<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مزاحمش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%b4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:21:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مزاحمش &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>شاه کس با سینه های باور نکردنی و کس دادن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2019 03:17:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استخونام]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اينجورى]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بردارم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودحالم]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پدربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[توالتم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظى]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويى]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كردمنو]]></category>
		<category><![CDATA[كنممنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميكرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[وايساد]]></category>
		<category><![CDATA[وخودشو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شهرستان بودن خودشون رو براى فیلم سکسی خاكسپارى رسوندن. من زياد پدربزرگمو نديده بودم و از مرگش زياد ناراحت نبودم واسه همين به بهانه درس خوندن خونه سکسی موندم و ختم نرفتم . خانواده خالم شاه کس كه تازه رسيده بودن اومدن خونه ما و وسايل و ساكاشون رو خونه ما گذاشتن.آرش کونی پسرخاله منه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شهرستان بودن خودشون رو براى فیلم سکسی خاكسپارى رسوندن. من زياد پدربزرگمو نديده</h2>
<p>بودم و از مرگش زياد ناراحت نبودم واسه همين به بهانه درس خوندن خونه سکسی موندم و ختم نرفتم . خانواده</p>
<h3>خالم شاه کس كه تازه رسيده بودن اومدن خونه ما و وسايل</h3>
<p>و ساكاشون رو خونه ما گذاشتن.آرش کونی پسرخاله منه و ٥سال ازم بزرگتره، وسايل رو آورد بالا از مامان اينا سراغ</p>
<h4>گرفت جنده كه گفتم نيستن. همون دم در خداحافظى كردن و</h4>
<p>رفتن منم رفتم تو اتاقم، يه پستون آهنگ گذاشتم و دراز كشيدم. تازه خوابم برده بود كه صداى زنگ در از</p>
<h5>خواب بيدارم کوس كرد. رفتم آيفون رو برداشتم اما صدا برام</h5>
<p>آشنا نبود، گفت: آرشم،اومدم يه چيزى بردارم. منم درو باز كردم.اومد تو باهام دست داد و رفت سراغ ساكاشون،منم به خيال اينكه سکس داستان مزاحمش نباشم وشايد</p>
<h6>بخواد لباس عوض كنه رفتم تو اتاقم، خدا ایران سکس ميدونه هرگز</h6>
<p>به اون چيزى كه تو ذهن آرش بود و اتفاق افتاد فكر نميكردم،كه آرش بدون اينكه در بزنه وارد اتاقم شد،يكه خوردم اما گفتم شايد از بى ادبيشه!گفتم:چيزى لازم داريد؟گفت:آرهاومد جلو و رو به روم ايستاد، يه كم رفتم عقب تر اومدو بغلم كرد، اونقدر محكم كه احساس ميكردم استخونام داره خورد ميشه، هرچقدر زور زدم كه بتونم ازش جدا شم نشد، يه هو لباشو گذاشت رو لبامو شروع كرد به ميك زدن!هرچقدر تلاش و التماس ميكردم شدت كاراش بيشتر ميشد. از آب دهنش حالم به هم ميخورد دستامو جلو سينم سپر كرده بودم و سعى ميكردم از خودم دورش كنم ،نميشد وفايده نداشت اما اصلا دست از تقلا بر نميداشتم اونم به كارش ادامه ميداد. درازم كرد رو زمين وخودشو انداخت روم با يه حركت عين وحشيا تمام دكمه هاى پيرهنم رو پاره كرد، سوتينمم رو پاره كردو شروع كرد به خوردنموهاشو ميكشيدم و سعى ميكردم از رو سينم بلندش كنم اما نميشد كه نميشد،تمام مدت حتى يك كلمه هم حرف نميزد و انگار لال و كر شده بود حرفا و التماسامو گوش نميكرد، اومد بالاتر وشروع كرد به گردن و گوشم رو ليسيدن و دست راستمو نگه داشته بود و تف ماليم ميكرد،منم موهاشو گرفتم و با تمام قدرت كشيدم. خيلى دردش اومد چون از روم بلند شد و يه كشيده خابوند زير گوشم كه تا حالا نخورده بودم. گفت خفه ميشى يا خفت كنم؟منم عين بچه ها از شدت درد زدم زير گريه، ميتونست جورى منو محار كنه كه نتونم تكون بخورم اما انگار خودش از اينكه من تقلا ميكردم خوشش ميومد. بعد كشيده اى كه خوردم رفت سر شلوارم و كشيد پايين اما از ترس جرأت نكردم چيزى بگم،فقط پاهامو چسبوندم به هم.خيلى راحت شورتمم دراورد، فكر نميكردم اينقدر زورش زياد باشه!خودش رو هم يك آن لخت كرد.منو برگردوند و دستشو برد زير شكممو كونم رو آورد بالاتر از سطح بدنم،يه كم تف ماليد دم كونم وكيرشو رو سوراخش تنظيم كردو فشارش داد، نوك كيرش كه رفت تو دردناك ترين لحظه زندگيمو كشيدم. چنان جيغى كشيدم كه گلوم درد گرفت، خيلى درد داشتم. اونم بدون توجه به من بيشتر به كيرش فشار مياورد،ديد اينجورى نميره تو رفت و از رو ميز توالتم كرم ضد آفتابم رو برداشت همه رو خالى كرد رو كيرش،منم سريع از جام بلند شدم اما بازم اومد سمتم و مثل قبل كارشو ادامه داد،دستش كه كرمى بود رو دم سوراخم ماليد و دوباره كيرش رو داخل سوراخم كرد. فشار ميداد ومن درد ميكشيدم ، داشتم ميسوختم احساس ميكردم دارم جر ميخورم. تا اينكه ديگه فشار نداد،روم خوابيد وچند دقيقه وايساد فكر كردم كارش تموم شد اما بعد چند دقيقه شروع كرد به تلمبه زدن،تمام بدنش عرق شده بود و بوش تمام اتاقم رو برداشته بود،حالم داشت به هم ميخورد . چند دقيقه كه تلمبه زد صداى آه آه گفتنش تو اتاق پيچيد، برم گردوند اومد رو سينم و كيرش رو گرفت رو به صورتم و چند بار جلق زد و آبش رو ريخت تو صورتم. روم دراز كشيد و جاى چكش رو بوسيد. ازم عذر خواهى كرد و رفت.يه ساعتى تو هال خوابيد و منم از درد و ناراحتى گريه ميكردم،ميخواستم از جام بلند شم اما اونقدر كونم درد ميكرد نميتونستم پا شم. به زور خودم رو به دستشويى رسوندم و خودمو تميز كردم راه رفتنم عين بچه اى شده بود كه خودشو خيس كرده. به كسى نگفتم اما بعد اون هرگز با آرش حرف نزدم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175977</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف بلند مامانی و سکس زیبا برای آوردن آب کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2019 08:33:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشكامو]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[باداباد]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بعدظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[بودمواقعا]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبونده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چندبار]]></category>
		<category><![CDATA[چندماه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظى]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راحتتر]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقمه]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[كشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[محكمتر]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمش]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميزديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشنيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمونه]]></category>
		<category><![CDATA[نبوديم]]></category>
		<category><![CDATA[نزديكاى]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بيفته كه فقط من ميتونستم فیلم سکسی اون رو حس كنم! شايد به خاطر مرد بودنش يا شايدم به خاطر اينكه من خيلى عاشقش بودم. روزايى كه سکسی چندين ساعت باهم حرف ميزديم و چندين شاه کس اس ام اس ميفرستاديم جاى خودش رو با روزايى كه چند دقيقه بيشتر تو فكرم کونی نبود، عوض [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بيفته كه فقط من ميتونستم فیلم سکسی اون رو حس كنم! شايد به</h2>
<p>خاطر مرد بودنش يا شايدم به خاطر اينكه من خيلى عاشقش بودم. روزايى كه سکسی چندين ساعت باهم حرف ميزديم و</p>
<h3>چندين شاه کس اس ام اس ميفرستاديم جاى خودش رو با روزايى</h3>
<p>كه چند دقيقه بيشتر تو فكرم کونی نبود، عوض كرد!به خودم اميد ميدادم كه سرگرم كاره، ازم خسته نشده و هنوزم</p>
<h4>عاشقمه! جنده عين روزايى كه هنوز مال اون نشده بودم.واقعا اذيت</h4>
<p>ميشدم اما كارى از دستم بر پستون نميومد. غرورم اجازه نميداد من هر دقيقه بهش زنگ بزنم، نميخواستمم مزاحمش باشم. عزم</p>
<h5>خودم رو کوس جزم كردم و گفتم هرچه باداباد. از استادايى</h5>
<p>كه ميدونستم با آدم راه ميان اجازه گرفتم و بقيه روبيخيال شدم،كه واسه ١٠روز برم خونه.سه شنبه بعد كلاسم ساكم وبستم و سکس داستان رفتم،نميخواستم امير باخبر</p>
<h6>بشه و به خيال خودم ميخواستم قافلگيرش كنم! ایران سکس نزديكاى صبح</h6>
<p>رسيدم خونه و از خستگى تا١٠ خوابيدم. وقتى بيدار شدم كسى خونه نبود، تلفن رو برداشتم و به امير زنگ زدم. خواستم شماره ى خونه بيفته و وقتى من پشت خط باشم ذوق زده شه!!!! چندبار زنگ زدم كه برنداشت،نيم ساعت بعد خودش زنگ زد. وقتى صداى منو شنيد نه ذوق زده شد ، نه تعجب كرد. بعد سلام و احوالپرسى گفت من دو روز ديگه برميگردم! گفتم:چى؟؟ مگه كجايى كه تازه دو روز ديگه برميگردى؟ گفت واسه كارى رفته بندرعباس و دو روزى اونجا ميمونه. خداحافظى كردم و زدم زير گريه،با چه شوقى اومدم و همه چى عكس اون چيزى كه ميخواستم شد! با اينكه دو روزش چهار روز طول كشيد واسه من يه عمر گذشت. شنبه بعدظهر بود كه اومد. يه راست اومده بود خونه ما! خيلى سرد باهاش حرف زدم و رفتم تو اتاقم،مثل اينكه مامانم بهش گفته بود بياد و از دلم دراره، آخه اميرو ميشناختم كه تا بهش نگم ازت دلخورم نازمو نميكشيد!!رو تختم به حالت بغض نشسته بودم كه اومد!-نبينم خانومم ازم دلخور باشه؟!نگامو ازش دزديدم تا از چشام نخونه انقدر دوسش دارم كه همه بدى هاى عالم نميتونه عشقشو تو قلبم تيره كنه.نشست كنارمو موهامو از صورتم كنار زد،پيشونيمو بوسيدو بغلم كرد. تا خودمو بين بازوهاش حس كردم بغضم تركيد، گفتم به اندازه همه ى نبودنات دوستت دارم! لبامون به هم قفل شد، با صورتش اشكامو پاك ميكرد و دوباره لبامو ميبوسيد. متوجه گذر زمان نبوديم كه گوشى امير زنگ خورد، مامانش گفت بيا و ندا رو هم بيار. امير يه بوس كوچيك از لبم كرد و رفت از مامانم اجازه گرفت،منم زود آماده شدم و رفتيم.شام رو خورديم و رفتيم اتاق امير، بايد آخر شب بر ميگشتم. نشسته بوديم و حرف ميزديم، از دلتنگيام و گله هام براش گفتم، اونم با دقت گوش ميكرد ؛ بعضى وقتا دليل مى تراشيد وبعضى وقتام عذرخواهى ميكرد. رو تختش دراز كشيده بود و منم رو بازوش، منو به سينش چسبونده بود طورى كه صداى تپش قلبشو ميشنيدم. خودمو جابجا كردم و رفتم روش ، چشماشو بوسيدم، گونشو بعدشم لباشو&#8230; اول خيلى آروم لب ميگرفتيم،اما همين كه زبونم رو وارد دهنش كردم خيلى محكمتر ادامه داد، بدنم رو بهش ميمالوندم و موهاشو نوازش ميكردم يه غلت خورد و جامون عوض ،حين لب گرفتن دكمه هامو باز كرد سوتينم باز كرد و سينه هامو ميماليد.نفسم تندتر شده بود و تو تنم احساس حرارت ميكردم، بعد چندماه دوباره وزن عشقم رو روم حس ميكردم. عاشق بوساى ريزش بودم،از موهام پيشونيم،چشمام، گونه هام. خودش ميدونست رو لاله ى گوشم حساسم، وقتى نفسش رو احساس ميكنم خيلى تحريك ميشم. لاله ى گوشم رو ميك ميزد و ميگفت دوستت دارم. حسابى تحريك شده بودم،چشامو بسته بودم و لذت ميبردم. پا شد لخت شد و شلوار و شورت منم درآورد! دوباره شروع كرد، اينبار به ميك زدن سينم نفسام به آه كشيدن تبديل شده بود اميرم دست كمى از من نداشت، از رو شورتش كاملا معلوم بود اونم چقدر تو تحريكه. بعد چند دقيقه بلند شدم و به شورتش اشاره كردم،گفتم پاره ميشه ها! شورتش رو كشيدم پايين و شروع كردم به ساك زدن،موهاش اذيتم ميكرد اما ميخواستم عشقم لذت ببره وقتى خسته شدم سرمو بردم عقب و دستمو كشيدم رو سينش،اونم بلندم كرد گذاشت رو تخت، طاق باز جلوش بودم. خودشو بهم نزديك كرد كيرشو گذاشت رو كسم، داشتم نگاش ميكردم. خم شد روم لبمو بوسيد و گفت يادت نره عاشقتم و آروم كيرش رو فرو كرد توم. خيلى درد داشتم كه امير فهميد و كشيد بيرون بعد دوباره آروم آروم فرستاد تو،بازوهاشو چنگ ميزدم و لبمو گاز ميگرفتم،درد جاى لذت رو برام گرفته بود. چند دقيقه به همين منوال كه گذشت احساس كردم دردم كمتر شده و اميرم راحتتر عقب جلو ميكرد، چند لحظه بعد حركتش تند تر شد و شروع كرد به تلمبه زدن تو همون حين من ارضا شدم و امير خيلى ديرتر از من ارضا شد،آبش رو رو شكمم ريخت و بغل هم دراز كشيديم. امير پاشد پاكم كرد و لباسامونو پوشيديم و راهى خونمون شديم كه ياده قولمون افتاديم و كلى خنديديم!!از اون روز به بعد بيشتر هواى همو داريم و نميزاريم روزمرگى مارو از هم برنجونه!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%a8%d9%84%d9%86%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175586</post-id>	</item>
		<item>
		<title>رومی فتیش خودش رو نشون میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%81%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%81%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2019 08:14:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدهنش]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بودساعت]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تابستونه]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حلقویه]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خدائیش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دماوند]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[قشنگیه]]></category>
		<category><![CDATA[کنیمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتین]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمش]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[میبرمت]]></category>
		<category><![CDATA[میبریم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینمت]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنین]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[واساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[مریم اسم سکسی دختری بود که تازه تو اینترنت باهاش شاه کس آشنا شده بودم. بالاخره بعد از چند روز چت کردن و چند جلسه با تلفن کونی صحبت کردن اولین قرارمون رو گذاشتیم. روز قرار رفتم یه دوش گرفتم و حاضر شدم جنده واسه رفتن. رفتم تو پارک ساعی . بعد از حدود 5 [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				مریم اسم سکسی دختری بود که تازه تو اینترنت</p>
<h3>باهاش شاه کس آشنا شده بودم. بالاخره بعد از چند روز چت</h3>
<p>کردن و چند جلسه با تلفن کونی صحبت کردن اولین قرارمون رو گذاشتیم. روز قرار رفتم یه دوش گرفتم و حاضر</p>
<h4>شدم جنده واسه رفتن. رفتم تو پارک ساعی . بعد از</h4>
<p>حدود 5 دقیقه منتظر شدن چشمم پستون به یه دختری افتاد که داره میاد به سمت من. اومد جلو و باهم</p>
<h5>دست دادیم کوس و نشستیم. چند دقیقه اول که فقط داشت</h5>
<p>من رو نگاه میکرد.گفتم : مریم جون مشکلی پیش اومده؟ گفت : نه فقط دارم نگات میکنم. گفتم: زیاد نگا نکن شب سکس داستان کابوس می بینی.</p>
<h6>یه خنده ای کرد و گفت اختیار دارین ایران سکس شما سرورین.مثل</h6>
<p>این که به دلش نشسته بودم حالا وقتش بود که بزنم تو فاز شغل اصلیم یعنی سکس!! بلند شدیم و شروع کردیم به راه رفتن. دستش تو دستم بود و راه میرفتیم&#8230; &#8211; مریم گفتی خونتون کجا بود؟ &#8211; دماوند. &#8211; آها آها&#8230; ببخشید یادم رفته بود.ببینم حالا چرا رفتین اون جا خونه گرفتین. &#8211; بابام گفته که بهتره بریم نزدیک پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی کنیم. &#8211; ایول به نظر منم جایه قشنگیه (تا به حال دماوند نرفته بودم!!). &#8211; الان که اومدی مامانت نگران نشد؟ نگفت کجا میری؟ &#8211; نه بابا&#8230; من هروقت که دوست داشته باشم میام تهران پیش خاله ام و دختر خاله ام. &#8211; ببینم تو دماوند شما باغ هم دارین؟ &#8211; آره بابا پس چی خیال کردی پدر بزرگم به باغ داره خیلی بزرگه. تابستون که میشه هممون جمع میشیم تو باغ و کلی خوش میگذرونیم. &#8211; (آخ جون!! یاور مکان هم که استاد شد). الان هم که تابستونه پس ما هیچی دیگه&#8230; کسی مارو تحویل نمی گیره؟ &#8211; اختیار دارین آقا بابک شما که مارو قابل نمی دونین.اگه بیای حتما باغ هم میبرمت. اون چند ساعتی که کنار مریم بودم بالاخره تموم شد. تو ماشین که نشسته بودم همش هیکلش جلویه چشمم بود یه صورت با نمک و سینه هایی نسبتا کوچیک. چند بار دیگه هم رفتیم بیرون و بالاخره تصمیم گرفتم که حرفم رو بهش بزنم&#8230; &#8211; مریم&#8230; &#8211; جونم؟ &#8211; یادمه گفتی که پدر بزرگت یه باغ خیلی بزرگ داره. درسته؟ &#8211; آره چطور مگه؟ &#8211; (به شوخی گفتم)منم تو باغتون راه میدی&#8230;؟ &#8211; (با خنده). گفتم که اگه دوست داری یه روزقرار میزارم که باهم بریم تو باغ. &#8211; فردا خوبه؟ &#8211; ببین صبر کن من برم خونه یه آمار بگیرم ببینم که کسی نمی خواد بیاد اون جا.بعد شب بهت زنگ میزنم باهات هماهنگ میکنم.باشه؟ &#8211; پس شب منتظره زنگت هستم&#8230; &#8211; باشه &#8211; خدا حافظ &#8211; تا شب.بای من سواره ماشین شدم و حرکت کردم.شب حدودا ساعت ده بود که بهم زنگ زد. &#8211; بله&#8230; &#8211; سلام آقا بابی.خوبی؟ &#8211; سلام ماری خانوم. خوبم تو خوبی؟ &#8211; فدات شم. ببین بابک فردا ساعت نه صبح بیا دم پارک(ساعی) که باهم بیایم طرف باغ.باشه؟ &#8211; ایول پس جور شد؟ &#8211; آره. &#8211; باشه. چشم. فردا میبینمت &#8211; ساعت نه .قربانت بای &#8211; بای …صبح شده بود.ساعت هشت و نیم بود که راه افتادم به سمت پارک. حوالی ساعت نه بود که رسیدم.دیدم اون جا واساده اومد سوار شد و حرکت کردیم. تو راه شروع کردیم به جک تعریف کردن. یکی من میگفت یکی اون. دیگه طاقت نداشتم و شروع کردم به تعریف جک هایه یه کمی و بعد کاملا سکسی. اولین جکی رو که داشتم میگفتم زول زده بود تو چشام و داشت بر و بر منو نگا میکرد.جک که تموم شد زد زیره خنده و گفت: نگفته بودی که از این حرفا هم بلدی. گفتم: خوب دیگه چیکار کنیم.بعد از مدتی دستش رو گذاش رویه رون پام و گفت: بابک میخوام آهنگ گوش کنم. یه سی دی براش گذاشتم تا یه کم آهنگ گوش کنه. تو راه دستش رو پام بود و داشت کم کم با پام بازی میکرد.بعد از مدتی گفت: بابک رسیدیم. تو همین جا ماشین رو پارک کن تا من بیام.منم ماشین رو پارک کردم و منتظر شدم. بعد از چند دقیقه دیدم اومد. &#8211; کجا رفتی؟ &#8211; رفتم خونه به مامانم اینا گفتم که میرم خونه سمیه. &#8211; سمیه کیه؟ &#8211; سمیه دختر همسایمونه. حالا راه میوفتی یا بازم میخوای سئوال کنی؟ &#8211; ها&#8230; آها آها بریم بریم&#8230; بعد از کمی پیاده روی رسیدیم به باغ. خدائیش عجب باغی بود.بزرگ و زیبا. هرچی که بگم بازم کم گفتم. تو باغ در حال قدم زدن بودیم دستش تو دستم بود و از همه چیز و همه جا باهم صحبت کردیم. &#8211; مریم &#8211; بله &#8211; این همه گیلاس رو بعد از اینکه از درخت چیدین بلافاصله راهیه شهر میکنین؟ &#8211; نه بابا یه اتاقکی اون جا هست می بینیش؟ &#8211; آره &#8211; اولش بعد از چیدن میبریم اون جا و بعد از هماهنگ کردن دائیم با ماشین میره شون شهر. &#8211; میتونی بریم اونجا گیلاس هارو ببینم. &#8211; حتما راست میگفت بیشتر از 30تا جعبه گیلاس بود. مریم رو به من کرد و گفت اگه دوست داری بشین تا من چند تا گیلاس ببرم بشورم بیارم تا باهم بخوریم. باشه من هستم برو بیا.داشتم چند تا گیلاس نشسته می خوردم که دیدم داره از ته باغ میاد. رفتم پشت در وقتی که اومد تو من یک دفعه پریدم جلوش. &#8211; بمیری تو. &#8211; (خندم گرفته بود)ترسیدی؟ &#8211; نه &#8211; آره جون خودت &#8211; نگا کن گیلاس ها از دستم افتاد &#8211; اشکال نداره الان جمشون میکنیم. با هم دیگه نسشتیم شروع کردیم به جمع کردن. منه خنگ تازه متوجه شدم که مانتوش رو آویزون کرده به درخت و بایه تاپ و شلوار روبرویه من نشسته و داره گیلاس هارو جمع میکنه. خط سینه هاش داشت منو دیونه میکرد. دلم و زدم به دریا و دستش رو گرفتم و بلندش کردم.دستم رو انداختم دور کمرش و صورتم رو نزدیک صورتش گرفتم و بهش گفتم: &#8211; مریم &#8211; جونم &#8211; میخوام یه چیزی بهت بگم &#8211; دوتا چیز بگو &#8211; مریم&#8230; دوست دارم &#8211; منم خیلی وقته که میخوام این جمله رو بهت بگم ولی میترسیدم که جدی نگیری. بابک &#8211; جونم &#8211; دوست دارم. این جمله رو گفت و لباش رو چسبوند به لبام. لباش مثل عسل بود تا حالا هیچ لبی به اندازه این یکی بهم حال نداده بود. پیراهنم رو درآوردم و انداختم رو زمین و خوابوندمش رو زمین.گردنش رو می بوسیدم و با دستام با سینه هاش بازی میکردم. تاپش رو دادم بالا و شروع کردم به خوردن سینه هاش. سینه هاش رو مثل دوتا هلو تو دستام گرفته بودم و میخوردم.دستاش رو گذاشت رو شونه هام و من رو به طرف پایین حول میداد. رفتم پایین تر. زیپ شلوارش رو کشیدم پایین شرتش رو هم با شلوارش از تنش خارج کردم.صورتم رو نزدیک کسش بردم. کس قشنگی بود . دست نخورده و سر حال. کمی خیس شده بود. با دستم لایه کسش رو باز کردم و شروع کردم به خودرن کسش. داشت دیونه میشد. خودش هم پاهاش رو باز کرده بود تا کسش بهتر تو دید من باشه و اون هم بیشتر بتونه حال کنه.سرم رو آوردم بالا. ا<br />
زش لب میگرفتم و با انگشت های دست راستم با چوچول کسش بازی میردم. سرش رو آورد بالا و آه آرومی کشید. دستم کمی خیس شده بود. فهمیدم که به ارگاسم رسیده چشماشو بسته بود منم چند لحظه گذاشتم تا به حال خودش باشه. چشماشو باز کرد. میخواست بلند بشه منم مزاحمش نشدم. پاشد و دوزانو روبرویه کیر من نشست.کمربندم رو باز کرد و شلوار و شرتم رو کشید پایین. تی شرتم رو داد بالا که راحت تر بتونه کارش رو انجام بده. با ولع هرچه تمام تر داشت کیرم رو میخورد.عجب لذتی داشت. بعد از مدتی کیرم رو ازدهنش خارج کردم و بلندش کردم. کاملا لختش کرده بودم دستاشو گذاشت به دیوار و کمی خم شد. منم که پشتش بودم دستم رو گذاشتم رو کمرش و ازش خواستم که بیشتر خم بشه. ازش پرسیم که پرده داری؟ گفت: حلقویه منم با اجازه خودش کردم تو کسش. بعد از مدتی مکث شروع کردم به تلمبه زدن. هر دوتامون داشتیم یه حال عجیبی میکردیم. سکس همراه با عشق. فکره کونش نبودم چون کسش خیلی داشت بهم حال میداد. چشمام رو بسته بودم و به آه و ناله ای مریم گوش میدادم که یه دفعه متوجه شدم که دارم ارضاء میشم. کیرم و درآوردم و آبم رو که با فشار خالی کردم رو کونش. بعد از چند لحظه برگشت. با لبخندی که گوشه لباش بود گفت : &#8211; ممنونم. &#8211; من از تو ممنونم که&#8230;. &#8211; نه نه وظیفه من بود که هرکاری که از دستم بر میاد واسه عشق ام انجام بدم. تو همون حالت بغلش کردم. فهمیدم که داره گریه میکنه. &#8211; مریم. خانومی چرا داری گریه میکنی؟ با صدایه لرزون گفت: تا امروز کسی رو به اندازه تو دوست نداشتم. سرم رو گذاشتم رو شونه هاش و دیگه نتونستم جلویه اشکم رو بگیرم&#8230;.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b1%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%81%d8%aa%db%8c%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174532</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.007 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 04:15:10 by W3 Total Cache
-->