<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>موقعییت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%88%d9%82%d8%b9%db%8c%db%8c%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:30:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>موقعییت &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>مامان مو قرمز و استخر پر ماجرا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%be%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%be%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 15 Aug 2019 08:59:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[اوردمو‌]]></category>
		<category><![CDATA[بخوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[بیحرکت]]></category>
		<category><![CDATA[بیخیال]]></category>
		<category><![CDATA[بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تواتاق]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترات]]></category>
		<category><![CDATA[دربارش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زیباست]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گفت:«تو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[ملاقات]]></category>
		<category><![CDATA[موقعییت]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میپرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میتونم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونید]]></category>
		<category><![CDATA[می‌دیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میفهمم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکتر]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتون]]></category>
		<category><![CDATA[نمیفهمی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هردومون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همینجا]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[یه دختر 18ساله واقعا زیبا فیلم سکسی با قد متوسط و اندام زیباست که هر پسری آرزوی همخوابی با اونو داره .من واسه کردنش خیلی زحمت کشیدم سکسی داستان از اینجا شروع میشه که ترانه شاه کس منو با یکی از دوست دخترم تو خیابون میبینه و همونطو که میدونید دخترا خیلی کونی کنجکاوند ترانه [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>یه دختر 18ساله واقعا زیبا فیلم سکسی با قد متوسط و اندام زیباست</h2>
<p>که هر پسری آرزوی همخوابی با اونو داره .من واسه کردنش خیلی زحمت کشیدم سکسی داستان از اینجا شروع میشه که</p>
<h3>ترانه شاه کس منو با یکی از دوست دخترم تو خیابون میبینه</h3>
<p>و همونطو که میدونید دخترا خیلی کونی کنجکاوند ترانه هم همینطور تا همدیگرو میدیدیم به یه نحوی بحث رو به رابطه</p>
<h4>های جنده من میکشوند مثلا میپرسید چند تا دوست دختر دارم</h4>
<p>و اسماشون چیه و&#8230;. منم واسه پستون این که کم نیارم آمار الکی میدادم تا ی روز که دوباره همدیگرو خونه</p>
<h5>ما ملاقات کوس کردیم بسرم زد که ی جوری بحثو به</h5>
<p>سکس بکشونم تا سلام و احوالپرسیشو کرد پرسید:از دوست دخترات چه خبر؟الکی خودمو به عصبانیت زدمو گفتم میشه دربارش صحبت نکنی؟ پرسید سکس داستان چرا ؟ گفتم</p>
<h6>هیچی بیخیال و رفتم تو اتاقم اومد تواتاق ایران سکس جفتم رو</h6>
<p>تخت نشست و گفت اگه کسی و برای درد و دل میخوای من هستم گفتمش اخه موضوع خیلی شخصیه اونم گفت به من اعتماد نداری؟تااینو گفت دلمو زدم به دریا و گفتم به لیلا(دوست دخترم)پیشنهاد سکس دادم اونم رد کرده .تا اینو گفتم از خجالت سرخ شد گفتم نباید میگفتم تو جنبشو نداری گفت نبخدا فقط انتظار این حرفو نداشتم خوب ادامه بده .گفتم هیچی دیگه باهاش بهم زدم گفت فقط واسه این که باهات سکس نکرد باهاش تموم کردی گفتم اخه منم نیاز دارم گفت خوب نیازتو با یکی دیگه رفع کن گفتم مثلا کی گفت مند چه میدونم با عمم اینو که گفت زدیم زیر خنده و من خودمو بهش نزدیکتر کردم و دستم انداختم دور گردنش به شوخی گفت زود پسر خاله شدیاااااا حشریتو از تو چشمای هردومون میشد خوند تا کار داشت به جاهای باریک میکشید مامانم در اتاقو باز کرد و گفت که بریم شام بخوریم سر سفره ی لقمه هم نخوردم همش تو فکر ی راه بودم که شب چطوری سیخو بزنم .از سفره که بلند شدیم من تو حال بابام اینا تو اتاق خواب و ترانه هم تو اتاق خواب من خوابیده بود داشتم ماهواره نگاه میکردم ترانه اومد بره اب بخوره که بهم گفت:تو هنوز بیداری گفتم اره خوابم نماد گفت حوصله داری بحثمونو ادامه بدیم گفتم خیلی معمولی گفتم اره( البته تو کنم عروسی بود) رفتیم تو اتاق خلاصش کنم نیمه دراز جفت هم بودیم بهش گفتم میتونم ی سوال شخصی بپرسم گفت باشه دل ب دریا زدمو پرسیدم تا حالا سکس داشتی ؟گفت برو بابا دیوونه مگه خرابم. گفتم واقعا یعنی نیازی احساس نکردی اونم بی خجالت گفت همه نیاز دارن ولی موقعییت فرق میکنه گفتم الان موقعییتش هست با من سکس کنی؟ تا گفتم بلند شد که بره گفتمش تو ام ردم میکنی گفت تو الان حشری هستی نمیفهمی چی داری میگی گفتم چرا خوب هم میفهمم من بهت اعتماد کردم ولی تو نمیکنی گفت بحث اعتماد نیست من تا حالا از این کارا نکردم گفتم امتحان کن ضرر ک نداره گفت اصلا دستشو گرفتم نشوندمش رو پام دیگه هیچی نگفت اروم خودمو میمالوندم به پشتش بخاطر شلوار نازکی که پوشیده بود خیلی راحت کونشو احساس میکردم اروم اوردمش روی تختو بدون مقدمه شلوارشو و شرتشو در اوردمو دو سه بار از ته دلم انگشتش کردم و با سوراخ کونش ور میرفتم لمبر های کو به قدری داغ بود که گرماش قابل لمس بود سوراخ کونش که از پر قو سفید تر بود مثل نبض داشت میزد حقا که زندگی لای پاهاش در جریان بود دستم به صورت افقی لای کسش بردم میمالوندمش خیس خیس بود دیگه نا نداشت صحبت کنه اروم گفت:تو لباستو در نماری در عرض چند ثانیه لخت شدمو کیرمو وست قمبل هاش گذشتم کیرمم نامردی نکرد سریعا خودشو به سوراخ ورودی رسوند .به راحتی میشدانبساط انقباض سوراخ کونشو حس کرد سر کیرم که شعله ور شده بود رو به سوراخ کون سپیدش که میمالودم زمان از حرکت مییستاد و دود از کنده بلند میشد .با صدای حشریت گفتم ترررانه میشه از کون بکنمت؟؟؟ی دفعه بلند شد و گفت نه تا همینجا هم زیادی پیش رفتیم دیگه بسه ممکنه بابات اینا بیدار شن گفتم تو که امشب بهترین کارو در حقم انجام دادی بیا و کاملش کن دوباره حشر چشاشو پر کرد و گفت آخه شنیدم خیلی درد داره گفتم شنیدن کی بود مانند اگه درد داشت ادامه نده دوباره برگشت تو تخت و بپشت خوابوندمشو لای پاشو باز کردمو کرمو از کشو در اوردم بسوراخ کونشو انگتم کرم مالوندمو اروم اروم انگشت پترس رو در سوراخ فرو کردم کم کم تا انتها فرو رفت انگار انگشتم وارد ی جهان دیگه شده بود که هوای بیرون اومدن نداشت کیرمم که داشت از فشار زیاد تختو سوراخ میکرد انگشتمو در اوردمو سر کیرم رو پر از کرم کردم و مالوندم ی بالشت گذاشتم زیر دلشو ی تف به درب ورودی کردم اولش اروم کیرمو به دور سوراخ مالوندمو بعد ی کمشو تو کردم که ترانه در حال چنگ زدن تخت بود و التماس کردن به من ولی از اونجا که من کیرم از پل گذشته بود اعتنایی نکردم بعد از ی دقیقه بیحرکت بودن کیرم جای خودشو باز کرده بود و دیگه خبری از غر غر های ترانه نبود حالا دیگه وقت پمپاژ بود به قدری تند تند کیرمو بیرون داخل میکردم که صدای شالاپ شولوپ فضای اتاقو پر کرده بود اخ و اوخ های اروم و با دلهره ترانه دلیل بر ان شد که من شریان مایه حیاتو درون کون جر خوردش حس کنم (دوستان در تمام مدت سکس پیرنشو در نیاوردم چون من علاقه ای به سینه دختر ندارم که بعدا خودشم از این موضوع که چرا اون شب سینشو نخوردم شکایت داشت )با نظراتون امیدوارم کنید به ادامه کار پارساااااا</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%b1-%d9%be%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175862</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مادر و دختر میرن تو ی تیم تا خوب به دوست پسر حال بدن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%db%8c-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%db%8c-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Jul 2019 07:34:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احساسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاف]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[بتواند]]></category>
		<category><![CDATA[بخواهم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برقرار]]></category>
		<category><![CDATA[برگرداند]]></category>
		<category><![CDATA[بلاخره]]></category>
		<category><![CDATA[تااینکه]]></category>
		<category><![CDATA[تختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[توانایی]]></category>
		<category><![CDATA[جیغهای]]></category>
		<category><![CDATA[چشمانم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستانش]]></category>
		<category><![CDATA[دستانم]]></category>
		<category><![CDATA[رختخواب]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[شدماول]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کردحالا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[محترمانه]]></category>
		<category><![CDATA[مقدمات]]></category>
		<category><![CDATA[موقعییت]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میدارم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[میمالم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتوانست]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتوانستم]]></category>
		<category><![CDATA[هرلحظه]]></category>
		<category><![CDATA[ودوباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[فقط میخواهمبا نوشتن خاطرات ان فیلم سکسی روزها را یک بار دیگر برای خودم مورو کنمبعد از فوت همنفسم دیگر هیچ چیز یا هچکس نتوانست جای خالی سکسی او را برایم پر کند هر چه شاه کس مادرم بیشتر تلاش میکرد کمتر نتیجه میگرفت تا مرا متقاعدکند تا با یکی از خواستگارهایم کونی ازدواج کنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>فقط میخواهمبا نوشتن خاطرات ان فیلم سکسی روزها را یک بار دیگر برای</h2>
<p>خودم مورو کنمبعد از فوت همنفسم دیگر هیچ چیز یا هچکس نتوانست جای خالی سکسی او را برایم پر کند هر</p>
<h3>چه شاه کس مادرم بیشتر تلاش میکرد کمتر نتیجه میگرفت تا مرا</h3>
<p>متقاعدکند تا با یکی از خواستگارهایم کونی ازدواج کنم و زندگی عادی را از سر بگیرم من تنها حاضر شدم اسباب</p>
<h4>و جنده اثاثی منزل را کمی تغیر دهم و مادرم امید</h4>
<p>داشت شاید این تغیرات بتواند افکار پستون مرا کمی از گذشته دور کندو من به زندگی عادی باز گردم از مادرم</p>
<h5>خواستم علی کوس برادر کوچکترم را که تنها دو سال اختلاف</h5>
<p>داشتیم را برای کمک به خانه ما بفرستت رابطه من وعلی قبل از این بسیار محترمانه و من حتی یادم نمیاید در سکس داستان طول این بیست</p>
<h6>و نه سال از زندگیم حتی یک شوخی ایران سکس نامربوط با</h6>
<p>هم کرده باشیم ولی ان روز اتفاقی افتاد که تمام زندگی من رنگ و بوی دیگری گرفتساعت نه صبح بود که علی زنگ در خانه مرا زد ان روز من یک زیر شلواری مرداته و یک تیشرت تنم بود بعد از خوشامدگویی از علی خواستم برای اینکه لباسش کثیف نشود یکی از زیر شلواریهای ان مرحوم را بپوشد و هر کدام برای کار به قسمتی از خانه رفتیم من سعی میکردم یک چمدان از لباس های قدیمی که مدتها زیره کمد بود را بیرون بکشم اماهرچه زور میزدم نمیتوانستم تا جایکه دمر روی فرش خوابیده بودم و هی دسته ساک را میکشیدم و بلاخره مجبور شدم از علی کمک بخواهم علی نیز مانند من دراز کشد و هر دو سعی در بیرون اوردن ساک کردیم در این کش و قوس علی نیمه تنش به روی من کشیده شده بود خدای من میتوانستم التش را روی باسنم حس کنمتمام بدنم داغ شده بود احساسی گم شدای تمام وجودم راگرفته بودشهوت در وجودم موج میزدحرکتهای علی باعث شت کاملا التش میان دو باسن من باشد به ناگهان از روی منبلند شد اما نتوانست از خیسی لباس من جلو گیری کند و با گفتنه ببخشد مریم جون یادم امد یه کار فوری دارم سریع لباس عوض کردو زیرشلوری را به بهانه کثیف شدن توی ماشین لباس شویی انداخت و رفت دیگه توانایی کار نداشتم سعی میکردم افکار خودم را از حادثه پیش امده دور کنم اما نمی شد وقتی شب به رختخواب رفتم این افکار بیشتر شد و وقتی به خود امدم متوجه شدم با یک دست سینه و با دست دیگر زیرشکمم را میمالم از جا بلند شدم و توی تختخواب نشستم شیطان چنان وسوسه ام کرد که تصمیم خودم را گرفتمعلی باید کام مرا براورد اما ججوری چه کار باید میکردم البتهاینجور مواقع شیطان خود به کمک شما میایدفردا به مادرم زنگ زدمو گفتم مادر علی را بفرست من او را شام نگه میدارم و برای اینکه کار زودتر تمام شود شب او را پیشه خودم نگه میدارم اما شما از بابت ماندن او چیزی به او نگویدممکن است بهانه اورده و نیاید مادرم قبول کرد و من مشغول اماده کردن مقدمات شدماول به بازار رفتم و یک شلوار استرج چسبان و یک تاپ خریده وخانهبرگشتم حمام کردم و تمام مو های زاید را تراشیدم و منتظر امدنعلی شدم ساعت هفت شب بود که علی امد با شنیدن صدای زنگ چنانقلبم به تپش افتاد که صدای ان را میشنوفتمخیلی سعی کردم خودمرا ارام کنم بعد از دو دقیقه به اعصاب خود مسلط شدم و مدانستماگر حرف یا حرکت خواستی انجام دهم ممکن است تمام کارها را خراب و او از نیت من اگاه گرددسلام علی جون دیروز کجا دررفتیببخشد مریم جون الان در خدمتت هستم هر چه کار داری به خودم بگومن کوچک تو اسباب اثاثیت هستممتعجب شدم از اینکه اون بیشتر از من سعی میکرد اوضاع را عادیجلوه دهدراستش یکم دیر امدی اول شام بخور بعد اگه راست میگی امشب اینجابمون تا فردارنگ علی برگشت یک نگاهی به سراپای من انداخت تازه یادش امدتا به حال من را با یک همچین لباسی ندیده است و خدا میداند توی اون لحظه به چی فکر میکرددر تمام ان مدت بین ما سکوت بود وتلاش میکردم راه حلی پیدا کنمو این بار نیز شیطان به کمکم امدراستش علی جون از دیروز من کلی کار کردم فقط یکی دوتا کارمونده که باشه صبحعلی بدونه انکه حرفی بزند رفت یک متکا و پتو برداشت و منموندم که چکار کنم ناگهان گفتمعلی جون اگه زحمتی نیست این قولنج مرا بگیریچشمان علی برقی زد از جا بلند شد وخیره مرا نگاه کردعلی جون فهمیدی چی گفتمدادش من بلد نیستمکاری نداره من دستم را پشتم جمع میکونم تو مرا بلند کنبدون معطلی پشتم را به علی کردم و منتظر شدم به اتاق من بیایدبه ناگهان گرمی تنش رو پشتم احساس کردمبرای چند لحظه سکوت بین ما برقرار شد من دستانم را به پشت بردمو علی دستانش را به دور سینه هایم حلقه کردو ارام هر دو سینهمرا دردستانش گرفت و فشار ارامی داد که من اه از وجودم برخواستبا اه من او که شهوتی شده بود یک دستش را به ارامی پاییناوردو بین دو پای من گذاشت و من با این کارش به ارش رفتمعلی چکار میکونی &#8230; علی ترا به خدا &#8230;علیوچنان اه و اوهی کردم و در بقلش پیچ و تاب میخوردم که او هرلحظه شهوتی تر میشدعلی ترا به خدا خواهش میکنمعلی مرا به پشت رو تخت انداخت و شلوار را از پایم در اورد یک متکا به زیر شکمم گذاشت جوری که باسن من کاملا بالا امدبا دستانش لومبرهای مرا از هم باز کرد و با زبانش شروعبه تیسیدن سوراخ من کرد زنانی که شوهرانشان این کار را با ایشان کرده باشد میفهمندمن چه میگویم و چه لذتی در این کار استمن به خواستهام رسیده بودمدیگر به جای اینکه بگویم علی جون نکن فقط اه واو میکردمچشمانم را بستم و از موقعییت پیش امده لذت میبردمدر همین گیرودار علی مرا برگرداند و من چشمم به الت بزرگ علیافتاداین بار دست بردم التش را گرفتم و به داخل کوسم هل دادم ودوباره چشمانم بستم وگفتمعلی جون جرم بدهعلی ترا به خداعلیلحظاتی بعد صدای جیغهای شهوت الود ما بود که فضای اتاق را پرکرده بودتا صبح سه بار با هم سکس کردیم و من تلافی این چند سال را در اوردمبعد از ان علی هفته ایی یکی دو بار پیش من میامد تااینکه ازدواج کردحالا دیگر او حاضر نیست پیش من بیاید و مرتب التماس میکندکه ازدواج کنم ولی من نمی توانمبرای من دیگر هیچ کس علی نمی شود</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%86-%d8%aa%d9%88-%db%8c-%d8%aa%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175591</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم حشرفی چه کیر درازی گیرش میاد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Jul 2019 06:59:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آمادگی]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاج]]></category>
		<category><![CDATA[احتیاط]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انفجار]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بادستش]]></category>
		<category><![CDATA[باشهگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بدنبال]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پشیمان]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تعادلم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[حرفایی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستنی]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[دارمگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درموردش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونم]]></category>
		<category><![CDATA[رفتارت]]></category>
		<category><![CDATA[روبروم]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[فراموش]]></category>
		<category><![CDATA[کردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[کردیمو]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کلنجار]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[متفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[موبایلم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتو]]></category>
		<category><![CDATA[موقعییت]]></category>
		<category><![CDATA[موندمو]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدادمو]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میشناختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمو]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینشست]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[وکیرمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چون وضع مالیم طوری نیست فیلم سکسی که به ازدواج فکر کنم تمام خرج خانواده با منه و خودمم مشغول درس دانشگاهمو و بسختی دارم پیش میرم سکسی . با نگار دختر خالم 1 ساله شاه کس رابطه دارم. تا دو ماه پیش فقط دستشو میگرفتمو بعضی وقتا هم بوسه ای از کونی لپش میکردم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چون وضع مالیم طوری نیست فیلم سکسی که به ازدواج فکر کنم تمام</h2>
<p>خرج خانواده با منه و خودمم مشغول درس دانشگاهمو و بسختی دارم پیش میرم سکسی . با نگار دختر خالم 1</p>
<h3>ساله شاه کس رابطه دارم. تا دو ماه پیش فقط دستشو میگرفتمو</h3>
<p>بعضی وقتا هم بوسه ای از کونی لپش میکردم ولی فقط در همین حد و نه بیشتر اما این اواخر ترنم</p>
<h4>چه جنده با لباس پوشیدنش و چه آرایش کردنشو و حرکات</h4>
<p>و حرفاش سعی به تحریک من پستون داشت که کاملا هم موفق شده بود الان وقتی کنارم مینشست طور دیگه ای</p>
<h5>بهش نگاه کوس میکردمو مثلا وقتی باهام حرف میزد من فقط</h5>
<p>به سینه هاش خیره بودم و یا موقع راه رفتن من همش پشت سرش راه میرفتمو محو حرکت ژله وار لمبه های سکس داستان کونش بودم حتی</p>
<h6>موقع خواب هم راحت نبودم و همش تفکر ایران سکس سکس با</h6>
<p>نگار در سرم بود خیلی با خودم کلنجار رفتم که این احساسمو باهاش در میون بذارم یا نه ولی میترسیدم فکر کنه قصدم سوء استفاده ست و برای همیشه از دستش بدم تا چند روز گذشت و تو سینما با هم قرار داشتیم بعد از گپ و گفت معمولی در حالی که دستمو گرفته بود آروم گفت میخوام ی چیزی بهت بگم بابک گفتم:چی شده!گفت:بابک این چند وقته رفتارت خیلی عجیب شدهپرسیدم از چه لحاظ گفت: نمیدونم یجوری شدی وقتی کنارمی تو خودتی و گرفته ای چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟منم موقعیتو مناسب دیدمو گفتم:ترنم راستش این چند وقته یه حسی دارم که تا الان هیچوقت نداشتم ولی نمیتونم بهت بگم.پرسید چرا نمیشه بگی؟! بهم اعتماد نداری گفتم: چرا چرا دارم ولی اصلا موضوع اعتمادنیست ترسم از اینه که تو ناراحت شی یا برنجونمت.گفت: نه بخدا من هیچوقت از تو دلگیر نمیشم عزیزم اگر هم شدم زود فراموش میکنم .گفتم باشه:نگار چند وقته یطور دیگه بهت فکر میکنم .پرسید چطوری یعنی؟! رک گفتم احساس میکنم بهت احتیاج دارم.گفت :تو که منو داری گفتم نه منظورم احتیاج جسمیه نمیدونم چطور بگم یعنی سکس با تو.تا اینو شنید خشکش زد و پکر شد صورتش خیلی نگران شده بود انگار که ترسیده باشه.گفتم : ببخشیدگفت نه الان هیچی نگوبذار درموردش فکر میکنم و جوابشو بهت میدم . اینو گفت و از صندلی بلند شد و رفت.من موندمو پرده سینما و فیلمی که هیچی ازش نفهمیدم.تو خونه تا شب نگاهم به گوشی موبایل بود . ولی خبری نشد نا امید تو رخت خوابم دراز کشیدمو به حرفایی که به نگار زدم فکر میکردم که موبایلم زنگ خورد و پیام داشتم خودش بود.نوشت : من آماده امجواب دادم:آماده؟گفت :آره دیگه. واسه سکس با تو آماده امگفتم : مطمئنی؟گفت آره تنها شرطمم اینه که نمیخوام سکس از جلو داشته باشم با این که میدونم خیلی درد داره ولی از عقب سکس کنیم چون میخوام اگر پشیمان شدی یا یه روزی ازم سیر شدی یه راه برگشتی هم داشته باشی.خیلی تعجب کردم.باورم نمیشد این نگار باشه که اینقد بی پرده راجع به سکس حرف میزنه نگاری که من میشناختم سختگیر تر از این بود که بخواد به این راحتی راجع شیوه سکس بحث کنه!!!جوا ب دادم باشه عزیزم . خیالت راحت باشه من به این سادگیا از دستت نمیدم. گفتم واسه کی آمادگی داری ؟جواب داد هر وقت تو بخوایگفتم پس فردا خوبه؟جواب داد :پس فردا؟ کجا!گفتم : خونه خودمون به مامانم و میگم بچه ها رو ببره خونه عمه اینا چون یه امتحان مهم دارم باید درس بخونم.صبح با مامانم در میون گذاشتم و بعد از کلی سین جیم قبول کرد.و از محل کارمم واسه فردا مرخصی گرفتم و شب با خیال تخت خوابیدم. صبح زود بلند شدمو دوش گرفتم و بهترین لباسامو پوشیدم منتظر شدم. تا اینکه نگار پیام داد که دارم میام.ربع ساعت بعدش رسیدو سلام احوال پرسی کرد و مانتوشو در آورد یه تاپ زرد کاملا سکسی و یه شلوار مشکی پوشیده بود.روی مبل جفت هم نشستیم . پرسیدم به خونواده گفتی میری کجا ؟ گفت دانشگاه دیگه.خندید و گفت استاد درسو شروع کن دیگه تا اینو گفت صبرم لبریز شد وهمونجا روی مبل درازش کردمو خوابیدم روش و شروع به لب گرفتن کردم با تمام وجودم لبای سرخشو میمکیدمو زبونمو توی دهانش پیچ و تاب میدادم چند ثانیه تو همین حالت بودیم که بادستش کیر داغمو از روی شلوارک میمالوند حس خوبی بهم دست داد از این کارش تعادلم از دست دادمو از رو مبل افتادم پایین خواستم بلند شم که نگار خودش اومد .روبروم ایستادو با نگاهی شهوت آلود پاهامو بلند کرد و شلوارک و شرتمو از پام در آوردگفت :منم لخت شم برات عزیزم؟؟تا اینو گفت و دستشو برد طرف زیپ شلوارش منم سریع به زانو نشستم و دستشو گرفتم و گفتم :نه عزیزم این دیگه کار خودمه &#8230;اول شلوار تنگشو در آوردم وبعد با دیدن شورت توری زردی که به کونش چسبیده بود و با تاپش هم ست بود کیرم به مرز انفجار رسوند و بلند شدم و ایستادم خودم پیرهنشو در آورد از پشت بغلش بغلش کردمو سوتینشو هم در آوردم و همزمان که با دست سینه هاشو میمالیدم کیرموهم از روی شرت به کونش میمالوندم دو سه دقیقه این تو این حالت بودم که صدای ناله های پر از شهوت نگار داشت دیوونم میکرد.بی تاب شدم واهسته گفتم آماده ای کونتو پاره کنم؟ گفت من در اختیارت عزیز دلم شرتشو درآوردم و با دست کیرمو به سوراخ کونش و گاهی هم به چاک کسش میمالوندم .آروم گفت بکن توم دیییگه کیر داغتو بکنش تو عزیز دلم میخوای جرم بدی؟&#8230;&#8230;گفتم اینجوری که نمیشه دراز بکش عزیزم.تا من کرمی چیزی پیدا کنمکل کمد و کشابها رو بدنبال کرم گشتم ولی متاسفانه چیزی پیدا نکردمو.ناچار به اشپزخونه رفتمو شیشه روغن زیتونو برداشتم برگشتم پیش نگاربا تعجب گفت: این چیه دیگه !!! روغن زیتون!!قحطی بود اینو اوردی؟؟؟گفتم چه فرقی داره حالا مهم اینه که کونتو چرب کنم دیگهیکم از روغن به سر کیرم زدم کمی هم به سوراخ کون نگار خانوم مالیدم وبا انگشتم سوراخ کونشو مالیدمو انگشتمو اروم اروم کردم تو سوراخ کونش که صداش در اومد:آخ خ خ خ درش بیار جر خوردم آی ی ی یانگشتمو در آوردمو و فکری بسرم زد دوباره روغن ریختم تو دستم و ایندفعه تمام کونشو روغن مالوندم حدسم درست بود الان برجستگی کونش دوچندان شده بود و کونش خیلی سکسی تر و خواستنی شده بود گفت:چکار میکنی تو با کونم زود باش دیگه کارتو کنگفتم چشم عزیزم .زودباش دستات لپای کونتو از هم باز کن که سوراخش گشادترشه همینکارو کرد ولی چون کونش خیلی چرب شده بود هر دفعه که میخواست اینکارو کنه دستش لیز میخورد مجبور شدم با شلوار خودم کون و دستشو پاک کردم و گفتم دوباره امتحان کن ایندفعه قاچ کونش مثل غنچه در حال شکفتن خیلی راحت باز شد کیر مبارکو در سوراخ کونش جا کردمو اروم بسوراخ کون و گاهی هم به چاک کسش میمالوندم اهسته و با احتیاط سرکیرمو کردم تو کونش که شروع به اخ و اوووخ و جیغ واغ های ممتد کرد و مدام میگفت جرم دادی بابک درش بیارپاره شدم گفتم چند لحظه صبر کن عادت میکنی چند لحظه کیرم بدون حرکت تو کونش بود تا ناله هاش کمتر شد و پرسیدم درد داری هنوز؟ گفت اره خیلی کمتر شده درش نیار .منم اروم اروم شروع کردم به عقب جلو کردن کیرم تو باسنش لذتی میبردم که واقعا از بیانش عاجزم من تجربه گایش کسو داشتم ولی سکس از عقب کاملا متفاوت بود گرما و نرمی کون مخصوصا کون طاقچه ای نگار غیر قابل وصفه کیرمو توی باسن نگار پیچ و تاب میدادمو و با شدید تر شدن اه و ناله های عاجزانه نگار منم تندتر تلمبه میزدمو وکیرمو تندتر جابجا میکردم نگار هم دائما با ناله و اروم میگفت تندتر تندتر جرم بده کونمو جر بده و گفتم کیرمو در بیارم بخوری گفت نه دوس ندارم بذار تو کونم بمونه پارم کن عزیزم منم به کردنش ادامه دادم تا توان داشتم محکمتر تلمبه میزدم تا اینکه بی اختیار شدم و همه اب کیرگرممو تو کون خوش تراشش پمپاژکردم و از روش بلند شدم خداحافظی گرمی کردیمو لباساشو تنش کرد لنگان لنگان و با کونی پاره و جر خورده و رفتش بسوی خونه. چاکر شما بابک کیر کبابی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ad%d8%b4%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d9%87-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c-%da%af%db%8c%d8%b1%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">175005</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر خوشگل و ناز خوب کرده میشه و هم زمان با دوربین حرف میزنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 May 2019 08:21:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطمینان]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراف]]></category>
		<category><![CDATA[اعتماد]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[العاده]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقالی]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختمش]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندامش]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتاش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتای]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینجام”]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگردی]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[پارسال]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پایینتر]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرستار]]></category>
		<category><![CDATA[پرسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهنم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشونیش]]></category>
		<category><![CDATA[تحویلش]]></category>
		<category><![CDATA[تختشون]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[جذابتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چرخیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[چندسال]]></category>
		<category><![CDATA[چندساله]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[حرفهاش]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خوشمزه]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومده]]></category>
		<category><![CDATA[دربیار]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوزاریم]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[روبوسی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیم]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زیرپوش]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان]]></category>
		<category><![CDATA[سالهاست]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شیرموز]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[طولانی]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقتم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[قلمبگی]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کردمیه]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کون گنده]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[گفتم:”من]]></category>
		<category><![CDATA[لباساتو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[ماجرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مادرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[ماموریت]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[ممنونم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعییت]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[موهامو]]></category>
		<category><![CDATA[میادبهش]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میدونی]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[مینداختم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[میومده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[نخورده]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمایان]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونه]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخورد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونست]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نیشگون]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[توی یک سازمان بزرگ دولتیه فیلم سکسی و ماهی یکی دوتا ماموریت داخلی یا خارجی داره و خیلی هم گرفتاره. از اون قدیمیهاست و اهل حال. بخاطر سکسی موقعییت شغلیش نمیتونه که هر کاریی دلش شاه کس می خواد بکنه ولی بعد از اینکه کاملا به من اطمینان پیدا کرد، هر از کونی گاهی براشون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>توی یک سازمان بزرگ دولتیه فیلم سکسی و ماهی یکی دوتا ماموریت داخلی</h2>
<p>یا خارجی داره و خیلی هم گرفتاره. از اون قدیمیهاست و اهل حال. بخاطر سکسی موقعییت شغلیش نمیتونه که هر کاریی</p>
<h3>دلش شاه کس می خواد بکنه ولی بعد از اینکه کاملا به</h3>
<p>من اطمینان پیدا کرد، هر از کونی گاهی براشون مشروب می بردم و اونها هم دیگه به یاد قدیما، خلاصه لبی</p>
<h4>تر جنده می کردند. 2 سال پیش همسرم که خیلی دوستش</h4>
<p>داشم، تو یه تصادف شدید فوت پستون کرد. بخاطر علاقه شدیدی که به همسرم و خانواده اش داششتم، تصمیم گرفتم دیگه</p>
<h5>ازدواج نکنم کوس و برای دخترم یه پرستار گرفتم که صبح</h5>
<p>میاد پیشش و تا 8 شب دائم باهاش بازی می کنه، شعر می خونه، بچه رو می بره بیرون و خیلی هم سکس داستان با هم خوبند.من</p>
<h6>و دخترم ماهی دو بار به خونه پدرزنم ایران سکس سر می</h6>
<p>زدیم. آخه اونها هم نوه شون رو خیلی دوست دارن و یک اتاق پر از وسایل بازی براش درست کردند که هروقت می ریم اونجا سرگرم باشه. ما هم اونها رو خیلی دوست داریم و دو سه هفته که نمی دیدیمشون، واقعا دلمون براشون تنگ می شد. ماجرایی که می گم مربوط به پارسال زمستونه. اون روز مادرزنم زنگ زد و بعد از احوالپرسی گفت که شب بریم خونشون. من هم قبول کردم. ما رفتیم خونشون. نمیدونستم که پدرزنم خونه نیست. وقتی فهمیدم تعجب کردم. آخه هر وقت که میرفت مسافرت، وقتی من زنگ می زدم که حالشونو بپرسم، می گفت که اون نیست و من هم سعی می کردم که وقتی برم که اون هم باشه. همیشه جلوی من راحت بود و معولا با شلوار و تی شرت یا دامن و تی شرت می گشت. من هم که اصلا تو این فکرها نبودم. یه خواهر زن هم دارم که تازه ازدواج کرده. زمان مجردیش، حتی با هم تنهایی مسافرت هم رفته بودییم ولی یک بار هم تو نخش نبودم و به این چیزها فکر نمی کردم. سرم به کار خودم بود. اونها هم همیشه به من اعتماد کامل دارند. تا اینکه اون شب دیدم که یه دامن کوتاه و یه تاپ سفید پوشیده که بالای سینه هاش و خط وسطش کاملا پیدا بود. طبق معمول بعد از سلام رفتم برای روبوسی ولی این بار بیشتر از همیشه طولش داد و درضمن یه کمی هم منو به سینه هاش فشار داد و گفت که خیلی دلش برامون تنگ شده. یه کمی تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم و رفتم نشستم. دخترم هم که طبق معمول رفت به اتاقش و سرگرم شد. از پدرزنم پرسیدم، گفت ماموریته.یه میز شیشه ای 4 نفره کنار هال داشتند که همیشه روی اون مشروب می خوردیم. زود بساط رو آماده کرد و منو دعوت کرد که بریزم. همیشه من براشون می ریختم و می گفتند بدون من نمی خورند. رومیزی توری که همیشه روی میز بود، نبودش. گفت کثیف شده بود انداخته که بشوره. نشستیم و من ریختم. بلند شد رفت دستمال آورد و دوباره نشست. جوری پاهاشو زیر میز شیشه ای تکون میداد که من کاملا حواسم بهشون جمع شد. دامنش تا روی رونش رفته بود عقب و پاهاشو آروم به هم می مالید. هر از گاهی هم به پای من می زد. دو تا پک کوچیک خوردیم و من جای پدرزنم رو هم خالی کردم. انگار که یه کمی گرمش شده باشه، یه دستمال برداشت کشید به پیشونیش و بعدش هم بالای سینه هاش و در همین حین تاپشو داد پایینتر. کرست نداشت و یه کمی از قهوه ای نوک سینه اش هم معلوم شده بود. منم دیگه حالا به کاراش با دقت نگاه می کردم ولی هنوز هم فکر نمی کردم که امشب قراره چه اتفاقی بیفته.سه چهار تا دیگه هم خوردیم و دیگه کم کم پاهای منو با پاهاش می مالید. چند بار هم پاهاشو باز کرد که دیگه دامنش کلا رفت بالا و شورتش و تپلی کوسش نمایان شد. منم دیگه داشت دوزاریم می افتاد ولی هنوز هم دلم نمی خواست رابطه مون به اینجاها بکشه. دیگه حسابی هر دومون داغ شده بودیم که گفت: خیلی حالم خوشه. کاش یه نفر الان بود که مشت و مالم میداد. سه سال پیش که پادرد و کمر درد گرفته بود، من براش ماساژ داده بودم. این کار رو خیلی خوب بلد بودم و زنم ازم خواسته بود که مامانش رو ماساژ بدم. بعد از اون کم کم خوب شده بود و ورزش رو شروع کرده بود. هر روز ورزش می کرد و اندامش خیلی قشنگ شده بود. قدش 170 و وزنش 60 کیلو بود. سینه هاش سایز 75 و خیلی خوش فرم بودند. باسنش هم قشنگ بود و با اینکه 47 ساشه، آدم فکر می کنه 38 سالش هم نیست. خیلی به خودش می رسید. رفت رو کاناپه ولو شد و خمار نگاهم کرد و لبخند زد. فهمیدم که باید ماساژ بدم. از انگشتای پاش شروع کردم و خیلی آروم اومدم بالا.گفتم روغن بدن دارید؟ جاشو بهم گفت و آوردم. حالا پشت پاهاشو چرب کردم و دوباره ماساژ دادم. تا پشت زانو و پایین رونش 7-8 دقیقه طول کشید. به دامنش رسیدم و یه کمی هم انگشتام رو زیر اون چرخوندم که خودش دامنشو برد بالا تا روی کونش. باز هم شرت سفیدش معلوم شد و کوسش که کاملا باد کرده بود و قلمبه شده بود. ماساژ دادم و تا نزدیک شورتش رفتم بالا. بعد دامنش رو دادم پایین. یه کم تاپشو دادم بالا و کمرشو چرب کردم و شروع کردم. گفت می ترسم تاپ و دامنم چرب بشه. لطفا درشون بیار. منم تو همون حال مستی، آروم درشون آوردم و کمرشو کامل مالیدم. تازه کم کم داشتم از این کار لذت می بردم. دوباره برگشتم رو به پایین تا به شرتش رسیدم. چند سانت دادمش پایین که چرب نشه که خودشو داد بالا و گفت اونم دربیارم.با یه کمی خجالت درش آوردم و کونش رو هم چرب کردم و ماساژ دادن. آروم ناله می کرد و همش می گفت: جان، الان رو هوام. خیلی حالم خوشه و …. داشتم میومدم پایین به سمت رونش که لای پاشو باز کرد و منم اطراف سوراخ کونش و دور قلمبگی کوسش رو می مالیدم که دیدم یه کمی کوسش خیس شد. منم آروم انگشتم رو کنار چاک کوسش کشیدم و اونم یه آه ناز کشید. شروع کردم به مالیدن کوسش و دست چپم رو هم از روی کمرش آروم آوردم به سمت سینه هاش و کنار سینه اش رو می مالیدم. یه کمی سینه اش رو داد بالا که دستم بره زیر سینه اش. منم همین کار رو کردم و سینه اش رو گرفتم. اونم یه دفعه دستش رو روی دست من گذاشت و آروم آوردش سمت سینه ام و بعد رفت پایین تا شلوارم. کیرم سیخ شده بود و از زیر شلوار پارچه ای تابلو زده بود بیرون. خودمو بطرفش بردم و اون کیرمو گرفت. گفت: جون. کاش این مال من بود. با خجالت گفتم: شما که صاحب داری زری جون. (همیشه زری جون صداش می کردم) گفت: صاحبی که ماهی یه بار هم به زور لختم می کنه که صاحب نیست.بعدها فهمیدم که مادرزنم یه زن فوق العاده حشریه و شوهرش سرد. ولی سالهاست که همینطوری ساخته. واقعا به شوهرش خیانت نکرده بوده ولی اون سال که من برای کمر دردش ماساژش میدادم ، از ماساژ من لذت می برده و دوست داشته که یه روز با ماساژ لختش کنم. حالا هم بعد از دو ماه بدون سکس، دیگه نتونسته جلوی خودش رو بگیره. منم که دیگه هم داشتم حشری می شدم و هم تو حال خودم نبودم، گفتم اشکال نداره زری جون، تا باشه از این جور کمبودها باشه، اگه بخوایی من برات جبران کنم. برگشت رو به من، به پشت خوابید و با لبخند گفت: پس زود لباساتو دربیار. گفتم: آخه دخترم اگه بیاد و ما رو ببینه چی؟ بهش می گم امشب اینجا می مونیم. خیلی هم خوشحال میشه. وقتی خوابید من در خدمتم.گفت: خودت میدونی که اون تا موقع رفتن از اون اتاق بیرون نمیاد. تازه، من تا موقع خواب از دوری کیرت می میرم. ولی من قبول نکردم. اصلا نمیتونستم تصور کنم که مادرزنم داره این حرفا رو میزنه. یه کم بدنشو از بالا تا پایین بوسیدم. به کوسش که رسیدم سرم رو با دستش فشار داد روش. منم یه کم مکث کردم و لیسیدمش. اونم کیرمو با دستش از روی شلوار می مالید. حسابی داشت کیف می کرد. می گفت: جوووون، بخورش، همش مال خودته، … و بعد از حدود دو دقیقه یه آه بلند کشید و ساکت شد. ارضا شده بود. منو کشید طرف خودش که بخوابم روش. ولی من بوسیدمش و سرم رو گذاشتم رو سینه اش. بعد از چند دقیقه یه کم حال اومد و منم یه دستمال براش آوردم و اطراف کوسش رو تمیز کردم. ازم تشکر کرد و گفت که تا حالا شوهرش کوسش رو نخورده بوده. کمکش کردم لباسشو پوشید و رفت آشپزخونه برای آماده کردن شام. منم رفتم به دخترم سر بزنم که غرق بازی بود و نمیدونست که باباش از امشب دیگه یه جور دیگه به زری جون نگاه می کنه. خیلی زود شام رو خوردیم و دخترم هم ساعت 10 خوابید. گذاشتمش تو تختش و داشتم پتو مینداختم روش که دیدم زری جون از پشت چسبید بهم و کیرمو گرفت و گفت: زود باش دیگه دارم می میرم. آرش جونمو می خوام.یه لباس خواب خیلی نازک پوشیده بود. شورت و کرست صورتی هم که تازه پوشیده بود از زیرش پیدا بود. پتو رو انداختم رو دخترم و گفتم بریم عزیزم، همش تا صبح مال خودته. اتاق خواب و تختشون رو آماده کرده بود و یه چراغ خیلی کم نور روشن بود. اول ایستاده بغلم کرد. به هم لبخند زدیم و شروع کرد به لب گرفتن. زبونش رو روی لبای من می چرخوند. خیلی لذت می بردم. تو همون حال، آروم دکمه های پیراهنم رو باز کرد و اونو درآورد. دستش رو از زیر زیرپوشم برد تو و کمرم رو می مالید. منم کمرش و کونش رو می مالیدم. کمربند و زیپ شلوارم رو هم باز کرد. شلوارم افتاد پایین و دستش رو از پشت کرد تو شرتم و کونم رو مالید. زیرپوش و شورتم رو هم کم کم درآورد و برای اولین بار من لخت با یه کیر راست جلوی مادر زنم بودم. رفت پایین، کیرم رو با دستش گرفت و آروم به نوکش زبون زد. خیلی با حرارت و قشنگ تخمام و کیرمو می خورد و باهاشون بازی می کرد. منم موهاشو نوازش می کردم. آه و اوه من دراومده بود و گفت که باز هم برای اولین باره که درست و حسابی داره کیر می خوره.شوهرش نمیذاره کیرشو بخوره. چون تا کیرش می رفته تو دهن زری جون، آبش میومده و دیگه چیزی برای کوس زری جون نمیمونده. شوهرش حق داشت. انصافا خیلی قشنگ ساک می زد. بغلش کردم و انداختمش رو تخت. خودمم کنار تخت نشستم. از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن. می خوردم و میومدم بالا و لباس خوابش رو میدادم بالاتر. به شورتش رسیدم. بوسیدمش. چه بویی داشت. آروم درش آوردم و شروع کرم به خوردن کوسش. آروم آه می کشید. پاهاشو باز کرده بود. می کفت: جوووووون … بخورش … زودباش … همشو بخور … زبونم رو تا ته می کردم توش و درمی آوردم. با انگشتم هم با سوراخ کونش ور می رفتم و با یه دستم هم با سینه هاش بازی می کردم.یه کمی رفتم طرفش. کیرمو گرفت تو دستش و بازی کرد و منم دیگه حسابی داشتم کوسشو می خوردم. صداش بلند شده بود و بعد از چند دقیقه ارضا شد. بی حس شد. رفتم خوابیدم روش. اما پایین. سینه ام رو کوسش بود. شکمش رو بوسیدم. منو گرفت فشار داد به خودش. منم آروم دلش رو می بوسیدم و می لیسیدم. با انگشتم کرستش رو دادم بالا و خودمو کشیدم بالاتر. شروع کردم به خوردن سینه هاش. یه کمی با هم چرخیدیم. کرستش رو از پشت باز کردم و با لباس خوابش با هم درآوردم. حالا دیگه کاملا روش بودم و از هم لب می گرفتیم. کیرم لای پاش بود و با تکونهای اون روی کوسش بالا و پایین می رفت و با دستش هم محکم منو فشار میداد. بعد از دو سه دقیقه، پاهاشو باز کرد و گفت: “حالا بکن تو کوسم. تا ته بکن” کیرمو گذاشتم رو کوسش یه کم مالوندم. اومدم که یه ذره بکنم تو و یواش یواش تا ته برم که با پاهاش محکم منو هل داد جلو و با یه ضربه تا ته رفت تو کوسش. یه داد کشید. آخه هرچی باشه به گفته خودش کیر من دو برابر شوهرش بود و داشت جر می خورد. اومدم بیارم بیرون. نذاشت و گفت: “آرش جون منو بکن … محکم بکن … جرم بده …. کوسمو پاره کن …” منم دیگه حالی به حالی شده بودم و شروع کردم به تلمبه زدن. از لذت داشت می مرد. همش با التماس می گفت که بیشتر پاره اش کنم. منم همین کارو می کردم. با ناخنهاش پشتم رو چنگ می زد و دو سه بار هم گازم گرفت. بعد از چند دقیقه، احساس کردم آبم داره میاد.بهش گفتم. درآوردش بیرون. فکر کردم برای اینه که تو کوسش نریزه. ولی گفت: “حالا زوده. با این کیر خیلی کار دارم” یه نیشگون کوچیک از سر کیرم گرفت. دردم اومد. احساس کردم یه کم کیرم می خواد بخوابه که گفت: “حالا از پشت بکن تو کوسم” منم یه چشم خوشگل بهش گفتم. رو تخت چهاردست و پا شد و یه کمی پاهاشو از هم باز کرد. سر کیرمو از پشت گذاشتم رو سوراخ کوسش. با یه فشار کوچیک نصفش رفت تو و با چند تا حرکت تا ته دادم تو. خودش هم مرتب عقب و جلو می کرد. آروم خم شدم روش و با دست راستم بالای کوسشو می مالیدم و با دست چپم سینه هاشو. داد و هوار می کرد و همش قربون صدقه کیر من می رفت و می گفت: “دارم به آرش جونم کوس می دم … کیر خوشگل آرش جونم داره کوسمو جر می ده … جووووووون …. کوس زری عاشق کیرته … محکم بکن … ” اعتراف می کنم که دیگه داشتم کم می آوردم. آخه تکونهاش و حرفهاش خیلی حشریم می کرد و بعد از دو سه دقیقه باز احساس کردم آبم داره میاد. گفتم می خوام بخوابم. منو به پشت خوابوند. تو این فاصله خودم یه نیشگون دیگه از کیرم گرفتم و اونم فهمید و خندید.نشست رو کیرم و بالا و پایین رفت. منم سینه هاشو می مالیدم و هر دومون آه و اوه می کردیم. باز هم قربون صدقه کیرم رفت و همون حرفا رو میزد. بعد از دو دقیقه که دیگه داشتم می ترکیدم بهش گفتم آبم داره میاد. خوابید روم گفت: “همشو بریز تو کوسم. لوله هامو بستم” منم از خدا خواسته، محکم بغلش کردمو با فشار تمام آبمو ریختم تو کوسش. اونم به خودش می پیچید و بعد بیحال شد. فهمیدم که اونم ارضا شده و بدون هیچ حرف و حرکتی یکی دو قیقه همدیگه رو فقط بغل کردیم. تو آسمون بودم. واقعا تو عمرم همچین سکسی نکرده بودم. لبم رو که بوسید به خودم اومدم. منم بوسیدمش. همونجوری که همدیگه رو بغل کرده بودییم، چرخیدیم و به پهلو خوابیدیم. موهامو نوازش کرد و گفت: “حسرت یه سکس با لذت تو تمام این سالها به دلم مونده بود ولی تو امشب منو به آرزوم رسوندی. ازت ممنونم” گفتم: “منم ازت ممنونم زری جون. میدونی که منم مدتهاسکس نداشتم. ولی امشب تو زندگیم رو عوض کردی” گفت:” آرش جون، کاش می شد هرشب با هم باشیم. میدونی که خیلی دوستت داشتم. حالا دیگه عاشقتم. قول بده هر وقت که موقعیت مناسب بود، شب مال من باشی. منم موهاشو ماساژ میدادم ودیگه با پررویی گفتم: “آخه زری قشنگم، قربون لب و سینه های قشنگت برم، مگه می تونم بگم نه؟ چرا تا حالا بهم نگفته بودی؟ منم مثل تو همیشه حشرم ولی فقط ماهی یکی دوبار با جق زدن خودمو خالی می کردم.” گفت: “نمیدونی که منم چند ساله که به یاد تو شبهای تنهایی، با خودم ور میرم و خودمو ارضا می کنم. ولی از این به بعد، فقط تو کوس من خالیش کن. حیفه به خدا” منم بوسیدمش و خندیدیم. بهش قول دادم که در فرصتهای مناسب با هم باشیم. خیلی خسته بودم. کم کم با نوازشش تو بغلش خوابم برد.نزدیک شش صبح بود که طبق عادت بیدار شدم. زری جون کنارم خوابیده بود. شرت و کرستش رو پوشیده بود و یه دستش رو سینه ام بود. اومدم آروم برش دارم و برم حموم. بیدار شد. گفتم: “ببخشید عسلم. من میرم یه دوش بگیرم. با عشوه گفت: “تنهایی میری؟” گفتم: “اگه زری جونمم بیاد که دیگه خیلی عالیه” زود بلند شد و منم یه شرت پام کردم. رفتیم طرف حموم. یه شورت و حوله از کمد شوهرش برام آورد و برای خودش هم یه حوله آورد. رفتیم تو و دوباره لب و سینه و کوس خوردن من شروع شد. حالا تو نور بدنشو میدیدم. واقعا بهش نمیخورد 47 سالش باشه. بدن ورزشکاریش رو سانت به سانت خوردم و مالیدم و اونم لذت می برد. بعد من ایستادم و اون برام ساک زد. انگار این دفعه برام جذابتر شده بود. وان هم دیگه پر از آب و کف شده بود و با هم رفتیم توش. اول من به پشت خوابیدم و اونم اومد پشت به من خوابید رو من. کیرم لای پاش سیخ بود و خودشو بالا و پایین می کرد. منم گردنشو می خوردمو سینه هاشو می مالیدم و اونم باز قربون صدقه ام میرفت. یک ساعتی اون تو مشغول بودیم و چند مدل عوض کردیم. یکبار وسط کار ارضا شد و آخر هم باز با هم ارضا شدیم. باز هم خواست که آب کیرم رو تو کوسش خالی کنم. وقتی آبم داشت میومد، گفت: “جوووووون … آتیشم می زنه … آبت خیلی داغه … کیرتم کوسمو می سوزونه …. بریز توش .. کوسمو پر کن … ” و منم با فشار ریختم توش و باز هم بیحال افتادیم. بعد از چند دقیقه بلند شدیم و خودمون رو شستیم. در تمام مدت شستن باز هم به من می چسبید و قربون کیرم می رفت. کیرم دوباره سیخ شده بود و می خواست دوباره برام ساک بزنه. گفتم: “زری جون، کم بخور، همیشه بخور” خندید و گفت: “آخه من تا شب که دوباره برگردی میمیرم” با تعجب گفتم: “مگه من امشبم اینجام؟” گفت: “از این به بعد نمی خوام هیچ شبی تنها باشم. هر وقت شوهرم رفت مسافرت، تو باید شوهرم بشی” خندیدم و گفتم:”من باید دعا کنم که یه موقع به شوهرت ماموریت چند هفته ای ندن وگرنه کمر من دیگه صاف نمیشه” خندید و گفت: “کاش یه انتقالی چندساله بهش بدن که خیالم راحت باشه تا چندسال هرشب کیرتو می کنی تو کوس من دوباره چسبید بهم و کیرم رفت لای پاهاش. میدونست چیکار کنه که دوباره حشری بشم و شدم و یه بار دیگه تا دسته کردم تو کوسش و باز هم ریختم تو کوسش. دیگه داشت دیرم می شد. یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون. تا من سشوار کنم و لباس بپوشم، صبحونه رو آماده کرده بود. عسل و شیرموز و خامه و کره و … همون حوله فقط تنش بود. گفتم: “چه خبره بابا؟” گفت: “بخور عزیز دلم. تو باید جون داشته باشی. نمی خوام به این زودیها از کمر بیفتی” نشستم که بخورم. اومد کنارم و منو بوسید و نشست روی پام. سینه هاش پیدا بود و حوله هم تا رونش رفته بود کنار. یه لقمه برام درست کرد. اومد بذاره تو دهنم. ازش گرفتم و مالیدمش به سینه هاش و گفتم: “حالا خوشمزه شد.” خندید و سینه هاش رو به صورتم فشار داد. گفت: “همش مال خودته عزیزم” منم بوسیدمش و چندتا لقمه دیگه هم با همین حرفها خوردیم. می خواستم وسایل دخترم رو که خواب بود جمع کنم و همونطوری تو خواب ببرمش تو ماشین که زری اومد و گفت: “بذار اینجا باشه” گفتم: “می دونی که پرستارش هر روز 8 صبح میاد تحویلش می گیره.” گفت: “زنگ بزن بگو امروز نیاد. امروز من میشم پرستارش. تازه، امشبم می خوای بیایی دیگه. نه؟” خندیدم و گفتم: “باشه عزیز دلم. تا شب دخترم پیشت باشه. شب تا صبح هم خودم پیشتم.” یه لب طولانی گرفت و من رفتم. موقع رفتن همش می گفت که مواظب خودم باشم و شب زود برم خونشون. از اون شب، تقریبا ماهی 5-6 شب که تنهاست خونه اشون هستم و همه مدل سکس با هم داشتیم. حتی کونش رو که آکبند مونده بود بهم هدیه کرد. من تا حالا کون نکرده بودم. یه روز صبح تو حموم ازم خواست که امتحان کنیم و من لذت این هدیه جدیدش رو تا حالا چند بار بردم. جالبه که پدرزنم هم میگه که دیگه به مسافرتهای من هم عادت کرده و دیگه غر نمیزنه که چرا اینقدر ماموریت میرم. !!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%88-%d9%87%d9%85-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">173816</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 26/37 queries in 0.124 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-08 04:32:01 by W3 Total Cache
-->