<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مجبوری &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%ac%d8%a8%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:11:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مجبوری &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>سن بالا کس جوون گیره میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Nov 2019 08:06:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[ازخودش]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[روشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهام]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردو]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سن بالا کس جوون گیره میاد" title="سن بالا کس جوون گیره میاد" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>بالا شهرتهران زندگی میکنم. قدم فیلم سکسی 177 و وزنمم 66 کیلو. موها و چشم و ابرو مشکی.از اونجایی که باشگاه میرم هیکلم فوق العاده سکسیه.کون درشتو سکسی کمر باریک و سینه های درشت. من شاه کس دختر فوق العاده ای هستم و همیشه لباس های شیک و مد روز تنم میکنم کونی اکثر لباسهام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="سن بالا کس جوون گیره میاد" title="سن بالا کس جوون گیره میاد" decoding="async" /></p><h2>بالا شهرتهران زندگی میکنم. قدم فیلم سکسی 177 و وزنمم 66 کیلو. موها</h2>
<p>و چشم و ابرو مشکی.از اونجایی که باشگاه میرم هیکلم فوق العاده سکسیه.کون درشتو سکسی کمر باریک و سینه های درشت.</p>
<h3>من شاه کس دختر فوق العاده ای هستم و همیشه لباس های</h3>
<p>شیک و مد روز تنم میکنم کونی اکثر لباسهام آب از دهن پسرا راه میندازه چون خیلی سکسی تر نشونم میده.</p>
<h4>یکی جنده از کسایی که خیلی تو کفم بود پسر سرایدارمون</h4>
<p>بود. یه پسر ورزش کار که پستون خوش تیپم بود. ولی من اصلا تحویلش نمیگرفتم چون من از یه خانواده خیلی</p>
<h5>پولدار بودم کوس و این موضوع اونو خیلی ناراحت کرده بود</h5>
<p>و باعث شده بود برام اون نقشه رو بکشه. :(یه روز که از خرید برگشته بودم و داشتم ماشینمو پارک میکردم دیدم سکس داستان که امید (امید</p>
<h6>اسمش بود) وایساده تو پارکینگ و داره با ایران سکس موبایلش حرف</h6>
<p>میزنه. اهمیتی ندادم و در ماشین و بستم و رفتم سمت آسانسور. اون هم پشت سرم اومد و پشت من وایساد تا آسانسور بیاد پایین.از پشت سلام کرد. جوابشو ندادم و در آسانسورو باز کردم و اونم پشت سرم اومد تو.طبقه 8 رو زدم اما اون هیچ دکمه ای رو نزد.تعجب کردم .داشت با موبایلش ور میرفت .طبقه 4 که رد شد آسانسور ایستاد! ترسیدم. گفتم : چی شد؟ گفت: نمیدونم. برق وصل بود اما دکمه ها کار نمیکرد. گفتم: یه زنگ بزن بابات بره ببینه چی شده. اونم یه نگاه به گوشیش کرد و گفت : اینجا آنتن نمیده.راست می گفت مال منم آنتن نمیداد. گفتم : پس چیکار کنیم؟ اه لعنت به این شانس. گفت: به من که بد نمیگزره. باتعجب نگاش کردم. گفت: توکه هیچوقت مارو تحویل نمیگیری لااقل اینجا مجبوری پیشم باشی. بلند گفتم: احـــــمق! و برگشتم و پشتمو کردم بهش که دیگه نبینمش اما جلوم آیینه بود و از تو آیینه میدیدمش که یه لحظه از چیزیکه دیدم قلبم وایساد. امید داشت از روشلوار کیرشو میمالید.چیزی که من از رو شلوار دیدم خیلی بزرگ بود. چشمامو بستم. حس کردم داره بهم نزدیک میشه. نفسم تند شده بود. اگه جیغ میزدم صدام به جایی نمیرسد. هیچ کاری نمیتونستم بکنم. چشامو باز کردم.شلوارشو کشیده بود پایین و کیرشو گرفته بود دستش. چی میدیدم؟ خیلی کلفت بود. ازپشت چسبید بهم.گفتم: برو کنار احمق. گفت: کجا تازه گیرت آوردم. گفتم: اگه به بابام بگم پدرتو در میاره. گفت: برام مهم نیست فقط میخوام بکنمت.دکمه های مانتومو که تنگ و تا زیر باسنم بود باز کرد و به زور از تنم در آورد.زیرش فقط یه تاپ پوشیده بودم بدون سوتین. سینه هامو گرفت و محکم فشار میداد. از درد جیغ زدم و برگشتم زدم زیر گوشش.اونم عصبانی شد و تاپمو به زور در آورد و دوباره برم گردوند و شلوارمو که کشی بود سریع کشید پایین و محکم زد رو باسنم که جیغم رفت هوا. گفتم امید جون مادرت نکن.خیلی آشغالی. بی اهمیت 2 تا دیگه زد رو باسنم و نا خودآگاه کونمو قمبل کردم براش. یه تف کرد رو سوراخ کونم و کیرشو گذاشت رو سوراخم. پامو بستم و خودم و سفت کردم که کیرش نره تو اما با فشاری که اون آورد سر کیرش رفت تو. دستامو گذاشتم رو آیینه آسانسور که نیفتم و این کارم باعث شد کاملا کونم قنبل شه براش و اونم کیرشو تا ته کرد تو کونم. ناله میکردم که شروع کرد به تلمبه زدن و تو آیینه میدیم که چطور کونمو گرفته تو دستاشو داره به تلمبه زدنش تو کونم نگاه میکنه. موهامو گرفت و محکم ضربه میزد که دیگه کونم باز باز شده بود و داشتم حال میکردم. یه دستمو بردم پایین و شروع کردم کسمو مالیدن. اون تلمبه میزد و منم کسم میمالیدم. حس کردم دارم ارضا میشم که گفتم : تندتر بزن و اونم تند ترش کرد و ارضا شدم. از کردنم خسته نمیشد انگار. کیرشو در میاورد و دوباره میکرد تو که باعث میشد کونم بگوزه و صدا بده که یه دفه آبش اومد و ریخت رو کونم. من که بلا فاصله نشستم زمین و سوراخ کونم که داشت جر میخوردو شروع کردم به مالیدن. اونم کیرشو کرد تو شلوارشو محکم دو تا مشت زد به دیوار آسانسور. آسانسور به کار افتاد و رفت بالا.تازه فهمیدم یه نفر باهاش هماهنگه و آسانسورو از کار انداخته بوده.دکمه آسانسورو زد و طبقه 8 ایستاد. امید گفت بازم میام سراغت و رفت.منم لباسامو با همون آب کیر رو کمرم پوشیدم و رفتم خونه اما از این ماجرا بدم نیومده بود و . . . ;)</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/4MssmFvTcFS8dBKijfqI-w/023/898/521/v2/1280x720.204.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177210</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مهمونی هالووین و جنده بازیهای جنده خانوم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبمیوه]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آقایان]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اراجیف]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتادگی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[الهامو]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انتقادات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انسانها]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی‌]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاش]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینگونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوربعد]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگیه]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بفهمند]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[بگذرونیم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشرفته]]></category>
		<category><![CDATA[جلوگیری]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابالو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوانده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دنیایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانی]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی‌]]></category>
		<category><![CDATA[سایتها]]></category>
		<category><![CDATA[سکس‌های]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقبازی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرهادم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فوق‌العاده]]></category>
		<category><![CDATA[کردمهر]]></category>
		<category><![CDATA[کردموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کیلومتر]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آخه]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منصرفش]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میباشد]]></category>
		<category><![CDATA[میبینم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میداره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرن]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرند]]></category>
		<category><![CDATA[میمونن]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ندارند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمی‌رسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشه‬]]></category>
		<category><![CDATA[نویسنده]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[هیکلمون]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این جواب من به تمام فیلم سکسی انتقادات و فحاشیها ایست که به من شده.اول از همه دوستانی که محبت کردند ممنونم. حال روی سخنم با انتقادات سکسی است:اول آینک باور کنید یا نکند مساله شاه کس من نیست و ابتدا به ساکن طرف داستانی این خاطرات مهم می‌باشد و به نظرم کونی کسانی‌ که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>این جواب من به تمام فیلم سکسی انتقادات و فحاشیها ایست که به</h2>
<p>من شده.اول از همه دوستانی که محبت کردند ممنونم. حال روی سخنم با انتقادات سکسی است:اول آینک باور کنید یا نکند</p>
<h3>مساله شاه کس من نیست و ابتدا به ساکن طرف داستانی این</h3>
<p>خاطرات مهم می‌باشد و به نظرم کونی کسانی‌ که انتقاد میکنند به نکات ضعیف در شکل داستان نویسی اشاره کنند تا</p>
<h4>نه جنده تنها من بلکه باقی‌ کسانی‌ که خاطراتی از این</h4>
<p>دست مینویسند بیشتر به سلیقه مخاطب پستون ایرانی پی‌ ببرند و راست و دروغ داستانها را نه در این ژانر بلکه</p>
<h5>در هر کوس ژانر دیگری اگر نویسنده مدارک معتبر و رسمی‌</h5>
<p>منتشر نکند نه میشود تایید کرد و نه رد کرد. دوم اینکه بعضی‌ از انتقادها به این شکل است که ماسلن کی‌ سکس داستان اینجوری سکس داره</p>
<h6>و مگه می‌شه و از این دست حرفا ایران سکس که باید</h6>
<p>بگویم همه را مثل خودتان نگاه نکنید که تنها به فکر یه سوراخ هستید که جا کنید خیلی از انسانهای متمدن برای بعدن و ارتباط جنسی‌ خودشان ارزش قائل هستند و از سکس‌های خاص به این شکل لذت میبرند و قاعدتاً مخاطب من نیز از همون دست اند. کسانی‌ که از تعریف از خودم یا پارتنر‌های جنسیم گله کرده اند باید بگویم که من از داشتن زنی‌ بسیار زیبا و منحصر بفرد که وقتی‌ با هم در هر جای هستیم تمام نگاه‌ها به رویمان است لذت می‌برم و از داشتن زنی‌ که آرزوی هر مردیست و این زن تنها در بستر من است لذت می‌برم و در مورد خودم نیز باید بگویم که بدون مبالغه فکر نکنم روی زنی‌ دست بگذارم و نه بشنوم حل باور کنید نکنید درد من نیست. و آنهایی که با من فحاشی کرده اند:دوستان عزیز از عقده حقارت جنسی‌ شما باخبرم و اینکه در خلوت خود وقتی‌ به زندگی‌ جنسی‌ و پارتنر جنسی‌ چیپ و پیش پا افتاده خودتان فکر می‌کنید نمیتوانید لذتهای جنسی‌ رویایی را تصور کنید که خوب متاسفانه به دلیل عقب افتادگی سطح زندگی‌ فرهنگیتان می‌باشد و اینکه قدرت انتخاب جنسی‌ یا نداشته اید یا بسیار کم بوده،و آخر سر هم با کسی‌ ازدواج کرده اید که برایتان انتخاب کرده‌اند . من از ابتدا در خانواده‌ای بزرگ شده‌ام که با دوست دختر‌هایم به راحتی‌ در خانه رفت و آمد داشتم و نیازی به دروغ گفتن و نه به پدر و مادرم و نه به پدر و مادر دوستهایم داشتم. دوستانی که بی‌غیرت و اسرایلی و چمیدونم اینجوری خطابم کرده اند شما اصلا در اینگونه سایتها چه کار دارید؟بروید جمکران نامه‌هایتان را در سوراخ امام بندازید. در مورد غیرت و اینکه کسی‌ به فرزندم گفت بود حرومزاده:اول از اینکه دستت به گوشت نمیرسه و مجبوری پیف پیف کنی‌ متاسفم بعد آنکه در تمام کشور‌های متمدن و پیشرفته دنیا دو انسان وقتی‌ با هم زندگی‌ میکنند چه بینشان ورد و جادو چه به زبان اسلامی چه یهودی چه مسیحی‌ خوانده هم نشود کاملا متمدنانه به عنوان خانواده به رسمیت شناخته میشوند و فرزندشان همچون هر شهروند دیگری از تمام حقوق انسانی‌ بهرمند است و اینگونه خطاب کردن انسانها جرم محسوب میشود هر چند از فرهنگی‌ که شما در آن بزرگ شدید انتظار بیشتری نیست. در مورد سکس با خواهرم این کاملا مساله‌ای است که به زندگی‌ خصوصی دو انسان ربط دارد نه من هر کس دیگری که باشد وقتی‌ دنفر انسان عاقل و بالغ با اختیار کامل خود تصمیم به همبستری با هم میگیرند خواه دو مرد خواه دو زن خواه دو زن و مرد یا حتا چند نفری این مساله ایست که به زندگی خصوصی آنها ربط دارد و هیچ قدرتی‌ چه زمینی‌ چه آسمانی حق گوه خوری برای زندگی‌ آزادانه دو انسان را ندارد تنها از لحاظ پزشکی‌ اگر بچه دار شدن دو همخون برای فرزندشان مضر باشد باید از بچه داری آنها جلوگیری شود واگر نه به هیچ کس ربطی‌ ندارد مادر و فرزند خواهر و برادر یا پدر و دختر واگتی‌ با اراده خودشان با هم هم‌بستر میشوند مساله خودشان است و جز اولین حقوق آزادی فردی آن انسانهاست. مثالی می‌‌زنم تا کمی‌ برای مغز منجمدتن باعث تفکر شود:در قرنی که زندگی‌ می‌کنیم و هر لحظه امکان دارد قدرتهای جهانی‌ در یک کار احمقانه وارد جنگ اتمی با هم بشوند و عرض چند ساعت تمام تمدن بشر نابود شود روز فردای این جنگ اتمی را تصور کنید که مثلا با چیزی که به آن محارم میگوید تنها زندگان تا هزاران کیلومتر آنطرف تر هستید و تمام ابزار تمدن و تکنولوژی همچون وسایل نقلیه و ارتباط جمعی وجود ندارد و تنها میتوانید همچون اجداد غار نشینمان به بقای خود و خانواده بیندیشید آیا بعنوان یک وظیفه تاریخی‌ و طبیعی می‌خواهید ادامه نسل بشریت برای آینده را به دلیل اراجیف دینی که در این موقعیت هیچ معنی‌ ندارند متوقف کنید و باعث انقراض بشریت شوید و با بریدن علت تناسولی مرد و یا مسدود کردن آلت زن خوی طبیعی خود را انکار کنید؟ به این جور مسائل فکر کنید با دنیایی که داریم دور نیست.در نتیجه به جای کلمات احمقانه و بی‌ فکر و دخالت در نحوه زندگی‌ خصوصی دو انسان که به خودشان ربط دارد سعی‌ در درمان عقدهای حقارت جنسی‌ خودتان بکنید. به نظر من مخاطبان این گونه داستانها که با کسانی‌ همچون من هم نظر هستند برای اولی‌ قدم باید اقدام به تاسیس جامعه سکس آزاد ایران کنیم تا بتوانیم تجارب خود را به دیگران نیز برسانیم تا کمی‌ از سیاه فکری و عقب افتادگی فرهنگی‌ در کشورمان بکاهیم تا الفاظی چون حروم زاده و جنده و کونی‌ از میان مردم برود و مردم بفهمند زندگی‌ خصوصی انسانها به خود آن انسانها ربط درد و همه بفهمند که هر دو طرف یک رابطه جنسی‌ شریک جنسی‌ هم هستند و هر دوی آنها بدنشان را به دیگری میدهد یعنی‌ یکی‌ می‌کند و دیگری میدهد تنها بی‌احترامی به زنانی است که یا شرکای جنسی‌ آقایان هستند یا بدنیا آورندگان آنها پس وقتی‌ دو پارتنر جنسی‌ فارغ از جنسیت آنها و ارتباط خونی آنها با اراده خود با هم هم‌بستر میشوند هر دوی آنها بدن خود را به دیگری میدهد و باعث لذت دادن جنسی‌ به شریک جنسی‌ خود میشود.بهتر است بجای اینکه اینگونه سیاه و عقب افتاده به ارتباطت انسانی‌ نگاه کنید این را بدانید‌ که اگر آدم و حوای ادیان به اصطلاح آسمانیتان حقیقت باشد باید بدانید‌ قبل اینکه قابیل با بیل هابیل و بکشه حتما با خواهر‌هایشان یا مادرشان هم بستری کردند که نسل بشر از لحاظ دین زیاد شد چون خدا همون یدونه آدم و هوا را آفرید دیگه!!!!!!!!!!!!!!! چند وقت بود سپیده اصرار داشت سکس من با مادرشو ببینه و در آخر راضی‌ شدم که این کار رو برای اون بکنم ولی‌ سپید قبول نکرد که مثلا ما رو دید بزنه می‌خواست از سکسم با الهام برایش فیلم بگیرم قبول کردم و در اتاق خوابمان یک دوربین نصب کردم که به چوب پرده نصب کردم که در کنار پرده اتاق خواب به خوبی‌ استتار شده بود و زاویه و لنز دوربین را هم تنظیم کردم.وقتی‌ سپید از من پرسید که چی‌ شد و گفتم همه چی‌ حله می‌خواست زنده ببینه که گفتم نمی‌شه و اون همه سیم کشی‌ و دمو دستگاه را نمیتوانم مخفی‌ کنم همینه می‌خوای بخواه نمیخواهی هم بی‌ خیال که قبول کرد. یه شب جمعه بود که مثل همه ایرونیا امشب شب من و زنم بود دیگه و سکس‌های شب جمعه من و الهام خیلی‌ برامون مهم بود چون میتونستیم تا دیر وقت بیدار بمانیم و مشروب بخوریم و از اون ور صبح هم دیر از خواب پاشیم و حتا بعضی‌ وقتا صبح هم که از خواب پا میشدیم هم خوابالو خوابالو یه حالی‌ به هم میدادیم و بعدشم دوش و یه جمعه خوب که حالا یا با بچهامون می‌رفتیم باغ فشم یا تهرون گردی و شام بیرون و &#8230; که با بچهامون خوش بگذرونیم کسیو که ندشتیم خودمون بودیم تو جزیره‌ خوشبختی‌ خودمون. خلاصه یکی از سکسهای خیلی‌ هارد و‌هات و عاشقانه منو الهام که یه عشقبازی طولانی‌ و همدیگرو بخور و بمالون و بعدشم ۲ بار سکس هارد با الهام که هر دو بار هر دومون وحشیانه ارضا شدیم رو دوربین ضبط کرد.بی‌ مبالغه میگم حیف از ترس الهام نبینه مخفی‌ بود دوربین و فقط از یک زاویه بود وگرنه یه پورنوی تمام عیار بود طوری که شنبه تو شرکت خودم داشتم می‌دیدمش از سکس خودم و زنم شق کردم و حسابی‌ حالم خراب شد و از اینکه همچین زنی‌ با من میخوابه کلی‌ حال کردم.هر دومون یکم جا افتاده هیکلمون هر چی‌ باشه الهام الان ۴۰ سالش و من ۳۵ سال و من یه کم شکم آوردم و سایز کمرم شده ۴۴ و الهام هم یه پرده شکمش گوشت آورد و دیگه اون سفتی و هیکل هفتی ۳۰ سالگیشو نداره و هنوزم یکی‌ یدونه منه و آب از لبو لوچ هر مردی راه میندازه.من هم تو ۳۵ سالگی وقتی‌ هنوز با ۲۷-۲۸ ساله‌ها اشتباهم میگیرن دیگه خودتون فکر کنید چه زوج سکسی هستیم. خلاصه تو شرکت بودم که دختر خوندم سپیده اومد که فیلم رو از من بگیره که همونجا نزدیک بود که کار از دستم در بره و تو شرکت مثل مهری با سپید هم حال کنم که فهمیدم اول هفته و شنبه بخوام کارمندارو رد کنم شرکتی که ۴۰ درصد سهمش هم برای الهام است بیفکری بزرگیه پس سپید رو کنترل کردم که اینجا نمی‌شه وایسا خونه .گفت باشه پس فیلم رو بده ببرم که گفتم نه با خودم میزارم ببینی‌ بعد هم خودم نابودش می‌کنم.که گفت :یعنی‌ چی‌ تو فکر میکنی‌ من برای مردی که دوستش دارم یا مادرم درد سر درست کنم و اینکه مگه من دشمن شمام و خلاصه این حرفا.من داشتم سعی‌ می‌کردم که با زبونی دوستانه تر منصرفش کنم که نه بابا این حرفا چیه که گفت میدونی‌ چی‌ امشب مامان و فرستادم پی‌ نخود سیاه و فرهادم با خودش برده خودمم و خودت گفتم چجوری؟گفت هیچی‌ خونه مامانی اینا میدونی‌ که برن مامانی نمیذاره شب بیان،گفتم از کجا مطمٔنی گفت:آخه به مامانی قول دادم امشب من هم برم و برای شام بر همین شب که دیر وقت زنگ بزنم بگم حل ندارم و نمیام همه چی‌ تمومه .مامان و فرهادم که میمونن انج امشب بازم خودمون دوتایم حالا فهمیدی:بعد با شیطنت گفت می‌خوام برم قبل اینکه بییای خونه یکم تمرین کنم.لپشو کشیدم و گفتم آخه جیگر من که دیشب اونهم با الهم خوابیدم امشب که دیگه می‌میرم اگه با تو هم بخوابم گفت :اونجاش با من شام امشب با من که حسابی‌ بسازمت که کم نیاری بعدشم یعنی‌ اینقدر خوب حال میدم بهت گفتم دختر تو خودت نمیدونی‌ چی‌ هستی‌ تو الهامی هستی‌ که تازه ۲۰ سالته .خند‌ش گرفت و گفت جون پس حسابی‌ حریفتم آره گفتم اونم چجوری.بعدش فیلم و دادم و بوسیدمش و رفت من هم تا شب که برم خونه از شق درد نمیدونستم چی‌ کار کنم.خونه که رسیدم تو آسانسور تا برسم طبقه ۱۸ که واحدمون بود کیرمو تو شلورم که دست میزد بیرون کمی‌ جابه جا کردم که ضایع ناشعه و کمی‌ هم عطر به خودم زدم و رفتم جلو در و نمیدونستم در بزنم یا با کلید خودم برمتو هر چند ۷_۸ باری بود که با سپید سکس کرده بودم اما غیر از اون شب اول باقیش هول هولی و یواشکی بود و اینجوری راحت برم تو خونه که سپید منتظر باشه نداشتیم.خلاصه آخر کلید انداختم رفتم تو.که دیدم وای سپید چه تیپی‌ و چه آرایشی‌ برام کرده. یه لباس شب بنفش که خودم براش گرفته بودم و تا حالا تو تنش ندیده بودم و یه آرایش ملایم با سایه‌های بنفش که خیلی‌ به صورتش میومد و از زیر لباس شبش بعدن فوق‌العاده سکسی و مثل مجسمه تراشیدش به صورت سایه‌ای معلوم بود و تنها فرقش با مادرش از لحاظ اندام کون تاقچش که خیلی‌ هم به سکسی بودنش اضافه کرده یه بعدن کامل که از بالا به پاین که میاد مثل جوونیی مادرش کاملا ۷ ولی‌ کون قمبول و گردی که از پشت وقتی‌ نگاش میکردی همون سرپا سر آدم گیج میرفت. خلاصه اصل مطلب اینکه یه کباب چنجه مشتی‌ با کلی‌ میوه و آبمیوه اون شب کلی‌ خانوم شده بود و یه سفر حسابی‌ برا دونفر ردیف کرده بودو منم که کیرم از زیر شلوار نشان از حل درون دست و سپید هم خوب فهمید بود گفت بیا بشین شام بخور و خودت برس که امشب تا صبح باهات کار دارم.گفتم حتما عزیزم حتما چیزی که امشب دارم میبینم من هم تا صبح بهات کار دارم عزیزم خوش بحال صاحبت که با چی‌ قراره بخوابه تو مردرم زنده میکنی‌.گفت پس تا مال کسی‌ نشدم دست بجنبون که یه حالی‌ هر دوتامون ببریم منم بیشتر از این نمیتونم ببینم چه حالی‌ به مامانم میدی و با من اینجوری نیستی‌ منم باید همون جوری بکنی‌ گفتم آخه مادرت خوب حال میده کارشو بلده گفت آره خودم دیدم.نگران نباش امشب می‌فهمی دادن یعنی‌ چی‌. سرتون و درد نیارم دستو سرتمو شستم و نشستم به شام و یه چنجه حسابی با مشروب اونم شرابایی که بابابزرگش تو باغ ساوه انداخته بود و مال جوونیش بود حداقل مال ۴۰ سال پیش و این شرابارو خواهر الهام بهمون میداد یعنی‌ خاله سپید چون میدونید که ما تحریم بودیم.خلاصه شام خردیم و یه شراب خوری حسابی‌ که هر دو مست بودیم .که دیگه حال نداشتیم میزو جمع کنیم و همون جوری پاشدم گفتم سپید من دیگه نمیتونم و رفتم افتادم رو تخت اونم اتاق خواب خودمون چند دقیق نگذشته بود که سپیده اومد تو گفت مهران اینجا نه اته من گفتم آخه حال ندارم پاشم گفت نه اتاق من دیگه گفتم که مال من تو اتاق من بعد که رفتیم اتاق سپیده دیدم بله خانوم چه تداروکی دیده ویدئو پرژکشین تو سالن پذیرایی‌ و آورد و پرده رو هم به دیوار زده و یه آیینه قدی که دیروز تو اتاقش نبود گذشته دقیقا بالای تختش که وقتی‌ رو تخت بودیم تو آینه خودمونو میدیدیم. زدم به کونش گفتم اولالا چی‌ کار کردی.گفت بعضی‌ شبها برای آدم خاطره می‌شه دیگه مگه نه.شروع کردم لبسامو کندن و گفتم چه جورم.نزاشت شرت و زیر پوشمو در بیارم و پرید تو بغلم گفت اوووووویییییییییییییییی اون کار خودمه که درش بیارم بیرون تو دست نزن و پریدیم رو تختش و رفتیم تو سرو کول همدیگه و چه حالی‌ میداد عشق بازی هر دومون تو مستی رو هوا بودیم و داشتیم همه هیکل همدیگرو میخوردیم سپید همش میگفت جون مهران بخور منو بهش می‌گفتم کیف کن عزیزم حال میدم تو که منو کشتی‌ گفت توهم ووووییی دارم میسوزم گفتم منم داغ کردم از الان تنمون خیس عرق فردا اتاقت بو سکس ورش میداره ،و من دیگه نمیتونستم خودمو نگاه دارم و دست کردم زیر لباس شبش و شروع کردم به مالوندن سینه هاش که سفت شده بود و با دهانم رفتم طرف کس تازه اصلاح شدش که مثل دنبه نرم بود و براش کسشو حسابی‌ خوردم که یهو منو از خودش دور کرد گفت وای بسه الان میاد بعد پاشود و لباسشو ازتنش در اورد و یه هول به من داد که رو تخت ولو شدم و دست انداخت شرتمو در آورد و با دست کوچیک و عروسکیش گرفتش و گفت بخورم برات گفتم آره دیگه بعد پاشد گفت نه وایسا رفت فیلمو گذشت که پخش بشه و در ابعاد واقعی‌ رو دیوار خودمو الهامو دیدم که داریم با هم ور میریم و سپید فیلمو زد جلو تا جایی‌ که منو الهام داشتیم شروع به سکس هارد میکردیم خوب اونجا این من بودم که موی الهمو گفتم تو مشتم و گفتم کیرمو بخور.بعد سپید گفت اینجوری فیلم حال کردن منو الهام داشت پخش میشود و سپید منتظر بود تا شروع کنم منم چنگ انداختم لای موی خرمایش و تابدارش و پاشدم سرپا رو تخت و کیرمو کردم دهان سپید .بخورش یالا ساک بزن سرشو گرفته بودم تو دستم و تو دهانش تلمبه میزدم و اونم با چشمای نازش به بالا نگاه میکردو منو میدید که با چه حرصی دارم تو دهانش تلمبه میزنم&#8230;&#8230; باقی‌ این داستان رو بعدن براتون تعریف می‌کنم بستگی به نظرات خوانندگانم داره.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d9%87%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176443</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف حشری دلش کیر جوون میخواد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jul 2019 09:22:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمت]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[از]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[استکان]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[‫البته]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اون]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[ایرادی]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بابا]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[باحاله]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بببینم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدترین]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[برادری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫برگشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بریزیم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلند]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوثش]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بودمبا]]></category>
		<category><![CDATA[بودیم]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بودیممن]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون‬]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تمامتر]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشماش]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمشون]]></category>
		<category><![CDATA[چندباری]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیلی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفاقتمون]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[زدن]]></category>
		<category><![CDATA[سرازیر]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخِ]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فکرایی]]></category>
		<category><![CDATA[فهموندم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کرددستم]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتو]]></category>
		<category><![CDATA[کردمفردا]]></category>
		<category><![CDATA[کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کناونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[کونی]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشون]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتید]]></category>
		<category><![CDATA[گردونم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتید]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آخه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:آره]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:باشه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:پس]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:چه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:حالا]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:من]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساش]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[لباسش‬]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[متکارو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخلفات]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>
		<category><![CDATA[منم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میچکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصید]]></category>
		<category><![CDATA[میریختم]]></category>
		<category><![CDATA[میریزن]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوزه]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمید]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکرددیگه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمت]]></category>
		<category><![CDATA[میکنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[‫میکنن]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگاییدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میومد‬]]></category>
		<category><![CDATA[میومدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نارگیل]]></category>
		<category><![CDATA[نامردای]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبوداز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتماز]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هامونم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همکلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیکلمون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یعنی زمانی که من 17 فیلم سکسی ساله بودم.از اونجایی که من خوشگل بودم(اینو همه فامیل و دوستام میگن)خیلی از بچه محل ها و همکلاسی هام چشمشون سکسی دنبالم بود و به هر بهانه منو شاه کس انگولک میکردن و کار منم شده بود دعوا با بچه ها و برای همین دوستای کونی کمی داشتم.این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یعنی زمانی که من 17 فیلم سکسی ساله بودم.از اونجایی که من خوشگل</h2>
<p>بودم(اینو همه فامیل و دوستام میگن)خیلی از بچه محل ها و همکلاسی هام چشمشون سکسی دنبالم بود و به هر بهانه</p>
<h3>منو شاه کس انگولک میکردن و کار منم شده بود دعوا با</h3>
<p>بچه ها و برای همین دوستای کونی کمی داشتم.این مشکل ادامه داشت تا این که کم کم رابطم با بچه ها</p>
<h4>نزدیکتر جنده شد چون بزرگتر شده بودم و کمتر کسی جرات</h4>
<p>پیدا میکرد به من دست بزنه.دوتا پستون دوست صمیمی داشتم که اسم یکیشون علی و اون یکی سعید بود,ما خیلی با</p>
<h5>هم صمیمی کوس بودیم و همیشه با هم بودیم چه زمانی</h5>
<p>که مدرسه میرفتیم چه تفریح با هم بودیم مثل 3تا داداش و اصلا همدیگرو داداش صدا میزدیم,خونه هامونم توی یه کوچه بود.وضع سکس داستان مالی بابای علی</p>
<h6>از بابای ما دوتا بهتر بود,البته علی یک ایران سکس سالی از</h6>
<p>ما بزرگتر بود.بابای علی بهش قول داده بود که اگر گواهی نامه بگیره براش یه پرشیا میخره و علی با اشتیاق به کلاس رانندگی میرفت تا اینکه علی قبول شد و گواهی نامه گرفت,آقا محسن(باباش) طبق قولی که داده بود یه پرشیا براش خرید.از روزی که علی ماشین دار شد تو کون ما 3نفر عروسی بود همش میرفتیم بیرون دختر بازی و تا دیر وقت تو خیابون ها چرخ میزدیم.تابستون همون سال علی یه پیشنهاد داد که قند تو دل من و سعید آب شد.گفت اگر تو امتحانات قبول شدیم سه نفری با هم میریم شمال رامسر ویلاشون.کار من شده بود خر خونی و بالاخره با نمره بالا تو امتحانات ترم آخر قبول شدم,سعیدم همینطور اونم قبول شد.از همون روزی که کارنامه رو گرفتیم افتادیم به جون علی که یالا زود باش به قولت عمل کن,اونم همش امروز و فردا میکرد تا اینکه وسطای مرداد ماه بود خبر خوشُ داد و گفت باباش موافقت کرده که کلید ویلا رو بده تا با هم برای آخر هفته بریم شمال.منم زود رفتم خونه و این خبرُ به مامان دادم ولی مامان گفت به من ربطی نداره با پدرت صحبت کن اگر قبول کرد برو,تا شب که بابا بیاد دل تو دلم نبود آخه من یکی یدونه بودم و بابا رو من حساس بود و اجازه نمیداد زیاد ازشون دور باشم.بالاخره بابا اومد و بعد از شام بهش گفتم اولش یکم مکث کرد و با ناراحتی نگام کرد ولی من خودمو براش لوس کردم گفتم بابایی من که درسامُ خوب خوندم و قبول شدم تازشم با غریبه که نیستم با علی پسر آقا محسن و سعید میرم,بابا هم قبول کرد و شرط گذاشت که هر چند ساعت یه بار بهش زنگ بزنم.منم پریدم تو بغلشُ چندتا ماچ آبدار از لپش کردم.بالاخره آخر هفته شد و ساعت حدود 3بعد از ظهر بود که علی با سعید اومد در خونمون و منُ سوار کردن و با هم راه افتادیم.تو راه کلی تو ماشین با هم شوخی میکردیم و خوش بودیم,تا اینکه رسیدیم رامسر,من شمال زیاد رفته بودم ولی تا حالا رامسر نرفته بودم واقعا جای قشنگیه و بیخود بهش نمیگن عروس شهرهای شمال.ویلای بابای علی تو بلوار کازینو بود,یه ویلای شیک و مجهز.300متر بنا در دو طبقه و یه حیاط 1000متری که یه استخر خوشگل وسطش بود که آدم دیگه دلش نمیخواست بره دریا با اینکه از ویلا تا لب دریا 5دقیقه بیشتر راه نبود.اون شب کلی خوش گذشت و تا نزدیکای صبح سه نفری بیدار بودیم,دم دمای صبح از خستگی هر کی یه جا ولو شد و خوابش برد.ساعت 12صبح بود که بیدار شدیم و زدیم بیرون و بعد از گشت و گذار توی شهر رفتیم یه رستوران و با پیشنهاد علی غذا گرفتیم رفتیم جواهر ده(اونایی که رفتن میدونن چه جای با صفاییه)و ناهارُ همونجا کنار آبشار خوردیم برگشتیم ویلا.راستی یادم رفت بگم:من چند وقتی بود که با سعید میرفتم بدنسازی و موهای بدنمُ که خیلی هم کم بود با موبر زده بودم و هیچ مویی توی تنم نبود.هوا خیلی گرم و شرجی بود برای همین سعید گفت بچه ها بریم استخر شنا,منم که منتظر این حرف بودم گفتم راست میگه بریم شنا.علی گفت:من که حرفی ندارم بریممن رفتم تو اتاق تا مایومُ بپوشم علی هم پشت سرم اومد تو اتاق.از اونجایی که من خیلی به این دوتا دوست اطمینان داشتم پیششون احساس راحتی میکردم برای همین لباسامُ در آوردم و فقط یه شرت هفتی پام بود و داشتم توی ساک دنبال مایو میگشتم غافل از اینکه علی چهار چشمی ذل زده به بدن لخت و بدون موی من,اینو وقتی متوجه شدم که برگشتم مایو رو پام کنم؛تا برگشتم علی جا خورد و رفت سر کمد لباساش و شلوارکشُ در آورد تا بپوشه,منم از اتاق زدم بیرون و تو این فکر بودم که چرا علی داشت اونجوری به من نگاه میکرد؟نکنه به من نظر بد داره؟ولی به خودم گفتم نه بابا شما مثل داداش میمونید محال علی همچین فکرایی بکنه.تو استخر کلی شوخی کردیم و علی همش میومد سمت منو سعی میکرد منو آب بده منم مقاومت میکردم البته اون جُسش از من بزرگتر بود و زورشم بیشتر برای همین من نمتونستم اونُ آب بدم و بیشتر سعی میکردم از دستش فرار کنم,اونم از خدا خواسته از پشت منُ میگرفت و خودشُ به من میمالید ولی من اصلا تو این فازها نبودم که دلیل این کارها سوء استفادست نه شوخی.حدود یک ساعت شایدم بیشتر تو آب بودیم تا اینکه من از استخر اومدم بیرون و رفتم تو ویلا تا لباس بپوشم.بعد از اینکه لباس عوض کردم اومدم لب پنجره تا ببینم اون دوتا چی کار میکنن,علی و سعید تو استخر بودن و داشتن با هم حرف میزدن.جلوی تلویزیون دراز کشیدم و داشتم ماهواره نگاه میکردم که علی اومد تو گفت مهیار ما میخوایم بریم مشروب بگیریم میای؟گفتم نه شما برین تو که میدونی من خوشم نمیاد.علی گفت:ای بابا ضد حال نزن دیگه بعد عمری اومدیم مسافرتا.گفتم: داداش تو که میدونی من دوست ندارم.علی دیگه اسرار نکرد و با ناراحتی رفت لباس پوشید و سعیدُ هم صدا زد اونم اومد لباس عوض کرد و با هم رفتن.1ساعتی طول کشید تا برگشتن البته با یه شیشه ویسکی و کلی مزه و وسایل شام.از اونجایی که من از اون دوتا کوچیکتر بودم آماده کردن شام به عهده من بود برای همین رفتم تو آشپزخونه تا شام درست کنم,ساعت حدود 9شب بود که شام آماده شد و با کمک هم سفره انداختیمُ شامُ که بی نمکم شده بود خوردیم.بعد از شام علی رفت تو آشپزخونه و شیشه ویسکی که توی یخچال گذاشته بود آورد با سه تا استکان به همراه ماست و مخلفات دیگه گذاشت رو میز و گفت پاشید بیاید که میخوایم تا صبح بترکونیم.سعید رفت نشست روی مبل و گفت مهیار پاشو بیا دیگه.گفتم سعید جان به علی هم گفتم من نمیخورم.گفت یه امشب بزار خوش باشیم دیگه نخور.گفتم به جون تو دوست ندارم.گفت لااقل بیا اینجا کنار ما بشین.منم بلند شدم رفتم کنارش نشستم.علی ساقی شد و توی هر سه تا استکان مشروب ریخت و مالب خودشُ گرفت دستش و به ما هم اشاره کرد که بخورید سعید استکان خودشُ برداشت و اون یکی استکانم داد دست من,اومد بگم نمیخورم ولی دلم نیومد شبشون خراب بشه غافل از اینکه اون دوتا نامرد برای من نقشه کشیده بودن.استکان ها به هم خورد و به سلامتی هم رفتیم بالا,حالم داشت بهم میخورد آخه بار اولم بود بعد از چند دقیقه علی دوباره پیک ها رو پر کرد و رفتیم بالا تا پیک چهارم که احساس کردم دیگه نمیتونم گفتم بچه ها من دیگه نمیتونم خودتون بخورید سعید استکانُ داد دستم گفتم این یکی رو بخور به سلامتی رفاقتمون دیگه نخور منم دستشُ رد نکردم و خوردم.اون دوتا چند پیک دیگه خوردن و بساط جمع شد.سعید ماهواره رو روشن کرد زد کانال پی ام سی و بلند شد رقصیدن علی هم اومد سمت منُ دستمُ گرفت از رو مبل بلند کرد گفت پاشو تنبل برقص خوش باش اولش مقاومت کردم ولی با اسرار علی منم شروع به رقصیدن کردم رقصم بد نبود و به قول علی دخترونه میرقصیدم.مشروب هر سه تای مارو از خود بی خود کرده بود مثل دیونه ها داشتیم بالا و پایین میپریدیم همین باعث شد که همه هیکلمون خیس عرق بشه,واقعا گرم بود علی لباسشُ از تنش در آورد و بعدشم شلوارکش و با یه شرت داشت میرقصید من از کارش خندم گرفت و نشستم زمین و دلمو گرفتم سعید هم لباساشُ در آورد.یه نگاه به هم انداختن و اومدن سمت من.علی گفت حالا نوبت تو لخت شو,گفتم برو دیونه گفت لوس نشو مگه گرمت نیست؟گفتم آره گفت لخت شو دیگه و دست انداخت تیشرتمُ از تنم در آورد و رفت سمت شلوارم که دو دستی شلوارمُ گرفتم و گفتم: علی مسخره بازی درنیار دیگه.گفت:در بیار بابا و محکم دوتا پاچه شلوارمُ گرفت و به زور از پام در آوردُ گفت حالا شد.گفتم خیلی مسخره ای اومدیو من شرت پام نبود.گفت:چی میشه مگه دختر که نیستی.حدود نیم ساعت به همون شکل ولو بودم تا اینکه سعید گفت:چی میشد یه کُس اینجا بود تا یه حال مشتی میکردیم.علی گفت آخ گفتی,دلم لک زده برای یه کون کردن.منم از همه جا بی خبر گفتم:دیوونه تا کس هست چرا کون؟علی گفت:نکردی نمیدونی چه حالی میده.علی راست میگفت من اصلا تجربه سکس نداشتم فقط چندباری فیلم سوپر دیده بودمسعید گفت:علی بریم یه چرخی تو شهر بزنیم شاید یه کُس تور کردیم.علی گفت:الاغ جون ساعت 12شب الان سگ تو خیابون نیست چه برسه به آدمسعید گفت:حیف بشه کاش یکی بود این کیر شق شده منو یه حالی میداد.علی گفت:چه خیالیه تا مهیار هست کُس میخوای چی کار.با شنیدن این حرف دنیا روی سرم خراب شد اصلا باورم نمیشد علی همچین حرفی بزنه مونده بودم چی بگم همینجوری هاج و واج داشتم به این دوتا نامرد نگاه میکردم.علی گفت:چی میگی مهیار؟پایه ای یه حال مشتی به ما بدی؟گفتم:خیلی بی شعورید نامردای عوضی.بلند شدم که برم تو اتاق که علی منو از پشت گرفت انداخت رو زمین و نشست رو شکمم و گفت:خفشو بابا,چاقال فکر کرده جنیفر لوپزه اینهمه پول خرج کردم آوردمت اینجا که بُکنمت.اشک تو چشمام حلقه زد تو این همه مدت که با هم دوست بودیم باورم این بود که این دوتا مثل بقیه نیستن و منُ واسه خودم میخوان نه چیزه دیگه ولی دیر فهمیدم.علی یه نگاه عصبی به سعید کرد و گفت:اوسکُل نشستی داری منو نگاه میکنی پاشو بیا شُرت این بچه خوشگلُ از پاش در بیار میخواد کون بده امشب.سعی کردم از زیرش بیرون بیام ولی فایده نداشت زورم بهش نمیرسید.زدم زیر گریه و گفتم:عوضی آشغال ولم کن.علی یه سیلی محکم زد زیر گوشم بقدری محکم بود که گوشم تیر کشید.علی گفت:ببین چاقال اگه میخوای زنده برسی تهران این چند روز مثل یه جنده خوب به ما حال میدی و الا من آب سرم گذشته همین امشب میبرمت دریا و خفت میکنم تا جنازت برسه به مامان جونت فهمیدی یا نه.لال شده بودم و فقط اشک میریختم با التماس ازش خواستم که از این کار منصرف بشه ولی اون کثافت نامرد حرفش یکی بود.سعید مات و مبهوت داشت نگاه میکرد که با داد علی به خودش اومد.بچه کونی با تو بودما میگم بیا شُرت این کونی رو از پاش در بیار,میای جلو یا تو رو هم مثل این بزنم؟معلوم بود که سعید راضی به این کار نیست و پشیمون شده ولی ترسش از علی نمیزاشت که مخالفت بکنه.بلند شد اومد سمت ما و دست انداخت تا شرت منُ در بیاره که من با گریه گفتم:سعید داداش تو رو خدا نه.علی برگشت سمت سعید و گفت:این بار آخر که میگم؛یا با منی یا تو رو هم میزنم.با این حرف سعید شرت منُ از تنم در آورد.منم شروع کردم به داد و بی داد و کمک خواستن که علی دو دستی گلومُ فشار داد و گفت:چاقال بچه کونی صدات در بیاد خفت میکنم.واقعا داشت خفم میکرد,دیگه چاره ای نداشتم باید تسلیم میشدم برای همین با سر بهش فهموندم که قبوله.بعد از اینکه دستشُ از روی گلوم برداشت افتادم به سرفه کردن,علی گفت:حالا شدی یه چاقال حرف گوش کن پس ساکت باشُ هر کاری که میگم بکن فهمیدی عزیزم؟گفتم:باشه نامرد.دوباره یه سیلی حواله گوشم کرد و گفت:چاقال عوضی دوباره که گفتی نامرد بار آخرت باشه ها.چاره ای نداشتم باید ساکت میشدم و تن به کاری میدادم که اون میخواست.علی برگشت و یه نگاه به بدن لخت من کرد و گفت:جون تا این کونی هست کُس میخوایم چی کار و دست انداخت کیر منُ گرفت تو دستش و گفت:چه دودول کوچولویی داره اینم ببُریم تا بشه یه کُس واقعی.برای اولین بار بود که کسی به کیرم دست میزد ولی از شدت ترس و ناراحتی کیرم به همون حالت مونده بود.علی از روم بلند شد و منو برگردوند به شکم و نشست کنارم و دستش ُ کشید روی کونم و گفت:تا حالا کون به این خوش تراشی ندیده بودم لامذهب دست هرچی دختره از خوش بدنی از پشت بسته حیف نیست این کون از لذت کردن بی نصیب بمونه نه سعید؟سعید ساکت بود و حرفی نمیزد.علی گفت:با تو ام تا حالا همچین کونی دیده بودی؟سعید گفت:چی بگم؟علی گفت:تو آدم نمیشیا باید یه چک مثل این بخوری تا آدم بشی آره؟سعید گفت:بابا من چی بگم خوب کون به این خوبی ندیده بودم خوب شد؟علی گفت:آفرین حالا شدی یه رفیق کون شناس,حالا پاشو برو از تو کشوی کمد اون کرمُ بیار تا این کون نازُ چنان وا کنم که دوتا کیرُ با هم تو خودش جا بده.سعید رفت تا کرم بیاره تو این فاصله علی داشت با سوراخ کون من بازی میکرد و منم بی صدا داشتم اشک میریختم.جان چه کونی بکنم من,یه جوری بهت حال میدم که هر روز بیای بگی منو بکن.ببینم چاقال بلدی ساک بزنی؟با تو ام بلدی یا بگم سعید یادت بده.لال شدی چاقال مگه نمیشنوی چی میگم؟ساک که بلدی بزنی؟بغض گلومُ فشار میداد و نمیتونستم حرف بزنم.سعید با یه قوطی کرم برگشت و نشست بین پاهای من.علی گفت:پاشو اون متکارو بیار بزار زیر کمرش و منو دوباره برگردوند.سعید متکا رو داد دستشُ اونم کمر منو بلند کرد و گذاشت زیر کمرم.علی رو کرد به سعید و گفت:پاشو به این چاقال یاد بده چه جوری باید ساک بزنه مثل این که بار اولشه بلد نیست,هونجوری که واسه داش علی ساک میزنی بزن تا یاد بگیره.تازه اینجا بود که فهمیدم که این نامرد سعیدُ هم میکنه و برای همین سعید ازش حساب میبره.سعید اومد نشست بالای سر من و با اکراه کیر خوابیده منو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن.چشامُ بسته بودم تا این صحنه ها رو نبینم.علی یکم از کرمُ مالید به سوراخ کونم و شروع کرد به ماساژ دادن.از یه طرف سعید داشت کیرمُ میخورد و از اون طرف علی داشت با سوراخم بازی میکرد.اولش انگشت وسطیشُ کرد تو سوراخ کونم و باهاش بازی کرد و بعد از چند بار عقبُ جلو بردن انگشتش اینبار دوتا از انگشتاشُ فرو کرد تو درد شدید توی کونم موج میزد بی اختیار گفتم آخخخخخ.گفت:جون چیه دردت گرفت عزیزم.جوابی ندادم حالم داشت ازش بهم میخورد.چشمامُ وا کردم ببینم چه بلایی داره سرم میاد.صحنه بدی بود سعید کیر منُ که حالا بی اختیار بلند شده بود داشت با ولع تمام میخورد و علی هم داشت دو انگشتی با سوراخم بازی میکرد.نمیدونستم چی کار کنم فقط مثل بچه ها داشتم گریه میکردم و تو دلم بهشون فهش میدادم و به خودم لعنت میگفتم که به این دو تا نا رفیق اعتماد کردم.تو همین فکرا بودم که درد کونم دوباره شروع شد یه نگاه به پایین انداختم؛بله علی سه تا از انگشتاشُ کرده بود توی کونم و به همین علت دردم تشدید شد.دست خودم نبود بهش گفتم:علی یواش دردم میاد.گفت:چاقال یکم صبر داشته باش تا دردش بیوفته منو بگو که دارم بهت حال میدم نمیخوام درد بکشی و الا همین حالا این کیر کلفتُ میکردم تو کون نازت تا بفهمی درد چیه و به کارش ادامه داد تا این که انگشتاشُ از کونم در آرود و به سعید گفت:بسه کیر ندیده چنان میخوره که انگار قرار این چاقال اینو بکون,پاشو بیا تو هم با این کون صفا کن تا من ببینم این بچه خوشگل یاد گرفته چجور باید ساک بزنه.سعید جاشو با علی عوض کرد با این تفاوت که علی اومد نشست رو سینمُ و کیرش گذاشت روی لبم و گفت:بخور ببینم چی یاد گرفتی.ولی من دهنم بسته بودم اصلا دلم نمیخواست تن به این کار بدم,حالم بهم میخورد ولی علی گفت:باز میکنی دهنتُ جنده یا دوباره دلت چک میخواد؟زود باش وا کن در گاله رو میخوام کیرمو تا دسته فرو کنم تو حلقت.از ترس دهنمُ باز کردم اونم کیرشُ تا نصفه کرد تو دهنم حالم بد شد میخواستم بالا بیارم علی داشت کیرشُ تو دهنم عقب جلو میکرد و من بی حرکت بودم تا این که گفت:به مرگ مادرم این چاقال منُ مجبور میکنه با کتک کیر به خوردش بدم,یالا ساک بزن.دیگه چاره ای نبود ترس از کتک خوردن باعث شد که براش ساک بزنم همون کارایی رو میکردم که سعید با من میکرد,با زبون کیرشُُ لیس میزدم از بالا تا پایین کیرشُ میخوردم اونم داشت حال میکرد و با دو دستش سر منو گرفت بود و کیرشُ تو دهنم عقب جلو میکرد.آفرین حالا شدی چاقال خودم به این میگن ساک زدن زدی رو دست این داداش سعیدت این اوسکل دو سال داره به من کون میده ولی مثل تو ساک نزده برام.من سعید خیلی دوست داشتم ولی شنیدن این که تو این مدت با چه کسی رفیق بودم داشت حالمو بهم میزد.تو مدتی که من داشتم واسه علی ساک میزدم سعید هم داشت با کون من ور میرفت و اینقدر تو فکر بودم که نفهمیدم سعید 4تا از انگشتاشُ توی کون من کرده.آره دیگه کونم کاملا باز شده بود.علی برگشت سمت سعید و گفت:هی یه وقت به سرت نزنه کیرتُ بکنی توش,میخوام خودم از آکبندی درش بیارم.علی کیرشُ که حالا آب دهن من داشت ازش میچکید از تو دهنم در آورد و رفت جای سعیدُ گرفت و نشست بین پاهام و اونارو از هم باز کرد و گذاشت کنار صورتم و گفت:آماده باش که میخوای زنم بشی.از یه طرف کاراش و از یه طرفم حرفاش که داشت منُ تحقیر میکرد واقعا تحملش سخت بود.کیرشُ دم سوراخم میزون کرد و همون فشار اول سر کیرش رفت تو و درد دوباره اومد سراغم نمیتونستم تحمل کنم گفتم:آخ یواش درد داره.گفت:خفشو بزار کارمو بکنم و با یه فشار دیگه کیرش تا نصفه رفت تو کونم.چند لحظه صبر کرد و دوباره فشار داد تا اینکه کامل کیرش رفت تو کونم.از شدت درد دوباره اشکم سرازیر شد و گفتم:تو که کار خودتُ کردی حالا چرا وحشی بازی در میاری؟یه نگاه عصبانی کرد و گفت:زیاد حرف بزنی یه جوری میکنمت که خون از کونت سرازیر بشه ها.با این حرف دوباره من ساکت شدم و اونم شروع کرد به تلمبه زدن با هر تلمبه ای که میزد چندتا فوش نثار من میکرد و میگفت:چاقال,کونی,بچه خوشگل میبینی چجوری دارم کون خوشگلتُ میگام؟حالا دیدی چه کیفی داره کون دادن؟سعیدم بار اول مثل تو بود ولی بعدش هر روز میاد خونمون تا من یه حال اساسی به کون تپلش بدم.مگه نه سعید؟ولی سعید ساکت بود و داشت نگاه میکرد و با کیرش ور میرفت مثل اینکه منتظر بود تا نوبتش بشه.علی گفت:اوسکل کون به این خوشگلی جلوت اونوقت داری جلق میزنی؟برو بزار دهنش ببین شاگرد خوبی بوده؟سعید منتظر این حرف بود و اومد نشست بالا سرم و کیرشُ گذاشت رو لبام ولی اینبار مقاومت نکردم و خودم دهنمُ باز کردم تا بکنه تو دهنم دیگه هیچ اختیاری نداشتم.از یه طرف داشتم کون میدادم و از یه طرفم داشتم ساک میزدم.دیگه دردی رو توی کونم حس نمیکردم,کاملا سوراخم باز شده بود.علی چند باری کیرشُ کامل از تو کونم در آورد و تا میخواست سوراخم بسته بشه دوبراه با شدت میکرد تو کونم.سعیدم داشت کیرشُ که از کیر علی کوچیکتر بود تو دهنم عقب جلو میکرد.چند دقیقه به همین شکل گذشت تا این که علی کیرشُ از کونم در آورد و به سعید گفت:بسه دیگه خسته شدم نوبت تو که از این کون فیض ببری و منو برگردوند به شکم.سعید اومد نشست رو پاهام و کیرشُ کرد تو بدون هیچ زحمتی کل کیرش رفت توی کونم دستاشُ گذاشت بود دو طرف من و داشت تلمبه میزد چند لحظه سکوت بود و از فش دادن های علی خبری نبود برگشتم ببینم کجاست که یهو شوکه شدم.نامرد عوضی داشت با گوشی از کردن من فیلم میگرفت خواستم بلند بشم که اومد سمتم و لقدش برد بالا که بزنه تو دهنم صورتمُ برگردوندم و گفتم:جون هر کسی که دوست داری دیگه این کارو نکن,تو که هر کاری دلت خواست با من کردی دیگه فیلم نگیر آبروم میره به جون مادرم من به کسی نمیگم با من چی کار کردید.علی با خنده گفت:نه جون عمت برو بگو,چی میخوای بگی؟میگی کون دادم؟آره چاقال؟این فیلمُ میگیرم تا هر وقت که خواستم بیای پیشم.دوباره زدم زیر گریه,آخه این چه بلایی بود که اومد سرم کاش میمردم و با این دوتا بی شرف نمیومدم اینجا&#8230;&#8230;..علی گفت:حال کردی چه اسپری باحالی بود تا صبح بکنی آبت نمیاد.سعید گفت:آره خیلی باحاله هرچی میکنم سیر نمیشم.این دوتا عوضی فکر همه جا رو کرده بودن و حتی اسپری بی حسی هم با خودشون آورده بودنعلی گوشی رو گذاشت رو میزُ و اومد سمت ما و به سعید گفت:تو این چاقالُ بکن منم تو رو و بدون این که منتظر جواب سعید باشه یکم از کرم زد به سوراخ کون سعید و چربش کرد و گفت:وایسا بزار من بکنم تو کونت بعد تلمبه بزن.سعید وایساد و علی کیرشُ یه ضرب کرد تو کون سعید,سعید یه ناله کردُ گفت:آخخخخخخخخ یواش بابا.علی گفت:کونی تو دیگه چرا آخ آخ میکنی تو که یه عمر داری کون میدی به من سوراخت عین غار شده.سعید گفت:یدفه میکنی آدم دردش میگیره خوب.علی داشت سعیدُ میکرد و اونم منُ .دیگه ساکت شده بودم و نه گریه میکردم نه حرف میزدم بالاخره منم آدم بودم و شهوت تو وجودم بود دروغ نگم خوشم اومده بود و داشتم لذت میبردم البته بیشتر بخاطر این بود که همون تور که من داشتم کون میدادم سعیدم داشت از کون گاییده میشد و این کار یکم دل منُ خنک میکرد.نمیدونم چه اسپری این دوتا به کیرشون زده بودن که این همه مدت طول کشید.حدود 40دقیقه بود که داشتن منُ میکردن تا اینکه علی گفت:مال من داره میاد مال تو چی؟سعید گفت:فکر کنم مال من میخواد بیاد.علی گفت:پس درش بیار بزار اول آب این چاقالُ بیاریم بعد مال خودمونُ بریزیم تو دهنش یکی انرژی بگیره.سعید گفت:باشه الان با دست آبشُ میارم.علی گفت:نه بچه خوبی بود براش ساک بزن تا آبش بیاد.سعید یه نگاه به علی کرد و گفت:آخه.علی گفت:آخه و زهر مار اون کاریُ بکن که من میگم یالا.سعید نشست کنارمُ کیرمُ کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن و علی دوباره کیرشُ کرد تو کونم چند لحظه بیشتر طول نکشید که آبم اومد و ریخت تو دهن سعید اونم همه آب منُ خورد.علی گفت:خوشمزه بود؟سعید گفت:بد نبود ولی به مال تو نمیرسید.دیگه نای هیچ کاری نداشتم علی اومد بالای سرم و شروع کرد با دست جلق زدن و گفت:وا کن دهنتُ میخوام همونجور که خودم از آکبندی در آوردمت خودمم آبت بدم.دوست نداشتم این کارو بکنم برای همین محکم دهنمُ بستم اما با دستش فکمُ فشار داد و دهنمُ باز کرد و آبش ریخت تو دهنم خواستم برش گردونم ک دهنمُ بست و گفت:بخور لاشی تا قطره آب منُ باید بخوری.از روی ناچاری همشو قورت دادم,خیلی بد مزه بود بوی بدی هم میداد.علی رفت کنار و سعید جاشُ گرفت تا اون لحظه هیچ حرفی به من نزده بود گفت:بخور بببینم بلدی مثل من آب کیر بخوری؟حالم ازش بهم میخورد دهنمُ بستمُ و رومُ کردم به طرف دیگه.گفت:میخوری یا بگم علی بیاد به زور به خوردت بده؟مهلش نزاشتم کثافت اشغال علی رو صدا زد و گفت:علی بیا این بچه کونی داره دوباره ناز میکنه.علی اومد بالا سرمُ گفت:چاقال دوباره دم در آوردی بخور ببینم برگشتم و دهنمُ باز کردم سعید نامرد کیر کثیفشُ کرد تو دهنم با دست باهاش بازی کرد و کل آبشُ ریخت ته حلقم من خوردم اما اینبار مزه نفهمیدم آخه ریخته بود ته حلقم.دیگه کارشون با من تموم شده بود و هرکدوم یه گوشه افتاده بودن منم مونجا روی زمین دراز کشیده بودم حالم از خودم بهم میخورد از این رفاقتی که چیزی جز سکس توش نبود.از خستگی خوابم برد و معلوم نبود چند ساعته که خوابیده بودم,با زنگ گوشی بیدار شدم علی نشسته بود روی مبل و داشت تلویزیون نگاه میکرد سعیدم خواب بود علی یه نگاه به من کرد گفت:نمیخوای جواب گوشیتُ بدی؟از صبح داره یه بند زنگ میزنه پاشو بین کیه؟به زور خودمُ به گوشی رسوندم شماره بابا بود اولش نمیخواستم جواب بدم اما ترسیدم نگران بشه جواب دادم بابا گفت:معلومه اونجا چه خبره؟بار چندم که دارم زنگ میزنم چرا جواب نمیدی؟خواستم بگم که چه بلایی سرم آوردن ولی آبروم میرفت و تا آخر نمیتونستم تو چشماشون نگاه کنم.گفتم:بابا تا دیر وقت بیدار بودیم ببخشید متوجه نشدم خواب بودم.گفت:مگه مجبورید انقدر بیدار بمونید نا سلامتی شما رفتید مسافرت پاشید بزنید بیرون برید دریا چیه تو خونه گرفتید خوابیدید.گفتم:چشم.گفت:خوش میگذره؟چی باید میگفتم آخه داشتم بدترین ساعات عمرمُ میگذروندم گفتم:ای بد نیست.گفت:پاشو دیگه پسر تنبل اون دوتا رو هم بیدار کن از خونه بزنید بیرون.گفتم:باشه چشم,کاری نداری بابا؟گفت:نه عزیزم مواظب خودت باشی و گوشی رو قطع کرد.نشسته بودم و داشتم به اتفاقات دیشب فکر میکردم که با صدای علی به خودم اومدم.پاشو دست و صورتتُ بشور این گلابیُ هم بیدار کن بریم بیرون یه چیزی بخوریم ساعت 1بعدازظهره مُردم از گوشنگی.یه نگاه بهش کردم میخواستم برم سمتشُ خفش کنم ولی حیف که زورم بهش نمیرسید,بلند شدم رفت حموم تا خودمُ بشورم علی گفت:میخوای بیام پشتتُ لیف بکشم خوشگله؟گفتم:نه لازم نیست.گفت:چاقال بچه کونی چه اشوه ای میاد آهای سعید پاشو بابا لنگ ظهره میخوایم بریم بیرون ناهار بخوریم پاشو دیگه.رفتم تو حموم و آب داغ وا کردم زیر دوش بی اختیار اشک میریختم همه اتفاقات دیشب یه طرف بیشتر ناراحتی این بود که از کسایی زخم خورده بودم که مثل برادر نداشتم دوستشون داشتم شاید اگر غریبه این کارو با من میکرد اینقدر نمیسوختم.از حموم اومدم بیرون اون دوتا حاضر شده بودن و منتظر من بودن رفتم تو اتاق و لباس پوشیدم و رفتیم بیرون و ناهار خوردیم بعدشم دریا و گردش که تو مدتی که بیرون بودیم من مثل مُرده متحرک فقط دنبال اون دوتا میرفتم و هرکی مارو با هم میدی میفهمید که من یه چیزیم هست.لب ساحل سعید گفت:بسه دیگه مهیار اخماتُ وا کن.یه نگاه عصبی بهش کردمُ گفتم:تو دیگه خفه شو عوضی نامرد.گفت:به جون خودت من راضی به این کار نبودم علی منو مجبور کرد.گفتم:معلوم بود که مجبوری, دیدم چطور داشتی..گفتنشم سخت بود برام و ساکت شدم.سعید سرشُ انداخت پایین و دیگه حرفی نزد.برگشتیم ویلا یه تماس بابا گرفتم و بعد رفتم تو اتاق و افتادم رو تخت هنوزم خسته بودم خوابم برد.نمیدونم چند ساعت بودم که خواب بودم که احساس کردم یکی از پشت چسبید بهم خواب آلود برگشتم ببینم کیه که دیدم علی لخت پشتم دراز کشیده و دستشُ انداخت روی کونم و داره با کونم بازی میکنه دوباره برگشتم میدونستم نمیتونم کاری بکنم برای همین بی تفاوت دراز کشیدم و منتظر شدم تا هر کاری دوست داره انجام بده علی از روی شلوار با کیرم بازی میکرد چندشم میشد ولی کاری از من ساخته نبود یکم که ور رفت گفت:دیدی گفتم خوشت میاد اگر دیشب اذیت نمیکردی و با من راه میومدی مجبور نبودم بزنمت باور کن من هنوزم دوست دارم.کثافت دوست داشتنُ تو کردن و سکس میدید هیچ جوابی بهش ندادم و ساکت بودم.گفت:چرا حرف نمیزنی؟قهر نکن داداشی بیا حال کنیم.گفتم:بهتره دیگه کلمه داداشُ به کار نبری هیچ برادری با داداشش این کارایی که تو کردی نمیکنه.گفت:مگه چی کار کردیم؟سکس کردن که ایرادی نداره خوش بودیم دیگه.گفتم:چه جالب به زور هر کاری میخوای میکنی بعد میگی خوش بودیم.من بدم اومد میفهمی بدم اومد.گفت:بد یا خوب دیگه کاریه که شده و تو الان حکم زن منو داری و باید هر کاری من میگم بکنی,یادت که نرفته من از تو فیلم گرفتم دوست داری تو محل پخشش کنم تا معروف بشی و کلی مشتری پیدا کنی؟فهمیدم که نباید باهاش کل کل کنم و باید به خواسته هاش تن بدم برای همین سکوت کردم.گفت:امشب میخوام یه حال اساسی تر بهت بدم میخام کاری کنم که لذت واقعی سکسُ بفهمی.سعید سعید بیا اینجا چند لحظه بعد سعید اومد بهش گفت:ببینم رفتی حموم پشماتو بزنی؟سعید گفت:نه آخه تیغ نبود.گفت:خره من با خودم موبر آوردم توی ساک برو وردار پشماتو بزن میخوایم یه حال مشتی به این خوشگله بدیم.تا تو بیای منم یه حال به این میدم و آمادش میکنم برو زود بیا.سعید از اتاق رفت بیرون و علی دوباره دست به کار شد و شلوار منو از پام در آورد و بعدشم رکابی که تنم بود حالا فقط یه شرت پام بود و اونم لخت منو از پشت بغل کرده بود و کیرشُ گذاشته بود لای پام و داشت با دستش با کیر من ور میرفت بعد از چند دقیقه از رو تخت بلند شد و از اتاق رفت بیرون و زود برگشت و دوباره کنارم دراز کشید و شرتمم از تنم در آورد و منو برگردوند سمت خودش اصالا دلم نمیخواست نگاش کنم گفت:وا کن چشماتُ ببین چی آوردم برات.چشمامُ باز کردم یه اسپری دستش بود گفت:از این میزنم به این دول کوچولوت تا بفهمی سکس باحال چه جوریه.کیرمُ گرفت دستشُ از اسپری زد بهش قلقلکم میومد حسابی به کیرم اسپری زد بعدشم به مال خودش و گفت:حالا میتونیم یک ساعتی با هم عشق بازی کنیم البته یه سورپرایز برات دارم که بعدا میفهمی حالا پاشو یه ساک مشتی واسم بزن تا سعیدم بیاد پاشو خوشگله من و دراز کشید دست منو گذاشت رو کیرش و گفت:یکم باهاش بازی کن تا بیدار بشه با اکراه این کارو میکردم حدود 10 دقیقه داشتم با دست براش جلق میزدم تا کیرش حسابی راست شد.گفت:خوبه دیگه حالا وقتشه با دهنت بهش حال بدی ببینم چی یاد گرفتی دیشب.سرمُ بردم طرف کیرش بوی خوبی میداد که مال اسپری بود که به کیرش زده بود چشمامُ بستم و کیرش کردم تو دهنم اولش با زبون با سر کیرش بازی کردم و فقط تا کلاهک میکردم تو دهنم و در میاوردم مزه نارگیل میداد مثل اینکه طعم اسپری نارگیلی بود بدم نیومد البته جز اینکه براش ساک بزنم کار دیگه نمیتونستم بکنم چون دوست نداشتم دوباره با کتک و فهش تحقیرم کنه برای همین با اشتها داشتم کیرشُ میخوردم و تا نصفه میکردم تو دهنم میاوردم بیرون مثل بستنی کیرشُ لیس میزدم اونم آه میکشید و میگفت:بخور عزیزم بخور جون سعید غلط میکنه مثل تو ساک بزنه واقعا اوستا شدی برا خودت بخور چاقال من اگه امشب خوب حال بدی برسیم تهران برات یه گوشی میخرم مثل مال خودم.دروغ نمیتونم بگم داشتم لذت میبردم شاید اگه شب اول به زور اون کارو با من نمیکردن و رفتار بهتری داشتن اینجوری ازشون متنفر نمیشدم.داشتم ساک میزدم که سعید اومد تو اتاق و گفت:نامردا تنها تنها دارید حال میکنید؟وایمیسادید من بیام و اومد نشست کنار ماعلی گفت:ببین شاگردت هنوز یه روز از کلاسش نگذشته از تو بهتر ساک میزنهسعید گفت:یه نگاه بنداز ببین بدن من خوشگلتر یا این بچه خوشگل قبل از این که علی نگاه کنه من برگشتم و نگاهش کردم واقعا محشر شده بود.از من بدنش خوشگلتر شده بود آخه سعید کونش از من بزرگتر بود.علی برگشتُ یه نگاه انداخت بهش و گفت:جون چه گوشتی شدی چاقال قدیمی.یکم از این اسپریُ بزن به کیرت بعد برو سر وقت کون مهیار میخوام حسابی آماده کردنش کنی بجنب.سعید اسپری زد به کیرش منم دوباره مشغول ساک زدن شدم.سعید رفت پشت من اولش فکر کردم میخواد کرم بزنه ولی سعید شروع کرد کون منُ لیسیدن با زبونش میکشید رو کپلای کونم حسابی کونمُ خیس کرد با آب دهنش.خوشم اومده بود و سرعت ساک زدنم برای علی بیشتر شده بود.سعید با زبون سوراخمُ لیس میزد و زبونشُ میکرد تو سوراخم این کارش باعث میشد که دست از ساک زدن بکشم و بجاش آه میکشیدم.بعد از چند دقیقه که گذشت علی گفت:خوب دیگه کیرم نصف شد اینقدر خوردیش نه به دیشب که به زور میدادم دهنت نه به امشب که نمیزاری نفس بکشم.پاشو بیا بشین روش که دلم تنگ شده واسه سوراخ تنگت,منم بلند شدم اومدم بالای سرش و سوراخ کونمُ با کیر علی که حالا خیلی خیلی بزرگ شده بود میزون کردم سعید به قدری با زبون سوراخ کونمُ خیس کرده بود که نیازی به کرم نبود البته اثرات دیشبم بود که به راحتی کیرش وارد کونم شد درد داشت نه زیاد چون از دیشب تجربه داشتم میدونستم که اینم درد زود گذره و تبدیل میشه به لذت.یکم که کونم جا باز کرد خودم شروع کردم به بالا و پایین رفتن رو کیر علی و چشمامُ از شدت شهوت بسته بودم واقعا داشتم لذت میبردم و کم کم از این سکس ها خوشم میومد,علی با هربار بالا پایین شدن من روی کیرش قربون صدقه من میرفت و با جونُ فدات بشم هاش من بیشتر تحریک میکرد.سعید اُسکل مثل دیشب نشسته بود و داشت با خودش ور میرفت که علی بهش گفت:واقعا که جون به جونت کنن خری,تو که دوباره نشستی پاشو کیرتُ بزار دهنش تا برات ساک بزنه.سعید بلند شد اومد بالای سرم و در حالی که من داشتم بالا و پایین میکردم کیرشُ گرفت جلوم منم اول یکم باهاش بازی کرد آخه هنوز بلند نشده بود بعد از این که خوب راست شد کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن.تو خوابم همچین صحنه ای رو نمیتونستم ببینم که در حالی که دارم روی کیر یکی تلمبه میزنم کیر یه نفر دیگه تو دهنم و براش ساک میزنم.بدون اغراق باید بگم که لذت دنیا رو داشتم از این سکس میبردم ولی دیگه پاهام خسته شده بود و نمیتونستم ادامه بدم برای همین به علی گفتم من خسته شدم حالتُ عوض کنیم.از روی علی بلند شدم و قنبل کردم علی رفت پشتم و سعید اومد جلوم علی دو طرف کمرمُ با دستاش گرفت و کیرشُ یک ضرب فرستاد توم معلوم بود که همه کیرش جا شده چون کیرش تو شکمم احساس میکردم و داغی پشتش روی کمرم حس میشد علی تلمبه میزد و با هربار جلو عقب شدن من کیر سعید میرفت تو دهنم و میومد بیرون چند دقیقه هم با این حالت ادامه دادیم که علی به سعید گفت برو از زیر کیر مهیارُ بخور میخوام یه حال اساسی بهش بدم.سعید منتظر شنیدن این حرف بود آخه زود کیرشُ از دهن من در آورد و رفت زیر من کیرمُ کرد تو دهنش و با اشتهای تمام شروع کرد به ساک زدن,اون تو کارش وارد بود و علی اشتباه میکرد چون سعید خیلی بهتر من از ساک میزد,جوری کیر منو میخورد که اگر علی جرمم میداد من متوجه نمیشدم خیلی لذت بخش بود.با زبونش از بالا تا پایین کیر منُ میلیسید و بعضی وقتها نوک زبونشُ میکرد تو سوراخ کیرم که خیلی به من حال میداد.سعید حسابی برام ساک زد تا این که علی گفت:بسه دیگه تمومش کردی,حالا پاشو جاتو با مهیار عوض کن.اولش فکر کردم میخواد سعیدُ بکنه و من برای سعید ساک بزنم اما علی گفت:مهیار بکن تو کونش میخوام تلافی دیشبُ سرش در بیاری یالا پسر چرا نگاه میکنی؟تو این چاقالُ بکن منم تو رو خوبه مگه نه؟سعید هیچ حرفی نمیزد و معلوم بود که به این کار راضیه برای همین نشستم پشت سعید و کیرمُ گذاشتم رو سوراخش,این اولین باری بود که میخواستم یکی رو بکنم تا اون شب با هیچ کس سکس نکرده بودم و از دیشبم فقط من بودم که به این دوتا کون میدادم و الان بهترین فرصت بود که جبران کنم بخصوص که از سعید بیشتر از علی کینه داشتم برای همین یهو همه کیرمُ تو کون سعید جا کردم سعید داشت اشکش در میومد و داد زد:ان آقا چی کار میکنی؟جر خوردم یواش آخخخخخخ.بدون توجه به حرفاش شروع کردم به تلمبه زدن,محکم پهلوشُ گرفته بودم و تا جایی که میشد کیرمو فشار میدادم ولی از بخت بد کیر من کوچیکتر از اون بود که کون این عوضی رو جر بده,کیرمُ کامل از کونش در میاوردم و تا میخواست سوراخش بسته بشه دوباره با شدت میکردم توش,چاقال اینقدر کون داده بود که سوراخش کاملا باز بود و بعد از چند بار تلمبه زدن انگار نه انگار که دارم کون میکنم اینقدر گشاد بود که کیرم توش گم میشد.بقدری سرگرم کردن سعید بودم که متوجه نشدم علی چی کار داره میکنه,برگشتم ببینم کجا رفت که دوباره دیدم علی داره با گوشیش از ما فیلم میگره با این تفاوت که جاهاون با هم عوض شده بود و این من بودم که داشتم کون سعیدُ میگاییدم ایندفه ناراحت نشدم بلکه خوشمم اومد چون دیگه سعید از من نمیتونست آتو داشته باشه و منم مدرک از کردن اون داشتم برای همین شدت ضرباتمُ بیشتر کردم و تا جایی که میتونستم نشون دادم که منم بلدم بکنم.علی چند دقیقه ای از سکس ما دوتا فیلم گرفت و گوشی ور گذاشت رو میز توالت و دوباره اومد سر وقت من و مثل دیشب نشست پشتم و گفت:مهیار وایسا من جا کنم بعد تلمبه بزن منم به حرفش گوش کردم و وایسادم,یکم از آب دهنشُ به کیرش زد و گذاشت رو سوراخم و به راحتی هرچه تمامتر جا کرد تو کونم.رفتارش نسبت به دیشب ملایمتر بود و میدونست که زهر چشم گرفته و منم دیگه به این سکس راضی هستم برای همین موقع کردن همش با موهام بازی میکرد و به پشتم دست میکشید چندباری هم با دست زد رو کونم و با گفتن جوووووون تا دسته کیرشُ فرستاد تو و در آورد,حدود ده دقیقه من داشتم سعیدُ میکردم و علی هم منوو این پوزیشن دیگه تکراری شده بود.علی کیرشُ از تو کونم در آورد ولی هنوزم کونم جای خالی کیرشُ حس میکرد.اومد جلوی منو کیرش گرفت جلوی صورتم و گفت:خوشگله کیرمُ بلیس که میخوام به حساب این چاقال برسم,با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم,خیلی دوست داشتم ببینم چطور سعیدُ میکنه آخه دیشب نمیتونستم ببینم برای همین تا جایی که میشد ساک زدم و کیرشُ خیس کردم.علی اشاره کرد که کیرتُ در بیار منم در آوردم و خودش اومد جای منو گرفت و به سعید گفت:آماده ای عزیزم؟سعید گفت:جون هرکی دوست داری یواش این چاقال یه جوری کرد تو کونم که سوراخم میسوزه.علی گفت:نترس یه جوری میکنم که حال کنی و سر کیرشُ گذاشت دم سوراخُ با یه فشار کرد توش.داد سعید رفت هوا جوری که من گفتم هرکی تو کوچه بود فهمید که اینجا چه خبره.علی گفت:هی وحشی چته چرا داد میزنی الان کل رامسر میریزن اینجا یواش مگه بار اولیه که زیرم میخوابی؟تو روزی دو بارم به من کون دادی ولی اینجوری داد و بی داد نکردی نکنه کیر من بزرگ شده؟سعید اشک تو چشماش جمع شده بود با گریه گفت:من که گفتم میسوزه یواشتر بکن.علی گفت:بسه بابا خودتُ لوس نکن یکم طاقت بیار الان سوزشش میوفته و دوباره شروع کرد به تلمبه زدنمن با دقت داشتم به صورت سعید نگاه میکردم,با هر تلمبه علی اون لبشُ گاز میگرفت و چشماشُ میبست معلوم بود که داره درد زیادیُ تحمل میکنه.واقعا علی تو کارش استاد شده بود خیلی حرفه ای میکرد جوری که دلم میخواست من جای سعید بودم.محو تماشای اون دوتا بودم که علی گفت:بابا تو هم که شدی مثل این چرا داری با خودت ور میری بیا بزار تو دهنش بزار کیر کوچولوتُ بخوره اگر آبت داشت میومد درش نیار همونجا خالی کن این چاقال آب کیر خیلی دوست داره مگه نه سعید؟سعید با سر حرفشُ تایید کرد.رفتم جلوش و کیرمُ کردم تو دهنش دلم میخواست با کیرم خفش کنم اما هر وقت فشار میدادم تا بیشتر بره تو گلوش اون مقاومت میکرد و کیرمُ از دهنش میکشید بیرون ولی تا جایی که میشد تلمبه میزدم ته حلقش یه بار کم مونده بود بالا بیاره که علی گفت یواشتر بابا خفش کردی.قطره های اشکُ که گوشه چشمش دیدم دلم براش سوخت و یاد دیشب خودم افتادم برای همین یکم باهاش مدارا کردم و تلمبه هام کوتاهتر شد تا اذیت نشه دیگه وقتش شده بود و آبم داشت میومد برای همین سرعت تلمبه هامُ بیشتر کردم و با چندتا فشار پشت هم همه آبمُ خالی کردم تو دهنش حالا میفهمیدم چرا دیشب این دوتا آب کیر به خورد من دادن واقعا لذت داشت وقتی میدیدم یکی داره همه آبمُ میخوره این بهترین لحظه سکسم بود.از خستگی همونجا افتادم رو تختُ دراز کشیدم و داشتم به آخرای کار علی نگاه میکردم منتظر بودم کیرشُ در بیاره و آبشُ به خورد سعید بده ولی اون با چندتا تلمبه محکم که آخریش کل کیرش رفت تو کون سعید و اونو به جلو پرت کرد و خوابید روش و کل آبش ریخت تو کونش.سعید چشماش باز نمیشد معلوم بود که خیلی ناراضیه آخه اون هنوز آبش نیومده بود و از کردن منم بی نسیب مونده بود.علی گفت:آبمُ ریختم توش که از سوزشش کم بشه و از روی سعید بلند شد و از اتاق رفت بیرون.برای یک لحظه دلم برای سعید سوخت اومدم سمتشُ کنارش دراز کشیدم و گفتم:درد داری؟گفت:نه دردش افتاد,از این ناراحتم که سر من بی کلاه موند.گفتم:باشه با این که خیلی در حقم نامردی کردی ولی دوست ندارم ناراحت بشی پاشو بیا با هم حال کنیم.از صدای شیر حموم فهمیدم که علی داره دوش میگیره برای همین با خیال راحت میشد سکس کرد.دستمُ دور گردن سعید حلقه کردم و خیره شدم به چشماش اونم لبشُ گذاشت رو لبمُ شروع کرد به لب گرفتن این اولین بار بود که داشتم از کسی لب میگرفتم واقعا همه مراحل سکس لذت بخشه اگر با میل شخصی باشه نه به زورکلی از هم لب گرفتیم تا اینکه سعید لبشُ از من جدا کرد و منو به شکم خوابوند و نشست رو رونم وکیرشُ گذاشت تو سوراخم و شروع کرد به تلمبه زدن کیر سعید از علی چندسانت کوچیکتر بود و راحت و بدون درد تو کونم عقب جلو میکرد.چند دقیقه بیشتر طول نکشید و سعید رد گوشم گفت:میخوریش یا بریزم همین تو؟گفتم:بریز تو کونم(دلم میخواست اینم تجربه کنم)سعید کیرشُ تا دسته کرد تو کونمُ داغی آبشُ تو کونم حس کردم؛خیلی حال داد بیشتر از خوردن آب کیر بهم حال داد.علی بعد از اینکه از حموم اومد بیرون گفت:بچه من خوابم میاد میرم بخوابم شما هم بگیرید بخوابید که صبح زود باید برگردیم.به پیشنهاد سعید با هم رفتیم حموم تا بعدش بگیریم بخوابیم تو حموم سعید برام تعریف کرد که چطور علی اونو کرده و ازش فیلم گرفته و تو این مدت داشته ازش سوء استفاده میکرده و قسم خورد که تا دیروز که توی استخر بهش گفته که میخواد منو هم بکنه از این موضوع خبر نداشته و الا اجازه نمیداد که من به این سفر بیام آخرشم زد زیر گریه و از من خواست که ببخشمش منم دلم به حالش سوخت و بغلش کردم و بعد از اینکه دوش گرفتیم از حموم اومدیم بیرون,البته من زودتر اومدم بیرون و رفتم تو اتاق که لباسامُ بپوشم که چشمم افتاد به گوشی علی و یاد فیلمها افتادم؛یه فکری اومد تو ذهنم برای همین رفتم از توی هال گوشیمو آوردم و بلوتوثش رو روشن کردم و اون دوتا فیلمُ فرستادم تو گوشیم و از گوشی علی حذفش کردم.فردا صبح راهی تهران شدیم و تا برسیم من دل تو دلم نبود همش ترس داشتم که علی بفهمه چی کار کردم و پوستمُ بکنه ولی نفهمید.بعد از این که رسیدیم تهران موضوع رو به سعید گفتم اولش ترسید ولی وقتی بهش توضیح دادم خوشحال شد و کلی بوسم کرد.چند روز بعد از اون علی اومد دنبالم تا بریم بیرون ولی من بهش گفتم که دیگه دلم نمیخواد باهاش رفاقت کنم اون گفت مگه دست خودته اگر با من نیای فیلمتُ همه جا پخش میکنم.منم با خنده بهش گفتم برو تو گوشیت بگرد اگه فیلمی دیدی پخش کن.مثل این که تا اون لحظه سراغ فیلماش نرفته بود چون گوشیشُ در آورد و رفت تو گالری و هرچی گشت فیلمی پیدا نکرد با عصبانیت گفت کاره تو چاقال؟گفتم:درست صحبت کن آشغال زیاد حرف بزنی به بابام میگم دهنتُ سرویس کنه و رفتم تو در بستم بعد از اون روز دو سه بار اومد سراغم و از من خواست که دوباره با هم باشیم ولی هربار جواب من منفی بود.سعیدم ارتباطشُ با اون قطع کرد.از اون روز تا حالا منُ سعید با هم هستیم و هروقت که دوست داشته باشیم با هم سکس میکنیم البته از روی علاقه و با رغبت نه به زور.ممنون که وقت گذاشتید و داستان منو خوندیدمن سعی کردم همه وقایع رو همون طور که بوده بنویسم و قضاوتُ میزارم به عهده شما که راست بوده یا دروغبای.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b4-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175210</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس خوشگل خو کرده میشه و آب خودش هم میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Jun 2019 06:56:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشكالی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[جموجور]]></category>
		<category><![CDATA[خندشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونسردی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتیش]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانتم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااااااااای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی سلام اسم من امید است و شاه کس می خوام یه داستان توووووووپ كه واقعی هم هست رو براتون تعریف کنم.ماجرا از انجایی کونی شروع شد كه: داشتم از مدرسه میرفتم خونه كه یهو بین راه بهناز رو دیدم. جنده بهناز دختر خاله ام بود كه خیلی هم هلو بود وای چه اندامی.آدم وقتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی سلام اسم من امید است</p>
<h3>و شاه کس می خوام یه داستان توووووووپ كه واقعی هم هست</h3>
<p>رو براتون تعریف کنم.ماجرا از انجایی کونی شروع شد كه: داشتم از مدرسه میرفتم خونه كه یهو بین راه بهناز رو</p>
<h4>دیدم. جنده بهناز دختر خاله ام بود كه خیلی هم هلو</h4>
<p>بود وای چه اندامی.آدم وقتی می پستون دیدش این سیكش ( سیك به تركی یعنی كیر ) می خواست بهش سلام</p>
<h5>كنه ! کوس رفتم جلو و گفتم : سلامون علیكم با</h5>
<p>یه خنده جواب سلاممو داد (آخه من تو گفتن این كلمه مهارت دارم و هر وقت هم میگم همه خندشون میگیره)خلاصه بعد سکس داستان از سلام و</p>
<h6>احوالپرسی گفت كه مادرش یعنی خاله ام خواهر ایران سکس كوچكش رو</h6>
<p>برده دكتر و به بهناز گفته كه بیاد خونه ما بعداً خودشم میاد. بیچاره بهناز هم رفته در زده هیشكی درو باز نكرده آخه مادرم بهم گفته بود كه میخواد بره بازار. وقتی این موضوع یادم افتاد یه فكری به سرم زد و به بهناز گفتم: خب اشكالی نداره حالا كه من اومدم میریم خونه ما بعد مامانتم میاد اونجا. اونم هم قبول كرد و رفتبم خونه ما بععععععععععله. خونه هیشكی نبود كیفمو انداختم كنار دیوار و به بهناز تعارف زدم كه بشینه.اونم درست نشست كنار كیفم. چون خیلی گرسنه بودم چپیدم تو آشپزخونه. البته ماه رمضون بود ولی خب من روزه نبودم. از آشپزخونه بهناز رو صداش زدم وقتی اومد پرسیدم: روزه ای؟گفت: نه روزه نیستم ولی میل هیچی ندارم تو راحت غذا تو بخور گفتم: تعارف كه نمی كنی؟ گفت: نه گفتم: ok داشت از آشپزخونه بیرون می رفت كه یهو برگشت و با حالت سوالی گفت: امید؟ زود گفتم: جونم؟ یه كم مكث كرد و پرسید: اجازه میدی كتاباتو نگام كنم؟ (آخه من سال سوم دبیرستان بودم و اون سال اول) گفتم: باشه. ببین. چند دقیقه گذشته بود كه یهو یادم اومد اون سی دی سوپر كه از دوستم گرفتم لای كتابمه وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای سریع از آشپزخونه پریدم بیرون. چشتون روز بد نبینه. دیدم سی دی توی دستشه یه نگاه به من انداخت و با لبخند ازم پرسید: چیه این؟ منم با خونسردی گفتم: سی دی آموزش ریاضی گفت: باشه پس بذار ببینیم سرخ شدم گفتم: ببین . كلید نكن. این یه فیلمه كه توش صحنه های بد هم دارهبا یه پوزخند گفت: فیلم كه حد اقل دو تا سی دی میشه. پس سی دی دومش كو ؟ آقا ما قفلیدیم اینم گیر داد كه باید سی دی رو بذاری خلاصه بعداز ده دقیقه بحث كردن منم مجبوری دیگه سیدی رو گذاشتم تا تصویر سی دی امد بهناز حالی به حالی شد بهم گفت: عجب اموزش ریاضی قشنگیه یهو خودشو انداخت روم و منو بوسید منم كه دیدم موقعیت جوره شروع كردم به لب گرفتن كم كم خودش مانتو و روسریشو در اورد و منم شلوارمو كشیدم پایین و گفتم: میخوری؟ یهو شیرجه زد رو كیرم و شروع كرد به خوردن به زور كیرمو از دهنش بیرون كشیدم و گفتم : شلوارتو در آر با یه حركت شلوار و شورت صورتیش لغزید به زیر زانوهاش پرسیدم : بهناز جون اوپنی؟ گفت: اوپن مادرته درست صحبت كن بعدش چار دستوپا نشست جلوم و گفت: فقط از عقب منم عین خر كیرمو تا نصف كردم تو كونش یه جیغی زد و گفت : امید آرومتر. سوختم كیرمو كشیدم بیرون و این دفه اروم اروم كردم توش . وقتی تا ته رفت گفتم اماده ای؟ گفت: آره بزن شروع كردم به تلمبه زدن و با یه دستمم با كسش بازی میكردم چقدر نرم بود اون یكی دستم رو بردم رو سینه اش وااااااااااااااای اونم نرم بود بهنازم داشت آه و اوف میكرد یهو از ذهنم گذشت اگه تو این حال بابام بیاد تو و ما رو ببینه چی میشه؟ با خودم گفتم طوری نمیشه كه. بابام میگه پسرم تو كارتو بكن منم از پشت تو رو میكنم!!! با این فكر خندم گرفت آخرشم آبم رو خالی كردم تو كونش و تا كیرمو كشیدم بیرون بهناز با عصبانیت گفت: خیلی نامردی خودتو خالی كردی پس من چی؟ گفتم پاشو جموجور كن كه الان مامان اینا میان بعد بهش قول دادم كه دفعه بعد حتماً ارضاش كنم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d9%88-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d8%a2%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1997</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پرستار شیطون و آسا آکیرای حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jun 2019 07:46:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آرهبعد]]></category>
		<category><![CDATA[آهستگی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اقیانوس]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونجارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجاست‬]]></category>
		<category><![CDATA[اونجور]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باباشو]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلعیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیارین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشتون]]></category>
		<category><![CDATA[تابلوی]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزائی]]></category>
		<category><![CDATA[حالتون]]></category>
		<category><![CDATA[حسابدار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوبهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونه]]></category>
		<category><![CDATA[خودكار]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترگفت]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستگیر]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیم]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[كارهای]]></category>
		<category><![CDATA[كردمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[كوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذروند]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزوند]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینت]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینه]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانه]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[ملاحظه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونت]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میپرید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میریزم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشینه]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میكردن]]></category>
		<category><![CDATA[میكنید]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[واستادیم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و رفتم تو محل كمی فیلم سکسی دویدم هنوز خیلی زود بود و محله تقریبا تو خواب. كمی بعد داشتم سمت خونه میومدم كه یه پژو 206 سکسی سفید با سرعت اومد تو شكمم چسبیدم شاه کس كنار كوچه و با سرعت زیاد از كنارم رد شد پشت سرش داد زدم : کونی آهای گاریچی! [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و رفتم تو محل كمی فیلم سکسی دویدم هنوز خیلی زود بود و</h2>
<p>محله تقریبا تو خواب. كمی بعد داشتم سمت خونه میومدم كه یه پژو 206 سکسی سفید با سرعت اومد تو شكمم</p>
<h3>چسبیدم شاه کس كنار كوچه و با سرعت زیاد از كنارم رد</h3>
<p>شد پشت سرش داد زدم : کونی آهای گاریچی! و باز دویدم سمت خونه!داشتم در ورودی مجتمع رو باز میكردم كه</p>
<h4>یه جنده ماشین پشت سرم واستاد برگشتم دیدم همون ماشینه با</h4>
<p>یه دختر خوشگل پشت فرمونش تا پستون خواستم برم تو گفت آهای آقا طوریتون نشد؟برگشتم و خیلی عصبانی گفتم فقط كم</p>
<h5>مونده بود کوس برم اون دنیا همیشه همین طوری رانندگی میكنی؟با</h5>
<p>خنده از ماشین پیاده شد و گفت خوب معذرت میخوام چرا میزنی ؟و كمی اومد جلو مثل ژاپنی ها تعظیم كرد و سکس داستان گفت ببخشید تقصیر</p>
<h6>من نبود تازه كارم و صبا خیابون خلوته ایران سکس برا همین</h6>
<p>صبحها میام بیرون تمرین رانندگی حالا ببخشید دیگه تا من برم!گفتم بفرما برو!گفت بخشیدی؟گفتم آره بفرما!كمی بعد صدای لاستیكهای ماشین و تیك آف شدیدش پشتمو لرزوند با اینكه كلی دور شده بود ولی زوزه ماشینش به گوش میرسید با تاسف سری تكان دادم و رفتم داخل و صبحانه مفصلی رو بلعیدم و مطابق هر روز رفتم سمت شركت همیشه صبحها از بلوار سجاد رد میشدم و گاهی كارهای بانكی رو اول صبح كه بانكها خلوت بود خودم انجام میدادم دم بانك ملی ایستادم و كمی پول برداشتم تا به حسابم واریز كنم هنوز تقریبا خلوت بود جلوی گیشه بانك یه خانمی داشت با موبایلش صحبت میكرد و من پشت سرش واستادم كمی معطل كردم خودكار جلوی گیشه تو دستش بود و موبایل هم به گوشش چسبیده بود متصدی صندوق داشت كارهای متفرقه اشو میكرد و اصلا اهمیتی نمیداد كمی پشت سر خانمه بلند بلند غرغر كردم بلكه بفهمه !چقدر مردم بی ملاحظه اند !گوشیتون نسوزه !راحت باشین راحت باشین مردم وقت دارند !بانك مال خودتونه این حرفها چیه !یدفعه برگشت و گفت با منی؟تا گفتم آره دیدم همون دختر صبحیه است!گفتم امروز چه روزی بشه خدا؟گفت مگه چی شده 2 دقیقه واستادی نمردی كه!گفتم نه ولی صبح داشتی میكشتیم .یدفعه زل زد تو صورتم و گفت اه توئی چه جالب و زد زیر خنده !گفتم آره اما برخورد سوممون باید جالب تر باشه و بزور خودمو كنار گیشه جا كردم و مشغول پر كردن فیش نقدی شدم كمی بهش چسبیدم و بی خیال بود بوی عطر تحریك كننده اش خیلی اذیتم میكرد چشاش كاملا آبی بود آبی سیر مثل اقیانوس خیلی سفید و بور بود خطوط سبزی از زیر پوستش معلوم میشد رگهاش . پیش خودم مجسم كردم كه اگه این لخت بشه مثل یه پیكره بلورین میمونه پیكری كه از مرمر خالص با دستای هنرمندی تراش خورده باشه موهاش مثل یه طاق خشك جلوی روسریشو بالا نگه داشته بود مژگان بلندی داشت اونهم برنگ طلائی . خوشگل نبود ولی جذاب بود لباش كشیده بود وقتی لبخند میزد دندون عقلشم دیده میشد فیشمو به متصدی باجه دادم وقتی داشت اونو ماشین میكرد گفت آقا اول صبحی ناراحت نباشید روزتون خراب میشه ضمنا برخورد با همچین خانمی بیشتر باید نشاط آور باشه!گفتم حق با شماست به شرطی كه این خانم نخواد با ماشینش شما رو زیر بگیره!یه نگاهی كرد و گفت حالتون خوبه؟گفتم هیچوقت به این خوبی نبودم و فیشو ازش گرفتم دیدم دختره رفته!یه لحظه افسوس خوردم كه چرا لااقل یه نشونی چیزی ازش نگرفتم چهره اش تو ذهنم نقش بسته بود رفتم سوار ماشین شدم و رفتم سمت شركت یه چهارراه پائین تر دیدم واستاده گفتم خدا بخیر بگذرونه اینم سومیش از كنارش رد شدم دیدم همینطور واستاده و تكون نمی خوره بعد از چهارراه واستادم دیدم اومد پائین و كاپوت ماشینشو زد بالا دست به كمر و مستاصل.دنده عقب گرفتم و رفتم كنارشگفت ببخشید! روشن نمیشه اه باز كه شمائید!اومدم پائین و گفتم طوری شده ؟گفت خاموش شد و دیگه روشن نشد نمیدونم چه مرگشه!كمی نگاه كردم منم چیزی سرم نمیشد گفتم بنزین داره !! گفت بنزین !! نمیدونم!گفتم خوبه بابا چطور از ماشینت خبر نداری ؟گفت مال مامانه من تازه گواهینامه گرفتم!ماشینو به كنار خیابون هل دادم زنگ زد برادرش و موضوع رو گفت!گفتم كجا میری ؟گفت احمد آبادگفتم چه خوب آخه منم دفترم اونجاست!گفت : مزاحمت نیستم؟گفتم نه بزار این سومیشم بخیر بگذره موبایلم رو خونه جا گذاشته بودم عمدا بهش گفتم ببین نمیدونم موبایلمو كجای ماشین گذاشتم میشه از گوشیت شماره منو بگیری؟گفت آره و شماره منو گرفت الكی اینور و انور ماشین و زیر صندلی ها رو نگاه كردمگفت آدم . صدای زنگش كه نمیاد پس تو ماشین نیست!گفتم اه راست میگی ها اما لبخندی زدم كه در جواب گفت خیلی جلبی ! میدون احمد آباد پیاده اش كردم و دفترمو هم نشونش دادم از دور گفتم تشریف بیارین با گرمی خداحافظی كرد و رفت تخته گاز برگشتم خونه و گوشی موبایلو برداشتم شماره اش افتاده بود برگشتم تو ماشین و فوری بهش زنگ زدم با تردید گفت سلام بفرمائید!سلام دیگه نمیخوای منو بكشی؟ اگه بتونم چرا این دفعه حتما میكشمت! كاری داری؟نه میخواستم ببینم شماره ات درسته یا نه ؟آره درسته ولی لطف كن دیگه زنگ نزن اگه بهت خندیدم پر رو نشو من اصلا اهلشم نیستم !مگه گفتم اهلشی! اصلا خواستم احوالتو بپرسم !احوال بی بی تو بپرس دیگه تماس نگیر خواهش میكنم خداحافظ.قطع كرد&#8230; حالم گرفته شد یعنی چی تا حالا دختری اینطوری نزده بود تو ذوقم در حالیكه خودمو فحش میدادم رفتم تو اتاقم كمی بعد بچه ها اومدن و كار شروع شد طبق هر روز شب رفتم خونه ولی قیافه اون دختر از جلوی چشاه دور نمیشد صبح كه بیدار شدم موضوع تقریبا كمرنگ شده بود با شلوار ورزشی و كاپشن رفتم كه دور محله بدوم تا از در رفتم بیرون یه ماشین پشت سرم استارت خورد موضوع دیروز یادم اومد و خودمو كشیدم كنار اما خیلی با عجله ماشینه حرمتی نكرد برگشتم خودش بود رفتم سمت راست ماشین و از پنجره گفتم مریضی كرم داری اول صبحی ؟از خنده ریسه میرفت سرش رو فرمون بود تو خنده هاش یه چیزائی میگفت كه اصلا حالیم نشد درو باز كردم و نشستم كنارش خوب كه خندید گفت میدونی میخواستم با ماشین بیام روت و بترسونمت ولی اونقدر هول شدم كه فقط تونستم ماشینو روشن كنم بعد كه دیدم ترسیدی دیگه برام بس بود وای خدا و ادامه خنده اش كمی بعد خیلی آروم گفت بیا بشین پشت رل بریم پارك ملت !- گفتم نه دیرم میشه &#8211; پس چرا دیروز زنگ زدی !- آخه اون دیروز بود! &#8211; پشیمون شدی ؟- نه ولی ضد حال زدی هنوز جاش هست !- كجا ؟ &#8211; دم كونم!&#8230; خندید و گفت : چه راحت به همین زودی سوختی؟ نشستم<br />
پشت فرمون و رفتیم و یه چرخی زدیم شیطنت دخترانه شو داشت خیلی شوخی میكرد!گفتم چرا دیروز اونجور التماس میكردی و چرا امروز اومدی؟گفت دیروز موقعیتم ناجور بود و امروز اومدم ببینمت فقط همین! گفتم چرا موقعیتت ناجور بود گفت اگه بگم بابام كیه همین الان از ماشین میپری بیرون و فرار میكنی!گفتم هر كی میخواد باشه برام فرق نمی كنه !گفت جدی؟گفتم آره!گفت من سحر &#8230;&#8230;&#8230;. هستم!محكم زدم رو ترمز برگشتم و با دقت بهش نگاه كردم. &#8211; چرند نگو !كیفشو درآورد و عكس باباشو كه تو كیف بود نشونم داد!وای اصلا باورم نمیشد واقعا هم باید در میرفتم اگه منو با این دختر میدین كونم پاره بود!گفتم ب ب بخشید اصلا انتظارشو نداشتم و سریع پیچیدم نو یه كوچه و واستادم زل زدم بهش شباهتهائی دیدم میشد!گفتم ببین من میرم اگه با هم دیده بشیم خیلی بده!گفت برو بابا بریم سمت خونت رفتم و دم در پیاده شدم و اون با خداحافظی خیلی گرم رفت تازه متوجه شدم چقدر عرق كردم رفتم تو و دوش گرفتم و رفتم شركت از همه دیرتر رسیدم!ندا مشكوكانه نگاهی كرد و بعدش موهای خیسمو از نظر گذروند رفتم تو بلافاصله اومد داخل اتاقم وقتی مطمئن شد كه حموم بودم رفت بیرون تو درگاه در گفتم چیه حسود ؟گفت هیچی مهمونت كی بوده ؟ گفتم منحرف دیگه نمیشه حموم هم رفت هیچكس تنهای تنها بودم. رفت بیرون و درو بست تا ظهر مشغول كار بودم ساعت 1 ظهر دیدم در باز شد و سحر اومد تو مثل برق گرفته ها از جام بلند شدم و واستادم درو بست و اومد تو و نشست !گفتم اینجا چیكار میكنید خانم &#8230;..با ناراحتی گفت : تا وقتی كه نمیدونستی كی هستم كه داشتی با چشات منو میخوری اما حالا مگه چی فرق كرده كه شدم خانم &#8230;&#8230;&#8230;. گفتم ببین هیچی عوض نشده اما دیده شدن با تو برای هر كسی خطرناكه !خیلی زیاد!گفت همه همینو میگن شما ها مثلا مردین یذره جرات ندارین!گفتم نه اینطور نیست!گفت چرا بلند شد كه بره یه جوریم شد هم نمیشد ازش گذشت هم واقعا پدر خطرناكی داشت ( میدونید اصلا نمیشه حتی اشاره ای هم به باباش بكنم! )گفتم حالا كجا ؟ بشین !با نارارحتی نشست و گفت خوب كه چی ؟ندا رو صدا كردم تا اومد تو تا داخل شد گفت مهمون دیشبوتن ایشون بودن با تعجب به ندا نگاه كردم حسادت از چشماش جاری بود و سحر رو هدف گرفته گفتم ندا این چه حرفیه ایشون خانم سحر &#8230;..هستند!با بی میلی گفت خوشوقتم!گفتم انگار متوجه نشدی دختر آقای &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. !!!&#8230;. دیدم شوكه شد نشست و گفت مممعذرت میخوام! بخدا قصدی نداشتم شوخی بود! فقط كیوان میدونه ببخشید من برم!گفتم كجا بیا بابا كارت دارم ایشون دست من هستن اما چطور میشه كه ایشون رو كسی نشناسه فكر میكنی بشه ؟ندا برگشت و گفت یعنی تو جمع ما هستن؟گفتم اینطور فرض كن منتها با این تیپ كافیه یه خیابون رو با هم بریم تا دستگیر بشم!سحر گفت نه اینجوریام نیست!گفتم چرا اگه بابات بفهمه از ناخن شصت پا آویزونم میكنه!خندید . ندا گفت خوب مگه مجبوری اینقدر خودتو بپوشونی لباسهات و تیپتو عوض كن ؟گفت مثلا چه جوری؟گفت بیا تا بگم و هر دو رفتن بیرون یك ربع بعد سحر ندا اومد تو گفتم سحر چی شد ؟تا سرشو بلند كرد دیدم سحره با لباسهای ندا و آرایشو تشكیلات . گفتم اوف! مرسی چی شدی بابا!رفت بیرون و پشت سرش رفتم دیدم ندا واستاده و نیمه لخته و سینه هاش بیرونه شورت پاش بود و ظاهرا كرست فنریشو به سحر داده بود گفت بیا دنبالم ندا!رفتم دیدم از لای در داره تو اتاق رو دید میزنه تا نگاه كردم سحر رو در حال عوض كردن لباس دیدم عجب بلوری بود بلور چی بور مرمر خالص هر دو كف كردیم ندا گفت منكه دخترم آب از دهنم راه افتاد وای بحال تو &#8230;. به سختی از اون منظره دل كندم و برگشتم تو اتاقم در حالیكه كیرم بلند شده بود و از صندلیم نمیتونستم تكون بخورم كمی بعد ندا و سحر اومدن تو اتاق ندا خیلی راحت گفت اگه سحر مایله كه باهات دوست باشه فكر نكنم اصلا مشكلی باشه میتونه با كمی تغییر لباس شناخته نشه!سحر گفت من هر وقت فرصت بشه میام اینجا پیشتون و بعد بلند شد و خیلی ساده خداحافظی كرد و رفت چند دقیقه بعد ندا اومد تو اتاق از چشاش و حرف زدنش معلوم بود كه خیلی شهوتی شده!گفتم ندا تو همجنس بازی ؟ موهامو محكم گرفت و سرمو تو شكمش فشار داد و گفت فعلا همه چی هستم و بعد كسشو از لای مانتوش دیدم كه حاضره خیلی سریع بدون هیچ كاری كیرمو كشید بیرون و گذاشت توش و بلافاصله گفت این چیه كیوان مثل آب رو آتیش میمونه همونطور كه مشغول بودیم دیدم خانم حسابدار از لای در داره دید میزنه توجهی نكردم و به ندا كه درو قفل نكرده بود لعنت فرستادم عصر به خونه رفتم و حدود 11 شب كه میخواستم بخوابم موبایلم زنگ زد : حدود 11 شب كه میخواستم بخوابم موبایلم زنگ زد :- سلام پدر سوخته !!!- سلام سحر توئی ؟- آره با یه ماشین سواری چطوری ؟ &#8211; نه بیا بالا اینطوری بهتره !- خیال كردی ؟ اگه منو تنها گیر بیاری میدونم چیكار میكنی نه بیا بریم یه گشتی بزنیم !گفتم : نه حسش نیست بیا خونم !ببین اگه نیای الان تموم همسایه اهاتو میریزم بیرون دیگه خود دانی! بلافاصله صدای بوق ماشین تو محل پخش شد و سحر گفت حالا میای یا نه ؟ تو دلم گفتم این چه جونوریه باید به سختی ترتیبش داده بشه!گفتم الان میام آبروریزی نكن .كمی بعد رفتم پائین گفتم بیا با ماشین من بریم اون قبول كرد ولی نشست پشت فرمون و راه افتادیم مستقیم رفت طرقبه كمی بعد دور میدان اصلی شهر واستادیم و رفتیم سر وقت مغازه ها!سریع چند تا لواشك گرفت و مثل بچه ها مشغول شیطنت شد مثل یه دختر كوچولو و خوشگل شیطونی میكرد سر به سر مغازه دار ها میذاشت همه جنسهاشون رو بهم میریخت و بعد هم هیچی نمیخ<br />
رید اما اونها هم با سحر حال میكردن حدود 2 ساعتی اونجا بودیم و بعد من نشستم پشت فرمون و برگشتیم سمت مشهد!مرتب میگفت تند برو تندتر برو اون ماشینو بگیر این ماشینو بگیر كلی براش ویراژ دادم البته شب بود و خلوت سر چهار راه خیام یه رنو كه چهار تا دختر توش بودن پشت چراغ چشمك زن واستاده بودن سحر گفت كیوان بزن به اونها !!گفتم چی ؟گفت یواش بزن به سپرشون!!!به آهستگی از پشت زدم بهشون یدفعه جیغ دخترا به آسمون رفت و همهشون ریخت بیرون هر كی یه چیزی میگفت ؟ &#8211; مگه كوری &#8211; گاریچی &#8211; ابله &#8211; ازگلآخرش سحر پیاده شد با دیدن اون یدفعه دخترا ساكت شدن و باهاش احوالپرسی مفصلی كردن و از منهم كلی عذر خواهی كردن و رفتن!ندا از خنده ریسه میرفت گفتم كجا ببرمت ؟گفت برو خونت!یادم اومد ماشینش اونجاست رفتم خونه . گفت ببین كیوان باهات میام بالا اما نباید كاری به كارم داشته باشی!گفتم مگه تو خونه زندگی نداری دختر؟ نمی گن این دختر الان كجاست! خنده تلخی كرد و گفت بریم بالا تا بگم !رفتیم و اون مانتوشو در آورد و نشست خیلی ملوس و زیبا بود مثل یه تابلوی رنگ روغن كه هنرمند با احساسی اونو كشیده باشه وقتی میخندید ردیف دندانهای مروارید گونش چشمها رو نوازش میداد خیلی دوست داشتم تمام حالات اونو عكس بگیرم و دور تا دورم بچسبونم!گفت كیوان میدونی من از بچه گی همش تو دوره های مذهبی و روضه و این جور چیزا بودم الان هم كلی مسئولیتهای این شكلی برام ردیف شده خوب منم یه پولی به دوستام میدم كه از خداشونه این كارها رو بجای من و بنام من انجام بدن خودمم میرم دنبال تفریح باور كن از هر چی دین و مذهب هست خسته شدم من اخلاقا هیچ سنخیتی با این چیزا ندارن وقتی تو این مجالس میرم غم میشینه تو دلم و بغض گلومو میگیره !كمی بعد گفتم مشروب میخوری ؟گفت نه اصلا !كمی بعد گفت فیلم سوپر داری ؟شاخم در اومد! گفتم تو الان گفتی باهات كاری نداشته باشم حالا فیلم سوپر از من میخوای ؟؟؟خندید و گفت مگه فیلم ببینی باید دیگه &#8230;..!!!خندید م و گفتم خوب آدم شهوتی میشه خودتم حتما میشی!گفت باشه اما نباید كاری بكنی!بعد چند تا سی دی پورنو بهش دادم و اونم گذاشت فیلم بدگرز3 بود خیلی خوشش اومد اما من داشتم كنترل خودم رو از دست میدادم . كمی بعد آرنجش رو نزدیكیهای كیرم گذاشته بود چیكو به سختی شلوار رو تحمل میكرد خودمو كمی جابجا كردم كیرم به دستش خورد برگشت و كمی از روی شلوار به كیرم نگاه كرد بعد آهسته از كنارم بلند شد و روبروم نشست و گفت كیوان میشه كیرتو ببینم ؟گفتم این آخرین مرحله است !اما گفت نه ! فقط میخوام كیرتو ببینم همین! و بعد بدون توجه بمن با ترس زیپمو كشید پائین اما جرات نداشت دستشو تو شرتم بكنه!گفت درش بیار؟گفتم نه با خودته!خیلی شهوتی شده بود ولی خودشو كنترل میكرد به سختی و خیلی آهسته دستشو كرد تو شرتم و كیرمو درآورد یه نگاهی بهش كرد و آهسته كمی مالوندش!گفت چرا بلند میشه بخوابونیش!زدم زیر خنده و گفتم البته میشه كه بخوابه اما این كاره توئه بلند شد و گفت : گفتم كه نه!گفتم لازم نیست بكنیش تو!- پس چی؟- گفتم برام بمالش!- همین &#8211; آره همین!!!كمی بعد داشت برام حسابی جلق میزد واقعا لذت داشت یه دختر خوشكل كه خودش افتاده بود تو دامنت كمی بعد خسته شد و سرعتشو یواش كرد و رفت تو بحر هیكل و قد وقواره چیكو بعد با تردید گفت كیوان تمیزه ؟- چطور؟- تو فیلمها همه مال همدیگر رو میخورن مریض نمیشن ؟ خندیدمو و گفتم نه اینم یه عضو بدنه دیگه!با تردید دهنشو برد سمت كله چیكو و یه بوس آروم از سرش كرد كمی بعد با زبونش داشت زیر سر چیكو رو قلقلك میداد و بعد كرد تو دهنش تقریبا كنترلش از دستش خارج شده بود گذاشتم تا حسابی حال بیاد اینه كه بهش دست نزدم همونطور كه داشت ساك میزد به چشماش بمن نگاه میكرد سرشو بالا آوردم و گفتم میخوای یه حالی بهت بدم كه تا عمر داری یادن نره ؟گفت نه میترسم من باكره ام!- با اون كاری ندارم نمیخوام بكنمت حتی اگه خودتم بخوای از جلو نمیكنمت اما با هم حال میكنیم !با تردید قبول كرد و به سرعت لباسهاشو درآورد با یه شورت و كرست جلوم واستاد خودش دستمو گرفت و از رو شرت مالوند به كسش اونقدر تحریك شده بود كه شرتش خیسه خیس بودگفتم تو با خودت چه كردی دختر؟گفت میترسم كیوان میترسم!نشوندمش و گفتم اصلا نترس حالا میخوام شرتتو در بیارم با نگاهش التماس كرد كمی شرتشو از روس كسش زدم كنار كسی صاف و تمیز و خیس بوی كسش تمام فضای خونه رو پر كرد!خجالت كشید با انگشت كمی تحریكش كردم هنوز میترسید!گفتم ببین راحت باش همونطور باكره كه اومدی میری پس سعی كن لذت ببری خودشو شل كرد شرتشو درآوردم تو بدنش حتی یه خال كوچیك یا لك هم نبود سینه هاش از زیر تور كرستش دیده میشد زبونمو به كسش نزدیك كردم و كمی به چوچولش مالوندم سرمو محكم گرفت و گفت مراقبی؟گفتم آره!بعد سرمو تو كسش فرو كرد چنان ناله هائی میكرد كه گفتم الان تموم میكنه نتونست تحمل كنه و منو بلند كرد و جلوم زانو زد و كیرمو كرد تو دهنش اما بازم كمش بود بلند شد و گفت كیوان بیا منو بكن اصلا دیگه مهم نیست فقط زدوتر منو بكن!گفتم نه نمیشه و كیرمو لای پاش گذاشتم سعی داشت سرشو بكنه توش ولی نمیذاشتم برش گردوندم و گفتم میخوام از عقب بكنمت خیلی لذت داره؟گفت باشه فقط بهم حال بده دارم میتركم !برگشت و یه پاشو گذاشت رو مبل منظره كسش انقدر تحریك كننده بود كه میخواستم از جلو بكنمش اما ترس نمیذاشت!كمی كونشو خیس كردم و سرم كیرمو گذاشتم درش زیاد فشار نمیدادم اما اون خودشو به عقب هل داد و گفت یالا دیگه معطل چی هستی ؟ !! خیلی تحریك شده بود اصلا نمی<br />
فهمید چی میگه سر چیكو رو كردم تو ناله ای كرد و گفت اخیش و بعد كمی دیگر چیكو رفت تو اون سوراخ تنگ و آكبند شروع كردم و با دست كسشو میمالوندم داشت داد میزد كیرم تا ته رفته بود تو كونش كمی بعد خسته شد و برگشت و رومبل ولو شد كسش با لبای باز و صورتی جلوم بود كسشو گاز گرفتم داد میزد كیوان میخوامت بكن دیگه لامصب كیرتو بكن توش كیرمو آهسته از زیر كسش كردم تو كونش مرتب خودشو تكون میداد مجبور شدم دوباره تا ته بكنمش كمی آروم گرفت و با شدت میكردمش با ناباوری بمن كه از عرق خیس بودم نگاه میكرد هنوز كرست تنش بود دستمو انداختم وسط كرستش و با شدت كشیدم به راحتی كنده شد و سینه هاش افتاد بیرون با هر ضربه سینه هاش میپرید بالا و بیشتر منو تحریك میكرد خوابیدم روش و هنوز میكردمش شونم سوخت و دیدم با دندونهاش محكم گاز گرفته كمی بعد همه جامو گاز گرفت و تمام بدنمو مكید همه جام كبود شده بود منم گازش میگرفتم!زبونشو كرد زیر بغلم و اونجارو میلیسید یباره ول شدم آبم ریخت تو كونش!كشیدم بیرون هنوز داشت میمود با دیدن آبم اونم جیغی كشید و ارضا شد دستشو گرفت زیر كیرم و ابمو ریخت تو دستش كمی با انگشت باهاش بازی كرد و بعد با دستمال پاكش كرد بلند شد و گفت كیوان چه تجربه جالبی و بعد دستمو گرفت و منو كشوند سمت اتاق خواب گفت امشب مهمونتم تا صبح میخوام فقط منو بكنی و باز بكنی!خندیدم و گفتم اگه از جلو بكنمت لابد دیگه از خونم نمیری ؟گفتم یعنی اینقدر لذت داره ؟گفتم نه بابا این كاری كه باهات كردم بالاترین لذته و با هم رفتیم و رو تخت یزرگ و دو نفره ام افتادیم كمی بعد صدای خرناسش به آسمون رفت و صبح داشتم میرفتم دفتر هنوز خواب بود و تكون هم نخورده بود لخت بود هنوزم مثل یه پیكره مرمری بود اما پر انرژی و شهوت .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%db%8c%d8%b7%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7-%d8%a2%da%a9%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2016</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر چشم بادومی آب مردش رو میاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارشو]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تفاوتی]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالونده]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که بیوه شده بود با فیلم سکسی مادر بزرگم و چون همه با هم فامیل بودیم یعنی ازدواج ها فامیلی بود همه با هم راحت بودیم. من سکسی 17 سالم بود و کیرم شدید کس شاه کس کس می کرد و اصلا نمی دونستم باید چه جوری کس گیر بیارم. فکر اینم کونی که با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>که بیوه شده بود با فیلم سکسی مادر بزرگم و چون همه با</h2>
<p>هم فامیل بودیم یعنی ازدواج ها فامیلی بود همه با هم راحت بودیم. من سکسی 17 سالم بود و کیرم شدید</p>
<h3>کس شاه کس کس می کرد و اصلا نمی دونستم باید چه</h3>
<p>جوری کس گیر بیارم. فکر اینم کونی که با فامیل ها سکس کنم اصلا نمی کردم. عمه ما یه زن</p>
<h4>27 جنده ساله بود که بعد از یک سال زندگی بیوه</h4>
<p>شده بود و خیلی خوشگل و پستون لوند بود. بسیار زیبا و خوش هیکل. هر وقت چیزی تعارف می کرد می</p>
<h5>رفتم تو کوس یقه لباسش و کمی از سینه هاشو می</h5>
<p>دیدم و همین برای یه هفته جلق زدن کافی بود. اونم می فهمید و چیزی نمی گفت. تو فکرم همیشه کس و سکس داستان کون اونو مجسم</p>
<h6>می کردم و چند بار می زدم باز ایران سکس بدتر می</h6>
<p>شدم. یه روز صبح مامان گفت براش چیزی ببرم از حموم. این خونه هم اول یه رختکن بزرگ داشت و بعدش یه راهرو و بعد حموم بود. در زدم و دیدم صدای عمع اومد که کیه؟ گفتم: &#8220;برا مامان می خوام چیزی ببرم.&#8221; گفت: &#8220;خوب بیا تو و برو.&#8221; تا رفتم تو دیدم عمه لخت واستاده البته پشتش به منه اما کون خوشگلش کاملا لخت بود. کیرم خیلی بلند شد و رفتم تو راهرو و وسایل رو دادم مامان. برگشتم و از لای در یواشکی نگاه کردم. دیدم برگشته و منتظر من برم. کسش قشنگ دیده می شد. کمی مو داشت و لباش هم کمی به بیرون زده بود. درو باز کرد که مثلا برم. سریع برگشت و گفت: &#8220;احسان زود برو.&#8221; اما مگه می شد از اون کون سفید دل کند؟ گفتم: &#8220;عمه، خیلی خوشگلی ها.&#8221; منتظر سیلی عمه شدم که برگشت و گفت: &#8220;راست میگی؟&#8221; گفتم: &#8220;آره.&#8221; یه نگاهی به کسش کردم و گفتم: &#8220;وای ببخشید.&#8221; و سریع رفتم بیرون. باورم نمی شد کس عمه رو دیده باشم. سریع رفتم توالت و یه جلق جانانه زدم. مدتها گذشت و این کس و کون عمه از ذهنم پاک نمی شد. کلی نقشه کشیدم که برم ترتیبشو بدم ولی می ترسیدم. یه روز تو اتاق پای ویدئو بودم که عمه اومد تو نشست. هیچ علامتی، چیزی، خبری نبود. گفتم: &#8220;عمه چیکار می کنی این قدر خوشگلی؟&#8221; دیدم چشاش برق زد و گفت: &#8220;وای عمه، تو که ازم تعریف می کنی مور مورم میشه.&#8221; دیدم بهترین وقته. گفتم: &#8220;جدا خیلی خوب موندی. اون روز تو حموم یادته؟&#8221; گفت: &#8220;آره.&#8221; گفتم: &#8220;هیکلت تو ذهنم نقش بسته.&#8221; خندید و گفت: &#8220;شیطون من عمتم، یادت باشه.&#8221; رفتم چسبیدم بهش و گفتم: &#8220;عمه یه کم دیگه برام لخت میشی؟&#8221; خندید و گفت: &#8220;نه، زشته.&#8221; گفتم: &#8220;پس چرا اون بار لخت جلوم واستادی؟&#8221; خنده اش بیشتر شد و گفت: &#8220;خوب اون تو حموم بود.&#8221; گفتم: &#8220;یالا دیگه، لخت شو.&#8221; یه نگاهی کرد و گفت: &#8220;فقط یک کم.&#8221; گفتم: &#8220;باشه.&#8221; یه نگاهی به دور و بر کرد و زیپ پیرهنشو کشید پائین و کرستش رو داد بالا. سینه های سفید و خوشگلش اومد بیرون. بی اختیار دستم رفت رو کیرم و با دست دیگم پستونهاشو مالوندم. تو آسمون ها بودم. عمه کمی مکث کرد و بعد کشید پائین. گفت: &#8220;بسِته شیطون.&#8221; گفتم: &#8220;نه، خواهش می کنم.&#8221; به التماس افتادم. گفت: &#8220;باشه.&#8221; و دوباره سینه هاشو نشونم داد. دیگه نتونستم و کیرمو درآوردم و شروع کردم جلق زد. عمه گفت: &#8220;آهای احسان حواست کجاست؟ این چیه؟&#8221; گفتم: &#8220;عمه کیره، کیر. بیا برام جلق بزن.&#8221; با دودلی دستشو به کیرم رسوند و کمی مالوندش. بلافاصله دستمو بردم طرف کسش. هیچ مقاومتی نکرد و زیپشو باز کردم و بالاخره دستم لای کسش جا گرفت. خیس بود و صاف. کمی که مالوندم بلند شد و رفت در رو قفل کرد و برگشت و شلوارشو کامل داد پائین و گفت: &#8220;بیا سریع بکن تا کسی نیومده.&#8221; باورم نمی شد. کیرمو کردم تو کسش. گرم بود و خیس. برای اولین بار کس کردن رو تجربه کردم. با شدت می کردمش و ناله می کرد. آبم اومد. گفت: &#8220;بکش بیرون.&#8221; همش ریخت رو فرش. عمه بلند شد و لباسشو پوشید و رفت. چند وقت گذشت و اصلا به روم نیاورد. تا یه روز که دوتا از دوستاش مهمونش بودن. اون روز رفتم و از لای در داشتم تو رو دید می زدم. صداشون کاملا واضح بود. یکیشون می گفت: &#8220;مرضیه (مثلا اسم عمه ام مرضیه است)، با اون عشقت به کجا رسیدی؟&#8221; عمه گفت:&#8221; هیچی بابا، فقط می خواست یه دست بکنه و بعدشم رفت دنبال کارش.&#8221; همشون خندیدن. باورم نمی شد عمه همچین حرفهائی بزنه. آمپر کیرم زد بالا و مجبور شدم درش بیارم و همون جا کم کم جلق بزنم. اون یکی گفت: &#8220;مرضی الان کف کنی چیکار می کنی؟&#8221; عمه گفت: &#8220;راستش بچه ها من یه کاری کردم، ببینم نظر شما چیه؟&#8221; گفتن: &#8220;چی؟&#8221; گفت: &#8220;من با بچه داداشم ریختم رو هم. البته فقط یه بار. اونم کلی بعدش خجالت کشیدم. ولی یه پسر جوون که از خودت کوچیک تر باشه خیلی حال میده. نمی دونم ادامه بدم یا نه؟&#8221; اونا گفتن: &#8220;چرا ادامه ندی؟ اون که همین جاست. هر وقت بخوای دم دستته. تازه پسر خوشگلی هم هست. لابد خیلی هم شهوتیه.&#8221; عمه گفت: &#8220;آره، کلی التماس کرد. منم دلم سوخت و یه دفعه دیدم داره منو می کنه.&#8221; همه خندیدن. یکیشون گفت: &#8220;ببین میشه بیاریش اینجا یک کم سر به سرش بذاریم؟&#8221; عمه گفت: &#8220;نه، چرا اذیتش کنید؟&#8221; اون یکی گفت: &#8220;اذیت نه، می خوایم بهش حال بدیم.&#8221; اما اون یکی گفت: &#8220;نه، من روم نمیشه.&#8221; عمه با بی تفاوتی بلند شد و اومد سمت در. پریدم تو حیاط که عمه صدام کرد: &#8220;احسا ن کجائی؟ یه دقیقه بیا کارت دارم.&#8221; نمی دونستم با کیر بلند شده ام چیکار کنم. از مجبوری رفتم. تا منو دید گفت: &#8220;بیا تو.&#8221; یه اشاره کردم به کیرم. تا دید گفت: &#8220;چرا این جوری شده؟&#8221; و دستمو گرفت کشید تو. تا رفتم تو و اونا دیدن دستم رو کیرمه همشون خندیدن. یکیشون گفت: &#8220;خوب، پس من میرم.&#8221; هر چی مرضی اصرار کرد وانستاد و رفت. من موندم و عمه مرضی و دوستش که اسمش ملیحه بود. ملیحه بی مقدمه گفت: &#8220;احسان جون راحت باش. مرضی خیلی از کیرت تعریف می کنه. میشه ببینمش؟&#8221; تا بناگوش سرخ شدم و گفتم: &#8220;با اجازه من برم.&#8221; و تا بلند شدم ملیحه از پشت شلوارم رو کشید. شلوار و شورتم که راحتی مال خونه بود تا زانوم اومد پائین. من که انتظارشو نداشتم سعی کردم بکشم بالا اما مرضی گفت: &#8220;احسان راحت باش. حالا که این کسش بلند شده تو نمی خوای؟&#8221; گفتم: &#8220;عمه این حرفها از تو بعیده.&#8221; خندید و گفت: &#8220;نه. هر حرفی مال یه جائیه. این حرفم مال اینجاست.&#8221; و ملیحه کیر شق شده ام رو گرفت تو دستش و کمی برام جلق زد. خیلی واردتر از مرضی بود. بعدشم راحت کرد تو دهنش. اون قدر تحریک شده بودم که نتونستم از دهنش دربیارم یا بهش بگم، در نتیجه کل آبم خالی شد تو دهنش. منتظر شده که عق بزنه و دعوام کنه، اما برعکس دیدم داره همشو مک می زنه. گفتم: &#8220;ناراحت نشدی؟&#8221; گفت: &#8220;نه، چرا؟&#8221; گفتم: &#8220;برای آبم.&#8221; خندید و گفت: &#8220;فهمیدم آبت داره م<br />
یاد. اگه می خواستی درش بیاری خودم نمی ذاشتم.&#8221; آبم که اومد کمی راحت تر شدم. دیدم عمه بلند شد و درو بست و چفتشو انداخت. بعد برگشت سمت من و گفت: &#8220;تو با ملیحه حال کن. می خوام فقط ببینم.&#8221; ملیحه گفت: &#8220;تو نمی خوای؟&#8221; گفت: &#8220;فعلا نه، دیدنش جذاب تره.&#8221; و رو مبل نشست و سینه هاشو درآورد و شروع به مالوندن کرد. دیدن سینه های عمه کیرمو دوباره پر کرد. ملیحه لخت شد. تا شورتشو درآورد آبم رسید به نوک کیرم. کس خیلی قشنگی داشت. لباشو کمی باز کردم. لاش کامل صورتی بود. لبای کس مرضی کمی تیره می زد ولی مال این صورتی خوشرنگی بود. کیرمو لای لبای کسش مالوند. کسش خیس بود و یه بوی خاصی می داد. یکی از سینه های کوچیک و سیخش رو کردم دهنم. دور پستونش صورتی بود و نوکش خیلی زده بود بیرون. وقتی می خوردم آه می کشید. بالاخره کسش رو فتح کردم و اون منو خوابوند و نشست رو کیرم. کمی که کردمش آبم دوباره داشت می اومد. بلند شد و گفت: &#8220;بریز رو صورتم.&#8221; اما مرضی سینه هاشو آورد جلو و گفت: &#8220;نه، بریز اینجا.&#8221; مرضی انگار داشته کسشو می مالونده چون کسش بیرون بود و خیس هم شده بود. آب کیرم با فشار ریخت رو پستونهای مرضی و کمی هم رو لب و دهن ملیحه. اونم همشو خورد و گفت: &#8220;آبت خوشمزه است.&#8221; باورم نمی شد آبمو کسی بخوره. مرضی می مالوند رو سینه شو ناله می کرد. آخرشم بلند شد و اومد طرفم و کیرمو گرفت و مالوند. می دونستم می خواد بکنه به کسش اما کیرم خوابیده بود و نا نداشت.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%a8-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174535</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف به این دو تا بوس کردن رو یاد میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b1%d9%88-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b1%d9%88-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Jun 2019 07:50:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العملی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تعارفم]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شدماونم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شومینه]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمنم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[مشغولی]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوند]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیه]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[هیجانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بودم آخه یه پسر 14 فیلم سکسی ساله شاید دیگه 15 چه فرقی می کنه تا کی برای هیچ وپوچ به این در واون در بزنم. تو سکسی خونه بابا خیلی دل مشغولی داشت. بخصوص شاه کس اینکه فردا پس فردا اتی یعنی همون احترام خودمون داشت خراب می شد رو سرمون کونی البته بابایی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>بودم آخه یه پسر 14 فیلم سکسی ساله شاید دیگه 15 چه فرقی</h2>
<p>می کنه تا کی برای هیچ وپوچ به این در واون در بزنم. تو سکسی خونه بابا خیلی دل مشغولی داشت.</p>
<h3>بخصوص شاه کس اینکه فردا پس فردا اتی یعنی همون احترام خودمون</h3>
<p>داشت خراب می شد رو سرمون کونی البته بابایی کبکش خروس میخوند. موقع شام بهم گفت که می خوام برم تا</p>
<h4>رشت جنده اتی رو بیارم تو باید بهش عادت کنی آخه</h4>
<p>اون جای مادرته..گفتم:مادر که نه زن پستون بابا .دیگه حرف نزدیم.صبح زود بیدارم کرد.:پاشو بریم .تنهایی می خوای چه کار کنی..</p>
<h5>.مجبوری رفتم. کوس همه جا پر برف بود.سرد سرد. می دونستم</h5>
<p>دلش نمی خواست باهاش بیام پیش احترام. گفتم من میرم کرج .اونم هیچی نگفت. خلاصه جلو باغ داییم ازش جدا شدم.اونم رفت.بدبختی سکس داستان این بود که</p>
<h6>تو باغ هم هیچکس نبود.خیلی سرد بود یه ایران سکس دو سه</h6>
<p>ساعتی هی اینور و اونور رفتم اما فایده نداشت تا کی باید ول میگشتم.از باغ بغل دست داییم دود بلند می شد.در زدم خیلی منتظر شدم.در رو باز کرد.یه آقای شیک وجنتلمن بود.بهش گفتم داییم اینا نیستند.اونم تعارفم کرد که بیام از اونجا زنگ بزنم .باغ بزرگی بود.تو خونه گرما بهم آرامش داد.داییم گفت که فردا میاد وبا اون آقا که اسمش اردلان بود صحبت کرد که امشب رو پیشش بمونم.مرد باحالی بود.جک میگفت خودشم میخندید.نهارخوردیم هوای به اون سردی میرفت تو باغ پر برف قدم میزد.ساعت حدود سه بعداظهر بود.بهم گفت بیا بریم تو باغ.یه گوشه آتش روشن کرد وکنار آتیش نشستیم.از خیلی چیزها حرف می زد.باهاش صمیمی شده بودم منو جوجو صدا میکرد یادم رفت بگم من اسمم جواداست . دستم رو تو دستش گرفته بود و ناز می کرد.ترق وترق به پام می زدو به حرفهای مسخرش می خندید.منم می خندیدم .خودش رو به من نزدیک کرده بود.یه دستش به پشتم بود وبا دست دیگش رونم روفشار می داد.گوشم رو می لیسید.بهم میگفت :سردته نه نه الان گرمت می کنم.من کم کم هیجانی شده بودم و میترسیدم. تا اونروز اینجور تجربه ای رو نداشتم. زیپ و دکمه ء شلوارم رو باز کرد.دستش رو کنار زدم.اما بیخ گوشم نفس می کشید و هی می گفت نه عیبی نداره من که کاری نمی کنم.دستش رو هل داد تو شلوارم.تمام کیرم رو تو دستش گرفته بود.از لای شرتم با انگشتاش تحریکم میکرد.نفس کشیدن برام سخت شده بود.خیلی سعی داشت تو اون هوای سرد رونیمکت به سمت چپ درازم کنه اما من با دستم مانع میشدم.ازم سوءالهای مسخره می پرسیدکه تا حالا سکس داشتی واز این جور مزخرفات!!با دست راستش زیر شلوار رونم رو مثل دیوونه ها پنجه می کرد.کم کم شل شدم و با یه فشار اردلان دراز کشیدم. از یه طرف شعله های آتش صورتم رو گرم میکرد از طرفی هم پام داش یخ می زد.قدرت تصمیم نداشتم.بی اختیار منتظر بودم ببینم چی کار می کنه.شلوارم رو پایین کشید.منم عکس العملی از خودم نشون ندادم.رونام رو دو دستی میمالوند.وقتی بیشتر سردم شد که شرتم رو هم کشید پایین. صورت ولبهاش روی باسنم حس می کردم حتی نفسهاش که به پوستم می خورد. پشیمون شدم اما دیر شده بود .اون ول کن نبود.یه گاز محکم از پام گرفت ودستاش رو لای کپلهام کرد و اونها رو از هم باز کرد.سرما رو دم کونم هم حس میکردم..با آب دهنش دور وبر سوراخم روخیس کرد و روی من دراز کشیدو گوش یخ زدم رو می مکید.یه کمی تکون تکون خورد شلوارش رو در آورد.و سعی داشت که کیرشو به سر و صورتم بماله.که من صورتم رو با دستهام پوشوندم.به شکم خوابیده بودم.روی پاهام نشست و کیرشو به سوراخم می مالوند.آروم شروع به فشار دادن کرد.یه مقدار از گرمای اونو حس میکردم.دردم گرفت.کیرش وارد بدنم شده بود. وزن اردلان یه طرف تحمل این درد هم یه طرف.یه کمی به وجودش عادت کرده بودم که شروع کرد به تکون دادن .مثل خر تو هچل افتاده بودم.دستش رو زیر شکمم برده بود و با کیرم ور می رفت.لذت اون درد پشتم رو تسکین می داد.حالم بد شده بود.سرم گیج رفت.من دیگه بسم بود اما اون ادامه میداد.دستش رو پس زدم.من رو سفت چسبید وتمام محتویاتش رو خالی کرد.شلوارم رو پام کرد.هوا تاریک شده بود. با هم رفتیم تو اتاق کنار شومینه نشستیم.شام خوردیم و انگار نه انگار که اون اتفاق رخ داده بود.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b1%d9%88-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174452</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم دوست داره به همه بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 08:07:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخونید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بوداونم]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[پیرزنه]]></category>
		<category><![CDATA[تهرونی]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتبا]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[صداهای]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشون]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوساله]]></category>
		<category><![CDATA[مجبوری]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تخت جمشید.اونجا من یه چیز فیلم سکسی جالب هم پیدا کردم شبیه یه سنگ بود ولی خیلی قشنگ و با ظرافت بهش نقش داده بودن. البته اینو سکسی نزدیکای تخت جمشید پیدا کردم. خلاصه تا شاه کس دیر وقت بیرون بودیم و با بچه ها حسابی مشروب خوردیم. نزدیکای ساعت 2 بود کونی که بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>تخت جمشید.اونجا من یه چیز فیلم سکسی جالب هم پیدا کردم شبیه یه</h2>
<p>سنگ بود ولی خیلی قشنگ و با ظرافت بهش نقش داده بودن. البته اینو سکسی نزدیکای تخت جمشید پیدا کردم. خلاصه</p>
<h3>تا شاه کس دیر وقت بیرون بودیم و با بچه ها حسابی</h3>
<p>مشروب خوردیم. نزدیکای ساعت 2 بود کونی که بر گشتم خونه و خوابیدم. و همون طور که گفتم صبح نزدیکای 9</p>
<h4>بود جنده که از خواب بیدار شدم.حس کردم یکی کنارم خوابیده.اولش</h4>
<p>فکر کردم شاید از اثرات مستی پستون دیشبه و دارم فکر می کنم. ولی وقتی چشم باز کردم دیدم یه نفر</p>
<h5>لخت لخت کوس کنارم خوابیده. 2متر 48 سانت از جام پریدم</h5>
<p>هوا دویدم طرف بیرون اتاق ولی هر کاری می کردم در باز نمی شد. با صر صداهای من اون مرد نا شناس سکس داستان هم بیدار شد</p>
<h6>و اونم با دیدن من از جاش پرید ایران سکس هوا(البته بیشتر</h6>
<p>از 2 متر 37 سانت نتونست بپره و رکورد پرش دست خودم موند). حالا دو نفری تو اتاق گیر کرده بودیم و هر کدوم یه طرف می دویدیم.تا اینکه جفتمون خسته شدیم یه گوشه اتاق گرفتیم نشستیم. موسو_تو ، تو کی هستی ؟ مرد ناشناس _ شما خودتان چه کسی هستید ؟ موسو _ اینجا خونه منه ! ناشناس _ خب ما هم در منزلمان بودیم.اصلا عیال ما کو ؟ با او چه کرده اید. با خودم گفتم این چرا این جوری حرف می زنه ، نکنه کس خله . حدس زدم که احتمالا از این گداهای خیابونیه.بلند شدم با کلی جذبه به خرج دادم و گفتم _ چی می گی واسه خودت عیال کیه .پاشو گم شو بیرون.مرتیکه گدا. ناشناس _ شما چه می گو ئید .اصلا چرا اینجا این جوری است.نکند که شما جادوگرید. موسو پاشو . پاشو با زبون خوش برو بیرون وگرنه . . . ناشناس _ وگرنه چه . چه می خواهی بکنی. همین جور که داشتیم حرف میزدیم .به چهرش دقیق شدم صورت و بدن سفید و کم مویی داشت.با دستاش هم جلوی معا ملش رو گرفته بود. با اینکه یه ریش بلند داشت ولی معلوم بود از اون بچه خوشکلاست به نظرم 2،3 سالی ازم بزرگتر بود . موسو_یه چرخ بزن ببینم؟ ناشناس _ چه گفتی ؟ موسو _ می گم یه دور بچرخ بینم. سریع یه دور چرخیدو دو باره پرسید نگفتید .چه می خواهید بکنید.. یکدفعه چشام یه برق شیطانی زد و گفتم _ می گم یا به زبون خوش بیا برو بیرون یا می گیرم می کنمت. ولی اگه نظر منو بخوای نرو بیرون. ناشناس با تعجب گفت _ گفتید چه می کنید. موسو_الان عملی نشونت می دم چه می کنم. و قبل از اینکه بخواد کاری بکنه پریدم روش و با گلدونی که بغل دستم بود زدم تو سرش و بیهوشش کردم.و حالا یه کون درست و حسابی و سفید و تر تمیز و خوشکل و . . . . جلوی من بود. با خودم گفتم این الان بیدار می شه ببینه دارم می کنمش کلی شاکی می شه می گیره شونصد برابر منو می کنه. بلند شدم با طناب دستاش رو بستم به تخت و خودمم افتادم به جونش تا می داد ، کردمش. وسطای کار بود که به هوش اومد و شروع کرد به نالیدن ایییییییییییی ما تحتمان. با ما چه می کنید .ما گزارش کار شمارا به داریوش خواهیم داد. موسو_من دیروز پیش کورش کبیر بودم خودم جریان بهش گفتم تو دیگه نمی خواد زحمت بکشی. خلاصه تا ما کارمونتموم شد این یارو از بس کس شعر گفت مخمون رو خورد. یه یک ساعتی که گذشت دستاش رو باز کردم و گفتم _ پاشو برو گم شو(اینم به شیوه خشایار مستوفی بخونید) ناشناس_کجا برویم اصلا جامه های ما کجاست.شمشیر ما را بدهید تا شما را به سزای عملتان برسانیم. موسو_پاشو با زبون خوش برو بیرون وگرنه می گم بقیه بچه های اویزونی همبیان بکننت ها. ناشناس( راستی خسته شدم از بس نوشتم ناشناس.مرتیکه اسمت چیه؟) ناشناس_ ما را می گوئید .ما هوخشتره هستیم. موسو_ چی ؟ چی چی هستی. نا شناس نه هوخشتره _ هوخشتره هستیم. پسر دکویا . وا ، این دگه چه جونوریه. خب حالا هوخشتره.چرا اومدی خونه من. هوخشتره _ ما که نیا مدیم.ما در منزلمان در نزد عیالمان مشغول &#8230;&#8230;&#8230;. بودیم که یکدفعه چیزی به سرمان خورد و دیگر چیزی نفهمیدیم تا هم اکنون. موسو_حالا چرا این جوری حرف می زنی. هوخشتره چگونه؟ ما که بسیار شیرین سخن می گوئیم.این شمائید که جلف و سبک سخن روا می دارید. ا ، حالا خونتون کجاست. هوخشتره_ما در شهر سلطنتی ساکن هستیم. _کجا .نکنه منظورت شهرک صدراست.اخه مگه مغز خر خورده بودی که رفتی اونجا زمین گرفتی. . . . . خلاصه مابا این هوخشتره کس مغز هوار ساعت سر و کله زدیم تا بالاخره فهمیدیم.این الاغ یکی از سربازهای داریوش هخامنشیه و با یه جادویی .چه می دونم طلسمی .چیزی رفته تو اون چیزی که ما نز دیکای تخت جمشید پیدا کردیم و حالا هم طلسم باطل شده و این وبال گردن ماست. حالا گفتیم چی کار کنیم . چی کار نکنیم .بالاخره تصمیم گرفتیم این هوخشتره رو ببریم تهران تحویل اداره میراث فرهنگی بدیم. شاید خشکش کردن گذاشتنش تو موزه تا همه بیان ببیننش . ولی اگه بخوان این کارو بکنن کاش همین جوری لخت لخت خشکش می کردن تا حداقل مردم کاملا با اون دوره زمونه اشنا بشن. گفتم لخت . پاشو گوساله ببینم چی میتونم پیدا کنم بدم بپوشی بلند شدیم یه لباس حوشکل تنش کردییم و به زور اون ریش هاش رو هم زدیم.اماده که شدیم با خودم گفتم حیف نیست این هلو رو تهویل میراث فرهنگی بدی. اصلا نگرش دار همین جا مردم با فرهنگ شیراز هم ازش استفاده کنن. ولی خداییش خیلی خوشکل و تو دل برو شده بود.(دل دختر ها بسوزه ). با هوخشتره راه افتادیم که بریم تهران .توی شهر به سمت فرودگاه هوخشتره_اقای موسو چرا در شهر شما بانوی کهن سال وجود ندارد _ وجود ندارد.کی گفته همی ن خانمه که از جلوش رد شدیم به نظرت چند سالش بود. هوخشتره_فکر می کنیم در چهاردهمین بهار زندگیشان بودند. بغل دستیش رو نمی گم ها .اونی که کیف دستش بود. هوخشتره_ما هم همان را گفتیم.کنار دستیشان که کودک بود. _الاغ این پیرزنه حداقل 80 سالش بود.اون کناریشم خواهرش بود.اونم 70 سالشه. هوخشتره_مزاح می فرمایید.پس چرا این گونه جوان بودند. _مگه نمی دونی میگن تو شیراز دختر رو از مادر تشخیص نمی دن.چه می دونم با جراحی پلاستیک و ارایش این کارها رو می کنن. هوخشتره _ عجب؟!؟! هوخشتره_اقای موسو برویم کاخ داریوش شاید اتفاقی افتاد. _بریم اونجا چی کار.الان اونجا 4 تا ستون بیشتر نمونده. هوخشتره_برویم.برویم.برویم .برویم. . . مجبوری رفتیم به سمت تخت جمشید. وقتی رسیدیم و هوخشتره دید از کاخ شاه عزیزش هیچی نمونده تا مرز سکته جلو رفت.هوخشتره_چه کسی این چنین کرده است. _اسکندر مغدونی. اقا یه دفعه زد به سر این هوخشتره .بلند شد و شروع کرد به داد و فریاد و فحش دادن.(بی ادب چیا نمی گفت) هوخشتره_اااا<br />
اااای مخالف.اسکندر &#8230; ننت.اااااای .. تو &#8230;. خواهر مخالف هخامنشی. اااااای مخالف بچه شهر.اااااای اسکندر اگه خایه داری بیو جلو تا خواهرت رو بگایم. _بابا بی خیال .اسکندر 2500سال پیش مرده. خلاصه با هر بد بختی که بود ارومش کردیم و بردیم سوار هواپیماش کردیم. هوخشتره._اقا موسو این چیست.چرا ما داریم می رویم به هوا.نکند مردهایم و خودمان خبر نداریم.یا زردشت به دادمان برس. _نه بابا این هواپیماست داریم می ریم به تهرون . داریم می ریم به تهرون (صدای شهرام صولتی از بلند گو های هواپیما پخش می شود.) به تهرون که رسیدیم یه بدبختی دیگه پیدا کردیم. هوخشتره_اقا موسو چرا اینجا فقط دختر هست.تازه نیمی از انها حجاب هم ندارن _دختر چیه اینا نصفشون پسرن بنده خداها فقط یکم زیر ابروشون رو برداشتنیکم هم رژ لب زدن یکم هم صورتشون رو بند انداختن.و یکمم ارایش کردن.یه خورده هم موهاشونرو بلند گذاشتن.وگرنه بنده خداها پسرن. هوخشتره_پس چرا این همه خوشکل هستند.شما دروغ می گوئید.اصلا من می خواهم با یکی از این ها ازدواج کنم. _چییییییییییییی می خوای گی بشی.خاک تو سرت. و محکم زدم تو سرش.که یکدفعه زد زیر گریه و گفت _ اری اصلا می خواهیم گی شویم.ما اصلا از نظر ژنتیک مشکل داریم.کلا ژنی این جور هستیم.شما نباید در جامعه این گونه با ما رفتار کنید.ما سر خورده می شویم. _اخی دلم کباب شد.عزیزم حالا که این جوری شد برو. برو و یه زندگی جدید رو شروع کن. هوخشتره دست منو به ارومی رها کرد و رفت به سمت سرنوشتش. هوی کجا می ری حداققبل از رفتن یه حالی به ما بده. ما هم ارزو به دل نمونیم هوخشتره در حالی که برای من بیلاخ می انداخت . رفت و بین جمعیت گم شد. بعدا فهمیدم با یه پسر تهرونی اشنا شده و الان هم با هم یه زندگی جدید رو شروع کردن. . . .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174188</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 22:02:34 by W3 Total Cache
-->