<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>موندیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c%d9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 14 Mar 2024 12:46:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.1</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>موندیم &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>این دختران قابل گایده شدن هستن و عاشق رقص و آواز</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Dec 2019 06:35:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختیم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدبعد]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینکار]]></category>
		<category><![CDATA[باجناقم]]></category>
		<category><![CDATA[بببینم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخواین]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بیایین]]></category>
		<category><![CDATA[پستونات]]></category>
		<category><![CDATA[پستونای]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونهای]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتاییمون‬]]></category>
		<category><![CDATA[حمومرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرت]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرزنم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دیروقت]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنیه]]></category>
		<category><![CDATA[ریختیم]]></category>
		<category><![CDATA[سرکیرم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدن]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[کنارمون]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[موافقت]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیت]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میترکه‬]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نامزدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[نیستیم]]></category>
		<category><![CDATA[هرجوری]]></category>
		<category><![CDATA[هرچهار]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[وحشیانه]]></category>
		<category><![CDATA[یکنواخت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فیلم سکسی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو</h2>
<p>دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در سکسی این میان داشت. اون از اول</p>
<h3>دوستی شاه کس ما رو می دونست و به ما کمک می</h3>
<p>کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و کونی با هم باشیم.خونه یکی از دوستاشو بعضی از وقتا برامون خلوت می کرد تا</p>
<h4>ما جنده دوتا با هم باشیم. البته وقتی فهمید ما دو</h4>
<p>تا کار رو تموم کردیم دیگه پستون اینکار رو نکرد. اخه خیلی ترسیده بود خواهرش (زنم ) حامله بشه. البته اون</p>
<h5>شب رو کوس هیچ وقت از یادم نمی ره. یک سکس</h5>
<p>واقعی داشتیم خلاصه ما دو تا با هم ازدواج کردیم.روزها داشت می گذشت و ما دوتا بیشتر روز ها به خونه باجناقم سکس داستان می رفتیم و</p>
<h6>با اونا بودیم. کمی در مورد خانواده زنم ایران سکس بگم. خواهر</h6>
<p>و خودش و مادرش از خانواده های با فرهنگ بودن.هیچ احساس رودرواسی از هم ندارن. خواهر زنم همیشه پیشم با دامن کوتاه و سینه باز هستش. البته شوهرش از اون فهمیده هاس ادم روشنیه. زیاد اهل بسته بودن و اینا نیست. منم به زنم گفتم قبلا هرجوری تو خونه بودی اونجوری باش و اونم مثل خواهرش سروسینه و پاهاش جلوی باجناقم باز هستش بعضی وقتها دیدم که باجاناقم داره از روی شهوت نیگاه می کنه.یه شب تا دیروقت خونه باجاناقم بودیم داشتیم فیلم می دیدیم فیلمه کمی باز بود تقربیا نیمه بود هر چهارتامون بدجوری شهوتی شده بودیم.نصف شب شده بود می خواستیم که بخوابیم یهو گفتم بایید با هم اینجا بخوابیم. همین که اینوگفتم نگو همگی منتظر این برنامه بودن موافقت کردن. دوتا پتو انداختیم زمین و دوتا لحاف هم آوردیم و خواستیم بخوابیم.شهوت داشت تو اتاق موج می زد. خواهر زنم طوری نشسته بود که دستش رو گذاشته بود روی کیر شوهرش و شوهرش هم با دستش کونش رو بازی می داد. زنم این موقعیت رو بهم نشون داد. من کیرم باد کرده بود رفتیم آشپزخونه و وحشیانه همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. بهش گفتم کاش می شد امشب با هم سکس داشتیم گفتش چطوری ؟ گفتم میشه با اونا و پیش اونا این کار رو بکنیم. با تعجب گفت مگه میشه ؟ گفتم چرا نشه می دونم اونام این رو می خوان. باید یه جوری این موضوع را باز کنیم. گفتم که من نقشه اش رو کشیدم. خلاصه رفتیم پیش اونا.من شبها عادت دارم فقط با یه شورت بخوابم بعضی از وقتها اونو هم در می اروم.رفتم زیر لحاف و شروع کردم لباس هامو در اوردن. زنم هم متوجه این موضوع شد. خندید و گفت عزیزم تو خونه خودمون نیستیم هابواشکی گفتم زیر لحاف تو این تاریکی کی می فهمه. مطمئن بودم که اون دوتا متوجه این موضوع بودن. زنم هم پیرهنشو در اورد و با یه کرست منو بغل کرد. ما بی خیال نقشه شدیم شروع کردیم با هم حال کردن. یهو باجناقم گفت ببینم شما دارین چکار می کنید لحاف رو بلند کردم و گفتم هیچ داریم بهم قصه می گیم. گفتش به ما هم بگین.با خودم گفتم دیگه جای خجالت کشیدن نیست بهش گفتم بیایین با هم راحت باشیم می دونیم که هر چهارتاییمون چقدر دلمون می خواد با هم این کار رو بکنیم پس بیایید از هم خجالت نکشیم.باجناقم گفت : من از خدا می خوام. خواهر زنم یه صدای شهوتناکی کرد و گفت عزیزم بیا بغلم.شوهرش رو بغل کرد. باجناقم گفت فقط یه شرط داره. گفتم چه شرطی؟گفتم بیایین فقط با همسرهای خودمون فقط باشیم با دیگری کاری نداشته باشیم. با هم گفتیم باشه. خلاصه اروم کارها شروع شد. زنم شلوارش رو در آورد با شرت وکرست افتاد بغلم. من هم که با شرت بودم کرست زنم رو کمی دادم پایین نوک پستونش اومد بیرون. داشتم می خوردم یهو دیدم صدای اونا بلند شد برگشتیم دیدم خواهر زنم کیر شوهرش رو گرفته و داره براش ساک می زنه. باجناقم لخت شده بود از سرعت عمل اونا تعجب کردم. از این که با یه زوج دیگه داشتیم سکس می کردیم بدجوری تحریک شده بود برگشتم سراغ زنم کرست و شرتش رو در اوردم و اون هم شرت منو در اورد به حالت 69 قرارگرفتیم. مال همدیگر رو شروع کردیم خوردن.وسط کار برگشتم دیدم خواهرزنم لخت شده. یه بدن سکسی کامل بدون هیچ گونه نقصی پستونهای گرد و برچسته و یه کس طلایی. گفتم که باید اونو هم بکنم. برگشتم و به زنم گفنم بیا کار اصلی رو بکنیم اون هم قبول کرد. خوابید و پاهاش رو باز کرد از کسش داشت اب شهوت می اومد کیرم رو دستم گرفتم خواستم برم روش که خواهرش یهو اومد گفت می خوام بببینم کیرت چطور کس خواهرم رو می خواهد تصاحب کنه. گفتم بیا و ببین باجناقم هم اومد خلاصه اروم سرکیرم رو گذاشتم جلوی کس زنم اون دوتا هم خم شده بودن وداشتن اونو می دیدن که اروم کیرم رو فشار دادم دیدم خیلی خیلی اروم لغزید رفت تو همین که تمامش رفت تو زنم لرزید فهمیدم گه بخاطر دیدن اونا زود ارضا شده خلاصه داشتم با تمام وجود عقب وجلو می کردم اونا هم رفتم بغل هم. ابم داشت می اومد گفتم حیفه یه لحظه دیدم اونا هم می خوان کار رو تموم کنن. به زنم گفتم ما هم بریم مال اونا رو نگاه کنیم. گفت باشه. بلند شدیم رفتیم کنار اونا دیدم کس خواهرزنم داره از شهوت میترکه. باجناقم کیرشو گرفته دستش می خواد بکنه اون تو. رفتم جلو کمی از اب دهنم رو زدم به کیرش. این کارم باعث شد خواهرزنم بلرزه. داد زد : زود باش کیر تو بذار تو دارم می میرم تا ته بکن. جلو خواهرم من بکن بعدش گفت خواهر سکسی من بیا ببین چطور کسم می خواد باز شه. خلاصه باجناقم هم نامردی نکرد و کیرش و تا ته گذاشت تو کسش. هردو تاشون داشتن داد می زدن. ما هم کنار اونا شروع کردیم به کار. هر دوتا جفت داشتیم یکنواخت کار می کردیم داشت ابم می اومد داد زدم دارم می ام زنم گفت همشو بریز تو خواهرش هم گفت تو هم بریز تو ما دوتا هرچی اب داشتیم ریختیم تو کس زنامون.هرچهارتامون سست شده بودیم. گفتیم بریم حموم.رفتیم حموم. تصمیم گرفتیم همه با هم همدیگر رو بغل کنیم. وقتی بدن خواهرزنم رو گرفتم کیرم بلند شد. شوهرش گفت اوهوی چه خبره؟گفتم مگه تو حالت بهتر از منه همه خندیم اخه کیرش تو دست زنم راست شده بود و داشت با اون بازی می کرد.خواهرزنم گفت یه چیزی بگم من دوست دارم جفت ها عوض بشه. موندیم چه بگیم زنم گفت راست میگه من هم می خوام. من هم گفتم راستش رو بخواین من هم می خوام. باجناقم هم قبول کرد تو همون حموم شروع کردیم به کار. خواهرزنم چقدر شهوتی بود. زنم تو بغل باجناقم داشت از شهوت می مرد. سرو صدایی می کرد که تعجب کردم. پستونهای خواهرزنم رو شروع کردم به خوردن. زنم داشت کیر باجناقم رو می خورد.گفتم بریم اتاق او<br />
مدیم بیرون و همدیگر رو خشک کردیم و کار رو ادامه دادیم. وسط کار دیدم زنم پاهاش رو دور کمر باجناقم قفل کرد و اون داره تلمبه میزنه. با دیدن این وضعیت ما دو تا بیشتر شهوتی شده چنان کیرم را ته کردم تو کس خواهرزنم که داشت بال بال میزد. گفتم می خوام ابم رو بریزم رو پستونات. گفت بیا بیا همین که کیرم رو در اوردم چنان اب منی رو پاشید رو صورتش که از خودم تعجب کردم. باجناقم هم خودش رو شکم زنم خالی کرده بود. خلاصه هرچهار تامون سست افتادیم کنار هم بوی عرق و شهوت می اومد.بعد از یه ساعت بلند شدم دیدم اونا خوابیدن. رفتم دستشویی و اومدم و خواهرزنم رو بیدار کردم و اون هم بعد از دستشویی اومد و ما باز هم شروع کردیم. با صدای تلمبه زدن ما اوناهم بیدار شدن. زنم داشت تعجب می کرد گفت خوبه افرین چشم رو دور دیدی گفتم برای بار اخر می خوام خواهرت رو بکنم. توهم بیا ببین خلاصه زنم کنارمون نشست و کردن خواهرش رو نگاه می کرد و پستونای خواهرش رو لیس می زد. و از پشت باجناقم داشت کسش رو می گایید.بعداز نیم ساعت دیگه از هرچی کس وکیر بود خسته شدیم. خوابیدیم.صبح دیدم خواهرزنم لخت داره تو اشپزخونه صبحانه درست می کنه. زنم هم لخت کنارم خوابیده بود. همه بلند شدیم. خواستیم لباس بپوشیم بهم نگاه کردیم وهمگی با هم خندیدیم چون لباس پوشیدن دیگه معنی نداشت. تا عصر که اونجا بودیم چندین بار با هم سکس کردیم دیگه این مسئله بین ما حل شد ولی اینو هم بگم تا الان هم با هم هستیم ولی هیچ وقت تنهایی با زنای هم کاری نکردیم چون قول دادیم که فقط وقتی با هم چمع باشیم از این کار ها بکنیم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%a8%d9%84-%da%af%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177678</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Dec 2019 09:26:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاست]]></category>
		<category><![CDATA[ببینید]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بپوشید]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برمیگرد]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بیارید]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهید]]></category>
		<category><![CDATA[خودمان]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[سلامتی]]></category>
		<category><![CDATA[شیرینی]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگیر]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواید]]></category>
		<category><![CDATA[میزنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیاره]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-Z9l71OIHIqQk5AclBDWAw/023/010/250/v2/1280x720.217.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا" title="دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا" decoding="async" fetchpriority="high" /></p>دوستم مهمان ما بود یه فیلم سکسی رفیق دارم که از اون بچه های ناز روزگار است هم خودش هم خانمش. این خاطره برمیگرد به شب مهمونی سکسی که خانه ما دعوت داشتن اون شب شاه کس خانم جاتون خالی مرغ و فسنجان درست کرده بود واقعا دست پخت عالی داره من کونی خانه پدریم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img width="320" height="180" src="https://i0.wp.com/thumb-nss.xhcdn.com/a/-Z9l71OIHIqQk5AclBDWAw/023/010/250/v2/1280x720.217.jpg?resize=320%2C180&amp;ssl=1" class="attachment-post-thumbnail size-post-thumbnail wp-post-image" alt="دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا" title="دختر لاشی ۱۸ ساله اهل اروپا" decoding="async" /></p><h2>دوستم مهمان ما بود یه فیلم سکسی رفیق دارم که از اون بچه</h2>
<p>های ناز روزگار است هم خودش هم خانمش. این خاطره برمیگرد به شب مهمونی سکسی که خانه ما دعوت داشتن اون</p>
<h3>شب شاه کس خانم جاتون خالی مرغ و فسنجان درست کرده بود</h3>
<p>واقعا دست پخت عالی داره من کونی خانه پدریم زندگی میکنم و ان هفته پدرم همراه مادرم و بردار دانشجوم رفته</p>
<h4>بودن جنده شمال و خانه رو دست من داده بودن. شب</h4>
<p>که شد مهدی همراه خانمش آمدن پستون خانه ما وقتی که آمدن داخل خصلت مهدی این بود که هرجا مهمون باشه</p>
<h5>شیرینی و کوس یه چیز دیگر که اونم همه جا نمیاره</h5>
<p>جاهای خاص همراه خودش آورده بود بعد خانمش همراه خانم رفت تو اتاق تا مانتوش رو در بیاره آخه من و مهدی سکس داستان خیلی با هم</p>
<h6>نداریم خانمش به بعد از درآورد مانتو و ایران سکس روسری آمد</h6>
<p>بیرون مثل همیشه تیپ زده و ردیف کرده بود خودش رفت تو آشپزخانه پیش خانم بعد با هم آمدن بیرون یه سینی شربت خانم آورد بعد از تعارف کردن نشست کنار مینا خانم بعد با مهدی مشغول صحبت بودیم همش دنبال مسخره بازی و شوخ طب بازی آدم واقعا لارجیه خیلی باهاش حال می کنم. شروع کرد با چوک گفتن و کونده بازی وقتی یه جا هست آدم اصلا ناراحت نمیشه وقت می خنده بعد از چند دقیقه که گذشت مهدی سیگار وینستونش درآورد یکی یه دونه به همه تعارف کرد بعد هر چهار تا مشغول کشیدن سیگار شدیم بهش گفتم کلاست رفته بالا وینستون می کشی گفت آخه دیدم داریم میام خانه شما گفتم یه بسته سیگار بگیرم از اون جای که می دونستم تو هم وینستون می گشی گفتم بگیرم بعد گفت پدرت اینا نیستن گفتم نه همه رفتن شمال خانه امن امن خودمون هستیم و خودمان هر کار بخواهیم می کنیم بعد از چند ساعت زنها رفتن داخل آشپرخانه مشغول آمده کردن شام شدن من و مهدی هم رفتیم تو حیاط توی هوای آزاد یه نخ دیگه سیگار بکشیم لب استخر که نشسته بودیم مهدی گفت جریان رو به خانمت گفتی چیه شد ناراحت که نشد گفتم نه من که بهت گفتم خدا یه زن با منطق بهم داده مثل خانم خودت جنبه اش بالاست گفتم بعد شام میریم پایین تو جکوزی می خوریم خوب همون جا هم برنامه رو ردیف می کنیم بعد از چند دقیقه مینا خانم گفت بیاید داخل شام. شام نگو سفره هفت سین بگو چه سفره واقعا خانم انداخته بود سر سفره که نشسته بودیم مهدی دوباره کونده بازیش گل کرده بود همش از دستش خندیم بعد از شام خوردن رفتیم رو کاناپه ولو شده بودیم بعد مهدی گفت بریم پایین گفتم بریم به خانم ها گفتم ما میریم جکوزی دوست داشتید مایوهاتون بپوشید بیاید پایین بعد با مهدی رفتیم پایین جریان رو برداشت رفتیم پایین تو جکوزی که بودیم با مهدی درباره کار و زندگی صحبت می کردیم که یک دفعه خشک و مات و مبهوت دو تای موندیم دو تا پری از پله های زیر زمین آمدن پایین سحر زنم و مینا خانم دو تای مایو پوشیده با یه آرایش خلیجی که آخرش بود آمدن پیش ما گیر من که همون جا درجا گله کرده بعد دوتای وارد جکوزی شدن بعد مهدی گفت کی میره این همه راه و شما دو تا حوری کجا بودید تا حالا که ما ندیده بودیم خانم گفت چشم بسیرت می خواد که ما دوتا را ببینید مهدی گفت میشه ما با اینا چشمام ببینیم خانم بهش گفت یواش یواش عجله نکن بعد چهار تاری خندیدم سحر کنار من وایسوده بود خانم مشغول پرکردن لیوان های گلاس خوری بود آخه مهدی یه ویسکی ناز با خودش آورده بود چهارتایی مشغول خوردن شدیم اولش مهدی گفت میزنیم با سلامتی این دو تا حوری که امشب ما رو غافلگیر کردند بعد به سلامتی دو تا حوری خوردیم چه ویسکی اصلا اسکاتلند بود گیرایش بالا تو جکوزی که بودیم مهدی خیلی اذیت می گردد هر دفعه پاشو به جریان من میزد می گفت این چیه اینقدر راست شده مثل برج ایفل راست شده بهش گفتم خیلی دوست داری ببینی بیا بدم دستت مهدی هم که از اون کونده ها بود گفت تو حرفت اگه ندی منم بهش گفتم در میارم گفت تو حرف گفتم نترسی گفت نه تو در بیاره منم با کمال پروری در آوردم یه دفعه مهدی گفت این چیه گیر یا برج ایفل چه جوری سحر خانم زیر این طاقت میاره سحرم که دید مهدی اینجوری گفت میخواید برای شما رو هم ببینیم فکر کنم همچین فرقی با شوهر من نکنه مهدی هم که منتظر این کونده بازی ها بود هنوز حرف زن من تمام نشده بود درش آورد مال اون هم دسته کمی از مال من نداشت سحر بهش گفت دیگ به دیگ میکه روت سیاه مهدی گفت حالا که ما لباس و شورت رو درآوردیم شماهم نمی خواهید مایوهایتون در بیارید بعد دو تایشون مایوهاشون در آوردن چه سینه های داشت مینا خانم روی سینه های زنم از پشت بسته بود مهدی رو به زنم کرد و گفت نمی خواهی لیوان ها رو برامون پر کنی بعد لیوان رو سحر یکی یکی پرکرد یه جو سکسی داشت بر پا می شد سحر کنار مهدی نشسته بود مهدی بهش گفت این چیه اینجا سحر تا سرش کرد پایین مهدی یه دونه زده به دماغش از اونجا دیگه شوخی بالا گرفت و سحر سر مهدی و گرفت کرد تو آب ما هم از دست حرکت مهدی خندهمون گرفت بود مهدی یه دفعه زیر آب گیر من گرفت کشید گفتم اگه می خواهی بدم دستت جریان اذیتش می کنی بعد منم مینا خانم هول دادم تو آب مینا خانم گفت داشتیم بعد مهدی تو آب که بود پای سحر رو کشید گفت بیا تو آب حیف اون جا نشستی بیا اینجا بشین سحرم خودش پرت کرد رو مهدی دوباره مهدی رفت زیر آب که اومد بیرون نوک سینه سحر و گرفت گفت بکنم اینا رو سحر بهش گفت دلت میاد اینا رو بکنی باید اینا رو بخوری مهدی هم مشغول خوردن شد منم که با دستم داشتم زیر آب باسن مینا رو میمالوندم اومد نزدیک من و مشغول مالوندن گیرم شد دیگه چهارتای باهم راحت شده بودیم بعد من اومد آب جکوزی و مینا مشغول ساک زدن شدن از اون طرف هم مهدی داشت سینه های سحر رو می خورد بعد اونم نشسته لب جکوزی و سحر مشغول ساک زدن شدن مهدی یه نگاه به من کرد و یک چشمک زد گفتم تو چه کونده ای هستی مهدی بعد چهارتای از تو جکوزی آمدیم بیرون رفتیم طرف اتاق خواب بعد مشغول سکس شدیم چه سکسی اون شب تا خود صبح چند دفعه سکس کردیم بعدش چهارتای رفتیم حمام دوش گرفتیم دو صبح بود که رفتیم گله پاچه ای یه شکم سیر خوردیم و آمدیم خانه واقعا که چه شبی بود اون شب از این بعد هر موقع که مهمون همدیگر بودیم این برنامه ها ادامه داره الان حدود سه سال با مهدی رفت و آمد خانوادگی دارم ./</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d8%b4%db%8c-%db%b1%db%b8-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%be%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<media:content url="https://thumb-nss.xhcdn.com/a/-Z9l71OIHIqQk5AclBDWAw/023/010/250/v2/1280x720.217.jpg" medium="image"></media:content>
            <post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177696</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کون گنده ی مو قرمز حسابی میخوابه زیر کیر</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Nov 2019 10:56:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آباژور]]></category>
		<category><![CDATA[آرزویی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[احترامی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطور]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[باغمون]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتم]]></category>
		<category><![CDATA[بایستم]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونه]]></category>
		<category><![CDATA[پررویی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسید:]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تابستونی]]></category>
		<category><![CDATA[تحریکش]]></category>
		<category><![CDATA[تنهاست]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونستیم]]></category>
		<category><![CDATA[جوابمو]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خانوما]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختانه]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالم]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[خونواده]]></category>
		<category><![CDATA[داییمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[روبروش]]></category>
		<category><![CDATA[زندایی]]></category>
		<category><![CDATA[زنداییم]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیم]]></category>
		<category><![CDATA[طبیعیه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردنشو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[معروفم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمترین]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[نخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[تو فامیل به یه پسر فیلم سکسی مؤدب معروفم و همه دوستم دارن.13 ساله بودم که داییم ازدواج کرد. تابستون بود. خونواده من به خاطر کار در سکسی باغمون رفتن روستا. من هم چون کلاس شاه کس تابستونی می رفتم موندم خونه. داییم و زنداییم هم اومدن خونه ما بمونن تا هم کونی من تنها [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>تو فامیل به یه پسر فیلم سکسی مؤدب معروفم و همه دوستم دارن.13</h2>
<p>ساله بودم که داییم ازدواج کرد. تابستون بود. خونواده من به خاطر کار در سکسی باغمون رفتن روستا. من هم چون</p>
<h3>کلاس شاه کس تابستونی می رفتم موندم خونه. داییم و زنداییم هم</h3>
<p>اومدن خونه ما بمونن تا هم کونی من تنها نباشم، هم اونا روزای اول زندگیشونو تو خونه ما باشن. روزها داییم</p>
<h4>می جنده رفت سر کار من و زنداییم تنها می موندیم.</h4>
<p>یه روز که جلو من دراز پستون کشیده بود و باهم حرف می زدیم، یه لحظه متوجه شدم دامن از کمرش</p>
<h5>رفته پایین کوس و کون سفید و صافش بیرونه. از اون</h5>
<p>روز به بعد همش تو فکر زنداییم بودم. از هر فرصتی برای دید زدنش استفاده می کردم. بین پسرای فامیل منو از سکس داستان همه بیشتر دوست</p>
<h6>داشت بهمین خاطر بیشتر کارهاشو به من می ایران سکس گفت. پسر</h6>
<p>خاله هام هم به من حسودی می کردن و می گفتن چند بار باهاش سکس کردی!! منم از ترس اینکه اون احترامی که بین همه داشتم از بین نره، هیچ وقت پررویی نکرده بودم. البته فرصتهای زیادی پیش میومد که باهم می شدیم. حتی بطور تصادفی یا عمدی با کونش تماس پیدا می کردم. اما نه اون چیزی می گفت، نه من کاری می کردم. تا اینکه سالها گذشت و من همچنان تو کف زندایی بودم. چند روز پیش بعد از ظهر رو تخت خواب دراز کشیده بودم و تو تخیلاتم با زنداییم حال می کردم. پیش خودم می گفتم ای کاش روزی می شد زندایی میومد تو اتاق من و من هم یه جوری سر صحبت رو باهاش باز می کردم و یه جوری تحریکش می کردم و &#8230; . از قضا همون روز داییمینا اومدن شام خونه ما. اتاق من طبقه دوم هستش و همه مشتاق دیدن اتاق من هستن. چون توش پر از وسایلی که همشو خودم می سازم. اعم از ساعت، آباژور و &#8230; . بعد از شام، زنداییم رفت طبقه بالا دستشویی. منم از فرصت استفاده کردم و زود اومدم اتاقم. خوشبختانه چون پایین شلوغ بود، کسی متوجه این کار من نشد. تو اتاقم نشسته بودم که دیدم زندایی از WC اومد بیرون. یک راست اومد اتاق من. یه لحظه یاد اون آرزویی که همون روز کرده بودم، افتادم. استرس داشتم. صدام می لرزید. زنداییم اومد کنار میز کامپیوتر. یه لحظه فکر کردم چطور سر صحبتو باز کنم، خواستم فیلمی که مربوط به ارضا شدن خانوما بود و از بعضی هاشون شر شر آب میومد رو نشونش بدم و ازش بپرسم این طبیعیه یا نه؟! که خودش رنگ و روی منو دید ازم پرسید: چته؟ چرا اینجوری شدی؟ با تته پته گفتم نمی دونم تا تو تومدی اینجا، دست و پام لرزید.- مگه من لولو ام که ترسیدی؟یه لحظه یه حرفی اومد سر زبونم و من هم زود بهش گفتم: آخه امشب خیلی خوشگل شدی، تا نگات می کنم قلبم به تپش می افته! اینو گفتم سرمو انداختم زمین. منتظر شدم یا یه سیلی محکم بزنه گوشم، یا بره پایین آبرومه ببره. آخه یه بار آبروی پسر خالمو برده بود. بیچاره خواسته بود سر صحبتو باهاش باز کنه بهش گفته بود تو ماهواره کانالهای اونجوری رو هم میبینین؟ که زنداییم هم به داییمو خالمو مامانم گفته بود و بیچاره پسر خالم که ضایع شد!! به هر حال، سرم پایین بود و همینطور عرق می ریختم! که زنداییم گفت: پس هر وقت خانوم خوشگل میبینی، اینطور می لرزی؟ یه کمی خیالم راحت شد و با جرأت گفتم نه بابا، تو با بقیه فرق داری!- چه فرقی؟هیچی نگفتم.بازم پرسید. اما این بار هم آرومتر هم نزدیکتر!!چشمامو بستم و دلمو زدم به دریا، بهش گفتم: ازم بدت میاد یا دوستم داری؟سرشو انداخت پایین گفت:این چه حرفیه. چرا باید بدم بیاد؟- پس دوستم داری؟- پسر خواهر شوهرمی دوستت دارم.- خودت می دونی که هر کاری خواستی برات کردم. حالا من ازت یه کاری می خوام. قبول می کنی؟- بگو ببینم چیه؟- چون دوستم داری باید قبول کنی، همونطور که تا حالا هر چی تو گفتی من قبول کردم.- یعنی تو دوستم داری؟با پررویی گفتم خیییییییلیییییییییییی، تا دلت بخواد. دیدم رنگش عوض شد.گفت بریم پایین!- جوابمو ندادی، قبول می کنی یا نه؟همین که گفت قبول، زود بهش گفتم چون امشب خیلی خوشگل شدی، میخوام یه بوس کوچولو از اون لبات بکنم.یه لحظه رنگش سفید شد. صداش لرزید و بعد از چند ثانیه آروم گفت: فقط یه بوس کوچولو! من نفهمیدم این جمله ای که گفت &#8220;سؤالی&#8221; بود یا &#8220;خبری&#8221;. گفتم آره. یکم ناراحت شد و گفت باشه. از صندلیم بلند شدم. روبروش ایستادم، نمی تونستم سر پا بایستم. اونم نفساش بلند شده بود و چشماشو بسته بود. آروم لبامو گذاشتم رو لباش، یه نفس عمیق کشید که خیلی خوشم اومد. محکم بغلش کردم و لباشو بوسیدم و خوردم. اونم همکاری کرد. یه لحظه لبامو برداشتم همونطور که بغلش کرده بودم، سرمو بردم عقب و نگاش کردم. آروم چشماشو باز کرد. یه حالتی داشت چشماش. تا اون حالتشو دیدم، محکم بغلش کردم و گردنشو بوسیدم. نفساش بلند بلند بود. دستمو بردم رو سینه هاش. چشماشو باز کرد نگام کرد سرشو گذاشت رو سینم. یکم مالشش دادم. خیلی لحظه خوبی بود اما نمی تونستیم زیاد لفتش بدیم. از پایین مشکوک می شدن. بهش گفتم پایه ای با هم یه حالی بکنیم. در حالیکه نفس نفس می زد با چشماش جواب مثبت داد. محکم بوسیدمش و راهی پایین کردم. اون شب گذشت. فرداش زنگ زدم خونشون فهمیدم که تنهاست. رفتم پیشش. خیال کردم با دیدنم ذوق می کنه و می پره بغلم. اما خیلی معمولی رفتار کرد. خیلی بهم برخورد. منم به روی خودم نیاوردم. اومدم بیرون بهش زنگ زدم. وقتی برداشت اولین چیزی که گفت این بود که معذرت می خوام. چون دیشب با داییت سکس داشتم، زیاد تو فاز سکس نبودم الان و نخواستم اینطوری باهات سکس کنم. بموقعش خودم خبرت می کنم. دو روز بعد خودش زنگ زد و دعوتم کرد. رفتم خونشون تا منو دید پرید تو بغلم. لب و لب بازی شروع شد. من خوابیدم زمین و اونم نشست رو شکمم و خودشو به کیرم می مالید. همینطور باهم حرف می زدیم که گفت: نمی دونی از کی دلم می خواست که باهات سکس کنم. اما چون پسر پاکی بودی، نمی خواستم منحرفت کنم. همش منتظر بودم که خودت پیشنهاد بدی. نمی دونی الان که باهاتم، چقدر خوشحالم!! بالاخره مثل خاطرات دوستان دیگه یه سری کارهارو کردیم و لب و سینه و کس بعدشم کیرمو گرفت دهنش و کلی برام ساک زد. آخرشم که ریختم تو کسش و بعدشم کمی لب و لب بازی و تمام.دوستان شاید آخرشو خیلی خلاصه کردم اما به نظر من که مهمترین قسمت سکس تحریک کردن و آماده کردن طرف مقابل هست و بعد از تحریک، یه کار تکراریه! من عاشق زنداییم هستم و دوستش دارم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d9%88%d9%86-%da%af%d9%86%d8%af%d9%87-%db%8c-%d9%85%d9%88-%d9%82%d8%b1%d9%85%d8%b2-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177217</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سارا عاشق آب کیر , و برای اون هم خیلی تلاش میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Nov 2019 06:31:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابرومو]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پردازی]]></category>
		<category><![CDATA[تعریفی]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلش]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[خونشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسایه]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میپوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسم]]></category>
		<category><![CDATA[میترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوابید]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میزاره]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ندیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکه]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داد. يكشنبه صبح سر كار فیلم سکسی نرفتم مرخصي بودم و مي خواسم به كارهاي خونه برسم و آرش با دوستاش مسافرت رفته بود. ساعت نزديك 11 سکسی صبح بود كه تلفن زنگ زد و شاه کس برداشتم و ديدم كه آرين جون (پسر خاله ي عزيزم ) هست. يه كم سلام کونی و احوال [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داد. يكشنبه صبح سر كار فیلم سکسی نرفتم مرخصي بودم و مي خواسم</h2>
<p>به كارهاي خونه برسم و آرش با دوستاش مسافرت رفته بود. ساعت نزديك 11 سکسی صبح بود كه تلفن زنگ زد</p>
<h3>و شاه کس برداشتم و ديدم كه آرين جون (پسر خاله ي</h3>
<p>عزيزم ) هست. يه كم سلام کونی و احوال پرسي و قربون صدقه ي هم رفتيم و دعوتش كردم براي ناهار</p>
<h4>بياد جنده خونمون. اونم وقتي فهميد آرش مسافرته، قبول كرد. منم</h4>
<p>تا وقتي اون برسه خونمون رفتم پستون توي اتاقم جلوي آينه ايستادم و لباسهامو عوض كردم و خودمو حسابي آرايش كردم.</p>
<h5>(آخه آرين کوس جون يه كم بيشتر از حد شيطونه) و</h5>
<p>نيم ساعت بعدش زنگ خونه به صدا در اومد و ديدم كه بـلــــــــــه. آرين جون هست. در و باز كردم و اومد سکس داستان تو خونه. و</p>
<h6>تا مونو ديد گفت. خوبه ديگه چشم آرش ایران سکس رو دور</h6>
<p>ديدي كه خودتو جيگر كردي و گفتم بي خيال . و ازش پذيرايي مي كردم، جلوش زياد خم مي شدم تا سينه هام ديده بشه.آخه به رابطه احتاج داشتم. چند روز بود كه حسابي داغ كرده بودم و مي خواسم حسابي حال كنم. و پذيراييم كه تموم شد رفتم روبه روش نشستم و پامو روي پام انداختم و دامنم زيادي بالا رفت. يه كم حرف زديم و توي حرفهام گفتم كه با آرش زياد نميتونم حال كنم. آخه شب كه مياد خونه خيلي خسته هست و تقريبا&#8221; ماهي 1-2 بار با هم رابطه داريم و ديدم پاشد اومد كنارم نشست و گفت خوب ديگه چي؟اگر با من ازدواج مي كردي هر شب بهت حال ميدادم. حيف كه خودسرانه رفتي ازدواج كردي.نزاشتم بقيقه ي حرفشو بزنه و گفتم ديوونه مجبور شدم. اون كاري كه منو اون توي مسافرت انجام داديم اگر ازدواج نمي كرديم از دانشگاه اگر مي فهميدن اخراج مي شديم.بعد دستشو انداخت دور گردنم جوري كه انگشتهاش با نوك سينه ي راستم تماس داشت.بعد بهش آروم گفتم آرين مياي بريم توي اتاقم.بيا بريم.بهت احتياج دارم. مي دونم خودتم مي خواي. من راضيم. و لبمو گذاشتم رو لبش. آرين هم گفت باشه عزيزم و اول من از پله ها بالا رفتم و اونم از پشت سر به من مي گفت قربون اين كون تپلت برم. تو داري پيش آرش حروم ميشي&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; و رفتيم تو اتاقم و آرين در رو ست و منو هل داد طرف تختم و محكم ازم يه لب گرفت بعد از روي لباس شروع كرد به ماليدن تنم و يه دفعه گفت: بلا ، تو كرست نبسته بودي؟ من ديدم وقتي دستمو دور گردنت انداخته بودم نوك سينه ات كاملا&#8221; برجسته شده. از قبل برام نقشه كشيده بودي. و منم گفتم. آره. تازه مي خوام شب هم پيشم بموني.البته بايد ببينم كه كارت خوبه يا نه؟ و گفتم خودم لخت بشم يا لختم مي كني و رفت گوشه ي اتاق ايستاد و گفت من نگات مي كنم تو هم آروم آروم خت بش. از بالا به پايين. و منم بلند شدم و اول از همه پيرهنمو در آوردم و تا پستونامو ديد ديدم دستش رفت رو زيپ شلوارش .بهش گفتم خودتو كنترل كن. جاي بهترش هنوز مونده و يه من جلوي چشماش سينه هامو بالا و پايين مسي كردم و بعد دامنمو در آوردم و بهش شورتمو كه جاي خيس شدنش معلوم شده بودو نشون دادمومي خواسم شورتمو در بيارم كه آرين اومد كنارم و گفت اين ديگه كار خودمه و منو روي تخت خوابوند و شروع كرد به ليسيدن گردنم و بعد سرشو گذاشت روي سينه هام و محكم ميمكيد. منم دردم گرفته بود و جيغ مي زدم كه آرومتر ولي آرين احساس گردم خيلي حشري شده و يه گاز كوچيك از هر 2 پستونم گرفت و شروع كرد با يه دست فشار دادن و ماليدن پستونم و اون دستشو هم كرد توي شورتم . از سرماي دستش تو شورتم يه دفه لرزيدم و مور مور شدم.و رو تختي رو چنگ مي زدم.با انگشتش هم چوچولمو تحريك مي كرد كه اين كار برام خيلي لذت بخش بود و ديوونم مي كرد.بعد ديگه سينه هام و كوسمو ول كرد و سريع لباسهاي خودشو هم در آورد و بهش گفتم پس منم شورت تو رو در ميارم و به من گفت بشينم رو تخت و پامو باز كردم و شورتمو در آورد و شروع كرد به ليسيدن كوسم و منم از لذت زياد هم مي لرزيدم و هم رو تختي رو چنگ ميزدم. بعد از 5 دقيقه ليسيدن گفت بيا اين خوشگلو از تو شورت در بيار و دستمو كردم تو شورتش ديدم واااااااي چقدر گرم شده و تا در آوردم آبش پاشيده شد رو سرو صورتم. منم از اينكه اب كير به صورتم پاشيده بشه بدم مياد و صروع كردم به پاك كردن. آرين خنديد و گفت ديوونه جون حيفه. پاك نكن. بخور و گفتم. حالم به هم مي خوره. و اونم نمي دونم چه مرگش شد كه به دفه خش شد و پامو از هم باز كرد و كير گندشو با يه حركت تا ته محكمكرد تو كوسم. جيغم به هوا رفت و گفت الاغ چته؟ كوسم پاره شد؟ چه مرگته؟آرومتر. و گفت آبمو حدر دادي. گفتم به من چه. مي خواستي به جاي اينكه رو صورتم بپاشي، روي پستونام يا كوسم مي پاشيدي&#8230;&#8230;&#8230;. آرين گفت خيلي دردت اومد پريسا جون.؟گفتم آره. ولي مهم نيست. خيلي حال داد. و يه لب بهش دادم و با دستاش هر 2 پستونامو كه قرمز شده بود و مي ماليد و فشار ميداد و كيرشو هم تو كوسم جلو عقب مي برد و صداي آب كوسم هم در اومده بود. تمام تنم مي لرزيد. بد جوري به ارگاسم رسيده بودم. ديگه حتي آخ و اوخ هم نمي تونستم بكنم و چون در اتاق بسته بود. هر 2 مون عرق كرده بوديم و نفسهامون به شماره افتاده بود. دقيق 45 دقيقه كيرشو تو كوسم تكون ميداد و با پستوناي من كه ديگه تبديل به 2 تا لبو شده بود بازي مي كرد، مي مكيد. فشار ميداد. ليس ميزد.2 بار هم آبش اومد كه يه بارشو ريخت روي تنم و منم به تمام بدنم ماليدمش. و يه بار هم روي كوسم آبشو خالي كرد..خلاصه حسابي به من حال داد. وقتي كه حسابي با هم حال كرديم ساعت 3 بعد از ظعر بود. و بلند شديم همونجوري هر 2 تامون رفتيم حموم و توي وان هم با هم نيم ساعت ور رفتيم و بعد 1 ساعت بعدش تر و تميز از حموم اومديم بيرون.. شب هم رفتيم بيرون غذا خورديم. و موقع خواب هم با اينكه از كير خبري نبود ولي با انگشتش حسابي چوچوله ي منو تحريك كرد و آبمو در آورد و كوسمو ليس زد و از روي كرست با پستونام ور ميرفت. چون از بس با پستونام ور رفته بود كه حسابي مي سوخت و بهشون پودر زده بودم.خلاصه من اون روز مجبور شدم 3 بار شورتمو عوض كردم چون همش آرين آب كوسمو در مياورد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;امشب هم كه آرش از مسافرت مياد. فكر نمي كنم حال داشته باشه كه با هم مشغول بشيم و فقط من بايد جلوش شورتمو در بيارم و كوسمو بهش نشون بدم. فردا هم با پسر خاله ام آرين قرار دارم و مي خوام برم خونش شايد بتونم باهاش حال كنم.(الان هم كه اين ماجرا را نوشتم آبم حسابي اومده و بايد برم شورتمو عوض كنم</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d8%a2%d8%a8-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%ae%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177138</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده بلوند خوشگل و ناز عشق میکنه وقتی به کسش ضربه میخوره</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Nov 2019 07:37:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آزمایش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمش]]></category>
		<category><![CDATA[آوردمو]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[انگاری]]></category>
		<category><![CDATA[اینجور]]></category>
		<category><![CDATA[اینجوری]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشید]]></category>
		<category><![CDATA[بدبختی]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بدونید]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[بودالبته]]></category>
		<category><![CDATA[بودبرای]]></category>
		<category><![CDATA[بیهوده]]></category>
		<category><![CDATA[پدرامه]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[جفتمون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتش]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتم]]></category>
		<category><![CDATA[خریدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابون]]></category>
		<category><![CDATA[دادگفت]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتید]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[صادقیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانیت]]></category>
		<category><![CDATA[قربونش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[معمولیه]]></category>
		<category><![CDATA[مقداری]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میاورد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذره]]></category>
		<category><![CDATA[نداشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونم]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[وابسته]]></category>
		<category><![CDATA[واقعیت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[میاورد خونمون میزد زمین. یک فیلم سکسی دختر پیدا کرده بود به اسم مریم. از اون مذهبی ها بود و اصلا تو راه نبود بعد از چند سکسی هفته خواهرزادم با هاش دعوا شد به شاه کس قولی کات کرد. ولی نمیدونم بدجوری دائم زنگ میزدو سیرش شده بود با اینکه می کونی دونست پدرام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>میاورد خونمون میزد زمین. یک فیلم سکسی دختر پیدا کرده بود به اسم</h2>
<p>مریم. از اون مذهبی ها بود و اصلا تو راه نبود بعد از چند سکسی هفته خواهرزادم با هاش دعوا شد</p>
<h3>به شاه کس قولی کات کرد. ولی نمیدونم بدجوری دائم زنگ میزدو</h3>
<p>سیرش شده بود با اینکه می کونی دونست پدرام اهل وفاداری نیست باز زنگ میزد . خلاصه یک شب زنگ زد</p>
<h4>خونه جنده ما ساعت 11 شب.درددل میکرد و دائم گریه وزاری.من</h4>
<p>هم قربونش برم تا همین الان پستون بدشانسم با خودم گفتم مخشو بزنم.زنگ های عاشقانه شبانه و حرف های سکسی شروع</p>
<h5>شد.ولی هنوز کوس ندیده بودمش گفت قیافم معمولیه اگه منو ببینی</h5>
<p>فرار می کنی. پیچ شمیران ساعت 7 صبح قرار گذاشتیم چون صبح می خواست بره دانشگاه پیام نور. وقتی دیدمش پوست سکس داستان سبزه ای داره</p>
<h6>و قیافه خیلی نازی و هیکلش هم روی ایران سکس فرم بود.البته</h6>
<p>کونش از اون طاقچه ای بود که من خیلی دوست دارم.تو ماشین نشستیم تا شهریار با هاش رفتم . خلاصه مخشو زدم گفتم عاشقت شدم. و حسابی مالودمش و دستم رفت تو شورتش و چشماش یک حالت خاصی شده بود.برای اینکه تابلو نشه کاپشنمو گذاشتم روی پاش تا دستم معلوم نشه راننده از اون بیقا بود. بعد از این ماجرا 2 هفته بعد خرش کردم بزور آوردمش خونه به بهانه اینکه مجسمه سازم بیا مجسمه ها را ببین. از من قول گرفت بهش دست نزنم.ولی دوستان همه می دونیم دختری که بیاد خونه خودش می دونه سند دادنش امضا شده.میگفت تا حالا با کسی سکس نداشته. وقتی 1 ساعت با هاش صحبت کردم راضی شد فقط پیرهنشو در بیاره.دستم بردم زیر سینه اش حسابی مالوندم و آرام آرام نوک سینه هاش سخ شده بود خوردم.بزور شلوارشو از پاش در آوردم.و خودم کاملا لخت شدم و کیرم را گذاشتم زیر شورتش.هی بالا و پائین کردم دیدم صداش در آومده. شورتش که در آوردم قسم می خورد تا حالا با کسی سکس نداشته راست می گفت از یک نشونه فهمیدم.آنهم اینکه وقتی یک مشت کرم kv johnson به سر کیرم زدم بزور تو سوراخ کونش میرفت و گریه اش گرفته بود.یکدفعه انگاری پردش پاره شده باشه جیغی زد . من ترسیدم کشیدم بیرون دیدم دور سوراخ کونش ترک برداشته داره مقداری خون میادبه روش نیاوردم و به کارم ادادمه دادم. خیلی حال میداد از تنگی کونش و بعد کشیدم بیرون و آبمم را ریختم پشت کمرش.بعد از این زود لباساشو پوشید و با عصبانیت گفت منو بدبخت کردی چه جوری نماز بخونم . دیگه دوست ندارم ببینمت.من کلی رو مخش کار کردم ولی بیهوده بود تا 2 هفته زنگ نزد . یادمه درست 26 بهمن بهم زنگ زد که هنوز تو دفترچه خاطراتم یادادشت کردم. گفت چرا با من سکس کردی و از اینجور حرف هائی که دختره می زنن.ولی چیزی گفت من شاخ در آوردم گفت می خوام اتاقتو ببینم. فقط همین دست به من دیگه نمی زنی. نمی دونم چرا دخترها اینجوری هستند اصلا نباید بهشون بگی می خوام با هات سکس کن. خلاصه 2 سال با هاش بودم و این شهوت لعنتی اجازه نمیداد به همین قانع بشیم.دائم سر کیرم را گه گاهی به دهانه کسش فرو میکردم و با دستاش اجازه دخول بیشتر را نمیداد.یک روز خر شدم گفتم برو دکتر شاید حلقوی باشی .جفتمون تو سکس به وابسته بودیم. به جان مادرم قسم قصد ازدواج با هاش داشتم که حادثه ای همه چیز را بر باد داد.گفت رفتم دکتر زنان آزمایش کرد گفت حلقوی هستی ولی از نوع ارتجاعی.ما هم که از خدا خواسته زدیم توش. ولی ای وای دروغ گفته بود تا کیرم را چند بار بالا و پائین کردم از کسش قدری خون اومد.و پردش پاره شد از زمانی که پاره شد من را ول کرد ورفت پسر بازی.ما می موندیم و عشق همراه با خاطراتش. 4 سال از این موضوع میگذره و گه گاهی بهم زنگ میزنه ودرد و دل میکنه ولی دیگه اصلا قرار تو خیابون هم نمیذاره.من آنقدر دوستش داشتم گفت اگر 206 بخری باز با هات رفیق میشم ما با هر بدبختی و قرض و قوله خریدیم . وبعد گفت فیلمت کرده بودم. ببخشید داستان زیاد سکسی نبود ولی نمی دونم هم عذاب وجدان دارم نفرت خیلی زیادی ازش.هر دختری که اپن بشه اینرا بدونید که دیگه مال شما نیست. وقتی مزه شو بچشه هوس کیر های دیگه هم می کنه. الان 206 سفید رنگ تو پارکینگه و هیج جا با هاش نمیرم. دیونه ام نه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;؟ اگر خوشتون نیومد بگید اینها عین واقعیت بود تا تخیل&#8230;..دوست داشتید داستان بیوه فلکه دوم صادقیه هم بگم که کلی سکس خنده بازاره&#8230;&#8230;&#8230;شب خوش</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176996</post-id>	</item>
		<item>
		<title>کسش با دیدن پسر خوش تیپ خیس میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آسمونا]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اومدیم]]></category>
		<category><![CDATA[ایندفه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[پاشدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابگاه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دونستم‬]]></category>
		<category><![CDATA[رسوندم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکم]]></category>
		<category><![CDATA[کاردانی]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گزاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گنجیدم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماساژش]]></category>
		<category><![CDATA[ماشینش]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوامش]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[مییومد]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدادم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوری]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[داشتم میرفتم دانشگاه قزین که فیلم سکسی گوشیم زنگ خورد دیدم حسام هم خونه ایم جواب دادم گفت من با سه تا داف داریم میریم سفره خونه سکسی فانوس بیا. منم گفتم زر میزنه بابا شاه کس این دافش کجا بود خلاصه رفتیم اونجا دیدم واقعا دافن اسم یکیشون مونا بود یکی کونی مریم و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>داشتم میرفتم دانشگاه قزین که فیلم سکسی گوشیم زنگ خورد دیدم حسام هم</h2>
<p>خونه ایم جواب دادم گفت من با سه تا داف داریم میریم سفره خونه سکسی فانوس بیا. منم گفتم زر میزنه</p>
<h3>بابا شاه کس این دافش کجا بود خلاصه رفتیم اونجا دیدم واقعا</h3>
<p>دافن اسم یکیشون مونا بود یکی کونی مریم و دوست دختر حسام آنا. یه کم شوخی کردیم و قلیون کشیدیم اومدیم</p>
<h4>بیرون جنده حسام سوار ماشینش شد و با دخترا رفت منم</h4>
<p>سوار ماشین شدم با منصور رفتیم پستون خونه چند باری بیرون رفتیم تا من مخ این مونارو زدمبا هم دوست بودیم</p>
<h5>من فکر کوس نمی کردم بتونم مخشو بزنم آخه فیسم معمولی</h5>
<p>ولی تیپم خوبه ماشینمم یه 206 همینخلاصه ما یه 1 ماهی با مونا بودیم انقدر خوب بود بهش پیشنهاد سکس نمیدادم آخه سکس داستان میترسدم بپرهیه روز</p>
<h6>با آنا اومدن خونمون نشستیم به مشروب خوردن ایران سکس یه 6</h6>
<p>پیکی که خورد اصلا دیگه رو پاش بند نبود رفت تو اتاق که بخوابه منم نشستم یکم مشروب خوردم دیگه ok بودم رفتم تو اتاق ببینم چه طوری اوضاش نشستم بغلش یکم دست کشیدم به کمرش ماساژش دادم که بلند شد نشست یکم نگاش کردم اومد جلو ازم لب گرفت باورم نمیشد داشتم میمردم از خوشحالی دیگه لباشو ول نکردم افتادم روش لباشو میخوردم دستم اوردم سینه هاشو میمالیدم لباسشو در آوردم دیدم همش سوتین زیاد سینه هاش یزرگ نبود سوتینشو باز کردم شروع کردم به خوردن سینه هاش دیگه شهوتش زده بود بالا یکم شکمش لیس زدم اودم دمه شلوارش دکمش باز کردم شلوارشو در اوردم از رو شرتش کسشو بوس میکردم دیگه بدجوری تند تند نفس میکشید اومدم رونشو لیس میزدم دیگه شرتش خیس خیس بود شرتشو در آوردم چه کسی داشت زبونم گزاشتم روش واسش خوردم که دیدم دیگه صدای ناله هاش بلند شد بعد از چند دقیقه لرزید آره مونا ارضا شد یکم بی حرکت موندیم دست زدم به کسش که گفت نکن قلقلکم میاد خندید حالا دیگه نوبت اون بود لبسمو در اورد شروع کرد به ساک زدن یه جوری ساک میزد که داشت آبم میومد دادمش کنار بلند شدم یکم ازش لب گرفتم دست زدم به کونش خوابوندمش رو تخت یه تف دمه کونش انداختم کیرمو گذاشتم دمه سوراخش یکم فشار دادم سرش رفت تو که جیغش رفت هوا که بکش بیرون کشیدم بیرون دوباره سعی کردم ایندفه انقدر دردش گرفت که گفت حمید یه چی بگم گفت من دختر نیستم من دیگه نمی دونستم چه جوری برم تو آسمونا از اون ورش کردم یکم کسشو خورم دوباره اومدم پاهاشو دادم بالا آروم کیرمو کردم تو کسش دیگه تو پوست خودم نمی گنجیدم آه و اوهش دیگه خیلی زیاد بود که حسام در زد گفت بچه ها یکم آرومتر ما خندیدم من دوباره شروع کردم به تلنبه زدن کیرمو در اوردم گفتم مونا سگی بشین اونم نشست کیرمو کردم تو کسش یکم دلش درد گرفت آروم تلنبه میزدم میگفت حمید تا ته بکن تو وای میخوامش منم دیگه سگ حشر شده بودم دیگه داشت آبم مییومد تند تند تلنبه میزدم یهو کیرمو کشیدم بیرون همه آبمو خالی کردم رو کونشو کمرش همونجوری افتادم روش نفسم بالا نمومد دمه گوشش میگفتم مونا دوست دارم یه نیم ساعتی خوابیدیم بعد پاشدیم لباسامونو پوشیدیم رفتیم بیرون که دیدم حسام بی عرضه داره با آنا قلیون میکشه یکم خندیدم بعد من مونارو بردم رسوندم خوابگاه کار داشت ولی اونشب آنا موند خونمون که اونشب اونام سکس کردنامیدوارم خوشتون اومده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%a9%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%aa%db%8c%d9%be-%d8%ae%db%8c%d8%b3-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176840</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نشون دادن مهر مادرانه با کس دادن</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Oct 2019 08:04:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقی]]></category>
		<category><![CDATA[اختصاصی]]></category>
		<category><![CDATA[استارت]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[اونجایی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اینگار]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بیچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پارتنر]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندم]]></category>
		<category><![CDATA[‫چشمتون]]></category>
		<category><![CDATA[حالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[خاطراتی]]></category>
		<category><![CDATA[خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناک]]></category>
		<category><![CDATA[خطرناکه]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدن]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[داشتند]]></category>
		<category><![CDATA[دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درحالیکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستشون]]></category>
		<category><![CDATA[دستهام]]></category>
		<category><![CDATA[دستهامو]]></category>
		<category><![CDATA[دهنشون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[طرفدار]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کردمفردا]]></category>
		<category><![CDATA[لرزیدن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدن]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[مخصوصا]]></category>
		<category><![CDATA[مرموزانه]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخاستم]]></category>
		<category><![CDATA[میوفته]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نپوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[نتونسته]]></category>
		<category><![CDATA[همونجور]]></category>
		<category><![CDATA[هیچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[یکیشون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[دونم ازش خیلی تعجب می فیلم سکسی کنید. من عاشق بالباستینگم و اکثر گذشت و گذارم تو اینترنت در مورد همین موضوعه ولی متاسفانه هیچوقت نتونسته بودم سکسی یک پارتنر خوب برای خودم پیدا کنم شاه کس و صحبت در این مورد هم خیلی راحت نیست.داستان از جایی شروع میشه که 3 کونی سال پیش [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دونم ازش خیلی تعجب می فیلم سکسی کنید. من عاشق بالباستینگم و اکثر</h2>
<p>گذشت و گذارم تو اینترنت در مورد همین موضوعه ولی متاسفانه هیچوقت نتونسته بودم سکسی یک پارتنر خوب برای خودم پیدا</p>
<h3>کنم شاه کس و صحبت در این مورد هم خیلی راحت نیست.داستان</h3>
<p>از جایی شروع میشه که 3 کونی سال پیش برای پایان تابستون با دوستان خانوادگی رفتیم چالوس. اونجا یکی از دوستان</p>
<h4>پدرم جنده یه ویلا توپ داره که همه جور امکاناتی توش</h4>
<p>هست و ویلا هم یک ساحل پستون خصوصی داره. ما حدود 27 نفر بودیم که از بین این افراد سه دختر</p>
<h5>آس هم کوس وجود داشتند که هر پسری رو متوجه خودشون</h5>
<p>می کردند. یکی اسمش الناز بود، یکیشون هانیه و یکی هم پریسا. آقا عجب چیزی بودند. فردای ورودمون به ویلا همه جمع سکس داستان شده بودیم توی</p>
<h6>حیاط تا بازی کنیم. دخترها همه طرفدار دژبال ایران سکس بودند و</h6>
<p>ما هم مسلماً طرفدار فوتبال. کلی با هم کل کل کردیم اما بالاخره دخترا پیرا رو راضی کردند تا از خیر فوتبال بگذرند. ولی من تو کتم نمی رفت. به هرحال اونا شروع به بازی کردند و من هم یه گوشه تماشا می کردم. خیلی بازی کسل کننده ای هستش. تنها لذتش تماشای اون در و داف بود. اون سه تا هم بازی می کردند.دخترها تو یه تیم بودند و پسرا هم توی یه تیم دیگه یعنی 9 تا دختر به 6 تا پسر. بازی حسابی گرم شده بود که چشمتون روز بد نبینه&#8230;&#8230;. پسر عموی بنده به نام یاسر که 12 سالشه توپ رو میزنه تو سر یکی از دخترا به نام نسترن و از اونجایی که توپ خیلی سنگین بود، نسترن حسابی دردش می گیره. نسترن که ناراحت شده بود داد میزنه &#8220;مگه مرض داری؟&#8221; یاسر احمق هم میگه &#8220;آره دارم&#8230;..تو شورتمه&#8221; و باقی پسرا شروع میکنن به خندیدن. حالا نخند کی بخند؟نسترن که حسابی اعصابی تخمی شده بود از وسط میدون میاد سمت یاسر و میگه &#8220;چی گفتی؟&#8221; و یاسر باز هم همون جمله رو تکرار می کنه و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; نسترن یک لگد جانانه نثار خایه های یاسر میکنه&#8230;&#8230; اووووووووف.همه پسرا رفتن تو خودشون و دستشون رو گرفته بودند روی تخماشون. می شد درد رو تو خایه هامون حس کنیم. خیلی صحنه خفی بود. همه مارس موندیم. من که این صحنه رو دیدم یهو نفسم بند اومد. داشتم شاخ در می آوردم که چی دارم می بینم ولی اصلاً به روی خودم نیاوردم.سریع سرم رو چرخوندم سمت دخترا تا ببینم عکس العمل اونا چیه. ددیدم اونا هم متعجب هستن و دهنشون وا مونده. هانیه و پریسا داشتن کر و کر می خندیدن. الناز هم از صورتش می شد خوند که دلش سوخته. دیدن خنده اون دخترا بدجور حشریم کرده بود. مخم داشت سوت می کشید و کیرم راست شده بود.یاسر بدبخت درهمین زمان افتاد روی زمین و درحالیکه دستش رو تخماش بود از درد عربده می زد. زن عموم که صحنه رو دیده بود دوید سمت یاسر و داد زد دختر جان آخه این چه کاریه کردی؟ بیضه هاش بترکه من چه خاکی توی سرم کنم؟ از مردی میوفته می فهمی؟ بعدش دست یاسر و گرفت و بردش توی یکی از اتاق ها. همه دخترا یک دفعه ساکت شدند ولی می شد دید که هانیه و پریسا دارن لباشون رو گاز می گیرن&#8230;&#8230;.در اتاق نیمه باز بود. دیدم زن عمو شهلا داره شلوار یاسر رو در میاره. خایه های یاسر قرمز و آویزون شده بودند. زن عموم دستی به خایه های یاسر کشید و گفت: بیضه هات درد دارن؟؟ و یاسر جواب داد: آره خیلی درد دارن. محکم زد&#8230;زن عموم شروع کرد به مالیدن خایه های یاسر. حالا نمال پس کی بمال&#8230;.. چند دقیقه گذشت که یهو زن عموم منو دید که دارم از لای در نگاه می کنم و گفت: علی جان بیا تو. من هم رفتم تو. زن عموم گفت: دیدی چیکار کرد؟ جنده نزدیک بود بچه ام رو اخته کنه، بی شرف. من از این بد دهنی زن عموم خشکم زد و تا دیدم بحث داغه ادامه دادم:من- آره خطرناک بود. راستی بیضه خطرناکه؟؟؟؟زن عمو- آره خیلی خطرناکه. ممکنه باعث مرگ بشه. همیشه تو بازی مخصوصا توی فوتبال و کاراته مواظب باش لگد بهشون نخوره وگرنه ممکنه بابا نشی(با خنده مرموزانه). البته ما بهش میگیم خایه.من- ههههههههه ما هم همینو میگیماون شب گذشت و من تا صبح به اون دخترا و اتفاقی که افتاده بود فکر می کردم.فردا صبحش همگی رفتیم لب ساحل. ساحل اختصاصی بود و هیچ غریبه ای حضور نداشت. دخترا مایوهای یک تیکه پوشیده بودند و اینگار مخ ما رو داشتن دریل می زدند. پریسا مایو نپوشیده بود. انگار نمخواست شنا کنه. من هم موقیت رو مناسب دیدم و رفتم سمتش تا سر صحبت رو باز کنم و اگه بشه مخ زنی رو استارت بزنم.من- سلامپریسا- سلاممن- چه خبر؟پریسا- سلامتیمن- دیروز خوب بازی می کردیپریسا- بابا 5 دقیقه که بیشتر نبودمن- آره&#8230; بیچاره یاسر. الان زن عمو شهلام داره واسش کمپرس آب سرد میذارهپریسا- هههههههه حقش بودمن- نداری نمیدونیپریسا- چی؟من- همون که له شد&#8230;..پریسا- ههههههههههههه ندارم راحتممن- نامرداااااااااپریسا- حالا مگه چی شده؟ یه لگد ساده بود. ههههههههمن- جان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لگد ساده؟؟؟؟ داشت از مردی می افتادپریسا- جون من خیلی حساسن؟؟؟؟من- آره خیلیپریسا- پس مواظبشون باش ههههههههمن- آره باید ورزش بدمشوندر این لحظه هانیه سررسید.هانیه- قضیه چی دارین هر و هر میخندین؟پریسا- هیچی راجع به خایه آقاست&#8230;&#8230; ههههاز شنیدن کلمه &#8220;خایه&#8221; از دهن پریسا شوکه شدمهانیه- همه اش همین؟؟؟پریسا- آره میخاد ورزش بده قوی شنمن- ای باباهانیه- مواظب باش خودتو ناقص نکنی ههههههههمن- چرا ناقص کنم؟هانیه- یه موفع زیادی زور بزنی ورم کنن ههههههههپریسا- راست میگهمن- اوووووووووفپریسا- دردت اومد؟من- آرهپریسا- شما باید مربی داشته باشی تا بهت تمرین بدهمن- مربی بیضه؟؟هانیه- بله (جدی)من- حالا تا کی باشه؟پریسا- مثلا من&#8230; به شرطی که تحمل داشته باشیهانیه- پریسا اگه حالشو داری بریم ورزش بدیمشونپریسا- چرا که نه؟من- ورزش؟ ورزش چی؟&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.اونا اون شب منو بردن توی یکی از اتاق های ویلا که توش اسباب اثاثیه نگه میداشتن. اتاق تاریک و ترسناکی بود. اونا اول شلوار و شورتم رو درآوردن. پریسا دستهامو بست به لوله آب و پاهام رو دو سر یک چوب حدوداً یک متری محکم با نخ کاموا بست. پاهام از هم باز مونده و دستهام هم بالای سرم قفل بودند. از استری پاهام شروع به لرزیدن کردن&#8230;.هانیه شلوارش رو کشید پایین&#8230;. تا رون های قشنگش رو دیدم راست کردم. هانیه گفت رو من راست میکنی کونی؟؟ کیر و خایه ات رو از ته می برم بری قاطی زن ها کونی. امشب اخته ات میکنم. من از شنیدن این حرف یهو دلم ضعف کرد. بعد شورتش رو در آورد و کرد تو دهنم تا صدام در نیاد.هانیه اومد روی شکمم نشست و کونش رو سمت من کرد و کیرم رو با دستش گرفت. رو کرد به پریسا و گفت بفرما خااااااانوووم. دیدی چه خایه های درشتی داره&#8230; حیف این خایه ها که باید کشیده بشن&#8230;. میخای شروع کنی؟؟؟ پریسا هم گفت معلومه&#8230;. و ناگهان یک لگد جانانه حواله خایه های من کرد. میخاستم داد بزنم ولی شورت توی دهنم بود و لال شده بودم. دنیا داشت دو سرم می چرخید. از شدت درد کیرم شل شد&#8230;هانیه خایه هامو گرفت تو دستش و در حالیکه فشارشون می داد با یک لحن کنایه آمیز گفت: &#8220;امشب شب آخره. دیگه اینا رو فردا نمی بینی&#8221; بعدش هر و هر خندیدند.پریسا همونجور که خایه هامو تو دستش داشت یک قاشق از تو سوتینش درآورد و با پشت قاشق شروع کرد به زدن خایه های من. با هر ضربه انگار برق سه فاز بهم وصل می شد. تا حالا به درد قاشق فکر نکرده بود. چشمام داد از حدقه می زد بیرون که بهو هانیه گفت حالا نوبت منه&#8230;&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%86%d8%b4%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176502</post-id>	</item>
		<item>
		<title>درس هاتو نخونی باید کس منو بخوری</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Sep 2019 05:49:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انچنان]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[اینطوریه]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بابامو]]></category>
		<category><![CDATA[بادکنک]]></category>
		<category><![CDATA[بازوشو]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بایستی]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمت]]></category>
		<category><![CDATA[بشورمش]]></category>
		<category><![CDATA[بشوریم]]></category>
		<category><![CDATA[بفرسته]]></category>
		<category><![CDATA[بهترین]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[تابستون]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جفتشون]]></category>
		<category><![CDATA[چشمهاش]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتا]]></category>
		<category><![CDATA[چیکارش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرش]]></category>
		<category><![CDATA[خودتونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونو]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خوشکلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستاناش]]></category>
		<category><![CDATA[داستانهای]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دخترشم]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[درخواست]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[رانهای]]></category>
		<category><![CDATA[رونهام]]></category>
		<category><![CDATA[ریحانه]]></category>
		<category><![CDATA[سالگیم]]></category>
		<category><![CDATA[سکس‌های]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینمو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[صابونی]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[قراردادم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندوم]]></category>
		<category><![CDATA[کاندومو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گردوند]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمش]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسای]]></category>
		<category><![CDATA[لباسمو]]></category>
		<category><![CDATA[لیسیدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماشالا]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدمش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانت]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مامانو]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مهربونم]]></category>
		<category><![CDATA[موقعیتش]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میبردم]]></category>
		<category><![CDATA[میبینه]]></category>
		<category><![CDATA[میبینی]]></category>
		<category><![CDATA[میترکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میتونی]]></category>
		<category><![CDATA[میتونیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میدادم]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میدیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میسوختم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[میگرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میلیسید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میومدم]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[نزدیکای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوام]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیرفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیزاره]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشود]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکنی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیومد]]></category>
		<category><![CDATA[نیاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[هامونم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[همینطور]]></category>
		<category><![CDATA[همینطوری]]></category>
		<category><![CDATA[هیچکدوم]]></category>
		<category><![CDATA[وایستاد]]></category>
		<category><![CDATA[وایستادم]]></category>
		<category><![CDATA[وبعدشم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشتناکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[بابامو تنها گذاشت همیشه تو فیلم سکسی فکر سکس با بابام بودم و با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی سکسی می کردم . یکی دو بار برای شاه کس بابام وقتی میرفت حمام حوله میبردم ولی همیشه دوست داشتم که یه بار با بابا کونی حمام کنم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>بابامو تنها گذاشت همیشه تو فیلم سکسی فکر سکس با بابام بودم و</h2>
<p>با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی سکسی می کردم . یکی دو بار</p>
<h3>برای شاه کس بابام وقتی میرفت حمام حوله میبردم ولی همیشه دوست</h3>
<p>داشتم که یه بار با بابا کونی حمام کنم ولی موقعیتش پیش نمیومد همیشه پشت کمر بابام جوش داشت ولی چون</p>
<h4>کسی جنده واسش پشتشو نمی شست از بین نمیرفت یه بار</h4>
<p>که ازش پرسیم گفت قبلا مامانت پستون میشست ولی از بعد فوتش دیگه نشود خوب بشورمش من گفتم : خوب چرا</p>
<h5>تا به کوس حال به من نگفتی گفت : خجالت میکشیدم</h5>
<p>گفتم : وا خجالت برا چی خجالت نداره که ، پاشو پاشو بریم حمام و بازوشو گرفتم و کشیدم و بردم طرف سکس داستان حمام گفتم امروز</p>
<h6>کلا خودم میشورمت توهم فکر کن من مامانم ایران سکس و خجالت</h6>
<p>نکش کمکش کردم لباسش را در آورد و فقط با یک شرت بردمش داخل حمام و قتی وارد شدیم گفتم بابا چون لباسم خیس می شه اشکالی نداره من هم لباسم را در بیارم گفت نه بابا چه اشکالی دخترمی خوب ، تازه مگه نگفتی جای مامانتی خوب مامانت که میخواست بیاد حمام کلاً لباساشو میکند. من هم بلوزم و شلوارکم را در آوردم و بعد سوتینم رو هم کندم و با یه شرت نازک و باریک که پام بود رفتم داخل حمام آب را سرد و گرم کردم و به بابا گفتم بیا برو زیر آب البته در این مدت حواسم بود که بابا زیر چشمی به سینه ، رونهام و باسنم نگاه می کرد .خوب بهتر من که از خدام بود منم که الان نقش مامانو داشتم ، پس زنش بودم خوب ادم بدن زنش رو نگاه میکنه دیگه رفت زیر آب و خودشوخیس کرد گفتم بابا این طوری که من نمی تونم بشورمت یا باید بشینی یا دراز بکشی تا من بشورمت بابا هم اول نشست و بعد از کمی مکث روی شکمش دراز کشید من اول می خواستم یه پام رو این طرف و اون یکی پام رو اون طرفش بذارم و در نهایت بشینم روی باسن یا کمرش و بشورمش ولی فکر کردم زود. این بود که من هم زانو زدم همان طرفی که بابا دید داشت تا بتونه هر چیکه دوست داره رو ببینه ، من لیف میزدم و بابا هم دید میزد تا اینکه گفتم بابا برگرد تا بغیه بدنت را هم بشورم برگشت ولی دیدم خجالت کشید آخه کیرش بلند شده بود و از زیر اون شرت خیس کاملا دیده می شد و می شد فهمید که شهوتی شده ولی من به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به شستن بابا و حتی چند بار هم دستم را مالیدم به کیرش خیلی حال می کردم دیگه هر دو مون از شدت حشر تو فضا بودیم با خودم گفتم اگه قراره کاری کنیم همین حالا بهترین وقته به بابا گفتم میشه شرتت رودر ارم که بتونم بشورمت. تا بابا بخواد جواب بده من نشستم و دست بردم و شرت بابا رو از پایش در اوردم اول کمی سفت گرفت ولی با نگاه من خودش هم کمک کرد شرتش را در آورد عجب چیزی داشت وقتی چشم به کیرش افتاد داق کردم دلم می خواست همش را بکنم داخل دهنم و براش ساک بزنم ولی حالا زود بود ، از تعجب گفتم وای این دیگه چیه که بابم خندش گرفت گفت چیزی که مامانت بخاترش همیشه میومد حمام پشت منو بشوره بابا که اینو گفت فهمیدم که مامان به هوای سکس میومد حمام پشت بابا رو بشوره منم خواستم به بابا یه دستی بزنم گفتم : خوب مگه چیکارش میکرد گفت : حالا گفتم : حالا نداشتیما مگه نه که من الان جای مامان هستم خوب منم میخوام همون کارو بکنم گفت : خوب حالا بشور بعدا پا شدم که برم دوباره لیفو صابونی کنم متوجه شدم بابا همینطور که خوابیده داره لا پای منو دید می زنه من هم کمی لفتش دادم و کمی لای پاهام رو بیش از حد معمول باز کردم و صابون را برداشته روی لیف گذاشتم و امدم جوری که بدنم با بدن بابا تماس داشته باشه پیشش نشستم صابون را برداشتم و شروع کردم دور کیرش و خود کیرش را صابون زدم و شروع به شستن کردم من می شستم و بابا هم باسن و رانهای منو دید میزد من فهمیدم حالا وقش است گفتم بابا میشه مو های روی سینه ات را بزنم اخه من خیلی از اینکه شما سینه هات مو داره بدم میاد اول گفت نه ولی بعد گفت باشه خوب بچه مامانتی دیگه مامانت هم بدش میومد باشه بزنش من هم سریع تیغ رو برداشتم و بعد یه پام را این طرف بدن بابا و یه پام را آن طرفش قراردادم و با کمی صابون مالی مشغول تراشیدن موی رو سینش شدم و چون روی دو زانو بودم سعی کردم باسنم را آنقدر عقب ببرم که با کیرش تماس داشته باشه که اگر اونم خودش رو تکان داد بفهمم که اونم مایله . ضمن تراشیدن خودم را آرام به آلتش مالیدم طوری که فکر نکنه از عمد این کار را کردم و کمی منتظر شدم دیدم بابا هم آرام کیرش رو به باسن من مالید من هم جوابش را دادم و بیشتر مالیدم و اون هم بیشتر و با کمی فشار این کار را کرد من خودم را از باسن بلند کردم و عقب تر دادم تا قشنگ کسم با کیرش بخورده اون هم چیزی نگفت و خودش را تکان می داد کار تراشیدن تمام شده بود و وقتی من به بابا نگاه کردم بابا خجالت کشید و چشمهاش رو بست . من حالا دیگه روی دو پا نشسته بودم و کیر بابا لای پای من بود و داشتم خودم و به بهانه مالوندن سینه هاش با لیف خودم رو از کمر تکون می دادم دیگه کارش رو راحت کردم و قشنگ نشستم رو کیرش و می مالیدمش به کس خودم خیلی کیف داشت با دستم یکم شرتم رو کنار زدم و سر کیرش رو مالیدم به کسم و بعد خودم رو یکم کشیدم جلو و جوری نشستم که سر کیرش دقیقا جلوی سوراخ کونم بود برای اینک لیزش کنم به بابا گفتم اه چرا این اینطوریه همین حالا شستمش که پس چرا دوباره کثیف شودش دوباره کیرش رو با صابون قشنگ لزج کرم و تو یه لحظه یکمی هم صابون به سوراخه خودم مالیدم و دوباره سرش را طوری قرار دادم که اگر خواست بتونه بفرسته تو دیدم بابا هیچ کاری نمی کنه من یکی دو بار خودم رو جلو عقب کردم ولی همش در میرفت تا اینکه با دست گرفتمش و خودمو یکم عقب دادم به زور یکم رفت تو داشتم نابود میشدم ولی میخواستم هر جور شده امروز تمومش کنم وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که یه چند ثانیه ای وایستادم و از نوع یکم دیگه نشستم رو کیرش کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کونم پاره شه ، دیگه بابا هم خودشو تکون میداد تا اینکه یه بار که امدم خودمو تکون بدم بابا هم همون موقع خودشو تکون داد و یهو کیرش کاملا رفت تو داشتم میترکیدم از درد یه اه ه ه ه ه خیلی بلندی کشیدم که فکر کنم همسایه هامونم شنیدن چند لحظه تکون نخوردم بابا هم همین تور ولی بعد یواش یواش شروع کرد به تکون دادن خودش و با دستاش منو جوری هدایت کردکه تقریبا رو زانو وایستم واون هم داشت تلمبه میزد و با سینه هام ور میرفت از این حالت خسته شدم به بابا گفتم : بابا من خیلی کمرم درد گرفت میشه دراز بکشم شما پشتمو بمالی بابا گفت : باشه من بلند شدم و شرتمو هم کندم و به سینه دراز کشیدم و به بابا هم گفتم شروع کنه بابا هم نشست رو پا هام و شرو کرد به مالوندن من . من هم یکم پاهامو باز کردم و دوباره کیره بابا رو با دست فرستادم تو و به بابا گفتم اینطوری خوب نیست بهتره شما روم دراز بکشین و خودتونو تکون بدین. بابا هم همین کارو کرد و دوباره سریع مشغول تلمبه زدن شود با هر ورود کیر بابا من یه ناله از ته وجودم سر میدادم تا اینکه من احساس کردم که دیگه دارم میام و به بابا گفتم سریع تر ، سریع تر ، و بابا هم شدت ضرباتو محکمتر میکرد تا اینکه من امدم و بعد از اون اهساس گرمائی تو کونم کردم که از ناله های بابا فهمیدم که بابا هم ارظا شده و خودشو تو من خالی کرده بعد از اینکه بابا هم ارضا شد یه چند دقیقه به همون صورت موندیم بعد همدیگرو شستیم و رفتیم بیرون وقتی رفتم تو اطاقم داشتم از شدت خوشهالی پرواز میکردم نمی دونم کی و چطوری اون شبو خوابیدم تا صبح یکی دو روز بعد از اون بابا گفت : ریحانه مییای حموم من میخوام حموم کنم منم که از خدام بود گفتم : باشه برین منم الان میام بابا رفت تو منم دو سه دقیقه بعدش رفتم داخل بابا ، با یه شورت تو حموم بود منم با سوتین و شرت رفتم داخل من واسه سکس نقشه ها داشتم بعد از اینکه بابا رو حسابی شستم به بابا گفتم حالا نوبت شماست شما بایستی بشوریدم بابا هم گفت باشه امدم رو پاهای بابا نشستم و بهش گفتم سوتینم رو باز کنه اونم گوش کرد و بازش کرد بعد یکم بلند شدم و گفتم شرتم رو هم بکنه بابا گوش کرد و دست انداخت و شرتم رو دراورد بعد من دوباره نشستم رو پاش ولی یکم عقبتر نزدیکای کیرش و هی خودمو میمالوندم به کیرش بابا که باز مثل بار اول خوابش برده بود و هیچ کاری نمی کرد من خم شدم و به بابا گفتم که پوشتمو بشوره بابا شورو کرد ، بعد برگشتم و گفتم منو کلا بشوره بابا هم شروع کرد خوب میشوست خصوصا کسمو خیلی طول داد و حسابی دست مالیم کرد به بابا گفتم : میشه من دوباره رو پاهات بشینم بابا هم گفت : چرا که نه منم سینه به سینه رو پاهاش نشستم جوری که سر کیر بابا تو کس من بود یکم خودمو جا به جا کردم و به بابا گفتم : میشه منو به همین صورت بلند کنه بابا هم همین کارو کرد منم همون جوری شروع کردم به بالا پائین کردن کیر بابا تو کس من داشت تکون میخورد ولی حیف پرده داشتم و نمیشود تا ته بره داخل بابا منو گذاشت زمین و گفت دراز بکش منم دراز کشیدم و پاهامو باز کردم بابا پاهامو گذاشت رو شونه هاش و کیرشو یکم توف زد و گزاشت سر کونم و فشار داد منم ضور زدم تا بابا راحت بفرسته سخت بود ولی از اوندفعه راهت تر رفت داخل وقتی رفت داخل بابا شروع به تلمبه زدن کرد چند دقیقه که منو به اون صورت کرد برگردوندم و بهم گفت کونتو بده بالا منم همین کارو کردم و بابا دوباره کرد داخل وشروع کرد به تلمبه زدن تا ابش امد وبازم تومن خالیش کرد بعد از اینکه بابا ابش امد همونطوری رو کف حمام دراز کشیده بودیم که بابا بهم گفت : ریحانه ، مامانت همیشه برا همین میومد حمام که تو داری کار اونو برام میکنی که من گفتم میشه من از این به بعد نقش مامانو واست داشته باشم که بابام منو بقل کرد و کلی بوسید و شروع کرد از داستاناش با مامان برام گفتن که چه جوری با هم اشنا شدن و چه سکسهای جالبی با هم انجام دادن تا اینکه من دوباره هشری شدم و زیر دوش دوباره بابا منو کرد ولی با این تفاوت که این بار خودش منو بقل کرد و گزاشت رو کیرش و منو کرد ولی باز ابشو تو من خالی کرد بعد ازاین سکسی که با ، بابام داشتم خیلی خوشحال بودم چون میدونستم از این به بعد برای بابا نقش مامانو دارم و دیگه میتونیم تو هر زمانی ، از همدیگه بدون خجالت درخواست کنیم که سکس داشته باشیم بابا سر شام بهم گفت : ریحانه اگه دوست داشته باشی میتونی زمانی که خونه مهمون نداریم تو اتاق من با من بخوابی وقتی که اینو از بابا شنیدم خیلی خوشحال شدم و سریع قبول کردم . بابا از سرعت تو قبول کردن من خندش گرفت و گفت : قربون دختر مهربونم برم که انقدر باباشودوست داره که میخواد شبا پیش باباش باشه تا باباش واسه خواب تنها نباشه بعد از شام بابا رفت بیرون و بعد از حدود 1 ساعت برگشت خونه ، یه مقدار وسیله خریده بود ولی با خودش برد تو اتاقش شب وقتی که داشتم میرفتم تو اتاق بابا تو وجودم یه احساس عجیبی داشتم چون سالها از خوابیدنم تو اتاق کسه دیگه ( اتاق مامان بابا ) میگذشت . چون من عادت ندارم به جز تخت خودم تو تخت دیگه ای بخوابم واسه همین هیچ وقت شب واسه خواب خونه هیچ کدام از فامیلهامون نمیموندیم . وقتی حاظر شدم و رفتم تو اتاق بابا دیدم بابا دوباره داره میره حمام . گفتم : دیگه چرا گفت : خیلی گرممه ، میرم یه دوش بگیرم سریع میام ، میخوای توهم بیا گفتم : اخه &#8230; تا من بخوام حرف بزنم بابا گفت : ناز نکن دیگه بیا منم گفتم : باشه بریم جلوی در حمام بابا لباسای منو کند و با خودش برد داخل وقتی داشتیم دوش میگرفتیم بابا یکم منو دست مالی کرد ولی زیاد کاری باهام نداشت بعد امدیم بیرون بابا رفت و از تو کمدش یه ساک اورد بیرون و گفت : دیگه از این به بعد موقع خواب اینا رو بپوش و بخواب نگاه کردم دیدم دو ، سه دست لباس خواب نازک با سه چهارتا هم شرت و سوتین برام خریده من گفتم : به به . چه بابای خوبی به فکر دخترشم هست منم سریع هوله رو در اوردم و گفتم : خوب کدومو بپوشم بابا گفت : من که میگم همینطوری هم خوبه راحت تری بابا که اینو گفت منم سریع رفتم رو تخت دراز کشیدم و گفتم : باشه من که از خدامه بابا هم هولهشو کند امد تو تخت بابا که دراز کشید سریع امدم روش دراز کشیدم و شروع کردم به لب گرفتن و بازی کردن با کیرش و بعد رفتم پائین و شروع کردم به لیسیدن کیر بابا گفتم : میخوام قبل از خواب با هام یه سکس خشن داشته باشی بابا هم قبول کرد و گفت : پس چرا بی کاری اول برگرد که منم یکم از خانوم گلت لذت ببرم و بعد برو و اون کرمو بیار منم برگشتم و کسمو گذاشتم جلوی دهن بابا و بعد از چند دقیقه که بابا حسابی واسم لیسید رفتم کرمو اوردم و هم به کیر بابا زدم و هم به سوراخه کونم بعد نشستم رو کیرش و بابا خودش با دستش کیرشو تنظیم کرد رو سوراخه کونم و یواش یواش فشار داد داخل وقتی که کیرش تا ته رفت داخل شروع کرد به تلمبه زدن خیلی سریع تلمبه میزد من به جز اه و ناله کردن کاری نمیتونستم بکنم چند دقیقه که تلمبه زد منو بر گردوند و به کمر خوابوند و سرشو اورد پائین و شروع کرد به خوردن سینه ها و کسم انقدر کسه منو خورد که من ارضا شدم بعد دوباره کیرشو گزاشت تو کونم و از نو منو کرد هنوز 1 دقیقه نشوده بود که داشت منو اینطوری میکرد که به من گفت برگردم و سجده بزنم منم همین کارو کردم بابا هم دوباره کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن من دیگه داشتم از شدت درد و خوشی میسوختم که بابا منو بقل کرد و پاشد من تو بقل بابا بودم و بابا بهم گفت : همینطوری که از پاهات بقلت کردم خودت شروع کن به بالا پائین کردن منم شروع کردم به بالا پائین کردن داشتم بالا پاین میکردم که دوباره ارضا شدم که بابا منو کذاشت پائین و گفت : خم شو منم با تمام بی حالیم خم شدم و بابا شروع کرد به کردنم انقدر این کارو کرد ، وایستاد ، دوباره کرد ، وایستاد ، که من دوباره داشتم میومدم که گفتم : بابا تورو خدا سریع تر دارم میام بابا هم سریع تر تلمبه زد تا من بازم امدم که 10 ، 20 ثانیه بعد از ارضا شدن من بابا هم ارضا شد و یکمو داخل کونم و باقیشم رو کمرم خالی کرد دیگه هر دو خسته همونطوری افتادیم رو تخت تو اوج بی حالی گفتم : بابا چرا اینقدر دیر ارضا شدی که بابا گفت : من قبل از حمام هم وایگرا خوردم هم اسپری بی هسی زدم که هم راست باشم هم دیر بیام منم گفتم : دستت درد نکنه از این به بعد همیشه این کارو بکن یکی ، دو ماهی از اولین سکس من با ، بابا میگذشت یه شب سر شام به بابا گفتم : بابا دیگه از این مدل سکس خسته شدم مگه نه اینکه من برا شما جای مامانم خوب پس چرا باهام از جلو سکس نمیکنی بابا گفت : خوب بعدا ً موقع ازدواج چی میکنی گفتم : من با شما ازدواج کردم و دیگه قصد ازدواج ندارم بابام از این حرف من خوشش امد ، ولی برای عابرو داری یکم نه و نو کرد ولی وقتی از من پافشاری دید قبول کرد که باهام از جلو هم سکس داشته باشه قرار شود که شب بابا پرده منو بزنه تا من رسما ً زن ، بابام بشم بعد از شام رفتم حموم و یه حمام حسابی هم کردم و حسابی کسمو برق انداختم تا بابا از کسم انچنان لذتی ببره که ، بگه چرا تو این مدت منو از کس نکرده وقتی امدم بیرون رفتم و از تو کمد مامان که الان کمد لباسای جدید من شده بود ، خشکل ترین شرت و سوتینمو انتخاب کردم شرتم از نوع لامبادائی بود ، به رنگ ابی اسمونی ، که جلوش یه گیپور سفید میخورد که روش عکس یه بادکنک داشت سوتینمم که ست همین شرتم بود ، یه سوتین گیپور ابی اسمونی که روش عکس دو تا بادکنک بود جالب انحا بود که نخ بادکنکا از نوک سینه هام شروع مید ولی بادکنکا از سوتینم بیرون بود و کل سینه های سایز 75 منو تو خودش جمع میکرد ، با یه لباس خواب نازک و کوتاه که تا بالای زانوم بود لباسمو که پوشیدم رفتم بیرون دیدم بابا داره پای ماهواره فیلم میبینه به بابا گفتم خوشکل شدم بابا که تا اون لحظه هواسش به فیلم بود وقتی منو دید دهنش از تعجب باز موند انگار تا حالا منو ندیده بود گفتم : چیه خوب خوبه منو هر روز میبینی ، نکنه جن دیدی گفت : ریحانه خیلی جزاب تر از قبل شدی ، خودمونیم لباسای خوشکلی واست گرفتما ، بیا بغل بابا ببینم من وقتی اینو شنیدم سریع رفتم تو بغل بابا و نشستم رو پاهاش بابا هم منو کلی نوازش کرد و با هم داشتیم فیلم میدیدم ، یه فیلم خیلی باحال بود کلی صحنه داشت فیلم که تموم شد گفتم بابا نمیخوای بخوابی ، من دیگه مردم از بس حشری شدم پس کی میخوای منو بکنی انگار بابا منتظر همین حرف من بود وقتی اینو شنید ، منو بقل کرد و با خودش برد داخل اتاق و گذاشت رو تخت و اول لباس خودش رو در اورد و بعد رفت از داخل کمدش دو تا قورص برداشت و خورد بعد یه اسپری رو گرفت زد به کیرش و یه بسته برداشت و امد رو تخت اول شروع کرد به لب گرفتن ، بعد لبا خوابمو یواش یواش در اورد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن ، بعد یواش ، یواش رفت سمت گردنم و بعد سینه هام ، سوتینمو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هام ، منم داشتم سرشو نوازش میکردم ، یواش ، یواش سرشو برد پائین و شکممو خورد تا رسید به کسم از رو شرت یکم خورد و دستمالیم کرد ، بعد شرتمو زد کنار و شروع کرد به خوردن کسم ، زبون بابا که به کسم خورد یه اه ه بلندی کشیدم بابا هم که فهمید من از این حرکتش خیلی خوشم امده دو سه بار دیکه هم این کارو کرد بعد یواش شرتمو کند و دوباره شروع کرد به خوردن ، کسم وبعدشم رفت سوراق کونم یکم مه خورد انگوشتاشو یکی ، یکی کرد داخل و شروع کرد به جلو عقب کردن و هم زمان باهاش کسمو هم برام میلیسید بعد بلند شد و گفت حالا نوبت تو هستش که بخوری ، منم سریع برگشتم و شروع کردم به خوردن ، هم ساک میزدم و هم جق ماشالا کیرش یه 24 ، 25 سانتی میشد خیلی کلفتم بود دو سه بار که خوستم بخورم دهنم داشت جر میخورد و کم مونده بود بالا بیارم بعد بابا از رو کمد اون بسته رو برداشت و باز کرد ، گفت به این میگن کاندوم چون از کس میخوام بکنمت اینو بایستی بکشم رو کیرم که یه موقع دخترم حامله نشه و بشه مامان خواهرش &#8230; بعد اون کاندومو کشید رو کیرش و گفت خوب حالا بیا یواش رو کیرم بشین منم یه پامو اینطرفش و یه پامو اون طرفش گذاشتم و نشستم رو کیرش بعد بابا خودش کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و یواش یواش منو نشوند روش نا یکم رفت داخل وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که بابا وایستاد وچند لحظه بعد از نوع یکم دیگه منو نشوند رو کیرش دقیقا ً همون حسی رو داشتم که وقتی برای بار اول موقعی که کیر بابا داشت میرفت تو کونم داشتم کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کسم پاره شه دیگه بیشتر از این تو نمیرفت انگار رسیده بود به ته کسم بابا گفت : ریحانه اینی که نمیزاره کیرم بره تو پردته حالا واقعا ً میخوای پردتو بزنم یا نه گفتم : اره دیگه قبلا ً صحبتامونو کردیم بابا وقتی اینو شنید یکم دیگه منو نشون رو کیرش ، پاره نمیشود ، یکم بلند شدم و از نوع با فشار نشستم که یهو یه درد خیلی وحشتناکی رو از داخل شکمم احساس کردم اره ، بالاخره بابا پردمو پاره کرد ، وقتی داشتم به کس خودم و کیر بابا نگاه میکردم دیدم که جفتشون خونیه بابا منو از رو کیرش بلند کرد و با یه دستمال کیر خودش و کس منو پاک کرد ، این بود که بابام تو تابستون سن 16 سالگیم پردمو زد و منو رسما ً زن خودش کرد بعد از پاک کردن کیر خودش و کس من ، منو به کمر خوابوند و کیرشو گذاشت تو کسم و یواش یواش کرد تو ، خیلی لذت بخش بود کیر بابا یواش یواش داشت تا اخر میرفت تو کسم ، درد همراه با لذتی تو تمام وجودم رو پر کرده بود ، کیرش که تا اخر رفت داخل از نوع کل کیرش رو در اورد و از نوع دوباره یواش یواش کرد داخل تا به اخر کیرش میرسید دو سه بار که این کارو کرد سرعتش رو یکم زیاد تر کرد و سریع تر میکرد تو و در مییاورد دیگه همون داخل نگه داشته بود و تند ، تند داشت تلمبه میزد 10 ، 15 دقیقه ای بود که داشت منو از کس میکرد ، من دیگه داشتم ارضا میشدم وقتی اینو به بابا گفتم بابا یهو کیرش رو از کسم در اورد و اورد گذاشت جلوی دهنم و بهم گفت که براش ساک بزنم منم شروع کردم به ساک زدن کیر بابا ، یه چند دقیقه ای که ساک زدم بابا منو بلند کرد و نشوند رو کیرش و کرد تو کسم و بهم گفت که تند ، تند بالا پائین کنم منم با تمام قدرت شروع به بالا پائین کردن کردم ولی انقدر نمیتونستم تند بالا پائین کنم ، خوب چون هم برام سخت بود هم یواششم برام لذت بخش بود بابا بهم گفت رو زانو هام وایستم منم همین کارو کردم و بابا خودش شروع کرد به تلمبه زدن خیلی تند تلمبه میزد دیگه داشتم میومدم ، ولی نتونستم به بابا بگم ، و تو یه لحظه از رو کیر بابا بلند شدم و خالی کردم خودمو همش رو سر و سینه بابا خالی شده بود بابا منو به سینه خوابوند و کونمو تا اونحا که میشود داد بالا و از نوع کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن ، ولی با این تفاوت که این بار هر چند دقیقه یه بار یه بار کیرش رو میکشید بیرون و میکرد تو کونم دیگه از این بهتر نمیشود هم کون میدادم هم کس بابا هم که ماشالا همچنان داشت کمر میزد ، من دیگه داشتم از حال میرفتم که به بابا گفتم بابا ،ابتو خوالی کن تو کونما ، نمیخوام بریزیش دور انگار بابا ، با این حرف من ابش امد و کیرشو از تو کسم کشید بیرون و کاندومشو کند و کرد تو کونم ، دو سه تا تلمبه که زد یه اه ه بلندی کشید که بعدش من احساس کردم که داخل کونم پر شده از اب کیر گرم بابا همون لحظه بود که دوباره برای بار 2 یا 3 ارضا شدم بابا کیرشو چند دقیقه بعد از تو کونم کشید بیرون و همونجا بقلم ولو شود رو تخت هیچکدوم حال نداشتیم بریم خودمونو بشوریم همونجا به همون صورت خوابم برده تا صبح که بلند شدیم و رفتیم حمام و همدیگرو حسابی شوستیم و بعدش هم رفتیم خونه رو تمیز کردیم و بعد بابا رفت شرکت &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d9%87%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d9%86%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b3-%d9%85%d9%86%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2511</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف جدید میکنه تو کون خودش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2019 05:18:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ابروهاش]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[ببینمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخاطره]]></category>
		<category><![CDATA[برخلاف]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتمو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان]]></category>
		<category><![CDATA[پایینشو]]></category>
		<category><![CDATA[پریدمو]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[تقریبا]]></category>
		<category><![CDATA[جانانه]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلترین]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونشونو]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستمو]]></category>
		<category><![CDATA[دیوونه]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخت]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخش]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوراخی]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارتو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[شلواری]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[فرودگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[کامپیوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کشیدمو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولوشو]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[گوشیمو]]></category>
		<category><![CDATA[لامبادا]]></category>
		<category><![CDATA[لامذهب]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامونو]]></category>
		<category><![CDATA[مالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مالیده]]></category>
		<category><![CDATA[مامانش]]></category>
		<category><![CDATA[مامانشو]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[موهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[میپیچوند]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتیم]]></category>
		<category><![CDATA[میزدمو]]></category>
		<category><![CDATA[میشکست]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردمش]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میکشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میکونه]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میمردم]]></category>
		<category><![CDATA[میموندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میمونم]]></category>
		<category><![CDATA[میمیرم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستمو]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[هرکاری]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشتمو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[که من یک هم کلاسی فیلم سکسی داشتم که با هم مثل یه داداش بودیم همیشه خونه همدیگه میرفتیم و بعضی شبا هم میموندیم. یه روز که سکسی نمیدونستم چه شبی پیشه رو دارم قرار شاه کس شد برم خونه اونا.باهم کامپیوتر بازی میکردیم که زنگ در به صدا در اومد مامانش کونی رفت در [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>که من یک هم کلاسی فیلم سکسی داشتم که با هم مثل یه</h2>
<p>داداش بودیم همیشه خونه همدیگه میرفتیم و بعضی شبا هم میموندیم. یه روز که سکسی نمیدونستم چه شبی پیشه رو دارم</p>
<h3>قرار شاه کس شد برم خونه اونا.باهم کامپیوتر بازی میکردیم که زنگ</h3>
<p>در به صدا در اومد مامانش کونی رفت در رو باز کرد دیدیم دختر خاله بیوش اومد تقریبا 2 سالی بود</p>
<h4>که جنده طلاق گرفته بود خودشم این تن بمیره یک کونی</h4>
<p>داش که جنیفر گوه میخوره پیشش. پستون اومد گفت خاله مشتلق دائی داره از دانمارک میاد بعد مامان دوست با آبجیش</p>
<h5>رفتن فرودگاه کوس قرار بود ساعت 12 برسه منم و دوستمو</h5>
<p>دختر خالش موندیم خونه منم یه آدم شوخ طبعی هستم که همه دختر خاله هام عاشق اخلاقمم. دوست منم یه جی اف سکس داستان داشت که تا</p>
<h6>مامانشو میپیچوند میرفت خونشونو میکردتش. یهو دیدم دوستم ایران سکس اومدو گف</h6>
<p>&#8230;.. دارم میرم خونه جیگرم میخوام بازم بکنمش منم از خدام بود که با دختر خالش تنها باشم گفتم باشه برو ولی&#8230;&#8230;&#8230;. عیبی نداره بخاطره تو میمونم خونتون. ساعت 11 بود که دوستم رفت منم رفتم زود پیش دختر خالشو دیدم داره موهاشو شونه میکونه گفتم جیگر میخوای من شونه بکنم اونم گف نه&#8230;&#8230;.. کیرم به سنگ خورد و الکی رفتم رو مبل نشستم از الکی گوشیمو دستم گرفتمو مثلا خودمو به اون راه زدم که نمیبینتم دستمو میکشیدم رو کیرم دیدم از آینه نگا میکنه منم لامذهب کیرم یه جوریه که شخ نشدشم از زیر شلواری تابلو میشه چه برسه&#8230;&#8230;&#8230;.. خلاصه دیدم گف چشاتو ببند میخام بولیزمو عوض کنم فهمیدم داغ کرده چون اگه نمی خواست ببینمش میرف اون یکی اتاق منم گفتم باشه بعد تا 5 ثانیه گذشت گفتم وای چشام و زود چشامو باز کردم چشامو باز کردم و خندیدم اونم گف به درک دیدم رو خط یه سوتین قرمز تنش بود گفتم واااااااای منم عاشق لباس زیر قرمزم رفتم جلو کیرمم شخ شده گفتم تورو خدا برگرد گف دیوونه این قسم خوردن نداره وای تا برگشت به خدا آب دهنمو همچین قورت دادم که از خنده داش قش میکرد رفتم جلو دستشو گرفتم تو خوشگلترین دختر دنیایی(داشتم کون مالی میکردم) ولی خدایی خوشگل بود. گفتم میشه بوست کنم؟ با ابروهاش گف نه. منم هی اسرار کردم تا اینکه گف باشه پریدمو لبشو بوسیدم گفتم یکی دیگه خندید این دفه لبامو گذاشتو رو لباشو بر نداشتم لب پایینشو کشیدم لای لبام دیدم یواش یواش داره دستشو به گردنم حلقه میکنه همچین لباشو میک میزدم که خودشم داش قش میکرد. هی داشتم کیرمو میمالوندم به پاهاش اونم داش زبونشو میداد تو دهنم آروم دستمو بردم از پشت تا سوتینشو باز کنم هرکاری کردم باز نشد تا اینکه خودش برگشت و گف جون بکن باز کن&#8230;&#8230; منم کیرمو چسبوندم بو کون گندش واااااااااااااای خیلی تپل و نرم بود سوتینشو باز کردم آروم سینه هاشو تو دستم گرفتم و بازی میکردم راستی تا یادم نرفته اینم بگم که دلیل طلاقشم این بود که بچه دار نشده بودن خلاسه گفتم بریم اتاق خواب&#8230;&#8230;. رفتیم رو تخت و داشتم سینه هاشو میک میزدم وای خیلی تپل بودن گفتم میشه شلوارتو درارم اونم گف نه &#8230;&#8230;.. میاد گفتم نه رفته جی افشو بکنه خندید بلن شد یه شلواره تنگ جین تنش بود وای به خدا شلوارش در نمی اومد تا کشیدم پائین دیدم یه شرت لامبادا پوشیده دیگه داشتم وحشی میشدم گفتم پشت به بالا دراز بکش تا خوابید منم لخت شدم تا کیرمو دید گف این چیه منم کیرم 16 سانتی میشه نگو کیر شوهرش کوچیک بوده و واسه همین بچه دار نشدن منم خوابیدو روش کیرمو گذاشتم لایه پاش گفتم این کیر واسه تو هستش کون گنده ی من&#8230;&#8230;.. هی کیرمو لایه پاش بالا پائین میکردم تا داغ شه رو رونش نشستمو شورتشو دادم پایین وای چه کونی دستمو میکشیدم روشو حال میکردم رفتم کرم رو از جلو آینه ورداشتمو زدم رو کونش دیگه چاره ای نبود دوستا کونشو باز کردمو تا سوراخ تنگ کوچولوشو دیدم گفتم جاااااااااااااان چه سوراخی با کله رفتم تو که سوراخشو لیس بزنم دیدم نمیشه گفتم کونتو یکم بده بالا گلم تا کونشو داد بالا لیس زدم داش اه میکشید گفتم ور گرد تا برگشت به جونه خودم یه کسه تپل و صاف دیدم که حتی تو فیلم هم ندیده بودم گففتم پاتو باز کن با کله رفتم تو کسش تا چوچولشو پیدا کردو گف جووووووون دستشو گذاش رو سرمو فشارم میداد تو میگف من کیرتو میخوام&#8230;&#8230;میخوام واسه اولین بار باذ یه کیر بزرگ حال کنم دیدم کسش داره تر میشه بعد برگشتمو برعکس روش دراز کشیدمو زلنوهامو تکیه دادم زمینو کیرمو کردم دهنش&#8230;. همچین میخورد که کیرم داش میشکست. منم کسشو لیس میزدمو انگشتمو که کرو مالیده بودم ویکردم تو کونش. بعد از چند دقیقه گفت &#8230;&#8230;. دارم میمیرم زودباش کیرتو بکن تو کسم منم برگشتمو کیرمو گذاشتم لایه کسش آرو کردم تو داش آه آه میکرد وای تا کیرم رفت تو رحم دیدم همچین تنگه که وقتی کیرم یه ذرش میره تو انگار کیرمو قورت میده آروم تلمبه میزدم داش ناله میکرد میگفت جر خوردم آه ه ه ه ه ه ه منم خوابیدم روشو رفت رو گلوش منو همچین بغل کرده بود که داشتم خفه میشدم. چون کیر تا حالا نرفته بود تو رحمش خیلی تنگ بود منم آروم میکردمش تا اذیت نشه اونم خوشش می اومد میگفت فدات بشم محکم بکن نترس تا تندش میکردم ناله میکرد میگفت محکم بکن میخوام ببرنم بیمارستان میخوام پاره شم منم داشتم میمردم دیگه دیدم دستاش شل شد نگو ارضا شده منم کیرمو در آوردم و گفتم تا داغه کونشو بکنم گفتم برگرد میخوام کونتو بکنم گف اینو یواشا منم گفتم باشه برگشت دراز کشید گفتم پاهتو جم کن تا سوراخت بیاد بیرون اونم خودشو جم کرد وااااااااای چه کونی نوک انگشتم کرو زدمو مالیدم رو سوراخش یه ذره ام کشیدم رو کیره خودم چون میدونستم تنگه با دستام کونشو میکشیدم بعد کیرمو تو دستم گرفتم تا سرشو کردم گفت یواش بعد آروم همشو بردم تو وای به خدا از کس هم با حال بود 2تا دستمو بردم زیر شکمشو گفتم حالا 4 دست و پا شو کیرمم تو کونش بود میخواستم خودشو ول کنه دستمو میکشیدم رو کسشو آروم عقب جلو میکردم یواش یواش محکمترش کردم داش آ ه ه ه ه میکشید و جیگرمو به حال مییاورد دیدم آبم مییاد دیگه وقت نکردم بگم ریختم تو کونش و افتادم روش. بعد لباسامونو پوشیدیم و همدیگرو میخوردیم ساعت 2 بود که مامان دوست ز زد و گفت داییت الان رسید داریم برمیگردیم منم ز زدم به دوستم تا بر گرده اونم اومد و گف جات خالی یک حالی کردم منم گفتم خوش به حالت از وقتی رفتی داشتم فیلم سکسی نگاه میکردم بعد از اون 4بار کردمش که میگفت خوش به حال کسی که میخواد زنت شه. 6ماه بعد از آخرین سکسمون با یه مرد ازدواج کرد و رفت به یه شهر دیگه. امیدوارم شما هم یه سکس جانانه داشته باشین و داستانای الکی نگین. باااااااااااااااااااای</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%88%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2593</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی شاه کس رو باید خوب بکنی و نزاری  خجالت بکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Sep 2019 17:24:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[التماس]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتهای]]></category>
		<category><![CDATA[ایستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اینقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتن]]></category>
		<category><![CDATA[بوسیدم]]></category>
		<category><![CDATA[بیرونمن]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[‫پاهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامونو]]></category>
		<category><![CDATA[تراشیده]]></category>
		<category><![CDATA[ترسیده]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[تماشای]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[‫حدودا]]></category>
		<category><![CDATA[‫خستگیم]]></category>
		<category><![CDATA[خندیدند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[خواییم]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[دبیرستان]]></category>
		<category><![CDATA[دخترمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[دلایلی]]></category>
		<category><![CDATA[دمپایی]]></category>
		<category><![CDATA[رانندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زیبایی]]></category>
		<category><![CDATA[شانزده]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صبحونه]]></category>
		<category><![CDATA[طوریکه]]></category>
		<category><![CDATA[کارهای]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[کفشامو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسها]]></category>
		<category><![CDATA[مکانیکی]]></category>
		<category><![CDATA[ملتمسانه]]></category>
		<category><![CDATA[موندیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگیری]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[وحسابی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[من که تنها فرزند آنها فیلم سکسی بودم دیگر به جز چند تا فامیل کسی را نداشتم . فامیل پس از کلی سروچانه زدن سرپرستی من را سکسی به داییم سپردند که در شرکت نفت شاه کس آبادان مشغول به کار بود و فقط ماهی شش روز به تهران می آمد و کونی زن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>من که تنها فرزند آنها فیلم سکسی بودم دیگر به جز چند تا</h2>
<p>فامیل کسی را نداشتم . فامیل پس از کلی سروچانه زدن سرپرستی من را سکسی به داییم سپردند که در شرکت</p>
<h3>نفت شاه کس آبادان مشغول به کار بود و فقط ماهی شش</h3>
<p>روز به تهران می آمد و کونی زن و تنها دخترش بقیه ی این مدت را تنها زندگی می کردند و</p>
<h4>یکی جنده از دلایلی که من را به آنها سپردند همین</h4>
<p>بود که کمک حال آنها باشم. پستون راستی خودم را معرفی نکردم اسمم امین است، شانزده سال بیشتر ندارم و کلاس</p>
<h5>اول دبیرستان کوس هستم. همسر دایی ام الهام حدوداً چهل و</h5>
<p>دو ساله است با قد حوالی صد و شصت، هیکل تراشیده و موهای شرابی و پوست سفید. با وجود وضع مالی متوسط سکس داستان زن دائیم خیلی</p>
<h6>اهل مد است وخیلی شیک پوش و افاده ایران سکس ای و</h6>
<p>دوست دارد از همه برتر باشد. دختر دائیم مرجان هم هجده ساله است، قدش حدود صد و شصت و دو و بخاطر تنبلی شدید و بی تحرکی کمی تپل است. مرجان برای کنکور درس می خواند و چون تنها فرزند خونه بود خیلی لوس بود. اوایل بد نبود ولی بعد از چند ماه سرکوفت های زن داییم شروع شد که تو سربار هستی و ما توی خرج خودمون موندیم و بعد از مدتی که گذشت او می گفت: باید توی کارهای خونه کمک کنی و جارو و شستن ظرفها را به من سپرد. کم کم شستن دستشویی و حمام و لباسها را هم به وظایف من اضافه کرد و پس از مدتی همه ی کارهای خانه حتی پخت و پز را من انجام می دادم و زن داییم و دخترش دست به سیاه و سفید نمی زدند. البته دایی من از این موضوع خبر نداشت و زنش هم تهدید کرده بود که اگر چیزی بگم روزگارم رو سیاه میکنه؛کارهای خانه آنقدر زیاد بود که دیگه وقتی برای درس خواندن باقی نمی گذاشت طوریکه آخر سال شش تا تجدید آوردم و زن دایی ام هم از این فرصت استفاده کرد و در گوش دایی ام خواند که این بچه اهل درس نیست و باید بفرستیش سرکار تا خرج خودش رو در بیاره. همین طور هم شد و من در یک مکانیکی تو همون محله مشغول به کار شدم؛صبح ها قبل از رفتن صبحانه رو آماده می کردم و زن داییم و دخترش رو بیدار می کردم و بعد سر کار می رفتم. چون مغازه نزدیک بود ظهر برای ناهار خونه می آمدم ولی همیشه پسمانده ی نهار آنها را باید می خوردم. یه روز عصر بود مشغول نظافت خانه بودم که زن داییم از بیرون آمد و یه راست بدون اینکه کفشهاشو در بیاره، آمد و روی کاناپه لم داد و گفت: ن شربت خنک بیار &#8220;نون یه حیف!&#8221; من سریع آوردم. معلوم بود خیلی راه رفته وحسابی خسته شده. من همونجا ایستاده بودم که گفت: &#8220;هی پسر کفشامو در بیار پاهام توش دم کرد!&#8221; من که شوکه شده بودم سر جام ایستاده بودم که با صدای بلند تر گفت: &#8221; با توام الاغ&#8221; من سریع جلو پاهاش زانو زدم و شروع کردم به باز کردن بندهای کفشش! زن داییم کفشهای سفید اسپوت با خط های صورتی و جوابهای سفید پشمی ساق کوتاه به تن داشت طوریکه قوزک پاهاش معلوم بود. ابتدا کفش پای راست و سپس پای چپ را به آرامی در آوردم. زن داییم که مشغول خوردن نوشیدنیش بود پنجه های پاهاش را جلوی صورتم بالا و پایین کرد و گفت: &#8220;حالا ماساژ بده تا خستگیم در بره!&#8221; من که از این رفتار هنوز در شوک بودم با ضربه ی آرومی پنجه های پای زن داییم به صورتم و فرمان &#8221; یاللا&#8221;ی او به خود آمدم و شروع کردم به ماساژ دادن از پنجه تا پاشنه و بلعکس. روی پا وانگشت ها. این کار را با هر دو پا کردم از قیافه زن داییم معلوم بود از اینکه یکی داره پاهاشو ماساژ می ده واو راحت برای خودش لم داده خیلی احساس خوشی داره. بالاخره پس از ربع ساعت ماساژ دادن گفت: &#8220;کافیه! زود جورابامو در بیار ببر بشورشون که خیلی پاهام توشون عرق کرده!&#8221; من به آرامی اولین جوراب رو در آوردم سپس نوبت دومی که رسید زیبایی خیره کننده ی ناخن های پاهاش زیر لاک قرمز منو دچار حال خیلی غریبی کرد. تا اون موقع هیچ وقت اون پاها اینقدر برام زیبا جلوه نکرده بودند. اون موقع بود که برای اولین بار حس کردم که چقدر در برابر زن داییم حقیر هستم؛&#8230; زن داییم که از اینکه من مثل یک کرم زیر پاهاش بودم احساس قدرت می کرد با لحنی تحکم آمیز گفت:؛حیف نون از این به بعد هر وقت من از بیرون می آم، با ید جلوی پاهام زانو بزنی با احترام اول کفشامو در بیاری بعدش هم جورابامو و شروع کنی به ماساژ دادن تا من بگم بسه!؛سپس با انگشتهای پاش ضربه ای به صورتم زد و گفت:؛حالا برو گم شوچند روز به همین وضع گذشت و زن داییم حسابی به اینکه من پاهاشو ماساژ بدم عادت کرده بود. حالا دیگه حتی موقع رفتن بیرون هم روی کاناپه لم می داد و من باید جلو پاهاش زانو می زدم و جوراب و کفشاشو که از قبل تمیز کرده بودم، پاش می کردم. کم کم کار به جایی رسید که موقع تماشای تلویزیون و یا حتی غذا خوردن من پاهاشون رو ماساژ می دادم. این کارها رو برای دختر لوسش هم انجام می دادم. روزها به همین منوال سپری می شد تا یه روز، طبق عادت برای بیدار کردن زن داییم به اتاق ایشون رفته بودم هر چه صدا زدم بیدار نشد. زن داییم که یک شورت و کرست صورتی تنش بود روی شکم خوابیده بود من از ترس اینکه صبحانشون سرد نشه به آرومی با دست ضربه ای به کمرش زدم تا بیدار بشه که یهو زن داییم برگشت و شروع کرد به جیغ کشیدن و فحش دادن که پسرک یتیم می خواستی به من تجاوز کنی! در همین موقع هم دختر داییم وارد اتاق شد و شروع کرد به لگد زدن به من. زن داییم که از فحش دادن دست بردار نبود به دخترش گفت:؛زنگ بزن صد و ده بیان این حیوونو ببرن!؛من حسابی ترسیده بودم! اوضاع بدی بود و همه چیز بر علیه من بود! اینه که چاره ای جز التماس کردن ندیدم. در حالی که زن داییم کنار تخت نشسته بود بی اختیار به پاهاش افتادم و شروع کردم به التماس کردن و مدام پاهاش رو می بوسیدم این کار رو تند تند انجام می دادم روی پا، پاشنه، انگشت ها وهر جایی که می تونستم! زن داییم هم در این حین با پاهاش مدام به سر و صورتم ضربه می زد. در آخر پس از حدود نیم ساعت پابوسی ملتمسانه آروم شد و با پاهاش چونمو آورد بالا و زل زد توی چشمام و گفت:؛به یه شرط از گناهت می گذرم! این که از امروز مث یه برده و غلام حلقه به گوش نوکری من و دخترمو بکنی! البته این موضوع یک راز بین ما و توئه و احدی هم نباید از این ماجرا با خبر بشه، بخصوص داییت! اگه سر سوزنی نافرمانی یا تنبلی و اشتباه ازت سر بزنه، همین بلایی که قرار بود، امروز سرت بیاد، منتظرته و سر و کارت با پلیس و زندانه!؛زن داییم ادامه داد:؛از این به بعد همه ی کارای شخصی من و خانم مرجان به عهده ی توئه! صبحها هم میایی کف پاهامونو میبوسی تا بیدار بشیم. یادت باشه هر وقت من یا خانم مرجان رو دیدی، فوراً زانو می زنی و پاهامون رو می بوسی. حالا گمشو و زیر میز صبحونه بتمرگ تا من و خانم مرجان تشریف بیاریم!؛من زیر میز منتظر بودم که صدای تق تق دمپایی های زن داییم آمد. آخه اون عادت داشت توی خونه دمپایی پاشنه دار بپوشه. زن داییم رو صندلی نشست و در حین صبحونه خوردن با پاهاش با سر و صورت من بازی می کرد. صبحونه که تموم شد گفت:؛بیا بیرونمن با حالت چار دست و پا آمدم بیرون و سرم پایین بود که تکه نانی رو روی زمین انداخت و گفت:؛بخور حیوونمن سرم رو آوردم که نان رو بخورم که پاشو روی اون گذاشت و گفت:؛الاغ بی شعور! اول تشکر کن بعد کوفت کنمن تشکر کردم و پاهاش رو بوسیدم. سپس زن داییم پاشو برداشت. نون حسابی له شده بود به زمین چسبیده بود. من مشغول خوردن شدم و زن داییم پاهاشو گذاشت روی سرم و فشار می داد و می گفت:؛بخور حیوونو با دخترش با صدای بلند می خندیدند. من که حسابی تحقیر شده بودم مثل یک سگ زمین رو لیس میزدم و نون های چسبیده به اون رو می خوردم. زن داییم در همین حال لگدی به من زد و گفت:؛کارت دیر شد. زود برو تا بیرونت نکردن. ظهر هم موقع برگشتن می ری بانک و تمام موجودیتو میگیری و زود می آیی خونه! می خواییم بریم خرید!؛من پاهای زن داییم و دخترش رو بوسیدم و رفتم سر کارم.؛</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%b3-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%a8%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">2612</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 30/44 queries in 0.014 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-04-18 22:45:22 by W3 Total Cache
-->