<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>موسیقی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 11:55:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>موسیقی &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>این کون و جنده بازی هاش چند امتیاز داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%a7%d8%b4-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%a7%d8%b4-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Aug 2019 07:52:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[افسرده]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[اینارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهای]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چهارصد]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیها]]></category>
		<category><![CDATA[داشتنی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دستهای]]></category>
		<category><![CDATA[دوازده]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندن]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سمفونی]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتری]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتی]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[مهربون]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوند]]></category>
		<category><![CDATA[‫میداد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادن]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میزارم]]></category>
		<category><![CDATA[میشدم‬]]></category>
		<category><![CDATA[میشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کرد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنه]]></category>
		<category><![CDATA[می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[‫نمیشد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشنیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اینطوری از ذهنم پاک می‌شن. فیلم سکسی پاشدم رفتم دست و صورتم رو شستم. آب سرد رو به صورتم می‌پاشیدم. رفتم جلوی پنجره. هوای سرد به صورتم سکسی می‌خورد. چند تا نفس عمیق کشیدم. دست شاه کس هام رو بهم قفل کردم و بدنم رو کش می‌دادم. تنها حرکت ورزشی بود که کونی این اواخر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اینطوری از ذهنم پاک می‌شن. فیلم سکسی پاشدم رفتم دست و صورتم رو</h2>
<p>شستم. آب سرد رو به صورتم می‌پاشیدم. رفتم جلوی پنجره. هوای سرد به صورتم سکسی می‌خورد. چند تا نفس عمیق کشیدم.</p>
<h3>دست شاه کس هام رو بهم قفل کردم و بدنم رو کش</h3>
<p>می‌دادم. تنها حرکت ورزشی بود که کونی این اواخر انجام می‌دادم. نمازش تموم شده بود و من رو نگاه می‌کرد.-چی می‌شه</p>
<h4>یه جنده بار از خواب بیدار بشم ببینم سر تو رو</h4>
<p>سینه هام ئه؟-صبح شازده بخیر! خب پستون باید نماز بخونم.-صبح شما هم بخیر! اوّلا باید نداریم. دوّما من هم مخالفتی ندارم.</p>
<h5>بخون.-نترس دیوونه. کوس مثل خودت کافرم. فقط خدا رو قبول دارم.</h5>
<p>همین.-می دونم.معمولا باهاش بحث نمی‌کردم، رفتم نشستم روبروش. از بچگی نماز می‌خوند. یه دختر ساده، زیبا، مهربون و از همه مهم‌تر عاشق.-نیگا سکس داستان می‌کنی خوشگل پسر؟</p>
<h6>صبحونه نون داریم. پنیر داریم. مربا داریم. شیر ایران سکس داریم. رحم</h6>
<p>کن آقا گرگه!چشم هاش برق می‌زد. لبخند ش بوی زندگی می‌داد.-من چیزی گفتم آخه؟ نکنه خودت می‌خوای؟-علیرضا؟-خب صبحونه می‌خوام!می‌خندید. جا نمازش رو جم کردم. تن لاغرش رو گذاشتم روپاهام.آروم تو گوشش گفتم. دوست دارم.-عاشقتم.لب هام رو گذاشتم رو لب هاش. بوسه‌های شهوانی. لباس هاش رو در می‌آوردم.-چند ساعت قبل اینارو خوردی دیگه! تو کی سیر می‌شی آخه؟-هیچ وقت!سینه هاش رو می‌خوردم. سرم رو به سینه هاش فشار می‌داد. مثل مار دورم می‌پیچید. سینه هاش رو تو مشتم می‌گرفتم و می‌مکیدم. ناله هاش تو گلوش حبس می‌شد. فکر کنم می‌خواست ناله‌هایی از شهوت رو فریاد بزنه. ولی نمی‌زد. شاید هم من نمی‌شنیدم. شاید طعم سینه هاش گوش هام رو کر می‌کرد. ولی حس می‌کردم. ناله‌های درونش رو حس می‌کردم. خماری صبح هنوز تو هوا بود. مثل اینکه شب مست کرده باشی و صبح بیدار بشی و هیچی از شب یادت نیاد&#8230;نفهمیدم کی لخت شده بودم. معمولا صبح‌ها سکس نمی‌کردیم چون تا ظهر بدن درد می‌گرفتم و خسته می‌شدم. ولی تا بخودم بیام خوابیده بودم و داشت کیرم رو می‌خورد.-حالا دیدی تو هم صبحونه می‌خواستی؟-هووم&#8230;لب هاش رو با شهوتی بی‌پایان روی کیرم حرکت می‌داد. زبونش رو کیرم حرکت می‌داد و به من نگاه می‌کرد. می‌خواست مطمئن بشه که لذت می‌برم. و فکر کنم چهرهٔ شهوانی ئه من این رو نشون می‌داد. بلند شدم. پاهاش رو از هم باز کردم. سرم رو بردم بین پاهاش و کمی با لب هام کس ش رو مالیدم.نزاشت ادامه بدم. با دست هاش سرم رو کنار زد و کیرم رو گرفت دست ش و فرو کرد به خودش. آروم عقب جلو می‌کردم. اینبار گوش هام کر نبودن. حالا می‌شنیدم. صداش لذت بود و شهوت. رون هاش رو می‌مالیدم. ناله می‌کرد. چشم هاش رو بسته بود. مست کرده بود.هارمونی ضربه‌های کیرم به کس ش رو دوست داشتم. ناله هاش سمفونی عشق رو می‌نواختن&#8230;آه&#8230; آه&#8230; آه&#8230;بکن. صبح تا شب من رو بکن. آه&#8230; ناله هاش برام تکراری نمی‌شدن.با انگشت هاش کمرم رو چنگ می‌زد.آبم رو ریختم رو بدنش. با انگشت هاش با آبم بازی می‌کرد. خوابیدم کنارش و نازش می‌کردم.دانشجو بودیم. بدون ازدواج رابطه جنسی رو شروع کرده بودیم. باباش بهم گفته بود شما برو دانشگاهت رو تموم کن. خودت رو به جایی برسون. بعد بیا من خودم دست دخترم رو می‌زارم دست ت.مخالف بودن. هر دوتا خانواده. خانواده‌ها زیاد سنتی نبودن. ولی ایرانی بودن. سنت‌های مسخره تو ذات شون بود. نمی‌شد کاری کرد.مثل سگ تو یه شرکت کامپیوتری کار می‌کردم. با کسر ساعت‌هایی که دانشگاه می‌رفتم. چهارصد پونصد تومن حقوق می‌دادن. با پولی که خانواده‌ها می‌دادن یه خرابه‌ای رو اجاره کرده بودیم. ازخیلی‌ها سر‌تر بودیم از خیلی‌ها کمتر.تو شرکت بودم. سرم شلوغ بود. گویا تموم کارهای اون شرکت رو من انجام می‌دادم از چایی بردن برای رئیس گرفته تا به تولید رسوندن نرم افزار‌ها که البته بیشتر به باگ شبیه هستن تا نرم افزار. سکس صب خسته‌ام کرده بود. ساعت دو کلاس داشتم. گوشیم زنگ خورد.-ناهار مهمون کی هستیم؟-هستیم؟ باید بگم که از دادن خدمات به بیشتر از یه خوشگل خانوم معذوریم!-نه! پررو نشو دیگه! لیلا هم اینجاست.-چشم الان می‌رم چهار ساعت مرخصی بگیرم. آخر ماه هم جای حقوق می‌رم یه دست به رییس شرکت می‌دم.-دیوونه یواش! زشته! جای همیشگی. منتظرم.ساعت دوازده و نیم اونجا بودم. موسیقی سنّتی، بوی دوغ، بوی آب، فضای دوست داشتنی داشت.ترانه و لیلا رو پیدا کردم. میز سنتی همیشگی. با دیدن لیلا کمی قدم هام سست شد. تکیه داده بود به پشتی و زانوهاش رو به سمت شکمش خم کرده بود. پاهای سفیدش که با لاک سیاه آرایش شده بودن چشم رو خیره می‌کرد. و شلوار لی یخی و مانتوی تنگی که تا نصف رون هاش رو هم پوشش نمی‌داد. و دست‌های ظریفش که بهم گره خورده بودن و سیگار می‌کشید. فکر اینکه کاش سرم لای پاهاش بود چنان شهوتی درونم ایجاد کرد که فورا نگاهم رو به سمت ترانه فرستادم.چنان سریع اتفاق افتاد که خودم هم متوجه نشدم. ترانه با آرایش معمولی نشسته بود.از سیگار کشیدن دختر‌ها خوشم می‌آد. هر دوتا آرایش ملایمی کرده بودن. نشستم کنارشون.-سفارش دادین؟-بله! سه تا کوفته قل قلیه کوچولوی ئه مخصوص! همراه با دوغ!-سر کلاس هم باید بخوابم دیگه.-خب تو آب بخور.-شوخی کردم بابا! چه خبر لیلا؟ حوصله نداری؟-کی داشتم حالا؟-خوبه! کلا افسردگی خوبه! کلاس داره! هر ماه هم یه بار دست ت رو خط خطی کن!ترانه با چشم‌هایی که داشتن می‌افتادن رو زمین گفت-علیرضا؟لیلا گفت خب خودت چرا با کلاس نیستی؟-هعی. من هم افسرده بودم. خودکشی کرده‌ام. هیفده سالگی. بچه بودم. بعدش بزرگ شدم. فهمیدم نفس کشیدن لذت داره. زندگی سگی هم لذت داره. اینکه کسی رو دوست داشته باشی. اینکه کسی بشه دلیل زنده بودنت.هر دو تا باهم سیگارهامون رو روشن کردیم. چشم‌های خوشگل ترانه به طرز خنده داری عصبانی بود.-ترانه منفجر می‌شی‌ها!-یه نخ هم بده من!-قرار بود هروقت من بخوام سیگار بکشی! حالا که داری گریه می‌کنی بیا بکش.-من دوست ندارم.لیلا بود. به دوردست‌ها خیره شده بود.-چی رو؟-همین‌ها که تو بخاطرش زنده‌ای! برای من مسخره است.یه لحظه پشتم لرزید. دقیقا لرزش رو روی مهره‌های پشتم احساس کردم. همون دوران نوجونی. همون افکار. پوچی.-هر طور فکر کنی همونطور زندگی برات معنا پیدا می‌کنه و همونطور زندگی می‌کنی!خودم هم می‌دونستم دارم کس می‌گم. وقتی همه چی برای آدم پوچ باشه. این حرف‌ها بیشتر مسخره به نظر می‌رسه.-ببین به نظر من باید برای زنده بودنت دلیل داشته باشی. یا باید خدا رو قبول داشته باشی. که به بهشت و اینجور چیزا امید داشته باشی. یا باید واسه دو روز دنیا یه معنی پیدا کنی. کسی که به من معنی داد و می‌ده ترانه است.-من فعلا تو زندگیم هیچ ترانه‌ای ندارم.حالا هر سه تامون ساکت شده بودیم. و صدای محسن نامجو بود که می‌خوند: «تمامی دینم به دنیای فانی، شرارهٔ عشقی که شد زندگانیبه یاد یاری خوشا قطره اشکی، به سوزه عشقی خوشا زندگانیهمیشه خــدایا محبت دلــ‌ها، به دلـ‌ها بماند بسان دل مـاکه لیلی و مجـنون فسانه شود، حکــایت مـا جـاودانه شود»ناهار رو با بغض‌های پنهان لیلا و نگاه نگران ترانه و سکوت من خوردیم.ادامه دارد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%87%d8%a7%d8%b4-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2658</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان چشم بادومی و سکسی یه کله میده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 15 Aug 2019 08:59:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترخالم]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ساختمون]]></category>
		<category><![CDATA[شمارمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:چه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسارو]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[همیجوری]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[هفته پیش که خیلی جالب فیلم سکسی هم است براتون بگم:عرضم به درزتون که من با چند تا از دوستام به کلاس موسیقی میرم؛یه روز(حدود 3 هفته سکسی پیش) داشتم تو خیابون قدم میزدم که شاه کس یهو دختر خالم پرید جلوم(اخه میدونید من زیاد اونو نمیبینم)گفت:سلامگفتم:سلام؛این جا چه کار میکنی؟گفت:دارم با کونی چند تا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>هفته پیش که خیلی جالب فیلم سکسی هم است براتون بگم:عرضم به درزتون</h2>
<p>که من با چند تا از دوستام به کلاس موسیقی میرم؛یه روز(حدود 3 هفته سکسی پیش) داشتم تو خیابون قدم میزدم</p>
<h3>که شاه کس یهو دختر خالم پرید جلوم(اخه میدونید من زیاد اونو</h3>
<p>نمیبینم)گفت:سلامگفتم:سلام؛این جا چه کار میکنی؟گفت:دارم با کونی چند تا از دوستام قدم میزنم؛دیدم اشاره کرد و 2 تا دختر اومدن پیشمون؛به</p>
<h4>هم جنده دیگه معرفی شدیم:اسم یکیشون (آیلار)بود اسم اون یکی هم</h4>
<p>(مینا) بود؛بعد از کمی صحبت کردن پستون من داشتم خداحافظی میکردم و میرفتم که دخترخالم جلومو گرفت و گفت:شمارتو بده؛گفتم:شمارمو میخوای</p>
<h5>چه کار؟گفت:میخوام کوس داشته باشم؛گفتم:بی خیال؛تا الان نداشتی بهتره که نداشته</h5>
<p>باشیش؛خلاصه کلی بهونه اوورد تا آخرش شمارمو دادم؛شمارمو که دادم خداحافظی کردمو رفتم؛فرداش که رفته بودم سر کلاس موسیقی درست آخرای کلاسم سکس داستان بود که گوشیم</p>
<h6>زنگ خورد؛جواب ندادم تا کلاسم تموم شد؛از ساختمون ایران سکس که اومدم</h6>
<p>بیرون دوباره زنگ خورد؛شماره نا آشنا بود؛جواب دادم دیدم آیلاره؛بعد از احوال پرسی فهمیدم که شمارمو دخترخالم داده بهش؛گفت:میخواد منو ببینه؛منم با گیتارم رفتم جایی که اون گفته بود؛ تو یه پارکرفتم اون جا و دیدمش؛با هم رفتیم یه گوشه پارک نشستیم؛کمی گفتیمو خندیدیم بعدش یکی از آهنگای شادمهرو با گیتارم براش زدم؛خیلی لذت برد؛بعدش گفت میخوام باهات دوست شم؛خیلی شکه(شوکه) شدم؛ برای چند لحظه تو صورتش نگاه میکردم؛بعد گفت با من میمونی یا نه؟گفتم:تو مگه دوست پسر نداری؟گفت:نه؛با من دوست میشی؟با کلی حرف زدن آخرشم بردمش و براش آب میوه گرفتم؛خیلی خوش حال شد؛داشت بال در میاورد؛بعدش خداحافظی کردیم و رفتیم خونه هامون؛فرداش اس داد که میخواد منو ببینه؛فردای همون روز رفتم سر قرار؛(((زیر یه ساختمون بلند بود؛دیدم دیر کرده بهش زنگ زدم ببینم کجاست؛گفت:همون جا وایسا دارم میام؛؛؛یهو یه سطل آب از بالای ساختمون روم خالی کرد)))برگشتم بالا رو نگاه کردم؛دیدم وایساده لب پنجره داره میخنده؛گفتم:خیلی بامزه بود بی نمک؛گفت:چرا عصبانی شدی یه شوخی بود؛حالا بیا بالا تا یه دست لباس بهت بدم؛؛؛؛منم رفتم تو دهن شیر؛؛؛رفتم بالا دیدم در بازه؛گفت:بیا تو تا سرما نخوردی؛ منم رفتم تو خونه؛یه اتاق بهم نشون داد و گفت:برو تو اتاق؛یه دست لباس رو تخت انداختم؛برو اونارو بپوش؛منم رفتم تو اتاق؛دیدم یه دست لباس رو تخته؛لباسای سر تا پا خیسمو در اووردم؛ تا اومدم اون لباسارو بر دارم دیدم آیلار لخت جلوم وایساده بود؛بهم گفت: چیزی میخوای عزیزم؟منم وایساده بودم همیجوری نگاش میکردم؛یهو اومد منو پرت کرد رو تخت؛منم گرفتمش و شروع کردیم از هم دیگه لب گرفتن؛بعد اون یواش یواش از رو سینه ی من میرفت پایین تا به کیرم رسید؛شروع کرد به ساک زدن؛بعد اووردمش بالا و برگردوندمش و گذاشتم تو کونش؛طفلی آهش رفت هوا؛ بعد از 2 دقیقه گذاشتم تو کسش؛پرده نداشت؛منم هیچی بهش نگفتم؛بعد از این که کردم تو کسش اووردمش بالا تا دوباره ساک بزنه؛دیگه داشتم ارضاء میشدم که دهنشو باز کرد و تمام آبمو خورد؛آخرشم گفت:چه خوش مزه بود؛اگه بازم خواستم میدی؟گفتم:نه؛گفت:چرا؟گفتم:اگه قراره هر دفعه که میام پیشت (واسه سکس)خیس بشم بهتره دیگه نبینمت؛گفت:یه شوخی بود دیگه به دل نگیر؛گفتم:باشه&#8230;اینو گفتمو اون یه دست لباسیو که برام آماده کرده بود رو پوشیدمو رفتم؛رفتم اون خطمم سوزوندم و به جاش یکی دیگه گرفتم؛و از اون موقع به بعد سعی کردم که دیگه آیلارو نبینم؛به نظر شما کار درستی کردم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3%db%8c-%db%8c%d9%87-%da%a9%d9%84%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175864</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم بی حوصله کیر کلفت پیدا میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d9%88%d8%b5%d9%84%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d9%88%d8%b5%d9%84%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Jul 2019 05:35:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ارضایی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[اینجان]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[بادیدن]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرده]]></category>
		<category><![CDATA[پسرخاله]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنه]]></category>
		<category><![CDATA[دارهمن]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:نه]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیرمون]]></category>
		<category><![CDATA[مشروبی]]></category>
		<category><![CDATA[معناست]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[هرچیزی]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دختر چشم و گوش بسته فیلم سکسی ای نبودم ولی ادمی هم نبودم که دنبال پسر و دوست پسر و کیر پسر و خود پسر و یا سکسی هرچیزی که مربوط به پسرها میشه باشم شاه کس راستش و بخواین نه واسه اینکه حشری نبودم یا از سکس خوشم نمیومد واسه اینکه کونی وقتش و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دختر چشم و گوش بسته فیلم سکسی ای نبودم ولی ادمی هم نبودم</h2>
<p>که دنبال پسر و دوست پسر و کیر پسر و خود پسر و یا سکسی هرچیزی که مربوط به پسرها میشه</p>
<h3>باشم شاه کس راستش و بخواین نه واسه اینکه حشری نبودم یا</h3>
<p>از سکس خوشم نمیومد واسه اینکه کونی وقتش و نداشتم، هم درس میخوندم و هم توی یه شرکت طراحی میکردم.توسط پسرخاله</p>
<h4>م جنده وارد این دم و دستگاه شده بودم. سرم به</h4>
<p>کار خودم بود و زیاد با پستون کسی دم خور نمیشدم مدیرمون خیلی جوون و خیلی خوش تیپ و صد البته</p>
<h5>خیلی مغرور کوس بود به طوری که ادم جرئت نمیکرد حتی</h5>
<p>باهاش حرف بزنه اما از طریق همون پسرخاله م میدونستم که اینطورم که تظاهر میکنه خشک نیست و تقریبا همه کاری میکنه سکس داستان فقط سرکار انقدر</p>
<h6>بداخلاقه و نمیشه رفت طرفش.چند ماه گذشت و ایران سکس واسه تولدش</h6>
<p>من و پسرخاله م و هم دعوت کرد البته به خاطر اون من و دعوت کردرفتیم و اونجا بود که دیدم تولد نیست بلکه یه پارتی به تمام معناست از هرنوع مشروبی و وسایل خوش گذرنی که میخواستی اونجا پیدا میشد. دخترا چنان ارایشی کرده بودن و نیم تنه ها و دکلته هایی پوشیده بودن که من روشون زوم میشدم وای به حال پسرای بدبخت. یه کم که گذشت و دختر و پسرا تا اونجا که میتونستم توی هم لول خوردن کم کم هی جفت جفت از دختر پسرا کم میشد میدونستم قطعا یا تو حیاط یا یکی از اتاق های بالا جایی برای خودشون گیر اوردن و مشغول هستن تا اینکه پسر خاله م هم ناپدید شد دیگه من مونده بودم و یه مشت دختر و پسر و یه موسیقی سرسام اور که سامان(مدیر شرکت)اومد کنارم نشست و گفت:- تنها موندید خانم فرهادی؟ این همه ادم اینجان شما چرا مشغول نمیشید؟یه کم سرد نگاش کردم که زیاد بهم نزدیگ نشه و گفتم:- من عادت ندارم اینطوری سرگرم بشمدستش و انداخت دور گردنم و گفت و یه بار امتحان کنید مطمئن باشید میشید پای ثابت اینطور سرگرمی هاسعی کردم دستم و کنار بزنم که محکم من و چسبید و گفت:- اروم باش فقط میخوایم یه کم با هم حال کنیم حیفه سرت بی کلاه بمونهو سرش و خم کرد لباش و رو لبام چفت کرد. باید اعتراف کنم که از قبل ازش خوشم میومد و چند باری به یادش خود ارضایی کرده بودم اما هیچ وقت فکر نمیکردم واقعی بشه. هنوزم نمیخواستم خودم و بسپارم دستش و سعی میکردم همچنان عقلم بروجودم حاکم باشه اما تقریبا غیر ممکن بود خیلی قشنگ لبم و میخورد از لبم هی مبرفت روی گردنم و گوشم و دوباره میومد روی لبام دیگه کنترلم و از دست داده بودم و من لباش و میخوردم که گفت پاشو بریم تو اتاق. رفتیم تو اتاقش و من و خوابوند رو تختش و خودش اومد روم هم حشری شده بودم و هم میترسیدم میدونستم کاری که میخوام بکنم درست نیست اما دیگه نمیتونستم بگم نه کم کم از گردنم اومد پایین و دکمه های پیرهنم و باز کرد و بادیدن سینه هام یه جون گفت و سوتینم و باز کرد و شروع کرد به خوردن کم کم اهم در اومده بود هر ازگاهی از خوردن دست میکشید و یه فشاری به سینه هام میداد که اهم و صد برابر در میاورد و هرچه بیشتر حشریم میکرد کم کم رفت پایین پاشد شلوار و شورت من و لباس های خودش و در اورد و شروع کرد از ساق پام دوباره خوردن تا رسیدن به رونام. خیلی قنشگ میخورد حسابی اه و اوهم دراومده تو همین حین گفت چیه چی میخوای؟ با اه گفتم: بکن تو کونم یه خنده ی حشری کرد و گفت نه هنوز زوده الان فقط وقت خوردنه و شروع کرد به کسم و خوردن و لیس زدن یه کم که گذشت گفت برام ساک بزن گفتم دوست ندارم بدم میاد یه جوری رو تخت تنظیمم کرد که سرم بیرون بود بعد گفت ضد حال نزن من این همه تو رو خوردم و تو هم حالا باید برام ساک بزنی و بدون اینکه به من مهلت بده کیرش و کرد تو دهنم داشتم خفه میشدم و با دستام سعی میکرد کیرش و از تو دهنم بیارم بیرون که غیر ممکن بود و با هر تقلای من بیشتر کیرش و تو دهنم عقب جلو میکرد و میگفت میخوام دهنت و بگام. تا اینکه بعد از چند دقیقه دید واقعا حالم داره بد میشه به خاطر همین دراورد و به پشت خوابوندم و بالش و گذاشت زیر شکمم و داشت با کرم دور سوراخ کونم و چرب میکرد که یه دفعه یه ترسی بر وجودم مستولی شد با ترس گفتمخیلی درد داره؟من از دردش میترسم ولش کن نمیخوامبا صدای حشری گفت:نه عزیز من درد نداره اروم میکنم فقط خودت وشل بگیراین و که گفت یه دفعه با تمام قدرت کرد تو کونم از شدت درد داشتم غش میکردم اشکم دراومد و گفتم تو رو خدا در ار دارم جر میخورمگفت: لذتش و به درد و جر خوردنشه دنیا به همین جر خوردناش خوبه و بعد اروم اروم شروع کرد به عقب جلو کردن داشتم از درد میمردم اما کم کم درد جای خودش و به لذت داد تا ایکه بعد از چند دقیقه لرزیدم و ارضا شدم و با ازضا شدنم دوباره درد بر وجودم حاکم شد دوست داشتم اونم زود ابش بیاد و تموم شه و دوباره اشکم دراومد و ازش خواهش کرد که کیرش و در بیاره اما تو حال خودش نبود و با اشک های من انگار بیشتر حشری میشد و سرعتش و بیشتر میکرد تا اینکه سرعتش جنون امیز شد بعد یه دفعه کیرش و ازت وکونم در اورد و ابش و ریخت رو تخت بعد هم بیحال افتاد کنارم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%db%8c-%d8%ad%d9%88%d8%b5%d9%84%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175477</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف شگفت انگیز با کیر کلفت پمپاژ میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%d9%85%d9%be%d8%a7%da%98-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%d9%85%d9%be%d8%a7%da%98-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Jul 2019 08:23:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرامشی]]></category>
		<category><![CDATA[آرایشم]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آقایون]]></category>
		<category><![CDATA[آمپولو]]></category>
		<category><![CDATA[آهستگی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردند]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقا]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[استخونی]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اسمتون]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباهی]]></category>
		<category><![CDATA[اشکاشو]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[‫افتاد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[التماساش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اندامی]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدید]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایشالا]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[بازوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطرش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برگشته]]></category>
		<category><![CDATA[برنداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بشناسم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایید]]></category>
		<category><![CDATA[بلندتر]]></category>
		<category><![CDATA[بندازم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بودسرمو]]></category>
		<category><![CDATA[بودیکم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیالش]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارت]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتری]]></category>
		<category><![CDATA[بیکینی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستانی]]></category>
		<category><![CDATA[بینشون]]></category>
		<category><![CDATA[پایینش]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پشتشون]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخندی]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[پیچونده]]></category>
		<category><![CDATA[پیچیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیمو]]></category>
		<category><![CDATA[تایتانیک]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلم]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیبی]]></category>
		<category><![CDATA[تفریحی]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستی]]></category>
		<category><![CDATA[جاخالی]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چشامونو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماتو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارت]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[حواستون]]></category>
		<category><![CDATA[حواسشون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستگاری]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواستید]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردم‌]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خورشید]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلت]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونسرد]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونوادم]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[داداشمه]]></category>
		<category><![CDATA[داداشی]]></category>
		<category><![CDATA[دادبعد]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دختربچه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[درخشید]]></category>
		<category><![CDATA[درنیاد]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دستمالم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دقیقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دلسوزی]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالش]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالم]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاناین]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[دونفره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگهگفت]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[راستشو]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رفتگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[رنگارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[روکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[روناشو]]></category>
		<category><![CDATA[رونایی]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زمینیه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیت]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سرتاسر]]></category>
		<category><![CDATA[سرعتمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوالای]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[شدهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شماگفت]]></category>
		<category><![CDATA[شناختی‬]]></category>
		<category><![CDATA[شهگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطونی]]></category>
		<category><![CDATA[صورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[عزیزترین]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانی]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[غیرتیم]]></category>
		<category><![CDATA[فامیلی]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قربونت]]></category>
		<category><![CDATA[کارتون]]></category>
		<category><![CDATA[کردخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[کردماز]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمتو]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشون]]></category>
		<category><![CDATA[کردیگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنش]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[کنترلمو]]></category>
		<category><![CDATA[کنمسریع]]></category>
		<category><![CDATA[کنهولی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولویی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچیکش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردنبند]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گردنمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنش]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتنم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتید]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[لیمویی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانمو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتیکه]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[معصومانه]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیک]]></category>
		<category><![CDATA[ملایمی]]></category>
		<category><![CDATA[مممممم]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[منظورشو]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونیه]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میومدن]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[میومدی]]></category>
		<category><![CDATA[میومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ناباوری]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نازنین]]></category>
		<category><![CDATA[ناسلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهانی]]></category>
		<category><![CDATA[ناهارم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نسبتا‬]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[نگاهمو]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیه]]></category>
		<category><![CDATA[نیفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[هارمونی]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[هردوشون]]></category>
		<category><![CDATA[هزارتا]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وررفتم]]></category>
		<category><![CDATA[وسطشون]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیتم]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یواشکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[خیالی است&#8230;امیدوارم لذت ببرید. فصل فیلم سکسی اول (غریبی)به سختی چشمامو باز کردم. انگار چند هفته ای می شد، که چشمام بسته بودند. با باز کردنشون نور سکسی شدیدی رو توشون حس کردم که باعث شاه کس شد، اونا رو خیلی کوچیک کنم. همه چیو تار می دیدم&#8230; یه چیز سفیدی رو کونی جلوم حس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>خیالی است&#8230;امیدوارم لذت ببرید. فصل فیلم سکسی اول (غریبی)به سختی چشمامو باز کردم.</h2>
<p>انگار چند هفته ای می شد، که چشمام بسته بودند. با باز کردنشون نور سکسی شدیدی رو توشون حس کردم که</p>
<h3>باعث شاه کس شد، اونا رو خیلی کوچیک کنم. همه چیو تار</h3>
<p>می دیدم&#8230; یه چیز سفیدی رو کونی جلوم حس کردم. تصویر به مرور واضح تر شد تا این که شخصی با</p>
<h4>روپوش جنده سفید جلوم ظاهر شد. به نظر دکتر میومد. همین</h4>
<p>که اینو درک کردم، فوری با پستون چرخوندن سرم اطرافمو نگاه کردم. استرس خاصی سرتاسر وجودم رو گرفت.خواستم بلند بشم که</p>
<h5>دکتره گفت: کوس عزیزم خونسردیتو حفظ کن&#8230; الان تو بیمارستانی&#8230; جات</h5>
<p>امنه&#8230; خیالت راحت&#8230;نفهمیدم منظورش از این حرفا چی بود&#8230; فقط داشتم با تعجب اطرافمو نگاه می کردم و از خودم می پرسیدم: سکس داستان من اینجا چیکار</p>
<h6>می کنم؟؟؟ مگه چم شده؟؟؟سریع یه نگاهی به ایران سکس بدنم کردم&#8230;</h6>
<p>دست راستم تو گچ بود و یه سرمم به دست چپم وصل بود&#8230; با کج کردن سرم درد شدیدی رو تو گردنم حس کردم&#8230; بدجور رگ به رگ شده بود&#8230; انگار ضربه ی شدیدی خورده باشه یا حرکت ناگهانی کرده باشه. سرم هم بدجور درد می کرد. وقتی دست به سرم زدم، متوجه همون چیزی شدم که باعث شده بود سرم خیلی سنگین بشه&#8230; یه بانداژ اساسی&#8230; همین جوری داشتم با خودم ور می رفتم که دکتر گفت: الان حالت چطوره؟؟؟- چطور من اومدم اینجا؟؟؟- می دونم خیلی سؤال داری اما باید صبر کنی&#8230;.نفهمیدم چرا اون حرفو زد!!!! چرا اصلاً با من اون جوری صحبت می کرد؟؟؟؟ یه لحنی داشت انگار داره بهم ترحم می کنه&#8230;.دکتر همون جوری که داشت به سمته در می رفت، گفت: چیزی نیاز نداری؟گفتم: فقط چند تا جواب می خوام&#8230;یه لبخندی زد و گفت: یکم صبر داشته باش&#8230; به وقتش همه چی حل می شه&#8230;دکتره به نظرم خیلی عجیب میومد. چرا با من اون جوری برخورد می کرد؟ من که بچه نیستم&#8230; با گفتن این حرف یه سؤال تو ذهنم شکل گرفت: راستی من چند سالمه؟؟؟؟؟ همون جوری داشتم به خودم فشار می آوردم اما هیچی یادم نیومد&#8230; یکم گیج شدم&#8230;به خودم گفتم: آخه چطور ممکنه ندونی چند سالته آقا&#8230;&#8230;بازم گیر کردم&#8230; راستی اسم من چیه؟؟؟ اصلاً من کیم؟؟؟ هر چی زور زدم بازم فایده نکرد&#8230; تنهایی داشت حوصلمو سر می برد. دکمه پرستارو زدم و چند لحظه بعد یکی با یه آمپول پیداش پیداش شد. گفتم: شما می دونید من کیم؟؟؟ چرا اینجام؟؟؟گفت: البته که می دونم&#8230; در حالی که میومد آمپولو تو سرم خالی کنه ادامه داد: راستش چند شب پیش که داشتی از فضا میومدی زمین ، مثل این که سفینت سوخت تموم کرد و سقوط کردی اما حالا شانس آوردی که زنده ای و ما در خدمتتیم!!!!!!گفتم: تو رو خدا اذیتم نکنید دیگه&#8230; این جا همه منو سرکار می ذارن&#8230; اون از دکتر اینم از شما&#8230;گفت: تقصیر من نیست، دکتر این جوری دستور داده&#8230; ولی این دفعه کور خوندی&#8230; عمراً بذاریم از دستمون فرار کنی&#8230; یکم مسکن بهت تزریق کردم&#8230; راحت بخواب&#8230; مطمئن باش فردا جواب تمام سؤالاتتو می گیری&#8230;چراغ اتاقو خاموش کرد و رفت&#8230;بازم منظورشو نفهمیدم&#8230; یعنی من قبلاً هم اینجا بودم و فرار کردم!!!! آخه برای چی؟؟؟؟ همین جوری به این سؤال فکر می کردم که حس کردم، یواش یواش چشام دارن سیاهی می رن&#8230;.صبح با صدای کنار زدن پرده ها بیدار شدم&#8230; خورشید داشت مستقیم تو چشای من می تابید&#8230; فوری دستمو گرفتم جلوی چشامو به پرستار گفتم: آخه مگه اسیر گرفتید؟؟؟ هرچی که دلتون می خواد می گید&#8230; جواب منو هم نمی دید&#8230; حالا هم نمی ذارید یه دو دیقه بخوابیم&#8230;پرستار همون جوری که داشت به سمتم میومد، غرغر کنون گفت: خبه خبه&#8230; لنگه ظهره دیگه&#8230; نمی خواستید بیدار شید&#8230;. پاشو یه آبی به صورتت بزن که سریع یه چیز بیارم بخوری قراره امروز ملاقاتی داشته باشی&#8230;با خوش حالی گفتم: کی؟گفت: به وقتش می فهمی&#8230;اول اون دستگاه سوند ادراری رو باز کرد، بعد کمکم کرد بلند شم اما مثل این که پاهام خوابیده بودن&#8230; به سختی و به زور رو پاهام ایستادم و با کمکش رفتم یه آبی به سر و صورتم بزنم&#8230; داشتم دستامو می شستم اما همه ی حواسم به دردی بود که بدنم داشت به خاطر بی تحرکی می کشید&#8230; یک لحظه حس کردم یکی داره نگام می کنه&#8230; سرمو که آوردم بالا پسری رو دیدم که داره با یه صورت پر از زخم و کبودی و سری بانداژ شده با چشای گود افتاده ی پژمرده به چشای من زل میزنه. خشکم زد. خیلی جا خوردم&#8230;به خودم گفتم: این یارو دیگه کیه؟؟؟؟ اصلاً باورم نمی شد که اون من باشم&#8230; به نظر میومد که چشام به خاطر گریه ی خیلی زیاد به اون روز افتاده باشه&#8230;. همون جوری داشتم با صورتم ور می رفتم که پرستار سر و کلش دوباره پیدا شد و گفت: بِهَع&#8230; تا حالا خودتو ندیده بودی؟؟؟ فس فس نکن بیا سریع اینا رو بخور که الان مهمونا می رسنا!!!!!!مشغول به خوردن چیزایی که جلوم گذاشته بود شدم که یهو در باز شد و زن مسن لاغر اندامی اومد تو&#8230; یه مانتو و شال مشکی پوشیده بود. به نظر میومد که چشای اونم به خاطر گریه ی زیاد گود افتاده بود. یه دستمالم دستش بود. یه خوش حالی تلخی تو چشاش موج میزد&#8230; اومد نشست کنارمو گفت: سلام مادر چطوری؟؟؟یکم ازش خجالت می کشیدم. اصلاً هم تا اون موقع یادم نمیومد جایی دیده باشمش.گفتم: خانم ببخشید من شما رو می شناسم؟ مطمئنید اتاقو درست اومدید؟؟؟چشاش پر اشک شد و گفت: می دونی تو این چند هفته ای که تو کما بودی چقدر دعا و نذر کردم تا زنده بمونی&#8230; پسرم چرا با خودت این کارو کردی؟؟؟گفتم: خانم اصلاً منظورتونو نمی فهمم&#8230; من خودم مامان دارم&#8230; خیلی هم دوستش دارم و نیازی به دلسوزی شما ندارم&#8230;بغضش ترکید و سیل اشکش جاری شد. هق هق می زد و یه چیزای نامفهومی زیر لب زمزمه می کرد: امیر&#8230; چرا&#8230;فکر کردم دیوونست&#8230; اون گریه می کرد و من تو دلم به کاراش می خندیدم&#8230; تا اینکه دکتر اومد و اونو به بیرون هدایت کرد&#8230; بعد خودش اومد پیشم نشست و گفت: این خانومه رو می شناختی؟ جایی ندیده بودیش؟گفتم: اون دیوونهه رو می گی!!!! نه باید بشناسم؟ دکی از صبح تا حالا هی گفتن مهمون مهمون این بود؟؟؟دکتر گفت: همه پشت درن اما نمی خوام روز اول زیاد بهت فشار بیاد&#8230;گفتم: دکتر! بابا حوصلم سر رفت&#8230; بفرستشون تو&#8230; مثل این یکی شاید دیوونه باشن&#8230;. ما هم کلی می خندیم دیگه&#8230;گفت: نمی شه!!!گفتم: بابا یه تنوعی می شه&#8230; پوسیدیم این جا&#8230; تو رو خدا دکتر&#8230; تو رو خدا&#8230;دکتر رفت تو فکر و همون جوری که به سمت در می رفت، گفت: بذار یکم روش فکر کنم&#8230; اگه صلاح ببینم می فرستمشون پیشت&#8230;منم گفتم: آقایی&#8230;.فکر می کردم که منو پیچونده&#8230; اما یه ربع بعد با کمال ناباوری دیدم 4 نفر اومدن تو اتاق&#8230; با خنده بهم سلام کردن&#8230; یه مرد مسن هیکلی که یه دست کت و شلوار شیک تنش بود با عصبانیت تمام اومد جلو و یه سیلی آبدار روی کبودی هام نشوند و گفت: دستت درد نکنه&#8230; خوب جواب اون همه اعتمادو دادی&#8230; آخه مگه اون چی داشت که بخاطرش همه ی ما رو فروختی؟؟؟!!!خیلی درد گرفت. قاطی کردم. نمی تونستم با اون وضعیتم دعوا کنم. پس فقط با عصبانیت تمام گفتم: مرتیکه!!! فکر می کنی کی هستی که دستتو رو من بلند می کنی؟؟؟زن مسنه اومد جلو و اون مرده رو دور کرد و بهش گفت: خودتو کنترل کن دیگه&#8230; اون که یادش نمی یاد چی کار کرده&#8230; خودتو اذیت نکن&#8230;- آخه خانوم نمی شه&#8230; می بینمش دلم کباب می شه&#8230;- خونسرد باش&#8230; بیا بشین رو این صندلی&#8230; همه چی به وقتش&#8230;یه پسر نوجوون بینشون بود. اومد جلو و عرض اندامی کرد و گفت: امیر&#8230; منو نمی شناسی؟؟؟- نه&#8230;- ای بابا داداشتم دیگه&#8230; همونی که همش اذیتت می کرد و از دستش آسی بودی&#8230; یادت نیومد؟؟؟اون زن مسنه گفت: نیما ااااااااه&#8230;. مگه دکتر نگفت زیاد بهش فشار نیارید&#8230;.راستش یکم از اون مرده می ترسیدم&#8230; اما در کل خیلی مسخره بودن&#8230; همش داشتم تو دلم بهشون می خندیدم که با حرف این زنه نتونستم جلوی خندمو بگیرم و نیشم باز شد&#8230; همین جوری که داشتم می خندیدم نگاهم با یه دختر گره خورد. خندم محو شد. دختر خوشگلی بود. یه مانتوی سفید به تنش بود. تنگ نبود اما از اون فاصله می شد به بزرگی پستوناش پی برد. یه شال طرح دار تقریباً لیمویی رنگ هم سرش بود. خیلی ازش خوشم اومد&#8230; پیش خودم گفتم: وای چی می شد اگه مخ اونو می تونستم بزنم!!!! وای&#8230;بقیه که متوجه نگاهام شده بودن گفتن: این دختره رو شناختی؟؟؟ نازنین&#8230; دختر داییت&#8230;.پیش خودم گفتم: اگه واقعاً دختر داییم بود، چرا باید با اینا تنهایی میومد؟؟؟ اینا می خوان بزور خودشونو خونواده ی من بکنن&#8230; چرا فقط اونا منو سرکار بذارن&#8230; حالا که این جوریه براشون دارم&#8230;.گفتم: آها نازنین&#8230;. یه چیزایی داره یادم میاد&#8230; آها&#8230; آره&#8230; بیا بغلم دلم برات تنگ شده بود&#8230; همه نیشاشون باز شد و با نگاها و حرکات سرشون به نازنین اشاره کردن که بیاد پیشم&#8230;به خودم گفتم: باریکلا&#8230; خوب داری استفاده می کنی&#8230; حالا که اومد تو بغلت می خوای باهاش چی کار کنی؟؟؟؟آروم سلام و احوال پرسی کرد و اومد تو بغلم. سرم رو شونش بود و داشتم بقیه رو نگاه می کردم. همه داشتن با نیش باز نگام می کردن&#8230;تو دلم گفتم: ماشّالا هیچ غیرتیم که ندارن!!! انگار دارن فیلم سوپر نگاه می کنن!!!!اوه اوه!!! با اون نگاها که کاریش نمی تونستم بکنم!!!!برای اینکه گندش درنیاد، سریع از بغلش اومدم بیرون و گفتم: خانوم بابت کارم ببخشید&#8230; اما شما رو نمی شناسم&#8230; فقط می خواستم یکی رو بغل کنم&#8230; ببخشید&#8230;مرده از رو صندلی بلند شد وگفت: تخم سگ!!! خانوم ببین این آدم بشو نیستا!!! ببین کی بهت گفتم.خانوم مسنه با یه حالت کلافه گفت: بابا مگه دکتر نگفت یکم کمبود عاطفه پیدا کرده&#8230; بشین سر جات دیگه&#8230; آروم باش ببینم چه خاکی می تونم تو سرم بریزم&#8230;یه لحظه حس کردم سرم یه تیر کشید. دستمو گذاشتم رو سرم.- داداشی چیزیت شد؟؟؟- نه&#8230; چیز خاصی نیست، خوب شد.زن مسنه- ما دیگه میریم&#8230; تو باید یکم استراحت کنی&#8230;اتاق خالی شد و من یه نفس راحت کشیدم. سمت راستم حس کردم یه نفر به پنجره تکیه داده&#8230; وقتی نگاش کردم، یکم ترسیدم. آفتاب از کنارش تو چشمم می تابید، برا همین نتونستم خوب ببینمش. فقط فهمیدم که یه دختر جوونه&#8230;- شما کی اومدید تو اتاق؟؟؟همون جوری که داشت به سمت در می رفت، گفت: خیلی وقته همین جا ایستادمو دارم نگات می کنم&#8230;وقتی قیافش معلوم شد، چشام 4 تا شدن!!! یه دختر سفید با چشایی سبز و موهای قهوه ای که از گوشه ی شالش بیرون ریخته بودن. وای که چقدر ناز بود. یه مانتوی کرم هم تنش بود. لاغر و خوش اندام بود. سینه هاش برجسته بودن و یه شلوار لی تنگ هم پاش بود که روناشو بزرگ و خوش تراش جلوه می داد&#8230;.گفتم: شما کی هستید؟ خیلی به نظرم آشنا میاید؟؟؟ فکر می کنم یه جا شما رو دیدم&#8230;بهم پوزخندی زد و گفت: من دیگه باید برم. کاری نداری؟گفتم: بازم بهم سر می زنید دیگه؟؟؟گفت: معلومه عشقم&#8230;نمی دونستم داره اون جا چی می گذره و چرا اون قدر آدما عجیب شدن&#8230; چرا اون خانوم بهم گفت: عشقم&#8230; نکنه برام خواب و خیال دیده&#8230; شایدم می شناسمش&#8230; شاید ضربه ای که به سرم خورده باعث شده اونو یادم بره&#8230; پس&#8230; اون 4 نفر چی؟؟؟؟ نکنه واقعاً خونوادمن؟؟؟ شاید اون ضربه باعث شده حافظمو از دست بدم&#8230;. تو حال و هوای خودم بودم که حس کردم یکی داره صدام می کنه&#8230; دکتر بود&#8230; می گفت: کجایی؟؟ کسی رو شناختی؟- آره&#8230; اتفاقاً پیش پای شما رفت&#8230;- خب کدومشون؟؟؟- ¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬اون دختر جوونه&#8230; مانتو کرمه&#8230;یکم فکر کرد. بعد گفت: فقط یه دختر جوون بود که اونم مانتوش سفید بود&#8230;- مثل این که حواستون نبوده اما دفعه ی بعد که اومد نشونتون می دم&#8230;دکتر رفت تو فکر&#8230;- دکتر یه سؤال دارم.- جانم بپرس&#8230;- من حافظمو از دست دادم درسته؟؟؟- خوش حالم که خودت تونستی به این نتیجه برسی&#8230; راستش آره&#8230; سه هفته ی پیش روز دوشنبه مثل این که پشت فرمون بودی و با سرعت کوبیدی به یه درخت&#8230; از اون موقع تا حالا هم تو کما بودی و چند روز پیش که از کما بیرون اومدی همه ی دکترایی که ازت قطع امید کرده بودن داشتن شاخ در می آوردند&#8230; یه چیزیو می دونی؟؟؟ تو خوش شانس ترین پسر روی زمین هستی&#8230;این حرف خوش شانس بودن خیلی برام آشنا میومد&#8230; حس می کردم این یه حس خیلی قوی ای بود که از خیلی وقت پیش یدک می کشیدم&#8230; اما بازم هرچی زور زدم چیزی یادم نیومد&#8230;خیلی احساس بدی داشتم&#8230; آخه همه چیز در عین آشنا بودن ناآشنا بودن&#8230;دکتر- دوباره کجا رفتی؟؟؟ چیزی شد؟؟؟- راستش خوش شانس بودنم یکم آشنا می زد&#8230; راستی دکتر من کیم؟؟؟- ممممم&#8230; اسمت امیره&#8230; 18 سالته&#8230;. دانشجوی ترم اول دانشگاه امیرکبیر هستی اونم تو رشته ی مکانیک&#8230;.همون لحظه احساس کردم برق منو گرفت&#8230;با کمال ناباوری گفتم: امیرکبیر؟؟؟ مکانیک؟؟؟ من؟؟؟؟- برای امروزت کافیه&#8230; زیاد به خودت فشار نیار&#8230; استراحت کن&#8230; من یه سری کار دارم انجام می دم؛ عصر دوباره میام پیشت&#8230;.دکتر منو با هزار ویک پرسش رها کرد و رفت&#8230;دو احساس متضاد داشتم. خوش حال بودم به خاطر اینکه ناسلامتی مهندس مملکت بودم دیگه!!! ناراحتم بودم، به خاطر اینکه از وقتی چشامو باز کرده بودم، همه هر چی دلشون می خواست بهم می گفتن و منم باید باور می کردم. آخه کاری هم جز اعتماد نمی تونستم بکنم&#8230;بازم رفته بودم تو عالم خودم که اون دختر مانتو کرمه دوباره سر و کلش پیدا شد&#8230; یه شاخه گل نسترن صورتی هم تو دستش بود&#8230; اونم خیلی آشنا می زد&#8230; خدایا!!! یعنی من این گل و این دختره رو کجا دیده بودم؟؟؟ بعد سلام و احوال پرسی تو یه لیوان آب پر کرد و گل رو گذاشت روی میز و اومد نشست رو تخت پیشم&#8230;شروع به نوازش زخمام کرد و گفت: ای وای&#8230; ببین تو رو خدا با خودش چیکار کرده&#8230;- ببخشید هر چی سعی می کنم شما رو یادم نمی یاد&#8230; اسمتون چیه؟؟؟- بازم داری عجله می کنیا&#8230; یکم صبر کن&#8230; همه چیو به وقتش می فهمی&#8230; حالا یکم برو اون ور تر می خوام پیشت بخوابم&#8230;از یه طرف یکم ازش خجالت می کشیدم&#8230; از یه طرف دیگه نمی خواستم از دستش بدم&#8230; خیلی هم ازش خوشم میومد&#8230; دلو زدم به دریا و یکم براش جا باز کردم&#8230;سرشو گذاشت رو سینم و یه پاشو انداخت رو پام و دست چپشو آروم رو شکمم بالا و پایین می کرد&#8230;یه آرامش خاصی پیدا کرده بودم&#8230; آرامشی که باز هم برام آشنا میومد&#8230; بعد از اون همه فشاری که به سرم آورده بودم، تازه یکم حس می کردم آروم شدم تا اینکه بهم گفت: امیر دوستت دارم&#8230;یکم جا خوردم اما با این حرفش منم احساس نزدیکی بیشتری بهش کردم&#8230; آروم دست چپمو رو شونش گذاشتم و شروع به نوازشش کردم&#8230; تو همون وضعیت با یه آرامش خیلی خاصی تو بغل هم خوابمون برد&#8230; اونم بدون مسکن!!! آخه راستش وقتی پیشم بود دیگه اون دغدغه های قبلی رو نداشتم&#8230;عصر وقتی از خواب بیدار شدم اون دختره از پیشم رفته بود&#8230; یه چیزی خوردم و یه قدمی زدم&#8230; شبم که دکتر اومد پیشم بهش گفتم که اون دختره دوباره اومده بود&#8230;دکتر گفت: از وقتی که رفتم پرستارا کسی رو ندیدن که بیاد تو اتاقت&#8230;- آقای دکتر باور کنید همین جا بود&#8230; تازه برام یه گلم خریده بود&#8230;سرمو چرخوندم اما فقط یه لیوان خالی دیدم&#8230;- شاید با خودش برده یا پرستارا برش داشتن ولی اون اینجا بود&#8230; مطمئنم&#8230;- باشه جوون&#8230;یکم باهام صحبت کرد، بعدشم رفت&#8230; تا یه هفته این کار هرروزمون بود&#8230; خونوادم و دکتر میومدن پیشم و باهام حرف می زدن&#8230; اما خیلی چیزا برام آشنا بودن اما چیزی یادم نمی یومد&#8230; در اون لا به لا هم دکتر بهم گفت که داداش و دختر داییم هردوشون 1 سال ازم کوچیکترند و انگار همدیگه رو خیلی دوست دارن. اون دختره هم، تقریباً هرروز بهم سر می زد و نوازشم می کرد، جوری که حس می کردم یواش یواش دارم عاشقش می شم&#8230; اما نمی دونستم که این دختر چرا انقدر یواشکی پیشم میاد&#8230; طوری که هیچ کسی تو این یه هفته ندیده بودش&#8230; اکثر سوالای من رو هم می پیچوند و جواب نمی داد&#8230;بعد یه هفته دکتر بعد یه سری آزمایش گرفتن بهم گفت: بهت تبریک می گم&#8230; تقریباً خوب شدی&#8230; آخر همین هفته به امید خدا مرخص می شی&#8230;یه احساس خاصی داشتم. زیاد با خونوادم راحت نبودم&#8230; اما دوست نداشتم تو اون بیمارستان بو گندو هم بمونم&#8230; خیلی حوصلم سر می رفت&#8230; می دونستم که همیشه هم نمی تونم اون جا بمونم&#8230;.تقریباً همه ی زخما و کبودیام خوب شده بودن اما رو گونه ی سمت چپم جای یه خراش بود که حس می کردم داره هی بزرگتر می شه&#8230; دکتر گچ و بانداژمو باز کرد و خونوادم منو راهی خونه کردن&#8230;دم خونمون غلغله بود&#8230; نگو مامانم برای من مهمونی گرفته و می خواد به همه ی همسایه ها نذری بده&#8230; دود اسپند یکم دیدمو کم کرده بود اما یکم جلوتر قصاب سبیل کلفت و چاقی رو تونستم تشخیص بدم، که داشت چاقوشو تیز می کرد&#8230; جلو پام یه بره زد زمین و با انگشتش یه قطره خونشو به پیشونیم مالید و گفت: چشم حسود بترکه&#8230; ایشالّا باقی زندگیت پر از خیر و برکت باشه جوون&#8230;بعد از این حرف قصاب، زنا شروع به کل زدن کردن و از بین جمعیت یه پیرزن کوتاه قد نسبتاً چاقی با یه دامن گلدار و روسری سبز رنگ که یه عینک ته استکانی هم داشت جلوتر اومد و منو بوسید و گفت: آخ&#8230; قربون نوه ی خوشگلم برم&#8230; منو یادت نمیاد؟؟؟بعد از اون هرکس یه بوس ازم کرد و همین سؤالو ازم پرسید&#8230; مثل مجسمه تو اون جمعیت این دست و اون دست می شدم تا این که نگاهم به یه دختر بچه ی 4 ساله ای افتاد، که داشت تو حیاط تاب بازی می کرد&#8230; هرچی فکر کردم بازم هیچی&#8230; اما یه احساسی بهم می گفت که از این دختر بچه خاطره ی خیلی بدی دارم&#8230; یکم به خودم فشار آوردم تا این که یکم سرم گیج رفت و حس کردم دارم بالای دست اون مردم جا به جا می شم&#8230;وقتی چشامو باز کردم، خودم رو تو یه روستا دیدم. یکم هوا مه آلود بود طوری که چند متر جلوترم بیشتر دیده نمیشد&#8230; اطرافمو داشتم نگاه می کردم، که یه چیزی نگاهمو به خودش دوخت&#8230;دختر بچه ای که سعی می کرد میوه ای از درخت بکنه اما قدش نمی رسید&#8230; به سمتش رفتم و یه میوه براش چیدم و بهش دادم. همون دختری بود که داشت توی حیاطمون تاب بازی می کرد&#8230; وای خدای من!!!! چقدر شبیه اون دختر مانتو کرمه بود&#8230; دختری با چشای سبز و موهای قهوه ای. موهاشو با یه گیره ی خیلی ناز سبز بسته بود. معصومیت رو می شد از تو چشاش خوند. همین که منو دید، خنده ی کودکانش محو شد. سیب رو بهش دادم و اونم گرفت&#8230; همون جوری به معصومیت اون دختر زل زده بودم که داشت ازم دور می شد. یکم ازم فاصله گرفت. بعد برگشت و با یه صدای خیلی لطیف گفت: آقا مرسی!!!! مگه می شه آقایی به مهربونیه شما کسی رو بکشه؟؟؟حس کردم یکم صورتم داره خیس می شه&#8230;- امیر خوبی؟؟؟؟ خانوم دیدی گفتم اتفاق خاصی نیوفتاده&#8230; الکی فقط خودتو نگران کردی&#8230;وقتی چشامو باز کردم یکم سرم گیج می رفت. دیدم رو یه تخت تو یه اتاق با دیوارای استخونی رنگم&#8230; قلبم تند تند می زد. نمی دونستم چطور اومدم تو اون اتاق&#8230; بهت زده فقط داشتم به اون حرفا فکر می کردم&#8230;تو یه قاتلی&#8230; قاتل&#8230; چطور دلت اومد؟؟؟ تو وجدان نداری. حقت مرگ بود، نه یه تصادف ساده&#8230; قاتل&#8230;همین جوری این افکار داشتند از تو ذهنم رد می شدن که فریاد زدم: نه&#8230; مــــن قاتـــــل نیســــــتم!!!!- پسرم خوبی؟؟؟ چته؟ چرا داد می زنی؟؟؟ چیزی یادت اومد؟؟؟نفس نفس می زدم&#8230; خیلی ترسیده بودم&#8230; یکم که به خودم اومدم مامان و بابامو کنارم دیدم&#8230; با این که تا اون موقع هنوز خوب نمی شناختمشون اما ناخودآگاه رفتم تو بغل مامانم و شروع کردم به گریه کردن&#8230;مامانم یکم نوازشم کرد تا حالم بهتر بشه&#8230; وقتی نگاش کردم چشای اونم پر اشک بود&#8230; یه جاذبه ی خیلی قوی و پرمعنایی بین خودم و اون احساس می کردم&#8230; با هق هق بهش گفتم: می خوام باهات تنهایی حرف بزنم.وقتی تنها شدیم همون جوری که تو بغلش بودم و نوازشم می کرد، با هق هق گفتم: مامان، من قبلاً آدم بدی بودم؟؟؟- نه عزیزم، خیلی ماه بودی&#8230; آزارت حتی به یه مورچه هم نمی رسید&#8230; دلت خیلی پاک بود. همشم سرت تو کتاب بود. مگه چی یادت اومده؟؟؟- مامان توی یه روستا بودم. یه دختر بچه بهم گفت قاتل&#8230; همونی که وقتی میومدیم تو خونه دیدم داره تو حیاط بازی می کنه&#8230;با گفتن این حرف گریه کردنم شدیدتر شد&#8230;یکم مامانم سکوت کرد&#8230; از سکوتش فهمیدم که یه چیزی هست اما اون نمی خواد بهم بگه&#8230;- مامان تو رو خدا بهم بگو چی شده. سرم داره می ترکه.- عزیزم چیز خاصی نیست. فکر می کنم اینم یکی از اون کابوسایی بود که بعضی شبا می دیدی&#8230; حالا یکم دراز بکش&#8230; قول می دم یکم استراحت کنی حالت خوب میشه&#8230; بگیر بخواب موقع ناهار بیدارت می کنم&#8230;دراز کشیدم اونم یکم پیشم نشست&#8230; خودمو زدم به خواب تا اون بره&#8230;خیلی آروم تر شده بودم. به خودم می گفتم: مگه چی شده بود که مامانم اونجوری منو پیچوند&#8230; البته&#8230; شایدم راست می گفت&#8230; آخه چطور ممکنه پسری به این درس خونی آدم بکشه؟؟؟ راستی اصلاً من با اون دختر بچه چه برخوردی می تونستم تو گذشته داشته باشم؟؟؟ چرا اون، انقدر شبیه عشق من بود؟؟؟ یعنی اونا باهم نسبتی دارن؟؟؟سعی کردم هرجوری می شه به یه نتیجه ای برسم اما هرچقدر بیشتر فکر می کردم، بیشتر گیج می شدم. برای همین با خودم تصمیم گرفتم تا وقتی که اطلاعاتم کامل تر نشده و کل قضیه رو نفهمیدم دیگه بهش فکر نکنم اما یه حسی بهم می گفت که قبل تصادف، زندگی خیلی پیچیده ای داشتم&#8230;خواستم بخوابم اما حس کنجکاویم نذاشت&#8230; تو اتاق یه میز مطالعه، یه کمد و یه پاتختی بود.کشوی پاتختیمو بیرون کشیدم. یه سری خرت و پرت توش بود تا اینکه چشمم به یه گوشی افتاد&#8230; به نظر مال خودم بود&#8230; رمز نداشت&#8230; بعد یکم سرک کشیدن، رفتم تو قسمت اس ام اساش&#8230; تو اونا بیشتر یه اسمی دیده می شد&#8230; اونم اسم یه دختر: بهـــــــاریکی از اس هاشو باز کردم: امیر، بابات وقتی اون جوری دیدمون چیکارت کرد؟؟؟ قضیه ی خواستگاری رو بهش گفتی؟؟؟گیج بودم گیج تر شدم&#8230; اون اس هیچیو یادم نیاورد. خواستم یه اسه دیگه بخونم که شنیدم یکی داره در می زنه&#8230; سریع گوشیمو گذاشتم سر جاش و گفتم: بفرمایید داخل&#8230;- سلام&#8230; صاب خونه مهمون نمی خواید؟؟؟- سلام، آدرس این جا رو از کجا آوردی؟- دستت درد نکنه دیگه!!! مامانت همه رو دعوت کنه ما رو نه!!!- یعنی فامیلی، همسایه ای چیزی هستیم دیگه، درسته؟؟؟؟- بازم که عجله کردی&#8230;.- اه!!! تو بیمارستانم همش همینو می گفتی&#8230; یه سؤال می پرسم راستشو بگو&#8230;- تا چی باشه&#8230;- اسمت بهاره&#8230; درسته؟؟؟؟- مممم&#8230; آره عشقم&#8230;با خوندن اون اس و مشخص شدن شخصیت بهار دیگه مطمئن شدم من با این دختر قبلاً یه عشق عمیقی داشتم&#8230; یه چیزشم برام خیلی جالب بود&#8230; اونم این که مثل بقیه اصلاً به حافظه و فراموشیم گیر نمی داد&#8230;بهم گفت: نمی خوای منو بغل کنی؟؟؟؟- آخه ممکنه ما رو ببینن&#8230; برام بد می شه&#8230;- عزیزم خیالت راحت اون با من&#8230;اون قدر با اعتماد به نفس گفت که منم باورم شده بود&#8230; راستش دلمم حسابی برای تو بغل گرفتنش تنگ شده بود&#8230;آروم بلندش کردم و رو تخت خوابوندمش و کنارش دراز کشیدم&#8230; به زیبایی همدیگه رو بغل کرده بودیم&#8230; دوباره به آرامش خاصی رسیده بودم&#8230; فکر می کردم در آغوش کشیدنش بهترین دوا برای سر پردرد منه&#8230; یواش یواش پلکام سنگین شدن تا این که&#8230;وقتی چشامو باز کردم تو یه اتاق با یه تخت دو نفره و یه میز توالت بودم&#8230; بهار تو دستام بود&#8230; فقط یه بیکینی مشکی تنش بود&#8230; آخ که چه بدن سفیدی داشت&#8230; پستوناشم به قدر کافی رشد کرده بودن و خوش تراش بودن&#8230; داشتم دیوونه ی اون قوسای بدنش می شدم&#8230; آروم گذاشتمش رو تخت و خوابیدم روش&#8230; آروم شروع به لب گرفتن ازش کردم&#8230; از اونجا سمت گوشش رفتم و شروع به خوردن لاله ی گوشش کردم&#8230; همون جوری همه جای صورتشو می خوردم تا به گردنش رسیدم. وقتی شروع به خوردنش کردم، آروم سرشو داد بالا و یه آه خفیفی کشید&#8230; وقتی نگاش کردم دلم آتیش گرفت. اون چشای سبز رنگشو خمار کرده بود که داشتم دیوونه می شدم. همون جوری که مشغول به خوردن گردنش بودم، آروم با دستام سینه هاشو بازی می دادم. از روش یکم بلند شدم تا سوتینشو باز کنم که دیدم با اون خنده های شیطانیش داره نگام می کنه و انگشت اشاره ی دست چپشم رو لبشه&#8230; این کارش بدجور آتیشیم کرد. یه بوس کوتاه ازش گرفتم و رفتم سراغ سینه هاش. آروم براش می خوردم. اونم یواش یواش صدای آهش دراومده بود. یکم براش خوردم. بعد با بوسه زدن بر روی بدنش پایین تر رفتم&#8230; دور نافش یه حلقه زدم و راهو ادامه دادم تا به اون شورت مشکی رنگ رسیدم&#8230; آروم از همون رو شورت زبونمو از پایین به بالا کشیدم که حس کردم یکم داره به خودش پیچ و تاب می ده&#8230; شورتو از پاش درآوردم. از اون وسط یه کس صورتی خوشگل بدون مو نمایان شد. یکم ترشح کرده بود، اما برام مهم نبود. شروع به لیس زدن دور کسش کردم&#8230; می خواستم یکم داغ تر بشه برا همین اونو بی خیال شدم و رفتم سراغ روناش&#8230; وای که عجب رونایی داشت&#8230; انگار میکل آنژ اونا رو تراشیده بود&#8230; یکم اونا رو بوسه بارون کردم، باز برگشتم سراغ اون کس صورتی&#8230; با دور کسش داشتم ور می رفتم که دیگه طاقت نیاورد و گفت: اه!!! بخور دیگه دیوونم کردی!!!!با شنیدن این حرف شروع کردم. آروم زبونمو از پایین به بالا کشیدم. آهش بدجوری در اومد&#8230; آروم لبه های کسشو از هم وا کردم&#8230; با زبونم خیلی آروم با چوچولش بازی می کردم. اونم با چشای خمار کردش فقط داشت لذت می برد. بعدش با دستم شروع به بازی کردن با چوچولش کردم. زبونمم هی رو کسش می چرخوندم. یواش یواش سرعتمو بیشتر کردم. اونم پیچ و تاباش با سرعت گرفتنم بیشتر می شد. گاهی هم سرشو میاورد بالا و به من نگا می کرد که چه جور دارم براش می خورم بعدشم محکم خودشو به تشک می کوبید&#8230; آه آهش بلندتر و شدیدتر شده بود&#8230; تا جایی که دستاشو گذاشت رو سرمو محکم تر به کسش فشارم داد. بعدشم یه نفس عمیق کشید و دستشو از سرم برداشت. چون فهمیدم که ارضا شده رفتم کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم. یکم نوازشش کردم تا سرحال بیاد&#8230;همون جوری که سرش رو سینم بود، گفت: امیر&#8230;- جانم&#8230;- خیلی دوستت دارم.سرشو بوسیدم و گفتم: من بیشتر دوستت دارم.حالا من بودم که با تمام وجود تمناش می کردم. خواستم ازش بخوام که به منم حال بده اما یه فکر بهتر به سرم زد. برای همین با شیطونی تمام گفتم: خوشگلم! دیدی هیچ ترس نداشت!!! الکی می ترسیدی&#8230; سرشو از رو سینم بلند کرد.یه اخم شیرینی کرد وگفت: من بترسم!!! الان نشونت می دم&#8230; بلوزو شلوارمو دراورد و منو خوابوند رو تخت و اومد روم. یکم ازم لب گرفت. بعد رو شورتم نشست و اون کس نازنازیشو آروم روکیرم که از زیر شورت شق شده بود، تکون داد. یکم اون کارو کرد. من داشتم اون زیر به اون ترکیبی که صورت و موهاش با قوس های بدنش ساخته بودن نگا می کردم و از اون هارمونی زیبا لذت می بردم!!!! وای که بدنش وقتی به اون قوس کون می رسید چه فرمی پیدا می کرد!!! اون همون جوری داشت با کسش رو کیرم بازی می کرد که منم نتونستم اون ترکیب های اغوا کننده ی اون قوسا رو تحمل کنم، برا همین با دوتا دستام شروع به بازی کردن با پستوناش کردم&#8230;- امیر جون&#8230; امیر&#8230; هو&#8230; با توام&#8230; تنبل چقدر می خوابی؟؟؟ پاشو غذا آمادس&#8230; همه ی مهمونا منتظر توان&#8230;وقتی چشامو باز کردم، دیدم داداشمه که داره صدام می کنه&#8230; یکم عصبانی شدم. اونم که اینو فهمید داشت همون جوری که منو نگاه می کرد، که حرکت ناگهانی نکنم آروم آروم داشت به سمت در می رفت&#8230; یه لحظه نگام به یه دمپایی کنار تختم افتاد. سریع اونو برداشتم و به سمتش پرت کردم و گفتم: ای تو دهنت&#8230; تازه رسیده بودم قسمت خوبشا!!!! اه!!!یکم سرعت عملم پایین بود. بهش نخورد.کلشو آورد تو اتاقو گفت: تازه می خواستی چی کارش کنی بلا؟؟؟!!!! پس به موقع رسیدم!!!! موندی تو کف!!!!اون یکی لنگه رو هم سریع به سمتش پرت کردم اما بازم نخورد.اولش که عصبانی بودم داشتم به زمین و زمان فحش می دادم. یکم که آروم تر شدم به خودم گفتم: حالا این یه خاطره بود یا یه رویا؟؟؟ بیشتر می خورد رویا باشه&#8230; آخه دختر هم مگه اون جوری می شه!!!! اونی که تو خواب دیدم حتماً یه فرشته بود فقط با صورت بهار!!!!یکم حالم بد شد. آخه دوباره بهار منو خوابونده بود و رفته بود&#8230;تو این فکرا بودم که صدای قار و قور شکمم دراومد. بلند شدم که برم با بقیه ناهار بخورم اما وقتی از در اتاق رفتم بیرون ، با دیدن یه چیز کوب کردم. یه تخت دونفره تو یه اتاق دقیقاً رو به روی اتاق من&#8230; وقتی داخل اتاق شدم حس کردم همین چند دیقه پیش با بهار اونجا بودم. وای خدای من!!! یعنی اون خاطره بود؟؟؟ قضیه ی خواستگاری پس چی؟ من با بهار هم سکس داشتم، هم درباره ی خواستگاری باهاش حرف زده بودم&#8230;وای!!!! یعنی دختر به اون خوشگلی و خوش هیکلی زن من بود؟؟؟!!!!!ناخودآگاه نیشم باز شد!!!! باریکلا امیر جوون!!!! عجب چیزی گرفتی!!! خوشم میاد که آدم زرنگی هستی&#8230; پس بگو چرا اون بدون ترس میومد تو بغلم می خوابید&#8230;ولی چرا الان تو خونه ی خودم پیش بهارم نیستم؟؟؟خواستم برم پیش بقیه ناهار بخورم، که چشمم به خودم تو آینه افتاد. صورتم تقریباً به حالت عادی برگشته بود اما اون زخمی که رو گونه ی سمت چپم داشتم نه تنها بهتر نشده بود، بلکه حس می کردم بدتر و بزرگتر هم شده&#8230; جلوی آینه یکم باهاش وررفتم که باعث شد یه درد لحظه ای و شدیدی بگیره&#8230; بیخیالش شدم و رفتم پیش بقیه&#8230;سفره ی آقایون از خانوما جدا بود. وقتی ناهارم تموم شد، مامانمو صدا زدم و بهش گفتم: مامان بی زحمت بهارو صدا بزن کارش دارم.یکم رفت تو فکر بعد گفت: عزیزم چی ازش یادت اومده؟- مامان معلومه چی می گی؟؟؟ یعنی برای این که زنمو ببینم باید چیزی یادم بیاد؟؟؟- آخه چیزه&#8230; راستش دعوتش کردم اما نتونست بیاد.- چی می گی؟ همین چند ساعت پیش تو اتاقم بود.با یکم مِن و مِن گفت: شاید اومده من ندیدیمش&#8230; پسرم من یکم سرم شلوغه. بعداً با هم حرف می زنیم.نفهمیدم چرا اونقدر دست پاچه شده بود. بازم بیخیال شدم.تو حیاط پیش بقیه ی مردا نشسته بودم، که دوباره اون دختر بچه رو دیدم که داره با اون پاهای کوچیکش به سمت در خروجی می دوه. سریع رفتم دنبالش اما وقتی کوچه رو نگا کردم انگار آب شده بود رفته بود تو زمین. بی هوا برگشتم و تاب تو حیاطو نگاه کردم. بهار روش بود. به خودم گفتم: واااا!!!! چرا این جلوی این همه مرد داره تاب بازی می کنه؟؟؟ولی هیچ کسی حواسش بهش نبود. رفتم سمتش اما چند قدمی برنداشته بودم که سرم گیج رفت و خوردم زمین&#8230;چشمامو که باز کردم تو یه باغ سرسبز بودم و داشتم بهارو که روی یه تاب بزرگ نشسته بود هل می دادم.- امیر تند تر&#8230; یوهووووو&#8230; چه کیفی می ده!!!!خیلی نگذشته بود که نگهش داشتم و رفتم که کنارش سوار بشم. وقتی از جلو دیدمش قلبم ریخت! یه لباس مجلسی سفید تنش بود. بازوهاش و از زانو به پایینش همش بیرون بودن!!! موهاشو فر درشت کرده بود که به اون چشمای بهاریش میومد. آرایشم نکرده بود فقط یه رژ لب ملایم براق طبق معمول زده بود. داشتم همون جوری وراندازش می کردم تا این که چشمم به یه گردنبند قلب از جنس طلا افتاد. می دونستم که اونو من براش خریده بودم اما کی و کجا نمی دونستم.آروم پیشش نشستم. خیلی هیجان زده شده بود. داشتیم باهم می خندیدیم که با دستم یکم مویی رو که اومده بود رو صورتش کنار زدم و در حالی که با پشت دستم آروم رو گونش از بالا به پایین می کشیدم، گفتم: خیلی دوستت&#8230; هنوز حرفم تموم نشده بود که لباشو رو لبام حس کردم. اون دستاشو دورگردنم حلقه کرده بود. منم دست چپمو رو کمرش بالا و پایین می کردم و دست راستمو برده بودم زیر لباس مجلسیشو داشتم اون رونای لطیف و نازشو نوازش می کردم. نمی دونم چی شد که یه لحظه تاب لرزید و تعادلمونو از دست دادیم. من افتادم رو اون زمین سرسبز و بهارم افتاد روم. سرش خورد به سرم. یکم دردش گرفت، جوری که اخماش رفتن تو هم.لپشو کشیدم و گفتم: ووویییی!!!! وقتی این جوری اخم می کنی دلم می خواد بخورمت!!!!با این حرف اخمش به لبخند تبدیل شد و دوباره لب تو لب شدیم. با دو دستش سرمو نگه داشته بود و منم با دستام کمرشو نوازش می کردم و اونو به خودم فشار می دادم. تا این که لبشو ازم جدا کرد و گفت: انقدر فشار می دی پس حتماً&#8230;.حس کردم صورتم داره داغ می شه&#8230;- امیر&#8230; بابا خوبی&#8230; دوباره چت شد؟؟؟ بابا&#8230;. امیر&#8230;.چشامو که باز کردم یه سری کله بالا سرم دیدم که از وسطشون آسمون آبی رنگی به صورت دایره، شکل گرفته بود.- نیما مگه نمی بینی حالش بده. برو یه لیوان آب وردار بیار&#8230;به خودم گفتم: اااااااه!!! اینا باز جاهای خوب منو بیدار کردن&#8230; تازه می خواستیم شروع کنیم! ای بگم خدا چی کارتون نکنه!!!!!!- امیر، بابا بهتری؟؟؟ سرت که دیگه گیج نمی ره؟؟؟ بیا اینو بخور ایشالا حالت بهتر می شه&#8230;با یه نفس تا ته سر کشیدم. یکم آروم تر شدم.به خودم گفتم: این تاب اونجا چیکار می کرد؟ چجوری رفته بود اونجا؟کمرمو از رو زمین بلند کردم وبا دستم به بقیه اشاره کردم که برن کنار&#8230; هرچی نگاه کردم، تابی ندیدم. سریع از سر جام بلند شدم و عین دیوونه ها دور خودمو نگا کردم&#8230;- امیر چیه؟ چیزی یادت اومد؟- تاب&#8230; اینجا یه تاب بود. کجا بردیدش؟- کدوم تاب پسرم؟ ما که اصلاً تابی نداریم.- بابا خودم دیدم!!! ببین&#8230; اونا&#8230;. اونجا بود، یه دختربچه هم روش بازی می کرد.- نه بابایی&#8230; توهم زدی، اشتباهی دیدی&#8230;آروم کمکم کردن و به اتاقم بردنم. همین جوری داشتم فکر می کردم: یعنی چی؟ مگه می شه؟ اول که اون دختربچه بعدم بهار!!! اونا خیلی شبیه همن. یعنی چه نسبتی می تونن باهم داشته باشن؟؟؟ چرا هردوشونو رو یه تاب دیدم؟؟؟- شاید اون بچگی بهاره&#8230; شاید اون موقع تاب داشتیم و اون فامیلی، همسایه ای، چیزی بوده، میومده اینجا و با من بازی می کرده&#8230; برای توجیهش چیزی بهتر از این پیدا نکردم. همین جوری تو عالم خودم بودم که مامانم صدام زد: امیر&#8230; با توام&#8230; امیر&#8230; کجایی؟؟؟به خودم که اومدم دیدم تو اتاقمم و مامان، بابام کنارم نشستن&#8230;- مامان، من چرا این جوری شدم؟؟؟ یعنی چه بلایی داره سرم میاد؟؟؟اشک تو چشای مامانم جمع شد و گفت: عزیزم دکترتم گفت اینا یه چیزای موقتی&#8230; زود حالت خوب می شه&#8230; قول می دم.رفتم تو بغلش و سرمو گذاشتم رو سینش. ریتم صدای تپش قلبش برام نقش یه موسیقیه ملایمو بازی می کرد&#8230; راستش خیلی آرومم می کرد&#8230;خیلی نگذشته بود، که بابام گفت: فردا جمعه قرار ببرمت یه جای باصفا تو دل کوه&#8230; وقتی بچه بودی عاشق اونجا بودی&#8230; عشقت این بود که ببریمت اونجا. وقتی هم بهت می گفتیم قراره بریم مثل فرشته ی کوچولویی بال درمیاوردی&#8230;مامانم دستشو کشید رو سرمو گفت: هی&#8230; یادش بخیر&#8230; انگار همین چند دیقه پیش بود&#8230; بچه ی خیلی بانمکی بودی&#8230; چقدر زود بزرگ شدی.این حرفاشون خیلی آروم ترم کرد و بعد یه نفس عمیق، به حالت عادیم برگشتم.مامانم سرمو تو دستاش گرفت و از رو سینش بلند کرد. پیشونیمو بوسید. تو چشام نگاه کرد و گفت: شنبه هم میریم پیش دکتر، ببینه حالت چقدر بهتر شده.گفتم: باشه. راستی یه چیز یادم اومد.همون جوری که سرمو ول می کرد، گفت: چی؟- این که قدیم تو حیاط یه تاب داشتیم.یکم سکوت کرد. بعد گفت: نه نداشتیم.بابامم با تکون دادن سرش حرف مامانمو تأیید کرد و گفت: این قضیه ی تاب چیه که تو حیاطم هی می گفتی؟- راستش بهارو دیدم که داره روش تاب بازی می کنه&#8230; خیلی ناز شده بود&#8230;حس کردم بابام خشکش زد. مامانمم یه دونه اشک از گوشه ی چشمش رو اون گونه ی لطیفش سر خورد و پایین اومد.یکم تعجب کردم، گفتم: چرا ماتتون برد؟ هم بازیه بچگیام بود درسته؟هیچی نمی گفتن. فقط داشتن بهت زده همدیگه رو نگاه می کردن&#8230;- چرا اونجوری نگا می کنین؟؟؟ زنمه دیگه&#8230; راستی الان کجاس؟؟؟ مگه من خودم خونه ندارم، پس اینجا چیکار می کنم؟؟؟بابام به پته پته افتاد: مممممم&#8230; مادرش مریض بود، اومد سریع رفت&#8230;گفتم: دیدی مامان!!!! گفتم بهار اینجا بود گفتی نه&#8230; تازه بابا! اومد بهم سرم زد&#8230;نمی دونم چرا ولی حس کردم بابام چشاش چهار تا شد&#8230;- ما دیگه یواش یواش بریم مهمونا رو بدرقه کنیم.اونا رفتنو منو با هزارتا سوال تنها گذاشتن. من هنوز نفهمیده بودم که چرا بابام اون روز منو اون جوری زد. چرا وقتی درباره ی بهار صحبت می کنم همه یه جوری می شن و&#8230;.اما می دونستم که خیلی چیزا درباره ی خودم بود که باید کشفشون می کردم. چیزایی که هرروز پیچیده تر میشن و منو بیشتر درگیر می کنن&#8230;اون روز خیلی به خودم فشار آورده بودم. برا همین اولای شب ازشون یه مسکن گرفتم و با یاد عشقم دفتر اون شب رو بستم.فردای اون روز، تا عصر اتفاق خاصی نیفتاد. عصر هم طبق گفته ی بابام به همون کوه رفتیم. تو راه بیشتر درباره ی خاطرات بچگیم و این جور چیزا برام تعریف کردن اما چیزی یادم نیومد. یه حدود نیم ساعتی تو راه بودیم که بالاخره رسیدیم.- پسرم تنهات می ذاریم. راه برو و با خودت فکر کن شاید حافظت برگرده. ببین ما اونجا می شینیم. خسته شدی بیا اونجا.- باشه&#8230;وقتی وارد اون مکان تفریحی شدم، خودم یه لحظه شک کردم که اونجا بهشته یا زمین!!!!یه پارک بسیار زیبا و سرسبز در دامنه ی کوه با آبشارهایی نسبتاً بلند که در نهایت تشکیل یک رود می دادند و از وسط پارک می گذشتند. یک سفره خانه ی سنتی هم کنار رود بود که خیلی با صفا بود و اونجوری که بابام تو راه می گفت، غذاهاش معرکه بودند.بابام راست می گفت، اونجا خیلی برام آشنا بود. همون جوری داشتم قدم می زدم و از اون هوای پاک بالای کوه لذت می بردم، که یهو دو نفرو لب رود کنار پل دیدم. خیلی آشنا میومدن. یکم که نزدیک تر رفتم قلبم ریخت!!!! خدای من چی می دیدم؟؟؟؟ خودمو بهارو می دیدم، که خیلی آروم اونجا نشسته بودن و داشتن با هم می خندیدن و به اردکا غذا می دادن.بهار یه مانتوی مشکی خیلی ناز و نسبتاً تنگ تنش داشت، جوری که تمام انداماش مشخص بودن. یک شال سفید طرح دار هم که با مانتوش ست بود، رو سرش داشت.اونجا شلوغ بود اما اونا فقط حواسشون به همدیگه بود و غرق در دنیای قرمز رنگ خودشون شده بودن&#8230; هردوشون پشتشون به من بود اما من می تونستم شادی رو تو صورت هردوشون حس کنم&#8230; یکم که گذشت شروع کردن به آب بازی و خیس کردن همدیگه!!!همون جوری غرق تماشای اونا بودم، که یکدفعه بهار برگشت و منو نگا کرد. سریع بلند شد و سمتم دوید. سرجام خشکم زده بود. نمی دونستم چرا اما یکم ترسیده بودم!!! هر قدمی که به سمتم میومد ترسم بیشتر میشد. تا این که به سادگی از کنارم گذشت و سمت آبشار پشت سرم رفت&#8230;برگشتم ببینم امیر چیکار می کنه که دیدم یه قدمی منه و اونم داره می دوه اما اون داشت می خورد به من. خواستم جاخالی بدم که&#8230;- وای امیر&#8230; این آبشار چقدر قشنگه&#8230;- خیلی تند میدویا&#8230; فکر من پیرمردم باش دیگه&#8230;زد تو سینمو گفت: خودتو لوس نکن&#8230;دستشو کرد زیر آبشار و برگشت منو نگا کرد و گفت: وووووویییییی!!!! امیر خیلی سرده&#8230; آخ چه کیفی میده!!! بیا&#8230; توام دستتو بیار&#8230; خیلی حال میده!!!!یکم با هم خندیدیم، تا این که خنده هامون محو شد. یکم جدی چشم تو چشم شدیم که دیدم بهار داره نیش خند می زنه!!!گفتم: چی شده می خندی؟- می خوای بدونی چرا؟؟؟- آره دیگه&#8230;- خب پس سرتو بیار جلو تو گوشت بگم&#8230;گوشمو که بردم نزدیک سریع یکم آب ریخت رو سرمو فرار کرد. منم سریع دهنمو پر آب کردم و افتادم دنبالش&#8230; رفت تو چمنا. داشت منو نگا می کرد و می خندید که نمی دونم چی شد خورد زمین آخه بیچاره کفشاش یکم پاشنه داشتن!!!!!همین که رسیدم بهش، خندید و گفت: حال کردی چه جور حالتو گرفتم؟؟؟منم آب تو دهنمو تو لپامو دادم و سرمو به نشونه ی آره گفتن تکون دادم&#8230;لپامو که اونجوری دید، خندش بیشتر شد و گفت: چرا لپاتو اون جوری کردی؟یه لحظه خندش محو شد و گفت: نه&#8230; امیر نه&#8230;. تو رو خدا&#8230;. نه&#8230;من چشمامو یکم گنده کرده بودم و با همون لپای آویزون سرمو تکون می دادم. اون همون جوری که رو زمین بود خودشو به عقب می کشید و من مثل آدم آهنی خودمو بهش نزدیک می کردم. التماساش بهم افاقه نکرد و تموم آبو با همه ی مخلفاتش رو سرش خالی کردم!!!!!!همون جاری آب داشت از رو صورتش میومد پایین. اونم دهنشو باز کرده بود و فکر کنم داشت خودشو کنترل می کرد که سر و تهم نکنه!!!!!!!! بدجور کفری شده بود و منم داشتم بهش می خندیدم که گفت: ای خدا بگم چی کارت نکنه&#8230; ببین چی کارم کردی!!! من یه ذره ریختم، بعد تو اومدی منو شستی؟؟؟!!!!!نمی دونم چرا اما دوست داشتم اذیتش کنم. برا همین یه حالت بی گناه بودن به خودم گرفتم و گفتم: به خدا منم یه ذره آب برداشته بودم، نمی دونم بقیش چی بودن که قاطیش شده بودن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!محکم زد تو سینمو گفت: ای کثافت&#8230; حالمو بهم زدی&#8230;یه دستمال از کیفش دراورد و خودشو پاک کرد، که صدای قار و قور شکمم دراومد!!!! بهار خندش گرفت و گفت: وای وای!!!! منو نخوری؟؟؟؟ بهش یه خنده ای کردم و گفتم: الان میریم یه غذایی بهت می دم که انگشتاتم باهاش بخوری!!!! اما قبلش می خوام بریم چند تا عکس یادگاری بندازیم.وای که موقع گرفتن اون عکسا خوشگلم چه نازی می کرد!!!!!! ساعت حدوداً هفت شده بود. بردمش یه سفره خونه که دقیقاً کنار رود بود. جایی که بهمون برای نشستن دادن خیلی باصفا بود. صدای شرشر آب کنارمون و آبشار نقش یه موسیقی آرامش بخشی رو برامون بازی می کرد. شامو با هم زدیم. انصافاً خوش مزه بود و بهار هم خیلی خوشش اومد. اون وسطا هم هر از چند گاهی یکم از نونامونو تیکه تیکه می کرد و می ریخت جلوی اردک ها. اردک ها هم دورش جمع می شدن و اون با یه زیبایی خاصی غرق تماشای اون اردکا می شد.- امیر&#8230; امیر&#8230; اونو ببین چقدر نازه&#8230; اون مشکیه رو ببین چجور می خوره&#8230;وای!!! با این کاراش بازم یاد همون دختر بچه ی معصوم افتادم!!! بعدش یه قلیون برامون آوردن و یه چند پکی باهم زدیم. یواش یواش خورشید داشت غروب می کرد و نسیم خنکی می وزید. وای که قلیون تو اون هوای بالای کوه چقدر می چسبید!!! من که زیاد اهل دود نبودم و بهار هم به خاطر خجالت از من خیلی کم کشید.یکم که گذشت دستشو گرفتمو ازش خواستم دنبالم بیاد تا یه چیزی نشونش بدم. هوا تقریباً تاریک شده بود.یکم که راه رفتیم، بهش گفتم: چشماتو ببند، که می خوام یه چیز خیلی خوشگلی نشونت بدم&#8230;از پشت دستامو گذاشته بودم رو چشاش. چند قدم بردمش جلوتر تا به یک سری حصار رسید. آروم دستمو از روی چشاش برداشتم. کمکش کردم یه پله بره بالای حصارا. بعدم دستاشو باز کردم.از پشت هم هی تو گوشش می خوندم: جر نزنی بلا!!! چشاتو وا نکنی!!!!خودمم پشتش ایستادم. نسیم خیلی خنک و ملایمی می وزید.وقتی همه چی آماده شد، گفتم: حالا وقتشه&#8230; باز کن. آروم چشاشو وا کرد و با نهایت تعجب گفت: وای!!! خدای من!!!!! امیر!!!! چقدر خوشگله!!!!!!!! وای من دارم پرواز می کنم!!!یه پرتگاه از پارک بود که از اونجا کل شهر دیده می شد. تو شب نور چراغا جلوه ی خاصی به شهر داده بودن. من پشت بهار بودم و بهار همون جوری مات و مبهوت به شهر نگاه می کرد و دستاش باز بودن.یه لحظه زیر پاشو دید و با ترس گفت: امیر من می ترسم&#8230; یه وقت نیفتم؟؟؟؟- نترس&#8230; حواسم بهت هست&#8230;- امیر&#8230;- جانم- اگه خودمو ازین جا بندازم پایین چی کار می کنی؟؟؟- هیچی می خوای چی کار کنم؟؟؟!!! تا چهلمت صبر می کنم بعدشم میرم با اون دختر خاله ی خوشگلت دوست می شم!!!!- لوس نشو دیگه&#8230; جدی پرسیدم&#8230;- ممم&#8230; اون موقع منم پشت سرت می پرم!!! عین تایتانیک &#8220;You jump, I jump&#8221;با شنیدن این حرف یه خوش حالی خاصی رو تو چشاش حس کردم&#8230; دوباره مشغول دید زدن شهر شد، که تو یه لحظه یه گردنبند طلا با پلاک قلب دور گردنش بستم. از همون پشتم تو گوشش زمزمه کردم: تموم زندگیم تولدت مبارک&#8230; یه نگاه به گردنبند کرد. یه نفس عمیق کشید و لبخند خیلی زیبایی تحویلم داد.بعد دستاشو با دستام بستم و تو سینش گرفتم و از پشت یکم بیشتر خودمو بهش چسبوندم. به پوست لطیف گونه اش بوسه ای زدم و گردنمو گذاشتم رو شونشو سرامونو بهم تکیه دادیم و برای یک مدت هر دومون به اون ترکیب نور های زیبای شهر خیره شدیم. در این مدت هیچ حرفی بین ما رد و بدل نشد. بعد یکم سرمو از رو شونش برداشتم. در همون لحظه با صدایی یکم بغض کرده بهم گفت: خیلی دوستت دارم و سرشو چرخوند و منو نگاه کرد. لباش تو نور ضعیفی که پشت سرمون بود می درخشید. اون چشمان سبز رنگش رو هم خمار کرده بود. اون جایی که ایستاده بودیم، تاریک بود و دید ضعیفی نسبت به ما داشتند. اون درخشش لب ها و اون خماری دیوونه کننده باعث شد که به آهستگی و زیبایی لبامون به هم گره بخوره. اون لحظه چشامونو بستیم و شروع به خوردن لبای همدیگه کردیم. آروم با دندونام لباشو می کشیدم و زبونمو می بردم تو دهنش. اونم داشت همکاری می کرد و با زبونش دور لبامو می کشید. هم زمان دستاشو آورد دورگردنم حلقه کرد. من هنوز پشتش بودم و اون با کج کردن سرش داشت ازم لب می گرفت. نمی دونم چقدر گذشت تا این که من دستامو از پشت دور سینش حلقه کردم و یواش یواش اونو به خودم فشار دادم. در همون لحظه لبشو از لبم جدا کرد و یکم ازم فاصله گرفت و گفت: داری چی کار می کنی؟ وقتی صورتمو دید چیزی نگفت و دوباره شروع کرد به دیدن شهر. اون لب گرفتن یه حالی بهم داده بود که تا چند دقیقه نمی دونستم کجام!!!!!!!! وای که چه احساس شیرینی بود. از اون حالتی که داشتم فهمیدم این اولین بوسه ی عاشقانه ی زندگیم بوده. یکم که حالم بهتر شد، به خودم اومدم و یکم خودمو سرزنش کردم که چرا باعث شدم عزیزترین کَسم فکر کنه به خاطر سکس باهاشم. واقعاً هم تو فکر سکس باهاش نبودم. همین که می دیدم خیلی دوستم داره، خیلی بیشتر از سکس برام ارزش داشت. رفتم ازش به خاطر این که کنترلمو از دست دادم، عذرخواهی کنم که دیدم داره گریه می کنه. اولش فکر کردم به خاطر کار منه.بعد از این که عذرخواهی کردم گفت: به خاطر چیز دیگه ایه&#8230; آوردمش و روی نیمکتی نشستیم و بهش گفتم بهم نمی گی چی شده عزیزم؟ بعد یکم سکوت با هق هق ازم خواست که بهش اجازه بدم یکم روش فکر کنه و دفعه ی بعد بهم بگه. منم اصلاً نمی خواستم بهش فشار بیارم.گفتم: باشه خوشگلکم&#8230; سرشو گرفتم تو سینمو یکم نوازشش کردم. با موهاش بازی کردم تا یکم آروم تر بشه. همون جوری که سرش رو سینم بود گفت: امیر- جانم.- ببخشید که بخاطر گریه هام این همه خوشی رو خراب کردم.با دستام سرشو از رو سینم برداشتم و بین دستام گرفتم. با شستم اشکاشو پاک کردم و با لبخندی گفتم: این چه حرفیه عزیزم؟؟؟؟ چشماش تو نور درخشش خاصی داشتند. خیلی معصومانه دوباره بهم خیره شدیم و همون جوری که سرش تو دستام بود، دوباره شروع به لب گرفتن کردیم.یکم که گذشت گوشیه بهار زنگ زد. مادرش بود. ازش پرسید: کی جشنتون تموم میشه؟گفت: خوشگلم آخراشه تا دو ساعت دیگه خونم. من از خودم پرسیدم چرا از خونه کسی به من زنگ نمی زنه؟ این اعتماده یا بی اهمیتی؟؟؟؟؟؟ گوشیمو درآوردم و دیدم یک اس اومده. از داداشم بود. نوشته بود: گردن بندو بهش دادی؟به خودم گفتم: اون از کجا می دونه؟خندیدم و گوشیمو گذاشتم تو جیبم.وقتی بهارو نگا کردم، دیدم یک آینه از کیفش درآورده و داره گردن بندو نگا می کنه.ا: از قلبش خوشت میاد؟ب: خیلی خوشگله، مرسی!دستمو انداختم دور گردنشو کنار هم بهمدیگه چسبیدیم. سرشو گذاشت رو شونم. یکم سکوت کرد. بعد گفت: امیر&#8230;- مممم&#8230;- امروز بهترین روز زندگیم بود&#8230; ازت ممنونم که چنین روزی رو برام خلق کردی&#8230;با شیطونی تمام گفتم: اما اصلاً به من خوش نگذشت&#8230;سرشو از رو شونم برداشت و با اخم نگام کرد و گفت: آخه چرا؟- همه ی غذامونو که دادی به اون اردکا!!!! به من هیچی نرسید!!!! دارم از گشنگی میمیرم!!!!با دستش محکم کوبید تو سینم و گفت: اه&#8230; چقدر لوسی!!!!!گفتم: چته دیوونه دردم اومد!!!!- آره دیوونه ی توام دیگه امیر جووون!!!!یه لحظه حس کردم دست یکی رو چشامه&#8230; نمی دونم چرا اما گفتم: بهار تویی؟؟؟یه صدای مردونه گفت: بهار کیه دیگه؟؟؟ دستشو از رو چشام برداشت وگفت: منم نیما&#8230;. چیه عین منگلا دو ساعت نشستی اردکا رو نگا می کنی!!! پاشو که شامو آوردن بیا بزنیم که داره از دهن میافته&#8230;گفتم: لعنت به تو&#8230; تازه داشتم&#8230;- تازه چی؟ می خواستی بکنیش!!!!!!!!- وایسا بهت بگم می خواستم چی کارش کنم!!!سریع دوید و رفت پیش خونواده&#8230; بعد از این که شامو خوردم، رفتم کنار همون لبه ی پرتگاه و شروع به نگاه اون ترکیب نورای شهر کردم. همش تو فکر بودم&#8230;.یعنی من انقدر تو زندگیم خوش بخت بودم؟ یکم خوش حال شدم. سرمو رو به آسمون کردم و از ته دل گفتم: خدا جون قربونت برم، که چنین عشقی رو به من هدیه کردی&#8230;یه احساس خیلی خوبی رو یدک می کشیدم اما این خاطره بازم سوالای زیادی برام ایجاد کرده بود. مثل: دختر خاله ی بهار کیه؟ چرا بهار گریه می کرد؟ و&#8230; اما مهم ترین سوالی که از چند وقت پیش تو ذهنم ایجاد شده بود این بود که این کارا مثل عشق بازی و بعدشم تازه عروسی! برای یه پسر 18 ساله زود نیست؟؟؟!!!شاید این سوال پیچیده ترین سوالی بود که تا اون موقع تو ذهنم داشتم اما بازم در جواب دادن بهش&#8230;تو عالم خودم بودم، که یه صدایی شنیدم&#8230;- قشنگه؟وقتی سرمو چرخوندم، بهار خودمو دیدم که با همون لباسای تو خاطرم کنارم ایستاده بود. یه ناراحتی خاصی رو تو چشاش می تونستم ببینم.بهش گفتم: آره خیلی قشنگه اما پیش زیبایی تو، هیچی نیست&#8230;.یه لبخند تلخی زد و اومد کنارم ایستاد. گفت: امیر هنوز دوستم داری؟- معلومه دیگه&#8230; عاشقتم&#8230;- امیر- جانم- من می ترسم.- چرا؟- آخه می خوان&#8230; آخه می خوان&#8230;- ده بگو نصفه جونم کردی&#8230;- آخه می خوان ما رو از هم جدا کنن.- معلومه داری چی می گی؟؟؟ کیا؟؟؟- مامانت، بابات و همه&#8230; می گن ما به درد هم نمی خوریم. ادامه ی دوستیمون به صلاح نیست و باید ادامه تحصیل بدیم&#8230;با شنیدن این حرف داشتم دیوونه می شدم. برای چند لحظه دوباره سرمو چرخوندمو به شهر خیره شدم. پس بگو چرا هر وقت حرف بهارو وسط می کشیدم اونا هی رنگارنگ می شدن!!! من که دیگه بچه نیستم که اونا برام تصمیم بگیرن. اونا اصلاً حق چنین کاریو ندارن&#8230;- امیر&#8230; داریم می ریم بدو بیا.به خودم که اومدم بهار پیشم نبود و نیما داشت صدام می کرد&#8230;موقع رفتن هی اطرافمو نگا می کردم. فکر می کردم خوشگلم از ترس خونوادم قایم شده اما کسی رو ندیدم. می خواستم بهش دل گرمی بدم. آخه نمی خواستم بذارم اونجوری از پیشم بره. حرفم تو گلوم خشک شد. موقع برگشتن تو ماشین سریع گوشیمو دراوردمو بهش اس دادم اما جواب نداد. از یه طرف تمام حواسم پیش بهار بود، از یه طرفم باید سوالای مسخره ی بابامو جواب می دادم&#8230; تا آخر شب منتظر موندم و چند بار دیگه هم بهش اس دادم اما ازش اصلاً خبری نشد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d9%84%d9%81%d8%aa-%d9%be%d9%85%d9%be%d8%a7%da%98-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175311</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زن زندگی هوس کیر  کرده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Jun 2019 09:17:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[استراحت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[باشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[باکمال]]></category>
		<category><![CDATA[بالاترین]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برم»بعد]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[پسرعموی]]></category>
		<category><![CDATA[پوزخند]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانش]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهشی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوندین]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانا]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[سالشهمن]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیطنتم]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کارارو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کردرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[کیرتون]]></category>
		<category><![CDATA[گاییدن]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرای]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظرم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میادمنم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورن]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادیم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونه]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاری]]></category>
		<category><![CDATA[میشنوم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمبعد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکنماز]]></category>
		<category><![CDATA[میکنمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ندارمخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[ننشستم]]></category>
		<category><![CDATA[هرزگاهی]]></category>
		<category><![CDATA[هستشمن]]></category>
		<category><![CDATA[وداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[وهمیشه]]></category>
		<category><![CDATA[یکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکراست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[و بهزاد الان 18 سالشه.من فیلم سکسی وبهزاد با هم قوم و خویش هستیم،یعنی اون پسرعموی منه.من یکسال و نیم هست که باشگاه میرم وبهزاد هم که سکسی 2 ساله به کشتی فرنگی میره.ما به شاه کس هم خیلی خیلی صمیمی هستیم وهمیشه با هم بیرون میریم ومردمو اسگل می کنیم.از بهزاد کونی بگم که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>و بهزاد الان 18 سالشه.من فیلم سکسی وبهزاد با هم قوم و خویش</h2>
<p>هستیم،یعنی اون پسرعموی منه.من یکسال و نیم هست که باشگاه میرم وبهزاد هم که سکسی 2 ساله به کشتی فرنگی میره.ما</p>
<h3>به شاه کس هم خیلی خیلی صمیمی هستیم وهمیشه با هم بیرون</h3>
<p>میریم ومردمو اسگل می کنیم.از بهزاد کونی بگم که اون از وقتی که کوچیک بود همه سعی میکردن یک انگولکی بزننش</p>
<h4>چون جنده اون واقعا سفید وناز بود.البته یک چیزی بگم که</h4>
<p>من تو همه داستانا خوندم که پستون دختره کونش درشت بود یا اینکه پسره خیلی کون خوش فرمی داره که 80</p>
<h5>درصدش کس کوس شعر هست،واسه همینم من به کس شعر گویی</h5>
<p>عادت ندارم.خلاصه بگم که این بهزاد پسر عموم خیلی سفیده و من هم جز آن دسته از آدم هایی که کون کردن سکس داستان رودوست دارم و</p>
<h6>پوست های سفید هم که عاشقشونم، حالا میخواد ایران سکس پسر باشه</h6>
<p>میخواد دختر باشه میخواد زن یا مرد یا پیرزن یا پیرمرد باشه واسه من فرقی نمی کنه فقط من از کون کردن خوشم میاد وبه بهترین روش از کون دیگران استفاده میکنم.از بهزاد هم بگم که اون یک پسر کاملا شهوتی و از یک نظر خیلی دوست داره یکی کونشو ماساژ بده مخصوصا اگه ماساژ هم شهوانی باشه.من این موضوع رو از زمانی فهمیدم که اون میگفت به خاطر تمرین های سخت کشتی بدنش گرفته و باید یکی اونو ماساژ میداد، در انجا بگم که هر کی باشگاه یا کشتی میره میدونه که کوفتگی عظلات یعنی چی .بهزاد وقتی میگفت بیا ماساژ بده منم به حرف پسرعموی نازم گوش میدادم و اونو ماساژ میدادم تا روزی که وقتی یه روز داشتم ماساژش میدادم که یک ده دقیقه گذشته بود که متوجه ناله های یواش بهزاد شدم که یعنی داره با ماساژای من حال میکنه، منم در حالیکه خونمون خالی بود و منم علاقه شدیدی به خوندن کتاب های غیر درسی دارم و توی کتابی نوشته بود برای ماساژ شهوانی باید با دو انگشت اولیه یعنی سبابه و انگشت نشانه ی فاک یو ماساژ را به حالتی آرام و یواش باید روی نقاط تقریبا حساس و تحریک کننده بکشیم و نوازش کنیم.منم یاد اون نوشته ی کتاب افتادم و بادو انگشتم شروع کردم به آرامی و نوازش روی قسمت های کوفتگی شده بدنش می کشیدم،یک پنج دقیقه ای گذشت که خودش گفت بسه دیگه مگه داری مشق مینویسی درست ماساژ بده منم دوباره شروع کردم به ماساژ معمولی که یک ده دقیقه ای طول کشید و بهزاد بلند شد به بی حالی و گفت من خسته ام باید استراحت کنم منم بهش گفتم که منم کمی خسته ام وبهش گفتم که بریم توی اتاق من و اونجا یک موسیقی بی کلام آرامشبخش بزارم و روی تخت دراز بکشیم اونم موافقت کرد.رفتیم سمت اتاق شخصی من،در ضمن اون روز خونه ما خالی بود و خونواده من و بهزاد رفته بودند آستارا وقراره یک چند روزی اونجا اقامت کنند.منم از فرصت استفاده کردم که از بهزاد یک ثوابی هم به من برسه و رفتیم داخل اتاق که شدیم بهزاد که افتاد روی تخت ودراز کشید منم کامپیوترمو روشن کردمو موسیقی بی کلام گذاشتم ورفتم پیش بهزاد دراز کشیدم یک ربعی میشد که موسیقی گوش میدادیم که یکدفعه تو حال خودم بودم که داشتم با موسیقی حال میکردم بهزاد با دستش زد روی پام دقیقا کنار کیرم که یکی از انگشتاش خورد به سر کیرم که از جا پریدم گفتم چته مغول کیرم به فاک رفت مواظب باش،بعد گفت که حامد هنوزم از اون فیلم سکس های نابت داری بهش گفتم آره ولی یه هفت هشت ماهی میشه که نگاه نکردم اونم گفت میشه لطفا بذاری ببینیم منم گفتم با کمال میل ولی اگر میخوای جق بزنی جلوی من انکارو نکن اونم گفت تو حالا بزار ببنم ارزش جقو داره یا نه منم یکی از معمولی ترین فیلم های سکس رو گذاشتم البته با کیفیت بعد نشستیم روی تخت نگاه کردیم من که با یکی از داف هام که بهم زده بودم به خاطر بی توجهی به من و خواندن کتاب های درسی خیلی روم فشار بود و توکف کون کردن حسابی بودم .یکم فیلمرو نیگا کردیم و یکدفه بهزاد گفت بابا تو که زیاد ففیلم سکسی داری یک باحالشو بزار حال مارو گرفتی ها؟ منم گفتم باشه یه لحظه صبرکن رفتم جلوی کامپیوتر و یک فیلم ناب ناب گذاشتم بعد خودم اومدم کنارش نشستم بعد باهم فیلم رو نیگا کردیم بهزاد داشت فیلم رو نیگا میکرد که من زیر چشمی به چشماش نیگا کردم شهوت بسیار بسیار عجیبی رو در چشمانش می دیدم دستم رو گذاشتم روی شونه اش و با احتیاط کم کم فشار های متعددی میدادم و شونشو ماساژ میدادم که گفت:حامد یک سوال دارم گفتم بگو میشنوم عزیزم که گفت من هنوز بدنم کوفته هست رخصت میدی یک ماساژ بدی منم یکم مکث کردمو گفتم البته.بهش گفتم کجات بیشتر درد میکنه؟اونم گفت ناحیه پشت به خاطر اینکه وقتی کشتی می گیره پشتش رو محکم به زمین میزنن.منم که متعجب شده بودم که بهزاد،همچین حرفی زده ذوق زدم و بهزاد واقعا رفته بود تو کف دادن کون،منم بیکار ننشستم گفتم به دمر بخواب که اونم گوش داد ،من که حسابی تو کف یک کون سفید وخوش تراش بودم سریعا رفتم کنارش یواش یواش شروع کردم به ماساژ که از کف پاش کم کم میمالوندم و به بالا رفتم وکمکم دستم رو بالا میبردم و بردم وبردم سمت پشت زانوهاش منظورم جای گود پشت قوزک پا و یکم مالوندم و کم کم بالا رفتم که ضایع بازی نشه و لو برم جاش،منم که هرچی به کون سفیدش نزدیکتر میشدم داشتم دیوونه میشدم.کم کم دستم رو بردم سمت پشت پاش یعنی پشت روناش و ماساژ میدادم،انجا بود که شیطنتم گل کرد وماساؤ شهوانی رو از پشت رون هاش شروع کردمو با دو انگشتم میمالوندم وکم کمک به کونش نزدیک کردم ولی یک پنج دقیقه ای طول کشید وقتی داشتم ماساژ شهوانی میدادم متوجه یک چیزی شدم که فککم افتاد دیدم بهزاد چشماشو بسته و داره پوزخند میزنه و اصلا متوجه نیگاه من نشد منم داشتم میمالوندم به بهزاد گفتم بهزاد جون اونجا هم کوفتگی ایجاد شده (منظورم از اونجا کونش بود و دستمامو گذاشتم روی دو تا لپ کونش)بهزاد که چشاشو بسته بود گفت آره امروز موقع تمرین 3 .4 باری خورده زمین منم که فهمیدم بابا اون حسابی حشرش زده بالا اگه الان کونشم جر بدم بازم راضیه.با دو دستم کونشو میمالوندم و هرزگاهی هم با دو انگشت یواش یواش ماساژ شهوانی میدادم که دیدم بهزاد اصلا خودش نیست و کاملا دا ره حال میکنه من که از خدا خواسته گفتم بهزاد.بهزاد گفت بله،منم گفتم بهزاد جون من این همه به حرف تو گوش میکنم یه خواهشی ازت دارم .بهزاد گفت بگو میشنوم منم گفتم میذاری بکنمت اونم سریع برگشت و گفت منو خر کردی حامد منم گفتم خواهش میکنم من دارم از فرط شهوت می میرم تو هم که میدونم وضعت چیه منم یواش باهم سکس می کنیم باشه.بهزاد یکم مکث کرد و بعد گفت به شرط اینکه این موضوع جایی درز نکنه منم گفتم باکمال میل.بعد کار من شروع شد و با ماساژ های شهوانی شروع کردم به مالوندنش،بعد ده دقیقه ای کم کم شلوارشو با کمک هم درآوردیم و شرتشم خودم آهسته در آوردم و کم کم میمالوندم.من که همیشه خدا فکر سکسم بودم یک اسپری تقریبا نصفه بی حسی رو از زیر تخت ازداخل کیف باشگام داخل اون یک زیپ مخفی داشت که اونو باز کردمو یکم به سر کیرم زدم.بهزاد برگشت گفت وای چه کیر خوش فرمی داری وگفت میخوای از بی حسی استفاده کنی منم گفتم آره مگه عیبی داره اونم گفت فقط مواظب باش از سوراخم غارملاصدرا درست نکنیا منم گفتم باشه قربون اون گون گردت برم.بعد اینکه بی حسی زدم به کیرم با سوراخ بهزاد ور رفتمو یکمی انگشت کردم که گفت حامد میشه یکم بیشتر انگشت کنی داره خوشم میاد،منم گفتم البته و انگشت کردنو ادامه دادم وبعد چند لحظه یکم سر کیرم تف زدم و آروم سر سوراخ بهزاد جونم گذاشتم و یکمی فشار دادم که بهزاد گفت به خدا اگه زیاد درد داشته باشه دیگه باهات صحبت نمیکنم منم گفتم عزیزم اگه شل بگیری همه ی مشکلات درست میشن.و یواش یواش کیرمو داخل کونش کردم وچند لحظه صبر کرم که بهزاد گفت داری چکار میکنی زودباش دیگه منتظرم منم گفتم بهزاد جون گفتم همه کارارو بزار به عهده من که منم کم کم کیرمو تا نصفه دادم تو که میدونستم بهزاد یکم درد داره ولی به خاطر حال که داره چیزی نمیتونست بگه منم کم کم عقب و جلو میکردم و تف میزدم یکم که جا باز کرد دیدم بهزاد سرش آروم گذاشت به کنار طوری که گوشه چپش به تخت چسبیده بود منم بایه فشار نیمه باقیه کیرمو فرستادم داخل کونش وکم کم میکردم تو باز در می آوردم.از اینکه بهزاد داره بارضایت کامل به من کونشو تقدیم میکنه بسیار بسیار خوشحال بودم وبلندش کردم گفتم بهزاد میخوام روش گاییدن رو عوض کنم که اوم بلند شد منو یواش حل داد روی تخت که من بخوبم و اومد روی کیرم نشست نمیدونید چه حالی داره وقتی کیرتون تا ته تو کون یکی بره وای داشتم بالاترین حال رو میکردم من که اسپری رو روی تخت گذاشته بودم برداشتم و یکم به کیر بهزاد زدم و به کیرش بازی کردم و تف زدم روی دستم وکشیدم روی کیرش که نگه لابد من بی مرامم منم واسش جق زدم و اون تو یه حالتی بود که خ.دشم که الان پیش منه نمیتونه توصیف کنه.من که داشتم بالا و پایین رفتنشو میدیدم و لذت میبردم گفتم بهزاد جون بیا یک لب ازت بگیرم که سریع پاشد اومد لبشو گذاشت رو لبم وبا دهنم بازی بازی میکرد منم چشامو بسته بودم وداشتم تو کائنات پرواز میکردم.بعد اونو به حالت سگی درآوردم و گفتم آماده ای بهزاد گفت آره منم یواش کیرمو تا نصفه تو کونش کردم وعقب و جلو می کردم.وای نمیدونید این مدل سگی چقد حال میده مخصوصا وقتی که تو کون میکنید یکم تلمبه زدم و بهش گفتم بهزاد چونم بیا برام بخورش که اون گفت ابدا من بدم میاد منم گفتم تو یه بار امتحان کن بعد حرف بزن که بهزاد گفت آخه من یاد ندارم که من گفتم بابا تو که تو فیلما ی من می بینی که چجوری میخورن اونم اول یکم سر کیرم می کرد تو دهنش وچشاش قرمز میشد انگار حالت خفگیه و باز دو باره درمی آورد باز تو دهنش میکرد منم گفتم بهزاد جون به چیزی که میگم گوش کن بعد گفتم اول سر کیرمو تودهنت میکنی بعد یکم میک میزنی بعد بازبونت داخل سوراخ کیرم میکنی اونم همین کارارو کرد که الان دیگه استاد ساک زنی شده.بع که داشت زبونشو دور کیرم می چرخوند فهمیدم داره آبم میاد و بهش گفتم بهزاد چکار کنم .اونم گفت کجا باشه بهتره منم گفتم اگه بریزم تو دهنت وتو اونو قورت بدی از نظر شرعی بدنت به کلی نجس میشه ودیگه نه میتونی نماز بخونی نه روزه بگیری و &#8230; وگفتم اگه میخوای تو کونت بریزم بعدا اگه دستشویی بری خودش خارج میشه اونم گفت پس بیا بریز تو کونم منم که کیرمو کردم تو کونش با چند تا تلمبه آبمو با هرچی انرژی درون داخلش خالی کردم و وقتی بی حس شدم با خودم گفتم نکنه بهزاد فکر کرده ما بی مرام هستیم که رفتم یکم کیرشو بالا و پایین کردم تف زدم بعد یک ده دقیقه ای آبش اومد بنده خدا اونقد شهوت گرفته بودتش که زود آبش ریخت روی دستم و با هم رفتیم خودمونو یکراست تو حموم انداختیم و یک دوش گرفتیم که من هم اونجا هم کیرم شقید و بزرگ شد من بهش گفتم بهزاد جون یه بار دیگه بده اونم که اصلا بعد اومدن آبش اصلا دلش نبود گفت نه منم ناراحت شدم و دوش گرفتم و میخواستم برم بیرون که دیدم داره میگه خوب حالا ناراحت نشو فقط همین دفعه،منم پریدم جولوشو دوباره شروع کردیم با هم سکس البته اینم بگم که من برای سکس رفتم از اتاق اسپری بی حسی رو آوردم و باز باهم یک سکس خفن همراه با رطوبت رو داشتیم.بعد از اون قضایا همیشه وقتی خونه ما یا بهزاد شون خالی میشه بهزاد میگه من ماساژ میخوام ومنم طبق حرفه خودم هم ماساژش میدم هم میکنمش و الان 4 ماه هست که همیشه اونو میکنم و اون مثل زن من میمونه.هرکس دوست داشت ماساژ شهوانی من در خدمتم فقز میدونید که تقاظای من چیه.ای آیدی من هست من حامد از مشهد هرکس سوالی درباره علم سکس یا طریقه ی ماساژ شهوانی رو داره به این آیدی پی ام به.باتشکر از اینکه داستان منو خوندین قربون تک تکتون برم الهی.خداحافظی سخته&#8230;&#8230;DarkoobSamuel@Yahoo.com : ID		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b2%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174899</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامان حشری و تاریکی شب کس کردن داره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 May 2019 07:28:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[امادگی]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[ایستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشین]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برداری]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بفرمایین]]></category>
		<category><![CDATA[بگیریم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بودآروم‬]]></category>
		<category><![CDATA[بودلباس]]></category>
		<category><![CDATA[بیاریم]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[حسابی‬]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خدمتتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردم‌]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[داداشم]]></category>
		<category><![CDATA[دانستم]]></category>
		<category><![CDATA[درازتر]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دنبالت]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[‫راهنماییش]]></category>
		<category><![CDATA[رحمانه]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[رویایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاعرانه]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[شدیدتر]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[كشیدیم‬]]></category>
		<category><![CDATA[كلاهكش]]></category>
		<category><![CDATA[کردممن]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ماجرا]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیچه]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مرطوبش]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫نزدیك]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیكای]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نگذشته]]></category>
		<category><![CDATA[هردوتامون]]></category>
		<category><![CDATA[همكلاسی]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[وتقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[وخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[یواشكی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[&#160; بر شاه کس می گردد. وقتی كه من دانش آموز بودم. تازه با یكی از همكلاسانم دوست شده کونی بودم‬ ‫و چون من شاگرد ممتاز كلاس بودم قرار شد با او ریاضی كار كنم. جنده این شد كه یك روز به خانه ی دوستم رفتم‬ ‫و مشغول درس خواندن شدیم. پستون نیم ساعتی بیشتر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				&nbsp;</p>
<h3>بر شاه کس می گردد. وقتی كه من دانش آموز بودم. تازه</h3>
<p>با یكی از همكلاسانم دوست شده کونی بودم‬ ‫و چون من شاگرد ممتاز كلاس بودم قرار شد با او ریاضی كار</p>
<h4>كنم. جنده این شد كه یك روز به خانه ی دوستم</h4>
<p>رفتم‬ ‫و مشغول درس خواندن شدیم. پستون نیم ساعتی بیشتر نگذشته بود كه دیدم در اتاق باز شد و دختری وارد</p>
<h5>اتاق شد کوس كه‬ ‫از لحاظ قد و هیكل معركه بود.</h5>
<p>سلام كرد و یك سینی چای گذاشت و نگاهی معنی دار هم به من انداخت. وقتی‬ ‫از اتاق داشت می رفت بیرون سکس داستان من زیر چشمی</p>
<h6>نگاهی به باسن های او انداختم و حال ایران سکس خودم را</h6>
<p>نفهمیدم و كیرم‬ ‫كم كم راست شد.خواهر دوستم نامش فیروزه بود. از ان روز به بعد طرح دوستی من با علی بیشتر و صمیمی‬ تر شد چرا كه تصمیم گرفته بودم فیرزوه را حتما بكنم‬ . ‫یك روز كه می دانستم علی منزل نیست همین جوری رفتم در منزلشان و در زدم و ناگهان دیدم در باز شد و‬ یك حوری بهشتی در را باز كرد. دست و پایم را گم كرده بودم‬ گفتم سلام. ببخشین علی نیست‬ ؟ فیرزوه گفت : نه. بفرمایین تو‬ . گفتم نه مزاحم نمی شم‬ . گفت نه من تنهام. این حرف را كه زد یواشكی رفتم تو و حسابی داشتم می لرزیدم و قاطی كرده بودم‬ . گفتم ببخشین فیروزه خانوم من باید با شما حرف بزنم‬ . گفت : خوب بگو هر چی دوس داری‬ . گفتم. ن. ن نمی تونم بگم‬ .گفت چرا؟ گفتم : روم نمی شه‬ . ‫گفت : بگو من صورتم رو می كنم اون طرف. صورتش رو كرد سمت دیوار. و من آروم گفتم : می خوام‬ بكنمت‬ . فیروزه از این حرف من خندید و گفت همین؟ خیلی مهم بود‬ . گفتم خوب آره! ‫یه نگاهی انداخت به شلوار من كه حسابی وضعیت بر آشقته ای پیدا كرده بود و گفت مثل این كه خیلی حالت‬ بده‬ گفتم آره. و پریدم بغلش كردم و لب هام رو گذاشتم روی لباش و شروع به خوردن كردم‬ ‫عسل خوانسار هم به اون شیرینی نبود&#8230; فیروزه هم حسابی چشم هاشو بسته بود و داشت حال می داد&#8230;.یه دفه‬ ‫صدای در خونه كوچیكشون چرت هر دوی مارو پاره كرد و من به سرعت از اون یكی در زدم بیرون. و گفتم‬ بهم زنگ بزن‬ . ‫نزدیك های غروب بود كه تلفن زنگ زد. فیروزه بود سلام كرد من هم گفتم سلام قربون جیگرت برم. تو كه‬ منو كشتی‬ ! ‫فیروزه گفت : تو هم منو كشتی. باید یه فرصت حسابی گیر بیاریم. اون روز نزدیكای عید بود و من می‬ دونستم خونه ی دایی یكی از دوستان دو هفته خالی می شه. بهش گفتم یه فكری می كنم و خبرت می كنم‬ ‫روز سوم عید بود كه رامین از خونه داییش زنگ زد و گفت خونه از امروز خالی شده و دایی و زن داییش‬ رفتن دوبی‬ &#8230; ‫من گفتم می خوام كوس بیارم گفت باشه ولی من هم هستم. گفتم ببینم چی می شه. فوری به فیروزه زنگ زدم و‬ گفت فردا ساعت ده می تونه بیاد؟ گفت آره یه كاریش می كنم‬ . ‫فردا ساعت 9 خودم رو گذاشتم خونه ی دایی رامین. با رامین كلی حال و احوال كردیم و اون هم اتاق خواب داییش رو اماده كرد و گفت : نامردی نكنی من هم می خوام‬ . گفتم حالا تا طرف بیاد یه كاریش می كنیم‬ . ساعت ده بود كه یه نفر زنگ زد من سریع رفتم پشت در دیدم فیروزه ‫سلام كرد. گفتم سلام عزیزم. ونمی دونم چی شد كه یه دفه بغلش كردم و انداختمش روی كولم و شروع كردم ببرمش توی اتاق. فیروزه كه هی می خندید گفت منو بذار زمین خودم می یام. چقدر هولی! گفتم دارم می تركم. بیا ببینم. بردمش توی اتاق و گذاشتمش زمین‬. ‫با رامین یه سلامی كرد و نشست روی مبل اقا رامین هم رفت و كلی شیرینی و چای و میوه اورد و حسابی از ‬ فیروزه خانوم پذیرایی كرد&#8230; نیم ساعتی گذشت و من دست فیروزه رو گرفتم و بردم توی اتاق خواب.به رامین گفتم ما یه نیم ساعتی كار داریم‬ . ‫بدون هیچ اشاره ای فیروزه لخت شد یه شورت قرمز و یه سوتین یاسی تنش بود. من هم لخت شدم و شروع‬ ‫كردم كیرم رو بمالم. فیروزه رو بردم روی تخت و كنارش دراز كشیدم. یه دفه منو بغل كرد و گفت بالاخره‬ ‫توی دام افتادی! من هم گفتم. تو هم همین طور و شروع كردیم لب بگیریم. من گردنش رو كه مثل گوشت بره‬ ‫نازك و لذیذ بود خوردم. بعد لاله ی گوش هاش رو خوردم. و رفتم سراغ سینه هاش كه مثل دوتا كندوی عسل‬ آماده ی بهره برداری بودند&#8230; این قدر سینه خوردم كه حال هردوتامون بد شد‬ . ‫فیروزه گفت علی بسه دیگه برو پایین و ساك بزن. من هم گفتم با كمال میل. و شروع كردم مغز كوس و‬ ‫چوچوله ش رو بخورم و فیرزوه حسابی داشت بالا و پایین می پرید و حال می كرد یه دفه صدای جیغ‬ كوچیكی اومد كه فهمیدم آبش اومده. و گفت اخیش حال اومدم. بیا منو بكن.‬ ‫گفتم كوس می دی ؟‬ ‫گفت : نه بابا اون كه بسته س. كون می دم اون هم چه كونی. و باسنش رو داد بالا. همون باسن هایی كه اون‬ ‫روز حال منو بد كرده بود حالا در اختیار من بودن. فكر می كردم خواب می بینم. ولی واقعیت داشت. آروم‬ كیرم رو گذاشتم در كونش و یه فشار كوچیك دادم تقریبا كلاهكش جا افتاده بود‬ . فیروزه گفت : صبر كن جا باز كنه‬ . گفتم بار چندمته كون می دی ؟‬ ‫گفت بابا همه ی دوستای داداشم منو كردن نمی دونم تو چرا بی خبر مونده بودی ؟! هر چی هم بهت نخ می‬ ‫دم انگار حالیت نیست. ولی خوشحالم كه بالاخره توی چنگ من افتادی ! و گفت خوب بقیه ش رو جا بنداز و‬ ‫من هم فشار كیرم رو بیشتر كردم و تقریبا تا ته رفت فیرزوه گفت : دیگه نیست ؟‬ گفتم نه بابا تموم شد فكر كنم خیلی خوش اشتهایی؟ ‫گفت خوب حالا آروم تلمبه بزن و من شروع كردم كیر رو در بیارم و دوباره فرو كنم. با هر رفت و امدی‬ ‫فیرزوه می گفت : جون به این می گن كیر. بكن. جرم بده. می خوام به همه ی همكلاسی های داداشم بدم. به‬ ‫هر حال اونا زحمت می كشن و بی مزد و منت به داداشم درس یاد می دن من هم باید یه جوری جبران كنم !!‬ من هم سرعت رفت و امدم رو بیشتر كردم. و حسابی داشت بدنم و دل و روده هام حال می اومد‬ . ‫فیروزه گفت : آبتو می خوای چیكار كنی ؟ من هم كه قادر به حرف زدن نبودم گفتم : نمی دونم بذار بكنم‬ . ‫گفت : بكن آبت رو بریز توش مشكلی نیست. یه دفه احساس كردم دارم به اوج لذت می رسم و یه جیغ كوچیك‬ ‫كشیدم و آب منی هام شروع كرد بیاد شاید نزدیك یه استكان بود. تا قطره ی اخر توی كون فیروزه خانوم خالی‬ كردم &#8230;و عقده ای كه مدت ها توی دلم مونده بود رو خالی كردم‬ . آروم كیرم رو در اوردم و گفتم فیروزه رامین هم می خواد بكنه‬ . ‫فیروزه گفت باشه عزیزم بگو بیاد اگه دوست دیگه ای هم دارین بگین بیاد من امادگی دارم. رفتم بیرون كه‬ ‫رامین رو صدا بزنم دیدم رامین پشت در كیرش رو گرفته توی دستش و داره می ماله گفت : چی شد ؟ گفتم‬ برو طرف خیلی وارده. رامین هم حسابی كون فیروزه خانوم رو جر داد&#8230; فیرزوه بعد از ده دقیقه لباس پوشید‬ و اومد توی هال و گفت بچه ها خیلی خوش گذشت. من هم گفتم به ما بیشتر. و رفت‬. ‫با اولین سكسی كه با فیروزه داشتم خیالم راحت شد كه از جهت سكس تامین هستم و حسابی چسبیدم به درس‬ ‫خواندن و هر از گاهی هم كه فرصت می شد فیروزه را می كردم. مشكل اصلی من كمبود خانه ی خالی بود.‬ ‫خانه ی دایی رامین هم ازدست رفته بود. آن سال در كنكور قبول شدم و به تهران امدم و تقریبا ارتباط فیزیكی‬ ‫من با فیروزه قطع شد. ولی تلفنی با هم در ارتباط بودیم. بعدها شنیدم علی نامرد بی معرفت هم بدون‬ ‫خداحافظی با من رفته خارج. كسی كه همه چیزش را از من داشت. شش ماه گذشت و یك شب فیروزه زنگ‬ ‫زد و گفت فردا شب شب عروسی اوست. گمان كردم قصد خداحافظی با من را دارد و من برای همیشه از آن ‫قنبل های نرم و ان اندام محروم می شوم&#8230; ولی گفت ازفردا شب راه جلو باز می شود و دوست دارد كه با من‬ از جلو سكس داشته باشد‬ . ‫با شنیدن این حرف كیرم راست شد و گفتم كی ؟ گفت شب جمعه هفته اینده&#8230; گفتم پس داماد كوس كش‬ كجاست؟ گفت قرار است برود كیش و دوشبه برگردد‬ &#8230; ‫قرار من با او ساعت ۱۲ نیمه شب بود اون هم توی خونه ی خودش&#8230; فوری یه بلیت گرفتم و خودم رو همون ‫ساعت رسوندم دم در خونه ی فیروزه&#8230; قبلش یه تماس گرفتم و گفت همه چیز مرتبه&#8230; دراپارتمان رو باز می ‫ذارم تا بیای بالا&#8230;من هم با هزار ترس و لرز آروم آروم خودم رو گذاشتم در اپارتمان و مثل گربه آروم آروم ‫از پله ها رفتم بالا در خونه باز بود و یواشكی خودمو گذاشتم توی خونه.. وای یه حوری بهشتی با اندام سكسی و با آرایش زیبا و بوی عطر مست كننده پشت در دیدم&#8230; حسابی راست كرده بودم. ‫فیروزه گفت : عزیزم بیا تو دلم چقدر دلم برات تنگ شده بود و منو بغل كرد و شروع كرد ازم لب بگیره و ‫آروم آروم منو برد توی اتاق خوابش&#8230; وای یه اتاق خواب رویایی نور ابی كم رنگ و صدای موسیقی بدون‬ ‫&#8230;كلام حسابی فضارو شاعرانه كرده بود. ‫فیروزه گفت : لخت می شی ؟‬ ‫گفتم پس چی&#8230; و شروع كرد لباس های منو در بیاره&#8230; .شهوت از توی چشماش فوران می كرد&#8230; باورم نمی ‫شد كه قراره برای اولین بار توی زندگیم كوس بكنم&#8230; احساس می كردم خواب می بینم&#8230; ولی واقعیت داشت. ‫كوس یه تازه عروس گذاشتن لذتی بی اندازه داشت. كوسی كه تازه پاره شده بود و حسابی تنگ بود&#8230;آروم‬ آروم رفتیم روی تخت و كنار هم دراز كشیدیم‬ &#8230; ‫فیرزوه گفت تا می تونی از من لب بگیر و منو بخور و منو بمال.. اون شوهرم كه اصلا این كاره نیس&#8230;من هم‬ ‫شروع كردم.. به خوردن لباش&#8230; بعد بدنش رو حسابی مالیدم.. و نوبت اون شد كه ساك بزنه. آروم آروم رفت‬ ‫سراغ كیرم و موهای نرم و مرطوبش رو ریخت رو ی كیرم و شروع به خوردنش كرد. توی این مدت حسابی‬ ‫وارد شده بود&#8230; ۱۰ دقیقه ای گذشت كه دیدم داره ابم می یاد.. گفت بسه دیگه نخور تا یه كم سفت بشه&#8230; پاشد و‬ ‫كنارم دراز كشید و گفت بیا كوس بخور.. كوسی كه چن ساله تو كفشی&#8230; آروم رفتم سراغ شورتش و اونو باز ‫كردم&#8230; وای عین یه غنچه ی رز قرمز كه تازه شكفته بود و داشت كم كم متورم می شد&#8230; بوی عطر می داد ‫حال خودمو نفهمیدم&#8230; افتادم به جونش حالا نخور كی بخور..می خواستم تموم عقده های جنسی م رو توی اون ‫كوس خالی كنم&#8230; شروع كردم بجومش با دندونام&#8230; پیش خودم گفتم : رحم نباید بكنی.. این كوس حق توست&#8230; ‫تویی كه مفت و مسلم علی رو درس می دادی و كونی بی خداحافظی گذاشت رفت انگلیس. پس حقشه كه‬ ‫خواهرش گاییده بشه&#8230; . صدای جیغ فیروزه داشت بیشتر می شد و مرتب موهای منو چنگ می زد&#8230; .یه دفه‬ گفت توش كن مردم توش كن. من هم كیرم رو یه كم مالیدم و گذاشتم در كوسش و بی رحمانه تا ته فرو كردم‬ . فیروزه گفت دردم اومد آروم بكن من كه در نمی رم‬ ‫گفتم جرت می دم.. هر چی بیشتر جیغ بكشی بیشتر كیف می كنم و شروع كردم به تلمبه زدن&#8230; .وای خدای‬ ‫من&#8230; من داشتم كوس می كردم&#8230; پس كوس اینه ؟ همینه كه همه ی مردا رو بیچاره كرده&#8230; چه گرم بود چه‬ ‫لطافتی داشت&#8230; عرقم در اومده بود&#8230; حسابی احتیاج داشتم&#8230; مرتب می گفتم&#8230; كوس كوس كوس.. من كوس‬ می كنم&#8230; همه بیان ببینن&#8230; علی بیا كه دارم خواهرت رو می كنم.. جون.. جون&#8230; علی كجایی بیا ببین و شاهد‬ ‫باش نامرد بی معرفت&#8230;. فیرزوه هم همین جوری داشت جیغ می كشید&#8230; ضربه ها شدیدتر و تندتر شدن&#8230;‬ احساس كردم تموم ماهیچه هام دارن منقبض می شن.. احساس كردم عقده های سركوب شده ی جنسی م داره‬ ‫خالی می شه&#8230; .یه دفه یه جیغ بلندی كشیدم و فیروزه گفت.. خالی كن توش&#8230; تشنمه&#8230; بریز ابم بده.. آب آب‬ ‫آب منی آب آب آب منی&#8230; و من هم از خدا خواسته تا اخرین قطره ابم رو ریختم تو كوسش&#8230;تموم عقده هام‬ ‫خالی شده بود.. فیروزه پاهاش رو حلقه كرد دور كمرم و گفت بذار توش باشه درش نیار همین جوری كه‬ هستی بخواب و توی بغل من لالا كن&#8230; چشمامو بستم وخوابم برد‬ . ‫با کردن کوس تنگ فیروزه تا یکی دو ماه شارژ بودم و هوس کوس به سرم نزده بود. یک روز که حسابی‬ ‫هوس کوس کرده بودم به فیروزه زنگ زدم. خانمی گوشی رابرداشت من هم فوری قطع کردم. یکی دوروز‬ ‫بعد زنگ زدم باز هم همان خانم گوشی را برداشت&#8230; کم کم داشتم نگران می شدم. شماره را به یکی از‬ ‫دوستان دادم تا از طریق دوست دخترش قضیه را پی گیری کند&#8230;باورم نمی شد فیروزه از ان خانه برای‬ همیشه رفته بود سفر‬ یعنی رفته بود خارج از کشور&#8230; حسابی پکر شدم&#8230;دوباره من ماندم و کیر دمقم که حسابی تشنه شده بود&#8230;‬ چند ماهی گذشت و خبری نشد من هم فکر فیروزه را از سر به در کردم‬ . ‫درسم را تمام کردم رفتم خدمت و یک شرکت کوچک تاسیس کردم و دررشته ی خودم شروع کردم فعالیت کنم. از آخرین باری که با فیروزه خوابیده بودم نزدیک 4 سال می گذشت. ‬ ‫یک روز که طبق معمول داشتم می رفتم سر کار و مدام از توی ماشین چشمم دنبال کوس بود یه دفه یه خانوم ‫چادری نظر منو به خودش جلب کرد. با یه چادر عربی ایستاده بود توی ایستگاه اتوبوس آروم رفتم جلوی پاش ترمز کردم. و گفتم جایی تشریف می برید ؟ محل نذاشت‬ . پیاده شدم دیدم از این کوس نمی شه گذشت‬ . ‫گفتم خانوم خدمتتون باشیم. دیدم آروم به من نگاه کرد&#8230;و رنگ از چهره ش پرید&#8230;خدایا خود فیروزه‬ ‫بود&#8230;فیروزه ی من&#8230;دست و پام شروع کرد بلرزه&#8230; و گفتم فیروزه خودتی ؟ ‫خیلی سرد جواب منو داد و گفت امری دارین ؟‬ ‫&#8230;گفتم سوار شین برسونمتون&#8230;با بی میلی سوار شد&#8230;و راه افتادم. از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم. ‫گفتم بی خبر می ذاری می ری ؟ چقدر خوشگل شدی ؟ باورکن خیلی دنبالت گشتم&#8230;ولی افسوس. یه دفه‬ ‫بغضش ترکید و زد زیر گریه&#8230;..من که حسابی قاطی کرده بودم گفتم :چی شد ؟ من حرف بدی زدم ؟ گفت نه.‬ من خیلی بدبختم. شوهرم منو طلاق داد‬ &#8230;‫این حرف رو که زد قند تو دل من آب شد&#8230;گفتم خدا مرگش بده !!! چرا ؟‬ گفت : نمی دونم با یه زن دیگه ریخت روی هم از هم جدا شدیم. من هم دست از پا درازتر برگشت ایران‬ . گفتم بچه داری؟ گفت نه خوشبختانه‬ . گفتم امروز ناهار با هم باشیم‬ ‫ . گفت : نه حالم خوب نیست‬ . گفتم : با من حرف بزن حالت خوب می شه و آروم آروم مخش رو زدم از کارم پرسید‬ ‫گفتم یه شرکت کوچیک زدم و هی بد نیست الان هم داریم می ریم اونجا. پرسید منشی داری ؟‬ ‫گفتم آره ولی عصرا می یاد&#8230;تقریبا همه چیز مرتب بود برای این که بعد از این همه سال یه شکم سیری از‬ عزا در بیارم‬ &#8230; ‫فیروزه رو بردم توی شرکت و در رو از پشت قفل کردم. فیروزه با دیدن دفتر و دستک من حسابی کف کرد و‬ ‫گفت ای واالله برای خودت شدی یه پا مهندس گفتم : اختیار دارین خانوم محترم. و هردو زدیم زیر خنده&#8230;بی‬ مقدمه گفتم : باورکن فیرزوه چهار ساله کوس نکردم. بریم توی اون اتاق یک کوس توپ ازت بکنم‬ . ‫&#8230;فیروزه گفت : چشم اقای مهندس شما امر بفرمایین و سراغ دستشویی رو گرفت‬ . ‫راهنماییش کردم&#8230;من هم رفتم مقدمات کاررو اماده کنم&#8230;کیرم حسابی راست شده بود لباس در آوردم و رفتم‬ ‫یه پتو پهن کردم و دراز کشیدم&#8230;دیدم فیروزه وارد اتاق شد با یه قد و قواره ی باورنکردنی. اندازه ی باسن ها‬ ‫و سینه ها مشتی و گردن کشیده&#8230; حسابی خارج بهش ساخته بود&#8230;لباس در آورد و با یه شورت و سوتین قرمز‬ ‫دراز کشید کنار من&#8230;لب هاش رو گذاشت روی لب هام و شروع کرد بخوره&#8230; انگار خواب می دیدم&#8230;نمی‬ تونستم باورکنم که رسیدم به کوس گم شده م‬ . ‫آروم گفت : خیلی می خوام باید جرم بدی از عقب و جلو. من هم گفتم چشم عزیزم تا کی وقت داری ؟ گفت تا‬ ‫شب&#8230;! بعد ار لب گرفتن رفتم سراغ سینه هاش که حسابی مرمری شده بود. به حد کافی و وحشیانه اون ها رو‬ ‫خوردم و افتادم به جون کوسش اون قدر خوردم و گاز گرفتم و گفتم : می کنمت&#8230;می کنمت&#8230;اندازه چهار سال‬ ‫کوس بهم بدهکاری&#8230;جون چه چیزی بهتر از این. خدایا شکرت&#8230;یه دفه فیرزوه پرید به کیرم و شروع کرد‬ ‫ساک بزنه&#8230;اون هم چه ساکی&#8230; خوار کوس ده حسابی حرفه ای شده بود&#8230;با زبونش می زد زیر خایه هام و‬ می اومد بالا. من هم داشتم کیف می کردم‬ . ‫یه دفه گفت : می خوام همه ی آبتو قورت بدم اجازه می دی ؟‬ ‫گفتم آره. تا شب وقت داریم. ساک زدنش شدیدتر شد من هم داشت تمام ماهیچه هام منقبض می شد. یه دفه تمام‬ ‫آبم رو کشید توی دهنش به طوری که از کنار لبش زد بیرون و مک زد تا اخرین قطره ی اون هم اومد و همه‬ ش رو قورت داد&#8230;و گفت اخ جون حال اومدم&#8230; مدت ها بود آب به این خوشمزگی نخورده بودم‬ . ‫ناهار رو باهم خوردیم&#8230;و دوباره بکن بکن شروع شد&#8230;فیرزوه گفت به یاد دوران مجردیش هوس کرده یه‬ ‫دست کون مشتی ازش بکنم. من هم اطاعت کردم&#8230;و بعداز کردن یه کون توپ دو دست دیگه فیروزه رو‬ گاتییدم&#8230;نزدیکای غروب بود که دیگه نای راه رفتن نداشتم. تقریبا عقده های 4 سال دوری از این کوس مشتی ‫تخلیه شده بود و با یه روحیه ی خوب به خونه برگشتیم&#8230;ا اون روز تاریخی نزدیک 3 ماه می گذره&#8230; وتقریبا ‫فیروزه شده تنها کوسی که منو ارضا می کنه&#8230;قراره به زودی منو به یکی از دوستاش که به قول فیروزه ‫مرتب کلاس می ذاره و می گه هیچ مردی اونو تا به حال نکرده اشنا کنه اگه اون دوستش رو کردم براتون می نویسم‬ &#8230;‫فعلا بای‬		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%b4%d8%a8-%da%a9%d8%b3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173810</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 May 2019 06:42:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احمقانه]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ارگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتت]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اومدمو]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاس]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بودبچه]]></category>
		<category><![CDATA[بودمشون]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمون]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرمرد]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتم]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتمو]]></category>
		<category><![CDATA[جاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولمو]]></category>
		<category><![CDATA[خاموشش]]></category>
		<category><![CDATA[خانومه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستن]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکله]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دریاچه]]></category>
		<category><![CDATA[دزدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[دگرگون]]></category>
		<category><![CDATA[دندونات]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رستوران]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[رویاهام]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[سنگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخم]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخمو]]></category>
		<category><![CDATA[سیگاری]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدنت]]></category>
		<category><![CDATA[کلفتمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوی]]></category>
		<category><![CDATA[گاییده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینت]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مردونه]]></category>
		<category><![CDATA[مستقیم]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[موهایم]]></category>
		<category><![CDATA[میبارید]]></category>
		<category><![CDATA[میبوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونست]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستی]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوری]]></category>
		<category><![CDATA[میدادی]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسونمتون]]></category>
		<category><![CDATA[میرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[میسوخت]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکردی]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکوبیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتی]]></category>
		<category><![CDATA[می‌گیره]]></category>
		<category><![CDATA[میلرزیدم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستی]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتی]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" title="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>نبود دختر بچه بودم 19 فیلم سکسی ساله هم داغ بودم هم بی تجربه تو رویاهام اونو شوهر آیندم میدونستمانکار هم نمیکنم من عاشقش بودم حتی الانم سکسی با فکر بهش پوست بدنم یجوری میشه شاه کس به قول معروف جیگرم آتیش میگیره خلاصه که تو این چارسال حسابی خودمو ساختم یا کونی بازم به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" title="شاه کس بلوند و سکس داغ رو تخت" decoding="async" /></p><br />
<h2>نبود دختر بچه بودم 19 فیلم سکسی ساله هم داغ بودم هم بی</h2>
<p>تجربه تو رویاهام اونو شوهر آیندم میدونستمانکار هم نمیکنم من عاشقش بودم حتی الانم سکسی با فکر بهش پوست بدنم یجوری</p>
<h3>میشه شاه کس به قول معروف جیگرم آتیش میگیره خلاصه که تو</h3>
<p>این چارسال حسابی خودمو ساختم یا کونی بازم به قول معروف میگن داف پلنگ یا هر چی خلاصه آب زیر</p>
<h4>پوستم جنده رفته بود انگار بعد مردن شوور و ارث رسیدنش</h4>
<p>قشنگ بهم ساخته بود موهای کوتاه پستون آبی رنگ لنزای طبیعی ابروهایی که دیگه مشکی نبودن و حالا قهوه ای شده</p>
<h5>بودن من کوس نمیگم زیبا نبودم اما حالا اونجوری شده بودم</h5>
<p>که میخاستم از یک کیلو متر یه زن عوضیو زیبا به نظر میرسیدم حالا که اینجا اومده بودم بعد چارسال با بیتا سکس داستان دوست خیلی وخت</p>
<h6>پیشا قبل اینکه با پیرمرد ازدواج کنم و ایران سکس برم بود</h6>
<p>باهاش ارتباط اندکی داشتم که وقتی فهمید از شیراز برگشتم خیلی خوشحال شد گفت که بچه هارو دوره هم جمع میکنه تا سوپرایزشون کنه دل تو دلم نبود بازم به دلم گفتم احمق شدی؟ هنوزم عاشقشی؟با خودم گفتم یعنی اونم میاد؟ میدونستم ازم متنفره اما بازم میخاستم ببینمش امروز قرار بود اون روز باشه از صبحش بنا کردم به خودم رسیدن دامن تا روی ساق پام پوشیدم زیرش جوراب شلواری کلفتمو و گپ کلفت و بافتنیمو فرو کردم توش تا شول مانند از کمر دامن بزنه بیرون موهای آبیمو اتو کشیدم و با یه پالتو و یه کلاه بافتنیو یه جفت بوت بلند کارمو تموم کردم آرایش کم برعکس چهار سال پیش خودمو تو آرایش خفه میکردم تا به چشمش بیام حالا من فرق داشتم من یک زنه با اعتماد به نفس باید میبودم بر حسب عادت بد قبلی سه بار مسواک زدم و ساعت شیش باید تو رستوران میبودم میخاستم با ماشین خودم برم اما نقشه زیرکانه نذاشت برای همین اسنپ گرفتم و رفتم به کافه رسیدم فقط بیتا و نهال و محمد اونجا بودن با دیدنم تعجب کردن و یکمم انگار ناراحت شدن ولی بروی خودشون نیاوردن سلام گرم کردن و نشستیم به بیتا گفتم کاش به بقیه ام میگفتی که گفت تو راهن چشمامو ازش دزدیدم میدونست منظورم از بقیه کیه احمق که نبود اون موقع ها از هر دوستی نزدیک تر بود دست توی کیفم کردم و پاکت سیگار و در آوردم یه نخ بیرون کشیدم و آتشش زدم لبام دور ته سیگار جمع شد کام محکم بود و دود غلیظ رفت تا ریه ها رو بسوزونه از پشت سر صداش اومد پلک هامو محکم روی هم فشردم صداش روحم گرسنه بود موادش حالا رسید باید بهش نگاه میکردم بچه ها بلند شدن و منم بلند شدم برگشتم سمتت آقای کیوان با سینا اومده بودی بیتا دستمو گرفت و فشرد با لبخند گفت کیوااان ببین کی اینجاس لبخند مسخره و ماتمو بروت پاشیدم و تو منو از بر میگذروندی به هر جا که نگاه میکردی اونجا داغ میشد به سیگار دستم نگاه کردی یادت میاد ؟ بهت میگفتم سیگار نکش فلش بک : کیواااان اه نمیدونم این کوفتی چی داره که تو همش میکشی بابا بوش خفمون کرد برا ریتم ضرر داره تازه پایان فلش بک حالا چقد مزحک و مزخرف که من همون کوفتی که نمیدونستم چی داره رو دارم میکشم چقد با ولع دودشو قورت میدم با نگاه خیره و معنی دارت آخرین کاممو دمبال کردی که توی جا سیگاری خاموشش کردم صدای سینا این دوست هیز چندش آورت رشته افکارمو پاره کرد سینا: به به ببین کی اینجاس هلما خانوممم پارسال دوست امسال آشنا ستاره سهیل شدی جیگر طلا بلا ملا واسه تو میخرم طلا ملا توقعش این بود خش و بشم باهاش اوج بگیره ؟ شبیه گذشته ها؟ اگر این فکرو میکرد کاملا در اشتباه بود به گفتن : منم از دیدنت خوشحالم آقا سینا بسنده کردم لبخند سینا روی لبش ماسید و تویی که داشتی لبخندتو میخوردی تا از چشم های ریز بین من دور بمونه اما گناه نداشتم ؟ چند سال بود که ندیده بودمشون ؟ ناخودگاه نیشم از لبخندت باز شد میخاستم جمعش کنم اما نمیشد امروز روزم مثله گذشته ها بود کامل از لبخند پر؟ بحث باز شد به عاشقانه های نهال و محمد چشم خیره کرده بودم و تویی که داشتی با چشم هایت که شیشه ای بود هیچ ازش پیدا نبود نیم رخ منو می پاییدی و دمبال پیدا کردن چی بودی چشمامو ازت میدزدیدم که نبینی چی توی دلمه نگاه های معنی دار بیتا به سینا از چشمم دور نبود و چقدر دلم میسوخت که میدیدم از چه آدمی خوشش اومده ساعت ها گذشت و تموم شد وقت رفتن زمان عملی کردن نقشه شومم بیتا گفت هلما جان با چی میری؟ گفتم عزیزم ماشینم خراب شده با اسنپ اومدم با اسنپم میرمدل توی این دل نبود که ببینم منو میرسونی من که میشناختمت قبل از پیش دستی سینا صدات و شنیدم که مردونه و آروم گفتی من میرسونمتون از سوم شخص برای من استفاده میکنی؟ یادت رفته منو؟ یادت رفته که چه وقتا زیرت صدام اوج میگرفت حالا سوم شخص بودم؟ تعارف کردم و تو خواهش و من سوار ماشینت شدم روی صندلی شاگرد جا گرفتم و تو ماشینت از جا کنده شد آدرس خواستی که دادم قلبم میتپید که آرومش نکردم توی راه اومدی چیزی بگی که نتونستی جلوی در نگه داشتی تعارفت کردم و تو خواهش خواهشت کردم و تو تعارف و پذیرفتی کمی هم سخت نبود این رو میخاستی ؟ از چشمانم فهمیدی پا توی خونه تاریک گذاشتی لامپ و روشن کردم و خونه غرق نور شد و تمیزی ازش میبارید این هم کار بود وگرنه خونه من تمیز نبود روی مبل جای گرفتی چند لحظه رفتم توی اتاق لباس هامو در آوردم و وارد حموم شدم واژنم و با خوشبو کننده شست و خشک کردم موهایم که کوتاه بود لباس هایم را با تیشرتی ساده و آبی رنگ و شلوار لی راسته سفید عوض کردم و اومدم توی حال از من مشخص بود که چی میخام یا تو مشتاق بودی؟ معذرت خواستم و وارد اشپز خونه شدم تا چایی و برات دم کنم خرمان خرمان چای آوردم و موسیقی گذاشتم حرفی بین ما نبود جو سنگین بود و حال من خوش حتی هرم نفس هات برام کافی بود اخ که چقد پشیمون بودم کاش الان با هم بودیم چایی رو مینوشیدی و من دونه دونه انگور میخوردم صداتو شنیدم : چقدر عوض شدی انگار که همون آدم نیستی مستقیم در حالی که میخاستم صدام نلرزه به چشمات نگاه کردم: خوب شدم یا بد؟ و تو گفتی : با وقار بنظر میرسی دیگه هلی نیستی حالا دیگه هلما شدی قلبم ریخت میخاستم تو صورتت فریاد بزنم: نهههه من هنوزم همون هلی ام همون هلی اما نمیشد دیگه بین دو راه حرفت موندی اما بالاخره از نوک زبونت سر خورد و بیرون اومد: زیبا تر شدی و البته سکسی تر دونه انگور از دستم افتاد و مستقیم به چشمات خیره شدم تمام احساسمو ریختم توی چشمام و تو هم نفسات به شماره افتاد با صدای گرفته گفتم: اما تو هنوز همونی و به شلوارم چنگ زدم تا دستام برای به آغوش کشیدنت هوسی نشن ولی تو نگاهت روی دستم خیره موند منو به سمت خودت کشیدی و نگاهت از چشمام به لبام در حال نوسان بود در آخر رضایت دادی منو مال خودت کردی لبات روی لب های من فرود اومدن و سخت اونارو تو کشیدن خیسی زبونت و لبات داشتن با من چیکار میکردن با زبونت و لبات لبامو باز کردی و من که مثله دیوونه ها بی حال بودم و کاری نمیکردم داشتم میسوختمو میسوختم اما به خودم اومدمو از لبات کام گرفتم کام پشت کام سیگاری که تموم نمیشد میبوسیدم و دندونات و با زبونم میشمردم زبونت و میک میزدم و در لذت لبات غرق میشدم لبامو ازت جدا کردم به سمت گوشت رفتم و تو نفس عمیقی کشیدی زبونم به لاله و نرمی گوشت و میک زد و لیس زد زبونمو توی گوشت فرو کردم و چرخوندم و تو که به تیشرتم چنگ میزدی و با انگشات به کمرم چنگ میزدی و من بیشتر از قبل دیوونه میشدم در آخر رضایت دادم و اومدم به سمت لبات نذاشتی و رفتی روی گردنم گوشم که دیوونه شدم ترقوم گردنم که زبون نرم و خیست اشکال نا مفهومی رو میکشید و اروم اروم میرفتی پایین خو وحشیانت داشت اشکار میشد تیشرتمو از سرم بیرون آوردی و من بودم که سینه هامو بدون هیچ سوتینی و بی پروا و بدون خجالت در اختیار مردمکای تنگ شده چشمات گذاشتم و اجازه دادم تا دستات به سینه هام چنگ بزنن و نوک صورتی ساختگیشو لای انگشتات بفشاری و زبونت نرم نرم روی پف سینم پچرخه تا اینکه به اون لحظه آسمونی رسیدم لبات دور سینم جمع شد و شروع به مکیدن گاز گرفتن و ساک زدن سینم کرد جاهاشونو عوض میکردی میخاستی عدالت و رعایت کنی زبونت از روشون سر میخورد آب دهنت روشون جاری میشد و دهن مثل کوره آتیشت و دندونات که نوکشو میگزیدن و من که سینه هام نوکشون بیرون زده بود از روی سینه هام سر خوردی و پایین رفتی روی شکمم و میبوسیدی و میرفتی بین دو تا پام قرار گرفتی دکمه شلوارمو باز کردی و بیرون کشیدیش و به شورت کرم رنگ توریم خیره شدی و بعد به چشمام بالا اومدی لبامو بوسیدی و تو گوشم گفتی یار قدیمی کوچولوت دست کیا چرخیده چشمامو بستم از شدت درد حرفت ولی لذتم بیشتر بود اما چه فکری تو سرت در موردم بود که من یک روسپیم؟روی شرتمو بوسیدی و بعد روی زانو هامو روی کشاله رونم روی شرتمو دوباره و میخاستی منو دیوونه کنی انگشات چنگ زد به کش بی قدرت شرت و اونو از روش برداشتی کشیدی و از روی مچ پام رد کردی درش آوردی و پاهامو باز کردی خیره شدی به همون یار قدیمی که از خیسی برق میزد توقع دیدن همون کوچولوی تیره رنگ دون دون بخاطر بیش از حد استفاده از تیغ و داشتی نه حالا یه سفید رنگ کوچولوی بدون ذره ای مو و صورتی جلوت بودکه بوی عطر خوشبو کننده واژنش توی فضا پخش شده بود و از شدت لذت خیس تر و خیس تر میشد و تو با نگاهت بهش منو دیوونه تر میکردی بهم گفتی که چیکار کردم؟ گفتی : کصت بخاطر من خیسه؟ هنوزم بخاطر من این کوچولو خیس میشه؟ حرفات وای من میخاستم که به فاک برم میخاستم خودتو وحشیانه تو وجودم فرو کنی و انقد محکم کمر بزنی تا حس به فاک رفتن عمیق و تجربه کنم دوباره و دوباره سرتو نزدیک همون بقول معروف کص کردی و زبونت و تو آخرین لحظه قبل از بستن چشمام دیدم که به اون چوچول کوچولو رسوندی و لیسی که بهش زدیآه بی پروام تو فضای بی صدای خونه پخش شد گفتی: چی؟ آه؟ هنوز که کاری نکردم برای من جیغ بزن زیر من میخابی جوری که من میکنم این کص و تا عمر داری فراموش نکن و بهم گفتی بگو گفتم چی گفتی بگو میخام بگو میخام التماس کن گفتم خواهش میکنم کیوان از زبونت مثل جادو استفاده کن خودت طاقتت به طاق رسید زبونت کشیده شد رو چوچولمو به دندون گرفتیش میک میزدی میگفتی چی: هااان ؟ پیرمرد میتونست یکاری کنه کصت دریاچه بشه؟ یا من میتونم؟ حرص داشتی آه و ناله هام بلند میشد وای کیوان خواهش میکنم تو میگفتی: خواهش میکنم چی و من جوابی نمیدادم انگشتت و فرو کردی از سوراخ صورتی تو خیس بود صدام اوج گرفت لحنت ناگاه آروم شددو قطبی بودی؟ گفتی: چیه عشقم آروم باش تموم میشه میخای؟ چشمام خمار خواستن بود از کشاله رونم گاز محکم گرفتیو شلوارتو در آوردی میخاستی فرو کنی نباید میذاشتم به سختی از جام بلند شدم باکسر لعنتیه جذابتو پایین کشیدم اون بیرون افتاد اما یکم شل بود به چشمات مستقیم نگاه کردم و سرشو بوسیدم و به لبام مالیدم لبام بسته بود و تو سعی میکردی فرو کنی توی دهنم اما لبام بسته بود دولا شدی با انگشتات دو لپمو گرفتی که لبام قلوه جلو اومد میخواستی فرو کنی تو دهنم اما چشمت به لبام افتاد بیشتر خم شدیو با لبات لبامو بی قرار کردی و گاز میگرفتی کمرتو صاف کردیو و میخاستی فرو کنی تو دهنم ولی نذاشتم دستمو دورت حلقه کردم و سرشو تو دهنم فرو کردم و از سر تا قامتتو لیس زدم با لذت با عشق گفتی : چی میخوری چیزی نگفتم موهامو کشیدی گفتم ماله تورو کمر خودم از لذت ذوق ذوق کرد گفتی چیه منو گفتم کیرتو محکم فرو کردی تو دهنم حالت بالا آوردن بهم دست داد ولی چه اهمیتی داشت خودم شروع کردم نوک کیرتو میک میزدم اون آب خوشی از سرش میومد و من با لذت میخوردم و خودم عقب جلو میکردم دستمو گرفتی و کشوندی تو اتاق و پرتم کردی روی تخت و بوسیدیم سوراخمو بوسیدی و بعد سرشو روش گذاشتی فرو نمیکردی میخاستی که خواهش کنم دستتو گاز گرفتم نمیخاستم خواهش کنمگفتی خواهش کنم و نکردم از بین دندونات گفتی تورو باید کرد تو کردنی هستی پاهام رو شونه هات افتاد و با تمام فشار کیرت توی سوراخم رفت جیغ و آه و نالم به هوا رفت تو کصم که آب انداخته بود کمر میزدی و من حس به فاک رفتن کصمو با تمام وجود حس میکردم جیغ میزدم درد و لذت درد بیشتر لذت بیشتر سینه هامو تو چنگ میگرفتی و فشار میدادی مثله لیمو شیرین اب لمبو کمرمو بلند میکردمو میکوبیدم روی تخت نفسام تند تر و بی قرار تر شد بدنم زیرت میپیچید و آخ میگفتم با حرفات گفتی کص خوشکله عروسکیت حالا داره با چی گاییده میشه آخخخ اینو میگفتی صدام بلند تر شد لذت توی تمام بدنم پیچید جوری میلرزیدم و میسوختمو به ارگاسم میرسیدم تو چند تا کمر زدی کنترلت از دستت در رفت و کام لذت بخشت توی سوراخ من با فشار و داغی تمام خالی شد و بی حال روی من افتادی وزنت سنگینی میکرد و من میپرستیدمش افتادی کنارم و بوسیدمت و به حموم رفتم تو آینه به خودم خیره شدم تو صورتم گفتم هر چقدم زیبا تر شده باشی تو دیگه معصوم نیستی معصومیت از چهرت رخت بر بست تو هیچوخت اون زیبایی و پیدا نمیکنی خودمو شستمو مسواک زدم و اومدم و دیدم که از شدت خستگی بیهوش شدی لباس راحتی پوشیدمو کنارت خوابیدم صبح با صدای تلفن حرف زدنت بیدار شدم و ای کاش که بیدار نمیشدم میگفتی: باشه عشقم باشه خانومه خوشکلم نه من خونم الان میام دمبالت میریم همونجا که تو بخای و من کمرم یخ میزد و حالم دگرگون بود برگشتی سمتمو چشمای بازمو دیدی جا خوردی بهت تلخ ترین و مزحک ترین لبخندمو پاشیدمو تو رفتی جوری که انگار اصلا نبودی سرمو توی بالش فرو کردمو به حماقت خودمو این عشق به حال خودم گریه کردم توی قفسه سینم درد بود و دردشکای نجس تلخی که روی بالش جاری بودو به آرزوی احمقانه خودم لبخند میزدم کاش میشد از اسپرمای نازنینت توی رحمم بچه ای داشتم که بچه تو بودبچه کیوانی که هیچوخت ماله من نبوداین داستان واقعی نبود		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/Dr7vAWAyVhv8XEOgM6nYLA/013/634/821/1280x720.6.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173627</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یه سوراخ تنگی دارم که نگو</title>
		<link>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d8%aa%d9%86%da%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%86%da%af%d9%88/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d8%aa%d9%86%da%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%86%da%af%d9%88/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 May 2019 07:25:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انباری]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[بارونی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستیم]]></category>
		<category><![CDATA[زهرماری]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[نیافتاد]]></category>
		<category><![CDATA[هارمونی]]></category>
		<category><![CDATA[همیشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[کز گرمگاه سینه می آید فیلم سکسی برون ! (به قول اخوان)بارونی رو برداشتم و زدم بیرون . ماشین استارت و یه آهنگ اصیل ترکیه ای پلی سکسی و حرکت &#8230; رفتم جای همیشگی ، شاه کس ماشین پارک کردم و آماده رزم و شروع کردم به دویدنسعی میکردم قدم ها رو کونی با ریتم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>کز گرمگاه سینه می آید فیلم سکسی برون ! (به قول اخوان)بارونی رو</h2>
<p>برداشتم و زدم بیرون . ماشین استارت و یه آهنگ اصیل ترکیه ای پلی سکسی و حرکت &#8230; رفتم جای همیشگی</p>
<h3>، شاه کس ماشین پارک کردم و آماده رزم و شروع کردم</h3>
<p>به دویدنسعی میکردم قدم ها رو کونی با ریتم موزیک inception تراز کنم . لذت خاصی داشت تنهایی و موسیقی و</p>
<h4>تخلیه جنده انرژی از بدنی که مدت ها خام بود1 ساعتی</h4>
<p>گذشت ، خیس عرق بودم از پستون ترس چاییدن پریدم تو ماشین ، بارونی رو عوض کردم و بخاری رو زدم</p>
<h5>. شیشه کوس بخار کرده بود زدم هوای بیرون بزنه تو</h5>
<p>که بوی زهرماری وسوسه م کرد . سیب زمینی سرخ کرده و مرغ سوخارییه پرس سفارش دادم و تو ماشین منتظر که سکس داستان نگاهی نظرم رو</p>
<h6>به خودش معطوف کرد . یه دختر حدودا ایران سکس 20 ساله</h6>
<p>با وضع نا مناسب و درب و داغون . لاغر ترکه ای و قد حدودا 170 . یه چراغ دادم اومد سمتم . می لرزید &#8230; کمی سوال پیچش کردم لا به لای صحبت ها بهش گفتم : چی می کشی ؟ گفت : گشنگی ، تشنگی ، بی کسییه لحظه زیر و رو شدم ! منی که از روی خوشی تو این سرما زده بودم بیرون و دختری که این جواب رو بهم داد &#8230; چهرش به دلیل نوری که از پشت سرش می تابید کامل مشخص نبود ، به قول هنری ها سیلوئت بود ! پیاده شدم یه پرس دیگه سفارش دادم ، در و براش باز کردم و نشوندمش تو ماشین و ادامه گفتگو &#8230;اسمش لیلا بود ، پدرش کارگر ساختمونی و اوضاع مالی صفر یه روز که لیلا خونه خاله ش بوده بخاری دیوث بازی در آورده و کل خانواده رو خفه کرده ! کل وسایل خونه رو هم صاحب خونه برداشته- داداش سفارشتون حاضره &#8230;پیاده شدم غذا رو گرفتم و راه افتادم . گفتم : کجا بریم . گفت فرقی نمیکنهراه افتادم ، همینطور دور دور میکردیم و لا به لای غذا خوردنش ازش سوال که کجا میخوابی چیکار میکنی و &#8230;چراغ سقفی رو زدم . خواستم بیشتر ببینمش . متوسط برای یه دختر ولی چشاش ! به قول بزرگ خان علوی ، چشمهایش &#8230;یه جورایی سبز عسلی بود و با بور موهاش یه هارمونی قشنگ ساخته بود . یاد شربت گل افتادم ، اون عکس معروف از دختر افغانهمینطور که داشت صحبت میکرد من به چشمهاش خیره بودمآقا آقا &#8230; گفتم بله . گفت خیلی ممنون . شما خیلی مهربونید . خجالت کشیدمبی اختیار دستش رو گرفتم و فشردم . سرشو انداخت پایین از خجالت . دستاشو ول کردم داشت ، هیجان داشت طفلیبقیه غذا رو هول هولکی پیچید و گذاشت کوله ش ، داشت زیپ کوله رو می بست که دستش گرفت به نوشابه ی رو کنسول و ریخت رومپریدم هوا . من داشتم شلوار رو از بدنم جدا میکردم اون میخواست پاک کنه کلا رفتیم تو هم . کمی حالت عصبی پیاده شدم خواستم عوضش کنم یادم اومد بارونی هم خیسه دوباره نشستم تو ماشین . رگباری داشت عذرخواهی میکرد اصلا امون نمیداد ، کمی صدامو بلند کردم ساکت شد . گفتم اشکالی نداره فدای چشای قشنگت . گونه هاش سرخ شد گفت تو این مدت خیلی ها سراغم اومدن ولی مث شما خیلی کم بوده . اصلا از من چیزی نخواستی تا حالا . اولش دو زاریم نیافتاد ، گفتم آخه بنده خدا چی داری ازت بخوامهمزمان که مخم راه افتاد دستش رو برد اونجا &#8230; دستشو گرفتم ، گفتم چیکار میکنی . گفت میخوام ازت تشکر کنم . با تندی گفتم نیازی نیست و چند تا حرفای پدر به پسری !بغ کرد منم از منبر رفتن خودم خوشم نیومد . می تونستم بهتر بیانش کنم . دستم رو انداختم دور گردنش و گفتم ما دوستیم . باشه ؟ کمی از اون حالت خارج شد . گفت باشهتقریبا سمت محله خودمون بودیم ، سر کوچه پیادش کردم گفتم منتظر بمون ، رفتم خونه و انباری هر چی لباس بلا استفاده بود رو کردم تو کوله و کلی خرت و پرت همراهشدوباره سوارش کردم و وسایل رو دادم بهش . نمی گرفت کلی اصرار کردم . یه موبایل داغون داشتم یه و یه خط قدیمی یه طرفه . شارژ کردم و دادم بهش . گفتم برای اینکه بعدا پیدات کنم . گفتم مدارکت همراهته ، گفت آره . ازش گرفتم به یه بهانه کمی بهش پول دادم و کنار یه پارک وایستادم . خواستم پیادش کنم اون چشمهاش نمی گذاشت گفتم بهش بیا ببرمت از این سرپناه شبانه ها . پول یه ماهتم میدم قبول نکرد . گفت شبا میان سراغ آدم !گفتم طفلی پس چیکار میکنی . گفت من میرم تو بیمارستان ها رو نیمکت اورژانس میخوابم هر شب . راهی یکی از بیمارستان ها شدم تو مسیر دستش رو گذاشت رو پام گفت ، ببین دفه پیش خواستم تشکر کنم گفتی دوستیم الان میخوام به دوستم حال بدم . خودمم دلم میخواد ازت خوشم اومدهگفتم دختر جان من هنوز تو رو نمی شناسم اصلا منطقی نیست باهات بخوابم . گفت همینجا تو ماشین یه حال کوچولو و سادهتسلیمش شدم اینبارفرداش مدارک رو بردم پیش دوستم با یه سرچ ساده متوجه شدیم که بنده خدا همه حرفاش درسته . مصمم شدم کمکش کنم . با چند تا از این انجمن ها مشورت گرفتم و بالاخره ، یه سرپناه و یه کار تو فرشبافی چند روز پیش بهش گفتم حالا وقت تشکره ها ! زد پشتمو گفت تو مگه برای تشکر من این کار ها رو کردی ! خخخخودشم می دونست شوخی میکنم باهاش چون قراره نامزد کنه &#8230;		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae-%d8%aa%d9%86%da%af%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%da%a9%d9%87-%d9%86%da%af%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173623</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم با پستون های طبیعی حسابی سر کیر سواری میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 02 May 2019 07:43:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[باسلام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونیه]]></category>
		<category><![CDATA[بینهایت]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پیشمون]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبتو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبرویی]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاگردش]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شدخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرودین]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[کیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرتای]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستبهش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[مییومد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.من رامین هستم ۲۹ وخانومم فیلم سکسی ندا ۲۶. هردومون شاغل هستیم ولی شغلامونو نمیگم.واسه نیمه اول عید ۹۸ هردومون مرخصی داشتیم و تصمیم گرفتیم بریم مسافرت سکسی با کمی تحقیق بهترین گزینه بوشهر بود شاه کس .بوشهرو انتخاب کردیم و دقیق ۱ فرودین عازم بوشهر شدیم.از خانومم بگم که یه خانوم کونی متوسط با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>.من رامین هستم ۲۹ وخانومم فیلم سکسی ندا ۲۶. هردومون شاغل هستیم ولی</h2>
<p>شغلامونو نمیگم.واسه نیمه اول عید ۹۸ هردومون مرخصی داشتیم و تصمیم گرفتیم بریم مسافرت سکسی با کمی تحقیق بهترین گزینه بوشهر</p>
<h3>بود شاه کس .بوشهرو انتخاب کردیم و دقیق ۱ فرودین عازم بوشهر</h3>
<p>شدیم.از خانومم بگم که یه خانوم کونی متوسط با قد۱۶۹ وزن۵۵ تقریبا باری و سینه های کوچیک تقریبا۶۵ که منو آزار</p>
<h4>میداد جنده پوستی سفید گندمی ولی بینهایت حشری به طوری که</h4>
<p>اگه ناخواسته یه حرف سکسی میزدی پستون این داغ میکنه.خودمم که آدم سکسی که حجاب واسم بی معنی هست و کلا</p>
<h5>خانوممو آزاد کوس گذاشتم.سرتون رو درد نیارم رسیدیم بوشهر دنبال اسکان</h5>
<p>میگشتیم که خانومم گفت من چادر و کانکس نمیخوام فقد باید خونه بگیری که راحت باشیم .چندتا شماره زنگ زدیم تا بلاخره سکس داستان یکیش خوب ادرس</p>
<h6>داد رفتیم ببینیم دیدیم یه مرد تقریبا ۴۰ ایران سکس ساله با</h6>
<p>شلوارک وایساده جوری بود که قشنگ بزرگی کیرشو میشد از رو شلوارک دید حتی وقتی که خواب بود.خلاصه رفتیم سلامو علیک که شرایطو گفت و ما قبول کردیم ولی همش نگاهش رو خانومم بود و خانومم واسه تخفیف گرفتن ازش همش دلبری میکرد و اونم حال میکرد و خداییش تخفیف خیلی خوبی هم داد و گفت اگه کاری داشتین با این شماره تماس بگیرید یه شماره ی دیگه غیر از اونی که واسه خونه تو سایت دیوار گذاشته بود. شماره رو داشت میگفت و خانومم داشت میزد تو گوشیش که یهو گفت ای وای تک زدم و دوتاشون خندیدن. آقاهه وقت رفت گفت من یه مغازه حوله فروشی هم دارم اگه چیزی لازم داشتین زنگ بزن ادرس بدم بیاین.خلاصه رفت و ما رفتیم داخل و خانومم تا درو بستیم گفت دیدی بی شرف چه کیری داشت گفتم اره خندید و شلوارمو کشید پایین و شروع کرد با ساک زدن ذهنم رو حرف خانومم بود که انگار حشرمو زیادتر کرد ابمو تو دهنش خالی کردم ناراحت شد که چرا ارضاش نکردم گفتم یکم بخوابیم بعد ترتیبتو میدم گفت باشه خوابیدم وقتی بیدار شدم دیدم خانومم حمام هست رفتم در حمامو زدم و رفتم داخل محکم کردمش جوری که دوبار ارضا شد.خلاصه اومدیم بیرون و خانومم ارایش غلیظی کرد و یا دامن که تا وسط ساق پاش بود پوشید.رفتیم لب ساحل تقریبا نگاهه همه مردا رو رو پایه خانومم حس میکردم رفتیم یه سفره خونه که موسیقی زنده داشت و تقریبا شلوغ بود که شام بخوریم رفتیم رو تخت نشستیم خانومم جوری نشسته بود که تخت روبرویی قشنگ تا رون و زانو خانوممو میدید من اصلا به رو خودم نمیاوردم که یهو دعوا نشه و مسافرتو تو دهنش زهر نکنم.تو همین حالات بودیم که یهو صاحب خونه از جلومون رد شد که یهو ندا صداش زد اومد پیشمون و گفت اااا شما هم اومدین اینجا جایه خوبی هست و از این حرفا یه یهو چشمش افتاد به سفیدی پایه خانومم نتونست خودشو کنترل کنه گفت حالا چون اتفاقی همو دیدیم و مهمان هستید امشب کلا همه چی مهمان من هستید و بدون اینکه نظره منو بپرسه اومد رو تخت ما نشست و دقیق جلو خانومم.منم چیزی نگفتم خلاصه بساط شوخی و خنده بالا رفت و خیلی باهم شوخی میکردند و خانومم چند با به بهانه ی گرمیه هوا دامنشو تکون داد که قشنگ تا شرتش معلوم میشد و قشنگ کیره شق شده ی صاحب خونمونو میشد دید یه یک ساعتی تو سفره خونه بودیم و رفتیم .تو ماشین خانومم همش از مرده تعریف میکرد و معلوم بود خیلی خوشش اومده ازش و سرش تو گوشیش بود و معلوم بود داره به یکی پیام میده گفتم کیه گفت ابجیمه و از این حرفا.گفت ساعت۱۱ هست مغازه ها بازن بریم مرکز خرید گفتم باش رفتیم اونجا داشتیم میگشتیم تو پاساژ که یهو دوباره صاحب خونمونو دیدیم بازم سلام احوال پرسی رفتیم داخل مغازش حوله فروشی بود قیمتارو پرسیدیدم واقعا خیلی ارزون مبگفت خانومم دوتا حوله ست واسه خودمو خودش برداشت ولی تو رنگش شک داشت خلاصه صاحب خونه به شاگردش گفت همرو بهشون بده بعد که انتخاب کردی اونایی رو که نمیخواین واسم بیاربن.خرید کردیم و برگشتیم خونه تو راه خانومم میگفت خیلی زشته اول صبح اون صورتی رو که نمیخوایم برو بهشون بده از پاساژ تا خونه تقریبا یه ربع ساعتی راه بود. صبح ساعت ۹ بود خانومم بیدارم کرد گفت برو حوله رو بهش بده زشته تعجب کردم تازه از حمام اومده بود بیرون گفتم کی رفتی حمام که الان اومدی بیرون گفت بدنم دیشب عرق داشت رفتم یه دوش سبک گرفتم شک کردم بهش .حوله رو برداشتم برم گفت نه یه ۱۰ دقیقه دیگه برو که بیشتر شک کردم‌گفتم این یه چیزیش میشه بهش گفتم خودمم کار دارم یه خرید دارم ممکنه دیر تر بیام اصلا نپرسید چی گفت عالیه اوکی برو .سوار ماشین شدم که برم رفتم تا اخره خیابون ولی همش نگاهم به اینه بود خیابونو رد کردم‌گفتم بزار یه دور بزنم.ماشینو سر خیابون گذاشتم اروم اروم رفتم تو خیابون به جایی رسیدم که خونه از دور معلوم بود یه۵ دقیقه وایسادم گفتم الکی شک کردی خواستم برم که دیدم صاحب خونه اومد در خونمون با یه نفر دیگه بعد سریع رفتن داخل تعجب کردم .دویدم که برم ببینم چرا رفتند که گفتم بیخیال شو ببین چی میشه.رفتم در خونه از زیر در نگاه کردم دیدم هیشکی تو حیاط نیست اروم از دره حیاط پریدم بالا و رفتم تو خونه صداشون از تو اتاق مییومد اروم رفتم تو اشپزخونه یه کارد برداشتم در اتاق باز بود یواشی بدون اینکه کسی منو ببینه رفتم پشت کاناپه از دقیق روبرو تخته تو اتاقه بود نشستم گوشیمو زدم رو ضبط فیلم .خانومم داشت واسه اون پسره ساک میزد و صاحب خونه هم به شکل وحشتناک داشت میکردش .پسره بلند شد رفت زیره خانومم و صاحب خونه هم بالاش زاویه شون قشنگ جوری بود که خانومم سمت من قنبل کرده بود و کیرایی که میرفت تو کس و کونشو میدیدم وضبط میکردم خانومم داشت از لذت داد میزد که یهو یکیش ابش اومد و خانومم میگفت بریز تو کونم داغم کن سریع گوشیو قطع کردم و اروم اروم زدم بیرون.یه حس خیلی بدی داشتم نمیدونستم چیکار کنم یه فکری به ذهنم رسید رفتم حوله هارو دادم برگشتم خونه دیدم خانومم بی حال افتاده رو تخت همه چی هم عادی بود .من همیشه دلم سکس با یه زن تپل و سینه بزرگو میخواست.بهش گفتم ندا واسه من یه زن تپل با سینه بزرگ پیدا کن باهاش سکس کنم گفت خجالت بکش این چه حرفیه که سریع فیلمه رو نشونش دادم راشت سکته میکرد که گفت غلط کردم ببخشید گفتم اشکال نداره از این به بعدواسه من کس تپل جور کن بکنم چاره ای جز قبولی نداشت .بعدش رفتیم دلوار یه با یه زوج رو لنج آشنا شدیم چند بار ضربه دری رفتیم و واقعا یکی از مسافرتای سکسیمون بود.وقتی رسیدیم شهر خودمون گفتیم هر کاری کردیمو هرچی بوده فراموش میکنیم و هراز گاهی مسافرت سکسی هم بریم ممنون		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173616</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شرکت جنده وار</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 May 2019 00:53:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدین]]></category>
		<category><![CDATA[اونایی]]></category>
		<category><![CDATA[باسلام]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[بگیرید]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بودخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[بودوقتی]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونیه]]></category>
		<category><![CDATA[بینهایت]]></category>
		<category><![CDATA[پیشمون]]></category>
		<category><![CDATA[ترتیبتو]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جلومون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومم]]></category>
		<category><![CDATA[خداییش]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتین]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتاشون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبرویی]]></category>
		<category><![CDATA[زیادتر]]></category>
		<category><![CDATA[سکسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[شاگردش]]></category>
		<category><![CDATA[شدخلاصه]]></category>
		<category><![CDATA[شدیماز]]></category>
		<category><![CDATA[شرایطو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[صداشون]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[فرودین]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کیرایی]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرتای]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستبهش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میشهرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مییومد]]></category>
		<category><![CDATA[ناخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخواین]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[وایسادم]]></category>
		<category><![CDATA[وایساده]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[.من رامین هستم ۲۹ وخانومم فیلم سکسی ندا ۲۶. هردومون شاغل هستیم ولی شغلامونو نمیگم.واسه نیمه اول عید ۹۸ هردومون مرخصی داشتیم و تصمیم گرفتیم بریم مسافرت سکسی با کمی تحقیق بهترین گزینه بوشهر بود شاه کس .بوشهرو انتخاب کردیم و دقیق ۱ فرودین عازم بوشهر شدیم.از خانومم بگم که یه خانوم کونی متوسط با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>.من رامین هستم ۲۹ وخانومم فیلم سکسی ندا ۲۶. هردومون شاغل هستیم ولی</h2>
<p>شغلامونو نمیگم.واسه نیمه اول عید ۹۸ هردومون مرخصی داشتیم و تصمیم گرفتیم بریم مسافرت سکسی با کمی تحقیق بهترین گزینه بوشهر</p>
<h3>بود شاه کس .بوشهرو انتخاب کردیم و دقیق ۱ فرودین عازم بوشهر</h3>
<p>شدیم.از خانومم بگم که یه خانوم کونی متوسط با قد۱۶۹ وزن۵۵ تقریبا باری و سینه های کوچیک تقریبا۶۵ که منو آزار</p>
<h4>میداد جنده پوستی سفید گندمی ولی بینهایت حشری به طوری که</h4>
<p>اگه ناخواسته یه حرف سکسی میزدی پستون این داغ میکنه.خودمم که آدم سکسی که حجاب واسم بی معنی هست و کلا</p>
<h5>خانوممو آزاد کوس گذاشتم.سرتون رو درد نیارم رسیدیم بوشهر دنبال اسکان</h5>
<p>میگشتیم که خانومم گفت من چادر و کانکس نمیخوام فقد باید خونه بگیری که راحت باشیم .چندتا شماره زنگ زدیم تا بلاخره سکس داستان یکیش خوب ادرس</p>
<h6>داد رفتیم ببینیم دیدیم یه مرد تقریبا ۴۰ ایران سکس ساله با</h6>
<p>شلوارک وایساده جوری بود که قشنگ بزرگی کیرشو میشد از رو شلوارک دید حتی وقتی که خواب بود.خلاصه رفتیم سلامو علیک که شرایطو گفت و ما قبول کردیم ولی همش نگاهش رو خانومم بود و خانومم واسه تخفیف گرفتن ازش همش دلبری میکرد و اونم حال میکرد و خداییش تخفیف خیلی خوبی هم داد و گفت اگه کاری داشتین با این شماره تماس بگیرید یه شماره ی دیگه غیر از اونی که واسه خونه تو سایت دیوار گذاشته بود. شماره رو داشت میگفت و خانومم داشت میزد تو گوشیش که یهو گفت ای وای تک زدم و دوتاشون خندیدن. آقاهه وقت رفت گفت من یه مغازه حوله فروشی هم دارم اگه چیزی لازم داشتین زنگ بزن ادرس بدم بیاین.خلاصه رفت و ما رفتیم داخل و خانومم تا درو بستیم گفت دیدی بی شرف چه کیری داشت گفتم اره خندید و شلوارمو کشید پایین و شروع کرد با ساک زدن ذهنم رو حرف خانومم بود که انگار حشرمو زیادتر کرد ابمو تو دهنش خالی کردم ناراحت شد که چرا ارضاش نکردم گفتم یکم بخوابیم بعد ترتیبتو میدم گفت باشه خوابیدم وقتی بیدار شدم دیدم خانومم حمام هست رفتم در حمامو زدم و رفتم داخل محکم کردمش جوری که دوبار ارضا شد.خلاصه اومدیم بیرون و خانومم ارایش غلیظی کرد و یا دامن که تا وسط ساق پاش بود پوشید.رفتیم لب ساحل تقریبا نگاهه همه مردا رو رو پایه خانومم حس میکردم رفتیم یه سفره خونه که موسیقی زنده داشت و تقریبا شلوغ بود که شام بخوریم رفتیم رو تخت نشستیم خانومم جوری نشسته بود که تخت روبرویی قشنگ تا رون و زانو خانوممو میدید من اصلا به رو خودم نمیاوردم که یهو دعوا نشه و مسافرتو تو دهنش زهر نکنم.تو همین حالات بودیم که یهو صاحب خونه از جلومون رد شد که یهو ندا صداش زد اومد پیشمون و گفت اااا شما هم اومدین اینجا جایه خوبی هست و از این حرفا یه یهو چشمش افتاد به سفیدی پایه خانومم نتونست خودشو کنترل کنه گفت حالا چون اتفاقی همو دیدیم و مهمان هستید امشب کلا همه چی مهمان من هستید و بدون اینکه نظره منو بپرسه اومد رو تخت ما نشست و دقیق جلو خانومم.منم چیزی نگفتم خلاصه بساط شوخی و خنده بالا رفت و خیلی باهم شوخی میکردند و خانومم چند با به بهانه ی گرمیه هوا دامنشو تکون داد که قشنگ تا شرتش معلوم میشد و قشنگ کیره شق شده ی صاحب خونمونو میشد دید یه یک ساعتی تو سفره خونه بودیم و رفتیم .تو ماشین خانومم همش از مرده تعریف میکرد و معلوم بود خیلی خوشش اومده ازش و سرش تو گوشیش بود و معلوم بود داره به یکی پیام میده گفتم کیه گفت ابجیمه و از این حرفا.گفت ساعت۱۱ هست مغازه ها بازن بریم مرکز خرید گفتم باش رفتیم اونجا داشتیم میگشتیم تو پاساژ که یهو دوباره صاحب خونمونو دیدیم بازم سلام احوال پرسی رفتیم داخل مغازش حوله فروشی بود قیمتارو پرسیدیدم واقعا خیلی ارزون مبگفت خانومم دوتا حوله ست واسه خودمو خودش برداشت ولی تو رنگش شک داشت خلاصه صاحب خونه به شاگردش گفت همرو بهشون بده بعد که انتخاب کردی اونایی رو که نمیخواین واسم بیاربن.خرید کردیم و برگشتیم خونه تو راه خانومم میگفت خیلی زشته اول صبح اون صورتی رو که نمیخوایم برو بهشون بده از پاساژ تا خونه تقریبا یه ربع ساعتی راه بود. صبح ساعت ۹ بود خانومم بیدارم کرد گفت برو حوله رو بهش بده زشته تعجب کردم تازه از حمام اومده بود بیرون گفتم کی رفتی حمام که الان اومدی بیرون گفت بدنم دیشب عرق داشت رفتم یه دوش سبک گرفتم شک کردم بهش .حوله رو برداشتم برم گفت نه یه ۱۰ دقیقه دیگه برو که بیشتر شک کردم‌گفتم این یه چیزیش میشه بهش گفتم خودمم کار دارم یه خرید دارم ممکنه دیر تر بیام اصلا نپرسید چی گفت عالیه اوکی برو .سوار ماشین شدم که برم رفتم تا اخره خیابون ولی همش نگاهم به اینه بود خیابونو رد کردم‌گفتم بزار یه دور بزنم.ماشینو سر خیابون گذاشتم اروم اروم رفتم تو خیابون به جایی رسیدم که خونه از دور معلوم بود یه۵ دقیقه وایسادم گفتم الکی شک کردی خواستم برم که دیدم صاحب خونه اومد در خونمون با یه نفر دیگه بعد سریع رفتن داخل تعجب کردم .دویدم که برم ببینم چرا رفتند که گفتم بیخیال شو ببین چی میشه.رفتم در خونه از زیر در نگاه کردم دیدم هیشکی تو حیاط نیست اروم از دره حیاط پریدم بالا و رفتم تو خونه صداشون از تو اتاق مییومد اروم رفتم تو اشپزخونه یه کارد برداشتم در اتاق باز بود یواشی بدون اینکه کسی منو ببینه رفتم پشت کاناپه از دقیق روبرو تخته تو اتاقه بود نشستم گوشیمو زدم رو ضبط فیلم .خانومم داشت واسه اون پسره ساک میزد و صاحب خونه هم به شکل وحشتناک داشت میکردش .پسره بلند شد رفت زیره خانومم و صاحب خونه هم بالاش زاویه شون قشنگ جوری بود که خانومم سمت من قنبل کرده بود و کیرایی که میرفت تو کس و کونشو میدیدم وضبط میکردم خانومم داشت از لذت داد میزد که یهو یکیش ابش اومد و خانومم میگفت بریز تو کونم داغم کن سریع گوشیو قطع کردم و اروم اروم زدم بیرون.یه حس خیلی بدی داشتم نمیدونستم چیکار کنم یه فکری به ذهنم رسید رفتم حوله هارو دادم برگشتم خونه دیدم خانومم بی حال افتاده رو تخت همه چی هم عادی بود .من همیشه دلم سکس با یه زن تپل و سینه بزرگو میخواست.بهش گفتم ندا واسه من یه زن تپل با سینه بزرگ پیدا کن باهاش سکس کنم گفت خجالت بکش این چه حرفیه که سریع فیلمه رو نشونش دادم راشت سکته میکرد که گفت غلط کردم ببخشید گفتم اشکال نداره از این به بعدواسه من کس تپل جور کن بکنم چاره ای جز قبولی نداشت .بعدش رفتیم دلوار یه با یه زوج رو لنج آشنا شدیم چند بار ضربه دری رفتیم و واقعا یکی از مسافرتای سکسیمون بود.وقتی رسیدیم شهر خودمون گفتیم هر کاری کردیمو هرچی بوده فراموش میکنیم و هراز گاهی مسافرت سکسی هم بریم ممنون		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa-%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%88%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">1627</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 5/44 queries in 0.020 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-06-21 11:10:21 by W3 Total Cache
-->