<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مدتهاست &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%87%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:29:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مدتهاست &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>چه حالی میده دو تا جنده سیاه پوست ناز رو باهم بکنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Dec 2019 08:11:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[باورتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذارمش]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازچند]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[تخمهام]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تری سام]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[مینداخت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیشخند]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همیجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[ویترین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که یه روزدوست دختر سابق فیلم سکسی یکی از بچه ها (سحر)رو که خیلی وقته با هم به هم زدن رو توی پارکینگ یه مرکز خرید دیدم سکسی خلاصه بعد از چند دقیقه صحبت بهش شاه کس گفتم که بریم تو مرکز اونم گفت منتظر یکی از دوستاشه من که عجله داشتم کونی خواستم برم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که یه روزدوست دختر سابق فیلم سکسی یکی از بچه ها (سحر)رو که</h2>
<p>خیلی وقته با هم به هم زدن رو توی پارکینگ یه مرکز خرید دیدم سکسی خلاصه بعد از چند دقیقه صحبت</p>
<h3>بهش شاه کس گفتم که بریم تو مرکز اونم گفت منتظر یکی</h3>
<p>از دوستاشه من که عجله داشتم کونی خواستم برم که اون اتفاق افتاد &#8230;.یه ماشین سمند نوک مدادی کنار ماشین من</p>
<h4>پارک جنده کرد و یه خانوم قد بلند با یه هیکل</h4>
<p>سکسی که فکر نکنم بشه با پستون حرف تعریفش رو کرد پیاده شد من تا اونو دیدم برق از سرم پرید</p>
<h5>همیجوری ماتم کوس برده بود که خانومه اومد جلو سلام کرد</h5>
<p>منم متوجه نشدم چجوری جواب دادم سحر که این صحنه رو دید یه چشمک زد و شروع کرد به معرفی من بعد سکس داستان از کلی اسمون</p>
<h6>ریسمون بافتن رفتیم تو مرکز البته جدا از ایران سکس همدیگه چون</h6>
<p>من جرات راه رفتن با اون رو نداشتم اکثر کسبه منو میشناختن و با تیپی که اون داشت از تابلو هم تابلو تر بود خلاصه من اینقدر طوری که اونا نبینن اونجا دنبالشون رفتم تا اینکه یه لحظه که سحر پشت ویترین مغازه ایستاده بود رو تنها دیدم سریع رفتم جلو بدون مقدمه گفتم که من اینو از تو میخوام هر کاری که میتونی انجام بده قول میدم تلافی کنم سحر یه نیشخند زد وقول مساعد رو داد منم سریع از اونجا رفتم بیرون . دو روز بعد سحر تماس گرفت و گفت چندتا از دوستاش رو شام دعوت کرده ولی مشکل مالی داره منم که میخواستم به هر روشی دل نازی رو بدست بیارم گفتم اگه اونم باشه همه مهمون من خلاصه اون روز کلی این بنده رو کلی پیاده کردن این مسائل دو بار دیگه هم اتفاق افتاد تا اینکه من فهمیدم سحر داره از این رفتار من سو استفاده میکنه یه روز که خیلی پاپیچش شدم گفت که خود الهام اینجاست بیا با خودش حرف بزن تا گوشی رو داد به اون منم شروع کردم به فک زدن چند دقیقه که گذشت شماره خودش رو داد که من با اون تماس بگیرم چون سحر موبایلش رو میخواست اون روز من یک ساعت تمام حرف زدم تا اینکه الهام گفت شب جوابم رو میده &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. بعدازچند روز که با هم صحبت میکردیم یه شب گفت که کسی خونشون نیست و من اگه میتونم برم اونجا منم که از خوشحالی داشتم پرواز میکردم خودمو رسوندم اونجا خیلی با کلاس رفتم تو که دیدم الهام با یه شلوارک جین و تاپ تو خونه نشسته من که اون هیکل تراشیده با کون گرد وسینه های اناری دیدم احساس کردم کیرم داره شلوارمو پاره میکنه به محض اینکه سلام کردم یه لب ازم گرفت که باورتون نمیشه به اندازه یه سکس حال دادمن تا چند ثانیه منگ بودم که ازم خواست کنارش بشینم منم از خدا خواسته جوری که بتونم دستم رو دور گردنش بندازم پیشش نشستم . یه چند کلمه که حرف زدیم خواست بره چیزی واسه پذیرایی بیاره که من نذاشتم و همینجور که کنارم نشسته بود دستم رو انداختم دور گردنش و شروع کردم دست کشیدن به بدن مثل حریر الهام اونم حرف میزد و با دستاش منو تحریک میکرد من که متوجه شدم خودشم بد جوری حشری ازش خواستم که بریم بخوابیم تو اتاقش که رفتیم چراغ رو خاموش کرد منم که از قبل اماده بودم گفتم عادت ندارم با شلوار بخوابم جواب داد اره جون عمت عادت نداری یا اینجا نمیشه با شلوار خوابید این حرف رو که زد گفت سریع پرید رو تخت منم با شورت رفتم کنارش بخوابم اون که فهمیده بود اوضاع من داره خراب میشه شروع کرد با اون پاهای صاف مثل پوست موز با پاهای من ور رفتن کم کم دستم رو بردم واسه سینه هاش چون اون پشت به من خوابیده بود دستم که بهش خورد یه ذره عقبتر اومد و کونش رو چسبوند به کیرم سینه ها رو گرفتم تا زه فهمیدم که با کی خوابیدم سینه هاش اینقدر سفت بودن که باورم نمیشد دو سه دقیقه که گذشت برگشت طرف من و منم شروع کردم به لب گرفتن وبا یه دست رو بدن اون کار کردن یه جوری لب میگرفت که انگار چند سال بود کسی بهش دست نزده بود بعد خودش شروع کرد به لخت شدن منم خیلی زود اینکارو انجام دادم بعد که برگشت رو تخت شردع کردم به خوردن لبهاش و بالا و پائین میرفتم یه خورده لب یه ذره سینه بعدش گردن اونم با یه دست رو بدنم میکشید و یه دستش رو برد سمت کیرم تا کیرم رو گرفت چشماش زد بیرون بایه لحن خاص پرسید این چرا ایقدر بزرگه اخه کیرمو هنوز هیچ زنی نگرفته که انگشتاش بتونن دور اون بهم برسن الهام هم که انگار از قحطی برگشته بود سریع رفت پایین و شروع کرد به ساک زدن جوری کیر رو میخورد که ادمو یا شیر خوردن بچه ها مینداخت یه ذره سرشو میلیسد بعد میرفت سراغ تخمهام دوباره تا ته میذاشت توی دهنش منم که تو خیالم هم فکر نمیکردم چنین شاه کسی رو بکنم تو عالم هپروت بودم که اومد سمت صورتم چشماش بد جوری شهلا شده بود گفت مبذاریش تو یا خودم بذارمش گفتم ماله خودته هر کاری که میخوای بکن اونم دوتا پاهاشو گذاشت دو طرف بدن من ونشست رو کیرم اونقدر حشری شده بود که کسش خیس خیس بود اروم اروم کیرم داشت میذاشت داخل که من شیطون گولم زد و یه تقه زدم بهش الهام بدجوری جیغ کشید اخه کسش خیلی تنگ بود و داشت کم کم کیرو میذاشت داخل جیغ که زد کیر من تا ته داخل بود و اونم خیلی حرفه ای داشت بالا پایین و عقبو جلو میشد من که کم کم داشتم ارضاع میشدم الهام رو پایین اوردم خوابوندمش و خودم رفتم بالا چندتا لک که زدم ابم داشت میومد خواستم درش بیارم که با پاهاش کمرمو قفل کرد با اون صدای دو رگش گفت یه ساعت واسه این زجرم دادی حالا میخوای بریزیش دور اینو که گفت ابم ریخت تو کسش نمیدونید چه حالی داشتم میکردم امیدوارم نصیب همتون بشه الا هم مدتهاست که با همدیگه رابطه داریم و اگه هر سه روز یک با ر نکنمش انگار پدرش رو کشتم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%ad%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d9%be%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177310</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی خوب میشینه سر کیر یعنی کارشو خوب بلده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2019 06:10:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتخار]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالايي]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[بعنوان]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پایدار]]></category>
		<category><![CDATA[پوشونده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پونزده]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليكه]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشامد]]></category>
		<category><![CDATA[خيابونا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[درخشان]]></category>
		<category><![CDATA[دستامون]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوتارو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگي]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روشونه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيم]]></category>
		<category><![CDATA[طولاني]]></category>
		<category><![CDATA[فهميديم]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونها]]></category>
		<category><![CDATA[مهموني]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردند]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنين]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نرسيده]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[همديگر]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان صد در صد واقعي فیلم سکسی ست و من فقط در بعضي</h2>
<p>موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.دوم :بخشي از اين رمان سکسی سال 1356 به چاپ رسيد اما</p>
<h3>بعد شاه کس از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد</h3>
<p>كه مسير داستان كاملا&#8221; تغيير كرد کونی . اما بعلت وقوع انقلاب در ايران اين رمان ديگر امكان چاپ مجدد نيافت</p>
<h4>. جنده اكنون كه تصميم به باز نويسي اين رمان گرفته</h4>
<p>ام با توجه به عدم وجود پستون حتي يك نسخه از چاپ قبلي ناچارم با استفاده از حافظه خود و دستنويسهاي</p>
<h5>بسيار قديميم کوس كه مندرس و كهنه نيز گرديده به اين</h5>
<p>كار بپردازم. البته فصل هاي جديدي نيز به نوشته هاي قبلي اضافه خواهد شد. كه مربوط به سال 1357 است.سوم : ممنون سکس داستان خواهم شد ضمن</p>
<h6>درج نظرات خودتون در ذيل هرفصل داستان . ایران سکس احساستان رابرايم</h6>
<p>پي ام كنيد .تا بعنوان يادگاردر مخزني گردآوري نموده و در مقدمه يا موخره كتاب از آ ن استفاده نمودمبا سپاس بيكرانهميشه پایدار باشيد.فصل اول &#8211; نگاه ماجرا از يك شب سرد اسفند ماه سال ۱۳۵۴ شروع شد.بالاخره بعد از دو روز زحمت شبانه روزي ,كار تزيين خونه و تدارك تولد تموم شد . درست چند ساعت قبل از جشن.من كه حسابي خسته و كثيف شده بودم به امير پسر داييم كه كه تولدش بود و اين همه زحمت رو به خاطر جشن تولد اون كشيده بودم. گفتم : من ميرم خونه . يه دوش ميگيرم . لباسام رو عوض ميكنم و بر ميگردم .امير با اصرار ميگفت : تو خسته اي خب همين جا دوش بگير لباس هم تا دلت بخواد ميدوني كه هست .من بهانه آوردم و بالاخره قانعش كردم كه بايد برم و برگردم.راستش اصل داستان مسئله كادويي بود كه بايد براش ميگرفتم ،به هر صورت خودمو به خونه رسوندم و بعد از يه دوش آبگرم كه بهترين دواي خستگي من تو اون لحظه بود ، لباس پوشيدم و آماده حركت شدم.چون قبلا&#8221; تصميم خودم را در مورد كادو گرفته بودم سر راه يه سرويس بروت كه شامل ادكلن ،عطر و لوسيون بعد از اصلاح بود و خودم يه ست مثل همون رو قبلا&#8221; خريده بودم . گرفتم و به سمت خونه دايي راه افتادم. هوا خيلي سرد بود و خيابونا حسابي يخ زده بود ، جوري كه . من كه بين بچه ها تو رانندگي به بي كله معروف بودم جرات نكردم خيلي شلتاق بزنم.راستش با اينكه تازه هفده سالم بود اما دو سال بود خودم ماشين كه داشتم يعني از پونزده سالگي و رانندگي ميكردم البته بدون گواهينامه .بهر صورت كمي دير رسيدم و تعدادي از مهمونها اومده بودند مسئول موزيك من بودم و دير كرده بودم.نميدونم چه مرگم شده بود در حاليكه هوا بشدت سرد بود من احساس گرماي شديدي ميكردم. از در كه وارد شدم همه يه جيغ بلند و ممتد كشيدن و به اين وسيله ورود من رو خوشامد گفتن راستش از اونجايي كه من خيلي شيطون و در عين حال فعال بودم همه يه جورايي منو تحويل ميگرفتن .من مركز موزيك هاي دست اول بودم و هرچي موزيك تاپ ميخواست تو بازار بياد .حداقل يه هفته قبلش تو بساط من ميتونستي پيداش كني . البته به همه اين خواص خوش سرو زبوني منو رو هم اضافه كن . به هر صورت با تشويق بچه ها پشت دستگاه استريو رفتم در همين حال به امير كه منو تا پشت دستگاه همراهي ميكرد گفتم من زبونم داره از حلقم در مياد. يه نوشيدني خنك ميخوامسعيد چشم بلند بالايي گفت و بعد از چند لحظه يه ليوان شربت آبليمو كه قطعات يخ توش ملق ميزدن . داد دست من . منم لا جرعه سر كشيدم بي خبر از اينكه توي ليوان ودكا هم ريختن.همه ميدونستن من تو زندگيم اهل دو چيز نيستم يكي سيگار و دومي مشروب .اما براي اينكه سر بسر من بزارن با اين پلتيك وبا استفاده از تشنگي شديد من اون شب يه ليوان ودكا به خورد ما دادن.بهر صورت با گرم شدن كله من مجلس هم حسابي گرم شده بود .يه سري موسيقي تاپ از سري نان استاپ ها كه تازه به دستم رسيده بود بچه ها را حسابي كوك كرده بود .در همين زمان داشتم فكر ميكردم براي اينكه بچه ها يه كم خستگيشون در بره يه موزيك تانگو بزارم كه يكي از بچه ها به طرفم اومد و گفت : من دوتا آهنگ جديد آوردم كه البته شما بايد شنيده باشين يكيش مال ستار ودومي رو ابي خونده اگه ميشه اين دوتارو بزارين.راستش جا خوردم آهنگ جديد از ستار و ابي .پس چرا بدست من نرسيده . بدون اينكه خودمو لو بدم گفتم آره آره دارم بزار ببينم . كه گفت : فرقي نميكنه اينم مال شماست. من نگاهي كردم و با تشكر نوار رو گرفتم و تو دستگاه انداختم .تا اومدم به خودم بجنبم ديدم هركس يه پارتنر انتخاب كرده و با اورتور آهنگ شروع كرده بهرقصيدن.هر چي چشم انداختم ديدم كسي نيست كه من با هاش برقصم نا اميد داشتم پشت دستگاه بر مي گشتم كه ديدم دختر داييم نازيين يه كوشه نشسته و سرش رو انداخته پايين و داره گلهاي قالي رو نگاه ميكنه. به طرفش رفتم و گفتم افتخار مي&#8230;&#8230;..سرش رو بلند كرد ولبخند تلخي زد ،درست همين موقع چشمامون تو هم گره خورد&#8230;.ستار مي خوندآه اي رفيقآه اي رفيقنان گرم سفره ام راباتو قسمت كردم اي دوستهرچه بود از من گرفتيغير آه سردم اي دوست من و نازي همديگرو محكم بغل كرده بوديم و ميرقصيدم اصلا متوجه دور ورمون نبوديم. البته بعدا فهميديم كسي هم متوجه ما نبوده. من گيج و مبهوت از حالتي كه بهم دست داده بود به نازي گفتم : من يه جوري شدم. اونم در حاليكه اشك تو چشماش جمع شده بود مستقيم تو چشمام نگاه ميكرد گفت : من مدتهاست تو رو دوست دارم. اما&#8230;.دستم رو آرام رو لباش گذاشتم ودوباره بغلش كردم.در همين زمان آهنگ دوم نوار كه ابي خونده بود شروع شد. نازي ناز كن كه نازت يه سرو نازهنازي ناز كن كه دلم پر از نيازهشب آتيش بازي چشماي تو يادم نمي رههر غم پنهون تو يه دنيا رازه&#8230;منو با تنهاييام تنها نذار دلم گرفته بله اسير شديم و رفتاسير دو تا چشم سياه كه دوتا ستاره درخشان وسطش سو سو ميزدما اصلا&#8221; متوجه نبوديم دور و ورمون چي ميگذره . بچه ها خودشون موزيك ميگذاشتن و ميرقصيدند. جيغ و داد ميكردند اما نه من و نه نازنين اصلا&#8221; اونجا نبوديم ، كجا بوديم ؟ اينو فقط كسايي ميفهمند كه عاشق شدند. تو ابرا ، تو آسمونا ، تو كهكشون ، نميدونم ، توصيفش خيلي مشكله.بچه ها به خيال اينكه ودكا هه دخلم رو آورده با هام كاري نداشتن. اينقدر شلوغ بود حتي متوجه نشدن كه منو نازنين چنان دستامون تو هم گره خورده كه عظيم ترين نيروها هم نميتونن اونارو از هم جدا كنن.دستاش تو دستم بود ،داغ داغ.اما اين داغي فقط بخش كوچيكي از حرارت سوزان عشقي بود كه تو رگ وريشه هاي وجودمون خونه كرده بود.واقعا&#8221; عجب چيزي اين عشق .يه نگاه و اين همه حرارت اين همه شور ، اين همه عشق.داشتم ميسوختم&#8230;كه نازنين به دادم رسيد و گفت : ميخواي بريم توي حياط . حس كردم هم براي فرار از اين شلوغي كه تا ساعتي پيش كشته و مردش بودم اما حالا ميخواستم هر چه زودتر ازش فرار كنم و هم به خاطر حراراتي كه از درونم بيرون ميزد اين بهترين راهه . بلند شدم و با هم به حياط رفتيم.برف همه سطح باغچه ها و سطح سنگ چين حياط رو پوشونده بود با اينكه بنظر ميرسيد هوا خيلي سرد اما نه من و نه نازي احساس سرما نمي كرديم.. روي تاپ فلزي كنار حياط كه زير يه آلاچيق قشنگ كه دايي خودش درست كرده بود نشستيم و همديگر رو بغل كرديم. در حاليكه سر نارنين رو روشونه ام گرفته بودم قطره اشكي كه از چشم اون خارج شده بود رو گونه من نشست .سرش رو ميون دوتا دستام گرفتم و در حاليكه با انگشتهاي اشاره ام اشگهاش و پاك ميكردم گفتم : گريه ميكني.بغضش تركيد وگفت: ميدوني چند وفت تو رو دوست دارم ؟ ميدوني چه مدت ميخوام اينجوري منو بغل كني ؟ ميدوني چقدر سعي كردم كه تو متوجه بشي كه يكي توي اين دنيا هست كه عاشق تو ؟وميخواد در آغوش تو زندگي كنه و بميره ؟چند بار با خودم گفتم , غرور كنار ميزارم وبهت ميگم كه دوستت دارم اما هر بار &#8230;&#8230;براي دومين بار در طول اون شب انگشتم رو روي لبهاش گذاشتم و اون چشماشو بست وسكوت كرد ، آروم اشكهاي بيرون ريخته شده از چشماي بسته اش را پاك كردم وچشماش رو بوسيدم و&#8230;&#8230;&#8230;.ساعتها بيرون توي حياط خانه بدون اينكه احساس سرما بكنيم با هم گفتيم و گفتيم و گفتيم.تا بالاخره ازسرو صداي مهمونا متوجه شديم مهموني تموم شده. به همين دليل به محل مهموني برگشتيم هيچكس متوجه غيبت طولاني ما دوتا نشد .هيچكس اونشب نفهميد كه چه بر دل من و نازنين گذشت .هيچكس حرارت عشقي كه سالها ما رو در خودش سوزند و مي سوزونه حس نكرد .اونشب فقط من ،نازي و خدا ميدونستيم چه برما گذشت .و اونشب فقط خدا ميدونست در آينده چه بر ما خواهد گذشت.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175760</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  با نمک خوب ,کیر میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jul 2019 06:49:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینگار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[سالهاست]]></category>
		<category><![CDATA[سرایدار]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتها]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونه]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایگی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[واحدی تو سعادت آباد بود. فیلم سکسی کمی خسته بودم و رفتم که دوش بگیرم. وقتی از حمام اوومدم بیرون احساس کردم که نیاز به سکس دارم سکسی و باید ترتیب یکی رو بدم ، شاه کس ولی از اوونجا که مجرد بودم کسی، دم دستم نبود که بکنمش.حال و حوصله کس کونی چرخ زدن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>واحدی تو سعادت آباد بود. فیلم سکسی کمی خسته بودم و رفتم که</h2>
<p>دوش بگیرم. وقتی از حمام اوومدم بیرون احساس کردم که نیاز به سکس دارم سکسی و باید ترتیب یکی رو بدم</p>
<h3>، شاه کس ولی از اوونجا که مجرد بودم کسی، دم دستم</h3>
<p>نبود که بکنمش.حال و حوصله کس کونی چرخ زدن تو خیابوناروهم نداشتم تا یکی رو بلند کنم. اغلب جنده هایی رو</p>
<h4>هم جنده که میشناختم اونقدر ناز داشتن که کیر آدم میخوابید.</h4>
<p>یه فیلم سوپر که از قبل پستون داشتم از کمد در آوردم و مشغول تماشا بودم جای حساس فیلم بود و</p>
<h5>پسره داشت کوس آبشو میریخت تو دهن دختره ، منم داشتم</h5>
<p>با کیرم ور میرفتم که زنگ آپارتمانم صدا کرد. تعجب کردم چون منتظر کسی نبودم تو اون موقع. خلاصه خواستم برم درو سکس داستان باز کنم دیدم</p>
<h6>کیرم بدجوری شق شده و خیلی تابلوس ، ایران سکس خلاصه با</h6>
<p>زحمت راست و ریستش کردم و دره آپارتمانو باز کردم . با کمال تعجب دیدم یه خانم ناز با مانتو و بدون روسری جلوم سبز شد و گفت- ببخشید که مزاحم شدم ، من همسایه بغلی شما هستم و شرمنده، داشتم دوش میگرفتم که یک دفعه کله شیر اومد تو دستم و هرچی سعی کردم که شیر آبو ببندم نتونستم ، شوهرم هم خونه نیست و حالا حالاها هم نمیاد ، آب هم داره همینجوری میره ، اگه ممکنه بیایین نگاه کننین ببینین میشه کاریش کرد یا نه .راستش قبلا این خانوم و ندیده بودم چون کار من طوریه که ساعت 7 صبح از خونه در میام و وقتی که برمیگردم تقریبا 5 و 6 بعد از ظهره از اونجا که مجتمع ما سرایدار داره تعجب کردم که چرا به اون نگفت، خلاصه زیاد مجال فکر کردم نداشتم با عجله گفتم:بله حتما یه لحظه اجازه بدین الان میام خدمتتون و رفتم که لباسمو عوض کنم اصلا حواسم نبود که ویدئو رو خاموش نکردم و داره فیلم سوپر نشون میده ، لای در هم که کمی باز بود و از بیرون آپارتمان میشد تلویزیونو دید و خانم مربوطه زیر چشمی داشت تلویزیونو تماشا میکرد و درست جایی بود که پسره داشت حسابی دختره و میکرد و آخ و اوخ دختره همه جارو گرفته بود.وقتی از اتاق خواب اومدم تازه فهمیدم که ویدئو روشنه ، زود خاموشش کردم و رفتم به طرف در. همراه خانومه رفتیم به آپارتمانش تو مسیر چشمم به پاهای لخت و سفیدش افتاد و دلم یه طوری شد . کلید و از جیب مانتوش بیرون آورد و در و باز کرد ، وارد آپارتمان که شدیم یه نگاهی به اطراف انداختم ، به نظر مرتب میرسید . منو به طرف حموم برد ، نزدیک حموم که شدم صدای شر شر آب بگوشم خورد وقتی رفتم تو حموم دیدم راست میگه آب همینجوری داره از دوش میاد و کله شیر هم توی وان افتاده سعی کردم کله شیرو بذارم سر جاش و سفتش کنم ولی فایده ای نداشت کمی تقلا کردم ولی مثل اینکه این دفعه درست شد و شیر بسته شد ، گفتم مثل اینکه درست شده بیایین ببینین وقتی اومد نزدیک گفت خیلی ممنون و همین که خواست شیرو باز کنه آب با شدت از دوش ریخت رو سرشو با جیغ کوتاهی برای اینکه خیس نشه خودشو کشید عقب و تازه مثل اول کله شیر اومد تو دستش . من با کمی لبخند گفتم مثل اینکه این دوش با شما شوخی داره و ازشما خوشش نمیاد . اون هم برای تصدیق حرف من سرشو تکون داد و گفت : مثل اینکه اینطورهخلاصه چون رو لباسش آب ریخته بود لباسش خیش شده بود به تنش چسبیده بود . با یه نظر که نگاه کردم احساس کردم که زیر مانتو چیزی تنش نیست و کاملا لخته دوباره چشممم به پاهاش افتاد طوری واستاده بود که یه کمی از مانتوش کنار رفته بود و چشمم به پرو پاجه سفیدش افتاد دوباره مثل دفعه قبل دلم یه طوری شد و فکرای بد به سرم زد که شیطونو لعنت کردم و گفتم:- باید شیرو از فلکه ببندم ، میدونین فلکه آب کجاس؟گفت :- اره و رفت به طرف آشپزخونه و منم دنبالش راه افتادم .فلکه زیر سینک ظرفشویی بود و برای اینکه اونو ببندم باید خم میشدم و سرمو میبردم اون زیر ، دولا شدم و فلکه رو بستم ، خانوم هم واساتده بود اون جلو و داشت زیر لب یه آهنگی زمزمه میکرد که دوباره تو اون حالت چشمم به پاهاش اوفتاد و یه دفعه انگار چیزی به ذهنم رسیده باشه گفتم اگه ممکنه شیر آشپزخونه رو باز کنید و ببینید که آب قطع شده یا نه ، حالت ایستادنش طوری بود که وقتی میخواست این کارو بکنه مانتوش بیشتر باز شد و من که اون زیر بودم دوباره چشمم به پاهای سفیدش افتاد و سرمو یه کمی پایینتر بردم با دیدن رونای سفیدش یک دفعه کیرم راست شد یه احساسی به من میگفت که شورت پاش نیست ، کم مونده بود که دست دراز کنم و رون پاشو لمس کنم که دوباره به خودم گفتم بر شیطون لعنت این یه زن شوهر داره و اگه سوتی بدم خیلی برام گرون تموم میشه مضافا اینکه همسایمون نیز هست.خلاصه سرمو از اون زیر آوردم بیرون و گفتم حالا لازمه که یه شیر نو بخرین و با شیر قبلی عوض کنین ، گفت:والا من که از این چیزها سر در نمیارم ، شوهرمم که وقت نمیکنه به خونه زندگیش برسه ، چه به تعمیر شیر حموم ، ناچارم یک کسی رو از بیرون بیارم راستی شما کسیرو نمیشناسین . گفتم: چرا اما نیاز به این کار نیست اگه بخواهین خودم شیرشو براتون میخرم و درستش میکنم . گفت: دستتون درد نکنه راضی به زحمت شما نیستم . گفتم چه زحمتی پس همسایه به چه درد میخوره. خنده ای کرد و گفت پس کی زحمتشو میکشین ؟ ساعتو که نگاه کردم ، گفتم الان نزدیک 6.5 بعد از ظهره و من تا برم و شیر حمام و تهیه کنم شب میشه اگه اشکالی نداره بذاریم برای فردا، گفت : نه هیچ اشکالی نداره ممنون شما میشم . خواستم برم که گفت خیلی بهتون زحمت دادم ولی بدون پذیرایی خیلی بده بفرمایید بشینید یه چایی میارم خدمتتون . من که انگار ته دلم نمیخواست که از اونجا برم ، گفتم : خیلی ممنون و رفتم روی مبل راحتی نشستم . گفت : لباسم خیس شده میرم لباسمو عوض کنم الان میام خدمتتون . اینو گفت و به طرف اتاق خواب رفت. با چشمام دنبالش کردم وتنگی مانتوشو بیشتر احساس کردم . مشفول تماشای اطراف بودم و پیش خودم فکر میکردم که یه همچی گوشتی تو همسایگی من هست و من دست به کیر تو خماری، تو این فکرا بودم که صدای اومدنشو شنیدم سرمو بالا کردم و دیدم یک تی شرت آستین حلقه ای قرمز با یه دامنی که به زور تا رو زانوش میرسید پوشیده و جلوم سبز شد ، چشمم که به لنگ و پاچش افتاد دوباره کیرم راست شد وقتی رفت طرف آشپزخونه که چایی بریزه چشمم به سینه های بزرگش افتاد که به شدت جلب توجه میکرد و خوب که دقت کردم دیدم کرست نبسته و چون تی شرتش تنگ بود قشنگ به سینه هاش چسبیده بود و نوک سینه هاشو میشد تشخیص داد ، دیگه حال عجیبی پیدا کرده بودم و به خودم گفتم شیطونه میگه برو از پشت سینه هاشو بگیرو کارو تموم کن ، ولی از ترس دوباره سعی کردم رشته افکارمو به جای دیگه ای مشغول کنم . تو این حال و احوال بودم که دیدم دولا شده و سینی چایی رو گرفته جلوم و گفت: بفرمایید. تا اومدم چایی رو بردارم چشمم اوفتاد به سینه هاش ، مدل یقه تی شر تش باز بود و لای سینه هاشو معلوم بود . خدا میدونه که چه حالی داشتم همونطور که چشمم به سینه هاش بود چایی رو برداشتم ، بعدش رفت روبروی من نشست و ضمن اینکه داشت چايی شو میخورد گفت : شما تنها زندگی میکنین؟ گفتم : بله . خندید و دوباره گفت چرا شما،دوره زمونه طوری شده که جوونا اینقدر از ازدواج میترسند ، گفتم بیشتر به خاطر خرج و مخارج زندگیه . گفت: آره ولی بالاخره چی ، هر جوونی باید زندگی طبیعیشو داشته باشه مثلا شما مشکلات جنسی خودتونو چطوری حل میکنین ؟ ببخشید که انقدر بی پرده صحبت میکنم . تا اوومدم چیزی بگم ، گفت : البته هر ازدواجی هم موفقیت آمیز نیست ، مثلا دلم خوشه که شوهر دارم ، ،آخه بابا یکی نیست بهش بگه منم یه زنم و صوای از مادیات خواسته های دیگه اي هم دارم ، وقتی داشت این حرفارو میزد فهمیدم که خانوم بدجوری کسش آب افتاده و منتظر یه کیر کلفته تا حسابی بکنتش اما چون شوهر داشت سعی کردم که زیاد به این مسئله فکر نکنم و چایی مو بخورم و برم به آپارتمانم. یک دفعه تلفن زنگ زد و رفت که گوشی رو که رو میز بغل کاناپه بود برداره خم شد که گوشی برداره دامنش بالاتر رفت و رونش معلوم شد ولی انگار از خدا خواسته توجهی به این مسئله نکرد و با همون وضع مشغول صحبت با تلفن شد و از حرفاش معلوم بود که با یه زن که از دوستاشه حرف میزنه و با طرف خیلی صمیمیه ، هرچی بیشتر حرف میزد دامنش بیشتر بالا میرفت مثل اینکه عمدأ اینکارو میکرد ضمن صحبت با صدای بلند میخندید و توجهی به حضور من نداشت یا لا اقل این طوری وانمود میکرد. همینطوری که داشت حرف میزد میشنیدم که به دوستش میگفت :اره چیز خوبیه ولی حیف که دوزاریش کجه به نظر میاد که کمر محکمی داشته باشه و با گفتن این حرف با لبخند یه نگاهی به من انداخت و حالت نشستنشو عوض کرد چون روبروی من بود پاشو انداخت رو پاش طوری که دامنش بیشتر بالا رفت و وانمود میکرد که توجهی به من نداره و مشغول صحبت با دوستشه که یک دفعه گفت دوستم به شما سلام میرسونه و میشنیدم داره ماجرای خرابی شیر حمومو براش تعریف میکنه . گوشمو تیز کرده بودم تا ببینم چی میگه که خدای من یه دفعه چشمم افتاد به پاهاش ، از بس سر جا ش وول خورده بود دامنش حسابی جمع شده بود زیر تنش و کس و کونش اوفتاده بود بیرون و اینگار من اصلا وجود ندارم. شورت نپوشیده بود و چشمام که پشمای کسش افتاد آب دهنم خشک شد به اندازه ای حشری شده بودم که میتونستم یه فیلو بکنم . وقتی دیدم طرف خودش دلش میخواد ، به خودم گفتم شوهر داره که داره اگه من الان نکنمش سرم کلاه رفته چون کسی که تا این حد حشریه اگه نکنمش ، میره سراغ یه کس دیگه ، خلاصه منم شروع کردم به مالیدن کیرم وتو چشماش نگاه کردمو رفتم طرفش ، همینطوری که بهش نزدیک میشدم شنیدم به دوستش میگفت که تازه راه افتاده و داره میاد طرفم. بهش که نزدیک شدم نشستم رو زمین و شروع به مالیدن پاهاش کردم و از ساق پاش شروع به لیسیدن کردم و همینطوری رفتم بالا ، شنیدم که داشت واسه دوستش کارایی رو که باهاش میکردم تعریف میکرد و از اینکار مثل اینکه خیلی لذت میبرد ، به بالای رونش که رسیدم حسابی حشرو شده بود و نالش در اومده بود و به دوستش میگفت که دارم چکار میکنم و مثل اینکه دوستشم داشت با تعریفای این با خودش حال میکرد ، وقتی زبونمو گذاشتم رو کسش و شروع به لیسیدن کسش کردم ، با ناله قشنگی که نشان دهنده اوج لذت و هیجان بود گفت خوبه خیلی خوبه و من از بس فیلم سوپر دیده بودم خوب میدونستم که چطوری باید کس لیسید که طرف حسابی حال کنه و خودم هم از این کار لذت میبردم و میشنیدم که داره برای دوستش تعریف میکنه که دارم کسشو حسابی لیس میزنم و منم خیال داشتم هر چی راجع به سکس تو چنته دارم رو کنم ، همتطوری که داشتم کسشو میلیسدم ، حسابی آب افتاده بود و هرچه بیشتر لیس میزدم و با نوک زبونم جای حساس کسشو میلیسیدم صدای نالش بلندتر میشد و حال بیشتری میکرد . بعد همینطوری رفتم بالا و مشغول لیسیدن نا فش شدم و زبونمو کردم تو نافش و بعد به لیسیدن به سمت بالا ادامه دادم و مرتب تمام کارایی رو باهاش میکردم برای دوستش پای تلفن تعریف میکرد و مثل اینکه اونم همونقدر که این داشت لذت میبرد ، حال میکرد. تی شرتشو در آوردم و سینه هاشو و گرفتم و مشغول بوسیدن زیر گلو و لیسیدن زیر گلو و سینه هاش شدم ، عجب سینه هایی ، تو دستم جا نمیشد و نوک قهوه ای رنگشو میمکیدمو و اون از این کار خیلی خوشش میومد . کیرمو در آوردمو دادم دستش با دستش حسابی کیرمو میمالید و من که خیلی حشری شده بودم کیرمو آوردم دم دهنش و خواستم که بکنم تو دهنش و مثل اینکه مدتهاست منتظر این کار باشه به دوستش گفت که میخواد کیرشو بکنه تو دهنم وای چقدر بزرگه ، جات خالیه و بعد گوشی رو از دم دهنش کنار آورد و شروع به ساک زدن کرد و طوری ساک میزد اینکار سالهاست درحسرت یه همچین وقتیه ، بعد از اینکه حسابی کیرمو ساک زد ، کیرمو گذاشتم لای سینهاش و شورع به عقب جلو کردن ، کردم و خدا میدونه که چه حالی میداد. تو این فاصله دوباره گوشی تلفنو گذاشت دم گوشش و مثل اینکه داره لحظه های یک مسابقه ورزشی مهم و گزارش میکنه ، لحظه به لحظه کار هایی رو که با هاش میکردم واسه دوستش تعریف میکرد. همین طورکه داشتم کیرمو لای سینه هاش عقب و جلو میکردم مشغول مالیدن کسش شدم و حسابی آب انداخته بود و آماده گاییدن ، پاهاشو باز کردم و کیرمو یواش گذاشتم دم کسش و مالیدم رو کسش و داشت دیوونه میشد . بعدش یواش سر کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم ، پدر سوخته اینگار 5 کیلو کس داشت و اونم همش گوشت خالص ، از بس فیلم سوپر دیده بودم و کس و کون های مختلف رو دیده بودم ، میتونستم تشخیص به که کسش چقدر گوشتیه و کردن این کس آدمو حداقل 10 سال جوون میکنه. خلاصه همین که کیرمو کردم تو کسش ناله بلندی کشید و من معطلش نکردم و تا ته کیرمو کردم تو و مشغول عقب جلو کردن شدم و هرچی سرعت کردن من بیشتر میشد ، آه و ناله اون هم بیشتر میشد و از اون جایی که تمام کارهایی که باهاش میکردم و برای دوستش تعریف میکرد ، خودم هم بیشتر خوشم میومد و محکمتر میکردمش ، بعد پاهاشو دادم بالا و آوردم رو سرش طوری که کسش حسابی جمع شده بود و منم با تمام قدرت مشغول تلمبه زدن بودم وتمام تنم شده بود عرق و هرچی محکمتر میکردمش جیغ و ویغش بلندتر میشدو مثل اینکه دوستش هم از پشت تلفن داشت با کسش بازی میکرد و صدای اونم میشنیدم . همینطور که مشغول گاییدنش بودم میگفتم که اینطوری خوبه یا نه و اون میگفت آره بکن ، محکمتر بکن و حرفاش به من قدرت بیشتری مییداد و محکمتر میکردمش و حال بیشتری میکردم . گاهی سرعت کردنمو کم میکردم تا نفسی تازه کنم و دوباره پس از کسب انرژی با تمام قوا پاهاشو میاوردم نزدیک سرش و کیرمو فشار میدادم تو کسش. یواش یواش احساس کردم که داره آبم میاد و با صدای بلند بهش گفتم که عزیزم داره آبم میاد وهنوز حرفم تموم نشده بود که تا خواست آبم بیاد ، کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و هر چی آب تو کمرم بود خالی کردم رو شکمش و کیرمو مالیدم رو کسش و مثل یه جنازه بیحال افتادم روش و مشغول بوسیدم لباش و مکیدن سینه هاش شدم و اون اینگار که خیلی حال کرده باشه شروع به نوازشم کرد و گفت جون عزیزم تازه کشفت کردم و به دوستش گفت که من آبم اومده و وقت خداحافظیه ، بعد با دوستش خداحافظی کرد و بعد از گذاشتن گوشی رو کنار کاناپه دستهاشو دورم حلقه کرد وگفت مرسی ، خیلی خوب بود. پس از اینکه همونطور چند دقیقه با هاش ور رفتم و آبمو که رو شکمش ریخته بود با دستم روی سطح شکمش مالیدم و انگار دارم از بهترین کرم دنیا برای ماساژ تنش استفاده میکنم، بلند شدم تازه به خودم آمدم یه نگاهی به ساعت انداختم و دیدم ساعت حدود 8 شبه ، یه دفعه یادم اومد که طرف شوهر داروهمین الانه که شوهره پیداش بشه و دهن مارو سرویس کنه. بهش گفتم مثل اینکه زیاده روی کردم و ازش معذرت خواستم . ولی اون گفت نگران نباش شوهرم زودتر از ساعت 11 شب خونه نمیاد و این کار هر شبشه. ازش پرسیدم که مگه شغل شوهرت چیه که این قدر دیر میاد خونه، گفت والا ظاهرأ که آقا تجارت میکنه و میگه چون باید مرتب با کشورهای خارجی در تماس باشم و به شرکتهای طرف قرارداد تلفن یا فکس بزنم و وقت آنها با ما اختلاف داره مجبورم تا دير وقت تو شرکت بمونم و با اون شرکتها تماس داشته باشم، خدا میدونه که راست میگه یا دروغ ولی یکی دو دفعه که بهش زنگ زدم دیدم تلفنش اشغاله ، موبایل هم نداره شاید هم مخصوصأ نگرفته تا نتونم پیداش کنم. الان 3 ساله که ما با هم ازدواج کردیم و غیر از چند ماه اول عروسی به ندرت با هم سکس داشتیم و الان هم حدود 6 ماه که هر شب تا دیر وقت تو شرکته و وقتی میاد خونه حال هیچکاری رو نداره چه برسه به سکس. ولی ناقلا تا حالا فکر نمیکردم که سکس اینقدر مزه داره ، تو که مجردی این جور کردنو از کی یاد گرفتی ؟ با لبخند بهش گفتم از بس که فیلم سوپر دیدم ، به اندازه یه هنر پیشه فیلمهای سکسی مهارت پیدا کردم و تازه کجاشو دیدی؟ خنده بلندی کرد . بهش گفتم :بهتره که لباسمو بپوشم و زودتر برم.گفت: در هر صورت خیلی ممنون ، واقعأ از بودن با تو لذت بردم . بعد اینکه لباسمو پوشیدم و اون هم لباساشو پوشید ، یه بوسه جانانه ازش گرفتم و خداحافظی کردم تا دم در آمد و درو برام باز کرد ، همینکه خواستم برم بیرون بهش گفتم: راستی ناقلا نگفتی اسمت چیه ؟ با خنده بهم گفت ناهید و منم بلافاصله گفتم اسمم شهرامه و گفت آقا شهرام از آشنایی با شما خوشحالم و منم گفتم همینطور و دوباره لبشو بوسیدم و دستمو گذاشتم رو کسش و فشار دادم و گفتم به امید دیدار. وقتی کلید در آپارتمانمو از جیبم در آوردم و در و باز کردم ساعت نزدیکای 9 شب بود اون شب من با احساس خیلی خوبی به رختخواب رفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175225</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی حموم و من عکاس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 May 2019 06:27:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبنبات]]></category>
		<category><![CDATA[آدمهای]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقشو]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[احساسات]]></category>
		<category><![CDATA[احساسه]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اطرافش]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افتتاح]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[الهامو]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگولک]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باباتم]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورده]]></category>
		<category><![CDATA[برداریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوریش]]></category>
		<category><![CDATA[بمونهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفت]]></category>
		<category><![CDATA[بودگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکاری]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پاینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقال]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیوسته]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبشو]]></category>
		<category><![CDATA[تروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تورفتم]]></category>
		<category><![CDATA[توگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[جورائی]]></category>
		<category><![CDATA[چتهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چراگفت]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانی]]></category>
		<category><![CDATA[چیزائی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[چیهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتی]]></category>
		<category><![CDATA[خریدارانه]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندشون]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[داداشش]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دارهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترانه]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دسترسی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دلداریم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راههای]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبائی]]></category>
		<category><![CDATA[ساراست]]></category>
		<category><![CDATA[سورپرایز]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطنتم]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمها]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کردهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلیتوریسش]]></category>
		<category><![CDATA[کنمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[کنیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[لیدوکائین]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالونده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مردانه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[مزخرفات]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[مکافات]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرتم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[میترسی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخندی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوان]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میخوریش]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میرقصیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میمیره]]></category>
		<category><![CDATA[ناچاری]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[هاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[هنرپیشه]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[واستادم]]></category>
		<category><![CDATA[واستادیم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<category><![CDATA[یکساعت]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی این ماجرا مربوط به دوست خواهرم شاه کس الهام میشه که فعلا از اون تیکه های محشر مشهد شده.یک روز صبح بد جوری کونی ماشین لازم داشتم و بابا ماشینو خودش لازم داشت و می خواست جائی بره (اون جنده موقع ترم 6 دانشگاه بودم ) همینجور که کلافه بودم خواهرم گفت چته کیوان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی این ماجرا مربوط به دوست</p>
<h3>خواهرم شاه کس الهام میشه که فعلا از اون تیکه های محشر</h3>
<p>مشهد شده.یک روز صبح بد جوری کونی ماشین لازم داشتم و بابا ماشینو خودش لازم داشت و می خواست جائی بره</p>
<h4>(اون جنده موقع ترم 6 دانشگاه بودم ) همینجور که کلافه</h4>
<p>بودم خواهرم گفت چته کیوان ؟گفتم پستون هیچی ماشینو میخوام ولی بابا میخواد بره جائی و مجبورم پیاده گز کنم!گفت ببین</p>
<h5>من ماشینو کوس برات میگیرم اما باید منو ببری دانشگاه بعد</h5>
<p>عصر هم حتما بیای دنبالم!منم از خدا خواسته گفتم باشه البته تو دلم میگفتم الان که میبرمت دانشگاه اما عصر نمیام که سکس داستان دیدم سریع حاضر</p>
<h6>شد و با سوئیچ اومد و گفت بریم!ماشینو ایران سکس زدم بیرون</h6>
<p>و راه افتادیم تو مسیر گفت بریم دوستم الهام رو هم برداریم گفتم اه همون الهام خوشگله ؟زد پس کلم و گفت مال این حرفها نیستی بابا الهام کلی طالب داره ولی کلی هم افاده داره و اصلا با کسی رفیق نمی شه!تو دلم گفت آره حالا که تقه اشو زدم بعد میفهمی اما مثل اینکه بلند بلند فکر کرده بودم چون دوباره دست خواهرم پس کله ام رو مورد نوازش شدید قرار داد!!!گفتم چته بابا خوب منو که میشناسی فرشته دوستت که یادته میگفتی خیلی مومنه و اصلا اهلش نیست دیدی که یه مدت از خونه مون کنده نمی شد یادته که همش برای درس خوندن میومد پیش من نه تو ؟ !!گفت ای ناجنس البته خود فرشته همه چیو برام گفته بود اما به روت نیاوردم اما الهام موضوع دیگری است تو که نه باباتم نمی تونه ؟ایندفعه خیلی با احتیاط تو دلم گفتم زرشک البته من این الهامو ندیده بودم ولی وصفشو خیلی از خواهرم و دوستای دیگش شنیده بودم رسیدیم در خونشون و مثل اینکه پشت در حاضر بود سریع اومد پرید تو ماشین و گفت بریم!خواهرم گفت چته الهام چقدر هولی ؟گفت آخه یه پسره هست خیلی زاغ سیاه منو چوب میزنه و هر وقت من جائی میرم میاد دنبالم و باز دوباره منو تا دم خونه اسکورت میکنه ! گفتم چیزی هم بهت میگه؟گفت نه اما بعضی وقتها که که یه جای خلوت باشیم یه کار خیلی زشت میکنه ؟ !! منم شیطنتم گل کرد و گفتم خوب چیکار میکنه ؟گفت خیلی زشته نمی شه بگم ؟خواهرم هم که تو باغ نبود گفت خوب بگو الهام جون شاید کیوان برات کاری بکنه یا با پسره بصورت منطقی قضیه رو حل کنه ؟ الهام گفت آخه نمی شه خیلی زشته خواهرم گفت بهت دست زده ؟گفت نه!گفت پس چی؟اونم زد به سیم آخر و گفت : زیپشو میکشه پائین و چیزشو میاره بیرون و نشونم میده!تا اینو گفت بی اختیار پقی زدم زیر خنده!!!خواهرم گفت مرگ این داره از ترس میمیره تو میخندی ؟گفتم حالا اگه دیدیش نشونم بدین تا حالیش کنم که مزاحم مردم نشه&#8230;یه دفعه دستشو دراز کرد و گفت اوناهاش همون که داره تو پیاده رو راه میره تا چشمم به یارو افتاد از غلطی که کرده بودم پشیمون شدم یارو یه نره غولی بود وحشتناک گنده با موهای فرفری و سری پائین از کنارش رد شدم و میخواستم برم که خواهرم گفت کیوان برو یه چیزی بهش بگو نکنه میترسی ؟منکه تو تنگنا قرار گرفته بودم و از روبرو شدن با غوله شدیدا ترس برم داشته بود گفتم منو ترس ؟ هه اینو یه لقمه اش میکنم!الهام گفت راست میگی چقدر خوب ؟زدم کنار و در حالی تقریبا داشتم خودمو خیس میکردم اومدم بیرون و رفتم جلوی یارو واستادم !اونهم مقابلم واستاد و یه نگاهی بهم کرد خیلی بی ازار به نظر میرسید اما واقعا گنده بود گفتم ( البته خیلی ملایم ) برادر من شما چرا دختر مردم رو میترسونی ؟یه نگاهی حاکی از عدم درک بمن کرد و هیچی نگفت یک کم شیر شدم و گفتم مگه خودت خواهر نداری خوبه یکی دنبال خواهرت بکنه ؟ بازم مثل آدمهای گنگ فقط نگاه کرد موندم که این چشه !یه پیرزنی از اون ور کوچه گفت پسرم این لاله سر به سر ش نذار گناه داره!گفتم چی میگی مادر این مزاحم دختر مردم میشه بدجور ؟یدفعه یکی از پشت سر گفت : مزاحم کی شده ؟ برگشتم دیدم یه غول دیگه از این بدتر پشت سرمه اما از اون غولهای خوش تیپ و مرتب و آراسته گفتم ببین آقا اون دختر ( اشاره کردم به ماشین ) از ترس این آقا جرات نداره بیاد بیرون یه نگاهی کرد و گفت ببخشید آقا این برادر من مشکل ذهنی داره و کرو لال هم هست بعد شروع کرد به دست موضوع رو به اون فهموندن و بعد بمن گفت مطمئن باشید دیگه مزاحم نمی شه ؟ من در حالی که در میرفتم تشکر کردم و پریدم تو ماشین و از اینکه زنده در رفته بودم خوشحال بودم گفتم دیدن چیکارش کردم هر دو با پوزخند گفتن آره بابا نچ نچ نچ خوب شد نکشتیش ! هر سه خندیدیم و گفتم الهام خانوم دیگه آقا غوله مزاحم شما نمی شه اما از تماشای فیلم سکسی مجانی هم محروم شدی!هنوز حرفم تموم نشده بود که پس گردنی بعدی رو خوردم!&#8230;.گفتم بسه بابا پوست گردنم کنده شد رسیدیم و پیاده شدن الهام گفت آقا کیوان اگه این یارو مزاحمم نشه خیلی در حقم لطف کردین گفتم خیالتون تخته تخت باشه و درحالیکه در رو میبست گفت حتما جبران میکنم گازو گرفتم و رفتم که یدفعه پیش خودم گفتم : یعنی چی جبران میکنه ؟ نکنه منظورش سکسه باز گفتم نه بابا این که من دیدم اگه ازدواج کنه به شوهرش هم نمی ده ولی یه آزاری افتاد به جونم خوب اون موقع علاوه بر کف بودن از همچین تیکه ای هم اصلا نمی شد گذشت.اون روز با بچه ها حسابی چرخ زدیم و چند تا دختر هم سوار کردیم اما دیدم بابا اینا ناخن الهامم نمی شن تا عصر که به مکافات از دست بچه ها دررفتم و رفتم دنبال خواهر جونم و دوست خوشگلش که هنوز نیومده بودن و من اومدم بیرون از ماشین و مشغول چش چرونی بودم دو تا دختر رد شدن و برگشتن و گفتن اه شما برادر فلانی نیستید منم با غرور گفتم چرا! چطور مگه؟گفت هیچی خواهرتون خیلی حرف شما رو میزنه و بچه ها بدشون نمیاد شما رو ببینند!یه آن دیدم بزور جلوی خندشون رو گرفتن و نمی تونن چیزی بگن یه صدائی از پشت سرم گفت آآآای رویا دست از سر داداش ما بردار خیلی خطرناکه ها و همشون زدن زیر خندهمنکه سوسک شده بودم گفتم اصلا تقصیر منه که اومدم دنبالت و میخواستم بدون اونا برم که سریع با الهام پریدن تو و منم کفری با هیچکدوم صحبتی نمی کردم و گفتم میگی موضوع چیه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;و اونها هر وقت من اصرار میکردم اونها میخندیدند و فهمیدم که موضوع باید یه چیزی تو مایه های سکس و این چیزا باشه خلاصه من از فکر این الهام در نمیومدم و راهی هم به نظرم نمی رسید اول خواستم از خواهرم کمک بخوام ولی بد بود و بعدش لابد اتهام عاشقی بهم میزد خلاصه اون روز اونها پیاده شدن و من باز رفتم سراغ دوستان بطور ضمنی با سیامک که خیلی رفیق بودم موضوع رو مطرح کردم اون راههای مختلفی رو پیشنهاد میکرد اما یا عملی نبود یا خیلی اغراق آمیز بود با آتو گرفتن و سکس زوری هم اصلا میونه ای نداشتم اصلا دوست نداشتم که کسی با زور و اکراه یا از سر ناچاری با من سکس داشته باشه اون جوری دیگه حلاوتی نداره &#8230;حالا اگه موضوع انتقام باشه شاید بشه توجیه کرد اما مال من هیچکدوم نبود اون شب دیر تر اومدم خونه و بابا هم که بی ماشین بود کلی دعوام کرد و ضد حال زد . هر کار میکردم از فکر الهام نمیومدم بیرون مثل یه عشق شده بود برام نمی دونم شایدم واقعا خود عشق بود که به سراغم اومده بود ولی توجیه عاشقانه ای هم نداشتم الهام دختر تو دل بروئی بود یک کمی کشدار حرف میزد و با لهجه ابروهایی تقریبا پیوسته اما صاف و بدون کمان معروف ابروها که خشونت خاصی به صورتش میداد و جذابش کرده بود صورتی گندمگون و بیضی شکل با اخمی پنهان چشمانی آبی تیره که توش غرق میشدی هیچوقت نتونستم تا اعماق چشمان مظلوم و مرموزش نفوذ کنم از نظر هیکل هنوز چیزی معلوم نبود چون با اون مانتو هائی که برای دانشگاه میپوشید تقریبا هیچی از هیکلش رو نمی شد تشخیص داد قد متوسط و همین اما چی بود که منو اینجوری کرده بود آخرش هم نفهمیدم حتی وقتی گذاشت و رفت چند روز بدون اتفاق خاصی طی شد و ولی خوره الهام دست از سر من برنداشت برای اینکه ماشین داشته باشم بچه خوبی شده بودم و کلی برای خونه کارها رو انجام میدادم که بابا ماشین رو به من بده یه روز صبح که میرفتم همه گفتن عصر زود بیا هر چی اصرار کردم علتشو نگفتن عصر که برگشتم دیدم برام تولد گرفتن و چون میخواستن سورپرایز بشه یک هفته جلوتر گرفته بودن !!!! بابا و مامان برای کادو برام یه رنو گرفته بودن اصلا باورم نمی شد خیلی از مشکلاتم با این هدیه رفع میشد و دستم خیلی باز میشد یه بزن و بکوب خونوادگی وبعد خواهرم گفت : کره خر بزن بریم بیرون منم کادو مو بهت بدم گفتم چی هست ؟گفت حالا بریم منم به بهونه افتتاح ماشین جدید ( البته تو پارکینگ بود و من هنوز ندیده بودمش ) با خواهرم زدیم بیرون و همونجا پیله شدم که کادوت چیهنگفت و منو به آدرسی راهنمائی کرد و یه آدرس غریبه واستادم رفت در زد و دو تا از دوستاش اومدن بیرون و خودش که جلو بود گفت ببین این دوستام اهل حالن بریم بیرون یه چرخی بزنیم و دیگه باقیش با خودت برام بی تفاوت بود رفتیم یه کافی شاپ و نشستیم یواشکی بهم گفت : خوشحال نشدی اینها خیلی بچه های گرم و با معرفتی هستن!گفتم راست میگی اگه یک ماه پیش بود الان تو سرم هزار تا نقشه براشون داشتم اما الان از دخترا خوشم نمیاد با تعجب و شگفتی گفت : مگه میشه تو ؟!!! توئی که دوستام از ترس انگولک شدن توسط جنابعالی میترسن خونمون بیان !!برای اولین بار نگاهی خریدارانه بهشون انداختم هر دو خواهر بودن و بزرگتره خیلی زیبا بود حتی قشنگتر از الهام اما نمی دونم چرا به دلم نمی چسبیدن کیرم که همیشه این جور مواقع تمام قد اصرار بر خودنمائی داشت ساکت و خاموش تو آشیانه اش خوابیده بود و اصلا اظهار وجود نمی کرد با دیدن جو سرد حاکم خواهرم خواست که بریم اما دلم نیومد خواهرم که مثلا خواسته بود حال اساسی بده ضد حال بخوره اینه که سریع باب شوخی و خنده رو با دخترا باز کردم و سارا که خوشگلتر بود شروع به جوک گفتن کرد بعد از کلی کس شعر گفتن زدیم بیرون و خواهرم اشاره میکرد که میتونی با سارا تنها باشی و صفا کنی اما گفتم باشه تا بیشتر باهاش آشنا بشم بعد . اونها رو رسوندم و سارا که خیلی خودمونی شده بود لپمو چنگ زد و از دور بوسید بعد که راه افتادم یدفعه جو عوض شد و خواهرم گفت : این اداها چی بود ؟ من کلی مخ زدم برای تو اونوقت تو کم محلی میکنی ؟ معلومه چه مرگته ؟ گفتم منکه خوب بودم گفت : زیاد هنرپیشه خوبی هم نیستی ؟ گفتم ببین میخوای خوشحالم کنی ؟ گفت چطوری؟گفتم الهام!گفت الهام! یعنی تو اونو به سارا ترجیح میدی؟گفتم ببین فعلا دلم واسه اون رفته از اون روز اصلا از فکرش در نمیام یه نگاه عاقل اند سفیه بمن کرد و گفت مطمئنی حالت خوبه ؟ احمق تو اصلا سارا رو خوب دیدی؟گفتم آره خیلی نازه تکه اما تو هم بفهم میگم دلم پیش الهام گیره ؟ یک کم فکر کرد و گفت شاید بفهمم چی میگی اما میدونم که الهامم فقط برات هوس بازیه اگه بدونم عاشقشی هر کار بخوای برات میکنم اما میدونم هوسه . گفتم حتما همین طوره چون شما دخترا فکر میکنید وقتی یکی عاشقتون شد باید سریعا باهاتون ازدواج کنه و خوب بعد از ازدواج هم که سریعا عشق های پوشالی از بین میره و مکافات و بدبختی و شوربختی برای طرفین میمونه اما اگه یکی واقعا عاشقت بود با هم حتی یکساعت فراموش نشدنی رو بگذرونی نه اینکه حتما سکس باشه میتونه یه قدم زدن ساده و ابراز علاقه باشه جوری که خاطرش برات بمونه اون یکساعت عمر از دست رفته ات حساب نمی شه و از عمرت به اون اندازه استفاده کردی بقیه عمر که فناست همین خود سکس مگه چیه یه لذت نامفهوم و بعدش پشیمانی اما وقتی توام با عشق و علاقه باشه به ادم لذت کامل میده&#8230;گفت بس کن بابا اینقدر فلسفه نباف بگو الهامو میخوامو و خلاص!گفتم آره الان دلم پیش اون گیره شاید عشقی کوتاه یا بلند در انتظارمون باشه شاید هم اصلا هیچی نباشه .با این حرفها به خونه برگشتیم واقعا خیلی به سکس با الهام فکر نمی کردم و بیشتر طالب دوستیش بودم هنوزم درک نکردم چه چیزی منو جذب الهام کرده بود اما اگه از الهام سکس نمی خواست پس ازش چی میخواستم؟اینجاست که سرشت آدم خاکی بازهم نهایت عشق بشر رو به سکس و تماس جنسی هدایت میکنه وقتی به این قسمتش فکر میکردم هم شهوت میومد سراغم هم برام سکس با کسی که عاشقش شده بودم کمی خجالت آور و عدول از قوانین عشاق محسوب میشد چندید روز به همین منوال گذشت اوقات بیکاری تو خونه بودم فکر و ذکرم شده بود الهام.یه شب که تو اتاق مشغول گوش کردن آهنگ Hello لیونل ریچی بودم مادرم اومد تو وخیلی جدی گفت : اگه مشکلی داری میتونی با من در میون بذاری شاید بتونم کمکت کنم!نیم خیز شدمو و خیلی راحت گفتم راستش مامان یه دختر با یه نگاه منو مفتون خودش کرد!گفت خوب اینکه چیزی نیست میتونیم بریم خواستگاری!گفتم نه بحث این نیست.گفت خوب باهاش دوست بشو شاید بعد ازدواج کردین.گفتم اصلا حالم یه جور دیگش هنوز حتی راجع به این موضوع باهاش صحبت نکردم .یک کمی دلداریم داد و نصیحت کرد و رفت چند روز بعد خواهرم جشن تولد یکی از دوستاشو تو خونه ما گرفت که بتونم الهام رو ببینم شاید سر صحبت رو باهاش باز کنم و فرجی بشه اون روز عصر که همه اومدن الهام با لباسی بسیار زیبا که شامل دامنی بلند و چفدار بود با بلوز چسبانی از ساتن مثل لباسهای دوره رنسانس اروپا اومده بود سارا هم بود شلوار جین و ژاکتی یقه اسکی هر کاری کردم برم طرفش یا یه نگاه سوزان بهش بکنم نشد که نشد.اونهم بی تفاوت با دوستان مشغول بود سارا مرتب پیش من میومد وبرای اینکه کسی به ناراحتیم پی نبره با سارا خوش و بش میکردم اواخر مجلس که همه با میرقصیدن و تو هم میلولیدن الهام اومد روبروم و با زمزمه گفت : خواهرت یه چیزائی میگه ؟ گفتم منظور !گفت عاشقمی؟گفتم نمی دونم!گفت پسر ها همه مسخره اند فقط میخوان بذارن به یه جای آدم بعد هم حاجی حاجی مکه!گفتم آره درست میگی!گفت پس زر زیادی نزن که عاشقمی و خواب و خوراک نداری این مزخرفات مال کتابهاست اگه خواستی لاس بزنی بگو تا یه حالی بهت بدم اما اهل عشق و عاشقی و این جور مسائل نیستم!کشیدم کنار برام ثقیل بود دختری با این قیافه معصوم جواب اینطوری تو کاسه ام بذاره سارا اومد جلوم و همون لحظه تصمیم گرفتم برای همیشه این عشق لعنتی الهام رو بذارم کنار شروع کردم با سارا شوخی کردن و اونهم جواب شوخی هامو خیلی گرمتر پاسخ میداد&#8230;بهمین سادگی ذهنم داشت از الهام پاک میشد خواهرم که زیاد دور و برم بود خوشحال بود دیگه آخرش دستم رو دور باسن سارا حلقه کرده بودم و اونهم همین طور و آهسته مثلا میرقصیدیم اوضاع دوباره چشمم مستقیم به چشم الهام افتاد و دوباره اون عشق لعنتی با قوای بیشتری هجوم آورد الهام بسیار عادی بنظر میرسید اما خشم شدیدی رو تو چشماش دیدم رفتم نشستم و الهام با کمی آب پرتقال خیلی بی تفاوت اومد کنارم و گفت میخوری؟گفتم چرا ناراحتی؟گفت من ؟گفتم آره چته!سرش رو انداخت پائین و گفت فکر نمی کردم کسی بفهمه گفتم فهمیدم و میدونم حاضری کله منو بکنی!پوز خندی زد و گفت ببین تو اگه یه بار دستت بمن برسه باهام حال کنی سریعا با من سرد میشی و میری دنبال یکی دیگه پس از این قیافه ها نیا اگه خواستی فردا بیا دنبالم &#8230;گفتم نه الان یه حس خوبی دارم که تجربه نکردم گفتن زر نزن بابا فردا منتظرتم &#8230;و دیگه تا آخر مجلس حرفی نزدیم خودمم نمی دونستم واقعا چی ازش میخوام فرداش به خواهرم گفته بود بگو کیوان ساعت یازده جلو دانشگاه منتظرش هستم خواهرم اومد و بی مقدم یه بشگون جانانه از پهلوم گرفت و گفت تو که اینقدر راحت مخ میزنی چرا یک ماه عزای الهام گرفتی؟گفتم ایندفعه قضیه برعکسه و موضوع رو کامل براش شرح دادم.گفت خوب راست گفته پسرا همه همینطورن دختراهم یه جور دیگه زیاد سخت نگیر و برو باهاش خوش باش رفتم سر قرار اومد نشست تو ماشین و گفت قبلا پسرا سر قرار که میرفتن کلی به خودشون میرسیدند ولی تو این زمینه جنابعای خیلی بیغ تشریف دارین شایدم اگه بجای من سارا اومده بود به خودت میرسیدی ؟گفتم چیه حسودیت شده ؟یدفعه انگار آب سردی روم ریخته باشن فهمیدم که الهام به سارا حسودی کرده&#8230;گفتم کجا برم؟گفت یه جای خلوت که راحت منو بکنی!گفتم چی ؟گفت همین دیگه مگه اینو نمی خوای؟گفتم خر نشو بابا کی اینو خواسته!گفت برو خونتون خواهرت مکان رو ردیف کرده!باورم نمی شد رفتم سمت خونه و با الهام رفتیم تو دیدم خواهرم تنهاست&#8230;گفتم پس همش نقشه اس؟گفت دیوونه تو الهامو میخوای که بهش رسیدی اونهم که برا هر کاری حاضره دیگه چه مرگته .خیلی الهامو می خواستم اما نه اینجوری رفتیم اتاق خواهرم و الهام مانتوش رو درآورد پیرهنی مردانه ولی تنگ که به کمرش چسبیده بود و دو تا دکمه بالاش باز بود سفیدی بالای سینه هاش مشهود بود موهای تابدارش که تا کمی زیر شونش بود به رنگ خرمائی روشن و خیلی زیباش میکرد کون بزرگش تو شلوار مشکی بی تابی میکرد و فکر میکردم هر لحظه این شلوار از بالا جر میخوره تو همین اوضاع اصلا حواسم به کیر بی صاحب مونده ام نبود که کمی مونده بود تا سرش از زیر کمر شلوار بیاد بیرون و کاملا از زیر شلوار هویدا بود ظاهرا همین موجب فرار خواهرم شده بود چون دیگه ندیدمش و منو الهام تنها موندیم خیلی راحت گفت اگه یه چیزی بهت بگم فکر کنم خودتو خراب کنی!گفتم بگو!گفت من اوپنم !!!اصلاً مارس مونده بودم! به اون صورت معصوم که زیبائی ملکوتی داشت این حرفها نمی خورد حتی تصورش هم برام بی معنی بود فکر میکردم یعنی این دختر زیبا و رویائی هم ممکنه زیر اون شلوار کس داشته باشه!خوب آدم وقتی خیلی جوونه احساسات رقیقی داره و بیشتر تابع احساسه تا منطق!گفتم باور نمی کنم.گفت وقتی کردی باور نمی کنی!به سختی مسیر کیرم رو تو شلوار به پائین تغییر دادم تا تونستم نفسی بکشمگفت ولش کن بیارش بیرون!گفتم ببین برام بگو چطور اوپن شدی ؟گفت خیلی راحت یکیو دوست داشتم و خودم بهش دادم از زور شهوت همین ؟ اما اگه میخوای دورغشو بگم اینطوری بود که من یه خواستگار دکتر داشتم و خانواده ام خیلی بهش اطمینان داشتن و ایشون هم بعد که منو کرد رفت خارج&#8230;رک بودن این دختر واقعا برام باعث تعجب بود اصلا حرفها ئیکه میزد برای خودش اهمیتی نداشت پس از کمی مکث گفت : اگه نمی خوای بکنی واسه چی منو آوردی ؟گفتم خیلی دوستت داشتم خیلی هم میخواستمت ولی اینجوری که تو اول از آخر شروع کردی ؟ گفت یعنی چی ؟ گفتم همیشه با حرفهای عاشقانه شروع میشه و بعد میرسیم به کردن اما تو اول رفتی سراغ قضیه . گفت برام مهم نیست اگه کاری نداری من برم!راستش با بودن خواهرم تو خونه دست زدن به اون برام مشکل بود و از طرفی معصومیت در این قضیه از بین رفته بود گفتم نه کار خاصی ندارم شروع کرد به پوشیدن مانتو و در این وقت خواهرم اومد تو و دیدم داره به الهام اشاره میکنه اونهم سری به نشانه نفی تکون داد خواهرم گفت خوب کیوان به آرزوت رسیدی؟گفتم نه اما فعلا آب سردش روم ریخت گنگ و نامفهوم بهم نگاهی کرد و با الهام و خواهرم زدیم بیرون و الهامو گذاشتم و خواهرم گفت یه چرخی بزنیم خیلی پنچری!گفتم آره اصلا انتظار نداشتم این الهام به این خوشگلی به این معصومی فاحشه از کار در بیاد ؟با تعجب گفت : چی گفتی ؟ گفتم فاحشه!گفت حرف دهنتو بفهم کیوان بهت پا نداده اینجوری میگی ؟گفتم برعکس کاملا پا داد و خودش گفت که دختر نیست و &#8230;باورش نمی شد گفت من که مدتهاست دوستشم خبر ندارم و اونم کمی جا خورده بود تو همین حین دیدم دختری داره دست بلند میکنه نزدیکتر که رفتم دیدم ساراست و با خوشحالی سوار شد و گفت کجا میرید ؟ گفتم میچرخیم گفت منم بیکارم و با کلک زدم بیرون یدفعه یه فکری به ذهنم رسید و گفتم بریم خونه ما ؟ یه نگاههائی رد و بدل شد و خواهرم گفت بریم و با آخرین سرعت رفتیم سمت خونه . نشستیم و خواهرم به راحتی گفت من تو اتاق خودم هستم و اگه کاری داشتید صدام کنید.من موندم و سارا که به راحتی نمی تونست خودشو کنترل کنه یه لحظه گفتم چته میترسی ؟پرید طرفمو و لباشو گذاشت رو لبام داغه داغ . یدفعه میلم زد با و دستمو به زور از لای مانتو و پیرهنش بردم تو سینه هاش سفت و دخترانه و براش حسابی مالوندم بعد از چند دقیقه دیدم نمی ره سمت کیرم.گفتم شروع کن دیگه!گفت آخه بار اولمه خجالت میکشم . گفتم اه نه بابا تو بار اولته!گفت آره به جون خودم راست میگم حالا چون از تو خوشم اومده فکر کردی حرفه ای هستم!دستشو بردم سمت کیرم و از روی شلوار دستشو مالوندم بهش&#8230;خوشش اومد و گفت کسی نیاد!گفتم راحت باش در حالی که زل زده بود تو چشام زیپمو باز کرد لب پاینشو گاز گرفته بود و بالاخره دستشو کرد تو شرتم و چیکو رو آورد بیرون و یه نگاهی بهش کرد دستمو بردم تو شلوارش گفت تروخدا مواظب باش کاری نکنی!فکر کردم فیلمه گفتم بابا ما رو سیاه نکن و انگشتمو بردم لای کسش کمی خیس بود و خیلی لطیف خوابوندمش رو تخت در حالیکه دست از کیرم بر نمی داشت گذاشت لای پاش و شروع کردم به مالوندن هر دومون خیلی سریع ارضا شدیم و در حالیکه با دستمال کاغذی پاکش میکردم یه نگاهی به کسش کردم خیلی آکبند و تمیز بود صورتی و کمی لاشو باز کردم واقعا پلمب بود!گفت چیه کالبد شکافی ؟ گفتم عجب چیزی داری لامصب!نیم خیز شد و گفت ببین من توی فیلمها خیلی سکس دیدم چرا مال ما اینقدر زود تموم شد؟خندیدمو و گفتم پس باید به تئوری سکس وارد باشی!گفت ای ی همچین گفتم میخوریش ؟گفت آره بدم نمیاد و اومد و یه مدت طولانی نگاهش کرد و بعد سرشو کرد تو دهنش یک کم که راه افتاد شروع کرد حسابی ساک زدن دیدم داره میاد بلندش کردمو و رفتم سمت کسش با زبونم لاشو باز کردم و نوک زبونمو گذاشتم رو کلیتوریسش یک کم که لیس زدم &#8230;داشت جیغ میزد و سرمو محکم به کسش فشار میداد اومدم بالا و گذاشتم لای پاش اما به محض تماس دیدم به سختی لرزید و ارضا شد.گفتم ببین من هنوز موندم؟گفت هر کار بخوای&#8230;دیدم سریع نشست و گفت نه عقب نه برات ساک میزنم و برای اینکه اصرار نکنم کیرمو کرد تو دهنش و خیلی محکم شروع کرد با اینکه میخواستم جلوی خودمو بگیرم اما نشد و همونجا تو دهنش خالی شد اونها رو از دهنش داد بیرون و ریخت رو سینه هاش و باهاشون بازی میکرد همونطور که دراز کشیده بودم شورت و شلوارم رو پوشیدم دیگه رمق نداشتم و سارا هم لخت کنارم نشسته بود&#8230;یدفعه خواهرم پرید تو و گفت سریع لباس بپوشید که مامان اومد یدفعه سارا دیوانه وار شروع به لباس پوشیدن کرد و منم تی شرت رو پوشیدم و سارا دوید اتاق خواهرم منم طبیعی رفتم بیرون دیدم خواهرم با مامان تو حیاط داره صحبت میکنه رفتم سوار ماشین شدم و به خواهرم گفتم : 5 دقیقه دیگه با سارا سر کوچه باش!چشمکی زد و رفت تو.رفتم سر کوچه و اومدن تا سوار شدن سارا هی میگفت امروز خیلی خوش گذشت مرسی تجربه خوبی بود و از این دست حرفها.خواهرم گفت بریم تا احمد اباد و برگردیم رفتیم و کمی خرید کرد و تند برگشت.گفت برو دم دانشگاه!گفتم چرا؟گفت برو بعد میگم سریع رفتیم و ما واستادیم و اون رفت تو سارا هم تو ماشین بود و با نگاه شیطنت باری منو نگاه میکرد یدفعه در ماشین باز شد و خواهرم و الهام سوار شدن و الهام یه نگاه حاکی از تعجب به خواهرم و الهام و بعد بمن انداخت راه افتادم سمت خونه و سارا دم خونشون پیاده شد و خواهرم گفت منو برسون بعد هم الهامو!وقتی با الهام تنها شدیم گفت خوبه سارا جون پیشت بود! کردیش؟گفتم نه اون دختره!گفت منکه بهت راه دادم چرا نکردی؟چیزی نگفتم اما الهام خیلی عصبی بود و مرتب حرف میزد دم خونشون پیاده شد و درو محکم بهم کوبید و گفت فردا شب بیا دنبالم!گفتم ببخشید من کلی کار دارم اما خواهرم و دوستاش کل وقت منو گرفتن!گفت همین که گفتم میخوام ببرمت خونه داداشم یدفعه برق سه فاز ازم پرید!گفتم میخواد ترتیب منو بده ؟گفت نه کسی اونجا نیست میخوام سر بزنم تو هم بیا شاید دختر خالم هم با ما بیاد!گفتم شاید اومدم گفت حتما میای با یه تیکاف شدید کندم سمت خونه &#8230; خونه که رسیدم به خواهرم گفتم : الهام گفته فردا شب برم پیشش تو چی میگی؟در حالیکه در اتاقشو میبست گفت مثل اینکه حالت بهتره و از پنچری در اومدی ؟گفتم آره یه حسی بود که تقریبا پریده!گفت ببین حالا واقعا تو عاشق الهام شده بودی؟گفتم نه! تو که میدونی من اهل عشق برای زن گرفتن نیستم ولی خوب بعضی ها یه جورائی رو آدم اثر میذارن مثلا سارا که به راحتی بهم حال داد لابد منو خواسته الهامم همونطور!گفت خوب اونکه خواست باهات باشه!گفتم آره شاید اگه یه کمی خجالتی تر بود منو تو دام عشق خودش شدیدا اسیر میکرد ولی اون رک و بی پرده اول گفت باکره نیست دوم خیلی راحت موضوع زن شدنش رو توضیح داد سوم خیلی راحت گفت شما هم بفرما این دیگه عشقش کجا بوده؟گفت خوب تو هم اگر میفرمائیدی اون حس مرموز الان بکلی از سرت پریده بود!گفتم حالا چیکار کنم فردا شب برم یا نه ؟ گفت اگه اهلشی که میدونم شدید هستی خوب فردا برو اگه نه که هیچی . زدم بیرون و با بچه ها کس چرخ زدن طرقبه یکی از دوستام بنام رضا که خیلی هم لوطی و اقا بود تا موضوع رو بهش گفتم گفت ببین اصلا نرو و خر نشو من این موضوع مهم رو برات انجام میدم و وقتی دید با دقت تو نخ حرفهاشم گفت خوب کره خر مگه مرض داری که نری! ابله من روزی سه بار جلق میزنم تو خوابمم کس نمی بینم در به در دنبال یه عکس سکسی برای زدن هستم اونوقت توی خر میخوای نری!؟از حسی بدی که الهام برام به وجود آورده بود گفتم گفت بشاش بهش همین اون حس همونجور که میاد بعدشم میره دنبال کارش خلاص این تجربه رو تمام پسر ها بارها و بارها با دیدن یه دختری که تو رویاهاشون درست کردن به وجود میاد و با اولین بار کردنش یا عدم دسترسی به نامبرده سریعا از بین میره اینقد خر نباش!یدفعه گفتم میای فردا شب با هم بریم؟یه نگاهی کرد و گفت ببین دیدم به کیرش اشاره میکنه که شدید شق کرده!گفت حرفش منو خراب میکنه اما اگه ببریم غلامت میشم نوکرت میشم و&#8230; التماس پیش خودم گفتم خوب با رضا میرم اگه داد که هیچی اگه نداد هم به جفتمون نمی ده دیگه!با رضا برگشتیم و تا فردا شب اتفاق مهمی نیفتاد عصر رفتم رضا رو برداشتم دیدم یه لیدوکائین از ساک ورزشیش درآورد و گفت حتما بزن که حال کنیم!گفتم اگه نداد چی ؟ گفت هیچی من تو رو میکنم تو هم منو اینقد به دلم صابون زدم که اگه نده حتما زورکی میکنمش!رسیدیم در خونه الهام و از پشت در یه سرک کشید و اومد عقب نشست رضا سریع برگشت و گفت سلام من رضا هستم دانشجوی حقوق 22 ساله و دستشو دراز کرد الهام با خنده جوابشو داد و باهاش دست دادرضا وقتی برگشت دیدم دستش رفت رو کیرش سر راه دختر خاله الهامم برداشتیم اسمش سلیمه بود و از اون دختر هائیکه به چسش میگه نیا بو میدی!خیلی با افداه نشست تو ماشین و نگاه تحقیر آمیزی به من و ماشین انداخت و به الهام گفت دوست پسرت اینه ؟ منم که حسابی بهم برخورده بود گفتم نه اینه و اشاره به کیرمالهام پقی زد زیر خنده و سلیمه هم روشو کرد اونور مثلا ناراحت شد رفتیم خونه داداشش و کمی این ور اون ور کردن و آخرش دیدم الهام با یه لیاس حریر خیلی نازک اومد پیشم و نشست رو زانوم رضا که از شق درد نمی تونست راه بره اشاره کردم اومد و گفتم تو برو مخ سلیمه رو بزن خیلی ازش شاکیمالهام گفت بچه ها اینو حسابی بکنینش اوپنه و خیلی هم افاده داره!رضا گفت اگه پا نداد؟گفت چرا پا میده منکه با کیوان مشغول بشم اونهم حالش خراب میشه رضا رفت پیش سلیمه و شروع کرد به مخ زنی با اون زبونش کمی رامش کرده بود و دختره داشت میخندیدالهام گفت خیلی ازت دلخورم!گفتم چرا؟گفت رفتی اون دختر چاقه رو کردیش ها!گفتم نه بابا فقط لاپائی!یدفعه شروع کرد به زدن من منم در رفتمو و افتاد دنبالم تو همین حین دیدم رضا اونقدر مخ زده که کیرشو گذاشته کف دست دختره و انهم داره باهاش ور میره عمدا نزدیک اونها خودمو انداختم و الهامم افتاد روم!داشت می خندید و همون خندیدنش منو به عرش میبرد بخاطر معصومیت چهره اش اگه بهم دست نمی زد شاید نمی تونستم کاری بکنم وقتی افتاد روم پیرهنمو محکم گرفت و جر داد و گفت من سینه پشمالو خیلی دوست دارم و سرشو به پشمای سینه ام میمالید با دو دست سرشو بالا آوردم و تو چشاش نگاه کردم خنده تو چشاشم بودگفت چیه؟گفتم میخوام تو چشات غرق بشم !گفت شعر نگو بابا و دستشو برد رو کیرم خیلی محکم از رو شلوار میمالید.گفت من اینو دوست دارم و فعلا چیز دیگه ای نمی فهممگفتم یواشگفت هر وقت داد زدی و&#8230; محکمتر. یک کم تحمل کردمو و دیدم نه بابا الان چیکو اونجا تلف میشه یه داد یواشی زدم و به پهلو غلتوندمش دستاش رفت تو پشمای سینه ام دکمه های لباسش باز بود و سینه های بلوریش بیرون ظاهرا خیلی مالونده شوده بود چون کمی آویزن بود اما سفیده سفید . نوکش صورتی بود و هاله ای با شعاع کمی زیاد دور نوک سینه . وقتی زبون رو نوک سینه اش گذاشتم فکر کنم ارضا شد کیرمو در آورد و شدید فشارش داد و دیگه نذاشت سینه شو بخورم و کیرمو کرد تو دهنش و ساک زدن رو شروع کرد.تو همین حین دیدم رضا تا دسته کرده تو کس سلیمه تا اون لحظه به پاهای سلیمه توجه نکرده بودم پاهای خیلی بلندی داشت که کلی از سر شونه رضا زده بود بیرون و صداش در اومده بود هنوز الهام داشت ساک میزد که آب رضا اومد و سلیمه همشو ریخت تو دهنش و قورت داد یدفعه دیدم آب منم داره میاد!گفتم الی پاشو اومد گفت راحت باش و کلیه کیرمو محکم تو دهنش گرفت و مثل آبنبات چوبی میک زد به سختی جلوی خودمو گرفتم اما اون میدونست چیکار کنه و کل آبم تو دهنش خالی شد این صحنه حشر منو بدجوری زد بالا طوری که کیرم اصلا نخوابید.الهام اومد بالا و کیرمو به کسش تنظیم کرد و کرد توش وای که چقدر داغ بود و تنگگفت با اینکه خیلی ها منو مالوندن اما همه منو نکردن!گفتم آره خیلی تنگه!روم خوابید و گفت ببین میخوام سلیمه رو امشب از عقب بکنی!گفتم فکر نمی کنم حسش برام بمونهگفت کاری میکنم که بمونه و شروع کرد به تلمبه زدن و چندیدن حالت رو امتحان کردیم تا دوباره هر دو تقریبا در یک زمان ارضا شدیم&#8230;کشیدم بیرون و همه همونطور لخت دراز به دراز افتاده بودیم به رضا گفتم تو برو سمت الهام میخوام این دختره رو از عقب بکنم!گفت نمی ده بابا اونم با کیر تو!گفتم میکنم و رضا چسبید به الهام.الهام کیرشو کرد تو دهنش و ساک زد به سلیمه گفتم بیا جیگر حال بکنیم گفت بسمه نمی تونم!گفتم اینو ببین یه نگاهی کرد و گفت یه شب دیگه!گفتم نه دیگه ببین رضا داره الهامو میکنه یه نگاهی کرد و گفت رضا !!! و براش خط و نشون کشید انگار با یه کردن زن و شوهر شده بودن و برای تلافی شروع کرد برام ساک بزنه یک کم که زد خسته شد و گفت نمی تونم!گفتم ببین تا حالا از عقب رو تجربه کردی؟گفت نه میگن خیلی درد داره!گفتم اونها ناشین اینقدر لذت داره که دردش محسوس نیست!گفت راست میگی؟گفتم آره صبر کن اسپری لیدو کائین رو آوردم و حیسابی زدم در کونش و اطرافش و شروع کردم ماساژ دادن اون کون زیبا یک کمی که گذشت گفت داره بی حس میشه ولی خیلی حال میده انگشت کوچیک رو کمی کردم تو و چرخوندم گفت وای کیوان خیلی حال میده کیرتو بکن گفتم واستا هنوز زوده بیشتر تحریکش کردم بزودی ناله هاش به فریاد تبدیل شد و داد میزد یالا بکن توش دیگه قمبل کرد بالا و کیرمو خیس کردم و گذاشتم توش تا نصفه رفت تو صداش خوابید و گفت کیوان سوختم نگه داشتمو و یواش یواش شروع کردم تا بالاخره تا ته رفت همونطور که میزدم معلون بود خیلی درد داره ولی بروش نمیاورد اونقدر کردمش که خودم خسته شدم و آبمو ول کردم تو کونش و افتادم روش یه لب ازش گرفتم و تشکر کردم اونم گفت خیلی حال دادی و بلند شدیم همه زدیم بیرون و شام مهمون رضا رفتیم شاندیز و بعد همه رو رسوندمو و رفتم مثل خرس خوابیدم صبح خواهرم بیدارم کرد و موضوع دیشب رو پرسیدگفتم اوکی شد و رفت پی کارش اما رمق نداشتم حرف بزنم ظهر وقتی از دانشگاه اومد دیدم میخنده! گفتم چته؟گفت با دختر خاله الهام چیکار کردی!گفتم چطور؟گفت بیچاره راه نمی تونست بره و الهامم گفت که داداش فلانی ترتیبشو داده اونهم از &#8230;..خجالت کشیدمو و سرمو انداختم پائین&#8230;گفت افه اشو شکستی مرسی و رفت اتاقش &#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%85-%d9%88-%d9%85%d9%86-%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173839</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه فیلم پورن ساده</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2019 06:19:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[استادی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتر]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادن]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برقصیم]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پولدار]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتیپ]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[درسخون]]></category>
		<category><![CDATA[درندشت]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[سرگیجه]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتای]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخونه]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مدیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مواقعی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهشون]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی امیر از اون خفن پولدارا شاه کس بود . یعنی هنوزم هست . از بچگی با دخترا تریپ رفاقت زیادی داشت . کونی تقریبا هر چی دختر با کلاس و خوشگل تو محل بود اون رو می شناخت جنده و امکان نداشت یه دختری اون رو بشناسه و بهش دو سه باری زنگ نزده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی امیر از اون خفن</p>
<h3>پولدارا شاه کس بود . یعنی هنوزم هست . از بچگی با</h3>
<p>دخترا تریپ رفاقت زیادی داشت . کونی تقریبا هر چی دختر با کلاس و خوشگل تو محل بود اون رو می</p>
<h4>شناخت جنده و امکان نداشت یه دختری اون رو بشناسه و</h4>
<p>بهش دو سه باری زنگ نزده پستون باشه . البته هیچ دختری به جز من چرمنگ ! اولین بار تو خیابون</p>
<h5>دیدمش . کوس بعد تو یه پارتی و بعدش تقریبا تو</h5>
<p>هر مهمونی که می رفتم . پسری بود که من خیلی می پسندیدمش . با کلاس ، بر خلاف پسرای دیگه ی سکس داستان محل درسخون و</p>
<h6>خوشتیپ . البته از نظر من . خیلی ایران سکس ها می</h6>
<p>گفتن قیافه اش بی نمکه اما خوب من قیافه اش رو می پسندیدم . ماجرا گذشت تا اینکه یه بار تو یه پارتی بهش گفتم دلم براش تنگ می شه . اونم یه ذره سرخ و سفید شد و همه دخترا از تعجب دهنشون کف کرد. سابقه نداشت اون جلوی دختری خجالت بکشه خصوصا سر این مسائل . اونم زیر لب گفت منم همینطور و بعد رفت سوار ماشینش شد و رفت که رفت . دیگه مدتها ندیدمش . اما همه جا ازش حرف می زدن . منم آهی از ته دل می کشیدم و به مواقعی که با هزاران منت کشی بلندش می کردم با هم برقصیم فک می کردم . دو سال گذشت و من رسیدم به سوم دبیرستان . درست موقع تریپ مثبت گذاشتنام بود . با هر چی پسر بود قطع رابطه کرده بودم و رفته بودم تو لاک خودم . گاهی می رفتم دانشگاه و درس می خوندم و خلاصه شده بودم مریمیه عزیز مامان ! یه دفعه سرم رو عین بچه های خوب انداخته بودم پایین و داشتم می رفتم تو کتابخونه ی دانشگاه که دیدم یه نردبون درازی ایستاد جلوم . وقتی سرم رو بردم بالا دیدم سیناس . لبخند زد و گفت : چطوری مریم ؟ یه ذره شوکه شده بودم . باورم نمی شد خودش باشه اما خودش بود . فقط باز هم قد کشیده بود و صورتش مرونه تر شده بود . خلاصه آقا امير به جای کتابخونه من رو با ماکزیماش برد رستوران جام جم و یه ناهار حسابی بهم داد . کلی با هم گپ زدیم . فهمیدم تو همون دانشگاه درس می خونه و قراره مهندس مکانیک بشه . وقتی داشتیم خداحافظی می کردیم شمارش رو که روی کارت نوشته شده بود بهم داد و بازم سرخ و سفید شد . بعدشم گفت خیلی زود می بینمت . اوایل روم نمی شد بهش زنگ بزنم . از وقتی با شهاب دوست پسر آخریم بهم زده بودم حرف زدن با پسرا یادم رفته بود . بالاخره هم اون تحمل نیوورد و اومد دم مدرسه دنبالم . بعد از اون کم کم عادت کردم که بهش زنگ بزنم . اگر چه بیشتر اوقات سر کار بود و وقت نمی کرد با هام حرف بزنه . سه 4 ماه به این منوال گذشت تا اینکه یه روز با یه مبایل اومد و اونو داد به من . بعدشم گفت از این به بعد منتظر زنگم باش . خلاصه دیدارامون کمتر شد اما در عوض تماسهامون بیشتر . ماه رمضون بود که یه روز باز اومد دم مدرسه دنبالم . خیلی شیک و پیک کرده بود . درست جلوی چش مدیر مدرسه اومد سلام کرد و گلی رو که دستش بود داد بهم . پیش خودم گفتم دیگه حتما اخراجم اما چیزی نشد. امير با مدیرمون آشنا در اومد و من رو هم دختر خاله اش معرفی کرد . گفت بیا با هم بریم کارت دارم . گفتم : آخه مامانم &#8230; گفت : بهش زنگ بزن بگو دیرتر می رسی . نشتس پشت فرمون و یه راست منو برد الهیه . رفتیم جلوی یک مغازه که بیشتر شبیه یه گاو صندوق بزرگ می موند . بعد از گذشت از شونصد تا در بود که فهمیدم اونجا یه طلا فروشیه . بعدا فهمیدم که مال مامان سیناس . با کلی عزت و احترام ما رو نشوندن امير یه ژورنال داد دستم و گفت یکی از اینا رو انتخاب کن . وقتی که بازش کردم دیدم همه اش انگشتره . نمی فهمیدم که منظورش از این کارا چیه . ازش پرسیدم . گفت می خوام برای مامانم بخرم . وقتی نگاهشون می کردم سرم گیچ می رفت . قیمتهای چند هزار دلاری با برلیان های چند قیراتی &#8230; بالاخره یکیشون رو انتخاب کردم و بعدا فهمیدم که امير اون رو برای من سفارش داده بوده . کم کم ماجرای دوستیمون رو به مامان گفتم اما نه مستقیم . مامانم هم چیزی نمی گفت و فقط لبخند می زد . من و امير دیگه خیلی با هم صمیمی شده بودیم طوری که وقتی با هم بودیم و بین دوستان اون مجبورم می کرد انگشتر رو دست چپم بندازم و همه جا هم می گفت که نامزدشم . بالاخره کار از اینم بالاتر گرفت . یه روز دوباره امير اومد دنبالم و منو برد به خونشون که تو خیابون مریم بود . یه خونه ی درندشت وسط یه باغ دردندشت تر . امير تو یه سوییت مستقل از ساختمون اصلی بود که باباش براش ساخته بود . اولش با صحبتای همیشگی شروع شد . بعد امير یه گیلاس مشروب رو گذاشت جلوم و خودشم یکی ورداشت و گفت به سلامتی هم دیگه . من با وجودی که تا حالا مشروب نخورده بودم یه ذره خوردم که دیدم حالم داره بد می شه . بهش گفتم . اونم گفت خیلی ناز نازی هستی . بعد اومد پیشم نشست و دستش رو انداخت دور کمرم . منتظر بودم که باز ازم لب بگیره . عادتش بود که همیشه در این حالت لب بگیره که دیدم گفت می خوام لختت رو ببینم . دو تا شاخ رو سرم سبز شد . از این حرفا تا حالا نزده بود . حرفش رو تکرار کرد و منم باز فقط نگاهش کردم که این دفعه شاکی شد و داد زد . می خوام لختت رو ببینم . تا اون موقع عصبانیتش رو ندیده بودم گریه ام گرفته بود . من حتی جلوی مامانم هم بدون لباس اونم بلوز شلوار نمی رفتم . به هر حال حرفش رو گوش کردم و لباسم رو در اووردم . با قدی در حدود 176 و 55 کیلو وزن حدس بزنید چطور هیکلی می تونستم داشته باشم . امير که حسابی کیفش کوک شده بود ازم لب گرفت . این کارش بهم آرامش داد و برای یه لحظه اشکم رو بند آورد اما بعد کرواتش رو باز کرد و گفت لباسم رو در بیار . منم شروع کردم به باز کردن دکمه هاش . در عین حال گریه می کردم اما اون هیچی نمی گفت . شلوارش رو هم در آورد و من رو خوابوند روی تختش . سوتینم رو باز کرد و شروع کرد به لیسیدن سینه هام . من حال عجیبی داشتم . تا اون موقع نه فیلم سکسی دیده بودم و نه از لب گرفتن جلو تر رفته بودم اما اون تو کارش استاد بود . یه کم که گذشت سرش رو برد روی شرتم و کسم رو بوسید . دیگه واقعا حالم خراب شده بود . یه ذره با کسم از روی شرت ور رفت و بعد اونو در آورد . اول انگشتش رو کرد توم . آروم شروع کرد به گردوندن اون توی کسم . خیلی بهم حال می داد اما سرم داشت گیچ می رفت . چون رشته ام تجربی بود می دونستم که این سرگیجه طبیعیه . کم کم انگشتش رو بیرون آورد . پاهام ر از هم باز نگه می داشت و لیسم می زد . منم در عین اینکه گریه می کردم لذت می بردم . بالاخره اونقدر لیسم زد که حالم خراب شد . شورتش رو در آورد و کیر شق شده اش رو تحویلم داد و گفت بخورش . گفتم چطوری که دیدم تلویزیون رو روشن کرد و زد روی یه فیلم سکسی . . سعی می کردم که درست مثل دختره کیرش رو بخورم اما خوب بلد نبودم . امير فقط گفت اشکالی نداره زود یاد می گیری . دوباره شورع کرد به لیسیدن سینه هام و بوسیدنم . بعد چنند لحظه مکث کرد وو گفت . مریمی اینجوری حال نمی ده می خوام بکنمت . وا ویلا ! همینم مونده بود . حالا بیا و درستش کن . می دونست من بهش نه نمی گم . البته یه صدایی از ته حلقم در اومد و گفت بذار برای بعد اما اون یه اخم کرد و صدا هم خفه شد . یه بالش گذاشت زیر باسنم و یه کرم مالید سر کیرش . بعد هم آروم اون رو گذاشت تو . اولش خیلی آروم می رفت جلو بعد یه فشار داد که تمام بدنم تا مغز سرم سوخت . اما جیکم در نیومد . کیر اون خیلی کلفت بود و کس من تنگ و جفتمون حسابی داشتیم لذت می بردیم . البته من بیشتر می ترسیدم اما چند بار که جلو عقبم کرد حالم بهتر شد و التماس کردم که بیشتر این کار رو بکنه . اونم تند تر این کار رو می کرد تا اینکه یهو همه جای بدنم لرزید و جیغ زدم . اونم کیرش رو کشید بیرون و آبش رو ریخت روی سینه هام . بعدم دوباره چند دیقه ازم لب گرفت . نشست کنارم و با موهام بازی کرد و یه ذره آرومم کرد . با هم دوش گرفتیم . ایستادن برام سخت بود . سرم گیج می رفت . اون بدنم رو شست و بعد رسوندم خونه . به محض رسیدن به خونه رفتم تو اتاقم و یه دل سیر گریه کردم . هیچ کس ازم نپرسید چی شده . الآن از اون ماجرا 3 سال می گذره و من دیگه 20 سالمه . همون سال تابستون با امير نامزد کردم . فک نمی کردم بابام رضایت بده به اون زودی نامزد کنم اما خوب کی بدش میاد دامادش پولدار باشه . هنوزم من و امير نامزدیم . مثلا ! چو مدتهاست که روابطمون بیشتر شبیه زن و شوهرا می مونه . به هر حال ماجرای سکس من برای خودم عحیب بود چون تا اون موقع سکسی نداشته بودم و حتی از شنیدن اسم سکس هم حالم بد می شد . اما الآن تو این 3 ساله واسه خودم استادی شدم !		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%be%d9%88%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173836</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.013 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 13:43:09 by W3 Total Cache
-->