<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مخ زدن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%ae-%d8%b2%d8%af%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 31 May 2026 02:00:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مخ زدن &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم بلوند زلاتا و کس دادنش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b2%d9%84%d8%a7%d8%aa%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b2%d9%84%d8%a7%d8%aa%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[avizoon]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 02:00:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آماتور]]></category>
		<category><![CDATA[اروپایی]]></category>
		<category><![CDATA[بلند کردن]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیرون از خونه]]></category>
		<category><![CDATA[تو اتومبیل]]></category>
		<category><![CDATA[تو ماشین]]></category>
		<category><![CDATA[تین]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری چک]]></category>
		<category><![CDATA[خشن]]></category>
		<category><![CDATA[زوج]]></category>
		<category><![CDATA[ساک زدن]]></category>
		<category><![CDATA[غریبه]]></category>
		<category><![CDATA[کرده شدن]]></category>
		<category><![CDATA[کرده شدن شدید]]></category>
		<category><![CDATA[کیر بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[کیر خوردن]]></category>
		<category><![CDATA[کیر کلفت]]></category>
		<category><![CDATA[کیر گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن شدید]]></category>
		<category><![CDATA[لاغر]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<category><![CDATA[مکان عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[مو طلایی]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=200010</guid>

					<description><![CDATA[]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b2%d9%84%d8%a7%d8%aa%d8%a7-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">200010</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان سکسی ارسالی چهارشنبه &#8211; ۲۵ مهر ۱۳۹۷: کس دادنم به بابا برا پروتز کون</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Oct 2018 05:24:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=167106</guid>

					<description><![CDATA[سلام اول از همه بگم که زیر همه داستان های سکسی اونایشون و که دختر نوشته میگند معلومه پسری برام مهم نیست میخواید باور کنید میخواید نه ما تو یه خونواده بازاریم هیچکدوم تحصیلات نداریم ولی وضع مالیمون خوبه منم خوشگلم به قوله بعضیا نچرال نیستم عملیم اما خوشگلم دماغم و گونه هام و لباما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام اول از همه بگم که زیر همه داستان های سکسی اونایشون و که دختر نوشته میگند معلومه پسری برام مهم نیست میخواید باور کنید میخواید نه ما تو یه خونواده بازاریم هیچکدوم تحصیلات نداریم ولی وضع مالیمون خوبه منم خوشگلم به قوله بعضیا نچرال نیستم عملیم اما خوشگلم دماغم و گونه هام و لباما همه را عمل کرده بودم انگار یه جورایی اعتیاد پیدا کرده بودم به جراحی زیبایی آخرین عملی که داشتم پروتز سینه بود که باهام مخالفت میکردند دیگه با دعوا و بحث و اینا بالاخره قرار شد اگه دانشگاه برم بعداز ۳۰ واحد که پاس کردم بزارند عمل کنم منم برا اینکه مجوز حشری تر شدن سینه هام صادر شه قبول کردم و هرجوری بود با دادن به استاد و بچه ها و شوهر دوستام دو ترم و پاس کردم و بالاخره پروتز کردم بماند که با دکترمم سکس داشتم بعدش میتونید بگید جنده ام برام مهم نیست یه مدت گذشت که به سرم زد باسنمم پروتز کنم مامانم دیگه عادت کرده بود اول مخالفت کرد اما بعد با گریه و التماس و قول میدم لیسانس بگیرم و اینا اکی داد ولی بابام اصلا زیر بار نمیرفت میگفت دیگه چقدر جنده بازی و نمیشه هرکاری کردم فایده نداشت تا یادم افتاد به لیلا اگه کسی میتونست کاری کنه اون بود لیلا دوست دبستان من بود و از ۱۳ سالگیم بابام باش سکس داشت البته انصافا هواشم داشت بابام جیب و کُسش و باهم پر میکرد باهم خوب بودیم مشکلی نداشتیم میدونستم یه جا به کارم میاد زنگ زدم بش و گفتم چطوری دور دونه بابا و ازین حرفا و بعدم بهش گفتم یه کاری کن من بابام مجوز پروتز کونم و صادر کنه اونم میخندید و میگفت کاری از من ساخته نیست جی جی خانم بهش گفتم خوب از کون بده تا مجوز صادر شه که یهو زد زیر خنده گفت کجا کاری ماهی یه بار باید از کون بدم به باباتون و اینا دیگه امیدی نداشتم که راهی باشه که بهم گفت چرا خودت بهش نمیدی که مجوز صادر شه؟ یهو جا خوردم گفتم چی میگی؟! میکشتم که گفت تو پا بده اگه کشتت با من گفتم مطمئنی گفت اره کیه که نخواد کلی خرج دخترش کنه یه جنده ناب بشه همه ازش بخورند خودش که اینقدر خرجش کرده بی نسیب بمونه خلاصه قطع کردم و اون شب تموم شد و همش تو فکر حرف های لیلا بودم دیدم بدم نمیگه ولی مامان و چیکار کنم؟! بابا مسافرت کاری زیاد میرفت دو ماه دیگم باید میرفت دبی حالا کاری بود بیشتر یا جنسی و نمیدونم تولد مامانم اون موقع بود مامانم همیشه شاکی بود که چرا بابا نیست برا تولدش به هر نحوی شده صبر کردم تا اون موقع بیاد سه شنبه بود که چهار شنبه هفته دیگه تولد مامان بود به بابا زنگ زدم گفتم مامان خیلی ناراحته و میگه بابا هیچوقت نیست و مگه کُسِ من مو داره و اینا (یکم جنسیش کردم رو شوخی خواستم ببینم چجوریه عکس العملش که کاملا خوب بود ) گفت باشه چهار شنبه شب اونجام گفتم ایول قرار شد چیزی نگیم که مامان نفهمه و من مامان و ببرم ویلا شمال بابام بلافاصله تا رسید مستقیم بیاد ویلا تا حسابی مامان سوپرایز شه با دوستای مامانمم هماهنگ کردم که براش تولد بگیرند و گفتم خودم امتحان دارم باید برم پیش دوستام درس بخونم تا مطمئن باشم تهرانه و این دور و بر ها نیست اون شب به خدمتکارم گفتم برا چهارشنبه صبح ویلا برق بزنه و استخر آب داشته باشه چهارشنبه شد صبح زود زدم رفتم شمال چون اگه تو خونه به خودم میرسیدم و نمیرفتم تولد معلوم بود نمیرم درس بخونم میرم کس بدم واسه همین صبح رفتم تا بتونم کامل برسم به خودم حموم کردم و موهامم رنگ شرابی جیغ زدم لنزای یخیم و گذاشتم ناخن هامو مثله پورن استارا درست کردم چون همیشه بابا به اون مدل ناخنام گیر میداد میدونستم دوست داره یه لباس زیر خیلی سکسی هم پوشیدم بدنمم روغن زدم از دم در پارکینگ تا استخرم گل و شمع گذاشتم ۱۰ اینا شب بود آماده بودم که بابا بیاد فقط کفشاما نپوشیده بودم چون خیلی بلند و نوک تیز بود اذیتم میکرد که تا زنگ خورد پوشیدم و رفتم با آیفون در و باز کردم تا وارد شه فکر کرد من قضیه را به مامان گفتم و اونم میخواد سوپرایزش کنه اومد تو و گفت بهاره کجایی عزیزم و اینا تا اینکه صدای کفشام و شنید فکر کرد مامانه بر گشت دید دختر ناز و پورن استارش با اون بدن عملی و سکسیش که مثله جنده ها کرده بود خودشو با یه لباس زیر سکسی جلوشه یهو دیدم جا خورد گفت سلام گفتم سلام دَدی رفتم نزدیک گفتم خیلی منتظرت بودم تا بیای تو چشماش زل زدم هول هول بود بعد بوسیدمش لبم و گذاشتم رو لباش دستم و بردم سمت کیرش که دیدم جا خورد یکم رفت عقب فهمیدم دارم تند میرم پشتم و کردم بش که راه رفتنم و ببینه و رفتم مشروب ریختم براش که توش از قبل محرک جنسی ریخته بودم دادم بهش رفت بالا یکم که گذشت گفت چقد خوشگل شدی گفتم تازه کجاش و دیدی دوست داری بدنم و گفت آره بهش که نگاه میکنم که این با کیر من ساخته شده و اینقدر خوبه یه حسِ غرور میکنم دیدم میخواد گفتم فکر کن بیرونش این حس و میده توش چه حسی میده با یه چشمک گفت اخه… اهنگ و گذاشتم و پاشدم یه رقص سکسی کردم و گفتم هیچکس امشب نیست من و تو تهای تنهاییم دختر بابایی سوتین و که دراوردم رفتم با اشوه و ناز و ادا رو پاش نشستم شروع کرد لباما خوردن و سینه هام و مالوندن مثه کسایی که یه عمر کس ندیدن گفت چه خبره یه جور میخوری انگار نه انگار هر روز یه کس و میکنی گفت ولی این کس چیز دیگست خودت بسازیش خودت بزرگش کنی خودتم بکنیش جووووون نمیدونی چه حسرتی میخوردم وقتی میدیدم به همه میدی اما من که همه کاراشا کردم نمیتونم بکنمش نمیدونی چقدر با فانتزی کردن تو دخترا بقیه را میکردم گفتم وا بابا شما حق دارید گردنه من هرچقدر بکنیدم بازم کمه تا اینکه دیدم شرت و کشید پایین گفت اهااان این دلیله اینکه کس مامانت و نمیکنم وقتی کس لیزر رفته و پیرسینگ کرده ای مثه کس تو هست مگه کسخلم کس مامانت و بکنم جون منم قوربون دختر جنده خودم بشم و سری برم گردوند خواست بکنه تو کونم که گفتم نه نمیشه گفت چرا گفتم چون دوست دارم با یه کون گرد و قلمبه ی پروتزی به بابام بدم خندید و گفت ای بلا که بلده چجوری کارش و راه بندازه پس دیگه یاد گرفتی هروقت چیزی و از بابا میخوای راهش چیه آفرین همینه گفتم اخه بابا من مثله یه پورن استار درجه یک میمونم چیم کمه یه پروتز کونم که بکنم دیگه مثلش نیستم خودشم گفت قربون دختر لوس خودم بشم که همه از بچگیشون میخواستند دکتر مهندس شند تو میخواستی پورن استار شی تا بابایی و سیراب کنی با خنده گفتم حالا که قراره شما من و سیراب کنید گفت اگه همینجوری پیش بره و بهم ثابت کنه لیاقت و استعداد جندگی و داری پروتز کون که هیچی مجوز لابیاپلاستی (جراحی زیبایی واژن ) هم صادر میشه و شروع کرد تلمبه زدن جوری که گریم گرفت هرچی میگفتم یواش فقط میگف جون کُسی که من درست کنم معلومه این میشه بعد ارضا شدن یه بوس بهم کرد و گفت دخترم بهت افتخار میکنم که اینقدر باهوشی بازم بابارا سوپرایز کن تا بابام با اجازه دادن و ماشین های لوکس گرفتن و اینا سوپرایزت کنه این از اولین سکسم با بابام بود که برا پروتز کون بهش دادم الانم کونم و پروتز کردم و خیلی راضیم اگه دوست داشتید بگید که از بقیه سکس هامم براتون بگم اگه هم نه که خیلی محترمانه بگید نهکسی زورتون نکرده بخونید فعلا بوس رو کیر و کس هاتون<img src="https://s.w.org/images/core/emoji/17.0.2/72x72/1f48b.png" alt="💋" class="wp-smiley" style="height: 1em; max-height: 1em;" /></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b2%db%b5-%d9%85%d9%87%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>5</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">167106</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Sep 2018 05:47:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر عمو]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[دوست دختر]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=165149</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم" title="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>باسلام این داستان که واستون تعریف میکنم کاملا واقعی هست و مربوط به سال نود و یک هست . قصه از آنجایی شروع شد که من برای زندگی به یه شهر دیگه رفته بودم که از غذا دختر عمو خانمم هم همونجا زندگی میکرد و ما باهم رفت و آمد داشتیم . خلاصه سرتون رو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم" title="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ : کردن دختر عمو خانمم" decoding="async" /></p><p>باسلام این داستان که واستون تعریف میکنم کاملا واقعی هست و مربوط به سال نود و یک هست . قصه از آنجایی شروع شد که من برای زندگی به یه شهر دیگه رفته بودم که از غذا دختر عمو خانمم هم همونجا زندگی میکرد و ما باهم رفت و آمد داشتیم . خلاصه سرتون رو درد نیارم که یک خانم هم سن بودیم متولد 64ولی عجب چیزی بود یک کون گنده داشت که همیشه از از زیر دامنش یا چادر معلوم بود قدش تقریبا 170میشد ولی قیافش هم خوب بود ولی اینقدر آرایش میکرد که دل هر کسی رو میبرد . که من رفتم تو نخش یک روز بهش پیام دادم که بالاخره برق چشات من رو گرفت . دیدم بعد از چند دقیقه زنگ زد گفت چرا به من پیام میدی بهش گفتم راست میگم که بهم گفت دیگه پیام نفرست اگر شوهرم بفهمه ناراحت میشه و طلاقم رو میده . یه روز ازبهش پیام دادم که بیا رو پنجره کارت دارم ما باهم همسایه بودیم و خونه هامون از پشت سر پنجره هاش رو به رو هم بود و کسی هم اونجا رو نمیدید اومد باهش یه ذره صحبت کردم و بهش گفتم چیزی در موردت شنیدم میخوام بهت بگم اون هم کنجکاو شد و هر چی اصرار کرد بهش نگفتم که آخر بهش گفتم اگر دوست داری امشب میام خونتون بهت میگم اون هم گفت نه من میترسم نیای این رو هم بگم که شوهرش واسه کار رفته بود تهران خلاصه منم یک قرص ترامادول خوردم و تقریبا ساعت نه شب بود که رفتم زنگشون رو زدم اونم از حلش که کسی من رو اونجا نبینه سریع در رو باز کرد و من رفتم داخل . یه بچه داشت که خوشبختانه زود خوابش میبرد بعد رفتیم داخل اتاق و گفت چرا آمدی منم گفتم کارت دارم اونم گفت زود بگو برو که منم که حرفی نداشتم و نقشه بود بقلش کردم و رو پاهام سرش رو گذاشتم و باهم یه کم حرف خودمانی زدم بعد یواش یواش دستم رو بردم رو سینه هاش که تقریبا ۷۵میشد یه کم مالیدم و اونم هی مقاومت میکرد بعد زوری یواش یواش لختش کردن وای خدا چه بدن نازی داشت عجب کسی عجب کونی من هم لخت شدم اون که باورش نمیشد که ما دوتا لختیم و من میخوام بکنمش من لباسهام رو پوشیدم بهش گفتم خواستم امتحانت کنم ببینم که چطور زنی هستی اونم لباس هاش رو پوشید گفت حالا بیا برو منم گفتم حالا که اومدم بزار یه ذره پیشت باشم خلاصه نشستم اونم نشست بعد من رفتم کنارش بغلش کردم و دراز کشیدیم همینطور که صحبت میمردیم آروم آروم دستش کشیدم و دیدم هیچی نگفت منم دستم رو بردم رو کسش گذاشتم بعد آروم بردم داخل شرتش که یه شرت آبی رنگ بود دیدم یه آه کشید بعدش با لبام گوشش رو خوردم دیدم دیگه آهش رو بلند تر کرد منم از فرست استفاده کردم انگشت وسطیم رو تا ته کردم تو کسش دیدم آب کسش راه گرفت دیگه حشری شده بود اونم دیگه نتونست طاقت بیاره شروع کرد با من ور رفتن بعد کیرم رو در آوردم دادم دستش بازی کنه دیگه طاقت نداشت گفت چرا من و نمیکنی دارم میمیرم از بی کیری منم دوتا مون رو لخت کردم بعد گفتم چطوری دوست داری بکنمت اونم گفت فقط بکن هر جوری که دوست داری منم درازش کردم پاهاش رو دادم بالا بعد کیرم رو به کسش مالیدم ولی داخل نکردم باهش بازی کردم دیگه داشت دیوانه میشد میگفت زود باش منم آروم کیرم رو فشار دادم داخل کسش که خیس خیس بود کلی کیف کرد بعد شروع کردم تلمبه زدن اونم حسابی داشت حال میکرد بهم میگفت عجب کیری داری تا ته کسم رسید تازه فهمیدم کیر یعنی چی ماله شوهرم کوچکه به زور به کوسم میرسانمش خلاصه مدل عوض کردم بعد قمبل زد که کردم تو کسش با سوراخ کنش بازی کردم بهش گفتم بکنم توکونت گفت امشب نه بعدا بهت میدم منم بهش گفتم مگه دوست داری بازم من بکنمت اونم گفت من تازه تورو گیرت آوردم منم اون شب تا ساعت سه نصف شب چهار بار دیگه کردمش و اونم موقع ارضا شدن بهم گفت تو من رو فقط بکن تا من با انگشتم کسم رو هم زمان بمالم تا ارضاع شم که واسم جالب بود از اون موقع به بعد اون زنگم میزد میگفت بیا من رو بکن منم شب ها میرفتم تا صبح میکردمش که یه شب یادمه هفت بار کردمش اونقدر داغ بود که رفت داخل آشپزخانه یه پارچ آب سرد رو ریخت روش منم که دیگه به آرزوم رسیده بودم به بهانه های مختلف میرفتم خونشون بعد یه دست میکردمش و میامدم اونم که شوهرش نبود و دوست داشت کیر من رو خلاصه کل بهار رو باهم بودیم بعد زیادی گندش رو در آورده بودم خانم فهمید منم ولش کردم ولی از کون هیچ وقت نکردمش و هنوز تو کفشم و یه روز دو باره میرم سر وقتش الان گرمسار زندگی میکنه خیلی هم حشری بود من این همه کس کردم مثل این ندیدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">165149</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Sep 2018 05:47:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[انگشت کردن]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس کردن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=165153</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت" title="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت" decoding="async" /></p>سلام مریم هستم قبلا داستان اولین بار نوشتم این خاطره برمیگرده به 7 فروردین 96 که می خواستم برم خونه ی خواهرم که رضا دوست پسرم گفت میرسونتم ساعت 4 بود که رضا اومد دنبالم و از تهران راه افتادیم به سمت کرج وارد اتوبان که شدیم خیلی ترافیک بود رضا شیشه ها رو داده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت" title="داستان ارسالی چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ :لذت بردن با طعم انگشت" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سلام مریم هستم قبلا داستان اولین بار نوشتم این خاطره برمیگرده به 7 فروردین 96 که می خواستم برم خونه ی خواهرم که رضا دوست پسرم گفت میرسونتم ساعت 4 بود که رضا اومد دنبالم و از تهران راه افتادیم به سمت کرج وارد اتوبان که شدیم خیلی ترافیک بود رضا شیشه ها رو داده بود بالا و مشغول اهنگ گوش دادن بودیم که رضا دستشو گذاشت رو پاهام و اروم شروع به نوازش کرد و منم دستمو گذاشتم رو دستش و دستشو نوازش میکردم که رضا دستشو از زیر دستم دراورد و اروم از روی مانتو شکممو میمالید و به سمت سینه هام حرکت میداد تا که سینه هامو از رو مانتو گرفت و شروع به مالیدن کرد بعد بهم گفت که دکمه های مانتومو باز کنم منم دکمه های بالای مانتومو باز کردم و رضا دستشو برد داخل مانتوم و سینه هامو از رو تاب شروع به مالیدن کرد بعد بهم گفت سینه هام رو از زیر سوتینم دربیارم منم سوتینمو به سمت پایین کشیدم وسینه هامو از بالای سوتین دراوردم که رضا دستشو کرد زیر تابم و سینه هامو محکم فشار میداد و خیالمون راحت بود که کسی نمیبینه چون شیشه های ماشین کاملا دودی بودن بعد اینکه رضا کلی با سینه هام بازی کرد ترافیک باز شد و به راه افتادیم اما رضا نذاشت لباسامو مرتب کنم نزدیک کرج باز به یه ترافیک وحشتناک خوردیم که رضا باز دستشو کرد داخل تابم و شروع به مالیدن سینه هام کرد و بهم گفت دکمه های شلوارمو باز کنم منم همین کارو کردم بعد دستشو از تابم دراورد و به سختی داخل شلوار و شورتم کرد و کسم که از شدت شهوت خیس خیس شده لود رو تند تند میمالید و انگشتشو لای کسم بازی میداد منم از شدت لذت اروم اهههه و ناله میکردم که بعد دو سه دقیقه ارضا شدم خیلی لذت برده بودم خواستم لباسامو مرتب کنم که رضا نذاشت گفت که میخواد یه ذره کونمو انگشت کنه منم قبول کردم و کونمو یکم طرفش کردم رضام به سختی دستشو برد زیر شلوار و شورتم و انگشتشو رسوند به سوراخم و خیلی اروم انگشتشو کرد داخل کونم و اروم انگشتشو تو کونم تکون میداد منم از روی درد ناله میکردم که انگشتشو بعد یه دقیقه دراورد و بهم گفت لباسمو مرتب کنم وقتی منو رسوند خونه ی خواهرم لبامو بوسید و ازم قول یه سکس از کون رو گرفت و رفت پایان نام مستعار: سبزه ایمیل : maryammary1375@gmail.com</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87-%db%b1%db%b4-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">165153</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%db%b1%db%b0-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%db%b1%db%b0-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Sep 2018 17:12:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سکس]]></category>
		<category><![CDATA[کون دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون کردن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=164956</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم" title="داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم" decoding="async" loading="lazy" /></p>سلام من۳۷ سالم و زنم دقیقا هم سن من تقریبا ده سال ازدواج کردیم زنم قد ۱۶۲وزن ۷۰ سینه عالی کون توپ کوس ناز کلوچه تنگ تنگ یه جوری که هر دفعه میکنمش انگار دفعه اول حداقل ده دقیقه طول میکشه تو کوسش بکنم همیشه موقع سکس فانتزی تو فکرم بود که سکس ضربدری باهاش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="300" height="180" src="https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم" title="داستان سکسی ارسالی تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ : داستان کس دادن زنم" decoding="async" loading="lazy" /></p><p>سلام من۳۷ سالم و زنم دقیقا هم سن من تقریبا ده سال ازدواج کردیم زنم قد ۱۶۲وزن ۷۰ سینه عالی کون توپ کوس ناز کلوچه تنگ تنگ یه جوری که هر دفعه میکنمش انگار دفعه اول حداقل ده دقیقه طول میکشه تو کوسش بکنم همیشه موقع سکس فانتزی تو فکرم بود که سکس ضربدری باهاش بکنم اما نمیتونستم بگم تا اینکه یه بار گفتم ناراحت شد خلاصه زنم کارمند و یه بار رفت تهران برای یک دوره کلاس خوب تقریبا یک ماه کلاس داشت و حسابی از من دور بود منم فرصت غنیمت دونستم براش چند تا داستان سکسی فرستادم تا بخونه شاید فکرش عوض بشه بالاخره از ماموریت برگشت صبح رفتم فرودگاه دنبالش اوردمش خونه رفت لباساش کامل در اورد با یک شرت و سوتین جلوم دراز کشید مشخص بود به شدت مست شد بود منم شروع کردم به حال کردن زنم فقط با مالیدن چوچولش و خوردن کوسش ارضا میشه نه با کوس دادن خلاصه ارضا شد اما من نکردمش بلند شدم که برم دستم گرفت گفت کجا پس تو چی گفتم من نمیکنم چون تو ضد حالی گفت یعنی چی گفتم خودت میدونی من شرط دارم که با سکوت قبول کرد در حین سکس از فانتزی سکس سه نفر ضربدری بگیم کم کم حین سکس دیدم خوشش امد بهش گفتم مریم دوست داری الان یک کیر دیگه بود میکردت با ناله گفت اره خلاصه از اون‌موقع سکس که داشتیم همین حالت بود تا اینکه زنم حامله ناخواسته شد و میخواست بچه بنداز برای همین پرس و جو کردیم و یه دکتور که مخفیانه با دارو سقط انجام میداد پیدا کردیم اینم بگم تو این مدت من دنبال یک ادم درست حسابی بودم تا بیاد با من با زنم سکس کن چون اجاز از زنم گرفته بودم خلاصه رفتیم پیش دکتور دکتور مرد بود و حدودا ۴۲ سال دکتور گفت چهارتا قرص دوتا باید بذاری تو واژن دو تا بخوری ما قبول کردیم پول دادیم قرص گرفتیم امدیم خونه انجام دادیم اما سقط انجام نشد دوباره رفتیم پیش دکتور ماجرا گفتیم دکتور گفت حتما قرص تو واژن خوب نذاشتین اگه مشکل نباش خودم میذارم زنم به من نگاه کرد منم بهش گفتم باش از خدا خواسته دکتور تو اتاقش یه اتاق دیگه با پارتیشن جدا شد بود داشت به زنم گفت برو روی تخت دراز بکش مانتو و شلوارتو در بیار من رفتم پیش زنم و بهش کمک کردم با بک شرت دراز کشید و یه پارچه سفید تمیز کشید رو پاشدکتور امد دستکش دستش کرد و یه چیز مثل لوله اما کلفتتر و صاف از توی کشو در اورد روش ژل زد و رفت سمت کوس مریم دید شورت پاش خودش شرت کشید پایین کوسش با دو انگشت باز کرد و او میله کرد که بهو اه مریم بلند شد فهمید تنگ و اروم اروم شروع کرد به داخل کردن منم داشتم نگاه میکردم همینطور عقب جلو میکرد مریم شهوتی شد بود چشماش بسته بود دکتور میگفت اینکار برای اینه که باز بشه تا قرص بره داخل ولی مشخص بود دکتور هدفش چیز دیگه همچین کوس کون جلوی منم بود فکر کردن به سرم میزد ر همین حین مریم دست منو محکم گرفت نمیدونم چرا اما دستمو گذاشت رو سینش منم دستم همونجا موند و اروم ماساژ میدادم دیدم دکتور میله در اورد دوباره ژل زد و دستکش دست چپش دراورد دوبار میله کرد تو مریم و مشخص با دو تا انگشتش با بالای کوس مریم بازی میکرد کم کم برد دستشو طرف چوچولش داشت مغزم یخ میکرد وای سکس سه نفره خودش جور شد مریم وا داد بود ناله میکردمن باید شروع میکردم رفتم سمت صورت مریم بوسش کردم لب گرفتم گفتم چی عزیزم چی میخوای از بغل چشم نگاه میکردم دکتور رفت سمت جلو بین دوتا پای مریم زیپشو داد پایین منم دستم بردم تو سوتینش کیرشو دراورد وای از مال من بزرگتر بود دوتا رون مریم گرفت کشید سمت خودش و کیرشواروم داد تو کوسش وای مریم دیوانه شد اه ناله بیشتر شد حالا یه کیر داغ واقعی رفت توش دکتور داشت حال میکرد من میدونستم چه حالی میکنه چون از اون کوس خبر داشتم تنگ عالییی دکتوررفت بالای تخت مریم برگردوند حالت داگی این حالت کوس مریم تنگتر میشد و به شدت دردش میگرفت شروع کرد تند تند کردن و ابشو با شدت ریخت روی کمرش امد پایین و من رفتم رو کار شروع کردم کردن داشتم میکردم دکتور نگاه میکرد رفت جلو سینهای مریم گرفت تو دهنش خوردن منم بیشتر شهوتی شدم به مریم گفتم خوب سکس ضربدری گفت اره خیلی لذت دار جرم بدین اگه میتونید هنوز کوسش تنگ بود ابم امد روی کوس تپلش ریختم دکتور منم زد کنار مریم اورد پایین روی صندلی دوبار کردش ولکن نبود حق داشت این بدن کوس کون عالی خلاصه بعد بیست دقیقه ابش امد مریم دراز کشیده دوتا قرص با همون میله جا کرد تو کوس مریم و گفت من تا حالا همچین کوس تنگی نکرده بودم کوس که سه بار بکنی هنوز تنگ کوسی که تا از توش در میاری به پنچ دقیقه نمیکشه دوباره تنگ میشه بعد از اون امدیم از پیش دکتور و شمارش دکتور داد که هر وقت خواستیم سکس کنیم تو راه به مریم گفتم چطور بود گفت خوب بود اولین بار بود در حال دادن ارضا شدم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%db%b1%db%b0-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>8</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://avizoone.com/wp-content/uploads/2018/07/Iransex-avizoon-sexy-stories.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">164956</post-id>	</item>
		<item>
		<title>داستان ارسالی :  داداس عروسه عمه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Aug 2018 05:59:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کردن از کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=153669</guid>

					<description><![CDATA[مردادی عشقه: سلام من محسن 21سالمه و مینا 27سالش هست که اشنا هستیم عروس عمه جونم هستش و از یه طرف هم دختر خاله بابام هستش داستان بر میگرده به چند سال پیش که پسر عمه گج کار هست و تو شیراز کار میکنه مینا با پسریش اومده بود خونه ما اخه ما تو یه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مردادی عشقه: سلام من محسن 21سالمه و مینا 27سالش هست که اشنا هستیم عروس عمه جونم هستش و از یه طرف هم دختر خاله بابام هستش داستان بر میگرده به چند سال پیش که پسر عمه گج کار هست و تو شیراز کار میکنه مینا با پسریش اومده بود خونه ما اخه ما تو یه شهر دیکه زندگی میگنیم پسر این شیش سالش هستش بهم گفت برام بازی بفرست تا رضا بازی کنه بهونه نیاره گوشی داد دستم داشتم میفرستادم که یه اس اومد نوشته بود مینا جون شوهریت اومد برام چراغ قرمز نشون ندی من خودمو زدم به ندیدن اخه خودم دوست دوختر داشتم از سکس هیچ مشکلی نداشتم یک نیم سال گذیشت من رفتم خدمت بخاط اینکه تو خدمت برام سخت نگذره با دوست دخترم کات کردم چند ماه گذیشت من هر 60روز یک بار می اومدم خونه و از کص پولی خوشم نمیاد دلم میخاد دوستانه باشه با احساس نه پولی فقط به دادن فک کنه چند ماه بعد من از گوشی مامانم شماره مینا برداشتم زنگ زدم اخه حوسی شده بودم بدجوری اولش با یه اسم دیکه اس دادم باهش یکم حرف زدم گفت عکس بده منم گفتم عکس خودمو ندم بهتره عکس دوستمو دادم اینم قبول کرد من برگشتم پادکان اونجاهم گوشی داشتم باهش حرف میزدم این همش میکفت صدات شبیه محسن هستش من همش میگفتم نه بعد 39روز دیکه برگشتم خونه اخه داماد عموم فوت کرده بود برگشتم گفتم بزار بکم مست کردم گفتم اونم گفت منم بخاط این باهت موندم چون میدونستم اونی و ازیت خوشم می اومد خیلی وقت پیش چشم به راهت بودم گفتم چطور گفت اون روز یادیت هست گوشی دادم برام بازی بفرستی گفتم اره گفت اون اس خودم فرستادم تا تو اس بدی اونم ندادی منم دیگه روم باز شد بهش گفتم الان پنج ماه خودمو نگه داشتم دارم میمیرم گفت محسن امشب و فردا تا شب وقت دارم شوهرم برای داماد عموت که فوت کرده میخاد بیاد گفتم فردا صبح میام گفت باشه فردا من رفتم به خودم رسیدم و قرص گرفتم ساعت 12ظهر گفت بیا منم خریت کردم سه تا قرص خودم رفتم یه گفت بیا ناهار بخوریم بعد گفتم دارم میمیرم ول کن شروع کردم بخودنش تا ساعت 7سکس کردم دیکه چهار بار ابش اومد من ابم نمی اومد اخریش گفت دارم میمیرم بزار ساک بزنم گفتم بزار از کونم بکنم گفت نه شوهرم بیاد میفهمه بزار برای بعد گفتم باشه شروع کرد به ساک زدن اخریش ابم یه دفعه اومد روفت تو گلوش اونم کم نزاشت همشو خود منم بکم ها من اب دهن اون خوده بودم از سکس روحشی خوشم میاد اونم مثل خودم بود به شوهرش زنگ زد گفت کی میار گفت تا فردا 12ظهر اونجام منم راحت شدم به خونه زنگ زدم گفتم میریم روستا نمیام شب موندم اونجا اونم باشه برای بعد</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b3-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%87-%db%b3%db%b0-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">153669</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه داستان واقعی و جالب &#8211; داستان ارسالی -۲۱ مرداد ۱۳۹۷</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%db%b2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%db%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Aug 2018 04:50:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر بازی]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<category><![CDATA[مکان عمومی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=152962</guid>

					<description><![CDATA[سلام من ج هستم ولی تو محل منو فری صدا میکردن و چون شاگرد اتوبوس مسافری بودم بهم می گفتن فری تی بی تی من الان دیگه سنم زیاد جوون نیستم ولی اینی که میگم خیلی جالبه من چندین بار از این سایت داستان خوندم بعضی ها جالب بوده و اما داستان من من بچه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من ج هستم ولی تو محل منو فری صدا میکردن و چون شاگرد اتوبوس مسافری بودم بهم می گفتن فری تی بی تی من الان دیگه سنم زیاد جوون نیستم ولی اینی که میگم خیلی جالبه من چندین بار از این سایت داستان خوندم بعضی ها جالب بوده و اما داستان من من بچه تهران هستم غرب تهران و به خاطر حوصله نداشتن درس و مدرسه تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس میخوندم و بعدا که یه حسن آقا بود که شوفر اتوبوس بود خیلی اتوبوس خوشگلی داشت من خیلی حال می کردم وقتی اتوبوس حسن آقا رو می دیدم و خلاصه هر جور بود شاگردش شدم محل ما به علت اینی که میگم اون اوایل انقلاب بود خلاصه خیلی خلافکار زیاد بود و دختر های زیادی اونجا ول بودن و ما هم منظورم من و رفیقان بی نصیب نبودیم تا یه غروب که ما با حسن از بندر عباس آمدیم تهران مسافر ها رو ترمینال جنوب خالی کردیم آمدیم محل و حسن آق هم که خیلی خسته بود رفت خونه من خودم یه دسته کلید ماشین رو داشتم بارون میآمد تو خیابون پارک کردیم حسن آقا رفت خونه من آمدم رفتم در خونه خودمون زنگ زدم دیدم کسی خونه نیست از هم سایه پرسیدم گفتن که عمه ام فوت کرده رفتن قزوین آخه ماد و پدرم اصالتا اهل قزوین بودن من هم گفتم می رم تو ماشین می خوابم اون آخر اتوبوس یه جای خواب خیلی باحال و تر و تمیز داشت اومدم که بدم یه دختر بود که حشیش می کشید می گفتن از شمال که خونه شون بوده فرار کرده اومده اونجا هم که وفور نعمت پاتوق کرده بود بهش می گفتن میترا بنگی خلاصه نوشته بود روی پله یه گل فروشی بود زیر بارون که منو دید صدام کرد گفت تو داداش عباس هستی من به دروغ گفتم آره گفت کجاست گفتم گرفته مش زندان هست گفت حالا من چی کار کنم گفتم چی شده گفت هیچی از من پرسید جا داری من بیام بخوابم خیلی خسته هستم گفتم اگه میتونی تو اتوبوس بخوابی آره پرسید چطوری هست گفتم تمیز تی بی تی هست اونم سوپر دو لوکس اومد رفتیم در رو باز کردم رفت تو منهم رفتم ساندویچی یه مقدار کالباس گوجه خیار شور نوشابه گرفتم رفتم پیشش خوردیم از من پرسد حشیش میکشی من هم دلو زدم دریا گفتم آره ولی تو ماشین نمیشه درست کنیم بریم؟ تو خیابان بکشیم بیایم تو دوبار گفت باشه خلاصه کامرون تموم شد آمدیم تو دوباره نشستیم حرف زدن از همه چی پرسید اتوبوس مال کیه گفتم داداش بزرگم به دروغ مثلا کلاس گذاشتم خلاصه دیگه دیر وقت شد گفت کجا بخوابم من هم گفتم بخوابی یا بخوابیم بد جوری حواسش شاخ بسته بودم نقشه لخت کردنش رو هم تو ذهنم کشیده بودم چطور تلمبه زدن و آیا ذهنی هم میرزاده بکنم همه رو تا آخر شب که حرف میزدیم من تو این عالم بودم خلاصه گفت باشه پیش هم می خوابیم ولی من چاقو دارم فکر بد بکنی میزنمت گفتم نه فکر‌که نه فقط میخوام بکنم خندید گفت تو هم مثل داداش هوس باز هستی رفتم آخر اتوبوس منم نقشه ذهنم خشک چشام قرمز قرمز یهو جلو من لخت شد کرست که نداشتن با یه شورت رفت رو تخت منم لخت شدم ولی جلو شرکتم اومده بود جلو خندید گفت انیشتن خیلی خنده گفتم آره رفتم بغلش دستم یهو رفت تو شرتش چه کس کوچولوی داشت شرتش رو در آوردم خواست برشگردونم گفت چی کار میکنی گفتم مشغول شیم دیگه گفت خوب بیا گفتم بر نمی گردی گفت چرا مگه از کس برت میاد گفتم نه ولی مگه جاده بازه گفت آره بابا بیا شرکتم رو که گردآوردن یهو گفت تو خودت سفید هستی چرا انقدر کیرت سیاهه به گرد هم گفت خوبه اندازه خوبی داره عاشق گنده هستم یه شروع کردم سینه هاشو خودزنی گفت چرا راست نمیشه گفتم بزن دیگه گفت چی گفتم ساک گفت نه من حالم به هم میخوره حالا فهمیدم که سیاه بازی داره درمیاره خلاصه اونم شروع کرد منو لیسیدن تا رفت پاین گرفت دستش و شروع کرد ساک زدن آخ چه ساکی‌میزد انگار ۵۰ ساله تمرین این کارو کرده یهو تا آمدم به خودم بیام نمیدونم چرا زود اومد هیچ وقت اینطوری نبودم خلاصه خورد و گفت چه شوره سرت رو درد نیارم تا صبح هی یکی دوتا سیگاری حشیش یه را سکس حساب کردم تقریبا هشت بار از ذهن و عقب جلو دیگه دم دم های صبح بی حال شدیم خوابمان برو یهو دیدم یکی داره صدا میزنه میگه فری تو ماشین هستی بلند شدم جلو تخت خواب یه پرده داشت کله مو آوردم بیرون گفتم با گله حسن آقا گفت پاشو بریم؟ گازوئیل بزنیم بیایم من داشتم سکته میکردم آخه حسن آقا نماز خون و مرد با ایمانی بود تو محل صداش میزدن حاج حسن خلاصه دختر رو دید اونم لخت لخت یه چک زد تو گوش من رفت پاین گفت جمع کن همه چیز تو گمشو دیگه میبینمت گفتم چشم زود دختر رو رد کردم رفت لباس پوشیدم رفتم پاین گفتم حسن آقا ببخشید گفت گمشو از جلو چشمم دست کرد تو جیبش یه دسته صد تومنی نه صد هزاری ها صد تک تومنی که میشد ده هزار تومن داد به من گفت من می رم مسافرت میام حساب میکنم باخت نم آمدم بیرون رفتم بزن سر خیابون حمام دوباره مستر آمد گفتم یه سکس با تو بیمارم کرد گفت عیبی نداره بیا بریم؟ خونه دوستم رفتیم یه جای زنگ که زد یکی از پشت اف اف یه جوری محشری وار گفت کیه که من دوباره حدس کردم رفتم بلا دیدم تا عجب مالی خلاصه سفرتون رو درد نیارم از اون شب به بعد به خاطر گنده بودن مال من صفت بودن کمرم روزی چهار پنج بار با این و اون برنامه سکس داشتم تا اونجا که میترا دیگه حسودی میکرد آخه خاطرخواه شده بود بعد از یه مدت گفت میدونی میخوای بابا بشی من زود گفتم روزی ده نفر تو رو زحمت میدن از کجا که مال من باباش گریه کرد گفت من با هر کی بودم فقط از عقب دادم فقط چون خاطر خواه تو شده بودم میزاشتم بزاری تو کسم یادته‌می گفتم اب تو بریز توش خلاصه پیش خودم گفتم چی کار کنم تا یه دختر خیلی سکسی طالب من شده بود منو برو خونه شون چی بگم اوخ چه سکسی میکرد آدم دیونه میشد یه کس داشت مثل عسل خوشمزه منم که انقدر میکردم که بعضی وقتها میگفت تخم تم بکن توش خیلی حرفه ای میداد تا یه یه روز مستر اومد اونجا با یه بچه کوچولو گفت من اینو چی کار کنم دختر اون یکی که مهناز بود با میترا دعوامون شد من رفتم سوا کنم لباس میترا پاره شد تفلک بچه هم های های جیغ میزد تا آخر صداشون کردم بروم میترا رو حمام که اونم آمد تو از حسودی خلاصه من تا اون روز تجربه نکرده بودم دو تای آخ الان یادم افتاد راست کردم دوتای ساک میزدن این از دست اون میکشی می ذاشت ذهنش او از این که یهو دو تای از دوطرف لب شون رو گذاشتن بغل های کیر من من شروع کردم تلمبه زدن خیلی اون روز حال کردم تا بالاخره جریان من تموم شد یه مدت رفتم زندان آمدم بیرون الان هم دانمارک هستم با اینکه دختر های اینجا تو سکس کل اروپا معروف هستم خیلی هم به خاطر چیزی که دارم سکس داشتم ولی هیچ کدوم مثل اون دوتا اون روز تو حمام نبوده ببخشید شاید برای شما بی مزه باشه و طولانی و خسته کننده ولی واسه من یه خاطره قشنگ هست و لان هم ۲۷ ساله دانمارک هستم. خوش سلامت باشید دوستون دارم وقت خوش</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%db%8c-%db%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">152962</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه داستان سکسی باحال واقعی &#8211; داستان ارسالی -۲۱ مرداد ۱۳۹۷</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Aug 2018 04:50:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جنده بازی]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختر خراب]]></category>
		<category><![CDATA[دختر کس]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<category><![CDATA[مکان عمومی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=152963</guid>

					<description><![CDATA[سلام من مجید هستم معروف به مجید سیاه ۲۹ ساله هستم این داستانی که تعریف میکنم واقعی هست من یه سوپر کوچیک داشتم و وسایل مواد غذای میفروختم یه خانمی بود که هر روز میآمد و از من خرید میکرد و چقدر هم عشوه میآمد یعنی فقط مونده بود که بگه بیا خونه ما و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من مجید هستم معروف به مجید سیاه ۲۹ ساله هستم این داستانی که تعریف میکنم واقعی هست من یه سوپر کوچیک داشتم و وسایل مواد غذای میفروختم یه خانمی بود که هر روز میآمد و از من خرید میکرد و چقدر هم عشوه میآمد یعنی فقط مونده بود که بگه بیا خونه ما و کارو تموم کن یه روز دل رو زدم به دریا ولی باور کنید نمی دونستم که شوهر داره یه صبح زود آمد گفت یعنی یه مقدار خرید کرد گفت یه ساعت دیگه میشه اینها رو بیاری خونه ما گفتم من نمیتونم کسی اینجا نیست هی گفت تا آخر قبول کردم ولی من نیم ساعت زودتر رفتم زنگ زدم دیدم یکی از پشت اف اف گفت کیه خیلی صدای لوندی داشت گفتم که من سومری هستم در رو زد و من هم رفتم بالا دیدم یه دختری با پای شکسته تو گچ عجب چیزی بود گفتم اینها رو کجا بزارم به شوخی گفت کدوم ها رو گفتم این جنس ها رو فهمیدم که این یه چیزی ش میشه رفتم گذاشتم تو آشپزخونه دختر با عصا راه میرفت یهو خودشو زد زمین من رفتم کمک کنم دستش خورد به مال من در جا بلند شد خندید خلاصه حرفش و زد که آیا دلت میخواد بامن حال کنی خودمو زدم به اون راه گفتم من وقت بازی ندارم باید بدم خندید گفت بازی رو تخت چی قبول کردم رفتیم اتاق خواب با لب گرفتن شروع شد هی با شهوت میگفت جیگر لباسامو در بیار من دیگه دیونه شده بودم بختش کردم خودش گرفت دستش یه خوده مالید گذاشت در کوشش تعجب کردم گفت بکن دیگه الان مامانم میاد منم زدم توش واخ چه کوسی تنگ داغ خیلی هم محشری داشت رو تختی رو میخورد که بعد از چند دقیقه داد و بیداد بالا رفت فهمیدم داره میاد خیلی محشری بود کشت منو یهو هی کردم کیرم داغ شد منم شروع کردم تند تند تلمبه زدن هی میگفت چقدر کمرت سفته خلاصه بعد از چند دقیقه امدم ولی کشیدم بیرون ریختم روی کسش خیس خیس شد و خیلی خوشهالد خیلی خاطره خوبی بود بعد از اون چند بار دیگه تو مغازه و خونه خودمون و خونه رفیقان باهاش حال کردم خیلی حرفه ای کس میداد منم خیلی خوشم امده بود دوست داشتم هر روز حال کنم باهاش اونم بدش نمیکند تا به مادرش رسید یه روز با هر کلکی بود منو کشید خونه شون ولی من بهش گفتم تو شوهر داری و من هرگز این کارو نمیکنم بد جوری شاخ شده بود جریان دخترش هم فهمیده بود حسودی میکرد تا زد و از اون محل رفتن یه بار دختر رو تو سینما با یه پسر دیدم از دست پسر در آوردمش بردم تویه ساختمان تیه ساز میگفت تو نمی ترسی منم گفتم واسه خاطر تو نه اون روز هم اول چه ساکی زد الان یادم افتاد راست کردم امیدوارم خوشتان بیاد مجید سیاه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">152963</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ليسيدن سوراخ كون زن داداش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%d9%8a%d8%b3%d9%8a%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%83%d9%88%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%d9%8a%d8%b3%d9%8a%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%83%d9%88%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Jul 2018 04:33:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=150606</guid>

					<description><![CDATA[سلام عرض مي كنم خدمت همه ي دوستان شهواني من ميلاد هستم 21 سالمه و اهل مشهدم داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم بر ميگرده به پارسال فكر كنم صبح روز ۳۱ اردیبهشت بود كه برادرم با زن و بچش از تهران اومده بودند مشهد اون توي تهران كارمند صدا و سيماست ولي كسي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام عرض مي كنم خدمت همه ي دوستان شهواني من ميلاد هستم 21 سالمه و اهل مشهدم داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم بر ميگرده به پارسال فكر كنم صبح روز ۳۱ اردیبهشت بود كه برادرم با زن و بچش از تهران اومده بودند مشهد اون توي تهران كارمند صدا و سيماست ولي كسي نمي دونست چرا اونا از فرودگاه تاكسي گرفتند به طرف خونه ي ما وقتي رسيدند داداشم بدون سلام رفت ته پذيرايي و روي مبل با حالت ناراحتي نشست صبح اون روز فقط من و مامانم خونه بوديم و بابام و داداشاي ديگم همه سركار بودند از ریحانه زن داداشم پرسيدم چي شده اونم گفت از شنبه ي هفته ي پيش سردرد داشت كه يكشنبه رفتيم دكتر كه دكتر گفت به خاطر مشغله ي زياده تا پريروز كه چشاش دوبين شد و ما مجبور شديم بيايم مشهد پدر زن داداشم يخودش هم دكتره و همه ي دوستاش دكتر هستن و مطب دارن به خاطر همين داداشم اينا اومدن مشهد البته ما هم كه خانوادشونيم مشهديم خلاصه سرتونو به درد نيارم بعد از چند جلسه پيش متخصص رفتن معلوم شد كه خان داداش ما يه تومور مغزي داره كه خوشبختانه خوش خيم بود ولي بايد زود تر عمل مي شد خلاصه بعد از دو هفته قرار شد عمل بشه عمل نزديك چهار ساعت طول كشيد ولي با موفقيت انجام شد بعد از چند روز كه بستري بود و زن داداش ما هم زنش پيشش بود قرار شد كه به خونه برگرده خونه ي پدر زنش كه نمي شد چون آپارتمان بود و كوچيك پس بايد ميومد خونه خودمون چو هم ويلايي بود و هم بزرگ و از همه مهمتر به بيمارستان نزديك بود چون براي از بين بردن كامل تومور بايد شيمي درماني انجام ميشد خلاصه برادر زادم رو چون خيلي شر بود فرستاديم خونه ي پدرزن داداشم چون سر صدا ميكرد و براي داداشم بد بود من و زن داداشم تصميم گرفتيم اتاق منو براي داداشم آماده كنيم چون طرف كوچه نبود من از زماني كه ریحانه عروس خانوادمون شد خيلي دوسش داشتم و از قديما كه كوچيكتر بودم يه حسي متفاوتي نسبت به اون داشتم كه بزرگتر كه شدم فهميدم حسه شهوته آخه اون خيلي كون خوش فرمي داشت سينه هاشم كه خيلي بر آمده بود خلاصه اگه هركي اونو ميديد به حوس مي افتاد از اون روز به بعد قرار شد تا پايان درمان جاويد داداشم اونا خنه ي ما بمونن و اين فرصت خوبي بود كه من يه حركتي انجام بدم تو اين مدت فقط سعي خودمو ميكردم كه آزاد رو ديد بزنم و به ياد اون جلق بزنم بعد از چند هفته ديگه از اين كار خسته شده بودم و همش داشتم حسرت مي خوردم كه كه نمي تونم حتي كون يا سينه هاي نرمشو بعد از اينكه لمس كردم فهميدم نرم هستن لمس كنم يه روز كه تو اتاقم پاي كامپيوتر تو اينترنت بودمو داشتم داستان سكسي مي خوندم ریحانه در زد اومد تو واي نمي دونم چجوري اونو توصيف كنم يه شلوار كرمي نازك پوشيده بود كه شرتش معلوم مي شد و پاچه هاشو تا نصفه داده بود بالا كه در اون لحطه دوست داشتم كف پاهاش تا بالا رو ليس بزنم تا به خودم اومدم ديدم داره مطالب رو صفحه ي مانيتورو نگاه ميكنه تا فهميدم سريع 4 كردمو پرسيدم كاري داشتي گفت آره ميتوني بياي بيرون كمكم كني دارم فرش ميشورم منم كه تو فكر بودم گفتم باشه الان ميام اون رفت و منم دنبالش از اتاق اومدم بيرون و در بستم خوشبختانه مامانم تو آشپزخونه مشغول بود و منم خوشحال از اينكه تو حياط راحت ميتونم ديد بزنم ساعت نزديك 12 ظهر بود و هوا آفتابي بود ولي آفتاب پاييزي افتاب اونقدر گرم نبود ریحانه خم شده بودو داشت روي فرشو آبو جارو ميكرد كه من هم چشم به كونش بود يه كون بزرگ و تحريك كننده در اون لحطه كيرم داشت شق مي شد داشتم ديوونه مي شدم خودمو تصور ميكردم كه دارم سوراخ كونشو ليس ميزنم كه يه دفعه صداي مامانم اار روي بالكن اومد كه مي گفت خسته نباشيد بسه ديگه بياين ساعت 2 شده كه ریحانه گفت ميلاد بيا شيلنگو بگير پاهامونو بشوريم بريم بالا وقتي كه داشت پاهاشو مي شست بدجور حشري شده بودم ميخاستم دل و بزم به دريا و دستمو بكنم لاي چاك كونش كه يه دفعه گفت حالا شيلنگو بده منو پاهتو بشور خلاصه پاهامو شستم و فرشو دولا كرديمو گذاشتيم گوشه ي حياط تو آفتاب رفتيم بالا و من رفتم تو اتاقم تا لباسامو عوض كنم ریحانه هم رفت تو اتاق خودشون بعد از عوض كردن لباس رفتم آشپزخونه يه چيز بخورم كه مامانم گفت برو به ریحانه و جاويد بگو بيان سر ميز داشتم ميرفتم دم در اتاقشون كه صداي زنگ در خونه اومد بابامو داداشام بودن رفتم دم اف اف در باز كردمو بعد رفتم دم در اتاق اونا بدون در زدن درو باز كردمو رفتم تو ديدم ریحانه دمر كنار جاويد خوابيده هيچي نگفتم و اومدم بيرون با ديدن او لحظع و اندام تحريك كننده ي زن داداشم بد جور حشري شده بودم سرتونو به درد نيارم اون روز بعد از ظهر گذشت شبش قرار بود يكي از دوستاي داداشم براي عيادت بياد خونه ي ما ساعت 9 بود يكي زنگ زد رفتم درو باز كردم دوستش بود با زنش اومده بود منم سريع رفتم تو اتاقم لباس پوشيدم يادم اومد ادكلنم تو اتاق جاويده ازم قرض كرده بود از اتاق اومدم بيرون رفتم با مهمونا احوالپرسي كردمو رفتم اتاق جاويد خودش پلو مهمونا بود ديدم ریحانه داره جلو آينه آرايش ميكنه گفتم اين ادكلن منو نديدي گفت بيا اينجاست يه شلوار لي آبي چسب تنش بود كه اندامشو زيبا و سكسي نشون ميداد من با خودم گفتم قبل از اين كه كيرم شق شه از اتاق برم بيرون كه ریحانه گفت واستا لباسمو عوض كنم با هم بيم تا اينو گفت من جا خوردم رفتم رو تخت منتظر نشستم داشتم بهش نگا ميكردم كه ديدم تيشرتشو در آورد ضربان قلبم چند برابر شده بود كه ديدم شلوارشو در آورد واي تا چشمم به سوتينش خورد كه روي سينه هاي بزرگش بود احساس كردم دارم عرق ميكنم از يه طرف ميترسيدم كه يهو در باز بشه و جاويد وضعمونو ببينه به خودم تلقين كردم كه نترسم واي يه شرت قرمز پاش بو كه وقتي ميديدم دوست داشتم كونشو از روي شرت بوس كنم اون لحظه همه ي بدنم خيس عرق شده بود هميشه حسرت يه همچين روزي رو مي خوردم ولي حالا كه شانس بهم رو كرده بودو توي همچين لحظه اي بوم احساس پشيموني مي كردم كه اومدم دنبال ادكلنم ولي وقتي ياد او جلق هايي كه بخاطر كسي كه لخت جلوم بود زدم تصميم گرفتم دلو بزنم به دريا وقتي پاشدم برم طرفش احساس كردم دستو پاهام دارن ميلرزن در اون لحظه احساس ميكردم مي خوام گريه كنم اون رو به روي آينه بود و من وقتي رفتم پشتشو خودمو تو آينه ديدم حس كردم رنگم كاملا عوض شده آب دهنمو قورت دادام دستمو گذاشتم روي باسن داغش با خودم گفتم چرا اون هيچ عكسلعملي نشون نميده كه ديدم آروم زير لب گفت ميلاد سوتينمو باز كن منم با دستهايي كه ميلرزيد سوتينشو باز كردم دستامو گذاشتم روي سينه هاش براي اولي بار تو زندگيم بود كه دست به سينه ي يه زن ميزدم ديدم دستشم دراز كرد و كليد توي قفل درو چرخوند دستهاشو گذاشت روي سرم و سرمو فشار داد طرف سينه هاش چشام داشت اشك آلود ميشد بسيار مبتديانه سر سينه هاشو ليس ميزدم طعم خوشمزه اي نداشت ولي لذت بخش بود و بوي ديوونه كننده اي داشت كيرم داشت منفجر ميشد داشتم چشامو مي بستم كه يه دفعه صداي تق تق در اومدو صداي بابام بود كه گفت ریحانه تو اتاقي كه ریحانه به نگاه كردو گفت سرم درد ميكنه پدرجون بعد دوباره گفت ميلادو نديدي كه ریحانه با خنده جلوي دهنمو گرفت و گفت رفت بيرون بعد چند لحطه كه منو ریحانه با لبخند به هم نگاه ميكرديم منم كه كاملا ترسم ريخته بود ریحانه رو بغل كردم بردم رو تخت و با هيجان داشتم پيرهنمو در مياوردم در همين لحظه ریحانه داشت شلوارمو در مياورد بعد 30 ثانيه هردمون لخت روتخت در حالت 69 بوديم و اون داشت كيرمو ميخورد منم دهنم جلوي كسش بود ولي با بويي كه كسش ميداد دوست نداشنم ليس بزنم كه يه دفعه كسشو مالوند به دماغم يعني اينكه كسمو ليس بزن شروع كردم به ليس زدن كه يه دفعه كيرمو گاز گرفت سريع كشيدم بيرون با دردي كه داشتم خيلي آروم چون صدام بيرون نره گفتم هوي چيكار ميكني گفت چون دفعه اولته گاز گرفتم كه آبت دير با دردي كه داشتم دوباره ادامه داديم ولي ايندفعه اينقدر طول كشيد كه بد جور حشري شده بودم بوي كونش با اينكه بد بود ولي داش منو ديوونه ميكرد زبونمم توي كسش داشت آتيش ميگرفت زبونمو كشيدم بيرونو داشتم با لباي كسش بازي ميكردم كه بلند شدو منم كه دراز كشيده بودمو داشتم بهش نگا ميكردم كه اومده بود رومو سر كيرمو گرفته بودو داشت سرشو ميكرد تو كسش اولش يكم بد رفت تو ولي بعدش روند شدو فهميدم كه كير جاويد يكمي از ما كلفتر بود در اون لحطه ميخواستم داد بكشم ولي بيرون پر آدم بود حالا نوبت من بود كيرمو از كسش در آوردمو دمر درازش كردم لاي پاشو باز كردم و چشمم به سوراخ سياه كونش افتاد اولش نمي خواستم اينكارو بكنم ولي فكر كردم ریحانه لذت ميبره بعد سرمو بردم پايينو سوراخ كونشو شروع كردم به ليس زدن اولش احساس خوبي نداشتم ولي بعد كه ديدم داره مي خنده روحيه گرفتمو بيشتر ليس زدم بعد هم يه تف بزرگ انداختم رو سوراخ كونش با ترسي كه داشتم سر كيرمو مالوندم به سوراخ كونش بعدش سر كيرمو آروم كردم تو كونش كه ديدم دستشو آورده و مواظبه كه ليز نخوره خوشبختانه زن داداش ما بدش نمي يومد كه از كون گاييده بشه در همون حالت كه داشتم تلمبه ميزدم روش خوابيدم و به پهلو خوابوندمش خودمم به پهلو شدم و در همون حالت داشتم تلمبه ميزدم كه در كيرم احساس شيريني شكل گرفت و تلمبه زدنم آروم شد و احساس كردم آبم ميخواد تو كون ریحانه بياد بلافاصله با اومدن اب كمر من تو كون ریحانه ديدم آه ارومي با صداي نازش اومد كيرمو كشيدم بيرون كنارش دراز كشيدم احساس كردم صداي خوش و وش توي حال مياد رفتم پشت در فكر ميكردم مهمونا دارن ميرن كه صداي عموم منو خوشحال تر كرد چون خونه تازه داشت شلوغ ميشد اينو به ریحانه گفتمو ریحانه حاضر شد رفت بيرون پيش مهمونا برق اتاقم خاموش بود كه ریحانه اومد تو منو بغل كردو گفت مهمونا ته پذيرايين سريع برو تو اتاقت منم يه بوس از لباش كردمو رفتم نوشته</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%d9%8a%d8%b3%d9%8a%d8%af%d9%86-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d9%83%d9%88%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">150606</post-id>	</item>
		<item>
		<title>احمدآقا شوهر مامان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Jul 2018 04:10:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[داستان سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[آب کیر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[حشری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن خراب]]></category>
		<category><![CDATA[کس ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[کس دادن]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[مخ زدن]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://avizoone.com/?p=150494</guid>

					<description><![CDATA[15سال داشتم بابا ومامنم ازهم جدا شدن مامان خوش فرمی داشتم خیلی جون ترازسنش نشون می داد خیلی هم زود خاستگار پیداکرد ولی چون من باهاش زندگی میکردم احمد اقا یه پسر بزرگتر ازمن داشت که اواخر خدمت سربازیش قبول نمیکرد احمد اسم خواستگار مادرمه پس ازچند ماه بروبیا مامانم قبول کرد ولی شرط گذاشت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>15سال داشتم بابا ومامنم ازهم جدا شدن مامان خوش فرمی داشتم خیلی جون ترازسنش نشون می داد خیلی هم زود خاستگار پیداکرد ولی چون من باهاش زندگی میکردم احمد اقا یه پسر بزرگتر ازمن داشت که اواخر خدمت سربازیش قبول نمیکرد احمد اسم خواستگار مادرمه پس ازچند ماه بروبیا مامانم قبول کرد ولی شرط گذاشت که پسرش نباید با ما زندگی کنه اونم بعداز یه مدت کوتاه بعدازخدمت دامادش کرد ازدستش راحت شد شد بابای من روزای اول از احمد اقا خجات میکشیدم جلوش با حجاب بودم ولی کمکم راحت تر شدم اونم منظوری روی من نداشت دوسال گذشت که مامانم در اثر تصادف درحال رد شدن از خیابون در گذشت احمد اقا مامانم روخیلی دوست داشت براش خیلی سخت بود شبها تو اتاق خوابشون نمیخوابد رو اورده بود به مشروب وسایل خونه رومیشکست منمیه روز به خالم جریانو گفتم اونم گفت درست نیست تو دیگه اونجا زندگی کنی قرار شد با بابام تماس بگیره که بیاد منو ببره ولی دوباره که تماس گرفت بابام چون با یه زن دیگه ازدواج کرده بود زنشم به هیچ عنوان حاضر به قبول من نشده بود فهمیدم جای بجز خونه احمد اقا ندارم دوماهی گذشت احمد اقا اروم شده بود با من هم مهربونی میکرد هیچ کم بودی هم برام نمیذاشت منم بعداز مدرس غذادرست میکرد وکارهای خونه رو مثل مادرم انجام میدادم بعضی شبا احمد اقادیر میومد خونه ومست هم بود مینشست روی مبل تاصبح تلویزیون میدید منم دورش نمرفتم میرفتم اتاقم میخوابیدم پنج ماهی گذشت نیمه شب از خواب بیدار شدم برم دست شوی از اتاقم اومدم بیرون دیدم تلوزیون روشنه ولی کسی نیست رفتم ترف اتاق احمد اقا یه صدای شنیدم رفتم جلوتر گوشم گذاشتم روی در خشکم زد صدای اخ اوخ احمد اقا در حال کردن یه زن بو د خیلی ناراحت شدم نمیدونستم چکار باید بکنم یه گوشه قایم شدم تا بیان بیرون میخواستم ببینم زنه کیه یک ساعتی طول کشید اومدن دوتای توی راهرو زنه نه خوشکل بود نه خوش هیکل یه جنده پولی بود که کل کیسه احمد اقا رو خالی کردو رفت تازه راضی هم نبود اون شب گذشت 18 ساله شدم احمد اقا چند شبی در ماه این برنامه رو داشت تا این که یشب متوجه شدم دوباره دار با یکی قرار اخرشب میذاره پیش خودم گفتم امشب بهش ضد حال میزنم نشستم کنارش تلوزیون نگاه کردم بد جوری مست بود گفت دیر وقته نمیخوای بخوابی گفتم فردا که جمعه است هسابی میخوابم کلافه شده بود تلفونشم تند تند زنگ میخورد پچ پچ میکرد بعدشم خاموشش کرد فهمیدم ضد حالو خورده رفت توی اتاقش منم شروع کردم شبک عوض کردن با ماهواره ساعت دو شب فکر میکردم خوابیده رفتم روی شبکه های سکسی داشتم دید میزدم دستم رفت روی سینم میمالوندم نفهمیدم کی اومده پشت سرم حسابی بادیدن فیلم من شوتی شدبود اومد کنارم نشست اومدم بلند شم دستمو گرف کشید طرف خودش نمی دونستم چی بگم یا چکار کنم بدون مقدمه شرو کرد گردنمو خوردن چند بار اومدم خودمو بکشم کنار نتونستم محکم منوگرفته بود تو بغلش ترسیده بودم گریه شدم اخه تا اون موقه سکس نداشتم اونم گوشش به این حرفا بدهکار نبو به زور لباسامو در اورد شرو کرد سینه هامومکیدن هیکل گندشو انداخته بود روم لباساشو دراورد چشمم به کیرش که افتاد دیگه فهمیدم چه گوهی خوردم یه مرد درشت هیکل مست شهوتی کیر گنده راست کرده بود راه فراری نبود شر تم رو در اورد شرو کرد کسم رو لیس زدن یه جورم شد چشمامو بستم مقاومتی نکردم دیگه گریه نمیکردم کیرشو گذاشت روی لبام گفت بخور وقتی دید نمیخورم فکم روبادست گرفت دهنممو باز کرد به زور کیر گندشو کرد تو دهنم پرشده بود به سختی نفس میکشیدم شرو کرد به جلو عقب کردن خودش دیگه داشتم میمردم کیرشو از دهنم کشید گذاشت لای پام شرو کرد مالوندن روی کسم کسم با اینکه ترسیده بودم خیس شده بود داشتم پیش خودم فکر میکردم که همین جوری ابش میاد ولم میکنه که بلدم کرد منو مثل یه بچه گرفت تو بغلش برد تو اتاق خوابش گذاشت روی تختی که کلی مادرم رو روش کرده بود تازه فهمیدم اولشه سینهای کوچیکم رو شرو کرد به خوردن با دستشم روی کسم میکشید حسابی داشت حال میکرد یه دختر 18 ساله خوشکل که تا اون موقه کیر ندیده بود زیر حیکلش داشت دستو پا میزد بعد چند دقیقه خوردن لیسدن من از سر تاپا از تخت رفت پایین منو کشید لبه تخت چرخوند به پشت کونم داد بالا یه کم کرم مالید رو کیر گندش گذاشت لای پام شروع کرد جلو عقب کردن خودش انگشت کرم زد روی سوراخ کونم شرو به مالودن کرد یک دفعه انگشتش تا اخر کرد تو کونم بد جوری دردم اومد ناله میکردم که درش اورد راحت شدم که احساس کردم کیرش در کونمه تااومدم کاری بکنم با دستای گندش دو طرف کمرم رو گرفت کیر گندشو با زور فشار داد تو کون تنگ من دیگه ازته سرم جیغ کشیدم گریه میکردم ولی دست بردار نبود انچنان تلمبه میزد انگار نه انگار کونم پاره شده داره خون میاد دیگه بیحال شده بودم نمیدونم چقدر زمان گذشت که باتمام وجود کیرشو کرد تو کونم فهمیدم ابش اومده توی کونم داغ شد خودشو انداخت روم نمیدونستم چکار باید بکنم روی تخت خو ن مالی شده بود ترسیده بودم از درد داشتم میمردم به زور خودمو از زیر تنش کشیدم بیرون روز بعد احمد اقا فهمید چه کار کرده اومد بغلم کرد کلی بوسید که ببخشمش بعد اون جریان ا رفتم با خالم زنگی کردم دوسال بعدش هم ازدواج کردم تلخ ترین سکس زندگی رو تجربه کردم نوشته مریم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">150494</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 13/43 queries in 0.130 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-05 22:52:43 by W3 Total Cache
-->