کاشکی سعیدم اومده بود تا یه سکس گروهی داشته باشیم ولی فایده ای نداشت تو این فکرا بودم که نازی به سیمین گفت راستی از روابط جنسی تون با سعید چه خبر که سیمین نگاهی به من کرد و گفت ما که راضی هستیم شما چه طور که من به سیمین گفتم ما روز به روز اشتیاق مون به سکس بیشتر میشه اینو بی پرده گفتم و نازی رو بغل کردم و یه لب ازش گرفتم نازی گفت نکن جلوی سیمین چون اقا سعید نیست درست نیست تنهایی کاری بکنیم منم به شوخی گفتم اون دیگه مشکله سعیده و یه لب دیگه ازش گرفتم و به سیمین گفتم ولی ای کاش سعیدم بود تا&#8230; دیگه چیزی نگفتم و سیمین گفت شما ها راحت باشید منم دستمواز روی لباس نازی میمالیدم به سینه هاش و بعد از کمی بازی کردن بند لباسشو از دو طرف دادم کنار و کشیدم پایین و شروع کردم به خوردن سینه هاش سیمینم فقط داشت ما رو نگاه میکرد من کم کم لباس نازی رو از تنش کشیدم بیرون و فقط یه شورت پای نازی بود نازی رو خوابوندم روی زمین به طوری که رو به من بود و سیمینو نمیدید و سرموبردم لای پاش و شورتشو زدم کنار و زبونمو از کنار شورتش به چوچولش میزدم و میمکیدم نازی اه و اوه میکرد که چشمم به سیمین افتاد که دستشو برده بود توی شلوارش و داشت با کوسش ور میرفت دیدن این صحنه منو حسابی حشری کرده بود که در یک ان شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی رو بردم کنار سیمین و به بغل خوابودم به سمت سیمین و خودمم پشت نازی خوابیدم که کیر راست شدمو از توی شلوار به کونش چسبوندم و با سینه هاش بازی میکردم این کار رو کردم که نازی بتونه با سیمین حال کنه و سیمین بی نسیب نمونه نازی هم دکمه های پیرهن سیمینو باز کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد سیمین انگار منتظر چنین لحظه ای بود نازی کمر سیمینو کمی بالا برد و کرستشو باز کرد و در اوورد و با سینه های سیمین بازی میکرد سیمینم چشاشو بسته بود و دستش همچنان توی شلوارش بود و داشت با کوسش بازی میکرد من به نازی گفتم بیا نوبت من نازی از جاش بلند شد و منم از این فرصت استفاده کردم به بهانه درست کردن جام کنار سیمین خوابیدم و کمربند شلوارمو باز کردم نازی خودش کمک کرد و شلوارو باز کرد و از پام کشید بیرون و کیرمو که داشت از شق درد توی شورت میزد بیرون در اوورد و کرد توی دهنش سیمینم در حالی که داشت با کوسش بازی میکرد داشت به کیر من نگاه میکرد من سرمو کامل چرخونده بودم به سمت سیمین و صورتم خورده بود به موهاش سیمینم سرشو برگردوند سمت من و لبامون تو فاصه چند متری از هم شد و من تو فکر سعید بودم که این کار نامردیه و درست نیست نباید این طور بشه که یه لحظه داغی لبای سیمینو روی لبام حس کردم و بی اختیار شروع به لب گرفتن از هم شدیم یه بار سرمو برگردوندم سمت نازی و در حالی که داشت ساک میزد به ما نگاه میکرد و یه لبخند به من زد من که دیدم نازی از این کار ناراحت نمیشه به خودم جرات دادم و دستمو گذاشتم روی سینه های سیمین و باهاشون بازی میکردم سیمینم چشاشو بست و اه واوه میکرد من کم کم سرموبردم روی سینه هاش و شروع به خوردن ممه هاش کردم و یه دستمو بردم تو شلوارش و با چوچولش بازی میکردم نازی هم شورت منو از پام در اوورد و اومد جلوی سیمین و شلوارک و شورتشو با هم از پاش در اوورد اومد روی سیمین خوابید و شروع به لب گرفتن از هم شدن منم بلند شدم پیرهنمو از تنمدر اووردم و در حالی که دو تا زن خوشگل جلوم بودن رفتم بین پاهای اونا و یه لیس به کون و کوس نازی زدم و سرمو بردم روی کوس سیمین و شروع به خوردن کوسش کردم حس عجیبی داشتم تا حالا دو تا زن هم زمان در اختیارم نبود سیمین معلوم بود خیلی حال اومده و صدای نفساش به گوش میرسید من بعد از چند دقیقه خوردن کوس سیمین بلند شدم و کیرم روی سوراخ کون نازی میزون کردم و با یه فشار کل کیرمو کردم تو کونش و با یه دستم با کوس سیمین بازی میکردم تا به اینجای داستان و نوشتم ولی به علت فوت بستگان الباقی داستان رو به اینده میذارم اگرم دوست دارید خودتون توی ذهنتون تصور کنید که چی میخواد بشه ولی من حتما در اینده ادامش رو مینویسم. شب خوش.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176839</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با زبونت تلمبه بزن که داره آبم میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونورتر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[باسرعت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بودفکر]]></category>
		<category><![CDATA[بیشترشون]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدن]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خدائیش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرای]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابونی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[درمیون]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستامون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباتر]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینی]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[میریزه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نفرمون]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من تا سن 21 سالگی فیلم سکسی که رسیده بودم حتی 1بار هم با هیچ دختری سکس نداشتم. البته رابطه داشتم ؛ مثلا تلفنی صحبت می کردم سکسی یا کافی شاپ می رفتم یا باهاشون شاه کس قدم می زدم و ماشین سواری می کردم اما «سکس» هنوز بهم پا نداد بود! کونی همیشه این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من تا سن 21 سالگی فیلم سکسی که رسیده بودم حتی 1بار هم</h2>
<p>با هیچ دختری سکس نداشتم. البته رابطه داشتم ؛ مثلا تلفنی صحبت می کردم سکسی یا کافی شاپ می رفتم یا</p>
<h3>باهاشون شاه کس قدم می زدم و ماشین سواری می کردم اما</h3>
<p>«سکس» هنوز بهم پا نداد بود! کونی همیشه این کمبود توی زندگی ام وجود داشت. چرا من نباید مثه بقیه پسرا</p>
<h4>بتونم جنده با یه دختر سکس داشته باشم؟ مگه چطورم هست؟</h4>
<p>شانس ندارم حتما. خلاصه وضع همین پستون طور بد برایم پیش می رفت تا اینکه یه روز عصر ساعت 4 رفتم</p>
<h5>خدمات کامپیوتری. کوس یه «نرم افزار» خریدم و اومدم سوار ماشینم</h5>
<p>بشم. اونور خیابون 2تا دختر دیدم که هر دوشون مانتوی سفید رنگ داشتن و با یه آرایش تقریبا غلیظ با شتاب راه سکس داستان می رن. هر</p>
<h6>چندتا ماشینی که از کنارشون عبور می کرد ایران سکس یکیشون براشون</h6>
<p>بوق می زد تا بتونه شانسش رو امتحان کنه. خلاصه ، من که ماشینم هنوز پارک بود و تقریبا پشتش به اونا در اون طرف خیابون بود ، غرق در نگاه به اونا شده بودم تا اینکه دیدم اونا دارن میان به این سمت خیابون یعنی سمت من. بالاخره اومدن سمت راست خیابون و از پیاده رو کنار من داشتن می گذشتن که با خودم گفتم باید منم مثه بقیه شانسم رو امتحان کنم ضرری که نداره. بوق زدم. فکر کنم 2 تایی شد. خدای من معجزه شد! یکی از اونا دست اون یکی رو کشید و باهاش حرف زد و بعدش دو نفری اومدن سمت ماشین من و در عقب رو باز کردن و نشستن توی ماشین. باور نمیشد که این اتفاق افتاده. با دیدن چهره اون دو نفر مشخص بود که راحت میشه باهاشون به مرحله «سکس» رسید. اصلا خوراک دخترای خیابونی بودن اما خدائیش خوب خوشگل بودن ، شایدم آرایش بود اما مهم این بود که الان این 2تا کُس توی ماشین منن. چند ماشینی که به دنبال این 2تا صبر کرده بودند ناراحت و عصبانی به من نگاه می کردن و حسرت می خوردن که چرا&#8230; . به سرعت ماشین رو روشن کردم و از اونجا دور شدم. رفتم به سمت خونه یکی از بچه ها که خالی بود. تو راه ازشون پرسیدم که چی شد که سوار ماشین من شدن؟ گفتن: ما خواهریم و چون اهل این شهر نیستیم وقتی پلاک ماشین شما رو دیدیم که مال شهر ما هست گفتیم بیاییم سوار همین بشیم. من که حسابی کیرم داشت لحظه به لحظه بر اندازه اش افزوده میشد ازشون درباره کشیدن «قلیون» پرسیدم. گفتن که ما زیاد وارد نیستیم. منم هرجوری بود راضیشون کردم که برای مدت کمی بیان توی خونه دوستم که قلیونی بزنیم. رفتیم تو خونه و قلیون رو آماده کردم با دوستم ممدحسین. مشخص بود که اونم خوشش اومده. 2تایی رفتیم نشستیم کنارشون و شروع کردیم به کشیدن «فرمول استاد»! شاید بپرسین فرمول استاد چیه؟ یکی از دوستامون که استاد کشیدن مواد مخدر و از جمله قلیون هست بهم قبلا گفته بود که ترکیب طعم «دو سیب» و «نعناع» واقعا جواب میده و آدم رو خصوصا برای دفعات اول حسابی مَنگ می کنه. خب منم که همین رو می خواستم. شروع کردم به تعریف از این ترکیب برای دخترا. اونام بخاطر تعریف های فوق العاده ی من شروع کردند به لب زدن و کشیدن قلیون. وای خدای من ، بعد از چند دور چرخیدن قلیون ، دیگه اون 2تا هیچی حالیشون نبود. خراب شده بودن! حتی نمی تونستن تکون بخورن. حالا نوبت چی بود؟! بله. مالش و از این کارا. من خواهر کوچولویی رو که خیلی خیلی نسبت به بزرگتری زیباتر بود رو انتخاب کردم و رفتم تو کارش. دوستم هم که همین که یه دفعه صاحب یه رأس کس شده بود سر از پا نمی شناخت و یه حرکات جالبی انجام می داد. اول خودم رو روش انداختم و روسری آبیش رو از سرش در آوردم و انداختمش یه گوشه. بعد گفتم گرمت نیست؟ بیا مانتوت رو دربیار. خودم درش آوردم چون اون با فرمول استاد داغون شده بود. بعد تاپش رو درآوردم و بعدش هم سوتین اش رو. حالا شروع کردم به خوردن «سینه» هاش. چون خیلی بچه بود(فکر کنم 15 سال) سینه های کوچیک و جم و جوری داشت. هی تو دستام فشارشون می دادم و باهاشون وَر می رفتم. خدای من چه حالی می داد. بار اولم با یه دختر 15 ساله و خوشگل و خوش اندام داشتم حال می کردم ؛ اصلا هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم. خوب که با سینه هاش کار کردم دیگه داشت حسابی حشری میشد. رفتم سمت پاهاش و از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن. لیس می زدم و میومدم بالا و بالاتر تا اینکه رسیدم به شورت کوچولوش. درش آورم و انداختمش چند متر اونورتر. مثه یه گرگ لیس می زدم کسش رو. چشام رو بسته بودم و چشم بسته لاس می زدم. خیس خیسش کردم و رفتم سراغ لبای کوچیکش. زبونش رو کردم توی دهنم. دستم رو کردم تو موهای قهوه ایش و باهاشون بازی کردم. چه حالی می داد. هر دو نفرمون حشری حشری شده بودیم. صدای آه و ناله دوستم و اون یکی دختره از اون اتاق می اومد. گفتم: می خوای صدای تو هم مثه خواهر بزرگت دربیاد؟ گفت: یعنی چی؟ گفتم الان می فهمی. کیرم رو در آوردم و کردم تو کسش و آروم آروم فشار دادم توش. فورا جیغ کشید. مشخص بود که تا حالا کم داده ؛ فوقش چندبار. تنگ تنگ بود لامصب. کیرم رو درآوردم و تف کردم روش و یه تف هم توی کس اون. دوباره کردم کیرم رو اون تو. در حالیکه داشتم می کردمش به صورتش نگاه می کردم که حالت ناراحتی به خودش گرفته بود. درد داشت و چشاش رو هی می بست و هی باز می کرد. می گفت: اشکان آروم تر. -صبر کن عادت می کنی کم کم. دیگه داشت آبم میومد که فورا کشیدم کیرم رو از کسش بیرون. یه چند لحظه صبر کردم آروم بشم. بعد دستی روش کشیدم و بردمش دم دهنش و گفتم بخورش. مثه بیشتر دخترای دیگه گفت من نمی خورم و بد میاد و عادت ندارم. گفتم عزیزم عادن می کنی. با اصرار و طی چند مرتبه خواهش راضی شد با دستمالی که تو دستش بود هی پاکش کنه و هی بمکش. لباش رو چندبار کشید روی کیرم و احساس کردم اگه ادامه بده یه لیوان آب منی میریزه تو دهنش. داشتم منفجر میشدم که گفتم بسه. کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون و یه نفس عمیق کشیدم. نمی خواستم زود آبم بیاد و حالش تموم بشه. وقتی کمی آروم شدم دست «راحله» رو گرفتم و دور کیرم حلقه کردم. با فشار دستم می بردمش بالا و میوردمش پایین. گفتم برام «جق» بزن. خودش دیگه یاد گرفته بود و باسرعت دستش رو روی کیرم بالا و پایین می کرد. داشتم حسابی حال می کردم. وقتی که احساس کردم که به وقت «انزال» نزدیک شدم کیرم رو از دستش جدا کردم و بهش گفتم بیا بریم تو حموم. ببردمش تو حموم و کف حموم نشوندمش. خودم وایسادم و ایستاده رو به روی صورتش شروع کردم به جق زدن. وقتی حسابی راست کردم و داشت آبم میومد ، کیرم رو بردم رو صورتش و روی پوستش کشیدمش. بردمش رو لباش و یه دفعه آبم مثه لوله آب ریخت رو لباش و صورتش. چه حالی داد. حسابی برای بار اولم برنامه داشتم و تقریبا بیشترشون رو عملی کردم. رفتیم حموم کردیم و بعد از دو سه ساعت ، وقتی که هم کار من و هم کار دوستم کاملا تموم شده بود و کلی با هم حال کرده بودیم و خندیده بودیم ، رفتم رسوندمشون دم در خونه عمه شون که توی شهر ما بودند. شماره شون رو هم گرفتم و تا حدود 5 ماه باهاشون چند هفته درمیون حال می کردیم. چند وقت بعد خواهر بزرگی رو هم کردم. واقعا خواهرای جالبی بودن. کاملا راحت و عادی. انگار صد ساله دارن میدن. لامصب آخرش خط «ایرانسلم» که شماره شون روش Save بود گم شد و من مجبور شدم برم دنبال یکی دیگه. اما فکر نکنم به این زودیا بتونم مثه اونا کسی رو پیدا کنم. حیف شد اما حسابی رُسشون رو کشیده بودم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%aa%d9%84%d9%85%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b2%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176844</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده ملف چشم بادومی از صورت کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%84%d9%81-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%84%d9%81-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Oct 2019 07:06:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آموزشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[آنجلینا]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تخمامو]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبشو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جدیدمون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایییییییییییییییییییییییییی]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[از کشور برم) به کلاس فیلم سکسی زبان رفتم. یکی دو ترم اول آموزشگاهی که میرفتم دختر و پسر جدا بودند و حتی معلم ها هم همیشه سکسی مرد بودند. چون من اصلا خوشم نمیومد شاه کس به اصرار اینکه یه آموزشگاه دیگه هم هستش که خیلی توپه و فلانو ایناها آموزشگاهمو کونی عوض کردم.هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>از کشور برم) به کلاس فیلم سکسی زبان رفتم. یکی دو ترم اول</h2>
<p>آموزشگاهی که میرفتم دختر و پسر جدا بودند و حتی معلم ها هم همیشه سکسی مرد بودند. چون من اصلا خوشم</p>
<h3>نمیومد شاه کس به اصرار اینکه یه آموزشگاه دیگه هم هستش که</h3>
<p>خیلی توپه و فلانو ایناها آموزشگاهمو کونی عوض کردم.هم معلم زن داشتو هم مختلط بود. چند ترمی بودش که میرفتمو کلی</p>
<h4>شماره جنده به دخترا داده بودمو با بعضیاشونم دوست شده بودم،</h4>
<p>ولی سه ترم پیش جلسه اول پستون که رفتم کلاس زود رفته بودم. کلاس حدودا 25 نفر بود. از هیچ کدوم</p>
<h5>از دخترا کوس هم خوشم نیومده بود که معلم ترم جدیدمون</h5>
<p>اومد تو. بزارین از همون نگاه اول بگم. پستوناش انقدر بزرگ بودش که فورا شق کردم. یه مانتوی تنگ هم پوشیده بود سکس داستان که داشت از</p>
<h6>شدت بزرگی پستوناش پاره میشد. یه شلوار لی ایران سکس هم پوشیده</h6>
<p>بود و وای! عجب کون گنده ای داشت. تو عمرم کون به این بزرگی ندیده بودم. قیافش خیلی خوشگل بود به هر چی شکیرا و مدونا و آنجلینا جولی و ایناها سیکتیر میگفت. شرتم دیگه داشت پاره میشد. وقتی شروع به درس دادن کرد فک نکنم کسی به حرفاش گوش میداد. یا به کونش زل زده بودن یا به پستوناش یا به قیافش. زنگ خورد و رفتش بیرون. منم یواشکی رفتم دنبالش. تا یه جاهایی رفتم دنبالش که دیدم یه مزدا3 جلوش واستادو بوق زد. اونم سوار شد! از اونجا فهمیدم که رسیدن به ارزوم( سکس با اون) کار سختی نخواهد بود. جلسه بعدی با خودم ماشین بردم. به محض اینکه تعطیل شدیم به یه بهانه ای سر کلاس نگه اش داشتم و یه نیم ساعتی اونجا فک زدیم. بعدش گفتم من خیلی وقت شما رو گرفتم اگه اجازه بدین میشه برسونمتون خونه؟ اولش یه خورده منو من کرد ولی بعدش قبول کرد. سوار ماشین که شدیم آدرسو ازش پرسیدم. یه جای نسبتا دوری گفت حدودا نیم ساعت تا اونجا راه بود. راه افتاد بعد یه مدت ازش پرسیدم اسم شما چیه؟ اونم گفت من حمیدی هستم. گفتم اونو که میدونم اسم کوچیکت. اونم گفت من فریبا هستم. یه خورده با هم صمیمی شدیم و وقتی رسیدم به آدرس پیاده شد. یه آپارتمان بود. گفتش که بفرمایید تو یه پذیرایی بکنیم! اولش فکر کردم کس میگه و تعارف کردم بعد که دیدم داره اصرار میکنه گفتم واقعا بیام؟ کسی نیست؟ گفتش نه خودم تنها هستم. رفتیم تو. خونه خوبی بودش. کفش پارکت بوده تقریبا همه ی وسایل قرمز بودن. رفت تو اتاق خوب و گفت الان میام. نشستم رو یه مبلو بعد چند دقیقه اومد. وای!!! چی شده بود! موهای طلاییشو باز گرده بود. یه تاپ صورتی پوشیده بود که سوتینش کاملا واضح بود. یه شلوارک جذبم پوشیده بود که هر چی کون و رون کس مس داشت انداخته بود بیرون. یه صندل پاشنه بلند هم پوشیده بود. اومد و حدود یکی دو متری من وایساد. پرسید اون چیه؟ اول نفهمیدم چیو میگه بعدش با دست اشاره به کیرم کرد که شق شده بود. یه نیگاه کردمو دیدم خیای تابلو زده بیرون و خیلی گنده شده بود. گفتش میدیش به من؟ قول میدم هم به اون و هم به تو خوش بگذره منم یه چند لحظه باورم نمیشد و بعدش شروع کردم. پیراهنمو اونقدر محکم کشیدم که دکمه هاش پاره شد. شلوارو شرتمو هم یه جا دراوردمو رفتم سمت اون. تاپشو کندمو شلوارشو هم کشیدم. بعد خوابوندمش رو کاناپه و شرو کردیم به لب گرفتن از هم دیگه. وای چه طعمی داشت لباش. لبای هم دیگرو میخوردیمو اون زبونشو انداخت تو دهنمو منم با تموم وجود خوردمش. بعد که خسته شدم ولش کردمو رفتم سراغ گوش و گردنش لیس میزدمو میخوردمو اونم آه آه میکرد کیرم دیگه داشت میترکید! بعد رسیدم به پستوناش وای فک کنم کلم لاشون جامیشد. شروع کردم به خوردنشونو حدود 20 دقیقه ای ازشون خوردم که ناگهان یه آه بلن کشیدو ازضاشد. سریع رفتم سراغ کوسشو با تموم وجود خودم. چه آهایی میکشید. آبش طمع خوبی میداد. بعد دیگه طاقتم تموم شدو کیرمو محکم کردم تو دهنش. وای چه ساکی میزد! تخمامو قشنگ لیس میزدو کیرمو می مکید. حس کردم. داره آبم میادو بهش یه ندایی دادم. خندیدو سرشو تکون داد یه آه کشیدمو ابم ریخت تو دهنش. همچین خودش که انگار که سانشاینه! با تموم وجود خوردشونو گفت: وای چه آب خوش مزه ای داشتی جوووون این کیر فقط به درد من میخوره آآآآآه ه ه ه . دوباره شروع کردم به خوردن پستوناشو مالیدن کونش و یه کم که گذشت گفتم یه لحظه وایسا. رفتم تو اتاقشو یه قوطی کرم برداشتمو خالیش کردم تو کونش. یه کمم مالیدم به کیرمو. آروم آروم بردم تو. از همون اول می گفت: آره جیگرم آره پارش کن. جرش بدهتا ته بکن توش آره آییییییی. دوباره ارضا شده بود. کیرمو یه دورم کردم تو کسش تا کاملا خیس بخوره و کردم تو کونش وایییییییییییییییییییییییییی. چه جیغایی میکشید. آه و اوه میکردو داد میزد یالا جرش بده. منم با تمام قدرت تلمبه کردمو آبمو ریخت توش. دیگه جفتمون افتاده بودیم. خوابوندمش رو کاناپه و یه چند دقیقه دیگه هم از هم لب گرفتیم. بعدش رفتیم حموم. تو حموم بازم پستوناشو خوردمو اونم واسم یه ساک مشتی زد. خوب که خودمونو شستیم اومدم بیرونو تشکر کردمو رفتم خونه.از اون روز به بعد تا آخر ترم یه 3-4 بار دیگه ایم رفتمو ترتیبشو دادم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d9%84%d9%81-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d9%88%d8%b1%d8%aa-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176754</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی و کس دادنش به بکنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازاونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادن]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماسم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذارین]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشون]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[تغییری]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحه]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودکار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراومدم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[‫دماغمو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دورانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سئوالی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سرنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متوسطی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهده]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میداری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشستم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[هاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[درس رو ارائه می ده فیلم سکسی کیه . خلاصه با شروع ترم جدید وقتی سر کلاس حاضر شدیم فهمیدیم که معلم یه خانومه و ازاونجایی که سکسی جلسه اول خیلی سرنوشت ساز بود همه شاه کس بچه ها سر کلاس بودند ، طبق معمول این استاد هم مثل بقیه با عجله کونی وارد کلاس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>درس رو ارائه می ده فیلم سکسی کیه . خلاصه با شروع ترم</h2>
<p>جدید وقتی سر کلاس حاضر شدیم فهمیدیم که معلم یه خانومه و ازاونجایی که سکسی جلسه اول خیلی سرنوشت ساز بود</p>
<h3>همه شاه کس بچه ها سر کلاس بودند ، طبق معمول این</h3>
<p>استاد هم مثل بقیه با عجله کونی وارد کلاس شد قد نسبتا متوسطی داشت با یه مانتوی نه تنگ نه گشاد</p>
<h4>همیشه جنده اخم می کرد و در ضمن کفشای پاشنه بلند</h4>
<p>می پوشید . استاد بسیار بد پستون اخلاقی بود ، تو حال همه می زد ، حتی من که ازش خوشم</p>
<h5>میومد – کوس خلاصه همه از دستش شاکی بودن ولی برعکس</h5>
<p>، من از تحقیر و لحن حرف زدنش یه احساس عجیبی بهم دست میداد – برخلاف بقیه بچه ها که پا میشدن سکس داستان و از کلاس</p>
<h6>خارج می شدن من دوست داشتم اونجا بشینم ایران سکس و ضایع</h6>
<p>بشم . تا اینکه یه چیزی فهمیدم که دیگه داشتم دیوونه می شدم ، فهمیدم که استاد وقتی به میزشون میرسن اون زیر، کفش های پاشنه بلندشون رو در میارن . من هم به امید اینکه بتونم یه مقداری به پاهای زیبا و باشکوه استاد نزدیکتر بشم ، میرفتم ردیف اول روی صندلی کنار میز استاد مینشستم ( در واقع پاهای استاد فقط از روی یک صندلی قابل مشاهده بودن ) درس هایی که ایشون میدادن برای من نسبتا تکراری بود ، پس برای همین من بدون اینکه سئوالی بکنم یا مساله ای حل کنم تمام مدت مینشستم و به پاهای استاد خیره میشدم ایشون جورابهای زنانه مشکی به پا داشتن و مرتب پاهاشون رو به صورت دورانی حرکت می دادن یا بعضی وقتها انگشتانشونو تکون میدادن بارها به بهانه برداشتن پاک کن یا خودکار سعی می کردم تا به پاهاشون نزدیک بشم ( که فکر میکنم یه دفعه خودشون قصد منو فهمیدن ) پیش استاد رفتم و از ایشون درخواست کردم تا این درس رو به صورت خصوصی به من تدریس کنن – ایشون اول نپذیرفتن ولی بعد با اصرار و التماس من حاضر شدن روز تشریف آوردن استاد کاملا خودمو آماده کرده بودم – با ورود ایشون ، به سمت اتاقم راهنماییشون کردم و به بهانه ای اینکه سر و صدا حواسمونو پرت میکنه در اتاق رو بستم و یواشکی قفل کردم ایشون درس رو با چند مثال و سئوال شروع کردن ولی من که پاک محو عظمت و ابهت استاد شده بودم اصلا زبونم بند اومده بود ایشون دوباره طبق عادت همیشگی شروع به تحقیر بنده کردن که تو که بار دومته که این درسو بر میداری چرا دیگه درس نمی خونی میز اتاق من شیشه ای بود و می توستم به راحتی زیر اونو ببینم ، مثل همیشه استاد کفشهاشونو در آورده بودن و پا هاشونو تکون می دادن من دیگه طاقتمو از دست دادم با دست پاچگی اتودم ( مدادم ) رو زمین انداختم تا به پاهای استاد برسم ( پاهای استاد مثل پاهای یه فرشته ظریف بودن ولی درعین حال قدرتمند ) سینه خیز روی زمین مثل یه مار خزیدم تا به پاهای ایشون رسیدم – و ایشون هم با مشاهده این صحنه یه پاشونو روی اون یکی انداختن آهسته و آروم صورتم رو به کف پای استاد رسوندم و بقیه بدنم به همون صورت دمر روی زمین باقی موند استاد بدون اینکه تغییری در تون صداشون ایجاد کنن گفتن : خب ، سوال بعدی ! عجب بویی می دادن ! ، مطبوعترین بویی که تا بحال تو عمرم حس کرده بودم – داشتم بی هوش می شدم از پشت جوراب مشکی ، سرخی کف پاشونو می دیدم . بعد نوبت انگشتاشون رسید آروم آروم دماغمو به بین انگشتاشون می مالوندم و ایشون هم اونا رو برای من تکون می دادند در این حال استاد یکی از ابروهاشونو بالا بردن و گفتن : &#8221; حسابی بو کن ، چون تو باید به این بو عادت کنی ، تو باید بدونی که ارباب وسرورت کیه و هر وقت اینو یادت رفت این بو رو به خاطر بیاری . و بعد هر دو پاشونو روی صورت من قرار دادن به طوری که صورت من زیر پاشون دفن شد و بعد اونها رو صورت من مالیدند ( به طوری که دیگه قادر نبودم جایی رو ببینم ) و گفتن : &#8221; برده همیشه باید مطیع باشه و تو باید اینو یاد بگیری . اصن تمام مردا باید یاد بگیرن که وجودشون فقط برای احترام به پاهای تمام صورتم از عرق پاشون خیس شده بود و بوی پای استاد تمام وجودم رو گرفته بود ، بدنم به شدت داشت می لرزید چون هیچ وقت حتی فکرشو هم نمی کردم که بتونم به پاهای استاد نزدیک بشم دیگه طاقتم تموم شد و نتوستم خودمو کنترل کنم – در اون لحظه به آرومی کف پای استاد رو بوسیدم ولی با این کار سرورم بسیار عصبانی شدن و با صدای بلند سر من داد کشیدن : &#8221; کی بهت اجازه داد پای منو ببوسی ؟ &#8221; و بعد پای راستشنو بالا بردن و محکم با کف پا یک سیلی به من زدن ( به طوری که برق از سرم پرید ) و بعد گفتن : &#8220;من تو رو آدمت می کنم و همینطور بقیه اون همکلاسیاتو – این ترم همه پسرا رو می خوام بندازم &#8221; و بعد شصت پای راستتشنو روی لب من گذاشتن و با اون شروع کردن به بازی کردن با لب من و بعد با همون تون صدای آمرانه گفتن : &#8221; می خوام تو رو هم بندازم نظرت چیه سگ کوچولو &#8221; منم که دیگه نمی خواستم برای بار دوم بیفتم شروع به حرف زدن کردم ولی چون لبم داشت تکون می خورد نمی تو ستم درست صحبت کنم دوباره شروع به صحبت کردم ولی دوباره انگشت استاد نمی ذاشت کلماتو درست ادا کنم در این حال استاد گفتن : &#8221; خوبه ، اگه تو نتوستی برده خوبی بشی ، حداقل می تونی دلقک شی و بری تو سیرک . آخه بعضی سیرکها سگ هم دارن &#8221; و بعد دوباره پاهاشونو محکم رو صورتم مالوندن ( عقب و جلو ) – ( نمی دونم چرا ولی اینجوری کاملا احساس مطیع بودن می کردم ) و بعد پنجه هاشونو رو دماغم گذاشتن – حالا دیگه دهنم آزاد شده بود و می تونستم حرف بزنم به حالت عجز و التماس به استاد گفتم : &#8221; سرورم ، خواهش می کنم بذارین من کف پاتونو ببوسم و بعد با زبون اونارو تمیز کنم &#8221; التماسم کن ، تو باید از این به بعد التماس کردن رو یاد بگیری &#8221; ومن از حالت طاق واز، دوباره به حالت دمر دراومدم به طوری که چونه ام روی زمین بود و پاهای استاد فقط چند میلی متر با صورتم فاصله داشتن و در همون حالت شروع به بوسیدن پاهای سرورم کردم از پاشنه ، کف پا تا پنجه ، انگشتها و بینشون و حتی روی پا بعد شروع به لیسیدن کردم ( البته از روی جوراب ) تمام کف پا و تک تک انگشتارو لیسیدم و مک زدم دهنم مزه شوری گرفته بود و هنوز بوی عرق پای استاد می اومد ( بوی پاش واقعا مدهوشم کرده بود ) تمام عرق و چرک پاهای استاد رو با اشتیاق و اشتهای تمام لیسیدم و صورتمو به پاهاشون مالیدم در تمام مدت ( همون طور که از زیر میز شیشه ای معلوم بود ) استاد هیچ توجهی به من نمیکردن و مشغول ورق زدن کتاب بودن بعد از اینکه کارم تقریبا تمام شد استاد پاهاشون رو از صورتم برداشتن و گفتن : &#8221; بسه دیگه ، خیلی لوست کردم &#8221; و بعد کفشهای مشکی پاشنه بلندشونو پوشیدن و کف اونها رو جلوی صورت من گرفتن و گفتن : &#8221; منتظر چی هستی ؟ بلیس دیگه &#8221; با اینکه کف کفش استاد خیلی خاکی بود ولی من چشمامو بستم و به ارومی و با دقت اونارو لیسیدم کارم که تمام شد کمی عقب خزیدم و از زیر میز مبهوت قدرت ، شکوه و جذبه استاد شدم ( مثل همیشه در حال مطالعه و اخم کرده بود ) تا اینکه استاد هم خسته شدن و به من دستور دادن تا چهار دست و پا شوم استاد &#8211; : &#8221; خوب من که خسته شدم ، الان دیگه زنگ تفریحه – یه بازی بهت یاد میدم اگه یاد گرفتی که جایزه ات اینه که اجازه میدم زیر پای من بمونی ولی اگه یاد نگرفتی تنبیه می شی بازی این جوریه که من کفشمو پرت میکنم اونطرف اتاق ، بعد تو مثل یک &#8220;سگ&#8221; واق واق می کنی و چهار دست و پا می ری و کفشمو میاری &#8221; استاد در حالی که پاشونو روی اون یکی پا انداخته بودن یکی از کفشاشونو به سمتی از اتاق پرت کردن معلوم بود که سرورم از این بازی لذت می برند و در همین به من قول دادن که دفعه بعد حتما برام قلاده می خرند منم که از شنیدن این حرف خوشحال شده بودم ازاستاد پرسیدم : &#8221; یعنی منو به بردگی قبول می کنید ارباب ؟&#8221; هنوز جمله ام تموم نشده بود که استاد عصبانی شدند و محکم با پاشنه کفش راستشون به دهن من زدن ( دهنم خیلی درد گرفت ) و گفتن : &#8221; من بتو گفتم حرف بزن ؟ تو فقط حق داری اطاعت کنی ، و اگه سوالی ازت پرسیده شد جواب بدی و گرنه باید همیشه با پارس کردن صحبت کنی، فهمیدی ؟ &#8221; بعد استاد به ساعتشون نگاه کردن و گفتن : &#8221; خب من دیگه باید برم دیرمه ، تو هم باید منو تا دم در بدرقه کنی ، منظورم اینه که جای پاهای منو روی زمین ببوسی &#8221; استاد شروع به راه رفتن کردن و من هم سینه خیز روی زمین مثل یک کرم می خزیدم و رد پای سرورم رو می بوییدم و می بوسیدم از صدای تق تق کفشهای پاشنه بلند ، به خودم می لرزیدم . تا اینکه استاد به در اتاق من رسیدن ، من وایسادم و در رو که تا اون موقع قفل بود براشون باز کردم و ایشون رفتن من اون درس رو با نمره 10 پاس کردم و بقیه پسرها هم افتادن ، و دیگه استاد از دانشگاه ما رفتن و من هم دیگه فرصت نوکری پاهاشونو از دست دادم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176504</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.645 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 20:49:07 by W3 Total Cache
-->