<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>مهربونی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d9%88%d9%86%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:25:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>مهربونی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دختر عینکی و بلوند حسابی کرده میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آقامون]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اونچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بعدازظهر]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیک]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستان]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[رقصیدن]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کابینت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتی]]></category>
		<category><![CDATA[میبندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میگیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نکردنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[همینجوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که واقعا فراموش نشدنی بود فیلم سکسی اول خودم رو معرفی میکنم و ایلیا 29 ساله و خانم رویا 25 ساله است.رویا نگو یه تکه گوشت بگو سکسی هرچی بگم کم گفتم از معرفت و شاه کس مهربونی بگو تا هیکل قشنگش سینه های جا افتاده و لب های ناز که فقط کونی دوست داری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که واقعا فراموش نشدنی بود فیلم سکسی اول خودم رو معرفی میکنم و</h2>
<p>ایلیا 29 ساله و خانم رویا 25 ساله است.رویا نگو یه تکه گوشت بگو سکسی هرچی بگم کم گفتم از معرفت</p>
<h3>و شاه کس مهربونی بگو تا هیکل قشنگش سینه های جا افتاده</h3>
<p>و لب های ناز که فقط کونی دوست داری بهش بچسبی ولش نگونی باسن نگو که روی جنیفرلوپز را از پشت</p>
<h4>بسته جنده شرط میبندم جفتشون کنار هم وایسن بخوان نمره بدن</h4>
<p>شرط میبند رویا نفر اول بشه پستون همین الان که دارم این خاطره رو براتون مینویسم فکرش رو که می کنم</p>
<h5>گیرم گله کوس کرده وای به حال شما که بخواهید از</h5>
<p>نزدیک ببینید گفتون میبره بریم سر اصل مطلب.پنچ شبنه بعدازظهر که از سرکار آمدم خانه مادر و پدرم رفته بودن باغ قرار سکس داستان بود ما هم</p>
<h6>بریم اما یه حسی بهم می گفت ولش ایران سکس کن بخیال</h6>
<p>شو فردا برو باغ وقتی آمدم خانه رویا داشت تلویزیون نگاه می کرد تا منو دید خسته نباشی و احوال پرسی دیدم یک تاب و یه مینی جوب پوشیده بهش گفتم خونه رو خلوت دیدی دوباره به خودت رسیدی جگر گفت اینکار رو کردم تا آقامون میاد از خجالتش دربیام اگه امشب ناز نکونی بهش گفتم کی برای شب جمعه ناز می کنه که من نفر اولش باشم اونم با نازگلی مثل تو بعد رفتم رو کاناپه دارز کشیدم و رویا رفت تو آشپزخانه یه لیوان شربت برام آورد گفت بخور تا از خستگی در بیای بعد کنار من نشست داشت تلویزیون نگاه می کرد بهش گفتم من میرم یه چرت بزنم بعد بلند میشم برم یه دوش بگیرم بریم شام بیرون گفت باشه برو بخواب ساعت هشت بلندت می کنم من رفتم خوابیدم ساعت هشت بود دیدم یکی بالای سرم می گیه گلم نمیخواهی بلند بشی ساعت هشت گفت چرا الان بلند میشم بعد از چند تا غلط تو رختخواب بلند شدم دیگه خواب از سرم پریده شده بود رفتم حمام یه حالی به بدن بدیم خودمو کامل با تیغ صفا داده بودم اون جا رو اینقدر ناز زده بودم که مورچه روش لیزمیخورد بعد که از حمام آمدم بیرون سرمو که داشتم خشک می کردم به رویا گفتم کارتو بکنم بریم شام بیرون رفتم تو اتاق داشتم اونجا رو پودر بچه میزدم که رویا آمد گفت چقدر خشکل کردی امشب فکر کنم یه دل سیری از اذا دربیاریم گفت اگه من ساربونم بلند چه جوری ترتیب تو رو بدم که اینکار ده نفر ترتیبت دادن دوتای یه خندیه ای کردیم بعداز لباس پوشیدن رفتیم بیرون جاتون خالی رفتیم شام پیتزا خوردیم یه دوری تو خیابون زدیم برگشتیم خانه حدودا ساعت 12 بود چند بار مادر زنگ زد گفت نمیاید امشب گفتم نه ما فردا میایم نمیدونم کاری میخواستن اونجا بکنن که چند بار زنگ زد تا آمار ما رو بگیرن که میایم یا نه آخه دوست خانوادگیمان هم با اونا رفته بودن حتماَ اونجا خبری بوده که مامان چند دفعه آمار گرفت که ما میایم یا نه سرتون درد نیارم وقتی که رسیدم خانه من لباسمو درآوردم و یه شرت مایو بلند پوشیدم اونچنان هم بلند نبود و رویا رفت تو اتاق و لباساشو عوض نکنه وقتی که من لباسمو عوض کردم دو تا صندلی بردم پای گاز و زیر کابینت پلاستیک بسات خودم رو درآورد من هر شب جمعه که بخوام نزدیکی کنم چند تا دود شیره میگیرم تا کمره سفت بشه تا آبم دیر بیاد آخه آدم زود آبش بیاد زد حال من اصلا دوست ندارم در حال دود گرفتن بودم که رویا وارد آشپزخانه شد رویا نگو حوری یا فرشته بگو باورتان نمیشه بگم در چند ثانیه گیرم گله کرد باورتان نمیشه یک لباس زیر نازک آبی خوش رنگ با یه آرایش غلیظ که اصلا باورتان نمیشه که رویا بود با یه شورت هم ست لباس که با ناز و عشوه داشت میامد جلو گفت نامرد تنهای گفتم شما مشغول آرایش بودید گفتم مزاحم نشم بعد نشست رو صندلی جلوی من یه لول هم برای اون درست کردم بعد دوتای مشغول دود گرفتن شدیم در حین دود گرفتن یه موقع شیطونی میگردم با نوک سینه های رویا بازی می گردم گفت عجله نکون همش مال خودت یه موقع هم با دستم با کوس بازی می کردم میگفت اینقدر اذیت نکن دهنتو سرویس می کنم بعد که قشنگ که توپ توپ شده بودیم از دم گاز اومدیم کنار رفتم کنار کامپیوتر که ببینم دیشب چقدر دانلود کرده بودم یه چند تای فیلم سوپر گذاشته بود برای دانلود از مجموعه محصولات بازارس یا بنکبراس عجب شرکت های ساخت فیلم های سوپر قشنگی هستند خوراک من دانلود این فیلم هاست بعد از تماشی چند تا صحنه به رویا گفتم امشب میخوام یه حال اساسی بهم بدی گفت ناراحت نباش کاری بسرت میارم که حالشو ببری بعد رفتیم داخل اتاق خواب همین جوری که روی تخت نشسته بود یه آهنگ ناز ملایم هم گذاشته بودم رویا هم مشغول رقصیدن شدن ناکس اصل رقاص بود هر مدلی که میگفتی برات میرقصه خوراکش رقص عربی بعد از اینکه رقصید بهش گفتم رویا دوست دارم مثل اول فیلم سوپرا هست که باخودشون ور میرن یا دارن لباساشون در میارن دوست دارم تو هم اینکار رو بکنی گفت هرچی تو بکی امشب ارباب شما هستید ما رعیت هستیم بعد مشغول بازی با خودش شود بازی نکون حال بگو داشتم از گیر شقی می مردم شهوت زده بود رو هزار بعد یواش یواش نزدیک من شد از نوک انگشت پاهام مشغول خوردن شدن تا رسید به گیرم شرت مایو رو از تنم در آورد و مشغول ساک زدن شد گیر نگو گله کرده بود خراب بعد از چند دقیقه خوردن بهش گفتم بیا روم منم میخوام کستو بخورم بعد آمد روم کس نکن یه تکه گوشت ناز بگو با زبون با چوچولو هاش داشتم بازی میگردم میدم داره به شهوت میرسه هی من بیشتر نوک زبونم تو کسش می گیردم و از اون طرف با انگشتم ور به کونش میرفتم یه تف در کونش انداختم و دستم هی داخل و خارج می کردم بعد که به اوج شهوت رسیده بودم خوابوندمش رو تخت بهش گفت لای پات و باز کن و لنگاتو بده بالا یواش یواش گیرم گذاشتم روی کسش یه کمی روش داشتم بازی می کردم که هی میگفت اذیت نکن مادر قهوه بکن داخل جرم بده دیونم داری میگنی خوب بکن داخل منم که میخواستم با اوج شهوت برسه هی گیرم میمالوندم روی کسش بعد که دیدم خیلی تو حس کردم تو کسش یه جیغ بلندی زد خوب بود پدرم اینا نبودن وگرنه زنگ میزد پایین ببینه چی شده گفت یواش گفت پارم کردی کونده قبلش یه بوقی یه سوتی بزن تندی میکنی تو گفتم اینجوری حالش بیشتر همین جور که داشتم تلمبه میزده رویا زیر کار داشت ناله می کرد من دوتا سینه هاش گرفته بود سفت هی میمالوندم گفت اینقدر این بد مسبه نمال بزرگ میشه زشته نمیشه زیاد لباس پوشید گفتم من تو فکر حالم تو فکر لباس بعد دوباره مشغول تلمبه زدن شدن اما این دفعه سریع تر هی میگفت اگه زود بخوای آبتو بیار<br />
ی دهنتو سرویس میکنم بهش گفتم اگه تو آب من دیدی سلام من رو بهش برسون بد تعداد ضرباتم بیشتر و بیشتر می شد و رویا هم آه و ناله اش بیشتر می شده هی میگفت جون جرم بدم فدات شم قربون گیر به این بزرگیت بشم پارم کن منم بیشتر به اوج میرسیدم بعد از چند دقیقه بهش گفتم قنبل کن میخوام از کون بکنمت گفت درد داره گفت یواش میکنم که دردت نیاد بعد قنبل کرد یه مقدار روغن زیتون اسپانیای ریختم در کونش و روی کونش و مشغول مالوندم شدم همین جوری که داشتم کونش روغن میزدم یه بوس هم ازش می کردم کون نکون یه تکه پنبه با یه ضرب تند تند بالا و پایین میشد همینجوری که با انگشتم با سوراخ کونش داشتم ور میرفت گیرم نزدیک سوراخ کونش کردم گفت آمادهی بکنون توش گفت مال خودت میخواهی جرش بده منم یواش سر کلاهک گیر و گذاشتم دم سوراخ و یواش یواش هول دادم داخل همه نسبتن تمام گیرم رفته بود داخل کونش بهش گفتم من تکون نمیخورم خودت عقب و جلو بکن که دردت نیاد بعد خودش مشغول عقب و جلو شد چه کیفی می داد از اون طرف هم خودش داشت با دستش کوسشو میمالوند واقعا دو تای تو اوج بودیم .این برنامه تا صبح چند دفعه تکرار شد و هر دفعه بیشتر از دیگر حال میکردیم واقعا که چه زنی دارم از اون زن های باحال روزگار که پر جنبه است منم هیچ موقع از این موقعیتی که دارم سو استفاده نمیکنم .دفعه بد داستان رفتن خانه دوستم مهمانی که اون شب هم خیلی خوش گذشت و شب باور نکردنی بود رو براتون تعریف میکنم با اجازه شما.ایلیا و رویا &#8230;&#8230;/</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177695</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه راحت میخوابه زیر کیر خوشگل پسره</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 06:14:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آبروریزی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[التماساش]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاشو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتامو]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[انگیزی]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بچسبونه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمشون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرزاده]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرستم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیادمن]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پرتقال]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانها]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستپاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رمانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[غذاهای]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کمردرد]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژت]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[میندازم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحته]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهای]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمون]]></category>
		<category><![CDATA[نگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[واستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وجودمو]]></category>
		<category><![CDATA[یخورده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[عمه 63 ساله دارم که فیلم سکسی خدا بهشون بچه نداده این عمه خانوم چون تا به حال زایمان نداشته همچنان یک هیکل ترکه ای و مناسب سکسی رو حفظ کرده و چون شوهرش هم شاه کس وضع مالی خوبی داره خیلی به خودشون میرسن این عمه من که اسمش طوبی هست کونی در بین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>عمه 63 ساله دارم که فیلم سکسی خدا بهشون بچه نداده این عمه</h2>
<p>خانوم چون تا به حال زایمان نداشته همچنان یک هیکل ترکه ای و مناسب سکسی رو حفظ کرده و چون شوهرش</p>
<h3>هم شاه کس وضع مالی خوبی داره خیلی به خودشون میرسن این</h3>
<p>عمه من که اسمش طوبی هست کونی در بین برادرزاده هاش علاقه زیادی به من داره و مدام سعی میکنه خودشو</p>
<h4>به جنده من بچسبونه و من رو از خود کنه واسه</h4>
<p>همین هر هفته چند بار من پستون شام و ناهار پیشش میرم و با هم صمیمی هستیم&#8230;..دو سال پیش شوهر عمم</p>
<h5>برای دیدن کوس برادرش که سکته کرده بود به شهرستان رفت</h5>
<p>و من هم که حکم پسر اونها رو داشتم شبها پیش عمه طوبی میرفتم که تنها نباشه.از چند وقت پیش تو این سکس داستان فکر بودم که</p>
<h6>عمه رو بکونم تا ببینم کردن یک زن ایران سکس مسن چه</h6>
<p>حالی میده. خوب حالا فرصت خوبی پیش اومده بود تا این تجربه خاص رو بدست بیارم.شب دومی که اونجا بودم عمه برام حسابی غذاهای خوشمزه درست کرده بود و مثل همیشه شیک و با ظرافت خودشو آراسته بود بعد از غذا خوردن با هم نشستیم تا فیلم ببینیم عمه کنارم نشسته بود و برام میوه پوست میکند و آجیل بهم میداد و خلاصه داشت بهم سرویس غیر سکسی میداد منم اصلا فیلم رو نگاه نمیکردم و فقط در فکر کردن عمه بودم تو همین اثنا کیرم هم با این افکار سکسی داشت بلند میشد که مایه آبروریزی بود سریع بالشت مبل رو برداشتم و رو پام گذاشتم خلاصه تو دلهره بودم که اگر کاری کنم و عمه ناراحت بشه چی از اون طرف به خودم میگفتم بابا من یه پسر جوونم که دخترا مدام دور و برم هستن مگه میشه این زن مسن نخواد مزه یک کیر جوون رو بچشه خلاصه مصمم شدم آروم آروم تست کنم ببینم واکنشش چیه دستم رو دور گردن عمه انداختم و بهش گفتم عمه من خیلی دوستت دارم میدونی یا نه؟ اونم گفت عمه جون تو پسر خودمی واست میمیرم منم سریع عمه رو به خودم فشار دادم و صورتشو محکم بوسیدم اونم صورت منو بوسید دیگه کیرم داشت بالشو سوراخ میکرد نمیدونستم حرکت بعدی باید چی باشه عمه یه پرتقال برام پوست کند بهش گفتم یکی یکی بده بخورم اونم مثل یه مامان تمام عیار که به بچه دو سالش غذا میده یکی یکی پرتقالا رو تو دهنم میذاشت یکی از پرتقالا رو که گذاشت انگشتاشو تو دهنم گرفتم و لیسیدم و به شوخی بهش گفتم این دستا از پرتقال خوشمزه تره میخوام بخورمشون اونم یک لبخند زد و گفت بخور نوش جونت منم خیلی سکسی انگشتاشو خوردم تو چشماش خوندم که فهمیده من دنبال چی هستم گفت خوب شهرام جان پاشو بخوابیم دیگه دیر وقته میخوای جاتو کجا بندازم؟گفتم عمه من کمرم درد میکنه باید رو تخت بخوابم گفت باشه تو برو رو تخت بخواب منم تو اتاق دیگه رو زمین میخوابم گفتم آخه اینجوری که بد میشه تو هم رو تخت بخواب با هم محرمیم دیگه تازه مگه نمیگی مامان منی شاید من نصفه شب شیر بخوام اونوقت چیکار کنم اونم گفت مگه مامانت هنوز بهت شیر میده خلاصه بعد از یکم شوخی و خنده رفتیم رو تخت من تی شرت و زیر پوشم رو درآوردم چون عمه هم میدونست من شبا لخت میخوابم زیاد براش عجیب نبود راستش کیر من نیمه بیدار بود و هر زنی میتونست با نگاه به شلوار من بفهمه اوضاع از چه قراره و چند با هم نگاههای دزدکی عمه به شلوارم رو دیدم و معلوم بود اون هم در حالت شک وتردید و هوس قرار داره.رفتم کنارش خوابیدم دست دور گردنش انداختم و بوسیدمش اونم منو بوسید و گفت شب بخیر ناگهان فکری به ذهنم رسید بعد از چند دقیقه یک آخ گفتم عمه گفت چی شد گفتم کمرم گرفت اون دستپاچه شد گفت چکار کنم بهش گفتم یکم کمرم رو ماساژ بده خوب میشه به شکم خوابیدم و اون شروع به مالوندن کمرم با ظرافت کرد. لمس کمر لختم توسط یه زن سرد و گرم چشیده داشت دیوونم میکرد درصد شهوت تو وجودم به صد در صد رسیده بود افکار شهوانی در ذهنم زبانه میکشید و بهم نهیب میزد که برگرد بغلش کن و کیرتو بی مقدمه تو کسش فرو کن اما حالا زود بود باید احتیاط بیشتری میکردم ، بهم گفت عمه بهتری بهش گفتم آره گفت بزار برم تشک برقی رو بیارم من خودمم بعضی شبا میذارم رفت و آورد به برق زد و گذاشت رو کمرم بهش گفتم عمه مگه تو هم کمردرد داری؟ گفت بعضی شبا یخورده کمرم میگیره در همین حال با مهربونی به پشت و موهام دست میکشید و نازم میکرد بهش گفتم شیکمم درد گرفته میخوام به پهلو بخوابم چرخ زدم و اومدم روپهلوی چپم بع عمه گفتم تو هم دراز بکش اینجوری خسته میشی اینقدر بهش تعارف کردم که راضی شد به پهلو کنارم بخابه و تشک برقی رو رو پشتم نگه داره حالت شهوت انگیزی شده بود روبروی هم به پهلو خوابیده بودیم صورتهامون تو یک وجبی هم بود عمه دستش رو رو پهلوی من حایل کرده بود و تشک برقی رو به پشتم فشار میدادکیر من تو فاصله 5 سانتی کس عمه در حالت آماده باش بود معلوم بود عمه از این حالت معذبه ولی چاره ای نداشت بهش گفتم عمه تورو خدا ببخش امشب برات دردسر درست کردم ، گفت نه عزیزم من فقط نگران کمرتم که خوب بشه تو چشای عمه نگاه کردم نگاهمون تو چشم هم ثابت موند هردومون میدونستیم چی میخوایم خودم رو به عمه نزدیکتر کردم کیرم از بقیه بدنم جلوتر بود و به رون عمه خورد نفسهاش گرمتر شده بود و تو صورتم میخورد بهش گفتم سردم شده پتو رو روی جفتمون کشیدم بهم گفت اگه بهتر شدی تشکو خاموش کنم گفتم نه بابا درد دارم معلوم بود که از تماس کیر من با پاهاش و خوابیدن زیر یک پتو با من ناراحته مونده بود چیکار کنه من کیرمو با فشار بیشتری به پاهاش فشار میدادم دستمد دورش انداختم و پشتشو از رو لباس میمالوندم گفت شهرام چکار میکنی گفتم هیچی دارم کمرتو ماساژ میدم کمردرد نگیری هیکل لاغر عمه رو محکم به خودم فشار دادم کیرم کاملا لای پاهاش بود و سینه هاش به سینم چسبیده بود چند بار سعی کرد خودشو عقب بکشه ولی نتونست انگار ترسیده بود شروع کردم به بوسیدن صورتش دستمو از زیر پیرهنش تو بردم و شروع به مالیدن کمرش کردم یه دفعه از کوره در رفت گفت کثافت من عمتم چیکار میکنی بهش گفتم هیچی بابا دارم ماساژت میدم چیه مگه گفت ولم کن میخوام برم بهش گفتم نمیشه باید تشکو رو کمرم نگه داری شروع کردم به بوسیدن سر و صورتش تلاش و تقلای اونم هیچ فایده ای نداشت چون هیکلش یک چهارم منم نمیشد .شهوت همه وجودمو گرفته بود و هیچی نمیفهمیدم دلمو به دریا زدم و دستمو از پشت کردم تو شرتش انگار یه لحظه قلبش واستاد صورتش از عصبانیت کبود شده بود و چشماش از حدقه بیرون ز<br />
ده بود انگشتامو لای چاک کونش کرده بودم تقلا میکرد از زیر دست و پام بیرون بیاد ولی بی فایده بود گفت الان جیغ میزنم و آبروریزی راه میندازم بهش گفتم اول از همه آبروی خودت میره بعدم شوهرت دیگه نمیذاره با برادرات رفت و آمد کنی به ضرر خودت تموم میشه تهدیداش حالت التماس گرفت گفت تو رو خدا اینکارو نکن بهش گفتم نمیتونم بد جوری تحریک شدم باید ارضا بشم به پشت خوابوندمش دستمو از تو کردم تو شرتش و کسشو گرفتم اونم زده بود زیر گریه و سعی میکرد در بره انگشتمو به زور تو کسش کردم گفت هر کاری بخوای میکنم فقط دستتو در بیار بهش گفتم عمه دست خودم نیست شهوتم زده بالا گفت من ارضات میکنم تو کاری نداشته باش دستتو در بیار منم دستمو در آوردم شلوار و شورتمو در آوردم و بهش گفتم خوب بیا ارضام کن.گفت باشه بگیر بخواب خوابیدم اونم با دستش شروع به مالیدن کیرم کرد و اصلا بهم نگاه نمیکرد بهش گفتم طوبی جون این کارو که خودمم بلدم نمیخوام جلق بزنی گفت پس چکار کنم بهش گفتم لااقل یکم بخورش گفت نمیتونم بهش گفتم پس باید بکنمت و از جام بلند شدم گفت خیلی خوب بخواب میخورم شروع کرد کیرمو تو دهنش مالوندن باز از جام بلند شدم بهش گفتم میخام سینه هاتو بخورم خلاصه بعد ار کلی جر وبحث سینه هاشو لخت کرد و منم افتادم به جون سینه هاش دوباره دستمو کردم تو شرتش اونم هی غر میزد که دستتو در بیار ولی بیچاره هیچ کاری نمیتونست بکنه از طرفی کسش نمناک شده بود و معلوم بود تحریک شده دیگه داشت همراهی میکرد و با خوردن سینه هاش نفسهای عمیقی میکشید دو تا انگشتمو همزمان تو کسش کردم که یک آخ ناز گفت سینه هاشو ول کردم شرت و شلوارو از پاش در آوردم گفت قول بده فقط باهاش بازی کنی کیرتو نباید اون تو بکنی گفتم خیلی فیلمی عمه الان تو دلت داری واسه این کیر جوون و سرحال قند آب میکنی با عشوه و لبخند گفت نه به خدا آخه گناه داره بهش گفتم گناهش با من نترس .با انگشتام کسشو میمالیدم برام جالب بود که زنی تو این سن و سال هم کس نسبتا تنگ و شادابی داشت و هم حسابی شهوتی شده بود دولا شدم بوسیدمش و گفتم عمه میخوام کیرمو بفرستم تو کست اجازه هست گفت فقط همین یه باره اونم چون مجبورم بهش گفتم بزار یه بار بکنم خودت مشتری میشی.کیرمو به آرامی هل دادم تو آره کسش تنگ بود و به تنگی کس یه زن 30 ساله بود دلیلش هم این بود که تا حالا زایمان نکرده بود ، سرعت حرکتمو بیشتر کردم و با شدت بهش ضربه میزدم اون زیر کیرم هی غر وغمیش میومد چند بار با حالالت مختلف کسشو کردم بهش گفتم میخام از عقب بکنمت با کلی ادا اطوار راضی شد از کون بده با تف کیرمو به زور کردم تو کونش تنگ بود و اونم حسابی دردش میومد نه انگار که 50 ساله داره میده جاتون خالی بی توجه به التماساش تا تونستم کونشو کردم،کمرشو بلند کردم و از عقب تو کسش کردم با چند بار تلمبه دیدم آبم داره میاد خودمو محکم به بدنش قفل کردم و همه وجودمو تو کسش خالی کردم روش افتادم و کلی بوسیدمش و ازش تشکر کردم اونم که حالا بعد از ارضا شدن انگار حسابی پشیمون شده بود ازم قول گرفت که دیگه باهاش کاری نداشته باشم بعد پاشد و رفت حموم منم خوابیدم .نیمه های شب از خواب پا شدم دیدم کنارم نیست بیرون رفتم دیدم تو حال رو زمین خوابیده دوباره کیرم راست شده بود و هوس عمه طوبی رو کرده بود رفتم کنارش خوانیدم و از پشت بغلش کردم از خواب بیدار شد میگفت تو قول دادی و از این حرفا ولی کو گوش شنوا جاتون خالی دوباره کردمش و دیگه مثل جنازه بی حال شده بود و زیر کیرم عین جنازه بود وقتی کارم تموم شد سحر شده بود و هوا یه حال رمانتیک داشت عمه پاشد رفت حموم غسل کنه که بیاد نماز بخونه منم پاشدم صبحونه درست کنم تصمیم گرفته بودم امروز سر کار نرم و تا 24 ساعت آینده عمه رو چند بار دیگه بکنم.عمه اومد و واستاد به نماز موقع سجده هی انگشتش میکردم بعد از نماز گفت شهرام من الان به خدا قول دادم دیگه با هم این کارارو نکنیم بهش گفتم ولی من به خدا قول دادم امروز اینقدر بکنمت که 30 سال جوون بشی.خلاصه دوستان اون روز سر کار نرفتم و تا فرداش 3 بار دیگه کردمش اونم دیگه خجالتش ریخته بود و حسابی همراهی میکرد.بعد از اون ما همچنان به این کار خیر مشغولیم و عمه خانم مدام زنگ میزنه که بیا پیشم و من واقعا از جواب دادن به شهوتش درموندم.دوستان عزیز تنوع یکی از جاذبه های سکس هست و باید بگم سکس با زنهای مختلف در سنین مختلف لذایذ خاص خودشو داره .این دومین داستان من در این سایت هست داستان دیگر من با نام &#8221; سکس با زن کارگرم&#8221; رو در لیست داستانهای همین سایت میتونید پیدا کنید .امیدوارم همتون لذت برده باشید و لطفا جهت بهتر شدن داستانها و دلگرم کردن نویسندگان این داستانها حتما نظر بدید. مرسی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177463</post-id>	</item>
		<item>
		<title>این خوشگل خانوم جندگی تو خونشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Dec 2019 08:57:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهای]]></category>
		<category><![CDATA[اخخخخخ]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بپیچونم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودماز]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاده]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قرارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسید]]></category>
		<category><![CDATA[میخنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میریخت]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[صدای موبایلم منو به خودم فیلم سکسی اورد . یه اس م اس امده بود . که اشتباه فرستاده شده بود. منم زنگ زدم ببینم این که سکسی اس م اس داده کی بوده. ولی شاه کس جواب نمیداید . منم تصمیم گرفتم حالشو بگیرم. از شرکت از تلفون کارتی خلاصه هر کونی تلفونی جلو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>صدای موبایلم منو به خودم فیلم سکسی اورد . یه اس م اس</h2>
<p>امده بود . که اشتباه فرستاده شده بود. منم زنگ زدم ببینم این که سکسی اس م اس داده کی بوده.</p>
<h3>ولی شاه کس جواب نمیداید . منم تصمیم گرفتم حالشو بگیرم. از</h3>
<p>شرکت از تلفون کارتی خلاصه هر کونی تلفونی جلو دستم بود زنگ میزدم. این کار 3 روز تمام و بی وقفه</p>
<h4>ادامه جنده داشت تا یه روز دیدم یکی از کارگرا داره</h4>
<p>گوشیمو میاره دیدم همون شمارس که پستون زنگ میزنه منم تلافی کردم جواب ندادم کارگرم تعجب کرد و گفت مهندس &#8230;..</p>
<h5>چرا جواب کوس ندادی منم اخم کردم و اون رفت من</h5>
<p>ادم مهربونی هستم ولی تو محیط کار خیلی جدی هستم. مشغول کار شدم که بازم گوشیم زنگ خورد همون بود اینبار جواب سکس داستان دادم وای چه</p>
<h6>صدای نازی بودگفت:سلام حال شما خوبه خیلی جدی ایران سکس گفتم مرسی</h6>
<p>شما البته ناگفته نمونه با شنیدن اون صدا هول کردم ولی باز این زبون به دادم رسید خودمو زدم به زبون ریختن گفت: نمیشناسی گفتم نه اخه دیشب یه چیز محکم خورد تو سرم با ناراحتی گفت چی چیزیتون که نشده خندیدم و گفتم درد بلای تو بود دیگه خندید و گفت با زبونی که تو داری باید چندتا دوست دختر داشته باشی. منم گفتم ممکنه که باز خندید و گفت اشتباه گرفتی من دختر خالشم خودش روش نمیشه حرف بزنه منم گفتم یه چیز بکش روش تا بشه از حاضر جوابیم خوشش امد وگفت که مریم مشکله گفتاری داره و نمیتونه خوب حرف بزنه منم به شانسم لعنت گفتم با بی میلی با مریم حرف زدم و اون روز تموم شدمریم هر روز زنگ میزد منم با بی میلی باهاش هرف میزدم تا اینکه قرار شد من مریم وسارا دختر خالش همدیگرو ببینیم. قرارمون پارک گیشا بود البته من کرجی هستم رفتم سر قرار و منتظر شدم من میخواستم مخ سارا رو بزنم و مریم رو بپیچونم چون پیش خودم سارا رو خوشکل و مریم رو بی ریخت تصور کردم اونا امدن وای برق از سرم پرید دوتا هولو یکی از یکی خوشکلتر ولی سارا تو خوشکلی یک صدم مریم هم نبود مریم خیلی خوشکل بود قدش 170 وزنش 65 ابروهای کمونی لب کشیده موهای مشکی و بلند و سینه هاش که نگو دیوونم کرد یه دختر کامل هیچی کم نداشت ولی سارا به زیبای صداش نبود زیبا بود ولی معمولی اون روز کلی با هم حرف زدیم منم تا تونستم خندوندمشون راستی تا یادم نرفته سارا ازدواج کرده بود ولی با شوهرش مشکل داشت از اون ماجرا یک هفته گذشت من که هیچ دوختری بیشتر از دو ساعت جلوم دووم نمیورد و میکردمش نتونسم مریم رو تو یک هفته بکنم اخه از سکس میترسید اینم از شانس من بود من با سارا هم خیلی خوب بودم ولی اون خیلی حشری بود همیشه از نگاهش کیرم راست می شدتا یه روز سارا زنگ زد و ادرس خونش رو داد و گفت مریم منتظر منه منم سری رفتم دو ساعت طول کشید تا رسیدم وقتی رسیدم دیدم سارا تنهاس و به نم میخنده با لحن حشری کفت مریم فکر میکنه میزارم این لعبت تنها مال اون ترسو باشه خوستم برم که از پشت دسشو گذاشت رو کیرم و شروع کرد به التماس کردن من تازه متوجه شدم اون لخته و چیزی تنش نیست زدم زیر گوشش و خواستم برگردم که دیدم پامو گرفت و شروع کرد به گریه کردن و التماس کردن خلاصه خرم کرد و نشستم اما چه سینه های داشت عجب کسی بود آب از لبم راه افتاد اون قول داد اگر با اون سکس داشته باشم مریم رو راضی کنه که به من کون بده منم قبول کردم با اکراه ولی از خدام بود اون کس بی مو که معلوم بود واسه من اماده شده رو بکنم رفتیم تو اطاق خواب تا رسیدیم تو با یه چشم به هم زدن من رو لخت کرد و سریع اسپره زد به کیرم پیشه خودم خندیدم و گفتم کونت پارس اینم بگم من خیلی دیر آبم میاد حالا که بی حس هم بود من شروع کردم به ور رفتن باهاش تو کارم وارد بودماز نوک سر تا نوک پاشو لیس زدم وبعد از 15 دقیقه رسیدم به اصل ماجرا شرو کردم به خوردن کسش دیگه داشت داد میزد که دیدم شل شد ارضا شده بود برگشت و کیر من رو گرفت تو دستش اول یه بوس از سر کیرم کرد اخه کیرم هنوز خواب بود سارا با مهارت شرو به ساک زدن کرد بعد از چند دقیقه کیر کلفت و 23 سانتی من دهن سارا رو پر کرد و به ته حلقش خورد کیرمو از دهنش در اورد و نگاهش کردبا شهوت گفت تو با این منو جرم میدی کیر شوهرم نصف این هم نیست که من خوابوندمش با کیرم میزدم رو کسش و با دست دیگم با چوچولش بازی میکردم صداش در امد میگفت بکن بکن تو میخوام جرم بدی ببینم بلدی یا نه منم صبر نکردم کسش خیس بود منم یکدفه و با فشار کیرمو تا ته کردم تو جیغ بلندی کشید و گفت جرم دادی ولم کن پاره شدم الان از وسط نصف میشم تو بغلم محکم گرفتمش وشروع کردم با تمام وجود تلنبه زدن داشت گریه می کرد بعد از چند دقیقه بازم حشری شد و میگفت اخخخخ جرم بده تو بلدی کارتو منم میکردمش و همزمان گردنشو میخوردمبازم لرزید وشل شد بازم ارضا شده بود منم عرق کرده بودم ولی هنوز خیلی مونده بود تا ابم بیاد همنجورکه میکردمش داشتم با انگشت با کونش بازی می کردم کیرمو از کسش در اوردم و برش گردوندم کیرمو با تف خیس کردم کونشو با انگشت باز کرده بودم خواستم بکنم که برگشت و با التماس گفت نه من تا حالا کون ندادم من گوش نکردم محکم زدم رو کونش تا امد حرف بزنه سر کیرم رو گذاشتم جلو سوراخش و سر کیرمو کردم تو کونش جیغ کشید و گفت جر خوردم منم امون ندادم و تا ته کیرمو کردم تویه لحظه صداش نیومد محکم گرفته بودمش و تکون نمی خوردم تا ماهیچه هاش شل بشه ترسیده بودام اخه تکون نمیخورد یه صدای اروم گفت جرم دادی من تا حالا کون ندادم دارم میمیرم کیرتو بیار بیرون من گوش نکردم و شروع کردم به تلنبه زدنخیلی تنگ بود کیرم داشت میترکید.سارا هم اه و ناله میکرد که جر خوردم اخخخخخ پارم کردی بسه دیگه من با این حفاش دیوونه شدم و ضرباتم رو محکم تر وسریع تر کردم عرق از سرو بدنم مثل اب میریخت اونم داشت دیگه لذت میبرد و منو تشویق به کردن سریع میکرد و میگفت اره دارم بهت کون میدم آخ جون جرم بده مال خودته هر کاری میخای بکن ولی از اب کیر من خبری نبود که نبود با یه جیغ بلند شل شد و شرو کرد به التماس که دیگه بسه دارم میمیرم از درت برای بار سوم ارضا شده بود ولی من نه دلم به حالش سوخت از تو کونش در اوردم برش گردوندم کیرم رو گذاشتم تو دهنش شروع کرد به ساک زدن خیلی وارد بود منم با سینه ها و کسش بازی میکردم و کسش رو لیس میزدم کیرمو ول کرد به پشت خوابید و پاشو داد بالا بازم حشری شده بود گفت یالا جرم بده باز منم باز کردم تو کسش وشرو کردم به کردنش دیگه خسته شدم ولی من تو سکس مغ<br />
رورم و زن باید زیرم باشه روشای دیگ رو دوست ندارم انقدر تلنبه زدم که احساس کردم پوست کیرم داره میره احساس کردم ابم داره میاد بهش گفتم اونم گفت حیفه خیلی زحمت کشیدم واسه این اب کیر همشو بریز توم منم گفتم به چشم و همشو خالی کردم توش ولی تا 5 دقیقه کیرم تو کسش بود تمام ابم خالی شد نا نداشتم از روش بلند شم یک ساعتی روش خوابیدم بعد از روش بلند شدم تا با هم بریم حموم از درد پا نمی تونست راه بره بغلش کردم بردمش حموم و شستمش تو حموم بازم کردمش ولی اینبار زودتر ابم اومد بازم خالی کردم توش خیلی ازم تشکر کرد و گفت میخواد ازم بچه دار بشه منم برام مهم نبود بهش گفتم قولت که یادت نرفته گفت اگه قول بدم بازم باهاش سکس داشته باشم مریم رو برام راضی می کنه تا بکنمش منم قول دادم و تا صبح بازم کردمش و صبح راه افتادم رفتم سر کار ولی لختی سکس تمام بدنمو گرفته بود تا حالا اینجوری کسی رو نکرده بودم ولی منتظر سکس با مریم بودم روزها می گذشت و من منتظر لحظه موعود بودم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ac%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177483</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پسر اسکل و مامانی حسابی حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Oct 2019 09:02:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتاقمون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمن]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بارداری]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودبعد]]></category>
		<category><![CDATA[بودتوی]]></category>
		<category><![CDATA[بودخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بودسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بودمتا]]></category>
		<category><![CDATA[بیتابی]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پایینی]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالو]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حوصلگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرتم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهره]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داداشت]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتاز]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنش]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامادمون]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[دعواهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[سایتها]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[کردمهر]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیعنی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنمن]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:اره]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمباشه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلشو]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلمو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستن]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتند]]></category>
		<category><![CDATA[میزدچند]]></category>
		<category><![CDATA[میشستن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نموندم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردن]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینجاست]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1 سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داستان مال 7 ماه پیش فیلم سکسی تا امکان داشت واقعیت نوشتم .راستش</h2>
<p>من توی یه خانواده ی معمولی تقریبا مرفه و با فرهنگ زندگی میکنم و سکسی دو تا خواهر بزرگ تر از</p>
<h3>خودم شاه کس دارم.خواهر بزرگترم نیوشا 3 سال و خواهر کوچکتریه 1</h3>
<p>سال و نیم از من بزرگ کونی ترن و اسمش نگار هست.من و نگار از بچگی خیلی با هم عیاق نبودیم</p>
<h4>و جنده خب دعواهای نیما و نگار از بچگی ما معروف</h4>
<p>بود.دلیل این هم شاید این بود پستون که سنمون خیلی به هم نزدیک بود و نمی تونستیم حرف هم رو گوش</p>
<h5>کنیم نگارم کوس زیاد از من خوشش نمی وامد من زیاد</h5>
<p>کاری با هاش نداشتم .راستش داستان من از اونجایی شروع میشه که نگار بعد از1 سال پشت کنکور موندن دانشگاه قبول شد.اون سکس داستان موقع من دو</p>
<h6>ماهی بود که دانشگاه می رفتم ولی بر ایران سکس عکس بیشتر</h6>
<p>هم کلاسی هام هیچ نوع تجربه ی سکسی نداشتم و بیشتر فیلم سوپر نگاه می کردم و خودم رو ارضا می کردم.نگار هم مشخصا تا قبل از اینکه بره دانشگاه مطمئن بودم که تجربه ی سکس زیادی داشت.از لحاظ قیافه او توی خانواده ی ما معروف بود و خیلی خوشکل بود و خب خاطرخواه های زیادی هم داشت ولی بابام راضی نمی شد که ازدواج کنه و فکر می کرد دختر همه چی تمومی داره. هیکل روفرمی مرور زمان پیدا کرده بود به خاطر اینکه دوچرخه سواری حرفه ای هم فعالیت داشت 6 ماه واسه باشگاه &#8230; تهران رکاب زد ولی واسه اینکه هیکلش خراب نشه ادامه نداد و در کل چیزی بود که هر مردی آرزوی داشتنش رو داشت و من هم که برادرش بودم به نوعی نگاهم به اون عوض شده بود و خیلی از مواقع که حشرم بالا می زد دوست داشتم با نگار حال کنم .به هر حال اون قیافه ی زیبا و اون اندام بی نظیری داشت هر کسی رو تحریک می کرد و بیشتر از همه باعث تحریک من میشد که هر روز توی خونه نگار و می دیدم و با هم توی یه اتاق می خوابیدیم. بابام خونمون رو 3 سال پیش و از زمان که نیوشا ازدواج کرد فروخت و رفتیم یه خونه ی دو خوابه خریدیم و اون اوایل هم نگارو با اکراه قبول کرد که با من توی یه اتاق بخوابه ولی خب بالاخره هر دوی ما به این قضیه عادت کرده بودیم ولی من بعد از این همه مدت عاشق نگار شده بودم و هر شب بیشتر برای سکس کردن باهاش تحریک می شدم. خلاصه نگار دانشگاه رفتن و شروع کرد و یواش یواش با یه دختری به اسم سما دوست شد که خیابون پایین ما زندگی می کردن و اون هم دختر خوشکل و خوش اندامی بود تیکی بود که سر تر از اون وجود نداشت یه سگ پشمالو هم داشت به اسم روزا بود .خلاصه دوستی نگار با سما نزدیک و نزدیک تر می شد و رفت و آمد سما هم به خونه ی ما بیشتر می شد و روز ها برای مدت زیادی با هم پشت کامپیوتر میشستن. خرید میرفتن به قول خودشون پسر اسکل می کردند . از هر لحاظ با هم مچ بودن مدتی بود که حتی نگاه به پسرام نمیکردن چون چند باری بود هر جا میرفتند تقیبشون میکردم .این دوستی اونها گذشت تا اینکه یه روز که من از دانشگاه بر میگشتم صحنه ی خیِِِــــــــــــــــــــــلی نابودی رو توی خونمون دیدم. اون روز بابا و مامانم خونه نبودن.من داخل خونه شدم و به سمت در اتاقمون رفتم ولی درست موقعی که میخواستم در رو باز کنم صدای نگار رو از پشت در شنیدم که گفت:«آروم تر سما.درد داره.»خیلی تعجب کردم.یعنی توی اتاق چه خبر بود؟سریع رفتم و یکی از صندلی های میز آشپز خونه رو آوردم و گذاشتم پشت در و بالا رفتم و دیدم که بله.خواهر خوشکل من به پشت روی تختش نشسته و سما هم داشت یه هویج تقریبا کلفت رو می کرد توی کون نگار.سریع موبایلمو در آوردم و شروع کردم از پنجره ی بالای در فیلم گرفتن.اولش بدم اومد ولی بعد حشرم زد بالا.به هر مشقتی بود سما به کمک کردم نرم کننده ی من تونست اون هویج رو تا ته بکنه تو کون خواهرم. هم از شدت درد و هیجان داشت آه می کشید.نرگس بعد از این کار کم کم شروع کرد به تلمبه زدن و شاید حدود 10 دقیقه اون هویج که حتی از کیر من هم کلفت تر و دراز تر بود داشت توی کون خواهرم جلو و عقب می رفت.بعد هم نگار که داشت با خودش ور میرفت ارضا شدو و نوبت سما شد و هم که تحمل اون هویج کلفت و نذاشت از نگار خواهش کرد فقط با انگشت و هویج و بکن جلوش اونم برای سما خانوم حسابی مالوند تا اونم ارضا شد و بعد سما گفت وای حالش از کیر خیلی بهتر بود به من که خیلی خوش گذشت دوست دارم همیشه باهات لز کنم .بعد هم دوتایی با هم رفتن توی حموم داخل اتاق.منم سریع همه چیز رو مثل اولش کردم و از خونه زدم بیرون.این خیلی تحریک کننده بود که سما و خواهرم با هم لزبین بودن و همینطور اینکه نگار کونش انقدر گشاد شده بود بیشتر تحریکم می کرد.یه ساعتی تو خیابون گشت زدم و رفتم خونه و با سر و صدا در رو باز کردم و یه سلام بلند کردم و رفتم سمت اتاق.در رو باز کردم و دیدم نگار پشت کامپیوتر نشسته بود.سلام کردم و رفتم تا لباسم رو عوض کنم.ازش پرسیدم:«مامان و بابا کجان ؟خیلی وقته تنهایی؟» با بی حوصلگی گفت:«مامانینا امروز با نیوشا و فرهاد اینا( شوهر خواهر بزرگم) رفتن ویلای محمود(بابای دامادمون توی چالوس). گفتن امشب و فردا شب نمیان.غذا هم واسه این دو روز گذاشتن.نمیخواد نگران شکمت باشی.»سرم را تکان دادم.این که امشب با خواهر جندم تنها بودم و به یاد آوردن صحنه هایی که از لز توپ این دو تا خوشکل که مثل ستاره فیلم سکسی بودند دیده بودم،مدام تحریکم می کرد.خیلی دوست داشتم با نگار سکس کنم و خب امشب باید هر طوری شده بود این کار شو می ساختم و می کردمش .گذشت تا اینکه ساعت حدود 8 شب شد و من داشتم پای اینترنت عکس دانلود می کردم.نگار هم روی تختش نشسته بود و داشت آهنگ گوش میکرد.منتظر فرصتی بودم تا اینکه توی یکی از سایتها یه عکس هات از گروه تاتو دیدم که داشتن با هم لب می گرفتن.من یه کلکسیون کامل از عکس های تاتو توی کامپیوتر داشتم و خب رفتم سراغ اونها و این رو هم بهشون اضافه کردم و بدون مقدمه برگشتم سمت نگارو و گفتم : «نگار این گروه تاتو رو آهنگاشو گوش می کنی؟»نگار گفت:«اره.بدم نمیاد.مخصوصا از اون مو قرمزه عشق من خیلی خوشم میاد.»خندیدم و گفتم:«کلی عکس ازشون دارم.میخوای ببینی؟»نگارم سرش رو تکون داد و به سمت من اومد.من هم فولدر مربوط به عکس های تاتو رو باز کردم تا خودش بیاد ببینه.توی اون فولدر پر بود از عکس های سکسی گروه تاتو توی موقعیت های مختلف و عکس های بدون سوتین اونها.خودم رو عقب کشیدم تا پشت صندلی بشینه.اون هم نشست و شروع کرد و اولین عکس در حال لب گرفتن اونا رو دید.من هم پشت سرش وایساده بودم و نگاه می کردم.بعد هم یکی یکی عکسا رو دید و به عکسای سکسیشون رسید و مطمئن بودم حشرش زده بالا چون هیچ وقت پیش نیومده بود که من حتی یه عکس نیمه سکسی به نگار نشون بدم چه برسه به این عکسا.نوک سینه های که چون میخواست بخوابه سوتین هم نبسته بود کاملا سیخ شده بود و از زیر تی شرتش معلوم بود.مطمئن بودم الان خیلی حشری هست چون دیگه صدای نفس هاش رو هم میتونستم بشنوم بهم گفت نیما اینارو از کجا اوردی یه حال طلبت.عکس ها تموم شد ولی هنوز به عکس آخری خیره شده بود و هیچ حرکتی نمی کرد.شاید منتظر بود تا من یه حرکتی بکنم.من هم کمی فکر کردم و بالاخره خیلی آروم دستم رو روی کتف های نگار گذاشتم که به محض انجام این کار هم دستاش رو روی دستام گذاشت و صندلی رو به طرف من چرخوند و زل زد توی چشمام.میتونستم حشریت رو توی چشماش ببینم.تو دلم گفتم بلخر موقیتش پیش امد چرا من نکنمش من کمتر از اون هویج ودوست پسراشم درنگ نکردم و دستم رو زیر کمرش بردم و بقلش کردم و گفتم الان بدهیتو بده همه چی مبهم بود گیج گیج بودم مست مست , مست کردن خواهره خوشکلم داشتم دیونه میشدم از روی صندلی بلندش کردم و بعد روی تخت خودم گذاشتمش.نگار حالا چشماشو بسته بود و صورت قشنگش بیشتر منو تحریک می کرد.روش خوابیدم و لب هام رو روی لب هاش گذاشتم و شروع کردیم به خوردن لب های همدیگه.خیلی آروم دستام رو پایین بردم و تی شرتش رو در آوردم و حالا دو تا سینه ی برنزه رنگ بزرگ و باد کرده جلوی چشمام بودن.هنوز هیچ کدوم از ما هیچ حرفی نزده بود.خیلی آروم سر یکی از سینه هاش رو توی دهنم کردم که یهو بلند داد کشید داری چه غلطی میکنی من خواهرتم اشغال .به کارم ادامه دادم و یهو نگار یه آه حشری کننده ی با اون یکی سینش هم بازی کردم.زبونم رو از چاک سینه هاش کشیدم و دور نافش چرخوندم و همین موقع با دستام شلوارش رو آروم گفتم و با شرت زیر با هم تا ته کشیدم پایین و از پاش در آوردم و حالا رون های گوشتی و برنزه ی خواهرم جلوی چشمام بود و یک کس بدون موی تنگ بین رون هاش بود.پاهاش رو باز کردم و خیلی آروم زبونم رو بین چاک کسش گذاشتم و از پایین تا بالا با فشار کشیدم که این بار نگار یه آه بلند تر کشید که بیشتر منو حشری کرد.حالا دیگه با سر روی کسش بودم و زبونم رو تا نصفه توی کسش می کردم و در می آوردم.توی همین مدت شلوارم رو در آوردم و به حالت 69 روی نگار نشستم و به خوردن کسش ادامه دادم و سعی کردم کیرم رو به دهنش نزدیک کنم تا اونم کیرم رو بخوره که خب اول با نوک زبونش به سر کیرم میزد که وقت با شدت بیشتری کسش رو خوردم اون هم کیرم رو تا ته کرده بود توی دهنش و داشت برام ساک میزد.چند ثانیه گذشت تا اینکه بدن نگار به لرزه افتاد و ارضا شد و آبش روی تخت ریخت.کیرم رو از دهنش در آوردم و برگشتم و روش خوابیدم و در گوشش گفتم:«چطور بود ؟» لبخندی زد و گفت:«عالی بود داداش.»چند دقیقه ای روی هم بودیم و داشتیم از هم لب می گرفتیم و نگار دوباره حشری شده بود تا اینکه کنار گوش من گفت:«میتونم یه چیزی ازت بخوام؟»با مهربونی توی گوشش گفتم:«هر چیزی بخوای گوش می کنم عزیزم.»نگار هم گفت:«میخوام امشب منو بکنی.»خندیدم و یه لب کوچیک ازش گرفتم و گفتم:«هر چی تو بخوای عشقم.برگرد گلم.»نگار هم برگشت و کون قشنگ و خوش حالتش رو به طرف من گرفت.از روی میز توالت کرم نرم کنندم رو برداشتم و در کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم.دور سوراخ کون ش باز بود و اون هویج و سما جون حسابی کار خودش رو کرده بود.خیلی آروم کیرم رو روی سوراخ کونش گذاشتم و یواش فشار دادم.سر کیرم خیلی راحت رفت تو ولی نگار یه آه از روی حشریت کشید.با کف دستام روی کپل های کونش میزدم و کیرم رو بیشتر و بیشتر توی کونش می کردم.سوراخ کونش گشاد گشاد شده بود و کیرم تا ته کونش رفت تو.یه کم صبر کردم و شروع کردم به تلمبه زدن.نگار هم حشریتش بالا زده بود و مدام آه و اوه می کرد و می گفت:«محکم تر منو بکن عشقم.داداش کوچیکم نیما جونم منو یه جوری بکن که پاره بشم.میخوام کونم رو جر بدی.»منم به حرفش گوش می کردم و کیر نه چندان کوچیکم رو کاملا در میاوردم و با شدت میکردم تو کونش.تلمبه هام سنگین تر میشد و آه و اوه و جیغ و داد نگار هم بلند تر میشد تا اینکه اون ارضا شد و منم چند ثانیه بعد از اون ارضا شدم و آبم رو توی کونش خالی کردم.هر دومون روی هم افتادیم نگار گفت خیلی خوب بود بجاش هر کاری بخوای واست میکنم منم گفتم می خوام تو دوستت سما رو با هم بکنم نگار هم بدون هیچ حرفی در جواب من بلند شد و موبایلشو برداشت وزنگ زد به سما و گفت:« امشب بیا خونه ما به مامانت بگو من امشب تنهام و بگو میخوای پیش من بخوابی.زود خودتو برسون خونمون.»بعد هم دوباره برگشت روی تخت پیش من و کنارم خوابید و لبش رو روی لبهام گذاشت و بعدش گفت:«نیما.امشب باید تا صبح من و سما رو بکنی داداشی. خوب اینم سما»یه لب دیگه ازش گرفتم و گفتم:«باشه عزیزم.نمی ذارم بهت بد بگذره آبجی خوشکلم.» همینطوری روی تخت دراز کشیده بودیم و از هم لب می گرفتیم که ده ساعت بعد سما زنگ خونمون رو زد و اومد بالا.نگار هم لخت سریع رفت دم در و نمی دونم چیکار کردن ولی چند دقیقه ای طول کشید که تا بیان تو اتاق.منم تاق باز روی تخت خوابیده بودم که یهو نگارو سما لخت وارد اتاق شدن.خواهرم با هیکل سکسی و پوست برنزه و سما هم با پوست سفید برفی.سما اول روش نمی شد توی نگاه کنه.من هم چیزی نگفتم که نگار به سما گفت:«نیما امشب قول داده از خجالت جفتمون در بیاد. بیتابی تورو میکرد منم جنده شو اوردم»منم پر رو تر شدم و به سمت سما رفتم و جلوش وایسادم و گفتم:«امشب کسو چون گالتو میگام.» بعد هم سما رو گرفتم و پرت کردم روی تخت و سریع قوطی کرم رو برداشتم و مالیدم روی کون سما ونگار هم با انگشتش مشغول شد و کون خودش رو گرفت سمت من.من هم رفتم روی تخت و کیرم رو که با دیدن دو تا کس کردنی و ناز لخت دوباره شق شده بود خیلی راحت تا ته کردم توی کون نگار که دوباره آه و اوه نگار بلند شد.سما هم سر و صداش بلند شده بود که نگار ازم خواست کیرمو در بیارم و بکنم تو کون سما.سما هم که حشری شده بود گفت:«نیما خواهرت بسشه.منو بکن.جرم بده!»کیرم رو از کون خواهرم در اوردم و جلو تر فتم و سر کیرم روی روی سوراخ سما که پشت به من نشسته بود گذاشتم و با یه فشار کوچیک کیرم تا نصفه توی کون سما بود.بعد هم آروم آروم کیرم تا ته رفت اون تو و شروع کردم به تلمبه زدن.کون سما خیلی از کون نگار تنگ تر بود.توی همون حالت حشریت به نگار گفتم:«چرا کون سما از مال تو تنگ تره عزیزم؟»که سما حشری خندید و گفت:« چون من اوپنم از کس میدم ولی نگار از کون میده کون لاشی خودم قبل از تو هم هر روز خدمتش می رسیدن که امروز اون هم بالاخره تو منو رو جر دادی و حالا هم ت وداری.کونم و جریده شد!» نگار حالا زیر سما نشسته بود و سما همزمان که به من کون میداد داشت کس نگار رو میخورد.تو همین حال و هوا بودم که نگار کونش رو جلو کشید و گفت:«بسه.نمیخواد کونم رو بکنی.کیرتو بکن تو کسم!زود باش!» سما با تعجب به سما گفت:«چی میگی؟مطمئنی؟»سما گفت:«اره!» نگار هم حشری شد و گفت:«اصلا اگه میخوای پرده ی خواهر منو بزنی باید پرده ی منم بزنی.منم میخوام بهت کس بدم داداشی.»من که از حرف های این دو تا دختر تعجب کرده بودم حاج و واج بهشون نگار میکردم.سما روی نگار خوابید شکمش رو روی.من که حشرم بی نهایت بالا زده بود گفتم:«کدومتون میخواد اول زن من شه؟اول کس کی رو باید جر بدم؟» نگار گفت:«اول کس من رو پاره کن عشقم.»من هم به سمت سوراخ پایینی که کس نگار بود رفتم و آروم کیرم رو جلوی کسش گذاشتم. نگار با دستش کیرم رو به داخل کسش هدایت کردم.احساس خوبی داشتم و کیرم حالا توی کس تنگ خواهرم بود.یه کم که کیرم داخل شد نگار گفت:«پردم همینجاست عشقم.زود باش جرش بده.من حاضرم.»و شروع کرد به خوردن لب های سما.من هم منتظر نموندم و توی یه لحظه کیرم رو جلو بردم و نگار یه جیغ بنفش کشید و آروم شد.چند ثانیه کیرم رو همونطوری تا ته توی کس نگار نگه داشتم و به محض اینکه کیرم رو یه کم عقب کشیدم خون کس نگار از پایین کسش جاری شد.من هم منتظر نموندم و شروع کردم به تلمبه زدن و حالا نگار از روی حشریت به جای آه جیغ می کشید.سریع کیرم رو در اوردم و جلوی کس سما گرفتم.سما هم کیرم رو یه کم جلو برد و با یه حرکت دیگه کیرم تا ته رفت تو کسش.من که آبم داشت میومد کیرم رو یه بار توی کس خواهرم کردم خون کمی از کس نگار رو کیرم ریخت و یه بار توی کس سما می کردم و هر دوی اونها داشتند از شدت لذت جیغ می کشیدن و آه و اوه می کردن و ازم میخواستن که بیشتر فشار بدم.من هم چند دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه آبم اومد و آبم رو پاشیدم تو دهن نگار که روی سما خوابیده بود و اونها هم ارضا شده بودن.هر سه تا مون از خستگی روی تخت من کنار هم افتاده بودیم و آه می کشیدیم. نگار میگفت:«کسم میسوزه.وای خیلی میسوزه»وسما دیگه زن داداشت شدی و من هم نمیدونستم که چه اتفاقی افتاده و گیچ و منگ بودم.تا صبح ما سه نفر با هم سکس می کردیم و و من چهار با دیگه هم ارضا شدم که بار آخر واقعا از حال رفتم شدم و صبح ساعت 12 به هوش اومدم. ما سه نفر مدت زیادی هر هفته با هم سکس داشتیم تا اینکه سما پردش رو دوخت و دیگه کس نداد و فقط از کون بهم میداد ولی نگار تقریبا یه شب در میون ازم میخواد که بکنمش و منم نمی تونم به سینه ی خوشکل ترین و خوش هیکل ترین خواهر دنیا دست رد بزنم.تا یه چند ماهی سماو نگار و با هم میکردم یه بارم ابمو تا تش تو کس نگار ریختم که سما سریع رفت وواسمون قرص زد بارداری گرفت . اما بعد مدتی سما رابطش با نگار قطع شد و دیگه نتونستم بگامش . نگارام همیشه شبا کس کونش سر کیر من بود دیگه با پسری بیرون نمیرفت . بعد این ماجرا به فکر خواهر بزرگم افتادم که من هم بکنمش شیوا که واقعا مالی بود و دامادمون از چنگ صد تا دوست پسر درش اورده بود واقعا خوشکل بود &#8230;ادامه دارد &#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%84-%d9%88-%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2412</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده انگلیسی با سینه های باور نکردنی</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Sep 2019 08:38:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوره]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[باکیرش]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خجالتش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمت]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلش]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاید]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وسوتین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شوهرم به من خیانت می فیلم سکسی کنه (البته سینا شوهرم یه همجنس بازه) &#8211; خلاصه یک روز که سینا ماموریت و سفر کاری به چین بود سکسی ما مثل همیشه تنها بودیم من و شاه کس مادر سینا که یه پیر زن سنتی و پیرو مهربونی بود من بیشتر وقت به کونی وب گردی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شوهرم به من خیانت می فیلم سکسی کنه (البته سینا شوهرم یه همجنس</h2>
<p>بازه) &#8211; خلاصه یک روز که سینا ماموریت و سفر کاری به چین بود سکسی ما مثل همیشه تنها بودیم من</p>
<h3>و شاه کس مادر سینا که یه پیر زن سنتی و پیرو</h3>
<p>مهربونی بود من بیشتر وقت به کونی وب گردی و دیدن فیلم و یا رفتن خونه خاله شوهرم بودم شوهرم یه</p>
<h4>دختر جنده خاله داشت که از شوهرش طلاق گرفته بود و</h4>
<p>آرش که دانشجو مکانیک بود البته پستون یه خواهر بزرگتر هم داشتن که یه 2 یا 3 بچه داشت و پر</p>
<h5>از انرژی کوس بودن &#8211; خلاصه اینکه آرش گاهی برای درس</h5>
<p>خوندن به خونه ما می اومد و واقعا بچه خوبی بود چشم پاکی بود و گاهی من یا مادر شوهرم از اون سکس داستان پزیرای می کردیم</p>
<h6>چایی آب میوه یا چیزه دیگری یه بار ایران سکس روز هیچ</h6>
<p>کاری نداشتم و داشتم چته سکسی می کردم حسابی حشری شده بودم و چندوقتی از سکس هم خبری نبود و هی با خوردم ور می رفتم و زنی بودن با وزن 65 قدی 173 چشمو وموی مشکی صورت گرد وسفید باستنی بزرگ چون سینا خیلی از فقط وفقط از کون می کرد سینه های 85 اون روز من و مادر شوهرم بودیم من چت سکسی می کردم خیلی حشری بودم و تمام کسم خیس شده بود و همینطور شورت و شلوارم که 2 من اون را عوض کردم ظاهر من کمی ناهار خوردم خوابیدم و با خودم ور رفت تا خودمو ارضاء کردم خوابیدم ساعت نزدیک 6 عصر بود که بیدار شدم و از کس درد به حمام رفت دوشی گرفتم و باز هم جلوی کامپیوتر مشغل و گشت بودم که مادر شوهر م اومد گفت که میره خونه خواهرش اون توی 2 خیابون اوطرف تر بودن خلاص باز هم من به چت سکسی مشغل بودم که سوتین خودمو در اوردم و شروع به بازی با سینه هام و کسم می شدم توی حال هوای خودم بودم که متوجه صدای شدم در اتاق خوابم شدم گفتم شاید مامان سینا باشه که اون من مامان صدا می کردم که با صدای مامان .مامان شماهستید دیدم آرشه که با دست پاچگی از روی مبل ایستاد و سلام کرد و همینطور به من نگاه می کرد و سرش انداخت پایین من هم سلام کرد و گفتم آرش کی اومدی گفت.ببخشید تازه اومدهم شما رو ترسیدمن گفت نه بشین برات میوه بیار تشکر کرد گفته نه اومدم درس بخونم . دیدم تعارف میکنه باشد بشین احوال مادرش و خواهر سوال کردم گفت باز هم خواهرش با بچه اومدن شب هم می مونن گفت پس شب هم توی اینجا چون از قبل سابقه داشت . سری تکون داد گفت بله . من به آشپزخونه رفتم که برای آرش میوه بشورم که تازه دیدن من با یه شلوارک کوتاه طوسی رنگ که جلوش همه اش از کسم خیس بودو خیسی اون خودشو نشون می داد و تی شرت سبز رنگی که یه قلب بزرگ جلوش بود و یعقه به شکل 7 داشت و خط سینه ام مشخص می شود و تازه بدون سوتین که سینه ام به وری می رفت تازه متوجه شدم چطور جلوش امدم فکری به سرم زد که امشب جور بشه به آقا آرش یه دست کس محکم بدم و خودم یه حالی از کیر در بیارم من به علت خیانت شوهرم به کسی دیگر هم داده بودم و شرم این کار کنار گذاشته بودم خلاصه با همون سر حال میوه برای آرش بردم و شروع به حرف زدن کردم و از درس دانشگاه حرف زدم و از داشتن دوست دختر که نداشت و اینکه خودم برایش پیدا می کنم خوب خلاصه کلی حرف زدیم که شاید با دوست دخترش ازدواج میکنه خوب هر وقت بخواد دلی از خانمه در بیارد اون هم با خنده و سر به پایین هی رنگ عوض میکرد که گذاشتم به حال خودش باشه و به اتاقم رفتم و تویی کامپیوتر فیلم سوپر داشتم و شروع کردم به نگاه کردن و صدای خیلی آروم که شاید ارش بشنوه و تحریک بشه برای نگاه کردن خلاصه بعد از نیم ساعت دیدم نه خبر نه صدای سرغه ارش رفتم دیدم اقا مشغل درس خوندن برگشتم و یه قطر که باعث میشه هم حشری بشه و هم کیرش راست کنه البته سینا برای خواهر آرش استفاده می کرد سولماز جنده پایه سینا بود از همون قدیما که خوده سینا هم باعث طلاق گرفتن سولماز از شوهرش شده بود خلاص قطر خورد کردم و توی شربت ارش حل کردم و به اون دادم و به اتاق برگشتم و لباس پوشیدم که برم دنبال مادر شوهرم من هم موقع رفتن یه شورت و سوتین روی تخت گذاشتم که اگر ارش بیاد داخل اون را ببینه و فیلم تویی کامپیوتر روی مانتیور نگه داشتم و در کمد لباس که پایینش چندتا 3 کشوی داشت و لباس زیرم اون جا بود باز گذاشتم رفتم و قتی داشتم میرفتم دیدم تمام شربت خورده بود و کافی بود 15 دقیقه دیگه کیر اقا آرش راست کن من گفت اقا ارش میرم خونتون مامان بیارم شما راحت باشید مایه 2 ساعت دیگه میایم بعد کلید نداریم در می زنیم که اون موقعه خیالش راحت راحت باشه و رفتم بو 2 ساعت بعد به بهنانه شام دادن به آرش من مادر شوهرم بر گشتیم من به اتاق رفتم که ببینم چه خبر فیلم کامپیوتر سر جاش شورت وسوتین روی تخت سر جاش و هیچ تویی دلم گفتم نه چشمم از ارش اب نمی خوره اما مشغل جمع کردن اون شدم و لباس عوض کردم که برم بیرون دستمالی روی زمین دیدم بر داشتم که بزارم سطل زباله که بله دیدم توی سطل یه دستمال پر از اب انداخت برداشتم دیدم هنوز کمی گرمه به هر حال مال ارش بود خلصه باز من لباسم عوض کردم و یه لباس دکمه دار پوشیدم که کمی دکمه اش شول بودن گاهی خودشون باز میشن پوشیدم و بند سوتینم کمی باز کردم هر ترددوی که داشتم آرش نگاهی می کرد من خوشحال شدم و بیشتر با ارش گرم گرفتم شام گرم کردم و تویی یه دیسه بزرگ برای خودم و آرش گذاشتم و باز هم یکی از قطر تویی اب لیموه حل کردم دوباره گذاشتم براش و باهم که شام بخوریم من گفتم ارش راحت باش من خونه شما شام خوردم ولی می خواستم کنارش باشم که خوب دید بزنه و شهوتش بیشتر بشه و با من راحت وترسش بریزه خلاصه طوری نشستم که زانوم به پاش بخوره بعد سریع من بلند شدم وروی مبلی که نشسته بود کمی داراز کشیدم و tv روشن کردم و همینطور می چرخوندم تویی گوشه میز tv می دیدم هی به بهنایی نگاه کردن دیدی به من هم می زنه خلاصه مادر شوهرم رفت بخوابه من هم تمام داروهاش بهش دادم اون که می خوابید دیگه چیزی متوجه نمی شد تا صبح منهم به ارش گفتم خالت رفت بخواب الان اگر توپ هم در کنی متوجه نمشه دیدم لب خندیی زد به اتاق رفتم و کامپیوتر که هنوز روشن بود شروع به کار کردم و سوتینم هم در اوردم و من از خودم کلی عکس داشتم بعضی ها هم با لباس سکسی بودن و بدنم از تویی لباس پیدا بود برنامه داشتم که با عکس تصویر درست می کردم و آهنگ روی اون می زادشتم خلاص بعد ارش صدا کردم اون امد داخل و عکس نشون دادم در مورد برنامه گفتم گکه بلد با اون کار کنه یا نه که گفت راه برنامه جالبی تویی موبایلش داره و گاهی اوقات از این کار می کنه خلاصه شروع باز کردن برنامه و شروع به ساخت از کارشد که سر بعضی ها عکس زیاد می ایستا د من هم گفتم عکس من قشنگن ، گفت اره خیلی گفت ارش اگر دوست دختر داشتی چه کارش ی کردید با خنده گفت هیچی باید چه کار می کردم ولی کیرش چیزه دیگی می گفته خوب راست شده بود گفتم راه از زیر شلوارت معمولمه خجالت کشید گفت ببخشید نمی دونم سر شب تا الان اینطوره گفتم عیبی نداره من هم مثل خواهرت گفت بله دوستی با کسی دوست بشی گفت بدم نمیاید و درس دارم گفتم چه ربطی داره چون درس داری غذا نمی خوری حمام نمی ری گفت فرق می کنه دوست زمان می بره بیرون یا جایی گفتم بهر حال بهت که اینقدر به ایسته تویی کاری بهش نداشته باشید باز هم از خجالت عوض خواهی کرد گفتم ایراد نداره می خواهی دوست پیدا کنم که نه بیرون برید مزاحمت هم نباشه گفت بد یه کاری هم با هم بکنید با خندید و رنگ سرخی از صورتش گفت چی بگم من هم رفتم سر اصل مطلب این موقع در هم بستم و قفل کردم چرخید نگاهی کرد من مستقیم رفتم تو روش و سر شلوار باز کردم کیرش محکم گرفتم اومد خودش بکشه عقب گفت چه کار می کنی گفت ساکت باشه جیغ می زنم مگم اومدی ساکت شد شلوارش باز کردم از پاش بیرون کشیدم شورتش هم همینطور تی شرت تنش بالا دادم شروع به خوردن شکم تا باکیرش کردم و براش تخمش خوردم کیرش خیس شده بود چشماش گاهی گرد گاهی خمار می شد تند تر نفس می کشید و کیرش که الان خیلی بزرگ شده بود کردم تویی دهنمم و شروع به خوردنش کردم هر دو دستش روی سرم گرفت وفشار میداد لباس باز کردم دراوردم همینطور شوارم رفتم بلغش تی شرت از تنش بیرون کشیدم و با سینه هابزرگم رفتن تویی روش وسرش روی سینه هاهم فشار دادم خجالتش پرید بغلم کرد روی تخت بردم سوتینم از تنم در اورد شروع به خوردن سینه ها م کرد خوب بلد بود به روی شکم خوابیدم کمر تا پایین خورد من به خودم می پیچیدم لذت می بردم شورتم از پام دراورد باستنم خود بعد سکمو خیلی لذت داشت تمام وجودموشهوت گرفت منتظر بود کیرش کی توی کسم مزارهکه با قدرت تمام کیرش تویی کسم کذاشت و خوب می کردمن توسط آرش داشتم کرده میشدم ارش که بیشتر وقتها پیش ما بود من احمق چت سکسی می کردم خلاصه کیرش تا دسته تا تخم تویی کسم گذاشته بودم و برخورد تخمش به پایین کسم و روی کونمو احساس می کردم و لبی که سینه هامو می خورد من صدام در نمی اورد تمام صورت لب دهنم گوشم گردنم سینه همه جام خیس خیس بود از بس ارش منو لیس می زد تمام تنم خیس بود من دیگه ارضا شده بودم منتظر بودم که ارش ارضا بشه ارش سوال کرد که از کون هم می توانه بکنه گفتم بکن ولی قبل از اومدن ابت بهم بگو و ادامه گاییدن من کرد نزدیک به اومدن ابش بود که به من گفت گفتم که کیرتو توی کسم بزار و تمام ابتو اونجا خالی کن چون من بچه دار نمی شدم تمام آبشو تویی کسم خالی کرد بعد از اینکه هر سر حال شدیمو تازه متوجه شدم البته ارش می گفت که خودش باسینا &#8211; خواهر ارش سولماز حسابی می کننمن تا صبح 4زیر دست پای ارش ارضا شدم و قرار شد هر وقت برای درس خوندن امد اگر شد باز هم برنامه داشته باشیم باز داستان با ارش دارم بــــــرمی گردم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176281</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده اسپانیایی و خیانت کار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2019 09:01:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومداون]]></category>
		<category><![CDATA[اومدند]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهای]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودبهم]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیووونه]]></category>
		<category><![CDATA[روتختی]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عشقمون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فراموشش]]></category>
		<category><![CDATA[کدومشون]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونش]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونش]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ناپذیری]]></category>
		<category><![CDATA[نازنینم]]></category>
		<category><![CDATA[نبودماز]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتند]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[هزاران]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کردم غم بیشتری داره توی فیلم سکسی دلم انبار می شه&#8230;. دم در اپارتمانش ایستادم و ذل زدم به در.. دستم نمی رفت که در بزنم . سکسی شاید هم دلم نمی خواست با چشاش شاه کس روبه رو شم.بدون اینکه در رو بزنم در باز شد.بدون اینکه حرفی بزنه به اندازه کونی 2 ثانیه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>کردم غم بیشتری داره توی فیلم سکسی دلم انبار می شه&#8230;. دم در</h2>
<p>اپارتمانش ایستادم و ذل زدم به در.. دستم نمی رفت که در بزنم . سکسی شاید هم دلم نمی خواست با</p>
<h3>چشاش شاه کس روبه رو شم.بدون اینکه در رو بزنم در باز</h3>
<p>شد.بدون اینکه حرفی بزنه به اندازه کونی 2 ثانیه توی چشمام نگاه کرد و روش رو برگردوند و رفت داخل خونه&#8230;چشاش</p>
<h4>مرده جنده بودند. هیچی توش نبود جز طلب مرگ&#8230;با استرس بیشتری</h4>
<p>نسبت به قبل وارد خونه شدم پستون . در رو بستم و رفتم داخل..صدای اهنگ:میمیرم بدون تو تنهام.. اگه نیای دیووونه</p>
<h5>میشمبا تو کوس ام بدون تو تنهام.. اگه نیای دیوونه می</h5>
<p>شمچقدر این اهنگ دلگیر بود. پرده اتاق کشیده بود و یه ذره از نور افتاب هم اجازه ورود به خونه رو نداشت.نگار سکس داستان عین مرده ها</p>
<h6>نشسته بود روی مبل و ذل زده بود ایران سکس به عکس</h6>
<p>روی دیوار..نگاهم به دنبال نگاهش رفت سمت عکس روی دیوار. عکس محمد بود ولی روبان مشکی روش حس ترحم رو توی دل ادم زنده می کرد. با دیدن عکسش و اون روبان مشکی دوباره اشک توی چشمام حلقه زد. اما من مثلا اومده بودم نگار رو اروم کنم. سعی کردم همه اون بغض رو با همه تلخی هاش قورت بدم. انگاری که دارم سنگ می کنم توی حلقم.رفتم نشستم کنارش&#8230;اهنگ ویگن شروع به خوندن کرد:لالا لالایی&#8230;لالالالایی.لالایی&#8230;لالایی&#8230;ببار یه نم نم باران..ببار ای نم نم باران&#8230;زمین خشک را تر کن..سرود زندگی سر کن&#8230;دلم تنگه دلم تنگه&#8230;.اشکاش دونه دونه ریختن روی گونه هاش. با انگشتم اشکاش رو پاک کردم. چقدررر داغ بود!بهم نگاه کرد و گفت: ببین بارون می اد؟-فکر نکنم! الان هوا افتابی بود!-نگاه کن!بدون اینکه حرفی بزنم رفتم دم پنجره و پرده رو کنار زدم. باورم نمیشد که خورشید خانوم رفته باشه پشت ابرها&#8230; نم نم داشت بارون می بارید&#8230;-اره! داره بارون می باره.-پرده رو بزن کنار. پنجره رو باز کنهمچنان اشکاش پشت هم می اومدن.با باز کردن پنجره بوی خاک باورن خورده فضای خونه رو پر کرد.صدی اهنگ:لالایی کن مرغک من دنیا فسانه است&#8230;.لالایی کن مرغک من دنیا فسانه استهر ناله شب گیر این گیتار مخروب اشک هزاران مرغک بی اشیانه ست&#8230; دلم خیلی گرفت&#8230; نگار همچنان ذل زده بود به عکس محمد &#8230; دیگه اشکاش دونه دونه نمی اومدند. سیل به پا شده بود روی صورتشنشستم کنارش. اروم گفتم: اهنگ رو خاموشش کنم؟ خیلی دلگیره هااااابدون اینکه نگاهم کنه گفت: نه!چیزی نگفتم. حس ناتوانی بهم دست داده بود. هیچ کاری از دستم برنمی اومد برای اروم کردنش. هیچ کاری به ذهنم نمی رسید. شاید هیچ کاری نمی تونست اتیش شعله ور دلش رو خاموش کنه&#8230;دستاش رو گرفتم و گفتم: نگار! خودت بهم گفتی که بیام پیشت! عزیز دلم! بگو&#8230; بگو تا سبک شی&#8230;-چی رو بگم؟ از عشقم؟ یا از غمم؟ از خاطراتم؟ از بدبختی هام؟ از چی بگم؟ مگه اشکام رو نمی بینی؟ دیگه من چی بگم؟-اروم باش! سعی کن باور کنی که دیگه نیست. این جوری راحت تری هااا-نمی شه! می فهمی؟ نمی شه! اخه کی می دونه توی دل من چی می گذره؟-بگو خوب نازنینم. بگو ببینم چی می گذره؟از جاش بلند شد. رفت به سمت اتاق خواب&#8230; دنبالش رفتم. دم در اتاق ایستاد و تکیه داد به چهار چوب در.-به اون تخت خواب نگاه کن! اگه کل دنیا رو بهم بدن حاضر نیستم برای یه لحظه ازش دور باشم . این تخت خواب یعنی همه عشق بازی های ما . یعنی همه عاشقانه های ما &#8230; یعنی همه زندگی من &#8230; یعنی همه خاطرات من! می بینی من چقدر بدبختم؟ همه زندگیم توی یه تخت خواب خلاصه میشه!! اما نه! این برای من یه تیکه چوب نیست! این برای من بیشتر از این حرفها ارزش داره&#8230;تو که نمی دونی چه روز و چه شبایی با هم توی این خونه روی این تخت گذروندیم&#8230;گریه اش نذاشت حرفش رو تموم کنه &#8230;سکوت کرده بودم و می خواستم خالی بشه . می خواستم اون قدر گریه کنه تا یادش بره چی به سر خودش و عشق نازنینیش اومده&#8230;-همیشه بین بازوهای مردونه اش خودم رو جا می دادم و اون قدر با اشتیاق بقلم می کرد که حس می کردم که دارم توش غرق می شم و دلم نمی خواست لحظه ای ازش جدا بشم. وقتی تمام بدنم رو بوسه بارون می کرد و با نوازش هاش سیرابم می کرد من دیگه توی این دنیا نبودم..از جاش بلند شد و رفت نشست وسط تخت خواب..اشکاش رو با پشت دست و به طرز وحشیانه ای پاک کرد طوری که قرمزیش روی صورتش موند&#8230;-&#8220;همین جا بود که همیشه اول ذل می زد توی چشمام و با موهام بازی می کرد. بهش لبخند می زدم و من هم نازش می کردم . اروم اروم سایه سرش روی صورتم سنگینی می کرد و لب هاش رو می ذاشت روی لب هام&#8230;چشمامون رو می بستیم و دیگه توی این دنیا نبودیم.. دیگه توی این خونه نبودیم &#8230; روحمون فراتر از این جا ها به گردش در می اومداون موقع بود که تک تک اعضای بدنم طلبش می کرد. اون موقع بود که دیگه نمی تونستم وجود یه دونه از لباس هام رو روی تنم تحمل کنم. وحشیانه در تنم درش می اوردیم و دوباره مثل این گرسنه ها به لب های همدیگه هجوم می اوردیم و همدیگه رو می بلعیدیم&#8230; وقتی تنم به تنش می خورد حس ارامش وحشتناکی بهم دست می داد. دلم می خواست هر چی بیشتر به خودم فشارش بدم و همیشه این قدر نزدیک حسش کنم . انگاری که این جوری خیلی بهم نزدیک تر بود. لغزش دست های مردونش روی تن لطیف و زنونه ی من لذت وصف ناپذیری رو به وجود می اورد. اون قدر زیبا که حیفه اسم شهوت رو روش گذاشت.. باور کن لحظه به لحظه اش عشق بود&#8230; وقتی به مرز جنون می رسیدم حس می کردم تن عریانمون هم برای نزدیک تر شدنمون به هم کمه&#8230;دلم میخواست درون خودم حسش کنم . دلم می خواست در من جریان پیدا کنه . دلم می خواست همون طورکه به اغوش کشیدمش و دارم لب هاش روی لبهام حس می کنم وجودش رو توی وجودم حس کنم &#8230;وقتی درون من به جریان در می اومد حس می کردم من و اون یک نفریم . و ما واقعا یک نفر بودیم . در تمام اون لحظه ها من و محمد یه نفر بودیم .چنگی که با دستاش به موهام می زد و لب هاش که وحشیانه لب هام رو می خورد و هر چند لحظه یه بار نگاهم می کرد و می گفت: &#8220;دیووووووونه! نفسم به نفست بنده!!! &#8221; دیگه من خودم نبودم . دیگه دلم نمی خواست حتی برای یه ثانیه حس کنم که پیشم نیست و از اغوشش دورم . چنگ می زدم به پشتش و ناله می کردم . میون ناله هام اروم ازش می خواستم که هیچ وقت تنهام نذاره. دوباره اون لبخند مهربونش رو نثارم می کردم و می گفت: مگه می شه؟ من بدون تو می میرم! حتی اگر یه خار توو چشمت بره من می میرم&#8230;نمی دونی وقتی که می خواستیم به اوج عشقمون نزدیک بشیم چه جوری اروم دستاش رو روی اندام پر پیچ و تاب من تکون می داد و لب هام رو یه لحظه رها نمی کرد و زمانی که از اوج اون قله می گذشتم و اروم میشدم &#8230; اون قدر می بوسیدتم که ذهنم تهی می شد از تمام افکار و تنها فکرم محمد بود و عشقش و مهربونی هاش &#8230;.وقتی محمد هم از قله عشق و دیووونگیش می گذشت کنار هم ولووو می شدیم روی همین تخت ذل می زدیم توی چشمای همدیگه و بدون اینکه حرفی بزنیم عاشقی رو فریاد می زدیم &#8230;&#8221; از حالت نشسته به حالت دراز کش در اومد و دستاش رو باز کرد. ذل زد به سقف.. هیچی نمی گفت! من هم هیچی نمی گفتم! چی می تونستم بگم؟! حس می کردم چه حرف مسخره ای زدم که گفتم فراموشش کنه ! اخه مگه می شه ادم نبود این عشق رو توی زندگیش فراموش کنه؟اروم سرش برگردوند سمت من و نگاهم کرد. چشاش دوباره پر شد و یه قطره اشک از گوشه ی چشمش سر خورد و افتاد روی روتختی&#8230; اروم گفت: می شه فراموش کرد؟ می شه باور کرد که دیگه نیست؟ اخه می شه؟؟؟؟سرم رو انداختم پایین و اشکام رو اروم پاک کردم&#8230;ازجاش بلند شد .. بدون اینکه حرفی بزنه از اتاق رفت بیرون . یه کم که از من دور تر شد برگشت و گفت: دنبالم نیا! می خوام یه چیزی بهت نشون بدم &#8230; خودم صدات می کنم-باشه. هر جور راحتی&#8230;همون جا دم در اتاق خواب نشستم روی زمین و زانوهام و بقل کردم. نگاهم افتاد به عکس عروسی روی دیوار&#8230; چه روزی بود اون روز&#8230;محمد و نگار روی زمین نبودند انگاری. واسه خودشون توی اسمون ها بودند و خوشحااااااااال! با اینکه هیچ کدومشون هیچ کسی رو نداشتند که به عروسیشون دعوت کنن جز من و چند تا از دوستای دیگه شون ولی این چیزها براشون مهم نبود. مهم رسیدن بود که رسیده بودند. مهم خودشون بودند. چی شد که این جوری شد؟ چرا اون تصادف لعنتی همه چی رو داغون کرد؟ چرا نگار هم نرفت پیش محمد؟ این جوری که براش بهتر بود.. الان تنهایی دق می کنه &#8230;سرم رو گذاشتم روی زانوهام و رفتم توی فکر و منتظر بودم تا نگار صدام کنه و ببینم چی می خواد بهم نشون بده&#8230;.وقتی چشمام رو باز کردم دیدم همون جا و با همون حالت نشسته خوابم برده&#8230;یاد نگار افتادم و به دنبالش رفتم توی پذیرایی ولی نبود . رفتم سمت اشپزخونه. دم در اشپزخونه ماتم زد . چشمام داشتن از حدقه می زدن بیرووون. پاهام شل شد و روی زمین و در مقابل جنازه غرق در خون نگار زانو زدم و بلند بلند گریه کردم&#8230;توی کف اشپزخونه یه نامه بود . دقیقا کنارش &#8230;&#8221; لیزا! گفتم بیای تا جنازم روی زمین نمونه. من که کسی رو ندارم تا برای مرگم خبرش کنی . خودت دفنم کن. قبر خالی کنار محمد رو برای خودم خریدم. همون جا دفنم کن. &#8220;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175827</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم شوهر دار شد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2019 09:01:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمان]]></category>
		<category><![CDATA[سلاممن]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شهریور]]></category>
		<category><![CDATA[قهوهای]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شهریور89 بود من با یکی فیلم سکسی از دوستام رفته بودم شمال تازه برگشته بودیم دوستمو رسوندم زعفرانیه داشتم میرفتم خونه که یه دختر شکلاتی رنگ کنار سکسی مامانش تو یه پرادو لم داده بود شاه کس بهش سلام کردم یه لبخند کوچولو زد من هم از فرصت استفاده کردم و شمارممو کونی دادم شماره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شهریور89 بود من با یکی فیلم سکسی از دوستام رفته بودم شمال تازه</h2>
<p>برگشته بودیم دوستمو رسوندم زعفرانیه داشتم میرفتم خونه که یه دختر شکلاتی رنگ کنار سکسی مامانش تو یه پرادو لم داده</p>
<h3>بود شاه کس بهش سلام کردم یه لبخند کوچولو زد من هم</h3>
<p>از فرصت استفاده کردم و شمارممو کونی دادم شماره موبایل من رنده وخیلی زود حفظ کردش من رسیدم خونه و خیلی</p>
<h4>هم جنده خسته بودم رو تختم ولو شدم که موبایلم زنگ</h4>
<p>خورد بله همون خانوم شکلاتی بود پستون بعد از صحبت های اولیه وقتی سنشو گفت کف کردم متولد73 بود یعنی 16</p>
<h5>سالش بود کوس ولی واقعا بهش نمیخورد. من بیخیالش شده بودم</h5>
<p>که شب دوباره زنگ زد. دیدم خیلی صداش داره میلرزه (اینم بگم من 2 تا دوست دختر دیگه هم داشتم)داشتیم حرف میزدیم سکس داستان دیدم به من</p>
<h6>گفت چی پوشیدی که من هم زودی گفتم ایران سکس من فقط</h6>
<p>شرت پامه که گفت جون میخوام بهش گفتم الان میای پیشم که گفت باباش خونست من هم اصرار نکردم و قرار گذاشتیم برای فردا.من صبح رفتم سر کار ( من کاره ساختمان سازی میکنم با پدرم)ساعت 5 بعد از ظهر باهاش قرار گذاشتم رفتم دنبالش خونشون نزدیک خونه ما بود تو نیاوران وای چه دختر نازی بود مثل شکلات قهوهای بود صورت مظلوم و مهربونی داشت قد بلند و کشیده و لاغر بود سینه هاش کوچیک بود من همه اینا رو از رو مانتوش دیدم خیلی خوب بود یه کم خجالت میکشید دستو گذاشتم رو پاش و رفتم سمت خونه تو راه زیاد حرف نمی زد منم کسشو میمالیدم وقتی رسیدیم خونه مانتوشو در اوورد بدون هیچ حرفی رفتم جلو شروع کردم ازش لب گرفتن وای وحشت ناک حشری بود دستمو از لای شلوارش کردم تو کونش دیدم داره دیونه میشه لباسشو در اوردم وای چه هیکلی داشت من هم دیونه شده بودم انداختمش رو تخت شروع کردم کسشو خوردن کسش خیلی خوشگل بود قهوهای سوخته بود با انگشتم هم با سوراخ کونش بازی میکردم اونم جیغ میکشید زبونمو کردم تو سوراخ کونش که دیدم دیگه طاقت نداره داد میزد بکن میخواستم از عقب بکنم که گفت نه بکن جلو من هم کیرمو کردم جلو دیونه شده بود انگشتمو کرده بودم تو کونش و میکردمش خیلی زود ارضا شد من هم ارضا شدم با هم یه چای خوردیم من بهش گفتم میخوام از کون بکنم که قبول نکرد من هم اصرار نکردم گذاشتم برای دفعه بعد ولی دیگه به هم زنگ نزدیم نه اون زنگ زد نه من :)ولی واقعا خیلی خوب بود من که لذت بردم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175829</post-id>	</item>
		<item>
		<title>با اشتها میخوره آفرین</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Aug 2019 08:40:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتشو]]></category>
		<category><![CDATA[اومدنم]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشو]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمت]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخورمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسه]]></category>
		<category><![CDATA[بنویسم]]></category>
		<category><![CDATA[بهزیستی]]></category>
		<category><![CDATA[بودیمو]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشمالوی]]></category>
		<category><![CDATA[پلاستیکی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جاهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چادرشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چشامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چمباتمه]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[حداکثر]]></category>
		<category><![CDATA[حرارتش]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجو]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاههای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترام]]></category>
		<category><![CDATA[دخترای]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[درخشید]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زایمان]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیش]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتونو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتشو]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشم]]></category>
		<category><![CDATA[سوزوند]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشم ]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرمون]]></category>
		<category><![CDATA[شهرهای]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[صاحبخونه]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمیم]]></category>
		<category><![CDATA[کادویی]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گورشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متناوب]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مختلفی]]></category>
		<category><![CDATA[مستاجر]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موقعها]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونه]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامت]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونین]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدن]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میشناسن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیمتر]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میمونه]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نمیارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذارم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نوجوان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایمون]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سه چیز را بهتون رو فیلم سکسی راست بگم: اول اینکه، چند وقته که میام این سایت، چندین بار تصمیم به نوشتن کرده ام، اما خدایی حوصله سکسی نکرده ام. دوم اینکه، در نگارش این شاه کس ماجرا (تاکید می کنم : ماجرای صد در صد وافعی، و نه داستان) از شیوه کونی خودمونی و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>سه چیز را بهتون رو فیلم سکسی راست بگم: اول اینکه، چند وقته</h2>
<p>که میام این سایت، چندین بار تصمیم به نوشتن کرده ام، اما خدایی حوصله سکسی نکرده ام. دوم اینکه، در نگارش</p>
<h3>این شاه کس ماجرا (تاکید می کنم : ماجرای صد در صد</h3>
<p>وافعی، و نه داستان) از شیوه کونی خودمونی و کتابی، هر دو، استفاده می کنم، یعنی یه جاهایی لازمه که خودمونی</p>
<h4>باشه جنده و یه جاهایی کتابی، باور کنین لازمه، خواهید دید.</h4>
<p>سوم اینکه، این واقعه مربوط به پستون 10 سال پیشه، وقتی من 19 سالم بود، پس، از اینکه میخوام اتفاق مربوط</p>
<h5>به زمان کوس نسبتاً &#8220;بیات&#8221; را بگم، لطفاً سرزنشم نکنیند. سرتونو</h5>
<p>به درد نمیارم، میرم سراغ ماجرا: سال 81 یکی از دانشگاههای تهران قبول شدم. قبل از اینکه بیام دانشگاه، دوست دختر زیاد سکس داستان داشتم، اما بیشتر،</p>
<h6>دوست تلفنی بودیم تا روابطی که در شهرهای ایران سکس بزرگ مطرحه،</h6>
<p>آخه شهرستانای کوچک، معمولاً همه همدیگه رو میشناسن. اما من هر طور میشد با دوست دخترام سکس تلفنی می کردم، حتی بعضیاشون میومدن خونمون و باهم حال میکردیم!. قبل از اینکه دانشگاه قبول بشم، یه بار یه &#8220;کوس&#8221; کرده بودم، اما &#8220;کوس&#8221; پولی هول هولکی. میدونین که چی میگم. این ماجرا که الان خواهم گفت، دومین سکس منه، که واقعا خودمم بعضی وقتا نمیدونم حقیقته یا خواب؟!، آخه بیشتر مثل یه رویا میمونه تا حقیقت!.امتحانای پایان ترم دو را داده بودم و اومده بودم شهرستان. چند روز از اومدنم نگذشته بود که پدر و مادرم به سوریه رفتند و من خونه تنها موندم. اون موقعا هنوز همه شهرها شماره هاشون دیجیتالی نشده بود، و شماره تلفن کسی به گوشی نمیفتاد. روز دوم ، سوم بود که تنها بودم و حسابی حوصله ام سر رفته بود. به دوست دخترای قدیمیم زنگ زدم، بعضیاشون ازدواج کرده بودن، بعضیاشون نه. گرچه تونستم با یکی دوتاشون صحبت کنم، اما زیاد بهم حال نداد، و چون میدونستن دانشجو هستم، تا میدیدن منم، اونایی که تا یه سال پیش با من سکس تلفنی داشتن، الان تبدیل شده بودن به &#8220;قصد ازدواج&#8221;!. واسه همین، اون روز، عصر، تصمیم گرفتم شانسی شماره گیری کنم. دو سه جا زنگ زدم، و افراد مختلفی از هر سن و جنس و رده، گوشیو ور میداشتن. میخواستم دیگه ادامه ندم، چون خسته شده بودم، آخه به هر کی میگفتم شانسی شماره گرفته ام زود قطع می کرد و ادامه نمیداد. اما با خودم گفتم :&#8221;دیگه این آخری را هم میزنم و&#8230;&#8221;، یه لحظه دیدم یه خانمی که صدای مزخرفی داشت گفت: &#8220;بععععههههلهههه!!!!!&#8221;، انگار یک مرغ مریض بود. خواستم قطع کنم، اما همینطوری بهش گفتم :&#8221; سلام، من شانسی گرفتم، میخوام باهات حرف بزنم&#8221;، در جواب با همون صدای حال بهم زنش گفت: &#8220;آخه من صاحبخونه نیستم که!، من همسایه صاحب این خونه هستم!!&#8221;، میخواستم گوشی را قطع کنم که یه دفعه دیدم یه صدای ناز، با احساس، آتشین و خوش لحن گفت: &#8220;بفرمایید عزیزم، امرتون؟&#8221;، داشتم شاخ در میاوردم، اخه چقدر تفاوت داشتن این دو صدا. اونجا بود که به یاد شعر:&#8221;میان ماه من با ماه گردون&#8230;.تفاوت از زمین تا آسمان است&#8221; افتادم. خواستم بهش بگم که من همینطوری شانسی زنگ زدم، دیدم گفت: &#8220;خدافظ!!!&#8221;، یه لحظه نا امید شدم، گفتم، خدایا صاحب این صدای زیبا را از دست دادم، میخواستم بگم که خواهش میکنم نرو، که یه دفعه دیدم صدای اون خانم &#8220;کریه الاصوات&#8221; از دور اومد که میگه: &#8220;الهه، کارم داشتی صدام کن&#8221;، اینجا بود فهمیدم که الهه صاحبخونه خوش لحنه، و اون خانمه همسایه بوده که خوشبختانه گورشو گم کرد. شروع کردم به معرفی خودم و گفتم که شانسی تماس گرفته ام و اینکه تنها بودم و حوصلم سر رفته و&#8230; ازش پرسیدم: &#8220;دوست پسر داری؟&#8221;، که گفت: &#8220;من زنم&#8221;، باور کنین تا همین لحظه فکر نمی کردم که زن باشه،آخه به صداش نمی اومد. گفت که یه بچه 2 ساله داره و 4 ساله ازدواج کرده، اون موقع 22 سالش بود و گفت که 18 سالگی با یه مرد 35 ساله ازدواج کرده. انگار اونم منتظر بوده که کسی بهش زنگ بزنه، آخه داشت با کمال میل و نهایت مهربونی صحبت میکرد. یه کم که باهم حرف زدیم، دیدم اصلاً از زندگیش راضی نیست، می گفت شوهرش سر کار نمیره، همش میاد و سکس میخواد، و با اینکه هر روز منو میکنه، اما زن بازی هم می کنه!!!، باورم نمیشد که داشت اسرار زندگیشو همون تماس اول، بی آنکه منو ببینه و بشناسه بیان می کرد. ازم پرسید که دوست دختر دارم یا نه؟، منم بهش گفتم که دانشجو هستم و قبلاً دوس دختر داشتمو الان ندارم. زود ازش خواستم که میتونم ببینمت و اونم گفت که فردا صبح میتونه، گفت که فردا صبح میره اداره بهزیستی و منم مشخصاتشو خواستم و ساعت 9 صبح قرار شد که برم ببینمش. فاصله اداره بهزیستی تا خونمون 300 متری می شد. بهم گفته بود که چادریه و روی گونه سمت راستش یه خال مشکیه. منم ازش خواسته یودم که یه دستمال کاغذی سفید دستش باشه تا یه موقع اشتباه نگیرم، آخه نمیتونستم که هرکی رد میشه زل بزنم صورتشو خالشو ببینم!، اون موقع کمتر کسی موبایل داشت و نه من و نه الهه موبایل نداشتیم، واسه همین قرار گذاشتن واقعاً سخت بود. صبح ساعت 7 بیدار شدم و رفتم حمومو حسابی به سر و صورتم صفا دادم، اومدم از حموم بیرونو و یه کت و شلوار (نگین دهاتیه هاااا!!!، دیگه اون موقعها بود دیگهههه!!!!) پوشیدم و8:45 صبح از خونه زدم بیرون، طوری گریم کرده بودم (ببخشید، طوری آرایش کرده بودم) که انگار دامادیم بود. سر کوچه مون دیدم دو تا پسر بچه نوجوان که در چرخ دستیشون میوه گذاشته بودن برای فروش، تا منو دیدن، دیدم یکیشون به اون یکی میگه :&#8221;نقاشیه&#8221;!!!، حقم داشتن، چون ضد آفتاب و نرم کننده مالیده بودم به صورتم و داشتم برق می زدم!، 5 دقیقه به 9 روبروی اداره بهزیستی بودم، یه لحظه دیدم همسایمون بنام &#8220;وحید&#8221; که تقریباً همسن بودیم منو دید و گفت: &#8221; مهرداد، یه دختری را دیدم رفت توی بهزیستی، ماه بود، نکنه تو هم بخاطر اون اینجایی؟&#8221;، منم گفتم نه و پیچوندمش. تو دلم گفتم، من منتظر زنم، و نه دختر!، یه لحظه دیدم یه خانم چادری که دستش دستمال کاغذی سفیدی بود از در اداره بیرون اومد، یه کم که نزدیک شد، دیدم خال هم داره صورتش، دیگه باور نمیکردم این باشه، آخه این که من می دیدم یه فرشته بود و نه یه آدم، خیلی ناز بود، صورت گرد، سفید، چشای درشت مشکی، لبای قرمز دوست داشتنی، دیگه نمیدونم چی بگم که توصیف زیباییشو کرده باشم. اومد از کنارم رد بشه گفتم: &#8220;الهه خانم&#8221;، آروم گفت :&#8221;سلام&#8221; و در حالیکه لبخند ملیحی زد زود رد شد و رفت. گیج و مبهوت مونده بودم که دیدم باز وحید، که مغازشون نزدیک بهزیستی بود اومده پیشم و داره الهه رو نشونم میده میگه دیدی، اونو می گفتماااا!، منم باز پیچوندمشو اومدم خونه. 1 ساعت بعدش تماس گرفتم و دیدم الهه جواب داد. بهم گفت که ازم خوشش اومده و منم خوشحال شدم و سعی نکردم زیاد جوگیر بشم و منم گفتم که ازش خوشم اومده. بهم گفت که میخواد چیزی بهم بگه، گفت که 6 ماهه با شوهرش اختلاف داره و میخواد ازش جدا بشه، می گفت که رابطش با شوهرش فقط اینه که شوهره میاد هر روز باهاش سکس میکنه و اینم بدون هیچ علاقه ای نقش &#8220;سطل آشغال&#8221; را برای شوهرش ایفا میکنه. این &#8220;سطل آشغال&#8221; اصطلاح خود الهه بود. بعد از یکم صحبت ازش خواستم که بیاد عصر خونمون، اونم از خدا خواسته گفت که ساعت 6 میاد. اینم بگم که خونه ما دو طبقه بود، با یه حیاط نسبتاً بزرگ، طبقه بالا را به یه زن و شوهر شهرستانی اجاره داده بودیم. ساعت 4 رفتم از بازار براش یه اودکلن خریدم تا وقتی اومد خونمون براش هدیه بدم. ساعت 5 شده بود و دیگه عقربه ها حرکت نمی کردن، آیا واقعاً ممکن بود من با الهه سکس داشته باشم؟، آیا الهه واقعاً زن بود؟، آخه خیلی چهره دخترونه داشت. اصلاً چطور امکان داشت کسی با یه تماس و دیدن بخواد بیاد و سکس کنه با من؟!، فکرای دیگه هم به سراغم میومدن. می گفتم نکنه اون روز که زنگ زدم، مزاحم زیاد داشته ان، و شوهرش ازش خواسته که با من قرار بذاره، و کاسه کوسه ها رو سر من بشکونند. ساعت دیگه چیزی به 6 نمونده بود. رفتم دم در حیاط ایستادم، بهش گفته بودم که کوچه را که اومدی درب سوم مال ماست. ساعت دیگه 6 بود. لحظه دیدار فرا رسیده بود. دیدم از سر خیابون پیچید به سمت کوچه، تا بیاد دم در برسه قلبم داشت با شدت تمام می رسید. اومد دم در، میخواست وارد بشه، که مستاجر کیریمون دیدم رسیده حیاط که بره بیرون، نمیخواستم چیزی بدونه، آخه نظامی هم بود، می ترسیدم که کار دستم بده. دیدم که دیگه ما رو دم در دیده، بلند گفتم: &#8220;زندایی، چرا شما اومدی، زنگ میزدی من میاوردم&#8221;، الهه هم گفت:&#8221;دیگه مسیرم بود!&#8221; و درستش کرد. کس کش مستاجرمون، مثل گاو داشت گیلاس می چید و اصلا دوست نداشت بره بیرون. منم هول شده بودم، اومدم داخل و اودکلن را که داخل کیسه پلاستیکی کادویی بود بهش دادم، و آروم گفتم بهم زنگ بزن از سر کوچه. اومدم تو و چند دیقه بعد الهه زنگ زد و گفت که دیگه پامو تو اون خونه نمیذارم. اولش فکر میکرد که مستاجرمون دوستمه و من خبرش کردم، اما توضیح دادم و قانعش کردم، بهش گفتم 10 دیقه بعد بیاد که گفت نمیتونه، چون بچه اش را داده دست همسایه و به بهانه خرید نیم ساعتی اومده بیرون. حسابی ضد حال خورده بوئم. میخواستم برم با دستای خودم مستاجرمونو خفش کنم&#8230;.!، از یه طرف می گفتم نکنه داییم را بشناسه و بدونه که زنداییم کیه، اما دیگه چیزی برام مهم نبود، چون ماموریتش یه ماه دیگه تموم میشد و گورشونو از شهرمون گم میکردن و می رفتن. ساعت 7 شد و باز زنگ زدم و با هزار مصیبت الهه را راضی کردم که فردا بیاد. فردا صبح ساعت 9 باهم قرار گذاشتیم و بهش گفتم که در خونه را باز میذارم، سرتو بنداز پایین و بیا تو و در را ببند. ساعت 9 دیدم اومد، و خوشبختانه کسی هم نبود. من باز صبح حموم کرده بودم و حسابی آماده. اومد داخل خونه و گفت تا 11 میتونه بمونه. از این نون خامه ای ها گرفته بودم، یه فیلم سکسی هم گذاشته بودم. داشتم از هیجان منفجر می شدم. بهش گفتم که چادرشو در بیاره. یه مانتو مشکی با یه شلوار لی آبی پوشیده بود. رفتم پیشش و روسری را از سرش برداشتم. ازم خواست که فیلمو خاموش کنم. منم خاموش کردم. اول دستش رو گرفتم و ازش لب خواستم، لبش انقدر شیرین بود که میخواستم همش بخورم. شیرینیم خورده بود، شیرینتر شده بود. آروم دکمه های مانتوشو باز کردم، یه تاپ صورتی از زیرش پوشیده بود، دستمو رو سینه هاش گذاشتم، اندازه یه کف دست می شد. نرم، و در عین حال، خوش استیل. در حالیکه لبشو میخوردم، سینه هاشو میمالیدم. اونم ازم لب می گرفت. وقتی من لب بالاشو میخوردم، اونم لب پایینیمو میخورد و بالعکس. آروم آروم اومدم با نوک زبونم دور گردنشو مک می زدم، نرمه گوششم لیس میزدم، اونم محکم بغلم کرده بود. هی میودم لب می گرفتم و دوباره میرفتم سراغ گردنشو گوشش، در حالیکه سینه هاشو میمالیدم، نوک کوچک سینه هاشو بین انگشتام میگرفتمو حسشون میکردم. شلوارشم از پاش در آوردم، پاهای سفید تراشیده نرمی داشت. یه شورت نارنجی نخی پوشیده بود. تاپشم در آوردم. سوتینشم ست شورتش بود و نارنجی. خودم هم شلوارمو در آوردم و با یه رکابی و شورت موندم. وقتی پشم سینه هامو دید، گفت که عاشق پشم سینه هست. با نوک زبونش نوک سنه هامو از لای پشمای سینم لیس میزد. منم همین لحظه سینه هاشو میمالیدم. اینبار ازم خواست که فیلمو بذارم، دقیقاً صحنه ای بود که دختره کیر پسره را داشت میخورد. تا اینو دید، آروم آروم از سینه هام به سمت شکمم اومد و شورتمو با دندونش کشید پایین. اول نوک کیرمو هی با نوک زبونش بازی میداد، بعد، کیرمو که هنوز نیمه راست بود کرد دهنش، حموم که رفته بودم حسابی با کف صابون شسته بودم، بوی صابون خوشبو میداد کیرم، انقدر با میل و حرص و ولع و ملچو مولوچ کیرمو میخورد که دیگه کاملا راست کرده بودم. تا اونروز کیرمو به سفتی و بزرگی اون لحظه ندیده بودم. ازش خواستم بخوابه تا بیام روش. درست مثل یه خرس پشمالوی حریص شده بودم. از نوک انگشتای پاش شروع کردم لیسیدن، تا، رسیدم به دور کسش. شورتش بوی اودکلنی را که دیروز بهش داده بودمو می داد. بوی تمشک مخلوط با توت فرنگی میداد. از روی شورتش کوسشو میلیسیدم. شورتشو از بس خورده بودم خیس کرده بودم. دوباره میرفتم از رونش پایین و می رسیدم نوک انگشت پاش. اگه از انگشت پای راستش شروع میکردم به لیسیدن و میرفتم تا شورتش، یرای پایین اومدن از رون پای چپش شروع میکردم و میومدم تا انگشتاش. این حرکتو چند بار انجام دادم و ازش خواسته بودم که کوسشو بازی بده. اونم کوسشو از روی شورتش میمالید. دیگه وقتش شده بود، اومدم بالای سینه هاش، رکابی خودمو در آوردم و سوتین اونم به همین صورت. سینمو محکم چسبوند به سینه های نرمش. دوباره از هم لب گرفتیم. در حالیکه با یه دستم یکی از سینه هاشو میمالیدم، با اون یکی دستم از روی شورتش کوسشو می مالیدم واون یکی سینشو میخوردم. اونم هی کسشو که توی دستم بود با حرکات متناوب به دستم میچسبوند و منم مالیدن کوسشو محکمتر می کردم. بعد از کلی سینه مالی و سینه خوری و کس مالی، شورتشو از پاش در آوردم. هرکی کسشو میدید باور نمی کرد که این کوس زایمان کرده باشه، خیلی کوچولو بود و دقیقاً مشابه خالی که روی صورتش بود، یکی هم کنار کوسش بود، کوسی که طوری اصلاح کرده بود که مثل یه مرمر می درخشید. یه دستمو گذاشتم رو کسش و با اون یکی دستم یکی از سینه هاشو میمالیدمو، نوک اون یکی سینشو میخوردم. با دستم داشتم چوچول کوسشو بازی میدادم، الهه هم چشاشو بسته بود و هی سینه هامو میخورد، بازومو گاز می گرفت، لب می گرفت و زیر گردنمو می لیسید. دستم خیس خیس شده بود، مثل یه گلدون شمعدونی که آب زیادی داده باشی، آب پس میداد، صدای دختره که داشت توی فیلم گاییده میشد، از یه طرف، و صدای الهه که می گفت :&#8221;مهرداد، بسّه دیگه، میخوامت، بیا روم&#8221; از طرف دیگه، حسابی حشریم کرده بود. دیگه کاملاً لخت در بغل هم بودیم. می گفتم نکنه دارم خواب می بینم، اما واقعی بود، الهه در بغلم بود و داشتیم از ته دل همدیگه رو میخوردیم. یه دفعه به ذهنم رسید که در حالیکه کسشو میخورم، کیرمو بدم بخوره، بعدها فهمیدم که به این حالت میگن &#8220;69&#8221;، وای..، چه حالی میداد، داشتم یه خوشه تمشک ملس میخوردم، کوسش آکنده بود از بوی توت فرنگی، شاتوت، تمشک و هر میوه ای که در این رسته بگنجه. دیگه خواهشش تبدیل شده بود به التماس. :&#8221; مهرداد، بدو دیگه، میخوامت، بکن دیگه&#8221;، اما من دوست داشتم مدام بخورمش، و می گفتم حالا زوده عزیزم. وقتی دید نمیام روش، دیگه خواهشش به هشدار تبدیل شد:&#8221; مهرداد، ساعتو نگاه، 10 شده، من باید 11 خونه باشم&#8221;، راست می گفت، یک ساعت گذشته بود و ما تو این یه ساعت همدیگه رو حسابی خورده بودیمو آماده یه سکس آتشین کرده بودیم. کوچولو بودن کوسش و قیافه بچه گونه الهه این حسّو بهم القا میکرد که اون یه دختره، شایدم من زیاد مشکوک بودم، واسه همین، ازش خواستم انگشتشو بکنه توی کسش، تا مطمئن بشم که یه زنه، آخه نمیخواستم پرده شو بزنم و به عقدم در بیارن ، گرچه اگه دختر بود می گرفتمش، چون الهه واقعاً &#8220;الهه&#8221; بود، تندیس زیبایی بود، و هر آنچه که زبون نمیتونه بیانش کنه. اونم بی اختیار انگشت سبابش را آروم کرد تو کسش و در آورد. خیالم راحت شد که زنه، حالا می تونستم الهه زیباییها را بکنم، اومدم روش، دست راستمو از زیر گردنش عبور دادم و گذاشتم روی سینه راستش، اونم کیرمو گرفت رو کسش گذاشت، ازش پرسیدم:&#8221;الهه، دوست دارم بگی چقدرشو بکنم؟&#8221;، برگشت گفت :&#8221; همشو، تا ته بچسبون&#8221;، انتظار داشتم بگه نصفشو یا اینکه بگه فعلا یه کم بذار بعدا بیشتر بکن، اما وقتی اینو گفت فهمیدم که چقدر مشتاقه. منم سینه راستشو در دستم گرفتم و در حالیکه لبشو میخوردم آروم کردم تو کسش. وای، خیلی داغ بود داخل کوسش، انقدرم آب داده بود که توش خیلی نرم شده بود، در حالیکه می کردم سینشو میمالیدمو و لب و گردن و اون یکی سنشو میخوردم. هم عمق کردنمو زیاد کرده بودم و تا ته میکردم تو کسش، هم اینکه سرعتشو رفته رفته بالا می بردم. الهه هم دیگه آخ و اوخش به وای و ووی تبدیل شده بود و محکم می گفت:&#8221; وای، جون، بکن، محکم بکن، میخوامت مهرداد&#8230;، آخ، وای،&#8230;&#8221;، حتی در حالیکه من سرعتمو به حداکثر رسوندم و مدام با شدت تموم می کردمش، داشت زیرم ازم قول می گرفت : &#8221; مهرداد، قول میدی با من باشی؟&#8221;، من می گفتم که باشه عزیزم، من متعلق به توام، دیگه تنها نیستی. داشتم در اوج آسمونا می کردم الهه را، یه دفعه ازم خواست که اون بیاد روی من، منم اومدم زیرش و اون اومد روم. چنان حرفه ای اینکارو انجام میداد که دختری که الان داشت توی فیلم سکسی که روشن بود واز کون میداد، فکر نمیکنم که بتونه مثل الهه بکنه. کوسشو تا نوک کیرم بالا می آورد، لحظه ای که دیگه فکر می کردم الان کیرم در میاد از کوسش، می دیدم یه میلیمتر مونده به در اومدن، دوباره میکرد تو کسش. این کارو با چنان سرعت و ظرافتی انجام می داد که دیگه میخواستم ارضا بشم. بهم گفت: &#8220;مهرداد، باهم بیاییم، نگه دار باهم بیاییم&#8221;، من بهش قول دادم که باشه، اما مطمئن نبودم که سر قولم بمونم یا نه، چون دیگه داشت آبم میومد. یه لحظه کیرمو در آورد و مثل وحشی ها تا ته کیرمو کرد تو دهنش، حتی طوری که یه لحظه احساس خفگی کرد و دوباره شروع کرد نوک کیرمو میک زدن. دیگه میخواستم بریزم آبمو دهنش که به زور خودمو نگه داشتم. اومده بود پایین و حالا نوبت من بود که تمومش کنم، منم کوسشو که داشت حرارتش لبمو می سوزوند خوردمو به حالت چمباتمه (سگی) کردم تو کوسش، احساس کردم دردش بیشتر شده، آخه میگفت: &#8221; مهرداد، زود باش، میخوام بیام، باهم بیاییما، باهم، آخ، اوخ، وای،&#8230;&#8221;، اینجا بود که دیدم گفت:&#8221;من اومدم، آخ جووووون ن ن ن&#8221;، تا اینو گفت منم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و کشیدم بیرونو ریختم آبمو روی کمرش. با دستمال پاکش کردمو کونشو بغل کردم. 10 دیقه به همون حالت چشامونو بستیم، و در حالیکه از هم لب می گرفتیم کنار هم بودیم. الهه پا شد و زود رفت. چون دیرش شده بود و ساعت دیگه 11 شده بود. منم رفتم حموم و عصر بهش زنگ زدم. بهم قسم خورد که از وقتی ازدواج کرده هرگز ارضاء نشده بوده تا به اون روز که با من سکس داشت. بعد از این ماجرا، 2 بار هم باهم سکس داشتیم، که یکیش مربوط میشه به الهه من و پسر عمه ام. اگه روزی حسّشو داشتم بهتون میگم. خوش باشین.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175583</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن مو مشکی و سکس حشری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Aug 2019 08:33:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترین]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدادادی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهراش]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کردمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مروارید]]></category>
		<category><![CDATA[مقابلم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میبنده]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخورم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نبودیه]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیده]]></category>
		<category><![CDATA[نکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[زن های فامیل از ادب فیلم سکسی و مهربونی من واقعا خوشششون میادمن عاشق کس کردن بودم ولی همیشه با یه جلق خودم رو خفه میکردم هیچ سکسی کس رو نکرده بودم به خیلی ها شاه کس نظر داشتم و به یادشون جلق میزدمیکسی از فامیل ها به نام مریم 2 تا کونی بچه داره [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>زن های فامیل از ادب فیلم سکسی و مهربونی من واقعا خوشششون میادمن</h2>
<p>عاشق کس کردن بودم ولی همیشه با یه جلق خودم رو خفه میکردم هیچ سکسی کس رو نکرده بودم به خیلی</p>
<h3>ها شاه کس نظر داشتم و به یادشون جلق میزدمیکسی از فامیل</h3>
<p>ها به نام مریم 2 تا کونی بچه داره و واقعا سکسی یه کون های بزرگ در حد هندوانه سینه ها</p>
<h4>ی جنده بزرگ پوست سفید و قد 165 البته مامانش و</h4>
<p>خواهراش اینجوری نیستن اونا خیلی ضایع پستون ان این یکی سکس رو خدادادی دارههمون طور که گفتم من خیلی مهربونم و</p>
<h5>زن ها کوس رفتارشون با من خیلی خوبه ایشون هم از</h5>
<p>این قاعده مستثنا نیستن یه روز برای درس دادن به بچش خونشون رفتم که وقتی میومد و چای و میوه میاورد و سکس داستان میرفت چشم من</p>
<h6>به سینه هاش و کون ماوراییش بودکیرم راست ایران سکس میشد تا</h6>
<p>این که یه روز دوباره زنگ زد که به بچه اش درس بدم من رفتم اونجا درس رو شروع کردیم که تلفن زنگ زد مامانش بود کاری براش پیش اومده بود و باید میرفت اونجا مریم نتونست بره از من معذرت خواهی کرد و پسرش امیر محمد رو فرستاد اونجا حالا من بودم و مریم و &#8230;.. بلند شدم معذرت خواهی کردم که برم میخواستم خداحافظی کنم ولی با خودم گفتم این بهترین موقعییته گفت :صبر کن میوه بیارم این جوری بدهگفتم :نه و مرسی که دیدم رفت اشپز خونهدیگه شهوت به جای عقلم بهم دستور میداددنبالش رفتم و به بهونه ی کمک خودمو بهش میمالوندم فکر کنم فهمید چه قصدی دارمدل رو به دریا زدم و دستمو گذاشتم رو سینش و یه مالش کوچیک دادم فورا در مقابلم جبهه گرفت و تا به خودم اومدم یکی زد زیر گوشممنم نامردی نکردم و دوباره مالوندمش اونم یکی دیگه زد تو گوشممپثل فیلم ها من شهوت داشتم و اون نفرتمحکم دستشو گرفتم و خوابوندمش رو زمین میخواست داد بزنه ولی وقتی بدون معطلی یه لب ازش گرفتم و بوسیدمش رنگ صورتش عوض شد خودشو شل کردمنم لباساشو در آوردم و مالوندمش سینه هاش خیلی بزرگ شده بود سفیدی بدنش رو فرش قرمز اشپز خونه دیونم میکرد سینه هاشو میخورم که دیدم داره چشماشو میبنده انگار لال شده بود حرف نمیزد باورم نمیشد دارم به بزرگترین آرزوم میرسمشورتشو در آوردم خیس بود ولی کم زیاد نبودیه کم مالوندمش که انگار یکی بهم میگفت زود بکن توش شلوارمو در اوردم و اون همین طور چشماشو بسته بود و خودشو میمالوند سر کیرمو گذاشتم تو ورودی کسش بامورم نمیشد تا حالا کس ندیده بودم به جز تو عکس هااروم دادم تو یه داد کشید ولی باز مثل قبل استن بای شدتا ته دادم تو بعد فهمیدم چقدر گشاده شروع کردم تلنبه زدن که دیدم اه اه میکنه تا حالا اه اه یه زن رو از روی شهوت نشنیده بودم انگار هرچی اه اه میکرد من بیشتر تو میکردک و تند تر میزدم تا این که دیدم لرزید و یه جیغ کشید و اب از تو کسش اومد بدم اومد ابشو بخورم چند لحظه نفس نفس زد تا این که مثل دیونه ها بلند شد و کیرمو که مثل بخاری داغ بود ساک زد وای چه حالی میداد حالی داد که درک میشه و وصف نمیشه داشت ابم میومد بهش گفتم کیرمو گرقت رو سینه هاش و ابم ریخت اونجا بعد گفت با کیرم ابمو پخش کردم و لای سینه هاش شروع به تلمبه زدن کردم عجب سینه هایی داشت به به مثل مروارید بود دوباره ابم داشت میومد که بهش نگفتم و همشو ریختم رو صورتش اونم انگار که تا حالا با ندیده باشه میخورد و میگفت ابت خیلی تازه و خوبهجوری میخورد که انگار داره بستنی میخوره راستش خودمم هوس اب خودمو کردمسریع لباسمو پوشیدم و میخ واستم برم که با خنده گفت عوضیه دیوس باید به ننت بگم زود زنت بده منم از خجالت نگاهش نکردم تو را برگشت به خونه بودم که هنوز باورم نمیشد به ارزوم رسیدم یهو یادم اومد از کون نکردمش کلی به خودم فحش دادم ولی با خودم گفتم حتما دفعه ی بعد این کارو میکنم الن از اون ماجرا 2 سال میگذره و من هنوز تو کف مریمم و به یاد کونش که قسمت نشد بکنم توش هر شب 2 کیلو اب خالی میکنم تو شورتاز اون روز به بعد دیگه با کسی سکس نداشتم و یه جورایی توبه کردم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%85%d8%b4%da%a9%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175587</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم ها با هم بازی میکنن وقتی شوهر خونه نیست</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 May 2019 08:07:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[اختصاصی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امتحانات]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[اونروز]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[‫اینكار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتره]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تقاضای]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهای]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهایی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دریافت]]></category>
		<category><![CDATA[دستهاش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالشون]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[راههای]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روسریش]]></category>
		<category><![CDATA[زنانگی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[‫كاملا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گواهینامه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونی]]></category>
		<category><![CDATA[میافته]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میكردم]]></category>
		<category><![CDATA[میكردند]]></category>
		<category><![CDATA[میكشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میلیون]]></category>
		<category><![CDATA[نبودند]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوران]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[یادشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[این سکسی علاقه به رانندگی توی خون هر جوونیه. شاه کس شاید دلیلش این باشه كه رانندگی یكی از راههای ابراز شجاعت و ابراز وجوده. به کونی هر حال تقاضای گواهینامه رانندگی من در روز تولد هجده سالگیم به شهرك آزمایش رسید. جنده وقتی مامور وصول تقاضام رو گرفت و تاریخ تولدم رو دید خنده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				این سکسی علاقه به رانندگی توی خون هر</p>
<h3>جوونیه. شاه کس شاید دلیلش این باشه كه رانندگی یكی از راههای</h3>
<p>ابراز شجاعت و ابراز وجوده. به کونی هر حال تقاضای گواهینامه رانندگی من در روز تولد هجده سالگیم به شهرك آزمایش</p>
<h4>رسید. جنده وقتی مامور وصول تقاضام رو گرفت و تاریخ تولدم</h4>
<p>رو دید خنده اش گرفت و پستون با مهربونی گفت: تولدت مبارك! گذروندن مراحل مختلف، تقریبا شش ماه طول كشید و</p>
<h5>گرفتن گواهینامه کوس همزمان شد با امتحانات نهایی چهارم دبیرستان. درست</h5>
<p>همون سالی كه عراق موشكهاش رو به تهران می رسوند و تقریبا هیچكس توی تهران باقی نمونده بود. از شهرك آزمایش كه سکس داستان بیرون اومدم، گواهینامه</p>
<h6>رانندگیم توی جیبم بود. اونقدر ذوق داشتم كه ایران سکس نیمی از</h6>
<p>اونو از جیب پیرهنم بیرون گذاشته بودم تا همه اونو ببینن. حداقل فایده این كاغذ پاره كه هنوز جوهر امضاش خشك نشده بود این بود كه دیگه وقتی میخواستم ماشین بابا رو بگیرم نمی گفت: می زنی یكی رو میكشی، خونش میافته گردن من! زیر پل عابر پیاده توی بزرگراه شیخ فضل الله منتظر مینی بوس بودم. چند قدم جلوتر هم یه مادر و دختر داشتند به شدت بحث میكردند. ظاهراً دختره توی امتحان آیین نامه رد شده بود. مادر هم كه از صبح زود كلی به خاطر دخترك سختی كشیده بود، سرزنش كردنش شروع شده بود. اصلاً دلم نمی خواست جای دختره باشم. مینی بوس رسید. طبق معمول پر از جمعیت. مادر و دختر پریدن بالا. منم پشت سر مادر. عجب جایی بود. كون مادره روی شكم من كه یه پله پایین تر ایستاده بودم فشار می اورد. از این میترسیدم كه نكنه بچسه! مادره هنوز داشت به دختره غر میزد. ضمناً میترسیدم گواهینامم كه نوی نو بود له و لورده بشه. دستم رو بالا آوردم كه گواهینامه ام رو از جیب پیرهنم در بیارم. وقتی دستم رو پایین بردم ساعدم چاك كون مادره رو كاملاً طی كرد. اونم با فشار. دیگه صدای غر زدنش رو نمی شنیدم. ظاهراً زنك بدش نیومده بود. چون خودش رو تا جایی كه میتونست به من می مالوند. من هم فقط از گرمای بدنش كلافه بودم. وقتی مینی بوس به چهار راه پارك وی رسید، كم كم خلوت شده بود. طی این مدت مادره فرصت كرده بود چند بار به من لبخند بزنه. منم كه از گرما كلافه بودم ترجیح دادم جواب لبخندش رو بدم تا شاید دلش به رحم بیاد و كمتر به من فشار بده. وقتی در ایستگاه محمودیه توی ردیف عقب سه تا صندلی خالی شد، مادره دختره را به پنجره چسبوند تا من كنارش بشینم. ولی من علی رغم خستگی زیاد ترجیح دادم چند صد متر باقیمونده رو هم بایستم. مادره حدودا 45 تا 50 ساله بود و دختره 18-19 ساله. دختره سرش رو انداخته بود پایین و غصه رد شدن تو امتحان رو می خورد. ولی مادره یه ضرب داشت با چشم و ابرو به من حال میداد. سر پل تجریش هنوز مردد بودم كه دوستی با یه خانم 50 ساله رو هم تجربه كنم یا مثل آدم سرم رو بندازم پایین و برم خونه. بالاخره شیطون كار خودشو كرد و بعد از پیاده شدن منتظر شدم تا اونها هم پیاده بشن. وقتی پیاده شدند خواستم جلو برم و تلفنم رو به زنه بدم كه دیدم زنه دخترش رو فرستاد توی یه مغازه دنبال نخود سیاه و خودش اومد جلو &#8211; سلام خانم &#8211; سلام بلا، دنبالم بیا تا در خونه. بعد صبر كن تا بیام بیرون وای نه. اصلاً حوصله نداشتم تو این گرما. ولی از طرفی حس كنجكاویم گل كرده بود. دنبالشون رفتم. البته با تاكسی. خونه شون توی یكی از فرعی های كار درست نیاوران بود. معطلی من بیشتر از 5- 6 دقیقه نشد. در پاركینگ باز شد و یه بنز 280 خوشگل اومد بیرون. حداقل 5 میلیون می ارزید. به پول اونروز یعنی قیمت 7-8 تا رنو. پیاده برگشتم سر كوچه تا خانم اومد جلوم ایستاد. بی معطلی سوار شدم و اون هم به رانندگی ادامه داد. -سلام -سلام ، من طاهره -منم فرشاد، خوشوقتم. -چرا اینقدر تو بچه، شیطونی ؟ -من ؟ یا شما ؟ -من شما نیستم. به من بگو تو. !-چشم. -كجا میرفتی؟ -خونه -وقت داری؟ -آره تا شب. برای نهار دعوتم كرد به پیشخوان. بهترین پیتزا فروشی اون دوره ( هنوزم بد نیست ). خیلی بهم محبت میكرد. میگفت از شوهرش جدا شده. خودش پزشك بود. متخصص زنان. اسم دخترش هم پرگل بود. یه پسر دبستانی هم داشت. موقع نهار گفت اگه دلم بخواد میتونیم عصر بریم بیرون شهر به ویلای اون. بدم نمی اومد. از موشكهای صدام بهتر بود. گفتم كه باید به خونه خبر بدم. قرار شد منو برسونه و خودشم بره خونه. ساعت هفت بیاد دنبالم سر كوچه ما. توی خونه همه گیر دادن كه باید ببرمشون برای شام بیرون. منم گفتم كه همین قولو به دوستام دادم و پدرم هم از من دفاع كرد. موقعی كه عصر میخواستم برم بیرون پدرم پیشنهاد كرد كه با ماشین اون برم كه من ازش تشكر كردم و گفتم نه. پدرم از تعجب داشت شاخ در می آورد ! از خونه ما تا ویلای طاهره توی ارتفاعات میگون یك ساعت راه بود. طاهره خیلی خوشگل تر از صبح شده بود. همش برای من سیگار روشن میكرد و برام جوكهای جدید میگفت. مانتوی كنار رفته اش، دامن كوتاه سبز مغز پسته ایش رو كاملاً به نمایش میگذاشت. هیكل قشنگی داشت. ویلای طاهره یك جاده اختصاصی داشت. میگفت همه زمینهای اون قسمت مال ویلای اونه. چیزی حدود 10 هكتار كه خیلی بود. وقتی به ویلا رسیدیم تازه خانم یادشون افتاد كه كلید ویلا رو نیاوردن. بخشكی شانس. خیلی حرصم گرفت. پیاده شدیم و كمی قدم زدیم. توی آلاچیق كه نشستیم .  گفت  :-از این كه با من دوست شدی پشیمون نیستی؟ -نه. چطور مگه؟ -آخه من سنم از تو خیلی بیشتره. با خنده گفتم -عوضش تجربه ات هم بیشتره بهم یه لبخند دیگه زد. رفتم و كنارش نشستم. دستش رو گرفتم و ازش یه لب آرتیستی گرفتم. هوا تاریك شده بود. منو از روی خودش به آرومی پس زد. -اینجا خاكی میشیم. بریم توی ماشین از آلاچیق تا ماشین مانتو و روسریش رو برداشت و از شیشه باز جلو روی صندلی جلو پرت كرد. من رو كنار خودش روی صندلی عقب نشوند و با مهربونی من رو بوسید. سرم رو روی سینه نرمش گذاشت. نیازی نبود تحریكش كنم. اون با دیدن من توی بغلش به اندازه كافی تحریك می شد. با دقتی مادرانه تك تك دگمه های پیرهنم رو باز كرد و اونرو از تنم در آورد. با لبهاش موهای سینه منو میگرفت و به آرومی میكشید. من رو روی تشك صندلی عقب خوابونده بود و با لبهاش همه حای شكم و سینه ام رو می بوسید. گاز های آروم و نرمش روی بازو هام باعث شد كه به شدت تحریك بشم. با دست روی رانهایم بازی میكرد. وقتی مطمئن شد كه تا حد امكان تحریك شدم شلوارم رو از پایم كشید<br />
و شروع كرد به بوسیدن شورتم. لبه های شورتم رو میگرفت و بدون اینكه اون رو كاملاً از پام در بیاره به نوك آلتم كه از بالای شورت بیرون زده بود زبان میزد. بالاخره شورتم رو در آورد. تخم های من رو توی دهانش می چرخوند. وقتی رضایت داد كه دست از این كار برداره نوك سینه هاش رو به دهانم نزدیك كرد. وقتی میخواستم آنها رو بخورم خودش رو عقب میكشید. اینكار رو اونقدر تكرار كرد و اونقدر با این روش منو تحریك كرد كه دیگه طاقتم تموم شد و مجبور شدم برای شروع از زور خودم استفاده كنم. روی تشك عقب خوابوندمش و خودم رو به آرومی وارد محدوده زنانگی اون كردم. پاهای اون یك لحظه بیكار نبودند. مرتب در حال حركت و جابجایی. همین موضوع باعث لذت بیشتر من میشد. از همه مهمتر حرفهایی بود كه یك لحظه باعث غفلتم نمی شد. حرفهایی تحریك كننده و لذت بخش. از اینكه به من تسلیم شده و خودش رو در اختیار من قرار داده بود ابراز رضایت میكرد و از اینكه این احساس رو با ركیك ترین كلمات به زبون بیاره اصلاً متاسف نبود. تشك نرم صندلی بنز لذت كار رو دو چندان كرده بود. با هر حركت من یك پاسخ از سوی طاهره و یك پاسخ از سوی تشك دریافت میكردم. به تدریج حس كردم به لحظه نهایی نزدیك میشیم. گفتم  : -طاهره، نمیشی؟ -احمق من تاحالا 2 بار شده ام. -پس برگرد. برگشت، خیلی راحت. از ماشین پیاده شدم و با دست دو سمت باسنش رو گرفتم. وقتی فرو رفت فریاد خفه ای كشید. ولی به حرفهای لذت بخشش ادامه داد. -آخ جوون. …..من رو بتركون…… من بهت نیاز دارم…….به كیـرت نیاز دارم….. -بریزم اون تو؟ -نه.. فورا برگشت و با دستهاش من رو ارضا كرد. حتی یك قطره از آبم روی زمین نریخت. همه آبم رو توی دستاش جمع كرد و به صورتش مالید. میگفت كه به عنوان یك پزشك میدونه بهترین ماسك برای پوست همین آبه. مدعی بود كه خیلی در زیبایی و نرمی و لطافت پوست موثره. البته بعدها این ادعا رو از پزشك دیگه ای نشنیدم و خودم هم صحت و سقمش رو جویا نشدم. وقتی به خونه رسیدم ساعت 11 بود. پدر طبق معمول با جمله ای پر از ایهام گفت : « توی رستوران خاك بازی می كردین؟ » . نگاهی به لباسم انداختم. خیلی خاكی بود !!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174173</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.020 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-09 09:53:03 by W3 Total Cache
-->