<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مهاجرت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:31:38 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مهاجرت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>جنده چشم بادومی خوشگل عاشق کیر هستش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 29 Sep 2019 06:29:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونها]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدو]]></category>
		<category><![CDATA[توصيفش]]></category>
		<category><![CDATA[توكونم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[را باز ش كرد و فیلم سکسی از سرم شروع به بوسيدن و ليسيدنم شد اولش كمي نچدشم شد ولي وقتي به چشم و لب وگوشم رسيد سکسی خوشم اومد وقتي به گردنم رسيد ديگه شاه کس واقعاً خوشم مي اومد و گاهي يه صداي هم ازم در مي اومد وقتي به کونی سينه هام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>را باز ش كرد و فیلم سکسی از سرم شروع به بوسيدن و</h2>
<p>ليسيدنم شد اولش كمي نچدشم شد ولي وقتي به چشم و لب وگوشم رسيد سکسی خوشم اومد وقتي به گردنم رسيد</p>
<h3>ديگه شاه کس واقعاً خوشم مي اومد و گاهي يه صداي هم</h3>
<p>ازم در مي اومد وقتي به کونی سينه هام رسيد گفت اينها را خوب بزرگش كردي بلا ديگه توي آسمونها بودم</p>
<h4>هنوز جنده كرستم بسته بود كه با خنده گفت مي خواهي</h4>
<p>ليمورا با پوستش بدي بخورم من پستون كه متوجه منظورش نبودم گفتم بدون پوستش را بخور من كه توي دنياي ديگه</p>
<h5>بودم يه کوس لحظه ديديم كه چشم به سياهي رفت ناگهان</h5>
<p>ديدم كه سينه هام را مي مكيه و تازه فهميده بودم كه اين سينه ها چي بوده اند ما نمي دونستيم حالا سکس داستان اوجش موقعي بود</p>
<h6>كه رفت كمي پايين تر واز شكمم بوسيدو ایران سکس پايين تر</h6>
<p>رفت رسيد به شروتم از رويش كمي بوسيد و مالشش داد كه ديگه اصلاً هيچي نمي فهميدم فكر كنم بهش گفتم پوستش را بكن و اون هم سريع شرتما در آورد با اتش كامل داشت كسم را مي خورد و سوراخ كونم هم همين طور ديگه توي رويا بودم زبونش را توي كسم حس مي كردم توي اين بخور بخور به جزيي سوزش تو كنم حس كردم ولي فراموشش كردم بابا مي گفت شقا چه كسي داري آدم مي خواهد بره توش . گفتم- برو مردم زبونش را مي كردم تو دستش را جلوي دهنم مي گذاشت كه داد نزنمگفتش بعداً ميريم تو .-گفتم نه برو .گفت يه جور ديگه مي ريم تو- هر جوري مي توني برو كه دارم مي ميرم.- پاهاما كمي باز شون كردو آروم بلندم كرد واز لبام لب مي گرفت و سينه ها را مكشون مي زد كه يهو سوزشي احساس كردم ديگه هيچي نمي فهميدم توي اوج لذت بودم كه يه چيز داغي را توي كونم احساس مي كردم كه خيلي حال مي داد هر چقدر تكون مي خوردم لذتش بيشتر مي شد ومن همون طور توي بغل بابا بودم و بابامنو بالا پايين مي كرد بعدش بلند شد و برم گردوند به شكم خوابوند وزير شكمم يه بالش گذاشت اين بار محكم تر مي كرد تو ومن ديگه اصلاهيچي نمي فهميدم فقط يادمه كه مي گفتم كه بكن بكن اوف اوف محكتراوف بكن كيرش را تا ته مي كرد تو كونم بابا هم به هم مي گفت خوشگل بابا آخ آخ آخ كه بلاخره بابا همه آبشو را توي كونم خا لي كرد عجب داغ بود سوختم و سوختم بعدش همطور كير توكونم خوابيديم تا صبح دو بار از كونم كرده بود ولي احساس نكرده بودم تا صبح توي آسمونها بودم ساعت 8 بيدار شدم كه ديدم لخت لخت با بابا خوابيدم باورم نمي شد ولي خوابيده بودم احساس عجبي داشتم نسبت به همه چيز تكون كه خوردم بابا هم بيدار شد گفت سلام خوبي گفتم به مرحمت شما بد نيستم يه لب گرفت و گفت سريع بلند شو بريم سفر .- بعد از دو ساعت از همه خدا حافظ كرديم و رفتيم به شمال .در ضمن بابام وضع مالي خيلي خوبي داشت يه ويلا توي شمال داشت بعداز چند ساعت كه همه اش پر از خند و خوشي حال بود به ويلا رسيديم- حس عجيبي به بابا پيدا كرده بودم بابا هم اين طور بود . وارد ويلا كه شديم يه غذايي خورديم بعداز استراحت نا خدا گاه حشري شدم به بابا گفتم بدون پوستش را نمي خواي بابا گفت چرانه گفت بريم به حموم يه دوش بگيرم گفتم باشه توي رختكن لباسام را در اورد لختم كردخودش هم لخت شد در حين لخت شدن هم لب و سينه را مي خورد رفتيم زير دوش چه حالي مي داد بلندم مي كرد و دولام مي كرد و محكم به كونم مي كوبيد كسم را ليسم زد و انگشت مي كرد توش منكه اصلاً هيچي حاليم نبود يه حال اساسي كرديم بعدش بغلم كرده و به اتاق خواب بردش نيم ساعت كسو كونم را ليسش زد بعدش يه ژلي به كسم زده بازم ليسش زد ديگه داشتم مي مردم بلند مي گفتم بكن توش بكن آخ آخ مردم- در ضمن من هنوز باكره بودم كيرش را آروم آروم كرد توي كسم درد عجيبي داشت تكون تكون مي داد فشار مي داد بعد بيرون مي كشيد اين كارش باعث شد كه من اصلاً زياد درد نكشم آروم كسم را باز مي كرد پرده ام پاره شد و جزيي خون اومد ولي لذت كير توكس را هرگز نميشه با نوشتن تعريف كرد تا كسي خودش تجربه نكنه محال اون حسي كه من داشتم را داشته باشه ( قابل توجه دخترا ) خلاصه يه ده دقيقه اي كير توي كسم بود توي هفت آسمون بودم وپرواز مي كردم متاسفانه نميتونم توصيفش كنم بلاخره بابا آّبش اومد و اونم- روی كونم خالي كرد خيلي خوش گذشت .يك هفته توي ويلا كه بوديم كسو كونم و دهنم را مي كرد بعد 90 روز رفتيم به خارج ديگه اونجا عملاً مثل زن و شوهر شديم . تاینکه بعد 3 ماه دیگه کلاً از ایران مهاجرت کردیم و رفیتم به دنبال سرنوشتمون . لطفا نظر بدین- اگه مشکلی در نوشتنمون بود به بزرگی خوتون ببخشید و از همه دوستاتی که نظر دادن تشکر و قدر دانی می کنیم وهم می خوام در صورت امکان داستان و خاطرات خودرا برام ایمیل کنندنوشته: ارشمیدوس aytam_356@yahoo</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176447</post-id>	</item>
		<item>
		<title>درهم کوبیده شدن کس الکترا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%88%d8%a8%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%88%d8%a8%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Jun 2019 06:04:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اعصابم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگشت]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیداره]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پسرشون]]></category>
		<category><![CDATA[پیششون]]></category>
		<category><![CDATA[چسباند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیارم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سربازیش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کنمشروع]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکترین]]></category>
		<category><![CDATA[گذروندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکید]]></category>
		<category><![CDATA[میخاست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزاری]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[ورانداز]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ما بخاطر شغل پدرم بایستی فیلم سکسی به اهواز میرفتیم و2 سالی در اهواز موندیم و دوباره به تهران برگشتیم و من سن بلوغم را در اون سکسی آب و هوای گرم گذروندم و حسابی&#8230;قبل شاه کس از مهاجرت به اهواز ما با یکی از فامیل های دور بخاطر اینکه 3 تا کونی پسر همسن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>ما بخاطر شغل پدرم بایستی فیلم سکسی به اهواز میرفتیم و2 سالی در</h2>
<p>اهواز موندیم و دوباره به تهران برگشتیم و من سن بلوغم را در اون سکسی آب و هوای گرم گذروندم و</p>
<h3>حسابی&#8230;قبل شاه کس از مهاجرت به اهواز ما با یکی از فامیل</h3>
<p>های دور بخاطر اینکه 3 تا کونی پسر همسن و سال من داشت رفت و آمد داشتیم و پس از بازگشتمون</p>
<h4>به جنده تهران هم اونها داشتند برای همیشه به سبزوار میرفتند.</h4>
<p>برای همین از من دعوت کردند پستون که یک سفر کوتاه برم پیششون. منم با بزرگترین پسرشون که تازه سربازیش تموم</p>
<h5>شده بود کوس و داشت برمیگشت رفتم سبزوار خونشون. روز دوم</h5>
<p>با کوچکترین پسر که اسمش سعید بود رفتیم استخر و موقع برگشتن از استخر اون رفت دوش بگیره که به من گفت سکس داستان تو هم بیا.</p>
<h6>همون موقع مامانش هم گفت علی جان برو ایران سکس چون ممکنه</h6>
<p>آب هر لحظه قطع بشه . برو اشکال نداره. شما مثله داداشینمنم رفتم . توی حموم سعید یذره منو ورانداز کرد و یه نگاه به کیرم انداخت و گفت با این سن کمت خوب چیزی داری؟ میزاری ببینمش؟. منم گفتم آخه اینجا زایس و این حرفا ولی با اصرار سعید بالاخره بهش نشون دادم و برق عجیبی رو تو چشماش دیدمبعد از حموم ناهار خوردیم و رفتیم که یه چرتی بزنیم. خونهء اونها سه طبقه بود یعنی آشپزخونه و سرویس ها طبقه اول، اتاق پذیرایی طبقه دوم و اطاق خواب طبقه سوم. موقع خواب سعید اومد پیش من خوابید ، دیگه داشت خوابم میبرد که دیدم یکی داره با کیرم از رو شلوار بازی می کنه، چشامو باز کردم و دیدم سعیده و تا اومد چیزی بگم دستشو گذاشت جلو دهنم و گفت هیس.یه ربعی داشت بازی می کرد که دیدم پیش آبم اومد. اونم دستش و ورداشت و پشتشو کرد و گرفت خوابید. منم حسابی اعصابم داغون شد بعد یه 5 دقیقه ای بی خیال شدم و داشتم میخابیدم که دیدم سعید همون طور که پشتش به من بود خودشو به من نزدیک تر کرد و کاملا کونش را چسباند به کیر من. من باز به روی خودم نیاوردم و دیدم بعد از یکی دو دقیقه داره بدجوری خودشه به من می مالونه. واسهء همین دستم را بردم زیر پتو تا با کیرم بازی کنم و یه حال اساسی بکنم که دستم خورد به کون سعید ولی جالب این بود که &#8230;بله &#8230;. اون زیر پتو لخت بود.تا دیدم کونش لخته دیگه خیلی حشری شدم و شروع کردم با کونش بازی کردن.. دیدم داره خیلی حال میکنه. همین طور که با کون سعید بازی می کردم سعی کردم شلوار و شرتم را دربیارم که دیدم سعید خیلی بیش از حد تکون می خوره .. دقت کردم دیدم داره همزمان جق میزنه. آره هرچی بیشتر با کونش بازی می کردم بیشتر خوشش میومد و تند تر جق میزد. دیدم اون که داره حال میکنه چرا من حال نکنم&#8230;.شلوارم رو که در آوردم .. خیلی یواش کیرم هل دادم لای پاش. دیدم یه لحظه تکون نخورد و ثابت شد و سرشو برگردونو و یه چشمک به من زد و شروع کرد کونشو یه طوری عقب و جلو کردن که کیر من حسابی افتاد لای پاش &#8230;یه ذره که عقب و جلو کرد برگست گفت حال میده ..گفتم نه بابا .. گیر کرده ..گفت: پس چرا تف نمی زنی. منم از خدا خواسته کیرم و از لای پاش در آوردم و حسابی خیسش کردم و دادم لای پاش یذره که عقب جلو کردم دیدم یه چیزی داره به کیرم فشار میده . دیدم با دستش داره کیرمنو فشار میده به سمت بالا.. یهو دیدم سر کیرم داغ شد.. خیلی داغ.. داغ تر از اونی که فکرش رو بکنید&#8230; آره کیرم رفته بود تو کونه سعید.. تا رفت تو یهو برگشت و گفت صبر کن تکون نده تا بگم. منم ثابت موندم و تکون نخوردم ولی کیرم داشت میترکید دلم میخاست تا ته بکنم تو ، بعد یک دقیقه ای اشاره کرد که فشار بده.منم کم کم فشار دادم ، داشتم کم کم حال می کردم که سعید برگشت و گفت خشکه &#8230; خیسش کن &#8230; منم کیرمو درآوردم و حسابی خیسش کردمو دادم تو&#8230;.دیگه از این بهتر نمی شده &#8230;همین طور که تلمبه میزدم سعید رو میدیدم که داشت حال می کرد و جق میزد.. داشت آبم میو مد .. یواش دره گوشش گفتم داره می آد ..بذار برم دستمال بیارم ..گفت: تو کارتو بکن دستمال با من. گفتم آخه.. که گفت به تو چه بریز من خودم میرم دستشویی. منم دیگه نفهمیدم چی شده . به هیچی فکر نکردم و تلمبه زدم.که یهو داغ شدم داغ داغ . بعد سعید سرشو برگردوند و گفت کیرتو در نیار .. بذار تا وقتی که بیداره و نخابیده اون تو باشه..منم از خدا خواسته &#8230; دیگه با اومدن آبم حسابی توی کونه سعید خیس و روون شده بود و منم هی تلمبه می زدم که تمام آبم خالی بشه..دیگه کم کم کیرم داشت می خوابید که به سعید گفتم داره میخوابه درش بیارم..سعید گفت نه.. بذار هروقت بهت گفتم درش بیار.. دیگه من بی هال بودم و می خواستم بخوابم که دیدم سعید کونش و هی مرتب عقب و جلو می کنه.. و چون آب کیر من حسابی اون تو رو صفا داده بود ، کیر من هم خواب توش جلو عقب میفته &#8230; اینقدر این کارو کرد که کیرم دوباره بلند شد منم بدم نمومد یه باره دیگه حال کنم..شروع کردم به تلمبه زدن ولی به این سادگی ها آبم نمومد. تو همین حال بودم که دیدم سعید از زیر بالشتش یه دستمال درآورد و برد زیر پتو و یهو دیدم کونش هی منقبض میشه ..فهمیدم اینقدر جق زده تا آبش اومده .. با منقبض شدن کونش حال عظیمی به من داد و تا دیدم آبش اومد منم تند تر تلمبه زدم و &#8230;. داغ داغ .. داغ تر از بار قبل شدم&#8230;سعید زود برگشت و یه چشمک یه من زد. سریع کیرمو که دیگه داشت میخوابید و از کونش در آورد و رفت دستشویی.توی اون چند روزی که سبزوار بودم سعید به اندازه موهای سرش به من گیر داد.. دیگه از کمر افتاده بودم.. اصلا از هر چی کردنه حالم بد میشد.. ولی بهترین مسافرت عمرم شد&#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d9%87%d9%85-%da%a9%d9%88%d8%a8%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%b3-%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%aa%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174447</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند و شکلاتی رو باهم کردن آرزومه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 May 2019 03:46:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمانش]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[افسرده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنت]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردونم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهایش]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشانده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چهارراه]]></category>
		<category><![CDATA[چهارشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[حرکاتش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادش]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومی]]></category>
		<category><![CDATA[خبردار]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خودنمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دختران]]></category>
		<category><![CDATA[دخترهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاره]]></category>
		<category><![CDATA[درحالی]]></category>
		<category><![CDATA[دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روزهای]]></category>
		<category><![CDATA[زمستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زیباشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[سه نفره]]></category>
		<category><![CDATA[سیگارش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شرکتهای]]></category>
		<category><![CDATA[صحبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فروشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارداد]]></category>
		<category><![CDATA[قهوهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گروهی]]></category>
		<category><![CDATA[لباسهای]]></category>
		<category><![CDATA[مادربزرگم]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معماری]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[مهربان]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موفقیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندگار]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوانی]]></category>
		<category><![CDATA[نوکهای]]></category>
		<category><![CDATA[همچنین]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اون روزهای سختی رو واسه فیلم سکسی دوتامون رقم میزد. به زمان کنکور نزدیک میشدیم و من و مرجان به سختی درس میخوندیم. و حتی خیلی به سکسی هم کمک میکردیم ( البته تلفنی ) شاه کس کنکور را با موفقیت به اتمام رساندیم و من دانشگاه تهران قبول شدم. مرجان هم کونی خوشبختانه دانشگاه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>اون روزهای سختی رو واسه فیلم سکسی دوتامون رقم میزد. به زمان کنکور</h2>
<p>نزدیک میشدیم و من و مرجان به سختی درس میخوندیم. و حتی خیلی به سکسی هم کمک میکردیم ( البته تلفنی</p>
<h3>) شاه کس کنکور را با موفقیت به اتمام رساندیم و من</h3>
<p>دانشگاه تهران قبول شدم. مرجان هم کونی خوشبختانه دانشگاه صنعتی اصفهان و رشته مهندسی کامپیوتر قبول شد. شهرام هم دانشگاه آزاد</p>
<h4>نجف جنده آباد و الهام هم شیراز معماری. خلاصه همه به</h4>
<p>نحوی نتیجه زحمتهامونو گرفتیم. بعد از پستون یک ترم که مشغول تحصیل بودم خبردار شدم که شهرام برای تحصیل داره میره</p>
<h5>انگلیس. و کوس خیلی زود به واسطه داییش رفت. الهام هم</h5>
<p>چند ماه بعد با پسر عموش نامزد کرد. مرجان هم سخت درگیر درس بود. البته این موضوع برای منم صادق بود و سکس داستان باعث شده بود</p>
<h6>که کمتر از هم خبر بگیریم. و با ایران سکس اینکه من</h6>
<p>از موهبت داشتن موبایل ( کادوی مادریزرگ برای قبولی دانشگاه ) که اون موقع خیلی خاص بود بهره مند بودم اما بازهم تماس ما کم و کمتر شد. شاید به خاطر محیط دانشگاه و پسرها و دختران اونجا برای هردوی ما این سردی رابطه پیش اومد به طوری که در پایان سال دوم دانشگاه دیگه خبری از هم نداشتیم. ده سال از روزی که دانشگاه قبول شدم میگذشت و توی این مدت من مادربزرگم را ازدست داده و همچنین در مقطع دکتری درحال تحصیل بودم و به طور همزمان مشغول فعالیت به عنوان مدیر پروژه در یکی از شرکتهای عظیم ساختمانی تهران بودم. خدارو شکر هم درآمد خوبی داشتم و هم موقعیت شغلی عالی. تا اینکه برای عقد قرارداد خرید سنگ به همراه مدیر تدارکات باید به اصفهان میرفتیم. مدیر تدارکات غروب با هواپیما رفت اصفهان و من چون یک جلسه مهم داشتم موندم و قرار شد با ماشین خودم آخر شب حرکت کنم و برم. شرکت برای ما تو هتل کوثر جا رزرو کرده بود. ساعت سه شب وارد اصفهان شدم و با وجود خستگی به یاد گذشته رفتم سمت محله ای که خونه ما اونجا بود و حتی دبیرستانم هم رفتم و با کلی خاطره و آه و حسرت رفتم هتل. دوروز کاری شلوغ رو رد کردیم و مدیر تدارکات برگشت تهران و من برای دوروز دیگه موندگار شدم تا قرارداد نهایی بشه. چون دیگه کارمهمی نداشتم تصمیم گرفتم بعدازظهر قدمی درشهر به یاد گذشته بزنم. از هتل زدم بیرون و پیاده به سمت سی و سه پل راه افتادم. یکم کنار رودخانه خشک شده قدم زدم و رفتم سمت چهارباغ بالا تا برم یه دوری به یاد قدیما تو مجتمع پارک بزنم. تو احوال خودم بودم و رسیدم سر چهارراه نظر. به محض سبز شدن چراغ عابر یک صدایی سر جام میخکوبم کرد. صدایی آشنا &#8230; صدایی مهربان &#8230;. صدایی &#8230;.. &#8211; چه عجب &#8230;. آقای مهندس.بدون اینکه سرم رو برگردونم بلند صدا زدم : مرجاااااانهنوز باورم نمیشد. انگار بدنم با هر تپش قلبم تکون میخورد. یک دست رو روی شونم احساس کردم که منو وادار به چرخش به سمت خودش میکرد. همان چشمان آبیهمان صورت زیبا همان ترکیب و همان اندام خود مرجان بود. کنار خیابان اشک و خنده با هم قاطی شده بود. نمیدونستم چی باید بگم. زبانم بند آمده بود. با هم از کنار خیابان رفتیم تو پیاده رو. حالا فرصت بود تا همدیگه رو در آغوش بگیریم. گریه و خنده و نگاه چند دقیقه گذشت تا بتونیم با هم صحبت کنیم. مرجان با یه حرارت خاصی پرسید :-تو کجا ؟&#8230; اینجا کجا ؟؟؟ &#8230; بی معرفت نباید خبر بدی اومدی ؟؟؟ و کلی گله و شکایت. در جواب گفتم :- من بی معرفتم ؟!&#8230; من که شماره موبایلم همونه. &#8230;. پیدا کردن من که آسون بود برات &#8230; کلک خیلی سرت شلوغ شده که مارو فراموش کردی!!&#8230;. دیدم یه آهی کشید و همونطور که دستهام رو گرفته بود گفت : راست میگی ، من خیلی درگیر بودم. نمیدونی چقدر هم درگیر بودم. به یکباره اون برق شادی از چشماش دور شد و هرچه هم سعی میکرد با لبخند ناراحتی رو از چشماش خارج کنه نمیشد. دوتایی به راه افتادیم. کلی از قدیم با هم صحبت کردیم. خاطره بازی &#8230; یاد گشت ثاراله و گرفتن من و شهرام&#8230;. یاد شیطنتهای نوجوانی. &#8230;.هوا کم کم تاریک شده بود و سرمای زمستان آزار دهنده. به پیشنهاد من قرار شد بریم تو کافی شاپ هتل. فنجون هات چاکلتش رو گذاشت رو میز و یه پک محکم به سیگارش زد. دستشو گرفتم و آروم گفتم : چیشده دختری؟ ( از همون موقع دبیرستان دختری بهش میگفتم ) نبینم تو چشات غم باشه. بغض کرد و اشک تو چشماش جمع شد. با صدای گرفته گفت : نمیدونی چی کشیدم. نمیدونی &#8230;و درحالی که با دستمال قطره اشکی که از گوشه چشمش جاری شده بود را پاک میکرد ادامه داد : سال چهارم دانشگاه بودم که شهرام از انگلیس برگشت. تونسته بود مدرکشو تو رشته برنامه نویسی بگیره. با کلی چرب زبونی و بعد از چند بار خواستگاری و اصرار خانواده راضی به ازدواج شدم. چون خانواده شهرام و خانواده من براشون این وصلت مهم بود ، پس سنگ تمام گذاشتن و بهترین مراسم و جهاز را برای ما تدارک دیدن. دوسال از زندگیمون میگذشت و من خیلی به شهرام شک کرده بودم. شبها دیر میرسید خونه و همش بدخلقی میکرد. به بهانه سفر کاری چند روز یکبار خونه سر میزد و دوباره میرفت. از لحاظ مالی مشکلی نداشتیم و من تونستم فوق لیسانسمو بگیرم و با کمک پدرم و یکی از دخترهای هم کلاسیم یه شرکت بزنیم و به واسطه ارتباط خانوادگی کار شبکه و کامپیوتری چندتا از اداره ها و شرکتهارو بدست بگیریم. تا اینکه یه روز عصر که رسیدم خونه دیدم کمد لباسهای شهرام تقریبا خالی شده و وسایل شخصی خودشو برداشته و رفته. یکماه هیچ کسی ازش خبر نداشت حتی خانوادش. تا اینکه خواهر شهرام گفت با یک خانومی که از خودش هشت سال بزرگتر بود و وضع مالی خوبی داشت ریخته رو هم و با هم رفتن دبی تا از اونجا برن انگلیس. سه سال طول کشید تا بتونم طلاق بگیرم و مدت زیادی افسرده بودم و دارو مصرف میکردم. این صحبتهای مرجان با گریه همراه بود و منم که از شنیدن این ماجرا شوکه شده بودم ، چشمام خیس شده بود و تو دلم هرچی فحش بلد بودم به شهرام میدادم. آخر شب با ماشین مرجان رو که حالا کمی آروم شده بود رسوندم آپارتمانش. جلوی ورودی آپارتمان برای فردا شام دعوت کرد تا برم خونش. هرچی اصرار کردم که باید فردا برگردم افاقه نکرد و با خواهش و تمنای مرجان قبول کردم. فردا صبح کارام زود تموم شد و با شرکت تماس گرفتم و چون سه شنبه بود تونستم از رئیس چهارشنبه رو مرخصی بگیرم و پنج شنبه هم که تعطیل بودیم و عملا تا شنبه راحت بودم. هتل رو یک شب دیگه با هزینه خودم شارژ کردم و یک دوش گرفتم. از فروشگاه هتل یه تیشرت مشکی و شلوار کتان کرم خریدم و تو آرایشگاهش هم موهام رو مرتب کردم. دل تو دلم نبود. با اینکه میدونستم این دعوت آخرش به چه جایی میرسه ،اما بازم یه حس غریبی داشتم. ساعت هشت شب بود که با یه دسته گل بزرگ از گل مریم و رز تو خیابان هزارجریب داشتم به سمت آپارتمان مرجان میرفتم. یه آپارتمان بزرگ با اثاثیه لوکس. در بدو ورود مرجان رو که دیدم قلبم به شماره افتاد. یک پیراهن دکولته مشکی که دامن اون تا بالای زانوش بود با کفشهایی به همان رنگ و آرایشی ملایم که باعث میشد رنگ آبی دریایی چشمان درشتش بیشتر خودنمایی کنه. محو تماشا بودم که با صدای مرجان به خودم اومدم.: نمیخوای بیای داخل کوروش جان ؟!روی مبل جابجا شدم و مرجان با دوتا فنجون قهوه وارد شد و اومد پیشم نشست. انگار با صحبتهای دیشب یکم آرومتر شده بود. یکم به گپ و گفت گذشت. مرجان درحالی که یه بشقاب پر از میوه خرد شده در دستش بود با دست دیگش دست منو گرفت و ازم خواست تا بریم سمت اپن آشپزخونه. اونجا دوتا گیلاس درآورد و بدون اینکه ازم بپرسه که مشروب میخورم یا نه ، با تکیلای گلد پرش کرد و داد دستم. یواش سرش رو آورد دم گوشم و به آرومی گفت : امشب میخوام کار ناتموم توی خونتون رو کاملش کنم. و بوسه ای از گونم کرد و بلند ادامه داد : به سلامتی خودت که با اومدنت غمهامو پاک میکنی. منم پیکمو آوردم بالا و صدای بهم خوردن پیکها تو فضای خونه پیچید و یک ضرب رفتیم بالا. پیک دوم و سوم و چهارم و پنجم هم همینطور. قشنگ گرم شده بودیم و مرجان و من به سمت نیم ست توی نشیمن رفتیم و دوتایی روی مبل ولو شدیم. مرجان یهو دستاشو دور گردنم حلقه کرد و با یه حرکت اومد تو بغلم و درحالی که روی پاهام نشسته بود پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند و چشم تو چشم بهم گفت : میخوام مزه لباتو بعد از یازده سال دوباره بچشم. چشمامو بستم و نرمی لبانش رو با گردشهای زیبا و حوسناک زبانش روی لبانم حس کردم. آتش خواستن در وجود جفتمان زبانه میکشید. هردو میدانستیم چه میشود و چه میخواهیم ، پس جای هیچ خجالت و شرم نبود. کمی بعد مرجان درحالی پاهایش دوطرف من قرارداشت و شلوار منم از پام خارج شده بود ، بدون اینکه لباسش را دربیاره داشت کیر منو تنظیم میکرد تا بره در اعماق بهشتش. اونقدر شهوت داشتیم که هردو متوجه حرکاتمان نبودیم و مثل دو نابینا که به یکباره توانایی دیدن پیدا کردن ، با ولع تمام پیش میرفتیم. آه مرجان نشان از ورود کیر من به درون کس خیسش میداد. بعد از وقفه چند ثانیه ای حرکاتش شروع شد و با ریتم موزیک پیانویی که درحال پخش بود بدنش رو حرکت میداد. نگاهمان درهم گره خورده بود و لبانمان بروی هم چسبیده. دستانمان همچون پیچک بدنهای همدیگه رو درخود پوشانده بود و من در پی باز کردن زیپ لباس مرجان. با خارج شدن لباس از بدنش تازه سینه های زیبا با نوکهای کوچک قهوهای و سایز هفتاد خودنمایی کردن و من مثل کودکی مشغول مکیدن آنها. پیچش بدن مرجان زیاد شد و در یک لحظه تیشرت را از تنم خارج کرد و با لبانش مشغول بوسیدن بدن من شد. حرکاتش روی من تندتر شد و دستانش دور کردنم محکمتر. ناله هایش بلند تر و لب گرفتنهایش عمیق تر. ناله ای بلند و سکون و لرزش نشان از به اوج رسیدنش بود. نگاهی پر از رضایت به من انداخت و بدون آنکه حرفی بزنه بلند شد و چهار دست و پا روی کاناپه قرار گرفت. کس زیباش با خیسی کیر منو میطلبید. حالا نوبت من بود تا با مرجان به اوج برسم. دستام به روی باسن زیباش قرار گرفت و با یک فشار تا انتها درون کسش فرو کردم. آهی زیبا کشید و گفت : میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم ؟! میدونی همون موقع تو خونتون میخواستم لخت بشم و تمام وجودمو در اختیارت بزارم ؟؟ بکن کوروش &#8230;. بکن که میخوام وجودمو پر کنی. صدای برخورد بدهایمان کل فضای آپارتمان رو پر کرده بود ناله های شهوت انگیز مرجان منو بیتاب رسیدن به اون. سرعتمو بیشتر کردم و لرزش کیرم شروع شد. مرجان که متوجه شده بود با یک دستش از پشت رونم منو به خودش چسبوند و من متوجه شدم که باید خالی بشم درونش. هردو با بدنی نمناک از عرق روی مبل تو بغل هم افتاده بودیم و من داشتم موهای زیباشو نوازش میکردم و آب از کس مرجان جاری. ده دقیقه ای تو همون حالت بودیم تا مرجان بلند شد و دست منو کرفت و به سمت اتاق خواب رفتیم. دوتایی وارد حمام اتاقش شدیم و مرجان کلاه حمامش رو سرش کرد و رفتیم زیر دوش. حسابی همدیگه رو شستیم و کفمالی کردیم. بعد از خروج از حمام دوباره پیچش بدنهای ما روی تخت خواب آغاز شد و سکس دوباره. تا روز جمعه که موقع برگشت من بود هیچ کدوم لباس به تن نکردیم و از خونه خارج نشدیم. سه روز خاطره انگیز با عشق نوجوانیم. سه روز بی نظیر با مرجان زیبا. این رابطه دوسال ادامه داشت و من یا مرجان هرهفته مسیر بین تهران تا اصفهان یا بلعکس رو طی میکردیم. بعد از دوسال با اصرار خانواده و با توجه به اینکه تقریبا تمام خانوادش به کانادا مهاجرت کرده بودن ، مجبور به رفتن شد که خودش غمی بزرگ برای هردوی ما داشت. حالا دیدار ما شده سالی دوبار که یک بار سهم من سفر است و یک بار سهم اون.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173632</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.006 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-07 02:57:08 by W3 Total Cache
-->