<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مربوطه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a8%d9%88%d8%b7%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:09:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مربوطه &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده خانوم های خوشگل و لز تو تخت با کس و کون هم بازی میکنن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاقم]]></category>
		<category><![CDATA[افرادي]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[بگذارم]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[وکاملا]]></category>
		<category><![CDATA[ومادرم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کنم مربوطه مي شه به فیلم سکسی 18 سالگي ام .وپدرمم كه به خاطر مسائل سیاسی قبل از تولد من به خارج فرار کرده بود ومادرم را سکسی هم غیابی طلاق داده ولی مادرم بعد شاه کس 12 سال از تولدم به خاطر یک تومور عمرشا داد به شما ومن تنها شدم کونی وپیش بابا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کنم مربوطه مي شه به فیلم سکسی 18 سالگي ام .وپدرمم كه به</h2>
<p>خاطر مسائل سیاسی قبل از تولد من به خارج فرار کرده بود ومادرم را سکسی هم غیابی طلاق داده ولی مادرم</p>
<h3>بعد شاه کس 12 سال از تولدم به خاطر یک تومور عمرشا</h3>
<p>داد به شما ومن تنها شدم کونی وپیش بابا بزرگمومادر بزرگم زندگي مي كردم ،بابا بزرگم بزرگ فاميل هم بود ،</p>
<h4>خيلي جنده هم مذهبي ، وخونه شون هم سبك پدر سالاري</h4>
<p>بود يعني هر چه بابا بزرگه پستون مي گفت اون مي شد بابا بزرگم مردی بودی سنتی ومذهبی وضع مالی بابا</p>
<h5>بزرگم هم کوس تعریفی نداشت ودر حد بخور نمیر مسمتری می</h5>
<p>گرفت اما این فقط خرج دوا ودکترش می شد ودر این بین دائیم کمی کمکش می کرد ولی نه زیاد کلاً زندگی سکس داستان فقرانه ای داشتیم.</p>
<h6>من که کلاس سوم دبیرستان را تمام کرده ایران سکس بودم و</h6>
<p>سال چهار دبیرستانم مونده بوداز نظر قیافه هم خوشکل و بدن سفید و اندام خیلی رو فرمی داشتم.( کمی شبیه این عکس اما از این بهتر بودم ) کلا ً بگم که مثل مانکها بود ( البته تعریف از خودم نیست چون این را بقیه هم می گفتند ) خوشگلم هستم در تمام این مدت که از عمرم گذشته بود خیلی چشم وگوش بسته بودم و نسبت به همسنان خودم اصلاً چیزی نمی دونستم ومذهبی ترهم بودم و اصلاً آرایش نمی کردم ویا بهتر بگم نمی دونستم آرایش چیه معنیش را نمی دوستم خلاصه این طور بدونن که واقعاً هیچ چیزی ای مسائل روز جنسی وغیر و غیر نمی دونستم و هیچ توجهی هم نمی کردم به خاطر این نوع اخلاقم اصلادوستی نداشتم و اگر هم دوستی داشتم در سطح سلام وعلیک بود و خیلی ها از من دوری می کردندروز گار به همین منوال می گذشت كه به طوری اتفاقی شنيدم كه ميگفتن كه بابام از خارج اومده . خلاصه بابا بزرگه راضي شد كه بابام بياد خونه ومنو را ببينه . پيام را همون روز به بابام رسوندند . فرداش بابام با سه چمدان پر به خانه اومد همه توي خونه منتظر پدرم بودند من هم كه از همه بيشتر دلم ميخواست كه اون را ببينم چون ، من اورا نديده بوديم وقتی که جلوی درب خونه بابا را دیدم اصلاً فکر این را نمی کردم که بابام ایقدر جوون خوش تیپ باشه خلاصه واقعتش در یک نگاه شیفته بابایی شدم .خلاصه اومد خونه و با همه خوشوبش كرده ومنو هم بيشتر بغل مي كرد لازم به ذکرم که من تا قبل از اینکه بابام منو بغلم کنه تا به حال هیج مردی منو بغل نکرده بود و این اولین بغل گیری من بود ، که واقعاً به هم حال می داد بعد همه رفيتم توي اتاق بزرگ مهمون جمع شديم من كه ديگه خيلي خوشحال بودم كه بابام اومد خلاصه بابا به همه يه سوغاتي داده وبه بابابرزگم يك ساعت اصل از ساعتهاي ساخت كشور سوئيس داده كه بابابزر گم خيلي خوشش اومده بود بعد از يه دو ساعتي كه همه با بابام حرف مي زدنند راجع به اينكه اين مدت هيچ خبري از او نبود مي پرسيدند كه بابام گفت كه دو سال بعداز رفتنش به خارج اونجا تصادف مي كنه ويك سال توي اغماء بود و پنچ ساله هيچ خاطره از گذشته به ياد نمي آورد وکاملاً فراموش کردم تا اين كه به طور تصادفي يكي از دوستاش توي مونترال بابام را مي شناسه وكمكش مي كنه كه گذشته اش را به ياد بياره حالا هم بعد تصادف که 10 سال می گذره هنوز هم خيلي از مسائل يادش نمياد. اصلاً اسم ايراني يادش نمياد ولي دكتراش گفته بودند كه اگر با افرادي كه در گذشته ش بوده معاشرت و رفت و آمد داشته باشه مي تونه خاطراتش را به ياد بياره .با بابا كمي خلوت تر کردیم و بابام هم بيشتر منو بغل مي كرده و مي بوسيد راستش من هم خيلي خوشم مي اومد كه منو مي بوسه و بغلم مي كنه چون تا اون موقع مردي منو بغل وبوسم نكرده بود باهم رفيتم توي حياط كه بزرگ و خيلي درخت ميوه هم داشت دستم همه اش توي دست بابام بود و با هم حرف مي زديم و مي خنديدم كه به تاب رسيديم وبا هم سوار تاب شديم ومن توي بغلش نشوندش در حين تاب بازي بابام چندبار دستش نه عمدي به سنيه هام خورد و خيلي خيلي خوشم اومد وضعيت سنيه هام هم خيلي بزرگ هم نبود وخيلي هم كوچك. در ضمن من كمر باريك و باسن بزرگي دارم قدم هم 170 سانته بعدش باهم رفتيم توي اتاقم يكي از چمدان هاش را هم توي اتاق من آورد وگفت اين چمدان همه اش مال منه من هم با كنجاوي گفتم چي هستش گفت بيا بازش كن و ببين باز كردم وكلي لباس برام آورده بود و خيلي هم قشنگ و گران قيمت بودند پرديم بغلش و بو سيدمش و اون هم محكم بغلم كرده وبوسيد اما از لبام .نظر بدین تا ادامه اش را بگذارم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%84%d8%b2-%d8%aa%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d9%88-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177135</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم لز خیلی دوست داره با ی سن بالا تر لز کنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 09:32:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسانسور]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[ایرونی]]></category>
		<category><![CDATA[اینصورت]]></category>
		<category><![CDATA[بابامه]]></category>
		<category><![CDATA[بازرگانی]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براندازش]]></category>
		<category><![CDATA[پارکینگ]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنش]]></category>
		<category><![CDATA[تودهنم]]></category>
		<category><![CDATA[جاخالی]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سکس دختر با دختر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمچند]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاوانه]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لزبین]]></category>
		<category><![CDATA[لیسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[میزنید]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشناختم‬]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستند]]></category>
		<category><![CDATA[نیستید]]></category>
		<category><![CDATA[نیومدن]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم ، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>آشنایانم برای کار به کشور فیلم سکسی امارت شهر دبی رفتم که الان</h2>
<p>قریب به 3 سال است که اونجا هستم .ابتدا بصورت آزمایشی و باویزای مسافری سکسی 3 ماهه و طبعا بدون همسرم</p>
<h3>، شاه کس قراربراین بود که اگر شرکت مربوطه و من پس</h3>
<p>از سه ماه به نقطه مشترک کونی مبنی بر ادامه همکاری رسیدیم آنها نیز ویزای دایم رابرای من دربیاورند و من</p>
<h4>نیز جنده درآن شرکت کار کنم. من که پس از 5</h4>
<p>سال زندگی مشترک هیچ موقع بدون پستون همسرم نبودم و تاآن موقع باهیچ زنی بجز همسرم رابطه جنسی و حتی دوستی</p>
<h5>نداشتم (به کوس همین خاطر بودکه زنم با رفتنم به اینصورت</h5>
<p>موافقت نمود) برایم پس از گذشت بیست روز اوضاع و احوال فرق کرد علی الخصوص با دیدن زنهای خوشکل چندملیتی آنجا ، سکس داستان روزهای اول به</p>
<h6>جلق زدن بسنده می کردم و برای اینکه ایران سکس طرف رابطه</h6>
<p>نامشروع و صرف پولهای گزاف نروم یک ماههی به همین منوال گذشت .تااینکه یک روز جمعه نزدیک عید بود(آخرین جمعه سال) که مثل همیشه خودرو فورد شرکت را بداشتم و برای ورزش به باشگاه نزدیک شرکت رفتم در برگشت هنگام ورود به پارکینگ منزلم احساس کردم یه ماشین بنز مدل سال با راننده خانم پشت سرم است و اونیز میخواهد وارد پارکینگ شود اعتنا نکردم و حواسم را جمع هدایت خودرو به محل پارک خودرو در طبقه 5 نمودم . بدلیل پربودن تمامی طبقات ماشین بنز نیز مثل من در همان طبقه پارک نمود وقتی آن خانم پیاده شد کمی براندازش کردم ، طرف بین 30 تا 35 سال سن داشت با موهای بلوند و قدی بلند ، برای رفتن به ساختمان اصلی محل سکونت مجبور شدم به همراه آن خانم سوار آسانسور شوم در همین موقع آن خانم از من به انگلیسی پرسید: طبقه چندم ؟ من هم که دست و پامو گم کرده بودم ابتدا به فارسی و بعد به انگلیسی گفتم طبقه سیزدهم . یکدفعه دیدم خندید و به فارسی به من گفت : سلام سیما هستم و دستش را جلو آورد من هم که دیدم خرابکاری کردم گفتم ببخشید منم فوادم .سیما گفت : چندوقته دبی هستی چرا من تاحالا ندیدمت گفتم : سه ماهی میشه ، ولی از ده روز قبل سوار خودرو میشم ، چون گواهینامه رسمی دولت امارات را ندارم و از ده روز قبل بخاطر حسن انجام کار م مدیرعامل شرکت که با پدرم دوسته اجازه داده سوار ماشین شرکت بشم . سیما گفت : کارت چیه و تحصیلاتت ؟ گفتم من فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارم و امور جاری شرکت را انجام می دهم . یدفعه دیدم طبقه 13 شد که بااشاره سیما متوجه شدم باید بیرون بروم در همین موقع سیما به من گفت تنهایی که یدفعه دلم هررررری ریخت پایین گفتم بله ولی قراره هروقت که ویزام درومد زنم هم بیاد گفت : پس هروقت کاری داشتی من طبقه ۲۳ واحد &#8230;. زندگی میکنم و کار من هم در زمینه کتاب و نشر است (که منم گفتم واحد من هم شماره &#8230;. است ) می تونی با داخلی ساخمان با من تماس بگیری . گفتم ازدیدار شما خوشحال شدم ، و خداحافظی کردم.چند روز بعد ، یعنی شب عید وقتی برای رفتن به خونه مدیرعامل شرکتمون آماده شده بودم و به قول معروف تیپ زده بودم یکدفعه گوشی داخلی ساختمان به صدا درآمد ، که سلام کردم دیدم پشت خط سیما است اول صداشو نشناختم ولی بعد از اینکه خودشو معرفی کرد گفتم باز صوتی دادم اونم خندید و گفت اشکالی نداره پیش میاد مگر تاکنون چندبار صدای منو پشت تلفون شنیدی بی خیال بابا . سپس گفت : آقا فواد امشب قرار اینجا شش ایرونی جمع بشن که برای تکمیل شدن سفره 7 سین مون اگرشماهم تشریف بیاورید ممنون میشم گفتم: مزاحم نباشم گفت: شما مراحم هستید گفتم : پس تا یک ساعت دیگر میام اشکالی که نداره ؟ گفت : نه راحت باش چون هنوز مهمونای منم نیومندن پس می بینمتون خداحافظ.یک ساعت بعد شد و رفتم خانشون ، پس از سلام و احوالپرسی گفتم نیومدن گفت نه مهمونا زنگ زدن و گفتن که رفتن به شارجه اول خونه پدرشون و فرداشب میان گفتم آقاتون کی میاد گفت من مجرد هستم. در همین حال که هنوز ننشسته بودم گفتم پس رفع زحمت می کنم که دیدم اخم کرد و گفت توام اگر مثل وانا جاخالی بدی دیگه باهات حرف نمیزنم گفتم نه خواهش میکنم قصدم این بودم شاید شماهم می خواهید شارجه بروید گفت پدر و مادر من که نیستند برم اونجا ، بعدش گفت تابرم یه چیزی بیارم و بخوریم شماهمین جا تشریف داشته باشید گفتم چشم ، کنجکاوانه در و دیوار را دید میزدم که دیدم عکس یکی از علمای عظام البته بدون عمامه روی میزه !!!!! پیش خودم گفتم بابا این دیگه کیه ؟؟ نه به اون حجابش که اصلا نداره و نه به این عکس ، پیش خودم گفتم از همنجا ازش سوال میکنم ، پرسیدم سیما خانم این عکس آقای &#8230;&#8230;(فلانی) برای چی روی میز شماست؟؟؟ که گفت : این عکس بابامه که گفتم شوخی نکن گفت بخدا سپس از آشپزخانه با یک مانتوی بلند که با یک کمربند بسته شده بود اومد بیرون و پاسپرتشو به من نشون داد ، بله دیدم با یه پسوند کمتر خانوم دختر حاج آقا &#8230;.است. گفت حالا خیالت راحت شد گفتم ببخشید گفت مهم نیست گور پدر من که همه میشناسنش و ماروهم به دردسر انداخته ، تمام خوشی ها رو از ماگرفته ، حتی اینجا ، گفتم بخدا منظورم این نبود که گفت اگر با آخوندای پدرسوخته بدی ، هرستو می تونی همینجا سرم دراری که یهو کمربند مانتوشو باز کرد !!!!! جای همتون خالی ، معلوم بودسیماخانم تو این مدت بدجوری سیماش قاطی کرده بود چون از اتصالی برق بدنش خشکم زد ، دیدم گفت شما مردم ایران فقط حرف میزنید و اهل عمل نیستید که یهویی پریدم سینه هاشو گرفتم ودستم گفتم من مقلد پدرشماهستم میشه آداب شیردادن را به من یادبدی که گفت اگر پسرخوبی باشی و تو این مدت با زن دیگر نباشی کلیه مسائل شرعی را به تو یاد میدم خندیدم و گفتم پس کی عمامه سرم میزاری که گفت خودتو لوس نکن زود باش بریم سراصل مطلب . منم گفتم چشم و یدفعه زبونمو بردم طرف کسش و اون چوچولای اویزون و خوشکل رو کردم تودهنم که یهویی جیغ کوچولویی زد گفت توطلبه خوبی هستی احسنت احسنت . با این شیطونهاش دیگه طاقت نیاوردمه کیرمو کردم تودهنش ، چنان با حرص و ولع میخورد که نگو ، بهش گفتم همش مال تو یواشتر که گفت باشه بعد باخواهش التماس گفت بکون توش منم که تاحالا با زن دیگری رابطه نداشتم با چند دفعه فرو کردن کیرم داخل کسش ارضا شدم و آبمو ریختم روی بدنش ، بهش گفتم ببخشید قول میدم دفعه بعد اسپری بزنم آخه تو امون ندادی گفت برای بار اول خوب بود .خلاصه پس از خوردن شام رفتیم باهم وروی یک تخت خواب خوابیم فردای آنروز قرار شد نزد امام جماعت مسجد دبی بریم و بین ماسیقه بخواند<br />
.از آن روز به بعد و تاوقتی که همسرم بیاد دبی تقریبا هفته ای سه شب من خونه سیما بودم و البته الان کمتر از قبل من سیما رو می بینم اونم گله ای نداره چون زن هرزه ای نبوده و نیست .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%84%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%db%8c-%d8%b3%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177075</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میرقصه سیگار میزنه و از همه بهتر کس میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 01 Oct 2019 04:27:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتمادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگاري]]></category>
		<category><![CDATA[اونايي]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگي]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[بگذريم]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناتو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشاي]]></category>
		<category><![CDATA[تنهايي]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[چيزهاي]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاي]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتين]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دلشوره]]></category>
		<category><![CDATA[دودستم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستانه]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[طوريكه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكتر]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[معامله]]></category>
		<category><![CDATA[معصومانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمكيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكي]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[والبته]]></category>
		<category><![CDATA[وخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتين]]></category>
		<category><![CDATA[وشلوار]]></category>
		<category><![CDATA[ومامان]]></category>
		<category><![CDATA[ومشغول]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هيكل توپ كه اغلب شما فیلم سکسی با اين نوع دخترا سر وكار داشتين وميدونيد من چي ميگم والبته اين رو هم بگم كه اون چيزايي كه سکسی من رو نسبت به اون علاقه مند شاه کس ساخته بيشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا وخلاصه خيلي چيزهاي ديگه . بگذريم کونی سروناز بعضي [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هيكل توپ كه اغلب شما فیلم سکسی با اين نوع دخترا سر وكار</h2>
<p>داشتين وميدونيد من چي ميگم والبته اين رو هم بگم كه اون چيزايي كه سکسی من رو نسبت به اون علاقه</p>
<h3>مند شاه کس ساخته بيشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا</h3>
<p>وخلاصه خيلي چيزهاي ديگه . بگذريم کونی سروناز بعضي اوقات كه درس ومشق دانشگاه بذاره مياد خونه ما البته تنهايي وبدون</p>
<h4>مزاحم جنده وشب رو پيش ما ميمونه وبا هم مياييم رو</h4>
<p>نت يه وقت هايي چت ميكنيم پستون يه روزهايي فيلم نگاه ميكنيم وبعضي وقتها هم يه سايت خوب مثل اينجا پيدا</p>
<h5>ميكنيم وبا کوس هم ميشينيم ومطالبشو ميبينيم. بگذريم البته قبلا كه</h5>
<p>كوچيكتر بود من يه شيطوني هايي مي كردم ولي اين با توجه به سن وسال وموقعيت اون زمان بود ولي حالا بيشتر سکس داستان رابطه ما دوستانه</p>
<h6>است وصميمي &#8230; علاقه من به سروناز از ایران سکس زماني كه</h6>
<p>اون يه دختر نورسيده شده بود ومن اوايل جوانيم بودو بقول بعضي ها تازه پشت لبم سبز شده بود شروع ميشه ومن بدون توجه به اينكه دودول ادم براي هر جنبندهاي بلند نميشه گاهي دور وبرش مي چرخيدم واين ور واونورش ميكردم وبعضي وقت ها هم يه كم زياده روي ميكردم تو انگولك سرونازم نميتونست اعتراض بكنه اخه بره به ابجيه چي بگه داداشت داره يه كارهايي با من ميكنه . قبلا ما زياد رفت وامد داشتيم نسبت به الان وهمش يه جا بوديم اكثرا يا من خونه ابجي تلپ مي شدم وچند هفته اي مي موندم يا اينكه اونا خونه ما بودند طبيعيه كه سرو ناز هم اغلب اوقات با من بود وقتي كه ميخواستم جايي برم . القصه سرو ناز داشت كم كم خانوم ميشد برا خودش سينه هاي كو چولوش برجسته ميشدند و با سن خوشگلش بزرگ ميشدند و من هم مثل نديد بديد ها هر چند وقتي كه تنها ميشديم يه دستي از روي محبت به سر وگوشش ميكشيدم آبجي ما هم از اون تيز هاي سمجه مثل اينكه چيزهايي بو برده بود ما دوتا رو خيلي تنها نميذاشت يا اگه كاري هم داشت يكي رو پيدا ميكرد كه بپاي من باشه ولي من محو هيكل سروناز بوده و هستم نه اينكه تعريف بكنم ازش چون خواهر زادمه نه خداييش الانه هم كه خانوميه برا خودش دوستش دارم البته الان كه تنها ميشيم ومن به اون نگاه ميكنم از كارهايي كه تو بچگي ازم سر زده ميشم (الكي)ولي خب چيكار كنم اين خر يته محضه بگذريم يه كم از سرو ناز بگم از پستون هاي كوچيكش كه اونا رو توي يه سوتين خوش رنگ مخفي كرده واز پاهاي خوش تراشش كه از زير شلوار پيداست كه من خيلي وقته اونا رونديدم لذت ميبرم قربونت برم خدا چي خلق كردي البته اين رو بگم كه يه وقت هايي كه يواشكي ديدش ميزنم از برجستگي هاي خطوط شورت وسوتينش كه به شكل تحريك كننده اي از تيشرت وشلوارش بيرون زده ديوونه ميشم شايد بگيد چه ابلهي هستي تو &#8230; اتفاقي كه الان ميخوام بگم مربوطه به چند ماه پيش بعد از ظهر تو خونه همراه با ننمون نشسته بوديم كه تلفن زنگ زد سروناز بود ميخواست بگه اگه وقت داشته باشم مزاحمم بشه برا يه سري كارهايي كه ميخواست تو كامپيوتر م انجام بده اخه تو خونشون گير بازاره ابجي ما با اين كه دخترش بزرگ شده از اون چشم بر نمي داره وحتي استفاده از سيستم هم شامل مقررات خاصيه خلاصه من هم گفتم خواهش ميكنم من كار بخصوصي ندارم وخوش حال هم ميشم سروناز هم بعد دو ساعت اومد ومشغول كار با كامپيوتر شد . نميدونم از خوش شانسي ما بود يا از بد شانسي كه بخاطر فوت يكي از فاميل هاي نزديك مادرم خاله زنگ زد به ننه ورفتند مراسم و اينطوري بود كه تو خونه علي موند وحوضش شب ساعت 9 مادر زنگ زد خونه وگفت كه امشب رو نمياد ومن مواظب سروناز باشم من رو ميگي از يه طرف شوق تنها شدن با سروناز واز طرف ديگه دلشوره ابجي وننه خيلي كنفم كرده بود &#8230; من توي پذيزايي دراز كشيده بودم وفيلم نيگاه مي كردم سرو ناز هم با كامپيوتر مشغول بود يه دفه گفت دايي حوصله من سر رفت مي ايي يه كم بريم چت كنيم وبخنديم من هم از خدا خواسته با يه كم من ومن رفتم پيشش وبا يه ايدي مسخره رفتيم تو روم وبا هم مردم رو الكي سر كار ميذاشتيم تا اينكه دل رو به دريا زدم وبهش گفتم با يكي دوتا از اينا ميخوايي سكس چت كنيم سروناز اولش جا خورد وبعدش با صحبت هاي من قبول كرد مورد اول يه كم چرت وپرت وكس شعر تحويل داد وخستمون كرد بالاخره يكي پيدا شد كه حرفهاي باشه به سروناز گفتم هر چي دوست داري بنويس وبا من راحت باش انگاري من اينجا نيستم و نگاه هم نمي كنم (الكي )ولي عجب چيزايي رو مينوشت سروناز ادم كيرش بلند ميشد منم گاهي وقتها راهنمايي ميكردم ودزدكي هم حركات سروناز رو زير نظر داشتم اولش مطالبي كه من ميگفتم مينوشت براي اينكه بگه من چيزي نمي دونم ولي همون طوريكه گفتم واقعا وارد بود راسيتش از ديدن اون با چهرهاي كه معلوم بود نوشته ها وگفته هاي يارو روش تاثير گذاشته وسرخ شده بود من هم داشتم حشري ميشدم اون شب سروناز يه بلوز فيروزهاي رنگ با يه شلوار گرمكن پوشيده بود از سر شانه هاي بلوز ميشد ديد كه يه سوتين آبي خوشگل تنشه ونوك پستوناش رو ميشد از زيراون ديد وخط شرتش كه از شلوار پيدا بود منو ديوونه ميكرد ميخواستم دستمو بزارم پشتش اما خجالت كشيدم دستمو بردم گذاشتم رو دستش سردي خاصي رو احساس كردم گفتم سروناز با اين حرف هايي كه داري به يارو ميزني اون كه به جهنم حال منو خراب ميكني يه دفه به خودش اومد وگفت يعني چي ومي خواست قطع كنه كه نذاشتم وگفتم ادامه بده بيچاره كسي كه اون طرف بود آبش هم در اومده بود البته اينو از حرف هايي كه ميزد فهميدم كار به اينجا تموم نشد ما بعد چت در رابطه دختر وپسر ا صحبت كرديم وساعت 2 شب شد سرو ناز رفت بخوابه و من هم تو فكر بودم لا مصب خوابم نمي اومد تا ساعت 4 بيدار بودم وفكر مي كردم چطور علاقه مو بهش نشون بدم رابطه اي كه هيچ كس ديگه به غير از من واون نبايد خبر دار مي شد از يه طرف دوستش داشتم از يه طرف خواهر زاده ام بود واز طرف ديگه خدا و خا نواده ام . سر و ناز در رابطه با من چي فكر ميكرد نمي گفت من بهت اعتماد كردم جواب اعتمادم شهوت بود و سكس خلاصه اين از مورد ها يي بود كه نمي شد از خدا هم كمك خواست ولي شيطون اين جا ها بيكار نمي شينه. القصه دل رو به دريا زدم ورفتم اتاقي كه سروناز خوابيده بود با يك چهره اروم ومن با يه فكر خراب آروم رفتم پيشش دراز كشيدم داشتم خفه ميشدم صداي نفس هاي خودمو مي شنيدم اما خوب كار ه ديگه &#8230; كم كم دستمو كشيدم رو صورتش گرمي صورتش با سردي دست من تماس پيدا كرد مور مور شدم رفتم جلو يه بوس كردم از لبش وچشم هاي خو شگلش يك دفعه سروناز بيدار شد وبا كمي ترس خودش رو جمع كرد وگفت دايي چيكار ميكني منم خودم رو زدم به خريت وگفتم سر وناز جونم تا حالا دوست پسر داشتي با هاش تا حالا حال هم كردي راستشو بگو سروناز گفت وسط معامله نرخ تعيين ميكني دايي آخه اين وقت شب موقع پرسيدن اين چيزاست گفتم جون دايي فقط ميخوام بدونم وكم كم دستمو بردم پشتش وبا يه حركت صورتمو جلو بردم ويه لب ازش گرفتم سروناز گفت نكن دايي بده گفتم من كاري با هات ندارم فقط ميخوام بدنتو ببينم ولمسش كنم گناه من اينه كه دوستت دارم چي ميشه منو هم اون پسره تو چت حساب كني وبعد يه بوس گنده از پشت گردنش گرفتم يه دستمو بردم از رو بلوز پستوناشو ميماليدم واونم فقط تند تند نفس ميكشيد كم كم پر رو شدم گفتم سرو ناز اجازه ميدي پستوناتو لمسش كنم و سوتينتو در بيارم اون هم غر غري كرد وجواب نداد من هم دستمو بردم و پستونشو از زير بلوز وسوتين محكم مثل نديد بديدا گرفتم تو دستم آخ كه چقدر سفت شده بودند و نوك پستوناش رو به طرف بالا شكل خوبي پيدا كرده بود بلوز وسوتين رو از تنش در اوردم ودر حالي كه با سينه اش ور مي رفتم ازش لبم ميگرفتم وزبون اونو تقريبا ميمكيدم از اين كار زياد خوشش نيومده بود من هم بي خيالش شدم و اومدم نوك پستون هاشو تو دهنم كردم وبا قدرت هر چه تمام تر مي مكيدم اونم گاهي جيغ ريزي ميزد و يك احساس شرم همراه با احساس ترس در وجودش ميفهميدم راسيتش من خودم هم ميترسيدم و اين مانع ميشد كه لذت زيادي ببرم من اون لحظه هر طور كه بود مي خواستم بدن لخت سروناز رو ببينم ولي قدرت شهوت از احساس گناه وشرم بيشتر بود من هم چنان كه داشتم رو سينه سروناز ويراژ ميدادم با زبونم يه دستم رو هم از پشت شلوار به كون سرو ناز حواله كرده بودم وكپل هايي كه مثل ژله دودستم مي لرزيد رو ا نگولك مي كردم خواستم همه چيزايي كهبين منو وسروناز فاصله مي انداخت رو از بدنش جدا كنم ولي سروناز نذاشت و فقط شلوارشو از پاش در اورد يه شورت ابي رنگ توري كه اصلا با اون همه دست كاري من لازم نبود درش بياره چون با اب كسش قشنگ بر امدگي كسش معلوم بود حتي خط وسط اون من يه لحظه محو تماشاي اون بدنخوش فرمش شدم قربونت برم خدا چي خلق كردي . بعد از شيطنت هاي ايام بچگي ديگه اون رو لخت نديده بودم حيف از اين بدن كه كس ديگه اي صاحب ميشد و خرابش ميكرد . من از انگشت هاي پاش شروع كردم به خوردن و ميومدم بالا همراه با ليسيدن پا دست هاي من بيكار نبود وهي رون هاي خوش تراش سروناز رو انگولك ميكردم اولش هيچ كاري نمي كرد ولي بعد چند دقيقه يواش يواش بدنش شل شد واه واه اون در اومد ومنم راحت تر داشتم كارمو مي كردم يه كم اومدم بالاتر واز روي شرت خيسش چو چول سرو ناز رو ليس زدم ديدم خيلي ديگه خواهر زاده ما حالش بده وخودشو بالا وپايين ميكشه گفتم سروناز جون يه كاري ميكني برام گفت جونم دايي گفتم يه دفه اين كارو به زور من كردي حالا دلم ميخواد با ميلت ين كارو برام بكني گفتش چي گفتم برام ساك بزن اون گفت دايي بدم مياد از اين كار آخه اصرار كردم اين دفعه وبرا اخرين بار براي اين كه راحت تر كارشو انجام بده شورت وشلوار م رو در اوردم رو پشتم خوابيدم وسرو ناز رو به حالت 69 روم خوابوندم حالا اون داشت كير منو ميخورد ومن هم يه دستم تو سوراخ كونش بود واز طرفي كس اون رو ميخوردم اخ كه چه حالي ميداد جاي شما خالي قسمت شما هم بشه اين كار ادامه داشت تا ايسنكه ديدم سروناز ميلرزه با ريشتر 6 من بيشتر زبونم رو تو كسش ميكردم ملي مواظب هم بودم كاري دستم ندم تا اينكه ترشحات كس سرو ناز زيادتر شد وبعد اروم گرفت منم خر نبودم كه ارضا شدنش رو فهميدم اب من هم داشت ميومد بعد چند بار تلمبه زدن لا پاي سروناز اب منم اومد وبا تموم نيرو رو چاك كون نرمش ريختم و يه نفس راحت كشيدم واز پشت بغلش كردم وسينه هاي بلورينشو ميمالوندم ولي ديگه خجالت ميكشيدم به روي سروناز نگاه كنم از شرمندگي بوي عرق وسكس واب كير همه جا رو گرفته بود نزديكي هاي صبح بود وبعد دو سه ساعت مامان از راه ميرسد وما بايد خودمون رو جمع وجور مي كرديم با خجالت به سروناز گفتم من ميرم حموم نمي خوايي با دايي حموم كني با بي حالي ويك نگاه عاقل اندر سفيه به من خيره شد من شهوت رو از چشمش ميخوندم و به خاطر اين كه از دلش در بيارم اونو بغل كردم وبا خودم بردم حموم واونجا از خجالتش در اومدم وحسابي با ليف تموم بدنش رو شستم وخوشگلش كردم زيبايي اون بعد اب تني دو چندان شده بود مخصوصا موهاي پريشان وپستوناش بالاخره خودم هم حموم كردم بيرون اومدم سروناز هم همه جا رو مرتب كرد وجمع وجور كرد رختخوابو كه يه دفعه صداي زنگ خونه اومد ومن با صداي زنگ سراسيمه از خواب بلند شدم و چشمتون روز بد نبينه ديدم جا تره وبچه نيست يعني خودمو تو خواب خراب كرده بودم وهمه اونايي كه ديده بودم تو خواب بود . قبل از هر چيز خدا رو شكر كردم كه همچين اتفاقي بين من وسروناز نيفتاده واون هم با قيافه اي معصومانه تو اتاق خوابيده بود ومامان با دو تا سنگك داغ واون زنگ زدن كيري اومده بود خونه حالا معلوم نبود چرا كليد رو با خودش نبرده .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b2%d9%86%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%da%a9%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176510</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنايي]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقي]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[احساسي]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاش]]></category>
		<category><![CDATA[انتهاي]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اولمون]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينكارو]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوري]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برم»بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بود]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بوداما]]></category>
		<category><![CDATA[بوداون]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودچند]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تحريكم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستن]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده تو فامیل]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چيزايي]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمن]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوي]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختراي]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دروغگو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالي]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوربين]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[سكسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سکس خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[شروع]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارك]]></category>
		<category><![CDATA[شيطوني]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهي]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[كارشون]]></category>
		<category><![CDATA[كارمند]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[كنجكاو]]></category>
		<category><![CDATA[كوچيكي]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:«خب]]></category>
		<category><![CDATA[لباساي]]></category>
		<category><![CDATA[لباممنم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراهاي]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرايي]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامان]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[موبايل]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوره]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوري]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتي]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرد»يه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[نامادری]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياورد]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[همينطوري]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناكي]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<category><![CDATA[يكيشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" title="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>كه هيچ كدوم از ما فیلم سکسی نفهميديم كي به اين مرحله اي كه الان توش هستيم رسيديم.من محسن هستم.22 ساله و دانشجوي يكي از دانشگاه هاي سکسی شهر تهران.توي خانواده ي ما به دليل شاه کس نداشتن مادر و پدر خيلي چيزا متفاوت بود.رفتارمون با همديگه،رفتارمون با بقيه ي مردم و کونی يا طريقه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" title="مامانی اجازه میدی به پستون هات دست بزنم" decoding="async" /></p><h2>كه هيچ كدوم از ما فیلم سکسی نفهميديم كي به اين مرحله اي</h2>
<p>كه الان توش هستيم رسيديم.من محسن هستم.22 ساله و دانشجوي يكي از دانشگاه هاي سکسی شهر تهران.توي خانواده ي ما به</p>
<h3>دليل شاه کس نداشتن مادر و پدر خيلي چيزا متفاوت بود.رفتارمون با</h3>
<p>همديگه،رفتارمون با بقيه ي مردم و کونی يا طريقه ي زندگي كردنمون.من و خواهرم مائده به همراه داييم و دختر داييم</p>
<h4>مريم،توي جنده يه خونه زندگي ميكرديم و هر كدوم زندگي هاي</h4>
<p>عجيب غريب و متفاوتي داشتيم. راستش پستون من پدر و مادرم رو به خاطر نميارم و تنها چيزي كه ميدونم اينه</p>
<h5>كه خيلي کوس وقت پيش توي يه تصادف اتوبوس توي جاده</h5>
<p>ي مشهد كشته شده بودن و از طرفي زن داييم هم طبق خاطرات مبهمي كه دارم حدودا 4 يا 5 سالم بود سکس داستان كه فوت كرد</p>
<h6>و باعث شد من و خواهرم به همراه ایران سکس دايي علي</h6>
<p>و دخترش از همون موقع با هم زندگي كنيم. داييم كارمند بانك بود.البته هنوزم هست.يه مرد چهل چند ساله ي مجرد كه كمتر وقتي براي من و خواهرم و حتي دخترش ميذاشت.خواهر بزرگم مائده 26 سالش بود و از ديد من يه دختر خيلي خيلي مذهبي بود و كاملا از من و مريم فاصله داشت.من و مريم هم همسن بوديم و فقط چند روز با هم اختلاف سني داشتيم و البته كاملا توي نقطه ي مقابل مائده قرار داشتيم.در واقع من و مريم هيچ قيد و بندي نداشتيم و خيلي حد و مرز ها كه بين دختر و پسرا وجود داره بين من و مريم وجود نداشت.از لباس عوض كردن جلوي همديگه شروع ميشد تا كمك كردن به همديگه توي حموم و يه جورايي هم يه رابطه ي جنسي خيلي خيلي محدود. مائده هميشه به خاطر اين رفتار ما از ما فاصله ميگرفت و خوب داييم اصلا به ما كاري نداشت.من و مريم هيچ وقت آبمون با مائده توي يه جوب نرفت.مائده از همون بچگيش تحت تاثير خواهر بزرگ مادرم كه يه زن به شدت خشكه مذهب بود قرار گرفته بود و يه جورايي تو مكتب اون بزرگ شده بود.بگذريم&#8230; حوالي 6 ماه پيش من و مريم توي اتاقمون نشسته بوديم و داشتيم به هم ور ميرفتيم.معمولا كير و كس همديگه رو اونقدر ميمالونديم تا طرف مقابل رو ارضا كنيم و بعضي موقع ها ازش يه مسابقه ميساختيم و مريم براي بردن شرط حتي برام ساك هم ميزد و منم بعضي مواقع كس ليس خوبي مي شدم.از لحاظ رابطه ي جنسي معمولا از اين حد جلوتر نمي رفتيم و تنها چيزي كه مانعمون بود وجود داييم بود.بعد از فوت پدر و مادرم تنها كسي كه مسئوليت من و خواهرم رو به عهده گرفت همين دايي علي بود و من نميخواستيم باعث ناراحتيش بشم.در واقع داييم حتي از اين رابطه ي جنسي محدود بين من و مريم هم خبر نداشت و هم من و هم مريم مطمئن بوديم كه اصلا براش اهميتي هم نداشت.با اين حال رعايت ميكرديم و نميخواستيم يه جورايي گاو پيشوني سفيد بشيم. من و مريم بيرون از اين خونه شريك جنسي داشتيم و از لحاظ سكس تامين بوديم ولي اين رابطه ي جنسي كوچيكي كه با هم داشتيم خيلي برامون لذت بخش بود.اون روز هيچ كس خونه نبود و مائده بيرون بود.با اينكه برامون اهميت نداشت ولي جلوي مائده اين كارا رو نميكرديم چون شر به پا ميكرد.دوتايي داشتيم يه تلوزيون نگاه ميكرديم و دستمون توي شلوار همديگه بود كه مريم دستش رو در آورد و برگشت سمت من و گفت:«ميدوني محسن.من تازگيا يه چيزي رو متوجه شدم.راجب مائده هست.فكر كنم يه جورايي داره از عمه نسيم فاصله ميگيره.»تعجب كردم و گفتم:« يعني چي كه داره فاصله ميگيره؟»مريم يه كم خودشو جابه جا كرد و شلوار و شرتش رو در آورد و روي كاناپه دراز كشيد و پاهاش رو باز كرد.منم رفتم بين پاهاش شروع كردم به خوردن كسش اونم به حرفاش ادامه داد و گفت:«خب ديگه كمتر ميره پيشش و پاي تلفن هم خيلي خشك باهاش حرف ميزنه و يه چيز ديگه اي كه متوجه شدم اينه كه فكر كنم سر و گوشش داره شروع ميكنه به جنبيدن.» كنجكاو شدم و گفتم:«جدي ميگي؟چطور؟»مريم يه كم نيشش رو باز كرد و گفت:«خب دو تا اتفاق افتاد كه اين فكر به سرم زد.اوليش چند روز پيش بود وقتي از حموم اومده بودي و با شرت داشتي ميرفتي توي اتاقت.كيرت به طرز وحشتناكي جلوي شرتت رو داشت پاره ميكرد و مائده هم كه معمولا اين جور مواقع اصلا توجهي نميكرد اين دفه با نگاهش تا دم در اتاقت همراهيت كرد و بعد هم يه جوري شد.اتفاق دوم هم ديشب بود كه نصفه شب برعكس هميشه كه كاملا خودشو حتي جلوي من كيپ و كور ميكرد با شرت و سوتين بلند شد و رفت دستشويي و شايد حدود نيم ساعت طول كشيد تا برگرده و وقتي برگشت هم قيافش كاملا ژوليده پوليده بود.»يه كم فكر كردم و گفتم:«يعني ميگي خود ارضايي ميكنه؟»مريم سرش رو تكون داد و گفت: «نميدونم.ولي خب ظاهر كه اينو نشون ميده.اون مائده اي كه من ميشناختم حتي وقتي لباسش رو عوض ميكرد خودش هم به خودش نگاه نميكرد.» هم من و هم مريم تصميم گرفتيم بيشتر توي كاراي مائده دقت كنيم.از همون شب طبق چيزي كه مريم به من ميگفت دستشويي رفتن هاي نصفه شبي مائده ادامه پيدا كرد تا روز پنجم كه دوباره من و مريم تنها شديم.من شلوار و شرتم رو كامل از پام در‌آورده بودم و با يه ركابي روي مبل لم داده بودم و مريم بين پاهام نشسته بود و داشت برام ساك ميزد. همينطور كه مريم مشغول بود ازش پرسيدم:«خب اين شيطوني هاي نصفه شبي مائده به كجا كشيد؟تونستي بفهمي چيكار ميكنه؟»مريم كيرم رو از دهنش در‌آورد و شروع كرد برام جلق زدن و گفت:«راستش نه.ديشب به سرم زد كه دنبالش برم ولي در اتاق رو قفل ميكنه.ديشب حتي بيشتر هم كارش طول كشيد.نميدونم چيكار كنيم.»يه كم فكر كردم و گفتم:«حدودا چه ساعتي ميره؟»مريم گفت:«حدودا 2و نيم تا 3 اول صبر ميكنه من بخوابم بعد ميره ولي خودت كه ميدوني.من خوابم سبكه. تا بلند ميشه كه بره بيرون ميفهمم.»مريم دوباره كيرم رو توي دهنش كرد.يه كم فكر كردم و گفتم:«خب كاري نداره كه.اون در اتاق خودتون رو قفل ميكنه.در اتاق من كه بازه.امشب وقتي ديدي داره بلند ميشه كه بره سريع يه ميس كال برام بنداز تا من برم دنبالش.» مريم قبول كرد و اون شب من نخوابيدم و منتظر موندم.حوالي ساعت 3 بود كه گوشيم زنگ خورد و قطع شد. مريم بود.سريع بلند شدم و خيلي آروم در اتاقم رو باز كردم.اتاق من كاملا مشرف به حال بود.مائده رو ديدم كه با يه شرت و سوتين سفيد از جلوي در اتاقم رد شد.توي تمام اين سالها عادت كرده بودم مائده رو حتي توي خونه با لباس هاي كيپ ببينم و ديدنش با شرت و سوتين اون هم با اون اندام سكسي اي كه به هم زده بود واقعا تحريك كننده بود.هيچ وقت فكر نميكردم خواهرم مائده رو حتي با يه شلوارك ببينم و بيشتر مواقع توي خونه هم روسري سرش ميكرد اما حالا كاملا متفاوت بود.چند لحظه صبر كردم و بعد آروم سرم رو بيرون بردم.در دستشويي انتهاي حال و كنار آشپزخونه بود ولي بر خلاف اون چيزي كه انتظار داشتم مائده اون سمتي نرفت و بر عكس رفت سمت پله هاي طبقه دوم. تعجب كردم.توي طبقه ي دوم فقط دو تا اتاق بود.يكي اتاق داييم بود و اون يكي هم يه اتاق بي صاحب كه يه مشت اسباب اثاثيه قديمي توش بود و معمولا درش قفل بود.همين كه مائده رفت بالا من از اتاقم زدم بيرون و پاورچين رفتم سمت پله ها و بالا رو نگاه كردم.صداي در اتاق اومد.خيلي آروم رفتم بالا و چيزي ديدم كه سر جام ميخكوبم كرد.باورم نميشد.يعني چه اتفاقي ميخواست بيفته.حتي فكرش رو هم نميكردم. چيزي كه توي نيم ساعت بعد اتفاق افتاد كاملا منو شوكه كرده بود. مائده در اتاق دايي رو باز كرد و رفت داخل و در رو پشت سرش بست.سريع دويدم و رفتم پشت در و صداي دايي رو شنيدم كه گفت:«سلام خوشكلم.امشب يه كم دير كردي عزيزم.فردا بايد زود بلند شم.»بعد صداي مائده اومد كه گفت:«اشكال نداره علي.باشه واسه فردا شب.»پيش خودم گفتم:«چي؟دايي علي رو علي صدا كرد؟»دايي دوباره گفت:«نخيرم.هر كاري رو ميشه عقب انداخت ولي اين يكي رو نه.بيا بقل دايي قربونت برم.»بعد از اين من فقط صداي آه و اوه دايي علي رو شنيدم تا اينكه چند دقيقه بعد صداي آه و اوه مائده هم بلند شد و خب معلوم بود توي اون اتاق چه اتفاقي داره ميفته اما من به مدرك احتياج داشتم تا نشون مريم بدم. هنوز هم باورم نميشد خواهر مومن و چادري و مذهبي من الان داره با دايي علي كه حداقل براي من مثل پدر بود سكس ميكنه و در واقع هيچوقت فكر نميكردم كه بخواد رابطه ي جنسي داشته باشه چه برسه به اينكه اين اتفاق با دايي بيفته.هنوز هنگ بودم و توي همين حالت رفتم و از آشپزخونه ي پايين يه صندلي برداشتم و موبايلم رو هم آوردم.صندلي رو گذاشتم پشت در و رفتم روش و از شيشه ي بالاي در داخل رو نگاه كردم. ديگه مخم داشت ميتركيد.چيزي كه جلوي چشماي من داشت اتفاق ميفتاد كاملا منو شوكه كرد.خواهرم بزرگم و داييم.راستش من اصلا نميدونستم بايد چيكار كنم.در واقع اصلا روي مائده تعصبي نداشتم ولي خب بازم اين اتفاق براي من خيلي زننده و بد بود.توي اتاق، مائده توي حالت سگي رو تخت نشسته بود و داييم هم با شدت تمام داشت از پشت توي كس مائده تلمبه ميزد.يعني اين مائده بود كه به اين سرعت عوض شده بود؟دايي علي هم همينطور.هيچ وقت راجب اين دو نفر اينطوري فكر نميكردم.سريع دست به كار شدم و با دوربين موبايلم مشغول فيلم گرفتن شدم و به لطف چراغ شب تاب اتاق فيلم خوبي هم گرفتم.چند تا عكس هم لازم بود.تقريبا اون شب مائده تمام حالت هاي سكس رو با دايي تجربه كرد و منم چند تا فيلم و عكس خوب گرفتم و قبل از اينكه كارشون تموم بشه برگشتم توي اتاقم.فكر اتفاق اون شب طوري مخم رو گيج كرده بود كه به اس ام اس هاي مريم هم كه ميخواست بدونه چه اتفاقي افتاده جواب ندادم. تا صبح نتونستم بخوابم و منتظر بودم هر چه زودتر مداركم رو به مريم نشون بدم.واقعا باورنكردني بود.اينكه مائده هر شب با داييش سكس داشت با اون چيزايي كه من راجب دايي علي و مائده ميدونستم كاملا متناقض بود و هر كاري ميكردم نميتونستم اين مساله رو هضم كنم.بالاخره صبح شد و دايي علي صبح زود رفت سر كار و مائده هم حوالي 9 صبح رفت بيرون.مريم هنوز خواب بود. همين كه مائده رفت بيرون منم از اتاقم زدم بيرون و رفتم توي اتاق مريم و مائده.مريم كاملا خواب بود.سريع رفتم كنارش و اونقدر محكم تكونش دادم كه از جاش پريد و گفت:«چته؟خوبي محسن؟چرا اينطوري ميكني؟»اونقدر راجب چيزي كه ميخواستم به مريم بگم هيجان زده بودم كه زبونم بند اومده بود.مريم دوباره گفت:«راستي ديشب چي شد؟چرا وقتي بهت اس ام اس زدم كه چيكار ميكنه جواب ندادي؟»آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:«به خاطر اينكه چيزي كه ميديدم اونقدر عجيب بود كه هيچ كاري نميتونستم بكنم.فكر ميكني مائده ديشب كجا بود؟»مريم سرش رو تكون داد و گفت:«خب توي توالت ظاهرا داشته به خودش ور ميرفته ديگه.»خنديدم و گفتم:«نخير.مائده وقتي از اتاقتون زد بيرون مستقيم رفت طبقه ي بالا.»مريم تعجب كرد و گفت:«يعني توي اون اتاق خاليه داشت كارش رو ميكرد؟»يه كم مكث كردم و گفتم:«نه.توي اتاق بابات دختر دايي جان»قبل از اينكه مريم چيزي بگه اولين فيلمي كه گرفته بودم رو جلوي چشماش گرفتم و يهو قيافه ي مريم همونطوري شد كه ديشب من بودم. حتي يه كلمه هم نميگفت و داشت فيلم رو نگاه ميكرد. تمام فيلم ها و عكسهايي كه گرفته بودم رو پشت سر هم به مريم نشون دادم و مريم هر لحظه گيج تر ميشد تا اينكه بلند شد و روي صندلي ميز كاپيوترش نشست.»هر دومون ساكت بوديم و عصباني.چند دقيقه اي همينطور گذشت.مريم زير لب داشت با خودش حرف ميزد و مي گفت:«چطور تونستن اين كارو بكنن؟&#8230;..اون مائده كه جلوي منم چادر سرش ميكرد!&#8230;..نميدونم بابام چطور تونست اين كارو بكنه&#8230;..»منم كمابيش همين حرفاي مريم به ذهنم ميومد تا اينكه يه لحظه فكرم به يه سمت ديگه رفت و به مريم نگاه كردم و وقتي مريم هم به من نگاه كرد مطمئن شدم اون هم همين فكر توي سرشه.توي يه لحظه مريم بلند شد و دويد سمت من كه روي تختش نشسته بودم و لباش رو گذاشت روي لبام.منم بي اختيار شروع كردم به بوسيدنش.مريم كم كم روي من خوابيد و هر دومون داشتيم همو ميبوسيديم.سر مريم رو گرفتم و عقب بردم و گفتم:«چيكار ميكني دختر؟»مريم خنديد و گفت:«همون كاري كه خيلي وقت پيش بايد ميكرديم.هم بابام و هم مائده جفتشون برن به درك.»منظورش رو اين دفعه خوب متوجه شدم. چند لحظه بعد هر دوي ما كاملا لخت رو تخت مريم خوابيده بوديم و داشتيم لباي همو ميخورديم و همديگه رو دستمالي ميكرديم.اگه من و مريم تا اون روز با هم سكس نكرده بود به خاطر دايي علي بود و حالا كه اون خودش زودتر كارو شروع كرده بود ما ديگه بهونه اي نداشتيم.مريم رو محكم بقل كردم و سريع چرخوندمش و حالا من روي مريم خوابيده بودم.لبام رو از لباش جدا كردم و گفتم:«آماده اي مريم؟»مريم يه چشمك بهم زد و چشماش رو بست.كيرم رو گرفتم و روبروي كس مريم تنظيم كردم.اونقدر حشري بوديم كه هر دومون يه سكس تمام عيار ميخواستيم. كس مريم كاملا خيس بود و آماده ي ورود كير من و منم با بي رحمي تموم كيرم رو توي يه لحظه تا نصفه توي كس مريم فرو بردم طوري كه مريم يهو چشماشو باز كرد طوري كه داشتن از حدقه ميزدن بيرون و يه آه بلند كشيد.كيرم رو دوباره بيرون كشيدم و دوباره كردم تو اين دفعه بيشتر داخل شد.چند لحظه بعد صداي آه و اوه هر دوي ما كل اتاق رو گرفته بود و من داشتم كاملا محكم و وحشيانه توي كس دختر داييم كه يه جورايي مثل خواهر دوقلوم بود تلمبه ميزدم.اونقدر سنگين تلمبه ميزدم كه مريم با هر تلمبه انگار ميخواست از روي تخت بيفته پايين و منم هر لحظه به ارضا نزديك تر ميشدم. براي اولين بار نبود كه مريم رو كاملا لخت ميديدم و بارها و بارها كس و سينه هاش رو براش خورده بودم ولي هيچ وقت انتظار سكس نداشتم اما حالا داشتم اين كارو ميكردم و همين باعث شد زود به مرحله ي ارضا برسم و توي يه لحظه كيرم رو بيرون كشيدم و آبم رو روي كس مريم خالي كردم.قطرات آب كس مريم هم خيلي آروم بيرون اومدن و از بين چاك كونش روي ملافه ي تخت ريختن.هر دومون نفس نفس ميزديم.شايد كل سكسمون 5 دقيقه هم طول نكشيد و همين سرعت نفس هر دومون رو گرفته بود. من طاق باز روي تخت مريم خوابيدم و داشتم سقف رو نگاه ميكردم كه مريم بلند شد و كيرم رو توي دهنش فرو كرد و شروع كرد ساك زدن.كيرم كاملا خوابيده بود و مريم داشت باقي مونده ي آب كيرم رو بيرون ميكشيد.شايد ده دقيقه كيرم توي دهن مريم بود تا دوباره راست شد و اين بار مريم چيزي رو بهم پيشنهاد داد كه هميشه با دوست پسرش حميد انجام ميداد.سكس از كون.از اون چيزايي كه مريم از سكس هاش توي اين سالها برام تعريف ميكرد ميدونستم كه با تمام دوست پسرهاش از پشت سكس ميكرده و فقط يكيشون چند سال پيش مستش كرده بود و پردش رو زده بود و از جلو باهاش سكس كرده بود كه مريم فورا باهاش كات كرد و منم به تلافي ،يكي از دوستام رو فرستادم تا ترتيب پسره رو بده و رفيق منم سر بلند از ماموريتش بيرون اومد و يه ماه بعد خبر داد كه پرده ي خواهر طرف رو زده و پيچوندتش.بگذريم.مريم به سكس از پشت عادت داشت و دوست دختر منم كاملا از سكس مقعدي ميترسيد و دليلش هم خاطرات تلخ بچگيش بود و منم هر كاري ميكردم راضي نميشد و حالا مريم داشت منو به آرزوم ميرسوند.معطل نكردم و بلند شدم.مريم به حالت سگي روي تخت نشسته بود. سريع رفتم پشتش و كيرم رو به كسش ماليدم و آروم روي سوراخ كونش گذاشتم.از چند دفعه ي انگشت شماري كه يه دختر رو از كون كرده بودم ميدونستم بايد آروم اين كارو بكنم ولي همين كه يه ذره كيرم رو روي سوراخ كون مريم فشار دادم خيلي راحت و آهسته تا ته توي كونش فرو رفت و مريم هم توي اين چند ثانيه كه كيرم توي كونش پيشروي ميكرد فقط يه آه پيوسته و بلند كشيد و بعد هم ساكت شد. كيرم كاملا توي كونش بود و حالا نوبت تلمبه زدن بود.مريم واقعا كون گشادي داشت ولي همين هم خيلي لذت بخش تر از سكس اولمون بود.شروع كردم به تلمبه زدن و اوايل هيچ احساسي نداشتم چون تازه ارضا شده بودم ولي كم كم سر و صداي مريم و حرفهايي كه ميزد و از همه مهم تر ديدن كيرم كه راحت توي كونش جلو و عقب ميرفت تحريكم كرد و منو كه شايد ده دقيقه اي داشتم توي كون مريم تلمبه ميزدم رو به ارضا نزديك كرد. همينطور مشغول تلمبه زدن بودم و هر دوي ما خبر نداشتيم توي اون لحظه چه اتفاقي منتظر ما بود.من همينطور مشغول بودم كه يه دفعه صداي آشنايي رو از پشت سرم شنيدم.صدايي كه باعث شد سريع كيرم رو از كون دختر داييم مريم بيرون بكشم و پشت سرم رو نگاه كنم.مائده با چادر مشكي كه هنوز سرش بود توي چهارچوب در اتاق وايساده بود و به من و مريم زل زده بود.قبل از اينكه حرفي بزنم مائده بلند گفت:«داريد چه غلطي ميكنيد كثافتاي آشغال؟خجالت نميكشيد؟بلند شيد از جلوي چشمام گمشيد آشغالا.»هم من و هم مريم به مائده زل زده بوديم.مائده دوباره داد زد:«مگه من با شما دو تا لجن نيستم.خاك بر سرتون.فقط صبر كنيد دايي علي بياد خونه.»واقعا باورم نميشد كه با اين پر رويي جلوي ما وايسه.خودش كه تا ديشب هر شب زير دايي علي ميخوابيد بيشتر مستحق سر زنش بود تا من و مريم.حد اقل از نظر دين خودش من و مريم ميتونستيم با هم سكس كنيم ولي اون و دايي علي چطور؟به خاطر همين هم مريم طاقت نياورد و با عصبانيت همونطوري لخت از زير من بلند شد و جلوي مائده وايساد و گفت:«تو چي ميگي عوضي؟فكر ميكني بهتر از من و محسني؟ما دو نفر هر غلطي ميكنيم به خودمون مربوطه!تو برو هر شب به باباي من كس بده!لازم نيست جلوي ما زر زر كني!»مائده يهو سر جاش ميخكوب شد.معلوم بود كه شوكه شده و فكر نميكرد كه ما دو نفر از رابطه ي جنسيش با دايي خبردار باشيم.به خاطر همين سريع شروع كرد به انكار كردن:«خفه شو جنده خانوم.چرا حرف مفت ميزني!» همين كه اين حرف رو زد مريم يه دونه محكم زد زير گوش مائده طوري كه مائده پرت شد روي زمين.بعد هم سريع موبايل منو برداشت و فيلم ها و عكسايي كه ديشب از مائده و دايي علي گرفته بودم رو آورد و يكي از فيلم ها رو پلي كرد و بعد هم گوشي رو پرت كرد سمت مائده.مائده كه روي زمين افتاده بود گوشي من رو از كنارش برداشت و همينطور كه با يه دستش داشت جاي سيلي مريم روي صورتش رو ميمالوند فيلم رو نگاه كرد.از قيافش معلوم بود كه شوكه شده و زبونش بند اومده بود ولي باز هم كم نياورد و گفت:«كدوم يكيتون اين فيلم رو گرفته؟هان؟به شما چه ربطي داره؟من به خاطر دايي علي اينكارو ميكنم!»مريم بلند زد زير خنده و گفت:«به خاطر بابام؟شوخي نكن!توي فيلم كه بدجوري داري حال ميكني!ميدوني چيه!واقعا حالم ازت بهم ميخوره مائده.توي تموم اين سالا اداي دختراي معصومو در مياوردي ولي زير اون چادرت يه دختر آشغال دروغگو قايم كرده بودي.هر گهي ميخوري به خودت مربوطه ولي ديگه براي ما فيلم بازي نكن.ديگه دستت براي ما رو شده!» همين كه مريم اين حرفا رو زد مائده زد زير گريه.اونقدر بلند گريه ميكرد كه هم دل من و هم دل مريم براش سوخت.مريم به من نگاه كرد.هيچ كدوممون نميدونستيم بايد چيكار كنيم.مائده همينطوري روي زمين افتاده بود و داشت گريه ميكرد تا اينكه خودش رو جمع و جور كرد و گفت:«باشه.حالا كه اينطوره گور پدر رازداري!همه چيزو بهتون ميگم!ديگه از هيچكس نميترسم. فكر نكنم حالا ديگه قايم كردنش فايده داشته باشه!آره!من جنده ام!ولي نه اون چيزي كه خودم بخوام.حتي يه قرون پول واسه اين كارام نگرفتم!فكر ميكنيد كي منو به اين روز انداخت؟كسي كه بعد از فوت مادر منو بزرگ كرد!خاله نسيم&#8230;..» من و مريم از شنيدن داستان مائده واقعا شوكه شده بوديم.در واقع خاله نسيم توي تمام اين سالها مائده رو به صيغه ي موقت يه عده آدم ثروتمند در مياورد و پول هاي خوبي به جيب ميزد و مائده هم كه تحت تعاليم به اصطلاح مذهبي خاله نسيم بزرگ شده بود هيچ مخالفتي نميكرد تا اينكه چند ماه قبل وقتي صيغه ي يكي از مايه دار هاي جنوب شهر تهران ميشه و شب ميره خونه ي طرف چند نفر هم همراه اون يارو ميريزن سرش.فرداي اون روز وقتي به خاله نسيم اطلاع ميده و ميخواد كه خاله بهش كمك كنه تا از اون طرف شكايت كنه خاله كمكش نميكنه و ميگه اتفاقي بود.اما چند روز بعد مائده متوجه ميشه كه خاله قبل از اين اتفاق از جريان مطلع بوده و پول بيشتري گرفته بوده.همين بين خاله و مائده رو به هم ميزنه و مائده باهاش قطع رابطه ميكنه و ميره سراغ دايي علي و داستان رو براش تعريف ميكنه.دايي هم بدون اينكه من و مريم از ماجراهاي مائده بويي ببريم بهش كمك ميكنه و اونو پيش مشاور ميفرسته. توي تمام اين مدت وقتي مائده از خونه بيرون ميرفته و يا با تلفن صحبت ميكرده بر خلاف فكر من و مريم با خاله نسيم نبوده و در واقع داشته با مشاورش صحبت ميكرده.چند شب قبل هم به پيشنهاد خودش رابطه ي جنسيش با دايي رو شروع ميكنه و اون هم مخالفتي نميكنه.توي ماجرايي كه مائده براي من و مريم تعريف كرد چند شب قبل مائده ميره توي اتاق دايي علي و شروع ميكنه به گريه كردن و در نهايت خودشو در اختيار دايي قرار ميده. من و مريم هر دومون تعجب كرده بوديم.مريم سريع كنار مائده نشست و دستش رو روي صورت مائده كشيد و ازش عذرخواهي كرد.منم همينطور.از اون روز ديگه هيچكدوممون به رابطه ي جنسي همديگه كاري نداشتيم و حتي بروز هم نميداديم.دايي علي هنوز از رابطه ي جنسي من و مريم بي خبر بود و ما هم تظاهر ميكرديم كه از رابطه ي جنسي مائده و اون خبر نداريم.از اون روز به بعد مائده خيلي تغيير كرد.ديگه خبري از اون لباساي كيپ و كور و قيافه ي وحشتناكش نبود.حالا بيشتر به خودش ميرسيد و تازه داشت خودش رو پيدا ميكرد. من نميگم مخالف رابطه ي جنسي با محارم نيستم ولي رابطه ي جنسي مريم با دايي علي واقعا بهش كمك كرد تا از توي اون جهنمي كه توش افتاده بود در بياد و به يه آدم جديد تبديل بشه. تا امروز اين رابطه ها به هر چهار نفر ما كمك كرده و با اينكه انتهاش معلوم نيست ولي شايد انتهاي خوبي داشته باشه.موفق و پيروز باشيد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/bYrDJFFWcdXyln-5TtA50g/009/086/508/1280x720.3.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2515</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به  نا مادریش خوب دقت میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%af%d9%82%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%af%d9%82%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Sep 2019 06:10:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختن]]></category>
		<category><![CDATA[انسانی‌]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنشون]]></category>
		<category><![CDATA[اونجام]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[بسیاری]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بکنیمش]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاتو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوزیشن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تایلند]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تفکرات]]></category>
		<category><![CDATA[تناسلی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[جلوشون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاردار]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواننده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنیه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشفرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلتر]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردن]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیواره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتموقتی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیباترین]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کدوممون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنم]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهش]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[کیراشون]]></category>
		<category><![CDATA[کیرشون]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[معنایی]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نکردنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[وایساد]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یادآوری]]></category>
		<category><![CDATA[یادگار]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[عزیز می تونن از همه فیلم سکسی قشری باشن، می خوام اول از همه مهم ترین اعتقاد خودم که زندگیم رو روش پایه ریزی کردم به همه سکسی بگم، به نظر من همه ما انسان شاه کس ها اومده ایم که از بودن خودمون، در کنار هم بودن و خلق موقعیت های کونی تازه از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>عزیز می تونن از همه فیلم سکسی قشری باشن، می خوام اول از</h2>
<p>همه مهم ترین اعتقاد خودم که زندگیم رو روش پایه ریزی کردم به همه سکسی بگم، به نظر من همه ما</p>
<h3>انسان شاه کس ها اومده ایم که از بودن خودمون، در کنار</h3>
<p>هم بودن و خلق موقعیت های کونی تازه از زندگی و بودن و شدن خودمون لذت ببریم. خوب شاید یک از</p>
<h4>مهم جنده ترین راه های لذت بخشی و لذت بردن از</h4>
<p>زندگی و بدن خودمون و دیگران پستون سکس هست. سکس مثل یه راز سر به مهر در طول تاریخ هست، خیلی</p>
<h5>در مورد کوس حرف زده شده، تئوری هایی داده شده ولی</h5>
<p>هم چنان زیباترین تعامل بشری و جسم های انسان ها هم چنان سکس هست، شاید شما هم شنیدید که مهم ترین عضو سکس داستان جنسی انسان مغزش</p>
<h6>هست، بله! این نقش رو آلت تناسلی شما ایران سکس به عهده</h6>
<p>نداره، این مغز هست که می تونه کیفیت و کمیت ارگاسم شما رو به دست بگیره، متاسفانه در طول تاریخ ما ایرانیان ( البته در بیشتر دنیا هم ) به سکس به عنوان یه ابزار شیطانی و طعمه شیطان برای انسان نگاه کردیم، حتی این عمل رو زشت و تنها فایده اش رو تولید مثل می دونستند، انسان های اون دوره و زمونه به علت این که مغزشون این مهم ترین عضو جنسیشون ناراحت و ناخشنود بود از این عمل، لذتی هم که موقع ارگاسم ( البته ارگاسم بیشتر برای مردان اتفاق می افتاد تا زنان! ) براشون لذت باید و شاید رو نداشت، متاسفانه بر اثر قانون پارادایم این افکار همین طور به ما هم رسیده، بسیاری از مردم در دنیا همچنان مانند پدربزرگانشون فکر و عمل می کنند، در ایران مردانی که آنال سکس رو امتحان می کنند و ازش لذت می برند رو &#8221; کونی &#8221; خطاب می کنند، این لفظ که از گذشته ها نه چندان زیبا به یادگار مونده ناشی از پارادایم ذهن هاست، گذشتگان ما فکر می کنند که سکس فقط برای تولید مثل هست، حالا که آنال سکس مردان تولید مثلی رو موجب نمیشه، پس زشت و غلط و بد هست. اما من فکر می کنم ما انسان ها لایق افکار زیبا تر و بهتر و انسانی تر از این گونه تفکرات قدیمی هستیم، افکار قدیمی برای گذشتگان و مردگان و خاک گور هست، در دنیای نو ما باید خودمون بر اثر معیار تازمون اعمال رو بسنجیم، یکی از علت های نوشتن این متن این بود که می خواستم با یادآوری اون خاطره و به کار انداختن مغزم، عضو جنسیم، لذت اون لحظات رو زنده کنم و دوباره ازشون لذت ببرم، در ضمن با خوندن متن خودم صحنه ها دوباره برام زنده بشه. غده پروستات که در ورودی آنال مرد ها وجود داره یکی از مراکز مهم برای لذت بردن هست، من هم چند بار خودم مالش این غده رو امتحان کرده بودم و متوجه کیفیت انزال در مقایسه با حالت بدون مالش پروستات شده بودم تصمیم گرفتم تنهایی برای یک هفته برم تایلند، مرکز سکس! نمی خواستم مثل مردگان تو قبر من هم فکر و عمل کنم، با معیار های خودم می خواستم پنجره ای جدید از لذت رو به زندگیم باز کنم. پس کارای مربوطه رو انجام دادم و بلیط و پول و همه چیز رو ردیف کردم پاشدم رفتم، وقتی رسیدم اونجا، یه راست رفتم هتل، دخترای تایلندی زیاد خوشگل نبودن ولی ملس و بامزه بودن و مهم ترین چیز همون بین پاهاشون بود، منظور کسشون نیست، کیرشونه! دخترای ترنی ( دو جنسه ) اولین هدفم برای اومدن به اینجا بود، بالاخره دو تا دختر ترنی توپ پیدا کردم، مهم ترین چیز سایز کیرشون بود، از کیرشون عکس داشتن! بهم نشون دادن و خوشم اومد، یکیشون که اسمش امی بود سایز کیرش ( که بعدا ازش پرسیدم ) 22 سانتی متر بود، امی یه فول اسلیپ سیاه رنگ تنش بود و پنتی هوز فیشنت سیاه پوشیده بود که حسابی سکسیش کرده بود، لباش رو هم صورتی ملایم کرده بود که می خواستم تو خیابون بگیرم لباشو بخورم، و اون یکی هم که اسمش لین بود که اون یه فول اسلیپ آبی تیره تنش بود و پنتی هوز ساده توری سفید پاش بود که با کفشای پاشنه بلندش حسابی سکسی نشونش میداد، ولی مهم تر از همه کیر 17 سانتی متریش بود! باور نکردنی بود، یه دختر دو جنسه کیر به این بزرگی داشته باشه، سینه هاشون هم خوب بود، زیاد بزرگ نبودن ولی خوب بود، ، لین خوشگلتر از از امی بود، پول و کارایی که می خواستم رو باهاشون طی کردم و رفتیم هتل، از ایران کلی کاندوم با خودم آروده بودم، از ایدز و اینا می ترسیدم، از پله های هتل رفتیم بالا و رسیدیم اتاق من، تخت دو نفره داشتم سه تایی رفتیم تو تخت، من به پشت روی تخت دراز کشیدم، اول امی شروع کرد باهام لب گرفتم، خیلی جانانه این کار رو می کرد، زبونش رو هل می داد تو دهنم و زبونش رو تیر می کرد و دور زبونم می چرخوندش، من هم سعی می کردم کارایی که اون می کنه رو انجام بدم، لین هم داشت بدنم رو می مالید و با دستش منو لمس می کرد، لبای امی خیلی خوشمزه بود وقتی زبونمو می کشیدم رو لبش یه چیز خوشمزه رو حس می کردم رو لبش، لین هم داشت هم چنان من رو لمس می کرد و یواش یواش دکمه های پیرهنم رو باز می کرد، خواستم طعم لبای لین رو هم بچشم، برای همین جای امی و لین رو عوض کردم، لین لباشو آورد و گذاشت روی لبم و شروع کردیم به لب گرفتم، امی هم حین لب گیری ما، پیرهنم رو کامل دراورد شروع کرد به لیسیدن و مکیدن سر سینه هام و چنگ انداختن بهشون، لین لبام رو می لیسید و من داشتم حسابی حال می کردم و چشامو بسته بودم که احساس کردم که لین داره گردنمو می لیسه، اوی! هیچ وقت فکر نمی کردم اونجام هم حساس باشه، لین داشت گردنمو می لیسید و امی هم سینه هامو، پلکام از شدت حشر داشتن می لرزیدن، امی رفت پایین تر و بالاخره زیپ شلوارمو باز کرد و من با چشمای باز بهش نگاه می کردم، شلوارمو راهت از پام درآورد و بعد از روی شرتم سر کیرم رو می لیسید، لین باز اومده بود بالاتر و داشت ازم لب می گرفت، امی بالاخره رضایت داد و رفت سراغ کیرم یه کاندوم خاردار بهش دادم و کشیدم رو سر کیرم، لین بهم گفت پاهاتو بده بالا تا منم کونت رو بلیسم، امی رو حالت 69 رفت رو کیرم و لین هم رفت سراغ سوراخ کونم، امی اول با لباش تمام کیرم رو بوسای کوچولو زد و بعد سرش رو فرو کرد تو دهنش و با دست دیگش می خواست برام به صورت جلقی دستش رو بالا و پایین کنه ولی من بهش گفتم که فقط با دهنت این کار رو بکن، لین هم فقط داشت سوراخ بی مو کونم رو می لیسید، وای داشتم می مردم، کیرم رو امی خیلی شدید می مکید، باور نمی کردم بتونه این همه محکم بمکه، کیر امی از زیر دامن کوتاهش که حالا مانع دیدن شرتش نمی شد کیرش رو نمایان کرده بود، کیرش از شرت زنونه کوچیکش زده بود بیرون، وای خیلی بزرگ بود، حشری شده بودم و شرتش رو کمی کشیدم پایین و پوست کیرش رو کمی هل دادم عقب و یه بوس از سر کیرش برداشتم و بعد یه کاندوم خاردار هم سر کیر اون کشیدم، امی کیرم رو از دهنش در آورد و بهم گفت: کیر دوست داری؟ منم گفت آره. و بعد گفت پس بار بخورش، بعد شروع کرد به ساک زدن، لین بد جور داشت سوراخم رو می لیسید و حشریم می کرد تا باعث بشه کیر خوش فرم امی رو براش ساک بزنم، سر کیر امی آنچنان بزرگ و خوشگل و خوشفرم بود که فقط می خواستم اون قسمت مک بزنم، کم کم داشتم بر اثر ساک زدنای امی نزدیک می شدم که گویا امی متوجه شد و از روی کیرم بلند شد، منم بلند شدم و امی رو انداختم رو تخت و اول یه لب کوچولو ازش گرفتم بعد لباسش رو در آوردم، بعد لباس لین رو دراوردم، حالا هر کدومشون یه شرت داشتن که کیرشون از شرتشون زده بود بیرون، سینه های لین خیلی خیلی خوشگل بودن، پرتقالی، سف و سر بالا با نوک قهوه ای روشن، افتادم روی لین با آرامش شروع کردم به لیسیدن سینه هاش، امی هم رفت از پشت سر سوراخ کونم و انگشتش رو گذاشت رو کونم و فرستادش تو، خیلی خیلی تنگ بودم، با اینکه چند بار با هویج و خیار کونمو گاییده بودم ولی وقتی انگشت امی رفت تو کونم احساس درد کردم، امی بعد شروع کرد به عقب و جلو کردن و چرخوندن انگشتش توی کونم، من هم چون حشری شد بودم بیشتر سینه های لین رو می مکیدم، امی می خواست انگشت دومش رو هم وارد سوراخم بکنه که من بهش گفتم که نمیشه و درد دارم، اونم رفت سراغ کیفش و یه چیزی آورد و زد به کونم و با یه انگشت با اون کونم رو ماساژ داد، بعد با دو انگشت امتحان کرد و رفت تو سوراخ کونم، ناخن های دراز امی کمی اذیتم می کرد ولی بالاخره سوراخم جا باز کرد و امی دو انگشتی توش رو می چرخوند، دیگه دست از سر سینه های لین برداشتم و بهش گفتم رو تخت خودش رو کمی بکشه بالاتر چون می خوام کیرش رو ساک بزنم، این مدلی که کسی به پشت دراز بکشه و من براش ساک بزنم رو خیلی دوست دارم چون اختیار اینکه چقدر کیر بره تو حلقم رو خودم مشخص می کنم، اول کیر لین رو بو کردم، کیرش یه بوی خوبی میداد، بعد خایه هاشو لیسیدم، عاشق بوی خایه هاش شده بودم، سریع یه کاندوم کشیدم رو سر کیرش، بعد خایه هاشو تو دستام گرفتم و لیسیدمشون، امی همچنان داشت کونم رو حال می داد، رفتم سراغ کیر لین، زبونم رو آوردم بودم بیرون تا کیرش رو تا ته حلقم بفرستم تو، وای فقط یه کوچولو از کیرش بیرون می موند و بقیه اش رو می کردم تو دهنم ( یه کیر 17 سانتی رو ) تو این حین که کیرش رو هی در می اوردم و هی می کردم تو دهنم بودم که امی انگشت سوم رو هم کرد تو کونم، کیر لین رو در آوردم و یه آه بلندی کشیدم و سرم رو گذاشتم رو پاهای لین و فقط آه می کشیدم، بالاخره تونستم خودم رو جمع کنم و از لین عاجزانه و با حشر زیاد خواهش کردم کیرش رو بکنه تو کونم، امی انگشتاش رو از توی کونم در آورد و لین اومد دم کونم، من هم خودم رو تا حالت سگی گذاشتم، بعد از چند ثانیه که فکر کنم داشت کیرش رو آماده می کرد کیرش رو گذاشت دم کونم، سر کیرش رو کرد تو کونم و نگهش داشت، سوراخم کمی خودش رو جمع کرد، امی اومده بود جلو صورتم و انگشتاش که تو کونم بود رو گذاشت تو دهنم و گفت نترس ماده که به کونت زدم خوردنیه، من هم انگشتاش رو لیسیدم و خوردمشون،لین داشت پشتم اروم آروم کیرش رو می کرد تو کونم، به جایی رسید که لین وایساد و من خایه هاشو احساس کردم که خورد به کونم، امی هم جلوم نشسته بود تا من بتونم براش ساک بزنم، لین شروع کرد به کردن کونم، وای وقتی کیرش رو می کشید بیرون و هلش میداد یه احساس خیلی خوبی بهم دست می داد، حشری شده بودم و کیر امی رو با عجله و نا هماهنگ می خوردم، لین با ریتم و خیلی قشنگ منو می کرد، تنها چیزی که می تونستم بگم آه ه ه ه ه ه هام بود و خواهشام برای ادامه کارش، چند دقیقه بعد دیگه حشرم زده بودم بالا و کیر امی رو از دهنم درآوردم و سرم رو گذاشتم رو تخت و فقط آه و ناله می کردم و از لین خواهش می کردم که کونم رو محکم بگاد، چند دقیقه بعد امی و لین با هم حرفی به زبون خودشون زدن و امی رفت پشت من و لین کیرش رو از کونم در آورد،امی من رو پشت و رو کرد و من به پشت دراز کشیدم رو تخت، بعد جفت پاهام رو انداخت رو دوشش و به سوراخ کونم که از بین پاهام افتاده بود بیرون کمی از اون مایع زد و سر کیرش رو کرد تو کونم ( پوزیتیش ساید دیش ) بعد آروم آروم کیرش رو هل داد تو تا اینکه کمی از کیرش رو بیرون مونده بود رو نتونست بفرسته تو و بعد شروع کرده به گاییدن کونم، وای کونم خیلی خیلی باز شده بود و داشت توسط یه ترنی خوشگل و کیر کلفت گاییده می شد، لین هم اومد روم دراز کشید و کیرش رو به زور چپوند تو حلقم، اول خوشم نیومد بعد عاشق این حرکت شدم، وای چقدر خوب بود، با کیرش تو دهنم تلمبه می زد و من حال می کردم، وقتی کیر امی میرفت تو کونم احساس می کردم رد کیرش تو کونم می مونه و نقشی تو کونم میزاره، وای کیرش خیلی بزرگ و کلفت و خوشفرم بود، هم تو کونم و هم تو دهنم داشتن تلمبه می زدن، لین البته برای نفس کشیدنم گاهی کیرش رو درمی آورد و بعد شروع می کرد به گاییدن دهنم، امی خیلی سریع تر با فرضی کیرش رو می فرستاد تو و میاوورد بیرون، تو این حالت دادن بودم که متوجه شدم امی انگشتای پام رو کرده تو دهنش و برام می لیسیه، آ ه ه ه ه ه ه ه، خیلی آرزو داشتم که بتونم پاهای یه دختر رو بلیسم و عاشق فوت فیتیش بودم، ولی حالا یه دختر ترنی داشت برام این کار رو می کرد، ولی من نبودم که پاهاشو می لیسیدم، اون داشت پاهای منو می لیسید، چه حس خوبی داشت، لین حالا داشت گاهی اوقات سوراخ کونش رو هم که اونقدر ها تنگ نبود رو هم گاهی که کیرش رو که در می اورد می داد بلیسم، امی دونه دونه انگشتای پای چپم رو می کرد تو دهنش و می خوردشون و به شکل کیر ساکشون می زد، من هم حشری شده بود، چون کاری که امی داشت با پاهام انجام میداد و کیر دوست داشتنی و گندش هم که تو کونم عقب و جلو می شد داشت بهم خیلی حال می داد، به همین خاطر کیر و کون لین رو حسابی زبون می زدم و می لیسیدم، موقع لیسیدن کون لین دو &#8211; سه تا از انگشتامو کردم توش، دیدم راحت میره تو، بالاخره با کمی تلاش پنج تا انگشتمو هم کردم تو کنم، به امی گفتم که بیا با هم کون لین رو بکنیم، من به پشت دراز کشیدم و لین در حالی که روش به من بود اومد روم، امی هم کاندوم جدیدی رو کیرش سوار کرد و از پشت لین کیرشو با من کرد تو کونش، ای وای خیلی قشنگ رفت کونش، بدون مشکل! کیرم وقتی داشت به سر کیر امی تو کون لین می خورد یه جوری میشدم، لین هم آخ و اوخش حسابی رفته بود بالا، سر لین رو آوردم پایین تر تا هم خودم راحت تر تلمبه بزنم و هم بتونم ازش لب بگیرم چون لباش خیلی خوش مزه اس، لین داشت ازمون خواهش می کرد که بکنیمش و ما ادامه می دادیم، صدا ها و خواهش های لین حشریم کرد و منم دلم خواست تا کون بدم، از امی خواسم که پاهامو باز کنه و کیرش رو بفرسته تو کونم، کونم دوباره جمع شده بود و کیر امی هر چه قدر هم لیزش کرد نفرت تو که نفرت! لین رو از کیرم جدا کردم، خودم دمر شدم لبه تخت و به لین گفتم کونمو بلیسه، بعد به امی گفت که به پشت دراز بکشه و پاهاشو از هم باز کنه چون می خوام خایه ها و سوراخ کونشو بلیسم، اول کاندوم رو عوض کردم، حالا لین زبونش رو می کشید رو سوراخ کونم و زبونش رو تیر می کرد و فرو می کرد تو کنم، منم حشری شده بودم و خایه ها امی رو محکم می مکیدم، لین اونقدر به لیسیدن کونم ادامه داد که ازش خواستم که کیرشو بفرسته تو کونم، وای وقتی کیرش رفت تو کونم انگاری اولین کیری بود که رفت توم، یه حس درد خفیفی داشتم ولی با چند تا عقب و جلو کردن عادی شد و لذت بردن شروع شد، به خاطر حشری شدن افتاده بودم به جون خایه های امی وبا انگشت سوراخ کونشو مالش می دادم، لین حرکاتش تند شده بود و حسابی منو می گایید، من نمی خواستم به این زودی آب هیچ کدوممون بیاد، برای همین از امی خواستم که پاشه، خودم رو تخت به پشت دراز کشیدم و پاهام رو کمی باز کردم تا امی تونست کیرش رو بفرسته تو کونم، بعد کمی تلمبه زد تا روون شد، بعد از لین خواستم بیاد رو کیرم بشینه، حالا هم داشتم کون میدادم و هم کون می کردم، خوبیش این بود که من بی حرکت بودم و فقط لذت می بردم، آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه، وقتی کیر امی به پروستاتم می خورد دیوونه می شدم، کیرش مثل سنگ سفت و محکم بود، از یه طرف کون لین که چندان هم تنگ نبود رو می کردم، حشرم به قدر زده بود بالا که دو تا انگشتامو کردم تو دهنم و به حالت ساک زدن انگشتام رو می خوردم، حرکات منظم امی و ضربه خوردنای پروستاتم بهم خیلی حال می داد، از یه طرف کیرم هم یه جای خوب بود، دیوونه شده بودم و حال خودم رو از دست داده بودم، فقط نفس نفس می زدم، لین فکر کنم خسته شد و از روی کیرم پاشد، کمی نفس نفس زدنام رو کنترل کردم، کیر لین رو گرفتم و کشیدمش سمت خودم و کیرش رو ولع تمام کردم تو دهنم، وای چه حالی بود، کیر خوشگل امی داشت کونمو می گایید، از طرف دیگه لین داشت تو دهنم تلمبه می زد، پروستاتم به نهایت تحریک رسیده بود و فوق العاده حشری شده بودم، امی بعد از چندین دقیقه کونمو گاییدن صورتش پر عرق شده بود، کیرش رو از تو کونم کشید بیرون و به پشت دراز کشید و گفت اگه کیر می خوای بیا بشین روش، منم کیر لین رو از دهنم درآوردم و بعد به کیر امی حمله کردم و یه ساک خیلی خوب به کیرش زدم بعد، تا جایی که میشد کیرش رو می کردم تو دهنم، زبونم رو درآورده بودم تا کیر خوشگل و خوشمزش به ته حلقم بخوره، کمی که آتیشم خوابید نشستم رو کیرش ( پوزیشن باترفلای ) و تا ته رفت تو کونم، یه لحظه احساس کردم کیرش زیر شکممه، کیرش خیلی خیلی بزرگ بود، آروم آروم شروع کردم به بالا و پایین شدن رو کیرش، لین هم سرمو گرفته بود و دهنمو با کیر می گایید، البته تو این حالت دیگه نمی زاشتم زیاد کیرش بره تو، تا جایی که می تونستم دهنمو سفت می کردم و کیرش رو محکم می مکیدم ، امی تو بالا و پایین شدنام بهم کمک می کرد، باز تحریک پروستاتم باعث شد حشرم بزنه بالا، از تغییر رنگ امی و لین میشد فهمید وقتی اومدنشون نزدیکه، طبق قرارمون بعد از چند دقیقه که من قرمز شدنشون رو دیدم هر دو کیرشون رو دراوردن، و من جلوشون زانو زدم، کاندوم هارو کشیدن پایین و بعد جلوم شروع کردن به جلق زدن، بعد از چند دقیقه اول آب امی با فشار ریخت رو صورت و گردنم، آبش گرم بود، البته حجم آبش زیاد نبود، بعد لین هم بیشتر از کنار صورتم پاشوند رو زمین و کمیش ریخت رو صورتم، صورتم از آبشون داغ شده بود و آب رو صورت جاری بود، خواستم که کیراشون رو ساک بزنم که دیدم هر دو کیرا خوابن، بعد بهشون گفتم حالا منو ارضا کنید، رفتم رو تخت، امی دو انگشتش رو کرد تو کونم، خیلی حرفه ای بود، دقیقا می دونست که پروستاتم کجاست، دست گذاشته بود اونجا و پروستاتم رو می مالوند، لین هم کیرم رو با یه روال آروم برام می مالوند، چشمام رو بسته بودم و گذر ثانیه ها برام معنایی نداشت، تک تک سلول هام احساس رضایت می کردن، یه حس رضایت پر از شادی، یه حس وصف نشدنی، گویا انگار رو زمین نیستم، بالاخره احساس کردم لحظه ای که هیچ وقت تو عمرم تجربه نکرده بودم فرا رسید، از سرم تا نوک انگشتام احساس کردم رعشه ای به بدنم افتاد، گویا تک تک سلول هام همون لحظه مردن و زنده شدن، احساس می کردم کیرم یه لحظه توی آب جوش قرار گرفت، بعد یه مایع گرم از دیواره درون کیرم بالا رفت، هیچ چیزی رو به مدت نامعلومی احساس نمی کردم، اون لحظه نمی دونم چند ثانیه یا حتی چند دقیقه گذشت ولی من فقط احساس رضایت فوق العاده زیادی رو تجربه کردم، ارگاسمی که به همه ی ارگاسم های قبلیم فرق داشت، از شدت لذت مثل یه شلاق بدنم رو پیچ و تاب میدادم و رعشه ای عظیم به بدنم افتاده بود، نمی دونم چند ثانیه داشتم خودم رو به بالا و پایین پرتاب می کردم ولی می دونم که داشتم لذت بی نهایتی رو تجربه می کردم، گذر زمان برام معنایی نداشت و من از لذت زیادی که به سمتم اومده بود بهره می بردم، بعد از مدت نامشخصی که رعشه زدنم تموم شد بدنم از شدت ارگاسم مثل بید می لرزید و بهم می گفت که من دوباره به زمین اومده ام، من از کاری که کرده بودم خوشحال بودم، چشام رو باز کردم و لین و امی رو دیدم، یادم اومدم که من کجام و چه کاری کرده ام، دوباره احساس رضایت وجودمو پر کرد، لین و امی لباس پوشیده بودن، پولاشون رو همون اول داده بودم، ازشون خواستم ملافه روم بکشن چون می خوام بخوابم، اونا اتاق من رو ترک کردن وقتی سرم رو از سمت در برگردوندم و ساعت رو دیوار رو دیدم باورم نمیشد، سه ساعت گذشته! یعنی 180 دقیقه لذت، 10800 ثانیه حس رضایت و خرسندی، لبخندی زدم و سرم رو از رو دیوار روبرو برگردوندم و به بالا نگاه کردم، انگار چیزی به سقف چسبیده، یعنی از سقف آب می چکه، نه اون آب من بود، یعنی اونقدر به فشار اومده بیرون که رفته اون بالا، لبخندی به لبام اومد، چشام رو آروم بستم و به خواب عمیق و پر از لذت دمادم فرو رفتم.وقتی بیدار شدم فهمیدم 10 ساعتی هست خوابید، وقتی دیدم که نای بلند شدن ندارم خاطرات دیروز دوباره به یادم اومد، لبخندی زدم و زیر دوش آب گرم غبار خاطرات خوش رو شستم. پ ن : برای کسایی که جالب بود که بدونن که مدت ارگاسمم چند ثانیه طول کشیده باید بگم که یک بار دیگه به امی زنگ زدم تا مثلا برای یه بار دیگه ازش وقت بگیرم و مدت ارگاسمم رو ازش پرسیدم، اون هم گفت مدت رعشه هام و بالا و پایین شدنام و ارگاسم بیشتر از 1 دقیقه طول کشیده!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%af%d9%82%d8%aa-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2603</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی ونظر داشتن به کیر جوان</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Jul 2019 07:13:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشناییمون]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[التماسم]]></category>
		<category><![CDATA[انتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونموقع]]></category>
		<category><![CDATA[اینهمه]]></category>
		<category><![CDATA[باباشو]]></category>
		<category><![CDATA[بابامم]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[بدنسازی]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[بودهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پرستاری]]></category>
		<category><![CDATA[تعمیرگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهراش]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشفرم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاهه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[دنباله]]></category>
		<category><![CDATA[دوستون]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[زانتیا]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شدوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرشون]]></category>
		<category><![CDATA[شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقونه]]></category>
		<category><![CDATA[فروختیم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارخونه]]></category>
		<category><![CDATA[کنماونم]]></category>
		<category><![CDATA[کنماین]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[‫موقعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینه]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[وافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اوایله دوره دانشجوییم که اون فیلم سکسی زمان 20 سالم بود.از نظر من تو اوایله دوره دانشجووییم دانشگاه جای درس بود نه زید بازی و اوایله دوره سکسی دانشجوییم جوه درس منو گرفته بود و شاه کس از همون روزای اول شروع کردم به مرور روزانه درسه استاد.یه مدت گذشتو خوب که کونی دورو برمو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اوایله دوره دانشجوییم که اون فیلم سکسی زمان 20 سالم بود.از نظر من</h2>
<p>تو اوایله دوره دانشجووییم دانشگاه جای درس بود نه زید بازی و اوایله دوره سکسی دانشجوییم جوه درس منو گرفته بود</p>
<h3>و شاه کس از همون روزای اول شروع کردم به مرور روزانه</h3>
<p>درسه استاد.یه مدت گذشتو خوب که کونی دورو برمو نگاه کردم دیدم همه بچه ها زیده دانشجو دارن و درسته خارجه</p>
<h4>دانشگاه جنده زید داشتم ولی خوب که فک کردم دیدم زیده</h4>
<p>تحصیل کرده و هم دانشگاه یه پستون چیزه دیگس از طرفی خوب کسایی تو دانشگاه ریخته و تصمیم گرفتم یه حرکتی</p>
<h5>بکنم.اینم بگم کوس که من رشتم پرستاری یکی از دانشگاههای آزاده</h5>
<p>تهران بود.از اونجایی که تیپم خوب بود(تعریف از خود نباشه) قدم 182یه و اون زمان بدنسازی کار میکردمو حسابی بدنم ساخته بود سکس داستان قیافمم خوبه و</p>
<h6>بابامم رئیس کارخونه بود و یه زانتیا انداخته ایران سکس بود زیره</h6>
<p>پام. دخترا زیاد بم پا میدادن.بلاخره تصمیم گرفتم دنباله یه مورده خوب بگردم تا اینکه چشم افتاد به دختری بسیار خوش اندام&#8221;خوشکل و مهربون به نامه نازنین.نازنین رشتش پرستاری بود منتها یه سال از من عقبتر بود.همه پسرا تو کفش بودن ولی به هیچکی پا نمیداد.یه روز تصمیمه خودمو گرفتمو رفتم سراغش وقتی دیدم اصلا پا نمیده یه فکره شیطانی اومد تو سرم اونم این بود که با تریپ ازدواج مخشو بزنم.به یکی از زیدامم سپردم خودشو مامانم معرفی کنه و بهش بزنگه تا باورش بشه حرفم حرفه.خلاصه نازنینم باورش شد و از اونجایی که من موقعیتم بد نبود و اونم بچه شهرستان بود یه دل نه صد دل عاشقم شد.وقتی از زندگیش حرف میزد خیلی دلم واسش میسوخت.میگفت باباش فوت شده و مامانشم پیره و بقیه برادرو خواهراش ازدواج کردن و تمامه امیدش نازنینه و بیشتره حقوقه بازنشستگیه باباشو میده برا خرجه دانشگاهه نازنین.ولی من دلم بیشتر برا کیرم میسوخت که تو کفه کونه دست نخورده نازنین بمونه.یه روز بهش گفتم بیا بریم خونمون تا با مامانم آشنات کنم.اونم از اونجایی که تو مدته آشناییمون سنگه صبورش بودم و بهم شدیدا دل بسته بودو اطمینان کرده بود قبول کرد.همینکه وارده خونه شدیم و دید بهش دروغ گفتم زد زیره گریه وافتاد به پام و التماسم کرد که بذارم برم.ولی من اونموقع عقلم تو کیرم بود اون موقع و جز کردنش به هیچی فکر نمیکردم.یه شربت واسش درست کردم و یه کم داروی خواب آور یواشکی توش ریختم و گفتم:بخورش آروم که شدی چشم میریم بیرون اصلا بریم بگردیم.اونم بازم اطمینان کرد و شربتو سر کشید.بعد چند دقیقه گیج شد و تو همون حال لباساشو در آوردم&#8230;جوون چه بدنه نازی داشت.یه ذره مو تو بدنش دیده نمیشد.و هیکلش عینه باربی بود.بدنش مثه برف سفید بود.خوابوندمش رو تخت و نازنین تو حالت گیجی میگفت:ولم کن چیکار میکنی و از اونجایی که صداش خمارگونه بود بیشتر تحریک میشدم به کردنش!!!از بالا به پایین شروع کردم به بوسیدن و خوردنش:پیشونی/گونه و لبشو میبوسیدم به به چه لبای شیرین و خوشمزه ای داشت لامصب!! بعد شروع کردم به خوردنه گردن و سینه هاش.سینهاش سایزشون 85بود و خیلی خوشفرم و خوشکل و خوشمزه بودن دیوونه وار شروع کردم به خوردنشون دیدم تو حالت گیجی صدای آه و نالش در اومد و خوشحال شدم که اونم داره لذت میبره.اونقد خوردمشون که سفته سفت شدن سینه هاش.بعدش شیکمو نافشو خوردم تا اینکه رسیدم به کس کوچولوش.انگاری یه تیکه هلو گذاشته بودن لا پاش خیسه خیس شده بود با ولعه زیاد کسشم خوردم و در حینه خوردنه کسش دستمو کرمی کردمو با سوراخه کونش بازی میکردم تا باز بشه.با زبونم حسابی به کسش حال دادم اونم تو اون حالش حال میکرد خلاصه بعده 10دقیقه که به پشت خوابوندمش و سره کیرمو که داشت میترکید سریع کردم تو کونش و تا بیخ کردمش تو کونش&#8230; جووون چه گرمو تنگ بود.تا حالا همچین کونی نگاییده بودم با ورود کیرم تو کونش صدای جیغش رفت هوا.شانسم گرفت خونمون ویلاییه وگرنه دهنم سرویس بود.موقعه تلمبه زدن تو کونش با دستم با کسش بازی میکردم و گاهیم با سیتهاش بازی میکردم.و کم کمک اونم حال میکرد.خلاصه بعده یه رب دیدم داره آبم میاد آبمم تو کونش خالی کردم و انداختمش رو تخت و یه لب ازش گرفتم.زد زیره گریه.تازه فهمیده بود چه بلایی سرش آوردم.دیدم حرف از شکایت میزنه تو منم از بدنه لخته مادرزادش چنتا عکس گرفتمو تهدیدش کردم اگه به کسی بگه مادرشو میگام و عکسشو واسه نه نه ش میفرستم اونم گریه زاری کرد و منم همه چیزو بش گفتم و گفتم هدفم از دوستی باهاش چی بوده اونم نفرینم کرد.گفت:امیدوارم یه روزه خوش نبینی منم با خنده گفتم:وای تورو خدا نفرینم نکن الان میمیرم!!! بعد انداختمش از خونمون بیرون.نمیدونم چه کرمی داشتم که حتما باید میکردمش. با اینکه اینهمه زید تو شهر داشتم ولی کردنه نازنین برام آرزو شده بود.1هفته گذشت و نفریناش گرفت:بابام شرکتش ورشکست کرد و با ایسته قلب فوت شد.برا پاسه چکای برگشتیش همه زندگیمونو فروختیم و دیگه هیچی برامون نموند.یه پسره سره آبجیم همون بلایی رو آورد که من سره نازنین آوردم و آبجیمم در نهایت خودکشی کرد و من موندمو مامانم که الان از غصه روانی شده.2ساله پیش ترکه تحصیل کردمو الان تو یه تعمیرگاه اتوموبیل مشغوله به کارم.هر چی دنباله نازنین گشتم که ازش حلالیت بخوام پیداش نکردم.مثه اینکه انتقالی گرفته بود. روم نمیشد برم شهرشون و تو چشاش نگاه کنم.این داستانو نوشتم که به همه شما پسرای همجنسم بگم که چوبه خدا صدا نداره و آهه یه دختر که عاشقونه دوستون داره چه کارا که نمیتونه باهاتون بکنه.من همه چی داشتم ولی برا نیم ساعت لذت کله زندگیمو به باد دادم.اگه کسی پایه دوستی نبود با تریپ ازدواج مخشو نزنید.امیدوارم همگی موفق باشین.و التماسه دعا دارم از همنون.بای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175302</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Jul 2019 08:32:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمو]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برشگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[بیوفته]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جموجور]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دزدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[روسریشو]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوترش]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مادرمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نگفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتنم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجور]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/X6cTkZ-cUawKuakCirrLkg/022/436/438/1280x720.c.jpg.v1660104935" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش" title="زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش" decoding="async" /></p>بنویسم ..الان 30 سالمه این فیلم سکسی داستان مربوطه به 19-20 سالگیم که با دختری به اسم شهرزاد پیش اومد . من تا اون سن فقط با سکسی دخترای محل و چند تا از دخترای شاه کس آشانا دوست بودم و گاهی یه سکسای بچگونه کرده بودیم .داستان جایی شروع شد که کونی من 17 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/X6cTkZ-cUawKuakCirrLkg/022/436/438/1280x720.c.jpg.v1660104935" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش" title="زن حشری دوست داره تا ته بره تو حلقش" decoding="async" loading="lazy" /></p><h2>بنویسم ..الان 30 سالمه این فیلم سکسی داستان مربوطه به 19-20 سالگیم که</h2>
<p>با دختری به اسم شهرزاد پیش اومد . من تا اون سن فقط با سکسی دخترای محل و چند تا از</p>
<h3>دخترای شاه کس آشانا دوست بودم و گاهی یه سکسای بچگونه کرده</h3>
<p>بودیم .داستان جایی شروع شد که کونی من 17 سالم ب.د و شماره محل کار مادرمو اشتباه گرفتم و شهرزاد خانم</p>
<h4>گوشیو جنده برداشت .. گفت اشتباست و من قطع کردم ..</h4>
<p>اما اون موقعها تلفن بازی بهترین پستون تفریح ماها بود .. خلاصه چند بار دیگه زنگ زدم تا سر صحبت باز</p>
<h5>شد و کوس یکمی آشنا شدیم شهرزادم تقریبا هم سن و</h5>
<p>سال من بود خیلی خوشگل نبود ، از کرج اومده بودن چند سال بود تهران زندگی میکردن .. رابطمون از ماهی یه سکس داستان بار الکی دیدن</p>
<h6>و راه رفتن شروع شد من حتی دستشم ایران سکس نمیگرفتم ،</h6>
<p>بچه بودیم تو خیابون خوب نبود .یه روز شهرزاد یه سی دی که تو کامپیوترش نمیومد و بهونه کرد و منم یواشکی اوردمش تو اتاقم که سی دی ببینم .. کسی جز مادر بزرگم خونه نبود و خونمونم 2 طبقه که من با مادر بزرگم تو یه طبقه بودیم .. سی دیو با هزار بدبختی باز کردم ، همش فلم سکسی کوتاه کوتاه بود .. تو فکر رابطه نبودم چون کلا این کارو با غریبه نکرده بودم ، اونم با مانتو بود اما روسریشو برداشته بود &#8230; همینجوریا بودیم که مامان بزرگه دره اتاقمو باز کرد و آبروم رفت .. با هزار بدبختی شهرزاد و فراری دادمو التماس که به کسی نگه ..1 سال بعد مامان بزرگم فوت کرد ، خدا بامرزه هیچ وقت نگفتمنم کم کم کارمو تو سکس بلد شده بودم &#8230; اما کلا شهرزادو میشناختم و چند نفر که تزه میچتیدم و ندیده بودمرابطمو با شهرزاد قوی تر کردم که دوباره بیاد خونمون ..اونم بدش نمیومد همین شد که یه روز 2شنبه اومد یکمی تو اتاقم این ور اونور کردم عکس از کامپوتر و موزیک و از این حرفا هچیم جز سکس نبود که دنبالش باشم &#8230;کم کم شروع کردم به دست مالی کردن شهرزاد و سینههاشو مالیدن و هر کاری که میدونستم دختر راضی میکنه ..با هزار بدبختی تی شرتشو در آوردمو سوتینشو باز کردم .. سینهاش خوشگل بود جمو جور .. شروع کردم به خوردن سینهاش اونم نفس نفس میزد .. خواستم شلوارشو در بایارم که اصلا نزاشت .. منم برای اینکه خجالتش کم بشه لباسامو در آوردم با شورت ادامه دادم .. همینجور که سینههاشو میخوردم اونم دستشو آورد و کیرمو لمس کرد .. کلی خوشحال بودم واسه خودم . یه چند دقیقه گذشتو دوباره سعی کردم شلوارو در بیارم که نذاشت ، گفت که پریوده .. منم بی معطلی گفتم خوب از پشت و منتظر جواب نشدم .. برشگردوندم شلوارشو تا زانوش کشیدم پایین بدونه انکه اصلا فکری بکنم شرتشو زدم کنارو کیرمو نصفه نیمه چپوندم تو کونش .. خیلی دردش گرفته بود ، منم کلا کنترل نداشتم ، خیلی زود آبم اومدو شهرزاد جموجور کرد رفت &#8230; از اون روز تا هفته بعدی کلی زحمت کشیدم که دوباره 2شنبه بعدی بیاد خونمون .. این دفعه کارم آسون تر بود اونم پریود نبود .. رفتم از کمد بابم یه کاندو دزدیدم که مثلا کلی حال کنم .. شهرزاد باز اومدو منم مقدمات کمتر ، فوری رفتم سر اصل مطلب .. مقاومت کرد اما بیشتر شبهع ناز کردن و خلاصه تونستم لختش کنمو برم وسط پاش ..این دفعه کس شهرزادو میدیدم .. کسش با اینکه خیلی لاغر بود تپل بود منم این شکلی که چوچوله بیرون باشه ندیده بودم .. گفتم حتما پارست که اینشکلیه .. هفته پیشم که پریود بود .. خشحال کاندومو در آوردمو کشیدم رو کیرم ، خواستم بکنم تو کسش که گفت من دخترم .. اول باور نکردم بعد خودش گفت که مثل هفته پیش .. منم قبول کردم .. کرم آوردمو کیرمو چرب کردم .. شهرزادم قنبل کرد ، این دفعه زیاد حول نبودم آروم آروم تا ته کردم تو ، یکم وایسادم دردش بیوفته بعد شروع کردم تلمبه زدن .. بار اولم بود که تو این آرامش و اینطوری سکس میکردم .. خیلی لذت داشت .. کارای زیادم بلد نبودم که اونو ارضا کنم یا ساک بزنه و&#8230;یه 5 دقیقه ای تلمبه زدمو برشگردوندم که مثل فرقونی اما باز کردم تو کونش .. شهرزادم حسابی خوشش اومده بودو دردم نداشت .. یکم دیگه ادامه دادم ، دیدم که آبم داره میاد کیرمو کشیدم بیرونو کل آبمو ریختم رو شیکمش ..شهرزاد رفت دست شوی منم لباسمو پوشیدم .. بهدم فوری بهونه اوردم که شاید بابام الان بیاد و اونم جموجور کرد رفت ..خیلی جالب لود چون این برنامه تا مدتها 2شنبه ها ادامه داشت و کلی حال میداد .. البته از هفته بعدی شهرزاد قبل از درخواست لخت شده بود زیره پتوی من بود &#8230;اینقدر ادامه دادیم که مثل همه پسرا خوشی زد زیر دلم گفتم دیگه نمیخوام .. بعد چند وقت پشیمون شدم اما دیگه موقیتش جور نشد ..الانم 9 سال هست که کلن ندیدمش .. شاید اونم دنبال من نگشته وگرنه تو فیسبوکی جایی پیدام میکرد .. خودمم نتونستم پیداش کنم .به هر حال امدوارم زیاد بد تعریف نکرده باشم .</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%ad%d9%84%d9%82%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/X6cTkZ-cUawKuakCirrLkg/022/436/438/1280x720.c.jpg.v1660104935" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175318</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  با نمک خوب ,کیر میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jul 2019 06:49:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آشنایی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اوفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینگار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برمگفت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بشینید]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حالاها]]></category>
		<category><![CDATA[حدودای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفارو]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستتون]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستشم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زحمتشو‬]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیه]]></category>
		<category><![CDATA[سالهاست]]></category>
		<category><![CDATA[سرایدار]]></category>
		<category><![CDATA[سینهاش]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتها]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[شرمنده]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونه]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمهای]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[کارایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارهایی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوتاهی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدنش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گوشتیه]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدتهاست]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نگرفته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[همسایگی]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینکه]]></category>
		<category><![CDATA[واستاده]]></category>
		<category><![CDATA[وانمود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[واحدی تو سعادت آباد بود. فیلم سکسی کمی خسته بودم و رفتم که دوش بگیرم. وقتی از حمام اوومدم بیرون احساس کردم که نیاز به سکس دارم سکسی و باید ترتیب یکی رو بدم ، شاه کس ولی از اوونجا که مجرد بودم کسی، دم دستم نبود که بکنمش.حال و حوصله کس کونی چرخ زدن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>واحدی تو سعادت آباد بود. فیلم سکسی کمی خسته بودم و رفتم که</h2>
<p>دوش بگیرم. وقتی از حمام اوومدم بیرون احساس کردم که نیاز به سکس دارم سکسی و باید ترتیب یکی رو بدم</p>
<h3>، شاه کس ولی از اوونجا که مجرد بودم کسی، دم دستم</h3>
<p>نبود که بکنمش.حال و حوصله کس کونی چرخ زدن تو خیابوناروهم نداشتم تا یکی رو بلند کنم. اغلب جنده هایی رو</p>
<h4>هم جنده که میشناختم اونقدر ناز داشتن که کیر آدم میخوابید.</h4>
<p>یه فیلم سوپر که از قبل پستون داشتم از کمد در آوردم و مشغول تماشا بودم جای حساس فیلم بود و</p>
<h5>پسره داشت کوس آبشو میریخت تو دهن دختره ، منم داشتم</h5>
<p>با کیرم ور میرفتم که زنگ آپارتمانم صدا کرد. تعجب کردم چون منتظر کسی نبودم تو اون موقع. خلاصه خواستم برم درو سکس داستان باز کنم دیدم</p>
<h6>کیرم بدجوری شق شده و خیلی تابلوس ، ایران سکس خلاصه با</h6>
<p>زحمت راست و ریستش کردم و دره آپارتمانو باز کردم . با کمال تعجب دیدم یه خانم ناز با مانتو و بدون روسری جلوم سبز شد و گفت- ببخشید که مزاحم شدم ، من همسایه بغلی شما هستم و شرمنده، داشتم دوش میگرفتم که یک دفعه کله شیر اومد تو دستم و هرچی سعی کردم که شیر آبو ببندم نتونستم ، شوهرم هم خونه نیست و حالا حالاها هم نمیاد ، آب هم داره همینجوری میره ، اگه ممکنه بیایین نگاه کننین ببینین میشه کاریش کرد یا نه .راستش قبلا این خانوم و ندیده بودم چون کار من طوریه که ساعت 7 صبح از خونه در میام و وقتی که برمیگردم تقریبا 5 و 6 بعد از ظهره از اونجا که مجتمع ما سرایدار داره تعجب کردم که چرا به اون نگفت، خلاصه زیاد مجال فکر کردم نداشتم با عجله گفتم:بله حتما یه لحظه اجازه بدین الان میام خدمتتون و رفتم که لباسمو عوض کنم اصلا حواسم نبود که ویدئو رو خاموش نکردم و داره فیلم سوپر نشون میده ، لای در هم که کمی باز بود و از بیرون آپارتمان میشد تلویزیونو دید و خانم مربوطه زیر چشمی داشت تلویزیونو تماشا میکرد و درست جایی بود که پسره داشت حسابی دختره و میکرد و آخ و اوخ دختره همه جارو گرفته بود.وقتی از اتاق خواب اومدم تازه فهمیدم که ویدئو روشنه ، زود خاموشش کردم و رفتم به طرف در. همراه خانومه رفتیم به آپارتمانش تو مسیر چشمم به پاهای لخت و سفیدش افتاد و دلم یه طوری شد . کلید و از جیب مانتوش بیرون آورد و در و باز کرد ، وارد آپارتمان که شدیم یه نگاهی به اطراف انداختم ، به نظر مرتب میرسید . منو به طرف حموم برد ، نزدیک حموم که شدم صدای شر شر آب بگوشم خورد وقتی رفتم تو حموم دیدم راست میگه آب همینجوری داره از دوش میاد و کله شیر هم توی وان افتاده سعی کردم کله شیرو بذارم سر جاش و سفتش کنم ولی فایده ای نداشت کمی تقلا کردم ولی مثل اینکه این دفعه درست شد و شیر بسته شد ، گفتم مثل اینکه درست شده بیایین ببینین وقتی اومد نزدیک گفت خیلی ممنون و همین که خواست شیرو باز کنه آب با شدت از دوش ریخت رو سرشو با جیغ کوتاهی برای اینکه خیس نشه خودشو کشید عقب و تازه مثل اول کله شیر اومد تو دستش . من با کمی لبخند گفتم مثل اینکه این دوش با شما شوخی داره و ازشما خوشش نمیاد . اون هم برای تصدیق حرف من سرشو تکون داد و گفت : مثل اینکه اینطورهخلاصه چون رو لباسش آب ریخته بود لباسش خیش شده بود به تنش چسبیده بود . با یه نظر که نگاه کردم احساس کردم که زیر مانتو چیزی تنش نیست و کاملا لخته دوباره چشممم به پاهاش افتاد طوری واستاده بود که یه کمی از مانتوش کنار رفته بود و چشمم به پرو پاجه سفیدش افتاد دوباره مثل دفعه قبل دلم یه طوری شد و فکرای بد به سرم زد که شیطونو لعنت کردم و گفتم:- باید شیرو از فلکه ببندم ، میدونین فلکه آب کجاس؟گفت :- اره و رفت به طرف آشپزخونه و منم دنبالش راه افتادم .فلکه زیر سینک ظرفشویی بود و برای اینکه اونو ببندم باید خم میشدم و سرمو میبردم اون زیر ، دولا شدم و فلکه رو بستم ، خانوم هم واساتده بود اون جلو و داشت زیر لب یه آهنگی زمزمه میکرد که دوباره تو اون حالت چشمم به پاهاش اوفتاد و یه دفعه انگار چیزی به ذهنم رسیده باشه گفتم اگه ممکنه شیر آشپزخونه رو باز کنید و ببینید که آب قطع شده یا نه ، حالت ایستادنش طوری بود که وقتی میخواست این کارو بکنه مانتوش بیشتر باز شد و من که اون زیر بودم دوباره چشمم به پاهای سفیدش افتاد و سرمو یه کمی پایینتر بردم با دیدن رونای سفیدش یک دفعه کیرم راست شد یه احساسی به من میگفت که شورت پاش نیست ، کم مونده بود که دست دراز کنم و رون پاشو لمس کنم که دوباره به خودم گفتم بر شیطون لعنت این یه زن شوهر داره و اگه سوتی بدم خیلی برام گرون تموم میشه مضافا اینکه همسایمون نیز هست.خلاصه سرمو از اون زیر آوردم بیرون و گفتم حالا لازمه که یه شیر نو بخرین و با شیر قبلی عوض کنین ، گفت:والا من که از این چیزها سر در نمیارم ، شوهرمم که وقت نمیکنه به خونه زندگیش برسه ، چه به تعمیر شیر حموم ، ناچارم یک کسی رو از بیرون بیارم راستی شما کسیرو نمیشناسین . گفتم: چرا اما نیاز به این کار نیست اگه بخواهین خودم شیرشو براتون میخرم و درستش میکنم . گفت: دستتون درد نکنه راضی به زحمت شما نیستم . گفتم چه زحمتی پس همسایه به چه درد میخوره. خنده ای کرد و گفت پس کی زحمتشو میکشین ؟ ساعتو که نگاه کردم ، گفتم الان نزدیک 6.5 بعد از ظهره و من تا برم و شیر حمام و تهیه کنم شب میشه اگه اشکالی نداره بذاریم برای فردا، گفت : نه هیچ اشکالی نداره ممنون شما میشم . خواستم برم که گفت خیلی بهتون زحمت دادم ولی بدون پذیرایی خیلی بده بفرمایید بشینید یه چایی میارم خدمتتون . من که انگار ته دلم نمیخواست که از اونجا برم ، گفتم : خیلی ممنون و رفتم روی مبل راحتی نشستم . گفت : لباسم خیس شده میرم لباسمو عوض کنم الان میام خدمتتون . اینو گفت و به طرف اتاق خواب رفت. با چشمام دنبالش کردم وتنگی مانتوشو بیشتر احساس کردم . مشفول تماشای اطراف بودم و پیش خودم فکر میکردم که یه همچی گوشتی تو همسایگی من هست و من دست به کیر تو خماری، تو این فکرا بودم که صدای اومدنشو شنیدم سرمو بالا کردم و دیدم یک تی شرت آستین حلقه ای قرمز با یه دامنی که به زور تا رو زانوش میرسید پوشیده و جلوم سبز شد ، چشمم که به لنگ و پاچش افتاد دوباره کیرم راست شد وقتی رفت طرف آشپزخونه که چایی بریزه چشمم به سینه های بزرگش افتاد که به شدت جلب توجه میکرد و خوب که دقت کردم دیدم کرست نبسته و چون تی شرتش تنگ بود قشنگ به سینه هاش چسبیده بود و نوک سینه هاشو میشد تشخیص داد ، دیگه حال عجیبی پیدا کرده بودم و به خودم گفتم شیطونه میگه برو از پشت سینه هاشو بگیرو کارو تموم کن ، ولی از ترس دوباره سعی کردم رشته افکارمو به جای دیگه ای مشغول کنم . تو این حال و احوال بودم که دیدم دولا شده و سینی چایی رو گرفته جلوم و گفت: بفرمایید. تا اومدم چایی رو بردارم چشمم اوفتاد به سینه هاش ، مدل یقه تی شر تش باز بود و لای سینه هاشو معلوم بود . خدا میدونه که چه حالی داشتم همونطور که چشمم به سینه هاش بود چایی رو برداشتم ، بعدش رفت روبروی من نشست و ضمن اینکه داشت چايی شو میخورد گفت : شما تنها زندگی میکنین؟ گفتم : بله . خندید و دوباره گفت چرا شما،دوره زمونه طوری شده که جوونا اینقدر از ازدواج میترسند ، گفتم بیشتر به خاطر خرج و مخارج زندگیه . گفت: آره ولی بالاخره چی ، هر جوونی باید زندگی طبیعیشو داشته باشه مثلا شما مشکلات جنسی خودتونو چطوری حل میکنین ؟ ببخشید که انقدر بی پرده صحبت میکنم . تا اوومدم چیزی بگم ، گفت : البته هر ازدواجی هم موفقیت آمیز نیست ، مثلا دلم خوشه که شوهر دارم ، ،آخه بابا یکی نیست بهش بگه منم یه زنم و صوای از مادیات خواسته های دیگه اي هم دارم ، وقتی داشت این حرفارو میزد فهمیدم که خانوم بدجوری کسش آب افتاده و منتظر یه کیر کلفته تا حسابی بکنتش اما چون شوهر داشت سعی کردم که زیاد به این مسئله فکر نکنم و چایی مو بخورم و برم به آپارتمانم. یک دفعه تلفن زنگ زد و رفت که گوشی رو که رو میز بغل کاناپه بود برداره خم شد که گوشی برداره دامنش بالاتر رفت و رونش معلوم شد ولی انگار از خدا خواسته توجهی به این مسئله نکرد و با همون وضع مشغول صحبت با تلفن شد و از حرفاش معلوم بود که با یه زن که از دوستاشه حرف میزنه و با طرف خیلی صمیمیه ، هرچی بیشتر حرف میزد دامنش بیشتر بالا میرفت مثل اینکه عمدأ اینکارو میکرد ضمن صحبت با صدای بلند میخندید و توجهی به حضور من نداشت یا لا اقل این طوری وانمود میکرد. همینطوری که داشت حرف میزد میشنیدم که به دوستش میگفت :اره چیز خوبیه ولی حیف که دوزاریش کجه به نظر میاد که کمر محکمی داشته باشه و با گفتن این حرف با لبخند یه نگاهی به من انداخت و حالت نشستنشو عوض کرد چون روبروی من بود پاشو انداخت رو پاش طوری که دامنش بیشتر بالا رفت و وانمود میکرد که توجهی به من نداره و مشغول صحبت با دوستشه که یک دفعه گفت دوستم به شما سلام میرسونه و میشنیدم داره ماجرای خرابی شیر حمومو براش تعریف میکنه . گوشمو تیز کرده بودم تا ببینم چی میگه که خدای من یه دفعه چشمم افتاد به پاهاش ، از بس سر جا ش وول خورده بود دامنش حسابی جمع شده بود زیر تنش و کس و کونش اوفتاده بود بیرون و اینگار من اصلا وجود ندارم. شورت نپوشیده بود و چشمام که پشمای کسش افتاد آب دهنم خشک شد به اندازه ای حشری شده بودم که میتونستم یه فیلو بکنم . وقتی دیدم طرف خودش دلش میخواد ، به خودم گفتم شوهر داره که داره اگه من الان نکنمش سرم کلاه رفته چون کسی که تا این حد حشریه اگه نکنمش ، میره سراغ یه کس دیگه ، خلاصه منم شروع کردم به مالیدن کیرم وتو چشماش نگاه کردمو رفتم طرفش ، همینطوری که بهش نزدیک میشدم شنیدم به دوستش میگفت که تازه راه افتاده و داره میاد طرفم. بهش که نزدیک شدم نشستم رو زمین و شروع به مالیدن پاهاش کردم و از ساق پاش شروع به لیسیدن کردم و همینطوری رفتم بالا ، شنیدم که داشت واسه دوستش کارایی رو که باهاش میکردم تعریف میکرد و از اینکار مثل اینکه خیلی لذت میبرد ، به بالای رونش که رسیدم حسابی حشرو شده بود و نالش در اومده بود و به دوستش میگفت که دارم چکار میکنم و مثل اینکه دوستشم داشت با تعریفای این با خودش حال میکرد ، وقتی زبونمو گذاشتم رو کسش و شروع به لیسیدن کسش کردم ، با ناله قشنگی که نشان دهنده اوج لذت و هیجان بود گفت خوبه خیلی خوبه و من از بس فیلم سوپر دیده بودم خوب میدونستم که چطوری باید کس لیسید که طرف حسابی حال کنه و خودم هم از این کار لذت میبردم و میشنیدم که داره برای دوستش تعریف میکنه که دارم کسشو حسابی لیس میزنم و منم خیال داشتم هر چی راجع به سکس تو چنته دارم رو کنم ، همتطوری که داشتم کسشو میلیسدم ، حسابی آب افتاده بود و هرچه بیشتر لیس میزدم و با نوک زبونم جای حساس کسشو میلیسیدم صدای نالش بلندتر میشد و حال بیشتری میکرد . بعد همینطوری رفتم بالا و مشغول لیسیدن نا فش شدم و زبونمو کردم تو نافش و بعد به لیسیدن به سمت بالا ادامه دادم و مرتب تمام کارایی رو باهاش میکردم برای دوستش پای تلفن تعریف میکرد و مثل اینکه اونم همونقدر که این داشت لذت میبرد ، حال میکرد. تی شرتشو در آوردم و سینه هاشو و گرفتم و مشغول بوسیدن زیر گلو و لیسیدن زیر گلو و سینه هاش شدم ، عجب سینه هایی ، تو دستم جا نمیشد و نوک قهوه ای رنگشو میمکیدمو و اون از این کار خیلی خوشش میومد . کیرمو در آوردمو دادم دستش با دستش حسابی کیرمو میمالید و من که خیلی حشری شده بودم کیرمو آوردم دم دهنش و خواستم که بکنم تو دهنش و مثل اینکه مدتهاست منتظر این کار باشه به دوستش گفت که میخواد کیرشو بکنه تو دهنم وای چقدر بزرگه ، جات خالیه و بعد گوشی رو از دم دهنش کنار آورد و شروع به ساک زدن کرد و طوری ساک میزد اینکار سالهاست درحسرت یه همچین وقتیه ، بعد از اینکه حسابی کیرمو ساک زد ، کیرمو گذاشتم لای سینهاش و شورع به عقب جلو کردن ، کردم و خدا میدونه که چه حالی میداد. تو این فاصله دوباره گوشی تلفنو گذاشت دم گوشش و مثل اینکه داره لحظه های یک مسابقه ورزشی مهم و گزارش میکنه ، لحظه به لحظه کار هایی رو که با هاش میکردم واسه دوستش تعریف میکرد. همین طورکه داشتم کیرمو لای سینه هاش عقب و جلو میکردم مشغول مالیدن کسش شدم و حسابی آب انداخته بود و آماده گاییدن ، پاهاشو باز کردم و کیرمو یواش گذاشتم دم کسش و مالیدم رو کسش و داشت دیوونه میشد . بعدش یواش سر کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم ، پدر سوخته اینگار 5 کیلو کس داشت و اونم همش گوشت خالص ، از بس فیلم سوپر دیده بودم و کس و کون های مختلف رو دیده بودم ، میتونستم تشخیص به که کسش چقدر گوشتیه و کردن این کس آدمو حداقل 10 سال جوون میکنه. خلاصه همین که کیرمو کردم تو کسش ناله بلندی کشید و من معطلش نکردم و تا ته کیرمو کردم تو و مشغول عقب جلو کردن شدم و هرچی سرعت کردن من بیشتر میشد ، آه و ناله اون هم بیشتر میشد و از اون جایی که تمام کارهایی که باهاش میکردم و برای دوستش تعریف میکرد ، خودم هم بیشتر خوشم میومد و محکمتر میکردمش ، بعد پاهاشو دادم بالا و آوردم رو سرش طوری که کسش حسابی جمع شده بود و منم با تمام قدرت مشغول تلمبه زدن بودم وتمام تنم شده بود عرق و هرچی محکمتر میکردمش جیغ و ویغش بلندتر میشدو مثل اینکه دوستش هم از پشت تلفن داشت با کسش بازی میکرد و صدای اونم میشنیدم . همینطور که مشغول گاییدنش بودم میگفتم که اینطوری خوبه یا نه و اون میگفت آره بکن ، محکمتر بکن و حرفاش به من قدرت بیشتری مییداد و محکمتر میکردمش و حال بیشتری میکردم . گاهی سرعت کردنمو کم میکردم تا نفسی تازه کنم و دوباره پس از کسب انرژی با تمام قوا پاهاشو میاوردم نزدیک سرش و کیرمو فشار میدادم تو کسش. یواش یواش احساس کردم که داره آبم میاد و با صدای بلند بهش گفتم که عزیزم داره آبم میاد وهنوز حرفم تموم نشده بود که تا خواست آبم بیاد ، کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و هر چی آب تو کمرم بود خالی کردم رو شکمش و کیرمو مالیدم رو کسش و مثل یه جنازه بیحال افتادم روش و مشغول بوسیدم لباش و مکیدن سینه هاش شدم و اون اینگار که خیلی حال کرده باشه شروع به نوازشم کرد و گفت جون عزیزم تازه کشفت کردم و به دوستش گفت که من آبم اومده و وقت خداحافظیه ، بعد با دوستش خداحافظی کرد و بعد از گذاشتن گوشی رو کنار کاناپه دستهاشو دورم حلقه کرد وگفت مرسی ، خیلی خوب بود. پس از اینکه همونطور چند دقیقه با هاش ور رفتم و آبمو که رو شکمش ریخته بود با دستم روی سطح شکمش مالیدم و انگار دارم از بهترین کرم دنیا برای ماساژ تنش استفاده میکنم، بلند شدم تازه به خودم آمدم یه نگاهی به ساعت انداختم و دیدم ساعت حدود 8 شبه ، یه دفعه یادم اومد که طرف شوهر داروهمین الانه که شوهره پیداش بشه و دهن مارو سرویس کنه. بهش گفتم مثل اینکه زیاده روی کردم و ازش معذرت خواستم . ولی اون گفت نگران نباش شوهرم زودتر از ساعت 11 شب خونه نمیاد و این کار هر شبشه. ازش پرسیدم که مگه شغل شوهرت چیه که این قدر دیر میاد خونه، گفت والا ظاهرأ که آقا تجارت میکنه و میگه چون باید مرتب با کشورهای خارجی در تماس باشم و به شرکتهای طرف قرارداد تلفن یا فکس بزنم و وقت آنها با ما اختلاف داره مجبورم تا دير وقت تو شرکت بمونم و با اون شرکتها تماس داشته باشم، خدا میدونه که راست میگه یا دروغ ولی یکی دو دفعه که بهش زنگ زدم دیدم تلفنش اشغاله ، موبایل هم نداره شاید هم مخصوصأ نگرفته تا نتونم پیداش کنم. الان 3 ساله که ما با هم ازدواج کردیم و غیر از چند ماه اول عروسی به ندرت با هم سکس داشتیم و الان هم حدود 6 ماه که هر شب تا دیر وقت تو شرکته و وقتی میاد خونه حال هیچکاری رو نداره چه برسه به سکس. ولی ناقلا تا حالا فکر نمیکردم که سکس اینقدر مزه داره ، تو که مجردی این جور کردنو از کی یاد گرفتی ؟ با لبخند بهش گفتم از بس که فیلم سوپر دیدم ، به اندازه یه هنر پیشه فیلمهای سکسی مهارت پیدا کردم و تازه کجاشو دیدی؟ خنده بلندی کرد . بهش گفتم :بهتره که لباسمو بپوشم و زودتر برم.گفت: در هر صورت خیلی ممنون ، واقعأ از بودن با تو لذت بردم . بعد اینکه لباسمو پوشیدم و اون هم لباساشو پوشید ، یه بوسه جانانه ازش گرفتم و خداحافظی کردم تا دم در آمد و درو برام باز کرد ، همینکه خواستم برم بیرون بهش گفتم: راستی ناقلا نگفتی اسمت چیه ؟ با خنده بهم گفت ناهید و منم بلافاصله گفتم اسمم شهرامه و گفت آقا شهرام از آشنایی با شما خوشحالم و منم گفتم همینطور و دوباره لبشو بوسیدم و دستمو گذاشتم رو کسش و فشار دادم و گفتم به امید دیدار. وقتی کلید در آپارتمانمو از جیبم در آوردم و در و باز کردم ساعت نزدیکای 9 شب بود اون شب من با احساس خیلی خوبی به رختخواب رفتم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%85%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175225</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کس دادن جنده جادویی</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%88%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%88%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:28:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[‫آوردم]]></category>
		<category><![CDATA[احتمالا]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[انتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[‫بابام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهش]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پائین‬]]></category>
		<category><![CDATA[پرروئی]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چپوندم]]></category>
		<category><![CDATA[حلقویم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[درنیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطنتم]]></category>
		<category><![CDATA[عروسیش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلمای]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مربوطه]]></category>
		<category><![CDATA[مشغوله]]></category>
		<category><![CDATA[معاینه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میكنید]]></category>
		<category><![CDATA[میكنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیكردم]]></category>
		<category><![CDATA[همكارام‬]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; رفته شاه کس بود زیر پرس و بردنش بیمارستان و یه هفته بیمارستان بود چند تا عمل روی‬ کونی ‫انگشتش انجام شد منم هر شب میرفتم بیمارستان پیشش شب دوم بود كه جنده بابام خیلی درد داشت رفتم به پرستار‬ ‫بخش گفتم اومد یه مسكن بهش پستون تزریق كرد و رفت بابام بعد نیم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>رفته شاه کس بود زیر پرس و بردنش بیمارستان و یه هفته</h3>
<p>بیمارستان بود چند تا عمل روی‬ کونی ‫انگشتش انجام شد منم هر شب میرفتم بیمارستان پیشش شب دوم بود</p>
<h4>كه جنده بابام خیلی درد داشت رفتم به پرستار‬</h4>
<p>‫بخش گفتم اومد یه مسكن بهش پستون تزریق كرد و رفت بابام بعد نیم ساعت خوابش برد منم خدایش اونقدر دلم</p>
<h5>برای‬ کوس بابام میسوخت كه اصلا به هیچی فكر</h5>
<p>نمیكردم چه برسه به كس بازی بعد از سه ربع پرستار اومد ببینه حال‬ ‫بابام چطوره دید خوابیده گفت مسكن سکس داستان قوی بهش زدم</p>
<h6>تا صبح راحت میخوابه تو هم یا بخواب ایران سکس یا برو</h6>
<p>بیرون یه‬ ‫دوری بزن رفتم تو حیاط بیمارستان رو صندلی نشسته بودم خوابم برده بود كه یه دفعه دیدم یه دستی روی‬ ‫شونه ام سرم رو گرفتم بالا دیدم پرستارس گفت سرما میخوری گفتم نه بعد به ساعت نگاه كردم دیدم ساعت‬ ۲.۵ نصفه شبه پرستار نشست كنارم شروع كرد به صحبت كردن در مورد كارم پرسید و یه كم به هم كس و‬ ‫شعر گفتیم كه احساس كردم كیرم یه تكونی خورده از هم صحبتی با خانم پرستار یه كم باد كرده البته من آدم‬ ‫بی جنبه ای نیستم ولی خوب چندروزی بودبهش هیچ حالی نداده بودم به پرستار گفتم شما چراتنهائید گفت‬ ‫همكارم امشب عروسیش بوده منم تنها موندم یه دفعه از دهنم در رفت گفتم پس احتمالا الان تو هجله است یه‬ ‫خنده ای كرد و گفت به ما چه مربوطه ما كه الان سر كاریم دیدم بدش نیومد گفتم شما ازدواج كردی گفت نه تو‬ ‫چی منم شیطنتم گرفته بود گفتم نه بابا كی زنش رو به ما میده زد زیر خنده گفت لقمه آماده میخوای؟ منظورش‬ ‫كنه بده به تو دیدم داره فاز ‪ OPEN‬رو نفهمیدم گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی یارو زورش رو بزنه زنش رو‬ ‫میده گفتم آخه میگن كار سختیه كار یه نفر و دو نفر نیست غش كرده بود از خنده گفت برای مردا كه سخت‬ ‫نیست زن بیچاره باید پاره شدن رو تحمل بكنه از اینكه اینقدر سریع با هام ایاق شده بود و راحت حرف میزد‬ ‫به خودم یه احسن گفتم بعد بهش گفتم خوب زنا هم اگر بدشون میومد شوهر نمیكردن گفت اینم یه قانونه دیگه‬ ‫درسته به زنا هم مزه میده ولی اولین بارش خیلی سخته گفتم یه جوری حرف میزنی انگار تجربه داری دیدم‬ ‫بهش برخورد گفتم منظور بدی نداشتم كلی خایه مالی كردم تا دوباره خندید گفت البته من یه شانس بزرگ‬ ‫آوردم گفتم چه شانسی؟ گفت من حلقویم گفتم یعنی چی البته میدونستم ولی حال میده یه زن یا یه دختر برای آدم‬ در این مورد توضیح بده. شروع كرد به حرف زدن و توضیح دادن كه من با نزدیكی پرده ام پاره نمیشه یا‬ ‫باید عمل منم یا زایمان. كیرم حسابی از خواب بیدار شده بود بهش گفتم از كجا میدونی گفت یه بار یه فیلم دیدم‬ كنترل خودم رو از دست دادم یه خیار به خودم فرو كردم ولی دیدم خون نیومد بعد رفتم پیش یكی از همكارام‬ ‫كه دكتر زنان بود معاینه كرد بهم گفت اینطوریه گفتم شیطون برای چی این فیلمای بدبد رو نگاه میكنی گفت‬ شما فكر میكنید فقط خودتون احساس دارین و شهوتی میشین خوب ما زنا هم آدمیم دیگه! گفتم الهی بمیرم برای‬ ‫شما كه چقدر سختی باید بكشید بعد با پرروئی گفتم خوب تو كه اینطوری هستی (حلقوی) یه دوست پسر‬ ‫خوب برای خودت پیدا كن. گفت اون موقع كه نمیدونستم گفتم خوب حالا كه میدونی یكی مثل من واسه خودت‬ ‫پیدا كن. خندید و گفت چیه داری مخ من رو میزنی؟ گفتم نه بابا دارم مخ خودم رو میزنم چی میشه مگه؟ گفت من‬ ‫نمیخوام تا آخر عمرم مجرد بمونم میخوام شوهر كنم گفتم برای مجردیت میگم.؟ تو كه بهتر میدونی این كارا چه‬ ‫مزه ای داره؟ گفت راست میگی خیلی حال میده وقتی آدم مشغوله تو آسموناس. گفتم باریكلا دختر خوب. یه‬ مرتبه گفت بلند شو بریم بالا من حالم داره بد میشه. فهمیدم خوب دارم پیش میرم گفتم بشین چند دقیقه دیگه‬ ‫میریم بالا شروع كردم براش از سكس گفتن و راحت براش اسم كس و كیر رو میبردم بهش گفتم تو نمیدونی‬ ‫وقتی یه زن وقتی كسش رو بخورن چه لذتی میبره صداش عوض شده بود میگفت بسه من حالم بد شده منم‬ همش گفتم آخرش گفتم میخوای من برات اینكار رو بكنم؟ گفت نه بابا فكر كردی من خرابم؟ گفتم بابا این چه‬ حرفیه هم تو لذت میبری هم من. هیچی نگفت گفتم من برات میخورمش اگر بد بود همونجا تمومش میكنیم گفت‬ ‫باید به مریضا یه سر بزنم گفتم تو كه بابای ما رو بیهوش كردی برو به مریضا یه سری بزن بعد بیا اتاق بابام‬ ‫گفت نه من میرم تو بخش بعد میرم تو اتاق استراحت تو هم بیا اونجا. پیش خودم گفتم دمت گرم چه راحت‬ ‫امشب یه كس افتادی. رفت منم بعد رفتم تواتاق پرستارا دیدم مغنه اش رو درآورده داره موهاش رو شونه میكنه‬ گفتم من پسندیدم خندید و گفت از خداتم باشه! گفتم هست به خدا بغلش كردم یه لب از گرفتم گفتم خوب خانم‬ ‫پرستار اسمت چی هست؟ گفت تازه یادت افتاده؟! گفتم آره گفت سیما گفتم چه اسم قشنگی حالا این مانتو رو از‬ ‫تنت دربیار ببینیم چی داری اون زیر. گفت هیچی. دست گذاشتم رو پستوناش خیلی باحال بود سفت سفت بود‬ ‫گفتم پس اینا چیه ما كه میگیم پستون خندید مانتو رو از تنش در آورد پیرهن و كرستش رو هم من درآوردم‬ ‫شروع كردم به خورن پستوناش گفت تو میخواستی چی كار كنی برام؟ گفتم شلوارت رو در بیار. گفت خودت‬ ‫درش بیار اینجوری بیشتر حال میده خان لاشی بودن. منم شلوار و شرتش رو با هم از پاش كشیدم پائین ولی‬ ‫انصافا كس قشنگی داشت سفید بدون مو با دستم وسطش رو باز كردم من عاشق اون رنگ صورتی وسط كسم‬ ‫با زبونم شروع كردم به خوردن لباش رو گاز میگرفت كه صداش درنیاد حسابی كه كسش رو خوردم بهش‬ ‫گفتم بكنم توش گفت زود باش دارم میمیرم منم بدون اینكه پیرهنم رو دربیارم شلوارم رو تا زانو كشیدم پائین‬ ‫بهش گفتم بخورش. گفت نه منم چون عجله داشتم كه مبادا یكی بیاد چپوندم تو كسش شروع كردم تلنبه زدن.‬ ‫خیلی كس با حالی داشت حسابی حال میداد چون نه اسپری زده بودم نه هیچی خیلی زود آبم داشت میومد اونم‬ اورگاسم شد منم كیرم رو گذاشتم لای كونش و آبم رو هونجا خالی كردم و زدم بیرون پس فردا دیدمش ولی‬ ‫جلوی همكارش اصلا سوتی نداد . روز آخر كه بابا مرخص شد بهش گفتم ما خیلی به شما زحمت دادیم ببخشید‬ با خنده گفت خواهش میكنم. یه ماه بعدشم رفت سراغش تو بیمارستان گفتن انتقالی گرفته رفته‬ .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d8%af%d9%88%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173804</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 32/44 queries in 0.014 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-06 12:25:20 by W3 Total Cache
-->