<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مخالفتي &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d9%8a/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:09:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مخالفتي &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>یکی از شاه کس ترین پورن استار ها خوب کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[ازونجا]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حرفامون]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[روسينه]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[عموهام]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فشارداد]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردو]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنم]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خونه ها جداست- عموي بزرگم فیلم سکسی دوتا پسر داره كه يكي ازدواج كرده و اونيكي عشق منه كه ٤سال از من بزرگتره- هميشه از بچگي زن سکسی عموم منو عروسم صدا ميكردو اين تو شاه کس ذهن منو امير(عشقم) جاشده بود- واسه همين هميشه هواي همو داشتيمو خيلي صميمي بوديم-داستان ازونجا کونی شروع ميشه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خونه ها جداست- عموي بزرگم فیلم سکسی دوتا پسر داره كه يكي ازدواج</h2>
<p>كرده و اونيكي عشق منه كه ٤سال از من بزرگتره- هميشه از بچگي زن سکسی عموم منو عروسم صدا ميكردو اين</p>
<h3>تو شاه کس ذهن منو امير(عشقم) جاشده بود- واسه همين هميشه هواي</h3>
<p>همو داشتيمو خيلي صميمي بوديم-داستان ازونجا کونی شروع ميشه كه من 16سالم بود امير دانشجو بودو مدتي بودكه مدل حرفامون رنگو</p>
<h4>بوي جنده ديگه داشت- وقتاي تنهاييم جديدا همش تو بغل هم</h4>
<p>بوديم- يه روز امير به بهونه پستون كمك كردن تو درسا اومد خونه ما مامانم داشت ميرفت مطب همينكه مامان رفت</p>
<h5>سرمو گذاشتم کوس رو پاش خودمو لوس كردم گفتم حوصله ام</h5>
<p>سر رف برام بخون- اونم موهامو ناز كردو شعر پريا(داريوش) برام خوند-گرماي دستاش كه روي موهام حركت ميكرد حس عجيبي بهم داده سکس داستان بود چشمام خمار</p>
<h6>شده بودو نگاش ميكردم اونم با يحالت خاصي ایران سکس نگام ميكرد-با</h6>
<p>پشت دست صورتمو ناز كردو گفت ميدونستي تو پريه مني؟دستشو گرفتم بوسيدم گفتم پس توهم همونيكه قراره با اسب سفيد بياد دنبالم-يكم به هم خيره شديم ناخودآگاه خمشد روم لبهامو بوسيد گيج بودم بدنم داغ شد- حس خوبي بود اوليبار بودكه اينكارو ميكرد يه كم نگام كرد چشمامو بستم اونم دوباره لبامو بوسيد ولي ايندفعه يه بوسه داغو طولاني كه حسابي مستم كرد كم كم لبامو با لباش گرفتو مكيد منم خودمو سپردم دست اون نميدونم چه قدر طول كشيد فقط ميدونم رو ابرابودم دستمو انداختم دور گردنشو خودمو كشيدم بالا جوريكه نشستم روپاش قلبم تند ميزد همونجوركه لب ميخورديم،يهو دستشوازرو گردنم كشيدبه سمت پايين آروم گذاشت روسينه ام-واي يه لحظه نفسم بنداومد آروم فشارداد انگار برق به تنم وصل كردن حس خوشايندي داشتم اين آرزوي من بودكه منو مثل يه زن ببينه نه يه دختر بچه-اونروزا سينه هام هنوز خيلي بزرگ نبود اما حالت قشنگي داشت- دستاي مردونش روسينه هاي تازه ي من حركت ميكردو من با هر فشاردستش نفسم بند ميومد-حالا داشت گردنمو ميخورد منم دستم تو موهاش بود- آروم دكمه هاي بلوزمو باز كرد و اونو در آورد زل زد به تنم براي اولينبار از نگاهش خجالت كشيدم- سرمو آورد بالا تو چشمام نگاه كرد گفت خانومم ازم خجالت ميكشه؟ واي قند تودلم آبشد اون همش منو عروسك صدا ميكردو حالا ديگه خانومش بودم يعني بزرگ بودم باز لبامو بوسيد گفت تو مال مني نبايد خجالت بكشي، دودستي سينه هامو گرفت و آروم فشار داد بعد بغلم كرد و سوتينمو باز كرد- درش آورد و بوييد و بعد زل زد به سينه هام بي اختيار خودمو جمع كردم دستامو گرفتو از هم باز كرد گف بذار بدن نازتو ببينم يكيشو گرفت دستش واي چقدر داغ بود يه نفس عميق كشيدم يهو بلندم كرد برد رو تخت منو خوابوند اومد روم شروع كرد ب خوردن-اول با زبون نوك سينمو بازي داد كه من داشتم ديونه ميشدم بين پاهام احساس كردم پف كرده پاهامو به هم فشار ميدادم بلند آه ميكشيدم مثل بچه ها سينمو ميك ميزد كم كم رفت پايين همينجور تنمو ليس ميزد حس ميكردم ازمون بخار بلند ميشه ازداغي-رسيد به شلوارم با آرامش شلوارمو در آورد و من هنوزم در تعجبم كه چرا مخالفتي نكردو اينقدر راحت خودمو بدستش سپردم شايد اعتمادي كه از بچگي داشتم به پاهام دست كشيد عضله هام بي اختيار منقبض ميشد- از زانوهام شروعكرد به بوسيدن و ماليدن تا رسيد به شرتم-دستشو كه گذاشت رو كسم نزديك بود ازحال برم داغيه دستاش داشت ديونم ميكرد كسمو از رو شرت گرفتو آروم فشار داد بي اختيار ناله كردم مثل تو فيلما تازه ميفهميدم جيغو فرياد زنا تو فيلم از رو لذته-همه چي برام عجيب بود-كسمو بوسيد و يواش گاز گرفت بعد همينجور كه شرتمو ميكشيد پاين ميبوسيد دستمو گذاشتم رو شرتم ناله كردم امير؟ اومد بالا لبمو بوسيد وگفت خانومم نترس تو مال مني مطمئن باش كاري نميكنم آبروت به خطر بيافته-بعد يه لب عاشقونه ازم گرفتو با بوسه رفت پايين با نوازش شرتمو درآورد باز پاهامو جمع كردم اونم شروع كرد به بوسيدن شكمو بالاي كسم تا كم كم رامش شدم و پاهامو باز كرد يكم به كسم نگاه كرد كه نفساش و احساس ميكردم وقتي لبشو گذاشت رو شيار كسم احساس كردم دارم ازهوش ميرم يهو زبونشو فرستاد لاي كسم كه آه و ناله ي من بدجور شروع شد با هر ليسي كه از لاي كسم ميزد از ته دل ناله ميكردم و اون قربونم ميرفت يهو احساس كردم قلبم تو كسم ميزنه ناله هام به جيغ تبديل شد اونم كارشو تندتر كرد و زبونشو ميكشيد رو سوراخم پاهام هي جم ميشد لب وسط كسمو(كه بعد فهميدم اون قسمت چوچوله) گرفت دهنش شروع كرد به مکيدن چشام سياهي ميرفت يهو همه تنم لرزيد كسم بدجور نبض داشت انگار ميخواس چيزي بپاشه با يه آه بلند انگار كه از يه بلندي افتادم از حال رفتم- با بوسه هاي كه از كمرم ميرد به خودم اومدم چشام وا نميشد با بوسه تا گردن اومد احساس سرما ميكردم پتو كشيد روم منو تو بغلش گرفت تو گوشم حرفاي عاشقانه زد- خوابم ميومد اونم نازم ميكرد- وقتي بيدارشدم سرم رو سينه اش بود اونم خوابيده بود- حس قشنگي داشتم مثل تعلق بوسيدمش بيدار شد محكم بغلم كرد-لطفا نظر بدين اگه خوبه ماجراهاي ديگمونم بنويسم-</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177312</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه کسی میده و ابی از مرد میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالشون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[حواسشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خندشون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواییم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردیه]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد</h2>
<p>يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به</p>
<h3>سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد</h3>
<p>و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، اين که گريه نداره آقا سعيد!، من و آقا سينا اگه تا</p>
<h4>صبحم جنده بازي کنيم ميبريمتون. سعيد گفت اينقدر کري نخون، جوجه</h4>
<p>رو آخر پائيز ميشمارن! نازي با پستون سيني چاي اومد و نشست، گفت خب حالا يه چايي بخوريم، بعد اگه خواستين</p>
<h5>بازم بازي کوس ميکنيم. بعد از خوردن چاي براي ادامه بازي</h5>
<p>توافق حاصل شد. اما يه قرار جالب گذاشتيم، اينبار قرار شد مرد تيم بازنده هرچي امشب خانمش بهش بگه و ازش بخواد سکس داستان بي چون و</p>
<h6>چرا قبول کنه و زن تيم بازنده هم ایران سکس هرچي که</h6>
<p>شوهرش ازش بخواد نبايد نه بياره! بازي حساس بود و هر کسي براي خودش انگيزه اي داشت تا توي گروه برنده باشه. من و سيمين روبروي هم نشستيم و نازي و سعيدم با هم. بازم ما دو دست اول رو گرفتيم، ديگه همه خيلي خودموني تر از قبل شده بوديم و درصورت اشتباه حتي گاهي پرخاش هم ميکرديم به هم. يه بار نزديک بود که نازي بپره طرف سعيد ديگه! سيمينم ديد که نازي داره راحت با سعيد شوخي ميکنه، اونم از فرصت استفاده کرد و پاشو آورد بالا و به شوخي صندل راحتي که پاش بود با پاش پرت کرد به من! من فقط خنديدم و عکس العملي از خودم نشون ندادم، ولي بار دومي که خواست با اون پاش اين کارو بکنه، منم که ديدم دختر خاله شده، کم نياوردم و پاشو که تو هوا دراز کرد، فوراً گرفتم و يه پاش تو دستم من مونده بود، سعيد قه قه ميخنديد و به سيمين ميگفت حقته!، تو عالم شوخي بودم، به خودم که اومدم ديدم واي!!!!!! يه پاي ناز با ناخن هاي لاک زده توي دستمه!!!!!!! و اونم مثلاً پاشو ميکشيد!!! شايد همه اين اتفاق چند ثانيه هم طول نکشيد ولي پيشرفت چشمگير رابطمون برام خيلي جالب بود، شايد براي اعتمادي که بود و اينکه هممون مستعد اين وضعيت بوديم&#8230; بازي ادامه پيدا کرد و منو سيمين هم همچنان دو دست جلوتر از نازي و سعيد بوديم.من و سيمين همه سعيمون رو ميکرديم که برنده اون بازي بشيم، تشکيل اين تيم بين من و سيمين و تلاش مشترک براي برنده شدن، اين احساس رو بوجود مي آورد که به سيمين خيلي نزديک شدم و همينطور سيمين خيلي خودموني تر از گذشته شده. گاهي تصادفي و در حين بازي از لابلاي فاصله بين دکمه هاي پيراهن سيمين، چشمم به رنگ پوست و حتي بالاي سينه هاي بزرگ اون ميفتاد که منظره وسوسه انگيزي رو از بدن سيمين در ذهنم مي ساخت، اما با اين حال دلم نمي خواست حتي براي يک لحظه به نزديکي و رابطه خصوصي با اين بدن زيبا فکر کنم، چون اين کار خلاف اصول خودم بود و دلم ميخواست اگر هر ارتباطي که هست در برابر همين جمع چهارنفره باشه و نه خصوصي بين من و سيمين!!!! رعايت اين اصول ساده مي تونست به تداوم دوستيمون در اين جمع کمک کنه و همينطور ادامه و خصوصاً پيشرفت بيشتر اين ارتباط. مدتها تصويري که گاه گاهي در ذهنم نقش مي بست، ارتباط راحت و مطمئني بود که متاسفانه با وضع فرهنگي و اجتماعي جامعه ما ظاهراً غيرممکن بود، اگرچه نمي شد چيزي رو در جامعه عوض کرد اما به نظر من ميشد فضاي راحتي که مورد توافق طرفين باشه رو در يک اجتماع کوچکتر بوجود آورد. همانطور که افراد در رفت و آمدهاي خارج از اجتماع ما با حفظ اصول داراي چنين وضعيتي بودند و آسيبي به بنيان زندگيشان هم وارد نمي کرد، پس براي ما نيز اين نوع ارتباط ممکن بود! درسته که اونشب توي اون بازي، شرايط با چيزي که مورد انتظارمون بود هنوز فاصله داشت ولي خوب، انصافاً پيشرفت خوبي هم داشتيم که همه هم از اين وضع راضي بوديم. در حين بازي چندباري روسري از سر نازي افتاد و نازي بعد از چند لحظه اي که همينطور به بازي ادامه مي داد، اونرو کمي به بالاي موهاش ميکشيد. سيمين هم رفتار نازي رو که ميديد، روسريش رو به بهانه درست کردن باز ميکرد و دوباره ميذاشت روي سرش. کم کم بازي به دستهاي آخرش نزديک ميشد تا اينکه نازي گفت من خسته شدم، برم نسکافه بيارم، با اينکه شلوارش تقريباً آزاد بود اما موقع بلند شدن پيراهنش رفته بود بالا و شلوارش از پشت چسبيده بود به باسنش و کاملاً کونش از بالا و پايين مشخص بود، خصوصاً اينکه چون رنگ شلوارش روشن بود و شورتش خيلي تيره و پشتش شورتش رفته بود لاي درز باسنش، مي خواستم بهش بگم لباستو درست کن ولي فکر کردم بزارم راحت باشه و چيزي بهش نگفتم، چون موقع حرکت داشت صحبت ميکرد و ميرفت، نگاه هر سه تاييمون بهش بود. همگي نسکافه که خورديم از هيجان بازي افتاديم و ديگه خيلي حس و حال بازي نداشتيم، نازي و سيمين پيشنهاد دادن بخوابيم و فيلم ببينيم، من و سعيدم چون خسته بوديم قبول کرديم، من چراغ ها رو خاموش کردم و چون يه فيلم بيشتر توي خونه نداشتم آوردم که ببينيم، البته فرقي هم نمي کرد چون اگر فيلم ديگه اي هم بود بازم همون فيلم رو مي آوردم، رو کردم به همه و گفتم فقط همينو توي خونه داريم الان، بعد دي وي دي &#8220;امريکن پاي نيکد مايل&#8221; رو گذاشتم توي دستگاه و کنار بقيه خوابيدم. سيمين با کنايه گفت واقعاً خسته نباشيد با اين فيلم آوردنتون، نازي گفت فکر کنم فيلم جالبي باشه، سيمين با خنده موذيانه اي گفت بله اصلاً سريه فيلماي امريکن پاي همه جالبن!!! سعيد گفت بزار يناجان، هر کسي ناراحت بود چشماش رو ببنده!!!! بالاخره فيلم رو پلي کردم، نازي و سيمين وسط خوابيده بودن، من کنار نازي و سعيد کنار سيمين خوابيده بود. فيلم از همون دقايق ابتدايي وارد مقولات خاص سکسي ميشد ولي کسي صداش در نميومد و همه داشتن فقط تماشا ميکردن و صحنه هاي فيلم رو به روي خودشون نمي آوردن! تا اينکه کم کم با خنده هاي من و سعيد، نازي و سيمين هم ديگه با ديدن صحنه هاي کمدي فيلم ميخنديدن، البته سکانس هاي خنده دار، بيشتر کمدي سکسي بودن تا کمدي! اتاق تقريباً تاريک بود و بيشترين نوري که توي اتاق بود از صفحه تلويزيون بود، سيمين و نازي هم مثلاً چون تاريک بود روسريشون رفته بود عقب تا حد زيادي و ديگه پشت سرشون بود. ديگه کم کم اظهار نظرها هم درباره اتفاقات درون فيلم شروع شده بود و سيمين و نازي هم کمابيش همکاري ميکردن و با نظراتشون بحث رو داغ ميکردن. سيمين گفت خوشبحالشون ببين چه راحتن! سعيد با نگاهي به سيمين گفت شماهم که راحتي خب!، ديگه مي خواي چجوري راحت باشي. سيمين گفت ماها مثل اينا که راحت نيستيم خب! من فوراً گفتم خب ميدونيد اونا توي اون محيطي که هستن خيلي براشون مهم نيست و راحتن، ما چون محيط زندگيمون با اونا فرق ميکنه نميتونيم به اندازه اونا راحت باشيم، ولي خب ميشه چون توي يه جمع خودموني و آشنا هسيتم، ماهم راحت باشيم و روبه نازي گفتم ببينيد من چون با شما و سعيد آشنا هستيم برام مهم نيست و اجازه دادم نازي هم راحت باشه. هنوز حرفم تموم نشده بود که سعيد به سيمين گفت آره ديگه توهم ميتوني هرچقدر دوست داري راحت باشي، سينا و نازي که غريبه نيستن. سيمين گفت بسه ديگه سعيد من تو رو مي شناسم، خودت نميدوني چي داري ميگي. حرف عوض شد و همگي ادامه فيلم رو دنبال ميکرديم که يه لحظه ديدم سيمين آروم داره به سعيد ميگه خيلي گرممه، آقا سعيد هم دکمه بالاي پيرهن سيمين رو باز کرد براش و بهش گفت اينجا که تاريکه اگه گرمته ميخواي همه دکمه هاتو بازکنم. سيمينم گفت نـــــــــــه زشته!!! فيلم ادامه داشت و همه تو فيلم بوديم، براي يه لحظه نگاهم رو برگردوندم سمت سعيد، ديدم به به سعيد دستش رو از بالاي لباس سيمين کرده توي لباس و داره آروم بالاي سينه هاي سيمين رو با انگشتش ميماله!!!!!!! بعد چند لحظه دستشو درآورد و دوتا ديگه از دکمه هاي پيراهن سيمين رو باز کرد، ولي اينبار بدون هيچ حرف و مخالفتي از جانب سيمين اينکارو کرد!!! سعيد سرش رو گذاشته بود روي بالش به طرف صورت سيمين، فکر ميکنم داشت لاله گوش سيمين رو ميمکيد، چون سيمين سرش رو حرکت نميداد اصلاً و صورت سعيد کاملاً چسبيده بود به سيمين، شايد براي همين بود که راحت و بدون مخالفت تونسته بود دکمه هاي لباسش رو بازکنه. هرچي که زمان ميگذشت جالبتر مي شد. من هر چند لحظه نگاهي غير مستقيم مي انداختم بهشون اما نازي توي فيلم بود و حواسش به اونا نبود. سعيد ديگه همونطور که صورتش به سمت سيمين بود دستش رو هم برده بود زير سوتين سيمين، اتاق تاريک بود ولي وقتي صحنه هاي پر نور صفحه تلويزيون ميومد، ميشد با کمي دقت بخوبي همه چيزو تشخيص داد، سوتين سيمين سفيد بود، لااقل سفيد نشون مي داد، چون اتاق نيمه تاريک بود، با تعويض رنگ نور تلويزيون اون هم تغيير رنگ مي داد، آخرش هم نفهميدم دقيقاً چه رنگي بود، چون هيچ چراغي اونشب روشن نشد! سعيد بعد از بازي با سينه هاي بزرگ سيمين از زير سوتين، کم کم با دو انگشتش نوک پستوني که سمت خودش بود ميگرفت و ميماليد، تا يکدفعه که سوتين سيمين رو يخورده کشيد پايين و دوتا پستون ناز سيمين رو کشيد بالا از توي سوتين!!!!! منکه ديگه حواسم به اون صحنه ها بود، حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم، سينه هاي سيمين مثل دوتا توپ رو به بالا وايساده بودن، خصوصاً اينکه فشار سوتين هم از پايين باعث شده بود تا بيشتر از پايين فشار بهشون بياد&#8230; با اينکه بعد از ماجراي شمال اين بار دومي بود که شاهد چنين صحنه اي بودم، جذابيت خيلي بيشتري از اون موقع برام داشت، چون هم حالا اتاق روشنتر بود و هم فاصله نزديکتر، ولي در اون اتفاق قبلي، بيشتر، تصورات ذهني بودن که باعث تکميل تصاوير تقريباً نامفهوم بصري ميشدن. سعيد تا ميتونست حسابي با نوک پستون هاي سيمين بازي ميکرد&#8230; منم حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم و رفته بودم تو حس، با اون صحنه ها حسابي کيرم راست شده بود. حواسم نبود دارم چيکار ميکنم که پاهام رو چسبوندم از بقل به رون نازي، تا نازي سفتي کيرم رو حس کرد، فوراً به طرف من نگاه کرد و گفت مثل اينکه خيلي رفتي تو جو فيلم! آروم گفتم نه بابا، اينارو ببين دارن چيکار ميکنن، آروم فقط نفهمن! نازي کمي به بغل نگاه کرد، تا اونارو ديد گفت: هـــين، واي، اينارو، حالشون خوب نيست!!!!!!!!!!!! گفتم تو چيکار داري بذار راحت باشن خوب. بعد گفتم منم ميخوام، حالم بد شده خب. نازي گفت برو ببينم فکر کرده اينجا&#8230; ديوونه نمي شه که&#8230; گفتم خب آروم يه جوري که معلوم نباشه. اونم که ديد من اصرار ميکنم و سيمين هم با سعيد راه اومده، دستش رو از روي شلوار کشيد روي کير شق شدم و شروع کرد به ماليدن از روي شلوار&#8230; کيرم که داشت از ديدن صحنه ماليدن پستون هاي سيمين توسط سعيد منفجر ميشد، با ماليدن نازي هم ديگه به اوج خودش رسيده بود&#8230; با يه دستم شروع کردم به آرومي به بازکردن دکمه هاي پيرهن نازي&#8230; تا بازشون کردم دستم رو بردم توي سوتين توري که پوشيده بود&#8230; نازي ميگفت سينا نکن زشته به خدا،،، منم ادامه ميدادم و ميگفتم خب حالم بده، تازه اوناهم خودشون دارن همين کارو ميکنن&#8230; نازي مقاومتي نميکرد ولي کمي خجالت کشيده بود چون ديگه کم کم بدون حرکت دادن سوتينش از جاش، سينه هاشو به سختي در آورده بودم و انداخته بودم بيرون و داشتم باهاشون بازي ميکردم، اونم همينطور از روي شلوار محکمتر کيرمو ميماليد&#8230; سعيد هنوز سرش کنار سيمين بود و فقط سيمين ديده ميشد که گاهش چشمهاشو ميبست&#8230; سرمو بردم روي سينه هاي نازي و شروع کردم به بوسيدن يواش زير سينه هاش، ولي خيلي طول نکشيد چون نتونستم خودمو کنترل کنم و نوک پستون نازي رو کردم توي دهنم، اولش آروم آروم نوک پستونشو با لبام ميمکيدم، ولي اينقدر حالم بد بود که يک دفعه نوک قهوه اي شو گذاشتم لاي دندونام آروم فشار دادم، نازي از شوکي که يدفعه بهش وارد شده بود بي اختيار جيغ کوتاهي زد&#8230; با صداي نازي سعيد و سيمين هر دو سرشون رو به طرف ما چرخوندن که در همون لحظه نوک سينه نازي خانم توي دهنم بود و داشتم ميمکيدمش!!!!&#8230;.. يه لحظه سيمين نگاه خاصي به من کرد که مصمم تر شدم براي ادامه دادن به کارم&#8230; سعيد که ديگه سرش رو آورده بود بالا، دستشو کرد تو شلوار سیمین و شروع به ماليدن کس سيمين کرد، سيمين گاهي برميگشت سمت و من و نازي و به ما نگاه ميکرد، وقتي با سيمين چشم تو چشم ميشدم نگاه خاصي با لبخند خفيفي ميکرد که حالم رو بدتر ميکرد&#8230; سيمين در حاليکه سعيد داشت براش کسشو ميماليد، دستشو کرده بود تو شلوار و شورت سعيد و داشت کير سعيد رو از تو شلوار براش ميماليد&#8230; با اين اتفاقات و صحنه ها اينقدر مست شده بودم که به نازي گفتم درش بيار برام بيرون، حالم بده، بيارش بيرون بمالش برام،،، نازي که پستونش تو دست من بود، دستشو کرد توي شلوارم و کير شق شدم رو انداخت بيرون از شلوار، چون من به بغل به سمت نازي بودم و سيمين و سعيد هم کنار نازي، کير من به سمت سعيد و سيمين افتاده بود بيرون،،، سيمين وقتي رو کرد به ما و يه کير دراز و سفيد شق شدرو تو دست نازي ديد، فوري کير شوهرشو درآورد و محکم شروع به ماليدن کرد&#8230; نازي روشو برگردوند سمت سيمين و کير سعيد رو تو دست سيمين ديد، به سرعت کير من رو ميماليد، منم بيکار نبودم و شلوار نازي رو کمي با دستم دادم پايين و حالا ديگه از کنار شورتش با لبه هاي کسش بازي ميکردم و روناي پرش توي نور تلويزيون برق ميزد&#8230;. سعيد و سيمين همه حواسشون به ما بود و داشتن ميديدن که چجوري افتادم با انگشتام به جون کس نازي!&#8230; صداي ناله سيمين مي اومد که اوهوم اوهوم ميکرد، آخه سعيد در حاليکه کيرش تو دست سيمين بود داشت کسشو براش ميماليد، اما از توي شلوار!&#8230;. خيلي دلم ميخواست تو اون لحظه کس سيمين رو ببينم&#8230; لبام رو گذاشتم روي لباي نازي و با دستم دکمه هاي باقي مونده پيراهنشو باز کردم و پيراهنش رو از دوطرف دادم کنار، کمرشو دادم بالا و از پشت قفل سوتينشو باز کردم، تا سوتينش باز شد ناله اي کرد و منم سوتينش رو کشيدم انداختم اونطرف، حالا ديگه پستوناش کامل افتاده بود بيرون و آزاد بودن، دوتا سينه درشت و سفت!!!!!!&#8230; دوباره با دستم رفتم سراغ کس نازي و به ماليدن لباش ادامه دادم&#8230; ديدم داره پاهاشو به هم فشار ميده، فکر کردم شلوارش اذيتش ميکنه، خواستم اول با دستم و بعد با پام شلوارشو بدم پايين تا دربيارم، اما ناگهان دستمو گرفت گفت نـــــــــــه&#8230;، فکر کرد ميخوام شورتشو در بيارم، بعد که فهميد قصدم درآوردن شلوارش هست، مقاومتي نکرد و من شلوارش رو کاملا کشيدم از پاهاش بيرون&#8230;. حالا نازي فقط با يه شورت و پيراهن با دکمه هاي باز بود که کنار من و سيمين و سعيد خوابيده بود&#8230; و منم داشتم فقط با يه انگشتم که از کنار شورتش برده بودم رو کسش به آرومي و با حوصله با کسش بازي ميکردم، شايد بخاطر اينکه عمده راه رو براي لخت کردن نازي رفته بودم و حالا ديگه خيالم راحت بود و از ماليدن کيرم تو دستاي نازي و بازي با کس نازي و همينطور ديدن صحنه هاي سعيد و سيمين حسابي لذت ميبردم&#8230;&#8230; اينقدر تو حال خودم بودم که متوجه نشدم سعيد کي دکمه هاي سيمين رو باز کرده بود و پيراهنش رو کاملاً از تنش درآورده بود!!!!!!!! دوتا پستون درشت سيمين وقتي داشت کير سعيد رو ميماليد، در حاليکه از پايين کمي به سوتينش گير کرده بود لمبر ميخوردن!!!!!! اما شلوار سيمين هنوز کاملاً پاش بود و فقط دست سعيد تو شلوار سيمين بود و معلوم بود داره براش کسشو ميماله&#8230; نازي چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد، من که همچنان به کار ماليدن کس نازي ادامه ميدادم، اينقدر توحال بودم که احساس ميکردم هيچوقت اينجوري نرفته بودم تو حال، ديگه شورت نازي رو در حاليکه کاملاً تو پاش بود از روي کسش زده بودم کنار و با چوچولش بازي ميکردم، اينقدر احساس ميکردم زير انگشتم خيسه که فکر کنم آبش تا سوراخ کونش رفته بود پايين!!!!!!!&#8230;. نمي دونم سيمين به سعيد چي گفت که يکدفعه سعيد از جاش کمي بلند شد و شلوار و شورت سيمين رو با هم از پاهاي ناز سيمين کشيد بيرون،،، و با سر رفت به سمت کس سيمين خانم! فکر ميکردم سيمين هر لحظه ممکنه کير سعيد رو بکنه توي دهنش و براش بخوره اما حالا اين سعيد بود که با کير شق شدش رفته بود بين پاهاي سيمين و سرش رو کرده بود لاي پاهاش و داشت کس سيمين رو با ملچ و مولوچ ميخورد و سيمين هم راحت آه و ناله راه انداخته بود&#8230; منکه هنوز داشتم با چوچوله کس نازي بازي ميکردم، اصلاً حواسم نبود، متوجه شدم دستم توي دستاي نازيه و اون داره دستم رو بيشتر به کسش فشار ميده،،، منم باهاش همراهي کردم و در همين حال دوتا انگشتم رو با هم گذاشتم جلوي سوراخ کسش و آروم کردم توش، نفسهاي نازي خيلي تند شده بود و گاهي باسنش رو ميآورد بالا تا دستم بيشتر بره تو کسش، با صداي زياد پشت سرهم ناله ميکرد که براي يک لحظه نفس عميقي کشيد و دست من رو کشيد بيرون از لاي پاش!!!!!! با اينکارش فهميدم که بايد ارضا شده باشه، ولي معمولا تازه اين شروع ماجرا بود، چون نازي به محض حال اومدن، کير منرو به شدت ميماليد و يخورد، در اون لحظه هم کمي که با دستش ماليد، و به سرعت از جاش بلند شد و بين پاهاي من طوري قرار گرفت که بتونه راحت کيرمو برام بخوره&#8230; هنوز شورت و پيراهنش با دکمه هاي باز تنش بود. منکه حالم خيلي بد بود بهش گفتم عزيزم بيا از کنارم بخور، ميخوام لاي پاتو بتونم ببينم&#8230; نازي اومد توي حالتي که کنار من، چهاردست و پا سرش رو آورده بود روي کيرم و سر کيرم رو ميمکيد برام&#8230; اما از اون مهمتر کونش بود که قمبل شده بود به سمت سيمين!!!!!! و همينطور به سمت سعيد که هنوز مشغول ليس زدن کس سيمين بود!!!!! وايييييييييييي،،، براي يه لحظه چشمم از لاي پاهاي نازي به سيمين افتاد که سعي ميکرد دستش رو به کس نازي از زير شورت برسونه!!!!!! آخر دستشو رسوند و با انگشتش، با اون ناخناي بلندش رسوند به کس نازي و از زير شورت شروع به ماليدن کس نازي کرده بود!!! نازي که به صدا افتاد بود همش ميگفت نکن سيمين، سيمين، سيمين نکن زشته، سيمين حالمو بد کردي&#8230;&#8230;. سيمين هم به آه و ناله افتاده بود و کس نازي رو از زير ميماليد براش و نازي همچنان مشغول خوردن کير من&#8230; تا اينکه سيمين سر سعيدو کشيد بالا و گفت بسه ديگه، فکر ميکردم ميخواد براي سعيد کاري بکنه، اما سعيد رو خوابوند اونطرف کنارش&#8230; سيمين از جاش بند شد و تو يه چشم به هم زدن يکدفعه شورت نازي رو از پشت کشيد پايين&#8230;!!!!!!!! نازي جيغ زد ولي سيمين اجازه نداد که مقاومت بکنه و به زور شورت نازي رو از پاش درآورد&#8230; معلوم بود حال سيمين هم دست کمي از ماها نداره! سيمين به محض لخت کردن کس و کون نازي، خودش هم به سمت کون نازي چهاردست و پا زانو زد و به سعيد گفت زودباش که خيلي ميخوام!!!!!! سعيدم که در حال ماليدن کيرش بود فورا اومد به سمت کون گنده و لخت سيمين درحاليکه که يه کون ديگه هم جلوي زنش بود&#8230; سعيد از پشت کيرش رو تا انتها فرو برد به آرومي توي کس سيمينو سرعتش رو به آرومي بيشتر کرد، تا اينکه پشت سر هم طوري کيرش رو ميکوبيد ته کس سيمين که اگر سيمين خودشو نگه نميداشت باسر ميرفت لاي کون نازي!&#8230; من که حالا دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس نازي، به نازي گفتم بسه ديگه، مگه ميخواي اينجوري آبمو بياري!&#8230; بعد گفتم همينجوري که خوابيدم بيا بشين روي کيرم عزيزم،،، نازي گفت آخه جلوي اينا بيام بشينم رو کير شوهرم، منم گفتم خانمي بيا ديگه مهم نيست عزيزم، زودباش فقط&#8230; نازي بلند شد و اومد وسط پاهام و چشماش رو بست، کيرم رو گرفت توي دستش و روي کسش ميزون کرد و آروم با آخ و اوخ نشست روش، تا کيرم تا ته بره تو کسش&#8230; نازي هنوز پيرهن تنش بود و وقتي خودشو بالا و پايين ميکرد روي کيرم، منظره خيلي زيبايي بود&#8230; منم در حاليکه نازي روي کيرم نشسته بود به کس سيمين نگاه ميکردم و سيمين در حاليکه داشت به شوهرش کس ميداد و ممه هاش مثل پاندول جلوي من ميلرزيد، تو چشماي من ثابت شده بود و لباي سرخش رو از هم باز کرده بود&#8230; سعيدم همونطور که داشت از پشت از سيمين سواري ميگرفت، چشماش تو پستوناي نازي بود که بالا و پايين ميرفت و لمبر مي خوردن!&#8230; چند لحظه که همينطور کار چهارتاييمون ادامه پيدا کرد، سعيد به سيمين گفت; عزيزم برگرد، سيمين فوراً برگشت و زانو زد جلوي کير سعيد و اونو گرفت توي دستش و به سرعت ماليد، با صداي ناله سعيد فهميدم که آبش ميخواد بياد، سيمين اينقدر فشارش داد که با اينکه پشتش به من بود فکر مي کنم پاشيد تو گردن و سينه هاش!!!!!!!!!! با اينکه دلم ميخواست روش هاي ديگه هاي رو هم بکار گيرم، ديگه حالم خيلي نزديک شده بود و ناگهان احساس کردم که ميخواد بياد، تنها کاري که تونستم سريع انجام بدم اين بود که کيرمو بکشم بيرون از کس نازي، تا ابم توش نريزه،،، تا با دستم کشيدم بيرون، همه آبم با آنچنان فشاري اومد که تاحالا سابقه نداشت، وقتي داشت ميومد سعي کردم کيرمو صاف نگه دارم، اينقدر فشار داشت که فکر ميکنم سي چهل سانتي به بالا پرتاب شد و از روي شکمم تا سينم پاشيد!!!!! همونطور بي حال خوابيده بودم که ديدم سعيدم افتاده اونطرف خوابيده، سيمين و نازي هم بلند شده بودن و داشتن با دستمال کاغذي خودشون رو تميز ميکردن، لباساشون رو برداشتن و رفتن توي اتاق، سيمين گفت ما ميريم تو اتاق بخوابيم، من و سعيدم لباسامون رو از دوروبرمون جمع کرديم و پوشيديم و از فرط خستگي بدون هيچ حرفي همونجا خوابيديم.اينقدر خسته بودم که نفهميدم چطور خوابم برد. با لمس يه چيزي روي صورتم بيدار شدم، چشمام رو که باز کردم همه جا تاريک بود ولي صداي نازي ميومد که گفت صبح بخير خوب خوابيدي! يک لحظه بعد همه جا روشن شد و تازه فهميدم نازي خانم با لمس سينه هاش روي صورتم از خواب بيدارم کرده!!! نازي سوتين نداشت، اصلاً لخت لخت بود!!! و روي من که خوابيده بودم، همونطور نشسته بود! گفتم تو کي بيدار شدي؟ گفت يک ساعتي ميشه. پرسيدم مگر ساعت چنده؟! گفت 9. گفتم پاشو زود الان سعيد بيدار ميشه تورو اينجوري اينجا ميبينه، نگاهي دوروبرم کردم، ديدم اثري از سعيد نيست!، گفتم پس سعيد کجاست؟؟ سيمين تو اتاق هنوز خوابه؟&#8230; نازي نه اونا رفتن! نازي خيلي عادي رفتار ميکرد، اصلاً انگار که ديشب اينجا هيچ اتفاق خاصي نيفتاده، گفتم کي رفتن، بدون خداحافظي رفتن؟ نازي گفت نه، سيمين با من خداحافظي کرد و گفت از قول اونا از تو معذرت خواهي بکنم و بگم که ببخشيد ديگه خيلي مزاحمتون شديم و چون بايد سعيد ميرفت محل کارش بايد زود ميرفتيم، ديديم شما خوابيد بيدارتون نکرديم&#8230; گفتم کي رفتن حالا؟ نازي گفت نزديک هشت بود فکر کنم. گفتم حالا هوا خوبه؟! انگار خيلي گرمته؟! با همين وضع ديشب خوابيدي شما؟!!!! نازي گفت خب آره، مگه چيه، خب کسي نبود که با سيمين رو تخت خوابيديم، صبح با صداي آقا سعيد از خواب بيدار شدم، ولي چشمام رو باز نکردم، داشت با صداي آروم از پشت در سيمين رو صدا ميکرد، منم خودمو زدم به خواب، هرچي سيمينو صدا کرد بيدار نشد، منم خوابيده بودم، يه لحظه صداي سعيدو شنيدم که خيلي نزديک بود، اومده بود بالاس سر سيمين پواش بهش ميگفت بلند شه!!!! گفتم اونوقت شما چيکار کرديد؟؟؟ گفت هيچي خب، خواب بودم ديگه! گفتم با چه وضعي؟ گفت خب لباس نداشتم ولي ملافه تا روي پاهام رفته بود پايين ديگه، بعدم زشت بود يه دفعه بلند ميشدم کلي بازي درمي آوردم و خودمو ميپوشوندم، نميدونستم که ممکنه کسي بياد توي اتاق خب، ولي پشتم به سيمين بود&#8230; يه لحظه ناراحت شدم! تو دلم گفتم به به، خانم کون لخت خوابيده جلوي سعيد، کس نازي هم چون برجسته هست، وقتي ميخوابه از پشت ميوفته بيرون از لاي پاش! که نازي ادامه داد: فکر کنم آقا سعيد داشت به سيمين ور ميرفت، چون سيمين به آقا سعيد ميگفت نکن نازي يه موقع بيدار ميشه! گفتم همينجوري از خواب بيدار شدي ديگه، مگه سيمينم لخت خوابيده بود؟؟!! درحاليکه هنوز روم نشسته بود، کمي لاي پاشو فشار داد روي من و گفت اِ اِ&#8230; به توچه که اون ديشب چي پوشيده بود؟ سعي کردم خودم رو بي تفاوت نشون بدم تا فکر کنه برام اهميت آنچناني نداره که بدونم، بعد گفتم خب از اين لحاظ که ميخواستم بدونم راحت خوابيديد يا نه!!! نازي با حالت ناراحتي گفت نه بابا!!! گفتم چرا؟؟ گفت آخه اونم لخت خوابيد، ولي همش با سينه هاش ميومد تو صورت من، نذاشت راحت بخوابم. منم که خيلي دلم ميخواست اين بحث ادامه پيدا کنه گفتم ببخشيد مگر سينه هاي سيمين تيغ داره که با صورت شما برخورد ميکرده؟؟!!!!! گفت نخير، آهان،،، توکه اصلاً نديدي سينه هاي سيمينو؟!!! ادامه نداد، سينه هاش با اينکه درشتن ولي آدمو اذيت نميکنه، فقط يه چيزي بود که نميذاشت بخوابم! گفتم چي؟ گفت آخه وقتي رفتيم رو تخت سيمين خودشو انداخت و همونجوري ولو شد، خودشو خوب تميز نکرده بود، به سيمين گفتم ميخواي چراغو روشن کنم و برات با دستمال گردن و سينه هاتو تميز کنم، اون گفت نه خودم تميز کردم خوبه ديگه، اصرار نکردم، ولي همش وقتي ميومدسمت صورتم، بوش ميخورد توي دماغم!!!! اين بحث با نازي کم کم داشت حال من رو تغيير ميداد، براي همين دلم ميخواست بيشتر کشش بدم، خودمو زدم به اون راه و پرسيدم; مگه چه بويـــــــي ميداد؟؟؟ نازي گفت يعني تو نميدوني؟؟!!!!!! گفتم نه باور کن، منکه ديشب تو بغل سيمين نخوابيدم! نازي با حرص گفت حالا توروخدا، تشريف مياورديد، شماروهم جاتون ميداديم! گفتم ببيخشيد شوخي کردم عزيزم. نازي گفت يه بويي ميداد ديگه، بابا بوي آب شوهرشو ميداد!!!!، همينو ميخواستي بشنوي؟!! گفتم آهــــــــــــــان، خب بگو!!! نازي خيلي حساس بود و معمولا بعد از سکس هميشه خودشو خوب تميز ميکرد، گفتم مگه خيلي مونده بود روي بدنش؟ گفت آره، آخه خشک شده بود با دستمال پاک نميشد، بهش گفتم برات پاک کنم، ولي گفت نميخواد!! يواش يواش کيرم از زير شلوارکي که پوشيده بودم داشت ميزد بالا، نازي هم حين صحبت کسش رو ميماليد روي لباس من و گاهي هم روي کيرم فشاري مي آورد که حالم رو دوچندان تغيير ميداد. گفتم حتماً دوست داره خب. گفت آره بدش نمياد خيلي! گفتم يعني چي، مگه چي ميگه خودش؟! نازي يکدفعه درحاليکه شلوارکم رو کشيد پايين، کسش رو گذاشت روي کيرم و شروع کردن به ماليدن کسش روي کير سفت من، گفت: &#8220;ديشب که خوابيده بوديم، سيمين همش از کير سعيد حرف ميزد، ميگفت دوست دارم آخر کار خودم کير سعيدو بگيرم دستم، بمالم تا آبشو بيارم و بريزم رو پستونام!!!، منم بهش گفتم انگار خيلي آب کير دوست داري، اونم گفت آره خيلي دوست دارم بمالم روي بدنم، تازه دلم ميخواست همه آب سيناجونتون رو هم که تو هدر داديش، ميريختم با همينا روي پستونام ميماليدم، سعيد ميدونه، من عاشق آب کيرم&#8221;!!!! من تا نازي اينو گفت قاطي کردم و کيرم رو تو يه چشم به هم زدن کردم تو کسش و در همون حالت خوابيده شروع کردم به کردن نازي&#8230; نازي که ديد من حسابي شهوتم زده بالا، به حرفاش ادامه داد و گفت &#8220;من به سيمين گفتم مگه تو آب سينا رو ديدي؟! سيمينم گفت آره وقتي کيرشو کشيد از تو کست بيرون و همه آبش اومد، خوب ديدم که همشو ريخت روي شکم و سينش، دلم ميخواست پستونامو ميماليدم روش تا آبش ماليده بشه روي بدنم!!! ولي خودمونيما، چه کير سفيد و کلفتي داره شوهرت، خوش بحالت، جون ميده براي خوردن&#8221; !!! نازي ديگه خودش داشت روي کيرم بالا و پايين ميرفت و به حرفاش ادامه ميداد. از بس که حالم خراب شده بود احساس ميکردم کيرم از سفتي مثل چوب شده و الانه که از دهن نازي بزنه بيرون! نازي در ادامه تعريفاش از حرفاي سيمين گفت; &#8220;من به سيمين گفتم مگه کير سعيد بده؟! گفت نه ولي مثل مال سينا سفيد نيست، من هميشه که براش کيرشو ميخورم، دوست دارم زودتر بکنه تو کسم، اما اگه به اين سفيدي بود، دوست داشتم کلي ميخوردم و باهاش بازي ميکردم!!!!!!&#8221; منکه ديگه واقعاً مست تعاريف نازي شده بودم، تو يه چشم بهم زدن نازي رو از روم بلند کردم و سريع لباسم رو کاملاً درآوردم، نازي رو خوابوندم و در يک آن اومدم روش، پاهاشو دادم بالا و کيرم رو بسرعت تا ته کردم توي کسش و شروع کردم به شدت و با قدرت زياد به کوبيدن کيرم توي کس داغ نازي، اينقدر شهوتم زياد شده بود که با هربار که تا ته ميکردم توي کس نازي، نازي چند سانتيمتري به سمت بالا روي زمين جابجا ميشد، سينه هاش طوري سريع لمبر ميخورد که انگار توي پستوناي نازي ويبره بود!!!! حال نازي هم حسابي اومده بود و همش آه و ناله با صداي بلند ميکرد و همين باعث شده بود که منم بيشتر حال کنم، همش ميگفت آرومتر&#8230; چه خبرته&#8230; پارم کردي&#8230; دوتا پستوناشو با دستاش سفت گرفته بود و ناله شهوت ميکرد&#8230; من دلم ميخواست بيشتر حالم ادامه پيدا کنه و از طرفي فکر کردم موقع مناسبي نظر واقعيش رو بدونم که آيا اونم مثل من دوست داره که گاهي در شرايط خاصي باهم سکس داشته باشيم يانه، بهش گفتم تو ديگه چي گفتي به سيمين&#8230; نازي گفت: &#8220;هيچي گفتم سينا هم عاشق خوردن کس منه، خيلي کسمو دوست داره بخوره، همش بهم ميگه ميخوام از کست لب بگيرم، سيمين گفت معلومه، فکر کنم سينا خيلي کس دوست داره، امشبم موقع حال کردنمون همش چشمش توي کس من بود، فکر کنم دلش ميخواست يه ليس بزنه بهش!!!!&#8221; وقتي نازي اين جمله رو که گفت از حال، آنچنان کيرمو کوبيدم تا ته توي کسش که اگه راه داشت از يه جايي اون بالاها ميزد بيرون!!! گفتم خب تو چي گفتي بهش؟؟؟ نازي گفت: گفتم نه، شايد سينا ديده ولي اون بغير از کس من زبونشو به هيچ کس ديگه اي نميزنه!، سيمينم گفت اونکه بله، ولي شوهرت با چشماش داشت کس منو ميخورد، منم گفتم چرا شوهر خودتو نميگي همش نگاش توي پستوناي من بود،،، همون موقع که کونتو دادي بودي بالا براش و اونم داشت ميکردت، همش حواسش توي سينه هاي من بود که داشتم رو کير سينا بالا و پايين ميرفتم!!!!&#8230; من به نازي گفتم تو چي، حال کردي نشستي رو کير من داري جلوي سعيد و سيمين کس ميدي&#8230;؟ نازي گفت اِ&#8230; اذيت نکن&#8230; نفهميدم چي شد که يکدفعه احساس کردم همه چيز دست به دست هم دادن که من حالم به اوج خودش برسه&#8230; کيرمو تندي از تو کس نازي درآوردم و گرفتم دستم به طرف سينه هاش و با ناله هاي بلند آبم رو ريختم روي سينه هاي نازي&#8230; خيلي انرژي صرف کرده بودم و خسته، همونجا يه نيم ساعتي خوابيدم و بعد از خوردن صبحانه، از منزل بيرون رفتم تا کارهاي عقب افتاده اون چند روز رو انجام بدم. شب که خونه اومدم نازي گفت سيمين تلفن زده و از جانب خودش و سعيد خيلي خيلي تشکر کرده و گفته تشريف بياريد اينطرفا. چند وقتي گذشت و خبري از سعيد نبود تا دوهفته بعد سعيد باهام تماس گرفت و براي آخر هفته از شام دعوت کرد بريم منزلشون، من چون برنامم مشخص نبود گفتم باشه ببينم چي ميشه خبر ميدم، ولي اون زياد اصرار کرد و من قول دادم که باشه حتماً مزاحمتون ميشيم.روز پنجشنبه ظهر کمی زودتر به خونه برگشتم، تو فکر مهمونيه امشب خونه سعيداينا بودم که وارد خونه شدم، خبری از نازی نبود، طبق عادت هميشگی رفتم سراغ تلفن تا شماره هارو چک کنم ببینم چه شماره هايی تماس گرفتن، در بين تماس های صبح، شماره منزل سعيد رو ديدم، پس بايد سيمين زنگ زده باشه و در مورد مهمانی شب با نازی صحبت کرده باشه. احساس کردم صدايی مياد، وقتی دنبال منبع صدا رفتم، به حمام رسيدم&#8230; نازی خونه بود و رفته بود حمام&#8230; نازی که اومد بعد از خوردن ناهار صحبت کرديم. به نازی گفتم سيمين زنگ زده بود؟، نازی هم گفت آره برای شب سفارش کرد که زودتر بيايد و&#8230; حدود دو سه ساعتی بعد از ناهار خوابيدم تا عصر. بعدم يه دوش گرفتم و صورتم رو اصلاح کردم، تا يخورده اينورو اونور کرديم، غروب شد و بايد آماده ميشديم که راه بيفتيم بريم خونه سعيد. اولش شلوار فاستونی با يه پيراهن برداشتم که بپوشم، اما نازی اومد توی اتاق و گفت اينا چيه؟! شلوار جين و تيشرت بپوش که راحت باشی، تيپت اسپورت باشه هم بهتره، هم راحتتری. منم قبول کردم و همونايی که نازی گفت تنم کردم، به نازی گفتم راستی تو ميخوای چی بپوشی؟ نازی هم گفت یه لباسی باید بپوشم که اونجا هم راحت باشم گفت یه بلوز با دامن میپوشم که اونجا مانتومو که در اوردم راحت باشم منم گفتم خیلی خوبه و رفت داخل اتاق که لباس بپوشه بعد از یک ساعت خانم بالاخره تشریف اوردن که بریم یه دامن سفید نازک تنگ پوشیده بود با یه مانتوی سفید تنگ و شال سفید رنگ خودشو با رنگ سفید ست کرده بود منم چون عجله داشتم زیاد بهش توجه نکردم و گفتم خیلی خوبه زود بریم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم دیگه نزدیک خونه سعیداینا بودیم که حواسم افتاد به پاهای نازی از روی دامن که داشت برق میزد به نازی گفتم شلوار نپوشیدی اونم گفت با خودم فکر کردم هوا گرمه ممکنه اونجا اذیت بشم اگه میخوای برگردیم برم شلوار بپوشم منم که دیدم این همه راه رو باید برگردم تازه سعید که غریبه نیست به نازی گفتم نه خوبه تازه امروزه مد اکثر زنها همینه و لبخندی زدم که فکر کنه ناراحت نشدم در خونه سعیداینا که رسیدیم سعید ایفن رو برداشت و گفت بیایید بالا دم در واحدشون که رسیدیم دیدم سعید دم در منتظره و بعد از سلام الیک و احوالپرسی رفتیم داخل. من و نازی کنار هم روی مبل نشستیم و سعید هم اومد روبرومون نشست که نازی به سعید گفت اقا سعید سیمین خانم کجاست سعیدم گفت همین جاها بود که سمین رو صدا کرد که بیاد سمین بعد از چند لحظه از اتاق اومد بیرون و اومد طرف ما سمین رو که دیدم محوش شدم انگار با نازی هماهنگ کرده بودن چون لباسشون تفریبا یه جور بود شال سفید که از جلو باز بود و اویزون بود با یه پیراهن سفید استین کوتاه که از بالا میشد پوست ظریف و سفیدش رو دید با یه دامن سفید که کمی پایین تر از زانوهاش بود و ساقهای لختش برق میزد سیمین اومد طرف ما و سلام کرد و کنار سعید نشست و شروع کردیم به صحبت کردن سیمین رفت داخل اشپزخونه که چای بیاره منم به نازی گفتم تو هم باهاش برو و مانتوت رو در بیار که نازی گفت نیازی نیست همین جا در میارم و بلند شد رفت کنار مبل و شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوش و سعیدم همین طور داشت بهش نگاه میکرد انگار منتظر همچین لحظه ای بود وقتی مانتوش رو در اوورد اونو به چوب لباسی روی دیوار اویزون کرد که تازه متوجه شدم نازی یه بلوز سفید تنگ نازک پوشیده که سوتین مشکیش از زیر بلوز به خوبی معلوم بود و یقش به قدری باز بود که خط بالای سینشو میشد به خوبی دید فکر کردم نازی عمدی اینکارو کرده و تو دلم گفتم ولش کن ما با سعید بیش تر از این جلو رفتیم این که چیزی نیست تازه اگرم اونو در میاوورد ناراحت نمیشدم نازی اومد کنار من نشست و سیمینم با سینی چای اومد و گفت به به نازی خانم چه خوشکل شده با این لباسا نازی هم کمی خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین که سعید متوجه شد به سیمین گفت چیه حسودیت میشه تو هم دوست داری&#8230; و سکوت کرد در حین خوردن چای سعید به من گفت این چه شلوار تنگیه پوشیدی اذیت نمیشی بیا بریم بهت لباس راحتی بدم و با سعید رفتیم داخل اتاق دو تا شلوارک کتان اورد گفت بیا تازه خریدم من شوارم ودر اووردم و یکیشو پوشیدم خودشم سریع شلوارشو در اورد و یکیشم خودش پوشید و رفتیم تو حال که دیدم سیمین و نازی به قدری مشغول حرف زدن شدن که شال رو سرشون دور گردنشونه و ما هم نشستیم کنارشون ولی دیگه فضای بینمون خیلی خودمونی شده بود که این چیزا اصلا برای من و سعید مهم نبود سمین روبروی من و نازی هم روبروی سعید نشسته بود نازی و سیمین یکی از پاهاشونو گذاشته بودن رو اون یکی پاشون که این عمل باعث شده بود که دامنشون بالا بره و تا بالای زانوشون معلوم بشه من حدس میزدم که اینکارا عمدی باشه ولی از این که نازی هم با این موضوع مثل من کنار اومده احساس راحتی میکردم سعید داشت فقط به بدن نازی نگاه میکرد و با این که میدونست من متوجه این موضوع شدم اصلا اهمیتی نمیداد سیمین هم خودشو به بهانه این که جاشو درست کنه هی در جای خودش تکون میخورد که حسابی دامنش رفته بود بالا و دیگه میشد شورتش رو دید و هر چند گاهی نگاهی با لبخند خفیفی به من میکرد که ارامش خاصی به من میداد که بعد از کمی صحبت کردن در همین حال سیمین گفت که من برم میز شامو بچینم و نازی هم باهاش رفت با سعید مشغول صحبت بودیم که سعید بدون رودرواسی از رابطه جنسیمون با نازی پرسید که حال میکنید یا نه میگفت سیمین چند وقتی که پریود بوده و حال درست حسابی نکردن تازه امروز خوب شده منم گفتم پس امشب تا صبح برنامه دارین سعیدم گفت تا خدا چی بخواد در همین حین سیمین بلند گفت که شام امادست بیایید سر میز شامو همگی دور هم خوردیم و دیگه از شال روی سر سیمین و نازی خبری نبود نشسته بودیم که سیمین گفت راستی اخرین بار بازی ورقمون نصفه کاره موند بیایید بازی کنیم همه گی رفتیم سر میزی که شام خورده بودیم تا روی میز بازی کنیم و من گفتم کی با کی نازی گفت هر کی با شوهر خودش همه قبول کردن سیمین گفت سر چی که سعید گفت چون هفت دست خیلی طول میکشه بعد از هر یه دست زوج بازنده باید باهمدیگه یه حرکت عاشقانه یا هر چیز دیگه ای&#8230; منظورش سکسی بود ولی به زبان نیاورد و همه متوجه شدند ولی کسی چیزی نگفت سعیدم گفت سکوت نشانه رضاست دیگه منم باسرم تکونی به علامت رضا دادم نازی و سیمینم که معلوم بود بعدشون نیومده بود لبخندی زدند بازی شروع شد سعید حاکم شد دست خوبی برای من نیومده بود و امیدوار بودم نازی دست خوبی داشته باشه چون بازی خیلی حیسیتی بود بازی بدی داشتیم و معلوم بود که دستو میخواییم ببازیم و همین طور هم شد دست اول و من و نازی باختیم و سعید و سیمین صدای خندشون فضای خونه رو پر کرده بود و سمین به نازی میگفت خوب نازی جون شروع کن دیگه من دیدم چاره ای ندارم از جام بلند شدم و رفتم سمت نازی صورت نازی رو اووردم جلو که ببوسمش نازی معلوم بود که خجالت کشیده و چشماشو بست منم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به لب گرفتن ازش در حین لب گرفتن سیمینو دیدم که داره با یه نگاه خاصی به ما نگاه میکنه منم دستمو دور کمر نازی حلقه کردم و با کمرش کمی ور رفتم و بعد از یه مدت اومدم سر جام نشستم سعید گفت خوب میخوام این بارم ببرمتون که من گفتم کور خوندی و خندیم بازی شروع شد دست بعدی هم دست خوبی نبود ولی فقط یه برگ میخواستم که شانس با ما نبود اون دستم باختیم همش تو این فکر بودم که این بار با نازی چه کار کنم که سعید وسیمینم بلند بلند میگفتن زود باش زود باش سیمین به نازی گفت نازی جون نوبت توئه نازی هم چاره ای نداشت این بار نازی از جاش بلند شد اومد سمت من منم صندلی مو کمی کشیدم عقب و نازی اومد نشست روی پام نازی شروع کرد به لب گرفتن از من منم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار و بلوز نازی رو تا زیر سینش دادم بالا و بعد از کمی ور رفتن با دستام لبمو از لبای نازی جدا کردم و صورتم اووردم پایین و چند تا مک از شکم نازی گرفتم و گفتم بسته دیگه سیمین میگفت کمه این که چیزی نیست که سعید بهش گفت ممکنه نوبت ما بشه و سیمین میگفت من که عمرا ببازم و نازی یه خنده قه قه هانه بهش زد گفت خواهیم دید بازی شروع شد این دست رو من و نازی بردیم و سعید و سیمین حسابی ساکت شده بودند و نازی میگفت سیمین جون دیدی حالا دیگه باید یه حال درست و حسابی به سعید بدی و سیمین میگفت باشه دست بعد تلافی میکنیم و منم میگفتم حالا تا دست بعد سعید از جاش بلند شد رفت سمت سیمین و سیمینو بلند کرد و به پشت خوابود روی میز و پاهاشو از هم باز کرد و رفت بین پاهای سیمین این حرکت باعث شد که دامن سیمین تا بالای روناش بالا بره من فقط منتظر بودم ببینم سعید با سیمین میخواد چه کار کنه سعید خودشو روی سیمین انداخت و شروع کرد به لب گرفتن ازش سیمین چشاش بسته بود معلوم بود بعدش نیومده سعید شروع کرد به باز کردن دو تا از دکمه های پیرهن سیمین کمی از بالای سینه باهاشون ور رفت ولی معلوم بود داره حال میکنه برای همین همه دکمه پیرهن سیمین رو باز کرد و پیرهنشو از دو طرف داد کنار و از روی سوتین داشت با سینه های سیمین بازی میکرد من با خودم گفتم هر لحظه ممکنه که کیرشو در بیاره و بکنه تو کس سیمین ولی سریع بلندشد وسیمینم بلند کرد گفت فعلا بسته تا ببینیم دست بعدی برد با کیه سعید اومد سر جاش نشست و سیمینم رو صندلیش نشست ولی دکمه های پیرهنشو نبست و دو تا سینه که از تو سوتین داشت میزد بیرون با ادم حرف میزد من با این که اون شب سینه های سیمینو دیده بودم ولی خیلی دوست داشتم یه بار دیگه اونا رو ببینم چون اون شب کمی تاریک بود توی این نور یه حال دیگه ای بهم میداد برای همین فقط به برد فکر میکردم چون با باخت سعید و سیمین احتمال دیدن سینه های سیمین وجود داشت بازی شروع شد نازی همه تمرکزش تو بازی بود و میخواست که ببره منم یه نگام به برگه ها بود یه نگاه دیگم به سینه های سیمین سعید هم متوجه این موضوع شده بود بخت بازم با ما بود بازی رو سعید اینا باختن سعید بازم سیمینو خوابود روی میز به همون شکل قبلی و شروع کرد به بازی کردن سینه هاش من دیگه کیرم داشت توی شلوار منفجر میشد و دوست داشتم این جریان حساس تر بشه سعید کمر سیمینو کمی اوورد بالا و دستش رو از پشت برد و قفل سوتین سیمینو باز کرد و سوتینو در اورد حالا دو تا سینه درشت سیمین رو به اسمون بود و سعید شروع به مکیدن سینه های سیمین کرد سعید در حالی که سینه های سیمینو میمکید داشت به نازی نگاه میکرد و با نازی چشم تو چشم شده بودن بعد از یه مدت دستشو از پایین دامن سیمین برد داخل و با کس سیمین داشت بازی میکرد سیمین داشت اه و ناله میکرد و چشاش بسته بود دیگه جلو تر نرفتن و بازی دوباره شروع شد ولی این بار دیگه سیمین سوتین نداشت و سینه هاش در حالی که دکمه های پیرهنش باز بود اویزون بود من دیگه حواسم به بازی نبود ولی نازی با جون و دل بازی میکرد که بازم ببره من انقدر محو سینه های سیمین شده بودم که نفهمیدم که کی و چه جوری بازی رو باختیم و نازی داشت به من پرخاش میکرد که تو خراب کردی سعیدم داشت میخندید و میگفت نوبتی هم که باشه نوبت شماست من که کیرم راست راست شده بود از جام بلند شدم و در حالی که داشتم به سمت نازی میرفتم سیمینو دیدم که داره به کیر من نگاه میکنه که از تو شلوار داره خود نمایی میکنه سریع بدون هیچ مکثی رفتم پشت نازی و در حالی روی صندلی نشسته بود بلوزشو از بالا از تنش در اووردم و یکم که از روی سوتین با سینه هاش بازی کردم از پشت قفل سوتینشو باز کردم و اونو پرت کردم یه گوشه از اتاق نازی که فهمیده بود حال من خرابه هیچ چیزی نمیگفت وبی حرکت بود سرمو اوردم روی سینه های نازی و شروع به مکیدن نوک پستوناش شدم و دیگه برام هیچ اهمیتی نداشت که سعید و سیمین دارن مارو نگاه میکنند بعد از یه دو سه دقیقه مکیدن نازی رو بلند کردم بردم یه دومتری اون طرف تر و در حالی که پشت به سیمین و سعید بودم نازی رو اووردم روبه روم و نشوندمش جلوی خودم نازی که فهمیده بود منظور من از این حرکت چیه خودش زیپ شلوارکم رو کشید پایین و کیرم رو در اوورد و شروع به ساک زدن کرد انقدر تو اوج بودم که به ادامه بازی فکر نمیکردم و میخواستم ارضاء بشم تا این که سرمو به عقب برگردوندم دیدم سعید سیمینو خوابونده روی میز و دامنشو از پاش در اوورده و شورت سیمینو زده کنار و داره کسش رو براش میخوره و با دستاش با سینه های سیمین بازی میکنه و سیمینم داره اه و ناله میکنه نازی یه لحظه بلند شد و گفت بسته دیگه زشته بریم بازی که چشمش افتاد به سعید و سیمین که افتاده بودن به جون هم منم گفتم خوب ما هم بریم مثل اونا بازی کنیم و زیپ شلوارمو کشیدم بالا و نازی رو بردم روی میز مثل سیمین خوابوندم البته به خلاف همدیگه که سراشون از بالا چسبیده بود به هم و سریع دامن نازی رو از پاش در اوردم و شورتشو زدم کنار و با زبونم با چوچولش بازی میکردم سعیدم من رو که دید افتادم به جون نازی شورت سیمینو از پاش کشید بیرون و پاهاشو از هم باز کرد و با زبونش میکرد تو کوس سیمیمن البته چون سیمین پشت به من بود من کوسشو دقیق نمیتونستم ببینم ولی میشد یه چیزایی دید منم شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی حالابدون هیچ لباسی جلوی سعید توی اون نور زیاد بود و سعید به بهانه اینکه از سیمین لب بگیره اومد کنار سیمین ولی تمام حواسش به کوس نازی بود سعید بعد از چند تا لب گرفتن از سیمین سیمینو بلند کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد و سیمینو لخت لخت کرد سیمین بلند شد گفت اقا سینا اجازه میدید من کمکتون کنم منم گفتم حتما و سیمین اومد جای من و من رفتم عقب سیمین سرشو برد لای پای نازی و شروع به خوردن کوس نازی کرد که وقتی خم شده بود کوسش از عقب زده بود بیرون و داشت ادمو دیوانه میکرد من یه صندلی برداشتم و پشت سیمین با فاصله یک متری نشستم که سعید هدف من رو فهمید و یه صندلی هم اون بر داشت و کنار من نشست و میگفت اقا سینا این خوبه یا مال نازی من گفتم هر دوشون خوبن و نشستیم به تماشا سیمین بعد از چند لحظه خوردن بلند شد و نازی رو بلند کرد و دوتایی روی میز نشستن و شروع به لب گرفتن کردن و با هم بازی میکردن دیدن این صحنه ها خیلی منو تحریک کرده بود که بی اختیار کیرمو از تو شلوارکم در اورده بودم و داشتم باهاش بازی میکردم سعید که کیر منو دید اونم کیرشو در اوورد و تو دستش گرفته بود که سعید و دیدم بلند شد و تیشرتش رو در اوورد و رفت سمت نازی و سیمین من یه لحظه فکر کردم میخواد با نازی کاری کنه ولی دست سیمینو گرفت و اوورد پایین میز و گفت زود باش بخورش که دارم دیونه میشم و سیمین کیر سعیدو کرد تو دهنش و داشت براش میخورد منم به نازی گفتم نازی تو نمیخوای بیای نازی اومد خواست کیر منو بخوره که گفتم نه بشین روش من در حالی که روی صندلی نشسته بودم نازی روی کیرم نشست و بالا و پایین میشد نازی تیشرت منو از بالا کشید بیرون سعید که دید نازی داره کوس میده سیمینو روی میز خوابوند وشلوارو شورتش رو از پاش در اورد وپاهای سیمینو از هم باز کرد و کیرشو کرد تو کوس سیمین و داشت به شدت تلمبه میزد که نگاهش به ما بود ومنم نگاهم به اونا من نازی رو از روی پام بلند کردم و کنار سیمین خوابوندم وعین سعید شروع به کردن نازی کردم و نگاهم به کوس سیمین بود که یه لحظه همه چی دست در دست هم دادن که من به اوج اورگاسم برسم و کیرمو از کوس نازی کشیدم بیرون و ابم رو رو ریختم روی شکم و سینه های نازی که انقدر فشار داشت چند قطره از ان ریخت روی سینه های سیمین و سیمینم که متوجه شد اونا رو مالید روی سینه هاش و با یه دستش داشت سینه های نازی که از اب کیر من پر شده بود رو میمالید سعیدم کیرشو در اوورد و به سمت نازی گرفت و همه ابشو ریخت روی شکم نازی من فهمیدم که عمدی این کارو کرده ولی برام مهم نبود چون منم این کارو با زنش کرده بودم سیمین اب کیر من وسعیدو با هم میمالید روی خودش و نازی. بعد همه بلند شدند و رفتن دنبال لباساشون و لباساشونو پوشیدن من با خودم فکر میکردم که کارم اشتباه بوده و نباید این موضوع تا این جا کش پیدا میکرد ولی دیگه این یه چیز عادی شده بود و منم خودمو میزدم به بی خیالی چون این موضوع دو طرفه بود تازه حالش خیلی بیشتر از سکس تنهایی بود اون شب بعد از سکس کسی با کسی زیاد حرف نزد همه تو فکر خودشون بودن و معلوم بود به این کاری کردن دارن فکر میکنند خلاصه من به نازی گفتم اماده شو که بریم دیر وقته نازی هم مانتوشو پوشید و اماده رفتن شدیم که سعید میگفت شب و اینجا بمونید که من گفتم ممنون تنهاتون میذاریم شاید بخوایید کاری بکنیید اخه خیلی وقته سیمین خانوم حالش خوب نبوده تازه خوب شده سیمین به سعید گفت سعید تو به اقا سینا گفتی سعیدم گفت اره مگه چیه ما که با هم این حرفا رو نداریم و نازی کنجکاو شد که مگه سیمین خانوم مریض بوده که من گفتم نه بابا سرش درد میکرده حالا بهتر شده و خداحافظی کردیم و رفتیم خونه خودمون داخل که شدیم نازی رفت داخل اتاق لباشاش رو در اوورد که لباس خواب بپوشه که منم کامل لخت شدم و از پشت پریدم بهش کیرم تو یک ان راست شد و گفتم نازی بازم میخوام و شورتشو از پاش کشیدم بیرون وروی تخت خوابوندمش و شروع به کردن کوسش شدم با این که نازی رو میکردم ولی همش قیافه سیمین تو ذهنم بود نازی که خیلی شهوت زده شده بود اخ و اوخش خونه رو بر داشته بود من نازی رو قنبل کردم وبعد از چند بار تلمبه زدن از کوسش یه فکری به سرم زد که از کون بکنمش اخه نازی هیچ وقت نمیذاشت از کون بکنمش اوایل ازدواج یک بار این کارو کردم که بعد از چند تا عقب و جلو خودشو از زیر دستم کشید بیرون و نزدیک بود دعوامون بشه و سکسمون نیمه کاره موند خلاصه خواستم یه امتحان بکنم نازی که تو اوج لذت بود یه ان کیرمو از کوسش در اوردم و روی سوراخ کونش میزون کردم و فشار دادم که نصف بیشتر کیرم رفت تو نازی جیقی کشید و گفت دیوانه چه کار میکنی که خواست بره جلو که کیرم در بیاد ولی من همزمان باش رفتم جلو به طوری که نازی روی تخت خوابید و منم روش و کیرم هنوز توی کونش بود نازی داد میزد و میگفت نکن من که دیگه شهوت وجودم رو بر داشته بود گفتم یه دقیقه دندون رو جیگر بذار الان تموم میشه حرکت نمیدم تو فقط خودتو شل نگر دار نازی که دید چاره ای نداره جز تسلیم شدن خودشو شل کرد که من به یکباره کیرمو تا ته فشار دادم داخل کون نازی جیقی همراه با اشک زد ولی من دیگه دیونه شده بودم هیچ اعتنایی نکردم و اروم شروع به تلمبه زدن کردم که دیدم نازی دیگه به جای اخ و اوخ و داد و هوار داره نفس نفس میزنه معلومه داره حال میکنه حتی کونشم بالا پایین میکنه من سرعتم رو بیشتر کردم و ضرباتم رو به قدری محکم میزدم به کون نازی که با برخورد هر ضربه به کون نازی چند سانتی روی تخت میرفت جلو نفسام تند تند شد و دیدم میخواد ابم بیاد کیرم رو در اووردم و ابم رو ریختم رو کون نازی و با یه دستم اونا رو میمالیدم روی کونش و افتادم روی تخت بغل نازی همون جا بغلش خوابم برد. یکی دو هفته ای گذشت زندگیمون همچنان ادامه داشت چند باری هم با نازی سکس داشتم ولی هردفعه از کونم میکردم نازی دیگه مشکلی نداشت بلکه حالم میکرد منم حسرت میخوردم که چرا زود تر از اینا نازی رو از کون نکرده بودم وتلافی این چند سالو حسابی سرش در میاوردم یک روز وقتی که بعد از ظهر از سر کار برگشتم تا وارد خونه شدم سیمینو دیدم که با نازی توی حال نشستن و مشغول صحبت کردن هستن سیمین یه شلوارک پوشیده بود و با یه پیرهن بلند کمی پایین تر از کونش روسری هم نداشت در یک نگاه فهمیدم که این لباسا مال نازیه سیمین از جاش بلند شد و با من سلام و خسته نباشید کرد نازی رو دیدم که یه لباس راحتی یه تیکه پوشیده که تا بالای روناش بازه و نصفی از سینه هاشو گرفته با خودم گفتم یعنی نازی جلوی سعید با همین وضع بوده یا سعید هنوز نیومده این فکرا تو سرم بود که گفتم سیمین خانوم اقا سعید کجاست سیمینم گفت دو روزه که برا کاری رفته به شهرستان منم که دیگه تو خونه حوسلم سر رفته بود گفتم یه سری به نازی بزنم من گفتم برا شب که بر میگرده سیمین گفت نه فردا میاد منم گفتم شب تنها نمیترسید تو خونه سیمین گفت کارش نمیشه کرد باید ساخت که نازی گفت خوب امشب پیشه ما بمون خوشحال میشیم سیمین گفت نه مزاحم نمیشم باید برم کمی کار دارم منم گفتم کار که تمومی نداره فردا انجام بده امشب نمیذاریم بری سیمینم بعد از کمی مکث قبول کرد شب شامو همه دور هم خوردیم و بعد از شام نشسته بودیم مشغول خوردن چای و میوه بودیم و دیگه با سیمین خیلی خودمونی بودم همش با هم شوخی میکردیم سیمین به نازی گفت خونتون چه قدر گرمه نازی بهش گفت میخوای یه لباس مثل مال خودم بهت بدم سیمین گفت نه همین خوبه نازی بهش گفت سینا که غریبه نیست من فکر کردم چون سعید نیست سیمین خجالت میکشه گفتم سیمین خانم میخوایید من برم بیرون تا راحت باشید سیمین گفت نه خیلیم خوبه منم گفتم هر طور که راحتید من کنار نازی نشسته بودم سیمینم روبرومون من با خودم فکر میکردم کاشکی سعیدم اومده بود تا یه سکس گروهی داشته باشیم ولی فایده ای نداشت تو این فکرا بودم که نازی به سیمین گفت راستی از روابط جنسی تون با سعید چه خبر که سیمین نگاهی به من کرد و گفت ما که راضی هستیم شما چه طور که من به سیمین گفتم ما روز به روز اشتیاق مون به سکس بیشتر میشه اینو بی پرده گفتم و نازی رو بغل کردم و یه لب ازش گرفتم نازی گفت نکن جلوی سیمین چون اقا سعید نیست درست نیست تنهایی کاری بکنیم منم به شوخی گفتم اون دیگه مشکله سعیده و یه لب دیگه ازش گرفتم و به سیمین گفتم ولی ای کاش سعیدم بود تا&#8230; دیگه چیزی نگفتم و سیمین گفت شما ها راحت باشید منم دستمواز روی لباس نازی میمالیدم به سینه هاش و بعد از کمی بازی کردن بند لباسشو از دو طرف دادم کنار و کشیدم پایین و شروع کردم به خوردن سینه هاش سیمینم فقط داشت ما رو نگاه میکرد من کم کم لباس نازی رو از تنش کشیدم بیرون و فقط یه شورت پای نازی بود نازی رو خوابوندم روی زمین به طوری که رو به من بود و سیمینو نمیدید و سرموبردم لای پاش و شورتشو زدم کنار و زبونمو از کنار شورتش به چوچولش میزدم و میمکیدم نازی اه و اوه میکرد که چشمم به سیمین افتاد که دستشو برده بود توی شلوارش و داشت با کوسش ور میرفت دیدن این صحنه منو حسابی حشری کرده بود که در یک ان شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی رو بردم کنار سیمین و به بغل خوابودم به سمت سیمین و خودمم پشت نازی خوابیدم که کیر راست شدمو از توی شلوار به کونش چسبوندم و با سینه هاش بازی میکردم این کار رو کردم که نازی بتونه با سیمین حال کنه و سیمین بی نسیب نمونه نازی هم دکمه های پیرهن سیمینو باز کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد سیمین انگار منتظر چنین لحظه ای بود نازی کمر سیمینو کمی بالا برد و کرستشو باز کرد و در اوورد و با سینه های سیمین بازی میکرد سیمینم چشاشو بسته بود و دستش همچنان توی شلوارش بود و داشت با کوسش بازی میکرد من به نازی گفتم بیا نوبت من نازی از جاش بلند شد و منم از این فرصت استفاده کردم به بهانه درست کردن جام کنار سیمین خوابیدم و کمربند شلوارمو باز کردم نازی خودش کمک کرد و شلوارو باز کرد و از پام کشید بیرون و کیرمو که داشت از شق درد توی شورت میزد بیرون در اوورد و کرد توی دهنش سیمینم در حالی که داشت با کوسش بازی میکرد داشت به کیر من نگاه میکرد من سرمو کامل چرخونده بودم به سمت سیمین و صورتم خورده بود به موهاش سیمینم سرشو برگردوند سمت من و لبامون تو فاصه چند متری از هم شد و من تو فکر سعید بودم که این کار نامردیه و درست نیست نباید این طور بشه که یه لحظه داغی لبای سیمینو روی لبام حس کردم و بی اختیار شروع به لب گرفتن از هم شدیم یه بار سرمو برگردوندم سمت نازی و در حالی که داشت ساک میزد به ما نگاه میکرد و یه لبخند به من زد من که دیدم نازی از این کار ناراحت نمیشه به خودم جرات دادم و دستمو گذاشتم روی سینه های سیمین و باهاشون بازی میکردم سیمینم چشاشو بست و اه واوه میکرد من کم کم سرموبردم روی سینه هاش و شروع به خوردن ممه هاش کردم و یه دستمو بردم تو شلوارش و با چوچولش بازی میکردم نازی هم شورت منو از پام در اوورد و اومد جلوی سیمین و شلوارک و شورتشو با هم از پاش در اوورد اومد روی سیمین خوابید و شروع به لب گرفتن از هم شدن منم بلند شدم پیرهنمو از تنمدر اووردم و در حالی که دو تا زن خوشگل جلوم بودن رفتم بین پاهای اونا و یه لیس به کون و کوس نازی زدم و سرمو بردم روی کوس سیمین و شروع به خوردن کوسش کردم حس عجیبی داشتم تا حالا دو تا زن هم زمان در اختیارم نبود سیمین معلوم بود خیلی حال اومده و صدای نفساش به گوش میرسید من بعد از چند دقیقه خوردن کوس سیمین بلند شدم و کیرم روی سوراخ کون نازی میزون کردم و با یه فشار کل کیرمو کردم تو کونش و با یه دستم با کوس سیمین بازی میکردم تا به اینجای داستان و نوشتم ولی به علت فوت بستگان الباقی داستان رو به اینده میذارم اگرم دوست دارید خودتون توی ذهنتون تصور کنید که چی میخواد بشه ولی من حتما در اینده ادامش رو مینویسم. شب خوش.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176839</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنايي]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[احساسي]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برم»بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوي]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختراي]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربين]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[سكسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كارمند]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرايي]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرد»يه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[يكيشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" title="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>كه هيچ كدوم از ما فیلم سکسی نفهميديم كي به اين مرحله اي كه الان توش هستيم رسيديم.من محسن هستم.22 ساله و دانشجوي يكي از دانشگاه هاي سکسی شهر تهران.توي خانواده ي ما به دليل شاه کس نداشتن مادر و پدر خيلي چيزا متفاوت بود.رفتارمون با همديگه،رفتارمون با بقيه ي مردم و کونی يا طريقه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" title="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" decoding="async" /></p><h2>كه هيچ كدوم از ما فیلم سکسی نفهميديم كي به اين مرحله اي</h2>
<p>كه الان توش هستيم رسيديم.من محسن هستم.22 ساله و دانشجوي يكي از دانشگاه هاي سکسی شهر تهران.توي خانواده ي ما به</p>
<h3>دليل شاه کس نداشتن مادر و پدر خيلي چيزا متفاوت بود.رفتارمون با</h3>
<p>همديگه،رفتارمون با بقيه ي مردم و کونی يا طريقه ي زندگي كردنمون.من و خواهرم مائده به همراه داييم و دختر داييم</p>
<h4>مريم،توي جنده يه خونه زندگي ميكرديم و هر كدوم زندگي هاي</h4>
<p>عجيب غريب و متفاوتي داشتيم. راستش پستون من پدر و مادرم رو به خاطر نميارم و تنها چيزي كه ميدونم اينه</p>
<h5>كه خيلي کوس وقت پيش توي يه تصادف اتوبوس توي جاده</h5>
<p>ي مشهد كشته شده بودن و از طرفي زن داييم هم طبق خاطرات مبهمي كه دارم حدودا 4 يا 5 سالم بود سکس داستان كه فوت كرد</p>
<h6>و باعث شد من و خواهرم به همراه ایران سکس دايي علي</h6>
<p>و دخترش از همون موقع با هم زندگي كنيم. داييم كارمند بانك بود.البته هنوزم هست.يه مرد چهل چند ساله ي مجرد كه كمتر وقتي براي من و خواهرم و حتي دخترش ميذاشت.خواهر بزرگم مائده 26 سالش بود و از ديد من يه دختر خيلي خيلي مذهبي بود و كاملا از من و مريم فاصله داشت.من و مريم هم همسن بوديم و فقط چند روز با هم اختلاف سني داشتيم و البته كاملا توي نقطه ي مقابل مائده قرار داشتيم.در واقع من و مريم هيچ قيد و بندي نداشتيم و خيلي حد و مرز ها كه بين دختر و پسرا وجود داره بين من و مريم وجود نداشت.از لباس عوض كردن جلوي همديگه شروع ميشد تا كمك كردن به همديگه توي حموم و يه جورايي هم يه رابطه ي جنسي خيلي خيلي محدود. مائده هميشه به خاطر اين رفتار ما از ما فاصله ميگرفت و خوب داييم اصلا به ما كاري نداشت.من و مريم هيچ وقت آبمون با مائده توي يه جوب نرفت.مائده از همون بچگيش تحت تاثير خواهر بزرگ مادرم كه يه زن به شدت خشكه مذهب بود قرار گرفته بود و يه جورايي تو مكتب اون بزرگ شده بود.بگذريم&#8230; حوالي 6 ماه پيش من و مريم توي اتاقمون نشسته بوديم و داشتيم به هم ور ميرفتيم.معمولا كير و كس همديگه رو اونقدر ميمالونديم تا طرف مقابل رو ارضا كنيم و بعضي موقع ها ازش يه مسابقه ميساختيم و مريم براي بردن شرط حتي برام ساك هم ميزد و منم بعضي مواقع كس ليس خوبي مي شدم.از لحاظ رابطه ي جنسي معمولا از اين حد جلوتر نمي رفتيم و تنها چيزي كه مانعمون بود وجود داييم بود.بعد از فوت پدر و مادرم تنها كسي كه مسئوليت من و خواهرم رو به عهده گرفت همين دايي علي بود و من نميخواستيم باعث ناراحتيش بشم.در واقع داييم حتي از اين رابطه ي جنسي محدود بين من و مريم هم خبر نداشت و هم من و هم مريم مطمئن بوديم كه اصلا براش اهميتي هم نداشت.با اين حال رعايت ميكرديم و نميخواستيم يه جورايي گاو پيشوني سفيد بشيم. من و مريم بيرون از اين خونه شريك جنسي داشتيم و از لحاظ سكس تامين بوديم ولي اين رابطه ي جنسي كوچيكي كه با هم داشتيم خيلي برامون لذت بخش بود.اون روز هيچ كس خونه نبود و مائده بيرون بود.با اينكه برامون اهميت نداشت ولي جلوي مائده اين كارا رو نميكرديم چون شر به پا ميكرد.دوتايي داشتيم يه تلوزيون نگاه ميكرديم و دستمون توي شلوار همديگه بود كه مريم دستش رو در آورد و برگشت سمت من و گفت:«ميدوني محسن.من تازگيا يه چيزي رو متوجه شدم.راجب مائده هست.فكر كنم يه جورايي داره از عمه نسيم فاصله ميگيره.»تعجب كردم و گفتم:« يعني چي كه داره فاصله ميگيره؟»مريم يه كم خودشو جابه جا كرد و شلوار و شرتش رو در آورد و روي كاناپه دراز كشيد و پاهاش رو باز كرد.منم رفتم بين پاهاش شروع كردم به خوردن كسش اونم به حرفاش ادامه داد و گفت:«خب ديگه كمتر ميره پيشش و پاي تلفن هم خيلي خشك باهاش حرف ميزنه و يه چيز ديگه اي كه متوجه شدم اينه كه فكر كنم سر و گوشش داره شروع ميكنه به جنبيدن.» كنجكاو شدم و گفتم:«جدي ميگي؟چطور؟»مريم يه كم نيشش رو باز كرد و گفت:«خب دو تا اتفاق افتاد كه اين فكر به سرم زد.اوليش چند روز پيش بود وقتي از حموم اومده بودي و با شرت داشتي ميرفتي توي اتاقت.كيرت به طرز وحشتناكي جلوي شرتت رو داشت پاره ميكرد و مائده هم كه معمولا اين جور مواقع اصلا توجهي نميكرد اين دفه با نگاهش تا دم در اتاقت همراهيت كرد و بعد هم يه جوري شد.اتفاق دوم هم ديشب بود كه نصفه شب برعكس هميشه كه كاملا خودشو حتي جلوي من كيپ و كور ميكرد با شرت و سوتين بلند شد و رفت دستشويي و شايد حدود نيم ساعت طول كشيد تا برگرده و وقتي برگشت هم قيافش كاملا ژوليده پوليده بود.»يه كم فكر كردم و گفتم:«يعني ميگي خود ارضايي ميكنه؟»مريم سرش رو تكون داد و گفت: «نميدونم.ولي خب ظاهر كه اينو نشون ميده.اون مائده اي كه من ميشناختم حتي وقتي لباسش رو عوض ميكرد خودش هم به خودش نگاه نميكرد.» هم من و هم مريم تصميم گرفتيم بيشتر توي كاراي مائده دقت كنيم.از همون شب طبق چيزي كه مريم به من ميگفت دستشويي رفتن هاي نصفه شبي مائده ادامه پيدا كرد تا روز پنجم كه دوباره من و مريم تنها شديم.من شلوار و شرتم رو كامل از پام در‌آورده بودم و با يه ركابي روي مبل لم داده بودم و مريم بين پاهام نشسته بود و داشت برام ساك ميزد. همينطور كه مريم مشغول بود ازش پرسيدم:«خب اين شيطوني هاي نصفه شبي مائده به كجا كشيد؟تونستي بفهمي چيكار ميكنه؟»مريم كيرم رو از دهنش در‌آورد و شروع كرد برام جلق زدن و گفت:«راستش نه.ديشب به سرم زد كه دنبالش برم ولي در اتاق رو قفل ميكنه.ديشب حتي بيشتر هم كارش طول كشيد.نميدونم چيكار كنيم.»يه كم فكر كردم و گفتم:«حدودا چه ساعتي ميره؟»مريم گفت:«حدودا 2و نيم تا 3 اول صبر ميكنه من بخوابم بعد ميره ولي خودت كه ميدوني.من خوابم سبكه. تا بلند ميشه كه بره بيرون ميفهمم.»مريم دوباره كيرم رو توي دهنش كرد.يه كم فكر كردم و گفتم:«خب كاري نداره كه.اون در اتاق خودتون رو قفل ميكنه.در اتاق من كه بازه.امشب وقتي ديدي داره بلند ميشه كه بره سريع يه ميس كال برام بنداز تا من برم دنبالش.» مريم قبول كرد و اون شب من نخوابيدم و منتظر موندم.حوالي ساعت 3 بود كه گوشيم زنگ خورد و قطع شد. مريم بود.سريع بلند شدم و خيلي آروم در اتاقم رو باز كردم.اتاق من كاملا مشرف به حال بود.مائده رو ديدم كه با يه شرت و سوتين سفيد از جلوي در اتاقم رد شد.توي تمام اين سالها عادت كرده بودم مائده رو حتي توي خونه با لباس هاي كيپ ببينم و ديدنش با شرت و سوتين اون هم با اون اندام سكسي اي كه به هم زده بود واقعا تحريك كننده بود.هيچ وقت فكر نميكردم خواهرم مائده رو حتي با يه شلوارك ببينم و بيشتر مواقع توي خونه هم روسري سرش ميكرد اما حالا كاملا متفاوت بود.چند لحظه صبر كردم و بعد آروم سرم رو بيرون بردم.در دستشويي انتهاي حال و كنار آشپزخونه بود ولي بر خلاف اون چيزي كه انتظار داشتم مائده اون سمتي نرفت و بر عكس رفت سمت پله هاي طبقه دوم. تعجب كردم.توي طبقه ي دوم فقط دو تا اتاق بود.يكي اتاق داييم بود و اون يكي هم يه اتاق بي صاحب كه يه مشت اسباب اثاثيه قديمي توش بود و معمولا درش قفل بود.همين كه مائده رفت بالا من از اتاقم زدم بيرون و پاورچين رفتم سمت پله ها و بالا رو نگاه كردم.صداي در اتاق اومد.خيلي آروم رفتم بالا و چيزي ديدم كه سر جام ميخكوبم كرد.باورم نميشد.يعني چه اتفاقي ميخواست بيفته.حتي فكرش رو هم نميكردم. چيزي كه توي نيم ساعت بعد اتفاق افتاد كاملا منو شوكه كرده بود. مائده در اتاق دايي رو باز كرد و رفت داخل و در رو پشت سرش بست.سريع دويدم و رفتم پشت در و صداي دايي رو شنيدم كه گفت:«سلام خوشكلم.امشب يه كم دير كردي عزيزم.فردا بايد زود بلند شم.»بعد صداي مائده اومد كه گفت:«اشكال نداره علي.باشه واسه فردا شب.»پيش خودم گفتم:«چي؟دايي علي رو علي صدا كرد؟»دايي دوباره گفت:«نخيرم.هر كاري رو ميشه عقب انداخت ولي اين يكي رو نه.بيا بقل دايي قربونت برم.»بعد از اين من فقط صداي آه و اوه دايي علي رو شنيدم تا اينكه چند دقيقه بعد صداي آه و اوه مائده هم بلند شد و خب معلوم بود توي اون اتاق چه اتفاقي داره ميفته اما من به مدرك احتياج داشتم تا نشون مريم بدم. هنوز هم باورم نميشد خواهر مومن و چادري و مذهبي من الان داره با دايي علي كه حداقل براي من مثل پدر بود سكس ميكنه و در واقع هيچوقت فكر نميكردم كه بخواد رابطه ي جنسي داشته باشه چه برسه به اينكه اين اتفاق با دايي بيفته.هنوز هنگ بودم و توي همين حالت رفتم و از آشپزخونه ي پايين يه صندلي برداشتم و موبايلم رو هم آوردم.صندلي رو گذاشتم پشت در و رفتم روش و از شيشه ي بالاي در داخل رو نگاه كردم. ديگه مخم داشت ميتركيد.چيزي كه جلوي چشماي من داشت اتفاق ميفتاد كاملا منو شوكه كرد.خواهرم بزرگم و داييم.راستش من اصلا نميدونستم بايد چيكار كنم.در واقع اصلا روي مائده تعصبي نداشتم ولي خب بازم اين اتفاق براي من خيلي زننده و بد بود.توي اتاق، مائده توي حالت سگي رو تخت نشسته بود و داييم هم با شدت تمام داشت از پشت توي كس مائده تلمبه ميزد.يعني اين مائده بود كه به اين سرعت عوض شده بود؟دايي علي هم همينطور.هيچ وقت راجب اين دو نفر اينطوري فكر نميكردم.سريع دست به كار شدم و با دوربين موبايلم مشغول فيلم گرفتن شدم و به لطف چراغ شب تاب اتاق فيلم خوبي هم گرفتم.چند تا عكس هم لازم بود.تقريبا اون شب مائده تمام حالت هاي سكس رو با دايي تجربه كرد و منم چند تا فيلم و عكس خوب گرفتم و قبل از اينكه كارشون تموم بشه برگشتم توي اتاقم.فكر اتفاق اون شب طوري مخم رو گيج كرده بود كه به اس ام اس هاي مريم هم كه ميخواست بدونه چه اتفاقي افتاده جواب ندادم. تا صبح نتونستم بخوابم و منتظر بودم هر چه زودتر مداركم رو به مريم نشون بدم.واقعا باورنكردني بود.اينكه مائده هر شب با داييش سكس داشت با اون چيزايي كه من راجب دايي علي و مائده ميدونستم كاملا متناقض بود و هر كاري ميكردم نميتونستم اين مساله رو هضم كنم.بالاخره صبح شد و دايي علي صبح زود رفت سر كار و مائده هم حوالي 9 صبح رفت بيرون.مريم هنوز خواب بود. همين كه مائده رفت بيرون منم از اتاقم زدم بيرون و رفتم توي اتاق مريم و مائده.مريم كاملا خواب بود.سريع رفتم كنارش و اونقدر محكم تكونش دادم كه از جاش پريد و گفت:«چته؟خوبي محسن؟چرا اينطوري ميكني؟»اونقدر راجب چيزي كه ميخواستم به مريم بگم هيجان زده بودم كه زبونم بند اومده بود.مريم دوباره گفت:«راستي ديشب چي شد؟چرا وقتي بهت اس ام اس زدم كه چيكار ميكنه جواب ندادي؟»آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:«به خاطر اينكه چيزي كه ميديدم اونقدر عجيب بود كه هيچ كاري نميتونستم بكنم.فكر ميكني مائده ديشب كجا بود؟»مريم سرش رو تكون داد و گفت:«خب توي توالت ظاهرا داشته به خودش ور ميرفته ديگه.»خنديدم و گفتم:«نخير.مائده وقتي از اتاقتون زد بيرون مستقيم رفت طبقه ي بالا.»مريم تعجب كرد و گفت:«يعني توي اون اتاق خاليه داشت كارش رو ميكرد؟»يه كم مكث كردم و گفتم:«نه.توي اتاق بابات دختر دايي جان»قبل از اينكه مريم چيزي بگه اولين فيلمي كه گرفته بودم رو جلوي چشماش گرفتم و يهو قيافه ي مريم همونطوري شد كه ديشب من بودم. حتي يه كلمه هم نميگفت و داشت فيلم رو نگاه ميكرد. تمام فيلم ها و عكسهايي كه گرفته بودم رو پشت سر هم به مريم نشون دادم و مريم هر لحظه گيج تر ميشد تا اينكه بلند شد و روي صندلي ميز كاپيوترش نشست.»هر دومون ساكت بوديم و عصباني.چند دقيقه اي همينطور گذشت.مريم زير لب داشت با خودش حرف ميزد و مي گفت:«چطور تونستن اين كارو بكنن؟&#8230;..اون مائده كه جلوي منم چادر سرش ميكرد!&#8230;..نميدونم بابام چطور تونست اين كارو بكنه&#8230;..»منم كمابيش همين حرفاي مريم به ذهنم ميومد تا اينكه يه لحظه فكرم به يه سمت ديگه رفت و به مريم نگاه كردم و وقتي مريم هم به من نگاه كرد مطمئن شدم اون هم همين فكر توي سرشه.توي يه لحظه مريم بلند شد و دويد سمت من كه روي تختش نشسته بودم و لباش رو گذاشت روي لبام.منم بي اختيار شروع كردم به بوسيدنش.مريم كم كم روي من خوابيد و هر دومون داشتيم همو ميبوسيديم.سر مريم رو گرفتم و عقب بردم و گفتم:«چيكار ميكني دختر؟»مريم خنديد و گفت:«همون كاري كه خيلي وقت پيش بايد ميكرديم.هم بابام و هم مائده جفتشون برن به درك.»منظورش رو اين دفعه خوب متوجه شدم. چند لحظه بعد هر دوي ما كاملا لخت رو تخت مريم خوابيده بوديم و داشتيم لباي همو ميخورديم و همديگه رو دستمالي ميكرديم.اگه من و مريم تا اون روز با هم سكس نكرده بود به خاطر دايي علي بود و حالا كه اون خودش زودتر كارو شروع كرده بود ما ديگه بهونه اي نداشتيم.مريم رو محكم بقل كردم و سريع چرخوندمش و حالا من روي مريم خوابيده بودم.لبام رو از لباش جدا كردم و گفتم:«آماده اي مريم؟»مريم يه چشمك بهم زد و چشماش رو بست.كيرم رو گرفتم و روبروي كس مريم تنظيم كردم.اونقدر حشري بوديم كه هر دومون يه سكس تمام عيار ميخواستيم. كس مريم كاملا خيس بود و آماده ي ورود كير من و منم با بي رحمي تموم كيرم رو توي يه لحظه تا نصفه توي كس مريم فرو بردم طوري كه مريم يهو چشماشو باز كرد طوري كه داشتن از حدقه ميزدن بيرون و يه آه بلند كشيد.كيرم رو دوباره بيرون كشيدم و دوباره كردم تو اين دفعه بيشتر داخل شد.چند لحظه بعد صداي آه و اوه هر دوي ما كل اتاق رو گرفته بود و من داشتم كاملا محكم و وحشيانه توي كس دختر داييم كه يه جورايي مثل خواهر دوقلوم بود تلمبه ميزدم.اونقدر سنگين تلمبه ميزدم كه مريم با هر تلمبه انگار ميخواست از روي تخت بيفته پايين و منم هر لحظه به ارضا نزديك تر ميشدم. براي اولين بار نبود كه مريم رو كاملا لخت ميديدم و بارها و بارها كس و سينه هاش رو براش خورده بودم ولي هيچ وقت انتظار سكس نداشتم اما حالا داشتم اين كارو ميكردم و همين باعث شد زود به مرحله ي ارضا برسم و توي يه لحظه كيرم رو بيرون كشيدم و آبم رو روي كس مريم خالي كردم.قطرات آب كس مريم هم خيلي آروم بيرون اومدن و از بين چاك كونش روي ملافه ي تخت ريختن.هر دومون نفس نفس ميزديم.شايد كل سكسمون 5 دقيقه هم طول نكشيد و همين سرعت نفس هر دومون رو گرفته بود. من طاق باز روي تخت مريم خوابيدم و داشتم سقف رو نگاه ميكردم كه مريم بلند شد و كيرم رو توي دهنش فرو كرد و شروع كرد ساك زدن.كيرم كاملا خوابيده بود و مريم داشت باقي مونده ي آب كيرم رو بيرون ميكشيد.شايد ده دقيقه كيرم توي دهن مريم بود تا دوباره راست شد و اين بار مريم چيزي رو بهم پيشنهاد داد كه هميشه با دوست پسرش حميد انجام ميداد.سكس از كون.از اون چيزايي كه مريم از سكس هاش توي اين سالها برام تعريف ميكرد ميدونستم كه با تمام دوست پسرهاش از پشت سكس ميكرده و فقط يكيشون چند سال پيش مستش كرده بود و پردش رو زده بود و از جلو باهاش سكس كرده بود كه مريم فورا باهاش كات كرد و منم به تلافي ،يكي از دوستام رو فرستادم تا ترتيب پسره رو بده و رفيق منم سر بلند از ماموريتش بيرون اومد و يه ماه بعد خبر داد كه پرده ي خواهر طرف رو زده و پيچوندتش.بگذريم.مريم به سكس از پشت عادت داشت و دوست دختر منم كاملا از سكس مقعدي ميترسيد و دليلش هم خاطرات تلخ بچگيش بود و منم هر كاري ميكردم راضي نميشد و حالا مريم داشت منو به آرزوم ميرسوند.معطل نكردم و بلند شدم.مريم به حالت سگي روي تخت نشسته بود. سريع رفتم پشتش و كيرم رو به كسش ماليدم و آروم روي سوراخ كونش گذاشتم.از چند دفعه ي انگشت شماري كه يه دختر رو از كون كرده بودم ميدونستم بايد آروم اين كارو بكنم ولي همين كه يه ذره كيرم رو روي سوراخ كون مريم فشار دادم خيلي راحت و آهسته تا ته توي كونش فرو رفت و مريم هم توي اين چند ثانيه كه كيرم توي كونش پيشروي ميكرد فقط يه آه پيوسته و بلند كشيد و بعد هم ساكت شد. كيرم كاملا توي كونش بود و حالا نوبت تلمبه زدن بود.مريم واقعا كون گشادي داشت ولي همين هم خيلي لذت بخش تر از سكس اولمون بود.شروع كردم به تلمبه زدن و اوايل هيچ احساسي نداشتم چون تازه ارضا شده بودم ولي كم كم سر و صداي مريم و حرفهايي كه ميزد و از همه مهم تر ديدن كيرم كه راحت توي كونش جلو و عقب ميرفت تحريكم كرد و منو كه شايد ده دقيقه اي داشتم توي كون مريم تلمبه ميزدم رو به ارضا نزديك كرد. همينطور مشغول تلمبه زدن بودم و هر دوي ما خبر نداشتيم توي اون لحظه چه اتفاقي منتظر ما بود.من همينطور مشغول بودم كه يه دفعه صداي آشنايي رو از پشت سرم شنيدم.صدايي كه باعث شد سريع كيرم رو از كون دختر داييم مريم بيرون بكشم و پشت سرم رو نگاه كنم.مائده با چادر مشكي كه هنوز سرش بود توي چهارچوب در اتاق وايساده بود و به من و مريم زل زده بود.قبل از اينكه حرفي بزنم مائده بلند گفت:«داريد چه غلطي ميكنيد كثافتاي آشغال؟خجالت نميكشيد؟بلند شيد از جلوي چشمام گمشيد آشغالا.»هم من و هم مريم به مائده زل زده بوديم.مائده دوباره داد زد:«مگه من با شما دو تا لجن نيستم.خاك بر سرتون.فقط صبر كنيد دايي علي بياد خونه.»واقعا باورم نميشد كه با اين پر رويي جلوي ما وايسه.خودش كه تا ديشب هر شب زير دايي علي ميخوابيد بيشتر مستحق سر زنش بود تا من و مريم.حد اقل از نظر دين خودش من و مريم ميتونستيم با هم سكس كنيم ولي اون و دايي علي چطور؟به خاطر همين هم مريم طاقت نياورد و با عصبانيت همونطوري لخت از زير من بلند شد و جلوي مائده وايساد و گفت:«تو چي ميگي عوضي؟فكر ميكني بهتر از من و محسني؟ما دو نفر هر غلطي ميكنيم به خودمون مربوطه!تو برو هر شب به باباي من كس بده!لازم نيست جلوي ما زر زر كني!»مائده يهو سر جاش ميخكوب شد.معلوم بود كه شوكه شده و فكر نميكرد كه ما دو نفر از رابطه ي جنسيش با دايي خبردار باشيم.به خاطر همين سريع شروع كرد به انكار كردن:«خفه شو جنده خانوم.چرا حرف مفت ميزني!» همين كه اين حرف رو زد مريم يه دونه محكم زد زير گوش مائده طوري كه مائده پرت شد روي زمين.بعد هم سريع موبايل منو برداشت و فيلم ها و عكسايي كه ديشب از مائده و دايي علي گرفته بودم رو آورد و يكي از فيلم ها رو پلي كرد و بعد هم گوشي رو پرت كرد سمت مائده.مائده كه روي زمين افتاده بود گوشي من رو از كنارش برداشت و همينطور كه با يه دستش داشت جاي سيلي مريم روي صورتش رو ميمالوند فيلم رو نگاه كرد.از قيافش معلوم بود كه شوكه شده و زبونش بند اومده بود ولي باز هم كم نياورد و گفت:«كدوم يكيتون اين فيلم رو گرفته؟هان؟به شما چه ربطي داره؟من به خاطر دايي علي اينكارو ميكنم!»مريم بلند زد زير خنده و گفت:«به خاطر بابام؟شوخي نكن!توي فيلم كه بدجوري داري حال ميكني!ميدوني چيه!واقعا حالم ازت بهم ميخوره مائده.توي تموم اين سالا اداي دختراي معصومو در مياوردي ولي زير اون چادرت يه دختر آشغال دروغگو قايم كرده بودي.هر گهي ميخوري به خودت مربوطه ولي ديگه براي ما فيلم بازي نكن.ديگه دستت براي ما رو شده!» همين كه مريم اين حرفا رو زد مائده زد زير گريه.اونقدر بلند گريه ميكرد كه هم دل من و هم دل مريم براش سوخت.مريم به من نگاه كرد.هيچ كدوممون نميدونستيم بايد چيكار كنيم.مائده همينطوري روي زمين افتاده بود و داشت گريه ميكرد تا اينكه خودش رو جمع و جور كرد و گفت:«باشه.حالا كه اينطوره گور پدر رازداري!همه چيزو بهتون ميگم!ديگه از هيچكس نميترسم. فكر نكنم حالا ديگه قايم كردنش فايده داشته باشه!آره!من جنده ام!ولي نه اون چيزي كه خودم بخوام.حتي يه قرون پول واسه اين كارام نگرفتم!فكر ميكنيد كي منو به اين روز انداخت؟كسي كه بعد از فوت مادر منو بزرگ كرد!خاله نسيم&#8230;..» من و مريم از شنيدن داستان مائده واقعا شوكه شده بوديم.در واقع خاله نسيم توي تمام اين سالها مائده رو به صيغه ي موقت يه عده آدم ثروتمند در مياورد و پول هاي خوبي به جيب ميزد و مائده هم كه تحت تعاليم به اصطلاح مذهبي خاله نسيم بزرگ شده بود هيچ مخالفتي نميكرد تا اينكه چند ماه قبل وقتي صيغه ي يكي از مايه دار هاي جنوب شهر تهران ميشه و شب ميره خونه ي طرف چند نفر هم همراه اون يارو ميريزن سرش.فرداي اون روز وقتي به خاله نسيم اطلاع ميده و ميخواد كه خاله بهش كمك كنه تا از اون طرف شكايت كنه خاله كمكش نميكنه و ميگه اتفاقي بود.اما چند روز بعد مائده متوجه ميشه كه خاله قبل از اين اتفاق از جريان مطلع بوده و پول بيشتري گرفته بوده.همين بين خاله و مائده رو به هم ميزنه و مائده باهاش قطع رابطه ميكنه و ميره سراغ دايي علي و داستان رو براش تعريف ميكنه.دايي هم بدون اينكه من و مريم از ماجراهاي مائده بويي ببريم بهش كمك ميكنه و اونو پيش مشاور ميفرسته. توي تمام اين مدت وقتي مائده از خونه بيرون ميرفته و يا با تلفن صحبت ميكرده بر خلاف فكر من و مريم با خاله نسيم نبوده و در واقع داشته با مشاورش صحبت ميكرده.چند شب قبل هم به پيشنهاد خودش رابطه ي جنسيش با دايي رو شروع ميكنه و اون هم مخالفتي نميكنه.توي ماجرايي كه مائده براي من و مريم تعريف كرد چند شب قبل مائده ميره توي اتاق دايي علي و شروع ميكنه به گريه كردن و در نهايت خودشو در اختيار دايي قرار ميده. من و مريم هر دومون تعجب كرده بوديم.مريم سريع كنار مائده نشست و دستش رو روي صورت مائده كشيد و ازش عذرخواهي كرد.منم همينطور.از اون روز ديگه هيچكدوممون به رابطه ي جنسي همديگه كاري نداشتيم و حتي بروز هم نميداديم.دايي علي هنوز از رابطه ي جنسي من و مريم بي خبر بود و ما هم تظاهر ميكرديم كه از رابطه ي جنسي مائده و اون خبر نداريم.از اون روز به بعد مائده خيلي تغيير كرد.ديگه خبري از اون لباساي كيپ و كور و قيافه ي وحشتناكش نبود.حالا بيشتر به خودش ميرسيد و تازه داشت خودش رو پيدا ميكرد. من نميگم مخالف رابطه ي جنسي با محارم نيستم ولي رابطه ي جنسي مريم با دايي علي واقعا بهش كمك كرد تا از توي اون جهنمي كه توش افتاده بود در بياد و به يه آدم جديد تبديل بشه. تا امروز اين رابطه ها به هر چهار نفر ما كمك كرده و با اينكه انتهاش معلوم نيست ولي شايد انتهاي خوبي داشته باشه.موفق و پيروز باشيد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2515</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن خوب خونه دوست داره جنده بازی در بیاره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 09:20:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باحالي]]></category>
		<category><![CDATA[باديدن]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونمش]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پذيرايي]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیمون]]></category>
		<category><![CDATA[حرفايي]]></category>
		<category><![CDATA[خدافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالي]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[خیالشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآمدش]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شمارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[ضربدري]]></category>
		<category><![CDATA[طرفمون]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[عزيزم…]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلكم]]></category>
		<category><![CDATA[كارشونو]]></category>
		<category><![CDATA[كارمون]]></category>
		<category><![CDATA[كدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[كرديمو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندي]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[مورمور]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میشینه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااي]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>صمیمي بوديم. از مدرسه كه فیلم سکسی میامديم بعد از ناھار يه كمي</h2>
<p>استراحت مي كرديم بعدش يا مريم میامد خونه ما يا من مي رفتم پیشش. سکسی تك فرزند بود و پدرو مادرش</p>
<h3>ھردو شاه کس شاغل بودن. دختر آروم و ساكتي بود. بھترين دوستش</h3>
<p>من بودم زياد با كسي قاطي کونی نميشد.منم بھترين دوستم مريم بود. ھمه گردشامون با ھم بود. اونم موقعي كه میامد</p>
<h4>خونمون جنده تا دير وقت مي موند چون مامان و باباش</h4>
<p>دير میامدن خونه به اونا مي پستون گفت كه میاد خونه ما . اونا ھم مخالفتي نداشتن و خیالشون راحت بود</p>
<h5>كه مريم کوس تنھا نیست و پیش ماست. خیلي بھم عادت</h5>
<p>كرده بوديم . مامانم ھمیشه مي گفت من سه تا بچه دارم .مريم ھم مثل دختر خودم مي مونه. من يه برادر سکس داستان كوچكتراز خودم دارم</p>
<h6>كه ٨ سالشه. مريم ھمیشه مي گفت خوش ایران سکس به حالت</h6>
<p>حداقل يه داداش داري من كه خیلي تنھام اگه تو نبودي مي مردم از تنھايي. مامانش معاون يه شركت تجاري بود و خیلي كارش درست بود شايد درآمدش از باباش ھم بیشتربود. مامان و باباش انگار با ھم مسابقه پول در آوردن گذاشته بودن . باباي مريم دندونپزشك بود و يه مطب شیك داشت. خلاصه جفتشون از اون آدما بودن كه كارشونو ھمه قبول دارن. با اينكه از لحاظ مادي چیزي كم نداشتن و در رفاه كامل بودن اما بازم تا ديروقت سركار بودن . جالب بود ھر كدومشون سعي مي كرد ديرتر از اون يكي بیاد خونه . مثلا مي خواستن بگن سرمون خیلي شلوغه..مامانش معمولا١٠ و ١١ میامد دنبال مريم . و باباش ھم با نیم ساعت تا خیر مي رسید خونه. شايد اگه مريم خونه ما نبود و مي موندخونشون اونا نصف شب مي رفتن خونه اما به خاطر اينكه زودتر بیان دنبال مريم كارشونو زودتر تموم مي كردن. مريم با اينكه چیزي كم نداشت اما به شادي و سرحالي من نبود.. كلا روحیه غمگین و پكري داشت. موقعي كه میامد خونه مامیديد مامانم چقدر ھواي ما رو داره يا بابام كه چقدر با من و داداشم شوخي میكنه خیلي پكر مي شد.مي دونستم به چي فكرمیكنه. مي دونستم دوست داره مامانوباباش بیشتربھش برسن . واسه ھمین موقع تفريح و گردشمون بابام اجازه مريمو مي گرفت و اونو ھم با خودمون مي برديم. خود مريم ھمیشه مي گفت مامان باباي تو رو از مامان باباي خودم بیشتر دوست دارم. خیلي با ما راحت بود و ما رو خیلي دوست داشت. بعضي وقتا كه نمیومد مامانم زنگ میزدبھش و مي گفت تنھا نمون تو خونه پاشو بیا اينجا پیش بھاره.يه روز ظھر داشتیم با مريم از مدرسه بر مي گشتیم كه ديدم يه پسره اومد كنار مريمو گفت : سلام عزيزم. مريم يھو برگشت طرفشو گفت تو اينجا چي كار مي كني ؟ مگه قرار نشد تو خیابون نیاي سراغم .. زود باش برو… پسره ھم يه چشمك زد و گفت خب دلم واست تنگ شده مريم جون. مريم دوباره بھش گفت : زود باش برو يه وقت ھمسايه ھا مي بیننمون .. پسره يه اخم كرد و گفت چرا ديروز بھم زنگ نزدي ؟ نگفتي نگران مي شم ؟ راستي مريم جون دوستتو بھم معرفي نمي كني ؟ مريم عصبي شده بود گفت : حمید ترو خدا برو … الان مي رم خونه بھت زنگ مي زنم… پسره ھميه لبخند زد وگفت باشه عزيزم … منتظرم. بعد رفت . من خیلي تعجب كرده بودم . گفتم مريم اين كي بود؟ گفت :سیمین رو مي شناسي ؟ ھمون كه میز جلويي من میشینه …( من و مريم تو كلاس ھم نبوديم ) گفتم : آره ديدمشخب ؟ گفت شمارشو اون بھم داده دوست وحیده .. دوست پسر سیمین… ھمش ٢ روزه تلفني با ھم حرف مي زنیمنمیدونم آدرسمو از كجا بلده .. چند باربھم گفته آدرستو دارم مي دونم بیشتر موقع ھا تنھايي مي ذاري بیام پیشت …منم از ترسم میگم : نه تنھا نیستم خالم بعضي وقتا میاد پیشم… بھاره حمید آمارمو داره … حتي مي دونه مامان و بابام چي كارن …. گفتم خب معلومه ديگه سیمین بھش گفته… چرا زودتر بھم نگفته بودي مريم ؟ گفت : خب واسه اينكه دو دل بودم. نمي دونستم بھش زنگ بزنم يا نه… باور كن بھت مي گفتم.. گفتم : عیبي نداره … خب حداقل به خودم مي گفتي من به سعید( دوستم ) مي گفتم يكي از دوستاشو بھت معرفي مي كرد. لبخندي زد و گفت تو پیدا كردن دوست پسر ھم بايد مزاحم تو بشم ؟ دو تايي خنديدمو گفتم خب حالا از اين پسره بگو ببینم اين آقا حمید چهجورياس ؟ گفت زياد نمي شناسمش . ھمش دو روزه با ھم دوستیم. چند بار تلفني با ھم حرف زديم. پسر خوبیه ولي خیلي دوست داره بیاد خونه پیش من. وقتي مي گم نه بايد برم پیش بھاره دوستم.میگه خب به جاي اينكه بري اونجا بیا خونه من . منم تنھام. قرار شده يه روز برم خونشو ببینم. .. خب من خودمم درسته چند ماھي بود با سعید دوست بودم اما رابطمون خیلي معمولي وساده بود. بعضي وقتا تو راه مدرسه مي ديدمش . يه موقع ھايي ھم با ھم قرار مي ذاشتیم و يه ذره قدم مي زديم با ھم و بعدشم مي رفتیم. سعید چند بار منو بوس كرد بود اما تا حالا بھم نگفته بود برمخونش. بیشتر با سعید شبا تلفني صحبت مي كردم. اما حالا مريم بعد از دو روز تلفني حرف زدن با حمید بھش گفته بود میره خونشون… بھش گفتم مريم واقعا مي خواي يه روز بري خونش ؟ گفت آره خب… مگه چیه ؟ گفتم ھیچي…. ولي ھنوز كه نمي شناسیش… خنديد و گفت اوووووووووه حالا تا اون موقع كه برم با ھم آشنا مي شیم. .. داشتیممي رسیديم خونه به مريم خیلي اصرار كردم ناھار بیاد خونمون اما گفت : ديدي كه به حمید گفتم بھش زنگ مي زنم… میرم خونه اگه بھش زنگ نزنم باز سر راھم سبز میشه… گفتم خب من بعد از ناھار میام خونتون … تا اون موقعزنگ نزن… منم میخوام ببینم چي مي گید به ھم …. لبخندي زد و گفت باشه .. منتظرتم .. زود بیا..ناھارمو كه خوردم سه سوته خودمو رسوندم به مريم. از اينكه به مريم گفته بودم مي خوام بشنوم چي میگید به ھم پشیمون شده بودم آخه واسه چي بايد اين كارو مي كردم… مي تونستم يه كاربھتر بكنم.. يه فكر توپ به ذھنم رسید..از اون فكرا كه تو كله آدم يه لامپ روشن میشه …مريم كه تنھا بوده و وضعیت خونشون عالي بود و مي شد تا شب برنامه رديف كرد… من كه آدمي نبودم با سعید برم باغ يا خونه دوستاش …دوستاش از اونايي بودن كه نمي شد زياد روشون حساب كرد ..با خودم گفتم چرا نريم خونه مريم اينا ؟!! تصمیم گرفتم ديگه به مخم فشار نیارمو برم به مريم بگم ببینم نظر اون چیه…اون كه منتظر بود من بیام تماسشو بگیره … بھش گفتم مريم يه فكري كردم ..مگه تو به حمید نگفتي میري خونشون؟گفت چرا چطور؟ گفتم به حمید بگو بیاد اينجا منم به سعید مي گم بیاد اينجا … تا شب بھمون خوش مي گذره…كسي ھم كه نمیاد مزاحمم نداريم خوبه ديگه نه؟ يه كم فكر كرد وگفت يعني به حمید بگم بیاد اينجا ؟ اون وقت میگه نه به اونكه میگه تازه با ھم آشنا شديم نه به اونكه میگه بیا خونمون…ضايعست بابا چه فكرايي مي كنیا بھاره…ضايع بودنشو كه راست مي گفت ولي خب اگه به يه بھانه مي كشونديمش خوب بود. البته من خودم با سعید مشكل نداشتم مي دونستم اگه بھش بگم از خوشحالي سكته مي كنه ولي مريم چون تازه با حمید آشنا شده بود يه ذره تیريپ با كلاسي و اينا مي ذاشت…گفتم مريم اگه بخواي مي تونیم يه بھانه جور كنیما يا بھش بفھمون كه الان منو سعید اينجا ھستیم اون وقت خودشم پیشنھاد میده… مريم خنديد و گفت عجب مارمولكي ھستي تو باشه اينجوري بھتره.. گوشي رو برداشت و زنگ زد به حمید .. ديگه نمي گم چه حرفايي زده شده چون خیلي كش پیدا مي كنه فقط بگم مريم به حمید گفت بھاره با دوستش سعید قراره بیان اينجا … منم تنھام . حمید ھم كه دوزاريش میوفته و میگه چرا تنھا عزيزم در رو باز كن كه منم اومدم منم كه به سعید زنگ زدم ھمون طور كه حدس مي زدم با كله قبول كرد. البته اولش فكر مي كرد شوخي مي كنم ولي وقتي ديد واقعا دارم بھش مي گم بیاد كف كرده بود مي گفت تو چرا زودتر نگفته بودي خونه مريم اينا رديفه بھشگفتم درست صحبت كن اينجا كه مكان نیست حالا ما يه دفعه شما رو دعوت كرديمااا..خلاصه سعید كه گفت تا يه ساعت ديگه اونجام .. حمید ھم قرار شد خودشو برسونه .. من و مريم از يه طرف ھیجان داشتیم از يه طرف ھم داشتیم مي مرديم از استرس اولین بار بود كه خونه مريم اينا قرار داشتیم.. ھر دومون خوب مي دونستیم آخر اين ماجرا ختم به سكس خواھد شد . من كه با ھمون نگاه اول و شھوت توي چشماي حمید فھمیده بودم كه تا كار مريمو نسازه ول كنش نیست خب من كه اينو گرفته بودم ديگه حتما مريم مطمئن بود . يه كمي با ھمديگه بساط پذيرايي رو آماده كرديمو ماھواره رو گذاشتیم روي يه كانال مثبت و خودمونم كلي به خودمون رسیدهبوديم و تیپ زده بوديم …ساعت حدود ۴ و خورده اي بود كه صداي زنگ اومد و من و مريم يه متر پريديم ھوا…با صداي زنگ ا سترسمون صد برابر شده بود .. مامان مريم گاھي از محل كارش زنگ مي زد به مريم.. مامان من ديگه تماس نمي گرفت فكر مي كرد با مريم داريم درس مي خونیم (خیر سرمون ).. دعا مي كرديم كه كسي تماس نگیره … در رو باز كرديمو سعید بود ..چشمم كه بھش خورد به زور جلوي خندمو گرفتم معلوم بود خودشو كشته بس كه به خودشرسید مثل تازه دامادا شده بود…يه دسته گل خوشگل و ناز خريده بود …اومد تو بعد از سلام و قربون صدقه و اين چرتو پرتا نشستیم …اولش يه كم بینمون سكوت بود مثل اوشكولا ھمديگرو نگاه مي كرديم تا بالاخره سعید سكوت و شكست و گفت : اي بابا شما نمي خوايد حرف بزنید ؟ منم مثلا اومدم حرف بزنم گفتم : مريم حمید چرا نیومد؟ سعیدچپ چپ نگام كرد تازه فھمیدم چي گفتم … مريم خنده اش گرفته بود ديدم مات شم بھتره … يه خورده سعید وراجي كرد تا بعد از يه ربع حمید ھم اومد .. از ظھر كه ديده بودمش خوشگلتر شده بود … از اون پسراي داغ بود …نگاھاش خیلي سنگین بود … آدمو خشك مي كرد وقتي خیره مي شد تو چشم . يه كمي كه با ھم آشنا شديم و صحبت كرديم ديگه يخمون آب شد …اولش فاصله بینمون كمتر شد و بعدم من ولو شدم بغل سعید و مريم ھم لم داده بود روحمید.. يواش يواش صداي پسرا دراومد: بابا كانالو عوض كنید اين چیه آخه ؟؟!! انگار دنبال چیزي مي گشتن كه سريعبريم سر اصل مطلب … حمید دستشو انداخته بود دور گردن مريمو صورتشو برده بود سمت گوشش و خیلي آروم باھاش صحبت مي كرد … مريم ھم قیافه اش ديدني بود انگار با چشماش مي گفت بابا منو وردار ببر رو تخت ديگه..سعید ھم به من چشمك مي زد و مي گفت بھار ما مزاحمیم پاشو بريم تو يه اتاق ديگه … اينو كه راست مي گفتكاملا معلوم بود مريم و حمید معذب ھستن .. البته سعید اينقدر پررو بود كه اصلا مشكلي نداشت فقط به خاطر اون دو تا مي گفت … بلند شدمو به مريم گفتم : مريم جون من و سعید میريم تو اون اتاق استراحت كنیم …شما راحتباشید .. مريم يه جوري نگام مي كرد انگار مي گفت : چه عجب .. زود باش برو .. يه چشمك بھم زد و گفت برو عزيزم…رفتیم تو اتاق مامان و باباي مريم … يه تخت بزرگه دو نفره با عكس و وسايلي كه معلوم بود مال مامانش ايناست..رفتیم تو و درو بستم سعید يه ذره چرخید تو اتاقو گفت مريم ھمیشه تنھاست تو خونه ؟ گفتم سعید فكراي بد نكن …ھمین يه دفعه بوده… خنديد و گفت واااااااي من كه چیزي نگفتم …اومد جلوتر و دستاشو گرفت دور كمرمو منو چسبوند به خودش.. صورتشو آورد سمت لبامو آروم گفت با تو تنھا شدن حتي يه دقیقه ھم غنیمته… آآآآآآآآخ كه چقدر صبر كردمتا اين لحظه رسید… نذاشت حرف بزنم لباشوگذاشت رو لبامو شروع كرد به خوردن.. زبونمو گرفته بود تو دھنشو داشت مي مكیدش … كیرش داشت رشد مي كرد و به شكمم فشارمیاورد. سرمو بردم بالا و شروع كرد به لیس زدن گردنمھم لذت مي بردم ھم قلقلكم میامد…خودشو میمالید بھم … يه تكوناي خیلي آرومي مي خورديم. منو بغل كرد و برد سمت تخت ..تاپمو در اورد و خودشم تي شرتشو در آورد و گفت كش موھاتو باز كن …مي خوام موھات باز باشه..خوابید رومو شروع كرد به لب گرفتن … تنش خیلي داغ شده بود. سوتینمو درآورد سینه ھامو مي مالیدشون… اولین سكسي بود كه با سعید داشتم …ھیجان و استرس بھم خیلي فشار میاورد …نگران بودم الان تلفن زنگ بزنه با اين وضع چه جوري جواب بديم … دوست نداشتم لذتم با اين فكرا بپره تصمیم گرفتم از اولین سكسم با سعید يه خاطره خوب داشته باشم واسه ھمین بي خیال شدم .. سعید داشت سینه ھامو مي خورد زبونشو مي كشید دورسینه ھامو با زبونش مي زد به نوك سینم.. رفت پايین تر دكمه ھاي شلوارمو باز كرد و محكم كشیدش پايین … دستاشوگذاشت دو طرف پامو از روي شورت داشت كسمو لیس مي زد … منم ديگه واقعا داغ كرده بودم .. گازاي كوچیك مي گرفت از اطراف كسم .. درد باحالي داشت .. نفسام تند شده بود بھش گفتم زود باش ديگه سعید درش بیار… آروم شورتمو درآورد و يه نگاه طولاني به كسم كرد… داشت با چشماش مي خوردش …يه لیس آروم و طولاني بھش زد كه يه آآآآآآه بلند كشیدم… سرشو چسبوند به پاھامو مشغول لیس زدن شد . با ھر لیس زدنش تموم تنم مورمور مي شد… يه دستشو برد زير كونم و آروم مي مالیدش … زبونشو فرو مي كرد توكسمو مي چرخوند.. چشمامو بسته بودمو صداي ناله ھم بلند شده بود… كسم حسابي خیس شده بود..نمي خواستم الان ارضا شم بھش گفتم بسه سعید.. نوبت منه… سرشو آورد بالا و دراز كشید رو تخت ..دكمه ھاي شلوارشو باز كردمو كیر گنده اش از روي شورت معلوم بود… از روي شورت يه لیس بھش زدم كه ناله سعید بلند شد… شورتشو در آردمو كیرشو گرفتم تو دستم داغ داغ بود…زبونمو دورش چرخوندم صداي سعید اتاقو پركرده بود … سرمو گرفت توي دستاش و فشار میداد به كیرش..داشتم خفه مي شدم. ولي با تمام وجود واسش ساك مي زدم بعد از چند دقیقه منو بلند كرد و خوابوند رو تخت … پاھامو دادبالا و كیرشو مالید به كسم صداي جفتمون پیچیده بود توي اتاق ديگه ھیچي حالیمون نبود… چند تا ضربه با كیرش به چوچولم زد كیرشو گذاشت دم كونمو فشار داد.. از بس آب ازم اومده بود كیرش تا نصفه به خوبي رفت تو … يه فشار ديگه داد جیغم در اومد گفت الان خوب میشه صبر كن عزيزم… چند دقیقه كیرشو ثابت نگه داشت و خودش با دستش داشت كسمو مي مالید… داشتم مي مردم دلم مي خواست بگم از جلو بكن ولي حیف كه اين سد جلومو گرفتهبود…يه ذره ديگه كیرشو فشار داد و تا ته رفت تو .. اولش كه رفت تو درد وسوزشش خیلي زياد بود ولي يواش يواشكمتر مي شد… سعید آروم عقب جلو مي كرد …شلپ و شلوپي راه افتاده بود معلوم بود سعید ھم يه ذره كیرش ابپاشي كرده اون تو رو ..يه دستشو گذاشته بود روي چوچولمو داشت فشار مي داد ديگه داشتم ارضا مي شدم خودمم داشتم سینه ھامو مي مالیدم سعید ھم حال میكرداز اين كارم منو نگاه مي كردو محكمتر تلمبه مي زد…انگشتشو مي كشید روي كسمو يه فشار آروم مي داد …صدام كه بلندتر شده فھمید دارم ارضا میشم محكمتر مالید و من يه جیغ كوتاه زدمو ولو شدم… سعید ھم يه دو سه دقیقه تلمبه زد و كیرشو يھو كشید بیرون و يه آآآآآآآآآااه كشیداما يه ذره دير كشید بیرون … آبش ريخت روي كسم و شكمم… يه ذره كیرشو مالید به كسم و خودشم ولو شد… چند دقیقه بعد كه حال اومديم بلند شديمو خودمونو تمیز كرديم… سعید خیلي بھش خوش گذشته بود … مي گفت مي تونم يه بار ديگه كارتو بسارم … بھش گفتم به منم خیلي خوش گذشت گفت يعني امیدي ھست دوباره دعوت شیم..خنديدمو گفتم بستگي به مريم داره بذار ببینم به اونا خوش گذشته…يه ذره سرو وضعمون و مرتب كرديمو رفتیم يه نگاه انداختیم تو پذيرايي ديديم نیستن… گفتم احتمالا تو اتاق مريم ھستن… ما رفتیم تو پذيرايي نشستیمو بلند بلندحرف مي زديم يعني ما كارمون تموم شده …چند دقیقه بعد اونا اومدن بیرون ..مريم گردنش يه كم سرخ بود…يه كمي به معده ھامون حال داديمو از خودمون پذيرايي كرديم .. دمدماي غروب بود كه موبايل حمید زنگ خورد و گفتمامانمه بايد برسونمش خونه خاله ام … چند دقیقه بعد حمید خدافظي گرمي كرد و حسابي ھم مريمو بوسید و رفت… سعید ھي مي گفت من امشب اينجاما … گفتم غلط كردي من خودم امشب اينجا نیستم تو مي خواي بموني …ديگه خودمم بايد مي رفتم شب شده بود… سعید ھم بعد از رفتن حمید تشكر و خدافظي كرد و رفت …من و مريم يهذره خونه رو مرتب كرديمو من آماده رفتن شدم … مريم بھم گفت از سكس با حمید خیلي راضي بوده … بھم گفت دو بار ارضا شده حمید خیلي وارده و خوب بلده چي كار كنه…مي گفت قرار شده ھفته اي دو بار بیاد اينجا دوست دارهمن و سعید ھم بريم …از اون روز به بعد رابطه من و مريم با سعید و حمید خیلي خوب شده بود… خیلي رو ھم حساب مي كرديم .. اون قدر با ھم راحت شده بوديم كه ديگه موقع سكس اتاقامون جدا نمي شد ھمون جا ھر چھارنفرمون كارمونو مي كرديم و باديدن وضعیت طرفمون حسابي لذت مي برديم… اما ھیچ وقت دوست نداشتیم ضربدري سكس كنیم .. مي خواستیمھر كدوم حد و اندازمون ھمین باشه . مدت زيادي ما با ھم بوديم تا اينكه سعید دانشگاه قبول شد و از تھران رفت …ديگه منم زياد نمي رفتم .. اگه اون دو تا رو مي ديدم دلم بیشتر ھواي سعید و مي كرد … من و سعید ماه به ماه ھمديگرو مي ديديم و از خجالت ھم در میامديم….</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175856</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سکس خوب با دوست پسر کلفت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Jun 2019 07:46:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلمو]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درميون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوسالي]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فيلمهاي]]></category>
		<category><![CDATA[قراربود]]></category>
		<category><![CDATA[كاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچكترم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[وايييييي]]></category>
		<category><![CDATA[يكيشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و به اصطلاح قديميهاي كلاس فیلم سکسی بودن اون آخر آخرهاي كلاس مينشتن و عكسهاي سكسي نگاه ميكردند يا زنگهاي تفريح از كوس و كون دختر و سکسی زنهاي محله واسه هم تعريف ميكردند و شاه کس ما رو هم اصلا جزء آدمها نمي آوردند . اين موضوع واسم عقده شده بود کونی واسه همين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و به اصطلاح قديميهاي كلاس فیلم سکسی بودن اون آخر آخرهاي كلاس مينشتن</h2>
<p>و عكسهاي سكسي نگاه ميكردند يا زنگهاي تفريح از كوس و كون دختر و سکسی زنهاي محله واسه هم تعريف ميكردند</p>
<h3>و شاه کس ما رو هم اصلا جزء آدمها نمي آوردند .</h3>
<p>اين موضوع واسم عقده شده بود کونی واسه همين يه تصميم عجيب و غريب و نشدني از نظر خودم گرفته بودم</p>
<h4>كه جنده هرطوري شده بايستي عمليش ميكردم . راستي من فرامرز</h4>
<p>هستم و دو تا خواهر دارم پستون يكيشون 17 سالشه و دوسال از من بزرگتره و ديگري 1 سال ازم كوچكتره</p>
<h5>اسم بزرگه کوس شهلا و كوچيه عفت . مامانم حدود 40</h5>
<p>سالشه و بابام 45 سالشه. خلاصه يه چندروزي با خواهر كوچكترم گرم شدم يعني عفت جونم كه الهي من قربون اون سکس داستان كون قلمبش برم</p>
<h6>كه اگه جا ميشد خودمم با سر ميرفتم ایران سکس چه برسه</h6>
<p>به كيرم . خلاصه چند وقتي هر چي ميخواست واسش تهيه ميكردم و كاراشو واسش راست و ريست ميكردم . تا اينكه يه روز منو اون توي خونه تنها بوديم و رفتم سراغ كامپيوترآبجيم و رفتم سراغ سايتهاي سكسي كه هميشه نگاه ميكرد و خودمو زدم به بيخيالي يعني حواسم نيست و لاي دراتاق رو هم گذاشتم باز و دستمو كردم توي شلوارم و با كيرم بازي ميكردم. يه لحظه سايه شو از سمت راستم ديدم .تا برگشتم به سمتش سريع از اتاق بيرون رفت ، رفتم سراغش و خودمو زدم به ناراحتي و همش ازش خواهش ميكردم كه به شهلا چيزي نگه و اون هم قبول كرد ولي من گفتم تو دروغ ميگي و وقتي شهلا اومد ميري بهش ميگي ، هرچي قسم خورد قبول نكردم و اون گفت چكار كنم تا باور كني منم گفتم تو هم بايد بياي توي اتاق و اون عكسها رو يه بار هم كه شده نگاه كنی تا نتوني به شهلا حرفي بزني چون اگه چيزي گفتي منم ميگم خودت هم با من نگاه كردي . خلاصه قبول كرد و اومد از خدا خواسته همه رو نگاه كرد و در حين نگاه كردن ديدم دستش لاي پاهاشه ، منم فرصت رو غنيمت شمردم و گفتم ميدوني بدي اين عكسها چيه؟ گفت نه چيه ؟ گفتم آدمو وادار ميكنه اونجاشو بخارونه ،اونهم گفت آره راست ميگي فرامرز مال منم ميخواره. سريع گفتم پس مياي مال همديگه رو بخوارونيم كه عفت گفت واي نه زشته مامان بفهمه پوست كلمونو ميكنه. منم گفتم بابا بي خيال اگه خودمون بهشون نگيم از كجا ميفهمن كسي كه اينجا نيست و سريع شلواركمو پايين بردم و كير سيخ شدمو نشونش دادم و دستشو گرفتم و گذاشتم روي كيرم . مثل برق گرفته ها دستشو عقب كشيد و گفت چقدر تب داره خيلي داغه ، گفتم بيا جلو نترس دست كه بهش بزني آروم ميشه و دوباره دستشو گذاشتم روي كيرم و آروم دستشو بالا و پايين ميبردم كه روش بازي كردن با كيرمو ياد بگيره و خودمم سريع دامنشو پايين كشيدم و شورتشو در آوردم بدون هيچگونه مخالفتي از اون دستمو بردم لاي پاهاش خداي من مثل كوره داغ بود و بهش گفتم عفت جونم مال خودت كه از آتيش هم گرمتره و درازش كردم و بالاي كوسش رو بوسيدم و مثل فيلمهاي كوتاهي كه شهلا از اينترنت گرفته بود و من اونا رو ديده بودم براش كوسشو ليس زدم و تموم لباساشو از تنش درآوردم و اونو روي شكم خوابوندمو از پشت گردنش شروع كردم به بوسيدن و ليسيدن تا رسيدم به سوراخ كونش . لاي چاك كونشو باز كردم و زبونمو گذاشتم لاي سوراخ كونش و با يه دستم سينه هاشو كه باندازه يه نارنگي شده بودن رو ميماليدم . يهو گفت داداشي من جلوم ميخواره تو رفتي سراغ پشتم . گفتم عجله نكن به اون هم ميرسيم ، سوراخ كونشو حسابي واسش خوردم تا جايي كه سر و صداش بالا رفته بود و سركيرمو با كمي كرم ليز كردم و كمي هم به دور سوراخ كونش و درون سوراخ كونش ماليدم وقتي انگشتمو توي سوراخ كونش كردم گفت وايييييي داداشي چقدر خوشم مياد ، منم گفتم تازه كجاشو ديدي و سر كيرمو با كونش تنظيم كردم و با يه فشار آروم سر كيرم توي كونش جا شد يهو گفت فرامرز كمي ميسوزه درش بيار تو فقط قراربود برام بخوارونيش ولي داري يه كار ديگه ميكني. گفتم عفت جون از سوزش كونته كه سوراخ كوست ميخواره و كونتو كه نميشه دست بكنم توش مجبورم با كيرم بخارونمش كمي تحمل كن عادت ميكني خلاصه تا اومد بجنبه تا دسته كير قلمي و خوشگلمو توي كون سفيد و ژله ايش چپوندم بقدري اين كون نرم بود كه وقتي بهش دست ميزدم انگار دست توي آب كردي و تموم باسنش ميلرزيد بعد شروع به عقب و جلو كردن كيرم توي كونش كردم و واسه چند ثانيه عفت لرزيد و بعد بيصدا شد و من هم ضربات كيرمو توي كونش تندتر كردم تا اينكه بدنم سست شد و همه كونشو پر از آب كير كردم و اون داد زد وايييييييي فرامرز شاشيدي توي كونم چرا اينقدر داغه و من گفتم نه نشاشيدم آب مخصوص خارش رو ريختم توي كونت تا ديگه نخواره و هر دومون لباس پوشيديم . از اون به بعد تا الان كه حدود 4 ساله ميگذره يه شب درميون با هم سكس داريم و حدود دوسال است كه پردشو هم زدم البته كمي پول واسه دوختنش جمع كردم تا قبل از عروسيش ببرمش و پرده كوسشو بدوزم .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174731</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم به همسرجدیدش کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Jun 2019 07:29:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونم]]></category>
		<category><![CDATA[‫دستورات]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاي]]></category>
		<category><![CDATA[ديگران]]></category>
		<category><![CDATA[گاييده]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميزاره]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من بايد انجام ميدادممخالفت برابر فیلم سکسی بود با كتك ، تحقير و مسخره شدناز پدربزرگ طيب بگير تا داداش رخصتاز ننه جون بگير تا آبجي نصرتهمه سکسی هر جور كاري كه شما بگين به شاه کس من ميدادنخوفتناكترين تنبيه براي من اين بود كه داداش رخصتبا بچه هاي كوچه يكي بشن کونی منو مسخره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>من بايد انجام ميدادممخالفت برابر فیلم سکسی بود با كتك ، تحقير و</h2>
<p>مسخره شدناز پدربزرگ طيب بگير تا داداش رخصتاز ننه جون بگير تا آبجي نصرتهمه سکسی هر جور كاري كه شما بگين</p>
<h3>به شاه کس من ميدادنخوفتناكترين تنبيه براي من اين بود كه داداش</h3>
<p>رخصتبا بچه هاي كوچه يكي بشن کونی منو مسخره كننچون همه بچه هاي كوچه از رخصت حساب مي بردنهيچ عذابي براي</p>
<h4>من جنده بدتر از اين نبودواسه همينم هميشه دستورات رخصت بدون</h4>
<p>چون و چرا ازطرف من اجراي پستون ميشدحتي كون دادنبارها تو اطاقتو باغتو حمومزير لحافو خيلي جاهاي ديگه كه بدون كوچكترين</p>
<h5>مخالفتي بهش کوس دادماولش به زور بازو و تهديد بوداما مرتبه</h5>
<p>سوم خودمم طالب شدمرخصت بعضي شبا ميخزيد ميومد زير لحافموقتي ميفهميدم داره طرفم ميادراست مي كردموقتي دست بهم ميزدديگه كاملا آبم ميومدوقتي سکس داستان هم مي كرد</p>
<h6>تو كونمبارها ابم ميومداونم از اينكه من زود ایران سکس ابم ميومد</h6>
<p>خيلي خوشش مي اومدچون مي تونست به مردانگيش بنازهاز طرف ديگه مي تونست منو بيشتر تحقير كنهرخصت هر موقع كه اراده مي كردمي تونست منو بكنهحموم ميرفت منو ميبرد منو داخل حوم حسابي ميكردهر بلايي دوست داشت سرم تو حموم مي آوردمي خواست بره باغ منو ميبردپشت درخت ها حسابي منو مي گاييدچند دفعه هم چند تا از دوستاي صميمش اومده بودن باغچهار نفري ريختند سر منلت و پارم كردنتا چند روز نمي تونستم راه برمبا اينهمه هيشكي نمي فهميد چه بلايي رخصت سر من داره ميارهبودن با رخصت مساوي بودبا گاييده شدن منبوي منيبوي شاشبوي پشمرخصت وقتي از كردن من سير ميشدو ميديد من بيكارمازم مي خواست كيرشو يا پشمهاي اطراف كيرشو يا موهاي زير بغلشو بليسمگاهي مجبورم مي كردسوراخ كونشم ليس بزنمهميشه وقتي كيرشو ميزاشت دهنم تا براش ساك بزنممحال بود اجازه بده آب منيشو بيرون بدمميگفت حيفهحتما تا آخرين قطره آبشو بايد مي خوردمهمه فاميل تو خونه ما زندگي مي كننخواهرامشوهراشونبچه هاشونبرادرام با زن و بچه هاشونننه جون باب جونعمه عمو دايي خالهمنم اين وسط سرويس ميدم و سرويس ميشمگاييدن من تنها محدود به رخصت نبودالان آقاجونمدايي وعموپسر عموهاپسر خاله هاپسر دايي هاپسر زينت خانوم كارگرمونهمه و همه هر جا گيرم بيارن منو ميكنندر حقيقت من زنگ تفريحشون هستممثل تست غذامثل دسرمنو ميچشنبعد تف مي كنن بيرونكردن من با رخصت شروع شداما محدود به رخصت نشدديگران فهميدناما حرفي نزدندحتي ديگران خودشونم منو گاييدنهمه رو اين موضوع يعني كردن من اتفاق نظر دارنمنفعتشون در اينه كهحرفي نزنندتا بتونن بهره ببرنبا اينكه بواسير من بيرون زدهبازم هيچ كس منو دكتر نمي برهچون نمي خوان آبرو حيثيتشون برهالان كه دارم اين مطلبو مي نويسمپدرم داره مياد تو اطاق ته حياطمطمئنن اين بارمي خواد منو بر عكس بكنهيعني سرمو ميزاره زمينبعد در همون حالت كيرشو ميكنه تو كونم در عين حال كيرمم مي خورهچند بار سر اين موضوع خون دماغ شدم بالا آوردمبايد سريع جمع و جور كنمآقا جونم داره مياد		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%b4-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174322</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 34/44 queries in 0.010 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 10:09:20 by W3 Total Cache
-->