<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>محتوای &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%ad%d8%aa%d9%88%d8%a7%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:44:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>محتوای &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>شاه کس جنده تو ماشینش کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Jun 2019 06:56:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبدارش]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افزایش]]></category>
		<category><![CDATA[افکارم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکاره]]></category>
		<category><![CDATA[باحالی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برآمده]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزارین]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرائی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدند]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جیغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چهارزانو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتی]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشفرم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآمده]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقه‏ای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[سروصدا]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناختم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترم]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهامو]]></category>
		<category><![CDATA[لذت‏بخش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[متمرکز]]></category>
		<category><![CDATA[محتوای]]></category>
		<category><![CDATA[مدلهای]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[می‏خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نباشین]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگرانی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وقتتون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی یه همکاری داشتم به اسم خانم شاه کس شیخی. شوهر داشت و اوایل که اومده بود شرکت، چادر از سرش نمی افتاد. اما کونی دو سه ماهی که گذشت دیگه با مانتو و مقنعه می گشت. همیشه یه آرایش جنده نسبتاً مشخص هم رو صورت و لباش دیده می شد. ظاهراً زندگی آرومی داشت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی یه همکاری داشتم به اسم</p>
<h3>خانم شاه کس شیخی. شوهر داشت و اوایل که اومده بود شرکت،</h3>
<p>چادر از سرش نمی افتاد. اما کونی دو سه ماهی که گذشت دیگه با مانتو و مقنعه می گشت. همیشه یه</p>
<h4>آرایش جنده نسبتاً مشخص هم رو صورت و لباش دیده می</h4>
<p>شد. ظاهراً زندگی آرومی داشت و پستون یه جور زن سالاری تو خونه اشون حکم فرما بود و البته بچه هم</p>
<h5>نداشتند. یه کوس روز که تو اتاقش بودم در مورد یه</h5>
<p>موضوع کاری داشتیم صحبت می کردیم. آخر صحبت که می خواستم برم پشت میز خودم بهم گفت که نم دونم چرا نمی سکس داستان تونم از طریق</p>
<h6>کامپیوترم پرینت بفرستم. آخه اونجا بیشتر از همه ایران سکس من از</h6>
<p>کامپیوتر اطلاعات داشتم و همه این جور مسائلشون رو از من می پرسیدند. گفتم اجازه بدید چک کنم. از رو صندلیش پا شد و من نشستم. عجب حرارتی داشت صندلیش! سریع متوجه شدم که پرینتر را اشتباهی تعریف کرده است. درستش کردم و گفتم برای تست کدوم فایلتون را امتحان کنم. گفتم می خواهید آخرین فایل رو باز کنم و تا بیاد جواب بده من فایل رو اوپن کردم. فکر می کنید محتوای فایل چه بود؟ یه آگهی کون و کس فروشی تایپ شده. از تعجب شاخ درآوردم. خودش متوجه سوتی‏اش شده بود و حسابی هم ترسیده بود. متن آگهی به شرح ذیل بود: یک دور کس و کون کامل به همراه خوردن اول و بعد از آب ریزی فقط 50.000 تومان. کون تنها بعلاوه خوردن اولیه، 30.000 تومان. کس تنها بعلاوه خوردن اولیه، 30.000 تومان. 12 ساعت کامل از 8 صبح تا 8 شب، همراه مشروب و غذا، فقط 100.000 تومان. نمی تونستم موضوع رو هضم کنم. یعنی چی؟ حدوداً دو سه دقیقه‏ای هر دو مات و مبهوت شده بودیم تا اینکه من به خودم اومدم و به آرومی گفتم فایلهای شخصی رو یا روش پسوورد بزارین یا در دسترس نباشن. و ادامه دادم نگران نباشین. بین خودمون می‏مونه. بدبخت حالش خیلی گرفته بود و به نظر بسیار هم نگران بود. من تو فکر بودم که این آگهی مال چه کسی بود؟ نمی تونستم قبول کنم که برای خودش بوده. چون به نظر نم اومد جنده یا روسپی باشه. دو سه روزی این موضوع بدجوری افکارم رو به هم ریخته بود. تا اینکه چهارشنبه ظهر وقتی همه نهار رفته بودند به داخلیش زنگ زدم و گفتم چند دقیقه وقتتون رو می‏خوام بگیرم. خانمها نهارشون پشت میزشون می‏خوردن. رفتم بالا و وارد اتاقش شدم. ترس و نگرانی رو تو چشاش می شد خوند. سریع گفتم لطفاً خودتون توضیح بدهید. موضوع چیه. بدون اینکه حرفی بزنه یه تیکه کاغذ رو از کیفش درآورد و بهم داد. با تعجب دیدم پرینت همون آگهیه ست. زیرش یه شماره موبایل و ساعات تماس رو نوشته بود. با گفتن یه خداحافظ کوتاه برگشتم پشت میزم. تو آگهی یه شماره موبایل شهرستان بود و ساعات تماس هر روز 5 تا 7 بعدازظهر بود. زمان به کندی می گذشت و منتظر بودم تا ساعت 5 شود و من زنگ بزنم. حوالی 5 از شرکت بیرون رفتم و از یک تلفن کارتی به اون شماره موبایل زنگ زدم. بعد از سه چهار تا زنگ دیدم یه خانم گوشی رو برداشت. نتونستم تشخیص بدم خانم شیخی یا نه. بهم گفت معرف شما کیه؟ گفتم خانم شیخی. گفت شما؟ خودم رو معرفی کردم. گفت کدوم حالت رو انتخاب می کنین. گفتم حالت دوم. گفت فردا (پنجشنبه) ساعت 10 تا 13 بیائید به آدرسی که می دم. آدرس رو نوشتم؛ و تو کف ارتباط خانم شیخی با این قضیه بودم. ساعت 10 فردا سر وقت تو آدرس مورد نظر بودم. زنگ زدم. خود خانم شیخی بود. سریع شناختم. درب رو باز کرد. رفتم طبقه چهارم و دیدم لای در بازه. با انگشت به در زدم و بلافاصله صدای خانم شیخی را شناختم که گفت در بازه بیاین تو. با دلهره داخل رفتم. داستان چیه؟ خانم شیخی اینجا چکار می کنه؟ می ترسیدم نکنه می خواد من رو سر به نیست کنه تا نتونم رازش رو به کسی بگم! تو فکر و خیال غرق بودم که رایحه یه عطر زنانه خوشبو و محرک رو از پشت سرم احساس کردم. برگشتم. خود خانم شیخی بود. یه پیرهن راحتی خانه پوشیده بود و با لبخند از من پذیرائی کرد. دیگه داشتم مطمئن می شدم جندهه خود خانم شیخیه. روبروم نشست و پاش رو روی اون یکی پاش انداخت. ساق تراشیده شدش لب و لوچه هر آدمی رو آب می انداخت. از بوی شامپوئی که تو فضا پخش شده بود می شد حدس زد که تازه حموم بوده و پر و پاش رو حسابی تمیز کرده. فکر اینکه تا چند دقیقه بعد خانم شیخی رو لخت کردم و دارم کس و کونش رو می لیسم داشت دیوونم می کرد. با عشوه خاصی بلند شد و اومد رو زانوم نشست. شروع کردیم به لب گرفتن از هم. همزمان از روی شلوار داشت با کیرم بازی می کرد. من هم بیکار نبودم و داشتم با کمرش و پشتش ور می رفتم. آروم آروم خودش رو کشید پائین و جلوی پام زانو زد. کمربندم رو باز کرد و بعد دکمه های شلوارم رو. یه شورت سورمه ای پام بود که کیر شق شده‏ام بد جوری زیرش برآمده شده بود. جلوی شورتم رو کشید پائین. سر کیرم خیس شده بود. آبم رو مزه مزه کرد و بعد شروع کرد به میک زدن سر کیرم. در همون حال شورتم رو از پام داشت در می آورد. کاملاً پا باز جلوش روی مبل نشسته بودم و به طرز شهوانی داشت کیرم رو ساک می زد. دیگه کاملاً کیرم تو دهنش بود و نوازش زبانش رو زیر کیرم احساس می کردم. عجیب بود هیچ وقت نمی تونستم این جوری خودم رو کنترل کنم. ولی این بار در عین حال که داشتم حال می کردم ولی آبم هم نمی اومد. البته این حرفه ای بودن خانم شیخی رو می رسوند چون روی نقطه حساس کیرم متمرکز نمی شد و در یک کلام اینکاره بود. من داشتم حال می کردم و اون هم با اشتها داشت می خورد. حدوداً یکربع بعد دیگه نمی تونستم منتظر کون سفید و بی موش بمونم. گفتم حالا نوبت منه. می خوام از اون شهد خوشمزت بچشم. بلند شد و پیرهنش رو با یه ضرب درآورد. عجب سینه های پر و ایستاده ای داشت و به تناسب اندامش خیلی کمک می کرد. کسش کاملاً بی مو و سفید بود. گفتم برگرد و دولا شو. با چه مهارتی تمام موهای پس و پیشش رو تراشیده بود باورکردنی نبود. انگار یکی از مدلهای سکسی آمریکائی رو جلوم دارم. تنش کاملاً بلوری و صاف بود. رایحه لای پاش تو فضا پیچیده بود و خودش شهوت آدم رو چند برابر می کرد. سوراخ کونش خیلی تمیز و خوش‏فرم بود. ردپائی از ناپاکی و بوی بد بهیچوجه وجود نداشت. صورتم رو بردم لای کونش و شروع کردم از زیر به لیس زدن. یه آه بلند و کشدار شهوانی کشید که ولع من رو دوچندان کرد. دور سوراخ کونش رو با زبون نوازش می کردم. عجب طعم و<br />
عطری داشت. تمیزی کونش اشتهای خوردنم رو بیشتر می کرد. دیگه وحشیانه داشتم می خوردم و بوس می کردم و لیس می زدم. دیوانه وار کونش رو تکون می داد که حاکی از لذت وافرش بود. با دست سینه های آب دارش رو چسبیده بودم و نوازش می دادم و گهگاه هم یه گریزی به کسش می زدم و آب کسش رو مزه مزه می کردم. آب اولیه کیرم جاری بود و احساس می کردم اگه ساک بزنه منفجر می شم. انگار فکر منو خوند و در یک آن به حالت 69 درآمدیم. من زیر بود و اون رو. کل کیر 20 سانتی‏ ام تو دهنش بود و من هم از کس آبدارش داشتم فیض می بردم. همزمان با انگشت هم سوراخ کونش رو بازی می دادم. انتهای لذت بود. گاهاً کیرم رو از تو دهنش در می آورد و بعد دوباره می بلعید. برخورد سر کیرم با حلقش رو کاملاً احساس می کردم. از سینه هاش غافل شده بودم. با یه تقلا برعکس شدیم؛ من رو رفتم و اون زیر. به سینه هاش نگاه کردم. حرارت هیجان رو تو اون دو تا سینه خوش فرم می‏دیدم. از چپی شروع به میک زدن کردم و لیس می زدم. سینه اش انقدر بزرگ شده بود که تو دهنم جا نمی شد. همزمان کیرم رو روی کسش فشار می دادم. آه و ناله اش درآمده بود و آماده بود. طبق قرار درخواست کون کرده بودم و نمی خواستم تو کسش بزارم. گفتم برگرد و چهارزانو بشین و کونت رو بده به سمت بالا. من خوام پروازمون رو تکمیل کنم. به نظر نمی اومد قبلاً کیری تو کونش فرو رفته باشه. چون کون و کپلش خیلی خوش‏دست و میزون بود و حکایت از بکر بودنش رو داشت. عطش کون داشتم و حتماً باید به این فیض می رسیدم. سوراخ کونش کاملاً بسته و تنگ بود. اول با یه انگشت و بعد با دو انگشت سوراخ کونش رو کمی گشاد کردم. طوریکه سر کیرم تو کونش جا گرفت. فشار زیادی لازم بود تا فرو بره و نیاز به کِرِم بود. گفتم کرم کجا داری و با دست اتاق خواب رو نشون داد. دویدم و کرم داو رو آوردم. یه مقدار دور سوراخ کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم. اینبار سر کیرم خیلی راحت تو رفت و فشار کمتری لازم بود تا بقیه اش تو بره. ولی از حرکاتش پی بردم که کمی درد داره. من هم با آرامی اینکار رو جلو می بردم. سه چهار بار که تا نصفه های کیرم تو کونش فر رفت و کشیدم بیرون دیگه کاملاً جا برای کیر من تو کونش باز شده بود. آروم تو می دادم و بیرون می کشیدم. تنگی سوراخ کونش آبریزش من رو افزایش می داد. حالت گوشتی کونش وقتی توش فرو می کردم دیدنی و لذت‏بخش بود. آبم در حال اومدن بود و اون هم داشت جیغهای شهوانی کشدار می کشید. خواستم بکشم بیرون و آبم رو رو کمرش خالی کنم که با دست پام رو گرفت و نذاشت اینکار رو بکنم. من هم با فشار و سروصدا تمام آبم رو توی کونش تخلیه کردم و شل و ول افتادم. اون هم طرف دیگه ولو شد. فقط تو رویاهام فکر کردن خانم شیخی رو می کردم و هیچ وقت تو واقعیت فکر نمی کردم حتی دستم بهش بخوره چه برسه به اینکه تو کونش بزارم. عجب تیکه ای بود خانم شیخی. تر و تمیز و خوش‏بو و پاکیزه و خوش‏اندام و باکلاس. نیم ساعت بعد که خودم رو پیدا کردم لباسهامو پوشیدم و 30 هزار تومان بردم و گذاشتم تو اتاق خوابش. هنوز بیحال روی زمین دراز کشیده بود. اومدم کنارش نشستم و گفتم به من که خیلی چسبید. کارت واقعاً درسته و خیلی باحالی. از لبش یه بوسه گرفتم و گفتم من می خوام مشترکت بشم! یه چشمک زدم و رفتم.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86%d8%b4-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174613</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سفید برفی جنده شده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2019 06:51:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابتدای]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمبا]]></category>
		<category><![CDATA[محتوای]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هامون با هم مماس شدهر فیلم سکسی قدر جلو تر رفتیمبیشتر تو هم فرو می رفتیممعمولا دیر به دیر تحریک میشماما دیروز بد جوری تحریک شده بودماندازه سکسی آلتم دو برابر شده بودکارم به اون شاه کس خانم که چندان هم زیبا نبود به جایی رسید کهبهش به طور منظم با قسمت کونی چپ بدنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>هامون با هم مماس شدهر فیلم سکسی قدر جلو تر رفتیمبیشتر تو هم</h2>
<p>فرو می رفتیممعمولا دیر به دیر تحریک میشماما دیروز بد جوری تحریک شده بودماندازه سکسی آلتم دو برابر شده بودکارم به</p>
<h3>اون شاه کس خانم که چندان هم زیبا نبود به جایی رسید</h3>
<p>کهبهش به طور منظم با قسمت کونی چپ بدنم فشار می آوردمنهایتا به مجرد اینکه دست راستمو از زیر دست چپم</p>
<h4>روی جنده رونش گذاشتمبا فشار همه آنچه که در چنته داشتم</h4>
<p>ازم بیرون ریختبه طوری که برای پستون راحت خارج شدن اون همه آب منی از دست چپم کمک گرفتمبا هر فشار</p>
<h5>لذتی وصف کوس نشدنی مرا فرا می گرفتبه مجرد اینکه کل</h5>
<p>محتوای آب داخل آلتم خارج شدجمع و جور نشستم. </h6>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174105</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جاری های خواهر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Apr 2019 23:20:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آنجاییکه]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[بازدید]]></category>
		<category><![CDATA[بالایی]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[برایتان]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بطوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بواسطه]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحی]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستند]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشان]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[دامادمون]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[سرپایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیزیکی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گهگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[محتوای]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[میباشد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bc1zDt514F5RhHYJbtC5FA/024/336/540/v2/1280x720.229.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جاری های خواهر" title="جاری های خواهر" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>جاری های خواهر دوست دختر َسلام خدمت همه اعضاو سکس دوستان شهوانی عرشیا هستم و چند سالی هست که به این سایت میام و زیر سکس و رو میکنم و از لحظه به لحظه و یک به یک سکس صفحات و محتوای آن بازدید میکنم سکس صفحات و محتوای آن بازدید میکنم قبلا چند تا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bc1zDt514F5RhHYJbtC5FA/024/336/540/v2/1280x720.229.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="جاری های خواهر" title="جاری های خواهر" decoding="async" /></p><br />
<h2>جاری های خواهر دوست دختر<br />
َسلام خدمت همه اعضاو سکس دوستان شهوانی عرشیا هستم و چند</h2>
<p>سالی هست که به این سایت میام و زیر سکس و رو میکنم و از لحظه</p>
<h3>به لحظه و یک به یک سکس صفحات و محتوای آن بازدید میکنم</h3>
<p>سکس صفحات و محتوای آن بازدید میکنم قبلا چند تا خاطره سکسی واقعی که برایم</p>
<h4>قبلا چند تا خاطره سکسی واقعی که برایم اتفاق افتاده بود را</h4>
<p>این سایت میام و زیر و رو میکنم و از لحظه به لحظه و یک به یک صفحات و محتوای سکس آن بازدید میکنم قبلا چند تا خاطره سکسی واقعی که برایم اتفاق افتاده بود را برایتان ارسال کردم</p>
<h5>جاری های خواهر دوستان شهوانی عرشیا هستم و فیلم سکسی چند سالی هست که به این</h5>
<p>لحظه به لحظه و یک به یک صفحات سکس داستان و محتوای آن بازدید میکنم قبلا چند تا خاطره</p>
<h6>جاری های خواهر آن بازدید میکنم قبلا چند تا خاطره سکسی واقعی که برایم اتفاق افتاده</h6>
<p>آن بازدید میکنم قبلا چند تا خاطره سکسی واقعی که برایم اتفاق افتاده بود را برایتان ارسال کردم مثل سکس بازندایی و دخترخالش و غیره &#8230; . ولی الان خدمت آن دسته از دوستان که تازه عضو شدن یا بازدید میکنند خودم را معرفی میکنم اسمم عرشیا و 45 ساله و شغلم هم بواسطه علاقه و سرمایه پدری و همچنین شم اقتصادی خودم فروشگاه بزرگ مخصوص بانوان شیک و به روز میباشد که تشکیل شده از چند غرفه از جمله کیف و کفش برند خارجی – مزون لباس عقد و عروسی – طلا و جواهرات – لباس مجلسی و غیره که مدیریت داخلی فروشگاه را به خواهرزنم واگذار کردم و خودم مشغول امور دیگه مثل اجرای تور سیاحتی و تفریحی ترکیه و دبی و واردات مایحتاج فروشگاه بوده و گهگاهی هم در طول هفته به فروشگاه سر میزنم . اما از لحاظ فیزیکی خدمتتان عرض کنم که به لطف نعمت الطاف خداوندی از شانس بسیار بالایی در زمینه مخ زنی و ایجاد رابطه با زنان و دختران داشته و از همه مهمتر شاید باور نکنید از الت تنالسی قابل توجهی که همیشه موجب خوشی و حتی ناراحتی هم بوده برخوردار می باشم که موجب جلب توجه بوده و همه زنان جوان و یادختران ، عاشق به دست آوردن یا بهره بردن از چنین چیزی می باشند و خیلی ها هم بهره مند شده اند</p>
<p>و اما توصیف خاطره :<br />
این خاطره مربوط به 8 سال پیش می باشد با توجه به متن بالا یکروز از دفتر تور تماس گرفتند که دو تا خانم جوان با دادن آشنایی و نسبت فامیلی تقاضای ثبت نام در تور شش روزه ترکیه را در ایام سال نوی شمسی را دارند و از آنجاییکه ظرفیت تکمیل و جا نداشتیم با اصرار این خانمها با من تماس گرفتند و تعیین تکلیف میخواستند خوشبختانه در طی روزهای بعد چهار نفر که عضو یک خانواده بودند بدلیل مشکلات خروجی کنسل کرده و بلافاصله این دو خانم را جاریهای خواهرم بوده و برای خودشان شاه کس بوده و همیشه آرزوی حتی یک سکس سرپایی را داشتم جایگزین کردیم و خودم شخصا باهاشون تماس گرفتم و هماهنگی لازم را انجام دادیم . زیاد طول نمیدم و مستقیم به متن خاطره رجوع میکنم دقیقا یک روز بعد از رسیدن به استانبول زن برادر بزرگ دامادمون مهین خانم میخواست یه حرفهایی بزنه ولی نمیتونست و من من میکرد و من هم بنا به تجربه کاری فهمیدم که میخوان راحت باشن ولی روشون نمیشد ولی خب من با دادن اطمینان و جلب اعتماد آنانبهشون گفتم که راحت باشن و هر کاری دلشان خواست انجام بدن که شاید ماهم از قبل این اعتماد بهره ای گرفتیم مهین و پریسا اجازه جداشدن از تور را جهت رفتن به کلوپ شبانه و رقص و دانس و تخلیه حس درون خود را خواستند که با توجه به وجود چند زن جوان و دختر در تور و حتی زوج عروس و داماد و ایجاد شک و شبهه و آبروریزی انها را با هماهنگی رزویشن و مدیر داخلی هتل طبقه دیگر هتل جا دادم و به شوخی گفتم که هرجا رفتن و یا خواستن یه کارای زیرآبی برن به من اطمینان کنند و من را در جریان قرار بدن که در این کشور غریب و گرگ صفت حواسم بهشون باشه شب شد ودر پاوین هتل مشغول هماهنگی برنامه فردای تور بودم که یه دفعه چیزی دیدم که همیشه آرزو و مشتاق دیدنش بودم مهین با یه دامن تنگ بالای زانو با جوراب بلند بسیار نازک مشکی با کفش ورنی پاشنه بلند10 سانتی بطوریکه کاسه زانوهاش جلوه خاصی به بدن نیمه لختش داده و یه		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/bc1zDt514F5RhHYJbtC5FA/024/336/540/v2/1280x720.229.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173442</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-18 04:27:28 by W3 Total Cache
-->