<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss"
	xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#"
	>

<channel>
	<title>ميخوای &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<atom:link href="https://avizoone.com/tag/%d9%85%d9%8a%d8%ae%d9%88%d8%a7%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://avizoone.com</link>
	<description>جدید ترین داستان های سکسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 12 Mar 2024 22:22:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-US</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://i0.wp.com/avizoone.com/wp-content/uploads/2018/05/cropped-داستان-سکسی.png?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ميخوای &#8211; avizoone.com : داستان سکسی , فیلم سکسی ایرانی و خارجی ,گی ,لزبین</title>
	<link>https://avizoone.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123555814</site>	<item>
		<title>دوربین مخفی از ی سکس خوب و کامل</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Dec 2019 09:38:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضی]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اوووووووووووووف]]></category>
		<category><![CDATA[ايندفعه]]></category>
		<category><![CDATA[اینجاها]]></category>
		<category><![CDATA[اینقده]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارش]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[بلافاصله]]></category>
		<category><![CDATA[بودماونم]]></category>
		<category><![CDATA[تکراری]]></category>
		<category><![CDATA[جورائی]]></category>
		<category><![CDATA[جورایی]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوند]]></category>
		<category><![CDATA[خداخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیده]]></category>
		<category><![CDATA[خوردن‬]]></category>
		<category><![CDATA[خیلیییییی]]></category>
		<category><![CDATA[دامنمو]]></category>
		<category><![CDATA[دستامو]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[راستمو]]></category>
		<category><![CDATA[رومانتیک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[صورتمو]]></category>
		<category><![CDATA[عصبانيت]]></category>
		<category><![CDATA[فرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[فرستادش]]></category>
		<category><![CDATA[قلقلکش]]></category>
		<category><![CDATA[كاراشو]]></category>
		<category><![CDATA[گرماشو]]></category>
		<category><![CDATA[ماراتن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[میچسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواره‬]]></category>
		<category><![CDATA[میدونم]]></category>
		<category><![CDATA[میفرستاد]]></category>
		<category><![CDATA[میکردبی]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکشید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نامردی]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[وااااااااای]]></category>
		<category><![CDATA[واستون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[رفت و ما بازهم تنها فیلم سکسی شديم با حرفای دوپهلوئي که جلو منشیه گفت انتظار داشتم بلافاصله بهم بپره ولی اون به كارش ادامه داد &#8230;انگار سکسی عجله داشت زودتر كاراشو تموم كُنهنفسش خیلی شاه کس نزدیک بود … گرماشو رو لپم کاملا حس میکردم &#8230;موزيك ملایم ٍ، رومانتیک و وسوسه کونی کننده ای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>رفت و ما بازهم تنها فیلم سکسی شديم با حرفای دوپهلوئي که جلو</h2>
<p>منشیه گفت انتظار داشتم بلافاصله بهم بپره ولی اون به كارش ادامه داد &#8230;انگار سکسی عجله داشت زودتر كاراشو تموم كُنهنفسش</p>
<h3>خیلی شاه کس نزدیک بود … گرماشو رو لپم کاملا حس میکردم</h3>
<p>&#8230;موزيك ملایم ٍ، رومانتیک و وسوسه کونی کننده ای بود …ايندفعه منم یه جورائی راس كرده بودم … دوست داشتم زودتر</p>
<h4>شروع جنده كُنهپای راستمو از یونیت انداختم بيرون و به بهانه</h4>
<p>فشار ناشی از درد هی بيشتر پستون میچسبوندم به پاش&#8230;به شلوارش نگاه كردم … كيرش داشت يواش يواش بلند ميشدگرمای پاهاش</p>
<h5>، موزیک کوس آرووووووم و ماراتن سکسی ناتمام &#8230;همه و همه</h5>
<p>خمااااارم کرده بود …نیاز داشتم … به حرفاش … به دستاااااش و بازیاش &#8230;ولی اون کاملا تو كارش غرق شده بود پيش سکس داستان خودم گفتم بازم</p>
<h6>بايد قلقلکش كنم &#8230;.!!!واسه همين بهش گفتم …می ایران سکس گما …تو</h6>
<p>واسه هيچكدوم از مریضات در رو نمیبندی !!!iجواب داد … آآآآآره ولی تو با بقيه خیلی فرق داری&#8230;ادامه دادم : صددردصد&#8230;. ولی ايندفعه ديگه چرا بستی … ؟ مگه ميخوای چی كار كنی … ؟خنديد و جواب داد … مگه نشنیدی به منشیم چی گفتم ؟ &#8230; کاری رو که با تو شروع کردمو باید تموم کنمنااااااااامرد &#8230; این باید رو اونقدر محکم گفت که بدنم لرزید &#8230; ( یعنی واقعا میخواد بکنه ؟؟؟؟ )با يه عشوه خاصی بهش گفتم :کووووووووور خوووندی !!!عمرا اگه بزارم منو بکنی &#8230;.. اينو كه گفتم بدون هیییچ حرفی يهو ميزِ كار شو زد كنار و خودشو كامل انداخت روم …لبم و به دهن گرفت و در حالی كه لبم و ميخورد دوطرف صورتمو گرفت تو دستهاشبا اینکارش بخوبی دهنمو بست و من دیگه اصلا نمیتونستم اعتراضی بکنم یه جور‌ایی روم خوابیده بود که كيرشو كاملا وسط پام حس ميكردمشده بود قد چناااااااااااااااارواسه اینکه نشون بدم دارم مقاومت میکنم زیر بدنش دست و پا میزدماونم با حرکت دادن کیرش رو کسم ادای کردنو در میاوردبزرگ و سفت به نظر میومد ….دست چپشو گذاشت رو سينم و از رو مانتو محكم گرفت تو مشتش …همزمان با خوردنِ لبم شروع كرد به ماليدنِ سينم &#8230;اون يكی دستشو هم از بغل برد پشت کمرم &#8230;از بالای دامنم فرستادش تووووو و پشت کونمو گرفتدستااااش گرم بود و پوست کوووونم لطیییییییییییییف &#8230;وای خدااااااااااا&#8230; خيلییییییییییییییی توپ بودهمزمان هم سينمو ميماليد ، هم لبمو ميخورد و هم با كونم بازی ميكرد &#8230; اوووووووووف دستشو از بالای یقم كرد تو و سينمو در اورد …حالا ديگه سينه هامو لختِ لخت ميماليد … اوووووففففمقاومتم تموم شد و ديگه از حال رفتم …آخه من نسبت به سينه هام خیلیییی حساسمسست شدم …با هر دو دستم شونه هاشو گرفتم &#8230;چشامو بستم و تو خوردن لبام کمکش کردم … شالمو کنار زد …لبمو رها کرد &#8230;سرشو برد پائين و … شروع كرد به خوردنِ گردنمخووووووب كه ليسش زد ، لباشو آروم آروم از رو گردنم آورد پائين…لباشو رو گردنم کشید و کشید تا رسید به بالای سينم ..اووووووووفی&#8230;.. با دستش زيرِ سينمو گرفت … آوردش بالا و گذاشت تو دهنش …وای خدااااااااااااااا…سینمو کاملا به دهن گرفته بود و با زبونش با نوكش بازی ميكرد…اوووووففففمنم دیگه فقط ناله ميكردم …وووووووی خدااااااااااا &#8230;اوف … اوووووووووففففففی &#8230; نقطه ضعفمو پيدا كرده بود ( سينه ام ) و بخوبی داشت ازش استفاده میکرد…بی حال بیحااااااال شده بودماونم فهميد و سریع دامنمو دور کمرم جمع کرد و دستشو فرستاد لای پام … کسمو محكم گرفت … ووووووووووووووووی نالم بدجوری رفت هواااااااا …نميدونم واقعا داد زدم يا اون بيخودی ترسید !!!يهو از روم بلند شد … سرشو آورد بالا و نيگام كرد( البته کسمو همچنان تو دستش نگه داشته بود ) ولی من ديگه داااااااغ كرده بودم و دلم ميخواست ادامه بدهبا حسرت بهش گفتم چيه ؟ … كم اوردی ؟آب دهنشو قورت داد و گفت … تنت داره میخواره ها …منم با يه صداي خمااااااااار گفتم … آآآآآآآآره …. خیلیییییی …موزیک تو پوست و خونم نفووووذ کرده بود ( جداً بعضی موزیکا آدمو جادو ميكنن ) بازم حمله كرد … سينمو دوباره به دهن گرفت و با دستش کسمو فشار داد …اوووووووووف کسم خیس خیس بود و اونم داشت محکم میمالیدشبا دستم پشت دستشو گرفتم …مثلا سعی ميكردم ورش دارم ولی عملا داشتم فشارش ميدادم تو کسم …اووووووووفی &#8230;يهو ديدم يه چيز خیلی داغ داره روی رونم حركت ميكنه …wowwww نامرد تو اين فرصت كيرشو در اورده بود و داشت ميماليدش به پاهای لختم &#8230;. نااله كردم … وااااااااای نه &#8230;… تو رو خدا …بسسسسسسسسه ديگه …ميترسم …ورش دار …خواهش ميكنم … ولی حساااااابی حشری شده بودم …پشت سرشو گرفته بودم و فشارش ميدادم به سينماونم نامردی نكرد و انگشت شو كرد تووووووو …اوووووووف وای نه ..بسسسه ديگه …داری منو ميكشی عوضی…با انگشتش شروع کرد به ور رفتن و قلقلک کردن توی کسم &#8230;يكم كه انگشت شو عقب جلو كرد و اون تو چرخوند &#8230;يهو حس كردم دارهِ سر كيرشو ميكشه پشت همون دستم …یادمه همیشه پشت دستمو به بهانه های مختلف نوازش میکرد و بهم میکفت دستات خیلی لطیف و خوشگلنحالا داشت کیرشو میمالوند به همون دستا&#8230;یه جورائی خیلی خیلی بدم اومد …چندشم شد &#8230; میدونم باورش واستون سخته &#8230; من واقعا ازش بدم میومد &#8230;با وجود تکراری بودن حرفم ولی باور کنین اصلا قرار نبود حالگیریا و شیطنتام به اینجاها بکشه &#8230;همون اول که کلاه کیرشو پشت دستم حس کردم اینقده چندشم شد که &#8230;ناخودآگاه دستامو پس كشيدم … اونم یه جوووووووون گفت و از خداخواستِه دستشو سریع كنار کشید و …سر كيرشو گذاشت درِکسم …wowwwwwwwwwwwwww چقده هم داااااااااااااغ بود &#8230;از حال رفتم &#8230; سست سست شده بودم و برعکس تصميمی كه داشتم كاملا آماده دادن …اوووووووووووووف خداااااااااااااااکسم اونقده لیز و آماده بود که اصلا نیازی به فشار دادن نداشتاصلا انگار خودش داشت اونو میکشید توووووووووو &#8230; سرشو كرده بود تو … چقده هم کلفت بود &#8230;داشت آرووووووم بقیه کیر دااااغشو هم میفرستاد تو کسم كه …یهو عين آدماي برق گرفته درش اورد …كاملا كشيد كنار … كيرش و برگردوند تو شلوارش و زیپشو كشيد بالا …ميزِ كار شو هم برگردوند سر جاش … ولی من دیگه خیلی حشری شده بودم &#8230;با حسرت به بالا كشيدن زیپش نگاه كردم و با عصبانيت بهش گفتم اه لعنتی … چت ميشه تو هی كه ديدم جدی جدی داره صداي در ميادتق تق …منم سریع خودمو جمع كردمبدونِ اينكه چيزی بگه رفت لای درو باز كرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ae%d9%81%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%db%8c-%d8%b3%da%a9%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177324</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم با احساس کیر  رو تا ته میکنه تو حلقش</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2019 07:54:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[اجباری]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتقام]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونقدر]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينهمه]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتون]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابه]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[بدجوری]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداره]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشته]]></category>
		<category><![CDATA[برگرده]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگترها]]></category>
		<category><![CDATA[بفرماييد]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پدرسوخته]]></category>
		<category><![CDATA[پررويي]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيده]]></category>
		<category><![CDATA[جورايي]]></category>
		<category><![CDATA[جوووون]]></category>
		<category><![CDATA[چراغها]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چهره‌اش]]></category>
		<category><![CDATA[حرفاشون]]></category>
		<category><![CDATA[خانومش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحالی]]></category>
		<category><![CDATA[خيابون]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[دربياره]]></category>
		<category><![CDATA[دردسرتون]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگيش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شناخته]]></category>
		<category><![CDATA[عذرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهميده]]></category>
		<category><![CDATA[کاراشون]]></category>
		<category><![CDATA[کارمندا]]></category>
		<category><![CDATA[کاناپه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورم]]></category>
		<category><![CDATA[محبتهای]]></category>
		<category><![CDATA[مراجعه]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمم]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[موبايلم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[مي‌ذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[نذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاش]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نوازشش]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همونطوری]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[اونو نه در جايی خوندم فیلم سکسی و نه از کسی شنيدم. اين ماجرا رو نقل ميکنم برای عبرت ديگرون. فقط اسمها و موقعيتها رو عوض کردم سکسی تا کسی شناخته نشه:وقتی اصغر اومد توی شاه کس دفتر کارم و فاش گفت که ميخواد زنش رو به من بفروشه، از زور تعجب کونی خندم گرفت. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>اونو نه در جايی خوندم فیلم سکسی و نه از کسی شنيدم. اين</h2>
<p>ماجرا رو نقل ميکنم برای عبرت ديگرون. فقط اسمها و موقعيتها رو عوض کردم سکسی تا کسی شناخته نشه:وقتی اصغر اومد</p>
<h3>توی شاه کس دفتر کارم و فاش گفت که ميخواد زنش رو</h3>
<p>به من بفروشه، از زور تعجب کونی خندم گرفت. اصغر راننده سرويس شرکت من بود. آدم خيلی خوبی به نظر ميرسيد.</p>
<h4>خيلی جنده مؤمن. اهل نماز و روزه و روضه. اما طفلک</h4>
<p>خيلی مقروض بود. من هواش رو پستون داشتم. هم بهش پول دادم و هم براش وام گرفتم تا زندگيش سروسامون بگيره.چند</p>
<h5>باری شد کوس که خانومش رو هم ميديدم. گاهی ميومد به</h5>
<p>شوهرش سر بزنه يا پولی بگيره. اصغر چند بار از من خواست که زنش رو که زينت اسمش بود توی شرکت مشغول سکس داستان کنم. برای من</p>
<h6>ممکن نبود چون زن اصغر هيچ کاری جز ایران سکس خونه داری</h6>
<p>بلد نبود. به جاش سعی ميکردم که بهش کمک پولی بيشتری بکنم. هر از گاهی که با اصغر تلفنی صحبت ميکردم، تلفن رو ميداد دست زنش و اون از من خيلی تشکر ميکرد و دعا ميکرد. زينت، زنی 35 ساله و چادری و ميشه گفت که خوشگل بود و مثل شوهرش خيلی مؤمن بود. گاهی برای من ناهار درست ميکرد و شوهرش مياورد شرکت. هميشه اصرار ميکرد که بگم چی دوست دارم تا درست کنه.اصغر ماهها بود که هی ميگفت که نميدونه که چطوری محبتهای منو جبران کنه و چندين بار لای حرفاش گفت که همه زندگيش و حتا ناموسش متعلق به منه. من هميشه اين حرف آخری رو به حساب صداقت و سادگيش ميذاشتم. اما اون روز وقتی توی شرکت وقتی جلوم ايستاد و گفت که ميخواد به جبران پولهايي که من بهش دادم، زنش رو به من بده، فهميدم که منظورش از اون حرف چيه.در جواب بهش گفتم: «اين چه مزخرفيه؟ کی چی؟ من اهل اين کار باشم هم خرجم خيلی کمتره اگه توی خيابون يه دور بزنم و خانم بلند کنم!» اينارو گفتم و بعدش بدون معطلی و بدون اين به حرفها و التماسهاش توجهی بکنم، اخراجش کردم.عصر همون روز، زينت، به من تلفن کرد. گفت: «اصغر خيلی دوستم داره اما نميدونم چرا هميشه موقع سکس کردن، در مورد شما حرف ميزنه و ميگه که دلم ميخواد با چشمام ببينم که فلانی داره با تو سکس ميکنه!»عجيب اينجا بود که زينت موضع مخالف نداشت. وقتی ازش پرسيدم که گيرم من قبول کنم، تو چيکار ميکنی؟ گفت: «اگه شوهرم مجبورم کنه که چاره ندارم!» و اين حرف رو با مقاديری عشوه گفت!انتظار داشتم با نفرت از اين کار شوهرش ياد کنه. ترسيدم و فکر کردم که شايد نقشه‌ای برام کشيده باشن. اما اصلن بهشون نميومد. سر و ساده تر از اين حرفا بودن. خيلی عجيب بود. حس کردم که ماجرا فقط بدهکاری نيست و اصغر بايد يه مشکل روانی داشته باشه و زنش هم يه جورايي واسه پول حاضره به اين کار تن بده.به زينت گفتم که به اصغر بگه همين الان بياد پيش من. وقتی اصغر رسيد، نشستم کنارش و باهاش حرف زدم. چهار تا کلام حرف که زدم، ديدم بعله! آقا خودشه! يه آدم دوشخصيتی به معنای واقعی کلمه!گفت: «ميدونم که شما فکر کردی که من برای خاطر پول ميخواستم، بندازمت توی تله؟ ولی نه بخدا! شما خيلی به من کمک کردی شما اونقدر به من محبت کردی که دلم ميخواد زنم پيشت بخوابه!»بهش گفتم که معنای کارش به صورت خيلی روشن اينه که داره جاکشی زنش رو ميکنه. گفت: «وقتی پای کسی چون من که اينهمه بهش محبت کردم، در ميونه، معناش جاکشی نيست، اما به خاطر شما حاضرم که جاکشی هم بکنم»! بهش توصيه کردم که به روانپزشک مراجعه کنه اما اصغر گفت من فقط ميخوام زنم رو توی بغل شما ببينم!اينم بگم که در تموم اين مدت، بدجوری وسوسه شده بودم. تصور اين که زن کسی رو جلوی چشماش بکنم، تحريکم ميکرد. آدم تنوع طلبی هستم آخه!خنده‌ام گرفت و در عين حال دوباره وسوسه شدم. گفتم: «اگه راست می‌گی بنويس. تعهد بده!» کاغذ رو برداشت و نوشت: «من راضی هستم که فلانی با زنم بخوابه!». زدم پشتش و گفتم: «اصغرآقا! جاکشی زنت رو داری ميکنی!» با لحنی جدی، حرفم رو تأييد کرد! گفتم فعلن برگرده سر کار تا ببينم چی ميشه.توی بد مخمصه‌ای افتاده بودم. وسوسه امانم نميداد و از اون طرف به خودم ميگفتم که الاغ، اينهمه زن توی خيابون ول هستن، چرا زن شوهردار؟ خلاصه، با خودم گفتم که حالا يه کمی سر به سر اين بنده خدا ميذارم. برای همين بهش گفتم که عصر که کارمندا رفتن با زنش بياد شرکت ببينم که اون چی ميگه. گل از گلش شکفت و رفت.ساعتای 7 بود که تلفن کرد که تنها باشم و اومد. زينت هم اومد. آرايش کرده! با مانتو! &#8230; سلام و احوالپرسی کرديم و براشون چای آوردم. از همه دری حرف زديم اما ديدم که حرف اصلی رو نميزنن. منم هيچی نگفتم. تا بالاخره اصغر نگاه به زنش کرد و گفت: «خانوم! بفرماييد!» زينت هم گفت «چون اصغر آقا اون جريان رو دوست داره، منم حرفی ندارم!»بلند شدم و يه کمی راه رفتم. ميخواستم مطمئن باشم که خواب نميبينم. بعد بهشون گفتم که تا فردا جواب ميدم. ميون دوراهی مونده بودم. شب به يکی از دوستام که دکتر روانشناسه تلفن کردم و ماجرا رو بهش گفتم. دوستم گفت که يا برات نقشه کشيدن که ازت باج بگيرن يا اصغر دچار بيماريه و زنش رو هم با خودش همراه کرده.با کلی فکر و خيال خوابيدم. کم کم وسوسه بيشتر شد. تحريک شدم. دو دل شده بودم. يه دلم ميگفت بکن که اين تجربه‌ خيلی جديد ميتونه باشه. يه دلم ميگفت احمق اگه ميخوای خلاف کنی، اينهمه راه جلوت بازه.فرداش اصغر خواست منو ببينه. سپردم که بهش بگن جلسه دارم. تلفن کرد. جواب ندادم. زنش از خونه روی موبايلم زنگ زد. جواب دادم. گفت که جوابتون چيه؟ خودم رو زدم به اون راه و گفتم که نميدونم در مورد چی حرف ميزنيد. ترسيده بودم که صدام رو ضبط کنن. هی اصرار کرد. گفتم که يادم نمياد. طولی نکشيد دوباره اصغر اومد پشت در. راهش دادم. بهش گفتم که اگه پول ميخواد بهش بدم و دست از سرم برداره. خيلی بهش برخورد و گفت که مگه تا حالا شده که پولی بخواد و من بهش ندم؟ راست ميگفت. گفت: «آقا چرا فکر بد در مورد من ميکنی؟» بی اختيار خندم گرفت. گفتم: «مثل اين که بايد عذرخواهی هم بکنم! آخه مرد حسابی خودت ميدونی چی داری ميگی؟» در جوابم گفت که با تموم وجود آرزوی اين کار رو داره!نميدونم چی شد که يک مرتبه بند و بستم شل شد. بهش گفتم: «باشه! ساعت 8 بيارش شرکت». از خوشحالی پر درآورد! بعدش بهش گفتم که يه سؤال ازت دارم: «شماها آدمای مؤمنی هستين. چطوری به اين گناه راضی ميشين؟» در جواب حرفی زد که مخم سوت کشيد: «گفت شرعاً اگه آدم به کاری مجبور باشه عيبی نداره!»از اين جوابش منگ شد<br />
م. گفتم: «آقا جاکش! تو چه اجباری داری؟ منکه ازت طلبکاری نکردم!». بدون اينکه فحش رو به روی خودش بياره، گفت: «منکه بدهی دارم!» ديگه شک نکردم که طرف حسابی قاط زده. ولی بعدش توی دلم، خودم رو گول زدم. گفتم حالا بيان اينجا، يه جورايي دست به سرشون ميکنم!شب سر وقت اومدن. به خونه گفته بودم که دير ميام. توی همون اتاق خودم روی کاناپه نشستم و اونا روبرم روی مبلها. اولش يه جورايي هر سه از هم خجالت ميکشيديم که توی صورت هم نگاه کنيم. يه کمی حرفای پرت پلا در مورد آب و هوا و ترافيک زديم. اصغر چای رو که خورد رو به من کرد و گفت: «آقا من برم توی اون که شما راحت باشين». گفتم: «حالا بشين، حرف دارم باهاتون». بعدش يه مقدمه در مورد رک حرف زدن گفتم و از هر دوشون خواستم که حرفاشون رو بزنن. دوباره همون حرفای قبلی تکرار شد. مثل بدهکاری و ارادت داشتن و محبت کردن و از اين حرفا. بعد من گفتم: «خب! بفرماييد من در خدمتم!» اصغر دوباره خواست بره بيرون ولی نذاشتم و بهش گفتم که خودش بايد رل خودش رو انجام بده. يکراست رفت سراغ زنش. روسری و مانتوش رو درآورد. زينت کمابيش خوشگل بود ولی از اون مهمتر هيکل توپی داشت. سينه‌های متوسط اما برجسته و کمر باريک. قرمز شده بودن. هر دو. من تا اينجای کار هنوز به خودم ميگفتم که خوب که کاراشون رو انجام دادن، بيرونشون ميکنم! اما عجب خيال خامی. تاپ صورتی با شلوار جين چسبون، خيلی به زينت ميومد. حسابی تحريک شدم. اصغر دست زينت رو گرفت و اون با کمی اکراه بلند شد. آوردش کنار من نشست. هر سه تايي خيلی هيجان زده بوديم. من هنوز با پررويي و با کير راست شده داشتم به بيرون کردن اونا فکر ميکردم! اصغر دست انداخت روی سينه‌های زينت و گفت: «آقا ببين چه مالی رو برات آوردم!» نگاه کردم ديدم که خود بدبختش هم راست کرده! چشمای زينت هم مست شده بود. اصغر همونطوری که داشت با سينه‌های زنش بازی ميکرد، ادامه داد: «زينت جون! يادته چقدر به اميد امروز ميکردمت؟!» زينت با لحنی کشدار گفت: «آره! &#8230;»بعدش اصغر دست زنش رو گرفت و گذاشت روی کير ورقلمبيده‌ی من. بی خيال همه چيز شدم و دستم رو برم پشت گردن زينت و شروع کردم به نوازش کردنش. اصغر از جا بلند شد و رفت همه‌ی چراغها رو خاموش کرد. نور خيابون از پنجره ميزد تو و يه جورايی به اتاق حالت وهمناک داده بود. بعدش برگشت پيش ما و تاپ زنش رو درآورد. کرست نبسته بود. عجب سينه‌های خوشگل و برجسته‌ای داشت. بی اختيار دستم رفت توی سينه‌های زينت. صورتم رو گذاشتم کنار صورتش و آروم نوازشش کردم. حالا روی کاناپه زينت من و زينت روبروی هم بوديم و اصغر پشت زينت نشسته بود و با دستاش داشت وسط پاهای زينت رو ميمالوند. نفس هر سه حسابی تند شده بود و قاطی هم. لبهای زينت که ديگه هن و هن ميکرد، اومد روی لباهام. داغ داغ بود. زبونم رو دورلبهاش گردوندم. مک زد و زبونم رو کشيد توی دهنش. حالا از شدت تحريک بدنش موج برداشته بود. با شدت تموم کيرم رو از روی شلوار ميمالوند. وضع اصغر هم بهتر از ما نبود. از پشت چسبيده بود پشت زنش و هماهنگ با بدن زنش، تکون ميخورد. پشت گردن زنش رو می‌بوسيد و دستش توی شلوار زنش کار ميکرد. زيپ شلوارم رو بازکردم. زينت معطل نکرد و سرش و آورد پايين و شروع کرد به ساک زدن.حالا منو اصغر رخ به رخ شده بوديم. همينجوری که داشت سينه‌های زنش رو ميمالوند. نگاش افتاد به من. از چشماش شهوت ميزد بيرون. گفت: «آقا مزاحمم برم بيرون». يه چشمک بهش زدم و گفتم: «راستی شغل شريف شما چيه الآن؟» گفت: «جاکشم! زينت جنده‌ شماس! بکنيدش!» بعدش از جا بلند شد و رفت روبروی ما روی مبل نشست. دستش به جلوش بود. سر زينت رو بالا آوردم و کمکش کردم تا شلوارش رو دربياره. پدرسوخته شورت هم نپوشيده بود. حرف نميزد. اما صدای تند نفسهاش اتاق رو پر کرده بود. خودم هم لخت شدم. به اصغر هم گفتم: «لخت شو! جاکش!» در يک چشم به هم زدن لخت شد. به زينت گفتم که جلوم زانو بزن. بعد کيرم رو گذاشتم جلوی دهنش. مشغول که شد به اصغر گفتم: «چرا معطلی؟ کس زينت رو بخور!» اصغر روی زمين خوابيد زير زنش و مشغول شد. يه کمی که گذشت زينت رو بلند کردم و گفتک که بشين روی کيرم. نشست. کيرم ليز خورد توی کسش. نگاه کردم ديدم که کير من از مال اصغر بزرگتره. گفتم: «جنده خانوم ميپسندی؟ از مال شوهر کس کشت بزرگترها!» گفت: «جووون!» پشت سر هم بالا و پايين ميرفت و من هم کمکش ميکردم. اصغر هم داشت جلق ميزد. نزديک بود ارضاء بشم که خودم رو جمع کردم. زينت نشست کنارم و شروع کرد با کيرم بازی کردن. گفتم: «گناه داره اين شوهر جاکشت! &#8230; چهاردست و پا بشو من از پشت بکنم اون بکنه توی دهنت!» همين کار رو کرد. روی زمين. بدجور نشستم به کنج کسش. اصغر هم از جلو کرده بود توی دهنش. صدای آخ و اوخ همه بلند شده بود. اصغر توی همون حال گفت آقا «آی يو دی داره بريز توش». اينو گفت که من ارضاء شدم. اصغر هم از اونور شد. گفتم: «تا حالا شده بود که بالا و پايينت پر از آب منی بشه؟» زينت گفت: «جوووون &#8230;» انگار نميتونست حرف ديگه‌ای بزنه. اصغر اونور روی مبل ولو شد. من و زينت اينور روی کاناپه. سرش رو گذاشته بود روی پای من و کير خوابيده من کنار صورتش بود. به اصغر گفتم: «جاکش! برو از توی يخچال يه چيزی بيار بخوريم!» گفت چشم و از جا پريد.اون شب يه بار ديگه هم زينت رو کردم. اينبار اصغر فقط تماشا کرد. يه وياگرا انداختم بالا. اول وايسونمدش جلوی ميزم و سرپا کردمش. چنان کسی ازش کردم که توی آب و عرق افتاد. اصغر اونطرف نشسته بود و تماشا ميکرد و هی ميگفت: «ای ول! زنمو خوب گائيدی!». منم گاهی رو ميکردم به اصغر و ميگفتم: «نمره‌ی<br />
کس کشی تو بيسته!». بعدش خوابوندمش روی ميز و وايساده کردمش تا آبم اومد.اونشب تا 11 توی دفتر بوديم. کردن زينت که تموم شد. سه تايي نشستيم به حرف زدن. به زينب گفتم کون خوبی هم داری. دفعه‌ ديگه ميکنمش. خنديد و گفت: «اصغرآقا هم اهلشه!» بالاخره رفتن و من هم برگشتم خونه. دو سه روزی ازشون بی خبر بودم. اصغر سر کار هم نيومد. من هم نميدونم چرا بهش تلفن نکردم. حس بدی داشتم. روز سوم زنگ زد و گفت شب ميخواد با زنش بياد دفتر. گفتم بياييد. سر ساعت اومد. تنها. چهره‌اش حالت عادی نداشت. خيلی در هم بود. گفت: «گناه بزرگی کرديم آقا دارم ديونه ميشم». از حالت چهرش ترسيدم. به خودم گفتم فکر کنم افتادم توی همون مخمصه که ازش ميترسيدم!از زينت پرسيدم. گفت که اونم حالش خيلی خرابه. بعدش رو کرد به من و برای اولين بار بهم تند شد و گفت: »ما خر شديم و اين گه رو خورديم شما که فهميده هستيد چرا؟» بی اختيار منهم تند شدم. بهش گفتم که خودش اصرار کرد جاکشی زنت رو بکنی. خواستم کاغذی رو که نوشته بود نشونش بدم که ديدم پهلوم آتيش گرفت. چه دردسرتون بدم به قصد کشتن 6 تا چاقو بهم زد. جای يکی روی صورتم هنوز هست که دکترا گفتم فعلن نميشه عمل پلاستيک کرد. زد و رفت. شانس آوردم که زنده موندم. نزديک بود که کليه‌هام رو هم از دست بدم از بس خون ازم رفت. اصغر رفت و ديگه پيداش نشده. منهم با گفتن اينکه يکی از طلبکارها به صورت ناشناس منو زده، سر و ته قضيه رو جمع کردم. نميشد شکايت کرد. کار از خودم خراب بود که همش خودم رو گول زدم و قدم به قدم جلو رفتم. اصغر و زنش اگه که مذهبی هم نبودن دچار حس گناه و بعدشم حس انتقام ميشدن. فهميدن اين سخت نبود. اما همه خونی که بايد مغز منو تغذيه ميکرد توی کيرم جمع شده بود. تاوانش رو هم بدجوری پس دادم. ممکنه باز بياد سروقتم؟</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%b1%d9%88-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%d9%87-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%87-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177215</post-id>	</item>
		<item>
		<title>الکسا وبرداشتن ۲ کیر در آن واحد</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%d8%a7-%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%db%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%d8%a7-%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%db%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Nov 2019 10:04:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اطمينان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[ببينمت]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[ترسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولشو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديمو]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگله]]></category>
		<category><![CDATA[داديمو]]></category>
		<category><![CDATA[داستانه]]></category>
		<category><![CDATA[دخترونه]]></category>
		<category><![CDATA[دراورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[سينهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلواره]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمالبته]]></category>
		<category><![CDATA[کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتمو]]></category>
		<category><![CDATA[لرزيدن]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدمو]]></category>
		<category><![CDATA[مجبورت]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئنی]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونی]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريزه]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليديم]]></category>
		<category><![CDATA[نارنجی]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نيومده]]></category>
		<category><![CDATA[همديگرو]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[ورداشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چت روما ی ديجی چت فیلم سکسی بودمديدم يکی با يه ايد دخترونه پی ام داد اولش توجه نکردم گفتم حتماً سر کاريه ولی بعدش گفتم جواب سکسی بدم ببينم چی ميشه خلاصه بد از شاه کس سلام و احوال پرسی گفتم اسمت چيه گفت رزا گفتم چند سا لته گفت 23 کونی گفتم متا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>چت روما ی ديجی چت فیلم سکسی بودمديدم يکی با يه ايد دخترونه</h2>
<p>پی ام داد اولش توجه نکردم گفتم حتماً سر کاريه ولی بعدش گفتم جواب سکسی بدم ببينم چی ميشه خلاصه بد</p>
<h3>از شاه کس سلام و احوال پرسی گفتم اسمت چيه گفت رزا</h3>
<p>گفتم چند سا لته گفت 23 کونی گفتم متا هلی گفت آره يه لحظه کپ کردم ولی بدش گفتم بی خيل</p>
<h4>بابا جنده اين که سر کا ريه بزار يه کم سرگرم</h4>
<p>بشيم خلاصه گفت تو چی گفتم پستون من مجردم يه دفعه نه گذاشت نه ورداشت گفت کيرت چند سانته گفتم عجب</p>
<h5>سؤاله فنی کوس پرسيدی گفت بگو ميخوام بدونم ميتونی از پس</h5>
<p>من بر بيای منم گفتم 20 سال، خوبه؟گفت حرف نداره. گفتم شوهرت الان کجاست گفت رفته همو م خلاصه اون شب اي سکس داستان دی شو گرفتمو</p>
<h6>ادش کردم بد از چند روز تو يا ایران سکس هو بودم</h6>
<p>ديدم ان شد سلامو احوال پرسی کرديم گفت شماره بده زنگ بزنم منم شماره دادمو زنگ زد ديدم عجب صدايه نازی داره کف کردم با ورم نميشد که زن باشه ولی ديدم که هست گفت ميخوام ببينمت منم اکسمو بهش نشون دادم اونم اکسو نشون داد ديدم چيزه نا زيه خلاصه با هم قرار گذشتيمو همديگرو ديديم خيلی از من خوشش امد البته منم همين طور يه کم از سکس حرف زديمو گفت که قبل از ازدوجش سکس زياد داشته ولی بد از ازدواج نه ولی تصميم گرفته بود با يه آدمه مطمئن سکس کنه به من گفت هستی؟ گفتم اين چيزيه که خودت ميخوای من که مجبورت نکردم گفت آفرين خوشم مياد فهميدی گفت جا رديف کن يه روز با هم باشيم منم که هميشه از نظره جا مشکل دارم (متا سفنه) يه چند وقتی گذشت و من نتونستم جا رديف کنم تا اينکه يه روز زنگ زد گفت بيا خونيه من اولش ترسيدم گفتم بابا بی خيل شوهرت مياد دهنمونو سرويس ميکنه گفت اگه اطمينان نداشتم نميگفتم بيا خلاصه منم قبول کردمو آدرس گرفتمو رفتم خونيه رزا خا نم حالا يه کم از هيکله رزا جون بگم:قد 170 وزن 80 کيلو سفيدو توپل يه شلواره تنگه سفيدم تنش کرده بود با يه تا پ با هم دست داديمو رو بوسی کرديمو رفتيم نشستيم رو مبل رفت ميوه اورد کلی تحويلمون گرفت گفتم رزا جون وقته اين کارا نيست بيا چند دقيقه بشين من ميخوام زود برم گفت کجا؟ مگه ميزرم به اين زودی بری؟ يه کم ميوه خورديمو حرف زديم از يه طرف کيرم راست کرده بود از يه طرف دلهره داشتم که نکنه کسی بياد خلاصه يه کم شوخی کرديمو بهش گفتم حالا ديگه سا يزه کيره منو ميپرسی؟ زد زيره خنده امد نشست تو بقلم شروع کرديم به لب گرفتن يه کم لبيه همو خورديم زبونه همو خورديمو گفت :اينجوری نميشه پا شو بريم تو اطاق دسته منو گرفتو رفتيم تو اطاق خواب اول خودش تا پو شلوارشو درا ورد با يه شرتو سوتينه ست نارنجی خوابيد رو تخت منم لبسا مو درا وردمو با شرت خوابيدم کنارش ديگه رسما مرا سم شروع شد افتادم به جونش حالا نخور کی بخور از سر تا پا شو ليسيدم و خوردم .راستی قبلاً بهم گفته بود که شو هرش کسشو ليس نميزنه منم بهش قول داده بودم که حسابی براش کس ليسی کنم.اروم شرتشو درا وردمو شروع کردم به ليس زدنه کسه خوشگله رزا جون وا ی عجب کسه ناز اخو ش ترشی داشت خدای تو عمرم همچين کسی نديده بودم انقدر تميزو رو فرم بود خلاصه حسابی براش ليس زدمو اهو نالشو درا وردم خيلی داشت حال ميکرد يه دفعه پاشد منو پرت کرد رو تخت شرتمو دراورد افتاد به جونه کيرم چنان سک ميزد که نزديک بود تخمم از جا کنده بشه يه 5 دقيقی برام ساک زد ديدم الانه که ابم بياد گفتم رزا جون بسه الان پنچر ميشما گفت باشه بلند شد به پشت خوابيد گفت بده بياد اون کيره نازتگفتم بزار کندم بزارم بيام گفت نه بدونه کندم بکن ميخوام کيرتو تو کسم حس کنم گفتم رزا جون من جنبه ندارم يهو ابم ميريزه اون تو کار ميده دستمون واسه خودتم بهترو مطمئن تره گفت باشه بد دست کرد تو کشو بقله تخت يه کاندم دراورد داد بهم منم کشيدم رو کيرمو گفتم آمادی گفت بکن توش مردم ديگه خيلی اروم سره کيرمو گذشتم تو کسش وی خدايه من اين ديگه چه جور کسيه چقدر تنگه گفتم رزا تو مطمئنی دختر نيستی؟گفت آره بابا اون اکسه اروسيمه گفتم چرا انقدر تنگه؟گفت:2 ساله يه کيره کوچولو داره ميره توش الان کيره تورو ديده تجب کرده.منم يه کم فشارو بيشتر کردم باور کنيد به زور ميرفت تو وقتی تا ته رفت تو کسش يه اهی کشيدو گفت:اخ جون به اين ميگن کيربکن بکن جووووووووووووونّنّنّنّن منم که تا حالا کسه به اين تنگی نکرده بودم شروع کردم اروم اروم طولمبه زدن گفت :تن تن بکن گفتم آخه ابم زود مياد بد شروع کردم با انگشت چوچولشو ماليدمو طولمبه ميزدم ازش لب ميگرفتم، سينهاشو ميخوردم زبونمو ميکردم تو دهنش اونم هی اهو ناله ميکرديه 10 دقيقی که گذشت يهو بدنش شروع کرد به لرزيدن چند تا تکونه شديد خورد و ارزا شد گفتم ابت امد؟گفت آره گفتم جون فدايه ابت بشم گفت ابتو ميخوام منم که مونتظره همين حرفش بودم چند تا طولمبيه شديد زدمو ابم امد همشو همونجا تو کسش خالی کردم(البته تو کاندم) بد 2 تای بی حال خوابيديم کناره هم هی همديگرو ميماليديم نوزش ميکرديم حرفايه اشقولنه ميزديم.بد بلند شدم گفتم رزا جون تا کسی نيومده من ديگه برم .گفت :نميشه يه کم ديگه بمونی گفتم خيلی دلم ميخواد ولی برم بهتره يه وقت مشکلی پيش نياد.خلاصه رو بوسی کرديمو ازش خدا حافظ اي کردمو رفتم&#8230;&#8230;.اخی مردم تا اينو تيپ کردم اميدوارم که خوشتون امده باشه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a7%d9%84%da%a9%d8%b3%d8%a7-%d9%88%d8%a8%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%86-%db%b2-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">177136</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چه کسی میده و ابی از مرد میکشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Oct 2019 09:48:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخانه]]></category>
		<category><![CDATA[آنچنان]]></category>
		<category><![CDATA[اتفاقات]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[احتمال]]></category>
		<category><![CDATA[احوالپرسی]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیار]]></category>
		<category><![CDATA[اختیارم]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اسپورت]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده]]></category>
		<category><![CDATA[اشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتباه]]></category>
		<category><![CDATA[اشتیاق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[افتاديم]]></category>
		<category><![CDATA[افتادیم]]></category>
		<category><![CDATA[العملي]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[امروزه]]></category>
		<category><![CDATA[امیدوار]]></category>
		<category><![CDATA[انتظارمون]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخته]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[انصافا]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[اهمیتی]]></category>
		<category><![CDATA[اورگاسم]]></category>
		<category><![CDATA[اونارو]]></category>
		<category><![CDATA[اوناهم]]></category>
		<category><![CDATA[اونطرف]]></category>
		<category><![CDATA[اونوقت]]></category>
		<category><![CDATA[اووردم]]></category>
		<category><![CDATA[اویزون]]></category>
		<category><![CDATA[اينارو]]></category>
		<category><![CDATA[اينبار]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[اينکارو]]></category>
		<category><![CDATA[اینجای]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارا]]></category>
		<category><![CDATA[اینکارو]]></category>
		<category><![CDATA[بازشون]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکنه]]></category>
		<category><![CDATA[بالاخره]]></category>
		<category><![CDATA[بالاها]]></category>
		<category><![CDATA[باهاشون]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[ببينيم]]></category>
		<category><![CDATA[ببینیم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابيم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريم]]></category>
		<category><![CDATA[براشون]]></category>
		<category><![CDATA[برجسته]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[برداشت]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتن]]></category>
		<category><![CDATA[برسونه]]></category>
		<category><![CDATA[برگردم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگردوندم]]></category>
		<category><![CDATA[برگردیم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بلندشد]]></category>
		<category><![CDATA[بلوزشو]]></category>
		<category><![CDATA[بمونید]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[بيدارم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتري]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[بیایید]]></category>
		<category><![CDATA[بینمون]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشو]]></category>
		<category><![CDATA[پاهاشونو]]></category>
		<category><![CDATA[پرسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناشو]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پستونامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناي]]></category>
		<category><![CDATA[پستونش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونشو]]></category>
		<category><![CDATA[پنجشنبه]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيديم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدم]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیده]]></category>
		<category><![CDATA[پوشیدی]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پيراهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پيشنهاد]]></category>
		<category><![CDATA[پیراهن]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنشو]]></category>
		<category><![CDATA[پیرهنمو]]></category>
		<category><![CDATA[تاحالا]]></category>
		<category><![CDATA[تصورات]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[توروخدا]]></category>
		<category><![CDATA[تونستم]]></category>
		<category><![CDATA[تونسته]]></category>
		<category><![CDATA[تیشرتش]]></category>
		<category><![CDATA[جالبتر]]></category>
		<category><![CDATA[جنسیمون]]></category>
		<category><![CDATA[جوابشو]]></category>
		<category><![CDATA[چرخوندن]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوندم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبيده]]></category>
		<category><![CDATA[چسبیده]]></category>
		<category><![CDATA[چشماشو]]></category>
		<category><![CDATA[چهاردست]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولش]]></category>
		<category><![CDATA[چوچوله]]></category>
		<category><![CDATA[چیزایی]]></category>
		<category><![CDATA[حالشون]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[حسودیت]]></category>
		<category><![CDATA[حواسشون]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظي]]></category>
		<category><![CDATA[خداحافظی]]></category>
		<category><![CDATA[خصوصاً]]></category>
		<category><![CDATA[خندشون]]></category>
		<category><![CDATA[خنديدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوند]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابونده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدي]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابید]]></category>
		<category><![CDATA[خوابیدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهیم]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خودمون]]></category>
		<category><![CDATA[خودموني]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوردیم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشحال]]></category>
		<category><![CDATA[خونتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردن]]></category>
		<category><![CDATA[درآورده]]></category>
		<category><![CDATA[درباره]]></category>
		<category><![CDATA[دربيارم]]></category>
		<category><![CDATA[درحاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[دستگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دعوامون]]></category>
		<category><![CDATA[دقيقاً]]></category>
		<category><![CDATA[دندونام]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوتایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچندان]]></category>
		<category><![CDATA[دوستيمون]]></category>
		<category><![CDATA[دوهفته]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوانه]]></category>
		<category><![CDATA[ذهنتون]]></category>
		<category><![CDATA[رابطمون]]></category>
		<category><![CDATA[رسیدیم]]></category>
		<category><![CDATA[روبرومون]]></category>
		<category><![CDATA[روبروي]]></category>
		<category><![CDATA[روبروی]]></category>
		<category><![CDATA[رودرواسی]]></category>
		<category><![CDATA[روسريش]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهاش]]></category>
		<category><![CDATA[زبونشو]]></category>
		<category><![CDATA[زبونمو]]></category>
		<category><![CDATA[زندگیمون]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[زيبايي]]></category>
		<category><![CDATA[ساقهای]]></category>
		<category><![CDATA[سکسمون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينش]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینشو]]></category>
		<category><![CDATA[سوتینو]]></category>
		<category><![CDATA[سيمينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارکم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارو]]></category>
		<category><![CDATA[شهرستان]]></category>
		<category><![CDATA[شورتشو]]></category>
		<category><![CDATA[شوهرشو]]></category>
		<category><![CDATA[صبحانه]]></category>
		<category><![CDATA[صندلیش]]></category>
		<category><![CDATA[ضرباتم]]></category>
		<category><![CDATA[‫ظاهرا]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[فهمیده]]></category>
		<category><![CDATA[فيلماي]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردنمون]]></category>
		<category><![CDATA[کرستشو]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[کنارشون]]></category>
		<category><![CDATA[کنجکاو]]></category>
		<category><![CDATA[کوچکتر]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشون]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامون‬]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسشو]]></category>
		<category><![CDATA[لبامون]]></category>
		<category><![CDATA[لبخندی]]></category>
		<category><![CDATA[ماجراي]]></category>
		<category><![CDATA[ماليدن]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوت]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوش]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوشو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتومو]]></category>
		<category><![CDATA[مانتوی]]></category>
		<category><![CDATA[متاسفانه]]></category>
		<category><![CDATA[محکم‌تر]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفت]]></category>
		<category><![CDATA[مخالفتي]]></category>
		<category><![CDATA[مزاحمتون]]></category>
		<category><![CDATA[مستقيم]]></category>
		<category><![CDATA[مطمئني]]></category>
		<category><![CDATA[معلومه]]></category>
		<category><![CDATA[معمولا]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومتي]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبي]]></category>
		<category><![CDATA[منتظره]]></category>
		<category><![CDATA[منظورش]]></category>
		<category><![CDATA[مهمانی]]></category>
		<category><![CDATA[موذيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينه]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتوني]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخنديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواي]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميداديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميديدن]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميريختم]]></category>
		<category><![CDATA[ميشديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميفتاد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرده]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميوفته]]></category>
		<category><![CDATA[میاوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میاوورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخندید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواد]]></category>
		<category><![CDATA[میخواست]]></category>
		<category><![CDATA[میخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوام]]></category>
		<category><![CDATA[میخوای]]></category>
		<category><![CDATA[میخوایید]]></category>
		<category><![CDATA[میخواییم]]></category>
		<category><![CDATA[میخورد]]></category>
		<category><![CDATA[میخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[میخوره]]></category>
		<category><![CDATA[میدونست]]></category>
		<category><![CDATA[میذارم]]></category>
		<category><![CDATA[میذاریم]]></category>
		<category><![CDATA[میرسید]]></category>
		<category><![CDATA[میرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردم]]></category>
		<category><![CDATA[میکردن]]></category>
		<category><![CDATA[میکرده]]></category>
		<category><![CDATA[میکردیم]]></category>
		<category><![CDATA[میکنند]]></category>
		<category><![CDATA[میکنید]]></category>
		<category><![CDATA[میکنیم]]></category>
		<category><![CDATA[میگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[میگفتن]]></category>
		<category><![CDATA[میمالید]]></category>
		<category><![CDATA[میمالیدم]]></category>
		<category><![CDATA[میمکید]]></category>
		<category><![CDATA[میمکیدم]]></category>
		<category><![CDATA[مینویسم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحت]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتي]]></category>
		<category><![CDATA[ناگهان]]></category>
		<category><![CDATA[نامردیه]]></category>
		<category><![CDATA[نامفهوم]]></category>
		<category><![CDATA[نباشيد]]></category>
		<category><![CDATA[نباشید]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نخوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[نداریم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتيم]]></category>
		<category><![CDATA[نسکافه]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستیم]]></category>
		<category><![CDATA[نشوندمش]]></category>
		<category><![CDATA[نظراتشون]]></category>
		<category><![CDATA[نفسهاي]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهمیدم]]></category>
		<category><![CDATA[نکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[نميداد]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکنه]]></category>
		<category><![CDATA[نميومد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نمیداد]]></category>
		<category><![CDATA[نمیدید]]></category>
		<category><![CDATA[نمیذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[نمیشدم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نمیگفت]]></category>
		<category><![CDATA[نياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[نيفتاده]]></category>
		<category><![CDATA[نیاورد]]></category>
		<category><![CDATA[نیومده]]></category>
		<category><![CDATA[‫هرچقدر]]></category>
		<category><![CDATA[همانطور]]></category>
		<category><![CDATA[هماهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[همچنان]]></category>
		<category><![CDATA[همدیگه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهي]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاري]]></category>
		<category><![CDATA[همونجا]]></category>
		<category><![CDATA[همونجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همونطور]]></category>
		<category><![CDATA[هميشگی]]></category>
		<category><![CDATA[همينجوري]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<category><![CDATA[هيچوقت]]></category>
		<category><![CDATA[واحدشون]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وايساده]]></category>
		<category><![CDATA[يخورده]]></category>
		<category><![CDATA[يکدفعه]]></category>
		<category><![CDATA[یکباره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>شد سيمين از اين پيروزي فیلم سکسی خيلي خوشحال بود، براي همين پيشنهاد</h2>
<p>يه هفت دست ديگه رو داد. نازي گفت فعلاً کافيه و بلند شد رفت سکسی آشپزخانه که چايي بياره. سعيد به</p>
<h3>سيمين شاه کس گفت بد نگذره سيمين خانم. سيمين هم جوابشو داد</h3>
<p>و گفت نه که نميگذره، عرضه کونی نداشتي باختي، اين که گريه نداره آقا سعيد!، من و آقا سينا اگه تا</p>
<h4>صبحم جنده بازي کنيم ميبريمتون. سعيد گفت اينقدر کري نخون، جوجه</h4>
<p>رو آخر پائيز ميشمارن! نازي با پستون سيني چاي اومد و نشست، گفت خب حالا يه چايي بخوريم، بعد اگه خواستين</p>
<h5>بازم بازي کوس ميکنيم. بعد از خوردن چاي براي ادامه بازي</h5>
<p>توافق حاصل شد. اما يه قرار جالب گذاشتيم، اينبار قرار شد مرد تيم بازنده هرچي امشب خانمش بهش بگه و ازش بخواد سکس داستان بي چون و</p>
<h6>چرا قبول کنه و زن تيم بازنده هم ایران سکس هرچي که</h6>
<p>شوهرش ازش بخواد نبايد نه بياره! بازي حساس بود و هر کسي براي خودش انگيزه اي داشت تا توي گروه برنده باشه. من و سيمين روبروي هم نشستيم و نازي و سعيدم با هم. بازم ما دو دست اول رو گرفتيم، ديگه همه خيلي خودموني تر از قبل شده بوديم و درصورت اشتباه حتي گاهي پرخاش هم ميکرديم به هم. يه بار نزديک بود که نازي بپره طرف سعيد ديگه! سيمينم ديد که نازي داره راحت با سعيد شوخي ميکنه، اونم از فرصت استفاده کرد و پاشو آورد بالا و به شوخي صندل راحتي که پاش بود با پاش پرت کرد به من! من فقط خنديدم و عکس العملي از خودم نشون ندادم، ولي بار دومي که خواست با اون پاش اين کارو بکنه، منم که ديدم دختر خاله شده، کم نياوردم و پاشو که تو هوا دراز کرد، فوراً گرفتم و يه پاش تو دستم من مونده بود، سعيد قه قه ميخنديد و به سيمين ميگفت حقته!، تو عالم شوخي بودم، به خودم که اومدم ديدم واي!!!!!! يه پاي ناز با ناخن هاي لاک زده توي دستمه!!!!!!! و اونم مثلاً پاشو ميکشيد!!! شايد همه اين اتفاق چند ثانيه هم طول نکشيد ولي پيشرفت چشمگير رابطمون برام خيلي جالب بود، شايد براي اعتمادي که بود و اينکه هممون مستعد اين وضعيت بوديم&#8230; بازي ادامه پيدا کرد و منو سيمين هم همچنان دو دست جلوتر از نازي و سعيد بوديم.من و سيمين همه سعيمون رو ميکرديم که برنده اون بازي بشيم، تشکيل اين تيم بين من و سيمين و تلاش مشترک براي برنده شدن، اين احساس رو بوجود مي آورد که به سيمين خيلي نزديک شدم و همينطور سيمين خيلي خودموني تر از گذشته شده. گاهي تصادفي و در حين بازي از لابلاي فاصله بين دکمه هاي پيراهن سيمين، چشمم به رنگ پوست و حتي بالاي سينه هاي بزرگ اون ميفتاد که منظره وسوسه انگيزي رو از بدن سيمين در ذهنم مي ساخت، اما با اين حال دلم نمي خواست حتي براي يک لحظه به نزديکي و رابطه خصوصي با اين بدن زيبا فکر کنم، چون اين کار خلاف اصول خودم بود و دلم ميخواست اگر هر ارتباطي که هست در برابر همين جمع چهارنفره باشه و نه خصوصي بين من و سيمين!!!! رعايت اين اصول ساده مي تونست به تداوم دوستيمون در اين جمع کمک کنه و همينطور ادامه و خصوصاً پيشرفت بيشتر اين ارتباط. مدتها تصويري که گاه گاهي در ذهنم نقش مي بست، ارتباط راحت و مطمئني بود که متاسفانه با وضع فرهنگي و اجتماعي جامعه ما ظاهراً غيرممکن بود، اگرچه نمي شد چيزي رو در جامعه عوض کرد اما به نظر من ميشد فضاي راحتي که مورد توافق طرفين باشه رو در يک اجتماع کوچکتر بوجود آورد. همانطور که افراد در رفت و آمدهاي خارج از اجتماع ما با حفظ اصول داراي چنين وضعيتي بودند و آسيبي به بنيان زندگيشان هم وارد نمي کرد، پس براي ما نيز اين نوع ارتباط ممکن بود! درسته که اونشب توي اون بازي، شرايط با چيزي که مورد انتظارمون بود هنوز فاصله داشت ولي خوب، انصافاً پيشرفت خوبي هم داشتيم که همه هم از اين وضع راضي بوديم. در حين بازي چندباري روسري از سر نازي افتاد و نازي بعد از چند لحظه اي که همينطور به بازي ادامه مي داد، اونرو کمي به بالاي موهاش ميکشيد. سيمين هم رفتار نازي رو که ميديد، روسريش رو به بهانه درست کردن باز ميکرد و دوباره ميذاشت روي سرش. کم کم بازي به دستهاي آخرش نزديک ميشد تا اينکه نازي گفت من خسته شدم، برم نسکافه بيارم، با اينکه شلوارش تقريباً آزاد بود اما موقع بلند شدن پيراهنش رفته بود بالا و شلوارش از پشت چسبيده بود به باسنش و کاملاً کونش از بالا و پايين مشخص بود، خصوصاً اينکه چون رنگ شلوارش روشن بود و شورتش خيلي تيره و پشتش شورتش رفته بود لاي درز باسنش، مي خواستم بهش بگم لباستو درست کن ولي فکر کردم بزارم راحت باشه و چيزي بهش نگفتم، چون موقع حرکت داشت صحبت ميکرد و ميرفت، نگاه هر سه تاييمون بهش بود. همگي نسکافه که خورديم از هيجان بازي افتاديم و ديگه خيلي حس و حال بازي نداشتيم، نازي و سيمين پيشنهاد دادن بخوابيم و فيلم ببينيم، من و سعيدم چون خسته بوديم قبول کرديم، من چراغ ها رو خاموش کردم و چون يه فيلم بيشتر توي خونه نداشتم آوردم که ببينيم، البته فرقي هم نمي کرد چون اگر فيلم ديگه اي هم بود بازم همون فيلم رو مي آوردم، رو کردم به همه و گفتم فقط همينو توي خونه داريم الان، بعد دي وي دي &#8220;امريکن پاي نيکد مايل&#8221; رو گذاشتم توي دستگاه و کنار بقيه خوابيدم. سيمين با کنايه گفت واقعاً خسته نباشيد با اين فيلم آوردنتون، نازي گفت فکر کنم فيلم جالبي باشه، سيمين با خنده موذيانه اي گفت بله اصلاً سريه فيلماي امريکن پاي همه جالبن!!! سعيد گفت بزار يناجان، هر کسي ناراحت بود چشماش رو ببنده!!!! بالاخره فيلم رو پلي کردم، نازي و سيمين وسط خوابيده بودن، من کنار نازي و سعيد کنار سيمين خوابيده بود. فيلم از همون دقايق ابتدايي وارد مقولات خاص سکسي ميشد ولي کسي صداش در نميومد و همه داشتن فقط تماشا ميکردن و صحنه هاي فيلم رو به روي خودشون نمي آوردن! تا اينکه کم کم با خنده هاي من و سعيد، نازي و سيمين هم ديگه با ديدن صحنه هاي کمدي فيلم ميخنديدن، البته سکانس هاي خنده دار، بيشتر کمدي سکسي بودن تا کمدي! اتاق تقريباً تاريک بود و بيشترين نوري که توي اتاق بود از صفحه تلويزيون بود، سيمين و نازي هم مثلاً چون تاريک بود روسريشون رفته بود عقب تا حد زيادي و ديگه پشت سرشون بود. ديگه کم کم اظهار نظرها هم درباره اتفاقات درون فيلم شروع شده بود و سيمين و نازي هم کمابيش همکاري ميکردن و با نظراتشون بحث رو داغ ميکردن. سيمين گفت خوشبحالشون ببين چه راحتن! سعيد با نگاهي به سيمين گفت شماهم که راحتي خب!، ديگه مي خواي چجوري راحت باشي. سيمين گفت ماها مثل اينا که راحت نيستيم خب! من فوراً گفتم خب ميدونيد اونا توي اون محيطي که هستن خيلي براشون مهم نيست و راحتن، ما چون محيط زندگيمون با اونا فرق ميکنه نميتونيم به اندازه اونا راحت باشيم، ولي خب ميشه چون توي يه جمع خودموني و آشنا هسيتم، ماهم راحت باشيم و روبه نازي گفتم ببينيد من چون با شما و سعيد آشنا هستيم برام مهم نيست و اجازه دادم نازي هم راحت باشه. هنوز حرفم تموم نشده بود که سعيد به سيمين گفت آره ديگه توهم ميتوني هرچقدر دوست داري راحت باشي، سينا و نازي که غريبه نيستن. سيمين گفت بسه ديگه سعيد من تو رو مي شناسم، خودت نميدوني چي داري ميگي. حرف عوض شد و همگي ادامه فيلم رو دنبال ميکرديم که يه لحظه ديدم سيمين آروم داره به سعيد ميگه خيلي گرممه، آقا سعيد هم دکمه بالاي پيرهن سيمين رو باز کرد براش و بهش گفت اينجا که تاريکه اگه گرمته ميخواي همه دکمه هاتو بازکنم. سيمينم گفت نـــــــــــه زشته!!! فيلم ادامه داشت و همه تو فيلم بوديم، براي يه لحظه نگاهم رو برگردوندم سمت سعيد، ديدم به به سعيد دستش رو از بالاي لباس سيمين کرده توي لباس و داره آروم بالاي سينه هاي سيمين رو با انگشتش ميماله!!!!!!! بعد چند لحظه دستشو درآورد و دوتا ديگه از دکمه هاي پيراهن سيمين رو باز کرد، ولي اينبار بدون هيچ حرف و مخالفتي از جانب سيمين اينکارو کرد!!! سعيد سرش رو گذاشته بود روي بالش به طرف صورت سيمين، فکر ميکنم داشت لاله گوش سيمين رو ميمکيد، چون سيمين سرش رو حرکت نميداد اصلاً و صورت سعيد کاملاً چسبيده بود به سيمين، شايد براي همين بود که راحت و بدون مخالفت تونسته بود دکمه هاي لباسش رو بازکنه. هرچي که زمان ميگذشت جالبتر مي شد. من هر چند لحظه نگاهي غير مستقيم مي انداختم بهشون اما نازي توي فيلم بود و حواسش به اونا نبود. سعيد ديگه همونطور که صورتش به سمت سيمين بود دستش رو هم برده بود زير سوتين سيمين، اتاق تاريک بود ولي وقتي صحنه هاي پر نور صفحه تلويزيون ميومد، ميشد با کمي دقت بخوبي همه چيزو تشخيص داد، سوتين سيمين سفيد بود، لااقل سفيد نشون مي داد، چون اتاق نيمه تاريک بود، با تعويض رنگ نور تلويزيون اون هم تغيير رنگ مي داد، آخرش هم نفهميدم دقيقاً چه رنگي بود، چون هيچ چراغي اونشب روشن نشد! سعيد بعد از بازي با سينه هاي بزرگ سيمين از زير سوتين، کم کم با دو انگشتش نوک پستوني که سمت خودش بود ميگرفت و ميماليد، تا يکدفعه که سوتين سيمين رو يخورده کشيد پايين و دوتا پستون ناز سيمين رو کشيد بالا از توي سوتين!!!!! منکه ديگه حواسم به اون صحنه ها بود، حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم، سينه هاي سيمين مثل دوتا توپ رو به بالا وايساده بودن، خصوصاً اينکه فشار سوتين هم از پايين باعث شده بود تا بيشتر از پايين فشار بهشون بياد&#8230; با اينکه بعد از ماجراي شمال اين بار دومي بود که شاهد چنين صحنه اي بودم، جذابيت خيلي بيشتري از اون موقع برام داشت، چون هم حالا اتاق روشنتر بود و هم فاصله نزديکتر، ولي در اون اتفاق قبلي، بيشتر، تصورات ذهني بودن که باعث تکميل تصاوير تقريباً نامفهوم بصري ميشدن. سعيد تا ميتونست حسابي با نوک پستون هاي سيمين بازي ميکرد&#8230; منم حسابي تحت تاثير قرار گرفته بودم و رفته بودم تو حس، با اون صحنه ها حسابي کيرم راست شده بود. حواسم نبود دارم چيکار ميکنم که پاهام رو چسبوندم از بقل به رون نازي، تا نازي سفتي کيرم رو حس کرد، فوراً به طرف من نگاه کرد و گفت مثل اينکه خيلي رفتي تو جو فيلم! آروم گفتم نه بابا، اينارو ببين دارن چيکار ميکنن، آروم فقط نفهمن! نازي کمي به بغل نگاه کرد، تا اونارو ديد گفت: هـــين، واي، اينارو، حالشون خوب نيست!!!!!!!!!!!! گفتم تو چيکار داري بذار راحت باشن خوب. بعد گفتم منم ميخوام، حالم بد شده خب. نازي گفت برو ببينم فکر کرده اينجا&#8230; ديوونه نمي شه که&#8230; گفتم خب آروم يه جوري که معلوم نباشه. اونم که ديد من اصرار ميکنم و سيمين هم با سعيد راه اومده، دستش رو از روي شلوار کشيد روي کير شق شدم و شروع کرد به ماليدن از روي شلوار&#8230; کيرم که داشت از ديدن صحنه ماليدن پستون هاي سيمين توسط سعيد منفجر ميشد، با ماليدن نازي هم ديگه به اوج خودش رسيده بود&#8230; با يه دستم شروع کردم به آرومي به بازکردن دکمه هاي پيرهن نازي&#8230; تا بازشون کردم دستم رو بردم توي سوتين توري که پوشيده بود&#8230; نازي ميگفت سينا نکن زشته به خدا،،، منم ادامه ميدادم و ميگفتم خب حالم بده، تازه اوناهم خودشون دارن همين کارو ميکنن&#8230; نازي مقاومتي نميکرد ولي کمي خجالت کشيده بود چون ديگه کم کم بدون حرکت دادن سوتينش از جاش، سينه هاشو به سختي در آورده بودم و انداخته بودم بيرون و داشتم باهاشون بازي ميکردم، اونم همينطور از روي شلوار محکمتر کيرمو ميماليد&#8230; سعيد هنوز سرش کنار سيمين بود و فقط سيمين ديده ميشد که گاهش چشمهاشو ميبست&#8230; سرمو بردم روي سينه هاي نازي و شروع کردم به بوسيدن يواش زير سينه هاش، ولي خيلي طول نکشيد چون نتونستم خودمو کنترل کنم و نوک پستون نازي رو کردم توي دهنم، اولش آروم آروم نوک پستونشو با لبام ميمکيدم، ولي اينقدر حالم بد بود که يک دفعه نوک قهوه اي شو گذاشتم لاي دندونام آروم فشار دادم، نازي از شوکي که يدفعه بهش وارد شده بود بي اختيار جيغ کوتاهي زد&#8230; با صداي نازي سعيد و سيمين هر دو سرشون رو به طرف ما چرخوندن که در همون لحظه نوک سينه نازي خانم توي دهنم بود و داشتم ميمکيدمش!!!!&#8230;.. يه لحظه سيمين نگاه خاصي به من کرد که مصمم تر شدم براي ادامه دادن به کارم&#8230; سعيد که ديگه سرش رو آورده بود بالا، دستشو کرد تو شلوار سیمین و شروع به ماليدن کس سيمين کرد، سيمين گاهي برميگشت سمت و من و نازي و به ما نگاه ميکرد، وقتي با سيمين چشم تو چشم ميشدم نگاه خاصي با لبخند خفيفي ميکرد که حالم رو بدتر ميکرد&#8230; سيمين در حاليکه سعيد داشت براش کسشو ميماليد، دستشو کرده بود تو شلوار و شورت سعيد و داشت کير سعيد رو از تو شلوار براش ميماليد&#8230; با اين اتفاقات و صحنه ها اينقدر مست شده بودم که به نازي گفتم درش بيار برام بيرون، حالم بده، بيارش بيرون بمالش برام،،، نازي که پستونش تو دست من بود، دستشو کرد توي شلوارم و کير شق شدم رو انداخت بيرون از شلوار، چون من به بغل به سمت نازي بودم و سيمين و سعيد هم کنار نازي، کير من به سمت سعيد و سيمين افتاده بود بيرون،،، سيمين وقتي رو کرد به ما و يه کير دراز و سفيد شق شدرو تو دست نازي ديد، فوري کير شوهرشو درآورد و محکم شروع به ماليدن کرد&#8230; نازي روشو برگردوند سمت سيمين و کير سعيد رو تو دست سيمين ديد، به سرعت کير من رو ميماليد، منم بيکار نبودم و شلوار نازي رو کمي با دستم دادم پايين و حالا ديگه از کنار شورتش با لبه هاي کسش بازي ميکردم و روناي پرش توي نور تلويزيون برق ميزد&#8230;. سعيد و سيمين همه حواسشون به ما بود و داشتن ميديدن که چجوري افتادم با انگشتام به جون کس نازي!&#8230; صداي ناله سيمين مي اومد که اوهوم اوهوم ميکرد، آخه سعيد در حاليکه کيرش تو دست سيمين بود داشت کسشو براش ميماليد، اما از توي شلوار!&#8230;. خيلي دلم ميخواست تو اون لحظه کس سيمين رو ببينم&#8230; لبام رو گذاشتم روي لباي نازي و با دستم دکمه هاي باقي مونده پيراهنشو باز کردم و پيراهنش رو از دوطرف دادم کنار، کمرشو دادم بالا و از پشت قفل سوتينشو باز کردم، تا سوتينش باز شد ناله اي کرد و منم سوتينش رو کشيدم انداختم اونطرف، حالا ديگه پستوناش کامل افتاده بود بيرون و آزاد بودن، دوتا سينه درشت و سفت!!!!!!&#8230; دوباره با دستم رفتم سراغ کس نازي و به ماليدن لباش ادامه دادم&#8230; ديدم داره پاهاشو به هم فشار ميده، فکر کردم شلوارش اذيتش ميکنه، خواستم اول با دستم و بعد با پام شلوارشو بدم پايين تا دربيارم، اما ناگهان دستمو گرفت گفت نـــــــــــه&#8230;، فکر کرد ميخوام شورتشو در بيارم، بعد که فهميد قصدم درآوردن شلوارش هست، مقاومتي نکرد و من شلوارش رو کاملا کشيدم از پاهاش بيرون&#8230;. حالا نازي فقط با يه شورت و پيراهن با دکمه هاي باز بود که کنار من و سيمين و سعيد خوابيده بود&#8230; و منم داشتم فقط با يه انگشتم که از کنار شورتش برده بودم رو کسش به آرومي و با حوصله با کسش بازي ميکردم، شايد بخاطر اينکه عمده راه رو براي لخت کردن نازي رفته بودم و حالا ديگه خيالم راحت بود و از ماليدن کيرم تو دستاي نازي و بازي با کس نازي و همينطور ديدن صحنه هاي سعيد و سيمين حسابي لذت ميبردم&#8230;&#8230; اينقدر تو حال خودم بودم که متوجه نشدم سعيد کي دکمه هاي سيمين رو باز کرده بود و پيراهنش رو کاملاً از تنش درآورده بود!!!!!!!! دوتا پستون درشت سيمين وقتي داشت کير سعيد رو ميماليد، در حاليکه از پايين کمي به سوتينش گير کرده بود لمبر ميخوردن!!!!!! اما شلوار سيمين هنوز کاملاً پاش بود و فقط دست سعيد تو شلوار سيمين بود و معلوم بود داره براش کسشو ميماله&#8230; نازي چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد، من که همچنان به کار ماليدن کس نازي ادامه ميدادم، اينقدر توحال بودم که احساس ميکردم هيچوقت اينجوري نرفته بودم تو حال، ديگه شورت نازي رو در حاليکه کاملاً تو پاش بود از روي کسش زده بودم کنار و با چوچولش بازي ميکردم، اينقدر احساس ميکردم زير انگشتم خيسه که فکر کنم آبش تا سوراخ کونش رفته بود پايين!!!!!!!&#8230;. نمي دونم سيمين به سعيد چي گفت که يکدفعه سعيد از جاش کمي بلند شد و شلوار و شورت سيمين رو با هم از پاهاي ناز سيمين کشيد بيرون،،، و با سر رفت به سمت کس سيمين خانم! فکر ميکردم سيمين هر لحظه ممکنه کير سعيد رو بکنه توي دهنش و براش بخوره اما حالا اين سعيد بود که با کير شق شدش رفته بود بين پاهاي سيمين و سرش رو کرده بود لاي پاهاش و داشت کس سيمين رو با ملچ و مولوچ ميخورد و سيمين هم راحت آه و ناله راه انداخته بود&#8230; منکه هنوز داشتم با چوچوله کس نازي بازي ميکردم، اصلاً حواسم نبود، متوجه شدم دستم توي دستاي نازيه و اون داره دستم رو بيشتر به کسش فشار ميده،،، منم باهاش همراهي کردم و در همين حال دوتا انگشتم رو با هم گذاشتم جلوي سوراخ کسش و آروم کردم توش، نفسهاي نازي خيلي تند شده بود و گاهي باسنش رو ميآورد بالا تا دستم بيشتر بره تو کسش، با صداي زياد پشت سرهم ناله ميکرد که براي يک لحظه نفس عميقي کشيد و دست من رو کشيد بيرون از لاي پاش!!!!!! با اينکارش فهميدم که بايد ارضا شده باشه، ولي معمولا تازه اين شروع ماجرا بود، چون نازي به محض حال اومدن، کير منرو به شدت ميماليد و يخورد، در اون لحظه هم کمي که با دستش ماليد، و به سرعت از جاش بلند شد و بين پاهاي من طوري قرار گرفت که بتونه راحت کيرمو برام بخوره&#8230; هنوز شورت و پيراهنش با دکمه هاي باز تنش بود. منکه حالم خيلي بد بود بهش گفتم عزيزم بيا از کنارم بخور، ميخوام لاي پاتو بتونم ببينم&#8230; نازي اومد توي حالتي که کنار من، چهاردست و پا سرش رو آورده بود روي کيرم و سر کيرم رو ميمکيد برام&#8230; اما از اون مهمتر کونش بود که قمبل شده بود به سمت سيمين!!!!!! و همينطور به سمت سعيد که هنوز مشغول ليس زدن کس سيمين بود!!!!! وايييييييييييي،،، براي يه لحظه چشمم از لاي پاهاي نازي به سيمين افتاد که سعي ميکرد دستش رو به کس نازي از زير شورت برسونه!!!!!! آخر دستشو رسوند و با انگشتش، با اون ناخناي بلندش رسوند به کس نازي و از زير شورت شروع به ماليدن کس نازي کرده بود!!! نازي که به صدا افتاد بود همش ميگفت نکن سيمين، سيمين، سيمين نکن زشته، سيمين حالمو بد کردي&#8230;&#8230;. سيمين هم به آه و ناله افتاده بود و کس نازي رو از زير ميماليد براش و نازي همچنان مشغول خوردن کير من&#8230; تا اينکه سيمين سر سعيدو کشيد بالا و گفت بسه ديگه، فکر ميکردم ميخواد براي سعيد کاري بکنه، اما سعيد رو خوابوند اونطرف کنارش&#8230; سيمين از جاش بند شد و تو يه چشم به هم زدن يکدفعه شورت نازي رو از پشت کشيد پايين&#8230;!!!!!!!! نازي جيغ زد ولي سيمين اجازه نداد که مقاومت بکنه و به زور شورت نازي رو از پاش درآورد&#8230; معلوم بود حال سيمين هم دست کمي از ماها نداره! سيمين به محض لخت کردن کس و کون نازي، خودش هم به سمت کون نازي چهاردست و پا زانو زد و به سعيد گفت زودباش که خيلي ميخوام!!!!!! سعيدم که در حال ماليدن کيرش بود فورا اومد به سمت کون گنده و لخت سيمين درحاليکه که يه کون ديگه هم جلوي زنش بود&#8230; سعيد از پشت کيرش رو تا انتها فرو برد به آرومي توي کس سيمينو سرعتش رو به آرومي بيشتر کرد، تا اينکه پشت سر هم طوري کيرش رو ميکوبيد ته کس سيمين که اگر سيمين خودشو نگه نميداشت باسر ميرفت لاي کون نازي!&#8230; من که حالا دلم ميخواست کيرمو بکنم تو کس نازي، به نازي گفتم بسه ديگه، مگه ميخواي اينجوري آبمو بياري!&#8230; بعد گفتم همينجوري که خوابيدم بيا بشين روي کيرم عزيزم،،، نازي گفت آخه جلوي اينا بيام بشينم رو کير شوهرم، منم گفتم خانمي بيا ديگه مهم نيست عزيزم، زودباش فقط&#8230; نازي بلند شد و اومد وسط پاهام و چشماش رو بست، کيرم رو گرفت توي دستش و روي کسش ميزون کرد و آروم با آخ و اوخ نشست روش، تا کيرم تا ته بره تو کسش&#8230; نازي هنوز پيرهن تنش بود و وقتي خودشو بالا و پايين ميکرد روي کيرم، منظره خيلي زيبايي بود&#8230; منم در حاليکه نازي روي کيرم نشسته بود به کس سيمين نگاه ميکردم و سيمين در حاليکه داشت به شوهرش کس ميداد و ممه هاش مثل پاندول جلوي من ميلرزيد، تو چشماي من ثابت شده بود و لباي سرخش رو از هم باز کرده بود&#8230; سعيدم همونطور که داشت از پشت از سيمين سواري ميگرفت، چشماش تو پستوناي نازي بود که بالا و پايين ميرفت و لمبر مي خوردن!&#8230; چند لحظه که همينطور کار چهارتاييمون ادامه پيدا کرد، سعيد به سيمين گفت; عزيزم برگرد، سيمين فوراً برگشت و زانو زد جلوي کير سعيد و اونو گرفت توي دستش و به سرعت ماليد، با صداي ناله سعيد فهميدم که آبش ميخواد بياد، سيمين اينقدر فشارش داد که با اينکه پشتش به من بود فکر مي کنم پاشيد تو گردن و سينه هاش!!!!!!!!!! با اينکه دلم ميخواست روش هاي ديگه هاي رو هم بکار گيرم، ديگه حالم خيلي نزديک شده بود و ناگهان احساس کردم که ميخواد بياد، تنها کاري که تونستم سريع انجام بدم اين بود که کيرمو بکشم بيرون از کس نازي، تا ابم توش نريزه،،، تا با دستم کشيدم بيرون، همه آبم با آنچنان فشاري اومد که تاحالا سابقه نداشت، وقتي داشت ميومد سعي کردم کيرمو صاف نگه دارم، اينقدر فشار داشت که فکر ميکنم سي چهل سانتي به بالا پرتاب شد و از روي شکمم تا سينم پاشيد!!!!! همونطور بي حال خوابيده بودم که ديدم سعيدم افتاده اونطرف خوابيده، سيمين و نازي هم بلند شده بودن و داشتن با دستمال کاغذي خودشون رو تميز ميکردن، لباساشون رو برداشتن و رفتن توي اتاق، سيمين گفت ما ميريم تو اتاق بخوابيم، من و سعيدم لباسامون رو از دوروبرمون جمع کرديم و پوشيديم و از فرط خستگي بدون هيچ حرفي همونجا خوابيديم.اينقدر خسته بودم که نفهميدم چطور خوابم برد. با لمس يه چيزي روي صورتم بيدار شدم، چشمام رو که باز کردم همه جا تاريک بود ولي صداي نازي ميومد که گفت صبح بخير خوب خوابيدي! يک لحظه بعد همه جا روشن شد و تازه فهميدم نازي خانم با لمس سينه هاش روي صورتم از خواب بيدارم کرده!!! نازي سوتين نداشت، اصلاً لخت لخت بود!!! و روي من که خوابيده بودم، همونطور نشسته بود! گفتم تو کي بيدار شدي؟ گفت يک ساعتي ميشه. پرسيدم مگر ساعت چنده؟! گفت 9. گفتم پاشو زود الان سعيد بيدار ميشه تورو اينجوري اينجا ميبينه، نگاهي دوروبرم کردم، ديدم اثري از سعيد نيست!، گفتم پس سعيد کجاست؟؟ سيمين تو اتاق هنوز خوابه؟&#8230; نازي نه اونا رفتن! نازي خيلي عادي رفتار ميکرد، اصلاً انگار که ديشب اينجا هيچ اتفاق خاصي نيفتاده، گفتم کي رفتن، بدون خداحافظي رفتن؟ نازي گفت نه، سيمين با من خداحافظي کرد و گفت از قول اونا از تو معذرت خواهي بکنم و بگم که ببخشيد ديگه خيلي مزاحمتون شديم و چون بايد سعيد ميرفت محل کارش بايد زود ميرفتيم، ديديم شما خوابيد بيدارتون نکرديم&#8230; گفتم کي رفتن حالا؟ نازي گفت نزديک هشت بود فکر کنم. گفتم حالا هوا خوبه؟! انگار خيلي گرمته؟! با همين وضع ديشب خوابيدي شما؟!!!! نازي گفت خب آره، مگه چيه، خب کسي نبود که با سيمين رو تخت خوابيديم، صبح با صداي آقا سعيد از خواب بيدار شدم، ولي چشمام رو باز نکردم، داشت با صداي آروم از پشت در سيمين رو صدا ميکرد، منم خودمو زدم به خواب، هرچي سيمينو صدا کرد بيدار نشد، منم خوابيده بودم، يه لحظه صداي سعيدو شنيدم که خيلي نزديک بود، اومده بود بالاس سر سيمين پواش بهش ميگفت بلند شه!!!! گفتم اونوقت شما چيکار کرديد؟؟؟ گفت هيچي خب، خواب بودم ديگه! گفتم با چه وضعي؟ گفت خب لباس نداشتم ولي ملافه تا روي پاهام رفته بود پايين ديگه، بعدم زشت بود يه دفعه بلند ميشدم کلي بازي درمي آوردم و خودمو ميپوشوندم، نميدونستم که ممکنه کسي بياد توي اتاق خب، ولي پشتم به سيمين بود&#8230; يه لحظه ناراحت شدم! تو دلم گفتم به به، خانم کون لخت خوابيده جلوي سعيد، کس نازي هم چون برجسته هست، وقتي ميخوابه از پشت ميوفته بيرون از لاي پاش! که نازي ادامه داد: فکر کنم آقا سعيد داشت به سيمين ور ميرفت، چون سيمين به آقا سعيد ميگفت نکن نازي يه موقع بيدار ميشه! گفتم همينجوري از خواب بيدار شدي ديگه، مگه سيمينم لخت خوابيده بود؟؟!! درحاليکه هنوز روم نشسته بود، کمي لاي پاشو فشار داد روي من و گفت اِ اِ&#8230; به توچه که اون ديشب چي پوشيده بود؟ سعي کردم خودم رو بي تفاوت نشون بدم تا فکر کنه برام اهميت آنچناني نداره که بدونم، بعد گفتم خب از اين لحاظ که ميخواستم بدونم راحت خوابيديد يا نه!!! نازي با حالت ناراحتي گفت نه بابا!!! گفتم چرا؟؟ گفت آخه اونم لخت خوابيد، ولي همش با سينه هاش ميومد تو صورت من، نذاشت راحت بخوابم. منم که خيلي دلم ميخواست اين بحث ادامه پيدا کنه گفتم ببخشيد مگر سينه هاي سيمين تيغ داره که با صورت شما برخورد ميکرده؟؟!!!!! گفت نخير، آهان،،، توکه اصلاً نديدي سينه هاي سيمينو؟!!! ادامه نداد، سينه هاش با اينکه درشتن ولي آدمو اذيت نميکنه، فقط يه چيزي بود که نميذاشت بخوابم! گفتم چي؟ گفت آخه وقتي رفتيم رو تخت سيمين خودشو انداخت و همونجوري ولو شد، خودشو خوب تميز نکرده بود، به سيمين گفتم ميخواي چراغو روشن کنم و برات با دستمال گردن و سينه هاتو تميز کنم، اون گفت نه خودم تميز کردم خوبه ديگه، اصرار نکردم، ولي همش وقتي ميومدسمت صورتم، بوش ميخورد توي دماغم!!!! اين بحث با نازي کم کم داشت حال من رو تغيير ميداد، براي همين دلم ميخواست بيشتر کشش بدم، خودمو زدم به اون راه و پرسيدم; مگه چه بويـــــــي ميداد؟؟؟ نازي گفت يعني تو نميدوني؟؟!!!!!! گفتم نه باور کن، منکه ديشب تو بغل سيمين نخوابيدم! نازي با حرص گفت حالا توروخدا، تشريف مياورديد، شماروهم جاتون ميداديم! گفتم ببيخشيد شوخي کردم عزيزم. نازي گفت يه بويي ميداد ديگه، بابا بوي آب شوهرشو ميداد!!!!، همينو ميخواستي بشنوي؟!! گفتم آهــــــــــــــان، خب بگو!!! نازي خيلي حساس بود و معمولا بعد از سکس هميشه خودشو خوب تميز ميکرد، گفتم مگه خيلي مونده بود روي بدنش؟ گفت آره، آخه خشک شده بود با دستمال پاک نميشد، بهش گفتم برات پاک کنم، ولي گفت نميخواد!! يواش يواش کيرم از زير شلوارکي که پوشيده بودم داشت ميزد بالا، نازي هم حين صحبت کسش رو ميماليد روي لباس من و گاهي هم روي کيرم فشاري مي آورد که حالم رو دوچندان تغيير ميداد. گفتم حتماً دوست داره خب. گفت آره بدش نمياد خيلي! گفتم يعني چي، مگه چي ميگه خودش؟! نازي يکدفعه درحاليکه شلوارکم رو کشيد پايين، کسش رو گذاشت روي کيرم و شروع کردن به ماليدن کسش روي کير سفت من، گفت: &#8220;ديشب که خوابيده بوديم، سيمين همش از کير سعيد حرف ميزد، ميگفت دوست دارم آخر کار خودم کير سعيدو بگيرم دستم، بمالم تا آبشو بيارم و بريزم رو پستونام!!!، منم بهش گفتم انگار خيلي آب کير دوست داري، اونم گفت آره خيلي دوست دارم بمالم روي بدنم، تازه دلم ميخواست همه آب سيناجونتون رو هم که تو هدر داديش، ميريختم با همينا روي پستونام ميماليدم، سعيد ميدونه، من عاشق آب کيرم&#8221;!!!! من تا نازي اينو گفت قاطي کردم و کيرم رو تو يه چشم به هم زدن کردم تو کسش و در همون حالت خوابيده شروع کردم به کردن نازي&#8230; نازي که ديد من حسابي شهوتم زده بالا، به حرفاش ادامه داد و گفت &#8220;من به سيمين گفتم مگه تو آب سينا رو ديدي؟! سيمينم گفت آره وقتي کيرشو کشيد از تو کست بيرون و همه آبش اومد، خوب ديدم که همشو ريخت روي شکم و سينش، دلم ميخواست پستونامو ميماليدم روش تا آبش ماليده بشه روي بدنم!!! ولي خودمونيما، چه کير سفيد و کلفتي داره شوهرت، خوش بحالت، جون ميده براي خوردن&#8221; !!! نازي ديگه خودش داشت روي کيرم بالا و پايين ميرفت و به حرفاش ادامه ميداد. از بس که حالم خراب شده بود احساس ميکردم کيرم از سفتي مثل چوب شده و الانه که از دهن نازي بزنه بيرون! نازي در ادامه تعريفاش از حرفاي سيمين گفت; &#8220;من به سيمين گفتم مگه کير سعيد بده؟! گفت نه ولي مثل مال سينا سفيد نيست، من هميشه که براش کيرشو ميخورم، دوست دارم زودتر بکنه تو کسم، اما اگه به اين سفيدي بود، دوست داشتم کلي ميخوردم و باهاش بازي ميکردم!!!!!!&#8221; منکه ديگه واقعاً مست تعاريف نازي شده بودم، تو يه چشم بهم زدن نازي رو از روم بلند کردم و سريع لباسم رو کاملاً درآوردم، نازي رو خوابوندم و در يک آن اومدم روش، پاهاشو دادم بالا و کيرم رو بسرعت تا ته کردم توي کسش و شروع کردم به شدت و با قدرت زياد به کوبيدن کيرم توي کس داغ نازي، اينقدر شهوتم زياد شده بود که با هربار که تا ته ميکردم توي کس نازي، نازي چند سانتيمتري به سمت بالا روي زمين جابجا ميشد، سينه هاش طوري سريع لمبر ميخورد که انگار توي پستوناي نازي ويبره بود!!!! حال نازي هم حسابي اومده بود و همش آه و ناله با صداي بلند ميکرد و همين باعث شده بود که منم بيشتر حال کنم، همش ميگفت آرومتر&#8230; چه خبرته&#8230; پارم کردي&#8230; دوتا پستوناشو با دستاش سفت گرفته بود و ناله شهوت ميکرد&#8230; من دلم ميخواست بيشتر حالم ادامه پيدا کنه و از طرفي فکر کردم موقع مناسبي نظر واقعيش رو بدونم که آيا اونم مثل من دوست داره که گاهي در شرايط خاصي باهم سکس داشته باشيم يانه، بهش گفتم تو ديگه چي گفتي به سيمين&#8230; نازي گفت: &#8220;هيچي گفتم سينا هم عاشق خوردن کس منه، خيلي کسمو دوست داره بخوره، همش بهم ميگه ميخوام از کست لب بگيرم، سيمين گفت معلومه، فکر کنم سينا خيلي کس دوست داره، امشبم موقع حال کردنمون همش چشمش توي کس من بود، فکر کنم دلش ميخواست يه ليس بزنه بهش!!!!&#8221; وقتي نازي اين جمله رو که گفت از حال، آنچنان کيرمو کوبيدم تا ته توي کسش که اگه راه داشت از يه جايي اون بالاها ميزد بيرون!!! گفتم خب تو چي گفتي بهش؟؟؟ نازي گفت: گفتم نه، شايد سينا ديده ولي اون بغير از کس من زبونشو به هيچ کس ديگه اي نميزنه!، سيمينم گفت اونکه بله، ولي شوهرت با چشماش داشت کس منو ميخورد، منم گفتم چرا شوهر خودتو نميگي همش نگاش توي پستوناي من بود،،، همون موقع که کونتو دادي بودي بالا براش و اونم داشت ميکردت، همش حواسش توي سينه هاي من بود که داشتم رو کير سينا بالا و پايين ميرفتم!!!!&#8230; من به نازي گفتم تو چي، حال کردي نشستي رو کير من داري جلوي سعيد و سيمين کس ميدي&#8230;؟ نازي گفت اِ&#8230; اذيت نکن&#8230; نفهميدم چي شد که يکدفعه احساس کردم همه چيز دست به دست هم دادن که من حالم به اوج خودش برسه&#8230; کيرمو تندي از تو کس نازي درآوردم و گرفتم دستم به طرف سينه هاش و با ناله هاي بلند آبم رو ريختم روي سينه هاي نازي&#8230; خيلي انرژي صرف کرده بودم و خسته، همونجا يه نيم ساعتي خوابيدم و بعد از خوردن صبحانه، از منزل بيرون رفتم تا کارهاي عقب افتاده اون چند روز رو انجام بدم. شب که خونه اومدم نازي گفت سيمين تلفن زده و از جانب خودش و سعيد خيلي خيلي تشکر کرده و گفته تشريف بياريد اينطرفا. چند وقتي گذشت و خبري از سعيد نبود تا دوهفته بعد سعيد باهام تماس گرفت و براي آخر هفته از شام دعوت کرد بريم منزلشون، من چون برنامم مشخص نبود گفتم باشه ببينم چي ميشه خبر ميدم، ولي اون زياد اصرار کرد و من قول دادم که باشه حتماً مزاحمتون ميشيم.روز پنجشنبه ظهر کمی زودتر به خونه برگشتم، تو فکر مهمونيه امشب خونه سعيداينا بودم که وارد خونه شدم، خبری از نازی نبود، طبق عادت هميشگی رفتم سراغ تلفن تا شماره هارو چک کنم ببینم چه شماره هايی تماس گرفتن، در بين تماس های صبح، شماره منزل سعيد رو ديدم، پس بايد سيمين زنگ زده باشه و در مورد مهمانی شب با نازی صحبت کرده باشه. احساس کردم صدايی مياد، وقتی دنبال منبع صدا رفتم، به حمام رسيدم&#8230; نازی خونه بود و رفته بود حمام&#8230; نازی که اومد بعد از خوردن ناهار صحبت کرديم. به نازی گفتم سيمين زنگ زده بود؟، نازی هم گفت آره برای شب سفارش کرد که زودتر بيايد و&#8230; حدود دو سه ساعتی بعد از ناهار خوابيدم تا عصر. بعدم يه دوش گرفتم و صورتم رو اصلاح کردم، تا يخورده اينورو اونور کرديم، غروب شد و بايد آماده ميشديم که راه بيفتيم بريم خونه سعيد. اولش شلوار فاستونی با يه پيراهن برداشتم که بپوشم، اما نازی اومد توی اتاق و گفت اينا چيه؟! شلوار جين و تيشرت بپوش که راحت باشی، تيپت اسپورت باشه هم بهتره، هم راحتتری. منم قبول کردم و همونايی که نازی گفت تنم کردم، به نازی گفتم راستی تو ميخوای چی بپوشی؟ نازی هم گفت یه لباسی باید بپوشم که اونجا هم راحت باشم گفت یه بلوز با دامن میپوشم که اونجا مانتومو که در اوردم راحت باشم منم گفتم خیلی خوبه و رفت داخل اتاق که لباس بپوشه بعد از یک ساعت خانم بالاخره تشریف اوردن که بریم یه دامن سفید نازک تنگ پوشیده بود با یه مانتوی سفید تنگ و شال سفید رنگ خودشو با رنگ سفید ست کرده بود منم چون عجله داشتم زیاد بهش توجه نکردم و گفتم خیلی خوبه زود بریم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم دیگه نزدیک خونه سعیداینا بودیم که حواسم افتاد به پاهای نازی از روی دامن که داشت برق میزد به نازی گفتم شلوار نپوشیدی اونم گفت با خودم فکر کردم هوا گرمه ممکنه اونجا اذیت بشم اگه میخوای برگردیم برم شلوار بپوشم منم که دیدم این همه راه رو باید برگردم تازه سعید که غریبه نیست به نازی گفتم نه خوبه تازه امروزه مد اکثر زنها همینه و لبخندی زدم که فکر کنه ناراحت نشدم در خونه سعیداینا که رسیدیم سعید ایفن رو برداشت و گفت بیایید بالا دم در واحدشون که رسیدیم دیدم سعید دم در منتظره و بعد از سلام الیک و احوالپرسی رفتیم داخل. من و نازی کنار هم روی مبل نشستیم و سعید هم اومد روبرومون نشست که نازی به سعید گفت اقا سعید سیمین خانم کجاست سعیدم گفت همین جاها بود که سمین رو صدا کرد که بیاد سمین بعد از چند لحظه از اتاق اومد بیرون و اومد طرف ما سمین رو که دیدم محوش شدم انگار با نازی هماهنگ کرده بودن چون لباسشون تفریبا یه جور بود شال سفید که از جلو باز بود و اویزون بود با یه پیراهن سفید استین کوتاه که از بالا میشد پوست ظریف و سفیدش رو دید با یه دامن سفید که کمی پایین تر از زانوهاش بود و ساقهای لختش برق میزد سیمین اومد طرف ما و سلام کرد و کنار سعید نشست و شروع کردیم به صحبت کردن سیمین رفت داخل اشپزخونه که چای بیاره منم به نازی گفتم تو هم باهاش برو و مانتوت رو در بیار که نازی گفت نیازی نیست همین جا در میارم و بلند شد رفت کنار مبل و شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتوش و سعیدم همین طور داشت بهش نگاه میکرد انگار منتظر همچین لحظه ای بود وقتی مانتوش رو در اوورد اونو به چوب لباسی روی دیوار اویزون کرد که تازه متوجه شدم نازی یه بلوز سفید تنگ نازک پوشیده که سوتین مشکیش از زیر بلوز به خوبی معلوم بود و یقش به قدری باز بود که خط بالای سینشو میشد به خوبی دید فکر کردم نازی عمدی اینکارو کرده و تو دلم گفتم ولش کن ما با سعید بیش تر از این جلو رفتیم این که چیزی نیست تازه اگرم اونو در میاوورد ناراحت نمیشدم نازی اومد کنار من نشست و سیمینم با سینی چای اومد و گفت به به نازی خانم چه خوشکل شده با این لباسا نازی هم کمی خجالت کشید و سرش رو انداخت پایین که سعید متوجه شد به سیمین گفت چیه حسودیت میشه تو هم دوست داری&#8230; و سکوت کرد در حین خوردن چای سعید به من گفت این چه شلوار تنگیه پوشیدی اذیت نمیشی بیا بریم بهت لباس راحتی بدم و با سعید رفتیم داخل اتاق دو تا شلوارک کتان اورد گفت بیا تازه خریدم من شوارم ودر اووردم و یکیشو پوشیدم خودشم سریع شلوارشو در اورد و یکیشم خودش پوشید و رفتیم تو حال که دیدم سیمین و نازی به قدری مشغول حرف زدن شدن که شال رو سرشون دور گردنشونه و ما هم نشستیم کنارشون ولی دیگه فضای بینمون خیلی خودمونی شده بود که این چیزا اصلا برای من و سعید مهم نبود سمین روبروی من و نازی هم روبروی سعید نشسته بود نازی و سیمین یکی از پاهاشونو گذاشته بودن رو اون یکی پاشون که این عمل باعث شده بود که دامنشون بالا بره و تا بالای زانوشون معلوم بشه من حدس میزدم که اینکارا عمدی باشه ولی از این که نازی هم با این موضوع مثل من کنار اومده احساس راحتی میکردم سعید داشت فقط به بدن نازی نگاه میکرد و با این که میدونست من متوجه این موضوع شدم اصلا اهمیتی نمیداد سیمین هم خودشو به بهانه این که جاشو درست کنه هی در جای خودش تکون میخورد که حسابی دامنش رفته بود بالا و دیگه میشد شورتش رو دید و هر چند گاهی نگاهی با لبخند خفیفی به من میکرد که ارامش خاصی به من میداد که بعد از کمی صحبت کردن در همین حال سیمین گفت که من برم میز شامو بچینم و نازی هم باهاش رفت با سعید مشغول صحبت بودیم که سعید بدون رودرواسی از رابطه جنسیمون با نازی پرسید که حال میکنید یا نه میگفت سیمین چند وقتی که پریود بوده و حال درست حسابی نکردن تازه امروز خوب شده منم گفتم پس امشب تا صبح برنامه دارین سعیدم گفت تا خدا چی بخواد در همین حین سیمین بلند گفت که شام امادست بیایید سر میز شامو همگی دور هم خوردیم و دیگه از شال روی سر سیمین و نازی خبری نبود نشسته بودیم که سیمین گفت راستی اخرین بار بازی ورقمون نصفه کاره موند بیایید بازی کنیم همه گی رفتیم سر میزی که شام خورده بودیم تا روی میز بازی کنیم و من گفتم کی با کی نازی گفت هر کی با شوهر خودش همه قبول کردن سیمین گفت سر چی که سعید گفت چون هفت دست خیلی طول میکشه بعد از هر یه دست زوج بازنده باید باهمدیگه یه حرکت عاشقانه یا هر چیز دیگه ای&#8230; منظورش سکسی بود ولی به زبان نیاورد و همه متوجه شدند ولی کسی چیزی نگفت سعیدم گفت سکوت نشانه رضاست دیگه منم باسرم تکونی به علامت رضا دادم نازی و سیمینم که معلوم بود بعدشون نیومده بود لبخندی زدند بازی شروع شد سعید حاکم شد دست خوبی برای من نیومده بود و امیدوار بودم نازی دست خوبی داشته باشه چون بازی خیلی حیسیتی بود بازی بدی داشتیم و معلوم بود که دستو میخواییم ببازیم و همین طور هم شد دست اول و من و نازی باختیم و سعید و سیمین صدای خندشون فضای خونه رو پر کرده بود و سمین به نازی میگفت خوب نازی جون شروع کن دیگه من دیدم چاره ای ندارم از جام بلند شدم و رفتم سمت نازی صورت نازی رو اووردم جلو که ببوسمش نازی معلوم بود که خجالت کشیده و چشماشو بست منم لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به لب گرفتن ازش در حین لب گرفتن سیمینو دیدم که داره با یه نگاه خاصی به ما نگاه میکنه منم دستمو دور کمر نازی حلقه کردم و با کمرش کمی ور رفتم و بعد از یه مدت اومدم سر جام نشستم سعید گفت خوب میخوام این بارم ببرمتون که من گفتم کور خوندی و خندیم بازی شروع شد دست بعدی هم دست خوبی نبود ولی فقط یه برگ میخواستم که شانس با ما نبود اون دستم باختیم همش تو این فکر بودم که این بار با نازی چه کار کنم که سعید وسیمینم بلند بلند میگفتن زود باش زود باش سیمین به نازی گفت نازی جون نوبت توئه نازی هم چاره ای نداشت این بار نازی از جاش بلند شد اومد سمت من منم صندلی مو کمی کشیدم عقب و نازی اومد نشست روی پام نازی شروع کرد به لب گرفتن از من منم دیگه خجالت رو گذاشتم کنار و بلوز نازی رو تا زیر سینش دادم بالا و بعد از کمی ور رفتن با دستام لبمو از لبای نازی جدا کردم و صورتم اووردم پایین و چند تا مک از شکم نازی گرفتم و گفتم بسته دیگه سیمین میگفت کمه این که چیزی نیست که سعید بهش گفت ممکنه نوبت ما بشه و سیمین میگفت من که عمرا ببازم و نازی یه خنده قه قه هانه بهش زد گفت خواهیم دید بازی شروع شد این دست رو من و نازی بردیم و سعید و سیمین حسابی ساکت شده بودند و نازی میگفت سیمین جون دیدی حالا دیگه باید یه حال درست و حسابی به سعید بدی و سیمین میگفت باشه دست بعد تلافی میکنیم و منم میگفتم حالا تا دست بعد سعید از جاش بلند شد رفت سمت سیمین و سیمینو بلند کرد و به پشت خوابود روی میز و پاهاشو از هم باز کرد و رفت بین پاهای سیمین این حرکت باعث شد که دامن سیمین تا بالای روناش بالا بره من فقط منتظر بودم ببینم سعید با سیمین میخواد چه کار کنه سعید خودشو روی سیمین انداخت و شروع کرد به لب گرفتن ازش سیمین چشاش بسته بود معلوم بود بعدش نیومده سعید شروع کرد به باز کردن دو تا از دکمه های پیرهن سیمین کمی از بالای سینه باهاشون ور رفت ولی معلوم بود داره حال میکنه برای همین همه دکمه پیرهن سیمین رو باز کرد و پیرهنشو از دو طرف داد کنار و از روی سوتین داشت با سینه های سیمین بازی میکرد من با خودم گفتم هر لحظه ممکنه که کیرشو در بیاره و بکنه تو کس سیمین ولی سریع بلندشد وسیمینم بلند کرد گفت فعلا بسته تا ببینیم دست بعدی برد با کیه سعید اومد سر جاش نشست و سیمینم رو صندلیش نشست ولی دکمه های پیرهنشو نبست و دو تا سینه که از تو سوتین داشت میزد بیرون با ادم حرف میزد من با این که اون شب سینه های سیمینو دیده بودم ولی خیلی دوست داشتم یه بار دیگه اونا رو ببینم چون اون شب کمی تاریک بود توی این نور یه حال دیگه ای بهم میداد برای همین فقط به برد فکر میکردم چون با باخت سعید و سیمین احتمال دیدن سینه های سیمین وجود داشت بازی شروع شد نازی همه تمرکزش تو بازی بود و میخواست که ببره منم یه نگام به برگه ها بود یه نگاه دیگم به سینه های سیمین سعید هم متوجه این موضوع شده بود بخت بازم با ما بود بازی رو سعید اینا باختن سعید بازم سیمینو خوابود روی میز به همون شکل قبلی و شروع کرد به بازی کردن سینه هاش من دیگه کیرم داشت توی شلوار منفجر میشد و دوست داشتم این جریان حساس تر بشه سعید کمر سیمینو کمی اوورد بالا و دستش رو از پشت برد و قفل سوتین سیمینو باز کرد و سوتینو در اورد حالا دو تا سینه درشت سیمین رو به اسمون بود و سعید شروع به مکیدن سینه های سیمین کرد سعید در حالی که سینه های سیمینو میمکید داشت به نازی نگاه میکرد و با نازی چشم تو چشم شده بودن بعد از یه مدت دستشو از پایین دامن سیمین برد داخل و با کس سیمین داشت بازی میکرد سیمین داشت اه و ناله میکرد و چشاش بسته بود دیگه جلو تر نرفتن و بازی دوباره شروع شد ولی این بار دیگه سیمین سوتین نداشت و سینه هاش در حالی که دکمه های پیرهنش باز بود اویزون بود من دیگه حواسم به بازی نبود ولی نازی با جون و دل بازی میکرد که بازم ببره من انقدر محو سینه های سیمین شده بودم که نفهمیدم که کی و چه جوری بازی رو باختیم و نازی داشت به من پرخاش میکرد که تو خراب کردی سعیدم داشت میخندید و میگفت نوبتی هم که باشه نوبت شماست من که کیرم راست راست شده بود از جام بلند شدم و در حالی که داشتم به سمت نازی میرفتم سیمینو دیدم که داره به کیر من نگاه میکنه که از تو شلوار داره خود نمایی میکنه سریع بدون هیچ مکثی رفتم پشت نازی و در حالی روی صندلی نشسته بود بلوزشو از بالا از تنش در اووردم و یکم که از روی سوتین با سینه هاش بازی کردم از پشت قفل سوتینشو باز کردم و اونو پرت کردم یه گوشه از اتاق نازی که فهمیده بود حال من خرابه هیچ چیزی نمیگفت وبی حرکت بود سرمو اوردم روی سینه های نازی و شروع به مکیدن نوک پستوناش شدم و دیگه برام هیچ اهمیتی نداشت که سعید و سیمین دارن مارو نگاه میکنند بعد از یه دو سه دقیقه مکیدن نازی رو بلند کردم بردم یه دومتری اون طرف تر و در حالی که پشت به سیمین و سعید بودم نازی رو اووردم روبه روم و نشوندمش جلوی خودم نازی که فهمیده بود منظور من از این حرکت چیه خودش زیپ شلوارکم رو کشید پایین و کیرم رو در اوورد و شروع به ساک زدن کرد انقدر تو اوج بودم که به ادامه بازی فکر نمیکردم و میخواستم ارضاء بشم تا این که سرمو به عقب برگردوندم دیدم سعید سیمینو خوابونده روی میز و دامنشو از پاش در اوورده و شورت سیمینو زده کنار و داره کسش رو براش میخوره و با دستاش با سینه های سیمین بازی میکنه و سیمینم داره اه و ناله میکنه نازی یه لحظه بلند شد و گفت بسته دیگه زشته بریم بازی که چشمش افتاد به سعید و سیمین که افتاده بودن به جون هم منم گفتم خوب ما هم بریم مثل اونا بازی کنیم و زیپ شلوارمو کشیدم بالا و نازی رو بردم روی میز مثل سیمین خوابوندم البته به خلاف همدیگه که سراشون از بالا چسبیده بود به هم و سریع دامن نازی رو از پاش در اوردم و شورتشو زدم کنار و با زبونم با چوچولش بازی میکردم سعیدم من رو که دید افتادم به جون نازی شورت سیمینو از پاش کشید بیرون و پاهاشو از هم باز کرد و با زبونش میکرد تو کوس سیمیمن البته چون سیمین پشت به من بود من کوسشو دقیق نمیتونستم ببینم ولی میشد یه چیزایی دید منم شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی حالابدون هیچ لباسی جلوی سعید توی اون نور زیاد بود و سعید به بهانه اینکه از سیمین لب بگیره اومد کنار سیمین ولی تمام حواسش به کوس نازی بود سعید بعد از چند تا لب گرفتن از سیمین سیمینو بلند کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد و سیمینو لخت لخت کرد سیمین بلند شد گفت اقا سینا اجازه میدید من کمکتون کنم منم گفتم حتما و سیمین اومد جای من و من رفتم عقب سیمین سرشو برد لای پای نازی و شروع به خوردن کوس نازی کرد که وقتی خم شده بود کوسش از عقب زده بود بیرون و داشت ادمو دیوانه میکرد من یه صندلی برداشتم و پشت سیمین با فاصله یک متری نشستم که سعید هدف من رو فهمید و یه صندلی هم اون بر داشت و کنار من نشست و میگفت اقا سینا این خوبه یا مال نازی من گفتم هر دوشون خوبن و نشستیم به تماشا سیمین بعد از چند لحظه خوردن بلند شد و نازی رو بلند کرد و دوتایی روی میز نشستن و شروع به لب گرفتن کردن و با هم بازی میکردن دیدن این صحنه ها خیلی منو تحریک کرده بود که بی اختیار کیرمو از تو شلوارکم در اورده بودم و داشتم باهاش بازی میکردم سعید که کیر منو دید اونم کیرشو در اوورد و تو دستش گرفته بود که سعید و دیدم بلند شد و تیشرتش رو در اوورد و رفت سمت نازی و سیمین من یه لحظه فکر کردم میخواد با نازی کاری کنه ولی دست سیمینو گرفت و اوورد پایین میز و گفت زود باش بخورش که دارم دیونه میشم و سیمین کیر سعیدو کرد تو دهنش و داشت براش میخورد منم به نازی گفتم نازی تو نمیخوای بیای نازی اومد خواست کیر منو بخوره که گفتم نه بشین روش من در حالی که روی صندلی نشسته بودم نازی روی کیرم نشست و بالا و پایین میشد نازی تیشرت منو از بالا کشید بیرون سعید که دید نازی داره کوس میده سیمینو روی میز خوابوند وشلوارو شورتش رو از پاش در اورد وپاهای سیمینو از هم باز کرد و کیرشو کرد تو کوس سیمین و داشت به شدت تلمبه میزد که نگاهش به ما بود ومنم نگاهم به اونا من نازی رو از روی پام بلند کردم و کنار سیمین خوابوندم وعین سعید شروع به کردن نازی کردم و نگاهم به کوس سیمین بود که یه لحظه همه چی دست در دست هم دادن که من به اوج اورگاسم برسم و کیرمو از کوس نازی کشیدم بیرون و ابم رو رو ریختم روی شکم و سینه های نازی که انقدر فشار داشت چند قطره از ان ریخت روی سینه های سیمین و سیمینم که متوجه شد اونا رو مالید روی سینه هاش و با یه دستش داشت سینه های نازی که از اب کیر من پر شده بود رو میمالید سعیدم کیرشو در اوورد و به سمت نازی گرفت و همه ابشو ریخت روی شکم نازی من فهمیدم که عمدی این کارو کرده ولی برام مهم نبود چون منم این کارو با زنش کرده بودم سیمین اب کیر من وسعیدو با هم میمالید روی خودش و نازی. بعد همه بلند شدند و رفتن دنبال لباساشون و لباساشونو پوشیدن من با خودم فکر میکردم که کارم اشتباه بوده و نباید این موضوع تا این جا کش پیدا میکرد ولی دیگه این یه چیز عادی شده بود و منم خودمو میزدم به بی خیالی چون این موضوع دو طرفه بود تازه حالش خیلی بیشتر از سکس تنهایی بود اون شب بعد از سکس کسی با کسی زیاد حرف نزد همه تو فکر خودشون بودن و معلوم بود به این کاری کردن دارن فکر میکنند خلاصه من به نازی گفتم اماده شو که بریم دیر وقته نازی هم مانتوشو پوشید و اماده رفتن شدیم که سعید میگفت شب و اینجا بمونید که من گفتم ممنون تنهاتون میذاریم شاید بخوایید کاری بکنیید اخه خیلی وقته سیمین خانوم حالش خوب نبوده تازه خوب شده سیمین به سعید گفت سعید تو به اقا سینا گفتی سعیدم گفت اره مگه چیه ما که با هم این حرفا رو نداریم و نازی کنجکاو شد که مگه سیمین خانوم مریض بوده که من گفتم نه بابا سرش درد میکرده حالا بهتر شده و خداحافظی کردیم و رفتیم خونه خودمون داخل که شدیم نازی رفت داخل اتاق لباشاش رو در اوورد که لباس خواب بپوشه که منم کامل لخت شدم و از پشت پریدم بهش کیرم تو یک ان راست شد و گفتم نازی بازم میخوام و شورتشو از پاش کشیدم بیرون وروی تخت خوابوندمش و شروع به کردن کوسش شدم با این که نازی رو میکردم ولی همش قیافه سیمین تو ذهنم بود نازی که خیلی شهوت زده شده بود اخ و اوخش خونه رو بر داشته بود من نازی رو قنبل کردم وبعد از چند بار تلمبه زدن از کوسش یه فکری به سرم زد که از کون بکنمش اخه نازی هیچ وقت نمیذاشت از کون بکنمش اوایل ازدواج یک بار این کارو کردم که بعد از چند تا عقب و جلو خودشو از زیر دستم کشید بیرون و نزدیک بود دعوامون بشه و سکسمون نیمه کاره موند خلاصه خواستم یه امتحان بکنم نازی که تو اوج لذت بود یه ان کیرمو از کوسش در اوردم و روی سوراخ کونش میزون کردم و فشار دادم که نصف بیشتر کیرم رفت تو نازی جیقی کشید و گفت دیوانه چه کار میکنی که خواست بره جلو که کیرم در بیاد ولی من همزمان باش رفتم جلو به طوری که نازی روی تخت خوابید و منم روش و کیرم هنوز توی کونش بود نازی داد میزد و میگفت نکن من که دیگه شهوت وجودم رو بر داشته بود گفتم یه دقیقه دندون رو جیگر بذار الان تموم میشه حرکت نمیدم تو فقط خودتو شل نگر دار نازی که دید چاره ای نداره جز تسلیم شدن خودشو شل کرد که من به یکباره کیرمو تا ته فشار دادم داخل کون نازی جیقی همراه با اشک زد ولی من دیگه دیونه شده بودم هیچ اعتنایی نکردم و اروم شروع به تلمبه زدن کردم که دیدم نازی دیگه به جای اخ و اوخ و داد و هوار داره نفس نفس میزنه معلومه داره حال میکنه حتی کونشم بالا پایین میکنه من سرعتم رو بیشتر کردم و ضرباتم رو به قدری محکم میزدم به کون نازی که با برخورد هر ضربه به کون نازی چند سانتی روی تخت میرفت جلو نفسام تند تند شد و دیدم میخواد ابم بیاد کیرم رو در اووردم و ابم رو ریختم رو کون نازی و با یه دستم اونا رو میمالیدم روی کونش و افتادم روی تخت بغل نازی همون جا بغلش خوابم برد. یکی دو هفته ای گذشت زندگیمون همچنان ادامه داشت چند باری هم با نازی سکس داشتم ولی هردفعه از کونم میکردم نازی دیگه مشکلی نداشت بلکه حالم میکرد منم حسرت میخوردم که چرا زود تر از اینا نازی رو از کون نکرده بودم وتلافی این چند سالو حسابی سرش در میاوردم یک روز وقتی که بعد از ظهر از سر کار برگشتم تا وارد خونه شدم سیمینو دیدم که با نازی توی حال نشستن و مشغول صحبت کردن هستن سیمین یه شلوارک پوشیده بود و با یه پیرهن بلند کمی پایین تر از کونش روسری هم نداشت در یک نگاه فهمیدم که این لباسا مال نازیه سیمین از جاش بلند شد و با من سلام و خسته نباشید کرد نازی رو دیدم که یه لباس راحتی یه تیکه پوشیده که تا بالای روناش بازه و نصفی از سینه هاشو گرفته با خودم گفتم یعنی نازی جلوی سعید با همین وضع بوده یا سعید هنوز نیومده این فکرا تو سرم بود که گفتم سیمین خانوم اقا سعید کجاست سیمینم گفت دو روزه که برا کاری رفته به شهرستان منم که دیگه تو خونه حوسلم سر رفته بود گفتم یه سری به نازی بزنم من گفتم برا شب که بر میگرده سیمین گفت نه فردا میاد منم گفتم شب تنها نمیترسید تو خونه سیمین گفت کارش نمیشه کرد باید ساخت که نازی گفت خوب امشب پیشه ما بمون خوشحال میشیم سیمین گفت نه مزاحم نمیشم باید برم کمی کار دارم منم گفتم کار که تمومی نداره فردا انجام بده امشب نمیذاریم بری سیمینم بعد از کمی مکث قبول کرد شب شامو همه دور هم خوردیم و بعد از شام نشسته بودیم مشغول خوردن چای و میوه بودیم و دیگه با سیمین خیلی خودمونی بودم همش با هم شوخی میکردیم سیمین به نازی گفت خونتون چه قدر گرمه نازی بهش گفت میخوای یه لباس مثل مال خودم بهت بدم سیمین گفت نه همین خوبه نازی بهش گفت سینا که غریبه نیست من فکر کردم چون سعید نیست سیمین خجالت میکشه گفتم سیمین خانم میخوایید من برم بیرون تا راحت باشید سیمین گفت نه خیلیم خوبه منم گفتم هر طور که راحتید من کنار نازی نشسته بودم سیمینم روبرومون من با خودم فکر میکردم کاشکی سعیدم اومده بود تا یه سکس گروهی داشته باشیم ولی فایده ای نداشت تو این فکرا بودم که نازی به سیمین گفت راستی از روابط جنسی تون با سعید چه خبر که سیمین نگاهی به من کرد و گفت ما که راضی هستیم شما چه طور که من به سیمین گفتم ما روز به روز اشتیاق مون به سکس بیشتر میشه اینو بی پرده گفتم و نازی رو بغل کردم و یه لب ازش گرفتم نازی گفت نکن جلوی سیمین چون اقا سعید نیست درست نیست تنهایی کاری بکنیم منم به شوخی گفتم اون دیگه مشکله سعیده و یه لب دیگه ازش گرفتم و به سیمین گفتم ولی ای کاش سعیدم بود تا&#8230; دیگه چیزی نگفتم و سیمین گفت شما ها راحت باشید منم دستمواز روی لباس نازی میمالیدم به سینه هاش و بعد از کمی بازی کردن بند لباسشو از دو طرف دادم کنار و کشیدم پایین و شروع کردم به خوردن سینه هاش سیمینم فقط داشت ما رو نگاه میکرد من کم کم لباس نازی رو از تنش کشیدم بیرون و فقط یه شورت پای نازی بود نازی رو خوابوندم روی زمین به طوری که رو به من بود و سیمینو نمیدید و سرموبردم لای پاش و شورتشو زدم کنار و زبونمو از کنار شورتش به چوچولش میزدم و میمکیدم نازی اه و اوه میکرد که چشمم به سیمین افتاد که دستشو برده بود توی شلوارش و داشت با کوسش ور میرفت دیدن این صحنه منو حسابی حشری کرده بود که در یک ان شورت نازی رو از پاش در اوردم و نازی رو بردم کنار سیمین و به بغل خوابودم به سمت سیمین و خودمم پشت نازی خوابیدم که کیر راست شدمو از توی شلوار به کونش چسبوندم و با سینه هاش بازی میکردم این کار رو کردم که نازی بتونه با سیمین حال کنه و سیمین بی نسیب نمونه نازی هم دکمه های پیرهن سیمینو باز کرد و پیرهنشو از تنش در اوورد سیمین انگار منتظر چنین لحظه ای بود نازی کمر سیمینو کمی بالا برد و کرستشو باز کرد و در اوورد و با سینه های سیمین بازی میکرد سیمینم چشاشو بسته بود و دستش همچنان توی شلوارش بود و داشت با کوسش بازی میکرد من به نازی گفتم بیا نوبت من نازی از جاش بلند شد و منم از این فرصت استفاده کردم به بهانه درست کردن جام کنار سیمین خوابیدم و کمربند شلوارمو باز کردم نازی خودش کمک کرد و شلوارو باز کرد و از پام کشید بیرون و کیرمو که داشت از شق درد توی شورت میزد بیرون در اوورد و کرد توی دهنش سیمینم در حالی که داشت با کوسش بازی میکرد داشت به کیر من نگاه میکرد من سرمو کامل چرخونده بودم به سمت سیمین و صورتم خورده بود به موهاش سیمینم سرشو برگردوند سمت من و لبامون تو فاصه چند متری از هم شد و من تو فکر سعید بودم که این کار نامردیه و درست نیست نباید این طور بشه که یه لحظه داغی لبای سیمینو روی لبام حس کردم و بی اختیار شروع به لب گرفتن از هم شدیم یه بار سرمو برگردوندم سمت نازی و در حالی که داشت ساک میزد به ما نگاه میکرد و یه لبخند به من زد من که دیدم نازی از این کار ناراحت نمیشه به خودم جرات دادم و دستمو گذاشتم روی سینه های سیمین و باهاشون بازی میکردم سیمینم چشاشو بست و اه واوه میکرد من کم کم سرموبردم روی سینه هاش و شروع به خوردن ممه هاش کردم و یه دستمو بردم تو شلوارش و با چوچولش بازی میکردم نازی هم شورت منو از پام در اوورد و اومد جلوی سیمین و شلوارک و شورتشو با هم از پاش در اوورد اومد روی سیمین خوابید و شروع به لب گرفتن از هم شدن منم بلند شدم پیرهنمو از تنمدر اووردم و در حالی که دو تا زن خوشگل جلوم بودن رفتم بین پاهای اونا و یه لیس به کون و کوس نازی زدم و سرمو بردم روی کوس سیمین و شروع به خوردن کوسش کردم حس عجیبی داشتم تا حالا دو تا زن هم زمان در اختیارم نبود سیمین معلوم بود خیلی حال اومده و صدای نفساش به گوش میرسید من بعد از چند دقیقه خوردن کوس سیمین بلند شدم و کیرم روی سوراخ کون نازی میزون کردم و با یه فشار کل کیرمو کردم تو کونش و با یه دستم با کوس سیمین بازی میکردم تا به اینجای داستان و نوشتم ولی به علت فوت بستگان الباقی داستان رو به اینده میذارم اگرم دوست دارید خودتون توی ذهنتون تصور کنید که چی میخواد بشه ولی من حتما در اینده ادامش رو مینویسم. شب خوش.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">176839</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بلوند سوار کیر میشه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Jun 2019 04:11:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اندازه]]></category>
		<category><![CDATA[بلوتوث]]></category>
		<category><![CDATA[بلوند]]></category>
		<category><![CDATA[پورن]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[تصويري]]></category>
		<category><![CDATA[جنده]]></category>
		<category><![CDATA[حاملگی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[خنديديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدن]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيده]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خورديم]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگل]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داشتیم]]></category>
		<category><![CDATA[دراوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دربيار]]></category>
		<category><![CDATA[درمورد]]></category>
		<category><![CDATA[دستشويي]]></category>
		<category><![CDATA[دستشویی]]></category>
		<category><![CDATA[سینه گنده]]></category>
		<category><![CDATA[شاه کس]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[گوشيشو]]></category>
		<category><![CDATA[لباستو]]></category>
		<category><![CDATA[مامانم]]></category>
		<category><![CDATA[مدل]]></category>
		<category><![CDATA[مونديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتركيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميكردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميكنيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرده]]></category>
		<category><![CDATA[میلف]]></category>
		<category><![CDATA[نداريم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نوشابه]]></category>
		<category><![CDATA[وخنديد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[ميشه به چند ماه پيش فیلم سکسی كه با خاله ی عزيزم بود؛اسم خالم هيوا 30 ساله 7 ساله ازدواج كرده و يه دختر بچه 4 ساله سکسی هم داره درمورد خالم:يه زن كاملا سفيد شاه کس اندام لاغر سايز سينه 70 و هرچي بگم کم گفتم خانه ی خالم توي يه کونی شهر اطراف [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>ميشه به چند ماه پيش فیلم سکسی كه با خاله ی عزيزم بود؛اسم</h2>
<p>خالم هيوا 30 ساله 7 ساله ازدواج كرده و يه دختر بچه 4 ساله سکسی هم داره درمورد خالم:يه زن كاملا</p>
<h3>سفيد شاه کس اندام لاغر سايز سينه 70 و هرچي بگم کم</h3>
<p>گفتم خانه ی خالم توي يه کونی شهر اطراف اصفهان راستی یادم رفت ما اصفهان زندگی ميكنيم خالم هميشه با من</p>
<h4>راحته جنده جلوی من با يه تاب كوتاه و يه شلوارک</h4>
<p>تا زير زانوش ميگرده خالم هر پستون چند ما يک بار مياد اصفهان و 1شب با دخترش مياد خونمون شوهرش بخاطر</p>
<h5>شغلش نمياد کوس اما روز موعود خالم اومد شب شد مامانم</h5>
<p>با خالم تو اتاق خواب خوابيدن بابام هم رفت طبقه ي بالا اخه ما خونمون 2 طبقست بعد با خالم داشتیم بلوتوث سکس داستان بازی ميکرديم خالم</p>
<h6>طبق معمول يه تاب كوتاه صورتی و يه ایران سکس شورت سفيد</h6>
<p>پاش بود مامانم رفت دستشویی دخترش هم بازي ميکرد که ديدم گفت نيما جان بيا كنار من رفتم پيشش ولو شد روم طوري كی خط سينش کاملا معلوم بود خواستم گوشيشو ازش بگيرم كه گفت نميدم منم دستمو بردم زود كه بگيرمش تكون خورد و دستم رفت تو سينش هيچی نگفت خيلی داغ بود منم بيحس شدم بعد از 2 دقيقه گفت این چيه ناقلا وخنديد منم اروم دستمو دراوردم كه مامان اومد زود از هم فاصله گرفتيم شب رو تا صبح بيدار بودم و به سينه ی نرم هيوا فکر ميكردم نميدونين چه بود خلاصه صبح شد اون و دخترش تو اتاق بودن كه به مامان گفتم من برم حموم اخه ديشب دوبار جلق زدم به عشق هيوا رفتم تو اتاق كه لباس از تو كمد بیارم كه ديدم هيوا بايه كرست سفيد و همون شرت سفید خوابيده تابش هم رو پاش بود سينه سمت راستش هم کمي از كرست زده بود بيرون يه دست به نوك قهوه ايش زدم و اروم يه بوس از سینش کردم كه كيرم داشت ميتركيد سري لباس بردم رفتم حمام يه دست جلق زدم اومدم بيرون که ديدم اونم بلند شده سلام كردم گفت چقدر خوشبو شد یدفعه يه بوس از لپ راستم كرد و اونم گفت ميرم يه دوش بگيرم گذشت تا ظهر ناهار خورديم بعد مادرم با خواهرم رفتن کارنامه بگيرن که دختر هيوا جان گفت منم ميام مادرم گفت هيوا تو هم بيا گفت نه گرممه نميام بابام تا ساعت 9 مغازه بود مغازه طلا فروشی داريم اونا رفتن من و هيوا مونديم اومد گفت برم دشتشويی من گفتم برو عزيزم كه يه لبخند زد و رفت من رفتم رو تختم دراز كشيدم تا فکر كنم چطور کمي بكنمش كه اومد گفت چرا تنها دراز كشيدی منم ميام گفتم بابا تخت يه نفرست گفت ما كه وزنمون به اندازه یه ادم نيست اومد روش كاملا طرف من بود گفت فيلم چه داري توگوشیت گفتم هيچ يه دفعه گفت سوپر نداري كه هر دومون خنديديم اروم دستمو گذاشتم رو سينش يه دفعه گفت چه كار ميكنی گفتم مگه سوپر نميخوای ديدم خنديد گفت زنده هست گفتم اره اروم با سينش بازي کردم گفت لب ميخوای گفتم اره اروم لبمو گذاشتم و اروم تابش رو در اوردم گفتم وقت نداريم العا مامان اينا ميان زود لباستو در بيار انگار منتظر اين حرف بود همه رو در اورد غير از شرت گفتم اونم دربيار گفت بايد تو در بياری در اوردم با ناز گفت من بايد لباس تورو در بيارم در اورد شرتم رو در اورد که ديدم داره ساک ميزنه ديدم داره ابم مياد گفتم داره مياد هنوز از نزديك لخت نديدم زنی رو گفتم از جلو يا پشت گفت از پشت هنوز به میثم ندادم شوهرش اصرار كني ميرم مثل وحشی افتادم رو كسش تا ته کردم توش يه جيغ بلند کشيد و گفت کير تو کونت تند تند تلمبه ميزدم دیگه حال ميکرد ميگفت پارم کن بعد گفتم داره مياد گفت نريزی توش اما کار از کار گذشت و يه نوشابه خانواده ريختم توش چند تا فوش داد گفت سوختم بعد روی هم ولو شديم كه صدای زنگ اومد سری بلند شدم از تو ايفون تصويري ديدم مامان اينا اومدن هيوا سري رفت تو دستشويي با لباسش من شلوار پوشيدم هيوا اومد پول داد گفت برو زود قرص زد حاملگی بگير بيا منم رفت اوردم خرد و بخير گذشت اميدوارم خوشتون اومده باشه.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%a8%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%da%a9%db%8c%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174911</post-id>	</item>
		<item>
		<title>میلف  خوش قلب و کس دادنش به پسر خوش شانس</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Jun 2019 06:45:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[آپارتمان]]></category>
		<category><![CDATA[احتياج]]></category>
		<category><![CDATA[احتياط]]></category>
		<category><![CDATA[افتادم]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انداختم]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[برميگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[بيچاره]]></category>
		<category><![CDATA[پاهامو]]></category>
		<category><![CDATA[پستوناش]]></category>
		<category><![CDATA[پستونام]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[پيرهنش]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خواسته]]></category>
		<category><![CDATA[خودمونی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشگلی]]></category>
		<category><![CDATA[دامنشو]]></category>
		<category><![CDATA[درآورد]]></category>
		<category><![CDATA[درآوردم]]></category>
		<category><![CDATA[دراومد]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[زودباش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارمو]]></category>
		<category><![CDATA[شهوانی]]></category>
		<category><![CDATA[طرفشون]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه]]></category>
		<category><![CDATA[منظورت]]></category>
		<category><![CDATA[منظورم]]></category>
		<category><![CDATA[مياورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميميرم]]></category>
		<category><![CDATA[ناراحتی]]></category>
		<category><![CDATA[نميدونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميزنه]]></category>
		<category><![CDATA[همينطور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سکسی من يکی از تعميرکاران يک مجموعه شاه کس مسکونيم . اگر قفلی خراب بشه يا فاضلابی گير کنه يا کولر و بخاری احتياج کونی به تعمير داشته باشه به دفتر خبر ميدن و اونها هم من يا همکارانم رو جنده خبر ميکنند . يه روز تلفن زنگ زد و خبر دادند بايد برم آپارتمان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سکسی من يکی از تعميرکاران يک</p>
<h3>مجموعه شاه کس مسکونيم . اگر قفلی خراب بشه يا فاضلابی گير</h3>
<p>کنه يا کولر و بخاری احتياج کونی به تعمير داشته باشه به دفتر خبر ميدن و اونها هم من يا همکارانم</p>
<h4>رو جنده خبر ميکنند . يه روز تلفن زنگ زد و</h4>
<p>خبر دادند بايد برم آپارتمان شماره پستون ۲۱۵ ؛ يه خانوم است که ۵۰ بار زنگ زده و چند نفر هم</p>
<h5>برای تعمير کوس کولرش رفتن ولی هنوز زنگ ميزنه و ميگه</h5>
<p>کولرش خرابه . رفتم اونجا و در زدم سه ساعت طول کشيد در رو باز کنه ؛ عجب مالی بود يه زن سکس داستان عرب که از</p>
<h6>خوشگلی داد ميزد که آماده گائيدنه ؛ تو ایران سکس خونه بوی</h6>
<p>تنباکوی گنديده ميومد از بس سيگار کشيده بودند اما بوی عطر اون زنه گيجم کرده بود . روسری که نداشت هيچی يه تيشرت ساده سفيد پوشيده بود که ممه هاش توش وول ميخوردند ؛ بيچاره عرق از چال و چولش ميرخت . به شوخی گفتم اومدم بخاری رو درست کنم ؛ مثلا غش غش خنديد و گفت دارم از گرما ميميرم از صبح تا حالا ده بار دوش گرفتم . تا پيچای کولر رو وا ميکردم ولو شد رو مبل و منو نگاه ميکرد . ميگفت شوهرش خواسته درست کنه ولی ريده توش ؛ مرتب برميگشتم طرفش يعنی دارم گوش ميکنم ؛ لاپاشو کامل باز کرده بود که هوا بخوره ؛ از لای شرتش تا مغز کسشو ميشد ديد. شق کرده بودم و دزدکی لاپاشو ديد ميزدم و اون هم کيرم رو ورنداز ميکرد . بهش گفتم شوهرت عربه گفت آره من هم دو سه تا جوک از بزرگی کير عربها براش تعريف کردم از خنده اشکاش داشت در ميومد ؛ گفت بزرگی کير شوهرش تو سرش بخوره سالی يه بار هم بهش دست نميزنه . گفتم چه طور همچين چيزی ممکنه از تو بهتر هم مگه ميتونه گيرش بياد ؛ با ناراحتی گفت مياد . موضوع رو عوض کردم و گفتم تو خونه که خيلی گرم نيست ؛ گفت هست و برای اثبات پيرهنش رو تا زير نوک پستوناش بالا کشيد ؛ فکر ميکرد بايد تا نوک پستوناش حجاب رو رعايت کنه چون تا زير ممه هاش رو ميشد ديد ؛ سينش خيس خيس بود . گفتم اينا عرقه ؛ گفت کدوما گفتم اينا رو سينت نافت شکمت ( کيرم ميخواست شلوارمو جر بده ) گفت آره همه عرقه ؛ دو سه ثانيه ای خيره شدم به پاهاش و نصف زير ممه هاش ؛ نميدونستم کدوم رو نگاه کنم ؛ خودش فهميد چه حالی هستم دامنشو زد بالا و تکون تکون داد تا باد بزنه لای پاهاش ؛ با يه حالت شهوانی خودمونی گفت زودباش ديگه درستش کن مُردم ؛ گفتم اين کولر درست بشو نيست گفتم ميخوای بلوت (Blow) کنم ؛ گفت منظورت چيه من شوهر دارم گفتم ببخشيد منظورم اينه که خودم فوتت کنم گفت بيا فوت کن تنشو لغزوند رو مبل ؛ شورتش فشار آورده بود رفته بود لای درز کسش ؛ لبهای کسش قُلُپی زده بود بيرون ؛ با دستش کسشو باد ميزد من مُردد مونده بودم با ناز گفت بيا ديگه! رفتم جلو شرتش رو کندم چقدر کسش تميز بود کم مو و خوشگل نه مثل اون کسهای ترقه ای که گوشت از هر طرفشون آويزانه ؛ کوچيک و تنگ و جمع و جور ؛ کسشو آنقدر ليس زدم که آخ و اوخش دراومد ؛ گفت صبر کن بلند شد و زنجير در رو انداخت گفت برای احتياط ؛ همينطور که برميگشت دامن و تی شرتش رو هم درآورد لخت لخت شد عجب کون و پستونائی داشت ؛ کف اتاق دمر خوابيد افتادم به جون کونش و لمبرهاش و سوراخ کونش رو ميليسيدم تا حالی به حالی بشه ؛ گفت منو بکُن ( Fuck Me ) شلوارمو نصفه کشيدم پائين ؛ کيرم سيخ سيخ بود از پشت کردم تو کسش نيم ساعتی کردمش اما خودمو نگه داشتم تا دو سه بار آبش اومد پستونام رو محکم گرفته بودم تو دستام بهش گفتم ميگه وقتشه که بياد گفت بهش بگو اون تو نياد حامله ميشم ؛ گفتم ميگه نميشه بايد تو يه جائی بياد گفت بکن تو کونم قبل از اينکه حرفش کامل تمام بشه کيرم رو درآوردم و تا دسته کردم تو کونش دادش به هوا بلند شد داشتم جلو و عقب ميرفتم گفت تکون نده دردم مياد گفتم نميشه که ؛ ميخوای در بيارم گفت در بيار درآوردم گفت ساک ميزنم گفتم خوب بخورش بلند شدم رو صندلی نشستم پاهامو باز کردم و حلقه کردم دور گردنش کيرمو گرفت تو دستش ؛ کيرم خيس بود از آب کسش و ان کونش ؛ يکم دست ماليد بعد يهو يه لقمش کرد و شروع به مک زدن کرد در مياورد و دوباره ميکرد تو؛ تخمام رو هم ميخورد خيس که ميشدن در مياورد و با دست ميماليد نزديکای اين بود که آبم بياد دست انداختم کلشو سفت نگه داشتم که کيرم رو يه وقت در نياره ولی همچين قصدی هم نداشت تا قطره آخرش رو خورد باز مک ميزد و ميخواست اما کيره بدبخت يه ريزه شده بود &#8230;.وقتی ميرفتم بيرون روبرت يکی از همکارام رو ديدم برگشت بهم گفت کولر رو که درست نکردی !!!!!!		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%db%8c%d9%84%d9%81-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174804</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لز زن های خوشگل تاتو خورده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b2-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b2-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Jun 2019 05:51:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اصطلاح]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[اميدوارم]]></category>
		<category><![CDATA[اومديم]]></category>
		<category><![CDATA[بازکردم]]></category>
		<category><![CDATA[باهاتم]]></category>
		<category><![CDATA[بخوابم]]></category>
		<category><![CDATA[بدنمون]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[بهترين]]></category>
		<category><![CDATA[بيشترين]]></category>
		<category><![CDATA[تحويلش]]></category>
		<category><![CDATA[چشمامو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خواهرم]]></category>
		<category><![CDATA[خودشون]]></category>
		<category><![CDATA[خوشتون]]></category>
		<category><![CDATA[خونمون]]></category>
		<category><![CDATA[دستاشم]]></category>
		<category><![CDATA[دستمال]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاش]]></category>
		<category><![CDATA[دوستاشو]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[دوستای]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارشو]]></category>
		<category><![CDATA[کامپيوتر]]></category>
		<category><![CDATA[کمربند]]></category>
		<category><![CDATA[گاييدن]]></category>
		<category><![CDATA[لباساشونو]]></category>
		<category><![CDATA[لباسامو]]></category>
		<category><![CDATA[ليسانس]]></category>
		<category><![CDATA[مالوند]]></category>
		<category><![CDATA[مالوندن]]></category>
		<category><![CDATA[معمولی]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردن]]></category>
		<category><![CDATA[ميکرديم]]></category>
		<category><![CDATA[نمونده]]></category>
		<category><![CDATA[نميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام اسم سکسی من شراره است و الان ۲۸ ساله شاه کس هستم ، ۴ سال قبل ازدواج کردم که بعد از دو سال زندگی مشترک ، کونی کارم با همسرم به طلاق کشيده شد ، خب برای من که يک دختر حشری جنده بودم خيلی سخت بود که بودن شوهر بمونم ، برای همين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سلام اسم سکسی من شراره است و الان ۲۸</p>
<h3>ساله شاه کس هستم ، ۴ سال قبل ازدواج کردم که بعد</h3>
<p>از دو سال زندگی مشترک ، کونی کارم با همسرم به طلاق کشيده شد ، خب برای من که يک دختر</p>
<h4>حشری جنده بودم خيلی سخت بود که بودن شوهر بمونم ،</h4>
<p>برای همين توی اين مدت بعد پستون از طلاق ، فقط با پسر داييم که ۳ سال از من کوچيک تره</p>
<h5>سکس داشتم کوس ، ولی خاطره ای که ميخوام براتون بگم</h5>
<p>، يک سکس معمولی با هومن ( پسر داييم ) نيست ، بلکه يک سکس خفن است . هميشه آرزو داشتم که سکس داستان با بيش از</p>
<h6>يک مرد در سکس داشته باشم ، يعنی ایران سکس دوست داشتم</h6>
<p>همزمان با دو و يا سه نفر مرد کير کلفت سکس داشته باشم ، برای همين به هومن سپردم که اين دفعه که خواست به خونمون بياد ، دو تا ديگه از دوستاش رو هم بياره تا اولين سکس چند نفره رو هم امتحان کنم . از اونجايی که من بهد از طلاق از شوهرم در خونه پدر و مادرم بودم ، نميشد که يه دفه هومن با دو تا مرد ديگه بياين تو خونه ، البته خود هومن هر وقت که ميخواست ميتونست بياد ، چون بهانه اومدن هومن خونه ما اين بود که اون به من کامپيوتر ياد بده ، چون ليسانس کامپيوتر بود و به همين هوا با هم يه حال اساسی ميکرديم ، خلاصه مامان و بابام برای سر زدن به خواهرم راهی کرج شدن و حالا ديگه توی خونه تنها شدم ، به هومن زنگ زدم و گفتم که خونمون خاليه و امروز بهترين موقع برای اون سکس چند نفره ، اون هم به من گفت که ساعت پنج بعد از ظهر با ۲ تا از دوستای کير کلفتش مياد خونه ما . حال عجيبی داشتم ، چون تا اون روز همچی کاری رو نکرده بودم ، برای همين خودم رو آماده کردم برای اين سکس ، اول از همه کس رو به اصطلاح بلوری کردم تا بيشترين لذت رو از من ببرن ، ساعت داشت ۵ ميشد ، لباسامو در آوردم و فقط با يک شورت منتظر اومدن هومن و دوستاش شدم . ساعت ۵ و ده دقيقه بود که صدای زنگ در اومد ، در رو باز کردم و همون با دو تا از دوستاش اومدن تو ، من هم تو اتاقم منتظرشون نشستم ، هومن ميدونست که من هميشه سکس رو تو اتاق خودم دوست داشتم ، در اتاق رو باز کرد و با دوستاش وارد شدن ، من هم با اون وضعم بلند شدم و با هاشون سلام کردم و هومن گفت : خودتو که آماده کردی ؟ من هم گفتم : آره ميخوام امروز جرم بدين . هومن هم گفت : مطمئن باش ، چون کير کلفت ترين دوستام رو آوردم . روی تختم نشستم و هومن هم اومد کنارم نشست ، دوستاش هم داشتن ما رو نگاه ميکردن ، لابد با خودشون گفتم ، که اين هومن چه دختر عمه جنده ای داره ، خلاصه هومن مثل هميشه سينه هامو تو دستاش گرفت ، من هم شروع کردم به مالوندن کيرش از رو شلوار . ديدم که مالوند کير از رو شلوار که فايده نداره ، برای همين کمربند شو بازکردم و شلوارشو يه کم کشيدم پايين و کيرشو در آوردم و بدون معطلی تو دهانم بردم ، گرمای کيرش يه حال خوبی بهم داد ، هومن فقط نشسته بود و کاری نميکرد و من فقط براش ساک ميزدم . دو سه دقيقه که ساک زدم ، سرمو بالا آوردم و به دوستای هومن گفتم نکنه شما اومديم اينجا که فقط ما رو نگاه کنين ، هومن خندش گرفت و به دوستاش گفت که زود باشين ديگه ، اونها هم بدون معطلی لباساشونو در آوردن ، وای چه کيرايی داشتن ، شق شق و بزرگ ، اومدن سراغم . اول هومن روی تخت دراز کشيد و من هم از پايين شروع کردم براش ساک زدن ، و يکی از دوستای اون هم اومد و نشست زير من و شروع کرد به ليس زدن کسم ، اون يکی فقط داشت بدنمون دست مالی ميکرد ، هومن بلند شد و جاشو به يکی از ديگه از دوستاش داد و حالا من داشتم برای اون دوستش ساک ميزدم و هومن هم اومد پشتم و آروم کيرشو تو کسم کرد ، و بعد شروع کرد به تلمب زدن ، ديگه مثه سگ حشری شده بودم ، و کير اون پسره رو با حرص و ولع تمام ميخوردم ، هومن و هم با شدت داشت منو از کس ميکرد ، داشتم ديوونه ميشدم که هومن کيرشو در اورد و بعد از چند ثانيه حس کردم که پشتم داغ شد ، سرمو بر کردوندم و ديدم هومن آبش اومده و همه رو ، رو پشتم خالی کرده و بعد شم خودش با دستمال پاک کرد ، هومن رفت يک کنار تا کيرش دوباره شق کنه و اون يکی دوستش اومد و کيرشو با تموم فشار کرد تو کسم ، بد جوری دردم گرفت و آخ بلندی گفتم ، چون کيرش از هومن کلفتر بود ، اون هم شروع کرد به تلمبه زدن ، ديگه ساک زدن رو ول کرده بودم ، لذتی عجيبی داشت ، چشمامو بسته بودم و داشتم با تموم وجود لذت ميبردم ، که يک دفه حس کردم يه کير ديگه رفت تو سوراخ کونم ، با فشار وارد شد ، دادی کشيدم که هومن گفت : مگه خودن نگفتی ميخوای جر بخوری ؟ با اين که درد فراوونی داشت ، ولی لذت هم داشت ، يه دو سه دقيقه همون جور گشذت ، که هومن اومد و دوستاشو کشيد کنار و بعد به من گفت که روی تخت بخوابم ، البته قبلش يکی از اون پسرا اومد و خوابيد و من هم به پشت روش خوابيدم ، پاها دادم بالا و اون کيرشو درست گذاشت رو دهانه کونم ، هومن هم اومد اين ور تخت و سرمو به طرف بالا کشيد و اون يکی دوستش هم ، اومد رو ی من ، و کيرشو گذاشت در دهانه کسم ، و همزمان با هم شروع کردن به گاييدن من ، يکی کيرش تو کونم و اون يکی ديگه هم در کسم ، هومن هم از بالا کيرشو کرد تو دهنم و از اونجايی که سرم به سمت عقب و بالا بود ، ميتونست کيرشو تا هر جايی که ميخواست تو دهنم بکنه ، و اون هم کيرشو تا جای تخماش کرد تو دهنم که تخماش چسبيد به لبام و سریع کيرشو کشيد بيرون ، همينکه کشيد بيرون سرم بلند کردم و يه جورايی ميخواستم هوق بزنم ، که هومن سرم گرفت و کشيد پايين ، خنده ای از روی شهوت بهش زدم و اون دوباره کيرشو کرد تو دهنم و اين دفعه با دستاشم شروع کرد به بازی کردن با سينه هام ، داشتم با تمام وجود از اون سکس لذت ميبردم ، توی جفت سوراخام که دو تا کير کلفت بود ، کير هومن هم که تو دهنم بود و سينه هام هم تو دستای هومن ، ديگه ارضا شده بودم ، اون يکی که کيرش تو کسم بود ، کيرشو در آورد و با دو تا دست رو کيرش کشيد و آبش فوران زد روی بدنم ، اون يکی هم که زيرم بود خودشو از زيرم کشيد بيرون و اون هم آبشو روی بدنم خالی کرد ، حالا فقط هومن مونده بود کيرشو گرفتم ، و من براش شروع کردم به جلق زدن ، شش هفت بار که دستمو بالا پايی کردم ، آبم هومن هم اومد و اون آبش رو صورتم پاشيد و بعد هم کيرشو تو دهنم کردم تا باقی آبشو بخورم ، ديگه ن<br />
ايی برام نمونده بود ، لذت واقعی سکس رو برده بودم و حالا ديگه بی رمق و بيحال بودم ، ديگه نميتونستم تکون بخورم ، دوستای هومن هم ديگه داشتن لباساشونو تنشون ميکردن تا برن ، هومن اومد کنارم و دستمو گرفت و منو نشوند و گفت : اميدوارم که اون لذتی رو که خواستی بودی ببری؟ من هم يک خنده تحويلش دادم ، که يعنی آره از اون چيزی هم که بود بيشتر حال داد ، هومن يک لب ازم گرفت و گفت : شب که تنهايی دوست داری بيام پيشت ؟ من هم بهش گفتم آره ، ولی ديگه دوستاتو نيار . خنديد و گفت : شب ساعت ۱۱ ميام و تا صبح باهاتم و بعدش با دوستاش رفت . راستش درسته که خيلی حال داشت ، ولی واقعا روی من فشار آورد و درده عجيبی داشت ، خلاصه اين هم يک خاطره از من بود که اميد وارم ازش خوشتون آمده باشه .		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%84%d8%b2-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174722</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جنده خانوم خودش رو برای یه آنل توپ آماده میکنه</title>
		<link>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Jun 2019 07:09:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[:نميدونم]]></category>
		<category><![CDATA[آبنبات]]></category>
		<category><![CDATA[آرومتر]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزخونه]]></category>
		<category><![CDATA[آويزون]]></category>
		<category><![CDATA[اختيار]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشکالی]]></category>
		<category><![CDATA[امتحان]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب]]></category>
		<category><![CDATA[انداخت]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتام]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتش]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[انگشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاد]]></category>
		<category><![CDATA[ايستاده]]></category>
		<category><![CDATA[اينجور]]></category>
		<category><![CDATA[اينجوری]]></category>
		<category><![CDATA[اينقدر]]></category>
		<category><![CDATA[بالاتر]]></category>
		<category><![CDATA[ببخشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ببوسمش]]></category>
		<category><![CDATA[بخوريش]]></category>
		<category><![CDATA[براتون]]></category>
		<category><![CDATA[برادرش]]></category>
		<category><![CDATA[برامون]]></category>
		<category><![CDATA[برجستگی]]></category>
		<category><![CDATA[برداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برگشتم]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتر]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگتره]]></category>
		<category><![CDATA[بودمرفتم]]></category>
		<category><![CDATA[بودمگفتم:]]></category>
		<category><![CDATA[بوديهو]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[بوسيديم]]></category>
		<category><![CDATA[بيشتری]]></category>
		<category><![CDATA[پوشيده]]></category>
		<category><![CDATA[تحريکم]]></category>
		<category><![CDATA[تقريبا]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووون]]></category>
		<category><![CDATA[‫جووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جوووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[جووووووووون]]></category>
		<category><![CDATA[چرخيدم]]></category>
		<category><![CDATA[چسبوند]]></category>
		<category><![CDATA[چوچولم]]></category>
		<category><![CDATA[حاليکه]]></category>
		<category><![CDATA[خوابالو]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيد]]></category>
		<category><![CDATA[خوابيدم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستم]]></category>
		<category><![CDATA[خواستی]]></category>
		<category><![CDATA[خودتون]]></category>
		<category><![CDATA[داستانای]]></category>
		<category><![CDATA[دندوناش]]></category>
		<category><![CDATA[دوباره]]></category>
		<category><![CDATA[دوستام]]></category>
		<category><![CDATA[ديوونه]]></category>
		<category><![CDATA[رفتبعد]]></category>
		<category><![CDATA[رفتمنم]]></category>
		<category><![CDATA[رولباش]]></category>
		<category><![CDATA[رونهام]]></category>
		<category><![CDATA[زانوهام]]></category>
		<category><![CDATA[سوتينم]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارت]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارش]]></category>
		<category><![CDATA[شلوارک]]></category>
		<category><![CDATA[غافلگير]]></category>
		<category><![CDATA[فانتزی]]></category>
		<category><![CDATA[فشارشون]]></category>
		<category><![CDATA[فهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[‫کاملا]]></category>
		<category><![CDATA[کردمبرای]]></category>
		<category><![CDATA[کمربندش]]></category>
		<category><![CDATA[کنهمنم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتم]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشتمش]]></category>
		<category><![CDATA[گذاشته]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[لباسات]]></category>
		<category><![CDATA[لباسام]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ليسيدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مستعار]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونا]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[مياوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبوسيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينم]]></category>
		<category><![CDATA[ميترسم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونست]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[ميتونم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[ميخواسته]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوام]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورد]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميخورم]]></category>
		<category><![CDATA[ميدادم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذارم]]></category>
		<category><![CDATA[ميذاشت]]></category>
		<category><![CDATA[ميفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميکشيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگذره]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفت]]></category>
		<category><![CDATA[ميگرفتيم]]></category>
		<category><![CDATA[ميگفت:]]></category>
		<category><![CDATA[ميگيرم]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميلرزيدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميليسيد]]></category>
		<category><![CDATA[ميمالوند]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليد]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدم]]></category>
		<category><![CDATA[ميماليدمش]]></category>
		<category><![CDATA[نتونستم]]></category>
		<category><![CDATA[نداشتم]]></category>
		<category><![CDATA[نشستيم]]></category>
		<category><![CDATA[نفهميدم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواست]]></category>
		<category><![CDATA[نميخواستم]]></category>
		<category><![CDATA[نميخوای]]></category>
		<category><![CDATA[نميکرد]]></category>
		<category><![CDATA[نميکردم]]></category>
		<category><![CDATA[نوکشون]]></category>
		<category><![CDATA[همديگه]]></category>
		<category><![CDATA[همزمان]]></category>
		<category><![CDATA[همينجور]]></category>
		<category><![CDATA[واقعا‬]]></category>
		<category><![CDATA[وحشيانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[سلام. اسم سکسی مستعار من ستاره ست.من 23 سالمه و شاه کس يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از اونا براتون بنويسم.تا حالا خودم سکس کونی نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس کنم.فانتزی جنده های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family sex, سکس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>				سلام. اسم سکسی مستعار من ستاره ست.من 23 سالمه</p>
<h3>و شاه کس يه عالمه فانتزی سکسی دارم که دوست دارم از</h3>
<p>اونا براتون بنويسم.تا حالا خودم سکس کونی نداشتم. ولی عاشق سکس هستم. دلم ميخواد با کسی که واقعاً دوسش دارم سکس</p>
<h4>کنم.فانتزی جنده های من همه جور سکسی هست، lesbian, bi-sexual, family</h4>
<p>sex, سکس با مردای بزرگتر از پستون خودم.حتی گاهی هم gay&#8230; آره خب گاهی هم خودم رو مرد تصور ميکنم.اميدوارم از</p>
<h5>داستانای من کوس لذّت ببريد.***&#8212;***پسر عمه ام مهدی تقريباً 10 سال</h5>
<p>از من بزرگتره و 4-5 ساله که ازدواج کرده امّا بچه ندارن.هميشه مهدی يه جور خاصی به من نگاه ميکرد. من از سکس داستان نگاهش لذّت ميبردم.</p>
<h6>امّا شايد به خاطر تيزبينی بيش از حد ایران سکس مادرم و</h6>
<p>حسابی که از پدرم ميبرد حرفی نميزد و اشاره ای نميکرد.اون روز مهمونی خونهء ما پدر و مادرم نبودن، رفته بودن مسافرت&#8230; صبح با صدای زنگ در از خواب بيدار شدم. ساعت 8 صبح بود.آيفون رو برداشتم و مهدی گفت در رو باز کن.من اين قدر گيج و خوابالو بودم که اصلاً حواسم نبود که فقط يه تاپ و يه شلوارک پوشيده بودم.رفتم جلوی در ورودی. مهدی تا من رو ديد لبخند زد:- خواب بودين، ببخشيد.- اشکال نداره. ميای تو؟نگاهی به سر تا پای من انداخت و آروم پرسيد:- بقيه کجان؟- طبقه بالا خوابن.- باشه ميام.و بدون کلمه ای حرف اومد تو. منم رفتم آشپزخونه که چائی رو آماده کنم. يه شکلات روی ميز بود، برداشتم گذاشتمش تو دهنم، کتری رو آب کردم و وقتی گذاشتم روی اجاق گاز يهو مهدی خودش رو از پشت چسبوند به من. کنارم گوشم گفت:- يه لب ميدی؟برگشتم، لبام رو گذاشتم رو لباش&#8230; همديگه رو بوسيديم. هنوز توی دهنم شکلات بود. ناله کرد و زبونم رو مک ميزد.منو به خودش فشار ميداد. خودم رو کشيدم عقب و گفتم:- الان نه، ممکنه کسی بيدار بشه.چشماش پر از شهوت بود. با صدای آروم گفت:- خواهش ميکنم.. لب ميخوام..خواستم ببوسمش، گفت:- بازم شکلات بذار تو دهنت.منم همين کار رو کردم. وقتی دوباره لبم رو مک ميزد خودش رو به من ميمالوند. کيرش سفت شده بود.. دستاش رو از پشت گذاشت رو کونم، آروم ميماليدش و بعد دستش رو گذاشت لای پام. ديگه نتونستم تحمل کنم و ناله کردم. آروم بهم گفت:- شب يه لباس خوشگل واسم بپوش..ازش خواستم که فعلاً تمومش کنيم، چون نميخواستم آبرو ريزی بشه.اونم قبول کرد و با چشمای پر از شهوت و کير باد کرده از خونه رفت. منم کسم خيسه خيس بود. وقتی رفت منم خودم رو تو دست شوئی ارضاء کردم.برای مهمونی يه شلوار سفيد و بلوز سبز سير انتخاب کردم که بپوشم، رنگ تيرهء بلوز سفيدی پوست بدنم رو خوب نشون ميداد و شلوار سفيد هم برجستگی باسنم رو کاملاً نمايان ميکرد. مطمئن بودم که خوشش مياد.شب همش منتظر بودم که زودتر بياد.. با زنش اومد. من رفتم جلو، خيلی عادی سلام احوال پرسی کرد. کم کم مهمونا اومده بودن و کلی مجلس شلوغ شده بود. قبل از شام بود که تلفن زنگ زد. من گوشی رو برداشتم، عمه ام بود، مادر مهدی. گفت که ميخواد با مهدی صحبت کنه.منم از دور به مهدی اشاره کردم که تلفن داره، اونم بهم اشاره کرد که برم طبقه بالا منم رفتم بالا توی اتاقم. پشت سر من با فاصله اومد تو. آروم لبم رو بوسيد و تلفن رو از من گرفت و مشغول صحبت با مادرش شد.رو به روی هم ايستاده بوديم. کمی به صورتم دست کشيد و همون جور که صحبت ميکرد رفت پشت سرم. من رو به سمت در هل داد. و از پشت خودش رو به من چسبوند. دهنش رو آورد پشت گوشم و وقتی مادرش حرف ميزد پشت گوشم رو ليس ميزد و وقتی خودش حرف ميزد گرمای نفساش به گردنم ميخورد.دستش رو کشيد روی باسنم و لای کونم. نشست پشت سرم و آروم باسنم رو بوسيد. من کون بزرگی دارم که هر مردی رو وسوسه ميکنه.سرش رو لای کونم ميذاشت و بو ميکشيد. داشتم ديوونه ميشدم. تلفنش تموم شد. گوش رو کنارش روی زمين گذاشت و در حالی که کف 2 تا دستش رو روی باسنم گذاشته بود گفت:- عجب لباسی پوشيدی.. چه کونی داری.. از وقتی اومدم ديوونه شدم. جووووووون چه کونی داری. اين کون مال کيه؟در حالی که از شدت شهوت صدام ميلرزيد گفتم:- همش مال خودته عزيزم، همش..پاهام رو از من باز کرده بودم و حسابی داشت با کونم حال ميکرد. پا شد و گفت:- ستاره دارم ديوونه ميشم.. کيرم داره ميترکه..جاهامون رو با هم عوض کرديم. اون تکيه داده بود به در و من نشستم جلوی پاش.کيرش باد کرده بود. مثل سنگ سفت شده بود. از رو شلوار ميماليدمش. دکمه و کمربندش رو باز کرد. شلوارش رو تا زانو کشيد پائين. شرت مشکی پوشيده بود که برجستگيه کيرش رو خيلی سکسی و تحريک کننده نشون ميداد.کيرش رو از روی شرت ميبوسيدم. چشماش رو بسته بود و ناله ميکرد. سرم رو با دستش به کيرش فشار ميداد و ميگفت:- جووووووووون چه حالی ميده.. آخ بخورش.. خواهش ميکنم بخورش.. تخمام درد گرفته..تا اين رو گفت شرتش رو کشيدم پائين و کيرش پريد بيرون. با ديدن کيرش ضعف کردم. يه کير خيلی خوشگل.. سفيد بود و سر بزرگی داشت. آب شيشه ای رنگی از سوراخ کيرش اومده بود بيرون. صداش رو شنيدم که گفت:- بکنش تو دهنت.. کيرمو بخور.. ليسش بزن، مکش بزنامّا من آروم با انگشت شصت آبش رو به سر کيرش ميماليدم. ناله ميکرد.. حسابی تحريک شده بود. موهام رو گرفت و سرم رو به کيرش فشار داد و گفت:- د لامصب ميگم بخورش.. کيرمو بخووووووورکيرش رو کردم توی دهنم که دوباره ناله کرد. نفسش يه لحظه تو سينش حبس شد. شروع کردم مک زدن. سر کيرش رو مثل آبنبات مک ميزدم. زبونم رو ميکشيدم به سوراخ کيرش، اونم ناله ميکرد و موهام رو نوازش ميکرد.خودم حسابی تحريک شده بودم. کسم داغ شده بود. دلم ميخواست بمالم کسم رو. امّا اينقدر مهدی حرف ميزد که مجبور شدم حواسم رو به ساک زدن بدم.حسابی کيرش رو مک زدم، سر کيرش قرمز شده بود. تخماش رو توی دستام گرفته بودم و ميماليدم. نگاش کردم. درش تو تکيه داده بود به در و چشماش رو بسته بود.عرق کرده بود حسابی. آروم همون جور که نگاش ميکردم يکی از تخماش رو کردم توی دهنم.. يهو صدای ناله اش رفت بالا.. مک ميزدم.. اروم با لبام پوست تخماش رو ميکشيدم.دوباره کيرشو کردم تو دهنم. مک زدم براش. کيرشو گرفتم بالا و از زيره تخماش تا سر کيرشو با کف زبونم ليس زدم. خيلی حال دادنگام کرد و گفت:- داری چه کار ميکنی؟ خوشت مياد.. همينو ميخواستی، نه؟نگاش کردم، سره کيرشو يه مک آبدار و گنده زدم و گفتم:- دارم کيرتو ميخورم.. آره خوشم مياد، خيلی حال ميده.. عاشق کير خور<br />
دنم..- جون. هروقت خواستی ميدم بخوريش.. مکش بزن&#8230; مال خودته. من آخرش يه روز تو رو ميکنم.دوباره مشغول مک زدن شدم. کيرش سفت تر شده بود. سر کيرش باد کرده بود. تخماش به سمت بالا جمع شده بود. نفساش تند تر شده بود. نگاش کردم، چشماش رو بسته بود و صورتش قرمز شده بود.يهو دهنم داغ شد.. پر از آب کير&#8230; عق زدم و همش ريخت رو زمين.. آب کيرش از گوشهء چونه ام آويزون بود..با دست دهنم رو پاک کردم. گفت:- ببخشيد.. نشد زودتر بهت بگم.- اشکالی نداره امّا ديگه حواست باشه- مگه خوشت نيومد؟- من که مزه اش رو نفهميدم، دفعهء بعد زودتر بگو که آمادگيش رو داشته باشم.کيرشو ماليد به لبم و گفت:- خب حالا مزه اش کن..آروم ليس زدم کيرشو، هنوز سفت بود. آبش شور بود، خوشم اومد امّا چيزی به روی خودم نيوردم.شرت و شلوارش رو پوشيد. گفت:- يه جائی جور کن يه حال درست حسابی با هم بکنيم که منم از خجالتت در بيام. آروم صورتم رو بوسيد و از اتاق رفت.منم همون جا خودم رو ارضاء کردم و پيش خودم گفتم:- بايد هر جور شده يه بار باهاش حال کنم. طعم آبش هنوز زير زبونم بود. حدود 2 هفته بعد از اون شب مهمونی، با يکی از دوستام برنامه ريزی کردم که من رو ناهار دعوت کنه خونه شون. آخه مامان و باباش به يه مسافرت کاری رفته بودن و اون و برادرش تنها بودن.قرار بود ساعت 10 صبح من برم پيشش. به مهدی گفته بودم قبل از 10 اونجا باشه، آخه اگر کسی من رو ميرسوند نبايد مهدی رو اون دور و برا ميديد.خلاصه ساعت حدود 10:20 بود که من رسيدم. وقتی زنگ زدم و رفتم تو، مهدی يهو از پشت من رو بغل کرد. مريم خنده اش گرفته بود، گفت: &#8211; ای بابا حالا تا عصر يه عالمه وقت داريد، اينقدر عجله نکنيد.رفتيم تو پذيرائی.. توی اون فاصله که مريم رفته بود برامون شربت بياره مهدی لبام رو بوسيد و گفت: &#8211; مرسی که جورش کردی، مطمئن باش بهت خوش ميگذره. و دوباره قبل از اينکه من بتونم حرف بزنم، لبام رو کشيد تو دهنش و مک ميزد.مريم که اومد از هم جدا شديم و روی مبل نشستيم. کمی با مريم صحبت کرديم و بعد از حدود 10-15 دقيقه مريم گفت که به اتاقش ميره چون يه سری کار ترجمه بهش دادن که بايد تحويل بده. گفت اينجا رو خونهء خودتون بدونی دو راحت باشيد. به من گفت اگه بخوام ميتونم لباسام رو تو اتاق مهمان عوض کنم و رفت.بعد از اينکه مريم رفت، مهدی گفت: &#8211; نميخوای لباسات رو در بياری؟ منم گفتم: -آره و رفتم به سمت اتاق. مهدی هم پشت سرم اومد. نشست روی صندلی پشت ميز تحرير و من هم مانتو و روسريم رو به جا رختی آويزون کردم. داشت من رو نگاه ميکرد. يه تاپ مشکی يقه باز و يه شلوار کرم پوشيده بودم. مهدی گفت: &#8211; ستاره ميشه بيای اينجا؟منم رفتم کنارش.. خم شدم و لباش رو بوسيدم، صندلی رو کشيد عقب و ازم خواست دستام رو بذارم روی ميز و کمی به جلو خم بشم. منم اين کار رو کردم. از پشت باسنم رو ميماليد و ميگفت: &#8211; هميشه عاشق باسنت بودم. سرش رو ميکرد لاي پام. بو ميکرد.. پاهام رو از هم باز کرده بود دستش رو از عقب گذشته بود لای پام. من حسابی تحريک شده بودم.گفتم: &#8211; مهدی کسم رو ميمالی؟ در حاليکه داخل رونام رو ميماليد گفت: -نه، هنوز وقتش نشده.. کيرم واست راست کرده بد جور. بشين روش..نشستم روی کيرش&#8230; کمرم رو گرفته بود و همون طور که از هم لب ميگرفتيم کمرم رو عقب جلو ميکرد. کيرش مثل سنگ سفت شده بود. تکيه داد به صندلی و ناله ميکرد.کمرم رو از بالا به پائين ميماليد. بعد اومد چسبيد به من و سينه هام رو گرفت توی دستاش و فشارشون ميداد.منم کونم رو روی کيرش ميماليدم.. داغ کرده بودم حسابی. يه لحظه من رو به خودش فشار داد و محکم کيرش رو فشار داد به کسم. با صدای بلند ناله کرد و فهميدم آبش اومده.برگشتم و ازش لب گرفتم. زبونش رو مک ميزدم و اونم موهام رو نوازش ميکرد. بعد که آرومتر شد از روی پاش بلند شدم و رفت روی تخت دراز کشيد. کنارش نشستم و بهم گفت براش شربت بيارم.وقتی برگشتم گفت که هميشه دلش ميخواسته اينجوری آبش بياد و احساس خوبی بهش دست ميده با اين کار امّا زنش حاضر نشده اين کار رو براش بکنه.کمی که شربت خورد و حالش جا اومد گفت: &#8211; حالا با اين وضع که لباسم رو کثيف کردم چه کار کنم؟ بهش گفتم:- شرتت رو در بيار بده من بشورم، ميذارم رو شوفاژ تا خشک بشه. از من خواست اين کار رو بکنم.نشست لبهء تخت و من روی زمين جلوی پاش نشستم. سرش رو آورد پائين و از هم لب گرفتيم. تموم صورتم رو ليس زد. گونه هام، لبام، چونه ام.. گردنم. منم دستم رو گذاشته بودم روی کيرش و آروم از رو شلوار ميماليدمش. دکمه های شلوارش رو باز کردم و شلوارش رو در آوردم، شرتش از خيسی آبش خيس شده بود. سرم رو به سمت کيرش هل داد و گفت: &#8211; بخورش.. ليسش بزن.از روی شرت کمی کيرش رو ليس زدم و بعد شرتش رو در آوردم. کيرش خيس بود و آبش همه جا بود. کمی با شرتش ابه کيرش رو تميز کردم و بقيه اش رو هم ليس زدم. تخمش رو ليسيدم و تميزش کردم براش.شرتش رو شستم و گذاشتم روی شوفاژ. هنوز لبهء تخت نشسته بود و تی شرتش رو هم در آورده بود. من که اومدم تو اتاق بهم گفت:- برام لخت شو.. امّا فقط تاپ و شلوارت رو در بيار، بقيه اش با من.کاری رو که گفت انجام دادم. جلوش ايستاده بودم و داشت حسابی سر تا پام رو ديد ميزد. دستش رو گذاشته بود رو کيرش و من رو نگاه ميکرد. گفت: -دستت رو بکن تو شرتت.. خيسه کست، نه؟- آره مهدی خيسه خيسه&#8230; &#8211; واسه کی خيس شده؟ &#8211; واسه تو&#8230; کير تو رو که ميبينم اينجوری ميشم. &#8211; تو خيلی جنده هستی.. اينو که گفت بی اختيار ناله کردم. &#8211; جوووووووون.. خوشت اومد نه، دوست داری بهت بگم جنده؟ &#8211; آره دوست دارم.. &#8211; تو چی هستی؟ &#8211; جنده، من جنده هستم &#8211; جندهء کی هستی تو؟ &#8211; جندهء تو هستم..- آره تو جندهء من هس<br />
تی.. هر کاری بخوام برام ميکنی. مگه نه؟ &#8211; آره هر کاری بخوای ميکنم. &#8211; دستت رو بکن تو شرتت.. آب کست رو بخورمنم اين کار رو کردم. بعد ازم خواست از آب کسم که روی انگشتم بود به اون هم بدم. انگشتام رو مک ميزد و آروم دستش رو برد لای پام.- آاااااااااااااه مهدی &#8211; چيه جنده؟ خوشت مياد؟ &#8211; آره خيلی حال ميده.. خوابيد روی تخت و از من خواست برم کنارش.. خوابيدم کنارش و اومد روی من.. ازم لب گرفت، زبونش رو ميکرد توی دهنم و همزمان سينه هام رو ميماليد. همينجور من رو بوسيد تا به سينه هام رسيد. يه سوتين مشکی پوشيده بودم که نصفه سينه هام رو ميگرفت و بالای سينه هام لخت بود. ميليسيد بدنم رو و از جلو دکمه سوتينم رو باز کرد. سينه هام آزاد شدن. از شدّت شهوت سينه هام باد کرده بودن و نوکشون سفت شده بود. نوک سينه هام رو مک ميزد و با زبونش بازی ميداد. اروم لای دندوناش ميگرفت و ميکشيد. من ناله ميکردم و اسمش رو صدا ميکردم.پاهاش رو لای پاهام ميکشيد و دستش رو گذاشت روی کسم و من با صدای بلند آه کشيدم.- جووووووووون چه کست داغه جنده.. ميخوامش. اين کس مال کيه؟- مال توئه عزيزم، همش مال تو.. &#8211; ميخوام جرش بدم اين کسو &#8211; هر کاری ميخوای باهاش بکن مال خودتهتنم رو ليس زد تا رسيد به کسم. &#8211; شرتت رو هم که خيس کرده جنده.. چقد شهوتی شدی تو.. ببين چوچولت چجور باد کرده. و از روي شرت با انگشتش به چوچولم ضربه ميزد. دردم ميومد امّا لذّت داشت. ناله ميکردم.- جون ناله کن جندهء من.. ناله که ميکنی حال ميکنم. اممممممم.دستش رو انداخت پشت زانوهام و با فشار ازم خواست پاهام رو ببرم بالا، منم پاهام رو بردم بالا و از هم باز کردم. شرت توری پوشيده بودم و ميتونست کاملاً کسم رو ببينه. &#8211; جون چه کسی.. چه خيسه، چقدر خوشگل کست.. ستاره تو جندهء منی، اين کس مال منه. و کسم رو از روي شرت ليسش ميزد.با يک حرکت شرتم رو در آورد و چند لحظه به کسم خيره شد. چشماش پر از شهوت بود. نگاهی به من کرد و گفت: &#8211; خوشگل ترين کس دنيا رو داری.- مال خودته عزيزم. وحشيانه شروع به خوردن کسم کرد. من از شدّت لذّت و شهوت ميلرزيدم. زبونش رو به همه جای کسم ميکشيد. لبای کسم رو توی دهنش ميگرفت و مک ميزد. صدای ملچ ملوچ مک زدنش بيشتر تحريکم ميکرد.خارج شدن آب و خيس شدن کسم رو احساس ميکردم. زبونش رو کرده بود توی کسم و تا جائی که ميشد داخل کسم رو ليس ميزد.- آخ ستاره چی ميشد تو دختر نبودی؟ اين کس رو بايد گائيد.. &#8211; آاای مهدی، بخور کسمو، مکش بزن، ليسش بزن و خودم سينه هام رو ميماليدم و گاهی سينه هم رو مياوردم بالا و ليس ميزدم. نوک سينه هام رو ميکشيدم و پاهام رو تا جائی که ميتونستم باز کرده بودم. مهدی زبونش رو لای کونم هم ميکشيد و کونم رو هم ليس ميزد. از لای کونم رو ليس زد تا بالای کسم رو.لباش رو گذاشت رو لبای کسم و فشار ميداد. مک زد و چو چولم رو با نوک زبونش بازی ميداد. من داشتم کم کم ارضأ ميشدم. &#8211; آااااااه بليس مهدييييييييی آاااای مک بزن کسمو. ليس بزن.. بخورش. واای داره آبم مياد.. آااه باسنم رو از روی تخت بلند کرده بودم و کسمو به دهن مهدی فشار ميدادم. کمی به خودم فشار آوردم و آب کسم رو تو دهنش خالی کردم. مهدی غافلگير شده بود و تند تند کسم رو تا لای کونم ليس ميزد. &#8211; جون چقدر آب کست زياده تو.. چه داغه، جونو اينقدر ليس زد تا من آروم شدم و باسنم رو پائين آوردم. مهدی من رو ليس زد و بوسيد تا اومد کنارم. &#8211; اصلاً فکر نميکردم آب کست اينقدر زياد باشه. رو تختی خيس شدهو قبل از اينکه من حرفی بزنم لباش رو روی لبام گذاشت. آب کسم رو از روی لباش مک زدم و چشمام رو بستم. نميدونم چه مدّت بود که خوابم برده بود امّا با احساس اينکه يکی لای پام هست و داره به کسم فوت ميکنه از خواب بيدار شدم.مهدی وقتی ديد بيدار شدم و دارم عکس العمل نشون ميدم و ناله ميکنم شروع به ليسيدن کسم کرد.. از پائين تا بالا کسم رو ليس ميزد.با ناله گفتم: &#8211; مهدی من کير ميخوام.. &#8211; واسه چی کير ميخوای جنده؟ &#8211; ميخوام بخورم کيرتو..تا اينو شنيد 69 شديم و شروع کردم به خوردن کيرش.. ناله ميکرد و کيرش رو ميکرد تو حلقم، ديگه من رو ليس نميزد. ميگفت: &#8211; بخور جنده.. کير بخور، تو کير خور منی.. جندهء منی. و کيرش رو تو دهنم عقب جلو ميکرد.- دارم دهنتو ميگام ستاره.. منم با تمام احساس گرسنگی که به خوردن کير داشتم، داشتم کيرش رو ميخوردم و لذّت ميبردم. دوباره شروع کرد ليس زدن کسم. گاهی هم با دستش به کسم ضربه ميزد که صدای با حالی ميداد.بعد از من خواست که ديگه کيرش رو نخورم چون نميخواست به اين زودی دوباره آبش بياد. از تخت رفت پائين و گفت که لبهء تخت بشينم و پاهام رو بدم بالا. منم همين کار رو کردم. زانو زد جلوی پام و با دقت انگار اولين بار بود که کسم رو ميديد.کمی رونهام رو ليس زد و لبای کسم رو بوسيد، گفت: &#8211; اينقدر حال ميده از کست لب ميگيرم. و زبونش رو کرد توی کسم. دلم ميخواست ميتونست تا ته زبونش رو بکنه تو امّا من دختر بودم و اونم نميخواست بکارت من رو بگيره.انگشتش رو گرفت جلوی دهنم و ازم خواست با آب دهن خيسش کنم، منم انگشتش رو مک زدم و خيسش کردم. بعد انگشتش رو کشيد رو کسم.. خيلی حال داد و بعد کرد تو دهنش و مک زد. خيلی تحريک شده بودم، گفتم: &#8211; منم ميخوام مهدی.. آب کسم رو بده بخورم.انگشتش رو از توی دهنش در آورد و کشيد وسط کسم و گرفت جلوی دهنم.. گرم بود و من با لذّت مک ميزدم و ميليسيدم.وقتی من داشتم انگشتش رو مک ميزدم اون آروم کسم رو با لباش لمس ميکرد و بعد انگشتش رو از دهن من در آورد و گذاشت لای کسم و به سمت پائين کشيد تا رسيد به سوراخ کونم. بلند آه کشيدم. گفت: &#8211; ميشه از کون بکنمت که؟ &#8211; نميدونم، ميترسم دردم ب<br />
ياد.. &#8211; نه اگه دردت اومد نميکنم &#8211; باشه خودم هم بدم نمياد امتحان کنم. &#8211; از بس جنده ایاينو گفت و کمی آب دهنش رو ريخت رو سوراخ کونم و انگشتش رو فشار داد تو..- چه تنگه کونت. تو با اين همه شهوت چطور تا حالا از کون هم سکس نکردی؟ من در جوابش ناله کردم. &#8211; جون، جنده به تو ميگن که فقط از روی شهوت ناله کنه.کمی که انگشتش رو کرد تو گفت:- اينجور فايده نداره. رفت توی حمام که توی اتاق بود و شامپو رو با خودش آورد و توی ليوان جا مسواکی هم آب آورد. کمی شامپو ريخت رو سوراخ کونم و کمی هم آب و شروع کردم گشاد کردن سوراخ کونم. گاهی هم کسم رو ميماليد.وقتی که تونست دو انگشتی بکنه تو کونم گفت:- حالا وقتشه که بکنمت.. حسابی کونت باز شده. ميخوای؟ &#8211; آره ميخوام.. &#8211; چی ميخوای جنده؟ &#8211; کيرتو ميخوام، بکن منو، کونمو بکن.. ايستاد جلوم و سر کيرش رو گذاشت رو سوراخ کونم. دستاش رو گذاشته بود دو طرف بدنم و خم شده بود روی من. لبام رو توی دهنش گرفته بود و مک ميزد و آروم آروم کيرش رو ميکرد تو کونم.کمی که کرد.. کيرش رو کشيد بيرون، باز کمی شامپو و آب ريخت رو سوراخ کونم و دوباره سر کيرش رو گذاشت روی سوراخ کونم و خيلی راحت تر از قبل کرد تو.. من خيلی دردم ميومد امّا واسه اينکه هميشه دوست داشتم تجربه کنم سعی ميکردم با ناله هام تحريکش کنم.خودم کسم رو ميماليدم و مهدی گاهی به کيرش توی کونم نگاه ميکرد و گاهی زبونم رو مک ميزد و گاهی سينه هام رو ليس ميزد. کيرش تا ته رفته بود و اونم حرکت نميکرد و فقط لبام رو ميخورد. کيرش رو که عقب کشيد ديگه نتونستم تحمل کنم و با صدای بلند ناله کردم که از روی درد بود امّا چون دهن مهدی روی دهنم بود همين ناله بيشتر تحريکش کرد و از بين راه کيرش رو که تا نيمه داخل بود با فشار کرد تو.2-3 بار کيرش رو تو کونم عقب جلو کرد. خيلی حال ميداد، ديگه دردی احساس نميکردم و هرچی بود لذّت بود. چشمام رو بسته بودم و از تجربهء جديدم لذّت ميبردم. مهدی گفت:- ستاره پشتت رو کن به من، خم شد.. ميخوام از پشت بکنم تو. منم همين کار رو کردم. قبل از اينکه کيرش رو بکنه تو پشتم نشست و کمی کسم رو ليس زد.بعد ايستاد و کيرش رو گذاشت جلو کونم و گفت:- خودت آروم آروم بيا عقب. منم همين کار رو کردم و کيرش کم کم رفت تو. بهم گفت کمی برو بالاتر، خودش هم اومد روی تخت و پاهاش رو گذاشت به موازات زانو های من، خم شد روم و در حاليکه پشت گردنم و گوشم رو ميليسيد کيرش رو توی کونم عقب جلو ميکرد. کيرش سفت شده بود و خيلی بزرگ شده بود. منم دستم رو بردم لای پاهام و کسم رو ميماليدم.از صدای ناله هاش ميفهميدم که اون هم داره لذّت ميبره. صدای نفس هاش تند تر و عميق تر شده بود. کيرش رو با فشار بيشتری توی کونم ميزد. مدام ميگفت: &#8211; جون.. چه کون تنگی داری ستاره جون، جندهء من.. کونت رو پاره ميکنم، جرش ميدم. آااه داره آبم مياد جنده.. جوووووون و داخل کونم داغ شد. کسم رو ميمليدم و بعد از مهدی من هم با صدای بلند ناله کردم و آب من هم اومد.مهدی بی حال و بی رمق از روی من بلند شد، من همون طور به شکم روی تخت خوابيدم و مهدی کنارم دراز کشيد. با موهام بازی ميکرد. از پشت من رو بغل کرده بود و پشت گردنم رو ميليسيد. بعد من به طرفش چرخيدم. نگاهی به من کرد و گفت: &#8211; چقدر خوشگل شدی ستاره. و لبم رو بوسيد. دستش رو گذاشت پشت کمرم، موهام رو نوازش ميکرد بعد کمرم و بعد کونم رو. فقط يادمه گفت:- خيلی حال دادی.. و در حاليکه لبش روی لبم بود خوابم برد.		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d8%ac%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4-%d8%b1%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%db%8c%d9%87-%d8%a2%d9%86%d9%84-%d8%aa%d9%88%d9%be-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174620</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مامانی دوست داره بده</title>
		<link>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Jun 2019 07:50:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فیلم سوپر خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[افتاده]]></category>
		<category><![CDATA[انتهای]]></category>
		<category><![CDATA[چهارتا]]></category>
		<category><![CDATA[راننده]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[کنارهم]]></category>
		<category><![CDATA[ماشينش]]></category>
		<category><![CDATA[ماليده]]></category>
		<category><![CDATA[ميبينه]]></category>
		<category><![CDATA[ميخوای]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://192.168.1.25/wordpress/?p=15</guid>

					<description><![CDATA[چهارتا مرد هم روی رديفهای فیلم سکسی آخر کنارهم نشسته بودند، مشغولخوش و بش و بگو و بخندبودند. هوا تاريک شده بودنمیتونستم روزنامه ای رو کهدستم گرفته سکسی بودم بخونم.حوصله ام سر رفته بود ومونده شاه کس بودم چکار کنم؟ تویهمين فکرا بودم که صحبتهایچند نفری که انتهای اتوبوسنشسته بودند توجه ام کونی رو جلبکرد. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<br />
<h2>چهارتا مرد هم روی رديفهای فیلم سکسی آخر کنارهم نشسته بودند، مشغولخوش و</h2>
<p>بش و بگو و بخندبودند. هوا تاريک شده بودنمیتونستم روزنامه ای رو کهدستم گرفته سکسی بودم بخونم.حوصله ام سر رفته بود</p>
<h3>ومونده شاه کس بودم چکار کنم؟ تویهمين فکرا بودم که صحبتهایچند نفری</h3>
<p>که انتهای اتوبوسنشسته بودند توجه ام کونی رو جلبکرد. يارو داشت يه چيزی رو بالهجه غليظ ترکی واسه اون سهتای ديگه</p>
<h4>تعريف جنده ميکرد:چند شب پيش يکی از رفيقامنزديکی غروب داشت ازمسافرکشی</h4>
<p>بر ميگشت خونه،طرفای جاده مخصوص چشمشميفته پستون به زن و مرد جوونی کهکنار جاده منتظر ماشینايستادن. نگه ميداره وسوارشون ميکنه. هنوز</p>
<h5>خيلینرفته بودن کوس که مرده به رانندهميگه: ببينم واسه امشبخانوم ميخوای؟</h5>
<p>راننده گفتکيه؟ مرده اشاره ای به زنی کهتوی ماشين بود ميکنه و ميگهاينه، شبی بيست هزار تومن.خلاصه چک و چونه ميزنن تااينکه سکس داستان آخرش به ده</p>
<h6>هزار راضیميشن. مرده وسط راه پيادهميشه و راننده ایران سکس هم زنه</h6>
<p>رو ميبرهخونش. خلاصه چه درد سرتونبدم؟ دختر رو ميبره تو رخت وخواب و شروع ميکنه به عشق وحال، داشته سينه های دختره روميخورده که ميبينه سرش دارهگيج ميره و ديگه چيزینميفهمه. وقتی به هوش ميادميبينه افتاده روی تخت و تمامخونه و زندگی و ماشينش روبردن. ميفهمه که دختره يهچيزی به خودش ماليده بوده کهبيهوش شده.پا ميشه ميره کلانتری کهشکايت کنه، اما روش نميشدهبه يارو بگه که چه غلطی کرده.به افسره ميگه مردهميخواسته جايی بره، گفته منزنشو ببرم دو سه ساعتیپيشم باشه تا بياد دنبالش.اونم تو چاييم يه زهر ماریريخته که از حال رفتم. اینو کهمیگه افسر نيشش تابناگوش باز ميشه، ميگيرهلپ ياره رو ميکشه ميگه: راستبگو بينم پدر سوخته تو همممه خوردی؟		</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://avizoone.com/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">174451</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

Page Caching using Disk: Enhanced 
Minified using Disk
Database Caching 28/37 queries in 0.011 seconds using Disk

Served from: avizoone.com @ 2026-07-11 01:24:11 by W3 Total Cache
-->